ره توشه عتبات عالیات

مشخصات کتاب

عنوان و نام پدیدآور : ره‌توشه عتبات عالیات/ جمعی از نویسندگان [انتشارات مشعر].
مشخصات نشر : تهران: مشعر، ۱۳۸۳.
مشخصات ظاهری : ۵۰۳ ص.
شابک : ۲۲۰۰۰ ریال : 964-6293-50-8 ؛ ۲۲۰۰۰ ریال: چاپ دوم: 964-7635-50-8 ؛ ۶۶۰۰۰ ریال:چاپ هفتم : 978-964-7635-50-9
یادداشت : چاپ دوم: ۱۳۸۵.
یادداشت : چاپ هفتم : تابستان۱۳۹۱.
یادداشت : کتابنامه به صورت زیرنویس.
موضوع : زیارتگاه‌های اسلامی -- عراق
شناسه افزوده : نشر مشعر
رده بندی کنگره : BP۲۶۳/ر۹ ۱۳۸۳
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۷۶۴
شماره کتابشناسی ملی : م‌۸۳-۲۲۷۴
ص:1

اشاره

ص:2
ص:3
ص:4
ص:5
ص:6
ص:7
ص:8
ص:9
ص:10
ص:11
ص:12
ص:13
ص:14
ص:15
ص:16
ص:17
ص:18
ص:19
ص:20
ص: 21

پیشگفتار

... فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً.(1)1
زیارت در فرهنگ اسلامی جایگاهی والا و سابقه‌ای دیرینه دارد، فقیهان و عالمان دین زیارتِ خانه خدا را برای مستطیعان واجب و آن را همراه با زیارت مرقد مطهّر نبوی و امامان پاک علیهم السلام از مستحبات اکید دینی شناخته‌اند.
ابراز محبّت به انبیا و اولیای الهی،
اعلام بیعت و اطاعت از رهبران آسمانی،
نمایش همفکری و همراهی زائران با زیارت شوندگان و خفتگان در آستان‌های ملکوتی، بخشی از انگیزه‌های زیارت است.
عشق درونی به اولیای الهی،
نیاز انسان به دعا و نیایش،
علاقه انسان به سیر و سفر و گردش علمی،
پناه بردن به پایگاه‌های امن و امان در برابر خطرات فردی و اجتماعی،
و روا شدن حوایج و نیازها، به برکت توسّل و استمداد از ارواح پاک ومقدّس، از اموری است که در طول تاریخ، بزرگترین انگیزه انسان‌ها در ایجاد بارگاه‌ها، وسیر و سفر برای زیارت اولیای الهی بوده است.
زائران، با حضور در مزار و محضر انبیا و امامان و امامزادگان، خود را در دریای رحمت و محبّت الهی شناور احساس می‌کنند و گویا با زیارت، گرد و غبار خستگی و


1- . طه: 12

ص: 22
ناپاکی را از روح و روان خویش می‌شویند و احساس طهارت و نشاط و صفا و امیدِ بیشتر می‌کند.
سیر سفر به ویژه، سفرهای زیارتی، ریشه در اعماق فطرت آدمیان و رهنمود تاریخ پیامبران دارد. سفرها و هجرت‌ها و گردش‌های فردی و گروهی، با انگیزه‌های علمی، تجاری، جهادی، زیارتی و عبادی، پیشینه‌ای ناشناخته و ابعادی گسترده دارد و از آن روز که انسان بر کره خاکی پانهاده، موجودی مهاجر و سیّاح و زائر و جهانگرد بوده است.
گر چه انسان نیاز به وطن دارد و هر کس بخشی از عمر و زندگی خود را در منطقه‌ای خاص سپری می‌کند. لیکن گسستن از عادتها و پیوستن به کانونهای نور و معرفت و حضور در محضر و مزار اولیاء اللَّه و صالحان و عالمان، از اقدامات ارزشمند انسان‌ها در طول تاریخ است.
وابستگی‌های شغلی و مکانی و عادت به حرکت در محدوده قلمرو خاص، انسان را از امکانات فراوان الهی و حقایق بسیار در جهان هستی غافل می‌سازد و سبب یأس و خستگی و جمود و کوته‌بینی می‌شود. حضور در آفاق گسترده جهان و دیدار با انسان‌ها و مشاهده تلاش‌ها، نیازها، فرهنگ‌ها و اخلاق و آداب آنان، بسیاری از بیماری‌های روحی و جسمی را بهبود می‌بخشد و مشکلات اخلاقی و اجتماعی را درمان می‌کند:
در شعر معروف و منسوب به مولا علی علیه السلام پنج فایده برای سفر یاد شده است:
* غم زدایی
* تأمین اقتصادی
* تقویت دانش و اطلاعات علمی
* آشنایی با آداب و سنن ملّت‌ها
* همنشینی با صالحان و نیکان.
سفرهای زیارتی و دسته‌جمعی، دست آوردهایی بسیار فزون‌تر و گرانبهاتر از گردش‌های علمی و تورهای تفریحی و سفرهای تجاری و سیاسی دارد.
سفرهای زیارتی، اقدامی عبادی، معنوی و به انگیزه تقرّب به آستان قدس ربوبی و حضور در محضر و مزار انسان‌های نمونه تاریخ است.
ص: 23
سفرهای زیارتی، آمیزه‌ای از عشق ملکوتی، تکریم و احترام به پاسداران ارزشها، شست‌وشوی غبار غفلت و گناه و پناهندگی انسان به پایگاه‌های امن الهی و مشاهد و مراقد برکت آفرین اولیای او است.
ساماندهی و برنامه‌ریزی و فراهم آوردن زمینه لازم برای تحقّق اهداف مقدّس و عالی زیارت، مسؤولیتی دشوار و سنگین و در عین حال شیرین است که امید ثواب و پاداش الهی و همراهی با راهیان دیار دوست تمام سختی‌ها را آسان و رنج‌ها را دلنشین و گوارا می‌سازد. البته سفرهای گروهی و دسته‌جمعی همیشه به همفکری و هماهنگی و استفاده از تجارب پیشگامان قبلی نیاز دارد. استفاده از تجارب مدیران کاروان‌ها و روحانیون بزرگوار در سفرهای حج، عمره، سوریه و عتبات عالیات می‌تواند سفرهای زیارتی را به کلاس‌های آموزشی- تربیتیِ سیّار مبدّل کند و جمعی گسترده از مردم کشور را در ابعاد اخلاقی، دینی و اجتماعی تحت پوشش قرار دهد.
همفکری‌وهمکاری نزدیک‌نهادهای مرتبط باامور حج وزیارت‌و دست‌اندرکاران کاروانها و دور نگهداشتن این سفرهای معنوی از انگیزه‌های اقتصادی و تجاری محض، شرط اثر گذاریِ فرهنگی و موفقیت در اهداف عالی عبادی و معنوی است.
ضرورت راهنمایی و توجیه زائران
زائران گرامی به دلیل عشق الهی، محبّت به اولیای او، فراغت کاری و حضور در یک اردوی معنوی و حرکت دسته‌جمعی و آمیختگی کارهای فکری و اقدامات عملی و ... برای دریافت رهنمودها و فهمیدن و عمل کردن به آنها آمادگی فراوان دارند.
و این امور، امکاناتی الهی است که فعالیّت فرهنگی و کار توجیه زائران را جذّاب و مؤثّر ساخته است.
در سفرهای زیارتی حج و عمره و زیارت مرقد مطهّر حضرت زینب علیها السلام در سوریه سالهاست که روحانیون بزرگوار، زائران را یاری می‌کنند و به خدمت پیروان و دوستان اهلبیت علیهم السلام کمر همّت بسته‌اند و درس ایمان و ولایت و اخلاق و تاریخ عترت را به شیفتگان اهل بیت علیهم السلام می‌آموزند.
ص: 24
ره‌توشه عتبات
اکنون که پس از سالها محرومیت و حدود نیم قرن مسدود بودن راه زیارت شش تن از انوار پاک الهی و پیشوایان معصوم علیهم السلام در سرزمین عراق، امکان زیارت و تجدید عهد با بارگاه علوی و پایگاه حسینی علیهما السلام و سرزمین مقدّس کاظمین و سامرّا ده‌ها مرقد و آستان مقدس امامزادگان و عارفان و عالمان بزرگ و مجاهدان تاریخ اسلام فراهم شده و خداوند زمینه زیارت از نزدیک را فراهم آورده، شایسته است از این سفرها بهتر و بیشتر بهره‌مند شویم و با شناخت بزرگانی که به قصد زیارت آنان بار سفر می‌بندیم، زیارت را با معرفت و محبّت بیشتر قرین سازیم و از راز و رمز جایگاه قدسی آنان آگاه شویم.
کتاب حاضر، «ره‌توشه عتبات عالیات» بدین امید با همکاری پانزده‌تن از فضلای حوزه علمیه قم تدوین شده تا روحانیون کاروان‌های زیارتی و عموم زائران را یاری دهد و عنصر معرفت را بر اقدام قدسی زیارت بیفزاید.
چگونگی انتقال این معارف به زائران گرامی، بستگی به میزان اخلاص و تلاش و مدیریت روحانیون و مدیران گرامی کاروانها دارد.
گاهی در آستانه حرکت، گاهی بر سر مزار و مرقد، گاهی در کنار سفره صبحانه، و نهار و احیاناً در داخل اتوبوسِ زائران، باید سیمای تابناک امامان علیهم السلام و زیارت شوندگان دیگر را ترسیم کرد و به سلام و تکریم و محبت و اطاعت و نماز و دعا و شکر و سپاس زائران شور و شوقی افزون‌تر بخشید.
در پایان از حجّةالاسلام والمسلمین آقای محمود مهدی‌پور، مسؤول تهیّه و تنظیم کتاب و نویسندگان مقالات که نام هر کدام در صدر مقاله خودشان آمده و همکاران محترم در مرکز تحقیقات حج صمیمانه تشکّر می‌شود. امید است زائران محترم همگان را از دعای خود بهره‌مند فرمایند و با زیارتی مقبول و مطلوب با سلامت و موفقیّت به وطن خود بازگردند.
معاون آموزش و پژوهش
بعثه مقام معظّم رهبری
ص: 25
زیارت، تجدید عهد با خط امامت

زیارت، تجدید عهد با خط امامت

اشاره


سید عباس رفیعی‌پور
چرا زیارت؟
زیارت در اسلام، به‌ویژه در فرهنگ غنی تشیّع، از جایگاه والایی برخوردار است.
اولیای الهی و امامان معصوم علیهم السلام پیروان خود را دعوت به زیارت کرده‌اند و پاداش فراوان برای «زائر» برشمرده‌اند.
در زیارت، پیش از برهان و فلسفه چینی، شور و عشق و محبّت نهفته است.
وادی زیارت، پیش از آنکه وادی معقولات و محاسبات عقلی باشد، وادی دل و جذبه درون است. پیش از آنکه «عقل» محاسبه کرده و دریابد که چرا؟ «دل» فرمان می‌دهد و زائر را به مزار می‌رساند. زائر اگر بداند و بشناسد که مورد زیارت «کیست»؟
دیگر نمی‌پرسد: «کجاست»؟ و به راه می‌افتد و همچون خضر علیه السلام، به دنبال آبِ حیات، و همچون موسی علیه السلام در پیِ «عبد صالح» روان می‌گردد تا برسد و بیابد و بهره برگیرد و کامیاب شود.
آنچه زائر را به پیمودن راه‌ها و طی مسافت‌ها و تحمل رنج سفر و بیم بادیه و استقبال از خوف و خطر وا می‌دارد، کشش درونی و علاقه قلبی اوست و اگر عشق آمد، خستگی رخت بر می‌بندد و اگر محبّت در کار بود، ملال نابود می‌شود.
آنچه در راه طلب خسته نگردد هرگزپای پر آبله و بادیه پیمای من است

شوق دیدارِ محبوب، انسان نشسته را حرکت می‌بخشد و ساکن را به هجرت

ص: 26
وا می‌دارد و «عافیت طلب» را بادیه‌پیما می‌سازد، به‌خصوص اگر عشق راستین به خدا باشد که معشوق کامل و محبوب مطلق است و پیوند با او، سوزنده و سازنده است و به فرموده امیر بیان حضرت علی علیه السلام:
«حُبُّ اللَّهِ نارٌ لا یَمُرُّ عَلی شَیْ‌ءٍ إِلَّا احْتَرَقَ وَ نُورُ اللَّهِ لا یَطَّلِعُ عَلی شَیْ‌ءٍ إِلَّا أَضاءَ».
(1)2 «محبت خدا، آتشی است سوزان و نور خدا فروغی است روشنگر.»
و به قول میکل آنژ «تندیس پرداز ایتالیایی):
«عشق، شهپری است که خداوند به انسان داده تا با آن نزد وی پرواز کند.»(2)3 عشق، معمار عالم و آباد کننده دل است. دانشمند دیگری می‌گوید:
«یک قلب می‌تواند هزار سال فکر خود را به کار برد، لیکن به قدر آنچه عشق، یک روز یاد می‌دهد، کسب نتواند کرد.»(3)4 و حافظ در این خصوص می‌گوید:
ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست‌عاشقی شیوه رندان بلا کش باشد

عاشق محبت خدا و اولیاءاللَّه، سر بر کف می‌نهد و در کوی دوست می‌رود و راضی است به هر چه او (معشوق) بپسندد؛ چه راحت، چه رنج و شادی و چه غم.
داغ محبت خدا و رسول و اهل بیت علیهم السلام بر سینه داشتن، همراه است با رنج‌ها و مشقت‌هایی که در راه این محبت است. مگر می‌توان از دشت‌ها به سوی خانه و دیار محبوب گذر کرد و تیغ بیابان را در پای ندید؟


1- . بحارالأنوار، ج 67، ص 23؛ میزان‌الحکمه، ج 2، ص 226
2- . عطر اندیشه‌های بهاری، ترجمه حسن سیّدی، ص 165
3- . چکیده اندیشه‌ها، ج 1، ص 251

ص: 27
این خصیصه عشق است ... و صد البتّه که همه این‌ها در راهِ «دوستی» روا و شیرین؛ و هر چه از دوست رسد، نیکوست.

نتیجه محبّت و دوست داشتن ائمه علیهم السلام

بعضی از شیعیان، به حضور ائمه اطهار علیهم السلام می‌رسیدند و ابراز می‌کردند: ما، شما اهل‌بیت را دوست می‌داریم و آنان در پاسخ می‌فرمودند:
«مَنْ أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَلْیُعدَّ لِلْفَقْرِ أَوْ لِلْبَلاءِ جِلْباباً».
(1)5 «کسی‌که ما اهل بیت را دوست دارد؛ آماده سختی باشد و تن‌پوشی از فقر و محرومیّت برای خود آماده سازد.»
و در فرهنگ والای تشیّع، معشوق‌های برین، خدا و رسول‌اند و ائمه اطهار علیهم السلام، و نیز صدیقین، شیهدان و پاکمردانی هستند که در راهِ احیای مکتب، جان در طبق اخلاص نهادند و لایق محبت شدند و دین هم بر پایه محبت می‌چرخد اساساً به تعبیر زیبای امام صادق علیهم السلام: «هَلِ الدِّینُ إِلَّا الْحُبُّ»؛(2)6 «آیا دین، چیزی جز محبّت است؟»
آری، «محبّت» پشتوانه «زیارت» است وآنکه عشق وشوق دارد، به‌زیارت می‌رود.
زیارت، زبانِ علاقه و ترجمان وابستگیِ قلبی و نمودی از احساسِ درونی و نشانی از محبّت و دلیلی بر عشق و علامتی از تعلّق خاطر است.

فیض حضور

اگر در مدار عشق قرار گرفتی و در قلمرو محبتِ اللَّه و اولیای او وارد شدی، این محبت چاره‌ساز است. مگر می‌شود انسانی خدا را دوست بدارد؛ ولی خداوند سبحان او را دوست ندارد؟ مگر می‌شود کسی شیفته پیامبر شود؛ ولی پیامبر نسبت به وی بی‌توجه


1- . میزان‌الحکمه، ج 2، ص 240
2- . بحارالأنوار، ج 69، ص 237

ص: 28
باشد؟ مگر می‌شود کسی خدا را یاد کند و خداوند به یاد وی نباشد؟ مگر نه این است که در قرآن فرموده است:
... فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ ...؛
(1)7 «مرا یاد کنید، تا من هم به یاد شما باشم.»
وقتی مَزُور، در خاطر زائر باشد، زائر هم در خاطر مَزُور است. وقتی به پیامبر و امام معصوم و امام زادگان سلام می‌دهیم، آنان توجه دارند و جواب سلام ما را می‌دهند. در زیارتنامه‌ها، در موارد متعدّدی چنین تعابیری وجود دارد که خطاب به مَزُور گفته می‌شود:
«أَشْهَدُ أَنَّکَ تَسْمَعُ کَلامِی وَ تَشْهَدُ مَقَامِی».
«شهادت می‌دهم که تو سخن و کلام مرا می‌شنوی و شاهد این مقام و موقعیت زیارتِ من هستی.»
در این خصوص از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقل شده که فرمود:
«إِنَّ لِلَّهِ مَلائِکَةً سَیَّاحِینَ فِی الْأَرْضِ یُبَلِّغُونِّی عَنْ أُمَّتِیَ السَّلامَ».(2)8 «خدا را فرشتگانی است که در زمین می‌گردند و سلام‌ها و درودهای امّتم را بر من می‌رسانند.»
و در روایت دیگر فرموده است:
«مَنْ سَلَّمَ عَلَیَّ فِی شَیْ‌ءٍ مِنَ‌الْأَرْضِ أُبْلِغْتُهُ وَ مَنْ سَلَّمَ عَلَیَّ عِنْدَالْقَبْرِ سَمِعْتُهُ».(3)9 «هر که بر من سلام دهد، از هر سرزمینی که باشد، به من رسانده می‌شود و اگر در کنار قبرم سلام بدهد، نیز می‌شنوم.»


1- . بقره: 152
2- . وسائل‌الشیعه، ج 14، ص 338
3- . همان.

ص: 29
هنگامی که زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله در حالِ مرگ و حیات یکسان است و آن حضرت و دیگر معصومین علیهم السلام به سلام ما پاسخ می‌دهند، سلام دادن بر آنان؛ چه از نزدیک و چه از دور، چه با صدای بلند و چه آهسته، ارتباطی روحی و معنوی است و مگر می‌شود انبیا و معصومین علیهم السلام سلام و تحیت ما را بشنوند و هیچ بذل توجهی نداشته باشند؟ و اینجاست که باید گفت محبت، یکطرفه نیست.
و چه نیک سروده است اقبال لاهوری از مددخواهی خدا و رسول:
فقیرم از تو خواهم هر چه خواهم‌دلِ کوهی خراش، از برگِ کاهم
مرا درس حکیمان، دردِ سر دادکه من پرورده فیض نگاهم

آری، «زیارت» نشانه جهت‌گیری انسان و الهام‌بخش و آموزنده است. الهام گرفتن از اسوه‌هاست. خط دهنده است. تعظیم شعائر است. تقدیر از فداکاری‌ها و تجلیل گرامیداشتِ فضیلت‌هاست. زمینه ساز شناخت و تربیت است. بالا برنده است. تعالی بخش است و پرورش یافتن از «فیض نگاه» است.
و به قول حافظ:
بلبل از فیض گل آموخت سخن، ور نه نبوداین همه قول و غزل، تعبیه در منقارش

زیارت، تجدید عهد با «خط امامت»، میثاق با «خون شهید»، پیمان با «محور توحید» و بیعت با «رسالت» و «وحی» است.

زیارت از نگاه امام رضا علیه السلام

امام هشتم شیعیان جهان، در مورد عهد و پیمانی که هر امامی بر گردن رهروان خود دارد، فرموده است:
«... لِکُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِی عُنُقِ أَوْلِیَائِهِ وَ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ زِیَارَةَ قُبُورِهِمْ، فَمَنْ زَارَهُمْ رَغْبَةً فِی زِیَارَتِهِمْ وَ تَصْدِیقاً بِمَا رَغِبُوا فِیهِ کَانَ أَئِمَّتُهُمْ

ص: 30
شُفَعَاءَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛
(1)10
«برای هر امامی به گردن شیعیان و هوادارانش پیمانی است؛ از جمله وفا به این پیمان، زیارت قبور آنان است. پس هر کس از روی رغبت و پذیرش، آنان را زیارت کند، امامان در قیامت شفیع ایشان خواهند بود.»
بر اساس همین وفای به عهد است که شیعه همواره در احیای نام و یاد و زیارت قبور اولیای دین، چه رنج‌ها که کشیده و چه شهیدها که داده است و اکنون نیز این خط ایثار و شهادت دوام دارد و زیارت ادامه همین خط است و تبرّک و توّسل و استشفا و استشفاع، فیض‌گیری از آن معنویات است، که سیره و روش گذشتگان صالح ما نیز همین بوده است.

توسّل

با توسّل به ارواح مطهّر پیشوایان معصوم علیهم السلام است که زیارت معنا پیدا می‌کند و قبولی اعمال عبادی ما، بدون «استشفاع» و «توسّل» و بدون عرض ارادت و «مودّت» به آستان اقدسشان، بی‌ثمر و قاصر از وصول به هدف است و اشرف انبیا حضرت محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله در این‌باره چنین فرموده است:
«... وَ الَّذِی نَفْسُ مُحَمَّدٍ بِیَدِهِ لَوْ أَنَّ عَبْداً جَاءَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِعَمَلِ سَبْعِینَ نَبِیّاً مَا قَبِلَ اللَّهُ ذَلِکَ مِنْهُ حَتَّی یَلْقَاهُ بِوَلایَتِی وَ وَلایَةِ أَهْلِ بَیْتِی».(2)11 «سوگند به آنکه جان محمّد در دست اوست، اگر بنده‌ای در روز قیامت، عمل هفتاد پیغمبر را بیاورد، خدا آن را از وی نمی‌پذیرد تا اینکه با «ولایت» من و «ولایت» اهل بیت من، خدا را ملاقات نماید.»
و در روایت دیگر چنین فرمود:


1- . وسائل الشیعه، ج 10، ص 253، ح 5
2- . بحارالأنوار، ج 15، ص 172

ص: 31
«فَوَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَوْ جَاءَ أَحَدُکُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِأَعْمَالٍ کَأَمْثَالِ الْجِبَالِ وَ لَمْ یَجِئْ بِوَلایَةِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام أَکَبَّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی النَّارِ»؛
(1)12 «قسم به آنکه مرا مبعوث به نبوت فرموده است، اگر یکی از شما در روز قیامت اعمالی بزرگ و شایسته همانند کوهها بیاورد و ولایت علی بن ابی‌طالب علیه السلام را نیاورد، هر آینه خدای عزّ و جلّ او را به صورت، در آتش می‌افکند.»
باز هم رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد ولایت اهل بیت علیهم السلام چنین فرموده است:
در شب معراج پس از آنکه سخن از شرافت انوار خمسه طیّبه (محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السلام) و امتیاز خلقت آنان به میان آمد، خداوند منّان فرمود:
«یا مُحمّد وَ عِزّتی وَ جَلالی لَوْ انَّ عَبْداً عَبَدَنی حَتّی یَنْقَطِعَ وَ یَصیرَ کَالشَّنِ الْبالی ثُمَّ أَتانی جاحِداً لِوِلایَتِهِمْ لَمْ أُدْخِلْهُ جَنَّتی وَ لا أَظْلَلْتُهُ تَحْتَ عَرْشی».(2)13 «ای محمد! به عزت و جلال خودم سوگند، اگر بنده‌ای مرا چنان عبادت کند که توان از دست داده و از پای درآید، همچون مشک آب خشک شده‌ای لاغر گردد، آنگاه به سوی من آید در حالی که «ولایت» آنان (خاندان نبوت) را منکر باشد، من او را به بهشت داخل نمی‌کنم و زیر سایه عرش خود جایش را نمی‌دهم.»
ابوحمزه ثمالی می‌گوید:
امام سجاد علیه السلام از ما پرسید: کدام سرزمین از سرزمین‌های دیگر افضل است؟ گفتیم:
خدا و رسول و فرزند رسولش داناترند، فرمود:
«إِنَّ أَفْضَلَ الْبِقَاعِ مَا بَیْنَ الرُّکْنِ وَ الْمَقَامِ وَ لَوْ أَنَّ رَجُلًا عُمِّرَ مَا عُمِّرَ نُوحٌ علیه السلام فِی قَوْمِهِ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عَاماً یَصُومُ النَّهَارَ وَ یَقُومُ اللَّیْلَ فِی ذلِکَ الْمَوْضِعِ


1- . مستدرک‌الوسائل، ج 1، ص 155
2- . بحارالأنوار، ج 26، ص 307

ص: 32
ثُمَّ لَقِیَ اللَّهَ بِغَیْرِ وَلایَتِنَا لَمْ یَنْفَعْهُ ذَلِکَ شَیْئاً».
(1)14 «با فضیلت‌ترین مکان‌ها روی زمین (در مسجدالحرام) میان رکن و مقام (فاصله بین رکن حجرالاسود و مقام ابراهیم) است و اگر مردی به قدر عمر نوح، که در میان قومش گذرانید (950 سال) عمر کند، در حالی که تمام عمرش را در این مکان به روزه داری و شب زنده داری بپردازد و سرانجام بدون ولایت ما به لقای خدا برسد، این همه عبادت او نفعی به حالش نخواهد داشت.»

آثار زیارت

در مورد آثار زیارت اهل قبور، رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله به ابوذر فرمود:
«به تو وصیتی می‌کنم، این وصیت را نگهدار، شاید خدا تو را به دلیل رعایت وصیت، بهره‌مند گرداند؛ به زیارت قبور برو تا آخرت را به یاد تو آورد. البته روزها به زیارت قبور برو و نه شب هنگام.»(2)15 و در جای دیگر فرمود:
«به زیارت اموات بروید و به آنان سلام کنید؛ زیرا که از این کار درس عبرتی می‌گیرید.(3)16 و هر که هر جمعه یک بار کنار قبر پدر و مادر یا یکی از آن دو برود و زیارت کند، خداوند وی را می‌بخشد و نام او را در زمره نیکوکاران می‌نویسد.»(4)17 آری زیارت قبور سبب رقّت قلب و جاری شدن اشک از چشم می‌شود و آخرت را به یاد شما می‌آورد.(5)18


1- . همان، ج 27، صص 173 و 172
2- . مستدرک‌الوسائل، ج 2، ص 129
3- . مجموعه ورام، ج 1، ص 288
4- . کنزالعمال، ج 16، ص 468
5- . همان، ج 15، ص 646

ص: 33
باز فرمود: «به زیارت قبرها بروید تا یاد آخرت در شما زنده شود.»
(1)19 و هر که به زیارت اهل قبور برود و بگوید: «لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ، لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ، وَ هُوَ عَلَی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ»(2)20 خداوند همه قبرها را روشن فرماید و گوینده این کلمات را بیامرزد و برای او هزار هزار حسنه بنویسد و از او هزار هزار گناه بیامرزد و مقام او را دویست هزار درجه بالا برد.
امیرالمؤمنین علی علیه السلام درباره زیارت اهل قبور این دعا را فرموده است:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ، السَّلامُ عَلَی‌أَهْلِ لا إِلَهَ إِلَّااللَّهُ، مِنْ‌أَهْلِ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، یَا أَهْلَ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، کَیْفَ وَجَدْتُمْ قَوْلَ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، مِنْ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، یَا لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، بِحَقِّ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، اغْفِرْ لِمَنْ قَالَ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، وَ احْشُرْنَا فِی زُمْرَةِ مَنْ قَالَ لا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ، عَلِیٌّ وَلِیُّ اللَّهِ»(3)21 هر کس این زیارت نامه را بخواند، خداوند ثواب پنجاه سال عبادت به او می‌دهد و گناهان پنجاه سال را از او و پدر و مادرش بیامرزد.(4)22

آثار زیارت قبور پیامبر و ائمه علیهم السلام

امام صادق علیه السلام در خصوص ثواب زیارت قبور حضرت ختمی مرتبت، شهدای راه حق و سالار شهیدان حضرت ابا عبداللَّه الحسین علیه السلام چنین فرموده است:
«زیارت قبر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و زیارت قبور شهدا و زیارت قبور منوّر امام حسین علیه السلام برابر است با یک حج مقبول که زائر همراه رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله بجای آورد.»(5)23


1- . همان، ج 15، ص 640.
2- . الکافی، ج 5، ص 370.
3- . مستدرک الوسائل، ج 2، ص 369.
4- . مستدرک، ج 2، ص 369، آثار الصادقین، ج 8، ص 48.
5- . وسائل‌الشیعه، ج 1، ص 378.

ص: 34
در مورد سیره‌رسول‌خدا صلی الله علیه و آله در زیارت قبورشهدا، طلحة بن عبداللَّه نقل کرده است:
«همراه پیامبرخدا صلی الله علیه و آله از شهر خارج شدیم، وقتی که به مزار شهدا رسیدیم، آن حضرت فرمود: این قبور آرامگاه برادران ماست و بعد به زیارت شهدا مشغول شد.»
(1)24 امام صادق علیه السلام فرمود:
«حضرت فاطمه علیها السلام پس از وفات پیامبر، هفتاد و پنج روز بیشر زنده نبود و در این مدت، خندان و خوشحال دیده نشد. هر هفته، روزهای شنبه، دوشنبه و پنجشنبه به زیارت قبر شهیدان احد می‌آمد. آنگاه به یاد خاطرات گذشته می‌گفت: پیامبر در این مکان مستقر بود و مشرکین در آنجا(2)25 و سپس قبر عمویش حمزه را زیارت می‌کرد و در آنجا نماز می‌خواند و اشک می‌ریخت.(3)26 و برایش رحمت می‌طلبید و از خدا برای او آمرزش می‌خواست.»(4)27 و سیره پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این بود که مرقد مطهر مادرش حضرت آمنه را زیارت می‌کرد و کنار تربت او می‌گریست و کسانی را که دور ایشان بود نیز می‌گریاند.(5)28 وامام حسین علیه السلام هر شب جمعه به زیارت قبر برادرش امام حسن مجتبی علیه السلام می‌رفت.

تعمیر و ثواب زیارت اهل‌بیت علیهم السلام

امام صادق علیه السلام به نقل از پدر و جدّ بزرگوارش می‌فرماید:
«رسول‌اللَّه به حضرت علی علیه السلام فرمود: ای اباالحسن، خدا قبر تو و قبرهای


1- . بیهقی، سنن کبری، ج 5، ص 249
2- . کافی، ج 6، ص 561
3- . محجة البیضاء، ج 8، ص 345
4- . همان، ج 8، ص 280
5- . همان، ج 8، ص 345

ص: 35
فرزندان تو را، بقعه‌هایی از بقاع بهشت قرار داده و دل‌های پاکان از خلق خود را چنان به سوی شما گرایش داده است که در راهِ شما و تعمیر قبور شما، همه نوع ناملایمات و رنج‌هایی را تحمل می‌کنند و پیوسته به زیارت قبور شما می‌روند و بدین‌وسیله، به خدا تقرب می‌جویند و عرض ارادت به رسول خدا می‌نمایند.
علی جان! این افراد، به شفاعت من نایل می‌شوند و وارد حوض من می‌گردند؛ و فردا اینان، زائران و همسایگان من در بهشت خواهند بود.
علی جان! هر که قبور آنان (امامان) را تعمیر کرده و در محافظتش بکوشد، مثل آن است که در ساختن بیت‌المقدس، به سلیمان بن داوود کمک کرده باشد و ثواب زیارت قبور ائمه برابر با ثواب هفتاد حجّ پس از حَجةالاسلام (حج واجب) می‌باشد و زائر هنگام بازگشت از زیارت شما، مانند روز ولادت از مادر، از معاصی پاک می‌شود.
پس ای علی جان، خوشحال باش و دوستداران خود را به نعمتی مژده ده که نه چشمی دیده، نه گوشی شنیده و نه بر قلب انسانی خطور کرده است ...»
(1)29 آری رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«إِنَّما مَثَلُ أَهْلِ بَیْتی فِیکُمْ کَمَثَلِ سَفینَةِ نُوحٍ، مَنْ رَکِبَ فِیها نَجا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْها غَرَقَ، وَ إِنَّما مَثَلُ اهْلِ بَیْتی فیکُمْ مَثَلُ بابِ حِطَّةٍ مَنْ دَخَلَهُ غُفِرَ لَهُ»؛ «همانا، مثل اهل بیت من، در میان شما، همچون مثل کشتی نوح است؛ هر که سوار آن شد، نجات یافت؛ و هر که از آن تخلف کرد غرق شد. و همانا مثل اهل بیت من در میان شما، مثل «باب حطّه» در میان بنی اسرائیل است که هر که از آن داخل می‌شد، مورد غفران خدا قرار می‌گرفت.»(2)30


1- . وافی، ج 14، چاپ‌جدید، ابواب الزیارات، ص 1333، چاپ‌اسلامیه؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 120، حدیث 22
2- . مستدرک حاکم، ج 3، ص 151؛ سید شرف‌الدین، المراجعات، ص 23

ص: 36

ادب زائر و آداب زیارت

در خصوص آداب زیارت معصومین، مستحب است زائر نکات زیر را که در کتب مختلف، به خصوص در مفاتیح‌الجنان آمده، رعایت کند:
1. غسل زیارت 2. اذن ورود 3. پوشیدن لباس پاکیزه 4. استعمال بوی خوش 5. ذکر خدا 6. حرکت با وقار 7. قرائت زیارتنامه 8. بوسیدن ضریح 9. تلاوت قرآن 10. اقامه دو رکعت نماز و هدیه آن به روح امام یا امامزاده 11. دعا برای خود، بستگان و مؤمنان و التماس کنندگان دعا 12. طلب شفاعت از صاحب قبر 13. دو رکعت نماز تحیت مسجد 14. کمک به فقرا و مستمندان 15. احترام به خدّام آستان مبارک امام یا امامزاده.
کسانی که موفق به زیارت مرقد مطهر رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله می‌شوند پس از دعا و زیارت، کنار قبر رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله رفته و به قبه پایین منبر پیامبر صلی الله علیه و آله دست بمالند و به صورت و چشم‌های خود بکشند و طلب حاجت کنند.
(1)31 اما در مورد زیارت اهل قبور آداب ذیل وارد شده است:
1. بهتر است بعد از ظهر روز پنج شنبه به زیارت اهل قبور بروید و در روزهای دیگر اشکال ندارد 2. بهتر است رو به قبله در مقابل قبر بنشینید و دست خود را روی قبر بگذارید و دعا بخوانید. 3. با وضو باشید. 4. در قبرستان به آرامی حرکت کنید. 5.
مشغول ذکر خدا باشید و از حرف‌های بیهوده پرهیز کنید. 6. راه رفتن روی قبرها و تکیه دادن یا نشستن روی قبور مؤمنین مکروه است. 7. در قبرستان باید به فکر مردن، تاریکی و وحشت قبر باشیم. 8. پرهیز از شوخی در قبرستان. 9. پاشیدن آب روی قبر. در این‌باره از امام صادق علیه السلام پرسیدند، حضرت فرمود: تا وقتی که رطوبت در خاک قبر باقی است، عذاب از میت کنار می‌رود.(2)32 و درباره شیوه آب پاشیدن روی قبر، چنین دستور دادند:
«به سمت قبله باش، ابتدا از طرف سر میت آب بریز تا پای میت، بعد بر قبر دور


1- . مفاتیح الجنان، انتشارات قائم، ص 645
2- . سفینة البحار، ج 2، ص 396

ص: 37
بزن و مستحب است کنار قبر مؤمن، قرآن تلاوت شود و هر سوره‌ای از قرآن را که می‌توانی بخوان، ولی بهتر است سوره یاسین و ملک، نور یا حمد و اخلاص خوانده شود.»
و در مورد ثوابِ خواندن آیه‌ای از قرآن برای اهل قبور، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«کسی که در مزار مسلمانان یکی از آیات قرآن را برای اموات بخواند، خداوند ثواب عمل هفتاد پیامبر را به او می‌دهد.»
(1)33


1- . بحارالأنوار، ج 102، ص 300

ص: 38
احکام فقهیِ سفرِ زیارتی عتبات

احکام فقهیِ سفرِ زیارتی عتبات

اشاره


محمدحسین فلاح‌زاده

مقدمه

امام خمینی قدس سره: فقه، تئوری واقعی و کامل اداره انسان از گهواره تا گور است.»
از آنجا که «فقه» برنامه عملی تمام زندگی است، برای همه مراحل آن، در حضر و سفر، در تنهایی یا جمع، در اعمال فردی یا اجتماعی، قانون عملی دارد، لذا بر آن شدیم تا در این نوشته مختصر برخی از احکام مربوط به سفر زیارتی عتبات را مرور کنیم، باشد که با مراعات آنها، زائران عزیز بتوانند وظیفه دینی خود را بهتر بشناسند و در این سفر معنوی بهره بیشتری ببرند.

احکام و آداب سفر

در این بخش گوشه‌ای از آداب و احکام سفر را با استفاده از منابع فقهی در سه بخش: «پیش از سفر»، «در سفر» و «نماز مسافر» می‌آوریم:
پیش از سفر
این کارها پیش از سفر و هنگام آغاز آن مستحب است:
1. طلب خیر از خداوند؛ بدین معنی که از خداوند، خیر و خوبی در این سفر را درخواست کند.
2. اطلاع دادن به دوستان و بستگان و حلالیّت طلبیدن از آنان.

ص: 39
3. وصیت کردن، به خصوص نسبت به امور واجب.
4. انتخاب همسفران مناسب و هم شأن خود از نظر اخلاقی و اقتصادی.
5. انتخاب زمان مناسب برای سفر، که در ایام هفته، روزهای شنبه و پس از آن، روزهای سه شنبه و پنجشنبه مستحب است و روز جمعه، قبل از نماز جمعه به سفر رفتن مکروه است. اگر در سایر ایام هفته لازم شد به سفر برود، صدقه بدهد و برود.
6. خواندن دعای سفر و آیات و سوره‌های قرآنی و دعاهای دیگری که وارد شده است و از جمله آنهاست، سوره قدر، آیة الکرسی و سوره‌های حمد، ناس و فلق.
7. صدقه دادن در آغاز سفر، و بهتر است هنگام سوار شدن به وسیله نقلیه صدقه بدهد.
8. غسل کردن پیش از بیرون رفتن برای زیارت.
(1)34 در سفر
هر چند احکام و آداب این سفر بسیار است و به تناسب افراد و مکان‌ها نیز احکام و آداب خاصی دارد و بسیاری از آن‌ها در بخش آداب زیارت و در بخش‌های دیگر این نوشته خواهد آمد ولی گوشه‌ای از آن‌ها بدین شرح است:
1. مستحب است زاد و توشه لازم و کافی به همراه داشته باشد.
2. با همسفران خود با اخلاق نیکو رفتار کند.
3. به افراد ضعیف و مریض در طول سفر کمک کند.
4. به خدمت کاران آستانه مقدسه کمک و انفاق کند.
5. به فقرا و مساکین محل صدقه بدهد.(2)35 نماز مسافر
1. چون برنامه سفر زائران عزیز به گونه‌ای تنظیم شده است که کمتر از ده روز در


1- . العروة الوثقی، ج 2، کتاب الحج، فی آداب السفر، ص 411 و سراج الشیعه فی آداب الشریعه، ص 255
2- . همان.

ص: 40
یک محل می‌مانند، لذا نمازهای چهار رکعتی را باید دو رکعتی بجا آورند، حتی افرادی که پیش از این به جهت آنکه شغلشان یا مقدمه شغلشان مسافرت بوده است، مانند خلبانان و ملوانان و برخی از رانندگان. و کسانی که برای انجام کار زیاد به سفر می‌روند ولی این سفر آنان زیارتی است و شغلی نیست باید نمازهای چهار رکعتی را شکسته بخوانند.
آری اگر افرادی بدانند که می‌توانند حداقل ده روز در یک محل؛ مثلًا در کربلا یا نجف بمانند و با قصد ماندن حداقل ده روز به آنجا بروند، نمازشان تمام است.
(1)36 2. مسافری که می‌خواهد ده روز در محلی بماند، در صورتی باید نماز را تمام بخواند که بخواهد تمام ده روز را در یک جا بماند، پس اگر بخواهد مثلًا ده روز در نجف و کوفه بماند، باید نماز را شکسته بخواند.(2)37 3. مسافر می‌تواند در مسجدالحرام و مسجد النبی صلی الله علیه و آله و مسجد کوفه و حرم امام حسین علیه السلام نماز را تمام یا شکسته بخواند ولی تمام خواندن با فضیلت‌تر است.(3)38 4. تمام روضه شریفه حرم مطهّر امام حسین علیه السلام و رواقها و مسجد متصل به آن، همین حکم را دارد و مسافر می‌تواند در آنجا نیز نماز را تمام بخواند، ولی در غیر از روضه شریفه؛ یعنی در رواق‌ها و مسجد متصل به آن احتیاط مستحب است که مسافر نماز را شکسته بخواند.(4)39 5. مسافر می‌تواند در این اماکن، بدون نیّتِ تمام یا شکسته، نماز را شروع کند و در وسط آن یکی را اختیار کند و بر همان اساس نماز را به پایان ببرد و حتی در اثنای نماز می‌تواند نیّت را برگرداند؛ مثلًا به نیت شکسته خواندن نماز را شروع کرده ولی در اثنای


1- . توضیح المسائل، نماز مسافر و تحریر الوسیله، ج 1، ص 258، القول فی قواطع السفر، الثانی.
2- . توضیح المسائل، م 1337 و تحریر الوسیله، ج 1، ص 259، القول فی قواطع السفر، م 6
3- . توضیح المسائل، م 1356 و تحریر الوسیله، ج 1، ص 264، القول فی احکام المسافر، م 8
4- . به فتوای برخی از مراجع معظم تقلید، مسافر تنها در قسمت‌های قدیمی مسجد و روضه شریفه امام حسین علیه السلام می‌تواند نماز را تمام بخواند و به فتوای برخی دیگر در تمام چهار شهر مکه، مدینه، کوفه و کربلا مسافر می‌تواند نماز را تمام بخواند. ولی چنانچه مسافری فتوای مرجع تقلید خود را نداند و نماز را در این اماکن شکسته بخواند، صحیح است و به وظیفه خود عمل کرده است.

ص: 41
نماز قصد کند که نماز را چهار رکعتی تمام کند و همچنین به‌عکس، تا وقتی که محل عدول نگذشته باشد. پس اگر به نیت چهار رکعتی نماز را شروع کرده و در رکعت اوّل یا دوم تصمیم گرفت که نماز را شکسته بخواند، اشکال ندارد.
(1)40 6. حکم تخییر بین تمام و شکسته مخصوص نماز است، بنابراین شخص مسافر حتی اگر تمام روز را در حرم امام حسین علیه السلام یا مسجد کوفه بماند نمی‌تواند روزه بگیرد.
مگر روزه مستحبیِ با نذر که حکم آن خواهد آمد.(2)41

احکام و آداب زیارت

برای تشرف به حرم مطهر معصومین علیهم السلام و در حال زیارت قبور مطهر آنان، این کارها مستحب است:
1. غسل زیارت، که به همین نیت انجام شود و کیفیّت آن با سایر غسل‌ها فرقی ندارد.
2. با طهارت و وضو بودن.
3. پوشیدن لباس‌های پاک و تمیز و بهتر است سفید باشد.
4. عطر زدن و خوشبو کردن خود. بجز برای زیارت حضرت امام حسین علیه السلام که این عمل مستحب نیست.
5. با آرامش و وقار حرکت کردن و گام‌ها را کوتاه برداشتن.
6. مشغول بودن به ذکر، به خصوص ذکر «اللَّه اکبر» و «الحمد للَّه» در حال رفتن به زیارت.
7. خواندن اذن دخول و اجازه گرفتن برای ورود به حرم.
8. بوسیدن آستانه و درگاه حرم، ولی سجده کردن جایز نیست مگر آنکه سجده شکر به جهت توفیق این زیارت باشد.


1- . تحریر الوسیله، ج 1، ص 264، القول فی احکام المسافر، م 8
2- . همان، ج 1، ص 264، القول فی احکام المسافر، م 10

ص: 42
9. وارد شدن به حرم با پای راست.
10. نزدیک حرم رفتن، به طوری که بتواند در کنار ضریح قرار گیرد و خود را به آن بچسباند، در صورتی که مزاحمتی برای زائران نداشته باشد و سبب اختلاط با نامحرم نباشد.
11. ایستادن در حال زیارت، اگر عذری ندارد و بتواند بایستد.
12. تکبیر گفتن پیش از زیارت، وقتی قبر مطهر را می‌بیند.
13. خواندن زیارت‌هایی که از معصومین علیهم السلام رسیده است.
14. آهسته زیارت خواندن و پرهیز از صدای بلند.
15. خواندن دو رکعت نماز زیارت، پس از زیارت و هدیه آن به صاحب مزار.
16. در زیارت معصومین علیهم السلام مستحب است پشت به قبله و رو به قبر زیارت بخواند.
17. خواندن دعا و قرآن و هدیه ثواب آن به صاحب مزار.
18. توبه از گناهان؛ زیرا آن اماکن محل پذیرش توبه است.
(1)42 19. پرهیز از سخنان ناشایست و لغو و بیهوده و امور دنیایی در آن اماکن مقدس.
20. بیرون رفتن از آنجا پس از زیارت تا جا برای دیگران باشد و از زیارت ملول نشود و شوق زیارت همچنان در دلش زنده بماند.

ایّام زیارتی معصومین علیهم السلام

در برخی از روایات رسیده از معصومین آمده است که زیارت آنان در ایام خاصی سفارش شده و ثواب بیشتری دارد که در روزهای هفته، زیارت هر یک از آنان به ترتیب ذیل مستحب است و برای هر روز زیارت خاصی وارد شده است:
* روز شنبه: زیارت حضرت رسول صلی الله علیه و آله
* روز یکشنبه: زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام


1- . العروة الوثقی، ج 1، فی الوضوءات المستحبه، ص 194، الخامس و فی الاغسال المکانیه و الفعلیه، ص 462؛ سراج‌الشیعه فی آداب الشریعه، ص 241 و مفاتیح الجنان، آداب زیارت.

ص: 43
* روز دوشنبه: زیارت امام حسن و امام حسین علیهما السلام
* روز سه شنبه: زیارت امام سجاد و امام باقر و امام صادق علیهم السلام
* روز چهار شنبه: زیارت امام موسی بن جعفر، امام رضا و امام جواد و امام هادی علیهم السلام.
* روز پنج شنبه: زیارت امام حسن عسکری علیه السلام.
* روز جمعه: زیارت حجة بن الحسن، امام عصر علیه السلام.
(1)43 در برخی از ایّام سال نیز زیارت حضرت امیر المؤمنین علی و امام حسین علیهما السلام سفارش بیشتری شده و ثواب افزون‌تری دارد که اگر زائران عزیز بتوانند سفر خود را طوری تنظیم کنند که در آن ایام به زیارت قبر ایشان نائل شوند سعادت بزرگی است و چنانچه به طور اتفاقی در این ایام در نجف و کربلا بودند، زیارت قبر ایشان را فراموش نکنند. هر چند خواندن زیارت نامه ایشان در این روزها از راه دور نیز ثواب دارد و آن ایام بدین شرح است:
اوقات مخصوص زیارت امیرالمؤمنین علی علیه السلام
1. روز تولد ایشان (13 رجب).
2. شب و روز عید غدیر. (18 ذی حجه)
3. روز نزول سوره «هل اتی» (25 ذی حجه).
4. شب و روز مبعث پیامبر صلی الله علیه و آله (27 رجب).
5. روز 21 ماه رمضان.
6. شب اول ربیع الاول، شبی که حضرت علی علیه السلام در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله خوابیدند.
7. روز غزوه بدر، (17 ماه رمضان).
8. روز فداکاری ایشان در غزوه احد، (17 شوال).
9. روز فتح خیبر.


1- . مفاتیح الجنان، باب اول، فصل پنجم، به نقل از جمال الاسبوع.

ص: 44
10. روزی که بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله بالا رفت و بت‌ها را شکست (20 رمضان).
11. روز فتح بصره (نیمه جمادی الاولی).
12. روزی که خورشید به احترام ایشان برگشت (ردّ شمس، 17 شوال).
13. روزی که از طرف پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور ابلاغ آیه برائت شد (اول ذی حجه).
14. روزی که به امر خدا و ابلاغ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله درِ خانه‌های دیگران به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله بسته و در خانه حضرت باز گذاشته شد (روز عرفه).
15. روزی که آن حضرت انگشتری خویش را در حال نماز به فقیر داد که همان روز مباهله است و از دو جهت خصوصیت دارد (24 ذی حجه).
16. روزی که با حضرت زهرا علیها السلام ازدواج کرد (21 محرم).
17. آغاز خلافت ایشان؛ یعنی روز وفات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله (28 صفر).
18. روزی که مردم برای خلافت ظاهری با حضرت بیعت کردند (18 یا 25 ذی حجه)
19. روز اوّل فروردین (نوروز) که روز بیعت با ایشان، با این روز مصادف بوده است.
(1)44 اوقات مخصوص زیارت امام حسین علیه السلام
1. شب و روز جمعه.
2. روزهای اوّل، وسط و آخر ماه قمری.
3. روز عاشورا.
4. اوّل و نیمه ماه رجب.
5. سوم شعبان (سالروز ولادت آن حضرت).
6. شب نیمه شعبان.
7. در تمام روزهای ماه رمضان به ویژه در دهه آخر آن ماه.


1- . بحارالأنوار، ج 97، باب زیاراته- صلوات اللَّه علیه- المختصه بالأیام و اللیالی، ص 354

ص: 45
8. شبهای قدر.
9. عید فطر.
10. روز عرفه.
11. عید قربان.
12. روز مباهله (24 ذی حجه)
(1)45

احکام حرم امامان علیهم السلام

شش تن از امامان معصوم علیهم السلام در کشور عراق مدفونند و از آنجا که حرم معصومین علیهم السلام احکام خاصی دارد و برخی از آن‌ها در احکام و آداب زیارت گفته شده، برخی دیگر را نیز در اینجا می‌آوریم:
1. حفظ احترام حرم واجب است و هر کاری که بی احترامی به آن اماکن باشد حرام است؛ مثل آب دهان انداختن یا با کفش وارد شدن.
2. نماز خواندن در آنجا ثواب بسیار دارد به خصوص در حرم حضرت امیرالمؤمنین علی و امام حسین علیهما السلام و در روایتی وارد شده است نماز کنار قبر حضرت علی علیه السلام معادل دویست هزار نماز است.(2)46 3. توقف جنب و حائض و نفسا در حرم امامان معصوم علیهم السلام حرام است، ولی عبور از آن، بطوری که از یک در وارد و از در دیگر خارج شود اشکال ندارد و احتیاط مستحب است که در آن حال از داخل حرم عبور نکند، این حکم اختصاص به اطراف ضریح (روضه شریفه) و رواق‌ها دارد ولی صحن‌ها و حرم امامزاده‌ها این حکم را ندارد.
4. زن مستحاضه می‌تواند به مسجد یا حرم امامان معصوم علیهم السلام وارد و در آنجا توقف کند، حتی مستحاضه متوسطه و کثیره، ولی احتیاط مستحب است اگر غسلهایی را که برای نماز گفته شده انجام نداده در آنجا توقف نکند.(3)47


1- . کامل الزیارات، باب 70 تا 74، ص 186 تا 201 و بحارالأنوار، ج 98، باب 12 تا 14، ص 85 تا 104
2- . تحریر الوسیله، ج 1، ص 151، م 16 و العروة الوثقی، ج 1، ص 596، م 5
3- . تحریر الوسیله، ج 1، فصل فی الاستحاضه، ص 59، م 8

ص: 46

احکام مساجد و مسجد کوفه

زائران عتبات مقدس عراق، به بسیاری از مساجد آنجا؛ از جمله مسجد کوفه خواهند رفت که جهت آگاهی آنان چند مسأله مختصر از احکام مسجد را یادآور می‌شویم:
1. نماز خواندن در مساجد مستحب است، بلکه حاضر نشدن در مسجد به خصوص برای همسایگان مسجد، در صورتی که عذری مثل بارش باران نباشد، مکروه است.
(1)48 2. وقتی انسان وارد مسجد می‌شود، مستحب است دو رکعت نماز به قصد تحیّت و احترام به مسجد بخواند و اگر نماز واجب یا مستحب دیگری هم بخواند کافی است.(2)49 شایسته یادآوری است که برخی مساجد؛ از جمله مسجد کوفه و سهله، دارای نمازها و آداب ویژه‌ای است که در کتاب‌های ادعیه و زیارات آمده است و چنانچه زائران بتوانند آن آداب را مراعات کنند و آن نمازها را بخوانند خوب است.
3. ترتیب اولویت مساجد برای نماز خواندن از نظر ثواب بدین شرح است:
* مسجد الحرام، هر نماز در آنجا، معادل یک میلیون نماز است.
* مسجد النبی صلی الله علیه و آله هر نماز در آنجا، معادل ده هزار نماز است.
* مسجد جامع کوفه، هر نماز در آنجا معادل هزار نماز است.
* مسجد الاقصی، هر نماز آن معادل هزار نماز است.
* مسجد جامع هر شهر، هر نماز در آنجا معادل یکصد نماز است.
* مسجد قبیله، هر نماز در آنجا معادل بیست و پنج نماز است.
* مسجد بازار، هر نماز در آن، معادل دوازده نماز است.(3)50


1- . تحریرالوسیله، ج 1، فی مکان‌المصلی، ص 151، م 16.
2- . توضیح المسائل، م 16.
3- . تحریرالوسیله، ج 1، فی مکان‌المصلی، ص 151، م 16 والعروةالوثقی، ج 1، مکان‌المصلی، ص 596، م 4.

ص: 47
با توجه به این مسأله و اهمیت بسیار زیاد مسجد کوفه، زائران عزیز فرصت را غنیمت شمرده، و در وقت حضور در آن مسجد، از عبادت و نماز و ادعیه و آداب آن غفلت نکنند.
4. توقف جنب، حائض و نفسا در مسجد حرام است و فرقی در این مسأله میان مسجدی که از نظر مساحت کوچک یا بزرگ است نمی‌باشد ولی عبور از آن به طوری که از یک در وارد و از در دیگر بیرون رود اشکال ندارد، بجز مسجد الحرام و مسجد النبیّ که عبور نیز حرام است.
(1)51

زیارت قبور

از جمله کارهای مستحب، زیارتِ قبور اولیا، شهدا، صالحان و مؤمنان است. زائران عتبات عراق، افزون بر زیارت امامان علیهم السلام، قبور بسیاری از امام زادگان و راویان و شهدا و علما و مؤمنان را نیز زیارت خواهند کرد و به زیارت یکی از قبرستان‌های مهم جهان اسلام یعنی وادی‌السلام در نجف خواهند رفت، که در آنجا اولیا، علما، شهدا و بزرگانی از اهل ایمان آرمیده‌اند. بی مناسبت نیست که برخی از آداب زیارت قبور مؤمنان را یادآور شویم:
1. در طول هفته، روزهای دوشنبه، پنجشنبه و صبح شنبه، ثواب بیشتری دارد.
2. هنگام زیارت اهل قبور نیز این امور مستحب است:
* رو به قبله نشستن و گذاشتن دست بر قبر.
* خواندن هفت مرتبه سوره إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ.
* خواندن سوره حمد و ناس و فلق و آیة الکرسی، هر کدام سه مرتبه و سوره «یس».
* سلام دادن بر اهل قبور و دعا کردن برای آنان و در روایت است که امام صادق علیه السلام


1- . تحریرالوسیله، ج 1، القول فی احکام الجنب، ص 38 و 39 و القول فی احکام الحائض، ص 52 و فصل فی النفاس، ص 63، م 6

ص: 48
فرمود: اینگونه سلام دهید:
«السَّلامُ عَلَی أَهْلِ الدِّیَارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَ الْمُوْمِناتِ وَ الْمُسْلِمِینَ الْمُسْلِماتِ، أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ وَ انّا بِکُمْ إِنْ شَاءَ اللَّهُ لاحِقُونَ».
(1)52

احکام عزاداری

1. گریستن در عزای معصومین علیهم السلام و گریاندن دیگران و بر پایی مجالس سوگواری اهل بیت؛ از جمله کارهای مستحب مؤکد و از افضل قُرُبات و دارای ثواب بسیاری است ولی از آنجا که برخی افراد گاهی در عزاداری دچار افراط یا تفریط می‌شوند، توجه به چند شرط از شرایط عزاداری قابل توجه است:
1. آنچه خوانده می‌شود؛ مشتمل بر مطالب دروغ و باطل نباشد.
2. همراه با کار حرام؛ مثلًا موسیقی لهوی نباشد.
3. همراه با مطالبی که وهن مذهب یا تنقیص و تحقیر معصومین علیهم السلام است نباشد.
4. موجب اضرار به نفس (ضرر قابل توجه) نباشد.
5. سبب ترک واجب نباشد، که گاهی سبب ترک نماز یا قضا شدن آن می‌شود.(2)53 س: نظر مبارک خود را در مورد خواندن دعاهای کمیل، ندبه، سمات، زیارت عاشورا و جامعه، عزاداری حضرت امام حسین علیه السلام (از قبیل روضه خوانی، سینه زنی و غیره) مرقوم فرمایید تا رفع ابهام و شبهه از دسائس مغرضین شود و نیز شیعیان راستین اغفال نشوند؟
ج: خواندن ادعیه مأثوره و عزاداری برای حضرت سید الشهداء علیه السلام از افضل قربات و آدم ساز است.»(3)54


1- . بحارالأنوار، ج 99، کتاب المزار، باب زیارة المؤمنین و آدابها، ص 295؛ کامل الزیارات، باب فضل زیارة المؤمنین و کیف یزارون، ص 333
2- . استفتائاتِ امام خمینی، ج 3، ص 579. ترجمه اجوبة الاستفتائات، ص 222 و 223
3- . استفتائات امام خمینی، ج 3، ص 582، ص 39

ص: 49

نذر و وقف

یکی از سنت‌های پسندیده مسلمانان، نذر اعمالی است برای معصومین علیهم السلام یا اموالی برای آنان و همچنین وقف ملک یا مالی برای آنان و این سنت حسنه همچنان رواج دارد و از آنجا که برخی از زائران گاهی برای عمل به نذر خود یا صرف منافع موقوفات، راهی آن دیار می‌شوند، توجه به برخی از احکام نذر و وقف که ارتباطی با آن پیشوایان پاک و حرم‌های مطهّر آنان و امور مربوط به ایشان دارد، مفید خواهد بود:
1. اگر نذر کند که به زیارت یکی از امامان علیهم السلام برود، چنانچه به زیارت امام دیگر برود کافی نیست و چنانچه به واسطه عذر نتواند آن امام را زیارت کند، چیزی بر او نیست.
(1)55 2. کسی که نذر کرده به زیارت برود و غسل زیارت و نماز آن را نذر نکرده، لازم نیست، غسل و نماز را انجام دهد.(2)56 3. اگر برای حرم یکی از امامان علیهم السلام یا امامزادگان چیزی نذر کند، باید آن را به مصارف حرم برساند؛ از قبیل فرش و پرده و روشنایی.(3)57 4. اگر چیزی را نذر خود امام علیه السلام یا امامزاده کند، چنانچه مصرف معینی را قصد کرده باید به همان مصرف برساند و اگر مصرف معینی را قصد نکرده، باید به فقیران و زائران بدهد یا مسجد و مانند آن بسازد و ثواب آن را به امام هدیه کند.(4)58 5. اگر چیزی را به حرم امامان علیهم السلام یا امامزادگان وقف کرده باشد، منافع آن صرف در تعمیر و نور و خدمت کاران حرم و نگهبانان و سایر امور مربوط به حرم می‌شود.(5)59 6. اگر چیزی را برای سیدالشهدا علیه السلام وقف کرده باشند، صرف در عزاداری


1- . توضیح المسائل، م 2660
2- . همان، م 2661
3- . همان، م 2662
4- . همان، م 2663
5- . تحریر الوسیله، ج 2، ص 74، کتاب الوقف، م 57

ص: 50
آن حضرت؛ مانند مزدِ قاری و مداح و آنچه در مجلس عزای امام حسین علیه السلام متعارف است می‌شود.
(1)60

نماز جماعت، نماز قضا

سفر زیارتی فرصت مناسبی است برای شرکت در نماز جماعت و انجام نماز قضا.
در این بخش از نوشته حاضر، جهت یادآوری زائران، برخی از احکام نماز قضا را می‌آوریم، امید است زائران عزیز در اوقات فراغت خود؛ به ویژه در حرمهای مطهّر، نمازهای قضا شده خود را بجا آورند، که از هر عمل مستحبی بهتر است، چون این تکلیف واجب است و ممکن است در آینده چنین فرصتی به دست نیاید و اگر نماز قضای خود را بجا آورند، افزون بر اینکه به وظیفه شرعی خود عمل می‌کنند، از ثواب بسیار زیاد نماز در حرم‌های مطهر و مساجد با عظمت آنجا نیز بهره‌مند خواهند شد.
1. نماز قضا را با جماعت می‌توان خواند، چه نماز امام جماعت ادا باشد و چه قضا و لازم نیست هر دو، یک نماز را بخوانند؛ مثلًا اگر نماز قضای صبح را با نماز ظهر یا عصر امام جماعت بخواند اشکال ندارد.(2)61 2. در سفر نمی‌توان روزه گرفت، حتی روزه قضا- مگر در چند مورد استثنایی- ولی نماز قضا را می‌توان خواند.(3)62 3. اگر در سفر بخواهد نمازهایی را که در غیر سفر قضا شده بجا آورد، باید نمازهای ظهر و عصر و عشا را چهار رکعتی قضا کند.(4)63 4. نماز قضا را در هر وقت می‌توان بجا آورد؛ یعنی قضای صبح را می‌توان ظهر یا شب خواند.(5)64


1- . تحریر الوسیله، ج 2، ص 74، کتاب الوقف، م 58
2- . توضیح المسائل، م 1374 و 1383
3- . همان، م 1368
4- . تحریر الوسیله، ج 1، ص 224، م 5 و العروة الوثقی، ج 1، ص 734، م 10
5- . همان، ج 1، ص 293، م 1 و العروة الوثقی، ج 1، ص 734، م 10

ص: 51

آب فرات

(1)65فرات رودخانه عظیمی است که حادثه عظیم کربلا در نزدیکی آن اتفاق افتاده است و یادآور تشنگی ابا عبداللَّه‌الحسین علیه السلام و یاران ایشان در روز عاشور است.
مطابق آنچه در روایات آمده، آب این رودخانه دارای فضیلت و برکت بسیاری است(2)66 به چند نمونه از احکام فقهی مربوط به این آب اشاره می‌شود:
1. نوشیدن در هر حال و برای شفا یافتن از بیماری مستحب است و اثر دارد.(3)67 2. مستحب است کام نوزاد را با آب فرات و تربت سیدالشهدا علیه السلام بردارند.(4)68 3. مستحب است غسل زیارت قبور معصومین علیهم السلام در صورت امکان با آب فرات باشد.(5)69


1- . نک: درس آب فرات.
2- . سفینةالبحار، ج 7، ص 49
3- . سراج‌الشیعه فی آداب الشریعة، ص 36 در آداب خوردن و آشامیدن.
4- . تحریر الوسیلة، ج 2، ص 310، م 2
5- . سراج‌الشیعه فی آداب الشریعه، ص 241، در آداب زیارت.

ص: 52
سیری در تاریخ و جغرافیای عراق

سیری در تاریخ و جغرافیای عراق

اشاره


غلامرضا گلی زواره

ویژگی‌های جغرافیایی

کشور عراق با مساحت 437000 کیلومتر مربع، در جنوب غربی آسیا و منطقه خاورمیانه، بر کناره شمال غربی خلیج فارس قرار دارد. همسایگان این کشور عبارتند از:
ایران در شرق (طول مرز 1458 کیلومتر)، ترکیه در شمال (طول مرز 352 کیلومتر) سوریه در غرب (طول مرز 65 کیلومتر)، اردن در غرب (طول مرز 181 کیلومتر) عربستان سعودی در جنوب غربی (طول مرز 814 کیلومتر)، کویت در جنوب شرقی (طول مرز 240 کیلومتر).
(1)70 عراق از نظر چهره زمین ساختی و ناهمواری، چهار منطقه اصلی دارد؛ مناطق شمال شرقی، که کوهستانی است. عراق مرکزی و جنوبی، دشتی آبرفتی است که از ته نشین شدن رسوبات دجله و فرات به وجود آمده است. در انتهای جنوبی این دشت زمین‌های باتلاقی وسیعی وجود دارد. در ادامه غربی ناحیه آبرفتی که بیش از نیمی از مساحت کشور عراق را دربر می‌گیرد بیابانی وجود دارد که امتداد آن به سوی سوریه، اردن و عربستان سعودی کشیده شده است و به آن «بادیة الشام» می‌گویند.(2)71 دجله و فرات مهمترین منبع آب و شریان حیاتی عراق را تشکیل می‌دهند. این دو رودخانه از


1- . شبکه اینترنت، (اطلاعات سال 2002 میلادی)
2- . خاورمیانه، پیتومپومونت و دیگران، ترجمه محسن مدیر شانه‌چی، صص 425- 424

ص: 53
ارتفاعات ترکیه سرچشمه می‌گیرند و در داخل عراق و در 185 کیلومتری ساحل خلیج فارس به هم پیوسته و در ناحیه‌ای به نام قرنه، «شط عرب» یا «اروند رود» را تشکیل می‌دهند. وابستگی عراق به این دو رودخانه در حدّی است که سکنه آن، در اطراف حوزه‌های دجله و فرات استقرار یافته‌اند و رژیم و نظام‌های سیاسی گوناگون معمولًا در مسیر تاریخ، شهرهایی را برای مرکز حکومت برگزیده‌اند که بر کنار ساحل یا میان این دو رودخانه قرار داشته است.
به سبب موقعیت جغرافیایی، عراق سه نوع آب و هوا دارد: مناطق شمال شرقی که کوهستانی هستند و زمستانی طولانی و تابستانی معتدل دارند. ناحیه شرقی و جنوب شرقی با آب و هوایی ملایم. منطقه غربی و جنوب غربی که گرم و خشک است.
(1)72

تطوّر تاریخی

قدیمی‌ترین نامی که برای عراق کنونی به کار رفته، «سومر» است که در هزاره پنجم تا سوم قبل از میلاد نام دولت و ملتی در جنوب عراق امروزی بوده است. پس از آن به ترتیب دولت‌های آکد در مرکز و جنوب، آشور در شمال و بابل در جنوبش تأسیس گردید که به همین دلیل بخشهایی از آن به نام‌های ممالک آکد، آشور و بابل معروف بوده است. به دلیل جاری بودن دجله و فرات، از گذشته به عراق «بین‌النهرین» می‌گفتند که از هنگام تسخیر بابل توسط کورش هخامنشی این ناحیه قلمرو سرحدی غربی امپراتورهای ایرانی به شمار می‌آمد.(2)73 در زمان فرمانروایی مدحت پاشا و سلطه عثمانی‌ها «بغداد»، «بصره» و «موصل» هر کدام استان جداگانه‌ای بودند امّا در محافل جهانی واژه بین‌النهرین برای همه آن‌ها به کار می‌رفت. این اصطلاح از ابتدای اشغال عراق تا تأسیس سرزمینی به همین عنوان رواج


1- . جغرافیای کامل جهان، حبیب‌اللَّه مقاملویی، ص 207
2- . کشورها و مرزها در منطقه ژئوپولتیک خلیج فارس، پیروز مجتهد زاده، ص 239

ص: 54
داشت.
(1)74 ناحیه کردنشین شمال شرق عراق اگر چه تا شروع جنگ جهانی اول حالتی شبیه به استقلال داشت امّا جزو سرزمین عراق به حساب می‌آمد.(2)75 در سال 1339 ه. ق. با روی کار آمدن ملک فیصل این کشور «پادشاهی عراق» نام گرفت امّا با سرنگونی رژیم سلطنتی در سال 1378 ه. ق. و تأسیس جمهوری، به «جمهوری عراق» تبدیل شد.(3)76

سلطه استعمار

در سال 941 ه. ق. سلطان سلیم اول امپراتور عثمانی بغداد را فتح و عراق را ضمیمه امپراتوری خود ساخت. اگر چه ایران از دوران صفویه و افشاریه هر گاه اقتداری به دست می‌آورد بغداد را باز پس می‌گرفت ولی در نیمه دوم قرن دوازدهم تا آغاز قرن چهاردهم، عراق در کنترل کامل ترکان عثمانی بود و تا حدود سه قرن قبل یعنی تا سال 1333 ه. ق. بخشی از قلمرو عثمانی را تشکیل می‌داد. انگلستان به منظور ایجاد هسته‌های مقاومت در برابر حاکمیت عثمانی اقدام به جمع آوری و تشکل جوانان در «حزب میثاق» نمود. گروه زیادی از افسران عراقی که بعدها در زمره شخصیت‌های سیاسی به شمار آمدند از جمله نوری سعید در این حزب عضویت داشتند. البته دولت عثمانی از درون نیز مشکلات زیادی داشت و روش استبدادی حاکمان آن با مردم به خصوص فشار شدید بر شیعیان اعتراض‌ها و نفرت هایی را برانگیخت. دولت عثمانی کمتر خدماتی در عراق ارائه می‌داد و تصورش بر این بود که دولت برای منفعت زمامداران است نه افراد تحت حکومت. آنان هیچ تلاشی در جهت مشارکت شیعیان در امور حکومتی، برابر کردن مالیات‌ها، احداث راه و تعمیر سیستم آبیاری انجام ندادند. و این بی‌توجهی و سهل انگاری مشکلات اقتصادی اجتماعی و حوادثی چون سیل و


1- . مجمل تاریخ العراق الدولی العهد العثمانی، صالح زکی ص 7- 2؛ ثورة العشرین التحریریه فی العراق، گوتولوف، ص 17
2- . التنظیم الحزبی فی العراق قبل الحرب العالمیة الاولی، مجله دارسا عربیه، شماره 12، سال 1972، ص 32
3- . ریشه یابی نام و پرچم کشورها، رسول خیراندیش، سیاوش، ص 150

ص: 55
قحطی را پدید آورده بود. در این وضع آشفته که مردمان عراق رنجها و مشقات زیادی را متحمل می‌شدند دولت قدرتمند آلمان با سلطان عثمانی روابط دوستی برقرار کرد که این وضع با سیاست انگلیس در منطقه سازگاری نداشت. با وقوع جنگ جهانی اول، دولت عثمانی علیه انگلستان با آلمان متحد گشت. در سال 1335 ه. ق. بر اساس موافقت‌نامه پنهانی سایکس پیکو سرزمین‌های عربی قلمرو عثمانی بین انگلیس و فرانسه تقسیم شد که سال بعد ارتش بریتانیا نخست بغداد و سپس کرکوک را تصرف کرد. جامعه ملل نیز بر اساس پیشنهاد کنفرانس سان ریمو (شاخه‌ای از کنفرانس صلح پاریس) موافقتنامه مزبور را تأیید کرد.
(1)77 و بدین گونه عراق تحت سیطره انگلستان قرار گرفت. البته عشایر مسلمان پیرو فتوای آیت‌اللَّه سید محمد کاظم یزدی موفق شدند با قوای اشغالگر به مبارزه برخیزند و حدود 13 هزار نفر از نیروهای انگلیسی را وادار به تسلیم کنند امّا حوادث بعدی از جمله عدم شرکت فعالانه نیروهای عثمانی در نبرد با متجاوزین موجب گردید که انگلستان بر دولت عثمانی فائق آید و عراق را به اشغال خود درآورد. دلایل شکست دولت عثمانی در مقابل استعمار انگلستان را می‌توان موارد ذیل ذکر می‌نمود:
1. اختلافات مذهبی و قومی بین مسلمانان شیعه و سنی و ظهور طبقات نژادی بر اثر سیاست‌های غلط عثمانی. 2. سیاست‌های تعصب‌آمیز فرمانروایان عثمانی مبنی‌بر حمایت از حنفی‌ها و سرکوبی مذاهب دیگر. 3. جدایی دستگاه حاکم از ارزشهای دینی و ایجاد فساد، اختناق و آشفتگی سیاسی توسط کارگزاران حکومتی. 4. برانگیختن احساسات ملی و قومی بر ضدّ عثمانی توسط انگلستان که این نقشه به دلیل رفتارهای نژادپرستانه عثمانی‌ها نسبت به ملیت‌های گوناگون قرین با موفقیت بود. 5. خیانت برخی از سران قبایل و طوایف و شخصیت‌های سیاسی و همگامی آنان با بریتانیا. 6. محروم ماندن مردم عراق، از رهبری قوی و شجاع و ضعف تشکیلات سیاسی و اجتماعی 7. مدافعان از سرزمین عراق غالباً بدون تعلیمات نظامی و با سلاح‌های بسیار ابتدایی، ناقص و محدود ازقلمرو خویش‌دفاع می‌کردند؛ درحالی که متجاوزین، به سلاح‌های مدرن مجهز بودند.


1- . دکتر علی بیگدلی، تاریخ سیاسی-/ اقتصادی عراق، صص 27- 25

ص: 56
با اشغال عراق توسط انگلستان، آرزوی استعمار پیر برآورده گردید. «لرد کرزن» وزیر امور خارجه بریتانیا در سال 1338 ه. ق. گفت:
«اشغال عراق یعنی سه قرن فعالیت و نقشه‌های انگلیس در خاورمیانه.»
«سرویلسون» (فرماندار سیاسی منطقه) در همان هنگام گفت:
«تمامیِ مناطق سوق الجیشی در بغداد است و ما با اشغال عراق موفق شدیم خنجری بر جهان اسلام فرود آوریم و از اتحاد مسلمین بر ضدّ سیاست‌هایمان در خاورمیانه جلوگیری کنیم. برای ما مسلّم است که در زمان صلح نیز باید این کشور را حفظ کنیم؛ زیرا بین‌النهرین برای ما چون میخی است که همه کشورهای زیر سلطه انگلیس را در منطقه نگه می‌دارد؛ لذا نباید عراق با دیگر کشورهای اسلامی متحد شود.»
طراحان سیاست استعماری به منظور توسعه نفوذ خویش در عراق، نقشه‌هایی به شرح زیر به اجرا در آوردند: 1. تأکید بر گسترش احزاب ملی گرا 2. تثبیت موقعیت فئودال‌ها و سرمایه داران 3. نفوذ در میان عشایر و تبانی با برخی سران طوایف 4. فشار سیاسی بر روحانیت شیعه و مسلمانان مبارز 5. تحریص اعراب خاورمیانه بر ضدّ دولت عثمانی که از بغداد رهبری می‌شد 6. ایجاد انحراف در نهادهای فرهنگی آموزشی عراق 7. دگرگون نمودن زندگی سنتی و روابط اجتماعی مردم و تبلیغات در جهت سست نمودن اعتقادات آنان و نیز تضعیف هویت بومی 8. جایگزینی نظام اداری انگلیسی به جای سیستم قبلی و اشغال مناصب حساس توسط انگلیسی‌ها 9. انتشار اسکناس‌های انگلیسی به جای پول رایج عراق 10. بالا بردن بهای مواد اولیه و ارزاق مورد نیاز مردم به منظور کسب مالیات افزونتر و ایجاد فشار بر مسلمانان 11. طراحی سیاست‌های منفی در خصوص کشاورزی، بازرگانی، حمل و نقل و ارتباطات برای محکم نمودن روند سلطه‌گری.
با وجود این همه نقشه که مقامات انگلیسی برای رسیدن به مقاصد شوم خویش به
ص: 57
اجرا درآوردند، مقاومت مردم مسلمان عراق با الهام از دستورات دینی و رهبری روحانیت شکل جدی به خود گرفت. گر چه اشغال عراق توسط بریتانیا 4 سال به طول انجامید ولی مسلمانان، به ویژه شیعیان با حملات چریکی و پارتیزانی به ارتش اشغالگر، تلفات قابل ملاحظه‌ای وارد کردند. به همین دلیل عوامل انگلیس قبل از استیلا بر عراق، با اطمینان خاطر از ملی گرایان، از میزان نفوذ و اقتدار علمای شیعه، به خصوص در شهرهای مذهبی، احساس خطر می‌نمودند از این جهت کوشیدند حمایت آنان را از دولت انگلیس جلب کنند که با مقاومت، آگاهی و بیداری روحانیت شیعه مواجه شدند؛ چنانکه وقتی آیت‌اللَّه میرزا محمّدتقی شیرازی در مسافرتی از نجف به سامرا مورد یورش مزدوران مخفی انگلیس قرار گرفت و بلافاصله طبق نقشه‌ای حساب شده از سوی کنسول بریتانیا در سامرّا از او حمایت شد، در اعلامیه‌ای دخالت انگلیسی‌ها را در مسائل داخلی کشورهای اسلامی به شدت محکوم کرد و از سلطه گران خواست از حد و مرز خویش تجاوز نکنند.
(1)78

قیامی شکوهمند

انگلستان با این شعار که می‌خواهد مردم عراق را از بند امپراتوری عثمانی رهایی بخشد، این کشور را به اشغال خود درآورد، امّا تاخت و تاز طرفین متخاصم برضدّ یکدیگر و شیوه چپاولگرانه غارتگران متجاوز، عراق را به سوی فاجعه‌ای دردآور سوق داد. با توجه به اینکه کشاورزان سرگرم پیکار و قربانی دادن در این ماجرا بودند، در اثر کاهش نیروی کار، دشتهای وسیعی از زمین‌های کشاورزی رو به ویرانی نهاد و با افت محصولات زراعی و قطع پیوند دیرین تجاری میان عراق و دول همسایه، رکودی دردناک پدید آمد و مردم از نایاب شدن مواد خوراکی به ستوه آمدند امّا یغماگران انگلیسی بی‌توجه به نیازهای مردم خوراکی‌ها و توشه‌های مورد نیاز را از دست اهالی می‌گرفتند و به کارگزاران و نیروهای نظامی خود می‌دادند. به همین دلیل گرسنگی در


1- . اقتباس از کتاب تاریخ سیاسی عراق، صص 25- 19

ص: 58
تاریخ عراق فراگیر شد. تنها در سال 1327 ه. ق. در موصل، ده هزار نفر از بی نانی جان سپردند. بیماری‌های مسری تلفات انسانی را افزایش داد. قدرت‌های وابسته به استعمار انگلستان به جای رسیدگی به این گرفتاری‌ها، سرکوب مردم را پیش گرفتند تا ایشان را به سرسپردگی در برابر خود وادارند.
(1)79 از این جهت مجتهدان و عالمان شیعه با صدور فتواهایی، مبارزه با این لشگر کشی را واجب تلقی نمودند و به دنبال آن حضور تعداد زیادی از مشاهیر شیعه در جبهه‌ها، در ستیز با انگلستان و رهبری عملی علما به عنوان حقیقتی مهم بروز کرد که در تغییرات و تحوّلاتِ پس از آن، نتایج فراوانی بر جای گذاشت. مردم به پیروی از علما، نه تنها با نقشه‌های بریتانیا مخالفت کردند، بلکه با حکومت ملی و تشکیلات وابسته به آن، که محصول انگلستان بود به مخالفت برخاستند.
استعمار انگلیس اعلام کرد که می‌خواهد برای انتخاب نوع حکومت از مردم همه‌پرسی به عمل آورد امّا از سوی دیگر پنهانی عُمالش را در میان مردم فرستاد تا به صور گوناگون با همه‌پرسی مخالفت کنند، سپس با طرح این عنوان که موضوع همه پرسی را مردم رد کرده‌اند، آن را به تعویق انداخت و عده‌ای خود باخته، سرمایه دار، فئودال و برخی سران عشایر اعلام کردند انگلیس باید بر ما حکومت کند. در مقابل این وضع، روحانیان و مسلمانان متعهد به مقاومت برخاستند و مرجع تقلید وقت شیعیان آیت‌اللَّه میرزا محمّدتقی شیرازی، طبق فتوایی خاطر نشان ساخت:
«هیچ مسلمانی حق ندارد برای حکومت و تسلط بر مسلمین، کسانی غیر از افراد مسلمان را اختیار و انتخاب کند.»
بر اثر همین موضع‌گیری قاطع آن عالم بلند مرتبه، مردم عراق زبان به اعتراض و افشای توطئه بریتانیا گشودند. آیت‌اللَّه میرزای شیرازی طرح قیمومیت انگلیس را رد کرد و توسط نماینده خود به فرماندار انگلیس هشدار داد که مردم خواهان استقلال هستند و باید زمینه چنین تقاضایی را فراهم کرد. سپس میرزای شیرازی در بیانیه‌ای عمومی از


1- . فوبلیکوف و دیگران، تاریخ معاصر کشورهای عربی، ترجمه دکتر محمدحسین روحانی، ص 133

ص: 59
مردم نواحی گوناگون عراق خواست تا ضمن فرستادن هیئتی به بغداد تقاضای استقلال نماید. این برنامه زمینه‌های قیام بزرگ عراق معروف به «ثورة العشرین» را در سال 1339 ه. ق. (1920 م.) فراهم آورد.
نخستین حرکت عملیِ مردم، در صحن حضرت سیدالشهدا، در کربلا آغاز شد.
ویلسون تصمیم به مقابله جدی با جمعیت تظاهر کننده گرفت و در صدد تبعید گروهی از رهبران انقلاب برآمد، از آن سوی دسته‌هایی از مردم به صورت چریکی، حمله به تأسیسات نظامی و تدارکاتی انگلیس را در مرکز عراق آغاز کردند. پس از بمباران مناطقی از این کشور توسط هواپیماهای انگلیسی، میرزای شیرازی فتوای جهاد صادر کرد. از آن پس، انقلاب عراق با سرعت توسعه یافت. در مناطق مختلف جنوب عراق درگیریهای زیادی میان اشغالگران و مجاهدان روی داد. در کربلا به عنوان مرکز انقلاب، دو مجلس تشکیل گردید؛ یکی برای ترویج تعالیم اسلامی و دیگری به منزله دولتی موقت در مناطق آزاد شده که شهرهای نجف، کوفه و کربلا را در برمی‌گرفت.
در این میان میرزای شیرازی رحلت کرد و پس از وی زعامت و رهبری انقلاب را شیخ‌الشریعه اصفهانی عهده دار گشت که بلافاصله فتوای جهاد میرزای شیرازی را تأیید کرد. ازآن‌سوی، استعمارگران به‌کمک نیروهای‌تقویتی، پس ازسرکوبی‌انقلاب در شمال عراق، همه توان‌نظامی وسیاسی خود را متوجه‌کانون قیام‌در منطقه‌کربلاکردند. «سرپرسی کاکس» سیاستمدار با تجربه انگلیسی که به جای ویلسون منصوب شده بود ضمن آنکه پیشنهاد یک حکومت ملی را مطرح کرد حمله به مبارزان و مجاهدان را پی‌گرفت و به همراه جنگ روانی و ترویج شایعات و تبلیغات دروغین، مردمان ساکن شهرهای جنوبی را دچار یأس وحرمان ساخت وهمین موضوع موجب سقوط سه‌شهرکربلا، کوفه و نجف شد. سپس نیروهای انگلیسی به دستگیری و تبعید رهبران انقلاب و سایر علمای مبارز اقدام‌نمودند. مدتی پس از تسخیر مراکز انقلاب، حملات چریکیِ عشایر، مرکز نیروهای انگلیسی را به ستوه آورد تا آنکه طرفین به قراردادی با شرایط ذیل توافق کردند:
آزاد نمودن اسیران، عدم اخلال در خطوط برق و تلفن، تعقیب ننمودن انقلابیون از طرف انگلیس و تشکیل حکومت ملی در تمام نواحی سرزمین عراق.
ص: 60

از مهمترین و اساسی‌ترین عوامل زبانه کشیدن آتش انقلاب

به اعتقاد مورخان و ناظران سیاسی، علمای شیعه با سیطره و تسلط بیگانگان به‌شدت مخالف بودند. «مس بل» از مأموران سیاسی انگلیس در زمان انقلاب عراق، اعتراف می‌کند: رجال دین از مؤثرترین و بزرگترین نیروی‌های محرکه انقلابی در عراق بودند و این روش را درخلال جنگ و پس از آن داشتند و همین امر باعث شد که متصدیان حکومت، اقدام به تأسیس مدارس جدید کنند تا دین را در دل نسل نو ضعیف نمایند و با این روش ریشه قیام را برکنند. اگر چه انگلستان بعد از این قیام تصمیم گرفت زمینه‌های تشکیل حکومت موقت را در عراق فراهم سازد امّا از همان آغاز کوشید شیعیان از رسیدن به پستهای بالا و حساس محروم شوند.(1)80
خانم «گروته وربل»، منشی کمیسر عالی، در پی اعتراض افراد شیعه به عدم شرکت عادلانه آنان در شورای وزیران، گفت: شخصاً از اینکه شیعیان در تنگنا قرار می‌گیرند، شادمان می‌شوم؛ زیرا آنان از مقاومترین طبقات مردمند. از 4 شهر معتبر مذهبی یعنی:
کربلا، نجف، سامرا و کاظمین هیچ نماینده‌ای در شورا نبود.(2)81 خانم «جویس ان ویلی» از اساتید گروه مطالعات بین‌المللی در دانشگاه کارولینای جنوبی گفته است: انگلیس برای جلوگیری از قیامی دیگر، دولتی عرب در عراق تأسیس کرد. هر وزیر عرب در دولت جدید دارای مشاوری انگلیسی بود که بدون تأیید او این وزیر قادر به انجام کاری نبود. در دولت جدید، از ده فرماندار و 35 بخشدار و 85 مقام محلی، به جز شهرهای مقدس، هیچ فرد شیعه‌ای وجود نداشت. بعد از مدتی بر اثر فشارهای شیعیان، یک فرد شیعی به عنوان وزیر آموزش و پرورش به کابینه اضافه شد.


1- . نک: دکتر علی حسین الوردی؛ لمحات اجتماعیه من تاریخ العراق، الثورة العراقیة الکبری سنة 1920، عبداللَّه الفیاض؛ الفکر العربی فی عصر النهضة، البرت حورانی؛ البطوله فی ثورة العشرین، عبدالشهید یاسری؛ تاریخ القضیة العراق، محمدمهدی البصیر؛ الثورة الاسلامیة فی العراق منذ 1920- 1914 م، احمد الکاتب.
2- . عبداللَّه فهدنفیسی، نهضت شیعیان در انقلاب اسلامی عراق.

ص: 61
این وضع موجب گردید که دویست نفر از شخصیت‌های مهم شیعه در کربلا کنفرانسی تشکیل دهند که در آن آیت‌اللَّه مهدی خالصی، مجتهد شیعه نقش مهمی داشت. آن‌ها در این گردهمایی در مورد استقلال عراق، تشکیل فوری مجلس ملی و شیعه بودن نیمی از وزرای کابینه و مقامات دولتی و اعلام جهاد علیه وهابیون به توافق رسیدند و چندی بعد علمای شیعه ضمن صدور فتاوایی، مشارکت مردم را در انتخابات مجلس مشروطه، برای تصویب رابطه عراق و انگلیس را ممنوع اعلام کردند که انگلیسی‌ها در واکنش نسبت به این فتوا، شیخ مهدی خالصی، فرزندش و نیز سید محمد صدر را تبعید کردند.
(1)82

نظام سیاسی و حکومتی

پس از آنکه انگلیسی‌ها کنفرانسی در مصر به سال 1340 ه. ق. تشکیل دادند، تصمیم گرفتند امیر فیصل فرزند شریف حسین را به عنوان پادشاه آینده عراق برگزینند؛ به همین جهت وی را از حجاز به عراق آوردند و طی یک «همه پرسی» فرمایشی، او را به سلطنت رساندند، در نتیجه وی در سال 1341 ه. ق. رسماً در بغداد تاجگذاری کرد. اگر چه در زمان فرمانروایی فیصل، عراق نوعی استقلال در امور داخل داشت امّا سیاست خارجی و دفاعی عراق همچنان توسط دولت انگلستان اداره می‌شد.(2)83 سپس ملک فیصل کابینه خود را تشکیل داد و انتخابات عمومی را اعلام کرد تا مجلس مؤسسان، دخالت انگلیس را در امور عراق شکل قانونی ببخشد، البتّه این انتخابات توسط علما تحریم گردید و به هیچ روی روحانیت تشیع اجازه نداد عوامل بیگانه در کشوری اسلامی مصدر قدرت باشند. در سال 1352 ه. ق. به دنبال درگذشت فیصل در سوئیس فرزند 22 ساله‌اش ملک غازی به جایش نشست که به دلیل سوء تدبیر آشفتگی‌هایی را در عراق فراهم ساخت. وی نیز در سال 1358 ه. ق. در یک حادثه رانندگی در حوالی بغداد کشته شد. پس از ملک غازی به دلیل اینکه فرزند دیگر فیصل به سن قانونی برای زمامداری


1- . جویس ان ویلی، نهضت اسلامی شیعیان عراق، ترجمه مهوش غلامی، ص 31
2- . اصغر وجدانی واوانی، روابط عراق و کویت، ص 4

ص: 62
نرسیده بود، امیر عبداللَّه دایی وی و مزدور سرسپرده انگلیس به عنوان نایب السلطنه انتخاب شد. در این دوران؛ یعنی از سال 1358 تا 1378 ه. ق. حاکم واقعی عراق نوری سعید پاشا بود که در این مدت یازده بار به مقام نخست وزیری رسید و در ایامی هم که پست رسمی نداشت و افرادی چون رشید گیلانی و طه الهاشمی نخست وزیر بودند، وی مجری نقشه‌های بریتانیا بود. در سحرگاه چهاردهم ژوئیه 1958 م (1378 ه. ق.) عبدالکریم قاسم که فرمانده بخشی از نیروهای نظامی عراق بود، با کودتای نظامی، پس از نابودی سران رژیم، حکومت سلطنتی را در عراق سرنگون ساخت و رژیم جمهوری تأسیس کرد. از آنجا که رژیم جدید به تشکیلاتی نیاز داشت تا آن را در تثبیت سیاسی کمک کند، پس از دعوت عبدالکریم قاسم، حزب کمونیست عراق رسماً به حمایت از نظام سیاسی جدید عراق وارد صحنه شد به همین دلیل یار قدیم قاسم؛ یعنی عبدالسلام عارف، با اعتراض به روش وی، راه خود را از او جدا کرد و در سال 1383 ه. ق. کودتای نظامی دیگری را ترتیب داد. عبدالسلام عارف سه سال بعد از این کودتا در یک حادثه هوایی کشته شد و برادرش عبدالرحمن عارف جای او نشست. وی نیز با کودتای حزب بعث به رهبری احمد حسن البکر بر کنار گردید. البکر توسط شورای انقلاب قدرت را به دست گرفت و اختناق و سرکوبی شدیدی در عراق ایجاد نمود و پس از چندی، رابطه این کشور با ایران قطع گردید. در این زمان کردها که توسط رژیم پهلوی حمایت می‌شدند، بارها با نیروهای بعثی به درگیری پرداختند و به دنبال عدم حمایت ایران و متواری شدن رهبرشان «ملا مصطفی بارزانی» مقاومت کردها درهم شکست.
در سال 1357 ه. ش. به دنبال پیروزی انقلاب اسلامی، صدام، معاون حسن البکر او را مجبور به استعفا کرد و خود حکومت را به دست گرفت. خودخواهی، جاه‌طلبی، ثروت اندوزی و کشت و کشتار شدید، از ویژگی‌های این جلّاد تکریتی بود. او با حاکم نمودن جوّ رعب و وحشت، هرروز دامنه قدرت خودوافراد حزب‌بعث‌را گسترش می‌داد و این جاه‌طلبی‌ها به حدی رسید که دیگر محدوده کشور عراق برایش کافی نبود لذا در اندیشه کشور گشایی و توسعه قلمرو خود افتاد و به قصد تصرف خوزستان زرخیز، در سی‌ویک شهریور 1359 ش. تهاجم گسترده و جنگ هشت ساله را بر مردم ایران تحمیل
ص: 63
نمود. اگر چه در آن زمان آمریکا هیچ گونه روابط دیپلماتیک با بغداد نداشت امّا با پیروزی‌های افتخار آفرین رزمندگان اسلام، دولت آمریکا احساس خطر کرد و برای جلوگیری از فروپاشی نظام عراق، اطلاعاتی را از جبهه‌های جنگ در اختیار عراقی‌ها می‌نهاد و با وجود آنکه صدام علیه ایران سلاح‌های شیمیایی به کار برد و این جنایت غیر قانونی و مغایر معاهده 1925 م. ژنو بود، آمریکا به هیچ عنوان رژیم حاکم بر عراق را از این جهت محکوم نکرد. در سال 1367 ایران قطعنامه 598 را پذیرفت و آتش بس میان طرفین در این جنگ برقرار گردید امّا دو سال بعد نیروهای بعثی طغیانگری خود را در قالب یورش به کویت و اشغال این کشور نشان دادند که با هجوم نیروهای ائتلاف بین‌المللی، قوای صدام در این ماجرا به شدّت شکست خوردند و قیام عمومی مردم عراق آغاز شد.

سقوط استبداد، ظهور استکبار

قیام‌های مردمی توسط رژیم صدام و با حمایت غرب سرکوب شد. سازمان ملل متحد یک رشته مجازات‌های اقتصادی و بازرسی تسلیحاتی را بر ضدّ عراق به اجرا گذاشت و با روی کار آمدن جورج بوش پس از انتخابات نوامبر سال 1999، ایالات متحده آمریکا سیاست دیگری علیه حکومت عراق در پیش گرفت و در آوریل سال 2002 (1380 ه. ش.) هدف دولت آمریکا به عنوان تغییر رژیم عراق به طور رسمی اعلام شد و سرانجام نیروهای آمریکا و انگلستان با لشکرکشی و جنگ گسترده تبلیغاتی شدید و تهدیدهای فراوان در 29/ اسفند/ 1381 کشور عراق را بی اعتنا به هشدارهای مجامع بین‌المللی ومخالفت کشورها ومردمان جهان مورد یورش شدید و خونین خویش قرار دادند و به بهانه سرکوب کارگزاران حزب بعث و نابود نمودن مقر حاکم دیکتاتور عراق، بسیاری از منازل مسکونی، اماکن عمومی و فرهنگی و مراکز مردمی را بمباران کردند. عراقی‌ها، به خصوص شیعیان و کردها از نابودی رژیم بعث مشتاقانه استقبال کردند امّا با محو رژیم دیکتاتور از صحنه سیاسی عراق ائتلاف آمریکا و انگلیس دیگر دلیلی برای ماندن در عراق ندارند. حضور نیروهای خارجی نه‌تنها به امنیّت و آرامش

ص: 64
عراق کمک نکرده، بلکه آشفتگی‌های اجتماعی و ناپایداری را شدیدتر کرده است.
اجتماع صلح‌آمیز و با صلابت شیعیان در اربعین حسینی، تحرک بی سابقه و وحدت‌گرای شیعه و سنی در یک صف، بیانگر آن است که مسلمانان اجازه نخواهند داد استعمار جدید جایگزین استبداد قدیم شود و برنامه ریزان لندن و واشنگتن اگر عاقل باشند، این زنگ خطر را که تمام خاورمیانه و حتی دنیای اسلام را فرا گرفته است خواهند شنید.
تاریخ سرزمین عراق مؤید آن است که مبارزه علیه استبداد و مقاومت در برابر متجاوزان همیشه به رهبری روحانیت برجسته در عراق فعال بوده است. حوزه‌های علمیه عراق کانون مقدس قدرت معنوی اسلام است و مردمان عراق ثابت کردند که قداست این کانون را پاس می‌دارند و این بدان معناست که به برکت ارزشهای ناب تشیع، ستمگران نمی‌توانند در عراق به سلطه گری ادامه دهند.
(1)84

تقسیمات کشوری و کانون‌های شهری

عراق به هیجده استان تقسم شده که مردمان استان‌های کربلا، دیوانیه، حلّه، عماره و کوت همگی شیعه‌اند و در استان‌های دیالی، بغداد و بصره در اکثریت هستند و در دیگر نقاط نیز پراکنده‌اند.(2)85 تعداد سکنه عراق طبق آمار تیرماه 1381 (جمادی الاول 1423) 24 میلیون نفر بوده است. از این میزان به لحاظ نژادی 75% را اعراب و 20% کرد 5 درصد بقیه از نژاد ترکمن، آشوری و غیره هستند. 97% مردم عراق مسلمان می‌باشند که 75% آن‌ها شیعه و 27% سنی مذهب‌اند. 3% بقیه ارمنی، مسیحی و مانند آن می‌باشند. زبان رسمی عراق عربی است امّا کردها به زبان کردی سخن می‌گویند. زبان فارسی در بین افراد ایرانی الاصل و نیز زبان‌های آشوری و ارمنی در بین گروه اندکی از ساکنان عراق رواج دارد. مرکز حکومت عراق بغداد است و علاوه بر عتبات عالیات که اجمالًا به معرفی آن‌ها خواهیم پرداخت موصل، حلّه، کرکوک و بنادر بصره و ام القصر از شهرهای


1- . روزنامه اطلاعات، شماره 22745
2- .عبدالحسین سعیدیان، کشورهای جهان، ص 553؛ سرزمین اسلام از نگارنده، ص 132

ص: 65
مهم این کشور به‌شمار می‌رود. بندر فاو نیز از اهمیت سوق‌الجیشی برخوردار است. 73% مردم عراق در شهرها زندگی می‌کنند. گروه‌های قومی عراق به سه دسته شیعیان، کردها و اعراب اهل تسنن تقسیم می‌شوند.
(1)86

شیعیان

پیشینه سکونت شیعیان در عراق، به صدر اسلام باز می‌گردد. پیروان تشیع به رغم اکثریتی تأثیر گذار و اقتداری قابل توجه، از دسترسی به قدرت مرکزی محروم بوده‌اند و این وضع در زمان عثمانی‌ها و سلطه بریتانیا و نیز روی کار آمدن بعثی‌ها ادامه داشت.
سپردن مشاغل دولتی به اهل تسنن در دوران پس از استقلال و شدت سرکوبی آنان موجب گردید، تا شیعیان در قالب احزاب مذهبی فعال گردند که حزب «الدعوه» با رهبری شهید آیت‌اللَّه سید محمدباقر صدر از آن جمله است. اگر چه در مواقع نادری برخی از افراد شیعه به مناصبی در دستگاه حکومتی رسیده‌اند امّا تجربه نشان داده است هدف از این اقدامات، مشارکت دادن جامعه شیعی در امور سیاسی، اداری نبوده بلکه اقلیت حاکم برای تثبیت قدرت ایجاب می‌کرده است با اقداماتی این گونه که مقطعی و گذرا بوده، از احساسات شیعیان بهره گیرند.(2)87 از سال 1921 تا 1958 م. 59 دولت در عراق تشکیل شده است، صرفاً 5 نفر از شیعیان از میان صدها نفری که به منصب نخست وزیری و وزارت رسیده‌اند، توانسته بودند در منصب نخست وزیری به تشکیل دولت اقدام کنند و طی این سی و هفت سال صرفاً سه سال زمام امور عراق در دست شیعیان بوده است.
از سال 1958 تا 1990 م. صرفاً یک شیعی در مقام نخست وزیری مدت سه ماه برسر کار بوده است. تبعیض بر ضدّ جامعه شیعه در دیگر عرصه‌های اجتماعی و فردی وجود داشته است؛ از جمله آنکه آنان در مجلس، امور فرهنگی و مطبوعاتی، اوقاف، تعلیم و تربیت و بازرگانی حضوری کم رنگ داشته‌اند.(3)88 و فشارهای شدید، موجب شد


1- . روابط عراق با کویت، ص 63
2- . عراق ساختارها و فرایندهای سیاسی، صص 83- 82
3- . سید محمد حیدری، المقومات الاساسیة للشیعه فی العراق، صص 52- 51

ص: 66
که شیعیان به فعالیت‌های اقتصادی و تجاری روی آورند، امّا وقتی عبدالسلام عارف روی کار آمد، شیعیان در این زمینه نیز آسیب دیدند. با به قدرت رسیدن حزب بعث، جنگ خونین تمام عیاری بر ضدّ شیعیان آغاز گردید و این وضع پس از جنگ تحمیلی عراق بر ضدّ ایران شدت یافت.
(1)89 شیعیان در هیچ برهه‌ای از زمان نخواسته‌اند امنیت سیاسی عراق را تهدید و یا این کشور را تجزیه کنند. این تفکر باطل که عراق به یک دیکتاتور قوی نیاز دارد تا آنان را منسجم و خاموش نگه دارد، با واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی در تضاد است. شیعیان برای تقویت اتحاد خویش با دیگر فرقه‌های مذهبی، در برهه‌های تاریخی، برای اهل سنت امتیازات ویژه‌ای قائل شده‌اند. نوع و سطح مبارزات شیعیان با حکومت مرکزی عراق تحت تأثیر تحولات گوناگون و متفاوت بود. انقلاب اسلامی ایران آغاز تجدید حیات اندیشه سیاسی مردم عراق گردید بر سیاست داخلی آن کشور اثر گذاشت. ابرقدرت‌ها و حکام مرتجع محلی از این روند سیاسی نگران شدند و بر خلاف حمایتی که از کردها برای تشکیل حکومت خودمختار شد شیعیان عراق از هر گونه حمایتی بی‌بهره بودند البته ناکامی شیعیان عوامل دیگری هم داشت که عبارتند از:
فقدان اجماع نسبت به رد دیکتاتوری، نبودِ پیوند عاطفی و ارتباطی میان مردم و گروههای اسلامی و نداشتن رهبری قاطع که به صورت فراگیر تمامی شیعیان را برای هدفی واحد منسجم کند.(2)90

کردها

کردهای عراق در مناطق بلند شمالی و دره‌های مجاور آن و در چهار استان موصل، اربیل، دهوک و کرکوک اقامت دارند. در مناطق مجاور نیز پراکنده‌اند و گروهی از آنان تا حدود خانقین سکونت گزیده‌اند. همبستگی کردها شکل قومی و قبیله‌ای دارد، اگر چه


1- . الشیعه و دولة القومیّة فی العراق، حسن علوی، صص 185- 182
2- . الجهاد، شماره 873، 24/ شعبان/ 1419، ص 7

ص: 67
این پیوند بومی و سنتی در دهه‌های اخیر کمرنگ شده است. عده‌ای از شیعیان کرد تحت عنوان «فیلی» در اطراف خانقین ساکن‌اند. برخوردهای تبعیض‌آمیز و فشارهای سیاسی و خشن حکومت مرکزی بر ضدّ کردها موجب شده که گرایش‌های قبیله‌ای صبغه سیاسی و طبقاتی بیابد. عامل جغرافیا نیز به این پدیده کمک می‌کند؛ زیرا کردهای شمال و شمال شرق به حزب دمکرات شمال عراق وابسته‌اند امّا اهالی کرکوک تا خانقین به اتحادیه‌های میهنی کردستان پیوسته‌اند. معمولًا کردها به دلیل تداوم فرهنگ سیاسی و قبیله‌ای نتوانسته‌اند به تأسیس یک نظام سیاسی در قلمرو خود دست یابند. حکومت مرکزی عراق با قومیت گرایی عربی و استعمارگران با نقشه‌های خویش زمینه ساز تشدید چنین بحرانی گردیده‌اند. اگر چه انگلستان، شیخ محمود، از قبیله برزنج را به رهبری کردها رسانید و شیوخ رقیب موقعیت سیاسی وی را پذیرفتند امّا گسترش نفوذ وی در مناطق کرد نشین موجب گردید که با اقتدار سیاسی به دست آمده به مخالفت با استعمار بریتانیا برخیزد و اعلام استقلال کند که تلاش مذکور توسط بریتانیا سرکوب و نامبرده به هند تبعید گردید. پس از شیخ محمود، شیخ احمد بارزانی رهبری مقاومت قومی در کردستان عراق را عهده دار شد که به دلیل خواسته‌های سیاسی و نظریات فقهی شدید که با مقاصد انگلستان در تعارض بود، زمینه برای دستگیری وی در سلیمانیه فراهم آمد و با حذف وی، برادر جوانش ملا مصطفی بارزانی رهبر کردهای عراق شد. پس از فوت ملا مصطفی در واشنگتن از سال 1979 م. دو گروه عمده تحت رهبری مسعود بارزانی و جلال بارزانی سازماندهی شدند و حزب دمکرات کردستان به رهبری مسعود و اتحادیه میهنی کردستان به رهبری جلال طالبانی فرماندهی مبارزات کردستان عراق را به عهده گرفتند. این انشعاب برخوردهای سیتزه جویانه، نزاع‌های خونین و سنگینی را با هزینه‌های بسیار بر مردم کرد عراق تحمیل کرد و این واقعیت را به اثبات رساند که مبنای قومی نمی‌تواند پایه مناسبی برای تشکیل دولت ملّی شود.
یورش عراق به کویت در سال 1369 ه. ش. و حملات ائتلاف بین‌المللی به عراق پس از عقب نشینی از اشغال کویت زمینه‌ای را برای اعتراض کردها و تحقق دولت محلی کردستان فراهم کرد امّا این خواسته با تحمل هزینه‌هایی گزاف به شدت سرکوب گردید زیرا نیروهای عراقی 2 میلیون کرد را آواره کردند که 5/ 1 میلیون نفر آنها به ایران پناه
ص: 68
آورند. البته حزب بعث هیچگاه با کردها به توافق نرسید و رژیم دیکتاتوری عراق که مایل به اعطای امتیازات سیاسی و اقتصادی به کردها نبود جنگهای شدیدی را با سلاح‌های مدرن بر ضدّ این قوم مظلوم سامان داد. بمباران مناطق کردنشین حتی با سلاح‌های شیمیایی، کوچ اجباری کردها و اسکان اجباری آنان در مناطق غیر بومی به همراه فشار اقتصادی و محروم نمودن کردها از امکانات رفاهی و ارتباطی، تخریب صدها روستای کردنشین و ایجاد رعب و وحشت و قتل عام‌های وحشت‌انگیز از جمله بمباران شیمیایی شهر حلبچه در 28/ اسفند/ 1366 نمونه‌ای از جنایات بی‌شمار بعثی‌ها در برخورد با اکراد می‌باشد.
(1)91

اعراب اهل تسنن

اهل تسنن با نژاد عرب در حوزه مرکزی عراق سکونت دارند که با وجود آنکه در اقلیت بوده‌اند در ادوار گوناگون تاریخی به موقعیت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی محوری در جامعه دست یافته‌اند. این گروه سیاسی- مذهبی که زمامداری عراق را متوالیاً در اختیار داشته و دیگر اقشار مردم را از این مشارکت محروم نموده و حتی آنان را تحت فشار قرار داده‌اند. به همین دلیل عراق تا کنون نتوانسته است یک دولت کامل که در آن سهم تمامی مردم ملحوظ شده تشکیل دهد و شیعیان را که 75% جمعیت عراق را تشکیل می‌دهند در عمل شهروند درجه دوم به شمار آورده‌اند و بزرگترین اقلیت عراق یعنی کردها با مشکلات اساسی مواجه بوده و هستند. عرب‌های اهل تسنن اقتدار گرا کردها را به جدایی‌طلبی و شیعیان را خیانت پیشه معرفی می‌کند. و این در حالی است که مشکل اساسی شیعیان با دولتهای قبلی تبعیض در میزان نمایندگی کلیه بخش‌ها در عرصه‌های سیاسی- اجتماعی است و شیعیان نه تنها اهل تفرقه نبوده‌اند بلکه برای دفاع از سرزمین عراق با سلطه گران و متجاوزان جنگیده‌اند و در این مورد با اعراب سنی همکاری و همیاری داشته و بلکه شدیدتر از آنها برای حفظ تمامیت ارضی مبارزه کرده‌اند.


