رفتار وهابیان با مسلمانان

مشخصات کتاب

‏سرشناسه : رضوانی، علی‌اصغر، ‏۱۳۴۱ -‏
‏عنوان و نام پدیدآور : رفتار وهابیان با مسلمانان/ علی‌اصغر رضوانی.
‏مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر‏، ۱۳۹۰.
‏مشخصات ظاهری : ‏۱۵۵ ص.
‏فروست : سلسله مباحث وهابیت‌شناسی.
‏شابک : ‏978-964-540-295-0
‏وضعیت فهرست نویسی : فیپا
‏موضوع : وهابیه -- دفاعیه‌ها و ردیه‌ها
‏موضوع : رفتار -- جنبه‌های مذهبی -- اسلام
‏رده بندی کنگره : ‏BP۲۰۷/۶‏/ر۵۵ر۷ ۱۳۹۰
‏رده بندی دیویی : ‏۲۹۷/۴۱۶
‏شماره کتابشناسی ملی : ۲۳۲۴۶۰۳
ص1

اشاره

ص2
ص3
ص4
ص5
ص6
ص7
ص8

دیباچه‌

ص9
تاریخ اندیشه اسلامی همراه فراز و فرودها و آکنده از تحول و دگرگونی‌ها و تنوع برداشت‌ها و نظریه‌هاست. در این تاریخ پرتحول، فرقه‌ها و مذاهب گوناگون و با انگیزه‌ها و مبانی مختلفی ظهور نموده و برخی از آنان پس از چندی به فراموشی سپرده شده‌اند و برخی نیز با سیر تحول همچنان در جوامع اسلامی نقش‌آفرینند، اما در این میان، فرقه وهابیت را سیر و سرّ دیگری است؛ زیرا این فرقه با آنکه از اندیشه استواری در میان صاحب‌نظران اسلامی برخوردار نیست، اما بر آن است تا اندیشه‌های نااستوار و متحجرانه خویش را به سایر مسلمانان تحمیل نموده و خود را تنها میدان‌دار اندیشه و تفکر اسلامی بقبولاند.
از این‌رو، شناخت راز و رمزها و سیر تحول و اندیشه‌های این فرقه کاری است بایسته تحقیق که استاد ارجمند جناب آقای علی‌اصغر رضوانی با تلاش پیگیر و درخور تقدیر به زوایای پیدا و پنهان این تفکر پرداخته و با بهره‌مندی از منابع تحقیقاتی فراوان به واکاوی اندیشه‌ها و نگرش‌های این
ص10
فرقه پرداخته است.
ضمن تقدیر و تشکر از زحمات ایشان، امید است این سلسله تحقیقات موجب آشنایی بیشتر با این فرقه انحرافی گردیده و با بهره‌گیری از دیدگاه‌های اندیشمندان و صاحب‌نظران در چاپ‌های بعدی بر ارتقای کیفی این مجموعه افزوده شود.
انه ولی التوفیق
مرکز تحقیقات حج
گروه کلام و معارف

پیشگفتار

ص11
وهابیان با عقاید تندی که داشته و دارند در حقیقت پیرو اسلاف و پیشینیان خود از خشونت‌طلب‌ها و تندروهای سلفی و اهل حدیث از عصر ظهور احمد بن حنبل به بعد هستند که با مخالفان خود شدیداً برخورد کرده و درصدد نابودی آنها بوده‌اند. اینک به بررسی سیره و روش بزرگان وهابیان از عصر احمد بن حنبل تاکنون می‌پردازیم.
12

اسلام و حرمت مسلمانان‌

قرآن و نهی از قتل مسلمانان‌

ص13
خداوند متعال در آیات بسیاری از تکفیر و کشتن برادر مؤمن و مسلمان که شهادتین را بر زبان جاری ساخته نهی کرده است:
1. خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً) (نساء: 93)
و هر کس، فرد باایمانی را از روی عمد به قتل برساند، مجازاتِ او دوزخ است؛ در حالی که جاودانه در آن می‌ماند؛ و خداوند بر او غضب می‌کند؛ و او را از رحمتش دور می‌سازد؛ و عذاب عظیمی برای او آماده می‌سازد.
2. همچنین می‌فرماید:
(مِنْ أَجْلِ ذلِکَ کَتَبْنا عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَنَّهُ مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعاً)(مائده: 32)
به همین جهت، بر بنی‌اسرائیل مقرّر داشتیم که هر کس، انسانی را بدون ارتکاب قتل یا فساد در روی زمین بکشد، چنان است که گویی همه انسان‌ها را کشته است.
ص14
3. خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ إِنَّ اللهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً* وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ ناراً وَ کانَ ذلِکَ عَلَی اللهِ یَسِیراً) (نساء: 29 و 30)
و خودکشی نکنید! خداوند نسبت به شما مهربان است. و هر کس این عمل را از روی تجاوز و ستم انجام دهد، به‌زودی او را در آتشی وارد خواهیم ساخت؛ واین کار برای خدا آسان است.

روایات و نهی از قتل مسلمانان‌

بخاری به سندش از عبدالله بن عمر نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
إِنَّ مِنْ وَرَطاتِ الأُمُورِ الَّتِی لا مُخْرَجَ لِمَنْ أَوْقَعَ نَفْسَهُ فِیها، سَفْکُ الدَّمِ الْحَرامِ بِغَیْرِ حِلّه. (1)
از جمله اموری که انسان مبتلای به آن را در گرفتاری و مصیبت می‌اندازد و راه خلاصی برای آن نیست، ریختن بی‌جهت خون فرد محترم است.
و نیز عبدالله بن عمر از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
لَزَوالِ الدُّنیا أَهْوَنُ عِنْدَالله مِنْ قَتْلِ رَجُلٍ مُسْلِمٍ. (2)
هر آینه نابودی دنیا نزد خداوند از کشتن مرد مسلمان آسان‌تر است.
و نیز عبدالله بن عمر از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:


1- صحیح بخاری، ح 6863.
2- صحیح ترمذی، ح 1395.

ص15
مَنْ أَعانَ عَلی قَتْلِ مُسْلِمٍ بِشَطْرِ کَلِمَةٍ لَقِی اللهَ یَوْمَ الْقِیامَةِ مَکتوبٌ عَلَی جِبْهَتهِ آیِسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللهِ.
(1)
کسی که در کشتن مسلمانی با یک کلمه کمک کند خداوند را در روز قیامت ملاقات می‌کند درحالی‌که بر پیشانی او نوشته‌شده است: او از رحمت خدا مأیوس است.
و ابو الدرداء می‌گوید: از رسول خدا (ص) شنیدم که می‌فرمود:
کُلُّ ذَنْبٍ عَسی أَنْ یَغْفِرَهُ إِلَّا الرَّجُلَ یَمُوتُ مُشْرِکاً أَوْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً مُتَعَمّداً. (2)
هر گناهی را امید است که خداوند بیامرزد جز کسی که در حال شرک از دنیا برود یا مؤمنی را از روی عمد به قتل رساند.

نهی پیامبر (ص) از نسبت دادن شرک به مسلمانان‌

ابن حبان و بزار و ابویعلی با اسناد خالی از اشکال که شاهدی از روایت معاذ بر آن است آن‌گونه که طبرانی در «المعجم الکبیر»، و ابن‌عساکر در «تبیین کذب المفتری» نقل کرده‌اند، از حذیفه نقل کرده‌اند که رسول خدا (ص) فرمود:
إِنَّ مِمّا أَتَخَوَّفُ عَلَیْکُمْ رَجُلًا قَرَأَ الْقُرآنَ حَتّی إِذا رُئیَتْ عَلَیْهِ بَهْجَتَهُ وَ کانَ رِدءاً لِلإِسْلامِ غَیّرَهُ اللهُ إِلی ما شاءَ، فَانْسَلَخَ مِنْهُ وَ نَبَذَهُ وَراءَ ظَهرِهِ، وَ خَرَجَ عَلی جارِهِ بالسّیفِ وَ رَماهُ بِالشِّرْکِ. قُلْتُ: یا رَسُولَ اللهِ! أَیُّهُما أَوْلی بِالشِّرکِ: الرّامی أَم الْمَرْمِی؟ قالَ:


1- السنن الکبری، بیهقی، ح 16288.
2- صحیح ابن حبان، ح 5980؛ سنن ابی داود، ح 4270.

ص16
بَل الرّامی ...
(1)
از اموری که بر شما خوف دارم این است که مردی قرآن بخواند و چون سرورش به او نشان داده شود در حالی که به نفع اسلام است خداوند او را به آنچه می‌خواهد تغییر دهد، و لذا اسلام از او جدا شده و آن را پشت سر خود اندازد، و با شمشیر بر همسایه‌اش خروج کرده و او را به شرک نسبت دهد. عرض کردم: ای رسول خدا! کدامیک از آن دو سزاوارتر به شرک‌اند؛ نسبت‌دهنده یا نسبت‌داده شده؟ حضرت فرمود: بلکه نسبت‌دهنده ...

عدم جواز تکفیر دیگران‌

وهابیان تنها عقیده خود را صحیح دانسته و دیگران را نه تنها نفی می‌کنند بلکه مخالفان خود را تکفیر کرده و درصدد براندازی و نابود کردن آنان می‌باشند، در حالی که عملکرد آنان خلاف قرآن کریم است؛
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْ‌ءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْ‌ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ لایَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ) (بقره: 113)
یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ موقعیتی (نزد خدا) ندارند، ومسیحیان نیز گفتند: یهودیان هیچ موقعیتی ندارند (و بر باطلند)؛ در حالی که


1- الاحسان بترتیب صحیح ابن حبان، ج 1، ص 282؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج 1، صص 187 و 188؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج 20، ص 88؛ تبیین کذب المفتری، ابن عساکر، ص 403.

ص17
هر دو دسته، کتاب آسمانی را می‌خوانند (و باید از این‌گونه تعصب‌ها برکنار باشند) افراد نادان (همچون مشرکان) نیز، سخنی همانند سخن آنها داشتند! خداوند، روز قیامت، درباره آنچه در آن اختلاف داشتند، داوری می‌کند.
از این آیه استفاده می‌شود کسانی که مشترکاتی دارند نباید یکدیگر را نفی کرده و درصدد نابودی یکدیگر برآیند. خصوصاً آنکه آیه فوق تصریح دارد بر اینکه افراد جاهل و نادانند که این‌گونه قضاوت می‌کنند.

پیشگویی پیامبر (ص) از ظهور وهابیان‌

با مراجعه به روایات نبوی که در اصح کتب اهل سنت آمده پی می‌بریم که پیامبر اکرم (ص) از ظهور وهابیان در میان امّت خود پیشگویی کرده است.
بخاری در صحیح خود از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
یَخْرُجُ اناسٌ مِنْ قِبَل الْمَشْرِقِ یَقْرَؤُون الْقُرآن لا یُجاوَزُ تَراقِیهِم، یَمْرَقُونَ مِنَ الدِّینِ کَما یَمْرَقُ السَّهمُ مِنَ الرَّمیة، سِیماهُم التَّحْلِیق.
(1)
مردمانی از طرف مشرق زمین خروج کنند که قرآن می‌خوانند، ولی از حنجره‌های آنان تجاوز نمی‌کند، آنان از دین خارج می‌شوند همان‌گونه که تیر از کمان خارج می‌گردد، نشانه آنان تراشیدن سر است.


1- صحیح بخاری، کتاب التوحید، باب 57.

ص18
قسطلانی می‌گوید:
من قبل المشرق أی من جهة شرق المدینة کنجد و مابعدها.
(1)
مقصود از طرف مشرق جهت شرق مدینه همانند سرزمین نجد و مابعد آن است.
زینی دحلان که معاصر ظهور وهابیان بوده می‌نویسد:
لا حاجة إلی التألیف فی الردّ علی الوهابیة، بل یکفی فی الرد علیهم قوله (ص): سیماهم التحلیق؛ فانّه لم یفعله احد من المبتدئة غیرهم. (2)
احتیاجی به تألیف کتاب در ردّ وهابیان نیست، بلکه در ردّ آنها کفایت می‌کند گفتار رسول اکرم (ص) که فرمود: نشانه آنان تراشیدن سر است؛ زیرا از بدعت‌گزاران کسی به جز وهابی‌ها چنین نشانی ندارند.

ظهور شاخ شیطان از دیار نجد

احمد بن حنبل و بخاری و دیگران به سند خود از رسول خدا نقل کرده‌اند که در مورد سرزمین نجد فرمود: «بها یطلع قرن الشیطان»(3)؛ «در آن دیار، شاخ شیطان ظهور خواهد کرد».
علوی بن احمد حداد (م 1232 ه. ق) در این باره می‌گوید:
قد استنبط العلماء من مفهوم قول النبی (ص): (یطلع منها- أی من نجد- قرن الشیطان) معجزةً من معجزاته؛ لانّه أتی بالیاء


1- ارشاد الساری، ج 5، ص 626.
2- فتنة الوهابیة، ص 19.
3- مسند احمد، ج 2، ص 118؛ صحیح بخاری، ج 2، ص 23.

ص19
للاستقبال؛ لانّ مسیلمة لعنه الله فی حیاته (ع) طلع، و ادعی النبوة و هلک فی خلافة الصدیق، و لم یطلع قرن الشیطان إلّا بعد الألف و المائة و الخمسین، و هو محمد بن عبدالوهاب رأس هذه البدعة و اسّها.
(1)
علما از مفهوم قول پیامبر (ص) که فرمود: از نجد شاخ شیطان ظهور می‌کند استنباط معجزه‌ای از معجزاتش کرده‌اند؛ زیرا که جمله را با (یاء) استقبال آورده است، چون که مسیلمه- که خداوند او را لعنت کند- در زمان حیات پیامبر (ص) ظهور کرده و ادعای نبوت نمود و در زمان خلافت صدّیق هلاک شد و شاخ شیطان طلوع نکرد مگر بعد از هزار و صد و پنجاه سال، و او محمد بن عبدالوهاب که سرکرده این بدعت و اساس آن بود.
او همچنین می‌گوید:
واهمّ من ذلک کلّه ما ذکره النبی (ص) من الاحادیث الکثیرة المبیّنة لعلامات الخوارج، ممّا یبیّن انّ ابن عبدالوهاب و اتباعه منهم ککونهم من نجد، و کونهم من المشرق، و معلوم انّ نجد شرقی المدینة، و کون سیماهم التحلیق، مع کونهم من المشرق. (2)
مهم‌تر از همه اینها چیزی است که پیامبر (ص) از احادیث بسیار و روشن از علامات خوارج فرمود، چیزی که روشن می‌کند اینکه[محمد] بن عبدالوهاب و پیروان او از وهابیان مثل نجدی‌ها و افرادی از شرق جزیرة العرب می‌باشند، و نشانه آنها تراشیدن سر است و اینکه آنان از شرق جزیرة العرب می‌باشند.


1- مصباح الأنام، ص 7.
2- همان، ص 5 با اختصار.

ص20
احمد زینی دحلان مفتی شافعیه که در عصر ظهور محمد بن عبدالوهاب بوده درباره وهابیان می‌گوید:
وکانوا یأمرون من اتبعهم ان یحلق رأسه، ولا یترکونه یفارق مجلسهم اذا تبعهم حتّی یحلقوا رأسه، ولم یقع مثل ذلک قطّ من احد من الفرق الضالة التی مضت قبلهم، فالحدیث صریح فیهم. و کان السید عبدالرحمن الأهول مفتی زبید یقول: لایحتاج ان یؤلف احد تألیفاً للردّ علی ابن عبدالوهاب، بل یکفی من الردّ علیه قوله (ص): (سیماهم التحلیق)؛ فانّه لم یفعله احد من المبتدعة غیرهم.
(1)
آنان کسانی را که پیروشان می‌شدند دستور می‌دادند تا سر خود را بتراشند و بعد از پیروی نمی‌گذاشتند از مجلسشان خارج شوند تا سرشان را بتراشند. و مثل این کار از هیچ کس از فرقه‌های گمراه از گذشته‌ها نرسیده است. پس این حدیث صریح است در بیان حال آنان. و سید عبدالرحمان اهول مفتی زبید می‌گفت: احتیاج نیست کسی تألیفی در ردّ محمد بن عبدالوهاب داشته باشد، بلکه در ردّ او کفایت می‌کند همین که پیامبر (ص) فرمود: (نشانه آنان تراشیدن سر است)؛ زیرا احدی از بدعت‌گزاران جز آنان چنین شعاری ندارند.
احمد بن محمد غماری از علمای اهل سنت مغرب درباره محمد بن عبدالوهاب می‌گوید:
ولمّا طلع قرن الشیطان بنجد فی اواخر القرن الحادی عشر و


1- الدرر السنیة فی الردّ علی الوهابیة، ص 54.

ص21
انتشرت فتنته، کانوا یحملون الاحادیث علیه و علی اصحابه.
(1)
و چون شاخ شیطان از سرزمین نجد در اواخر قرن یازدهم طلوع کرد و فتنه او منتشر شد، آنان احادیث را بر او (محمد بن عبدالوهاب) و پیروانشان حمل می‌نمودند.
سلیمان بن عبدالوهاب برادر محمد بن عبدالوهاب در ردّ برادر خود می‌نویسد:
وممّا یدلّ علی بطلان مذهبکم ما فی الصحیحین عن ابی‌هریرة عن النبی (ص) انّه قال: (رأس الکفر نحو المشرق) ... فلو علم انّ بلاد المشرق خصوصاً نجد بلاد مسیلمة انّها تصیر دار الإیمان، وانّ الطائفة المنصورة تکون بها، و انّ الحرمین الشریفین و الیمن تکون بلاد کفر تعبد فیها الاوثان و تجب الهجرة منها، لأخبر بذلک و لدعی لاهل الشرق و لدعی علی الحرمین و تبرأ منهم؛ إذ لم یکن إلّا ضدّ ذلک، فانّه (ص) عمّ المشرق و خصّ نجد بانّ منها یطلع قرن الشیطان.(2)
و از جمله اموری که دلالت بر بطلان مذهب شما می‌کند روایتی است که در صحیح بخاری و مسلم از ابوهریره وارد شده که پیامبر (ص) فرمود: (رأس کفر در طرف مشرق است) ... پس اگر او می‌دانست که بلاد مشرق خصوصاً «نجد» یعنی بلاد مسیلمه دارالایمان می‌گردد و طائفه یاری شده در آن دیار است، و اینکه حرمین شریفین و یمن بلاد کفر است که در آن بت‌ها عبادت


1- ایضاح المحجة فی الردّ علی صاحب طنجة، شیخ حمود تویجری، ص 132 به نقل از او.
2- فصل الخطاب، صص 44- 45.

ص22
می‌گردد و باید از آن هجرت نمود، به طور حتم به آن خبر می‌داد و برای اهل شرق دعا کرده و برای [اهالی] حرمین نفرین نموده و از آنان تبری می‌جست؛ زیرا نبود مگر ضدّ آن، ولی آن حضرت (ص) به طور عموم مشرق را در نظر گرفته و به طور خصوص «نجد» را اراده نمود که از آن منطقه شاخ شیطان ظهور خواهدکرد.

رفتار اسلاف وهابیان با مسلمانان‌

اشاره

ص23
اسلاف وهابیان همانند وهابیان کنونی برخورد تندی با مسلمانانی که با آنان هم عقیده نبودند، داشتند.
در کتاب «النهج الأحمد» درباره نحوه برخورد اسلاف وهابیان با مسلمانان مخالف خود چنین آمده است:
ذهبوا إلی محاربة من یخالفهم فی بعض الآراء؛ سواء فی ذلک المسائل الاصولیة او المسائل الفروعیة؛ مثل محاربتهم للأشاعرة و اعلام کفرهم و التهجم علی علمائهم، فقد تعرضوا لأبی اسحاق الشیرازی الشافعی و کفّروه، و حملوا علی ابن جریر الطبری صاحب التاریخ و التفسیر و منعوا من دفنه لمّا مات، فکان ان دفن فی داره لیلا.
(1)
آنان به دنبال جنگ و ستیز با کسانی رفتند که در برخی از آراء به مخالفت با آنها پرداخته‌اند؛ چه در مسایل اصولی یا مسایل فرعی، مثل جنگ و ستیز آنان با اشاعره و اعلام کفر آنان و هجوم بر علمای آنها. آنان متعرض ابواسحاق شیرازی شافعی شده و او را


1- النهج الأحمد، ج 1، ص 37.

ص24
تکفیر نمودند و نیز بر ابن جریر طبری صاحب تاریخ و تفسیر حمله کرده و هنگامی که وفات یافت از دفنش جلوگیری نمودند. لذا او را شبانه در خانه‌اش دفن کردند.
همچنین در آن کتاب آمده است:
لقد احدث الحنابلة جفوة بالغة بینهم و بین سائر الفرق بسبب أسلوبهم فی الدعوة، حیث الخشونة و العنف و الارهاب من ابرز سمات تحرّکاتهم الدعویة، بالاضافة إلی انتصارهم بالعوام والطبقات الدنیا من المجتمع، حیث یسود الجهل و الأمیّة، ویصعب علی أی عاقل فضلا عن المفکّر أو العالم ان یوصل بعض الحقائق إلی عقول هؤلاء العامة، أو ان یمدّ جسراً للتفاهم معهم و توضیح الأمر لهم، بشکل تستوعبه عقولهم البسیطة. و لقد کانت الحنابلة یدرکون ذلک جیداً، و یستفیدون من العامة لتحقیق انتصارات مذهبیة.
(1)
حنابله خشونت زیادی را در مواجهه با دیگر فرقه‌ها که با آنها موافق نبودند به جهت اسلوب خاصشان در دعوت از خود نشان دادند؛ چرا که خشونت و زور و تهدید از بارزترین نشانه‌های تحرکات دعوت آنان به حساب می‌آمد. اضافه بر آن از عوام و طبقات فرومایه جامعه یاری جستند که جهل و نادانی بر آنان حاکم بود، و بر هر عاقلی سخت بود تا چه رسد به متفکّر و عالم اینکه برخی از حقایق را به عقل‌های این عوام برساند، یا اینکه پلی را برای رسیدن به تفاهم با آنان و روشن ساختن امور بکشد به نحوی که عقول ساده آنان را در


1- النهج الأحمد، ج 1، ص 37.

ص25
برگیرد. حنابله این مطلب را به خوبی درک می‌کردند، و لذا برای رسیدن به اهداف مذهب خود از عوام مردم استفاده می‌بردند.

برخورد حنابله با ابن عقیل‌

در «العبر» ذهبی آمده است:
لقد کان ابن عقیل یتردّد علی بعض شیوخ المعتزلة و یأخذ عنهم، و لمّا علم الحنابلة بذلک قیل: انّهم اطلعوا علی کتب له فیها تعظیم للمعتزلة و ترحّم علی الحلاج، طلبوه و ارادوا اذیته، فاختفی عنهم مخافة التنکیل به، لکن الرجل لم یستطع الاستمرار فی الاختفاء، فکتب بخطّه کتاباً یقرّ علی نفسه بالخطأ و یبرأ منه، و یعطی امام المسلمین الحقّ فی التنکیل به اذا ظهر منه فیما بعد شی‌ء مماثل لما کان علیه.
(1)
ابن عقیل به نزد برخی از شیوخ معتزله رفت و آمد می‌کرد و از آنان علم فرا می‌گرفت، چون حنابله از این امر آگاه شدند گفته شد که آنان بر کتاب‌های وی دسترسی پیدا کردند که در آنها تعظیم معتزله و ترحّم بر حلّاج بود. او را خواسته و در صدد آزار او برآمدند. لذا او به جهت آنکه به دست آنها نیفتد از آنان مخفی شد، ولی نتوانست در اختفا دوام بیاورد. از این رو با خطّ خود نامه‌ای نوشته و به اشتباه خود اقرار نمود و از کارهایی که انجام داده بود بیزاری جست، و به امام مسلمانان حق داد که اگر کارهایی را که انجام داده دوباره تکرار کرد او را مؤاخذه کند.

درگیری حنابله با دیگر فِرق‌



1- النهج الأحمد، ج 1، ص 37 به نقل از العبر، ذهبی، ج 2، ص 146.

ص26
ابن‌اثیر در حوادث سال 317 ه. ق درباره درگیری حنابله با مخالفان می‌نویسد:
وفیها وقعت فتنة عظیمة ببغداد بین اصحاب ابی‌بکر المروزی الحنبلی و بین غیرهم من العامة، و دخل کثیر من الجند فیها، وسبب ذلک انّ اصحاب المروزی قالوا فی تفسیر قوله تعالی: (عَسی أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً) هو انّ الله یقعد النبی (ص) معه علی العرش، و قالت الطائفة الأخری: انّما هو الشفاعة. فوقعت الفتنة و اقتتلوا، فقتل بینهم قتلی کثیرة.
(1)
در آن سال فتنه بزرگی در بغداد بین اصحاب ابوبکر مروزی حنبلی و بین دیگران از اهل سنت واقع شد، و بسیاری از لشکریان وارد این معرکه شدند، و منشأ آن این بود که اصحاب مروزی درباره تفسیر آیه (امید است که پروردگارت تو را به مقام پسندیده برساند) گفتند: آن به این نحو است که خداوند پیامبرش را به همراه خود بر عرش می‌نشاند. ولی طایفه دیگر گفتند: مقصود از آن شفاعت است، لذا فتنه درگرفت و کشت و کشتار شد و عده بسیاری در این میان به قتل رسیدند.
شیخ محمد ابوزهره در این باره می‌نویسد:
وفی سبیل دعوتهم یعنفون فی القول، حتّی انّ اکثر الناس لینفرون منهم اشدّ النفور. (2)
و در راه دعوتشان حرف‌های زشتی می‌زنند، به حدی که بیشتر مردم از آنها نفرت دارند.


1- الکامل، ج 8، ص 83؛ النهج الأحمد، ج 1، ص 38.
2- المذاهب الاسلامیة، ص 354.

