وهابیت و عالم برزخ

مشخصات کتاب

‏سرشناسه : رضوانی، علی‌اصغر، ‏۱۳۴۱ -‏
‏عنوان و نام پدیدآور : وهابیت و عالم برزخ/ علی‌اصغر رضوانی.
‏مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر‏، ۱۳۹۰.
‏مشخصات ظاهری : ‏۲۵۰ ص.
‏فروست : سلسله مباحث وهابیت‌شناسی.
‏شابک : ‏978-964-540-285-1
‏وضعیت فهرست نویسی : فیپا
‏موضوع : وهابیه -- دفاعیه‌ها و ردیه‌ها
‏موضوع : برزخ -- جنبه‌های مذهبی -- اسلام
‏رده بندی کنگره : ‏BP۲۰۷/۶‏/ر۵۵و۹۴ ۱۳۹۰
‏رده بندی دیویی : ‏۲۹۷/۴۱۶
‏شماره کتابشناسی ملی : ۲۳۲۰۲۶۵
ص1

اشاره

ص2
ص3
ص4
ص5
ص6
ص7
ص8
ص9
ص10
ص11
ص12

دیباچه‌

ص13
تاریخ اندیشه اسلامی همراه فراز و فرودها و آکنده از تحول و دگرگونی‌ها و تنوع برداشت‌ها و نظریه‌هاست. در این تاریخ پرتحول، فرقه‌ها و مذاهب گوناگون و با انگیزه‌ها و مبانی مختلفی ظهور نموده و برخی از آنان پس از چندی به فراموشی سپرده شده‌اند و برخی نیز با سیر تحول همچنان در جوامع اسلامی نقش‌آفرینند، اما در این میان، فرقه وهابیت را سیر و سرّ دیگری است؛ زیرا این فرقه با آنکه از اندیشه استواری در میان صاحب‌نظران اسلامی برخوردار نیست، اما بر آن است تا اندیشه‌های نااستوار و متحجرانه خویش را به سایر مسلمانان تحمیل نموده و خود را تنها میدان‌دار اندیشه و تفکر اسلامی بقبولاند.
از این‌رو، شناخت راز و رمزها و سیر تحول و اندیشه‌های این فرقه کاری است بایسته تحقیق که استاد ارجمند جناب آقای علی‌اصغر رضوانی با تلاش پیگیر و درخور تقدیر به
14
زوایای پیدا و پنهان این تفکر پرداخته و با بهره‌مندی از منابع تحقیقاتی فراوان به واکاوی اندیشه‌ها و نگرش‌های این فرقه پرداخته است.
ضمن تقدیر و تشکر از زحمات ایشان، امید است این سلسله تحقیقات موجب آشنایی بیشتر با این فرقه انحرافی گردیده و با بهره‌گیری از دیدگاه‌های اندیشمندان و صاحب‌نظران در چاپ‌های بعدی بر ارتقای کیفی این مجموعه افزوده شود.
انه ولی التوفیق
مرکز تحقیقات حج
گروه کلام و معارف‌

پیشگفتار

ص15
از مسائل مورد اختلاف بین مسلمانان ووهابیان، حیات برزخی است. این مسئله منشأ اختلاف در مسائل دیگر؛ از قبیل: استعانت از ارواح اولیای الهی، واستغاثه به آنان، توسل به اولیای الهی بعد از وفاتشان و ... شده است. عموم مسلمانان قائل به حیات برزخی وزندگی اموات؛ خصوصاً اولیای الهی در عالمی مابین عالم دنیا و آخرت به نام برزخند، بر خلاف وهابیان که به حیات برزخی ولو برای اولیای الهی، اعتقادی ندارند؛ از همین رو استعانت از آنان، استغاثه وتوسل به آنان را جایز ندانسته بلکه از مظاهر بارز شرک می‌دانند. در حقیقت توجّه به اولیای الهی را به مانند توجّه به سنگ، بی‌اثر وخاصیت می‌دانند؛ زیرا معتقدند که اولیا بعد از مرگ هیچ ارتباطی با دنیا ندارند وهیچ نوع تصرّفی نیز نمی‌توانند داشته باشند. اکنون به بررسی این مسئله زیر بنایی می‌پردازیم.
ص16

فتواهای وهابیان‌

اشاره

ص17
1. بن باز می‌گوید:
قد علم من الدین بالضرورة و بالأدلة الشرعیة انّ رسول الله (ص) لایوجد فی کلّ مکان، و انّما یوجد جسمه فی قبره فقط فی المدینة المنورة، أمّا روحه ففی الرفیق الأعلی فی الجنة ... (1)
به ضرورت دین وادله شرعی دانسته شده که رسول خدا (ص) در هر مکانی موجود نیست وفقط جسم او در قبرش در مدینه منوره است، ولی روحش در جایگاه اعلی در بهشت است ...
وی در جای دیگر می‌گوید:
... أمّا کونه (ص) یری المسلّم علیه فهذا لا اصل له و لیس فی الآیات و الأحادیث ما یدل علیه، کما انّه علیه الصلاة والسلام لایعلم احوال اهل الدنیا ولا ما یحدث منهم؛ لأنّ المیت قد انقطعت صلته بأهل الدنیا ...(2)


1- مجموع فتاوا، بن باز، ج 1، ص 408.
2- مجموع فتاوا، ج 2، ص 765.

ص18
... وامّا اینکه پیامبر (ص) می‌بیند کسی را که بر او سلام می‌کند، این اصل ومدرکی ندارد، ودر آیات واحادیث شاهدی بر آن موجود نیست، همان‌گونه که پیامبر علیه الصلاة و السلام از احوال اهل دنیا وآنچه در آن حادث می‌شود اطلاعی ندارد؛ زیرا میت ارتباطش با دنیا قطع می‌گردد.
2. ناصرالدین البانی محدّث وهابی در مقدمه کتاب «الآیات البینات فی عدم سماع الأموات» می‌گوید:
... بعد ما تبیّن للعدید من اهل الفضل و العلم اهمیّة موضوعه و احتیاج الجماهیر إلی الإطلاع علیه، لاسیمّا من کان منهم لایزال یعیش فی اوحال الجاهلیة الأولی من الإستغاثة بغیر الله و الإستعانة بالأنبیاء و الصالحین الأموات و غیرهم من عباد الله، متوهّمین انّهم یسمعونهم حین ینادون و انّهم علی الإستجابة لهم قادرون ...
(1)
... بعد از آنکه اهمیت موضوع بحث برای تعدادی از اهل فضل وعلم روشن شد واحتیاج مردم به اطلاع از آن، به‌ویژه کسانی که همیشه در باتلاق‌های جاهلیت زندگی می‌کنند، اهمیت بحث در مباحثی؛ از قبیل: استغاثه به غیر خدا، استعانت از ارواح انبیا وصالحین وغیر این‌ها، به توهّم اینکه آنان صدایشان را می‌شنوند و اینکه آنان بر اجابت درخواستشان قدرت دارند ... روشن می‌شود.

بقای روح در معارف اسلامی‌

اشاره



1- مقدمة الآیات البینات فی عدم سماع الاموات، نعمان آلوسی، ص 1.

ص19
قبل از شروع در اصل بحث و نقد سخنان وهابیان در حیات برزخی اولیا جا دارد به موضوعاتی اشاره نماییم:

1. ترکیب انسان از روح و جسم‌

متکلمان انسان را مرکب از دو حقیقت می‌دانند: روح وجسم. وبر آن دلایلی اقامه کرده‌اند که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
الف) هر انسانی افعال خود را به یک حقیقتی به اسم «من» نسبت می‌دهد و می‌گوید: من انجام دادم، من زدم و ...، این من کیست؟ آیا این حقیقت غیر از نفس است که از آن به روح تعبیر می‌شود؟ همچنین هر انسانی اعضا وجوارح مادی خود را به حقیقتی به نام «من» نسبت می‌دهد و می‌گوید: قلب من، شکم من، قدم من و ... این من کیست؟ آیا غیر از روح ونفس است؟
ب) هر یک از انسان‌ها این حس را دارد که شخصیتش در تغییرات روزگار ثابت بوده ودر آن تغییر وتحوّل وجود ندارد، با وجود تغییراتی که در جسم وبدن اوست، آیا آن شخصیت، همان روح ونفس او نیست؟
ج) گاهی انسان ممکن است نسبت به هر چیزی حتّی اعضای بدن خودش غافل باشد؛ امّا از یک چیز که همان خودیت اوست، غافل نمی‌شود. آیا این همان نفس وروح او نیست؟ فخر رازی می‌گوید: «گاهی من عالم وآگاه به خودم هستم؛ در حالی که از همه اجزایم غافلم واین خودیت، همان نفس وروح است».
(1)


1- مفاتیح الغیب، ج 4، ص 149.

ص20
قرآن نیز به این حقیقت اشاره کرده و می‌فرماید:
(یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِی إِلی رَبِّکِ راضِیَةً مَرْضِیَّةً* فَادْخُلِی فِی عِبادِی* وَ ادْخُلِی جَنَّتِی) (فجر: 27- 30)
تو ای روح آرام یافته، به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که هم تو از او خشنودی و هم او از تو خشنود است، سپس در سلک بندگانم در آی، و در بهشتم وارد شو.
از اینکه خداوند متعال به نفس خطاب می‌کند: «برگرد» باید از جایی و چیزی برگردد که همان دنیا و جسم باشد، پس انسان از روح و جسم تشکیل شده است.
همچنین می‌فرماید:
(فَلَوْ لا إِذا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ* وَ أَنْتُمْ حِینَئِذٍ تَنْظُرُونَ) (واقعه: 83 و 84)
پس چرا هنگامی که جان به گلوگاه می‌رسد (توانایی بازگرداندن آن را ندارید؟) و شما در این حال نظاره می‌کنید (و کاری از دستتان ساخته نیست).
روح با حلقوم فرق می‌کند، لذا آیه دلالت بر وجود دو حقیقت در انسان دارد؛ جسم و روح.

2. استمرار حیات بعد از انتقال از دنیا

از آیات قرآن به طور وضوح استفاده می‌شود که مرگ انسان، پایان حیاتش نیست؛ بلکه انتقال از حیاتی به زندگی دیگر است. انسان با مرگ وارد عالم جدیدی می‌شود که گسترده‌تر از عالم مادی است:
الف) خداوند متعال می‌فرماید:

ص21
(اللهُ یَتَوَفَّی الأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضی عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَ یُرْسِلُ الأُخْری إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی إِنَّ فِی ذلِکَ لآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ) (زمر: 42)
خداست که وقت مرگ، ارواح خلق را می‌گیرد وآن را که هنوز وقت مرگش فرا نرسیده، روحش را در حال خواب قبض می‌کند. سپس آن را که حکم به مرگش کرده جانش را نگاه می‌دارد وآن را که حکم به مرگ نکرده به بدنش می‌فرستد تا وقت معین، در این کار نیز ادله قدرت الهی برای اندیشمندان است.
ب) همچنین می‌فرماید:
(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ) (آل عمران: 169)
(ای پیامبر) هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند، مردگانند، بلکه زنده‌اند ودر نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند ...
از آیات دیگر استفاده می‌شود که این حیات برزخی، اختصاصی به شهدا ندارد، بلکه شامل تمام صالحان وکسانی که مطیع دستورات خداوند هستند نیز می‌شود؛ خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ مَنْ یُطِعِ اللهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً) (نساء: 69)
وهر کسی که خدا ورسول را اطاعت کنند، ایشان البته با کسانی که خدا به آنان لطف وعنایت کامل فرموده؛ یعنی با پیامبران
ص22
وصدیقان وشهیدان ونیکوکاران محشور خواهند شد واینان رفیقان نیکویی هستند.
اگر شهدا نزد خدا زنده‌اند وروزی می‌خورند، پس هر کس مطیع خدا ورسول باشد- وبه دلیل آنکه رسول نیز تابع دستورات رسالت خویش است، شامل خود حضرت نیز می‌شود- او نیز با شهداست، اگر شهدا نزد خدا زنده‌اند، پس اینان نیز زنده‌اند وحیات برزخی دارند.
اگر کسی- همانند بن باز- بگوید: اینان زنده‌اند، ولی در بهشت نزد خداوند متعال هستند واز احوال این دنیا اطلاعی ندارند.
در جواب می‌گوییم: خداوند درباره خود چنین می‌گوید: (وَ هُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ)؛ «واو با شماست هر جا که هستید». (حدید: 4)
و می‌فرماید: (أَیْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ)؛ «به هر سو رو کنید، خدا آنجاست». (بقره: 115)
و می‌فرماید: (نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ)؛ «و ما به او از رگ قلبش نزدیک‌تریم». (ق: 16)
حال اگر خداوند همه جا وبا همه کس هست، پس شهدا نیز زنده‌اند ونزد خداوند روزی داده می‌شوند. واولیای الهی که مطیع خدا ورسولند نیز این‌گونه‌اند. علم غیب دارند، همان‌گونه که خدا علم غیب دارد. قرآن می‌فرماید:
(یَعْلَمُ خائِنَةَ الأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ) (غافر: 19)
او چشم‌هایی را که به خیانت می‌گردد و آنچه را سینه‌ها پنهان می‌دارند، می‌داند.
ص23
در روایات اسلامی به این موضوع مهمّ اشاره شده است؛ از جمله بعد از آنکه کشته‌های مشرکان را در چاه بدر انداختند، پیامبر (ص) بر بالای چاه آمد ومشرکان را این‌گونه خطاب کرد:
هر آینه شما همسایگان بدی برای رسول خدا بودید، او را از منزلش بیرون ساخته واز خود طرد نمودید، سپس بر ضدّ او اجتماع نموده وبا او محاربه کردید، من آنچه را که پروردگارم وعده داده بود، حق یافتم، آیا شما نیز آنچه را پروردگارتان وعده داده بود حق یافتید؟
شخصی به ایشان عرض کرد: «ای رسول خدا! چگونه شما با سرهایی که از تن جدا شده است، سخن می‌گویید؟» پیامبر (ص) فرمود: «به خدا سوگند! تو از آنان شنواتر نیستی ...».
(1)
انس بن مالک از پیامبر اسلام (ص) نقل می‌کند که فرمود: «بنده هنگامی که در قبرش گذارده می‌شود واصحابش او را ترک می‌کنند، صدای کفش آنها را می‌شنود ...». (2)
متقی هندی به سند خود از پیامبر (ص) نقل می‌کند که فرمود: «هر کس وصیت نکند، به او اذن صحبت با مردگان داده نمی‌شود». گفته شد: «ای رسول خدا! مردگان سخن می‌گویند؟» فرمود: «آری، به زیارت می‌آیند». (3)

3. وجود ارتباط بین حیات برزخی وحیات مادّی‌

اشاره

از مجموع آیات وروایات استفاده می‌شود که بین حیات برزخی انسان در عالم برزخ با حیات مادی وانسان‌های زنده ارتباط برقرار است؛


1- صحیح بخاری، ج 5، صص 76 و 77.
2- صحیح بخاری، ج 2، ص 123.
3- کنز العمال، ج 16، صص 619 و 620.

ص24
به این معنا: هنگامی که انسان‌ها در عالم مادی آنان را صدا می‌زنند می‌شنوند وهنگامی که از آنان سؤال ودرخواست می‌کنند، به اذن خداوند متعال جواب می‌دهند. اینک به برخی از آیات وروایات در این مورد اشاره می‌کنیم:

الف) آیات‌

یک- خداوند متعال در خصوص قوم صالح می‌فرماید:
(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ* فَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لکِنْ لاتُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ) (اعراف: 78 و 79)
سرانجام، زمین‌لرزه آنها را فرا گرفت؛ و صبحگاهان، (تنها) جسم بی‌جانشان در خانه‌هایشان باقی مانده بود. (صالح) از آنها روی برتافت؛ و گفت: ای قوم! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم، و به شرط خیرخواهی را انجام دادم، ولی (چه کنم که) شما خیرخواهان را دوست ندارید.
دو- درباره قوم شعیب نیز شبیه این گفت‌وگو بیان شده است.
(1)
سه- در قرآن آمده است:
(وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ) (زخرف: 45)
از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس: آقا غیر از خداوند رحمان معبودانی برای پرستش قرار دادیم؟


1- اعراف: 91- 93.

ص25
که ظاهر آیه دلالت بر لزوم پرسش رسول خدا (ص) از خود آن انبیا دارد با آنکه آن انبیا در عالم برزخند.
شیخ محمود شلتوت می‌گوید:
آنچه از آثار دینی استفاده می‌شود این است که هنگام خروج روح از بدن، مرگ حاصل می‌شود واو؛ در حالی که دارای ادراک است باقی می‌ماند؛ کسی که بر او درود می‌فرستد می‌شنود، زائرین قبرش را می‌شناسد ولذت نعمت‌ها ودرد عذاب را در عالم برزخ درک می‌کند.
(1)
شیخ الاسلام عزّالدین بن عبدالسلام در فتاوای خود می‌گوید: «ظاهر این است که میت، زائر خود را می‌شناسد؛ زیرا ما امر شده‌ایم به سلام بر او، وشارع امر نمی‌کند به خطاب کسی که نمی‌شنود ...». (2)

ب) روایات‌

یک- پیامبر اسلام (ص) فرمود:
هر مسلمانی بر قبر برادر مؤمنش که او را در دنیا می‌شناخته عبور کند واز او سؤال کند، خداوند روحش را برمی‌انگیزد تا جواب او را بدهد. (3)
دو- در روایت از پیامبر (ص) ثابت شده که فرموده‌اند: «مردگان صدای کفش تشییع‌کنندگان را می‌شنوند». (4)


1- الفتاوی، شلتوت، ص 19.
2- فتاوی شیخ الاسلام عزالدین بن عبدالسلام، ص 431.
3- الروح، ابن قیم، ص 9.
4- همان.

ص26
سه- ابن قیم جوزیه در کتاب «الروح» می‌گوید:
سلف بر این مطلب اجماع کرده وبه تواتر رسیده است که شخص مرده،
کسانی را که به زیارتش می‌آیند می‌شناسد واز آمدنشان مسرور می‌شود.
(1)
چهار- ابن ابی‌الدنیا در کتاب «القبور» از عایشه نقل می‌کند که رسول‌خدا (ص) فرمود:
هر کس به زیارت قبر برادر مؤمنش رود ونزد قبرش بنشیند، مرده با او انس می‌گیرد، وجواب سلامش را می‌دهد، تا هنگامی که برخیزد وبرود. (2)
پنج- همچنین از ابوهریره نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) فرمود: «هر کس بر قبر شخصی عبور کرده وبر صاحب آن درود فرستد، صاحب قبر، او را شناخته وسلامش را جواب می‌دهد». (3)
شش- بیهقی از سعید بن مسیب نقل می‌کند: ما با علی بن ابی‌طالب (ع) داخل قبرستان مدینه شدیم. حضرت (ع) ندا داد: «ای اهل قبرستان! سلام ورحمت خدا بر شما باد، از خبرهای خود بر ما می‌گویید یا ما شما را خبر دهیم؟» سعید می‌گوید: «صدایی شنیدیم که در جواب می‌گوید: «وَ عَلَیْکُمُ السَّلامُ وَرَحْمَةُ اللهِ وَبَرَکاتُهُ یا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ» خبر ده ما را از آنچه اتفاق افتاد. حضرت (ع) فرمود:
اما زنان شما به همسری دیگران در آمدند، اموال شما تقسیم شد، واولاد شما نیز در زمره ایتام در آمدند. ساختمان‌هایی که بنا کردید دشمنانتان در آنها ساکن شدند. این خبرهایی است که نزد ماست، شما چه خبرهایی داری


1- همان.
2- همان.
3- فیض القدیر، ج 5، ص 487.

ص27
سعید می‌گوید:
مرده‌ای به صدا درآمد وگفت: هر آینه کفن‌ها پاره شد، موها ریخت، پوست‌ها از بدن جدا شد، حدقه‌ها بر صورت‌ها ریخت واز بینی‌ها چرک بیرون آمد. آنچه را فرستاده بودیم یافتیم، وآنچه را به جا گذاردیم، خسارت دیدیم ...
(1)
ابن قیم جوزیه در بحثی در این باره که آیا مردگان زیارت افراد زنده را درک می‌کنند؟ می‌گوید: «همین که کسی به زیارت میت می‌آید، می‌گویند: «زائر» این خود دلیل بر این است که مرده، زائر را می‌شناسد؛ زیرا اگر او را نشناسد به زیارت کننده، زائر گفته نمی‌شود». (2)
هفت- بخاری ومسلم نقل کرده‌اند: «هرگاه مرده داخل قبر گذارده شود، صدای کفش تشییع‌کنندگان را می‌شنود». (3)
هشت- ابوهریره می‌گوید: پیامبر (ص) هرگاه به قبرستان می‌رفت، با اهل قبور این چنین سخن می‌گفت:
السَّلامُ عَلَیْکُمْ أَهْلِ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُسْلِمِینَ، وَإِنّا إِنْ شاءَ اللهُ بِکُمْ لاحِقُونَ، أَسْأَلُ اللهَ لَنا وَلَکُمُ الْعافِیَةَ. (4)
سلام بر شما ای ساکنان دیار [برزخ] که از افراد با ایمان و مسلمانید و همانا اگر خدا بخواهد ما به شما ملحق می‌شویم، از خداوند برای ما و شما عافیت را طلب می‌کنم.


1- حقیقة التوسل والوسیله، موسی محمّد علی، ص 242.
2- الروح، ص 8.
3- فتح الباری، ج 3، ص 205.
4- تلخیص الحبیر، ج 2، ص 137.

ص28
نه- ابن عباس می‌گوید:
یکی از اصحاب بر سر قبری خیمه زد؛ در حالی که نمی‌دانست آنجا قبر مرده‌ای است، ناگهان صدای قرائت سوره ملک به گوش او رسید، تا وقتی که سوره را ختم کرد. نزد پیامبر (ص) آمد وعرض کرد: ای رسول خدا! من بر قبری خیمه زدم؛ در حالی که نمی‌دانستم قبر است، ناگهان صدای سوره ملک را از آنجا شنیدم. حضرت (ص) فرمود: این سوره مانع از عذاب ونجات دهنده انسان از عذاب قبر است.
(1)

4. بقای نفس بعد از مرگ از نظر فخر رازی‌

اشاره

فخر رازی در کتاب «المطالب العالیة» برای اثبات بقای نفس و حیات آن همراه با علم و قدرت به ادله‌ای تمسک کرده است.

دلیل اول‌

فخر رازی می‌گوید:
لمّا کان المدبّر لهذا الجسد و المتولّی لإصلاح حاله هو النفس، و من المعلوم انّ النفس انّما تتولّی ذلک بسبب کونها حیة عالمة قادرة، فحینئذ یتوقف صلاح هذا الجسد علی کون النفس موصوفة بالحیاة و العلم و القدرة، فلو کانتالنفس موصوفة بهذه الصفات، و هذه الصفات موقوفة علی صلاح حال البدن لزم توقف کل واحد منهما علی الآخر، و ذلک‌دور، و الدور باطل. (2)


1- صحیح ترمذی، کتاب فضائل القرآن.
2- المطالب العالیة، ج 7، ص 214.

ص29
چون تدبیرکننده بدن و متولی اصلاح حال آن همان نفس است و معلوم است که نفس از آن جهت که زنده، عالم و قادر است متولی آن می‌باشد، لذا صلاح این جسد متوقف است بر اینکه نفس موصوف به حیات و علم و قدرت باشد، و اگر نفس موصوف به این صفات شده و این صفات موقوف بر صلاح حال بدن است لازم می‌آید که هر کدام از آن دو متوقف بر دیگری گردد، و این دور است و دور باطل می‌باشد.

دلیل دوم‌

فخر رازی می‌گوید:
قد ثبت انّ النفس الناطقة جوهر لیس بجسم ولا فی جسم البتة، و یمتنع ان یحصل بینه و بین الأجسام قرب او بعد او مناسبة، و لیس بینها و بین هذا البدن الّا انّ هذا البدن محل تصرف ذلک الجوهر فی منزل عمله و دار مملکته.
کما انّ الرجل المعین یکون ساکناً فی دار و متصرفاً فیها، فاذا خربت تلک الدار و خرجت عن الصلاح و السداد، لم یلزم موت ذلک المتصرف و بطلانه. و هذا یجری مجری العلوم الضروریة، و الشک و الشبهة انّما یتولد بسبب انّ‌الوهم یسبق إلی انّ الشی‌ء حالّ فی هذا البدن و سار فیه، فتسبق حینئذ إلی الوهم انّه یجب موتها بموت البدن.
وأما ان قدرنا جوهراً مجرداً لیس بینه و بین هذا البدن مناسبة، لابالقرب ولا بالبعد ولا بوجه من وجوه المناسبة، إلّا من وجه واحد، و هو انّ ذلک البدن کان دار مملکة ذلک الجوهر و محل

ص30
تصرفه، ثم انّه خرجت هذه الدار، فالعلم الضروری حاصل بانّ هذا القدر لایقتضی عدم ذلک الجوهر ولا یغیّر حالا من احواله، و هذا البیان انّه لایلزم من موت البدن موته.
(1)
ثابت شده که نفس ناطقه جوهر است نه جسم و نه حلول‌کننده درجسم، و ممتنع است که بین او و بین اجسام قرب و یا بُعد یا مناسبتی حاصل گردد، و بین آن و بین این بدن نیست مگر اینکه این بدن محلّ تصرف آن جوهر در منزل عمل او و خانه مملکت اوست. همان‌گونه که شخص معینی ساکن در خانه‌ای و متصرف در آن خانه است و چون آن خانه خراب گردد و از صلاح و استحکام بیرون آید، این امر مستلزم مرگ آن تصرف‌کننده و بطلان او نمی‌گردد و این از علوم ضروری است و شک و شبهه در آن از آن جهت پدید می‌آید که انسان خیال می‌کند آن شی‌ء در آن بدن حلول کرده و در آن جاری است، لذا خیال می‌کند که مرگ او به مرگ بدن واجب می‌شود.
ولی اگر فرض کردیم جوهر مجردی را که بین او و بین آن بدن مناسبتی نباشد؛ نه به قرب و نه به بُعد و نه به هیچ وجهی از وجوه مناسبت مگر از یک جهت، و آن اینکه این بدن خانه مملکت آن جوهر و محلّ تصرف آن است، حال آن هنگامی که از آن خانه خارج شود علم بدیهی حاصل است به اینکه این مقدار مقتضی عدم آن جوهر را ندارد و هیچ حال از احوال او را تغییر نمی‌دهد؛ و این به جهت آن است که از مرگ بدن مرگ آن جوهر لازم نمی‌آید.

حقیقت حیات برزخی از دیدگاه سید بن علوی مالکی‌



1- المطالب العالیة، ج 7، ص 213.

ص31
محمّد بن علوی مالکی می‌نویسد:
الحیاة البرزخیة حیاة حقیقیة، و هذا ما دلت علیه الآیات البینات و
الأحادیث المشهورة الصحیحة. و هذه الحیاة الحقیقیة لاتعارض وصفهم بالموت، کما جاء ذلک فی الکتاب العزیز؛ اذ یقول: (وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ) و یقول: (إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ).
انّ معنی قولنا عن الحیاة البرزخیة بانّها حقیقة أی لیست خیالیة أو مثالیة کما یتصوّرها بعض الملاحدة ممن لاتتسع عقولهم للإیمان إلّا بالمشاهد المحسوس دون الغیب الذی لایطیق العقل البشری تصوره ولا تسلیم کیفیته لقدرة الله جلّ جلاله.
انّ وقفة تأمل قصیرة عند قولنا عن الحیاة البرزخیة بانّها حقیقة لاتبقی من الاشکال ادنی ذرة حتّی عند من یقصر فهمه و ذوقه عن تعقل المعانی. فکلمة (حقیقیة) لیست إلّا لنفی الباطل و طرد الوهم و نفی الخیال الذی قد یقع فی ذهن الانسان المتشکک المرتاب فی احوال عالم البرزخ و عالم الآخرة و غیرها من العوالم الإخری کالنشر و البعث و الحشر و الحساب ... و لقد تظافرت الاحادیث و الآثار التی تثبت بانّ المیت یسمع و یحسّ و یعرف، سواء کان مؤمناً ام کافراً.
(1)
حیات برزخی، حیاتی است حقیقی، و این آن چیزی است که آیات روشن و احادیث مشهور صحیح بر آن دلالت دارد. و این حیات حقیقی با


1- مفاهیم یجب ان تصحح، محمد بن علوی مالکی، ص 159.

ص32
توصیف آنان به مرگ تعارض و منافات ندارد، آن‌گونه که در کتاب عزیز آمده آنجا که می‌گوید: (و ما برای بشری قبل از تو جاودانگی قرار ندادیم) و می‌گوید: (و تو خواهی مرد همان‌گونه که آنان می‌میرند).
مقصود ما از حیات برزخی این است که حقیقی است نه خیالی یا مثالی آن‌گونه که برخی از افراد ملحد تصور می‌کنند از کسانی که عقولشان کشش ایمان را ندارد مگر از راه مشاهده حسّی نه غیبی که عقل بشری از تصور آن عاجز است و نمی‌تواند تسلیم کیفیت آن برای قدرت خداوند جل جلاله شود.
با کمترین تأملی در گفته ما درباره حیات برزخی که حقیقی است کوچک‌ترین اشکالی باقی نمی‌ماند حتی نزد کسانی که فهم و ذوقشان از فهم و درک معانی قاصر است. پس کلمه (حقیقی) نیست مگر به جهت نفی باطل و طرد وهم، و نفی خیال که گاهی در ذهن انسان شکاک و متردد در احوال عالم برزخ و عالم آخرت و دیگر عوالم همچون نشر و بعث و حشر و حساب ... پدید می‌آید، و به طور حتم احادیث و آثار بسیاری ثابت می‌کند میت می‌شنود و حسّ می‌کند و می‌شناسد؛ چه مؤمن باشد یا کافر.
وی همچنین حیات برزخی را عمومی دانسته و در این باره می‌گوید:
ذکرنا فیما تقدم انّ الحیاة البرزخیة حیاة حقیقیة، و انّ المیت یسمع و یحسّ و یعرف، سواء أ کان مؤمناً أم کافراً، و انّ الحیاة و الرزق و دخول الأرواح الجنة لیست مختصاً بالشهید، کما دلت علی ذلک النصوص الثابتة. و هذا هو الصحیح الذی علیه الأئمة
ص33
و جماهیر اهل السنة.
ومن هنا فانّ القول بحیاة الأنبیاء من فضول القول، و هو امر ظاهر کالشمس لایحتاج إلی اثبات، بل انّ الصواب هو ان تقرّر بانّ حیاتهم اکمل و اجل و اتم و اعظم. و هکذا حیاة الناس علی ظهر الأرض فی الدنیا؛ فانّها درجات و مقامات و مراتب متفاوتة.
(1)
در آنچه که گذشت ذکر کردیم همانا حیات برزخی حیات حقیقی است، و اینکه میت می‌شنود و حس می‌کند و می‌شناسد، چه مؤمن باشد یا کافر، و اینکه حیات و رزق و دخول ارواح در بهشت مختص به شهیدان نیست، آن‌گونه که بر این مطلب نصوص ثابت دلالت می‌کند. و این نظر صحیحی است که پیشوایان و جمهور اهل سنت بر آن توافق کرده‌اند. و از اینجاست که سخن گفتن درباره حیات انبیا نیاز به گفتن ندارد؛ چرا که امری ظاهر می‌باشد همچون خورشید که به اثبات احتیاج ندارد؛ بلکه درست آن است که گفته شود حیات آنان کامل‌تر و برتر و تمام‌تر و عظیم‌تر است. و همچنین است حیات مردم روی زمین در این دنیا، که دارای درجات و مقامات و مراتب متفاوتی است.


1- مفاهیم یجب ان تصحح، ص 165.

ص34

حیات برزخی اولیا

حیات برزخی اولیا از دیدگاه قرآن کریم‌

اشاره

ص35

اشاره

آیات متعددی از قرآن دلالت بر حیات برزخی اولیا دارد، اینک به چند نمونه اشاره می‌کنیم:

آیه اول‌

اشارة

خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ) (آل عمران: 169)
[ای پیامبر!] هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.

نکات آیه‌

1. آیه مربوط به عالم برزخ است به قرینه ادامه آیه:

ص36
(فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ) (آل عمران: 170)
آنها به‌خاطر نعمت‌های فراوانی که خداوند از فضل خود به ایشان بخشیده است، خوشحالند؛ و به‌خاطر کسانی که هنوز به آنها ملحق نشده‌اند [مجاهدان و شهیدان آینده] بشارت می‌دهند؛ [زیرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان می‌بینند؛ و می‌دانند].
از جمله (وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ) استفاده می‌شود که آنان در عالم برزخند و هنوز وارد قیامت نشده‌اند. لذا به کسانی که در دنیا هستند و به آنان ملحق نگشته‌اند بشارت می‌دهند. و اگر مقصود آیه قیامت باشد، دنیایی نیست که به افراد آن بشارت دهند.
2. به قرینه مقابله احیاء با اموات مقصود آن است که شهیدان عوارض مرگ را ندارند.
3. خداوند همه جا هست و لذا مراد به (عِنْدَ رَبِّهِمْ) خصوص بهشت نیست.
4. می‌توان از راه اولویت قطعی با جهاد اکبر حکم آیه را بر اولیای الهی نیز تعمیم داد؛ زیرا اگر شهیدان که در جهاد اصغر (جهاد در جبهه جنگ) به شهادت رسیده‌اند، زنده‌اند به طریق اولی کسانی که در جهاد اکبر که جهاد با نفس است نفس اماره خود را نابوده کرده‌اند نزد خداوند
متعال زنده می‌باشند.
ابن حزم در کتاب «المحلّی» می‌گوید:
وامّا الشهداء فانّ الله عزّوجلّ یقول: (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ* فَرِحِینَ بِما
ص37
آتاهُمُ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ)
(1)
، ولا خلاف بین المسلمین فی انّ الأنبیاء: ارفع قدراً و درجة و اتمّ فضیلة عند الله عزّوجلّ و اعلی کرامة من کلّ من دونهم، و من خالف فی هذا فلیس مسلماً.(2)
و اما شهیدان، خداوند عزّوجلّ می‌فرماید: (مپندارید که شهیدان راه خدا مرده‌اند، بلکه زنده‌اند ودر نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند ...) و خلافی نیست بین مسلمانان در اینکه ارزش و درجه انبیا بالاتر و فضیلتشان نزد خداوند عزّوجلّ تمام‌تر و کرامتشان از دیگران تمام‌تر است و هر کس در این مسأله مخالفت کند مسلمان نیست.

حیات مطلقه شهیدان‌

خداوند متعال در قرآن کریم در دو آیه اشاره به حیات و زنده‌بودن شهیدان بعد از رحلت از این دنیا اشاره کرده است؛ چنان‌که می‌فرماید:
(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ) (آل عمران: 169)
[ای پیامبر!] هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند، ونزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند.
همچنین می‌فرماید:


1- آل عمران: 169.
2- المحلّی، ج 1، ص 25.

ص38
(وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ یُقْتَلُ فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْواتٌ بَلْ أَحْیاءٌ وَ لکِنْ لاتَشْعُرُونَ) (بقره: 154)
و به آنها که در راه خدا کشته می‌شوند، مرده نگویید! بلکه آنان زنده‌اند، ولی شما نمی‌فهمید!
می‌توان اخذ به اطلاق آیه دوم در مورد زنده بودن و حیات شهدا در عالم برزخ نمود، و نمی‌توان ادعا کرد که قید (عِنْدَ رَبِّهِمْ) آن را تقیید و تخصیص می‌زند؛ زیرا امکان دارد که قید برای (یُرْزَقُون) باشد.
طبری در تفسیر این آیه می‌نویسد:
ولا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله: هو میت؛ فانّ المیت من خلقی من سلبتُه حیاته و اعدمته حواسه، فلا یلتذّ لذّة ولا یدرک نعیماً؛ فانّ من قتل منکم و
من سائر خلقی فی سبیلی، احیاء عندی فی حیاة و نعیم و عیش هنّی و رزق سنّی، فرحین بما آتیتهم من فضلی و حبوتهم به من کرامتی.
(1)
درباره کسانی که در راه خدا کشته شده‌اند نگویید: او مرده است؛ چرا که مرده از خلقم کسی است که زندگی را از او سلب کرده و حواسش را نابود ساخته‌ام، و لذا لذّتی نبرده و نعمتی را درک نمی‌کند، ولی کسانی که از بین شما و از دیگر مخلوقاتم در راه من کشته شود آنان نزد من زنده بوده و در حیات و نعمت و زندگی گوارا و روزی فراوان به سر می‌برند، و به آنچه از فضلم به آنها داده و از کرامتم بخشیدم شادند.
سیوطی می‌گوید:


1- تفسیر طبری، ج 2، ص 42.

ص39
وقد قال تعالی فی الشهداء: (وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ) و الانبیاء اولی بذلک، فهم اجلّ و اعظم، و ما نبی إلّا و قد جمع مع النبوة وصف الشهادة، فیدخلون فی عموم لفظ الآیة.
(1)
خداوند متعال درباره شهیدان فرمود: ( [ای پیامبر!] گمان مبر هرگز کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند بلکه آنان زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند)، و پیامبران سزاوارتر به آن هستند؛ چرا که آنان جلیل‌تر و بزرگوارترند. و هیچ پیامبری نیست جز آنکه با نبوت وصف شهادت را جمع کرده لذا داخل در عموم آیه‌اند.
او همچنین می‌گوید:
... فثبت کونه (ص) حیاً فی قبره بنص القرآن؛ امّا من عموم اللفظ، و امّا من مفهوم الموافقة. (2)
پس ثابت شد که پیامبر (ص) در قبرش زنده است، به نص قرآن، یا از عموم لفظ، و یا از مفهوم موافقت.
ابوالعباس احمد بن عمر قرطبی می‌گوید:
وقد صحّ انّ الشهداء احیاء یرزقون، و وجد منهم من لم یتغیر فی قبره من السنین، و إذا کان هذا فی الشهداء، کان فی الأنبیاء أحری و اولی. (3)


1- . الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 148.
2- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 149.
3- المفهم لما اشکل من کتاب صحیح مسلم، ج 6، ص 192.

ص40
و به طور صحیح روایت شده که شهیدان زنده‌اند روزی می‌خورند. و دیده شده از شهیدان کسانی که سال‌ها از شهادتشان گذشته و هرگز تغییری در جسدشان پدید نیامده است. و اگر این وضعیت شهداست در مورد انبیا این وضعیت سزاوارتر و اولی‌است.
قرطبی در تفسیر آیه شهدا می‌گوید:
امّا من تأوّل فی الشهداء انهم احیاء، بمعنی انّهم سیحیون، فبعید یردّه القرآن و السنة؛ فانّ قوله تعالی: (بَلْ أَحْیاءٌ) دلیل علی حیاتهم، و انّهم یرزقون ولا یرزق إلّا حی.
(1)
اما کسی که زنده بودن شهیدان را این‌گونه معنا کرده که بعداً زنده خواهند شد، این تفسیر بعیدی است که قرآن و سنت آن را ردّ می‌کند؛ زیرا قول خداوند: (بَلْ أَحْیاءٌ) دلیل بر حیات آنهاست و اینکه آنان روزی می‌خورند، و هرگز جز شخص زنده روزی نمی‌خورد.
سیوطی از ابن عساکر واو به سندش از اعمش واو از منهال بن عمرو نقل کرده که گفت:
أَنَا وَاللهِ رَأَیْتُ رَأسَ الْحُسَیْنِ (ع) حِینَ حُمِلَ وَأَنَا بِدِمَشْقٍ وَبَیْنَ یَدَی الرَّأسِ رَجُلٌ یَقْرَأُ سُورَةَ الْکَهْفِ حَتّی بَلَغَ قَوْلَهُ تَعالی: (أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْکَهْفِ وَ الرَّقِیمِ کانُوا مِنْ آیاتِنا عَجَباً) (2)، قالَ: فَأَنْطَقَ اللهُ الرَّأسَ بِلِسانٍ ذَرِبٍ أَیْ فَصِیحٍ فَقالَ: أَعْجَبُ مِنْ اصْحابِ الْکَهْفِ قَتْلِی وَحَمْلِی. (3)


1- تفسیر قرطبی، ج 4، ص 270.
2- کهف: 9.
3- شرح الصدور، سیوطی، ص 83.