1- . اکراد خاورمیانه و ایران، دست نویس، به قلم نگارنده، ص 20- 16

ص: 69

فصل اوّل: نجف اشرف

اشاره

ص: 70

ص: 71
در محضر امام علی علیه السلام

در محضر امام علی علیه السلام

اشاره


سیدجعفر ربّانی
زندگی امیرالمومنین، علی علیه السلام نه تنها برای شیعیان و مسلمانان جهان، بلکه همه انسان‌ها در خور تأمل و شایان الهام‌گیری است؛ چرا که ابعاد وجودیِ آن بزرگوار، همه بشر؛ اعم از دوست و دشمن را، شیفته و مجذوب خود کرده است.

طلوع

تولّد علی علیه السلام در روز جمعه، 13 رجب سال 30 عام‌الفیل، در شهر مکّه و در خانه خدا، اتّفاق افتاد. این واقعه (تولّد علی در کعبه) حادثه منحصر به فردی است که در طول تاریخ برای هیچکس رخ نداده و نخواهد داد و پیوسته دستمایه شعر و نثر ادب پارسی و عربی قرار گرفته و می‌گیرد.(1)92 پدر آن حضرت، ابوطالب، عموی پیامبر صلی الله علیه و آله است که به مانند اجداد خویش، شخصی با ایمان و درست کردار بود و در راه دفاع از پیامبر صلی الله علیه و آله دست به شمشیر برد و جانفشانی‌ها کرد و سه سال در شعب ابی‌طالب در محاصره دشمنان اسلام قرار گرفت.
ایشان هیچگاه بتی را نپرستید، گرچه مانند اصحاب کهف در دوران عمر، ایمان


1- . علامه امینی، الغدیر، ج 6، ص 22، دارالکتاب العربی، بیروت، علامه امینی به بحث مفصل در این مورد پرداخته و آن را از هفتاد منبع، از کتب شیعه و سنّی نقل کرده است.

ص: 72
خود را پنهان می‌داشت و از تاکتیک تقیه استفاده می‌کرد.
(1)93 مادر امیرالمؤمنین علیه السلام، فاطمه بنت اسد (فرزند هاشم‌بن عبد مناف) از طایفه قریش و دودمان بنی هاشم است. او نخستین زن (و یازدهمین مسلمان) پس از خدیجه بود که به پیامبر صلی الله علیه و آله، ایمان آورد و به خاطر محبتهایی که در دوران کودکی به رسول خدا صلی الله علیه و آله کرده بود، به شدّت مورد علاقه و دعای آن حضرت قرار داشت. هنگام مرگش وصیّت خود را به پیامبر صلی الله علیه و آله کرد و بعد از مرگ وی، آن حضرت در مراسم تشییع و کفن و دفن او حضور یافت، تابوتش را بر دوش گرفت و پیراهن خود را بیرون آورده، دستور داد با آن کفنش کنند.(2)94

فضائل

کسی را یارای آن نیست که مناقب علی علیه السلام را بشمارد، لیکن به قدر گنجایش این مقال، قطره‌ای از آن را ذکر می‌کنیم:
1. تولّد در کعبه
یزید بن قعنب می‌گوید:
من و جمعی کنار کعبه نشسته بودیم که دیدیم فاطمه بنت اسد وارد مسجدالحرام شد، در حالی که حامله بود، آمد و کنار کعبه ایستاد و دست به دعا برداشت: پرودگارا! من به تو و فرستادگانت ایمان دارم. به حق بنیان‌گذار کعبه (ابراهیم علیه السلام) زایمان را بر من آسان گردان! ناگهان دیدم دیوار پشت کعبه شکافت و فاطمه داخل بیت‌اللَّه شد، آنگاه دیوار به هم پیوست. ما تصمیم گرفتیم در را باز کنیم ولی نتوانستیم، فهمیدیم امری غیبی در کار است و این مسأله از


1- . محمد بن علی الصدوق، کمال‌الدین و تمام النعمه، (م 381) ج 1، ص 171، مؤسسه النشر الاسلامی.
2- . علامه مجلسی، بحارالأنوار، ج 35، ص 70، داراحیاء التراث العربی، و نیز نک: شرح نهج البلاغه، ابن ابی‌الحدید (م 656)، ج 1، ص 14، مؤسسه الاعلمی، بیروت.

ص: 73
جانب خداوند است. این خبر به سرعت در شهر مکه پیچید و فاطمه بنت اسد تا سه روز در داخل کعبه بود و بعد از سه روز، در حالی که نوزادش (علی علیه السلام) را در آغوش داشت، از همان مکان از کعبه بیرون آمد و به مردم گفت: خداوند مرا بر زنان دیگر برتری داد ....»
(1)95 یکی از شاعران در باره تولّد علی علیه السلام در کعبه، اینگونه سروده است:
روزی که علی به کعبه آمد به وجوداز بهر علی خدا در از کعبه گشود
در بسته بداد خانه خود به علی‌حقا که علی است خانه زاد معبود(2)96
2. نامگذاری
طبق احادیث فراوانی که از شیعه و سنی نقل شده، نام‌گذاری «علی» برای آن حضرت، به‌طور مستقیم توسط خداوند انجام پذیرفت، گر چه در کتب آسمانی پیشین، به نام‌های خاص دیگری شهرت داشته است. فاطمه بنت اسد می‌گوید:
پس از ولادت علی، چون خواستم از خانه کعبه بیرون آیم، هاتفی ندا کرد:
«یا فاطمةُ، سمّیهِ علیّاً فهو علیّ، وَ اللَّه العلیّ الأعلی یقول: إنّی شَقَقْتُ إِسْمه مِن اسمی و أدّبته بِأَدَبی و وَقَفتُهُ علی غامِضِ علمی».(3)97 «ای فاطمه، نام این نوزاد را علی بگذار که خدای علیّ اعلی می‌فرماید: من نام او را از نام خود مشتق ساختم و او را به ادب خود آموختم و بر علوم نهان خویش واقف نمودم.»


1- . محمد بن علی الصدوق، معانی الأخبار، (م 381) ص 62، مؤسسه النشر الاسلامی.
2- . سید هاشم رسولی، زندگانی امیرالمؤمنین علیه السلام، ص 26، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، علامه سید رضا هندی نیز به عربی چنین سروده است:
لَمّا دَعاکَ اللَّه قِدْماً لَانْ‌تُولَدَ فی الْبَیْتِ فَلَبَیَّتَهُ
شَکَرْتَهُ بَیْنَ قُرَیش بِانْ‌طَهَّرْتُ مِنْ اصْنامِهِمْ بَیْتَه
3- . بحارالأنوار، ج 35، ص 8

ص: 74
3. تربیت یافته پیامبر صلی الله علیه و آله
بیشتر مورّخان آورده‌اند: در ایام کودکی علی علیه السلام، قریش دچار خشکسالی شدند و ابوطالب عائله‌مند بود و از عهده تأمین مخارج فرزندان برنمی‌آمد. حضرت محمد صلی الله علیه و آله به عمویش عباس فرمود: برادرت ابوطالب عیالمند است، بیا تا نزد او برویم و مؤونه‌اش را سبک گردانیم، بدین ترتیب که من یکی از فرزندانش را برگیرم و تو نیز یکی دیگر را.
عباس پذیرفت و به اتفاق نزد ابوطالب رفته، منظور خویش را درمیان گذاشتند. ابوطالب پس از آنکه عقیل را نزد خود نگاه داشت، اختیار را به آنان واگذار کرد. اینجا بود که پیامبر صلی الله علیه و آله علی را برگرفت و عباس، جعفر را و در این زمان حضرت علی علیه السلام شش سال داشتند.
(1)98 بنابراین، شخصیت امیرمؤمنان علیه السلام تحت تربیت مستقیم پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و آن هم در حساس‌ترین زمان تأثیر پذیری، شکل گرفت.
4. اولین مسلمان
سبقت در اسلام، طبق آیه 100 سوره توبه، از امتیازات یک مسلمان است.
همه شیعیان و هفتاد تن از علمای اهل سنت بر این باورند که نخستین مسلمان امیرمؤمنان علیه السلام بود و مطابق آنچه در فضیلت قبل ذکر نمودیم، این مطلب طبیعی خواهد بود. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که دست بر شانه علی علیه السلام زد، فرمود:
«أَنْتَ یا عَلِیُّ أَوَّلُ النَّاسِ إِسْلاماً وَ أَوَّلُ النَّاسُ إِیمَاناً وَ أَنْتَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَی».(2)99 انس بن مالک می‌گوید:


1- . ابن ابی‌الحدید، شرح نهج‌البلاغه، ج 1، ص 15، خود آن حضرت در خطبه 23 نهج البلاغه می‌فرماید: «... وَضَعَنِی فِی حِجْرِهِ وَ أَنَا وَلَدٌ یَضُمُّنِی إِلَی صَدْرِهِ ...» در این خطبه و سایر موارد، ذکری از مقدار سن آن حضرت، هنگامی‌که تحت تربیت مستقیم پیامبر صلی الله علیه و آله قرار گرفتند، نشده است.
2- . متقی هندی، کنزالعمال، (م 975) ج 13، ص 124، مؤسسه الرسالة.

ص: 75
«بُعِثَ النَّبیّ یَومَ الإثنین و أسلم علیٌّ یوم الثّلاثاء».
(1)100 «رسول خدا صلی الله علیه و آله روز دوشنبه مبعوث شد و علی علیه السلام روز سه شنبه اسلام آورد.»
بعضی از معاندان خواسته‌اند، تقدّم در اسلام علی علیه السلام را مخدوش نمایند، به این بهانه که حضرتش در آن زمان ده سال بیشتر نداشته. در حالی که قرآن در مورد حضرت یحیی علیه السلام می‌گوید: وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیّاً؛(2)101 «ما حکم نبوت را در کودکی به او دادیم».
و از عیسی علیه السلام نقل می‌کند که هنوز در گهواره بود و فرمود: ... إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیّاً.(3)102
شیخ مفید رحمه الله نیز در این مورد می‌گوید: «صغر سن منافاتی با کمال عقل ندارد و بلوغ، در احکام شرعی معتبر است نه احکام عقلی.»(4)103 5. لیلة المبیت
پس از سیزده سال اقامت پر رنج رسول خدا صلی الله علیه و آله در مکه، مشرکان در شبی خوفناک تصمیم به ترور آن حضرت گرفتند. همان شب پیامبر به فرمان خداوند از شهر مکه خارج و در «غار ثور» پنهان شد و سپس عازم یثرب گردید و به علی علیه السلام دستور داد تا در بستر آن حضرت بخوابد و رو انداز مخصوص آن حضرت را بر خود بیفکند. در آن شب عده‌ای از مشرکان مکه در پشت دیوار منتظر فرصت بودند تا با شمشیرهای آخته به حضرتش حمله کنند و در این میان، پی در پی به سوی خوابیده در بستر، سنگ می‌زدند «فلا یشکّون أنّه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله حتّی إذا برق الفجر ...»؛(5)104 «شک نداشتند که وی رسول خدا است تا وقتی که فجر طالع گردید.»


1- . الغدیر، ج 3، ص 224
2- . مریم: 12
3- . مریم: 30
4- . الفصول المختاره، شیخ مفید، ص 275، المؤتمر الاسلامی لالفیة الشیخ المفید.
5- . بحارالأنوار، ج 19، ص 60؛ اسدالغابة فی معرفة الصحابه، ابن اثیر (م 630)، ج 3، ص 285، دارالمعرفه.

ص: 76
6. هجرت
گرچه علی علیه السلام در اصل هجرت با سایر اصحاب یکسان است ولی آنچه مهاجرت ایشان را ممتاز می‌سازد، چند نکته است:
الف: پس از هجرت پیامبر و طبق دستور آن حضرت، امام علی علیه السلام چند روز در مکّه ماند تا بدهی‌های رسول خدا صلی الله علیه و آله را پرداخت کند و امانتهایی که نزد ایشان بود را به صاحبانش برگرداند.
ب: امیرمؤمنان علیه السلام در هنگام هجرت، که نیمه شب انجام شد، فواطم (فاطمه زهرا علیها السلام، فاطمه بنت اسد و فاطمه دختر زبیر بن عوام) را با خود برداشت و به سمت مدینه حرکت کرد.
ج: علی علیه السلام و همراهان، پس از حرکت از مکه، مورد تعقیب گروهی از مشرکان قرار گرفتند که تقاضای بازگشت به مکه را داشتند، وقتی نصحیتهای آن حضرت در آنها تأثیر نگذاشت، با آنها درگیر شده جنگید و یکی از آنها را به هلاکت رساند و بقیه متواری شدند.
ه: پیامبر روز اوّل ماه ربیع‌الاول، از غار ثور به سوی مدینه حرکت کردند و روز دوازدهم همان ماه به نخستین محلّه مدینه؛ یعنی قُبا رسیدند، ولی به احترام امیرالمؤمنین علیه السلام وارد مدینه نشدند، بلکه صبرکردند تا آن حضرت به آنجا برسد و به آنان ملحق شود و بدین سبب تا روز پانزدهم ربیع (سه روز) صبر کردند و پس از ورود علی علیه السلام با همراهی ایشان، وارد مدینه شدند که همین امر سبب خشم برخی از صحابه گردید.
(1)105 7. ساختن مسجد النبیّ صلی الله علیه و آله
نخستین اقدام پیامبر صلی الله علیه و آله پس از ورود به یثرب (مدینه)، بنای مسجد بود. علی علیه السلام نیز در ساخت مسجد، فعالیت زیادی کرد و این رجز را می‌خواند:


1- . اسدالغابه، ج 3، ص 284؛ نک: استاد سبحانی، فروغ ابدیت، ج 1، صص 363- 342، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی.

ص: 77

لا یستوی من یعمر المساجداًو من یبیت راکعاً و ساجداً
یدأب فیها قائماً و قاعداًو من یکر هکذا معانداً

و من یری عن الغبار حائداً
(1)106 پس از اتمام کار مسجد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و جمعی از مهاجرین، برای خود اتاق‌هایی در اطراف مسجد و چسبیده به آن ساختند و هر کدام دری از اتاق خود به مسجد گشودند که در هنگام نماز و اوقات دیگر، از همان درها رفت و آمد می‌کردند. تا پس از چندی که از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله دستور آمد:
«سُدّوا الْأَبْوابَ کُلَّها إِلَّا بابَ عَلِیٍّ»؛ «درها را ببندید مگر در خانه علی علیه السلام را.»
چون صحابه زبان به اعتراض گشودند، پیامبر فرمود:
«مَا أَنَا سَدَدْتُ أَبْوَابَکُمْ وَ فَتَحْتُ بَابَ عَلِیٍّ علیه السلام وَ لَکِنَّ اللَّهَ فَتَحَ بابَ عَلِیٍّ وَ سَدَّ أَبْوَابَکُمْ»؛(2)107 «من از پیش خود این کار را نکردم بلکه خدا در خانه علی را باز گذارد و درهای شما را بست.»
8. اخوّت با رسول اللَّه صلی الله علیه و آله
چند ماه از ورود پیامبر به مدینه نگذشته بود که آن حضرت، طی مراسمی میان اصحاب خود از مهاجر و انصار پیمان برادری برقرار کرد و خود حضرتش با علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام پیمان اخوّت بست و به ایشان فرمود: « «أَنْتَ أَخِی وَ أنَا أَخُوکَ».
و طبق برخی نقل‌ها، رسول خدا صلی الله علیه و آله میان مهاجر و انصار پیمان اخوّت بست و برای علی علیه السلام برادری تعیین ننمود. علی علیه السلام از حضرت پرسید:
«ای رسول خدا، میان اصحاب خود پیمان برادری بستی ولی مرا با هیچ‌کس برادر قرار ندادی؟»


1- . بحارالأنوار، ج 20، ص 243
2- . احقاق‌الحق، شهید قاضی نوراللَّه شوشتری (1019)، ج 5، ص 540- 584

ص: 78
پیامبر فرمود:
«سوگند به خدایی‌که مرا به حق به نبوّت برگزید، تو را باز نگذاشتم مگر برای خودم. تو نسبت به من، به منزله هارون به موسایی، جز آنکه پیامبری پس از من نیست و تو برادر و وارث من هستی. تو با من و دخترم فاطمه در بهشت در قصر من خواهید بود. «أَنْتَ أَخِی وَ رَفِیقِی» سپس این آیه (که در مورد بهشتیان است) را سه مرتبه تلاوت کرد: ... إِخْواناً عَلی سُرُرٍ مُتَقابِلِینَ
(1)108 یعنی دوستان در راه خدا که به یکدیگر می‌نگرند.»
در احادیث بسیاری که اهل سنّت نیز نقل کرده‌اند آمده است که پیامبر فرمودند:
«من و علی از یک نور یا یک شجره هستیم.»(2)109 9. جنگ بدر
در سال دوم هجرت، جنگ بدر به وقوع پیوست که با پیروزی مسلمین به پایان رسید. امیرالمؤمنین علیه السلام در این پیروزی، سهم بزرگی داشت؛ چرا که دلاوران و شجاعانی از مشرکین همچون «ولید بن عتبه، عاص بن سعید، طعیمة بن عدیّ، نوفل بن خویلد و ...» به دست آن حضرت به هلاکت رسیدند. اینان کسانی بودند که هر یک به تنهایی در برابر انبوهی از دشمن مقاومت می‌کردند. برای مثال، نوفل کسی است که وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله شنید وی در جنگ حاضر شده، دست به دعا برداشت: «أَللَّهُمَّ اکْفِنِی نُوفِلًا»؛ «خدایا! مرا از شرّ نوفل آسوده ساز» و چون در پایان جنگ شنیدند که نوفل به دست علی علیه السلام کشته شد، تکبیر گفت و شکر خدا را به‌جا آورد؛ «الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِی أَجابَ دَعْوَتِی فِیهِ».(3)110


1- . حجر: 47؛ احقاق‌الحق، ج 7، ص 439
2- . علامه تستری در جلد پنجم احقاق‌الحق، ص 242 به بعد، بحثی طولانی در این مورد و هم در اینکه پیامبر و علی علیهما السلام از نور واحد می‌باشند، آورده است.
3- . شیخ مفید، الارشاد، ج 1، ص 60، انتشارات علمیّه اسلامیّه.

ص: 79
10. همسری فاطمه علیها السلام
(1)111

ره توشه عتبات عالیات ؛ ؛ ص79
ام صادق علیه السلام فرمودند:
«لَوْ لا أَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی خَلَقَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام لِفَاطِمَةَ مَا کَانَ لَهَا کُفْوٌ عَلَی ظَهْرِ الْأَرْضِ مِنْ آدَمَ وَ مَنْ دُونَهُ»؛(2)112 «چنانچه خداوند علی علیه السلام را نمی‌آفرید، همشأنی برای فاطمه علیها السلام در روی زمین یافت نمی‌شد.»
تاریخ‌نگاران نوشته‌اند که خواستگاران زیادی برای حضرت زهرا علیها السلام آمدند امّا پیامبر می‌فرمود: «أَمْرِها إِلی رَبِّها»؛ «این مطلب با خدا است» تا آنکه علی علیه السلام اقدام به خواستگاری کرد و پیامبر گرامی پذیرفت.(3)113 11. لا سیف الّا ذوالفقار و لا فتی الّا علی
سال سوم هجرت، جنگ احُد به وقوع پیوست که در ابتدا با پیروزی مسلمین همراه بود، ولی بر اثر نافرمانی جمعی از مسلمانان، مصیبتهای سختی بر لشکر اسلام وارد شد و آنان را مجبور به شکست کرد. دشمن به قصد جان پیامبر که افرادی و از جمله علی علیه السلام گرد ایشان بودند جلو آمد و عده زیادی از مسلمین را به شهادت رساند. تنها بازماندگان در اطراف پیامبر عبارت بودند از علی علیه السلام، ابودجانه و سهل‌بن حنیف. اگر نبود دفاع امیرالمؤمنین علیه السلام و رشادت‌های آن بزرگوار، به یقین جان پیامبر گرامی اسلام در خطر بود و چه بسا نشانی از اسلام باقی نمی‌ماند. بدین سبب بود که همه اصحاب در پایان این جنگ شنیدند که جبرئیل فریاد برآورد: «لا سَیْفَ إِلَّا ذُو الْفَقَارِ وَ لا فَتَی إِلَّا عَلِیٌّ».(4)114


1- جمعی از نویسندگان، ره توشه عتبات عالیات، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 6، پاییز 1388.
2- . الکافی، ج 1، ص 461؛ بحارالأنوار، ج 103، ص 375
3- . احقاق‌الحق، ج 6، ص 592
4- . الکافی، ج 8، ص 110

ص: 80
12. لَضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَومَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثّقْلَیْن».
(1)115
شوّال سال پنجم هجرت، مشرکین مکه با همدستی یهودیان مدینه با مردان جنگی و ساز و برگ کامل به سمت این شهر حرکت کردند. این خطر بزرگ که با توطئه منافقین داخل مدینه و گرسنگی و ترس شدید مسلمین قرین شد، سبب تزلزل بسیاری از یاران پیامبر گردید.
در این لشکرکشیِ بزرگ که حضور «عمرو بن عبد وَدّ» (شجاع‌ترین عرب که به‌تنهایی با هزار مرد جنگی مقابله می‌کرد) جوّ رعب و وحشت را بر مسلمین حاکم کرده بود، تنها و تنها شجاعت علی علیه السلام به مسلمین روحیه بخشید و دل رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله را شادمان کرد و آن چیزی جز مقاتله با عمرو نبود. در این هنگام نبیّ گرامی فرمود:
«بَرَزَ الإِیْمانُ کُلُّهُ إِلیَ الشِّرکِ کُلِّهِ»؛ «همه ایمان با همه شرک روبرو گردید.»
و پس از کشته شدن عمرو بن عبد وَدّ به دست امیرالمؤمنین علیها السلام بنابر نقل متواتر شیعه و سنی، پیامبر فرمود:
«لَضَرْبَةُ عَلِیٍّ یَومَ الْخَنْدَقِ أَفْضَلُ مِنْ عِبادَةِ الثّقْلَیْن».(2)116 «همانا ضربت علی علیه السلام در روز خندق، از عبادت جن و انس برتر بود.»
13. جنگ خیبر
خیبر، مرکز بسیاری از توطئه‌ها توسط یهودیان بر ضدّ مسلمانان بود؛ بدین سبب در سال هفتم هجرت، رسول خدا صلی الله علیه و آله به فکر فتح «خیبر» در دویست کیلومتری مدینه در شمال غرب این شهر افتاد. این قلعه پایگاه محکم آنان و متشکل از هفت قلعه تو در تو بود. پیامبر به همراهی 1600 تن از یاران، این منطقه را محاصره کردند.
طولی نکشید که لشکری را به فرماندهی ابوبکر برای فتح خیبر فرستاد. او بدون هیچ‌گونه پیروزی بازگشت. دفعه دوم، لشکر را به عمر سپردند او نیز کاری از پیش نبرد.
پیامبر فرمودند:


1- . إقبال الأعمال، ص 467
2- . إقبال‌الأعمال، ص 467

ص: 81
«لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ غَداً رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ کَرَّاراً غَیْرَ فَرَّارٍ ...»
(1)117 «فردا پرچم را به مردی می‌سپارم که خدا و رسول را دوست دارد و آنها نیز او را دوست می‌دارند. حمله افکنی که فرار نکند.»
آنگاه فرمود: علی کجاست؟ گفتند دچار درد چشم است. پیامبر در حق ایشان دعا کردند و علی را به میدان نبرد فرستادند.(2)118 آری، در این جنگ بود که «مرحب خیبری» قهرمان بزرگ یهود به هلاکت رسید و در قلعه به‌دست آن حضرت از جایی کنده شد و قلعه‌ها یکی پس از دیگری فتح گردید.
خود امیرالمؤمنین علیه السلام در این مورد فرمود: «وَ اللَّهُ ما قَلَعْتُ بابَ خَیْبَرٍ بِقُوَّةٍ جِسْمانِیّة وَ لکِنْ بِقُوَّةٌ رَبّانِیّة».(3)119 14. ردّ شمس
دانشمندان شیعه و بسیاری از علمای اهل سنّت این ماجرا را نقل کرده‌اند که در سال هفتم هجرت، هنگام عصر، پیامبر، علی علیهما السلام را به دنبال مأموریتی فرستاد و به دنبال آن، نماز عصر حضرت قضا شد. پیامبر دست به دعا برداشت:
«اللَّهُمَّ إِنَّ عَلِیّاً کَانَ فِی طَاعَتِکَ وَ طَاعَةِ رَسُولِکَ فَارْدُدْ عَلَیْهِ الشَّمْسَ».(4)120 «خدایا! او در راه طاعت تو و فرمانبرداری پیغمبرت بوده است. پس خورشید را برای او باز گردان.»
اسما می‌گوید: خورشید را دیدم که غروب کرد ولی دیدم که بار دیگر طلوع نمود.(5)121


1- . الکافی، ج 8، ص 349
2- . الارشاد، ج 1، ص 110
3- . إرشادالقلوب، ج 2، ص 246
4- . من‌لایحضره‌الفقیه، ج 1، ص 203
5- . قطب‌الدین راوندی، الخرایج و الجرائح، (م 573)، ج 1، ص 52

ص: 82
15. شکستن بتها
شکستن بتهای کعبه، دو مرتبه به دست علی علیه السلام انجام گرفت؛ یک مرتبه قبل از هجرت و یک مرتبه در فتح مکه، پس از هجرت.
آری، علی علیه السلام بر دوش رسول خدا صلی الله علیه و آله بالا رفت و کعبه، این یادگار ابراهیم علیه السلام به دست او از لوث بتها پاک گردید.
(1)122 16. جنگ حنین
پس از فتح مکه، توطئه‌ای دیگر برضدّ مسلمانان از جانب مشرکان طرح ریزی شد و جنگ «حنین» به وجود آمد. در این نبرد مسلمانان به علّت کثرت جمعیت دچار غرور شدند و همین امر سبب شکست آنان گردید و همگی گریختند جز ده نفر که یکی از آنان امیرالمؤمنین علیه السلام بود.(2)123 17. جنگ تبوک
سال نهم هجرت به پیامبر خبر رسید رومیان در صدد حمله به شمال غرب حجازند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله با اعلام بسیج عمومی به همراه سی هزار نفر به سوی «تبوک» حرکت کردند، ولی از آنجا که این سفر در اواخر تابستان و زمان برداشت خرما و خشکسالی و همراه با فاصله زیاد بود، جمعی از منافقان از این حرکت سر باز زده، تصمیم گرفتند در مدینه بمانند تا با تبلیغات سوء و جلسات مخفی، مرکز حکومت اسلام را متزلزل سازند.
بدین جهت پیامبر صلی الله علیه و آله علی علیه السلام را در مدینه باقی گذاشت. امیرالمؤمنین صلی الله علیه و آله به حضرت عرض کرد:


1- . لارشاد، ج 1، ص 141
2- . همان مدرک.

ص: 83
تَخْلِفنی مَعَ الْخَوالِفِ؟»؛ «آیا مرا با متخلّفان به جای نهادی؟»
پیامبر پاسخ دادند:
«إِنَّ الْمَدِینَةَ لا تَصْلَحُ إِلَّا بِی أَوْ بِکَ»؛ مدینه جز با حضور من یا تو اصلاح نخواهد شد.»
آنگاه فرمودند:
«أَ ما تَرْضی أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسی إِلَّا أَنَّهُ لا نَبِیَّ بَعْدِی؟»
(1)124 18. مباهله
جمعی از بزرگان نصارای نجران وارد مدینه شدند و پس از گفتگوی طولانی با پیامبر، حاضر به تسلیم در برابر حقیقت نگشتند، از این جهت، حضرتش به آنها پیشنهاد مباهله- نفرین طرفینی- داد و آنان نیز پذیرفتند. همه مورّخان نوشته‌اند در روز موعود، پیامبر همراه امیرالمؤمنین علیه السلام فاطمه زهرا علیها السلام امام حسن و امام حسین علیهما السلام از منزل خارج شدند و در جایگاه خود قرار گرفتند. بزرگِ مسیحیان که این منظره را دید، رو به یاران خود کرده، گفت: من چهره‌هایی می‌بینم که چنانچه دست به دعا بردارند، کوهها از جای خود کنده می‌شوند اگر مایل هستید ناقوس کلیساها به صدا درآید و مسیحیتی در روی زمین باقی بماند، از این مباهله خودداری کنید. قرآن نیز در سوره آل عمران، اشاره به این ماجرا نموده از علی علیه السلام تعبیر به «نفس» و جان پیامبر کرده است.(2)125 19. حَجّة الوداع
سال دهم هجرت، پیامبر عازم حج شد، در این سفر، که همه زنان آن حضرت و جمع زیادی از مهاجران و انصار، همراه ایشان بودند، هنگام بازگشت، در روز جمعه


1- . الارشاد فی معرفة حجج اللَّه علی العباد، شیخ مفید (م 413)، ج 1، ص 141- 145، انتشارات علمیه اسلامیّه.
2- . آل عمران: 61، فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ.

ص: 84
هیجدهم ذی‌حجه، جبرئیل این آیه را نازل کرد:
یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ.
(1)126
و آنگاه پیامبر بعد از نماز ظهر، ضمن خطبه‌ای، موضوع جانشینی علی علیه السلام را مطرح کرد و سه مرتبه فرمود: «فَمَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ» سپس افزود: «الَّلهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ، وَ أحَبّ مَن أَحَبَّهُ و أبْغِضْ مَنْ أَبْغَضَهُ و انْصُر مَن نَصَرَهُ وَ اخْذُل مَن خَذَلَهُ، وَ أَدرِ الْحَقَّ مَعَهُ حَیْثُ دارَ ...»، و بعد فرمودند شاهدان به غایبان برسانند.
آنگاه اصحاب، نزد امیرالمؤمنین علیه السلام آمده این مقام را به حضرتش تهنیت گفتند.(2)127 20. غسل دادن رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله
رسول خدا صلی الله علیه و آله در مورد خاندان خویش وصیّت کرد: «إِنِّی تارِکٌ فِیکُم الثّقْلَین کِتابَ‌اللَّهِ وَ عِتْرَتِی». آنگاه خطاب به امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «لا یُغَسِّلْنی أَحَدٌ غَیْرکَ».
علی می‌فرماید:
«وَ لَقَدْ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ إِنَّ رَأْسَهُ لَعَلَی صَدْرِی ... وَ لَقَدْ وُلِّیتُ غُسْلَهُ صلی الله علیه و آله وَ الْمَلائِکَةُ أَعْوَانِی».(3)128***
آنچه تا این مرحله آوردیم، بخشی از فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام بود که طبق تاریخ حیات رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله مرتب ساختیم، اکنون به بیان بخشی دیگر از فضایل و یا بخشهایی از زندگی آن بزرگوار می‌پردازیم:


1- . مائده: 67
2- . یوسف بن عبداللَّه القرطبی، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، (م 463)، ج 3، ص 203؛ هر یک از دانشمندان، به تفصیل یا اجمال در این مورد بحث کرده‌اند.
3- . احقاق الحق، ج 7، ص 29

ص: 85
علم و دانش
در کثرت علم علی علیه السلام، همین بس که پیغمبر خدا هنگام رحلت به رازگویی با آن بزرگوار پرداخت و وقتی از علی علیه السلام سؤال شد آن راز چه بود، فرمود: «عَلَّمَنِی ألفَ باب مِنَ الْعِلْمِ ینفتح لی مِن کُلِّ باب ألف باب».
دلیل‌های دیگری نیز ما را بر علم آن حضرت رهنمون می‌گردند:
الف: گفتار آن‌حضرت: «سَلُونِی قَبْلَ‌أَنْ‌تَفْقِدُونِی»؛
(1)129 «از هرچه می‌خواهید، بپرسید.»
تاریخ‌نگاران، آورده‌اندکه غیر ازآن امام همام، هرکس این ادعا را نمود، رسوا شد.
ب: مراجعات از دور و نزدیک به علی علیه السلام و در سخت‌ترین مسائل، به گونه‌ای که غاصبان حق آن حضرت که خود را به عنوان خلیفه رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله معرفی کرده بودند، در اکثر سؤالات، وامانده ناچار به استفاده از زلال علم آن جانشین واقعی بودند.
ج: قضاوت‌های بی‌نظیر امیرالمؤمنین علیه السلام؛ چرا که بدیهی است قضاوت صحیح، بدون علم ممکن نیست.
د: سخنان گهربار و بی‌مانند امیرالمؤمنین علیه السلام چه اخبار از آیندگان و چه کلمات عمیق نهج‌البلاغه و سایر گفتارها، گویا قطره‌ای از دریای دانش علوی است.(2)130 زهد
امیرمؤمنان علیه السلام باتشریح ماهیّت فریبای دنیا، خطاب به‌آن می‌فرماید «غُرُّی غَیْرِی».(3)131 آن‌حضرت، در حالی که می‌توانست بهترین بهره‌ها را از دنیا بگیرد، اما در حدّ پایین‌ترین افراد، زندگی می‌گذراند. در حالی‌که باغ‌ها، قنوات و چاه‌های بسیاری احداث و سپس همه را در راه خدا وقف کرد.


1- . وسائل‌الشیعه، ج 15، ص 128
2- . نک: اسدالغابه، ج 3، ص 287
3- . نهج البلاغه (ترجمه محمّد دشتی)، قصارالحکم، حکمت 77، ص 638، انتشارات مشهور.

ص: 86
عدل
یکی از صفات برجسته علی علیه السلام عدل آن حضرت است که همین امر نیز سبب شهادتش گردید. او چنانچه می‌شنید فرماندارش به کسی ستم روا داشته، به عزل یا تفحّص از حال او مبادرت می‌کرد و به احدی از نزدیکان خویش اجازه بهره‌برداری خصوصی از بیت‌المال را نمی‌داد. زمانی که شنید دخترش دست‌بندی از بیت‌المال را به‌طور عاریه مضمونه گرفته است، نهیب بر ابن‌ابی‌رافع (مسؤول بیت‌المال) زد و فرمود:
چرا به مسلمانان خیانت کردی؟ سپس فرمود: اگر دخترم دستبند را به عنوان عاریه مضمونه نگرفته بود، اوّلین زن هاشمی بود که دستش را به عنوان دزدی قطع می‌کردم! آنگاه خطاب به دخترش که گفته بود من پاره تن شما هستم، فرمود: آیا همه زنهای مهاجر در روز عید خود را به چنین چیزی زینت می‌کنند؟ آن حضرت سرانجام دستبند را گرفت و به جای خود بازگرداند.
(1)132 عبادت
هنگام نماز، رنگ از رخسار مبارکش می‌رفت و بدنش می‌لرزید. به حضرتش عرض می‌شد: شما را چه می‌شود؟ می‌فرمود: وقت ادای امانتی رسیده که خداوند آن را به آسمان و زمین و کوه‌ها عرضه داشت و آنها از حملش امتناع ورزیدند.(2)133 ابن عباس می‌گوید:
«در جنگ صفین دیدم امام در حالی که شمشیر می‌زند، مراقب خورشید است.
وقتی از سبب این امر پرسیدم، فرمود: مراقب زوال هستم، گفتم: در این گیر و دار جنگ، وقت نماز است؟ فرمود: «إِنَّمَا نُقَاتِلُهُمْ عَلَی الصَّلاةِ» و باز ابن عباس می‌گوید: هیچگاه نماز شب آن حضرت ترک نشد حتی شب جنگ.»(3)134


1- . بحارالأنوار، ج 40، ص 337
2- . بحارالأنوار، ج 41، ص 17
3- . شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ماده «صلاة».

ص: 87

حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام

بعد از بیست و پنج سال روی گردانی از علی علیه السلام و کنار گذاشتن حدیث غدیر و پس از آنکه جامعه حجاز و عراق به علّت بی‌لیاقتی حاکمان، دچار تحیّر شدند، مردم به امیرالمؤمنین علیه السلام روی آرودند. حضرت، ضمن سخنرانی در جمع کثیری از مردم، فرمود:
«اگر نبود حضور حاضران و اتمام حجّت به وسیله آنان، ریسمان شتر خلافت را به گردنش می‌انداختم تا هر جا که خواهد برود.»
(1)135 آغاز حکومت آن حضرت، سال 35 هجری و انتهای آن، سال 40 بود. این دولت کریمه پنج ساله، دارای ویژگی‌هایی است که به بخشی از آنها اشاره می‌شود:
1. زندگی آن حضرت از نظر مادی و اقتصادی، در این مدّت از عمرش، به مانند پایین‌ترین و ضعیف‌ترین اقشار جامعه بود.
«وَ لَقَدْ وُلِّیَ النَّاسَ خَمْسَ سِنِینَ فَمَا وَضَعَ آجُرَّةً عَلَی آجُرَّةٍ ...».(2)136 «در این 5 سال، آجری بر روی آجر قرار نداد و زمینی را نخرید و درهم و دیناری بر جای نگذاشت.»
خود آن حضرت می‌فرماید:
«به خدا سوگند آن قدر جبّه خود را پینه زدم تا آنکه از پینه زننده خجالت کشیدم و کسی به من گفت: آیا بعد از این همه، آن را از خود دور نمی‌کنی؟»(3)137


1- . نهج‌البلاغه، خطبه 3، ص 48
2- . الکافی، ج 8، ص 129
3- . محدّث نوری، مستدرک‌الوسائل، ج 3، ص 272، مؤسسه آل‌البیت.

ص: 88
2. رسیدگی به شکایات؛ سوده یکی از زنان شجاع عرب در حضور معاویه، لب به مدح علی علیه السلام گشود و گفت:
«روزی به شکایت از فرماندار، نزد ایشان رفتم، او نماز می‌خواند، پس از نماز با مهربانی فرمود: حاجتی داری؟ شکایت خود را گفتم. علی علیه السلام گریه کرد و گفت:
خدایا! تو شاهدی که من اینان را برای ظلم بر خلق تو نگماشته‌ام! آنگاه تکه پوستی برداشت و نامه‌ای نوشت و به من داد. این نامه را به والی آن شهر رساندم. فرماندار این نامه را خواند و دست از کار برداشت، در حالی که از کار برکنار شده بود.»
(1)138 3. جنگ‌های متوالی؛ در مدّت محدود حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام سه جنگ بزرگ بر آن حضرت تحمیل گردید:
جنگ جمل (ناکثین)؛ بنیان‌گذار این جنگ، عایشه و یاران او، طلحه و زبیر بودند که جزو نخستین بیعت کنندگان با امیرالمؤمنین علیه السلام به شمار می‌رفتند. این نبرد، در سال 36 هجری در بصره به وقوع پیوست و یک روز بیشتر طول نکشید و علی علیه السلام بعد از نصایح بسیار و اتمام حجّت و شروع جنگ توسط دشمن به دفاع پرداخت و این فتنه را ریشه کن ساخت.
جنگ صفین (قاسطین)؛ شام یکی از استان‌های تحت حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام بود که معاویه اعلام خود مختاری کرد و قصد تجزیه مملکت اسلامی را در سر می‌پروراند. در بیست و دوم محرم سال 37 هجری در منطقه صفّین این نبرد به وقوع پیوست و با رشادت‌های مجاهدینی همچون مالک اشتر، می‌رفت که این غائله نیز ریشه‌کن گردد ولی تزویر دشمن از یکسو و نابخردی بعضی از یاران از سوی دیگر، این جنگ را متوقف کرد. معاویه با راهنمایی عمرو بن عاص، قرآنها را بر سر نیزه‌ها بلند کرده، کوته‌بینان را به تردید انداختند و صلح را بر حضرتش تحمیل کردند و همان ساده اندیشان، شخصی همچون ابوموسی اشعری را به داوری برگزیدند که هیچیک از این امور، مورد رضایت حضرت علی علیه السلام نبود.
جنگ نهروان (مارقین)؛ اینان همان متعصبان بی‌رحم و کوردلی بودند که از کثرت


1- . بحارالأنوار، ج 41، ص 119

ص: 89
عبادت، پیشانی آنها پینه بسته بود ولی از ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام بهره‌ای نداشتند. آنها می‌گفتند ما با پذیرفتن حکمیّت در جنگ با معاویه گناه کردیم و کافر شدیم و همگی باید توبه کنیم و رفته رفته هر حاکمیتی را مورد انکار قرار دادند.
علی علیه السلام بعد از نصایح بسیار، بعضی از آنان را هدایت کرد ولی بقیه بر عناد خود اصرار ورزیدند. در این جنگ چهار هزار نفر از آنان به دست لشکر علی علیه السلام به هلاکت رسیدند و تنها ده نفر از آنان موفق به فرار شدند.
گفتنی است، ماجرای خروج آنان بر حاکمیت و دین را سال‌ها قبل، پیامبر به علی علیه السلام خبر داده بودند.
(1)139 بعد از اتمام این نبرد، امیرالمؤمنین علیه السلام ضمن سخنرانی فرمود:
«من چشم فتنه را درآوردم و کسی دیگر جز من جرأت بر چنین امری نداشت.»(2)140

شهادت

مدّتی پس از ماجرای نهروان، جمعی از خوارج در مکه گرد آمدند و به این نتیجه رسیدند که امّت اصلاح نخواهد شد مگر با از میان برداشتن علی علیه السلام و معاویه و عمرو بن عاص. عبدالرحمان بن ملجم گفت: من خاطر شما را از علی آسوده می‌سازم. بَرَک‌بن عبداللَّه قتل معاویه را برعهده گرفت و عمرو بن بکر کشتن عمرو عاص را. تصمیم آنان بر این شد که در شب 19 رمضان به این امر اقدام کنند. برک، عازم شام گردید، اما توانست معاویه را مجروح سازد. و عمرو بن بکر راهی مصر شد ولی در آن شب شخصی دیگر به جای عمروعاص به مسجد آمد و او کشته شد.
و اما ابن ملجم وارد کوفه شد و با زنی به نام «قطام» آشنا گردید و از وی خواستگاری نمود. قطام بخشی از مهر خود را کشتن امیرالمؤمنین علیه السلام قرار داد.
ابن ملجم شب 19 رمضان سال 40 هجری وارد مسجد کوفه گردید و با شمشیری


1- . احقاق الحق، ج 8، ص 522
2- . نهج‌البلاغه، خطبه 93، ص 172

ص: 90
که آن را آلوده به زهر نموده بود، بر فرق مبارک حضرت زد. در این هنگام دو سخن شنیده شد؛ یکی از علی علیه السلام که فرمود: «فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبَة» و دیگری از جبرئیل هنگامی که درهای مسجد به هم خورد و لرزه‌ای زمین را فراگرفت که فریاد برآورد:
«تَهَدَّمَتْ وَ اللَّه أرکان الهُدی ... قُتل عَلِیّ الْمُرتَضی قَتَلَهُ أَشْقَی‌الأَشْقِیاء».
(1)141

فرزندان و برادران علی علیه السلام

رجال شناسان، تعداد اولاد امیرالمؤمنین علیه السلام را 28 نفر دانسته‌اند:
1- 5: امام‌حسن، امام‌حسین علیهما السلام، زینب علیها السلام، امّ‌کلثوم علیها السلام، ومحسن‌ازفاطمه زهرا علیها السلام
6. محمد حنفیه از خوله (دختر جعفر بن قیس).
7- 10: ابوالفضل العباس علیه السلام، جعفر، عثمان و عبداللَّه از امّ‌البنین (فاطمه دختر حزام ابن خالد) همگی در کربلا به شهادت رسیدند.
11. یحیی بن علی، از اسماء بنت عمیس
12- 13: محمد اصغر و عبیداللَّه از لیلی دارمیه (دختر مسعود) که بنابر قولی اینان نیز در کربلا به شهادت رسیدند.
14- 15: عمر اطرف و رقیه از امّ حبیبه بودند که دوقلو به دنیا آمدند.
16- 17: امّ‌الحسن و رمله از امّ‌سعید بودند.
18- 28: نفیسه، زینب صغری، رقیه صغری، امّ هانی، امّ کرام، جمانه، امامه، امّ سلمه، میمونه، خدیجه و فاطمه از زنان دیگر.(2)142 برادران علی علیه السلام عبارتند از: طالب، عقیل، جعفر و علی علیه السلام که میان آنها ده سال فاصله بود؛ یعنی هنگامی که آن حضرت به دنیا آمدند، جعفر ده سال، عقیل بیست سال و طالب سی سال داشتند.


1- . بحارالأنوار، ج 42، ص 282
2- . شیخ عباس قمی، منتهی‌الآمال، ج 1، ص 135، کتاب فروشی علمّیه اسلامیّه.

ص: 91

اصحاب امیرالمؤمنین علیه السلام

برخی یاران مشهور امام علی علیه السلام عبارت بودند از:
1. اصبغ بن نباته 2. اویس قرنی 3. حارث بن عبداللَّه الاعور الهمدانی 4. حجربن عدیّ الکندی 5. رُشید هجری 6 و 7. زید و صعصعه فرزندان صوحان‌العبدی 8. سُلیمان ابن صُرد خزاعی 9. سهل بن حنیف انصاری 10. ابوالاسود دئلی 11. عبداللَّه‌بن ابی‌طلحه 12. عبداللَّه بن بُدیل 13. عبداللَّه بن جعفرالطیّار 14. عبداللَّه بن خبّاب 15. عبداللَّه‌بن عباس 16. عُثمان بن حُنیف 17. عدیّ بن حاتم 18. عقیل بن ابی‌طالب 19. عمرو بن حَمِق خزاعی 20. قنبر 21. کمیل‌بن زیاد نخعی 22. مالک اشتر 23. محمد بن ابی‌بکر 24. محمد بن ابی‌حذیفه 25. میثم تمّار 26. هاشم بن عُتبه.
(1)143

نهج‌البلاغه

نهج‌البلاغه، همان دریای بیکرانی است که ساحلی برای آن شناخته نشده و نهایت آن برای احدی درک نگردیده است و این همان بحر پرگوهری می‌باشد که هر یک از محققان و عالمان به قدر ظرفیت خویش توانسته‌اند از آن بهره گیرند.
این مجموعه را سید رضی (359- 406) از کتب معتبر و مختلفی که نزد وی بوده جمع‌آوری نمود، که مشتمل بر 241 خطبه، 79 نامه و 480 سخن کوتاه و حکمت‌آمیز است.
به مصداق «کلام الامیر امیرالکلام» می‌توان اذعان نمود که نهج‌البلاغه معجزه‌ای است که ویژگی‌هایی را همچون قرآن در خود جمع کرده است:
الف: فصاحت و بلاغت.
ب: چند بُعدی بودن و قابلیت تفسیرهای گوناگون.
ج: عدم تأثیر مرور زمان بر آن.
د: خضوع همه ادبا در برابر نهج‌البلاغه.


1- . شیخ عباس قمی، منتهی‌الآمال، ج 1، ص 141، کتاب فروشی علمّیه اسلامیّه.

ص: 92
ه: نفوذ در ابعاد روح و روان بشر.
ابن ابی‌الحدید (قرن هفتم) می‌گوید:
«به حق سخن علی علیه السلام را از سخن خالق فروتر و از سخن مخلوق فراتر خوانده‌اند. همه مردم، فن خطابه و نویسندگی را از او گرفته‌اند. کافی است که مردی مانند «جاحظ» در «البیان و التبیین» و سایر کتب خویش ستایشگر او است.»
(1)144


1- . استاد مطهری، سیری در نهج‌البلاغه، ص 15، انتشارات صدرا.

ص: 93
ستارگان نجف

ستارگان نجف

اشاره


علی احمدی
حوزه علمیه مقدس نجف اشرف توسط شیخ‌الطائفه، طوسی در قرن چهارم ه.
تأسیس گردید و بیش از هزار سال است که عاشقان علوم اهل بیت در جوار مرقد منور و ملکوتی امام علی علیه السلام از دریای بیکران علم استفاده می‌کنند. در طول حیات پربار این حوزه کهن، عالمان بسیار بزرگی برخاسته و چراغ راه شیعیان جهان شدند. و پس از عمری مجاهدت در راه اعتلای فرهنگ ناب تشیع، در جوار مرقد ملکوتی مولی‌الموحدین، امام علی آرمیده‌اند. در این مقاله به زندگی تعدادی از این عالمان بزرگ می‌پردازیم و از خداوند برای آنها علوّ مقام خواهانیم. این مقاله از کتاب وزین و ارزشمند گلشن ابرار جلدهای 1 و 2 که توسط جمعی از نویسندگان نوشته شده و با همکاری پژوهشکده باقرالعلوم به چاپ رسیده است، اقتباس گردیده که از مؤلفان آن تشکر و قدردانی می‌شود.

شیخ‌الطائفه، طوسی

محمدبن‌حسن طوسی، در ماه مبارک رمضان 385 در طوس زاده شد. پس از گذراندن مراحل مقدماتی در طوس، در سن بیست و سه سالگی به حوزه علمیه بغداد که در آن زمان یکی از بهترین حوزه‌های شیعی بود، رهسپار گردید. در بغداد نزد شیخ مفید، زعیم حوزه، زانوی شاگردی زد و پس از مدتی به درجه اجتهاد رسید و کتاب وزین

ص: 94
«تهذیب‌الاحکام» را به رشته تحریر درآورد.
شیخ طوسی در سال 436 ه. ق. پس از فوت سید مرتضی، به مقام زعامت مردم و ریاست حوزه علمیه بغداد رسید و به راهنمایی مردم، تربیت شاگردان و اداره حوزه علیمه مشغول گردید. از محضر او عالمان زیادی کسب فیض کرده‌اند. در تاریخ آمده است که سیصد مجتهد در درس او حاضر می‌شدند؛ از جمله شاگردان مبرّز او: اسحاق‌بن بابویه قمی، ابن شهر آشوب، ابو الفتح کراجکی و دیگران را می‌توان نام برد.
در سال 447 ه. ق. طغرل بیگ سلجوقی به بغداد حمله کرد و محله شیعه نشین این شهر را به خاک و خون کشید و اموال شیعیان را به غارت برد. او به کتابخانه‌ها هم رحم نکرد و آنها را به آتش کشید؛ از جمله کتابخانه بزرگ «ابونصر شاپوری» در سال 449 ه. ق. در آتش سوخت. مأموران حکومتی به منزل شیخ حمله کردند و کتابهای او را به آتش کشیدند. شیخ طوسی برای حفظ میراث شیعه و حوزه علمیه شیعه، از بغداد به نجف اشرف هجرت کرد و سنگ بنای حوزه‌ای را بنیان نهاد که هزار سال است نورافشانی می‌کند.
وی بیش از 51 اثر گرانسنگ نوشت که از آن جمله می‌توان به: «التبیان فی تفسیر القرآن» در 10 جلد، تهذیب، استبصار و ... اشاره نمود.
شیخ طوسی پس از 76 سال عمر پربرکت، در 22/ محرم/ 460 به دیار باقی شتافت.
پیکر پاکش را در منزل مسکونی وی دفن کردند و بنابر وصیت او، منزلش تبدیل به مسجد گردید. هم اکنون در سمت شمال بقعه علوی مسجد طوسی معروف و مرقدِ بدنِ مطهّر اوست.
(1)145

علامه حلی

علامه حلّی در شب 29/ رمضان/ 648 ه. ق. در شهر عالم پرور حلّه دیده به جهان گشود. در سنین کودکی به دانش‌اندوزی مشغول شد و به قدری پیش رفت که ملقّب به


1- . گلشن ابرار، صص 86- 81، اقتباس.

ص: 95
«جمال‌الدین» گردید. وی در زادگاهش که در آن روزگار از مراکز علمی- فرهنگی شیعی به شمار می‌رفت، از محضر بزرگانی چون: پدرش شیخ یوسف سدیدالدین، محقق حلّی، خواجه نصیرالدین طوسی و ابن میثم بحرانی استفاده کرد. علامه حلی پس از فوت محقق حلی در حالی که هنوز 28 سال از زندگیش گذشته بود، مرجعیت تقلید مردم را به عهده گرفت.
همزمان با این اوضاع، در ایران سلطان محمد اولجایتو در نزدیکی شهر ابهر، شهری به نام «سلطانیه» بنا کرد و در آنجا به سراسر کشور پهناور ایران حکمرانی می‌کرد.
سلطان روزی عصبانی شد و در حال عصبانیت زن خود را سه طلاقه کرد، ولی بعد پشیمان شد؛ لذا علمای اهل سنت را جمع کرد تا چاره‌ای بیندیشند. تمام علمای اهل سنت حکم به عدم زوجیت داده، گفتند: باید از همدیگر جدا شوید.
(1)146 یکی از علما که ناراحتی سلطان را مشاهده کرد، به او گفت: عالمی در حلّه زندگی می‌کند که این نوع طلاق را قبول ندارد. سلطان محمد پیکی را به حلّه فرستاد تا علامه را به ایران بیاورند. پس از مدتی علامه حلّی به دربار سلطان محمد رفت و در جلسه‌ای با حضور علمای اهل سنت، با دلایل متقن ثابت کرد به این دلیل که دو شاهد هنگام اجرای طلاق حضور نداشته‌اند، طلاق باطل و زوجیت ثابت است. پس از این جلسه، شاه که به قدرت علمی علّامه حلّی پی برده بود، جلسه مناظره میان علمای اهل سنت و علّامه حلّی برگزار کرد که در نتیجه، علامه با دلایل متقن ولایت امام علی علیه السلام را به اثبات رساند.
پس از این جلسه، سلطان محمد شیعه شد و به سلطان محمد خدابنده مشهور گردید. شاه دستور داد تشیع مذهب رسمی ایران باشد و نیز به نام دوازده امام خطبه خواند و دستور داد در تمام شهرهای ایران، به نام ائمه سکه بزنند و سر در مساجد و اماکن متبرکه را به نام ائمه مزیّن کنند. علّامه حلّی 10 سال ملازم سلطان بود تا اینکه پس از ده سال در 716 سلطان فوت کرد و علامه به وطنش بازگشت.
از عادات نیکوی او این بود که هر هفته روزهای پنج شنبه، از حلّه به زیارت امام


1- . طبق نظر اهل سنت که سه طلاق در یک مجلس را معتبر می‌دانند.

ص: 96
حسین علیه السلام می‌رفت و این عادت تا پایان عمرش دوام داشت.
علّامه حلّی پس از عمری تلاش و گسترش فرهنگ تشیع در سن 78 سالگی و در 21/ محرم/ 726 دار فانی را وداع گفت. مردم علاقمند به او، پیکر پاکش را از حلّه تا نجف اشرف تشییع کرده و در حرم مطهر امام علی علیه السلام به خاک سپردند. از شمال ایوان طلا دری به رواق علوی گشوده شده است. پس از ورود به سمت راست، حجره‌ای کوچک دارای پنجره فولادی، مقبره شریف علّامه حلّی است.
(1)147

مقدس اردبیلی

ملّا احمد مقدّس اردبیلی در قرن دهم هجری در اردبیل دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران کودکی، برای کسب علوم و معارف اسلامی به نجف اشرف هجرت کرد. وی در آنجا فقه و علوم نقلی را از محضر سیدعلی صائغ و فلسفه را از جمال‌الدین محمود فراگرفت.
مقدس اردبیلی به قدری متقی و پرهیزکار بود که به «مقدس» ملقب گشت. علامه مجلسی درباره او می‌گوید: «محقق اردبیلی در قداست نفس و تقوا و زهد و فضل، به مقام نهایی رسید و در میان عالمان متقدم و متأخر شخصیت بزرگی چون او را سراغ ندارم ...
کتب او دارای بالاترین مراتب دقت نظر و تحقیق است.»
شاه عباس صفوی بسیار به او علاقمند بود و از او دعوت کرد به اصفهان برود، ولی او نپذیرفت و در نجف ماندگار شد و به سروسامان دادن حوزه علمیه نجف پرداخت.
سید حسن صدر در باره نقش مقدس اردبیلی در باره احیای دوباره حوزه نجف می‌نویسد:
«در زمان مقدس اردبیلی، دوباره کوچ علمی به نجف آغاز شد. حوزه تقویت یافت و مردم از اطراف و دیگر شهرها و بلاد، به آنجا روی آوردند و آن شهر به صورت بزرگترین مرکز علمی درآمد.»


1- . گلشن ابرار، ج 1، صص 147- 137، اقتباس.

ص: 97
از عادات مقدس اردبیلی این بود که به هیچ عنوان از هیچ کس تملّق و چاپلوسی نمی‌کرد. در سالی از سال‌ها شخصی از اصفهان به نجف آمد و از مقدس اردبیلی خواهش کرد که واسطه شود تا شاه از تقصیر او بگذرد، مقدس اردبیلی برای او نوشت:
«بانی ملک عاریت، عباس! بدان که اگر چه این مرد اوّل ظالم بود، اکنون مظلوم می‌نماید؛ چنانکه از تقصیر او بگذری شاید حق تعالی از پاره‌ای تقصیرات تو بگذرد بنده شاه ولایت، احمد اردبیلی.»
همانطورکه از متن نامه مشخّص‌است، او حتی یک کلمه از شاه تمجید نکرده است.
وی در سال 993 ه. ق. در نجف اشرف دیده از جهان فروبست. او را در اتاقی که در ایوان طلا، جنب گلدسته جنوبی واقع شده، دفن نمودند.
(1)148

علامه بحرالعلوم

محمدمهدی فرزند سید مرتضی طباطبایی، در شوال 1155 در شهر مقدس کربلا متولد شد. شبی که سید دیده به جهان گشود، پدرش در خواب دید که امام رضا علیه السلام به محمدبن اسماعیل‌بن ربیع از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جواد علیهم السلام دستور داد شمعی بر فراز بام خانه سید مرتضی برافروزد. وقتی آن را روشن ساخت نوری از آن شمع به آسمان بالا رفت که نهایت نداشت.
محمدمهدی، علوم مقدماتی حوزه را نزد پدرش فراگرفت و پس از تکمیل دروس مقدماتی وسطح، از محضربزرگانی چون: وحیدبهبهانی، شیخ‌یوسف‌بحرانی و ... استفاده کرد و موفق به کسب اجتهاد در سنین جوانی گردید. وی در سال 1186 به مشهد مقدس هجرت و هفت سال از عمرش را در کنار بارگاه منوّر امام رضا علیه السلام سپری کرد و در این مدت در درس میرزا مهدی اصفهانی خراسانی شرکت جست. همچنین در سال 1193 به حجاز سفر کرد و دو سال در مکه به درس و بحث اشتغال داشت. از آثار حضور علامه


1- . گلشن ابرار، ج 1، صص 183- 179، اقتباس.

ص: 98
بحرالعلوم، شرکت طلاب اهل سنت در درس او بود که بر اثر همین روشنگریها، امام جمعه شهر مکه در سن هشتاد سالگی شیعه شد.
علّامه در طول حیات علمی خود، شاگردان زیادی را تربیت کرد؛ از جمله: شیخ جعفر کاشف‌الغطا، ملّا احمد نراقی، حجةالاسلا سید محمد باقر شفتی و ...
علامه بحرالعلوم خدمات اجتماعی ارزنده‌ای نیز انجام داد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
1. تعیین جایگاه مرقد هود و صالح در قبرستان وادی‌السلام.
2. بنای مقام حضرت مهدی در صحن مسجد سهله.
3. تعمیر مسجد شیخ طوسی.
4. تأسیس کتابخانه خطی بحرالعلوم.
6. اضافه کردن اراضی به حرم مطهر امام علی علیه السلام و ...
سرانجام علامه بحرالعلوم در 24/ ذی حجه/ 1212 به دیار باقی شتافت. پیکر پاکش را پس از تشییع در کنار قبر شیخ طوسی به خاک سپردند.
(1)149

شیخ مرتضی انصاری

شیخ مرتضی انصاری در عید غدیر 1214 در شهر دزفول دیده به جهان گشود.
مادرش که زنی مؤمنه بود، قبل از تولد فرزندش در خواب دید که امام صادق علیه السلام قرآنی با جلد طلاکاری شده به او دادند. معبرین خواب، خوابش را به فرزندی عالم و پارسا تعبیر کردند. مرتضی پس از گذراندن تحصیلات مقدماتی در زادگاهش در 1232 ه. ق. همراه پدرش محمدامین- که از علمای دزفول به شمار می‌رفت- به کربلا هجرت کرد. مرتضی در کربلا ماند و پدر به دزفول بازگشت. وی در کربلا از محضر شیخ حسین انصاری، شریف‌العلما، سید محمد مجاهد و ... استفاده کرد. در 1266 ه. ق. شیخ محمدحسن صاحب جواهر در لحظات آخر عمر شیخ مرتضی انصاری را به عنوان مرجع بعد از خود


1- . گلشن ابرار، ج 1، صص 300- 294، اقتباس.

ص: 99
معرفی کرد و در نتیجه پس از فوت صاحب جواهر، زعامت و مرجعیت مردم را برعهده گرفت. شیخ مرتضی انصاری برای کسب فیض از علمای دیار دیگر به شهرهای بروجرد، اصفهان، کاشان، ری و مشهد هجرت کرد و چند صباحی در این شهرها ماندگار شد و سپس به نجف بازگشت.
میرزا حبیب‌اللَّه رشتی، شیخ انصاری را می‌ستاید و درباره او می‌فرماید:
«شیخ سه چیز ممتاز داشت؛ علم، ریاست و تقوا. ریاست را به میرزا محمدحسن شیرازی، علم را به من داد و تقوا را با خود به گور برد.»
شیخ اعظم انصاری در 18/ جمادی‌الثانی/ 1281 در 67 سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر پاکش را پس از تشییع در حجره غربی، متصل به باب قبله صحن امیرالمؤمنین به خاک سپردند.
(1)150

سید ابوالحسن اصفهانی

سید ابوالحسن در 1284 ه. ق. در روستای کوچک «مدیسه» از توابع «لنجان» استان اصفهان دیده به جهان گشود. پس از اتمام دوره ابتدایی، وارد حوزه علمیه اصفهان گردید و از محضر بزرگانی چون: آیةاللَّه محمد ابراهیم کلباسی، حکیم قشقایی، سید محمد باقر درچه‌ای، و چهارسوقی بهره‌مند گردید. در 24 سالگی برای کسب سطوح عالی حوزه به نجف اشرف هجرت کرد و در درس حضرات آیات: آخوند خراسانی، سید محمدکاظم یزدی و میرزا حسن شیرازی شرکت جست. سه سال هم در کربلا و سامرا به سر برد.
در 1355 ه. ق. پس از فوت آیت‌اللَّه نائینی مرجعیت دینی و زعامت حوزه را برعهده گرفت. سید ابوالحسن اصفهانی تنها یک فقیه نبود، بلکه خصوصیات اخلاقی از او مرجعی عارف ساخته بود. از بارزترین خصوصیات او گذشت بود. به عنوان نمونه


1- . گلشن ابرار، ج 1، صص 342- 331

ص: 100
در 1349 ه. ق. شخصی که کینه خصوصی با ایشان داشت، فرزند برومندش سید محمدحسن را در صف نماز جماعت به قتل رساند. قاتل پس از ارتکاب جرم دستگیر و زندانی شد. خبر به ایشان رسید، فوراً شخصی را به عنوان نماینده خود به دادگستری فرستاد تا اسباب آزادی قاتل فرزندش را فراهم کند. از خصوصیات دیگر او ساده زیستی بود. یکی از علما در این‌باره نقل می‌کند:
«از کوچه‌ای که خرابه‌ای در آن قرار داشت، به همراه آیت‌اللَّه اصفهانی می‌گذشتم، ایشان به من فرمود: من با خانواده‌ام پانزده روز در این خرابه ساکن بودیم، چون صاحبخانه ما به من گفته بود که دیگر راضی نیست در خانه‌اش باشیم، به ناچار آنجا را تخلیه و به این خرابه منتقل شدیم تا اینکه خانه دیگری اجاره کردیم.»
سید ابوالحسن اصفهانی نسبت به مال و اموال دنیا بی‌اعتنا بود و با وجود اینکه خودش نیاز داشت به فقرا کمک می‌کرد. آیت‌اللَّه محمدتقی شیرازی که از وضعیت آیت‌اللَّه اصفهانی آگاه شد 500 لیره طلا برایش فرستاد تا برای خود منزلی تهیه کند.
آیت‌اللَّه اصفهانی آن مبلغ را به نانوایان شهر داد تا برای تهیدستان و طلاب نان بپزند.
آیت‌اللَّه ابوالحسن اصفهانی در شب 9/ ذی‌الحجه/ 1365 در سن 81 سالگی دار فانی را وداع گفت. پس از تشییع، او را در صحن مطهر امام علی علیه السلام به خاک سپردند.
(1)151

شهید سید مصطفی خمینی رحمه الله

سید مصطفی، در سال 1309 ه. ش. در شهر مقدس قم دیده به جهان گشود. پس از گذراندن دوران ابتدایی، در مدارس دولتی، در سال 324 وارد حوزه علمیه شد و پس از شش سال با موفقیت دروس سطح حوزه را سپری کرد. وی در این سال‌ها از محضر استادان: شیخ مرتضی حائری، شهید محمّد صدوقی، شیخ عبدالجواد اصفهانی


1- . گلشن ابرار، ج 2، صص 589- 585، اقتباس.

ص: 101
جبل‌عاملی و ... بهره برد. سید مصطفی پس از اتمام سطح، در درس خارج حضرات آیات: پدر بزرگوارش، آیت‌اللَّه سید محمد حجت و ... شرکت نمود. هنگامی که امام به ترکیه و عراق تبعید شد، وی هم ملازم و همراه امام بود.
سید مصطفی از نظر علمی در سطح بالایی قرار داشت و در مدت عمر کوتاهش توانست هفده جلد کتاب تألیف کند که یکی از آنها «تفسیر القرآن الکریم» است که ناتمام ماند.
وی خصوصیات ارزنده زیادی داشت که مهمترین آن عشق به امام حسین علیه السلام بود.
محمد حسن رحیمیان در این باره می‌گوید:
«یکی از خصوصیات حاج آقا مصطفی این بود که ایشان مقید به پیاده‌روی از نجف به کربلا در تمام زیارتهای مخصوصه امام حسین بود. در سال معمولًا «15 شعبان، عرفه، اربعین و نیمه رجب» که مردم نجف پیاده به کربلا می‌رفتند، ایشان هر سال در چند مناسبت پیاده به کربلا می‌رفت. گاهی می‌شد که کف پای او تاول‌هایی می‌زد که خونابه از آن راه می‌افتاد و کاملًا مجروح می‌شد ولی باز هم به راه رفتن ادامه می‌داد.»
مقام معظم رهبری ضمن ستایش از سید مصطفی درباره ایشان می‌فرماید:
«مرحوم سید مصطفی خمینی، یکی از شخصیتهای بالقوه و بالفعل اسلام بود.
روزی که ایشان شهید شدند. در حدود سنین 47 یا 48 سالگی بودند و در آن سن جزو ممتازین کسانی بود که در حوزه علمیه قم، نجف و مشهد ... وجود داشت. بنده ایشان را به عنوان یک چهره برجسته حوزه علمیه قم از سال‌های قبل می‌شناختم.»
رژیم شاه که می‌خواست ضربه روحی به امام وارد سازد و هم یکی از ارکان انقلاب را از میان ببرد، در 1/ 8/ 56 او را توسط زهر به شهادت رساند. مردم مسلمان نجف پیکر پاکش را با آب فرات غسل داده، در محل خیمه‌گاه امام حسین علیه السلام کفن کرده و پس از انتقال به نجف، در حرم مطهر امام علی علیه السلام در مقبره زیر گلدسته جنوبی در ایوان طلا به
ص: 102
خاک سپردند.
(1)152 در پایان، یادآور می‌شود که بسیاری دیگر از علمای بزرگ شیعه در حرم مطهر امیرالمؤمنین علیه السلام مدفونند که مجال پرداختن به زندگی همه آنها در این مختصر نیست.
فقط به نام برخی از آنها اشاره می‌شود:
شیخ عباس قمی، علّامه محمد سید حبّوبی، سید محمدکاظم یزدی، آقا حسین قمی، شیخ الشریعه اصفهانی، سید محمود شاهرودی، میرزای نائینی، سید شرف‌الدین عاملی و ...
پسندیده است زائران محترم با یاد و خواندن فاتحه، برای علوّ درجات این عالمان شیعی دعا کنند.


1- . گلشن ابرار، ج 2، صص 783- 774، اقتباس.

ص: 103

فصل دوم: کوفه

اشاره

ص: 104

ص: 105
از مسجد کوفه چه می‌دانیم

از مسجد کوفه چه می‌دانیم

اشاره


علی احمدی

پیدایش

طبق بعضی از روایات، نخستین کسی که مسجد کوفه را تأسیس کرد، حضرت آدم بود. امام صادق علیه السلام درباره تعیین حدود مسجد توسط حضرت آدم علیه السلام می‌فرماید:
«حَدُّ مَسْجِدِ الْکُوفَةِ آخِرُ السَّرَّاجِینَ خَطَّهُ آدَمُ علیه السلام وَ أَنَا أَکْرَهُ أَنْ أَدْخُلَهُ رَاکِباً».
(1)153 بنابر این قول، مسجد کوفه به مرور زمان تخریب شده است.
در سال (17 ه. ق.)، لشکر اسلام در مدائن حضور داشتند. آب و هوای مدائن سربازانی را که از سرزمین حجاز آمده بودند، اذیت می‌کرد؛ به طوری همه آنها ضعیف و لاغر شدند. حذیفه که این وضعیت را دید، نامه‌ای به عمر نوشت و او را از وضعیت آگاه کرد. خلیفه به سعد بن ابی وقاص نامه‌ای نوشت که: سلمان و حذیفه را روانه کن تا سرزمینی مناسب بیابند. پس از دریافت نامه خلیفه، سلمان و حذیفه حرکت کردند، سلمان از طرف باختر رود فرات و حذیفه از طرف خاور رود فرات راهی شدند و هیچ سرزمینی را نپسندیدند تا اینکه هر دوی آنان به سرزمین کوفه رسیدند. هر دو آن سرزمین را برای اقامت لشکر مناسب دیدند. دو رکعت نماز خواندند و از خدا خواستند آنجا را جایگاه آرامش و استواری قرار دهد.(2)154 هنگامی که سعد بن ابی وقاص همراه لشکریان به


1- . من‌لایحضره‌الفقیه، ج 1، ص 230؛ سید حسین براقی، تاریخ الکوفه، ص 32
2- . تاریخ ابن اثیر، ترجمه دکتر محمد حسن روحانی، ج 4، ص 1448

ص: 106
سرزمین کوفه رسیدند، دستور داد پیش از ساختن هر بنایی، مسجدی بسازند. ابو هیجاء اسدی
(1)155 در مکانی ایستاد و بر هر طرف تیری انداخت. به این صورت حدود مسجد کوفه، مشخص شد.(2)156

تعلیم و تربیت در مسجد کوفه

مسجد کوفه از همان ابتدای تأسیس، یکی از مراکز فرهنگی شهر به شمار می‌رفت.
هنگامی‌که امام علی علیه السلام در سال (36 ه. ق.) وارد کوفه شد، ابتدا به مسجد کوفه رفت و در آنجا برای مردم سخنرانی کرد. امام پس از استقرار در کوفه، در مسجد کوفه تفسیر قرآن و علوم دیگر درس می‌داد. شاگردان زیادی همچون کمیل‌بن زیاد و ابن عباس، از محضر او استفاده کردند.(3)157

مسجد کوفه از نگاه اهل بیت علیهم السلام

1. جامع فضیلتها
اصبغ بن نباته می‌گوید: امیر المؤمنین علیه السلام در جمع مردم کوفه فرمود:
«خداوند چیزی را به شما بخشیده که به کس دیگر نداده است، خداوند این نمازگاهتان را برتری ویژه‌ای بخشید. این (مسجد کوفه)، خانه آدم، جایگاه نوح، منزلگاه ادریس و مصلّای ابراهیم خلیل و برادرم خضر و نمازگاه من


1- . کامل سلمان جبوری، تاریخ الکوفه، ج 1، ص 64
2- . گلی زواره، سیمای کوفه، ص 198
3- . دائرة المعارف الاسلامیه، ج 10، ص 359

ص: 107
می‌باشد. مسجد شما یکی از چهار مسجدی است که خداوند آن را برای اهلش برگزیده است. گویی آن را می‌بینم که فردای قیامت، با دو جامه سفید، وارد محشر می‌شود و کسانی را که در آن نماز خوانده‌اند، شفاعت می‌نماید و شفاعتش از جانب خدا رد نخواهد شد. در آینده حجر الاسود در آن نصب خواهد شد. زمانی می‌رسد که همین مسجد، نمازگاه مهدی علیه السلام، فرزندم و نمازگاه هر مؤمنی می‌شود. در روی زمین مؤمنی نیست مگر اینکه وارد شود و به آن دل ببندد. مبادا آن را ترک و مهجورش کنید. در آن نماز بخوانید و با آن نماز به خدا نزدیک شوید و حوائج خویش را از خدا بخواهید. اگر مردم به فضیلت این مسجد آگاه بودند از اکناف جهان به سوی آن می‌شتافتند، اگر چه به خزیدن بر روی برف باشد.»
(1)158 2. قصر بهشتی
در بعضی روایات از مسجد کوفه به عنوان «قصری از بهشت» یاد شده است. امام علی علیه السلام می‌فرماید:
«أَرْبَعَةٌ مِنْ قُصُورِ الْجَنَّةِ فِی الدُّنْیَا: الْمَسْجِدُ الْحَرَامُ، وَ مَسْجِدُ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله، وَ مَسْجِدُ بَیْتِ الْمَقْدِسِ، وَ مَسْجِدُ الْکُوفَةِ».(2)159 3. سجده‌گاه فرشتگان
در روایات آمده است که قبل از حضرت آدم، فرشتگان در این مکان مقدس عبادت می‌کردند. امام علی علیه السلام می‌فرماید:
«أَوَّلُ بُقْعَةٍ عُبِدَ اللَّهُ عَلَیْهَا، ظَهْرُ الْکُوفَةِ لَمَّا أَمَرَ اللَّهُ الْمَلائِکَةَ أَنْ یَسْجُدُوا لآِدَمَ، سَجَدُوا عَلَی ظَهْرِ الْکُوفَةِ، وَ إِنَّ الْمَلائِکَةَ لَتَنزلُ فِی کُلِّ لَیْلَةٍ إِلی مَسْجِد الْکُوفَةِ».(3)160


1- . معارف و معاریف، ج 8، ص 610؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 389
2- . وسائل‌الشیعه، ج 5، ص 282؛ تاریخ الکوفه، براقی، ص 58
3- . همان، ص 57

ص: 108
3. جایگاه بخشش
مسجد کوفه نزد خداوند از چنان جایگاهی برخوردار است که اگر کسی وارد آن شود، گناهانش آمرزیده می‌شود. امام رضا علیه السلام از شخصی پرسید کجا زندگی می‌کنی؟
پاسخ داد در کوفه. امام درباره فضیلت مسجد کوفه به او فرمود:
«فَإِنَّ مَسْجِدَ الْکُوفَةِ بَیْتُ نُوحٍ، لَوْ دَخَلَهُ رَجُلٌ مِائَةَ مَرَّةٍ لَکَتَبَ اللَّهُ لَهُ مِائَةَ مَغْفِرَةٍ، أَمَا إِنَّ فِیهِ دَعْوَةَ نُوحٍ علیه السلام حَیْثُ قَالَ: رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً».
(1)161 4. مصلّای پیامبران
ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که ایشان درباره مسجد کوفه فرمود:
«نِعْمَ الْمَسْجِدُ، مَسْجِدُ الْکُوفَةِ، صَلَّی فِیهِ أَلْفُ نَبِیٍّ وَ أَلْفُ وَصِیٍّ وَ مِنْهُ فَارَ التَّنُّورُ وَ فِیهِ نُجِرَتِ السَّفِینَةُ، مَیْمَنَتُهُ رِضْوَانُ اللَّهِ وَ وَسَطُهُ رَوْضَةٌ مِنْ رِیَاضِ الْجَنَّةِ وَ مَیْسَرَتُهُ مَکْرٌ».(2)162

فضیلتهای مسجد کوفه

1. نماز در مسجد کوفه تمام است
وقتی شخصی به مکانی مسافرت کند و قصد ده روز نکند، نمازش شکسته است، مگر چهار مکان که استثنا شده است. امام صادق علیه السلام می‌فرماید:


1- . وسائل‌الشیعه، ج 5، ص 282
2- . الکافی، ج 3، ص 492؛ من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص 231

ص: 109
«تَتِمُّ الصَّلاةُ فِی أَرْبَعَةِ مَوَاطِنَ: فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ، وَ مَسْجِدِ الرَّسُولِ صلی الله علیه و آله، وَمَسْجِدِ الْکُوفَةِ، وَ حَرَمِ الْحُسَیْنِ- صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ-».
(1)163 2. نماز در آن برابر با حج است
امام باقر علیه السلام درباره فضیلت نماز در مسجد کوفه می‌فرماید:
«اگر مردم می‌دانستند مسجد کوفه چه فضیلتی دارد، از مکان‌های دور به آنجا می‌رفتند، همانا خواندن نماز واجب در آنجا برابر با حج و نماز نافله برابر عمره است.»(2)164 همچنین امام علی علیه السلام می‌فرماید:
«النَّافِلَةُ فِی هَذَا الْمَسْجِدِ تَعْدِلُ عُمْرَةً مَعَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله، وَ الْفَرِیضَةُ تَعْدِلُ حَجَّةً مَعَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله».(3)165 3. برتر از همه مساجد
امام صادق علیه السلام نماز در مسجد کوفه را برابر با هزار نماز در مسجدی غیر از مسجد کوفه می‌داند.(4)166 همچنین امام رضا علیه السلام در فضیلت خواندن نماز در این مکان مقدس می‌فرماید: «الصَّلاةُ فِی مَسْجِدِ الْکُوفَةِ فُرادی أَفْضَلُ مِنْ سَبْعِینَ صَلاةً فِی غَیْرِ جَمَاعَةٍ».(5)167 4. اقامتگاه حضرت خضر
5. در این مکان است که اسرافیل در صور می‌دمد تا مردگان، زنده شوند.(6)168


1- . الکافی، ج 4، ص 586؛ محمد بن جعفر المشهدی الحائری، فضل المسجد الکوفة و مسجدها، ص 37.
2- . الکافی، ج 4، ص 28.
3- . تهذیب الأحکام، ج 6، ص 32؛ بحارالانوار، ج 100، ص 400.
4- . جامع الاخبار، ص 70.
5- . بحار الأنوار، ج 100، ص 397؛ وسائل الشیعه، ج 5، ص 239.
6- . فضل المسجد الکوفه و مسجدها، ص 30.

ص: 110
6. منزل و سجده‌گاه حضرت نوح.
7. ازاین مکان هفتاد هزارنفر محشور و بدون حساب واردبهشت می‌شوند.
(1)169
8. نشستن در مسجد کوفه بدون تلاوت قرآن نیز عبادت است.(2)170

مقامات مسجد کوفه

در میان مردم، مقاماتی در مسجد کوفه معلوم و مشهور است که عبارتند از:
1. رُحبه امیر المؤمنان
در پیش مسجد کوفه، جایی‌که درِ مسجد کوفه جای داشته، سکویی است که امام علی علیه السلام پیش از نماز یا مواقع دیگر، روی آن می‌نشسته و به پرسش‌های مردم پاسخ می‌داده است. بخشی از روایات به این موضوع اشاره دارد.(3)171 2. دکة القضاء
مکانی که امام علی علیه السلام در آنجا قضاوت می‌کرد. در آن موضع، ستون کوتاهی وجود داشته که روی آن این آیه قرآن را نوشته بودند: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ اْلإِحْسانِ ....(4)172 3. بیت الطشت
بهتر است دو رکعت نماز در این مکان خوانده شود.
محلی که یکی از معجزات امام علی علیه السلام در آن رخ داده است، داستان معجزه امام این گونه است: زالویی وارد شکم دختری می‌شود و با مکیدن خون بدن وی، رشد کرده


1- . بحارالأنوار، ج 100، ص 395
2- . همان، ج 100، ص 405
3- . دانشنامه امام علی، ج 9، ص 378
4- . مفاتیح الجنان، ص 387

ص: 111
و بزرگ می‌گردد، در نتیجه شکم دختر همچون زنان حامله بزرگ می‌شود. قصه در همه شهر می‌پیچد. برادران دختر، او را نزد امام آوردند تا حکم درباره‌اش جاری کند، امام که در مسجد کوفه حضور داشت دستور داد، پرده‌ای نصب کنند. آنگاه به قابله فرمود تا دختر را پشت پرده برده و معاینه کند، قابله پس از معاینه گفت: به نظر من این دختر حامله است. امام که عالم به غیب بود، دستور داد طشتی پر از لجن بیاورند و دختر را در آن بنشانند. به دستور امام عمل کردند. زالوی بزرگ که داخل شکم دختر قرار داشت، با استشمام بوی لجن بیرون آمد و همه، حقیقت امر را فهمیدند.
(1)173 4. مقام حضرت آدم علیه السلام
ستون هفتم مسجد کوفه معروف به مقام حضرت آدم است. این مکانی است که خداوند توبه آدم را قبول کرد.(2)174 همچنین امیر المؤمنین علیه السلام نزدیک این ستون نماز می‌خواند، لذا به مقام امیر المؤمنین علیه السلام نیز معروف است.
5. مقام حضرت ابراهیم علیه السلام
ستون چهارم مسجد، جنب باب انماط مکانی است که حضرت ابراهیم علیه السلام در آنجا نماز خوانده است. در این مقام مقدس چهار رکعت نماز، در دو رکعت اوّل حمد و توحید و در دو رکعت دوم، حمد و قدر بخواند.(3)175 6. مقام جبرئیل
ستون پنجم منصوب به حضرت جبرئیل می‌باشد. درشب معراج‌که پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله از بیت‌الحرام به مسجدالاقصی در حرکت بود، هنگامی که به سرزمین کوفه رسید، جبرئیل به پیامبر فرمود: ای رسول خدا، اکنون مقابل مسجد کوفه‌اید، پیامبر با اجازه


1- . مفاتیح الجنان، ص 388
2- . همان، ص 390
3- . همان، ص 391

ص: 112
خداوند در آن دو رکعت نماز گزارد.
(1)176 همچنین امام حسن علیه السلام در نزدیکی این ستون نماز می‌خواند، لذا به مقام امام حسن نیز معروف است.(2)177 7. مقام حضرت امام زین‌العابدین علیه السلام
ستون سوم، جایگاهی که امام سجاد علیه السلام در آنجا نماز خوانده است. ابو حمزه ثمالی می‌گوید: «دیدم علی‌بن الحسین علیهما السلام وارد مسجد کوفه شد و دو رکعت نماز خواند و سپس سر به دعا برداشت، پس از مدتی راه مدینه را در پیش گرفت تا برگردد. به او گفتند: برای چه به اینجا آمدی؟ جایی‌که پدر و جدّت را کشتند؟ فرمود:
«پدرم را زیارت کردم و در این مسجد نماز خواندم.»(3)178 8. محراب امیر المؤمنین علیه السلام
مکانی که ابن ملجم مرادی، فرق امام را شکافت و او را به شهادت رساند.
9. مقام امام صادق علیه السلام
راوی می‌گوید: در ایّام بنی عباس، روزی دیدم امام صادق از باب الفیل وارد شد و نزد ستون چهارم نماز خواند.(4)179 10. مقام حضرت خضر
11. جایگاه به گِل نشستن کشتی نوح


1- . فضل الکوفه و مسجدها، ص 28؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 397
2- . مفاتیح الجنان، ص 393؛ بحارالأنوار، ج 100، ص 398
3- . براقی، تاریخ الکوفه، ص 47
4- . بحارالأنوار، ج 100، ص 402

ص: 113
از مسجد سهله چه می‌دانیم؟

از مسجد سهله چه می‌دانیم؟

اشاره


علی احمدی
مسجد سهله یکی از مساجد قدیمی و مورد احترام است که قبلًا به مسجد جامع بنی‌ظفر
(1)180 معروف بوده است.

فضیلتها

1. منزل حضرت مهدی علیه السلام
امام صادق به ابوبصیر می‌گوید:
«ابو بصیر! گویا می‌بینم که قائم در مسجد سهله با عیالش نزول می‌کند. گفتم:
منزلش قرار می‌دهد؟ فرمود: آری همچنانکه منزل ادریس بود.»(2)181 2. خانه حضرت ادریس علیه السلام
امام صادق در این باره می فرماید:
«مَسْجِدُ السَّهْلَةِ مَوْضِعُ بَیْتُ إِدْرِیسَ النَّبِیِّ الَّذِی کَانَ یَخِیطُ فِیهِ».(3)182


1- . کامل سلمان جبوری، تاریخ الکوفة، ص 84
2- . بحارالأنوار، ج 100، ص 435
3- . میزان الحکمه، ج 12، ص 5826

ص: 114
3. منزل حضرت ابراهیم علیه السلام
آن حضرت از همین مکان به جنگ با عمالقه به سرزمین یمن رفت.
4. حضرت داوود علیه السلام
از همین مکان بود که آن پیامبر گرامی به جنگ جالوت رفت.
(1)183 5. مانند خیمه رسول ...
هر کس در این مسجد باشد، مانند کسی‌است که در خیمه رسول خدا اقامت دارد.(2)184 6. از این مسجد هفتاد هزار نفر به بهشت می‌روند
از کنار این مکان هفتاد هزار نفر محشور می‌شوند که بدون حساب وارد بهشت می‌شوند.(3)185 7. اقامتگاه حضرت خضر
امام صادق علیه السلام در حدیثی می‌فرماید: «مَسْجِدُ السَّهْلَةِ مُنَاخُ الرَّاکِبِ، قِیلَ: وَ مَنِ الرَّاکِبُ؟ قَالَ: الْخَضِرُ علیه السلام».(4)186

مسجد سهله از نگاه اهل بیت علیهم السلام



1- . بحارالأنوار، ج 100، ص 435
2- . ترجمه میزان الحکمة، ج 5، ص 3399
3- . میزان الحکمه، ج 5، ص 3399
4- . بحارالأنوار، ج 13، ص 303 و میزان الحکمه، ج 12، ص 5956

ص: 115
1. گشایش کار
«مَا مِنْ مَکْرُوبٍ یَأْتِی مَسْجِدَ السَّهْلَةِ، فَیُصَلِّی فِیهِ رَکْعَتَیْنِ بَیْنَ الْعِشَاءَیْنِ وَیَدْعُو اللَّهَ تَعَالَی إِلَّا فَرَّجَ اللَّهُ کَرْبَهُ».
(1)187 «هیچ غمزده‌ای به این مسجد نمی‌آید و دو رکعت نماز میان نماز مغرب و عشا نمی‌خواند و از خداوند کمک نمی‌خواهد، مگر اینکه خداوند اندوهش را بر طرف می‌سازد.»
2. مصلّای پیامبران
قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: «وَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیّاً إِلَّا وَ قَدْ صَلَّی فِیهِ».(2)188 «خداوند هیچ پیامبری مبعوث نکرده، مگر اینکه در این مسجد نماز خوانده است.»
3. سجدگاه ملائک
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: روز و شبی نیست مگر اینکه ملائکه به این مسجد (سهله) می‌آیند و در آن عبادت می‌کنند.(3)189 4. افزایش عمر
هنگامی‌که زید بن علی به شهادت رسید، امام صادق علیه السلام فرمود: اگر عمویم زید، زمانی که از کوفه خارج شد، به مسجد سهله می‌رفت و نماز می‌خواند و به خدا پناه می‌برد، بیست‌سال به‌عمرش اضافه می‌شد.(4)190 همچنین‌در این باره امام سجّاد علیه السلام می‌فرماید:
«مَنْ صَلَّی فِی مَسْجِدِ السَّهْلَةِ رَکْعَتَیْنِ، زَادَ اللَّهُ فِی عُمُرِهِ سَنَتَیْنِ».(5)191


1- . بحارالأنوار، ج 100، ص 440
2- . بحارالأنوار، ج 100، ص 435؛ مستدرک‌الوسائل، ج 3، ص 414
3- . بحارالأنوار، ج 100، ص 435
4- . بحارالأنوار، ج 100، ص 434
5- . بحارالأنوار، ج 100، ص 436

ص: 116
«هر کس دور کعت نماز در مسجد سهله بخواند، دو سال به عمرش افزوده می‌شود.»
5. درجه رفیع
قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: «مَنْ دَعَا اللَّهَ فِیهِ بِمَا أَحَبَّ، قَضَی لَهُ حَوَائِجَهُ، وَ رَفَعَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَکَاناً عَلِیّاً إِلَی دَرَجَةِ إِدْرِیسَ وَ أَجَارَهُ مِنْ مَکْرُوهِ الدُّنْیَا وَ مَکَایِدِ أَعْدَائِهِ».
(1)192 «امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس خدای را در آن بخواند، درباره هر چه خواهد، حوائج او روا گردد و به مقام بلندی در روز قیامت دست یابد و خداوند تا جایگاه ادریس خدا او را بالا برد و از ناراحتی دنیا و مکر دشمنانش در پناه پرودرگار قرار گیرد.»

امام صادق علیه السلام در مسجد سهله

اهمیت مسجد سهله به قدری است که اهل بیت علیهم السلام برای رفع گرفتاری از شیعیان، به این مسجد می‌آمدند و دعا می‌کردند. بشّار مُکاری نقل می‌کند:
«روزی برای دیدن امام صادق علیه السلام به منزلشان در کوفه رفتم، طبقی از خرما نزدش بود و از آن تناول می‌کرد. به من فرمود: بشّار نزدیک بیا و بخور. گفتم از موضوعی ناراحتم و نمی‌توانم چیزی بخورم. امام فرمود: به حقّ من، نزدیک بیا و بخور. امر ایشان را اجابت کردم. هنگامی که شروع به خوردن نمودم، امام به من فرمود: موضوع را بگو. گفتم سربازان حکومتی را دیدم که زنی را می‌زدند و او را کشان کشان به طرف زندان می‌بردند. او با صدای بلند فریادرس و کمک می‌خواست، ولی کسی به حرفش توجه نکرد. امام فرمود: چرا این برخورد را با او کردند؟ گفتم از مردم شنیدم که او بر زمین افتاده و در هنگام


1- . بحارالأنوار، ج 100، ص 434

ص: 117
افتادن گفته است: لعن‌اللَّه ظالمیکِ یا فاطمة. وقتی سخنم به اینجا رسید، امام به شدّت گریست؛ به طوری که نتوانست خرما بخورد و به قدری گریه کرد که ریش مبارکش و روی سینه‌اش پر از اشک شد. سپس گفت: بشار! بلند شو با هم به مسجد سهله برویم و از خدا بخواهیم این زن آزاد شود. هردو به طرف مسجد سهله حرکت کردیم، در آنجا هر کدام دو رکعت نماز خواندیم پس از نماز امام دستها را به سوی آسمان بلند کرد و دعای مفصلی خواند و سپس به سجده رفت و پس از مدتی سر از سجده برداشت و فرمود: بلند شو، زن آزاد شد.»
(1)193

امام زمان علیه السلام در مسجد سهله

زین العابدین سلماسی نقل می‌کند:
«روزی در مجلس درس آیت‌اللَّه سید محمد مهدی بحر العلوم حضور داشتم، محقّق کامل میرزای قمی که برای زیارت به عتبات عالیات سفر کرده بود، وارد مجلس سید شد. پس از درس، همه رفتند ولی من همراه سه نفر دیگر که از خواص شاگردان سید بودند، ماندیم. میرزای قمی به بحر العلوم گفت: شما مقامات روحانی زیادی کسب کرده‌اید، اگر ممکن است خاطره‌ای نقل کنید. در این هنگام سید فرمود: شب گذشته برای ادای نافله شب به مسجد کوفه رفتم، قصد داشتم سپیده دم به طرف نجف راهی شوم و اول وقت درس را شروع کنم، از مسجد بیرون آمدم، در دلم شوقی ایجاد شد که به مسجد سهله بروم، ولی اعتنایی نکردم؛ زیرا ترسیدم اول وقت به نجف نرسم لیکن شوقم زیادتر شد همچنان مردد بودم که ناگاه بادی وزید و مرا به طرف مسجد سهله حرکت داد، پس از مدتی خود را مقابل مسجد سهله دیدم، وارد شدم، دیدم کسی در مسجد نیست و تنها آقایی مشغول عبادت است و با کلماتی با خدا مناجات می‌کند که تا کنون از هیچ کس نشنیده بودم، حالم متغیر و زانوهایم مرتعش شد، با قلبی منقلب و دیده‌ای گریان در گوشه‌ای از مسجد ایستادم و به صدای دلنشین مناجات گوش دادم. پس از مدتی که مناجاتش تمام شد، رو به من کرد و فرمود:


1- . بحارالأنوار، ج 100، ص 441

ص: 118
مهدی! جلو بیا. ادب کرده، مقداری جلو رفتم، فرمود: جلوتر بیا. جلوتر رفتم؛ به‌طوری که دستم به دستش می‌رسید، آنگاه چیزی به من گفت. سید به اینجا که رسید، سکوت کرد ...»
(1)194

مقامات مسجد سهله

1. مقام حضرت مهدی علیه السلام
مقامی است منسوب به امام زمان علیه السلام که میان مردم معهود نبود. علامه سید محمد مهدی بحر العلوم دستور داد قبه‌ای در مکان مذکور بسازند.(2)195 2. مقام حضرت خضر علیه السلام
قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: «مَسْجِدُ السَّهْلَةِ مُنَاخُ الرَّاکِبِ، قِیلَ: وَ مَنِ الرَّاکِبُ؟ قَالَ:
الْخَضِرُ علیه السلام».
«مسجد سهله، محل خوابیدن شتر آن سوار است. پرسیدند او کیست؟ فرمود:
خضر.»
3. مقام امام صادق علیه السلام
4. مقام امام زین العابدین علیه السلام
5. مقام حضرت ادریس علیه السلام
6. مقام صالحَین (هود و صالح علیهما السلام)
7. مقام ابراهیم خلیل علیه السلام(3)196


1- . نجم الثاقب، ص 613
2- . براقی، تاریخ الکوفه، ص 55
3- . گلی زواره، سیمای کوفه، ص 206

ص: 119
صعصعة بن صوحان

صعصعة بن صوحان

اشاره


سیّدجعفر ربانی

اشاره:

نخستین کس از طایفه عبدالقیس که اسلام آورد، شخصی به نام عمرو بود. او که به دستور رییس قبیله «منذربن عائذ» خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید، تا از میزان علم آن حضرت آگاهی یابد، پس از شرفیابی به خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله، مسلمان شد و در برگشت، ماجرا را برای «منذر» بیان کرد. او نیز مسلمان شد و پس از چندی منذر خود به محضر پیامبر صلی الله علیه و آله آمد. آن حضرت به او فرمود:
«ای اشجّ! (نام دیگر منذر) دو صفت در تو هست که خداوند آن دو را دوست دارد: حیا و حلم.»
(1)197 این طایفه عموماً در کوفه زندگی می‌کردند. صعصعه نیز اهل کوفه بود و در یکی از محله‌های اطراف آن، روزگار می‌گذراند.

خاندان

مطالعه حالات چهار فرزندِ صوحان (زید، عبداللَّه، سیحان و صعصعه)، فضایی آکنده از عشق علی علیه السلام در این خاندان را به تصویر می‌کشد. تنها در جنگ جمل، سه برادر


1- . سمعانی، الانساب، دارالجنان، 1407 ه. ق، ج 4، صص 135 و 138

ص: 120
(صعصعه، زید، سیحان) حضور داشتند و سیحان پرچم‌دار بود. وقتی او به شهادت رسید، زید پرچم را به‌دست گرفت و چون شهید شد، صعصعه پرچم را برافراشته نگاه داشت.
(1)198 فصاحت و بلاغت، خصوصیت دوم این خاندان بود. دانشمندان تاریخ، عنوان «خطبا» را از ویژگی‌های این خانواده دانسته‌اند.(2)199

ویژگی‌ها:

1. صحابی خاص علی علیه السلام
امام صادق علیه السلام فرمود:
«هیچ یک از همراهان علی علیه السلام حق آن حضرت را نشناختند، مگر صعصعه و یارانش.»(3)200 2. خطیب
دانشمندان تاریخ و رجال، وی را به فصاحت و بلاغت و استادی در فنّ سخن ستوده‌اند و به او عنوان «خطیب» داده‌اند. علی علیه السلام نیز در نهج البلاغه در مورد او می‌فرماید:
«هَذَا الْخَطِیبُ الشَّحْشَحُ ...»؛(4)201 «این خطیب ماهر و توانا ...»
ابن ابی‌الحدید می‌گوید:
این عبارت را علی علیه السلام در مورد صعصعةبن صوحان فرموده است و همین


1- . الطبقات الکبری، ج 6، ص 221
2- . ابن عبدالبرّ، الاستیعاب، دارالکتب العلمیّه، بیروت، ج 2، ص 285
3- . ابوعمرو کشی، رجال الکشی، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، ج 19، ص 106
4- . فیض الاسلام، نهج البلاغه، ص 1203

ص: 121
افتخار برای او بس که علی علیه السلام او را به مهارت در سخن و فصاحت در لسان بستاید.»
(1)202 شعبی (از فقیهان و شاعران بزرگ قرن اول) می‌گوید: «من فن خطابه و سخنرانی را ازصعصعة بن‌صوحان آموختم.»(2)203 وجاحظ، دانشمندلغت ونحو (متوفّای 255) می‌گوید:
«صعصعه از فصیح‌ترین مردم بود.»(3)204 جالب آنکه «عبدالملک بن مروان» که با علی علیه السلام و اصحابش خصومت داشته، در باره صعصعه می‌گفت: «إِنَّهُ أَحْضَرُ النَّاسِ جَواباً»؛ «او حاضر جواب‌ترین مردم بود.»(4)205 او قبل از آغاز نبرد نهروان، سفیر علی علیه السلام بود و حضرت برای سخن گفتن با کوردلان خوارج، صعصعه را به سوی ایشان فرستاد.
4. شجاعت
مقاومت وی در برابر انحراف‌های بعضی از مدّعیان خلافت؛ از جمله معاویه، حضور در سه جنگ بزرگ (جمل، صفین و نهروان) که گاه سمت فرماندهی را بر عهده داشت، گویای شجاعت او است.
5. مورد اعتماد
علی علیه السلام چاهها، قنوات واموال زیادی برای‌محرومین وقف کرد. هنگامی که وقفنامه می‌نوشت، عده‌ای را شاهد می‌گرفت و صعصعةبن صوحان از جمله آن شاهدان بود.(5)206


1- . ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، دار احیاء الکتب العربیه، ج 19، ص 106
2- . سید محسن امین، اعیان الشیعه، دارالتعارف، بیروت، ج 7، ص 338
3- . شیخ عباس قمی، سفینة الحبار، نشر فراهانی، ج 2، ص 30
4- . اعیان الشیعه، ج 7، ص 338
5- . محمد بن یعقوب کلینی، کافی، دارالکتب الاسلامیه، 1367 ه. ق، ج 7، ص 51؛ بحارالأنوار، ج 41، ص 42 و ج 42، ص 74

ص: 122
6. آشنایی با معارف اهل‌بیت علیهم السلام
روزی علی علیه السلام در مورد خروج دجّال و اوصاف او سخنانی گفت و در ضمن آن فرمود: «قاتل دجّال همان است که عیسی علیه السلام پشت سرش نماز می‌گزارد.»
یکی از حاضران به نام «نَزّال بن سبره» به صعصعه گفت: «مقصود از این فرد کیست؟
صعصعه پاسخ داد: کسی‌که عیسی علیه السلام به او اقتدا می‌کند، دوازدهمین فرزند از عترت پیامبر صلی الله علیه و آله است و نهمین فرزند از فرزندان حسین علیه السلام و او خورشیدی است که از مغرب این جهان، از میان رکن و مقام طلوع خواهد کرد و زمین را از وجود ظالمان پاک و عدالت را آنچنان حاکم خواهد کرد که هیچ کس بر دیگری ظلم نکند.»
(1)207 7. تبعید
او در مقابل انحراف از سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله و بی‌عدالتی‌ها آرام نمی‌گرفت؛ از این‌رو، حاکمانی که سخنانش را تاب نمی‌آوردند، راهی جز تبعید او نداشتند. صعصعه دوبار تبعید شد؛ نخستین بار توسط عثمان از کوفه به شام(2)208 و دومین مرتبه به دستور معاویه از کوفه به بحرین.(3)209 علّامه امینی ماجرای تبعید و محل آن را بدین‌گونه نوشته است:
«پس از آنکه عثمان، ولیدبن عقبه را از فرمانداری کوفه عزل کرد و سعیدبن عاص را برآن سرزمین حاکم قرار داد، به وی دستور داد تا با مردم کوفه مدارا کند. از این جهت، سعید با بزرگان و قاریان این شهر جلساتی ترتیب داد و حاضران در این مجالس افرادی همچون: مالک اشتر، زیدبن صوحان، صعصعةبن صوحان و ... بودند؛ اما در یکی از این گفتگوها بر سر مسأله‌ای اختلاف درگرفت و همه به سعید اعتراض کردند. سعیدبن عاص این ماجرا را به


1- . شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة، مؤسسه النشرالاسلامی، ج 2، ص 527؛ بحار، ج 42، ص 295
2- . الوافی بالوفیات، ج 16، ص 309
3- . ابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابه، دارالکتب العلمیه بیروت، ج 3، ص 373

ص: 123
عثمان گزارش کرد و نوشت: با وجود مالک اشتر و دوستانش که اساتید معروف قرآن و مشتی ابله! هستند، من در کوفه از عهده کوچکترین کاری برنمی‌آیم. عثمان در جواب دستور داد: آنان را به شام تبعید کن! پس از استقرار آنها در شام، خبر به معاویه رسید که عده‌ای از اهل دمشق با مالک اشتر و دوستانش می‌نشینند و به گفتگو می‌پردازند. معاویه نامه‌ای به عثمان نوشت که: گروهی را نزد من فرستاده‌ای که شهر خود را دچار آشوب کرده‌اند و اکنون از آن می‌ترسم که مردم تحت اطاعت مرا به نافرمانی وادارند. عثمان دستور داد، که آنان را به حمص (یکی از شهرهای نزدیک دمشق) تبعید کند. پس از مدتی دستور داد آنان را به کوفه بازگرداند؛ اما مدتی نگذشت که عثمان برای مرتبه دوم آنان را به حمص تبعید کرد.»
(1)210 8. رهبری قوم
در باره صعصعه نوشته‌اند: «وَ کانَ سَیِّداً مِنْ ساداتِ قَوْمِهِ»؛ «او یکی ازبزرگان قوم خود بود.»

