البانی و بن‌باز محدث و مفتی وهابیان

مشخصات کتاب

‏سرشناسه : رضوانی، علی‌اصغر، ‏۱۳۴۱ -‏
‏عنوان و نام پدیدآور : البانی و بن‌باز محدث و مفتی وهابیان/ علی‌اصغر رضوانی.
‏مشخصات نشر : تهران: نشر مشعر‏، ۱۳۹۰.
‏مشخصات ظاهری : ‏۱۹۵ ص.
‏فروست : سلسله مباحث وهابیت‌شناسی.
‏شابک : ‏۲۲۰۰۰ ریال‏ : ‏978-964-540-294-3
‏وضعیت فهرست نویسی : فاپا
‏یادداشت : کتابنامه: ص. [۱۹۳] - ۱۹۵؛ همچنین به صورت زیرنویس.
‏موضوع : البانی، محمد ناصرالدین، ‏۱۹۱۴ - ‏۱۹۹۹م.
‏موضوع : ابن‌باز، عبدالعزیز، ‏۱۹۱۲ - ‏۱۹۹۹م.
‏موضوع : وهابیه -- عقاید
‏رده بندی کنگره : ‏BP۲۰۷/۶‏/ر۵۵الف۷ ۱۳۹۰
‏رده بندی دیویی : ‏۲۹۷/۴۱۶
‏شماره کتابشناسی ملی : ‏۲۳۲۲۲۴۱
ص:1

اشاره

ص:2
ص:3
ص:4
ص:5
ص:6
ص:7
ص: 8
ص9
ص10
ص11
ص12
ص13
ص14

دیباچه‌

ص15
بسم الله الرحمن الرحیم
تاریخ اندیشه اسلامی همراه فراز و فرودها و آکنده از تحول و دگرگونی‌ها و تنوع برداشت‌ها و نظریه‌هاست. در این تاریخ پرتحول، فرقه‌ها و مذاهب گوناگون و با انگیزه‌ها و مبانی مختلفی ظهور نموده و برخی از آنان پس از چندی به فراموشی سپرده شده‌اند و برخی نیز با سیر تحول همچنان در جوامع اسلامی نقش‌آفرینند، اما در این میان، فرقه وهابیت را سیر و سرّ دیگری است؛ زیرا این فرقه با آنکه از اندیشه استواری در میان صاحب‌نظران اسلامی برخوردار نیست، بر آن است تا اندیشه‌های نااستوار و متحجرانه خویش را به سایر مسلمانان تحمیل نموده و خود را تنها میدان‌دار اندیشه و تفکر اسلامی بقبولاند.
از این‌رو، شناخت راز و رمزها و سیر تحول و اندیشه‌های این فرقه کاری است بایستة تحقیق که استاد ارجمند جناب آقای علی‌اصغر رضوانی با تلاش پیگیر و درخور تقدیر به
ص16
زوایای پیدا و پنهان این تفکر پرداخته و با بهره‌مندی از منابع تحقیقاتی فراوان به واکاوی اندیشه‌ها و نگرش‌های این فرقه پرداخته است.
ضمن تقدیر و تشکر از زحمات ایشان، امید است این سلسله تحقیقات موجب آشنایی بیشتر با این فرقه انحرافی گردیده و با بهره‌گیری از دیدگاه‌های اندیشمندان و صاحب‌نظران در چاپ‌های بعدی بر ارتقای کیفی این مجموعه افزوده شود.
انه ولی التوفیق
مرکز تحقیقات حج
گروه کلام و معارف
ص: 17
ص: 18

بخش اول: البانی، محدث وهابیان‌

اشاره

ص19

اشاره

بخش اول: البانی، محدث وهابیان

پیشگفتار بخش اول‌

محمّد ناصرالدین بن نوح نجاتی بن آدم، ملقب به (البانی) منسوب به کشور (البانی) می‌باشد و کنیه او ابو عبدالرحمان است.
او در سال 1332 ه. ق در شهر (اشقو درة) پایتخت وقت البانی متولد شد و در خانواده‌ای فقیر رشد نمود. پدرش حاج نوح از مدارس پایتخت عثمانی (آستانه) فارغ التحصیل شد و به کشورش به جهت تعلیم احکام دین بازگشت.
و چون پادشاه احمد زوگو حاکم بر البانی شد و بر روش همسایگانش از اهل کتاب حکومت‌رانی کرد، حاج نوح نجاتی به دمشق هجرت نمود و در آنجا مستقر شد و در آن هنگام که فرزندش نه ساله بود او را به مدرسه ابتدایی فرستاد، ولی به مدارس حکومتی اکتفا نکرد و خود به تدریس پسرش پرداخت و سپس او را به

ص20
دوستش شیخ سعید برهانی سپرد. (1)
وی بعدها به عنوان یکی از محدثان برجسته سلفی‌گری شناخته شد. از این رو ضروری است به شرح حال و بیان دیدگاه‌های وی پرداخته شود.

شرح حال البانی‌

اشاره



1- الالبانی الامام، عبدالقادر الجنید، صص 1- 4.

ص21

اشاره

یکی از بزرگان علمای وهابی که نزد آنان متخصص در علم حدیث می‌باشد محمّد ناصر الدین البانی است، و وهابیان در مباحث حدیثی به او مراجعه کرده و آراء او را در مورد احادیث از حیث ضعف و صحت اخذ می‌کنند و آن قدر در حق او غلو می‌کنند که درباره او تعبیراتی از قبیل (داناترین شخص روی زمین به سنت)، (محدث عصر)، (امام دعوت)، (ناصر سنت)، (محدث متقن) و (علامه متفنن) می‌نمایند. و این در حالی است که می‌دانند او طلب علم نکرده و علم حدیث و جرح و تعدیل را نزد استاد متخصص یا غیر متخصص فرا نگرفته است، و این امری است که پیروان او آن را از علما مخفی می‌دارند.
او کسی بود که از آلبانی با پدرش به بلاد عرب آمد و در دمشق سکنی گزید و تا سال چهارم ابتدایی درس خواند. سپس پدرش به او قرائت قرآن و تجوید و صرف و مقداری از فقه حنفی یاد داد.
آن‌گاه یکی از دوستان پدرش به نام سعید برهانی کتاب (مراقی الفلاح

ص22
بامداد الفتاح) را که در فقه حنفی است بر او تدریس کرد و نیز درس‌هایی را در علم بلاغت نزد او آموخت و سپس به شغل نجاری پرداخت ...
او پس از مدتی روی به علم حدیث آورد و اهل فتوا شد ولی فتاوایی داد که موجب وهن در دین بود و این در حالی است که وهابیان فتاوا و کلمات او را میزان و معیار در شناخت حق از باطل می‌دانند.
از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمود:
سَیَأتِی عَلَی النّاسِ سَنَواتٌ خُدّاعاتُ یُصَدَّقُ فِیهَا الکاذِبُ وَ یُکَذَّبُ فِیهَا الصّادِقُ، وَ یُؤتَمَنُ فِیهَا الخائِنُ، وَ یُخَوَّنُ فِیهَا الأَمینُ، وَ یَنطِقُ فِیهَا الرُّوَیبَضَةُ. قِیلَ: وَ مَا الرُّوَیبَضَةُ؟ قالَ: الرَّجُلُ التّافَهُ فِی امرِ العامَّةِ.
(1)
زود است که بر مردم سال‌های سخت و دشواری برسد که در آن شخص دروغگو تصدیق و شخص راستگو تکذیب و شخص خائن مورد اعتماد و شخص امین خیانت کار به حساب می‌آید، و در آن سال‌ها رویبضه به نطق می‌آید. گفته شد: رویبضه چیست؟ فرمود: مرد بی‌ارزش که در امر عموم مردم سخن می‌گوید.
خداوند متعال از مهم‌ترین اسباب گمراهی و انحراف و فتوای بدون علم را پیروی از هوای نفس دانسته آنجا که می‌فرماید:
(فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللهِ إِنَّ اللهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ) (قصص: 50)
اگر پیشنهاد تو را نپذیرند، بدان که آنان تنها از هوس‌های خود پیروی می‌کنند! وچه کسی گمراه‌تر است از آن کس که پیروی


1- سنن ابن ماجه، ج 2، ص 1339.

ص: 23
هوای نفس خویش کرده وهیچ هدایت الهی را نپذیرفته؟ به یقین خداوند گروه ستمکاران را هدایت نمی‌کند!
و نیز خداوند متعال مردم را به طور عموم و اهل علم را به طور خصوص از تحریف احکام و فتوای بدون علم نهی کرده و از خطر و جرم آن بر حذر داشته و شدیدترین عذاب را برای آن مقرر فرموده آنجا که می‌فرماید:
(فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ) (بقره: 79)
پس وای بر آنها که نوشته‌ای با دست خود می‌نویسند، سپس می‌گویند: این، از طرف خداست. تا آن را به بهای کمی بفروشند. پس وای بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ ووای بر آنان از آنچه از این راه به دست می‌آورند!
و نیز می‌فرماید:
(وَ لَوْ لا فَضْلُ اللهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیا وَ الآخِرَةِ لَمَسَّکُمْ فِیما أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذابٌ عَظِیمٌ* إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللهِ عَظِیمٌ) (نور: 14- 15)
و اگر فضل ورحمت الهی در دنیا وآخرت شامل حال شما نمی‌شد، به خاطر این گناهی که کردید عذاب سختی به شما می‌رسد! به یاد بیاورید زمانی را که این شایعه را از زبان یکدیگر می‌گرفتید، وبا دهان خود سخنی می‌گفتید که به آن یقین نداشتید؛ وآن را ساده و کوچک می‌پنداشتید در حالی که نزد خدا بزرگ است!
و می‌فرماید:
(وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هذا حَلالٌ وَ هذا حَرامٌ
ص24
لِتَفْتَرُوا عَلَی اللهِ الْکَذِبَ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللهِ الْکَذِبَ لایُفْلِحُونَ) (نحل: 116)
به خاطر دروغی که بر زبانتان جاری می‌شود (و چیزی را مجاز وچیزی را ممنوع می‌کنید)، نگویید: این حلال است وآن حرام، تا بر خدا افترا ببندید به یقین کسانی که به خدا دروغ می‌بندند، رستگار نخواهند شد!
بخاری و دیگران از عبدالله بن عمرو بن عاص نقل کرده‌اند که گفت: از رسول خدا (ص) شنیدم که می‌فرمود:
إِنَّ اللهَ لایَقبِضُ العِلمَ انتِزاعاً یَنتَزِعُهُ مِنَ العِبادِ، وَ لکِنْ یَقبِضُ العِلمَ بِقَبضِ العُلَماءِ، حَتّی إذا لَم یُبْقِ عالِماً اتَّخَذَ النّاسُ رَؤُساً جُهّالًا، فَسُئِلُوا فَأَفتَوا بِغَیرِ عِلمٍ فَضَلُّوا وَ اضَلُّوا.
(1)
همانا خداوند علم را از بندگانش نمی‌گیرد ولی علم را با گرفتن عالمان اخذ می‌کند، و چون عالمی باقی نمی‌ماند مردم به سراغ سرکرده‌های جاهلی می‌روند و آنها مورد سؤال و پرسش واقع می‌شوند، و فتوا به غیر علم می‌دهند، و هم خود را گمراه کرده و هم دیگران را گمراه می‌نمایند».
کلینی به سندش از امام علی (ع) نقل کرده که در خطبه‌ای فرمود:
أَیُّهَا النّاسُ! إِنَّما بَدءُ وُقُوعِ الفِتَنِ أَهواءٌ تُتَّبَعُ وَ أَحکامٌ تُبتَدَعُ، یُخالَفُ فِیها کِتابُ اللهِ، یَتَوَلّی فِیها رِجالٌ رِجالًا، فَلَو أَنَّ الباطِلَ خَلصَ لَم یَخفَ عَلی ذِی حِجیً، وَ لَو أَنَّ الحَقَّ خَلَصَ لَم یَکُنِ
اختِلافٌ، وَ لکِن یُؤخَذُ مِن هذا ضِعثٌ وَ مِن هذا ضِعثٌ، فَیُمزَجانِ فَیَجیئانِ مَعاً، فَهُنالِکَ اسْتَحوَذَ الشَّیطانُ عَلی أَولِیائِهِ وَ نَجَا الَّذِینَ


1- صحیح بخاری، ج 1، ص 34.

ص: 25
سَبَقَتْ لَهُم مِنَ اللهِ الحُسنی.
(1)
ای مردم! همانا شروع وقوع فتنه‌ها هواهایی است که متابعت می‌شود و احکامی است که بدعت گذاشته می‌شود و در آن با کتاب خدا مخالفت شده و مردانی تحت ولایت مردانی دیگر می‌روند. پس اگر باطل خالص باشد بر صاحب خرد محققی نمی‌ماند و اگر حق خالص باشد اختلاف نمی‌باشد ولی دسته‌ای از این و دسته‌ای از آن گرفته می‌شود و با هم ممزوج شده و آورده می‌شود. و در آن صورت است که شیطان بر اولیائش تسلط می‌یابد و تنها کسانی که از جانب خدا بر آنان نیکی نوشته شده نجات می‌یابند.
مفضل بن یزید می‌گوید: امام صادق (ع) به من فرمود:
أَنهاکَ عَن خِصلَتَیْنِ فِیهِما هَلاکُ الرِّجالِ: أَنهاکَ أَنْ تَدیِنَ اللهَ بِالباطِلِ، وَ تُفتِیَ النّاسَ بِما لاتَعلَمُ. (2)
تو را از دو خصلت نهی می‌کنم که در آن دو هلاکت مردان است: نهی می‌کنم تو را از اینکه به باطل اعتقاد پیدا کنی، و اینکه به آنچه نمی‌دانی فتوا دهی.
ابوعبیده حذاء از امام باقر (ع) نقل کرده که فرمود:
مَنْ أَفتیَ النّاسَ بِغَیرِ عِلمٍ وَ لا هُدیً لَعَنَتهُ مَلائِکةُ الرَّحمَةِ وَ مَلائِکَةُ العَذابِ، وَ لَحِقَهُ وِزرُ مَن عَمِلَ بِفُتیاهُ.
هرکس برای مردم به غیر علم و هدایت فتوا دهد وزر و وبال
کسانی که به فتوای او عمل کرده‌اند بر او ملحق می‌گردد.

البانی از نگاه علمای اهل سنت‌



1- کافی، ج 1، ص 54.
2- همان، ص 42.

ص26
آن‌قدر البانی در فتوا از واقع دور بوده و آراء شاذّی داشته که بسیاری از علمای اهل سنت او را مورد سرزنش قرار داده‌اند، و این مطلب هیچ تعجبی ندارد؛ چرا که او اهل فتوا نبوده و تنها محدث بوده است.
1. شیخ حماد انصاری درباره او می‌گوید:
انّ الشیخ الالبانی له شواذ تتبعها و افتی بها، و هذا لاینبغی، انّما کان علیه ان یبحثها لنفسه، ولایفتی بها العامة.
(1)
همانا شیخ البانی دارای فتاوای شاذی است که آنها را دنبال کرده و هرگز سزاوار نبوده است، بلکه باید فقط برای خودش پیگیری می‌کرده و به آن برای عوام مردم فتوا نمی‌داده است.
2. شیخ دکتر وهبه الزحیلی در سؤالی که از او درباره البانی در اینترنت شده می‌گوید:
الشیخ ناصر الألبانی له طبع قاس خاص، و آراء خاصة اغلبها شاذ.
شیخ ناصر البانی دارای طبعی سخت و مخصوص به خودش بوده و آرای خاصی داشته که اغلب آنها شاذ است.
او همچنین درباره البانی می‌گوید: «و قد عانی المسلمون إلی الآن من افکاره و شذوذاته»؛ «و مسلمانان تا الآن از افکار و شذوذاتش در زحمت افتاده‌اند».
3. شیخ عبدالله بن محمّد بن صدیق غماری مفتی دیار مغرب درباره


1- المجموع فی ترجمة العلامة المحدث الانصاری، ج 2، ص 624.

ص: 27
البانی در کتاب «ارغام المبتدع الغبی» می‌نویسد:
والذی اقرره هنا انّ الالبانی غیر مؤتمن فی تصحیحه و تضعیفه، بل یستعمل فی ذلک انواعاً من التدلیس و الخیانة فی النقل، و التحریف فی کلمات العلماء، مع جرأته علی مخالفة الاجماع، و علی دعوی النسخ بدون دلیل. و هذا یرجع إلی جهله بعلم الأصول و قواعد الاستنباط، و یدعی انّه یحارب البدع مثل التوسل بالنبی (ص) و تسویده فی الصلاة علیه، و قرائة القرآن علی المیت، لکنه یرتکب اقبح البدع بتحریم ما احلّ الله و شتم مخالفیه باقذر الشتائم، خصوصاً الاشعریة و الصوفیة، و حاله فی هذا کحال ابن تیمیة؛ تطاول علی الناس فاکفر طائفة من العلماء و بدّع طائفة اخری. ثم اعتنق هو بدعتین لایوجد اقبح منهما: احدهما قوله بقدم العالم، و هی بدعة کفریة و العیاذ بالله تعالی، و الاخری انحرافه عن علی (ع)، و لذلک وسمه علماء عصره بالنفاق؛ لقول النبی (ص) لعلی: (لایحبک إلّا مؤمن و لایبغضک إلّا منافق). و هذه عقوبة من الله لابن تیمیة الذی یسمیه الألبانی شیخ الاسلام. ولاادری کیف یعطی هذا اللقب و هو یعتقد عقیدة تناقض الاسلام. و اظنّ بل اجزم انّ الحافظ ابن ناصر لو اطلع علی عقیدته و ما فیها من طامات لما کتب فی الدفاع عنه کتاب «الرد الوافر»؛ لانّه کتبه و هو مغرور بمن اثنی علیه، و کذلک الآلوسی ابن صاحب التفسیر، لو عرف عقیدته علی حقیقتها ما کتب جلاء العینین.
وشواذ البانی فی اجتهاداته الآثمة و غشّه و خیانته فی التصحیح
ص: 208
والتضعیف حسب الهوی و استطالته علی العلماء و افاضل المسلمین، کل ذلک عقوبة من الله له و هو لایشعر، فهو من الذین (یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً) ألا ساء مایظنون. نسأل الله العافیة مما ابتلاه به، و نعوذ بالله من کل سوء، و صلّی الله علی سیدنا محمّد و آله الأکرمین.
(1)
آنچه را که من در اینجا اقرار می‌کنم اینکه البانی شخصی است که در تصحیح و تضعیفش مورد اعتماد نمی‌باشد، بلکه در این زمینه انواعی از تدلیس و خیانت در نقل و تحریف کلمات علما دارد، با جرأتش بر مخالفت اجماع و بر ادعای نسخ بدون دلیل. و این به جهل او به علم اصول و قواعد استنباط باز می‌گردد. او ادعا می‌کند که با بدعت‌ها همچون توسل به پیامبر (ص) می‌جنگد و با درود بر پیامبر (ص) و قرائت قرآن بر میت مخالف است، ولی مرتکب قبیح‌ترین بدعت‌ها با تحریم حلال الهی و دشنام دادن مخالفان خود با بدترین دشنام‌ها شده است، خصوصاً اشاعره و صوفیه، و حال او در این مورد همانند حال ابن تیمیه است؛ متعرض مردم شده و طائفه‌ای از علما را تکفیر کرده و طائفه‌ای دیگر را بدعت گزار معرفی کرده است، ولی خودش دو بدعت گذاشته که قبیح‌تر از آن وجود ندارد: یکی اعتقاد او به قدیم بودن عالم که بدعت کفری است- پناه به خدای متعال- و دیگری انحرافش از علی (ع). و بدین جهت است که علمای عصرش او را منافق خوانده‌اند؛ به جهت قول پیامبر (ص) به علی (ع): (دوست ندارد تو را به جز مؤمن و دشمن


1- ارغام المبتدع، غماری، ص 21.

ص: 29
ندارد تو را به جز منافق). و این عقوبتی است از جانب خداوند برای ابن تیمیه که البانی او را شیخ الاسلام نامیده است و من نمی‌دانم که چگونه این لقب را او به ابن تیمیه داده در حالی که معتقد به تناقض در عقاید اسلام است. و من گمان می‌کنم بلکه یقین دارم که حافظ ابن ناصر اگر از عقیده او مطلع و آنچه مفاسد بر آن مترتب است آگاهی داشت کتاب «الردّ الوافر» را در دفاع از او نمی‌نوشت؛ چرا که او این کتاب را در حالی نوشت که مغرور به گفته‌های تعریف درباره او بود. و نیز آلوسی فرزند صاحب تفسیر، اگر عقیده ابن تیمیه را به طور حقیقی می‌دانست کتاب «جلاء العینین» را درباره او نمی‌نوشت.
و فتاوای البانی در اجتهادات غلطش و حیله و خیانت او در تصحیح و تضعیف (احادیث) به حسب هوای نفسش و زبان درازی او بر ضد علما و فضلای مسلمین همگی عقوبتی است از خداوند بر او در حالی که نمی‌داند، و او از جمله کسانی است که (گمان می‌کنند که کار خوب انجام می‌دهند)، در حالی که گمان اشتباهی دارند. از خداوند می‌خواهیم تا ما را از آنچه که او به آن مبتلا شده نجات دهد و به خدا پناه می‌بریم از هر بدی، و درود خدا بر سید ما محمّد و آل کریمش.
4. حسن بن سقاف شافعی در ذیل حدیث «مماتی خیر لکم تعرض علی اعمالکم ...» می‌گوید:
فانّ هناک حدیثاً آخر لا یوافق هوی الألبانی و رأیه له اسناد صحیح مرسل (لم یقل فیه العلماء ولا ائمة الحفاظ انّه من
ص: 30
اضعف المرسلات کما فی الحدیث السابق فی مرسل عطاء) اعترف الالبانی فی ضعیفته (2/ 405) بانّه‌ای هذا المرسل: رجاله کلهم ثقات رجال الشیخین، و له اسناد متصل رجاله رجال الصحیح و منهم عبدالمجید بن عبدالعزیز بن ابی روّاد، و صحّح الحدیث جمع من الحفاظ، و هو فی نظر الألبانی غیر صحیح؛ لانّه یخالف مشربه کما قدّمنا!! فتحجج و تظاهر بتضعیف ابن ابی روّاد! و لیس مصیباً فی ذلک.
وعلی فرض ضعف ابن ابی روّاد فلِمَ لم یسلک الالبانی فی حدیثه ما سلکه فی الحدیث الأوّل الذی شرحنا و فصّلنا حال اسناده الضعیف المهلهل من جمیع وجوهه؟! و ما تفسیر ذلک؟ أم هی العصبیة و حبّ الشغب الفارغ؟ و عبدالمجید هذا الذی اعتمد الألبانی ههنا تضعیفه و تناقض فیه فی موضع آخر، قال عنه الذهبی فی (سیر اعلام النبلاء) (9/ 434) ... فتأملوا کیف یسلک الالبانی سبیل الهوی و المزاجیة فی التصحیح و التضعیف، فیتلاعب بعلم الجرح و التعدیل حسب ما یملی علیه رأیه، و کل ما قدّمناه یبرهن بانّه لیس اهلا لأن یشتغل بهذا العلم الشریف، فیصحح و یضعّف و لایحلّ لأحد ان یعتمد قوله لما تقدم.
(1)
در اینجا حدیث دیگری است که با هوای نفس و رأی البانی سازگاری ندارد، حدیثی که سند صحیح و مرسل دارد و علما و امامان حفاظ درباره آن نگفته‌اند که از ضعیف‌ترین احادیث مرسل است همانند حدیث سابق در مرسل عطاء، البانی در ضعیفش ج 2، ص 405


1- تناقضات الالبانی الواضحات، ج 2، صص 303- 305.

ص: 31
اعتراف کرده که این مرسل تمام رجالش ثقه بوده و حکم رجال بخاری و مسلم را دارد، و برای آن سندی است متصل که رجالش رجال صحیح می‌باشد، که از آن جمله عبدالمجید بن عبدالعزیز بن ابی رواد است و این حدیث را جمعی از حافظان تصحیح کرده‌اند، ولی در نظر البانی صحیح نیست؛ زیرا با روش او سازگاری ندارد همان‌گونه که گذشت!!! و لذا او ادعای آوردن حجت کرده و تظاهر به تضعیف ابن ابی روّاد نموده که در این تضعیف به واقع نرسیده است.
و بر فرض ضعف ابن ابی روّاد چرا البانی در حدیثش راهی را نپیموده که در حدیث اول پیموده و ما آن را شرح دادیم و حال سند ضعیفش که از هر جهت مشکل دارد را تفصیل دادیم؟ و اینکه تفسیر آن چیست؟ یا اینکه این کار تعصب و احساسات بی‌هدف است؟ و عبدالمجید همین کسی است که البانی در اینجا به تضعیفش اعتماد کرده و در جای دیگر تناقض‌گویی می‌کند. در آنجایی که ذهبی درباره او در کتاب (سیر اعلام النبلاء، ج 9، ص 434) گفته است ...
پس تأمل کنید که چگونه البانی راه هوای نفس و مزاجی‌بودن را در تصحیح و تضعیف پیموده و با علم جرح و تعدیل به حسب آنچه رأیش ابراز می‌دارد بازی می‌کند. و تمام آنچه را گفتم نشانگر آن است که او اهلیت اشتغال به این علم شریف را ندارد که تصحیح و تضعیف نماید، و جایز نیست بر کسی که بر قول او اعتماد کند به جهت آنچه گذشت.

مخالفت علمای اهل سنت با البانی‌

ص32
از آنجا که ناصرالدین البانی پیرو افرادی تندرو و خشونت طلب و تکفیری همچون ابن تیمیه و ابن قیم جوزیه و محمّد بن عبدالوهاب شد لذا خلق و خوی آنان را به خود گرفت و درصدد معارضه با علمای اسلام برآمد و لذا آنان نیز در برابر او صف کشیده و به مقابله با او و افکارش برآمده و کتاب‌هایی را بر ضدّ او تألیف نمودند که از آن جمله عبارت است از:
1. «تنبیه المسلم الی تعدی الالبانی علی صحیح مسلم»، از علامه محدث شیخ محمّد سعید شافعی.
2. «وصول التهانی باثبات سنیة السبحة و الرد علی الألبانی»، از علامه محدث شیخ محمّد سعید شافعی.
3. «القول المقنع فی الردّ علی الألبانی المبتدع»، از علامه حافظ شیخ عبدالله بن صدیق غماری.
4. «قاموس شتائم الألبانی» از حسن بن علی سقاف شافعی.
5. «تناقضات البانی الواضحات»، از همان.
6. «البشارة و الاتحاف فی ما بین ابن تیمیة و الألبانی فی العقیدة و الاختلاف» از همان.
7. «الشماطیط فی ما یهذی به الألبانی فی مقدماته من تخبطات و تخلیط» از همان.
8. «الالبانی؛ شذوذه و اخطاؤه»، از علامه محدث شیخ حبیب الرحمان اعظمی.
ص: 33
9. «کتاب مفتوح الی الشیخ ناصر الدین الالبانی» از شاگردش محمود مهدی استانبولی.
10. «التعریف بأوهام من قسّم السنن الی صحیح و ضعیف»، از علامه محمود سعید ممدوح.

پیروی البانی از افکار علمای وهابی‌

بر کسی مخفی نیست که ناصرالدین البانی از پیروان افرادی همچون ابن تیمیه و ابن قیم جوزیه و محمّد بن عبدالوهاب بوده که از سرکردگان وهابیت کنونی هستند و در مسائل علمی و اعتقادی روش آنان را داشته و آنان را بسیار مدح و ستایش کرده و الگوی خود به حساب آورده گرچه در برخی از موارد نیز آنان را نقد نموده است.
البانی در نواری که از او به جای مانده از سلسله نوارهای «الهدی و النور» شماره 880 می‌گوید:
منهجنا قائم علی اتباع الکتاب و السنة، و علی ما کان علیه سلفنا الصالح، و اعتقد انّ البلاد السعودیة إلی الآن لایزال الکثیر من اهل العلم فیهم علی هذا المنهج، متأثرین بما تأثرنا به نحن مثلهم، بدعوة شیخ الاسلام بحق احمد بن تیمیة، ثم تلمیذه ابن قیم الجوزیة، ثم بمن سار علی منهجهم و سلک سبیلهم، کالشیخ محمد بن عبدالوهاب، الذی کان له الفضل الأول باحیاء دعوة التوحید فی بلاد نجد اولا، و بتفصیل دقیق، حتّی لمسناه فی الصغار قبل الکبار هناک، کما انّه اسّس للدعوة: اتباع السنة و
عدم ایثار ای مذهب من مذاهب أهل السنة الأربعة علی الکتاب و

ص: 34
السنة. و کان له الفضل الثالث بعد الشیخین ابن تیمیة و ابن قیم الجوزیة فی اعتقادی؛ باحیائه منهج الشیخین فی العالم النجدی أولا، ثم فی العالم الاسلامی ثانیاً ...
(1)
روش ما قائم بر کتاب (خدا) و سنت و آنچه سلف صالح بر آن بوده می‌باشد، و معتقدم که شهرهای سعودی تاکنون بسیاری از اهل علم در آن بر این روش بوده و از آنچه ما متأثر شده‌ایم متأثرند یعنی به دعوت شیخ الاسلام به حق احمد بن تیمیه، سپس شاگردش ابن قیم جوزیه، سپس به کسی که بر روش آن دو سیر کرده و راه آن دو را پیموده است مثل شیخ محمّد بن عبدالوهاب که پیشتاز در دعوت به توحید در شهرهای نجد در ابتدا بوده و با تعبیر دقیق برای کودکان قبل از بزرگان راه توحید را ترسیم کرده است، همان‌گونه که برای دعوت، پیروی از سنت و مقدم نداشتن هیچ مذهبی از مذاهب اهل سنت چهارگانه بر کتاب و سنت را تأسیس کرده است. و او به اعتقاد من دارای فضیلت سومی است بعد از شیخین ابن تیمیه و ابن قیم جوزیه و آن فضیلت، احیای منهج و روش آن دو در شهرهای نجد در ابتدا و سپس در عالم اسلام است ...

مدح البانی از سوی علمای وهابی‌

علمای وهابی ناصرالدین البانی را به طور وسیع و گسترده مدح و ستایش کرده‌اند از آن جمله:


1- سلسله نوارهای الهدی و النور، شماره 880.

ص: 35
شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز درباره او می‌گوید:
لا اعلم تحت قبّة الفلک فی هذا العصر اعلم من الشیخ ناصر فی علم الحدیث.
(1)
من در زیر گنبد فلک در این عصر داناتر از شیخ ناصر در علم حدیث نمی‌دانم.
او همچنین البانی را این‌گونه توصیف کرده است: «مجدد هذا العصر فی علوم الحدیث» (2)
؛ «مجدد این عصر در علوم حدیث».
شیخ محمّد بن صالح العثیمین نیز او را محدث عصر و صاحب علم بسیار در درایه و روایت حدیث معرفی کرده است. (3)
هیئت دائمی بحوث علمی و افتاء حجاز درباره او می‌گویند:
وهو واسع الاطلاع فی الحدیث، قوی فی نقدها، و الحکم علیها بالصحة و الضعف. (4)
او اطلاع واسعی در حدیث داشته و در نقد آن قوی بوده و بر آن حکم به صحت و ضعف داشته است.

دشنام‌های البانی به علمای اهل سنت‌

ناصرالدین البانی معروف به دشنام دادن به کسانی است که مخالف
اویند و لذا برخی از علمای اهل سنت کتابی را به نام «قاموس شتائم


1- الالبانی الامام، صص 6 و 7.
2- همان.
3- همان.
4- همان.

ص: 36
الالبانی» در این باره تألیف کرده‌اند.
اینک برای اثبات این ادعا به برخی از اهانت‌های او به علمای اهل سنت مخالف خود اشاره می‌کنیم:
1. او درباره ذهبی می‌گوید:
فتأمل مبلغ تناقض الذهبی لتحرص علی العلم الصحیح و تنجو من تقلید الرجال.
(1)
پس خوب تأمل کن در مقدار تناقض ذهبی تا بر علم صحیح حریص شده و از تقلید مردان نجات یابی.
2. و درباره محدث مناوی می‌نویسد: «بل هو من تعصب المناوی» (2)
؛ «بلکه این از تعصب مناوی است».
و نیز درباره او می‌گوید:
وانّ من عجائب المناوی التی لااعرف لها وجهاً انّه فی کثیر من الأحیان یناقض نفسه. (3)
و همانا از عجایب مناوی که توجیهی بر آن نمی‌دانم اینکه در بسیاری از اوقات حرف‌هایش متناقض است.
3. البانی درباره شیخ محمّد سعید بوطی و شیخ محمّد عوامه می‌گوید:
وظنّی انّ هذا المقلد و ذاک، علی ما بینهما من الخلاف فی الأصول و الفروع إلّا فی التقلید الأعمی ... فما حیلتنا مع اناس


1- سلسلة الاحادیث الضعیفة، ج 4، ص 422.
2- همان، ج 2، ص 345.
3- همان، ج 4، ص 34.

ص: 37
ندعوهم إلی اتباع الکتاب و السنة لینجو من العصبیة و الغباوة الحیوانیة، فیأبون.
(1)
و گمان من این است که این مقلد و آن شخص با اختلافی که بین آن دو در اصول و فروع است جز در تقلید کورکورانه ... پس چیست چاره ما با کسانی که آنان را به پیروی از کتاب و سنت دعوت می‌کنیم تا به سبب آن از تعصب مذهبی و گمراهی حیوانیت رها شوند، ولی نمی‌پذیرند.
4. البانی درباره شیخ عبدالفتاح ابوغده از علمای اهل سنت می‌گوید: «اشلّ الله یدک و قطع لسانک» (2)
؛ «خداوند دست تو را شل و زبانت را قطع کند».
5. او درباره شیخ صابونی در مقدمه کتاب «سلسلة الاحادیث الصحیحة» می‌نویسد:
سرّاق، غیر صادق، جاهل مضلّ، صاحب دعوی فارغة، سأکشف خزیه و عاره. (3)
او دزد، دروغگو، جاهل گمراه‌کننده، صاحب ادعای بی‌دلیل است، و من به زودی از خوار بودن و عار بودنش پرده برمی‌دارم.

فهرستی از عقاید البانی‌

الف) عقیده البانی درباره خداوند

البانی به پیروی از ابن تیمیه فردی است که عقیده به تجسیم خدا


1- مقدمه کتاب «الآیات البینات».
2- کشف النقاب، ص 52.
3- مقدمه سلسلة الاحادیث الصحیحة.

ص: 38
دارد، عقایدی همانند:
1. خداوند متعال دو چشم دارد.
(1)
2. خداوند متعال ساق دارد. (2)
3. خداوند متعال به طور حقیقی دست دارد. (3)
4. خنده از صفات خداوند سبحان و متعال است. (4)
5. تعجب از صفات خداوند عزّوجلّ است. (5)
6. ایمان به اینکه خداوند سبحان و متعال در آسمان است. (6)
7. ناصرالدین البانی می‌گوید:
واما قول العامة و کثیر من الخاصة: الله موجود فی کل مکان أو فی کل الوجود و یعنون بذاته؛ فهو ضلال، بل هو مأخوذ من القول بوحدة الوجود الذی یقول به غلاة الصوفیة ... (7)
و اما قوم عوام و بسیاری از خواص که خداوند در هر مکان و تمام عالم موجود است و مقصود آنان ذات خداست، این گمراهی است، بلکه این حرف برگرفته از قول به وحدت وجودی است که غالیان صوفیه می‌گویند ...

نسبت تعجب و خندیدن به خداوند متعال‌

اشاره



1- الفتاوی الکویتیة، البانی، ص 43.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحة، البانی، ج 2، ص 128.
3- کتاب الشیخ الألبانی و منهجه فی تقریر مسائل الاعتقاد، محمد بن سرور شعبان، ص 216.
4- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ح 2810.
5- الشیخ الالبانی و منهجه، ص 243.
6- الحاوی من فتاوی الالبانی، ابوهمام مصری، ج 1، ص 543.
7- قاموس البدع، ص 139.

ص39
البانی می‌گوید:
فهما- أی العجب و الضحک- صفتان لله عزّوجلّ عند اهل السنة، خلافاً للأشاعرة؛ فانّهم لایعتقدونهما، بل یتأولونهما بمعنی الرضا.
(1)
آن دو- یعنی تعجب و خندیدن- دو صفتی است که برای خداوند عزوجل نزد اهل سنت ثابت می‌باشد، بر خلاف نظر اشاعره که به آن دو اعتقادی ندارند، بلکه آن دو را به معنای رضا می‌گیرند.
مقصود وی از اهل سنت، پیروان محمد بن عبدالوهاب است.