ص41
به خدا سوگند، هنگامی که دمشق بودم سر حسین (ع) را دیدم در حالی که آن را حمل می‌کردند، مردی سوره کهف را قرائت می‌کرد تا به این آیه رسید: (أَمْ حَسِبْتَ ...)، خداوند آن سر را به نطق درآورد وبا صدای فصیح فرمود: عجیب‌تر از اصحاب کهف کشتن من وحمل سر من است.
از اینکه سر مبارک امام حسین (ع) بعد از مرگ و جداشدن از بدن سخن می‌کند معلوم می‌شود مرگ بر شهیدان معنا ندارد.
احمد بن حنبل و ابویعلی و طبرانی و حاکم در «المستدرک» و بیهقی در «دلائل النبوة» از ابن مسعود نقل کرده که گفت:
لإن احلف تسعاً انّ رسول الله (ص) قتل قتلا احبّ إلی من ان احلف واحدة انّه لم یقتل؛ و ذلک انّ الله اتخذه نبیاً و اتخذه شهیداً.
(1)
اگر نُه بار قسم یاد کنم که رسول خدا (ص) کشته شده برایم بهتر است از اینکه یک بار قسم یاد کنم که او کشته نشده است؛ زیرا خداوند او را پیامبر خود قرار داده و نیز او به مقام شهادت رسیده است.
بیهقی در کتاب «الاعتقاد» می‌نویسد:
الأنبیاء بعد ما قبضوا ردّت إلیهم ارواحهم، فهم احیاء عند ربّهم کالشهداء. (2)
پیامبران بعد از آنکه قبض روح می‌شوند روح‌هایشان به آنان بازمی‌گردد، و لذا نزد خداوند همانند شهدا زنده‌اند.


1- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 149.
2- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 149.

ص42
قرطبی در کتاب «التذکرة» در حدیث «صعقه» از استاد خود این چنین نقل می‌کند:
الموت لیس بعدم محض و انّما هو انتقال من حال إلی حال. و یدلّ علی ذلک انّ الشهداء بعد قتلهم و موتهم احیاء یرزقون فرحین مستبشرین، و هذه صفة الأحیاء فی الدنیا، و إذا کان هذا فی الشهداء فالأنبیاء احقّ بذلک و اولی ...
(1)
مرگ به معنای عدم محض نیست بلکه عبارت است از انتقال از حالی به حال دیگر. و دلیل بر این مطلب اینکه شهیدان بعد از کشته شدن و مرگشان زنده بوده و روزی می‌خورند و شاد بوده و به یکدیگر بشارت می‌دهند، و این صفت زنده‌ها در دنیاست. و اگر این مطلب در حق شهداست پس پیامبران به آن سزاوارترند ...
ابومنصور عبدالقاهر بغدادی شیخ شافعیه می‌گوید:
المتکلمون المحققون من اصحابنا علی انّ نبیّنا (ص) حی بعد وفاته و انّه یسرّ بطاعات امته و یحزن بمعاصی العصاة منهم و انّه تبلغه صلاة من یصلّی علیه من امته ...(2)
متکلمان محقق از اصحاب ما بر این عقیده‌اند که پیامبر (ص) بعد از وفاتش زنده بوده و از طاعات امتش خوشحال می‌شود و از معاصی گناه‌کاران امتش محزون می‌گردد، و کسانی که از امتش بر او درود می‌فرستند به او می‌رسد ...
محمّد بن علی شوکانی در تفسیرش می‌نویسد:


1- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 149.
2- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 149.

ص43
قد سبق ممّا سبق انّ معنی قوله تعالی: (بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ) انّ الشهداء احیاء حقیقة، یرزقون الرزق المعروف، فالأنبیاء ایضاً احیاء حقیقة یرزقون الرزق المعروف؛ لانّ الشهداء انّما وصلوا إلی المقام الرفیع و الحیاة الدائمة بمتابعتهم، فهم اولی بهذه الحیاة، بل حیاتهم ارفع و اعلی.
(1)
از آنچه گذشت روشن شد که معنای گفته خداوند (بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یرْزَقُونَ) آن است که شهیدان حقیقتاً زنده‌اند و روزی معروف را می‌خورند؛ و انبیا نیز حقیقتاً زنده‌اند و روزی معروف را می‌خورند؛ زیرا شهیدان تنها با پیرویشان از انبیا به آن مقام رفیع و حیات دائمی رسیده‌اند، پس انبیا به این حیات سزاوارترند، بلکه حیاتشان بالاتر و عالی‌تر است.

پیامبر اسلام (ص) در زمره شهدا

ممکن است کسی بگوید: پیامبر (ص) شهید نشده تا مصداق آیه شهدا باشد. در جواب می‌گوییم: اولًا: اگر کسی حیات شهیدان را قبول نماید حیات انبیاء به ویژه خاتم آنان را باید به طرق اولی قبول کند؛ زیرا برتری انبیاء بر شهدا بر کسی پوشیده نیست. ثانیاً: از برخی روایات استفاده می‌شود که آن حضرت به شهادت رسیده است.
از ابن مسعود نقل شده که گفت:
لإِنْ أَحْلِفْ تِسْعاً أَنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) قُتِلَ قَتْلًا أَحَبُّ إِلَی مِنْ أَنْ أَحْلِفَ یَمِیناً واحِدَةً أَنَّهُ لَمْ یُقْتَلْ. (2)


1- تفسیر فتح القدیر، شوکانی، ج 1، ص 399.
2- مسند احمد، ج 1، ص 381؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 58؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 34.

ص44
اگر من نُه بار قسم یاد کنم که رسول خدا (ص) به نحوی کشته شده نزد من بهتر است از اینکه یک بار قسم یاد کنم که او کشته نشده است.
هیثمی بعد از نقل این حدیث می‌گوید:
رواه احمد و رجاله رجال الصحیح.
احمد (بن حنبل) آن را روایت کرده و رجال سند آن رجال صحیح است.
بخاری و بیهقی به سندشان از عائشه نقل کرده‌اند که گفت:
کانَ رَسُولُ اللهِ (ص) یَقُولُ فِی مَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ: لَمْ أَزَلْ أَجِدُ أَلَمَ الطَّعامِ الَّذِی أَکَلْتُ بِخَیْبَرٍ، فَهذا أَوانُ انْقِطاعِ أَبْهَرِی مِنْ ذلِکَ السَّمِّ.
(1)
رسول خدا (ص) در مرضی که با آن از دنیا رحلت کرد می‌فرمود: من از زمانی که طعام خیبر را خوردم تا هم اکنون درد آن را در خود احساس می‌کنم، ولی الآن زمان خلاصی من از آن سمّ فرا رسیده است.
سیوطی به این دو حدیث با ضمیمه آیه (شهداء) بر حیات برزخی پیامبر (ص) استدلال کرده است. (2)

حقیقت مرگ پیامبران‌

محمّد بن علوی مالکی درباره حقیقت مرگ پیامبران می‌نویسد:
... إلی غیر ذلک ممّا یحصل من جملته القطع بانّ موت الأنبیاء انّما هو راجع إلی انّهم غیبوا عنّا بحیث لاندرکهم و ان کانوا موجودین احیاء، و ذلک کالحال فی الملائکة؛ فانّهم احیاء موجودون ولا نراهم. (3)


1- صحیح بخاری، ج 8، ص 131.
2- انباء الأذکیاء فی حیاة الأنبیاء، سیوطی، ص 252.
3- مفاهیم یجب ان تصحح، ص 171.

ص45
... و غیر اینها از آنچه که از تمام آنها قطع حاصل می‌شود به اینکه مرگ پیامبران راجع است به اینکه از ما غائب شده‌اند به حیثی که ما آنان را درک نمی‌کنیم گرچه موجود بوده و زنده‌اند. و این همانند وضعیت ملائکه است؛ زیرا آنان زنده‌اند و موجود، ولی ما آنها را مشاهده نمی‌کنیم.
محدث خلیل احمد از عالمان دیوبند در رساله «المهنّد» می‌نویسد:
عندنا و عند مشایخنا حضرة الرسالة (ص) حی فی قبره الشریف ...
(1)
نزد ما و نزد مشایخ ما ثابت است که پیامبر (ص) در قبر شریفش زنده می‌باشد ...
شیخ محمّد قاسم نانوتوی، مؤسس دارالعلوم دیوبند در این باره می‌گوید:
انّ حیاة النبی (ص) ذاتیة لاتقبل الزوال، و حیاة المؤمنین امر عرضی تقبله، فلهذا لاتکون حیاة النبی (ص) زائلة عندالموت بل مستورة، و تزول حیاة المؤمنین جمیعها أو نصفها أو ثلثها؛ فعلی تقدیر کون التقابل بین الموت و الحیاة العدم و الملکة تستتر حیاة النبی (ص)، کما انّ نور الشمس یستتر عند الکسوف، و لایزول علی مزعوم الحکماء. (2)
همانا حیات پیامبر (ص) ذاتی است و قابل زوال نمی‌باشد، و حیات مؤمنان امری عرضی و قابل زوال می‌باشد، و لذا حیات پیامبر (ص) هنگام مرگ زایل نمی‌شود بلکه مستور می‌گردد، ولی حیات مؤمنان؛ تمامشان یا نصفشان یا ثلثشان زایل می‌شود. و بر فرض


1- المهنّد، ص 13.
2- آب حیات، محمد قاسم نانوتوی، ص 9.

ص46
اینکه تقابل بین مرگ و زندگی تقابل عدم و ملکه باشد حیات پیامبر (ص) مستور می‌گردد، همان‌گونه که نور خورشید هنگام کسوف مستور می‌شود و بنابر گمان حکما زایل نمی‌گردد.

برتری مداد علما بر خون شهدا

جابر بن عبدالله انصاری از رسول خدا (ص) نقل کرده که می‌فرماید:
یُوزَنُ حِبْرُ الْعَلَماءِ وَ دَمُ الشَّهداءِ فَیُرْجَحُ ثَوابُ حِبْرِ الْعُلَماءِ عَلی ثَوابِ دَمِ الشُّهَداءِ.
(1)
مُرَکّب علما و خون شهیدان وزن می‌گردد و ثواب مُرَکّب علما بر خون شهیدان ترجیح داده می‌شود.
و نیز از ابوهریره نقل شده که پیامبر (ص) فرمود:
یُحاسَبُ النّاسُ بِأَعْمالِهِمْ وَ الْعُلَماءُ عَلی حَسَبِ عَمَلِهِمْ، فَیُوزَنُ عَمَلِ أَحَدِهِمْ مَعَ عَمَلِهِ، وَ إِنَّ مِدادَ الْعُلَماءِ فِی الْمِیزانِ أَثْقَلُ مِنْ دَمِ الشُّهَداءِ وَ أَکْثَرُ
ثَواباً یَوْمَ الْقِیامَةِ. (2)
مردم با اعمالشان محاسبه می‌شوند و علما بر طبق عملشان، و عمل یکی از آنها با عمل او وزن می‌گردد، و همانا مداد علما در ترازو سنگین‌تر از خون شهیدان است و ثوابش در قیامت بیشتر می‌باشد.
سیوطی در کتاب «درّ المنثور» از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
یُوزَنُ یَوْمَ الْقِیامَةِ مِدادُ الْعُلَماءِ وَ دِماءُ الشُّهَداءِ فَیُرْجَحُ مِدادُ الْعُلَماءِ عَلی دِماءِ الشُّهَداءِ. (3)


1- الفردوس بمأثور الخطاب، ج 5، ص 486.
2- الفردوس بمأثور الخطاب، ج 5، ص 486.
3- در المنثور، ج 3، ص 423.

ص47
روز قیامت مداد علما و خون‌های شهیدان وزن می‌شود و مداد علما بر خون‌های شهیدان سنگینی می‌کند.
بنابراین وقتی شهید نزد خدا حیات برزخی دارد و زنده است عالمانی که چنینند به یقین حیات برزخی دارند.

آیه دوم‌

خداوند متعال می‌فرماید:
(قِیلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ قالَ یا لَیْتَ قَوْمِی یَعْلَمُونَ* بِما غَفَرَ لِی رَبِّی وَ جَعَلَنِی مِنَ الْمُکْرَمِینَ) (یس: 26 و 27)
به او گفته شد: وارد بهشت شو! گفت: ای کاش قوم من می‌دانستند ... که پروردگارم مرا آمرزیده واز گرامی‌داشتگان قرار داده است!
آیه مربوط به برزخ است؛ زیرا فرد مورد نظر در آیه او می‌گوید: ای کاش قوم من می‌دانستند ... و این تعبیر با این برداشت سازگاری دارد که قومش در دنیا باشند، ولی او مرده باشد. لذا از اینکه اهل برزخ چنین سخن می‌گویند دلالت بر وجود حیات در عالم برزخ دارد.

آیه سوم‌

خداوند متعال می‌فرماید:
(لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً إِلَّا سَلاماً وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَةً وَ عَشِیًّا) (مریم: 62)
در آنجا هرگز گفتار لغو وبیهوده‌ای نمی‌شنوند؛ وجز سلام در آنجا سخنی نیست؛ وهر صبح وشام، روزی آنان در بهشت مقرّر است.

ص48
از آنجا که بهشت صبح و شام ندارد پس مقصود از آن، عالم برزخ است که مؤمنان بعد از عبور از این دنیا در آن عالم صبح و شام در نعمت و روزی خداوند به سر خواهند برد.

حیات برزخی اولیا در روایات اهل سنت‌

اشاره

از احادیث بسیاری که در کتب اهل سنت آمده می‌توان حیات برزخی را ثابت نمود؛ اینک به برخی از آنها اشاره می‌شود:

حدیث اول: نماز موسی (ع) در قبرش‌

مسلم از انس بن مالک نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
أَتَیْتُ عَلی مُوسی لَیْلَةُ أُسرِیَ بِی عِنْدَ
الْکَثِیبِ الأَحْمَرِ وَهُوَ قائِمٌ یُصَلِّی فِی قَبْرِهِ.
(1)
در شب معراج بر موسی کنار کثیب احمر وارد شدم در حالی که او ایستاده ودر قبرش مشغول نماز بود.
کسی که در قبرش و در عالم برزخ مشغول دعا یا نماز است، حیات برزخی دارد.

حدیث دوم: حیات انبیا در قبرها

انس بن مالک از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «أَلأَنْبِیاءُ أَحْیاءٌ فِی قُبُورِهِمْ یُصَلُّونَ»؛ «پیامبران در قبرهایشان زنده‌اند و دعا می‌نمایند».
حافظ هیثمی در «مجمع الزوائد» درباره این حدیث می‌گوید:


1- صحیح مسلم، ج 2، ص 268.

ص49
رَواهُ أَبُویِعْلی وَ الْبَزّارِ، وَ رِجالُ أَبی‌یَعْلی ثِقاتٌ.
(1)
این حدیث را ابویعلی و بزار نقل کرده‌اند و رجال ابویعلی همگی ثقه‌اند.
مناوی در «فیض القدیر» می‌گوید:
رَواهُ أَبُویَعْلی عَنْ أَنَسِ بْنِ مالِکٍ وَ هُوَ حَدِیثٌ صَحِیحٌ. (2)
این حدیث را ابویعلی از انس بن مالک نقل کرده و حدیث صحیحی است.
البانی نیز این حدیث را در کتاب «سلسلة الأحادیث الصحیحة» نقل کرده و آن را تصحیح نموده است. (3)
محدث کتانی در کتاب «نظم المتناثر» می‌نویسد:
قال السیوطی فی (مرقاة الصعود): تواترت- بحیاة الأنبیاء فی قبورهم- الاخبار. و قال- الحافظ السیوطی- فی (انباء الأذکیاء بحیاة الأنبیاء) مانصّه: حیاة النبی (ص) فی قبره هو و سائر الأنبیاء معلومة عندنا علماً قطعیاً؛ لما قام عندنا من الأدلة من ذلک، و تواترت بها الاخبار الدالة علی ذلک. و قد الّف الامام البیهقی/ جزءاً فی حیاة الأنبیاء علیهم الصلاة و السلام فی قبورهم. و قال ابن القیم فی کتاب (الروح): صحّ عن النبی (ص) (انّ الارض لاتأکل اجساد الأنبیاء)، و انّه (ص) اجتمع بالأنبیاء لیلة الإسراء فی بیت المقدس، و فی السماء خصوصاً بموسی، و قد اخبر بانّه: ما من مسلم یسلّم علیه إلّا ردّ الله علیه روحه حتّی یردّ، إلی غیر


1- مجمع الزوائد، ج 8، ص 211.
2- فیض القدیر، ج 3، ص 184.
3- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ح 184.

ص50
ذلک ممّا یحصل من جملته القطع بانّ موت الأنبیاء انّما هو راجع إلی ان غیّبوا عنّا بحیث لاندرکهم، و ان کانوا موجودین احیاء، و ذلک کالحال فی الملائکة، فانّهم احیاء موجودون و لانراهم.
(1)
سیوطی در کتاب (مرقاة الصعود) گفته: اخبار متواتر درباره حیات پیامبران در قبورشان وارد شده است. حافظ سیوطی در کتاب (انباء الأذکیاء بحیاة الأنبیاء) می‌گوید: حیات پیامبر (ص) و سایر پیامبران در قبرشان نزد ما به طور علم قطعی معلوم است، به جهت ادله‌ای که برای ما در این باره قائم شده و اخبار متواتر نیز بر آن دلالت دارد. امام بیهقی درباره حیات انبیا در قبورشان یک جلد کتاب‌مستقل تألیف کرده است. ابن قیم در کتاب (الروح) گفته: از پیامبر (ص) به طریق صحیح روایت شده که فرمود: (زمین بدن‌های پیامبران را خاک نمی‌کند) و اینکه پیامبر (ص) در شب معراج در بیت‌المقدس با پیامبران اجتماع نمود، همچنین در آسمان، خصوصاً با موسی (ع). و غیر این شواهد که از تمام آنها قطع پیدا می‌شود بر اینکه مرگ انبیاء به این باز می‌گردد که آنان از ما غائبند به طوری که نمی‌توانیم آنها را درک نماییم، ولی موجود و زنده می‌باشند، و این همانند ملائکه است، که زنده‌اند گرچه ما آنها را مشاهده نمی‌کنیم.
حسن بن علی سقاف شافعی درباره این حدیث می‌گوید:
رواه ابویعلی فی مسنده (6/ 147) و غیره و هو صحیح، و المراد بقوله (احیاء) هو الحیاة التی نفهمها نحن؛ لانّ النبی (ص) لم


1- نظم المتناثر، ص 135؛ الروح، صص 53- 54.

ص51
یخاطبنا إلّا بما نفهم، و من اوّل الحیاة بانّها حیاة خاصة أو غیر ذلک فقد ابعد النجعة و هو تأویل باطل، و الحق ما ذکرناه.
(1)
ابویعلی در مسندش ج 6، ص 147 و دیگران آن را روایت کرده‌اند که صحیح است، و مراد به قولش (احیاء) همان حیاتی است که آن را می‌فهمیم؛ زیرا پیامبر (ص) با ما خطاب نمی‌کند مگر به آنچه می‌فهمیم. و هر کس حیات را تأویل کند به اینکه زندگی خاصیاست یا غیر آن از حقیقت دور شده و تأویل باطلی است و حق آن چیزی است که ما ذکر کردیم.

حدیث سوم: حاضر بودن اولیا بعد از مرگ‌

حاکم نیشابوری در «المستدرک علی الصحیحین» به سندش از اسلم نقل کرده که گفت:
إِنَّ عُمَرَ بْنَ الْخَطّابِ خَرَجَ إِلی مَسْجِدِ رَسُولِ اللهِ (ص) یَوْماً فَوَجَدَ مُعاذَ بْنَ جَبَلٍ عِنْدَ قَبْرِ رَسُولِ اللهِ (ص) یَبْکِی، فَقالَ: ما یَبْکِیکَ یا مُعاذُ! قالَ: یَبْکِینِی حَدِیثٌ سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ (ص) یَقُولُ: الْیَسِیرُ مِنَ الرِّیاءِ شِرْکٌ، وَ إِنَّ مَنْ عادی أَوْلِیاءَ اللهِ فَقَدْ بارَزَ اللهَ بِالْمُحارَبَةِ، إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الأَبْرارَ الأَتْقِیاءَ الأَخْفِیاءَ الَّذِینَ إِنْ غابُوا لَمْ یُفْقَدُوا وَ إِنْ حَضَرُوا لَمْ یُعْرَفُوا، قُلُوبُهُمْ مَصابِیحُ الْهُدی، یَخْرُجُونَ مِنْ کُلِّ غَبْراءَ مُظْلِمَةٍ. (2)
همانا عمر بن خطاب روزی به سوی مسجد رسول خدا (ص) رفت و معاذ بن جبل را کنار قبر پیامبر (ص) یافت که می‌گرید. به او گفت:


1- صحیح شرح العقیدة الطحاویة، ص 427.
2- المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 328.

ص52
چه چیز تو را به گریه درآورده است ای معاذ!؟ گفت: حدیثی که از رسول خدا (ص) شنیدم مرا به گریه درآورده که می‌فرمود: کمی از ریا شرک است، و اینکه هرکس با اولیای الهی به دشمنی برخیزد با خداوند اعلان جنگ کرده است، و خداوند دوست دارد انسان‌های نیکوکار و با تقوا را که مخفی هستند، کسانی که اگر غایب شوند مفقود نشده‌اند و اگر حاضر شوند شناخته شده نیستند، قلب‌های آنان چراغ‌های هدایت است از هر سرزمین تاریکی خارج می‌شوند.
از این حدیث استفاده می‌شود اولیا بعد از مرگ حاضرند و باقی به بقای الهی می‌باشند. به همین جهت، معاذ بن جبل در کنار قبر رسول خدا (ص) گریه می‌کند و روایت بعدی این مطلب را تأیید می‌کند.
حاکم نیشابوری در مورد واقعه‌ای که در مدینه اتفاق افتاد از قول شیخ شهاب الدین نقل می‌کند:
انّ اهل المدینة لجؤوا فی هذه الأیام إلی المسجد النبوی و تابوا إلی الله من ذنوب کانوا علیها، و استغفروا عند قبر النبی (ص) ممّا سلف منهم و اعتقوا الغلمان و تصدّقوا علی فقرائهم و مجاریحهم. و قد قال قائلهم فی ذلک:
یا کاشف الضرّ صفحاً عن جرائمنا فقد احاطت بنا
یا ربّ بأساءنشکو الیک خطوبا لا نطیق لهاحملا و نحن بها حقاً احقاء
(1)
همانا اهل مدینه در این ایام به مسجد پیامبر (ص) پناه برده و به جهت گناهانی که انجام داده بودند به سوی خدا توبه کرده و کنار قبر


1- المستدرک علی الصحیحین، ج 6، ص 648.

ص53
پیامبر (ص) از آنچه از اعمال که از آنها سر زده بود استغفار نمودند، و بنده‌ها آزاد کرده و بر فقیران و مجروحان خود تصدّق دادند.
گوینده‌ای از آنان در این باره گفت: ای برطرف‌کننده گرفتاری از جرایم ما در گذر. ای پروردگار ما! گرفتاری‌ها بر ما احاطه نموده است. به سوی تو از مشکلاتی شکوه می‌کنیم که طاقت تحمل آن را نداریم گرچه مستحق آن می‌باشیم.
از اینکه آنان با پیامبر (ص) سخن گرفته و او را با شعر مخاطب قرار داده‌اند استفاده می‌شود پیامبر (ص) در عالم برزخ حیات دارد. و آنان با توجه به کلام خداوند که میفرماید: «و اگر آنان هنگامی که به خود ستم کردند به نزد تو میآمدند و طلب آمرزش میکردند و پیامبر هم برای آنها استغفار میکرد خدا را توبهپذیر و مهربان مییافتند. (نساء: 64) چنین کردند و آیه را مربوط به زمان حیات دنیوی پیامبر (ص) ندانسته بلکه عقیده به حیات برزخی پیامبر (ص) نیز داشتند.

حدیث چهارم: تصرف اولیا در برزخ‌

ابویعلی به سندش از ابوهریره نقل کرده که گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود:
وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَیَنْزِلَنَّ عِیسَی بْنُ مَرْیَمَ إِماماً مُقْسِطاً وَ حَکَماً عَدْلًا، فَلَیَکْسِرَنَّ الصَّلِیبَ وَ یَقْتُلَنَّ الْخَنْزِیرَ، وَ لَیُصْلِحَنَّ ذاتَ الْبَیْنِ، وَ لَیَذْهَبَنَّ الشَّحْناءَ، وَ لَیَعْرِضَنَّ الْمالَ فَلا یَقْبَلَهُ أَحَدٌ، ثُمَّ لَئِنْ قامَ عَلی قَبْرِی فَقالَ: یا مُحَمَّدُ لأَجَبْتُهُ.
(1)


1- مجمع الزوائد، ج 8، ص 211.

ص54
قسم به کسی که جانم به دست اوست عیسی بن مریم از آسمان فرود می‌آید در حالی که امام و رهبری عادل است، و صلیب را شکسته و خوک را می‌کشد و بین مردم اصلاح خواهد کرد و کینه را از بین برده و مال را بر مردم عرضه می‌کند ولی کسی آن را قبول نمی‌نماید. و اگر بر قبرم بایستد و بگوید: ای محمّد! من او را جواب خواهم داد.
هیثمی بعد از نقل این حدیث می‌گوید: «... رواه أبویعلی و رجاله رجال الصحیح»
(1)؛ «ابویعلی آن را نقل کرده و رجالش صحیح است».
از اینکه حضرت می‌فرماید: «بگوید: یا محمد! من او را اجابت می‌کنم» استفاده می‌شود پیامبر (ص) در عالم برزخ حیات داشته و از زنده‌ها باخبر است و می‌تواند استغاثه آنان را پاسخ گوید.

حدیث پنجم: پاسخ سلام از سوی اولیا در برزخ‌

ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
ما مِنْ أَحَدٍ یُسَلِّمُ عَلَی إِلّا رَدَّ اللهُ إِلَی رُوحِی حَتّی أَرُدُّ. (2)
هیچ کس بر من درود نمی‌فرستد جز آنکه خداوند روحم را به من بازمی‌گرداند تا پاسخ سلامش را بدهم.
این حدیث را ابوداود و دیگران نقل کرده‌اند. و نووی در کتاب «ریاض الصالحین» و کتاب «الأذکار» آن را تصحیح کرده است. (3) و حافظ


1- مجمع الزوائد، ج 8، ص 211.
2- الروح، ص 9؛ سنن ابی‌داود، ج 1، ص 453.
3- ریاض الصالحین، ص 556؛ الاذکار النوویة، ص 115.

ص55
ابن حجر رجال آن را ثقه می‌داند آن‌گونه که در کتاب «فیض القدیر»
مناوی آمده است.
(1)
سیوطی در رساله «انباء الأذکیاء بحیاة الانبیاء» که در کتاب «الحاوی للفتاوی» او آمده در شرح این حدیث می‌گوید:
قوله (رَدَّ اللهُ) جملة حالیة، کقوله تعالی: أَوْ جَآءُوکُمْ حَصِرَتْ صُدُورُهُمْ، ای قدحصرت. و کذا تقدّر هنا و الجملة ماضیة سابقة علی السلام الواقع من کل واحد. و (حتّی) لیست للتعلیل، بل مجرد حرف عطف بمعنی الواو، فصار تقدیر الحدیث: (ما مِنْ أَحَدٍ یُسَلِّمُ عَلَی إِلّا قَدْ رَدَّ اللهُ عَلَی رُوحِی قَبْلَ ذلِکَ فَأَرُدُّ عَلَیْهِ). و انّما جاء الإشکال علی من ظنّ انّ جملة (رَدَّ اللهُ عَلَیَّ) بمعنی الحال أو الاستقبال، و ظنّ انّ (حَتّی) تعلیلیة، و لیس کذلک. و بهذا الذی قرّرناه ارتفع الاشکال من اصله وایّده من حیث المعنی: انّ الردّ لو اخذ بمعنی الحال و الاستقبال لزم تکرّره عند تکرر سلام المسلّمین، و تکرر الردّ یستلزم تکرر المفارقة، و تکرّر المفارقة یلزم علیه محذوران:
احدهما: تألیم الجسد الشریف بتکرار خروج الروح منه، او نوع ما من مخالفة التکریم ان لم یکن تألیم.
والآخر: مخالفة سائر الشهداء و غیرهم، فانّه لم یثبت لأحد منهم ان یتکرّر له مفارقة الروح و عودها فی البرزخ، و النبی (ص) اولی بالاستمرار الذی هو اعلی رتبة. (2)


1- فیض القدیر، ج 5، ص 596.
2- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 147.

ص56
قول پیامبر (ص) که فرمود: (ردّ الله) جمله حالیه است، و قاعده عربیت دلالت دارد بر اینکه جمله حالیه هرگاه فعل ماضی باشد (قد) در تقدیر دارد، مثل قول خداوند متعال: (أَوْ جاؤُکُمْ حَصِرَتْ صُدُو رُهُمْ) که به تقدیر (قد حصرت) است. در این جا نیز (قد) در تقدیر است. و جمله، ماضی بوده و سابق بر سلامی است که از هر کس واقع می‌شود. و (حتی) برای تعلیل نیست، بلکه برای مجرد عطف و به معنای واو است، و لذا تقدیر حدیث چنین می‌شود: هیچ کس نیست که بر من درود فرستد جز آنکه خداوند روحم را قبل از آن ردّ کرده تا پاسخ او را بدهم. و اشکال بر کسی وارد می‌شود که گمان کرده جمله (ردّ الله علی) به معنای حال یا استقبال است و نیز گمان کرده که (حتی) برای تعلیل می‌باشد در حالی که چنین نیست. و با این بیانی که ذکر شد اشکال از ریشه و اصل مرتفع می‌گردد. و مؤید آن از حیث معنی اینکه اگر ردّ به معنای حال یا استقبال باشد لازم می‌آید که با سلام مکرّر از سلام کنندگان روح حضرت نیز مکرّراً بازگردد، و بازگشتن مکرّر روح حضرت مستلزم دو محذور است:
1. درد کشیدن جسد شریف پیامبر (ص) به جهت خروج روح از آن و اگر موجب درد نشود مخالف با تکریم آن حضرت است.
2. مخالفت با سایر شهدا و غیر آنها؛ زیرا درباره هیچ‌کدام از آنها ثابت نشده که روحشان به طور مکرّر در عالم برزخ از بدنشان خارج شده و دوباره به آن بازگردد، و پیامبر (ص) سزاوارتر به استمراری است که مرتبه‌اش از همه بالاتر است.
ص57
و نیز در جای دیگر از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود:
إِنَّ اللهَ وَکَّلَ مَلَکاً یُسْمِعُنِی أَقْوالَ الْخَلائِقِ، یَقُومُ عَلی قَبْرِی، فَلا یُصَلِّی عَلَیَّ أَحَدٌ إِلّا قالَ: یا مُحَمَّدُ! فُلانُ بْنُ فُلانٍ یُصَلّی عَلَیْکَ. صَلُّوا عَلَیَّ حَیْثُما کُنْتُمْ؛ فَإِنَّ صَلاتَکُمْ تَبْلُغُنِی.
(1)
همانا خداوند فرشته‌ای را مأمور کرده تا گفتار مخلوقات را به من برسانند. که او بر روی قبرم می‌ایستد، و هر کس بر من درود بفرستد می‌گوید: ای محمّد! فلان فرزند فلان بر تو درود می‌فرستد. هرکجا که هستید بر من درود فرستید که درود شما به من می‌رسد.

حدیث ششم: عرضه شدن اعمال در برزخ بر پیامبر (ص)

بیهقی به سندش از اوس بن اوس ثقفی نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود:
مِنْ أَفْضَلِ أَیّامِکُمْ یَوْمُ الْجُمُعَةِ، فَأَکْثِرُوا عَلَیَّ الصَّلاةَ فِیهِ، فَإِنَّ صَلاتَکُمْ تُعْرَضُ عَلَیَّ. قالُوا: یا رَسُولَ اللهِ! وَ کَیْفَ تُعْرَضُ عَلَیْکَ صَلاتَنا وَ قَدْ أَرَمْتَ؟- یَعْنِی بَلِیتَ- فَقالَ: إِنَّ اللهَ حَرَّمَ عَلَی الأَرْضِ أَنْ تَأْکُلَ أَجسامَ الأَنْبِیاءِ.(2)
از بهترین روزهای شما روز جمعه است، پس در آن روز بر من بسیار درود فرستید؛ زیرا درود شما بر من عرضه می‌شود. گفتند: ای رسول خدا! چگونه درود ما بر شما می‌رسد در حالی که در قبر پوسیده شده‌اید؟ حضرت فرمود: زیرا خداوند بر زمین حرام کرده که جسم‌های پیامبران را خاک کنند.


1- الحاوی للفتاوی، ج 1، ص 494.
2- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 147 به نقل از او.

ص58
از اینکه از حضرت سؤال شده: «این چگونه است در حالی که بدن شما پوسیده؟» و حضرت می‌فرماید: «زمین اجسام پیامبران را نمی‌پوساند» به دست می‌آید حدیث برای برزخ است نه قیامت.
همچنین در کتاب «شعب الایمان» و اصفهانی در کتاب «الترغیب» از ابوهریره نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
مَنْ صَلّی عَلَیَّ عِنْدَ قَبْرِی سَمِعْتُهُ، وَ مَنْ صَلّی عَلَیَّ نائِیاً بَلَغْتُهُ.
(1)
هر کس بر من نزد قبرم درود فرستد من آن را می‌شنوم و هر کس از راه دور بفرستد به من می‌رسد.

حدیث هفتم: نظارت پیامبر (ص) بر اعمال مسلمانان‌

اشاره

حافظ هیثمی به سند صحیح از عبدالله بن مسعود روایت کرده که پیامبر (ص) فرمود:
حَیاتِی خَیْرٌ لَکُمْ تُحَدِّثُونَ وَیُحَدِّثُ لَکُمْ، وَوَفاتِی خَیْرٌ لَکُمْ تُعْرَضُ أَعْمالَکُمْ عَلَیَّ فَما رَأَیْتُ مِنْ خَیْرٌ حَمِدْتُ اللهَ وَما رَأَیْتُ مِنْ شَرٍّ أَسْتَغْفَرْتُ اللهَ لَکُمْ. (2)
حیات من برای شما بهتر است، حدیث می‌گویید وحدیث می‌شنوید. ووفات من برای شما بهتر است؛ زیرا اعمالتان بر من عرضه می‌شود وهر چه از اعمال خیر ببینم خدا را بر آن شکر می‌گویم، وآنچه از اعمال شر ببینم برای شما استغفار می‌نمایم.
از اینکه حضرت می‌فرماید: «وفات من برای شما خیر است ...» معلوم می‌شود این در حالی است که هنوز مسلمانان در دنیا هستند و پیامبر (ص)


1- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 147.
2- الحاوی للفتاوی، ج 9، ص 24؛ الخصائص الکبری، سیوطی، ج 2، ص 281.

ص59
در عالم برزخ بوده اعمال بر او عرضه می‌گردد و او ناظر بر اعمال مسلمانان است.
حافظ عراقی در کتاب الجنائز از کتاب «طرح التثریب» نقل می‌کند که: «سند آن خوب است».
(1)
وحافظ هیثمی در «مجمع الزوائد» می‌گوید: «این حدیث را بزار نقل کرده ورجال آن رجال صحیح است».(2)
ونیز مناوی در «فیض القدیر» وشهاب خفاجی در «شرح الشفا» تصریح به صحت این حدیث کرده‌اند. (3)
حسن بن سقاف شافعی می‌گوید:
مِنْها حَدِیثُ سَیِّدَنا عَبْدُاللهِ بْنِ مَسْعُود قالَ رَسُولُ اللهِ (ص): (حَیاتِی خَیْرٌ لَکُمْ ... وَ مَماتِی خَیْرٌ لَکُمْ تُعْرَضُ عَلَیَّ أَعْمالَکُمْ؛ فَإِنْ رَأَیْتُ خَیْراً حَمِدْتُ اللهَ تَعالی، وَ إِنْ رَأَیْتُ شَرّاً أَسْتَغْفَرْتُ لَکُمْ)، وَ هُوَ صَحِیحٌ أَیْضاً. (4)
از آن جمله حدیث سرور ما عبدالله بن مسعود است که می‌گوید رسول‌خدا (ص) فرمود: (حیات من برای شما خیر است ... و مرگ من نیز برای شما خیر می‌باشد، چرا که اعمال شما بر من عرضه می‌گردد؛ پس اگر در آنها خیر یافتم خداوند متعال را ستایش می‌کنم و اگر شرّ یافتم برای شما درخواست مغفرت می‌کنم) و این حدیث نیز صحیح است.


1- طرح التثریب فی شرح التقریب، ج 3، ص 297.
2- مجمع الزوائد، ج 9، ص 24.
3- فیض القدیر، ج 3، ص 401؛ شرح الشفا، ج 1، ص 102.
4- صحیح شرح العقیدة الطحاویة، حسن بن علی سقاف، ص 426.

ص60
حافظ هیثمی در «مجمع الزوائد» می‌گوید: «رواه البزار و رج اله رجال الصحیح»
(1)؛ «این حدیث را بزار روایت کرده و رجال
آن رجال صحیح است».

اشکال‌

ممکن است کسی ادعا کند دو روایت از روایت‌هایی که به آنها استدلال شده با هم قابل جمع نیست.
از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود: «أَلأَنْبِیاءُ أَحْیاءٌ فِی قُبُورِهِمْ یُصَلُّونَ»؛ «پیامبران در قبرهایشان زنده بوده و دعا می‌کنند».
این دلالت بر دوام حیات آنان در قبر دارد، ولی در روایت دیگر از پیامبر (ص) آمده است:
ما مِنْ أَحَدٍ یُسَلِّمُ عَلَی إِلّا رَدَّ اللهُ عَلَیَّ رُوحِی حَتّی أَرُدُّ عَلَیْهِ السَّلامَ.
هیچ کس بر من سلام نمی‌کند، مگر آنکه خداوند روح مرا بازمی‌گرداند تا آنکه پاسخ سلام او را بدهم.
و این روایت دلالت بر دوام حیات پیامبر (ص) در عالم برزخ ندارد.

پاسخ‌

سیوطی در پاسخ به این اشکال می‌گوید:
انّه لیس المراد بردّ الروح عودها بعد المفارقة للبدن، و انّما النبی (ص) فی البرزخ مشغول بأحوال الملکوت، مستغرق فی مشاهدة ربّه، کما کان فی الدنیا فی حالة الوحی و فی اوقات


1- مجمع الزوائد، ج 9، ص 24.

ص61
أخر؛ فعبّر عن
افاقته من تلک المشاهدة و ذلک الاستغراق بردّ الروح. و نظیر هذا قول العلماء فی اللفظة التی وقعت فی بعض احادیث الإسراء و هی قوله: (فَاسْتَیْقَظْتُ وَ أَنَا بِالْمَسْجِدِالْحَرامِ)، لیس المراد الاستیقاظ من نوم، فانّ الاسراء لم یکن مناماً، و انّما المراد الإفاقة ممّا خامره من عجائب الملکوت. و هذا الجواب الآن عندی من اقوی مایجاب به عن لفظة الردّ.
(1)
مقصود از بازگشت روح بازگشت آن بعد از مفارقت از بدن نیست؛ زیرا پیامبر (ص) در عالم برزخ مشغول به احوال ملکوت بوده و غرق در مشاهده پروردگارش می‌باشد همان‌گونه که در عالم دنیا در حالت وحی و در اوقات دیگر چنین بود. لذا پیامبر (ص) از حالت افاقه و به هوش آمدن از آن حالت و آن مستغرق بودن در مشاهده پروردگار را به ردّ روح تعبیر کرده است. و نظیر این مطلب گفته علماست در لفظی که در برخی از احادیث معراج آمده و آن گفته پیامبر (ص) است که فرمود: (من بیدار شدم در حالی که در مسجدالحرام بودم). و مقصود او بیداری از خواب نیست؛ چرا که معراج در عالم خواب نبوده است، بلکه مقصود حضرت به
که از عجائب ملکوت به او دست داده بوده است. و این جواب الآن نزد من از قوی‌ترین جواب‌هایی است که از لفظ (ردّ) می‌توان داد.
وی همچنین می‌گوید:


1- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 151.

ص62
قالَ الرّاغِبُ: مِنْ مَعانِی الرَّدِّ: التَّفْوِیضُ. یُقالُ: رَدَدْتُ الْحُکْمَ فِی کَذا إلی فُلانٍ أَیْ فَوَّضْتُهُ إِلَیْهِ. قالَ تَعالی: (فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‌ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَی اللهِ وَ الرَّسُولِ ...) إِنْتَهی. وَ یَخْرُجُ مِنْ هذا جَوابُ رابِعَ عَشَرَ عَنِ الْحَدِیثِ وَ هُوَ أَنَّ الْمُرادَ فَوَّضَ اللهُ إِلَیَّ رَدِّ السَّلامِ عَلَیْهِ ...
(1)
راغب گفته: از جمله معانی رد، تفویض است. گفته می‌شود: «رَدَدْتُ الْحُکْمَ فِی کَذا إِلی فُلانٍ» ی عنی آن حکم را به او تفویض کردم. خداوند متعال می‌فرماید: (پس اگر در چیزی نزاع کردید آن را به خدا و رسولش تفویض و واگذار نمایید ...). و از این مطلب جواب چهاردهمی از آن حدیث به دست می‌آید و آن اینکه مقصود از آیه این است که خداوند پاسخ سلام او را به من واگذار کرده است ...