با پیامبر صلی الله علیه و آله

ابن عبدالبرّ و ابن اثیر (دو تاریخ نگار معروف) می‌نویسند: «او در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله مسلمان بود، ولی آن حضرت را ندید؛ زیرا در آن زمان خردسال بود.»(2)211

دیدگاه متقابل

اصبغ بن نباته می‌گوید:
«صعصعةبن صوحان مریض شد. به همراهی علی علیه السلام برای عیادت وی به منزلش رفتیم. او که در بستر بیماری افتاده بود، با دیدن حضرت، بسیار


1- . علامه امینی، الغدیر، دارالکتب العربی، ج 9، ص 30 و 37
2- . الاستیعاب، ج 2، ص 273؛ اسد الغابه، المکتبة الاسلامیه، ج 3، ص 20

ص: 124
خوشحال شد. علی علیه السلام به او محبّت فراوان کرد اما هنگام خدا حافظی، فرمود: ای صعصعه، این دیدار تکلیف من بود؛ مبادا آن را موجب فخر و مباهات بر دیگران قرار دهی! صعصعه پاسخ داد: نه، یا امیرالمؤمنین، بلکه آن را اجر و ذخیره آخرت می‌دانم. علی علیه السلام فرمود: به خدا قسم من تو را کم هزینه (برای نظام اسلام) اما پرتلاش می‌بینم. صعصعه پاسخ داد: به خدا قسم شما در نظر من بسیار آگاه به خداوند هستی و او در نظر شما بزرگ است. شما نیز نزد پروردگارت جایگاهی بلند داری و اهل حکمت و نسبت به مؤمنان مهربان و رحیم هستی.»
(1)212 امام علی‌بن موسی‌الرضا علیهما السلام نیز در ملاقاتی که با احمدبن محمدبن ابی‌نصر بزنطی، داشتند، از صعصعه تجلیل زیاد کرد و به همین داستان اشاره فرمود.(2)213

جنگ‌های پیاپی

در جنگ جمل، بعد از آنکه زید و سیحان (دوبرادر صعصعه) به شهادت رسیدند، صعصعه خود پرچم لشگر را به دست گرفت و در جنگ صفین، بعد از آنکه معاویه جلوی جریان آب را بست، علی علیه السلام صعصعه را برای گفتگو نزد معاویه فرستاد و فرمود:
«به او بگو: ما مسیر خود را طی می‌کنیم و دوست نداریم قبل از آنکه حجت را تمام کنیم، آغازگر جنگ باشیم؛ پس از اطراف آب کنار روید تا ببینیم سرنوشت ما و شما به کجا می‌انجامد، در غیر این صورت، جناح پیروز، آشامنده آب خواهد بود.»
صعصعه این پیام را به معاویه رسانید. معاویه رو به همراهان خود کرد و از آنها نظر


1- . بحارالأنوار، ج 32، ص 439
2- . قطب الدین راوندی، الخرائج و الجرائح، مؤسسة الامام المهدی علیه السلام، ج 2، ص 662 و بحارالأنوار، ج 49، ص 49

ص: 125
خواست. چند تن از یارانش چون: ولید بن عقبه و عبداللَّه‌بن سعد (برادر رضاعی عثمان) گفتند:
«اینان عثمان را تشنه کشتند، اکنون باید تشنه به قتل برسند. آنگاه بحث سختی میان معاویه و طرفدارانش از یک سو و صعصعه از سوی دیگر درگرفت.»
(1)214 در جنگ نهروان نیز امیرمؤمنان علیه السلام صعصعه را برای گفتگو باخوارج فرستاد. آنها به صعصعه گفتند: اگر علی موضع مارا می‌داشت، آیاتو بااو همراه‌بودی؟ پاسخ‌داد: آری.
گفتند: برگرد؛ زیرا تو بی‌دین و مقلّد هستی. صعصعه در پاسخ گفت:
«وای بر شما! آیا پیروی نکنم از کسی که خدا دستور اطاعت از او را داده است؟! آیا رسول خدا صلی الله علیه و آله وقتی جنگ شدّت می‌گرفت، علی علیه السلام را برای فرونشاندن آتش نبرد نمی‌فرستاد؟! کجا می‌روید و از چه کسی روی برمی‌گردانید؟! «عَنِ الْقَمَرِ الْباهِر؟ وَالسِّراج الزَّاهِر؟ وَ صِراط اللَّهِ الْمُسْتَقِیم؟»؛ «از ماه درخشان و چراغ روشن و راه مستقیم خداوند رو می‌گردانید؟! خدا شما را نابود کند! عقل‌های شما فاسد شده است. آیا امیرمؤمنان و وصیّ رسول خدا صلی الله علیه و آله را هدف گرفته‌اید؟! هوای نفس شما را در ضرر آشکاری فرو برده و شیطان شما را از حق دور کرده است.»
در این هنگام «عبداللَّه‌بن وهب الراسبی» (یکی از خوارج) جواب داد:
«ای پسر صوحان! سخن بسیار گفتی، به مولای خود بگو: ما به حکم خدا با وی نبرد خواهیم کرد.»
صعصعه پاسخ داد: «گویا می‌بینم به زودی در خون خود غوطه‌ور خواهی شد و مرغان هوا انتظار فرود آمدن بر جسد تو را می‌کشند و در این هنگام کسی به فریاد شما نخواهد رسید.»


1- . بحارالأنوار، ج 32، ص 439

ص: 126
راسبی گفت: «به مولایت بگو: ما از او دست بر نمی‌داریم؛ مگر آنکه اقرار به کفر خود کند، یا از گناهش توبه نماید که خداوند توبه‌پذیر است.»
وقتی صعصعه ماجرا را به علی علیه السلام گزارش کرد، حضرت فرمود:
«ای پسر صوحان! اخبار این گروه قبلًا به من رسیده است. نه دروغ می‌گویم و نه دروغ برای من نقل شده است. آنان روز سختی در پیش دارند. آنگاه سرِمبارک و دستهایش را به آسمان بلند کرد و سه مرتبه فرمود: پروردگارا! شاهد باش ...»
(1)215

عیادت علی علیه السلام

پس از ضربت شمشیر ابن ملجم که علی علیه السلام در بستر بیماری افتاد، صعصعةبن صوحان به عیادت حضرت آمد؛ اما به علت وخامت حال ایشان، کسی اجازه ملاقات نداشت. از این جهت، صعصعه گفت: «از طرف من به علی علیه السلام بگویید: رحمت خداوند برتوباد ای امیرمؤمنان! در حال حیات و بعد از آن؛ چرا که خدا در نزد تو بزرگ و آگاهی تو نسبت به او زیاد است.»
لحظه‌ای بعد پاسخ حضرت را برایش باز گفتند که:
«خدا تو را رحمت کند که کم هزینه و پرفایده هستی.»(2)216

تشییع علی علیه السلام

صعصعة بن صوحان از جمله کسانی بود که در نیمه‌های شب، در تشییع پنهانی جنازه مطهّر امیرمؤمنان علی علیه السلام شرکت کرد. وقتی حضرت را دفن کردند، نزدیک قبر آمد. یک دست بر قلب خود گذاشت و با دست دیگر مشتی از خاک قبر برداشت و بر


1- . شیخ مفید، الاختصاص، مؤسسة النشر الاسلامی، 1416 ه. ق، ص 121 و 123
2- . ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، نشر نی، 1414 ه. ق، ص 50

ص: 127
سرش ریخت و گفت:
«پدر و مادرم فدای تو یا امیرمؤمنان! گوارا باد بر تو که پاکیزه به دنیا آمدی.
شکیبایی‌ات زیاد و جهادت بزرگ بود. تجارت سودمند انجام دادی و به پیشگاه خالق خود قدم گذاشتی و خداوند با بشارتهایش تو را گرامی داشت و در جوار پیامبر صلی الله علیه و آله جای گرفتی و از جام‌های بهشتی، به دست آن حضرت، سیراب شدی. از خدا می‌خواهم به ما توفیق دهد که راه تو را ادامه دهیم و به ما دوست داشتن دوستانت و دشمن شمردن دشمنانت را عنایت کند و ما را در زمره اولیای تو قرار دهد.
به مقامی رسیدی که هیچ کس به آن نمی‌رسد؛ زیرا در راه خدا جهاد و قیام کردی تا اینکه سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله زنده شد و فتنه‌ها خاموش گردید.
بهترین درودهای من برتو باد که مؤمنان به وسیله تو پیروز شدند و نشانه‌های راه هدایت به وسیله تو روشن بود.
اول کسی که با ایثار جان و مال ندای پیامبر صلی الله علیه و آله را اجابت کرد، تو بودی. با ذو الفقارت در مواقع ترس از او حمایت کردی.
خداوند دژهای ستمکاران و کافران و مشرکان را به وسیله تو درهم شکست. تو اهل گمراهی را نابود ساختی. گوارا باد بر تو که علم و یقین و جهادت از همگان بیشتر بود.
به خدا قسم، زندگی تو کلید هرخوبی و بسته شدن همه بدی‌ها بود؛ ولی امروز دَرِ شرها باز و راه خیرها بسته شد.
اگر مردم سخنان تو را می‌پذیرفتند، نعمتهای خداوند از همه جا بر آنان سرازیر می‌گردید، ولی آنان دنیا را بر آخرت ترجیح دادند.»
بعد از این سخنان، صعصعه و همراهانش به شدّت گریستند و به امام حسن و امام حسین علیهما السلام و سایر فرزندان علی علیه السلام تسلیت گفتند.
(1)217


1- . بحارالأنوار، ج 42، ص 295

ص: 128

اندرز به حاکمان

ابن عبدالبرّ (متوفای 463) می‌گوید:
«زمانی ابوموسی اشعری یک میلیون درهم از بیت‌المال برای عمر فرستاد تا میان مسلمانان قسمت کند. او این مال را تقسیم کرد؛ ولی مقداری از آن زیاد آمد. مسلمانان در مورد مصرف آن اختلاف کردند. عمر به میان مردم آمد و اعلام کرد: ای مردم! این مقدار از بیت المال را در چه موردی مصرف کنیم؟
صعصعه که در آن زمان جوانی نورس بود، ایستاد و گفت: مشورت با مردم در جایی است که حکمی از طرف قرآن وارد نشده باشد و اما آنچه قرآن بدان دستور داده، باید در همان مورد مصرف کرد.
عمر گفت: راست گفتی. تو از من هستی و من از تو هستم. و سپس مقدار اضافه را نیز میان مسلمانان تقسیم کرد.»
(1)218 در روزگار عثمان نیز زمانی که وی بر منبر بود، صعصعه خطاب به او ابراز داشت:
«ای عثمان، خود منحرف شدی و امّت تو نیز منحرف شدند. عدالت پیشه کن تا امت تو نیز به عدالت رفتار کنند.»(2)219 ماجرای دیگری از برخورد صعصعه با عثمان را شیخ طوسی این‌گونه نقل کرده است:
«صعصعه گفت: با چندتن از مردم مصر، نزد عثمان رفتیم. او گفت: مردی را پیش فرستید تا با من سخن گوید. مصریان مرا مقدّم کردند. عثمان که از کمی سنّ من تعجّب کرده بود، گفت:


1- . الاستیعاب، ج 2، ص 273 و اسد الغابه، ج 3، ص 20
2- . اعیان الشیعه، ج 7، ص 338

ص: 129
-/ این؟!
در جواب عثمان گفتم:
-/ اگر ملاک دانش، سنّ آدمی بود، نه تو سهمی در آن داشتی و نه من؛ بلکه علم به فراگیری است.
-/ (آنچه از قرآن می‌دانی) بازگوی.
- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، «آنانکه وقتی قدرت در اختیارشان بگذاریم، نماز، زکات، امر به معروف و نهی از منکر را زنده می‌کنند و پایان امور به دست خداوند است.»
(1)220- این آیه در مورد ما نازل شده است.
-/ پس امر به معروف و نهی از منکر کن.
- این سخنان را رها کن و آنچه می‌دانی بگو.
- بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، «کسانی که از خانه‌های خود بدون هیچ گناهی اخراج شدند و تنها خداوند را پروردگار خود می‌دانستند.»(2)221- این آیه نیز در مورد ما نازل شده است.
- پس آنچه از خداوند گرفته‌ای میان همه مسلمانان تقسیم کن.
- ای مردم، مطیع حاکمان خود و همراه جامعه باشید و به سخنان این مرد که از خدا بی‌اطلاع است، گوش ندهید.
- تو می‌خواهی روز قیامت بگوییم: خدایا! ما از بزرگان خود اطاعت کردیم و آنان ما را گمراه کردند؟!(3)222 پروردگار ما و پروردگار پدران ما در کمین ظالمان است.»
عثمان در حالی که از پاسخ‌های من بسیار به خشم آمده بود، دستور برگشتن ما را صادر کرد و درها را به روی ما بست.(4)223


1- . حج: 41 الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی اْلأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَةُ اْلأُمُورِ.
2- . حج: 40 الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ ....
3- . احزاب: 67 وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا.
4- . امالی شیخ طوسی، دارالثقافه، 1414 ه. ق، ص 236

ص: 130

رو در روی معاویه

مسجد کوفه
بعد از صلح امام حسن علیه السلام، معاویه وارد کوفه شد. در آن روز گروهی از اصحاب علی علیه السلام نیز در کوفه حضور داشتند و امام حسن علیه السلام برای بعضی از آنها در فهرستی که نام و نام پدرانشان مشخص شده بود، از معاویه امان گرفت. از جمله این افراد، صعصعةبن صوحان بود. این افراد علی رغم میل باطنی خود، می‌بایست نزد معاویه رفته، به عنوان خلیفه مسلمین به او سلام می‌کردند. وقتی صعصعه بر معاویه وارد شد، معاویه گفت:
«چقدر خشمگین هستم که تو در امان من باشی.» صعصعه پاسخ داد:
«به خدا قسم، من نیز از اینکه تو را به عنوان حاکم بر مسلمانان پذیرا باشم، بسیار ناراضی‌ام.»
و سپس به همین عنوان بر او سلام کرد. معاویه گفت: «اگر در به رسمیّت شناختن من راستگو هستی، به منبر برو و علی را لعن کن!»
صعصعه که از سویی متعهد به صلح نامه امام خود بود و از سوی دیگر از علی علیه السلام دست بردار نبود، بر منبر رفت و پس از حمد و ثنای خداوند گفت:
«ایّها الناس! از نزد کسی می‌آیم که شرارتش را مقدم داشته و خیرش را مؤخّر کرده است و به من فرمان داده است که علی علیه السلام را لعنت کنم. فالعنوه لعنه‌اللَّه؛ پس او را لعنت کنید، خداوند نیز او را لعنت کند.»
حاضران در مسجد با صدای بلند آمین گفتند. معاویه گفت:
«نه به خدا قسم! مقصود تو کسی جز من نیست. باید دوباره او را با نام مشخص کنی.»
صعصعه بار دیگر به منبر آمد و به‌گونه‌ای سخن گفت که هرکس آن را جوری معنی می‌کرد. معاویه که از وی نا امید شده بود، دستور داد صعصعه را بیرون کردند.
(1)224


1- . رجال الکشی، ج 1، ص 285

ص: 131
مسجد صعصعه
مسجد صعصعةبن صوحان یکی از مساجد مهم کوفه است. محدّث بزرگ، شیخ عباس قمی رحمه الله می‌نویسد:
«مسجد صعصعه از مساجد شریف کوفه است و جماعتی امام زمان علیه السلام را درماه رجب در آن مسجد مبارک مشاهده کرده‌اند.»
(1)225 ... محمدبن ابی‌داود رواسی می‌گوید:(2)226
در ماه رجب، با محمد بن جعفر دهّان به طرف مسجد سهله خارج شدیم. وی گفت:
بیا با هم در مسجد صعصعه نماز بگزاریم؛ چرا که آن، مسجدی مبارک است و امیرالمؤمنین علیه السلام در آن نماز گزارده است. وارد مسجد شدیم، در حال نماز، مردی‌را دیدیم‌که از ناقه خود پیاده شد و آن را بست و داخل مسجد شده، نمازی طولانی به جای آورد. سپس دو دستش را بلند کرد و گفت: «اللَّهُمَّ یَا ذَا الْمِنَنِ السَّابِغَةِ ...» و پس از پایان دعا، سوار بر مرکب خود شد. جعفر دهّان به من گفت:
ببینیم‌او کیست؟ به‌طرف او رفتیم وگفتیم: تورا به‌خداقسم‌می‌دهیم، بگو کیستی؟
فرمود: شما چه گمان می‌کنید؟ گفتیم: گمان داریم خضر علیه السلام باشی. گفت: من کسی هستم که خضر محتاج دیدن روی اوست. من امام زمان شما هستم.»(3)227 سیدبن طاووس و شهید اوّل و دیگران، اعمال مخصوص این مسجد را در کتابهای خود متذکّر شده‌اند.

جایگاه روایی



1- . شیخ عباس قمی، مفاتیح الجنان، مسجد صعصعه.
2- جمعی از نویسندگان، ره توشه عتبات عالیات، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 6، پاییز 1388.
3- . براقی نجفی، تاریخ الکوفه، دارالاضواء، 1407 ه. ق؛ شهید اول، المزار، مؤسسه الامام مهدی علیه السلام، 1410 ه. ق، صص 263 و 266

ص: 132
حدیث شناسان صعصعه را به «قلیل الحدیث» توصیف کرده‌اند؛ ولی از اینکه رجالی کبیر، نجاشی او را در کتاب خود نام می‌برد، معلوم می‌شود وی کتاب حدیث داشته؛ چرا که مبنای کتاب رجالیِ نجاشی، برگردآوری شیعیانِ صاحب کتاب است.
بنابر گواهی ابن حجر عسقلانی (م 852)، کسانی که صعصعه از آنها حدیث نقل کرده، عبارتند از: علی علیه السلام، ابن عباس و عثمان و افرادی چون: ابو اسحاق سبیعی، ابن بریده، شعبی، مالک بن عُمیر و منهال بن عمر از صعصعه روایت کرده‌اند.
(1)228 در کتب اربعه، تنها در دو مورد از صعصعة بن صوحان نام برده شده است.(2)229 و در بحارالأنوار سی و چهار مورد به عنوان سند یا روایت به وی اشاره شده است.

میوه بهشتی

صعصعه می‌گوید: شبی نزد علی علیه السلام رفتم، حضرت را دیدم که نیمی از انار در دست دارد، مقداری از آن را به من داد و فرمود: انار را با پیه آن بخور؛ چرا که زردیِ بن دندان و بوی بد دهان را از بین می‌برد و خون را پاک می‌کند.(3)230 لازم به یادآوری است که نجاشی، صعصعه را راوی «عهدنامه مالک اشتر» نیز می‌داند.

غروب

تاریخ نگاران، رحلت صعصعة بن صوحان را حدود سال 60 ه. ق. در کوفه (درایّام خلافت معاویه) نگاشته‌اند.(4)231 بنابراین، با توجه به اینکه او در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله خرد سال بود، می‌توان سن وی را در زمان فوت، حدود 60 سال یا بیشتر دانست.


1- . ابن حجر عسقلانی، تهذیب التهذیب، دار احیاء التراث العربی و مؤسسه تاریخ العربی، بیروت، ج 2، ص 551
2- . کافی، ج 7، ص 51 و شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، دارالکتب الاسلامیه، ج 9، ص 148
3- . احمدبن محمدبن خالد برقی، المحاسن، نشر مجمع جهانی اهل بیت علیهم السلام، ج 2، ص 356
4- . الوافی بالوفیات، ج 16، ص 309. بنا به نقل ابن حجر عسقلانی، مرزبانی و ادیب بزرگ قرن پنجم در موردصعصعه چنین سروده است:
هلا سألت بنی الجارود أیّ فتیً‌عند الشفاعة و الباب ابن صوحانا
کنّا و کانوا کأمّ أرضعت ولداًعُقّت و لم تجز بالإحسان إحساناً

ص: 133

فرزندان

از فرزندان صعصعه، تنها دو نفر را می‌شناسیم؛ صوحان و محمد و فرزند محمد به نام عمرو (نوه پسری صعصعه). هر سه نفر (صوحان، محمد و عمروبن محمد) از افراد ناشناخته رجال هستند.
صوحان بن صعصعة بن صوحان
بعد از واقعه جانگداز کربلا، که امام سجاد علیه السلام در اجتماع مردم شهر مدینه با چشمانی اشکبار، اخبار جانسوز کربلا را بیان می‌کرد، صوحان‌بن صعصعه در میان حاضران بود و از اینکه به واسطه بیماری و دردی که در دو پایش وجود داشت، نتوانسته بود در کربلا حضور یابد و مولایش حسین علیه السلام را یاری کند، عذرخواهی کرد. امام سجاد علیه السلام عذرش را پذیرفته، از وی تشکر کرد و برای او و پدرش دعا کرد.
(1)232


1- . سید بن طاووس، الملهوف علی قتلی الطفوف، دارالاسوه، 1414 ه. ق، ص 230

ص: 134
زید بن صوحان

زید بن صوحان

اشاره


علی‌اکبر رضایی

اشاره

زیدبن صوحان عبدی، معروف به «زید الخیر»، از اصحاب خاص علی علیه السلام، اهل کوفه یا حجاز بود و در کوفه، مدائن و بصره سکونت داشت.(1)233 طبق گزارشی، وی روزگار زندگی پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله را درک کرد و در حضور آن حضرت اسلام آورد.(2)234 به همین دلیل، برخی از تاریخ نگاران وی را صحابی حضرت رسول صلی الله علیه و آله شمرده‌اند؛(3)235 ولی بسیاری از شرح حال نگاران، او را تابعی دانسته‌اند. مضمون بعضی از روایات نیز نشان می‌دهد که او مانند اویس قرنی پیامبر را ملاقات نکرد.
زید بن صوحان از خاندان عبد القیس- شاخه‌ای از قبیله ربیعه- بود. او سه برادر به نامهای صعصعه، عبداللَّه و سیحان داشت که هر یک، از شخصیتهای برجسته تاریخ و یاوران ارزشمند امام علی علیه السلام بودند.(4)236

جایگاه روایی

دیدگاه رجال شناسان شیعه و سنی درباره زید، بسیار روشن و صریح است. به


1- . اعیان الشیعه، ج 7، ص 101
2- . سیر أعلام النبلا، ج 3، ص 515؛ تاریخ بغداد، ج 8، ص 439؛ تاریخ اسلام، ج 3، ص 508
3- . اسد الغابه، ج 2، ص 233؛ الاصابه، ج 3، ص 45
4- . اعیان الشیعه، ج 7، ص 101

ص: 135
گواهی همه آنها زید از شخصیت والایی برخوردار بود و از اولیا و خواص اصحاب امام علی به شمار می‌رفت. شیخ طوسی (متوفای 460 ق.) او را از اصحاب امام علی خوانده، می‌گوید: زید از ابدال بود.
(1)237 آیت اللَّه خویی، صاحب کتاب معجم رجال حدیث، می‌نویسد:
«در بزرگی و قدر و منزلت زید همین بس که او از یاران علی بود و در مقابل دیدگان آن حضرت، در جنگ جمل به شهادت رسید.»(2)238 ابن قتیبه نیز در کتاب المعارف، زید را از بهترین مردم دانسته و از حضرت رسول صلی الله علیه و آله روایاتی را در ستایش او نقل کرده است.(3)239 ذهبی در دو کتاب خود از او یاد می‌کند و درباره‌اش می‌نویسد:
«زیدبن صوحان از بزرگان تابعان و از دانشمندان و عابدان بود او بسیاری از روزها روزه می‌گرفت و شبها به نماز می‌ایستاد.»(4)240 در کتاب «شذرات الذهب» می‌خوانیم: «زید بن صوحان از خواص اصحاب علی و از صالحان و پرهیز کاران بود.»(5)241 ابن اثیر جزری نیز او را چنین توصیف کرده است:
«او فاضل، دیندار، نیکوکار و بزرگ خاندان خویش بود.»(6)242 خیر الدین زرکلی می‌گوید:
«او یکی از شجاعان و بزرگان بود. در فتح نهاوند شرکت داشت و در آن جنگ


1- . رجال طوسی، ص 41
2- . معجم رجال حدیث، ج 7، ص 342
3- . المعارف، ص 402
4- . سیر اعلام النبلاء، ج 3، ص 525، العبر، ج 1، ص 27
5- . شذرات الذهب، ج 1، ص 44
6- . الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 251

ص: 136
دست چپش قطع شد. او در جنگ جمل در شمار یاران علی علیه السلام بود.»
(1)243 رجال نویسان و تاریخ نگاران دیگر مانند ابن داود حلّی،(2)244 احمدبن خالد برقی،(3)245 خطیب بغدادی(4)246 و بسیاری از دانشمندان معاصر، از او یاد کرده، وی را ستوده‌اند.

مشایخ و شاگردان

زیدبن صوحان از علی علیه السلام، سلمان فارسی، ابیّ کعب و امّ سلمه، همسر گرانقدر رسول صلی الله علیه و آله حدیث نقل کرده است. راویانی چون ابو وائل، شقیق بن سلمة الاسدی، سالم‌بن ابی الجعد و ... روایات زید را برای مؤمنان باز گفته‌اند.(5)247

فعالیتهای سیاسی

زید دوران خلافت ابوبکر، عمر و عثمان را درک کرد؛ اما گزارش چندانی از فعالیت زید در روزگار خلافت ابوبکر و عمر در دست نیست؛ تنها شرکت او در جنگ قادسیه (فتح نهاوند) در ایام خلافت عمر گزارش شده است که به قطع دست چپش انجامید.(6)248 در روزگار خلافت عثمان- که دوره اوج نابسامانی‌ها، ستم‌ها و بی عدالتی‌ها بود- زید به شایستگی در عرصه‌های سیاسی و اجتماعی حضور داشت و در راه به دست آوردن حقوق مردم و جلوگیری از ستم، تلاش کرد.
طبق یکی از روایات، او همراه مالک اشتر، کمیل‌بن زیاد، جندب بن زهیر، برادرش صعصعه و گروهی از مردم کوفه نزد عثمان شتافت و از سعید بن عاص حاکم


1- . الاعلام، ج 3، ص 59
2- . رجال ابن داود، ص 163
3- . رجال برقعی، ص 5
4- . تاریخ بغداد، ج 8، ص 439
5- . اعیان الشیعه، ج 7، ص 101
6- . تهذیب تاریخ دمشق، ج 6، ص 14، اعیان الشیعه، ج 7، ص 101

ص: 137
کوفه شکایت کرد. آنها از عثمان خواستند سعید را از حکومت کوفه بر کنار کند.
(1)249 زید به عثمان گفت: ای عثمان، به عدالت رفتار کن تا مردم نیز در باره‌ات به عدالت رفتار کنند.
هر چند عثمان در آن مجلس گفته آنان را پذیرفت؛ ولی در عمل به تقاضای آنها توجهی نکرد و سعید را از کار برکنار نساخت.
البته سعید با مردم کوفه، سپاهیان مالک اشتر و تهدید آنان روبه‌رو شد و از حکومت کوفه چشم پوشید و به مدینه بازگشت. مخالفت سردارانی چون مالک اشتر، کمیل‌بن زیاد و زیدبن صوحان سبب شد تا عثمان آنها را به شام و از آنجا به حمص تبعید کند. صراحت لهجه و شجاعت این گروه، حاکمان مناطق مختلف شام و حمص را به وحشت افکند. آنها برای رهایی از این مشکل، ناگزیر تبعیدیان را دوباره به کوفه بازگرداندند.(2)250 بیشترین فعالیت سیاسی زید در جریان خلافت علی علیه السلام گزارش شده است. او در راه معرفی چهره حقیقی علی علیه السلام تلاش بسیار کرد تا جایی‌که برخی او را فدایی علی علیه السلام لقب دادند.(3)251 در دوره امامت آن حضرت، دشمنان واقعی دین و دنیاطلبان، عدالت علی علیه السلام را تحمل نکردند. هر یک برای رهایی از آن، به نیرنگی دست یازیدند و قلب آن حضرت را جریحه‌دار کردند. امام علی علیه السلام در نامه‌ای به مردم کوفه، ضمن دعوت از آنان برای شرکت در جنگ جمل، اوضاع سیاسی و اجتماعی آن روزگار را چنین تبیین فرمود:
«اینک بدانید که پایگاه هجرت، اهل خویش را از خود رانده است؛ اهلش نیز از آن دل برکنده‌اند و خود چونان دیگی جوشان در جوش و خروش است و بحران به


1- . طبقات الکبری، ج 5، ص 105؛ تاریخ الاسلام، ج 3، ص 430
2- . اعیان الشیعه، ج 7، ص 101
3- . همان.

ص: 138
مرکز سرایت کرده است. پس به خواست خداوند، به سوی فرمانده خویش بشتابید و در جهاد با دشمن پیش‌دستی کنید.»
(1)252 زید مردم کوفه را به یاری علی علیه السلام فراخواند. او در این راستا از شیوه‌های گوناگونی بهره برد که یکی از آنها نقل حدیث بود. او مردم را پیرامون خود گرد می‌آورد و روایاتی درباره عظمت شأن علی علیه السلام برایشان نقل می‌کرد. طبق یکی از این روایتها، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:
«علیٌ أَمِیرُ الْبَرَرَة، وَ قاتِل الْفَجَرَة، مَنْصُورُ مَنْ نَصَرَهُ، مَخْذُولُ مَنْ خَذَلَهُ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ».
«علی علیه السلام امیر نیکان و کشنده ستمکاران است. هر کس او را یاری کند، خدا او را یاری کرده است و هر کس از وی روی گرداند، خداوند روز رستاخیز از او روی می‌گرداند.»(2)253 او همچنین می‌گفت: در میان امت محمد صلی الله علیه و آله، علی علیه السلام نخستین کسی است که اسلام آورد.(3)254 زید در تشویق مردم برای دفاع از حریم ولایت، مجالسی برپا کرد و به معرفی شخصیت علی علیه السلام پرداخت. او می‌گفت: «ای مردم! به سوی علی علیه السلام حرکت کنید تا به حق دست یابید.»(4)255 او همچنین می‌گفت: حذیفةبن یمان، صحابی گرانقدر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله به من چنین خبر داد: به زودی فتنه و آشوب‌هایی رخ خواهد داد که تشخیص حق از باطل دشوار خواهد بود و مردم عوض می‌شوند. مراقب باشید.


1- . نهج البلاغه، نامه 1
2- . بحارالأنوار، ج 38، ص 35
3- . همان، ص 231، مناقب آل ابی طالب، ج 2، ص 12
4- . بحارالأنوار، ج 38، ص 270

ص: 139
از حذیفه پرسیدم: راه نجات چیست؟ گفت: به گروهی که علی علیه السلام در آن است بنگرید و به آن بپیوندید.
(1)256 علی علیه السلام اندکی پیش از جنگ جمل، امام حسن علیه السلام و عماربن یاسر را به کوفه فرستاد تا مردم را به شرکت در جنگ فرا خوانند. هنگامی که آنان مردم را در مسجد کوفه گرد آوردند، ابوموسی اشعری بر فراز منبر جای گرفت؛ مردم را از دخالت در جنگ برحذر داشت و گفت: ای مردم، تقوا پیشه کنید، خودتان را نکشید، خداوند بر شما رحیم است.
سپس گفت: این نامه عایشه است. او به من فرمان داده تا مردم کوفه را از شرکت در جنگ بازدارم. پس ای مردم، در جنگ دخالت نکنید؛ نه دوست باشید و نه دشمن.
زید، که در مسجد حضور داشت، از سخنان ابوموسی خشمگین شد و بر او خروشید. آنگاه بر در مسجد ایستاد؛ نامه عایشه خطاب به خود و مردم کوفه را خواند و گفت: عایشه از ما خواسته تا در خانه بنشینیم و از یاری علی علیه السلام دست برداریم؛ ولی ما تا وقتی فتنه و آشوب در جامعه وجود دارد، می‌جنگیم.
سپس به اشعری گفت: اگر بتوانی مسیر رود فرات را عوض کنی و آن را به عقب برگردانی، می‌توانی مردم را از علی علیه السلام دور کنی. سپس این آیه را قرائت کرد:
أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ؛
«آیا مردم پنداشتند وقتی گفتند ایمان آوردیم رها می‌شوند و مورد آزمایش قرار نمی‌گیرند؟»(2)257 آنگاه خطاب به مردم کوفه گفت: «ای مردم، همگی به سوی امیرمؤمنان و سرور مسلمانان حرکت کنید تا به حق دست یافته، هدایت شوید.»(3)258


1- . اعیان الشیعه، ج 7، ص 105؛ بحارالأنوار، ج 22، ص 109
2- . عنکبوت: 2
3- . اعیان الشیعه، ج 7، ص 105؛ تاریخ طبری، ج 4، ص 484

ص: 140

جانباز بهشتی

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، در روایتهای مختلف، زید را ستوده، از سعادتمندی او خبر داده است. طبق این روایات، پیامبر صلی الله علیه و آله پیشاپیش، از قطع شدن دست زید در جهاد خبر داد و فرمود: این دست پیش از زید به بهشت می‌رود.
افزون بر این، پیامبر: فرمود:
«زیدٌ الخیر الأجذم و جندب ما جندب؟ فقیل یا رسول اللَّه! أ تذکر رجلین؟
قال: أما أحدهما فسبقته یده إِلَی الجنَّةِ بِثلاثین عاماً و أمّا الآخر فیضرب ضربة یفصل بها بین الحقّ و الباطل».
طبق این حدیث، پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه و آله از زید و جندب یاد کرد و فرمود: دست یکی از این دو نفر (زید) سی سال زودتر از خود او به بهشت می‌رود و دیگری ضربه شمشیرش جداکننده حق از باطل است.
(1)259 دانشمندان اهل سنت نیز درباره شأن و منزلت زیدبن صوحان، روایاتی از پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله نقل کرده‌اند. ابن‌منظور می‌گوید: پیامبر فرمود: «زید رجلٌ مِن امّتی تدخل الجنّة یده قبل بدنه»؛ «زید مردی از امت من است که دستش زودتر از بدنش به بهشت می‌رود.»(2)260 آن بزرگوار همچنین فرمود:
«زید و ما زید، یسبقه بعض جسده الی الجنّة، ثمّ یتبعه سائر جسده إلَی الجَنّةِ».
«زید و نمی‌دانید که زید کیست. بخشی از پیکرش به سوی بهشت از او پیشی


1- . المعارف، ص 402؛ اعیان الشیعه، ج 7، ص 101
2- . مختصر تاریخ دمشق، ج 9، ص 144

ص: 141
می‌گیرد.»
(1)261 علی علیه السلام نیز فرمود:
«من سرّه أن ینظر إلی مَن یسبقه بعض أعضائه إلَی الْجَنّة فلینظر إلی زیدبن صَوحان»؛ «هرکس می‌خواهد به کسی نگاه کندکه بخشی از پیکرش زودتر از او به بهشت می‌رود، به زید بن‌صوحان بنگرد.»(2)262 در حدیث دیگری می‌خوانیم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: «به زودی پس از من مردی به نام زید خواهد آمد که بخشی از پیکرش بیست سال زودتر از خود او به بهشت می‌رود.»(3)263

تندیس زهد و تقوا

یکی دیگر از برجستگی‌های زید، زهد و تقوای اوست. بسیاری از مورخان او را صوّام و قوّام توصیف کرده؛ متقی، زاهد و پارسا شمرده‌اند. او بسیاری از روزها روزه می‌گرفت و شبها به عبادت می‌پرداخت. بسیاری اوقات از زن و فرزند کناره می‌گرفت، شبهای جمعه تا صبح بیدار می‌ماند و به راز و نیاز با خدا می‌پرداخت. بدین سبب، طبق برخی از روایتها، روزی سلمان فارسی به او گفت:
«ای زید، بدنت و همسرت بر تو حق دارند؛ قدری از عبادت خود بکاه و به امور آنان رسیدگی کن.»
زید پیش از جنگ جمل مردم را به اطاعت از امام علیه السلام فرا خواند و خود نیز به شایستگی در خط مقدم نبرد شرکت جست.
سخنان زید درهنگام شهادت امیرالمؤمنین، گویاترین گواه ارادت او به‌اهل بیت علیهم السلام است. او لحظاتی پیش از شهادت، به امام که نزدش شتافته بود، چنین گفت:


1- . همان.
2- . الاصابه، ج 3، ص 45
3- . مختصر تاریخ دمشق، ج 9، ص 144

ص: 142
«ای امیرمؤمنان، خداوند جزای خیرت دهد! تو خداشناس، آگاه به قرآن و بلندمرتبه هستی و خدا در دلت بزرگ است. به خدا سوگند، از روی نادانی به یاری‌ات نشتافتم. من از امّ‌سلمه- همسر گرانقدر پیامبر صلی الله علیه و آله- شنیدم که می‌گفت:
رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
«مَنْ کُنْتُ مَوْلاهُ، فَعَلِیٌّ مَوْلاهُ، اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ، وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ، وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ، وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ»؛ «هر کس من مولای او باشم، علی نیز مولای اوست. خدایا! کسی که او را دوست دارد، دوست بدار و آنکه با او دشمنی می‌ورزد، دشمن باش؛ کسی که او را یاری دهد، یاری کن و آنکه به او ستم کند، خوار ساز.» به خدا سوگند، من از آنکه به سبب دشمنی با تو نزد خداوند خوار گردم، بیزارم.»
(1)264 بر اساس روایتی دیگر از زید پرسیدند: «هرگاه قرآن با سلطان به مبارزه برخیزد، به کدام طرف خواهی رفت؟ گفت: به سوی قرآن.»(2)265

از زبان یار

درستی کردار و نیک‌اندیشی زید، هر انسان منصفی را به ستایش وا می‌دارد.
دوست و دشمن، زید را ستوده‌اند. در میان انبوه سخنانی که در ستایش زید بیان شده، گفتار امام علی علیه السلام گرانقدر و مهم‌تر می‌نماید. بر اساس روایات، آن حضرت در شهادت وی گریست. هنگامی که زید از اسب بر زمین افتاد، امام علی علیه السلام نزدش شتافت، بر بالینش نشست و چنین فرمود:
«رَحِمَکَ اللَّهُ یا زَیدُ کُنْتَ خَفِیفَ الْمئونة، عَظِیمَ الْمَعُونة».
«ای زید، خدا تو را رحمت کند که کم مصرف و پرفایده بودی.»(3)266


1- . تاریخ اسلام، ج 3، ص 507
2- . الاختصاص، ص 79؛ رجال کشی، ص 66
3- . اعیان الشیعه، ج 7، ص 101

ص: 143
ابن‌عباس می‌گوید: از صعصعه درباره زیدپرسیدم، او برادرش را چنین توصیف کرد:
«کان و اللَّه عظیم المروؤة، شریف الأخوّة، جلیل الخطر، بعید الأثر، کمیش العروة، ألیف البدوة، سلیم جوانح الصدر، قلیل وساوس الدهر، ذاکراً للَّه طرفی النهار و زلفاً من اللیل، الجوع و الشبع عنده سیّان، لا ینافس فی الدنیا، یطیل السکوت و یحفظ الکلام، و ان نطق نطق بعقام، یهرب منه الدعار الأشرار و یألفه الأحرار الأخیار.»
«به خدا سوگند! او در جوانمردی سرآمد، در برادری شریف و بزرگوار، والامقام و از دیرباز گرامی بود. دلی تهی از کینه داشت و کمتر دستخوش وسوسه‌های روزگار می‌شد. روز و شب به عبادت مشغول بود و سیری و گرسنگی در نظرش یکسان می‌نمود. در امر دنیا پیشی نمی‌گرفت. بیشتر سکوت می‌کرد؛ مراقب سخن گفتن خویش بود و با ابهام سخن می‌گفت. افراد شرور از او دوری می‌جستند و آزادگان و نیک‌مردان با او مأنوس می‌شدند.»
(1)267

پیوند اخوت

زید از محضر سلمان فارسی نیز کسب فیض کرده، از وی حدیث شنیده بود؛ ولی ارتباط این دو بزرگوار تنها در نقل حدیث خلاصه نمی‌شد. بر اساس گفته مورّخان، زید ارادت خاصی به سلمان داشت. این دلبستگی سرانجام با پیوند برادری به اوج رسید و او، به میمنت این پیوند، کنیه «ابوسلمان» را برای خود برگزید.(2)268

خدمات اجتماعی

او روزی در بصره مردانی را دید که همواره عبادت می‌کردند و از دنیا دست شسته


1- . مروج‌الذهب، ج 1، ص 658
2- . رجال کشی، ص 66

ص: 144
بودند. زیدبن صوحان، با مشاهده وضعیت آنان، برای آنها خانه ساخت و سپس به آنها توصیه کرد که برای برآوردن نیازهای زندگی خود و فرزندانشان تلاش کنند. او همواره به آنها سرکشی می‌کرد و از احوالشان با خبر می‌شد.
(1)269

رؤیای صادق

در جمل به یاری علی علیه السلام شتافت. او، پیش از جنگ، به مولایش علی علیه السلام چنین گفت: ای مولای من، در این جنگ کشته می‌شوم. حضرت فرمود: از کجا می‌دانی. گفت:
در خواب دیدم دستم از آسمان به زمین فرود آمد و در حالی که به من اشاره می‌کرد، گفت: «به سوی من بیا.»(2)270

پرچم دار جمل

جنگ جمل، در بعد از ظهرِ یکی از جمعه‌های سال 36 ق. در منطقه فریبه اتفاق افتاد و تا شامگاه پایان پذیرفت.(3)271 در این نبرد، نام‌آورانی چون سلمان فارسی، عماربن یاسر و کمیل‌بن زیاد در میان سپاه علی علیه السلام دیده می‌شدند. به گفته برخی از راویان، یاوران امام حدود بیست هزار نفر بودند، حدود 80 تن از این گروه در جنگ بدر شرکت داشتند و 1500 تن از صحابه پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله شمرده می‌شدند. در این نبرد، هزار پیاده و هفتاد سواره از سپاه امام به شهادت رسیدند که زیدبن صوحان یکی از آنها بود.(4)272 علی علیه السلام، پس از شهادت سیحان برادر زید، پرچم قبیله ربیعه را به دست وی داد و او تا هنگام شهادت، پرچم‌دار سپاه امام بود.(5)273 زید، پس از نبردی سخت و شجاعانه، به وسیله عمروبن یثربی به شهادت رسید.(6)274


1- . مروج‌الذهب، ج 1، ص 54؛ قاموس الرجال، ج 4، ص 557
2- . تهذیب تاریخ دمشق، ج 6، ص 13
3- . اعیان الشیعه، ج 7، ص 101
4- . تهذیب تاریخ دمشق، ج 6، ص 12؛ المعارف، ص 402
5- . تاریخ اسلام، ج 2، ص 458؛ بحارالأنوار، ج 32، ص 183
6- . بحارالأنوار، ج 32، ص 183

ص: 145
به گفته برخی از راویان، وقتی یاران علی علیه السلام برای کشتن عمرو پیش آمدند، او چنین گفت: اگر می‌خواهید مرا بکشید، بدانید که من علیا و هند را در جمل کشتم و سپس زیدبن صوحان را، در حالی که او پیرو دین علی علیه السلام بود، از میان بردم.
(1)275

وصیت زید

به نوشته برخی از مورخان، زیدبن صوحان، هنگام شهادت، چنین وصیت کرد:
«ادْفِنُونِی فِی ثِیَابِی فَإِنِّی مُخَاصِمٌ وَ لا تَغْسِلُوا عَنِّی دَماً وَ لْا تَنْزعُوا عَنِّی ثَوْباً».
«مرا با لباس‌هایم دفن کنید، لباسم را بیرون نیاورید و خونهای بدنم را نشویید؛ زیرا می‌خواهم آنها در روز رستاخیز بر پایداری‌ام شهادت دهند.»(2)276 بر اساس روایتی دیگر، زید وصیت کرد:
«ادْفِنُونِی فِی ثِیَابِی فَإِنِّی مُخَاصِمٌ الْقَوم».
«مرا با لباس‌هایم دفن کنید تادر روز رستاخیر علیه دشمنانم شهادت دهند.»(3)277

آستانه غربت

در بصره و در سمت راست مسیر سیبه- در قریه کوت‌الزین- گنبد گِلین، کوچک و قدیمیِ مزارِ زید دیده می‌شود. بیابان خشک و سوزان پیرامون آن گنبد، حکایتی غم‌انگیز را بازگو می‌کند؛ حکایتی به تلخی غربت.(4)278

یادگار جاوید



1- . قاموس الرجال، ج 4، ص 557؛ اسد الغابه، ج 2، ص 233
2- . وقعة صفین، ص 557؛ المعارف، ص 402؛ العبر، ص 27
3- . قاموس الرجال، ج 4، ص 557
4- . مختصر تاریخ دمشق، ج 9، ص 144

ص: 146
از آثار به‌یاد ماندنی و ارزشمند زید، محراب و مسجدی کهن است که در جنوب غربی مسجد سهله (مسجدبنی ظفر) در کوفه قرار دارد و از آن کوچک‌تر است. این مسجد، در گذر زمان، گواه حوادث مختلف بوده و بارها مرمّت و بازسازی شده است.
(1)279 علامه مجلسی می‌فرماید: از آداب مسجد زیدبن صوحان آن است که ابتدا دو رکعت نماز می‌خوانی، دستان خود را به آسمان بلند می‌کنی و می‌گویی: «إِلَهِی قَدْ مَدَّ إِلَیْکَ الْخَاطِیُ الْمُذْنِبُ یَدَیْهِ ...» و ... سپس پیشانی را بر خاک بگذار و بگو: «ارْحَمْ مَنْ أَسَاءَ وَ اقْتَرَفَ وَ اسْتَکَانَ وَ اعْتَرَفَ ...».
آنگاه گونه راست را بر زمین بگذار و بگو: «إِنْ کُنْتُ بِئْسَ الْعَبْدُ، فَأَنْتَ نِعْمَ الرَّبُّ».
پس از آن، گونه چپ را بر زمین بگذار و بگو: عَظُمَ الذَّنْبُ مِنْ عَبْدِکَ فَلْیَحْسُنِ الْعَفْوُ مِنْ عِنْدِکَ یا کَرِیمُ». سپس سجده کن و صد بار بگو: الْعَفْوُ، الْعَفْوُ.(2)280


1- . مراقد المعارف، ج 1، ص 318
2- . بحارالأنوار، ج 100، ص 445

ص: 147
در محضر مسلم‌بن عقیل

در محضر مسلم‌بن عقیل

اشاره


علی احمدی

خاندان

عقیل، یار و صحابی با وفای رسول گرامی اسلام، دو خصوصیّت معروف داشت:
1. آگاه‌ترینِ مردم به علم انساب بود و در این زمینه شاگردانی نیز تربیت کرد. به همین دلیل، امام علی علیه السلام هنگامی که می‌خواست پس از حضرت زهرا علیها السلام ازدواج کند، به عقیل گفت، خاندانی شجاع به من معرّفی کن تا از آنان همسری انتخاب کنم. وی امّ‌البنین را از خاندان‌بنی کلاب پیشنهاد کرد.
2. حاضر جوابی از ویژگی‌های برجسته او شمرده می‌شد. او در حاضر جوابی شهره زمان خویش بود. هنگامی که نزد معاویه رفت. معاویه گفت:
عموی تو (ابوجهل) در جهنّم است. عقیل جواب داد: ابوجهل همراه عمّه‌ات به جهنّم رفته‌اند!
از دیگر افتخارات عقیل این است که همراه برادرش جعفر طیّار در جنگ موته، حضور داشت.
(1)281 پیامبر خدا صلی الله علیه و آله عقیل را بسیار دوست می‌داشت. ابن عباس نقل می‌کند: روزی امام علی علیه السلام از رسول اللَّه پرسید: آیا تو عقیل را دوست داری؟ پیامبر فرمود:
«آری، به خدا قسم او را دوست دارم به‌خاطر اینکه اولًا، پدرش ابوطالب است و


1- . سفیر الحسین، مسلم‌بن عقیل، ص 5

ص: 148
ثانیاً، فرزندش در راه دوستی فرزندت شهید خواهد شد و چشمهای مؤمنین در سوگ او گریه خواهد کرد و ملائکه مقرّب بر او سلام خواهند داد.»
سپس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گریه کرد.
(1)282 مادرش از زنان آزاد نبط و به نقل برخی کتب، از خاندان «فرزندا» می‌باشد.(2)283 مسلم در تاریخ 28 ه. ق.(3)284 متولّد شد و از همان آغاز تولد با خاندان عمویش علی علیه السلام ارتباط تنگاتنگی برقرار کرد. وی در سنین جوانی با رقیّه دختر امام علی علیه السلام ازدواج کرد که حاصل آن سه فرزند به نام‌های عبداللَّه، علی و محمّد بود.(4)285 از افتخارات مسلم‌بن عقیل این است که در جنگ صفین در کنار امام علی علیه السلام حضور داشت. روز جنگ صفین امام علی علیه السلام: امام حسن، امام حسین علیهما السلام و عبداللَّه‌بن جعفر و مسلم‌بن عقیل را به عنوان فرماندهان جناح راست لشکرش و محمدبن حنفیه و محمدبن ابی بکر و هاشم‌بن عتبة المرقال را به عنوان فرماندهان جناح چپ انتخاب کرد. گزینش وی از طرف امام علی علیه السلام از روح شجاعت و مردانگی مسلم‌بن عقیل(5)286 حکایت می‌کند.

سفیر حسین علیه السلام

هنگامی‌که امام حسین علیه السلام دستور حاکم مدینه را در بیعت با یزید نپذیرفت و به مکه سفر کرد. در مکه 18000 نامه از طرف کوفیان به دست ایشان رسید که از وی دعوت کرده بودند، به کوفه رود. امام حسین علیه السلام در جواب آنها نوشت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
از حسین‌بن علی به اشراف، مؤمنان و مسلمانان. امّا بعد: هانی و سعید آخرین فرستادگان شما، نامه‌های شما را آوردند. از مطالب آن آگاهی یافتم، سخن


1- . همان، ص 36
2- . سفیر الحسین، مسلم‌بن عقیل، ص 8
3- . همان، ص 12
4- . بحار الأنوار، ج 42، ص 93
5- . همان، ص 32، 573

ص: 149
بیشتر شما این است که «ما امام نداریم به سوی ما بیا، امید است خدای متعال توسط تو ما را بر هدایت و راه حق فراهم آورد.» اکنون برادر، پسر عمو و شخص مورد وثوق خاندانم- مسلم‌بن عقیل- را نزد شما می‌فرستم. از او خواسته‌ام تا احوال و امور و افکار شما را برایم بنویسد. اگر نوشت که بزرگان و اندیشمندان و خردمندان شما بر آنچه فرستادگان شما می‌گویند و در نامه‌هایتان خوانده‌ام، هم داستان‌اند. به‌زودی نزد شما خواهم آمد، به جانم سوگند امام و رهبر نیست، مگر آن کس که به قرآن عمل کند و عدل به پا دارد و حق را اجرا کند و خود را وقف راه خدا سازد والسلام
(1)287 امام علیه السلام نامه را مهر کرد و مسلم را فراخوانده، نامه را به او داد و فرمود:
تو را به سوی کوفیان می‌فرستم. این نامه‌های آنان به من است و خدا به زودی کار تو را آن‌گونه که دوست دارد و می‌پسندد پایان می‌دهد. امیدوارم من و تو در درجه شهدا باشیم. در سایه برکت و خیر خداوندی رهسپار شو تا به کوفه درآیی، چون به آنجا رسیدی، نزد موثق‌ترین مردم آنجا جای گزین و مردم را به پیروی از من فراخوان و از کمک به خاندان ابوسفیان بازدار. پس اگر آنان را در بیعت با من همدست دیدی زود به من گزارش کن تا به خواست خدا طبق آن عمل کنم. سپس دست به گردن مسلم انداخت و با او خداحافظی کرد و هر دو گریستند.(2)288 مسلم مخفیانه راه مدینه را پیش گرفت و به مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله رفت، نماز خواند سپس میان خاندان خود رفته، خداحافظی کرد. قیس بن مسهّر صیداوی و همراه دو نفر (راه بلد) به‌نام عمارةبن عبداللَّه سلولی و عبدالرحمان بن عبداللَّه به سوی کوفه حرکت کرد.(3)289 پس از مدتی راهپیمایی، به علت باد توفان و تاریکی هوا راه را گم کرده و دو نفر از


1- . فرهنگ جامع کلمات امام حسین، ص 352
2- . همان، ص 354
3- . منتهی الآمال، ج 1، ص 568؛ فرهنگ جامع کلمات امام حسین، ص 354؛ ارشاد، ج 2، ص 39

ص: 150
آنها (عمارةبن عبداللَّه و عبدالرحمان بن عبداللَّه) از شّدت تشنگی به شهادت رسیدند.
مسلم‌بن عقیل با هر سختی، بود خود را به آبادی رساند و نامه‌ای به این مضمون برای امام حسین علیه السلام نوشت:
«من از مدینه با دو راهنما رهسپار کوفه شدم آنان راه را گم کرده بازماندند.
تشنگی شدید چنان برما روی آورد که آن دو، جان سپردند و من رهسپار شده تا به آب رسیدم. این قضیه در مکانی به نام درّه خبیت روی داد و من آن را به فال بد گرفتم، اگر می‌خواهی مرا معاف دار و دیگری را بفرست. والسلام.»
(1)290 و نامه را همراه قیس بن مسهّر صیداوی فرستاد.
امام پاسخ داد: «امّا بعد، من نگرانم که ترس تو را به استعفا وا داشته باشد. هم اکنون به آن دیار که رهسپارت کرده‌ام رهسپار شو و سلام به تو باد.»(2)291 جواب نامه که به دست مسلم رسید، فرمود: «من از جانم نگران نبودم» و به راه خود ادامه داد. سرانجام مسلم بن عقیل وارد کوفه شد و در منزل مختار ثقفی منزل کرد.(3)292 18000 نفر از مردم با وی بیعت کردند/ نامه‌ای برای امام نوشت و خبر داد.(4)293 جاسوسان یزید، پیغام فرستادند که اگر کوفه را می‌خواهی باید فردی مقتدر را در کوفه حاکم کنی، یزید نامه‌ای برای عبیداللَّه بن زیاد نوشت و او را با حفظ سمت حکومت بصره، حاکم کوفه کرد. وی شبانه به سمت کوفه آمد. مردم به خیال اینکه امام حسین علیه السلام آمده است، از او استقبال کردند. وی وارد دارالاماره شد و سران کوفه را جمع و تهدید کرد که مسلم را رها کنند.
مسلم که اوضاع را این‌گونه دید، تغییر منزل داد و به منزل هانی‌بن عروه وارد شد.
شریک بن اعور یکی از دوستداران امام علی علیه السلام بود که همراه عمار یاسر در جنگ


1- . فرهنگ جامع کلمات امام حسین، ص 354؛ بحارالأنوار، ص 440- 334
2- . دولت ابرار، مختار ثقفی، ص 37
3- . همان، ص 355
4- . بحارالأنوار، ج 44، ص 336

ص: 151
صفین حضور داشت. از بصره آمده بود و در منزل هانی استراحت می‌کرد، شریک با عبیداللَّه بن زیاد رابطه دوستانه داشت، به مسلم گفت: بهترین وقت است که از شرّ عبیداللَّه خلاص شوی من اطمینان دارم او به عیادت من خواهد آمد. هنگامی که آمد و نزد من نشست، من اشاره می‌کنم که آب بیاورید در این هنگام تو با شمشیر او را بکش.
عبیداللَّه همراه غلامش مهران، به عیادت شریک آمد. پس از مدتی شریک اشاره کرد، آب برایم بیاورید. اما مسلم اقدام نکرد، تا سه مرتبه درخواست آب کرد. مهران با چشم اشاره کرد و با عبیداللَّه خارج شدند.
پس از رفتن آنها، شریک گفت: چرا نکشتی؟ مسلم گفت:
«به دو دلیل نکشتم:
الف- هانی خوش نداشت که عبیداللَّه در خانه وی کشته شود.
ب- حدیثی از پیامبر برایم نقل کرده‌اند که فرموده است: مؤمن به غافلگیری کسی را نمی‌کشد.»
(1)294 عبیداللَّه، جاسوسی به نام «معقل» را با 300 هزار درهم به بهانه کمک به لشکر مسلم‌بن عقیل فرستاد، او نزد مسلم بن عوسجه رفت و با هم به خدمت مسلم رفتند. معقل، پول را تسلیم کرد و به عبیداللَّه گزارش داد. مسلم در منزل هانی بن عروه است.(2)295 عبیداللَّه دستور داد: مأموران هانی بن عروه را دستگیر کرده و به قصر آوردند.
عبیداللَّه گفت: «باید مسلم را نزد من بیاوری»، هانی بن عروه گفت: «نه به خدا هرگز او را نزد تو نخواهم آورد. من مهمانم را نزد تو بیاورم تا تو او را بکشی؟»
عبیداللَّه با عصا به صورت هانی زد، به‌طوری که بینیِ هانی را شکست و دستور داد او را زندانی کنند.(3)296 هنگامی که مسلم متوجّه دستگیریِ هانی بن عروه شد، با 4000 نفر به طرف قصر


1- . تاریخ طبری، ترجمه ابولقاسم پاینده، ص 7، 2938؛ بحارالأنوار، ج 45، ص 97
2- . ارشاد مفید، ج 2، ص 43؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 2917
3- . لهوف سید بن طاووس، ص 77؛ طبری، ج 7، ص 2942

ص: 152
عبیداللَّه حرکت و آن را محاصره کرد. عبیداللَّه که اوضاع را این گونه دید، سران قبایل مختلف را تطمیع کرد. همچنین شایعه حضور مأموران شام را در نزدیکی‌های کوفه، بین مردم منتشر ساخت.
(1)297 بیشتر مردم از پیرامون مسلم پراکنده شدند، مسلم برای اقامه نماز مغرب به مسجد آمد، در این هنگام فقط سی نفر پشت سر مسلم نماز خواندند. پس از نماز، نگاه کرد، دید فقط 10 نفر مانده‌اند. در کوچه‌های کوفه، پس از لحظاتی نگاه کرد دید هیچ کس نیست.
همان‌طور که غریبانه راه می‌رفت، زنی که بر آستانه در نشسته بود، او را دید. مسلم گفت:
«خدا تو را آب دهد مقداری آب برایم بیاور» و نشست. زن آب آورد. مسلم پس از نوشیدن ظرف آب، همچنان نشسته بود که طوعه پرسید: «مگر آب نخوردی، برو پیش اهل و عیالت». تا سه مرتبه مطلب را تکرار کرد و جوابی نشنید. بار سوم، مسلم گفت: «ای کنیز خدا من در این شهر منزل و عشیره ندارم»، گفت: مگر تو کیستی؟ گفت: «من مسلم بن عقیلم. این قوم به من دروغ گفتند و فریبم دادند». زن گفت: براستی تو مسلمی؟ فرمود:
آری.
طوعه، او را به خانه خود برد و در اتاقی غیر از اتاق خود اسکان داد. شام آورد، ولی مسلم شام نخورد، طوعه، پسری به نام بلال داشت، وی نیمه‌های شب به منزل بازگشت و متوجّه حضور مسلم در منزلشان گردید. وی که با عبدالرحمان بن محمد اشعث دوست بود، جریان را به او گفت و او به عبیداللَّه گزارش داد.(2)298 عبیداللَّه، عمرو بن عبیداللَّه سلمی را با 60 یا 70 نفر فرستاد. مسلم رجز خواند:
أَقْسَمتُ لا أُقْتَلُ إِلّا حُرّاًوَإِنْ رَأَیْتُ الْمَوْتَ شَیْئاً نُکْراً(3)299

برای اولین بار حمله آنها را دفع کرد، دوّمین بار، بر اثر ضربه‌ای که بکیربن حمران وارد آورد، لب بالایی مسلم پاره شد و دو دندان او شکست. مسلم همچنان به مبارزه


1- . تاریخ طبری، ج 7، ص 2945
2- . تاریخ طبری، ج 7، ص 2948
3- . ملهوف، ص 82.

ص: 153
ادامه می داد، سربازان وقتی نتوانستند، مسلم را دستگیر کنند، پشت بام رفته و با سنگ و آتش به او حمله می‌کردند. محمد بن اشعث، که ضعف مسلم را دید، به او گفت: «کارزار نکن تو در امانی»، مسلم تسلیم شد.
در مسیر راه که او را به سوی عبیداللَّه می‌بردند، مسلم گریه کرد. علّت را پرسیدند، فرمود:
«من برای خودم گریه نمی‌کنم، برای کسانی گریه می‌کنم که به سوی من می‌آیند، گریه من برای حسین و خاندان او است.»
آنگاه به محمد بن اشعث گفت:
«تو نمی‌توانی مرا نزد عبیداللَّه امان دهی، پیغام مرا به حسین علیه السلام برسان و بگو: با خاندانت برگرد، که کوفیان فریبت ندهند، آنان همان یاران پدرت هستند که آرزو داشت با مرگ یا شهادت از آنها جدا شود. مردم کوفه به تو دروغ گفتند با من نیز دروغ گفتند.»
(1)300 نزدیک دارالاماره که رسیدند، ظرف آبی به او دادند تا بیاشامد، ولی وقتی خواست بیاشامد، پر از خون شد. بار دوم هم همینگونه شد. بار سوم آب ریخت، امّا این دفعه دو دندان او در ظرف آب افتاد، مسلم فرمود: «حمد خدای را، اگر روزی مقرّر من بود آن را نوشیده بودم.»
مسلم بن عقیل را نزد عبیداللَّه آوردند. او به عبیداللَّه سلام نکرد. شخصی گفت: چرا سلام نمی‌کنی؟
فرمود: «چرا به کسی که قصد جانم را دارد، سلام کنم؟» عبیداللَّه گفت: حتماً کشته می‌شود.
مسلم بن عقیل، عمربن سعد را به کناری کشید و گفت:


1- . تاریخ طبری، ج 7، ص 2953؛ ترجمه ملهوف، عباس عزیزی، ص 84

ص: 154
«وصیتی دارم: 1- مدتی که در کوفه بودم، 700 درهم قرض کرده‌ام آن را ادا کن، 2- پس از مرگم، جسد مرا دفن کن 3- قاصدی نزد امام حسین علیه السلام بفرست و او را از شهادتم خبر ده.»
(1)301 سپس به دستور عبیداللَّه، او را بالای دارالاماره بردند، مسلم در مسیر راه به خاندان پیامبر درود و صلوات می‌فرستاد هنگامی که بالای قصر رسید فرمود:
«خدایا! میان ما و قومی که فریبمان دادند و دروغ گفتند، داوری کن.»(2)302 بکر بن حمران از یاران ابن زیاد، سر مسلم را از بدن جدا کرد و برگشت. عبیداللَّه دید بسیار هراسناک است. گفت: چه شده؟! گفت:
«هنگامی که سر مسلم را از بدن جدا کردم، مردی سیاه چهره و بد صورت را در برابر خودم دیدم که انگشت به دهان می‌گزید. از دیدن او به حدّی ترسیدم که تا کنون در عمرم این چنین نترسیده بودم.»(3)303 پس از شهادت مسلم و هانی بن عروه، به دستور عبیداللَّه سر آن دو را نزد یزید فرستاد و مأموران پیکر بی سر آنها را در بازار کوفه چرخاندند.(4)304

آستانه مسلم بن عقیل

پس از شهادت مسلم و هانی با موافقت عبیداللَّه، قبیله مذحج، پیکر پاک آن دو را کنار دارالاماره به خاک سپردند. شاید این مکان به این دلیل انتخاب شد که قبر آنها زیر نظر حکومت باشد و رفت و آمد شیعیان را زیر نظر داشته باشند. تا سال 65 ه. ق. قبر آن دو، بدون سایبان بود. در این سال مختار ثقفی دستور اوّلین بنای آستانه مسلم را صادر


1- . تاریخ طبری، ج 7، ص 2959؛ ترجمه ملهوف، ص 77
2- . تاریخ طبری، ج 7، ص 2959؛ تاریخ چهارده معصوم، ص 622
3- . ترجمه لهوف ابن طاووس، عباس عزیزی، ص 87؛ تاریخ چهارده معصوم، ص 622
4- . ترجمه تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 2206

ص: 155
کرد و برای قبر او حرم و گنبدی تأسیس نمود و نام آن دو را روی سنگ مرمر حک کرد و آنها را روی قبور آنها گذاشت.
در سال 368 ه. ق. حرم و بارگاه مسلم‌بن عقیل، توسط عضدالدوله دیلمی تجدید بنا شد. وی خانه‌هایی اطراف حرم ساخت و حقوق ماهیانه‌ای برای ساکنین جوار آستانه بر قرار کرد. در سال 656 ه. ق. آستانه توسط محمدبن محمود رازی تعمیر گردید.
در سال 1263 ه. ق. توسط آیت اللَّه محمد حسن صاحب جواهر، تعمیرات اساسی در آستانه صورت گرفت.
در سال 1384 ه. ق. آیت اللَّه سید محسن حکیم دستور تجدید بنای اساسی آستانه را صادر کرد و به همت حاج محمد رشاد، گنبد طلا کاری شد و در این راه 180 هزار دینار عراق هزینه گردید.
(1)305


1- . دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص 111

ص: 156
در محضر هانی بن عروه

در محضر هانی بن عروه

اشاره


علی احمدی

خاندان

هانی فرزند عروةبن نمران از یاران پیامبر صلی الله علیه و آله به شمار می‌رود. پس از وفات پیامبر، او از دوستداران امام علی علیه السلام بود و در سه جنگ امام شرکت داشت.(1)306 وی همراه حجربن عدی، علیه معاویه قیام کرد. پس از دستگیری، معاویه خواست همراه حجر، عروه را بکشد ولی با شفاعت زیاد بن ابیه از کشتن هانی صرف نظر و او را آزاد کرد.(2)307 از تاریخ ولادت و دوران کودکی هانی اطلاعاتی در دست نیست، مورخان و عالمان او را جزو صحابه و یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله شمرده‌اند.(3)308 هانی بن عروه از محبان و دوستان امام علی علیه السلام است و پس از وفات رسول خدا صلی الله علیه و آله، از طرفداران ولایت به شمار می‌رفت. از افتخارات او این است که در 3 جنگ (جمل، صفین ونهروان) علیه دشمنان امامت شمشیر زد.(4)309 وی پیشوا و بزرگ قبیله مراد بود، هنگامی که می‌خواست به جایی رود، 4000 زره پوش و 800 پیاده، او را همراهی می‌کردند.(5)310


1- . ذخیرة الدارین فیما یتعلق بالحسین و اصحابه، ص 485
2- . همان، ص 487
3- . منتهی الآمال، ج 1، ص 589
4- . دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 112
5- . مروج‌الذهب مسعودی، ترجمه ابو القاسم پاینده، ج 2، ص 61

ص: 157

هانی میزبان مسلم

مسلم‌بن عقیل، سفیر امام حسین علیه السلام در ابتدای ورود به کوفه به منزل مختار ثقفی وارد شد. پس از ورود عبیداللَّه به کوفه، مسلم برای ادامه فعالیتهایش، منزل مختار را ترک کرد و وارد منزل هانی شد، هانی هم او را پذیرفت.(1)311 عبیداللَّه از طریق عادی نتوانست مخفیگاه مسلم‌بن عقیل را پیدا کند، لذا به فکر حیله افتاد. غلامی داشت به نام معقل، سی هزار به او داد تا به بهانه کمک به لشکر مسلم‌بن عقیل، با یاران او ارتباط برقرار کرده و مخفیگاه مسلم را پیدا کند. معقل در مسجد کوفه با مسلم بن عوسجه دیدار کرد و مطلب خود را گفت. مسلم بن عوسجه که از نیت او بی‌خبر بود، وی را به منزل هانی برد و به مسلم بن عقیل معرفی کرد.(2)312 معقل پس از انجام مأموریت، نتیجه را به امیر گزارش کرد. عبیداللَّه که مطمئن شد، مسلم در خانه هانی به سر می‌برد، محمد بن اشعث، اسماء بن خارجه و عمرو بن حجاج پدر زن هانی را خواست و از آنها پرسید که چرا هانی به دیدن ما نمی‌آید؟ جواب دادند:
اطلاع نداریم، فقط می‌دانیم مریض است. عبیداللَّه گفت:
«من نیز می‌دانم که مریض بود، ولی اکنون خوب شده و اگر یقین داشتم هانی مریض است، حتماً او را عیادت می‌کردم. شما نزد هانی بروید و از طرف من بگویید حق ما را نگه دارد و به دیدنمان بیاید، دوست ندارم شخصیت بزرگی چون او از ما فاصله بگیرد و حرمتش نادیده گرفته شود.»(3)313 گفتند: «هانی را امان ده؛ زیرا تا امان ندهی، نخواهد آمد.»
عبیداللَّه گفت: «امان؟! مگر چه کرده است که امان بخواهید؟ بروید و اگر نیامد، امان


1- . متن و ترجمه لهوف، ص 71
2- . ابصار العین فی انصار الحسین، ص 108؛ تاریخ ابن اثیر، ج 5، ص 2195
3- . منتهی الآمال، ج 1، ص 576

ص: 158
دهید.»
(1)314 آن سه نفر نزد هانی رفته و پیغام عبیداللَّه را به او رساندند. هانی در جواب گفت:
«مریض بودم و نتوانستم به دیدار امیر بیایم.» پیغام رسانان گفتند: «ابن زیاد خبر دار شده که خوب شدی و بر درِ منزلت می‌نشینی، تو را سوگند همراه ما بیا» و در این باره خیلی اصرار کرده و به او امان دادند.
هانی بن عروه لباس پوشید و سوار بر اسب، به طرف دار الاماره حرکت کرد، هنگامی‌که به نزدیکی آن رسید، احساس ترس کرد و به حسان بن اسماء گفت:
«برادر زاده! به خدا سوگند از این مرد (عبیداللَّه) می‌ترسم، نظر تو چیست؟»
حسان که از نیت پلید عبیداللَّه بی خبر بود، گفت:
«عمو جان به خدا سوگند هیچ احساس ترس نسبت به تو نمی‌کنم.»

اسیر ابن زیاد

هانی‌بن عروه وارد قصر شد، در این هنگام مراسم عروسی عبیداللَّه با امّ نافع دختر عمارة بن عقبه بود و شریح، قاضی کوفه نیز حضور داشت.(2)315 تا چشم عبیداللَّه به هانی‌بن عروه افتاد، گفت: «آدم خائن، با پای خویش نزد تو آمد!» هانی تا سخن تند و عتاب‌آمیز امیر را شنید، گفت: «ای امیر چه اتفاقی افتاده است؟» عبیداللَّه در جواب گفت:
«هانی! ساکت شو، این کارها چیست که در خانه‌ات انجام می‌دهی که به ضرر ما و همه مسلمانان است. مسلم را به کوفه کشانده و در خانه‌ات راه داده‌ای و برایش جنگجو و سلاح جمع می‌کنی؟ گمان می‌کنی کارهایت از چشم ما پوشیده است؟»(3)316


1- . تاریخ طبری، ج 7، ص 2934
2- . الارشاد مفید، ص 391
3- . تاریخ طبری، ج 7، ص 2940

ص: 159
هانی سخن عبیداللَّه را منکر شد. عبیداللَّه بار دیگر حرفش را تکرار کرد و هانی نیز انکار نمود. در این هنگام عبیداللَّه دستور داد معقل را حاضر کنید. جاسوس و غلام عبیداللَّه وارد مجلس شد و هانی فهمید، عبیداللَّه جاسوس فرستاده و جای انکار نیست.
رازش برملا شده است، به او گفت:
«به خدا سوگند نه من کسی را نزد مسلم فرستادم و نه او را به خانه خود دعوت کردم بلکه او به خانه‌ام پناهنده شد و من شرم کردم او را رد کنم، لذا پناهش دادم، اکنون که متوجه شدی، مهلت بده برگردم و مسلم را از منزلم بیرون کنم تا هر کجا که می‌خواهد برود.»
(1)317

میهماندار با وفا

ابن زیاد گفت: «از اینجا بیرون نمی‌روی تا مسلم را بیاوری.»
هانی در جواب در خواست عبیداللَّه گفت:
«به خدا سوگند، هرگز او را نزد تو نخواهم آورد، آیا میهمان خود را به تو بسپارم تا او را بکشی؟»(2)318 عبیداللَّه بار دیگر حرفش را تکرار کرد ولی هانی مصمّم و با اراده قبول نکرد.(3)319 در این هنگام، مسلم بن عمرو باهلی از عبیداللَّه خواست که خصوصی با هانی صحبت کند. ابن زیاد اجازه داد، آنگاه هانی را به گوشه‌ای برد و با او به گفتگو پرداخت، او را نصیحت کرد دست از یاری مسلم بردارد. ناگهان بحث میان آن دو بالا گرفت به‌طوری که همه اهل مجلس صدای آنها را می‌شنیدند.
مسلم بن عمرو به هانی گفت:
«تو را به خدا، خودت را به کشتن مده و خاندانت را در بلا و سختی نینداز.


1- . متن و ترجمه لهوف، ص 75؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 2941، (شاید به خاطر تقیه این حرف‌ها را زده است).
2- . همان، معجم رجال حدیث، ج 20، ص 274
3- . کامل ابن اثیر، ترجمه دکتر روحانی، ج 5، ص 2196

ص: 160
مسلم‌بن عقیل پسر عموی این قوم است، آنها او را نمی‌کشند و ضرری به او نمی‌زنند، او را تسلیم امیر کن.»
هانی بن عروه در جواب وسوسه‌های مسلم بن عمرو گفت:
«به خدا سوگند همین ننگ و ذلّت مرا بس، که با وجود یار و یاور و بازوی سالم، پناهنده و میهمان و قاصد پسر پیامبر را تحویل دشمن دهم، به خدا سوگند اگر تنها و بدون یار و یاور هم باشم، او را تحویل نخواهم داد مگر آنکه خودم را قبل از او بکشند.»
(1)320 ابن زیاد که سخنان هانی را می‌شنید، گفت: «هانی را نزد من بیاورید.»
هنگامی که هانی بن عروه را نزدیک عبیداللَّه بردند، ابن زیاد گفت: «هانی! یا مسلم را تحویل بده یا گردنت را خواهم زد.» هانی بن عروه که رییس و بزرگ قوم مراد بود، گفت: «اگر بخواهی مرا بکشی، خواهی دید که شمشیرهای فراوانی، اطراف کاخت خواهند درخشید.»
عبیداللَّه‌که به شدّت عصبانی شده بود گفت: «برایت متأسفم، آیا مرا از برق شمشیر خاندانت می‌ترسانی؟!» آنگاه دستور داد او را جلوتر آوردند و با عصایی که در دست داشت چنان بر بینی و پیشانی و صورت هانی زد که بینی هانی شکست و خون، صورت و محاسن او را پوشاند و بر لباسش ریخت.
ضربه عصای ابن زیاد به قدری محکم بود که عصا شکست.(2)321 در این لحظه، هانی بن عروه با شجاعت قصد کشتن عبیداللَّه را کرد و قبضه شمشیر یکی از نگهبانان را گرفت و کشید، ولی نگهبان دیگر فرصت هر اقدامی را از هانی گرفت.
ابن زیاد که به شدت عصبانی بود، گفت: «تو از خوارجی و خدا خونت را بر ما حلال کرد.»(3)322 و دستور داد او را در یکی از اتاقهای قصر، زندانی کردند.


1- . منتهی الامال، ج 1، ص 597؛ تاریخ طبری، پاینده، ج 7، ص 2943
2- . تاریخ طبری، ج 7، ص 2935؛ منتهی الآمال، ج 1، ص 578
3- . الارشاد المفید، ص 394

ص: 161

خیانت شریح قاضی

شایعه شهادت هانی در شهر کوفه پیچید، جنگجویان قبیله مذحج به فرماندهی عمرو بن حجّاج، قصر عبیداللَّه را به محاصره در آوردند. عبیداللَّه‌بن زیاد که وحشت کرده بود، به شریح قاضی گفت: «برو و هانی بن عروه را ببین و بعد بر بام قصر برو و خبر سلامتی هانی را به آنها بده.»
شریخ نزد هانی آمد، هانی وقتی چشمش به شریح افتاد گفت: «می‌بینی که با من چه کرد؟»
شریح گفت: «تو که زنده‌ای.»
هانی گفت: «با این وضع زنده‌ام! به قوم من بگو اگر بروند مرا می‌کشد.»
(1)323 شریح قاضی به مردم که قصر را محاصره کرده بودند گفت:
«این حماقت چیست؟ مرد زنده است و با امیر گفتگو می‌کند.»
مردم هم که این سخن را از قاضیِ بزرگ کوفه، شریح شنیدند، پراکنده شدند.(2)324

شهادت

پس از شهادت مسلم‌بن عقیل، عبیداللَّه دستور داد او را به بازار گوسفندفروشان ببرند و گردنش را بزنند. سربازان حکومتی، هانی را به بازار آوردند، او با صدای بلند می‌گفت:
«آی مذحج، که مذحج ندارم، مذحج کجاست؟»
وقتی دید، هیچ‌کس او را یاری نمی‌کند، به زور ریسمانش را باز کرد و گفت:


1- . و طبق نقلی دیگر گفت: ای شریح از خدا بترس او مرا می‌کشد. (تاریخ طبری، ج 7، ص 2920)
2- . منتهی الآمال، ج 1، ص 579؛ قیام جاوید، ص 25

ص: 162
«عصا یا کارد یا سنگی و یا استخوانی نیست که انسان از خودش دفاع کند؟»
نگهبانان او را محکم بستند، رشید ترکی غلام عبیداللَّه گفت: «گردنت را کشیده نگه‌دار» هانی گفت: «من تو را بر کشتن خودم، یاری نمی‌کنم.» رشید ضربه‌ای زد ولی کارگر نیفتاد. هانی گفت:
«إِلَی اللَّهِ الْمَعادِ، اللَّهُمَّ إِلی رَحْمَتِکَ وَ رِضْوَانِکَ».
«بازگشت، به‌سوی خداست، خدایا مرا به‌سوی رحمت ورضوانت واصل کن.»
(1)325 رشید با بی‌رحمی ضربه‌ای دیگر بر هانی زد و او را به شهادت رساند.
روز شهادت هانی‌بن عروه، هشتم ذی‌الحجه سال 60 ه. ق. بود و هانی 83 یا 90 سال سن داشته است.(2)326 پس از شهادت هانی و مسلم، به دستور عبیداللَّه، جنازه آن دو را در بازار چرخاندند(3)327 و برای ایجاد رعب و وحشت، بدن‌ها را بر دار زدند. عبیداللَّه‌سرهای مطهر هانی و مسلم را به همراه نامه‌ای، برای یزید فرستاد.(4)328 در قسمتی از این نامه آمده است:
«مسلم به خانه هانی پناهنده شد و من به وسیله جاسوسان و مردمانی که به نزد او فرستادم، آنان را اغفال نمودم و به مکر و حیله، آن دو را از خانه بیرون آوردم و گردن هر دو را زدم و سرهای آن دو را نزد تو فرستادم.»(5)329 هنگامی که خبر شهادت هانی و مسلم بن عقیل به امام حسین علیه السلام رسید، امام چندین مرتبه گفت: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، رحمة اللَّه علیهما.(6)330 و به‌قدری این جمله را تکرار کرد که اشکهای مبارکش بر گونه‌ها جاری شد.(7)331


1- . منتهی الآمال، ج 1، ص 590
2- . فرهنگ عاشورا، ص 468
3- . ابصار العین فی انصار الحسین، ص 87
4- . تاریخ طبری، ج 7، ص 2961
5- . تاریخ سیدالشهدا، ص 289
6- . فرهنگ جامع، سخنان امام حسین، ص 386
7- . ابصار العین فی انصار الحسین، ص 142

ص: 163

انتقام از قاتل هانی

عبدالرحمان بن حصین مرادی، رشید ترکی را در رود خازر(1)332 در جنگ ابراهیم‌بن مالک اشتر، دید، گفت: «خدا مرا بکشد اگر تو را نکشم» و آنگاه به او حمله کرد و کشت.(2)333

مرقد

پس از شهادت مسلم و هانی، قبیله مذحج از عبیداللَّه اجازه گرفته و آن دو را در کنار دارالاماره به خاک سپردند.(3)334 بنا به برخی نقل‌ها، پیکر هانی چند روز بر زمین ماند تا اینکه همسر میثم تمار شبانه که همه خواب بودند، آن را به خانه برد و نیمه شب، جسد هانی را در کنار مسجد کوفه به خاک سپرد.(4)335 تاریخ ساخت و تکمیل حرم هانی‌بن عروه تقریباً با حرم مسلم مشترک است.


1- . نهری بین موصل و اربیل.
2- . ذخیرة الدارین فی ما یتعلق بالحسین و اصحابه، ص 491
3- . دایرة المعارف تشیع، ج 1، ص 112
4- . پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص 388 به نقل از وسیلة الدارین.

ص: 164
در محضر مختار ثقفی

در محضر مختار ثقفی

اشاره


سیّدمحمود مدنی بجستانی

مقدمه

یکی از سرداران سرافراز جبهه حق، که در تاریخ به شدت مورد هجوم تبلیغات دشمنان قرار داشته و گاه دوستان نیز همان سخن دشمنان را درباره وی بر زبان آورده‌اند، مختار ثقفی است. او توانست در تاریک‌ترین برهه تاریخ، آذرخش امیدی در دل‌های شیعیان ایجاد کند و داد برخی ستمها را بازجوید و چهره‌ای هر چند مستعجل از حکومت علوی باز نماید و با دو جبهه نفاق اموی و زبیری که در مخالفت با جبهه علوی همداستان بودند بستیزد، از این رو احادیث ساختگی زیادی در نکوهش وی ساخته شد. گاه او را «کیسانی» و گاه مدعی وحی و گاه مدعی دروغین اجازه از ائمه علیهم السلام دانسته‌اند که در این مقاله به اتّهام‌ها پاسخ داده شده است.
در مقابل، روایتهای مدح وی نیز بسیار است که به برخی اشاره می‌شود:
امام باقر علیه السلام فرمود:
«از مختار بدگویی نکنید؛ زیرا او قاتلان ما را کشت و از دشمنان ما خونخواهی کرد، وسیله ازدواج بیوگان بنی‌هاشم را فراهم آورد و در هنگام سختی میان فرزندان ما اهل‌بیت علیهم السلام اموالی را تقسیم نمود.»
عبداللَّه بن شریک می‌گوید:
«روز عید قربان در محضر امام باقر علیه السلام بودیم، پیرمردی از اهل کوفه وارد شد،

ص: 165
خواست دست امام را ببوسد، حضرت مانع شده، پرسید: کیستی؟ گفت: من حَکَم، فرزندِ مختاربن ابو عبیده ثقفی هستم. حضرت او را به نزد خود خواند تا آنجا که گویی می‌خواهد او را روی زانوی خود بنشاند. پیرمرد گفت: مردم درباره پدرم سخنها می‌گویند و به خدا سوگند سخن حق آن است که شما بگویید. حضرت فرمود: چه می‌گویند؟ عرض کرد: می‌گویند کذّاب بوده است، شما هر چه بگویید من می‌پذیرم، حضرت فرمود: سبحان اللَّه! پدرم به من گفت مهر مادر من از اموالی بوده است که مختار برای آن حضرت فرستاده بود. مگر او نبود که خانه‌های ما را ساخت؟ قاتلان ما را کشت؟ خونخواهی ما نمود؟
خدای او را رحمت کناد! خدای پدر تو را رحمت کناد! خدای پدر تو را رحمت کناد! هیچ حقی از ما را وانگذارد و خونخواهی ما را نمود.»
عمر بن علی بن حسین می‌گوید: چون سر عبیداللَّه بن زیاد و سر عمربن سعد را خدمت امام سجاد علیه السلام آوردند، حضرت سجده شکرگزارد و فرمود:
«خدای را سپاس که خون ما را از دشمنان بازخواست. خدای مختار را خیر دهاد!»
(1)336

پدر

پدر وی را ابوعبیده می‌نامیدند. ابو عبیده بزرگ قبیله ثقیف به شمار می‌رفت و در جنگهای صدر اسلام در دوران پس از پیامبر، رشادت‌ها و دلاوری‌های بسیار از خود نشان داد. وی در آخرین نبرد خود، در ماه رمضان سال سیزدهم هجری، که برای نجات ملت ایران از چنگال استبداد شرک آلود ساسانی آغاز شده بود، افتخارها آفرید؛


1- . برای آگاهی بیشتر درباره روایاتی که مختار را می‌ستایند و پاسخ به روایاتی که او را نکوهش می‌کنند، می‌توان به کتب تخصصی ذیل مشاهده کرد: رجال علامه حلّی، ص 168؛ ذوب النضار، ابن نما؛ تحریر طاوسی، سیدبن طاووس، ج 3 ص 206؛ تنقیح المقال، مامقانی، ج 3، ص 203؛ معجم رجال‌الحدیث، آیت‌اللَّه خوئی، ج 18؛ الغدیر، علّامه امینی، ج 2، ص 343

ص: 166
به‌گونه‌ای که روز شهادت وی به نام «یوم الجسر» در تاریخ اسلام مشهور و معروف شده است. در این نبرد، مختار که سیزده ساله بود نیز همراه پدر در جبهه حضور داشت.
ایرانیان فیل‌های تربیت شده‌ای را به جبهه آورده بودند که همچون تانکهای پیشرفته عمل می‌کردند. مسلمانان که تا کنون با چنین منظره‌ای رو به رو نشده بودند، بسیار دچار بیم شدند. فرمانده شجاع آنان؛ یعنی ابوعبیده خود وظیفه درهم شکستن سلاح جدید و بازسازی روحیه سپاه اسلام را به عهده گرفت و دلاورانه از پل گذشت. ایرانیان پل را پشت سر فرمانده ویران کردند، ولی خرابی پل و بریده شدن رابطه با سربازان، دل فرمانده را دچار بیم و هراس نکرد و با شجاعت فیل مسلّح را کشت و سربازان سوار بر فیل و پناه گرفته در کنار او را فراری داد و البته در همین نبرد پر افتخار، در نهایت به فیض شهادت رسید و توسط فیل‌ها پایمال شد. بلافاصله دو پسر مختار «حکم و جبر» پرچم را برداشته، به ادامه راه پدر شهید خود پرداختند و آنها نیز در این راه به شهادت رسیدند.
(1)337 مختار نیز لباس رزم پوشید و خواست به برادر و پدر خود ملحق شود که عمویش سعد ثقفی مانع وی شد.

مادر

مادر مختار زنی به نام «دومه» دختر عمرو بن وهب بن معتب است که در جریانی شگفت به ازدواج ابوعبیده درآمد.
ابوعبیده در خواب دید گوینده‌ای به او می‌گوید: برای ازدواج به سراغ «دومه» برو. در این صورت هیچ ملامت‌گری تو را سرزنش نخواهد کرد. ابوعبیده این خواب را با نزدیکانش در میان گذاشت و با مشورت آنها و تأیید صلاحیت خاندان و شخص دومه توسط نزدیکانش به خواستگاری وی می‌رود و این ازدواج سر می‌گیرد.
شگفت‌تر آنکه مادر در ادامه زندگی دوبار آینده درخشان فرزند خود مختار را می‌بیند و بشارت عظمت و سیادت آینده وی را می‌شنود.


1- . در انساب الاشراف تنها از حَکَم یاد می‌کند و او را برادر ابوعبیده می‌داند.

ص: 167
دومه همسر شهید و نیز مادر سه شهید است. وی عمری طولانی کرد و تا هنگام شهادت مختار در کنار وی بود. در آخرین لحظات زندگی مختار، که همگی در محاصره بودند، کسی به دومه پیشنهاد کرد او را به دوش کشد و از مهلکه بیرون ببرد که دومه با شجاعت تمام پیشنهاد فرار را رد کرد و تمام مصیبتهای بعدی را با آغوش باز استقبال کرد.

دوران کودکی

دوران کودکی مختار با دیگر کودکانِ هم سن و سال وی تفاوت بسیار داشته‌است.
از دوران کودکیِ افرادِ بزرگ معمولًا آگاهی زیادی در دست نیست، اما چند حادثه بسیار مهم، دوران کودکی مختار را قابل توجه کرده است و نشان می‌دهد او در آن زمان نیز با توجه به ویژگی‌های شخصی و نیز خانوادگی‌اش مورد توجه بوده است.
در اوان صباوت، وی را به محضر امیرالمؤمنین علیه السلام آوردند، مولی او را بر زانوی خویش نشانید و دستی از محبت بر سر وی کشید و دوبار گفت: یا کیّس یا کیّس. ای هوشمند، ای زرنگ. این مدال افتخار علوی، در تاریخ به نام وی ماندگار شده است.
از صحنه‌های مهم تاریخی که مختار در دوران کودکی حضور داشته، حادثه بزرگ غدیر خم است که در آنجا رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله امیرمؤمنان علی علیه السلام را به خلافت و جانشینی خود نصب کرد و از مردم بر این ولایت پیمان گرفت. مختار در یازده سالکی این حادثه را از نزدیک دید.
پس از شهادت پدر و بازگشت پیروزمندانه لشکر اسلام از جبهه نبرد، هرکس به وطن خود بازگشت. اما مختار به طائف برنگشت بلکه به شهر مدینه آمد و در آنجا ماندگار شد و معارف اسلامی را از محضر امیرمؤمنان علیه السلام فراگرفت.

روزگار کمال

پس از گذشت دوران تلخِ خانه نشینیِ علی علیه السلام، چون انقلاب خونین به راه افتاد و غاصبان خلع شدند و مردم برای بیعت به درِ خانه علی آمدند، مختار نیز که مردی چهل ساله بود، در میان آن بیعت کنندگان حضور داشت.

ص: 168
امیرالمؤمنین علیه السلام با استقرار بر کرسی خلافت، افرادی را برای تصدّی مناصب حکومتی تعیین کرد. برخی استانداران نالایقِ گذشته را عزل نمود و برخی افراد لایق را در سمت خود باقی گذارد. یکی از کسانی که توسط مولی در سمت خویش ابقا شد، سعدبن مسعود ثقفی، عموی مختار بود که تا پایان عمر امیرالمؤمنین علیه السلام سمت استانداری مدائن را به عهده داشت.
سعد این بار که حکم را از دست مولی دریافت کرد، مختار را با خود به مدائن برد و هرگاه برای مأموریتی یا سفری از مدائن خارج می‌شد، مختار را به عنوان جانشین و نماینده خود تعیین می‌کرد.
پس از شهادت امیرمؤمنان علیه السلام امام حسن مجتبی علیه السلام نیز سعدبن مسعود را در استانداری مدائن تثبیت کرد. چون امام حسن علیه السلام برای جنگ با معاویه به طرف مدائن آمد با خیانت فرماندهان لشکر خود رو به رو شد و با توطئه‌های مختلف جاسوسان معاویه و خوارج مواجه گشت، لشکرش درهم ریخت و اموالش به غارت رفت و آن حضرت نیز توسط یکی از منافقان مجروح شد و به ناچار به شهر مدائن آمد و در سرای استاندار خود، سعدبن مسعود ثقفی منزل گزید تا ضمن معالجه، به بررسی اوضاع جبهه و لشکر خود و سازماندهی مجدّد آنها بپردازد. در این هنگام مختار که از خیانت افراد مختلف در بیم و هراس به سر می‌برد، برای حفاظت از جان امام، حتی از عموی خویش می‌ترسید و از بیم خیانت وی، با شریک‌بن اعور به مشورت پرداخت و در فرجام با طرح یک نقشه، وی را آزمود؛ بدین‌گونه که به عمویش پیشنهاد کرد اکنون که معاویه پول بسیاری را در مقابل تسلیم کردن حسن‌بن علی علیهما السلام می‌پردازد بیا تا او را دستگیر کنیم و تحویل معاویه دهیم. اما عموی غیرتمند وی برآشفت و با شدّت تمام با مختار برخورد کرد. برخی سرّ این حادثه را درنیافته‌اند و آن را دلیل بر خیانت مختار دانسته‌اند.
در همین دوران، بسیار حساس و خطرناک، قنبر غلام امیرمؤمنان علیه السلام وارد خانه شد و گفت: در راه شتری رم کرده، سوار خود را بر زمین کوفته و کشته بود و شگفت آنکه چون برای شناخت سوار اقدام به بررسی محتویات لباس او کردم، این نامه و بسته را در لباس او یافتم. آنگاه نامه و بسته را تقدیم امام کرد. حضرت نامه را خواند و به کناری نهاد.
ص: 169
ابن عباس دست به سوی نامه برد و چون مخالفتی از امام ندید، آن را خواند و دید نامه از سوی معاویه و برای غلام امام حسن علیه السلام به نام اسماعیل است. معاویه در این نامه به اسماعیل که عامل نفوذی او بوده، فرمان داده بود توسّط زهری که در بسته همراه وجود دارد، امام حسن را مسموم کن. چون خیانت اسماعیل و نفوذی بودن وی محرز شد، مختار اسماعیل را دستگیر و اعدام کرد.
پیمان شکنی و سست عنصری مردم، امام حسن علیه السلام را وادار به امضای صلح‌نامه کرد. امام حسن علیه السلام از کوفه به مدینه هجرت نمود و ده سال را مانند پدرش علی علیه السلام خار در چشم و استخوان در گلو سکوت کرد. در این مدت، مختار نیز به دهکده خود «حظرینه» در کنار کوفه پناهنده شد و در انزوا به سر برد.

دوران انقلاب

در سال شصت هجری، دوران حکومت معاویه به سرآمد و وی رهسپار دوزخ شد.
با مرگ وی مردم کوفه نامه‌های بسیاری به امام حسین علیه السلام نوشتند و خواستار قیام آن حضرت و تشکیل حکومتی علوی شدند. یکی از نویسندگان نامه، مختار است.
امام حسین علیه السلام در پاسخ به این دعوت، پسر عمویش مسلم‌بن عقیل را به کوفه فرستاد و مسلم در آغاز ورود به کوفه به خانه مختار وارد شد و مختار چونان سرداری وفادار به خدمتگزاری نماینده امام حسین علیه السلام اقدام کرد. او در فراهم آوردن زمنیه انقلاب حسینی تلاش می‌کرد و به اطراف کوفه سفر کرده، مردم را به این دعوت فرا می‌خواند.
نقشه قیام با دقت تمام طراحی شده بود، اما حوادثی چند نقشه قبلی این قیام و اقدام را به هم ریخت و مسلم‌بن عقیل به ناچار از خانه مختار به خانه هانی رفت و زندگی مخفیانه‌ای را آغاز کرد و در شبی که مختار به اطراف کوفه رفته بود، قیام را آغاز کرد.
مختار با شنیدن خبر آغاز قیام، پرچم سبزی بسته و همراه اندک یاران خود به سمت کوفه شتافت و با گروهی از سربازان حکومت درگیر شد و فرمانده آنان را به قتل رساند ولی متأسفانه آگاه می‌شود که مسلم بن عقیل در داخل شهر کشته شده و توفان انقلاب

ص: 170
درهم شکسته شده است.
از این رو، مختار به افراد خود فرمان می‌دهد، پراکنده شوند تا پس از بررسی کامل، اقدام عملی خود را آغاز کنند.
مختار وارد شهر کوفه می‌شود. اوضاع را بسیار آشفته می‌بیند. تمامیِ شرایط به نفع حکومت یزیدی تغییر کرده است. به ناچار به عمرو بن حریث پناه می‌برد و عمرو فردای آن روز مختار را نزد عبیداللَّه بن زیاد حاکم کوفه می‌برد تا هم خود از اتهام همکاری با مختار و مسلم تبرئه شود و هم در صورت امکان مختار را از مرگ برهاند.
عبیداللَّه با خشونت تمام با مختار برخورد کرده و حتی صورت وی را با پرتاب عصایی آهنین مجروح می‌کند، آنگاه، دستور می‌دهد وی را به زندان ببرند.

زندان عشق

دوران زندان مختار بسیار دوران سخت و جانگدازی بود؛ خیانت مردم کوفه به شدّت روح مختار را می‌آزرد. اهانتهای عبیداللَّه بن زیاد نمکی دیگر بر این زخم بود؛ از سویی نیز جراحت صورت مختار، که حتی اجازه معالجه و نظافت آن را به او نداده بودند، آزارش می‌داد. زندان، بسیار مخوف، نمناک و در زیر زمین بود. دستها و گردن او با زنجیری سنگین به هم بسته بود و این همه، وضعیت ناراحت کننده‌ای ایجاد می‌کرد. اما در این میان یک بارقه روشن، تمامیِ این غصه‌ها را از یاد مختار برد و نور امید را در دل وی زنده کرد. او در زندان با میثم تمّار، صحابی مشهور امیرمؤمنان علیه السلام ملاقات کرد. میثم از شهادت خود و نیز قدرت گرفتن مختار و پیروزی بر عبیداللَّه بن زیاد خبر داد و گفت: تو پایت را به صورت و پیشانی وی خواهی نهاد.
مختار می‌دانست که میثم صاحب سرّ علی است و از سوی دیگر جریان شهادت میثم نیز شاهد صدق مدّعا شد. از آن روز به بعد، مختار بارها از پیروزی خود بر عبیداللَّه‌بن زیاد سخن گفت. مختار از زندان نامه‌ای به شوهر خواهرش «عبداللَّه بن عمر» نوشت و آن را با نقشه‌ای شگفت و ماهرانه به دست عبداللَّه رساند. عبداللَّه نیز نامه‌ای به یزید نوشت و درخواست آزادی مختار را کرد.

ص: 171
عبیداللَّه تصمیم جدّی بر کشتن مختار داشت که نامه یزید به دست وی رسید. در آن نامه فرمان آزادی مختار نوشته شده بود. از این رو، عبیداللَّه به ناچار مختار را آزاد کرد.
البته این آزادی به معنای تسلیم شدن مختار در مقابل حکم یزید نیست، بلکه در نخستین جمعه پس از آزادی، چون عبیداللَّه بن زیاد در خطبه نماز جمعه به امام حسین علیه السلام اهانت کرد، مختار با صدایی رسا و بدون هراس، به شدت با حاکم زورگو و دروغگوی کوفه برخورد کرد و عبیداللَّه از همان جایگاهِ نماز، عصای خویش را به طرف مختار پرت کرد، عصا به سر مختار خورد و آن را شکست.

مختار و زبیریان

مختار از کوفه آهنگ کعبه کرد، آن روزها عبداللَّه بن زبیر در مکه عَلَم مخالفت با حکومت اموی را برافراشته بود. مختار به او پیشنهادهایی داد ولی چون عبداللَّه از آنها استقبال جدّی نکرد، مختار از او روی برگرداند و پس از زیارت کعبه به طائف رفت و مدتی را در محضر محمّدبن حنفیه به سر برد. شبها جلساتی تشکیل داده نقشه‌های خود را برای افراد تشریح می‌کرد. پس از یک سال توقف در طائف، بار دیگر به مکه بازگشت. این بار عبداللَّه بن زبیر به سراغ مختار فرستاد و این دو، حرکتی هماهنگ برای نابودی حکومت امویان آغاز کردند.
مختار در این دوران، سرداری شجاع بود که با رشادت تمام، با نیروهای اعزامی یزید جنگید. در گیر و دار جنگ، یزید به جهنم واصل شد و با مرگ یزید، لشکر اموی محاصره مکه را رها کردند.
مختار از مکه آهنگ کوفه کرد و برخی گفته‌اند عبداللَّه‌بن زبیر او را به عنوان نماینده خود به آن شهر فرستاد. مختار پیش از سفر به کوفه، به محضر محمدبن حنفیه، فرزند امیرمؤمنان علیه السلام شتافت و از راهنمایی‌های او بهره جست و اجازه قیام علیه حکومت را گرفت. برخی با شواهد بسیار، معتقدند در اینجا مقصود اصلی مختار گرفتن اجازه امام سجاد علیه السلام بوده ولی برای رعایت تقیه این اجازه و راهنمایی‌ها از کانال محمدبن حنفیه انجام گرفته است.

ص: 172
محمدبن حنفیه به عنوان علامت و نشانه صداقت مختار در نمایندگی از او، انگشتری خود را به مختار تحویل داد.
مختار در سفر به کوفه، ابتدا به کربلا رفت و با قبر امام حسین علیه السلام تجدید پیمان‌کرد.

مختار و توّابین

مردم کوفه، پس از خیانت و سکوت غمبار خود، در جریان قیام مسلم بن عقیل و پس از شهادت امام حسین علیه السلام و به‌ویژه پس از روشنگری‌های کاروان اسرای اهل‌بیت علیهم السلام به فکر قیام علیه حکومت اموی و جبران بی‌وفایی قبل افتادند. رهبری این قیام را سلیمان‌بن صُرد خُزاعی به عهده داشت. مختار نیز بارها در مجالس مختلف مردم را به این قیام و اقدام فراخوانده بود، ولی در نقشه و نیز در فرماندهی این قیام نظریاتی داشت که مورد توجه قیام کنندگان قرار نگرفت و این قیام، همانگونه که مختار پیش‌بینی کرده بود، بدون دستاورد مهمی و با شهادت تعداد بسیاری به پایان رسید. لازم به یادآوری است که قبل از قیام و هجرت توّابین برای جنگ با لشکر عبیداللَّه بن زیاد، استاندار کوفه که از طرف عبداللَّه بن زبیر منصوب شده بود، با اغوای برخی افراد، مختار را دستگیر کرده و به زندان افکنده بود. بدین‌سان، در هنگام حرکت تاریخی توّابین، مختار در زندان به‌سر می‌برد.
ولی پس از شکست توابین وبازگشت تعداد اندکی، مختار کوشید با ارسال نامه‌ای از زندان، روحیه شکست خورده آنان را بازسازی کرده به پیروزی در آینده امیدوار سازد.
مختار برای رهایی از زندان، باز هم به شوهر خواهرش عبداللَّه‌بن عمر نامه‌ای نوشت و عبداللَّه بن عمر نیز با نوشتن نامه‌ای به حاکم کوفه خواستار آزادی مختار شد.
حاکم کوفه با توجه به شخصیت مهم و تاریخی و نقش عمومی عبداللَّه بن عمر تصمیم به آزادی مختار گرفت ولی قبل از آزادی، از مختار پیمان گرفت دست به هیچ قیام و اقدامی نزند؛ پیمانی‌که مختار در نخستین لحظات آزادی، عدم پایبندی خود به آن‌را اعلام کرد.

ص: 173

مختار و قیام آزادی‌بخش

مختار با آزادی از زندان، نقشه خود را آرام آرام برای قیام، با مردم در میان گذاشت. مردم کوفه برای اطمینان یافتن از ادعای مختار، که از طرف محمدبن حنفیه مأموریت داشت، گروهی را به مدینه فرستادند و بالاخره پس از ملاقات با محمدبن حنفیه و سپس ملاقات با امام سجاد علیه السلام دریافتند که حرکت مختار از جانب امام سجاد علیه السلام تأیید شده است. مختار برای وزارت خود از ابراهیم‌بن مالک اشتر، که دارای خاندانی نامدار و پدری ارجمند و خود نیز شخصیت والایی است، دعوت می‌کند و این دعوت پذیرفته می‌شود.
نقشه قیام آماده شد و دو شب به وقت موعود باقی بود که رییس پلیس کوفه از تحرّکاتی مشکوک با خبر می‌شود و سر راه را بر ابراهیم‌بن مالک اشتر می‌بندد و بالاخره با کشته شدن فرمانده پلیس به دست ابراهیم‌بن مالک اشتر قیام به صورت پیش‌بینی نشده‌ای جلو می‌افتد. فریادهای: «یا لَثاراتِ الْحُسَینِ»؛ «ای خون خواهان حسین» و «یا مَنْصُورُ أَمِتْ»؛ «ای پیروزمند، بکش» سراسر کوفه را فراگرفت و استانداری به محاصره نیروهای مختار درآمد. پس از سه روز محاصره، استاندار با لباس زنانه از آنجا گریخت و بقیه نیروها تسلیم شدند. البته نیروهای مختار پناهگاه استاندار مخلوع را یافتند و او را به مختار تحویل دادند ولی مختار کریمانه با دادن مبلغی پول او را تشویق به ترک کوفه کرد.
شهر کوفه در اختیار مختار قرار گرفت و او اولین خطبه خویش را در سپیده دم پیروزی ایراد کرد و هدف خود را خونخواهی اهل بیت رسول‌اللَّه علیهم السلام اعلام نمود.
مردم پس از خطبه، برای بیعت با مختار هجوم آوردند.
مردم بصره نیز به پشتیبانی مختار قیام کردند ولی در مقابل دشمن نتوانستند به پیروزی دست یابند. در نهایت توافق شد، نیروهای موافق مختار شهر بصره را به مقصد کوفه ترک کنند. مختار در نخستین گامِ پیروزی نشان داد که به دنبال حکومتی علوی است. بیت‌المال را به‌طور مساوی و با عدم رعایت شیوه پیشنیان- که بر اساس تبعیض نژادی و برتری عرب تقسیم می‌کردند- میان مردم توزیع می‌نمود و این یکی از

ص: 174
نشانه‌های چنین حکومتی بود.
وی فرماندهان مختلف را منصوب کرد و قضاوت را خود عهده‌دار شد ولی در ادامه حکومت، اشتغالات مختلف فرصت رسیدگی به قضاوت را به وی نمی‌داد، ازاین‌رو، فرمان قضاوت را به نام شریح صادر کرد ولی با انتقاد افراد او را عزل کرد. فرمان را به نام عبداللَّه بن عتبة بن مسعود صادر نمود.

اولین نبرد

شام به عنوان پایتخت حکومت اموی، اولین یورش را به سوی شهر آزاد شده کوفه آغاز کرد. لشکر سهمگین هشتاد هزار نفری، به فرماندهی عبیداللَّه بن زیاد به سوی کوفه گسیل شد.
از طرف مختار سه هزار نفر به فرماندهی یزیدبن انس حرکت کردند و با شش هزار نیروی مقدم دشمن برخورد کرده، آنها را شکست سختی دادند. مجدداً نیروی سه هزار نفری بعدی دشمن با آنها درگیر شد که آنها نیز به سختی شکست خوردند، ولی فرمانده لشکر مختار که در اثر بیماری از دنیا رفت، فرمانده بعدی با توجه به کثرت لشکر دشمن، صلاح را در عقب‌نشینی شبانه به کوفه دید. دشمنان مختار در داخل شهر شایعه افکنی کرده و به شدت مردم را ترساندند. مختار لشکر اصلی را به فرماندهی ابراهیم‌بن مالک اشتر روانه کرد.
با بیرون رفتن تعداد عظیمی از یاران مختار، ضدّ انقلاب داخلی دست به کودتا زد و صحنه را بر مختار تنگ کرد. ابراهیم از جریان با خبر شد، مجدداً به کوفه برگشت و شورش را سرکوب کرد و به صحنه جنگ بازگشت. جنگی شگفت درگرفت که با شکست کامل لشکر شام و کشته شدن عبیداللَّه بن زیاد همراه بود. مختار خود نیز به صحنه جنگ رفت و پای بر صورت عبیداللَّه‌بن زیاد گذاشت و در مسجد مدائن سخنرانی کرد.
مختار پس از کودتای نافرجام ضدّ انقلاب، زمینه را برای تصفیه عناصر ناسالم و جنایتکارانی که دستشان به خون امام حسین علیه السلام و یارانش آلوده بود، مناسب دید و دادگاه عدل اسلامی را سرپا کرد. تعداد بسیار زیادی از این جنایت‌پیشگان مانند: عمر سعد،

ص: 175
خولی، سنان‌بن انس، حرمله، عمروبن حجاج و شمر را به مجازات رسانید. اموال برخی را مصادره کرد و خانه تعدادی را تخریب نمود.