ب) عقاید البانی درباره پیامبران‌

1. عصمت انبیاء عصمت مطلق نیست. (2)
2. انبیا و رسولان مرتکب گناهان و معاصی صغیره می‌شوند. (3)

ج) عقاید البانی درباره پیامبر اسلام (ص)

1. رسول خدا (ص) گاهی اجتهاد می‌کرد و در غالب اوقات موفق به صواب بود ولی در برخی اوقات هم موفق نمی‌شد و اجتهادش بر خطا
می‌رفت و وحی بر او نازل می‌شد تا آن را تصحیح کند. (4)
2. ممکن است که رسول خدا (ص) بخشی از آیات قرآن را که به مردم


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 6، ص 738.
2- فتاوی الألبانی فی المدینة و الامارات، جمع عمرو عبدالمنعم سلیم، ص 18.
3- الفتاوی الکویتیة، صص 29 و 31.
4- الحاوی من فتاوی الألبانی، ج 2، ص 36.

ص: 40
ابلاغ کرده فراموش کند.
(1)
3. هنگام تعارض بین قول با فعل رسول خدا (ص) قولش را بر فعلش مقدم می‌داریم. (2)
4. نفرین پیامبر (ص) بر معاویه (خدا شکمش را سیر نکند) جدّی نبوده است. (3)
5. اعتقاد به ممکن بودن زنا فی حد نفسه از زنان پیامبر (ص). (4)
6. درخواست تخریب قبر پیامبر (ص) و خارج‌کردن قبر پیامبر (ص) از مسجدش. (5)
7. پیامبر (ص) برترین خلایق نزد خداوند نیست. (6)
8. پدر و مادر پیامبر (ص) و جدّ او عبدالمطلب در آتش دوزخ‌اند. (7)
9. درخواست عدم مدح پیامبر (ص). (8)
10. تحریم توسل به پیامبر (ص) نزد خداوند متعال. (9)
11. عدم جواز جهر به صلوات بر پیامبر (ص) بعد از اذان. (10)


1- الفتاوی الکویتیة، صص 30 و 31.
2- فتاوی الألبانی فی المدینة و الامارات، ص 39.
3- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 1، ص 165.
4- همان، ح 2507.
5- تحذیر المساجد، البانی، ص 98.
6- التوسل، انواعه و احکامه، البانی، ص 149.
7- صحیح السیرة النبویة، البانی، ص 23.
8- التوسل، انواعه و احکامه، ص 80.
9- احکام الجنائز و بدعها، البانی، صص 264 و 266.
10- تمام المنة، البانی، ص 158.

ص: 41
12. بدعت بودن جهر به صلوات بر پیامبر (ص) قبل از اذان.
(1)
13. تحریم تلاوت آیه (إ نَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُص لُّونَ عَلَی النَّبِیِّ ....) در روز جمعه و بدعت دانستن آن. (2)
14. منع صلوات فرستادن بر پیامبر (ص) هنگام تعجب از کاری. (3)
15. تحریم سفر به جهت زیارت قبر پیامبر (ص). (4)
16. عدم جواز تلقین میت به اقرار به نبوت پیامبر (ص) و امامت ائمه اهل بیت (ع) و بدعت دانستن آنها. (5)
17. عدم جواز اهدای ثواب اعمال نیک بر پیامبر اکرم (ص) و دیگر اشخاص. (6)
18. منع از برپایی مراسم جشن در ولادت پیامبر (ص). (7)
19. برپایی مراسم مولودی خوانی تقلید از مسیحیان است. (8)

د) دیدگاه البانی درباره قرآن کریم‌

1. او بوسیدن قرآن کریم را حرام و آن را بدعت و ضلالت می‌داند. (9)


1- سلسلة الاحادیث الضعیفة، البانی، ج 2، ص 294.
2- الاجوبة النافعة عن اسألة لجنة مسجد الجامعه، البانی، ص 67.
3- قاموس البدع، ص 701.
4- فتاوی الالبانی فی المدینة و الامارات، ص 12.
5- احکام الجنائز و البدع، ص 243.
6- همان، صص 260 و 261.
7- فتاوی الالبانی فی المدینة و الامارات، ص 155.
8- همان.
9- رسالة کیف یجب علینا ان نفسر القرآن الکریم، البانی، ص 28.

ص: 42
2. گفتن (صدق الله العظیم) بعد از قرائت قرآن از بدعت‌هاست.
(1)مباح بودن قرائت قرآن بر زن حائض. (2)

ه) دیدگاه البانی درباره مصداق عترت و اهل بیت پیامبر:

البانی درباره عترت و اهل بیت پیامبر (ص) می‌گوید:
اهل بیت در واقع همان زنان پیامبر (ص) است و اینکه شیعیان آن را به علی و فاطمه و حسن و حسین (ع) نسبت می‌دهند و شامل زنان پیامبر (ص) نمی‌دانند از تحریف شیعه نسبت به آیات خداست تا هواهای نفسانی خود را یاری دهند. (3)

و) دیدگاه البانی درباره علم کلام‌

ناصرالدین البانی در کتاب «سلسلة الاحادیث الصحیحة» می‌گوید:
قبّح الله علم الکلام، الذی اودی بکبار العلماء إلی مثل هذا الکلام. (4)
خداوند علم کلام را قبیح گرداند که بزرگان علما را به مثل این کشانید.
همچنین می‌گوید: «ولوضوح بطلان علم الکلام تاب منه جمع من
افاضل علمائهم ...» (5)؛ «و به جهت وضوح بطلان علم کلام جمعی از افاضل


1- فتاوی الألبانی فی المدینة و الامارات، ص 163.
2- همان، ص 233.
3- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 4، ص 359.
4- همان، ج 7، ص 1478؛ قاموس البدع، ص 153.
5- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 1، ص 7؛ قاموس البدع، ص 154.

ص: 43
علمایشان از آن توبه نموده‌اند ...».
او نیز در ادامه می‌گوید:
وإذا اردت ایها القاری‌ء الکریم ان‌تری اثراً من آثار علم الکلام الخطیرة و المنافیة للنقل الصحیح و العقل الصریح، فاقرأ کتب الکوثری و من جری مجراه، کذلک التلمیذ السقاف، فسوف‌تری ما یزیدک بصیرة، و قناعة بانّ الذی یتعلمونه منهم انّما (وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ)
(1)، بل هو الکفر بعینه اذا التزموه ... (2)
هرگاه اراده کردی، ای خواننده کریم تا اثری از آثار خطرناک و منافی با نقل صحیح و عقل صریح علم کلام را ببینی کتاب‌های کوثری و کسانی را قرائت کن که دنباله‌رو او هستند و نیز شاگردش سقّاف که به بصیرت و قناعتت افزوده خواهدشد، به اینکه آنچه را آنان از اساتید خود فرا می‌گیرند همانا (یاد می‌گیرند اموری را که بر آنان ضرر دارد و نه نفع ...)، بلکه به عینه همان کفر است اگر به آنها ملتزم شوند ...


1- البقره: 102.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 1، ص 7؛ قاموس البدع، ص 154.

ص: 44

فتاوای البانی‌

فتاوای البانی درباره مساجد

ص45
1. او می‌گوید: «اذان در مساجد در برابر بلندگوی صوتی (میکرفون) مشروع نمی‌باشد».
(1)
2. تأسیس مناره‌ها در مساجد برای اذان گفتن بدعت است. (2)
3. وجود محراب در مسجد بدعت است. (3)
4. منع کردن از ورود زنان عالمه و دعوت‌کننده به اسلام از تدریس برای زنان و تعلیم آنان در مساجد. (4)
5. مباح‌بودن داخل‌شدن زن حائض در مساجد و مسجدالحرام و طواف به دور کعبه و قرائت قرآن. (5)

فتوای البانی درباره نماز جماعت‌



1- الاجوبة النافعة عن اسألة لجنة مسجد الجامعه، البانی، ص 18.
2- همان.
3- سلسلة الاحادیث الضعیفة، البانی، ج 1، ص 641.
4- همان، ج 6، ص 401.
5- فتاوی الالبانی فی المدینة و الامارات، ص 232.

ص46
او می‌گوید: «اقامه نماز جماعت دوم در مسجد بعد از اقامه نماز جماعت اول جایز نیست».

فتوای البانی درباره صلوات بعد از اذان‌

البانی می‌گوید: «الصلاة و السلام علی النبی (ص) جهراً عقب الأذان بدعة» (1)؛ «درود و سلام بر پیامبر (ص) به صورت بلند و آشکار بعد از اذان بدعت است».
وی همچنین می‌گوید:
الصلاة و السلام علی النبی (ص) جهراً قبیل الإقامة و هی بدعة فاشیة رأیناها فی حلب و ادلب و غیرهما من بلاد الشمال. (2)
درود و سلام بر پیامبر (ص) به صورت آشکار قبل از اقامه بدعتی است همگانی که ما آن را در حلب و ادلب و دیگر شهرهای شمال مشاهده کرده‌ایم.

فتاوای البانی درباره دعا

1. درخواست دعا از دیگران در پایان درس یا جلسه مذاکره حرام است، و جایز نیست بگویی: «ای فلانی! برای من دعا کن یا از شما درخواست دعا دارم». (3)


1- سلسلة الاحادیث الضعیفة، ج 2، ص 294؛ قاموس البدع، ص 358.
2- همان.
3- قاموس البدع، ص 702.

ص: 47
2. دعا برای جنگ‌جویان و مرزبانان و مدافعان از وطن از جانب خطیب نماز جمعه حرام است.
(1)

فتاوای البانی درباره پدر و مادر

1. البانی می‌گوید: «بوسیدن دست پدر و مادر جایز نیست، بلکه از بدعت‌هاست». (2)
2. وی همچنین می‌گوید: «زیارت قبر والدین در هر روز جمعه عملی غیر جایز و از جمله بدعت‌هاست.» (3)

احکام زن در فتاوای البانی‌

1. البانی می‌گوید: «لایجوز للمرأة التی نبتت لها لحیة ان تحلقها» (4)؛ «برای زنی که بر صورتش ریش و مو روییده جایز نیست آن را از خود ازاله کند».
2. وی همچنین می‌گوید:
لایجوز للمرأة کثیرة الشعر نتف الشعر عن ذراعیها و لو استقبح زوجها ذلک. «(5)
برای زنی که موی زیادی دارد جایز نیست که موهای دست خود را بچیند، گرچه همسرش از آن بدش بیاید.


1- الأجوبة النافعة عن اسألة لجنة مسجد الجامعة، البانی، ص 72.
2- قاموس البدع، ص 718.
3- احکام الجنائز و بدعها، البانی، ص 258.
4- فتاوی الألبانی فی المدینة و الامارات، ص 248 در حاشیه کتاب.
5- همان، ص 249.

ص: 48
3. زنان حق ندارند برای تدریس و تعلیم زنان در مساجد حاضر شوند.
(1)
4. زنان حق ندارند به جهت تبلیغ و تدریس و جلسات تعلیمی برای زنان در مجالس آنان به خانه‌ها بروند.(2)
5. او نیز درباره زن حامله و زایمان او می‌گوید:
أصل ادخال المرأة الحامل للمستشفی للولادة لایجوز القول بجوازه مطلقاً. (3)
اصل داخل‌کردن زن حامله در بیمارستان به جهت وضع حمل به‌طور مطلق نمی‌توان گفت جایز است.
6. او درباره تدریس زن در مسجد برای زنان می‌گوید:
وامّا ما شاع هنا فی دمشق فی الآونة الأخیرة من ارتیاد النساء للمساجد فی اوقات معینة لیسمعن درساً من احداهنّ، ممّن یتسمّون بالداعیات- زعمن- فذلک من الامور المحدثة التی لم‌تکن فی عهد النبی (ص) ولا فی عهد السلف الصالح، و انّما المعهود ان یتولّی تعلیمهنّ العلماء الصالحون فی مکان خاص ...(4)
و اما آنچه که در اینجا در دمشق اخیراً شیوع پیدا کرده که زنان در اوقات معینی به مسجد می‌آیند تا درسی را از یکی از خودشان گوش فرا دهند که به- گمان خودشان- معروفند، این از کارهای


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، البانی، ج 6، ص 401.
2- الفتاوی الکویتیة، البانی، ص 74.
3- فتاوی الألبانی فی المدینة و الامارات، ص 262.
4- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 6، ص 401؛ قاموس البدع، ص 430.

ص: 49
جدیدی است که در عهد پیامبر (ص) و سلف صالح نبوده است، بلکه آنچه رسیده اینکه علمای صالح در هر مکان خاصی متولی تعلیم آنان گردند.

فتاوای البانی درباره اموات‌

1. البانی می‌گوید:
لایجوز نقل المیت إلی اماکن بعیدة لدفنه عند قبور اهل البیت الصالحین.
(1)
نقل میت به مکان‌های دور به جهت دفن او نزد قبور اهل بیت و صالحین جایز نیست.
2. او همچنین فتوا به عدم جواز قرائت سوره «یس» بر محتضر داده است. (2)
3. البانی در جای دیگر می‌گوید:
لایجوز التهلیل و التکبیر و التسبیح و الصلاة علی النبی (ص) جهراً امام الجنازة، و هو بدعة فی الدین.(3)
گفتن (لا اله الّا الله) و (سبحان الله) و صلوات بر پیامبر (ص) با صدای بلند جلوی جنازه جایز نیست و بدعت در دین می‌باشد.
4. همچنین می‌گوید:
قرائة الفاتحة للموتی و طلب قرائة الفاتحة علی روح فلان بدعة،


1- احکام الجنائز و بدعها، ص 248.
2- همان، ص 243.
3- سلسلة الاحادیث الضعیفة، البانی، ج 1، ص 606.

ص: 50
والقرائة لایصل ثوابها للأموات.
(1)
قرائت فاتحه برای اموات و درخواست خواندن فاتحه بر روح فلان مرده بدعت است، و ثواب قرائت به اموات نمی‌رسد.
5. وی می‌گوید:
اذا مات المیت فلایجوز تعزیة ذویه عند القبور، و لایجوز الاجتماع فی مکان أو دیوان لتقدیم التعزیة، ولایجوز تحدید التعزیة بثلاثة أیام. (2)
هرگاه کسی بمیرد جایز نیست نزد قبور به صاحبان و اقربای میت تعزیت داد، و نیز اجتماع در مکانی یا دیوانی برای عرض تعزیت جایز نمی‌باشد، و نیز محدود کردن تعزیت دادن به سه روز جایز نیست.
6. البانی در جای دیگر می‌گوید: «نقش اسم المیت و تاریخ الوفاة علی القبر أمر محر م» (3)
؛ «نقش اسم میت و تاریخ وفات او بر قبر امری حرام می‌باشد».

فتاوای البانی درباره روزه‌

1. او در باب مفطرات روزه می‌گوید: «الاستمناء لایفطر الصائم و لایبطل الصوم» (4)
؛ «استمناء، روزة روزه‌دار را باطل نمی‌کند».


1- احکام الجنائز و بدعها، ص 256.
2- همان، ص 255.
3- همان، ص 265.
4- تمام المنة، البانی، ص 418.

ص: 51
2. او درباره روزه گرفتن در ماه رجب می‌گوید: «لایجوز تخصیص شهر رجب بالصیام»
(1)؛ «جایز نیست اختصاص دادن ماه رجب به روزه گرفتن».

فتاوای البانی درباره نماز

1. او نیز می‌گوید: «استفاده از تسبیح برای ذکر خدا حرام است». (2)
2. او نیز درباره منی و نماز، در لباسی که دارای منی است می‌گوید:
المنی طاهر و تجوز الصلاة فی ثوب اصابه منی. (3)
منی طاهر است و خواندن نماز در لباسی که منی به آن اصابت کرده، جایز می‌باشد.
3. او نیز درباره التزام به قرائت سوره‌ای خاص در شب جمعه می‌گوید:
لایجوز للمصلی التزام قراءة سورة الجمعة و سورة المنافقین فی صلاة العشاء فی لیلة الجمعة. (4)
جایز نیست بر نمازگزار که ملتزم به قرائت سوره جمعه و سوره منافقون در نماز عشای شب جمعه شود.

فتاوای البانی درباره کسب و کار

1. البانی می‌گوید: «اتخاذ یوم الجمعة یوم عطلة بدعة»(5)
؛ «روز جمعه را روز تعطیلی به حساب آوردن بدعت است».


1- قاموس البدع، ص 721.
2- فتاوی الالبانی فی المدینة و الامارات، ص 161.
3- همان، ص 67.
4- سلسلة الاحادیث الضعیفة، البانی، ج 2، ص 35.
5- الاجوبة النافعة عن اسألة لجنة مسجد الجامعة، البانی، ص 65.

ص: 52
2. وی همچنین می‌گوید:
لایجوز للمسلم ان یودع ماله فی بنک؛ سواء کان فی بلد اسلامی أو غیر اسلامی.
(1)
برای مسلمان جایز نیست که مالش را در بانک به ودیعه گذارد، چه در کشور اسلامی و چه غیر اسلامی.

فتاوای البانی درباره عادات روزمره‌

1. البانی می‌گوید:
لایجوز للانسان أن یقول عند الأکل (بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحِیمِ) بل یقول: (بِسمِ اللهِ) فقط، و لایجوز أن یزید (الرَّحمنِ الرَّحِیمِ). (2)
جایز نیست بر انسان که هنگام خوردن غذا بگوید: (بسم الله الرحمن الرحیم) بلکه باید بگوید: (بسم الله) فقط، و جایز نیست بر آن اضافه کند (الرحمن الرحیم) را.
2. وی همچنین می‌گوید: «التمثیلیات غیر مشروعة فی الاسلام» (3)
؛ «تأتر و تعزیه خوانی در اسلام غیرمشروع است».
3. البانی درباره نحوه آب خوردن می‌گوید: «لایجوز للانسان أن یشرب و هو قائم» (4)
؛ «جایز نیست که انسان در حال ایستاده آب بیاشامد».
4. وی درباره استفاده زن و مرد از شلوار رو می‌گوید: «لبس البنطال


1- فتاوی الألبانی فی المدینة و الامارات، ص 136.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 1، ص 681.
3- فتاوی الالبانی فی المدینة و الامارات، ص 179.
4- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 1، ص 340.

ص: 53
(البنطلون) حرام؛ سواء للرجال او النساء»
(1)
؛ «پوشیدن شلوار رو حرام است؛ چه بر مردان و چه بر زنان».

دیدگاه البانی در مورد تقلید

البانی در این باره می‌نویسد: «پیرو مذهب بودن و انتساب به مذهب خاص همچون شافعی یا حنفی حرام است». (2)

حکم کوتاه‌کردن ریش‌

البانی در ذیل حدیثی می‌گوید:
قلت: و فیه اشارة قویة إلی انّ قصّ اللحیة- کما تفعل بعض الجماعات- هو کحلقها من حیث التشبه، و انّ ذلک لایجوز. (3)
نظر من این است که در این حدیث اشاره قوی است به کوتاه‌کردن ریش- آن‌گونه که برخی از مردم چنین می‌کنند- همانند تراشیدن آن تشبه به کفار است، که جایز نمی‌باشد.

بدعت بودن مناره‌

البانی می‌گوید:
... انّ من رأیی انّ وجود الآلات المکبرة للصوت الیوم یغنی عن اتخاذ المئذنة کاداة للتبلیغ، و لاسیما انّها تکلف اموالا طائلة،


1- فتاوی الألبانی فی المدینة و الامارات، ص 150.
2- الحاوی من فتاوی الألبانی، ابوهمام مصری، ج 2، ص 33؛ الفتاوی الاسترالیة، البانی، ص 134.
3- قاموس البدع، ص 335.

ص: 54
فبناؤها و الحالة هذه- مع کونه بدعة، و وجود ما یغنی عنه- غیر مشروع.
(1)
... رأی من آن است که وجود وسایل بلندکننده صدا در امروز ما را از مأذنه درست‌کردن به عنوان وسیله تبلیغ بی‌نیاز می‌گرداند، پس ساختن آن در این صورت- با آنکه بدعت است، و کارهایی است که می‌تواند ما را از آن مستغنی گرداند- غیر مشروع می‌باشد.

تحریم قرائت فاتحه بر اموات‌

البانی می‌گوید:
قول الناس الیوم فی بعض البلاد: (الفاتحة علی روح فلان) مخالف للسنة المذکورة، فهو بدعة بلاشک، لاسیما و القرائة لاتصل إلی الموتی علی القول الصحیح. (2)
قول مردم امروزه در برخی از شهرها: (به روح فلان شخص فاتحه بخوانید) مخالف با سنتی است که ذکر شد، بلکه بدون شک بدعت است، خصوصاً آنکه ثواب قرائت- بنابر قول صحیح- به مرده‌ها نمی‌رسد.

بدعت‌بودن هم‌خوانی قرآن‌

البانی می‌گوید:
واما الاجتماع علی تلاوة القرآن بصوت واحد فلیس ممّا یشمله


1- قاموس البدع، ص 448.
2- احکام الجنائز، البانی، ص 47؛ قاموس البدع، ص 522.

ص: 55
الحدیث؛ لانّه بدعة محدثة لم تکن فی عهد السلف ...
(1)
و اما اجتماع بر تلاوت قرآن با یک صوت از کارهایی نیست که احادیث بر آن دلالت داشته باشد؛ چرا که این عمل بدعتی است حادث شده و در عهد سلف نبوده است ...

بدعت بودن تسبیح با دو دست‌

البانی می‌گوید:
التسبیح بالیدین کلتیهما معاً خلاف السنة، و کیف یلیق بالمسلم ان یسبح بالید الیسری یستنثر بها و یستنجی بها؟! (2)
تسبیح با هر دو دست خلاف سنت است، و چگونه سزاوار است بر مسلمان تا با دست چپش تسبیح بگوید که با آن تطهیر از بول و غائط می‌کند.
او همچنین می‌گوید:
«و بالجملة، فمن سبّح بالیسری فقد عصی، و من سبّح بالیدین معاً کما یفعل کثیرون فقد (خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً عَسَی اللهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ) (3) و من خصّه بالیمنی فقد اهتدی، و اصاب سنة المصطفی (ص). (4)
و خلاصه اینکه هرکس با دست چپش تسبیح کند عصیان نموده و


1- قاموس البدع، ص 676.
2- همان، ص 689.
3- التوبه: 102.
4- قاموس البدع، ص 690.

ص: 56
کسی که با هر دو دستش تسبیح گوید آن‌گونه که بسیاری از مردم می‌کنند به طور حتم (عمل صالحی را با عمل بدی مخلوط کرده که امید است خداوند از او بگذرد) و هرکس که تسبیح را به دست راستش اختصاص دهد به طور حتم هدایت یافته و به سنت مصطفی (ص) رسیده است.

اتهامات البانی به دیگران‌

دیدگاه البانی در مورد فقه حنفی‌

ص57
او فقه حنفی را با انجیل محرّف یکسان می‌داند.
(1)

بدعت دانستن تمام فرقه‌ها به جز سلفیه‌

محمد ناصر الدین البانی تمام جماعت‌ها و فرقه‌ها را باطل دانسته و به آنها نسبت بدعت می‌دهد به جز جماعت سلفیه، و در توجیه آن می‌گوید: «زیرا غیر سلفیه منسوب به عصمت نیستند، ولی سلفیه به عصمت منتسب‌اند». (2)

اتهام به جماعت تبلیغ‌

او جماعت تبلیغ را صوفیان عصر دانسته که بر کتاب خدا و سنت


1- مختصر صحیح مسلم، منذری، تحقیق البانی، ص 543.
2- فتاوی الالبانی فی المدینة و الامارات، ص 27.

ص58
رسولش قیام نکرده‌اند.
(1)
او نیز می‌گوید: «اجاره دادن خانه به صوفیه جایز نیست در صورتی که در آن مذهب خود را اعلان می‌دارند». (2)

رخی از روایات تصحیح شده توسط البانی‌

اشاره



1- فتاوی الألبانی فی المدینة و الامارات، ص 31.
2- همان، ص 136.

ص59
البانی با اینکه پیرو ابن تیمیه است، اما در مواردی بر اساس ضوابط خود مجبور شده است برخی از روایات مربوط به فضایل اهل بیت: را تصحیح نماید.

1. تصحیح حدیث «ثقلین»

ترمذی و طبرانی از زید بن حسن انماطی، از جعفر، از پدرش از جابر بن عبدالله نقل کرده که گفت:
رَأَیتُ رَسُولَ اللهِ (ص) فِی حَجَّتِهِ یَوْمَ عَرَفَةَ وَ هُوَ عَلی ناقَتِهِ القَصْواءِ یَخطُبُ فَسَمِعتُهُ یَقُولُ: یا أَیُّهَا النّاسُ! إِنِّی قَدْ تَرَکتُ فِیکُم ما إِنْ أَخَذْتُمْ بِهِ لَن تَضِلُّوا: کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی أَهْلَ بَیْتِی.
(1)
رسول خدا (ص) در حجّش، روز عرفه در حالی که بر روی شتر قصواء خطبه می‌خواند مشاهده کردم و شنیدم که می‌فرمود: ای


1- صحیح ترمذی، ج 2، ص 308؛ سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 4، ص 355.

ص60
مردم! همانا من در میان شما چیزی گذاشته‌ام که اگر به آن تمسک کنید هرگز گمراه نمی‌شوید؛ کتاب خدا و عترتم اهل بیتم.
البانی بعد از نقل حدیث فوق می‌گوید:
لکن الحدیث صحیح؛ فانّ له شاهداً من حدیث زید بن ارقم قال: قامَ رَسُولُ اللهِ (ص) یَوماً فِینا خَطِیباً بِماءٍ یُدْعی خُمّاً بَینَ مَکَّةَ وَ المَدِینَةِ، فَحَمدِاللهَ وَ أَثْنی عَلَیْهِ وَ وَعَظَ وَ ذَکَّرَ ثُمَّ قالَ: أَمّا بَعدُ؛ أَلا أَیُّهَا النّاسُ فَإِنَّما أَنَا بَشَرٌ یُوشِکُ أنْ یَأتِیَ رَسُولُ رِبِّی فَأُجِیبَ، وَ أَنَا تارِکٌ فِیکُم ثَقَلَیْنِ: أَوَّلُهُما: کِتابُ اللهِ، فِیهِ الهُدی وَ النُّورُ [مَنِ اسْتَمسَکَ بِهِ وَ أَخَذَ کانَ‌عَلَی الهُدی، وَ مَن أَخطَأَهُ ضَلَ]، فَخُذُوا بِکِتابِ اللهِ وَ اسْتَمسِکُوا بِهِ- فَحَثَّ عَلی کِتابِ اللهِ وَ رَغَّبَ- ثُمَّ قالَ: وَ أَهلُ بَیْتِی، أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی، أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی، أُذَکِّرُکُمُ اللهَ فِی أَهْلِ بَیْتِی.
(1)
ولی حدیث صحیح است؛ چرا که برای آن شاهدی از حیث زید بن ارقم است که گفت: رسول خدا (ص) روزی در بین ما برخواست و در کنار برکه آبی به نام (خم) ما بین مکه و مدینه خطبه خواند، و حمد و ثنای الهی نمود و موعظه کرد و تذکّر داد، سپس فرمود: اما بعد؛ آگاه باشید ای مردم! همانا من بشری هستم که نزدیک است فرستاده پروردگارم برسد و من دعوت او را اجابت کنم، و من در میان شما دو چیز ارزشمند می‌گذارم: اول آن دو، کتاب خداست که در آن هدایت و نور است [هرکس به آن چنگ زند و اخذ نماید بر


1- صحیح مسلم، ج 7، صص 122- 123؛ مشکل الآثار، طحاوی، ج 4، ص 368؛ مسند احمد، ج 4، صص 366- 367؛ السنة ابن ابی عاصم، ح 1550 و 1551 و ...

ص: 61
هدایت است، و کسی که آن را رها کند گمراه می‌باشد]، پس کتاب خدا را گرفته و به آن تمسک جویید. پیامبر (ص) بر کتاب خدا تشویق و ترغیب نمود و سپس فرمود: و اهل بیتم، شما را در حق اهل بیتم تذکّر می‌دهم. این جمله را سه بار تکرار کرد.
و نیز احمد بن حنبل و طبرانی و طحاوی آن را از طریق علی بن ربیعه نقل کرده‌اند که گفت:
لَقِیتُ زَیدَ بنَ أَرْقَمَ وَ هُوَ داخِلٌ عَلَی المُختار أَوْ خارِجٌ مِن عِندِهِ، فَقُلتُ لَهُ: أَسَمِعْتَ رَسُولَ اللهِ یَقُولُ: إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ [کِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی]؟ قالَ: نَعَمْ.
(1)
زید بن ارقم را دیدم که بر مختار وارد می‌شد یا از نزد او بیرون می‌آمد. به او گفتم: آیا از رسول خدا (ص) شنیدی که می‌فرمود: همانا من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم: [کتاب خدا و عترتم؟] گفت: آری.
آن‌گاه می‌گوید: «سند آن صحیح و رجال آن رجال صحیح می‌باشد».
و می‌گوید: «و برای آن طرق دیگری است نزد طبرانی و حاکم که او و ذهبی برخی از آنهارا تصحیح نموده‌اند». (2)
او در ادامه می‌گوید:
وَ شاهِدٌ آخَرُ مِن حَدِیثِ عَطِیَّةَ العَوْفِیِّ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ مَرفُوعاً: (إِنِّی أَوْشَکَ أَنْ ادعی فَأُجِیبَ وَ إِنِّی تَرَکْتُ فِیکُم ما إِنْ


1- مسند احمد، ج 4، ص 371؛ معجم طبرانی، ح 5040.
2- معجم طبرانی، ح 4949، 4971، 4980، 4982 و 5040؛ مستدرک حاکم، ج 3، صص 109، 148 و 533.

ص: 62
أَخَذْتُمْ بِهِ لَن تَضِلُّوا بَعدِی: أَلثَّقَلَیْنِ، أَحَدَهُما أَکْبَرُ مِنَ الآخَرِ: کِتابَ اللهِ، حَبْلٌ مَمْدُودٌ مِنَ السَّماءِ إِلَی الأَرْضِ، وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی، أَلا إِنَّهُما لَنْ یَتَفَرَّقا حَتّی یَرِدا عَلَی الحَوْضَ. و هو اسناد حسن فی الشواهد.
(1)
من نزدیک است که خوانده شوم و اجابت نمایم و همانا من در میان شما چیزی گزاردم که اگر به آن اخذ کنید هرگز بعد از من گمراه نخواهید شد: دو چیز گرانبها؛ که یکی از آن دو از دیگری بزرگ‌تر است: کتاب خدا، ریسمانی کشیده شده از آسمان به طرف زمین، و عترتم اهل بیتم، آگاه باشید! که آن دو هرگز از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض ملحق به من شوند. و این سندی حسن در شواهد است.
او نیز می‌گوید:
این حدیث شواهد دیگری دارد از حدیث ابوهریره نزد دار قطنی و حاکم و خطیب، و ابن عباس نزد حاکم که آن را تصحیح کرده و ذهبی با آن موافقت نموده است. (2)
آن‌گاه در آخر می‌گوید:
بعد تخریج هذا الحدیث بزمن بعید کتب علی ان اهاجر من دمشق الی عمّان، ثم ان اسافر منها إلی الامارات العربیة اوائل سنة 1402 هجریة، فلقیت فی قطر بعض الأساتذة و الدکاترة


1- مسند احمد، ج 3، صص 14، 17، 26 و 59؛ السنة، ابن ابی عاصم، ح 1553 و 1555؛ معجم طبرانی، ح 2678 و 2679.
2- سنن دار قطنی، ح 529؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 93؛ الفقه و المتفقه، ج 1، ص 56.

ص: 63
الطیبین، فاهدی إلی احدهم رسالة له مطبوعة فی تضعیف هذا الحدیث، فلمّا قرأتها تبیّن لی انّه حدیث عهد بهذه الصناعة، و ذلک من ناحیتین ذکرتهما له:
الاولی: انّه اقتصر فی تخریجه علی بعض المصادر المطبوعة المتداولة، و لذلک قصّر تقصیراً فاحشاً فی تحقیق الکلام علیه، و فاته کثیر من الطرق و الأسانید التی هی بذاتها صحیحة أو حسنة، فضلا عن الشواهد و المتابعات، کما یبدو لکل ناظر یقابل تخریجه بما خرّجته هنا.
الثانیة: انّه لم یلتفت إلی اقوال المصححین للحدیث من العلماء و لا إلی قاعدتهم التی ذکروها فی مصطلح الحدیث، و هی انّ الحدیث الضعیف یتقوی بکثرة الطرق، فوقع فی هذا الخطأ الفادح من تضعیف الحدیث الصحیح.
(1)
بعد از مدت زیادی از آنکه این حدیث را تخریج کردم در سال 1402 هجری بر من نامه‌ای نوشته شد تا از دمشق به عمّان مسافرت نمایم و پس از آنجا به امارات عربی بروم، در قطر برخی از اساتید و دکترهای خوبی را دیدم، یکی از آنان رساله‌ای چاپ شده در تضعیف این حدیث به من داد. و چون آن را قرائت نمودم برایم روشن شد که مؤلف آن تازه کار در این فن است، و این به دو جهت بود که به او تذکر دادم؛
جهت اول: اینکه او در تخریج این حدیث به برخی از مصادر چاپ شده متداول در دست مردم اکتفا کرده و لذا تقصیر فاحشی در تحقیق


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ذیل ح 1761.

ص: 64
مطلب بر آن داشته است، و بسیاری از طرق و اسانید آنکه فی حدّ ذاته صحیح یا حسن است را از دست داده است، تا چه رسد به شواهد و متابعات، آن‌گونه که برای هر نظر کننده‌ای آشکار می‌شود اگر مقابله کند بین تخریج او و تخریجی که اینجا آمده است.
جهت دوم: اینکه او التفاتی به اقوال تصحیح‌کنندگان این حدیث از علما نداشته و به قاعده آنان که در اصطلاح حدیث ذکر کرده‌اند نگاهی نکرده است، و آن اینکه حدیث ضعیف ازراه کثرت طرق قوت می‌یابد، و لذا در این خطای فاحش که تضعیف حدیث صحیح است گرفتار آمده است.

2. تصحیح حدیث اعطای رایه‌

البانی در رقم حدیث 408 از سهیل بن ابی صالح، از پدرش نقل کرده که رسول خدا (ص) در روز خیبر فرمود:
لأَدفَعَنَّ الرَّأیَةَ إلی رَجُلٍ یُحِبُّ اللهَ وَ رَسُولَهُ، یَفْتَحُ اللهُ عَلَیْهِ. قالَ: فَقالَ عُمَرُ: فَما أَحْبَبْتُ الإمارَةَ قَبْلَ یَوْمَئِذٍ، فَتَطاوَلْتُ لَها وَ إِسْتَشْرَفْتُ، رَجاءً أَنْ یَدْفَعَها إِلی، فَلَمّا کَانَ الغَدُ دَعا عَلِیّاً فَدَفَعَها إِلَیْهِ. فَقالَ: قاتِلْ وَ لاتَلْتَفِتْ حَتّی یَفْتَحَ اللهُ عَلَیْکَ. فَسارَ قَرِیباً ثُمَّ نادی: یا رَسُولَ اللهِ! عَلی ما أُقاتِلُ؟ قالَ: حَتّی یَشهَدُوا أَنْ لا إلهَ إلَاّ اللهُ، وَ أنَّ مُحَمّداً رَسُولُ اللهِ ...
(1)
هر آینه پرچم را به دست مردی خواهم داد که خدا و رسولش را


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 1، ص 765؛ مسند طیالسی، ح 2441؛ مسند احمد، ج 2، ص 384.

