بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار المجلد 87

اشارة

سرشناسه: مجلسی محمد باقربن محمدتقی 1037 - 1111ق.

عنوان و نام پدیدآور: بحارالانوار: الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار تالیف محمدباقر المجلسی.

مشخصات نشر: بیروت داراحیاء التراث العربی [ -13].

مشخصات ظاهری: ج - نمونه.

یادداشت: عربی.

یادداشت: فهرست نویسی بر اساس جلد بیست و چهارم، 1403ق. [1360].

یادداشت: جلد108،103،94،91،92،87،67،66،65،52،24(چاپ سوم: 1403ق.=1983م.=[1361]).

یادداشت: کتابنامه.

مندرجات: ج.24.کتاب الامامة. ج.52.تاریخ الحجة. ج67،66،65.الایمان و الکفر. ج.87.کتاب الصلاة. ج.92،91.الذکر و الدعا. ج.94.کتاب السوم. ج.103.فهرست المصادر. ج.108.الفهرست.

موضوع: احادیث شیعه — قرن 11ق

رده بندی کنگره: BP135/م3ب31300 ی ح

رده بندی دیویی: 297/212

شماره کتابشناسی ملی: 1680946

ص: 1

تتمة کتاب الصلاة

تتمة أبواب فضل یوم الجمعة و فضل لیلتها و صلواتهما و آدابهما و أعمال سائر أیام الأسبوع

باب 5 نوافل یوم الجمعة و ترتیبها و کیفیتها و أدعیتها

الأخبار

«1»

الْمُتَهَجِّدُ(1)، وَ جَمَالُ الْأُسْبُوعِ (2)، وَ غَیْرُهُمَا،: ثُمَّ تُصَلِّی نَوَافِلَ الْجُمُعَةِ عَلَی مَا وَرَدَتْ بِهِ الرِّوَایَةُ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ تُصَلِّی سِتَّ رَکَعَاتٍ بُکْرَةً وَ سِتَّ رَکَعَاتٍ بَعْدَهَا اثْنَتَیْ عَشْرَةَ وَ سِتَّ رَکَعَاتٍ بَعْدَ ذَلِکَ ثَمَانَ عَشْرَةَ وَ رَکْعَتَیْنِ عِنْدَ الزَّوَالِ وَ یَنْبَغِی أَنْ تَدْعُوَ بَیْنَ کُلِّ رَکْعَتَیْنِ بِالدُّعَاءِ الْمَرْوِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهما السلام أَنَّهُ کَانَ یَدْعُو بِهِ بَیْنَ الرَّکَعَاتِ الدُّعَاءُ بَعْدَ الرَّکْعَتَیْنِ الْأَوَّلَتَیْنِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحُرْمَةِ مَنْ عَاذَ بِکَ مِنْکَ وَ لَجَأَ إِلَی عِزِّکَ وَ اعْتَصَمَ بِحَبْلِکَ وَ لَمْ یَثِقْ إِلَّا بِکَ یَا وَاهِبَ الْعَطَایَا یَا مَنْ سَمَّی نَفْسَهُ مِنْ جُودِهِ الْوَهَّابَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ ارْزُقْنِی حَلَالًا طَیِّباً مِمَّا شِئْتَ فَإِنَّهُ لَا یَکُونُ إِلَّا مَا شِئْتَ حَیْثُ شِئْتَ کَمَا شِئْتَ.


1- 1. مصباح الشیخ: 242.
2- 2. جماع الأسبوع: 370.

جمه بحارالانوار جلد 87: کتاب نماز - 8

مشخصات کتاب

سرشناسه : مجلسی، محمد باقربن محمدتقی، 1037 - 1111ق.

عنوان قراردادی : بحار الانوار .فارسی .برگزیده

عنوان و نام پدیدآور : ترجمه بحارالانوار/ مترجم گروه مترجمان؛ [برای] نهاد کتابخانه های عمومی کشور.

مشخصات نشر : تهران: نهاد کتابخانه های عمومی کشور، موسسه انتشارات کتاب نشر، 1392 -

مشخصات ظاهری : ج.

شابک : دوره : 978-600-7150-66-5 ؛ ج.1 : 978-600-7150-67-2 ؛ ج.2 : 978-600-7150-68-9 ؛ ج.3 : 978-600-7150-69-6 ؛ ج.4 978-600-715070-2 : ؛ ج.5 978-600-7150-71-9 : ؛ ج.6 978-600-7150-72-6 : ؛ ج.7 978-600-7150-73-3 : ؛ ج.8 : 978-600-7150-74-0 ؛ ج.10 978-600-7150-76-4 : ؛ ج.11 978-600-7150-83-2 : ؛ ج.12 978-600-7150-66-5 : ؛ ج.13 978-600-7150-85-6 : ؛ ج.14 978-600-7150-86-3 : ؛ ج.15 978-600-7150-87-0 : ؛ ج.16:978-600-7150-88-7 ؛ ج.17:978-600-7150-89-4 ؛ ج.18: 978-600-7150-90-0 ؛ ج.19:978-600-7150-91-7 ؛ ج.20:978-600-7150-92-4 ؛ ج.21: 978-600-7150-93-1 ؛ ج.22:978-600-7150-94-8 ؛ ج.23:978-600-7150-95-5

مندرجات : ج.1. کتاب عقل و علم و جهل.- ج.2. کتاب توحید.- ج.3. کتاب عدل و معاد.- ج.4. کتاب احتجاج و مناظره.- ج. 5. تاریخ پیامبران.- ج.6. تاریخ حضرت محمد صلی الله علیه وآله.- ج.7. کتاب امامت.- ج.8. تاریخ امیرالمومنین.- ج.9. تاریخ حضرت زهرا و امامان والامقام حسن و حسین و سجاد و باقر علیهم السلام.- ج.10. تاریخ امامان والامقام حضرات صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی و عسکری علیهم السلام.- ج.11. تاریخ امام مهدی علیه السلام.- ج.12. کتاب آسمان و جهان - 1.- ج.13. آسمان و جهان - 2.- ج.14. کتاب ایمان و کفر.- ج.15. کتاب معاشرت، آداب و سنت ها و معاصی و کبائر.- ج.16. کتاب مواعظ و حکم.- ج.17. کتاب قرآن، ذکر، دعا و زیارت.- ج.18. کتاب ادعیه.- ج.19. کتاب طهارت و نماز و روزه.- ج.20. کتاب خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، عقود و معاملات و قضاوت

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان

یادداشت : ج.2 - 8 و 10 - 16 (چاپ اول: 1392) (فیپا).

موضوع : احادیث شیعه -- قرن 11ق.

شناسه افزوده : نهاد کتابخانه های عمومی کشور، مجری پژوهش

شناسه افزوده : نهاد کتابخانه های عمومی کشور. موسسه انتشارات کتاب نشر

رده بندی کنگره : BP135/م3ب3042167 1392

رده بندی دیویی : 297/212

شماره کتابشناسی ملی : 3348985

ص: 1

تتمة کتاب الصلاة

{ادامه بابها از جلد قبل}

باب پنجم: نوافل روز جمعه و ترتیب، چگونگی و ادعیه آن..... 7

باب ششم: نماز­های حاجت و ادعیه آن در روز جمعه..... 39

باب هفتم: ادعیه وقت زوال روز جمعه و آداب رفتن به نماز و ادعیه آن، و ادعیه و اذکار و نمازهای مربوط به تعقیب نماز جمعه..... 77

باب هشتم: اعمال و دعاهای بعد از نماز عصر روز جمعه دعای سمات.. 90

باب نهم: اعمال هفته، ادعیه و نمازهای آن..... 153

باب دهم: نماز روزانه.....399 ابواب سایر نماز­های واجب و آداب آن و مستحبات و نماز های نافله و فضیلت آن ها که به دنبال آن می­آید

باب اول: باب وجوب نماز عیدین و شرایط، آداب و احکام آنها..... 401

تتمة باب های فضیلت روز و شب جمعه و صلوات و آداب و اعمال سایر أیام هفته

باب پنجم : باب نمازهای نافله روز جمعه ، ترتیب ، چگونگی و ادعیه آن ها

روایات

روایت1.

المتهجد(1)، جمال الاسبوع(2) و غیر آن ها: سپس نوافل جمعه را بر اساس آنچه که از امام رضا علیه السلام درباره آن روایت وارد شده است می­خوانی که فرمود: زود هنگام شش رکعت می­خوانی و بعد از آن، شش رکعت که دوازده رکعت می­شود و بعد از آن شش رکعت می­خوانی که هجده رکعت می­شود و دو رکعت به هنگام زوال می­خوانی.

و شایسته است بین هر دو رکعت، با دعای روایت شده از علی بن حسین علیه السلام دعا کنی که او بین رکعت ها این دعا را می­خواند.

دعای بعد از دو رکعت اول: خدایا، به حرمت کسی که از تو به تو پناه آورد و به عزت تو پناه برد و به ریسمان تو چنگ زد و جز بر تو اطمینان نکرد، ای بخشنده عطایا، ای کسی که خود را به خاطر جودش، وهاب نامید، از تو می­خواهم که بر محمد و خاندان مورد رضایت محمد، با بهترین درودهایت درود بفرستی و با برترین برکاتت بر آنها برکت ببخشی، و سلام و رحمت خدا و برکات او بر او، بر آنان، و بر روح و جسم آنان باد. خدایا بر محمد و آل محمد صلوات بفرست و برای من از کارم گشایش و راه خروجی قرار بده و از هرچه که خواستی، روزی حلال و پاکی بر من روزی کن چرا که اتفاق نمی­افتد مگر آنچه که تو بخواهی، هر جا که بخواهی و چنان که بخواهی.

در روایت دیگری، اضافه ای در این دعاست: خدایا، قلب من به خاطر وسعت رحمتت به تو امید دارد و نفسم به خاطر شدت عقوبتت از تو بیم دارد، پس از تو می­خواهم که بر محمد و خاندان محمد درود بفرستی و مرا از مکرت ایمن بداری و از خشمت معاف کنی و مرا از اولیای طاعتت قرار دهی و با رحمت و مغفرتت بر من لطف کنی و مرا با وسعت فضلت، از خواری مقابل بندگانت شاد کنی و مرا از ناکامی رد شدن و بر افروختگی چهره به خاطر آتش محرومیت، مورد رحمت قرار دهی.

سپس بر می­خیزی و دو رکعت می­خوانی و می­گویی: خدایا چنانکه از تو نافرمانی کردم و بر تو گستاخی کردم، پس من به خاطر آنچه که از آن به درگاه تو توبه کردم سپس به آن بازگشتم، از تو طلب مغفرت می­کنم و به خاطر آنچه که بر خود وعده کردم و به آن وفا نکردم از تو استغفار می­کنم. و به خاطر گناهانی که با نعمتت بر آنها توانایی پیدا کردم، تو را استغفار می­کنم و به خاطر هر آنچه که در خیری در من آمیخت که با آن، آنچه که برای تو نیست را اراده کردم، از تو استغفار می­کنم که تو تو هستی و من من.

زیادت دیگر: خدایا بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و نورت را در قلبم بزرگ کن و دنیا را در چشم من کوچک کن و زبانم را با یادت از گفتن آنچه که تو را خشنود نمی­کند نگهدار، و نفسم را از شهوات حراست کن و مرا با آنچه که نزد خودت برایم مقدر کردی کفایت کن تا به وسیله آن از آنچه که در دست بندگانت است بی­نیاز باشم.

سپس قیام می­کنی و دو رکعت سوم را می­خوانی و می­گویی: بارالها من تو را می­خوانم و از تو می­خواهم با آنچه که ذو النون از تو خواست، آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که تو هرگز بر او قدرتی نخواهی داشت {تا در [دل] تاریکیها ندا درداد که معبودی جز تو نیست، منزهی تو، راستی که من از ستمکاران بودم. پس او را استجابت کردی.} او تو را ندا کرد، در حالی که او بنده تو بود و من تو را دعا می­کنم در حالی که بنده تو هستم و او از تو خواست و من از تو می­خواهم، پس مرا نجات بده چنانکه او را نجات دادی. بارالها، تو را با آنچه که ایوب {آنگاه که به او زیان رسید و ندا داد که به من آسیب رسیده است و تویی مهربانترین مهربانان}، دعا کرد دعا می­کنم که تو او را نجات دادی، و تو را خواند در حالی که او بنده تو بود و من تو را می­خوانم در حالی که من بنده تو هستم و او از تو خواست و من از تو می­خواهم، پس مرا نجات بده چنانکه او را نجات دادی. تو را می­خوانم با آنچه که یوسف تو را با آن خواند آنگاه که میان او و خانواده­اش جدایی افکندی، زمانی که او در زندان بود، پس او را نجات دادی، او تو را خواند در حالی که بنده تو بود و من تو را می­خوانم در حالی که من بنده تو هستم، و از تو خواست و از تو می­خواهم پس مرا استجابت کن چنانکه او را استجابت کردی و مرا نجات بده آنگونه که او را نجات دادی.

بارالها، تو را می­خوانم و با آنچه که به وسیله آن انبیائت تو را خواندند و اجابتشان کردی از تو می­خواهم، آنان تو را خواندند در حالی که بنده تو بودند و از تو خواستند و من از تو می­خواهم که با برترین درود­هایت بر محمد و آل محمد درود بفرستی و با برترین برکاتت بر آنان برکت ببخشی و مرا نجات بدهی، چنانکه انبیاء و رسولان و بندگان صالحت را نجات دادی.

ص: 2


1- مصباح الشیخ: 242.[1]
2- جمال الاسبوع: 370.[2]

زِیَادَةٌ فِی هَذَا الدُّعَاءِ مِنْ رِوَایَةٍ أُخْرَی اللَّهُمَّ قَلْبِی یَرْجُوکَ لِسَعَةِ رَحْمَتِکَ وَ نَفْسِی تَخَافُکَ لِشِدَّةِ عِقَابِکَ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُؤْمِنَنِی مَکْرَکَ وَ تُعَافِیَنِی مِنْ سَخَطِکَ وَ تَجْعَلَنِی مِنْ أَوْلِیَاءِ طَاعَتِکَ وَ تَفَضَّلَ عَلَیَّ بِرَحْمَتِکَ وَ مَغْفِرَتِکَ وَ تَسُرَّنِی بِسَعَةِ فَضْلِکَ عَنِ التَّذَلُّلِ لِعِبَادِکَ وَ تَرْحَمَنِی مِنْ خَیْبَةِ الرَّدِّ وَ سَفْعِ نَارِ الْحِرْمَانِ- ثُمَّ تَقُومُ وَ تُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ کَمَا عَصَیْتُکَ وَ اجْتَرَأْتُ عَلَیْکَ فَإِنِّی أَسْتَغْفِرُکَ لِمَا تُبْتُ إِلَیْکَ مِنْهُ ثُمَّ عُدْتُ فِیهِ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِمَا وَأَیْتُ بِهِ عَلَی نَفْسِی وَ لَمْ أَفِ بِهِ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِلْمَعَاصِی الَّتِی قَوِیتُ عَلَیْهَا بِنِعْمَتِکَ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ مَا خَالَطَنِی مِنْ کُلِّ خَیْرٍ أَرَدْتُ بِهِ مَا لَیْسَ لَکَ فَإِنَّکَ أَنْتَ أَنْتَ وَ أَنَا أَنَا زِیَادَةٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَظِّمِ النُّورَ فِی قَلْبِی وَ صَغِّرِ الدُّنْیَا فِی عَیْنِی وَ احْبِسْ لِسَانِی بِذِکْرِکَ عَنِ النُّطْقِ بِمَا لَا یُرْضِیکَ وَ اخرس [احْرُسْ] نَفْسِی مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ اکْفِنِی طَلَبَ مَا قَدَّرْتَ لِی عِنْدَکَ حَتَّی أَسْتَغْنِیَ بِهِ عَمَّا فِی أَیْدِی عِبَادِکَ- ثُمَّ تَقُومُ وَ تُصَلِّی الرَّکْعَتَیْنِ الثَّالِثَةَ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَدْعُوکَ وَ أَسْأَلُکَ بِمَا دَعَاکَ بِهِ ذُو النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ تَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ فَإِنَّهُ دَعَاکَ وَ هُوَ عَبْدُکَ وَ أَنَا أَدْعُوکَ وَ أَنَا عَبْدُکَ وَ سَأَلَکَ وَ أَنَا أَسْأَلُکَ فَفَرِّجْ عَنِّی کَمَا فَرَّجْتَ عَنْهُ وَ أَدْعُوکَ اللَّهُمَّ بِمَا دَعَاکَ بِهِ أَیُّوبُ إِذْ مَسَّهُ الضُّرُّ فَنَادَی أَنِّی مَسَّنِیَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ فَفَرَّجْتَ عَنْهُ فَإِنَّهُ دَعَاکَ وَ هُوَ عَبْدُکَ وَ أَنَا أَدْعُوکَ وَ أَنَا عَبْدُکَ وَ سَأَلَکَ وَ أَنَا أَسْأَلُکَ فَفَرِّجْ عَنِّی کَمَا فَرَّجْتَ عَنْهُ وَ أَدْعُوکَ بِمَا دَعَاکَ بِهِ یُوسُفُ إِذْ فَرَّقْتَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَهْلِهِ وَ إِذْ هُوَ فِی السِّجْنِ فَفَرَّجْتَ عَنْهُ فَإِنَّهُ دَعَاکَ وَ هُوَ عَبْدُکَ وَ أَنَا أَدْعُوکَ وَ أَنَا عَبْدُکَ وَ سَأَلَکَ وَ أَنَا أَسْأَلُکَ فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا اسْتَجَبْتَ لَهُ وَ فَرِّجْ عَنِّی کَمَا فَرَّجْتَ عَنْهُ وَ أَدْعُوکَ اللَّهُمَّ وَ أَسْأَلُکَ بِمَا دَعَاکَ بِهِ النَّبِیُّونَ فَاسْتَجَبْتَ لَهُمْ فَإِنَّهُمْ دَعَوْکَ وَ هُمْ عَبِیدُکَ وَ سَأَلُوکَ وَ أَنَا أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ أَنْ تُبَارِکَ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ أَنْ تُفَرِّجَ عَنِّی کَمَا فَرَّجْتَ عَنْ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ.

ص: 2

زیادت: بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و مرا با یقین بی­نیاز و با توکل یاری کن و از وحشت ناامیدی نجات بخش و برای من جایی در انتظار برخوردی زیبا باز کن و دروازه

رحمت به سوی تو، خشیت از تو و ترس از گناهان را برایم بگشای و دعا را برایم محبوب کن و آن را به اجابت از جانب خود وصل کن.

سپس به سجده می­افتی و در سجده­ات می­گویی: چهره نابود شونده و فانی من برای ذات دائمی جاودان تو سجده کرد، در حالی که خاک­آلود برای خالقش است، بر او سزاوار است که سجده کند. چهره­ام برای کسی که او را خلق کرد و صورت داد و گوش و دیده­اش را باز کرد سجده کرد، آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است. سیمای حقیر ذلیلم برای سیمای عزیز کریم تو سجده کرد، سیمای پست و حقیرم برای سیمای کریم و عالی­قدر تو سجده کرد .

سپس سرت را بلند می­کنی و این دعا را می خوانی: بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و در دیده­ام نور، در قلبم یقین، در سینه­ام خیرخواهی و بر زبانم ذکر شبانه روزت را قرار بده، و پروردگارا، از روزی پاکت بدون منت و منع مرا روزی ده، و از لباس بهشت بر من بپوشان، از حوض محمد صلی الله علیه و آله سیرابم کن، و از گمراهی­های فتنه­ها پناهم ده. ای پروردگار من، مرا در مقابل خودت ذلیل کن و در نگاه مردم بزرگم بدار. پروردگارا مرا نزد خودت محبوب بدار، و با گناهانم رسوایم نکن، و با درونم شرمسارم نکن و مرا در گرو عملم قرار مده، غضبت را بر من فرود نیاور. از غربتم، دوری خانه­ام، بلندی آرزویم، نزدیکی اجلم و کمی معرفتم به سوی تو شکایت می­برم که بهترین کسی که نزد او شکایت می­شود تو هستی ای پروردگار من، از شر جن و انس مرا سالم نگاه دار، ای پروردگار مستضعفان! مرا به چه کسی واگذار می­کنی، به دشمنی که او را بر کارم مسلط کردی، یا به انسان دوری که با من ترشرویی کند؟

بارالها، بهترین معیشت را از تو مسألت دارم، معیشتی که با آن بر همه نیاز­هایم نیرومند شوم و در زندگی دنیا و آخرت به سوی تو راه بیابم، بدون اینکه مرا مرفه بگردانی که طغیان کنم یا اینکه بر من سخت بگیری - روزی اندکی بدهی - که بدبخت شوم، و از روزی حلالت بر من گشایش عطا فرما و از هر جا که خواستی از فضل خودت به بر من بپاش و از رحمتت بر من بگستران و از برکاتت بر من نازل کن، نعمتی کامل از جانب تو و بخشش بی­منت، و با فراوانی نعمتت مرا از شکر آن غافل مساز که شگفتی های جلوه آن مرا مشغول ­سازد و درخشندگی فریبنده­اش فریبم ­دهد و نه با کم کردن نعمتت بر من، که دست طلب من با عملم از رسیدن به آن کوتاه شود و غم آن سینه­ام را پر ­کند.

ص: 3

زِیَادَةٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَغْنِنِی بِالْیَقِینِ وَ أَعِنِّی بِالتَّوَکُّلِ وَ اکْفِنِی رَوْعَاتِ الْقُنُوطِ وَ افْسَحْ لِی فِی انْتِظَارِ جَمِیلِ الصُّنْعِ وَ افْتَحْ لِی بَابَ الرَّحْمَةِ إِلَیْکَ وَ الْخَشْیَةِ مِنْکَ وَ الْوَجَلِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ حَبِّبْ إِلَیَّ الدُّعَاءَ وَ صِلْهُ مِنْکَ بِالْإِجَابَةِ- ثُمَّ تَخِرُّ سَاجِداً وَ تَقُولُ فِی سُجُودِکَ سَجَدَ وَجْهِیَ الْبَالِی الْفَانِی لِوَجْهِکَ الدَّائِمِ الْبَاقِی سَجَدَ وَجْهِی مُتَعَفِّراً فِی التُّرَابِ لِخَالِقِهِ وَ حَقٌّ لَهُ أَنْ یَسْجُدَ سَجَدَ وَجْهِی لِمَنْ خَلَقَهُ وَ صَوَّرَهُ وَ شَقَّ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ تَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ سَجَدَ وَجْهِیَ الْحَقِیرُ الذَّلِیلُ لِوَجْهِکَ الْعَزِیزِ الْکَرِیمِ سَجَدَ وَجْهِیَ اللَّئِیمُ الذَّلِیلُ لِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ الْجَلِیلِ- ثُمَّ تَرْفَعُ رَأْسَکَ وَ تَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلِ النُّورَ فِی بَصَرِی وَ الْیَقِینَ فِی قَلْبِی وَ النَّصِیحَةَ فِی صَدْرِی وَ ذِکْرَکَ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ عَلَی لِسَانِی وَ مِنْ طَیِّبِ رِزْقِکَ یَا رَبِّ غَیْرَ مَمْنُونٍ وَ لَا مَحْظُورٍ فَارْزُقْنِی وَ مِنْ ثِیَابِ الْجَنَّةِ فَاکْسُنِی وَ مِنْ حَوْضِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَاسْقِنِی وَ مِنْ مَضَلَّاتِ الْفِتَنِ فَأَجِرْنِی وَ لَکَ یَا رَبِّ فِی نَفْسِی فَذَلِّلْنِی وَ فِی أَعْیُنِ النَّاسِ فَعَظِّمْنِی وَ إِلَیْکَ یَا رَبِّ فَحَبِّبْنِی وَ بِذُنُوبِی فَلَا تَفْضَحْنِی وَ بِسَرِیرَتِی فَلَا تُخْزِنِی وَ بِعَمَلِی فَلَا تُبْسِلْنِی وَ غَضَبَکَ فَلَا تُنْزِلْ بِی أَشْکُو إِلَیْکَ غُرْبَتِی وَ بُعْدَ دَارِی وَ طُولَ أَمَلِی وَ اقْتِرَابَ أَجَلِی وَ قِلَّةَ مَعْرِفَتِی فَنِعْمَ الْمُشْتَکَی إِلَیْهِ أَنْتَ یَا رَبِّ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فَسَلِّمْنِی إِلَی مَنْ تَکِلُنِی یَا رَبَّ الْمُسْتَضْعَفِینَ إِلَی عَدُوٍّ مَلَّکْتَهُ أَمْرِی أَوْ إِلَی بَعِیدٍ فَیَتَجَهَّمَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ خَیْرَ الْمَعِیشَةِ مَعِیشَةً أَقْوَی بِهَا عَلَی جَمِیعِ حَاجَاتِی وَ أَتَوَصَّلُ بِهَا إِلَیْکَ فِی حَیَاةِ الدُّنْیَا وَ فِی آخِرَتِی مِنْ غَیْرِ أَنْ تُتْرِفَنِی فِیهَا فَأَطْغَی أَوْ تُقَتِّرَهَا عَلَیَّ فَأَشْقَی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ حَلَالِ رِزْقِکَ وَ أَفِضْ عَلَیَّ مِنْ حَیْثُ شِئْتَ مِنْ فَضْلِکَ وَ انْشُرْ عَلَیَّ مِنْ رَحْمَتِکَ وَ أَنْزِلْ عَلَیَّ مِنْ بَرَکَاتِکَ نِعْمَةً مِنْکَ سَابِغَةً وَ عَطَاءً غَیْرَ مَمْنُونٍ وَ لَا تَشْغَلْنِی عَنْ شُکْرِ نِعْمَتِکَ عَلَیَّ بِإِکْثَارٍ مِنْهَا تُلْهِینِی عَجَائِبُ بَهْجَتِهِ وَ تَفْتِنُنِی زَهَرَاتُ نَضْرَتِهِ وَ لَا بِإِقْلَالٍ عَلَیَّ مِنْهَا فَیَقْصُرَ بِعَمَلِی کَدُّهُ وَ یَمْلَأَ صَدْرِی هَمُّهُ وَ أَعْطِنِی

ص: 3

پروردگارا، با نعمتت بی­نیازی از شر خلقت، و فوزی که با آن به رضوان تو دست یابم به من ببخش. بارالها از شر دنیا و شر اهل دنیا به تو پناه می­برم. دنیا را برای من زندان قرار نده و فراق آن را برایم اندوه قرار مده و مرا از فتنه آن پناه بده در حالی که از من راضی باشی و عملم در آن مقبول باشد و مرا در دار الحیوان - بهشت برین - ­­ و مسکن برگزیدگان پناه بده و نعمت سرای جاودان را برایم جایگزین دنیای فانی کن.

بارالها از تنگنا و از شدت آن و از نفوذ سلطه آن، از شر شیاطین آن، از ظلم هر کسی که در آن بر من بدی کرده به تو پناه می­برم، خدایا هر کس که در حق من بدی کرد، پس بر محمد و آل محمد درود بفرست و در حق او بدی کن و هر که مرا قصد کرد، پس بر محمد و آل محمد درود بفرست و او را قصد کن. برّندگی سلاح هر کسی را که آن را در برابر من قرار داد کند گردان و آتش کسی که هیزمش را برای من شعله ور کرد بر من خاموش کن، و مرا از اندوه هر کس که اندوهش را بر من وارد کرد رهایی ببخش و شر حاسدان را از من دور کن و مرا با آرامش از آن محفوظ بدار و زره محکمت را بر من بپوشان و در ستر حفاظت­کننده­ات مرا بپوشان و حال مرا برای جمع کردن خانواده­ام بر من نیکو کن و سخنم را با عملم تایید کن و در خانواده­ام، فرزندانم و اموالم بر من برکت ببخش.

بارالها بر محمد و اهل بیت مورد رضایت او با برترین درودها صلوات بفرست و با برترین برکاتت به آنها برکت ببخش و درود و رحمت و برکات تو بر او و بر آنان و روح و جسم آنان باد. بارالها بر محمد و آل او درود بفرست و در کارم بر من گشایش و راه خروجی قرار بده و روزی حلال پاک گسترده از هر آنچه خواستی و از هر جا خواستی و هر گونه خواستی بر من عطاکن که آن نیست مگر آنچه که تو خواستی، از هر جا که خواستی آنگونه که تو خواستی.