27
دکتر محمد عوض خطیب می‌گوید:
انطلقت الوهابیة من نظرة خاصة للإسلام علی الحدّ الأقصی من التزمت و ضیق الأفق، مسیئة الظن بالمسلمین إلی درجة اعتبارهم بشکل مسبق مشرکین و کافرین.
(1)
وهابیان نظر خاصی نسبت به اسلام داشته و بسیار از حقیقت دور بوده و به افقی محصور نظاره می‌کنند و نظری تنگ دارند. آنان به مسلمانان سوءظن دارند تا حدی که با پیش‌داوری آنان را مشرک و کافر می‌دانند.
دکتر بوطی درباره آثار سلبی انتشار دعوت وهابیان در عالم می‌گوید:
الأذی المتنوع البلیغ الذی انحطّ فی کیان المسلمین من جرّاء ظهور هذه الفتنة المبتدئة، فلقد اخذت تقارع وحدة المسلمین، و تسعی جاهدة إلی تبدید تألفهم و تحویل تعاونهم إلی تناحر و تناکر. و قد عرف الناس جمیعاً انّه ما من بلدة أو قریة فی أی من اطراف العالم الاسلامی إلّا و قد وصل الیها من هذا البلاد شضایا و اصابها من جرائه ما اصابها من خصام و فرقة وشتات ... کنت عند ما اسأل کلا منهم عن سیر الدعوة الاسلامیة فی تلک الجهات، اسمع جواباً واحداً یطلقه کل من هؤلاء الإخوة علی انفراد بمرارة وأسی، خلاصته: المشکلة الوحیدة عندنا هی الخلافات و الخصومات الطاحنة التی تثیرها بیننا جماعة السلفیة ...(2)
آزار گسترده و متنوعی که حیثیت مسلمانان از جانب ظهور این فتنه بدعت‌گزار به خود دیده است، این آزار نزدیک است که


1- صفحات من تاریخ جزیرة العربیة الحدیث، ص 130.
2- السلفیة مرحلة زمنیة، صص 244 و 245.

ص28
وحدت مسلمانان را درهم شکسته و نهایت کوشش خود را به نابودی الفت و جایگزینی مشاجره و مقابله به جای کمک به یکدیگر بدهد. تمام مردم می‌دانند که هیچ شهر و قریه‌ای در اطراف عالم اسلامی نیست جز آنکه از ناحیه این بلا گرفتاری‌ها کشیده و دچار دشمنی‌ها فرقه‌گرایی‌ها و دودستگی‌ها شده است ... من از هر مسلمانی که درباره سیر دعوت اسلامی در آن نواحی سؤال می‌کردم یک جواب واحد می‌شنیدم که تمام آن برادران با تلخی و تأسف می‌دادند، و خلاصه آن این بود که تنها مشکل نزد ما اختلافات و خصومت‌هایی است که جماعت سلفی‌ها در بین مسلمانان برمی‌انگیزند ....

برخورد ابن تیمیه با مسلمانان‌

ملّت مسلمان که با الهام از رهنمودهای حیات‌بخش اسلام توانسته بود پیوند اخوت در میان خود ایجاد نماید ودر پرتو کلمه توحید وتوحید کلمه در برابر تهاجم سنگین صلیبیان وقساوت‌های ثنویان (مغول) ثابت واستوار بمانند، با کمال تأسف با ظهور مکتب سلفی‌گری در قرن هفتم وحدتشان درهم شکست. وبا اتهام نادرست بدعت وشرک به مسلمانان توسط ابن تیمیه، ضربات جبران‌ناپذیری به صفوف به هم پیوسته آنان وارد شد و با کاستن از مقام انبیا واولیا، در خدمت دشمنان دیرینه اسلام درآمد.
در قرن دوازدهم هجری قمری محمّد بن عبدالوهاب مروج اصلی افکار وهابیت به پیروی از ابن تیمیه مسلمانان را به جرم استغاثه به انبیا

ص29
واولیای الهی مشرک وبت‌پرست قلمداد کرد وفتوا بر تکفیر آنان داد وخونشان را حلال وقتل آنان را جایز واموال آنان را جزء غنایم جنگی به حساب آورد ولذا هزاران مسلمان بی‌گناه را به خاک وخون کشیدند.

تشابه بین وهابیان وخوارج‌

با مراجعه به تاریخ خوارج وبررسی حالات آنان روشن می‌شود که در موارد گوناگونی این دو فرقه شبیه یکدیگرند، که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:
1. همان‌گونه که خوارج آرای شاذ وخلاف مشهور داشتند؛ مثل قول به اینکه مرتکب گناه کبیره کافر است، وهّابیان نیز چنینند.
2. خوارج معتقدند می‌توان دار الاسلام را در صورتی که ساکنان آن مرتکب گناه کبیره شوند، دارالحرب نامید. وهابیان نیز این‌گونه‌اند.
3. در سخت‌گیری در دین وجمود وتحجّر در فهم آن شبیه هم هستند؛ خوارج به کلمه «لا حکم إلّا لله» تمسک کرده وامام‌علی (ع) را از حکم و خلافت خلع کردند، وهابیان نیز با ملاحظه برخی از آیات وعدم توجّه به بقیه، حکم به تکفیر مسلمانان نمودند.
4. همان‌گونه که خوارج از دین خارج شدند، وهابیان نیز با اعتقادات خرافی وباطل از دین خارج شدند. لذا در صحیح بخاری حدیثی آمده است که بر آنان قابل انطباق است:
بخاری به سند خود از پیامبر (ص) نقل می‌کند که فرمود:
مردانی از طرف مشرق‌زمین خروج می‌کنند، آنان قرآن می‌خوانند، ولی از گلوی آنان تجاوز نمی‌کند، از دین خارج

ص30
می‌شوند؛ همان‌گونه که تیر از کمان خارج می‌شود. علامت آنان تراشیدن سر است.
(1)
قسطلانی در ارشاد الساری (2) در شرح این حدیث می‌گوید: «من قبل المشرق» یعنی از طرف شرق مدینه؛ مثل نجد ومانند آن.
می‌دانیم که نجد مرکز وهابیان وموطن اصلی آنان بود که از آنجا به دیگر شهرها منتشر شدند. وهمچنین تراشیدن موی سر وبلند گذاشتن ریش از شعارها ونشانه‌های آنان است.
5. در احادیث در وصف خوارج می‌خوانیم: «آنان اهل اسلام را می‌کشند وبت‌پرستان را رها می‌کنند».(3) این عمل عیناً در وهابیان مشاهده می‌شود.
6. عبدالله بن عمر در وصف خوارج می‌گوید: «اینان آیاتی را که در شأن کفار نازل گشته می‌گرفتند وبر مؤمنین حمل می‌نمودند». این عمل در وهابیان نیز هست.

ترور مسلمانان در اندیشه وهابیت‌

اشاره



1- صحیح بخاری، ح 7123.
2- ارشاد الساری، ج 15، ص 626.
3- مجموع فتاوی، ابن تیمیه، ج 13، ص 32.

ص31

اشاره

وهابیان با افکار افراطی و تند و خشن نه تنها خود را بر حق دانسته و عقاید دیگران را باطل می‌شمارند به این حدّ اکتفا نکرده، بلکه حکم به کفر و قتل مخالفان خود داده و آن را در سطوح مختلف به اجرا می‌گذارند؛ امری که مشکلات بسیاری را در جوامع اسلامی و سطح بین‌الملل ایجاد کرده و اسلام را مظهر خشونت معرفی نموده است، اینک به بررسی این موضوع می‌پردازیم.

سرزمین نجد زادگاه وهابیت‌

این منطقه محل ظهور و رشد و پاگرفتن وهابیت است. از این رو لازم است نظری به تاریخ آن داشته باشیم. این سرزمین ناحیه‌ای وسیع از شبه جزیره عربستان است که امروزه قسمتی از کشور عربستان سعودی را تشکیل می‌دهد. کلمه «نجد» به معنای زمین مرتفع می‌باشد که چون سرزمین نجد از نواحی اطراف آن بلندتر است آن را به این نام نامیده‌اند. مرکز شهر «نجد» ریاض است که هم‌اکنون پایتخت مملکت سعودی است. شهرهای معروف دیگر نجد عبارت است از دو شهر «عنیزه» و «بریده» از ناحیه «قصیم» و شهر «زلفی» از ناحیه «سدیر» و شهر «شقراء»

ص32
از ناحیه «وشم» و شهر «درعیه» از ناحیه «عارض» و قراء قبائل «دواسر» و بسیاری از قریه‌ها و نواحی دیگر.
«نجد» از جنوب به بلاد یمامه و احقاف و از شرق به عراق و احساء و قطیف و از شمال به صحرای شام و از غرب به ناحیه حجاز محدود می‌باشد.
(1)

اعراب منطقه «نجد»

اشاره

اعراب سرزمین «نجد» از دیرزمان دشمن سرسخت قریش مشهورترین قبیله عربی در تاریخ بوده‌اند؛ خصومت و درگیری بین اعراب «نجد» و قبایل منسوب به آن که از قبیله «ربیعه» بودند با قریش که منسوب به قبیله «مضر» می‌باشند اساس تاریخ جزیرة العرب را بعد از ظهور اسلام تشکیل می‌دهد و می‌توان تاریخ مسلمانان را از لابه‌لای آن به دست آورد.
در میان این نزاع‌ها و درگیری‌ها در بیشتر موارد قریش پیروز میدان بود و لذا توانست دولت‌های اموی و عباسی و فاطمی را تشکیل دهد و قریش و اشراف کسانی بودند که در معظم قرون وسطی بر «حجاز» حکمرانی می‌کردند، و در تمام این ایام اعراب منطقه «نجد» و قبایل آن دیار همیشه در صدد حمله به آنان بودند و از هر راه ممکن در صدد ضربه زدن به قریش و حاکمانشان برمی‌آمدند؛ گاهی در شکل دزدان راه درصدد غارت نمودن اموال قافله‌های حجاج بودند و به جهت دشمنی که با حجاز و کعبه و اماکن مقدس آن دیار داشتند حجاج را آزار


1- تاریخ نجد، ص 9.

ص33
می‌دادند و گاهی نیز در شکل دولت‌های مهاجر و متحرک دست به قتل و غارت زده و به اسم دین و شعائر دینی مردم را به خاک و خون می‌کشیدند؛ همان‌گونه که در حرکت صاحب الزنج و قرامطه در گذشته و حرکت‌های وهابی‌گری و دولت آل سعود در عصر جدید پدید آمد، و دولت آل سعود بود که در آخر بر حجاز و اشراف مکه که منسوب به قریش و پیامبراکرم (ص) بودند پیروز شدند.

1. جنگ‌های مرتدان منطقه «نجد»

در منطقه «نجد» افراطی‌گری و خشونت‌طلبی با حرکت اهل ردّة و مرتدان بعد از ظهور اسلام اوج گرفت، و در دره حنیفه «مسیلمه کذّاب» مدعی نبوت ظهور کرده و «سجاح تمیمی» نیز با او هم پیمان و هم قسم شد، و جالب توجه اینکه در همان دره بود که محمّد بن عبدالوهاب صاحب دعوت وهابیت متولد شده و رشد و نمو نمود.
قرآن اعراب آن دیار را این‌گونه معرفی می‌کند:
(الأَعْرابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفاقاً وَ أَجْدَرُ أَلَّا یَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللهُ) (توبه: 97)
بادیه‌نشینان عرب، کفر ونفاقشان شدیدتر است؛ وبه ناآگاهی از حدود واحکامی که خدا بر پیامبرش نازل کرده، سزاوارترند.
و نیز درباره آنان می‌فرماید:
(قالَتِ الأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ) (حجرات: 14)
عرب‌های بادیه‌نشین گفتند: ایمان آورده‌ایم بگو: شما ایمان

ص34
نیاورده‌اید، ولی بگویید اسلام آورده‌ایم، و امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است!
و چون پیامبر (ص) از دنیا رحلت نمود و ابوبکر خلافت مسلمانان را به دست گرفت اعراب آن منطقه بر او تمرد نموده و با حرکتی جنگی با مرکزیت منطقه «نجد» به «مدینه» هجوم بردند، و صحیح نیست که می‌گویند: ابوبکر با مرتدین جنگید، بلکه صحیح آن است که مرتدین بودند که به جنگ با مسلمانان برخواستند.
بعد از آنکه حرکت مرتدان آن منطقه با تمام مشقّات آن سرکوب شد ابوبکر به جهت خلاصی از شرّ اعراب منطقه نجد، آنان را به منطقه شمال نجد کوچ داد که در آن مناطق فتوحات عربی در عراق و سپس شامات و بعد ایران پدید آمد، و غالب لشکر این فتوحات از قبایل نجد به سرپرستی قریش بود.

2. جنگ و خشونت به جهت تصرف زمین‌های عراق‌

ص35
بعد از آنکه قبایل نجد کنار سرزمین‌های حاصلخیز عراق به نام «سواد» سکنی گزیدند به جهت آنکه با منطقه آنها نزدیک بود در صدد تصاحب آن برآمدند، گرچه از ابتدا و قبل از این مهاجرت چشم طمع به آن داشتند و حتی قبل از ظهور اسلام به مردم آن مناطق حمله می‌کردند تا آن زمین‌ها را از چنگ آنان به درآورند.
پس از روی کار آمدن حضرت علی (ع) اعراب نجد داخل در لشکر آن حضرت شده و در آخر حکومتش با او درافتاده و جنگیدند، لذا خوارج نامیده شدند.
بعد از آن اعراب نجد با اسم خوارج پراکنده شدند و پرچم حکمیت را با شعار «لا حکم الّا لله» برافراشته و مسلمانان عراق و ایران را به قتل رسانده و خونشان را مباح دانستند.
«ملطی» متوفی 377 ه. ق درباره طایفه اول از آنان می‌نویسد:
انّهم کانوا یخرجون بسیوفهم فی الأسواق حتّی یجتمع الناس علی غفلة، فینادون (لا حکم إلّا لله) و یقتلون الناس بلا تمییز.
(1)
آنان با شمشیرهای خود در بازار حرکت می‌کردند و چون مردم از روی غفلت در مکانی جمع می‌شدند شعار (لا حکم الّا لله) سر داده و بدون استثنا همه مردم را به قتل می‌رساندند.

3. اعراب نجد در عصر دولت عباسی‌

اعراب قبایل نجد بار دیگر نهضت و جنگی را شروع کردند و چون رنگ و بوی دینی را در دعوت علی بن محمّد دیدند او را پیروی کرده و با جماعت زیادی از بردگان زنگی که بعدها به «ثورة الزنج» مشهور شد به جنوب عراق حمله کرده و در مدت پانزده سال یعنی از سال 255 تا سال 270 ه. ق منطقه جنوب عراق را خراب نمودند و با زحمات بسیار آتش جنگ و کینه‌ای که برافروخته بودند خاموش شد.
در این حرکت هنگامی که وارد شهر «الابلة» از شهرهای عراق در سال 256 ه. ق شدند سی هزار نفر از مردم آن شهر را به قتل رساندند، و سال بعد رهبر آنان بعد از آنکه به مردم بصره امان داد وارد آن شهر شد ولی پیمانش را شکست و اهالی آن شهر را به قتل رسانده و زنان و


1- التنبیه و الردّ، ملطی، ص 47.

ص36
اطفال را به اسارت گرفت و مسجد جامع شهر را به آتش کشید، و در بین زنانی که اسیر کرده بود زنانی از اشراف بودند که همگی را بین لشکریان تقسیم کرده و زنان شریفه علویه را در بین لشکریان به دو یا سه درهم می‌فروختند و چون یکی از زن‌های اسیر شده به «صاحب الزنج» پناه می‌برد تا او را آزاد کند یا او را از ظلم مولای زنجی‌اش رهایی دهد به او می‌گفت: «آن مرد مولای تو و اولی به تو از دیگری است».
(1)

4. اعراب نجد در قیام قرامطه‌

اعراب نجد بعد از مدتی قیام دیگری را با اسم «قیام قرامطه» داشته و جنگ‌ها و خشونت‌های آنان به تمام عراق و شامات و حدود مصر کشیده شد، و حتی کعبه از دست آنان در امان نماند و خراب شد و بر قوم مغول در سیاست زمین سوخته و کوچ دادن تمام مردمی که بر شهرهای آنها استیلا پیدا می‌کردند، پیشی گرفتند. طبری قصه جنایت‌ها و فجایع آنها را در بین سال‌های 286 تا 302 ه. ق در تاریخش آورده است.
جنایات آنها در دو قرن بعد از طبری نیز ادامه پیدا کرد تا اعراب منتفک بر آنان غلبه پیدا نمودند.
طبری می‌نویسد:
«صاحب الزنج» که رهبر آنان بود غلامی را نزد خود برای کشتن اسیران مسلمانان نگاه داشته و به این امر اختصاص داده بود، و اهالی «حماة» و «معرة النعمان» را اسیر کرده و در آن دو منطقه زنان و اطفال را نیز به قتل رسانید، و سپس به سوی شهر «بعلبک» حرکت


1- تاریخ طبری، ج 9، صص 472- 481؛ مروج الذهب مسعودی، ج 4، ص 146.

ص37
کرد و تمام اهالی آن را کشت، و سپس به منطقه «سلیمه» رفت و به آنان در ابتدا امان داد، مردم شهر درها را به روی او و لشکریانش باز کردند و چون وارد شهر شدند تمام بنی‌هاشم که در آن شهر بودند را به قتل رسانید و همه را کشت و از آن شهر خارج شد و تمام دهات اطراف را نیز با خاک یکسان نمود.
و جنایتی که در مورد کعبه انجام داد و آن را تخریب نمود و حجاج را به قتل رسانید و جسد آنان را در چاه زمزم انداخت و حجرالاسود را از جای خود کند، از جمله اموری است که در تاریخ به طور مستفیض نقل شده است، و تمام این جنایات با رنگ و بوی دینی انجام گرفت که حلال شمردن خون مسلمانان بود.
(1)

5. عصر ظهور محمّد بن عبدالوهاب‌

بعد از قرامطه اعراب نجد به عادت خود یعنی راهزنی و غارت اموال حجاج و جنگ با آنان روی آوردند تا آنکه محمّد بن عبدالوهاب با دعوتش در بین مردم آن دیار ظهور کرد و با ابن سعود هم قسم شد، که مهم‌ترین بند پیمان میان آن دو خونریزی و تخریب بود.
محمّد بن عبدالوهاب مسلمانانی را که هم‌عقیده او نبودند متهم به کفر کرد و خون آنان را حلال نموده و به ابن سعود اجازه داد تا به جنگ با آنان اقدام نماید، و آن اتهام را مجوز دینی بر حمله و جنگ دانست، و این‌گونه دولت اول سعودی تشکیل شد و دزدی و غارت و خونریزی در جزیرة العرب و حوالی خلیج فارس و عراق و شام در گرفت تا آنکه


1- تاریخ طبری، ج 1، ص 71؛ نهایة الارب، نویری، ج 25، صص 195- 227.

ص38
دولت عثمانی مجبور شد تا از والی خود بر مصر «محمّد علی پاشا» بر ضد آنان کمک بگیرد و با کمک آنان بود که دولت سعودی شکست خورد و مرکز آنان که سرزمین «درعیه» بود در سال 1818 م تخریب شد.
کشتارهایی که خوارج و صاحب الزنج و قرامطه- که با رهبری اعراب منطقه نجد داشتند- هرگز اختلافی با کشتارهای وهابیان سعودی در نجد نداشت، و کشتارهای آنان به عراق و شام و بیت الله الحرام و دیگر مناطق حجاز نیز کشیده شد، و بیشتر قربانیان آن جنگ‌ها از زنان و اطفال و پیرمردها بود.
(1)

وضعیت مردم «نجد» هنگام ظهور وهابیت‌

«حافظ وهبه» در خصوص وضع نجدیان مقارن دعوت وهابیان می‌نویسد:
عرب بادیه‌نشین فکری جز نهب و غارت و راهزنی نداشت و این اعمال را از افتخارات خود می‌دانست. بیچاره کسی که در بادیه ضعیف بود. زبان بدویان این بود که مال، مال خداست، یک روز از آن من است و روز دیگر از آن تو، صبح فقیرم، عصر ثروتمند.
کاروان تجاری در صورتی می‌توانست از منطقه بدویان سالم عبور کند که به آنان عوارض می‌پرداخت و یا افراد کاروان با یکی از بدویان دوست باشند.(2)

عوامل پیشرفت وهابیان در «نجد»



1- جذور الارهاب فی العقیدة الوهابیة، احمد محمود صبحی، صص 30- 37.
2- جزیرة العرب فی القرن العشرین، ص 313.

ص39
با توجه به صفات و عادات و اخلاقی که عرب نجد داشت محمّد بن عبدالوهاب با مشکلاتی در ابتدای دعوتش روبرو شد ولی عواملی در موفقیت او دخالت داشت:
1. حمایت حاکم نجد: بعد از آنکه محمّد بن سعود- امیر بخشی از نجد- به یاری او شتافت کارش رونق گرفت و رو به توسعه نهاد و اتباع فراوانی پیدا کرد.
2. محمّد بن عبدالوهاب جنگ با مخالفان خود را جهاد معرفی کرد و جزء اصول کار خود قرار داد؛ به این نحو که اتباع او به قبایل و نواحی دیگر حمله برند و پس از غلبه بر دشمنان اموال آنان را غارت و سرزمینشان را تصرف نمایند. بادیه‌نشینان که به این امور عادت داشتند بدان روی آورده به ویژه که اغلب آنان با یکدیگر دشمن بودند.
3. محمّد بن عبدالوهاب مدعی دعوت به اسلام و سیره سلف صالح بود و وانمود می‌کرد که در صورت متابعت از او همانند صحابه پیامبر (ص) و تابعین خواهند بود.
4. او با سخنان خود این احساس را در اعراب به وجود می‌آورد که تنها اوست که موحد و مسلمان واقعی و اهل بهشت است و در صورتی که در راه او کشته شوند و یا بکشند سعادت ابدی نصیبشان خواهد شد.
5. در آن زمان منطقه «نجد» نقطه دور افتاده‌ای بود که کمتر کسی به آنجا می‌رفت و به ندرت کسی از نجدیان به خارج مسافرت می‌نمود. ساکنان «نجد» مردمی بودند در حال بساطت و سادگی و بی‌خبری از
ص40
همه جا و اذهانشان از آنچه در دنیا می‌گذشت خالی بود و کمتر فکر و عقیده‌ای به ذهنشان می‌رسید. طبیعی است که چنین مردمی خیلی زود تحت تأثیر تعلیمات محمّد بن عبدالوهاب قرار گیرند و با تعصب از آن دفاع کنند و حتی از بذل جان خود در راه او دریغ ننمایند.

ریشه‌های تروریسم در منطقه «نجد»

حالت خشونت و تندروی و افراطی‌گری که در وهابیان است همگی برگرفته از وطنشان «نجد» است که مردم آن دیار در طول تاریخ خود به ارث گذاشته‌اند. و حالت خشونت‌طلبی و تروریستی که هم‌اکنون نیز در آنها مشاهده می‌شود در طول تاریخشان وجود داشته و آن را قانونمند کرده و به عالم منتشر کرده‌اند.
منطقه «نجد» منطقه‌ای است دور افتاده در صحرایی وسیع که مردم آن تنها خود را مشاهده می‌کردند و کارشان بستن راه بر قافله‌ها و قتل افراد قافله و غارت اموال آنان بود، و هرگاه فرصتی هم به دست می‌آوردند و لشکری تشکیل می‌دادند درصدد حمله به قبایل و مناطق دیگر بر می‌آمدند تا هم منطقه خود را گسترش دهند و هم بر اموال خود بیفزایند.
آنان درصدد ایجاد فرصتی مناسب بودند تا به کار آنها رنگ و بوی دینی دهد تا هم به اهداف سیاسی و مادی خود برسند و هم بتوانند با ربط کارهایشان به دین و دیانت مردم را قانع کرده و بر اعتماد و اعتقادشان در اهدافی که دارند بیفزایند؛ چرا که قبل از آن همه جنگ‌ها و حمله‌های آنان به قافله‌های حجاج و مناطق هم جوار جنبه بی‌دینی و

ص41
عِرق عربی و قومی داشت و این نکته‌ای است که «ابن خلدون» در مقدمه تاریخش به آن اشاره کرده است.
(1)

سابقه دیرینه ترور و خشونت در منطقه «نجد»

با مطالعه تاریخ «نجد» پی می‌بریم که مردم این منطقه از قدیم الایام اهل خشونت و افراطی‌گری و تندروی و ترور بوده‌اند.
اینک به برخی از مصادیق آن در دوران‌های مختلف اشاره می‌کنیم:

ریشه‌های تروریسم در عقیده وهابیان‌

اشاره

بعد از بررسی پیشینه تاریخی سرزمین نجد لازم است به تفصیل به بررسی ریشه‌های فکری تروریسم نزد نجدی‌های وهابی و پیروانشان بپردازیم:

1. کراهت و انزجار و تنفر از دیگران‌

قرآن کریم از کراهت و انزجار مشرکان تجاوزگر نسبت به دیگران سخن به میان آورده است، امری که به طور وضوح در وهابیت امروز مشاهده می‌شود. اینک به برخی از آیات در این زمینه درباره مشرکان اشاره کرده و سپس به بررسی حال وهابیان می‌پردازیم. خداوند متعال می‌فرماید:
(یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ قِتالٍ فِیهِ قُلْ قِتالٌ فِیهِ کَبِیرٌ وَ صَدٌّ عَنْ سَبِیلِ اللهِ وَ کُفْرٌ بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ إِخْراجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبَرُ عِنْدَ


1- مقدمه ابن خلدون، صص 125- 127.