مختار و نبرد آخرین

اکنون مختار توانسته بود، جبهه اوّل نفاق امویان را به شکستی ذلّت‌آمیز بکشاند ولی رقیب دوم و جبهه دوم نفاق، یاران عبداللَّه بن زبیر بودند که اکنون خود را آماده نبرد با مختار می‌کردند.
عبداللَّه‌بن زبیر، زاهد نمایی که از عوامل اصلی به راه انداخن جنگ جمل علیه امیرمؤمنان علیه السلام بود. او کسی است که قصد از بین بردن تمامی اهل‌بیت پیامبر علیهم السلام را داشت.
او در پناه کعبه جای گرفت و در لباس دین، به فکر گرفتن دنیا بود. عبداللَّه‌بن زبیر برادرش مصعب بن زبیر را به بصره، که آن‌زمان جایگاه برخی جنایت‌کاران فراری و قاتلان امام حسین علیه السلام و یاران او؛ مانند محمدبن اشعث و شبث‌بن ربعی شده بود، روانه کرد. مختار باز هم کوشید زبیریان را به اتحاد در مقابل کافرکیشان اموی فرا خواند ولی زبیریان ابتدا این وعده را پذیرفتند ولی در نقشه خائنانه‌ای، لشکریان مختار را کشتند و سپس به کوفه حمله کردند. مختار لشکری را به مقابله آنان فرستاد ولی آنها شکست خوردند و توسط مصعب بن زبیر به طرز فجیعی کشته شدند. به زخمی‌ها و فراری‌ها نیز امان داده نشد.
باقی ماندگان به داخل شهر گریختند و در کاخ استانداری پناه گرفتند. دشمن چهار ماه کاخ استانداری را محاصره کرد و آب و نان را بر روی آنان بست.
برخی از مردم کوفه نیز با دشمن همداستان شدند، هر روز مختار و گروهی از یارانش بیرون آمده، با دشمن می‌جنگیدند ولی از بام‌ها هم برخی از مردم آنها را مورد هجوم قرار می‌دادند.

مرگی در عطر و نور

طولانی شدن مدت محاصره، برخی از یاران مختار را به ستوه آورد. مختار پیشنهاد کرد مردانه به دشمن حمله کنیم و شربت شهادت بنوشیم و گرنه مرگی ذلیلانه در انتظار

ص: 176
خواهد بود، اما بسیاری از یاران مختار حرف او را نپذیرفتند. مختار غسل کرده، خود را خوشبو کرد و با 20 نفر از یارانش به دل دشمن زد. تمامی یاران مختار کشته شدند و او تنهای تنها مانده بود، ولی دلیرانه می‌جنگید و تن مجروح خود را بدین سمت و بدان سوی می‌کشاند. شگفتا! پیرمردی شصت و هفت ساله و این‌گونه استقامت و شجاعت، آن‌هم با دهانی روزه‌دار، گویی تصمیم گرفته بود روزه خویش را در ضیافت خانه خاص الهی بشکند و بر سر سفره ... عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ افطار کند.
روز نیمه ماه مبارک رمضان بود که مختار به بزم لقاءاللَّه بار یافت. البته برخی روز چهاردهم و گروهی روز شانزدهم را روز شهادت مختار می‌دانند؛ چنانکه برخی نیز سال شهادت را سال 67، گروهی 66 و برخی 69 ذکر کرده‌اند.
دشمنان کینه توز، چون بر بدن مختار دست یافتند، آن را قطعه قطعه کردند و دستش را بریده، بر دیوار مسجد کوفه، با میخی آهنین کوبیدند و این دست تا زمان حجاج‌بن یوسف ثقفی باقی ماند و در آن زمان به فرمان حجّاج پایین آورده و دفن شد.
مصعب‌بن زبیر پس از کشتن مختار، تمامی یاران او را که به آنها امان داده بود، نیز کشت و سپس به کشتار مردم کوفه پرداخت. او ابتدا قصد داشت تنها ایرانیان را، که شش هزار و سیصد نفر بودند، بکشد ولی یارانش به او گفتند فرقی میان عرب و عجم اینان نیست. همگی دوستدار علی هستند. در این روز مصعب هفت هزار نفر را کشت و بقیه خاندان مختار را واداشت به او ناسزا بگویند. برخی گفتند و وارهیدند و برخی شجاعانه ایستادند و جان دادند. یکی از آنان همسر شجاع مختار، دختر نعمان‌بن بشیر بود که دست بسته به شهادت رسید.
مختار در سال نخست هجری به دنیا آمد. در سال 11 هجری در حَجّةالوداع شرکت کرد. در سال سیزدهم هجری از مدائن هجرت کرد و در مدینه ماندگار شد. در سال چهل و یک همراه امیرمؤمنان علیه السلام به کوفه هجرت کرد و بالاخره در سال شصت و هفت هجری در کوفه به شهادت رسید.
قبر او اکنون در جوار مسجد کوفه، در کنار دو شهید دیگر فدایی امام حسین علیه السلام مسلم‌بن عقیل و هانی‌بن عروه زیارتگاه عاشقان پیامبر صلی الله علیه و آله و اهل‌بیت علیهم السلام است.
ص: 177
میثم تمّار

میثم تمّار

اشاره


علی احمدی

خاندان

میثم، فرزند یحیی با کنیه ابو سالم، از اصحاب و یاران امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام(1)338 زادگاهش سرزمین نهروان بوده است، ولی از دوران کودکی و نوجوانیِ او اطلاعاتی در دست نیست.
امام علی علیه السلام او را از زنی از طایفه بنی‌اسد خرید و آزاد کرد. آنگاه به او فرمود:
اسمت چیست؟ گفت: ابو سالم. امام فرمود:
«پیامبر صلی الله علیه و آله به من خبر داد که پدرت- در عجم- نام میثم را بر تو نهاده است.»
میثم گفت:
«خدا، رسول خدا و امیرمؤمنان علیهما السلام راست گفتند، اسم من میثم است.»
آنگاه امام فرمود: «اسمت را حفظ کن و کنیه خود را ابو سالم قرارده.»
(2)339 او پس از آزادی، از خرمن علوم ولایت خوشه‌های فراوان دانش و فضیلت چید، که مهمترین آنها، علم «بلایا و منایا»(3)340 و تفسیر قرآن بود.


1- . معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 94
2- . شرح ابن الحدید، ج 2، ص 291؛ بحارالأنوار، ج 41، ص 343؛ سیمای میثم تمار، ص 28
3- . علمی که دارنده آن از بلاها و اخبار آینده خبر می‌دهد.

ص: 178
ابن ابی الحدید در این باره می‌نویسد:
«علی علیه السلام دانش‌های سرشاری به میثم آموخت و امور سرّی را به او تعلیم داد.»
(1)341 میثم تمّار، همچنان‌که خود در خدمت اهل بیت بود، دو تن از فرزندانش نیز از اصحاب اهل بیت علیهم السلام بودند.(2)342 شعیب بن میثم از اصحاب امام صادق علیه السلام و صالح‌بن میثم از اصحاب امام باقر و صادق علیهما السلام است.(3)343

همدم علی علیه السلام

میثم از نزدیکان و یاران امیر مؤمنان علیه السلام بود. او گاهی مناجاتهای امام علی علیه السلام را در نخلستانهای کوفه از نزدیک مشاهده کرده است. میثم در این‌باره می‌گوید:
«شبی همراه امام علی علیه السلام از کوفه بیرون آمدیم، ابتدا امام علی علیه السلام در مسجد جعفی چهار رکعت نماز خواند و با این جملات به درگاه خدا به راز و نیاز پرداخت: معبودا! چگونه تو را بخوانم با آنکه نافرمانیت کرده‌ام و چگونه نخوانمت با اینکه تو را می‌شناسم و مهرت در دلم استوار است. دستی به سویت دراز کردم که پر از گناه است. چشمی که پر از امید و ... دعایش که تمام شد، سر به سجده گذاشت و 100 مرتبه «العفو» گفت و از مسجد بیرون آمد. من او را همراهی کردم. مقداری راه پیمودیم، حضرت خطی روی زمین کشید و فرمود:
مبادا از این خط عبور کنی و رفت. من که ترسیدم دشمنان و معاندان، صدمه‌ای به امام بزنند. به دنبالش رفتم، دیدم سر را تا کمر، درون چاهی کرده و مناجات


1- . شرح ابن ابی الحدید، ج 2، ص 291
2- . معجم رجال الحدیث، ج 19، ص 32
3- . همان، ج 19، ص 84

ص: 179
می‌کند. حضور مرا حسّ کرد و فرمود: کیستی؟ گفتم: میثم. فرمود: مگر دستور ندادم، از خط بیرون نیایی؟ گفتم: بله، امّا دلم آرام نمی‌گرفت و بر جان شما ترسیدم. فرمود: از حرفهایم چیزی شنیدی؟! گفتم: نه.
(1)344 آنگاه شعری برایم سرود:
وَ فی الصّدر لبانات‌إذا ضاق لها صدری
نَکتُّ الأرض بالکفّ‌و أبدیتُ لَها سرّی
فمهما تنبت الأرض‌فذاک النَّبتُ من بذری(2)345

«در سینه‌ام اسراری است که چون سینه تنگ شود، زمین را با دست حفر می‌کنم. راز خویش را بدان می‌گویم. وقتی از زمین گیاهی می‌روید، آن گیاه حاصل بذرهای من است.»

رازدان بزرگ

میثم تمار، در پرتو شاگردی در محضر علی علیه السلام، به بعضی اسرار آگاه شد و گاهی از آینده خبر می‌داد که در اینجا به بعضی از آن موارد اشاره می‌کنیم:
1. اخبار از شهادت امام علی علیه السلام
امام رضا علیه السلام در حدیثی که از پدرانش نقل کرده، چنین فرموده است:
«روزی میثم تمّار، خدمت امام علی علیه السلام رسید و حضرت را در خواب دید، با صدای بلند گفت: به خدا قسم ریشت را با خون سرت خضاب خواهند کرد. امام از خواب برخاست و گفت: میثم وارد شو، میثم وارد شد و دوباره جمله قبلی را تکرار کرد. امام فرمود: راست گفتی و تو به خدا قسم دست، پا و زبانت را خواهند برید و درخت خرمای محلّه کناسه را خواهند برید و چهار قسمت خواهند کرد و تو را به یکی از قسمتهایش، دار خواهند زد و به قسمت دیگر حجربن عدی و با قسمت دیگر محمدبن أکتم و با قسمت دیگر خالد بن مسعود را.»


1- . ترجمه نفس المهموم، ص 55
2- . منتهی الآمال، ج 1، ص 402.

ص: 180
میثم گفت: چه کسی این کار را خواهد کرد؟ فرمود: ناپاک زاده بنی امیّه، عبیداللَّه‌بن زیاد.
(1)346 2. خبر شهادت حبیب
روزی در کنار میدانی که بنی اسد گرد می‌آمدند، میثم سوار بر اسب، با حبیب‌بن مظاهر که او نیز بر اسب سوار بود، برخورد کرد.
حبیب گفت:
«من پیر مردی را می‌شناسم که جلو سرش مو ندارد و شکمش بزرگ است و در دارالرّزق خربزه می‌فروشد،(2)347 در راه دوستی خاندان پیامبر صلی الله علیه و آله به دار می‌رود.»
میثم در جواب گفت:
«من هم مرد سرخ رویی می‌شناسم که دو گیسوی بلند دارد. او برای یاری پسر دختر پیامبر از شهر بیرون می‌رود و کشته می‌شود و سرش را در کوچه و خیابان کوفه می‌گردانند.»
این دو، پس از گفتگو از هم جدا شدند. افرادی که صحبت آنها را شنیدند، آنان را متهم به دروغگویی و سحر کرده، گفتند: «ما هرگز از این دو نفر دروغگوتر ندیدیم.» در همین لحظه رشید هجری(3)348 سررسید و سراغ میثم و حبیب را گرفت. جریان را گفتند، رشید گفت:
«خداوند میثم را رحمت کند! فراموش کرد بگوید به کسی که سر حبیب را به کوفه می‌آورد، 100 درهم بیشتر از دیگران جایزه می‌دهند.»(4)349


1- . رجال کشی، ج 1، ص 297
2- . یکی از شغلهای میثم تمار.
3- . از اصحاب و یاران با وفای امام علی علیه السلام.
4- . ترجمه نفس المهوم، ص 55

ص: 181
3. اخبار غیبی از عاشورای حسینی
روزی میثم، در میان جمعی از مردم گفت:
«به خدا قسم، این امّت فرزند پیامبر صلی الله علیه و آله را خواهند کشت، هنگامی که 10 روز از محرم گذشته باشد و دشمنان دین، این روز را روز برکت خود قرار خواهند داد.»
(1)350

مفسّر قرآن

سالهایی که میثم تمّار، در خدمت امام علی علیه السلام بود، علم تفسیر را از وی فراگرفت.
در سفری که در سال 60 ه. ق. به مکّه رفت، خدمت ابن‌عباس رسید و گفت:
«هر چه می‌خواهی از تفسیر قرآن بپرس؛ زیرا من تنزیل و تأویل قرآن را نزد امیرالمؤمنین علیه السلام فراگرفته‌ام.»
و سپس تفسیر خود را به ابن عباس عرضه کرد و وی آن را نوشت. او سپس چگونگی شهادت خویش را به ابن عباس گفت. ابن عباس خیال کرد، که میثم از ساحران و پیشگویان است، خواست تفسیرش را از بین ببرد، میثم گفت:
«نزد خودت نگه‌دار، اگر خبر شهادتم درست نبود، آن وقت آن را پاره کن.»(2)351 شیخ ابو عبداللَّه فاضل مقداد، در کتاب ارزشمند «کنزالقرآن فی فقه القرآن» به مواردی از تفسیر میثم، اشاره و استدلال کرده است.(3)352

در انتظار شهادت



1- . بحارالأنوار، ج 45، ص 202
2- . طبقات مفسّران شیعه، ج 1، ص 348؛ منتهی الآمال، ج 1، ص 404
3- . دائرةالمعارف تشیع، ج 4، ص 471

ص: 182
امام علی علیه السلام در مقاطع مختلف خبر شهادت میثم تمّار را به وی یاد آوری کرد.
روزی حضرت علی علیه السلام در جمع مردم و یارانش، به میثم فرمود:
«ای میثم، پس از من تو را دستگیر می‌کنند و به دار می‌آویزند. روز دوم از دهان و بینی‌ات خون می‌آید؛ بطوری‌که ریش تو رنگین شود و روز سوم، با ضربه‌ای شکمت را می‌درند، تا جانت برآید، در انتظار آن باش، جایگاه دار تو روبه‌روی منزل عمرو بن حریث خواهد بود و تو دهمین کسی هستی که بر دار خواهی رفت، چوبه دارت از همه کوتاهتر و به زمین نزدیکتر خواهد بود. من نخلی که تو را بر آن به دار می‌آویزند، به تو نشان می‌دهم.»
و دو روز بعد نخل خرما را به او نشان داد.
(1)353 همچنین روزی دیگر امام علی علیه السلام به میثم گفت:
«چه می‌کنی وقتی زنازاده بنی امیه تو را دعوت کند که از من بیزاری بجویی؟
میثم گفت: ای امیرمؤمنان، به خدا سوگند از تو بیزاری نمی‌جویم. امام فرمود:
تو را خواهند کشت و بر دار خواهی رفت. میثم در جواب گفت: صبر می‌کنم و این گرفتاری در راه خدا، اندک است. امام فرمود: در این صورت تو در درجه من هستی.»(2)354 میثم پس از شهادت امام علی علیه السلام هر روز نزد درخت خرمایی که قرار بود بر آن دار زده شود، می‌رفت و خطاب به نخل خرما می‌گفت: مبارک درختی هستی که برای من آفریده شدی، او زیر آن را جارو می‌کرد و در آنجا نماز می‌خواند.
او همچنین نزد عمرو بن حریث می‌رفت و می‌گفت: من همسایه تو خواهم شد، برایم همسایه خوبی باش. عمرو بن حریث منظورش را نمی‌دانست و می‌گفت:
«می‌خواهی منزل ابن مسعود را بخری؟!».(3)355


1- . رجال کشی، ج 1، ص 296؛ ترجمه نفس المهموم، ص 54
2- . منتهی الامال، ج 1، ص 403؛ رجال کشی، ج 1، ص 296
3- . الارشاد، شیخ مفید، ص 170

ص: 183

سفر مکّه

میثم تمّار در سال 60 ه. ق. همان سالی که امام حسین علیه السلام قصد کوفه کرد، برای زیارت خانه خدا به مکّه رفت. روزی خدمت امّ‌سلمه رسید. امّ‌سلمه اسم او را پرسید.
گفت: میثم هستم. امّ‌سلمه گفت:
«به خدا قسم بسیار شنیدم که رسول خدا تو را در نیمه‌های شب یاد می‌کرد، همچنین درباره تو، به علی علیه السلام سفارش می‌کرد.»
(1)356 در این هنگام میثم از احوال امام حسین علیه السلام پرسید. امّ‌سلمه گفت: «به یکی از باغ‌های خود رفته است.» میثم گفت:
«هنگامی که برگشت، سلام مرا به او برسان و بگو به همین زودی نزد خداوند، همدیگر را ملاقات خواهیم کرد.»
سپس امّ‌سلمه عطری آورد تا میثم محاسن خود را معطّر کند. میثم پس از معطّر کردن گفت:
«تو ریش مرا خوشبو کردی، امّا به همین زودی در راه محبت اهل‌بیت علیهم السلام به خون خضاب خواهد شد. سپس امّ‌سلمه فرمود: امام حسین علیه السلام بسیار تو را یاد می‌کند.»
میثم گفت:
«من نیز همیشه او را به یاد دارم، اکنون برای امری در شتابم و نمی‌توانم برای دیدنش صبر کنم.»(2)357


1- . بحارالأنوار، ج 42، ص 124؛ الارشاد مفید، ص 170
2- . منتهی الآمال، ج 1، ص 403؛ رجال کشی، ج 1، ص 294

ص: 184
میثم پس از زیارت خانه خدا، آهنگ کوفه کرد. امّا اوضاع کوفه متشنّج بود. مسلم و هانی توسط عبیداللَّه به شهادت رسیدند. عبیداللَّه ترسید اگر میثم تمّار پا به کوفه بگذارد، مردم را پیرامون خود جمع کند، لذا دستور داد او را پیش از ورود به کوفه دستگیر کنند.
افراد سپاه عبیداللَّه، در قادسیّه، میثم را بازداشت کرده، نزد عبیداللَّه بردند.
(1)358 بعضی از نزدیکان، به میثم اشاره کرده و به عبیداللَّه گفتند: این مرد نزد علی علیه السلام از همه عزیزتر بود.
عبیداللَّه گفت: وای بر شما، علی این عجمی را این قدر گرامی می‌داشت؟! سپس گفت: تو میثمی؟! میثم گفت: بله. عبیداللَّه گفت: پروردگارت کجاست؟! میثم گفت: در کمین ستمگران و تو یکی از ستمگرانی. عبیداللَّه گفت: از ابو تراب بیزاری جوی. میثم فرمود:
ابو تراب را نمی‌شناسم. عبیداللَّه بار دیگر گفت: از علی‌بن ابی‌طالب بیزاری بجو. میثم در پاسخ گفت: اجابت نمی‌کنم. عبیداللَّه گفت:
«به خدا قسم دو دست و پایت را قطع می‌کنم و تو را به صلیب می‌کشم.»
میثم در جواب گفت: این روز را مولایم به من خبر داده است. عبیداللَّه پرسید:
مولایت دیگر چه گفت. میثم پاسخ داد:
«فرمود: دست و پا و زبانت را خواهند برید و تو را به صلیب خواهند کشید.»(2)359
یداللَّه پرسید: مولایت نگفت توسّط چه کسی؟ میثم پاسخ داد: آری، گفت توسّط زنازاده بنی امیّه، عبیداللَّه بن زیاد! عبیداللَّه به شدّت عصبانی و ناراحت شد و در پاسخ میثم گفت:
«دست وپایت را می‌برم و زبانت‌را وا می‌نهم تادروغ‌گوییِ مولایت ثابت‌شود!»(3)360 میثم گفت:
«مولای من دروغ نگفته و هر چه گفته از پیامبر و او از جبرئیل و او از خدا شنیده


1- . رجال کشی، ج 1، ص 296
2- جمعی از نویسندگان، ره توشه عتبات عالیات، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 6، پاییز 1388.
3- . رجال کشی، ج 1، ص 298؛ ترجمه نفس المهموم، ص 57

ص: 185
است. چگونه می‌توانی با آنها مخالفت کنی؟ من اوّلین کسی هستم که در عصر اسلام، لجام بر دهنم خواهند زد.»
(1)361 عبیداللَّه دستور داد، میثم را همراه مختار به زندان انداختند. در زندان میثم به مختار گفت: تو آزاد خواهی شد و برای خونخواهی امام حسین علیه السلام قیام خواهی کرد و همین مرد (عبیداللَّه) را خواهی کشت.(2)362

شهادت بر فراز دار

عبیداللَّه، همانطور که گفته بود، دستور داد دست و پای او را قطع کرده، دارش زدند.
ولی میثم، این فدایی ولایت، روی دار هم از آرمانهایش دست بر نداشت و شروع به خواندن احادیث فضایل اهل بیت علیهم السلام کرد و می‌گفت: «ای مردم، هرکس می‌خواهد، احادیث امام علی علیه السلام را بشنود، نزد من بیاید.»
مردم دور او را گرفتند و به حرفهای او گوش می‌دادند.(3)363 به ابن زیاد خبر دادند که میثم تمّار روی دار، بنی امیّه را رسوا کرد، مأموری فرستاد تا زبانش را ببرند.(4)364 مأمور نزد میثم آمد و گفت: «زبانت را در بیاور تا به دستور امیر قطع کنم» میثم جواب داد: مگر عبیداللَّه گمان نمی‌کرد، مولایم دروغ می‌گوید؟ این هم زبانم و زبانش را درآورد. مأمور با کمال بی رحمی زبانش را قطع کرد و صورت میثم از خون خضاب شد.(5)365 سرانجام در سومین روزی که میثم بالای دار بود، ملعونی با خنجر شکمش را درید و او جان به جان آفرین تسلیم کرد(6)366 میثم به دیدار مولایش نایل گشت و سرانجام میثم


1- . منتهی الآمال، ج 1، ص 404
2- . بحارالأنوار، ج 45، ص 352؛ الارشاد، ص 171؛ منتهی الآمال، ج 1، ص 405
3- . منتهی الآمال، ج 1، ص 405
4- . در بعضی نقلها آمده است که عبیداللَّه دستور داد لجام بر دهنش زدند (کشی، ج 1، ص 295. منتهی‌الآمال، ج 1، ص 404)
5- رجال کشی، ج 1، ص 294
6- . منتهی الآمال، ج 1، ص 405

ص: 186
10 روز قبل از ورود امام حسین علیه السلام به عراق (کربلا) 22/ ذی‌الحجه/ 60 ه. ق. به شهادت رسید.
(1)367 پس از شهادت میثم، عبیداللَّه اجازه نداد، جنازه‌اش را از دار پایین آورده، دفن کنند- شاید برای عبرت دیگران-.
هفت نفر از صنف خرما فروشان کوفه تصمیم گرفتند جنازه میثم را دفن کنند. شب هنگام عده‌ای از آنان پاسبان‌ها را مشغول کردند و عده‌ای دیگر جنازه را ربودند و در کنار نهر آبی در میان قبیله مراد دفن کردند.(2)368 فردای آن روز عبیداللَّه که می‌ترسید مزار میثم محل تجمّع شیعیان شود، عده‌ای را مأمور کرد جنازه را پیدا کنند ولی هرچه گشتند پیدا نکردند.(3)369

مرقد و آستانه میثم تمّار

مقبره میثم تمّار تا قرن چهارم هجری به صورت حرم کوچکی وجود داشت. در قرن چهارم عضدالدوله دیلمی، گنبد مجللی بر قبر میثم بنا کرد. در قرن سیزده هجری قمری، شیخ ملّا علی فرزند میرزا خلیل نجفی آل خلیلی (1226- 1297 ه. ق.) دومین عمارت را ساخت. سید عطاءاللَّه رومی (1321 م) از مجتهدین بزرگ نجف اشرف، حرم مجلّل و گنبد بزرگی برای میثم بنا کرده، صحنی در کنار آن تأسیس نمود.
در سال 1382 ه. ق. تمام عمارت خراب گشت و توسط حاج محمّد رشاد، حرم باشکوه و زیبایی بنا گردید.(4)370


1- . سیمای میثم، ص 165
2- . بنا به قولی آب بر روی جنازه جاری کردند تا دیده نشود.
3- . رجال کشی، ج 1، ص 298؛ الاشارد، ص 171
4- . دائرةالمعارف تشیّع، ج 1، ص 112

ص: 187

کرامات

از میثم تمار کرامات زیادی دیده شده که به یک نمونه اشاره می‌شود:
آیت‌اللَّه دستغیب نقل می‌کند:
«در سال (1388 ه. ق.) هنگام تشرّف به عتبات عالیات، در نجف اشرف، روزی همراه آقای سید احمد نجفی خراسانی به زیارت مرقد جناب میثم مشرف شدیم، در آنجا خادمی بود که خیلی به ما محبت می‌کرد و چای می‌آورد. مبلغی پول به او دادیم، قبول نکرد و گفت: حق خدمت را خود جناب میثم به من می‌رساند چند سال است که در اینجا خدمتکار قبر شریف میثم هستم هر از چندی در خواب گوشه‌ای از زمین مخروبه کوفه را به من نشان می‌دهد و من آنجا را حفر می‌کنم، سکه‌ای می‌یابم آن را می‌فروشم و تا مدتی با فروش آن زندگی می‌کنم. یکی از همان سکه‌هایی که پیدا کرده بود، به ما نشان داد.
مشاهده کردیم سکه سبز رنگ و از ریال ایرانی کوچکتر بود و به خط کوفی کلمه توحید بر آن نقش بسته بود.»
(1)371


1- . داستان‌های شگفت، آیت اللَّه‌دستغیب، ص 168

ص: 188
در محضر کمیل بن زیاد

در محضر کمیل بن زیاد

اشاره


علی احمدی
کمیل بن زیاد نخعی یمانی
(1)372 از یاران امام علی و امام حسن علیهما السلام است. رجال شناسان او را به صفات «شجاع، زاهد و عابد» ستوده‌اند. وی از بزرگان تابعین و یکی از هشت عابد و زاهد معروف کوفه در زمان خود بود.(2)373 از عبرتهای تاریخ این است که برادر او حارث‌بن زیاد شخصی آلوده و از یاران عبیداللَّه بود؛ کسی است که طفلان مسلم را برای گرفتن جایزه، به شهادت رساند.(3)374 کمیل بن زیاد در سال اول بعثت و به نقلی در سال 12 ه. ق. متولد شد.(4)375

مدافع ولایت

کمیل از یاران خاصّ امام علی علیه السلام است که در تمام مراحل زندگی، از ولایت آن


1- . طایفه «نخع»، از بزرگترین و مشهورترین طوایف یمن بودند که به کوفه مهاجرت کردند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله این طایفه را ستوده و در حق آنها فرمود: «أَللّهُمَّ بارِکْ فِی النَّخَع» (حماسه آفرینان، هادی دست‌باز، ج 1، ص 105).
2- . عباد و زاهدان معروف کوفه هشت نفر بودند «اویس قرنی، عمرو بن عتبة، یزیدبن معاویة النخعی، ربیع بن‌خثیم، همّام بن حارث، معضد الشیبانی، جندب بن عبداللَّه و کمیل‌بن زیاد» (تاریخ دمشق، ج 50، ص 250).
3- . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص 599
4- . حماسه آفرینان، ج 1، ص 101

ص: 189
حضرت دفاع کرد، هنگامی‌که اعتراضات مردم کوفه به والی آن دیار و عملکرد عثمان زیاد شد، کمیل و عمرو بن زراره فرزند قیس نخعی جزو اولین کسانی بودند که پیشنهاد خلع عثمان و خلافت امام علی علیه السلام را مطرح کردند. آن دو، مردم را دور خود جمع کرده و در جمع آنها به سخنرانی پرداخته و گفتند:
«ای مردم، عثمان در حالی که حق و باطل را به خوبی از هم تشخیص می‌دهد، عمداً آن را پشت سر انداخته و نادیده گرفته است. اشخاص پست و ناشایست را بر جان و مال پاکان و صلحای شما مسلّط کرده و به آنها قدرت و حکومت داده است ....»
(1)376

خاطرات کمیل

کمیل‌بن زیاد به عنوان صاحب سرّ امام علی علیه السلام شناخته می‌شود. در طول مدت معاشرت با مولا، خاطرات زیادی از آن بزرگوار دارد که به مواردی از آن اشاره می‌کنیم:
1. جریان مقدس نما
کمیل برخی از شبها همراه امام علی علیه السلام در مسجد کوفه به عبادت می‌پرداخت. شبی امام علی علیه السلام و کمیل پس از انجام عبادت از مسجد به طرف منزل حرکت کردند، در مسیر راه از منزلی، صدای حزینی به گوش رسید که کسی آیه أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَّیْلِ ... را با صوتی بسیار حزین و جانسوز می‌خواند، کمیل از این حالت متأثر شد و در ذهن از او تعریف کرد. بدون آنکه سخنی به زبان آورد، مولا امیرالمؤمنین علیه السلام متوجه درون او شد و فرمود:
«از زمزمه این مرد تعجب نکن، او اهل آتش است. خبرش را در آینده به تو خواهم داد.»


1- . نقش عایشه در تاریخ اسلام، علامه سید مرتضی عسکری، ج 1، ص 173

ص: 190
کمیل از حرف امام متعجب شد. مدت زمانی گذشت تا اینکه جنگ نهروان پیش آمد و همانطور که امام خبر داده بود، عده زیادی از خوارج کشته شدند. پس از جنگ، امام علی علیه السلام در حالی که شمشیری به‌دست داشت، که از آن خون می‌چکید، از میان سرهای بریده خوارج می‌گذشت؛ نزد کمیل آمد و شمشیرش را روی سر بریده‌ای گذاشت و فرمود: یا کمیل! أَمَّنْ هُوَ قانِتٌ ...، کمیل فهمید که این شخص همان شخصی است که آن شب با سوز و گداز به راز و نیاز مشغول بود، در این لحظه خود را روی پاهای امام انداخت و استغفار کرد.
(1)377 2. گفتگو با مردگان
کمیل نقل می‌کند:
«همراه علی‌بن‌ابی طالب از شهر خارج شدیم، هنگامی که به گورستان رسیدیم، امام علی علیه السلام نظری به قبرستان انداخت و فرمود: «یَا أَهْلَ الْقُبُورِ، یَا أَهْلَ الْبَلاءِ، یَا أَهْلَ الْوَحْشَةِ، مَا خَبَرُ مَا عِنْدَکُمْ؟ فَإِنَّ الْخَبَر عِنْدَنا قَدْ قُسِمَتْ الْأَمْوَالُ و أیتمَتِ اْلأوْلادِ وَ اسْتبدِلَ بِالْازْواجِ، فَهذا خَبَرٌ عِنْدَنا، فَمَا الْخَبَر عِنْدَکُمْ؟»؛ «ای اهل قبور، ای اهل بلا، ای اهل وحشت، چه خبری نزد شماست؟ خبری که نزد ماست این است که، همانا اموالتان تقسیم شد، فرزندانتان یتیم شدند و همسرانتان ازدواج کردند، این خبری است که نزد ماست، چه خبری نزد شماست؟ سپس رو به من کرد و فرمود: ای کمیل اگر به آنها اذن می‌دادند در جواب می‌گفتند: فَانَّ خَیْرَ الزّادِ التَّقوی،(2)378 سپس گریه کرد و فرمود: «یا کُمَیل، الْقَبرُ صُنْدُوقُ الْعَمَلِ وَ عِنْدَ الْمَوْتِ یَأْتِیْکَ الْخَبَر»؛ «ای کمیل، قبر صندوق عمل است و هنگام مرگ، دیده می‌شود.»(3)379


1- . سفینة البحار، دارالاسوه، ج 7، ص 538
2- . بقره: 197
3- . تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 50، ص 251

ص: 191

راوی حدیث

کمیل بن زیاد از راویان حدیث به شمار می‌آید. او از امام علی علیه السلام، خلیفه دوم، عبداللَّه بن مسعود، ابوهریره، عبداللَّه بن عمر و عثمان روایت نقل می‌کند.
برخی از محدثان نیز از کمیل روایت می‌کنند که عبارتند از: عباس بن ذریح، عبداللَّه بن یزید صهبانی، عبدالرحمن بن عابس، ابواسحاق سبیعی، اعمش، عبدالرحمن ابن زیاد.
(1)380

فرماندار هِیت

(2)381در سال 39 ه. ق. کمیل بن زیاد از طرف امیرالمؤمین علیه السلام به فرمانداری شهر هیت منصوب شد. پس از مدتی خبر به وی رسید که یاران معاویه به فرماندهی «سفیان بن عوف» قصد یورش به هیت را دارند، به خیال اینکه آنها در «قرقیسا»(3)382 هستند، بدون اجازه امام علی علیه السلام 50 نیروی مسلح را برای دفاع در شهر گذاشت و خود و یارانش به طرف آنجا حرکت کرد، تا در جنگ پیشدستی کرده باشد. سپاهیان معاویه از فرصت استفاده کرده به هیت حمله کردند و به غارت پرداختند. امام علی علیه السلام نامه‌ای به کمیل‌بن زیاد نوشت و او را سرزنش کرد.(4)383


1- . کمیل بن زیاد النخعی، ص 38
2- . هِیْت، یکی از شهرهای مرزی میان عراق و شام، در کنار فرات است که امروزه جزو ایالت رَمادی است که کاروان‌ها از آنجا به حلب می‌رفتند. هیت شهری آباد و دارای حصاری محکم بوده است. تربت عبداللَّه‌بن مبارک در آنجا قرار دارد. (لغتنامه دهخدا، ج 43، ص 353)
3- . شهری است در منطقه بین‌النهرین در انتهای نهر فرات، سر راه بازرگانی عراق و شام.
4- . سفینة البحار، ج 7، ص 539

ص: 192
«پس از یاد خدا و درود! سستی انسان در انجام کارهایی که بر عهده اوست، و پافشاری در کاری که از مسؤولیّت او خارج است، نشانه ناتوانی آشکار، و اندیشه ویرانگر است. اقدام تو به تاراج مردم «قرقیسا» در مقابل رها کردنِ مرزهایی که تو را بر آن گمارده بودیم و کسی در آنجا نیست تا آنجا را حفظ کند، و سپاه دشمن را از آن مرزها دور سازد، اندیشه‌ای باطل است. تو در آنجا پلی شده‌ای که دشمنان تو از آن بگذرند و بر دوستانت هجوم آورند، نه قدرتی داری که در کنار تو نبرد کنند، و نه هیبتی داری که از تو بترسند و بگریزند، نه مرزی را می‌توانی حفظ کنی، و نه شوکت دشمن را می‌توانی درهم بشکنی، نه نیازهای مردم دیارت را کفایت می‌کنی، و نه امام خود را راضی نگه می‌داری.»
(1)384 کمیل از اینکه اسباب ناراحتی امام را فراهم کرده بود، به شدّت رنج می‌برد و دنبال فرصتی می‌گشت که ضعفش را جبران کند تا اینکه «شیب بن عامر ازدی» کارگزار امام در «نصیبین» نامه‌ای به کمیل نوشت که «عبدالرحمان بن غیاث» از طرف معاویه برای غارت سرزمین تحت فرمان امیرالمؤمنین، به طرف ما می‌آید، نمی‌دانم قصد هیت دارد یا نصیبین. کمیل تصمیم گرفت جلوی مهاجمان را بگیرد، او 600 نفر پیاده نظام، برای حفاظت از شهر گمارد و همراه 400 سواره نظام به جنگ مهاجمان رفت و توانست آنها را شکستی سخت دهد. او سپس پیروزمندانه به هیت بازگشت و طی نامه‌ای خبر پیروزی قاطع خود را برای امام نوشت. امام علی علیه السلام در جواب نوشت:
«اما بعد، حمد و ستایش از آن خدایی است که هرگونه بخواهد عمل می‌کند.
پیروزی را بر هرکس که بخواهد نازل می‌کند. پس پروردگارمان نیکو مولا و سروری است. همانا تو برای مسلمانان خوب عمل کردی و امامت را حمایت کردی در گذشته، حسن ظن من نسبت به تو این‌گونه بود، پس تو و گروهی که همراهت برای جنگ دشمن رفتند، بهترین پاداش را دارید. پاداش صبر کنندگان مجاهد را. پس از این دقت کن به جنگ نرو(2)385 و بعد از این گامی به سوی نبرد بر ندار تا اینکه از من درباره آن اجازه گرفته باشی، خدا ما و تو را از حمایتِ


1- . نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتی، ص 599
2- . شیوه امام علی علیه السلام در جنگ شیوه تدافعی بود و تا دشمن حمله نمی‌کرد او پیشدستی نمی‌کرد. لذا به‌کمیل توصیه می‌کند تو به جنگ آنان نرو.

ص: 193
ستمگران حفظ کند. او غالب و پیروز و حکیم است. سلام خدا و رحمت و برکاتش بر تو باد.»
(1)386

دعای کمیل

دعای کمیل، یادگار امام علی علیه السلام از دعاهای معروف و مشهور میان شیعیان است که آن را شبهای جمعه با سوز و گداز قرائت می‌کنند. مولای عارفان این دعا را که به دعای «حضرت خضر» نیز مشهور است، به کمیل بن زیاد نخعی آموخت. کمیل در این‌باره می‌فرماید:
«با مولایم در مسجد بصره نشسته بودم، عده‌ای از اصحاب امام، دور او را گرفته بودند، یکی از اصحاب از امام پرسید: مراد از فرمایش خداوند که می‌فرماید: فِیها یُفْرَقُ کُلُّ أَمْرٍ حَکِیمٍ،(2)387 چیست؟ حضرت فرمود: مراد شب نیمه شعبان است. به آن کسی که جانم در دست اوست، بنده‌ای از بندگان خدا نیست مگر اینکه آنچه از نیک و بد بر او جاری می‌شود در شب نیمه شعبان تا آخر سال در مثل چنین شبی برای او تقسیم می‌گردد و هیچ بنده‌ای آن شب را احیا نمی‌دارد و دعای خضر را نمی‌خواند مگر این‌که دعای او مستجاب می‌شود.
سپس حضرت به منزل رفت، شبانگاه به خانه مولا رفتم و در را کوبیدم، فرمود:
ای کمیل، تو را چه مطلبی است؟ جواب دادم: ای امیرالمؤمنین، درباره دعای خضر آمده‌ام. حضرت فرمود: بنشین و چون این دعا را حفظ کردی در هر شب جمعه یا در ماهی یک بار یا سالی یک بار یا در عمرت یک بار، آن را بخوان که خدا برای تو چاره می‌سازد و یاری‌ات می‌کند و روزی‌ات می‌دهد و مغفرت الهی شامل تو می‌شود. ای کمیل، طول مدت رفاقت تو با ما واجب شد که خواهش تو


1- . سیمای کارگزاران علی بن ابی طالب امیرالمؤمنین، علی اکبر ذاکری، ج 1، ص 299
2- . دخان: 4

ص: 194
را انجام دهیم. سپس فرمود بنویس: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ‌ءٍ ...»
(1)388

مرگ سرخ

هنگامی‌که حجّاج‌بن یوسف والی عراق شد، یاران و اصحاب اهل بیت علیهم السلام را تحت تعقیب قرار داد. روزی حجاج از «هیثم اسود» سراغ کمیل را گرفت تا او را به قتل برساند.
اسود جواب داد: او پیرمرد سالخورده‌ای است. حجاج گفت: شنیده‌ام که بین جمعیتها تفرقه می‌اندازد. سپس دستور داد که کمیل را دستگیر کنند، هنگامی که کمیل از قصد حجاج آگاه شد، از کوفه گریخت. چون حجاج به او دست نیافت، برای اینکه او را تحت فشار، تسلیم کند، حقوق قبیله‌اش را که از بیت‌المال تأمین می‌شد، قطع کرد.(2)389 هنگامی که کمیل‌بن زیاد از این جریان آگاه شد، گفت: از عمرم چند سالی باقی نمانده، چرا باعث قطع روزی جماعتی شوم، لذا وارد کوفه شد و به دارالاماره رفت. و خود را تسلیم کرد، حجاج به او گفت:
- ای کمیل خیلی دنبالت گشتم تا تو را کیفر دهم.
- هر چه خواهی بکن که از عمر من جز اندکی باقی نمانده و عنقریب بازگشت من و تو به سوی خداست. مولایم به من خبر داده که قاتل من، تو خواهی بود.
در این هنگام حجاج نام امام علی علیه السلام را برد و کمیل صلوات فرستاد. حجاج که به‌شدت عصبانی شده بود گفت:
«تو در شمار قاتلان عثمانی. به خدا قسم فردی را بر تو می‌گمارم که کینه‌اش نسبت به علی از محبت تو به او بیشتر باشد.»
آنگاه «ادهم قیسی» را که در دشمنی با اهل بیت علیهم السلام معروف بود، بر او گمارد و او


1- . الاقبال بالاعمال الحسنه، سید رضی‌الدین ابن طاووس، ج 3، ص 331
2- . تاریخ دمشق، ج 50، ص 256

ص: 195
سر کمیل را از بدن جدا کرد.
(1)390 شهادت کمیل در 82 ه. ق. در سن نود سالگی به وقوع پیوست.(2)391

آستانه

پس از شهات کمیل، او را در سرزمین ثویّه دفن کردند. ثویّه منطقه‌ای در اطراف کوفه بود که زندان نعمان بن منذر حاکم حیره در این منطقه قرار داشت.
در این سرزمین، بسیاری از اعلام و بزرگان یاران امام علی علیه السلام مدفونند که در حال حاضر اثری از قبور آنها نمانده است. برخی یاران امام علی که در این سرزمین مدفونند، عبارتند از:
1. خبّاب بن ارَت، از مسلمانان صدر اسلام است که در مکه آسیب فراوان دید تا آنجا که مشرکین پشت او را داغ کردند،(3)392 وی از فضلای مهاجرین به‌شمار می‌رفت که جنگ بدر را درک کرده بود. نیز در جنگ صفین و نهروان شرکت داشت و در سال 39 ه. ق. فوت کرد و امام علی علیه السلام بر جنازه او نماز خواند. امام علی علیه السلام درباره او می‌فرماید:
«خداوند خباب بن ارت را رحمت کند، با رغبت مسلمان شد و از روی فرمانبرداری هجرت کرد و با قناعت زندگی گذراند. از خدا راضی بود و مجاهد زندگی کرد.»(4)393 2. جویریة بن مُسْهِر عبدی، به دستور ابن زیاد، دست و پایش قطع و در کوفه به صلیب کشیده شد.
3. احنف بن قیس تمیمی، وی نیز از یاران امام علی در جنگ صفین بود و در


1- . منتهی الآمال، ج 1، ص 394؛ معجم رجال حدیث، ج 14، ص 538؛ تاریخ دمشق، ج 50، ص 256
2- . تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ابن الحجّاج‌یوسف المزی، ج 6، ص 176
3- . نهج البلاغه، محمد دشتی، ص 635
4- . نهج البلاغه، حکمت 43

ص: 196
سال 67 ه. ق. در کوفه فوت کرد.
4. سهل بن حنیف انصاری، والی امام علی در مدینه، در سال 38 ه. ق. در کوفه جان سپرد و امام علی بر جنازه وی نماز خواند.
5. عبداللَّه بن ابی اوفی، از شاهدان بیعت رضوان و آخرین صحابی پیامبر که در کوفه به سال 86 ه. ق. جان سپرد.
6. عبداللَّه بن یقطر، برادر رضاعی امام حسین علیه السلام و سفیر اعزامی امام به کوفه. وی توسط ابن زیاد همچون قیس بن مسهّر صیداوی، از بالای قصر به زمین افتاد و به شهادت رسید.
7. عبید اللَّه بن ابی رافع، کاتب مخصوص امام علی.
(1)394 در حال حاضر قبر هیچ یک از این بزرگان معلوم و مشخص نیست فقط مقبره کمیل‌بن زیاد، معروف و مشهور است. این مقبره در زمان حکمرانی عثمانی‌ها و به دلیل عدم توجه دولت وقت، رو به ویرانی نهاد و متروک ماند. پس از سقوط امپراتوری عثمانی این مقبره و مسجد حنانه توسط شیخ باقر عبدالنبی دروبی بازسازی و تکمیل شد.
پس از تکمیل مقبره، خودش تولیت آستان و پذیرایی از زائران را بر عهده گرفت. این افتخار نسل به نسل در این خانواده ادامه یافته است.(2)395


1- . کمیل بن زیاد النخعی، علی بن الحسین الهاشمی الخطیب، ص 96
2- . همان، ص 93

ص: 197

فصل سوم: کربلا

اشاره

ص: 198

ص: 199
در محضر امام حسین علیه السلام

در محضر امام حسین علیه السلام

اشاره


علی کرجی

طلوع خورشیدی دیگر

روز سوم شعبان سال چهارم هجری (سال عام‌الخندق)، دومین فرزند بزرگوار حضرت علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام در خانه وحی و ولایت در شهر مدینه چشم به جهان گشود.(1)396 خبر ولادتش به پیامبر رسید. او را طلبید و در گوش راست او اذان و در گوش چپش اقامه گفت و در روز هفتم به فرمان خداوند منّان، نام «حسین» را بر او نهاد. جریان به این صورت بود که در روزهای آغازین ولادت، جبرئیل بر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نازل شد و گفت:
«سلام خداوند بر تو باد! ای رسول خدا صلی الله علیه و آله، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون «شُبیر» که به عربی «حسین» خوانده می‌شود، نام بگذار. چون علی برای تو بسان هارون برای موسی است جز آنکه تو خاتم پیغمبران هستی.»(2)397 و به این ترتیب، نام پر عظمت و زیبای «حسین» از جانب خداوند برای دومین فرزند خاندان پیامبر انتخاب شد. در روز هفتم ولادت آن حضرت، فاطمه علیها السلام گوسفندی برای فرزندش عقیقه کرد و سر او را تراشید و هم وزن موی او نقره صدقه داد.(3)398


1- . بحارالأنوار، ج 44، ص 201
2- . منتهی‌الآمال، ج 1، ص 523
3- . همان مدرک.

ص: 200

دوران زندگی امام حسین علیه السلام

در یک نگاه کلّی، می‌توان مراحل زندگی آن حضرت را به چند دوره تقسیم کرد:
1. از سال چهارم تا دهم هجرت، به مدت شش سال و چند ماه که همراه با حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و فاطمه زهرا علیها السلام بود.
2. از سال دهم تا سال چهلم هجرت، به مدت 30 سال همراه با حیات علی علیه السلام بود.
3. از سال چهلم تا پنجاهم هجرت، به مدت 10 سال که همراه با امامت امام حسن علیه السلام بود.
4. از سال پنجاهم تا شصتم هجرت، به مدت 10 سال که دوران آن حضرت و همراه با خلافت معاویه بود.
5. از سال شصتم تا شصت و یکم هجرت، به مدت کمتر از یکسال که همراه با خلافت یزید بن معاویه بود.

کنیه و القاب

تنها کنیه آن حضرت «ابوعبداللَّه» است و اما القاب آن حضرت عبارتند از: رشید، زکیّ، وفیّ، مبارک، طیب، تابع مرضات الهی، سید و سبط. این دو لقب چون برگرفته از روایت مشهور نبوی «الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ» است و «سبط» به معنای جماعت، قبیله و امت است و حسین علیه السلام همان طور که پیامبر فرمود: «حُسَینٌ سِبْطٌ مِنَ الأَسْباطِ»، سبط است به این معنا که آن حضرت از نظر قدر و منزلت، فضیلت و کمال، علم و فقه و ایمان و صدق، معادل یک جماعت یا قبیله بلکه معادل یک امت است چه اینکه آن حضرت چکیده فضایل و کمالات پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام می‌باشد.(1)399


1- . محمد بسیومی مهران، فی رحاب النبی و آل بیته الطاهرین، ج 8، ص 35.

ص: 201

صورت و سیما

آن حضرت از نظر بدن و ظاهر (علاوه بر خصوصیات اخلاقی) شباهت بسیاری به جدش رسول خدا صلی الله علیه و آله داشت. امام حسین علیه السلام خوش قامت، نیکو سخن، دارای چهره‌ای زیبا و چشمانی نافذ بود. طرز راه رفتن، نگاه کردن و دیگر حرکات بدنی آن حضرت، مثل پیامبر خدا صلی الله علیه و آله بود. هرکس او را می‌دید به یاد پیامبر می‌افتاد. انس بن مالک می‌گوید:
«بعد از واقعه کربلا سر مبارک آن حضرت را نزد ابن زیاد (ملعون) آوردند و او با چوب بر بینی امام می‌کوبید و می‌گفت: مثل این (سر) زیبا و نیکو ندیده‌ام، گفتم: مگر نه اینکه او شبیه‌ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه و آله است.»
(1)400

دوران کودکی

حسین علیه السلام دوران کودکی خود را تحت سرپرستی سه معلم بزرگ الهی گذراند. در خانه وحی، محل نزول فرشتگان و در خانه امامت و ولایت با تعلیمات پیامبر، علی، فاطمه زهرا علیهم السلام به کمالات و فضایل معنوی بسیاری دست یافت. رفتار و گفتار او و نیز نحوه ارتباط و برخورد پیامبر خدا و پدر و مادر بزرگوارش با وی نشانه‌هایی گویا از آن مراتب عالی انسانی در اوست.

محبوب پیامبر

بین حسین علیه السلام و پیامبر صلی الله علیه و آله عالی‌ترین و صمیمی‌ترین رابطه معنوی و عاطفی برقرار بود. سلمان فارسی می‌گوید:
«دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله حسین علیه السلام را بر زانوی خویش نهاده او را می‌بوسید و می‌فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانی، تو امام و پسر امام و پدر امامان هستی، تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهای خدایی که نُه نفرند و خاتم ایشان، قائم ایشان می‌باشد.»(2)401


1- . همان، ج 8، ص 35
2- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 31

ص: 202
انس بن مالک می‌گوید:
«وقتی از پیامبر پرسیدند: کدامیک از اهل بیت خود را بیشتر دوست داری؟
فرمود: حسن و حسین را. بارها رسول اللَّه صلی الله علیه و آله حسن و حسین علیهما السلام را به سینه می‌فشرد و آنان را می‌بوسید.»
(1)402

شاگرد پیامبر

از امام حسین علیه السلام پرسیدند: از رسول خدا چه شنیدی؟ فرمود: شنیدم که می‌فرمود:
«خدا کارهای مهم و بزرگ را دوست می‌دارد و کارهای پست و حقیر را نمی‌پسندد ... او قل هو اللَّه احد و نیز نمازهای پنجگانه را به من آموخت و شنیدم که می‌فرمود: هرکه خدا را اطاعت کند، خداوند او را بالا می‌برد و هر که نیت خود را برای خدا خالص کند خداوند او را نیکو بیاراید و هر که به آن چه نزد خداست اطیمنان کند، خداوند او را بی‌نیاز سازد و هر که بر خداوند بزرگی کند، خداوند او را خوار نماید.»(2)403

رعایت ادب

آن حضرت در ایام کودکی در ارتباط با دیگران کمال احترام و ادب را رعایت می‌کرد به‌طوری که موجب تحسین علی علیه السلام شد. نمونه‌اش نحوه صدا کردن پیامبر صلی الله علیه و آله و پدرش علی علیه السلام است از علی علیه السلام روایت شده است که فرمود:
«حسن علیه السلام در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا «اباالحسین» صدا می‌کرد و حسین علیه السلام مرا «اباالحسن» می‌خواند و هر دو رسول خدا صلی الله علیه و آله را پدر صدا می‌کردند، چون رسول خدا صلی الله علیه و آله از دنیا رحلت فرمود، آنان مرا پدر خواندند.»(3)404


1- . فی رحاب النبی، ج 8، ص 36.
2- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین (ع)، ص 31.
3- . همان، ص 61

ص: 203

علم فراوان

آن روزها که حسین علیه السلام کودکی بیش نبود، علوم و احاطه او نسبت به مسائل دینی و حقایق هستی از گستره خاصی برخوردار بود و گاه جلوه‌هایی از آن بروز و ظهور می‌کرد نمونه‌اش خبر از معنای آوای حیوانات است که در اینجا گوشه‌ای از آن روایت آورده می‌شود: امام حسین علیه السلام فرمود:
«هرگاه کرکس صدا کند، می‌گوید: ای فرزند آدم، هر چه خواهی زندگی کن که سرانجام آن مرگ است. هرگاه باز شکاری صدا کند، می‌گوید: ای دانای پنهانیها، ای برطرف کننده گرفتاریها. هرگاه طاووس صدا کند، می‌گوید: ای مولای من، من به خود ستم کردم و به (زیبایی و) آراستگی خود مغرور شدم، مرا ببخشای ...»
(1)405 راوی می‌گوید:
«از حسین بن علی شنیدم که می‌فرمود: به خدا سوگند سرکشان بنی‌امیه بر کشتن من گرد آیند و پیشاپیش آنان عمر سعد خواهد بود. او این سخن را در عصر پیامبر فرمود. من از او پرسیدم: آیا این خبر را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده‌ای؟ فرمود: نه، پس خدمت پیامبر رسیدم و او را از این خبر آگاه کردم حضرت فرمود: علم من علم اوست و علم او علم من است و ما از حوادث، پیش از آنکه رخ دهند آگاهیم.»(2)406

چند استدلال شیرین

سلیمان بن شدّاد می‌گوید:


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 47
2- . همان، ص 53

ص: 204
«من با امام حسین علیه السلام بازی «سنگ پرانی» می‌کردیم، هرگاه سنگ من به هدف می‌خورد او به من می‌گفت: آیا رواست که بر دوش پاره تن پیامبر خدا سوار شوی؟ و هرگاه سنگ او به هدف می‌خورد، می‌گفت: آیا خدا را سپاس نمی‌گویی که پاره تن رسول خدا را بر دوش خود می‌گیری؟!»
(1)407 روزی حسین علیه السلام (در حالی که شش ساله بود) بر پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام وارد شد.
علی علیه السلام به پیامبر عرض کرد:
«ای رسول خدا، آیا فرزندم حسین را دوست داری؟ فرمود: چگونه دوست نداشته باشم با اینکه عضوی از اعضای من است؟ علی عرض کرد: ای رسول خدا، کدام یک نزد شما محبوبتریم من یا حسین؟ حسین پاسخ داد: هرکه در شرافت والاتر است او نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله محبوب‌تر و مقرب‌تر است. علی علیه السلام فرمود: حسین جان، با من مباهات می‌کنی؟ عرض کرد: بله پدر جان! اگر مایل باشی، علی علیه السلام فرمود: من امیرمؤمنانم، من زبان راستگویانم، من وزیر مصطفایم (تا هفتاد و اندی فضایل خود را شمرد) ... حسین علیه السلام عرض کرد: من حسین بن علی بن ابی‌طالب علیهما السلام هستم. مادرم فاطمه زهرا علیها السلام سرور بانوان جهانیان است. جدّم محمد مصطفی صلی الله علیه و آله سرور قاطع همه بنی‌آدم است. ای علی! مادر من نزد خدا و همه مردم برتر از مادر تو و جدّ من نزد خدا و همه مردم بهتر و برتر از جدّ تو است. من در گهواره بودم که جبرئیل به زبان کودکانه با من حرف می‌زد و اسرافیل با روی گشاده مرا پذیرا می‌شد. ای علی، تو نزد خدا برتر از من و من با پدران و مادران و اجداد فاخرتر از تو هستم.»
حسین علیه السلام سپس (برخاست و) دست به گردن علی علیه السلام انداخت و پی در پی او را می‌بوسید و علی علیه السلام نیز او را می‌بوسید و می‌فرمود: حسین جان! خداوند شرافت و بزرگواری و گرانمایگی و دانش و بردباری تو را فزونی بخشد و ستم کنندگان بر تو را لعنت کند.(2)408


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 57
2- . همان، ص 58

ص: 205

حق‌طلبی

از ویژگی‌های مهم اخلاقی امام حسین علیه السلام که در طول زندگی آن حضرت جلوه بیشتری داشت، روحیه حق‌طلبی و دفاع از حق و صاحبان حق بود؛ چه اینکه او مظهر کامل صفت حق‌طلبی پدر، مادر و جدّ بزرگوارش بود. نمونه‌های آن، دفاع از حق فاطمه علیها السلام در امر فدک در برابر ابوبکر، دفاع از حق علی علیه السلام در امر خلافت در برابر ابوبکر و عمر، دفاع از اهل‌بیت علیهم السلام در برابر ابوبکر و عمر، دفاع از اهل‌بیت علیهم السلام در برابر ابوسفیان و امثال آنها است. در روایت آمده است که:
«وقتی ابوبکر خلیفه شد، روز جمعه به منبر رفت. حسن و حسین علیهما السلام (که در سنین کودکی بودند) برای نماز جمعه آماده شده بودند. حسین پیش افتاده به ابوبکر رسید و فرمود: این منبر پدر من است نه منبر پدر تو. ابوبکر گریست و گفت: راست می‌گویی این منبر پدر شماست نه منبر پدر من.»
(1)409

دوران جوانی

بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله، بیشتر عمر با برکت امام حسین علیه السلام در کنار پدر سپری شد. او در تمام عرصه‌های اجتماعی، مذهبی، سیاسی و نظامی تحت فرمان امام به فعالیت مشغول بود. آن حضرت از بدرقه کنندگان ابوذر در هنگام تبعید به ربذه به فرمان عثمان بود که بدین وسیله اعتراض خود را نسبت به برنامه‌های ظالمانه عثمان و نیز حمایت خود را از حق‌طلبی ابوذر اعلام داشت.
در اولین روز به خلافت رسیدن علی علیه السلام به منبر رفت و در وصف و حمایت از پدرش چنین گفت:
«هان! ای مردم، از رسول‌خدا شنیدم که می‌فرمود: علی شهر هدایت است؛ هر که


1- . فی رحاب النبی، ج 8، ص 49

ص: 206
به آن درآید رستگار است و هر که از آن پس و پیش افتد نابود است.»
(1)410 در جنگ‌های جمل، نهروان و صفین شرکت فعال و مؤثر داشت و همچون سربازی فداکار در تهییج مردم برای شرکت فعالانه در جنگ و دفاع در برابر ظالمان نقش‌های مهمی را ایفا کرد و در پیروزی‌ها بسیار مؤثر بود. نمونه‌اش جنگ صفین است که وقتی توسط لشکر معاویه آب فرات بر لشکر حضرت امیر بسته شد. حسین علیه السلام به فرمان علی علیه السلام با شجاعت تمام لشکر معاویه را شکست داد و بر آب فرات مسلط شد.(2)411

اخلاق و کمالات معنوی

زندگی حسین علیه السلام مانند جد، پدر، مادر و برادرش، مملو از جلوه‌های کمالات معنوی و فضایل اخلاقی انسان ساز است که در قالب ارتباط با خدا، معاشرت با مردم و برخورد با دشمنان و اهل منکر بروز و ظهور کرده است و گرچه حافظه تاریخ در حد ظرفیت خود، قطرات کمی از آن اقیانوس بی‌کران کمالات و پرتو ضعیفی از آن انوار درخشان انسان کامل را ثبت و ضبط کرده است و بسیاری از حقایق زندگی آن حضرت همانند سایر معصومین علیهم السلام مخفی مانده است ولی همان مقدار از سیره علمی و عملی آن حضرت، اگر مورد توجه قرار گیرد، الگویی کامل در سیر زندگی انسانی برای رسیدن به سعادت و رستگاری خواهد بود.
1. ارتباط با خدا
الف- نماز
بیشترین ارتباط امام حسین علیه السلام با خداوند، از راه نماز بود. هم از نظر کمّیت و هم از نظر کیفیت، کسی جز معصوم به پای آن حضرت نمی‌رسید. از امام سجاد علیه السلام روایت شده است که فرمود: «پدرم در شبانه روز هزار رکعت نماز می‌خواند.»(3)412


1- . همان، ص 153
2- . فی رحاب النبی، ج 8،، ص 170
3- . بحارالأنوار، ج 44، ص 196

ص: 207
آن حضرت نماز را بسیار دوست می‌داشت و در هیچ حالتی از آن غافل نمی‌شد.
در عصر تاسوعا از برادرش عباس علیه السلام خواست که یک شب از دشمن مهلت بگیرد تا در آن یک شب به راز و نیاز با خداوند بپردازد و فرمود:
«فَهُوَ یعلم أنّی کُنتُ قد أحبّ الصلاة له وتلاوة کتابه وکثرة الدعاء والاستغفار».
(1)413 «خداوند خود می‌داندکه من نماز، تلاوت قرآن و کثرت دعا و استغفار را دوست می‌دارم.»
چون ظهر عاشورا فرا رسید، ابو ثمامه صائدی از آن حضرت درخواست کرد که در واپسین لحظات زندگی، نماز را به امامت حضرتش به‌جای آورد. امام فرمود: «ذَکَرْتَ الصَّلاةَ جَعَلَکَ اللَّهُ مِنَ الْمُصَلِّینَ الذَّاکِرینَ ...» آنگاه برای اقامه نماز، به دشمن پیشنهاد آتش‌بس داد و چون پذیرفته نشد در برابر رگبار تیرها، نماز را به‌جای آورد. در همین حال، سعیدبن عبداللَّه حنفی و زهیربن قین خود را سپر تیرهای دشمن کردند و به شهادت رسیدند.(2)414 این نماز چند خصوصیت برجسته داشت: با جماعت اقامه شد، در اول وقت بود، علنی بود و در حساس‌ترین لحظات زندگی گزارده شد که اینها نشان از اهمیت فراوان نماز نزد امام حسین علیه السلام و پیام آن حضرت برای اقامه آن در تمام مراحل راحتی و سختی زندگی است. خضوع، خشوع و توجه به معبودِ حقیقی نیز از ویژگی‌های آن نماز بود. در روایت آمده است که امام حسین علیه السلام هر وقت وضو می‌گرفت (تا نماز بخواند) رنگش متغیّر می‌شد و بدنش به لرزه می‌افتاد. چون از علتش پرسیدند، فرمود:
«برای شخصی که به حضور پادشاه مقتدری می‌رود، شایسته است که رنگش زرد شود و بدنش بلرزد و اشکش روان شود.»(3)415


1- . بحارالأنوار، ج 44، ص 392
2- . همان، ج 45، ص 21
3- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 693

ص: 208
ب- ذکر و یاد خدا
امام حسین علیه السلام لحظه‌ای از یاد و ذکر خداوند متعال غافل نبود و حتی در شکم مادر نیز به تسبیح خداوند مشغول بود و فاطمه زهرا علیها السلام صدای تسبیح او را می‌شنید.
(1)416 در روز عاشورا، هنگام حمله به دشمن، ذکر «لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»(2)417 و هنگام احساس خطر مرگ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ(3)418 بر زبان جاری می‌کرد. آن حضرت یکی از ریشه‌های ولایت ستیزی را غفلت از یاد خدا می‌شمرد و خطاب به لشکر یزید می‌فرماید:
«لَقَدْ اسْتَحْوَذَ عَلَیکُمْ الشَّیطانُ فَأَنْسیکُم ذِکر اللَّه الْعَظِیم فتبّاً لَکُم وَ لِما تُرِیدُون».(4)419 «شیطان شما را احاطه کرده، پس یاد خداوند بزرگ را فراموشتان ساخته است ...»
ج- رضا و توکل
امام حسین علیه السلام در برابر خدا تسلیم محض بود و در هیچ حالتی از او گلایه نمی‌کرد و در هر دو صورت کامیابی و ناکامیِ ظاهری، خداوند را شاکر بود. آن حضرت کارهایش را تنها برای جلب رضایت خداوند انجام می‌داد؛ همان‌طور که هدف اصلی سفر به کربلا


1- . بحارالأنوار، ج 34، ص 273
2- . همان، ج 45، ص 50
3- . همان، ج 44، ص 379
4- . همان، ج 45، ص 43

ص: 209
را تحصیل رضای الهی معرفی کرده، از خداوند درخواست توفیق می‌کند.
(1)420 امام حسین علیه السلام در طول سفر کربلا، خدا را تنها تکیه‌گاه خود می‌داند و همواره با عبارات گوناگون این مطلب توحیدی را بازگو می‌کند. گاه می‌گوید: «أَنْتَ رَبُّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَإِلَیْکَ أَنَبْنا وَإِلَیْکَ الْمَصیرُ». و گاه عرض می‌کند: «اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَرْبٍ»؛(2)421 یعنی خدایا! تو پروردگار ما هستی، بر تو توکّل می‌کنیم، به سوی تو باز می‌گردیم. خدایا! در هر مصیبتی تو تکیه‌گاه من هستی.
حسین علیه السلام عارفی بزرگ است که عالم را محضر خدا می‌داند و او را شاهد، حاضر و ناظر بر تمام امور و هستی معرفی می‌کند و غفلت از این مسأله را ریشه عصیان خداوند می‌شمارد.
شخصی به آن حضرت عرض کرد: ای پسر رسول خدا، من آلوده گناه هستم و نمی‌توانم از عصیان بگریزیم. مرا موعظه کن. (آن حضرت او را به حضور خداوند در همه جا و در همه حال توجه می‌دهد) و می‌فرماید:
«به پنج کار بپرداز و هر چه خواستی گناه کن:
- از نعمتهای خداوند استفاده نکن، آنگاه به سوی گناه برو.
- اگر می‌توانی از حکومت و سرپرستی پروردگار خارج شوی، گناه کن.
- به جایی پناه ببر که آفریدگارت تو را نبیند و بعد هر چه خواستی گناه کن.
- اگر می‌توانی هنگام مرگ جان را به فرشته خدا تسلیم ننمایی هر گناهی می‌خواهی به جای آور.
- اگر می‌توانی وقتی تو را به شعله‌های دوزخ می‌سپارند وارد نشوی هر اندازه می‌خواهی عصیان کن.»(3)422 د: دعا
دعا دری از درهای برکت و رحمت خدا است که بر بندگان خاص و شایسته خود گشوده است تا بدین‌وسیله روح بندگی را در خود تقویت کنند و با او ارتباط نزدیکتر داشته باشند. حسین علیه السلام در طول زندگی خود از این نعمت الهی کاملًا بهره‌مند بود و در مواقع مختلف به راز و نیاز با خداوند متعال می‌پرداخت نمونه بارز آن، دعای معروف


1- . همان، ج 44، ص 328
2- . بحارالأنوار، ج 45، ص 4
3- . همان، ج 75، ص 126

ص: 210
عرفه است که از آغاز تا پایان آن، مملو از معارف و برنامه‌های انسان‌ساز است. آن حضرت در این دعا به ذکر صفات جمال و جلال، بیان نعمتها، اظهار فقر و کمال نیازمندی خود نسبت به کرم و رحمت خداوند پرداخته است و در آن، آنچه را که پایه کمال نهایی انسان است از خداوند خواسته است. در فقره‌ای از آن دعا عرض می‌کند:
«اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی أَخْشَاکَ کَأَنِّی أَرَاکَ»؛ «پروردگارا! توفیقی به من ده که از تو بترسم؛ مانند آنکه تو را می‌بینم.»
در روز عاشورا نیز با خداوند در قالب دعا به راز و نیاز پرداخت و عرض کرد:
«اللَّهُمَّ أَنْتَ ثِقَتِی فِی کُلِّ کَرْبٍ، وَ أَنْتَ رَجَائِی فِی کُلِّ شِدَّةٍ، وَ أَنْتَ لِی فِی کُلِّ أَمْرٍ نَزَلَ بِی ثِقَةٌ وَ عُدَّةٌ ...».
(1)423 «پروردگارا! در تمام غصه‌ها و اندوه‌ها، تو محلّ اتّکا و اعتماد من هستی و در هر گرفتاری و شدت، تو محلّ امید من هستی و هر حادثه‌ای که بر من فرود آید و هر نازله‌ای بر من وارد شود، تو محل اطمینان و استعداد من می‌باشی.»
2. ارتباط با مردم
الف- بخشش
حسین بن علی علیهما السلام از بخشده‌ترین مردم عصر خویش بود و هیچکس غیر از معصوم با او قابل مقایسه نیست. از ویژگی‌های بخشندگی آن حضرت، حفظ شخصیت افراد، حیا در وقت کمک رسانیِ آشکار، و یاری رسانی پنهانی است.
بعد از شهادت، در پشت آن حضرت کوبیدگی مشاهده کردند. از امام سجاد علیه السلام پرسیدند: این کوبیدگی از چیست؟ فرمود: اینها از اثر آن بارهایی است که شب‌ها به دوش می‌گرفت و برای یتیمان و بیوه زنان می‌برد.(2)424 میهمان را گرامی می‌داشت. با فقرا مجالست داشت و آنها را سوار می‌کرد و به


1- . بحارالأنوار، ج 45، ص 4
2- . همان، ج 44، ص 190

ص: 211
نیازهایشان رسیدگی می‌کرد. برهنگان را می‌پوشاند. گرسنگان را سیر می‌کرد و قرض مقروضین را می‌پرداخت.
امام حسین علیه السلام شکر صدقه می‌داد. پرسیدند چرا شکر؟ فرمود: من شکر را دوست دارم و خدای سبحان می‌فرماید شما هرگز به نیکی نمی‌رسید مگر آنکه از آنچه دوست می‌دارید انفاق کنید.
(1)425 ب- تواضع
امام به گروهی از فقیران برخورد، که روی گلیمی نشسته، پاره‌های نان می‌خورند، به آنان سلام کرد. آنان حضرت را به خوراک خود دعوت کردند. کنار آنان نشست و فرمود: «اگر خوراک شما صدقه نبود با شما هم خوراک می‌شدم» سپس فرمود: برخیزید تا به منزل برویم. حضرت آنان را (به منزل آورده) خوراک و پوشاک داد و به هر یک از آنان چند درهم عطا کرد.(2)426 و در روایت دیگر آمده است: آن حضرت در کنار گروهی از بندگان نشست و با آنان طعام خورد و فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ» و سپس آنان را به منزل خود دعوت کرد.(3)427 ج- عفو و گذشت
یکی از غلامان حضرت، مرتکب لغزشی شده بود که امام دستور داد او را ادب کنند. غلام عرض کرد: مولای من! خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید: ... وَ الْکاظِمِینَ الْغَیْظَ ... امام فرمود: او را رها کنید که غیظ خود را فرو بردم. غلام عرض کرد ... وَ الْعافِینَ عَنِ النَّاسِ .... امام فرمود: تو را بخشیدم. غلام عرض کرد: ... وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ .... امام فرمود: تو را در راه خدا آزاد کردم و بعد دستور داد که به او یک جایزه شایسته عنایت کنند.(4)428


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 699
2- . همان، ص 700
3- . بحارالأنوار، ج 44، ص 189
4- . کشف الغمه، ج 2، ص 241

ص: 212
ارتباط با دشمن
الف- سعه صدر و احسان
در برخورد با دشمنان نادان، با سعه صدر، نیکو و سازنده رفتار می‌کرد. نمونه‌اش واکنش در برابر اهانت عصام‌بن مصطلق به آن حضرت است که بعد از ناسزاگویی وی به آن حضرت و علی علیه السلام فرمود:
«... از خدای سبحان برای خودم و تو آمرزش می‌خواهم. اگر از ما کمک بخواهی، کمک می‌کنیم و اگر از ما بخششی طلب کنی، می‌بخشیم و اگر از ما هدایت بجویی، راهنمایی‌ات می‌کنیم.»
عصام می‌گوید: چون خوشرفتاری امام حسین علیه السلام را دیدم، از کرده خود پشیمان شدم. حضرت به من فرمود: آیا اهل شامی؟ عرض کردم آری. فرمود:
«خدا ما و شمارا نگه دارد، اکنون بی‌هیچ بیم و هراسی، حوایج و نیازمندی‌هایت را نزد ما بیاور که ان شاءاللَّه مرا در بهترین جایگاهِ گمان خود خواهی یافت.»
عصام می‌گوید: (از این رفتار بزرگوارانه امام شرمنده شدم) و از او خداحافظی نمودم در حالی‌که بر روی زمین هیچ کس برایم محبوب‌تر از او و پدرش نبود.
(1)429 ب- شجاعت
دلاوری آن حضرت در مقابله با ظالمان، غیر قابل انکار است. مطالعه و دقت در رفتار و نحوه جنگ آن حضرت در روز عاشورا، مثل نظم دادن به لشکر، رعایت اصول نظامی، کندن خندق دور خیمه‌ها و آتش روشن کردن در آن، نزدیک هم بودن خیمه‌ها، همه نشان از نباختن روحیه، امید و ثبات فکری آن حضرت دارد.
راوی می‌گوید:


1- . منتهی الآمال، ج 1، ص 532

ص: 213
«هرگز شکسته و تنها مانده‌ای را ندیدم که فرزندان و خاندان و یارانش را کشته باشند و با این حال، دلدارتر و شجاعتر از حسین علیه السلام باشد. چون جنگجویان بر او حمله می‌کردند. آنچنان دلاورانه بر ایشان تاخت که به‌سان گلّه بز می‌رمیدند (و با اینکه) سپاه دشمن سی‌هزار نفر بود (آن جناب) آنچنان به آنها یورش می‌برد که همچون انبوه ملخ‌ها از هم گسسته و پراکنده می‌شدند، باز به‌جای اول برگشته می‌فرمود: لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ.»
(1)430 ج- غیرت دینی
لحظه‌ای از اصول و مبانی خود در برابر ظالمان و بدعت‌گذاران کوتاه نیامد تا آنجا که از مال و جان خود نیز گذشت. در روز عاشورا با صدای بلند فرمود:
«هرگز دست ذلّت (تسلیم و بیعت) به شما نخواهم داد و مانند غلامان، اقرار به گناه نمی‌کنم (چراکه) خداوند و رسول او و اهل ایمان به آن راضی نیستند.»(2)431 د- جوانمردی
قبل از واقعه کربلا، حرّبن یزید ریاحی با هزار نیروی نظامی راه را بر امام حسین علیه السلام که در مسیر کربلا در حرکت بود، بست ولی امام حسین علیه السلام ملاحظه کرد که سپاه دشمن از تشنگی سخت در عذاب‌اند. به جوانان خود فرمان داد، شتاب کنند و به آنها و اسبهایشان آب دهند. علی‌بن طعان محاربی می‌گوید:
«من آخرین نفر از سپاه حرّ بودم که به آنجا رسیدم، تشنگی بر من و مرکبم چیره شده بود، چون حسین علیه السلام حال عطش من و مرکبم را دید، امر کرد تا شتر خود را بخوابانم، شتر را آب دادم و آن حضرت خود شخصاً با دست مبارکش مشک آب را به دهان من گذاشت و سیرابم کرد.»(3)432


1- . فی رحاب النبی، ج 8، ص 316
2- . بحارالأنوار، ج 45، ص 7
3- . همان، ج 44، ص 376

ص: 214

علم و دانش

گستره علم و آگاهیِ آن حضرت را از رفتارها و گفتارهای او، که در قالب کلمات قصار، خطبه‌ها، پاسخ به پرسش‌ها و نامه‌ها آمده است، به‌خوبی می‌توان یافت. همان‌طور که در پاسخ پرسشهایی که پادشاه روم در مورد کهکشان و برخی از مسائل تکوینی دیگر از امام کرد، حضرت ضمن جواب به آنها، به دانش و احاطه فراوان خود نسبت به آیات آفاقی و انفسی چنین اشاره می‌فرمایند:
«چیزهایی پرسیدی که در مقایسه با منتهای علم من، چونان خسی در گستره ناپیدای دریا هم نیستند.»
(1)433 اخبار غیبی آن حضرت نیز دلیل دیگری بر فراوانی دانش آن حضرت است. مانند خبر شهادت خود به دست امویان در کربلا، شهادت فرزندان امام حسن علیه السلام و امثال آنها.
عبداللَّه بن عباس می‌گوید:
«در حضور امام حسین علیه السلام نشسته بودم که عرب بادیه نشینی وارد شد و عرض کرد: شترم گم شده است و چیزی جز آن ندارم. تو فرزند پیامبری، مرا به آن راهنمایی کن. حضرت فرمود: به فلان‌جا برو، شترت آنجاست و در برابر او شیری ایستاده است. آن مرد به آن ناحیه رفت و شتر خود را همانگونه که حضرت فرموده بود یافت.»(2)434 بهترین وسیله برای دست‌یابی به‌گوشه‌ای از علوم بی‌کران آن حضرت، دعای عرفه است. این دعا در فرهنگ معصومین علیهم السلام، گذشته از راز و نیاز با خداوند و ابراز بندگی و نیازمندی به درگاه الهی، شرح حالی است از میزان آگاهی نسبت به حقایق هستی و پدیدآورنده آنها و ارتباط آنها با یکدیگر و با خداوند. بنابراین، دعا برای دعا کننده، هم


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 717
2- . همان، ص 713

ص: 215
ابراز بندگی است و هم اخبار از حقایق و این از ویژگی‌های معصومین علیهم السلام است. دعای عرفه نیز چنین است که در آن، حسین علیه السلام میزان علم و آگاهی خود را نسبت به خداوند، اسماء و صفات، ویژگیها و افعال خداوند، ارتباط آنها با خدا، برنامه‌های سعادت بخش در سیرالی‌اللَّه، مراتب بندگان عارف و ... را به نمایش می‌گذارد.
در طلیعه دعا، که عرض می‌کند: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَیْسَ لِقَضَائِهِ دَافِعٌ وَ لا لِعَطَائِهِ مَانِعٌ وَ لا کَصُنْعِهِ صُنْعُ صَانِعٍ ...»؛ «سپاس خدایی را سزاست که برای قضایش دافعی نیست و برای عطایش مانعی و هیچ اثری همچون اثر او نیست»
و یا در اثنای دعا عرض می‌کند: «... تُسَبِّحُ لَکَ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ وَ مَنْ فِیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ ...»؛ «هفت آسمان تسبیح می‌گوید و هفت زمین و هر که در آنهاست نیز تسبیح‌گویند و همه چیز تسبیح‌گوی تو هستند.» این کلمات و کلمات دیگر دعا، همه نشانگر آن است که امام حسین علیه السلام به آن حقایق دست پیدا کرده و از ویژگی‌های آنها آگاه است و اندکی از بسیار، در کلامش موج می‌زند.

معجزات و کرامات

ارتباط ویژه امام حسین علیه السلام با پروردگار متعال، موجب احاطه او بر عالم تکوین و اسرار هستی شده بود که گاه در جهت صلاح امت اسلامی، از سلطه خود بر علل و اسباب، به صورت کرامات و معجزات استفاده می‌کرد که تاریخ نمونه‌هایی از آنها را ثبت و ضبط کرده است.
سخن گفتن طفل شیرخوار
صفوان بن مهران گوید:
«از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: در زمان امام حسین علیه السلام دو نفر درباره مادر و فرزندی، با هم کشمکش داشتند، هر کدام می‌گفتند: این از آنِ من است.
در آن هنگام گذرِ امام حسین علیه السلام بر آن دو افتاد و پرسید: درباره چه‌چیزی به

ص: 216
همدیگر ناسزا می‌گویید؟ یکی گفت: این زن از آنِ من است. دیگری نیز گفت: این بچه از آن من است. حضرت به اولی فرمود: بنشین و خطاب به آن زن فرمود:
ای زن، پیش از آنکه خدا آبرویت را ببرد، واقعیت مطلب را بگو، عرض کرد: این مرد شوهر من است و این بچه نیز از آن اوست و آن مرد (دومی) را نمی‌شناسم.
حضرت (خطاب به پسربچه) فرمود: ای کودک، این زن چه می‌گوید؟ به اذن خدای متعال سخن بگو. طفل (به سخن آمد و) گفت: من نه فرزند این هستم و نه فرزند آن و پدرم چوپانی است که در فلان قبیله است. حضرت فرمان داد تا زن را عقوبت کنند.
حضرت صادق علیه السلام فرمود: پس از آن، دیگر کسی نشنید که آن پسربچه (در آن سن) سخن گوید.»
(1)435 از میان رفتن تب
زرارةبن اعین می‌گوید: امام صادق علیه السلام از پدران بزرگوار خود نقل کرده است:
«امام حسین علیه السلام به عیادت مریضی تب دار (عبداللَّه بن شدّاد لیثی) رفت، چون از در وارد شد، تب او زایل شد. عرض کرد: حسین جان! خشنودم از این کرامات که به شما عطا شده است. تب از شما می‌گریزد! امام فرمود: به خدا سوگند، خدای سبحان هیچ چیزی را نیافریده مگر آنکه فرمانبری از ما را به آن دستور داده است.»(2)436

فعالیتهای سیاسی

امام حسین علیه السلام در هیچ‌یک از مراحل زندگی خود؛ چه پیش و چه پس از امامتِ خود، نسبت به مسائل سیاسی بی‌تفاوت نبود و همواره به صورت‌های مختلف به انتقاد،


1- . بحارالأنوار، ج 44، ص 184
2- . همان، ص 183

ص: 217
افشاگری و روشن‌گری در مورد مفاسد حکّام غاصب می‌پرداخت. آن حضرت در زمان امام حسن علیه السلام، تابع آن امام هُمام بود و بنابر شرایط صلح امام حسن علیه السلام، اقدام عملی بر ضدّ معاویه، که غاصب حکومت و خلافت بود، نکرد ولی در زمان امامت خود که از سال پنجاهم هجری آغاز شد و ده سالِ آن همزمان با تداوم غصب خلافت توسط معاویه بود، اقدامات سیاسی ویژه و حساب شده‌ای علیه سیاستهای حکومتی در جهت حفظ اسلام و مسلمانان از انحراف انجام داد.
معاویه، به نام اسلام و خلیفه مسلمین، بر جان و مال و عقیده مردم مسلّط شد و به احیای تبعیض‌های نژادی و رقابتهای قبیله‌ای پرداخت. به جعل احادیث و تفسیر و تأویل آیات قرآن برای وجهه شرعی بخشیدن به حکومت خود اقدام کرد. به ترویج فرقه‌های باطل؛ نظیر جبریه و مرجئه، برای تضعیف مبانی اعتقادی مسلمانان دست زد. مسلمانان را نسبت به مکتب علوی، که منادی اسلام راستین بودند، بیگانه کرد و اهل‌بیت را در نظر آنان ظالم جلوه داد و بالاخره افراد مؤثر، متفکّر و متدیّن مانند حجربن‌عدی، عمرو بن حمق خزاعی را به قتل رسانید.
(1)437 و اما اقدامات سیاسی آن حضرت در زمان معاویه عبارت بودند از:
1. انتقاد و افشاگری
امام حسین علیه السلام با خطبه‌ها و نامه‌های فراوان به معاویه، انزجار خود را نسبت به فعالیتهای او اعلام کرد و بارها نسبت به بدعت‌گذاری‌ها، مفاسد مالی، کشتار شیعیان و به‌ویژه معرفی یزید به عنوان ولیعهد، به شدت معترض شد و اذهان آزادی خواهان را متوجه انحراف حکومت معاویه کرد. نمونه‌اش پاسخ نامه آن حضرت به معاویه است که در آن نوشت:
«افراد ظالمی که اطراف تو را گرفته‌اند، داخل در حزب ستمکاران و اعوان شیطان‌اند. آیا تو حجربن‌عدی و اصحاب او را که از اهل عبادت و زهد بودند


1- . سیره پیشوایان، ص 146

ص: 218
نکشتی؟ حجر و یاران او برای دفع بدعت و امر به معروف و نهی از منکر قیام کردند و تو از روی ظلم آنان را کشتی. آیا تو قاتل عمرو بن حمق، که از شدت عبادت پیشانی‌اش پینه بسته بود، نیستی؟ ... تو ادعا نکردی که «زیاد» فرزند ابوسفیان است و حال آنکه پیامبر فرمود: «الولد للفراش» و تو او را بر مردم مسلّط ساختی و او بر مسلمانان سخت گرفت و پای آنان را برید و آنان را بر شاخه‌های درخت آویخت ...
تو اکنون کودکی (یزید) را برای امارت و حکومت اختیار کرده‌ای که همواره شراب می‌خورد و با سگ‌ها بازی می‌کند و من می‌بینم که خود را به هلاکت انداختی و دینت را نابود کردی و ملت را خوار ساختی.»
(1)438 آن حضرت در مدینه، در حضور معاویه نسبت به ولایت‌عهدی یزید اعتراض کرد و خطاب به معاویه فرمود:
«آنچه درباره کمالات یزید و لیاقت وی برای اداره امور امّتِ اسلامی گفتی فهمیدم. تو یزید را چنان توصیف کردی که گویی شخصی را می‌خواهی بشناسانی که زندگی او بر مردم پوشیده است ... نه، یزید آنچنانکه باید خود را نشان داده و باطن خود را آشکار ساخته است ... یزید چون سگ‌باز، کبوتر باز و بوالهوسی است که عمرش را با ساز و آواز و خوشگذرانی سپری می‌کند.»(2)439 2. احقاق حق
امام حسین علیه السلام در جهت تضیف حکومت معاویه و تقویت بنیه مالی مخالفان حکومت او، گه‌گاه دست به مصادره اموال عمومی می‌زد. در تاریخ آورده‌اند که آن حضرت اموالی را که از یمن برای معاویه می‌بردند تصرف کرده و آن را میان نیازمندان بنی‌هاشم و دیگران تقسیم نمود سپس به معاویه نوشت:


1- . بحارالأنوار، ج 44، ص 212
2- . الامامة و السیاسه، ج 1، ص 184

ص: 219
«از حسین‌بن علی به معاویةبن ابی‌سفیان. اما بعد، گذر کاروانی بر ما افتاد که اموال و پوشاک و عنبر و عطرهایی را برای تو می‌آورد تا آنها را در خزائن دمشق بسپاری و پس از نوشیدن (وتصرّف) نخستین خود، آنها را به فرزندان پدرت بخورانی. من به آن نیاز داشتم و آن را تصرف کردم، والسلام.»
(1)440 3. تربیت یاران
امام حسین علیه السلام از روزهای نخستین امامت خویش، به تربیت یاران و اصحاب آگاه و امین در جهت حفظ حریم مکتب اسلام پرداخت. آن حضرت در ضمن نامه‌ها و سخنرانی‌های خود، به آماده سازی افرادش می‌پرداخت و هنگامی که خطابه‌ای ایراد می‌کرد، از حاضران می‌خواست تا مطالب را به دیگران برسانند و نیز با بزرگان و صاحبان نفوذ عراق و حجاز در ارتباط بود. عمرو بن عثمان، جاسوس معروف دستگاه اموی در مدینه طی گزارشی به معاویه چنین نوشت:
«چندی است جمعی از مردان عراق با حسین‌بن علی دیدارهای مرموز دارند، به‌علاوه خود اطلاع یافته‌ام که افراد سرشناس حجاز نیز وقت و بی‌وقت با وی در تماس هستند. دور نیست که نتیجه این گفت و شنودهای سیاسی، بعدها به صورت طوفانی جلوه کند.»(2)441

قیام حسینی

با مرگ معاویه در سال 60 هجری(3)442 فرزندش یزید، بنابر تمهیداتی‌که معاویه از پیش به عمل آورده بود، خلافت را به عهده گرفت و در این زمان حسین علیه السلام شرایط قیام مسلّحانه بر ضدّ حکومت بنی‌امیه را مهیّا دید و آن زمینه‌ها که لابلای سخنان


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 278
2- . راهنمای تبلیغ، ش 4، ص 57
3- . فی رحاب النبی، ج 8، ص 73

ص: 220
امام حسین علیه السلام در طول حرکت خود، بر ضدّ بنی‌امیه به وفور آمده است.، خلاصه‌اش دوری مسلمانان از دین (قرآن و سنت نبوی) بود که در سه موضوع کلّی قابل طرح است:
الف- عوام و توده مردم
بعد از وفات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، مردم به خاطر آموزه‌های غلط از ناحیه خلفا، روزبروز از دین فاصله گرفتند به‌طوری که در مرز زمان جاهلیت قرار گرفتند و فرهنگ جاهلیت ریشه‌های خود را در فرهنگ و جان مردم محکم می‌کرد و مظاهر آن در برنامه‌های زندگی مردم نمودار شد.
1. دنیاگرایی
خلفا به‌ویژه عثمان و معاویه، مردم را به دنیاگرایی و دنیامحوری سوق دادند؛ به‌طوری که برای رسیدن به آن، حاضر به هر کاری، حتی قتلِ بهترین انسان‌ها بودند.
همان‌طور که عبداللَّه بن عمربن خطاب و عمربن عبدالرحمن مخزومی در مکه به‌طور جداگانه در محضر امام حسین علیه السلام به این مسأله تصریح کردند و گفتند: مردم به‌ویژه مردم مکه و کوفه، بندگان پول و دنیا هستند و به خاطر رسیدن به آن، با تو دشمن خواهند شد.
همچنین عمربن سعد دلیل مخالفت خود با امام حسین علیه السلام را حفظ اموال خود و رسیدن به آرزوهای دنیاییِ بیشتر معرفی می‌کند.
(1)443 2. قساوت قلب و حرام خواری
امام حسین علیه السلام مردم زمان خویش را به مردم زمان بنی‌اسرائیل تشبیه می‌کند که اینان در قساوت قلب مانند آنان هستند.(2)444 همانطور که ریشه حق‌گریزی آنان را لقمه حرام و قساوت قلب آنان معرفی می‌کند:


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، صص 362 و 373
2- . همان، ص 487

ص: 221
«وَ مُلِئَتْ بُطُونُکُمْ مِنَ الْحَرَامِ فَطَبِعِ اللَّهُ عَلیَ قُلُوبِکُمْ ...».
«شکمهای شما از حرام پرگشته و خداوند بر دلهای شما مهر زده است.»
3. گرایش به باطل
آن‌حضرت در روز عاشورا خطاب به لشکر یزید، ماهیت آنان را چنین بیان می‌کند:
«و (شمایید) تخریب‌کنندگان قرآن وخاموشگران سنت رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله وکشندگان فرزندان انبیا و نابود کنندگان خاندان اوصیا ... شما بر پسر حرب (ابوسفیان و معاویه) و پیروانش تکیه می‌کنید و ما را تنها می‌گذارید.»
(1)445 ب- خواص
از ویژگی‌های خواص در زبان امام حسین علیه السلام، بی‌خبری نسبت به اوضاع زمان، بی‌تفاوتی، دنیاگرایی و ترس از کشته شدن بود که موجب تسلّط بیشتر بنی‌امیه بر مسلمانان شد.(2)446 ج- غصب خلافت
امام حسین علیه السلام بنابر تصریح پیامبر، خلافت را حق مسلّم خود می‌دانست و بنابر قرارداد صلح میان امام حسن علیه السلام و معاویه، باید این مقام بعد از مرگ معاویه به آن حضرت می‌رسید. از این رو خلافت یزید شرعاً و قانوناً غصب بود و امام حسین علیه السلام بر خود لازم می‌دید تا بر ضدّ او قیام کند و از طرفی بر اساس معیار شایسته سالاری، آن حضرت خود را برتر از یزید و امثال او می‌دانست؛ همانطور که خطاب به «ولید بن عتبه» که از امام حسین علیه السلام برای یزید درخواست بیعت می‌کرد، فرمود:
«یزید مردی تبهکار، شرابخوار و کشنده انسان‌های محترم (و پاک) است و


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 473
2- . سخنان حسین بن علی علیه السلام، ص 288

ص: 222
آشکارا گناه می‌کند و مثل من، با چون او هرگز بیعت نخواهد کرد. لیکن ما صبح می‌کنیم و شما نیز صبح کنید، ما انتظار می‌کشیم و شما نیز انتظار بکشید تا (ببینیم) کدام یک به جانشینی رسول‌خدا به بیعت سزاوارتریم.»
(1)447 امام حسین علیه السلام بیعت با یزید را زیر بار ذلّت و بردگی رفتن، مخالفت با فرمایش رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله می‌دانست که فرمود: «خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است»(2)448 و از طرفی حکومت یزید را جز تباهی، فساد و دوری مردم از دین و برگشت به جاهلیت، چیز دیگری نمی‌دید، از این رو، خود را مهیّای قیام بر ضدّ بنی‌امیه کرد.

اهداف قیام

هدف قیام امام حسین علیه السلام، اصلاح جامعه اسلامی از وجود انواع فساد مالی، سیاسی، فرهنگی اجتماعی و دینی بود. آن حضرت خود در این زمینه می‌فرماید:
«من از روی هوی و سرکشی و تبهکاری و ستمگری قیام نکردم. تنها انگیزه من، سامان بخشی به کار امت جدم رسول خداست، می‌خواهم به نیکی‌ها فرمان دهم و از بدی‌ها بازدارم و روش جدّ خود و پدرم علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام را دنبال کنم.»(3)449 و باز می‌فرماید:
«اینان مردمی پابرجا در پیروی شیطان‌اند و به فرمان خدای رحمان عمل نمی‌کنند و در زمین فساد را رواج داده، حدود خداوندی را لغو کرده‌اند. شراب می‌نوشند و اموال فقرا مساکین را ویژه خود ساخته‌اند و من سزاوارترم که به یاری دین خدا برخیزم و آیین او را گرامی داشته، در راهش جهاد کنم.»(4)450


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 320
2- . بحارالأنوار، ج 44، ص 312
3- . بحارالأنوار، ج 44، ص 329
4- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 379

ص: 223
و یا می‌فرماید:
«هان! ای مردم، همانا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرکه فرمانروای ستمگری را ببیند که حرام‌های خدا را حلال می‌شمرد، پیمان خدا را می‌شکند، با سنت رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله مخالفت کرده، در میان بندگان خدا با گناه و تجاوز رفتار می‌کند و او با کردار و گفتار خود بر او نشورد، بر خداست که او را در جایگاه (پست و عذاب آور) آن ستمگر درآورد. بدانید اینان به پیروی شیطان چسبیده و اطاعت خدای رحمان را ترک گفته، شبهه‌ها را آشکار ساخته، حدود الهی را تعطیل کرده، بیت‌المال را به انحصار خود درآورده، حرام خدا را حلال و حرام خدا را حرام ساخته‌اند و من از هرکس دیگر سزاوارترم که بر اینان بشورم و در برابرشان بایستم.»
(1)451 آن حضرت در منا فرمود:
«پروردگارا! این حرکت نه به خاطر رقابت بر سر حکومت و قدرت و نه به منظور به دست آوردن مال دنیاست، بلکه به خاطر آن است که نشانه‌های دین تو را به مردم نشان دهم و اصلاحات را در کشور اسلامی اجرا کنم تا بندگان ستمدیده‌ات از چنگال ظالمان در امان باشند و واجبات و احکام و سنتهای تعطیل شده تو دوباره اجرا گردد.»(2)452

آثار قیام حسینی علیه السلام

حرکت خونین امام حسین علیه السلام بر ضدّ ظلم و فساد بنی‌امیه، آثار مثبت و فراوانی در جهان اسلام و حتی در دنیای غیر مسلمان، در دورانهای گوناگون، در پی داشت که به‌طور خلاصه به آنها اشاره می‌شود:
1. ایجاد جرأت امر به معروف و نهی از منکر.


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 404
2- . تحف‌العقول، ص 237

ص: 224
نمونه آن قیام مردم مدینه در سال 63 هجری، قیام توّابین در سال 65 به رهبری مختار ثقفی، قیام زید بن علی علیه السلام در سال 121 در کوفه، قیام یحیی‌بن زید در خراسان و قیام‌های علویان در مازندران و قیام سربداران است.
2. افشای ماهیت بدعت گذاران.
3. قطع نفوذ بنی‌امیه بر افکار مردم.
4. توجه مردم به اهل‌بیت علیهم السلام.
5. زنده شدن روح مقاومت در برابر مفاسد.
6. احساس شرمساری در جامعه به خاطر یاری نکردن حق و کوتاهی در انجام وظیفه.
7. ایجاد روحیه شهادت‌طلبی.
8. احیای فضایل و خوبی‌ها و نشان دادن چهره زشت بدی‌ها.

پیام‌های حرکت حسینی علیه السلام

مطالعه در گفتار و رفتار امام حسین علیه السلام در طول حرکت علیه حکومت یزید، دارای پیام‌های مهم و قابل توجهی است که عمل به آنها توسط مسلمانان، هدف امام علیه السلام از قیام را تأمین خواهد کرد:
1. اطاعت از رهبری.
2. حفظ ارزش‌ها.
3. حساسیت نشان دادن در برابر افکار انحرافی.
4. لزوم طرد نامحرمان از ارکان حکومت.
5. عمل به وظیفه به عنوان یک اصل.
آن حضرت در روز عاشورا خطاب به دشمنان فرمود:
«آگاه باشید که من اتمام حجت کردم و نویدتان دادم با همین آمادگیِ ناچیز و یارانِ اندکِ خود، با شما پیکار می‌کنم. سپس این اشعار را سرود: اگر دشمن را

ص: 225
بشکنیم که پیروزیم و اگر مغلوب شویم باز شکست نخورده‌ایم که در خوی ما ترس نیست بلکه این اجل و نوبت واپسین است.»
(1)453 6. لزوم رعایت تقوا.
آن حضرت در روز عاشورا خطاب به یاران، آنان را به رعایت تقوا سفارش می‌کند و می‌فرماید:
«توشه برگیرید که بهترین توشه تقواست، پس تقوای الهی پیشه خود سازید که امید است رستگار شوید.»(2)454 7. اهمیت دادن به حق‌الناس.
امام حسین علیه السلام پیش از حرکت، کسی را مأمور کرد تا در میان یارانش ندا دهد که هر کس بدهی دارد (و حق مردم بر گردن اوست) نباید با من به پیکار آید، هرکس با بدهی بمیرد و راهی برای پرداخت آن نیندیشیده باشد، در آتش درآید.(3)455 8. اهتمام به نماز.
9. زیر بار ذلّت نرفتن.
10. بندگی خدا را مهم شمردن.
11. صبر و استقامت.
امام حسین علیه السلام بارها، یاران خود را، با اینکه بهترین انسان‌های روی زمین بودند، به صبر و استقامت دعوت کرد و این نشان می‌دهد که صبر و استقامت شرط لازم موفقیت در راه حسین علیه السلام است.
12. لزوم امر به معروف و نهی از منکر
13. شهادت‌طلبی، جوانمردی، شجاعت و دلاوری، ایثار و گذشت و وفاداری از


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 474
2- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 468
3- . همان، ص 467

ص: 226
لوازم حسینی بودن است.
14. حفظ دین (قرآن و سنت نبوی) بهای سنگینی دارد و گاه برای آن باید از جان و مال گذشت.
15. اصلاح جامعه امکان ندارد مگر آنکه اصلاح‌گران خود قبلًا اصلاح شده باشند.
16. حاکم اسلامی باید عادل، متّقی و ملتزم به دستورات دین باشد. همانطور که فرمود: زمانی که کسی مثل یزید عهده‌دار حکومت باشد، باید فاتحه اسلام را خواند.
(1). تحف العقول، ص 17(2)456 و باز در پاسخ نامه مردم کوفه نوشت: به جانم سوگند، کسی شایستگی امامت را دارد که جز به قرآن حکومت نکند و بر هوای نفس خویش غالب باشد و خویشتن را وقف دین کند.(3)457 17. دنیاگرایی و دنیامداری، آفت حسینی بودن است.
18. زنده بودن مهم نیست، چگونه زنده بودن مهم است.

حرکت امام به سوی کربلا

بعد از مرگ معاویه، یزید خلافت را غصب کرد و از مسلمانان با نیرنگ و زور بیعت گرفت. امام حسین علیه السلام از بیعت با او خودداری کرد. آن حضرت در شامگاه 28 رجب سال 60 هجری از مدینه خارج و برای ادای مناسک حج به مکه وارد شد. خبر بیعت نکردن و نیز ورود آن حضرت به مکه به گوش مسلمانان، به‌ویژه مردم کوفه رسید. آنان نامه‌های بسیاری به امام نوشتند و از آن حضرت درخواست کردند تا به کوفه آمده، زمام امور را به‌دست گیرد و آنان متعهد شدند تا او را یاری کنند. حضرت، پسر عمو و نماینده خود مسلم‌بن عقیل را برای آزمایش وفاداری آنان به‌کوفه فرستاد ولی آنان او را تنها گذاشتند.
امام در مکه احساس امنیت نکرد و در روز هشتم ذی‌حجه، مکه را به طرف عراق ترک


1-
2-
3- . باقر شریف قرشی، حیات الامام الحسین علیه السلام، ص 277

ص: 227
کرد و بعد از طی منازل بسیار، در روز پنجشنبه، دوم ماه محرم سال 61 هجری، به سرزمین کربلا رسید. سپاه یزید از شامیان و کوفیان راه را بر او بستند. آن شب‌پرستان در روز دهم ماه محرم، چنگال بر چهره آفتاب تابناک امامت زدند و خون پاک آن حضرت و 72 یار باوفایش را بر زمین داغ کربلا ریختند، به خیال اینکه شهادت آن حضرت، رفع همه موانع بر سر راه دنیاگرایی و دنیاپرستی آنان است.

زیارت حسین علیه السلام

معصومان علیهم السلام بر زیارت، گریه، احیا وبزرگداشت نام حسین علیه السلام بسیارتأکید کرده‌اند؛ چه‌اینکه، عاشورا ومحرّم، مشعلی‌است فروزان برسر راه تمام آزادی خواهان و حق‌طلبان و نماد و مظهری است جاودانه برای ظلم ستیزان و عدالت خواهان، که هرکس این ارتباط را با تفکّر و تأمل برقرار کند، به اهداف عالی محرّم و عاشورا بیشتر نزدیک شده است.
و اما گریه بر حسین علیه السلام گریه پیوند و عهد و اعلان آمادگی درونی برای فرمانبری و اطاعت از آن حضرت است. ریختن اشک، اعلام وفاداری نسبت به اهداف مقدس حسین‌بن علی ابراز پیوند با مکتب و راه اوست. گریه برای حسین علیه السلام برای حسینی شدن است؛ چه اینکه، گریه زبان گویای دل، احساسات پاک، علایق و تمایلات درونی دوستدار حسین است که آن حضرت و راه او را با تمام وجود خواستار است.
گریه هم علامت است و هم علت، علامت پیوند است و علّتِ آمادگی بیشتر برای مبارزه با فساد و سببِ امیدواری است برای رسیدن به هدف و آمادگیِ عاطفی است برای هرگونه فداکاری و ایثار در راه حسین علیه السلام. زیارت و گریه، نوعی تبرّی و اعلان انزجار و تنفّر از هرگونه منکر، نفاق، کفر و بدعت است؛ چرا که اشک بر سیدالشهدا و شهیدان بزرگ، اشتیاق به شهادت را به همراه دارد و خوی حماسه را در وجود انسان زنده می‌کند و در جامعه‌ای که افراد آن چنین باشند، جایی برای بدعت، کفر، نفاق و هرگونه انحراف نخواهد ماند.
کیفیت زیارت امام حسین علیه السلام، که در مفاتیح‌الجنان به تفصیل ذکر شده، دارای

ص: 228
ثواب بسیار است؛ از جمله آنکه، زیارت آن حضرت معادل حج، عمره، جهاد در راه خدا، باعث مغفرت و اجابت دعاها، موجب طول عمر، حفظ بدن از بلاها و زیادی روزی، رفع غم و آمرزش گناهان و ... می‌شود.
(1)458 گریه برای حسین علیه السلام دارای آثار فردی و اجتماعی بسیاری است که به چند روایت بسنده می‌شود:
1. بخشش گناهان
قالَ الرِّضا علیه السلام: «فَعَلَی مِثْلِ الْحُسَیْنِ فَلْیَبْکِ الْبَاکُونَ، فَإِنَّ الْبُکَاءَ عَلَیْهِ یَحُطُّ الذُّنُوبَ الْعِظَامَ ...»؛(2)459 «برای مثل حسین علیه السلام باید گریه کنندگان گریه کنند؛ چرا که گریه بر آن حضرت، گناهان بزرگ را محو می‌کند.»
2. درود خدا
قالَ رَسُولُ‌اللَّه صلی الله علیه و آله: «أَلا وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی الْباکِینَ عَلَی الْحُسَینِ رَحْمَةً وَ شَفَقَةً»؛(3)460 «آگاه باشید که خداوند بر گریه کنندگان برای حسین علیه السلام از روی رحمت و مهربانی درود می‌فرستد.»
3. طلب مغفرت از ناحیه حسین علیه السلام
قالَ الصّادِق علیه السلام: «إنَّهُ لَیَری مَنْ یَبْکِیهِ فَیَسْتَغْفِرُ لَهُ رَحْمَةً لَهُ».(4)461 «همانا حسین علیه السلام کسی را که برای او گریه می‌کند، می‌بیند و به خاطر رحمت بر او برایش استغفار می‌کند.»


1- . مفاتیح‌الجنان، زیارت امام حسین علیه السلام.
2- . بحارالأنوار، ج 44، ص 284
3- . همان، ص 34
4- . همان، ج 25، ص 376

ص: 229
4. دوری از جهنم
«قال اللَّه سبحانه لموسی علیه السلام: «یا مُوسی ... وَ اعْلَمْ أَنَّهُ مَنْ بَکَی أَوْ أَبْکی أَو تَبَاکَی، حَرَّمْتُ جَسَدَهُ عَلَی النَّارِ».
«ای موسی، بدان‌که هرکس برای حسین گریه کند یا بگریاند، یا وانمود به گریه کردن کند، بدنش را بر آتش حرام کردم.»
(1). بحارالأنوار، ج 44، ص 307(2)462 5. شادمانی در قیامت
قالَ رَسُولُ‌اللَّه صلی الله علیه و آله: «یا فاطِمَةُ کُلُّ عَینٍ باکِیةٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ، إِلّا عَینٌ بَکَتْ عَلی مُصَابِ الْحُسَیْنِ فَإِنَّها ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ(3). عبس: 39(4)463 بِنَعِیم الْجَنَّةِ».(5)464 «ای فاطمه، هر چشمی در روز قیامت گریان است، مگر چشمی که برای مصیبت حسین علیه السلام گریه کرده باشد که به وسیله نعمتهای بهشت خندان و شادمان خواهد بود.»