و اگر خواست که شش رکعت دوم را بخواند، باید دو رکعت بخواند و بعد از آن دو بگوید: «أشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و أشهد انّ محمد عبده و رسوله» و گواهی می­دهم که دین همانگونه است که او مقرر کرد و اسلام همانگونه است که او توصیف کرد و سخن همانگونه است که او گفت و خداوند محمد و آل محمد را با خیر یاد کند و آنان را با سلام زنده نگه دارد (بر او تحیّت بفرستد) بارالها بر محمد و آل محمد با برترین صلواتت درود بفرست.

بارالها، مظالمی که از جانب من بر همه خلایقت، کوچک و بزرگشان بوده است، در راحتی و عافیتی از جانب خودت به آنان بازگردان و آنچه که قدرتم به آن نرسید و توان دستم آن را فرا نگرفت و بدنم بر آن قدرت نداشت را از جانب من از روی فضل کثیری که نزد توست ادا کن تا چیزی از آن بر من باقی نماند که آن را از حسنات من بکاهی، ای مهربان­ترین مهربانان، و بر محمد و اهل بیت مورد رضایت او با برترین درودها صلوات بفرست و با برترین

ص: 4

مِنْ ذَلِکَ یَا إِلَهِی غِنًی عَنْ شِرَارِ خَلْقِکَ وَ بَلَاغاً أَنَالُ بِهِ رِضْوَانَکَ وَ أَعُوذُ بِکَ یَا إِلَهِی مِنْ شَرِّ الدُّنْیَا وَ شَرِّ أَهْلِهَا وَ شَرِّ مَا فِیهَا وَ لَا تَجْعَلِ الدُّنْیَا لِی سِجْناً وَ لَا فِرَاقَهَا عَلَیَّ حُزْناً أَجِرْنِی مِنْ فِتْنَتِهَا مَرْضِیّاً عَنِّی مَقْبُولًا فِیهَا عَمَلِی إِلَی دَارِ الْحَیَوَانِ وَ مَسَاکِنِ الْأَخْیَارِ وَ أَبْدِلْنِی بِالدُّنْیَا الْفَانِیَةِ نَعِیمَ الدَّارِ الْبَاقِیَةِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَزْلِهَا وَ زِلْزَالِهَا وَ سَطَوَاتِ سُلْطَانِهَا وَ مِنْ شَرِّ شَیَاطِینِهَا وَ بَغْیِ مَنْ بَغَی عَلَیَّ فِیهَا اللَّهُمَّ مَنْ کَادَنِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ کِدْهُ وَ مَنْ أَرَادَنِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَرِدْهُ وَ فُلَّ عَنِّی حَدَّ مَنْ نَصَبَ لِی حَدَّهُ وَ أَطْفِئْ عَنِّی نَارَ مَنْ شَبَّ لِی وَقُودَهُ وَ اکْفِنِی هَمَّ مَنْ أَدْخَلَ عَلَیَّ هَمَّهُ وَ ادْفَعْ عَنِّی شَرَّ الْحَسَدَةِ وَ اعْصِمْنِی مِنْ ذَلِکَ بِالسَّکِینَةِ وَ أَلْبِسْنِی دِرْعَکَ الْحَصِینَةَ وَ اجْنُنِی فِی سِتْرِکَ الْوَاقِی وَ أَصْلِحْ لِی حَالِی لِلَمِّ عِیَالِی وَ صَدِّقْ مَقَالِی بِفَعَالِی وَ بَارِکْ لِی فِی أَهْلِی وَ وُلْدِی وَ مَالِی اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ ارْزُقْنِی حَلَالًا طَیِّباً وَاسِعاً مِمَّا شِئْتَ وَ أَنَّی شِئْتَ وَ کَیْفَ شِئْتَ فَإِنَّهُ لَا یَکُونُ إِلَّا مَا شِئْتَ حَیْثُ شِئْتَ کَمَا شِئْتَ- فَإِنْ أَرَادَ أَنْ یُصَلِّیَ السِّتَّ رَکَعَاتٍ الثَّانِیَةَ فَلْیُصَلِّ رَکْعَتَیْنِ وَ یَقُولُ بَعْدَهُمَا أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ الدِّینَ کَمَا شَرَعَ وَ الْإِسْلَامَ کَمَا وَصَفَ وَ الْقَوْلَ کَمَا حَدَّثَ ذَکَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ بِخَیْرٍ وَ حَیَّاهُمْ بِالسَّلَامِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ اللَّهُمَّ ارْدُدْ عَلَی جَمِیعِ خَلْقِکَ مَظَالِمَهُمُ الَّتِی قِبَلِی صَغِیرَهَا وَ کَبِیرَهَا فِی یُسْرٍ مِنْکَ وَ عَافِیَةٍ وَ مَا لَمْ تَبْلُغْهُ قُوَّتِی وَ لَمْ تَسَعْهُ ذَاتُ یَدِی وَ لَمْ یَقْوَ عَلَیْهِ بَدَنِی فَأَدِّهِ عَنِّی مِنْ جَزِیلِ مَا عِنْدَکَ مِنْ فَضْلِکَ حَتَّی لَا تُخَلِّفَ عَلَیَّ شَیْئاً مِنْهُ تَنْقُصُهُ مِنْ حَسَنَاتِی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ

ص: 4

برکات بر آنان برکت ببخش و سلام و رحمت و برکات خداوند بر او بر آنان و بر روح و جسم آنان باد.

بارالها بر محمد و آل محمد صلوات بفرست و برای من در کارم گشایش و راه خروجی قرار بده و روزی حلال پاک گسترده بر من عطا کن، از هر چه خواستی و هر جا خواستی و هر گونه خواستی که آن نیست مگر آنچه تو خواستی و هر جا خواستی و هر گونه تو خواستی.

زیادت: بارالها بر محمد و آل او درود بفرست و مرا در طاعتت به کار بگیر و مرا به آنچه که بر من روزی دادی قانع کن و در آنچه که بر عطا کردی بر من برکت ببخش و نعمت­هایت را بر من کامل کن و شکری به من ببخش بر آنچه که بر من الهام کردی و قلبم را به آنچه که مرا به تو مقرب می­کند متوجّه کن و مرا از آنچه که مرا از تو دور می­کند بازدار و ترس از عقوبتت را بر من الهام کن و مرا از آرزوی منازل متقیان، به وسیله عملی که تو را به خشم می­آورد دور کن و جدیت و تلاش در طاعتت را بر من ببخش.

سپس بر می­خیزی و دو رکعت پنجم را می­خوانی و بعد از آن دو می­گویی: ای کسی که برای هر خیری به او امید دارم و ای کسی که به هنگام هر لغزشی از عقبوتش ایمن هستم و ای کسی که برای اندک بسیار می­بخشد و ای کسی که برای اندک بسیار بخشید و ای کسی که به کسی که از او مسألت کرد، از روی مهربانی و رحمت بخشید، ای کسی به کسی که از او مسألت نکرد و او را نشناخت و به او ایمان نیاورد، از روی تفضل و کرم بخشید. بر محمد و خاندان محمد درود بفرست، و به من با مسألتم از تو، از همه خیر دنیا و آخرت عطا کن که هر آنچه عطا کردی در آن نقصی نیست و از فضلت بر من بیفزای که من به تو راغب هستم و بر محمد و اهل بیت اوصیاء و مورد رضایت او با برترین درود ها صلوات بفرست و با برترین برکاتت بر آنان برکت ببخش و سلام و رحمت و برکات خداوند بر او و بر آنان و بر روح و جسم آنان باد.

بارالها بر محمد و آل محمد درود بفرست و برای من در کارم گشایش و راه خروجی قرار بده و روزی حلال پاک گسترده بر من عطا کن، از هرچه خواستی و هر جا خواستی و هر گونه خواستی، که آن نیست مگر آنچه تو خواستی و هر جا خواستی و هر گونه خواستی.

زیادت: بارالها بر محمد و خاندان او درود بفرست و برای من قلبی طاهر، زبانی صادق، نفسی مشتاق به نعیم بهشت قرار بده و مرا با توکل بر خودت شکست ناپذیر، و با آنچه از تو توقع دارم بی نیاز و به آنچه بر من روزی دادی قانع و راضی، و بر امیدت مطمئن و در نیازهایم قصد­کننده تو قرار بده تا

ص: 5

بَرَکَاتِکَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ ارْزُقْنِی حَلَالًا طَیِّباً وَاسِعاً مِمَّا شِئْتَ وَ أَنَّی شِئْتَ وَ کَیْفَ شِئْتَ فَإِنَّهُ لَا یَکُونُ إِلَّا مَا شِئْتَ حَیْثُ شِئْتَ کَمَا شِئْتَ زِیَادَةٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ وَ قَنِّعْنِی بِمَا رَزَقْتَنِی وَ بَارِکْ لِی فِیمَا أَعْطَیْتَنِی وَ أَسْبِغْ نِعَمَکَ عَلَیَّ وَ هَبْ لِی شُکْراً تَرْضَی بِهِ عَنِّی وَ حَمْداً عَلَی مَا أَلْهَمْتَنِی وَ أَقْبِلْ بِقَلْبِی إِلَی مَا یُقَرِّبُنِی إِلَیْکَ وَ اشْغَلْنِی عَمَّا یُبَاعِدُنِی عَنْکَ وَ أَلْهِمْنِی خَوْفَ عِقَابِکَ وَ ازْجُرْنِی عَنِ الْمُنَی لِمَنَازِلِ الْمُتَّقِینَ بِمَا یُسْخِطُکَ مِنَ الْعَمَلِ وَ هَبْ لِیَ الْجِدَّ فِی طَاعَتِکَ- ثُمَّ تَقُومُ فَتُصَلِّی الرَّکْعَتَیْنِ الْخَامِسَةَ وَ تَقُولُ بَعْدَهُمَا یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ یَا مَنْ آمَنُ عُقُوبَتَهُ عِنْدَ کُلِّ عَثْرَةٍ وَ یَا مَنْ یُعْطِی الْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ وَ یَا مَنْ أَعْطَی الْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ وَ یَا مَنْ أَعْطَی مَنْ سَأَلَهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً وَ یَا مَنْ أَعْطَی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْهُ وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِهِ تَفَضُّلًا مِنْهُ وَ کَرَماً صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعْطِنِی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ مِنْ جَمِیعِ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَإِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ مَا أَعْطَیْتَ وَ زِدْنِی مِنْ فَضْلِکَ إِنِّی إِلَیْکَ رَاغِبٌ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ ارْزُقْنِی حَلَالًا طَیِّباً وَاسِعاً مِمَّا شِئْتَ وَ أَنَّی شِئْتَ وَ کَیْفَ شِئْتَ فَإِنَّهُ لَا یَکُونُ إِلَّا مَا شِئْتَ حَیْثُ شِئْتَ کَمَا شِئْتَ زِیَادَةٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لِی قَلْباً طَاهِراً وَ لِسَاناً صَادِقاً وَ نَفْساً سَامِیَةً إِلَی نَعِیمِ الْجَنَّةِ وَ اجْعَلْنِی بِالتَّوَکُّلِ عَلَیْکَ عَزِیزاً وَ بِمَا أَتَوَقَّعُهُ مِنْکَ غَنِیّاً وَ بِمَا رَزَقْتَنِی قَانِعاً رَاضِیاً وَ عَلَی رَجَائِکَ مُعْتَمِداً وَ إِلَیْکَ فِی حَوَائِجِی قَاصِداً حَتَّی

ص: 5

جز بر تو تکیه نکنم و درباره تو جز به تو اعتماد نکنم.

سپس بر می­خیزی و دو رکعت ششم را می­خوانی و بعد از آن دو می­گویی: خدایا تو از درونم آگاهی، پس بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و ای سرور و مولای من عذرم را بپذیر، و از حاجتم آگاهی، پس بر محمد و خاندان او درود بفرست و خواسته­ام را به من عطا کن. تو از آنچه در درونم است آگاهی، پس بر محمد و آل محمد درود بفرست و گناهانم را ببخش. خدایا هر که با بدی مرا قصد کرد، پس بر محمد و خاندان او درود بفرست و آن را از من دور کن و مرا از نیرنگ دشمنم محافظت کن که دشمن من دشمن آل محمد و دشمن آل محمد دشمن محمد و دشمن محمد دشمن توست، پس خواسته­ام را درباره دشمنم با سرعت و بدون تأخیر به من عطا کن، ای سرور من ای عطا کننده آروزها، بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و آنچه را که درباره دشمنم از تو خواستم به من عطا کن، ای صاحب جلال و اکرام.

ای خدای من ای خدای واحد که خدایی جز تو نیست، بر محمد و خاندان طیّب و طاهر محمد درود بفرست و در آینده نزدیک، بدون تأخیر، راحتی و سرور را بر من نمایان کن و بر محمد و اهل بیت پسندیده او با برترین درودها درود بفرست و با برترین برکات بر آنها برکت ببخش و سلام و رحمت و برکات خداوند بر او بر آنان و بر روح و جسم آنان باد. خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست و از جانب خودت گشایش و راه خروجی برای من قرار بده و روزی حلال پاک گسترده بر من عطا کن، از هر چه خواستی و از هر جا خواستی و هر­گونه خواستی که آن نیست مگر آنچه تو خواستی و از هر جا تو خواستی و آنگونه که تو خواستی.

زیادت: خدایا بر خودم ظلم کردم و زیاده روی من بر آن زیاد شد و فرو رفتنم در معاصی تو به طول انجامید و گناهانم انباشته شد و عیوبم نمایان شد و اشتباهم درباره تو طولانی شد و پیروی از شهوات مداوم شد. پس اگر بر من رحم نیاوری شکست خورده هستم و اگر از من در نگذری نابود شده هستم، بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و از گناهانم درگذر و خواسته­ام را به من ببخش و مرا از آنچه که اندوهگینم می­سازد حفاظت کن و مرا لحظه­ای به نفسم وامگذار تا از [فریب] من عاجز شود و با رحمتت مرا از خطاهایم نجات بده و با وسعت رحمتت مرا سعادتمند کن ای سرورم.

و چون قصد کرد که شش رکعت باقی مانده را بخواند، باید قیام کند و دو رکعت بخواند و چون سلام داد، بعد از آن بگوید: خدایا تو با دوستانت انس­گیرنده­ترین انس گیرندگان هستی و برطرف­کننده نیازهای توکل­کنندگانی، بر اسرار پنهانشان آگاه و به آنچه در دل دارند آشنایی و بر دیدگاه­های آنان احاطه داری، و راز من ای خدای من بر تو مکشوف است و من به سوی تو مشتاق هستم و هر گاه غربت مرا به وحشت انداخت، یاد تو مونس من است، و هر گاه

ص: 6

لَا أَعْتَمِدَ إِلَّا عَلَیْکَ وَ لَا أَثِقَ فِیکَ إِلَّا بِکَ- ثُمَّ تَقُومُ فَتُصَلِّی الرَّکْعَتَیْنِ السَّادِسَةَ وَ تَقُولُ بَعْدَهُمَا اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ سَرِیرَتِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْبَلْ سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ مَعْذِرَتِی وَ تَعْلَمُ حَاجَتِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَعْطِنِی مَسْأَلَتِی وَ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی اللَّهُمَّ مَنْ أَرَادَنِی بِسُوءٍ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اصْرِفْهُ عَنِّی وَ اکْفِنِی کَیْدَ عَدُوِّی فَإِنَّ عَدُوِّی عَدُوُّ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَدُوَّ آلِ مُحَمَّدٍ عَدُوُّ مُحَمَّدٍ وَ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ عَدُوُّکَ فَأَعْطِنِی سُؤْلِی یَا مَوْلَایَ فِی عَدُوِّی عَاجِلًا غَیْرَ آجِلٍ یَا مُعْطِیَ الرَّغَائِبِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعْطِنِی فِیمَا سَأَلْتُکَ فِی عَدُوِّکَ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا إِلَهِی إِلَهاً وَاحِداً لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ أَرِنِی الرَّخَاءَ وَ السُّرُورَ عَاجِلًا غَیْرَ آجِلٍ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ ارْزُقْنِی حَلَالًا طَیِّباً وَاسِعاً مِمَّا شِئْتَ وَ أَنَّی شِئْتَ وَ کَیْفَ شِئْتَ فَإِنَّهُ لَا یَکُونُ إِلَّا مَا شِئْتَ حَیْثُ شِئْتَ کَمَا شِئْتَ: زِیَادَةٌ إِلَهِی ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ عَظُمَ عَلَیْهَا إِسْرَافِی وَ طَالَ فِی مَعَاصِیکَ انْهِمَاکِی وَ تَکَاثَفَتْ ذُنُوبِی وَ تَظَاهَرَتْ عُیُوبِی وَ طَالَ بِکَ اغْتِرَارِی وَ دَامَ لِلشَّهَوَاتِ اتِّبَاعِی فَأَنَا الْخَائِبُ إِنْ لَمْ تَرْحَمْنِی وَ أَنَا الْهَالِکُ إِنْ لَمْ تَعْفُ عَنِّی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِی وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَیِّئَاتِی وَ أَعْطِنِی سُؤْلِی وَ اکْفِنِی مَا أَهَمَّنِی وَ لَا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ فَتَعْجِزَ عَنِّی وَ أَنْقِذْنِی بِرَحْمَتِکَ مِنْ خَطَایَایَ وَ أَسْعِدْنِی بِسَعَةِ رَحْمَتِکَ سَیِّدِی- فَإِذَا أَرَادَ أَنْ یُصَلِّیَ السِّتَّ الرَّکَعَاتِ الْبَاقِیَةَ فَلْیَقُمْ وَ لْیُصَلِّ رَکْعَتَیْنِ فَإِذَا سَلَّمَ بَعْدَهُمَا قَالَ اللَّهُمَّ أَنْتَ آنَسُ الْآنِسِینَ لِأَوِدَّائِکَ وَ أَحْضَرُهُمْ لِکِفَایَةِ الْمُتَوَکِّلِینَ عَلَیْکَ تُشَاهِدُهُمْ فِی ضَمَائِرِهِمْ وَ تَطَّلِعُ عَلَی سَرَائِرِهِمْ وَ تُحِیطُ بِمَبَالِغِ بَصَائِرِهِمْ وَ سِرِّی لَکَ اللَّهُمَّ مَکْشُوفٌ وَ أَنَا إِلَیْکَ مَلْهُوفٌ فَإِذَا أَوْحَشَتْنِی الْغُرْبَةُ آنَسَنِی ذِکْرُکَ وَ إِذَا

ص: 6

اندوه بر من فزونی گرفت به پناهندگی به تو پناه بردم، با علم به اینکه رشته کارها به دست توست و مصدر آنها از قضا و قدر توست، در حالی­که در مقابل حکم تو خاضع هستم. خدایا اگر مسألت تو را ندیدم یا از آن غافل شدم، چیزی خارج از ولایت تو و جدا از حوصله تو نیستم.

بارالها تو به خواندنت امر نمودی و اجابت را برای بندگانت تضمین نمودی و کسی که با رغبت به سوی تو زاری کرده و از تو بخواهد، حاجتش هرگز ناکام نمی­ماند و هیچ دست طالبی نه خالی از عطای تو باز می­گردد و نه خالی از بخشش هدایای تو. و کدام سفر­کننده است که تو را قصد کرد و تو را نزدیک نیافت؟ یا کدام وارد­شونده است که بر تو وارد شد و موانع بازدارنده، او را از رسیدن به تو بازداشت؟ بلکه کدام پناهنده به فضل توست که به فیض رحمت تو نائل نشد و کدام خواهنده فضل فراوان توست که برای برخورداری از بخشش تو با مانع برخورد کرد؟ بارالها حاجتم را به سوی تو آورده­ام و دست حاجتم در فضل تو را کوبید و قلبم با خشوع حقارت با تو نجوا کرد و تو آنچه از خواسته­ام انجام می شود را قبل از اینکه به ذهنم خطور کند یا اینکه در دلم بیفتد می­دانی، پس بر محمد و خاندان او درود بفرست، بارالها دعایم را به اجابت وصل گردان و درخواستم از تو را با برآورده شدن حاجت­هایم همراه کن، یا ارحم الراحمین و بر محمد و خاندان او درود بفرست.

سپس دو رکعت می­خوانی و بعد از آن می­گویی: ای کسی که برای هر خیری به او امید دارم و به هنگام هر لغزشی از خشم او ایمن هستم، ای کسی که برای اندک بسیار می بخشد، ای کسی که به هر که مسألت کرد از روی مهربانی و رحمت بخشید، ای کسی که به هر که از او مسألت نکرد و او را نشناخت از روی لطف و کرم بخشید، بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و با مسألتم از تو، تمام خواسته هایم را از همه خیر دنیا و آخرت به من عطا کن که آنچه عطا کردی ناتمام نیست و شر دنیا و آخرت را از من دور کن، و ای صاحب منتی که بر تو منت نهاده نمی­شود، ای صاحب عطا و بخشش و لطف و نعمت، بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و خواسته­ام را به من عطا کن و مرا در مقابل همه امور مهمّ دنیا و آخرت کفایت کن.

سپس دو رکعت می­خوانی و بعد از آن دو می­گویی: ای صاحب منتی که بر تو منت نهاده نمی­شود، ای صاحب لطفی که هیچ خدایی جز تو نیست، ای امان دهنده بیمناکان و تکیه گاه پناه­آورندگان، ای پناه پناه­جویندگان، اگر در ام الکتاب نزد تو، من بدبخت محروم یا روزی­ام بر من محدود است، از ام الکتاب، بدبختی، محرومیت و محدودیّت روزی­ام را پاک کن و مرا نزد خودت سعادتمند و توفیق­یابنده به خیر و صاحب روزی گسترده بنویس که در کتاب نازل­شده­ات بر نبی مرسلت فرمودی: «یَمْحُو اللّهُ مَا یَشَاء وَیُثْبِتُ وَعِندَهُ

ص: 7

کَثُرَتْ عَلَیَّ الْهُمُومُ لَجَأْتُ إِلَی الِاسْتِجَارَةِ بِکَ عِلْماً بِأَنَّ أَزِمَّةَ الْأُمُورِ بِیَدِکَ وَ مَصْدَرَهَا عَنْ قَضَائِکَ خَاضِعاً لِحُکْمِکَ اللَّهُمَّ إِنْ عَمِیتُ عَنْ مَسْأَلَتِکَ أَوْ فَهِهْتُ عَنْهَا فَلَسْتُ بِبِدْعٍ مِنْ وَلَایَتِکَ وَ لَا بِوَتْرٍ مِنْ أَنَاتِکَ اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَمَرْتَ بِدُعَائِکَ وَ ضَمِنْتَ الْإِجَابَةَ لِعِبَادِکَ وَ لَنْ یَخِیبَ مَنْ فَزِعَ إِلَیْکَ بِرَغْبَتِهِ وَ قَصَدَ إِلَیْکَ بِحَاجَتِهِ وَ لَمْ تَرْجِعْ یَدٌ طَالِبَةٌ صِفْراً مِنْ عَطَائِکَ وَ لَا خَالِیَةً مِنْ نِحَلِ هِبَاتِکَ وَ أَیُّ رَاحِلٍ أَمَّکَ فَلَمْ یَجِدْکَ قَرِیباً أَوْ وَافِدٍ وَفَدَ إِلَیْکَ فَاقْتَطَعَتْهُ عَوَائِقُ الرَّدِّ دُونَکَ بَلْ أَیُّ مُسْتَجِیرٍ بِفَضْلِکَ لَمْ یَنَلْ مِنْ فَیْضِ جُودِکَ وَ أَیُّ مُسْتَنْبِطٍ لِمَزِیدِکَ أَکْدَی دُونَ اسْتِمَاحَةِ عَطِیَّتِکَ اللَّهُمَّ وَ قَدْ قَصَدْتُ إِلَیْکَ بِحَاجَتِی وَ قَرَعَتْ بَابَ فَضْلِکَ یَدُ مَسْأَلَتِی وَ نَاجَاکَ بِخُشُوعِ الِاسْتِکَانَةِ قَلْبِی وَ عَلِمْتَ مَا یَحْدُثُ مِنْ طَلِبَتِی قَبْلَ أَنْ یَخْطُرَ بِفِکْرِی أَوْ یَقَعَ فِی صَدْرِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ صِلِ اللَّهُمَّ دُعَائِی إِیَّاکَ بِإِجَابَتِی وَ اشْفَعْ مَسْأَلَتِی إِیَّاکَ بِنُجْحِ حَوَائِجِی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ- ثُمَّ تُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ تَقُولُ بَعْدَهُمَا یَا مَنْ أَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ وَ آمَنُ سَخَطَهُ عِنْدَ کُلِّ عَثْرَةٍ یَا مَنْ یُعْطِی الْکَثِیرَ بِالْقَلِیلِ یَا مَنْ أَعْطَی مَنْ سَأَلَهُ تَحَنُّناً مِنْهُ وَ رَحْمَةً یَا مَنْ أَعْطَی مَنْ لَمْ یَسْأَلْهُ وَ لَمْ یَعْرِفْهُ تَفَضُّلًا مِنْهُ وَ کَرَماً صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعْطِنِی بِمَسْأَلَتِی إِیَّاکَ جَمِیعَ سُؤْلِی مِنْ جَمِیعِ خَیْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَإِنَّهُ غَیْرُ مَنْقُوصٍ مَا أَعْطَیْتَ وَ اصْرِفْ عَنِّی شَرَّ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ یَا ذَا الْمَنِّ وَ لَا یُمَنُّ عَلَیْکَ یَا ذَا الْمَنِّ وَ الْجُودِ وَ الطَّوْلِ وَ النِّعَمِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعْطِنِی سُؤْلِی وَ اکْفِنِی جَمِیعَ الْمُهِمِّ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ- ثُمَّ تُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ تَقُولُ بَعْدَهُمَا یَا ذَا الْمَنِّ لَا مَنَّ عَلَیْکَ یَا ذَا الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ یَا أَمَانَ الْخَائِفِینَ وَ ظَهْرَ اللَّاجِئِینَ وَ جَارَ الْمُسْتَجِیرِینَ إِنْ کَانَ فِی أُمِّ الْکِتَابِ عِنْدَکَ أَنِّی شَقِیٌّ أَوْ مَحْرُومٌ أَوْ مُقْتَرٌ عَلَیَّ رِزْقِی فَامْحُ مِنْ أُمِّ الْکِتَابِ شَقَائِی وَ حِرْمَانِی وَ إِقْتَارَ رِزْقِی وَ اکْتُبْنِی عِنْدَکَ سَعِیداً مُوَفَّقاً لِلْخَیْرِ مُوَسَّعاً عَلَیَّ فِی رِزْقِی فَإِنَّکَ قُلْتَ فِی کِتَابِکَ الْمُنْزَلِ عَلَی نَبِیِّکَ الْمُرْسَلِ صلی الله علیه و آله یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ

ص: 7

أُمُّ الْکِتَابِ»،(1)

{خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات می کند و اصل کتاب نزد اوست.} و فرمودی: «وَرَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْءٍ»(2)، {و رحمتم همه چیز را فرا گرفته است.} من چیز هستم، پس باید رحمتت مرا در بر بگیرد ای مهربانترین مهربانان، بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و با توکل برخودت، تسلیم در مقابل امرت و رضا به تقدیرت را بر من منت بگذار تا تعجیل آنچه که به تأخیر انداختی و تأخیر آنچه که تعجیل فرمودی را دوست نداشته باشم، ای رب العالمین.(3)

توضیح

جوهری گوید: «سفعته النار و السموم»: زمانی است که آتش، وزیدنی آرام داشته باشد و رنگ صورت را تغییر دهد و «سوافع» یعنی زهرهای سوزاننده و گوید: «الوأی» یعنی وعده. «لکل ما خالطنی من کل خیر» شاید مقصود در هر خیری باشد چنانکه در روایت دیگری که به زودی خواهد آمد. و در بعضی نسخه ها «اردت به ما لیس لک» آمده است که شاید این ظاهرتر باشد و در المصباح الصغیر نیز چنین است. «انت انت» یعنی تو بی نیاز مطلق معروف به جود و کرم هستی و من پست ضعیف نیازمند به عفو و رحمت هستم. «و او بنده توست» یعنی سبب رحمت و عفو بندگی، نیاز و اضطرار است و این صفت بین من و او مشترک است، بلکه من از او به آن محتاج­تر هستم.