ص: 65
دوست دارد و خدا فتح را به دستان او قرار خواهد داد. او می‌گوید: عمر گفت: تا قبل از آن موقع امارات را دوست نداشتم، ولی در آن وقت بود که آن را انتظار می‌کشیدم تا به من عنایت نماید. فردا که شد علی را خواست و پرچم را به دست او داد و فرمود: بجنگ و درنگ نکن تا خداوند پیروزی را به دست تو قرار دهد. علی (ع) مقدار کمی حرکت کرد آن‌گاه ندا داد: ای رسول خدا! تا کی با آنان بجنگم؟ حضرت فرمود: تا آنکه شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمّد دهند ...
او در پایان حدیث می‌گوید:
وهذا سند صحیح علی شرط مسلم، و صحّحه ابن حبان.
(1)
و این سندی است صحیح بر شرط مسلم، و ابن حبان آن را تصحیح کرده است.
البانی در جلد هفت کتابش مضمون این حدیث را این‌گونه از پیامبر (ص) آورده است:
إنّی دافع لوائی غداً إلی رجل یحبّ الله و رسوله، و یحبّه الله و رسوله، لا یرجع حتّی یفتح له، یعنی علیاً. (2)
و هر آینه من پرچم خود را فردا به دست مردی خواهم داد که او خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند؛ باز نمی‌گردد تا آنکه فتح برای او باشد، یعنی علی (ع).


1- صحیح ابن حبان، ج 9، صص 43 و 44.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحه، ج 7، ص 733؛ السنن الکبری، نسائی، ج 5، ص 109؛ دلائل النبوة، بیهقی، ج 4، ص 210؛ مسند احمد، ج 5، ص 353 و ...

ص: 66
احمد بن حنبل این حدیث را از طریق حسین بن واقد، از عبدالله بن بریده نقل کرده که البانی درباره این سند می‌گوید:
وهذا اسناد صحیح علی شرط مسلم، و الحسین بن واقد فیه کلام یسیر لایضرّ.
(1)
این سندی است صحیح بر شرط مسلم، و در حسین بن واقد سخن اندکی است که موجب ضرر به او نمی‌باشد.
آن‌گاه می‌گوید:
این حدیث دو شاهد دیگر نیز دارد که یکی از آن دو حدیثی است از علی (ع) که محمّد بن عبدالرحمان بن ابی یعلی، از حکم و منهال از عبدالرحمان بن ابی یعلی از پدرش از علی (ع) نقل می‌کند. (2)

3. تصحیح حدیث «من احبّ علیّاً فقد احبّنی»

البانی می‌گوید: به سند صحیح از ام سلمه نقل شده که گفت:
أَشْهَدُ أَنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ (ص) یَقُولُ: مَنْ أَحَبَّ عَلِیاً فَقَدْ أَحَبَّنِی، وَ مَنْ أَحَبَّنِی فَقَدْ أَحَبَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ، وَ مَنْ أَبْغَضَ عَلِیاً فَقَدْ أَبْغَضَنِی، وَ مَنْ أَبْغَضَنِی فَقَدْ أَبْغَضَ اللهَ عَزَّوَجَلَّ. (3)
گواهی می‌دهم که از رسول خدا (ص) شنیدم که می‌فرمود: هرکس


1- سلسلة الاحادیث الصحیحه، ج 7، ص 733؛ السنن الکبری، نسائی، ج 5، ص 109؛ دلائل النبوة، بیهقی، ج 4، ص 210؛ مسند احمد، ج 5، ص 353 و ...
2- السنن الکبری، نسائی، ج 5، صص 108 و 109؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 37؛ المصنف، ابن ابی‌شیبه، ح 18729
3- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 3، ص 287؛ الفوائد المنتقاة، ج 10، ص 5.

ص: 67
علی را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکس مرا دوست بدارد خدای عزوجل را دوست داشته است، و هرکس علی را دشمن بدارد مرا دشمن داشته و هرکس مرا دشمن بدارد خدای عزوجل را دشمن داشته است.

4. تصحیح حدیث «انا منک و انت منّی»

احمد بن حنبل و بخاری و حاکم و طبرانی از محمّد بن اسحاق، از زید بن عبدالله بن قسیط، از محمّد بن اسامه، از پدرش نقل کرده که گفت:
إِجْتَمَعَ عَلِیٌّ وَ جَعْفَرَ وَ زَیْدِ بْنُ حارِثَةَ فَقالَ جَعْفَرُ: أَنَا أَحَبَّکُمْ إلی رَسُولِ اللهِ (ص)، وَ قالَ عَلِیٌّ: أَنَا أَحَبُّکُمْ إلی رَسُولِ اللهِ (ص)، وَ قالَ زَیْدٌ: أَنَا أَحَبُّکُمْ إِلی رَسُولِ اللهِ (ص)، فَقالُوا: إِنْطَلِقُوا بِنا إِلی رَسُولِ‌اللهِ (ص) حَتّی نَسْأُلهُ. فَقالَ أُسامَةِ بنِ زَیْدِ: فَجاؤُا یَستَأذِنُونَهُ فَقالَ اخرُجْ فَانْظُرْ مَنْ هؤُلاءِ فَقُلْتُ: هذا جَعْفَرٌ وَ عَلِیٌّ وَ زَیدٌ، ما أَقُولُ أَبِی.
قالَ: إِئْذَنْ لَهُمْ، وَ دَخَلُوا فَقالُوا: مَنْ أَحَبَّ إِلَیْکَ؟
قالَ: فاطِمَةُ.
قالُوا: نَسْأَلُکَ عَنِ الرِّجالِ.
قالَ: أَمّا أَنتَ یا جَعفَرُ فَأَشْبَهُ خُلُقُکَ خُلُقِی، وَ أَشْبَهَ خُلقِی خُلُقُکَ، وَ أَنْتَ مِنِّی وَ شَجَرَتِی، وَ أَمّا أَنتَ یا عَلِیُّ فَخَتَنِی وَ أَبُو وَلَدِی، وَ أَنَا مِنْکَ وَ أَنتَ مِنِّی ...
(1)
علی و جعفر و زید بن حارثه اجتماع کردند، جعفر گفت: من


1- مسند احمد، ج 5، ص 204؛ التاریخ الکبیر، ج 1، صص 19- 20 و ...

ص: 68
محبوب‌ترین شما نزد خدا و رسول خدا (ص) می‌باشم. و علی فرمود: من محبوب‌ترین شما نزد رسول خدا (ص) می‌باشم. و زید گفت: من محبوب‌ترین شما به رسول خدا (ص) هستم. هر سه نفر گفتند: به نزد رسول خدا (ص) برویم تا از اودر این باره سؤال نماییم؟ اسامة بن زید گفت: آنان نزد رسول خدا (ص) آمده و از او اذن ورود گرفتند.
پیامبر (ص) به اسامه فرمود: برو و ببین آنان کیانند؟
اسامة بن زید می‌گوید: عرض کردم: جعفر و علی و زید است. (و نگفتم پدرم)
حضرت فرمود: به آنان اجازه ورود بده. آنان وارد شدند و گفتند: چه کسی نزد تو محبوب‌تر است؟
حضرت فرمود: فاطمه.
عرضه داشتیم: از مردان سؤال کردیم؟
فرمود: اما تو ای جعفر، پس اخلاق و سیمای تو همانند من است و تو از من و شجره منی و اما تو ای علی پس داماد و پدر اولاد منی و من از تو و تو از منی ...
آن‌گاه البانی می‌گوید:
وللحدیث شاهد من حدیث علی بإسناد رجاله ثقات، خرّجته فی الارواء (2191) ... و بالجملة: فالحدیث صحیح بهذه الطرق و الشواهد الّا قوله فی آخره: (وَ أَحَبَّ القَوْمِ إِلَیَّ) فحسن، والله اعلم.
(1)
و برای حدیث شاهدی است از حدیث علی (ع) به سندی که رجال


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 4، ص 66.

ص: 69
آن ثقه می‌باشند و من در کتاب «الارواء» حدیث (2191) آن را آورده‌ام ... و خلاصه اینکه: حدیث با این طرق و شواهد صحیح است جز قول او در آخرش (و احبّ القوم الی) که حسن می‌باشد، و خدا داناتر می‌باشد.

5. تصحیح حدیث «غدیر»

البانی در جلد چهارم کتاب «سلسلة الاحادیث الصحیحة» صفحه 330 رقم حدیث 1750 از پیامبر (ص) نقل می‌کند که فرمود:
مَنْ کُنتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ، أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ.
هرکس که من مولای اویم پس علی مولای اوست؛ بارالها دوست بدار هر که ولایت او را پذیرد و دشمن بدار هر که با او دشمنی نماید.
او سپس می‌گوید:
این حدیث از زید بن ارقم، سعد بن ابی‌وقاص، بریدة بن حصیب، علی بن ابی‌طالب [ (ع)] ابوایوب انصاری، براء بن عازب، عبدالله بن عباس، انس بن مالک، ابوسعید و ابوهریره نقل شده است.
الف) حدیث زید بن ارقم
این حدیث از پنج طریق از زید بن ارقم نقل شده است.
طریق اول: از ابوالطفیل از زید بن ارقم که گفت:
لَمّا رَجَعَ النَّبِیُّ (ص) مِنْ حَجَّةِ الوداعِ وَ نَزَلَ غَدِیرَ خُمٍّ، أَمَرَ بِدَوْحاتٍ فَقُمِّمْنَ، ثُمَّ قالَ: کَأَنِّی دُعِیتُ فَاجِبْتُ، وَ إِنِّی تارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ،

ص: 70
أَحَدُهُما أَکبَرُ مِنَ الآخَرِ؛ کِتابَ اللهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی، فَانْظُرُوا کَیفَ تَخْلُفُونِّی فِیهِما، فَإِنَّهُما لَنْ یَفْتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوْضَ. ثُمَّ قالَ: إِنَّ اللهَ مَوْلایَ وَ أَنَا مَوْلَی کُلِّ مُؤمِنٍ، ثُمَّ إِنَّهُ أَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ فَقالَ: مَنْ کُنتُ وَلِیَّهُ فَهذا وَلِیُّهُ، أَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ.
(1)
چون پیامبر (ص) از حجة الوداع بازگشت و در غدیرخم فرود آمد، دستور داد زیر درخت‌ها را جارو زدند، سپس فرمود: گویا که من فراخوانده شده‌ام و اجابت کرده‌ام، و همانا من در میان شما دو چیز گرانبها می‌گذارم که یکی از آن دو از دیگری بزرگ‌تر است؛ کتاب خدا و عترتم اهل بیتم، پس نظر کنید که چگونه حق مرا در مورد آن دو رعایت می‌کنید؛ زیرا آن دو از یکدیگر جدا نمی‌شوند تا بر من در کنار حوض [کوثر] ملحق شوند. سپس فرمود: همانا خداوند مولای من و من مولای هر مؤمنی هستم، آن‌گاه دست علی7
را گرفت و فرمود: هرکس من ولی اویم پس این [علی] ولی اوست؛ بارالها! هرکس ولایت او را بپذیرد، دوستش بدار، و با هرکس که با او دشمنی می‌کند دشمن باش.
طریق دوم: از طریق میمون ابی عبدالله. (2)
طریق سوم: از طریق ابوسلیمان مؤذن از زید بن ارقم که گفت:
إسْتَشْهَدَ عَلِیٌّ النّاسَ، فَقالَ: أَنشُدُ اللهَ رَجُلًا سَمِعَ النَّبِیُّ (ص) یَقُولُ:


1- خصائص امیرالمؤمنین، ص 15؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 109؛ مسند احمد، ج 1، ص 118؛ السنة، ابن ابی عاصم، ح 1365 و ...
2- مسند احمد، ج 4، ص 372؛ معجم طبرانی، ح 5092؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 125.

ص: 71
أَللّهُمَّ مَنْ کُنتُ مَوْلاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ، أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاهُ وَ عادِ مَنْ عاداهُ؟ قالَ: فَقامَ سِتَّةَ عَشَرَ رَجُلًا فَشَهِدُوا.
(1)
علی (ع) مردم را گواه گرفت و فرمود: قسم یاد می‌کنم کسی را که از پیامبر (ص) شنیده که می‌فرمود: بارالها! هر که من مولای اویم پس علی مولای اوست، بارالها! هرکس ولایت او را پذیرفت دوستش بدار و با دشمنش دشمن باش [برخیزد و گواهی دهد]. زید بن ارقم می‌گوید: شانزده مرد برخاسته و شهادت دادند.
طریق چهارم: از طریق یحیی بن جعده از زید بن ارقم. (2)
طریق پنجم: از عطیه عوفی از زید بن ارقم. (3)
ب) روایت سعد بن ابی وقّاص
روایت سعد بن ابی وقّاص از سه طریق نقل شده است:
طریق اول: از عبدالرحمان بن سابط از سعد بن ابی وقاص.(4)
طریق دوم: از عبدالواحد بن ایمن، از پدرش از سعد. (5)
طریق سوم: از خیثمة بن عبدالرحمان، از سعد. (6)
ج) حدیث بریده
حدیث بریده نیز از سه طریق رسیده است:


1- مسند احمد، ج 5، ص 370.
2- معجم طبرانی، ح 4986.
3- مسند احمد، ج 4، ص 368؛ معجم طبرانی، ح 5068 و 5071.
4- سنن ابن ماجه، ح 121.
5- خصائص نسائی، ح 16.
6- مستدرک حاکم، ج 3، ص 116.

ص72
طریق اول: از ابن عباس از بریده که گفت: خَرَجْتُ مَعَ عَلِیٍّ إِلَی الْیَمَنِ فَرَأَیْتُ مِنهُ جَفْوَةً، فَقَدِمْتُ عَلَی النَّبِیِّ (ص)، فَذَکَرْتُ عَلِیّاً، فَجَعَلَ رَسُولُ الله (ص) یَتَغَیَّرُ وَجْهَهُ فَقالَ:
یا بُرَیْدَةُ! أَلَسْتُ أَوْلی بِالمُؤمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ؟ قُلتُ: بَلی یا رَسُولَ‌اللهِ، قالَ: مَنْ کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ.
(1)
همراه علی (ع) به طرف یمن حرکت کردم، و از او چیزی مشاهده کردم که ناخوشایند من بود، خدمت پیامبر (ص) رسیدم و آن را تذکّر دادم، رسول خدا (ص) چهره‌اش دگرگون شد و فرمود: ای بریده! آیا من از مؤمنان به آنان سزاوارتر نیستم؟ عرض کردم: آری ای رسول‌خدا! فرمود: هرکس که من مولای اویم، پس علی مولای اوست.
طریق دوم: از فرزند بریده از بریده. (2)
طریق سوم: از طاووس از بریده. (3)
د) حدیث علی بن ابی طالب (ع)
حدیث او از نُه طریق نقل شده است:
طریق اول: از عمرو بن سعید. (4)
طریق دوم: از زازان بن عمر. (5)


1- مستدرک حاکم، ج 3، ص 110؛ مسند احمد، ج 5، ص 347.
2- مسند احمد، ج 5، صص 350، 358 و 361.
3- معجم صغیر، طبرانی، رقم 171؛ معجم الاوسط، طبرانی، ح 341.
4- خصائص نسائی.
5- مسند احمد، ج 1، ص 84؛ السنة، ابن ابی عاصم، ح 1372.

ص73
طریق سوم و چهارم: از سعید بن وهب و زید بن یُثیع.
(1)
طریق پنجم: از شریک از ابواسحاق از عمرو ذی مر. (2)
طریق ششم: از عبدالرحمان بن ابی لیلی. (3)
طریق هفتم و هشتم: از ابومریم و مردی از همنشینان علی (ع). (4)
طریق نهم: از طلحة بن مصرف. (5)
ه) حدیث ابوایوب انصاری
حدیث او را ریاح بن حارث نقل کرده که گفت:
جاءَ رَهْطُ إِلی عَلِیٍّ بِالرَّحْبَةِ، فَقالُوا: أَلسَّلامُ عَلَیکَ یا مَوْلانا.
قالَ: کَیفَ أَکُونُ مَوْلاکُمْ وَ أَنْتُمْ قَوْمٌ عَرَبٌ؟ قالُوا: سَمِعْنا رَسُولَ اللهِ (ص) یَومَ غَدِیرِخُمٍّ یَقُولُ: مَنْ کُنتُ مَولاهُ فَان هذا مَولاهُ. (6)
در منطقه رحبه جماعتی نزد علی (ع) آمدند و عرض کردند: درود بر تو ای مولای ما. حضرت فرمود: چگونه من مولای شمایم در حالی که شما قوم عرب هستید؟ عرضه داشتند: از رسول خدا (ص) شنیدیم که در روز غدیر خم می‌فرمود: هر کس من مولای اویم این [علی (ع)] مولای اوست.


1- زوائد مسند احمد، ج 1، ص 118؛ الفصول المختارة، ضیاء مقدسی، ح 456.
2- زوائد مسند احمد، ج 1، ص 118.
3- همان، ص 119.
4- همان، ص 152.
5- السنة، ابن ابی عاصم، ج 3، ص 137.
6- مسند احمد، ج 5، ص 419؛ معجم طبرانی، ح 4052 و 4053.

ص: 74
و) حدیث براء بن عازب
حدیث او را عدی بن ثابت نقل کرده است.
(1)
ز) حدیث ابن عباس
حدیث او را عمرو بن میمون نقل کرده است. (2)
ح، ط، ی) حدیث انس بن مالک و ابوسعید و ابوهریره
حدیث این سه نفر از صحابه را عَمیرة بن سعد نقل کرده که گفت:
شَهِدْتُ عَلِیّاً عَلَی الْمِنْبرَ یُناشِدُ أَصْحابَ رَسُولِ اللهِ (ص): (مَنْ سَمِعَ رَسُولَ اللهِ (ص) یَوْمَ غَدِیرِ خُمٍّ یَقُولُ: ما قالَ فَلْیَشْهَدْ). فَقامَ إِثْنا عَشَرَ رَجُلًا، مِنْهُمْ أَبُوهُرَیرَةٍ وَ أَبُوسَعِیدٍ وَ أَنَسُ بنُ مالِکٍ، فَشَهِدُوا أَنَّهُمْ سَمِعُوا رَسُولَ اللهِ (ص) یَقولُ: مَنْ کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیٌّ مَولاهُ، أَللّهُمَّ والِ مَنْ والاه وَ عادِ مَنْ عاداه. (3)
علی (ع) را بر بالای منبر شاهد بودم که اصحاب رسول خدا (ص) را گواهی می‌گرفت که هرکس از حضرت در روز عید غدیر خم شنید آنچه را که گفت، پس گواهی دهد. دوازده مرد که از آن جمله ابوهریره و ابوسعید و انس بن مالک بودند برخواسته و گواهی دادند که از رسول خدا (ص) شنیدیم که می‌فرمود: هر کسی که من مولای
اویم، پس علی مولای اوست. بارالها دوست بدار دوستدارش را و دشمن بدار کسی که او را دشمن بدارد.


1- مسند احمد، ج 4، ص 281؛ سنن ابن ماجه، ح 116.
2- مسند احمد، ج 1، صص 330- 331؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 132.
3- معجم صغیر طبرانی، ص 33؛ اوسط، رقم 1105 و 8599؛ معجم الزوائد، هیثمی، ج 9، ص 108؛ معجم کبیر طبرانی، ح 5059؛ زوائد مسند احمد، ج 1، ص 118.

ص: 75
ناصرالدین البانی بعد از نقل این حدیث با طرق متعدد آن می‌گوید:
وللحدیث طرق کثیرة، جمع طائفة کبیرة منها الهیثمی فی المجمع (9/ 103- 108)، و قد ذکرت و خرّجت ما تیسر لی منها ممّا یقطع الواقف علیها- بعد تحقیق الکلام علی اسانیدها- بصحة الحدیث یقیناً، و الّا فهی کثیرة جداً، و قد استوعبها ابن عقدة فی کتاب مفرد، قال الحافظ ابن حجر: منها صحاح و منها حسان.
وجملة القول: انّ حدیث الترجمة حدیث صحیح بشطریه، بل الأول منه متواتر عنه (ص)، کما یظهر لمن تتبع اسانیده و طرقه و ما ذکرت منها کفایة ...
اذا عرفت هذا فقد کان الدافع لتحریر الکلام علی الحدیث و بیان صحّته انّنی رأیت شیخ الاسلام ابن تیمیة قد ضعّف الشطر الأول من الحدیث، و اما الشطر الآخر فزعم انّه کذب! و هذا من مبالغاته الناتجة فی تقدیری من تسرعه فی تضعیف الاحادیث قبل ان یجمع طرقه و یدقّق النظر فیها. والله المستعان.
(1)
و برای حدیث طرق بسیاری است، که بسیاری از آنها را هیثمی در کتاب «مجمع الزوائد» (ج 9، ص 103 و 108) جمع کرده است و من ذکر کردم و تخریج نمودم مقداری از آنهارا که برایم میسّر بود، مقداری که انسان با تحقیق کلام بر سندهایش به صحت آنها قطع پیدا می‌کند، وگرنه آنها جداً بسیار است، و ابن عقده در کتاب مستقل این روایات را جمع کرده و حافظ ابن حجر گفته: بخشی از
آنها صحیح و بخش دیگری حسن است.


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 4، ص 330.

ص: 76
و خلاصه اینکه حدیث ترجمه شده- یعنی حدیث غدیر- حدیثی است صحیح به هر دو جزئش، بلکه اول آن به تواتر از پیامبر (ص) نقل شده آن‌گونه که ظاهر می‌شود برای کسی که سندها و طرق آن را جستجو کند، و آنچه را که من از آن اسناد ذکر کرده‌ام کفایت می‌کند.
چون این مطلب را دانستی این را نیز بدان که انگیزه من از اطاله کلام بر این حدیث و بیان صحتش آن است که دیدم شیخ الاسلام ابن تیمیه را که جزء اول از این حدیث را تضعیف کرده و جز دیگر را گمان نموده که دروغ است، و این به نظر من از مبالغه‌گویی‌های او و در نتیجه عجله در تضعیف احادیث است قبل از آنکه طرق آن را جمع کرده و در آن دقت نماید، و خداوند کمک کار می‌باشد.

6. تصحیح حدیث «لایحبّک الّا مومن ...»

البانی از امام علی (ع) نقل کرده که رسول خدا (ص) خطاب به او فرمود: «إنّهُ لایُحِبُّکَ إلّا مُؤْمِنٌ وَ لایُبْغِضُکَ إلّا مُنافِقٌ»(1)؛ «هرگز دوست ندارد تو را جز مؤمن و دشمن ندارد تو را مگر منافق».
این حدیث از طرقی، از اعمش، از عدی بن ثابت، از زر بن حبیش، از
امام علی (ع) نقل شده و ترمذی آن را حدیث حسن غریب دانسته است. (2)

7. تصحیح حدیث «علی منّی و انا منه»



1- صحیح مسلم، ج 1، ص 61؛ سنن نسایی، ج 2، ص 271؛ سنن ترمذی، ج 2، ص 301؛ سنن ابن ماجه، ح 114؛ مسند احمد، ج 1، صص 84، 95 و 128؛ تاریخ بغداد، ج 14، ص 426.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 4، ص 298.

ص77
ترمذی و دیگران از طریق جعفر بن سلیمان ضبعی، از یزید الرشک، از مطرف، از عمران بن حصین نقل کرده که گفت: پیامبر (ص) در حدیثی فرمود: «... إِنَّ عَلِیّاً مِنِّی وَ أَنَا مِنهُ وَ هُوَ وَلِیٌّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعدِی»
(1)؛ «... همانا علی از من و من از اویم، و او ولی هر مؤمنی بعد از من است».
ترمذی بعد از نقل این حدیث می‌گوید: «حدیث حسن غریب، لانعرفه إلّا من حدیث جعفر بن سلیمان»؛ «حدیثی است حسن و غریب، و از منفردات حدیث جعفر بن سلیمان می‌باشد».
البانی در ذیل آن می‌گوید:
وهو ثقة من رجال مسلم و کذا سائر رجاله، و لذا قال الحاکم: صحیح علی شرط مسلم، و اقرّه الذهبی. و للحدیث شاهد یرویه اجلح الکندی، عن عبدالله بن بریدة، عن ابیه ... اخرجه احمد (5/ 356).
قلت: و اسناده حسن، رجاله ثقاة رجال الشیخین غیر الأجلح و هو ابن عبدالله الکندی، مختلف فیه و فی التقریب: صدوق شیعی.
فان قال قائل: راوی هذا الشاهد شیعی، و کذلک فی سند المشهود له شیعی آخر، و هو جعفر بن سلیمان، افلا یعتبر ذلک طعناً فی الحدیث و علة فیه؟
فاقول: کلّا؛ لانّ العبرة فی روایة الحدیث انّما هو الصدق، و اما المذهب فهو بینه و بین ربّه، فهو حسیبه، و لذلک نجد صاحبی


1- سنن ترمذی، ح 3713؛ خصائص نسائی، صص 13، 16 و 17؛ صحیح ابن حبان، ح 2203؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 110؛ مسند طیالسی، ح 829؛ مسند احمد، ج 4، صص 437- 438.

ص: 78
الصحیحین و غیرهما قد اخرجوا الکثیر من الثقاة المخالفین، کالخوارج و الشیعة و غیرهم، و هذا هو المثال بین ایدینا، فقد صحّح الحدیث ابن حبّان کما رأیت، مع انّه قال فی روایة جعفر فی کتابه (مشاهیر علماء الأمصار) (159/ 1263) (کان یتشیع و یغلو فیه). بل انّه قال فی ثقاته (6/ 140): (کان یبغض الشیخین) ... و مع ذلک فقد قال ابن حبان- عقب التصریح-: (و کان جعفر بن سلیمان من الثقاة المتقین فی الروایات غیر انّه کان ینتحل المیل إلی اهل البیت، و لم یکن بداعیة إلی مذهبه، و لیس بین اهل الحدیث من ائتمنا خلاف انّ الصدوق المتقن إذا کان فیه بدعة و لم یکن یدعو إلیها انّ الاحتجاج بأخباره جائز ...
علی انّ الحدیث جاء مفرّقا من طرق اخری لیس فیها شیعی.
أما قوله: (إِنَّ عَلِیّاً مِنِّی وَ أَنَا مِنهُ) فهو ثابت فی صحیح البخاری (2699) ... و اما قوله: (وَ هُوَ وَلِیُّ کُلِّ مُؤْمِنٍ بَعدِی) فقد جاء من حدیث ابن عباس، فقال الطیالسی (2752) ... و اخرجه احمد (1/ 330- 331) و من طریقه الحاکم (3/ 132- 133) ...
فمن العجب حقاً ان یتجرأ شیخ الاسلام ابن تیمیة علی انکار هذا الحدیث و تکذیبه فی منهاج السنة (4/ 104) کما فعل بالحدیث المتقدم هناک ... فلا ادری بعد ذلک وجه تکذیبه للحدیث إلّا التسرع و المبالغة فی الردّ علی الشیعة.
(1)
جعفر بن سلیمان و او ثقه و از رجال مسلم است، و همچنین است سایر رجالش، و لذا حاکم گفته: صحیح است بر شرط مسلم، و ذهبی


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 5، ص 261.

ص: 79
آن را تقریر نموده است. و برای این حدیث شاهدی است که اجلح‌بن کندی آن را از عبدالله بن بریده از پدرش ... نقل کرده و احمد در جلد 5، ص 356 آن را آورده است.
من می‌گویم: و سند آن حسن است و تمام رجالش ثقه و از رجال بخاری و مسلم می‌باشند، غیر از اجلح که مقصود از او ابن عبدالله کندی است و در او اختلاف می‌باشد. و در کتاب «التقریب» وی صدوق شیعی معرفی شده است.
پس اگر کسی بگوید: راوی این شاهد شیعه است و نیز در سند حدیثی که به عنوان شاهد آورده شد شیعی دیگر وجود دارد، که جعفر بن سلیمان است، آیا این امر باعث طعن در حدیث و موجب ضعف آن نمی‌باشد؟
من می‌گویم: هرگز؛ زیرا اعتبار در روایت حدیث صداقت راوی است، و اما مذهب، بین او و خداست و خدا حسابرس اوست، و لذا مشاهده می‌کنیم از صاحب صحیح بخاری و مسلم و دیگر آن که از بسیاری از راویان ثقه و مخالف همچون خوارج و شیعه و دیگران روایت می‌کنند، و نمونه‌اش همین حدیثی است که در برابر ما می‌باشد. این حدیث را ابن حبان آن‌گونه که مشاهده کردی تصحیح کرده با آنکه در کتابش به نام «مشاهیر علماء الامصار» در مورد روایت جعفر گفته: (او شیعه بوده و غالی در آن می‌باشد) بلکه در کتاب ثقاتش (ج 6، ص 140) گفته: او دشمن ابوبکر و عمر بوده است ... با این حال ابن‌حبان- بعد از این تصریح- گفته: جعفر بن سلیمان از موثقین باتقوا در روایات است جز آنکه میل به اهل بیت
ص: 80
را مذهب خود کرده ولی دعوت به مذهبش نمی‌کند، و بین اهل حدیث از امامان ما اختلافی نیست در اینکه صدوق متقن در صورتی که بدعتی داشته باشد ولی به آن دعوت نکند احتجاج به روایاتش جایز می‌باشد.
علاوه بر اینکه این حدیث از طرق دیگری نیز وارد شده که در سند آن شیعه وجود ندارد.
اما سخن پیامبر (ص) (همانا علی از من و من از اویم) این حدیث حتی در صحیح بخاری (رقم 2699) وارد شده است ...
و اما سخن پیامبر (ص): (و او ولی هر مؤمنی بعد از من است) از طریق ابن عباس رسیده، که طیالسی در [مسندش]، رقم حدیث (2752) آورده است ... و احمد نیز در جلد اول ص 330 و 331 نقل کرده که در طریق حاکم نیز آمده است. (ج 3، ص 132 و 133) ...
از جمله امور تعجب‌آور اینکه شیخ الاسلام ابن تیمیه بر انکار این حدیث و تکذیب آن در «منهاج السنة» ج 4، ص 104 جرأت کرده، همان کاری را که با حدیث پیشین نموده است. و حال آنکه وجهی برای تکذیب این حدیث نمی‌یابم جز آنکه ابن تیمیه در ردّ بر شیعه سرعت و مبالغه داشته است.

8. تصحیح حدیث «لاتشکوا علیّاً»

ابوسعید خدری می‌گوید:
إِشْتَکی النّاسُ عَلِیّاً- رِضْوانُ اللهِ عَلَیهِ- فَقامَ رَسُولُ اللهِ (ص) فِینا خَطِیباً، فَسَمِعْتُهُ یَقُولُ: أَیُّهَا النّاسُ! لاتَشْکُوا عَلِیّاً، فَوَ اللهِ إِنَّهُ

ص: 81
لأَخْشَنُ فِی ذاتِ اللهِ ...
(1)
مردم از علی- که خشنودی خدا بر او باد- شکایت کردند، رسول‌خدا (ص) از بین ما برخاست و خطبه‌ای خواند و من شنیدم که می‌فرمود: ای مردم! از علی شکوه نکنید، به خدا سوگند که او در راه خدا شدت به خرج می‌دهد ...
احمد بن حنبل این حدیث را از عبدالله بن عبدالرحمان بن معمّر بن حزم، از سلیمان بن محمّد بن کعب بن عجره، از عمه‌اش زینب دختر کعب، از ابوسعید خدری نقل کرده است.
البانی بعد از نقل این حدیث می‌گوید:
وهذا اسناد جیّد، رجاله ثقاة معروفون، غیر زینب بنت کعب، فقال فی التجرید: (صحابیة، تزوّجها ابوسعید الخدری). (2)
و این سند خوبی است، که رجال آن همگی ثقه و معروفند، به جز زینب دختر کعب. در «تجرید» گفته او زنی صحابیه است که ابوسعید خدری او را به نکاح خود درآورد.

9. تصحیح حدیث (انّ منکم من یقاتل علی تأویل القرآن)

ابوسعید خدری می‌گوید:
کُنّا جُلُوساً نَنْتَظِرُ رَسُولَ اللهِ (ص)، فَخَرَجَ عَلَیْنا مِنْ بَعْضِ بُیُوتِ نِسائِهِ، قالَ: فَقُمْنا مَعَهُ، فَانْقَطَعَتْ نَعْلَهُ، فَتَخَلَّفَ عَلَیها عَلَیٌّ یَخْصِفُها، فَمَضی رَسُولُ اللهِ (ص) وَ مَضَیْنا مَعَهُ، ثُمَّ قامَ یَنْتَظِرُهُ، وَ


1- مسند احمد، ج 3، ص 86.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 5، ص 626.

ص: 82
قُمْنا مَعَهُ فَقالَ: (إِنَّ مِنْکُمْ مَنْ یُقاتِلُ عَلی تَأوِیلِ القُرآنِ کَما قاتَلْتُ عَلی تَنْزِیلِهِ)، فَاسْتَشْرَفْنا وَ فِینا أَبُوبَکرٍ وَ عُمَرُ. فَقالَ: لا، وَ لکِنَّهُ خاصِفُ النَّعْلِ؛ یَعْنِی عَلِیّاً.
(1)
ما نشسته بودیم و انتظار آمدن رسول خدا (ص) را داشتیم که آن حضرت از حجره‌های برخی از زنانش بیرون آمد. ابوسعید می‌گوید: ما با او برخواستیم، که کفش حضرت پاره شد، علی (ع) عقب ماند و مشغول وصله آن کفش شد، رسول خدا (ص) حرکت کرد و ما نیز همراه او حرکت نمودیم، آن‌گاه به انتظار علی (ع) ایستاد و ما نیز با حضرت توقف کردیم، حضرت فرمود: (همانا در میان شما کسی است که بر تأویل قرآن می‌جنگد آن‌گونه که من بر تنزیل قرآن جنگیدم). ما برپا خواستیم در حالی که بین ما ابوبکر و عمر بودند. حضرت فرمود: هرگز (شما را اراده نکردم) بلکه مقصودم کسی است که کفش را وصله می‌زند، یعنی علی (ع).
حاکم و ذهبی این حدیث را تصحیح کرده‌اند. و نیز هیثمی رجال آن را رجال صحیح می‌داند غیر از فطر بن خلیفه که ثقه است. (2)
خطیب بغدادی و ابن عساکر نیز این مضمون را با سندی دیگر نقل کرده‌اند که البانی سند آن را حسن می‌داند.
آن‌گاه می‌گوید: «طریق دیگری را برای آن از ربعی یافتم که به آن


1- خصائص امیرالمؤمنین، نسائی، ص 29، صحیح ابن حبان، ح 2207، مستدرک حاکم، ج 3، صص 122 و 123؛ مسند احمد، ج 3، صص 33 و 82؛ مسند ابی یعلی، ج 1، صص 303 و 304؛ حلیة الاولیاء، ابونعیم، ج 1، ص 67؛ تاریخ ابن عساکر، ج 12، ص 179.
2- . مجمع الزوائد، ج 9، صص 133 و 134.

ص: 83
حدیث تقویت می‌شود».
(1)
ترمذی می‌گوید: «حدیث حسن غریب است و آن را از غیر حدیث ربعی از علی [ (ع)] نمی‌شناسم».
آن‌گاه البانی درباره سند این حدیث می‌گوید: «شریک بد حافظه بوده، ولی برای استشهاد و تقویت می‌توان به حدیث او استشهاد کرد». (2)

10. تصحیح حدیث (کان یبعثه فیعطیه الرایة ...)

هبیرة بن بریم می‌گوید:
سَمِعْتُ الحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ قامَ فَخَطَبَ النّاسَ فَقالَ: (أَیُّهَا النّاسُ! لَقَدْ فارَقَکُمْ أَمْسِ رَجُلٌ ما سَبَقَهُ الأَوَّلُونَ، وَ لایُدْرِکُهُ الآخَرُونَ، لَقَدْ کانَ رَسُولُ اللهِ (ص) یَبْعَثُهُ، فَیُعْطِیَهُ الرَّأیَةَ، فَما یَرْجِعُ حَتّی یَفْتَحَ اللهُ عَلَیْهِ؛ جَبْرَئِیلُ عَنْ یَمِینِهِ وَ مِیکائِیلُ عَنْ یَسارِهِ- یَعْنِی عَلِیّاً-، ما تَرَکَ بَیْضاءَ وَ لا صَفْراءَ إلّا سَبْعَمِائَةِ دِرْهَمٍ، فَضَلَتْ مِنْ عَطائِهِ أرادَ أنْ یَشْتَرِیَ بِها خادِماً.(3)
از حسن بن علی شنیدم در حالی که ایستاده خطبه می‌خواند و می‌فرمود: ای مردم! دیروز مردی از میان شما رفت که سابق بر او همچون او نیامده و در آینده هم مثل او نخواهد آمد، رسول خدا (ص) او را می‌فرستاد و به دستش پرچم می‌داد و باز نمی‌گشت تا آنکه


1- سنن ترمذی، ج 2، ص 298؛ خصائص امیرالمؤمنین 7، نسائی، ص 8؛ الفصول المختارة، ضیاء مقدسی، ج 1، ص 161.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 5، ص 639.
3- صحیح ابن حبان، ح 2211؛ مسند احمد، ج 1، ص 199؛ مسند بزار، ح 2574؛ المعجم الکبیر، ج 1، ص 131خصائص امیرالمؤمنین ع، نسایی، ح 25؛ تاریخ ابن عساکر، ج 12، ص 215.؛

ص: 84
خداوند فتح و پیروزی به او دهد؛ جبرئیل به طرف راست او و میکائیل در طرف چپش بود- یعنی علی (ع)- و هیچ طلا و نقره‌ای را از خود به جای نگذاشت مگر هفتصد درهم که از حقوقش باقی مانده بود و می‌خواست با آن خدمت کاری تهیه کند.
ناصرالدین البانی بعد از نقل این حدیث می‌گوید:
رجاله ثقاة، رجال الشیخین، غیر هبیرة فقد اختلفوا فیه، و قال الحافظ: لا بأس به و قد عیّب بالتشیع.
(1)
رجال او همگی ثقه و از رجال شیخین می‌باشند به جز هبیره که در آن اختلاف است. و حافظ گفته در آن باکی نیست، و تنها عیب او در شیعه بودن است.