حدیث هشتم: زنده بودن پیامبر (ص) در برزخ‌

زید بن ایمن از عبادة بن نُسی، و او از ابو الدرداء نقل کرده که گفت: رسول خدا (ص) فرمود:
أَکْثِرُوا الصَّلاةَ عَلَیَّ یَوْمَ الْجُمُعَةِ، فَإِنَّهُ مَشْهُودٌ تَشْهَدُهُ الْمَلائِکَةُ، وَ إِنَّ أَحَداً لَنْ یُصَلِّی عَلَیَّ إِلّا عُرِضَتْ عَلَیَّ صَلاتُهُ حَتّی یَفْرُغَ مِنْها. قالَ: قُلْتُ: وَ بَعْدَ الْمَوْتِ؟ قالَ: وَ بَعْدَ الْمَوْتِ، إِنَّ اللهَ حَرَّمَ عَلَی الأَرْضِ أَنْ تَأْکُلَ أَجْسادَ الأَنْبِیاءِ، فَنَبِیُّ اللهِ حَیُّ یُرْزَقُ. (2)
زیاد بر من در روز جمعه درود بفرستید؛ زیرا که آن مشهود است و فرشتگان آن را شاهد می‌باشند، و هیچ کس بر من درود نمی‌فرستد


1- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 154.
2- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 524.

ص63
جز آنکه درودش بر من عرضه می‌گردد تا از آن فارغ گردد. او گفت: عرض کردم: حتی بعد از مرگ؟ فرمود: حتی بعد از مرگ؛ زیرا خداوند بر زمین حرام کرده تا جسدهای پیامبران را نابود سازد. پس پیامبر خدا (ص) زنده است و روزی می‌خورد.
در آخر این حدیث تصریح شده که پیامبر خدا (ص) زنده است و نزد خداوند روزی می‌خورد.

حیات برزخی اولیا در اندیشه و عمل صحابه‌

صحابه در موارد متعدد پس از رحلت رسول خدا (ص) او را مورد خطاب قرار دادهاند. این روایات بیانگر آن است که صحابه باور به حیات داشتند.
1. ابوبکر بعد از مرگ رسول خدا (ص) خطاب به او عرض کرد:
بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یا نَبِیَّ اللهِ! لایَجْمَعُ اللهُ عَلَیْکَ مَوْتَتَیْنِ
(1)
پدر و مادرم به فدای تو ای پیامبر خدا (ص)! خداوند بر تو بین دو مرگ جمع نخواهد کرد.
از اینکه ابوبکر با پیامبر (ص) سخن می‌گوید استفاده می‌شود او معتقد به حیات برزخی پیامبر (ص) شنیدن صدای اهل دنیا بوده است.
2. عبدالرزاق به سند صحیح از نافع نقل کرده که گفت:
کانَ ابْنُ عُمَرَ إِذا قَدَّمَ مِنْ سَفَرٍ أَتی قَبْرَ النَّبِیَّ (ص) فَقالَ: أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللهِ، أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبابَکْرٍ، أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبَتَاه. (2)


1- فتح الباری، ج 3، ص 113.
2- المصنّف، عبدالرزاق، ج 3، ص 576.

ص64
عبدالله بن عمر چون از سفری بازمی‌گشت به کنار قبر پیامبر (ص) می‌آمد و می‌گفت: سلام بر تو ای رسول خدا، سلام بر تو ای ابابکر، سلام بر تو ای پدرم.
از اینکه ابن عمر پیامبر (ص) را مورد خطاب قرار داده به دست می‌آید او معتقد به حیات برزخی بوده است و چون وهابیان حیات برزخی را قبول ندارند اصرار می‌کنند که کسی پیامبر (ص) را در این زمان مورد خطاب قرار ندهد و السلام علیک نگوید، بلکه بگوید: «أَلسَّلامُ عَلی رَسُول الله (ص)».
3. نقل شده که صفیه دختر عبدالمطلب عمه پیامبر (ص) بعد از وفات حضرت قصیده‌ای در مرثیه او سرود که در آن چنین آمده است:
أَلا یا رَسُولَ اللهِ أَنْتَ رَجاؤُنا
وَ کُنْتَ بِنا بِرّاً وَلَمْ تَکُ جافِیاً وَ کُنْتَ بِنا بِرّاً رَؤُوفاً نَبِیَّنا وَکُنْتُ عَلَیْکَ الْیَوْمَ مَنْ کانَ باکِیاً
(1)
آگاه باش ای فرستاده خدا! تو امید مایی، تو به ما نیکوکار بودی و جفا نمی‌کردی. تو نیکوکاری بودی مهربان، پیام آور برای ما، و من امروز کسی هستم که بر تو می‌گریم.
4. سید علی بن محمّد بن یحیی می‌گوید:
وقد ثبت انّ امّ المؤمنین عائشة قالت: (کُنْتُ أَدْخُلُ بَیْتِیَ الَّذِی فِیهِ رَسُولُ اللهِ (ص) وَ أَضَعُ ثِیابِی وَ أَقُولُ إنّما هُوَ زَوْجِی وَ أَبِی، فَلَمّا دُفِنَ عُمَرُ مَعَهُما فَوَ اللهِ ما دَخَلْتُ إِلّا وَ أَنَا مَشْدُودَةٌ حِیاءً مِنْ


1- ذخائر العقبی، طبری، ص 252؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 36.

ص65
عُمَرَ). رواه احمد. قال الحافظ الهیثمی رجاله رجال الصحیح. و فی روایة: حَتّی بُنِیَتْ بَیْنَی وَ بَیْنَ الْقُبُورِ جِداراً،
فتفضضت بَعْدُ. و رواه ابویعلی باسناد آخر فیه عوید بن أبی‌عمران ضعیف، و وثقه ابن حبان، و لم‌تعمل عائشة هذا باطلا، بل هی تعلم انّ النبی (ص) و صاحبیه یعلمان من هو عند قبورهم.
(1)
و به طور حتم ثابت شده که ام‌المؤمنین عایشه گفته: من داخل حجره‌ام می‌شدم که رسول خدا (ص) در آن است و لباسم را در می‌آوردم و با خود می‌گفتم که در آنجا همسر و پدر من است، ولی چون عمر با آن دو دفن شد به خدا سوگند که هرگز داخل آن حجره نشدم جز آنکه به جهت حیاء از عمر خود را پوشاندم. این روایت را احمد نقل کرده است. و حافظ هیثمی می‌گوید: رجال آن رجال صحیح است. و در روایتی دیگر آمده: تا اینکه بین من و بین قبرها دیواری ساخته شد و بعد از آن دیگر خودم را آزاد گذاشتم. و ابویعلی نیز با اسناد دیگر روایت کرده که در آن عوید بن ابی‌عمران است که ضعیف است، ولی ابن‌حبان او را توثیق کرده است. و عایشه این کار را بی‌جهت انجام نداده بلکه او می‌دانسته که پیامبر (ص) و دو صاحبش، از کسانی که در کنار قبرشان هستند آگاهی دارند.
ابونعیم اصفهانی (م 430 ه. ق) از سعید بن مسیب نقل می‌کند که گفت:
رأیتنی لیالی الحرة، و ما فی مسجد رسول الله (ص) غیری، و ما یأتی وقت صلاة إلّا سمعت الأذان من القبر، ثم اتقدم فأقیم و


1- هدایة المتخبّطین، سید علی بن محمد بن یحیی، ص 55.

ص66
اصلّی، و انّ اهل الشام لیدخلون المسجد زمراً، فیقولون: انظروا إلی الشیخ المجنون.
(1)
در شب‌های قیام حرّه خودم مشاهده کردم در حالی که در مسجد رسول خدا (ص) کسی جز من نبود، و هرگاه وقت نماز می‌رسید صدای اذان را از قبر می‌شنیدم، پس جلو رفته و اقامه بسته و نماز می‌خواندم، و اهل شام دسته دسته وارد مسجد شده و می‌گفتند: این شیخ دیوانه را نگاه کنید.
دارمی (م 255 ه. ق) از سعید بن عبدالعزیز نقل کرده که گفت:
لمّا کان ایام الحرة لم یؤذن فی مسجد النبی (ص) ثلاثاً و لم یقم، و لم یبرح سعید بن المسیب من المسجد، و کان لایعرف وقت الصلاة إلّا بهمهمة یسمعها من قبر النبی (ص). (2)
در ایام قیام حرّه سه روز و سه شب در مسجد پیامبر (ص) اذان و اقامه گفته نشد و سعید بن مسیب از مسجد خارج نشد و او اوقات نماز را از همهمه‌ای که از قبر پیامبر (ص) می‌شنید، می‌فهمید.
ابن تیمیه در این باره می‌گوید:
ولایدخل فی هذا الباب ما یروی من انّ قوماً سمعوا ردّ السلام من قبر النبی (ص) أو قبور غیره من الصالحین، و انّ سعید بن المسیب کان یسمع الأذان من القبر لیالی الحرة، و نحو ذلک؛ فهذا کلّه حق لیس فیه ممّا نحن فیه، و الامر اجل من ذلک و اعظم. (3)


1- دلائل النبوة، ابونعیم اصفهانی، ص 206.
2- سنن دارمی، ج 1، ص 43.
3- اقتضاء الصراط المستقیم، ص 373.

ص67
و داخل نمی‌شود در این باب آنچه روایت می‌شود که قومی پاسخ سلام را از قبر پیامبر (ص) یا قبور غیر او از صالحان شنیدند، و اینکه سعید بن مسیب صدای اذان را از قبر در شب‌های قیام حرّه می‌شنید، و امثال آن؛ تمام این امور حق است ولی از موضوع بحث ماخارج است و موضوع بحث ما از این بالاتر است.

حیات برزخی اولیا از دیدگاه اندیشمندان اهل سنت‌

1. غزالی‌

او در کتاب «احیاء علوم الدین» می‌نویسد:
الذی تشهد له طرق الاعتبار و تنطق به الآیات و الأخبار، انّ الموت معناه تغیر حال فقط، و انّ الروح باقیة بعد مفارقة الجسد؛ امّا معذّبة و امّامنعمة.
(1)
آنچه که راه‌های اعتبار بر آن شهادت داده و از آیات و اخبار فهمیده می‌شود اینکه معنای مرگ تنها تغییر حالت است، و اینکه روح بعد از جدایی از بدن یا در عذاب است و یا در نعمت.

2. سیوطی‌

او می‌گوید:
قال العلماء: الموت لیس بعدم محض ولا فناء صرف، و انّما هو انقطاع تعلق الروح بالبدن. (2)


1- احیاء علوم الدین، ج 4، ص 493.
2- الحاوی للفتاوی، سیوطی، ج 2، ص 147.

ص68
علما گفتنه‌اند: مرگ عدم محض و فناء صرف نیست بلکه عبارت است از انقطاع تعلق روح به بدن.
او در رساله «تنویر الحلک فی امکان رؤیة النبی و الملک» می‌گوید:
فحصل من مجموع هذه النقول و الأحادیث انّ النبی (ص) حی جسده و روحه، و انّه یتصرف و یسیر حیث شاء فی اقطار الأرض و فی الملکوت و هو بهیئته التی کان علیها قبل وفاته لم یتبدّل منه شی‌ء، و انّه مغیب عن الأبصار کما غیبت الملائکة مع کونهم احیاء بأجسادهم ...
(1)
از مجموع این نقل‌ها و احادیث به دست می‌آید که پیامبر (ص) جسد و روحش زنده است و او تصرف می‌کند و سیر می‌نماید هر جا که در اطراف زمین و در ملکوت بخواهد، و او به همان هیئتی است که قبل از وفاتش بوده و چیزی از او تبدیل و تغییر نکرده است. و اینکه او از چشم‌ها غایب می‌شود آن‌گونه که ملائکه غایب می‌شوند با اینکه به اجسادشان زنده‌اند ...
او همچنین می‌گوید:
حیاة النبی (ص) فی قبره و سائر الأنبیاء معلومة عندنا علماً قطعیّاً؛ لما قام عندنا من الأدلة فی ذلک و تواترت به الأخبار الدالة علی ذلک، و قد الّف الامام البیهقی جزءاً فی حیاة الأنبیاء علیهم الصلاة والسلام فی قبورهم. (2)


1- الحاوی للفتاوی، سیوطی، ج 2، ص 265.
2- نظم المتناثر من الحدیث المتواتر، ص 35.

ص69
حیات پیامبر (ص) در قبرش و نیز حیات سایر انبیا نزد ما به طور قطعی معلوم است؛ زیرا ادله‌ای نزد ما برای آن اقامه شده و اخبار متواتری بر آن دلالت دارد. و امام بیهقی کتابی مستقل درباره حیات انبیا علیهم الصلاة و السلام در قبورشان تألیف کرده است.
او باز در رساله «تنویر الحلک فی امکان رؤیة النبی و الملک» که از
رساله‌های جلد دوم «الحاوی للفتاوی» است می‌گوید:
فی کتاب مصباح الظلام فی المستغیثین بخیر الأنام، للإمام شمس الدین محمّد بن موسی بن النعمان قال: سمعت یوسف بن علی الزنانی یحکی عن امرأة هاشمیة کانت مجاورة بالمدینة، و کان بعض الخدام یؤذیها. قالت: فاستغثت بالنبی (ص)، فسمعت قائلا من الروضة یقول: أما لک فی اسوة؟! فاصبری کما صبرت، أو نحو هذا. قالت: فزال عنّی ما کنت فیه، و مات الخدام الثلاثة الذین کانوا یؤذیننی.
(1)
در کتاب (مصباح الظلام فی المستغیثین بخیر الأنام) اثر امام شمس الدین محمّد بن موسی بن نعمان آمده که نویسنده می‌گوید: از یوسف بن علی زنانی شنیدم که حکایت می‌کرد از زنی هاشمی که مجاور مدینه زندگی می‌کرد و برخی از خدّام او را آزار می‌دادند. آن زن می‌گوید: من به پیامبر (ص) استغاثه کردم که ناگهان صدای گوینده‌ای را از داخل روضه شنیدم که می‌فرمود: آیا من الگوی تو نیستم؟ پس همان‌گونه که من صبر کردم تو نیز صبر نما، یا مثل این تعابیر. آن زن می‌گوید: مشکلی که داشتم برطرف شد و آن سه خادمی که مرا آزار می‌دادند مردند.

3. قرطبی‌



1- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 261.

ص70
او می‌گوید:
قال شیخنا احمد بن عمر القرطبی صاحب المفهم فی شرح صحیح مسلم: انّ الموت لیس بعدم محض و انّما هو انتقال من حال إلی حال، و یدل علی ذلک انّ الشهداء بعد قتلهم و موتهم احیاء عند ربهم یرزقون، فرحین مستبشرین، و هذه صفة الأحیاء فی الدنیا، و إذا کان هذا فی الشهداء کان الأنبیاء بذلک احق و اولی. مع انّه قد صحّ عن النبی (ص) انّ الأرض لاتأکل اجساد الأنبیاء، و انّ النبی (ص) قد اجتمع بالانبیاء لیلة الإسراء فی بیت المقدس، و فی السماء و خصوصاً بموسی (ع). و قد اخبرنا النبی (ص) بما یقتضی انّ الله یرد علیه روحه حتّی یرد السلام علی کل من یسلم علیه إلی غیر ذلک مما یحصل من جملته القطع بانّ موت الانبیاء انما هو راجع إلی ان غیبّوا عنّا بحیث لا ندرکهم، و ان کانوا موجودین احیاء و ذلک کالحال فی الملائکة، فانّهم موجودون
احیاء، ولایراهم أحد منّا إلّا من خصّه الله بکرامة منه سبحانه.
(1)
شیخ ما احمد بن عمر قرطبی صاحب کتاب (المفهم فی شرح صحیح مسلم) گفته: به یقین مرگ عدم محض نیست، بلکه عبارت است از انتقال از حالتی به حالتی دیگر. و دلیل بر آن اینکه شهدا بعد از شهادت و مرگشان نزد پروردگارشان زنده بوده و روزی می‌خورند و شاد بوده و به آنها بشارت داده می‌شود. و این صفت زنده‌ها در دنیاست. و اگر این


1- التذکرة فی احوال الموتی و امور الآخرة، قرطبی، ج 1، ص 199.

ص71
حالت درباره شهدا صادق است انبیا به آن سزاوارتر و اولی هستند، با اینکه از پیامبر (ص) به طور صحیح نقل شده که فرمود: زمین اجساد پیامبران را خاک نمی‌کند، و همانا پیامبر (ص) با انبیا در شب معراج در بیت‌المقدس و در آسمان خصوصاً با موسی (ع) اجتماع نمود. و خبر داد ما را پیامبر (ص) به چیزی که دلالت دارد بر اینکه خداوند روح او را باز می‌گرداند تا جواب هر کس را که بر او سلام می‌کند بدهد، و غیر این روایات که از تمام آنها قطع حاصل می‌شود به اینکه مرگ پیامبران به این باز می‌گردد که آنان از ما غایب شدند به طوری که ما آنها را درک نمی‌کنیم، گرچه آنها موجود بوده و زنده‌اند، همان‌گونه که ملائکه نیز این چنین می‌باشند، و آنان نیز موجود بوده و زنده می‌باشند، و هیچ‌کس از ما آنها را مشاهده نمی‌کند جز افرادی که خداوند سبحان آنان را مختص به کرامت خود نموده باشد.

4. ابن تیمیه‌

ابن تیمیه در «مجموعة الفتاوی» می‌نویسد:
کما انّ موسی یصلّی فی قبره، و کما صلّی الأنبیاء خلف النبی (ص) لیلة المعراج ببیت المقدس، و تسبیح اهل الجنة و الملائکة، فهم یمتعون بذلک، و هم یفعلون ذلک حسب ما یسّره الله لهم و یقدره لهم ...
(1)
همان‌گونه که موسی در قبرش نماز می‌گذارد، و همان‌گونه که پیامبران پشت سر پیامبر (ص) در شب معراج در بیت المقدس نماز


1- مجموعة الفتاوی، ج 1، ص 354.

ص72
گذاردند و اهل بهشت و فرشتگان تسبیح گفتند، پس آنان به این اعمال بهره می‌برند و این کارها را به حسب آنچه که خدا بر ایشان میسّر و مقدر داشته انجام می‌دهند.
او همچنین می‌گوید:
وکذلک الأنبیاء و الصالحون و ان کانوا احیاء فی قبورهم، و ان قدّر انّهم یدعون للأحیاء، و ان وردت به آثار ...
(1)
و همچنان است پیامبران و صالحان، گرچه در قبرهایشان زنده‌اند، و گرچه مقدّر شده که برای زنده‌ها دعا می‌کنند، آن‌گونه که بر آن خبرها رسیده است ...
از کلام ابن تیمیه استفاده می‌شود او حیات برزخی اولیا را قبول دارد، گرچه تعامل بین برزخ و دنیا را نمی‌پذیرد.

5. ابن قیم جوزیه‌

او می‌گوید:
فللروح المطلقة من اسر البدن و علائقه و عوائقه من التصرف و القوة و النفاذ و الهمة و سرعة الصعود إلی الله و التعلق بالله، ما لیس للروح المهینة المحبوسة فی علائق البدن و عوائقه، فإذا کان هذا و هی محبوسة فی بدنها فکیف إذا تجردت و فارقته و اجتمعت فیها قواها، و کانت فی أصل شأنها روحاً علیّة زکیة، کبیرة ذات همة عالیة، فهذه لها بعد مفارقة البدن شأن آخر و فعل آخر. (2)


1- مجموعة الفتاوی، ج 1، ص 330.
2- الروح، ص 137.

ص73
برای روحی که از اسارت بدن و علایق و موانع آن رها شده تصرف و قوت و نفوذ و همّت و سرعت صعود به سوی خداوند و تعلق به او است به حدی که برای روحی که خار گشته و در علایق و موانع بدن محبوس است نمی‌باشد. حال اگر روح در حالی که در بدن است چنین وضعیتی دارد تا چه رسد به آنجا که مجرد شده و بدن را رها سازد و در او قوایش جمع گردد. و روح در اصل شأنش روحی عالی، پاک، بزرگ، و دارای همّت عالی است، و اینها برای روح بعد از مفارقت از بدن با شأن و فعل دیگری است.
وی همچنین می‌گوید:
قد تواترت الرؤیا فی اصناف بنی آدم علی فعل الأرواح بعد موتها ما لا تقدر علی مثله حال اتصالها بالبدن؛ من هزیمة الجیوش الکثیرة بالواحد و الاثنین و العدد القلیل و نحو ذلک ...
(1)
به طور متواتر در اصناف بنی‌آدم در خواب دیده شده که چگونه ارواح بعد از مرگشان کارهایی می‌کنند که در حال اتصال آنها به بدن چنین قدرتی نداشته‌اند؛ از آن جمله فراری دادن لشکریان بسیار با یک، دو یا عدد کمی و امثال آن ...
از کلام ابن قیم نیز همان معنایی فهمیده می‌شود که از کلام ابن تیمیه استفاده می‌گردد.

6. سید محمود آلوسی‌

او می‌نویسد:
والحدیث بتمامه عند الطبرانی: ما من نبی یموت فیقیم فی قبره إلّا اربعین صباحاً حتّی ترد الیه روحه، و مررت لیلة اسری بی


1- الروح، ص 237.

ص74
بموسی و هو قائم یصلّی فی قبره. و هو علی هذا لا یدلّ علی انّه لایقیم فی قبره، بل یخرج منه، و انّما یدل علی انّه لایبقی فی القبر میتاً کسائر الأموات اکثر من اربعین صباحاً، بل ترد علیه روحه و یکون حیاً ...
(1)
تمام حدیث را طبرانی نقل کرده که هر پیامبری بمیرد بعد از چهل روز از اقامه در قبرش روح به او باز می‌گردد. [و پیامبر (ص) فرمود:] شبی که به معراج رفتم گذرم به موسی افتاد و او ایستاده در قبرش نماز می‌خواند. بنابراین دلالت ندارد بر اینکه او در قبرش اقامت ندارد و از آن خارج می‌گردد، بلکه تنها دلالت می‌کند بر اینکه در قبرش همانند دیگر مرده‌ها بیش از چهل روز مرده باقی نمی‌ماند و روح بر او باز گشته و زنده می‌ماند ...

7. محمد بن علوی مالکی‌

او می‌گوید:
الحیاة حقیقیة، و هذا ما دلّت علیه الآیات البینات و الأحادیث المشهورة الصحیحة. و هذه الحیاة الحقیقیة لا تعارض وصفهم بالموت، کما جاء ذلک فی کتاب الله العزیز؛ اذ یقول: (وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ) و یقول: (إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ) انّ معنی قولنا عن الحیاة البرزخیة بانّها حقیقیة أی لیست خیالیة أو مثالیة کما یتصوّرها بعض الملاحدة ممّن لا تتسع عقولهم للإیمان إلّا بالمشاهد المحسوس دون الغیب


1- روح المعانی، آلوسی، ج 22، ص 36.

ص75
الذی لا یطیق العقل البشری تصوره ولا تسلیم کیفیته لقدرة الله جل جلاله ...
ولقد تظافرت الأحادیث و الآثار التی تثبت بانّ المیت یسمع و یحسّ و یعرف؛ سواء کان مؤمناً أم کافراً.
(1)
حیات برزخی حیات حقیقی است، و این آن چیزی است که آیات بینّات و احادیث مشهور و صحیح بر آن دلالت دارد. و این حیات حقیقی با توصیف آنها به مرگ تعارض ندارد آن‌گونه که در کتاب عزیز آمده است، آنجا که می‌فرماید: (و ما برای هیچ بشری قبل از تو جاودانگی قرار ندادیم). و می‌فرماید: (تو خواهی مرد همان‌گونه که دیگران خواهند مرد). همانا معنای قول ما که حیات برزخی حقیقی است این است که خیالی یا مثالی نمی‌باشد آن‌گونه که برخی از ملحدان که عقلشان گنجایش ایمان جز از راه مشاهده به حسّ را ندارد تصور کرده‌اند، نه غیبی که عقل بشری طاقت تصور آن را نداشته و تسلیم کیفیت قدرت خداوند عزّوجلّ نیستند ...
احادیث و آثار بسیاری وارد شده و اثبات می‌کند که میت می‌شنود و حسّ دارد و می‌فهمد؛ چه مؤمن باشد یا کافر.

8. عبدالجواد محمد الدومی‌

او می‌نویسد:
انّا نعتقد انّ الانبیاء و الاولیاء احیاء فی قبورهم، و انّ منزلتهم عند الله تعالی لم یطرأ علیها تغییر و لا تبدیل، بل هم بعد الموت


1- مفاهیم یجب ان تصحّح، مالکی، ص 159.

ص76
اشدّ قرباً من الله تعالی و ارفع مکانة عنده؛ و ذلک لأنّ ارواحهم فی الدنیا کانت مشغولة نوعاً ما بتدبیر البدن و عوائق البشریة، فاذا ماتوا زالت عنهم العوائق بالکلیة، و بقیت ارواحهم خالصة فی‌توجهها إلی الحق و اقتباسها من انواره القدسیة، فیقوی بذلک نورها و سلطانها، و تزداد اشعة انوارها المنعکسة علی من یلوز بها من ذوی الحاجات و ارباب الإرادات. وَ قَدْ أَخْبَرَنا (ص) أَنَّ حَیاتَهُ وَ وَفاتَهُ سَواءٌ فِی انْتِفاعِنا بِشَفاعَتِهِ وَ عَوْدِ بَرَکاتِهِ عَلَیْنا حَیْثُ قالَ فِی الْحَدِیثِ الصَّحِیحِ:
(حَیاتِی خَیْرٌ لَکُمْ، تُحَدِّثُونَ وَ یُحَدِّثُ لَکُمْ، فَإِذا مِتُّ کانَتْ وَفاتِی خَیْراً لَکُمْ، تُعْرَضُ عَلَی أَعْمالَکُمْ، فَإِنْ وَجَدْتُ خَیْراً حَمِدْتُ اللهَ، وَ إِنْ وَجَدْتُ شَرّاً أَسْتَغْفَرْتُ لَکُمْ) ...
(1)
ما معتقدیم که انبیا و اولیا در قبرهایشان زنده‌اند و اینکه منزلت آنان نزد خداوند متعال تغییر و تبدیل پیدا نکرده است، بلکه آنان بعد از مرگ تقرب بیشتری به خداوند متعال پیدا کرده و منزلت بالاتری نزد او کسب نموده‌اند؛ و این به جهت آن است که ارواح آنها در دنیا به نوعی مشغول به تدبیر بدن و پوسته‌های بشری بوده و چون از دنیا رحلت کردند آن موانع به‌طور کلّی از آنها برطرف می‌شود و ارواح آنها در توجه به حق و اقتباس از انوار قدسیه آن خالص می‌گردد، و لذا از این طریق نور و سلطه آنها قوت پیدا کرده و اشعه انوار آنها که منعکس کننده بر محتاجان و ارادتمندانی است که به آنها پناه می‌برند زیاد می‌گردد. و پیامبر (ص) به ما خبر داده که حیات و وفات او در نفع بردن ما از شفاعت او و رسیدن برکاتش بر


1- نفحات الدومی، صص 334 و 335.

ص77
ما یکسان است، آنجا که در حدیث صحیح فرمود: (حیات من برای شما خیر است سخن می‌گویید و برای شما هم سخن گفته می‌شود، و چون از دنیا رحلت کردم وفاتم برای شما مایه خیر است، اعمال شما بر من عرضه می‌شود؛ و اگر در آن خیر دیدم خدا را سپاس می‌گویم، و اگر شرّ یافتم برای شما استغفار می‌کنم ...

9. ذهبی‌

او می‌گوید:
فمن وقف عند الحجرة المقدسة ذلیلا مسلّماً مصلّیاً علی نبیّه فیا طوبی له، فقد احسن الزیارة و اجمل فی التذلل و الحبّ، و اتی بعبادة زائدة علی من صلّی علیه فی أرضه ...
(1)
پس هر کس که کنار حجره مقدس رسول خدا (ص) با ذلّت و خواری و تسلیم بایستد و بر پیامبر (ص) درود فرستد، خوشا به حال او که زیارت خوبی به‌جا آورده و در تذلّل و محبّت کار نیکی کرده است، و عبادتی زاید بر کسی که بر حضرت در سرزمین خود درود فرستاده انجام داده است ...

10. شیخ تقی الدین سبکی‌

او می‌گوید:
حیاة الأنبیاء و الشهداء فی القبر کحیاتهم فی الدنیا. و یشهد له صلاة موسی فی قبره؛ فانّ الصلاة تستدعی جسداً حیّاً، و کذلک


1- سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 483.

ص78
الصفات المذکورة فی الأنبیاء لیلة الاسراء کلّها صفات
الاجسام، ولا یلزم من کونها حیاة حقیقة أن تکون الابدان معها کما کانت فی الدنیا من الاحتیاج إلی الطعام و الشراب. و امّا الإدراکات کالعلم و السماع فلاشک ان ذلک ثابت لهم و لسائر الموتی.
(1)
حیات پیامبران و شهیدان در قبر همانند حیات آنها در دنیاست، و شاهد آن دعای موسی (ع) در قبرش می‌باشد؛ زیرا دعا مستلزم بدنی زنده است. همچنین است صفاتی که درباره پیامبران در شب معراج ذکر شده که همگی از صفات اجسام می‌باشد. و اینکه گفته می‌شود حیات حقیقی دارند لازم نمی‌آید که بدن‌ها همراه آن حیات آن‌گونه که در دنیا احتیاج به طعام و آشامیدنی دارند نیاز داشته باشند و اما ادراکات همچون علم و شنیدن، شکّی نیست که برای آنها و دیگر مرده‌ها ثابت است.

11. تقی‌الدین ابوبکر حصنی دمشقی‌

او درباره پیروان ابن تیمیه می‌گوید:
والرأی السخیف الذی اخذ به هؤلاء المبتدئة من التحاقه (ص) بالعدم، حاشاه من ذلک، یلزمه ان یقال: انّه لیس
رسول الله (ص) الیوم. (2)
و رأی ناشایستی که این افراد بدعتگذار اخذ کرده‌اند به اینکه رسول خدا (ص) را ملحق به عدم می‌کنند- رسول خدا (ص) از آن منزه است- و لازمه‌اش آن است که او امروز فرستاده خدا نباشد.


1- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 152.
2- دفع شبه من شبه و تمرد، ص 65.

ص79
او نیز می‌گوید:
بیان زندقة من قال: انّ روحه علیه الصلاة و السلام فنیت، و انّ جسده صار تراباً، و بیان زیغ ابن تیمیة و حزبه.
(1)
در بیان کفر کسی که گفته: روح رسول خدا علیه الصلاة و السلام فانی شده و جسد او خاک گشته است، و بیان گمراهی ابن تیمیه و حزب او.

12. محمّد انور کشمیری‌

او می‌نویسد: «از مالک نقل شده که احترام پیامبر (ص) پس از وفات او، مانند حیاتش می‌باشد». (2)
او درباره «حیات برزخی» می‌گوید:
عندنا و عند مشایخنا، حضرة الرسالة (ص) حی فی قبره الشریف و حیاته (ص) دنیویة من غیر تکلیف، و هی مختصّة به (ص) و بجمیع الأنبیاء صلوات الله علیهم و الشهداء لابرزخیة کما هی حاصلة لسائر المؤمنین، بل لجمیع الناس، کما نصّ علیه العلامة السیوطی فی رسالته (انباء الأذکیاء بحیاة الأنبیاء)، حیث قال: قال الشیخ تقی‌الدین السبکی: حیاة الأنبیاء و الشهداء فی القبر کحیاتهم فی الدنیا، و یشهد له صلاة موسی (ع) فی قبره؛ فإنّ الصلاة تستدعی جسداً حیّاً ... فثبت بهذا انّ حیاته دنیویة برزخیة؛ لکونها فی عالم البرزخ ... (3)
نزد ما و علمای ما رسول خدا (ص) در قبر شریفشان زنده است و حیات او دنیوی است بدون آنکه تکلیفی داشته باشد و این مختص


1- دفع شبه من شبه و تمرد، ص 67.
2- فیض الباری شرح صحیح بخاری، ج 2، صص 64- 65.
3- فیض الباری شرح صحیح بخاری، ج 2، صص 88- 89.

ص80
به وجود آن بزرگوار و تمام انبیاء- صلوات الله علیهم- و شهدا است، نه آنکه حیات آنها همانند سایر مؤمنین بلکه تمام مردم برزخی باشد، همان‌گونه که علامه سیوطی در رساله (انباء الأذکیاء بحیاة الأنبیاء) بر آن تصریح کرده آنجا که از قول تقی الدین سبکی نقل کرده که می‌گوید: زندگی انبیا و شهدا در قبر همانند زندگی آنها در دنیاست، و شاهد آن نماز موسی (ع) در قبرش می‌باشد؛ زیرا نماز خواندن مستلزم بدنی زنده است ... و به این مطلب ثابت شده که حیات پیامبر (ص) دنیوی و برزخی است؛ زیرا که در عالم برزخ می‌باشد ...
او همچنین می‌گوید:
... روی ابوحنیفة عن ابن عمر انّه قال: من السنة ان تأتی قبر رسول الله (ص)، فتستقبل القبر بوجهک ثم تقول: السلام علیک ایّها النبی و رحمة الله و برکاته ...
(1)
... ابوحنیفه از ابن عمر نقل کرده که گفت: از جمله سنت‌ها آن است که به زیارت قبر رسول خدا (ص) بیایی و رو به قبر او کنی آن‌گاه بگویی: سلام بر تو ای پیامبر (ص) و رحمت و برکات خدا بر تو باد ...
از اینکه در دعا رسول گرامی (ص) مورد خطاب قرار می‌گیرد دلالت بر حیات برزخی او دارد همان‌گونه که قبلًا به آن اشاره کردیم.

13. ابو امامه‌

او می‌گوید:
إذا أنا متّ فاصنعوا بی کما امرنا رسول الله (ص) ان نصنع بموتونا؛ امرنا رسول الله (ص) فقال: (إِذا ماتَ أَحَدُکُمْ مِنْ إِخْوانِکُمْ فَسَوَّیْتُمُ


1- فیض الباری شرح صحیح بخاری، ج 2، صص 90- 91.

ص81
التُّرابَ عَلی قَبْرِهِ لِیَقِلْ: یا فُلانَ بْنَ فُلانَةَ! فَإِنَّهُ یَسْمَعُهُ وَلا یُجِیبُ، إلی أَنْ یَقُولَ: اذْکُرْ ما خَرَجْتَ عَلَیْهِ مِنَ الدُّنْیا شَهادَةَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ). ثم یکمل التلقین الذی روته اسانید المسلمین و صحاحهم.
(1)
هرگاه من مُردم با من کاری کنید که رسول خدا (ص) دستور داده تا با مردگانمان انجام دهیم، رسول خدا (ص) ما را دستور داده و فرموده: (هر گاه یکی از برادران شما رحلت نمود و خاک را بر قبرش ریختید باید گفته شود: ای فلان پسر فلان! او به طور حتم سخن او را می‌شنود ولی پاسخ نمی‌دهد، تا اینکه می‌گوید: یاد کن آنچه را بر آن از دنیا خارج شدی که گواهی بر وحدانیت خداوند است و اینکه محمّد رسول خدا (ص) است). سپس تلقینی را که در سندهای مسلمانان و صحاح آنها وارد شده تکمیل نماید.
از کلام رسول خدا که فرمود: به او خطاب شود و نیز آنکه می‌گوید: «او می‌شنود» استفاده می‌شود انسان‌ها در عالم برزخ حیات داشته و از دنیا باخبرند.

14. ابومنصور عبدالقاهر بغدادی‌

او که از علمای شافعی است، می‌گوید:
المتکلمون المحققون من اصحابنا انّ نبیّنا (ص) حی بعد وفاته و انّه یسرّ بطاعات امته و یحزن بمعاصی العصاة منهم و انّه تبلغه صلاة من یصلّی علیه من امته ... (2)


1- تلخیص الحبیر، ج 2، ص 135.
2- الحاوی للفتاوی، ج 2، ص 149.

ص82
متکلمان محقق از اصحاب ما بر این عقیده‌اند که پیامبر (ص) بعد از وفاتش زنده بوده و از طاعات امتش خوشحال می‌شود و از معاصی گناه‌کاران امتش محزون می‌گردد، و کسانی که از امتش بر او درود می‌فرستند به او می‌رسد ...

15. ابن حزم‌

ابن حزم می‌گوید:
وکذلک ما اجمع الناس علیه و جاء به النصّ من کلّ مُصَلٍّ فرضاً او نافلة: السلام علیک أیّها النبی و رحمة الله و برکاته. فلو لم یکن روحه علیه السلام موجوداً قائماً لکان السلام علی العدم هدراً.
(1)
و همچنین است آنچه که مردم بر او اجماع کرده و نص به آن دلالت دارد که هر نمازگزار در نماز واجب یا مستحب می‌گوید: درود بر تو ای پیامبر (ص) و رحمت خدا و برکاتش. پس اگر روح او (ع) موجود و برپا نباشد درود فرستادن بر عدم هدر خواهد بود.

16. حافظ عبدالوهاب سبکی‌

او در کتاب «طبقات الشافعیة» می‌گوید:
والناس من خمسمائة و ستین سنة یخطبون فی مسجد رسول‌الله (ص) ... و هو حاضر یُبْصر و یسمع. (2)
و مردم از پانصد و شصت سال پیش تاکنون در مسجد رسول‌خدا (ص) خطبه می‌خوانند ... و آن حضرت حاضر بوده و می‌بیند و می‌شنود.

17. حافظ سخاوی‌

ص83
وی در کتاب «القول البدیع فیالصلاة علی الحبیب الشفیع» می‌گوید:
ویؤخذ من هذه الأحادیث انّه (ص) حی علی الدوام؛ و ذلک انّه محال عادة ان یخلو الوجود کلّه من واحد یسلّم علیه فی لیل او نهار و نحن نؤمن و نصدق بانّه (ص) حی یرزق فی قبره، و انّ جسده الشریف لاتأکله الأرض، و الاجماع علی هذا. (3)
از این احادیث به دست می‌آید که آن حضرت همواره زنده است؛ چون عادتاً محال است که در جهانی کسی نباشد که در شبانه‌روز درود بر او نفرستد و ما ایمان داریم و تصدیق می‌کنیم که آن حضرت (ص) زنده است و در قبرش روزی می‌خورد و اینکه زمین جسد شریفش را نابود نمی‌سازد و بر این مطلب اجماع اقامه شده است.


1- الفِصَل، ج 1، ص 89.
2- طبقات الشافعیة، ج 1، ص 327.
3- القول البدیع، ص 171.

ص84

حیات برزخی اموات‌

اشاره

ص85
در بحث پیشین حیات برزخی اولیاء به اثبات رسید اما درباره حیات اموات به طور عموم از برخی از آیات و روایات می‌توان حیات برزخی آنان را نیز استفاده کرد.

حیات برزخی اموات از دیدگاه قرآن کریم‌

1. خداوند متعال می‌فرماید:
(رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا) (غافر: 11)
آنها می‌گویند: پروردگارا! ما را دو بار میراندی ودو بار زنده کردی؛ اکنون به گناهان خود معترفیم.
علامه طباطبایی/ در ذیل این آیه می‌فرماید:
انّ المراد بقولهم هذا هو الإماتة عن الحیاة الدنیا و الاحیاء البرزخ، ثم الاماتة عن البرزخ و الإحیاء لیوم
الحساب یوم القیامة.
(1)


1- المیزان، ج 10، ص 74.

ص86
همانا مقصود از این قول آنها همان مرگ از زندگی دنیا و زنده‌شدن در برزخ، سپس مردن در برزخ و زنده‌شدن برای حساب در روز قیامت است.
آلوسی می‌گوید:
وقیل: انما قالوا: أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ؛ لانهما نوعان احیاء البعث واحیاء قبله، ثم احیاء البعث قسمان: احیاء فی القبر واحیاء عند القیام.
(1)
و گفته شده: اینکه سخن از دو زنده کردن به میان آمده به جهت آن است که آن دو نوع است: احیاء برانگیخته شدن برای قیامت و احیائی قبل از آن. سپس احیاء بعث بر دو نوع است: احیائی در قبر و احیائی هنگام قیام [در قیامت].
2. خداوند متعال می‌فرماید:
(کَیْفَ تَکْفُرُونَ بِاللهِ وَ کُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ) (بقره: 28)
چگونه به خداوند کافر می‌شوید؟! در حالی که شما مردگان [و اجسام بی‌روحی] بودید، واو شما را زنده کرد؛ سپس شما را می‌میراند؛ وبار دیگر شما را زنده می‌کند؛ سپس به سوی او بازگردانده می‌شوید. [بنابراین، نه حیات وزندگی شما از شماست، ونه مرگتان؛ آنچه دارید از خداست].
ظاهر آیه آن است که ثُمَّ یُحْیِیکُمْ حیات برزخی باشد که بعد از آن رجوع به سوی خداست، که در قیامت تحقق می‌یابد.