جوهری گوید: گفته می­شود: «فرج الله غمک تفریجاً» و همچنین «افرج الله غمّک» گفته می­شود. و «الروعه» یعنی ترس و فزع. «افسح لی»: مرا وسعت ده. یعنی در عقوبت بر من تعجیل نفرما و برای من وسعتی قرار بده که در آن عمل زیبای تو را منتظر باشم و با توجه و بازگشت به تو متوسل شوم. «وجهی البالی» یعنی کسی که در معرض فنا و از بین رفتن است. «عَفَر» با حرکت حروف: خاک و «عفره فی التراب یعفره عفرا و عفره تفعیرا» یعنی او را خاک­آلود کرد. جوهری این را ذکر کرده است و گوید: «ابسلت فلانا» زمانی است که او را تسلیم هلاکت کردم .

«غربتی و بعد داری»: زمانی­که فرد غیر غریب آن را بخواند، مقصودش غربتش در دنیا و دوری­اش از خانه قرار و آرامش است که مومن در دنیا غریب است و وطن اصلی او ساحت قدس است، لذا آن را طلب می­کند و تلاشش را صرف آن می­کند. «الی عدو» یعنی آیا مرا به این دشمن واگذار می­کنی؟ و مقصود شیطان و سلاطین جور است. جوهری می­گوید:« رجل جهم الوجه» یعنی ترشرو. از این ریشه می­گویی: «جهمت الرجل و تجهمت» زمانی که به او ترشرویی کنی.

«سجنا»: در بعضی نسخه ها شجنا آمده است که با حرکت حروف، یعنی حزن. «الازل»

ص: 8


1- . رعد / 39
2- . اعراف / 156
3- مصباح المتهجد: 250، جمال الأسبوع: 384.[3]

أُمُّ الْکِتابِ وَ قُلْتَ وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ وَ أَنَا شَیْ ءٌ فَلْتَسَعْنِی رَحْمَتُکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مُنَّ عَلَیَّ بِالتَّوَکُّلِ عَلَیْکَ وَ التَّسْلِیمِ لِأَمْرِکَ وَ الرِّضَا بِقَدَرِکَ حَتَّی لَا أُحِبَّ تَعْجِیلَ مَا أَخَّرْتَ وَ لَا تَأْخِیرَ مَا عَجَّلْتَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ (1).

توضیح

قال الجوهری سفعته النار و السموم إذا أنفحته نفحا یسیرا فغیرت لون البشرة و السوافع لوافح السموم و قال الوأی الوعد لکل ما خالطنی من کل خیر لعل المعنی فی کل خیر کما سیأتی فی روایة أخری و فی بعض النسخ أردت به ما لیس لک و لعله أظهر و کذا فی المصباح الصغیر أیضا أنت أنت أی أنت الغنی المطلق المعروف بالجود و الکرم و أنا اللئیم الضعیف المحتاج إلی العفو و الرحمة و هو عبدک أی سبب الرحمة و العفو هو العبودیة و الافتقار و الاضطرار و هی مشترکة بینی و بینه بل أنا أحوج إلی ذلک منه.

و قال الجوهری یقال فرج الله غمک تفریجا و کذلک أفرج الله غمک و الروعة الفزعة و افسح لی الفسحة السعة أی لا تعاجلنی بالعقوبة و اجعل لی سعة أنتظر فیها جمیل صنعک و أتوسل إلیه بالتوبة و الإنابة وجهی البالی أی الذی هو فی معرض البلی و الاندراس و العفر بالتحریک التراب و عفره فی التراب یعفره عفرا و عفره تعفیرا أی مرغه ذکره الجوهری و قال أبسلت فلانا إذا أسلمته للهلکة.

غربتی و بعد داری إذا قرأه غیر الغریب یقصد غربته فی الدنیا و بعده عن دار القرار فإن المؤمن فی الدنیا غریب و وطنه الأصلی محال القدس فلذا یطلبها و یصرف همته إلیها إلی عدو أی أ تکلنی إلی هذا العدو و المراد الشیطان و سلاطین الجور و قال الجوهری رجل جهم الوجه أی کالح الوجه تقول منه جهمت الرجل و تجهمته إذا کلحت فی وجهه.

سجنا فی بعض النسخ شجنا بالشین المعجمة و هو بالتحریک الحزن و الأزل

ص: 8


1- 1. مصباح المتهجد: 250، جمال الأسبوع: 384.

با فتحه یعنی تنگنا و «زلزل الله الأرض زلزلة و زلزالا» با کسره فتزلزلت هی و زلزال با فتحه و زلزال، یعنی شداید و سختی­ها، جوهری این را ذکر کرده است. و گفته می­شود: «فلّه فانفلّ»: آن را شکست پس آن شکسته شد. و حدّ هر چیزی یعنی لبه و کناره آن و «حدّ الرجل» یعنی قدرت او. «وقود»: هیزم و با ضمه یعنی شعله ور شدن. «مرا از آن حفظ کن» یعنی از شر حسادت «با آرامش قلب» یعنی با یادت یا در­حالی­که همراه آرامش هستم، بدون گستاخی و بی­پروایی و محتمل است که آن اشاره­ای به حسادت باشد، و «زره محکم خدا» یعنی حفظ و حمایت او «و اجننی»: مرا بپوشان و در بعضی نسخه ها «و اجنانی» به همان معنا آمده است.

«للمّ عیالی»: جمع کردن آنان و اصلاح حال آنها و ضمیر در«شرع، وصف و حدث» به خدا یا به محمد صلّی الله علیه و آله بر می­گردد. «و زنده گردان آنها را با سلام» یعنی با اینکه بر آنان سلام کند یا اینکه آنان را از آفات حفظ کند. «ازجرنی عن المنی» یعنیاز اینکه رسیدن به جایگاه افراد متقی به وسیله اعمال بدعت­آمیزی که موجب خشم خدا می­شود را تمنا کنم، یا به وسیله اعمال بدی که موجب آن می­شود، چنانکه این وضع اکثر مردم است در خصوص تکیه کردنشان بر این گونه کارها در رسیدن به آرزوها. «ای کسی که از عقوبتش ایمن هستم» یعنی با توبه و امید عفو و رحمت. «ای کسی که برای اندک بسیار می­بخشد»: این جمله تاکید است و جمله اول برای آینده و جمله دوم برای گذشته است و در بعضی نسخه­ها در جمله دوم بدون اندک آمده است که از تکرار دورتر است و فقره دوم در منهاج الصلاح موجود نیست.

«سامیة»: بالا و عالی، و زیاده­روی بر نفس یعنی تجاوز از حد در ضرر رساندن به آن با معصیت، و «انهماک» در کار، یعنی جدیت و اصرار در آن. «و گناهم انباشته شد» یعنی زیاد شد و برخی از آنها بر برخی دیگر جمع شد. «تظاهرت عیوبی»: برخی از آنها بعضی دیگر را کمک کرد «و طال بک اغتراری» یعنی غفلتم از تو یا جرأتم بر تو یا فریبم از مهلت دادن تو، و ضمیر در «اَحضَرهم» به «آنسین» بر می­گردد و ارجاع آن به مردم بعید است، و «ملهوف» یعنی مظلومی که طلب یاری می­کند، «و مصدر آن» یعنی مرجع آن.

«خاضعا»: در بعضی نسخه­ها خضعا آمده است که حال برای امور است و خاضعه مناسب­تر است. «فههت عنها» با کسره هاء: ناتوان شدم. «فلست ببدع» یعنی بدعت­کننده نیستم، مانند این سخن

ص: 9

بالفتح الضیق و زلزل الله الأرض زلزلة و زلزالا بالکسر فتزلزلت هی و الزلزال بالفتح الاسم و الزلازل الشدائد ذکره الجوهری و یقال فله فانفل أی کسره فانکسر و حد کل شی ء شباته و طرفه و حد الرجل بأسه و الوقود بالفتح الحطب و بالضم الاتقاد و اعصمنی من ذلک من شر الحسد بسکینة القلب بذکرک أو حال کونی مع السکینة غیر أشر و لا بطر و یحتمل أن یکون ذلک إشارة إلی الحسد و درع الله الحصینة حفظه و حمایته و اجننی أی استرنی و فی بعض النسخ و اخبأنی بمعناه للم عیالی أی جمعهم و إصلاح أحوالهم و الضمیر فی شرع و وصف و حدث راجع إلی الله أو إلی محمد صلی الله علیه و آله و حیاهم بالسلام أی بأن یسلم علیهم أو یسلمهم من الآفات و ازجرنی عن المنی أی من أن أتمنی الوصول إلی منازل المتقین بالأعمال المبتدعة التی توجب سخط الله أو مع الأعمال السیئة الموجبة لذلک کما هو شأن أکثر الناس من اتکالهم فی ذلک علی الأمانی.

و یا من آمن عقوبته أی مع التوبة و احتمل العفو رجاء للرحمة و یا من أعطی الکثیر بالقلیل هذا تأکید و الأول للمستقبل و الثانی للماضی و فی بعض النسخ فی الثانی بلا قلیل فیکون أبعد من التکرار و الفقرة الثانیة لیست فی منهاج الصلاح.

سامیة أی مرتفعة عالیة و الإسراف علی النفس مجاوزة الحد فی الضرر علیها بالمعصیة و الانهماک فی الأمر الجد و الإلحاح فیه و تکاثفت ذنوبی أی غلظت و اجتمع بعضها علی بعض و تظاهرت عیوبی أی عاون بعضها بعضا و طال بک اغتراری أی غفلتی

منک أو جرأتی علیک أو انخداعی من إمهالک و أحضرهم الضمیر راجع إلی الآنسین و إرجاعه إلی الناس بعید و الملهوف المظلوم یستغیث و مصدرها أی مرجعها.

خاضعا فی بعض النسخ خضعا فیکون حالا عن الأمور و کان الأنسب خاضعة أو فههت عنها بکسر الهاء أی عییت فلست ببدع البدع بالکسر البدیع کقوله

ص: 9

خداوند متعال: «مَا کُنتُ بِدْعًا مِّنْ الرُّسُلِ»،(1) {من از [میان] پیامبران نودرآمدی نبودم.} یعنی اگر نابینایی، جهالت و ناتوانی در خواستن تو و چگونگی عرض حاجت به تو و آداب آن بر من عارض شد و نه ولایت و محبت و یاری تو، برای افراد عاجزی نظیر من امر جدیدی است و نه تحمل و بردباری تو نسبت به امثال من امر غریبی است، بلکه آن را در مورد امثال من بسیار انجام دادی.

«الصفر»: خالی. «عوائق الرد» یعنی موانعی که باعث برگرداندن می­شود. «دونک» یعنی قبل از رسیدن به تو، و «استنباط» یعنی استخراج آب، و جوهری گوید: «الکدیه» یعنی زمین سخت و «اکدی الحافر» زمانی است که به زمین سخت برسد و حفر کردن برایش ممکن نباشد، گوید: «مایح» کسی است که در چاه پایین می­رود و دلو را پر می­کند، «استمحته» یعنی از او بخشش مسألت کردم. «السجال» جمع سجل است و آن دلوی است که در آن آب است .

بدان که شیخ شش رکعت آخر را بین دو نماز آورده است و دعاها را از این سخن او «اللهم انت آنس الانسین» تا پایان دعاها مانند آنچه که گذشت، با اندکی تغییر آورده است.

روایت2.

جمال اسبوع(2):

درباره دعای نماز های نافله روز جمعه برای کسی که آن را به قبل از زوال جلو می اندازد، روایتی آمده است که به این روایت نزدیک است اما آن از لحاظ الفاظ در دعا و ابتهال کوتاه­تر است و ما آن را با اسناد و الفاظ آن، آنگونه که بر آن دست یافتیم ذکر می­کنیم، به گونه­ای که اگر وقت انسان قبل از زوال روز جمعه و بعد از نماز نافله­اش، برای خواندن دعاهایی که به آن اشاره شد تنگ بود، با این دعاهای کوتاه بین رکعات دعا می­کند و این همه چیزی است که برای حصول عمل به عبادات احتیاطا وارد کردیم و این روایت را ابوالحسن زید بن جعفر علوی محمدی از ابوالحسن احمد بن محمد بن سعید کاتب از ابوعباس احمد بن سعید همدانی ابن عقده از احمد بن یحیی بن منذر بن عبدالله حمیری از پدرش از عمرو بن ثابت از ابو یحیی صنعانی از ابوجعفر محمد بن علی باقر علیه السلام حدیث کرد که وی فرمود: پدرم علی بن حسین روز جمعه بیست رکعت نماز می­خواند که بین هر دو رکعت، یکی از این دعا­ها را می خواند و بر آن مراقبت داشت و چون دو رکعت می­خواند و سلام می­داد، می­ خواند:

ص: 10


1- احقاف / 9.[1]
2- جمال الأسبوع: 384.[1]

تعالی ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ (1) أی إن عرض لی عمی و جهالة و عی عن سؤالک و کیفیة عرض الحاجة إلیک و آدابه فلیس ولایتک و حبک و نصرتک لمثلی من العاجزین أمرا مبتدعا و لا أناتک و حلمک عن مثلی أمرا غریبا بل کثیرا ما فعلت ذلک بأمثالی.

و الصفر الخالی عوائق الرد أی الموانع الموجبة للرد دونک أی قبل الوصول إلیک و الاستنباط استخراج الماء و قال الجوهری الکدیة الأرض الصلبة و أکدی الحافر إذا بلغ الکدیة فلا یمکنه أن یحفر و قال المائح الذی ینزل البئر فیملأ الدلو و استمحته سألته العطاء و السجال جمع السجل و هو الدلو إذا کان فیه ماء و اعلم أن الشیخ أورد الست الرکعات الأخیرة بین الصلاتین و أورد الدعوات من قوله اللهم أنت آنس الآنسین إلی آخر الأدعیة نحوا مما مر بأدنی تغییر.

«2»

جَمَالُ الْأُسْبُوعِ (2)، رُوِیَ فِی دُعَاءِ صَلَاةِ نَوَافِلِ یَوْمِ الْجُمُعَةِ لِمَنْ یُقَدِّمُهَا قَبْلَ الزَّوَالِ رِوَایَةٌ یُقَارِبُ هَذِهِ الرِّوَایَةَ لَکِنَّهَا أَخْصَرُ أَلْفَاظاً فِی الدُّعَاءِ وَ الِابْتِهَالِ وَ نَحْنُ نَذْکُرُهَا الْآنَ بِإِسْنَادِهَا وَ أَلْفَاظِهَا کَمَا وَقَفْنَا عَلَیْهَا بِحَیْثُ إِنْ کَانَ وَقْتُ الْإِنْسَانِ ضَیِّقاً قَبْلَ زَوَالِ نَهَارِ یَوْمِ الْجُمُعَةِ عَنِ الدُّعَاءِ عَقِیبَ صَلَاةِ نَافِلَتِهِ بِالْأَدْعِیَةِ الْمُشَارِ إِلَیْهَا فَیَدْعُو بَیْنَ الرَّکَعَاتِ بِهَذِهِ الْأَدْعِیَةِ الْمُخْتَصَرَاتِ فَهَذَا کُلُّهُ أَوْرَدْنَاهُ احْتِیَاطاً لِتَحْصِیلِ الْعَمَلِ بِالْعِبَادَاتِ وَ هَذِهِ الرِّوَایَةُ حَدَّثَ أَبُو الْحُسَیْنِ زَیْدُ بْنُ جَعْفَرٍ الْعَلَوِیُّ الْمُحَمَّدِیُّ عَنْ أَبِی الْحُسَیْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ الْکَاتِبِ عَنْ أَبِی الْعَبَّاسِ أَحْمَدَ بْنِ سَعِیدٍ الْهَمْدَانِیِّ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَی بْنِ الْمُنْذِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَمْرِو بْنِ ثَابِتٍ عَنْ أَبِی یَحْیَی الصَّنْعَانِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْبَاقِرِ علیهما السلام أَنَّهُ قَالَ: کَانَ أَبِی عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام یُصَلِّی یَوْمَ الْجُمُعَةِ عِشْرِینَ رَکْعَةً یَدْعُو بَیْنَ کُلِّ رَکْعَتَیْنِ بِدُعَاءٍ مِنْ هَذِهِ الْأَدْعِیَةِ وَ یُوَاظِبُ عَلَیْهِ فَکَانَ یُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ فَإِذَا سَلَّمَ یَقُولُ

ص: 10


1- 1. الأحقاف: 9.
2- 2. جمال الأسبوع: 384.

خدایا، به حرمت کسی که از تو به تو پناه آورد و به عزت تو پناه برد و به ریسمان تو چنگ زد و جز بر تو اطمینان نکرد، ای بخشنده عطایا ای رهایی بخش اسیران، ای کسی که خود را به خاطر بخشندگی اش وهاب نامید، از تو می­خواهم که بر محمد و خاندان مورد رضایت محمد با بهترین درودهایت درود بفرستی و با برترین برکاتت بر آنها برکت ببخشی، و سلام و رحمت خدا و برکات او بر او، آنان، و بر روح و جسم آنان باد. خدایا بر محمد و آل محمد صلوات بفرست و برای من از کارم گشایش و راه خروجی قرار بده و از هرچه که خواستی و هر طور که خواستی و هر جا که خواستی، روزی حلال و پاکی بر من روزی کن، چرا که اتفاق نمی­افتد مگر آنچه که تو بخواهی و چنان که بخواهی.

سپس بر می­خیزد و دو رکعت می­خواند و چون سلام داد می­گوید: خدایا، چنانکه از تو نافرمانی کردم و بر تو گستاخی کردم، پس من به خاطر آنچه که از آن به درگاه تو توبه کردم سپس به آن بازگشتم از تو طلب مغفرت می­کنم، و به خاطر آنچه که بر خود عهد کردم و به آن وفا نکردم از تو طلب مغفرت می­کنم، و به خاطر گناهانی که با نعمتت بر آنها قوّت یافتم از تو طلب مغفرت می­کنم، و به خاطر هر آنچه که در هر خیری که با آن، تو را اراده کردم با من در آمیخته شد از تو طلب مغفرت می­کنم، که تو تو هستی و من من.

سپس برمی­خیزد و دو رکعت می­خواند و چون سلام داد می­گوید:

بارالها من تو را می­خوانم و از تو می­خواهم با آنچه که ذو النون آنگاه که خشمگین رفت و پنداشت که تو هرگز بر او قدرتی نخواهی یافت تا در [دل] تاریکی­ها ندا داد که معبودی جز تو نیست منزهی تو راستی که من از ستمکاران بودم پس بر او گشایش حاصل کردی که او تو را صدا کرد در حالی که او بنده تو بود و من تو را دعا می­کنم در حالی که بنده تو هستم و او از تو خواست و من از تو می­خواهم پس مرا نجات بده چنانکه او را نجات دادی. بارالها تو را با آنچه که ایوب آنگاه که به او ضرر رسید تو را خواند می­خوانمت پس او را نجات دادی، او تو را خواند در حالی که او بنده تو بود و من تو را می­خوانم در حالی که من بنده تو هستم و از تو خواست و من از تو می­خواهم پس مرا نجات بده بارخدایا چنانکه او را نجات دادی، تو را می­خوانم با آنچه که یوسف تو را با آن خواند آنگاه که میان او و خانواده­اش جدایی افکندی و زمانی که او در زندان بود پس او را نجات دادی که او تو را خواند در حالی که بنده تو بود و من تو را می­خوانم در حالی که من بنده تو هستم و از تو خواست و از تو می­خواهم که با برترین درودها بر محمد و خاندان محمد درود بفرستی و با برترین برکاتت بر آنان برکت ببخشی، و مرا نجات دهی آنگونه که انبیاء، رسولان و بندگان صالحت را نجات دادی .

سپس به سجده می­افتی و در سجده­ات می­گویی: چهره نابود شونده و فانی من برای چهره دائمی جاودان تو سجده کرد، چهره­ام خاک­آلود برای خالقش است بر او تکلیف است که سجده کند، چهره­ام برای کسی که او را خلق کرد و صورت داد و گوش و دیده­اش را باز کرد سجده کرد، آفرین باد بر خدا که بهترین آفرینندگان است. سیمای حقیر ذلیلم برای سیمای عزیز کریم تو سجده کرد، سیمای پست و حقیرم برای سیمای کریم و عالی­قدر تو سجده کرد.

ص: 11

اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحُرْمَةِ مَنْ عَاذَ بِکَ وَ لَجَأَ إِلَی عِزِّکَ وَ اعْتَصَمَ بِحَبْلِکَ وَ لَمْ یَثِقْ إِلَّا بِکَ یَا وَهَّابَ الْعَطَایَا یَا مُطْلِقَ الْأُسَارَی یَا مَنْ سَمَّی نَفْسَهُ مِنْ جُودِهِ الْوَهَّابَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ ارْزُقْنِی حَلَالًا طَیِّباً سَائِغاً مِمَّا شِئْتَ وَ کَیْفَ شِئْتَ وَ أَنَّی شِئْتَ فَإِنَّهُ لَا یَکُونُ إِلَّا مَا شِئْتَ حَیْثُ شِئْتَ- ثُمَّ یَقُومُ فَیُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ فَإِذَا سَلَّمَ قَالَ اللَّهُمَّ فَکَمَا عَصَیْتُکَ وَ اجْتَرَأْتُ عَلَیْکَ فَإِنِّی أَسْتَغْفِرُکَ لِمَا تُبْتُ إِلَیْکَ مِنْهُ ثُمَّ عُدْتُ فِیهِ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِمَا وَأَیْتُ بِهِ عَلَی نَفْسِی ثُمَّ لَمْ أَفِ لَکَ بِهِ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِلْمَعَاصِی الَّتِی قَوِیتُ عَلَیْهَا بِنِعْمَتِکَ وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِکُلِّ مَا خَالَطَنِی فِی کُلِّ خَیْرٍ أَرَدْتُ بِهِ وَجْهَکَ فَأَنْتَ أَنْتَ وَ أَنَا أَنَا- ثُمَّ یَقُومُ فَیُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ فَإِذَا سَلَّمَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَا سَأَلَکَ ذُو النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ تَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادی فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَفَرَّجْتَ عَنْهُ فَإِنَّهُ دَعَاکَ وَ هُوَ عَبْدُکَ وَ أَنَا أَدْعُوکَ وَ أَنَا عَبْدُکَ وَ سَأَلَکَ وَ أَنَا أَسْأَلُکَ فَفَرِّجْ عَنِّی یَا رَبِّ کَمَا فَرَّجْتَ عَنْهُ وَ أَدْعُوکَ اللَّهُمَّ بِمَا دَعَاکَ بِهِ أَیُّوبُ إِذْ مَسَّهُ الضُّرُّ فَفَرَّجْتَ عَنْهُ فَإِنَّهُ دَعَاکَ وَ هُوَ عَبْدُکَ وَ أَنَا أَدْعُوکَ وَ أَنَا عَبْدُکَ وَ سَأَلَکَ وَ أَنَا أَسْأَلُکَ فَفَرِّجْ عَنِّی یَا رَبِّ کَمَا فَرَّجْتَ عَنْهُ وَ أَدْعُوکَ بِمَا دَعَاکَ بِهِ یُوسُفُ إِذْ فُرِّقَ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ أَهْلِهِ إِذْ هُوَ فِی السِّجْنِ فَفَرَّجْتَ عَنْهُ فَإِنَّهُ دَعَاکَ وَ هُوَ عَبْدُکَ وَ أَنَا أَدْعُوکَ وَ أَنَا عَبْدُکَ وَ سَأَلَکَ وَ أَنَا أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ أَنْ تُبَارِکَ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ أَنْ تُفَرِّجَ عَنِّی کَمَا فَرَّجْتَ عَنْ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ: ثُمَّ تَخِرُّ سَاجِداً وَ تَقُولُ فِی سُجُودِکَ سَجَدَ وَجْهِیَ الْبَالِی الْفَانِی لِوَجْهِکَ الدَّائِمِ الْبَاقِی الْکَرِیمِ سَجَدَ وَجْهِی مُتَعَفِّراً فِی التُّرَابِ لِخَالِقِهِ وَ حَقٌّ لَهُ أَنْ یَسْجُدَ سَجَدَ وَجْهِی لِمَنْ خَلَقَهُ وَ صَوَّرَهُ وَ شَقَّ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ تَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ سَجَدَ وَجْهِیَ الْحَقِیرُ الذَّلِیلُ لِوَجْهِکَ الْکَبِیرِ الْجَلِیلِ سَجَدَ وَجْهِیَ اللَّئِیمُ لِوَجْهِکَ الْعَزِیزِ

ص: 11

سپس سرت را بلند می­کنی و این دعا را می خوانی: بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و در دیده­ام نور، در قلبم یقین، در سینه­ام خیرخواهی و بر زبانم ذکر شبانه روزت را قرار بده، و پروردگارا از روزی پاکت بدون منت و منع مرا روزی ده، و از لباس بهشت بر من بپوشان، از حوض محمد سیرابم کن، و از گمراهی­های فتنه­ها پناهم ده. ای پروردگار من، مرا در خودم برای خودت ذلیل کن و در نگاه مردم بزرگم بدار، پروردگارا مرا نزد خودت محبوب بدار، و با گناهانم رسوایم نکن، و با درونم شرمسارم نکن و به خاطر عملم ملامتم نکن، و غضبت را بر من فرود نیاور. از غربتم، دوری خانه­ام، بلندی آرزویم، نزدیکی اجلم و اندکی چاره ام به سوی تو شکایت می­برم که بهترین کسی که نزد او شکایت می­شود تو هستی ای پروردگار من، از شر جن و انس مرا سالم نگاه دار، ای پروردگار مستضعفان! مرا به چه کسی واگذار می­کنی، به دشمنی که او را بر کارم مسلط کردی، یا به انسان دوری که با من ترشرویی کند؟

بارالها بهترین معیشت را از تو مسألت دارم، معیشتی که با آن بر طاعت تو و رسیدن به همه نیاز­هایم توانایی پیدا کنم و در زندگی دنیا و آخرت به سوی تو راه بیابم، بدون اینکه مرا مرفه بگردانی که طغیان کنم یا اینکه بر من سخت گیری کنی که بدبخت شوم، و از روزی حلالت بر من فراخ بگردان و از هر جا که خواستی از فضل خودت بر من بپاش و از رحمتت بر من بگستران و از برکاتت بر من نازل کن، نعمتی کامل از جانب تو و بخشش بی­منت؛ و با فراوانی نعمتت مرا از شکر آن غافل مساز که شگفتی های زیبایی آن مرا مشغول ­سازد و درخشندگی فریبنده­اش فریبم ­دهد و نه با کم کردن نعمتت بر من که دست طلب من با عملم از رسیدن به آن کوتاه شود و غم آن سینه­ام را پر ­کند. پروردگارا، با آن، بی­نیازی از افراد شرور خلقت، و بلاغی - کفایتی - که با آن به رضوان تو دست یابم به من ببخش.