11. تصحیح حدیث (من آذی علیاً فقد آذانی)

از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود: «مَنْ آذی عَلِیّاً فَقَدْ آذانِی»؛ «هرکس علی را آزار دهد مرا آزار داده است»، این حدیث را جمعی از صحابه نقل کرده‌اند از آن جمله؛
الف) عمرو بن شاس (2)
ب) سعد بن ابی وقاص (3)
ج) جابر بن عبدالله. (4)


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 5، ص 660.
2- التاریخ الکبیر، بخاری، ج 3، ص 307؛ مسند احمد، ج 3، ص 483؛ صحیح ابن حبان، ح 2202؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 122؛ تاریخ ابن عساکر، ج 12، ص 109
3- مسند احمد، ج 15، ص 2؛ مسند ابی یعلی، رقم 770؛ مسند بزار، ح 2562.
4- تاریخ جرجان، سهمی، ح 325.

ص: 85
ناصرالدین البانی بعد از ذکر طرق حدیث و بررسی سندهای آن می‌گوید: «وبالجملة: فالحدیث صحیح بمجموع هذه الطرق»
(1)؛ «و خلاصه اینکه این حدیث صحیح است به تمام این طرق».

12. تصحیح حدیث «کان یحبّ علیاً»

طبرانی از محمّد بن حسین ابوحصین قاضی، از عون بن سلام، از عیسی بن عبدالرحمان سلمی، از سدّی، از ابوعبدالله جدلی نقل کرده که گفت:
قالَتْ لِی امُّ سَلَمَةَ: أَیُسَبُّ رَسُولُ اللهِ (ص) بَیْنَکُم عَلَی المَنابِرِ؟ قُلتُ: سُبْحانَ اللهِ! وَ أنّی یُسَبُّ رَسُولُ اللهِ!؟ قالَتْ: أَلَیْسَ یُسَبُّ عَلِیُّ بنُ أَبِی طالِبٍ وَ مَنْ یُحِبُّهُ! وَ أَشْهَدُ أَنَّ رَسُولَ اللهِ (ص) یُحِبُّهُ. (2)
ام سلمه گفت: آیا رسول خدا (ص) در بین شما بر بالای منبرها سبّ می‌شود؟ عرض کردم: منزه است خدا! کجا رسول خدا (ص) سب می‌شود؟ گفت: آیا علی بن ابی‌طالب و کسانی که او را دوست می‌دارند سب نمی‌گردند؟ من گواهی می‌دهم که رسول خدا (ص) او را دوست می‌داشت.
البانی بعد از نقل این حدیث و بررسی سند آن می‌گوید: «وهذا اسناد جیّد،
ورجاله کلّهم ثقات» (3)؛ «و این سند خوبی است و رجال آن همگی ثقه می‌باشند».

13. تصحیح حدیث «افضل نساء اهل الجنة»



1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 5، ص 373.
2- المعجم الاوسط، طبرانی، ج 6، ص 389؛ المعجم الصغیر، طبرانی، رقم 199؛ مسند ابویعلی، ج 12، صص 444 و 445.
3- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 7، ص 996.

ص86
احمد بن حنبل و طبرانی و دیگران از داود بن فرات کندی، از علباء بن احمد یشکری، از عکرمه، از ابن عباس نقل کرده که گفت:
خَطَّ رَسُولُ اللهِ (ص) أَرْبَعَ خُطَطٍ، ثُمَّ قالَ: أَتَدْرُونَ ما هذا؟
قالُوا: اللهُ وَ رَسُولُه أَعْلَمُ.
قالَ رَسُولُ اللهِ (ص): أَفضَلُ نِساءِ أَهلِ الجَنَّةِ: خَدِیجَةُ بِنتُ خُوَیلِدٍ، وَ فاطِمَةُ بِنتُ مُحَمَّدٍ، وَ مَریَمُ بِنتُ عِمرانَ وَ آسِیَةُ بِنْتُ مُزاحِمٍ [إِمْرَأَةُ فِرعُونَ].
(1)
رسول خدا (ص) چهار خط کشید و سپس فرمود: آیا می‌دانید این چیست؟ گفتند: خدا و رسولش بهتر می‌داند.
رسول خدا (ص) فرمود: برترین زنان اهل بهشت خدیجه دختر خویلد و فاطمه دختر محمّد و مریم دختر عمران و آسیه دختر مزاحم [همسر فرعون] می‌باشند.
حاکم نیشابوری او را صحیح الاسناد دانسته و ذهبی نیز با او موافقت کرده است.
ناصرالدین البانی در آخر می‌گوید:
قلت: و رجاله ثقاة، رجال البخاری غیر علباء بن احمد، فهو من رجال مسلم، و له شاهد من حدیث انس مرفوعاً بلفظ: (حَسْبُکَ
مِنْ نِساءِ العالَمِینَ ...) فذکرهنّ. اخرجه احمد (3/ 135)، و صحّحه ابن حبان (2223).


1- مسند احمد، ج 1، ص 293؛ مشکل الآثار، ج 1، ص 50؛ مستدرک حاکم، ج 2، ص 594؛ ج 3، صص 160 و 185؛ معجم طبرانی، رقم 11928.

ص: 87
ثم وجدت للحدیث طریقاً آخر عند الطبرانی (12179) بسنده عن کریب، عن ابن عباس مرفوعاً بلفظ (سَیِّداتُ نِساءِ أَهْلِ الجَنَّةِ بَعْدَ مَریَمَ بِنتِ عِمْرانَ، فاطِمَةُ وَ خَدِیجَةُ وَ آسِیَةُ إِمْرَأَةُ فِرْعَونَ). قلت: و اسناده صحیح.
(1)
من می‌گویم: رجال آن همگی ثقه و از رجال بخاری می‌باشند غیر از علباء بن احمد که از رجال مسلم است و برای او شاهدی است از حدیث انس مرفوعاً با لفظ (حسبک من نساء العالمین ...) که آن را ذکر نموده است. احمد آن را نقل کرده در جلد 3، ص 135، و ابن حبان در رقم 2223 نیز تصحیح کرده است.
آن‌گاه برای این حدیث طریق دیگری یافتم نزد طبرانی (12179) به سندش از کریب، از ابن عباس، به لفظ (سیدات نساء اهل الجنة بعد مریم بنت عمران، فاطمة و خدیجة و آسیة امرأة فرعون). من می‌گویم: که سند آن صحیح است.

14. تصحیح حدیث «انّ الحسن و الحسین هما ریحانتای»

احمد بن حنبل و دیگران از محمّد بن ابی یعقوب، از عبدالرحمان بن ابی نعیم نقل کرده که گفت:
انّ رجلا سأل ابن عمر- [و انا جالس]- عن دم البعوضة یصیب الثوب؟ [فقال له: ممّن انت؟ قال: من اهل العراق]. فقال ابن عمر: [ها] انظروا إلی هذا، یسأل عن دم البعوضة وقد قتلوا ابن
رسول‌الله (ص)، سَمِعْتُ رَسُولُ اللهِ (ص) یَقُولُ: إِنَّ الحَسَنَ وَ الحُسَینَ


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 4، ص 13.

ص: 88
هُما رَیحانَتایَ مِنَ الدُّنیا.
(1)
مردی از ابن عمر- در حالی که من نشسته بودم- از خون پشه سؤال کرد که به لباس رسیده است؟ به او گفت: از کجایی؟ گفت: از اهل عراق. ابن عمر گفت: به این مرد نظر کنید، از خون پشه سؤال می‌کند در حالی که فرزند رسول خدا (ص) را کشته‌اند. از آن حضرت شنیدم که می‌فرمود: همانا حسن و حسین دو دسته گل من از دنیا هستند.
ترمذی بعد از نقل حدیث فوق می‌گوید: «هذا حدیث حسن صحیح»؛ «این حدیثی حسن و صحیح است».

15. تصحیح حدیث «الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة»

اشاره

این حدیث به توسط تعدادی از صحابه از پیامبر (ص) نقل شده است:

الف) ابوسعید خدری‌

عبدالرحمان بن ابی‌نعیم از ابوسعید خدری نقل کرده که رسول‌خدا (ص) فرمود: «الحَسَنُ وَ الحُسَیْنُ سَیِّدا شَبابِ أَهْلِ الجَنَّةِ» (2)؛ «حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت‌اند».
ترمذی بعد از نقل آن می‌گوید: «حدیث حسن صحیح»؛ «حدیثی حسن و صحیح است».


1- مسند احمد، ج 2، صص 92 و 114؛ سنن ترمذی، ج 4، صص 369- 370؛ به این مضمون: صحیح بخاری، ج 7، ص 79.
2- سنن ترمذی، ج 4، ص 339؛ مستدرک حاکم، ج 3، صص 166 و 167؛ معجم طبرانی، ج 1، ص 123؛ مسند احمد، ج 3، صص 3، 62، 64، 80 و 82.

ص: 89
ابن حبان نیز آن را تصحیح کرده است.
(1)
حاکم نیشابوری می‌گوید:
حدیث قد صحّ من اوجه کثیرة، و انا اتعجب انّهما لم یخرجا. (2)
حدیثی است که از وجوه بسیاری صحیح می‌باشد، و من تعجب می‌کنم که چرا آن را نقل نکرده‌اند.

ب) حذیفة بن یمان‌

حدیث او از سه طریق نقل شده است:
طریق اول: از اسرائیل، از میسره هندی، از منهال بن عمرو، از زر بن حبیش از حذیفه نقل کرده که گفت:
أَتَیْتُ النَّبِیَّ (ص)، فَصَلَّیْتُ مَعَهُ المَغْرِبَ، ثُمَّ قامَ یُصَلّی حَتّی صَلَّی العِشاءَ، ثُمَّ خَرَجَ فَأَتْبَعْتُهُ، فَقالَ: عَرَضَ إلی مَلَکٌ استَأذَنَ رَبَّهُ أَنْ یُسَلِّمَ عَلَیَّ وَ یُبَشِّرَنِی فِی أَنَّ الحَسَنَ وَ الحُسَیْنَ سَیِّدا شَبابِ أَهْلِ الجَنَّةِ. (3)
خدمت پیامبر (ص) رسیدم و نماز جماعت را همراه او به جای آوردم، آن‌گاه برخاست تا نماز گزارد تا اینکه نماز عشاء را به جای آورد، سپس بیرون آمد و من نیز به دنبال او حرکت کردم. حضرت فرمود: فرشته‌ای بر من وارد شد در حالی که از پروردگارش اجازه
گرفته بود تا بر من درود فرستد و بشارت دهد مرا که حسن و حسین دو سرور جوانان اهل بهشت‌اند.


1- صحیح ابن حبان، رقم 2228.
2- مستدرک حاکم، ج 3، صص 166 و 167.
3- سنن ترمذی، ج 2، ص 307؛ صحیح ابن حبان، ح 2229؛ مسند احمد، ج 5، ص 391؛ معجم طبرانی، ج 1، ص 123، ح 1؛ تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 255.

ص: 90
ناصرالدین البانی بعد از نقل این حدیث می‌گوید:
وهذا اسناده صحیح، رجاله ثقاة رجال الصحیح غیر میسرة- و هو ابن حبیب- و هو ثقة.
(1)
و این سندی است صحیح که رجالش همگی رجال صحیح‌اند غیر از میسره فرزند حبیب که ثقه می‌باشد.
طریق دوم: احمد بن حنبل، از اسود بن عامر، از اسرائیل، از ابن ابی السفر، از شعبی از حذیفه این حدیث را نقل کرده است. (2)
البانی ذیل آن می‌گوید: «وهو اسناد صحیح علی شرط مسلم، و اسم ابن ابی السفر عبدالله» (3)؛ «و آن سندی است صحیح بر شرط مسلم، و اسم ابن ابی السفر عبدالله می‌باشد».
طریق سوم: از مسیب بن واضح، از عطاء بن مسلم خفاف ابومحمّد حلبی، از ابوعمرو اشجعی، از سالم بن ابی جعد، از قیس بن ابی حازم از حذیفه.
البانی می‌گوید: «وهذا الاسناد لابأس به فی الشواهد و المتابعات» (4)؛ «و این سند برای شواهد و متابعات خوب است».

ج) حدیث امام علی (ع)

حدیث امام علی (ع) از پنج طریق نقل شده است:


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 2، ص 423.
2- مسند احمد، ج 5، ص 392.
3- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 2، ص 423.
4- همان.

ص: 91
طریق اول: از علی بن عبدالله بن معاویة بن میسرة بن شریح، از پدرش، از جدش، از معاویة بن میسره، از شریح، از علی (ع).
(1)
طریق دوم: طریق حارث از علی (ع). (2)
طریق سوم: از ابی‌حفص اعشی، از ابان بن تغلب، از ابوجعفر، از علی‌بن حسین (ع) از علی (ع). (3)
طریق چهارم: از ابو جناب، از شعبی، از زید بن یثیع از علی (ع). (4)
طریق پنجم: از ابواسحاق از علی (ع). (5)
طریق ششم: از جابر، از عبدالله بن نجی از علی (ع). (6)

د) حدیث عمر بن خطاب‌

حدیث او را احمد بن مقدام، از حکیم بن حزام ابوسمیر، از اعمش، از ابراهیم بن یزید تمیمی، از پدرش، از علی (ع) از عمر بن خطاب نقل کرده است. (7)

ه) حدیث ابن مسعود

حدیث او از دو طریق نقل شده است:


1- حلیة الأولیاء، ابونعیم، ج 4، ص 140؛ تاریخ بغداد، ج 12، ص 4.
2- معجم طبرانی، ج 1، ص 122؛ تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 256.
3- تاریخ بغداد، ج 1، ص 140؛ تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 256.
4- تاریخ بغداد، ج 2، ص 185.
5- المصنف، ابن ابی شیبه، ج 12، صص 234 و 235.
6- مسند بزار، ج 3، صص 234 و 235.
7- معجم طبرانی، ج 1، ص 122؛ حلیة الاولیاء، ابونعیم، ج 4، ص 139.

ص: 92
طریق اول: از علی بن صالح، از عاصم، از زر، از عبدالله بن مسعود.
طریق دوم: از عبدالحمید بن بحر، از ابوسعید کوفی، از منصور بن ابی‌الأسود، از اعمش، از ابراهیم، از علقمه، از عبدالله بن مسعود.
(1)

و) حدیث عبدالله بن عمر

حدیث او را معلّی بن عبدالرحمان، از ابن ابی ذئب، از نافع، از عبدالله بن عمر نقل کرده است. (2)

ز) حدیث براء بن عازب (3)

ح) حدیث ابوهریره‌

حدیث او را محمّد بن مروان ذهلی، از ابوحازم، از ابوهریره نقل کرده است. (4)
البانی در ذیل این حدیث می‌گوید:
وهذا اسناد حسن رجاله ثقاة کلّهم غیر الذهلی هذا، قال الحافظ فی التقریب: مقبول. (5)
و این سندی است حسن که رجال آن همگی ثقه می‌باشند غیر از
ذهلی که حافظ در (التقریب) او را مقبول دانسته است.

ط) حدیث جابر بن عبدالله‌



1- حلیة الاولیاء، ج 5، ص 58.
2- مستدرک حاکم، ج 3، ص 167؛ تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 256.
3- تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 256.
4- معجم طبرانی، ج 1، ص 123.
5- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 2، ص 423.

ص93
حدیث او را جابر بن یزید جعفی از عبدالرحمان بن سابط از جابر بن عبدالله نقل کرده است.
(1)

ی) حدیث قرّة بن ایاس‌

حدیث او را عبدالرحمان بن زیاد بن انعم، از معاویة بن قرّه، از پدرش، از او نقل کرده است. (2)
ناصر الدین البانی بعد از ذکر طرق این حدیث و اسناد آن می‌گوید:
فالحدیث صحیح بلاریب، بل هو متواتر کما نقله المناوی. (3)
پس حدیث بدون شک صحیح است، بلکه آن‌گونه که مناوی نقل کرده متواتر می‌باشد.

16. تصحیح حدیث «من احبّهما فقد احبّنی»

احمد بن حنبل از جعفر بن إیاس، از عبدالرحمان بن مسعود، از ابوهریره نقل کرده که گفت:
خَرَجَ عَلَیْنا رَسُولُ اللهِ (ص) وَ مَعَهُ حَسَنٌ وَ حُسَیْنٌ، هذا عَلی عاتِقهِ وَ هذا عَلی عاتِقِه، وَ هُوَ یَلْثِمُ هذا مَرَّةً وَ یَلْثِمُ هذا مَرَّةً حَتَّی
انْتَهی إِلَیْنا. فَقالَ لَهُ رَجُلٌ: یا رَسُولَ اللهِ! إِنَّکَ تُحِبُّهُما؟ فَقالَ: مَنْ أَحَبَّهُما فَقَدْ أَحَبَّنِی وَ مَنْ أَبْغَضَهُما فَقَد أَبْغَضَنِی یَعْنِی الحَسَنَ وَ


1- مسند بزار، ج 3، ص 230؛ تاریخ ابن عساکر، ج 4، ص 256.
2- معجم طبرانی، ج 1، ص 123.
3- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 2، ص 423.

ص: 94
الحُسَیْنَ 8.
(1)
رسول خدا (ص) در حالی که با حسن و حسین بود و هر کدام بر شانه حضرت سوار بودند و هر بار یکی را می‌بوسید بر ما وارد شد تا به ما رسید. مردی به او عرض کرد: ای رسول خدا! آیا شما آن دو را دوست دارید؟ حضرت فرمود: هرکس آن دو را دوست بدارد مرا دوست داشته و هرکس آن دو را دشمن بدارد مرا دشمن داشته است. و مقصود حضرت از آن دو حسن و حسین 8 بودند.
ناصرالدین البانی بعد از نقل این حدیث و بررسی سند آن می‌گوید:
وصحّحه الحاکم و وافقه الذهبی، و هو کما قالا. (2)
حاکم آن را تصحیح کرده و ذهبی نیز با آن موافقت نموده است، و تصحیح آن دو صحیح می‌باشد.

17. تصحیح حدیث «اللهم انّی احبه»

بخاری و دیگران از شعبه نقل کرده‌اند که گفت:
رَأَیْتُ النَّبِیَّ (ص) وَ الْحَسَنُ بنُ عَلِیٍّ عَلی عاتِقِهِ یَقُولُ: أَللّهُمَّ إِنِّی احِبُّهُ فَأَحِبَّهُ؛ یَعْنِی الحَسَنَ بْنِ عَلِیٍّ. (3)
پیامبر (ص) را دیدم در حالی که حسن بن علی را بر شانه خود سوار


1- مسند احمد، ج 2، ص 440؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 166؛ مسند بزار، ج 3، ص 227.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 6، ص 931.
3- صحیح بخاری، ح 3749؛ صحیح مسلم، ج 7، ص 130؛ مسند احمد، ج 4، صص 283 و 284؛ مسند طیالسی، ح 732؛ معجم الکبیر طبرانی، ص 2582.

ص: 95
کرده بود و می‌فرمود: بارالها! همانا من او را دوست دارم پس تو نیز او را دوست بدار. و مقصود او حسن بن علی بود.

18. تصحیح حدیث «حسین منّی و انا من حسین»

ترمذی و دیگران از عبدالله بن عثمان بن خثیم، از سعد بن راشد، از یعلی بن مره نقل کرده‌اند که رسول خدا (ص) فرمود:
حُسَیْنُ مِنِّی وَ أَنَا من حسین، احبّ الله من احبّ حسیناً، حسین سبط من الأسباط.
(1)
حسین از من و من از حسینم، خدا دوست بدارد هر کس که حسین را دوست دارد، و حسین نسلی از نسل‌هاست.
ترمذی بعد از نقل این حدیث آن را حسن دانسته و حاکم صحیح الاسناد معرفی کرده و ذهبی نیز او را موافقت نموده است.
ناصرالدین البانی بعد از بررسی سند این حدیث می‌گوید:
وعلیه فالاسناد جیّد؛ لانّ راشد بن سعد ثقة اتفاقاً، و من دونه من رجال الصحیح. و فی عبدالله بن صالح کلام لایضرّ هنا ان شاء الله تعالی. (2)
بنابراین سند خوب است؛ زیرا راشد بن سعد به اتفاق ثقه است، و کمتر از آن رجال صحیح بخاری و مسلم به حساب آمده است، و در عبدالله بن صالح کلامی است که در اینجا ضرری نمی‌رساند اگر خداوند متعال بخواهد.

19. تصحیح حدیث «الانبیاء احیاء فی قبورهم ...»



1- سنن ترمذی، ح 3777؛ سنن ابن ماجه، ح 144؛ صحیح ابن حبان، ح 2240؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 177؛ مسند احمد، ج 4، ص 172.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 3، ص 229.

ص96
جماعتی از محدثان از طریق حسن بن قتیبه مدائنی، از مستلم بن سعید ثقفی، از حجاج بن اسود، از ثابت بنانی، از انس نقل کرده‌اند که پیامبر (ص) فرمود:
الأنبیاء- صلوات الله علیهم- احیاء فی قبورهم یصلّون.
(1)
پیامبران- که درود خدا بر آنان باد- در قبرهایشان زنده‌اند و دعا می‌کنند [نماز می‌خوانند].
ناصرالدین البانی بعد از نقل این حدیث و بررسی اسناد آن می‌گوید:
هذا و قد کنت برهة من الدهر اری انّ هذا الحدیث ضعیف؛ لظنّی انّه ممّا تفرد به ابن قتیبة- کما قال البیهقی- و لم اکن قد وقفت علیه فی (مسند ابی یعلی) و (اخبار اصبهان)، فلمّا وقفت علی اسناده فیهما تبین لی انّه اسناد قوی، و انّ التفرد المذکور غیر صحیح، و لذلک بادرت إلی اخراجه فی هذا الکتاب. (2)
من در برهه‌ای از زمان نظرم این بود که این حدیث ضعیف است؛ به جهت گمانم که از منفردات ابن قتیبه می‌باشد- آن‌گونه که بیهقی گفته- در حالی که من به وجود آن در کتاب (مسند ابی‌یعلی) و (اخبار اصبهان) واقف نبودم، و هنگامی که بر سند آن در این دو کتاب واقف شدم بر من واضح شد که این حدیث سندی
قوی دارد و ادعای تفرد ابن قتیبه صحیح نیست، و لذا مبادرت به تخریج آن در این کتاب نمودم.

20. تصحیح حدیث «ابشر عمار ...»



1- مسند بزار، ح 256؛ تاریخ دمشق، ابن عساکر، ج 4، ص 285؛ حیاة الأنبیاء، بیهقی، ص 3.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 2، صص 187- 190.

ص97
ترمذی از طریق علاء بن عبدالرحمان، از پدرش از ابوهریره نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود: «ابَشِّرُ عَمّارَ! تَقْتُلُکَ الفِئَةُ الباغِیَةُ»
(1)؛ «بشارت باد بر عمار! تو را گروه ظالم خواهند کشت».
از تعدادی دیگر از صحابه نیز این حدیث نقل شده و البانی نیز آن را در سلسله احادیث صحیح آورده است.

21. تصحیح حدیث (حیات برزخی حضرت موسی (ع))

مسلم و دیگران از طرقی از سلیمان تیمی از انس نقل کرده‌اند که رسول خدا (ص) فرمود:
مَرَرْتُ لَیْلَةَ اسرِیَ بِی عَلی مُوسی فَرَأَیتُهُ قائِماً یُصَلِّی فِی قَبرِهِ. (2)
در شب معراج بر موسی (ع) گذر نمودم، و او را ایستاده دیدم که در قبرش [دعا] نماز می‌خواند.

22. تصحیح حدیث «انّ امتی ستقتل ابنی»

حاکم نیشابوری از محمّد بن مصعب، از اوزاعی، از ابوعمار شداد بن
عبدالله، از ام فضل دختر حارث نقل کرده که گفت:
أَنَّها دَخَلَتْ عَلی رَسُولِ اللهِ (ص) فَقالَتْ: یا رَسُولَ اللهِ! إِنِّی رَأَیْتُ


1- سنن ترمذی، ج 2، ص 310؛ صحیح مسلم، ج 8، صص 185 و 186؛ مسند احمد، ج 5، ص 306؛ صحیح بخاری، ج 1، ص 124؛ ج 2، ص 205 به همین مضمون.
2- صحیح مسلم، ج 7، ص 102؛ سنن نسائی، ج 1، ص 242؛ صحیح ابن حبان، ح 49؛ مسند احمد، ج 3، ص 120.

ص: 98
حُلُماً مُنکِراً أَللَیلَةَ، قالَ: وَ ما هُوَ؟ قالَتْ: إِنَّهُ شَدِیدٌ. قالَ: وَ ما هُوَ؟ قالَتْ: رَأَیْتُ کَأَنَّ قِطْعَةُ مِنْ جَسَدِکَ قُطِعَتْ وَ وُضِعَتْ فِی حِجْرِی. فَقالَ: رَأَیْتُ خَیْراً؛ تَلِدُ فاطِمَةُ إِنْ شاءَ اللهُ غُلاماً فَیَکُونُ فِی حِجْرَکَ. فَوَلَدَتْ فاطِمَةُ الحُسَیْنَ، فَکانَ فِی حِجْرِی کَما قالَ رَسُولُ اللهِ (ص). فَدَخَلْتُ یَوْماً إِلی رَسُولِ اللهِ (ص) فَوَضَعْتُهُ فِی حِجْرِهِ، ثُمَّ حانَتْ مِنِّی إِلْتَفاتَةً فَإِذا عَیْنا رَسُولِ اللهِ (ص) تُهْرِیقانِ مِنَ الدُّمُوعِ. قالَتْ: فَقُلْتُ: یا نَبِیَّ الله! بِأَبِی أَنْتَ وَ امِّی ما لَکَ؟ قالَ: أَتانِی جِبرِیلُ عَلَیْهِ الصَّلاةُ وَ السَّلامُ فَأَخْبَرَنِی أَنَّ امَّتِی سَتَقْتُلُ إِبْنِی هذا [یَعْنِی الحُسَیْنَ]. فَقُلْتُ: هذا؟ فَقالَ: نَعَمْ. وَ أَتانِی بِتُرْبَةٍ مِنْ تُرْبَتِهِ حَمٍراءَ.
(1)
ام فضل بر رسول خدا (ص) وارد شد و عرض کرد: ای رسول خدا (ص) من دیشب خواب بدی دیدم. حضرت فرمود: چه خوابی بود؟ گفت: خواب بدی بود. فرمود: چه خوابی بود؟ عرضه داشت: دیدم گویا پاره‌ای از جسد شما جدا شده و در دامان من قرار گرفت. حضرت فرمود: خواب خوبی دیدی، فاطمه- ان شاء الله- فرزندی می‌زاید و در دامان تو قرار می‌گیرد. فاطمه حسین را زایید و او در دامان من بود آن‌گونه که رسول‌خدا (ص) فرمود. روزی بر رسول خدا (ص) وارد شدم و حسین را در دامانش گذاردم، آن‌گاه توجهی کردم ناگهان مشاهده کردم که دو چشم رسول خدا اشک‌ریزان است. او می‌گوید: عرضه داشتم: ای رسول خدا! پدر و مادرم به فدای تو، شما را چه شده است؟ حضرت فرمود: جبرئیل علیه الصلاة و السلام بر من وارد
شد و مرا خبر داد که همانا امتم زود است که این فرزندم یعنی


1- مستدرک حاکم، ج 3، صص 176- 177؛ دلائل النبوة، بیهقی، ج 6، ص 469.

ص: 99
حسین را به قتل رسانند. عرض کردم: این فرزند را؟ فرمود: آری. آن‌گاه تربتی از خاک قرمز او را برایم آورد.
ناصرالدین البانی بعد از نقل این حدیث در کتاب «سلسلة الاحادیث الصحیحة» می‌گوید:
له شواهد عدیدة تشهد لصحته؛ منها ما عند احمد (/ 294) ...
(1)
برای آن شواهد زیادی است که گواهی به صحت آن می‌دهد، از آن جمله حدیثی است نزد احمد، (ج 6، ص 294).

23. تصحیح حدیث «ما خیّر عمار بین امرین ...»

ترمذی و دیگران از طریق عبدالعزیز بن سیاه، از حبیب بن ابی ثابت، از عطاء بن یسار، از عائشه نقل کرده‌اند که رسول خدا (ص) فرمود:
ما خُیِّر عَمّارٌ بَیْنَ أَمْرَیْنِ إِلَّا اخْتارَ أَرْشَدَهُما. (2)
عمار مخیّر بین دو امر نشد جز آنکه امری را اختیار کرد که نزدیک به واقع است.
ترمذی بعد از نقل حدیث فوق می‌گوید:
حدیث حسن غریب لانعرفه إلّا من حدیث عبدالعزیز بن سیاه، و هو شیخ کوفی، و قد روی عنه الناس.
حدیثی است حسن و غریب که جز از حدیث عبدالعزیز بن سیاه نمی‌شناسم، و او شیخی است کوفی و مردم از او روایت می‌کنند.


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 2، صص 464- 465.
2- سنن ترمذی، ج 4، ص 345؛ سنن ابن ماجه، ج 1، ص 66؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 388؛ تاریخ بغداد، ج 11، ص 288

ص: 100
ولی ناصرالدین البانی در تعلیقه خود بر کلام ترمذی می‌گوید:
وهو ثقة من رجال الشیخین، و لم یتفرد به؛ فقال الامام احمد (6/ 113) ثنا ابواحمد قال: ثنا عبدالله بن حبیب، عن حبیب بن ابی‌ثابت، عن عطاء بن یسار قال: جاءَ رَجُلٌ فَوَقَعَ فِی عَلِیٍّ وَ فِی عَمّارٍ عِنْدَ عائِشَةَ، فَقالَتْ: أَمّا عَلِیٌّ فَلَسْتُ قائِلَةً فِیهِ شَیْئاً، وَ أَمّا عَمّارٌ فَإِنِّی سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ (ص) یَقُولُ: ...
(1)
و او ثقه و از رجال صحیح بخاری و مسلم است، و متفرد به آن نمی‌باشد؛ زیرا امام احمد (6/ 113) از ابواحمد و او از عبدالله بن حبیب و او از حبیب بن ابی‌ثابت، و او از عطاء بن یسار نقل کرده که گفت: مردی وارد شد و شروع به ناسزاگویی در حقّ علی و عمار نزد عایشه کرد. عایشه گفت: اما علی! من در مورد او چیزی نمی‌گویم!! ولی درباره عمار از رسول خدا (ص) شنیدم که می‌فرمود ...

24. تصحیح حدیث «اشقی الآخرین»

ابن سعد، از موسی بن عبیده، از ابوبکر بن عبیدالله بن انس یا ایوب ابن خالد یا هر دو، از عبیدالله نقل کرده که پیامبر (ص) به علی (ع) فرمود:
یا عَلِیُّ! مَنْ أَشْقَی الأَوَّلِینَ وَ الآخَرِینَ؟ قالَ: أَللهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ. قالَ: أَشْقَی الأَوَّلِینَ عاقِرُ النّاقَةِ، وَ أَشقَی الآخَرِینَ الَّذِی یَطْعَنُکَ یا
عَلِیُّ، وَ أَشارَ إِلی حَیثُ یَطْعَنُ. (2)


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 2، صص 489- 490.
2- طبقات ابن سعد، ج 3، ص 35.

ص: 101
ای علی! شقی‌ترین اولین و آخرین کیست؟ گفت: خدا و رسولش بهتر می‌دانند. حضرت فرمود: شقی‌ترین اولین کسی است که شتر [صالح] را پی کرد، و شقی‌ترین آخرین کسی است که تو را ضربه خواهد زد ای علی! آن‌گاه به موضع ضربت خوردنش اشاره کرد.
ناصرالدین البانی بعد از نقل این حدیث می‌گوید:
قلت: و هذا اسناد مرسل ضعیف .... لکن الحدیث صحیح، فقد جاءت له شواهد کثیرة عن جمع من الصحابة، منهم علیٌّ نَفْسُهُ
(1)
، و عمّار بن یاسر (2)
، و صهیب الرومی (3) ... (4)
من می‌گویم: و این سند مرسل و ضعیف است ... ولی حدیث صحیح می‌باشد؛ چرا که برای آن شواهد بسیاری است از صحابه همچون خود علی و عمار بن یاسر و صهیب رومی ...

25. تصحیح حدیث «انّ الحسین یقتل بشطّ الفرات»

احمد بن حنبل از عبدالله بن نجی، از پدرش نقل کرده:
إِنَّهُ سارَ مَعَ عَلِیٍّ وَ کانَ صاحِبُ مِطْهِرِتِهِ، فَلَمّا حاذی نَینَوی وَ هُوَ مُنطَلِقٌ إِلی صِفَّیْنِ فَنادی عَلِیٌّ: إِصْبِرْ أَبا عَبْدِاللهِ! إِصْبِرْ أَبا عَبْدِاللهِ بِشَطِّ الفُراتِ. قُلتُ: وَ ماذا؟ قالَ: دَخَلْتُ عَلَی النَّبِیِّ (ص) ذاتَ یَوْمٍ وَ
عَیْناهُ تَفِیضانِ. قُلتُ: یا نَبِیَّ اللهِ! أَغْضَبَکَ أَحَدٌ؟ ما شَأنُ عَیْنَکَ


1- المعجم الکبیر، ج 1، ص 11؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 113؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 137.
2- مسند احمد، ج 4، ص 263؛ مستدرک حاکم، ج 3، صص 140- 141.
3- مجمع الزوائد، ج 9، ص 136.
4- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 3، صص 1087 و 1088.

ص:102
تَفِیضانِ؟ قالَ: بَلْ قامَ مِنْ عِنْدِی جِبرِیلُ قَبلُ، فَحَدَّثَنِی إِنَّ الحُسَینَ یُقْتَلُ بِشَطِّ الفُراتِ. قالَ: فَقالَ: هَلْ لَکَ إِلی أَنْ أَشُمَّکَ مِنْ تُرْبَتِهِ؟ قالَ: قُلتُ: نَعَمْ، فَمَدَّیَدَهُ فَقَبَضَ قَبْضَةً مِنْ تُرابٍ فَأَعْطانِیها، فَلَمْ أَمْلِکُ عَیْنِی إِنْ فاضَتا.
(1)
نجی همراه با علی بود و ظرف آب او را حمل می‌نمود، و چون به نینوا رسید که در راه صفین قرار داشت علی ندا داد: صبر کن ای ابا عبدالله! صبر کن ای ابا عبدالله در کنار شط فرات. گفتم: ماجرا چیست؟ فرمود: روزی بر پیامبر (ص) وارد شدم در حالی که از دو چشمش اشک می‌بارید. عرض کردم: ای پیامبر خدا! آیا کسی شما را غضبناک نموده؟ چه شده که چشمانت گریان است؟ فرمود: بلکه لحظه‌ای قبل از نزدم جبرئیل برخاست و مرا حدیث کرد که حسین در کنار شط فرات به قتل می‌رسد. آن‌گاه فرمود: می‌خواهی که از تربتش به تو دهم تا استشمام کنی؟ عرض کردم: آری، آن‌گاه دستش را برد و قبضه‌ای از خاک برداشت و به من داد و لذا نتوانستم جلو اشک چشمانم را بگیرم.
ناصرالدین البانی بعد از نقل این حدیث می‌گوید:
قال الهیثمی (9/ 187): رواه احمد و ابویعلی و البزار و الطبرانی و رجاله ثقات، و لم ینفرد نجی بهذا. قلت: یعنی انّ له شواهد تقویه، و هو کذلک. (2)
هیثمی گفته (ج 9، ص 187) [مجمع الزوائد]: احمد و ابویعلی و بزار


1- مسند احمد، ج 1، ص 85.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 3، صص 159- 160.