ص42
اللهِ وَ الْفِتْنَةُ أَکْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا یَزالُونَ یُقاتِلُونَکُمْ حَتَّی یَرُدُّوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطاعُوا وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ) (بقره: 217)
از تو، در باره جنگ کردن در ماه حرام، سؤال می‌کنند؛ بگو: جنگ در آن، (گناهی) بزرگ است؛ ولی جلوگیری از راه خدا (و گرایش مردم به آیین حق) وکفر ورزیدن نسبت به او وهتک احترام مسجد الحرام، واخراج ساکنان آن، نزد خداوند مهم‌تر از آن است؛ وایجاد فتنه (و محیط نامساعد، که مردم را به کفر، تشویق واز ایمان باز می‌دارد) از قتل بالاتر است. ومشرکان، پیوسته با شما می‌جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آیینتان برگردانند؛ و کسی که از آیینش برگردد، ودر حال کفر بمیرد، تمام اعمال نیک (گذشته) او، در دنیا وآخرت، بر باد می‌رود؛ وآنان اهل دوزخند؛ وهمیشه در آن خواهند بود.
در این آیه به عناد و سرکشی و تمرد و تنفر و انزجار مشرکان از دیگران پرداخته است، امری که در وهابیان به طور وضوح مشاهده می‌کنیم.
همچنین می‌فرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَکُمْ وَ إِخْوانَکُمْ أَوْلِیاءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْکُفْرَ عَلَی الإِیمانِ وَ مَنْ یَتَوَلَّهُمْ مِنْکُمْ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ* قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشِیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ
ص43
مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِی سَبِیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّی یَأْتِیَ اللهُ بِأَمْرِهِ وَ اللهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقِینَ) (توبه: 23 و 24)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هرگاه پدران وبرادران شما، کفر را بر ایمان ترجیح دهند، آنها را ولی (و یار ویاور وتکیه‌گاه) خود قرار ندهید! وکسانی از شما که آنان را ولی خود قرار دهند، ستمکارند! بگو: اگر پدران وفرزندان وبرادران وهمسران وطایفه شما، واموالی که به دست آورده‌اید، وتجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید، وخانه‌هایی که به آن علاقه دارید، در نظرتان از خداوند وپیامبرش وجهاد در راهش محبوب‌تر است، در انتظار باشید که خداوند عذابش را بر شما نازل کند؛ وخداوند جمعیت نافرمانبردار را هدایت نمی‌کند!
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللهِ وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ* یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا ما لَکُمْ إِذا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَی الأَرْضِ أَ رَضِیتُمْ بِالْحَیاةِ الدُّنْیا مِنَ الآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا فِی الآخِرَةِ إِلَّا قَلِیلٌ) (توبه: 30 و 38)
یهود گفتند: عزیر پسر خداست! ونصاری گفتند: مسیح پسر خداست! این سخنی است که با زبان خود می‌گویند، که همانند گفتار کافران پیشین است؛ خدا آنان را بکشد، چگونه از حق انحراف می‌یابند؟! ای کسانی که ایمان آورده‌اید! چرا هنگامی که به شما گفته می‌شود: به سوی جهاد در راه خدا حرکت کنید! بر
ص44
زمین سنگینی می‌کنید (و سستی به خرج می‌دهید)؟! آیا به زندگی دنیا به جای آخرت راضی شده‌اید؟! با اینکه متاع زندگی دنیا، در برابر آخرت، جز اندکی نیست!
همچنین می‌فرماید:
(وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَوْلاکُمْ نِعْمَ الْمَوْلی وَ نِعْمَ النَّصِیرُ) (انفال: 40)
و اگر سرپیچی کنند، بدانید همانا خداوند سرپرست شماست! چه سرپرست خوبی! وچه یاور خوبی.
خداوند متعال می‌فرماید:
(إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ فِی الأَذَلِّینَ) (مجادله: 20)
کسانی که با خدا ورسولش دشمنی می‌کنند، آنها در زُمره ذلیل‌ترین افرادند.
و می‌فرماید:
(لا یَنْهاکُمُ اللهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ) (ممتحنة: 8)
خدا شما را از نیکی کردن ورعایت عدالت نسبت به کسانی که در راه دین با شما پیکار نکردند واز خانه ودیارتان بیرون نراندند نهی نمی‌کند؛ چرا که خداوند عدالت‌پیشگان را دوست دارد.
قرآن کریم در این آیات سخن از انزجار و نفرت مشرکان متجاوزی به میان آورده که مسلمانان را از سرزمین خود دور نموده و اموالشان را غارت کرده و آزارشان داده و به جهت آنکه دین جدیدی غیر از دین
ص45
آبائشان انتخاب کرده‌اند آنان را به قتل می‌رسانند.
از این آیات استفاده می‌شود که مقیاس در کراهت و تنفر مشرکان از موحدان، وجود روحیه تجاوز و تعدی‌گری و ظلم آنان است، و اگر خداوند متعال جنگ با آنان را فرض کرده به جهت آن است که جلوی تجاوز آنان گرفته شود.
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ الَّذِینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لایُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ* الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ فَمَنِ اعْتَدی عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدی عَلَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ) (بقره: 190 و 194)
و در راه خدا، با کسانی که با شما می‌جنگند، نبرد کنید! واز حدّ تجاوز نکنید، که خدا تعدّی‌کنندگان را دوست نمی‌دارد! ماهِ حرام، در برابر ماهِ حرام! (اگر دشمنان، احترام آن را شکستند، ودر آن با شما جنگیدند، شما نیز حق دارید مقابله به مثل کنید.) وتمام حرام‌ها، (قابلِ) قصاص است. و (به طور کلّی) هر کس به شما تعدّی کرد، همانند آن بر او تعدّی کنید! واز خدا بپرهیزید (و زیاده روی ننمایید)! وبدانید خدا با پرهیزکاران است!
و سیره پیامبر گرامی اسلام (ص) نیز بر این اساس؛ یعنی جلوگیری از تجاوز و تعدی‌گری مشرکان بوده است، ولی سیره‌ای که بعد از پیامبر (ص) به توسط خلفای اموی و عباسی ترسیم و تدوین شده غیر از سیره آن حضرت بود. آنان روحیه تجاوزگری داشته و از دیگران که مخالفشان بود تنفر و انزجار داشته و با آنان در ستیز و مقابله بودند و همان سیره با
ص46
رویکرد خاص آن به محمّد بن عبدالوهاب در ضمن فقهی که احمدبن حنبل در قرن سوم هجری ترسیم کرد و ابن تیمیه آن را محکم نمود منتقل شد.
محمّد بن عبدالوهاب چنین فقه تند و خشنی را به ارث برد و با طبیعت خشن نجدی‌ها مخلوط نمود، و لذا وهابیت بر اساس نظری و تطبیق عملی تندترین فکر و عقیده‌ای گشت که در جزیرة العرب بنیان‌گذاری شد. کراهت داشتن محمّد بن عبدالوهاب و تنفر او و حکم به کفر نمودنش تنها محصور در مسیحیان و یهودیان نبود و تنها آنان را مستحق قتل نمی‌دانست بلکه مسلمانانی که وهابیت را نمی‌پذیرفتند را نیز مشرک می‌نامید؛ چه کسانی که داخل در جزیرة العرب بودند و چه افراد خارج از آن، به طور کلی فهم او از آیات شرک تنها در محدوده مخالفان او در مذهب و عقیده بود.
محمّدبن عبدالوهاب در کتاب «کشف الشبهات» می‌گوید:
انّ الانسان لایستقیم له اسلام و لو وحّد الله و ترک الشرک إلّا بعداوة المشرکین و التصریح لهم بالعداوة و البغض.
(1)
انسان اسلامش استوار نمی‌گردد گرچه توحید را قبول کرده و شرک را رها سازد مگر با عداوت و دشمنی نسبت به مشرکان و تصریح کردن به این دشمنی و بغض.
از این عبارت به خوبی روشن می‌گردد که محمّد بن عبدالوهاب چگونه از مشرکان بغض داشته و با آنان دشمنی دارد، اما جای تعجب در این است که مطابق جملات دیگرش آیات شرک را بر مسلمانان مخالف


1- کشف الشبهات و 13 رساله دیگر ..

ص47
مذهب و عقیده‌اش تطبیق می‌کند. و نیز از این جمله ارتباط بین کراهیت و تکفیر دیگران به خوبی استفاده می‌شود.
او در جای دیگر می‌گوید:
فالله الله یا اخوانی! تمسکوا باصل دینکم و أوله و آخره و اسّه و رأسه شهادة ان لا إله إلّا الله و اعرفوا معناها و احبوها و احبوا اهلها و احبوا اخوانکم ولو کانوا بعیدین، و اکفروا بالطواغیت و عادوهم و ابغضوا من احبهم أو جادل عنهم، أولم یکفرهم ...
(1)
خدا را خدا را ای برادران من! به اصل دینتان و اول و آخرش و اساس و رأسش یعنی شهادت به وحدانیت خدا تمسک کنید و معنای آن را بشناسید و آن را و اهلش را و برادرانتان را گرچه از شما دور می‌باشند دوست بدارید، و به طاغوت‌ها کفر ورزید و آنان را دشمن بدارید و کسانی که آنان را دوست دارند یا از آنان کناره
گرفته یا تکفیرشان نمی‌کنند را دشمن بدارید ...
این عبارت گرچه فی‌نفسه مشکلی ندارد، ولی او درصدد تطبیق عناوین عبارت بعدی خود بر مسلمانانی است که عقیده او را قبول ندارند.
در جای دیگر به این معنا یعنی ربط بین کراهیت و تکفیر دیگران اشاره کرده و می‌گوید:
فإذا قیل لک أیش دینک؟ فقل: دینی الإسلام و اصله و قواعده امران: الأول الأمر بعبادة الله وحده لاشریک له و التحریص علی ذلک و الموالاة فیه، و تکفیر من ترکه. و الثانی الإنذار عن الشرک فی عبادة الله و التغلیظ فی ذلک و المعاداة فیه و تکفیر


1- رسالة تفسیر کلمة التوحید، ص 35.

ص48
من فعله.
(1)
هرگاه به تو گفته شد دین تو چیست؟ بگو: دین من اسلام است و اصل و ارکان آن دو چیز است: اول امر به عبادت خدای یکتا که شریکی برای او نیست، و اصرار بر آن و طرح و دوستی در راه آن و تکفیر کسی که آن را رها کرده. و دوم: ترساندن از شرک در عبادت خدا و شدت به خرج دادن در آن و دشمنی در آن و تکفیر هرکس که به خدا شرک بورزد.
او با این عبارت درصدد تکفیر مخالفان خود و انحصار ایمان در طرفداران عقاید خود می‌باشد، امری که به آن اکتفا نشده درصدد اجرای حکم آن که قتل مخالف باشد بر آمده است.
او همچنین درباره معنای «اکفروا بالطاغوت» می‌نویسد:
ان تعتقد بطلان عبادة غیر الله و تبغضها و تکفر اهلها و تعادیها. (2)
اینکه معتقد به بطلان عبادت غیر خدا شوی و آن را دشمن داشته و اهلش را تکفیر نموده و دشمن بداری.
او درباره معنای ایمان می‌گوید:
ان تعتقد انّ الله هو الاله المعبود وحده دون سواه، و تخلص جمیع انواع العبادة کلّها لله، و تنفیها عن کل معبود سواه، و تحب أهل الإخلاص و توالیهم، و تبغض أهل الشرک وتعادیهم. (3)
اینکه معتقد شوی خداوند همان خداوندی است که عبادت شده و یکتاست نه غیر از او، و تمام انواع عبادت را تنها برای او بدانی، و


1- رسالة تلقین اصول العقیدة للعامة، ص 41.
2- رسالة معنی الطاغوت، ص 43.
3- همان.

ص49
از هر معبودی غیر از او نفی کنی، و اهل اخلاص را دوست داشته و طرح ولایت آنان را بریزی، و اهل شرک را دشمن داشته و به آنان عداوت‌ورزی.
این عبارت گرچه ظاهر بدی ندارد، ولی از عملکرد او و خطاب نامه‌های او استفاده می‌شود مخاطب او مسلمانانی است که عقاید او را قبول نکرده‌اند. وی آنان را مشرک دانسته و عداوت با آنها را لازم می‌داند.

2. تعصب بر برداشت‌های محمد بن عبدالوهاب‌

یکی دیگر از ریشه‌های تروریسم در اندیشه وهابیت تعصب آنان نسبت به دریافت‌ها و برداشت‌های شخصی محمد بن عبدالوهاب است؛ زیرا محمّد بن عبدالوهاب حکم به کفر مخالفان خود کرده و شهرهای آنان را شهرهای جنگی به شمار آورده است.
او می‌گوید:
وانّ کلّهم یشهدون أن لا إله إلّا الله و أنّ محمداً رسول الله، و یصلون الجمعة و الجماعة، فلمّا اظهروا مخالفة الشریعة فی اشیاء دون ما نحن فیه اجمع العلماء علی کفرهم و قتالهم، و انّ بلادهم بلاد حرب، و غزاهم المسلمون حتّی استنقذوا ما بأیدیهم من بلاد المسلمین.
(1)
با اینکه همه آنها به وحدانیت خدا شهادت می‌دهند و اینکه محمّد فرستاده خداست، و نماز جمعه و جماعت می‌خوانند. چون اظهار مخالفت شریعت در اموری کردند غیر از آنچه ما در آن هستیم،


1- کشف الشبهات، ص 12.

ص50
علما اجماع بر کفر و قتال با آنان دارند، و اینکه شهرهای آنها شهرهای جنگی است، و مسلمانان باید با آنان بجنگند تا آنچه را دارند از آنان بگیرند.
مقصود محمّد بن عبدالوهاب در این باره از اجماع، علمای خود و همفکرانش می‌باشند، وگرنه غالب علمای مسلمانان که او آنها را تکفیر کرده از مخالفانش به حساب می‌آیند.
محمّد بن عبدالوهاب در تکفیر مخالفان خود کار را به جایی رسانده که کفر عصر خود را از کفر سابقین در عصر جاهلیت شدیدتر می‌داند، و در این باره می‌گوید:
انّ شرک الجاهلیین السابقین اخف من شرک اهل زماننا ..
(1)
همانا شرک جاهلان سابق خفیف‌تر از شرک اهل زمان ما می‌باشد ...

3. قیاس جنگ محمد بن عبدالوهاب با جنگ‌های پیامبر (ص)

یکی دیگر از ریشه‌های تروریسم در اندیشه وهابیت قیاس دعوت محمد بن عبدالوهاب با دعوت رسول گرامی اسلام است؛ زیرا مخالفان مرام محمد بن عبدالوهاب در نظرش کافر بوده و از دیدگاه او هرکس کافر شد خونش هدر است و مالش برای دیگران می‌شود و ناموسش باید به اسارت برده شود. محمد بن عبدالوهاب در اسلوبش بین کلمه «کفار» و توصیف به «کسانی که رسول خدا (ص) با آنان قتال نمود» را ربط می‌داد تا کفر را مرتبط به حلال شمردن خون مخالفان خود بداند، و غزوات و


1- کشف الشبهات، ص 10؛ رساله اربع قواعد للدین، ص 39.

ص51
جنگ‌های پیامبر (ص) را به اکراه در دین و به زور افراد را وارد در دین‌کردن تفسیر می‌نمود، با وجود آنکه کفر مطابق آیات قرآن و روایات مراتبی دارد که برخی از آنها موجب کشتن نیست. وانگهی او نباید خودش را به پیامبر (ص) قیاس کرده و دست به جنگ بزند؛ زیرا اگر پیامبر (ص) دست به چنین کاری زد معصوم بوده و مأمور از جانب خدا بود، ولی او عصمت نداشته و اگر هر کس با چنین فکری بر مذهب مخالفش قیام کند مسلمانی باقی نخواهد ماند.

تکفیر صریح در کلام محمد بن عبدالوهاب‌

محمّد بن عبدالوهاب در تلاش است تا اعمال مسلمانان را شبیه رفتار کفار و مشرکان عصر جاهلیت دانسته و آنان را بدتر از کفار عصر پیامبر (ص) بداند. وی درباره قاعده اول و سوم از چهار قاعده‌ای که نزد او بین مؤمنان و مشرکان تمییز داده می‌شود می‌گوید:
ان تعلم انّ الکفار الذین قاتلهم رسول الله (ص) کانوا مقرّین بانّ الله هو الخالق الرازق المحیی الممیت و ما أدخلهم ذلک إلی الإسلام ...
والقاعدة الثالثة: انّ النبی (ص) ظهر فی اناس متفرقین فی عبادتهم ... و قاتلهم النبی (ص) ...
(1)
اینکه بدانی کفاری که رسول خدا (ص) با آنان جنگید اقرار به خالقیت و رازقیت و زنده‌کننده و گیرنده جان برای خداوند داشتند ولی این اقرار آنان را داخل در اسلام ننمود ...


1- رسالة اربع قواعد، صص 37 و 38.

ص52
و قاعده سوم آن است که پیامبر (ص) میان افرادی مبعوث شد که در عبادتشان تفرقه داشتند ... و پیامبر (ص) با آنان جنگید ...
او همچنین در تفسیر کلمه توحید می‌گوید:
ان تعرف انّ الکفار الذین قاتلهم رسول الله (ص) و قتلهم و اباح اموالهم و استحل نساءهم کانوا مقرین لله سبحانه و تعالی بتوحید الربوبیة، و هو انّه لایخلق و لایرزق و لایحیی و لایمیت و لایدبر الأمور إلّا الله ... و مع هذا فلم یدخلهم ذلک فی الإسلام و لم یحرم دماءهم ولا اموالهم، و لکن الذی کفرهم و احلّ دماءهم هو انّهم لم یشهدوا بتوحید الألوهیة ... و تمام هذا ان نعرف انّ المشرکین الذین قاتلهم رسول الله محمد (ص) کانوا یدعون الصالحین فکفروا بهذا ... و هذا هو الکفر الذی قاتلهم علیه رسول‌الله (ص).
(1)
اینکه بفهمی کفاری که رسول خدا (ص) با آنان جنگید و جانشان را گرفت و اموالشان را مباح کرد و زنانشان را حلال نمود برای خداوند سبحان و متعالی به توحید ربوبیت اقرار داشتند، اینکه خلق نمی‌کند و روزی نمی‌رساند و زنده نمی‌کند و نمی‌میراند و امور را تدبیر نمی‌کند، مگر خدا ... ولی در عین حال این اعتقادات، آنان را داخل در اسلام ننمود و خون و اموالشان را محترم نشمرد، و آنچه که باعث کفر آنان و حلال بودن خونشان گردید این بود که گواهی به توحید در الوهیت نمی‌دادند ... و تمام آن این است که بفهمیم مشرکانی که رسول خدا محمّد (ص) آنان را به قتل رسانید


1- رسالة تفسیر کلمة التوحید، ص 34.

ص53
صالحان را می‌خواندند، و به این طریق کافر شدند ... و این همان کفری است که رسول خدا (ص) بر سر آن با مشرکان جنگید.
او همچنین می‌گوید:
انّ الرجل إذا صدق رسول الله (ص) فی شی‌ء و کذبه فی شی‌ء فهو کافر، و کذلک کمن آمن ببعض القرآن و کفر ببعضه، و من اقرّ بذلک کله و جحد البعض فقد کفر بالاجماع، و حلّ دمه و ماله. و من صدق الرسول (ص) فی کل شی‌ء و انکر وجوب الصلاة فهو کافر حلال الدم بالإجماع. و من رفع رجلا إلی مرتبة النبی (ص) کفر و حل ماله و دمه، ولم تنفعه الشهادتان ولا الصلاة.
(1)
همانا انسان هرگاه تصدیق رسول خدا (ص) در موردی و تکذیب او در موردی دیگر کند او کافر است، و همچنین مثل کسی که به برخی از آیات قرآن ایمان آورده و به برخی دیگر کفر ورزد. و هرکس به تمام آن اقرار کرده و برخی را انکار نماید به اجماع کافر شده و خون و مالش حلال می‌گردد. و هرکس رسول خدا (ص) را در تمام امور تصدیق کند و وجوب نماز را انکار نماید او کافر است و به اجماع خونش حلال می‌باشد و هرکس شخصی را به درجه پیامبر (ص) برساند کافر شده و مال و خونش حلال می‌گردد و شهادتین و نماز به او نفعی نمی‌رساند.

تکفیر ضمنی در کلام محمد بن عبدالوهاب‌

کسانی که در کلمات محمد بن عبدالوهاب تفحص و تحقیق کنند می‌یابند که او در بسیاری از موارد علاوه بر تکفیر آشکار به‌طور ضمنی


1- رسالة ستة مواضع منقولة من السیرة النبویة، صص 31 و 32.

ص54
نیز دیگران را تکفیر کرده و در معرض قتل قرار داده است. لذا هر کس کتاب‌های او را بخواند تندرو شده و تکفیری می‌شود.
حسن بن فرحان مالکی در کتاب «داعیة و لیس نبیاً» در نقد کلمات محمد بن عبدالوهاب می‌گوید:
وهذه من الدقائق التی لاینتبه لها من یقرأ العبارة، و هو لایعرف الدلالات الخفیة لمثل هذه التنظیرات التی تهیئ القاری العادی لقبول تکفیر المسلمین، و بمثل هذه النظریات اقنع الشیخ جموعاً ممّن لا علم لهم بخطورة التکفیر ولا نظر لهم فی العلوم، فاجتاحوا الجزیرة تکفیراً و تقتیلا. صحیح انّ البعض قد یقول: لو لم یکفرهم الشیخ محمد و یقاتلهم لما انتشر الإسلام الصحیح! و لبقینا فی البدع و الخرافات إلی زماننا هذا! ... و هذا افتراض غیبی، و قد یعارض هذا القول آخر فیقول: انّ الإسلام انتشر فی اغلب بلاد المسلمین بلا سیف؛ فمعظم افریقا و معظم آسیا و الإسلام فی الغرب و الصین کان بلا سیف. فلو انّ الشیخ راسل العلماء و الاعیان لربما اهتدوا للایمان الصحیح بلا ضرر ولو تأخرت اجابتهم، هذا إن سلّمنا بانّ ما یدعو إلیه خال من الشوائب و انّ ما عند علماء عصره باطل کلّه لیس فیه اختلاف ولا شبهة. ربّما لو تمّ هذا لسلمت الدعوة و اصحابها من تهمتین کبیرتین لهما مایصدقهما قولا و فعلا و هما التکفیر و القتال. فقد ظلتا عائقا کبیراً من عوائق نجاح الدعوة الوهابیة إلی الیوم، و قد جلبتا الضرر علی المسلمین قبل غیرهم ضرراً لایزیله ماء البحار ...
(1)


1- داعیة و لیس نبیاً، حسن بن فرحان مالکی، ص 36.

ص55
و این از دقایقی است که از آن آگاه نمی‌شود کسی که عبارت را قرائت کند، در حالی که دلالت‌های مخفی را نمی‌شناسد، دلالت‌هایی همانند این تنظیرات که خواننده عادی را آماده قبول تکفیر مسلمانان می‌نماید. و به مثل این نظریات است که شیخ [محمد بن عبدالوهاب] جمعیتی را قانع کرده از افرادی که آگاهی از خطر تکفیر نداشته و در علوم صاحب‌نظر نیستند، لذا جزیره [عربستان] را با تکفیر و کشتار خود در نور دیدند. این نسبت صحیح است که برخی می‌گویند: اگر شیخ محمد آنان را تکفیر نکرده و نمی‌کشت اسلام صحیح منتشر نمی‌شد! و ما در بدعت‌ها و خرافات تا این زمان باقی می‌ماندیم ... ولی این فرض غیبی است، و با گفته برخی دیگر تعارض دارد که می‌گویند: اسلام در اغلب بلاد مسلمانان بدون شمشیر انتشار یافته، که از آن جمله بخش بزرگی از آفریقا و آسیا است، و نیز اسلام در غرب و چین بدون شمشیر رواج پیدا کرده است. لذا اگر شیخ- محمد بن عبدالوهاب- با علما و شخصیت‌ها مکاتبه می‌کرد چه بسا به ایمان صحیح بدون هیچ‌گونه ضرری هدایت می‌یافتند، گرچه اجابت دعوت از آنان به تأخیر می‌افتاد. این در صورتی است که مسلّم بدانیم آنچه را او به آن دعوت کرده خالی از اشتباهات است و آنچه نزد علمای عصرش بوده همگی باطل بوده و در آن اختلاف و شبهه نیست. چه بسا اگر این مطلب تمام شود دعوت و اصحاب آن از دو تهمت بزرگ که باید آن دو را بپذیرند سالم می‌ماند؛ یکی تکفیر و دیگر جنگ. این دو مشکل بزرگی در راه پیروزی دعوت وهابیت تا به امروز است، و این دو ضرری بر مسلمانان قبل از دیگران داشته که نمی‌توان آن را با آب دریاها محو کرد ...

نقد اجمالی برداشت وهابیان‌

ص56
بعد از نقل کلماتی از محمّد بن عبدالوهاب و دیگران به جمع‌بندی زیر می‌رسیم:
1. وهابیان و در رأس آنها محمّد بن عبدالوهاب از مخالفان خود در عقیده و مذهب کراهت شدید دارند و دشمن شدید آنها به حساب می‌آیند.
2. محمّد بن عبدالوهاب مخالفان خود را در عقیده و مرام و مسلک و مذهب تکفیر کرده و از دین خارج دانسته است.
3. محمّد بن عبدالوهاب مخالفان در عقیده خود را نه تنها کافر می‌دانسته، بلکه حکم به قتل آنها کرده و مال و ناموس آنان را نیز حلال دانسته و درصدد پیاده کردن این احکام بوده و تا حدود زیادی نیز آنها را به اجرا گذاشته است. لذا مشاهده می‌کنیم که با هم‌پیمانی آل سعود که قوه مجریه او به حساب می‌آمد به مخالفینش از هر آیین و مذهبی از مسلمانان حمله می‌کرد و بعد از قتل آنان اموالشان را به غارت برده و نوامیسشان را به اسارت می‌کشید.
4. نکته بسیار مهم و قابل توجه اینکه این کار- یعنی دعوت با اکراه به اسلام- را حتی پیامبر (ص) نداشت، و برداشتی که محمّد بن عبدالوهاب از اسلام داشت برداشتی بسیار خشن و افراطی بوده و ما در جای خود به اثبات رساندیم که تمام جنگ‌های پیامبر (ص) یا دفاعی بوده و شروع کننده آنان مشرکان بودند و یا اینکه به جهت آزاد گذاشتن مردم در پذیرفتن حق و حقیقت و دعوت به توحید از دست معاندان سرکش که مانع از رسیدن حق به عموم مردم می‌شدند بوده است،
ص57
و لذا کاری را که محمّد بن عبدالوهاب می‌کرد حتی پیامبران نیز نمی‌کردند.
5. هیچ کس غیر از پیامبران و اوصیای آنان معصوم نیستند. لذا این احتمال- لااقل- وجود دارد که محمّد بن عبدالوهاب در فهم و عملکرد خود اشتباه کرده است، و اگر هرکس مطالبی را که می‌فهمد به مرحله اجرا گذاشته و مخالفان خود را تکفیر کرده و آنان را به قتل برساند و اموال و نوامیسشان را به غارت برد دیگر انسانی در روی کره زمین نخواهد بود؛ زیرا فهم و برداشت افراد از دین مختلف است.
6. برخی از مطالبی را که محمّد بن عبدالوهاب در مورد کلیت و کبرای اعتقادات می‌گوید مثل آنکه عبادت مخصوص خداست و ... مورد اتفاق عموم مسلمانان است و کسی در آن اختلاف ندارد، ولی بحث در مورد صغرای این کبرای کلی است و آن اینکه اگر انسان از اولیای خدا بخواهد که از خدا برای او حاجتش را تقاضا کنند چرا که خداوند در دعایشان تأثیر گذاشته است یا از آنها حاجتش را بخواهد که به اذن خدا برآورده سازند شرک در عبادت به حساب نمی‌آید.
لذا در قرآن می‌فرماید: (وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ)؛ «وبرای گناه خود ومردان وزنان باایمان استغفار کن!» (محمد: 19)
همچنین می‌فرماید:
(وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جاؤُکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحِیماً) (نساء: 64)
واگر این مخالفان، هنگامی که به خود ستم می‌کردند (و فرمان‌های خدا را زیر پا می‌گذاردند)، به نزد تو می‌آمدند؛ واز خدا طلب
ص58
آمرزش می‌کردند؛ وپیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد؛ خدا را توبه‌پذیر ومهربان می‌یافتند.
7. مطابق ادله و آیات بسیار در قرآن کریم که در جای خودش به آنها پرداختیم علت مذمت و سرزنش و تکفیر مشرکان در قرآن کریم آن بوده که آنان نظر استقلالی برای اولیا یا بت‌ها داشتند و تصرفات و کارهای آنان را مستقل از اراده و مشیت خدا می‌دانستند و این مشکل اساسی آنان بوده است، همان‌گونه که از لفظ شرک این معنا استفاده می‌شود؛ زیرا که در معنای آن عرضیت نهفته است؛ یعنی آنان بت‌ها را هم‌تراز خدا می‌دانستند و آنان را می‌پرستیدند. لذا ربطی ندارد با اعتقادی که موحدان به اولیا دارند که نظر طولیت در افعال آنهاست و می‌گویند اولیا به اذن خدا کار می‌کنند.
8. مطابق برخی از آیات قرآن کریم مشرکان شرک در خالقیت و ربوبیت داشته‌اند و خدایان خود را در عرض خداوند واحد می‌دانسته؛ چنان‌که قرآن کریم درباره آنان می‌فرماید:
(أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ) (رعد: 16)
آیا آنها همتایانی برای خدا قرار دادند به‌خاطر اینکه آنان همانند خدا آفرینشی داشتند، واین آفرینش‌ها بر آنها مشتبه شده است؟!
و نیز می‌فرماید:
(قُلْ أَ غَیْرَ اللهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِ شَیْ‌ءٍ) (انعام: 164)
بگو: آیا غیر خدا، پروردگاری را بطلبم، در حالی که او پروردگار همه چیز است؟!