بارالها از شر دنیا و شر اهل دنیا و شر آنچه در آن است به تو پناه می­برم. دنیا را برای من زندان قرار نده و فراق آن را برایم اندوه قرار مده و مرا از فتنه آن بیرون ببر و عملم را مقبول گردان و مرا به دار الحَیَوان - بهشت برین - و مسکن برگزیدگان وارد کن و نعیم سرای جاودان را برایم جایگزین دنیای فانی کن. بارالها از تنگنا و از شدت آن و از نفوذ سلطه آن، از شر شیاطین آن، از ظلم هر کسی که در آن بر من ستم کرد به تو پناه می­برم، خدایا هر کس که بر من بدی کرد، پس بر محمد و آل محمد درود بفرست و بر او بدی کن و هر که مرا قصد کرد، پس بر محمد و آل محمد دورد بفرست و او را قصد کن. لبه (شمشیر) هر کسی که بُرندگی سلاحش را در برابر من قرار داد را در مقابل من ناتوان بگردان و آتش کسی که هیزمش را برای من شعله ور کرد را بر من خاموش کن، و مرا از اندوه هر کس که اندوهش را بر من وارد کرد رهایی ببخش و شر حاسدان را از من دور کن و مرا با آرامش، از آن حفظ کن و

ص: 12

الْکَرِیمِ- ثُمَّ تَرْفَعُ رَأْسَکَ وَ تَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلِ النُّورَ فِی بَصَرِی وَ الْیَقِینَ فِی قَلْبِی وَ النَّصِیحَةَ فِی صَدْرِی وَ ذِکْرَکَ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ عَلَی لِسَانِی وَ مِنْ طَیِّبِ رِزْقِکَ یَا رَبِّ غَیْرَ مَمْنُونٍ وَ لَا مَحْذُورٍ فَارْزُقْنِی وَ مِنْ مَضَلَّاتِ الْفِتَنِ فَأَجِرْنِی وَ لَکَ یَا رَبِّ فِی نَفْسِی فَذَلِّلْنِی وَ فِی أَعْیُنِ النَّاسِ فَعَظِّمْنِی وَ إِلَیْکَ فَحَبِّبْنِی وَ بِذُنُوبِی فَلَا تَفْضَحْنِی وَ بِسَرِیرَتِی فَلَا تُخْزِنِی وَ غَضَبَکَ فَلَا تُنْزِلْ بِی أَشْکُو إِلَیْکَ غُرْبَتِی وَ بُعْدَ دَارِی وَ طُولَ أَمَلِی وَ اقْتِرَابَ أَجَلِی وَ قِلَّةَ حِیلَتِی فَنِعْمَ الْمُشْتَکَی إِلَیْهِ أَنْتَ رَبِّی وَ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فَسَلِّمْنِی إِلَی مَنْ تَکِلُنِی یَا رَبِّ إِلَی الْمُسْتَضْعِفِینَ لِی أَمْ إِلَی عَدُوٍّ مَلَّکْتَهُ أَمْرِی أَوْ إِلَی بَعِیدٍ فَیَتَجَهَّمَنِی اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ خَیْرَ الْمَعِیشَةِ مَعِیشَةً أَقْوَی بِهَا عَلَی طَاعَتِکَ وَ أَبْلُغُ بِهَا جَمِیعَ حَاجَاتِی وَ أَتَوَصَّلُ بِهَا إِلَیْکَ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَ فِی الْآخِرَةِ مِنْ غَیْرِ أَنْ تُتْرِفَنِی فِیهَا فَأَطْغَی أَوْ تُقْتِرَهَا عَلَیَّ فَأَشْقَی وَ أَوْسِعْ عَلَیَّ مِنْ حَلَالِ رِزْقِکَ وَ أَفِضْ عَلَیَّ مِنْ حَیْثُ شِئْتَ مِنْ فَضْلِکَ وَ انْشُرْ عَلَیَّ مِنْ رَحْمَتِکَ وَ أَنْزِلْ عَلَیَّ مِنْ بَرَکَاتِکَ نِعْمَةً مِنْکَ سَابِغَةً وَ عَطَاءً غَیْرَ مَمْنُونٍ وَ لَا تَشْغَلْنِی عَنْ شُکْرِ نِعْمَتِکَ عَلَیَّ بِإِکْثَارٍ مِنْهَا تُلْهِینِی عَجَائِبُ بَهْجَتِهِ وَ تَفْتِنُنِی زَهَرَاتُ نَضْرَتِهِ وَ لَا بِإِقْلَالٍ عَلَیَّ مِنْهَا یَقْصُرُ بِعَمَلِی کَدُّهُ وَ یَمْلَأُ صَدْرِی هَمُّهُ أَعْطِنِی یَا إِلَهِی مِنْ ذَلِکَ غِنًی عَنْ شِرَارِ خَلْقِکَ وَ بَلَاغاً أَنَالُ بِهِ رِضْوَانَکَ وَ أَعُوذُ بِکَ یَا إِلَهِی مِنْ شَرِّ الدُّنْیَا وَ شَرِّ أَهْلِهَا وَ شَرِّ مَا فِیهَا وَ لَا تَجْعَلِ الدُّنْیَا لِی سِجْناً وَ لَا تَجْعَلْ فِرَاقَهَا عَلَیَّ حُزْناً أَخْرِجْنِی مِنْ فِتْنَتِهَا وَ اجْعَلْ عَمَلِی مَقْبُولًا وَ أَوْرِدْنِی دَارَ الْحَیَوَانِ وَ مَسَاکِنَ الْأَخْیَارِ وَ أَبْدِلْنِی بِالدُّنْیَا الْفَانِیَةِ نَعِیمَ الدَّارِ الْبَاقِیَةِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَزْلِهَا وَ زِلْزَالِهَا وَ سَطَوَاتِ سُلْطَانِهَا وَ مِنْ شَرِّ شَیَاطِینِهَا وَ بَغْیِ مَنْ بَغَی فِیهَا إِلَهِی مَنْ کَادَنِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ کِدْهُ وَ مَنْ أَرَادَنِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَرِدْهُ وَ فُلَّ عَنِّی حَدَّ مَنْ نَصَبَ لِی حَدَّهُ وَ أَطْفِئْ عَنِّی نَارَ مَنْ شَبَّ لِی وَقُودَهُ وَ اکْفِنِی هَمَّ مَنْ أَدْخَلَ عَلَیَّ هَمَّهُ وَ ادْفَعْ عَنِّی شَرَّ الْحَسَدَةِ وَ اعْصِمْنِی مِنْ ذَلِکَ بِالسَّکِینَةِ وَ أَلْبِسْنِی

ص: 12

زره محکمت را بر من بپوشان و مرا در ستر حفاظت­کننده­ات زنده بدار و حال مرا بر من نیکو کن و سخنم را با عملم تایید کن و در خانواده­ام و اموالم بر من برکت ببخش.

بارالها بر محمد و اهل بیت پسندیده او با برترین درود ها صلوات بفرست و با برترین برکات به آنها برکت ببخش، ای پروردگار جهانیان.

سپس دو رکعت می­خوانی و می­گویی: «أشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له و أشهد ان محمد عبده و رسوله» و گواهی می­دهم که دین همانگونه است که او مقرر کرد و اسلام همانگونه است که او وصف کرد و سخن همانگونه است که او گفت و خداوند محمد و آل محمد را با خیر یاد کند و آنان را با سلام زنده گرداند. بارالها بر محمد و آل محمد با برترین صلواتت درود بفرست. بارالها همه مظالمی که از جانب من بر خلایقت، کوچک و بزرگشان بوده است، در راحتی و عافیتی از جانب خودت به آنان بازگردان و آنچه که قدرتم به آن نرسید و توان دستم آن را فرا نگرفت و بدنم

بر آن قدرت نداشت را از جانب من از روی فضل کثیری که نزد توست ادا کن تا چیزی از آن بر من باقی نماند که آن را از حسنات من بکاهی، ای مهربان­ترین مهربانان، و بر محمد و اهل بیت مورد رضایت او با برترین درودها صلوات بفرست و با برترین برکات بر آنان برکت ببخش و سلام و رحمت و برکات خداوند بر او و آنان باد.

سپس دو رکعت می­خواند و می­گوید: خدایا تو از درونم آگاهی، پس بر محمد و خاندان محمد درود بفرست، و ای سرور و مولای من عذرم را بپذیر، و از حاجتم آگاهی، پس بر محمد و خاندان او درود بفرست و گناهان من را بر من ببخش. خدایا هر که با بدی مرا قصد کرد، پس بر محمد و خاندان او درود بفرست و آن را از من دور کن و مرا از نیرنگ دشمنم محافظت کن که دشمن من دشمن آل محمد و دشمن آل محمد دشمن محمد و دشمن محمد دشمن توست، پس خواسته­ام درباره دشمنم را با سرعت، بدون تأخیر به من عطا کن، ای عطا­کننده آروزها. بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و خواسته­ام در خصوص آنچه از تو مسئلت می کنم را به من عطا کن، ای صاحب جلال و اکرام، ای خدای من، ای خدای واحد که هیچ خدایی جز تو نیست، بر محمد و خاندان طیب و طاهر محمد درود بفرست و در آینده نزدیک، بدون تأخیر، راحتی و سرور را بر من نمایان کن.

و دو رکعت می­خواند و می­گوید: خدایا قلب من به خاطر وسعت رحمتت به تو امید دارد و نفسم به خاطر شدت عقوبتت از تو بیم دارد، پس از تو می­خواهم که بر محمد و خاندان محمد درود بفرستی و مرا از مکرت ایمن بداری و از خشمت معاف کنی و مرا از اولیای طاعتت قرار دهی و با رحمت و مغفرتت بر من لطف کنی و مرا با وسعت فضل و رحمتت بپوشانی و از حاجت خواستن از بندگانت بی نیازم کنی و مرا از ناکامی رد شدن و بدی محرومیت مورد رحمت قرار دهی، ای مهربان­ترین

ص: 13

دِرْعَکَ الْحَصِینَةَ وَ أَحْیِنِی فِی سِتْرِکَ وَ أَصْلِحْ لِی حَالِی وَ صَدِّقْ مَقَالِی بِفَعَالِی وَ بَارِکْ لِی فِی أَهْلِی وَ مَالِی اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ- ثُمَّ تُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ تَقُولُ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِیکَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ أَنَّ الدِّینَ کَمَا شَرَعَ وَ أَنَّ الْإِسْلَامَ کَمَا وَصَفَ وَ الْقَوْلَ کَمَا حَدَّثَ ذَکَرَ اللَّهُ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ بِخَیْرٍ وَ حَیَّاهُمْ بِالسَّلَامِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ اللَّهُمَّ وَ ارْدُدْ إِلَی جَمِیعِ خَلْقِکَ مَظَالِمَهُمُ الَّتِی قِبَلِی صَغِیرَهَا وَ کَبِیرَهَا فِی یُسْرٍ مِنْکَ وَ عَافِیَةٍ وَ مَا لَمْ تَبْلُغْهُ قُوَّتِی وَ لَمْ تَسَعْهُ ذَاتُ یَدِی وَ لَمْ یَقْوَ عَلَیْهِ بَدَنِی فَأَدِّهِ عَنِّی مِنْ جَزِیلِ مَا عِنْدَکَ مِنْ فَضْلِکَ حَتَّی لَا تُخَلِّفَ عَلَیَّ شَیْئاً تَنْقُصُهُ مِنْ حَسَنَاتِی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ- ثُمَّ یُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ یَقُولُ اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ سَرِیرَتِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اقْبَلْ سَیِّدِی وَ مَوْلَایَ مَعْذِرَتِی وَ تَعْلَمُ حَاجَتِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی اللَّهُمَّ مَنْ أَرَادَنِی بِسُوءٍ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اصْرِفْهُ عَنِّی وَ اکْفِنِی کَیْدَ عَدُوِّی فَإِنَّ عَدُوِّی عَدُوُّ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَدُوَّ آلِ مُحَمَّدٍ عَدُوُّ مُحَمَّدٍ وَ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ عَدُوُّکَ فَأَعْطِنِی سُؤْلِی یَا مَوْلَایَ فِی عَدُوِّی عَاجِلًا غَیْرَ آجِلٍ یَا مُعْطِیَ الرَّغَائِبِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعْطِنِی رَغْبَتِی فِیمَا سَأَلْتُکَ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا إِلَهِی إِلَهاً وَاحِداً لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الطَّیِّبِینَ الطَّاهِرِینَ وَ أَرِنِی الرَّخَاءَ وَ السُّرُورَ عَاجِلًا غَیْرَ آجِلٍ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ- وَ یُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ یَقُولُ اللَّهُمَّ إِنَّ قَلْبِی یَرْجُوکَ لِسَعَةِ رَحْمَتِکَ وَ نَفْسِی خَائِفَةٌ لِشِدَّةِ عِقَابِکَ فَوَفِّقْنِی لِمَا یُؤْمِنُنِی مَکْرَکَ وَ عَافِنِی مِنْ سَخَطِکَ وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَوْلِیَاءِ طَاعَتِکَ وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ بِرَحْمَتِکَ وَ مَغْفِرَتِکَ وَ اسْتُرْنِی بِسَعَةِ رَحْمَتِکَ وَ فَضْلِکَ وَ أَغْنِنِی عَنِ التَّرَدُّدِ إِلَی عِبَادِکَ وَ ارْحَمْنِی مِنْ خَیْبَةِ الرَّدِّ وَ سُوءِ الْحِرْمَانِ یَا أَرْحَمَ

ص: 13

مهربانان.

و دو رکعت می­خواند و می­گوید: بارخدایا، نورت را در قلبم بزرگ و دنیا را در چشمم کوچک کن و زبانم را بر ذکرت فصیح گردان و نفسم را از شهوات مراقبت بنما، و مرا در طلب آنچه که نزد خودت برایم مقدر کردی حفاظت کن تا از آنچه که در دست مردم است بی­نیاز شوم، ای مهربان­ترین مهربانان .

سپس دو رکعت بخوان و بگو: بارالها، مرا با یقین بی­نیاز و با توکل یاری کن و از نگرانی دل نجات بخش و برای من جایی در انتظار عمل زیبا باز کن و رغبت به سوی تو، خشیت از تو و ترس از گناهان را برایم بگشای و دعا را برایم محبوب کن و آن را به اجابت از جانب خودت وصل کن، ای مهربان­ترین مهربانان.

بارخدایا مرا از آسایشت ناامید نکن و از رحمتت مأیوس نگردان و از مکرت ایمن نساز که جز قوم ظالمان از آسایشت ناامید نمی­شود و جز قوم گمراه از رحمتت ناامید نمی­شود و جز قوم زیانکار از مکر تو ایمن نمی­شود. بارخدایا بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و با رحمتت بر من رحمت آور ای مهربان­ترین مهربانان، و مرا از وارثان بهشت نعیم بگردان و در روزی که همگان برانگیخته می­شوند مرا خوار نکن، ای کسی که بر هر چیزی توانا است.

[امام باقر علیه السلام] فرمود: چون امام صلوات الله علیه از این رکعات بیان شده فارغ می­شد، قیام می­کرد و دو رکعت زوال را در تکمیل بیست رکعت اقامه می­کرد و پس از آن به نماز فریضه بر می­خواست.(1)

توضیح

شاید دعای بعد از دو رکعت پنجم از جانب روایان یا نسخه­نویسان افتاده باشد چنانکه از تعداد رکعات و از مراجعه به دعاهای سابق روشن می­گردد، پس برای عمل­کننده به این روایت شایسته است که بعد از تسلیم پنجم آنچه در روایت پیشین آمد را بخواند.

روایت3.

جمال الاسبوع(2):

موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: نماز نافله در روز جمعه، شش رکعت در صبح زود، شش رکعت ابتدای روز و دو رکعت هنگام زوال خورشید می­باشد، سپس

ص: 14


1- جمال الأسبوع: 393.[1]
2- جمال الأسبوع : 394.[2]

الرَّاحِمِینَ- وَ یُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ یَقُولُ اللَّهُمَّ عَظِّمِ النُّورَ فِی قَلْبِی وَ صَغِّرِ الدُّنْیَا فِی عَیْنِی وَ أَطْلِقْ لِسَانِی بِذِکْرِکَ وَ احْرُسْ نَفْسِی مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ اکْفِنِی طَلَبَ مَا قَدَّرْتَهُ لِی عِنْدَکَ حَتَّی أَسْتَغْنِیَ عَمَّا فِی یَدِ عِبَادِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ- ثُمَّ صَلِّ رَکْعَتَیْنِ وَ قُلِ اللَّهُمَّ أَغْنِنِی بِالْیَقِینِ وَ اکْفِنِی بِالتَّوَکُّلِ عَلَیْکَ وَ اکْفِنِی رَوْعَاتِ الْقُلُوبِ وَ افْتَحْ لِی فِی انْتِظَارِ جَمِیلِ الصُّنْعِ وَ افْتَحْ لِی یَا رَبِّ بَابَ الرَّغْبَةِ إِلَیْکَ وَ الْخَشْیَةِ مِنْکَ وَ الْوَجَلِ مِنَ الذُّنُوبِ وَ حَبِّبْ إِلَیَّ الدُّعَاءَ وَ صِلْهُ لِی بِالْإِجَابَةِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ اللَّهُمَّ لَا تُؤْیِسْنِی مِنْ رَوْحِکَ وَ لَا تُقَنِّطْنِی مِنْ رَحْمَتِکَ وَ لَا تُؤْمِنِّی مَکْرَکَ فَإِنَّهُ لَا یَیْأَسُ مِنْ رَوْحِکَ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ وَ لَا یَقْنَطُ مِنْ رَحْمَتِکَ إِلَّا الْقَوْمُ الضَّالُّونَ وَ لَا یَأْمَنُ مَکْرَکَ إِلَّا الْقَوْمُ الْخَاسِرُونَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْنِی بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِیمِ وَ لا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ یَا مَنْ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ- قَالَ وَ کَانَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ إِذَا فَرَغَ مِنْ هَذِهِ الرَّکَعَاتِ الْمَشْرُوحَةِ قَامَ فَصَلَّی رَکْعَتَیِ الزَّوَالِ تَتِمَّةَ الْعِشْرِینَ رَکْعَةً ثُمَّ یَنْهَضُ مِنْهَا إِلَی الْفَرِیضَةِ(1).

بیان

لعله سقط من الروایات أو من النساخ الدعاء بعد الرکعتین الخامسة کما یظهر من أعداد الرکعات و من الرجوع إلی الأدعیة السابقة فینبغی للعامل بهذه الروایة أن یقرأ عقیب التسلیم الخامس ما فی الروایة السالفة.

«3»

جَمَالُ الْأُسْبُوعِ (2)، بِإِسْنَادِی إِلَی الْکُلَیْنِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ غَیْرِهِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْبَزَنْطِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: الصَّلَاةُ النَّافِلَةُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ سِتُّ رَکَعَاتٍ بُکْرَةً وَ سِتُّ رَکَعَاتٍ صَدْرَ النَّهَارِ وَ رَکْعَتَانِ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ ثُمَ

ص: 14


1- 1. جمال الأسبوع: 393.
2- 2. جمال الأسبوع: 394.

فریضه را بخوان و بعد از آن شش رکعت بخوان.(1)

با اسناد ما به کلینی، امام صادق علیه السلام فرمود: چون روز جمعه باشد و فاصله خورشید از مشرق به میزان فاصله آن از مغرب شود، وقت نماز عصر است، من شش رکعت می­خوانم و چون آفتاب بلند شود، شش رکعت می­خوانم و چون خورشید زایل شود، دو رکعت می­خوانم، سپس ظهر را می­خوانم و بعد از آن شش رکعت می­خوانم.(2)

این دو حدیث را جدم ابوجعفر طوسی در کتاب تهذیب الاحکام روایت کرده است.(3)

یعقوب بن یقطین از امام موسی بن جعفر علیه السلام روایت کرد: از او درباره نافله در روز جمعه سؤال کردم، فرمود: چون خواستی در روز جمعه در غیر سفر نافله بخوانی، به هنگام بالا آمدن روز شش رکعت، قبل از نیم روز شش رکعت و پس از زوال خورشید قبل از جمعه دو رکعت، و شش رکعت بعد از جمعه می­خوانی.(4)

و سید - ره - گوید که این ترتیب در نافله در روز جمعه برای کسی است که در ابتدای روز جمعه از خواندن همه نماز­های نافله به جهت کثرت عباداتش یا به جهت کارهایش و آنچه که در میزان مراقباتش از نافله­اش ارجح باشد یا به خاطر عذری غیر از آن، از عذر­ها و کارهای ضروری بنده معذور باشد. در روایتی که ذکرش در ترتیب ادعیه می­آید آمده است که دعا بین آن ها به صورت روان و آسان آمده تا برای کسی که به علت ضرورت وقت عجله دارد آن را بخواند و نیز به این دلیل که الفاظ ادعیه آن مختصر است، گویی آن بر قاعده کسی است که اوقات بر او تنگ شده است.

و روایتی در این خصوص با اسنادمان به جدم ابوجعفر طوسی - رضی الله عنه - با اسنادش از حماد بن عیسی از حریز از ابوبصیر از امام باقر علیه السلام درباره

ص: 15


1- مراجعه شود: الکافی 3: 427.[3]
2- مراجعه شود: الکافی 3: 427.[1]
3- التهذیب 1: 248.[2]
4- تهذیب 1: 284.[3]

صَلِّ الْفَرِیضَةَ وَ صَلِّ بَعْدَهَا سِتَّ رَکَعَاتٍ (1).

وَ بِإِسْنَادِنَا إِلَی الْکُلَیْنِیِّ عَنْ جَمَاعَةٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْمُخْتَارِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنْ مُرَادِ بْنِ خَارِجَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: أَمَّا أَنَا فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ وَ کَانَتِ الشَّمْسُ مِنَ الْمَشْرِقِ مِقْدَارَهَا مِنَ الْمَغْرِبِ وَقْتَ صَلَاةِ الْعَصْرِ صَلَّیْتُ سِتَّ رَکَعَاتٍ فَإِذَا انْتَفَخَ النَّهَارُ صَلَّیْتُ سِتّاً فَإِذَا زَاغَتْ أَوْ زَالَتْ صَلَّیْتُ رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ صَلَّیْتُ الظُّهْرَ ثُمَّ صَلَّیْتُ بَعْدَهَا سِتّاً(2).

وَ قَدْ رَوَی هَذَیْنِ الْحَدِیثَیْنِ جَدِّی أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِیُّ فِی کِتَابِ تَهْذِیبِ الْأَحْکَامِ (3)

وَ بِإِسْنَادِنَا إِلَی جَدِّیَ السَّعِیدِ أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فِیمَا رَوَاهُ فِی کِتَابِ تَهْذِیبِ الْأَحْکَامِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَقْطِینٍ عَنِ الْعَبْدِ الصَّالِحِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ التَّطَوُّعِ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَقَالَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَتَطَوَّعَ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ فِی غَیْرِ سَفَرٍ صَلَّیْتَ سِتَّ رَکَعَاتٍ ارْتِفَاعَ النَّهَارِ وَ سِتَّ رَکَعَاتٍ قَبْلَ نِصْفِ النَّهَارِ وَ رَکْعَتَیْنِ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ قَبْلَ الْجُمُعَةِ وَ سِتَّ رَکَعَاتٍ بَعْدَ الْجُمُعَةِ(4).

و قال السید ره و مما ینبه علی أن هذا الترتیب فی النافلة فی یوم الجمعة یکون لمن کان له عذر فی أول نهار الجمعة عن صلاة النافلة جمیعها إما لکثرة عباداته أو مهماته و ما یکون أرجح من نافلته فی میزان مراقباته أو لغیر ذلک من أعذار العبد و ضروراته أن الروایة التی یأتی ذکرها الآن فی ترتیب الأدعیة فیها أن الدعاء بینها یقوله مسترسلا کعادة المستعجل لضرورات الأزمان و لأن ألفاظ أدعیتها مختصرات کأنه علی قاعدة من یکون قد ضاق علیه حکم الأوقات.

فَمِنَ الرِّوَایَةِ بِذَلِکَ مَا رَوَیْنَاهُ بِإِسْنَادِنَا إِلَی جَدِّی أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِیسَی عَنْ حَرِیزٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: فِی

ص: 15


1- 1. راجع الکافی ج 3 ص 427.
2- 2. راجع الکافی ج 3 ص 428.
3- 3. التهذیب ج 1 ص 248.
4- 4. التهذیب ج 1 ص 248.

ترتیب نوافل روایت کردیم که شش رکعت بعد از طلوع آفتاب و شش رکعت قبل از زوال می­خوانی که بین هر دو رکعت با تسلیم فاصله می­اندازی و دو رکعت بعد از زوال و شش رکعت بعد از جمعه می­خوانی.(1)

جدم ابوجعفر طوسی - رضی الله عنه - گوید: و در خصوص دعا بعد از رکعات، جابر از امام باقر علیه السلام درباره اعمال جمعه روایت کرده که فرمود: دو رکعت می­خوانی و با آرامش - بدون شتاب - می­گویی: خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست و مرا از بدی­ها پناه بده، و مرا در عمل به طاعتت به کار بگیر و با رحمتت درجه­ام را بالا ببر و مرا از آتش خشمت نجات بده. بارالها قلبم به تو به خاطر وسعت رحمتت امید دارد و نفسم به خاطر شدت عقوبتت از تو می­ترسد، پس مرا به آنچه از مکرت در امان نگه می­دارد و از خشمت معاف می­دارد توفیق بده، و مرا از دوستانت قرار بده و با مغفرت و رحمتت بر من لطف کن و با وسعت فضلت از ذلت در مقابل بندگانت مرا بپوشان و مرا از نا امیدی رد شدن و سوختگی آتش محرومیت مورد رحمت قرار بده. بارالها تو بهترین کسی هستی که نزدت می آیند و گرامی­ترین زیارت­شونده، بهترین کسی که حاجت­ها از او طلب می­شود، بخشنده­ترین کسی که عطا کرد و مهربان­ترین کسی که از او مهربانی طلب شد و رئوف­ترین کسی که بخشید و قوی­ترین کسی که به او تکیه شد هستی، بارالها مرا به سوی تو نیازی است و مرا نزد تو حاجاتی است و تو را از من طلب­هایی است، به خاطر گناهانی که من در گرو آنها هستم و کمرم را خم کرده و مرا در خود فرو برده است و اگر مرا رحمت نکنی و آن را بر من نبخشی، از زیانکاران هستم.

سپس به سجده­ می­افتی و می­گویی: بارالها با جود و کرمت به تو تقرب می­جویم و به واسطه بنده و رسولت محمد از تو شفاعت می­جویم و با ملائکه و انبیاء مرسلت به تو توسل می­جویم که از لغزش نجاتم بدهی و گناهانم را بپوشانی و آن را بر من ببخشی و با برآورده کردن حاجتم مرا بپذیری و با قبیح آنچه که از من بوده است مرا عذاب نکنی، ای اهل تقوی ای اهل مغفرت ای بر من نیکوکارتر از مادرم، پدرم، از خودم و از همه مردم! برای من نزد تو نیازی و فقری است و تو از من بی نیاز هستی، بر محمد و آل محمد درود بفرست و دعایم را استجابت کن و انواع بلاها را از من دور کن که عفو و جود تو مرا در برمی­گیرد.

سپس سرت را بلند می­کنی و دو رکعت می­خوانی و می­گویی: خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست و مرا برای طاعتت به کار بگیر و درجه­ام را بالا ببر و مرا از آتش و خشمت نجات بده و نور را در قلبم بزرگ کن و

ص: 16


1- مصباح المتهجد: 250 و آن را در السرائر: 471 ملاحظه می­کنی..[4]

تَرْتِیبِ نَوَافِلِ الْجُمُعَةِ أَنْ تُصَلِّیَ سِتَّ رَکَعَاتٍ بَعْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ سِتّاً قَبْلَ الزَّوَالِ تَفْصِلُ مَا بَیْنَ کُلِّ رَکْعَتَیْنِ بِالتَّسْلِیمِ وَ رَکْعَتَیْنِ بَعْدَ الزَّوَالِ وَ سِتَّ رَکَعَاتٍ بَعْدَ الْجُمُعَةِ(1).