ص:103
و طبرانی آن را نقل کرده و رجالش ثقه می‌باشند، و نجی متفرد به آن نیست. من می‌گویم: مقصود او آن است که برای آن شواهدی است که آن را تقویت می‌کند و همین طور هم هست.

26. تصحیح حدیثی درباره صحابه‌

ابوداود طیالسی در مسندش از نوح بن قیس، از عمرو بن مالک نکری، از ابوالجوزاء، از ابن عباس نقل کرده که گفت:
کانَتْ إِمْرَأَةٌ تُصَلِّی خَلْفَ النَّبِیِّ (ص) [حَسناءَ مِنْ] أَجْمَلِ النّاسِ، فَکانَ نَاسٌ یُصَلُّونَ فِی آخَرِ صُفُوفِ الرِّجالِ فَیَنْظُرُونَ إِلَیها، فَکانَ أَحَدُهُمْ یَنْظُرُ إِلَیْها مِنْ تَحْتِ إِبْطِهِ [إِذا رَکَعَ] وَ کانَ أَحَدُهُمْ یَتَقَدَّمُ إِلَی الصَّفِ الأَوَّلِ حَتّی لایَراها، فَأَنزَلَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ هذِهِ الآیَةَ (وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِینَ مِنْکُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِینَ).
(1)
زنی بود که پشت سر پیامبر (ص) نماز می‌گزارد؛ بسیار زیبا از زیباترین مردم، عده‌ای در صف آخر مردان نماز می‌گذاردند تا به او نظر کنند. یکی از آنها از زیر بغلش هنگام رکوع به او نظر می‌کرد، و یکی دیگر به صف اول می‌رفت تا آن زن را نبیند. خداوند عزوجل این آیه را نازل کرد: (ما به طور حتم کسانی از آنان که جلو رفته را می‌شناسیم و [نیز] کسانی را که در عقب صف قرار گرفتند را می‌شناسیم).


1- مسند طیالسی، ح 2712؛ مسند احمد، ج 1، ص 305؛ سنن ترمذی، ج 2، ص 191؛ سنن نسائی، ج 1، ص 139؛ سنن ابن ماجه، ح 1046؛ صحیح ابن خزیمه، رقم 1696 و 1697؛ صحیح ابن حبان، ح 1749؛ مستدرک حاکم، ج 2، ص 353.

ص: 104
ناصرالدین البانی بعد از نقل این حدیث با سند آن می‌گوید:
وهذا اسناد صحیح، رجاله ثقات، رجال مسلم، غیر عمرو بن مالک النکری، و هو ثقة، کما قال الذهبی فی (المیزان) اذکره فیه تمییزاً، و وثّقه ایضاً من صحح حدیثه هذا ممّن یأتی ذکرهم.
(1)
و این سندی است صحیح که رجال آن همگی ثقه می‌باشند همانند رجال مسلم، غیر از عمرو بن مالک نکری که ثقه می‌باشد آن‌گونه که ذهبی در (میزان الاعتدال) او را به صورت تمییز ذکر کرده و نیز کسی که این حدیثش را تصحیح کرده و ذکر آن خواهد آمد او را توثیق نموده است.
البانی نیز می‌گوید:
واما النکارة الشدیدة التی زعمها ابن کثیر فالظاهر انّه یعنی انّه من غیر المعقول ان یتأخّر احد من المصلّین إلی الصف الآخر لینظر إلی امرأة!
وجوابنا علیه انّهم قد قالوا: إذا ورد الأثر بطل النظر، فبعد ثبوت الحدیث لامجال لاستنکار ما تضمنه من الواقع، و لو انّنا فتحنا باب الاستنکار لمجرد الاستبعاد العقلی للزم انکار کثیر من الأحادیث الصحیحة، و هذا لیس من شأن أهل السنة و الحدیث، بل هو من دأب المعتزلة و أهل الأهواء ... (2)
اما کراهت شدید که ابن کثیر آن را گمان کرده، پس ظاهر است
که مقصود وی آن است که معقول نیست کسی از نمازگزاران به


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 5، ص 608.
2- همان، ص 612.

ص: 105
صف آخر رود تا نگاه به زنی نماید!!
ولی جواب ما به او این است که علما گفته‌اند: هرگاه خبری رسید نظردادن باطل می‌گردد، پس بعد از ثبوت حدیث مجالی برای انکار مضمون آن نیست، و اگر ما باب انکار را به مجرد استبعاد عقلی باز کنیم منجرّ به انکار بسیاری از احادیث صحیح خواهد شد، و این از شأن اهل سنت و حدیث نخواهد بود، بلکه از روش معتزله و اهل هواهای نفسانی است.

27. تصحیح حدیثی درباره ظالم بودن زبیر

حاکم نیشابوری به سندش از ابوحرب بن ابی الأسود نقل می‌کند که گفت:
شَهِدْتُ عَلِیّاً وَ الزُّبَیْرَ لَمّا رَجَعَ الزُّبَیْرُ عَلی دابّتِهِ یَشُقُّ الصُّفُوفَ، فَعَرضَ عَلَیْهِ إِبْنَهُ عَبْدُاللهِ، فَقالَ لَهُ: ما لَکَ؟ فَقالَ: ذَکَرَ لِی عَلِیٌّ حَدِیثاً سَمِعْتُهُ مِنْ رَسُولِ اللهِ (ص) یَقُولُ: (لَتُقاتِلَنَّهُ وَ أَنْتَ ظالِمٌ لَهُ).
(1)
من شاهد علی و زبیر بودم هنگامی که زبیر سوار بر اسبش بود و صفوف را می‌شکافت و باز می‌گشت. فرزندش عبدالله خود را به او رساند و گفت: تو را چه شده؟ پس گفت: علی حدیثی را به من تذکّر داد که از رسول خدا (ص) شنیدم که می‌فرمود: (تو با او می‌جنگی در حالی که به او ظلم می‌نمایی).
این روایت را حاکم نیشابوری از منجاب با دو طریق نقل کرده یکی


1- مستدرک حاکم، ج 3، ص 366.

ص: 106
از طریق پدرش از یزید فقیر، و دیگری از طریق فضل بن فضاله، و هر دو از ابوحرب بن ابوالأسود.
ناصرالدین البانی می‌گوید:
هذا اسناد حسن من الوجه الأول، و صحیح من الوجه الآخر ان ثبتت عدالة فضل بن فضالة؛ فانّی لم اجد له ترجمة، ولا استبعد ان یکون هو فضیل بن فضالة الهوزنی الشامی، تحرف اسمه علی الناسخ، و هو صدوق روی عنه جمع، و ذکره ابن حبان فی (الثقات) ...
(1)
و این سندی است حسن از وجه اول و صحیح است از وجه دیگر اگر عدالت فضل بن فضاله ثابت گردد؛ چرا که من برای او ترجمه‌ای نیافتم، و بعید نمی‌دانم که او فضیل بن فضاله هوزنی شامی باشد که اسمش بر نسخه بردار اشتباه شده است، و او صدوق است و جماعتی از او روایت کرده‌اند و ابن حبان او را در کتاب (الثقات) آورده است ...

28. تصحیح حدیثی درباره عائشه‌

ابن حبان در صحیحش از طریق ابن ابی‌السری، از عبدالرزاق، از معمر، از زهری، از یحیی بن سعید بن عاص از عائشه نقل کرده که گفت:
إِنَّ النَّبِیَّ (ص) إِسْتَعْذَرَ أَبابَکرٍ مِنْ عائِشَةَ وَ لَمْ یَظُنَّ النَّبِیُّ (ص) أَنْ یَنالَ مِنْها بِالَّذِی نالَ مِنْها، فَرَفَعَ أَبُوبَکْرٍ یَدَهُ فَلَطَمَها وَصَکَّ فِی صَدْرِها،


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 6، صص 339- 343.

ص: 1017
فَوَجَدَ مِنْ ذلِکَ النَّبِیَّ (ص) وَ قالَ: یا أَبابَکْرٍ! ما أَنَا بِمُسْتَعْذِرُکَ مِنْها بَعْدَ هذا أَبَداً.
(1)
پیامبر (ص) عذر عائشه را از ابوبکر خواست، ولی گمان نمی‌کرد که او دست به کاری زند آن کاری که کرد، ابوبکر دستش را بالا برد و سیلی به صورت او زد و مشتی نیز به سینه‌اش کوبید، پیامبر (ص) که این صحنه را دید فرمود: ای ابابکر! دیگر بعد از این عذر عائشه را از تو نمی‌خواهم.
ناصرالدین البانی بعد از نقل این روایت می‌گوید:
وهذا اسناد صحیح، رجاله ثقات رجال الشیخین، غیر ابن ابی السری، و هو حافظ صدوق إلّا انّ له اوهاماً کثیرة، و اسمه محمد بن المتوکل و قد قال الذهبی فی (الکاشف): حافظ وثق، و لیّنه ابوحاتم. قلت: فمثله یستشهد به علی الأقل، و یتقوی حدیثه بالمتابعة، و هذا هو الواقع. (2)
و این سند صحیح و رجالش همه ثقه و از رجال بخاری و مسلم‌اند، غیر از ابن ابی السری، که او حافظ و صدوق است، جز آنکه برای او اوهام بسیاری است، و اسم او محمّد بن متوکل است، و ذهبی درباره او در کتاب (الکاشف) گفته: او حافظی است توثیق شده که ابوحاتم او را تضعیف نموده است. من می‌گویم: پس به مثل او می‌توان- لااقل- استشهاد نمود، و حدیثش با متابعت تقویت می‌گردد، و این همان واقع است.

29. تصحیح حدیث دیگری درباره عائشه‌



1- الاحسان فی صحیح ابن حبان، ج 6، ص 191.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 6، ص 943.

ص: 108
احمد بن حنبل از وکیع، از اسرائیل، از ابواسحاق، از عیزار بن حریث، از نعمان بن بشیر نقل کرده که گفت:
جاءَ أَبُوبَکْرٍ یَسْتَأذِنُ عَلَی النَّبِیِّ (ص)، فَسَمِعَ عائِشَةُ وَ هِیَ رافِعَةٌ صَوْتَها عَلی رَسُولِ اللهِ (ص)! فَأَذِنَ لَهُ، فَدَخَلَ، فَقالَ: یَا ابْنَةَ رُومانَ- وَ تَناوَلَها- أَتَرْفَعِینَ صَوْتِکِ عَلی رَسُولِ اللهِ (ص)؟! قالَ: فَحالَ النَّبِیُّ بَیْنَهُ وَ بَیْنَها. قالَ: فَلَمّا خَرَجَ أَبُوبَکْرٍ جَعَلَ النَّبِیُّ (ص) یَقُولُ لَها- یَتَرَضّاها-: أَلاتَرِینَ أَنِّی قَدْ حِلْتُ بَیْنَ الرَّجُلِ وَ بَیْنَکِ. ثُمَّ جاءَ أَبُوبَکْرٍ فَاسْتَأذَنَ عَلَیْهِ، فَوَجَدَهُ یُضاحِکُها، فَأَذِنَ لَهُ، فَدَخَلَ، فَقالَ لَهُ أَبُوبَکْرٍ: یا رَسُولَ اللهِ! أَشْرَکانِی فِی سِلْمِکُما، کَما أَشْرَکْتُمانِی فِی حَرْبِکُما.
(1)
ابوبکر آمد و از پیامبر (ص) اذن [ورود] گرفت، ولی از عایشه شنید که صدایش را بر رسول خدا (ص) بالا برده است. پیامبر (ص) به او اجازه داد و او داخل خانه شد. ابوبکر گفت: ای دختر رومان- در این حال او را گرفت- آیا صدایت را بر رسول خدا (ص) بلند می‌کنی؟! گفت: پیامبر (ص) ابوبکر و عائشه را از هم جدا کرد.
راوی می‌گوید: چون ابوبکر خارج شد پیامبر (ص) به جهت آنکه عائشه را راضی گرداند به عائشه فرمود: آیا ندیدی که من بین تو و او
جدایی افکندم. سپس ابوبکر بازگشت و از حضرت اجازه خواست، و او را دید که عائشه را می‌خنداند، و به او اجازه [ورود]


1- مسند احمد، ج 4، صص 271 و 272.

ص: 109
داد و او داخل شد. ابوبکر به حضرت عرض کرد: ای رسول خدا! ما را در صلحتان شرکت دادی همان‌گونه که در جنگتان شرکت دادی.
محمّد ناصرالدین البانی بعد از نقل این حدیث می‌گوید:
وهذا اسناد رجاله ثقات رجال الشیخین، غیر العیزار، فانّه من رجال مسلم وحده، و لولا انّ ابا اسحاق کان اختلط، و هو إلی ذلک مدلس و قد عنعنه لجزمت بصحته، لکنه قد توبع کما یأتی، فهو بذلک صحیح، و اسمه عمرو بن عبدالله السبیعی.
(1)
و این سندی است که رجالش همگی ثقه‌اند به نوع رجال بخاری و مسلم، غیر از عیزار، که او تنها از رجال مسلم می‌باشد، و اگر نبود که ابواسحاق اختلاط داشته و بدین جهت مدلس به حساب می‌آید چرا که به صورت عنعنه نقل کرده من جزم به صحت حدیث پیدا می‌کردم، ولی قابل متابعت است آن‌گونه که خواهدآمد، و لذا بدین جهت صحیح می‌باشد، و اسم او عمرو بن عبدالله سبیعی است.

30. تصحیح حدیثی درباره صحابه‌

احمد بن حنبل و بزار و طبرانی از طریق ابومعاویه، از اعمش، از شقیق، از ام سلمه نقل کرده:
دَخَلَ عَلَیْها عَبدُالرَّحمانِ بنِ عَوْفٍ فَقالَ: یا امَّه! قَدْ خِفْتُ أَنْ یُهْلِکَنِی کَثْرَةُ مالِی، أَنَا أَکْثَرُ قُرَیْشٍ مالًا؟ قالَت: یا بُنَیَّ! فَإِنِّی


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 6، ص 945.

ص: 110
سَمِعْتُ رَسُولَ اللهِ (ص) یَقُولُ: (إِنَّ مِن أَصْحابِی مَنْ لایَرانِی بَعدَ أَنْ افارِقُهُ) ...
(1)
عبدالرحمان بن عوف بر او وارد شد و گفت: ای مادرم! من می‌ترسم که زیادی مالم مرا به هلاکت برساند، من از همه قریش ثروت بیشتری دارم؟ ام سلمه گفت: ای فرزندم! از رسول خدا (ص) شنیدم که می‌فرمود: (همانا از بین اصحابم کسانی هستند که بعد از جدایی از من مرا نخواهند دید) ...
ناصرالدین البانی بعد از نقل این حدیث می‌گوید:
رواه الأعمش و غیره عن ابی وائل، عن ام سلمة ... قلت: و هذا اسناد صحیح رجاله ثقات رجال الشیخین ...
وقال الحافظ فی (مختصر زوائد مسند البزار) (2/ 294) عقب قول البزار المتقدم: صحیح. و الظاهر انّه یعنی صحیح الاسناد. والله اعلم. (2)
اعمش و دیگران از ابو وائل، از ام سلمه نقل کرده‌اند ... من می‌گویم: و این سندی است صحیح که رجالش همگی ثقه و از رجال شیخین می‌باشند ...
و حافظ در کتاب «مختصر زوائد مسند بزار» ج 2، ص 294 بعد از قول بزار که گذشت گفته: صحیح است. و ظاهر اینکه مقصودش صحت سند آن می‌باشد. و خداوند داناتر است.

دیدگاه البانی درباره فقاهت محمد بن عبدالوهاب‌



1- مسند احمد، ج 6، ص 290؛ مسند بزار، ج 3، ص 172؛ المعجم الکبیر، طبرانی، ج 23، ص 319.
2- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 6، صص 1202- 1204.

ص111
محمّد ناصرالدین البانی درباره محمّد بن عبدالوهاب می‌نویسد:
... بخلاف الشیخ محمد بن عبدالوهاب، فلم تکن له عنایة لا فی الحدیث ولا فی الفقه السلفی، فهو من الناحیة المذهبیة حنبلی و من الناحیة الحدیثیة کغیره، فلیس له آثار فی الفقه تدلّنا علی انّه کابن تیمیة سلفی المنهج فی التفقه و الدین. و لعل له فی ذلک عذراً، کما ألمحت الیه آنفاً، کذلک فی الأحادیث فهو کغیره لامعرفة له فی الحدیث الصحیح و الضعیف.
(1)
... به خلاف شیخ محمّد بن عبدالوهاب، که عنایتی به فقه و حدیث سلفی نداشته است، و او از ناحیه مذهبی حنبلی و از ناحیه حدیثی همانند دیگران است؛ چرا که آثاری در فقه ندارد تا دلالت کند بر اینکه او همانند ابن تیمیه در تفقه و دین روش سلفی دارد. و گویا او در این جهت معذور است همان‌گونه که الآن گفتم، همچنین در احادیث، او همانند دیگران معرفتی به حدیث صحیح و ضعیف ندارد.


1- الحاوی من فتاوی الالبانی، ابوهمّام المصری، ج 2، ص 202

ص: 112

کارهای منفی البانی‌

اشاره

ص113
او- مع الاسف- کارهای منفی نیز دارد که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

1. تأیید عقاید وهابیان‌

ناصرالدین البانی از جمله کارهای منفی‌اش دفاع از خط فکری وعقیدتی وتندروی‌های محمّد بن عبدالوهاب رئیس فرقه وهابیان است، فرقه‌ای که با عملکردش، در جامعه اسلامی ایجاد تنش ونزاع ودرگیری شده است؛ زیرا این گروه هر فرقه ومذهبی که افکارش را قبول ندارد به کفر وزندقه نسبت می‌دهد وبه این هم اکتفا نکرده با مخالفانش به جنگ پرداخته ودست به قتل وغارت آنان زده است.
البانی درباره محمّد بن عبدالوهاب می‌گوید:
فیجب ان نعلم انّ الشیخ محمّد بن عبدالوهاب کان سلفیاً فی العقیدة وله الفضل الاوّل بعد شیخ الاسلام ابن تیمیة فی نشر الدعوة

ص: 114
للتوحید فی العالم الاسلامی بصورة عامة والبلاد النجدیة والحجازیة فیما بعد بصورة خاصة، یعود الفضل إلیه بعد ابن تیمیة ...
(1)
باید بدانیم که محمّد بن عبد الوهاب در عقیده، فردی سلفی بوده وبعد از شیخ الاسلام ابن تیمیه، دارای اولین فضیلت در نشر دعوت به توحید در عالم اسلام به طور عام وشهرهای نجد وحجاز به طور خصوص بوده است، ولذا بعد از ابن تیمیه فضیلت به او باز می‌گردد.

2. مبانی غیر واقعی در جرح وتعدیل‌

اشاره

البانی در جرح وتعدیل راویان حدیث، مبانی متعصبانه‌ای اتخاذ کرده که با واقعیت‌هاسازگاری ندارد، اینک به برخی از آنهااشاره می‌کنیم:

الف) تضعیف راوی به جهت تشیع‌

یکی از نقاط ضعف او تضعیف راوی به جهت تشیع است، گرچه او صدوق وعادل باشد، و این کار با ادعای او که ثقه‌بودن راوی معیار در عمل به روایت است، واقعیت ندارد.
او در تضعیف حدیثی که در مدح امیرالمؤمنین (ع) استمی‌گوید:
... فآفة الاسنادین عمرو بن ثابت وابن ابی رافع؛ لأنّ مدارهما علیهما مع شدّة ضعفهما وتشیّعهما.
... پس آفت این دو سند عمرو بن ثابت وابن ابی رافع است؛ زیرا مدار آن دو حدیث بر این دو نفر است در حالی که شدیداً ضعیف
بوده وتشیع شدید دارند.

ب) جرح راوی به جهت کوفی بودن‌



1- الحاوی من فتاوی الألبانی، ج 2، ص 201.

ص: 115
البانی در برخی موارد روایتی را به جهت اینکه راوی او کوفی واز شیعیان حضرت علی (ع) بوده تضعیف کرده است.
پیامبر (ص) در مدح حضرت علی (ع) فرمود:
اوِصِی مَنْ آمَنَ بِی وَصَدَّقَنِی بِوَلایَةِ عَلِیٍّ، فَمَنْ تَوَلّاهُ تَوَلّانِی وَمَنْ تَوَلّانِی فَقَدْ تَوَلَّی اللهَ.
(1)
به هر کس که به من ایمان آورده ومرا تصدیق نموده به ولایت علی سفارش می‌کنم؛ زیرا هر کس که ولایت علی را بپذیرد ولایت مرا پذیرفته وهر کس ولایت مرا بپذیرد به طور حتم ولایت خدا را پذیرفته است.
البانی در تضعیف سند این حدیث می‌گوید:
ومدار الإسناد الآخر علی محمّد بن عبیدالله بن أبی رافع، وهو ضعیف جداً، وهو من شیعة الکوفة ... (2)
مدار سند دیگر بر محمّد بن عبیدالله بن ابی رافع است که جداً ضعیف می‌باشد واو از شیعیان کوفه است ...
وما در جای خود به اثبات رسانده‌ایم که مجرد کوفی بودن یا شیعی بودن سبب جرح او نمی‌شود؛ در صورتی که راوی، ثقه وصدوق است. (3)

ج) تضعیف حدیث به جهت موافقت با شیعه‌



1- الحاوی من فتاوی الألبانی، ج 2، ص 201.
2- همان.
3- ر. ک: امام‌شناسی، ج 2، از مؤلف.

ص116
در برخی از موارد، حدیثی را به جهت آنکه متنش با عقاید ومسلک شیعه موافقت دارد تضعیف نموده است؛
حسن بن علی سقاف شافعی اردنی می‌نویسد:
وممّا یدلّ علی نصبه من جانب آخر انّه ضعّف احادیث صحیحة فی فضائل سیّدنا علی، بل حکم علی بعضها بالبطلان.
(1)
واز جمله مسائلی که دلالت بر نصب وعداوت او نسبت به اهل‌بیت از جانب دیگر دارد اینکه او احادیثی صحیح السند را در باب فضائل سیّد ما علی تضعیف کرده بلکه نسبت به برخی از آنهاحکم به بطلان نموده است.
آن‌گاه سقاف برای اثبات مدّعای خود، نمونه‌هایی از تناقضات البانی در باب فضایل اهل بیت (ع) آورده وبه آنها استشهاد می‌کند؛ از باب نمونه:
البانی در کتاب «سلسلة الاحادیث الضعیفة» حدیثی از بریده نقل می‌کند که گفت: «کانَ أَحَبُّ النِّساءِ إلی رَسُولِ اللهِ (ص) فاطِمَةُ، وَمِنَ الرِّجالَ عَلِیٌّ»؛ «محبوب‌ترین زنان نزد رسول خدا (ص) فاطمه، واز مردان علی بود».
آن‌گاه حکم به بطلان آن نموده و می‌گوید:
ترمذی وحاکم آن را از طریق جعفر بن زیاد احمر، از عبدالله بن عطا، از عبدالله بن بریده، از پدرش چنین نقل کرده، وترمذی آن را حدیث
حسن غریب وحاکم وذهبی آن را صحیح الاسناد معرفی کرده‌اند.
آن‌گاه درصدد تضعیف حدیث برآمده، عبدالله بن عطا وراوی از او؛


1- تنقضات الألبانی الواضحات، ج 2، ص 244.

ص: 117
یعنی جعفر بن زیاد احمر را تضعیف می‌کند در عین حال که از ذهبی اعتراف به ثقه بودن او را نقل کرده واز حافظ ابن حجر عنوان «صدوق یتشیع» را آورده است. سپس می‌گوید:
مثل این شخص، انسان به حدیثش اطمینان ندارد، خصوصاً که در فضیلت علی (ع) وارد شده است؛ زیرا به طور معلوم شیعه در مورد او غلو کرده وحدیث بسیاری در مناقب او نقل کرده است که هرگز ثابت نشده است. ومن بر این حدیث حکم به بطلان از حیث معنا نمودم؛ زیرا مخالف آن چیزی است که از پیامبر (ص) در مورد محبوب‌ترین زنان ومردان ذکر کرده است.
آن‌گاه حسن بن علی سقاف درصدد تصحیح این حدیث واثبات تناقض‌گویی البانی برآمده و می‌گوید:
اما گفتار وتضعیف او درباره عبدالله بن عطاء ... جوابش آن است که عبدالله بن عطاء از رجال مسلم در «صحیح» وچهار کتاب دیگر از کتب اربعه به حساب می‌آید ویحیی بن معین وترمذی در «سنن» وابن حبّان در «الثقات» او را توثیق کرده وذهبی در «الکاشف» او را «صدوق» معرفی کرده است.
آن‌گاه می‌گوید:
واز عجایب تناقضات البانی این است که در موردی دیگر حدیثی را که در سند آن عبدالله بن عطاء از عبدالله بن بریده از پدرش قرار داشته، تصحیح کرده است.
(1)


1- صحیح سنن ابن ماجه، ناصرالدین البانی، ج 2، ص 48.

ص: 118
و اما در مورد جرح او درباره جعفر بن زیاد احمر، سقّاف این‌گونه پاسخ می‌دهد: «این حرفی باطل وکلامی متهافت ومتناقض است؛ زیرا:
اوّلًا: البانی در کتاب «إرواء غلیله» او را توثیق نموده است.
(1)
ثانیاً: تعداد بسیاری از رجالیین ومحدثین اهل سنّت او را توثیق کرده‌اند، که از آن‌جمله، احمد او را صالح الحدیث وابن معین ویعقوب بن سفیان فسوی وعجلی او را توثیق وابوزرعه وابوداوود او را صدوق، وازدی حدیثش را مستقیم وعثمان بن ابی‌شیبه او را صدوق ثقه معرفی کرده است. (2)
و نیز از تناقضات آشکار البانی اینکه در مورد حدیث فوق می‌گوید: «مثل این شخص؛ یعنی جعفر بن زیاد الاحمر قلب انسان به حدیث او اطمینان ندارد؛ زیرا او از شیعیان به حساب می‌آید گرچه صدوق است».
این در حالی است که در جایی دیگر تصریح دارد که تشیع شخص صدوق هیچ‌گونه ضرری به روایت او نمی‌رساند.
او در ذیل حدیث (2223) از کتاب «سلسلة الاحادیث الصحیحة» در ترجمه اجلح بن عبدالله کندی می‌گوید:
درباره او اختلاف شده است. ولی ابن حجر در «التقریب» او را «صدوق شیعی» معرفی کرده است. واگر کسی اشکال کند که راوی این شاهد، شیعی است وهمچنین در سند مشهودله شیعی دیگر؛ یعنی جعفر بن سلیمان وجود دارد، آیا این طعن در حدیث
وعیب در آن به حساب نمی‌آید؟!


1- ارواء غلیله، ج 7، ص 270.
2- ر. ک: تهذیب التهذیب؛ تهذیب الکمال.

ص: 119
در جواب می‌گوییم: هرگز! زیرا اعتبار در روایت حدیث تنها به صدق وحفظ است، واما مذهب، آن بین او است وبین پروردگارش وخداوند حسابرس از او است. وبه همین جهت است که مشاهده می‌کنیم صاحب «صحیحین» وغیر از این دو از افراد ثقه که با آنها مخالف در مذهبند همچون خوارج وشیعه ودیگران روایت نقل کرده‌اند. ونمونه‌اش همین حدیثی است که مورد بحث ما است ...
(1)
آن‌گاه سقّاف می‌گوید:
و اما قول البانی که می‌گوید: من بر این حدیث حکم به بطلان از حیث معنا می‌کنم؛ زیرا مخالف آن چیزی است که از پیامبر (ص) درباره محبوب‌ترین زنان ومردان نزد او رسیده است! این ادّعا دلالت بر بی‌اطّلاعی او در علم اصول وعدم معرفت او به جمع بین احادیث صحیحه دارد ... (2)
و این در حالی است که ترمذی به سند خود از جمیع بن عمیر تیمی نقل کرده که من با عمه وبنابر نقلی با مادرم وارد بر عایشه شدیم. مادرم یا عمه‌ام از او سؤال کرد:
أَیُّ النّاس أَحَبُّ إِلی رَسُولِ اللهِ (ص)؟ قالَتْ: فاطِمَةُ. فَقِیلَ: مِنَ الرِّجالِ؟ قالَتْ: زَوْجُها. «(3)
کدامین مردم نزد رسول خدا (ص) محبوب‌تر است؟ عایشه گفت:
فاطمه. سؤال شد: از مردان؟ گفت: همسرش.


1- سلسلة الاحادیث الصحیحة، ج 5، ص 262.
2- تناقضات الألبانی الواضحات، حسن بن علی سقّاف، ج 2، صص 248 و 249.
3- سنن ترمذی، ج 2، ص 320؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 154.

ص: 120
ترمذی بعد از نقل این حدیث آن را حسن دانسته وحاکم نیشابوری آن را «صحیح الاسناد» معرفی کرده است.
این، نمونه‌ای از تناقضات البانی در تضعیف احادیث بود.

د) اتهام به رفض‌

او در وجه تضعیف حدیثی که در مدح امیرالمؤمنین (ع) وارد شده می‌گوید: «در سند آن عمرو بن ثابت است که رافضی خبیث می‌باشد». (1)

ه) تناقض در جرح وتعدیل احادیث‌

حسن بن علی سقاف شافعی در ردّ او کتابی به نام «تناقضات الألبانی الواضحات» نوشته است.

دیدگاه‌های سیاسی البانی‌

اشاره



1- سلسلة الأحادیث الضعیفة، ج 10، ص 498.

ص121
1. او خطاب به اهالی فلسطین کرده و می‌گوید: «بر اهالی فلسطین است که شهرهای خود را رها کرده و به اشغال گر صهیونیست واگذارند.
(1)
2. انتفاضه مردم فلسطین بر ضدّ اشغال‌گران صهیونیست کاری حرام و غیر جایز است. (2)
3. ایستادن در برابر پرچم کشور و سلام دادن به آن کاری حرام و غیر جایز است و به اسلام و شریعت و آداب اخلال وارد می‌کند. (3)

البانی و حکم به خروج فلسطینیان از موطن خود

شخصی که از فلسطین به نزد محدث وهابی محمد ناصر الدین البانی آمده بود از او سؤال‌هایی نمود که از جمله آنها اظهار شکایت و ناراحتی


1- فتاوی الشیخ الالبانی، ص 18.
2- سلسله نوارهای هدایت و نور از البانی.
3- الفتاوی الکویتیة، البانی، صص 59- 60.

ص: 122
از وضعیت مردم ساکن در فلسطین بود و از او سؤال کرد که وظیفه آنان چیست؟ او در پاسخ سؤال‌کننده گفت:
انّ مکة خیر من الفلسطین، و انّ النبی (ص) لمّا لم یستطع اقامة الدین فیها هاجر منها، فعلی کل مسلم لایستطیع ان یقیم دینه فی أی بقعة ان یترکها و ینتقل إلی بلدة یستطیع فیها ذلک.
(1)
همانا مکه از فلسطین بهتر است و چون پیامبر (ص) نتوانست دین را در مکه پیاده کند از آن دیار هجرت نمود و لذا بر هر مسلمانی که نمی‌تواند دینش را در هر سرزمینی اقامه کند لازم است آنجا را ترک کرده و به سرزمین دیگری وارد شود که می‌تواند در آنجا دینش را اقامه نماید.

دفاع وهابیان از فتوای البانی‌

وهابیان نه تنها فتوای البانی را نقد نکرده‌اند، بلکه در ردّ علمای اهل‌سنت که بر او ایراد گرفته و انتقاد نموده‌اند، توجیهی کرده‌اند که هر انسان عاقل و سیاست‌مداری پی به بطلان آن می‌برد.
محمد کامل قصاب و محمد عزالدین قسّام مشترکاً در کتاب «السلفیون و قضیة فلسطین فی واقعنا المعاصر» بعد از نقل کلام البانی می‌گویند:
نرتب فتوی الشیخ بأجزائها المتفرقة المؤتلفة فی نقاط واحدة محددة:


1- السلفیون و قضیة الفلسطین فی واقعنا المعاصر، محمد کامل قصاب، محمد عزالدین قسام، ص 14 به نقل از او.

ص: 123
- الهجرة و الجهاد ماضیان إلی یوم القیامة
- لیست الفتیا موجهة إلی بلد بعینه، أو شعب بذاته.
- و قد هاجر اشرف انسان و اعظمه محمد علیه الصلاة و السلام من اشرف بقعة و اعظمها، مکة المکرمة و کل انسان- منذ خلق الناس و إلی ساعة- دون محمد علیه الصلاة و السلام منزلة، و کل بقاع الأرض دونها شرفاً و قدسیة.
- و تجب الهجرة حین لایجد المسلم مستقرّاً لدینه فی أرض هو فیها امتحن فی دینه، فلم یعد فی وسعه اظهار ما کلّفه الله به من أحکام شرعیة، خشیة ان یُفْتن فی نفسه من بلاء یقع علیه أو مسِّ اذی یصیبه فی بدنه فینقلب علی عقبیه. و هذه النقطة هی مناط الحکم فی فتوی الشیخ و المرتکز الاساس فیها- لو کانوا یعقلون- و بها یرتبط الحکم وجوداً و نفیاً.
(1)
ما فتوای شیخ با اجزای متفرقه و مجتمع آن را در چند نقطه محدود مترتب می‌سازیم؛
1. هجرت و جهاد تا روز قیامت ثابت است.
2. فتوا مخصوص کشور و یا جمعیت خاصی نیست.
3. شریف‌ترین و بزرگ‌ترین انسان یعنی محمد علیه الصلاة و السلام از بزرگ‌ترین و شریف‌ترین مکانی که مکه است هجرت نمود. و هر انسانی- از آن زمان که خلق شده تاکنون- مرتبه‌اش پایین‌تر از محمد علیه الصلاة و السلام است و هر سرزمینی شرفش از شرف مکه پایین‌تر می‌باشد.


1- السلفیون و قضیة فلسطین، صص 18- 19.

ص: 124
4. هرگاه مسلمانی نتوانست دین خود را در سرزمینی استقرار بخشد، دینی که با آن امتحان می‌گردد، و نتوانست آنچه را که به آن مکلف است از احکام شرعی اظهار نماید؛ زیرا که می‌ترسد تا بلایی بر خودش وارد گردد که به آن عقب گرد نماید هجرت بر او واجب است. و این نقطه همان مناط حکم در فتوای شیخ و مرکز اساسی در آن است اگر تعقل کنید، و مناط حکم همان چیزی است که حکم وجوداً و عدماً بر آن مترتب است.