1- روح المعانی، ج 12، ص 306.

ص87
فخر رازی می‌گوید:
انّ الله ذکر حیاة القبر فی هذه الآیة؛ لانّ قوله فی یُحْیِیکُمْ لیس هو الحیاة الدائمة وإلّا لما صحّ ان یقول: ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ؛ لانّ کلمة «ثمّ» تقتضی التراخی والرجوع إلی الله تعالی حاصل عقب الحیاة الدائمة من غیر تراخ، فلو جعلنا الآیة من هذا الوجه دلیلًا علی حیاة القبر کان قریباً.
(1)
همانا خداوند زندگی و حیات قبر را در این آیه ذکر کرده؛ زیرا قول او یُحْیِیکُمْ همان حیات دائمی نیست، وگرنه صحیح نبود که بگوید: «سپس به سوی او رجوع می‌کنید»؛ زیرا کلمه «سپس» اقتضای تراخی دارد و رجوع به خدا متعال بعد از حیات دائمی بدون تراخی حاصل است، پس اگر آیه را از این جهت دلیل بر حیات در قبر قرار دهیم به معنای اصلی نزدیکتر است.
3. خداوند متعال می‌فرماید:
(مِمَّا خَطِیئاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً فَلَمْ یَجِدُوا لَهُمْ مِنْ دُونِ اللهِ أَنْصاراً) (نوح: 25)
[آری، سرانجام] همگی به‌خاطر گناهانشان غرق شدند ودر آتش دوزخ وارد گشتند، وجز خدا یاورانی برای خود نیافتند!
در این آیه دو قرینه وجود دارد که دلالت می‌کند بر اینکه مقصود از آتش در این آیه آتش برزخ است و اگر مراد آتش برزخ است دلالت بر حیات برزخی مرده‌ها دارد وگرنه عذاب برزخی بی‌معناست.


1- تفسیر فخر رازی، ج 1، ص 377.

ص88
الف) وقوع «فا» بعد از اغراق و ادخال که مفید مباشرت و اتصال است؛ یعنی بلافاصله پس از مرگ داخل جهنم شدند.
ب) اینکه ادخال در آتش دوزخ به صیغه ماضی آمده که دلالت بر تحقق فعل به صورت جزم و یقین و فراغ از آن دارد.
4. خداوند متعال می‌فرماید:
(فَذَرْهُمْ حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ* یَوْمَ لا یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ* وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذاباً دُونَ ذلِکَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ) (طور: 45- 47)
حال که چنین است آنها را رها کن تا روز مرگ خود را ملاقات کنند؛ روزی که نقشه‌های آنان سودی به حالشان نخواهد داشت و [از هیچ سو] یاری نمی‌شوند! و برای ستمگران عذابی قبل از آن
است [در همین جهان]؛ ولی بیشترشان نمی‌دانند!
آیه دلالت بر حیات برزخی دارد.
فخر رازی در تفسیر دُونَ ذلِکَ می‌گوید: «أی قتلًا وعذاباً فی القبر»؛ «یعنی کشتن و عذاب در قبر».
(1)
5. خداوند متعال می‌فرماید:
(النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ) (غافر: 46)
عذاب آنها آتش است که هر صبح وشام بر آن عرضه می‌شوند؛ وروزی که قیامت برپا شود [می‌فرماید:] آل فرعون را در سخت‌ترین عذاب‌ها وارد کنید!


1- تفسیر فخر رازی، ج 10، ص 228.

ص89
به قرینه وَ یَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ که مراد از آن قیامت است مقصود از عرضه آتش صبح و شام در عالم برزخ است؛ زیرا در قیامت صبح و شام مطرح نیست و عذاب همیشگی است نه در وقت مخصوص.
6. و نیز می‌فرماید:
(وَ لَوْ تَری إِذْ یَتَوَفَّی الَّذِینَ کَفَرُوا الْمَلائِکَةُ یَضْرِبُونَ وُجُوهَهُمْ وَ أَدْبارَهُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ) (انفال: 50)
و اگر ببینی کافران را هنگامی که فرشتگان [مرگ]، جانشان را می‌گیرند وبر صورت وپشت آنها می‌زنند و [می‌گویند:] بچشید عذاب سوزنده را [به حال آنان تأسف خواهی خورد]!
از آنجا که این آیه دلالت بر عذاب برزخی دارد می‌تواند به حیات برزخی اموات نیز دلالت کند؛ زیرا در صدر آیه سخن از زمان گرفتن جان کافران توسط فرشتگان همراه با شکنجه به میان آمده است.
7. خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ لَوْ تَری إِذِ الظَّالِمُونَ فِی غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِکَةُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما کُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَی اللهِ غَیْرَ الْحَقِّ وَ کُنْتُمْ عَنْ آیاتِهِ تَسْتَکْبِرُونَ) (انعام: 93)
واگر ببینی هنگامی که [این] ظالمان در شداید مرگ فرو رفته‌اند، وفرشتگان دست‌ها را گشوده، به آنان می‌گویند: جان خود را خارج سازید! امروز در برابر دروغ‌هایی که به خدا بستید ونسبت به آیات او تکبّر ورزیدید، مجازات خوارکننده‌ای خواهید دید! [به حال آنها تأسف خواهی خورد].
ص90
از اینکه آیه اشاره به عذاب برزخی دارد و دلالت بر حیات برزخی اموات نیز دارد.

حیات برزخی اموات از دیدگاه روایات‌

اشاره

از روایات بسیاری می‌توان حیات برزخی اموات را نیز استفاده کرد. اینک به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

حدیث اول‌

اشاره

بخاری و مسلم نقل کرده‌اند:
انّ النبی (ص) قال لأهل البئر و اسمها القلیب التی ألقی فیها جماعة من الکفار فی بدر: هَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ حَقّاً، فَإِنِّی قَدْ وَجَدْتُ ما وَعَدَنِی اللهُ حَقّاً.
(1)
همانا پیامبر (ص) به اهل چاهی که اسمش قلیب بود و در منطقه بدر جماعتی از کشته‌های کفار در آن افتاده بودند فرمود: آیا شما آنچه را که خدا و رسولش وعده داده حق یافتید؟! من که آنچه را خدایم برایم وعده کرده بود حق یافتم.
از اینکه حضرت رسول (ص) با کشته‌های چاه بدر سخن می‌گوید می‌توان حیات برزخی را استفاده کرد. در این حدیث از چند نظر اشکال شده است:

اشکال اول‌

اشاره

سهیلی به این روایت اشکال کرده و می‌گوید:


1- فتح الباری، ج 7، ص 301؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 2203.

ص91
انّ فی نفس الخبر ما یدلّ علی خرق العادة ذلک لنبیّه (ص)؛ لقول الصحابة له: اتخاطب اقواماً قد جیفوا، فاجابهم بما اجابهم.
(1)
در خود روایت چیزی است که دلالت بر خرق عادت بودن آن برای پیامبرش (ص) دارد؛ به جهت گفتار صحابه بر او: آیا مورد خطاب قرار می‌دهی کسانی را که مردارند. و حضرت آن جواب را به آنان داد.

پاسخ‌

اولًا: محمد عابدی سندی حنفی در جواب آن می‌گوید:
انّ الحمل علی ذلک بمجرد احتمال و تأویل لایذهب الیه حتّی یقوم دلیل علی استحالة السماع، و الله تعالی قادر علی ذلک و علی تثبت الحواس للإحساس.(2)
همانا حمل بر این معنا مجرد احتمال است، و نمی‌توان کلامی را تأویل کرد مگر در جایی که دلیل بر محال بودن سماع باشد، در حالی که خداوند متعال بر آن و بر تثبیت حواس برای احساس‌نمودن قادر است.
ثانیاً: وانگهی از برخی روایات استفاده مطلق شده است.
مسلم به سندش از عایشه نقل کرده که گفت:
کانَ رَسُولُ اللهِ (ص) کُلَّما کانَ لَیْلَتُها مِنْ رَسُولِ اللهِ (ص) یَخْرُجُ مِنْ آخِرِ اللَّیْلِ إلَی الْبَقِیعِ فَیَقُولُ: أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ دارِ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ.(3)


1- الروض الانف، ج 5، ص 175.
2- التوسل، ص 40.
3- صحیح مسلم، ج 2، ص 699.

ص92
رسول خدا (ص) هر شب که نوبتش بود که به پیش عایشه برود آخر شب به بقیع می‌رفت و می‌فرمود: درود بر شما خانه قوم مؤمنان.

اشکال دوم‌

اشاره

برخی روایات مربوط به سخن گفتن پیامبر با کشتگان جنگ بدر را مختص همان زمان دانسته و تمسک به روایت عایشه نموده‌اند.
از عایشه نقل شده که ذیل قصه قلیب بدر گفت:
إِنَّما قالَ النَّبِیُّ (ص) إِنَّهُمُ الآنَ لَیَعْلَمُونَ أَنَّ الَّذِی کُنْتُ أَقُولُ لَهُمْ هُوَ الْحَقُّ. ثُمَّ قَرَأَتْ (إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی).
(1)
همانا پیامبر (ص) فرمود: آنان الآن می‌دانند آنچه را که من برایشان می‌گفتم حق است. آن‌گاه این آیه را قرات نمود: (همانا تو به مرده‌ها نمی‌شنوانی).

پاسخ‌

اولًا: سهیلی می‌گوید:
انّه اذا جاز ان یکونوا فی تلک الحالة عالمین کما اثبته عائشة جاز ان یکونوا سامعین کما اثبته عمر مع انّ ذلک اللفظ لم یتفرّد به عمر؛ فانّه قد ثبت من روایة ابنه عبدالله و روایة ابی طلحة. و ایضا: فالعلم لا یمنع السماع ...(2)
اگر در آن حالت عالم‌اند آن‌گونه که عایشه اثبات کرده، جایز است که شنوا نیز باشند آن‌گونه که عمر اثبات نموده است، با


1- صحیح بخاری، ح 3979.
2- الروض الأنف، ج 5، ص 175.

ص93
اینکه لفظ از متفردات عمر نیست، بلکه از فرزندش عبدالله و روایت ابی‌طلحه نیز ثابت شده است. و نیز علم مانع شنیدن نیست ...
ثانیاً: محمد عابد سندی حنفی از حافظ اسماعیلی جرجانی شافعی نقل کرده که گفت:
... لا سبیل إلی ردّ روایة الثقة إلّا بنصّ مثله، یدلّ علی نسخه او تخصیصه او استحالته، فکیف و الجمع بین الذی انکرته و اثبت غیرها ممکن؛ لانّ قوله تعالی: (إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی) لاینافی قوله (ص) (إِنَّهُمْ الآنَ یَسْمَعُونَ)؛ لانّ الاسماع هو ابلاغ الصوت من المسمع فی أُذُن السامع، فالله تعالی هو الذی اسمعهم؛
بأن ابلغهم صوت النبی (ص) و لم یسمعهم المصطفی، فحصل التوفیق بین الآیة و الحدیث.
(1)
... راهی به ردّ روایت ثقه جز به نصی مثل آن نیست که دلالت بر نسخ یا تخصیص یا استحاله آن کند، چگونه در اینجا روایت رد شود، در حالی که جمع بین آنچه را او انکار کرده و دیگری اثبات نموده ممکن است؛ زیرا قول خداوند متعال: (إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی) با گفته پیامبر (ص) (اینکه آنان الآن می‌شنوند) منافات ندارد؛ زیرا اسماع به معنای ابلاغ صوت از شنواننده به گوش شنواست، پس خداوند متعال کسی است که می‌شنواند به این صورت که صوت پیامبر (ص) را به آنها می‌رساند، نه مصطفی (ص). پس جمع بین آیه و حدیث ممکن است.


1- التوسل، صص 42 و 43.

ص94
ثالثاً: مقصود از «الْمُوتی» و «مَنْ فِی الْقُبُورِ» مجازاً کفار است، به اعتبار اینکه قلبشان مرده و از شنیدن مواعظ متأثر نمی‌شوند؛ زیرا هر دو آیه درباره دعوت کفار به ایمان و عدم اجابت آنان نازل شده است.
رابعاً: مطابق برخی دیگر از روایات، عایشه از این تعبیر خود عدول کرده و به سماع اموات در عالم برزخ قائل بوده است.
زرقانی می‌گوید:
انّ من الغریب انّ فی (المغازی) لابن اسحاق روایة یونس بن بکیر باسناد جید عن عائشة مثل حدیث ابی‌طلحة و فیه: (ما أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِما أَقُولُ مِنْهُمْ)، و اخرجه الامام احمد باسناد جیّد، فلعلّها لما ثبت عندها الحدیث من روایة الصحابة المتعددین رجعت و روت موافقاً لروایتهم، و عذرها فی ذلک انّها لم تحضر بدراً.
(1)
غریب اینکه در کتاب (المغازی) ابن اسحاق روایتی از یونس بن بکیر با سند خوب از عایشه مثل حدیث ابی‌طلحه نقل کرده که در آن آمده است (شما شنواتر به آنچه من به آنها می‌گویم نیستید). این را امام احمد با سند خوب نقل کرده است. و شاید به جهت آنکه این حدیث از طرق صحابی متعدد نقل شده لذا عایشه از حرف سابق خود رجوع کرده و موافق روایت صحابه روایت کرده است. و عذر او این است که در جنگ بدر حاضر نبوده است.
زرقانی مالکی نیز می‌گوید:
قوله (ص) (وَلکِنْ لا یُجِیبُونَ)، أی: لعدم الإذن لهم فی اجابة اهل الدنیا، کقوله تعالی: (هذا یَوْمُ لا یَنْطِقُونَ* وَلا یُؤْذَنُ لَهُمْ


1- المواهب اللدنیه، ج 1، ص 189.

ص95
فَیَعْتَذِرُونَ) هذا هو الأصل، فلا یقدح فیه ما اتفّق من کلام بعض
الموتی لبعض الأحیاء؛ لاحتمال الإذن لذلک البعض.
(1)
گفته پیامبر (ص) (ولکن جواب نمی‌دهند) [که در ذیل روایت آمده] یعنی به جهت اذن ندادن به آنها در جواب دادن به اهل دنیا است، مثل قول خداوند متعال (این روزی است که نطق نمی‌کنند. و به آنان اجازه داده نمی‌شود تا عذرخواهی کنند). این همان اصل است، پس ضررنمی‌رساند به این اصل کلام برخی از مردگان با برخی از زنده‌ها به جهت احتمال اذن در آن.

حدیث دوم‌

قرطبی در کتاب «التذکرة» از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
إِذا ماتَ أَحَدُکُمْ فَسَوَّیتُمْ عَلَیْهِ التُّرابَ فَلْیَقُمْ أَحَدُکُمْ عَلی رَأسِ قَبْرِهِ، ثُمَّ یَقُولُ: یا فُلانَ بْنَ فُلانَةَ، فَإِنَّهُ یَسْمَعُ وَلا یُجِیبُ، ثُمَّ لِیَقُلْ: یا فُلانَ بْنَ فُلانَةَ الثّانِیَةِ، فَإِنَّهُ یَسْتَوِی قاعِداً، ثُمَّ یَقُولُ: یا فُلانَ بْنَ فُلانَةَ الثّالِثَةِ، فَإِنَّهُ یَقُولُ: أَرْشِدْنا رَحِمَکَ اللهُ، وَلکِنَّکُمْ لا تَسْمَعُونَ، فَیَقُولُ: اذْکُرْ ما خَرَجْتَ عَلَیْهِ مِنَ الدُّنْیا: شَهادَةَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا
اللهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ وَ أَنّکَ رَضِیتَ بِاللهِ رَبّاً وَ بِالإِسْلامِ دِیناً وَ بِمُحَمَّدٍ (ص) نَبِیّاً وَ بِالْقُرآنِ إِماماً ...(2)
هرگاه یکی از شما از دنیا رحلت کرد و خاک را بر روی قبرش صاف کردید یکی از شما بر سر قبرش بایستد، آن گاه بگوید:


1- شرح الزرقانی علی المواهب، ج 2، ص 307
2- التذکرة فی احوال الموتی و امور الآخرة، ص 109.

ص96
ای فلان فرزند فلان، او می‌شنود ولی جواب نمی‌دهد. سپس برای بار دوم بگوید: ای فلان فرزند فلان، او می‌نشیند. آن‌گاه برای بار سوم بگوید: ای فلان فرزند فلان. او در آن هنگام می‌گوید: ما را ارشاد کن خداوند تو را رحمت کند، ولی شما کلام او را نمی‌شنوید. او به میت می‌گوید: به یاد بیاور آنچه را که بر آن از دنیا خارج شدی یعنی شهادت به وحدانیت خدا و اینکه محمّد (ص) رسول خداست، و اینکه به ربوبیت پروردگار رضایت دادی و به اینکه اسلام دین تو باشد، و به محمّد (ص) که پیامبر توست و به قرآن که امام تو باشد ...

حدیث سوم‌

ابوسعید خدری از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: «لَقِّنُوا مَوْتاکُمْ قَوْلَ لا إِلهَ إِلَّا اللهُ»(1)؛ «به مرده‌های خود گفتار (لا اله الّا الله) را تلقین کنید».

حدیث چهارم‌

انس بن مالک از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
أَلْعَبْدُ إِذا وُضِعَ فِی قَبْرِهِ وَ تَوَلّی وَ ذَهَبَ أَصْحابُهُ حَتّی إِنَّهُ لَیَسْمَعُ قَرْعَ نِعالِهِمْ، أَتاهُ مَلَکانِ فَأَقْعَداهُ فَیَقُولانِ لَهُ: ما کُنْتَ تَقُولُ فِی هذَا الرَّجُلِ مُحَمَّدٍ (ص)؟ ... (2)
بنده چون در قبرش گذاشته می‌شود و اصحاب او پشت کرده و می‌روند به طوری که صدای کفش‌های آنان را می‌شنود، دو فرشته


1- سنن ابی داود، ج 2، ص 190؛ سلسلة الاحادیث الصحیحة، ح 2151.
2- صحیح بخاری، ج 1، ص 448؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 2200.

ص97
نزد او می‌آیند و او را می‌نشانند و به او می‌گویند: دیدگاه تو درباره این مرد یعنی محمّد (ص) چیست؟ ...

حدیث پنجم‌

مسلم به سندش از عایشه نقل کرده که گفت:
کانَ رَسُولُ اللهِ (ص) کُلَّما کانَ لَیْلَتُها مِنْ رَسُولِ اللهِ (ص) یَخْرُجُ مِنْ آخِرَ اللَّیْلِ إِلَی الْبَقِیعِ فَیَقُولُ: أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ دارِ قَوْمٍ مُؤْمِنِینَ وَ أَتاکُمْ ما تُوعَدُونَ غَداً مُؤَجَّلُونَ ...
(1)
رسول خدا (ص) هر شبی که نوبت رفتن به خانه عایشه بود آخر شب به قبرستان بقیع می‌رفت و می‌فرمود: درود بر شما ای خانه گروه مؤمنان، و آنچه که به شما وعده داده شده در آینده به شما خواهد رسید بر سراغتان آمد ...

حدیث ششم‌

بخاری به سندش از ابوسعید خدری نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
إِذا وُضِعَتِ الْجِنازَةُ وَ احْتَمَلَهَا الرِّجالُ عَلی أَعناقِهِمْ فَإِنْ کانَتْ صالِحَةً قالَتْ قَدِّمُونِی، وَ إِنْ کانَتْ غَیْرَ صالِحَةٍ قالَتْ: یا وَیْلها أَیْنَ تَذْهَبُونَ بِها، یَسْمَعُ صَوْتَها کُلُّ شَیْ‌ءٍ إِلَّا الإِنْسانَ وَلَوْ سَمِعَهُ لَصَعِقَ. (2)
هنگامی که جنازه گذاشته می‌شود و مردم آن را بر دوش خود می‌گیرند؛ اگر او مرد صالحی است می‌گوید: مرا پیش ببرید، و اگر


1- صحیح مسلم، ج 2، ص 699.
2- صحیح بخاری، ج 2، ص 87.

ص98
غیرصالح است می‌گوید: ای وای! مرا کجا می‌برید. این صدا را هر چیزی می‌شنود به جز انسان و اگر انسان این صدا را بشنود بی‌هوش می‌شود.

حدیث هفتم‌

از عایشه نقل شده که پیامبر (ص) فرمود:
ما مِنْ رَجُلٍ یَزُورُ قَبْرَ أَخِیهِ وَ یَجْلِسُ عِنْدَهُ إِلَّا اسْتَأنَسَ وَ رَدَّ عَلَیْهِ حَتّی یَقُومُ.
(1)
هیچ مردی نیست که به زیارت قبر برادرش برود و نزدش بنشیند جز آنکه میت به او انس می‌گیرد و جواب او را می‌دهد تا آن شخص از آن مکان برخیزد.

حدیث هشتم‌

از ابوهریره نقل شده که پیامبر (ص) فرمود:
ما مِنْ عَبْدٍ یَمُرُّ عَلی قَبْرِ رَجُلٍ یَعْرِفُهُ فِی الدُّنْیا فَیُسَلِّمُ عَلَیْهِ إِلّا عَرَفَهُ وَ رَدَّ عَلَیْهِ السَّلامُ.(2)
هر کس بر قبر مردی عبور کند که او را در دنیا می‌شناخته و بر او سلام کند، میت او را شناخته و جواب سلامش را می‌دهد.

حدیث نهم‌

عامر بن سعد از پدرش نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:


1- کنزالعمال، ج 15، ص 656.
2- فیض القدیر، ج 5، ص 487.

ص99
حَیْثُما مَرَرْتَ بِقَبْرِ کافِرٍ فَبَشِّرْهُ بِالنّارِ.
(1)
هرگاه گذرت از کنار قبر کافری افتاد او را به آتش [دوزخ] بشارت ده.

حدیث دهم‌

بیهقی از سعید بن مسیب نقل کرده که گفت:
دَخَلْنَا الْمَدِینَةَ مَعَ عَلِیٍّ (ع) فَنادی: یا أَهْلَ الْقُبُورِ! أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَةُ اللهِ، تُخْبِرُونا بِأَخْبارِکُمْ أَمْ نُخْبِرُکُمْ؟
قالَ: فَسَمِعْنا صَوْتاً: وَ عَلَیْکُمُ السَّلامُ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَکاتُهُ. یا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ! خَبِّرْنا عَمّا کانَ بَعْدَنا.
فَقالَ عَلِیٌّ: أَمّا أَزواجُکُمْ فَقَدْ تَزَوَّجْنَ، وَ أَمّا أَمْوالُکُمْ فَقَدِ اقْتُسِمَتْ، وَ الأَوْلادُ قَدْ حُشِرُوا فِی زُمْرَةِ الْیَتامی، وَ الْبَناءُ الَّذِی شَیَّدْتُمْ فَقَدْ سَکَنَهُ أَعْدائَکُمْ، فَهذِهِ أَخْبارُ ما عِنْدَنا، فَما أَخْبارُ ما عِنْدَکُمْ؟
فَأَجابَهُ مَیِّتٌ: قَدْ تُخُرِّقَتِ الأَکْفانُ وَ انْتُشِرَتِ الشُّعُورُ، وَ تُقُطِّعَتِ الْجُلُودُ، و سالَتِ الأَحْداقُ عَلَی الْخُدُودِ، و سالَتِ الْمَناخِرُ بِالْقَیْحِ وَ الصَّدِیدِ، وَما قَدَّمْناهُ وَجَدْناهُ، وَ ما خَلَّفْناهُ خَسِرْناهُ، وَ نَحْنُ مُرْتَهَنُونَ. (2)
ما با [حضرت] علی (ع) وارد مدینه شدیم. حضرت ندا داد: ای اهل قبور! سلام و رحمت خدا بر شما باد، آیا شما از خبرهای خود ما را مطّلع می‌سازید یا ما به شما خبر دهیم؟


1- المعجم الکبیر، طبرانی، ح 326؛ مسند بزار، ح 1089؛ دلائل النبوة، بیهقی، ج 1، صص 191 و 192.
2- حقیقة التوسل و الوسیلة، موسی محمّد علی، ص 242.

ص100
سعید می‌گوید: ما صدایی را شنیدیم که می‌گوید: و بر شما سلام و رحمت و برکات خدا باد، ای امیرمؤمنان! از آنچه بعد از ما اتفاق افتاد به ما خبر بده.
حضرت علی (ع) فرمود: امّا همسران شما که ازدواج کردند و اما اموال شما تقسیم شد، و اولاد شما نیز در زمره یتیمان داخل شدند، و خانه‌ای که برپا کرده بودید دشمنانتان در آن ساکن شدند، و این اخباری است که نزد ما می‌باشد، حال اخباری که نزد شماست چیست؟
مرده‌ای جواب داد: کفن‌ها پاره شد و موها پراکنده گشت و پوست‌ها جدا شد و حدقه چشم‌ها بر صورت‌ها افتاد و از بینی‌ها خون و چرک جاری شد و آنچه را که پیش فرستاده بودیم یافتیم و آنچه را که گذاشتیم زیان دیدیم، و ما در گرو اعمالمان هستیم.

حیات برزخی اموات از دیدگاه برخی از عالمان اهل سنت‌

1. شیخ محمود شلتوت‌

او که رئیس دانشگاه الأزهر مصر بوده، در این باره می‌گوید:
والذی ترشد الیه الآثار الدینیة انّها تخرج من بدن الانسان فیکون الموت، و انّها تبقی ذات ادراک، تسمع السلام علیها و تعرف من یزور قبر صاحبها، و تدرک لذّة النعیم و ألم الجحیم ...
(1)
آنچه که از آثار دینی استفاده می‌شود این است که روح از بدن انسان بیرون می‌آید و مرگ تحقق می‌یابد و آن روح دارای ادراک


1- الفتاوی، ص 19.

ص101
باقی می‌ماند و سلام را می‌شنود و کسی را که به زیارت قبرش بیاید می‌شناسد و لذت نعمت و درد عذاب را درک می‌کند ...

2. شیخ عزالدین عبدالسلام‌

او می‌گوید:
الظاهر انّ المیّت یعرف الزائر؛ لأنّا امرنا بالسلام علیهم، و الشرع لایأمر بخطاب من لایسمع. و لمّاوقف علی قلیب بدر قال: (ما أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِما أَقُولُ مِنْهُمْ). و قد ذهب بعض العلماء إلی انّ ارواح الموتی بأفنیة قبورهم ...
(1)
ظاهر آن است که میت زائر را می‌شناسد؛ زیرا به ما دستور داده شده که بر مرده‌ها سلام کنیم، و شرع دستور به خطاب کسی که نمی‌شنود را نمی‌دهد. و چون پیامبر (ص) کنار چاه بدر ایستاد فرمود: (شما شنواتر به آنچه به آنها می‌گویم نیستید). و برخی از علما معتقدند که ارواح مرده‌ها کنار درب قبرهایشان هستند ...

3. محمّد جمعه کردی‌

او در حاشیه بر کتاب فتاوی عزالدین می‌نویسد:
وهذا دلیل بالغ علی انّ الموتی یعلمون بزائرهم، و إلی ذلک ذهب عامّة اهل العلم؛ لانّ الرسول (ص) علّم اصحابه بل امّته کیف یسلّمون علی الأموات ...(2)


1- فتاوی شیخ الاسلام عزّالدین بن عبدالسلام، ص 431.
2- فتاوی شیخ الاسلام عزّالدین بن عبدالسلام، ص 432.

ص102
و این [حدیث قلیب بدر] دلیل آشکاری است بر اینکه مردگان زائر خود را می‌شناسند. و این نظر عموم اهل علم است؛ زیرا پیامبر (ص) اصحابش بلکه امتش را تعلیم داده که چگونه بر مرده‌ها سلام کنند ...

4. ابن قیم جوزیه‌

او در بحث از اینکه آیا اموات از زیارت زنده‌ها و سلام آنها آگاهی پیدا می‌کنند می‌گوید:
ویکفی فی هذا تسمیة المسلّم علیهم زائراً، و لولا انّهم یشعرون به لما صحّ تسمیته زائراً؛ فانّ المزور ان لم یعلم بزیارة من زاره لم یصحّ ان یقال: زاره. هذا هو المعقول من الزیارة عند جمیع الأمم و کذلک السلام علیهم ایضاً؛ فانّ السلام علی من لایشعر و لایعلم بالمسلّم محال، و قد علّم النبی (ص) امّته اذا زاروا القبور ان یقولوا: (أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَهْلِ الدِّیارِ ...) و هذا السلام و الخطاب لموجود یسمع و یخاطب و یعقل و یردّ، و ان لم‌یسمع المسلّم الردّ.
(1)
و در این کفایت می‌کند اینکه سلام‌کننده به اهل قبور را زائر می‌نامند، و اگر نبود اینکه آنان از سلام زنده‌ها آگاه می‌باشند نام‌گذاری آنها به زائر صحیح نبود؛ زیرا شخص زیارت شده اگر از زیارت کسی که به زیارتش آمده آگاهی ندارد صحیح نیست که گفته شود: او را زیارت کرده است. و معقول از زیارت نزد تمام امت‌ها همین است. همچنین است سلام بر آنها، زیرا سلام بر کسی که شعور ندارد و از سلام‌دهنده آگاهی ندارد، محال است، در حالی


1- الروح، ص 8.

ص103
که پیامبر (ص) به امتش تعلیم داده که هرگاه قبرها را زیارت می‌کنند بگویند: (سلام بر شما اهل دیار ...) و این سلام و خطاب برای موجودی است که می‌شنود، صحبت می‌کند، تعقل می‌کند و جواب می‌دهد اگرچه سلام‌کننده جوابش را نشنود.
وی همچنین می‌گوید:
وثبت عنه (ص): إِنَّ الْمَیِّتَ یَسْمَعُ قَرْعَ نِعالِ الْمُشَیِّعرینَ لَهُ إِذا انْصَرَفُوا عَنْهُ.
(1)
از پیامبر (ص) ثابت شده که فرمود: همانا میت صدای کفش تشییع‌کنندگان را هنگام بازگشت می‌شنود.
و می‌گوید:
والسلف مجمعون علی هذا. و قد تواترت الآثار عنهم بانّ المیّت یعرف زیارة الحی له و یستبشر به. (2)
پیشینیان بر این مطلب اجماع دارند. و خبرهای متواتر از آنان رسیده که میت زیارت افراد زنده از او را می‌فهمد و از آن خوشحال می‌شود.

پاسخ به شبهات‌

اشاره

وهابیان در مسئله حیات برزخی شبهاتی مطرح کردهاند که اینک به بررسی شبهههایی که مربوط به حیات برزخی اموات خصوصاً اولیای الهی است، میپردازیم.

شبهه اوّل: دلالت آیات بر موت پیامبر (ص)

اشاره



1- الروح، ص 8.
2- الروح، ص 8.

ص104
1. آیاتی دلالت بر این دارد که پیامبر (ص) نیز خواهد مُرد.
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ) (انبیاء: 34)
پیش از تو (نیز) برای هیچ انسانی جاودانگی قرار ندادیم؛ (وانگهی آنها که انتظار مرگ تو را می‌کشند،) آیا اگر تو بمیری، آنان جاوید خواهند بود؟!
ونیز می‌فرماید: (إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ)؛ «تو می‌میری و آنها نیز خواهند مرد!» (زمر: 30)
از این رو پیامبری به دلالت صریح قرآن می‌میرد، پس چگونه در برزخ است و می‌بیند و می‌شنود؟

پاسخ‌

اولًا: این دو آیه اشاره به این مطلب دارد که مرگ امری حتمی و استثنا ناپذیر است و حتّی پیامبر ما که محبوب‌ترین افراد نزد خداوند است نیز از این دنیا رحلت می‌کند و خلود در دنیا برای هیچ کس نیست. و این معنا ربطی به حیات برزخی ندارد.
محمّد بن علوی مالکی در پاسخ این شبهه می‌گوید:
... هذا الّذی یورد هذه الآیات فاته- إما قصداً أو جهلا- ان ینبه الناس إلی انّ هذا الآیات جاءت لتبین انّ محمداً (ص) یجری علیه ما یجری علی البشر من الموت وانّ الله هو الباقی الحی الّذی لا یموت ...

ص105
کسی که این آیات را به عنوان ایراد ذکر کرده، عمداً یا جهلًا نمی‌خواهد مردم را آگاه سازد که این‌گونه آیات بدین جهت آمده تا روشن کند که محمّد (ص) همانند سایر مردم از دنیا رحلت می‌کند وتنها کسی که باقی می‌ماند خدای حی است که در او مرگ راه ندارد ...
ثانیاً: محمد بن علوی مالکی در ادامه می‌گوید:
... انّما جائت لتصحیح مفهوم شائع وتصور باطل فی العقول الجاهلیة، حیث انّهم یربطون بین الکمالات الانسانیة والفضائل البشریة الّتی یتصف بها الرجل وبین الحیاة؛ اذ یعتقدون انّ الرجل اذا مات انتهی فضله وکماله وماتت معه مزیته وصار لاقیمة له ولا فضیلة، بل مات وماتت معه فضائله وخصاله، ومن هنا جاءت الآیات لتبین فساد هذا المعنی وبطلان ذلک التصور، جاءت لتقول لابی‌جهل وابی‌لهب وجماعة المشرکین ومن علی شاکلتهم انّ محمداً بشر ولیس بمخلّد علی وجه الارض، بل انّه سیجری علیه ما یجری علی عامة البشر، ولکن هذا لا ینقص کمالاته ولا یؤثر علی درجته ولا ینقص من مرتبته ...
(1)
... آری این‌گونه آیات به جهت تصحیح مفهومی شایع وتصوری باطل در عقول جاهلیت آمده است؛ زیرا آنان بین کمالات انسانی وفضایل بشری که فردی پیدا می‌کند وبین زنده بودن او ربط می‌دهند و می‌گویند که آن شخص تا زنده است این کمالات وفضایل را دارد وهنگامی که فوت کرد همه آنها تمام می‌شود وموجودی بی‌خاصیت خواهد شد وبا مرگش فضائل وکمالاتش


1- منهج السلف فی فهم النصوص، صص 129- 130.

ص106
دفن می‌شوند. بدین جهت این آیات برای کشاندن خطّ بطلان بر این‌گونه عقاید نازل شده تا به ابوجهل وابولهب وجماعت مشرکان وهمفکران آنها بگوید که محمّد بشری است که هرگز در روی زمین باقی نخواهد بود بلکه همان احکامی که بر دیگر افراد بشر وارد می‌شود بر او نیز وارد خواهد شد، ولی این احکام کمالات او را ناقص نخواهد کرد وبر درجه او تأثیر نخواهد گذاشت واز مرتبه او کم نخواهد نمود ...
ثالثاً: مرگ، امر عدمی نیست بلکه انتقال از عالمی محدود یعنی دنیا به عالمی وسیع‌تر می‌باشد.

شبهه دوم: مساوی نبودن زنده‌ها و مرده‌ها

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید: (وَ ما یَس تَوِی الأَحْیاءُ وَ لَا الأَمْواتُ)؛ «وهرگز مردگان وزندگان یکسان نیستند». (فاطر: 22)
در این آیه خداوند بین زنده‌ها و مرده‌ها فرق گذاشته و خواص زندگان را برای مردگان قائل نشده است. بنابراین مرده مانند زنده‌ها نمی‌تواند بشنود و یا ببیند و آثار حیات بر او بار گردد.

پاسخ‌

این جمله از آیه، همانند ادامه آن تمثیل برای کفار است ومقصود از احیاء، مؤمنان زنده‌دل، ومقصود از اموات، کافران مرده دل است، ولذا بعد از آن چنین آمده است: (وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ)؛ «و تو نمی‌توانی سخن خود را به گوش آنان که در گور خفته‌اند برسانی!» که مراد کافران مرده‌دل است که حتی سخن پیامبر رحمت نیز در دل سخت آنان راه نمی‌یابد و خداوند در این تمثیل عدم برابری کفار با مؤمنان را در همین دنیا بیان نموده است.

حکم صدا زدن اموات‌

اشاره

ص107

اشاره

وهابیان چون منکر حیات برزخی‌اند به‌همین جهت می‌گویند صدا زدن اموات و استغاثه به اولیا جایز نیست، اما آیات و روایات بر جواز چنین کاری دلالت دارد.
از اینکه حضرت صالح و شعیب 8 قوم خود را بعد از مرگ صدا زده‌اند به دست می‌آید صدا زدن آنان جایز می‌باشد.

جواز صدا زدن اموات از دیدگاه قرآن‌

1. خداوند متعال در خصوص قوم صالح می‌فرماید:
(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ* فَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لکِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ) (اعراف: 78 و 79)
سرانجام زمین لرزه آنها را فرا گرفت؛ وصبحگاهان، [تنها] جسم بی‌جانشان در خانه‌هاشان باقی مانده بود. [صالح] از آنها روی برتافت؛ و گفت: ای قوم من! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ

ص108
کردم، وشرط خیرخواهی را انجام دادم، ولی [چه کنم که] شما خیرخواهان را دوست ندارید!
2. خداوند متعال درباره قوم شعیب می‌فرماید:
(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ* الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیهَا الَّذِینَ کَذَّبُوا شُعَیْباً کانُوا هُمُ الْخاسِرِینَ* فَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسالاتِ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ فَکَیْفَ آسی عَلی قَوْمٍ کافِرِینَ) (اعراف: 91- 93)
سپس زمین لرزه آنها را فرا گرفت؛ وصبحگاهان بصورت اجسادی بی‌جان در خانه‌هاشان مانده بودند. آنها که شعیب را تکذیب کردند، [آنچنان نابود شدند که] گویا هرگز در آن [خانه‌ها] سکونت نداشتند! آنها که شعیب را تکذیب کردند، زیانکار بودند! سپس از آنان روی برتافت وگفت: ای قوم من! من رسالت‌های پروردگارم را به شما ابلاغ کردم وبرای شما خیرخواهی نمودم؛ با این حال، چگونه بر حال قوم بی‌ایمان تأسف بخورم؟!
آیه صراحت دارد در اینکه صالح و شعیب 8 قوم خود را پس از مرگ آنان صدا زدهاند از این آیه به دست میآید صدا زدن مردگان جایز بوده و آنان صدای زندگان را میشنوند.

جواز صدا زدن اموات از دیدگاه روایات‌

حدیث اول‌

بخاری به سند خود از انس بن مالک نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود:

ص109
إِنَّ الْعَیْنَ تَدْمَعُ وَالْقَلْبُ یَحْزُنُ وَلا نَقُولُ إِلّا ما یَرْضی رَبُّنا وَإِنّا بِفِراقِکَ یا إِبْراهِیمُ لَمَحْزُونُونَ.
(1)
همانا چشم می‌گرید وقلب محزون می‌شود ولی ما به جز چیزی که مورد رضای پروردگارمان باشد نمی‌گوییم، وهمانا ما ای ابراهیم در فراق تو محزونیم.
این کلمات را پیامبر (ص) خطاب به فرزندش هنگامی گفتند که ابراهیم از دنیا رحلت نموده بود و وهابیان هیچ‌گونه تأویل در آیات و روایات را نمی‌پذیرند و همه چیز را حمل بر ظاهر می کنند. پس بنابر ظاهر این روایت می‌توان به مرده خطاب نمود و او می‌شنود وگرنه خطاب نمودن به کسی که نمی‌شنود کاری عبث است که رسول خدا (ص) چنین کار بیهوده‌ای نمی‌کند.

حدیث دوم‌

ابوهریره و عایشه و بریده نقل کرده‌اند:
إِنَّ النّبِیَّ (ص) کانَ یَقُولُ إِذا ذَهَبَ إِلَی الْمَقابِرِ: (أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ أَهْلِ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ، وَ إِنّا إِنْ شاءَ اللهُ بِکُمْ لاحِقُونَ، أَسْأَلُ اللهَ لَنا وَ لَکُمُ الْعافِیَةَ). (2)
همانا پیامبر (ص) هر گاه به قبرستان می‌رفت می‌فرمود: (سلام بر شما اهل دیار از مؤمنین و مسلمانان، و ما اگر خدا بخواهد به شما ملحق خواهیم شد. از خداوند برای خود و شما عافیت می‌طلبم).


1- صحیح بخاری، ح 1303.
2- تلخیص الحبیر، ج 2، ص 137.