1-
2-
3-
4-
5- . همان، ص 293

ص: 230
در سایه ابوالفضل علیه السلام

در سایه ابوالفضل علیه السلام

اشاره


عبدالرحیم اباذری

طلوع ماه

عباس‌بن علیّ‌بن ابی‌طالب علیهما السلام روز چهارم شعبان سال 26 هجری قمری، در شهر مدینه، از مادرش فاطمه، معروف به امّ‌البنین متولد شد.(1)465 در این روز امام علی علیه السلام نوزاد را در آغوش گرفت، اذان و اقامه بر گوشهایش خواند و اسم عمویش عباس‌بن عبدالمطّلب را برای وی برگزید. سپس در حالی که دستها و بازوان نونهال را می‌بوسید، چشمهایش پر از اشک شد و فرمود:
«گویا می‌بینم که این دستها در یوم‌الطفّ، در کنار شریعه فرات، در راه دفاع از دین خدا، از بدن جدا می‌شود.»(2)466 عباس، از طرف پدر، به قبیله بنی‌هاشم گره می‌خورد که سرآمد قبایل عرب و جامع تمام فضایل و مناقب اخلاقی به شمار می‌آمدند و از جانب مادر از قبیله «بنی کلاب» بود که بیشتر شخصیّتهای آن، در شجاعت، جوانمردی و جنگاوری در میان عرب زبانزد بودند.(3)467 پس از شهادت فاطمه زهرا علیها السلام، عقیل که آشنا به تبار عرب بود، این شیر زن را برای برادرش امام علی علیه السلام انتخاب کرد تا برای آن حضرت فرزندی دلاور، با وفا و با


1- . سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 7، ص 430؛ معجم رجال الحدیث، ج 9، ص 236
2- . علی ربّانی خلخالی، چهره درخشان بنی هاشم، ص 9
3- . همان، به نقل از اعیان الشیعه.

ص: 231
ادب به ارمغان آورد. فاطمه کلابیه آن روز اگر چه به عنوان همسر، وارد خانه امیر مؤمنان علیه السلام شد اما همیشه نسبت به فرزندان آن حضرت خود را خدمتگزار و کنیز می‌دانست و سعی و توان خویش را به کار گرفت تا آنان در فراق مادرشان، احساس بی‌مادری و یتیمی نکنند. او خود را کنیز فرزندان فاطمه علیها السلام می‌دانست و چون پسرش عباس به دنیا آمد، حلقه غلامی به گردنش آویخت و او را به‌گونه‌ای تربیت کرد تا حسین را مولی و آقای خود بداند و از خطاب با عنوان برادر از آنان حیا کند. ام‌البنین برای امام علی علیه السلام علاوه بر عباس، سه فرزند برومند و شجاع دیگر به نام‌های: عبداللَّه، جعفر و عثمان به دنیا آورد.
(1)468 مورّخان نوشتند: روزی که عباس در دامن پدر بود، امام آستین‌های او را کنار زد و در حال اندوه و گریه از بازوان فرزندش بوسه برداشت. امّ‌البنین سخت حیرت زده شد و از علت این کار پرسید. گویا حضرت در پاسخ فرمود:
«به یاد صحنه‌های غم‌انگیز کربلا افتادم و به سرنوشت این داستان گریستم.»
امّ البنین توضیح خواست و امام واقعه کربلا را به تفصیل بیان کرد و سپس خطاب به همسرش فرمود: فرزندت عباس نزد خدای تبارک و تعالی منزلی بس بزرگ خواهد داشت و در عوض این دستان بریده شده، دو بال به او هدیه خواهد شد که در بهشت پرواز کند و با ملائک همراز شود. امّ البنین وقتی این خبر را شنید از سرنوشت دلبندش خرسند شد.(2)469

ویژگی‌های ظاهری

عباس‌بن علی علیهما السلام ایام کودکی را پشت سر گذاشت. وقتی به سن جوانی رسید با «لبابه» دختر عبداللَّه بن عباس بن عبدالمطّلب ازدواج کرد و از وی صاحب دو فرزند، به


1- . ابن سعد، الطبقات الکبری، ج 3، ص 14
2- . چهره درخشان، ص 140، العباس، باقر شریف قرشی، ص 31

ص: 232
نام‌های: فضل و عبداللَّه شد، به همین سبب آن حضرت به ابوالفضل شهرت یافت.
(1)470 علاوه بر آن، برخی نیز از یک دختر و سه پسر دیگر به اسامی: قاسم، محمد و حسن از همسر دوم وی که امّ ولد بود، نام می‌برند و از این رو، کنیه دیگری با عنوان «ابوالقاسم» برایش نقل می‌کنند.(2)471 ابوالفضل از نظر جسمانی، بسیار خوش اندام، زیبا و تنومند بود و از قدرت بدنیِ زیادی بهره‌مند بود. در باره قامت بلندِ وی نوشته‌اند: وقتی بر روی اسب جای می‌گرفت، پاهایش بر زمین کشیده می‌شد.(3)472 القابی مانند: قمر بنی هاشم، سقّا، باب الحوائج، سپهسالار، علمدار، عبد صالح و طیّار، از جمله لقب‌های مشهور عباس بن علی به شمار می‌آیند.(4)473 هر یک حکایت از بُعدی از شخصیت ظاهری و معنوی او دارند. عباس چهارده ساله بود که شاهد پیکر خونین و شهادت پدر در مسجد کوفه شد. در سن 24 سالگی در ماتم شهادت مولی و برادر بزرگش امام حسن مجتبی علیه السلام به سوگ نشست و بعد از ده سال که به سن 35 سالگی پای می‌نهاد، آماده جانفشانی در رکاب مولایش امام حسین علیه السلام و نقش آفرینی در واقعه کربلا بود؛ چنانکه در روز عاشورا شجاعانه وارد میدان نبرد با دشمنان دین خدا شد و در دفاع از حریم حرم امام حسین علیه السلام، دستانش را از دست داد و در نهایت به درجه رفیع شهادت نایل آمد.

اوصاف معنوی

عباس از نظر ویژگی‌های ظاهری و جسمی، سرآمد جوانان بنی‌هاشم بود اما قدرت ظاهری و جسمیِ تنها، هرگز نمی‌تواند رمز موفقیت و عامل پیروزی و قهرمانی انسان بر سرِ دو راهی‌های زندگی باشد، بلکه هر انسانی نیاز شدید به اوصاف معنوی دیگری


1- . العباس، ص 27
2- . نک: چهره درخشان قمر بنی هاشم.
3- . شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ترجمه کمره‌ای، ص 154
4- . العباس، صص 29- 26

ص: 233
دارد که باید قبلًا در محیط خانواده و مراکز آموزشی به تدریج در وجود او شکوفا شود تا در مراحل سرنوشت‌ساز زندگی به یاریش بشتابد. وقتی در باره شخصیت حضرت ابوالفضل کاوش می‌کنیم، این اوصاف را به وضوح در وجود شریفش می‌بینیم. این شاخص‌های معنوی است که در شکل‌گیری شخصیتِ منحصر به فرد عباس، مهمترین و اساسی‌ترین نقش را بر عهده داشتند و در واقع قدرت بازو و نیروی جسمانی او را هدایت و فرماندهی کرده‌اند.
شاید به همین سبب بود که ائمه اطهار علیهم السلام وقتی سخن از عمویشان عباس به میان می‌آوردند، چندان عنایت به ویژگی‌های ظاهری او نکردند بلکه بیشتر به اوصاف معنوی ابوالفضل تأکید داشتند. در اینجا به چند نمونه از این اوصاف را از لسان مبارک امام سجّاد و امام صادق علیهما السلام مرور می‌کنیم:
الف- قال علی بن الحسین علیه السلام: «رحم اللَّه العباس، فلقد آثر و أبلی و فَدی أخاه بنفسه حتّی قطعت یداه فأبدله اللَّه بهما جناحین، یطیر بهما مع الملائکة فی الجنّة کما جعل لجعفربن أبی‌طالب و إنّ للعباس عند اللَّه تبارک و تعالی لمنزلة یغبطه بها جمیع الشهداء یوم القیامة».
(1)474 ب- قال الصادق علیه السلام: «کانَ عَمّنا عَبّاس، نافِذُ الْبَصِیرَةِ، صلب الإیمان، جاهَدَ مَع أبی عَبْدِاللَّه و أبلی بلاءً حسناً و مَضی شهیداً و ...»(2)475 ج: در زیارتنامه حضرت ابوالفضل که از قول امام صادق علیه السلام روایت شده، تعابیری بس بلند و والا به‌کار رفته است. به بخش‌هایی از آن، که در توصیف او است بسنده می‌کنیم:
«السَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا الْعَبْدُ الصَّالِحُ الْمُطِیعُ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ وَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ عَلَیْهِمُ‌السَّلامُ ... أَشْهَدُ أَنَّکَ مَضَیْتَ عَلَی مَا مَضَی عَلَیْهِ بِهِ


1- . شیخ عباس قمی، نفس المهموم، ص 333؛ العباس، ص 35
2- . وقعة الصف، ابی مخنف، ص 175؛ العباس، ص 36

ص: 234
الْبَدْرِیُّونَ الْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ، الْمُناصِحُونَ لَهُ فِی جِهادِ أَعْدائِهِ، الْمُبَالِغُونَ فِی جِهَادِ نُصْرَةِ أَوْلِیَائِهِ، الذَّابُّونَ عَنْ أَحِبَّائِهِ ...
أَشْهَدُ أَنَّکَ قَدْ بَالَغْتَ فِی النَّصِیحَةِ وَ أَعْطَیْتَ غَایَةَ الْمَجْهُودِ ...
أَشْهَدُ أَنَّکَ لَمْ تَهِنْ وَ لَمْ تَنْکُلْ وَ أَنَّکَ قَدْ مَضَیْتَ عَلَی بَصِیرَةٍ مِنْ أَمْرِکَ، مُقْتَدِیا بِالصَّالِحِینَ وَ مُتَّبِعا لِلنَّبِیِّینَ ...».
(1)476 د: در زیارت ناحیه مقدسه نیز از زبان مبارک حضرت مهدی علیه السلام، ابوالفضل این‌گونه توصیف شده است:
«السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا الْفَضْلِ الْعَبَّاسَ ابْنَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ، الْمُوَاسِیَ أخاهُ بِنَفْسِهِ، الآخِذ لِغَدِهِ مِن امْسِهِ، الفادی له، الواقی الساعی إَلَیهَ بمائة، الْمَقْطُوعَة یَداه».(2)477 از مجموع روایات و متون زیارتی، که در مورد حضرت ابوالفضل علیه السلام از ساحت مقدس معصومین علیهم السلام صادر شده است، به خوبی استفاده می‌شود، که این شخصیت بزرگ، دارای اوصاف برجسته انسانی؛ از جمله 1. ایمان راسخ 2. روشن‌بینی و تیزهوشی 3. مجاهدت در راه خدا 4. صبر در معصیت 5. ایثارگری 6. وفا داری 7. فداکاری و جانبازی 8. عبودیت 9. صلاح و رستگاری 10. فرمانبرداری از خدا و رسول و ائمه علیهم السلام 11. خیر خواهی امّت 12. دفاع از حریم اولیاء اللَّه و ... بود و تنها این اوصاف و فضایل اخلاقی توانست او را به اوج قلّه سر بلندی و سرافرازی برساند و به قدرت بدنی و جسمانی او جهت الهی و عرفانی بدهد و گرنه چه بسیار افراد جنگجویی در لشکر مقابل حضور داشتند که قدرت بازوی آنها به مراتب از قدرت قمر بنی هاشم بیشتر بود، اما آنها به جای فضایل اخلاقی به منجلاب رذایل افتادند و به صفت‌های حیوانی و شیطانی آلوده شدند.


1- . شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 1، ص 571
2- . بحارالأنوار، ج 45، ص 66

ص: 235

در دو راهی‌های کربلا

شخصیت بارز و کامل ابوالفضل علیه السلام که جامع تمام فضایل و مناقب اخلاقی بود، این فرصت را به وی داد که بتواند در وضعیت بسیار حساس و سرنوشت ساز و واقعه عاشورا تصمیم صحیح، به‌جا و به موقع بگیرد و همچنان در صراط مستقیم پایدار بماند. او وقتی آهنگ حرکت کاروان امام حسین علیه السلام از مدینه به مکه و کربلا را طنین انداز دید، بی‌درنگ، جزو اوّلین کسانی بود که به این کاروان پیوستند. علاوه، سه تن از برادرانش:
عبداللَّه، جعفر و عثمان را هم با خود به همراه آورد. پس از آن نیز هر وقت با دو راهی‌های دشوار مواجه گشت، هرگز در حیرت و سر در گمی باقی نماند و تابع هوا و هوس شیطانی و نفس امّاره نشد بلکه در راستای آرمان‌های مولایش امام حسین علیه السلام زود تصمیم گرفت و به وظیفه تاریخی خود عمل کرد. در اینجا به چند مورد از این دو راهی‌ها اشاره می‌شود:
الف- جریان امان نامه
وقتی ابن زیاد به عمر بن سعد پیام فرستاد که اگر حسین با یزید بیعت نکرد، در کشتن او شتاب کن و این کار را به تأخیر نیانداز و نامه را به دست شمربن ذی‌الجوشن بسپار تا به کربلا آورد، عبداللَّه بن ابی محل، از قبیله بنی‌کلاب که در این مجلس حاضر بود، بلند شد و برای فرزندان عمه‌اش امّ البنین از وی درخواست امان نامه کرد، ابن زیاد پذیرفت و امان نامه برای فرزندان امّ‌البنین فرستاد.
(1)478 چون فرمان حمله به حرم امام حسین به دست پسر سعد رسید، عصر روز پنجشنبه، نهم محرم، لشکریان کفر آماده جنگ شدند، در این هنگام شمر به پشت خیمه‌ها آمد و فریاد برآورد: «أَیْنَ بَنُو أُخْتِنا عَبْدُ اللَّهِ وَجَعْفَرٌ والعَبَّاسُ وَعُثْمانُ؟» امام حسین صدای شمر را شنید و خطاب به فرزندان امّ البنین فرمود: «أَجیْبُوهُ وَ إِنْ کانَ فاسِقَاً، فَإِنَّهُ بَعْضُ أَخْوالِکُمْ». آنها به شمر گفتند: چکار داری؟
شمر گفت:


1- . وقعة الطفّ، ص 189

ص: 236
«خواهر زادگانم! شما در امان هستید، خودتان را به خاطر برادرتان حسین به کشتن ندهید و به اطاعت یزید ملزم باشید.»
در این هنگام عباس بن علی علیهما السلام جواب دندان شکنی به او داد و فرمود:
«تَبَّتْ یَداکَ وَبِئْسَ ما جِئْتَنَا بِهِ مِنْ أَمانِکَ یا عَدُوَّ اللَّهِ، أَتَأْمُرُنا أَنْ نَتْرُکَ أَخانا وَسَیِّدَنَا الحُسَیْنَ بْنَ فاطِمَةَ وَ نَدْخُلَ فی طاعَةِ اللُّعَناءِ وَأَوْلادِ اللُّعَناء؟»
(1)479 و در نقل دیگری آمده است، حضرت ابوالفضل فرمود:
«لا حاجَةَ لَنا فی الأَمانِ، أَمان اللَّه خَیرٌ مِنْ أمان بن سُمَیّة».(2)480 شمر سر افکنده و شرمنده و مأیوسانه و خشمگین به طرف لشکر خود بازگشت.
ب- حماسه شب عاشورا
راوی می‌گوید:
«وقتی امام حسین علیه السلام تجهیز و تعجیل لشکریان را برای آغاز جنگ دید و دریافت که از خیرخواهی و نصیحتهای آن حضرت بهره نبرده‌اند به برادرش ابوالفضل فرمود: اگر توانستی امشب را از دشمن مهلت بگیر تا در این فرصت به راز و نیاز با خدا بپردازم، خدا می‌داند من نماز برای خدا و تلاوت قرآن را دوست دارم.»(3)481 ابوالفضل به پا خاست و فرمایش حضرت را به فرمانده لشکر کفر پیشنهاد کرد. پسر سعد نخست امتناع ورزید اما بعد با اصرار عمرو بن حجاج زبیدی آن را پذیرفت. در


1- . سید بن طاووس، اللهوف، ص 88؛ ارشاد، شیخ مفید؛ منتهی الآمال، ج 1، ص 337؛ مقتل ابی مقرم، ص 126
2- . سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 7، ص 430
3- . منتهی الآمال، ج 1، ص 338

ص: 237
همین شب که مصادف با شب عاشورا بود، امام حسین علیه السلام یارانش را جمع کرد و طی سخنانی فرمود:
«أَمَّا بَعْدُ، فَإِنّی لاأَعْلَمُ أَصْحاباً أَصْلَحَ مِنْکُمْ وَلا أَهْلَ بَیْتٍ أَبَرَّ، وَ لا أَفْضَلَ مِنْ أَهْلِ بَیْتی، فَجَزاکُمُ اللَّهُ جَمیعاً عَنّی خَیْراً ...».
(1)482 بعد خطاب به یارانش فرمود:
«اکنون تاریکی شب شما را فرا گرفته است. از این فرصت استفاده کنید و هر کدام از شما دست یکی از بستگانم را بگیرید و از این محل متفرّق شوید و مرا با این قوم تنها بگذارید؛ زیرا اینان فقط با من کار دارند.»
شاید هنوز کلام امام حسین علیه السلام به پایان نرسیده بود که غیرت دینی، عباس خروشید و نتوانست بیش از این تحمل کند. از میان یاران، اولین کسی که برخاست و با یک آسمان اندوه و امید، عرض کرد:
«وَ لِمَ نَفْعَلُ ذلِکَ؟ لِنَبْقی بَعْدَکَ؟ لا أَرانا اللَّهُ ذلِکَ أَبَداً».(2)483 چون اظهارات عباس به پایان آمد، سایر جوانان بنی‌هاشم و اصحاب نیز بلند شدند و به پیروی و دفاع از وی، سخنانی بیان داشتند.
در ادامه آن شب، ابوالفضل علیه السلام مسؤولیت پاسداری و حراست خیام حسینی را برعهده داشت. از زینب کبری نقل است که در شب عاشورا از خیمه خارج شدم تا به خیمه برادرم حسین بروم، دیدم او مشغول عبادات، مناجات و تلاوت قرآن است، برگشتم به سوی خیمه‌های برادران و پسر عموهایم روانه شوم، نزدیک خیمه عباس صدای همهمه‌ای به گوشم رسید، جلو رفتم دیدم جوانان بنی هاشم اطراف ابوالفضل حلقه زده‌اند و او وسط آنها دو زانو نشسته و با لحن حماسی، آنها را به جهاد و شهادت در


1- . اللهوف، ص 90
2- . نفس المهوم، ص 228

ص: 238
راه خدا ترغیب می‌کند و تأکید بر اینکه مبادا اصحاب و یاران در این میدان بر جوانان بنی‌هاشم پیشی گیرند.
زینب کبری علیها السلام نقل می‌کند: چون سخن برادرم پایان یافت، جوانان بنی‌هاشم شمشیرهایشان را از غلاف کشیدند و همه یک صدا اعلان آمادگی و فداکاری کردند. آن شب تا صبح ابوالفضل بیدار بود و به پاسداری از خیام حسینی همت گمارد و دشمن از مهابت و شهامت او در حال وحشت و اضطراب بسر برد.
(1)484

سقای با وفا

در واقعه کربلا و روز عاشورا مسؤولیت آب رسانی به خیمه‌ها و حرم امام حسین علیه السلام به عهده عباس بن علی علیهما السلام بود، به همین خاطر او را «سقای دشت کربلا» نامیدند. روز عاشورا در ارتباط با این مسؤولیت، یک حرکت تاریخی از حضرت ابوالفضل مشاهده شد که اگر درست تجزیه و تحلیل شود، شاید با همه مجاهدت‌هایش در این واقعه برابری کند. در آن لحظه‌ای که داخل شریعه فرات شد تا برای تشنگان حرم حسینی آب ببرد، مشک را پر از آب کرد، اسبش را هم سیراب نمود. سپس کف دستانش را از آن لبریز کرد. خیلی تشنه بود. شدّت عطش امانش را بریده بود، نزدیک دهانش آورد تا بنوشد، ناگهان به یاد تشنگی حرم اهل بیت و برادرش حسین علیه السلام افتاد، فوری آب را بر زمین ریخت و از شریعه بیرون آمد.(2)485 و این صفحه زیبا که همان غلبه بر نفس امّاره است، تنها تجلّیِ بخشی از جهاد اکبر آن شخصیت والا مقام بود که در آن روز به مراتب ارزشمندتر و زیباتر از جهاد اصغر او با لشکریان کفر، شرک و نفاق، تجلّی یافت.

اجازه میدان

وقتی همه انصار امام حسین علیه السلام اعم از اصحاب و جوانان بنی‌هاشم به شهادت


1- . چهره درخشان قمر بنی هاشم، ص 207، به نقل از معالی السبطین.
2- . مقتل مقرم، ص 179؛ منتهی الآمال، ج 1، ص 384

ص: 239
رسیدند، عباس چون پناهگاه برادر و قوت قلب حرم اهل بیت علیهم السلام بود، به آخر مانده بود.
او حتی برادرانش را به میدان نبرد با دشمن فرستاد تا قبل از شهادت خود، نظاره‌گر شهادت بهترین عزیزانش باشد.
(1)486 وقتی یاوری جز او برای امام حسین باقی نماند، به حضور آن حضرت آمد و اجازه جنگ خواست تا تنها سرمایه، یعنی جانش را فدای دین خدا کند. امام حسین علیه السلام از سخنان جانسوز ابوالفضل به گریه افتاد و فرمود:
«أَنْتَ یا أَخی! صاحِبُ لِوائِی وَ إذا مَضَیتَ تفرق عسکری».(2)487 عباس بن علی عرض کرد: «سینه‌ام تنگ شده است و از زندگی در دنیا سیر گشته‌ام.
تصمیم دارم از این قوم منافق انتقام بگیرم.»
حضرت فرمود: «حال که چنین است مقداری آب برای این بچه‌ها تهیه کن.»
عباس به سمت دشمن روان شد. در برابر لشکریان ایستاد و آنها را موعظه و نصیحت کرد اما اثری در قلب آن سنگدلان مشاهده نشد. به خیمه‌ها برگشت و ماجرا را به امام خبر داد. وقتی کودکان از این صحنه آگاه شدند، بر ناله و درد عطش آنان افزوده شد.
ابوالفضل به ناچار سوار بر اسب، نیزه بر دست و مشک بر دوش به سمت شریعه فرات حرکت کرد تا شاید آبی برای تشنگان کربلا بیاورد و این در حالی بود که چهار هزار تن از لشکر عمر بن سعد، مأمور حراست از آب شده بودند که جرعه‌ای به حرم اهل بیت نرسد.
مأموران شریعه فرات عباس را در محاصره انداختند و تیرهایی به طرف او نشانه رفتند.
در این هنگام عباس بن علی همانند شیر به سمت کافران حمله‌ور شد و این چنین به رجز خوانی پرداخت:
لا أَرْهَبُ الموتَ إذا الموتُ رقاحتی أُواری فی المصالیت لقی
نفسی لنفس المصطفی الطهر وَقاإِنّی أَنَا العبّاس أُغْدُوا بالسقا

و لا أخاف الشرّ یوم الملتقی(3)488


1- . ابی مخنف، وقعة الطف، ص 245؛ فرحانی، مقتل ابی الاحرار، ص 232
2- . نفس المهموم، ص 336؛ مقتل ابی مقرم، ص 179
3- . بحارالأنوار، ج 45، ص 40؛ منتهی الآمال، ج 1، ص 384

ص: 240
عباس که به هر سمت و سویی حمله‌ور می‌شد بخشی از لشکر دشمن را پراکنده می‌ساخت تا اینکه هشتاد نفر از آنان را به خاک ذلّت و هلاکت نشاند. بعد وارد شریعه شد با آنکه از شدت گرما و جنگ، جگرش از تشنگی کباب می‌شد، به یاد عطش امام حسین و بچه‌ها قطره‌ای آب ننوشید.
(1)489 فقط مشک را پر کرد و از شریعه بیرون آمد، بلکه آب را به خیمه‌ها برساند و اهل خیام را از تشنگی برهاند. عباس از این جهت خیلی در تب و تاب بود.

چگونگی شهادت

لشکریان چون چنین دیدند که عباس می‌خواهد مشک آبی به خیمه‌ها رساند، از هر طرف حلقه محاصره او را تنگ‌تر کردند. عباس نیز به طرف آنها حمله می‌کرد تا هر چه زودتر خود را به خیمه‌ها نزدیک کند. ناگهان فردی به نام نوفل‌بن ازرق یا به روایتی زیدبن ورقاء حنفی که در پشت درخت کمین کرده بود، به کمک و تشویق فرد دیگری به‌نام حکیم‌بن طفیل سنبسی، تیغی به طرف او زد و دست راست ابوالفضل را از بدن جدا کرد. در این حال، عباس علیه السلام مشک را به دوش چپ و شمشیر را به دست چپ گرفت و به دفاع از خود پرداخت و چنین رجز خواند:
و اللَّه إن قطعتُمُ یمینی‌إنّی أحامی أبداً عن دینی
و عن إمامٍ صادقِ الیقینِ‌نجل النّبیّ الطّاهر الأمین(2)490

او همچنان دلاورانه به نبرد با دشمن ادامه داد تا اینکه در اثر ضربات سنگین، ضعف شدیدی بر پیکر مجروحش عارض شد. در این هنگام، حکیم بن طفیل از پشت


1- . المنتخب للطریحی، ص 307
2- . منتهی الآمال، ج 1، ص 384؛ سلیمان قندوزی، ینابیع المودة، ص 409.

ص: 241
نخل دیگری غافلگیرانه دست چپ ابوالفضل را از بدن جدا کرد، اما عباس به نبرد و رجز خوانی ادامه داد:
یا نَفَسَ لا تَخْشَ مَنَ الْکُفّاروَ أبشری برحمة الجَبّار
مَعَ النَّبیّ السیّد المختارقَدْ قَطَعوا بِبَغْیِهِمْ یساری

فَاصْلهم یا ربّ حَرَّ النّار
(1)491 تلاش ابوالفضل این بود که مشک آب را سالم به خیمه‌ها برساند. از این رو آن را به دندان گرفت و حرکت کرد. در این حال دشمن فرصت را از او گرفت. عملیات تیر باران از هر سو آغاز شد. یک تیر به مشک اصابت کرد و آب آن بر زمین ریخت و تیر دیگری به سینه عباس فرود آمد و او از اسب بر زمین افتاد. در این هنگام برادرش امام حسین علیه السلام را صدا زد:
«یا أَبا عَبداللَّه عَلَیکَ مِنِّی السَّلامُ، یا أَخا أَدْرِکْنِی».(2)492 چون حضرت ندای ابوالفضل را شنید، خود را بر بالین عباس رساند برادر را با بدن پاره پاره و دستهای بریده در کنار فرات نقش بر زمین یافت. فرمود: «الآن انْکَسَر ظَهْرِی، وَ قَلَّتْ حِیْلَتِی».(3)493 ابوالفضل سپهسالار و علمدار لشکر امام حسین علیه السلام و مایه امید و دلگرمی زنان و کودکان حرم اهل‌بیت بود و بدین ترتیب جان خود را فدای دین خدا کرد، والسلام.


1- . نفس المهموم، ص 335؛ ینابیع الموده، همان.
2- . همان، ص 337
3- . بحارالأنوار، ج 45، ص 42

ص: 242
زینب کبری علیها السلام

زینب کبری علیها السلام

اشاره


عبدالرحیم اباذری
حضرت زینب علیها السلام سومین فرزند و اوّلین دختر امام علی و حضرت زهرا علیهما السلام روز پنجم جمادی الاول سال پنجم یا ششم هجرت در محلّه بنی هاشم، شهر مدینه از مادر متولد شد.
(1)494 در این هنگام حضرت محمد صلی الله علیه و آله خارج از مدینه به سر می‌برد. پدر و مادر نوزاد، منتظر ماندند تا پیامبر صلی الله علیه و آله از مسافرت بازگشت و نام نوه‌اش را زینب نهاد.(2)495 زینب، نامِ دختر بزرگ پیامبر نیز بود که در سال هشتم هجرت با وضع دلخراشی از دنیا رفت.(3)496 واژه «زینب» مرکّب از کلمه «زین» به معنای زینت و «اب» به معنای پدر است که ترجمه ترکیبی آن می‌شود: «زینتِ بابا».
سرتاسر دوران زندگیِ این بانوی بزرگ، همواره پر فراز و نشیب بوده و این منشأ رشد، شکوفایی و بالندگی او گشته است. حضرت زینب در شش سالگی نخست پدر بزرگ و بعد مادرش حضرت زهرا را از دست داد و در دفن شبانه و غریبانه پیکر مادر، حضور دردمندانه داشت. او در بیشتر حوادث ناگوار ایام پس از رسول خدا صلی الله علیه و آله در کنار مادر بود و دفاع از حریم ولایت، امامت و اسلام را از وی به ارث برد. این دختر نوجوان


1- . البته در برخی از منابع تاریخ تولد را سال نهم نیز ذکر کردند، نک: خصائص الزینبیه، سید نور الدین‌جزایری، به تحقیق ناصر باقری بیدهندی، ص 55
2- . احمد صادقی اردستانی، زینب قهرمان، دختر علی، ص 14
3- . محمد ابراهیم امینی، تاریخ پیامبر اسلام، ص 76

ص: 243
در مجلس دفاع حماسی حضرت فاطمه علیها السلام که در مسجد پیامبر در جهت دفاع از حریم ولایت و اهل بیت ایراد گشت، حاضر بود و خود ناقل و راوی این خطبه تاریخی بشمار می‌آید.
(1)497 زینب علیها السلام پس از شهادت مادر در آغوش پر مهر پدری چون علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام و در لوای برادرانش حسن و حسین علیهما السلام پرورش یافت و دوران کودکی را، با همه تلخی‌هایش پشت سر گذاشت و به نمونه کامل انسان متعهد و زن مسلمان مبدّل شد.

القاب زینب

اوصافی که در کتب تاریخی برای شیر زن کربلا به ثبت رسیده، حاکی از شخصیت والای این بانوی بزرگ لقب «عقیله بنی‌هاشم» یا «عقیله طالبیین» حکایت از رشد عقلی، تدبیر و درایت او دارد و شواهد تاریخیِ این بعد از شخصیت وی را به خوبی نشان می‌دهد. «عارفه، عالمه، فاضله و کامله» از علم حکمت، عرفان و فضیلت خبر می‌دهد؛ چنانکه برخی از مورّخان نوشته‌اند: وی در شهر کوفه مجلس تدریس و تعلیم قرآن داشت و زنان در مسائل شرعی به وی مراجعه می‌کردند.(2)498 لقب «عابده آل علی» نشان از عبادت و بندگی او به درگاه خدای سبحان دارد و صفت «محدّثه، موثّقه» جایگاه رفیع وثاقت و نقل روایت او را آشکار می‌سازد که از دیدگاه اهل فن، بسیار مهم و ارزشمند است(3)499 از دیگر ویژگی‌های زینب این است که وی فرزند شهید (امام علی)، خواهر نُه شهید (حسن، حسین، ابوالفضل و دیگر برادران شهیدش)، مادر دو شهید (عون، محمد) و عمه‌های چهار شهید (امام سجاد، علی اکبر، قاسم و علی اصغر) می‌باشد. او در حماسه تاریخی کربلا به «قهرمان صبر» مفتخر شد و به‌حق صبر و استقامت و پایداری را شرمنده خویش ساخت.(4)500(5)501


1- . احتجاج طبرسی، ج 1، ص 98
2- . ریاحین الشریعه، ج 3، ص 75
3- . جهت آگاهی بیشتر نک: خصایص زینبیه، سید نورالدین جزایری.
4- . سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 7، ص 137
5- جمعی از نویسندگان، ره توشه عتبات عالیات، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 6، پاییز 1388.

ص: 244

شوهر و فرزندان شهید

مقام رفیع معنوی و موقعیت برجسته اجتماعی زینب سبب شد که خواستگاران زیادی از طوایف و قبایل مختلف عرب به خانه علی علیه السلام روانه شوند، اما در این میان آن حضرت، تنها به عبداللَّه‌بن جعفر طیار جواب مثبت داد.(1)502 عبداللَّه فرزند جعفر طیّار و مادرش اسماء بنت عمیس بود. در آغاز بعثت پیامبر، وقتی این زن و شوهر، مسلمان شدند و طی کاروانی به دستور پیامبر به حبشه هجرت کردند و حدود دوازده سال در آنجا به‌سر می‌بردند، عبداللَّه، اولین نوزاد مسلمانی بود که در کشور کفر (حبشه) از اسماء متولد شد. پدرش، جعفر در جنگ موته به شهادت رسید و از جانب پیامبر به «جعفر طیار» ملقب گردید.(2)503 جدّ اعلای عبداللَّه، ابوطالب عموی پیامبر است. عبداللَّه پسر عموی حضرت زینب به شمار می‌آید. مادرش اسماء بنت عمیس، یکی از زنان سر شناس صدر اسلام بود که بعد از شهادت جعفر، به عقد ابوبکر (خلیفه اول) درآمد و پس از فوت او، همسر امام علی علیه السلام شد که از این نظر عبداللَّه ضمن اینکه داماد آن حضرت است پسر خوانده آن حضرت نیز محسوب می‌شود. اسماء، مادر «محمدبن ابی بکر» از اصحاب با وفای امیر المؤمنین است که از صلب ابی بکر بود، اما در دامن پر مهر امام علی پرورش یافت و یکی از دلاور مردان میدان جهاد و شهادت شد.(3)504 عبداللَّه از نظر فضایل و مناقب اخلاقی، از امتیازات برجسته‌ای برخوردار بود.
درک، فهم، عقل، استعداد، مقام علمی و حدیثیِ او مورد اتفاق بسیاری از مورخان و


1- . ذبیح‌اللَّه محلاتی، ریاحین الشریعه، ج 3، ص 60
2- . نک: اعیان الشیعه، ج 4، ص 118
3- . جهت آگاهی از شخصیت اسماء بنت عمیس نک: اسماء بنت عمیس پاسدار ولایت، عبد الرحیم اباذری.

ص: 245
رجال شناسان شیعه و سنّی است.
(1)505 او با کار تجارت، یکی از ثروتمندان مدینه شد و به‌طور سخاوتمندانه از مستمندان و محرومان دستگیری می‌کرد. وی در قیام تاریخی کربلا، بنا به دلایلی که برخی از مورّخان و محقّقان نوشته‌اند، شرکت نداشت، اگر چه همسر و فرزندانش را در اختیار این نهضت گذاشت؛ چنانکه دو تن از پسرانش به نامهای: عون و محمد در این واقعه به درجه رفیع شهادت نایل آمدند.(2)506

مادر مقاومت

زینب، پس از رحلت پیامبر و شهادت مادر، به مدت بیست و پنج سال دوران خانه‌نشینی و مظلومیت پدر را پشت سر گذاشت. سی ساله بود که امام علی علیه السلام به خلافت ظاهری رسید و او در این ایام نظاره‌گر فتنه‌های ناکثین و قاسطین و مارقین شد و پیامدهای تلخ و نابهنجار جنگ جمل، صفین و نهروان را با دل و جان تحمل کرد. آنگاه در 21 رمضان سال چهلم هجرت در شهادت پدر اشک ماتم ریخت.
بعد از شهادت پدر، چون امامت و خلافت به برادرش رسید، زینب همچنان شاهد فتنه‌ها، آشوبها و کارشکنی‌های کفار، مشرکان و منافقان در سطح گسترده و عمیق بود. لذا حدود ده سال هم، دوران مظلومیت امام حسن را به تأمل نشست. سال 50 هجری در حالی که زینب چهل و پنج سال داشت جریان شهادت برادرش امام حسن علیه السلام و تشییع مظلومانه و دفن غریبانه او در قبرستان بقیع رخ داد. اما با همه این مصیبتها، او هرگز خم به ابرو نیاورد. محکم و استوار در مقابل همه نابرابری‌ها قامتِ قیام بست و خود را برای یک مسؤولیت بزرگتر، حساس‌تر و سرنوشت سازتر آماده کرد.

مقام علمی و حدیثی زینب علیها السلام

شخصیتِ علمیِ حضرت زینب بر کسی پوشیده نیست. او جزو برجستگان حدیثی و فقهی قرن اول هجری به شمار می‌آید(3)507 و از پدرش امام علی علیه السلام، از مادرش فاطمه علیها السلام و از افرادی چون امّ ایمن و ام سلمه روایت نقل می‌کند.(4)508 چنانکه حضرت امام سجاد علیه السلام و


1- . زینب قهرمان، دختر علی، ص 40 به نقل از استیعاب، ج 2، ص 277
2- . اعیان الشیعه، ج 7، ص 137
3- . جعفر سبحانی، موسوعه طبقات الفقهاء، ج 1، ص 361
4- . جعفر بن قولویه، کامل الزیارات، باب 88، صص 266، 265 و 261

ص: 246
شخصیتهای بزرگی چون: جابربن عبداللَّه انصاری و ابن عباس از وی حدیث روایت می‌کنند. ابن عباس که خود از مفسّران و فقهای صدر اسلام به شمار می‌آید، هنگامی که خطبه حضرت فاطمه زهرا درباره فدک را، از طریق حضرت زینب نقل‌می‌کند، می‌گوید:
«حَدَّثَنِی عَقِیلَتنا زَیْنَبَ بِنْتِ عَلِیٍّ».
(1)509 در مقام علمی، فقهی، حدیثی و تفسیری این بانوی بزرگ همین بس که وی در شهر کوفه برای بانوان آن شهر جلسه تدریس فقه و آموزش قرآن داشت و مرجع امور شرعی آنان به شمار می‌آمد. بعد از شهادت امام حسین علیه السلام مدتی که امام سجاد علیه السلام کسالت داشت، مردم جهت دریافت تکلیف و شناخت حلال و حرام به وی مراجعه می‌کردند و زینب به نیابت از برادر زاده‌اش (معصوم چهارم) به امور شرعی مردم پاسخ می‌داد.(2)510 در حدیثی از امام زین‌العابدین علیه السلام نقل است که آن حضرت خطاب به عمه‌اش زینب فرمود:
«أنت بحمد اللَّه عالمة غیر مُعَلّمة و فَهِمَة غیر مُفَهَّمة».(3)511 و این به‌وضوح مقام علمی و عظمت او را بیش از پیش آشکار می‌سازد. علاوه، این بانوی بزرگ، از فصاحت، بلاغت و ادب خوبی برخوردار بود؛ چنانکه هنگام مشاهده سر بریده برادرش، امام حسین خطاب به سر بریده چنین می‌فرماید:
یا هلالًا لما استتم کمالًاغاله خسفه فأبداً غروباً

ما توهّمت یا شقیق فؤادی‌کان هذا مقدراً مکتوباً
یا أخی فاطم الصغیرة کلمهافقد کاد قلبها أن یذوباً
یا أخی قلبک الشفیق علیناما له قد قسی و صار صلیباً


1- . ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ص 91
2- . موسوعة طبقات الفقهاء، ج 1، ص 362
3- . همان.

ص: 247

یا أخی لو تری علیاً لدی الأسرمع الیتم لا یطیق وجوباً
کلّما أوجعوه بالضرب ناداک‌بذل یغیض دمعاً سکوباً
یا أخی ضمّه إلیک و قربه‌و سکن فؤاده المرعوباً
أذلّ الیتیم حین ینادی‌بأبیه و لا یراه مجیباً
(1)512

حضور در خون

در دهه پنجاه، که دوران امامت حضرت ابا عبداللَّه‌الحسین علیه السلام بود، زینب کبری بنا به اقتضای زمان، حضور اجتماعی زن و حماسیِ خویش را به‌گونه‌ای احسن و اکمل به قضاوت تاریخ گذاشت و در دفاع از حریم ولایت و آرمانهای امامت، که در وجود برادرش امام حسین علیه السلام متجلّی شده بود، تصمیم به فداکاری و ایثار گرفت. وقتی اباعبداللَّه علیه السلام آهنگ خروج از مدینه کرد و قامت قیام بر ضد حکومت یزیدی بست. او جزو اوّلین کسانی بود که ندای امام را لبیک گفت و در کاروان خونین کربلا جایگاه ویژه‌ای را به خود اختصاص داد؛ چنانکه فداکاری‌های این بانوی نستوه در طول نهضت عاشورا بسیار راه‌گشا و تعیین کننده شد. وجود او در این عرصه، به حق، قوّت قلب بازماندگان امام حسین علیه السلام و مایه دلگرمی و امید و نشاط زنان و کودکان بی پناه بود. روز عاشورا چون همه مردان بنی‌هاشم و اصحاب به شهادت رسیدند و زنان و کودکان چشم به راه بازگشت امام حسین از میدان جنگ بودند. ناگهان با یال و کوپال خونینِ اسب امام روبرو شدند که خبر شهادت سوارش را به خیمه‌ها آورده بود. در این هنگام، حضور حماسی حضرت زینب، داغدیدگان را تسلّی می‌داد و تنها پناهِ زنان و کودکانِ بی‌پناه و حیرت زده شده بود.
بعد از واقعه جانگداز کربلا، مسؤولیت او سنگین‌تر و سرنوشت سازتر شد، سرپرستی کاروان اسرا، پرستاری از امام سجاد علیه السلام و از همه مهمتر، افشاگری‌ها و خطبه‌های آتشین او در شهر کوفه و شام بر ضدّ دستگاه یزیدی، نهضت برادرش را به بار نشاند. طنین صدای او، خطبه‌های پدرش امام علی علیه السلام را تداعی می‌کرد. در مجلس کوفه


1- . بحارالأنوار، ج 45، ص 115؛ منتهی الآمال، ج 1، ص 409.

ص: 248
وقتی ابن زیاد با لحن تمسخر و طعنه، شکست ظاهری لشکر امام حسین علیه السلام را به رخ آن بانوی فرزانه کشید، زینب با دید عرفانی عمیق، شهادت هفتاد تن از یاران پاک و پیامدهای ناگوار آن را، جمیل
(1)513 و مثبت ارزیابی کرد و خطاب به آن پلید گفت:
«سپاس خدای را که ما اهل‌بیت را به خاطر محمد صلی الله علیه و آله کرامت بخشید و از پلیدی‌ها رهانید و رسوایی و نابودی از آن فاسقان فاجر و بد کاران دروغگو است و ما غیر آنانیم.»(2)514 جواب دندان شکن زینب، ابن زیاد را به خشم و اضطراب وا داشت. او دستور داد آن بانو را به شهادت برسانند اما برخی اطرافیان مانع این جنایت شدند؛ همچنانکه این بانوی بزرگ، وقتی در مجلس شام لب به سخن گشود، با استدلال‌های متین و کوبنده‌اش او را برای همیشه در تاریخ رسوا کرد. آنها اجازه یافتند به مدت سه روز در شام برای شهدای خویش مجلس عزا برپا کنند(3)515 و بعد به دستور یزید، مردی به نام بشیربن جذلم مأموریت یافت تا کاروان اسرا را با احترام به مدینه برساند.

بازگشت به مدینه

هنگام بازگشت از شام به مدینه، کاروان اسیران راه خود را از کربلا عبور داد.(4)516 وقتی بر بالای قبور شهیدان رسیدند، زنان و کودکان بی اختیار خود را از پشت ناقه‌ها بر خاک خونین کربلا انداختند و با شهیدان به زمزمه پرداختند. زینب کبری بر بالین برادرش، زنان و کودکانی را که در روز عاشورا از امام حسین به امانت گرفته بود، یک یک تحویل می‌داد، اما وقتی نوبت به دختر نازنین، حضرت رقیه رسید، سخت احساس تأسف و شرمندگی کرد؛ زیرا این دختر در شام از دنیا رفته بود و حضرت زینب با دستان خویش


1- . «ما رَأَیْتُ إِلّا جَمیلًا ...»، نک: لهوف، سیدبن طاووس، ص 160 و بحارالأنوار، ص 115
2- . اعیان الشیعه، ج 7، ص 139 و سید بن طاووس، لهوف، ص 160
3- . شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 1، ص 441
4- . لهوف، ص 196؛ بحار الأنوار، ص 146

ص: 249
برادر زاده‌اش را در گوشه خرابه‌ای به خاک سپرده بود و ...
سپس کاروان به سوی مدینه به راه افتاد. زینب اگر چه جسمش کاملًا نحیف، ضعیف و قدش خمیده شده بود، اما همچنان روح پر نشاط و قوی و اراده‌ای آهنین داشت؛ چنانکه از امام زین‌العابدین علیه السلام نقل شده که عمه‌اش زینب در این مسافرتها با همه تلخی‌ها و دشواری‌هایش، هرگز نماز شبش ترک نمی‌شد.
(1)517 او هنگام خروج از مدینه در حالی‌که برادران و برادر زادگان و اصحاب، اطرافش را گرفته بودند و با تمام شکوه و احترام سوار کجاوه‌اش می‌کردند و در وقت اتراق در منازل، با عزت و عظمت از آن پایین می‌آوردند و در خیمه‌ای ویژه ساکن می‌شد، اما هنگام برگشت، در حالی وارد شهر مدینه می‌شد که دشمن همه این امتازات ظاهری را از وی گرفته بود و او ظاهری بس آشفته و حالی پریشان داشت ولی در باطن بسیار خوشحال و مطمئن به نظر می‌رسید؛ چرا که به وظیفه الهی و تاریخی خود به شایسته‌ترین وجه عمل کرده بود.

وفات

زینب کبری، بعد از واقعه کربلا، چند سال هم دوران امامت حضرت سجاد علیه السلام را درک کرد. برخی نوشته‌اند، چون در مدینه قحطی پیش آمد، همراه شوهرش عبداللَّه بن جعفر به شام رفتند و در همانجا ماندگار شدند تا اینکه حضرت زینب در سال 63 و به نقلی 65 هجری چشم از جهان فرو بست.(2)518 حرم با صفای این بانوی بزرگ، اکنون در کشور سوریه، منطقه «زینبیه» هر روز میزبان هزاران عاشق و دل سوخته و پر شکسته است که از سراسر جهان بدانجا مشرف شده و با زبانحال خویش چنین می‌سرایند:
سِرّ نی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبودکربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود
چهره سرخ‌حقیقت بعد ازآن توفان رنگ‌پشت ابری از ریا می‌ماند اگر زینب نبود


1- . خصائص زینبیه، ص 120 و ریاحین الشریعه، ج 3، ص 62
2- . جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص 217

ص: 250

چشمه فریاد مظلومیتِ لب تشنگان‌در کویر تفته، جا می‌ماند اگر زینب نبود
خیمه‌ای زخمی‌ترین فریاد، در چنگ سکوت‌از طراز نغمه وا می‌ماند اگر زینب نبود
در اطلاع داغ علی‌اصغر استخوان اشگ سرخ‌در گلوی چشمها می‌ماند اگر زینب نبود
ذوالجناح داد خواهی، بی سرا و بی لگام‌در بیابانها رها می‌ماند اگر زینب نبود
در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب‌پشت کوه فتنه‌ها می‌ماند اگر زینب نبود
(1)519

البته برخی هم محل دفن حضرت زینب را در مصر می‌دانند. هم اکنون، مقبره‌ای در مصر به این بانوی بزرگ منسوب است و هر روز انبوه مردم به زیارت آن محل می‌شتابند و از آنجا تبرّک می‌جویند.(2)520


1- . نادر طهماسبی. (مزید)
2- . فرهنگ عاشورا، ص 217

ص: 251
علی اکبر اسوه جوانان

علی اکبر اسوه جوانان

اشاره


غلامرضا گلی زواره

بوستان معنی

حضرت علی اکبر علیه السلام در خاندانی نشو و نما یافت که حافظِ سرِّ خداوند، جانشینان به‌حقّ آخرین پیامبر صلی الله علیه و آله و ذریّه او هستند.
پدرش سبط رسول خدا، خامس آل عبا، از مخاطبان آیه تطهیر و سید جوانان اهل بهشت است. مادر علی اکبر، لیلا دختر ابو مرّةبن عروةبن مسعود ثقفی است. بهره‌اش از ایمان و پاکی موجب گردید تا با زنان اهل بیت عصمت و طهارت همنشین شود و بر سر سفره انسانهای پاک و وارسته حضور یابد. اجداد این بانو، از یاران رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله و اهل‌بیت بوده‌اند. درباره خصوصیات وی، حارث بن خالد مخزومی شعری سروده که ترجمه‌اش چنین است:
«او (لیلی)، و پدر و مادرش، وفادارترین قریش در حفظ پیمان هستند و عموهایش از تیره ثقیف می‌باشند.»
در روز یازدهم شعبان سال سی و سوم هجرت، در شهر مدینه و در بیت امامت دیده به جهان گشود. این کودک تحت عنایت ویژه پدر و در سایه توجهات عمویش امام حسن علیه السلام و در دامان مادرش لیلی
(1)521 پرورش یافت. با ولادت وی رایحه عطرآگین رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله در فضای خانه امام حسین علیه السلام بیش از پیش استشمام می‌گردید. هرکس بر او


1- . علّامه مقرم، علی اکبر، ص 17

ص: 252
می‌نگریست، انگشت حیرت به دندان می‌گرفت؛ چرا که گویی فروغ پیامبر را نظاره می‌کرد.
حضرت امام حسین علیه السلام او را علی نامید تا نام پدر را در جامعه اسلامی بر خلاف تبلیغات مسموم و شایعات امویان، احیا کند. از سنتهای ائمه این بود که برای فرزندان خود کنیه تعیین می‌کردند؛ چنانکه امام باقر علیه السلام فرموده‌اند:
«ما برای فرزندانمان در دوران کودکی، کنیه مشخص می‌کنیم؛ زیرا بیم آن داریم که در سنین بالاتر به لقبهای ناگوار مبتلا شوند.»
(1)522 حضرت امام حسین علیه السلام در جهت اجرای این سنت پسندیده، ابوالحسن را- که کنیه پدرش می‌باشد- برای فرزندش، علی اکبر برگزید.
در آداب زیارت علی اکبر- که ابوحمزه ثمالی از امام ششم روایت کرده- آمده است که صورت بر قبر بگذار و بگو: «صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ یا أَبُوالحَسَن» و این ذکر را سه مرتبه تکرار کن.(2)523 علّامه سید ابراهیم موسوی زنجانی عقیده دارد که علی اکبر فرزند نداشته ولی کنیه‌اش ابوالحسن بوده است.(3)524 اما علّامه مقرم احتمال داده که علی اکبر فرزندی به نام حسن داشته و شاهد بر این ادعا را روایت احمد بن ابی‌نصر بزنطی می‌داند.(4)525 این فرزند رشید امام حسین علیه السلام به لقب اکبر معروف گردید و این لقب به دلیل فزونی سن او، از امام سجاد علیه السلام است.

شکوفایی شکوهمند

در روایتی از اهل بیت علیهم السلام آمده است که: «مَن کانَ لَهُ صَبِیّ فَلْیَتَصابُ»؛(5)526 «هرکس


1- . ملا محمد تقی مجلسی، روضة المتقین، ج 8، ص 626؛ حیاة الامام الحسن، ج 1، ص 65
2- . ابن قولویه، کامل الزیارات، ص 240
3- . وسیلة الدارین فی انصار الحسین، ص 285
4- . علامه مقرّم، علی اکبر، صص 21- 19
5- . فیض کاشانی، المحجة البیضاء، ج 2، ص 233

ص: 253
بچه دارد، باید خود را به بچگی بزند.»
امام حسین در سایه معیارهای تربیتی قرآن و سنت، شخصیت فرزندش را به عنوان انسانی شجاع، طالب فضیلت و مصرّ در احقاق حق بارور نمود؛ عالی‌ترین عواطف را نثار فرزندش کرد و با بوسیدن و نگاه‌های آمیخته با محبت و لبخندهای شادمانه، این رفتارهای عاطفی را نسبت به علی اکبر علیه السلام بروز داد.
عبدالرحمان سلمی به حضرت علی اکبر علیه السلام سوره حمد را می‌آموخت، وقتی طفل تمام سوره را فرا گرفت و آن را در حضور پدر قرائت کرد، امام به معلّمش پول و هدایای فراوان داد و دهانش را از مروارید پر کرد. برخی از این رفتار حضرت شگفت زده شده و چنین عطایی را برای تلاش آن معلم بزرگ دانستند. دلیل آن را از امام سوم جویا شدند.
حضرت فرمودند: این هدایا، کجا می‌تواند با عطای سلمی؛ یعنی، تعلیم قرآن (آموزش سوره حمد) برابری کند که هر چه به ازای آن داده شود، ناچیز است.
(1)527

آیینه پیامبر

به خاطر پیوستگی عاطفی، معنوی و روحی رسول خدا صلی الله علیه و آله با امام حسین علیه السلام خصوصیات ظاهری و برخی خصلتهای اخلاقی وی به فرزندش علی اکبر انتقال داده شد و به عنوان آیینه تمام نمای پیامبر مشهور گردید. به نحوی که حتی دشمنان و معاندان به این ویژگی و شباهت تام و تمام اعتراف می‌کردند. علی اکبر در خَلق، خُلق، منطق و بیان، در عصر خویش، شبیه‌ترین افراد به پیامبر صلی الله علیه و آله بود؛ زیرا پدر بزرگوارش به هنگامی که علی اکبر عازم جنگ با اشقیا بود، فرمود: «اللَّهُمَّ اشْهَدْ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ، فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَخُلْقاً وَمَنْطِقاً بِرَسُولِکَ صلی الله علیه و آله وَ کُنَّا إِذَا اشْتَقْنا إِلی نَبِیِّکَ صلی الله علیه و آله ...».
اگر کسی با صورت پر جذبه پیامبر آشنا بود و علی اکبر از پشت دیواری زبان به سخن گفتن می‌گشود، تصوّر می‌کرد رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله در حال تکلّم است. هنگامی که اهل‌بیت علیهم السلام از پیامبر یاد می‌کردند، به علی اکبر نظر می‌افکندند و چون دل پدر برای


1- . مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 66؛ محدث نوری، لؤلؤ و مرجان، صص 44 و 45

ص: 254
صوت قرآن جدش تنگ می‌شد، به جوانش می‌فرمود: «علی جان! برایم قرآن بخوان تا محظوظ گردم.»
(1)528 گروهی از مردم مدینه که نسبت به پیامبر شوق و علاقه داشتند و با ارتحال آن خورشید پر فروغ و ابدی، در اندوهی ژرف به سر می‌بردند، گاهی دسته دسته به منزل علی اکبر می‌رفتند و به شوق سید پیامبران او را زیارت می‌کردند. علی اکبر هم با کرامت خاصی از آنان پذیرایی می‌نمود و وسایل میهمان نوازی را به وجه احسن تدارک می‌دید.(2)529 آن حضرت، به حدّی در قلوب مردم جا گرفته بود که مخالفان هم با دیده احترام و عزّت به او می‌نگریستند.
آیت‌اللَّه حاج شیخ محمد حسین غروی، معروف به کمپانی، در شعری، علی اکبر را چنین می‌شناساند:
روح و روان عالمی، جان نبیّ خاتمی‌طاووس آل هاشمی ناموس حق عزّ و جلّ(3)530

فضایل علی اکبر

حضرت علی اکبر به عبادت و راز و نیاز با خداوند عشق می‌ورزید؛ در راه فراهم‌آوردن نیازهای بندگان خدا کوشا بود؛ ایمان راسخ، شجاعت و شهامت به او بخشیده بود و در طریق دانش و معرفت به کمالاتی نایل و چشمه‌های حکمت در روح و روانش جاری گشته بود؛ او محدّثی بنام بود که از جدش به واسطه روایت نقل می‌کند.(4)531


1- . مصائب امام حسین علیه السلام (گزیده بیانات حاج شیخ جعفر شوشتری)، به کوشش غلامعلی رجایی، ص 108
2- . محمدعلی عابدین، علی بن الحسین الأکبر، ص 42؛ علامه سید هبةالدین شهرستانی بغدادی، نهضةالحسین، ص 90
3- . دیوان کمپانی، ص 123.
4- . سماوی، ابصارالعین فی انصار الحسین، ص 21

ص: 255
مقام والای این جوان هاشمی را از امور ذیل می‌توان شناخت:
1. جامع‌ترین و بهترین سخن در خصوص فضایل او، همان بیانات حضرت امام حسین علیه السلام است که وقتی جوانش عازم میدان رزم با اشقیا بود، بر زبان آورد.
2. ارزش معنوی علی اکبر تا به آن اندازه است که پدر بزرگوارش، که دارای مقام عصمت و امامت بود، زندگی پس از او را شایسته مرگ می‌داند.
3. حضرت امام حسین علیه السلام به هنگام بدرقه جوانش به سوی میدان، این آیه را تلاوت کرد: إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ و بدین‌سان، درجاتی از پاکی و طهارت روح را برای علی اکبر به اثبات رساند.
4. هنگامی که بدن علی اکبر زخمهای فراوان برداشت، خطاب به پدر گفت: «از شربتی که رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله به دستم داد، سیراب شدم که در آن تشنگی نیست.» و امام را برای نوشیدن این شربت فراخواند و این حقیقت، شأن و منزلت علی اکبر را تأیید می‌کند.
(1)532 5. امام سجاد علیه السلام بدن مطهّر او را در مقبره‌ای مستقل در مجاورت مرقد مطهّر پدرش به‌گونه‌ای دفن کرد که از دیگر قبور شهدا مشخص باشد.(2)533 6. معصومان علیهم السلام در روایات و زیارات مستقل، مقام او را به پاکی و طهارتِ نفس ستوده‌اند.(3)534 7. در نزدیکی‌های کربلا، در جایی به نام «قصر بنی مقاتل» امام حسین علیه السلام را خواب سبکی فرا گرفت که پس از آن، آیه استرجاع بر زبان جاری کرد، در گفت و گویی که میان پدر و پسر رخ داد، علی اکبر عرض کرد:
«ای پدر، وقتی حق بودنِ ما قطعی است، دیگر از مرگ در راه آن باکی نداریم.»
امام وقتی چنین معرفتی را از پسر دید، فرمود:


1- . علی محمد دُخّیل، علی الاکبر الامام الحسین، صص 12 و 13
2- . همان مدرک.
3- . همان مدرک.

ص: 256
«خدایت پاداش نیکو عطا کند! نیکوترین پاداش که باید فرزندی از پدر دریافت کند.»
(1)535 8. وقتی علی اکبر به شهادت رسید، امام علیه السلام قاتلان او را به عنوان افرادی معرفی کرد که بر خداوند رحمان جسارت کرده و حرمت رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله را هتک نموده‌اند.(2)536 9. حضرت مهدی (عج) در زیارت ناحیه مقدسه او را از نسل پاک و تبار ابراهیم علیه السلام دانسته، بر او و پدرش درود فرستاده است.
10. عظمت مقام و خصال حمیده این جوان در حدّی است که در میان اقوام عرب به بزرگ منشی و عزّت نفس معروف بوده و دشمنان، صفات خوب او را مورد تحسین قرار داده‌اند.
11. حضرت علی اکبر، از دو وجه، حیات معنوی و طیّبه دارد: یکی آنکه اهل معرفت، خِرَد و حکمت است. دیگر اینکه در راه احیای دین، حمایت از حریم ولایت و ستیز با شقاوت به شهادت رسیده، از این جهت تا ابد زنده است.

مگر حق نیستیم

کاروان حماسه و ایثار، پس از پشت سر نهادن منازل «ذی حسم، بیضه و عذیب الهجانات»، به جایی به نام بنی مقاتل رسید. عقبة بن سمعان که از یاران و همراهان امام بود و بسیاری از روایات واقعه عاشورا از وی نقل شده، می‌گوید:
«شب هنگام، در رکاب امام حرکت کردیم و چون ساعتی راه پیمودیم، امام حسین علیه السلام را خواب سبکی چیره شد. در حالی‌که سر مبارکشان روی قَرَبُوس زین اسب بود و به زودی دیدگان آن سرور آزادگان گشوده شد و فرمود:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ، الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ و دو یا سه بار، آیه


1- . ابصار العین، ص 86؛ علامه جواهری، مثیر الأحزان، ص 33؛ الارشاد، ج 2، ص 82؛ کامل ابن اثیر، ج 4، ص 51؛ المختار من مقتل بحارالأنوار، ص 75- 76؛ ابن اعثم کوفی، الفتوح، ص 873
2- . مقتل خوارزمی، ج 2، ص 31

ص: 257
استرجاع را تکرار کرد: حضرت علی اکبر با درایت و فراستی که داشت، متوجه حال پدر گردید. مشاهده کرد آن حضرت مدام آیه مذکور را بر زبان جاری می‌نماید. مرکب خویش به سوی اسب پدر هدایت کرد و خطاب به ایشان گفت:
پدر جان! از چه جهت آیه استرجاع را تلاوت می‌کنید. امام فرمود: فرزند عزیزم! اندکی که خواب رفتم، سواری عنان اسب را کشید و گفت: «الْقَوْمُ یَسِیرُونَ وَ الْمَنایا تَسری الَیهِمْ» این قوم در حال حرکتند، در حالی‌که مرگ به سوی آنان می‌آید.»
علی اکبر پس از لحظه‌ای مکث، با قوّت قلب و شهامتی شگفت، روی به پدر بزرگوار خویش کرد و گفت: «یا أَبَتِ!، لا أَراکَ اللَّهُ السُّوءَ أَ فَلَسْنا عَلَی الْحَقِّ؟»؛ «پدر جان! خداوند حادثه‌ای ناگوار پدید نیاورد. آیا ما بر حق نیستیم؟» امام در جوابش فرمود:
«بَلی یا بُنَیَّ، وَاللَّهِ الَّذی إِلَیْهِ مَرْجِعُ الْعِبادِ»؛ «آری، به خداوندی که بازگشت بندگان به سوی اوست، ما بر حقیم» علی اکبر با شنیدن این پاسخ، چون گُل شگفت و با آرامشی خاص امام را مورد خطاب قرار داد و گفت: «یا أَبَتِ إذَنْ لا نُبالی بِالْمَوْتِ، نَمُوتُ مُحِقّین»؛ «ای پدر! وقتی به‌حق بودنِ ما مسلّم است، در این صورت باکی نیست و در راه حق جان می‌دهیم.» امام وقتی مشاهده کرد، فرزند در این مصاحبه معرفتی سر بلند و پیروز بیرون آمد، شاد شد. او را مخاطب قرار داد و فرمود: «جَزاکَ اللَّهُ یا بُنَیَّ خَیْرَ ما جَزَی وَلَدَاً عَنْ والِدِهِ»؛ «خدایت پاداشی نیکو عطا کند؛ نیکوترین پاداش که باید فرزندی از پدر خویش دریافت کند.»
(1)537 این گفتگوی معنوی، کمالات روحانی علی اکبر را ترسیم می‌کند و بر یقین وی مهر تأیید می‌زند.
در روز عاشورا جوانان بنی هاشم بی صبرانه در انتظار لحظات جانبازی بودند. از میان خاندان هاشمی، نخستین کسی که طی ستیز با ستمگران شهید شد، حضرت علی اکبر است؛ چنانکه در زیارت ناحیه مقدسه، این جوان را به عنوان اولین کشته از هاشمیان


1- . مرحوم سماوی، ابصارالعین، ص 86

ص: 258
معرفی می‌کند. شیخ مفید، طبری، ابن اثیر و ابن کثیر دمشقی در اثر خویش،
(1)538 ابوالفرج اصفهانی، ابن ادریس حلّی، مرحوم محمد طاهر سماوی و علّامه سید محسن امین و شیخ محمد تقی شوشتری در کتاب الأوائل(2)539 چنین نظری دارند.
علّامه مجلسی در کتاب تحفة الزائر- زیارت شانزدهم- می‌نویسد:
«خطاب به علی اکبر باید این زیارت را خواند: «السَّلامُ عَلَیْکَ یا أَوَّلُ قَتِیل مِنْ نَسْلِ خَیر سَلِیل مِنْ سُلالَةِ إِبراهِیم الْخَلیل صَلَّی اللَّهُ عَلَیکَ وَ عَلی أَبِیکَ ...».(3)540

شبیه رسول گرامی صلی الله علیه و آله

سید بن طاووس در کتاب لهوف می‌نویسد:
«وقتی علی اکبر نزد امام آمد و برای عزیمت به میدان جنگ اجازه نبرد خواست، حضرت اباعبداللَّه علیه السلام بی درنگ به او اذن جنگ داد. امام در آن لحظه برای شهادت فرزندش نگران نبود و با نیروی غیبی فرجام او را مشاهده می‌کرد.»
با این وجود، عواطف پدر و فرزندی موجب شد که پدر به سیمای فرزند نگاه کند و پسر به چهره پدر بنگرد. امام نگاه مأیوسانه‌ای به قامت چون سرو علی اکبر نمود.(4)541 بی‌اختیار گریست و انگشت سبابه خود را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود:
«خداوندا! تو خود گواه باش. همانا جوانی به جنگشان رفت که از حیث صورت، خُلق و نطق، شبیه‌ترین اشخاص به پیامبرت بود. هرگاه شوق دیدار رسولت را پیدا می‌کردیم به سیمایش می‌نگریستیم. خدایا! برکتهای زمین را از ایشان (قاتلان علی اکبر) دریغ دار و آنان را به شدّت پراکنده ساز و میانشان تفرقه


1- . ابوالفدا الحافظ ابن کثیر دمشقی (متوفای 774 ه. ق.)، البدایة و النهایه، ج 8، ص 187
2- . شیخ محمد تقی شوشتری، الاوائل، ص 48
3- . بحارالأنوار، ج 45، ص 64 و منتهی الآمال، ج 1، ص 375
4- . محدث قمی، ثقة المصدور.

ص: 259
افکن که هر یک به طریقی روند، حاکمان را از ایشان راضی مگردان؛ زیرا ما را دعوت کردند که یاریمان کنند ولی به جای نصرت، بر ما تاختند و به جدال با ما پرداختند.»
(1)542

رَجَز و رَزْم

حضرت علی اکبر علیه السلام به سوی میدان رزم رفت تا گوهر گرانبهای حق و شهادت را از اعماق اقیانوس حماسه به دست آورد و سینه خویش را آماج پیکان ناپاکان نماید.
او در رجزی پر محتوا، خود را اینگونه معرفی کرد:
أنا علیّ بن الحسین بن علیّ‌نحن و بیت‌اللَّه أولی بالنبیّ
من شبث و شمر ذلک الدنی‌أضربکم بالسیف حتّی ینثنی
ضرب غلام هاشمی علوی‌و لا یزال الیوم أحمی عن أبی

تاللَّه لا یحکم فینا ابن الدعی(2)543 «منم علی فرزند حسین‌بن علی (سوگند به‌خدواندکه) ما به پیامبر سزاوارتریم از شبث‌بن ربعی و شمربن ذی‌الجوشن (این مرد فرومایه)، آن قدر با شمشیرم شما را می‌زنم تا خم شود؛ چونان ضربت جوان هاشمیِ علوی، و همچنان از پدرم حمایت می‌کنم. به خدا سوگند که زنا زاده نباید درباره ما حکم کند.»
طارق‌بن کثیر که فردی هتاک و شقی بود، چون کفتاری خون آشام به سوی فرزند امام یورش برد، اما با ضربت شمشیر علی اکبر به هلاکت رسید. برادر و فرزند وی نیز به


1- . محدث قمی، نفس المهوم، ص 164 و اللهوف، ص 47
2- . این رجز با اندکی تفاوت در ارشاد و مقتل خوارزمی آمده است.

ص: 260
چنین سرنوشتی گرفتار شدند. شخصی به نام طلحه و نیز مصراع بن غالب در مصاف با شبیه پیامبر صلی الله علیه و آله چنان در خون کثیف خویش غلتیدند که وحشت بر سپاه دشمن حاکم شد و هر چه علی اکبر مبارز طلبید، سپاه وحشت‌زده و حیران، جرأت نکرد به صحنه رزم بیاید، سرانجام با تحریکات ابن سعد، شخصی به نام بکربن غانم که به تهوّر و قدرت رزمی خود می‌بالید، چون گرازی وحشی در میدان نبرد آشکار شد. کوهی از آهن بر کوهی سوار بود و تنها چشمانش از میان این تور آهنین دیده می‌شد. او نیز به سرنوشت دیگر جانیان دچار گشت و روح پلیدش به گودال جهنّم رفت.
(1)544 علی اکبر علیه السلام پس از درهم شکستن صفوف دشمنان، چون دید کسی حاضر نیست با او به مقابله برخیزد. صاعقه‌وار به خرمن سپاهیان دشمن شرر افکند و از هر سو که می‌رفت شقاوت پیشگان را از هم می‌شکافت و گروهی را به دیار عدم رهسپار می‌نمود.

آخرین دیدار

سرانجام علی اکبر علیه السلام راه خیمه‌ها را پیش گرفت و نزد پدر آمد تا قدری استراحت کند و از شدّت عطش برای امام بگوید. عرض کرد:
«یا أَبَتِ! أَلْعَطَشُ قَدْ قَتَلَنی وَ ثِقْلُ الْحَدِیدِ قَدْ أَجْهَدَنِی، فَهَلْ إِلی شَرْبَةٍ مِنْ الماءٍ سَبِیلٌ؟ اتَقَوّی بِها عَلَی اْلأعْداء»؛(2)545 «پدر جان، تشنگی مرا از پای درآورد و سنگینی آهن توانم را از من برده. آیا جرعه‌ای آب یافت می‌شود تا به وسیله آن، توان گرفته و بر دشمن یورش ببرم.»
امام حسین علیه السلام گریست و فرمود:
«واغَوْثاهُ! ... فَما أَسْرَعَ ما تَلْقی جَدَّکَ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله، فَیُسْقیکَ بِکَأْسِهِ شَرْبَةً لا


1- . اقتباس از کتاب قیام امام حسین، علیه بیدادگری، جلال‌الدین جعفری، صص 561- 558
2- . بحارالأنوار، ج 45، ص 43

ص: 261
تَظْمَأُ بَعْدَها»؛
(1)546 «ای فرزند، چقدر نزدیک است که به جدّت برسی و او تو را به جامی سیراب کند که دیگر پس از آن تشنه نگردی.»
سپس زبان علی اکبر را در دهان خود گرفت و انگشتری خویش را بدو داد تا در دهان خود نهد.
با عنایت به این روایت، امام تشنگیِ علی اکبر را رفع و خستگی او را برطرف کرد و او را به مقام قرب منزلت قدس و نوشیدن جام معرفت از دست رسول گرامی صلی الله علیه و آله نوید داده است:
بودند دیو و دَد همه سیراب و می‌مکیدخاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

از افرادی که وقتی علی‌بن الحسین علیهما السلام به سویش نزدیک شد، به سرعت از کنارش گذشت، منقذ بن مرّه عبدی نام داشت. این ملعون در نبرد با علیّ اکبر دچار جراحتی در دست خود شد. وقتی دید در جنگ تن به تن متداول در آن ایام، نمی‌تواند خودی نشان دهد، در جایی کمین کرد و نیزه‌ای را بر پشت علی اکبر فرود آورد. فرزند امام حسین علیه السلام غرق در خون گردید و دست خود را به گردن اسب خود آویخت. آن حیوان به تکاپو افتاد و کوشید تا بتواند سوار خود را نجات دهد، ولی چون خون جلو چشمان مرکب را گرفته بود، اینجا بود که علی اکبر پدر را ندا در داد و تحقق وعده را چنین بیان کرد:
«عَلَیْکَ مِنِّی الْسَّلامُ، یا أَبا عَبْدِاللَّهِ، هذا جَدِّی رَسُول اللَّهِ، قَدْ سَقانِی بِکَأْسِهِ الْأَوْفی شَرْبَةً لا أَظْمَأُ بَعْدَها أَبَداً، وَ هُوَ یَقُولُ: الْعَجَلَ، الْعَجَلَ فَإنَّ لَکَ کَأْساً مُذْ خوزة حَتّی تَشْرِبَها السّاعَة».(2)547 «سلام من بر تو ای ابا عبداللَّه، این جدّ من رسول خدا است که از جام پر ثمر خویش مرا سیراب کرد؛ به‌گونه‌ای که دیگر تشنه نخواهم شد و او می‌گوید: (ای


1- . مقتل خوارزمی، ج 2، ص 31؛ مقتل عوالم، ص 95 و مقتل الحسین، علامه مقدّم،، ص 298
2- . مقاتل الطالبیین، ص 115- 116؛ بحارالأنوار، ج 5، ص 44 و مقتل علامه مقرم، ص 260

ص: 262
حسین علیه السلام تو هم بشتاب، بشتاب که جامی برایت آماده نموده‌اند. تا در همین ساعت آن را بنوشی.»
سپس علی اکبر فریادی زد و به فیض شهادت نایل آمد.
(1)548 بدن پاره پاره‌اش بر روی زمین قرار گرفت و لحظاتی بعد پدر بر بالین پسر آمد و سرش را به دامن گرفته، می‌بوسید و بر سینه‌اش می‌فشرد.(2)549 طبری با سند خود از حمید بن مسلم روایت می‌کند که:
«سَمِعَ اذُنی یَوْمَئِذٍ مِنَ الْحُسَیْنِ یَقُولُ: قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوکَ یا بُنَیَّ، ما أَجْرَأَهُمْ عَلی الرَّحْمانِ وَ عَلَی انْتِهاکِ حُرْمَةِ الرَسُولِ، عَلَی الدُّنْیَا بَعْدَکَ الْعَفا.».(3)550 «گوش‌های من آن روز از امام حسین علیه السلام شنید که فرمود: خدا بکشد جماعتی را که تو را کشتند. ای فرزند من، چقدر جرأت و بی‌باکی آنها بر خدا زیاد است و چقدر بر هتک حرمت رسول خدا صلی الله علیه و آله افزون است. (ای نور دیده من) پس از تو خاک بر سر دنیا باد!»

شکوفه خونین

ابن قولویه از راویان موثق به نقل از ابی‌حمزه ثمالی زیارتی را از حضرت امام صادق علیه السلام روایت می‌کند که در فرازی از آن آمده است: «السَّلامُ عَلَیْکَ ... بِأَبِی أنْتَ دَمَکَ الْمُرتَقی بِهِ إِلی حَبِیب اللَّهِ ...»؛ «درود بر تو (ای علی اکبر)، پدرم فدایت باد که خونت را نزد حبیب خدا بالا بردند.»
حمید بن مسلم می‌افزاید:
«فکأنّی أنظر إلی امرأة خرجت مسرعة کأنّها الشمس الطالعة تنادی: ... یا حبیباه یا ثمرة فؤاداه، یا نور عیناه، فسألت عنها، فقیل هی زینب بنت


1- . مقاتل الطالبیین، ص 259
2- . ناسخ‌التواریخ، جزء 2 از جلد 6، ص 355
3- . تاریخ طبری، ج 5، ص 446

ص: 263
علی علیه السلام و جاءت و انکبت علیه فجاء الحسین فأخذ بیدها فردّها إلی الفسطاط».
(1)551 «و مثل آنکه من نظاره می‌کنم، زنی را که به سرعت از خیمه خارج شد و همچون خورشید تابان می‌درخشید و فریاد بر می‌داشت: ای وای بر عزیز من! وای بر میوه دلم، وای بر نور چشمانم، (حمید بن مسلم) می‌گوید: پرسیدم: این زن کسیت؟ گفتند: این زینب علیها السلام دختر علی است. این زن آمد و آمد تا خود را بر روی علی اکبر انداخت و پس از آن، امام حسین علیه السلام آمد و دست او را گرفت و به خیام حرم برگردانید.»
برخی عقیده دارند این رویه زینب کبری علیها السلام بدان جهت بود که قدری از تأملات برادر را کم کند و امام پیکر پاک فرزند را ترک کرده و به بازگردانیدن خواهر به خیام متوجه می‌شود. شدت علاقه زینب به علی اکبر در حدّی است که با اندوهی فراوان خود را بر روی بدن او می‌افکند، ولی وقتی دو فرزندش عون و محمد به شهادت رسیدند، چنین حالتی را از خود بروز نداد.
بدین‌گونه حضرت علی اکبر پس از آنکه 120 نفر را در حمله اول و 80 نفر را در یورش دوم به خاک هلاکت افکند، توسط شقی خیانتکار، منقذ بن مره عبدی، به شهادت رسید. اگر چه دوران زندگی‌اش کوتاه بود، بر اوراق تاریخ خطی درخشان ترسیم نمود که در هر عصری برای انسانهای تشنه حق و عاشق فضیلت نور افشانی دارد و هر امتی را که برای ستیز با ستم توان ندارد، به تحرک وا می‌دارد.

منظومه نورانی

به فرمان عبیداللَّه بن زیاد مقدّر گردید ده سفاک بر بدنهای مطهّر شهیدان نینوا اسب بتازند و سرهای شهیدان را از تن آنان جدا کنند که سر مطهر حضرت علی اکبر در میان سرها چون ماه می‌درخشید، همانگونه که سر مطهّر پدر بزرگوارش چون خورشیدی در


1- . بحارالأنوار. ج 45، ص 44

ص: 264
حال پرتو افشانی بود.
گلشن روی تو عجب با صفاست‌ای سر پر خون، بدنت در کجاست؟

بعد از آنکه رژیم سفّاک یزید وسایل مراجعت اهل بیت امام حسین علیه السلام را به مدینه فراهم ساخت، اقتضای حوادث تحریک شدن افکار عمومی، آنان را واداشت که سرهای مقدس شهدا را در همان دمشق به خاک بسپارند. جایگاهی که سرهای مطهر دفن شده، باب‌الصغیر نام دارد. علامه سید محسن امین می‌نویسد:
«در دمشق مقبره‌ای به نام مقبره باب‌الصغیر است بعد از سال (1321 ه. ق.) نگارنده، این مقبره را مشاهده نمود. بر سر درِ مقبره، سنگی وجود داشت که بر آن این عبارت دیده می‌شد: «هذا مَدْفَن رَأْس الْعَبّاس بْن عَلِیّ وَ رَأْس عَلِیّ‌بْن الْحُسَیْنِ الأَکْبر وَ رَأس حَبِیبَ بْنَ مَظاهِر!»
(1)552 البته قول دیگری در میان برخی محدثان و مورخان شیعه اشتهار دارد که این سرها همراه سر مطهر امام حسین علیه السلام توسط امام زین‌العابدین علیه السلام به کربلا آورده شد و به بدنهای مطهر ملحق گردید و این در حالی است که در شرق مسجد جامع دمشق آرامگاه سر مقدس حسین‌بن علی علیهما السلام واقع است. سبط بن جوزی می‌گوید:
«پنجمین خلیفه فاطمی، سر بریده امام را از باب‌الفردیس به عسقلان و از آنجا به قاهره آورد و مقریزی هم بر این عقیده می‌باشد.»(2)553 همانگونه که علّامه مجلسی در اثر معروف خود آورده است:
«هرگاه کسی اراده زیارت شهیدان کربلا را می‌نماید لازم است پیش پای قبر امام حسین علیه السلام، آنجاکه مدفن علی اکبر است، توقف کند و رو به قبله- که آنجا


1- . اعیان الشیعه، ج 1، ص 306
2- . سبط بن جوزی، تذکرة الخواص، ص 151 و الخطط، ج 3، ص 284

ص: 265
موضع شهیدان است- خطاب به علی بن حسین زیارتی را بخواند که با این عبارت آغاز می‌شود: «السَّلامُ عَلَیْکَ یا أَوَّلُ قَتِیل مِنْ نَسْلِ خَیر سَلِیل مِنْ سُلالَة إِبراهِیم الْخَلیل صَلَّی اللَّهُ عَلَیکَ وَ عَلی أَبِیکَ ...».
(1)554 در زیارت مخصوصه اول رجب از قول معصوم، مضمونی آمده که از پاکی و طهارت علی اکبر حکایت دارد. «کَمَا مَنَّ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَکَ مِنْ أَهْلِ الْبَیْتِ، الَّذِینَ أَذْهَبَ اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرَهُمْ تَطْهِیراً»؛ «همانگونه که قبلًا بر تو منت نهاد و از خاندانی قرارت داد که خداوند پلیدی را از ایشان زدوده و مطهرشان نمود.»
برای حضرت علی اکبر در منابع مستند شیعه زیارات ویژه‌ای آمده است. شیخ طوسی در کتاب مصباح المتهجد نقل می‌کند که صفوان جمال از پیشگاه امام صادق علیه السلام برای عزیمت به زیارت امام حسین علیه السلام رخصت طلبید و از ایشان خواست که به او زیارتی بیاموزند. امام زیارتی به وی تعلیم دادند و در دنباله آن تأکید کردند: «السَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ ...»(2)555 ابن قولویه در کتاب کامل‌الزیارات، زیارت ویژه‌ای را که امام صادق علیه السلام به ابوحمزه ثمالی تعلیم داده و به علی اکبر اختصاص دارد، آورده است که علّامه مقرم در کتاب خود (علی‌بن الحسین الاکبر» آن را نقل نموده است.


1- . بحارالأنوار (کتاب مزار)، ج 98، ص 270
2- . این زیارت در اغلب کتب ادعیه و خصوصاً مفاتیح الجنان آمده است.

ص: 266
حضرت سکینه علیها السلام

حضرت سکینه علیها السلام

اشاره


سیّدغلامحسین حسینی

فرزندان امام حسین علیه السلام

امام حسین علیه السلام بنا به قول مشهور، دارای شش(1). برخی تعداد فرزندان آن حضرت را تا ده تن هم نوشته‌اند. نک: اعیان‌الشیعه، ج 1، ص 579(2)556 فرزند بوده‌اند:
1. حضرت علی اکبر؛ مادرش لیلی دختر ابی مرّة بن مسعود ثقفی است. وی از مشاهیر شهیدان کربلا است.
2. امام علی‌بن حسین السجاد علیه السلام؛ مادرش بنا به مشهور، شاه زنان دختر یزدگرد پادشاه ایران بود.
3. جعفر بن حسین؛ مادرش زنی از قبیله قضاعه بود. وی در زمان پدر درگذشت.
4. عبداللَّه رضیع؛ مشهور به علی اصغر که در کربلا به شهادت رسید. مادر وی رباب دختر امری‌ء القیس است.
5. فاطمه؛ مادرش «امّ اسحاق» دختر طلحة بن عبید اللَّه است.
6. سکینه؛ مادرش «رباب» است که مادر علی اصغر نیز می‌باشد.(3)557 بنابراین، سکینه و عبداللَّه رضیع (حضرت علی اصغر) از یک مادر بوده‌اند.
حضرت سکینه دختر بزرگوار امام حسین علیه السلام، مادرش رباب دختر امری‌ء القیس از


1-
2-
3- . اعلام‌الوری، طبرسی، ص 255؛ مفید، الارشاد، ج 2، ص 135؛ مجلسی، بحارالأنوار، ج 45، ص 329

ص: 267
زنان نامی اسلام است.
(1)558 نام وی آمنه یا امیمه، امینه، امامه ثبت شده است. سکینه لقب او است(2)559 که از سوی مادرش رباب به او داده شده و یادآور آرامش و وقار او است. در وجه نامگذاری وی به آمنه، گفته شده که او را آمنه نامیدند تا یادآور جده‌اش حضرت آمنه مادر رسول خدا صلی الله علیه و آله باشد.(3)560 هرچند از سال تولّد حضرت سکینه گزارشی در تاریخ ذکر نشده است، ولی از قراین و شواهدی می‌توان به سال تولد وی پی برد و آن اینکه اولًا: امام حسین علیه السلام در روز عاشورا وی را سیّدة النسوان خواند، این می‌رساند که سکینه در سال (61 ه. ق.) یک بانو و در سن بلوغ بوده است؛ بنابراین، باید قبل از سال (50 ه. ق.) به دنیا آمده باشد. ثانیاً:
گفته‌اند که در هنگام واقعه کربلا، در عقد پسر عموی خود، عبداللَّه‌بن حسن بود. ثالثاً: او در سال (117 ه. ق.) در سن 70 سالگی از دنیا رفته، از این رو، وی متولد سال (47 ه. ق.) می‌باشد.(4)561 سکینه در دورانی پا به عرصه وجود نهاد که خاندان وحی در غربت و انزوا به سر می‌بردند. شهادت امام علی علیه السلام و سپس در سال (50 ه. ق.) شهادت امام مجتبی علیه السلام غم


1- . رباب کلابیه، دختر امری‌ء القیس، مادر حضرت سکینه و عبداللَّه رضیع (علی اصغرشهید) است. پدر وی‌امری‌ء القیس در عصر خلیفه دوم به اسلام گروید و پس از آن، دخترش رباب رابه همسری امام حسین علیه السلام درآورد. رباب دوّمین همسر امام حسین علیه السلام دارای ملکات فاضله و ویژگی‌های نیکو بود که امام حسین علیه السلام سخت به وی علاقمند بود. او در نهضت کربلا امام را همراهی کرد و از پیام‌رسانان آن حماسه جاویدان به شمار می آید.
پس از شهادت امام حسین علیه السلام، وی با وجود خواستگاران فراوان همسری برنگزید. سرانجام در سال 62 ه. ق. یک‌سال پس از حادثه عاشورا بر اثر اندوه جانکاه کربلاییان جان سپرد. (مستدرکات علم الرجال، ج 8، ص 574؛ اعیان الشیعه، ج 6، ص 449؛ نفس‌المهموم، ص 527).
2- . سَکینه اگر اسم باشد به فتح سین خوانده می‌شود، ولی اگر وصف و لقب باشد به ضمّ سین و به صورت اسم‌مصغر خوانده می‌شود.
3- . نک: اعیان‌الشیعه، ج 3، ص 491؛ سبط ابن جوزی، تذکرةالخواص، ص 249؛ عایشه بنت الشاطی، موسوعة آل‌النبی، ص 788؛ مفید، الارشاد، ج 2، ص 135
4- . موسوعة آل‌النبی، ص 788

ص: 268
عظیمی را بر آل علی به وجود آورده بود. از این رو، وجود سکینه خردسال مایه شادی و گرمی خانه بود. امام حسین علیه السلام سخت به او علاقمند بوده است.
سکینه دوران کودکی و نیز نوجوانی را در کنار پدرش سپری کرد و در این دوران درس عفت و پاکدامنی، احکام دینی و سایر آموزه‌های اسلامی را آموخت. و راه عبادت و معنویت را در پیش گرفت.

ویژگی‌ها

مورخان و نسب شنان اسلامی نوشته‌اند، سکینه علیها السلام از پرده نشینان خاندان رسالت و از زنان نامی اسلامی است که دارای اخلاق فاضله، صفات حمیده، علم و دانش، جود و کرم و بخشش، و بانویی جلیل القدر و والا مقام و پاک بوده است. از نظر ویژگی‌های جسمانی و ظاهری از زیباترین زنان عصر خود به شمارمی‌آمد و به زینت عفت و پاکدامنی و سلامت نفس، متصف، و صفات جمال و جلال انسانی را در خود جمع داشت.(1)562 در زیر به چند نمونه از ویژگی‌های این بانوی بزرگ اشاره می‌نماییم:
1. حاضرجوابی
حضرت سکینه شوخ طبع و ملیح و حاضر جواب بود. از وی پرسیدند: تو بسیار شوخی و مزاح می‌نمایی ولی خواهرت فاطمه شوخی نمی‌کند. وی بی درنگ جواب گفت:
«چون او را همنام جده‌مان فاطمه زهرا علیها السلام و مرا به اسم جده دیگرمان آمنه بنت وهب (مادر رسول خدا صلی الله علیه و آله) نام‌گذاری نموده‌اید.»(2)563 دکتر بنت الشاطی‌ء می‌نویسد: این جواب وی اشاره به این نکته ظریف است که


1- . تذکرةالخواص، سبط ابن جوزی، ص 249؛ وفیات الاعیان، ابن خلکان، ج 2، ص 394؛ اعلام‌النساء، ج 2، ص 202 و 223؛ اعیان الشیعه، عاملی، ج 3، ص 492
2- . اعیان الشیعه، ج 3، ص 492

ص: 269
چون فاطمه زهرا علیها السلام پس از رحلت پدرش رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله، زیاد گریست- و به وی ستم فراوان روا گشت- وی هیچ‌گاه خندان نبوده و شوخی نمی‌کرده است.
(1)564 مهمتر از آن، اینکه فاطمه زهرا علیها السلام بانوی معصوم و پاکی است که ساحت مقدس وی از رفتاری که انسانهای معمولی انجام می‌دهند منزّه است.
علّامه سید محسن امین نقل می‌کند که حضرت سکینه در مجلس ختمی حضور یافت. در آن مجلس دختری از عثمان‌بن عفان نیز حضور داشت. دختر عثمان جهت فخر فروشی گفت: «من دختر شهیدم!» سکینه چیزی نگفت. در همان میان، صدای مؤذن به گوش رسید که گفت: «اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ»، سکینه لب به سخن گشود و فرمود:
«این نام که برده می‌شود، پدر من است یا پدر تو؟»
دختر عثمان که جواب دندان شکن سکینه را دریافته بود گفت: «هیچ‌گاه دیگر بر شما فخر نخواهم فروخت.»(2)565 2. راوی حدیث
نقل حدیث از پیامبر یا امامان معصوم علیهم السلام، خود یک ویژگی مهم شخصیتی برای راوی حدیث به شمار می‌آید؛ چرا که دیدار معصوم و شنیدن سخن وی فضیلت بزرگی است که ارزانی راوی می‌گردد. با اینکه حضرت سکینه به دیدار چند معصوم نایل آمده و از فیض وجودی امام حسین، امام سجاد و امام محمد باقر علیهم السلام بهره‌مند گشت، ولی احادیث اندکی از وی به یادگار مانده است.
از جمله روایات به یادگار مانده از حضرت سکینه، حدیثی است در فضایل شیعه که محمدبن جعفر قمی در کتاب «مسلسلات» آن را چنین آورده است:(3)566


1- . موسوعة آل‌النبی، ص 796
2- . اعیان الشیعه، ج 3، ص 492؛ نفس‌المهموم، ص 529؛ الأغانی، ج 14، ص 165
3- . کتاب المسلسلات، محمدبن جعفربن احمدبن علی قمی، ص 108؛ سکینه دختر امام حسین، مقرم، صص 274- 272

ص: 270
«فاطمه دختر امام علی‌بن موسی‌الرضا علیهما السلام از فاطمه و زینب و امّ‌کلثوم دختران موسی‌بن جعفر علیهما السلام از فاطمه دختر امام صادق علیه السلام از فاطمه دختر امام محمد باقر علیه السلام از فاطمه دختر امام سجاد علیه السلام از فاطمه و سکینه دختران امام حسین علیه السلام از امّ‌کلثوم دختر امیرمؤمنان علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:
چون به آسمان رفتم و وارد بهشت شدم، در مقابل خود قصری دیدم که بر آن نوشته شده بود: لا إلهَ إلَّا اللَّه و مُحَمَّدٌ رَسُولُ‌اللَّه وَ عَلِیّ وَلِیّ اللَّه. نیز این جمله به چشم می‌خورد: خوشا به حال شیعیان علی ...»
در ادامه این حدیث، بخشی از ماجرای معراج بیان شده است.
3. مدافع ولایت
حضرت سیکنه پس از حادثه کربلا و در عصر امامت برادرش، امام علی‌بن الحسین علیهما السلام نیز از مدافعان امامت و ولایت بود و بارها برای تقویت بنیه مالی امامت، اموالی را تقدیم امام سجاد علیه السلام می‌کرد.
(1)567 نیز هنگامی که شنید ابن مطیر، خالدبن عبدالملک، حاکم مدینه(2)568 در روزهای جمعه به هنگام خطبه‌های جمعه بر فراز منبر، امیرالمؤمنین علی علیه السلام را سبّ می‌کند، به همراه کنیزان خود به مسجد می‌آمد و مقابل ابن مطیر موضع می‌گرفت و هرگاه آن خطیب، حضرت را سب و دشنام می‌داد، حضرت سکینه به همراه کنیزان و همراهان خود، ابن مطیر را سب و لعن می‌کردند و جواب وی را می‌دادند. حاکم مدینه در مقابل شجاعت فرزند علی علیه السلام ناتوان گشته بود و به جهت موقعیت و پایگاه اجتماعی او، قدرت رویا رویی با وی را نداشت، دستور می‌داد تا کنیزان آن حضرت را بزنند!(3)569


1- . سفینة البحار، ج 4، ص 213
2- . خالدبن عبدالملک‌بن الحارث‌بن الحکم المروانی، مشهور به ابن مطیر، حاکم شهر مدینه از سوی‌هشام‌بن عبدالملک بوده است. (تاریخ طبری، ج 8، ص 228).
3- . اعیان الشیعه، ج 3، ص 492؛ موسوعة آل‌النبی صلی الله علیه و آله، ص 892

ص: 271

فنا در بحر عظمت الهی

از دیگر مشخصه‌های روحی حضرت سکینه، عبادت و معنویت بود که از وی چهره‌ای ممتاز ساخت. او جز به خدا نمی‌اندیشید؛ چنانکه روایت شده است که حسن‌بن مثنی فرزند امام مجتبی علیه السلام برای خواستگاری دختر عمویش، خدمت حضرت حسین‌بن علی علیهما السلام رسید. امام فرمود: هر یک از دخترانم فاطمه و سکینه را خواستی انتخاب کن، حسن از شرم سرش را به زیر انداخت و چیزی نگفت امام حسین علیه السلام فرمود:
«أَخْتارُ لَکَ فاطِمَةَ فَهِیَ أَکْثرها شَبَهاً بِأُمّیّ فاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللَّه صلی الله علیه و آله؛ وَ أَمّا سُکَیْنَةُ فَغالَبَتْ عَلَیْها الاسْتِغْراق مَعَ اللَّهِ‌تَعالی، فَلا تَصْلَحُ لِرَجُلٍ»؛
«فاطمه را برایت بر می‌گزینم که بیش از خواهرش به مادرم فاطمه دختر رسول‌خدا صلی الله علیه و آله شبیه است. در دین‌داری چنان است که شب را سراسر به عبادت می‌پردازد و روز را به روزه و در جمال انسانی حورالعین را مانند است. اما سکینه غالب بر او چنان است که با تمام وجود به آستان کبریایی حق تعالی پر کشیده و سزاوار ازدواج با کسی نمی‌باشد.»
(1)570

محبوب امام معصوم

به یقین علاقمندی و محبوبیت امام معصوم علیه السلام نسبت به اشخاص، تنها در راه خدا است و به یقین به جهت ویژگی‌های معنوی او است.
روایت است که آن حضرت به دخترش حضرت سکینه بسیار علاقه‌مند بود و درباره او و مادرش فرمود:
لعمرک إنَّنی لأحبّ داراًتکون بها سکینة و الرباب



1- . اسعاف الراغبین، در حاشیه نورالابصار، ص 202؛ س کینه دختر امام حسین علیه السلام، مقرم، ص 170؛ اعیان الشیعه، ج 3، ص 492؛ مفید، الارشاد، ج 2، ص 25؛ نفس المهموم، ص 531

ص: 272

أحبّهما و أبذل جلّ مالی‌و لیس لعاتب عندی عتاب
(1)571

همچنین در روز عاشورا هنگامی که دید سکینه در فراق او می‌گرید، وی را آرام ساخت و فرمود:
سیطول بعدی یا سکینة فاعلمی‌منک البکاء إذا الحمام دهانی
لا تحرقی قلبی بدمعک حسرةما دام منّی الروح فی جثمانی
و إذا قتلت فأنت أولی بالذی‌تأتینه یا خیرة النسوان(2)572

ازدواج سکینه با عبداللَّه‌بن حسن

امام حسین علیه السلام وقتی رشد، بلوغ و نبوغ دخترش سکینه را دید، وی را به عقد برادر زاده‌اش عبداللَّه اکبر فرزند امام حسن مجتبی علیه السلام(3)573 درآورد. از محدثان و محقّقان شیعی،


1- . بحارالأنوار، ج 45، ص 47؛ موسوعة آل‌النبی صلی الله علیه و آله، ص 790؛ الفصول المهمة، ص 183؛ تذکرةالخواص، ص 238
2- . المناقب، ج 4، ص 9 و 110؛ اعلام النساء المؤمنات، ص 430
3- . دو تن از فرزندان امام مجتبی علیه السلام به نام عبداللَّه بوده‌اند:
یکی عبداللَّه اکبرکه کنیه وی ابوبکر است، مادرش امّ ولد (و کنیز) بود. او در کربلا حضور داشت و به میدان رفت و رجز خواند و در صحنه نبرد به شهادت رسید. قاضی نعمان محمدبن منصور صاحب الدعائم (م 365 ه.) می‌نویسد: امام حسین علیه السلام دخترش سکینه را به تزویج وی درآورد (شرح الأخبار، قاضی نعمان بن محمد، ج 3، ص 19 نیز فرسان الهیجاء، محلاتی، ج 1، ص 238).
دیگری می‌نویسد: عبداللَّه‌بن حسن‌بن علی علیهما السلام (عبداللَّه‌اصغر) از اصحاب امام حسین علیه السلام و از شهیدان کربلا است. گویند مادرش امّ ولد بود (قاموس الرجال، ج 6، ص 317 به نقل از طبری، ج 5، ص 468).
برخی دیگر نقل کرده‌اند مادرش دختر شلیل بن عبداللَّه بجلی است که از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.
عبداللَّه‌بن حسن، نوجوانی در زیر سن بلوغ بود که در روز عاشورا به شهادت رسید. شیخ مفید در این زمینه می‌نویسد: در روز عاشورا هنگامی‌که امام حسین علیه السلام از هر سوی آماج تیر و نیزه دشمن قرار گرفته بود، عبداللَّه بن حسن از خیمه بیرون آمد و به یاری عمویش شتافت و به هنگام دفاع از عمویش حسین علیه السلام مورد اصابت شمشیر بحربن کعب قرار گرفت و دستش قطع شد. حسین علیه السلام وی را به آغوش کشید و او را توصیه به صبر نمود و سپاه کوفه را نفرین کرد. (الارشاد، ج 2، ص 110؛ مستدرکات علم الرجال، ج 4، ص 516؛ ابصار العین، ص 38).
برخی گفته‌اند که قاتل وی حرملة بن کاهل اسدی بود (تاریخ زندگانی امام حسین علیه السلام، عماد زاده، ج 2، ص 103) نیز در زیارت ناحیه مقدسه قاتل عبداللَّه‌بن حسن، حرملة بن کاهل اسدی معرفی شده است. در جمع بین این روایات، شاید بتوان گفت که پس از ضربت بحربن کعب، ضربت نهایی را حرمله بر وی وارد ساخته و شهیدش نموده است.

ص: 273
جمعی به این پیوند تصریح نموده‌اند. از قدمای علمای شیعه محدث شهیر قاضی نعمان‌بن محمد بن منصور (متوفای سال 365 ه. ق.)، صاحب کتاب «الدعائم» به این ازدواج اشاره کرده و نوشته است: حسین‌بن علی علیهما السلام دخترش سکینه را به عقد عبداللَّه‌بن حسن درآورد و عبداللَّه در روز عاشورا به شهادت رسید. این در حالی بود که وی هنوز با همسرش همبستر نشده بود،
(1)574 و سکینه از وی باردار نشد.(2)575 این سخن قاضی نعمان می‌رساند که آن دو زوج، آن روزها، دوره نامزدی خود را سپری می‌کردند. البته نباید استیحاش کرد؛ چرا که این سنت نیز در میان اعراب آن عصر مرسوم بوده است؛ چنانکه میان عقد رسول خدا صلی الله علیه و آله با عایشه، تا مراسم عروسی و کابین بستن، سال‌ها فاصله بوده است.(3)576 پس از قاضی نعمان، علّامه امین الاسلام طبرسی در اعلام الوری، همانند روایت قاضی نعمان را آورده است.(4)577 از محقّقان معاصر نیز استاد محمد علی دخیل، به ازدواج سکینه با عبداللَّه‌بن حسن


1- . شرح الاخبار، قاضی نعمان‌بن محمد، ج 3، ص 19
2- . الاغانی، ج 14، ص 163؛ سکینه دختر امام حسین علیه السلام، مقرم، صص 231 و 265
3- . اسدالغابه، ج 7، ص 189
4- . اعلام‌الوری، طبرسی، ص 214؛ نیز سفینة البحار، ج 4، ص 214

ص: 274
تصریح کرده، می‌نویسد:
«او پس از شهادت عبداللَّه با هیچ کس پیمان زناشویی نبست و این عقیده شیعه در این زمینه است.»
(1)578

افسانه ازدواج‌های گوناگون

همان‌گونه که آورده‌ایم، مورّخان و دانشمندان علم رجال شیعی بر این باورند که حضرت سکینه تنها با پسر عمویش عبداللَّه بن حسن ازدواج کرد و پس از شهادت وی در کربلا تا آخر عمر همسری برنگزید.(2)579 با این حال برخی از مورّخان و محدّثان اهل سنت می‌گویند که سکینه پس از شهادت عبداللَّه بن حسن، همسران زیادی را برگزید.

در کربلا

اکنون در این بخش، صحنه‌های حضور سکینه در کربلا را به نظاره می‌نشینیم:
نخستین صحنه‌ای که مورّخان از سکینه نام برده‌اند، مربوط به هنگامه وداع امام حسین علیه السلام با اهل حرم است که حضرت به خیمه آمد و فرمود:
«یا سکینة، یا فاطمة، یا زینب، یا أمّ کلثوم، علیکنّ منّی السّلام!»
سکینه فریاد برآورد: «ای پدر، آیا تن به مرگ داده‌ای؟!»
امام فرمود: «چگونه چنین نباشد کسی که نه کمک کننده‌ای و نه یاوری دارد!»
سکینه به پدر گفت: «ما را به حرم جدمان بازگردان!» امام این مثل عربی راترنم کرد:
«هَیْهاتَ هَیْهاتَ، لَوْ تُرِکَ القَطا لَیْلًا لَنامَ»؛ «اگر مرغ قطا را رها می‌کردند می‌خوابید.»
این سخن امام کنایه از این است که مجبورش کرده‌اند به ماندن.


1- . علی محمد علی دخیل، سکینه دختر امام حسین علیه السلام، ص 22؛ نیز بنگرید: اعلام النساء المومنات، ص 434
2- . اعلام النساء المومنات، ص 434

ص: 275
صحنه دیگر پس از شهادت امام حسین علیه السلام و آمدن مرکب حضرت به خیمه است که سکینه پس از دیدن ذوالجناح فریاد برآورد و بر پدر گریست و از اجداد طاهرش استغاثه طلبید.
(1)580 صحنه دیگر را کفعمی در مصباح از خود حضرت سکینه روایت می‌کند که فرمود:
«هنگامی‌که پدرم، حسین علیه السلام به شهادت رسید، به کنار پیکرش رفتم و در آغوشش کشیدم، حالت بیهوشی به من دست داد، در آن حال از حنجر خونین ندایی شنیدیم که می‌فرمود:
شِیعَتِی مَا إِنْ شَرِبْتُمْ ماء عَذْبٍ فَاذْکُرُونِی‌أَوْ سَمِعْتُمْ بِغَرِیبٍ أَوْ شَهِیدٍ فَانْدُبُونِی(2)581
وَ أَنَا السّبط الّذی مِن غیر جُرم قتلونی‌و بجُردِ الخیلِ بَعْدَ الْقَتلِ عَمداً سَحقونی
لَیتکُم فی یَومِ عاشُورا جَمیعاً تَنظرونی‌کَیفَ أَسْتَسْقِی لِطِفلی فَأَبَوا أَنْ یَرْحَمُونی
وَ سَقَوه سَهم بَغی عَوض الماءِ الْمُعِین‌یا لَرزءٍ و مُصابٍ هدّاً أرکان الحُجُونِ
وَیْلَهُم قَدْ جَرحُوا قَلبَ رَسُولِ الثَّقَلَین‌فالْعَنُوهُم مَااسْتَطَعْتُم شَیعَتِی فِی کُلِّ حِینٍ(3)582

«شیعیان! هر زمان آب خوشگواری نوشیدید به یاد من باشید، هر زمان نام غریب و شهیدی را شنیدید، به یاد من شیون کنید.
من نواده پیامبرم که بی‌گناه مرا کشتند و پس از کشتن به عمد بدنم را زیر سم


1- . سکینه دختر امام حسین، دخیل، ص 15؛ اعلام النساء المؤمنات، ص 431
2- . کفعمی، المصباح فی الادعیة و الصلوات، ص 967؛ قمی، نفس المهموم، صص 378 و 377؛ بنت‌الشاطی، موسوعة آل‌النبی، ص 818.
3- . معالی السبطین، ج 2، ص 55

ص: 276
اسبان کوبیدند.
کاش همه در روز عاشورا بودید و می‌دیدید که چگونه برای کودکم طلب آب کردم و دشمن از دادن آب دریغ ورزید.
آنها به جای آب گوارا با تیر ستم او را سیراب کردند، وه چه فاجعه غم‌انگیز و دردناکی است که بر اثر آن کوه حجون ویران شد؛
وای بر آنها که دل رسول جن و انس را جریحه دار ساختند، شیعیان! در هر زمان هر چه در توان دارید آنان را لعنت کنید.»
مورّخان نوشته‌اند که حضرت سکینه پس از شنیدن این اشعار، هراسان و گریان از جای برخاست و سیلی به صورت خود نواخت. در همان حال صدای هاتفی آسمانی را شنید که می‌گفت:
بکَت الأرضُ و السماءُ علیه‌بدموعِ غزیرة و دماء
یبکیان المقتولُ فی کربلاءبین غوغاء أُمّة أدعیاء
منع الماء و هو عنه قریب‌عین ابکی الممنوع شرب الماء
(1)583

***
آسمان و زمین بر او گریان‌اشک حزن همچو یم بر او ریزان
بر شه دشت کربلا گریندکه شده کشته زنا زادان
در لب آب با لب تشنه‌گریه کن بر شهید تشنه لبان

نیز روز یازدهم سکینه برای آخرین بار برای وداع باپیکر پدر شهیدش به قتلگاه آمد تا ضمن وداع، توشه‌ای برگیرد. در آن صحنه کسی نتوانست سکینه را از جسد پدرش جدا کند، تا اینکه جماعتی از اعراب گرد آمده، او را به زور از کنار پیگر پدر دور کردند.(2)584

مرثیه در سوگ پدر

تعذلیه فهم قاطع طرقه‌فعینه بدموع ذرف غدقة
انّ الحسین غداة الطف یرشقه‌ریب المنون فما ان یخطی الحدقة
بکفّ شرّ عباداللَّه کلّهم‌نسل البغایا و جیش المرق الفسقة
یا امّة السوء هاتوا ما احتجاجکم‌غداً وجلکم بالسیف قد صفقة
الویل حلّ بکم الّا بمن لحقه‌صیّرتموه لارماح العدی درقة
یا عین فاحتفلی طول الحیاة دماًلا تبکی ولداً و لا أهلا و لا رفقة

«او را سرزنش مکن، زیرا اندوهی برنده بر او درآمده است. پس از دیده‌اش اشکها ریزان و چون باران روان است.
تیر حادثه، حسین علیه السلام را به هنگام صبح سرزمین کربلا نشانه می‌گیرد و از حدقه او به خطا نمی‌رود.
به دست کسی که بدترینِ همه بندگان خداست و با نسل زنا کاران و سپاه کسانی که از دین بیرون آمده‌اند و تبه کارند. (تیر باران می‌شود).