قَالَ جَدِّی أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ: وَ الدُّعَاءُ فِی دُبُرِ الرَّکَعَاتِ رَوَی جَابِرٌ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی عَمَلِ الْجُمُعَةِ قَالَ تُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ تَقُولُ مُسْتَرْسِلًا اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَجِرْنِی مِنَ السَّیِّئَاتِ وَ اسْتَعْمِلْنِی عَمَلًا بِطَاعَتِکَ وَ ارْفَعْ دَرَجَتِی بِرَحْمَتِکَ وَ أَعِذْنِی مِنْ نَارِکَ وَ سَخَطِکَ اللَّهُمَّ إِنَّ قَلْبِی یَرْجُوکَ لِسَعَةِ رَحْمَتِکَ وَ نَفْسِی تَخَافُکَ لِشِدَّةِ عِقَابِکَ فَوَفِّقْنِی لِمَا یُؤْمِنُنِی مَکْرَکَ وَ یُعَافِینِی مِنْ سَخَطِکَ وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَوْلِیَائِکَ وَ تَفَضَّلْ عَلَیَّ بِمَغْفِرَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ اسْتُرْنِی بِسَعَةِ فَضْلِکَ مِنَ التَّذَلُّلِ لِعِبَادِکَ وَ ارْحَمْنِی مِنْ خَیْبَةِ الرَّدِّ وَ سَفْعِ نَارِ الْحِرْمَانِ اللَّهُمَّ أَنْتَ خَیْرُ مَأْتِیٍّ وَ أَکْرَمُ مَزُورٍ وَ خَیْرُ مَنْ طُلِبَتْ إِلَیْهِ الْحَاجَاتُ وَ أَجْوَدُ مَنْ أَعْطَی وَ أَرْحَمُ مَنِ اسْتُرْحِمَ وَ أَرْأَفُ مَنْ عَفَا وَ أَعَزُّ مَنِ اعْتُمِدَ اللَّهُمَّ وَ لِی إِلَیْکَ فَاقَةٌ وَ لِی عِنْدَکَ حَاجَاتٌ وَ لَکَ عِنْدِی طَلِبَاتٌ مِنْ ذُنُوبٍ أَنَا بِهَا مُرْتَهِنٌ قَدْ أَوْقَرَتْ ظَهْرِی وَ أَوْبَقَتْنِی وَ إِلَّا تَرْحَمْنِی وَ تَغْفِرْهَا لِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ- ثُمَّ تَخِرُّ سَاجِداً وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ وَ أَتَشَفَّعُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِمَلَائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِکَ الْمُرْسَلِینَ أَنْ تُقِیلَنِی عَثْرَتِی وَ تَسْتُرَ عَلَیَّ ذُنُوبِی وَ تَغْفِرَهَا لِی وَ تَقْلِبَنِی بِقَضَاءِ حَاجَتِی وَ لَا تُعَذِّبَنِی بِقَبِیحِ مَا کَانَ مِنِّی یَا أَهْلَ التَّقْوَی وَ أَهْلَ الْمَغْفِرَةِ یَا بَرُّ یَا کَرِیمُ أَنْتَ أَبَرُّ بِی مِنْ أَبِی وَ أُمِّی وَ مِنْ نَفْسِی وَ مِنَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ بِی إِلَیْکَ فَاقَةٌ وَ فَقْرٌ وَ أَنْتَ غَنِیٌّ عَنِّی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْتَجِبْ دُعَائِی وَ کُفَّ عَنِّی أَنْوَاعَ الْبَلَاءِ فَإِنَّ عَفْوَکَ وَ جُودَکَ یَسَعُنِی- ثُمَّ تَرْفَعُ رَأْسَکَ ثُمَّ تُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ وَ ارْفَعْ دَرَجَتِی وَ أَعِذْنِی مِنْ نَارِکَ وَ سَخَطِکَ اللَّهُمَّ عَظِّمِ النُّورَ فِی قَلْبِی وَ صَغِّرِ

ص: 16


1- 1. مصباح المتهجد: 250 و تراه فی السرائر: 471.

دنیا را در چشمم کوچک کن و زبانم را بر ذکرت جاری کن و نفسم را از شهوات مراقبت کن، و مرا در طلب آنچه که نزد خودت برایم مقدر کردی حفاظت کن تا به وسیله آن از آنچه که در دست مردم است بی­نیاز شوم.

سپس دو رکعت می­خوانی و می­گویی: بارالها بر محمد درود بفرست و مرا از بدی­ها پناه بده و مرا در عمل به طاعتت به کار بگیر و درجه­ام را با رحمتت ترفیع ببخش و مرا از آتش و خشمت نجات بده. بارالها با تقوا مرا بی­نیاز کن و با توکل مرا نیرومند کن و مرا از وحشت نا امیدی نجات بده و دروازه انتظار عمل زیبا را بر من بگشای و باب رحمت را بر من بگشای و دعا را نزد من محبوب کن و آن را به اجابت از جانب خودت متصل کن.

سپس دو رکعت می­خوانی و می­گویی: بارالها بر محمد و خاندان او درود بفرست و مرا از بدی­ها پناه بده و مرا در طاعتت به کار بگیر و درجه­ام را با رحمتت ترفیع ببخش و مرا از آتشت و خشمت نجات بده. بارالها مرا در آنچه که به من آموختی به کار بگیر و مرا با آنچه که به من روزی دادی کامیاب کن و در نعمتت بر من برکت ببخش و به من شکری ببخش که با آن از من راضی می­شوی و حمدی بر آنچه که بر من الهام کردی و قلبم را به سوی آنچه که تو را از من راضی می­کند بگردان و مرا از آنچه که مرا از تو دور می­کند مشغول بساز و ترس از عقوبت را بر من الهام کن و مرا از آرزوی جایگاه متقیان با آنچه که تو را خشمگین می­سازد دور کن و جدیت در طاعتت را بر من ببخش، ای مهربان­ترین مهربانان.

سپس دو رکعت می­خوانی و می­گویی: خدایا بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و مرا در عمل به طاعتت به کار بگیر و درجه­ام را با رحمتت ترفیع ببخش و مرا از آتشت و از خشمت نجات بده. خدایا بر محمد و آل محمد درود بفرست و برای من قلبی طاهر، زبانی صادق، نفسی مشتاق نعیم بهشت قرار بده و مرا با توکل برخودت شکست ناپذیر، با آنچه که از تو انتظار دارم بی نیاز و به آنچه به من روزی کردی قانع سازی، و بر امیدت تکیه کننده، و در نیازهایم قصد­کننده خودت قرار بده تا جز بر تو تکیه نکنم و در آن جز به تو اعتماد نکنم .

سپس دو رکعت می­خوانی و می­گویی: خدایا بر محمد و آل محمد صلوات بفرست و مرا از بدی­ها پناه بده و مرا در طاعت خودت به کار بگیر و درجه­ام را با رحمتت ترفیع ببخش و مرا از آتشت و از خشمت نجات بده. بارالها بر خود ظلم کردم و زیاده­روی­ام بر آن بسیار شد و فرو رفتنم در معاصی­ات به درازا کشید و گناهانم انباشته شد و عیوبم بر هم اضافه شد و اشتباهم درباره تو به طول انجامید و بدی­هایم روی هم انباشته شد و دنباله­روی­ام از شهوت­ها مداوم شد، پس من شکست خورده هستم اگر رحمتم نکنی، و از بین رفته هستم اگر از من درنگذری، پس گناهانم را بر من ببخش، و از بدی­هایم درگذر، و خواسته­ام را بر من عطا کن و مرا از آنچه که اندوهگینم می­کند حفاظت کن و مرا به نفسم واگذار مکن تا از [فریب] من عاجز شود

ص: 17

الدُّنْیَا فِی عَیْنِی وَ أَطْلِقْ لِسَانِی بِذِکْرِکَ وَ احْرُسْ نَفْسِی مِنَ الشَّهَوَاتِ وَ اکْفِنِی طَلَبَ مَا قَدَّرْتَهُ لِی عِنْدَکَ حَتَّی أَسْتَغْنِیَ بِهِ عَمَّا فِی أَیْدِی النَّاسِ- ثُمَّ تُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَجِرْنِی مِنَ السَّیِّئَاتِ وَ اسْتَعْمِلْنِی عَمَلًا بِطَاعَتِکَ وَ ارْفَعْ دَرَجَتِی بِرَحْمَتِکَ وَ أَعِذْنِی مِنْ نَارِکَ وَ سَخَطِکَ اللَّهُمَّ أَغْنِنِی بِالتَّقْوَی وَ أَعِزَّنِی بِالتَّوَکُّلِ وَ اکْفِنِی رَوْعَةَ الْقُنُوطِ وَ افْسَحْ لِی فِی انْتِظَارِ جَمِیلِ الصُّنْعِ وَ افْتَحْ لِی بَابَ الرَّحْمَةِ وَ حَبِّبْ إِلَیَّ الدُّعَاءَ وَ صِلْهُ مِنْکَ بِالْإِجَابَةِ: ثُمَّ تُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَجِرْنِی مِنَ السَّیِّئَاتِ وَ اسْتَعْمِلْنِی بِطَاعَتِکَ وَ ارْفَعْ دَرَجَتِی بِرَحْمَتِکَ وَ أَعِذْنِی مِنْ نَارِکَ وَ سَخَطِکَ اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلْنِی بِمَا عَلَّمْتَنِی وَ مَتِّعْنِی بِمَا رَزَقْتَنِی وَ بَارِکْ لِی فِی نِعَمِکَ عَلَیَّ وَ هَبْ لِی شُکْراً تَرْضَی بِهِ عَنِّی وَ حَمْداً عَلَی مَا أَلْهَمْتَنِی وَ أَقْبِلْ بِقَلْبِی إِلَی مَا یُرْضِیکَ عَنِّی وَ اشْغَلْنِی عَمَّا یُبَاعِدُنِی مِنْکَ وَ أَلْهِمْنِی خَوْفَ عِقَابِکَ وَ ازْجُرْنِی عَنِ الْمُنَی لِمَنَازِلِ الْمُتَّقِینَ بِمَا یُسْخِطُکَ وَ هَبْ لِیَ الْجِدَّ فِی طَاعَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ- ثُمَّ تُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَجِرْنِی مِنَ السَّیِّئَاتِ وَ اسْتَعْمِلْنِی عَمَلًا بِطَاعَتِکَ وَ ارْفَعْ دَرَجَتِی بِرَحْمَتِکَ وَ أَعِذْنِی مِنْ نَارِکَ وَ سَخَطِکَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْ لِی قَلْباً طَاهِراً وَ لِسَاناً صَادِقاً وَ نَفْساً سَامِیَةً إِلَی نَعِیمِ الْجَنَّةِ وَ اجْعَلْنِی بِالتَّوَکُّلِ عَلَیْکَ عَزِیزاً وَ بِمَا أَتَوَقَّعُهُ مِنْکَ غَنِیّاً وَ بِمَا رَزَقْتَنِیهِ قَانِعاً رَاضِیاً وَ عَلَی رَجَائِکَ مُعْتَمِداً وَ إِلَیْکَ فِی حَوَائِجِی قَاصِداً حَتَّی لَا أَعْتَمِدَ إِلَّا عَلَیْکَ وَ لَا أَثِقَ فِیهَا إِلَّا بِکَ- ثُمَّ تُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَجِرْنِی مِنَ السَّیِّئَاتِ وَ اسْتَعْمِلْنِی عَمَلًا بِطَاعَتِکَ وَ ارْفَعْ دَرَجَتِی بِرَحْمَتِکَ وَ أَعِذْنِی مِنْ نَارِکَ وَ سَخَطِکَ اللَّهُمَّ ظَلَمْتُ نَفْسِی وَ عَظُمَ عَلَیْهَا إِسْرَافِی وَ طَالَ فِی مَعَاصِیکَ انْهِمَاکِی وَ تَکَاثَفَتْ ذُنُوبِی وَ تَظَاهَرَتْ عُیُوبِی وَ طَالَ بِکَ اغْتِرَارِی وَ تَظَاهَرَتْ سَیِّئَاتِی وَ دَامَ لِلشَّهَوَاتِ اتِّبَاعِی فَأَنَا الْخَائِبُ إِنْ لَمْ تَرْحَمْنِی وَ أَنَا الْهَالِکُ إِنْ لَمْ تَعْفُ عَنِّی فَاغْفِرْ لِی ذُنُوبِی وَ تَجَاوَزْ عَنْ سَیِّئَاتِی وَ أَعْطِنِی سُؤْلِی وَ اکْفِنِی مَا أَهَمَّنِی وَ لَا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی فَتَعْجُزَ عَنِّی

ص: 17

و با رحمتت مرا از گناهانم نجات بده ای سرورم.

و اما در خصوص وقت دو رکعت زوال، روایت شده است که آن قبل از زوال خورشید روز جمعه است و روایت شده است که بعد از زوال آن است و مورد اول ظاهرتر است.(1)

و اما تعقیب بعد از آن، از جمله آن چیزی است که ابوالفضل شیبانی از احمد بن زیاد، از حسن بن محمد بن سماعه، از ابوحمزه از امام صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود: از او شنیدم که می­فرمود: هر که بعد از دو رکعت پیش از فریضه در روز جمعه صد مرتبه بگوید: «سبحان ربی و بحمده و استغفر ربی و اتوب الیه» خداوند متعال در بهشت مسکنی برای او بنا می­کند.

و از جمله آن چیزی است که هارون بن موسی - ره - از محمد بن حسن بن ولید، از محمد بن حسن صفار، از احمد بن محمد بن عیسی، از محمد بن خالد برقی، از عیسی بن عبدالله قمی از امام صادق علیه السلام حدیث کرد که فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام چون از نماز زوال - ظهر - فارغ شده بود، فرمود: بارالها با جود و کرمت به تو تقرب می­جویم، و به وسیله بنده و رسولت محمد به تو تقرب می­جویم، و با ملائکه مقرّبت و انبیاء مرسلت به تو تقرب می­جویم. بارالها تو از من بی­نیازی و من به تو احتیاج دارم، تو بی نیاز هستی و من به تو نیازمندم. از لغزش نجاتم دادی و گناهانم را بر من پوشاندی، پس امروز حاجتم را برآورده کن و مرا با قبیح آنچه از من می­دانی عذاب نده که عفو و جود تو مرا در بر می­گیرد.

سپس به سجده­ می­افتی و می­گویی: ای اهل تقوی و اهل مغفرت ای نیکوکار ای بخشنده، تو از پدرم، مادرم و همه خلایق بر من نیکوکار­تر هستی، مرا با برآورده کردن حاجتم متحول کن، در حالی که دعایم اجابت شده و صدایم مورد رحمت قرار گرفته و انواع بلاها را از من برطرف کرده­ای .

مؤلف

در کتاب الاستدراک، این دعا را بعد از دو رکعت زوال، تا این سخن او«که عفو و جودت مرا در بر می­گیرد» ذکر کرده است. به روایت سید بازگشتیم.

و از جمله آن چیزی است که با اسنادم به جدم ابوجعفر طوسی روایت کردم که گوید: و از او یعنی امام صادق علیه السلام بعد از دو رکعت روایت شده است، با این تفاوت که او قبل از زوال گوید: بارالها من به جود و کرمت به تو تقرب می­جویم و با واسطه بنده و رسولت محمد از تو شفاعت می­جویم، و از تو می­خواهم که

ص: 18


1- جمال الاسبوع: 400.[1]

وَ أَنْقِذْنِی بِرَحْمَتِکَ مِنْ خَطَایَایَ سَیِّدِی- وَ أَمَّا وَقْتُ رَکْعَتَیِ الزَّوَالِ فَقَدْ رُوِیَ أَنَّهُ قَبْلَ أَنْ تَزُولَ الشَّمْسُ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ وَ رُوِیَ بَعْدَ زَوَالِهَا وَ الْأَوَّلُ أَظْهَرُ(1).

وَ أَمَّا التَّعْقِیبُ بَعْدَهُمَا فَمِنْ ذَلِکَ مَا رَوَاهُ أَبُو الْمُفَضَّلِ الشَّیْبَانِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ زِیَادٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی حَمْزَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: مَنْ قَالَ بَعْدَ الرَّکْعَتَیْنِ قَبْلَ الْفَرِیضَةِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ سُبْحَانَ رَبِّی وَ بِحَمْدِهِ وَ أَسْتَغْفِرُ رَبِّی وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ مِائَةَ مَرَّةٍ بَنَی اللَّهُ تَعَالَی لَهُ مَسْکَناً فِی الْجَنَّةِ.

وَ مِنْ ذَلِکَ مَا حَدَّثَ بِهِ هَارُونُ بْنُ مُوسَی ره عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ عِیسَی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقُمِّیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِذَا فَرَغَ مِنْ صَلَاةِ الزَّوَالِ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِمَلَائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِکَ الْمُرْسَلِینَ اللَّهُمَّ بِکَ الْغِنَی عَنِّی وَ بِیَ الْفَاقَةُ إِلَیْکَ أَنْتَ الْغَنِیُّ وَ أَنَا الْفَقِیرُ إِلَیْکَ أَقَلْتَنِی عَثْرَتِی وَ سَتَرْتَ عَلَیَّ ذُنُوبِی فَاقْضِ الْیَوْمَ حَاجَتِی وَ لَا تُعَذِّبْنِی بِقَبِیحِ مَا تَعْلَمُ مِنِّی فَإِنَّ عَفْوَکَ وَ جُودَکَ یَسَعُنِی ثُمَّ یَخِرُّ سَاجِداً وَ یَقُولُ یَا أَهْلَ التَّقْوَی وَ أَهْلَ الْمَغْفِرَةِ یَا بَرُّ یَا رَحِیمُ أَنْتَ أَبَرُّ بِی مِنْ أَبِی وَ أُمِّی وَ مِنْ جَمِیعِ الْخَلَائِقِ اقْلِبْنِی بِقَضَاءِ حَاجَتِی مُجَاباً دَعْوَتِی مَرْحُوماً صَوْتِی قَدْ کَشَفْتَ أَنْوَاعَ الْبَلَاءِ عَنِّی

أَقُولُ

فِی کِتَابِ الِاسْتِدْرَاکِ ذَکَرَ الدُّعَاءَ بَعْدَ رَکْعَتَیِ الزَّوَالِ إِلَی قَوْلِهِ فَإِنَّ عَفْوَکَ وَ جُودَکَ یَسَعُنِی رَجَعْنَا إِلَی رِوَایَةِ السَّیِّدِ.

وَ مِنْ ذَلِکَ مَا أَرْوِیهِ بِإِسْنَادِی إِلَی جَدِّی أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ قَالَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ: وَ رُوِیَ عَنْهُ یَعْنِی جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهما السلام عَقِیبَ الرَّکْعَتَیْنِ إِلَّا أَنَّهُ قَالَ قَبْلَ الزَّوَالِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِجُودِکَ وَ کَرَمِکَ وَ أَتَشَفَّعُ إِلَیْکَ بِمُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ

ص: 18


1- 1. جمال الأسبوع: 400.

بر بنده و رسولت محمد درود بفرستی و از تو می­خواهم که بر ملائکه مقرّبت درود بفرستی و از لغزشم نجاتم بدهی و گناهانم را بر من بپوشانی و آن را بر من ببخشی و امروز حاجتم را برآورده کنی و مرا با عمل قبیحم عذابم ندهی که عفو و جود تو مرا در بر می­گیرد.

سپس سجده می­کنی و می­گویی: ای اهل تقوا و ای اهل مغفرت، تو برای من از پدرم، مادرم و از همه مردم بهتر هستی. برای من حاجتی، فقری و نیازی به سوی توست و تو از عذاب من بی­نیازی، از تو می­خواهم که از لغزش نجاتم بدهی و مرا با برآورده کردن حاجتم متحول کنی و دعایم را برایم استجابت کنی و صدایم را مورد رحمت قرار بدهی و انواع بلاها را از من بازداری، به رحمتت ای مهربان­ترین مهربانان.

و هفتاد مرتبه بگو «از آتش به خدا پناه می­برم» و چون سرت را از سجده بالا آوردی بگو: ای تشریع­کننده دین قیّم - ارزشمند - برای ملائکه­اش به عنوان دین، و ای راضی به آن دین برای آنها از سوی خودش، ای خالق غیر از ملائکه برای آزمودن با دینش، ای اختصاص­دهنده از میان خلقش، رسولانی را برای فرستادن به سوی غیر آنان، و ای جزا ­دهنده اهل دین با آنچه که در دین عمل کردند؛ به حق اسمت که تفصیل همه امور در آن است، مرا از اهل دینت و تاثیر­گذاران در آن قرار بده، به گونه­ای که حق دین را بر آنان الزام کنی و دلهای آنان را برای تمایل در ادای حق تو به خود خالی بگردانی و به حق اسمت که تفصیل امور و تفسیر آن در آن است، مرا چیزی جز این قرار نده که دینت نزد من محبوب تر باشد و چیزی را نزد من محبوب­تر از آن و متصل­تر از آن به من قرار نده و چیزی بیشتر از دین، باعث انقطاع من نشود و بر فکر، تمایلات، پنهان و پیدایم غلبه کن، به این صورت که مرا به سوی طاعت و رضایت خودت در دین بکشانی.

مؤلف

با چند طریق برای ما روایت شده است که هر که این را بگوید، خداوند جل جلاله نوافل و فرائض را از او می­پذیرد و در آن او را از خود­پسندی محفوظ می­دارد و طاعتش را نزد او محبوب می­کند.

و تعقیب دو رکعت زوال را ذکر کرد، با این تفاوت که در این روایت آمده که آن بعد از زوال می­باشد.

مؤلف

و شاید روایت در خصوص تأخیر دو رکعت زوال تا بعد از زوال خورشید برای کسی باشد که از انجام آن قبل از زوال عذری دارد و این چیزی است که با اسنادم به جدم ابوجعفر طوسی - رضی الله عنه - روایت کردم که گوید:، از جعفر بن محمد علیه السلام روایت شده است که وی فرمود: علی بن حسین علیه السلام زمانی که خورشید زایل شد نماز خواند سپس دعا کرد و بر نبی صلّی الله علیه و آله درود فرستاد و فرمود: خدایا

ص: 19

عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مَلَائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْ تُقِیلَنِی عَثْرَتِی وَ تَسْتُرَ عَلَیَّ ذُنُوبِی وَ تَغْفِرَهَا لِی وَ تَقْضِیَ الْیَوْمَ حَاجَتِی وَ لَا تُعَذِّبَنِی بِقَبِیحِ عَمَلِی فَإِنَّ عَفْوَکَ وَ جُودَکَ یَسَعُنِی- ثُمَّ تَسْجُدُ وَ تَقُولُ یَا أَهْلَ التَّقْوَی وَ یَا أَهْلَ الْمَغْفِرَةِ أَنْتَ خَیْرٌ لِی مِنْ أَبِی وَ أُمِّی وَ مِنَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ وَ بِی إِلَیْکَ حَاجَةٌ وَ فَقْرٌ وَ فَاقَةٌ فَأَنْتَ غَنِیٌّ عَنْ عَذَابِی أَسْأَلُکَ أَنْ تُقِیلَنِی عَثْرَتِی وَ أَنْ تُقَلِّبَنِی بِقَضَاءِ حَاجَتِی وَ تَسْتَجِیبَ لِی دُعَائِی وَ تَرْحَمَ صَوْتِی وَ تَکُفَّ أَنْوَاعَ الْبَلَاءِ عَنِّی بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ- وَ قُلْ أَسْتَجِیرُ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ سَبْعِینَ مَرَّةً فَإِذَا رَفَعْتَ رَأْسَکَ مِنَ السُّجُودِ فَقُلْ یَا شَارِعاً لِمَلَائِکَتِهِ دِینَ الْقَیِّمَةِ دِیناً وَ یَا رَاضِیاً بِهِ مِنْهُمْ لِنَفْسِهِ وَ یَا خَالِقاً مَنْ سِوَی الْمَلَائِکَةِ مِنْ خَلْقِهِ لِلِابْتِلَاءِ بِدِینِهِ وَ یَا مُسْتَخِصّاً مِنْ خَلْقِهِ لِدِینِهِ رُسُلًا إِلَی مَنْ دُونَهُمْ وَ مُجَازِیَ أَهْلِ الدِّینِ بِمَا عَمِلُوا فِی الدِّینِ اجْعَلْنِی بِحَقِّ اسْمِکَ الَّذِی فِیهِ تَفْصِیلُ الْأُمُورِ کُلِّهَا مِنْ أَهْلِ دِینِکَ الْمُؤْثِرِینَ لَهُ بِإِلْزَامِکَهُمْ حَقَّهُ وَ تَفْرِیغِکَ قُلُوبَهُمْ لِلرَّغْبَةِ فِی أَدَاءِ حَقِّکَ إِلَیْکَ لَا تَجْعَلْ بِحَقِّ اسْمِکَ الَّذِی فِیهِ تَفْصِیلُ الْأُمُورِ وَ تَفْسِیرُهَا شَیْئاً سِوَی دِینِکَ عِنْدِی أَثِیراً وَ لَا إِلَیَّ أَشَدَّ تَحَبُّباً وَ لَا بِی لَاصِقاً وَ لَا أَنَا إِلَیْهِ أَشَدَّ انْقِطَاعاً مِنْهُ وَ اغْلِبْ بَالِی وَ هَوَایَ وَ سَرِیرَتِی وَ عَلَانِیَتِی بِأَخْذِکَ بِنَاصِیَتِی إِلَی طَاعَتِکَ وَ رِضَاکَ فِی الدِّینِ.

أقول

فقد روی لنا بعدة طرق أن من قال ذلک تقبل الله جل جلاله منه النوافل و الفرائض و عصمه فیها من العجب و حبب إلیه طاعته.

ذکر تعقیب لرکعتی الزوال إلا أن الروایة فیه تضمنت أن ذلک یکون بعد الزوال.

أقول

و لعل الروایة فی تأخیر رکعتی الزوال إلی بعد زوال الشمس لمن کان له عذر عن تقدیمها قبل الزوال.

وَ هُوَ مَا رَوَیْتُهُ بِإِسْنَادِی إِلَی جَدِّی أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ رُوِیَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ صَلَّی ثُمَّ دَعَا ثُمَّ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ اللَّهُمَ

ص: 19

بر محمد، شجره نبوت، جایگاه رسالت، محل آمد و شد ملائکه، معدن علم و اهل بیت وحی درود بفرست، خدایا بر محمد و خاندان محمد، کشتی­های جاری بر روی دریاهای عمیق که هر که بر آن سوار ­شود ایمن است و هر که ترکش کند غرق می­شود؛ فرد متقدم بر آنان منحرف و متأخر از آنان هلاک­ شونده و هر کس همراه آنان باشد می­رسد، درود بفرست. خدایا بر محمد پناه محکم، فریاد­رس مضطربین، پناه فراریان، نجات دهنده خائفان، حافظ متوسلین درود بفرست، بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست، درود بسیاری که برای آنان رضایت و برای حق محمد و خاندان محمد ادا و قضا باشد، با حول و قوه­ای از جانب تو یا رب العالمین.

بارالها بر محمد و خاندان محمد، کسانی که حق و دوستی آنان را واجب کردی و طاعت و ولایتشان را فرض کردی صلوات بفرست. بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و دلم را با طاعتت آباد کن و آن را با معصیت آرزده نکن و کمک کردن به کسی که در روزی­ات بر او سخت گیری کردی را به وسیله آنچه که از فضلت بر من گستراندی و از عدلت بر من گستردی، روزی کن. حمد از آن خداست برای هر نعمتی، و برای هر گناهی از خدا طلب مغفرت می­کنم و هیچ قدرتی نیست مگر به خدا از هر ترس و وحشتی.

سید - ره - گوید: این روایت را با تعقیب دو رکعت زوال در پایان روایت ها قرار دادیم تا تعقیب با آن در ساعت اولی باشد که مختص اجابت دعاست.(1)

توضیح : شیخ - ره - در المجتهد(2)

با روایت ابوبصیر از حماد روایت کرد - چنانکه سید آن را از او و روایت جابر را با ادعیه تا این سخن او «از خطاهای من ای سرورم» روایت کرده -، سپس گوید. دو رکعت زوال می­خوانی و بعد از آن صد مرتبه می­گویی: «سبحان ربی و بحمده استغفر الله ربی و اتوب الیه» سپس گوید: از جعفر بن محمد علیه السلام روایت است که فرمود: علی بن حسین علیه السلام زمانی که خورشید زائل شده بود نماز خواند و دعا کرد و بر نبی صلّی الله علیه و آله درود فرستاد و گفت: بارالها بر محمد و خاندان محمد، شجره نبوت درود بفرست... تا پایان آن، و اختصاص به نافله و روز جمعه از آن روشن نمی­گردد و شاید در روایت چیزی بوده است که بر آن دو دلالت می­کند و به جهت اختصار آن را حذف کرده است.

ص: 20


1- جمال الأسبوع: 407.[1]
2- مصباح المتهجد: 250.[2]

صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ [وَ آلِ مُحَمَّدٍ] شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلَائِکَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ أَهْلِ بَیْتِ الْوَحْیِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْفُلْکِ الْجَارِیَةِ فِی اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ یَأْمَنُ مَنْ رَکِبَهَا وَ یَغْرَقُ مَنْ تَرَکَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِقٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ [وَ آلِ مُحَمَّدٍ] الْکَهْفِ الْحَصِینِ وَ غِیَاثِ الْمُضْطَرِّینَ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِینَ وَ مُنْجِی الْخَائِفِینَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَاةً کَثِیرَةً تَکُونُ لَهُمْ رِضًا وَ لِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ أَدَاءً وَ قَضَاءً بِحَوْلٍ مِنْکَ وَ قُوَّةٍ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الَّذِینَ أَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَ مَوَدَّتَهُمْ وَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ وَلَایَتَهُمْ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اعْمُرْ قَلْبِی بِطَاعَتِکَ وَ لَا تُخْزِهِ بِمَعْصِیَتِکَ وَ ارْزُقْنِی مُوَاسَاةَ مَنْ قَتَّرْتَ عَلَیْهِ مِنْ رِزْقِکَ مِمَّا وَسَّعْتَ عَلَیَّ مِنْ فَضْلِکَ وَ نَشَرْتَ عَلَیَّ مِنْ عَدْلِکَ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَی کُلِّ نِعْمَةٍ وَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ مِنْ کُلِّ هَوْلٍ.