ص110
حسن بن علی سقاف شافعی در ذیل این حدیث می‌گوید:
قلت: و هذا نداء و دعاء للأموات صریح من النبی (ص) و تعلیم للأمة، فلیس ذلک عبادة لهم، و لیس لأحد ان یقول هنا (أَلدُّعاءُ هُوَ الْعِبادَةَ) کما انّه لیس لاحد ان یقول: وجب تغییر نداء النبی (ص) فی الصلاة بعد وفاته بابدال (أَلسَّلامُ عَلَیْکَ أَیُّهَا النَّبِیُّ) بلفظة (أَلسَّلامُ عَلَی النَّبِیِّ) فتنبّه.
(1)
می‌گویم: این جملات ندا است و صدا زدن صریح اموات است از پیامبر (ص) و تعلیمی است برای امت، و در عین حال عبادت آنها به حساب نمی‌آید، و کسی حق ندارد که در اینجا بگوید: (دعا همان عبادت است). همان‌گونه که کسی نمی‌تواند بگوید: واجب است
که ندا و صدا زدن پیامبر (ص) در نماز را بعد از وفاتش تغییر داده و (السلام علیک ایها النبی) را با لفظ (السلام علی النبی) ادا کنیم. خوب توجه کنید، (بلکه با لفط خطاب، علیک، بر او سلام می‌دهیم).

حدیث سوم‌

اشاره

طبرانی به سندش از انس بن مالک نقل کرده که گفت:
لَمّا ماتَتْ فاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ أُمُّ عَلِیٍّ دَخَلَ عَلَیْها رَسُولُ اللهِ (ص) فَجَلسَ عِنْدَ رَأسِها فَقالَ: رَحِمَکِ اللهُ یا أُمّی! کُنْتِ أِمِّی بَعْدَ أُمِّی، تَجُوعِینَ وَ تَشْبَعِینِی، وَ تَعْرِینَ وَ تَکْسِینِی وَ تَمْنَعِینَ نَفْسَکَ طِیبَ الطَّعامِ وَ تُعْطِینَنِی، تُرِیدِینَ بِذلِکَ وَجْهَ اللهِ وَ الدّارَ الآخِرَةَ ... (2)


1- الاغاثة بادلة الاستغاثة، ص 11.
2- المعجم الأوسط، طبرانی، صص 356- 357؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 108 و ...

ص111
چون فاطمه بنت اسد مادر امام علی از دنیا رحلت نمود رسول خدا (ص) بر او وارد شد و کنار سر او نشست و فرمود: رحمت خدا بر تو ای مادرم! تو برای من بعد از مادرم مادری می‌کردی؛ به خودت گرسنگی می‌دادی ولی مرا سیر می‌کردی، و خودت برهنه بودی ولی مرا می‌پوشاندی، خودت را از بهترین غذاها محروم می‌کردی ولی به من آن غذاها را می‌دادی و قصدت از این کارها رضایت خدا و اجر اخروی بود ...

توثیق حدیث‌

این روایت را طبرانی با سلسله سند ذیل نقل نموده است: احمد بن حمّاد بن زغبه، از روح بن صلاح، از سفیان ثوری، از عاصم احول از انس بن مالک:
1. احمد بن حماد بن زغبه ثقه بوده و از شیوخ طبرانی و نسایی به حساب می‌آید.
2. روح بن صلاح، حاکم در سؤالات سجری او را ثقه مأمون دانسته و ابن حبان او را در ثقات آورده است.
(1)گرچه برخی هم او را تضعیف کرده‌اند ولی از آنجا که سبب جرح را ذکر نکرده و تفسیر ننموده‌اند مبهم بوده و در مقابل تعدیلی که دیگران ذکر کرده‌اند نمی‌توانند تأثیر گذار باشند. و این قانونی است که در بحث جرح و تعدیل علم رجال به آن اشاره شده است.
از باب نمونه ابن حجر در مقدمه «فتح الباری» در ترجمه محمد بن بشار بن بندار می‌گوید:


1- الثقات، ج 8، ص 244.

ص112
ضعفه عمرو بن علی الفلّاس، و لم یذکر سبب ذلک، فما عرجوا علی تجریحه.
(1)
عمرو بن علی فلاس او را تضعیف کرده ولی چون سبب آن را ذکر نکرده متعرض جرح او نشده‌اند.

اشکال ناصرالدین البانی‌

وی ادعا کرده که جرح در مورد روح بن صلاح تفسیر شده است به قول ابن انس که درباره او گفته: «رویت عنه مناکیر»؛ «از او روایات منکر نقل شده است»، و به قول ابن عدی در «الکامل»: «فی بعض حدیثه نکرة» (2)؛ «در برخی از احادیث او منکر وجود دارد».

پاسخ‌

اعتراض البانی از دو جهت مردود است:
1. این دو عبارت دلالت بر ضعف روح بن صالح ندارد همان طور که ابن دقیق العید در «شرح الإلمام» گفته است. (3)
ابن دقیق می‌گوید:
قولهم (روی مناکیر) لاتقتضی بمجرده ترک روایته حتّی تکثر المناکیر فی روایته و ینتهی ان یقال فیه (منکر الحدیث)؛ لانّ منکر الحدیث وصف فی الرجل یستحق به الترک لحدیثه.
گفته آنان (روی مناکیر) به تنهایی اقتضای ترک روایاتش را ندارد تا آنکه روایات منکر در احادیثش زیاد شود و منتهی شود به اینکه


1- مقدمه فتح الباری، ص 437.
2- سلسلة الاحادیث الضعیفة، ج 1، صص 32 و 33.
3- ر. ک: نصب الرأیة، ج 1، ص 179؛ فتح المغیث، ج 1، ص 347.

ص113
درباره او گفته شود (منکر الحدیث است)؛ زیرا (منکر الحدیث) وصفی است در رجل که مستحق ترک حدیث اوست.
2. جمله «روی المناکیر» یا «رویت عنه المناکیر» هیچ‌گونه دلالتی بر جرح ندارد؛ چرا که ممکن است آن منکرات از جانب شیوخ او یا راویان از او باشد و روح بن صلاح تنها چیزی را نقل کرده که متحمّل آن شده است.
حاکم به دارقطنی می‌گوید:
سلیمان بن بنت شرحبیل؟ قال: ثقة. قلت: ألیس عنده مناکیر؟ قال: یحدث بها عن قوم ضعفاء.
(1)
درباره سلیمان بن بنت شرحبیل پرسیدم؟ گفت: ثقه است. گفتم: آیا نزدش روایات منکر نیست؟ گفت: آن را از قوم ضعیف، نقل می‌کند.
هنگامی که ابن عدی در کتاب «الکامل» ترجمه روح بن صلاح را نقل می‌کند دو حدیث از او می‌آورد که آفت در آن دو راوی از روح بن صلاح است. (2)
ابن حجر می‌گوید:
عادة ابن عدی فی کامله ان یخرج الاحادیث التی انکرت علی الثقة أو علی غیر الثقة ... (3)
عادت ابن عدی در کاملش این است که احادیثی را تخریج کند که بر ثقه یا غیر ثقه انکار شده است.


1- سؤالات السجزی، صص 217 و 218.
2- الکامل، ج 3، صص 1005 و 1006.
3- مقدمه فتح الباری، ص 429.

ص114
وانگهی البانی در جایی دیگر عنوان «منکر الحدیث» را جرح مردود دانسته به جهت آنکه غیر مفسرّ است.
(1)
اشکال دیگر: البانی درصدد بر آمده تا توثیق ابن حبان و شاگردش حاکم نسبت به روح بن صلاح را ردّ کند. او در این باره می‌گوید:
انّ ابن حبان متساهل فی التوثیق؛ فانّ کثیراً مایوثق المجهولین ... و مثله فی التساهل الحاکم کما لایخفی علی المتضلع بعلم التراجم و الرجال، فقولهما عند التعارض لایقام له وزن حتّی و لو کان الجرح مبهماً لم یذکر له سبب. (2)
همانا ابن حبان متساهل در توثیق است؛ زیرا بسیاری از مواقع افراد مجهول را توثیق می‌کند ... و مثل اوست در تساهل حاکم، همان‌گونه که بر افراد متخصص به علم تراجم و رجال مخفی نمی‌باشد، پس گفته آن دو هنگام تعارض اعتباری ندارد حتی در صورتی که جرح مبهم بوده و برای آن سببی ذکر نشده باشد.

پاسخ‌

اولًا: ابن حبان در مقدمه کتابش توثیقات خود را بر دو قسم کرده است؛
1. کسانی که علمای جرح و تعدیل درباره آنها اختلاف دارند و هرجابرای او ثابت شود ثقه است آن را داخل در ثقات کرده وگرنه او را در کتاب دیگرش آورده است.


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 1، ص 769.
2- سلسلة الاحادیث الضعیفة، ج 1، ص 32.

ص115
2. کسانی که معروف به جرح یا تعدیل نیستند ولی شیخ او و راوی از او ثقه است و از آنجا که حدیث منکری ندارد نزد او ثقه می‌باشد، گرچه این‌گونه افراد نزد جمهور رجالیین مجهول الحال به حساب می‌آیند و این نظر تنها برای ابن حبان نیست. لذا نسبت تساهل در مورد توثیقات ابن حبان به طور مطلق صحیح نیست و اگر تساهلی باشد تنها در مورد دسته دوم از توثیقات اوست، و لذا ردّ توثیق ابن حبّان در مورد روح بن صلاح به ادعای تساهل او صحیح نمی‌باشد.
ثانیاً: ادعای تساهل در توثیقات حاکم پذیرفته نیست؛ چرا که همیشه علما توثیقات او را نقل کرده و به آن اعتماد نموده‌اند و کتاب‌های رجالی پر از این اعتمادهاست. گرچه ذهبی حاکم را همانند ترمذی متساهل دانسته
(1)، ولی گفته شده که تساهل او مخصوص به احادیث در «المستدرک علی الصحیحین» است. (2)در حالی که توثیق روح بن صلاح از ناحیه او در «سؤالات السجزی» آمده است.
از جهت دیگر می‌توان توثیق حاکم و ابن حبان را این‌گونه تقویت کرد که یعقوب بن سفیان از مشایخ او به حساب می‌آید، کسی که حدیثش کمتر از حسن نیست.
بقیه رجال سند نزد اهل سنت تمام بوده و مورد وثوق می‌باشند.

حدیث چهارم‌

ابومویه به مولی رسول الله (ص) می‌گوید:


1- ذکر من یعتمد قوله فی الجرح و التعدیل، ص 172.
2- التنکیل، ج 1، ص 459.

ص116
إِنَّ النَّبِیَّ (ص) قالَ لأَهْلِ الْبَقِیعِ: (أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَهْلَ الْمَقابِرِ لِیَهْنِئْکُمْ ما أَصَبْتُمْ فِیهِ ...
(1)
همانا پیامبر (ص) به اهالی بقیع فرمود: درود بر شما ای صاحبان قبور، خوشا بر شما از آنچه در آن عالم به آنها دسترسی پیدا کردید ...

حدیث پنجم‌

بخاری و مسلم نقل کرده‌اند:
إِنَّ النَّبِیَّ (ص) قالَ لأَهْلِ الْبِئْرِ وَ اسْمُهَا الْقَلِیبُ الَّتِی أُلْقِیَ فِیها جَماعَةٌ مِنَ الْکُفّارِ فِی بَدْرٍ: هَلْ وَجَدْتُمْ ما وَعَدَکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ حَقّاً، فَإِنِّی قَدْ وَجَدْتُ ما وَعَدَنِی اللهُ حَقّاً.(2)
همانا پیامبر (ص) به اهل چاهی که اسمش قلیب بود و در منطقه بدر جماعتی از کشته‌های کفار در آن افتاده بودند فرمود: آیا شما آنچه را که خدا و رسولش وعده داده حق یافتید؟! من که آنچه را خدایم برایم وعده کرده بود حق یافتم.

حدیث ششم‌

حلبی در سیره خود چنین نقل کرده است:
وَ کانَ إِذا تَهَجَّمَتْ عَلَیْهِ قُرَیْشٌ یَنْدُبُ عِمَّهُ فَیَقُولُ: یا عمُّ! ما أَسْرَعَ ما وَجَدْتُ فَقْدَکَ.(3)


1- مسند احمد، ج 3، ص 489؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 24.
2- فتح الباری، ج 7، ص 301؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 2203.
3- السیرة الحلبیة، ج 1، ص 479.

ص117
و چون قریش بر رسول خدا (ص) هجوم می‌آورد عمویش را صدا می‌زد و چنین ندبه می‌کرد: ای عمو! چه زود فراق و نبود تو را احساس کردم.

حدیث هفتم‌

رسول خدا (ص) هنگامی که وارد قبرستان می‌شد خطاب به اموات کرده و آنان را این‌گونه صدا می‌زد: «أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا أَهْلَ الدِّیارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ ...» (1)؛ «درود بر شما ای اهل دیار مؤمنان و مسلمانان ...».

صدا زدن اموات در عمل صحابه‌

1. نقل شده که صفیه دختر عبدالمطلب عمه پیامبر (ص) بعد از وفات حضرت قصیده‌ای در مرثیه او سرود که در آن چنین آمده است:
أَلا یا رَسُولَ اللهِ أَنْتَ رَجاؤُنا
وَ کُنْتَ بِنا بِرّاً وَلَمْ تَکُ جافِیاً وَ کُنْتَ بِنا بِرّاً رَؤُوفاً نَبِیَّنا وَکُنْتُ عَلَیْکَ الْیَوْمَ مَنْ کانَ باکِیاً (2)
آگاه باش ای فرستاده خدا! تو امید مایی، تو به ما نیکوکار بودی و جفا نمی‌کردی. تو نیکوکاری بودی مهربان، پیام آور برای ما، و من امروز کسی هستم که بر تو می‌گریم.
در این اشعار خطاب به رسول خدا (ص) شده در حالی که از دنیا رحلت کرده است.


1- المصنف، ابن ابی‌شیبه، ج 3، ص 221.
2- ذخائر العقبی، طبری، ص 252؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 36.

ص118
2. عبدالرزاق به سند صحیح از نافع نقل کرده که گفت:
کانَ ابْنُ عُمَرَ إِذا قَدِمَ مِنْ سَفَرٍ أَتی قَبْرَ النَّبِیِّ (ص) فَقالَ: أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا رَسُولَ اللهِ، أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبابَکْرٍ، أَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا أَبَتاه.
(1)
عبدالله بن عمر چون از سفری بازمی‌گشت به کنار قبر پیامبر (ص) می‌آمد و می‌گفت: سلام بر تو ای رسول خدا، سلام بر تو ای ابابکر، سلام بر تو ای پدرم.
3. ابوبکر بعد از مرگ رسول خدا (ص) خطاب به او عرض کرد:
بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یا نَبِیَّ اللهِ! لایَجْمَعُ اللهُ عَلَیْکَ مَوْتَتَیْنِ. (2)
پدر و مادرم به فدای تو ای پیامبر خدا (ص)! خداوند بر تو بین دو مرگ جمع نخواهد کرد.
4. طبرانی در «المعجم الکبیر» به سند صحیح از عثمان بن حنیف نقل می‌کند: شخصی به جهت حاجتی مکرّر نزد عثمان بن عفّان مراجعه می‌نمود، ولی عثمان به خواسته‌اش توجّهی نمی‌کرد؛ تا اینکه در بین راه عثمان بن حنیف را- که خود راوی است- ملاقات کرده واز این موضوع شکایت کرد. عثمان بن حنیف به او گفت: آبی را آماده کن ووضو بگیر؛ به مسجد برو ودو رکعت نماز بگزار وبعد از اتمام نماز، پیامبر (ص) را وسیله قرار ده وبگو: «أَللّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلِکَ وَأَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ن بِیِّ الرَّحْمَةِ، یا مِحَمَّدُ إِنِّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلی رَبّی فَتَقْضِیَ لِی حاجَتِی»، آن‌گاه حاجت خود را به‌یاد آور.


1- المصنّف، عبدالرزاق، ج 3، ص 576.
2- فتح الباری، ج 3، ص 113.

ص119
عثمان بن حنیف می‌گوید: شخص یاد شده آن اعمال را انجام داد، آن‌گاه به سوی خانه عثمان روان شد، فوراً دربان آمد واو را نزد عثمان بن عفّان برد، عثمان نیز او را احترام شایانی کرد. سپس حاجتش را به طور کامل برآورد وبه او گفت: من همین الآن به یاد حاجت تو افتادم وهرگاه بعد از این از ما حاجتی خواستی به نزد ما بیا ....
عثمان بن حنیف گفت: این دستور از من نبود، بلکه روزی خدمت پیامبر (ص) بودم که نابینایی نزد حضرت آمد واز کوری چشم خود شکایت نمود. حضرت (ص) ابتدا پیشنهاد کرد که صبر کند ولی او نپذیرفت. سپس به او همین دستور را داد وآن شخص نیز بعد از ادای آن بینا شد وبه مقصود خود رسید.
ص120

شنیدن اموات در عالم برزخ‌

اشاره

ص121

اشاره

موضوع شنیدن اموات در عالم برزخ صدای اهل دنیا و اطلاع آنان از نیت زنده‌ها مورد اختلاف بین وهابیان و دیگر پیروان مذاهب اسلامی است. اینک جا دارد تا این موضوع را نیز مورد بحث قرار دهیم.

شنیدن اموات در عالم برزخ از دیدگاه قرآن‌

از برخی آیات قرآن می‌توان موضوع شنیدن اموات را اثبات نمود:
1. خداوند متعال می‌فرماید: (إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی)؛ «مسلّماً تو نمی‌توانی سخنت را به گوش مرده‌دلان برسانی». (نمل: 8)
گرچه در این آیه نفی سماع از اموات کرده ولی در آیه شهیدان آنان را میت ندانسته است آنجا که می‌فرماید:
(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ) (آل عمران: 169)
[ای پیامبر!] هرگز گمان مبر کسانی که در راه خدا کشته شدند، مردگانند! بلکه آنان زنده‌اند.

ص122
اولًا: اولیا و شهدا موضوعاً از آیه عدم شنیدن خارجند.
ثانیاً: مراد از موتی در آیه کفار مرده‌دلانند که انذار و تبشیر رسول خدا در آنان تأثیر نداشت. از این رو، از موضوع بحث ما خارج است و دلالت بر نشنیدن اموات مسلمانان ندارد.
2. خداوند متعال خطاب به پیامبر اسلام (ص) می‌فرماید:
(وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ) (زخرف: 45)
از رسولانی که پیش از تو فرستادیم بپرس: آیا غیر از خداوند رحمان معبودانی برای پرستش قرار دادیم؟!
سؤال‌کردن از انبیای پیشین فرع بر آن است که سؤال او را بشنوند.
3. خداوند متعال درباره حضرت صالح (ع) و قومش می‌فرماید:
(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ* فَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لکِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ) (اعراف: 78 و 79)
سرانجام زمین لرزه آنها را فرا گرفت؛ و صبحگاهان، [تنها] جسم بی‌جانشان در خانه‌هاشان باقی مانده بود. [صالح] از آنها روی برتافت؛ و گفت: ای قوم من! من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ کردم، و شرط خیرخواهی را انجام دادم، ولی [چه کنم که] شما خیرخواهان را دوست ندارید!
از اینکه حضرت صالح با قوم خود سخن گفته به دست می‌آید که اموات در عالم برزخ می‌شنوند.

شنیدن اموات در عالم برزخ از دیدگاه روایات‌

ص123
از برخی روایات نیز می‌توان موضوع شنیدن اموات را استفاده نمود:
1. انس بن مالک از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
أَلْعَبْدُ إِذا وُضِعَ فِی قَبْرِهِ وَ تَوَلّی وَ ذَهَبَ أَصحابُهُ حَتّی إِنَّهُ لَیَسْمَعَ قَرْعَ نِعالِهِمْ، أَتاهُ مَلَکانِ فَأَقْعَداهُ فَیَقُولانِ لَهُ: ما کُنْتَ تَقُولُ فِی هذَا الرَّجُلِ مُحَمَّدٍ (ص)؟ ...
(1)
بنده چون در قبرش گذاشته می‌شود و اصحاب او پشت کرده و می‌روند به طوری که صدای کفش‌های آنان را می‌شنود، دو فرشته نزد او می‌آیند و او را می‌نشانند و به او می‌گویند: دیدگاه تو درباره این مرد [محمّد (ص)] چیست؟ ...
2. مسلم به سندش از عایشه نقل کرده که گفت:
کانَ رَسُولُ اللهِ (ص) کُلَّما کانَ لَیْلَتُها مِنْ رَسُولِ اللهِ (ص) یَخْرُجُ مِنْ آخِرِ اللَّیْلِ إِلَی الْبَقِیعِ فَیَقُولُ: أَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ دارِ قَوْمٍ مِؤْمِنِینَ وَ أَتاکُمْ ما تُوعَدُونَ غَداً مُؤَجَّلُونَ ...(2)
رسول خدا (ص) هر شبی که نوبت عایشه بود آخر شب به قبرستان بقیع می‌رفت و می‌فرمود: درود بر شما ای خانه قوم مؤمنین، و آمد شما را آنچه که به شما وعده داده شده بود که در آینده به شما خواهد رسید ...
3. عایشه از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود: از عایشه نقل شده که پیامبر (ص) فرمود:


1- صحیح بخاری، ج 1، ص 448؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 2200.
2- صحیح مسلم، ج 2، ص 699.

ص124
ما مِنْ رَجُلٍ یَزُورُ قَبْرَ أَخِیهِ وَ یَجْلِسُ عِنْدَهُ إِلَّا اسْتَأنَسَ وَ رَدَّ عَلَیْهِ حَتّی یَقُومُ.
(1)
هیچ مردی نیست که به زیارت قبر برادرش برود و نزدش بنشیند جز آنکه نسبت به او انس می‌گیرد و جواب او را می‌دهد تا آن شخص از آن مکان برخیزد.
4. طبرانی به سندش از انس بن مالک نقل کرده که گفت:
لَمّا ماتَتْ فاطِمَةُ بِنْتُ أَسَدٍ أُمُّ عَلِیٍّ دَخَلَ عَلَیْها رَسُولُ اللهِ (ص) فَجَلَسَ عِنْدَ رَأسِها فَقالَ: رَحِمَکِ اللهُ یا أُمّی! کُنْتِ أُمِّی بَعْدَ أُمِّی، تَجُوعیِنَ وَ تَشْبَعِینِی، وَ تَعْرِینَ وَ تَکْسِینِی وَ تَمْنَعِینَ نَفْسَکَ طِیبَ الطَّعامِ وَ تُعْطِینَنِی، تُرِیدِینَ بِذلِکَ وَجْهَ اللهِ وَ الدّارَ الآخِرَةَ ... (2)
چون فاطمه بنت اسد مادر امام علی از دنیا رحلت نمود رسول خدا (ص) بر او وارد شد و کنار سر او نشست و فرمود: رحمت خدا بر تو ای مادرم! تو برای من بعد از مادرم مادری می‌کردی؛ به خودت گرسنگی می‌دادی ولی مرا سیر می‌کردی، و خودت برهنه بودی ولی مرا می‌پوشاندی، خودت را از بهترین غذاها محروم می‌کردی ولی به من آن غذاها را می‌دادی و قصدت از این کارها رضایت خدا و اجر اخروی بود ...
5. بخاری و مسلم نقل کرده‌اند:
إِنَّ النَّبِیَّ (ص) قالَ لأَهْلِ الْبِئْرِ وَ اسْمُهَا الْقَلِیبُ الَّتِی أُلقِیَ فِیها جَماعَةٌ مِنَ الْکُفّارِ فِی بَدْرٍ: هَلْ وَجَدْتمْ ما وَعَدَکُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ حَقّاً، فَإِنِّی قَدْ وَجَدْتُ ما وَعَدَنِی اللهُ حَقّاً. (3)


1- کنزالعمال، ج 15، ص 656.
2- المعجم الأوسط، طبرانی، صص 356- 357؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 108 و ...
3- فتح الباری، ج 7، ص 301؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 2203.

ص125
همانا پیامبر (ص) به اهل چاهی که اسمش قلیب بود و در منطقه بدر جماعتی از کشته‌های کفار در آن افتاده بودند فرمود: آیا شما آنچه را که خدا و رسولش وعده داده حق یافتید؟! من که آنچه را خدایم برایم وعده کرده بود حق یافتم.
6. بخاری و مسلم از انس نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود:
أَلْعَبْدُ إِذا وُضِعَ فِی قَبْرِهِ وَ تَوَلّی وَ ذَهَبَ أَصْحابُهُ حَتّی إِنَّهُ یَسْمَعُ قَرْعَ نِعالِهِمْ أَتاهُ مَلَکانِ فَأَقْعَداهُ.
(1)
بنده چون در قبرش گذاشته شود و یارانش پشت نمایند و بروند تا اینکه صدای کفش آنها را بشنود دو فرشته آمده و او را می‌نشانند.
اگر کسی بگوید که این حدیث مربوط به ابتدای دفن اوست محمد عابد سندی انصاری حنفی در جواب آن گفته است:
فهو خلاف الظاهر، بل الظاهر انّ هذه الحالة حاصلة فی القبر سرمداً؛ لما سقناه فیه من الأدلة التی تقتضی ثبوت سماع المیت دواماً. (2)
این احتمال خلاف ظاهر است، بلکه ظاهر این است که این حالت تا ابد در قبر حاصل است؛ به جهت آنچه که از ادله ذکر کردیم که مقتضی ثبوت سماع میت به طور دوام است.

شنیدن اموات در عالم برزخ از دیدگاه اهل سنت‌

برخی از علمای اهل سنت معتقد به شنیدن اموات در عالم برزخ می‌باشند:


1- صحیح بخاری، ح 1338 و 1374؛ صحیح مسلم، ح 7216.
2- التوسل، ص 35.

ص126
1. شیخ محمود شلتوت می‌گوید:
والذی ترشد إلیه الآثار الدینیة انّها تخرج من بدن الإنسان فیکون الموت، و انّها تبقی ذات ادراک، تسمع
السلام علیها و تعرف من یزور قبر صاحبها، و تدرک لذة النعیم و ألم الجحیم.
(1)
آنچه که از آثار دینی استفاده می‌شود این است که روح از بدن انسان بیرون می‌آید و مرگ تحقق می‌یابد و آن روح دارای ادراک باقی می‌ماند و سلام بر خود را می‌شنود و کسی را که به زیارت قبرش بیاید می‌شناسد و لذت نعمت و درد آتش را درک می‌کند ...
2. ابن قیم جوزیه می‌گوید:
والسلف مجمعون علی هذا، و قد تواترت الآثار منهم بانّ المیّت یعرف زیارة الحی له و یستبشر به. (2)
پیشینیان بر این مطلب اجماع دارند. و خبرهای متواتر از آن رسیده که میت زیارت افراد زنده از او را می‌فهمد و از آن خوشحال می‌شود.

نظر ابن تیمیه درباره شنیدن اموات‌

ابن تیمیه می‌گوید:
فامّا سماع المیت للأصوات من القرائة و غیرها حق ... و کذلک قد ذکر طائفة من العلماء من اصحاب احمد، و ذکروا فیه آثاراً: (انّ المیت یتألم بما یفعل عنده من المعاصی). فقد یقال ایضاً: انّه یتنعم بما یسمعه من القرائة و ذکر الله. (3)


1- الفتاوی، ص 19.
2- الروح، ص 9.
3- اقتضاء الصراط المستقیم، ص 379.

ص127
امّا اینکه میت صدای قرائت‌ها و دیگر امور را می‌شنود این امر حق است ... و همچنین طائفه‌ای از علما از اصحاب احمد این مطلب را ذکر کرده‌اند، و در این باره آثاری را یادآور شده‌اند که میت از گناهانی که نزد او انجام می‌گیرد آزار می‌بیند. و گاهی نیز گفته می‌شود که میت به آنچه از قرائت [قرآن] و ذکر خدا می‌شنود متنعم می‌گردد.

پاسخ به شبهات‌

اشاره

بعد از تبیین موضوع شنیدن اموات در عالم برزخ، اینک به بررسی شبهات آن می‌پردازیم:

شبهه اول: نشنیدن صدای اهل دنیا

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید:
(ذلِکُمُ اللهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ* إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ) (فاطر: 13 و 14)
این است خداوند، پروردگار شما؛ حاکمیت [در سراسر عالم] از آن اوست: و کسانی را که جز او می‌خوانید [و می‌پرستید] حتی به اندازه پوست نازک هسته خرما مالک نیستند! اگر آنها را بخوانید صدای شما را نمی‌شنوند، و اگر بشنوند به شما پاسخ نمی‌گویند؛ و روز قیامت، شرک [و پرستش] شما را منکر می‌شوند، و هیچ کس مانند [خداوند آگاه و] خبیر تو را [از حقایق] باخبر نمی‌سازد.

ص128
گفته شده که در آیه دوم شنیدن صداهای عالم دنیا در عالم برزخ نفی شده است.

پاسخ‌

اولًا: از تاریخ استفاده می‌شود دیدگاه مشرکان درباره غیر خدا از موجوداتی که می‌پرستیدند اعتقاد به خالقیت یا ربوبیت استقلالی آنها بوده است.
ابن هشام نقل می‌کند:
حدثنی بعض اهل العلم: انّ عمرو بن لحی خرج من مکّة إلی الشام فی بعض أموره، فلمّا قدم مأب من ارض البلقاء وبها یومئذ العمالیق ... رأهم یعبدون الأصنام فقال لهم: ما هذه الأصنام الّتی أراکم تعبدون؟ قالوا له: هذه اصنام نعبدها فنستمطرها فتمطرنا ونستنصرها فتنصرنا. فقال لهم: أفلا تعطوننی منها صنماً فأسیر به إلی أرض العرب فیعبدوه؟ فأعطوه صنماً یقال له: هبل، فقدم به مکة فنصبه وامر الناس بعبادته وتعظیمه.
(1)
برخی از اهل علم حدیث کرده که عمرو بن لحی به جهت کاری از مکّه به طرف شام حرکت کرد، وچون به مآب از سرزمین بلقاء رسید که عمالقه در آنجا زندگی می‌کردند ... آنان را مشاهده کرد که بت می‌پرستیدند. گفت: این چه بت‌هایی است که شما آنها را می‌پرستید؟ گفتند: اینها بت‌هایی است که آنها را می‌پرستیم واز آنها باران می‌خواهیم برای ما باران می‌فرستند ویاری می‌طلبیم ما را


1- السیرة النبویة، ج 1، ص 101.

ص129
یاری می‌کنند. عمرو به آنان گفت: آیا به من از میان آنها بتی نمی‌دهی تا به سرزمین عرب برده وآن را عبادت کنیم؟ آنان بت هبل را به او دادند. او آن بت را به مکّه آورده ودر آنجا نصب نمود ومردم را دستور داد تا آن را عبادت کرده وتعظیم نمایند.
ثانیاً: سیاق آیه مورد اشکال دلالت بر آن دارد که چون مشرکان دیدگاه استقلالی به اولیای خود و نیز بت‌ها داشتند مورد مذمت قرار گرفته‌اند. لذامی‌فرماید که آنها گوش به دعایشان نمی‌دهند و اگر هم بدهند حاجت آنها را اجابت نمی‌کنند. و در ذیل آیه می‌فرماید: (روز قیامت به شرک شما کفر می‌ورزند). از اینجا معلوم می‌شود که آنها دیدگاه شرک‌آلود در رابطه با بت‌ها یا اولیا داشتند.
ثالثاً: از آیات قرآن استفاده می‌شود که مشرکان شرک در خالقیت و ربوبیت داشته‌اند:
خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ أَ غَیْرَ اللهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْ‌ءٍ) (انعام: 164)
بگو: آیا غیر خدا، پروردگاری را بطلبم، در حالی که او پروردگار همه چیز است؟!
همچنین می‌فرماید:
(أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ) (رعد: 16)
آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند به‌خاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشی داشتند، و این آفرینش‌ها بر آنها مشتبه شده است؟! بگو: خدا خالق همه چیز است؛ و اوست یکتا و پیروز.
ص130
رابعاً: پیامبر اکرم (ص) خوفی از وقوع امت در شرک نداشته است.
بخاری به سندش از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده که فرمود:
... وَ اللهِ ما أَخافُ عَلَیْکُمْ أَنْ تُشْرِکُوا بَعْدِی وَلکِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ أَنْ تُنافِسُوا فِیها.
(1)
به خدا سوگند! من از اینکه بعد از من مشرک شوید نمی‌هراسم بلکه از آن بیم دارم که در امر دین با هم نزاع کنید ...
مالک از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود: «لا یَجْتَمِعُ دِینانِ فِی جَزِیرَةِ الْعَرَبِ» (2)؛ «دو دین در جزیرةالعرب جمع نمی‌شود».
مسلم به سندش از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
إِنَّ الشَّیْطانَ قَدْ أَیِسَ أَنْ یَعْبُدَهُ الْمُصَلُّونَ فِی جَزِیرَةِ الْعَرَبِ، وَلکِنْ فِی التَّحْرِیشِ بَیْنَهُمْ. (3)
همانا شیطان مأیوس شد از اینکه نمازگزاران در جزیرة العرب او را عبادت کنند ولی از نزاع بین آنان مأیوس نشده است.
بخاری به سندش از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
مَنْ یُرِدِ اللهُ بِهِ خَیْراً یَفْقَهْهُ فِی الدِّینِ، وَ إِنَّما أَنَا قاسِمٌ وَ اللهُ یُعْطِی، وَلا یَزالُ أَمْرُ هذِهِ الأُمَّةِ مُسْتَقِیماً حَتّی تَقُومَ السّاعَةُ أَوْ یَأتِی أَمْرُ اللهِ تَعالی ...(4)
به هر کسی که خداوند اراده خیر داشته باشد او را فقیه در دین می‌کند، وهمانا من تقسیم‌کننده وخداوند عطاکننده است، وهمیشه


1- صحیح بخاری، ح 1344.
2- موطأ مالک، رقم 1388.
3- صحیح مسلم، ح 2812.
4- صحیح بخاری، ح 7460.

ص131
امر این امّت مستقیم است تا قیامت برپا شده یا امر خدای متعال برسد ...
خامساً: دیدگاه مشرکان مطابق آیات قرآن استقلال نظر درباره
بت‌ها و اولیایشان و پرستش آنها بوده است و حال آنکه هیچ مسلمانی نظر استقلالی به انبیا و اولیا نداشته و آنها را نمی‌پرستد.
خداوند متعال می‌فرماید:
(إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً) (عنکبوت: 17)
آنهایی را که غیر از خدا پرستش می‌کنید، مالک هیچ رزقی برای شما نیستند.
و نیز می‌فرماید:
(قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَمْلِکُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الأَرْضِ) (سبأ: 22)
بگو: کسانی را که غیر از خدا [معبود خود] می‌پندارید بخوانید! [آنها هرگز گرهی از کار شما نمی‌گشایند، چرا که] آنها به اندازه ذرّه‌ای در آسمان‌ها و زمین مالک نیستند.

قرائن استقلال نظر مشرکان درباره اولیائشان‌

1. عنوان شرک؛ زیرا در مفهوم شرک عرضیت نهفته است نه طولیت.
2. عنوان (مَعَ اللهِ)؛ که به معنای معیت و عرضیت است.
خداوند متعال می‌فرماید: (لا تَجْعَلْ مَعَ اللهِ إِلهاً آخَرَ)؛ «هرگز معبود دیگری را با خدا قرار مده». (اسراء: 22)
3. تعبیر (مِنْ دُونِهِ)؛ که به معنای قطع ارتباط از خداوند متعال است.

ص132
و نیز می‌فرماید: (قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ)؛ «بگو: کسانی را که غیر از خدا [معبود خود] می‌پندارید، بخوانید». (اسراء: 56)
4. تعبیر به «عدم ملک»؛ که دلالت دارد بر اینکه مشرکان اعتقاد به ملکیت برای بت‌ها یا اولیای خود داشته‌اند.
و می‌فرماید:
(قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْوِیلًا) (اسراء: 56)
بگو: کسانی را که غیر از خدا [معبود خود] می‌پندارید، بخوانید! آنها نه می‌توانند مشکلی را از شما برطرف سازند، و نه تغییری در آن ایجاد کنند.

اشکال‌

گفته شده: مشرکان طبق آیات قرآن شرک در خالقیت و ربوبیت نداشتند به دلیل آیه (وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیقُولُنَّ اللهُ) و آیه: (وَ مَنْ یُدَبِّرُ الأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللهُ)، بلکه شرک آنان تنها در عبودیت بوده است. لذا مطابق این دو آیه پاسخ آنان در سؤال از خالق و مدبر عالم آن است که خداوند می‌باشد.

پاسخ‌

اولًا: به قرینه (فَسَیَقُولُونَ) که با سین آمده دلالت دارد که با تأمل و تفکر زود است که اقرار به خداوند نمایند که ملزم به حکم عقل باشند نه اینکه آنان به این عقیده معترف بودند.

ص133
قرطبی در تفسیر آن می‌گوید:
... أو فسیقولون هو الله ان فکروا و انصفوا.
(1)
... پس می‌گویند: او خداست، اگر فکر کرده وانصاف به خرج دهند.
بیضاوی می‌گوید:
لانّ العقل الصریح قد اضطرهم بأدنی نظر إلی الاقرار بانّه خالقها. (2)
زیرا عقل صریح آنان را مجبور خواهد کرد که با کمترین تأمّل اقرار کنند که خداوند خالق آنهاست.
شوکانی می‌گوید:
أی سیکون قولهم فی جواب هذه الاستفهام انّ الفاعل لهذه الأمور هو الله سبحانه ان انصفوا و عملوا ما یوجبه الفکر الصحیح و العقل السلیم. (3)
یعنی زود است که گفتار آنان در جواب این سؤال این باشد که فاعل این امور همان خداوند سبحان است، اگر انصاف داده وطبق حکم عقل سلیم وفکر صحیح عمل نمایند.
ثانیاً: ذیل آیه اول این چنین آمده است: (فَأَنَّی یُؤْفَکُونَ) یعنی اگر آنان قدری تفکر کنند معتقد به شرک در خالقیت نمی‌شوند.

شبهه دوم: نفی قدرت اجابت دعا از اموات‌

اشاره

خداوند می‌فرماید:
(إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ


1- الجامع لاحکام القرآن، ج 8، ص 247.
2- انوار التنزیل، ج 1، ص 434.
3- فتح القدیر، ج 2، ص 504.

ص134
یَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها) (اعراف: 194 و 195)
آنهایی را که غیر از خدا می‌خوانید [و پرستش می‌کنید]، بندگانی همچون خود شما هستند؛ آنها را بخوانید، واگر راست می‌گویید باید به شما پاسخ دهند [و تقاضایتان را برآورند!]، آیا [آنهاحداقل همانند خود شما] پاهایی دارند که با آن راه بروند؟! یا دست‌هایی دارند که با آن چیزی را بگیرند [و کاری انجام دهند؟!] یا چشمانی دارند که با آن ببینند؟! یا گوش‌هایی دارند که با آن بشنوند؟!
آیه می‌گوید آن کسانی را که صدا می‌زنید همانند شمایند و قدرت اجابت دعای شما را ندارند.

پاسخ‌

اولًا: مورد آیه بت‌های سنگی و چوبی است که گوش شنوا ندارند.
ثانیاً: همان‌گونه که قبلًا اشاره شد مشرکان دیدگاه استقلالی نسبت به اولیای خود از اموات و بت‌ها در ربوبیت و خالقیت داشته‌اند و آنها را می‌پرستیدند نه خدا را. لذا خداوند متعال آنها را مذمت می‌کند، و در قرآن از تعبیر (مِنْ دُونِ اللهِ) به کار برده است.

شبهه سوم: غفلت مردگان از دعای زنده‌ها

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ) (احقاف: 5)

ص135
چه کسی گمراه‌تر است از آن کس که معبودی غیر خدا را می‌خواند که تا قیامت هم به او پاسخ نمی‌گوید و از خواندن آنها [کاملًا] بی‌خبر است؟! [و صدای آنها را هیچ نمی‌شنود!]
گفته شده مطابق این آیه اولیای خدا در عالم برزخ نمی‌شنوند و خواسته‌ها را نیز اجابت نمی‌کنند.

پاسخ‌

اولًا: مقصود از آیه بت‌ها هستند.
ثانیاً: بر فرض شمول آیه بر اولیای الهی، مقصود آیه، مذمت به جهت نظر استقلالی به اولیاست به قرینه (مِنْ دُونِ اللهِ) نه نظر به اولیا و انبیا به این عنوان که آنان بندگان مقرب و واسطه فیض الهی می‌باشند.