نقد

اولًا: هجرتی که در کتب فقه مطرح است هجرت از بلاد کفر به دار اسلام می‌باشد، در حالی که در طول قرون متمادی فلسطین و بیت‌المقدس از بلاد اسلامی بوده که به دست مسلمانان فتح شده و تا مدت‌ها قبله اول مسلمانان قرار گرفته است، گرچه وجود اقوام و صاحبان ادیان دیگر از قبیل مسیحیان و یهود در آن دیار قابل انکار نیست، ولی این دلیل نمی‌شود که فلسطین را دار کفر به شمار آوریم.
ثانیاً: سؤال‌کننده از البانی یک نفر است که به طور خصوصی و حضوری نزد او آمده و این سؤال را از او کرده است و به طور قطع جواب او هم مربوط به همان قضیه فلسطین و فلسطینیان می‌باشد.
ثالثاً: موضوع هجرت پیامبر (ص) از مکه به مدینه به طور کلّی با قضیه فلسطین فرق می‌کند؛ زیرا خروج پیامبر (ص) از مکه مشکل سیاسی نداشت. وانگهی پیامبر (ص) می‌دانست که در آینده‌ای نه چندان دور به موطن خود با
پیروزی باز خواهدگشت، ولی در مورد قصه فلسطین این

ص125
چنین نیست،
زیرا یهودیان صهیونیست با هدایت مستکبران از سرتاسر عالم آمده‌اند تا در منطقه مهم خلیج فارس پایگاهی برای غرب باشند و با اشغال کشور فلسطین و بیرون راندن مسلمانان از آن دیار برای خود کشوری مستقل ایجاد کرده و از این نقطه هدف بزرگ خود را که اشغال از نیل تا فرات است تحقق بخشند. و شکی نیست که وجود یهودیان صهیونیست در این منطقه به مانند غده سرطانی است که می‌تواند منطقه را به آشوب بکشد.
لذا بر عموم فلسطینیان وظیفه است تا از وطن خود و قدس شریف دفاع کرده و مسلمانان دیگر نیز آنها را در این امر مهم و به هر نحو ممکن یاری دهند. و به طور کلی می‌توان گفت که اگر خیانت سیاست‌مداران کشورهای اسلامی و علمای درباری مسلمانان نبود هرگز یهودیان صهیونیست نمی‌توانستند به اهداف شوم خود نایل شوند.
ص: 126
ص: 127

بخش دوم: بن باز، مفتی وهابیان‌

اشاره

ص128

اشاره

پیشگفتار بخش دوم‌

ص129
یکی از مفتیان معاصر وهابی در عربستان که وهابیان او را به قدری بزرگ می‌دانند که لقب مجتهد مطلق به او داده‌اند، شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز است. او در مسایل اعتقادی، حدیثی، فقهی، سیاسی و اجتماعی دارای نظریاتی است قابل تأمل. جا دارد شرح حال و برخی نظریات فقهی وی را مرور نموده و مورد نقد و ارزیابی قرار دهیم.

شرح حال بن باز

اشاره

ص130

اشاره

ص131
او عبدالعزیز بن عبدالله بن عبدالرحمان بن محمّد بن عبدالله آل باز است که در شهر ریاض در ماه ذی‌الحجه سال 1330 ه. ق متولد شد. در آغاز تحصیل بینا بود، ولی در سال 1346 ه. ق مرضی گرفت و به سبب آن چشمانش ضعیف و نهایتاً نا بینا شد.

اساتید

اساتید او عبارتند از:
1. شیخ محمّد بن عبداللطیف بن عبدالرحمن بن حسن بن شیخ محمّد بن عبدالوهاب.
2. شیخ صالح بن عبدالعزیز بن عبدالرحمن بن حسن بن شیخ محمّد بن عبدالوهاب، قاضی ریاض.
3. شیخ سعد بن حمد بن عتیق، قاضی ریاض.
4. شیخ حمد بن فارس، وکیل بیت المال در ریاض.

ص: 132
5. شیخ سعد وقاص بخاری از علمای مکه، که علم تجوید را از او در سال 1355 ه. ق فرا گرفت.
6. شیخ محمّد بن ابراهیم بن عبداللطیف آل الشیخ، که حدود ده سال ملازم درس‌های او بود و از او علوم شرعی را از ابتدای سال 1347 تا 1357 ه. ق فرا گرفت، آن زمانی که از ناحیه او کاندیدا برای قضاوت شد.

مناصب‌

او در مدت زندگی خود مناصب و پست‌هایی را بر عهده گرفته که عبارتند از:
1. قضاوت در منطقه (خرج) در مدتی طولانی که چهارده سال و چند ماه طول کشید و بین سال 1357 تا 1371 ه. ق امتداد یافت و تا سال 1371 ه. ق باقی ماند.
2. تدریس در معهد علمی ریاض، سال 1372 ه. ق، و دانشکده شریعت در ریاض بعد از تأسیس آن در سال 1373 ه. ق، در علوم فقه و توحید و حدیث، و کار در آنجا نُه سال طول کشید و در سال 1380 ه. ق به پایان رسید.
3. در سال 1381 ه. ق به عنوان نایب رئیس دانشگاه اسلامی در مدینه منوره معین شد و در این منصب تا سال 1390 ه. ق باقی ماند.
4. در سال 1390 ه. ق متولی ریاست دانشگاه اسلامی شد و بعد از آنکه رئیس آن شیخ محمّد بن ابراهیم آل الشیخ، در رمضان سال 1389 ه. ق وفات یافت، در این منصب تا سال 1395 ه. ق باقی ماند.
5. در تاریخ 14/ 10/ 1395 ه. ق دستوری از ملک فهد صادر شد مبنی

ص133
بر تعیین او به منصب رئیس کل ادارات بحوث علمی و افتاء و دعوت و ارشاد، که تاکنون در این پست باقی است.
او در کنار همین شغل‌ها عضویت در بسیاری از مجالس علمی و اسلامی را دارد که از آن جمله است:
1. عضویت هیئت بزرگان علمای مملکت.
2. ریاست هیئت دائمی بحوث علمی و افتا در آن هیئت.
3. عضویت و ریاست مجلس نخبگان مرکز رابطة العالم الاسلامی.
4. ریاست مجلس اعلای جهانی مساجد.
5. ریاست مجمع فقهی اسلامی در مکه مکرمه، تابع رابطة العالم الاسلامی.
6. عضویت مجلس اعلای جامعة الاسلامیه در مدینه منوره.
7. عضویت هیئت بلندپایه دعوت اسلامی در عربستان.

تألیفات‌

و اما مؤلفات او عبارت است از:
1. الفوائد الجلیة فی المباحث الفرضیة.
2. التحقیق و الایضاح لکثیر من مسائل الحج و العمرة و الزیارة «توضیح المناسک».
3. التحذیر من البدع، که مشتمل بر چهار مقاله مفید است به نام‌های «الاحتفال بالمولد النبوی»، «لیلة الاسراء و المعراج»، «لیلة النصف من شعبان»، «تکذیب الرؤیا المزعومة من خادم الحجرة النبویة المسمّی الشیخ احمد».

ص: 134
4. دو رساله کوچک در زکات و روزه.
5. العقیدة الصحیحة و مایضادها.
6. وجوب العمل بسنة الرسول (ص) و کفر من انکرها.
7. الدعوة الی الله و اخلاق الدعاة.
8. وجوب تحکیم شرع الله و نبذ ما خالفه.
9. حکم السفور و الحجاب و نکاح الشغار.
10. نقد القومیة العربیة.
11. الجواب المفید فی حکم التصویر.
12. الشیخ محمّد بن عبدالوهاب؛ دعوته و سیرته.
13. ثلاث رسائل فی الصلاة: الف) کیفیة صلاة النبی (ص)؛ ب) وجوب اداء الصلاة فی جماعة: ج) این یضع المصلّی حین الرفع من الرکوع.
14. حکم الاسلام فیمن طعن فی القرآن او فی رسول الله (ص)
15. حاشیه‌ای مفید بر «فتح الباری» که تا کتاب الحج رسیده است.
16. رساله ادله نقلیه و حسّیه بر جریان خورشید و سکون زمین و امکان رفتن به کواکب.
17. اقامة البراهین علی حکم من استغاث بغیر الله او صدّق الکهنة و العرافین.
18. الجهاد فی سبیل الله.
19. الدروس المهمة لعامة الأمة.
20. فتاوی تتعلق بأحکم الحج و العمرة و الزیارة.
21. وجوب لزوم السنة و الحذر من البدعة. (1)

وفات‌



1- امام العصر، زهراوی، صص 9- 14.

ص135
شیخ عبدالعزیز دو زن و چهار فرزند پسر به نام‌های عبدالله، و عبدالرحمان و احمد و خالد دارد و شش دختر. او در صبحگاه روز پنج شنبه 27 ماه محرم، سال 1420 ه. ق در شهر طائف وفات یافت، و روز جمعه در مسجد الحرام بر او نماز خوانده شد، و در مقبره «العدل» در مکه مکرمه دفن شد.
(1)

نکات قابل توجه‌

در مورد شرح حال و ترجمه شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز نکاتی قابل تأمل و توجه است که به آن اشاره می‌کنیم:
1. او در شهر ریاض متولد شده که یکی از پایگاه‌های نجدی‌هاست و لذا با آل سعود در زادگاه و موطن مشترک است.
2. با مراجعه به زندگی‌نامه او که از زبان خودش تدوین شده به مطلب قابل توجهی برخورد نمی‌کنیم که دلالت بر نشاط علمی و نبوغ او داشته باشد؛ زیرا تنها نزد علمای ریاض درس خوانده و مسافرتی را به جهت کسب علم نداشته و نزد علمای غیر وهابی کسب علم نکرده است و این به نوبه خود دلالت دارد بر اینکه از کودکی فکرش با عقاید وهابیت عجین و بسته شده است؛ زیرا شش نفر از اساتید و شیوخی که نام آنان را برده از بزرگان وهابیان بوده‌اند و حتی برخی از آنها از نوادگان
محمّد بن عبدالوهاب‌اند، و این افراد دارای مدرسه فقهی مورد توجه و اعتمادی نبوده‌اند بلکه خود را به عنوان عالم ریاض معرفی کرده‌اند بعد


1- امام العصر، زهراوی، ص 14.

ص: 136
از آنکه دعوت وهابیان با حمایت آل‌سعود در آن مناطق گسترش یافت و تمام مدارس آن دیار از غیر وهابیان تصفیه شد.
3. مناصب و پست‌هایی را که بن باز به آنها اشاره کرده با قدرت یک نفر شخص کوری که عمرش از هفتاد سال تجاوز کرده سازگاری ندارد، و این به نوبه خود دلالت می‌کند که در انتخاب او به جهت افتا و مناصب دینی جهت دینی ملاحظه نشده، بلکه مسأله حکومتی و سیاسی لحاظ شده است؛ زیرا آل سعود در وجود چنین شخصیتی اخلاص و ولا نسبت به خود را دیدند که در نسل محمّد بن عبدالوهاب که معروف به (آل الشیخ) هستند مشاهده نمی‌شد.
4. با ملاحظه مؤلفات او پی می‌بریم که او مؤلف به معنای علمی برای تألیف نبوده و تألیفات او مجموعه‌ای از خطابه‌ها و فتاوایی است که شاگردانش آنها را جمع کرده و منتشر نموده‌اند.
5. آراء و فتاوای او همگی سطحی است و از دایره خط وهابی حنبلی خارج نمی‌شود.
6. مناصب و پست‌هایی که او بر عهده داشته همگی دلالت دارد بر اینکه او فقیهی حکومتی بوده و از فقهای درباری به حساب می‌آمده است.
آری این است ارزش و بهای علمی آثار چنین شخصی که خود را سخنگوی اسلام معرفی کرده و شاگردانش او را بسیار تقدیس و تمجید کرده‌اند، آری همه این فعالیت‌ها و تبلیغات او و شاگردانش در سایه اموال بسیاری است که از نفت به دست آورده‌اند و معتقدند که اسلام حقیقی تنها در سایه حمایت از آل سعود و در دایره شهرهای آنان است.

دیدگاه‌های فقهی بن باز

1. تحریم تزریق خون به افراد

ص137
گروه دائمی افتای وهابیان به ریاست بن باز می‌گویند:
الدم نجس لایجوز استعماله و لا تناوله لعلاج ولا لغیره؛ سواء استعمل عن طریق الفم أو عن طریق الشرایین أو غیر ذلک؛ لعموم الأحادیث الواردة بالمنع من التداوی بالنجس والمحرم منه ...
(1)
خون نجس است و نمی‌توان از آن بهره جست یا برای علاج از مرضی یا غیر آن به کار گرفت؛ چه آنکه از راه دهان استعمال گردد یا از راه رگ‌ها یا غیر از آن دو؛ به جهت عموم احادیثی که وارد شده و از مداوای با نجس و محرم از آن منع کرده است ...

2. حکم به نجاست ذبیحه مسلمین‌

او درباره ذبیحه و قربانی کسی که مدعی اسلام است، ولی به غیر خدا در امور غیبی استغاثه می‌کند و از ارواح انبیا کمک می‌گیرد و معتقد


1- فتاوی اللجنة الدائمة، رقم 96، 25/ 3/ 1393.

ص: 138
به ولایت آنها است می‌گوید:
... فذبیحته کذبیحة المشرکین و الوثنیین عباد اللات و العزی و مناة و ودّ و سواء و یغوث و یعوق و نسراً؛ لایحلّ للمسلم الحقیقی اکلها؛ لانّها میتة، بل حاله اشدّ من حال هؤلاء؛ لانّه مرتد عن الاسلام الذی یزعمه من أجل لجئه إلی غیر الله فیما لایقدر علیه إلّا الله؛ من توفیق ضال و شفاء مریض و امثال ذلک ...
(1)
... پس ذبیحه آنان همانند ذبیحه مشرکان و بت پرستان که «لات» و «عزی» و «منات» و «ودّ» و «سواء» و «یغوث» و «یعوق» و «نسر» را می‌پرستند می‌باشد، و لذا برای مسلمان حقیقی خوردن آن حلال نمی‌باشد؛ چرا که در حکم مردار است، بلکه وضعیت او از وضعیت آنان بدتر می‌باشد؛ چرا که چنین کسی از اسلامی که گمان می‌کرده مرتد شده است به جهت پناه بردن او به غیر خدا در آنچه که جز خدا بر آن قدرت ندارد؛ مثل درخواست توفیق دادن به گمراه و شفای مریض و امثال آن ...

3. حکم اقتدا به کسی که از ذبیحه مسلمین می‌خورد

او درباره اقتدا به کسی که از ذبیحه مسلمانی خورده که معتقد به جواز استغاثه به ارواح اولیاست می‌گوید:
إذا کان امام مسجد یأکل من هذه الذبائح بعد البیان و اقامة الحجة علیه، مستبیحاً لأکلها لم تصح الصلاة خلفه؛ لاعتقاده حلّ


1- فتاوی اللجنة الدائمة، رقم 1653، 22/ 8/ 1397 ه-.

ص: 139
ما حرّم الله من المیتة، و ان کان یأکل منها بعد البیان له و اقامة الحجة علیه، معتقداً حرمتها فهو فاسق، و فی حکم الصلاة خلف المسلم الفاسق تفصیل.
(1)
اگر امام مسجدی از این ذبیحه‌ها بعد از بیان و اقامه حجت بر او می‌خورد در حالی که خوردن آن را مباح می‌داند نماز خواندن پشت سر او صحیح نمی‌باشد؛ چرا که او معتقد به حلیت چیزی است که خدا حرام کرده، همانند مردار. ولی اگر از ذبیحه بعد از بیان و اقامه حجت بر او بخورد در حالی که معتقد به حرمت آن است او فاسق می‌باشد، و در حکم نماز پشت سر مسلمان فاسق تفصیل است.

4. حکم پوشیدن کفش پاشنه‌بلند برای زن‌

او در این باره می‌گوید:
لبس الکعب العالی لا یجوز؛ لانّه یعرض المرأة للسقوط، و الانسان مأمور شرعاً بتجنب الأخطار، بمثل عموم قول الله:
(وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیکُمْ إِلَی التَّهْلُکَةِ)، و قوله: (وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ)، کما انّه یظهر قامة المرأة و عجیزتها بأکثر ممّا هی علیه، و فی هذا تدلیس و ابداء لبعض الزینة التی نهیت عن ابدائها المرأة المؤمنة بقول الله سبحانه و تعالی: (وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلی جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ


1- فتاوی اللجنة الدائمة، رقم 1653.

ص: 140
إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنِی أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ).
(1)
پوشیدن کفش پاشنه بلند جایز نیست؛ زیرا زن را در معرض سقوط قرار می‌دهد و انسان شرعاً مأمور به اجتناب از خطرهاست؛ به مثل عموم قول خداوند (با دستانتان خود را به هلاکت نیندازید) و قول خداوند: (خودکشی نکنید)، همان‌گونه که قامت زن و پشت او بیش از آنکه هست پیدا می‌شود و این گول زدن مرد و ظاهر نمودن برخی از زینت اوست که زن مؤمن از ظاهر نمودن آن نهی شده است به قول خداوند سبحان و متعالی: (و زینت خود را- جز آن مقدار که نمایان است- آشکار ننمایند، و [اطراف] روسری‌های خود را بر سینة خود افکنند [تا گردن و سینه با آن پوشانده شود]، و زینت خود را آشکار نسازند مگر برای شوهرانشان، پدرانشان، یا پدرشوهرانشان، یا پسرانشان، یا پسران همسرانشان، یا برادرانشان، یا پسران برادرانشان، یا پسران خواهرانشان، یا زنان هم‌کشیشان).

5. حکم استعمال لاک برای زن‌

او در این باره می‌گوید:
أما المناکیر فلاتجوز؛ لما فیها من منع وصول الماء فی الوضوء و الغسل إلی الأظافر ... (2)
اما کارهای منکر جایز نیست؛ چرا که باعث می‌شود هنگام وضوگرفتن و غسل کردن آب به ناخن‌ها نرسد ...

6. حرمت چیدن مو از اطراف ابرو



1- فتاوی اللجنة الدائمة، رقم 1678، تاریخ 13/ 10/ 1397.
2- همان.

ص141
بن باز می‌گوید:
ازالة الحاجبین بطلب من الزوج لایجوز؛ لانّ الرسول (ص) لعن النامصة و المتنمصة، و النمص هو اخذ شعر الحاجبین.
(1)
زایل کردن موی دو ابرو به درخواست همسر جایز نیست؛ زیرا پیامبر (ص) نامصه و متنمصه را لعن کرده و «نمص» به معنای چیدن موی دو ابروست.

7. حرمت بلند گذاشتن ناخن بیش از چهل روز

بن باز می‌گوید:
... و لایجوز ان تترک اکثر من اربعین لیلة، لما ثبت عن انس قال: وَقَّتَ لَنَا رَسُولُ الله (ص) فِی قَصِّ الشّارِبِ وَ قَلَمِ الظُّفُرِ وَ نَتْفِ الإِبِطِ وَ حَلْقِ العانَةِ أَنْ لا نَتْرُکَ شَیْئاً مِن ذَلِکَ أَکْثَرُ مِن أربَعِینَ لَیلَةَ، وَلأَنَّ تطوِیلَها فِیهِ تَشَبُّهٌ بالبهائِمِ وَ بَعْضِ الکَفَرَةِ. (2)
... جایز نیست که انسان بیش از چهل روز ناخن خود را بلند گذارد؛ چرا که از انس ثابت شده که گفت: رسول خدا (ص) برای ما در چیدن سبیل و کوتاه کردن ناخن و کندن موی زیر بغل و تراشیدن موی زیر ناف بیش از چهل روز وقت نداده که آن را رها کنیم؛ زیرا در بلند کردن ناخن تشبه به حیوانات و برخی از کافران است.

8. حجاب شرعی‌



1- موسوعة بن باز، ج 5، ص 110.
2- همان، ص 111.

ص142
بن باز می‌گوید:
الحجاب الشرعی هو ان تحجب المرأة کل بدنها عن الرجال: الرأس و الوجه و الصدر و الرجل و الید؛ لانّها کلّها عورة بالنسبة للرجل غیر المحرم لقول الله جلّ و علا (وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ...) و قال تعالی: (وَ لا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ ...) و الوجه من اعظم الزینة، و الشعر کذلک، و الید کذلک. و یمکن ان تحجب المرأة وجهها بالنقاب و هو الذی تبدو منه العینان أو احدهما و یکون الوجه مستوراً ... «
(1)
حجاب شرعی به این است که زن تمام بدن خود را از مردان بپوشاند که عبارت باشد از سر و صورت و سینه و پا و دست؛ زیرا تمام این اعضا نسبت به مرد نامحرم عورت به حساب می‌آید، به جهت آنچه که خداوند جلّ و علا فرمود: (و چون از آنان درخواست چیزی کردید از پشت حجاب بخواهید ...) و نیز فرمود: (و زینت‌هایشان را آشکار نکنند مگر برای شوهران یا پدرانشان ...) و صورت از مهم‌ترین زینت هاست، همچنین مو و دست. و ممکن است که زن صورتش را با نقاب بپوشاند و آن وسیله‌ای است که دو چشم یا یکی از آن دو را آشکار می‌کند و صورت پوشیده می‌باشد.

9. کفر اکبر بودن ترک نماز



1- موسوعة بن باز، ج 5، صص 113- 114.

ص143
بن باز می‌گوید:
لایجوز للمسلم ان یصاحب مثل هذا الشخص الذی یترک الصلاة فی بعض الأوقات، بل یجب علیه ان ینصحه و ینکر علیه عمله السیی‌ء، فان تاب و إلّا هجره، و لم یتخذه صاحباً، و ابغضه فی الله حتی یتوب من عمله المنکر؛ لانّ ترک الصلاة کفر اکبر؛ لقول النبی (ص) (العَهْدُ الَّذِی بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُمُ الصَّلاةُ؛ فَمَنْ تَرَکَهَا فَقَدْ کَفَرَ).
(1)
بر مسلمان جایز نیست با چنین شخصی که نماز را در برخی از اوقات ترک می‌کند مصاحبت نماید، بلکه بر او واجب است او را نصیحت کند و بر کار زشتش سرزنش نماید، و اگر توبه کرد که هیچ و گرنه او را ترک کند و او را رفیق خود انتخاب نکند بلکه او را به خاطر خدا دشمن بدارد تا از عمل بدش توبه کند؛ زیرا ترک نماز کفر اکبر است، به جهت قول پیامبر (ص): (عهد بین ما و بین مردم نماز است پس هرکس آن را ترک کند به طور حتم کافر می‌باشد).

10. حکم غذا خوردن با بی نماز

بن باز درباره خوردن غذا با شخص بی‌نماز می‌گوید:
لا حرج فی ذلک إذا دعت الحاجة الیه؛ لانّ النبی (ص) اکل مع الیهود و من مائدة الیهود، لکن مع بغضهم فی الله و عداوتهم و


1- موسوعة بن باز، ج 4، صص 492- 493.

ص144
عدم محبتهم و عدم موالاتهم.
(1)
در آن باکی نیست در صورتی که به آن احتیاج دارد؛ زیرا پیامبر (ص) با یهود هم غذا می‌شد و از سفره آنان می‌خورد، ولی با دشمن داشتن آنها در راه خدا و عداوت آنان و دوست نداشتن و عدم موالات با آنان.

11. وجوب نماز خواندن در مسجد

بن باز می‌گوید:
یجب علی المؤمن أن یصلی فی المسجد، و لایجوز له التساهل و الصلاة فی البیت مع قرب المسجد. «(2)
بر مؤمن واجب است که نمازش را در مسجد بخواند و جایز نیست بر او سهل‌انگاری کردن و خواندن نماز در خانه‌اش با نزدیکی به مسجد.

12. کفر تارک نماز گرچه منکر آن نباشد

بن باز درباره تارک نماز گرچه منکر آن نباشد به خانمی که شوهرش
نماز نمی‌خواند می‌گوید:
إذا کان لایصلّی فهو یستحق الهجر و لاتسلّمی علیه، و لاتردی علیه السلام، حتّی یتوب؛ لانّ ترک الصلاة کفر اکبر و ان لم یجحد وجوبها فی اصحّ قول العلماء ... (3)
اگر او نماز نمی‌خواند مستحق قهر کردن است و نباید به او سلام


1- موسوعة بن باز، ج 4، صص 494- 495.
2- همان، ص 495.
3- همان، ص 498.

ص145
کنی و جواب سلامش را بدهی تا توبه کند؛ زیرا ترک نماز کفر اکبر است گرچه وجوب آن را انکار نمی‌کند در اصحّ قول علما ...
همچنین می‌گوید:
الذی یترک الصلاة متعمّداً کافر کفراً اکبر فی اصح قولی العلماء إذا کان مقراً بوجوبها، فان کان جاحداً لوجوبها فهو کافر عند جمیع اهل العلم ...
(1)
کسی که نماز را عمداً ترک می‌کند در صورتی که به وجوب آن اقرار دارد، بنابر صحیح‌ترین دو قول نزد علما کافر و بزرگ‌ترین کفر را داراست، و اگر منکر وجوب آن باشد، نزد تمام اهل علم کافر است ...

13. حکم مرده تارک نماز

بن باز می‌گوید:
من مات من المکلفین و هو لایصلّی فهو کافر، لایغسل و لایصلّی علیه، و لایدفن فی مقابر المسلمین، و لایرثه اقاربه، بل
ماله لبیت مال المسلمین فی اصحّ اقوال العلماء ... و هذا فیمن ترکه کسلا و لم یجحد وجوبها، و اما من جحد وجوبها فهو کافر مرتد عن الاسلام عند جمیع اهل العلم ... (2)
کسی از مکلفین اگر بمیرد در حالی که نماز نمی‌خوانده کافر است و نباید او را غسل داد و بر او نماز خواند، و نیز در قبرستان‌های


1- مجموع فتاوی و مقالات، بن باز، ج 10، ص 266.
2- موسوعة بن باز، ج 4، ص 499.

ص146
مسلمانان دفن نمی‌شود و نزدیکانش از او ارث نمی‌برند، بلکه مالش برای بیت المال مسلمین می‌باشد در اصح اقوال علما ... و این در صورتی است که از روی تنبلی آن را ترک کرده، ولی منکر وجوب نماز نیست، و اما کسی که وجوب نماز را ترک کرده کافر و مرتد از اسلام است نزد تمام اهل علم.

14. وظیفه زنی که شوهرش گاهی نماز نمی‌خواند

بن باز می‌گوید:
إذا کانت هذه حاله کما ذکرت- ایتها السائلة- من کونه یصلّی بعض الاحیان و لایصلّی فی اکثر الاحیان، فانّ هذا لایجوز لک ان تبقی معه؛ لانّ ترک الصلاة کفر اکبر فی اصحّ قولی العلماء ولو لم یجحد وجوبها. فالواجب علیک التخلص منه، و لایجوز لکِ الدخول علیه، و لایجوز بقاء هذا النکاح، بل هو و الحال کما ذکر عقد باطل فی اصحّ قولی العلماء، و علیک ان تحذری ان یمسک او یقربک ...
(1)
اگر موقعیت او این چنین است که ذکر کردی- ای زن سؤال کننده- از اینکه شوهرت در برخی از اوقات نماز می‌خواند ولی در بیشتر اوقات نماز نمی‌خواند، با این حال جایز نیست بر تو که همراه او باقی باشی؛ زیرا ترک نماز کفر اکبر است بنابر قول صحیح‌تر از دو قول، گرچه وجوب آن را انکار نکند. پس واجب بر تو خلاصی از دست اوست، و بر تو جایز نیست که بر او وارد شوی و بقاء این


1- موسوعة امام المسلمین فی القرن العشرین، ج 4، ص 502.

ص147
نکاح جایز نمی‌باشد، بلکه در این حال عقد باطل است در اصح دو قول علما، و بر تو است که نگذاری او تو را لمس کند یا نزدیک تو شود ...

15. وظیفه مردی که زنش در نماز سستی می‌کند

بن باز در پاسخ سؤال مردی که درباره سستی زنش در ادای نماز از او سؤال کرده می‌گوید:
إذا کان حال زوجتک ما ذکرت من تهاون بالصلاة و عدم محافظتها علیها رغم نصیحتک لها و اجتهادک فی توجیهها إلی الخیر، فالواجب علیک فراقها؛ لانّ من ترک الصلاة من الرجال او النساء کفر کفراً اکبر، و ان لم یجحد وجوبها فی اصح قولی العلماء ...
(1)
اگر وضعیت همسرت این‌گونه است که ذکر کردی به اینکه او نماز را سبک می‌شمارد و بر آن محافظت نمی‌کند به رغم آنکه او را نصیحت می‌کنی و در توجیه او به خیر کوشش می‌نمایی، بر تو واجب است که از او جدا شوی گرچه وجوب نماز را انکار نمی‌کند در اصح دو قول علما ...

16. حکم بچه تازه بالغی که نماز نمی‌خواند

بن باز می‌گوید:
ومن ترک الصلاة بعد البلوغ و لم یقبل النصیحة یرفع امره إلی


1- موسوعة امام المسلمین فی القرن العشرین، ج 4، ص 506.

ص148
المحاکم الشرعیة حتّی تستتیبه، فان تاب و إلّا قتل ...
(1)
و کسی که نماز را بعد از بلوغ ترک کند و نصیحت را قبول ننماید امرش به محاکم شرعی برده می‌شود تا او را توبه دهند، و اگر توبه نکرد کشته می‌شود ...

17. حکم روزه‌خوار

بن باز می‌گوید:
امّا ترک صیام رمضان من غیر عذر شرعی فمن اعظم الجرائم و الکبائر، و قد ذهب بعض اهل العلم إلی کفر من ترک صیام رمضان من غیر عذر شرعی کالمرض و السفر، فالواجب علیک ان تبغضه فی الله و ان تحجره حتی یتوب إلی الله سبحانه، و الواجب علی ولاة امر المسلمین استتابة من عرف بترک الصلاة، فان تاب و إلّا قتل؛ لقول الله عزوجل: (فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّکاةَ فَخَلُّوا سَبِیلَهُمْ)؛ فدلّ ذلک علی انّ من لم یصل لایخلّی سبیله ...(2)
اما ترک روزه ماه رمضان بدون عذر شرعی از بزرگ‌ترین جرائم و گناهان کبیره است و برخی از اهل علم فتوا به کفر ترک روزه ماه رمضان بدون عذر شرعی همچون مرض و سفر داده‌اند، پس واجب بر تو آن است که او را به خاطر خدا دشمن بداری و او را رها کنی تا به سوی خداوند سبحان توبه کند، و بر والیان امر مسلمین واجب


1- موسوعة امام المسلمین فی القرن العشرین، ج 4، ص 508.
2- همان.

ص149
است تا کسانی که معروف به ترک نمازند را توبه دهند و اگر توبه نکردند باید کشته شوند به جهت قول خداوند عزوجل: (اگر توبه کرده و نماز به پا داشته و زکات پرداختند آنان را رها کنید)، که این آیه دلالت دارد بر اینکه هرکس نماز نمی‌خواند جلو او را بگیرید و رهایش نسازید ...

18. حکم ترک واجبی از واجبات‌

بن باز می‌گوید:
... و قوله لا إله إلّا الله و هکذا شهادته ان لا اله إلّا الله و أنّ محمداً رسول الله لایمنع من تکفیره إذا أتی بناقض من نواقض الاسلام، کما لو سبّ الله أو سبّ رسوله أو استهزأ بالدین أو جحد وجوب الصلاة أو تحریم الزنا أو نحو ذلک، فانّه یکفّر باجماع المسلمین، و لو شهد أن لا إله إلّا الله و أنّ محمداً رسول الله و صلّی و صام؛ لانّ هذه الشهادة انّما تعصم قائلها إذا عمل بمعناها و ادّی حقّها، أما إذا خالفها و لم یؤدّ حقها فانّها لاتعصم دمه و لا ماله ...
(1)
... و قول او (لا اله الّا الله) و همچنین گواهی او به توحید و اینکه محمّد فرستاده خداست مانع از تکفیر او نمی‌شود در صورتی که یکی از نواقض اسلام را به‌جا آورد، مثل آنکه خدا یا رسولش را ناسزا گوید، یا دین را مسخره کرده یا منکر وجوب نماز یا تحریم زنا یا مثل آن گردد، که به اجماع مسلمانان تکفیر می‌گردد، گرچه


1- موسوعة امام المسلمین فی القرن العشرین، ج 4، ص 509.

ص150
به وحدانیت و رسالت محمّد از جانب خدا شهادت دهد و نماز بخواند و روزه بگیرد؛ زیرا این گواهی، گوینده آن را هنگامی نگه می‌دارد و خونش را محفوظ می‌دارد که به معنای آن عمل کند و حق آن را ادا نماید، ولی اگر با آن مخالفت کرده و حقش را ادا ننماید خون و مالش محفوظ نمی‌باشد ...

19. فسخ نکاح تارک نماز

بن باز درباره زنی که شوهرش نماز نمی‌خواند می‌گوید:
یجب علیها ان تفارقه و تذهب إلی اهلها إذا کان لایصلّی؛ لانّ ترک الصلاة کفر اکبر؛ لقول النبی (ص): (بَیْنَ الرَّجُلِ وَ بَیْنَ الکُفرِ وَ الشِّرکِ تَرکَ الصَّلاةِ).
(1)
بر او واجب است که از شوهرش جدا شود و به اهلش باز گردد در صورتی که نماز نمی‌خواند؛ زیرا ترک نماز کفر اکبر است؛ به جهت قول پیامبر (ص): (بین مرد و بین کفر و شرک، ترک نماز است). و نیز به جهت قول دیگر پیامبر (ص): (عهدی که بین ما و مردم است نماز می‌باشد؛ پس هرکس آن را ترک کند به طور حتم کافر می‌باشد).

20. حکم کسی که از رفتن به مسجد خجالت می‌کشد

بن باز درباره کسی که از مردم خجالت می‌کشد و لذا نمازش را در خانه می‌خواند می‌گوید:


1- موسوعة امام المسلمین فی القرن العشرین، ج 4، ص 509.

ص151
الواجب علیه ان یتقی الله و یصلّی مع الناس، و علّموه و وجّهوه للخیر؛ لانّ هذا الخجل لا وجه له، و انّما هو ضعف و عجز و کسل لایجوز، بل علیه ان یبادر و یصلّی مع الناس، و لایجوز له ان یصلّی فی البیت.
(1)
بر او واجب است که از خدا بترسد و با مردم نماز گزارد، و او را یاد داده و توجیه به خیر کنید؛ زیرا این خجالت وجهی ندارد، بلکه ضعف و عجز و تنبلی است که جایز نمی‌باشد، بلکه بر اوست که مبادرت کرده و با مردم نماز بخواند و بر او جایز نیست که در خانه نماز گزارد.

21. حکم کارگری که به جهت کارش در خانه نماز می‌خواند

بن باز در این باره و در جواب سؤال‌کننده‌ای می‌گوید:
لیس ما ذکرته عذراً یسوّغ لک تأخیر الصلاة مع الجماعة، بل الواجب علیک ان تبادر الیها مع اخوانک المسلمین فی بیوت الله عزوجلّ، ثم تکون الراحة و تناول الطعام بعد ذلک؛ لانّ الله سبحانه أوجب علیک اداء الصلاة فی وقتها مع اخوانک المسلمین فی الجماعة ...(2)
آنچه را که تو ذکر کردی عذری نیست که مجوّز تأخیر نماز برای تو با جماعت گردد، بلکه بر تو واجب است که بر آن همراه با برادران مسلمانت در خانه‌های خداوند عزّوجلّ به‌جا آوری، سپس


1- موسوعة امام المسلمین فی القرن العشرین، ج 4، ص 356.
2- همان.

ص152
می‌توانی بعد از آن استراحت کرده و بعد صرف غذا نمایی؛ زیرا خداوند سبحان بر تو ادای نماز در وقتش همراه با برادران مسلمانت با جماعت را واجب کرده است ...

22. نماز همراه با ساعت تصویردار

بن باز درباره نماز خواندن همراه با ساعتی که دارای تصویر است، می‌نویسد:
إذا کانت الصور فی الساعات مستورة لاتری فلاحرج فی ذلک. اما اذا کانت‌تری فی ظاهر الساعة أو فی داخلها إذا فتحها لم یجز ذلک؛ لما ثبت عنه (ص) من قوله لعلی: (لا تَدَعْ صُورَةً إلّا طَمَسْتَهَا) ...
(1)
در صورتی که صورت‌های در ساعت‌ها پنهان باشد و دیده نشود اشکالی در آن نیست، ولی اگر در ظاهر ساعت یا داخل آن در صورتی که آن در را باز کند تصاویر دیده شود، نماز با آن جایز نیست؛ زیرا از پیامبر (ص) در قول علی (ع) ثابت شده که فرمود: (صورتی مگذار جز آنکه آن را محو کنی) ...

23. حکم زیارت زن از قبور

بن باز می‌گوید:
لایجوز للنساء زیارة القبور، لانّ الرسول (ص) لعن زائرات القبور، و لانهنّ فتنة، و صبرهنّ قلیل، فمن رحمة الله و احسانه ان حرّم


1- موسوعة امام المسلمین فی القرن العشرین، ج 4، ص 473.

ص153
علیهنّ زیارة القبور حتی لایفتن و لایفتن.
(1)
جایز نیست برای زنان که به زیارت قبرها روند؛ زیرا پیامبر (ص) زنان زیارت کننده قبرها را لعنت کرده است، و به جهت آنکه وجودشان فتنه بوده و صبرشان کم است، پس از رحمت الهی و احسان او اینکه برای زنان زیارت قبرها را حرام کرده تا باعث فتنه نشده و آنان نیز مورد فتنه قرار نگیرند.