قال السید رحمة الله علیه قد جعلنا هذه الروایة بتعقیب رکعتی الزوال فی آخر الروایات لیکون التعقیب بها فی الساعة الأولی التی تختص بإجابة الدعوات (1) بیان روی الشیخ ره فی المتهجد(2)

بروایة أبی بصیر عن حماد کما رواه السید عنه و روایة جابر مع الأدعیة إلی قوله من خطایای سیدی ثم قال ثم تصلی رکعتی الزوال و تقول بعدهما سبحان ربی و بحمده أستغفر الله ربی و أتوب إلیه مائة مرة.

ثُمَّ قَالَ وَ رُوِیَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام أَنَّهُ قَالَ: کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ صَلَّی وَ دَعَا ثُمَّ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فَقَالَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ إِلَی آخِرِهِ.

و لا یظهر منه اختصاص بالنافلة و لا بیوم الجمعة و لعله کان فی الروایة ما یدل علیهما فأسقطه اختصارا و

ص: 20


1- 1. جمال الأسبوع: 407.
2- 2. مصباح المتهجد: 250.

چنین است این سخن او: «یا شارعا لملائکته» که آن را بعد از سجده شکر بعد از نافله زوال آورده است و آن از ادعیه سرّ است و در روایت او، اختصاص به این موضع وجود ندارد، چنانکه در ابواب تعقیب دانستی .

«انتفاخ النهار» یعنی بالاآمدن آفتاب چاشت گاه و «قیام الشمس» نزدیکی به زوال است، در القاموس گوید: «النفخ» بالا آمدن آفتاب چاشت گاه است و تردید در «زاغت» یا «زالت» از جانب یکی از راویان است، یا اینکه هر دو به یک معناست.

و اما استدلال کردن سید به لفظ «استرسال» برای استعجال در آن، هیچ دلالتی در آن نیست، علاوه بر اینکه در اغلب نسخه­هایی که نزد ماست، «مترسّلا» آمده است و ترسل تأنی و آرامش است. در القاموس گوید: «رِسل» با کسره یعنی آرامش، مانند الرسلة و الترسل، و «الترسیل فی القراءة» یعنی ترتیل در قرائت. استرسل یعنی گوید: «ارسل الابل ارسالا»: شتر را کاملا رها کرد. و «استرسل الیه» یعنی با او انبساط خاطر یافت و انس گرفت و «ترسّل فی قرائته» یعنی آرام قرائت کرد.

«الفلک الجاریه»: اشاره­ای است به این سخن او صلّی الله علیه و آله: مثل اهل بیت من مانند مثل کشتی نوح است که هر که بر آن سوار شد نجات یافت و هر که از آن باز ماند غرق شد. و «لجة الماء» یعنی آب بسیار، و «الغمر»: آب فراوان و «قد غمره الماء یغمره» یعنی بر او بالا آمد. و «الغمرة» ازدحام مردم وآب، و سوار شدن بر آن [کشتی] کنایه­ای است از پیروی و ولایت آنان، و «المارق»: خارج از دین و از این سخن آنان است «مرق السهم من الرمیه» یعنی از سمتی دیگر خارج شد و خوارج به همین جهت مارقه نامیده شدند، و «الزاهق» یعنی و باطل از بین رونده.

روایت4.

مجالس شیخ: زریق از امام صادق علیه السلام روایت کرد: امام صادق علیه السلام، گاه روز جمعه در آغاز روز بیست رکعت می­خواند و چون هنگام زوال خورشید می­شد اذان می­گفت و اندکی می­نشست، سپس قیام می­کرد و ظهر را می­خواند و به هنگام زوال در روز جمعه، جز فریضه به نمازی معتقد نبود و زمانی که خورشید زائل می­شد، نمازی را بر فریضه مقدم نمی­داشت و می­فرمود: اولین نمازی که خداوند بر بندگانش فرض کرد، نماز ظهر روز جمعه هنگام زوال بود .

رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: برای هر نمازی به دلیلی که از انجام آن مشغول می­دارد، اول و آخری است غیر از نماز جمعه،

ص: 21

کذا قوله یا شارعا لملائکته أورده بعد سجود الشکر بعد نافلة الزوال و هو من أدعیة السر و لیس فی روایته اختصاص بهذا الموضع کما عرفت فی أبواب التعقیب.

و انتفاخ النهار ارتفاع الضحی و قیام الشمس قریب من الزوال قال فی القاموس النفخ ارتفاع الضحی و التردید فی زاغت أو زالت من أحد الرواة أو هما بمعنی.

و أما استدلال السید بلفظ الاسترسال علی الاستعجال فلا دلالة فیه علیه مع أن فی أکثر النسخ التی عندنا مترسلا و الترسل التأنی و التؤدة قال فی القاموس الرسل بالکسر الرفق و التؤدة کالرسلة و الترسل و الترسیل فی القراءة الترتیل و استرسل أی قال أرسل الإبل إرسالا و إلیه انبسط و استأنس و ترسل فی قراءته اتأد.

الفلک الجاریة إشارة إلی قوله صلی الله علیه و آله: مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها غرق.

و لجة الماء معظمه و الغمر الماء الکثیر و قد غمره الماء یغمره أی علاه و الغمرة الزحمة من الناس و الماء و رکوبها کنایة عن اتباعهم و ولایتهم و المارق الخارج من الدین من قولهم مرق السهم من الرمیة أی خرج من الجانب الآخر و به سمیت الخوارج مارقة و الزاهق الباطل المضمحل.

«4»

مَجَالِسُ الشَّیْخِ، عَنْ جَمَاعَةٍ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ عَنْ حُمَیْدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ زُرَیْقٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام رُبَّمَا یُقَدِّمُ عِشْرِینَ رَکْعَةً یَوْمَ الْجُمُعَةِ فِی صَدْرِ النَّهَارِ فَإِذَا کَانَ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ أَذَّنَ وَ جَلَسَ جَلْسَةً ثُمَّ قَامَ وَ صَلَّی

الظُّهْرَ وَ کَانَ لَا یَرَی صَلَاةً عِنْدَ الزَّوَالِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ إِلَّا الْفَرِیضَةَ وَ لَا یُقَدِّمُ صَلَاةً بَیْنَ یَدَیِ الْفَرِیضَةِ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ وَ کَانَ یَقُولُ هِیَ أَوَّلُ صَلَاةٍ فَرَضَهَا اللَّهُ عَلَی الْعِبَادِ صَلَاةُ الظُّهْرِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ مَعَ الزَّوَالِ.

وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لِکُلِّ صَلَاةٍ أَوَّلٌ وَ آخِرٌ لِعِلَّةٍ تَشْغَلُ سِوَی صَلَاةِ الْجُمُعَةِ

ص: 21

نماز مغرب، نماز فجر و نماز عیدین که پیش از آن ها نافله­ای خوانده نمی­شود.

و گوید: چه بسا روز جمعه هنگامی که روز بالا می آمد شش رکعت می­خواند و بعد از آن شش رکعت دیگر، و چون تابش خورشید در آسمان قبل از زوال شدت می یافت اذان می­داد و دو رکعت می­خواند و فارغ نمی­شد مگر با زوال؛ سپس برای نماز اقامه می گفت و نماز ظهر می­خواند و بعد از نماز ظهر چهار رکعت می­خواند، سپس اذان می­داد و دو رکعت می­خواند، سپس اقامه می گفت و عصر را می­خواند.(1)

و نیز از مجالس شیخ، امام صادق علیه السلام فرمود: چون فجر سر زد، نافله­ای نیست، و چون خورشید روز جمعه زوال یافت هیچ نافله­ای نیست و آن به این دلیل است که روز جمعه وقت تنگ است و صحابه رسول الله صلّی الله علیه و آله به دلیل تنگی وقت، در روز پنج شنبه برای جمعه آماده می­شدند.(2)

توضیح

اذان برای نماز عصر در روز جمعه که در روایت نخست آمده است، بر خلاف مشهور است و سخن در مورد آن بیان شد و همچنین تقدیم اذان بر زوال و بر دو رکعت مخالف سایر اخبار است و حمل رکود - خورشید - بر اول زوال و نکات دیگر آن بر بیان جواز یا برحالتی ­که نماز جمعه نخوانده است، ممکن است.

روایت5.

المقنع: اگر توانستی که روز جمعه چون خورشید طلوع کرد بیست رکعت بخوانی و چون گسترده شد شش رکعت، و قبل از نماز واجب دو رکعت، و بعد از نماز واجب شش رکعت بخوانی، انجام بده و اگر همه نوافلت را روز جمعه قبل از زوال بخوانی یا آن را به بعد از نماز واجب به تأخیر بیاندازی، همه آنها شانزده رکعت است و تأخیر آن بهتر از تقدیم آن است. در روایت زرارة بن اعین و در روایت ابو بصیر، تقدیم آن بهتر از تأخیر آن است.(3)

توضیح

شیخ اخبار تقدیم را بر تقدیم بر زوال و اخبار تأخیر را بر این حمل کرده است که بعد از زوال، فریضه را شروع می­کند و نوافل را به تأخیر می­اندازد و این نیکوست و برخی اخبار بر آن گواهی می­دهد.

ص: 22


1- امالی طوسی 2: 306.[1]
2- أمالی طوسی 2: 307 .[2]
3- المقنع: 45.[3]

وَ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ وَ صَلَاةِ الْفَجْرِ وَ صَلَاةِ الْعِیدَیْنِ فَإِنَّهُ لَا یُقَدَّمُ بَیْنَ یَدَیْ ذَلِکَ نَافِلَةٌ.

قال و ربما کان یصلی یوم الجمعة ست رکعات إذا ارتفع النهار و بعد ذلک ست رکعات أخر و کان إذا رکدت الشمس فی السماء قبل الزوال أذن و صلی رکعتین فلا یفرغ إلا مع الزوال ثم یقیم للصلاة فیصلی الظهر و یصلی بعد الظهر أربع رکعات ثم یؤذن و یصلی رکعتین ثم یقیم و یصلی العصر(1).

وَ مِنْهُ بِالْإِسْنَادِ الْمُقَدَّمِ عَنْ زُرَیْقٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ فَلَا نَافِلَةَ وَ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَلَا نَافِلَةَ وَ ذَلِکَ أَنَّ یَوْمَ الْجُمُعَةِ یَوْمٌ ضَیِّقٌ وَ کَانَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَتَجَهَّزُونَ لِلْجُمُعَةِ یَوْمَ الْخَمِیسِ لِضِیقِ الْوَقْتِ (2).

بیان

الأذان للعصر فی یوم الجمعة المذکور فی الروایة الأولی خلاف المشهور و قد تقدم القول فیه و کذا تقدیم الأذان علی الزوال و علی الرکعتین مخالف لسائر الأخبار و یمکن حمل الرکود علی أول الزوال و سائر ذلک علی بیان الجواز أو علی ما إذا لم یصل الجمعة.

«5»

الْمُقْنِعُ،: إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُصَلِّیَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ إِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ سِتَّ رَکَعَاتٍ وَ إِذَا انْبَسَطَتْ سِتَّ رَکَعَاتٍ وَ قَبْلَ الْمَکْتُوبَةِ رَکْعَتَیْنِ وَ بَعْدَ الْمَکْتُوبَةِ سِتَّ رَکَعَاتٍ فَافْعَلْ وَ إِنْ قَدَّمْتَ نَوَافِلَکَ کُلَّهَا یَوْمَ الْجُمُعَةِ قَبْلَ الزَّوَالِ أَوْ أَخَّرْتَهَا بَعْدَ الْمَکْتُوبَةِ فَهِیَ سِتَّ عَشْرَةَ رَکْعَةً وَ تَأْخِیرُهَا أَفْضَلُ مِنْ تَقْدِیمِهَا فِی رِوَایَةِ زُرَارَةَ بْنِ أَعْیَنَ وَ فِی رِوَایَةِ أَبِی بَصِیرٍ تَقْدِیمُهَا أَفْضَلُ مِنْ تَأْخِیرِهَا(3).

بیان

حمل الشیخ أخبار التقدیم علی التقدیم علی الزوال و أخبار التأخیر علی أن بعد الزوال یبدأ بالفریضة و یؤخر النوافل و هو حسن و یشهد له بعض الأخبار.

ص: 22


1- 1. أمالی الطوسیّ ج 2 ص 306.
2- 2. أمالی الطوسیّ ج 2 ص 307.
3- 3. المقنع: 45.

روایت6.

قرب الاسناد: عبدالله بن حسن از جدش علی بن جعفر از برادرش موسی کاظم علیه السلام روایت کرد: از او درباره زوال در روز جمعه سؤال کردم که حدّش چیست؟ فرمود: زمانی که خورشید بالا آمد دو رکعت بخوان و چون خورشید زایل شد فریضه بخوان، و اگر قبل از اینکه دو رکعت را را بخوانی خورشید زایل شد، آن دو را نخوان و فریضه را شروع کن و دو رکعت را بعد از فریضه بجای آور.(1)

گوید: و از او درباره دو رکعت زوال در روز جمعه سؤال کردم که قبل از اذان است یا بعد از آن؟ فرمود: قبل از اذان.(2)

روایت7.

سرائر: به نقل از جامع بزنطی صحابی امام رضا از آن حضرت علیه السلام مشابه آن در دو سؤال با هم آمده است، با این تفاوت که او بعد از این کلامش «فریضه را بخوان»، این سخنش «در ساعتی که زایل می­شود» را افزوده است.(3)

روایت8.

قرب الاسناد: بزنطی گوید: پدرم روز جمعه به هنگام زوال غسل می­کرد و درباره نوافل روز جمعه می­گفت: شش رکعت صبح زود، شش رکعت چاشت گاه، دو رکعت زمانی که خورشید زایل شد و شش رکعت بعد از [نماز] جمعه.(4)

روایت9.

العلل و العیون: امام رضا علیه السلام فرمود: اگر گفته شد: چرا در نماز سنت روز جمعه چهار رکعت افزوده شد؟ گفته شده: به جهت بزرگداشت آن روز و تفاوت میان آن و سایر ایام.(5)

روایت10.

فقه الرضا علیه السلام: روز جمعه بعد از زوال، جز دو فرض، نمازی نخوان، و نوافل، قبل از آن دو یا بعد از آن دو است؛ و در نوافل روز جمعه، چهار رکعت اضافه شده است که آن ها را در بیست رکعت کامل می­کند و تقدیم آن در آغاز روز و تأخیر آن تا بعد از نماز عصر جایز است و اگر توانستی که

ص: 23


1- قرب الاسناد: 98 چاپ سنگی.[1]
2- قرب الاسناد: 98 چاپ سنگی.[2]
3- السرائر: 469.[3]
4- قرب الاسناد: 79 چاپ سنگی.[4]
5- علل الشرائع 1: 253، عیون الأخبار 2: 112..[5]
«6»

قُرْبُ الْإِسْنَادِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ مُوسَی علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الزَّوَالِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ مَا حَدُّهُ قَالَ إِذَا قَامَتِ الشَّمْسُ صَلِّ الرَّکْعَتَیْنِ فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فَصَلِّ الْفَرِیضَةَ وَ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ قَبْلَ أَنْ تُصَلِّیَ الرَّکْعَتَیْنِ فَلَا تُصَلِّهِمَا وَ ابْدَأْ بِالْفَرِیضَةِ وَ اقْضِ الرَّکْعَتَیْنِ بَعْدَ الْفَرِیضَةِ-(1)

قَالَ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ رَکْعَتَیِ الزَّوَالِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ قَبْلَ الْأَذَانِ أَوْ بَعْدَهُ قَالَ قَبْلَ الْأَذَانِ (2).

«7»

السَّرَائِرُ، نَقْلًا عَنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِیِّ صَاحِبِ الرِّضَا عَنْهُ علیه السلام: مِثْلَهُ فِی السُّؤَالَیْنِ مَعاً إِلَّا أَنَّهُ زَادَ بَعْدَ قَوْلِهِ فَصَلِّ الْفَرِیضَةَ قَوْلَهُ سَاعَةَ تَزُولُ (3).

«8»

قُرْبُ الْإِسْنَادِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْبَزَنْطِیِّ قَالَ: کَانَ أَبِی یَغْتَسِلُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ عِنْدَ الزَّوَالِ وَ قَالَ فِی النَّوَافِلِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ سِتُّ رَکَعَاتٍ بُکْرَةً وَ سِتُّ رَکَعَاتٍ ضَحْوَةً وَ رکعتین [رَکْعَتَانِ] إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ وَ سِتُّ رَکَعَاتٍ بَعْدَ الْجُمُعَةِ(4).

«9»

الْعِلَلُ، وَ الْعُیُونُ، عَنْ عَبْدِ الْوَاحِدِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُبْدُوسٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قُتَیْبَةَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ فِیمَا رَوَاهُ مِنَ الْعِلَلِ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: فَإِنْ قَالَ فَلِمَ زِیدَ فِی صَلَاةِ السُّنَّةِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ أَرْبَعُ رَکَعَاتٍ قِیلَ تَعْظِیماً لِذَلِکَ الْیَوْمِ وَ تَفْرِقَةً بَیْنَهُ وَ بَیْنَ سَائِرِ الْأَیَّامِ (5).

«10»

فِقْهُ الرِّضَا،: لَا تُصَلِّ یَوْمَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ الزَّوَالِ غَیْرَ الْفَرْضَیْنِ وَ النَّوَافِلِ قَبْلَهُمَا أَوْ بَعْدَهُمَا وَ فِی نَوَافِلِ یَوْمِ الْجُمُعَةِ زِیَادَةُ أَرْبَعِ رَکَعَاتٍ تُتِمُّهَا عِشْرِینَ رَکْعَةً یَجُوزُ تَقْدِیمُهَا فِی صَدْرِ النَّهَارِ وَ تَأْخِیرُهَا إِلَی بَعْدِ صَلَاةِ الْعَصْرِ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تُصَلِّیَ

ص: 23


1- 1. قرب الإسناد: 98 ط حجر.
2- 2. قرب الإسناد: 98 ط حجر.
3- 3. السرائر: 469.
4- 4. قرب الإسناد: 79 ط حجر.
5- 5. علل الشرائع ج 1: 253، عیون الأخبار ج 2 ص 112.

روز جمعه زمانی که خورشید طلوع کرد شش رکعت بخوانی، و چون گسترده شد شش رکعت، و قبل از نماز واجب دو رکعت، و بعد از نماز واجب شش رکعت بخوانی، انجام بده و اگر همه نوافلت را روز جمعه قبل از زوال بخوانی یا آن را تا بعد از نماز واجب به تأخیر بیاندازی مُجزی است - کفایت می­کند - در حالی که آن شانزده رکعت است و تأخیر آن از تقدیمش افضل است و چون خورشید در روز جمعه زائل شد، غیر از نماز واجب را نمی­خوانی.

روایت11.

سرائر: سلیمان بن خالد از امام صادق علیه السلام روایت کرد: به او عرض کردم: کدام بهتر است؟ اینکه روز جمعه دو رکعت را مقدم کنم یا آن دو را بعد از فریضه بخوانم؟ فرمود : آن دو را بعد از فریضه می­خوانی.(1)

همچنین از مردی نقل کرد که گفت: از امام صادق علیه السلام درباره دو رکعتی که قبل از زوال روز جمعه است سؤال کردم، فرمود: اما من چون خورشید زایل شد، فریضه را شروع می­کنم.(2)

و نیز از سرائر: امام باقر علیه السلام فرمود: زمانی که در مورد زوال شک داشتی دو رکعت بخوان و چون یقین یافتی که وقت زوال شده است، فریضه را شروع کن.(3)

و نیز از سرائر: امام باقر علیه السلام فرمود: اگر توانستی که روز جمعه بیست رکعت بخوانی انجام بده: شش رکعت بعد از طلوع آفتاب، شش رکعت قبل از زوال - زمانی که خورشید بالا آمد - و بین هر دو رکعت از نوافلت را با تسلیم جدا کن و دو رکعت قبل از زوال و شش رکعت بعد از جمعه.(4)

توضیح

بدان که اخبار درباره تعداد نوافل جمعه، اوقات آن و ترتیب آنها بسیار مختلف است و مشهور این است که تعداد آن بیست رکعت است، یعنی از هر روزی چهار رکعت بیشتر است و اختلاف در چند موضع واقع شده است.

اول: شیخ در النهایه، المبسوط و الخلاف و نیز جمعی از متاخرین بر استحباب تقدیم همه نوافل جمعه بر فریضه معتقد هستند، به این صورت که شش رکعت به هنگام گستردگی

ص: 24


1- السرائر: 465.[1]
2- السرائر: 465.[2]
3- السرائر : 471.[3]
4- السرائر: 471.[1]

یَوْمَ الْجُمُعَةِ إِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ سِتَّ رَکَعَاتٍ وَ إِذَا انْبَسَطَتْ سِتَّ رَکَعَاتٍ وَ قَبْلَ الْمَکْتُوبَةِ رَکْعَتَیْنِ وَ بَعْدَ الْمَکْتُوبَةِ سِتَّ رَکَعَاتٍ فَافْعَلْ وَ إِنْ صَلَّیْتَ نَوَافِلَکَ کُلَّهَا یَوْمَ الْجُمُعَةِ قَبْلَ الزَّوَالِ أَوْ أَخَّرْتَهَا بَعْدَ الْمَکْتُوبَةِ أَجْزَأَکَ وَ هِیَ سِتَّ عَشْرَةَ رَکْعَةً وَ تَأْخِیرُهَا أَفْضَلُ مِنْ تَقْدِیمِهَا وَ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَلَا تُصَلِّی إِلَّا الْمَکْتُوبَةَ.

«11»

السَّرَائِرُ، نَقْلًا مِنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ عَبْدِ الْکَرِیمِ بْنِ عَمْرٍو عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ أَیُّمَا أَفْضَلُ أُقَدِّمُ الرَّکْعَتَیْنِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ أَوْ أُصَلِّیهِمَا بَعْدَ الْفَرِیضَةِ قَالَ تُصَلِّیهِمَا بَعْدَ الْفَرِیضَةِ(1).

وَ ذُکِرَ أَیْضاً عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّکْعَتَیْنِ اللَّتَیْنِ قَبْلَ الزَّوَالِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ قَالَ أَمَّا أَنَا فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ بَدَأْتُ بِالْفَرِیضَةِ(2).

وَ مِنْهُ عَنِ الْبَزَنْطِیِّ أَیْضاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَجْلَانَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: إِذَا کُنْتَ شَاکّاً فِی الزَّوَالِ فَصَلِّ رَکْعَتَیْنِ فَإِذَا اسْتَیْقَنْتَ أَنَّهَا قَدْ زَالَتْ بَدَأْتَ بِالْفَرِیضَةِ(3).

وَ مِنْهُ نَقْلًا مِنْ کِتَابِ حَرِیزٍ قَالَ قَالَ أَبُو بَصِیرٍ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: إِنْ قَدَرْتَ أَنْ تُصَلِّیَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ عِشْرِینَ رَکْعَةً فَافْعَلْ سِتّاً بَعْدَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ سِتّاً قَبْلَ الزَّوَالِ إِذَا تَعَالَتِ الشَّمْسُ وَ افْصِلْ بَیْنَ کُلِّ رَکْعَتَیْنِ مِنْ نَوَافِلِکَ بِالتَّسْلِیمِ وَ رَکْعَتَیْنِ قَبْلَ الزَّوَالِ وَ سِتَّ رَکَعَاتٍ بَعْدَ الْجُمُعَةِ(4).

بیان

اعلم أن الأخبار فی عدد نوافل الجمعة و أوقاتها و کیفیة تفریقها مختلفة اختلافا کثیرا فالمشهور أن عددها عشرون رکعة زیادة عن کل یوم بأربع رکعات و قد وقع الخلاف فی مواضع.

الأول ذهب الشیخ فی النهایة و المبسوط و الخلاف و جماعة من المتأخرین إلی استحباب تقدیم نوافل الجمعة کلها علی الفریضة بأن یصلی ستا عند انبساط

ص: 24


1- 1. السرائر: 465.
2- 2. السرائر: 465.
3- 3. السرائر: 465.
4- 4. السرائر: 471.

آفتاب، شش رکعت به هنگام بالا آمدن آن، شش رکعت قبل از زوال، و دو رکعت بعد از زوال می­خواند. و ظاهر از کلام سید، ابن ابو عقیل و ابن جنید، استحباب شش رکعت از آن بین ظهرین می­باشد. و از صدوق، استحباب تأخیر همه آنها نقل شده است، و کلام او در المقنع بر آن دلالت ندارد، زیرا او دو روایت را نقل کرده است و یکی از آن دو را ترجیح نداده است، و ظاهر این است که او بین تقدیم همه یا تأخیر شش رکعت از آن تا بین دو نماز مخیر است و اغلب اصحاب بر نظر اول هسند و اکثر اخبار بر نظر دوم است.

و در صحیحه سعد بن سعد(1)

از امام رضا علیه السلام، شش رکعت صبح زود، شش رکعت بعد از آن، شش رکعت پس از آن، دو رکعت بعد از زوال، دو رکعت پس از عصر آمده است و این بیست و دو رکعت است، در المعتبر گوید: و این روایت به زیاد کردن دو رکعت منحصر است و این نادر است و از روایت سعید اعرج(2)

روشن می­گردد که آن 16 رکعت است، چه اینکه پراکنده گردد یا جمع گردد و اگر جمع شود، بین دو نماز است و اگر پراکنده شود، شش رکعت در ابتدای روز، شش رکعت در نیمه روز و چهار رکعت بین دو نماز .

در الذکری گوید: نافله در روز جمعه در رأی مشهور چهار رکعت بیشتر است و تقدیم همه آنها بر زوال جایز است مطابق روایت علی بن یقطین(3) که گوید: از موسی بن جعفر علیه السلام درباره نافله­ای که روز جمعه خوانده می­شود سؤال کردم که قبل از نماز جمعه بهتر است یا بعد از آن؟ فرمود: قبل از نماز جمعه، و سعد بن سعد از امام رضا علیه السلام روایت کرد: شش رکعت در صبح زود، شش رکعت بعد از آن، شش رکعت بعد از آن، دو رکعت بعد از زوال و دو رکعت بعد از عصر که این بیست و دو رکعت است. و مفید در الارکان و المقنعه به این ترتیب عمل کرده است و بر اساس اختلاف روایت، عبارت اصحاب نیز مختلف است و مفید گوید: بر تأخیر انداختن آن تا بعد از عصر ایرادی وارد نیست. و شیخ گوید: تأخیر همه نوافل تا بعد از عصر جایز است و افضل، تقدیم است، گوید: و اگر خورشید زائل شد

ص: 25


1- التهذیب 1: 323، مصباح المتهجد: 243.[2]
2- التهذیب 1: 323، الاستبصار 1: 207.[3]
3- التهذیب 1: 248.[1]

الشمس و ستا عند ارتفاعها و ستا قبل الزوال و رکعتین بعد الزوال و الظاهر من کلام السید و ابن أبی عقیل و ابن الجنید استحباب ست منها بین الظهرین و نقل عن الصدوق استحباب تأخیر الجمیع و کلامه فی المقنع غیر دال علی ذلک فإنه نقل روایتین و لم یرجح أحدهما و الظاهر أنه مخیر بین تقدیم الجمیع أو تأخیر ست منها إلی بین الصلاتین و أکثر الأصحاب علی الأول و أکثر الأخبار علی الثانی.

وَ فِی صَحِیحَةِ سَعْدِ بْنِ سَعْدٍ(1)

عَنِ الرِّضَا علیه السلام: سِتُّ رَکَعَاتٍ بُکْرَةً وَ سِتٌّ بَعْدَ ذَلِکَ وَ سِتُّ رَکَعَاتٍ بَعْدَ ذَلِکَ وَ رَکْعَتَانِ بَعْدَ الزَّوَالِ وَ رَکْعَتَانِ بَعْدَ الْعَصْرِ فَهَذِهِ ثِنْتَانِ وَ عِشْرُونَ رَکْعَةً.

قال فی المعتبر و هذه الروایة انفردت بزیادة رکعتین و هی نادرة و یظهر من روایة سعید الأعرج (2)

أنها ست عشرة سواء فرق أو جمع فإذا جمع فبین الصلاتین و إذا فرق فست فی صدر النهار و ست نصف النهار و أربع بین الصلاتین.