نقد تفصیلی برداشت وهابیان‌

اشاره

ص59

اول- امر به معروف و نهی از منکر

وهابیان در عملکرد خود و تکفیر دیگران و اجرای احکام بر آنان به ادله امر به معروف و نهی از منکر تمسک می‌کنند؛ در حالی که از قرآن کریم استفاده می‌شود که خط قرمز امر به معروف و نهی از منکر، اختلاف و تفرقه در جامعه اسلامی است. لذا کسانی که با نداشتن شرایط عمل به آن دو سبب ایجاد تفرقه و اختلاف در جامعه اسلامی می‌شوند حق عمل به آن را ندارند.
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ) (آل عمران: 104 و 105)
باید از میان شما، جمعی دعوت به نیکی، وامر به معروف ونهی از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند. و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند واختلاف کردند؛ (آن هم) پس از آنکه نشانه‌های روشن (پروردگار) به آنان رسید! و آنها عذاب عظیمی دارند.
خداوند متعال می‌فرماید:
(قالَ یا هارُونُ ما مَنَعَکَ إِذْ رَأَیْتَهُمْ ضَلُّوا* أَلَّا تَتَّبِعَنِ أَ فَعَصَیْتَ أَمْرِی* قالَ یَا بْنَ أُمَّ لا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَ لا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرائِیلَ وَ لَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی) (طه: 92- 94)
(موسی) گفت: ای هارون! چرا هنگامی که دیدی آنها گمراه شدند از

ص60
من پیروی نکردی؟! آیا فرمان مرا عصیان نمودی؟! (هارون) گفت: ای فرزند مادرم! [ای برادر!] ریش وسر مرا مگیر! من ترسیدم بگویی تو میان بنی اسرائیل تفرقه انداختی، وسفارش مرا به کار نبستی!
این نکته قابل تأمل است که گاهی تحت شرایط خاص می‌توان وحدت جامعه را شکست و آن در صورتی است که جامعه بر باطل اتفاق کرده باشند و تشخیص آن با شخص معصوم است، همان کاری که امام حسین (ع) با قیامش انجام داد.

دوم- عدم جواز قتل مسلمان‌

وهابیان با اتهامات واهی به مسلمانان، آنان را تکفیر کرده و هر جا مناسب یافتند دست به قتل و غارت می‌زنند و در این کارشان به سیره پیامبر (ص) استدلال می‌کنند؛ در حالی که از سیره و عملکرد پیامبر (ص) خلاف آن استفاده می‌شود. اینک به نمونه‌هایی از آن اشاره می‌کنیم:
1. اوس بن ابی‌اوس ثقفی می‌گوید:
أتیت رسول الله (ص) فی وفد ثقیف فکنت معه فی قبّة ... فجاء رجل فسارّه، فقال: اذهب فاقتله [ثم دعاه فرجع الیه] فقال: ألیس یشهد ان لا إله إلّا الله، وانّی رسول‌الله؟ قال: [اجل] یشهد. فقال رسول الله (ص): ذره، ثمّ قال: امرت ان اقاتل الناس حتّی یقولوا: لاإله إلّا الله، فإن قالوها حرمت [علی] دماؤهم و اموالهم إلّا بحقّها.
(1)
با کاروان ثقیف خدمت رسول خدا (ص) رسیدم و با او در زیر گنبدی


1- سنن نسایی، ج 7، ص 81 80؛ سنن ابی ماجه، ح 3929؛ مسند احمد، ج 4، ص 8؛ سنن دارمی، ج 2، ص 218؛ سلسلة الاحادیث الصحیحة، البانی، ج 1، ص 695.

ص61
بودم ... مردی آمد و با او مخفیانه سخن گفت. حضرت فرمود: برو و او را بکش. سپس او را خواست و او نزد حضرت بازگشت و حضرت فرمود: آیا او شهادت به وحدانیت خدا و رسالت من می‌دهد؟ او گفت: آری شهادت می‌دهد. رسول خدا (ص) فرمود: او را رها کن. آن‌گاه فرمود: من مأمور شده‌ام تا با مردم بجنگم تا بگویند: لا اله الّا الله، و چون چنین گفتند نزد من خون‌ها و اموالشان محفوظ است جز به جایش.
2. انس بن مالک از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:
أمرت ان اقاتل الناس حتّی یقولوا: لا إله إلّا الله، فإذا قالوها عصموا منّی دماءهم و اموالهم إلّا بحقّها. قیل: و ما حقّها؟ قال: زنا بعد احسان أو کفر بعد اسلام، أو قتل نفس فیقتل به.
(1)
مأمور شده‌ام که با مردم بجنگم تا بگویند: لا اله الّا الله، و چون چنین گفتند: خون‌ها و اموال آنها جز به جایش محفوظ است. گفته شد: کجاست جایش؟ فرمود: زنای بعد از احسان یا کفر بعد از اسلام، یا کشتن انسان که به خاطرش کشته می‌شود.
3. ابن مسعود از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:
لا یحلّ دم امرء مسلم یشهد أن لا إله إلّا الله، و انّی رسول الله إلّا باحدی‌ثلاث: النفس بالنفس، و الثیّب الزانی، و المفارق لدینه التارک للجماعة. (2)
خون مسلمانی که گواهی به وحدانیت خدا و رسالت من می‌دهد


1- المعجم الاوسط، طبرانی، ج 1، ص 77.
2- صحیح بخاری، ح 6876؛ صحیح مسلم، ح 1676.

ص62
حلال نیست ریخته شود، مگر به یکی از سه کار: نفس در برابر نفس، و مرد زن‌دار که زنا کند، و کسی که دینش را رها کرده و تارک جماعت شود.
4. عبدالله بن عدی انصاری می‌گوید:
انّ النبی (ص) بینما هو جالس بین ظهرانی الناس، إذ جاءه رجل یستأذنه ان یُسارَّه، فسارَّه فی قتل رجل من المنافقین، فجهر النبی (ص) بکلامه و قال: الیس یشهد أن لا إله إلّا الله؟ قال: بلی یا رسول الله ولا شهادة له. قال: الیس یشهد انّی رسول الله؟ قال: بلی یا رسول الله ولا شهادة له. قال: ألیس یصلّی؟ قال: بلی یا رسول الله ولا صلاة له. فقال النبی (ص): اولئک الذین نهانی الله عن قتلهم.
(1)
همانا پیامبر (ص) در حالی که بین مردم نشسته بود ناگهان مردی آمد و از او خواست تا چیزی را مخفیانه به او بگوید، او در گوش حضرت درباره کشتن مردی از منافقین سخن گفت، پیامبر (ص) صدای خود را بلند کرده و فرمود: آیا او شهادت به وحدانیت خدا نمی‌دهد؟ گفت: آری، ای‌رسول خدا (ص)! ولی شهادتش پذیرفته نیست. حضرت فرمود: آیا گواهی به رسالت من از جانب خدا نمی‌دهد؟ عرض کرد: آری ای رسول خدا! ولی گواهیش پذیرفته نیست. حضرت فرمود: آیا او نماز نمی‌خواند؟ او عرض کرد: آری ای رسول خدا! ولی نمازش پذیرفته نیست. پیامبر (ص) فرمود: آنها کسانی هستند که خداوند مرا از کشتنشان نهی‌کرده است.


1- مسند احمد، ج 5، ص 432، ح 23665 و 23666؛ صحیح ابن حبان، ج 13، ص 309.

ص63
5. عقبة بن مالک می‌گوید:
بعث رسول الله (ص) سریّة، فأغارت علی قوم، فشذ من القوم رجل و اتبعه رجل من السریّة مع السیف شاهره. فقال الشاذ من القوم: انّی مسلم. فلم ینظر إلی ما قال، فضربه فقتله. فنُمِی الحدیث إلی رسول الله (ص) فقال فیه قولًا شدیداً فاعرض. فبینما رسول الله یخطب إذ قال القاتل: و الله ما کان الذی قال إلّا تعوذاً من القتل، فاعرض عنه رسول الله (ص) و عمّن قبله من الناس و اخذ فی خطبته. ثم قال: یا رسول الله! و الله ما قال الذی قال إلّا تعوذاً من القتل. فاعرض عنه و عمّن قبلَه من الناس و اخذ فی خطبته ولم‌یصبر. فقال الثالثة مثل ذلک، فاقبل علیه رسول الله (ص) تعرف المساءة فی وجهه قال: انّ الله أبی علیّ الذی قتل مؤمناً. و فی لفظ: انّ الله حرّم علی ان اقتل مؤمناً.
(1)
رسول خدا (ص) لشگری را فرستاد و آنها بر قومی حمله کردند. یکی از افراد آن قوم فرار کرد، شخصی از لشکر او را با شمشیری که همراهش بود دنبال نمود و به روی او کشید، آن شخص فرارکننده گفت: من مسلمان هستم، ولی او به سخنانش توجهی نکرد و با شمشیر او را به قتل رسانید. خبر به رسول خدا (ص) رسید، حضرت سخن تندی درباره او فرمود و از این مطلب گذشت. در آن حال که حضرت خطبه می‌خواند آن شخص قاتل گفت: به خدا سوگند! آنچه را که آن مرد گفته بود که من مسلمانم به جهت فرار و نجات از کشته شدن


1- مسند احمد، ج 5، صص 288 و 289؛ صحیح ابن حبان، ح 5972؛ المصنف، ابن ابی‌شیبه، ج 10، صص 126 و 127.

ص64
بود. حضرت روی خود را از او و کسانی که آن را قبول کرده بودند برگرداند و خطبه‌اش را ادامه داد. سپس فرمود: ای رسول خدا! به خدا سوگند! آنچه را که گفت به جهت نجات از مرگ بود. باز پیامبر (ص) از او و کسانی که آن را قبول کرده بودند اعراض کرد و خطبه‌اش را ادامه داد و برای شنیدن صبر نکرد. بار سوم آن قاتل همین جمله را تکرار کرد، پیامبر (ص) در حالی که غضب و ناراحتی در چهره‌اش نمایان بود رو به او کرد و فرمود: خداوند دستور داده تا با کسی که مؤمنی را می‌کشد مقابله کنم. و در روایت دیگر آمده است: همانا خداوند بر من حرام کرده که مؤمنی را به قتل رسانم.
6. عبدالله بن ابی‌حَدرَد می‌گوید:
بعثنا رسول الله (ص) فی سریة إلی إضم، فخرجت فی نقر من المسلمین فیهم ابو قتادة الحارث بن ربعی، و مُحَلم بن جثامة بن قیس، فخرجنا حتّی إذا کنّا ببطن إضم مرّ بنا عامر بن الأضبط الأشجعی علی‌قعود له، معه مُتَیع له و وَطب من لبَن، فلمّا مرّ بنا سلّم علینا، فامسکنا عنه، و حمل علیه مُحَلم بن جثامة فقتله بشی‌ء کان بینه و بینه، و اخذ بعیره و مُتَیعَه. فلمّا قدمنا علی رسول الله (ص) و اخبرناه الخبر قال: اقتلته بعد ان قال آمنت؟ و نزل فینا القرآن: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ فَتَبَیَّنُوا وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا فَعِنْدَ اللهِ مَغانِمُ کَثِیرَةٌ کَذلِکَ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلُ فَمَنَّ اللهُ عَلَیْکُمْ فَتَبَیَّنُوا إِنَّ اللهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً).
(1)


1- مسند احمد، ج 6، ص 11؛ اسباب النزول، واحدی، ص 174؛ در المنثور، سیوطی، ج 2، ص 633.

ص65
رسول خدا (ص) ما را با لشکری به سوی قبیله «إضم» فرستاد. من با جماعتی از مسلمانان که در بین آنها ابوقتاده حارث بن ربعی و مُحَلم بن جثامه بن قیس بود برای جنگ بیرون آمدیم، و حرکت کرده و چون به وسط قبیله «إضم» رسیدیم عامر بن اضبط أشجعی با مرکبش بر ما گذر نمود در حالی که با او متاع کوچک و ظرفی از شیر بود، و چون بر ما گذر کرد سلام نمود ولی ما جواب او را ندادیم، و محلم بن جثامه بر او حمله‌ور شد و او را به جهت اختلاف‌هایی که بینشان بود کشت و شتر و متاعش را برداشت. چون بر رسول خدا (ص) وارد شدیم و خبر را به او رساندیم حضرت فرمود: آیا او را کشتی بعد از آنکه گفت: ایمان آوردم؟ و قرآن در ما نازل شده است: (ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که در راه خدا گام می‌زنید [و به سفری برای جهاد می‌روید]، تحقیق کنید! وبه‌خاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا [و غنایمی] به دست آورید، به کسی که اظهار صلح واسلام می‌کند نگویید: «مسلمان نیستی»؛ زیرا غنیمت‌های فراوانی [برای شما] نزد خداست. شما قبلًا چنین (کافر) بودید؛ وخداوند بر شما منّت نهاد [و هدایت شدید]. پس، [به‌شکرانه این نعمت بزرگ]، تحقیق کنید! خداوند به آنچه انجام می‌دهید آگاه است.
7. ابوموسی اشعری از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:
انّ بین یدی الساعة لهرجاً. قلت: و ما الهرج؟ قال: [الکذب و] القتل. قلنا: اکثر ممّا یُقتل الیوم [من الکفار] قال: لیس بقتلکم الکفار، ولکن یقتل بعضکم بعضاً حتّی یقتل الرجل اخاه و ابن‌عمه و جاره. قالوا: سبحان الله! و معنا عقولنا [یومئذ] قال: لا؛ إلّا انّه ینزع
ص66
عقول اهل ذاک الزمان [و یخلف له هباء من الناس لاعقول لهم] حتّی یحسب اکثرهم انّهم علی شی‌ء و لیسوا علیشی‌ء ...
(1)
همانا قبل از قیامت هرج و مرج خواهد شد. عرض کردم: مقصود از آن چیست؟ حضرت فرمود: [دروغ] و قتل. عرض کردم: بیشتر از آنچه امروز از کفّار کشته می‌شود؟ فرمود: مقصود من کشتن کافران نیست، ولی برخی از شما برخی دیگر را می‌کشد، تا جایی که فردی برادر و پسر عمو و همسایه‌اش را می‌کشد. عرض کردند: منزه است خدا، آیا عقول ما [در آن روز] با ماست؟ حضرت فرمود: هرگز، جز آنکه عقول اهل آن زمان از بین می‌رود [و به جای آن کسانی پیدا می‌شوند که عقل ندارند] تا حدی که بیشتر آنها گمان می‌کنند که چیزی هستند در حالی که هیچ نمی‌باشند ...
8. ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
ویل للعرب من شرّ قد اقترب، قد افلح من کفّ یده. (2)
وای بر عرب از شرّی که نزدیک شده، رستگار کسی است که دست از شرّ نگه دارد.
مناوی در شرح جمله «افلح من کفّ یده» می‌نویسد:
أی عن القتال و لسانه عن الکلام فی الفتن؛ لکثرة الخطر. (3)
یعنی دست از کشتن، و زبانش را از سخن گفتن در فتنه‌ها نگه داردبه جهت خطر بسیار آن زمان.


1- مسند احمد، ج 4، ص 406؛ سنن ابن ماجه، ح 3959؛ سلسلة الأحادیث الصحیحة، البانی، ص 1682.
2- سنن ابو داود، ح 4249؛ مسند احمد، ج 2، ص 441؛ صحیح الجامع، البانی، ح 7135.
3- فیض القدیر، مناوی، ج 6، ص 367.

ص67
9. صُنابح بن اعسر از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:
انّی فرطکم علی الحوض، و انّی مکاثر بکم الأمم، فلا تقتتلنّ بعدی.
(1)
من نظاره‌گر شما کنار حوض می‌باشم و به زیادی شما بر دیگر امت‌ها افتخار می‌کنم، پس بعد از من دست به کشتار یکدیگر نزنید.
10. از عبدالله بن مسعود نقل شده که پیامبر (ص) فرمود:
اجیبوا الداعی، ولا تردّوا الهدیة، ولا تضربوا المسلمین. (2)
دعوت‌کننده را اجابت کنید و هدیه را ردّ ننمایید و مسلمانان را نزنید.
11. عبدالرحمان بن ابی‌لیلی می‌گوید:
حدّثنا اصحاب رسول الله (ص): انّهم کانوا یسیرون مع رسول‌الله (ص) فی مسیر، فنام رجل منهم، فانطلق بعضهم إلی نبل معه فاخذها، فلمّا استیقظ الرجل فزع، فضحک القوم، فقال: ما یضحککم؟ فقالوا: لا، لّا انّا اخذنا نبل هذا ففزع. فقال رسول الله (ص): لا یحلّ لمسلم ان یروّع مسلماً. (3)
اصحاب رسول خدا (ص) برای ما روایت کرده‌اند که همراه او در مسیری حرکت می‌کردند و مردی از میان آنها خوابید، برخی از آنها تیر او را برداشت، و چون آن مرد بیدار شد ترسید، و آنان


1- سنن ابن ماجه، ح 3944؛ مسند احمد، ج 4، ص 349؛ صحیح ابن حبان، ح 5985؛ المصنف، ابن ابی‌شیبه، ج 11، ص 438.
2- مسند احمد، ج 1، ص 404؛ صحیح ابن حبان، ح 5603.
3- مسند احمد، ج 5، ص 362؛ سنن ابی داود، ح 50004؛ مشکل الآثار، طحاوی، ج 4، ص 308.

ص68
همگی خندیدند. حضرت فرمود: برای چه می‌خندید؟ گفتند: چیزی نیست، جز آنکه تیر او را برداشتیم و او ترسید. رسول خدا (ص) فرمود: جایز نیست بر مسلمان که مسلمانی را بترساند.
12. مناوی در کتاب «فیض القدیر» بعد از نقل حدیث فوق در شرح آن می‌گوید:
لا یحلّ لمسلم ان یروّع مسلماً و ان کان هازلًا؛ کإشارة بسیف أو حدیدة أو افعی أو اخذ متاعه، فیفزع لفقده؛ لما فیه من ادخال الأذی و الضرر علیه، و المسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده.
(1)
بر مسلمان جایز نیست که مسلمانی را بترساند گرچه به شوخی باشد، مثل اشاره با شمشیر یا آهن یا افعی، یا آنکه مالش را بردارد، که به خاطر از دست رفتنش بترسد؛ چرا که در این کارها اذیت و
ضرر وارد کردن بر اوست. و مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دستش در امان باشند.
13. عبدالله بن مسعود از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
اول ما یحاسب به العبد الصلاة، و اول ما یقضی بین الناس فی الدماء.(2)
اول چیزی که بنده به آن حساب کشیده می‌شود نماز است، و اول چیزی که بین مردم قضاوت می‌شود خون‌هاست.
14. از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمود:


1- فیض القدیر، ج 6، ص 447.
2- سنن ابن ماجه، ح 2617؛ سنن نسایی، ج 7، ص 82.

ص69
أتدرون ما المفلس؟ من یأتی یوم القیمة بصلاة و صیام و زکاة، و یأتی و قد شتم هذا، و قذف هذا، و أکل مال هذا، و سفل دم هذا، و ضرب هذا، فیعطی هذا من حسناته و هذا من حسناته، فان فنیت حسناته قبل ان یقضی ما علیه اخذ من خطایاهم فطرحت علیه، ثم طرح فی النار.
(1)
آیا می‌دانید مفلس کیست؟ کسی‌که روز قیامت با نماز و روزه و زکات بیاید، در حالی که کسی را دشنام یا نسبت ناروا داده است و مال کسی را خورده و خون کسی را ریخته و کسی را زده است، و لذا به این و آن از حسناتش داده می‌شود، و در صورتی که حسناتش تمام شود قبل از آنکه حکمش به پایان رسد از گناهان آنان برداشته شده و بر دوش او گذاشته می‌شود، آن‌گاه در دوزخ افکنده می‌گردد (مفلس و درمانده واقعی چنین کسی است).
15. از ابوهریره نقل شده که پیامبر (ص) فرمود:
لا یسرق السارق حین یسرق و هو مؤمن، ولا یزنی الزانی حین یزنی و هو مؤمن، ولا یشرب الخمر حین یشربها و هو مؤمن ... ولا یقتل احدکم حین یقتل و هو مؤمن، فإیاکم ایاکم.(2)
دزد در حالی که دزدی می‌کند مؤمن نیست. و زناکار هنگامی که زنا می‌کند مؤمن نیست. و شراب‌خوار هنگامی که شرب خمر می‌کند مؤمن نیست ... یکی از شما هنگامی که کسی از شما را می‌کشد مؤمن نیست. پس بپرهیزید، بپرهیزید.


1- صحیح مسلم، ح 2581.
2- صحیح ابن‌حبان، ج 13، ح 5979؛ صحیح بخاری، ح 6772؛ صحیح مسلم، ح 100 و 104.

ص70
16. ابوایوب انصاری از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
من جاء یعبد الله ولایشرک به شیئاً و یقیم الصلاة و یؤتی‌الزکاة و یجتنب الکبائر کان له الجنة. فسألوه عن الکبائر فقال: الاشراک بالله و قتل النفس المسلمة، و الفرار یوم الزحف.
(1)
هرکس روز قیامت محشور شود درحالی‌که هیچ‌گونه شرکی به خدا نورزد و نماز به پا داشته و زکات دهد و از گناهان اجتناب نماید بهشت بر او واجب است. از او درباره گناهان کبیره سؤال کردند فرمود: شرک‌ورزیدن به خدا و کشتن مسلمان و فرار از معرکه جنگ.
17. براء بن عازب از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:
لزوال الدنیا جمیعاً اهون علی الله عزّوجلّ من سفک دم مسلم بغیر حق.(2)
هر آینه زایل شدن دنیا بر خداوند عزّوجلّ آسان‌تر است از ریختن خون مسلمان به ناحق.
18. ابوهریره از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:
لو اجتمع اهل السماء و الأرض علی قتل رجل مؤمن لکبّهم الله فی‌النار.(3)
اگر اهل آسمان و زمین بر کشتن مرد مؤمنی اجتماع کنند خداوند همه را به رو در آتش می‌اندازد.


1- سنن نسایی، ج 7، ص 88؛ صحیح بخاری، ح 6870؛ سنن ابی داود، ح 2875؛ مستدرک حاکم، ج 1، ص 59.
2- سنن ابن ماجه، ح 2619؛ شعب الایمان، بیهقی، ح 4958؛ الترغیب و الترهیب، منذری، ج 3، ص 293.
3- المعجم الاوسط، طبرانی، ج 7، ص 227؛ سنن ترمذی، ج 4، ح 1398.

ص71
19. از ابوبکر نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:
من صلّی الصبح فهو فی ذمة الله، فلا تخفروا الله فی عهده، فمن قتله طلبه الله
حتّی یکبّه فی النار علی وجهه.
(1)
هر کس نماز صبح به جای آورد در ذمه خداست، پس با عهد و پیمان خدا مقابله نکنید، پس هر کس او را به قتل رساند خداوند به دنبال اوست تا او را به رو در آتش دوزخ اندازد.
20. جندب بن عبدالله از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:
من استطاع منکم ان لا یحول بینه و بین الجنة [و هو یری بابها] مل‌ء، کفّ من دم امرئ مسلم [یقول: لا إله إلّا الله] یهریقه [بغیر حلّه] کانّما یذبح به دجاجة، کلّما تعرض باب من ابواب الجنة [حال بینه و بینه المقتول ینازع قاتله إلی ربّ العالمین]. (2)
هر کسی از شما می‌خواهد که بین او و بهشت چیزی فاصله نیفتد و درب آن را مشاهده کند باید دست از [ریختن] خون مسلمانی که لااله الّا الله می‌گوید بردارد و آن را بی‌جا نریزد، آن‌گونه که مرغ را سر می‌برند. هرگاه دری از درهای بهشت به او نشان داده می‌شود بین او و بین آن در، شخص مقتول حایل شده و با آن قاتل نزد پروردگار عالمیان نزاع می‌کند.
21. شخصی بر سعد بن ابی‌وقاص اعتراض کرده و به او گفت:
ألم یقل الله تعالی: (وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّی لا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ) قال له سعد: قد قاتلنا حتّی لا تکون فتنة، و أنت و


1- سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1301.
2- المعجم الاوسط، طبرانی، ج 7، ص 229؛ مجمع الزوائد، هیثمی، ج 7، ص 297.