24. حکم سالگرد برای میت‌

بن باز می‌گوید:
احیاء تاریخ الوفاة علی رأس کل عام بدعة لا اصل لها ... (2)
زنده کردن تاریخ وفات در اول هر سال بدعتی است که اصل و اساسی برای آن نمی‌باشد ...

25. حکم گرفتن سوم برای میت‌

بن باز در این باره می‌گوید:
ابتدعها من جهلوا الاسلام. و ما یجب علیهم نحوه من المحافظة علی اصوله و فروعه، و لیس لدیهم وازع دینی سلیم، بل مشوب بتقالید اهل الضلال، فهو بدعة متحدثة فی الاسلام فکانت مردودة شرعاً ... (3)


1- موسوعة امام المسلمین فی القرن العشرین، ج 5، ص 25.
2- همان، ص 32.
3- همان، ص 33.

ص154
آن را کسانی بدعت گزارده‌اند که به اسلام جاهل می‌باشند. و آنچه بر آنان واجب است اینکه اصول و فروع اسلام را محافظت کنند، و نزد آنان میزان دینی سالمی نیست، بلکه کارهای آنان محفوظ با تقالید اهل ضلالت است، و لذا این کار بدعتی است که در اسلام حادث شده و لذا شرعاً مردود می‌باشد ...

26. حکم مراسم چهلم گرفتن برای اموات‌

بن باز می‌گوید:
الاصل فیها انّها عادة فرعونیة کانت لدی الفراعنة قبل الاسلام ثم انتشرت عنهم و سرت فی غیرهم، و هی بدعة منکرة لا اصل لها فی الاسلام ...
(1)
اصل در آن این است که این کار از عادات فرعونی است که نزد
فراعنه قبل از اسلام بوده و سپس از سوی آنان منتشر شده و به غیر آنان سرایت کرده است، و این کار بدعتی منکر می‌باشد که برایش اصل و اساسی در اسلام نیست ...

27. خدای مجسم‌

بن باز مفتی سابق وهابیان می‌گوید: «نفی الجسمیة و الجوارح و الاعضاء عن الله من الکلام المذموم»؛(2) «نفی جسمیت و جوارح و اعضاء از خداوند از جمله سخنان پست است».


1- موسوعة امام المسلمین فی القرن العشرین، ج 5، ص 33.
2- التنبیهات من الردّ علی تأویل الصفات، بن باز، ص 19.

ص155
و نیز می‌گوید:
یوم یجی‌ء الربّ- یوم القیامة- و یکشف لعباده المؤمنین عن ساقه، و هی العلامة بینه و بینهم، فإذا کشف عن ساقه عرفوه و تبعوه.
(1)
روزی که پروردگار در روز قیامت می‌آید و ساقش را برای بندگان مؤمنش کشف می‌کند که این نشانه‌ای بین او و آنان است، در این هنگام است که همگی او را شناخته و از او پیروی می‌کنند.

28. انکار مجاز در قرآن‌

بن باز می‌گوید:
لیس فی القرآن مجاز علی الحدّ الذی یعرفه اصحاب فن البلاغة، وکلّ ما فیه فهو حقیقة. (2)
در قرآن آن‌گونه که اصحاب فنّ بلاغت می‌گویند مجاز وجود ندارد بلکه هر آنچه در اوست حقیقت است.

29. تحریم رانندگی زن‌

بن باز وهابی می‌گوید: «لا یجوز للمرأة قیادة السیارة» (3)؛ «رانندگی برای زنان جایز نیست».

30. دختر ندادن به کسی که نماز جماعت را ترک کند



1- مجموعة فتاوی بن باز، ج 4، ص 130.
2- همان، ص 382.
3- فتاوی المرأة، ص 192.

ص156
بن باز وهابی می‌گوید: «من ترک الصلاة فی جماعة لا یزوّج»
(1)؛ «به کسی که نماز جماعت را ترک می‌کند نباید زن داد».

31. تحریم تعلیم زنان به کودکان‌

بن باز وهابی می‌گوید:
انّه یجب منع الرجال من تعلیم البنات و النساء من تعلیم الصبیان فی الصفوف الابتدائیة. (2)
واجب است که از تعلیم دختران توسط مردها و تعلیم پسران توسط زن‌ها در کلاس‌های ابتدایی جلوگیری کرد.
32. تحریم «صدق الله العظیم» بعد از قرائت قرآن
بن باز وهابی می‌گوید:
انّ قول (صدق الله العظیم) بعد الفراق من قرائة القرآن بدعة ضلالة. (3)
گفتن (صدق الله العظیم) بعد از فارق شدن از قرائت قرآن بدعت گمراه‌کننده است.

33. تحریم فیلمبرداری از مجالس‌

بن باز وهابی می‌گوید:
... أنا عندی بعض التوقف فی مثل هذا؛ لعظم الخطر فی


1- فتاوی المرأة، ص 103.
2- همان، ص 27.
3- مجله البحوث الاسلامیة، شماره 45 1416 ه. ق.

ص157
التصویر، و لما جاء فیه من الاحادیث الثابتة فی الصحیحین و غیرهما فی بیان انّ اشدّ الناس عذاباً یوم القیامة المصوّرون و احادیث لعن المصوّرین إلی غیر ذلک من الاحادیث.
(1)
نزد من در این مورد اشکال است؛ چرا که خطر تصویر زیاد می‌باشد، و به جهت اینکه در این موضوع احادیث ثابت در صحیح بخاری و مسلم و دیگر کتابها رسیده که شدیدترین مردم از حیث عذاب در روز قیامت کسانی هستند که تصویر می‌کشند، و نیز احادیثی که در آنها تصویرکننده‌ها مورد لعن واقع شده‌اند.

34. جلوگیری از احترام به استاد

بن باز وهابی می‌گوید:
انّ قیام البنات للمدرّسة و البنین للمدرّسین امر لا ینبغی، واقلّ ما فیه الکراهة الشدیدة. (2)
ایستادن دختران برای معلّم زن خود، و نیز پسران برای معلم مرد، کاری است که نباید انجام گیرد و کمترین حکمی که بر آن است کراهت شدیده می‌باشد.

35. تحریم انتقاد از حاکمان جور

بن باز وهابی می‌گوید:
لیس من منهج السلف التشهیر بعیوب الولاة و ذکر ذلک علی


1- مجله البحوث‌الاسلامیه، رقم 42، ص 161.
2- فتاوی للمدرسین و الطلاب، بن باز، ص 334.

ص158
المنابر؛ لانّ ذلک یفضی الی الفوضی و عدم السمع والطاعة فی المعروف، و یفضی الی الخوض الذی یضر ولاینفع ...
از روش سلف این نبوده که عیوب حاکمان را علنی بگویند و آنها را مشهور کرده و بر بالای منبرها ذکر کنند؛ چرا که این مطالب موجب شورش شده و باعث می‌شود که مردم در کارهای خوب از او اطاعت نکنند، و نیز منجر به اموری می‌شود که ضرر داشته و نفع ندارد ...

36. تحریم کوتاه‌کردن موهای صورت‌

عبدالعزیز بن عبدالله بن باز می‌گوید:
انّ تربیة اللحیة و توفیرها و ارخاءها فرض لایجوز ترکه ...
(1)
مرتب‌کردن ریش و بلند گذاشتن و رها کردن آن واجب است و ترکش جایز نیست ...

37. تحریم چیدن مو از ابرو

بن باز می‌گوید: «لایجوز اخذ شعر الحاجبین و لا التخفیف منها ...» (2)؛ «چیدن موی از دو ابرو و باریک کردن آن دو جایز نیست ...».

نقد مبانی اجتهادی بن باز

اشاره



1- الفتاوی المهمة، ص 207.
2- همان، ص 938.

ص159
مبانی اجتهادی بن باز مشکلاتی دارد که در مورد فتوا به مشکل برخورد نموده و چنین فتاوای سخت و دشواری از او صادر شده است؛ فتاوایی که با شریعت سهل و آسانی که پیامبر اسلام 9 از آن خبر داده، سازگاری ندارد. او در برخی از موارد، افعال مسلمانان را به بدعت نسبت داده و در برخی موارد نیز حرام می‌داند و در برخی موارد دیگر نیز عملی را به کفر نسبت داده و انجام‌دهندة آن را کافر می‌داند. جا دارد تا مبانی او را نقد نماییم:

انواع کفر در اسلام‌

بن باز در بسیاری از موارد حکم به تفکیر افراد کرده و قتل آنان را واجب دانسته است؛ چه در مسائل اعتقادی یا فرعی فقهی در حالی که کفر مراتبی دارد و همه مراتب آن موجب خروج از دین و حکم به قتل نیست. اینک جا دارد به این مسأله مهم به طور اختصار بپردازیم.

انواع کفر از نظر قرآن‌

ص160
در آیات قرآن که سخن از کفر به میان آمده آن را بر دو نوع اطلاق نموده است:
خروج از ملت اسلامخداوند متعال می‌فرماید:
(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لایُؤْمِنُونَ) (بقره: 6)
کسانی که کافر شدند، برای آنان تفاوت نمی‌کند که آنان را (از عذاب الهی) بترسانی یا نترسانی؛ ایمان نخواهند آورد.
طبری در تفسیر این آیه می‌گوید:
واما معنی الکفر فی الآیة فانّه الجحود، و ذلک انّ الأحبار من یهود المدینة جحدوا نبوة محمد (ص) و ستروه عن الناس، و کتموا امره و هم یعرفونه کما یعرفون ابناءهم. و اصل الکفر عند العرب: تغطیة الشی‌ء ... فکذلک الأحبار من الیهود غطّوا امر محمد (ص) و کتموه عن الناس مع علمهم بنبوته و وجود صفته فی کتبهم.
(1)
و اما معنای کفر در این آیه به معنای جحود و انکار است، و دلیل آن اینکه دانشمندان از یهود مدینه نبوت محمّد (ص) را انکار کرده و از
مردم مخفی داشتند و امر او را مکتوم نمودند، و حال آنکه او را می‌شناختند آن گونه که فرزندانشان را می‌شناختند، و اصل کفر نزد


1- تفسیر جامع البیان، طبری، ج 1، ص 10، دار الفکر، بیروت.

ص: 161
عرب پوشاندن چیزی است. پس همچنین است دانشمندان از یهود که امر محمّد (ص) را پوشانده و آن را از مردم کتمان نمودند با آگاهی آنان به نبوت او و وجود صفت او در کتاب‌هایشان.
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآِدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ) (بقره: 34)
و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم: برای آدم سجده وخضوع کنید! همگی سجده کردند؛ جز ابلیس که سر باز زد، وتکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانی وتکبرش) از کافران شد.
همچنین می‌فرماید:
(أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللهُ الْمُلْکَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قالَ إِبْراهِیمُ فَإِنَّ اللهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ) (بقره: 258)
آیا ندیدی (و آگاهی نداری از) کسی [نمرود] که با ابراهیم در باره پروردگارش محاجه وگفتگو کرد؟ زیرا خداوند به او حکومت داده بود؛ (و بر اثر کمی ظرفیت، از باده غرور سرمست شده بود؛) هنگامی که ابراهیم گفت: خدای من آن کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند. او گفت: من نیز زنده می‌کنم و می‌میرانم! (و برای اثبات این کار ومشتبه‌ساختن بر مردم دستور داد دو زندانی را حاضر کردند، فرمان آزادی یکی وقتل دیگری را داد) ابراهیم گفت: خداوند، خورشید را از افق مشرق می‌آورد؛ (اگر راست
ص: 162
می‌گویی که حاکم بر جهان هستی تویی)، خورشید را از مغرب بیاور! (در اینجا) آن مرد کافر، مبهوت ووامانده شد. وخداوند، قوم ستمگر را هدایت نمی‌کند.
خداوند متعا ل می‌فرماید:
(لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الأَرْضِ جَمِیعاً وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللهُ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ) (مائده: 17)
آنها که گفتند: خدا، همان مسیح بن مریم است، به‌طور مسلّم کافر شدند؛ بگو: اگر خدا بخواهد مسیح پسر مریم ومادرش وهمه کسانی را که روی زمین هستند هلاک کند، چه کسی می‌تواند جلوگیری کند؟ (آری،) حکومت آسمان‌ها وزمین، وآنچه میان آن دو قرار دارد از آن خداست؛ هر چه بخواهد، می‌آفریند؛ (حتّی انسانی بدون پدر، مانند مسیح)؛ واو، بر هر چیزی تواناست.
و نیز می‌فرماید:
(لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ) (مائده: 73)
آنها که گفتند: خداوند، یکی از سه خداست. (نیز) بیقین کافر شدند؛ معبودی جز معبود یگانه نیست؛ واگر از آنچه می‌گویند دست بر ندارند، عذاب دردناکی به کافران آنها (که روی این عقیده ایستادگی کنند،) خواهد رسید.
ص: 163
خداوند متعال می‌فرماید:
(إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللهِ فَسَیُنْفِقُونَها ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَةً ثُمَّ یُغْلَبُونَ وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ) (انفال: 36)
آنها که کافر شدند، اموالشان را برای بازداشتن (مردم) از راه خدا خرج می‌کنند؛ آنان این اموال را (که برای به دست آوردنش زحمت کشیده‌اند، در این راه) مصرف می‌کنند، امّا مایه حسرت واندوهشان خواهد شد؛ وسپس شکست خواهند خورد؛ و (در جهان دیگر) کافران همگی به سوی دوزخ گردآوری خواهند شد.
و می‌فرماید:
(إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ کَلِمَةَ الَّذِینَ کَفَرُوا السُّفْلی وَ کَلِمَةُ اللهِ هِیَ الْعُلْیا وَ اللهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ) (توبه: 40)
اگر او را یاری نکنید، خداوند او را یاری کرد؛ (و در مشکل‌ترین ساعات، او را تنها نگذاشت؛) آن هنگام که کافران او را (از مکّه) بیرون کردند، در حالی که دوّمین نفر بود (و یک نفر بیشتر همراه نداشت)؛ در آن هنگام که آن دو در غار بودند، واو به همراه خود می‌گفت: «غم مخور، خدا با ماست!» در این موقع، خداوند سکینه (و آرامش) خود را بر او فرستاد؛ وبا لشکرهایی که مشاهده نمی‌کردید، او را تقویت نمود؛ وگفتار (و هدف)
کافران را پایین قرار داد، (و آنها را با شکست مواجه ساخت؛)
ص: 164
وسخن خدا (و آیین او)، بالا (و پیروز) است؛ وخداوند عزیز وحکیم است!
و می‌فرماید:
(وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلی جَهَنَّمَ زُمَراً حَتَّی إِذا جاؤُها فُتِحَتْ أَبْوابُها وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا قالُوا بَلی وَ لکِنْ حَقَّتْ کَلِمَةُ الْعَذابِ عَلَی الْکافِرِینَ) (زمر: 71)
و کسانی که کافر شدند گروه گروه به سوی جهنّم رانده می‌شوند؛ وقتی به دوزخ می‌رسند، درهای آن گشوده می‌شود ونگهبانان دوزخ به آنها می‌گویند: آیا رسولانی از میان شما به سویتان نیامدند که آیات پروردگارتان را برای شما بخوانند واز ملاقات این روز شما را بر حذر دارند؟! می‌گویند: آری، (پیامبران آمدند وآیات الهی را بر ما خواندند، وما مخالفت کردیم!) ولی فرمان عذاب الهی بر کافران مسلّم شده است.
2. عدم خروج از ملت اسلام
در قرآن کریم گاهی کلمه کفر در مورد دیگر غیر از خروج از ملت اسلام به کار رفته است.
خداوند متعال می‌فرماید:
(فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ وَ اشْکُرُوا لِی وَ لا تَکْفُرُونِ) (بقره: 152)
پس به یاد من باشید، تا به یاد شما باشم! وشکر مرا گویید و (در برابر نعمت‌هایم) کفران نکنید.
ص: 165
مفسران بسیاری کفر در این آیه را به معنای پوشاندن نعمت دانسته‌اند نه تکذیب آیات الهی.
(1)
قرطبی در معنای آن می‌گوید:
والمعنی: لاتجحدوا احسانی الیکم، و لاتکفروا نعمتی و أیادی. (2)
و معنا این است: انکار نکنید احسان مرا به شما و کفر نورزید به نعمت‌ها و عنایات من.
خداوند متعال می‌فرماید:
(یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ* وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ) (آل عمران: 100- 101)
ای کسانی که ایمان آورده‌اید! اگر از گروهی از اهل کتاب، (که کارشان نفاق‌افکنی وشعله‌ورساختنِ آتش کینه وعداوت است) اطاعت کنید، شما را پس از ایمان، به کفر باز می‌گردانند. و چگونه ممکن است شما کافر شوید، با اینکه (در دامان وحی قرار گرفته‌اید، و) آیات خدا بر شما خوانده می‌شود، وپیامبر او در میان شماست؟! (بنابراین، به خدا تمسّک جویید!) وهر کس به خدا تمسّک جوید، به راهی راست، هدایت شده است».
با مراجعه به سبب نزول آیه استفاده می‌شود که کفر در این آیه به


1- تفسیر قرطبی، ج 2، ص 122، فتح القدیر، شوکانی، ج 1، ص 157.
2- همان.

ص: 166
معنای ارتداد و خروج از ملت اسلام نیست، بلکه مقصود به آن عمل به اخلاق و اعمال کافران است که با اخلاق و اعمال اسلام سازگاری ندارد.
(1)
و نیز از زبان حضرت سلیمان (ع) می‌فرماید:
(قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَ مَنْ شَکَرَ فَإِنَّما یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ) (نمل: 40)
(امّا) کسی که دانشی از کتاب (آسمانی) داشت گفت: پیش از آنکه چشم بر هم زنی، آن را نزد تو خواهم آورد! وهنگامی که (سلیمان) آن (تخت) را نزد خود ثابت وپابرجا دید گفت: این از فضل پروردگار من است، تا مرا آزمایش کند که آیا شکر او را به‌جا می‌آورم یا کفران می‌کنم؟! وهر کس شکر کند، به نفع خود شکر می‌کند؛ وهر کس کفران نماید (به‌زیان خویش نموده است، که) پروردگار من، غنی وکریم است!
مقصود به کفر در این آیه عدم شکرگزاری بر نعمت‌ها و فضل الهی است نه به معنای تکذیب، همان‌گونه که شوکانی، طبرانی و صابونی در تفاسیرشان ذیل این آیه به آن اشاره کرده‌اند.

انواع کفر از نظر روایات‌

اشاره

از روایات فرقین نیز استفاده می‌شود که کفر بر دو نوع است؛ برخی از انواع آن موجب خروج از اسلام شده و برخی چنین نمی‌باشد.

1. خروج از ملت اسلام‌

اشاره



1- تفسیر طبری، ج 3، ص 5، اسباب النزول، نیشابوری، ص 85، فتح القدیر، شوکانی، ج 1، صص 367- 368.

ص167
کفری که موجب خروج از اسلام بوده و ارتداد می‌باشد:

الف) ارتداد در روایات اهل بیت:

در روایات اهل بیت (ع) نیز به طور گسترده به حکم مرتدّ اشاره شده است:
یک- علی بن جعفر می‌گوید: به برادرم موسی بن جعفر (ص) عرض کردم: شخصی نصرانی اسلام آورده وسپس مرتدّ می‌شود، حکمش چیست؟ حضرت فرمود:
یُسْتَتابُ فَإنْ رَجَعَ وَإلّا قُتِلَ؛
(1)
او را توبه می‌دهند، اگر به اسلام بازگشت [به او کاری ندارند] وگرنه کشته خواهد شد.
دو- محمد بن مسلم در حدیثی از امام باقر (ع) نقل کرده که فرمود:
وَ مَنْ جَحَدَ نَبیّاً مُرسَلًا نُبُوَّتَهُ وَکَذَّبَهُ فَدَمُهُ مُباحٌ ... (2)
و هر کس منکر نبوّت نبی مرسلی شود واو را تکذیب کند خونش مباح است.

ب) ارتداد در روایات عامه‌

در روایات اهل سنت نیز اشاره‌ای به مسأله ارتداد به طرق مختلف شده است:


1- وسائل الشیعه، ج 28، ص 325.
2- همان، ص 323.

ص: 168
یک- برخی روایات اشاره به عملکرد پیامبر (ص) با مرتدّین دارد، از حیث اینکه توبه برخی را پذیرفته وآنها را عفو کرده وبرخی دیگر را به قتل رسانده است.
دو- روایاتی که دلالت بر مذمّت ارتداد از ناحیه رسول خدا (ص) دارد.
سه- روایاتی که به طور مطلق اشاره به حکم مرتدّ دارد.
چهار- روایاتی که حکم مرتدّ را بین زن ومرد تفصیل داده است.
پنج- روایاتی نیز اشاره به سیره واقوال صحابه دارد.
اینک به برخی از این روایات اشاره می‌کنیم:
اول- رسول خدا (ص) فرمود:
إنّ مِنْ أبْغَضِ الخَلْقِ إلَی اللهِ تَعالَی لَمَنْ آمَنَ ثُمَّ کَفَرَ.
(1)
از مبغوض‌ترین خلق نزد خداوند متعال کسی است که ایمان آورده وسپس کافر شده است.
دوم- همچنین فرمود:
لا یَحِلُّ دَمُ امْرِی‌ءٍ مُسْلِمٍ إلّا فِی إحدی ثَلاثٍ: رَجُلٍ زَنَی وَهُوَ مُحْصِنٌ، فَرُجِمَ. أوْ رَجُلٍ قَتَلَ نَفْسَاً بِغَیْرِ نَفْسٍ. أَوْ رَجُلٍ ارتَدَّ بَعْدَ إسْلامِهِ. (2)
ریختن خون مسلمان مگر در سه مورد جایز نیست: مردی که زنا کرده در حالی که محصن است که باید رجم شود. یا مردی که کسی را بدون جهت کشته است. یا مردی که بعد از اسلامش به
کفر باز گشته است.


1- کنز العمال، ج 1، ص 90.
2- سنن ترمذی، ج 4، ص 400.

ص: 169
سوم- رسول خدا (ص) در جای دیگر فرمود: «مَنْ ارتَدَّ عَنْ دِینِهِ فاقْتُلُوهُ»؛
(1) «هر کس از دین خود خارج شود او را بکشید».
چهارم- همچنین فرمود:
مَنْ بَدَّلَ دِینَهَ فَاقْتُلُوهُ، لایَقْبَلُ اللهُ تَوْبَةَ عَبْدٍ کَفَرَ بَعْدَ إسْلامِهِ. (2)
هر کس دین خود را تبدیل کرد او را بکشید. خداوند توبه بنده‌ای را که بعد از اسلامش کافر شود نمی‌پذیرد.
پنجم- ونیز فرمود:
أیُّما رَجُلٍ إرْتَدَّ عَنِ الإسلامِ فَادْعُهُ فَإنْ تابَ فَاقْبِلْ مِنهُ وَإنْ لَمْ یَتُبْ فَاضْرِبْ عُنُقَهُ. وَأیُّما إمْرَأَةٍ إرْتَدَّتْ عَنِ الإسْلامِ فَادْعُها فَإنْ تابَتْ فَاقبِلْ مِنها وَإنْ أَبَتْ فَاسْتَتِبها. (3)
هر مردی که از اسلام برگشته است او را به اسلام دعوت کن، اگر توبه کرد از او قبول نما وگرنه گردن او را بزن. وهر زنی که از اسلام خارج شد او را به اسلام دعوت کن، اگر توبه کرد از او بپذیر واگر ابا کرد باز از او طلب توبه نما.
ششم- سعید بن عبدالعزیز تنوخی می‌گوید:
زنی به نام ام قرنه بعد از اسلام اختیار کردنش به کفر بازگشت، ابوبکر او را به توبه دستور داد، ولی او قبول نکرد تا او را به قتل
رسانید. (4)


1- کنز العمال، ج 1، ص 90.
2- همان.
3- همان، ص 91.
4- همان، ص 315.

ص: 170
هفتم- سلیمان بن موسی می‌گوید: «عثمان بن عفان، سه بار مرتدّ را به اسلام دعوت می‌کرد ودر صورت نپذیرفتن، او را می‌کشت».
(1)

2. عدم خروج از ملت اسلام‌

از ظاهر روایات استفاده می‌شود که کفر دارای مراتبی است و نمی‌توان تمام روایاتی که در آن لفظ «کفر» آمده را حمل بر کفر صد در صد کرد و حکم به کشتن کافر به تمام مراتب نمود.
مسلم به سندش از ابوهریره نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
إثْنَتانِ فِی النّاسِ هُما بِهِمْ کُفْرٌ: أَلطَّعنُ فِی النَّسَبِ وَ النّیاحَةِ عَلَی المَیِّتِ. (2)
دو عمل در بین مردم است که باعث کفر آنان می‌شود: یکی طعن در نسب و دیگری نوحه خوانی بر مردگان.
بخاری به سندش از ابن عباس نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود:
اریتُ النّارَ فَإذا أکثَرُ أَهْلِهَا النّساءُ یَکْفُرْنَ. قِیلَ: أَیَکْفُرنَ بِاللهِ؟ قالَ: یَکْفُرْنَ العَشِیرَ، وَ یَکْفُرْنَ الإحْسانَ، لَوْ احْسَنْتَ إلَی إحْداهُنَّ الدَّهْرَ ثُمَّ رَأَتْ مِنْکَ شَیْئَاً قَالَتْ: مَا رَأَیْتُ مِنْکَ خَیْراً قَطُّ. (3)
آتش دوزخ به من نشان داده شد و مشاهده کردم که بیشتر اهل آن زنانی هستند که کفر می‌ورزند. عرض شد: آیا به خدا کافر شده‌اند؟
فرمود: آنان کفر معاشرت و کفر نیکی و احسان دارند؛ زیرا اگر تو


1- کنز العمال، ج 1، ص 313.
2- صحیح مسلم، ح 67.
3- صحیح بخاری، ح 29.

ص: 171
به یکی از آنها مدت زیادی نیکی کنی آنگاه از تو چیز [ناخوشی] مشاهده نماید می‌گوید: من از تو هیچ خیری ندیدم.
بخاری به سندش از عبدالله بن مسعود نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود: «سَبابُ المُؤْمِنِ فُسُوقٌ وَ قَتَالُهُ کُفْرٌ»
(1)؛ «دشنام دادن به مومن فسق و جنگ با او کفر است».
و نیز به سندش از ابن عمر نقل کرده که رسول خدا (ص) فرمود: «لاتَرْجِعُوا بَعْدِی کُفّاراً یَضْرِبُ بَعْضُکُمْ رِقابَ بَعضٍ» (2)؛ «بعد از من به کفر باز نگردید به اینکه گردن یکدیگر را بزنید».
در این روایات گرچه سخن از کفر به میان آمده ولی مقصود به آن کفری نیست که موجب خروج از ملت اسلام شود.
ابوعبید قاسم بن سلام می‌گوید:
وأما الآثار المرویات بذکر الکفر و الشرک ووجودهما بالمعاصی فانّ معناها عندنا لیست تثبت علی أهلها کفراً و لا شرکاً یزیلان الإیمان عن صاحبه، انّما وجوهها انّها من الأخلاق و السنن التی علیها الکفار و المشرکون. (3)
و اما آثاری که روایت شده به ذکر کفر و شرک و تحقق آن دو با گناهان؛ پس همانا معنای آن نزد ما اثبات نمی‌کند بر اهلش کفر و شرک را، و ایمان را از صاحب آن زایل نمی‌کند، بلکه توجیه آن این است که معاصی از اخلاق و سنت‌های کفار و مشرکان است.


1- صحیح بخاری، ج 1، ص 110؛ صحیح مسلم، ج 1، ص 81.
2- صحیح بخاری، ج 13، ص 26؛ صحیح مسلم، ج 1، ص 18.
3- کتاب الایمان، ابوعبید قاسم بن سالم، ص 43.

ص: 172
نووی می‌گوید:
انّ مذهب اهل الحق انّه لایکفر المسلم بالمعاصی من غیر بطلان دین الاسلام. و الاحادیث المرویة تحمل علی کفر النعمة و الإحسان، و انّه من اعمال الکفار و اخلاق الجاهلیة، و لیس المراد المخرج عن ملة الاسلام.
(1)
همانا مذهب اهل حق این است که مسلمان تا زمانی که دینش از بین نرود، با گناهان کافر نمی‌شود. و احادیث روایت شده حمل می‌شود بر کفر نعمت و احسان، و اینکه معصیت از اعمال کفار و اخلاق جاهلیت است، و مراد کفری نیست که او را از ملت اسلام خارج کند.
وانگهی آیات قرآن دو دسته از جنگ کنندگان مسلمان را مؤمن نامیده است؛ آنجا که می‌فرماید:
(وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِی‌ءَ إِلی أَمْرِ اللهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ* إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ) (حجرات: 9- 10)
و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع وجنگ پردازند، آنها را آشتی دهید؛ واگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ وهرگاه بازگشت (و
زمینه صلح فراهم شد)، در میان آن دو به عدالت صلح برقرار سازید؛


1- شرح صحیح مسلم، نووی، ج 1، ص 49، دار احیاء التراث العربی، بیروت.

ص: 173
وعدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست می‌دارد. مؤمنان برادر یکدیگرند؛ پس دو برادر خود را صلح وآشتی دهید وتقوای الهی پیشه کنید، باشد که مشمول رحمت او شوید!
و نیز در آیه‌ای دیگر تعبیر به برادر کرده و می‌فرماید:
(فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْ‌ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ ذلِکَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ رَحْمَةٌ) (بقره: 178)
پس اگر کسی از سوی برادر (دینی) خود، چیزی به او بخشیده شود، (و حکم قصاص او، تبدیل به خونبها گردد،) باید از راه پسندیده پیروی کند. (و صاحب خون، حال پرداخت کننده دیه را در نظر بگیرد.) واو [قاتل] نیز، به نیکی دیه را (به ولی مقتول) بپردازد؛ (و در آن، مسامحه نکند.) این، تخفیف ورحمتی است از ناحیه پروردگار شما!
نووی در شرح حدیث «لا یَزْنِی الزّانِی حِینَ یَزْنِی وَ هُوَ مُؤْمِنٌ وَ ...» می‌گوید:
القول الصحیح الذی قاله المحققون انّ معناه: لایفعل هذه المعاصی و هو کامل الایمان، و هذا من الألفاظ التی تطلق علی نفی الشی‌ء و یراد نفی کماله و مختاره.
(1)
قول صحیحی که محققان آن را انتخاب کرده‌اند معنایش آن است که فردی که ایمانش کامل است، این گناهان را انجام نمی‌دهد. و این از الفاظی است که اطلاق می‌شود بر نفی چیزی و مقصود به آن نفی کمال و مختار از آن است.


1- شرح صحیح مسلم، نووی، ج 2، ص 41.

ص: 174
آنگاه در صدد تفسیر و بیان سبب این تأویل برآمده و می‌گوید:
وانّما تأولناه علی ما ذکرناه؛ لحدیث ابی ذر و غیره: (مَنْ قَالَ لا إلَهَ إلّا اللهُ دَخَلَ الجَنّةَ، وَ إن زَنی وَ إنْ سَرَقَ)
(1)
، وحدیث عبادة بن الصامت الصحیح المشهور: إنَّهُمْ بَایَعُوهُ (ص) عَلَی أنْ لایَسْرِقُوا وَلا یَزْنُوا وَلا یَعْصُوا ... فَمَنْ وَفَی مِنْکُمْ فَأَجْرُهُ عَلَی اللهِ، وَ مَنْ فَعَلَ شَیْئَاً مِنْ ذَلِکَ فَعُوقِبَ فِی الدُّنْیَا فَهُوَ کَفّارَتُهُ، وَ مَنْ فَعَلَ وَ لَمْ یُعَاقَبْ فَهُو إلَی اللهِ تَعَالَی، إنْ شَاءَ عَفَا عَنْهُ وَ إنْ شَاءَ عَذَّبَهُ. (2)
همانا آن را آن گونه که ذکر کردیم تأویل نمودیم به جهت حدیث ابوذر و دیگران: (هرکس لا اله الّا الله بگوید داخل بهشت می‌شود گرچه زنا کند، گرچه دزدی کند). و در حدیث عبادة بن صامت که صحیح و مشهور است آمده: اینکه آنان با پیامبر (ص) بیعت کردند بر اینکه سرقت نکرده و زنا نکنند و معصیت به جای نیاورند ... پس هرکس از شما به این [شروط] وفا کند اجرش بر خداست، و هرکس چیزی از این امور را انجام دهد و در دنیا عقوبت شود همان کفاره اوست، و هرکس چیزی از آن را انجام دهد و عقوبت نشود امرش به دست خداست اگر بخواهد او را عفو می‌کند و گرنه او را عذاب می‌نماید.
بدین جهت است که برخی از این قسم به «کفر دون کفر» تعبیر
کرده‌اند، که از آن جمله بخاری در صحیحش می‌باشد. او بابی در کتاب


1- صحیح بخاری، ج 3، ص 110؛ صحیح مسلم، ج 1، ص 94.
2- صحیح بخاری، ج 1، ص 64.

ص: 175
«الایمان» آورده تحت عنوان «باب کفران العشیر و کفر دون کفر»، آنگاه روایت ابن عباس را نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود:
اریتُ النّارَ فَإذَا أکْثَرُ أهْلِهَا النّسَاءُ یَکْفُرْنَ. قِیلَ: أَیَکْفُرْنَ بِاللهِ؟ قَالَ: یَکْفُرْنَ العَشِیرَ، وَ یَکْفُرْنَ الإحْسَان. لَوْ أَحْسَنْتَ إلَی إحْداهُنَّ الدَّهْرَ ثُمَّ رَأَتْ مِنْکَ شَیْئاً قَالَتْ: مَا رَأَیْتُ مِنْکَ خَیْراً قَطُّ.
(1)
به من آتش [دوزخ] نشان داده شد پس ناگهان مشاهده کردم که اکثر اهل آن زنانی هستند که کافر شده‌اند. عرض شد: آیا کافر به خدا شدند؟ فرمود: کفر معاشرت و کفر احسان داشته‌اند. اگر به یکی از آنها تا ابد احسان شود ولی از شما یک بدی ببیند می‌گوید: من هرگز از تو خیری ندیدم.
ابن حجر در شرح این حدیث می‌گوید:
ومراد البخاری ان یبین انّ الطاعات کما تسمی ایماناً کذلک المعاصی تسمی کفراً، لکن حیث یطلق علیها الکفر لا یراد الکفر المخرج من الملة. (2)
و مراد بخاری این است که بیان کند همان‌گونه که طاعات ایمان نامیده می‌شود همچنین معاصی کفر نامیده می‌شود، ولی آنجا که بر معاصی کفر اطلاق می‌شود مقصود به آن کفری نیست که انسان را از ملت اسلام خارج کند.
و نیز بخاری بابی دارد تحت عنوان: «باب المعاصی من امر الجاهلیة ولا یکفر صاحبها بارتکابها الّا بالشرک؛ لقول النبی 9: إنَّکَ امرَؤٌ فِیکَ


1- صحیح بخاری، ج 1، ص 83.
2- فتح الباری، ج 1، ص 83.

ص: 176
جاهِلِیَّةٌ، وقول الله تعالی: (إِنَّ اللهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ)»
(1)؛ «باب اینکه معاصی از امر جاهلیت است، و صاحب آن به جهت ارتکاب گناه جز شرک کافر نمی‌شود؛ به جهت قول پیامبر (ص) تو مردی هستی که جاهلیت در توست، و قول خداوند متعال: همانا خداوند از شرک نمی‌گذرد و غیر از آن را از هرکس که بخواهد می‌بخشد».
حافظ بن حجر می‌گوید:
فغرض البخاری الردّ علی من یکفّر بالذنوب کالخوارج و یقول: ان مات علی ذلک یخلد فی النار. و الآیة ترد علیهم؛ لانّ المراد بقوله: (وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ) من مات علی کل ذنب سوی الشرک. (2)
پس غرض بخاری ردّ بر کسانی است که به گناهان تکفیر می‌کنند همانند خوارج، و می‌گویند: اگر بر این حال بمیرد در آتش دائماً خواهد ماند. و آیه ردّ بر آنان است؛ زیرا مراد به قول خداوند: (و می‌آمرزد غیر از آن را بر هر کسی که بخواهد) آن است که هرکس بمیرد بر هر گناهی به جز شرک.
و نیز مسلم در صحیحش بابی دارد تحت عنوان: «باب بی ان نقصان الایمان بنقص الطاعات و بیان اطلاق لفظ الکفر علی غیر الکفر بالله؛ ککفر النعمة و الحقوق» (3)؛ «بابی در بیان نقصان ایمان به نقص طاعات و بیان اطلاق لفظ کفر بر غیر کفر به خدا، همانند کفر نعمت و حقوق».