1- . اللهوف علی قتلی الطفوف، ص 58
2- . اللهوف علی قتلی الطفوف، ص 58

ص: 277
ص: 278
ای امتِ تبه‌کاری و بد کاری، بیایید. فردا چه حجتی خواهید آورد؟ در حالی که بیشتر شما او را با شمشیر ضربه زده است.
بدبختی و وای، بر شما فرود آمده است، مگر کسی که به او ملحق گردیده است و شما او را سپر تیرهای دشمنان قرار دادید.
پس ای دیده در طول زندگانی با همه پری، خون گریه کن و بر فرزندان و خانواده و دوستان اشک مریز.»

با کاروان اسیران آل محمد علیهم السلام

سکینه دختر امام حسین علیه السلام با دلی خونین، به همراه کاروان اسیران آل محمد علیهم السلام کربلا را به قصد کوفه و شام ترک کرد. وی همچون دیگر خواهران و دختران حضرت سید الشهدا علیه السلام شاهد فاجعه خونین کربلا بود. سکینه تمام وقایع عاشورا را با چشم خویش دید. صدای «هَلْ مِنْ مُعِین» پدر را می‌شنید که به آسمان بلند بود. بانوان حرم رسالت و پرده‌نشینان خاندان امامت را شاهد بود که چون خصم بداندیش آتش به خیمه‌هاشان افکنده بود. اما با این همه مصیبت و بلا، او ناشکیبایی نورزید و از جاده تسلیم خارج نشد. در طول دوران اسارت، برای رساندن پیام شهیدان و برملا ساختن ماهیتِ حکومت ستم پیشه امویان تلاش کرد. گوشه‌هایی از این تلاشهای وی، در تاریخ منعکس شد که در زیر به آن اشاره می‌کنیم:
او در کوفه درباره آشکار ساختن ماهیت پلید امویان و ستمی که بر پدرش سید مظلومان رفته بود، از بالای مرکب ابیاتی اینگونه سرود:
انّ الحسین غداة الطفّ یرشقه‌ریب المنون فما أن یخطی‌ء الحدقة
بکفّ شرّ عباداللَّه کلّهم‌نسل البغایا وجیش المرق الفسقة

همچنین او در وضعیت دشوار اسارت، که از جهات گوناگون در عجز و ناتوانی از

ص: 279
انجام تکالیف بوده‌اند، در صیانت از حجاب و حفظ حریم آل عصمت می‌کوشید.
روایت شده است که حضرت سکینه از سهل‌بن سعد ساعدی، صحابی پیامبر، می‌خواهد که با پرداخت درهم و دیناری از حاملان سر شهیدان درخواست کند که اندکی سرها را از کاروان اسیران آل محمد صلی الله علیه و آله فاصله دهند تا نگاههای آلوده شامیان به حریم حرم حسینی خیره نگردد.
(1)585

پس از واقعه

بانوی خاندان عصمت، حضرت سکینه علیها السلام، پس‌از واقعه عاشورا به‌همراه زینب علیها السلام به مصر مهاجرت کرد. اندکی پس از اقامت در مصر و به دلیل رحلت عقیله بنی هاشم،(2)586 حضرت سکینه در سال 62 ه. ق. به مدینه بازگشت و در سرای برادرش امام ساجدان علیه السلام سکنی گزید و با کسب معارف الهی و درس پاکدامنی، به زندگی خویش ادامه داد.(3)587 افسانه پردازان و قلم به دستان کینه توز و مغرض اموی و زبیری به جهت رویارویی با خاندان و آل علی علیه السلام و به جهت همگون ساختن آنان با خاندان ناپاک اموی و زبیری، با دروغ‌پردازی و افسانه‌سازی این برهه از زندگی عفیفه آل بنی‌هاشم، حضرت سکینه علیها السلام را مغشوش و مضطرب جلوه داده‌اند. همانگونه که ابن ابی الحدید معتزلی، دانشمند و عالم اهل تسنن گفته است: این افسانه‌سازی‌ها بدان جهت بود تا نگاه مردم را از اهل‌بیت و نزدیکان و بستگان خاندان وحی، باز دارند.(4)588 ابو الفرج اصفهانی، نسب شناش زیدی مذهب و اموی تبار، به نقل از یک گروه دروغ‌پرداز از خاندان زبیری‌ها حکایاتی از مجالس موسیقی و نشست و برخاست حضرت سکینه با برخی آوازه‌خوانان و شاعران حجاز و عراق را برمی‌شمارد،


1- . بحارالأنوار، ج 45، ص 127؛ مستدرکات علم الرجال، ج 4، ص 178
2- . درباره رحلت زینب علیها السلام نظریه‌های دیگری نیز مطرح است.
3- . موسوعة آل النبی، بنت الشاطی، ص 823
4- . شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 358

ص: 280
که این افسانه‌ها، پنداری بیش نیست و محقّقان شیعی به هیچ روی این انتساب را نمی‌پذیرند.
(1)589

وفات بانو سکینه

سرانجام حضرت سکینه در روز پنجشنبه، پنجم ربیع الاول (117 ه. ق.) در مدینه چشم از جهان فانی فروبست. وفات آن حضرت به هنگام ظهر روی داد. خالدبن عبدالملک، حاکم مدینه دستور داد که جنازه را نگهدارند تا وی خود را به شهر برساند.
جنازه وی تا نماز عشا دفن نشد و مردم دسته دسته بر پیکر او نماز گزاردند. عبداللَّه‌نفس زکیه چهار صد دینار عطر و عود خرید و پیرامون سریر حضرت سکینه و در مجمرها گذاشت.
برخی دیگر گفته‌اند: وی به هنگام انجام عمره، در راه مکه و یا در شهر مکه درگذشت و در همانجا مدفون شد. روایات دیگری متضمّن فوت آن حضرت در قریه طبریه فلسطین، باب الصغیر دمشق و مصر است که روایاتی ضعیف و غیر قابل اعتماد است.(2)590 (نگارنده جزوه و مقاله مستقلی در نقد این افسانه اغانی گرایان به رشته تحریر درآورده است. که این مختصر را مجال بازگویی آن نیست).


1- . جهت آگاهی بیشتر به منابع زیر رجوع شود: اعلام النساء المؤمنات، شرح حال حضرت سکینه؛ علّامه مقرم، کتاب زندگانی حضرت سکینه.
2- . اعیان الشیعه، ج 3، صص 491 و 492 و ج 7، ص 274؛ تذکرة الخواص، ص 251؛ معجم البلدان، ج 6، ص 26؛ ثمار المقاصد فی ذکر المساجد، ص 106؛ لواقح‌الأنوار، ج 1، ص 23؛ نور الابصار، 160؛ الطبقات، ج 8، ص 475؛ الکامل، ج 5، ص 195، طبری، ج 5، ص 439؛ نفس المهموم، ص 530؛ منتهی‌الآمال، ج 1، ص 854

ص: 281
امّ‌کلثوم خواهر امام علیه السلام

امّ‌کلثوم خواهر امام

اشاره


علی احمدی

خاندان

امام علی علیه السلام فرزندان زیادی داشت. بعضی از مورّخان تا 23 فرزند برای امام شمرده‌اند. ولی مسلّم است که امام علی علیه السلام از فاطمه زهرا علیها السلام پنج فرزند به نام‌های: امام حسن، امام حسین، زینب کبری، زینب صغری ملقّب به امّ‌کلثوم و محسن داشته است.(1)591 امّ‌کلثوم پس از حضرت زینب، در سال (6 ه. ق.) در مدینه متولّد شد.(2)592

ازدواج

علما و مورّخان اهل سنت معتقدند، عمر خلیفه دوم از امّ‌کلثوم خواستگاری کرد و امام علی علیه السلام امّ‌کلثوم را به عقد عمر درآورد.(3)593 ازدواج امّ‌کلثوم با عمر، به دلیل تشویش و اضطرابی‌که در روایات مربوط به این موضوع وجود دارد، معلوم نیست درست باشد. از علمای بزرگ شیعه، شیخ مفید این مطلب را رد می‌کند.(4)594 در کتب روایی، احادیثی وارد شده که این موضوع را تأیید و روایاتی این مطلب را رد می‌کند.


1- . منتهی الآمال، ج 1، ص 351
2- . موسوعة الامام علی‌بن ابی‌طالب، ج 1، ص 126
3- . تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 4، ص 58
4- . موسوعة الامام علی‌بن ابی‌طالب، ج 1، ص 126

ص: 282
امّ‌کلثوم با عون‌بن جعفربن ابی‌طالب ازدواج کرد و پس از شهادت عون در سال (17 ه. ق.) در جریان فتح شوشتر،
(1)595 با برادرش محمدبن جعفر ازدواج کرد.(2)596

دفاع از ولایت

امّ‌کلثوم همچون مادرش حضرت زهرا علیها السلام از پدرش حمایت می‌کرد و در مقابل دشمنان امام علی علیه السلام موضع می‌گرفت؛ برای نمونه، به یک مورد اشاره می‌کنیم:
زمانی‌که امام علی علیه السلام برای جنگ با اصحاب جمل به منزلگاه ذی‌قار رسید، عایشه نامه‌ای به حفصه دختر عمر و زن پیامبر صلی الله علیه و آله، به این مضمون نوشت که علی‌بن ابی‌طالب به ذی‌قار رسیده و چون ساز و برگ و نیروی ما را دریافته، ترسیده و در همانجا اقامت گزیده است. هنگامی که نامه به حفصه رسید و از مضمون آن آگاه شد، بسیار خوشحال شد و عده‌ای از زنان و دختران مدینه را به خانه‌اش دعوت کرد و از آنها خواست به شادی بپردازند. خبر به امّ‌کلثوم رسید، از برخورد حفصه ناراحت شد و به‌طور ناشناس در جلسه آنها شرکت کرد. سپس چهره‌اش را گشود. حفصه از دیدن دختر امام علی علیه السلام خجل و ناراحت شد. امّ‌کلثوم به او گفت:
«اگر امروز شما کینه‌های درون خود را نسبت به او (امام علی علیه السلام) ظاهر کردید، پیش‌تر نیز نسبت به برادرش (پیامبر صلی الله علیه و آله) چنین کردید تا خداوند در این باره آنچه خواست نازل کرد.»(3)597

امّ‌کلثوم در کربلا

تاریخ نگاران، از امّ‌کلثوم دخت امام علی علیه السلام در کربلا نام برده‌اند و بنا بر نظر اکثر مورخان در کربلا، زنی به این نام حضور داشته است. ولی در اینکه امّ‌کلثوم کبری(4)598 است


1- . ام‌کلثوم، ص 12
2- . منتهی الآمال، ج 1، ص 351
3- . علی محمد دخیل، امّ کلثوم، مترجم صادق آیینه‌وند، ص 20
4- . زینب کبری، مادرش فاطمه زهرا.

ص: 283
یا امّ‌کلثوم صغری
(1)599 و یا دختری از امام غیر از این دو،(2)600 میان مورّخان اختلاف است.
محمدبن طلحه شافعی در کتاب «مطالب السؤل»، در شمار بانوان همراه با امام حسین علیه السلام در کربلا از ام‌کلثوم کبری نام می‌برد.(3)601 مامقانی در کتاب رجال خود می‌نویسد:
«امّ‌کلثوم کنیه‌ای است که برای زینب صغری، نهاده‌اند. او با برادرش به کربلا رفت و در سفر شام نیز همراه کاروان اسیران بود. او زنی است جلیل‌القدر، فهمیده و سخنور.»(4)602 بنابر این نظریه، امّ‌کلثوم، دختر حضرت فاطمه زهرا علیها السلام درکربلا حضور داشته‌است.

وداع با امام

شب عاشورا امام حسین علیه السلام نشسته بود و شمشیرش را تمیز و اصلاح می‌کرد و با خود اشعاری را زمزمه می‌کرد.
یا دَهْرُ أفٍّ لَکَ مِن خَلیلِ‌کَمْ لَکَ بِالْإِشْراقِ وَالْأَصیلِ
مِنْ طالِبٍ وَصاحِبٍ قَتیلِ‌وَالدَّهْرُ لایَقْنَعُ بِالْبَدیلِ
وَکُلُّ حَیٍّ فَإلی سبیلِ‌ما أَقْرَبُ الْوَعْدُ إِلَی الرَّحیلِ!

خواهران امام تا این اشعار را شنیدند به برادر گفتند: این سخن کسی است که به کشته


1- . امّ‌کلثوم صغری، مادرش امّ ولد بوده است. وی هنگامی‌که به سن رشد رسید، با کثیر ابن عباس ازدواج‌کرد. (موسوعة الامام علی‌بن ابی‌طالب، ج 1، ص 127
2- . تاریخ زندگانی امام حسین، عماد زاده، ج 2، ص 225
3- . تاریخ زندگانی امام حسین، عماد زاده، ج 2، 225
4- دکتر احمد بهشتی، زنان نامدار در قرآن، حدیث و تاریخ، ص 57

ص: 284
شدن خود، یقین دارد. امام در جوابشان فرمود: آری خواهرانم! زینب بی‌تاب شد و با ناراحتی فرمود:
«آه از این بلا، کاش مرگم می‌رسید. جدّم رسول خدا صلی الله علیه و آله، پدرم علی علیه السلام، مادرم فاطمه علیها السلام و برادرم حسن علیه السلام همه از دنیا رفتند و اکنون حسین علیه السلام از مرگ خود خبر می‌دهد.»
(1)603 بانوان حرم همه گریستند و نوحه سرایی کردند، امّ‌کلثوم ندا می‌زد:
«وا مُحَمَّداهُ! وا عَلِیَّاهُ، وا أُمَّاهُ، وا أَخاهُ، وا حُسَیْناهُ، وا حَسَناهُ، وا ضَیْعَتاهُ بَعْدَکَ یا أَبا عَبْدِاللَّهِ!».(2)604 امام خواهر را امر به بردباری کرد و فرمود:
«خواهرم! دلت را به وعده‌های الهی امید وار ساز؛ زیرا اهل آسمان و زمین همگی فانی شده و می‌میرند و تمامی آفریدگان، رو به هلاکت می‌روند. سپس فرمود: خواهرم! امّ‌کلثوم و تو ای زینب، رقیه،(3)605 فاطمه، رباب، هنگامی‌که شهید شدم، گریبان چاک نکنید و صورت هایتان را نخراشید و ناروا نگویید.»(4)606

خطیب کوفه

پس از واقعه عاشورا اهل بیت امام حسین را به کوفه منتقل کردند، عبیداللَّه دستور داد اسیران آل محمد علیهم السلام را به مسجد کوفه ببرند، هنگامی‌که آنان را در مسجد مستقر کردند مردم بی وفای کوفه گرد آنان جمع شدند. در این هنگام امام سجّاد علیه السلام، یادگار امام حسین علیه السلام شروع به سخنرانی‌کرد. پس از اوخواهرش حضرت زینب علیها السلام خطبه‌ای تاریخی


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ص 454
2- . متن و ترجمه لهوف، ص 115
3- . متن و ترجمه لهوف، ص 116
4- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ص 455

ص: 285
ایراد کرد. سپس امّ‌کلثوم از پس پرده، در حالی که از شدت حزن و اندوه با صدای بلند گریه می‌کرد، خطاب به مردم بی وفای کوفه گفت:
«ای اهل کوفه، رسوایی بر شما باد! چه شد که حسین را خوار ساختید و او را کشتید و اموالش را همانند میراث غارت کردید و زنان او را به اسارت درآوردید و ایشان را به رنج و سختی افکندید. زیان و هلاکت بر شما باد! آیا می‌دانید چه جنایت بزرگی مرتکب شدید و بار چه گناهی را به دوش گرفتید؟ و چه خونها که ریختید و چه دخترانی را غارت نمودید و چه اموالی را به تاراج بردید. مردانی را کشتید که بعد از رسول صلی الله علیه و آله بهترین خلق بودند. رحم از دلتان رفته است، بدانید همانا حزب خدا رستگار و حزب شیطان زیانکار است.»
(1)607 سپس اشعاری در رثای برادرش امام حسین علیه السلام و مذمّت کوفیان سرود:
قَتَلْتُمْ أَخی صَبْراً فَوَیْلٌ لِامِّکُمْ‌سَتُجْزَوْنَ ناراً حَرُّها یَتَوَقَّدُ
سَفَکْتُمْ دِماءً حَرَّمَ اللَّهُ سَفْکَهاوَحَرَّمَهَا الْقُرْآنُ ثُمَّ مُحَمَّدُ
أَلا فَابْشِرُوا بِالنَّارِ إِنَّکُمْ غَداًلَفِی سَقرٍ حَقّاً یَقِیناً تَخَلَّدُوا(2)608

پس از سخنان امّ‌کلثوم، مردم کوفه با صدای بلند گریه کردند، زنان موها را پریشان نموده و خاک بر سر می‌ریختند، نیز صورت‌ها را خراشیده و واویلاه سر دادند. مردانِ حاضر در جلسه نیز از سخنان امّ‌کلثوم متأثر شده و گریه کنان ریششان را می‌کندند.(3)609


1- . سوگنامه کربلا، لهوف سید بن طاووس، ص 285، محمد طاهر دزفولی، اعلام النساء، عمر رضا کحّاله، ج 4، ص 260
2- . عماد زاده، تاریخ زندگانی امام حسین، ج 2، ص 226
3- . منتهی الآمال، ج 1، ص 757

ص: 286

صدقه بر ما حرام است

مسلم جصاص می‌گوید: مردم کوفه را دیدم که به اطفال اهل بیت امام حسین علیه السلام از روی ترحّم و دلسوزی، نان و خرما می‌دادند و آنان که به شدت گرسنه بودند، قبول می‌کردند. امّ‌کلثوم نان پاره‌ها و گردو و خرما را از دست و دهان کودکان گرفت و به دور افکند. سپس با صدای بلند به مردم کوفه گفت: «یا أَهلَ‌الْکُوفَة انَّ الصدقَةَ عَلَینا حرام».(1)610 زنان کوفه از مشاهده این صحنه گریه کردند. امّ‌کلثوم که صدای گریه آنها را شنید سر از محمل بیرون کرد و فرمود: «ای اهل کوفه، مردان شما ما را می‌کشند و زنان شما بر ما می‌گریند. خدا روز قیامت میان ما و شما حکم کند.»(2)611

ورود به شام

هنگامی‌که اهل بیتِ امام حسین علیه السلام را به شام می‌بردند، نزدیک دروازه دمشق که رسیدند، امّ‌کلثوم به شمر گفت: «من با تو کاری دارم»، شمر گفت: «بگو چیست؟» امّ‌کلثوم فرمود:
«هنگامی‌که ما را وارد شهر می‌کنی، از دروازه‌ای وارد کن که مردم کمتری برای تماشا ایستاده باشند و همچنین به سربازان فرمان ده سرها را از میان محمل‌ها بیرون ببرند و کمی دورتر نگه دارند؛ زیرا از بس مردم ما را با این وضع دیده‌اند، ذلیل و خوار شدیم.»
شمر ملعون بر خلاف خواهش امّ‌کلثوم عمل کرد و دستور داد سرها را بر سرِ نی کنند و میان کجاوه‌ها تقسیم کنند و آنها را از دروازه شلوغ شهر وارد کنند.(3)612


1- . طبق بعضی از نقل ها، ام کلثوم فرمود: غلامی از غلامان پیامبر که او را مهران می‌گفتند، به من گفت: از پیامبر (ص) شنیدم که فرمود: «انا آل محمد لا تحل لنا الصدقة» (محدثات شیعه، ص 301).
2- . منتهی الآمال، ج 1، ص 752.
3- . متن و ترجمه لهوف، عباس عزیزی، ص 237.

ص: 287
سهل بن سعید شهرزوری نقل می‌کند: در شام بانوانی را دیدم که بر محمل‌های بی زین و پوشش بودند، یکی از ایشان می‌گفت:
«آه، ای محمد. آه، ای علی آه. ای حسین، ای کاش آنچه را از دشمنان می‌کشیم می‌دیدید، ای رسول خدا صلی الله علیه و آله دخترانت اسیر شده‌اند، گویی که اسیران نصارا هستند. آه، از این اندوهی که به ما رسید، ما این مصائب را به حساب خدا می‌گذاریم.»
در این هنگام به پای محمل چسبیدم و با صدای بلند گفتم: «السَّلامُ عَلَیْکُمْ یَا آلَ بَیْتِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ» و او را شناختم که امّ‌کلثوم دختر امام علی است.
(1)613

در مدینه

هنگامی‌که کاروان رنجور و پریشان اهل بیت امام حسین علیه السلام به نزدیکی‌های شهر پیامبر رسیدند، امّ‌کلثوم قصیده‌ای جانسوز سرود که این گونه شروع می‌شود:
مدینة جدّنا لا تقبلینافبالحسرات و الأحزان جئنا
ألا فأخبر رسول اللَّه عنّابأنّا قد فُجِعْنا فی أبینا
و أنّ رجالنا بالطف صرعی‌بلا رءوس و قد ذبحوا البنینا
و أخبر جدّنا أنّا أسرناو بعد الأسر یا جدّا سبینا(2)614

امّ‌کلثوم پس از اینکه به مدینه رسید، بر قبر مادرش حاضر شد و با آه و ناله خطاب به قبر فرمود:


1- . فرهنک جامع سخنان امام حسین، ص 586
2- . بحارالأنوار، ج 45، ص 197 امّ‌کلثوم، ص 26؛ تاریخ زندگانی‌امام‌حسین، عمادزاده، ج 2، ص 329

ص: 288
«ای فاطمه، کاش می‌دیدی که دخترانت را در لباس اسیری به شهرها می‌بردند، اگر عمر تو طولانی می‌شد، تا روز قیامت ناله می‌کردی.»
(1)615

وفات

تاریخ فوت امّ‌کلثوم به روشنی معلوم نیست. طبق روایتی که اهل سنت نقل می‌کنند، امّ‌کلثوم در سال (17 ه. ق.) در مدینه فوت کرد و عبداللَّه‌بن عمر بر پیکرش نماز خواند و امام حسن و امام حسین علیهما السلام به عبداللَّه اقتدا کردند.(2)616 و طبق بعضی اقوال همراه فرزندش زید که از عمر بود، در یک روز مردند.(3)617 این اقوال با حضور امّ‌کلثوم در کربلا منافات دارد.
برخی از مورخان معتقدند امّ کلثوم چهل روز پس از ورود کاروان امام حسین علیه السلام به مدینه وفات یافت(4)618 که این قول با حضور امّ کلثوم در کربلا را تأیید می‌کند.


1- . احمد بهشتی، زنان نامدار، ج 1، ص 62
2- . ام کلثوم، ص 14، به نقل از الطبقات الکبری، ج 8، ص 864
3- . ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 4، ص 58
4- . محمدباقر مجتهد بیرجندی، وقایع الشهور و الأیّام، چاپ سنگی، ص 110

ص: 289
در آستان حبیب

در آستان حبیب

اشاره


علی احمدی
حبیب‌بن مظاهر
(1)619 از افراد سرشناس قبیله بنی اسد،(2)620 صحابی رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله،(3)621 و از یاران با وفای امام علی، امام حسن و امام حسین علیهم السلام است.(4)622 حبیب از یاران نزدیک امام علی علیه السلام و از جمله گروه «شرطة الخمیس»(5)623 به شمار می‌رود. وی همچون میثم تمار، علوم فراوانی از آن حضرت آموخت، که از جمله، به علم «بلایا و منایا» می‌توان اشاره کرد.(6)624 از جمله افتخارات مهم حبیب این است که در تمام جنگهای حضرت علی علیه السلام شرکت داشت.(7)625 و علیه دشمنان ولایت شمشیر زد. پس از شهادت امام علی علیه السلام در کوفه زندگی می‌کرد و از یاران امام حسن علیه السلام به شمار می‌رفت. هنگامی‌که معاویه مرد و یزید به خلافت رسید، امام حسین علیه السلام از بیعت با یزید امتناع کرد و به مکه رفت. کوفیان در منزل سلیمان بن صرد خزاعی جمع شدند و طیّ نامه‌ای از امام حسین علیه السلام دعوت کردند به کوفه


1- . در بعضی منابع مظهّر و در بعضی مطهر آمده است. (پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص 132.)
2- . طایفه بنی اسد، افتخار دارد که کفن و دفن شهدای کربلا را بر عهده داشته است.
3- . دائرة المعارف تشیع، ج 6، ص 201. بعضی او را تابعی می‌دانند (اعیان الشیعه، ج 4، ص 554.)
4- . معجم رجال حدیث، ج 5، ص 201
5- . افرادی که با هم قسم یاد کردند، تا شهادت دست از امام علی علیه السلام بر ندارند.
6- . قصه‌ای در این باره در «درس میثم تمار» آمده است.
7- . معالی السبطین، ج 1، ص 370

ص: 290
بیاید، در این نامه، اسم حبیب بن مظاهر به چشم می‌خورد:
«این نامه به حسین‌بن علی علیهما السلام از طرف سلیمان بن صرد، مسیب بن نجبه، رفاعة بن شداد، حبیب بن مظاهر و پیروان مسلمان اوست ...»
(1)626 هنگامی‌که مسلم‌بن عقیل وارد کوفه شد و در منزل مختار ثقفی سکونت کرد، سران و رؤسای قبایل مختلف، نزد مسلم آمدند. مسلم نامه امام را برای آنها قرائت کرد، همه گریستند، عابس بن ابی شیب شاکری از جا برخاست و پس از حمد و ثنای الهی گفت:
«من از سایر افراد نمی‌دانم و نمی‌دانم در دل آنها چه می‌گذرد، اما به خدا درباره خودم می‌گویم هر وقت مرا دعوت کنید، اجابت می‌کنم و با دشمنان شما می‌جنگم و با شمشیرم از شما دفاع می‌کنم تا به شهادت برسم.»
پس از سخنان عابس، حبیب بن مظاهر بلند شد و گفت:
«خدا تو را رحمت کند که هر چه در دل داشتی، بیان کردی، به خدایی که جز او خدایی نیست قسم، من نیز همانند تو می‌اندیشم.»(2)627 پس از پایان جلسه، حبیب‌بن مظاهر و مسلم‌بن عوسجه از مردم برای امام حسین علیه السلام بیعت می‌گرفتند.(3)628 هنگامی‌که عبیداللَّه وارد کوفه شد، همه اصحاب مسلم، متفرق شدند و مسلم به شهادت رسید، قبیله بنی اسد، حبیب و مسلم بن عوسجه را میان قبیله پنهان کردند تا گزندی از جانب عبیداللَّه به آنان نرسد.(4)629

سفر سرخ

حبیب‌بن مظاهر به قصد پیوستن به امام به همراه دوست وفادارش، مسلم‌بن


1- . تاریخ طبری، ج 7، ص 2923
2- . تاریخ طبری، ج 7، ص 2997؛ اعیان الشیعه، ج 4، ص 554
3- . اعیان الشیعه، ج 4، ص 554
4- . عماد زاده، تاریخ زندگانی امام حسین، ج 2، ص 40

ص: 291
عوسجه، شبانه از کوفه خارج شد. آنها از ترس سربازان عبیداللَّه روزها استراحت می‌کردند و شبها راه می‌پیودند. تا خدمت امام حسین علیه السلام رسیدند. هنگامی‌که حبیب کمیِ یاران و زیادیِ دشمنان امام را دید، خطاب به امام گفت:
«در نزدیکی ما قبیله‌ای از بنی اسد منزل دارند، اگر اجازه می‌دهی بروم و آنها را به یاری شما دعوت کنم، شاید خداوند آنها را هدایت کند و به وسیله آنان بدی را از ما دور کند.»
امام به او اجازه داد، حبیب به سوی آنها رفت و همه آنها را جمع کرد و خطاب به آنها گفت:
«ای بنی اسد، من خبری برای شما آورده‌ام، در این سرزمین حسین علیه السلام پسر علی امیرالمؤمنین علیه السلام و فرزند فاطمه زهرا علیها السلام دختر پیامبر خداست که در نزدیکی شما منزل گرفته است. گروهی از مؤمنین همراه و حامی او هستند، دشمنانش او را محاصره کرده‌اند تا او را بکشند. من آمده‌ام شما را به یاری او و دفع دشمنان وی دعوت کنم، به‌خدا قسم اگر او را یاری کنید، خدا شرف دنیا و آخرت را به شما عطا می‌کند.»
عبداللَّه بن بشر اسدی برخاست و گفت:
«ای ابا القاسم، خداوند به تلاش تو پاداش دهد. من نخستین کسی هستم که دعوت تو را اجابت می‌کنم.»
گروهی از بنی اسد او را همراهی کرده، با حبیب، به طرف امام حرکت رفتند.
شخصی از قبیله بنی اسد، قضیه را به عمربن سعد گزارش داد. عمر سعد از این خبر برآشفت و دستور داد جلوی آنها را بگیرند. بنی اسد مقاومت کردند و میان آنها جنگ در گرفت. بنی اسد که حدود 90 نفر بودند و نمی‌توانستند با گروه 500 نفری سپاه دشمن، جنگ را ادامه دهند، از تاریکی شب استفاده کرده و فرار کردند.
(1)630 حبیب برگشت و


1- . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 383؛ اعیان الشیعه، ج 4، ص 554

ص: 292
جریان مأموریت خود را به امام بازگو کرد. امام حسین علیه السلام فرمود: وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ ... وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ.
(1)631

خطیب تاسوعا

عصر روز نهم محرم، اصحاب امام دیدند گروهی از لشکر دشمن، به طرف خیمه‌ها می‌آیند، امام حسین علیه السلام به برادرش عباس فرمود: «عباس! برادرم! جانم فدایت، سوار مرکب شو، ببین آنان را چه شده و چرا چنین می‌کنند؟»(2)632 عباس بن علی علیهما السلام همراه بیست سوار که زهیر بن قین و حبیب بن مظاهر در میان آنها بودند، نزد دشمن رفته، گفتند: چه اندیشه‌ای دارید و چه می‌خواهید؟ جواب دادند: امیر، دستور داده به شما بگوییم یا تسلیم شوید، یا با شما جنگ کنیم.
عباس گفت: شتاب نکنید، همین‌جا بایستید تا نظر برادرم را بپرسم.
آنان قبول کردند، هنگامی‌که عباس برای تعیین تکلیف نزد امام رفت، حبیب به زهیر گفت: اگر تو صحبت می‌کنی، صحبت کن و الّا من قصد دارم با این قوم سخن بگویم. زهیر گفت: تو سخن بگو. حبیب خطاب به آنها فرمود:
«به خدا سوگند، گروهی فردا در حالی به پیشگاه خدا حاضر شوند، که فرزند پیامبر و همراهان و خاندان او و بندگان سحر خیز این شهر را کشته‌اند، قوم بدی محسوب می‌شوند.»(3)633

یار با وفا



1- . در بعضی از منابع آمده است که امام فرمود: وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّهِ ... (موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 383
2- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ص 436
3- . اعیان الشیعه، ج 4، ص 555؛ تاریخ طبری، ج 7، ص 3012

ص: 293
شب عاشورا، همه اصحاب و یاران امام به تلاوت قرآن و نماز مشغول بودند، هلال‌بن نافع می‌گوید:
«همراه امام حسین علیه السلام بودم که امام از من جدا شد و به خیمه خواهرش زینب علیها السلام رفت. من منتظر ایشان نزدیک خیمه ایستاده بودم، زینب به استقبال امام آمد و بالشی گذاشت و امام نشست و با او رازی گفت، چیزی نگذشت که اشک زینب جاری شد و به امام گفت: برادر جان! آیا شهادت تو را می‌بینم و- با این همه دشمن کینه توز- بانوان و کودکان را سرپرستی کنم؟ این مسؤولیت سنگینی است! دیدن شهادت این جوانان پاک و زیبارویان بنی هاشم (مرا نیز آشفته کرده) بر من گران خواهد بود! سپس عرض کرد: برادر جان، آیا اصحابت را آزموده‌ای؟ من نگرانم وقت درگیری تنهایت بگذارند.»
امام گریه کرد و فرمود:
«به خدا سوگند، آنها را آزمودم، در آنان جز دلاوران و والا گوهران پایدار- که به کشته شدن در رکابم همانند کودک به شیر مادر مأنوسند- وجود ندارند.»
(1)634 هلال‌بن نافع که گفتگوی آن دو را شنید، گریه کرد و نزد حبیب آمد و آنچه دیده و شنیده بود، به او گفت، حبیب این یار با وفای امام حسین علیه السلام گفت: «به خدا سوگند، اگر منتظر فرمانش نبودم، همین امشب به نبرد با این نامردان می‌شتافتم.»
هلال به حبیب گفت:
«اهل بیت امام در بیم و هراس به سر می‌برند و گمان می‌کنم، بانوان بی‌تاب‌اند، دوست داری یاران را جمع کنی تا بار دیگر اعلام وفاداری کنند؟ من زینب را چنان آشفته دیدم که قرار از کفم رفته است.»
حبیب قبول کرد و همه اصحاب را فراخواند، از خیمه‌ها بیرون آمدند و دور او جمع شدند، همه با هم تا نزدیک خیمه‌های اهل‌بیت امام رفتند. در این هنگام حبیب فرمود:
«ای خاندان و سروران ما. ای زنان نگران حرم پیامبر صلی الله علیه و آله این شمشیرهای


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ص 457

ص: 294
آویخته یاران شماست که تصمیم دارند در گردن دشمنان شما فرود آیند و این نیزه‌های غلامان شماست که سوگند یاد کرده‌اند، آن را جز در سینه این نامردمان که دوست دارند شما را پراکنده کنند، جا ندهند.»
(1)635

شوق شهادت

حبیب از اینکه می‌دید، در رکاب امام حسین علیه السلام به فیض شهادت نایل می‌شود، ابراز خوش‌حالی می‌کرد و می‌خندید. بریر بن خضیر همدانی به حبیب گفت: برادر، این ساعت، ساعت شوخی و خنده نیست. حبیب در پاسخش گفت:
«فَأَیّ مَوضِعٍ أَحَقّ مِنْ هذا بِالسُّرُورِ وَ اللَّهِ ما هُوَ إِلّا أَنْ تَمِیلَ عَلَینا هذِه الطغام بِسُیُوفِهِم فَنُعانِقُ الْحُور الْعَین».(2)636 «چه جایی بهتر از اینجا برای خوش‌حالی؟! به خدا قسم دوست دارم با این یاغیان نبرد کنم تا چون شمشیرهایشان بر من فرود آرند، حور العین را در بهشت در آغوش کشم.»(3)637

شهادت

ظهر عاشورا، هنگام نماز، ابو ثمامه صیداوی،(4)638 خدمت امام عرض کرد:
«ای ابا عبداللَّه، جانم فدایت، می‌بینم که لشکر دشمن قصد کشتن تو را دارد، به خدا قسم، کشته نخواهی شد، تا در راه تو کشته شوم، دوست دارم، نماز ظهر را با تو بخوانم و بعد از نماز خدا را ملاقات کنم.»
حضرت سر به آسمان بلند کرد و فرمود:


1- . همان، ص 458، با تلخیص.
2- . رجال‌الکشی، ص 78
3- . ذخیرة الدارین فی ما یتعلق بالحسین و اصحابه، ص 198
4- . عمرو بن عبداللَّه ابو ثمامه صیداوی از یاران امام حسین علیه السلام که در روز عاشورا به شهادت رسید.

ص: 295
«نماز را یاد کردی، خدا تو را از نمازگزاران و ذاکران قرار دهد، بله، الآن وقت نماز است. از قوم بخواهید دست از جنگ بردارند تا نماز بخوانیم.»
(1)639 حصین بن تمیم از لشکر عمر سعد، صدای امام را شنید و گفت: خدا نماز شما را قبول نمی‌کند. حبیب بن مظاهر از گستاخی او ناراحت شد و در جوابش گفت: «ای الاغ ستمگر، نماز پسر رسول خدا قبول نمی‌شود و نماز تو قبول می‌شود؟»
هنگامی‌که حصین جواب دندان شکن حبیب را شنید، بر او حمله ور شد و حبیب هم قهرمانانه با او جنگید و 62 نفر از آنان را از پای درآورد.(2)640 سرانجام بدیل بن صریم تمیمی با شمشیر سر حبیب را شکافت و محاسن سفید این یار با وفای هفتاد و پنج ساله(3)641 امام حسین علیه السلام به خون سرش آغشته شد. شخصی دیگر، نیزه‌ای بر بدن حبیب زد و او را از اسب به زیر انداخت. در این هنگام حصین، شمشیر دیگری بر سرش زد و او را به شهادت رساند، شخص دیگر سر حبیب را از بدن جدا کرد. سپس حصین سر حبیب را بر گردن اسبش آویخت و در میان لشکر چرخاند.
هنگامی‌که خبر شهادت حبیب به امام حسین علیه السلام رسید، چهره مبارکش درهم شکست و فرمود:
«للَّهِ دَرُّکَ یا حَبِیب لَقَدْ کُنْتَ فاضِلًا تَخْتِمُ الْقُرآنَ فِی لَیلَةِ واحِدَة».
«آفرین بر تو ای حبیب، تو شخص فاضلی بودی که در یک شب، قرآن را تمام می‌کردی.»(4)642

سر حبیب

هنگامی که لشکر عمر سعد به کوفه برگشتند، قاتل حبیب سر او را بر گردن اسب


1- . فرهنگ جامع کلمات امام حسین، ص 498
2- . نفس المهموم، مکتبة الحیدریه، ص 245
3- . جواد محدثی، حبیب بن مظاهر، ص 20
4- . نفس المهموم، ص 266؛ فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ص 500

ص: 296
آویزان کرد و برای گرفتن جایزه، به سوی قصر عبیداللَّه رفت. قاسم فرزند حبیب‌بن مظاهر سر پدر را شناخت و سوار را تعقیب کرد، قاتل حبیب که به رفتار قاسم مشکوک شده بود، ایستاد و گفت: ای پسر چرا از من جدا نمی‌شوی؟ قاسم جواب داد: سری که به گردن اسبت انداخته‌ای، سر پدر من است آن را بده تا دفن کنم. قاتل حبیب قبول نکرد و گفت: می‌خواهم نزد عبیداللَّه ببرم و جایزه بگیرم، بعدها قاسم، قاتل پدرش را در جنگ مصعب بن زبیر به قتل رساند و انتقام پدر را از او گرفت.
(1)643

مرقد

بنی اسد، جنازه حبیب بن مظاهر را در نزدیک بالای سر امام حسین علیه السلام دفن کردند.(2)644 و اکنون ضریح جداگانه‌ای برای این پیر فداکار وجود دارد که زائران کوی حسینی او را زیارت می‌کنند.


1- . منتهی الآمال، ج 1، ص 670
2- . عماد زاده، تاریخ زندگانی امام حسین، ج 2، ص 320

ص: 297
حرّ ریاحی

حرّ ریاحی

اشاره


علی احمدی

خاندان

حرّ بن یزیدبن ناجیة بن سعدبن بنی‌ریاح، از بزرگان قبیله بنی تمیم و شاخه بنی ریاح بود. او همواره از بزرگان و شجاعان قوم خود به شمار می‌رفت.(1)645

فرمانده هزار سرباز

هنگامی‌که خبر آمدن امام حسین علیه السلام در کوفه منتشر شد، حرّبن یزید به سمت فرماندهی 1000 نفر از سربازان برگزیده شد و عبیداللَّه به او دستور داد، از ورود امام به کوفه جلوگیری و او را وادارد که با یزید بیعت کند. هنگامی‌که امام حسین علیه السلام به منزل «ذی حِسم» رسیدند. امام دستور داد در آنجا اتراق کرده و خیمه‌ها را برافراشتند. لشکر هزار نفری حرّ در شدت گرمای ظهر، در برابر امام حسین علیه السلام با شمشیرهای آویزان، صف کشیدند. امام احساس کرد که آنها تشنه‌اند، به اصحاب و یارانش امر کرد: «این قوم را سیراب و لب اسبهایشان را تر کنید.»(2)646 علی‌بن طعان محاربی نقل می‌کند: در آن روز من در سپاه حر آخرین نفر بودم که نزد امام حسین علیه السلام و یارانش رسیدم. چون امام تشنگی مرا دید، فرمود: فرزند برادر! آن


1- . ذخیرة الدارین فیما یتعلق بالحسین و اصحابه، ص 304
2- . فرهنگ جامع جامع کلمات امام حسین، ص 395

ص: 298
شتر را که مشک آب بر آن قرار دارد بخوابان، خواباندم. فرمود: لبه مشک را برگردان و آب بیاشام. از شدت تشنگی نتوانستم لبه مشک را برگردانم و آب بخورم در این لحظه امام بلند شد و این کار را انجام داد.
(1)647 پس از اینکه لشکر حرّ سیراب شدند، امام به آنها گفت: ای مردم شما کیستید؟ جواب دادند: یاران عبیداللَّه هستیم. امام فرمود: فرمانده شما کیست؟ گفتند: حرّبن یزید ریاحی. امام به حرّ گفت: ای فرزند یزید، وای بر تو، با مایی یا بر ما؟ حرّ در جواب گفت: بر تو ای ابا عبداللَّه. در این لحظه امام فرمود: «وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ».(2)648

اقتدا به امام

هنگام ظهر شد، امام به حجاج بن مسروق(3)649 گفت: خداوند تو را رحمت کند، اذان و اقامه بگو تا نماز بخوانیم. پس از اذان، امام به حر گفت: می‌خواهی با یاران خود نماز بخوانی؟(4)650 حرّ با اینکه پیشوای قوم و فرمانده سپاه بود، متواضعانه در پاسخ امام گفت:
همگی پشت سر شما نماز می‌خوانیم. امام حسین علیه السلام پس از نماز، بر شمشیر خود تکیه زد و پس از حمد خدا رو به لشکر حرّ گفت:
«ای گروه مردم، من نزد شما نیامدم، تا آنگاه که نامه‌های شما به من رسید و فرستادگان شما به نزد من آمدند که نزد ما بیا؛ زیرا امام و پیشوایی نداریم و امید است خدا به وسیله تو ما را هدایت کند. پس اگر به دعوتی که خود کرده‌اید، پایبندید، بار دیگر پیمان ببندید تا مطمئن شوم و اگر این کار را نمی‌کنید و از آمدنم ناخوشایند هستید، از همانجا که آمدم به همان جا برمی گردم.»(5)651


1- . منتهی الآمال، ج 1، ص 614، هجرت، موسوعة الامام الحسین علیه السلام، ج 2، ص 414
2- . متن و ترجمه لهوف، عباس عزیزی، ص 111
3- . حجاج بن مسروق جعفی، از شیعیان و اصحاب امیر المؤمنین علیه السلام در کوفه بود که به یاری امام حسین علیه السلام شتافت، وی در تمام اوقات نماز مؤذن نماز امام حسین علیه السلام بود. در روز عاشورا پس از نبردی شجاعانه به شهادت رسید. (پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص 140).
4- . دمع السجوم ترجمه نفس المهموم، علامه میرزا ابوالحسن شعرانی، ص 197
5- . موسوعة الامام الحسین، ج 2، ص 414، با تلخیص.

ص: 299
پس از نماز عصر هم امام با آنها سخن گفت. پس از سخنان امام، حر ریاحی گفت:
«ابا عبداللَّه ما از این نامه‌ها و فرستادگان خبر نداریم» امام حسین علیه السلام برای اثبات گفته‌های خود به عقبة بن سمعان فرمود: «عقبه! آن خورجین نامه‌ها را بیاور».
به دستور امام، عقبه نامه‌های کوفیان را آورد و پیش لشکریان حرّ ریخت، همه می‌آمدند، نگاه می‌کردند و بر می‌گشتند. حر ریاحی گفت: «ابا عبداللَّه ما از کسانی که برایت نامه نوشته‌اند نیستیم، مأموریت ما این است که از تو جدا نشویم، تا تو را نزد عبیداللَّه ببریم.»
(1)652 امام تبسمی کرد و در جواب گفت: «مرگ به تو از این کار نزدیک‌تراست.»(2)653

احترام به امام

امام به یاران و اهل بیت خود گفت: «بانوان را سوار کنید تا ببینم حر و یارانش چه می‌کند.»(3)654 هنگامی که سوار شدند، سواران حر جلوی آنها را گرفتند. امام حسین علیه السلام ناراحت شد و در حالی‌که دست به شمشیر برده بود، گفت: « «ثَکَلَتْکَ أُمُّکَ مَا الَّذی تُرِیدُ أَن تَصنَعَ».(4)655 حر ریاحی با اینکه فرمانده سپاه بود و از حرف امام به شدت ناراحت شده بود، در جواب امام گفت:
«به خدا سوگند هر کس نام مادرم را می‌برد، جوابش را می‌دادم، امّا به خدا قسم نمی‌توانم درباره مادرت جزنیکی چیزی بگویم وناگزیرم‌تورا نزدعبیداللَّه‌ببرم.»
امام در جواب حر گفت: «إِذاً وَ اللَّهِ لا اتَّبِعُکَ»(5)656 حر هم در جواب امام گفت: در این


1- . تاریخ طبری، ترجمه پاینده، ج 7، ص 2992
2- . دمع السجوم، ترجمه نفس المهموم، ص 198
3- . موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 357
4- . همان. تاریخ ابن اثیر، ترجمه دکتر روحانی، ج 5، ص 2219
5- . ذخیرة الدارین فیما یتعلق بالحسین علیه السلام و اصحابه، ص 357

ص: 300
صورت به خدا قسم از تو جدا نمی‌شوم مگر خودم و یارانم بمیریم.

پیشنهاد امام

در این هنگام امام به حرّ فرمود: «یارانم با یارانت و من با تو می‌جنگیم، اگر مرا کشتی سرم را نزد عبید اللَّه‌ببر و اگر من تو را کشتم قوم را از دست تو آسوده کرده‌ام.»(1)657 حر ریاحی در جواب گفت: «من مأمور جنگ با تو نیستم، بلکه مأمورم تو را به کوفه، نزد عبیداللَّه ببرم، حالا که با من به کوفه نمی‌آیید، راهی را انتخاب کن که نه به کوفه منتهی شود نه مدینه، من هم نامه‌ای به امیر می‌نویسم و از او کسب تکلیف می‌کنم، شاید تصمیمی بگیرد و مرا از جنگ با تو معاف دارد.»(2)658 امام حسین علیه السلام از منزل «عُذیب» راه را به طرف چپ کج کرد، حر هم همراه امام حرکت نمود و یک لحظه از امام و یارانش غافل نمی‌شد. حرکت امام ادامه یافت تا به سرزمین نینوا رسیدند. در این هنگام سواری از طرف کوفه، نمایان شد و نزد حر رفت و نامه‌ای به او داد، حر نامه را باز کرد، دید از طرف عبیداللَّه است و در آن نوشته است: کار را بر حسین علیه السلام سخت و دشوار گیر و او را در بیابانی بی آب فرود آر و بدان فرستاده من جاسوس من است و همیشه با تو خواهد بود و اخبار تو را به من خواهد رساند.(3)659 امام به حر گفت: «اجازه بده در آبادی «نینوا» یا «غاضریه» یا «شفیه»، فرود آییم.»(4)660 حر به سخن امام گوش نکرد و گفت: «به خدا قسم نمی‌توانم با امر عبیداللَّه مخالفت کنم؛ زیرا مأمورش مواظب اعمال و رفتار من است.»(5)661
یر بن قین به امام حسین علیه السلام گفت: اجازه دهید با آنها جنگ کنیم؛ زیرا جنگ با این لشکر اندک، آسان‌تر از جنگ با لشکر بزرگی است که بعد از این خواهد آمد. امام در جواب فرمود: «دوست ندارم آغاز گر جنگ باشم.»(6)662


1- . موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام، ص 358
2- . تاریخ ابن کثیر، ترجمه دکتر روحانی، ج 5، ص 2219
3- . صفایی حائری، تاریخ سید الشهدا، ص 371؛ تاریخ طبری، ترجمه پاینده، ج 7، ص 3000
4- . تاریخ سید الشهدا، ص 372
5- جمعی از نویسندگان، ره توشه عتبات عالیات، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 6، پاییز 1388.
6- . همان، ص 372، تاریخ طبری، ج 7، ص 3001

ص: 301

توبه حُرّ

روز عاشورا، امام حسین علیه السلام با صدای بلند از مردم یاری خواست و گفت:
«أَما مِنْ مُغِیثٍ یُغِیثُنا لِوَجْهِ اللَّهِ؟ أَما مِنْ ذابٍّ یَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّهِ؟»
(1)663 حر ریاحی با شنیدن سخنان جانسوز امام، مضطرب و پریشان شد، با ناراحتی نزد عمربن سعد آمد و به او گفت: آیا می‌خواهی با حسین علیه السلام بجنگی؟ عمربن سعد با کمال بی شرمی گفت: آری، چنان نبردی کنم که کمترین آن بریده شدن سرها و جدا شدن دستها را به دنبال دارد. حرّ که دوست نداشت با امام روبه رو شود، به او گفت: بهتر نیست او را به حال خود واگذاری تا اهل بیت خود را از اینجا دور کند؟ عمر سعد که جیره‌خوار عبیداللَّه بود، در جواب گفت: اگر کار دست من بود، پیشنهاد تو را عملی می‌کردم، ولی امیر اجازه نمی‌دهد.(2)664 حرّ نگران و آشفته در گوشه‌ای ایستاد و به فکر فرو رفت. به دنبال بهانه‌ای می‌گشت که از لشکر عمر سعد جدا شود، لذا نزد «قرّة بن قیس» آمد و گفت: اسبت را آب داده‌ای؟
گفت: نه، حر گفت: نمی‌خواهی آتش دهی؟ من می‌روم و او را سیراب می‌کنم(3)665 و با این بهانه از لشکر عمر سعد فاصله گرفت و راهش را به طرف خیمه‌گاه امام، کج کرد.
مهاجربن اوس که همراهش بود، به حُر گفت: از کارهایت متحیّر شده‌ام، به خدا قسم هرگز تو را این‌گونه ندیده‌ام، اگر از دلیران کوفه سؤال می‌کردند، نام تو را می‌بردم. حرّ ریاحی در جواب گفت:


1- . متن و ترجمه لهوف، عزیزی، ص 142
2- . دائرة المعارف تشیع، ج 7، ص 205؛ تاریخ ابن اثیر، ترجمه روحانی، ج 5، ص 2239
3- . علامه شعرانی، دمع السجوم، ص 274

ص: 302
«به خدا قسم، خود را در میان بهشت و جهنم می‌بینم، ولی چیزی را بر بهشت ترجیح نخواهم داد. اگر چه مرا بکشند و پاره پاره کرده و بسوزانند.»
(1)666

حرّ در برابر امام

حُرّ به خیام اهل بیت نزدیک می‌شد، در حالی که دست بر سر نهاده بود و زمزمه می‌کرد:
«أَللّهُمَّ إِلَیْکَ أَنَبْتُ، فَتُبْ عَلَیَّ، فَقَدْ أَرْعَبْتُ قُلُوبَ أَوْلِیائِکَ وَ أَوْلادِ بِنْتِ نَبِیِّکَ».(2)667 هنگامی‌که نزد امام رسید با ناراحتی و پشیمانی گفت:
«جانم فدایت، ای فرزند رسول خدا، منم کسی که راه را بر تو بستم و سایه به سایه با تو آمده و از تو جدا نشدم و تو را در این سرزمین پر آشوب نگه‌داشتم. به خدایی که هیچ معبودی جز او نیست، هرگز گمان نمی‌کردم این قوم چنین رفتاری با تو داشته باشند و به حرفهایت گوش نکنند ... به خدا قسم اگر می‌دانستم نمی‌پذیرند، درباره‌ات خطایی مرتکب نمی‌شدم، حال پشیمان و توبه‌کنان آمده‌ام تا جانم را فدا کنم، آیا توبه‌ام پذیرفته می‌شود؟»
امام در پاسخ فرمود: «نَعَمْ، یَتُوبُ اللَّهُ عَلَیْکَ، وَ یَغْفِرُ لَکَ، ما اسْمُکَ؟».(3)668 جواب داد: حر بن یزید.
امام فرمود: «أَنْتَ الحُرُّ کَما سَمَّتْکَ أُمُّکَ حُرَّاً فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ، انْزِلْ.»
حرّ گفت: «سوار بر اسب باشم بهتر است که پیاده شوم. ای حسین، چون اولین کسی بودم که راه را بر تو بستم، اجازه بده اولین شهید(4)669 راهت باشم، شاید به این وسیله در زمره


1- . تاریخ کامل ابن اثیر، ترجمه دکتر روحانی، ج 5، ص 2239
2- . متن و ترجمه لهوف، ص 142
3- . فرهنگ جامع کلمات امام حسین علیه السلام، ص 493
4- . منظور اولین شهید، از این زمان به بعد است؛ زیرا قبل از حرّ افرادی شهید شده بودند.

ص: 303
کسانی باشم که فردای قیامت با جدّت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله مصافحه می‌کنند.»
(1)670

هشدار حرّ

حرّ پیشاپیش امام حسین علیه السلام ایستاد و خطاب به لشکر دشمن گفت:
«ای اهل کوفه، این بنده صالح خدا را فرا خواندید، وقتی آمد او را رها کردید.
گفتید در راه تو جان تقدیم می‌کنیم آنگاه بر او شمشیر کشیدید. او را نگه‌داشته و از همه طرف محاصره کردید و نمی‌گذارید در سرزمین پهناور خدا به سویی رود. مانند اسیر در دست شما مانده است و بر سود و زیان خود قدرت ندارد، آب فرات را از او، زنان، دختران و خویشانش مانع شده‌اید، در حالی‌که یهود و نصارا از آب فرات می‌نوشند و خوکان و سگان در آن می‌غلتند. اینها از تشنگی به جان آمده‌اند. پاس حرمت ذریّه محمد صلی الله علیه و آله را نداشتید. خدا روز تشنگی، شما را سیراب نکند.»(2)671

شهادت حرّ

هنگامی‌که سخنان صریح و بی پرده حرّ به اینجا رسید، گروهی به او حمله کردند.
حرّ توانست با نبردی شجاعانه 40 نفر از دشمن را به درک واصل کند. ولی سرانجام بر اثر ضربه‌ای که بر اسبش خورد، بر زمین افتاد و مجروح شد. اصحاب امام حسین علیه السلام پیکرش را به خیمه‌گاه منتقل کرده، مقابل ابا عبداللَّه گذاشتند، در حالی‌که حرّ آخرین نفسهای زندگی را می‌کشید، حضرت خم شد و چهره‌اش را از گَرد و غبار پاک کرد و فرمود:
«أَنْتَ الحُرُّ کَما سَمَّتْکَ أُمُّکَ حُرَّاً فی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ ...».(3)672

بارگاه حرّ ریاحی



1- . متن و ترجمه لهوف، عزیزی، ص 145
2- . علّامه شعرانی، دمع السجوم، ص 274
3- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام، ص 494

ص: 304
پس از شهادت امام حسین علیه السلام و یارانش، طایفه بنی ریاح با توافق عمربن سعد، پیکر حرّبن یزید را از میدان جنگ بیرون برده و در محل فعلی، دفن کردند. اوّلین بنای آستانه وی، حدود سال 370 ه. ق. به فرمان عضد الدوله دیلمی ساخته شد.
(1)673 ولی به علت دوری آستانه از کربلا و ناامنی راهها، آستانه حرّ به‌تدریج رو به ویرانی نهاد. هنگامی که شاه اسماعیل صفوی، عراق را فتح کرد، نسبت به بزرگی حرّ و جایگاه مرقد او، احساس شک و تردید کرد. برای روشن شدن حقیقت، دستور داد تا قبر را بشکافند. هنگامی‌که کارگران قبرش را شکافتند، جسد حر با لباس‌های خون آلود دیده شد و آثار جراحت تازه بود و بر سرش اثر ضربه شمشیری که با دستمالی بسته شده بود، دیده می‌شد. شاه دستور داد، دستمال را باز کردند. ناگهان خون جاری شد، دستمال دیگری بستند ولی خون قطع نشد. مجبور شدند همان دستمال را دوباره ببندند. شاه اسماعیل قطعه کوچکی از آن پارچه را برید و برای تبرّک برداشت.(2)674 سپس دستور داد قبر حرّ را بازسازی کنند، لذا در سال 914 ه. ق. آستانه مجلّلی برای حرّ ریاحی ساخته شد.(3)675


1- . دائرة المعارف تشیع، ج 6، ص 205
2- . همان.
3- . همان، ج 1، ص 74

ص: 305
سید ابراهیم مجاب

سید ابراهیم مجاب

اشاره


علی احمدی

خاندان

سید ابراهیم، معروف به «مجاب» و «ضریر کوفی»، فرزند محمد عابد و نوه امام موسی کاظم علیه السلام است.(1)676 پدرش سید محمد اهل فضل و عبادت بسیار بود. روزها را روزه می‌گرفت و شبها را به عبادت خداوند می‌گذراند. از این رو به عابد معروف شد. هاشمیه خدمتکار رقیه دختر امام موسی کاظم علیه السلام نقل می‌کند:
محمد اهل طهارت و نماز بود. تمام شب را به وضو و نماز می‌گذرانید و صدای ریزش آبِ وضو، به گوش می‌رسید و به نماز مشغول می‌شد. پس از مدتی که عبادت می‌کرد، ساعتی می‌خوابید و باز وضو می‌گرفت و به نماز می‌ایستاد و ...
به همین حال تا بامداد به سر می‌برد. هرگاه محمد را می‌دیدم به یاد آیه قرآن می‌افتادم(2)677 که خداوند فرموده است:


1- . برخی منابع، ابراهیم مجاب را فرزند بلافصل امام موسی کاظم علیه السلام دانسته‌اند. (مراقدالمعارف، ج 1، ص 42) ولی بیشتر نسب شناسان این قول را قبول ندارند. ابراهیم بن موسی کاظم علیه السلام همراه ابو السرایا، علیه مأمون قیام و یمن را فتح کرد، ولی پس از مدتی از سربازان مأمون شکست خورد و به مکه رفت. هنگامی‌که مأمون امام رضا علیه السلام را به شهادت رساند و از علویان رویگردان شد، قصد کشتن ابراهیم‌بن موسی را داشت، اما با شفاعت اطرافیان، از کشتن او صرف نظر کرد ولی برای این‌که تحت نظر باشد، او را به بغداد فرا خواند، ابراهیم در بغداد فوت کرد و در کنار قبر پدرش امام موسی کاظم علیه السلام به خاک سپرده شد. (دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 281).
2- . الارشاد شیخ مفید، ترجمه ساعدی خراسانی، ص 589

ص: 306
کانُوا قَلِیلًا مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ.
(1)678
سید محمد، همراه برادرش سید احمد، از جور بنی عباس به شیراز پناهنده شد. سید محمد در شیراز به نگارش قرآن مشغول شد و توانست از اجرت نگارش قرآن، هزار بنده آزاد کند.(2)679 وی در شیراز فوت کرد(3)680 و هم اکنون مزارش در ضلع شمال شرقی حرم مطهر شاهچراغ قرار دارد.(4)681 تاریخ ولادت ابراهیم و دوران کودکی او، از چشم مورخان پوشیده مانده است.
ابراهیم مجاب، بنابر نقل تاریخ نگاران، اولین سید فاطمی است؛ که به حایر حسینی هجرت کرد.(5)682 وی در سال (247 ه. ق.) پس از هلاکت متوکل، خلیفه سفّاک عباسی، و در دوران حکومت پسرش منتصر، کربلا را وطن خویش قرار داد. به همین سبب پسر بزرگش سید محمد، به سید محمد حائری مشهور شد.
سید ابراهیم مجاب، جد اعلای آل فایز است که امروزه به شاخه‌های (آل طعمه، آل نصراللَّه، آل ضیاء الدین، آل تاجر، آل ساعد و آل سید امین) تقسیم و معروف شده‌اند.(6)683

چرا به سید ابراهیم، مجاب می‌گویند؟



1- . الذاریات: 17
2- . معارف و معاریف، سید مصطفی حسینی، ج 9، ص 181
3- . بنا به برخی از نقل‌ها، به شهادت رسید. (شیراز در گذشته و حال، حسن بامداد، ص 143).
4- . شیراز دیار گذشتگان، محمد کریم خرمایی، ص 114
5- . میراث کربلا، آل طعمه، ص 83
6- . همان

ص: 307
هنگامی‌که سید ابراهیم به کربلا منتقل و به حرم حسینی مشرف شد، خطاب به قبر مطهّر امام حسین علیه السلام گفت: «السَّلامُ عَلَیکَ یا أَبِی». صدایی شنید که: و «السَّلامُ عَلَیکَ یا وَلَدِی» لذا به مجاب؛ یعنی کسی که او را پاسخ گفته‌اند، ملقّب شد.
(1)684 یکی از فرزندان سید ابراهیم درباره این واقعه شعری سروده است:
من أین للنّاس مثل جَدِّی‌موسی أو ابن ابنه المجاب
اذ خاطب السبط و هو رمس‌جاوبه بأکرم الجواب(2)685

وقتی سید ابراهیم درگذشت، او را در یکی از صحن‌های حرم مطهّر امام حسین علیه السلام دفن کردند، اما بعدها بر اثر توسعه حرم مطهّر که مقداری به مساحت بناهای حرم افزوده شد، مرقد سید ابراهیم در رواق غربی حرم قرار گرفت. شخصیتهای بزرگی از علمای شیعه در رواق سید ابراهیم مجاب دفن هستند که عبارتند از:
1. سید عبداللَّه بحرانی؛ صاحب کتاب «الافاضات الحسینیه» و «شرح مختصر النّافع علّامه حلّی».
2. سید محسن‌بن عبداللَّه بحرانی.
3. عالم و شاعر، سید محمد زینی حسینی.
4. سید محمد بن محسن بحرانی، صاحب کتاب «الفصول البهیّه فی بعض اخبار الحجج المرضیه و هدایة العباد».
5. سید محمد مهدی آل طعمه.(3)686


1- . الأصیلی فی انساب الطالبیین، ص 183؛ میراث کربلا، ص 84
2- . میراث کربلا، ص 84
3- . آل طعمه، کربلا و حرمهای مطهر، ص 159

ص: 308
از تربت امام حسین علیه السلام چه می‌دانیم؟

از تربت امام حسین علیه السلام چه می‌دانیم؟

اشاره


علی احمدی
تربت؛ در لغت به معنای خاک است و در نزد شیعیان صرفاً به تربت امام حسین علیه السلام اطلاق می‌شود. در حدیثی وارد شده که حضرت عیسی علیه السلام، ضمن اخبار از شهادت امام حسین علیه السلام برای حواریون، به حرمتِ تربت ایشان اشاره کرده است.
(1)687

تربت امام حسین و اهل بیت علیهم السلام

1. رسول گرامی صلی الله علیه و آله
پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می‌فرماید:
«روزی فرشته‌ای بر من وارد شد که تا آن روز او را ندیده بودم، به من گفت:
همانا، این فرزندت حسین علیه السلام کشته خواهد شد، اگر دوست داری مقداری از خاک‌زمینی‌که درآن کشته‌می‌شود، ببین. آنگاه مقداری خاک سرخ نشانم داد.»(2)688 همچنین پیامبر صلی الله علیه و آله روزی مقداری از خاک کربلا را به امّ سلمه و برخی از یارانش نشان داد و در حالی که می‌بوسید، می‌بویید و گریه می‌کرد، فرمود:
«این خاک زمینی است که خون حسین علیه السلام روی آن ریخته خواهد شد.»


1- . دانشنامه جهان اسلام، ج 6، ص 823
2- . محمد ناصر الدین الألْبانی، سلسلة أحادیث الصحیحة، ج 2، ص 465

ص: 309
2. امام علی علیه السلام
هنگامی‌که امام علی علیه السلام با لشکریانش برای جنگ با معاویه، به طرف شام حرکت می‌کرند، در میان راه، به سرزمین کربلا رسیدند، اصحاب گفتند: «یا امیر المؤمنین، اینجا کربلا است.» امام علی علیه السلام فرمود: سرزمین کرب و بلا است. سپس با دست خود محلّی را نشان داد و گفت: «اینجا محلّ ریخته شدن خون آنهاست.»
(1)689 امام در این سرزمین فرود آمد و همراه لشکر نماز خواند، پس از نماز، مقداری از تربت آنجا را برداشت و بویید و فرمود:
«واهاً لَکَ أَیَّتُهَا التُّربة لیحشرنّ منک قوم یدخلون الجنَّة بغیر حساب».(2)690 «خوشا بر تو ای خاک، همانا گروهی از تو محشور می‌شوند که بدون حساب به بهشت می‌روند.»
3. امام رضا علیه السلام
ابو بکار نقل می‌کند: «مقداری از خاک سرخ کربلا از بالای سر امام حسین علیه السلام برداشتم و هنگامی‌که نزد امام رضا علیه السلام رفتم آن را به ایشان دادم. امام تربت پاک را در دست گرفت، بویید و گریست و سپس فرمود: این تربت جدّ من است.»(3)691 4. امام صادق علیه السلام
معاویة بن عمار نقل می‌کند: «نزد امام کیسه‌ای زرد رنگ بود که در آن تربت امام حسین علیه السلام را نگهداری می‌کرد، هنگامی‌که وقت نماز می‌رسید، مقداری از تربت، روی سجاده‌اش می‌ریخت و بر آن سجده می‌کرد و می‌فرمود: «إِنَّ السُّجُودَ عَلَی تُرْبَةِ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام یَخْرِقُ الْحُجُبَ السَّبْعَ».(4)692 «به راستی سجده بر تربت ابا عبداللَّه علیه السلام حجابهای هفت آسمان را کنار می‌زند.»


1- . دانشنامه امام علی، ج 9، ص 196
2- . الأمالی‌للصدوق، ص 136؛ نصر بن مزاحم، وقعة صفین، ص 140
3- . خاک بهشت، ص 83
4- . وسائل الشیعه، ج 5، ص 367

ص: 310

امّ سلمه و نگهداری تربت

عبداللَّه‌بن عباس نقل می‌کند:
«در منزلم نشسته بودم که ناگهان صدای دلخراش و بلندی از منزل امّ‌سلمه شنیدم، با اضطراب و ناراختی به طرف منزل امّ سلمه دویدم، در راه دیدم جمعی از زنان و مردان مدینه نیز به طرف منزل امّ سلمه در حرکتند، هنگامی‌که نزد او رسیدیم، از وی پرسیدم: چرا داد و فریاد کردی؟ رویش را به طرف زنان بنی‌هاشم برگرداند و گفت: یا بنات عبد المطّلب اسعدینی و ابکین معی فقد قتل و اللَّه سیدکنّ و سیّد شباب أهل الجنّة قد و اللَّه قتل سبط رسول اللَّه ریحانته الحسین علیه السلام، به او گفتند: امّ المؤمنین! از کجا می‌دانی؟ گفت:
رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله را در خواب دیدم، به من فرمود: حسین و اهل بیتش را کشتند، از خواب پریدم و به تربت امام حسین که جبرئیل برای پیامبر آورده و او آن را به من داده، گفت: این تربت را نگهدار، هرگاه از آن خون جاری شود، حسین علیه السلام کشته شده است. نگاه کردم، دیدم خون از آن جاری شده است. ابن عباس می‌گوید: در این هنگام امّ سلمه، تربت را به ما نشان داد و صورتش را با همان خون آغشته کرد.»
(1)693

فضیلتها

1. برترین خاک
بی شک خاک سرزمین کربلا، یکی از با فضیلت‌ترین خاک‌های روی زمین است.
امام باقر علیه السلام در این باره می‌فرماید:
«خَلَقَ اللَّهُ کَرْبَلاءَ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ الْکَعْبَةَ بِأَرْبَعَةٍ وَ عِشْرِینَ أَلْفَ عَامٍ وَ قَدَّسَهَا وَ بَارَکَ عَلَیْهَا فَمَا زَالَتْ قَبْلَ أَنْ یَخْلُقَ اللَّهُ الْخَلْقَ مُقَدَّسَةً مُبَارَکَةً وَ لا تَزَالُ


1- . بحارالأنوار، ج 45، ص 230؛ امالی صدوق، مؤسسه بعثت، ص 315، با تلخیص.

ص: 311
کَذَلِکَ وَ جَعَلَهَا اللَّهُ أَفْضَلَ الْأَرْضِ فِی الْجَنَّةِ».
(1)694 2. پاکترین خاک
حضرت زینب از امّ ایمن نقل می‌کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: روزی جبرئیل نزدم آمد و در حالی که به امام حسین علیه السلام اشاره می‌کرد، فرمود: «... إِنَّ سِبْطَکَ هَذَا- وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی الْحُسَیْنِ علیه السلام- مَقْتُولٌ فِی عِصَابَةٍ مِنْ ذُرِّیَّتِکَ وَ أَهْلِ بَیْتِکَ وَ أَخْیَارٍ مِنْ أُمَّتِکَ بِضِفَّةِ الْفُرَاتِ بِأَرْضٍ تُدْعَی کَرْبَلاءَ مِنْ أَجْلِهَا یَکْثُرُ الْکَرْبُ وَ الْبَلاءُ عَلَی أَعْدَائِکَ وَ أَعْدَاءِ ذُرِّیَّتِکَ فِی الْیَوْمِ الَّذِی لا یَنْقَضِی کَرْبُهُ وَ لا تَنْقَضِی حَسْرَتُهُ وَ هِیَ أَطْهَرُ بِقَاعِ الْأَرْضِ وَ أَعْظَمُهَا حُرْمَةً وَ إِنَّهَا لَمِنْ بَطْحَاءِ الْجَنَّةِ».(2)695 3. شفای دردها
امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «مَنْ أَصَابَتْهُ عِلَّةٌ فَبَدَأَ بِطِینِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام شَفَاهُ اللَّهُ مِنْ تِلْکَ الْعِلَّةِ إِلَّا أَنْ تَکُونَ عِلَّةَ السَّامِ».(3)696 نیز می‌فرماید: «همه گِل‌ها، مانند گوشت خوک حرامند و هر کس آن را بخورد، من بر او نماز نمی‌خوانم مگر گِل قبر حسین علیه السلام که شفای هر دردی است و هر کس آن را از روی هوس بخورد، در آن شفایی نیست.»(4)697 4. افطار با تربت
علی‌بن محمدبن سلیمان نوفلی نقل می‌کند: به أبی الحسن علیهما السلام گفتم: در روز عید فطر با گِل قبر امام حسین علیه السلام افطار کردم. امام فرمود: برکت و سنت را جمع کردی.(5)698 5. ایمنی از ترس
امام صادق علیه السلام وقتی به عراق می‌رفت، گروهی نزد ایشان آمده، عرض کردند: ای مولای ما، دانستیم که تربت قبر امام حسین علیه السلام شفای هر درد است. آیا ایمنی از ترس نیز


1- . بحارالأنوار؛ تهذیب‌الأحکام، ج 6، ص 72؛ الوفا، ج 101، ص 107
2- . بحارالأنوار، ج 101، ص 114؛ مستدرک‌الوسائل، ج 10، ص 325
3- . وسائل‌الشیعه، ج 14، ص 526؛ مسند الامام الشهید، ص 525
4- . دائرة المعارف تشیع، ج 4، ص 204
5- . همان.

ص: 312
هست؟ امام فرمود: آری. همچنین امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید:
«إِذَا خِفْتَ سُلْطَاناً أَوْ غَیْرَ سُلْطَانٍ، فَلا تَخْرُجَنَّ مِنْ مَنْزِلِکَ إِلَّا وَ مَعَکَ مِنْ طِینِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام، وَ تَقُولُ: اللَّهُمَّ إِنِّی اتَّخَذْتُهُ مِنْ قَبْرِ وَلِیِّکَ وَابْن وَلِیِّکَ، فَاجْعَلْهُ أَمْناً وَ حْرزاً لِمَا أَخَافُ وَ مَا لا أَخَافُ».
(1)699 6. سجده بر تربت
فضیلت سجده بر تربت امام حسین علیه السلام بقدری است که امام صادق علیه السلام فقط بر تربت امام‌حسین علیه السلام سجده می‌کرد.(2)700 نیز امام صادق علیه السلام در باره فضیلت سجده بر تربت می‌فرماید:
«السُّجُودُ عَلَی طِینِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام یُنَوِّرُ إِلَی الْأَرَضِینَ السَّبْعَةِ».(3)701 7. کام گرفتن نوزاد
از اموری که مستحب است، کام برداری نوزاد با تربت امام حسین علیه السلام است.
امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید: «حَنِّکُوا أَوْلادَکُمْ بِتُرْبَةِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فَإِنَّهَا أَمَانٌ».(4)702

کرامات تربت امام حسین علیه السلام

علما کرامات زیادی از اثر تربت امام حسین علیه السلام نقل کرده‌اند که به سه مورد آن اشاره می‌کنیم:
الف- نتیجه ناسپاسی
یکی از افراد اهل سنت نقل می‌کند:
«مدتها بود دلم درد می‌کرد و هر چه درمان می‌کردم فایده‌ای نداشت، مأیوسانه


1- . سفینة البحار، ج 1، ص 308
2- . وسائل الشیعه، ج 5، ص 366
3- . همان، و وسائل‌الشیعه، ج 5، ص 365
4- . مسند الامام الشهید، ص 528

ص: 313
تن به مرگ داده بودم. پیر زنی از کوفیان به نام سلمه با ما آشنایی داشت. روزی در حالی که بیماری من شدت پیدا کرده بود به خانه ما آمد، به من گفت: مثل اینکه بیماری تو روز به روز سخت‌تر می‌شود؟ گفتم: آری. گفت: می‌خواهی تو را درمان کنم که به اذن خدا شفا یابی؟ گفتم: البته که می‌خواهم. پس از مدتی قدحی از آب به من داد که به مجرد آشامیدن آن، دردم تسکین یافت و تا مدتی حالم خوب بود. تا اینکه آن پیر زن بار دیگر به دیدنم آمد. به او گفتم: سلمه! تو را به خدا به من بگو چه چیزی به من دادی که حالم خوب شد؟ به تسبیحی که در دست داشت اشاره کرد و گفت: دانه‌ای از این تسیبح. گفتم: چه تسبیحی است؟ جواب داد: از خاک قبر امام حسین علیه السلام است. با ناراحتی به او گفتم: ای رافضی با تربت حسین علیه السلام مرا مداوا کردی؟ سلمه از سخنم ناراحت شد و منزلم را ترک کرد و رفت. پس از آن مجدداً درد دلم شروع شد و شدت یافت، به خدا قسم می‌ترسم باعث مرگم شود.»
(1)703 ب- قوت دید
سیدنعمت‌اللَّه جزایری نقل‌می‌کند: «دراصفهان جماعتی‌بودندکه هرچه‌برای مداوای چشم اقدام می‌کردند، نتیجه نمی‌گرفتند و جز زیادیِ درد فایده‌ای دیگر نداشت. با خود گفتم من داناترم به دوای آن. به برادرم گفتم: قصد دارم به عتبات بروم. او هم اعلام آمادگی کرد.
بار سفر بسته، به آنجا رفتیم، ابتدا به زیارت کاظمین و سپس راهیِ کربلا شدیم. در حرم، از طرف پای امام حسین علیه السلام مقداری خاک برداشتم و با تربتی که از قبل داشتم، به چشمم کشیدم، در همان روز چشمم قوّت گرفت. از آن به بعد، هر وقت به درد چشم مبتلا می‌شوم با خاک قبر امام حسین علیه السلام سرمه می‌کشم و شفا می‌یابم. دوای من این است.»(2)704

تسبیح تربت

همانگونه که سجده بر تربت امام حسین علیه السلام فضیلت دارد، ذکر گفتن با تسبیحی که از


1- . خاک بهشت، ص 116، امالی صدوق، مؤسسه آل البیت، ص 319
2- . شریفی خوانساری، زندگی دانشمدان، ص 440

ص: 314
تربت امام حسین علیه السلام ساخته شده نیز، دارای فضیلت است. امام صادق درباره تاریخچه تسبیح می‌فرماید:
«تسبیح حضرت فاطمه علیها السلام از نخ پشمی تابیده بود که به عدد تکبیرها گره زده شده بود، پس از جنگ احد، از تربت حمزه تسبیحی ساخت و با آن ذکر می‌گفت.
(1)705 هنگامی که امام حسین علیه السلام به شهادت رسید، مردم، جهت فضیلت و برتری که در آن تربت است، از آن تسبیح ساختند.»(2)706 امام موسی بن جعفر علیهما السلام در باره فضیلت تسبیح تربت کربلا می‌فرماید:
«لا تَسْتَغْنِی شِیعَتُنَا عَنْ أَرْبَعٍ: خُمْرَةٍ یُصَلِّی عَلَیْهَا، وَ خَاتَمٍ یَتَخَتَّمُ بِهِ، وَ سِوَاکٍ یَسْتَاکُ بِهِ، وَ سُبْحَةٍ مِنْ طِینِ قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام فِیهَا ثَلاثٌ وَ ثَلاثُونَ حَبَّةً، مَتَی قَلَبَهَا ذَاکِراً لِلَّهِ کُتِبَ لَهُ بِکُلِّ حَبَّةٍ أَرْبَعُونَ حَسَنَةً، وَ إِذَا قَلَبَهَا سَاهِیاً یَعْبَثُ بِهَا کُتِبَ لَهُ عِشْرُونَ حَسَنَةً».(3)707

احکام تربت امام حسین

فقهای شیعه درباره تربت امام حسین علیه السلام احکام متعددی بیان کرده‌اند که به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم:
1. شیخ یوسف بحرانی: بدون شک احترام به تربت امام حسین علیه السلام واجب و توهین و بی احترامی به آن حرام است.
2. فاضل مقداد: مستفاد از فتاوای علما این است که در استشفا فقط از تربت امام حسین علیه السلام باید تناول کرد و خوردن قبور سایر ائمه، حتی خاک پیامبر جایز نیست.
3. ابن فهد حلی: تربتی که خوردن آن جایز است، لازم نیست که از قبر مطهر برداشته شده باشد، بلکه کافی است از حرم باشد. فاصله آن هم تا هشت فرسخ از قبر امام


1- . دانشنامه جهان اسلام، ج 6، ص 825
2- . خاک بهشت، ص 83
3- . مسند الامام الشهید، ج 2، ص 541

ص: 315
حسین علیه السلام است و هر چه به قبر نزدیک‌تر باشد، افضل است.
(1)708 4. آیت اللَّه سید محمد کاظم یزدی: سجده بر تربت امام حسین علیه السلام افضل از همه چیز است. همانا سجده بر تربت، حجاب‌های هفت گانه را می‌درد.(2)709


1- . خاک بهشت، ص 104
2- . العروة الوثقی، ج 1، ص 448

ص: 316
طفلان مسلم

طفلان مسلم

اشاره


علی احمدی

تبار

عقیل، صحابی پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله و برادر امام علی علیه السلام فرزندی به نام مسلم داشت که مورد اعتماد امام حسین علیه السلام بود و به عنوان سفیر ایشان به کوفه اعزام شد. مسلم در سنین جوانی با رقیّه- به قولی با امّ‌کلثوم دختر امام علی علیه السلام ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای عبداللَّه و علی بودند. احتمال دارد مسلم بعدها با زنان دیگری نیز ازدواج کرده باشد. درباره شمار فرزندان مسلم، اختلاف نظریه وجود دارد. مورّخان و اصحاب علم رجال نام‌های ابراهیم، احمد، جعفر، مسلم، عون، عبدالرحمن، محمّد(1)710 و دختری به نام حمیده(2)711 را در شمار فرزندان مسلم، ذکر کرده‌اند.
مورخان معتقدند که نسل مسلم، پایدار نماند و همه فرزندان وی در کربلا و کوفه به شهادت رسیدند.(3)712


1- . پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، نهاد نمایندگی ولیّ فقیه در سپاه، ص 339
2- . وقتی خبر شهادت مسلم را به امام حسین علیه السلام دادند، آن حضرت حمیده را روی زانوی خود قرار داده، نوازش کردند. حمیده عرض کرد: چه شده؟ با من مانند یتیمان رفتار می‌کنی؟! به گمانم پدرم شهید شده است. امام حسین علیه السلام گریسته، فرمود: من، پدرت و دخترانم خواهرانت هستند (موسوعة کلمات الامام الحسین علیه السلام ص 350) در این لحظه صدای گریه حمیده بلند شد .... عصر عاشورا، هنگام هجوم لشکریان عمر سعد به خیمه‌ها، این دختر زیر دست و پای مهاجمان جان سپرد (پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص 154، با تلخیص).
3- . پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص 339

ص: 317

محمد و ابراهیم

در منابع دست اول که درباره حوادث کربلا نگاشته شده، از دو کودک، به نامهای محمّد و ابراهیم یاد شده که به طرز فجیعی به شهادت رسیدند، هرچند درباره چگونگی شهادت و اصل و نسب آنها اختلاف است، امّا در اصلِ حادثه شهادت این دو طفل، نمی‌توان شک کرد؛ زیرا در منابع مختلف ذکر شده است.
خوارزمی، محمّد و ابراهیم را فرزندان جعفر طیّار می‌داند.
(1)713 همچنین علّامه مجلسی در بحارالأنوار، روایتی نقل می‌کند که دلالت بر این مطلب دارد.(2)714 اینکه دو کودک، فرزندان جعفرطیّار بودند، بسیار جای تردید و شک است؛ زیرا او در سال هشتم هجری قمری، در جنگ موته به شهادت رسید و در سال 61 ه. ق. یعنی 52 سال بعد از آن واقعه، جعفر طیّار نمی‌توانست دو فرزند خردسال داشته باشد. از این گذشته، نام فرزندان جعفر معلوم است و ذکری از این دو نشده است.(3)715 همچنین برخی منابع، این دو طفل را فرزندان عبداللَّه بن جعفر می‌دانند.(4)716

داستان طفلان مسلم

مشهور و معروف میان شیعیان عراق این است که محمّد و ابراهیم، فرزندان مسلم‌بن عقیل هستند.(5)717 همچنین شیخ صدوق در أمالی، روایتی نقل می‌کند که نشان


1- . مناقب خوارزمی، چاپ مفید، ج 2، ص 49
2- . بحارالأنوار، الوفاء، بیروت، ج 45، 106
3- . پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص 64 به نقل از فرسان الهیجا، ج 1، ص 17
4- . همان، ص 64
5- . دائرة المعارف الحسینیه، تاریخ المراقد، ج 1، ص 172

ص: 318
می‌دهد آن دو، فرزندان مسلم هستند.
(1)718 نام مادرشان در تاریخ ذکر نشده است. محمّد در سال 52 ه. ق. و ابراهیم در سال 53 ه. ق. متولّد شدند.(2)719 محمّد و ابراهیم، همراه سایر افراد خانواده مسلم‌بن عقیل در کربلا حضور داشتند.
عصر عاشورا، پس از شهادت امام حسین علیه السلام، زمانی که لشکر عمربن سعد به خیام امام حسین علیه السلام هجوم آورد، محمّد و ابراهیم از ترس پا به فرار گذاشتند ولی راه را گم کرده و توسّط سربازان عبیداللَّه بن زیاد دستگیر شدند. آن دو را نزد عبیداللَّه آوردند.(3)720- عبیداللَّه به شخصی که بعضی منابع نام او را مشکور می‌دانند- گفت: این دو را در زندان بیانداز و از غذای خوب و آب سرد و گوارا محرومشان کن و بر آنها سخت بگیر. زندانبان هر روز هنگام شب، دو قرص نان و کوزه آبی برایشان می‌آورد. سرانجام یکی به دیگری گفت:
«خوب است حالا که هنگام شب است و شبها برایمان غذا می‌آورند، روزها روزه بگیریم.»
بدینگونه تمام روزها روزه می‌گرفتند. پس از یکسال که همه سختی‌ها را تحمّل کردند، یکی به دیگری گفت:
«اگر بیش از این در اینجا بمانیم، می‌ترسم هلاک شویم. خوب است خودمان را به زندانبان معرفی کنیم، شاید بر ما آسان گیرد.»
خودشان را به زندانبان معرّفی کردند؛ وی پس از شناختن آن دو، ناراحت و متأثر شد و به دست و پای آنها افتاد و طلب بخشش کرد. شب که فرا رسید. آنان را تا کنار راه


1- . امالی صدوق، مجلس 19، حدیث 2
2- . دائرة المعارف الحسینیه، تاریخ المراقد، ج 1، ص 173
3- . بعضی منابع داستان اسارت آن دو توسّط ابن زیاد را، این‌گونه می‌نویسند:
پس از شهادت حضرت مسلم بن عقیل، فرزندانش به توصیه خود وی در خانه شریح قاضی به سر می‌بردند، ابن زیاد که با خبر شد طفلان در کوفه هستند، تهدید کرد که هرکس آنها را نگهداری کند و تحویل ندهد، خونش هدر است. شریح بچه‌ها را خواست و گفت: ابن زیاد قصد دستگیری شما را دارد، من تصمیم گرفتم شما را به مدینه بفرستم. پسرش اسد را خطاب کرد و گفت: این دو را به کاروانی که عازم مدینه است برسان، هنگامی‌که اسد فرزندان مسلم را آورد، کاروان رفته بود. او شبهی از دور دید و گفت: این سیاهی کاروان مدینه است، شتاب کنید و خودتان را به آن برسانید و خودش برگشت. آن دو راه را گم کرده و توسّط سربازان ابن زیاد دستگیر شدند و ... (طبق این نقل، این دو طفل در کربلا حضور نداشتند.) (روضةالشهدا، ص 331).

ص: 319
همراهی کرد و خطاب به آنها گفت:
«بروید در امان خدا، روزها به استراحت بپردازید و شبها حرکت کنید که سربازان عبیداللَّه شما را دستگیر نکنند.»
(1)721 مشکور پس از آزادی آن دو، به زندان برگشت. صبح که خبر فرار دو کودک منتشر شد. مأموران حکومتی، مشکور را نزد عبیداللَّه آوردند. عبیداللَّه پرسید: «با پسران مسلم چه کردی؟» گفت: «آنها را در راه خدا آزاد کردم»، عبیداللَّه دستور داد 500 تازیانه به او بزنند. مشکور در حال تازیانه خوردن به شهادت رسید.(2)722 پسران مسلم، پس از مدّتی راه پیمودن، خسته شدند. آن دو زنی را دیدند که مقابل درِ خانه‌اش نشسته است. خود را به وی معرفی کردند. او که از دوستداران اهل بیت علیهم السلام بود، آنها را به خانه برد و پذیرایی کرد.
دامادش حارث بن عمره طائی(3)723- که جزو یاران عبیداللَّه بود و در کربلا حضور داشت- شب هنگام، خسته به منزلش برگشت و گفت: دو فرزند مسلم از زندان گریخته‌اند. هرکس یکی از آنها را بیابد، عبیداللَّه هزار درهم جایزه می‌دهد.
حارث، نیمه‌های شب، صدایی از اتاق کناری شنید، از جای خود برخاست و آن دو طفل را دید و پرسید: شما کیستید؟ آنها، امان خواستند و خود را معرفی کردند. حارث وقتی مطمئن شد که آنها فرزندان مسلم هستند، هر دو را با طناب محکم بست، تا فرار نکنند، سپیده دم، خود، پسر و غلامش به سوی فرات رفتند تا آن دو کودک را بکشند.
شمشیری به غلامش- فلیح- داد و گفت: سر از تنِ آنان جدا کن. کودکان، خود را به غلام معرفی کردند. او از کشتن آنها امتناع کرد و خود را در نهر فرات انداخت و به سوی دیگر نهر شنا کرد. حارث شمشیر را به پسرش داد، ولی پسرش هم پس از اینکه آن دو را شناخت، از کشتن سر باز زد و خود را در نهر فرات انداخت و به سوی دیگر نهر شنا کرد.
حارث به کودکان نزدیک شد تا خود آنها را بکشد. آن دو التماس کردند تا از کشتن آنها صرف نظر کند. گفتند: ما را نزد عبیداللَّه ببر تا خودش حکم کند، حارث قبول


1- . امالی صدوق، مجلس 19، حدیث 2، با تلخیص.
2- . پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، ص 360، به نقل از ناسخ التواریخ، ج 2، ص 112، با تلخیص.
3- . دائرة المعارف الحسینیه، تاریخ المراقد، ص 172

ص: 320
نکرد. گفتند: «پس اجازه بده چند رکعت نماز بخوانیم»، پذیرفت. کودکان چهار رکعت نماز خواندند و در پایان گفتند: «یَا حَیُّ یَا حَکِیمُ یَا أَحْکَمَ الْحَاکِمِینَ»؛ «میان ما و او به‌حق حکم کن».
حارث، ابتدا سرِ برادر بزرگتر (محّمد) و سپس سر ابراهیم را از بدن جدا کرد و اجسادشان را در نهر فرات انداخت و سرها را در توبره‌ای گذاشت و نزد عبیداللَّه رفت و سرها را جلو وی انداخت. عبیداللَّه، سرها را که دید، متأثر شد؛ به‌طوری که سه مرتبه، بلند شد و نشست و پرسید: آنها را کجا یافتی، گفت: میهمان یکی از پیر زنان قبیله ما بودند.
ابن زیاد گفت: حق میهمانی آنان را ادا نکردی؟ گفت: بله مراعات نکردم. گفت:
وقتی خواستی آن دو را بکشی، به تو چه گفتند؟ حارث گفت: اشک در چشمشان جاری گشت و به من گفتند: ای مرد، دست ما را بگیر و به بازار ببر و ما را بفروش و از پولی که از فروش ما به دست می‌آوری بهره ببر و ما را نکش. ابن زیاد پرسید؟
تو چه گفتی؟ گفت: درخواست آنها را قبول نکردم و گفتم: چاره‌ای جز کشتن شما ندارم تا اینکه سر شما را برای عبیداللَّه ببرم و جایزه بگیرم. ابن زیاد پرسید: دیگر چه گفتند؟
حارث گفت: با التماس و زاری گفتند: خویشاوندی ما با رسول اللَّه صلی الله علیه و آله را ملاحظه کن. ولی من در جواب گفتم: شما را با رسول خدا هیچ خویشاوندی نیست. ابن زیاد پرسید: سخن دیگری هم گفتند؟ حارث گفت: آری، گفتند: ما را زنده نزد عبیداللَّه ببر تا او هر چه خواهد حکم کند، من قبول نکردم. پس وقتی ناامید شدند از من درخواست کردند اجازه دهم چند رکعت نماز بخوانند، قبول کردم. آنان چهار رکعت نماز خوانده و گفتند: «یَا حَیُّ یَا حَکِیمُ یَا أَحْکَمَ الْحَاکِمِینَ»؛ «میان ما و او به حق داوری کن.»
در این لحظه عبیداللَّه گفت:
«احکم الحاکمین حکم‌کرد، کیست‌که برخیزد واین فاسق رابه درک واصل کند؟»
ص: 321
شخصی شامی قبول کرد. عبیداللَّه دستور داد: این فاسق را ببر در همان مکانی که این کودکان را در آنجا کشته، گردن بزن و سرش را برایم بیاور.
(1)724

از نگاه عالمان

شیخ صدوق از علمای بزرگ شیعه، این داستان را نقل کرده است. همچنین شیخ عباس قمی، پس از نقل داستان می‌گوید:
شهادت این دو طفل با این کیفیّت نزد من مستبعد است، لیکن چون شیخ صدوق که رییس محدثّین شیعه و مروّج اخبار و علوم اهل بیت است، آن را نقل فرموده و در سند آن جمله‌ای از علما و اجله اصحاب ما واقع هستند، ما نیز متابعت ایشان کردیم و این قضیّه را آوردیم.(2)725

مرقد و آرامگاه طفلان مسلم

به گفته بعضی از علما، مرقد فعلی طفلان مسلم، محلّ شهادت آنها است؛ زیرا حارث اجسادشان را در نهر فرات انداخت و امّا بعضی عقیده دارند پس از قتل حارث، شیعیان، اجساد مطهّر آن دو را از آب گرفتند و آنها را در همان محل دفن کردند.(3)726 نکته‌ای تاریخی این قول را تأکید می‌کند: هنگامی‌که حاج علی‌بن حسین هلال (متوفای 1352 ه. ق.) قبر طفلان مسلم را بازسازی می‌کرد، به دو سنگ قبر برخورد که نوشته بود محمد بن مسلم و ابراهیم بن مسلم.(4)727 تاریخ عمارت آستانه. عمارت اوّل در قرن چهارم هجری که توسط عضدالدوله دیلمی بنا گشت. دومین عمارت: پس از فتح بغداد توسط شاه اسماعیل صفوی، آستانه،


1- . امالی شیخ صدوق، مجلس 19، حدیث 2؛ بحارالأنوار، ج 45، ص 100؛ منتهی الآمال، چاپ هجرت، ج 1، ص 593
2- . منتهی الآمال، چاپ هجرت، ج 1، ص 598
3- . دائرة المعارف الحسینیه؛ تاریخ المراقد، ج 1، ص 174
4- . همان، به نقل از السّفر المطیّب، ص 81

ص: 322
تجدید بنا گشت.
سومین عمارت: توسط آیت اللَّه حاج ملّا محمد صالح برغانی قزوینی و به دست سردار حسن خان و حسین خان قزوینی بین سالهای (1242- 1246 ه. ق.) ساخته شد و صحن بزرگ و در اطراف آن حجره‌هایی جهت سکونت زائران احداث شد.
(1)728


1- . دائرة المعارف تشیع، ج 1، ص 103

ص: 323
از آب فرات چه می‌دانیم؟

از آب فرات چه می‌دانیم؟

اشاره


علی احمدی
آب فرات از آنجا میان شیعیان و دوستداران اهل بیت علیهم السلام ارزش و اهمیت ویژه‌ای یافته که یاد آورِ تشنگی امام حسین علیه السلام و اهل‌بیت و اطفال اوست. با اینکه امام و یارانش به نهر فرات نزدیک بودند ولی با ممانعت دشمن نتوانستند از آن استفاده کنند. عبیداللَّه در نامه‌ای به حرّ ریاحی نوشت: «میان حسین و یارانش با آب فرات، جدایی انداز، مبادا بگذاری حتی یک قطره از آن بنوشند.»
(1)729 بریر بن حصین همدانی یکی از یاران امام حسین علیه السلام، روز عاشورا برای لشکر دشمن سخنرانی کرد و فرمود: «ای مردم، خداوند محمد صلی الله علیه و آله را به حق برانگیخت تا مژده و نوید دهنده و فرا خواننده به سوی خدا و چراغ تابان باشد. این آب فرات است که هر خوک و سگی در آن غوطه می‌خورد و از آن بهره‌مند می‌گردد و شما آن را از فرزند محمد صلی الله علیه و آله دریغ کردید.»(2)730

امام علی علیه السلام و آب فرات

در نبرد صفین، هنگامی‌که معاویه با مکر و حیله عمرو بن عاص، آب را بر لشکریان


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ص 429
2- . همان، ص 479

ص: 324
امام علی علیه السلام بست، سربازان امام از تشنگیِ طاقت فرسا به فغان آمدند. امام گروهی را مأمور کرد تا آب فرات را باز کنند. آنان رفتند ولی موفق نشدند و با ناکامی برگشتند. امام علی علیه السلام ناراحت شد. امام حسین علیه السلام که ناراحتی پدر و تشنگی لشکر را دید، گفت: «پدر! من بروم آب را بگشایم؟» امام اجازه داد، امام حسین علیه السلام با عده‌ای از سواران موفق شد محافظان آب‌را شکست داده، راه را بازکند. پس ازاین موفقیت بزرگ، نزد پدر آمد و خبر پیروزی خود را گفت. در این لحظه یاران امام مشاهده کردند که امام علی علیه السلام شروع به گریه کرد. اصحاب با تعجب به امام گفتند: «این اولین پیروزی ما به برکت حسین علیه السلام است چرا گریه می‌کنی؟»
امام در جواب آنها فرمود:
«درست است ولی او در کربلا تشنه به شهادت می‌رسد، تا آنجا که اسبش گریزان و شیهه کنان می‌گوید: فغان، فغان از امتی که فرزند دختر پیامبر را کشتند.»
(1)731

امام حسین علیه السلام و آب فرات

روز عاشورا هنگامی که تشنگیِ سخت بر امام حسین علیه السلام عارض شد، نزدیک نهر فرات آمد تا آب بنوشد، حصین بن نمیر دید که امام به سوی نهر می‌رود، تیری در کمان گذاشت و دهان امام را هدف گرفت. امام با دست خود مقداری از خون را بر آسمان پاشید و پس از حمد و ثنای الهی، خطاب به لشکر دشمن گفت: «اللَّهُمَّ إِنّی أَشْکُو إِلَیْکَ ما یُصْنَعُ بِابْنِ بِنْتِ نَبِیِّکَ اللَّهُمَّ أَحْصِهِمْ عَدَداً، وَ اقْتُلْهُمْ بَدَداً، وَ لا تُبْقِ أَحَداً».(2)732

آب فرات و اهل بیت علیهم السلام

سلیمان بن هارون عِجْلِی نقل می‌کند، امام صادق علیه السلام از من پرسید: میان تو و آب


1- . فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ص 170
2- . موسوعة کلمات الامام الحسین، ص 502

ص: 325
فرات چه اندازه فاصله است؟ جواب دادم. امام به من فرمود: «لَوْ کُنْتُ عِنْدَهُ لَأَحْبَبْتُ أَنْ آتِیَهُ طَرَفَیِ النَّهَارِ».
(1)733

ویژگی‌ها

1. نهر بهشتی
قالَ أَمِیر الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: «نَهَرُکُمْ هَذَا یَعْنِی مَاءَ الْفُرَاتِ یَصُبُّ فِیهِ مِیزَابَانِ مِنْ مَیَازِیبِ الْجَنَّةِ».(2)734 «در این نهر آب دو ناودان از ناودانهای بهشتی می‌ریزد.»
2. آشامیدن از آب فرات
سلیمان بن هارون از امام صادق علیه السلام نقل می‌کند که امام فرمود:
«مَنْ شَرِبَ مِنْ مَاءِ الْفُرَاتِ وَ حُنِّکَ بِهِ فَإِنَّهُ یُحِبُّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ».(3)735 «فکر نکنم کام کسی را با آب فرات بردارند مگر اینکه دوستدار ما اهل‌بیت باشد.»
3. کام برداریِ نوزاد با آب فرات
هنگامی‌که فرزند متولد می‌شود، مستحب است اموری انجام گیرد مانند: (عقیقه، تراشیدن سر، دادن ولیمه و ...) یکی از امور مستحب این است که کام نوزاد را با آب فرات تر کنند. امام صادق علیه السلام در این رابطه می‌فرماید: «مَا إِخَالُ أَحَداً یُحَنَّکُ بِمَاءِ الْفُرَاتِ إِلَّا أَحَبَّنَا أَهْلَ الْبَیْتِ».(4)736 4. غسل با آب فرات
از اموری که قبل از زیارت امام حسین علیه السلام مستحب است، غسل با آب فرات است.


1- . الکافی، ج 6، ص 388؛ کامل الزیارات، ص 47
2- . کافی، ج 6، ص 388
3- . وسائل الشیعه، ج 14، ص 406
4- . کافی، ج 6، ص 388

ص: 326
امام صادق علیه السلام در این باره می‌فرماید: «مَنِ اغْتَسَلَ فِی الْفُرَاتِ ثُمَّ مَشَی إِلَی قَبْرِ الْحُسَیْنِ علیه السلام کَانَ لَهُ بِکُلِّ قَدَمٍ یَرْفَعُهَا وَ یَضَعُهَا حَجَّةٌ مُتَقَبَّلَةٌ بِمَنَاسِکِهَا».
(1)737 «هر کس با آب فرات غسل کند سپس به زیارت قبر امام حسین علیه السلام برود، در برابر هر قدمی که بر می‌دارد و می‌گذارد، ثواب یک حج کامل با مناسک آن به او می‌دهند.»
5. سلام بر آب فرات
مناسب است کسی که آب می‌نوشد، تشنگی ابا عبداللَّه علیه السلام را به یاد آورد. امام صادق علیه السلام می‌فرماید: «إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَشْرَبَ الْمَاءَ بِاللَّیْلِ فَحَرِّکِ الْمَاءَ وَ قُلْ یَا مَاءُ مَاءُ زَمْزَمَ وَ مَاءُ فُرَاتٍ یُقْرِءَانِکَ السَّلامَ».(2)738 6. آب با برکت
روایتی وارد شده است که امام صادق علیه السلام از آب فرات نوشید سپس حمد الهی را بجا آورد و فرمود: «مَا أَعْظَمَ بَرَکَتَهُ، لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِیهِ مِنَ الْبَرَکَةِ لَضَرَبُوا عَلَی حَافَتَیْهِ الْقِبَابَ مَا انْغَمَسَ فِیهِ ذُو عَاهَةٍ إِلَّا بَرَأَ».(3)739 «چقدر پر برکت است! اگر مردم می‌دانستند چقدر برکت دارد، در دو سوی آن خیمه می‌زدند. مریضی در آن فرو نرود، مگر اینکه بهبود یابد.»