شبهه چهارم: نفی شعور از اموات‌

اشاره

خداوند می‌فرماید:
(وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ* أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ) (نحل: 20 و 21)
معبودهایی را که غیر از خدا می‌خوانند، چیزی را خلق نمی‌کنند؛ بلکه خودشان هم مخلوقند!، آنها مردگانی هستند که هرگز استعداد حیات ندارند؛ و نمی‌دانند [عبادت‌کنندگانشان] در چه زمانی محشور می‌شوند!
گفته شده مطابق این آیه اولیا در عالم برزخ مرده‌اند و نمی‌توانند کاری انجام دهند.

پاسخ‌

ص136
از ظاهر آیه فوق و آیات دیگر استفاده می‌شود که مشرکان از آن جهت که اولیای خود را که مرده بودند خالق مستقل می‌دانستند، لذا مورد مذمت قرار گرفته‌اند.
خداوند متعال درباره آنان می‌فرماید:
(أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللهُ خالِقُ کُلِ
شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ) (رعد: 16)
آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند به‌خاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشی داشتند، و این آفرینش‌ها بر آنها مشتبه شده است؟! بگو: خدا خالق همه چیز است؛ و اوست یکتا و پیروز!
یعنی آنان شرک در خالقیت داشتند و حال آنکه مسلمانان انبیا و اولیا را خالق و شریک خدا نمی‌دانند.

شبهه پنجم: نفی سماع از اموات‌

اشاره

خداوند متعال می‌فرماید:
(فَإِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ) (روم: 52)
تو نمی‌توانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی، و نه سخنت را به گوش کران هنگامی که روی برگردانند و دور شوند!
همچنین می‌فرماید:
(وَ ما یَسْتَوِی الأَحْیاءُ وَ لَا الأَمْواتُ إِنَّ اللهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ) (فاطر: 22)

ص137
و هرگز مردگان و زندگان یکسان نیستند! خداوند پیام خود را به گوش هر کس بخواهد می‌رساند، و تو نمی‌توانی سخن خود را به گوش آنان که در گور خفته‌اند برسانی!
مطابق این دو آیه شنیدن اموات در عالم برزخ نفی شده است.

پاسخ‌

ابن قیم جوزیه شاگرد ابن تیمیه درباره این آیه می‌گوید:
امّا قوله: (وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ) فسیاق الآیة یدلّ علی انّ المراد منها: انّ الکافر المیت القلب لاتقدر علی إسماعه اسماعاً ینتفع به، کما انّ من فی القبور لایسمعون شیئاً البتة، کیف و قد اخبر النبی (ص) انّهم یسمعون حفق نعال المشیعین، و اخبر انّ قتلی بدر سمعوا کلامه و خطابه، و شرّع السلام علیهم بصیغة الخطاب للحاضر الذی یسمع، و اخبر انّ من سلّم علی اخیه المؤمن ردّ (ص).
وقال ایضاً: هذه الآیة نظیر قوله: (وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ) و قد یقال: نفی اسماع الصمّ مع نفی اسماع الموتی یدلّ علی انّ المراد عدم اهلیة کلّ منهما للسماع، و انّ قلوب هؤلاء لما کانت میتة صماً، کان اسماعها ممتنعاً، و بمنزلة خطاب المیّت و الأصمّ، وهذا حقّ، و لکن لاینفی اسماع الارواح بعد الموت اسماع توبیخ و تقریع بواسطة تعلّقها بالأبدان فی وقت ما، فهذا غیر الإسماع المنفی.

ص138
وحقیقة المعنی: انّک لاتستطیع ان تسمع من لم یشأ الله ان یسمعه، ان انت إلّا نذیر، أی انّما جعل الله لک الاستطاعة علی الإنذار الذی کلّفک ایاه، لاعلی اسماع من لم یشأ الله اسماعه.
(1)
و امّا قول خداوند (وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ) سیاق آیه دلالت می‌کند بر اینکه مراد از آن این است که کافر دل مرده را قدرت بر شنواندن او به به طوری که از آن نفع ببرد نداری، همان‌گونه که مرده‌های در قبر چیزی نمی‌شوند. و مقصود خدای سبحان این نیست که اصحاب قبور هیچ چیز نمی‌شنوند. چگونه این مطلب صحیح باشد در حالی که پیامبر (ص) خبر داده که اموات صدای کفش تشییع‌کنندگان را می‌شنوند، و نیز خبر داده که کشته‌های بدر کلام و خطابش را شنیدند. و نیز درود فرستادن بر ایشان را به صیغه خطاب که برای حاضری است که می‌شنود را مشروع دانسته است. و نیز خبر داده به اینکه هر کس بر برادر مؤمنش سلام کند او جوابش را می‌دهد.
این آیه نظیر گفته خداوند است که فرمود: (إِنَّکَ لاتُسْمِعُ الْم وْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ). و گاهی گفته می‌شود: نفی شنواندن به انسان گنگ با نفی شنواندن به مرده‌ها دلالت می‌کند بر اینکه مراد عدم اهلیت هر کدام از آن دو برای شنیدن است، و اینکه قلب‌های آنان چون که مرده و گنگ است بدین جهت شنواندن به آنان ممتنع می‌باشد و لذا به منزله خطاب به مرده و گنگ است. و این کلامی است به حق، ولی شنواندن به روح بعد از


1- الروح، ابن قیم جوزیه، صص 45- 46.

ص139
مرگ به نحو توبیخ و کوبیدن به جهت تعلق آنها به بدن‌ها در یک وقت خاص را نفی نمی‌کند، و این غیر از شنواندنی است که نفی شده است.
و حقیقت معنا این است که خداوند می‌فرماید: (تو نمی‌توانی به آنها چیزی را بشنوانی که خدا نخواسته آن را بشنوند، و تنها کار تو ترساندن است) یعنی خداوند تنها برای تو استطاعت بر انذار را قرار داده و تو را به آن تکلیف کرده است، نه بر شنواندن به کسی که خداوند شنواندن به او را نخواسته است.
حسن بن علی سقاف شافعی در شرح این آیه می‌نویسد:
اعلم یرحمک الله تعالی انّ بعض من توهّم انّ الاموات لایسمعون ظنّوا انّ قول الله تعالی (وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ) دلیلا علی ذلک، و لیس کذلک، بل هذه الآیة دلیل علی انّ الکفار المصرّین علی الباطل لن ینتفعوا بما یسمعونه من التذکیر و الموعظة بعد ان خرجوا من الدنیا علی کفرهم. فشبّه الله تعالی هؤلاء الکفار المصرّین بالأموات من هذا الوجه. و نصّ علی ذلک اهل التفسیر فراجعه.
(1)
بدان خداوند تو را رحمت کند که برخی از کسانی که توهم کرده‌اند مرده‌ها نمی‌شنوند گمان کرده‌اند که قول خداوند متعال وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ دلیل بر آن است، در حالی که چنین نیست، بلکه این آیه دلیل بر آن است که کفاری که اصرار بر باطل دارند هرگز از تذکر و موعظه بعد از آنکه با حال کفر از دنیا رفتند،


1- الاغاثة بادلة الاستغاثة، ص 6.

ص140
نفع نمی‌برند، همان‌گونه که مرده‌ها که بر قبرهایشان وارد شده‌اند از تذکر و موعظه‌ای که به آنها می‌دهی نفع نمی‌برند. و خداوند متعال این کفاری که اصرار بر کفر دارند را از این جهت به مرده‌ها تشبیه کرده است. و این مطلبی است که اهل تفسیر بر آن تصریح کرده است. پس به تفسیر مراجعه نمایید.
صابونی در تفسیر این آیه (وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ) می‌گوید:
انّ المعنی ای کما لاینتفع الأموات بعد موتهم و صیرورتهم إلی قبورهم و هم کفّار بالهدایة و الدعوة الیها، کذلک
هولاء المشرکون الذین کتب علیهم الشقاوة لاحیلة لک فیهم و لاتستطیع هدایتهم (إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِیرٌ) ...
واعلم انّ الله تعالی قال: (إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ)
(1)، و انت تعلم انّ الأموات لایولّون مدبرین بعد العظة و التذکیر، و انّما المراد بذلک الکفار ... (2)
معنای آیه این است که همان‌گونه که مرده‌ها بعد از مرگشان و وارد شدن در قبرشان در حالی که کافر بوده‌اند از هدایت و دعوت به آن نفع نمی‌برند، همچنین این مشرکانی که بر آنها شقاوت ثابت شده بهره‌ای برای تو در آنها نیست و نمی‌توانی آنان را هدایت کنی؛ چرا که (کار تو تنها ترساندن است) ...
و بدان که خداوند متعال فرمود: (همانا تو نمی‌توانی، سخنت را به گوش مردگان برسانی و نمی‌توان کران را هنگامی که روی


1- نمل: 80.
2- مختصر تفسیر ابن کثیر، ج 3، ص 145.

ص141
برمی‌گردانند و پشت می‌کنند فراخوانی). و تو می‌دانی که مرده‌ها بعد از موعظه و تذکر پشت نمی‌کنند، بلکه مقصود به آن کفار است ...
طبری در تفسیر آیه: (إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی) می‌گوید:
انّک یا محمّد! لاتقدر ان تفهم الحق من طبع الله علی قلبه فاماته؛ لانّ الله قد ختم علیه ان لایفهمه. (وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ) یقول: و لاتقدر ان تسمع ذلک من اصمّ الله عن سماعه سمعه: (إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ) یقول: إذا هم ادبروا معرضین عنه لایسمعون له؛ لغلبة دین الکفر علی قلوبهم و لایصغون للحقّ ولا یتدبّرون و لاینصتون لقائله، و لکنّهم یعرضون عنه و ینکرون القول به و الاستماع له.
(1)
همانا تو ای محمّد! قدرت نداری که حق را به کسانی که خداوند بر قلبشان مهر زده و میرانده است بفهمانی؛ زیرا خداوند بر قلبشان مهر زده است. (و تو به شخص کر صدایت را نمی‌شنوانی). می‌گوید: و تو قدرت نداری که صدایت را به کسانی برسانی که خداوند جلوی قدرت سامعه‌اش را از شنیدن گرفته است. (هنگامی که پشت کنند). می‌گوید: هنگامی که آنان پشت کرده و از او اعراض نمایند و گوش به حرف‌های او ندهند؛ زیرا دین کفر بر قلب‌های آنها غلبه کرده و به حرف حق گوش فرانمی‌دهند و در آن تدبر نکرده و به سخنان گوینده آن التفات نمی‌کنند، بلکه از آن اعراض کرده و از اعتراف و گوش فرادادن به آن سرباز می‌زنند.


1- تفسیر طبری، ج 11، ص 12.

ص142
موسی محمّد علی می‌گوید:
فلیس فیه دلالة علی نفی مطلق السماع من الموتی، وانّما یدلّ علی نفی السماع الّذی ینتفع به، ذلک انّ المراد بمن فی القبور فی الآیة الأولی وبالموتی فی الآیة الثانیة، انّما هم الکفار تشبیهاً لهم بمن فی القبور من الموتی. فکما انّ الموتی لایسمعون سماعاً نافعاً وهو السماع الّذی یتم به التخاطب بین السامع والمسموع منه، کذلک الکفار لایسمعون ما یلقیه النبی (ص) علیهم من الآیات فی انذارهم سماعاً نافعاً یهتدون به إلی الایمان وإلّا فمطلق السماع ثابت للکفار؛ فانهم یسمعون مایقوله النبی لهم، ولکنّهم لا ینتفعون بما یسمعونه. ویؤید هذا قوله تعالی بعد هذه الآیة: (وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنافَهُمْ مُسْلِمُونَ)
(1)
و قوله سبحانه: (وَ لَوْ عَلِمَ اللهُ فِیهِمْ خَیْراً لأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ) (2). (3)
در این آیه اشاره‌ای به نفی مطلق شنیدن از مرده‌ها نشده است، بلکه دلالت بر نفی شنیدنی دارد که دارای نفع باشد؛ زیرا مراد از (مَن فِی الْقُبُورِ) در آیه اوّل وبه (مَوْتَی) در آیه دوم، همان کفارند که به اهل قبور از مردگان تشبیه شده‌اند؛ لذا همان‌گونه که مردگان چیزی که به آنها نفع برساند نمی‌شنوند وآن شنیدنی است که تخاطب بین گوینده و شنونده از او تمام می‌شود، همچنین کفار که آیاتی را که


1- نمل: 81.
2- انفال: 23.
3- التوسل والوسیلة، موسی محمّد علی.

ص143
پیامبر (ص) در انذارشان قرائت می‌کند شنوایی نافع نسبت به آن آیات ندارند تا به توسط آن آیات به ایمان هدایت یابند، وگرنه اصل شنیدن آیات برای کفار ثابت است؛ زیرا آیاتی را که پیامبر (ص) برای آنان می‌خواند می‌شنیدند، ولی از آنها استفاده نمی‌بردند. تأیید این مطلب، آیه بعد از آن است که می‌فرماید: «تو نمی‌توانی کوران را از گمراهیشان برهانی، تو فقط می‌توانی سخن خود را به گوش کسانی برسانی که آماده پذیرش ایمان به آیات ما هستند و در برابر حق تسلیمند». ونیز می‌فرماید: «واگر خداوند در خیری آنها می‌دانست، (حرف حق را) به گوش آنها می‌رساند، ولی (با این حال که دارند)، اگر حق را به گوش آنها برساند، سرپیچی کرده و روگردان می‌شوند».

بهره‌مندی اموات از زنده‌ها

یکی از موضوعات اختلافی بین وهابیان و دیگر علمای مذاهب اسلامی موضوع ارتباط و تعامل بین عالم دنیا و عالم برزخ است، که وهابیان آن را قبول نداشته و دیگر علما آن را پذیرفتهاند. وهابیان معتقدند که خیراتی از دنیا به مردگان نمیرسد و از جانب دیگر مردگان حتی اولیای الهی نیز نمیتوانند برای زندهها کاری انجام دهند. اینک این موضوع را مورد بحث و بررسی قرار میدهیم.

فتاوای وهابیان‌

ص144
1. صالح بن فوزان از مفتیان وهابی در این باره می‌گوید:
ومنها اقامة الماتم علی الاموات و صناعة الأطعمة و استئجار المقرئین، و یزعمون انّ ذلک من العزاء، و انّ ذلک ینفع المیت، و کلّ ذلک بدعة لااصل لها ...
(1)
و از جمله بدعت‌ها برپایی عزا بر اموات و پختن غذاها و اجیر کردن قاریان است، به گمان اینکه این کارها از جمله عزا به شمار می‌آید و اینکه میت از آن نفع می‌برد، در حالی که تمام اینها بدعتی است که برای آن اصلی نیست ...
2. ابن عثیمین در جای دیگر می‌گوید:
استئجار قاری‌ء لیقرأ القرآن الکریم علی روح المیت من البدع، و لیس فیه اجر لا للقاری‌ء و لا للمیت، ذلک لان القاری‌ء انما قرأ للدنیا و المال فقط، و کل عمل صالح یقصد به الدنیا فانّه لایقرب إلی الله و لا یکون فیه ثواب عند الله، و علی هذا فیکون


1- البدعة، ابن فوزان، ص 31.

ص145
هذا العمل ضائعاً لیس فیه سوی اتلاف المال علی الورثة، فلیحذر منه فانّه بدعة و منکر.
(1)
اجیر گرفتن قاری قرآن تا اینکه قرآن کریم را بر روح مرده قرائت کند از بدعت‌ها به حساب می‌آید، ودر آن اجری برای قاری ومرده نیست؛ زیرا قاری تنها برای دنیا ومال، قرائت قرآن می‌کند وهر عملی که مقصود به آن دنیا باشد نمی‌تواند موجب تقرّب به خدا باشد ودر آن ثوابی نزد خدا نیست. بنابراین عمل او ضایع شده وغیر از اتلاف مال بر ورثه به حساب نمی‌آید، لذا باید از این عمل احتراز جست؛ زیرا بدعت بوده واز منکرات به حساب می‌آید.
3. شورای دائمی وهابیان می‌گویند:
لا یجوز ان تهب ثواب ما صلیت للمیت، بل هو بدعة، لانّه لم یثبت عن النبی (ص) و لا عن الصحابة رضی الله عنهم ...(2)
هدیه کردن ثواب نماز بر میت، جایز نیست، بلکه این عمل بدعت است؛ زیرا از پیامبر (ص) وصحابه ثابت نشده است ...
4. شورای دائمی وهابیان می‌گویند:
لا یجوز اهداء الثواب للرسول (ص) لا ختم القرآن و لا غیره، لانّ السلف الصالح من الصحابة رضی الله عنهم و من بعدهم لم یفعلوا ذلک، و العبادات توقیفیة ...(3)
هدیه دادن ثواب برای پیامبر (ص) جایز نیست، نه ثواب ختم قرآن ونه غیر قرآن؛ زیرا سلف صالح از صحابه وبعد از آنان


1- مجمع فتاوی ورسائل ابن عثیمین، رقم 357.
2- اللجنة الدائمة، رقم 7482.
3- اللجنة الدائمة، رقم 3582.

ص146
چنین کاری را انجام ندادند، وحال آنکه عبادات توقیفی است ...
5. ابن فوزان می‌گوید: «یجب انکار التلقین لانه بدعة ...»
(1)؛ «واجب است انکار تلقین میت؛ زیرا این عمل بدعت است».
6. شورای دائمی وهابیان می‌گویند:
توزیع الاطعمة و الفواکه عند القبور بدعة، و لا یجوز للقرّاء ان یقرؤوا القرآن علی القبور ... لان ذلک کلّه بدعة منکرة لا تجوز.(2)
توزیع غذا ومیوه در کنار قبور بدعت است وبرای قاریان جایز نیست که قرآن را بر روی قبرها بخوانند ... زیرا تمام این کارها بدعت ومنکر بوده وجایز نیست.
7. او نیز می‌گوید:
قرائة سورة (یس) علی قبر المیّت بدعة لا أصل لها، و کذلک قرائة القرآن بعد الدفن لیست بسنة بل هی بدعة ... (3)
قرائت سوره یس بر قبر میت بدعت است و برای آن اساسی نمی‌باشد، و نیز قرائت قرآن بعد از دفن سنت نیست بلکه بدعت می‌باشد.
8. گروه دائمی فتوای وهابیان می‌گویند:
... و لایجوز للقرّاء ان یقرؤا القرآن علی القبور ... لانّ ذلک کلّه بدعة منکرة لاتجوز. (4)
... جایز نیست برای قاریان که قرائت قرآن بر مرده‌ها کنند ... چرا که تمام این کارها بدعت منکر است و لذا جایز نیست.

وجود ارتباط بین حیات برزخی وحیات مادّی‌

اشاره



1- المنتقی من فتاوی بن باز، ج 2، ص 72.
2- اللجنة الدائمة، رقم 6167.
3- فتاوی التعزیة، ص 35.
4- اللجنة الدائمة، رقم 6167.

ص147

اشاره

پیش از این «حیات برزخی» اموات خصوصاً اولیای الهی بررسی شد و آن را با ادله قرآنی و روایی به اثبات رساندیم، ولی آنچه الآن درصدد اثبات آن می‌باشیم تعامل بین عالم برزخ با عالم دنیاست. وهابیان منکر این مسئلهاند.
از مجموع آیات وروایات استفاده می‌شود که بین حیات برزخی انسان در عالم برزخ با حیات مادی وانسان‌های زنده ارتباط برقرار است؛ به این معنا: هنگامی که انسان‌ها در عالم مادی آنان را صدا می‌زنند می‌شنوند وهنگامی که از آنان سؤال ودرخواست می‌کنند، به اذن خداوند متعال جواب می‌دهند. اینک به برخی از آیات وروایات در این مورد اشاره می‌کنیم:

1. آیات‌

الف) خداوند متعال در خصوص قوم صالح می‌فرماید:

ص148
(فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ* فَتَوَلَّی عَنْهُمْ وَ قالَ یا قَوْمِ لَقَدْ أَبْلَغْتُکُمْ رِسالَةَ رَبِّی وَ نَصَحْتُ لَکُمْ وَ لکِنْ لا تُحِبُّونَ النَّاصِحِینَ) (اعراف: 78 و 79)
پس زلزله‌ای بر آنان آغاز گردید تا آنکه همه در خانه‌هایشان از پای در آمدند. از آنان روی گردانید وگفت: ای قوم! من از سوی خدای خود ابلاغ رسالت کردم وشما را اندرز دادم ولکن شما ناصحان را دوست نمی‌دارید.
ب) درباره قوم شعیب نیز شبیه این گفت‌وگو بیان شده است.
(1)
ج) در قرآن آمده است:
(وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ) (زخرف: 45)
از رسولانی که پیش از تو فرستادیم باز پرس که آیا ما جز خدای یکتای مهربان، خدای دیگری را هم معبود مردم قرار دادیم؟
خداوند متعال در این آیه به پیامبرش محمد مصطفی (ص) می‌فرماید: «از رسولانی که قبل از تو آمده‌و از دنیا رحلت کرده‌اند سوال کنند ... و این دلالت بر امکان ارتباط بین عالم دنیا و برزخ دارد».
شیخ محمود شلتوت در رابطه با امکان ارتباط بین عالم دنیا و عالم برزخ توسط روح می‌گوید:
آنچه از آثار دینی استفاده می‌شود این است که هنگام خروج روح از بدن، مرگ حاصل می‌شود واو؛ در حالی که دارای ادراک است باقی


1- اعراف: 91- 93.

ص149
می‌ماند؛ کسی که بر او درود می‌فرستد می‌شنود، زائرین قبرش را می‌شناسد ولذت نعمت‌ها ودرد عذاب را در عالم برزخ درک می‌کند.
(1)
شیخ الاسلام عزّالدین بن عبدالسلام نیز در فتاوای خود می‌گوید: «ظاهر این است که میت، زائر خود را می‌شناسد؛ زیرا ما امر شده‌ایم به سلام بر او، وشارع امر نمی‌کند به خطاب کسی که نمی‌شنود ..». (2)

2. روایات‌

الف) پیامبر اسلام (ص) فرمود: «هر مسلمانی بر قبر برادر مؤمنش که او را در دنیا می‌شناخته عبور کند واز او سؤال کند، خداوند روحش را برمی‌انگیزد تا جواب او را بدهد». (3)
ب) در روایت از پیامبر (ص) ثابت شده که فرموده‌اند: مردگان صدای کفش تشییع کنندگان را می‌شنوند. (4)
ج) ابن قیم جوزیه در کتاب «الروح» می‌گوید:
سلف بر این مطلب اجماع کرده وبه تواتر رسیده است که شخص مرده، کسانی را که به زیارتش می‌آیند می‌شناسد واز آمدنشان مسرور می‌شود. (5)
د) ابن ابی‌الدنیا در کتاب «القبور» از عایشه نقل می‌کند که رسول‌خدا (ص) فرمود:


1- الفتاوی، شلتوت، ص 19.
2- فتاوی شیخ الاسلام عزالدین بن عبدالسلام، ص 431.
3- الروح، ص 9.
4- الروح، ص 9.
5- الروح، ص 9.

ص150
هر کس به زیارت قبر برادر مؤمنش رود ونزد قبرش بنشیند، مرده با او انس می‌گیرد، وجواب سلامش را می‌دهد، تا هنگامی که برخیزد وبرود.
(1)
ه) همچنین از ابوهریره نقل شده است که پیامبر اکرم (ص) فرمود: «هر کس بر قبر شخصی عبور کرده وبر صاحب آن درود فرستد، صاحب قبر، او را شناخته وسلامش را جواب می‌دهد». (2)
و) بیهقی از سعید بن مسیب نقل می‌کند: ما با علی بن ابی‌طالب (ع) داخل قبرستان مدینه شدیم. حضرت (ع) ندا داد: «ای اهل قبرستان! سلام ورحمت خدا بر شما باد، از خبرهای خود بر ما می‌گویید یا ما شما را خبر دهیم؟» سعید می‌گوید: صدایی شنیدیم که در جواب می‌گوید: «وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته یا أمیرالمؤمنین» خبر ده ما را از آنچه اتفاق افتاد». حضرت (ع) فرمود:
اما زنان شما به همسری دیگران درآمدند، اموال شما تقسیم شد، واولاد شما نیز در زمره ایتام در آمدند. ساختمان‌هایی که بنا کردید دشمنانتان در آنها ساکن شدند. این خبرهایی است که نزد ماست، شما چه خبرهایی دارید؟
سعید می‌گوید: مرده‌ای به صدا درآمد وگفت:
هر آینه کفن‌ها پاره شد، موها ریخت، پوست‌ها از بدن جدا شد، حدقه‌ها بر صورت‌ها ریخت واز بینی‌ها چرک بیرون آمد. آنچه را فرستاده بودیم یافتیم، وآنچه را به جا گذاردیم، خسارت دیدیم ...(3)


1- الروح، ص 9.
2- فیض القدیر، ج 5، ص 487.
3- حقیقة التوسل والوسیله، موسی محمّد علی، ص 242.

ص151
ابن قیم جوزیه در بحثی در این باره که آیا مردگان زیارت افراد زنده را درک می‌کنند؟ می‌گوید:
همین که کسی به زیارت میت می‌آید، می‌گویند: «زائر» این خود دلیل بر این است که مرده، زائر را می‌شناسد؛ زیرا اگر او را نشناسد به زیارت کننده، زائر گفته نمی‌شود.
(1)
ز) بخاری ومسلم نقل کرده‌اند: «هرگاه مرده داخل قبر گذارده شود، صدای کفش تشییع‌کنندگان را می‌شنود». (2)
ح) ابوهریره می‌گوید: پیامبر (ص) هر گاه به قبرستان می‌رفت، با اهل قبور این چنین سخن می‌گفت:
السلام علیکم أهل الدیار من المؤمنین والمسلمین، وإنّا إن شآء الله بکم لاحقون، أسأل الله لنا ولکم العافیة. (3)
درود بر شما ای اهل دیار مومنین و مسلمین، و اگر خدا بخواهد ما به شما ملحق خواهیم شد، از خداوند برای خود و شما عافیت می‌خواهم.
ط) ابن عباس می‌گوید:
یکی از اصحاب بر سر قبری خیمه زد؛ در حالی که نمی‌دانست آنجا قبر مرده‌ای است، ناگهان صدای قرائت سوره ملک به گوش او رسید، تا وقتی که سوره را ختم کرد. نزد پیامبر (ص) آمد وعرض کرد: ای رسول خدا! من بر قبری خیمه زدم؛ در حالی که نمی‌دانستم


1- الروح، ص 8.
2- فتح الباری، ج 3، ص 205.
3- تلخیص الحبیر، ج 2، ص 137.

ص152
قبر است، ناگهان صدای سوره ملک را از آنجا شنیدم. حضرت (ص) فرمود: این سوره مانع از عذاب ونجات‌دهنده انسان از عذاب قبر است.
(1)

ادله بهره‌مندی مرده‌ها از زنده‌ها

اشاره

اینک به بررسی این موضوع از دیدگاه قرآن و روایات می‌پردازیم:

1. قرآن‌

از آیات قرآن استفاده می‌شود که اموات از خیرات زنده‌ها بهره‌مند می‌شوند:
الف) خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالإِیمانِ) (حشر: 10)
کسانی که بعد از آنها [بعد از مهاجران وانصار] آمدند و می‌گویند:
پروردگارا! ما وبرادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز.
ب) همچنین‌از زبان حضرت ابراهیم (ع) می‌فرماید:
(رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ) (نوح: 28)
پروردگارا! مرا، وپدر ومادرم وتمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند، وجمیع مردان وزنان باایمان رابیامرز.


1- صحیح ترمذی، ج 5، ص 16.

ص153
در مورد این دو آیه زنده‌ها برای مومنان اعم از مرده و زنده از خداوند متعال درخواست مغفرت کرده‌اند و از این استفاده می‌شود که از زنده‌ها به مرده‌ها خیرات می‌رسد گرچه مطابق این دو آیه مغفرت باشد.
ج) خداوند متعال به پیامبرش می‌فرماید: (وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ)؛ «وبرای گناه خود ومردان وزنان باایمان استغفار کن». (محمد: 19)
استغفار پیامبران شامل اموات نیز می‌شود و آنان نیز از دعای پیامبران در عالم برزخ بهره می‌برند.
د) خداوند متعال می‌فرماید: (وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ)؛ «وتمام آثار آنها (مردگان) را می‌نویسیم». (یس: 12)
مقصود به آثار آنان طبق نظر برخی مفسران همچون سیوطی خیراتی است که از زنده‌ها به اموات می‌رسد.
ه) خداوند متعال می‌فرماید:
(لِیَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ) (نحل: 25)
آنها باید روز قیامت، (هم) بار گناهان خود را به‌طور کامل بر دوش کشند؛ وهم سهمی از گناهان کسانی که به‌خاطر جهل، گمراهشان می‌سازند!
از این آیه استفاده می‌شود افراد بدعت‌گذار اثر عمل گمراه‌سازی زنده‌ها را پس از مرگ می‌یابند.

2. روایات‌

بهره‌برداری مرده‌ها از زنده‌ها از دیدگاه روایات در دو بخش است؛

ص154
الف) بهره‌برداری از دعای زنده‌ها
دلیل بر این بخش زیارت‌های پیامبر (ص) از قبرستان بقیع و شهدای احد و دعای حضرت بر اموات است. و اگر بهره‌ای از ناحیه دعای پیامبر (ص) به آنان نمی‌رسید زیارت رفتن پیامبر (ص) و دعاهای او برای اموات لغو به حساب می‌آمد.
ب) بهره‌برداری از عمل زنده‌ها
بخش دوم، بهره‌برداری از عمل انسان زنده است که بر مرده هدیه می‌شود و یا به نیابت از او انجام می‌گیرد. روایات در این مورد در ابواب مختلف دلالت بر امکان و جواز دارد.
یک- سنت حسنه
احمد بن حنبل به سندش از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
من سنّ فی الاسلام سنة حسنة کان له اجرها و اجر من عمل بها من بعده من غیر ان ینتقص من اجورهم شی‌ء، و من سنّ فی الإسلام سنة سیئة کان علیه وزرها و وزر من عمل بها من بعده من غیر ان ینتقص من اوزارهم شی‌ء.
(1)
هرکس در اسلام سنت خوبی را پایه گذاری کند برای او پاداش آن است و نیز پاداش کسی که بعد از او به آن عمل می‌کند بر او نوشته می‌شود بدون آنکه از پاداش آنها چیزی کاسته شود. و کسی که در اسلام سنت بدی را پایه گذاری کند گناه آن و گناه هرکس


1- مسنداحمد، ج 4، ص 357.

ص155
که بعد از او به آن عمل می‌کند بر او نوشته می‌شود بدون آنکه از گناهان آنها کاسته شود.
از این روایت استفاده می‌شود که کسی که در عالم برزخ است از عمل زنده‌ها بهره‌مند می‌شود.
دو- روزه
مسلم به سند خود از عایشه نقل کرده است که رسول خدا (ص) فرمود:
من مات و علیه صیام صام عنه ولیّه.
(1)هر کس بمیرد و بر گردن او روزه باشد ولیش از طرف او روزه می‌گیرد.
و نیز به سندش از ابن عباس نقل کرده که گفت:
جاء رجل الی النبی (ص) و قال: یا رسول الله! انّ امّی ماتت و علیها صوم شهر فأقضی عنها؟ قال: نعم، فدین الله احقّ ان یقضی. (2)
مردی خدمت رسول خدا (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا! همانا مادرم مرده و بر گردن او روزه یک ماه است آیا می‌توانم از طرف او قضا کنم؟ حضرت فرمود: آری، زیرا بدهکاری به خدا به قضا کردن سزاوارتر است.
بریده می‌گوید:
بینا أنا جالس عند رسول الله إذ أتته امرأة و قالت: إنّی تصدّقت علی امّی بجاریة و انّها ماتت. فقال: وجب اجرک و ردّها علیک


1- صحیح مسلم، ج 3، صص 155- 156.
2- صحیح مسلم، ج 3، صص 155- 156.

ص156
المیراث. فقالت: یا رسول الله! انّه کان علیها صوم شهر أفأصوم عنها؟ قال: صومی عنها ...
(1)
در آن هنگام که نزد رسول خدا (ص) نشسته بودم ناگهان زنی وارد شد و گفت: من به مادرم کنیزی را صدقه داده بودم ولی مادرم الآنفوت کرده است. حضرت فرمود: اجرت ثابت شده و آن را به ارث خود برگردان. آن زن گفت: ای رسول خدا! او به گردنش یک ماه روزه بوده است، آیا می‌توانم از طرف او انجام دهم؟ حضرت فرمود: آری از طرف او روزه بگیر ...
سه- حج
در همان حدیث سابق آن زن از رسول خدا (ص) سؤال می‌کند:
... انّها لم تحجّ قطّ، افأحجّ عنها؟ قال (ص): حجّی عنها.(2)
مادرم هرگز حج به جا نیاورده است، آیا می‌توانم از طرف او حج بجا آورم؟ حضرت فرمود: از طرف او حج به جای آور.
سعد بن عباده نزد رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد:
انّ امّی کان علیها نذر، افأقضیه؟ قال: نعم، قال: اینفعها؟ قال: نعم.(3)
همانا به گردن مادرم نذری بوده آیا می‌توانم از طرف او قضا کنم؟ حضرت فرمود: آری. او گفت: آیا نفعش به او می‌رسد؟ فرمود: آری.


1- صحیح مسلم، ج 3، صص 155- 156.
2- صحیح مسلم، ج 3، صص 155- 156.
3- صحیح مسلم، ج 5، صص 73- 78.

ص157
چهار- صدقه
ابوهریره می‌گوید:
انّ رجلا جاء فقال للنبی (ص): انّ ابی مات و ترک مالا و لم‌یوص، فهل یکفّر عنه ان اتصدّق عنه؟ قال (ص): نعم.
(1)
همانا مردی نزد پیامبر (ص) آمد و به او عرض کرد: پدرم از دنیا رحلت نموده و اموالی را به جای گذاشته ولی وصیت نکرده است، حال اگر از طرف او صدقه دهم کفاره بر او خواهد بود؟ حضرت فرمود: آری.
از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود: «اقرؤا (یس) علی موتاکم» (2)؛ «سوره یس را بر مرده‌های خود بخوانید».
پنج- نماز
احمد بن حنبل به سندش از انس نقل کرده که گفت:
انّ اسود کان ینظف المسجد فمات فدفن لیلا و اتی النبی (ص) فاخبر، فقال: انطلقوا الی قبره، فانطلقوا الی قبره فقال: انّ هذه القبور ممتلئة علی اهلها ظلمة، و انّ الله عزّوجلّ ینوّرها بصلاتی علیها. فأتی القبر فصلّی علیه. و قال رجل من الأنصار: یا رسول الله!
انّ اخی مات و لم تصل علیه؟ قال: فأین قبره؟ فاخبره، فانطلق رسول الله (ص) مع الأنصاری ... (3)


1- صحیح مسلم، ج 5، ص 73.
2- الروح، ص 118.
3- مسند احمد، ج 3، ص 15.

ص158
همانا اسود مسجد را تنظیف می‌کرد. او از دنیا رحلت کرد و شبانه دفن شد. نزد پیامبر (ص) آمده و خبرش را به او دادند. حضرت فرمود: به سوی قبر او بروید. آنان نزد قبر او آمدند، حضرت فرمود: این قبور برای اهلش پر از ظلمت و تاریکی است و خداوند عزّوجلّ با نماز من بر آنان قبرهایشان را نورانی می‌کند. حضرت کنار قبر آمد و بر او نماز خواند. یکی از انصار عرض کرد: ای رسول خدا! همانا برادرم از دنیا رفته و شما برای او نماز نخواندی؟ حضرت فرمود: قبر او کجاست؟ حضرت با انصاری به آن جا رفتند ...
شش- دعا
عوف بن مالک می‌گوید:
صلّی رسول الله (ص) علی جنازة، فحفظت من دعائه و هو یقول: اللهم اغفر له و ارحمه و عافه و اعف عنه و اکرم منزله و وسّع مدخله، و اغسله بالماء و الثلج و البرد، و نقّه من الخطایا کما نقّیت الثوب الأبیض من الدنس، و ابدله داراً خیراً من داره، و اهلا خیراً من اهله و زوجاً خیراً من زوجه، و ادخله الجنة و اعذه من عذاب القبر و من عذاب النار، حتی تمنیت ان اکون أنا ذلک المیت لدعاء رسول الله (ص) علی ذلک المیت.
(1)
رسول خدا (ص) بر جنازه‌ای نماز گذارد، من بخشی از دعای حضرت را حفظ کردم که می‌فرمود: بارالها! او را بیامرز و به او رحم کن و از او درگذر، و جایگاهش را تکریم نما و منزلتش را گسترش و


1- صحیح مسلم، ح 963.

ص159
توسعه بده، و او را با آب و برف و یخ بشویان، و او را از اشتباهات پاک گردان، همان‌گونه که لباس سفید را از چرکی پاک می‌کنی، و به جای آن خانه‌ای به او بده بهتر از خانه‌اش، و اهلی بهتر از اهلش و همسری بهتر از همسرش، و او را وارد بهشت نما و از عذاب قبر در امانش بدار، [آن‌قدر پیامبر (ص) او را دعا کرد] که آرزو کردم من آن مرده می‌بودم به جهت دعای رسول خدا (ص) بر او.
عثمان بن عفان می‌گوید:
انّ رسول الله (ص) کان اذا فرغ من دفن المیت وقف علیه و قال: استغفروا لأخیکم و اسألوا له التثبیت؛ فانّه
الآن یُسأل.
(1)
همانا رسول خدا (ص) چون از دفن مرده فارغ می‌شد بالای قبرش می‌ایستاد و می‌فرمود: برای برادرتان طلب مغفرت کنید، از خدا برای او ثبات قدم بخواهید؛ زیرا الآن از او سؤال می‌شود.
ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل می‌کند که فرمود: «إذا صلّیتم علی المیت فاخلصوا له الدع اء» (2)؛ «هرگاه بر مرده‌ای نماز گزاردید بر او با اخلاص دعا کنید».

بهره‌مندی اموات از زنده‌ها در کلام علمای اهل سنت‌

اشاره

علمای اهل سنت بهره‌برداری اموات از زنده‌ها را پذیرفته و به آن تصریح کرده‌اند. اینک به عبارات برخی از آنان اشاره می‌کنیم:

1. ملّاعلی قاری‌



1- سنن ابی‌داود، ح 3221؛ مستدرک حاکم، ج 1، ص 370 با تصحیح حاکم و موافقت ذهبی.
2- سنن ابی داود، ح 3199؛ سنن ابن ماجه، ح 1497؛ صحیح ابن حبان، ح 3076 و 3077.

ص160
او در شرح «الفقه الأکبر» ابوحنیفه می‌گوید:
انّ دعاء الأحیاء للأموات و صدقتهم عنه نفع لهم فی علوّ الحالات، خلافاً للمعتزلة؛ تمسّکاً بانّ القضاء لایتبدّل، و کل نفس مرهونة بما کسبت، و المرء مجزی بعمله لابعمل غیره. و اجیب بانّ عدم تبدّل القضاء بالنسبة الی الموتی لاینافی نفع دعاء الأحیاء لهم؛ فانّ ذلک النفع بالدعاء یجوز ان یکون بالقضاء، و انّ توفیق الأحیاء للدعاء لهم یجوز ان یکون بکسبهم، عملا فی الدنیا یستحق به مثل ذلک الجزاء فیکون مجزیاً بعمله فی الآخرة. علی انّه قد ورد فی الأحادیث الصحیحة من الدعاء للأموات خصوصاً فی صلاة الجنازة. و قد توارثه السلف و اجمع علیه الخلف، فلو لم یکن للأموات فیه نفع لکان عبثاً، بل جاء فی القرآن آیات کثیرة متضمّنة للدعوات للأموات، کقوله سبحانه: (رَبِّ ارْحَمْهُما کَما رَبَّیانِی صَغِیراً)
(1)، و قوله تعالی: (رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَیْتِیَ مُؤْمِناً وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ) (2)، و قوله تعالی: (رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالإِیمانِ) (3) و عن سعد بن عبادة انّه قال: یا رسول الله! انّ ام سعد ماتت، فای الصدقة افضل؟ قال علیه الصلاة و السلام: الماء، فحفر بئراً و قال: هذا لأمّ سعد. اخرجه ابوداود و النسائی. (4)


1- اسراء: 24.
2- نوح: 28.
3- حشر: 10.
4- شرح کتاب الفقه الأکبر، صص 224 و 225.