کفر اکبر و کفر اصغر

اشاره



1- صحیح بخاری، ج 1، ص 84.
2- فتح الباری، ج 1، ص 85.
3- صحیح مسلم، کتاب الایمان، باب بیان نقصان الایمان بنقص الطاعات.

ص177
دکتر محمّد عبدالحکیم حامد می‌گوید:
بعد تأمل کثیر من تعریفات العلماء استخلصنا هذا التعریف:
الکفر الاصغر هو الکفر المحض، الذی لم یستلزم الاعتقاد و لم یناقض تصدیق القلب و اذعانه، و هو صادر عن غلبة هوی و شهوة و غیر ذلک دون اعتقاد القلب.
اما الکفر الأکبر، فهو الجحود بالقلب او اللسان لشی‌ء مما افترض الله تعالی الإیمان به فی کتابه أو علی لسان رسول الله (ص) بعد قیام الحجة و بلوغ الحق. و هو صادر عن تکذیب أو اعراض أو استکبار أو حسد یمنع الانقیاد.
(1)
بعد از تأمل بسیار از تعریفات علما به این تعریف به صورت خلاصه رسیده‌ایم:
کفر اصغر کفر عملی محض است، که مستلزم اعتقاد نمی‌باشد، و با تصدیق قلبی و اعتقاد آن تناقض ندارد، و آن صادر است از غلبه هوای نفس و شهوت و غیر از آن دو، بدون اعتقاد قلبی.
اما کفر اکبر عبارت است از انکار به قلب یا زبان به چیزی از اموری که خداوند متعال ایمان به آن را در کتابش یا بر زبان رسولش واجب کرده بعد از قیام حجت و رسیدن حق. و آن صادر
است از تکذیب یا اعراض یا استکبار یا حسدی که مانع از اطاعت است.

ضابطه بین کفر اکبر و کفر اصغر

اشاره



1- ائمة التکفیر، محمد عبدالحکیم حامد، ص 43، دار الفاروق، مصر.

ص178
ضابطه بین کفر اکبر و کفر اصغر چند چیز است:

1. نص ادله‌

یکی از ضوابط نص دلیل است که فلان عمل کفر یا شرک اصغر است.
از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود:
إنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافَ عَلَیْکُمُ الشِّرکُ الأصغَرُ. قالُوا: یَا رَسُولَ اللهِ! وَ مَا الشِّرکُ الأصْغَرُ؟ قالَ: الرِّیاءُ.
(1)
همانا چیزی را که از همه بیشتر بر شما می‌ترسم شرک اصغر است. گفتند: ای رسول خدا! شرک اصغر چیست؟ فرمود: ریا.

2. جمع بین ادله‌

گاهی در حدیثی آمده که فلان عمل کفر است ولی در حدیث دیگر فاعل آن را مؤمن توصیف کرده، و با جمع بین این دو دلیل به این نتیجه می‌رسیم که مقصود به کفر، کفر اصغری است که صاحب آن را از ملت اسلام خارج نمی‌کند.
از باب مثال: در حدیثی آمده است: «سِبابُ المُسْلِمُ فُسُوقٌ وَ قِتَالُهُ کُفْرٌ»؛ «دشنام دادن مسلمان فسق و کشتن او کفر است».
با جمع بین این حدیث و آیه شریفه (وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا ....) استفاده می‌شود که مقصود به کفر در آن حدیث، کفر اصغر


1- مسند احمد، ج 5، صص 428 و 429.

ص: 179
است نه کفر اکبر، چرا که در آیه از دو دسته که با هم قتال می‌کنند تعبیر به مؤمنین کرده است.

3. دلالت خود دلیل‌

گاهی در خود دلیل قرینه‌ای بر یکی از دو معنای کفر اصغر و کفر اکبر وجود دارد.
از پیامبر (ص) نقل شده که فرمود: «مَنْ قالَ لأَخَیهِ یَا کَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُما»
(1)؛ «هرگاه کسی به برادرش بگوید: ای کافر، کفر به یکی از آن دو باز می‌گردد».
ابن تیمیه در شرح این حدیث می‌گوید:
فقد سمّاه اخاه حین القول، و قد اخبر انّ احدهما باء بها، فلو خرج عن الإسلام بالکلیة لم یکن اخاه. (2)
پیامبر (ص) او را هنگام گفتن برادر نامید و خبر داده که یکی از آن دو به کفر باز می‌گردند، پس اگر به طور کلی از اسلام خارج می‌شد برادر او به حساب نمی‌آمد.
بخاری به سندش از پیامبر (ص) نقل کرده که فرمود:
إذَا التَقَی المُسْلِمَانِ بِسَیْفِهِمَا فَالْقَاتِلُ وَ المَقْتُولُ فِی النّارِ. (3)
هرگاه دو مسلمان رو در روی هم با شمشیرشان قرار بگیرند قاتل و مقتول در آتش [دوزخ‌اند].


1- صحیح بخاری، ج 10، ص 514؛ صحیح مسلم، ج 1، ص 79.
2- مجموع فتاوی ابن تیمیه، ج 7، ص 355.
3- صحیح بخاری، ج 1، ص 20.

ص: 180
ابن حجر در شرح این حدیث می‌گوید:
استدل البخاری علی انّ المؤمن اذا ارتکب معصیة لا یکفر؛ بقوله (ص): (إذا التَقَی المُسْلِمَانِ بِسَیْفِهِمَا) فسماهما مسلمین مع التوعد بالنار.
(1)
استدلال کرده بخاری بر اینکه مومن هرگاه مرتکب معصیتی شود کافر نمی‌گردد به قول پیامبر (ص): (هرگاه دو مسلمان با شمشیرشان رو در روی هم شوند). حضرت آن دو را مسلمان خوانده با وعده دادن به آتش [دوزخ].

4. مقایسه با دیگر گناهان‌

گاهی با مقایسه برخی گناهان با گناهان دیگر پی می‌بریم که کفر عملی اصغر است نه اکبر. مثل آنکه پیامبر (ص) فرمود:
إذَا قَالَ المُسْلِمُ لأَخِیهِ: یَا کَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا.
هرگاه مسلمانی به برادرش بگوید: ای کافر یکی از آن دو به کفر باز گشته‌اند.
ابن تیمیه در مورد این حدیث می‌گوید:
فقد سمّاه النبی (ص) بقوله لأخیه: یا کافر کافراً. و هذه الکلمة دون الزنا و السرقة و شرب الخمر. و هذه الأعمال لیست بکفر ینتقل عن الملة، ولا یجب ان یستتاب اصحابها، فکذلک من قال لأخیه:
یا کافر. (2)


1- فتح الباری، ج 1، ص 85.
2- مجموع فتاوی ابن تیمیه، ج 7، صص 324- 325 با اختصار.

ص: 181
پیامبر (ص) او را به جهت گفتن یا کافر به برادر [دینی‌اش] کافر نامیده است. و این کلمه کمتر از زنا و سرقت و شرب خمر است. و این اعمال موجب کفری نمی‌شود که انسان را از ملت اسلام خارج کند، و واجب نیست که صاحبان آن توبه داده شوند، پس همچنین است کسی که به برادر [دینی‌اش] بگوید: ای کافر.

5. عدم ترتب حدّ ارتداد

گاهی از انجام‌دهنده کاری نفی ایمان می‌شود و سپس عقابی غیر از عقوبت مرتد بر او بار می‌گردد، که از این‌گونه حکم استفاده می‌شود که نفی ایمان به معنای خروج از ملت اسلام نیست، و مقصود به کفر در آن، کفر اصغر است، مثل حکم زانی و سارق و شارب خمر.

شریعت سهل و آسان‌

اشاره

مبانی تکفیرگرایانه بن باز مورد نقد قرار گرفت، اما مبانی اتهام‌گرایانه بدعت و تحریم‌گرایانه وی نیز مورد نقد است؛ زیرا از جهات مختلف می‌توان به سهولت و آسانی شریعت و دین اسلام پی برد:

1. شمولیّت وعمومیّت تشریع اسلامی‌

شریعت اسلامی بر خلاف شرایع دیگر، از آنجا که خاتم شرایع آسمانی است، لذا مشتمل بر قواعد وقوانینی شمول‌گرا است که می‌تواند تا روز قیامت پاسخ‌گوی همه نیازهای بشر در تمام زمینه‌ها ودر هر
عصر وزمان باشد.

ص: 182
ولذا خداوند متعال می‌فرماید: (ما فَرَّطْنا فِی الْکِتابِ مِنْ شَیْ‌ءٍ)؛ «ما هیچ چیز را دراین کتاب فروگذار نکردیم». (انعام: 38)
ونیز می‌فرماید: (وَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ فَصَّلْناهُ تَفْصِیلًا)؛ «و هر چیزی را به‌طور مشخص [و آشکار] بیان کردیم». (اسراء: 12)
همچنین می‌فرماید:
(وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ) (نحل: 89)
و ما این کتاب را بر تو نازل کردیم که بیانگر همه چیز، ومایه هدایت ورحمت وبشارت برای مسلمانان است.
پیامبراکرم (ص) در خطبه‌ای که در حجةالوداع ایراد کرد، فرمود:
ای مردم! به خدا سوگند، هر چه را که باعث نزدیکی شما به بهشت ودوری شما از جهنم می‌شود به آن امر نمودم، وهر چه که شما را به جهنم نزدیک واز بهشت دور می‌کند شما را از آن نهی کردم ...
(1)
در حقیقت اساس این عمومیت وشمولیت آن است که شریعت اسلامی، شریعتی است فطری که با فطرت انسان سازگاری تمام داشته وپاسخ‌گوی حاجات بشر است؛ شریعتی که تعیین‌کننده مصالح ومفاسد واقعی انسان‌ها است.
پیامبر (ص) واهل بیت معصومین اونیز در همین راستا تشریک مساعی
کرده ودر جهت توسعه شریعت وتکامل وتطبیق آن سعی


1- کافی، ج 1، ص 74.

ص: 183
فراوان نمودند، تا دین وشریعت الهی واسلامی این‌گونه در آمد که قابل انطباق واجرا در تمام زمینه‌ها وعصرها وزمان‌ها است.

2. وسعت دایره حلال‌

از جمله امتیازات شریعت اسلامی که باعث شمولیت وعمومیت دایره آن شده، مسئله توسعه در حلّیت وگسترش دایره حلیّت است. در نظر اسلام، اصل اولی حلیّت وطهارت است. هر چیزی برای انسان حلال وپاک است مگر آنکه خلاف آن به طور علم واطمینان ثابت شده باشد.
خداوند متعال می‌فرماید:
(وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتَّی نَبْعَثَ رَسُولًا) (اسراء: 15)
و ما هرگز [قومی را] مجازات نخواهیم کرد مگر آنکه پیامبری مبعوث کرده باشیم.
و نیز می‌فرماید: (لا یُکَلِّفُ اللهُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها)؛ «خداوند هیچ کس را، جز به اندازه توانایی‌اش تکلیف نمی‌کند». (بقره: 286)
در حقیقت کارهای مباح وحلال، ناشی از واقع امر وملاکات اقتضایی است که مولی درصدد آن است که انسان را نسبت به آن امور وافعال آزاد بگذارد.
پیامبراکرم (ص) فرمود:
چه شده است گروهی را که از رخصت‌ها ومباحات الهی اعراض می‌کنند؟ به خدا سوگند که من داناترین آنان به خدایم واز همه بیشتر از او خشیت دارم.
(1)


1- صحیح مسلم با شرح نووی، ج 15، ص 106.

ص: 184
خداوند متعال می‌فرماید:
(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا خالِصَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ) (اعراف: 32)
بگو: چه کسی زینت‌های الهی را که برای بندگان خود آفریده، وروزی‌های پاکیزه را حرام کرده است؟ بگو: اینها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده‌اند [اگرچه دیگران نیز با آنان مشارکت دارند، ولی] در قیامت، خالص [برای مؤمنان] خواهد بود.
و به جهت توسعه در جانب حلّیت است که ملاحظه می‌کنیم شریعت اسلامی تأکید فراوانی بر ترک اصرار در سؤال ودنبال نمودن مسائل نموده است.
پیامبر اکرم (ص) فرمود:
آنچه را بر شما ترک کردم شما نیز آن را ترک کنید. هر گاه حدیثی برای شما بیان کردم آن را از من اخذ کنید؛ زیرا کسانی قبل از شما به جهت کثرت سؤال، وآمد وشد برای سؤال نزد انبیایشان به هلاکت افتادند.
(1)
اینها همه ناشی از آن است که شریعت اسلامی شریعتی آسان وروان است، خداوند متعال می‌فرماید: (یُرِیدُ اللهُ بِکُمُ الْیُسْرَ وَ لا یُرِیدُ بِکُمُ
الْعُسْرَ)؛ «خداوند راحتی شما را می‌خواهد، نه زحمت شما را». (بقره: 185)


1- سنن ترمذی، ج 5، صص 45 و 46.

ص: 185
همچنین خداوند می‌فرماید:
(یُرِیدُ اللهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ وَ خُلِقَ الإِنْسانُ ضَعِیفاً) (نساء: 28)
خدا می‌خواهد کار را بر شما سبک کند، وانسان ضعیف آفریده شده است.
رسول خدا (ص) بنابر نقلی فرمود: «من به یهودیت ونصرانیت مبعوث نگشتم، بلکه به حنفیّت وتسامح در دین مبعوث شده‌ام».
(1)

3. اصل عملی اباحه در اشیا وافعال‌

علمای علم اصول می‌گویند: اصل اوّلی در افعال وعادات، حلیّت وبرائت است، مگر آنکه مورد نهی قرار گیرد. خداوند متعال خطاب به پیامبرش می‌فرماید:
(قُلْ لا أَجِدُ فِی ما اوحِیَ إِلَیَّ مُحَرَّماً عَلی طاعِمٍ یَطْعَمُهُ إِلَّا أَنْ یَکُونَ مَیْتَةً أَوْ دَماً مَسْفُوحاً أَوْ لَحْمَ خِنزِیرٍ فَإِنَّهُ رِجْسٌ أَوْ فِسْقاً اهِلَّ لِغَیْرِ اللهِ بِهِ) (انعام: 145)
بگو ای پیامبر در احکامی که به من وحی شده، چیزی که برای خورندگان طعام حرام باشد نمی‌یابم جز آنکه مردار باشد یا خون ریخته یا گوشت خوک که پلید است یا حیوانی که بدون ذکر نام خدا از روی فسق ذبح کنند.
دکتر یوسف قرضاوی می‌گوید:
کان اول مبدء قرره الاسلام: ان الاصل فیما خلق الله من اشیاء و
منافع هو الحل و الاباحة، و لاحرام إلّا ما ورد نص صحیح


1- مسند احمد، ج 5، ص 266.

ص: 186
صریح من الشارع بتحریمه ...
(1)
اوّل مَبدئی که اسلام آن را تقریر کرده، آن است که اصل اوّلی در اشیاء ومنافعی که خداوند خلق کرده، حلیّت واباحه است، وحرام نیست مگر آنچه که بر او نصّ صریح صحیح از شارع بر تحریمش رسیده باشد ...
اما بنابر نظر وهابیان اصل در هر چیزی حرمت است، مگر آنکه دلیل بر اباحه آن پیدا شود.

نقدِ میزان بودن فعل سلف‌



1- الحلال والحرام، صص 33- 35.

ص187
انسان وقتی به فتاوای وهابیان و بن باز مراجعه می‌کند پی می‌برد به اینکه بسیاری از کارهایی را که به عنوان بدعت معرفی کرده‌اند، دلیلشان این است که سلف صالح آن را انجام نداده‌اند.
ابن تیمیه در مورد برپایی مولودی‌خوانی در ولادت پیامبر (ص) می‌گوید:
... فانّ هذا لم یفعله السلف مع قیام المقتضی له و عدم المانع منه، ولو کان هذا خیرا محضاً أو راجحاً لکان السلف احقّ به منّا؛ فانهم کانوا اشدّ محبّة برسول الله و تعظیماً له منّا، و هو علی الخیر احرص.
(1)
... این کاری است که سلف وپیشینیان انجام نداده‌اند با آنکه مقتضی آن وجود داشت ومانعی نیز بر انجام آن نبود واگر این کار خیر محض یا راجح بود سلف از ما سزاوارتر به انجام آن بودند؛ زیرا آنان محبّت بیشتری از ما به رسول خدا (ص) داشتند واز ما بیشتر پیامبر (ص) را تعظیم می‌نمودند، وبر کارهای خیر حریص‌تر بودند.


1- اقتضاء الصراط المستقیم، صص 294 و 295.

ص: 188
او در جایی دیگر می‌گوید:
وأمّا اتخاذ موسم غیر المواسم الشرعیة کبعض لیالی شهر ربیع الأول التی یقال انّها لیلة المولد، و بعض لیالی رجب، أو ثامن شوال الذی یسمیه الجهال عید الابرار، فانّها من البدع التی لم یستحبها السلف و لم یفعلوها.
(1)
و امّا قرار دادن موسمی غیر از موسم‌های شرعی همچون برخی از شب‌های ماه ربیع الاول که گفته می‌شود شب مولد است، ونیز برخی از شب‌های ماه رجب، یا هشتم شوّال که جاهلان آن را عید ابرار می‌نامند، اینها همه بدعت‌هایی است که سلف آنها را مستحب ندانسته وانجام نداده‌اند.
ابن الحاج نیز در تحریم برگزاری مولودی‌خوانی می‌گوید:
فهو بدعة بنفس نیته فقط؛ اذ انّ ذلک زیادة فی الدین و لیس من عمل السلف الماضین، و اتّباع السلف اولی. (2)
این عمل به خود نیّتش بدعت است؛ زیرا این عمل زیادتی در دین است واز عمل پیشینیان به حساب نمی‌آید؛ در حالی که متابعت وپیروی از سلف سزاوارتر است.

پاسخ‌

اوّلًا: ما معتقدیم که عمل پیشینیان نمی‌تواند مصدری از مصادر
تشریع به حساب آید، وهیچ دلیلی بر آن وجود ندارد.


1- القول الفصل، ص 49.
2- المدخل، ج 2، ص 10.

ص: 189
ثانیاً: ما در هیچ موردی نمی‌توانیم آرای جمیع افراد سلف را در یک عصر جمع کرده وبه نقطه وحدت ویکپارچگی برسیم، تا چه رسد به اینکه بخواهیم آرای مردم وحتی علمای سه عصر وقرن را جمع کرده وبه نقطه مشترک وواحدی برسیم؛ زیرا در هر مسأله‌ای اختلاف اقوال وجود داشته است. بسیاری از اعمال ورفتار سلف بوده که در جانب نقیض فعل وترک بوده ومحکوم به جوّ سیاسی در آن زمان ارتباط داشته است. امری که با موشکافی رفتار گذشتگان می‌توان به علت آن پی برد. رفتار گذشتگان گاهی از حالت خوف وترس وگاهی از حالت تسامح وبی‌مبالاتی نسبت به امور شرعی نشأت گرفته است، ودر برخی از موارد نیز ناشی از فهم اشتباه وتأویلات وتوجیهات غیر دقیق از نصوص شرعی بوده است.
ما به یقین می‌دانیم که قائلین به وجوب متابعت از رفتار سلف نمی‌توانند از خود یک ضابطه وقانون معیّن ومحدودی را به دست بدهند تا هویّت سلف را مشخص کند، سلفی که از چنان اطمینان واعتمادی نزد آنان برخوردار است که مصدر تشریع در مسائل دینی شده‌اند. مقصود از این سلف کیست؟
جالب توجّه این است که ابن تیمیه که از سردمداران این نظریه است، می‌گوید:
فکیف یعتمد المؤمن العلم علی عادات اکثر من اعتادها عامة، أو من قیدته العامة، أو قوم مترئسون بالجهالة لم یرسخوا فی
العلم، ولا یعدّون من أولی الأمر، ولا یصلحون للشوری، و لعلّهم
ص:190
لم یتمّ ایمانهم بالله و رسوله ...
(1)
چگونه مؤمن عالم می‌تواند بر عادات عوام مردم یا کسانی که عوام‌زدگی آنان را زنجیر کرده یا قومی که در جهالت غوطه‌ور بوده وهرگز رسوخ در علم نکرده‌اند، اعتماد کند، آنان که از اولی‌الأمر به حساب نیامده وبرای مشورت صلاحیّت ندارند، وشاید که ایمانشان به خدا ورسولش کامل نشده است ...
حال اگر اهل سلف ممکن است چنین باشند، چگونه فعل وکردار آنان را حجّت ومصدر تشریع می‌دانند؟!
به هر حال ما معتقدیم که مصدر تشریع که می‌تواند از خلال آن احکام دین استنباط واستخراج شود، باید از مصونیّت از خطا برخوردار باشند واز کمترین چیزی که تصوّرش در تناقض واختلاف واشتباه می‌رود محفوظ باشد که در مورد فعل سلف این چنین تصوّری ممکن نیست.
ثالثاً: ما معتقدیم که دین اسلام دینی آسمانی است که برای همه امت‌ها وقومیّت‌های گوناگون بشری نازل شده و نمی‌توان آن را محصور در ضمن عادات وعرفیّت‌های خاصّی نموده یا محصور در محدوده وجوّ تقلیدی معیّن کرد. دین بالاتر از هر عرفیّتی است؛ زیرا دین درصدد برآوردن حاجات بشر است که در نهاد بشر نهفته است. دین متکفّل نظام وقوانین عامی است که می‌تواند هدایت عموم بشر را برعهده گرفته تا به سعادت ونجات برساند، که از آن تعبیر به دین جهانی وابدی می‌شود.


1- اقتضاء الصراط المستقیم، صص 271 و 272.

ص: 191
به تعبیری دیگر: از آنجا که عرف عمومی انسان در بردارنده ابعاد تغییر وتحوّل واختلاف وپیشرفت است، لذا این جهت مورد نظر ولحاظ شارع بوده وبرای آن چاره‌اندیشی کرده وحکم کلی بیان کرده است. لذا می‌توان گفت که عرف عمومی انسان مورد توجّه واهتمام شریعت اسلامی بوده واز احترام ویژه‌ای برخوردار است، واگر شارع حکمی را متوجه عرف خاصی کرده، از خلال ودیدگاه همان عرف عام انسانی است.
کسانی که درصدد برآمده‌اند تا با تمسک به عدم فعل سلف نسبت به امور مستحدث وجدید، این امور را به «بدعت» نسبت داده وتحریم نمایند، جنایتی نابخشودنی نسبت به تشریع اسلامی انجام داده‌اند.
بیشتر امور شرعی که حادث می‌شود وانسان مسلمان با آنها در مراحل مختلف زندگانی سر وکار دارد دارای دو خاصیّت است:

خاصیّت اوّل‌

چیزی است که ما می‌توانیم بر آن عنوان «جانب شرعی امر حادث» اطلاق کنیم که آن عبارت است از اصل ممارست مشروع ومبتنی بر ادله ثابت در تشریع.

خاصیّت دوم‌

چیزی است که ما از او به «جانب عرفی در امر حادث» یاد می‌کنیم، که عبارت است از شکل عمل مشروع واسلوب وقوع آن. امری که به حسب پیشرفت وگذر زمان وطبیعت مختلف عرف‌ها وتقالید رایج در
مجتمع‌ها، تغییر واختلاف پیدا می‌کند، بدون آنکه تأثیری بر اصل

ص: 192
مشروعیّت آن بگذارد.
عموم مسلمانان، امروزه بسیاری از امور واعمال شرعی خود را از آن جهت که جنبه شرعی ثابت دارد انجام می‌دهند، ولی آنها را در قالب وروش جدیدی پیاده می‌نمایند. واگر تغییری پیدا شده وبا رفتار مسلمانان صدر اسلام وسلف وپیشینیان سازگاری ندارد، تنها در جانب عرفی امر حادث است نه در جانب شرعی آن. و می‌دانیم که تغییر در جانب عرفی امری است که ضرورت زندگی آن را می‌طلبد.
قضیه یادبود گرفتن ونصرت دین اسلام وپیامبرش امری مسلم بوده ومورد توجّه همه مسلمانان از صدر اسلام تاکنون بوده است، ولی با گذر زمان وتحوّل وتغییر در حالات وعرفیّت‌ها، روش‌های نصرت ویادبود فرق کرده است، در عین اینکه روح شرعیّت آن محفوظ مانده است. واین امری صحیح وعقلایی ومورد قبول شرع وعقل است.
رابعاً: در بحث اصول به اثبات رسیده که تنها صدور فعلی از شخص معصوم دلالت بر عدم حرمت آن فعل دارد؛ زیرا شخص معصوم از گناه مصون ومحفوظ است، ولی نمی‌توان ادّعا کرد که ترک فعلی از طرف معصوم دلالت بر حرمت وکراهت آن دارد؛ زیرا ممکن است که شخص معصوم فعل مباح یا حتی بنابر نقلی مستحبّی را ترک نماید. این مطلب درباره افراد معصوم گفته شده تا چه رسد به افرادی که از عصمت برخوردار نبوده‌اند، به طور حتم عمل سلف وگذشتگان از عصمت برخوردار نبوده وحتی نمی‌توان همه آنان را عادل دانست، لذا نمی‌تواند فعل سلف میزان مشروعیّت اعمال ما قرار گیرد.
ص: 193
کتابنامه
* قرآن کریم.
1. الاجوبة النافعة عن اسألة لجنة مسجد الجامعة، البانی، چاپ دوم، بیروت، المکتب الاسلامی.
2. احکام الجنائز وبدعها، البانی، چاپ چهارم، بیروت، المکتبة الاسلامیة.
3. ارغام المبتدع، غماری، چاپ دوم، اردن، دار الامام النووی.
4. ارواء الغلیل، البانی، بیروت، المکتب الاسلامی، 1405 ه. ق.
5. اسباب النزول، نیشابوری، قاهره، دار زهران، 1404 ه. ق.
6. امام عصر، دکتر ناصر بن مسور زهرانی، چاپ ریاض.
7. الآیات البینات، آلوسی، المکتب الاسلامی، 1405 ه. ق.
8. ائمة التکفیر، محمدبن عبدالحکیم حامد، مصر، دار الفروق.
9. تحذیر المساجد، البانی، چاپ سوم، بیروت، المکتبة الاسلامیة.
10. تفسیر جامع البیان، طبری، بیروت، دار الفکر.
11. تمام المنة، البانی، چاپ پنجم، ریاض، دار الرایة.
12. تناقضات الألبانی الواضحات، حسن بن علی سقاف شافعی،
ص: 194
اردن، دار الامام النووی.
13. التنبیهات من الردّ علی تأویل الصفات، شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز، چاپ ریاض.
14. التوسل، انواعه واحکامه، البانی، چاپ اول، ریاض، مکتبة المعارف.
15. الحاوی من فتاوی الألبانی، ابوهمام مصری، دار هند.
16. سلسلة الاحادیث الصحیحة، البانی، ریاض، مکتبة المعارف.
17. سلسلة الاحادیث الضعیفة، البانی، ریاض، مکتبة المعارف.
18. شرح صحیح مسلم، نووی، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
19. الشیخ الالبانی ومنهجه فی تقریر مسائل الاعتقاد، محمد سرور شعبان، چاپ اول، ریاض، دار الکیان.
20. صحیح السیرة النبویة، البانی، چاپ اول، اردن، المکتبة الاسلامیة.
21. صحیح سنن ابن ماجه، البانی، ریاض، مکتبة المعارف، 1417 ه. ق.
22. فتاوی الجنة الدائمة، احمد بن عبدالرزاق دریسی، جده، دار المؤید، 1421 ه. ق.
23. فتاوی المرأة، ریاض، دار الوطن.
24. الفتاوی الاسترالیة، البانی، چاپ اول، مصر، دار الضیاء.
25. فتاوی الالبانی فی المدینة و الامارات، تدوین عمرو عبدالمنعم سلیم، چاپ اول، مصر، دار الضیاء.
26. فتاوی الشیخ الألبانی، دار الجبل، چاپ دوم، بیروت.
27. الفتاوی الکویتیة، البانی، تدوین از عمرو بن عبدالمنعم سلیم، چاپ اول، مصر، دار الضیاء.
28. قاموس البدع، دوحه، دار الامام البخاری، 1429 ه. ق.
29. کتاب الایمان ابوعبید قاسم بن سالم، تحقیق البانی، چاپ دوم، بیروت، 1403 ه. ق.
ص195
30. کیف یجب علینا ان نفسر القرآن الکریم، چاپ اول، اردن،
31. المکتبة الاسلامیة.
32. مجلة البحوث الاسلامیة، چاپ ریاض.
33. مختصر صحیح مسلم، منذری، تحقیق البانی، چاپ سوم، ریاض، مکتبة المعارف للنشر و التوزیع.
34. موسوعة امام المسلمین فی القرن العشرین.
35. موسوعة بن باز، لبنان، موسسة الریان، 1428 ه. ق.
36. وسائل الشیعة، محمد بن حسن حر عاملی، تحقیق موسسة آل البیت، قم.

درباره مركز

بسم الله الرحمن الرحیم
جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ في سَبيلِ اللَّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (سوره توبه آیه 41)
با اموال و جانهاى خود، در راه خدا جهاد نماييد؛ اين براى شما بهتر است اگر بدانيد حضرت رضا (عليه السّلام): خدا رحم نماید بنده‌اى كه امر ما را زنده (و برپا) دارد ... علوم و دانشهاى ما را ياد گيرد و به مردم ياد دهد، زيرا مردم اگر سخنان نيكوى ما را (بى آنكه چيزى از آن كاسته و يا بر آن بيافزايند) بدانند هر آينه از ما پيروى (و طبق آن عمل) مى كنند
بنادر البحار-ترجمه و شرح خلاصه دو جلد بحار الانوار ص 159
بنیانگذار مجتمع فرهنگی مذهبی قائمیه اصفهان شهید آیت الله شمس آبادی (ره) یکی از علمای برجسته شهر اصفهان بودند که در دلدادگی به اهلبیت (علیهم السلام) بخصوص حضرت علی بن موسی الرضا (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) شهره بوده و لذا با نظر و درایت خود در سال 1340 هجری شمسی بنیانگذار مرکز و راهی شد که هیچ وقت چراغ آن خاموش نشد و هر روز قوی تر و بهتر راهش را ادامه می دهند.
مرکز تحقیقات قائمیه اصفهان از سال 1385 هجری شمسی تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن امامی (قدس سره الشریف ) و با فعالیت خالصانه و شبانه روزی تیمی مرکب از فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مختلف مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.
اهداف :دفاع از حریم شیعه و بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام) تقویت انگیزه جوانان و عامه مردم نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی، جایگزین کردن مطالب سودمند به جای بلوتوث های بی محتوا در تلفن های همراه و رایانه ها ایجاد بستر جامع مطالعاتی بر اساس معارف قرآن کریم و اهل بیت علیهم السّلام با انگیزه نشر معارف، سرویس دهی به محققین و طلاب، گسترش فرهنگ مطالعه و غنی کردن اوقات فراغت علاقمندان به نرم افزار های علوم اسلامی، در دسترس بودن منابع لازم جهت سهولت رفع ابهام و شبهات منتشره در جامعه عدالت اجتماعی: با استفاده از ابزار نو می توان بصورت تصاعدی در نشر و پخش آن همت گمارد و از طرفی عدالت اجتماعی در تزریق امکانات را در سطح کشور و باز از جهتی نشر فرهنگ اسلامی ایرانی را در سطح جهان سرعت بخشید.
از جمله فعالیتهای گسترده مرکز :
الف)چاپ و نشر ده ها عنوان کتاب، جزوه و ماهنامه همراه با برگزاری مسابقه کتابخوانی
ب)تولید صدها نرم افزار تحقیقاتی و کتابخانه ای قابل اجرا در رایانه و گوشی تلفن سهمراه
ج)تولید نمایشگاه های سه بعدی، پانوراما ، انیمیشن ، بازيهاي رايانه اي و ... اماکن مذهبی، گردشگری و...
د)ایجاد سایت اینترنتی قائمیه www.ghaemiyeh.com جهت دانلود رايگان نرم افزار هاي تلفن همراه و چندین سایت مذهبی دیگر
ه)تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و ... جهت نمایش در شبکه های ماهواره ای
و)راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی (خط 2350524)
ز)طراحی سيستم هاي حسابداري ، رسانه ساز ، موبايل ساز ، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک ، SMS و...
ح)همکاری افتخاری با دهها مرکز حقیقی و حقوقی از جمله بیوت آیات عظام، حوزه های علمیه، دانشگاهها، اماکن مذهبی مانند مسجد جمکران و ...
ط)برگزاری همایش ها، و اجرای طرح مهد، ویژه کودکان و نوجوانان شرکت کننده در جلسه
ی)برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم و دوره های تربیت مربی (حضوری و مجازی) در طول سال
دفتر مرکزی: اصفهان/خ مسجد سید/ حد فاصل خیابان پنج رمضان و چهارراه وفائی / مجتمع فرهنگي مذهبي قائميه اصفهان
تاریخ تأسیس: 1385 شماره ثبت : 2373 شناسه ملی : 10860152026
وب سایت: www.ghaemiyeh.com ایمیل: Info@ghaemiyeh.com فروشگاه اینترنتی: www.eslamshop.com
تلفن 25-2357023- (0311) فکس 2357022 (0311) دفتر تهران 88318722 (021) بازرگانی و فروش 09132000109 امور کاربران 2333045(0311)
نکته قابل توجه اینکه بودجه این مرکز؛ مردمی ، غیر دولتی و غیر انتفاعی با همت عده ای خیر اندیش اداره و تامین گردیده و لی جوابگوی حجم رو به رشد و وسیع فعالیت مذهبی و علمی حاضر و طرح های توسعه ای فرهنگی نیست، از اینرو این مرکز به فضل و کرم صاحب اصلی این خانه (قائمیه) امید داشته و امیدواریم حضرت بقیه الله الاعظم عجل الله تعالی فرجه الشریف توفیق روزافزونی را شامل همگان بنماید تا در صورت امکان در این امر مهم ما را یاری نمایندانشاالله.
شماره حساب 621060953 ، شماره کارت :6273-5331-3045-1973و شماره حساب شبا : IR90-0180-0000-0000-0621-0609-53به نام مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان نزد بانک تجارت شعبه اصفهان – خيابان مسجد سید
ارزش کار فکری و عقیدتی
الاحتجاج - به سندش، از امام حسین علیه السلام -: هر کس عهده دار یتیمی از ما شود که محنتِ غیبت ما، او را از ما جدا کرده است و از علوم ما که به دستش رسیده، به او سهمی دهد تا ارشاد و هدایتش کند، خداوند به او می‌فرماید: «ای بنده بزرگوار شریک کننده برادرش! من در کَرَم کردن، از تو سزاوارترم. فرشتگان من! برای او در بهشت، به عدد هر حرفی که یاد داده است، هزار هزار، کاخ قرار دهید و از دیگر نعمت‌ها، آنچه را که لایق اوست، به آنها ضمیمه کنید».
التفسیر المنسوب إلی الإمام العسکری علیه السلام: امام حسین علیه السلام به مردی فرمود: «کدام یک را دوست‌تر می‌داری: مردی اراده کشتن بینوایی ضعیف را دارد و تو او را از دستش می‌رَهانی، یا مردی ناصبی اراده گمراه کردن مؤمنی بینوا و ضعیف از پیروان ما را دارد، امّا تو دریچه‌ای [از علم] را بر او می‌گشایی که آن بینوا، خود را بِدان، نگاه می‌دارد و با حجّت‌های خدای متعال، خصم خویش را ساکت می‌سازد و او را می‌شکند؟».
[سپس] فرمود: «حتماً رهاندن این مؤمن بینوا از دست آن ناصبی. بی‌گمان، خدای متعال می‌فرماید: «و هر که او را زنده کند، گویی همه مردم را زنده کرده است»؛ یعنی هر که او را زنده کند و از کفر به ایمان، ارشاد کند، گویی همه مردم را زنده کرده است، پیش از آن که آنان را با شمشیرهای تیز بکشد».
مسند زید: امام حسین علیه السلام فرمود: «هر کس انسانی را از گمراهی به معرفت حق، فرا بخواند و او اجابت کند، اجری مانند آزاد کردن بنده دارد».