1- . وسائل الشیعه، ج 14، ص 485
2- . الکافی، ج 6، ص 384؛ بحارالأنوار، ج 62، ص 286
3- . مستدرک الوسائل، ج 10، ص 228

ص: 327

فصل چهارم: کاظمین

اشاره

ص: 328

ص: 329
در محضر امام کاظم علیه السلام

در محضر امام کاظم علیه السلام

اشاره


محمدجواد طبسی

ولادت

در روز هفتم ماه صفر سال 128 هجری بود که هفتمین اختر ولایت و امامت، در محلّی به نام ابواء- یکی از منزل‌های میان مکه و مدینه- به دنیا آمد.
یکی از یاران امام صادق علیه السلام به نام ابوبصیر می‌گوید:
«در ابواء، در خدمت امام مشغول غذا خوردن بودیم که پیک حمیده- مادر حضرت موسی بن جعفر علیهما السلام- از راه رسید و بشارت ولادت نوزاد جدید را به خدمت امام داد. حضرت بلافاصله از جا برخاست، چیزی نگذشت که به سوی ما برگشت در حالی که آستین بالا زده بود و خندان به نظر می‌رسید.
گفتم خداوند شما را همیشه خندان کند و چشمت را روشن گرداند. حمیده چه آورده است؟ فرمود: خداوند به من پسری عنایت فرمود ...»
(1)740 امام پس از توقف کوتاهی در ابواء، به سوی مدینه رفت و هنگامی که وارد مدینه شد، به شکرانه این مولود مبارک، سه روز به مردم طعام داد.(2)741 مِنهال قصّاب گوید:
«مکه را به قصد مدینه ترک گفته، در ابواء خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم که برای


1- . بحارالأنوار، ج 48، ص 2؛ اثبات الوصیه، ص 185، عیون المعجزات، ص 95
2- . همان، ص 2

ص: 330
او فرزندی به دنیا آمده بود. من پیش از امام علیه السلام وارد مدینه شدم و آن حضرت روز بعد وارد شهر مدینه شد، پس آن حضرت سه روز به مردم طعام داد و من از جمله آن کسانی بودم که هر سه روز به خانه حضرت رفته و غذا می‌خوردم و تا روز دیگر چیزی نمی‌خوردم.»
(1)742

شخصیت امام کاظم علیه السلام

از آغاز تولد امام موسی بن جعغر علیهما السلام، آثار عظمت و بزرگی در سیمای ملکوتی‌اش جلوه‌گر بود؛ چراکه هنوز به دنیا نیامده بود که امام صادق علیه السلام از چنین فرزندی خبر داد و به فرزند احمر درباره حمیده مادر امام کاظم علیه السلام فرمود:
«ای فرزند احمر، زود است که از او نوزادی به دنیا می‌آید. میان او و پروردگار خویش، هیچ‌گونه حجاب و پرده‌ای نباشد.»(2)743 و در دوران کودکی دوست و دشمن را به حیرت و شگفتی وامی‌داشت. او گاهی که در محضر پدر سخن می‌گفت امام صادق علیه السلام در تأیید گفته و بیانات فرزند خود می‌فرمود:
«یا بُنَیَّ الْحَمْدُ للَّهِ الَّذِی جَعَلَکَ خَلَفاً مِنَ اْلآباءِ وَ سُرُوراً مِنَ اْلأَبْناءِ وَ عِوَضاً عَنِ اْلأَصْدِقاءِ».(3)744 و روز دیگری به عیسی بن شلقان که می‌خواست از محضر امام صادق علیه السلام درباره ابوالخطاب سؤالی بکند، حضرت در ابتدا فرمود:
«ای عیسی، چه چیز تو را مانع شد که فرزندم را ملاقات کنی و از او هر آنچه که می‌خواهی بپرسی؟»


1- . وسائل‌الشیعه، ج 21، ص 401؛ محاسن برقی، ج 2، ص 418
2- . بحارالأنوار، ج 48، ص 18
3- . عیون اخبارالرضا علیه السلام، ج 2، ص 127

ص: 331
عیسی می‌گوید:
«نزد عبد صالح (موسی بن جعفر) رفتم در حالی که در مکتب نشسته و بر لبانش اثر جوهر بود. تا مرا دید بدون هیچ مقدمه‌ای فرمود: ای عیسی، خدای تبارک و تعالی از پیامبران بر پیامبری عهد و میثاق گرفت و هرگز از آن پیمان دست برنداشتند و از اوصیا و جانشینان نیز بر جانشینی آنان پیمان گرفت و به گروهی از مردم ایمان را به عنوان امانت سپرد و پس از مدتی آن را از آنان باز می‌ستاند و ابوالخطاب از جمله کسانی بود که ایمانش عاریه و امانتی بود و پس از مدتی خداوند ایمان او را از او باز پس گرفت. گوید پس از شنیدن این سخن او را در آغوش گرفته و میان دو دیده‌اش را بوسیدم و گفتم؛ پدر و مادرم به فدایت، آنها فرزندانی هستند که از نظر پاکی و کمال، بعضی از بعضی دیگر گرفته شده و خداوند شنونده و داناست. سپس به محضر امام صادق علیه السلام برگشتم. امام به من فرمود: ای عیسی چه کردی؟ عرض کردم پدر و مادرم به فدایت، به دستور شما به حضورش رفتم، او ابتدا درباره ابوالخطاب به من خبر داد و هر چه که در نظر بود به من جواب داد. به خدا سوگند آنجا بود که پی بردم او صاحب این امر است. امام صادق فرمود: ای عیسی، این فرزندم را که دیدی اگر از تمام قرآن، از او می‌پرسیدی همانا از روی آگاهی به تو جواب می‌داد.»
(1)745 محمد بن مسلم گوید:
«روزی ابوحنیفه به محضر امام صادق علیه السلام وارد شد و عرضه داشت: فرزندت موسی را دیدم که در مسجد نماز می‌خواند و مردم نیز از مقابلش عبور می‌کردند، در حالی که هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌داد. امام صادق علیه السلام فرمود:
موسی را صدا کنید. و چون امام کاظم علیه السلام به حضور پدر رسید، آن حضرت فرمود: ابوحنیفه می‌گوید تو نماز می‌خواندی و مردم از برابر تو عبور می‌کردند و آنها را منع نمی‌کردی؟ گفت: آری، پدر جان، آن کسی که من برای او نماز


1- . قرب الاسناد، ص 193

ص: 332
می‌خواندم از آنهایی که از برابرم می‌گذشتند به من نزدیکتر بود و خداوند می‌فرماید: و ما به او از رگ گردنش نزدیکتریم.
محمد بن مسلم می‌گوید: همین‌که امام صادق علیه السلام این پاسخ را از فرزندش شنید او را به آغوش کشید و فرمود: پدر و مادرم فدای تو ای گنجینه رازها.
(1)746 جملات و تعبیرهای بسیار زیبای امام صادق علیه السلام درباره فرزندش امام موسی‌بن جعفر علیهما السلام نشانگر شخصیت بی مانند آن حضرت است؛ چرا که امام صادق علیه السلام از دوران کودکی پیوسته مردم را به فرزندش موسی بن جعفر، ارجاع می‌داد و می‌فرمود: «هذا وَصِیّ اْلأَوْصِیاء وَ عالِمُ عِلْمِ الْعُلَماء»؛(2)747 «این فرزندم جانشین اوصیا و عالم علم علما می‌باشد.» و یا اینکه می‌فرمود: «عَلَیْکُمْ بِهَذَا فَهُوَ وَ اللَّهِ صَاحِبُکُمْ بَعْدِی».(3)748

سجایای اخلاقی امام کاظم علیه السلام

بهترین روش برای شناخت یک انسان، اوصاف و خصوصیات اخلاقی اوست.
امام معروف به عبد صالح، نفس زکیه، زین المجتهدین، صابر، امین، زاهر، صالح و کاظم بود و هر یک از این القاب بهترین شاهد است که وی تنها دارای عالی‌ترین مراحل و مراتب اخلاق و عرفان اسلامی را داشته بلکه بزرگترین معلم اخلاق به شمار می‌رفته است.
محدّث قمی به نقل از محمدبن طلحه شافعی درباره امام‌کاظم علیه السلام چنین‌نوشته‌است:
«اوست امام کبیرالقدر، عظیم الشأن، کثیر المجتهد، مجدّ در اجتهاد، مشهور به عبادات، مواظب بر طاعات، مشهور به کرامات، شب را به روز می‌آورد، به سجده و قیام و روز را به آخر می‌رساند به تصدق و صیام و به سبب زیادی حلمش و گذشتن از جرم تقصیر کنندگان در حقش کاظم خوانده شد، به جهت


1- . وسائل الشیعه، ج 3، ص 436
2- . بحارالأنوار، ج 48، ص 21
3- . الکافی، ج 1، ص 310؛ ارشاد مفید، ص 309

ص: 333
کثرت عباداتش عبد صالح نامیده شد و در عراق به باب الجوائج الی اللَّه معروف گشت؛ زیرا که هرکه متوسّل به آن حضرت شد به حاجت خود رسید.»
(1)749 امام موسی‌بن جعفر علیهما السلام عابدترینِ مردم زمان خود بود. روایت شده که شبها برای نوافل شب برمی‌خاست و تا صبح پیوسته نماز می‌خواند و پس از نماز برای خدا به سجده می‌رفت و تا نزدیک ظهر سر از سجده برنمی‌داشت.(2)750 مأمون عباسی در وصف امام کاظم علیه السلام چنین می‌گوید:
«نزد پدرم هارون بودم دیدم پیرمردی بر او وارد شد که صورتش از بیداری شب و عبادت، زرد و ورم گشته بود، عبادت او را رنجور و لاغر کرده به حدّی که مانند مشک پوسیده شده و زیادی سجده، صورت و بینی‌اش را مجروح کرده بود.»(3)751

امام کاظم و حاکمان جور

یکی از ویژگی‌های مهمّ معصومین علیهم السلام، به‌خصوص امام موسی‌بن جعفر علیهما السلام مسأله برخورد با حاکمان جور در زمان خود بود. آن حضرت نیز مانند امامان پیش از خود، کوچکترین انعطافی نسبت به غاصبان حکومت اسلامی نداشت. امام به هر زبان و بیان، پیام اعتراض‌آمیز خود را به آنانکه خود را صاحبان اصلی خلافت اسلامی می‌دانستند رساند و در اثر این صراحت در کردار و گفتار، خشم عباسیان را بر می‌انگیخت. امام موسی بن جعفر علیهما السلام نه تنها خود چنین سیره و روشی داشت، بلکه از پیروان و دوستان می‌خواست تا از همکاری و تعاون با حاکمان جور خودداری کنند. در مورد نمونه‌های زیر دقت کنید:
1. ابن شهر آشوب از کتاب اخبار الخلفا نقل کرده است که:


1- . منتهی الآمال، ج 2، ص 183
2- . اعلام الهدی، ص 296
3- . منتهی الآمال، ج 2، ص 184

ص: 334
«هارون الرشید به امام اصرار می‌ورزید که فدک را درخواست کن تا آن را به تو برگردانم ولی امام قبول نمی‌کرد و می‌فرمود فدک را پس نمی‌گیرم مگر با حدّ و حدودش.
هارون گفت: حدّ و مرزش چیست؟ امام فرمود: اگر حدود فدک را برای تو بگویم آن را به من پس نخواهی داد. هارون گفت: به حقّ جدّت از تو می‌خواهم که حدود فدک را برایم معین کنی. امام فرمود: امّا حدّ اول آن عدن است. هارون تا این را شنید رنگ از رخ او پرید و گفت:
إیهاً. این کلمه در جایی به کار می‌رود که از طرف مقابل چیز بیشتر بخواهند ... امام فرمود:
امّا حدّ دوم آن سمرقند است که بار دیگر چهره هارون دگرگون شد. امام فرمود: حد سوم آن آفریقا است که صورت هارون از شدّتِ خشم، سیاه شد و گفت: هیه. امام فرمود: امّا حدّ چهارم سیف البحر است که در قسمت پایین شهر حلب می‌باشد و در مدینه است. هارون با عصبانیت گفت: با این بیان، چیزی برای ما باقی نماند. امام فرمود: من که به تو گفتم اگر حدود فدک را بگویم تو آن را پس نمی‌دهی. اینجا بود که نقشه قتل امام را کشید.»
(1)752 2. کلینی در کافی از زیادبن ابی‌سلمه نقل می‌کند که روزی بر حضرت امام موسی کاظم علیه السلام وارد شدم. حضرت خطاب به من فرمود:
«ای زیاد، گویا تو برای سلطان جائر کار می‌کنی. در پاسخ گفتم: آری. امام فرمود:
چرا چنین می‌کنی؟ گفتم: من مردی صاحب مروت بوده و دارای عیال و خانواده هستم و چیز دیگری که دست مرا بگیرد ندارم. امام فرمود: ای زیاد، اگر از بلندی به زیر افتم که بدنم قطعه قطعه شود، برای من محبوب‌تر است تا برای یکی از آنها کاری انجام دهم و یا بر فرش و زندگی یکی از آنان قدم بگذارم ...»(2)753 3. روزی امام موسی‌بن جعفر علیهما السلام به یکی از دوستان خود، به نام صفوان بن مهران جمّال، که شتران خود را به هارون الرشید کرایه می‌داد، فرمود:
«ای صفوان، همه کارهایت خوب است جز یک چیز. عرض کردم: فدایت شوم، آن چه چیز است؟ حضرت فرمود: کرایه دادن شترانت به این مرد؛ یعنی هارون‌الرشید. عرض کردم: به خدا سوگند من شترانم را برای فساد و لهو و لعب و شادی و دلخوشی و صید و


1- . مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 320
2- . کافی، ج 5، ص 109؛ بحارالأنوار، ج 48، ص 172

ص: 335
شکار به هارون کرایه نداده‌ام، بلکه برای سفر به مکه در اختیار او گذاشته‌ام و هرگز خودم همراه شترانم نیستم، بلکه غلامان خود را همراهشان می‌فرستم. فرمود: صفوان! آیا کرایه می‌گیری یا نه؟ عرض کردم: آری. فرمود: آیا دوست داری اینان سالم برگردند تا کرایه تو را بدهند؟ عرض کردم: آری. فرمود: هرکه بقای آنها را دوست داشته باشد از آنها خواهد بود و هرکه از آنها باشد، به جهنم خواهد رفت. صفوان گوید: پس از این گفتگو تمام شترانم را فروختم. وقتی این خبر به گوش هارون رسید، مرا طلبید و گفت: ای صفوان، به من خبر رسیده که شترانت را فروخته‌ای؟ گفتم: آری. گفت: برای چه؟
عرض کردم: سن من بالا رفته و غلامانم قدرت اداره چنین کاری را ندارند. هارون گفت: هیهات، هیهات من می‌دانم که چه کسی به تو چنین دستوری داده است. هیچ کس نیست جز موسی‌بن جعفر علیهما السلام که به تو چنین دستوری داده است. گفتم: مرا با موسی‌بن جعفر چه کار است؟ گفت: این سخن را کنار بگذار، به خدا سوگند اگر نه این بود که با ما دوست باشی، همانا تو را می‌کشتم.»
(1)754 آری، همین مواضع به حق امام کاظم علیه السلام بود که هارون الرشید لحظه‌ای از فکر وی بیرون نمی‌رفت. بدین جهت به بهانه‌های مختلف فشارهای خود را علیه امام آغاز کرد و در نتیجه امام را در طول چهارده سال گرفتار زندانها و سیاهچال‌های خود ساخت.

امام کاظم علیه السلام در دوران رنج و فشار

هنوز بیست سال از عمر گرانبهای امام کاظم علیه السلام نگذشته بود که دوران ظلم و اختناق عباسی بر ضدّ امام صادق علیه السلام آغاز شد و این محدودیتها، اگر چه پس از شهادت امام صادق نسبت به امام کاظم علیهما السلام کم شد و منصور عباسی در روزهای باقی مانده از خلافتش ظاهراً با حضرت موسی‌بن جعفر علیهما السلام کاری نداشت و همچنین در سال‌های خلافت مهدی و هادی عباسی، اگر چه امام را به عراق احضار و زندانی کردند، امّا این فشارها با


1- . کتاب المکاسب، ص 55

ص: 336
دیدن برخی معجزات، کم شد و آنان مجبور شدند امام را آزاد کرده و به مدینه برگردانند.
ولی با روی کار آمدن هارون‌الرشید، دوران رنج و محنت امام موسی‌بن جعفر علیهما السلام شروع شد و آنچنان عرصه را بر امام تنگ کردند که آن حضرت عمر خود را در بدترین و تاریک‌ترین زندانها و سیاه چالها سپری کرد.

انگیزه حاکمان بنی عباس

دلیل اینکه حاکمان جور- به خصوص هارون‌الرشید- این محدویتها را نسبت به امام کاظم به وجود آوردند، بسیار روشن است؛ زیرا شواهد تاریخی زیادی داریم که اینان حتی از سایه امامان معصوم علیهم السلام هراس داشتند، بدین جهت با ایراد اتهام به امام، آن زمینه را فراهم کرده و سال‌ها امام را در زندان نگه داشتند.
1. حسد خلفای عباسی
یکی از مهمترین عوامل این فشارها از سوی هارون الرشید، این بود که وی نمی‌توانست شخصیت والای امام موسی‌بن جعفر علیهما السلام را تحمّل کند و از اینکه می‌دید امام در قلب مردم جای گرفته و خود هیچ جایگاه مردمی ندارد، به شدت خشمگین شده، کینه امام را به دل گرفته بود و این کینه‌ها وقتی شعله‌ور می‌شد و زبانه می‌کشید، که مجبور بودند در برابر امام تعظیم کنند. هارون گفت: اگر من خلیفه هستم پس چرا مردم از موسی‌بن جعفر احترام فوق‌العاده می‌کنند؟! چرا مردم به آنها فرزند رسول خدا می‌گویند و چرا باید در جایگاه رفیع علمی قرار گیرند؟!
بدین جهت، گاهی که پرسشهایی از امام کاظم علیه السلام می‌کرد و جواب قانع کننده می‌شنید، اگر چه سکوت می‌کرد امّا در درون به شدّت عصبانی بود.
عجیب است، با اینکه امام به هیچ وجه حاضر نبود به بسیاری از پرسشهای هارون پاسخ بدهد؛ چرا که می‌دانست کینه او بیشتر می‌شود، امّا هارون با اصرار زیاد به دنبال پاسخ پرسشهای خود بود. از این رو، امام نخست از او امان می‌خواست تا اگر پاسخ مورد رضایت او نبود خشم خود را فرونشاند و دست به کار احمقانه‌ای نزند.

ص: 337
و در اینجا می‌توان به گفت وگوی امام کاظم علیه السلام و هارون الرشید و پرسشهای وی از امام اشاره کرد؛ همانند سؤال از حدود فدک
(1)755 و سؤال از اینکه: چرا با وجود عباس عموی پیامبر، علی‌بن ابی‌طالب پسر عموی پیامبر از او ارث می‌برد و چرا به شما فرزند رسول خدا می‌گویند در حالی که شما فرزند علی و فاطمه هستید و ده‌ها پرسش دیگر که در تاریخ زندگی امام آمده است.(2)756 2. هراس از موقعیت اجتماعی امام
دومین مسأله‌ای که هارون را وادار به چنین کارهایی می‌کرد، این بود که می‌دید امام کاظم علیه السلام نه تنها در میان مردم حضور دارد، بلکه بسیاری از کارگزاران به او ارادت خاصی دارند و گزارش‌های دیگران درباره آن حضرت، هارون را به شدت نگران ساخته بود. او فکر می‌کرد که امام با این موقعیت اجتماعی‌که دارد، در آینده نزدیک بر او شورش کرده و خلافت را از دست عباسیان غاصب خارج خواهد کرد. از این رو، می‌بینیم از هرگونه سازش و سعایت علیه امام به شدت استقبال می‌کرد و تا مطمئن نمی‌شد که گزارش دروغ است، دست بردار نبود. گاهی این گزارش‌ها علیه یکی از کارگزاران خود بود، مانند علی‌بن یقطین که وی رابطه مخفیانه و صمیمی با امام موسی‌بن جعفر علیهما السلام داشت. او از این‌گزارشها به شدّت نگران می‌شد و شبانه روز آنها را پی‌گیری می‌کرد.
در اینجا می‌توان به نقشه مرموزانه و خباثت‌آمیز یحیای برمکی برای حفظ وزارت خود و خاندانش که از رشد جعفربن محمد اشعث، استاد امین عباسی، به شدّت واهمه داشت نام برد. یحیای برمکی کار را به جایی رساند که هارون‌الرشید را علیه امام موسی‌بن جعفر علیهما السلام تحریک کرد و موجب بازداشت طولانی وی گردید، که سرانجام به شهادت آن حضرت منتهی شد.(3)757


1- . تذکرة الخواص، ص 314
2- . بحارالأنوار، ج 4، ص 122
3- . ارشاد مفید، ص 27

ص: 338

دستگیری و بازداشت امام علیه السلام

سعایت و تلاش فرومایگانی چون یحیای برمکی، اثر خود را گذاشت و سرانجام، هارون‌الرشید در سال 179(1)758 در سفری که به مکه و مدینه داشت، نزد قبر پیامبر آمد و با ایراد اتهام علیه امام کاظم علیه السلام مبنی بر اینکه آن حضرت می‌خواهد در میان امّت پیامبر دست به جنگ وخونریزی بزند! اعلام کرد که او را دستگیر کرده، به زندان روانه خواهیم کرد.(2)759 و به دنبال این سخن، دستور داد که امام را دستگیر کرده، کشان کشان از مسجد بیرون آورده و شبانه نزد هارون بردند. تا چشم هارون به امام علیه السلام افتاد، ناسزا گفت. سپس دستور داد تا دو محمل به‌سوی بغداد و بصره ترتیب دهند وبرای اینکه مردم مدینه ندانند امام را به کجا می‌برند، دستهای آن حضرت را بسته سوار بر محمل، راهیِ بصره کردند.(3)760

امام در زندانهای هارون

از سال 179 ه. ق. که هارون دستور داد امام را دستگیر کنند، تا سال 183 که به شهادت رسید؛ امام موسی‌بن جعفر در بغداد و بصره در زندانهای هارون و زیر نظر عیسی‌بن جعفر و فضل‌بن ربیع و فضل‌بن یحیی و سندی بن شاهک، 14 سال در سخت‌ترین وضعیت به سر برد.
عیسی بن جعفر، اوّلین زندانبان امام علیه السلام
والی بصره یکسال امام را به دستور هارون زیر نظر داشت، امّا عیسی‌بن جعفربن منصور، زیاد بر آن حضرت سخت نمی‌گرفت. در این مدت، زمانی‌که امام در نزد عیسی زندانی بود، نامه‌ای از هارون به دست وی رسید و هارون از او خواسته بود تا امام را به قتل برساند. عیسی با برخی از مشاوران و نزدیکان خود به مشورت پرداخت و آنان وی را


1- . بحارالأنوار، ج 48، ص 206
2- . همان، ص 213
3- . الفصول المهمه، ص 221

ص: 339
از مرتکب شدن به چنین کاری باز داشتند.
عیسی در پاسخ به نامه هارون نوشت:
«زندانیِ موسی‌بن جعفر در نزد من طول کشید و من در این مدت گماشتگانی را بر او نهادم تا از حالش برایم خبر بیاورند. در طول این مدت، ندیدم او از عبادت خسته شودوبرای خودهیچ دعایی‌نمی‌کند جزطلب‌آمرزش ودرخواست رحمت خداوند. اگرکسی را می‌فرستی که او را از من تحویل بگیرد چه بهتر وگرنه او را آزاد می‌کنم؛ چرا که من از نگهداری و زندانی او به حرج و مشقت افتاده‌ام.»
(1)761 امام علیه السلام در زندان فضل بن ربیع
نامه عیسی بن منصور سخت هارون‌الرشید را نگران کرد و از این که مبادا امام را آزاد کرده، تمام نقشه‌هایش از بین برود، بدین جهت کسی را فرستاد تا امام را از عیسی تحویل گرفته به بغداد منتقل کند.
امام کاظم علیه السلام پس از یک سال زندانی در بصره، به بغداد منتقل شد و زیر نظر فضل‌بن ربیع قرار گرفت. مفید در ارشاد می‌نویسد:
«امام مدتی طولانی در نزد فضل‌بن ربیع زندانی بود، تا این‌که هارون از وی خواست امام را از بین ببرد. امّا فضل از دست زدن به چنین کاری خودداری کرد.»(2)762 و در ملاقاتی که با عبداللَّه قروی داشت، به عبداللَّه گفت:
«چند بار از من درخواست شد تا امام را به قتل برسانم امّا من به هیچ وجه زیر بار نرفتم و به آنها خبر دادم که حاضر نیستم به چنین کاری دست بزنم. بدانکه اگر مرا بکشند، به خواسته آنان تن نمی‌دهم.»(3)763


1- . ارشاد مفید، ص 281
2- . ارشاد، ص 281
3- . بحارالأنوار، ج 48، ص 211

ص: 340
امام در زندان فضل‌بن یحیی
سوّمین مکانی که حضرت در آنجا زندانی شد، در نزد فضل‌بن یحیی و در یکی از خانه‌های او بود. ابن شهر آشوب می‌نویسد:
«هنگامی‌که امام به فضل‌بن یحیی تحویل شد، او بر امام گشایش داد و بسیار احترام واکرامش می‌کرد. برخی‌گزارش کرده‌اند که امام کاظم علیه السلام در خانه فضل‌ابن یحیی در آسایش بوده و سخت مورد احترام فضل می‌باشد.
هارون‌الرشید سرور خادم را برای تحقیق در این امر به خانه فضل فرستاد، او نیز گزارش رسیده را تأیید کرد و به هارون خبر داد که امام در خانه فضل‌بن یحیی در کمال آسایش است.
هارون که از شنیدن این ماجرا به شدّت عصبانی شده بود، به سندی‌بن شاهک و عباس‌بن محمد دستور داد که یکصد تازیانه به فضل‌بن یحیی بزنند.»
(1)764 امام در زندان سندی بن شاهک
هارون الرشید که از کشتن امام توسط عیسی بن جعفر و فضل‌بن ربیع و فضل‌بن یحیی مأیوس شد، سرانجام آن حضرت را به غلامی حلقه به گوش، انسانی ناپاک به نام سندی بن شاهک سپرد. او که در انجام دستورات هارون هرگز کوتاهی نمی‌کرد، زندان را به شکنجه‌گاهی علیه امام درآورده بود. امام در این زندان سختی‌های زیادی کشید و فشارهای روحی و جسمی فراوانی را متحمّل شد.
امام تا آخرین لحظات، از قید غل و زنجیر رهایی نیافت. هارون برای اینکه امام را در زندان آزار دهد، زنی را به عنوان خدمتکار برای حضرت فرستاد.

شهادت امام موسی‌بن جعفر علیهما السلام



1- . مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 327

ص: 341
سرانجام هارون الرشید برای رهایی از امام، به سندی‌بن شاهک دستور داد آن‌حضرت را به وسیله زهر به شهادت رساند. فرزند شاهک در پی فرمان هارون مقداری زهر در غذای امام ریخت و به حضرت داد. برخی گفته‌اند این زهر را در دانه‌هایی از خرما گذاشت و برای امام برد.
(1)765 حضرت ده دانه از آن را تناول کرد و دست کشید. سندی بن شاهک گفت: از این خرماها بیشتر میل کن حضرت فرمود: بس است، چرا که تو به خواسته‌ات رسیدی و دستوری که به تو داده شد عملی کردی.(2)766 وی در پی مسموم کردن امام، هشتاد نفر از بزرگان را در حضور امام علیه السلام گرد آورد و به آنها گفت: به این مرد (موسی بن جعفر علیهما السلام) نگاه کنید، آیا به او آسیبی رسیده است؟
در حالی‌که از نزدیک، منزل و فرش و آسایش او را می‌بینید. امام در پاسخ فرمود:
«امّا آنچه که گفته شد درست است، ولی ای مردم بدانید که به من زهر خورانده شده و چهره‌ام فردا سبز گشته و پس فردا از دنیا خواهم رفت.»(3)767 سرانجام آن حضرت در سال 183 ه. ق. در روز پنجم ماه رجب، در اثر زهری که سندی بن شاهک به دستور هارون به امام داد، به دیدار خدا شتافت. جنازه آن حضرت را غریبانه از محلّ شهادت خود بیرون آورده، روی جسر بغداد گذاردند. امّا در نهایت، با تلاش سلیمان‌بن ابی‌جعفر، عموی هارون الرشید، جنازه امام را تحویل گرفته، با عزّت تمام در مقابر قریش به خاک سپردند.
محدّث قمی از شیخ صدوق روایت کرده جنازه که را به جایی آوردند که مجلس شرطه بود؛ یعنی محلّ مأموران و نوکران حاکم شهر. چهار نفر را واداشتند تا ندا دهند که هر که می‌خواهد موسی‌بن جعفر را ببیند، بیرون بیاید. در شهر غلغله شد. سلیمان‌بن ابی‌جعفر، عموی هارون، قصری داشت در کنار شط، چون صدای غوغای مردم را شنید و این ندا به گوشش رسید، از قصر بیرون آمد و غلامان خود را امر کرد تا مزدوران را دور کنند و خود عمامه از سر انداخت و گریبان چاک زد. پای برهنه، برای تشییع جنازه آن


1- . ارشاد مفید، ص 282
2- ). اثبات الوصیه، ص 194
3- . مناقب آل ابی‌طالب، ج 4، ص 327

ص: 342
حضرت روان شد و حکم کرد که در پیشاپیش جنازه آن حضرت، ندا کنند، هرکه می‌خواهد نظر کند به طیّب پسر طیّب، بیاید به تشییع جنازه موسی‌بن جعفر. پس تمام مردم بغداد جمع شدند و صدای شیون و فغان از زمین به فلکِ نیلگون می‌رسید. چون نعش آن حضرت را به مقابر قریش آوردند، به حسب ظاهر خود ایستاد متوجه غسل و حنوط و کفن آن حضرت شد. کفنی که برای خود ترتیب داده و قیمت آن 2500 دینار بود و تمام قرآن را بر آن نوشته بود، بر آن حضرت پوشانیدند و با عزّت تمام آن جناب را در مقابر قریش دفن کردند.
(1)768


1- . منتهی الآمال، ج 2، ص 221

ص: 343
در محضر امام جواد علیه السلام

در محضر امام جواد علیه السلام

اشاره


محمد خردمند

ولادت

حضرت محمّدبن علی‌بن موسی‌الرّضا علیهم السلام در ماه مبارک رمضان سال 195 هجری در مدینه به دنیا آمد و در ذی‌القعده سال 220 هجری در 25 سالگی و در شهر بغداد (کاظمین) به شهادت رسید.(1)769 مادر بزرگوار امام جواد علیه السلام کنیزی (امّ ولد) از سرزمین نوبیه به نام سبیکه بود. برخی نیز نامش را خیزران گفته‌اند و روایت شده که او از خاندان ماریه قبطیّه (همسر رسول اللَّه و مادر ابراهیم پسر پیامبر صلی الله علیه و آله) بود.(2)770 معروفترین القاب امام نهم، جواد (بخشنده) و تقی (تقوا پیشه) است. لقبهای دیگر آن بزرگوار عبارتند از: مرتضی، متّقی، منتجب، مختار، متوکّل، قانع و عالم.(3)771 کنیه امام جواد علیه السلام، ابوجعفر است و به ایشان «ابوجعفر ثانی» گفته می‌شود تا از ابوجعفر اوّل (امام محمّد باقر علیه السلام) متمایز گردد. حضرت امام جواد علیه السلام وقتی از مادر متولد شد. دست بر سر نهاد و گفت:
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ.(4)772


1- . شیخ مفید، الارشاد، ج 2، ص 264؛ ثقةالاسلام کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 412
2- . اصول کافی، ج 2، ص 413
3- . بحارالأنوار، ج 50، ص 16
4- . آل عمران: 18

ص: 344

امامت

حضرت امام رضا علیه السلام در سال 203 هجری به شهادت رسید. در این زمان، حضرت امام جواد علیه السلام هشت ساله بود. امام رضا علیه السلام بر جانشینی و امامت حضرت امام محمدتقی علیه السلام تصریح کرد و در پاسخ به اشکال برخی، در مورد خردسالیِ ایشان فرمود: زمانی که خدای تعالی عیسی را به پیامبری برگزید، سنّش کمتر از فرزند من بود.(1)773 در مجلسی که شیعیان برای مذاکره درباره امامت حضرت جواد علیه السلام جمع شده بودند، یونس‌بن عبدالرحمان- از یاران امام رضا علیه السلام- پرسید: تا این پسر (حضرت امام جواد علیه السلام) بزرگ شود، چه‌کار کنیم؟! ریّان بن صلت برآشفت و دست بر گلوی یونس گذاشت و فشار داد و گفت:
«ایمانت را به ما می‌نمایانی، امّا با این همه، شک داری؟! اگر امر این پسر از جانب خدای تعالی باشد، حتّی اگر یک روز از عمرش بیشتر نگذشته باشد، مثل پیرمرد داناست و اگر از طرف خدای تعالی نباشد حتّی اگر هزار ساله باشد، باز هم همانند مردم عوام است.»
برخی از شیعیان، بعد از شهادت امام رضا علیه السلام پنداشتند برادر ایشان (عبداللَّه‌بن موسی) امام و رهبر الهی است. پس به سوی او شتافتند و برای حصول اطمینان، از وی مسائلی پرسیدند و چون او در پاسخ درماند، از دورش پراکنده شدند.(2)774 و سرانجام اکثریت شیعه، امامت حضرت جواد علیه السلام را پذیرفتند؛ زیرا علاوه بر وجود نصّ پیامبر صلی الله علیه و آله و تصریح و وصیّت امام رضا علیه السلام بر امامت آن حضرت، شیعیان هر سؤالی می‌پرسیدند امام با سرعت و دقّت، جواب کامل و کافی می‌داد. به‌طوری که بنابر نقل شیخ کلینی، امام جواد علیه السلام در یک مجلس به سی هزار سؤال پاسخ داد.(3)775 به نظر می‌رسد که


1- . الارشاد، ج 2، ص 266؛ فتّال نیشابوری، روضة الواعظین، ص 203
2- . استاد عطاردی، مسند الامام الجواد، صص 30- 29
3- . الکافی، ج 1، ص 314

ص: 345
این عدد، مبالغه نیست؛ زیرا بسیاری از سؤال‌های مردم، جواب‌های کوتاهی داشت چه آنکه بیشتر سؤال‌ها فقهی بود و هر فرع جزئی، خود یک سؤال به حساب می‌آید.

ازدواج تحمیلی

بعد از آنکه مأمون، خلیفه عباسی، از خراسان (طوس) به بغداد رفت و مرکز حکومتش را آنجا قرار داد، برای آنکه امام جواد علیه السلام را تحت نظر و کنترل خود داشته باشد، وی را از مدینه به بغداد فراخواند. امام ناگزیر پذیرفت. بعد از چند روز، مأمون دختر خود امّ الفضل را به امام جواد علیه السلام به عنوان ازدواج معرّفی کرد. امام پاسخی نداد.
مأمون، سکوت را علامت رضایت شمرد و دستور داد مقدّمات جشن ازدواج فراهم گردد. برخی از عباسیان که از نقشه و نیرنگِ سیاسی مأمون بی‌خبر بودند و یا با تبانی با خودِ مأمون، فریاد اعتراض را بلند کردند که آیا می‌خواهی حکومت را به علویان واگذاری؟! ما هرگز اجازه چنین عملی را نخواهیم داد! و زمانی که مأمون از آنان علّت را پرسید، پاسخ دادند: این شخص (امام جواد علیه السلام) خردسال است و چیزی نمی‌داند! مأمون پاسخ داد:
«شما اینها را نمی‌شناسید! کوچک آنها مانند بزرگشان، دانا و دانشمند است.
اگر نظر مرا نمی‌پذیرید؛ آزمایش آسان است. دانشمندی برگزینید تا با او بحث و گفتگو کند و درستی سخن من برای شما آشکار گردد.»
عباسیان، یحیی‌بن اکثم را برگزیدند که دانشمندی مشهور و قاضی‌القضات آن عصر بود و در اداره امور مملکت نقش مهمّی داشت. جلسه‌ای تشکیل شد و در آن گروهی از مردم و عباسیان حاضر شدند. یحیی از مأمون اجازه خواست، امّا مأمون گفت:
از او (امام جواد علیه السلام) اجازه بگیر. وقتی یحیی بن اکثم از امام اجازه خواست، امام فرمود:
هر چه می‌خواهی بپرس ... او پرسید:
درباره مُحرِمی که شکاری را بکشد چه می‌گویید؟ امام جواد علیه السلام پاسخ داد:
«آیا در محدوده حرم کشته است یا در حِلّ (خارج از محدوده حرم)؟ عالِم بوده

ص: 346
یا جاهل؟ به عمد کشته است یا به خطا؟ آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا کبیر؟
اوّلین بار است که مرتکب قتل شده یا سابقه داشته؟ شکارش از پرندگان بوده یا غیر آن؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ بر این کار (کشتن شکار) اصرار دارد یا پشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در حال احرام عُمره بوده یا احرام حجّ؟ و ...»
یحیی‌بن اکثم، مبهوت و انگشت به دهان درماند. او نمی‌دانست چه بگوید؛ زیرا امام جواد علیه السلام با این پرسش‌ها، برای او تشریح کرد که مسأله او، صدها و بلکه بیش از دو هزار فرع دارد! زیرا امام جواد علیه السلام یازده سؤال دو بخشی مطرح کرد که تعداد فروع آن 2048 می‌شود: (2048/ 2* 2* 2* 2* 2* 2* 2* 2* 2* 2* 2/ 2) یحیی از گستردگی علم امام چنان شگفت زده شد که ناتوانی و زبونی در چهره‌اش آشکار گردید و زبانش به لکنت افتاد؛ به‌طوری که مردمِ حاضر نیز قضیّه را دریافتند.
مأمون، شکر و سپاسی گفت و ابراز کرد که آیا دانستید آنچه را که من به شما گفتم؟!
سپس مأمون در همان مجلس، دخترش امّ فضل را به ازدواج امام جواد علیه السلام درآورد و مراسم جشن برگزار گردید. پس از آنکه مراسم تمام شد و مردم رفتند و جز نزدیکان کسی باقی نماند، مأمون رو به امام کرد و گفت:
«قربانت گردم، اگر صلاح بدانید خوب است که احکام هر یک از فروعی را که در مورد کشتن آشکار مطرح کردید، بیان فرمایید تا بدانیم و از آن بهره بگیریم.»
حضرت جواد علیه السلام پذیرفت و حکم همه فروع را بیان کرد و از جمله فرمود:
«اگر مُحرم، شکار را در حِلّ بکشد و آن شکار از پرندگان بزرگ باشد، باید یک گوسفند کفّاره بدهد و اگر در حرم باشد، کفّاره‌اش دو برابر می‌شود و ... و صغیر کفّاره‌ای بر عهده‌اش نیست امّا کبیر، کفّاره بر او واجب است و آنکه از کرده‌اش پشیمان است عقاب اخروی ندارد امّا آنکه اصرار دارد و پشیمان نیست، در آخرت، عقاب هم دارد.»
ص: 347
مأمون بعد از شنیدن پاسخ‌های امام، اظهار شادمانی کرد و آفرین و احسنت گفت و ادامه داد: اگر صلاح بدانید خوب است شما هم از یحیی سؤالی بپرسید، همانطور که او پرسید. حضرت خطاب به یحیی گفت: آیا بپرسم؟ یحیی بن اکثم که دیگر آرام شده بود، مؤدبانه گفت: قربانت گردم، هر چه که میل شماست، اگر دانستم، پاسخِ پرسش شما را می‌دهم و گرنه از شما استفاده می‌کنم. امام جواد علیه السلام فرمود:
«به من خبر بده آن کدام مرد است که در اوّلِ روز، اگر به زنی نگاه کند، آن نگاه حرام است و وقتی آفتاب قدری بالا بیاید نگاه به آن زن حلال می‌شود و وقتی ظهر شود دوباره حرام می‌شود و وقتی زمان عصر فرارسد دیگر بار حلال می‌گردد، وقتی غروب می‌شود باز حرام می‌شود و وقتی زمان نماز عشاء برسد بر او حلال می‌شود و وقتی نیمه شب فرا رسد بار دیگر حرام می‌گردد و وقتی سپیده صبح بدمد، بر او حلال می‌شود؟ این چه زن و مردی است؟ و برای چه حلال می‌شود و چگونه حرام می‌گردد؟!»
یحیی درماند و با شگفتی تمام عرض کرد:
«به خدا قسم، جواب این سؤال را نمی‌یابم! و حکمش را نمی‌دانم! اگر صلاح می‌دانید پاسخ فرمایید تا بهره گیریم.»
حضرت جواد علیه السلام فرمود:
«آن زنی است که کنیز بود و در آغاز روز مرد بیگانه‌ای به او نظر کرد و این نگاه حرام بود، چون آفتاب بالا آمد، او را از مولایش خرید پس برایش حلال شد، ظهر که شد آزادش کرد پس بر او حرام شد، زمان عصر که رسید با او ازدواج کرد پس برایش حلال شد، چون مغرب شد «ظهار» کرد پس بر او حرام شد و چون هنگام نماز عشا شد کفّاره داد، پس برایش حلال شد و چون نیمه شب فرا رسید او را یک طلاق داد پس بر او حرام شد و چون صبح صادق دمید به او رجوع کرد پس برایش حلال شد.»
ص: 348
مأمون با خوشحالی رو به حاضران کرد و پرسید: آیا در میان شما کسی هست که بتواند اینگونه پاسخ دهد؟! حاضران گفتند: نه، هرگز. امیر مؤمنان بهتر می‌داند.
سپس مأمون افزود:
«وای بر شما! این خاندان برگزیدگانند و اختصاص به فضیلت و کمال دارند و خردسالی مانع کمال آنها نمی‌شود. آیا نمی‌دانید که رسول اللَّه صلی الله علیه و آله دعوتش را با دعوت از امیرالمؤمنین علی علیه السلام آغاز کرد، در حالی‌که او ده ساله بود؟! و اسلام او را در آن سن پذیرفت و هیچ کس دیگری را در آن سن و سال به اسلام دعوت نکرد و با حسن و حسین علیهما السلام بیعت کرد در حالی که آنان کمتر از شش سال داشتند و با هیچ کودک دیگری بیعت نکرد، پس آیا الآن نمی‌دانید که این اختصاص الهی است که نسبت به این خاندان صورت گرفته است؟! پس حاضران تصدیق کردند.»
(1)776

تعلیم و تربیت

حضرت امام جواد علیه السلام با آنکه عمر زیادی نکردند و در جوانی (بیست و پنج سالگی) به شهادت رسیدند، امّا با این حال، با اهتمام آن حضرت، شاگردان بسیاری پرورش یافتند؛ از جمله: صفوان‌بن یحیی، عبدالعظیم حسنی، علی‌بن مهزیار اهوازی، فضل‌بن شاذان، محمّدبن ابی‌عمیر، محمدبن سنان زاهری خُزاعی و ... برخی از زنان از جمله حکیمه (دختر امام جواد علیه السلام) و حکیمه (دختر امام رضا علیه السلام) و حکیمه (دختر حضرت موسی‌بن جعفر علیه السلام) نیز از روایان آن حضرت بوده‌اند.
بر اساس تحقیق استاد شیخ عزیزاللَّه عطاردی در کتاب مسند الامام الجواد علیه السلام، 250 روایت از امام جواد علیه السلام نقل شده است. علّت کمی احادیث نقل شده از آن بزرگوار؛ اختناق شدید و ظلم و جور گسترده خلفای عباسی در آن عصر است. ولی با این وصف،


1- . شیخ مفید، الارشاد، ج 2، صص 277- 269؛ بحارالأنوار، ج 50، صص 77- 75

ص: 349
حتّی برخی از محدّثان و دانشمندان سنّی؛ مثل خطیب بغدادی نیز روایاتی با ذکر سند از حضرت امام جواد علیه السلام نقل کرده‌اند.
(1)777

درس زندگی

در پایان، چند روایت آموزنده از پیشوای هدایت و آموزگار انسانیّت، حضرت امام جواد علیه السلام می‌آوریم تا روشنگر راه، در زندگی سعادتمندانه برای ما باشد:
1. «الْمُؤْمِنُ یَحْتَاجُ إِلَی ثَلاثِ خِصَالٍ: تَوْفِیقٍ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَاعِظٍ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُولٍ مِمَّنْ یَنْصَحُهُ».
«مؤمن نیازمند سه صفت است؛ توفیقی از جانب خدا و واعظی از طرف خودش و پذیرش نصیحت خیر خواهان.»(2)778 2. «مَنْ أَصْغَی إِلَی نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ فَإِنْ کَانَ النَّاطِقُ عَنِ اللَّهِ فَقَدْ عَبَدَ اللَّهَ وَ إِنْ کَانَ النَّاطِقُ یَنْطِقُ عَنْ لِسَانِ إِبْلِیسَ فَقَدْ عَبَدَ إِبْلِیسَ».
«کسی که به سخنرانی شخصی گوش دهد، او را عبادت کرده است، پس اگر گوینده از خدا بگوید او خدا را پرستیده است و اگر گوینده از زبان ابلیس بگوید، پس او ابلیس را پرستیده است.»(3)779 3. «إِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِطَلاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ اللِّقَاءِ».
«شما نمی‌توانید با اموال خود همه مردم را پوشش دهید پس با گشاده رویی و خوش برخوردی، همگان را مشمول لطف خود قرار دهید.»(4)780***


1- . تاریخ بغداد، ج 3، صص 54 و 55
2- . مستدرک‌الوسائل، ج 8، ص 329؛ تحف‌العقول، ص 337
3- . مستدرک‌الوسائل، ج 17، ص 308
4- . بحارالأنوار، ج 74، ص 384؛ وسائل‌الشیعه، ج 12، ص 161

ص: 350
عثمان بن سعید نخستین سفیر

عثمان بن سعید نخستین سفیر

اشاره


محمدباقر پورامینی

مقدمه

عثمان بن سعید عمری(1)781 بخشی از دوران زندگی‌اش را در جوار امام هادی و امام عسکری علیهما السلام گذراند و امین و مورد اعتماد شد و در منصب وکالت آن دو ولیّ خدا، با همکاری دیگر وکلا و نمایندگان، لشکر توحید را امیری کرد. نقطه اوج زندگی فرزند سعید، در عصر غیبتِ صغری شکل گرفت و او نخستین نایب خاص حضرت مهدی علیه السلام، حلقه وصل امت و امام شد. در این نوشتار، زوایایی از زندگانی آن فرزانه، به اختصار بررسی می‌شود.

عثمان بن سعید، از تبار نیکان

عثمان بن سعید از تبار قبیله بنی‌اسد و به اسدی مشهور است.(2)782 کنیه وی، ابو عمرو بود؛ چه آنکه خداوند فرزند پسری به او ارزانی داشت و آن بزرگ، نام او را عمرو نهاد.
مدت‌ها نیز از سوی دوستان و آشنایان و حتّی معصومان علیهم السلام با این کنیه خوانده می‌شد، تا آنکه روزی امام حسن عسکری علیه السلام کنیه او را تغییر داد و وی را «عَمری» نامید.(3)783 از جمله


1- . درکتاب بحارالأنوار، ج 99، ص 292 اینگونه آمده‌است: «أبی محمّد عثمان بن سعید العمروی الأسدی».
2- . شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 354؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 364
3- . «وقد قال قوم من الشیعة «انّ ابامحمد الحسن بن علی علیهم السلام قال: لایجمع علی امری‌ء بین عثمان و ابوعمرو، و امَر بکسر کنیة فقیل العمری» (نک: کتاب الغیبه، ص 354).

ص: 351
القاب عثمان بن سعید، «عسکری» بود. عسکر منطقه‌ای در شهر سامرا بود که امام هادی و امام حسن عسکری علیهما السلام در آن، اقامتِ اجباری داشتند. فرزند سعید نیز به دلیل ارتباط مستمر با آن دو پیشوای دین و سکونت مقطعی در آن محل، به «عسکری» لقب یافت.
(1)784 وی از آنجا که مدتی به شغل روغن فروشی اشتغال داشت، به «سمّان و «زیّات» شهرت یافت. این تجارت را پوششی برای کار اصلی و اساسی خویش- که ارتباط با ائمه اطهار علیهم السلام و وکالت از جانب ایشان بود- قرار داد تا انجام وظیفه خطیر از دید نامحرمان پنهان بماند. شیعیان برای رساندن اموال یا نامه‌های خود به امام حسن عسکری علیه السلام، آنها را به سعید می‌سپردند و او نیز برای آگاهی نیافتن جاسوسان و مخالفان، با جاسازی محموله‌ها در درون مشک روغن، آنها را به امام می‌رساند.(2)785

امینِ هادیِ امّت

نخستین ایام نورانی زندگی عثمان بن سعید، در زمان حیات امام هادی علیه السلام رقم خورد. امام، بیست سال از پایان عمر مبارک خویش را با فشار و اجبار متوکّل عباسی در سامرا گذراند، هر چند که در این مدت طولانی، مأموران خلیفه ایشان را به‌شدّت تحت نظر داشتند و رفت و آمدهای منزل آن امام را کنترل می‌کردند. در این موقعیت، فرزند سعید که یازده ساله بود، به حضور امام رسید و به مرور زمان از نزدیکان آن حضرت گردید.(3)786 این بخش از حیات عثمان را می‌توان در دو محور ذیل نظاره کرد.
الف: نماینده امام
او در پرتو عنایت امام دهم تربیت شد و امین، وکیل و نماینده حضرت گردید و سخن و کردارش مورد تأیید واقع شد. روزی احمد بن اسحاق قمی به حضور امام هادی


1- . سید حسن شیرازی، کلمة الامام المهدی، ص 106
2- . کتاب الغیبه، ص 354؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 344
3- . رجال‌الطوسی، ص 420

ص: 352
رسید و به ایشان عرض کرد:
«سرورم! من گاهی توانایی دیدار شما را داشته، گاهی سعادت حضور در نزد شما برایم فراهم نمی‌گردد. حال گفتار چه کسی را بپذیرم و از دستور چه کسی پیروی نمایم؟»
امام به عثمان بن سعید که در جوار آن حضرت زانو زده بود، اشاره کرد و در پاسخ ابن اسحاق فرمود:
«هذا أبو عمرو الثقة الأمین، ما قاله لکم فعنّی یقوله و ما أدّاه إلیکم فعنّی یؤدیه».
(1)787 «این ابوعمرو (عثمان بن سعید) مردی مورد اعتماد و امین است. آنچه را او برای شما گفت، در واقع از جانب من می‌گوید و هر آنچه به شما رساند، از طرف من می‌رساند.»
امام هادی علیه السلام با بیان این سخن، اعتماد خویش نسبت به فرزند سعید را در حضور بعضی از دوستان گوشزد کرد و از سویی یارانش را با نظام وکالت و نمایندگی آشنا کرد و آنان را با یگانه محور هدایت و راهنمایی شیعیان در عصر فرزند و به‌خصوص نواده خویش و اساسی‌ترین طریق ارتباطی امت با امام رهنمون ساخت.

رهبری وکالت

امام علی النقی علیه السلام گروهی از شخصیتهای مورد اعتماد را در بغداد و شهرهای دیگر وکیل خویش قرار داد. آنان مرجع حلّ مشکلات دینی و دنیایی شیعیان و پاسخگو به مسائل ایشان محسوب می‌شدند. اگر اموال یا سؤالاتی از سوی مردم می‌رسید، با تدبیر و فراست به امام می‌رساندند و گروهی از آنها برای مخفی نگهداشتن منصب خویش با پرداختن به شغل و حرفه‌ای خاص، به انجام وظیفه خطیر خود مشغول می‌شدند. هر روز


1- . بحارالأنوار، ج 51، ص 344؛ شیخ عباس قمی، سفینةالبحار، ج 2، ص 158

ص: 353
که از اجرای این شیوه می‌گذشت، مردم بیشتر بدان خو گرفته، وکلا و نمایندگان امام را یگانه حلقه وصل و تنها وسیله ارتباطی خویش با مقتدای معصومشان می‌دانستند و از آن طریق، تماسشان را با امام هادی علیه السلام حفظ می‌کردند.
(1)788 عثمان بن سعید نیز از زمره این وکلای امین بود که در بغداد وظیفه الهی خویش را به خوبی ایفا کرد و در پی مقصود سفرهای بسیاری به سامرا و دیدار با امام هادی علیه السلام انجام داد.(2)789 وکلای امام هادی علیه السلام در شهرهای مختلف از طریق وکلای به خصوص و معینی وجوهات و اموال یانامه‌ها را به حضرت می‌رساندند.
در طی دو سال آخر دوران امامت حضرت هادی علیه السلام، عثمان‌بن سعید رهبری سازمان وکالت را عهده‌دار بود و امور داخلی و جاری وکلا و نمایندگان را هماهنگ می‌کرد.(3)790 نوشته‌اند زمانی که علی‌بن عمرو عطار، وکیل قزوین به سامرا آمد و با فارس‌بن حاتم تماس گرفت تا وجوهات آن ناحیه را تقدیم دارد، او اطلاعی از طرد فارس‌بن حاتم از سوی امام در سال 250 نداشت.(4)791 از این رو عثمان به سرعت افراد خود را برای حفظ وجوهات فرستاد و علی بن عمرو را از تماس با فارس بازداشت.(5)792

وکیل پیشوای یازدهم

عثمان‌بن سعید پس از شهادت امام هادی علیه السلام در خدمت امام عسکری علیه السلام به عنوان وکیل برجسته امام فعالیت می‌کرد. امام حسن عسکری علیه السلام در مدت شش سال رهبری امّت اسلامی، خونِ تلاش و تکاپو و رشد را در رگهای یارانش جاری ساخت(6)793 و برای


1- . سید کاظم قزوینی، الامام المهدی من المهد إلی الظهور، ص 174
2- . همان، ص 200
3- . آیت اللهی، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 142
4- . برای اطلاع از ماهیت ابن حاتم و دلایل طرد او از سوی امام، نک: به کتاب الغیبه، ص 352
5- . اختیار معرفةالرجال، ص 526
6- . محمد بن جریر طبری، دلائل الامامه، ص 233؛ اصول کافی، ج 1، ص 503؛ شیخ عباس قمی، منتهی‌الآمال، ج 2، ص 701؛ سیره پیشوایان، ص 616

ص: 354
فراهم ساختن زمینه امامت موعود منتظر و به منظور آشنا شدن مردم با دوره غیبت، تلاشهای بسیاری انجام داد تا شیعیان شیوه ارتباط با امام معصوم خویش را در عصر جدید نیک دریابند. امام علیه السلام چون پدر ارجمندش و بلکه بیشتر از آن حضرت، با بهره‌گیری از شیوه «پنهان شدن از دید مردم» اذهان مسلمانان را آماده پذیرش دوره غیبت می‌کرد.
(1)794 مسعودی- مورّخ نامی- در این‌باره می‌نویسد:
«آن حضرت نیز با شیعیان خاص و دیگران- به‌جز زمانی‌که به اجبار نزد خلیفه می‌رفت- از پس پرده سخن می‌گفت. این کار از سوی او و پدرش، مهیّا ساختن زمینه غیبت صاحب‌الزمان بوده تا شیعیان با آن انس گیرند و «غیبت» را انکار نکنند و با پنهان شدن و استتار عادت کنند.»(2)795 امام علیه السلام نمایندگان و وکلایی را از جانب خویش در شهرهای مختلف منصوب کرد و آنها را تنها وسیله ارتباطیِ خود با شیعیان قرار داد تا مشکلات دینی و دنیایی ایشان را حل کنند. آن حضرت با این کار، شیوه مراجعه شیعیان به نمایندگان را آموخت و آنها را به انجام این مهم عادت داد تا در دوره غیبت این یگانه راهِ تماس با امام انکار نگردد و یا با مشکلی برخورد نکند. در این میان عثمان بن سعید به عنوان شاخص‌ترین وکیل و نماینده امام نقشی مهم را ایفا نمود.(3)796 محل استقرار او، بغداد بود و او با حضور و اقامت در آن شهر، آنجا را پایگاه اصلی وکالت ساخته بود.
امام عسکری علیه السلام نیز با توصیه‌های پی در پی، شیعیان و یاران خویش را به ارتباط با او سفارش می‌کرد؛ بدان حد که یگانه طریق ارتباطی امام و امت گردید. از آن سو، عثمان نیز برای بیان مطالب و سؤالات و رساندن امانات و هدایای مردم، پیوسته به سامرا مسافرت کرده و با نیرویی دو چندان و اراده‌ای قوی به پایگاه خویش باز می‌گشت. او در


1- . منتهی الآمال، ج 2، ص 704؛ محمدجواد طبسی، حیاة الامام العسکری علیه السلام، ص 324
2- . علی‌بن حسین‌بن علی مسعودی، اثبات‌الوصیّه، ص 262
3- . حیاة الامام العسکری، ص 324

ص: 355
تمام سفرها به منظور پوشش مأموریت خویش، روغن فروشی را پیشه خود ساخته بود؛ بدان صورت که امانات و نامه‌های شیعیان به امام و پاسخهای آنان را با مهارت، درون مشک قرار.
(1)797 کارکرد فرزند سعید را در نمونه‌های زیر می‌توان بررسی کرد:

مورد اعتماد

عثمان بن سعید در نزد امامِ یازدهم، فردی امین و مورد اعتماد بود. روزی احمدبن اسحاق که پیشتر درباره وکیل و نماینده امام هادی علیه السلام از آن حضرت سؤال کرده بود، در عصر امام حسن عسکری علیه السلام به حضور ایشان رسید و همان پرسش را عنوان کرد و گفت:
«گاهی از فیض دیدار شما محروم مانده، در همه حال سعادت حضور در نزد شما را ندارم؛ گفتار چه شخصی را بپذیرم و از دستور چه کسی پیروی کنم؟»
امام در پاسخ فرمود:
«هذا أبو عمرو الثقة الأمین ثقة الماضی و ثقتی فی المحیا و الممات، فما قاله لکم فعنّی یقوله، و ما أدّی إلیکم فعنّی یؤدّیه».(2)798 «این ابوعمرو، مورد اعتماد و امین من است، هم در گذشته (نزد امام هادی علیه السلام) و هم نزد ما مورد وثوق است- چه در زمان حیات و چه در زمان ممات- آنچه را او به شما برساند از طرف من رسانده است.»
ابوالعباس حمیری (از شخصیتهای برجسته شیعه) می‌گوید:
«بسیار رخ می‌داد که درباره این حدیث با هم مذاکره می‌کردیم و مقام والای عثمان بن سعید را می‌ستودیم.»(3)799


1- . کتاب‌الغیبه، ص 354؛ الامام المهدی من المهد الی الظهور، ص 200
2- . الغیبةللطوسی، ص 354
3- . بحارالأنوار، ج 51، ص 344

ص: 356
اسحاق بن اسماعیل- یکی از یاران امام عسکری علیه السلام که به واسطه نمایندگان آن حضرت با ایشان در ارتباط بود
(1)800- نامه‌ای را از حضرت دریافت کرد که در آن ضمن سفارش به ملاقات با عثمان، از خصوصیات نیک آن وکیل چنین یاد شده بود:
«فلا تخرجنّ من البلدة حتّی تلقی العمری- رضی اللَّه عنه برضای عنه- و تسلّم علیه و تعرفه و یعرفک فإنّه الطاهر الأمین العفیف القریب منّا و إلینا، فکلّ ما یحمل إلینا من شی‌ء من النواحی، فإلیه یصیر آخر أمره، لیوصل ذلک إلینا».(2)801 «... از شهر خارج مشو تا عمری را- که خدای به رضایت من از او خشنود باد- ملاقات کنی. بر او سلام کن و همدیگر را معرفی کنید، بدرستی که او شخصیتی پاک، امین و پاکدامن و به ما نزدیک است. هر آنچه را که از نواحی و شهرهای مختلف به سوی ما می‌فرستند به دست او می‌رسد تا او آن را به ما برساند.»

وکیل امین

عثمان بن سعید به عنوان نماینده امام حسن عسکری علیه السلام شناخته می‌شد؛ روزی گروهی از شیعیان و دوستان امام حسن عسکری علیه السلام به حضور ایشان رسیده و گرداگرد او حلقه زده بودند و با نظر به جمال خدایی او، از ارشادهایش بهره می‌جستند. در آن هنگام بدر- خادم امام- وارد شد و به حضرت گفت: سرورم! گروهی با حالتی افسرده و غبارآلود بر در خانه ایستاده‌اند، امام فرمود:
«آنها از شیعیان ما در یمن هستند ... برو و عثمان بن سعید را نزد من بیاور. بدر به سرعت به سراغ ابن سعید رفته، پیام امام را به او رساند، او نیز بی‌درنگ به در


1- . نک: اختیار معرفة الرجال، ص 575؛ جامع الرواة، ج 1، ص 80؛ رجال علّامه حلی، ص 10
2- . رجال‌الکشی، ص 578؛ اختیار معرفة الرجال، ص 580

ص: 357
خانه حضرت حاضر شد. امام رو به او کرد و فرمود:
عثمان! تو وکیل من و بر ضبط و گرفتن مال خدا مورد اعتماد و امین هستی. برو و اموالی را که این چند نفر یمنی آورده‌اند، از آنها بستان.»
فرزند سعید نیز در پی انجام فرمان امام، از محضر ایشان خارج شد. پس از رفتن او محمدبن اسماعیل، علی‌بن عبداللَّه و گروهی از یاران و شیعیانی که در منزل امام بودند، لب به سخن گشودند و به حضرت چنین گفتند:
«سرورا! به خدا سوگند (پیش از این نیز) عثمان بن سعید را از شیعیان، برگزیده و فرهیخته می‌دانستیم. امروز با این فرمایش، جایگاه او را در خدمتگزاری حضرتت بیشتر مبرهن ساختی و ما به خوبی اطمینان یافتیم که او وکیل شما و در ضبط اموال خدا مورد اعتماد و وثوق شماست.»
امام عسکری علیه السلام در پاسخ سخنان یاران فرمود:
«نعم، و اشهدوا علی أنّ عثمان بن سعید العمری وکیلی».
(1)802 «آری، شاهد و گواه باشید که عثمان بن سعید وکیل من است.»

ادای قرض

روزی احمد بن اسحاق اشعری و علی بن جعفر همدانی، به همراه عثمان‌بن سعید به محضر امام حسن عسکری علیه السلام شرفیاب شدند. در آن جلسه، احمد بن اسحاق که به شدّت مقروض بود، از قرض خویش- و ظاهراً آن مبلغ را برای فعالیتهای نمایندگی خود می‌خواسته‌اند نه امور شخصی- به امام شکوه کرد، حضرت رو به فرزند سعید (عهده‌دار اموال امام)، فرمود:
«ای ابا عمرو، سی هزار دینار به او و سی هزار دینار به علی‌بن جعفر بده و خود نیز سی هزار درهم بردار.»(2)803


1- . کتاب الغیبه، صص 357 و 356؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 345
2- . ابن شهر آشوب، المناقب، ج 4، ص 409

ص: 358
امام عسکری علیه السلام در پرتو علم بی انتهای الهی، هر سه یار خویش را مقروض یافت و آن مبلغ کلان را به آنها عطا کرد، هر چند تنها احمد بن اسحاق بدین مشکل زبان گشوده بود. ای بسا که امام افزون بر ادای قرض احمد بن اسحاق، خواسته است دو یار دیگر خویش را نیز مشمول بخشش قرار دهد؛ چرا که می‌دانست آنها آن اموال را در جایگاه مناسبش صرف کرده و شایسته چنین عطایی هستند.

یک مأموریت زیبا

در شبانگاه جمعه 15 شعبان سال 255 و به هنگام ولادت حضرت مهدی علیه السلام، عثمان‌بن سعید در خانه امام حسن عسکری علیه السلام حضور داشت و در هنگامه میلاد، نوری که از بالای سرش تا آسمان امتداد یافته بود، او را به تعجّب و حیرت وا داشت. زمانی نیز آن نور به حالت سجده درآمد و سر به خاک سایید و پس از نشستن، این آیه را تلاوت کرد: شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ ...(1)804(2)805 امام برای سلامتی فرزند خویش از گزند دشمنان، ولادت مهدی علیه السلام را پنهان کرد و آن گروه از یاران خاص خود را که به آنها بشارت تولّد فرزند خویش را داده بود، به نگهداری این سرّ و آگاه نساختن دیگران سفارش کرد و پس از آن در اختفای او کوشید. امام حسن عسکری علیه السلام نیز پس از به دنیا آمدن فرزند دلبند خویش (مهدی علیه السلام) عمری را فراخواند و دستور فراهم کردن چند رأس گوسفند برای انجام عقیقه، به او داد و سپس فرمود:
«ده هزار رطل(3)806 (پیمانه) نان و ده هزار رطل گوشت آماده ساز و آنها را میان بنی‌هاشم و دیگر مردم توزیع کن.»(4)807 عثمان بن سعید به سرعت این مأموریت را انجام داد.


1- . آل عمران: 18
2- . لطف‌اللَّه صافی، منتخب الأثر، ص 342
3- . رطل عراقی/ 130 درهم و هر درهم/ 6 دانق و هر دانق به اندازه 8 جو متوسط است (مجمع البحرین، ماده رطل).
4- . کمال‌الدین، ج 2، ص 430؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 5؛ اثبات‌الهداة، ج 3، ص 483؛ منتخب‌الأثر، ص 341

ص: 359

زمزمه نیابت

پیوسته در حیات هر امام، یاران وی در پی شناسایی امام بعدی بر می‌آمدند و هدایتها و راهنمایی‌های امام معصوم در این‌باره یگانه وسیله آشنایی آنان شناخته می‌شد.(1)808
حاب امام حسن عسکری علیه السلام نیز در پی شناخت امام به حق، از آن حضرت انگیزه‌ای دو چندان داشتند؛ زیرا به این مهم دست یافته بودند که پیشوای بعدی همان مهدی موعود و آخرین گنجینه ارزشمند کرامت است. بدین منظور گروهی از سرشناسان شیعه، چون علی‌بن هلال، محمدبن معاویة بن حکیم و حسن بن ایوب بن نوح شرفیاب حضور امام حسن عسکری علیه السلام شدند تا در مورد امام بعد، از نظر حضرتش آگاه شوند. در همین حال چهل نفر دیگر در محضر امام نشسته و آنها نیز در پی آشنایی با «مهدی موعود» آن آخرین امین حضرت رحمان به حضور رسیده بودند.
... سکوت بر آن محفل سایه افکنده بود. عثمان بن سعید- آن یار دیرین و برجسته امام- برخاست و سکوت جلسه را شکست و خطاب به حضرت گفت:
«ای فرزند رسول خدا، می‌خواهم مطلبی را از شما بپرسم که خود نسبت به آن داناتر می‌باشید. حضرت فرمود: عثمان! بفرما بنشین.»
امام پس از بیان این جمله کوتاه، با حالتی خشمگین از جای خود برخاست و در آن حال که اتاق را ترک می‌کرد به حاضران فرمود: «هیچ کس بیرون نرود.»
یاران در پیروی از کلام امام، از جای خویش حرکت نکرده، منتظر آمدن آن حضرت شدند. امام علیه السلام پس از درنگی، کوتاه اما سراسر شور و التهاب، بازگشت و عثمان‌بن سعید را صدا زد. او به سرعت از جای برخاست و ایستاد. امام رو به او و دیگر یاران فرمود: «بگویم برای چه نزد من آمده‌اید؟»
عثمان گفت: «بفرمایید ای فرزند رسول خدا!»
حضرت فرمود: «آمده‌اید از امام بعد از من بپرسید؟»
عثمان گفت: «آری، یابن رسول‌اللَّه!»
در آن لحظه، کودکی چون شاخه نخلِ نور وارد اتاق شد ... عزیزی چون پاره ماه که


1- جمعی از نویسندگان، ره توشه عتبات عالیات، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 6، پاییز 1388.

ص: 360
از هر کس بیشتر به امام حسن علیه السلام شباهت داشت. امام چون خوشحالی آمیخته با حیرت یارانش را دید، چنین فرمود:
«بعد از من، این امام شما و جانشین من است. از او پیروی کنید و پراکنده نشوید (که در صورت تخلف) در کار دینِ خود، به هلاکت می‌رسید. بدانید که بعد از این دیدار، دیگر او را نخواهید دید تا عمر او کامل گردد. پس هر آنچه عثمان‌بن سعید از جانب او به شما خبر می‌دهد، بپذیرید؛ چرا که او نماینده امام شماست و نیابت به وی سپرده می‌شود.»
(1)809 پس از شهادت امام حسن عسکری علیه السلام، عثمان بن سعید بر پایه مأموریتی که به او سپرده شده بود، به‌منظور غسل دادن امام راهی منزل آن‌حضرت گردید و پس از حضور، تمام کارهای لازم- چون غسل دادن وحنوط کردن- را انجام‌داد وبدن مطهّر پیشوایش، امام عسکری علیه السلام را برای برپایی نماز از سوی حضرت مهدی علیه السلام و تدفین، مهیّا ساخت.

نخستین سفیر موعود علیه السلام

با آغاز امامت حضرت مهدی علیه السلام، عثمان بن سعید افتخار نمایندگی حضرت مهدی (عج) را در عصر غیبت صغری داشت و محور تماس و ارتباط شیعیان با آن حجت خدا بود.
واژه «سفیر» در آن دوره، به جای واژه «نایب» به کار می‌رفت و او یگانه محور ارتباط امام زمان (عج) با مردم بود. عثمان بن سعید اولین سفیر از چهار سفیر خاص آن حضرت در دوره غیبت صغری است.(2)810 غیبت صغری از 260 هجری (سال شهادت امام


1- . کتاب الغیبه، ص 357؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 346
2- . نک: کتاب الغیبه، ص 353؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 344؛ مامقانی، تنقیح المقال، ج 2، ص 245
امام حسن عسکری علیه السلام اولین سفیر حضرت مهدی علیه السلام را این‌گونه معرفی می‌کنند: پس هر آنچه عثمان‌بن سعید از جانب او به شما خبر می‌دهد بپذیرید؛ چرا که او نماینده امام شماست و نیابت به وی سپرده می‌شود (نک: منتخب‌الأثر، ص 355) همچنین حضرت مهدی علیه السلام پس از شهادت پدر ارجمند خویش، به کاروانیان قمی چنین فرمود: «بعد از این، چیزی به سامرا نفرستید و مالی را نیاورید. شخصی را در بغداد معین می‌کنم، اموال را به او بدهید. توقیعات از او صادر می‌گردد.» پس از آن، عثمان‌بن سعید به عنوان سفیر امام، فعالیت خویش را در ادامه مسؤولیت گذشته‌اش، آغاز کرد.

ص: 361
حسن عسکری علیه السلام) آغاز
(1)811 و تا سال 329 (سال درگذشت آخرین سفیر خاص حضرت مهدی علیه السلام) ادامه یافت و مدت آن 69 سال بود.(2)812 این مقطع از غیبت را می‌توان دوره آماده سازی شیعیان برای پذیرش غیبت کبری نامید؛ زیرا با توجه به خصوصیت مهم غیبت دوم- که ارتباط مستقیم شیعیان با امام قطع گردید، آنها احکام خویش را تنها با نایبان عام حضرت؛ چون فقها و علمای واجد شرایط مطرح می‌سازند- اگر آن دوره به‌یکباره رخ می‌داد، امکان انحراف در افکار مردم وجود داشت؛ از این رو، برای جلوگیری از این امر، ابتدا غیبت صغری رخ داد تا شیعیان در آن دوره چندین ساله، با سفرای خاص امام انس گیرند و از آن راه، با پیشوای خویش در ارتباط باشند و آنگاه که زمینه‌ای بهتر فراهم گردید، غیبت نخست جای خویش را به غیبت کبرا دهد.(3)813 در این ایام، اگر چه توده مردم از دیدن امام خویش محروم بودند، لیکن ارتباط آنان به‌طور کامل قطع نبود و ایشان به وسیله نواب خاص با آن حضرت تماس می‌گرفتند.
عثمان‌بن سعید همچون سایر سفیرانِ بعد از خویش، وظیفه مهمی را ایفا می‌کرد، برای آشنایی با اهمیت مقام عثمان و چگونگی فعالیت تشکیلات سفارت و وسعت و نفوذ این سازمان مهم، به اختصار مطالبی عنوان می‌گردد.
الف- پنهان کردن نام و جایگاه امام
سفرای خاص، از بردن نام امام زمان (عج) و افشای محلّ او منع شده بودند تا جان آن حضرت از سوی حکومت عباسی و سایر دشمنان به خطر نیفتد. روزی عبداللَّه‌بن


1- . گروهی از دانشمندان شیعه، سال تولد آن حضرت را (255 ه.) آغاز غیبت صغری می‌دانند که در نتیجه، دوران آن غیبت 74 سال می‌شود. به ظاهر چون حضرت مهدی (عج) از بدو تولّد از دید مردم غایب بوده سبب طرح این ادعا می‌باشد. (نک: اعلام‌الوری، ص 444).
2- . کتاب الغیبه، ص 396؛ تاریخ الغیبة الصغری، ص 341
3- . سیره پیشوایان، ص 673

ص: 362
جعفر حمیری- صاحب قرب‌الاسناد که از شیعیان برجسته به شمار می‌رفت- در دیدار خود با عثمان بن سعید، پس از مقدمه‌چینی، از وی چنین پرسید:
آیا جانشین امام عسکری علیه السلام را دیده‌ای؟
عثمان بن سعید پاسخ داد: آری.
عبداللَّه بن جعفر حمیری پرسید: نام آن حضرت چیست؟
عمری از پاسخ این پرسش خودداری کرد و گفت:
«بر شما حرام است که در این باره پرسش کنید و من این سخن را از پیش خود نمی‌گویم- چه، اختیاری ندارم که حلالی را حرام یا حرامی را حلال کنم- بلکه این به دستور خود اوست؛ زیرا حکومت (عباسی) بر این باور است که امام عسکری علیه السلام درگذشته و فرزندی از خود باقی نگذاشته است و به همین دلیل نیز ارث او را میان کسانی که وارث آن حضرت نبودند، تقسیم کردند و این موضوع با صبر و سکوت امام روبه‌رو گردید و اکنون کسی جرأت ندارد با خانواده او ارتباط برقرار کند یا چیزی از آنها بپرسد و اگر اسم امام فاش شود، مورد تعقیب قرار می‌گیرد. زنهار! زنهار! خدا را در نظر بگیرید و از پی‌گیری این بحث، خودداری کنید.»
(1)814 ب- استتار
سفیران امام برای در امان ماندن از تهدیدات و فشارهای حکومت عباسی، برای انجام مأموریت خود، از پنهانکاری بهره می‌جستند و بدین وسیله بر آن بودند که زمینه محدود ساختن یا تعطیل کردن فعالیتشان پیش نیاید و با بسیج امکانات و نیروهای متعهد ارتباط خویش را با شیعیان توسعه و استمرار بخشند؛ از جمله آنکه ایشان در مقابل دریافت وجوه و اموال، قبض و رسید نمی‌دادند(2)815 و یا آنکه برای خویش شغلی را


1- . کتاب الغیبه، ص 243؛ سید هاشم بحرانی، حلیةالأبرار، ج 2، ص 687؛ تاریخ الغیبة الصغری، ص 466؛ سیره پیشوایان، صص 483 و 484
2- . تاریخ الغیبة الصغری، ص 470؛ سیره پیشوایان، ص 685؛ البته وکلا موظف به ارائه رسید بودند.

ص: 363
برمی‌گزیدند تا با آن شیوه صوری، از گزند جاسوسان و مأموران حکومتی در امان باشند.
روغن فروشی عثمان بن سعید نیز از این نمونه است.
ج- سازماندهی وکلا
سفیران خاص، در مدت سفارت خویش، به منظور گسترش حوزه فعالیت و تحت پوشش گرفتن شیعیان در نقاط مختلف، نمایندگانی را در شهرها و ایالات گمارده بودند.
این تعداد که به وکیل نیز معروف بودند، از میان پاکترین و با نفوذترین مردم گزینش شدند؛ گروهی از آنان، از وکلای عصر امامان معصوم پیش به شمار می‌رفتند. وکلا نیز هر یک در مناطق و شهرهای خاصی فعالیت می‌کردند و در بعضی از موارد، آنان هم در مناطق تحت پوشش خویش وکیل به‌خصوصی داشتند.
ابن سعید عمری و سه سفیر پس از او، در طول دوره غیبت صغری با انتخاب وکلا، تمام شیعیان را در شهرهای اسلامی تحت پوشش خویش درآورده، به خوبی آیین و مذهب را از گزند توطئه‌ها پاس داشتند و با نظارت دقیق بر عملکرد کارگزاران با انحرافات و کجروی‌ها به شدّت برخورد می‌کردند.
(1)816 بحز وکلای مستقر در بغداد، از وکلای نواحی دیگر جوامع اسلامی؛ چون آذربایجان، اهواز، حجاز، مصر، ری، خراسان، قم، کوفه، همدان و یمن می‌توان یاد کرد.(2)817 بغداد، با آغاز امامت حضرت مهدی علیه السلام اهمیتی دو چندان یافت؛ زیرا سامرا به دنبال غیبت آن حضرت، مزیّت خود را از دست داد و از آن سوی، با اشاره و سفارش پیشوای دوازدهم، مرکز فکری و هدایت شیعیان به بغداد منتقل شد و سفرای منتخب از جانب امام در رأس قرار گرفتند. از همین رو بغداد را در دوره غیبت صغری می‌توان


1- . الامام المهدی من المهد الی الظهور، صص 112 و 113
2- . کتاب الغیبه، ص 310؛ اختیار معرفة الرجال، ص 531؛ کافی، ج 1، صص 518 و 519؛ رجال نجاشی، ص 264؛ میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 550؛ کمال‌الدین، ص 496؛ الارشاد، ج 2، ص 364

ص: 364
نخستین کانون منتظران قائم (عج) و مرکز پیوند امت و امام نامید.
دوری از پایتخت نیز دارای رمزی بود؛ زیرا تا حدودی فعالیت نواب خاص را از دید حاکمان عباسی پوشیده می‌داشت و آنان در محیطی آرام و بدور از فشار و محدودیت، امور مربوط به سفارت را هدایت و رهبری می‌کردند.
(1)818 امام زمان علیه السلام خود به کاروانی از شیعیان قم، از محوریت شهر بغداد چنین فرمود:
«بعد از این، چیزی به سامرا نفرستید و مالی را نیاورید. شخصی را در بغداد معین می‌کنم، اموال را به او بدهید، نامه‌ها (توقیعات) از او صادر می‌گردد.»(2)819 حضرت مهدی علیه السلام پس از این، وکیل و امین پدر و جدّ بزرگوار خویش، عثمان‌بن سعید عمری را به عنوان نماینده و سفیر خاص خود در بغداد برگزید. عثمان‌بن سعید از پیش در بغداد سکونت داشت و در دوره وکالت از سوی امام حسن عسکری علیه السلام زمینه را فراهم ساخته بود. در آغاز غیبت صغری، پس از تصدّی مقام سفارت و نیابت حضرت مهدی علیه السلام به تلاش خود ادامه داد و با جدّیت تمام، رهبری وکلای نواحی و مناطق مختلف جامعه اسلامی را به عهده گرفت. او با استفاده از آن تشکیلات، امانات و وجوهات و هدایای شیعیان را دریافت می‌کرد و به حضرت مهدی (عج) می‌رساند و از آن سوی، سؤالات رسیده را به محضر آن حجّت خدا تقدیم داشته، پاسخ پرسشها و توقیعات را به صاحبان اصلی‌اش تحویل می‌داد.
عمری در بغداد نیز کارگزاران و وکلایی به نام‌های احمدبن اسحاق(3)820، محمد قطان(4)821 حاجز(5)822 داشت که هر یک به مسائل و مشکلات مردم پاسخ می‌گفتند و هدایا و وجوهات را دریافت می‌کردند. این احتمال وجود دارد که سفیر با واگذاری امور اجرایی سازمان


1- . تاریخ الغیبة الصغری، ص 332
2- . کمال‌الدین، ج 2، ص 148؛ تاریخ الغیبة الصغری، صص 323- 306
3- . دلائل الامامه، ص 272
4- . بحارالانوار، ج 51، ص 316
5- . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، ص 150

ص: 365
در بغداد به این وکلا، خود فعالیتهای سایر وکلا و نمایندگان ساکن در نواحی و مناطق مختلف را سرپرستی و هدایت می‌کرده است.
د- سامان‌دهی امور مردم
محمد بن علی اسود قمی می‌گوید:
«در روزگار وکالت عثمان‌بن سعید، زنی به من مراجعه کرد و پارچه‌ای را داد و درخواست کرد که آن را نزد عمری ببرم. آن پارچه و پارچه‌های دیگر را که مردم برای رساندن به وکیل امام به من داده بودند، برداشتم و به سمت بغداد حرکت کردم. پس از ورود به بغداد، به حضور عمری رسیدم. او دستور داد که همه آن اموال را به محمدبن عباس قمی تسلیم کنم. بی‌درنگ فرمانش را عملی ساخته، همه را- بجز پارچه آن زن که مفقود شده بود- به او تحویل دادم. پس از گذشت مدتی کوتاه، عمری به من پیغام فرستاد تا پارچه زن را نیز به محمدبن عباس تحویل دهم. در آن حال به یاد پارچه آن زن افتادم و به سرعت جستجو را آغاز کردم، لیکن آن را نیافتم. مشکل خویش را با عمری در میان گذاردم و او در پاسخ گفت:
غمگین نباش؛ زیرا به زودی آن را خواهی یافت! گفتار عثمان بن سعید جامه عمل پوشید و آن پارچه را یافتم و به محمدبن عباس تحویل دادم. عمری با آنکه صاحبان پارچه را ندیده بود، از مفقود شدن پارچه آنان خبر داد و نیز از پیدا شدن آن آگاهم ساخت.»
(1)823 این عمل عثمان کرامتی بود از آنچه از ارباب معرفت و اولیای خدا به ظهور می‌رسد و بی‌شک کرده وی موجب نظر و فرمان حضرت مهدی علیه السلام بوده است.
زمانی مردی از اهل عراق، مبلغی خمس اموال خود را نزد عثمان بن سعید برد.
عثمان وجه را خدمت امام برد لیکن آن حضرت از قبول مال خودداری کرد و فرمود:


1- . بحارالأنوار، ج 51، ص 335

ص: 366
« (به او بگویید) حق عموزادگانت را که چهارصد درهم است، از آن بیرون کن!»
مرد عراقی از این سخن بسیار تعجب کرد ... حق عموزادگان و آن هم 400 درهم، دو نکته مهمی است که هر کس توانایی بیان این سخن را ندارد! او از نزد عمری خارج شد و بی‌درنگ حساب دارایی خویش را بررسی کرد. پس از رسیدگی و دقت فراوان، معلوم شد هنوز قسمتی از منافع زمین زراعتی عموزادگانش را که در دست وی بوده به صاحبانش رد نکرده و سهم آنان از این زمین چهارصد درهم بوده است؛ همان مبلغی که حضرت مهدی علیه السلام دستور جدا کردنش را از مبلغ فوق داده بود. لذا مرد عراقی به سرعت آن مبلغ را از دارایی خویش خارج کرد و سپس نزد عثمان آمد و وجه را تقدیم کرد و عمری نیز آن را پذیرفت.
(1)824

غروب سفیر

سال 265 هجری قمری پنج سال از دوره سفارت عثمان بن سعید می‌گذشت. او که غروب آفتاب عمرش را نزدیک می‌دید. بزرگان شیعه را نزد خویش فرا خواند و از سفر ابدی خود آگاهشان ساخت و سپس این خبر را به آنان اطلاع داد که:
«امام زمان علیه السلام دستور داده است تا از سفارت فرزندم محمدبن عثمان، شما را آگاه کنم و پس از من هرکس حاجتی داشت نزد او برود!»(2)825 او مرگ را در آغوش گرفت. فرزندش محمدبن عثمان، پس از غسل دادن او، مراسم کفن و دفنش را انجام داد و با حضور صدها مرد و زن عزادار، پیکر مطهر او را به خاک سپرد. در هنگامه غم و حزن، از سوی امام زمان علیه السلام توقیعی به محمدبن عثمان صادر شد که دل مجروح ماتم زدگان را التیام بخشید؛ هر چند نامه تسلیتِ حضرت، خود گویای سوگ و ماتم آن امید امیدواران و پناه بی پناهان بود. امام در پایان این نامه مبارک، پسر را


1- . اثبات الهداة، ج 7، ص 302
2- . سفینة البحار، ج 2، ص 159؛ تاریخ الغیبة الصغری، ص 404

ص: 367
در منصب پدر منصوب کرد. توقیع شریف امام از این قرار است:
«ما از آنِ خداییم و به سویش باز می‌گردیم، در حالی که تسلیم فرمان اوییم و راضی به قضا و مشیّتش. پدرت سعادتمندانه زندگی کرد و با افتخار مرد، خدایش رحمت کند! و به اولیا و سرورانش ملحق گرداند. او همواره در اطاعت از امرشان کوشا و بدانچه او را به خدای- عزّ و جلّ- و آنان نزدیک می‌گرداند، ساعی بود. خدا رویش را تازه و و شاداب کند و از لغزشش درگذرد و اجر تو را زیاد گرداند و صبر نیکو در مصیبتش به تو عطا فرماید! تو مصیبت زده شدی و ما نیز! دوری پدرت تو و ما را بیمناک ساخت و به دلتنگی از تنهایی وا داشت.
پس خداوند به رحمت خود او را در آرامگاهش مسرور فرماید! از کمال سعادت پدرت آن است که مثل تو فرزندی را به او روزی فرمود تا جانشین پس از او و به امرش قائم مقامش باشی و برای او طلب آمرزش کنی و می‌گویم که: ستایش خدای را، پس همانا قلبهای شیعیانش را به مکان و جایگاه تو و آنچه پروردگار در تو و نزد تو قرار داد، نیکو و مسرور شد. خدا تو را کمک کند و نیرو بخشد و دستگیرت باشد و توفیقت دهد و ولی و حافظ و مواظب و کفایت کننده‌ات باشد.»
عثمان بن سعید در محله «رصّافه» در شرق بغداد و در منطقه‌ای که امروزه به «بازار شورجه» معروف است، دفن شده و آرامگاه او زیارتگاه است.
ص: 368
محمّدبن عثمان نایب دوم

محمّدبن عثمان نایب دوم

اشاره


عبدالرحیم اباذری

فرزند خلف

تبار نامه محمدبن عثمان‌بن سعید عَمری، به قبیله «بنی اسد» منسوب است و به «اسدبن خزیمه»(1)826 منتهی می‌شود. این قبیله، همان قبیله بنی‌اسد می‌باشد که فردای حماسه عاشورا، پس از خالی شدن میدان کربلا از لشکریان عمربن سعد، برای دفن پیکر شهدا به این منطقه آمدند و آنها را به کمک و راهنمایی و شناسایی امام سجاد علیه السلام دفن کردند. این قبیله، در سال 19 ه. ق. از سرزمین حجاز به منطقه عراق آمدند و در کوفه و غاضریه، از نواحی کربلا را برای خود وطن اختیار کردند. بنی اسد از قبایل شجاع و با شهامت عرب به شمار می‌آیند، چنانکه جمعی از اصحاب، علما، شعرا و شخصیتهای برجسته شیعه از این قبیله‌اند(2)827 همان‌طور که صحابی بزرگ «عمار یاسر» نیز از این قبیله است و برخی نایب دوم را از نوادگان عمار به شمار آورده‌اند.(3)828 کنیه او «ابو جعفر» است و دوران کودکی در نزد پدرش عثمان بن سعید عَمری، که از اصحاب خاص امام دهم و یازدهم و نایبِ اولِ امام دوازدهم بود، فقه، دین و اخلاق آموخت و مدت زیادی نگذشت که همانند پدر مورد اعتماد و احترام آن امامان معصوم علیهم السلام قرار گرفت؛ چنانکه شیخ کلینی از شخصیت


1- . محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 51، ص 344
2- . جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، ص 77، به نقل از دائرة المعارف تشیع، جمعی از نویسندگان، ج 3، ص 340
3- . آقا بزرگ تهرانی، الذریعه، ج 2، ص 106

ص: 369
برجسته شیعه، احمدبن اسحاق نقل می‌کند که روزی او به خدمت حضرت امام عسکری علیه السلام رسید و عرض کرد:
«یابن رسول‌اللَّه! من با چه کسی ارتباط داشته باشم و احکام دینم را از کدام شخصیت به دست آورم و گفتار چه فردی را قبول کنم؟»
حضرت در پاسخ وی فرمود:
«الْعَمْرِیُّ وَ ابْنُهُ ثِقَتَانِ فَمَا أَدَّیَا إِلَیْکَ عَنِّی فَعَنِّی یُؤَدِّیَانِ وَ مَا قَالا لَکَ فَعَنِّی یَقُولانِ فَاسْمَعْ لَهُمَا وَ أَطِعْهُمَا فَإِنَّهُمَا الثِّقَتَانِ الْمَأْمُونَانِ»
(1)829 «عثمان بن سعید عمری و پسرش (محمد بن عثمان) مورد اعتمادند. آن دو هرچه از جانب من به تو برسانند در واقع از من رسانیده‌اند و هر چه به تو بگویند از من گفته‌اند. به سخنان آن دو گوش ده و از آنان اطاعت کن چون که آن دو، مورد اعتماد و امین هستند.»
در نقل دیگری آمده است: در یک مجلس دیگری هم که شیعیان و شخصیتهای برجسته، از اطراف و مناطق مختلف به حضور امام حسن عسکری علیه السلام مشرف شده بودند، آن حضرت خطاب به حاضران فرمود:
«اشهدوا علی أنّ عثمان بن سعید العمری وکیلی و أنّ ابنه محمداً وکیل ابنی مهدیکم».(2)830 «شاهد و گواه باشید، بدرستی که عثمان‌بن سعید عمری وکیل من است و پسرش محمدبن عثمان نیز وکیل فرزندم می‌باشد که مهدی شماست.»
محمدبن عثمان در زمان امامت حضرت عسکری علیه السلام مورد اعتماد و مرجع دینی مردم بود و در هنگام نیاز مردم به وی مراجعه می‌کردند. بعد از رحلت آن حضرت، در


1- . محمد بن یعقوب کلینی، اصول کافی، ج 1، ص 330؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 348
2- . بحارالأنوار، ج 1، ص 345؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 47

ص: 370
زمان نیابت نایبِ اول (پدرش) نیز این وضع ادامه داشت و او یکی از کارگزاران فعال دستگاه نیابت به شمار می‌آمد.
(1)831

آغاز مسؤولیت

سال 265 ه. ق.، سال پنجم از دوران غیبت صغری بود. حدود پنج سال از نیابت عثمان‌بن سعید می‌گذشت که وی چشم از جهان فرو بست و فرزندش محمدبن عثمان و شیعیان را عزادار ساخت. نایب اول در آستانه رحلت خود، به دستور حضرت ولی عصر علیه السلام فرزندش محمد را به جانشینی خود برگزید و مردم را از این موضوع مهم آگاه ساخت و آنان را به وی ارجاع داد(2)832 از این تاریخ رهبری دستگاه نیابت بر عهده محمدبن عثمان گذاشته شد.
در این هنگام که محمدبن عثمان سرگرم برگزاری مراسم غسل، کفن و دفن پیکر پاک پدر بود، توقیع مبارکی از ساحت مقدس حضرت مهدی به دست وی رسید که حاوی تسلیت و تأکید بر جانشینی او در جای پدر بود. متن این توقیع به شرح زیر است:
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ تسلیماً لأمره و رضیً بقضائه و بفعله. عاش أبوک سعیداً و مات حمیداً. فرحمه اللَّه و ألحقه بأولیائه و موالیه: فلم یزل مجتهداً فی أمرهم ساعیاً فیما یقربه إلی اللَّه عزّ و جلّ و إلیهم نضر اللَّه وجهه و أقاله عثرته- و فی فصل آخر- أجزل اللَّه لک الثواب و أحسن لک العزاء رزئت و رزئنا و أوحشک فراقه و أوحشنا فسرّه اللَّه فی منقلبه و کان من کمال سعادته أن رزقه اللَّه ولداً مثلک یخلفه من بعده و یقوم مقامه بأمره ویترحم علیه.
و أقول الحمد للَّه‌فإنَّ الأنفس طیّبة بمکانک و ما جعله اللَّه عزّ و جلّ فیک و


1- . اعیان الشیعه، همان.
2- . شیخ عباس قمی، سفینة البحار، ج 2، ص 159

ص: 371
عندک أعانک اللَّه و قواک و عضدک و وفقک و کان لک ولیّاً و حافظاً و راعیاً».
(1)833 «ما از خداییم و به سوی او روانه‌ایم. در حالی که تسلیم فرمان او و راضی به قضا و فعلش هستیم. پدرت سر افرازانه زندگی کرد و با موفقیت درگذشت. خدا او را رحمت کند و به اولیا و سرورانش ملحق گرداند. او همیشه در پیروی از فرمان ائمه اطهار کوشا بود و به هر آنچه او را به خدای بزرگ و ائمه هدی نزدیک گرداند، عنایت داشت. خداوند سیمایش را نورانی و با طراوت کند و از قصوراتش درگذرد!
خداوند به تو اجر دهد و در این مصیبت صبر عطا نماید. هم تو مصیبت زده شدی و هم ما. مفارقت او، تو و ما را به غم تنهایی و جدایی گرفتار ساخت، پس خداوند به رحمت خویش او را در منزلش خوشنود گرداند! از کمال خوشبختی پدرت این است که خداوند فرزندی مانند تو را به او روزی کرد تا جانشین پدر و در کارهای او قائم مقامش باشد و برایش طلب رحمت کند.
و من می‌گویم که سپاس خدای را، چون که همانا دلهای شیعیان به مقام و منزلت تو و آنچه پروردگار در تو و پیش تو قرار داد، خشنود شد. خداوند تو را یاری کند و نیرومند و پابرجا نگهدارد و توفیق دهد و سرپرست، نگهبان و کفایت کننده‌ات باشد.»

بروز کرامات

محمدبن عثمان مسؤولیت رهبری دستگاه سفارت را با درایت و مدیریتِ لازم پیگیری کرد و بدین سبب، مایه آرامش دل منتظران حضرت مهدی علیه السلام شد.
علاوه هر از چند گاهی که با عنایت امام قائم کراماتی چند از ناحیه نایب دوم صادر گشت بر عمق و شعاع این آرامش و اطمینان افزوده شد و شیعیان مظلوم را بیش از


1- . بحارالأنوار، ج 51، ص 349؛ شیخ طوسی، کتاب الغیبه، ص 361؛ شیخ عباس قمی، منتهی الآمال، ج 2، ص 505

ص: 372
پیش به آینده روشن امیدوار ساخت. در اینجا به چند مورد از این کرامات بسنده می‌شود:
1. خبر از پشت پرده
محمدبن علی اسود، یکی از کارگزاران دستگاه نیابت نقل می‌کند: در یکی از سالها، زنی پارچه‌ای به من داد تا آن را نزد محمدبن عثمان ببرم. آن را به همراه پارچه‌های دیگر به بغداد آوردم. وقتی به حضور نایب دوم رسیدم، دستور داد که همه پارچه‌ها را به شخصی به نام «محمد بن عباس قمی» بسپارم و من نیز چنین کردم ولی پارچه آن زن جای ماند و تحویل داده نشد. پس از مدتی محمد بن عثمان خطاب به من فرمود: پارچه آن زن را به محمد بن عباس قمی تحویل ده، ناگهان یادم آمد اما هر چه گشتم پارچه‌ای نیافتم. در این هنگام نایب دوم فرمود: نگران و ناراحت مباش، بزودی آن را پیدا خواهی کرد. چنانکه بعد از اندکی پیدا شد و این در حالی بود که صورت حساب اجناس فقط در دست من بود و محمد بن عثمان هیچ اطلاعی از جزئیات آن نداشت.
(1)834 2. ارسال کفن
جعفربن محمدبن مَتِّیل می‌گوید: روزی ابو جعفر محمدبن عثمان عمری مرا خواست و دو لباس علامت دار با کیسه‌ای درهم به من داد و فرمود:
«لازم است همین الآن به جانب منطقه واسط حرکت‌کنی و این محموله را به اولین فردی‌که او را در فلان مکان ملاقات می‌نمایی، تحویل بدهی.»
او می‌گوید: من از قبول این مأموریت افسرده خاطر شدم و با خود گفتم فردی مانندِ من را حامل این محموله ناچیز قرار داده، راهیِ واسط می‌کند! در هر حال، به سوی واسط به راه افتادم. همین‌که به محلّ موعود رسیدم و با اوّلین نفر روبرو شدم، از وی سراغ حسن‌بن محمد قطاة صیدلانی را که وکیل موقوفات در واسط بود گرفتم، او گفت: خودم


1- . شیخ صدوق، ج 2، کمال‌الدین و تمام النعمه، ص 502

ص: 373
هستم! تو کیستی؟ بعد از معرفی خود، با همدیگر معانقه و احوالپرسی کردیم. سلام ابوجعفر عمری را به وی رسانده و محموله را تحویلش دادم. وقتی از موضوع آگاه شد، گفت: خدا را شکر! محمدبن عبد اللَّه حائری فوت کرده است و من اکنون جهت تهیّه کفن بیرون آمده‌ام. آنگاه محموله را باز کرد و آن‌چه را که برای تجهیز میت لازم می‌شود در آن مشاهده کرد. سپس جنازه را با هم تشییع و دفن کردیم و بعد من به بغداد بازگشتم.
(1)835

یاران سفارت

در دوران نیابت محمدبن عثمان، از جمله شخصیتهای بزرگ حدیثی و سرشناس شیعی، در تشکیلات سفارت و نیابت حضور داشتند و در امور دستگاه رهبری با نایب دوم همکاری می‌کردند. برخی از این شخصیتها به عنوان کارگزار وکیل فعالیت می‌نمودند. بعضی هم علاوه بر این عناوین، افتخار شاگردیِ محمد بن عثمان را داشتند و از وی نقل روایت کرده‌اند. برخی دیگر نیز از دست وی توقیع گرفتند. در این بخش به اسامی چند تن از آنان اشاره می‌شود:
1. اسحاق بن یعقوب.
2. جعفر بن محمد بن مالک، از محدثان شهر کوفه.
3. جعفر بن محمد بن مَتِّیل.
4. جعفر بن عثمان مدائنی.
5. احمد بن ابراهیم نوبختی.
6. محمد بن همام بغدادی.
7. محمد بن علی اسود.
8. عبد اللَّه بن جعفر حمیری.
9. قاسم بن علا.
10. محمد بن ابراهیم مهزیار.


1- . همان، ص 504

ص: 374
11. ابو الحسین رازی.
12. امّ کلثوم، دختر محمد بن عثمان.
13. اسحاق بن ریاح بصری.
14. علی بن احمد دلّال قمی.
15. ابو علی متیلی.
16. غیاث بن اسید.
17. حسین بن عبد الرحیم ابراروری.
(1)836 مدت نیابت محمدبن عثمان (305- 265) که حدود 38 تا 40 سال به طول انجامید، مصادف با خلافت خلفای عباسی؛ از قبیل: معتمد، معتضد، مکتفی و مقتدر بود. محل حکومت عباسیان در این ایام، شهر سامرا بود، بدین سبب دستگاه سفارت در شهر بغداد تا حدودی از چشم مستقیم نامحرمان در امان ماند، اما در عین حال خلفای عباسی از طریق عوامل خود، سعی می‌کردند فعالیتهای نایب دوم را زیر نظر و کنترل خویش داشته باشند و در دوران نیابت محمد بن عثمان، حاکم بغداد، شخصی به نام «عبیداللَّه بن عبداللَّه ابن طاهر» بود.(2)837 از سوی دیگر کارگزاران دستگاه نیابت، به رهبری محمدبن عثمان نیز در تلاش بودند که فعالیتهایشان با رعایت اصول امنیتی در استتار کامل، به دور از چشم دشمن انجام پذیرد؛ چنانکه در این شیوه بسیار موفق بودند. در عصر خلافت معتضد عباسی بخشی از آن، مصادف با یک دهه از نیابت نایب دوم شد، در اثر ظلم و ستم و خونخواری او، سیاهچالها پر از ستمدیدگان شد و فضای اختناق به اوج خود رسید. در این هنگام شیعیان مناطق مختلف، علاوه بر وکلا و کارگزاران اصل سفارت به وسیله بازرگانان با نایب دوم ارتباط برقرار می‌کردند، تا دستگاه سفارت از گزند مزدوران خلیفه در امان باشد.


1- . برای آگاهی بیشتر، نک: محمد حسن امانی، دومین سفیر آفتاب، از مجموعه راویان نور، ش 11
2- . دومین سفیر آفتاب، ص 100، به نقل از محمد الخضری بک، تاریخ الامم الاسلامیه، ص 286

ص: 375

نشانی از نور

ابوعلی، محمدبن همام، یکی از دستیاران نایب دوم نقل می‌کند که نقش انگشتری محمدبن عثمان عبارت «لاإِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ الْمُبِینِ» بود.(1)838 از دخترش امّ کلثوم نقل است‌که محمدبن عثمان چندکتاب درفقه تألیف نمود که همه مطالب آن‌را از محضر امام حسن‌عسکری علیه السلام وحضرت مهدی علیه السلام وپدرش عثمان‌بن سعید عَمری استفاده‌کرده‌بود.(2)839 آقابزرگ تهرانی کتابشناس بزرگ، یکی از کتب وی را با عنوان «الاشربه» نام می‌برد.(3)840 شیخ صدوق رحمه الله به سند خود از نایبِ دوم (محمد بن عثمان) نقل می‌کند که قسم به خداوند، همانا حضرت حجت علیه السلام در هر سال، در موسم حج حاضر می‌شود و مردم را می‌بیند و آنها را می‌شناسد، حجاج بیت‌اللَّه نیز آن حضرت را می‌بینند اما نمی‌شناسند.(4)841 در روایت دیگری از محمدبن عثمان سؤال شد: آیا حضرت صاحب الأمر علیه السلام را زیارت کرده‌ای؟ در جواب فرمود:
«آری! آخرین زیارت من با آن حضرت، در بیت‌اللَّه الحرام بود، در حالی‌که می‌گفت: الَّلهُمَّ انْجِزْ لی ما وَعَدْتَنِی. بعد آن حضرت را دیدم در حالی‌که به پرده کعبه آویز شده بود و این دعا را می‌خواند: الَّلهُمَّ انْتَقِمْ بی مِنْ أَعْدائِکَ».(5)842 نایبِ دوم، پس از نزدیک به چهل سال تحمّل مسؤولیت خطیر و سرنوشت سازِ نیابت، کم‌کم خود را آماده سفر به‌دیار ابدی می‌کرد. ابوالحسن علی‌بن احمد دلّال قمی(6)843 می‌گوید:


1- . کتاب الغیبه، ص 180
2- . منتهی الآمال، ج 2، ص 506
3- . الذریعه، ج 2، ص 106
4- . منتهی الآمال، ج 2، ص 506؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 350
5- . همان.
6- . وی از جمله شخصیتهای حدیثی دوران غیبت صغری است که از نایب دوم نقل روایت می‌کند؛ چنانکه ابن ابی جید هم جزو شاگردان وی به شمار می‌آید. شیخ طوسی در کتاب الغیبه وی را در باب (فصل فی ذکر طرف من اخبار السفراء ...) ذکر کرده است، نک: معجم رجال حدیث، خوئی، ج 11، ص 275

ص: 376
«روزی وارد بر محمدبن عثمان شدم تا جویای حالش شوم، پس لوحی را پیش رویش مشاهده کردم و خوشنویسی دیدم که با خط زیبا آیات قرآن روی آن می‌نوشت و اسامی ائمه هدی علیهم السلام را در حواشی آن نقش می‌بست. عرض کردم:
مولایم! این چه لوحی است؟ فرمود: این اختصاص به قبر من دارد که در آنجاست و من هر روز بر آن داخل می‌شوم و جزئی از قرآن را در آنجا تلاوت می‌کنم، سپس بیرون می‌آیم. آنگاه دستم را گرفت و آن لوح را نشانم داد که دیدم تاریخ دقیق وفات محمدبن عثمان در آن نوشته شده است. از محضر نایب دوم بیرون آمدم و آن تاریخ را یادداشت کردم. بعدها همچنان منتظر و مراقب بودم، ناگهان ابو جعفر بیمار شد و در همان روز موعود رحلت کرد و در همان قبری مدفون شد که در آن لوح و مجلس عنوان شده بود.»
(1)844 در روایت دیگری از محمدبن علی اسود نقل است که می‌گوید: روزی ابو جعفر محمدبن عثمان برای خود قبری حفر کرد و روی آن را با تخته‌ای پوشانید. از وی علت این کار را پرسیدم، فرمود: برای مردم سبب‌هایی است. عرض کردم: منظورتان چیست؟
فرمود: من موظف شده‌ام به حساب کارهایم رسیدگی کنم و آماده سفر ابدی باشم. تا این که دو ماه گذشت و او از دنیا رفت. خدا از او خشنود باشد و او را خشنود سازد.(2)845

انتقال نیابت

موضوع نیابت بعد از نایب دوم، در هاله‌ای از ابهام قرار داشت. کسی نمی‌دانست چه شخصیتی برای این مهم برگزیده خواهد شد. شخصیتهای متعددی در اذهان مردم مطرح می‌شدند، اما در این میان ابوالقاسم حسین‌بن روح نوبختی برای نیابت از دیگران اصلح بود؛ چنانکه امّ کلثوم دختر نایب دوم که سالها از نزدیک شاهد فعالیتهای مربوط به دستگاه سفارت بود و با آن همکاری داشت، در این باره اینگونه می‌گوید:
«ابوالقاسم حسین‌بن روح، چندین سال وکیل و ناظر بر املاک پدرم بود و پدرم


1- . بحارالأنوار، ج 51، ص 351؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 47
2- . همان مدرک.

ص: 377
از طریق وی با رؤسای شیعه تماس برقرار می‌کرد. او از برگزیدگان مخصوص بود و به خاطر اعتماد زیادی که پدرم به وی داشت، اسرار خود را با او در میان گذاشت.»
(1)846 نایب دوم در بستر بیماری به سر می‌برد، در این هنگام شخصیتهای برجسته شیعه؛ چون ابو سهل، اسماعیل بن علی نوبختی و چند نفر دیگر، به عیادت او رفتند تا ضمن دیدار با وی، تکلیف خود و شیعیان را هم روشن کنند. در این جلسه از محمدبن عثمان سؤال شد: اگر از دنیا چشم پوشیدی، به جای تو چه کسی جایگزین خواهد شد؟ او در پاسخ گفت:
«هذا أبو القاسم الحسین بن روح بن أبی بحر النوبختی، القائم مقامی و السفیر بینکم و بین صاحب الأمر و الوکیل و الثقة الأمین، فارجعوا فی أمورکم إلیه و عوّلوا فی مهمّاتکم علیه فبذلک أُمِرتُ وَ قَد بَلَّغتُ».(2)847 در نقل دیگر جعفربن احمد متّیل می‌گوید:
«زمان رحلت محمدبن عثمان، بالای سرش بودم و با او گفتگو می‌کردم و ابوالقاسم حسین بن روح هم در پایین پایش قرار داشت. در این هنگام محمدبن عثمان رو به من کرده، فرمود: أمرت أن أوصی إلی أبی القاسم الحسین‌بن روح، او ادامه می‌دهد: وقتی این جمله را شنیدم از بالای سرِ او بلند شدم، دست حسین‌بن روح را گرفتم و در جای خود نشاندم و خود در پایین پا نشستم.(3)848 در این روز شخصیتهایی از اهل بصره مانند: علویه صفار و حسین‌بن احمدبن ادریس به شهر بغداد آمدند و در این جلسه حضور داشتند و از نزدیک شاهد این اتفاق تاریخی بودند و بعدها آن را برای دیگران نقل می‌کردند.»(4). بحارالأنوار، همان.(5)849


1- . کتاب الغیبه، ص 372
2- . بحارالأنوار، ج 51، ص 355؛ رجال‌العلامة الحلّی، ص 273
3- . الخرائج و الجرائح، قطب راوندی، ج 3، ص 1120؛ کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 503
4-
5-

ص: 378

وفات و محل دفن

بدین ترتیب در روز آخر جمادی الاولی سال 305 ه. ق. زندگی پر فراز و نشیب محمدبن عثمان به پایان رسید(1)850 و او برای همیشه چشم از جهان فرو بست و به ابدیت پیوست یکی از تاریخ نگاران معتبر اهل تسنن می‌نویسد:
«وقتی نایب دوم، محمدبن عثمان از دنیا رفت، بنا به وصیت و نصب وی، حسین‌بن روح نوبختی به‌طور رسمی در دارالنیابه بغداد حضور یافت و به‌جای او نشست و بزرگان شیعه نیز در آنجا حاضر شدند. در این هنگام شخصی به نام «ذکاء» که خادم محمدبن عثمان بود، عصا و کلید صندوقچه نایب دوم را به حسین‌بن روح تحویل داد و گفت: ابو جعفر محمدبن عثمان به من دستور داد پس از آنکه مرا به خاک سپردی و ابوالقاسم به جای من نشست، این دو امانت را تحویل تو دهم و این صندوقچه حاوی خواتیم امامان علیهم السلام است.»(2)851 پیکر پاک نایب دوم با حضور شیعیان و رجال سرشناس شیعی، تشییع و در خیابان دروازه کوفه در خانه مسکونی خود در کنار مقبره پدرش عثمان بن سعید عمری به خاک سپرده شد. مرحوم شیخ عباس قمی می‌نویسد:
«اکنون این قبر در مقبره بزرگی، نزدیک درِ سلمان که در میان مردم بغداد به «شیخ خلّانی» معروف است، واقع شده و علاقه‌مندان هر از چند گاهی به زیارت آنان می‌روند.»(3)852 در سال 1349 ه. ق. این مکان تجدید بنا شد و اشعاری از شاعران عاشق در مقام و منزلت صاحبان آن بر دیوارهای مقبره نقاشی گردید.(4)853


1- . کتاب الغیبه، ص 366.
2- . سیر أعلام النبلاء، ذهبی، ج 15، ص 223؛ خاندان عباس اقبال آشتیانی، نوبختی، ص 216 و نک: بحار الانوار، ج 85، ص 211.
3- . سفینة البحار، ج 1، ص 328.
4- . محمد حرزالدین، مراقد المعارف، ج 1، ص 278.