ص161
همانا دعای زنده‌ها برای اموات و صدقه آنها از طرفشان نفعی در ترفیع درجات اموات می‌شود، برخلاف نظر معتزله که می‌گویند: قضای الهی تغییرناپذیر است و هرکس در گرو آن چیزی است که کسب کرده است و انسان بر طبق عملش جزا داده می‌شود نه به عمل دیگری. جواب داده شده به اینکه عدم تبدّل قضا نسبت به مردگان منافات با نفع رساندن دعای زنده‌ها بر مردگان ندارد؛ زیرا نفع به دعا نیز به قضای الهی است و اینکه توفیق زنده‌ها برای دعای بر مردگان می‌تواند به کسب آنها عملی را در دنیا باشد که به واسطه آن مستحق مثل این جزا شده است و او به واسطه آن عمل در آخرت جزا داده می‌شود. علاوه بر اینکه در احادیث صحیح وارد شده که بر مرده‌ها خصوصاً در نماز میت دعا کنیم، و این مطلبی است که از سلف ارث برده شده و متأخرین بر آن اجماع دارند، و اگر برای اموات در آن نفعی نباشد بیهوده خواهدبود، بلکه در قرآن آیات بسیاری است که متضمن دعا برای اموات است مثل قول خداوند سبحان (و بال‌های تواضع خویش را از محبّت ولطف، در برابر آنان (والدین) فرود آر! وبگو: «پروردگارا! همان‌گونه که آنها مرا در کوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده!) و قول خداوند متعال (پروردگارا! مرا، وپدر ومادرم وتمام کسانی را که با ایمان وارد خانه من شدند، وجمیع مردان وزنان باایمان رابیامرز) و قول خداوند (پروردگارا! ما وبرادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز) و از سعد بن عبادة نقل شده که گفت: ای رسول خدا! مادر سعد فوت کرده چه صدقه‌ای برای او بهتر
ص162
است؟ حضرت علیه الصلاة و السلام فرمود: آب. او چاهی حفر کرد و گفت: این برای ام سعد است. این روایت را ابوداود و نسایی روایت کرده‌اند.

2 و 3. شافعی و ابوحنیفه‌

ملا علی قاری می‌گوید:
والشافعی جوّز هذا فی الصدقة و العبادة المالیة و جوّزه فی الحجّ. و اذا قری‌ء علی القبر فللمیّت اجر المستمع .... و عند ابی حنیفة و اصحابه: یجوز ذلک و ثوابه إلی المیت.
(1)
شافعی این را در صدقه و عبادت مالی و در حجّ تجویز کرده است. و هرگاه بر قبر خوانده شود برای میت اجر شنونده است ... و نزد ابوحنیفه و اصحابش این عمل جایز است و ثواب آن به روح میت می‌رسد.

4. سیوطی‌

او در کتاب «شرح الصدور» ذیل عنوان «باب فی قرائة القرآن المیت أو علی القبر» می‌نویسد:
واستدلّوا- ای علی وصول ثواب القرائة للمیّت- بالقیاس علی ماتقدم من الدعاء و الصدقة و الصوم و الحجّ و العتق، فانّه لافرق فی نقل الثواب بین أن یکون عن حجّ أو صدقة أو دعاء أو قرائة؛ و بالأحادیث الآتی ذکرها و هی و إن کانت ضعیفة،


1- شرح الفقه الأکبر، ص 225.

ص163
فمجموعها یدلّ علی انّ لذلک أصلا، و بأنّ المسلمین مازالوا فی کلّ عصر یجتمعون و یقرؤون لموتاهم من غیر نکیر، فکان ذلک إجماعاً. ذکر ذلک کلّه الحافظ شمس الدین بن عبدالواحد المقدسی الحنبلی فی جزء ألّفه فی المسألة.
قال القرطبی: و قد کان الشیخ عزّ الدین عبدالسلام یفتی بانّه لایصل إلی المیّت ثواب مایُقرأ له، فلمّا توفّی رآه بعض أصحابه فقال له: انّک کنت تقول: انّه لایصل إلی المیت ثواب مایقرأ و یهدی إلیه، فکیف الأمر؟
قال له: کنت أقول ذلک فیدار الدنیا، و الآن فقد رجعت عنه لما رأیت من کرم الله فی ذلک، و انّه یصل الیه ثواب ذلک.
وأمّا القرائة علی القبر فجزم بمشروعیتها أصحابنا و غیرهم. قال الزعفرانی: سألت الشافعی عن القراءة عند القبر، فقال: لابأس به. و قال النووی فی شرح المهذّب: یستحب لزائر القبور أن یقرأ ماتیسّر من القرآن، و یدعوهم عقبها. نصّ علیه الشافعی، و اتفق علیه الأصحاب. و زاد فی موضع آخر:
وان اختتموا القرآن علی القبر کان أفضل. و کان الامام أحمد بن حنبل ینکر ذلک اوّلا حیث لم یبلغه فیه أثر، ثم رجع حین بلغه ...
(1)
بر رسیدن ثواب قرائت قرآن بر میت به قیاس استدلال کرده‌اند؛ به اینکه این مورد را به مواردی که گذشت از قبیل دعا، صدقه، روزه، حج و عتق قیاس کنیم؛ زیرا فرقی در نقل ثواب نیست بین اینکه از ناحیه حج باشد یا صدقه و یا دعا و یا قرائت قرآن.


1- شرح الصدور بشرح حال الموتی و القبور، صص 402- 406.

ص164
و نیز به احادیثی که ذکرش خواهدآمد، گرچه هر کدام از آنها جداگانه ضعیف است ولی مجموع آنها دلالت می‌کند بر اینکه برای آن اصلی می‌باشد.
و به اینکه مسلمانان همیشه در هر عصری اجتماع کرده و برای مرده‌های خود قرائت قرآن می‌کنند و کسی بر آنها انکار نمی‌کند و این به نوبه خود اجماع به حساب می‌آید. و تمام این مطالب را حافظ شمس الدین بن عبدالواحد مقدسی حنبلی در کتابی که در این مسأله تألیف کرده ذکر کرده است.
قرطبی گفته: شیخ عزالدین بن عبدالسلام فتوا می‌داد که به میت ثواب قرائتی که به نیت او خوانده می‌شود نمی‌رسد، ولی چون فوت کرد برخی از اصحابش او را در عالم رؤیا دیدند او به عزالدین گفت: تو می‌گفتی که به میت ثواب قرائت و هدیه‌ای که به او فرستاده می‌شود نمی‌رسد، قضیه چگونه است؟ عزالدین گفت: من در دار دنیا چنین می‌گفتم ولی الآن از حرفم رجوع کرده‌ام چون کرم خدا را در این باره دیده‌ام و مشاهده کردم که ثواب قرائت به انسان می‌رسد.
و اما قرائت بر قبر را اصحاب ما و دیگران بر مشروعیت آن جزم پیدا کرده‌اند.
زعفرانی گفته: از شافعی درباره قرائت کنار قبر سؤال کردم او گفت: باکی در آن نیست. و نووی در «شرح المهذب» گفته: برای زائر قبور مستحب است که آنچه می‌تواند از قرآن را تلاوت کند و بعد از آن برای اموات دعا نماید.
ص165
و بر این مطلب شافعی تصریح کرده و اصحاب نیز بر آن اتفاق کرده‌اند. او در موضع دیگر می‌گوید: و اگر قرآن را کنار قبر ختم کنند بهتر است.
ولی امام احمد بن حنبل این عمل را ابتدا انکار کرده؛ زیرا اثری در این باره به او نرسیده بود ولی بعد از آن برگشت ...

5. نووی‌

نووی در کتاب «الأذکار» می‌گوید:
اجمع العلماء علی انّ الدعاء للأموات ینفعهم و یصلهم ثوابه، و احتجوا بقوله تعالی: (وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالإِیمانِ ...)
(1)؛ و غیر ذلک من الآیات المشهورة بمعناها، و فی الأحادیث المشهورة کقوله (ص) (اللهم اغفر لأهل بقیع الغرقد) (2)
، و کقوله (ص): (اللهم اغفر لحینا و میتنا) (3) و غیر ذلک. (4)
علما اجماع کرده‌اند بر اینکه دعا برای اموات آنها را نفع می‌دهد و ثوابش به آنان می‌رسد، آنان احتجاج کرده‌اند به قول خداوند متعال: (کسانی که بعد از آنها [بعد از مهاجران وانصار] آمدند و می‌گویند: پروردگارا! ما وبرادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز ...)، و غیر آن از آیات مشهور در معنای آن. و در احادیث


1- حشر: 10.
2- صحیح مسلم، ج 2، ص 669.
3- مسند احمد، ج 2، ص 368.
4- الأذکار، نووی، ص 258.

ص166
مشهور است همانند گفته پیامبر (ص): (بارالها! اهل بقیع غرقد را بیامرز)، و گفته حضرت (ص): (بارالها! زنده و مرده ما را بیامرز).

قرائت قرآن بر مردگان‌

ابن قیم جوزیه می‌گوید: «از جماعتی از سلف نقل شده که آنان وصیت می‌کردند هنگام دفن، کنار قبرشان قرآن بخوانند». (1)
روایت شده که عبدالله بن عمر وصیت کرد که کنار قبرش سوره بقره بخوانند. احمد بن حنبل در ابتدا منکر این مطلب بود، ولی از انکار خود برگشت.
خلال در کتاب «القرائة عند القبور» به سند خود از علاء بن الحلاج نقل کرده که پدرم وصیت کرد:
هنگامی که مردم مرا در قبر گذاردند، بگو: «بسم الله وعلی سنّة رسول لله» آن‌گاه بر روی من خاک بریز وبر بالای سرم سوره بقره بخوان؛ زیرا شنیدم که عبدالله بن عمر چنین می‌گفت. (2)
حسن بن صباح زعفرانی می‌گوید: «از شافعی درباره قرائت قرآن کنار قبر مرده سؤال کردم، گفت: اشکالی ندارد».(3)
خلال از شعبی نقل می‌کند: «هر گاه یکی از انصار از دنیا می‌رفت بر قبر او رفت وآمد می‌کردند وقرآن می‌خواندند». (4)


1- الروح، صص 16- 18.
2- همان.
3- همان.
4- همان.

ص167
حسن بن جروی نقل می‌کند:
بر قبر خواهرم گذر کردم ودر آنجا سوره تبارک را خواندم. شخصی نزد من آمد وگفت: خواهرت را در عالم رؤیا دیدم که گفت: خدا برادرم را جزای خیر دهد، من به آنچه او قرائت کرد نفع بردم.
(1)
شخصی هر روز جمعه بر سر قبر مادرش سوره یاسین می‌خواند. یک روز بعد از قرائت یاسین ثوابش را به اهل قبور هدیه کرد. شخصی نزد او آمد وگفت: «تو فلان شخص هستی؟» گفت: «آری»، آن شخص خطاب به او کرد وگفت:
من دختری داشتم که از دنیا رفته است، او را در خواب دیدم که بر بالای قبرش با خوشی نشسته بود و می‌گفت: ما به برکت سوره یاسینی که فلان شخص بر اهل قبور خواند، نجات یافتیم. (2)
نسایی به سندش از پیامبر اکرم (ص) نقل می‌کند که فرمود: «سوره یس را بر اموات خود بخوانید ...». (3)
مفضّل بن موفّق می‌گوید:
من مکرّر به زیارت قبر پدرم می‌آمدم، روزی به دلیل کاری که داشتم موفق نشدم که به زیارت قبرش بروم. شب همان روز او را در عالم رؤیا دیدم که می‌گفت: ای فرزندم! چرا به زیارت من نیامدی؟ به او عرض کردم: هر گاه به زیارت تو می‌آیم می‌دانی؟


1- الروح، صص 16- 18.
2- همان.
3- همان.

ص168
پدر گفت: آری، به خدا سوگند، از هنگامی که از خانه حرکت می‌کنی تا بر قبرم می‌نشینی دائماً تو را نظاره می‌کنم تا برگردی.
(1)
به سند صحیح از مجاهد نقل شده که فرمود: «بشارت صلاح فرزند را در قبر به انسان می‌دهند». (2)
ابن قیم جوزیه می‌گوید:
شاهد این مطلب آن است که از روزگاران قدیم تا کنون مردم بر مردگانشان در قبر تلقین می‌خوانند، واگر مردگان صدای آنان را نمی‌شنیدند واز آن نفع نمی‌بردند، این تلقین عبث بوده وبر آن فایده‌ای مترتّب نمی‌شد. (3)
از احمد بن حنبل در این باره سؤال‌شد: او این عمل را تحسین کرده وبه آن دستور داد. (4)

قرائت فاتحه بر میت‌

حماد بن جعفر عبدی، از شهر بن حوشب و او از ام شریک انصاری نقل کرده که گفت:
امرنا رسول الله (ص) ان نقرأ علی الجنازة بفاتحة الکتاب. (5)
رسول خدا (ص) ما را سفارش کرد که بر جنازه [فاتحةالکتاب] بخوانیم.


1- همان.
2- الروح، صص 16- 18.
3- همان.
4- همان.
5- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 479.

ص169
این دستور پیامبر (ص) در غیر نماز میت است؛ زیرا نماز میت حمد نمی‌خواهد.

تصحیح حدیث‌

اولًا: حماد بن جعفر عبدی را ابن معین و ابن حبان و ابن شاهین توثیق کرده‌اند. و شهر بن حوشب حسن الحدیث است آن‌گونه که حافظ ابن حجر در کتاب «فتح الباری» به آن تصریح کرده (1)، و حافظ بن صلاح در کتاب «صیانة صحیح مسلم» میل به تحسین او پیدا کرده (2)، و ذهبی در کتاب «سیر اعلام النبلاء» احتجاج به حدیث او را راجح می‌داند. (3)
ثانیاً: این حدیث شاهدی نیز دارد و آن روایت بخاری و ابوداود و ترمذی و نسایی از طلحة بن عبدالله بن عوف است که گفت:
صلیت خلف ابن عباس علی جنازة، فقرأ بفاتحة الکتاب، و قال: لتعلموا انّها السنة. (4)
پشت سر ابن عباس بر جنازه‌ای نماز خواندم، او فاتحة الکتاب را قرائت نمود و گفت: باید بدانند که فاتحة الکتاب سنت است.
نسایی و دیگران از ابی امامه سهل بن حنیف نقل کرده‌اند که گفت:
انّ رجلا من اصحاب النبی (ص) اخبره انّ السنة فی الصلاة علی الجنائز. ان یکبّر الامام ثم قرأ بفاتحة الکتاب. (5)


1- فتح الباری، ج 3، ص 65.
2- صیانة صحیح مسلم، ص 122.
3- سیر اعلام النبلاء، ج 4، ص 378.
4- صحیح بخاری، رقم 1335؛ سنن ابی داود، ح 3198؛ سنن ترمذی، ح 1032؛ سنن نسایی، ج 4، ص 75.
5- سنن نسایی، ج 4، ص 75؛ سنن بیهقی، ج 4، ص 39 و ...

ص170
همانا مردی از اصحاب پیامبر (ص) او را خبر داد که سنت در نماز بر جنازه‌ها این است که امام تکبیر بگوید، سپس فاتحة الکتاب را قرائت نماید.

خطاب به اموات در قبرستان‌

قابوس بن ابی‌ظبیان از پدرش و او از ابن عباس نقل کرده که گفت:
مرّ رسول الله (ص) بقبور المدینة، فاقبل علیهم بوجهه فقال: السلام علیکم یا اهل القبور، یغفر الله لنا و لکم، انتم سلفنا و نحن بالأثر.
(1)
رسول خدا (ص) بر قبرهای مدینه گذر کرد و رو به آنها کرده و فرمود:
درود بر شما ای اهالی قبرها! خداوند ما و شما را بیامرزد، شما بر ما پیشی گرفتید و ما به دنبال شما خواهیم آمد.
از اینکه پیامبر (ص) اهالی قبور را مورد خطاب قرار می‌دهد استفاده می‌شود که آنان حیات برزخی داشته و صدای زنده‌ها را می‌شنوند و خیرات و برکات از زنده‌ها به اموات می‌رسد.

سند حدیث‌

اولًا: این حدیث را ترمذی حسن دانسته است.
ثانیاً: گرچه نسایی قابوس بن ابی ظبیان را قوی ندانسته و ابن حبان او را ردی‌ء الحفظ می‌داند که از پدرش منفرداتی را نقل کرده که اصلی ندارد، ولی همان‌گونه که اشاره شد ترمذی این حدیث او را به


1- سنن ترمذی، ج 2، ص 258.

ص171
اعتبار شواهدش تحسین کرده؛ چرا که همین مضمون در احادیث صحیح السند آمده است.
ثالثاً: ترمذی به طور کلّی حدیث قابوس بن ابی ظبیان از پدرش را لذاته تحسین کرده است تا چه رسد به شواهد داشتن آن.
رابعاً: ابن حبان حتی یک دلیل نیاورده که مؤید ادعای او باشد.
خامساً: البانی روایت قاموس بن ابی ظبیان از پدرش را از نظر سندش حَسَن می‌داند.
(1)
سادساً: این حدیث شواهدی نیز دارد؛ آنجا که به سند صحیح از بریده نقل شده که گفت:
لما فتح رسول الله (ص) مکة اتی حرم قبر فجلس الیه، فجعل کهیئة المخاطب، و جلس الناس حوله ... (2)
چون رسول خدا (ص) مکه را فتح کرد نزد حریم قبری آمد و روبه‌روی آن نشست و همچون هیئت شخص مخاطب قرار گرفت، در حالی که مردم به دور او بودند ...
اصل این حدیث در صحیح مسلم آمده است.
شبیه این حدیث را مالک بن انس از علقمة بن ابی‌علقمه، از مادرش نقل کرده که گفت: از عائشه شنیدم که می‌گفت:
قام رسول الله (ص) ذات لیلة، فلبس ثیابه، ثم خرج. قالت: فامرت جاریتی بَریرة تتبعه، فتبعته حتی جاء البقیع، فوقف فی ادناه ما شاء الله ان یقف، ثم انصرف، فسبقته بریرة فاخبرتنی فلم اذکر له


1- حاشیه المعجم الکبیر، طبرانی، ج 12، ص 83.
2- المصنف، ابن ابی شیبه، ج 3، ص 29.

ص172
شیئاً، حتی اصبحت، ثم ذکرت ذلک له فقال: (انّی بعثت إلی اهل البقیع لأصلّی علیهم).
(1)
رسول خدا (ص) شبی برخاست و لباسش را پوشید و از منزل خارج شد. عایشه گفت: من کنیزم (بریره) را به دنبال او فرستادم، و او پیامبر (ص) را دنبال کرد تا به بقیع رسید و در ابتدای آن مقداری که خدا اراده
کرده بود توقف کرد، و سپس بازگشت و قبل از او بریره آمد و مرا به آن خبر داد. من به حضرت چیزی نگفتم تا آنکه صبح شد و سپس به او تذکر دادم. حضرت فرمود: (من مأمور شدم که به سوی اهل بقیع روم تا بر آنان درود فرستم).
و می‌دانیم که درود فرستادن پیامبر (ص) با خطاب کردن به آنان است به این نحو که: (درود خدا بر شما باد).
این حدیث از حیث سند صحیح و رجال آن رجال ثقه می‌باشند، و البانی تنها به جهت وجود ام علقمة بن ابی‌علقمه در سند آن، این حدیث را تضعیف کرده است، در حالی که حافظ ابن حجر در کتاب «التقریب» رقم (8680) او را که (مرجانه) نام داشته (مقبوله) دانسته است.
وانگهی دو نفر ثقه که یکی فرزند او و دیگری بکیر بن اشجع باشند از او روایت کرده‌اند. و نیز ابن حبان او را در کتاب «الثقات» آورده است. (2) و حاکم نیشابوری نیز حدیث او را تصحیح کرده و ذهبی با او موافقت نموده است. (3)

تلقین میت‌



1- الموطأ، مالک بن انس، ج 1، ص 242.
2- الثقات، ج 5، ص 466.
3- المستدرک علی الصحیحین، ج 1، ص 488.

ص173
اسحاق بن عبدالله بن جعفر از پدرش نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
لقنوا موتاکم: لا اله الّا الله الحلیم الکریم، سبحان الله ربّ العرش العظیم، الحمدلله ربّ العالمین. قالوا: یا رسول الله! کیف للاحیاء؟ قال: اجود و اجود.
(1)
به مرده‌های خود لا اله الّا الله الحلیم الکریم، سبحان الله ربّ العرش العظیم، الحمدلله ربّ العالمین را تلقین کنید. گفتند: ای رسول خدا! چگونه است برای زنده‌ها؟ حضرت فرمود: بهتر است، بهتر است.

سند حدیث‌

سند این حدیث حسن است؛ زیرا اسحاق بن عبدالله بن جعفر بن ابی طالب هاشمی تابعی است که شرط ابن حبان در (الثقات) را دارا می‌باشد، و حافظ ابن حجر او را مستور و از طبقه سوم دانسته که حدیث مستورین مورد قبول واقع شده است.

قرائت «یس» بر میت‌

ابن مبارک، از سلیمان تیمی، از ابوعثمان، از پدرش، از معقل بن یسار نقل کرده که گفت: پیامبر (ص) فرمود: «اقروءا (یس) علی موتاکم» (2)؛ « (یس) را بر مردگان خود بخوانید».

تصحیح حدیث‌



1- سنن ابن ماجه، ج 1، ص 465.
2- سنن ابی‌داود، ج 2، ص 63.

ص174
اولًا: این حدیث حسن است و ابن حبان در کتاب «الاحسان» رقم حدیث (3002) و سیوطی آن را تصحیح کرده و منذری در «تخریج احادیث المهذب» آن را حدیث حسن دانسته است.
(1)
ثانیاً: سلیمان بن طرخان تیمی را ابن حجر در کتاب «التقریب» رقم (2575) در طبقه چهارم آورده یعنی او تابعی است که تعدادی از صحابه را درک کرده و شیخش ابوعثمان گویا از بزرگان تابعین باشد که ابن حبان او را در کتاب «الثقات» ج 7، ص 664 آورده و حدیثش را صحیح دانسته که فردی ثقه به نام سلیمان تیمی از او روایت کرده است، و لذا میل به قبول حدیثش قوی است.
ثالثاً: این حدیث شواهدی نیز دارد از آن جمله:
احمد بن حنبل در مسندش از ابوالمغیره، و او از صفوان نقل کرده که گفت:
حدثنی المشیخة انّهم حضروا غضیب بن الحارث الثمالی حین اشتد سوقه فقال: هل منکم من احد یقرأ (یس). قال: فقرأها صالح بن شریح السکونی، فلمّا بلغ اربعین منها قبض، قال: فکان المشیخة یقولون: اذا قرئت عند المیت خفف عنه بها. قال صفوان: و قرأها عیسی بن المعتمر عند ابن معبد. (2)
مشایخ ما حدیث کرده‌اند هنگام شدت مرض غضیب بن حارث ثمالی نزد او حاضر شدند، او گفت: آیا کسی می‌تواند سوره (یس) را بخواند؟ راوی می‌گوید: صالح بن شریح سکونی شروع به قرائت


1- البدر المنیر، ج 4، ل 227.
2- مسند احمد، ج 4، ص 105؛ الطبقات الکبری، ابن سعد، ج 7، ص 443.

ص175
کرد و چون چهل آیه را تلاوت نمود او از دنیا رحلت نمود. مشایخ می‌گفتند: هرگاه سوره (یس) بر مرده خوانده شود در عقاب تخفیف داده خواهد شد. صفوان می‌گوید: عیسی بن معتمر آن را نزد ابن‌معبد خواند.
رجال سند این حدیث همگی ثقه هستند و این سند را حافظ ابن حجر در کتاب «الاصابة» تحسین کرده است.
(1) و صفوان همان ابن عمرو سکسکی است که شیوخ او جماعتی از تابعین می‌باشد که یکدیگر را انجبار و پشتیبانی می‌کنند. و غضیف بن حارث ثمالی صحابی است، و درخواست قرائت سوره (یس) هنگام احتضار میت احتیاج به دلیل شرعی دارد و توقیفی است و جایی برای رأی در آن نیست. و مقصود به مشیخه جماعتی از تابعین است.


1- الاصابة، ج 3، ص 184.

ص176

پاسخ به شبهات‌

اشاره

ص177

اشاره

بعد از اثبات اصل موضوع اینک به پاسخ شبهات موضوع می‌پردازیم:

شبهه اول: عدم بهره‌مندی مرده‌ها از زنده‌ها

اشاره

مطابق برخی از آیات ثوابی از زنده‌ها به مرده‌ها نمی‌رسد؛ چنان‌که خداوند متعال می‌فرماید: (وَ أَنْ لَیْ سَ لِلإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی)؛ «واینکه برای انسان بهره‌ای جز سعی وکوشش او نیست». (نجم: 39)

پاسخ‌

اوّلًا: این آیه بنابر نقل سیوطی در کتاب «شفاء الصدور» منسوخ است به آیه (وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ ...)؛ «کسانی که ایمان آوردند وفرزندانشان به پیروی از آنان ایمان اختیار کردند ...» (طور: 21) (1)؛ زیرا از این آیه استفاده می‌شود که به انسان از راه ذریه‌اش خیرات می‌رسد.
ثانیاً: ممکن است مقصود از آیه این باشد که هرچه انسان از جزا می‌بیند نتیجه اعمالش می‌باشد ودر این زمینه به کسی ظلم نمی‌شود


1- شفاء الصدور، ص 402.

ص178
ولذا در آیه بعد می‌فرماید: (وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری)؛ «واینکه تلاش او به‌زودی دیده می‌شود». (نجم: 40)
این معنا تأیید می‌شود به آیات دیگر، از آن جمله آنجا که خداوند متعال می‌فرماید:
(لَها ما کَسَبَتْ وَ عَلَیْها مَا اکْتَسَبَتْ) (بقره: 286)
(انسان،) هر کار (نیکی) را انجام دهد، برای خود انجام داده؛ وهر کار (بدی) کند، به زیان خود کرده است.
ونیز می‌فرماید:
(فَالْیَوْمَ لا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیْئاً وَ لا تُجْزَوْنَ إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ) (یس: 54)
امروز به هیچ کس ذرّه‌ای ستم نمی‌شود، وجز آنچه را عمل می‌کردید جزا داده نمی‌شوید.
ثالثاً: اگر به ظاهر آیه آن‌گونه که برخی معنا کرده‌اند اخذ شود با روایات بسیار زیادی که در کتب فریقین ودر ابواب گوناگون آمده که ثواب صدقه، نماز، حج، روزه، قرائت قرآن ودعای خیر فرزند به میت می‌رسد، منافات دارد.
لذا از ابن حجر عسقلانی در «فتح الباری» وشوکانی در «نیل‌الأوطار» نقل شده که این آیه مقید است به مواردی که از ناحیه دیگری ثوابی از صدقه یا نماز یا حج یا روزه یا قرائت قرآن ویا دعای خیر فرزند برسد
که در این صورت ثوابی به میت می‌رسد.
(1)
رابعاً: مطابق برخی از آیات، از طرف زنده‌ها خیرات به مرده‌ها می‌رسد؛


1- حقیقة التوسل والوسیلة، موسی محمّد علی، ص 166.

ص179
خداوند متعال می‌فرماید:
(إِنَّا نَحْنُ نُحْیِ الْمَوْتی وَ نَکْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ) (یس: 12)
به یقین ما مردگان را زنده می‌کنیم وآنچه را از پیش فرستاده‌اند وتمام آثار آنها را می‌نویسیم.
ونیز می‌فرماید: (... أَلْحَقْنا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ)؛ «... فرزندانشان را (در بهشت) به آنان ملحق می‌کنیم». (طور: 21)
ونیز می‌فرماید:
(وَ الَّذِینَ جاؤُا مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالإِیمانِ) (حشر: 10)
(همچنین) کسانی که بعد از آنها [/ بعد از مهاجران وانصار] آمدند و می‌گویند: پروردگارا! ما وبرادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز.
ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
إذا مات الانسان انقطع عنه عمله إلّا من ثلاثة: صدقة جاریة أو علم ینتفع
به أو ولد صالح یدعو له.
(1)
هرگاه انسان بمیرد عملش قطع خواهد شد مگر از سه چیز؛ صدقه جاریه‌ای از خود به جای گذارد، ویا اثری علمی داشته باشد که از آن نفع برده شود یا فرزند صالحی داشته باشد که بر او دعا کند.
عایشه می‌گوید:


1- صحیح مسلم، ج 5، ص 73.

ص180
انّ رجلا اتی النبی (ص) فقال: یا رسول الله! انّ امّی افْتُلِتَتْ نفسها ولم توص واظنّها لو تکلمتْ تصدقتْ، أفلها اجرٌ ان تصدقتُ عنها؟ قال: نعم.
(1)
شخصی نزد پیامبر (ص) آمد وعرض کرد: ای رسول خدا (ص)! مادرم مرگش ناگهانی بود ولذا به کسی وصیت نکرد وچنین می‌اندیشم که اگر توانایی سخن گفتن داشت صدقه می‌داد، آیا اگر از ناحیه او صدقه دهم پاداشی به او می‌رسد؟ حضرت (ص) فرمود: آری.
نسائی ودیگران از پیامبر (ص) نقل کرده‌اند که فرمود: «اقرؤا یس عند موتاکم» (2)؛ «سوره یاسین را بر اموات خود قرائت نمایید».

دیدگاه علمای اهل سنت درباره آیه 39 نجم‌

1. سیوطی در کتاب «شرح الصدور» می‌گوید:
اختلف فی وصول ثواب القرائة للمیّت، فجمهور السلف و الأئمّة الثلاثة علی الوصول، و خالف فی ذلک إمامنا الشافعی، مستدلا بقوله تعالی (وَ أَنْ لَیْسَ لِلإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی). (3)
وأجاب الأولون عن الآیة بأوجه:
أحدها: انّها منسوخة بقوله تعالی: (وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ) (4) الآیة، أدخل الأبناء الجنّة بصلاح الآباء.


1- صحیح بخاری، ج 5، ص 389.
2- مسند احمد، ج 5، صص 26 و 27؛ سنن ابی‌داود، ح 3121 و ....
3- نجم: 39.
4- طور: 21.

ص181
الثانی: انّها خاصة بقوم ابراهیم و قوم موسی 8، فامّا هذه الأمّة فلها ماسعت و ما سُعِی لها، قاله عکرمة.
الثالث: انّ المراد بالإنسان هنا الکافر، فامّا المؤمن فله ماسعی و ماسُعِی له. قاله الربیع بن انس.
الرابع: لیس للإنسان إلّا ما سعی من طریق العدل، فأمّا من باب الفضل، فجائز أن‌یزیده الله تعالی ما شاء. قاله الحسین بن الفضل.
الخامس: انّ اللّام فی للإنسان بمعنی علی، أی لیس علی الانسان إلّا ما سعی.
(1)
در رسیدن ثواب قرائت قرآن به میت اختلاف کرده‌اند؛ جمهور سلف و ائمه سه گانه (ابوحنیفه و مالک و احمد بن حنبل) معتقد به رسیدن ثواب به مردگان‌اند ولی امام ما شافعی در این مسأله مخالفت کرده و به قول خداوند متعال: (وَ أَنْ لَیْسَ لِلإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی) استدلال کرده است. ولی علمای سابق از این آیه چند وجه جواب داده‌اند؛
اولًا: این آیه به آیه دیگر نسخ شده است. خداوند متعال می‌فرماید: (و کسانی که ایمان آورده و ذریه آنها از آنان پیروی کرده‌اند ...) که مطابق این آیه خداوند فرزندان را به جهت خوب بودن پدران داخل بهشت کرده است.
ثانیاً: این آیه مخصوص به قوم ابراهیم (ع) و قوم موسی (ع) است، ولی برای این امت هم جزای خیراتی است که خودشان سعی کرده‌اند و هم جزای خیراتی است که برای آنها سعی شده است. و این معنا از عکرمه رسیده است.


1- شرح الصدور؛ جلال الدین سیوطی، صص 416 و 415.

ص182
ثالثاً: مقصود به انسان در این آیه کافر است، ولی مؤمن هم جزای سعی خود را می‌بیند و هم جزای سعی و کوشش دیگری به او می‌رسد. و این معنا از ربیع بن انس رسیده است.
رابعاً: اینکه گفته شود: برای انسان نیست مگر آنچه سعی کرده مقصود از طریق عدالت است، ولی از باب فضل جایز است که خداوند متعال آنچه که می‌خواهد بر او زیاد نماید. این معنا را حسین بن فضل گفته است.
خامساً: اینکه لام در «للإنسان» به معنای «علی» است؛ یعنی نیست بر ضرر انسان مگر آنچه را که سعی کرده است.
2. ملاعلی قاری حنفی می‌گوید:
وتمسّک المانع من ذلک بقوله تعالی: (وَ أَنْ لَیْسَ لِلإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی)
(1)، و بقوله علیه الصلاة و السلام: (اذا مات ابن آدم انقطع عمله) الحدیث. و الجواب: انّ الآیة حجة لنا؛ لانّ الذی اهدی ثواب عمله لغیره سعی فی ایصال الثواب إلی ذلک الغیر، فیکون له ما سعی بهذه الآیة، و لایکون له ما سعی إلّا بوصول الثواب الیه، فکانت الآیة حجة لنا لاعلینا. و امّا الحدیث فیدلّ علی انقطاع عمله، و نحن نقول به، و انّما الکلام فی وصول ثواب غیره الیه ... (2)
مانع از این کار به قول خداوند متعال تمسک کرده که فرمود: (و اینکه نیست بر انسان مگر آنچه را که سعی و کوشش کرده است)، و به قول پیامبر علیه الصلاة و السلام که فرمود: (هر گاه فرزند آدم


1- نجم: 39.
2- شرح الفقه الأکبر، ص 225.

ص183
بمیرد عملش قطع خواهد شد ...). جواب آن است که این آیه دلیلیبه نفع ماست؛ زیرا کسی که ثواب عملش را به دیگری هدیه می‌دهد در رساندن ثواب به آن غیر سعی و کوشش کرده است و طبق این آیه برای اوست آنچه را که سعی کرده است، و سعی و کوشش او همین رساندن ثواب به میت است. پس این آیه دلیلی بر ماست نه بر ضرر ما. و اما حدیث، دلالت بر انقطاع عمل میت دارد و ما به آن معتقدیم، ولی سخن در رسیدن ثواب از ناحیه شخص زنده به مرده است ...

شبهه دوم: عمل انسان پس از مرگ قطع میشود

اشاره

مسلم به سندش از ابوهریره نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
إذا مات الانسان انقطع عنه عمله إلّا من ثلاثة: إلا صدقة جاریة، أو علم ینتفع به، أو ولد صالح یدعو له.
(1)
هرگاه انسان بمیرد عملش از او قطع می‌شود مگر از سه چیز: صدقه جاریه، یا عملی که از آن نفع برده شود یا فرزند صالحی که برای او دعا کند.
شیخ بن باز از مفتیان وهابی می‌گوید:
... و لکن لایلزم من هذه الحیاة انّه یعلم الغیب أو یعلم امور اهل الدنیا، بل ذلک قد انقطع بالموت؛ لقوله (ص): (إذا مات ابن آدم انقطع عمله إلّا من ثلاث ...) ... (2)


1- صحیح مسلم، ج 5، ص 73.
2- مجموع فتاوی بن باز، ج 1، صص 417 و 418.

ص184
... ولی از این حیات لازم نمی‌آید که او علم غیب بداند یا از امور اهل دنیا آگاه باشد، بلکه این امور به واسطه مرگ قطع شده است؛ زیرا رسول خدا (ص) فرمود: (هرگاه فرزند آدم مرد عملش قطع می‌شود مگر از سه چیز ...) ...

پاسخ‌

اولًا: از آیات قرآن استفاده می‌شود که انسان مؤمن می‌تواند از عمل دیگری نفع ببرد اگرچه در آن کوششی نداشته باشد.
خداوند متعال می‌فرماید:
(الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِیمِ) (غافر: 7)
فرشتگانی که حاملان عرشند و آنها که گرداگرد آن (طواف می‌کنند) تسبیح وحمد پروردگارشان را می‌گویند وبه او ایمان دارند وبرای مؤمنان استغفار می‌کنند (و می‌گویند:) پروردگارا! رحمت وعلم تو همه چیز را فراگرفته است؛ پس کسانی را که توبه کرده وراه تو را پیروی می‌کنند بیامرز، وآنان را از عذاب دوزخ نگاه دار.
و می‌فرماید:
(وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّکَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ) (حشر: 10)

ص185
(همچنین) کسانی که بعد از آنها [/ بعد از مهاجران وانصار] آمدند و می‌گویند: پروردگارا! ما وبرادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، ودر دل‌هایمان حسد وکینه‌ای نسبت به مؤمنان قرار مده! پروردگارا، تو مهربان ورحیمی!
مطابق این آیات فرشتگان و افراد با ایمان برای مؤمنان اعمّ از کسانی که در دنیا زندگی می‌کنند یا از دنیا رحلت کرده‌اند از خداوند متعال طلب مغفرت می‌کنند و طلب مغفرت آنها به طور حتم برای مرده‌ها و زنده‌ها تأثیر دارد.
ثانیاً: این حدیث دلالت دارد بر اینکه عمل خود انسان با مرگش منقطع می‌شود مگر در سه مورد که از آن جهت که عملش جاری است عمل خودش به حساب می‌آید، و آن صدقه جاریه و عملی که از خود به جای گذاشته و مردم از آن نفع می‌برند و فرزند صالحی که برای او دعا می‌کند، می‌باشد. و این حدیث اشاره به این نکته دارد و دلالت ندارد بر اینکه میت از عمل دیگری در عالم برزخ نفع نمی‌برد.
شیخ عبدالله حبشی از علمای اهل سنت می‌نویسد:
انّه لیس فی الحدیث الذی رواه ابن حبان: (اذا مات الانسان انقطع عمله الّا ...) دلالة علی انّ المیت لاینفع غیره؛ اذ انّ الحدیث نفی استمرار العمل التکلیفی الذی یتجدّد به للمیت ثواب، امّا ان‌ینتفع غیره فغیر ممنوع، بدلیل انّ سیّدنا موسی (ع) قال لمحمّد علیه الصلاة و السلام فی حدیث المعراج: (ارجع
ص186
فَسَلْ ربّک التخفیف)،
(1)
و هذا نفع کبیر لأمة محمّد (ص) کان بعد موت موسی بسنین عدیدة.(2)
در این حدیث که ابن حبان آن را نقل کرده (اذا مات الانسان انقطع عمله الّا ...) دلالتی نیست بر اینکه میت از غیر خود نفع نمی‌برد؛ زیرا این حدیث دلالت بر نفی استمرار عمل تکلیفی از مکلّف دارد که تجدیدکننده ثواب برای اوست، اما اینکه دیگری از او (میت) نفع ببرد منع نشده است، به دلیل اینکه آقای ما حضرت موسی (ع) به محمّد علیه الصلاة و السلام طبق حدیث معراج گفت: برگرد و از پروردگارت تخفیف بخواه. و این نفع بزرگی است برای امت محمّد (ص) که بعد از چند سال از مرگ موسی (ع) بوده است.
ابن قیم در ردّ استدلال به این حدیث می‌گوید:
... استدلال ساقط؛ فانّه (ص) لم یقل: انقطع انتفاعه، و انّما اخبر عن انقطاع عمله، و امّا عمل غیره فهو لعامله؛ فان وهبه له وصل إلیه ثواب عمل العامل لاثواب عمله هو، فالمنقطع شی‌ء و الواصل إلیه شی‌ء آخر. (3)
... این استدلالی باطل است؛ زیرا: پیامبر (ص) نفرمود: بهره‌بری او قطع می‌شود، بلکه خبر از انقطاع عمل او داده است، ولی عمل غیر میت برای خود عامل است که اگر آن را به میت هدیه کند ثواب عمل عامل به میت می‌رسد نه ثواب عمل میت، پس قطع شده چیزی است و رسیده شده به میت چیز دیگری است.


1- صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب الاسراء برسول الله ص الی السموات و فرض الصلوات.
2- صریح البیان، ص 176.
3- الروح، ابن قیم، ص 321.

ص187
شیخ جمیل حلیم حسینی در کتاب «عمدة الکلام فی اثبات التوسل و التبرک بخیر الأنام» می‌نویسد:
انّه لیس فی الحدیث الذی رواه ابن حبان: (اذا مات الانسان انقطع عمله الّا من ثلاث: صدقة جاریة او علم ینتفع به، او ولد صالح یدعو له) دلالة علی انّ المیت لاینفع غیره، اذ انّ الحدیث نفی استمرار العمل التکلیفی الذی یتجدّد به للمیت ثواب، اما ان ینفع غیره فغیر ممنوع، بدلیل انّ سیّدنا موسی (ع) قال لمحمد علیه الصلاة و السلام فی حدیث المعراج: (ارجع فسل ربّک التخفیف)
(1)
، هذا نفع کبیر لامة محمد، کان بعد موت موس یبسنین عدیدة. (2)
حدیثی که ابن حبان روایت کرده: (هرگاه انسان بمیرد عملش قطع می‌گردد مگر در سه مورد: صدقه جاریه یا عملی که به آن نفع برده شود یا فرزند صالحی که برای او دعا کند) دلالتی ندارد بر اینکه میت از دیگری نفع نمی‌برد؛ زیرا حدیث در صدد نفی استمرار عمل تکلیفی است که به آن ثوابی برای میت تجدید می‌شود، اما اینکه از غیر خودش نفع ببرد ممنوع نشده است، به‌دلیل اینکه بنابر حدیث معراج سید ما موسی (ع) به محمّد علیه الصلاة و السلام عرضه داشت: (باز گرد و از پروردگارت تخفیف بخواه) و این (کم شدن
نمازهای واجب) منفعت بزرگی است برای امت محمّد که بعد از چندین سال از مرگ موسی رسیده است.


1- صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب الإسراء برسول الله ص الی السموات و فرض الصلوات.
2- عمدة الکلام، ص 27.

ص188

بهره‌مندی زنده‌ها از ارواح اولیا

اشاره

ص189

اشاره

یکی از موارد اختلافی بین وهابیان و علمای دیگر مذاهب اسلامی این است که آیا با ارتباط باطنی با ارواح اولیا می‌توان از فیوضات معنوی آنان بهره‌مند شد یا نه؟ وهابیان آن را انکار کرده و دیگران آن را به ادله قرآنی و روایی ثابت می‌دانند.

فتاوای وهابیان‌

1. ابن تیمیه- مؤسّس عقاید وهابیان- می‌گوید:
از اقسام شرک آن است که کسی به شخصی که از دنیا رفته بگوید: مرا دریاب، مرا کمک کن، از من شفاعت کن، مرا بر دشمنم یاری کن وامثال این درخواست‌ها که تنها خدا بر آن قدرت دارد.
(1)
در جایی دیگر این درخواست را شرک صریح دانسته و می‌گوید: «کسی که این‌گونه بگوید، باید توبه کند، اگر توبه نکرد کشتنش واجب می‌گردد». (2)


1- الهدیة السنیة، ص 40.
2- زیارة القبور، صص 17 و 18.

ص190
2. شیخ عبدالعزیز بن باز می‌گوید:
فمن قال من الناس فی ای بقعة من بقاع الأرض: یا رسول الله! و یا نبی الله أو یا محمد اغثنی أو ادرکنی أو انصرنی أو اشفنی أو انصر امتک أو اشف مرض المسلمین أو اهد ضالتهم أو ما اشبه ذلک فقد جعله شریکاً لله فی العبادة.
(1)
هر کسی از مردم در هر جای کره زمین بگوید: ای رسول خدا، ای نبی خدا، ای محمّد! کمک کن مرا، دریاب مرا، یاری کن مرا، شفا ده مریضان مسلمانان را، هدایت کن گم‌شده مسلمانان را ومانند آن، برای خدا شریک در عبادت قرار داده است.
در جایی دیگر می‌گوید:
ولا شک انّ المستغیثین بالنبی (ص) أو بغیره من الأولیاء والأنبیاء أو الجن انما فعلوا ذلک معتقدین انهم یسمعون دعاءهم ویقضون حاجتهم، وانهم یعلمون احوالهم، وهذه انواع من الشرک الأکبر؛ لانّ الغیب لا یعلمه إلّا الله عزوجل، ولانّ الاموات قد انقطعت اعمالهم و تصرفاتهم فی عالم الدنیا. (2)
شکّی نیست که استغاثه‌کنندگان به پیامبر (ص)، اولیا، انبیا، ملائکه یا جنّ، این عمل را به این اعتقاد انجام می‌دهند که آنان دعایشان را شنیده واز احوالشان اطلاع دارند وحاجتشان را برآورده خواهند کرد، این امور انواعی از شرک اکبر است؛ زیرا غیب را غیر از خدا


1- مجموع فتاوی بن باز، ج 2، ص 549.
2- مجموع فتاوی بن باز، ج 2، ص 552.

ص191
کسی دیگر نمی‌داند. ونیز اموات؛ چه انبیا وچه غیر انبیا اعمال وتصرفاتشان در عالم دنیا با مرگ منقطع گردیده است.
همچنین می‌گوید:
وامّا دعاء المیت و الاستغاثة به وطلب المدد منه، فکل ذلک من الشرک الاکبر، و هو من عمل عباد الاوثان فی عهد النبی (ص) ...
(1)
و امّا صدا زدن میت واستغاثه به او وطلب مدد از او، همه از انواع شرک اکبر واز عمل عبادت‌کنندگان بت‌ها در عهد پیامبر (ص) است ...
در این فتاوا گرچه درخواست کمک از اولیا باطل شمرده شده، ولی از آن جهت است که وهابیان معتقدند خیرات از مرده‌ها به زنده‌ها نمی‌رسد، همان‌گونه که بن باز به صراحت در فتوای اولش به آن اشاره کرده است.

بهره‌مندی زنده‌ها از ارواح اولیا از دیدگاه قرآن‌

آیات و روایات متعدد دلالت دارند بر اینکه ارواح اولیا برای زندگان سودمند هستند.
1. خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللَّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً) (نساء: 64)
و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم کردند [و فرمان‌های خدا را زیر پا گذاردند] به نزد تو می‌آمدند واز خدا طلب آمرزش


1- مجموع فتاوی بن باز، ج 2، ص 746.

ص192
می‌کردند وپیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد، خدا را توبه‌پذیر ومهربان می‌یافتند.
ممکن است کسی ادّعا کند که آیه، ظهور در زمان پیامبر (ص) دارد، ولی به تنقیح مناط قطعی واخذِ ملاک می‌توان آن را به عصر بعد از وفاتشان نیز تعمیم داد؛ زیرا انسان همیشه ودر هر زمان گناه‌کار است وبه وسیله‌ای نیاز دارد تا او را برای طلب مغفرت از خداوند واسطه قرار دهد. همان‌گونه‌که در زمان پیامبر (ص) این وسیله بود و الطاف خدا به بندگانش همگانی و همیشگی است. از همین رو، صحابه بعد از پیامبر (ص) با تمسک به این آیه از آن حضرت (ص) طلب استغفار می‌نمودند. این مطلب به‌ویژه با اثبات حیات برزخی ووجود ارتباط بین عالم برزخ ودنیا هموارتر خواهد شد.
ابن سمعانی به سندش از امام علی بن ابی‌طالب (ع) نقل کرده که فرمود:
قدم علینا اعرابی بعد ما دفن رسول الله (ص) بثلاثة ایام، فرمی بنفسه علی قبر النبی (ص) و حثا من ترابه علی رأسه و قال: یا رسول الله! قلت فسمعنا قولک و وعیت فوعینا عنک، و کان فیما انزل الله علیک: (وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللَّهَ تَوَّاباً رَحِیماً) و قد ظلمت نفسی وجئتک تستغفر لی. فنودی من القبر: انّه قد غفرلک.
(1)
مردی اعرابی بعد از سه روز از دفن رسول خدا (ص) بر ما وارد شد و خود را بر قبر پیامبر (ص) انداخت و خاک قبر را بر سر ریخت و


1- کنز العمال، ج 4، صص 258 و 259.

ص193
گفت: ای رسول خدا! فرمودی و ما فرموده‌ات را شنیدیم و برگرفتی و ما نیز از تو گرفتیم، و از آن جمله که بر تو نازل شد این آیه بود: (و به طور حتم اگر کسانی که بر خود ظلم کرده‌اند نزد تو آمده و از خدا طلب مغفرت نمایند و پیامبر (ص) نیز برای شما درخواست مغفرت کند به طور حتم خدا راتوبه‌پذیر و رحیم خواهند یافت). و من به خود ظلم کرده‌ام و نزد تو آمده‌ام تا برایم استغفار نمایی. در این هنگام از داخل قبر ندا داده شد که به طور حتم بخشیده شدی.
این قصه را عده‌ای از علمای اهل سنت حسن شمرده و آن را در کتاب خود نقل کرده‌اند از آن جمله:
الف) ابومحمد عبدالله بن احمد بن محمود ابن قدامه مقدسی حنبلی (م 630 ه. ق).
(1)
ب) ابوالفرج عبدالرحمن بن ابی‌عمر محمد بن احمد ابن قدامه مقدسی حنبلی (م 682 ه. ق). (2)
ج) نووی شافعی. (3)
د) ابن کثیر دمشقی. (4)
ه) قرطبی مالکی. (5)
2. خداوند متعال می‌فرماید:


1- المغنی، ابن قدامه، ج 3، صص 588 و 589.
2- الشرح الکبیر، ابن قدامه، ج 3، ص 494.
3- المجموع، ج 8، ص 274؛ الأذکار، ص 195.
4- تفسیر ابن کثیر، ج 1، ص 492.
5- تفسیر قرطبی، ج 5، صص 265 و 266.

ص194
(وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ) (آل عمران: 164)
مپندارید که شهیدان راه خدا مرده‌اند، بلکه زنده‌اند ودر نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند ...
اگر شهیدان به این درجه و مقام رسیده‌اند که مرگ بر آنان عارض نمی‌گردد و به لحاظ آثار زنده‌اند به طریق اولی پیامبر اکرم (ص) به این درجه رسیده است و بعد از رحلت از این دنیا زنده بوده و کارهایی را انجام می‌دهد که در زمان حیاتش انجام می‌داده از آن جمله کمک به مردم از راه غیبی و اعجاز می‌باشد؛ زیرا کمک و امداد غیبی اولیا در زمان حیات آنان مسلم و اگر مرگ برای آنان معنا ندارد، پس کارهای زمان حیات آنان بعد از جدا شدن روح از بدن نیز ادامه دارد.

بهره‌مندی زنده‌ها از ارواح اولیا از دیدگاه روایات‌

1. مسلم به سندش از انس بن مالک نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود: «مررت علی موسی و هو یصلّی فی قبره» (1)؛ «بر موسی گذر کردم در حالی که در قبرش درود می‌فرستاد».
در صورتی که «صلاة» در این حدیث به معنای درود فرستادن و طلب رحمت از خدا باشد درود آنان اطلاق داشته و شامل زنده‌ها و مرده‌ها می‌شود از این رو می‌توان از این حدیث استفاده کرد که خیرات از اولیا در برزخ به زنده‌ها می‌رسد.
2. انس بن مالک از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:


1- صحیح مسلم، ج 4، ص 1845، صحیح ابن حبان، ج 1، ص 241.

ص195
انّ اعمالکم تعرض علی اقاربکم و عشائرکم من الأموات؛ فان کان خیراً استبشروا به، و ان کان غیر ذلک قالوا: اللّهم لاتمتهم حتّی تهدیهم کما هدیتنا.
(1)
همانا اعمال شما بر اقوام نزدیک شما و عشیره‌های شما از مردگان عرضه می‌شود؛ و اگر خیر باشد به آن خوشحال می‌شوند، اگر خیر نباشد می‌گویند: بارخدایا! جان آنان را مگیر تا اینکه آنان را هدایت کنی همان‌گونه که ما را هدایت نمودی.
از این حدیث استفاده می‌شود که خیرات از اولیای الهی در برزخ به زنده‌ها می‌رسد و فعلًا بحث ما اثبات تا همین مقدار است و اینکه ما می‌توانستیم آنان را بدین جهت صدا زنیم بحث دیگری است که در کتاب استغاثه به ارواح اولیا بحث کرده‌ایم.
3. انس بن مالک از رسول خدا (ص) نقل کرده که درباره معراجش فرمود:
اتیت بالبراق و هو دابّة ابیض طویل ... ثم عرج بنا إلی السماء، فاستفتح جبرئیل، فقیل: من أنت؟ قال: جبرئیل. قیل: و من معک؟ قال: محمّد، قیل: و قد بعث إلیه؟ قال: قد بعث إلیه، ففتح لنا، فإذا أنا بآدم فرحّب بی و دعا لی بخیر، ثم عرج بنا إلی السماء الثانیة، فاستفتح جبرئیل (ع) فقیل: من أنت؟ قال: جبرئیل. قیل: و من معک؟ قال محمّد، قیل: و قد بعث إلیه؟ قال: قد بعث إلیه، ففتح لنا فإذا أنا بابنی الخالة عیسی بن مریم و یحیی بن زکریا صلوات الله علیهما، فرحّبا و دعوا لی بخیر ... (2)


1- تفسیر ابن کثیر، ج 2، ص 388، مسند احمد، ج 2، ص 164.
2- صحیح مسلم، ج 1، صص 145 و 146.

ص196
من با اسب (براق) که چارپایی سفید و بلندقامت بود آمدم ... آن‌گاه ما را به آسمان بردند، و جبرئیل درخواست بازشدن درب آسمان را کرد. به او گفته شد: تو کیستی؟ گفت: جبرئیل. گفته شد: چه کسی با توست؟ گفت: محمّد (ص). گفت: آیا او مبعوث شده است؟ گفت: آری مبعوث شده است، و درب را برای ما باز نمود، ناگهان آدم (ع) را دیدم که به من خوش آمد گفت و برای من دعای به خیر نمود. آن گاه ما را به آسمان دوم بردند و جبرئیل درخواست نمود که درب آسمان باز شود. گفته شد: تو کیستی؟ گفت: جبرئیل. گفته شد: چه کسی همراه توست؟ گفت: محمّد (ص). گفته شد: آیا او مبعوث شده است؟ گفت: آری مبعوث شده است. او درب را بر روی ما باز کرد ناگهان دو فرزند خاله یعنی عیسی بن مریم و یحیی بن زکریا صلوات الله علیهما را مشاهده کردیم، آنها به من خوش آمد گفته و برای من دعای به خیر کردند ...
دلالت این روایت نیز همانند روایت پیشین است.
4. ابن حجر عسقلانی در «فتح الباری» می‌گوید: ابن ابی شیبه به سند صحیح از مالک دینار- خزینه‌دار عمر- چنین نقل می‌کند:
أصاب الناس قحط فی زمن عمر، فجآء رجل إلی قبر النبی (ص) فقال: یا رسول الله! إستسق لأمّتک فإنّهم قد هلکوا ...
(1)
در زمان عمر قحطی بر مردم عارض شد، شخصی کنار قبر رسول خدا (ص) آمد وبه او استغاثه نمود وعرض کرد: ای رسول خدا! برای امّتت باران بخواه؛ زیرا آنان هلاک شدند.


1- فتح الباری، ج 2، ص 495.

ص197
از آنجا که این درخواست بدون شک در منظر صحابه بوده وکسی او را منع نکرده، خود دلیل بر جواز ورجحان استغاثه به ارواح اولیای الهی است.
5. دارمی در سنن خود به سند صحیح از ابوالجوزاء اوس بن عبدالله نقل می‌کند که گفت:
قحط أهل المدینة قحطاً شدیداً فشکوا إلی عائشة، فقالت: أنظروا قبر النبی (ص) فاجعلوا منه کواً إلی السمآء حتی لایبقی بینه وبین السماء سقفاً. قال: ففعلوا فمطرنا مطراً حتی نبت العشب وسمنت الإبل حتّی تفتّقت من الشحم، فسمّی عام الفتق.
(1)
قحطی شدیدی بر مدینه عارض شد، مردم از وضع موجود نزد عایشه شکایت آوردند. عایشه دستور داد تا به سراغ قبر پیامبر (ص) رفته واز آن، دریچه‌ای به سوی آسمان باز کنند تا سقفی بین قبر وآسمان مانع نباشد. آنان نیز چنین کردند. راوی می‌گوید: بعد از این عمل آن قدر باران آمد که سبزی‌ها رشد نموده وشتران چاق شدند ...
6. طبرانی در «المعجم الکبیر» به سند صحیح از عثمان بن حنیف نقل می‌کند: شخصی به جهت حاجتی مکرّر نزد عثمان بن عفّان مراجعه می‌نمود، ولی عثمان به خواسته‌اش توجّهی نمی‌کرد؛ تا اینکه در بین راه عثمان بن حنیف را- که خود راوی است- ملاقات کرده واز این موضوع شکایت کرد. عثمان بن حنیف به او گفت: آبی را آماده کن ووضو بگیر؛ به مسجد برو ودو رکعت نماز بگزار وبعد از اتمام نماز، پیامبر (ص) را وسیله قرار ده وبگو:


1- سنن دارمی، ج 1، ص 43.

ص198
اللّهم إنّی أسألک وأتوجّه إلیک بنبیّک محمّد صلّی الله علیه وسلّم نبی الرحمة، یا محمّد إنّی أتوجّه بک إلی ربّی فتقضی لی حاجتی.
آن‌گاه حاجت خود را به‌یاد آور.
عثمان بن حنیف می‌گوید: شخص یاد شده آن اعمال را انجام داد، آن‌گاه به سوی خانه عثمان روان شد، فوراً دربان آمد واو را نزد عثمان بن عفّان برد، عثمان نیز او را احترام شایانی کرد. سپس حاجتش را به طور کامل برآورد وبه او گفت: من همین الآن به یاد حاجت تو افتادم وهر گاه بعد از این از ما حاجتی خواستی به نزد ما بیا ....
عثمان بن حنیف گفت: این دستور از من نبود، بلکه روزی خدمت پیامبر (ص) بودم که نابینایی نزد حضرت آمد واز کوری چشم خود شکایت نمود. حضرت (ص) ابتدا پیشنهاد کرد که صبر کند ولی او نپذیرفت. سپس به
او همین دستور را داد وآن شخص نیز بعد از ادای آن بینا شد وبه مقصود خود رسید.
این حدیث را جماعت کثیری از اهل سنّت نقل کرده‌اند؛ امثال: حاکم نیشابوری
(1)، ابن عبدالبر (2)، ابونعیم اصفهانی(3)، ذهبی (4)، حافظ هیثمی (5)، متقی هندی (6) ودیگران.
7. واقدی در کتاب «فتوح الشام» نقل می‌کند:


1- المستدرک علی الصحیحین، ج 3، ص 108.
2- الاصابه، ج 4، ص 382.
3- حلیة الاولیاء، ج 3، ص 121.
4- سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 118.
5- مجمع الزوائد، ج 9، ص 256.
6- کنز العمال، ج 13، ص 636.

ص199
... قال: اعلم ایّها الأمیر! انّ الروم کانوا قد تکاثروا علی فرسی فقتلوه و وقعت فأخذونی اسیراً و جعلونی فی الحدید و فعلوا بأصحابی مثلی، و قد أیسنا من انفسنا. فلمّا جنّ اللیل رأیت رسول الله (ص) و هو یقول: لابأس علیک یا دامس! اعلم انّ منزلتی عندالله عظیمة ... و قال لنا: أبشروا بنصر الله فانا نبیکم محمّد رسول الله. و قال لی: اقرئ عنّی میسرة السلام و قل له: جزاک الله خیراً ... فاخذنا سیوفهم
وطوارقهم و قاتلناهم و حملنا فیهم و نصرنا الله علیهم ببرکة رسول الله (ص). فقتلنا منهم من قتلنا و خرجنا من بینهم سالمین. و هذا حدیثنا. قال: فضجّ المسلمون بالتهلیل و التکبیر و الصلاة علی البشیر النذیر.
(1)
... گفت: بدان ای امیر! همانا رومیان بر اسبم تاخته و آن را به قتل رساندند و من بر زمین افتادم، آنان مرا اسیر کرده و به زنجیر کشیدند و با اصحابم نیز چنین کردند و ما از جانمان مأیوس شدیم. و چون شب فرا رسید رسول خدا (ص) را [در عالم رؤیا] دیدم که می‌فرمود: باکی بر تو نیست ای دامس! بدان که جایگاه من نزد خداوند عظیم است. آن‌گاه دست کریمش را بر آهن کشید و آن از من جدا شد، و همین کار را با اصحابم انجام داد و به ما فرمود: بشارت باد شما را به نصرت خداوند، که من پیامبر شما محمّد رسول خدایم. و به من فرمود: از طرف من به میسره سلام برسان و به او بگو: خداوند به تو جزای خیر دهد ... ما شمشیرها و آهن آلات خود را برداشته و با آنها جنگیده و به آنان حمله‌ور شدیم و خداوند ما را


1- فتوح الشام، ج 2، ص 10.

ص200
به برکت رسول خدا (ص) یاری کرد، و از آنها عده‌ای را کشته و سالم از بینشان خارج شدیم. و این بود حدیث ما. وای می‌گوید با شنیدن ماجرا مسلمانان فریاد (لا اله الا الله) و تکبیر برآورده و بر پیامبر بشیر و نذیر صلوات فرستادند.
8. ابن اثیر در کتاب «الکامل فی التاریخ» نقل می‌کند:
انّه لمّا رکب طارق بن زیاد البحر غلبته عینه، فرأی النبی (ص) و معه المهاجرون و الانصار قد تقلّدوا السیوف و تنکبوا القسی، فقال له النبی (ص): یا طارق! تقدم لشأنک، و امره بالرفق بالمسلمین و الوفاء بالعهد. فنظر طارق فرأی النبی (ص) و اصحابه قد دخلوا الأندلس أمامه. فاستیقظ مستبشراً و بشرّ اصحابه، و قویت نفسه و لم یشک فی الظفر.
(1)
چون طارق بن زیاد سوار بر کشتی شد خواب بر او غلبه کرد و در عالم رؤیا پیامبر (ص) را با مهاجران و انصار دید که شمشیرها را به خود بسته و نیزه‌ها بر دوش دارند. پیامبر (ص) به او فرمود: ای طارق! به دنبال وظیفه‌ات باش. و او را دستور به مدارا با مسلمانان و وفای به عهد و پیمان داد. طارق نظر کرد و پیامبر (ص) و اصحابش را دید که جلوی او وارد اندلس شدند. او از خواب بیدار شد در حالی که به خود و اصحابش بشارت [به پیروزی] می‌داد، و دلش قوت گرفت و شکی در پیروزی پیدا نکرد.
9. ابویعلی به سندش از ابوهریره نقل کرده که گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود:


1- الکامل فی التاریخ، ج 4، ص 268.

ص201
والذی نفسی بیده لینزلنّ عیسی بن مریم اماماً مقسطاً و حکماً عدلا، فلیکسرنّ الصلیب و یقتلنّ الخنزیر، و لیصلحنّ ذات البین، و لیذهبنّ الشحناء، و لیعرضنّ المال فلایقبله احد، ثم لئن قام علی قبری فقال: یا محمّد لاجبته.
(1)
قسم به کسی که جانم به دست اوست عیسی بن مریم از آسمان فرود می‌آید در حالی که امامی قسط و حاکم عدل است، و صلیب را شکسته و خوک را می‌کشد و بین مردم را اصلاح خواهدکرد و کینه را از بین برده و مال را بر مردم عرضه می‌کند ولی کسی آن را قبول نمی‌کند. و اگر بر قبرم بایستد و بگوید: ای محمّد! من او را جواب خواهم داد.
از اینکه در آخر حدیث آمده: (اگر عیسی بالای سر قبر من آید و به من با گفتن یا محمد استغاثه کند او را اجابت نمایم) استفاده می‌شود خیرات ممکن است از مرده‌ها به زنده‌ها برسد، و این حکم اختصاص به حضرت عیسی (ع) ندارد؛ زیرا حکم در امور مشابه آنچه جایز است و جایز نیست یکسان می‌باشد.
10. به سند صحیح از عبدالله بن مسعود نقل شده که پیامبر (ص) فرمود:
حیاتی خیر لکم تُحْدِثون و یُحدث لکم، و وفاتی خیر لکم تعرض علی اعمالکم، فما رأیت من خیر حمدت الله علیه، و مارأیت من شرّ استغفرت الله لکم. (2)


1- مجمع الزوائد، ج 8، ص 211.
2- مجمع الزوائد، ج 9، ص 24.

ص202
زنده بودن من برای شما خوب است، کاری انجام می‌دهید و برای شما کاری انجام می‌شود. و مرگ من نیز برای شما خیر است، چرا که اعمال شما بر من عرضه می‌شود، آنچه از خیر را در آن مشاهده کنم خدا را شکر می‌کنم، و آنچه از شرّ ببینم از خداوند برای شما طلب مغفرت می‌نمایم.
از اینکه حضرت (ص) می‌فرماید: (هر شرّی را که در اعمالتان ببینم بر آنها استغفار می‌کنم) دلیل بر آن است که ممکن است خیرات از اولیا در برزخ به زنده‌ها برسد.
عده‌ای از علمای اهل سنت این حدیث را نقل کرده و یا تصحیح نموده‌اند؛ از قبیل:
الف) حافظ عراقی در کتاب «طرح التثریب».
(1) او بعد از نقل حدیث می‌گوید: سند آن خوب است.
ب) هیثمی در کتاب «مجمع الزوائد»(2)؛ او بعد از نقل حدیث می‌گوید: «بزار آن را نقل کرده و رجال آن رجال صحیح است».
ج) سیوطی در کتاب «الخصائص الکبری» می‌گوید: «سنده
صحیح» (3)؛ «سند آن صحیح است».
د) حافظ ابن حجر عسقلانی. (4)
ه) حسن بن علی سقاف شافعی.(5)


1- طرح التثریب، ج 3، ص 297.
2- مجمع الزوائد، ج 9، ص 24.
3- الخصائص الکبری، ج 2، ص 281.
4- فتح الباری، ج 11، ص 385.
5- الاغاثة بادلة الاستغاثة، ص 13.

ص203
و) حافظ سید احمد بن صدیق غماری در کتاب «الاکتفاء بتخریج احادیث الشفاء».
(1)
او می‌گوید:
قلت: و هو اسناد صحیح و رجاله رجال الصحیح، و حدیث بکر بن عبدالله المُزنی رواه ابن سعد فی الطبقات. قال: اخبرنا یونس بن محمّد المؤدب، ثنا حمّاد بن زید، عن غالب، عن بکر بن عبدالله، عن النبی (ص) به مثل لفظ ابن مسعود. و هذا سند علی شرط البخاری و مسلم، فهو مرسل صحیح، و له طریق آخر رواه الحارث بن ابی اسامة فی مسنده.
می‌گویم: سند آن صحیح و رجال آن رجال صحیح است، و حدیث بکر بن عبدالله مزنی را ابن سعد در (الطبقات) نقل کرده و گفته: خبر داد ما را یونس بن محمّد مؤدب، حدیث کرد ما را حماد بن
زید، از غالب، از بکر بن عبدالله، از پیامبر (ص) به آن، مثل لفظ ابن‌مسعود. و این سند بر شرط بخاری و مسلم بوده و حدیث مرسل صحیح است، و طریق دیگری دارد که آن را حارث بن ابی‌اسلمه در مسندش نقل کرده است.

نقد شبهات البانی درباره حدیث‌

ناصرالدین البانی از آنجا که وهابی بوده و این حدیث با عقاید او سازگاری ندارد درصدد هجمه به آن برآمده و از راه‌های مختلف آن را مورد تضعیف قرار داده است.

شبهه اول: این حدیث شاذ میباشد

اشاره



1- الاکتفاء بتخریج احادیث الشفاء، ص 17.

ص204

اشاره

او به این حدیث حدیث دیگری را اضافه کرده که جمعی از ثقات آن را نقل کرده‌اند و حدیث مورد بحث را از زیادات حدیث قبل دانسته و از منفردات عبدالمجید بن عبدالعزیز بن ابی‌روّاد به حساب آورده و حدیث او را شاذ دانسته است.
او از بزار در مسندش این‌گونه نقل کرده است:
حدثنا یوسف بن موسی، ثنا عبدالمجید بن عبدالعزیز بن ابی‌روّاد، عن عبدالله بن السائب، عن زاذان، عن عبدالله، عن النبی (ص) قال: (انّ لله ملائکة سیاحین یبلغونی عن امتی السلام). قال: و قال رسول الله (ص): (حیاتی خیر لکمتحدثون و یحدث لکم ...
حدیث کرد ما را یوسف بن موسی، از عبدالمجید بن عبدالعزیز بن ابی روّاد، از عبدالله بن سائب، از زاذان، از عبدالله از پیامبر (ص) که فرمود: (همانا برای خداوند فرشتگانی است که در روی زمین سیر می‌کنند و از ناحیه امتم سلام‌ها را به من می‌رسانند). گفت: و رسول خدا (ص) فرمود: (زندگانی من برای شما خوب است؛ چرا که حدیث می‌گویید و برای شما حدیث گفته می‌شود) ...

پاسخ‌

اهل فن می‌دانند که این دو حدیث را بزار با یک سند به جهت اختصار تخریج کرده است، و این امری است که در کتب حدیثی به خاطر عدم تکرار اسناد بسیار یافت می‌شود؛ به این نحو که یک سند را

ص205
به جهت چند متن ذکر می‌کنند. و بدین جهت است که سیوطی در کتاب «الجامع الصغیر» حدیث اول را در مکانی و حدیث دوم را در مکانی دیگر آورده است.

شبهه دوم: راوی آن ضعیف است‌

اشاره

البانی برای آنکه به اهداف خود برسد عبدالمجید بن عبدالعزیز بن ابی‌روّاد را تضعیف کرده است.

پاسخ‌

عبدالمجید کسی است که یحیی بن معین و احمد و ابوداود و نسایی و ابن شاهین و خلیلی او را توثیق نموده‌اند، و نیز مسلم در صحیحش به روایات او بسیار احتجاج کرده است. و کسی که این چنین باشد به جرحش توجّهی نمی‌شود. و کسانی که درباره او مناقشاتی داشتند به جهاتی بوده است؛
1. به جهت مذهبش که از مرجئه است، ولی ذهبی درباره مذهب او در ترجمه‌اش می‌گوید:
الارجاء مذهب لعدة من جلة العلماء لاینبغی التحامل علیه به.
(1)
ارجاء مذهبی است برای عده‌ای از علمای جلیل‌القدر که سزاوار نیست به جهت آن بر آنان حمله شود.
2. اینکه در مورد برخی از احادیث خطا کرده است، ولی چه کسی است از راویان حدیث که هیچ‌گونه خطایی نداشته باشد؟!
ابن عدی در ترجمه عبدالمجید می‌گوید:


1- میزان الاعتدال، ترجمه عبدالمجید بن عبدالعزیر بن ابی روّاد.

ص206
ولیس من حدّ الثقة انّه لا یغلط ولا یخطی‌ء، فمن الذی یسلم من ذلک؟ غیر المعصوم الذی لایقرّ علی خطأ؟
(1)
در حدّ ثقه بودن این نیست که غلط نکرده و خطا ننماید؛ زیرا چه کسی است که از این دو در امان باشد غیر از شخص معصوم که بر خطای او اقرار نمی‌شود.
حاصل اینکه برخی از خطاها در احادیث عبدالمجید او را از حدّ ثقه‌بودن خارج نمی‌کند، خصوصاً آنکه او حافظی است که نقل حدیث زیادی دارد، و ذهبی درباره او می‌گوید: «العالم القدوة، الحافظ الصادق» (2)؛ «عالم، و حافظ و راستگو».
آری، افرادی همچون ابوحاتم رازی و ابن سعد و ابواحمد حاکم او را تضعیف کرده‌اند، و ابوعبدالله حاکم درباره او می‌گوید: «وهو ممّن سکتوا عنه»؛ «او از جمله کسانی است که درباره‌اش سکوت کرده‌اند».
ولی این جرح از نوع جرح خفیفی (ناچیزی) است که تنها برخی ثقات از آن سالم می‌مانند، و نیز از نوع جرح غیر مفسر است (جهت جرح مشخص نیست و ممکن است جنبه شخصی یا عقیدتی داشته نه آنکه واقعی باشد). از این رو می‌بایست در مقابل توثیق افرادی همچون ابن معین و احمد و ابوداود و نسایی باید آن را ردّ نمود.
و نیز از جمله کسانی که او را تضعیف کرده‌اند ابن حبان در کتاب «المجروحین» است، ولی مطابق رأی ابن حجر، ابن حبان در حق او افراط نموده است.


1- الموقظة، ذهبی، ص 78 به نقل از ابن عدی.
2- سیر اعلام النبلاء، ج 9، ص 434.

ص207
ابن حجر درباره عبدالمجید می‌گوید:
صدوق یخطی‌ء، و کان مرجئاً، افرط ابن حبان فقال: متروک.
(1)
راستگویی که اشتباه می‌کند و مذهب مرجئه را دارد، ابن حبّان افراط کرده و گفته: او متروک است.
ذهبی نیز درباره ابن حبّان می‌نویسد:
ابن حبّان ربّما قصب الثقة حتی کأنّه لایدری مایخرج من رأسه. (2)
ابن حبان چه بسا تمام افراد ثقه را درو کرده و تضعیف نموده به حدّی که گویا نمی‌داند از این اندیشه چه درمی‌آید.

بهره‌مندی زنده‌ها از اموات در کلام قاضی سبکی‌

وی می‌گوید:
انّ تصرّف الأولیاء فی حیاتهم و بعد مماتهم انّما هو باذن الله تعالی و ارادته، و لاشریک له فی ذلک خلقاً و ایجاداً، اکرمهم الله تعالی به، و اجراه علی ایدیهم و ألسنتهم خرقاً للعادة؛ تارة بالهام و تارة بمنام و تارة بدعائهم و تارة بفعلهم و اختیارهم، و تارة بغیر اختیار لاقصد و لاشعور منهم، بل قد یحصل من الصبی الممیّز، و تارة بالتوسل الی الله بهم فی حیاتهم و بعد مماتهم ممّا هو محکی فی القدرة الإلهیة. و لایقصد الناس بسؤالهم قبل الموت و بعده نسبتهم الی الخلق و الایجاد و الاستقلال بالأفعال؛ فانّ هذا لایقصده مسلم، بل لایخطر ببال احد من العوام فضلا عن غیرهم ... (3)


1- تقریب التهذیب، ترجمه عبدالمجید بن عبدالعزیز.
2- میزان الاعتدال، ج 1، ص 274.
3- حقیقة التوسل و الوسیلة، موسی محمّد علی، ص 257 به نقل از سبکی.

ص208
همانا تصرف اولیا در زمان حیات و مماتشان به اذن خدا و اراده خداوند متعال است خداوندی که برای او شریکی در خلق و ایجاد نیست. اوست که اولیا را به آن تصرفات تکریم کرده و آن را بر دست و زبانشان از راه اعجاز جاری ساخته است؛ گاهی با الهام و گاهی در خواب و گاهی به دعای آنها و گاهی به فعل و اختیارشان و گاهی هم بدون اختیار، نه از راه قصد و شعورشان، بلکه گاهی از طفل ممیز حاصل می‌شود و گاهی هم با وسیله قرار دادن آنها در زمان حیاتشان و بعد از مرگشان، که همگی حکایت از قدرت خداوند دارد. و مقصود مردم از درخواست از اولیا چه قبل از مرگ و چه بعد از مرگ نسبت دادن آن را به خلق و ایجاد و استقلال به افعال نیست؛ چرا که این معنا را هیچ مسلمانی قصد نمی‌کند و به ذهن هیچ یک از عوام نمی‌آید تا چه رسد به غیر عوام ...

کرامات اولیا در برزخ‌

ترمذی و دیگران از ابن عباس نقل کرده‌اند که گفت:
ضرب بعض اصحاب النبی (ص) خباءة علی قبر و لایحسب انّه قبر، فإذا قبر انسان یقرأ سورة الملک حتی ختمها، فأتی النبی (ص) فقال: یا رسول الله! ضربت خبائی و أنا لا احسب انّه قبر فإذا فیه انسانیقرأ سورة الملک حتی ختمها؟ فقال النبی (ص): هی المانعة، هی المنجیة، تنجیه من عذاب القبر.
(1)
برخی از صحابه پیامبر (ص) چادری را بر روی قبری زده و گمان نمی‌کردند که آنجا قبر است. ناگاه فهمیدند که قبر انسانی است و


1- سنن ترمذی، کتاب فضائل القرآن، ج 4، ص 238.

ص209
صاحب قبر سوره «ملک» را در آن تا پایان خواند راوی خدمت پیامبر (ص) آمد و عرض کرد: ای رسول خدا! بر قبری چادر زدم و گمان نمی‌کردم که قبر است ناگهان فهمیدم که قبر انسانی است و صاحب قبر سوره ملک را تلاوت می‌کند تا آن را ختم کرد؟ حضرت فرمود: سوره ملک منع‌کننده و نجات دهنده است، یعنی انسان را از عذاب قبر نجات می‌دهد.
حاکم نیشابوری از ابن عباس نقل می‌کند:
پیامبر اکرم (ص) نشسته بود واسماء بنت عمیس در کنارش قرار داشت، ناگهان پیامبر (ص) جواب سلام کسی را داد؛ حضرت (ص) فرمود: ای اسماء! این جعفر بود با جبرئیل ومیکائیل که از کنار ما عبور کرده وبر ما درود فرستادند ...
(1)


1- حقیقة التوسل والوسیله، ص 265 به نقل از حاکم.

ص210
ص211
کتابنامه
* قرآن کریم.
1. الاذکار النوویة، یحیی بن شرف نووی، بیروت، دارالفکر.
2. الاغاثة بأدلة الاستغاثه، حسن بن سقاف شافعی، چاپ عمان.
3. اقتضاء الصراط المستقیم، ابن تیمیه، چاپ لاهور.
4. الآیات البینات فی عدم سماع الاموات، نعمان آلوسی، بیروت، المکتب الاسلامی، 1405.
5. البدعة، ابن فوزان، ریاض، دار العاصمة، 1412.
6. تفسیر روح المعانی، محمود آلوسی، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1415.
7. تفسیر فخر رازی، بیروت، دار
8.احیاء التراث العربی، 1415.
9. الحاوی للفتاوی، جلال الدین سیوطی، بیروت، دار الکتب العلمیة.
10. حقیقة التوسل والوسیلة، موسی محمد علی، چاپ دوم، دار التراث العربی، 1410.
ص212
11. دفع شبه من شبه و تمرد، تقی الدین ابوبکر حصنی دمشقی، المکتبة الازهریة للتراث.
12. دلائل النبوة، ابونعیم اصفهانی، بیروت، عالم الکتب.
13. روح المعانی، سید محمود آلوسی، چاپ تهران.
14. ریاض الصالحین، یحیی بن شرف نووی، بیروت، دارالفکر، 1411.
15. سلسلة الاحادیث الصحیحة، محمد ناصر الدین البانی، ریاض، مکتبة المعارف للنشر و التوزیع، 1415.
16. سلسلة الاحادیث الضعیفة، محمد ناصر الدین الالبانی، ریاض، مکتبة المعارف للنشر و التوزیع.
17. سنن ابن داود، بیروت، دار الفکر، 1410 ه. ق.
18. سنن ابن ماجه، بیروت، دار
19الفکر.
20. سنن ابی‌داود، سلیمان بن اشعث سجستانی، دارالفکر، 1410.
21. سنن دارمی، دارمی، قاهره، دار المحاسن.
22. شرح الصدور بشرح حال الموتی والقبور، جلال الدین سیوطی، بیروت، مؤسسة الایمان، 1407 ه. ق.
23. صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، دارالفکر.
24. صحیح ترمذی، بیروت، دار الفکر، 1403 ه. ق.
25. صحیح شرح العقیدة الطحاویة، حسن بن علی سقاف شافعی اردنی، اردن، دار الامام النووی، 1416.
26. صحیح مسلم، دار الفکر.
27. طبقات الشافعیة، عبدالوهاب سبکی، تحقیق محمد محمود، 1383.
28. فتاوی التعزیه.
29. فتاوی اللجنة الدائمة، احمد بن عبدالرزاق دریسی، جده،
ص213
دار الموید، 1421 ه. ق.
30. فتاوی شیخ الاسلام عز الدین
عبدالسلام، چاپ اول، بیروت، موسسة الرسالة، 1416 ه. ق.
32. الفتاوی، شیخ محمد شلتوت، چاپ هفدهم، قاهره، دار الهادی، 1411 ه. ق.
33. الفِصَل، ابن حزم، بیروت، دار الفکر، 1400.
34. فیض القدیر، محمد عبدالرئوف مناوی، دار الکتب العلمیة، 1415.
35. القول البدیع، حافظ سخاوی، چاپ اول، بیروت، دار الکتاب العربی، 1405.
36. کافی، محمد بن یعقوب کلینی، بیروت، دار الاضواء.
37. لسان العرب، ابن منظور افریقی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
38. مجموع فتاوی، شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، ریاض، دار الوطن، 1416.
39. المحلّی، ابن حزم، بیروت، دارالفکر.
40. المصنف، ابن ابی‌شیبه، بیروت، دارالفکر، 1409.
41. المطالب العالیة، فخر رازی، بیروت، دار الکتب
العربی، 1407.
42. مفاهیم یجب ان تصحح، محمد بن علوی مالکی، چاپ دبی.
43. المفهم لما اشکل من کتاب صحیح مسلم، ابوالعباس احمد بن عمر قرطبی، بیروت، دار ابن کثیر.
44. المنتقی من فتاوی بن باز.

درباره مركز

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».