ص72
اصحابک تریدون أن تقاتلوا حتّی تکون فتنة
(1)
آیا خداوند متعال نفرمود: (با آنان بجنگید تا فتنه نباشد و تمام دین برای خدا باشد)؟ سعد به او گفت: ما همراه حضرت (ص) جنگیدیم تا فتنه نباشد، ولی تو و اصحابت می‌خواهید بجنگید تا فتنه باشد.
22. ابوهریره از رسول خدا (ص) نقل کرده که فرمود:
لا یشیر احدکم إلی أخیه بالسلاح، فانّه لا یدری احدکم لعلّ الشیطان ینزع فی یده فیقع فی حفرة من النار. (2)
هرگز کسی از شما به سوی برادرش اسلحه نکشد، چرا که کسی از شما نمی‌داند شاید شیطان در دستان او ظاهر شده و می‌خواهد او را به حفره‌ای از دوزخ وارد کند.
23. از ابن عباس نقل شده:
انّ رجلًا أتاه فقال: ارأیت رجلًا قتل رجلًا متعمداً؟ قال ابن عباس: (فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِیها وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظِیماً) قال: لقد انزلت فی آخر ما انزل، ما نسخها شی‌ء حتّی قبض رسول الله (ص)، و ما نزل وحی بعد رسول الله (ص). قال: ارأیت ان تاب و آمن و عمل صالحاً ثم اهتدی. قال ابن عباس: و انّی له التوبة و قد سمعت رسول الله (ص) یقول: ثکلته امه! رجل قتل رجلًا متعمداً یجیئ [المقتول] یوم القیامة، آخذاً قاتله بیمینه أو بیساره، و آخذاً رأسه بیمینه أو شماله، و تشخب أوداجه دماً فی قبل العرش، یقول: یا ربّ سل عبدک فیما قتلنی؟ فیقول الله


1- صحیح مسلم، ح 96.
2- صحیح بخاری، ج 8، ص 90؛ صحیح مسلم، ج 8، ص 34.

ص73
تعالی للقاتل: تعست و یذهب به إلی النار.
(1)
همانا مردی نزد ابن عباس آمد و گفت: اگر کسی مردی را از روی عمد کشت حکم آن چیست؟ ابن عباس گفت: (جزای آن جهنم است که تا ابد در آن خواهد ماند و خداوند بر او غضب کرده و لعنتش خواهد نمود و برای او عذاب بزرگی آماده کرده است). این آیه از آیاتی است که در آخر عمر حضرت بر او نازل شده و چیزی آن را نسخ نکرده تا رسول خدا (ص) از دنیا رحلت نموده و بعد از آن حضرت نیز وحی نازل نشده است (تا آن را نسخ نماید). او سؤال کرد: به من بگو: اگر توبه کرد و ایمان آورد و عمل صالح به جای آورد و هدایت پیدا کرد؟ ابن عباس گفت: چگونه توبه‌اش پذیرفته شود در حالی که از رسول خدا (ص) شنیدم که می‌فرمود: مادرش به عزایش بنشیند، شخصی دیگری را از روی عمد کشته، مقتول روز قیامت می‌آید و با دست راست یا چپ قاتلش را گرفته و سرش را نیز با دست راست یا چپ گرفته است، در حالی که از رگ‌های گردنش در کنار عرش الهی خون می‌چکد و می‌گوید: ای پروردگار من! از بنده‌ات سؤال کن برای چه مرا به قتل رسانده است؟ خداوند متعال به قاتل می‌فرماید: بدا به حال تو، و او را به سوی آتش دوزخ می‌برند.
24. ابوبکره می‌گوید: رسول خدا (ص) فرمود:
إذا التقی المسلمان بسیفهما فالقاتل و المقتول فی النار. فقیل: یا رسول الله! هذا القاتل فما بال المقتول؟ قال: انّه کان حریصاً علی


1- مسند احمد، ج 1، ص 240؛ سنن نسایی، ج 7، ص 85؛ مجمع الزوائد، ج 7، ص 297.

ص74
قتل صاحبه.
(1)
هرگاه دو مسلمان با شمشیر به جان هم افتادند قاتل و مقتول هر دو در آتش [دوزخند.] عرض شد: ای رسول خدا! حکم این قاتل درست، ولی مقتول چه گناهی کرده است؟ حضرت فرمود: او نیز حریص بر کشتن طرف مقابل بوده است.
25. بخاری و مسلم به سند خود از ابوسعید خدری روایتی را نقل کرده‌اند که در آن چنین آمده است:
... فقام رجل غائر العینین، مُشرف الوجنتین، ناشز الجبهة، کث اللحیة، محلوق الرأس، مشمرّ الأزار، فقال: یا رسول الله! اتق الله. قال: ویلک أو لست أحقّ أهل الأرض ان یتقی الله؟ قال: ثم ولّی الرجل. قال خالد بن الولید: یا رسول الله! ألا نضرب عنقه؟ قال: لا، لعلّه ان یکون یصلّی. فقال خالد: و کم من مصلّ یقول بلسانه ما لیس فی قلبه. قال رسول الله (ص): انّی لم اؤمر ان انقب عن قلوب الناس ولا اشق بطونهم. قال: ثم نظر إلیه و هو مقفّ فقال: انّه یخرج من ضئضی‌ء هذا قوم یتلون کتاب الله رطباً لایجاوز حناجرهم، یمرقون من الدین کما یمرق السهم من الرمیة، و اظنه قال: لئن ادرکتهم لأقتلنهم قتل ثمود. (2)
... مردی برخاست در حالی که چشمانش فرو رفته، گونه‌هایش بیرون زده، پیشانی برآمده، با محاسنی بسیار و سری تراشیده و لنگ بسته بود، و گفت: ای رسول خدا! از خدا بترس. حضرت فرمود:


1- صحیح بخاری، ج 1، ص 85؛ صحیح مسلم، ج 4، ص 2214.
2- صحیح بخاری، ح 4351؛ صحیح مسلم، ح 1064 و 144.

ص75
وای بر تو! آیا من سزاوارترین اهل زمین به خدا ترسی نیستم؟ ابوسعید می‌گوید: آن مرد پشت کرد. خالد بن ولید گفت: ای رسول خدا! آیا اجازه می‌دهی گردنش را بزنم؟ حضرت فرمود: هرگز؛ زیرا شاید او نماز به جای می‌آورد. خالد گفت: چه بسیار نمازگزارانی که به زبان چیزی می‌گویند ولی در قلبشان آن چیز نیست. حضرت فرمود: من مأمور نیستم که پیگیری از آنچه در قلب مردم است نمایم یا سینه‌هایشان را بشکافم. آن‌گاه حضرت به آن مرد نظر کرد در حالی که او پشت نموده بود و فرمود: به طرفداری این مرد قومی خارج می‌شوند که کتاب خدا را به خوبی تلاوت می‌کنند، ولی از حنجره آنان نمی‌گذرد و از این دین خارج می‌شوند آن‌گونه که تیر از کمان خارج می‌شود. و گمان می‌کنم که گفت: اگر آنان را درک کنم همانند کشتن قوم ثمود آنان را به قتل می‌رسانم.
26. ابومالک از پدرش نقل کرده که گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که فرمود:
من قال: لا إله إلّا الله و کفر بما یعبد من دون الله حرم ماله و دمه و حسابه علی الله.
(1)
هر کس بگوید: لا اله الّا الله و به آنچه از غیر خدا پرستش می‌شود کافر گردد مال و خونش حرام و حساب او بر خداست.
27. بخاری و مسلم به سند خود از اسامة بن زید بن حارثه نقل کرده‌اند که گفت:


1- صحیح مسلم، ح 23.

ص76
بعثنا رسول الله (ص) إلی الحُرَقَة من جُهَیْنَة، فصبّحنا القوم فهزمناهم و لَحِقْتُ انا و رجل من الأنصار رجلا منهم، فلمّا غشیناه قال: لاإله إلّا الله، فکفّ عنه الأنصاری و طعنتُهُ برمحی حتّی قتلته. قال: فلمّا قدمنا بلغ ذلک النبی (ص) فقال لی: یا اسامة! اقتلته بعد ما قال: لا إله إلّا الله؟ قال: قلت: یا رسول الله! انّما کان متعوّذاً. قال: فقال: اقتلته بعد ما قال لا إله إلّا الله؟ قال: فما زال یکرّرها علی حتّی تمنّیت انّی لم اکن اسلمت قبل ذلک الیوم.
(1)
رسول خدا (ص) ما را به سوی منطقه حُرقه از جهینه فرستاد، و ما صبحگاه به آن قوم رسیدیم و همه را تار و مار کردیم، و من و یکی از انصار مردی از آن قوم را دنبال نمودیم و چون او را از هر طرف احاطه کردیم او گفت: لا اله الّا الله. مرد انصاری دست از او برداشت ولی من نیزه را به او زده و او را به قتل رساندم. و چون وارد مدینه شدیم این خبر به پیامبر (ص) رسید. حضرت به من فرمود:
ای اسامه! آیا او را به قتل رساندی بعد از آنکه لا اله الّا الله گفت؟ عرض کردم: ای رسول خدا! او به جهت حفظ جان خود چنین گفت، باز حضرت فرمود: آیا او را به قتل رساندی بعد از آنکه لااله الّا الله‌گفت؟ انس می‌گوید: همین‌طور حضرت آن را بر من تکرار می‌کرد تا اینکه آرزو کردم که قبل از آن روز اسلام اختیار نکرده بودم.
28. اوس بن ابی اوس ثقفی می‌گوید:
اتیت رسول الله (ص) فی وفد ثقیف فکنّا فی قبّة، فقام من کان فیها


1- صحیح بخاری، ح 6872؛ صحیح مسلم، ح 96 و 159.

ص77
غیری و غیر رسول الله (ص)، فجاء رجل فسارّه فقال: اذهب فاقتله. ثم قال: ألیس یشهد ان لا إله إلّا الله؟ قال: بلی و لکنّه یقولها تعوّذاً. فقال: رُدّه. ثم قال: امرت ان اقاتل الناس حتّی یقولوا لاإله إلّا الله، فإذا قالوها حُرّمت علی دماؤهم و اموالهم إلّا بحقّها.
(1)
به نزد رسول خدا (ص) با جماعت «ثقیف» آمدم، و ما در زیر سایبانی بودیم و هرکس که در آن بود برخواست به جز من و رسول‌خدا (ص). مردی آمد و درگوشی با پیامبر (ص) سخن گفت. حضرت فرمود: برو و او را به قتل برسان. سپس فرمود: آیا او شهادت به وحدانیت خدا می‌دهد؟ او گفت: آری ولی به جهت حفظ جانش چنین گواهی می‌دهد. حضرت فرمود: او را رها کن. سپس فرمود: من مأمور شده‌ام با مردم بجنگم تا (لا اله الّا الله) بگویند، و چون چنین گفتند خون‌ها و اموال آنان بر من محترم است مگر به حقش.
مقداد بن عمرو کندی می‌گوید:
قلت: یا رسول الله! أرأیت ان لقیت رجلا من الکفار فاقتتلنا فضرب إحدی یدی بالسیف فقطعها، ثم لاذَ منّی بشجرة فقال: اسلمتُ لله أأقتله یا رسول الله بعد ان قالها؟ فقال رسول الله (ص)! لاتقتله. فقال: یا رسول الله! انّه قطع احدی یدی ثم قال ذلک بعد ما قطعها؟ فقال رسول الله! لاتقتله فان قتلته فانّه بمنزلتک قبل أن تقتله، و انک بمنزلته قبل أن یقول کلمته التی قال. (2)
عرض کردم: ای رسول خدا! به من خبر ده اگر شخصی از کفار را


1- مسند احمد، ح 16160؛ مسند طیالسی، ح 1110؛ مسند ابویعلی، ح 6862.
2- صحیح بخاری، ح 4019؛ صحیح مسلم، ح 95.

ص78
ملاقات کردم و با هم به نبرد پرداختیم، و او با شمشیر یکی از دستان مرا زد و قطع نمود، و سپس به درختی پناه برد و گفت: به خدا ایمان آوردم، آیا بعد از آن گفته او را به قتل برسانم؟ حضرت فرمود: او را نکش. مقداد گفت: ای رسول خدا! او یکی از دو دست مرا قطع نموده و بعد از قطع دستم این جمله را گفته است؟ رسول‌خدا (ص) فرمود: او را به قتل نرسان. و اگر او را به قتل برسانی او به منزله توست قبل از آنکه او را بکشی، و تو به منزله او هستی قبل از آنکه کلمه‌ای را بگوید که گفته است (یعنی اگر تو او را بعد از اختیار اسلام بکشی کافری).

سوم- عدم جواز نفی دیگران‌

وهابیان فقط خود را مسلمان دانسته و دیگران که مخالف با آنان هستند را از جماعت اسلام خارج می‌نمایند، در حالی که این دیدگاه خلاف سیره پیامبر (ص) و بزرگان صدر اسلام است.
از ابن عباس نقل شده که گفت:
مرّ رجل من بنی‌سُلیم علی نفر من اصحاب النبی (ص) و هو یسوق غنماً له، فسلّم علیهم، فقالوا: ما سلّم علیکم إلّا لیتعوّذ منکم، فعمدوا الیه فقتلوه و اخذوا غنمه، فأتوا بها النبی (ص)، فانزل الله عزّوجلّ: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذا ضَرَبْتُمْ فِی سَبِیلِ اللهِ فَتَبَیَّنُوا وَلاتَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً ...) (نساء: 94).
(1)
مردی از [قبیله] بنی‌سُلیم‌بر تعدادی از اصحاب پیامبر (ص) گذر کرد


1- مسند احمد، ح 2023 و 2462؛ صحیح بخاری، ح 4591، صحیح مسلم، ح 3025.

ص79
در حالی که گوسفندی را با خود به همراه داشت، او بر آنان سلام کرد، آنان گفتند: بر شما سلام نکرده مگر به جهت آنکه از شما جانش را نجات دهد، لذا بر او حمله کرده و او را به قتل رسانده و گوسفندش را گرفته و آن را نزد پیامبر (ص) آوردند. خداوند عزوجل این آیه را نازل کرد: ای کسانی که ایمان آورده‌اید! هنگامی که در راه خدا گام می‌زنید (و به سفری برای جهاد می‌روید)، تحقیق کنید! وبه‌خاطر اینکه سرمایه ناپایدار دنیا (و غنایمی) به دست آورید، به کسی که اظهار صلح واسلام می‌کند نگویید: مسلمان نیستی ...
عثمان بن عفان از پیامبر (ص) نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
من مات و هو یعلم انّه لا إله إلّا الله دخل الجنة.
(1)
هرکس بمیرد در حالی که می‌داند به جز خداوند خدایی نیست داخل بهشت می‌شود.
عتبان بن مالک از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:
انّ الله حرّم علی النار من قال: لا إله إلّا الله یبتغی بذلک وجه الله عزّوجلّ. (2)
همانا خداوند بر آتش دوزخ حرام کرده کسی را که بگوید: لا اله الّا الله و مقصودش تنها خدای عزّوجلّ باشد.

چهارم- تأثیر گفتار در رستگاری‌

وهابیان به نظر خود حکم کرده و به اقرار افراد به شهادتین توجهی


1- صحیح مسلم، ح 26.
2- صحیح بخاری، ح 425؛ صحیح مسلم، ح 33.

ص80
نمی‌کنند؛ در حالی که مطابق بسیاری از روایات صلاح و رستگاری با ذکر کلمه توحید است و نباید از عملکرد افراد در مورد اسلام تجسس نمود. ابن خزیمه در صحیح خود نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود: «قولوا لا اله الّا الله تفلحوا»
(1)؛ «لا اله الّا الله بگویید تا رستگار شوید».
در این حدیث رستگاری به گفتن کلمه توحید وابسته شده است، کسی حق ندارد از مسلمانان که شهادت به وحدانیت خدا می‌دهند جستجو کرده و آنان را بیش از این مؤاخذه کند.

اجماع بر اکتفا به شهادتین در توحید

ابن منذر در کتاب «الاجماع» و دیگران ادعای اجماع کرده‌اند که هرکس بگوید:
اشهد ان لا إله إلّا الله و اشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله ... انّه مسلم. (2)
گواهی می‌دهم که خدایی جز خداوند نیست، و گواهی می‌دهم که محمد (ص) بنده و فرستاده اوست ... او مسلمان است.

کارنامه وهابیان‌

اشاره



1- صحیح ابن خزیمة، ج 1، ص 82؛ مستدرک حاکم، ج 2، صص 611 و 612.
2- الاجماع، ابن منذر، ص 76؛ درء تعارض العقل و النقل، ج 8، ص 7؛ مدارج السالکین، ج 3، ص 452.

ص81

اشاره

وهابیان با توجه به برداشت‌های نادرست خود از اسلام در تاریخ خود پرونده‌های سیاهی داشته‌اند. آنان با عموم مسلمانان به صورت کفار برخورد نموده و جان آنان را گرفته و اموالشان را به غارت بردند و میراث فرهنگی آنان را به نابودی کشاندند که به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌کنیم:

1. کشتار شیعیان کربلا

عثمان بن بشر نجدی وهابی در حوادث سال 1216 ه. ق می‌نویسد:
وفیها سار سعود بالجیوش المنصورة و الخیل العتاق المشهورة من جمیع حاضر نجد و بادیها، و الجنوب و الحجاز و تهامة و غیر ذلک و قصد ارض کربلا و نازل اهل بلد الحسین، و ذلک فی ذی القعدة، فَحَشَد علیها المسلمون و تسوّروا جدرانها و دخلوها عنوة و قتلوا غالب اهلها فی الأسواق و البیوت و هدموا القبة الموضوعة بزعم من اعتقد فیها علی قبر الحسین و اخذوا ما فی القبة و ما حولها، و اخذ النصیبة الّتی وضعوها علی القبر و کانت مرصوفة بالزمرّد و الیاقوت و الجواهر، و اخذوا جمیع ما

ص82
وجدوا فی البلد من انواع الأموال و السلاح و اللباس و الفرش و الذهب و الفضة و المصاحف الثمینة و غیر ذلک ما یعجز عنه الحصر، ولم یلبثوا فیها إلّا ضحوة و خرجوا منها قرب الظهر بجمیع تلک الأموال، و قُتل من اهلها قریب ألفی رجل.
ثمّ انّ سعوداً ارتحل منها علی الماء المعروف بالأبیض المعروف، فجمع الغنائم و عزل أخماسها، و قسّم باقیها، للراجل سهم و للفارس سهمان، ثمّ ارتحل قافلا إلی وطنه.
(1)
در آن سال سعود با لشکر پیروز و اسب‌های آزاد مشهور از تمام اطراف نجد و حوالی آن و جنوب و حجاز و تهامه و دیگر مکان‌ها حرکت کرده و قصد سرزمین کربلا نموده و وارد بر اهالی شهر
حسین شدند، و این در ماه ذی قعده بود. مسلمانان آن شهر را محاصره کرده و از دیوارهای آن بالا رفته و به زور وارد شهر شدند و بیشتر اهالی آن را در بازارها و خانه‌ها کشته و گنبدی را که به گمانشان بر روی قبر حسین نصب کرده بودند خراب کردند و آنچه را که در آن قبه و حوالی‌اش بود برداشتند و نیز چیزی را که بر روی قبر نصب شده و با زمرّد و یاقوت و جواهرات زینت شده بود با خود بردند و آنچه را در شهر از انواع اموال و اسلحه و لباس و فرش و طلا و نقره و قرآن‌های نفیس و دیگر چیزهایی که قابل شمارش نیست، همه را غارت نمودند و زیاد در آنجا درنگ نکرده و حدود نزدیک ظهر با تمام اموالی که برداشته بودند آنجا را ترک نمودند و حدود دو هزار نفر از اهالی کربلا را به قتل رساندند.


1- عنوان المجد فی تاریخ نجد، ج 1، ص 217.

ص83
آن‌گاه سعود از آنجا به طرف آب معروفی به نام سفید حرکت کرده و غنائم را در آنجا جمع نموده و خمسش را کنار گذاشته و بقیه را بین لشکریان تقسیم نمودند به این نحو که به پیاده یک سهم و سواره دو سهم داده شود، آن‌گاه قافله به طرف وطن خود حرکت نمود.
امروزه نیز مفتیان وهابی عملًا در خدمت بیگانگان قرار گرفته و فتوا به حرمت ازدواج با شیعه ونجاست ذبیحه آنان وحرمت پرداخت زکات به فقرای شیعه داده و راه هرگونه وحدت را مسدود کرده‌اند.
شیخ عبدالله بن جبرین، یکی از علمای بزرگ وهابی وعضو دارالافتای عربستان، در پاسخ به استفتایی درباره مجزی بودن پرداخت زکات وصدقات به فقرای شیعه می‌گوید:
زکات نباید به کافر وبدعت‌گذار پرداخت شود ورافضیان بدون شک کافرند ... لذا اگر صدقه به ایشان پرداخت شده باشد باید اعاده شود؛ زیرا این صدقه به کسی داده شده که از آن برای کفر کمک می‌گیرد ودر حال جنگ با اسلام وتسنّن است؛ پرداخت زکات به این گروه حرام است.
گفته می‌شود: وی فتواهای دیگری نیز بر ضدّ شیعه صادر کرده که از جمله آن، مباح شمردن قتل شیعیان است.
(1)
هیأت دائم افتای سعودی در پاسخ به استفتایی در مورد ازدواج با شیعه می‌نویسد:
لایجوز تزویج بنات أهل السنّة من أبنآء الشیعة ولا من الشیوعیین وإذا وقع النکاح فهو باطل، لأنّ المعروف عن الشیعة


1- برگزیده اخبار، شماره 16، مورخ 7/ 9/ 80، ص 13.

ص84
دعاء أهل البیت والإستغاثة بهم وذلک شرک أکبر
(1)
ازدواج اهل سنّت با شیعه وکمونیست جایز نیست واگر چنان ازدواجی صورت گرفته، باطل است، چون عادت شیعه خواندن و طلب‌کردن و استغاثه به اهل بیت [عصمت وطهارت:] است واین بزرگ‌ترین شرک به شمار می‌رود.
با اینکه این گروه درباره ازدواج با یهودی ومسیحی پاسخ داده‌اند:
یجوز للمسلم أن یتزوّج کتابیّة- یهودیّة أو نصرانیّة- إذا کانت محصنة وهی الحرّة العفیفة. (2)
ازدواج مسلمان با اهل کتاب؛ اعم از یهودی ونصرانی، در صورتی که اهل فحشا نباشد، جایز است.
یا در کتابی که در همین سال‌های اخیر به نام «مسألة التقریب» منتشر شد، اولین پیش‌شرط وحدت و تقریب با شیعه را اثبات مسلمان بودن شیعه دانسته‌اند.
بدیهی است مادامی که نگرش آنان به شیعه یک نگاه برون مذهبی است وبا تبعیت از ابن تیمیه، شیعه را بدتر از یهود می‌دانند ووجدان بشری را زیر پا نهاده وبا دشمنان قسم خورده اسلام هم‌صدا گردیده‌اند، چگونه می‌شود به تقریب مذاهب اسلامی ووحدت مسلمانان دست یافت؟

2. قتل‌عام مردم طائف‌

علامه بغداد، جمیل صدقی زهاوی می‌نویسد:
ومن اعظم قبائح الوهابیة اتباع ابن عبد الوهاب قتلهم الناس حین


1- فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیّة والإفتاء، ج 18، ص 298.
2- همان، ص 315.

ص85
دخلوا الطائف قتلا عاماً حتّی استأصلوا الکبیر والصغیر وأوَدوا بالمأمور والأمیر، والشریف والوضیع وصاروا یذبحون علی صدر الأم طفلها الرضیع ووجدوا جماعة یتدارسون القرآن فقتلوهم عن آخرهم، ولمّا أبادوا من فی
البیوت جمیعاً خرجوا إلی الحوانیت والمساجد وقتلوا من فیها و قتلوا الرجل فی المسجد وهو راکع أو ساجد حتّی افنوا المسلمین فی ذلک البلد ولم یبق فیه إلّا قدر نیف وعشرین رجلا قاتلوهم یومهم، ثمّ قاتلوهم فی الیوم الثانی والثالث حتّی راسلوهم بالأمان مکراً وخدیعة، فلمّا دخلوا علیهم واخذوا منهم السلاح قتلوهم جمیعاً واخرجوا غیرهم أیضاً بالأمان و العهود إلی وادی (وجّ) وترکوهم هنالک فی البرد والثلج حفاة عراة مکشوفی السوآت هم ونساؤهم من مخدرات المسلمین! ونهبوا الأموال والنقود والأثاث وطرحوا الکتب علی البطاح وفی الأزقة والاسواق تعصف بها الریاح، وکان فیها کثیر من المصاحف ومن نسخ البخاری ومسلم وبقیة کتب الحدیث والفقه وغیر ذلک، تبلغ ألوفاً مؤلفة، فمکثت هذه الکتب ایاماً وهم یطؤونها بأرجلهم ولا یستطیع أحد ان یرفع منها ورقة، ثمّ أخربوا البیوت وجعلوها قاعاً صفصفاً، وکان ذلک سنة 1217.
(1)
از بزرگ‌ترین کارهای قبیح وهابیان، همان پیروان محمّد بن عبدالوهاب این بود که هنگام وارد شدن شهر طائف مردم را به طور عموم کشته و به کوچک و بزرگ رحم ننمودند و قصد مأمور و امیر و شریف و پست کرده و همگی را به طور یکسان از دم تیغ شمشیر


1- الفجر الصادق فی الرد علی الفرقة الوهابیة المارقة، صص 19 و 20.