قال فی الذکری تزید النافلة یوم الجمعة أربعا فی المشهور.

وَ یَجُوزُ تَقْدِیمُهَا بِأَسْرِهَا عَلَی الزَّوَالِ لِرِوَایَةِ عَلِیِّ بْنِ یَقْطِینٍ (3)

قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام عَنِ النَّافِلَةِ الَّتِی تُصَلَّی یَوْمَ الْجُمُعَةِ قَبْلَ الْجُمُعَةِ أَفْضَلُ أَوْ بَعْدَهَا قَالَ قَبْلَ الْجُمُعَةِ.

وَ رَوَی سَعْدُ بْنُ سَعْدٍ عَنِ الرِّضَا علیه السلام: سِتُّ رَکَعَاتٍ بُکْرَةً وَ ستا [سِتٌ] بَعْدَ ذَلِکَ وَ ستا [سِتٌ] بَعْدَ ذَلِکَ وَ رَکْعَتَانِ بَعْدَ الزَّوَالِ وَ رَکْعَتَانِ بَعْدَ الْعَصْرِ فَهَذِهِ اثْنَتَانِ وَ عِشْرُونَ رَکْعَةً.

و بهذا الترتیب عمل المفید فی الأرکان و المقنعة و عبارة الأصحاب مختلفة بحسب اختلاف الروایة فقال المفید لا بأس بتأخیرها إلی بعد العصر و قال الشیخ یجوز تأخیر جمیع النوافل إلی بعد العصر و الأفضل التقدیم قال و لو زالت و لم

ص: 25


1- 1. التهذیب ج 1 ص 323، مصباح المتهجد: 243.
2- 2. التهذیب ج 1 ص 323، الاستبصار ج 1 ص 207.
3- 3. التهذیب، ج 1 ص 248.

و چیزی از آن را نخوانده بود، تا بعد از عصر به تأخیر می­اندازد، و ابن ابو عقیل گوید: زمانی که خورشید بالا آمد، در فاصله بین آن و زوال، چهارده رکعت و بین دو فریضه، شش رکعت می­خواند. رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین انجام داده است، و اگر امام با نافله خواندن، از به تأخیر افتادن عصر از وقت ظهر در سایر ایام بیم داشت، بعد از فراغت از جمعه عصر می­خواند و بعد از آن شش رکعت نافله می­خواند، چنانکه از امیرمؤمنان علیه السلام روایت شده که ایشان گاه نماز جمعه و عصر را جمع می­کرد.

و این جنید گوید: شش رکعت در چاشت، شش رکعت بین آن و نیمه روز و دو رکعت زوال و هشت رکعت بعد از دو فریضه. و سلیمان بن خالد(1)

از امام صادق علیه السلام روایت کرد: نافله روز جمعه، شش رکعت قبل از زوال خورشید، دو رکعت به هنگام زوال آن و هشت رکعت بعد از فریضه است.

جعفی گوید: شش رکعت به هنگام طلوع آفتاب، شش رکعت قبل از زوال آنگاه که خورشید بالا آمد، دو رکعت قبل از زوال و شش رکعت بعد از ظهر است و به تأخیر انداختن تا بعد از عصر جایز است و دو ابن بابویه گویند: شش رکعت به هنگام طلوع آفتاب و شش رکعت به هنگام گستردگی آن و دو رکعت قبل از نماز واجب، شش رکعت بعد از آن و اگر همه آنها را قبل از زوال مقدم کردی یا تا بعد از نماز واجب به تأخیر انداختی، 16 رکعت است و تأخیر آن از تقدیم بهتر است، پایان.

دوم: مشهور این است که آغاز شش رکعت نخست به هنگام گستردگی آفتاب، و شش رکعت دوم به هنگام بالا آمدن آن است و از کلام ابن ابو عقیل و ابن جنید روشن می­شود که شش رکعت اول به هنگام بالا آمدن آن خوانده می­شود و دو ابن بابویه گویند، به هنگام طلوع آفتاب است.

سوم: گروهی گفته اند دو رکعت را بعد از زوال می­خواند و ابن ابو عقیل آن دو را بر زوال مقدم کرده است، و ظاهر اغلب اخبار این است که آن دو را در وقت مشتبه می­خواند، چنانکه مفید آن را در المقنعه ذکر کرده است و این اولی و احوط است. در الذکری گوید: اصحاب می­گویند مشهور، نماز دو رکعتی به هنگام زوال است که در تحقیق زوال از آن استمداد جسته شود.

چهارم: مشهور این است که تعداد نوافل بیست رکعت است و ابن جنید و مفید گویند: بیست و دو رکعت است،

ص: 26


1- التهذیب 1: 248.[2]

یکن صلی منها شیئا أخرها إلی بعد العصر و قال ابن أبی عقیل یصلی إذا تعالت الشمس ما بینها و بین الزوال أربع عشرة رکعة و بین الفرضین ستا کذلک فعله رسول الله صلی الله علیه و آله فإن خاف الإمام بالتنفل تأخیر العصر عن وقت الظهر فی سائر الأیام صلی العصر بعد الفراغ من الجمعة و تنفل بعدها ست رکعات کما روی عن أمیر المؤمنین علیه السلام أنه کان ربما یجمع بین صلاة الجمعة و العصر.

و ابن الجنید ست ضحوة و ست ما بینهما و بین انتصاف النهار و رکعتا الزوال و ثمان بعد الفرضین.

وَ قَدْ رَوَی سُلَیْمَانُ بْنُ خَالِدٍ(1)

عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: النَّافِلَةُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ سِتُّ رَکَعَاتٍ قَبْلَ زَوَالِ الشَّمْسِ وَ رَکْعَتَانِ عِنْدَ زَوَالِهَا وَ بَعْدَ الْفَرِیضَةِ ثَمَانِی رَکَعَاتٍ.

و قال الجعفی ست عند طلوع الشمس و ست قبل الزوال إذا تعالت الشمس و رکعتان قبل الزوال و ست بعد الظهر و یجوز تأخیرها إلی بعد العصر و ابنا بابویه ست عند طلوع الشمس و ست عند انبساطها و قبل المکتوبة رکعتان و بعدها بست و إن قدمت کلها قبل الزوال أو أخرت إلی بعد المکتوبة فهی ست عشرة و تأخیرها أفضل من تقدیمها انتهی.

الثانی أن المشهور أن ابتداء الست الأولی عند انبساط الشمس و الثانیة عند ارتفاعها و یظهر من کلام ابن أبی عقیل و ابن الجنید أنه یصلی الست الأولی عند ارتفاعها و قال ابنا بابویه عند طلوع الشمس.

الثالث الرکعتان ذکر جماعة أنه یصلیهما بعد الزوال و جعلهما ابن أبی عقیل مقدمة علی الزوال و ظاهر أکثر الأخبار أنه یصلیهما فی الوقت المشتبه کما ذکره المفید فی المقنعة و هو أولی و أحوط قال فی الذکری المشهور صلاة رکعتین عند الزوال یستظهر بهما فی تحقق الزوال قاله الأصحاب.

الرابع المشهور أن عدد النوافل عشرون و قال ابن الجنید و المفید اثنتان

ص: 26


1- 1. التهذیب ج 1 ص 248.

دو ابن بابویه گویند، زیاد شدن چهار رکعت برای جدا کردن است و اگر آن را مقدم کردی یا به تأخیر انداختی، یا جمع کردی، 16 رکعت است مانند سایر روزها، چنانکه در فقه الرضا علیه السلام آمده است. و عمل کردن به آن ایرادی ندارد و در تعداد رکعت ها و چگونگی آن، ظاهر، جواز عمل به هر یک از اخبار وارده درباره آن است .

ص: 27

و عشرون و قال ابنا بابویه زیادة الأربع رکعات للتفریق فإن قدمتها أو أخرتها أو جمعت بینها فهی ست عشرة رکعة کسائر الأیام کما فی فقه الرضا علیه السلام و لا بأس بالعمل به و فی عدد الرکعات و کیفیتها الظاهر جواز العمل بکل من الأخبار الواردة فیها.

ص: 27

باب ششم : باب نماز­های حاجت و ادعیه آن در روز جمعه

روایات

روایت1.

البلد الامین، المتهجد و غیر آن: محمد بن مسلم ثقفی روایت کرد: شنیدم که امام باقر علیه السلام می­فرمود: چه چیزی مانع کسی از شما می شود، زمانی که چیزی از غم دنیا به او رسید، روز جمعه دو رکعت نماز بخواند و خداوند متعال را حمد و ثنا گوید و بر محمد و خاندان او درود بفرستد و دستانش را دراز کند و بگوید: خدایا، به اینکه تو فرمانروا هستی و بر هر چیزی توانای مقتدر هستی و اینکه هر امری که بخواهی می­شود و هر چه خدا بخواهد می­شود، از تو مسئلت دارم و به نبی­ات، نبی رحمت، محمد صلّی الله علیه و آله به تو روی می­کنم، یا رسول الله، من به وسیله تو به الله پروردگار من و تو روی می­آورم تا به وسیله تو خواسته­ام را به انجام برساند و حاجتم را برآورده کند. بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و خواسته­ام را به انجام برسان و حاجتم را با روی آوردنم به تو به [واسطه] نبی­ات محمد برآورده کن .

بارالها هر یک از خلقت از جن و انس، نزدیک و دور، کوچک و بزرگ که با ظلم، اذیّت، بدی، سوء و حیله مرا قصد کرد، بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و سینه­اش را تنگ کن، زبانش را بند کن، دستش را کوتاه کن، دیده­اش را ببند، و گلویش را بفشار و بر سرش بکوب، حیله­اش را سست کن و او را با درد و خشمش بمیران و خودش را به خودش مشغول کن، و با قدرت، نیرو، عزت، عظمت، قدرت، سلطان و شکست ناپذیری­ات، مرا در مقابل او حفاظت کن که مجاور تو گرامی و ثنای تو بزرگ است و هیچ خدایی جز تو نیست و هیچ قدرتی نیست مگر با تو ای خدا! که تو بر هر چیزی توانا هستی .

بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و هر که با بدی مرا قصد کند، نگاهی سریع به او بیاندار که با آن نیرنگش را بی اثر کنی و بر مکرش غلبه ­کنی و قدرتش را ضعیف ­کنی، تیزی­اش را ­بشکنی و نیرنگش را به سینه او باز ­گردانی، ای پروردگار من و پروردگار همه چیز.

ص: 28

باب 6 صلاة الحوائج و الأدعیة لها یوم الجمعة

الأخبار

«1»

الْبَلَدُ الْأَمِینُ، وَ الْمُتَهَجِّدُ، وَ غَیْرُهُمَا، رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ الثَّقَفِیُّ قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ یَعْنِی أَبَا جَعْفَرٍ الْبَاقِرَ علیه السلام: مَا یَمْنَعُ أَحَدَکُمْ إِذَا أَصَابَهُ شَیْ ءٌ مِنْ غَمِّ الدُّنْیَا أَنْ یُصَلِّیَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ رَکْعَتَیْنِ وَ یَحْمَدَ اللَّهَ تَعَالَی وَ یُثْنِیَ عَلَیْهِ وَ یُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ یَمُدَّ یَدَهُ وَ یَقُولَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِأَنَّکَ مَلِکٌ وَ أَنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ مُقْتَدِرٌ وَ أَنَّکَ مَا تَشَاءُ مِنْ أَمْرٍ یَکُونُ وَ مَا شَاءَ اللَّهُ مِنْ شَیْ ءٍ یَکُونُ وَ أَتَوَجَّهُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ نَبِیِّ الرَّحْمَةِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله یَا رَسُولَ اللَّهِ إِنِّی أَتَوَجَّهُ بِکَ إِلَی اللَّهِ رَبِّی وَ رَبِّکَ لِیُنْجِحَ بِکَ طَلِبَتِی وَ یَقْضِیَ بِکِ حَاجَتِی اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْجِحْ طَلِبَتِی وَ اقْضِ حَاجَتِی بِتَوَجُّهِی إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله.

اللَّهُمَّ مَنْ أَرَادَنِی مِنْ خَلْقِکَ بِبَغْیٍ أَوْ عَنَتٍ أَوْ سُوءٍ أَوْ مَسَاءَةٍ أَوْ کَیْدٍ مِنْ جِنِّیٍّ أَوْ إِنْسِیٍّ مِنْ قَرِیبٍ أَوْ بَعِیدٍ صَغِیرٍ أَوْ کَبِیرٍ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَحْرِجْ صَدْرَهُ وَ أَفْحِمْ لِسَانَهُ وَ قَصِّرْ یَدَهُ وَ اسْدُدْ بَصَرَهُ وَ ادْفَعْ فِی نَحْرِهِ وَ أَقْمِعْ رَأْسَهُ وَ أَوْهِنْ کَیْدَهُ وَ أَمِتْهُ بِدَائِهِ وَ غَیْظِهِ وَ اجْعَلْ لَهُ شَاغِلًا مِنْ نَفْسِهِ وَ اکْفِنِیهِ بِحَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ عِزَّتِکَ وَ عَظَمَتِکَ وَ قُدْرَتِکَ وَ سُلْطَانِکَ وَ مَنْعَتِکَ عَزَّ جَارُکَ وَ جَلَّ ثَنَاؤُکَ وَ لَا إِلَهَ غَیْرُکَ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِکَ یَا اللَّهُ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ الْمَحْ مَنْ أَرَادَنِی بِسُوءٍ مِنْکَ لَمْحَةً تُوهِنُ بِهَا کَیْدَهُ وَ تَغْلِبُ بِهَا مَکْرَهُ وَ تُضَعِّفُ بِهَا قُوَّتَهُ وَ تَکْسِرُ بِهَا حِدَّتَهُ وَ تَرُدُّ بِهَا کَیْدَهُ فِی نَحْرِهِ یَا رَبِّی وَ رَبَّ کُلِّ شَیْ ءٍ

ص: 28

و سه مرتبه می­گویی: بارالها من در مقابل ظلم کسی که اندرزها در او اثر نکرده و مصیبت­ها او را از من مشغول نساخته است از تو حفاظت می­خواهم نه دیگران، بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و او را با مشغولیتی از خودش و تمامی آنچه که او مراقب آن هاست از من مشغول ساز که تو بر هر چیزی توانا هستی، من از شر فلانی - و نام او را ذکر می­کنی - به تو پناه می­برم و از تو پناه می­خواهم. انشاء الله تو را از او حفظ خواهد کرد، و اطمینان بر اوست.(1)

توضیح

«أمته بدائه» یعنی خشم او از من را آرام نکن تا بمیرد یا اینکه سببی برای مرگ او شود. و جوهری گوید: «لمحه و ألمحه» زمانی است که با نگاهی کوتاه نظر کند و اسم آن اللمحة است. و در النهایه در حدیث طلب باران آمده است «یکفر الله یلقی الغیر» یعنی تغییر حال و دگرگونی آن از صلاح به فساد، و الغیر اسمی است از این سخن تو: «غیّرت الشیء فتغیّر»، و در النهایه، «معاناة الشیء» یعنی همراهی و مباشرت با آن، و «القوم یعانون مالهم» یعنی مراقب مال خود هستند.

روایت2.

المتهجد(2):

و غیر از آن، نماز حاجت دیگری است که عاصم بن حمید روایت کرده و گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: زمانی که بر یکی از شما حاجتی رسید، باید روز چهارشنبه، پنج­شنبه و جمعه روزه بگیرد و بهترین جامه­اش را بر تن کند سپس بر روی بلند­ترین نقطه از خانه­اش برود و دو رکعت بخواند و دستانش را به سوی آسمان ببرد و بگوید:

بارالها در ساحت تو آمده­ام، به دلیل شناختم به وحدانیت و صمدانیت تو و اینکه جز تو هیچ کس قادر به برآورده کردن حاجتم نیست، و ای پروردگار من! دانسته­ام که هرگاه نعمت­هایت را بر خودم مشاهده کنم، نیازم به تو شدید می­شود و غمی چنین و چنان بر من وارد شده است که تو قبل از دانستن من از آن آگاهی، زیرا تو آگاهی هستی که کسی به تو آگاهی نمی بخشد، پس از تو سؤال می کنم به اسمت، اسمی که بر آسمان­ها قرار دادی پس شکافته شد و بر ستارگان قرار دادی پس پراکنده شد و بر زمین قرار دادی پس مسطح شد، و با اسمی که نزد محمد و خاندان محمد، و نزد فلانی و فلانی - و نام ائمه را تک به تک ذکر می­کنی - است، از تو می­خواهم که بر محمد و اهل بیت او درود بفرستی و حاجتم را برایم برآورده کنی و دشواری آن را برایم آسان کنی و مرا در مقابل امر اضطراب­آور آن حفاظت کنی و قفل آن را برایم باز کنی، پس اگر چنین کنی، پس حمد از آن توست و اگر انجام ندهی، پس حمد از آن توست در حالی­که در حکمت ستمگر نیستی و در داوریت متهم نیستی و در عدالتت بی­انصاف نیستی.

ص: 29


1- البلد الأمین: 151، مصباح المتهجد: 225.[1]
2- مصباح المتهجد: 226.[2]

وَ تَقُولُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْتَکْفِیکَ ظُلْمَ مَنْ لَمْ تَعِظْهُ الْمَوَاعِظُ وَ لَمْ تَمْنَعْهُ مِنِّی الْمَصَائِبُ وَ لَا الْغِیَرُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اشْغَلْهُ عَنِّی بِشُغُلٍ شَاغِلٍ فِی نَفْسِهِ وَ جَمِیعِ مَا یُعَانِیهِ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ اللَّهُمَّ إِنِّی بِکَ أَعُوذُ وَ بِکَ أَلُوذُ وَ بِکَ أَسْتَجِیرُ مِنْ شَرِّ فُلَانٍ وَ تُسَمِّیهِ فَإِنَّکَ تُکْفَاهُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ بِهِ الثِّقَةُ(1).

بیان

و أمته بدائه أی لا یشفی غیظه منی حتی یموت أو یصیر سببا لموته و قال الجوهری لمحه و ألمحه إذا أبصره بنظر خفیف و الاسم اللمحة و فی النهایة فی حدیث الاستسقاء من یکفر الله یلقی الغیر أی تغیر الحال و انتقالها عن الصلاح إلی الفساد و الغیر الاسم من قولک غیرت الشی ء فتغیر و فی النهایة معاناة الشی ء ملابسته و مباشرته و القوم یعانون ما لهم أی یقومون علیه.

«2»

الْمُتَهَجِّدُ(2)، وَ غَیْرُهُ صَلَاةٌ أُخْرَی لِلْحَاجَةِ رَوَی عَاصِمُ بْنُ حُمَیْدٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِذَا حَضَرَتْ أَحَدَکُمُ الْحَاجَةُ فَلْیَصُمْ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ یَوْمَ الْخَمِیسِ وَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ اغْتَسَلَ وَ لَبِسَ ثَوْباً نَظِیفاً ثُمَّ یَصْعَدُ إِلَی أَعْلَی مَوْضِعٍ فِی دَارِهِ فَیُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ یَمُدُّ یَدَهُ إِلَی السَّمَاءِ وَ یَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّی حَلَلْتُ بِسَاحَتِکَ لِمَعْرِفَتِی بِوَحْدَانِیَّتِکَ وَ صَمَدَانِیَّتِکَ وَ أَنَّهُ لَا قَادِرَ عَلَی قَضَاءِ حَاجَتِی غَیْرُکَ وَ قَدْ عَلِمْتَ یَا رَبِّ أَنَّهُ کُلَّمَا شَاهَدْتُ نِعَمَکَ عَلَیَّ اشْتَدَّتْ فَاقَتِی إِلَیْکَ وَ قَدْ طَرَقَنِی یَا رَبِّ مِنْ مُهِمِّ أَمْرِی مَا قَدْ عَرَفْتَهُ قَبْلَ مَعْرِفَتِی لِأَنَّکَ عَالِمٌ غَیْرُ مُعَلَّمٍ فَأَسْأَلُکَ بِالاسْمِ الَّذِی وَضَعْتَهُ عَلَی السَّمَاوَاتِ فَانْشَقَّتْ وَ عَلَی الْأَرَضِینَ فَانْبَسَطَتْ وَ عَلَی النُّجُومِ فَانْتَثَرَتْ وَ عَلَی الْجِبَالِ فَاسْتَقَرَّتْ وَ أَسْأَلُکَ بِالاسْمِ الَّذِی جَعَلْتَهُ عِنْدَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ- وَ عِنْدَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ عِنْدَ الْأَئِمَّةِ کُلِّهِمْ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِیَ لِی یَا رَبِّ حَاجَتِی وَ تُیَسِّرَ لِی عَسِیرَهَا وَ تَکْفِیَنِی مُهِمَّهَا وَ تُفَتِّحَ لِی قُفْلَهَا فَإِنْ فَعَلْتَ ذَلِکَ فَلَکَ الْحَمْدُ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَلَکَ الْحَمْدُ غَیْرَ جَائِرٍ فِی حُکْمِکَ وَ لَا مُتَّهَمٍ فِی قَضَائِکَ وَ لَا حَائِفٍ فِی عَدْلِکَ

ص: 29


1- 1. البلد الأمین: 151، مصباح المتهجد: 225.
2- 2. مصباح المتهجد: 226.

سپس گونه راستت را بر زمین می­گذاری و می­گویی: بارالها، بنده و نبی­ات یونس بن متی در دل نهنگ با این دعای من تو را خواند و تو استجابتش کردی و من تو را می­خوانم، پس به حق محمد و خاندان محمد بر تو، مرا استجابت کن.

سپس می­گویی: بارالها، حسن ظن به تو، راستی در توکل بر تو را از تو می­خواهم و به تو پناه می­برم از اینکه مرا به بلایی مبتلا کنی که ناچاری آن مرا به ارتکاب معاصی تو وادارد؛ و به تو پناه می­برم از اینکه کلامی بگویم که با آن غیر تو را خواهش کنم، و به تو پناه می­برم از اینکه مرا عبرتی برای سایرین قرار بدهی؛ و به تو پناه می­برم از اینکه با آنچه به من عطا کردی، دیگری از من سعادتمند­تر باشد؛ و به تو پناه می­برم از اینکه در طلب آنچه که قسمت من نکرده­ای خودم را به زحمت بیاندازم، و آنچه را که از قسمت قسمتم کردی یا از رزق روزی­ام کرده ای در راستی و عافیت به صورت حلال و پاک بر من ببخش، و به تو پناه می­برم از هر چیزی که بین من و تو فاصله اندازد یا بین من و تو جدایی اندازد یا سیمای بخشنده تو را از من برگرداند.

و به تو پناه می­برم از اینکه گناهم، ظلم، ستم و دنباله­روی از هوا و هوسم، و شتابزدگی شهوتم، مانع مغفرت، رضوان، ثواب، عطا، برکات تو و عهد نیکو و زیبای تو با خودت شود، ای بخشنده ای کریم .

بارالها من با نبی­ات، برگزیده­ات، حبیب، امینت، رسولت و برگزیده تو از خلقت، دفاع­کننده از حریم مؤمنان، اقامه­کننده حجت تو، مطیع امر تو، ابلاغ کننده رسالت تو، خیرخواه امت تو تا پایان عمرش، به تو تقرب می­جویم، امام خیر، پیشوای خیر، خاتم انبیاء، سید رسولان، امام متقیان، حجت تو بر عالمیان، دعوت­کننده به صراط مستقیمت که راهت را به او نشان دادی، و حجت و برهانت را برای او آشکار ساختی و زمینت را برای او مهیا کردی و حق معرفتت را بر او لازم کردی، و او را به سوی آسمانت عروج دادی، پس بر همه ملائکه­ات نماز خواند؛ و او را در حجابت پنهان کردی و به نورت نظر کرد، پس آیاتت را دید و از تو بسان قاب قوسین یا نزدیک­تر از آن بود، و آنچه که او را وحی کردی وحی نمودی و با آنچه که با او نجوا کردی، نجوا نمودی و وحی­ات را به وسیله طاووس ملائکه روح

ص: 30

ثُمَّ تَبْسُطُ خَدَّکَ الْأَیْمَنَ عَلَی الْأَرْضِ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنَّ یُونُسَ بْنَ مَتَّی عَبْدَکَ وَ نَبِیَّکَ دَعَاکَ فِی بَطْنِ الْحُوتِ بِدُعَائِی هَذَا فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ أَنَا أَدْعُوکَ فَاسْتَجِبْ لِی بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْکَ- ثُمَّ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ حُسْنَ الظَّنِّ بِکَ وَ الصِّدْقَ فِی التَّوَکُّلِ عَلَیْکَ وَ أَعُوذُ بِکَ أَنْ تَبْتَلِیَنِی بِبَلِیَّةٍ تَحْمِلُنِی ضَرُورَتُهَا عَلَی رُکُوبِ مَعَاصِیکَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَنْ أَقُولَ قَوْلًا أَلْتَمِسُ بِهِ سِوَاکَ وَ أَعُوذُ بِکَ أَنْ تَجْعَلَنِی عِظَةً لِغَیْرِی وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ أَنْ یَکُونَ أَحَدٌ أَسْعَدَ بِمَا آتَیْتَنِی مِنِّی وَ أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَتَکَلَّفَ طَلَبَ مَا لَمْ تَقْسِمْ لِی وَ مَا قَسَمْتَ لِی مِنْ قِسْمٍ أَوْ رَزَقْتَنِی مِنْ رِزْقٍ فَأْتِنِی بِهِ فِی یُسْرٍ مِنْکَ وَ عَافِیَةٍ حَلَالًا طَیِّباً وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ یُزَحْزِحُ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَوْ یُبَاعِدُ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ أَوْ یَصْرِفُ بِوَجْهِکَ الْکَرِیمِ عَنِّی وَ أَعُوذُ بِکَ أَنْ تَحُولَ خَطِیئَتِی وَ ظُلْمِی وَ جَوْرِی وَ اتِّبَاعُ (1)

هَوَایَ وَ اسْتِعْجَالُ (2) شَهْوَتِی دُونَ مَغْفِرَتِکَ وَ رِضْوَانِکَ وَ ثَوَابِکَ وَ نَائِلِکَ وَ بَرَکَاتِکَ وَ وَعْدِکَ الْحَسَنِ الْجَمِیلِ عَلَی نَفْسِکَ یَا جَوَادُ یَا کَرِیمُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِنَبِیِّکَ وَ صَفِیِّکَ وَ حَبِیبِکَ وَ أَمِینِکَ وَ رَسُولِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ الذَّابِّ عَنْ حَرِیمِ الْمُؤْمِنِینَ الْقَائِمِ بِحُجَّتِکَ الْمُطِیعِ لِأَمْرِکَ الْمُبَلِّغِ لِرِسَالَتِکَ النَّاصِحِ لِأُمَّتِهِ حَتَّی أَتَاهُ الْیَقِینُ إِمَامِ الْخَیْرِ وَ قَائِدِ الْخَیْرِ وَ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ إِمَامِ الْمُتَّقِینَ وَ حُجَّتِکَ عَلَی الْعَالَمِینَ الدَّاعِی إِلَی صِرَاطِکَ الْمُسْتَقِیمِ الَّذِی بَصَّرْتَهُ سَبِیلَکَ وَ أَوْضَحْتَ لَهُ حُجَّتَکَ وَ بُرْهَانَکَ وَ مَهَّدْتَ لَهُ أَرْضَکَ وَ أَلْزَمْتَهُ حَقَّ مَعْرِفَتِکَ وَ عَرَجْتَ بِهِ إِلَی سَمَاوَاتِکَ فَصَلَّی بِجَمِیعِ مَلَائِکَتِکَ وَ غَیَّبْتَهُ فِی حُجُبِکَ فَنَظَرَ إِلَی نُورِکَ وَ رَأَی آیَاتِکَ وَ کَانَ مِنْکَ کَقَابِ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَی فَأَوْحَیْتَ إِلَیْهِ بِمَا أَوْحَیْتَ وَ نَاجَیْتَهُ بِمَا نَاجَیْتَ وَ أَنْزَلْتَ عَلَیْهِ بِوَحْیِکَ-(3)

طَاوُسَ الْمَلَائِکَةِ الرُّوحَ

ص: 30


1- 1. اتباعی خ ل.
2- 2. استمهال خ ل.
3- 3. أنزلت وحیک علی طاوس خ ل. أنزلت علیه وحیک علی لسان طاوس خ.