ص: 379
حسین بن روح نوبختی

حسین بن روح نوبختی

اشاره


عبدالرحیم اباذری

خاندان نایب سوم

حسین بن روح از خاندان ایرانی نژاد، به نام «آل نوبخت» سرچشمه گرفته است.
نوبخت جدّ اعلای این خاندان به شمار می‌آید که در عهد منصور خلیفه دوّم عباسی (158- 136 ق.) از دین زردتشت پیروی می‌کرد. سپس با قبول اسلام به دربار خلفای عباسی راه یافت و در راه نشر علوم و تمدّن اسلامی خدمات چشمگیری از خود نشان داد. او در علم نجوم سرآمد ستاره شناسان عصر خود بود.
(1)854 فرزندان و نوادگان نوبخت در عصرهای مختلف به ترتیب از مترجمان چیره دستِ زبان فارسی به عربی و از ستاره‌شناسان، راویان، متکلّمان، فیلسوفان، فقیهان و شعرای سرشناس بوده‌اند و حتّی برخی از آنان به مسؤولیتهای مهم حکومتی نیز دست یافته‌اند.(2)855 گرچه خود نوبخت پس از مسلمان شدن در مذهب خلفای بغداد، سنی به‌سر برد اما بعداً همه نوبختیان به مذهب شیعه گرویدند و جزو شیفتگان اهل‌بیت علیهم السلام شدند(3)856 که در اینجا به اسامی بعضی از آنها اشاره می‌شود:
1. ابوسهل بن نوبخت، ستاره شناس.


1- . سید محسن امین، اعیان الشیعه، ج 2، ص 93 و عباس اقبال آشتیانی، خاندان نوبختی، ص 7
2- . همان مدرک.
3- . ابن ندیم، الفهرست، ص 251

ص: 380
2. ابوسهل فضل بن نوبخت، فیلسوف و متکلّم.
3. ابواسحاق بن اسحاق بن ابی سهل، متکلّم و صاحب کتاب «الیاقوت».
4. ابوسهل اسماعیل بن علی، از اصحاب امام هادی و امام عسکری علیهما السلام.
5. ابومحمد حسن بن‌موسی نوبختی، رجال‌شناس وصاحب‌کتاب «فرق الشیعه».
6. حسن بن سهل نوبختی، منجم مشهور.
7. ابو عبداللَّه احمد بن عبداللَّه نوبختی، شاعر.
8. ابو حسین علی بن عباس نوبختی، شاعر.
و ...
(1)857

زمینه‌های نیابت

شخصیتهای خاندان نوبختی به خاطر شیفتگی و ارتباط نزدیک با ائمه اطهار علیهم السلام، همکاری خوبی با دستگاه نیابت و سفارت داشتند. در این میان نقش حسین‌بن روح از دیگران چشمگیرتر بود. او در امر وکالت و نیابت به نایب اول و دوم (عثمان بن سعید و محمد بن عثمان) یاری می‌کرد. سالها این خدمتگزاری و همکاری به‌طور صادقانه و مستمر ادامه داشت. علاوه، وی با کاردانی و هوشیاری کامل با بستگان خود از خاندان «نوبختی» و «بنو فرات» که در رده‌های بالای حکومت عباسی مسؤولیت و نفوذ داشتند، تماس می‌گرفت و مشکلات شیعیان را بر طرف می‌ساخت؛ به‌طوری‌که حتی کارگزاران مهم حکومت نیز نمی‌توانستند از آن مانع شوند. در سال 298 ه. ق. وقتی علی‌بن عیسی جرّاح، وزیر حکومت وقت در بغداد از حلّ مشکل یکی از علویان به نام «عقیقی» امتناع ورزید، او به حسین‌بن روح پناه آورد، وی نیز با ارسال پیامی علی‌بن عیسی را در تنگنا قرار داد تا این مشکل را بر طرف کند و او نیز چنین کرد.(2)858 با گذشت زمان، شخصیت جامع حسین‌بن روح بیش از پیش آشکار شد و او یکی


1- . برای آشنایی بیشتر نک: خاندان نوبختی؛ سید حسن صدر، تأسیس الشیعه؛ اعیان الشیعه، ج 2 و 3
2- . شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 505

ص: 381
از یاران نزدیک نایب دوم (محمد بن عثمان عمری) بود؛ چنانکه تعداد زیادی از شخصیتهای سرشناس دستگاه نیابت زیر نظر او فعالیت می‌کردند.
(1)859 از سوی دیگر، نایب دوم هر از چند گاهی در فرصتهای مناسب عملًا حسین‌بن روح را به عنوان نایب امام زمان (عج) بعد از خود، معرفی می‌کرد و مردم را به او ارجاع می‌داد. ابو جعفر محمدبن علی اسود نقل می‌کند:
«... من همواره موقوفات را خدمت محمدبن عثمان (نایب دوم) می‌بردم و او نیز آنها را از من تحویل می‌گرفت. دو یا سه سال پیش از درگذشت وی، یکی از روزها، باز مقداری از موقوفاتِ جمع شده را به حضورش بردم. این بار دستور داد آن را به حسین بن روح تحویل دهم ... و فرمود: هر آنچه به دست ابوالقاسم برسد مانند آن است که به دست من رسیده است ...»(2)860 شبیه همین واقعه نسبت به ابو عبد اللَّه جعفربن محمد مدائنی، یکی دیگر از کارگزاران دستگاه نیابت که در شهر کاظمین سکونت داشت، رخ داده است. او می‌گوید:
«... در روزهای آخر زندگی، محمدبن عثمان، حدود چهار صد دینار به خدمتش بردم ... ولی او قبول نکرد و فرمود: آن را به حسین‌بن روح تحویل داده، گفتم:
مثل همیشه خودت دریافت کن؛ مانند کسی که خشمگین باشد، پول را رد کرد و فرمود: خداوند تو را عافیت دهد، بلند شو، پول را ببر و تحویل حسین‌بن روح بده. مدائنی گوید: وقتی او را خشمگین دیدم، از حضورش خارج گشته سوار بر مرکبم شدم و از منزل فاصله گرفتم، مقداری راه رفته بودم، دوباره برگشتم، در زدم، خادم آمد ... داخل منزل شدم، دیدم محمد بن عثمان به اندرون رفته است سپس آمد روی صندلی نشست و خطاب به من فرمود: چرا امتناع می‌ورزی و به حرف حق گوش نمی‌دهی، آنگاه فرمود: برخیز خدا تو را عافیت دهد؛ فقد


1- . تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، جاسم حسین، ترجمه محمد تقی آیة الّلهی، تهران، امیر کبیر، 1367 ش. صص 196، 193 و 170
2- . طوسی، کتاب الغیبه، ص 370 و بحارالأنوار، ص 51، ص 354

ص: 382
أقمتُ أبا القاسم حسین بن روح مقامی و نصبته منصبی؛ همانا حسین‌بن روح را جانشین خود قرار داده و او را در جای خود منصوب کردم.»
مدائنی ادامه می‌دهد:
«بعد از آن، بلند شدم و به حضور حسین بن روح شتافتم ... چهار صد دینار را تحویل او دادم و پس از آن نیز همواره، به وی مراجعه می‌کردم ...»
(1)861

آغاز نیابت سوم

نیابت دوم، محمدبن عثمان در بستر بیماری قرار داشت، در این هنگام شخصیتهای برجسته تشیع؛ مانند ابو سهل اسماعیل‌بن علیِ نوبختی و چند نفر دیگر به عیادت او رفتند.
در این جلسه از نایب دوم سؤال شد: اگر از دنیا رفتی چه کسی به جای تو جایگزین خواهد شد؟ او در جواب گفت:
«هذا أبو القاسم الحسین بن روح بن أبی بحر النوبختی، القائم مقامی و السفیر بینکم و بین صاحب الأمر و الوکیل له و الثقة الأمین. فارجعوا إلیه فی أمورکم و عوّلوا علیه فی مهمّاتکم فبذلک أمرت و قد بلغت ...».(2)862 در روایت دیگری جعفربن احمدبن متّیل یکی از سرشناسان دستگاه نیابت که برخی می‌گفتند او نیابت سوم انتخاب خواهد شد، نقل می‌کند:
«... زمان رحلت محمدبن عثمان، بالای سرش نشسته بودم و با او گفتگو می‌کردم و ابوالقاسم حسین‌بن روح هم در پایین پایش قرار داشت. در این هنگام محمدبن عثمان رو به او کرد و فرمود: أمرت أن أوصی إلی أبی القاسم الحسین‌بن روح.


1- . کتاب الغیبه، ص 367
2- . بحارالأنوار، ج 51، ص 355

ص: 383
جعفر بن احمد می‌گوید: وقتی این جمله را شنیدم از بالای سرِ وی بلند شده، دست حسین‌بن روح را گرفتم، در جای خود نشاندم و خود در پایین پا نشستم ...»
(1)863 روز آخر جمادی الاولی سال 305، نایب دوم چشم از جهان فرو بست و ابوالقاسم حسین‌بن روح به عنوان سوّمین نماینده و نایب خاص امام زمان (عج) این مسؤولیت خطیر را بر دوش گرفت.(2)864 علّامه مجلسی به نقل از کتاب «منهج الدعوات و منهج العنایات» سیدبن طاووس می‌نویسد: روزی که نایبِ دوم از دنیا رفت، حسین‌بن روح، آن روز را در منزل وی جلوس کرد، «ذکاء» خادم محمدبن عثمان، به حضور وی رسید و عصا، صندوقچه و کتابچه‌ای را که از مولایش مانده بود، به حسین‌بن روح تحویل داد. حسین‌بن روح فرمود:
«این عصا از آنِ مولایم عسکری علیه السلام است. در این صندوقچه هم، انگشری‌های امامان معصوم نگهداری می‌شود. سپس آنها را بیرون آورد و به حاضران نشان داد.»
بعد فرمود: در کتابچه هم قنوت ائمه اطهار علیهم السلام نوشته شده است. آنگاه وی، قنوت امام حسن را از حفظ برای حاضران املا کرد و فرمود: این قنوتها را حفظ کنید، همان‌طورکه مهم‌های دینِ خود را حفظ می‌کنید.(3)865 یکی از مورخان معتبر اهل سنت، شبیه همین نقل را با مقداری تفاوت، در کتاب خود نقل کرده است.(4)866


1- . قطب رواندی، الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1120 و کمال الدین، ج 2، ص 503؛ محمد علی عالمی، شاگردان مکتب ائمه، ج 2، ص 39
2- . کتاب الغیبه، ص 366 و آقا بزرگ تهرانی، طبقات اعلام الشیعه، ج 1، ص 113
3- . بحارالأنوار، ج 85، ص 211
4- . نک: محمد بن احمد ذهبی، سیر اعلام النبلا، ج 15، ص 223 و خاندان نوبختی، ص 216

ص: 384

صدور توقیع

بعد از اندکی، روز یکشنبه پنجم شوال 305 ه. ق. نخستین توقیع از ساحت مقدس حضرت مهدی (عج) در تأیید و تأکید و نیابت حسین‌بن روح نوبختی به‌طور صریح این چنین صادر شد:
«... نعرفه عرفه اللَّه الخیر کلّه و رضوانه و أسعده بالتوفیق وقفنا علی کتابه و ثقتنا بما هو علیه و أنّه عندنا بالمنزلة و المحلّ اللّذین یسرّانه زاد اللَّه فی إحسانه إلیه إنّه ولیّ قدیر و الحمد للَّه‌لا شریک له و صلی اللَّه علی رسوله محمّد و آله و سلّم تسلیماً کثیراً ...».
«ما او (حسین بن روح) را می‌شناسیم. خداوند تمام خوبی‌ها و خوشنودی‌های خویش را به وی بشناساند و او را با عنایت خود خرسند گرداند. از نامه او آگاه شدیم و در مسؤولیت محوّله به وی اطمینان داریم. او در نزد ما دارای مقامی است که موجب شادی وی خواهد شد. خداوند احسان خود را نسبت به وی زیاد گرداند ...»
(1)867 البته شخصیت جامع حسین بن روح چنان بود که انتصاب وی برای نیابت امام زمان (عج) بی‌درنگ مورد توجه و استقبال دست اندرکاران دستکاه نیابت و علمای سرشناس و صاحب نفوذ در مناطق مختلف قرار گرفت و در نهایت این فقیه فرزانه توانست دوران حساس و بحرانی این مقطع را به‌خوبی پشت سر بگذارد.
حتّی فقهای بزرگ شهر قم که در آن ایام از قدرت و منزلت خاصی برخوردار بودند، با این حال در نهایت بردباری و اشتیاق، از دستورات وی پیروی کردند؛ از جمله فقیه سترگ، علی‌بن بابویه، پدر شیخ صدوق (از فقهای پر نفوذ شهر قم) در این هنگام جهت دیدار با نایب سوّم، به شهر بغداد سفر می‌کند، چند روزی در


1- . طوسی، کتاب الغیبه، ص 372

ص: 385
محضر حسین‌بن روح مانده، مسائلی را عنوان کرده و پاسخش را می‌گیرد و سپس به شهر قم بر می‌گردد.
(1)868 از سوی دیگر عنایات غیبی شامل حال حسین‌بن روح شد. مردم که از سرزمین‌های دور اسلامی و غیر آن حضورش می‌رسیدند، شاهد کرامات متعدد از وی می‌شدند و همه این رخدادها منشأ اطمینان قلبِ توده مردم شد و زمینه رهبری و نیابت او را بیش از پیش تثبیت و آماده‌تر کرد. در اینجا به چند مورد از این کرامات اشاره می‌شود:
1. یک شمش طلا
شیخ صدوق رحمه الله از حسین‌بن علی‌بن محمّد، مشهور به (ابو علی بغدادی) نقل می‌کند: هنگامی که در شهر بخارا بودم، یکی از شیعیان به نام «ابن جاوشیر» ده شمش طلا به من داد تا آن را به خدمت حسین‌بن روح آورم. هنگام بازگشت آنها را با خود به بغداد می‌آوردم که یکی از آنها را در حوالی رودخانه آمویه (بین ترکمنستان و خراسان) گم کردم تا اینکه به بغداد رسیدم و تازه از گم شدن آن با خبر شدم. بناچار عوض آن را خریده، جایگزین کردم، بعد به حضور نایب سوم شرفیاب شدم، ده شمش طلا را تحویل دادم وی آن یکی را نپذیرفت و فرمود: طلایی را که در آمویه گم کرده‌ای در نزد ماست، بعد آن را به من نشان داد و من دیدم همان شمش است که من گم کرده بودم.(2)869 2. بی نیاز از مترجم
محمد بن علیّ بن متّیل نقل می‌کند:
«زنی به نام زینب، از اهالی «آبه» از توابع ساوه، سیصد دینار سهم امام نزد عمویم جعفربن محمد قبیل آورد و گفت: دوست دارم این وجه را به دست خودم خدمت حسین بن روح تقدیم کنم. در این حال، عمویم مرا به همراه آن زن به


1- . رجال نجاشی، ص 261
2- . کمال‌الدین و تمام النعمه، ج 2، ص 518 و الخرائج و الجرائح، ج 3، ص 1123 و حرّ عاملی، اثبات الهداة، ج 3، ص 681

ص: 386
خدمت نایب سوم برد. او به زبان فصیحِ آبی با زن به احوال‌پرسی پرداخت و از فرزندان وی سراغ گرفت، وقتی این چنین دیدم، از ترجمه خودداری کردم و بازگشتم.»
(1)870 3. تولّد فقیهان
علی‌بن بابویه، فقیه نامدار قم، چند سالی بود که با دختر عمویش ازدواج کرده بود اما صاحب فرزند نمی‌شد، روزی نامه‌ای از قم به حسین بن روح نوشت و از وی خواست تا از ساحت مقدس حضرت مهدی (عج) بخواهد که خداوند فرزندانی برایش عطا کند.
وقتی نامه به‌دست حسین‌بن روح رسید، از جانب حضرت جواب آمد:
«از این زن دارای فرزندی نخواهی شد ولی در آینده نزدیک با یک زن دیلمی و بیوه ازدواج خواهی کرد و از او صاحب دو پسر فقیه و دانشمند خواهی شد. پس از مدتی این پیش‌بینی به وقوع پیوست و علی‌بن بابویه صاحب دو فرزند فقیه به نامهای: ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه، معروف به شیخ صدوق و ابو عبداللَّه حسین‌بن علی‌بن بابویه شد؛ که این دو، هرگاه با علما و مردم روبرو می‌شدند، از نظر اشراف و تسلّط به فقه، حدیث و علوم اسلامی، همه را به حیرت و تعجب وا می‌داشتند و آنها نیز اعتراف می‌کردند کسی که با دعا و عنایت حضرت ولی عصر (عج) به دنیا آمده باشد، از او جز این انتظاری نیست.»(2)871

نفوذ بر دژها

عامل مهم دیگری که در موفقیت نایب سوم، نقش بسزایی داشت، نفوذ این شخصیت بزرگ، توسط خاندان شیعی آل فرات و آل نوبخت به مراکز مهم فرهنگی،


1- . بحارالأنوار، ج 51، ص 336؛ کمال الدین، ج 2، ص 503
2- . اثبات الهداة، ج 3، ص 690؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 336

ص: 387
سیاسی و ا قتصادی دستگاه عباسیان بود. این نفوذ از زمان خلیفه دوم عباسی (158- 137 ه. ق.) با ورود نوبخت جدّ اعلای این خاندان به دربار آغاز شد و تا زمان خلافت مقتدر (320- 295) و بعد از آن، حدود بیش از دو قرن ادامه یافت. وقتی ابوالفضل جعفربن معتضد، معروف به «المقتدر باللَّه» در سال 295 ه. ق. در سیزده سالگی به خلافت رسید، به خاطر ضعف شخصیت و عدم مدیریت و لیاقت او، امور جاری کشور به دست وزیران اداره می‌شد. در طول 25 سال حکومت او، تعداد ده نفر به عنوان وزیر انتخاب شدند که اسامی و مدت وزارت هر کدام به ترتیب تاریخ به شرح زیر است:
1. ابو الحسن علی بن فرات، (نوبت اول) سه سال (299- 296)
2. محمد بن عبیداللَّه بن خاقان، دو سال (301- 299)
3. علی بن عیسی بن داوود بن جرّاح، چهار سال (304- 301)
4. ابو الحسن علی بن فرات، (نوبت دوم)، دو سال، (306- 304)
5. حامد بن عباس، پنج سال (311- 306)
6. ابو الحسن علی بن فرات (نوبت سوم) یک سال، (312- 311)
7. ابوالقاسم عبداللَّه‌بن محمد بن خاقان، یک سال، (313- 312)
8. ابو العباس احمد بن عبیداللَّه‌الخصیب، یک سال، (314- 313)
9. علی بن عیسی بن داود بن حراج (دومین مرحله) 2 سال، (316- 314)
10. ابو علی محمد بن مقله، دو سال، (318- 316)
11. سلیمان بن حسن بن مخلد، یک سال، (319- 318)
12. حسین بن قاسم بن وهب، یک سال، (320- 319)
13. ابوالفتح فضل بن جعفر بن فرات، شش ماه، (320).
(1)872 نخستین سالِ نیابتِ حسین بن روح، مصادف با یازدهمین سال حکومت مقتدر عباسی بود و این در حالی بود که ابو الحسن علی‌بن فرات برای دومین بار به وزارت او


1- . نک: عصر الخلیفه المقتدر باللَّه، حمدان عبد المجید کبیسی، فصل 3 و معجم الانساب و الاسرات، زامباور، ص 7 و دستور الوزراء، خوند میر، صص 81- 76

ص: 388
انتخاب شده بود. آل فرات همانند خاندان نوبختی، شیعه مذهب بودند و در عصر مقتدر، در سه مرحله به وزارت دست یافتند و در مجموع حدود شش سال عهده‌دار وزارت دستگاه عباسیان شدند و این فرصت خوبی برای نایب سوم شد و او توانست در این برهه بسیار حساس، دستگاه نیابت و سفارت را به نحو احسن اداره کند و شیعیان را در بسیاری از تنگناهای سرنوشت ساز عبور دهد. این موضوع از نظر تاریخی، بقدری آشکار و واضح است که حتی آنهایی هم که اخیراً به دنبال تحقق انگیزه‌های خود، اقدام به تحریف شخصیتها و اسطوره‌سازی می‌کنند، نتوانستند از این حقیقت تاریخی بگذارند و چنین نوشتند:
«خاندان نوبختی و آل فرات، در حالی‌که از بنیاد با خلافت عباسیان مخالف بودند، با برنامه‌ریزی و مدیریت لازم، آنچنان خلیفه را زیر نفوذ فکری خود درآوردند که وی حتی از بر حق بودن خود نیز به شک افتاد و در این نفوذ، حسین‌بن روح نوبختی و علی‌بن فرات (وزیر مقتدر) نقش بیشتر و تعیین کننده‌ای را به عهده داشتند.»
(1)873

در زندان خلیفه

با همه تدابیری که حسین‌بن روح در جهت سر و سامان دادن به وضع آشفته شیعیان به کار می‌گرفت و در این خصوص به موفّقیتهایی هم دست یافت، اما خود نتوانست از حقد و کینه خلیفه عباسی و اطرافیانش در امان بماند و آنها نیز هرگز حاضر نمی‌شدند در مقابل چشمان خویش، شاهد قدرتمند شدن و سر و سامان یافتن شیعیان باشند، از این رو، به بهانه‌های واهی؛ از جمله به بهانه همکاری او در آشوبهای گروه «قرامطه» نایب سوم را دستگیر کردند. حسین بن روح از سال 312 تا 317 به مدت 5 سال در کنج زندانهای تاریک مقتدر بسر برد و شیعیانِ تازه جان گرفته در ظاهر را پریشان حال گذاشت. اما او در طول مدت اسارت، لحظه‌ای از سرنوشت شیعیان غفلت نورزید و در


1- . قدس زندگی منصور حلاج، لوئی ماسین یون، ترجمه روان فرهادی، ص 54

ص: 389
غیاب خود، یکی از دست اندرکاران دستگاه نیابت به نام ابو جعفر محمدبن علی شلمغانی را به جای خود نشاند و به وسیله پیک و نامه با کارگزاران سفارت تماس برقرار می‌کرد و همچنان رهبری شیعیان را به نحو مطلوب ادامه داد. او در سال 317 در زمان وزارت «ابوعلی محمدبن مقله» از زندان آزاد شد و دوباره در میان انبوه شیعیان و با عزّت و عظمت به ایفای نقش پرداخت؛ زیرا در این ایام تنی چند از شخصیتهای برجسته شیعه؛ مانند ابویعقوب اسحاق‌بن اسماعیل، ابوحسین علی بن عباس، ابو عبداللَّه حسین‌بن علی نوبختی و ... در بخش‌های کلیدی عباسیان به عنوان: مشاور، کاتب و ... حضور داشتند و دیگر کسی نمی‌توانست مانع و مزاحم فعالیتهای او شود.
(1)874

وکلا و دستیاران

از برخی کتب رجالی و تاریخی معتبر استفاده می‌شود که تعدادی از شخصیتهای سرشناس شیعه در مناطق مختلف به عنوان: وکیل، کارگزار و سفیرِ نایب سوم، با دستگاه نیابت همکاری می‌کردند که اسامی و محل فعالیت برخی از آنان بدین شرح است:
1. ابوسهل بن اسماعیل علی نوبختی، فقیه و متکلم بزرگ در شهرهای بغداد و اهواز.
2. علی بن بابویه پدر شیخ صدوق، در شهر قم.
3. محمد بن فضل موصلی، در شهر موصل.(2)875 4. ابو عبداللَّه حسن‌بن علی وجناء نصیبی
5. ابو علی محمد بن همام اسکافی، در بغداد.(3)876 6. قاسم بن علاء، در منطقه ارّان (جمهوری آذربایجان فعلی)(4)877


1- . خاندان نوبختی، صص 193، 200 و 219
2- . کتاب الغیبه، ص 315
3- . بحارالأنوار، ج 51، ص 323، 355 و 376
4- . کتاب الغیبه، ص 310

ص: 390
7. ابو جعفر محمد بن علی شلمغانی، در بغداد. وی بعداً دچار لغزش و انحراف شد و از این سمت برکنار گردید.
(1)878

رحلت و بارگاه

این شخصیت بزرگ تاریخ تشیع پس از یک عمر رهبری و هدایت مردم، در حالی که اغلب امور مربوط به دستگاه نیابت و غیبت صغری با سربلندی و پیروزی به انجام رسیده بود، آماده کوچ از این دنیای فانی شد، اما از آنجاکه هنوز سه سال از دوران غیبت صغری باقی مانده بود، ضرورت داشت برای ادامه ریاست و تکمیل این دوره سرنوشت‌ساز، یک فقیه و شخصیت توانمند دیگر به جای او منصوب شود. از این رو، حسین‌بن روح چند روز قبل از رحلت، به دستور امام عصر (عج)، مسؤولیت دستگاه نیابت را به نایب چهارم، علی‌بن محمد سَمری سپرد و در شب چهارشنبه، هیجدهم شعبان 326 ق. چشم از جهان فرو بست.(2)879 شیعیان عاشق پس از تجلیل و تکریم و احترام کامل، پیکر مطهّر نایب سوم را در شهر بغداد تشییع کردند و در محله نوبختیه، جنب راست ضلع شرقی بازار «عطاران» او را به خاک سپردند.(3)880 محدث توانا، مرحوم شیخ عباس قمی رحمه الله که از این مزار غریب دیدن کرده است، با دلی پر خون و با آهی آتشین می‌نویسد:
«این مزار در یک خانه شخصی واقع شده است. اگر کسی بخواهد وارد آن شود. اول باید از صاحب خانه اجازه بگیرد.»
این عالم بزرگ آنگاه ادامه می‌دهد:
«هنوز اهل خیری یافت نشده است تا این خانه را بخرد و صحن مناسبی،


1- . نک: شیخ عباس قمی، تتمّة المنتهی، ص 294 و کتاب الغیبه، ص 406 و خاندان نوبختی، ص 224
2- . کتاب الاوراق، صولی، ص 104؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 358
3- . محمد مهدی موسوی، احسن الودیعه، ج 2، ص 232

ص: 391
همراه با چند ایوان، حوض در اطراف آن بنا کند؛ زیرا این کار علاوه بر تعظیم صاحب بزرگوار آن، محلّ اجتماع و پناهگاه شیعیان در شهر بغداد خواهد شد.»
(1)881 امروزه بقعه حسین بن روح در محله «رصّافه» در شرق بغداد و در منطقه مرکزی و در میان بازار قرار دارد و به مقام حسین بن روح مشهور است.


1- . تتمّة المنتهی، ص 303

ص: 392
علی بن محمد سَمُری، نایب چهارم

علی بن محمد سَمُری، نایب چهارم

اشاره


عبدالرحیم اباذری

آخرین سفر

این شخصیت بزرگِ دستگاهِ سفارت که لقبش را سمری و گاهی هم صیمری نوشته‌اند.(1)882 در ماه شعبان سال 326 ه. ق. با وصیت و رحلت نایب سوم، حسین‌بن روح نوبختی به مقام نیابت حضرت حجت مفتخر شد. وی از اصحاب امام عسکری به شمار می‌آمد.(2)883 مدت نیابت علی‌بن محمد سمری، حدود سه سال طول کشید. او در این مدتِ کوتاه، رابط میان حضرت مهدی (عج) و شیعیان بود و پاسخ پرسشهای شیعیان آن حضرت، به وسیله او رد و بدل می‌شد و آنان وجوه شرعی خود را در اختیار نایب چهارم می‌گذاشتند.(3)884 همچنین معجزات و کراماتی که شیعیان در طول این سه سال از وی مشاهده می‌کردند، بر آرامش، اطمینان و امیدواری آنان نسبت به آینده افزوده می‌شد. چنانکه شیخ صدوق رحمه الله از احمدبن ابراهیم بن مخّلد نقل می‌کند که در شهر بغداد، با جمعی از مشایخ در محضر نایب چهارم بودیم، در این هنگام بدون اینکه کسی سخن بگوید، علی‌بن محمد سمری، ابتدا لب به سخن گشود و با جمله: «رَحِمَ اللَّهُ عَلِیّ بن الحسین‌بن بابویه» خبر از رحلت آن فقیه سترگ در قم داد. بعد حاضران در مجلس، تاریخ این جلسه


1- . سید حسن موسوی، شیعیان بغداد، ص 118؛ سید محمد صدر، تاریخ الغیبةالصغری، ج 1، ص 412
2- . سید حسن شیرازی، کلمة الامام‌المهدی، ص 100
3- . شیخ عباس قمی، تتمة المنتهی، ص 353؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 508

ص: 393
را یادداشت کردند تا اینکه چند روز گذشت و خبر رسید، در همان وقتی که ما به خدمت نایب چهارم شرفیاب شده بودیم این واقعه جانگداز رخ داده است.
(1)885 پس از سه سال نیابت، در شعبان سال 329 ه. ق. چون نایب چهارم در آستانه رحلت قرار گرفت، گروهی از شیعیان بر بالینش حاضر شدند و از او خواستند فردی را برای پس از خود جایگزین و معرفی کند، اما وی از این موضوع خودداری کرد و از غیبت کبری خبر داد.(2)886

صدور توقیع

شیخ طوسی در کتاب خود از ابو محمد حسن بن احمد مُکتّب نقل می‌کند که او می‌گفت:
«سالی که نایب چهارم از دنیا رفت، من در بغداد بودم. چند روز قبل از وفات او، به حضورش رسیدم. در این هنگام وی توقیع و فرمانی را از جانب ساحت مقدس حضرت صاحب الأمر (عج) بیرون آورد و خواند که متن آن چنین بود:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، یا علیّ بن محمد أعظم‌اللَّه أجر إخوانک فیک فإنّک میّت ما بینک و بین ستّة أیّام، فاجمع أمرک و لا توص إلی أحد یقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة التامّة، فلا ظهور إلّا بعد إذن‌اللَّه تعالی، و ذلک بعد طول الأمد و قسوة القلب و امتلاء الأرض جوراً و سیأتی من شیعتی من یدّعی المشاهدة، ألا فمن یدّعی المشاهدة قبل خروج السفیانی و الصیحة، فهو کذّاب مفتر وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ».(3)887 «به‌نام خداوند بخشنده و مهربان. ای علی بن محمد سمری، خداوند اجر و ثواب برادرانت را در مصیبت تو بزرگ گرداند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهی


1- . بحارالأنوار، ج 51، ص 360
2- . کتاب الغیبه، ص 395؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 48
3- . کتاب الغیبه، ص 395؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 361؛ تتمة المنتهی، ص 353

ص: 394
رفت. پس امور خود را جمع و جور کن و کسی را برای خود وصی و جانشین انتخاب مکن که قائم مقام تو شود؛ زیرا غیبت کبری آغاز شده است. ظهور، تحقّق پیدا نخواهد کرد مگر با اذن خداوند تبارک و تعالی. دوران غیبت کبری طولانی خواهد بود؛ چنانکه دلها سنگین می‌شود و ظلم زمین را فرا می‌گیرد. در آینده نزدیک، بعضی از شیعیان ادعای مشاهده خواهند کرد، هرکس چنین ادعا کند، پیش از آنکه سفیانی خروج کند و صدای آسمانی شنیده شود، دروغگو و افترا زننده است و ...»

وفات و محل دفن

حسن‌بن احمد مکتِّب در ادامه این نقل می‌گوید:
«همراه کسانی که در این مجلس حضور داشتیم، نسخه‌ای از این توقیع را استنساخ و یادداشت کردیم و از منزل او بیرون آمدیم. چون شش روز گذشت، دوباره به خدمت نایب چهارم شرفیاب شدیم و او را در حال احتضار یافتیم.
یکی از حاضران از وی پرسید: جانشین بعد از تو کیست؟ فرمود: «للَّهَ أَمرٌ هو بالغه» خدا را امر مهمی است که به آن عمل کرده و ابلاغ خواهد نمود.»
وقتی این سخن تمام شد علی بن محمد سمری چشم فرو بست و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
(1)888 بدین ترتیب علی بن محمد سمری روز نیمه شعبان سال 329 ه. ق. پس از سه سال نیابت خاصه، در میان غم و اندوه جمعی از شیعیان و سرشناسان حدیثی و فقهی شیعه رخت از این وادیِ فانی بربست و به ابدیت پیوست. پیکر پاک نایب چهارم با تجلیل و احترام غسل داده و کفن شد، بعد در شهر بغداد، جنب مقبره شیخ محمدبن یعقوب کلینی، صاحب اصول و فروع کافی دفن گردید.(2)889


1- . منتهی الآمال، ج 2، ص 509؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 48؛ سفینة البحار، ج 2، ص 249؛ کتاب‌الغیبه، ص 393
2- . تتمة المنتهی، ص 353؛ سفینة البحار، ج 2، ص 249

ص: 395
شیخ طوسی به نقل از ابی نصر هبة اللَّه بن محمد کاتب
(1)890 نقل می‌کند که قبر نایب چهارم در شهر بغداد، شارع خلبخی نزدیک کناره نهر آبی عتّاب قرار دارد.(2)891 محمد حرزالدین از علمای معاصر که مرقد شیخ سمری را از نزدیک مشاهده و زیارت کرده است، می‌نویسد:
«مرقد نایب دوم در بغداد جانب رصافه در بازار هرج، جنب مستنصریه، کناره چپ از رودخانه دجله قرار دارد که در حجره‌ای میان بازار و مسجد قبلانیه واقع شده است. امروزه بر روی آن مقبره شریف، قبه و بارگاه و گلدسته ساخته‌اند. مسلمانان، به ویژه شیعیانی که از مناطق مختلف وارد این شهر می‌شوند، به زیارت این بارگاه می‌شتابند. این مرکز قدسی از مراکز مهم شیعی در بغداد است.»(3)892 بقعه او امروزه در نزدیکی پل «جسرالشهدا» در نزدیکی میدان «الرصافی» قرار دارد.

آغاز رسالت فقها

همزمان با رحلت نایب چهارم، غیبت کبرای امام دوازدهم (عج) آغاز شد و رهبری سیاسی و هدایت جامعه اسلامی و شیعی به‌طور رسمی و کامل در اختیار فقهای جامع شرایط قرار گرفت. البته زمینه‌های این کار اساسی از سالها پیش توسط ائمه اطهار علیهم السلام آماده شده بود و هر کدام از آن سروران، هر از چند گاهی در وقت مقتضی مردم را به


1- . ابی نصر هبة اللَّه بن محمد کاتب، معروف به «ابن بُرینه» مادرش ام کلثوم از شخصیتهای حدیثی و دخترنایب دوم به شمار می‌آید. ابی نصر حدیث بسیار شنید و اهل بحث و گفتگو بود؛ چنانکه در مجلسی با ابی الحسن بن شیبه علوی که قائل به امامت زید بن علی بود و ائمه را سیزده نفر می‌پنداشت، وارد مباحثه شد و اثبات کرد که امامت، در دوازده امام مختصر است. او در باره این موضوع مهم کتابی هم تألیف کرد. (مجمع الرجال، قهپایی، ج 6، ص 212)
2- . کتاب الغیبه، ص 396؛ بحارالأنوار، ج 51، ص 362
3- . مراقد المعارف، ج 1، ص 375

ص: 396
تمکین به چنین اوضاعی ترغیب و تشویق می‌کردند، چنانکه هر قدر شیعیان به این عصر نزدیک می‌شدند، به همان اندازه هم تذکر و توجّه معصومین علیهم السلام نسبت به این امر مهم بیشتر و جدی‌تر بروز و ظهور می‌کرد. در همین راستا، وقتی یکی از محدّثان به نام اسحاق‌بن یعقوب به وسیله نایب دوم سؤالاتی را در باره این موضوع از ساحت مقدس حضرت ولی عصر (عج) مطرح می‌کند، آن حضرت با دستخط مبارک خویش، وظیفه مردم را در دوران غیبت کبری معین می‌فرماید و آنها را این چنین در حوادث واقعه به فقهای عظام و راویان حدیث اهل بیت علیهم السلام ارجاع می‌دهد:
«أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا، فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ عَلَیهِمْ».
(1)893

زیارتنامه نواب اربعه

مرحوم سیدبن طاووس در کتاب زیارت خود از نایب سوم حسین‌بن روح نقل می‌کند هر وقت خواستید یکی از نواب چهارگانه را زیارت کنید، نخست به پیامبر سلام دهید، بعد حضرت علی و پس از آن حضرت خدیجه و حضرت فاطمه زهرا علیهم السلام سپس به ترتیب به دوازده امام سلام کنید، آنگاه که از سلام آن سروران فارغ شدید، چنین ادامه دهید:
«السَّلامُ عَلَیْکَ یَا فُلانَ بْنَ فُلانٍ (نام یکی از نواب اربعه) أَشْهَدُ أَنَّکَ بَابُ الْمَوْلَی أَدَّیْتَ عَنْهُ وَ أَدَّیْتَ إِلَیْهِ مَا خَالَفْتَهُ وَ لا خَالَفْتَ عَلَیْهِ، قُمْتَ خَاصّاً وَ انْصَرَفْتَ سَابِقاً جِئْتُکَ عَارِفاً بِالْحَقِّ الَّذِی أَنْتَ عَلَیْهِ وَ أَنَّکَ مَا خُنْتَ فِی التَّأْدِیَةِ وَ السَّفَارَةِ. السَّلامُ عَلَیْکَ مِنْ بَابٍ مَا أَوْسَعَهُ أَوْسَعَکَ وَ مِنْ سَفِیرٍ مَا آمَنَکَ وَ مِنْ ثِقَةٍ مَا أَمْکَنَکَ. أَشْهَدُ أَنَّ اللَّهَ اخْتَصَّکَ بِنُورِهِ حَتَّی عَایَنْتَ الشَّخْصَ


1- . شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، ج 18، ابواب صفات قاضی، باب 11، ص 101؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 509

ص: 397
فَأَدَّیْتَ عَنْهُ وَ أَدَّیْتَ إِلَیْهِ».
«شهادت می‌دهم که تو رابط مولی و سرور ما بودی، که از طرف مردم و از مردم به آن حضرت رساندی و هرگز مخالفت او را نکردی و راه خلاف او را نپیمودی. قیام کردی به نیابت خاصه آن حضرت و بازگشتی در حالی که سبقت می‌جستی. به حضورت آمده‌ایم با معرفت به آن حقی که بر آنی و به راستی خیانت نکردی در ادای وظیفه و مقام سفارت و نمایندگی آن حضرت. سلام بر تو! از کسی که به تو توانگری داد و به تو اعتماد دارد و از طرف شخصی‌که به تو قدرت داد. شهادت می‌دهم همانا خداوند تو را به نور خود اختصاص داد تا خود آن حضرت را از نزدیک دیدی و از جانب او به مردم پیام رساندی.»
سپس برگردید و سلام‌های گذشته را از پیامبر تا حضرت صاحب الأمر تکرار کنید و بگویید:
«جِئْتُکَ مُخْلِصا بِتَوْحِیدِ اللَّهِ وَ مُوَالاةِ أَوْلِیَائِهِ وَ الْبَرَاءَةِ مِنْ أَعْدَائِهِمْ أَعْدَائِهِ وَ مِنَ الَّذِینَ خَالَفُوکَ یَا حُجَّةَ الْمَوْلَی وَ بِکَ إِلَیْهِمْ اللَّهُمَ تَوَجُّهِی وَ بِهِمْ إِلَی اللَّهِ إِلَیْکَ تَوَسُّلِی
«به سوی تو آمدم در حالی‌که به یگانگی خدا ایمان دارم و از دوستان او پیروی می‌کنم و از دشمنانش دوری می‌جویم و همچنین از آنهایی که با تو مخالفت می‌کنند. ای حجت امام زمان و به‌ذات خود ای خدا به من توجه کن که به وسیله چهارده معصوم به سوی تو توسل می‌جویم.»
سپس دعا کنید و از خدای متعال هر چه دوست دارید بخواهید که مستجاب می‌شود ان شاء اللَّه.
(1)894


1- . سید بن طاووس، مصباح الزائر، ص 264؛ بحارالأنوار، ج 99، ص 292؛ شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ج 6، ص 118

ص: 398
از مسجد براثا چه می‌دانیم؟

از مسجد براثا چه می‌دانیم؟


علی احمدی
در غرب بغداد، روستایی به نام براثا وجود داشت که اکنون محلّه‌ای از شهر محسوب می‌شود و پیشینه آن به قبل از اسلام باز می‌گردد. براثا از کلمه «برثیا»، به معنای «بیرون» گرفته شده است
(1)895 ویژگی‌های مسجد براثا که به آن فضیلت و برتری داده، چنین است:
1. امام علی علیه السلام درسرزمین براثا چند روزاقامت‌کرد. درسال (37 ه. ق.) هنگامی‌که در جنگ خوارج، از منطقه نهروان به کوفه باز می‌گشت، در راه، به سرزمینی در نزدیکی براثا رسید و پرسید: نام این سرزمین چیست؟ گفتند: زوراء.
فرمود: از این سرزمین دوری کنید؛ زیرا ممکن است فرو رود. راه خود را ادامه دادند و به سرزمین دیگری رسیدند، فرمود: این سرزمین چه نام دارد؟ گفتند: بحرا. در آنجا هم توقف نکرد و به راه خود ادامه داد. پس از اندکی، از دور شبحی دیده شد، نزدیکتر که آمدند، دیدند آن سیاهی، صومعه راهبی (مسیحی)، به نام حباب است.
راهب که سر و صدای لشکریان را شنید، از صومعه بیرون آمد. امام علی علیه السلام به راهب گفت: «می‌خواهیم در این مکان پیاده شویم». راهب گفت: «خیر، شما و لشکرتان، این سرزمین را ترک کنید.»


1- . حسن الامین، دائرة المعارف الاسلامیه الشیعیه، ج 5، ص 120

ص: 399
حضرت علّت را پرسید. راهب پاسخ داد: «در کتاب ما آمده است: در این سرزمین هیچ کس توقف نمی‌کند، مگر اینکه پیامبر یا وصی او باشد و بخواهد با لشکر خود در راه خدا بجنگد.»
حضرت در جواب سخنان راهب فرمود: «من وصیّ سیّد الانبیا هستم و نیز سید اوصیایم.»
راهب با تعجب پرسید: «شما از بزرگان قریش و وصی محمدبن عبد اللَّه هستید؟»
امام جواب داد: «آری، من همان شخص هستم.»
راهب گفت: «خبر شما را در انجیل دیده‌ام که در این سرزمین پیاده خواهی شد.
اکنون شما در سرزمین براثا هستید؛ جایی‌که روزگاری خانه مریم و عیسی بوده است.
امام در جواب فرمود: «صبر کن ای راهب و دیگر سخن نگو»، سپس حضرت نزدیک محلی رفت و با پای خود خاک را کنار زد و گفت: «این چشمه حضرت مریم است» و آنگاه به لشکریان دستور داد 17 ذراع خاک را کنار زدند، ناگهان سنگ سفیدی ظاهر شد، امام فرمود: «مریم، عیسی را بر روی این سنگ نهاد». سپس امام روی همان سنگ نماز خواند و خیمه‌اش را روی آن نصب کرد و چهار روز در آنجا اقامت فرمود و در این مدت روی همان سنگ مشغول عبادت بود.
(1)896 راهب با همین ملاقات، اسلام آورد و گفت:
«أشهد أن لا إله إلّا اللَّه و أنّ محمّداً رسول اللَّه و أنّک علیّ بن أبی طالب وصیّه».(2)897 پس از آنکه حباب، مسلمان شد، حضرت دستور داد، صومعه را به مسجد تبدیل کند.(3)898


1- . دائرة المعارف تشیع، ج 3، ص 157؛ بحارالأنوار، ج 14، ص 212
2- . بحارالأنوار، ج 52، ص 218
3- . معارف و معاریف، ج 3، ص 120

ص: 400
2. سرزمین مقدسی است که انبیای بزرگ الهی، چون عیسی و ابراهیم علیهما السلام در آنجا نماز خوانده‌اند.
(1)899 3. خانه حضرت مریم و سرزمین حضرت عیسی علیه السلام در این سرزمین بوده است.
4. به جز امیر المؤمنین علی علیه السلام امام حسن و حسین علیهما السلام هم در آن سرزمین نماز خوانده‌اند.
5. محلّ دفن یکی از پیامبران الهی احتمالًا حضرت یوشع علیه السلام است.(2)900 6. طبق برخی روایات، بازگشت خورشید برای امام علی علیه السلام در سرزمین براثا نیز اتفاق افتاده است.(3)901 جریان ردّ شمس برای امام علی علیه السلام مکرر اتفاق افتاد که از جمله در سرزمین براثا نقل شده است.
7. امام صادق علیه السلام فرمود: در کنار شما قبرستانی است که آن را براثا می‌گویند، از آن گورستان 120 شهید، که در رتبه شهدای بدر می‌باشند، محشور خواهند شد.(4)902 به دلیل این قداستِ تاریخی، به خصوص اقامت چند روزه امام علی علیه السلام در سرزمین براثا، شیعیان در آن محل مسجدی ساختند و این مکان را مقدس می‌شمردند. در طول سالهای فرمانروایی بنی امیه و بنی عباس، مسجد براثا از مهمترین پایگاههای تجمع شیعیان بود. در زمان مقتدر باللَّه (295- 320 ه. ق.) خلیفه عباسی، رونق این مسجد به اوج خود رسید و این امر باعث حسادت و دشمنی بعضی علمای اهل سنت گردید، لذا نزد مقتدر عباسی رفته و دلایلی آوردند که امام علی علیه السلام در این مکان حضور نیافته است.
همچنین مقتدر عباسی را به خراب نمودن مسجد تحریک کردند و گفتند: شیعیان در آنجا صحابه را سبّ می‌کنند. خطیب بغدادی در کتاب تاریخ بغداد در این باره می‌نویسد:
«در موضع معروف به براثا، مسجدی بود که در آن مردمی منسوب به تشیع برای نماز و دعا تجمع می‌کردند. خبر به مقتدر باللَّه، خلیفه عباسی بردند که


1- . سفینة البحار، دار الاسوه، ج 1، ص 258
2- . مفاتیح الجنان، ص 448
3- . بحارالأنوار، ج 41، ص 173
4- . معارف و معاریف، ج 3، ص 119

ص: 401
رافضیها در این مسجد جهت سب صحابه تجمع می‌کنند و قصد خروج از طاعت خلیفه دارند. وی دستور داد در روز جمعه شیعیان مراجعه کننده را دستگیر و مسجد را خراب کنند.»
(1)903 به دستور مقتدر،(2)904 مسجد براثا با خاک یکسان شد و تا سال (328 ه. ق.) به همان صورت باقی بود. در سال (328 ه. ق.) و در زمان خلافت الراضی باللَّه، شیعیان به بَجکَم ماکانی شکایت کردند، به فرمان وی مسجد براثا باز سازی و بر وسعت آن افزوده شد و نام «الراضی باللَّه» را بر سر درِ مسجد حک کردند.
در 12 جمادی الاولی سال 329، مسجد براثا مجدداً بازسازی و افتتاح گردید.
خلیفه، برای اینکه مسجد براثا را از انحصار شیعیان در آورد و جنبه عمومی به آن بدهد، احمدبن فضل هاشمی را که اهل سنت بود، به امامت مسجد منصوب کرد و در همین روز، نخستین نماز جمعه، پس از بازسازی اقامه شد. مردم بغداد؛ اعم از شیعه و سنی در نماز جمعه مسجد براثا به‌طور گسترده شرکت کردند. المتقی باللَّه، منبری که نام هارون بر روی آن حک شده بود، را در قبله‌گاه مسجد براثا قرار داد. با ظهور سلسله آل بویه و رونق گرفتن اماکن مقدس شیعیان در عراق، مسجد براثا نیز اهمیت ویژه‌ای یافت. در فتنه بغداد در سال (349 ه. ق.) که در تمام محله‌های شهر بغداد، نماز جمعه تعطیل بود، در مسجد براثا نماز جمعه با شکوه و عظمت برگزار می‌شد.(3)905 شیعیان عراق هیچ وقت از مسجد براثا چشم نپوشیدند و با وجود اینکه خطیب نماز جمعه سنی بود، در نماز جمعه شرکت می‌کردند. در سال (420 ه. ق.) ابو منصور، خطیب نماز جمعه مسجد براثا که از طرف القادر عباسی منصوب شده بود، در یکی از خطبه‌ها، نام امام علی علیه السلام را مقدم نکرد و نیز در پایان خطبه‌ها گفت: خدایا! مسلمانان و هر کسی‌که علی علیه السلام را مولای خود می‌داند بیامرز! وی با این جمله، به شیعیان توهین و آنان را از


1- . دکتر فهمی سعد، العامه فی بغداد، ص 332
2- . موسوعة العتبات المقدسة، قسم الکاظمین، ج 1، ص 25
3- . دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 599

ص: 402
مسلمانان جدا کرد. نمازگزاران شیعه که به شدت از حرف خطیب ناراحت شده بودند، به طرفش سنگ انداختند. پس از این واقعه، تا چند هفته نماز جمعه تعطیل گردید.
(1)906 درگیری‌های فرقه‌ای، طغیان رود دجله و ... موجب ویرانی کامل مسجد براثا شد به‌طوری که در سال 450 ه. ق. مسجد براثا کاملًا متروک شد. علی‌بن عیسی اربلی و یاقوت حموی که در قرن هفتم از محل مسجد دیدن کرده‌اند، از ویرانی کامل مسجد براثا خبر داده‌اند. این وضع تا سال 914 ه. ق. که شاه اسماعیل صفوی بغداد را فتح کرد، ادامه یافت. او فرمان داد مسجد براثا را بازسازی کنند.(2)907 پس از آن، مسجد براثا مأوا و پناهگاه شیعیان شد و تا کنون هم پایگاه نمازگزاران شیعه است.


1- . آل بویه، نخستین سلسله قدرتمند شیعه، ص 445
2- . دانشنامه جهان اسلام، ج 2، ص 599

ص: 403
فصل پنجم
سامراء
ص: 404
ص: 405
در محضر امام هادی علیه السلام

در محضر امام هادی علیه السلام

اشاره


مهدی احمدی
نام مادر امام، سمانه و معروف به سیّده و امّ‌الفضل بوده است.
(1)908 امام جواد علیه السلام خود عهده‌دار تربیت و تهذیب اخلاق آن بانو شد و او در خانه‌ای زندگی کرد که زنان آل علی از اعضای آن بودند. او تحت تأثیر هدایت و رفتار و سلوک آنها قرار گرفت. از این رو، به اطاعت و عبادت خداوند متعال رو آورد و از زنان عابد و متهجّد و قاریان قرآن مجید شد.(2)909

تولد

بیشتر مورّخان برآنند، که امام هادی علیه السلام در سال 212 به دنیا آمده است.(3)910 تاریخ ولادت آن حضرت را برخی سه شنبه نیمه ذیحجه و برخی 27 ذیحجه، گروهی 23 رجب و عدّه‌ای 3 رجب می‌دانند. در این میان، قول اول قوی‌تر است.(4)911 در برخی دعاها نیز


1- . منتخب التواریخ، ص 704
2- . تحلیلی از زندگانی امام هادی، باقر شریف قرشی، ترجمه محمدرضا عطائی، نشر کنگره جهانی حضرت رضا، 1371، انتشارات آستان قدس رضوی، ص 21 به نقل از عیون المعجزات؛ دلائل الامامه، ص 213
3- . برخی معتقدند امام در سال 214 پا به دنیا نهاد. که قول اول قوی‌تر است.
4- . شیخ مفید، الارشاد، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی، انتشارات علمیه اسلامیه، ص 285؛ منتخب التواریخ، ص 704

ص: 406
آمده است: «اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِالْمَوْلُودَیْنِ فِی رَجَبٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الثَّانِی وَ ابْنِهِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمُنْتَجَبِ ...».
(1)912 هنگامی‌که وی در صِریا (روستایی نزدیک مدینه) به دنیا آمد، او را علی نام نهادند.
امام جواد علیه السلام برای کنیه فرزندش(2)913 «ابوالحسن» را انتخاب کرد. کنیه امام کاظم و امام رضا علیهما السلام نیز ابوالحسن است، به همین خاطر راویان حدیث، برای تمییز بین این سه امام، می‌گویند: ابوالحسن اول (امام موسی بن جعفر)، ابوالحسن دوم (امام رضا)، ابوالحسن سوم (امام هادی) علیهم السلام.(3)914

القاب امام

امام به القاب مختلفی خوانده می‌شد که در ذیل به آنها اشاره می‌شود:
1. ناصح؛ چون خیرخواه بود.
2. تقی؛ زیرا متقی‌ترین افراد امت بود.
3. فقیه؛ چون فقیه‌ترین مردم زمان خود بود.
4. عسکری؛ چون در شهر سامرا، در اردوگاه نظامی می‌زیست.
5. شهید؛ چون به دست دشمنان به شهادت رسید.
6. وفیّ؛ چون باوفاترین مردم بود.
7. خالص؛ چون اوج اخلاص در رفتارش نمود داشت.(4)915 8. هادی؛ مشهورترین لقب ایشان است.
9. نقی؛ امام به دو لقب هادی و نقی شهرت دارد.


1- . باقر شریف قرشی، تحلیلی از زندگانی امام هادی، صص 22 و 23
2- . کنیه نهادن در عرب برای کودکان، نوعی احترام محسوب می‌شده و باعث رشد شخصیت کودک بوده‌است. ائمه اطهار علیهم السلام نیز از همان کودکی برای فرزندان خود کنیه برمی‌گزیدند.
3- . الارشاد، ص 258؛ تحلیلی از زندگانی امام هادی، ص 24
4- . تحلیلی از زندگانی امام هادی، ص 25

ص: 407

چهره امام

امام هادی علیه السلام مانند جدش امام رضا و پدرش امام جواد علیهما السلام چهره‌ای گندمگون داشت. دارای چشمانی سیاه و درشت، کتف‌های نسبتاً قوی، بینی کشیده، دندانهای فاصله‌دار، چهره‌ای دلگشا، خوشبو و مانند جدش امام باقر علیه السلام، تناور بود، نه زیاد کوتاه و نه خیلی بلند بود.(1)916

تربیت امام

امام هادی علیه السلام در دامان پدرش بزرگ شد و از خصلتهای او اثر پذیرفت.
امام جواد علیه السلام همیشه با دعایی‌که به «حرز امام هادی» مشهور است، به فرزند خود غذا می‌داد. بدین ترتیب نهال ایمان مطلق به مقدّرات الهی را در دل فرزندش غرس کرد.
هنگامی‌که امام جواد علیه السلام آماده حرکت به عراق شد، امام هادی علیه السلام شش ساله بود. او را در دامانش نشاند و فرمود: از اشیای زیبای عراق سوغات چه دوست داری؟ امام هادی با لبخندی پاسخ داد: شمشیری که چون شعله آتش باشد ... امام جواد رو به فرزند دیگرش موسی نگریست و از او نیز همان سؤال را پرسید. موسی گفت: فرش خانه ... امام جواد رو به فرزندش امام هادی علیه السلام کرده، فرمود: ابوالحسن نظیر من است ...
امام از این خواسته فرزندش که نشانگر شجاعت و دلاوری وی بود خوشحال شد.(2)917

کودکی امام

امام هادی شش سال و چند ماه بیشتر نداشت که معتصم امام جواد را از مدینه به بغداد فرا خواند و نقشه شهادت امام را طرح کرد و در ضمن عمربن فرج را به مدینه فرستاد تا آموزگاری ادیب و آشنا به قرآن که گرایش به اهل بیت علیهم السلام نداشته باشد،


1- . تحلیلی از زندگانی امام هادی، ص 26
2- . تحلیلی از زندگانی امام هادی، صص 29 و 30

ص: 408
انتخاب کرده، به عنوان معلّم امام هادی برگزینند تا بتواند کینه اهل بیت را به این کودک شش ساله القا کند. وقتی عمر به مدینه رسید به همراهی والی و دیگران به نزد جنیدی رفت. جنیدی نسبت به علویان کینه زیادی داشت. جنیدی برابر حقوقی که هر ماه می‌گرفت شروع به تعلیم این کودک نمود. سپس ابوالحسن امام هادی علیه السلام را به قصری در «صریا» بردند و مانع تماس شیعیان با آن حضرت می‌شدند و شبها نیز درِ قصر را می‌بستند.
روز جمعه‌ای، محمدبن سعید، جنیدی را دید و از او پرسید: حال این کودک، که تو تربیت می‌کنی چگونه است؟
او در جواب گفت: تو می‌گویی این کودک! نمی‌گویی این پیر! تو را به خدا سوگند بگو ببینم آیا در مدینه کسی در علم و ادب آگاه‌تر از من هست؟
گفت: نه.
جنیدی گفت: به خدا سوگند من سخنی را در علم ادبیات می‌گویم و تصوّر می‌کنم که تنها من به آن مطلب رسیده‌ام، آنگاه می‌بینم که وی ابوابی از آن را مطرح می‌کند که من از او استفاده می‌کنم، اما مردم فکر می‌کنند که من معلّم او هستم ...
چند روزی گذشت، باز محمد بن سعید به جنیدی گفت: حال آن کودک چگونه است؟
جنیدی اعتراض کرد و گفت: این حرف را نزن، به خدا سوگند او بهترین شخص روی زمین و بالاترین آفریده خدا است ... به او می‌گویم سوره‌ای از قرآن را بخواند، در جواب می‌گوید: کدام سوره قرآن را می‌خواهی؟ پس یکی از سوره‌های طولانی را نام می‌برم که هنوز به آنجا نرسیده است. او به خواندن سوره مبادرت می‌ورزد، به‌طوری که صحیح‌تر از قرائت او نشنیده‌ام، سوره را با صدایی دلنشین‌تر از مزامیر داوود قرائت می‌کند. او قرآن را از اول تا به آخر از بر دارد و تأویل و تنزیل قرآن را می‌داند ... این کودک خردسال که در مدینه میان دیوارهای سیاه رشد یافته، از کجا این همه علم فراوان را فراگرفته است. سبحان اللَّه!
ص: 409
وی پس از مدتی که به عنوان معلم در محضر امام حاضر می‌شد. ولایت و دوستی ایشان را پذیرفت و به امامت امام معتقد شد.
(1)918

تصریح به امامت

امام جواد علیه السلام بارها به امامت امام هادی علیه السلام پس از خود تصریح کرد، از جمله:
«من از دنیا می‌روم و امر امامت به پسرم علی محوّل است و او همان سمتی را پس از من نسبت به شما دارد که من پس از پدرم داشتم.»(2)919 حضرت هادی علیه السلام هفت سال و یازده ماه و نیم داشت که به امامت رسید.(3)920 در اثبات‌الوصیه مسعودی آمده‌است: امام در سن شش سال و چند ماهگی به‌امامت رسید.(4)921

هیبت امام

محمدبن حسن اشتر علوی درباره هیبت آن حضرت نقل می‌کند: من با پدرم در سامرا، بیرون کاخ متوکل، با جمعی از طالبیان، عباسیان و آل جعفر حاضر بودیم ... ناگاه ابو الحسن آمد، تمام مردم به احترام آن حضرت، از اسب پیاده شدند، تا اینکه آن بزرگوار وارد قصر شد. بعضی از مردم اعتراض کردند که چرا باید برای این پسر بچه از مرکب پیاده شویم؟ او نه شرافتش از ما بیشتر است و نه بزرگسال‌تر از ماست. به خدا سوگند، وقتی از قصر بیرون بیاید از مرکب پیاده نمی‌شویم ...
ابوهاشم جعفری در برابر آنها گفت: به خدا سوگند که شما با کوچکی و خواری


1- . علی بن حسین بن علی مسعودی، اثبات الوصیه، منشورات مکتبة بصیرتی، قم، ص 222؛ محمدرضا سیبویه، لمحات من حیاة الامام الهادی، انتشارات آستان قدس رضوی، چاپ اول، 1413 ق. ص 14؛ تحلیلی از زندگانی امام هادی، ص 32
2- . الارشاد، ص 287
3- . منتخب التواریخ، ص 704
4- . مسعودی، اثبات الوصیه، ص 222

ص: 410
برای او پیاده خواهید شد.
همین‌که امام بیرون آمد، صدای تکبیر و تهلیل بلند شد و مردم همگی به احترام او از اسب پیاده شدند. آنگاه ابوهاشم جعفری رو به آن مردم کرد و گفت: آیا شما نبودید که تصمیم داشتید به احترام او از مرکب پیاده نشوید؟ گفتند: به خدا قسم ما بی‌اختیار از مرکبها پیاده شدیم.
(1)922

پارسایی امام

سبط بن جوزی می‌گوید: علی الهادی هیچ گرایشی به دنیا نداشت و همواره در مسجد بود. وقتی مأموران خانه او را بازرسی کردند، جز چند جلد قرآن و کتاب دعا و کتاب‌های علمی چیزی نیافتند.(2)923

مناجات امام

امام در تاریکی‌های آخر شب با دلی شکسته و نفسی آرام، این چنین مناجات می‌کرد:
«إِلهِی مُسِی‌ءٌ قَدْ وَرَدَ وَ فَقِیرٌ قَدْ قُصِدَ، لا تُخَیِّبْ مَسْعاهُ وَ ارْحَمْهُ وَ اغْفِرْ لَهُ و خَطاهُ».
«خدایا! گنهکاری در خانه تو آمده و گدایی آهنگ تو را نموده است. امیدش را ناامید مکن و او را بیامرز و از خطایش درگذر.»(3)924

زیارت جامعه کبیره

زیارت جامعه کبیره از مشهورترین زیارتنامه‌های ائمه اطهار علیهم السلام از امام هادی علیه السلام
180


1- . اعیان الشیعه، ج 2، ص 37
2- . تحلیلی از زندگانی امام هادی، ص 58
3- . تحلیلی از زندگانی امام هادی، ص

ص: 411
نقل شده است.
امام در این زیارت، به معرفی جایگاه و شناسایی ابعاد وجودی امامان در نظام آفرینش و نقش هدایتگر آنان در به کمال رساندن استعدادها و سیراب کردن تشنگان از سرچشمه‌های زلال معرفت و دانش پرداخته و در بیانی ژرف و قالبی رسا و عارفانه از گوشه‌هایی از اسرار نهفته امامت پرده برداشت و تنها راه سعادت و دستیابی به کمال را در پیروی از آنان و چنگ زدن به ریسمان محبتشان و کناره‌گیری و بیزاری از دشمنانشان دانسته است.
(1)925

نقش انگشتری امام

نقش انگشتری امام این جمله بود: «حِفْظُ الْعُهُودِ مِنْ أَخْلاقِ الْمَعْبُودِ» و همچنین گفته شده که نقش انگشتری حضرت این جمله بوده است: «اللَّهُ رَبِّی وَ هُوَ عِصْمَتِی مِنْ خَلْقِهِ» و قول دیگری نیز می‌گوید آن نقش چنین بوده است: «مَنْ عَصی هَواهُ بَلَغَ مُناهُ».(2)926

زمامداران عصر امام

دوران امامت امام هادی علیه السلام با خلافت معتصم، واثق، متوکل، منتصر، مستعین و معتزّ مقارن بود.
متوکل 14 سال و اندی بر کشور پهناور اسلامی حاکم بود و نسبت به امیرمؤمنان و خاندان پاک او کینه بسیار داشت تا آنکه گروهی از نظامیان ترک، به تحریک فرزندش منتصر، او و وزیرش فتح بن خاقان را در حال عیاشی به قتل رساندند.
منتصر به امیرمؤمنان و خاندان او اظهار علاقه می‌کرد و با علویان رفتاری خوش داشت. او در نخستین اقدام، صالح بن علی را که فردی ستمگر و بدخواه علویان بود، برکنار و علی‌بن حسین را جایگزین او ساخت و وی را به خوشرفتاری نسبت به علویان


1- . علی رفیعی، دهمین خورشید امامت، امام هادی، نشر انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول 1370، ص 112
2- . اعیان الشیعه، ج 2، ص 37؛ لمحات من الحیاة الامام الهادی، ص 9

ص: 412
مدینه سفارش نمود و فدک را به نوادگان امام حسن و حسین علیهما السلام داد و ممنوعیت زیارت امام حسین علیه السلام را برداشت.
خلفای بعدی، همه شهوت‌ران بوده و بیت المال مسلمین را حیف و میل می‌کردند.
امام هادی علیه السلام در زمان معتزّ باللَّه به شهادت رسید.

علویان در عصر امام

نهضت‌های علویان که برای برچیدن ستم عباسیان و بازگرداندن قدرت به اهل‌بیت علیهم السلام تلاش می‌کردند، آشکارا مورد حمایت امام هادی قرار نمی‌گرفتند؛ زیرا در این صورت جان خود امام به خطر می‌افتاد و برای سران علویان خطرآفرین بود. اما امام در مناسبتهای مختلف حمایت قلبی و معنوی خود را نشان می‌داد؛ چنانچه ابوهاشم از یاران حضرت می‌گوید: با ابو الحسن علیه السلام به قصد دیدار برخی از انقلابیون به بیرون «سامرا» رفتیم. وی به نحوه دیدار و سخنان رد و بدل شده اشاره‌ای نمی‌کند.(1)927 متوکل افرادی را بر سر کار آورد و پستهای کلیدی را به افرادی داد که به دشمنی با اهل بیت علیهم السلام معروف بودند. مثل عبیداللَّه‌بن یحیی بن خاقان، علی بن جهم (شاعر نامی) و ...
این حکومت اختناق و ترور چنان مردم را ترسانده بود که از هرگونه تماس و ارتباط با علویان دوری می‌جستند، ابراهیم بن هَرمه می‌گوید:
«وارد مدینه شدم، یکی از علویان نزدم آمد و به من سلام کرد، به او گفتم: از من دور شو و مرا مهدورالدم مکن!»(2)928

(تاریخ بغداد، ج 6، ص 130)


1- . دهمین خورشید امامت امام هادی، صص 54 و 53
2- . تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، دارالکتب الاسلامیه، بیروت، ج 6، ص 129؛ دهمین خورشید امامت امام هادی، ص 62. وی شاعر بوده و شعری نیز درباره فرزندان حضرت زهرا علیها السلام سرود اما در زمان دولت بنی عباس انکار کرد. آن شعر چنین است:
و مهما ألام علی حبّهم‌فانّی أحبّ بنی فاطمة
بنی بنت من جاء بالمحکمات‌و بالدین و السنة القائمة
فلست أبالی بحبّی لهم‌سواهم من النعم السائمة

ص: 413

امام در مدینه

امامت امام هادی علیه السلام را 33 سال و اندی می‌دانند که حدود سیزده سال آن در مدینه سپری شد و بقیه در سامرا.
در روزگاری که امام در مدینه بود، به خاطر ضعف و آشفتگی دستگاه خلافت، به تبیین و گسترش مبانی اعتقادی و فرهنگی اسلام روی آورد. شیعیان و دوستان اهل‌بیت علیهم السلام که تعدادشان بسیار بود. از نقاط مختلف به‌ویژه از ایران، عراق، مصر به‌طور حضوری یا از طریق مکاتبه با امام در تماس بودند. وکلا و نمایندگان امام نیز در نقاط مختلف کشور اسلامی با مردم ارتباط داشتند.
(1)929 امام هادی از چنان موقعیت و محبوبیتی در مدینه برخوردار بود که فرماندار آن شهر، قدرت موضعگیری علیه آن حضرت را نداشت و در حقیقت تشکیلات آن حضرت، دولتی در درون حکومت عباسی بود و تحت رهبری او اداره می‌شد.
بُریحَه عباسی، که متصدّی نماز در مکه و مدینه بود، طی نامه‌ای به متوکّل نوشت:
«اگر تو را به حرمین (مکه و مدینه) نیازی هست، علی بن محمد را از این دو شهر بیرون کن؛ زیرا او مردم را به سوی خود فراخوانده و گروه زیادی دعوتش را پذیرفته‌اند.»(2)930

احضار امام

متوکّل عباسی همان روش پدران خود را در کنترل اهل بیت به اجرا گذاشت و طی نامه‌ای امام را به بغداد احضار کرد تا بتواند آن حضرت را دقیق‌تر تحت کنترل بگیرد. اگر


1- . دهمین خورشید امامت، امام هادی، ص 63
2- . بحارالأنوار، ج 50، ص 209؛ دهمین خورشید امامت، امام هادی، ص 64

ص: 414
چه این احضار، در ظاهر رنگ دعوت احترام‌آمیز داشت.
متوکّل در این نامه احضاریّه هشت بار خود را امیرالمؤمنین خطاب کرد تا برتری خود را نشان دهد و در ضمن برای امام عبارات احترام‌آمیز به کار برد، تا مورد سؤال قرار نگیرد و در حالی‌که به ظاهر اختیار را به امام واگذارد، سردار خود را با نیروهای زیادی برای آوردن امام اعزام کرد.
متوکّل از حضور امام در مدینه وحشت داشت. یزداد، پزشک نصرانی دربار، در گفتگویی که با اسماعیل‌بن احمد کاتب در سامرا داشته، می‌گوید:
«بر اساس آنچه شنیده‌ام انگیزه خلیفه از احضار علی بن محمد به سامرا این بوده است که مبادا مردم، به ویژه چهره‌های سرشناس، به وی گرایش پیدا کنند و در نتیجه حکومت از دست بنی عباس خارج شود.»
(1)931

واکنش مردم مدینه

یحیی بن هرثمه با در دست داشتن نامه متوکّل مبنی بر احضار امام به بغداد، به مدینه وارد شد و پس از تفتیش منزل امام و پیدا نکردن مدرکی نسبت به اقدام علیه حکومت، آن حضرت را در جریان تبعید، همراهی کرد.
مردم مدینه فریاد اعتراض برآورده، شیوه و ناله سر دادند؛ به‌گونه‌ای که هرثمه می‌گوید: «من تا آن روز، چنان ضجه و ناله‌ای نشنیده بودم.»(2)932 هرثمه به مردم قول داد که این سفر خطری برای امام در نداشته باشد.
امام که از نیت پلید متوکّل آگاه بود، با اکراه و اجبار تن به این سفر داد؛ چنانکه فحام از منصوری از عموی پدرش نقل می‌کند که امام هادی به من فرمود:
«ابوموسی! من به اجبار و ناخواسته به سامرا آورده شدم.»(3)933


1- . بحارالأنوار، ج 50، ص 161؛ دهمین خورشید امامت، امام هادی، ص 66
2- . اعیان الشیعه، ج 2، ص 37؛ دهمین خورشید امامت، امام هادی، ص 68
3- . بحارالأنوار، ج 50، ص 129

ص: 415

از مدینه تا سامرا

تبعید امام علی بن محمد علیهما السلام در سال 234 ق. اتفاق افتاد و آن حضرت بیست سال و اندی در سامرا به سر برد.(1)934 ماجراهای در حین سفر رخ داد که به برخی از آنها اشاره می‌شود:

تأیید حدیث امام علی علیه السلام

یحیی بن هرثمه می‌گوید: به دستور متوکّل برای احضار علی‌بن محمّد علیهما السلام عراق را به قصد حجاز ترک کردیم. در میان یاران من، یکی از رهبران خوارج وجود داشت و نیز کاتبی بود که اظهار تشیّع می‌کرد. من نیز بر آیین حَشْویّه(2)935 بودم. شخصی که از خوارج بود و کاتب درباره مسائل اعتقادی با هم مناظره می‌کردند و من نیز برای گذراندن سفر به مناظره آنان گوش می‌دادم. چون به نیمه راه رسیدیم، مرد خارجی به کاتب گفت: مگر این سخن مولایتان علی‌بن ابی‌طالب نیست که هیچ قطعه‌ای از زمین نیست مگر آنکه قبری است یا قبری خواهد شد؟ اکنون بدین خاک بنگر، کجاست آنکه در اینجا بمیرد تا خدا آن را قبر قرار دهد؟
به کاتب گفتم: آیا این سخن شماست؟ گفت: آری، گفتم مرد خارجی راست می‌گوید، چه کسی در این بیابان وسیع خواهد مرد تا خداوند آن را پر از قبر نماید! و ساعتی بر این گفتار خندیدیم؛ به گونه‌ای که کاتب شرمنده و خوار شد. هنگامی که وارد مدینه شدیم، نزد علی بن محمد رفته، نامه متوکّل را به او تسلیم کردم. امام نامه را خواند و فرمود: فرود بیایید از طرف من مانعی برای این سفر نیست. چون فردا نزد او رفتیم، با آنکه فصل تموز و هوا در نهایت گرمی بود، امام خیاطی را مأمور کرد


1- . دهمین خورشید امامت امام هادی، ص 79
2- . گروهی از اصحاب حدیث بودند که به ظاهرِ احادیث استناد می‌کردند. آنان از نظر اعتقادی قائل به جبر وتشبیه و تجسیم بودند و برای خداوند حرکت، انتقال، حد و جهت و ... قائل بودند.

ص: 416
تا به کمک گروه دیگری از خیاطان برای او و خدمتکارانش از پارچه‌های ضخیم «خفتان»
(1)936 بدوزند و تا فردا صبح تحویل دهند. من ازاین سفارش امام شگفت زده شدم و باخودگفتم: در فصل تموز و گرمای شدید حجاز و عراق ده روز راه‌است. این‌لباس‌ها را برای‌چه تهیه می‌کند. این مرد که سفر نکرده فکر می‌کند درهر سفری انسان نیازمند چنین لباسهایی‌است و شگفت از شیعیان است که بااین درک چگونه او را امام خود می‌دانند؟!
چون زمان حرکت فرا رسید، امام به خدمتکارش دستور دادکه لباس‌گرم‌همراه خود بردارند، تعجّب من بیشتر شد و با خود گفتم: او می‌پندارد که در بین راه زمستان به سراغ ما خواهد آمد که این چنین دستور می‌دهد؟! از مدینه خارج شدیم، هنگامی که به جایگاه مناظره رسیدیم، ناگهان ابری تیره پدیدار شد و رعد و برق آغاز گشت. و چون بر بالای سرِ ما قرار گرفت، تگرگ‌های درشتی مانند سنگ بر سر ما ریخت. امام و خدمتکارانش «خفتان» را بر خود پیچیده و لباس‌های گرم را پوشیدند و به من و کاتب نیز لباس گرم داد.
بر اثر بارش این تگرگ هشتاد نفر از یاران من به قتل رسیدند، ابر از روی ما گذشت و گرما به حالت نخست بازگشت. امام به من فرمود: ای یحیی! به بازماندگان یارانت دستور بده مردگان را دفن کنند، خداوند بیابانها را این چنین پر از قبر می‌کند.
من خود را از اسب به زمین انداختم و رکاب و پای آن حضرت را بوسیدم و گفتم:
شهادت می‌دهم که جز اللَّه معبودی نیست و محمّد بنده و فرستاده اوست و شما جانشین خدا در زمین هستید و من تا کنون کافر بودم ولی هم اکنون به دست شما اسلام آوردم.
از آن لحظه به بعد تشیع را برگزیدم و در خدمت امام بودم تا زمانی که درگذشت.(2)937

ورود به سامرا

هنگام ورود امام علیه السلام به سامرا، متوکّل خود را ننمایاند و دستور داد که امام را در کاروانسرای ویژه مستمندان، که به «خان الصَّعالِیک» معروف بود، فرود آورند.


1- . لباس ضخیم ویژه‌ای که از ابریشم یا پشم می‌بافتند و در هنگام جنگ می‌پوشیدند؛ به‌گونه‌ای که شمشیربه آن اثر نمی‌کرد. (لغت نامه دهخدا).
2- . اثبات الوصیه، صص 226 و 227؛ بحارالأنوار، ج 50، صص 142 و 144

ص: 417
محل فرود امام به قدری تحقیرآمیز بود که صالح‌بن سعید می‌گوید:
«روز ورود امام به سامرا، نزد آن حضرت رفتم. وقتی آن وضع را دیدم، عرض کردم: فدایت شوم! از هر امر و فرصتی برای خاموش کردن نور الهیِ شما و کوتاهی کردن در حقّتان استفاده می‌کنند؛ چندان‌که شما را در این کاروانسرای نامناسب که اختصاص به مستمندان دارد، فرود آورده‌اند.
امام (رو به من کرده و) فرمود: ای پسر سعید، تو اینجایی! (معرفت تو نسبت به ما در همین حد است؟) سپس با دست به سمتی اشاره کرد و فرمود: نگاه کن! صالح می‌گوید: وقتی نگریستم، باغ‌های زیبا و آراسته با نهرهای جاری، درختهای سرسبز دیدم که بهترین عطرها از آنها استشمام می‌شد و پسرانی که همچون مرواریدهای نهفته و دست نخورده دیدم. با دیدن این منظره‌ها، چشمانم خیره و شگفتی‌ام افزون شد. امام رو به من کرد و فرمود:
ای پسر سعید! ما هرجا که باشیم اینها از آنِ ماست، ما در خان الصعالیک نیستیم.»
(1)938 یک روز پس از توقف در آن کاروانسرا، امام را به منزلی در محل مخصوص لشکریان عباسی بردند، که حکم یک زندان را داشت و از رفت و آمد شیعیان به آن منزل جلوگیری به عمل می‌آمد.

امام در عصر متوکل

بیشترین عمر امام در زمان متوکل گذشت و آن بزرگوار سختی‌های فراوانی در این 14 سال تحمّل کرد. در زمان سایر خلفا اطلاع زیادی از حوادث زندگی آن حضرت در دست نیست، گویا پس از متوکّل فشار کمتری متوجه امام بوده است.(2)939


1- . الارشاد، ص 299؛ دهمین خورشید امامت، امام هادی، ص 86
2- . دهمین خورشید امامت، امام هادی، ص 31

ص: 418
دشمنی متوکل با اهل بیت علیهم السلام
متوکل در سال 236 ه. ق. دیزج نامی از مأمورانش را به کربلا فرستاد تا قبر مطهر امام‌حسین علیه السلام و خانه‌های اطراف آن را تخریب کرده، سپس شخم زنند و بر آن آب جاری سازند. دیزج تمامی این کارها را انجام داد و در اطراف حرم حسینی به مساحت هر میل نگهبانانی گذاشت تا مانع زیارت مردم شوند.
(1)940 مقایسه با فرزندان امام علی علیه السلام
یعقوب بن سکّیت که از دانشمندان معروف علم نحو بود، بنا به درخواست متوکل، به منظور آموزش فرزندانش به دربار راه یافته بود. جلال‌الدین سیوطی این‌گونه نقل می‌کند:
«روزی متوکّل در حضور ابن سکیت به فرزندانش- معتزّ و مؤید- نگاه کرد و سپس رو به ابن سکیت کرده، از وی پرسید: کدام یک نزدت محبوب‌ترند؟ این دو یا حسن و حسین؟ ابن سکّیت پاسخ داد: قنبر خدمتکار علی از دو فرزند تو بهتر است. متوکل خشمگین شد و دستور داد غلامانِ ترک، شکم او را بدرند ...»(2)941 پرده‌ها کنار می‌رود
عده‌ای پس از مشاهده تجلیل و احترام خدمتکاران نسبت به امام، به متوکل گفتند:
در رابطه با علی‌بن محمد هیچ‌کس به اندازه خودت بد عمل نکرده است. هیچ فردی در خانه تو نیست مگر آنکه در خدمت اوست؛ یکی پرده برایش بالا می‌زند و دیگری در را باز می‌کند ... مردم که چنین عظمتی را می‌بینند، می‌گویند: اگر متوکل او را


1- . منتخب التورایخ، ص 706؛ مرتضی مدرسی چهاردهی، زندگانی دهمین پیشوای شیعه، امام هادی، انتشارات غدیر، تهران، ص 208
2- . دهمین خورشید امامت، امام هادی، ص 61

ص: 419
سزاوار خلافت نمی‌دانست، نسبت به او این رفتار را نداشت؟ او را تنها بگذار تا خود، پرده را بالا زند و همچون دیگران راه رود تا از این طریق خوار و منزوی گردد.
متوکّل پیشنهاد را عملی کرد، اما همان گروه به نزد متوکل آمده و گزارش دادند:
علی‌بن محمد علیهما السلام وارد منزل شد در حالی که نه خدمتکاری همراه او بود و نه کسی که برایش پرده را بالا زند، ولی در این هنگام بادی برخاست و پرده را برای او بالا زد.
(1)942
ت بیرون آمدن نیز بادی بر خلاف جهت نخست برخاست. و برای او پرده را کنار زد و او گذشت.
متوکل پس از شنیدن این گزارش گفت: ما نمی‌خواهیم باد برای او پرده را بالا بزند، همچون گذشته، پرده را برایش بالا بزنید.(2)943 اذیت و آزار امام
متوکّل، روزی در حالی که مست بود امام را احضار کرد و پیاله‌های شراب را در مقابلش نهاد. امام در برابر او ایستاد و او را موعظه کرد و به یاد آخرت انداخت. او که دید امام تحت تأثیر این مجلس قرار نگرفته و بر اطاعت از خدا اصرار دارد، دستور داد تا حضرت را به زندان افکنند.
امام در میان زندان فرمود: من از ناقه صالح عزیزترم و آیه 65 سوره هود را تلاوت فرمود: فَعَقَرُوها فَقالَ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَةَ أَیَّامٍ ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ ... سه روز نگذشت که متوکّل به دست منتصر به هلاکت رسید.(3)944 از امام علیه السلام نزد متوکّل سعایت شد که در خانه سلاح و اموال زیادی دارد و آنها از شیعیانش در قم به او رسیده است.
متوکّل گروهی از نظامیان ترک را مأمور بازرسی منزل امام کرد. آنان شبانه به خانه امام یورش بردند و منزلش را تفتیش، سپس دستگیر کردند و نزد متوکّل آوردند.


1- جمعی از نویسندگان، ره توشه عتبات عالیات، 1جلد، نشر مشعر - تهران، چاپ: 6، پاییز 1388.
2- . بحارالأنوار، ج 50، ص 128؛ دهمین خورشید امامت، امام هادی، ص 95
3- . اعلام الوری، طبرسی، مؤسسه آل البیت، چاپ اول، 1417 ق، ج 2، ص 123؛ تحلیلی از زندگانی امام هادی، ص 483

ص: 420
هنگام دستگیری امام، در حالی که جامه‌ای پشمین بر تن داشت، بر روی شن فرش، رو به قبله نشسته و مشغول عبادت بود. پس از بردن امام به قصر، گزارش خانه امام را به متوکل دادند. متوکل که از این کار خود، سودی نبرده بود، به فکر ترور شخصیتی امام افتاد و جام شراب را به امام تعارف کرد. امام فرمود: «مرا معذور بدار، سوگند به خدا گوشت و خون من هرگز به شراب آلوده نشده است». متوکّل دست برداشت و گفت پس شعری بخوان. امام فرمود: «من کمتر شعر می‌خوانم» گفت: باید بخوانی. امام اشعار ذیل را خواند:
باتُوا علی قُلَلِ الأَجْبال تَحْرِسُهُم‌غُلْبُ الرّجالِ فَما اغْنَتْهم القُلَلُ
و اسْتُنْزِلوُا بَعْدَ عِزٍّ عَنْ مَعاقِلِهمْ‌فَاودَعوُا حُفراً، یا بئْسَ ما نَزَلوا
ناداهُم صارخٌ مِن بَعدِ دفنهم‌ایْنَ الاساوِرُ و التّیجانُ وَ الحُلَلُ
اینَ الوُجوهُ الّتی کانتْ مُنَعِّمَه‌مِنْ دُونِها تَضْربُ الاسْتارُ وَ الکِلَلُ
فَأفْصَحَ القَبْرُ عَنْهم حینَ سائَلَهُمْ‌تِلْکَ الوُجوهُ عَلَیْها الدُّودُ تَنْتَقِلُ
قَد طالَ ما أَکَلُوا دَهْراً و ما شَرَبُوافأصبحُوا بَعدَ طُولِ الأکلِ قد اکلُوا
(1)945
«بر بلندای کوهساران، شب را به صبح آوردند، در حالی که مردان نیرومند از آنان نگهبانی می‌کردند.
سرانجام پس از دوران شکوه و عزّت، از جایگاه‌های خویش به زیر کشیده شد و در گودال‌ها (قبرها) نهاده شدند و چه جای بد و ناپسندی منزل گزیدند.
پس از آنکه به خاک سپرده شدند، فریادگری فریاد برآورد: کجاست آن دستبندها و تاج‌ها و زیورآلات و لباس‌های فاخر؟! کجاست آن چهره‌های نازپرورده و پرده نشین؟!
قبر به جای ایشان پاسخ داد: بر آن چهره‌ها، هم اکنون کرم‌ها راه می‌روند.
در طول زمان چه بسیار خوردند و آشامیدند ولی هم اکنون پس از آن همه خوردنها، خود خورده شدند.»


1- . بحارالأنوار، ج 50، صص 211 و 212؛ دهمین خورشید امامت امام هادی، صص 89 و 90.

ص: 421
اشعار امام بزم خلیفه را دگرگون ساخت و حاضران را تحت تأثیر عمیق قرار داد.
حتّی متوکّل به گریه افتاد و ریشش تر شد. جام شراب را بر زمین انداخت و دستور داد بساط را جمع کنند. سپس چهار هزار درهم به امام داد و آن حضرت را با احترام به منزلش بازگرداند.
(1)946

سپاه الهی

متوکّل برای نشان دادن توان نظامی خود، به نیروهای رزمی‌اش، که بالغ بر نود هزار نفرمی‌شدند، دستور داد هر کدام توبره اسب خود را پر از خاک قرمز کرده و در یک نقطه خالی کنند و سپس لباس رزم بپوشند و سلاح برگیرند و با بهترین وجه صف‌آرایی کنند.
هنگامی که دستور اجرا شد و کوه بزرگی از خاک توبره اسبان تشکیل گردید، امام هادی را احضار کرد و گفت هدف از فراخوانی شما این است که سپاهیان مرا تماشا کنید. امام که به نیت پلید او پی برده بود، فرمود: آیا می‌خواهی من هم سپاهیانم را بر تو عرضه کنم؟
متوکل که تا کنون سپاهی برای امام نمی‌شناخت و احتمال چنین سخنی را از امام نمی‌داد، با ناباوری و تعجب گفت: بله.
در پرتو دعای امام، یکباره میان آسمان و زمین و مشرق و مغرب پر از سپاهیان الهی (ملائکه) شد که همگی غرق در سلاح بودند. متوکل با دیدن آن همه نیروی نظامی از وحشت، مدهوش شد. و چون به خود آمد، امام خطاب با او فرمود: ما در دنیا و مسائل مربوط به آن، با شما به ستیز برنمی‌خیزیم، ما به‌امور مربوط به‌آخرت مشغولیم. بنابراین، از آنچه که گمان می‌کنی، به تو زیانی نخواهد رسید.(2)947

زیارت حرم حسینی

ابوهاشم جعفری می‌گوید: همراه محمدبن حمزه به عیادت امام هادی علیه السلام- که بیمار بود- رفتیم. امام فرمود: با مال من گروهی را به «حائر حسینی» بفرستید (تا برای شفای من


1- . بحارالأنوار، ج 50، صص 211 و 212؛ اعیان الشیعه، ج 2، ص 38
2- . بحارالأنوار، ج 50، ص 156؛ دهمین خورشید امامت، امام هادی، ص 104

ص: 422
دعا کنند) ما از نزد امام خارج شدیم. محمدبن حمزه گفت: ما را به حرم امام حسین می‌فرستد در حالی که خود او (در شأن و مرتبت) همچون صاحب حرم است! برگشتم و سخن او را با امام در میان گذاشتم. فرمود: مطلب آنگونه که او می‌پندارد، نیست. خداوند جایگاه‌هایی دارد که دوست دارد در آن جایگاه‌ها عبادت شود و «حائر حسینی» از جمله این مکانها است.
(1)948 امام، ضمن این توصیه‌ها می‌خواست که اشتیاق شیعیان به زیارت امام حسین علیه السلام از میان نرود و فشار حکومت هم آن قدر زیاد بود که برای زیارت اجازه نمی‌دادند. امام در قالب دعا برای شفای خود، شیعیان را به این زیارت می‌فرستاد.
داستانی دیگر
ابوهاشم می‌گوید: زمانی‌که امام هادی علیه السلام بیمار بود، نزدش رفتم. فرمود: ابوهاشم! فردی از دوستان ما را به حائر حسینی بفرست تا برای (شفای) من دعا کند.
بیرون آمدم تا فردی را پیدا کنم به علی‌بن بلال(2)949 برخوردم. موضوع را با او در میان گذاشتم و از او خواستم به کربلا رود و برای امام دعا کند.
علی شگفت زده شد و گفت: با جان و دل حاضرم ولی به اعتقاد من امام هادی علیه السلام برتر از حائر حسینی است؛ زیرا او در شمار صاحب حرم است و دعای آن حضرت برای خود بهتر از دعای من برای اوست.
بازگشتم و آنچه علی بن بلال گفته بود، به اطلاع امام رساندم، امام فرمود: رسول خدا برتر از کعبه و حجرالأسود بود. با این حال، گرد خانه خدا طواف می‌کرد و


1- . ابی القاسم جعفربن محمد قولویه، کامل الزیارات، چاپ نجف اشرف، سال 1356 ق. باب 90، ص 273؛ دهمین خورشید امامت، امام هادی، ص 114
2- . وی از ابوالحسن ثالث و امام حسن عسکری روایت نقل کرده است. او از اصحاب امام جواد نیز شمرده شده‌است. در توقیعی که امام حسن عسکری برای ابراهیم بن عبدة نوشته، آمده است: ای اسحاق! نامه ما را بر بلالی بخوان. چون او ثقه و امانت‌دار است و آنچه را که بر او واجب است، می‌شناسد. (معجم رجال الحدیث، ج 11، صص 281 و 282).

ص: 423
حجرالأسود را استلام می‌نمود. برای خدا در روی زمین بقعه‌هایی است که لازم است خداوند در آن بقعه‌ها خوانده شود و دعای افراد در این گونه جاها مستجاب است، و «حائر حسین» از جمله این بقعه‌هاست.
(1)950

زمینه سازی غیبت

امام دهم علیه السلام از اوضاع دوران خود و دوران فرزندش امام حسن عسکری علیه السلام به‌خوبی آگاهی داشت، می‌دید روز به روز بر فشار و اختناق، شدیدتر و حساسیت دستگاه خلافت نسبت به امامان شیعه بیشتر می‌گردد و همین امر در آینده نزدیک تاریخ امامت را در آستانه تحوّلی جدید و بی‌سابقه؛ یعنی غیبت امام دوازدهم قرار می‌دهد، لذا یکی از محورهای کاری امام هادی علیه السلام آماده ساختن اذهان شیعیان نسبت به غیبت نوه بزرگوارش حضرت مهدی (عج) بود.
در روایتی، عبدالعظیم حسنی، عقاید خود را به امام هادی علیه السلام عرضه می‌داشت. نام یکایک امامان را برد و چون به امام هادی رسید درنگ نمود، امام سخن وی را پی‌گرفت و فرمود:
«پس از من حسن است، پس مردم با جانشین او چگونه خواهند بود؟ عبدالعظیم پرسید؟ چگونه سرورم؟ فرمود: زیرا او دیده نمی‌شود و جایز هم نیست نام او برده شود تا زمانی که قیام کند و زمین را پر از عدل و داد نماید، همان‌سان که از ظلم و جور پر شده است.»(2)951

شهادت

امام هادی علیه السلام هفت سال پس از متوکل زنده بود و در این دوران، فشار دستگاه خلافت نسبت به آن حضرت کمتر شد. اما خط کلی بی‌بندوباری ادامه یافت.


1- . کامل الزیارات، باب 90، ص 274؛ دهمین خورشید امامت، امام هادی، ص 115
2- . کمال الدین، ج 2، صص 379 و 380

ص: 424
امام علیه السلام در میان مخالفان حکومت عباسی شناخته شده بود. لذا معتز در صدد قتل او برآمد و مسمومش کرد.
(1)952 روز دوشنبه بیست و پنجم جمادی‌الاخر سال 254 ق. بود که زهر در بدن حضرت اثر گذاشت و رو به سمت قبله سوره‌هایی از قرآن را تلاوت کرد(2)953 و به امامت امام حسن عسکری تصریح و به آن حضرت وصیت نمود که او عهده‌دار مراسم کفن و دفنش گردد و بر بدنش نماز بگزارد و در خانه خود او را دفن نماید و سپس چشمان خود را بست.(3)954

تشییع و دفن امام علیه السلام

سرانجام، امام هادی علیه السلام پس از 33 سال امامت و 41 سال و اندی(4)955 زندگی، چشم از دنیا فرو بست.(5)956 امام حسن عسکری علیه السلام پیش از آنکه جنازه را برای تشییع بیرون ببرند، بر پیکر پدر نماز گزارد.(6)957 در شهادت حضرت، شهر سامرا را غم جانسوزی فراگرفت و بازار شهر تعطیل شد. در پیشاپیش جنازه، وزرا، علما، قضات، سران سپاه و سایر افراد دودمان عباسی شرکت داشتند. امام حسن عسکری علیه السلام در حالی در جمع تشییع کنندگان حضور یافت که سر مبارک خود را برهنه کرده بود.(7)958 پس از مراسم تشییع، به دستور معتزّ، احمدبن متوکل بر جنازه مطهر امام


1- . دهمین خورشید امامت، امام هادی، صص 146 و 147
2- ). تحلیلی از زندگانی امام هادی، صص 487 و 488
3- . اعیان الشیعه، ج 2، ص 39؛ تحلیلی از زندگانی امام هادی، ص 486
4- . چهل و یکسال و شش ماه و هیجده روز بود. و مدت امامتشان نیز سی و سه سال و هفت ماه و سه روز بوده‌است. (منتخب التواریخ، ص 705)
5- . برخی روز سوم رجب سال 254 را روز شهادت امام می‌دانند (بحارالأنوار، ج 50، صص 117- 114؛ دهمین خورشید امامت، امام هادی، ص 147).
6- . اعیان الشیعه، ج 2، ص 39
7- . اعیان الشیعه، ج 2، ص 39؛ تحلیلی از زندگانی امام هادی، ص 487

ص: 425
نماز خواند
(1)959 و سپس برای دفن به منزل آن امام برده شد. امام حسن عسکری علیه السلام وارد قبر شد و در حالی که قطرات اشک بر صورتش جاری بود، پیکر مقدس پدر را به خاک سپرد.(2)960

بارگاه امام علیه السلام

ابو العباس احمدبن حسن‌بن یوسف‌بن منتصر (احمد عباسی) معروف به الناصر لدین‌اللَّه (درگذشته 622 ق.) ساختمان آن را تجدید کرد.
امیر احمد خان دُنبلی، معاصر نادر شاه، آرامگاه امام هادی و عسکری علیهما السلام را تعمیر کرد و برای دو قبر شریف گنبدی عالی قرار داد و این همان گنبدی است که اکنون موجود است و یک صحن جداگانه و مستقل بنا کرد.
دو امام در خانه خودشان دفن شدند و سرداب غیبت همان سردابِ خانه‌ای بود که امام هادی و عسکری و صاحب الامر علیهم السلام در آن سکونت داشتند و دو قبر شریف در یک خانه بود و راه سرداب و پله‌های آن از داخل حرمِ دو امام عسکری نزدیک قبر نرجس خاتون (مادر حضرت مهدی) بود. پس حدود 150 سال پیش این در مسدود شد.
ناصرالدین شاه وقتی برای زیارت به عتبات مقدس وارد شد، بر روی گنبد شریف روکشی از طلای خالص کشید.(3)961 حسین‌بن هادی در پایین پای دو امام هادی و عسکری علیهما السلام قرار دارد. حسین پیش از پدرش امام هادی در سامرا درگذشت. دانشمند پرهیزکار، سیده حکیمه، دختر امام جواد علیه السلام و عمه امام هادی علیه السلام در سامرا دفن شد. قبر آن بانو در کنار پاهای ابوالحسن علی الهادی علیهما السلام قرار دارد.


1- . اعیان الشیعه، ج 2، ص 39؛ دهمین خورشید امامت امام هادی، ص 148
2- . اعیان الشیعه، ج 2، ص 39؛ تحلیلی از زندگانی امام هادی، ص 488
3- . آرامگاه‌های خاندان پاک پیامبر صلی الله علیه و آله و بزرگان صحابه و تابعین، سید عبدالرزاق کمونه حسینی، مترجم عبدالعلی صاحبی، چاپ دوم 1375، انتشارات آستان قدس رضوی، ص 137

ص: 426
قبر نرجس خاتون نیز پشت سر مرقد مطهر امام حسن عسکری آشکار است. جعفر (جعفر کذاب) فرزند دیگر امام هادی علیه السلام نیز در سال 271 ق. درگذشت و در خانه پدرش دفن گردید. وی در آن هنگام 45 ساله بود.
(1)962

تألیفات امام علیه السلام

1. رساله امام در ردّ اهل جبر و تفویض و اثبات عدل خداوند. تمام این رساله را حسن‌بن علی بن شعبه حرّانی در تحف العقول آورده است.
2. جواب آن حضرت به پرسش‌های یحیی بن اکثم. تمام این رساله نیز در تحف العقول آمده است.
3. قطعه‌ای از احکام دین که ابن شهرآشوب در مناقب ذکر کرده است.(2)963

بر بوستان حدیث

احادیث زیادی از امام هادی علیه السلام نقل شده و تمامی سخنان ایشان توسط پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام در قم گردآوری شده و در مجموعه‌ای به نام «موسوعة کلمات الامام الهادی علیه السلام» در حال چاپ است. ما در این مختصر به یک روایت از آن امام همام اشاره می‌کنیم که می‌فرماید:
«أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النَّاسِ مَنْ أَقَامَ الْفَرَائِضَ، أَزْهَدُ النَّاسِ مَنْ تَرَکَ الْحَرَامَ، أَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَکَ الذُّنُوبَ».(3)964 «پارساترین مردم کسی است که در مقابل شبهات توقف کند. عابدترین مردم کسی است که واجبات را به جای آورد. زاهدترین مردم کسی است که حرام را ترک کند. کوشاترین مردم کسی است که در راه ترک گناهان بکوشد.»


1- . همان، ص 139
2- . اعیان الشیعه، ج 2، ص 39
3- . ابن شعبه حرانی، تحف العقول، دارالکتب الاسلامیه، تهران 1376 ق. ص 489

ص: 427

در سوگ امام علیه السلام

ظالمانه مرغ حق را از میان لانه بردندچون علی با دست بسته نیمه شب از خانه بردند
بس که او را ظالمانه می‌کشیدندش ز لانه‌با حرم گفتا که دیگر بر نمی‌گردم به خانه

وا اماما وا اماما، وا اماما وا اماما
اختران هم چشم خود را، بسته بودند از خجالت‌تا نبینند در دل شب، با امامی این جسارت
چشم گردون گریه می‌کرد، دشت و هامون گریه می‌کردبر مصیبتهای هادی آسمان خون گریه می‌کرد

وا اماما وا اماما، وا اماما وا اماما
کوچه‌های سامرا، با غربت او آشنا بودبا دو دست بسته اما بر لب او این نوا بود
من ز نسل بوترابم، این شروع انقلابم‌بهر همدردی زینب، عازم بزم شرابم

وا اماما وا اماما، وا اماما وا اماما

ص: 428
در محضر امام حسن عسکری علیه السلام

در محضر امام حسن عسکری علیه السلام

اشاره


علی کرجی

طلوع خورشیدی دیگر

امام حسن عسکری در روز جمعه هشتم(1)965 ماه ربیع الثانی سال 232 ه. ق. در مدینه منوره،(2)966 طلوع کرد.(3)967

نسبی مطهر

پدر بزرگوارش امام هادی علیه السلام در 28 جمادی‌الثانی، سال 254 ه. ق. در 40 سالگی به دست خلیفه عباسی «المعتز باللَّه» در شهر سامرا(4)968 به شهادت رسید و پیکر پاکش در خانه مسکونی آن حضرت به خاک سپرده شد.(5)969 مادر گرامیش، «حُدَیث» بانویی بزرگوار، با تقوا و نیکوکار بود. از دیگر نام‌های او «سوسن»، «سلیل» و «جدّه» است. قبل از آنکه امام هادی علیه السلام با آن بانو ازدواج کند، امام


1- بعضی از مورخان روز ولادت آن حضرت را دهم ربیع الثانی، بعضی روز چهاردهم همان ماه و بعضی، روزهای دیگر گفته‌اند، ولی مشهور همان روز هشتم ربیع الثانی است. (بحارالأنوار، ج 50، ص 235).
2- . بعضی محل ولادت آن حضرت را شهر صریا معرفی کرده‌اند (نک: بحارالأنوار، ج 50، ص 235)
3- . الارشاد، ج 2، ص 313؛ بحارالأنوار، ج 5، ص 235؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 701 و ...
4- . شهر سامرا از شهرهای مذهبی- زیارتی عراق و مرکز استان صلاح‌الدین است که در 111 کیلومتری شمال‌بغداد، 103 کیلومتری کاظمین، 213 کیلومتری شهر کربلا و 276 کیلومتری شهر نجف قرار گرفته است.
5- . الارشاد، ج 3، ص 297؛ بحارالأنوار، ج 50، ص 113

ص: 429
جواد علیه السلام در وصف او گفت:
«سلیل؛ یعنی بیرون کشیده از هر آفت و پلیدی و ناپاکی (بعد، از آینده او خبر داد و فرمود:) ای سلیل، زود است خداوند به تو، حجت خود را عطا فرماید که زمین را از عدل پر کند، بعد از آنکه از ستم پر شده باشد.»
«حُدیث» با امام هادی علیه السلام در سال 231 ه. ق. ازداوج کرد و از ثمرات آن، طلوع خورشید درخشان امام حسن عسکری علیه السلام بود.
(1)970

سیمای امام عسکری علیه السلام

آن حضرت از نظر جسمانی و ظاهری، دارای صورتی زیبا و با هیبت بود؛ به‌طوری که هر کس را به خود جذب می‌کرد. در وصف آن حضرت گفته‌اند:
«او مردی گندمگون، خوش قامت، زیبا چهره، خوش اندام و جوان بود و شکوه و جلال مخصوص و شکل نیکویی داشت.»(2)971

القاب حضرت

امام حسن عسکری علیه السلام دارای القاب متعدّد بود که هر یک نشانه‌ای از کمالات بی‌کران دریای فضایل وجودی آن حضرت است. القاب آن بزرگوار عبارت است از:
1. صامت؛ خاموش بودن و جز یاد و ذکر خداوند، تعلیم و تربیت و هدایت کردن، لب نگشودن.
2. هادی؛ هدایت کننده به راه راست.
3. خالص؛ پاک از هر پلیدی و آلایش.
4. زکی؛ پاک نهاد و پاک سرشت.
5. سراج؛ چراغ راهِ هدایت‌جویان در تیرگی‌ها.


1- . کشف‌الغمه، ج 3، ص 197؛ منتهی الآمال، ج 2، ص 701 و ...
2- . بحارالأنوار، ج 50، ص 236؛ شیخ عباس قمی، چهارده معصوم، ص 473

ص: 430
6. تقی؛ پرهیزگار.
7. عسکری؛ منسوب به عسکر (لشکر)
«عسکری» از مشهورترین القاب آن حضرت است؛ همان‌طور که امام هادی علیه السلام را به این لفظ لقب داده‌اند. عسکر محله‌ای بوده در شهر سامرا که لشکرگاه و محل توقف سپاه خلفای عباسی در آنجا قرار داشت. خلفای عباسی برای زیرنظر داشتن فعالیتهای فرهنگی، علمی و سیاسی امام هادی علیه السلام، آن حضرت را در سال 236 ه. ق. از مدینه به سامرا انتقال و در محله عسکر سکونت دادند و به این خاطر به آن حضرت و فرزندش امام حسن علیه السلام عسکری گفته‌اند.
از دیگر القاب آن حضرت، که در روایات معصومین علیهم السلام نیز آمده است، عبارت است از:
فاضل، امین، نقی، طاهر، ناطق عن‌اللَّه، مؤمن باللَّه، مرشد الی‌اللَّه، علّام، ولی‌اللَّه، خزانةالوصیّین، مهتدی، مضی‌ء، شافی، شفیع، سخی و ...
(1)972

دوران کودکی

امام حسن عسکری علیه السلام در خاندان وحی به دنیا آمد و در همان محیط سراسر معنوی رشد و نمو کرد.
دوران کودکی آن حضرت، تحت سرپرستی پدر بزرگوارش امام هادی علیه السلام سپری شد. پدرش چکیده تمام کمالات امامان معصوم و پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله بود، به امام حسن عسکری علیه السلام، درس‌ها آموخت و در همان کودکی به او مقامی بس والا بخشید تا جایی که امام هادی علیه السلام در حق فرزندش می‌فرماید:
«فرزندم، ابومحمد، اصیل‌ترین چهره خاندان نبّوت و استوارترین حجت (خدا) است. او بزرگِ فرزندانم و جانشین من است و امامت و احکام به سوی او باز می‌گردد.»(2)973


1- . بحارالأنوار، ج 50، ص 113 و ج 36، ص 312؛ حیاة الامام العسکری، ص 24
2- . اعیان‌الشیعه، ج 2، ص 41

ص: 431

جلوه‌ای از کمالات امام علیه السلام

یکی از جلوه‌های روشن کمالات معنوی امام حسن عسکری علیه السلام در دوران کودکی، خداترسی آن حضرت بود. نقل شده است که در ایام کودکی امام، شخصی آن حضرت را دید که می‌گرید و دیگر کودکان به بازی مشغول‌اند، پنداشت گریه آن حضرت برای اسباب بازی است که سایر کودکان دارند و او ندارد! به امام عرض کرد: برایتان اسباب بازی بخرم؟
امام فرمود: ما برای بازی آفریده نشده‌ایم.
پرسید: پس برای چه آفریده شده‌ایم؟
فرمود: برای علم و عبادت.
پرسید: از کجا چنین می‌گویی؟
فرمود: از کلام خداوند (که در قرآن می‌فرماید:)
أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ الَیْنا لاتُرْجَعُونَ.
(1)974
«آیا می‌پندارید شما را بیهوده آفریدیم و به سوی ما باز نمی‌گردید؟»
آن مرد تعجب کرد و گفت: تو کودکی بیش نیستی و گناه نکرده‌ای.
فرمود: مادرم را دیدم که با چوب‌های بزرگ، آتش روشن می‌کرد ولی موفق نمی‌شد. از این رو، چوب‌های کوچک و نازک استفاده می‌کرد (و با آتش زدن چوب‌های کوچک و نازک، چوب‌های بزرگ را آتش می‌زد) و من می‌ترسم که از چوب‌های کوچک جهنمی باشم.(2)975

امامت و رهبری

روایات بسیاری از امام هادی علیه السلام نقل شده‌که در آنها بر امامت و رهبری امام حسن


1- . مؤمنون: 115
2- . بستانی، دائرةالمعارف، ج 7، ص 45