ص86
و نیزه گذراندند و حتی طفل‌های شیرخوار را بر سینه‌های مادرشان سر می‌بریدند، و عده‌ای را که مشغول فراگیری قرآن بودند نیز به قتل رساندند. و چون هر که را در خانه بود کوچ دادند به کاروانسراها و مساجد آورده و همه را به قتل رساندند. حتی کسانی که در مسجد در حال رکوع یا سجود بودند را نیز کشتند، به حدی که کسی به جز بیست و چند مرد از اهالی آن شهر باقی نماند و نحوه کشتن این‌گونه بود که در روز اوّل عدّه‌ای را به قتل رسانده و در روز دوم و سوم از راه مکر و خدعه به گروه دیگر امان دادند و چون بر آنها وارد شدند اسلحه‌ها را از آنها گرفته و همگی را به قتل رساندند، و عدّه‌ای دیگر را تا وادی (وجّ) عهد و امان داده و در آنجا در سرما و برف برهنه و عریان و بدون هیچ لباسی مردها و زن‌ها مسلمان را رها کرده و اموال و پول‌های نقد و اثاث منزل آنان را به غارت بردند، و حتی کتاب‌ها را در روی زمین و کوچه و بازار ریخته که باد آنها را ورق ورق می‌نمود. کتاب‌هایی که در بینشان قرآن‌ها و از نسخه‌های بخاری و مسلم و بقیه کتاب‌های حدیث و فقه و دیگر علوم وجود داشت که به هزاران تألیف می‌رسید. این کتاب‌ها تا چند روز روی زمین بود و
آنان بر روی کتاب‌ها راه می‌رفتند و کسی جرأت نداشت ورقه‌ای از آنها را از زیر پا بردارد. سپس خانه‌ها را خراب کرده و با خاک یکسان نمودند. و این عمل فجیع در سال 1217 به وقوع پیوست.

3. تخریب قبور مکه‌

عثمان بن بشر نجدی وهابی می‌نویسد:
ثمّ انّ سعوداً و المسلمین رحلوا من العتیق و نزلوا المغاسل

ص87
فاحرموا منها بعمرة، و دخل سعود مکة واستولی علیها و اعطی اهلها الأمان و بذل فیها من الصدقات و العطاء لأهلها شیئاً کثیراً. فلما فرغ سعود و المسلمون من الطواف والسعی فرّق اهلَ النواحی یهدمون القباب الّتی بنیت علی القبور و المشاهد الشرکیة و کان فی مکة من هذا النوع شی‌ء کثیر فی اسفلها و أعلاها و وسطها و بیوتها، فاقام فیها اکثر من عشرین یوماً و لبث المسلمون فی تلک القباب بضعة عشر یوماً یهدمون، یباکرون إلی هدمها کل یوم، و للواحد الأحد یتقرّبون، حتّی لم یبق فی مکة شیئاً من تلک المشاهد و
القباب الّا أعدموها و جعلوها تراباً.
(1)
آن‌گاه سعود و مسلمانان از عتیق حرکت کرده و در مغاسل فرود آمدند و از آنجا احرام به عمره بستند. سعود وارد مکّه شد و بر آن سرزمین استیلا یافت و به آنان امان داده و به اهالی آن صدقات و عطای بسیار نمود. و چون سعود و مسلمانان از طواف و سعی فارغ شدند افرادی را به اطراف فرستاد تا هر چه گنبد بر روی قبرها و مشاهد شرکی- به تعبیر او- است خراب کنند، و در مکّه از این نوع در پایین و بالا و وسط و خانه‌های آن، بسیار وجود داشت. در مکّه بیش از بیست روز توقف نمود و مسلمانان در آن مشاهد بیش از ده روز مشغول به خراب کردن بودند. آنان از اوّل صبح تا آخر روز بقعه‌ها را خراب می‌کردند و با این عمل خود به خداوند یکتا تقرب می‌جستند!! به حدّی که در مکّه چیزی از این مشاهد و گنبدها نماند جز آنکه همه را با خاک یکسان نمودند.

4. تخریب آثار بزرگان مدینه‌



1- عنوان المجد فی تاریخ نجد، ج 1، ص 220.

ص88
وهابیان پس از تسلط کامل بر حجاز در سال 1344 ه. ق تمام آثار صحابه را در مدینه نابود کردند؛ آنان زادگاه امام حسن وامام حسین (ع) در مدینه، قبور شهدای بدر، بارگاه ائمه بقیع، امام حسن، امام سجاد، امام باقر وامام صادق:، وبیت الأحزانی که امام علی (ع) برای حضرت زهرا (س) بنا نهاده بود ومرقد مطهر فاطمه بنت اسد مادر امیرمؤمنان (ع) را با خاک یکسان نمودند.

5. نحوه مواجهه با زائران نبوی‌

عمر عبدالسلام نویسنده سنّی مذهب می‌گوید:
در سفری که در جوانی به مکه مکرّمه برای ادای فریضه حجّ به سال 1395 ه. ق داشتم، در مدینه منوره کنار قبر پیامبر اکرم (ص) با صحنه بسیار عجیبی روبه‌رو شدم. دیدم که وهابیان با انواع اهانت‌ها با مسلمانان برخورد می‌کنند ومسلمانان را که میهمانان خدا ورسولند با انواع فحش ودشنام از کنار قبر رسول‌خدا (ص) دور می‌سازند. هر گاه زائر قصد اظهار محبّت به حضرت ونزدیک‌شدن به ضریح رسول‌خدا (ص) وبوسیدن آن را داشت، او را با جمله «ابتعدوا ایّها المشرکون»؛ «دور شوید ای مشرکان» از ضریح دور می‌ساختند. از این کردار بسیار ناراحت شدم، وبعد از مراجعه به تاریخ دیدم که این اعمال نشأت گرفته از افکار بزرگان وهابیان از قبیل ابن تیمیه ودیگران است ...
(1)


1- مخالفة الوهابیة للقرآن والسنّة، صص 3 و 4.

ص89
وهابیان با این نوع برخورد چه هدفی را دنبال می‌کنند؟ با دقت در رفتار آنان پی می‌بریم که آنان در ظاهر مدعی‌اند که یک اصل مهمّی را دنبال می‌کنند که همان گسترش توحید ومقابله با انواع شرک وبت‌پرستی است، ولی واقع امر وپشت قضیه حکایت از امر دیگری دارد. واقع امر آن است که آنها خواسته یا ناخواسته هدفی را دنبال می‌کنند که استعمار، خواهان آن است که همان تفرقه بین مسلمانان وایجاد فتنه‌ها وجنگ‌ها بین آنان است تا در این میان، دشمن سوء استفاده کرده، به مطامع شوم خود برسد. گروهی از محققین در تاریخ وهابیت این هدف مخفی را به اثبات رسانده وتصریح نموده‌اند که اصل این مذهب وتأسیس آن در جزیرةالعرب به امر مستقیم وزارت مستعمرات انگلستان بوده است؛ زیرا بهترین مذهبی که می‌تواند مطامع پلید آنان را تأمین نماید، این مذهب با همین نوع افکار، آن هم در جزیرة العرب است.
(1)

6. رفتار وهابیان با مردم فلسطین‌

فتوای بن باز درباره فلسطین‌

با وجود آنکه عموم مسلمانان پی به خطر وجود یهود در بین بلاد مسلمانان برده و از آن آگاهی کامل دارند و اینکه یهود و پشت سر آنها غرب چه نقشه‌های شومی بر ضد اسلام و مسلمانان کشیده‌اند. با این حال مشاهده می‌کنیم که مفتی اعظم وهابیان در زمان خود شیخ


1- ر. ک: أعمدة الاستعمار، خیری حماد؛ تاریخ نجد، عبدالله فیلبی؛ مذاکرات حاییم وایزمن اوّلین رئیس وزراء اسرائیل؛ مذاکرات مستر همفر.

ص90
عبدالعزیز بن عبدالله بن باز فتوا به جواز صلح با یهود را داده است. و این در حالی است که وهابیان تمام توان خود را بر ضد شیعه به کار برده و برخی از علمای وهابی فتوا به جهاد بر ضدّ شیعه داده‌اند.
عبدالعزیز بن باز می‌گوید:
انّه یجب علی المسلمین و علی الدول الاسلامیة و الأغنیاء و المسؤولین ان یبذلوا جهودهم و وسعهم فی جهاد اعداء الله الیهود او فیما تیسر من الصلح ان لم یتیسر الجهاد، صلحاً عادلا یحصل به للفلسطینیین اقامة دولتهم علی ارضهم و سلامتهم من الأذی من عدوّ الله الیهود، مثلما صالح النبی اهل مکة، و اهل مکة فی ذلک الوقت أکثر من الیهود الآن، و انّ المشرکین و الوثنیین اکثر کفراً من اهل الکتاب، فقد اباح الله طعام اهل الکتاب و المحصنات من نسائهم، ولم یبح طعام الکفار من المشرکین ولا نساءهم، و صالحهم النبی (ص) علی وضع الحرب عشر سنین، یأمن فیها الناس و یکفّ بعضهم عن بعض، و کان فی هذا الصلح خیر عظیم للمسلمین و ان کان فیه غضاضة علیهم بعض الشی‌ء، لکن رضیه النبی (ص) للمصلحة العامة. فإذا لم یتیسّر الاستیلاء علی الکفرة و القضاء علیهم، فالصلح جائز لمصلحة المسلمین و امنهم و اعطائهم بعض الحقوق ...
(1)
بر مسلمانان و دولت‌های اسلامی و ثروتمندان و مسئولان واجب است که کوشش و وسع خود را در جهاد با دشمنان خدا یهود به کار گیرند، و اگر جهاد برای آنان ممکن نیست صلح


1- مجله البحوث الاسلامیة، شماره 35، ص 24.

ص91
عادلانه‌ای‌کرده به طوری که برای فلسطینی‌ها برپایی و تشکیل دولت در سرزمینشان حاصل شود و از آزار دشمنان خدا یهود در امان باشند همان‌گونه که پیامبر (ص) با اهل مکّه صلح کرد. اهل مکّه که در آن زمان بیشتر از یهود الآن بود، و مشرکان و بت‌پرستان، کفرشان از اهل کتاب بیشتر بود. خداوند غذای اهل کتاب و زنان محصنه آنان را برای مسلمانان مباح گرداند، ولی طعام کفار از مشرکان و زنان آنان را حلال نکرده است، و پیامبر (ص) با آنان بر ترک جنگ در مدت ده سال مصالحه نمود تا مردم در امان بوده و متعرض یکدیگر نشوند. و در این صلح خیر عظیمی برای مسلمانان بود گرچه مشکلاتی هم برای آنان پدید آمد، ولی پیامبر (ص) به جهت مصلحت عمومی مسلمانان، به آن رضایت داد. لذا اگر استیلای بر کفار و نابود کردن آنان ممکن نیست، به جهت مصلحت مسلمانان و در امان ماندن آنان و رسیدن به برخی از حقوقشان، صلح جایز است.
ولی سؤالی که مطرح است اینکه آیا علمای وهابی به دفاع از مردم فلسطین اقدام عملی انجام داده‌اند یا اینکه همیشه و در همه‌جا عقب‌نشینی کرده و ملّت فلسطین را تنها گذاشته‌اند. غرب که احتیاج مبرمی به ذخایر نفتی مسلمانان دارد آیا حاکمان کشورهای اسلامی به خاطر ملّت فلسطین از این حربه اقتصادی کمک گرفته و آنها را تهدید به قطع ارسال نفت کرده‌اند؟ آیا اگر همه دولت‌های اسلامی یک پارچه شده و اختلافات را کنار می‌گذاشتند نمی‌توانستند در مقابل صهیونیست‌ها بایستند؟ مگر نبود که در جنگ 33 روزه حزب الله لبنان با اسرائیل،
ص92
حدود 2000 حزب اللهی توانست در مقابل اسرائیل ایستادگی کند و او را شکست دهد؟ آیا آنها تاکنون از موقعیت و امکانات خود بر ضد یهود استفاده کرده و امتحان نموده‌اند؟ و یا ترسیده و همیشه عقب‌نشینی کرده‌اید، و یا در مواقع حساس از پشت به کسانی که در مقابل اسرائیل ایستاده‌اند خنجر زده‌اند؟!

فتوای البانی درباره فلسطین‌

شخصی که از فلسطین به نزد محدث وهابی محمد ناصر الدین البانی آمده بود از او سؤال‌هایی نمود که از جمله آنها اظهار شکایت و ناراحتی از وضعیت مردم ساکن در فلسطین بود و از او سؤال کرد که وظیفه آنان چیست؟ او در پاسخ سؤال‌کننده گفت:
انّ مکة خیر من الفلسطین، و انّ النبی (ص) لمّا لم یستطع اقامة الدین فیها هاجر منها، فعلی کل مسلم لایستطیع ان یقیم دینه فی أی بقعة أن یترکها و ینتقل إلی بلدة یستطیع فیها ذلک.
(1)
همانا مکه از فلسطین بهتر است و چون پیامبر (ص) نتوانست دین را در مکه پیاده کند از آن دیار هجرت نمود و لذا بر هر مسلمانی که نمی‌تواند دینش را در هر سرزمینی اقامه کند لازم است آنجا را ترک کرده و به سرزمین دیگری وارد شود که می‌تواند در آنجا دینش را اقامه نماید.
وهابیان نه تنها فتوای البانی را نقد نکرده‌اند، بلکه در صدد توجیه آن


1- السلفیون، و قضیة الفلسطین فی واقعنا المعاصر، محمد کامل قصاب، محمد عزالدین قسام، ص 14 به نقل از او.

ص93
برآمده و بر علمای اهل سنت که بر او ایراد گرفته‌اند انتقاد نموده‌اند و برای کلام البانی توجیهی کرده‌اند که هر انسان عاقل و سیاست‌مداری پی به بطلان آن می‌برد.
محمد کامل قصاب و محمد عزالدین قسّام مشترکاً در کتاب «السلفیون و قضیة فلسطین فی واقعنا المعاصر» بعد از نقل کلام البانی می‌گویند:
نرتب فتوی الشیخ بأجزائها المتفرقة المؤتلفة فی نقاط محددة:
1. الهجرة و الجهاد ماضیان إلی یوم القیامة.
2. لیست الفتیا موجهة إلی بلد بعینه، أو شعب بذاته.
3. و قد هاجر اشرف انسان و اعظمه محمد علیه الصلاة و السلام من اشرف بقعة و اعظمها، مکة المکرمة و کل انسان- منذ خلق الناس و إلی الساعة- دون محمد علیه الصلاة و السلام منزلة، و کل بقاع الارض دونها شرفاً و قدسیة.
4. و تجب الهجرة حین لایجد المسلم مستقرّاً لدینه فی ارض هو فیها امتحن فی دینه، فلم یعد فی وسعه اظهار ما کلّفه الله به من احکام شرعیة، خشیة ان یُفْتن فی نفسه من بلاء یقع علیه أو مسِّ اذی یصیبه فی بدنه فینقلب علی عقبیه. و هذه النقطة هی مناط الحکم فی فتوی الشیخ و المرتکز الاساس فیها- لو کانوا یعقلون- و بها یرتبط الحکم وجوداً و نفیاً.
(1)
ما فتوای شیخ با اجزای متفرقه و مجتمع آن را در چند نقطه محدود مرتّب می‌سازیم:


1- السلفیون و قضیة فلسطین، صص 18 و 19.

ص94
1. هجرت و جهاد تا روز قیامت ثابت است.
2. فتوا مخصوص کشور و یا جمعیت خاصی نیست.
3. شریف‌ترین و بزرگ‌ترین انسان یعنی محمد علیه الصلاة و السلام از بزرگ‌ترین و شریف‌ترین مکانی که مکه است هجرت نمود. و هر انسانی- از آن زمان که مردم خلق شده‌اند تاکنون- مرتبه‌اش پایین‌تر از محمد علیه الصلاة و السلام است و هر سرزمینی شرفش از شرف مکه پایین‌تر می‌باشد.
4. هرگاه مسلمانی نتوانست دین خود را در سرزمینی استقرار بخشد، دینی که با آن امتحان می‌گردد، و نتوانست آنچه را که به آن مکلف است از احکام شرعی اظهار نماید؛ زیرا که می‌ترسد تا بلایی بر خودش وارد گردد که به آن عقب گرد نماید هجرت بر او واجب است. و این نقطه همان مناط حکم در فتوای شیخ و مرکز اساسی در آن است اگر تعقل کنند، و مناط حکم همان چیزی است که حکم وجوداً و عدماً بر آن مترتب است.

نقد فتوا

اولًا: هجرتی که در کتب فقه مطرح است هجرت از بلاد کفر به دار اسلام می‌باشد، در حالی که در طول قرون متمادی فلسطین و بیت المقدس از بلاد اسلامی بوده که به دست مسلمانان فتح شده و تا مدت‌ها قبله اول مسلمانان بوده است، گرچه وجود اقوام و صاحبان ادیان دیگر از قبیل مسیحیان و یهود در آن دیار قابل انکار نیست، ولی این دلیل نمی‌شود که فلسطین را دار کفر به شمار آوریم.
ثانیاً: سؤال‌کننده از البانی یک نفر است که به طور خصوصی و

ص95
حضوری نزد او آمده و این سؤال را از او کرده است و به طور قطع جواب او هم مربوط به همان قضیه فلسطین و فلسطینیان می‌باشد.
ثالثاً: موضوع هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه به طور کلّی با قضیه فلسطین فرق می‌کند؛ زیرا خروج پیامبر (ص) از مکه مشکل سیاسی نداشت. وانگهی پیامبر (ص) می‌دانست که در آینده‌ای نه چندان دور به موطن خود با پیروزی باز خواهدگشت، ولی در مورد قصه فلسطین این چنین نیست،
زیرا یهودیان صهیونیست با هدایت مستکبران از سرتاسر عالم آمده‌اند تا در منطقه مهم خاورمیانه پایگاهی برای غرب باشند و با اشغال کشور فلسطین و بیرون راندن مسلمانان از آن دیار برای خود کشوری مستقل ایجاد کرده و از این نقطه هدف بزرگ خود را که اشغال از نیل تا فرات است تحقق بخشند. و شکی نیست که وجود یهودیان صهیونیست در این منطقه به مانند غده سرطانی است که می‌تواند منطقه را به آشوب بکشد. لذا بر عموم فلسطینیان وظیفه است تا از وطن خود و قدس شریف دفاع کرده و مسلمانان دیگر نیز آنها را در این امر مهم و به هر نحو ممکن یاری دهند. و به طور کلی می‌توان گفت که اگر خیانت سیاست‌مداران کشورهای اسلامی و علمای درباری مسلمانان نبود هرگز یهودیان صهیونیست نمی‌توانستند به اهداف شوم خود نایل شوند.

نظر ابن عثیمین درباره عملیات استشهادی در فلسطین‌

شخصی درباره عملیات استشهادی یک فلسطینی که منجر به کشته شدن تعدادی از صهیونیست‌ها شد از محمد بن صالح العثیمین وهابی چنین سؤال کرد:

ص96
هل هذا الفعل منه یعتبر انتحاراً او یعتبر جهاداً؟ و ما نصیحتک فی مثل هذه الحال، لانّنا اذا علمنا انّ هذا الامر محرّم لعلّنا نبلغه إلی اخواننا هناک وفقک الله؟
الجواب: هذا الشاب الذی وضع علی نفسه اللباس الذی یقتل، او من یقتل نفسه، فلا شک انّه هو الذی تسبّب فی قتل نفسه، و لایجوز مثل هذه الحال إلّا اذا کان فی ذلک مصلحة کبیرة للإسلام، فلو کانت هناک مصلحة کبیرة و نفع عظیم للإسلام کان ذلک جائزاً.
(1)
آیا این کار را می‌توان عملیات انتحاری نامید و یا در حکم جهاد است؟ و نصیحت شما در مثل این حال چیست؟ چرا که اگر بدانیم که این کار حرام است امید است که آن را به برادرانمان در آن دیار ابلاغ نماییم، خداوند تو را توفیق دهد.
جواب: این جوانی که لباس انتحاری به تن کرده و کشته می‌شود اول کاری که می‌کند اینکه خودش را به قتل می‌رساند، و شکی نیست که او خودش سبب کشته‌شدنش شده است. و مثل چنین کاری جایز نیست مگر اینکه در آن عمل مصلحت بزرگی برای اسلام باشد. و لذا اگر در آنجا مصلحت بزرگ و نفع عظیمی برای اسلام باشد آن عمل جایز می‌باشد.

فتوای علمای اسلام به مقابله با یهود

علمای اسلام همگی به جز وهابیان، فتوا به تحریم کوتاه آمدن از سرزمین فلسطین داده‌اند. در فتوایی که از آنان صادر شده و بسیاری از


1- السلفیون و قضیة فلسطین، ص 58، از اللقاء الشهری، رقم 20.

ص97
علمای اهل سنت آن را امضا کرده آمده است:
الحمدلله الّذی اسری بعبده لیلا من المسجد الحرام إلی المسجدالأقصی، و الصلاة و السلام علی من أسری به إلی الأرض المبارک فیها للعالمین، قبلة المسلمین الأولی و أرض الأنبیاء و مهبط الرسالات و أرض الجهاد و الرباط إلی یوم الدین و علی آله الأخیار و صحبه الذین عطروا بدمائهم الزکیة تلک الأرض الطیبة حتّی اقاموا بها الاسلام و رفعوا فیها رایته خفاقة عالیة و طردوا منها اعداءه الذین دنسوا قدسه بالشرک و الکفر، و علی الذین ورثوا هذا الدیار فحافظوا علی میراث المسلمین و دافعوا عنه بأموالهم و انفسهم. و بعد، فانّ مهمّة علماء المسلمین و أهل الرأی فیهم ان یکونوا عصمة للمسلمین، و أن‌یبصروهم إذا احتارت بهم السبل و ادلهمّت علیهم الخطوب. و نحن الموقعین علی هذه الوثیقة نعلن للمسلمین فی هذه الظروف الصعبة، انّ الیهود هم اشدّ الناس عداوة للذین آمنوا، اغتصبوا فلسطین و اعتدوا علی حرمات المسلمین فیها و
شدّدوا اهلها و دنسوا مقدساتها، و لن یقرّ لهم قرار حتّی یقضوا علی دین المسلمین و ینهوا وجودهم و یتسلطوا علیهم فی کل مکان.
ونحن نعلن بما اخذ الله علینا من عهد و میثاق فی بیان الحق انّ الجهاد هو السبیل الوحید لتحریر فلسطین و انّه لا یجوز بحال من الأحوال الإعتراف للیهود بشبر من ارض فلسطین، و لیس لشخص او جهة ان تقرّ الیهود علی ارض فلسطین او تتنازل لهم عن ای جزء منها او تعترف لهم بای حقّ فیها.
انّ هذا الاعتراف خیانة لله و الرسول و للأمانة الّتی و کّل إلی
ص98
المسلمین المحافظة علیها، و الله یقول: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لاتَخُونُوا اللهَ وَ الرَّسُولَ وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ) و أی خیانة اکبر من بیع مقدسات المسلمین و التنازل عن بلاد المسلمین إلی اعداء الله و رسوله والمؤمنین.
انّنا نوقن بانّ فلسطین ارض اسلامیة و ستبقی اسلامیة، و سیحرّرها ابطال الاسلام من دنس الیهود کما حررها الفاتح صلاح الدین من دنس الصلیبیین، و لتعلمنّ نبأه بعد حین. و صلّی الله علی عبده و رسوله محمّد و علی آله و صحبه و سلّم.
(1)
حمد و ستایش مخصوص خداوندی است که بنده خود را شبانه از مسجدالحرام به مسجدالأقصی برد، و درود و سلام بر کسی که به سرزمین مبارک برای عالمیان برده شد، سرزمینی که قبله اوّل مسلمانان و سرزمین پیامبران و محلّ فرود آمدن رسالت‌ها و سرزمین جهاد و جنگ تا روز قیامت است، و نیز درود بر آل نیک و اصحاب او، کسانی که با خون‌های پاک خود آن سرزمین پاک را معطر کردند تا بتوانند به واسطه آن اسلام را برپا دارند، آنان که پرچم اسلام را در آن سرزمین، بلند آوازه کرده و دشمنان پیامبر (ص) را که با شرک و کفر آن سرزمین را به نجاست کشانده بودند، دور کردند. و نیز درود بر کسانی که آن سرزمین را به ارث برده و میراث مسلمانان را محافظت کرده و با اموال و جان‌های خود از آن دفاع نمودند. و بعد، همانا موضوع مهم برای علمای مسلمانان و اهل


1- فتاوی علماء المسلمین بتحریم التنازل عن ایّ جزء من فلسطین، ص 25.

ص99
نظر از آنان این است که یک‌پارچگی مسلمانان را در نظر گرفته و هنگام حیرت و سرگردانی در تشخیص راه‌ها، مردم را آگاه کنند. ما امضاکنندگان این اطلاعیه به مسلمانان در این موقعیت دشوار اعلام می‌داریم که یهود همان دشمنان قسم خورده مؤمنانند. آنان فلسطین را اشغال کرده و به نوامیس مسلمانان تجاوز نموده و بر اهالی آن سخت گرفته و مقدسات آن سرزمین را اهانت کرده‌اند. آنان آرام نمی‌گیرند تا اینکه دین مسلمانان را نابود کرده و بر مسلمانان همه عالم سلطه یابند.
و از آنجا که خداوند با ما عهد و پیمان در بیان حقّ بسته، اعلام می‌داریم که جهاد، تنها راه برای آزادی فلسطین است، و اینکه در هیچ حالتی جایز نیست که حتی یک وجب از سرزمین فلسطین به یهود واگذار شود، و هیچ شخص حقیقی یا حقوقی حقّ ندارد تا با یهود در مورد سرزمین فلسطین معامله کرده یا به نفع آنها در بخشی از آن، کنار آمده یا به کمترین حقی برای آنها اعتراف نماید.
این اعتراف، خیانت به خدا و رسول بوده و با امانتی که به مسلمانان واگذار شده و وظیفه دارند تا آن را حفظ نمایند، منافات دارد. خداوند متعال می‌فرماید: (ای مؤمنان! خدا و رسول را خیانت نکنید، و با علم و آگاهی به امانت‌های خود خیانت نورزید). و کدامین خیانت بزرگ‌تر از فروش مقدسات مسلمانان و کوتاه آمدن از شهرهای مسلمانان و تسلیم آنها به دشمنان خدا و رسول و مؤمنان است؟
ما به یقین می‌دانیم که فلسطین سرزمینی اسلامی است و اسلامی خواهد ماند، و به زودی جوانمردان اسلام از شر یهود آن را آزاد خواهند کرد همان‌گونه که صلاح الدین آن را از نجاست صلیبیین
ص100
نجات داد، و زود است که خبر آن را بعد از مدتی بشنوید. و درود و سلام خدا بر بنده و رسولش محمّد و آل و اصحاب او باد.
ذیل این نامه را شصت و سه نفر از علمای معروف اهل سنت امضا کرده‌اند امثال: دکتر یوسف قرضاوی از مصر، شیخ محمّد غزالی از مصر، عمر سلیمان اشقر از فلسطین، وهبه زحیلی از سوریه، محمّد عطا سید احمد از سودان، ابراهیم زید کیلانی از اردن، عجیل نثمی از کویت، شیخ احمد بن حمد خلیلی از عُمان، فتحی یکن از لبنان، حکمت‌یار از افغانستان، محفوظ نحناح از الجزایر، محمّدامین سراج از ترکیه، عبدالسلام هراس از مغرب، عبدالحلیم وصی احمد از هند، طه جابر علوانی از عراق، قاضی حسین احمد از پاکستان و عده‌ای دیگر از علمای اهل سنت.

7. تخریب میراث فرهنگی مسلمانان‌

حفظ تاریخ گذشتگان وصیانت از میراث فرهنگی نیاکان، نشانگر تمدن یک جامعه به شمار می‌رود که دولت‌ها برای پاسداری از آنها، ادارات ویژه تأسیس نموده وکارشناسان ماهر تربیت می‌کنند ودر این عرصه اجازه نمی‌دهند که حتی یک سفال ویا کتیبه کوچک سنگی از بین برود.
شکّی نیست که تمدن اسلامی تنها تمدن پیشتاز عصر خویش بود که مسلمانان در پرتو تعالیم آسمانی خویش آن را پی‌ریزی نمودند.
شکوفایی این تمدن در قرن چهارم وپنجم هجری قمری به اوج خود رسید وبه شهادت محققان غربی، نفوذ این تمدن از طریق اندلس وجنگ‌های صلیبی به اروپا یکی از مهم‌ترین علل شکوفایی ورنسانس غرب در قرون اخیر به شمار می‌رود.

ص101
آثار وابنیه مربوط به شخص پیامبر (ص) ویاران باوفای او جزیی از میراث عمومی این تمدن بزرگ بوده، حفظ وصیانت از آنها نشانه تقدیر از بنیانگذاران این فرهنگ وتمدن به شمار می‌رود. اقدام به تخریب و نابودی
این آثار، نشانه انحطاط فکری و بی‌توجهی به سازندگان و بنیان‌گذاران تاریخ وتمدن می‌باشد که در اثر مرور زمان، واقعیت تاریخ و اصالت دینی‌به دست فراموشی‌سپرده می‌شود. واز همه مهم‌تر، عامل رکود انگیزه‌های فکری ونابودی استعدادهای درخشان در جامعه بشری می‌گردد.
با مراجعه به قرآن کریم روشن می‌شود که امت‌های پیشین به حفظ وصیانت از آثار پیامبران خود اهتمام می‌ورزیدند وبه آن تبرک می‌جستند؛ همانند صندوقی که در آن مواریث خاندان موسی وهارون قرار داشت وآن را در نبردها حمل می‌کردند تا از طریق تبرک به آن بر دشمن پیروز گردند. خداوند متعال در این زمینه می‌فرماید:
(وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ آیَةَ مُلْکِهِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ التَّابُوتُ فِیهِ سَکِینَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ بَقِیَّةٌ مِمَّا تَرَکَ آلُ مُوسی وَ آلُ هارُونَ) (بقره: 248)
و پیامبرشان به آنها گفت: نشانه حکومت او این است که صندوق عهد را به سوی شما خواهد آورد [همان صندوقی که] در آن آرامشی از پروردگار شما ویادگارهای خاندان موسی وخاندان هارون قرار دارد.
جلال‌الدین سیوطی نقل می‌کند که وقتی رسول اکرم (ص) آیه شریفه (فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ) را در مسجد تلاوت نمود، فردی برخاست وپرسید: «مقصود از این خانه‌ها چیست؟» پیامبر گرامی (ص) فرمود: «خانه‌های پیامبران». در این موقع ابوبکر برخاست وبه
ص102
خانه علی وزهرا (ع) اشاره کرد وگفت:
«ای پیامبر خدا! این خانه از همین خانه‌هاست که خدا رخصت بر رفعت ومنزلت آن داده است؟» حضرت فرمود: «آری، بلکه از برترین آنها است».
(1)
این قضیه نشان می‌دهد که خانه‌های پیامبران وصالحان، از اعتبار وجایگاه خاصّی برخوردار است وپیدا است که این منزلت ارتباط به جنبه مادی وخشت وگل وآجر آنها ندارد؛ بلکه این ارزش به خاطر انسان‌های والایی است که در آنجا سکونت گزیده‌اند.
سیر وسیاحت در کشورهایی که قبور انبیا واولیا: در آنها قرار دارد، نشان می‌دهد که پیروان پیامبران نسبت به حفظ قبور آنان وساختن بناهای مجلّل بر روی آنها، اهتمام خاصی می‌ورزیدند، وسپاه اسلام نیز هنگام فتح شامات دست به تخریب قبور پیامبران نزدند، بلکه خادمان آنها را در مأموریت خود ابقا کردند. لذا این بناها تا امروز محفوظ مانده وبرای مسلمانان، بلکه برای تمام موحّدان جهان جاذبه خاصی دارد.
اگر ساختن بنا بر قبور انبیا واولیا نشانه شرک بود، جا داشت فاتحان منصوب از سوی خلفا به تخریب ونابودی آن ابنیه می‌پرداختند.
کتب تاریخی وسفرنامه‌ها، گواه وجود صدها آرامگاه ومرقد با شکوه در سرزمین وحی وکشورهای اسلامی است.
مسعودی مورخ معروف (م 345 ه. ق)، مشخصات کامل قبور ائمه بقیع واهل‌بیت را بیان نموده است. (2)
ابن جبیر اندلسی جهانگرد معروف اواخر قرن ششم که مشرق زمین


1- درّ المنثور، ج 6، ص 203.
2- مروج الذهب، ج 2، ص 288.

103
را سه بار زیر پا نهاده است، در سفرنامه خود مشاهد انبیا وصالحان وائمه اهل بیت: را در مصر، مکه، مدینه، عراق وشام به تفصیل بیان داشته وویژگی‌های روضه ائمه بقیع وخصوصیات ضریح آنها را بیان نموده است.
(1)

8. آتش‌زدن کتابخانه‌های بزرگ‌

اشاره

دردناک‌ترین کاری که وهابیت مرتکب شد وننگ آن برای ابد در پیشانی آنان باقی ماند، آتش زدن کتابخانه بزرگ «المکتبة العربیة» بود که بیش از 60 هزار عنوان کتاب گرانقدر کم‌نظیر وبیش از 40 هزار نسخه خطّی منحصر به فرد داشت که در میان آنها برخی از آثار خطی دوران جاهلیت وقرارداد یهودیان با کفار قریش بر ضد رسول اکرم (ص) وجود داشت، وهمچنین آثار خطّی حضرت علی (ع) وابوبکر وعمر وخالد بن ولید وطارق بن زیاد وبرخی از صحابه پیامبر گرامی (ص) وقرآن مجید به خط عبدالله بن مسعود بود.
در همین کتابخانه انواع سلاح‌های رسول اکرم (ص) وبت‌هایی که هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود؛ مانند «لات»، «عزّی»، «منات» و «هبل» وجود داشت.
ناصر السعید از قول یکی از مورّخان نقل می‌کند که به هنگام تسلط وهابیان، آنان این کتابخانه را به بهانه وجود کفریات در آن به آتش کشیدند وبه خاکستر تبدیل کردند.(2)

ضعف مسلمانان در برخورد با گسترش وهابیت‌



1- رحلة ابن جبیر، ص 173.
2- ر. ک: تاریخ آل سعود، ج 1، ص 158؛ کشف الارتیاب، صص 187 و 324؛ اعیان الشیعة، ج 2، ص 72؛ الصحیح من سیرة النبی‌الأعظم، ج 1، ص 81؛ آل سعود من أین إلی أین، ص 47.

ص104
عیسی بن عبدالله حمیری درباره منکران توسل به ذات اولیا یعنی وهابیان می‌نویسد:
وقد ابتدأ ظهور هذا الخلاف فی القرن السابع للهجرة، ثم زال بسبب تصدی علماء المسلمین آنذاک و قیامهم بالردّ علیهم بالحجة و البرهان علی منکریه، ولکن رأیناه یظهر مرّة أخری فی عصرنا الحاضر، و ظهور هذا الامر فی هذا العصر دلیل علی ضعف المسلمین، کما قال الامام الکوثری/، و لولا ذلک لتوقف سریعاً کما سبق و لتصدی له العلماء المعاصرون کما تصدی‌سلفهم سابقاً.
(1)
ظهور این خلاف در قرن هفتم هجری شروع شد، آن‌گاه به سبب تصدی علمای مسلمانان در آن زمان و قیام آنان در ردّ بر آن گروه با اقامه حجت و برهان بر منکران زایل شد، ولی مشاهده کردیم که بار دیگر در عصر حاضر ظاهر گردید، و ظهور این امر در این عصر دلیل بر ضعف مسلمانان است آن‌گونه که امام کوثری گفته است.
و اگر این ضعف نبود سریعاً متوقف می‌شد همان‌گونه که قبلًا چنین شد، و علمای معاصر متصدی آن می‌شدند همان‌گونه که پیشینیان در سابق این‌گونه کردند.

مخالفت وهابیان با عقاید اهل سنت‌

اشاره



1- التأمل فی حقیقة التوسل، حمیری، ص 48.

ص105

اشاره

اهل‌سنت در عقیده پیرو ابومنصور ماتریدی و ابوالحسن اشعری هستند و این مطلبی است که بزرگان علمای احناف به آن اشاره کرده‌اند.
خلیل احمد سهارنفوری یکی از علمای دیوبندیه در این‌باره می‌گوید:
انّا بحمد الله ومشایخنا وجمیع طائفتنا مقلّدون للإمام ابی‌حنیفة فی الفروع ومتبعون لأبی الحسن الأشعری وابی‌منصور الماتریدی فی العقیدة، منتسبون إلی الطرق الأربعة الصوفیة العلیة.
(1)
ما- بحمدالله- و مشایخ ما و تمام طایفه ما در فروع پیرو امام ابوحنیفه‌ایم و در عقیده از ابوالحسن اشعری و ابومنصور ماتریدی پیروی می‌کنیم و منتسب به چهار طریق صوفیه عالی هستیم.
ولی وهابیان شدیداً با عقاید ابومنصور ماتریدی مخالفند. لذا کتاب‌هایی در ردّ عقاید این دو نوشته‌اند.
اینک به نمونه‌هایی از این مخالفت‌ها اشاره می‌کنیم:

1. تهاجم به ماتریدیه‌

اشاره



1- المهند علی المضنّد، صص 29 و 30.

ص106

الف) نسبت کفر صریح به عقاید ماتریدیه‌

شمس سلفی می‌گوید:
انّه لاشک فی انّ العقیدة الماتریدیة انّما حدثت فی الإسلام فی القرن الرابع زمن الإمام أبی‌منصور الماتریدی (333 ه. ق)، ولم‌یکن قبل ذلک وجود لهذه العقیدة فیخیر القرون. فلا ریب فی انّها عقیدة بدعیة واهلها مبتدعون ... اعتقدت الماتریدیة عقائد هی کفر صریح عند سلف هذه الأمة وائمة السنة ... وهذه الأمثلة حجج قاطعة ناصعة علی انّ الماتریدیة من فرق اهل البدع ولیسوا باهل السنة المحضة ...
(1)
شکی نیست که عقیده ماتریدیه در اسلام از قرن چهارم زمان امام ابومنصور ماتریدی (333 ه. ق) پدید آمد و قبل از آن زمان اثری از این عقیده در بهترین قرن‌ها نبود. و شکی نیست که آن عقیده عقیده‌ای است بدعت گذاشته شده و اهل آن همگی بدعت‌گزارند ... و ماتریدیه معتقد به عقایدی هستند که همگی نزد گذشتگان این امت و پیشوایان سنت، کفر صریح می‌باشد ... و این مثال‌ها حجت‌های قطعی و روشنی است بر اینکه ماتریدیه از فرقه‌های بدعت‌گزارند و اهل سنت خالص نمی‌باشند ...

ب) نسبت مخالفت با فطرت و عقل به عقاید ماتریدیه‌

شمس سلفی می‌گوید:
اعتنق الماتریدیة عقائد خالفوا بسببها المعقول الصریح والمنقول


1- الماتریدیه وموقفهم من الاسماء والصفات، ج 3، ص 342.

ص107
الصحیح والفطرة السلیمة والاجماع بل اجماع جمیع بنی‌آدم وحماقات لا تقرّها عقل ولا نقل ولا فطرة ولا اجتماع ولا لغة ولاعرف ...
(1)
ماتریدیه عقایدی را قبول کرده‌اند که به سبب آنها با عقل صریح و نقل صحیح و فطرت سلیم و اجماع، بلکه اجماع اولاد آدم مخالفت نموده‌اند، و این عقاید حماقاتی است که عقل و نقل و فطرت و اجماع و لغت و عرف بر آن اقرار نمی‌کند ...

ج) اتهام تحریف قرآن به ابومنصور ماتریدی‌

او درباره ابومنصور ماتریدی می‌گوید:
وقد رأیت للامام ابی منصور الماتریدی تحریفاً عجیباً وتخریفاً غریباً لم اجده عند غیره من المعطلة- فیما اعلم- یندهش المسلم منه وترعد فرائصه ... (2)
من از امام ابومنصور ماتریدی تحریف عجیب و خرافه غریبی دیدم که نزد دیگران از معطله- در آنچه می‌دانم- یافت نکرده‌ام، امری که مسلمان از آن به وحشت افتاده و بدنش می‌لرزد ...

د) ادعای خروج ماتریدیه بر احادیث صحیح السند و متواتر

شمس سلفی در فصل مستقلی می‌گوید:
فی بیان خروج الماتریدیة علی احادیث النزول الصحیحة المحکمة المتواترة الصریحة ...(3)


1- الماتریدیه وموقفهم من الاسماء والصفات، ج 3، ص 341.
2- همان، ص 31.
3- همان، ص 33.

ص108
در بیان خروج ماتریدی‌ها بر احادیث نزول است که به طور صحیح و محکم و متواتر و صریح نقل شده است ...

ه) نسبت تأثر احناف ماتریدی از جهمیه‌

شمس سلفی به احناف ماتریدی نسبت می‌دهد که از گروه جهمیه متأثر بوده و عقاید آنها تخیلی است.
او در این‌باره می‌گوید:
ولکن الحنفیة الماتریدیة لسبب تأثّرهم ببیئة الجهمیة تخیّلوا من صفات الله تعالی ما یلیق بالمخلوقین، فکان هذا هو الدافع لهم علی التفویض او التأویل ...
(1)
ولی حنفی‌های ماتریدی به جهت تأثیرپذیری آنها از محیط جهمیه درباره صفات خدای متعال چیزهایی را تخیل کرده‌اند که لایق مخلوقات خدا است و این باعث شده که آنها به تفویض یا تأویل کشیده شوند ...

و) اتهام به کوثری از متکلمان ماتریدی حنفی‌

شمس سلفی وهابی درباره کوثری می‌گوید:
وقد علم اهل عصره انّ الکوثری نسیج وحده فی الخیانة والتدلیس والتلبیس والتحریف ... أمّا تعلیقات الکوثری فی الردّ علی نونیة الإمام ابن القیم فهی اغور کتاباته فی الضلال والاضلال والتلبیس والخیانة والتحریف والشتائم لأئمة الاسلام ...(2)


1- الماتریدیه وموقفهم من الاسماء والصفات، ج 1، ص 467.
2- همان، صص 340 و 341.

ص109
معاصران او می‌دانند که کوثری به تنهایی بر خیانت و تدلیس و شیطنت و تحریف ساخته شده است ... امّا تعلیقات کوثری در ردّ بر نونیه امام ابن قیم، گمراه‌کننده‌ترین کتاب‌های او در ضلالت و گمراهی و شیطنت و خیانت و تحریف و دشنام دادن به بزرگان اسلام به حساب می‌آید ...
و نیز درباره کوثری می‌گوید:
... فالکوثری فی هذا الصدد قبوری محض، خرافی بحت، یجوز تحت ستار التوسل بناء القبب والمساجد علی القبور، بل الصلاة الیها والاستغاثة بالاموات وغیرها من الشرکیات ویطعن فی حدیث علی فی هدم القبور المشرفة وحدیث جابر فی النهی عن تجصیص القبور.
(1)
... پس کوثری در این مورد قبوری و خرافی محض است که زیر چتر توسل، ساختن قبه‌ها و مساجد بر قبور را جایز می‌داند، بلکه نماز خواندن به طرف آنها و استغاثه به اموات و دیگر امور شرکی!! را جایز دانسته و در حدیث علی‌در مورد تخریب قبور مشرفه و حدیث جابر در نهی از گچ‌کاری‌کردن قبور، طعن وارد کرده است.

ز) اتهام ورود افکار کفرآمیز به عقاید ماتریدیه و اشاعره‌

شمس سلفی می‌گوید:
من المؤسف المحزن المبکی انّ کثیراً من عقائد الجهمیة الأولی الخطیرة التی حکم لأجلها سلف هذه الأمة وائمة السنة علی


1- الماتریدیة وموقفهم من الاسماء والصفات الالهیة، ج 1، صص 343 و 344.

110
هؤلاء الجهمیة بالکفر والزندقة والالحاد، قد دخل علی الحنفیة الماتریدیة والأشعریة الکلابیة.
(1)
از امور تأسف‌آمیز که باعث حزن و گریه می‌شود اینکه بسیاری از عقاید مؤسسان فرقه جهمیه که پیشینیان این امت و امامان سنت به جهت آنها به جهمیه نسبت کفر و زندقه و الحاد داده‌اند داخل افکار حنفی‌های ماتریدی و اشاعره کلابی شده است.

ح) ادعای گول‌خوردن مردم از عقاید ماتریدیه‌

شمس سلفی می‌گوید:
وقد بقی امر الماتریدیة مستوراً علی کثیر من الناس انخدعوا بهم، وان لم یخف علی المحققین من اهل السنة المحضة، المتنبهین لتلبیس الملبسین وتدلیس المدلسین. (2)
امر ماتریدیه بر بسیاری از مردم پوشیده مانده و لذا گول آنها را خورده‌اند، گرچه بر محققان از اهل سنت خالص که نسبت به تلبیس مغرضان و شبهه‌پراکنی مشککان آگاهند، مخفی نمی‌باشد.

ط) نسبت حماقت به عقاید ماتریدیه‌

او می‌گوید:
فیهم من یقول: انّ موسی (ع) لم یسمع کلام الله بل سمع صوتاً مخلوقاً فی الشجرة إلی آخر تلک الحماقات الکلامیة الماتریدیة. (3)


1- الماتریدیة وموقفهم من الاسماء والصفات الالهیة، ج 1، ص 180.
2- همان، ص 182.
3- همان، ص 273.

ص111
در میان آنان کسانی هستند که می‌گویند: موسی (ع) کلام خدا را نشنیده، بلکه صدایی را شنیده که در درخت ایجاد شده است. تا آخر آن حماقت‌های کلامی ماتریدیه.

2. تهاجم علیه اشاعره‌

الف) نسبت بدعت‌گذاری به ماتریدیه و اشاعره‌

شمس سلفی می‌گوید:
انّ الماتریدیة وزملاءهم الأشعریة فرقة مبتدعة کلامیة مناهل القبلة، ولیسوا من اهل السنة المحضة ...
(1)
همانا ماتریدیه و دوستانشان اشاعره فرقه‌ای بدعت‌گزار کلامی از اهل قبله‌اند، و از اهل سنت خالص نمی‌باشند ...

ب) نسبت خرافه و مخالفت با قرآن به عقیده اشاعره و ماتریدیه‌

او نسبت بطلان، خرافه و مخالفت صریح با قرآن و عقیده صحابه به عقیده اشعریه، دیوبندیه و کوثریه از ماتریدیه می‌دهد، آنجا که می‌گوید:
عقیدة الأشعریة والدیوبندیة والکوثریة من الماتریدیة- انّ رسول‌الله (ص) حی فی قبره حیاة دنیویة- عقیدة باطلة خرافیة مخالفة لصریح القرآن وعقیدة صحابة رسول الله (ص) ...(2)
عقیده اشاعره و دیوبندیه و کوثریه از ماتریدیه که رسول‌خدا (ص) در قبرش زنده است و حیات دنیوی دارد، عقیده‌ای است باطل و خرافی و مخالف با صریح قرآن و عقیده صحابه پیامبر (ص) می‌باشد ...


1- الماتریدیة وموقفهم من الاسماء والصفات الالهیة، ج 1، ص 395.
2- همان، ص 443.

ص112
او ادعا می‌کند که ابن تیمیه روی ماتریدیه و اشاعره را سیاه کرده است.
شمس سلفی در این‌باره می‌گوید:
ولقد أفحم شیخ الإسلام هؤلاء الماتریدیة والأشعریة لما ادعوا انّ اثبات العلو والاستواء والنزول وغیرها یستلزم التشبیه ..
(1)
شیخ الاسلام- ابن تیمیه- روی این ماتریدیه و اشاعره را سیاه کرده است آنجا که ادعا کرده‌اند که اثبات علوّ و استواء و نزول و دیگر صفات برای خداوند مستلزم تشبیه است ...

ج) اتهام تأثیرپذیری ماتریدیه و اشاعره از یهود

شمس سلفی ادعا می‌کند که تأویلات ماتریدیه و اشاعره از یهود گرفته شده است.
او در این‌باره می‌گوید:
تأویلات الماتریدیة وزملائهم الأشعریة مأخوذة عن شیوخهم المعتزلة ... عن طالوت الیهودی الذی هو اول من صنّف فی القول بخلق التوراة وکان زندیقاً افشی الزندقة عن خاله، و أبی‌زوجه: لبید بن الأعصم الیهودی الذی سحر النبی (ص) وکان یقول بخلق التوراة. (2)
تأویلات ماتریدیه و دوستانشان اشاعره برگرفته از شیوخ معتزله و ... از طالوت یهودی است که اول کسی به حساب می‌آید که در قول به خلق تورات کتاب تصنیف کرده است، و او کافری بود که کفر را گسترش داد. و نیز برگرفته از دایی او و پدر همسرش


1- الماتریدیة وموقفهم من الاسماء والصفات الالهیة، ج 1، ص 491.
2- همان، ج 2، ص 243.

ص113
لبید بن اعصم یهودی است که پیامبر (ص) را سحر کرد و قائل به خلق تورات بود.

3. تهاجم به فرقه دیوبندیه‌

الف) حمله به جماعت تبلیغی‌

شمس سلفی در این‌باره می‌گوید:
امّا غلاة الدیوبندیة فلهم شعبتان:
الأولی: شعبة التربیة والتبلیغ وهی المعنیة بجماعة التبلیغ. فجماعة التبلیغ کما انّهم دیوبندیة اقحاح کذلک ماتریدیه اجلاد، ویحملون افکاراً صوفیة خطیرة وبدعاً قبوریة کثیرة ...
(1)
امّا غالیان دیوبندیه دارای دو شعبه‌اند: یکی شعبه تربیت و تبلیغ که مقصود از آن همان جماعت تبلیغی است. پس جماعت تبلیغی همان‌گونه که دیوبندی متعصب‌اند همچنین ماتریدی تند می‌باشند و دارای افکار صوفی خطرناک و بدعت‌های قبوری بسیاری هستند ...

ب) نسبت خرافه‌پرستی به علمای جماعت تبلیغ‌

او می‌گوید:
وقد ذکر شیخ جماعة التبلیغ (شیخ الحدیث محمّد زکریا) رحمه‌الله وسامحه قصة خرافة قبوریة اخری ... (2)
شیخ جماعت تبلیغ، شیخ حدیث محمّد زکریا، خداوند او را رحمت کرده و از او درگذرد، قصه خرافی قبوری دیگری دارد ...


1- الماتریدیة وموقفهم من الاسماء والصفات الالهیة، ج 3، ص 303.
2- همان، ص 308.

ص114

ج) نسبت بدعت‌گذاری به علمای دیوبند

شمس می‌گوید:
عند الدیوبندیة شی‌ء کثیر من التبرکات البدعیة؛ کالتبرک بالحجرة الشریفة والغلاف وتمور المدینة ونواها وتراب الحجرة. بل بقماش المدینة المنورة وثیابها، بل التبرک بالزیت المحروق وشربه للتبرک. والتبرک بقبره (ص) وموضع جلوسه وما مسّته یده وما مرت علیه قدمه وکذا المنبر.
(1)
نزد دیوبندیه بسیاری از تبرکات است که بدعت به حساب می‌آید؛ همچون تبرک به حجره شریفه و غلاف و خرماهای مدینه و هسته‌های آن و خاک حجره، بلکه به قماش مدینه منوره و لباس‌های آن، بلکه تبرک به روغن سوخته شده و خوردن آن به جهت تبرک، و تبرک به قبر پیامبر (ص) و موضع نشستن حضرت و آنچه که دست حضرت آن را مسّ کرده و یا قدم او از آنجا گذشته است و نیز منبر آن حضرت.

د) نسبت خرافه‌پرستی به علمای دیوبند

شمس سلفی می‌گوید:
لقد نسجت الدیوبندیة عجائب الأساطیر حول هذه الخرافة ...(2)
علمای دیوبندیه قصه‌های عجیبی را درباره این خرافه ساخته و بافته‌اند ...


1- الماتریدیة وموقفهم من الاسماء والصفات الالهیة، ج 3، صص 305- 306.
2- همان، ص 307.

ص115
وی همچنین می‌گوید:
انّ بدع الدیوبندیة وافکارهم القبوریة والصوفیة لاتدخل فی نطاق الحصر.
(1)
همانا بدعت‌های علمای دیوبند و افکار قبوری و صوفی آنها داخل در محدوده شمارش نمی‌شود.

ه) نسبت تحریف و تقلید کورکورانه به علمای دیوبندیه‌

او در این‌باره می‌گوید:
... والدیوبندیة ائمة فی العلوم النقلیة والعقلیة، کما هم فی قمة من الزهد والتأله، وهم خدموا الاسلام وحاربوا الشرک والبدع إلی حدّ کبیر، غیر انّهم حرّفوا الاحادیث إلی مذهبهم الحنفی الفقی والکلامی الماتریدی، کما یتّضح من کتبهم، وهم فی غایة من التعصب للمذهب الحنفی والتقلید الأعمی حتّی جعلوا کثیراً من الأحادیث حنفیة بالتأویلات الباطلة. کما انّهم ناصبوا العداء ل- (اهل السنة)
الذین یسمیهم المغرضون باسم (الوهابیة)، فیسبونهم أشنع السباب، وینبزونهم باشنع الألقاب ... وعند کثیر منهم بدع قبوریة کما یشهد علیهم کتابهم (المهند علی المفند) ل- (الشیخ خلیل احمد السهارنفوری) وهو اهمّ کتب الدیوبندیة وعلیه توقیعات لکبار علمائهم ... (2)
... علمای دیوبندیه در علوم نقلی و عقلی امام می‌باشند همان‌گونه که در زهد و خداشناسی زبانزدند، آنان خدمت‌گزار اسلام بوده و با


1- الماتریدیة وموقفهم من الاسماء والصفات الالهیة، ج 3، ص 314.
2- همان، ج 1، صص 246 و 247.

ص116
شرک و بدعت‌ها تا حدّ زیادی مقابله نمودند، ولی احادیث را طبق مذهب حنفی فقهی و کلامی ماتریدی خود تحریف کردند، همان‌گونه که از کتاب‌های آنها واضح می‌شود. افکار آنان در نهایت تعصب نسبت به مذهب حنفی و تقلید کورکورانه است، به حدّی که بسیاری از احادیث را با تأویلات باطل مطابق مذهب حنفی خود معنا کرده‌اند همان‌گونه که آنان به اهل‌سنت که مغرضان، آنها را (وهابی) نامیده‌اند، دشمنی نموده و با شدیدترین تعبیرات آنها را سبّ کرده و بدترین لقب‌ها را می‌دهند ... و نزد بسیاری از آنها دارای بدعت‌های قبوری، همان‌گونه که کتاب (المهند علی المفند) از شیخ خلیل احمد سهارنفوری، شاهد بر این مطالب می‌باشد. کتابی که از مهم‌ترین کتاب‌های دیوبندیه به حساب می‌آید و دارای تعلیقاتی از بزرگان علمای دیوبندیه است ...

و) اتهام به بزرگان مدرسه دیوبند

شمس سلفی درباره خلیل احمد بن مجید علی هندی سهارنفوری صوفی دیوبندی (1346 ه. ق) از بزرگان ائمه دیوبندیه و صاحب کتاب «بذل المجهود فی شرح سنن ابی داود» می‌گوید:
کان مع امامته وتفوقه فی العلوم، شدید التعصب للمذهب الحنفی، صوفیاً خرافیاً، عنده کثیر من بدعهم، کما کان عنده بدع قبوریة ... وکان ایضاً شدید العداوة للحرکة السلفیة التی یسمیها المغرضون «الوهابیة»، بدلیل کتابه الآتی ذکره «المهنّد علی المفنّد»، وهو اوثق مصدر علی الإطلاق فی بیان عقائد الدیوبندیة. وعداوتهم للعقیدة السلفیة، ومکتظ بالبدع الصوفیة،

ص117
طافح بالخرافات القبوریة والعقیدة الماتریدیة. والکتاب علیه توقیعات وتقریظات من (65) عالماً من کبار علماء الدیوبندیة وغیرهم. واخیراً طبع من ترجمته إلی اللغة الأردیة واضافة لبدع اخری. وهذا ممّا یلفت النظر إلی انّ القوم إلی الآن علی ما کانوا علیه فی غابر الزمان.
(1)
او با رهبری و برتریش در علوم، تعصب بسیاری نسبت به مذهب حنفیه داشته و صوفی خرافه‌پرست می‌باشد که دارای بسیاری از بدعت‌های آنان است، همان‌گونه که نزد او بدعت‌های قبوری‌هاست ... او نیز دشمنی بسیاری نسبت به حرکت سلفی‌ها داشته است که مغرضان آنها را (وهابی) می‌نامند؛ به دلیل کتابش (المهنّد علی المفند) که درباره‌اش سخن خواهیم گفت. این کتاب معتبرترین منبع در بیان عقاید دیوبندیه می‌باشد. و دشمنی آنان با عقیده سلفیه واضح است. آنها دارای عقایدی هستند که برگرفته از بدعت‌های صوفی‌ها و پر از خرافات قبوریین و عقیده ماتریدی است. این کتاب دارای امضاها و تقریضاتی از (65) عالم از بزرگان دیوبندیه و دیگران است، که اخیراً به لغت اردو ترجمه شده و به آن بدعت‌های دیگری نیز اضافه شده است. و این مطلب قابل التفات و تأمل است که بدانیم این قوم تاکنون بر همان عقایدی هستند که در زمان‌های پیشین داشته‌اند.

ز) مسخره‌کردن محمّد انور شاه کشمیری‌

وی ملقب به پیشوای زمانه نزد مدرسه دیوبندیه است و نزد بزرگان آن مکتب بسیار مورد تجلیل و تکریم می‌باشد، شمس وهابی سلفی


1- الماتریدیة وموقفهم من الاسماء والصفات الالهیة، ج 1، ص 338.

ص118
درباره او می‌گوید:
... ومع جلالته وامامته فی العلوم کان عدواً لدوداً للامام مجدد الدعوة محمّد بن عبدالوهاب التمیمی (1206 ه. ق). فمن امثلة ذلک ما یقول فی حق هذا الامام العظیم عدواناً وبهتاناً: امّا محمد بن‌عبدالوهاب النجدی، فانّه کان رجلًا بلیداً قلیل العلم، فکان یتسارع إلی الحکم بالکفر ... هذه حال امام العصر، فما بالک بمن دونه ...
(1)
... او با جلالت قدر و پیشوایی در علوم، دشمن سرسخت امام مجدد دعوت، محمّد بن عبدالوهاب تمیمی (1206 ه. ق) است. و از جمله مثال‌های آن این است که وی در مورد این امام عظیم از روی دشمنی و بهتان می‌گوید این است که محمّد بن عبدالوهاب نجدی مردی کند ذهن، دارای علمی اندک بوده و سریعاً حکم به کفر افراد می‌کرده است ... این حال پیشوای زمانه‌شان است تا چه رسد به افراد پایین‌تر از آنها ...

4. اتهامات به فرقه بریلوی‌

الف) نسبت نوکری اجانب به رئیس فرقه بریلوی‌

صلاح الدین مقبول احمد وهابی در کتاب «دعوة شیخ الاسلام ابن‌تیمیة واثرها علی الحرکات الاسلامیة المعاصرة» درباره رئیس این فرقه می‌گوید:
ومن ابرز هؤلاء العلماء لسادتهم الإنجلیز المدعو: احمدرضا


1- الماتریدیة وموقفهم من الاسماء والصفات الالهیة، ج 1، ص 339.

ص119
البریلوی (1272- 1340 ه. ق) حامل لواء التکفیر والتفریق بین المسلمین فی شبه القارة الهندیة ورأس الفرقة البریلویة.
(1)
از بارزترین این جیره‌خواران رهبران انگلیسی شخصی است به نام احمد رضا بریلوی (1272- 1340 ه. ق)، که پرچم‌دار تکفیر و تفرقه بین مسلمانان در شبه قاره هند و رهبر فرقه بریلویه است.

ب) نسبت انحراف به عقاید بریلویه‌

مقبول احمد می‌گوید:
انحرفت البریلویة- وهی شریکة الدیوبندیة وجماعة التبلیغ فی المذهب الفقهی- تماماً عن الصراط المستقیم فی الأمور العقائدیة ...
وامّا التوسل بالأنبیاء والصالحین، والاستغاثة بالأموات، والذبح لغیر الله وتجصیص القبور واضاءة السرج علیها والتمسح بها والسجود لها، وتقدیم النذور الیها، فهی- عندهم- من الأساسیات الدینیة المفروغ منها التی لاتحتاج إلی مراجعة ... (2)
بریلویه که شریک فرقه دیوبندیه و جماعت تبلیغ در مذهب حنفی هستند، همگی از راه مستقیم در امور اعتقادی انحراف پیدا کرده‌اند ... و امّا توسل به انبیا و صالحان و استغاثه به اموات و ذبح برای غیر خدا و گچ‌کاری قبرها و روشن کردن چراغ‌ها بر قبرها و دست کشیدن و سجده و تقدیم نذرها برای آنها- نزد بریلویه- از اساسیات دینی مسلّم به حساب می‌آید که احتیاج به مراجعه به مدارک ندارد ...

ج) نسبت ترویج شرک و بت‌پرستی به بریلویه‌



1- دعوة شیخ الاسلام ...، ج 2، صص 605- 606.
2- همان، ص 607.

ص120
مقبول احمد در این باره می‌گوید:
کلام البریلوی هذا یکفی لفهم عقیدته التی یرید ان یربّی علیها طائفته. وبشاعة استدلاله بالکتاب والسنة علی ترویج الشرک والوثنیة بین المسلمین- بدون حیاء- تشیر إلی ما یکنّه من النوایا الخبیثة لاستئصال قواعد الإسلام الصلبة وهدم بنائه الشامخ وتشویه عقائده الصافیة من اکدار الشرک والوثنیة.
(1)
این کلام بریلوی برای فهم عقیده او که می‌خواهد بر آن، طائفه‌اش را تربیت کند کافی است. و زشتی استدلال او به قرآن و سنت بر ترویج شرک و بت‌پرستی بین مسلمانان- بدون هیچ حیائی- اشاره به نیت‌های خبیثی دارد که آنها در دل خود دارند تا پایه‌های محکم اسلام را قطع کرده و ساختمان شامخ آن را خراب نمایند و عقائد خالص از کدورت‌های شرک و بت‌پرستی را مشوّه جلوه دهند.

د) نسبت خونخواری به علمای بریلویه‌

صلاح الدین مقبول احمد وهابی می‌گوید:
وجد البریلوی- کما وجد غیره من أهل البدع والأهواء- هذه الدعوة المبارکة إلی التوحید الخالص اکبر عائق فی سبیل نشر ضلالاتهم وامتصاص دماء المسلمین واموالهم ونهب ثرواتهم بالشعوذة والدجل والخدیعة. (2)
بریلوی و دیگران از اهل بدعت‌ها و هواهای نفسانی، این دعوت


1- دعوة شیخ الاسلام ...، ج 2، ص 608.
2- همان، ص 611.

ص121
مبارک به سوی توحید خالص را بزرگ‌ترین مانع در راه انتشار گمراهی‌ها و مکیدن خون‌های مسلمانان و اموال آنان و غارت ثروت‌هایشان از راه جادو و دغل و مکر و حیله، می‌داند.

5. تهاجم وهابیان بر ضد گروه جماعت اسلامی‌

اشاره

از آنجا که گروه جماعت اسلامی از اهل سنت با وهابیان و عقاید آنها مخالف‌اند و بر ضد آنها کار کرده و تبلیغ می‌کنند و تألیف دارند لذا وهابیان شدیداً آنها و افکارشان را مورد حمله قرار داده‌اند که از آن جمله شیخ وهابی نذیر احمد کشمیری است که کتابی را با نام «خلاصه دین الجماعة الاسلامیة» بر ضد آنها تألیف کرده است. همچنین شیخ وهابی نزار ابراهیم عجمی نیز بر ضد آنها کتابی به نام «وقفات مع جماعة التبلیغ الاسلامیة» تألیف نموده است.

انتقاد وهابیان از ابوحنیفه‌

عبدالعزیز بن فیصل راجحی از علمای وهابی در کتاب «قمع الدجاجة» می‌نویسد:
... فمعلوم تساهل الأحناف فی قبول الأحادیث، فاحتجاجهم بالرأی غالب علیهم، حتّی اصبحوا لایعرفون إلّا به، فهم اهل الرأی و غیرهم أهل الأثر.
وابوحنیفة نفسه- مع امامته فی الفقه- إلّا انّه لم یکن صاحب حدیث، بل احادیثه القلیلة التی رواها ضُعِّف لاجلها و رُدّت؛ لذا لم یخرج له الشیخان شیئاً قطّ، بل حتّی اهل السنن الأربع لم‌یرووا له شیئاً، عدا حدیث واحد عند النسائی، اختلف فیه: هل

ص122
المذکور فی سنده ابوحنیفة النعمان بن ثابت أو غیره؟
ولا یکاد یسلم لأبی‌حنیفة حدیث رواه؛ فان سلم منه هو لم یسلم من ضعف غیره، فأین المنهج المتشدّد؟! و ممّن اخذه؟!
(1)
... معلوم است که حنفی‌ها در پذیرش احادیث تساهل دارند، و در غالب موارد به رأی خود استدلال می‌کنند تا جایی که به این عنوان شناخته می‌گردند، و لذا آنان اهل رأی و دیگران اهل حدیث‌اند. و خود ابوحنیفه- با اینکه امام در فقه است- ولی صاحب حدیث نیست، بلکه احادیث کمی هم که روایت کرده بدین جهت تضعیف و رد شده است. لذا بخاری و مسلم هیچ روایتی از او نقل نکرده‌اند، بلکه حتی صاحبان چهار سنن از او هیچ روایتی نقل نکرده‌اند، به جز یک حدیث نزد نسایی که در آن هم اختلاف است که آیا کسی که در سند او به نام ابوحنیفه آمده نعمان بن ثابت است یا دیگری؟! و هیچ حدیثی که ابوحنیفه روایت کرده سالم نمانده، و اگر هم از ناحیه او سالم مانده از ناحیه دیگر تضعیف شده و از ناحیه دیگران سالم نمانده است، پس کجاست روش حدیثی محکم او و از چه کسی اخذ کرده است.
او در ردّ یکی از مدافعان ابوحنیفه چند دلیل آورده و می‌گوید:
احدها: انّ عبدالله بن الإمام احمد لم یقل فی أبی‌حنیفة شیئاً، و انّما روی باسانیده مابلغه عن ائمة السلف
کمالک، و الاوزاعی، و الثوری، و ابن المبارک، و غیرهم، و هم ائمة عدول.
الثانی: انّ کلام بعض ائمة السلف الذین روی اقوالهم عبدالله بن احمد فی ابی‌حنیفة: هم معاصرون لابی‌حنیفة، و ادری به ممّن


1- قمع الدجاجة، راجحی.

ص123
جاء بعده و تمذهب بمذهبه، فهم- رحمهم الله- محکَّمون لامحکومون، و مقدّمون لامتقدّمون.
الثالث: انّ الانکار المجرد لیس بحجة، و قد تکاثر و تتابع کلام السلف فی ابی‌حنیفة، فلاینکر و لایردّ الّا بحجة و دلیل.
(1)
یکی از آنها اینکه عبدالله بن امام احمد در حق ابوحنیفه چیزی نگفته، و تنها به اسانیدش آنچه را روایت کرده که از امامان سلف همچون مالک و اوزاعی و ثوری و ابن مبارک و دیگران که از امامان عادل‌اند به او رسیده است.
دوم: اینکه کلام برخی از امامان سلف که اقوالشان را عبدالله بن احمد درباره ابوحنیفه روایت کرده همگی معاصر با او هستند و از آیندگان و پیروان او نسبت به او داناترند، پس آنان- رحمهم الله- حاکمند و نه محکوم، و مقدمند و نه متأخر.
سوم: اینکه انکار مجرد حجّت نیست، و چه بسیار پیشینیان درباره ابوحنیفه سخن گفته و کسی انکار نکرده و ردّ نمی‌شود مگر به حجت و دلیل.
او همچنین می‌گوید:
انّ اباحنیفة لیس معصوماً حتّی نطعن فی غیره من ائمة الإسلام، إذا جرحوه او تکلّموا فیه، بل الأقرب صحة کلامهم و امضاء قولهم، لو تعارض الأمران؛ اما عدالة أبی‌حنیفة او صوابهم.(2)
همانا ابوحنیفه معصوم نیست تا در غیر او از امامان طعن زنیم، در


1- قمع الدجاجة، ص 151.
2- همان، ص 147.

ص124
صورتی که آنان او را جرح کرده و درباره او سخن گفته باشند، بلکه نزدیک‌تر به حق صحت کلام آنان و امضای گفتارشان است، در صورتی که دو امر با یکدیگر تعارض داشته باشد؛ یا عدالت ابوحنیفه یا به حق بودن آنان.

6. تهاجم وهابیان بر ضدّ شیعه‌

وهابیان علاوه بر حمله به سایر فرق اسلامی، حملات شدیدی را علیه مکتب اهل بیت: ترتیب داده‌اند. یکی از انگیزه‌های تهاجم وسیع وهابیت بر ضدّ مذهب اهل بیت:، ترس ووحشت آنان از گسترش فرهنگ برخاسته از قرآن و عترت در میان جوانان ودانشمندان تحصیل کرده واستقبال آنان از این مکتب نورانی مطابق با سنّت راستین محمّدی (ص) است. به چند نمونه توجّه کنید:
دکتر عصام العماد، فارغ التحصیل دانشگاه «الإمام محمّد بن سعود» در ریاض وشاگرد بن باز (مفتی اعظم سعودی) وامام جماعت یکی از مساجد بزرگ صنعاء بود که از مبلّغین وهابیت در یمن محسوب می‌شد. وی که کتابی نیز در اثبات کفر وشرک شیعه تحت عنوان «الصلة بین الإثنیعشریة وفرق الغلاة» نوشته است، با آشنایی با یکی از جوان‌های شیعه، با فرهنگ نورانی تشیع آشنا شد واز فرقه وهابیت دست کشید وبه مذهب شیعه مشرّف گردید
دکتر عصام در کتابی که به همین مناسبت تألیف نموده، می‌نویسد:
وکلّما نقرأ کتابات إخواننا الوهّابیّین نزداد یقیناً بأنّ المستقبل للمذهب الاثنی عشری؛ لأنّهم یتابعون حرکة الانتشار السریعة

ص125
لهذا المذهب فی وسط الوهّابیّین وغیرهم من المسلمین.
(1)
و هر اندازه که کتاب‌های برادران خود از وهابیان را می‌خوانیم، به یقینمان اضافه می‌شود که آینده برای مذهب دوازده امامی است؛ زیرا آنان به دنبال حرکت سریع برای این مذهب در بین وهابیان ودیگر مسلمانان می‌باشند.
آن‌گاه از قول شیخ عبدالله الغُنیمان استاد «الجامعة الإسلامیة» در مدینة
منوّره نقل می‌کند:
إنّ الوهّابیّین علی یقین بأنّ المذهب (الاثنی عشر) هو الّذی سوف یجذبُ إلیه کلّ أهل السنَّة وکلّ الوهّابیّین فی المستقبل القریب. (2)
وهّابیان به یقین دریافته‌اند، تنها مذهبی که در آینده، اهل سنّت ووهّابیت را به طرف خود جذب خواهد کرد، همان مذهب شیعه امامی است.
آقای شیخ ربیع بن محمّد، از نویسندگان بزرگ سعودی می‌نویسد:
وممّا زاد عجبی من هذا الأمر أنّ إخواناً لنا ومنهم أبناء أحد العلماء الکبار المشهورین فی مصر، ومنهم طلّاب علم طالما جلسوا معنا فی حلقات العلم، ومنهم بعض الإخوان الّذین کنّا نُحْسن الظنَّ بهم؛ سلکوا هذا الدَرب، وهذا الاتّجاه الجدید هو (التشیّع)، وبطبیعة الحال أدرکت منذ اللحظة الأولی أنّ هؤلاء الإخوة- کغیرهم فی العالم الإسلامی- بهرتهم أضواء


1- المنهج الجدید والصحیح فی الحوار مع الوهّابیّین، ص 178.
2- همان.

ص126
الثورة الإیرانیّة.
(1)
و از جمله اموری که تعجبم را از این جهت زیاد کرده این است که برادرانی از ما واز آن جمله فرزندان یکی از علمای بزرگ ومشهور در مصر وهمچنین طالبان علمی که مدتی طولانی با ما در حلقه‌های علم مجالست داشته‌اند، ونیز برخی از برادرانی که ما حسن ظنّ به آنها داشتیم، این راه وروش را دنبال کرده‌اند، واین راه جدید همان «تشیع» است. وبه طبیعت حال، من از اولین لحظه درک کردم که این برادران را همانند دیگر افراد در عالم اسلام، پرتوهای چشمگیر انقلاب ایران مبهوت کرده است.
شیخ محمّد مغراوی از دیگر نویسندگان مشهور وهّابی می‌گوید:
بعد انتشار المذهب الإثنی عشری فی مشرق العالم الإسلامی، خفت علی الشباب فی بلاد المغرب ... (2)
بعد از انتشار مذهب دوازده امامی در شرق عالم اسلامی، بر جوانان در کشورهای مغرب ترسیدم ...
دکتر ناصر بن عبدالله بن علی قفاری استاد دانشگاه‌های مدینه می‌نویسد:
وقد تشیّع بسبب الجهود الّتی یبذلها شیوخ الإثنی عشریّة من شباب المسلمین، ومن یطالع کتاب «عنوان المجد فی تاریخ البصرة ونجد» یَهُولُه الأمر حیث یجدُ قبائل بأکملها قد تشیّعت.(3)
و به طور جزم به سبب کوشش‌هایی که بزرگان دوازده امامی انجام


1- مقدّمه کتاب الشیعة الإمامیّة فی میزان الإسلام، ص 5.
2- مقدّمة کتاب من سبَّ الصحابة ومعاویة فامّه هاویّة، ص 4.
3- مقدمة اصول مذهب الشیعةالإمامیّة الاثنی عشریّة، ج 1، ص 9.

ص127
داده‌اند عدّه‌ای از جوانان مسلمان، شیعه شده‌اند. وهر کسی کتاب «عنوان المجد فی تاریخ البصرة ونجد» را مطالعه کند، این امر او را به وحشت می‌اندازد که برخی از قبایل، تماماً شیعه شده‌اند.
جالب‌تر از اینها، سخن شیخ مجری محمّد علی محمّد نویسنده بزرگ وهّابی است که می‌گوید:
جاءنی شابّ من أهل السنّة حیران، وسبب حیرته أنّه قد امتدت إلیه أیدی الشیعة ... حتّی ظنّ المسکین أنّهم ملائکة الرحمة وفرسان الحقّ.
(1)
یکی از جوان‌های اهل سنّت با حالت حیرت نزد من آمد. سبب حیرت او را جویا شدم، دریافتم که دست شیعه به وی رسیده است ... اینکه جوان سنّی تصوّر کرده که شیعیان، ملائکه رحمت وشیر بیشه حق می‌باشند.


1- انتصار الحق، صص 11 و 14.

ص128
ص129
کتابنامه
* قرآن کریم.
1. احقاق الحق، قاضی نور الدین تستری، قم، منشورات مکتبة آیت الله مرعشی.
2. ارشاد الساری، قسطلانی، طبع دار الفکر، 1420.
3. اصول مذهب الشیعة، ناصر بن عبدالله بن علی قفاری، چاپ عربستان.
4. الأعلام، زرکلی، بیروت، دار العلم للملایین، 1999 م.
5. اعیان الشیعه، سید محسن امین عاملی، بیروت، دار التعارف للمطبوعات.
6. امل الآمل، محمد بن حسن حر عاملی، نجف اشرف، مطبعة الآداب.
7. انباء العمر بابناء العمر،ابن حجر عسقلانی.
8.انتصار الحق، محمد علی محمد، دار طیبة للنشر و التوزیع، 1418.
9.بحارالانوار، محمدتقی مجلسی، تهران، دار الکتب الاسلامیة.
10.البدایة والنهایة، ابن کثیر دمشقی.
11.البدعة، ابن فوزان، ریاض، دار العاصمة، 1412.
12.تاریخ ابن قاضی شهبه.
ص130
13.تاریخ نجد، سنت جون فیلبی، قاهره، مکتبة مدبولی.
14.تحفة العالم فی شرح خطبة المعالم، محمدتقی مجلسی.
15.التنیبه و الردّ، ملطی، تحقیق زاهد کوثری.
16.داعیة و لیس نبیاً، حسن بن فرحان مالکی، چاپ اول، دار الرازی، 1425.
17.دعوت شیخ الاسلام ابن تیمیه، صلاح الدین مقبول احمد.
18.سلسلة الاحادیث الصحیحة، ناصر الدین البانی، ریاض، مکتبة المعارف للنشر و التوزیع، 1415.
19.السلفیة مرحلة زمنیة، بوطی، دمشق، دارالفکر، 1417.
20. سنن ابن ماجه، بیروت، دارالفکر.
21.سنن نسائی، نسائی، دار الفکر، 1348.
22. شهداء الفضیلة، علامه امینی، قم، دار الشهاب.
23. الشهید الاول فی المصادر العربیة.
24.صحیح بخاری، محمد بن اسماعیل بخاری، بیروت، دارالفکر، 1401.
25. صحیح مسلم، مسلم بن حجاج قشیری، بیروت، دار الفکر.
26. صفحات من تاریخ جزیرة العرب، محمد عوض خطیب، قم، مرکز الغدیر الدراسات الاسلامیة.
27. عنوان المجد فی تاریخ جد، عثمان بن بشر نجدی حنبلی، ریاض، دار الحبیب، 1420.
28.فتاوی اللجنة الدائمة للبحوث العلمیة و الافتاء، ریاض، دارالوطن.
29.فتاوی علماء المسلمین بتحریم التنازل عن أی جزء من فلسطین، چاپ اردن.
30. فتاوی منار الاسلام، ابن عثیمین.
31. الفجر الصادق، جمیل صدقی زهاوی، چاپ بغداد، 2004 م.
32. قمع الدجاجة، راجحی، چاپ اول، ریاض، 1424.
33. کشف الشبهات، چاپ چهارم، چاپ قاهره، 1399.
ص131
34.الماتریدیة و موقفهم من الاسماء و الصفات الالهیة، شمس سلفی، چاپ دوم، ریاض، 1419.
35. مجلة البحوث الاسلامیة، مکة المکرمه.
36.مجمع الزوائد، هیثمی، بیروت، دار الکتب العلمیة.
37.مخالفة الوهابیة للقرآن و السنة، عمر عبدالسلام، دار الهدایة.
38.مسند احمد، احمد بن حنبل، دار صادر.
39.معجم رجال الحدیث، آیت الله خویی، قم، مؤسسه امام خویی.
40.مقالات الکوثری، چاپ مصر.
41.المنهج الجدید و الصحیح فی الحوار مع الوهابیین، سید عصام العماد.
42.المهند علی المفند، خلیل احمد سهارنفوری.
43.وسائل الشیعه، شیخ حر عاملی، تهران، دار الکتب الاسلامیة.

درباره مركز

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».