الامین رسولت بر او نازل کردی یا رب العالمین؛ و او دین را برای اولیای متقی تو آشکار کرد و حق تو را ادا نمود و آنچه را که در کتابت با این کلامت «یا ایها الرسول بلّغ ما اُنزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و الله یعصمک من الناس» به او امر کردی انجام داد، و رسالتت را ابلاغ کرد و حجتت را روشن نمود. پس بر او برترین صلواتی را که بر کسی از همه آفریدگانت فرستادی بفرست، و مرا ببخش و مورد رحمت قرار بده و از من بگذر و مرا روزی بده و بر دین او بمیران و در زمره او محشور گردان و در بهشتت مرا از همسایگان او قرار بده که تو بخشنده کریم هستی.

پروردگارا با ولّی­ات و برگزیده­ات از میان خلقت، و وصیّ نبی­ات، مولای من و مولای مردان و زنان مؤمن، تقسیم کننده - بهشت - و آتش، پیشوای نیکوکاران، قاتل کافران و فاجران، وارث انبیا، سرور اوصیاء، ادا کننده - دِین - از جانب پیامبرش، وفا­کننده به عهده او، دفاع­کننده از حریم او، مطیع امر تو، چشم تو در بلاد تو، و حجت تو بر بندگانت، همسر بتول، سرور زنان هر دو جهان، پدر سبطین، حسن و حسین دو ریحانه رسولت، و دو گوشواره عرشت، و دو سرورجوانان اهل بهشت، غسل­دهنده جسم رسول و حبیب پاک و طاهر تو، و دفن کننده او در قبرش به تو تقرب می­جویم .

بارالها، پس به حق او بر تو و به حق محبان او از اهل آسمان ها و زمین، من، پدر و مادر، خانواده، فرزندان، خویشاوندان نزدیک و دور من و همه بردرانم، مردان و زنان مؤمن، مردان و زنان مسلمانان، زندگان و مردگان آنان را ببخش و روزی فراخی از جانب خودت به سوی من بفرست که با آن نیازم را بر طرف کنی و آشفتگی­ام را جمع ­کنی و فقرم را بی­نیاز ­کنی، ای بهترین کسی که از او خواسته می­شود و ای بهترین روزی­دهندگان، و خیر دنیا و آخرت را به من روزی کن، ای قریب ای اجابت­کننده.

بارالها، و من با ولیّ نیکوکار پرهیزکار طیب پاک، امام پسر امام، سرور پسر سرور، حسن بن علی به تو تقریب می­جویم و با شهید برهنه شده مظلوم قتیل کربلا حسین بن علی به تو تقرب می­جویم، و با سید العابدین نور چشم صالحان علی بن حسین به تو تقرب می­جویم و با شکافنده علم، صاحب حکمت و بیان و وارث

ص: 31

الْأَمِینِ رَسُولَکَ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ فَأَظْهَرَ الدِّینَ لِأَوْلِیَائِکَ الْمُتَّقِینَ فَأَدَّی حَقَّکَ وَ فَعَلَ مَا أَمَرْتَ بِهِ فِی کِتَابِکَ بِقَوْلِکَ یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ فَفَعَلَ صلی الله علیه و آله وَ بَلَّغَ رِسَالاتِکَ-(1)

وَ أَوْضَحَ حُجَّتَکَ فَصَلِّ اللَّهُمَّ عَلَیْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ أَجْمَعِینَ وَ اغْفِرْ لِی وَ ارْحَمْنِی وَ تَجَاوَزْ عَنِّی وَ ارْزُقْنِی وَ تَوَفَّنِی عَلَی مِلَّتِهِ وَ احْشُرْنِی فِی زُمْرَتِهِ وَ اجْعَلْنِی مِنْ جِیرَانِهِ فِی جَنَّتِکَ إِنَّکَ جَوَادٌ کَرِیمٌ اللَّهُمَّ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِوَلِیِّکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَ وَصِیِّ نَبِیِّکَ مَوْلَایَ وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ قَسِیمِ النَّارِ وَ قَائِدِ الْأَبْرَارِ وَ قَاتِلِ الْکَفَرَةِ وَ الْفَجَرَةِ وَ وَارِثِ الْأَنْبِیَاءِ وَ سَیِّدِ الْأَوْصِیَاءِ وَ الْمُؤَدِّی عَنْ نَبِیِّهِ وَ الْمُوفِی بِعَهْدِهِ وَ الذَّائِدِ عَنْ حَوْضِهِ الْمُطِیعِ لِأَمْرِکَ عَیْنِکَ فِی بِلَادِکَ وَ حُجَّتِکَ عَلَی عِبَادِکَ زَوْجِ الْبَتُولِ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ وَ وَالِدِ السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ رَیْحَانَتَیْ رَسُولِکَ وَ شَنْفَیْ عَرْشِکَ وَ سَیِّدَیْ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ مُغَسِّلِ جَسَدِ رَسُولِکَ وَ حَبِیبِکَ الطَّیِّبِ الطَّاهِرِ وَ مُلْحِدِهِ فِی قَبْرِهِ اللَّهُمَّ فَبِحَقِّهِ عَلَیْکَ وَ بِحَقِّ مُحِبِّیهِ مِنْ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ اغْفِرْ لِی وَ لِوَالِدَیَّ وَ أَهْلِی وَ وُلْدِی وَ قَرَابَتِی وَ خَاصَّتِی وَ عَامَّتِی وَ جَمِیعِ إِخْوَانِیَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ الْأَحْیَاءِ مِنْهُمْ وَ الْأَمْوَاتِ وَ سُقْ إِلَیَّ رِزْقاً وَاسِعاً مِنْ عِنْدِکَ تَسُدُّ بِهِ فَاقَتِی وَ تَلُمُّ بِهِ شَعَثِی وَ تُغْنِی بِهِ فَقْرِی یَا خَیْرَ الْمَسْئُولِینَ وَ یَا خَیْرَ الرَّازِقِینَ وَ ارْزُقْنِی خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ یَا قَرِیبُ یَا مُجِیبُ اللَّهُمَّ وَ إِنِّی أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِالْوَلِیِّ الْبَارِّ التَّقِیِّ الطَّیِّبِ الزَّکِیِّ الْإِمَامِ ابْنِ الْإِمَامِ السَّیِّدِ ابْنِ السَّیِّدِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِالْقَتِیلِ الْمَسْلُوبِ الْمَظْلُومِ قَتِیلِ کَرْبَلَاءَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ- وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِسَیِّدِ الْعَابِدِینَ وَ قُرَّةِ عَیْنِ الصَّالِحِینَ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِبَاقِرِ الْعِلْمِ صَاحِبِ الْحِکْمَةِ وَ الْبَیَانِ وَ وَارِثِ مَنْ کَانَ

ص: 31


1- 1. رسالتک خ، رسالته خ.

پیشینیانش محمد بن علی به تو تقرب می­جویم، و با صادق خیّر فاضل، جعفر بن محمد به تو تقرب می­جویم، و با کریم شهید هادی مولا موسی بن جعفر به تو تقرب می­جویم، و با شهید غریب مدفون در طوس علی ابن موسی به تو تقرّب می جویم و با پاک پارسا محمد بن علی به تو تقرب می­جویم، و با پاک طاهر علی بن محمد به تو تقرب می­جویم، و با ولیّ­ات حسن بن علی به تو تقرب می­جویم، و با مقیم بین اولیائت که برای نفس طیب طاهر فاضل خیّر برای خود پسندیدی، به عنوان نور زمین و ستون آن، امید این امت و سرور آن، امر­کننده به معروف و نهی­کننده از منکر، ناصح امین، ادا کننده [حقت] از جانب انبیاء، خاتم اوصیا و نجیبان طاهر، که درود خداوند بر همه آنان باد به تو تقرب می­جویم.

بارالها با اینان تو توسل می­جویم و با آن به تو تقرب می­جویم و به آنان تو را قسم می دهم، پس و به حق آنان بر تو، می­خواهم که مرا ببخشی و مورد رحمت قرار دهی و روزی وسیعی به من روزی کنی که با آن مرا از غیر خودت بی­نیاز ­کنی.

ای پناهگاه من به هنگام مصیبتم، و ای همراه من به هنگام سختی، ای ولیّ من به هنگام نعمت و ای حافظ خائف پناه آورنده­، ای روزی­دهنده کودک صغیر، ای بی­نیاز­کننده بینوای فقیر، ای فریادرس اندوهگین نابینا، ای رهایی­بخش اسیر در بند، ای شکسته بند استخوان شکسته، ای خلاصی­بخش غمگین در حبس، از تو می­خواهم که بر محمد و خاندان محمد درود بفرستی و روزی وسیعی بر من عطا کنی که با آن، پراکندگی­ام را جمع ­کنی و نیازم را جبران ­کنی و عورتم را بپوشانی و فقرم را برطرف ­کنی و دینم را پرداخت ­کنی و دیده­ام را روشن ­کنی، ای بهترین کسی که از او خواسته شد و ای وسیع­ترین کسی که بخشید و عطا کرد. ای مهربان ترین کسی که مالک بود و ای نزدیک ترین کسی که خوانده شد و ای رحیم ترین کسی که از او طلب رحمت شد. برای غمی که جز تو آن را بر طرف نمی­کند و برای اندوهی که جز تو آن را رفع نمی­کند، و برای غصه ای که جز تو آن را آرامش نمی­بخشد و برای رغبتی که جز از جانب تو به آن دست یافته نمی­شود، تو را می­خوانم. بارالها به حق کسانی که حق تو بر آنان بزرگ است و به حق کسانی که حق آنان بر تو بزرگ است از تو می­خواهم که بر محمد و خاندان او درود بفرستی و عمل به آنچه که از معرفت حقت به من آموختی را به من روزی کنی و آنچه که از

ص: 32

قَبْلَهُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ- وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِالصَّادِقِ الْخَیْرِ(1)

الْفَاضِلِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِالْکَرِیمِ الشَّهِیدِ الْهَادِی الْمَوْلَی (2) مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ- وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِالشَّهِیدِ الْغَرِیبِ الْمَدْفُونِ بِطُوسَ عَلِیِّ بْنِ مُوسَی- وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِالزَّکِیِّ التَّقِیِّ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ- وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِالطُّهْرِ الطَّاهِرِ النَّقِیِّ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِوَلِیِّکَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ- وَ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ بِالْبَقِیَّةِ الْبَاقِیَةِ الْمُقِیمِ بَیْنَ أَوْلِیَائِهِ الَّذِی رَضِیتَهُ لِنَفْسِکَ الطَّیِّبِ الطَّاهِرِ الْفَاضِلِ الْخَیْرِ نُورِ الْأَرْضِ وَ عِمَادِهَا وَ رَجَاءِ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ سَیِّدِهَا-(3)

الْآمِرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهِی عَنِ الْمُنْکَرِ النَّاصِحِ الْأَمِینِ الْمُؤَدِّی عَنِ النَّبِیِّینَ وَ خَاتَمِ الْأَوْصِیَاءِ النُّجَبَاءِ الطَّاهِرِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ اللَّهُمَّ بِهَؤُلَاءِ أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ وَ بِهِمْ أَتَقَرَّبُ إِلَیْکَ وَ بِهِمْ أُقْسِمُ عَلَیْکَ فَبِحَقِّهِمْ عَلَیْکَ إِلَّا غَفَرْتَ لِی (4)

وَ رَحِمْتَنِی وَ رَزَقْتَنِی رِزْقاً وَاسِعاً تُغْنِینِی بِهِ عَمَّنْ سِوَاکَ یَا عُدَّتِی عِنْدَ کُرْبَتِی یَا صَاحِبِی عِنْدَ شِدَّتِی یَا وَلِیِّی عِنْدَ نِعْمَتِی یَا عِصْمَةَ الْخَائِفِ الْمُسْتَجِیرِ یَا رَازِقَ الطِّفْلِ الصَّغِیرِ یَا مُغْنِیَ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ یَا مُغِیثَ الْمَلْهُوفِ الضَّرِیرِ یَا مُطْلِقَ الْمُکَبَّلِ الْأَسِیرِ وَ یَا جَابِرَ الْعَظْمِ الْکَسِیرِ یَا مُخْلِصَ الْمَکْرُوبِ الْمَسْجُونِ أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَرْزُقَنِی رِزْقاً وَاسِعاً تَلُمُّ بِهِ شَعَثِی وَ تَجْبُرُ بِهِ فَاقَتِی وَ تَسْتُرُ بِهِ عَوْرَتِی وَ تُغْنِی بِهِ فَقْرِی وَ تَقْضِی بِهِ دَیْنِی وَ تُقِرُّ بِهِ عَیْنِی یَا خَیْرَ مَنْ سُئِلَ وَ یَا أَوْسَعَ مَنْ جَادَ وَ أَعْطَی وَ یَا أَرْأَفَ مَنْ مَلَکَ وَ یَا أَقْرَبَ مَنْ دُعِیَ وَ یَا أَرْحَمَ مَنِ اسْتُرْحِمَ أَدْعُوکَ لِهَمٍّ لَا یُفَرِّجُهُ إِلَّا أَنْتَ وَ لِکَرْبٍ لَا یَکْشِفُهُ غَیْرُکَ وَ لِهَمٍّ لَا یُنَفِّسُهُ سِوَاکَ وَ لِرَغْبَةٍ لَا تُنَالُ إِلَّا مِنْکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مَنْ حَقُّکَ عَلَیْهِمْ عَظِیمٌ وَ بِحَقِّ مَنْ حَقُّهُمْ عَلَیْکَ عَظِیمٌ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَرْزُقَنِی الْعَمَلَ بِمَا عَلَّمْتَنِی مِنْ مَعْرِفَةِ حَقِّکَ وَ أَنْ تَبْسُطَ عَلَیَّ مَا حَظَرْتَ مِنْ

ص: 32


1- 1. الحبر خ ل.
2- 2. الولی خ ل.
3- 3. سندها خ ل.
4- 4. أن تغفر لی و ترحمنی و ترزقنی خ ل.

روزی­ات منع کردی را بر من بگسترانی، ای نزدیک، ای اجابت کننده، ای مهربان­ترین مهربانان.(1)

روایت3.

جمال الاسبوع: نمازی برای حاجت که شیخ ما مفید، و جدمان سعید ابوجعفر طوسی، ابوفرج بن ابوقرّه و سایرین آن را برگزیده­اند که امام صادق علیه السلام فرمود: زمانی که حاجت مهمی نزد خداوند عزوجل برایت عارض شد، سه روز متوالی در چهارشنبه، پنچ­شنبه و جمعه روزه بگیر و زمانی که انشاء الله روز جمعه شد غسل کن و لباس جدید پاکیزه­ای بر تن کن، سپس بر بالاترین نقطه در خانه­ات برو و در آن دو رکعت بخوان و دستانت را به سوی آسمان بالا ببر و بگو:

بارالها به درگاه تو آمده­ام، به دلیل شناختم به وحدانیت و صمدانیت تو و اینکه جز تو هیچ قادری بر برآورده کردن حاجتم نیست، و ای پروردگار من! دانسته­ام که هر چه نعمت­هایت بر من فزونی بگیرد، نیازم به تو شدید می­شود؛ و غمی چنین و چنان بر من وارد شده است و بر رفع آن آگاهی، بدون اینکه کسی تو را آگاه کرده باشد، دارای قدرت گسترده بدون دشواری هستی، پس با اسمت که بر کوه­ها قرار دادی و از هم پاشید و بر آسمان­ها قرار دادی پس شکافته شد و بر ستارگان قرار دادی پس پراکنده شد و بر زمین قرار دادی پس گسترده شد، از تو می­خواهم، و با حقی که نزد محمد و خاندان محمد، و نزد فلانی و فلانی - و نام ائمه را تک به تک ذکر می­کنی - قرار دادی از تو می­خواهم که بر محمد و اهل بیت او درود بفرستی و حاجتم را برایم برآورده کنی و دشوار آن را برایم آسان کنی و امور مهم آن را برایم کفایت کنی که اگر چنین کنی، پس حمد از آن توست و اگر انجام ندهی، پس حمد از آن توست در حالی­که در حکمت ستمگر نیستی و در داوریت متهم نیستی و در عدالتت بی­انصاف نیستی.

سپس گونه­ات را به زمین می­چسبانی و می­گویی: بارالها، بنده­ات یونس بن متی در دل نهنگ تو را خواند در حالی­که او بنده تو بود، پس او را اجابت کردی و من بنده تو هستم، تو را می­خوانم پس مرا اجابت کن. امام صادق علیه السلام به من فرمود: چه بسا حاجتی دارم و این دعا را می خوانم و بر می­گردم در­حالی که حاجتم برآورده شده است.

سپس سید گفت و در روایت جدم بعد از این، دعایی طولانی است که نه مفید آن روایت کرده است و نه

ص: 33


1- مصباح شیخ: 230.[1]

رِزْقِکَ یَا قَرِیبُ یَا مُجِیبُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ (1).

«3»

جَمَالُ الْأُسْبُوعِ، صَلَاةٌ لِلْحَاجَةِ اخْتَارَهَا شَیْخُنَا الْمُفِیدُ وَ جَدُّنَا السَّعِیدُ أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِیُّ وَ أَبُو الْفَرَجِ بْنُ أَبِی قُرَّةَ وَ غَیْرُهُمْ فَمِنْ رِوَایَةِ ابْنِ الْفَرَجِ حَدَّثَ الْعَیَّاشِیُّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِشْکِیبَ عَنْ مُوسَی بْنِ الْقَاسِمِ الْبَجَلِیِّ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی وَ مُحَمَّدِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ أَشْیَاخِهِ وَ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا حَضَرَتْ لَکَ حَاجَةٌ مُهِمَّةٌ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَصُمْ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ مُتَوَالِیَةٍ أَرْبَعاً وَ خَمِیساً وَ جُمُعَةً فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَاغْتَسِلْ وَ الْبَسْ ثَوْباً جَدِیداً نَظِیفاً ثُمَّ اصْعَدْ إِلَی أَعْلَی مَوْضِعٍ فِی دَارِکَ فَصَلِّ فِیهِ رَکْعَتَیْنِ وَ ارْفَعْ یَدَیْکَ إِلَی السَّمَاءِ وَ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی حَلَلْتُ بِسَاحَتِکَ لِمَعْرِفَتِی بِوَحْدَانِیَّتِکَ وَ صَمَدَانِیَّتِکَ وَ أَنَّهُ لَا قَادِرَ عَلَی قَضَاءِ حَاجَتِی غَیْرُکَ وَ قَدْ عَلِمْتَ یَا رَبِّ أَنَّهُ کُلَّمَا تَظَاهَرَتْ نِعْمَتُکَ عَلَیَّ اشْتَدَّتْ فَاقَتِی إِلَیْکَ وَ قَدْ طَرَقَنِی هَمُّ کَذَا وَ کَذَا وَ أَنْتَ بِکَشْفِهِ عَالِمٌ غَیْرُ مُعَلَّمٍ وَاسِعٌ غَیْرُ مُتَکَلِّفٍ فَأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی وَضَعْتَهُ عَلَی الْجِبَالِ فَنُسِفَتْ وَ وَضَعْتَهُ عَلَی السَّمَاوَاتِ فَانْشَقَّتْ وَ عَلَی النُّجُومِ فَانْتَشَرَتْ وَ عَلَی الْأَرْضِ فَسُطِحَتْ وَ أَسْأَلُکَ بِالْحَقِّ الَّذِی جَعَلْتَهُ عِنْدَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عِنْدَ فُلَانٍ وَ فُلَانٍ وَ تَذْکُرُ الْأَئِمَّةَ وَاحِداً وَاحِداً علیهم السلام أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ أَنْ تَقْضِیَ لِی حَاجَتِی وَ تُیَسِّرَ لِی عَسِیرَهَا وَ تَکْفِیَنِی مُهِمَّهَا فَإِنْ فَعَلْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَلَکَ الْحَمْدُ غَیْرَ جَائِرٍ فِی حُکْمِکَ وَ لَا مُتَّهَمٍ فِی قَضَائِکَ وَ لَا حَائِفٍ فِی عَدْلِکَ ثُمَّ یُلْصِقُ خَدَّهُ بِالْأَرْضِ وَ یَقُولُ اللَّهُمَّ إِنَّ یُونُسَ بْنَ مَتَّی عَبْدَکَ دَعَاکَ فِی بَطْنِ الْحُوتِ وَ هُوَ عَبْدُکَ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ أَنَا عَبْدُکَ أَدْعُوکَ فَاسْتَجِبْ لِی قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام رُبَّمَا کَانَتْ لِیَ الْحَاجَةُ فَأَدْعُو بِهَا فَارْجِعُ وَ قَدْ قُضِیَتْ.

ثم قال السید و فی روایة جدی دعاء طویل بعد هذا لم یروه المفید و لا أبو

ص: 33


1- 1. مصباح الشیخ: 230.

ابوفرج، ما آن را ترک کردیم تا برای کسی که بر آن وقوف نمود، مانع از عمل به مقتضای آن نباشد.(1)

المکارم: مشابه آن به صورت مرسل آمده است.(2)

المتهجد: مشابه آن از موسی بن قاسم آمده است.(3)

توضیح

این نماز و دعا را در الفقیه(4) با سند صحیحش از موسی بن قاسم، مشابه روایت ابوفرج روایت کرده است و شیخ نیز آن را در تهذیب(5)

با این سند روایت کرده است و این روایت نزد من صحیح است، زیرا روایت های مرسله­ صفوان در حکم مستند است به ویژه اینکه در این روایت از مشایخ و چند تن از اصحابش آورده است و همچنین روایت متهجد، زیرا طریق او در فهرست به کتاب عاصم و همچنین به کتاب موسی بن قاسم صحیح است.

بدان که دعای طولانی را فقط شیخ بعد از روایت عاصم(6) آورده است و روایت موسی بن قاسم را آورده است و بعد از آن دعای طولانی را ذکر نکرده است لذا روایت را با تشابهش دو مرتبه آورده شده است.

این سخن امام علیه السلام: «الی اعلا موضع»، در التهذیب، الفقیه و المتهجد در روایت موسی بن قاسم «الی اعلی بیت» آمده است و محتمل است که مقصود سطح خانه یا سطح بلندترین اتاق ها در خانه باشد و وجه آخر، ظاهرتر است. «در ساحت تو» یعنی مجازا میدان رحمت تو یا به محلی از زمین تو، و وجه اول، ظاهرتر است و «ساحۀ الدار» یعنی محل وسیع از خانه است. «صمدانیت تو» یعنی به هنگام حاجت­ها مورد قصد بودن تو، «کلّها

تظاهرت»: متوالی متتابع شد «و قد طرقنی» یعنی بر من فرود آمده است، «واسع»: دارای قدرت وسیع یا کرم وسیع، «غیر متکلف» یعنی بر تو دشوار نیست. «فنسفت»: پراکنده شد. مرحوم والد - قدّس سره - گوید: آن را به هنگام قیامت بر کوه­ها می­دمی، یعنی بر آنها می­خوانی پس مانند پشم

ص: 34


1- جمال الاسبوع:.[1]
2- مکارم الأخلاق: 375.[2]
3- مصباح المتهجد: 370.[3]
4- فقیه من لایحضره الفقیه 1: 350.[4]
5- التهذیب 1: 307 از چاپ سنگی، 3: 184 از چاپ نجف.[5]
6- . المصباح: 226

الفرج ترکناه لئلا یکون صارفا لمن وقف علیه عن العمل بمقتضاه (1)

المکارم، مرسلا مثله (2) المتهجد، عن موسی بن القاسم مثله (3)

بیان

هذه الصلاة و الدعاء رواه فی الفقیه (4) بسنده الصحیح عن موسی بن القاسم مثل روایة أبی الفرج و الشیخ أیضا رواه فی التهذیب (5)

بهذا السند هکذا و هذه الروایة عندی صحیحة لأن مراسیل صفوان فی حکم المسانید لا سیما و قد قال فی هذه الروایة عن مشایخه و عدة من أصحابه و کذا روایة المتهجد لأن طریقه فی الفهرست إلی کتاب عاصم صحیح و کذا إلی کتاب موسی بن القاسم.

ثم اعلم أن الدعاء الطویل إنما أورده الشیخ بعد روایة عاصم (6) و أورد روایة موسی بن القاسم و لم یذکر بعده الدعاء الطویل و لذا أورد الروایة مع تشابهها مرتین.

قوله علیه السلام إلی أعلی موضع و فی التهذیب و الفقیه و المتهجد فی روایة موسی بن القاسم إلی أعلی بیت فیحتمل أن یراد سطح بیت أو سطح أعلی البیوت فی الدار و الأخیر أظهر بساحتک أی بساحة رحمتک مجازا أو بفضاء من أرضک و الأول أظهر و ساحة الدار الموضع المتسع منها و صمدانیتک أی کونک مصمودا إلیه مقصودا فی الحوائج کلما تظاهرت أی توالت و تتابعت و قد طرقنی أی نزل بی واسع أی واسع القدرة أو الکرم غیر متکلف أی لا یشق علیک فنسفت أی قلعت قال الوالد قدس سره أی تضعه عند القیامة علی الجبال أی تقرؤه علیها فتصیر کَالْعِهْنِ

ص: 34


1- 1. جمال الأسبوع:
2- 2. مکارم الأخلاق: 375.
3- 3. مصباح المتهجد: 370.
4- 4. فقیه من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 350.
5- 5. التهذیب ج 1 ص 307 ط حجر ج 3 ص 184 ط نجف.
6- 6. المصباح ص 226.

زده شده می شوند. و تعبیر با لفظ ماضی برای بیان محقق بودن وقوع است، چنانکه خداوند متعال فرمود: «وَإِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ»،(1) {و آنگاه که کوه ها از جا کنده شوند.} «وَإِذَا الْجِبَالُ نُسِفَتْ»، یا در دنیا کنده شوند و شنی جاری شوند چنانکه در خبر قصه موسی علیه السلام به هنگام درخواست رؤیت آمده است، و در سایر موارد چنین است و بر اساس معنای اخیر، مقصود از انشقاق آسمان، انشقاق آن به هنگام عروج نبی­مان و عیسی و ادریس و سایرین؛ و مقصود از پراکنده شدن ستارگان، سقوط شهاب­ها؛ و مقصود از مسطح کردن زمین، گستردگی یا انبساطی حسی آن است .

مؤلف

محتمل است که مقصود از انشقاق آسمان، قرار دادن آن در هفت آسمان و جدا کردن آنها از یکدیگر است، چنانکه آن یکی از احتمالات این سخن خداوند متعال است: «أَوَلَمْ ترَ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا»،(2)

{آیا ندانستی که آسمانها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم؟} و مقصود از پراکندگی ستارگان یعنی پراکندگی و متفرق شدن آن ها در آسمان است.

«و لاحائف» بدون نقطه: و نه ستمگر، و در بعضی نسخه­ها با نقطه است و آن غلط است. و این سخن امام علیه السلام «و من بنده تو هستم»، شاید معنا این است که علت پراکندگی، بندگی، احتیاج، توسل، اضطرار و ناداری است و این مشترک است و مبدأ فیّاض است، پس وارد نیست، و مقایسه کردن دعا­کننده خودش و دعایش را با نبی عظیم الشأن، با مقام تذلل مناسب نیست، لذا می بینی رحمت­های عام دنیوی او را که جاری بر نیکوکار و فاجر، بلکه بر اشرار بیشتر است؛ زیرا خداوند متعال می­خواهد که بیشتر ثواب برگزیدگان در آخرت باشد و همچنین اجابت دعا و دستیابی خواسته­های سریع، بین مؤمن و کافر مشترک است بلکه در میان کفار شدیدتر است، پس بر این اساس ممکن است که مقایسه بر اساس اولویت نیز باشد و بر اساس آنچه که در مصباح از این سخن او «بدعائی هذا» آمده، وجه دیگری روشن می­شود و آن اینکه این دعا از آنجا که آن را سببی برای اجابت قرار دادی و آن را نبی­ات یونس علیه السلام سنت قرار داد، پس دعایم را به وسیله آن اجابت کن.

«و صدق در توکل» یعنی ادعای توکل بر تو را نداشته باشم، سپس به غیر تو توسل ­کنم که [در این صورت] در ادعا کاذب می­شوم. «عظة لغیری» یعنی به سبب خطاهایم به بلائی مبتلا شوم و سایرین به وسیله آن پند ­گیرند. «أسعد بما آتیتتنی»: از دین، علم، مال و جز آن و یا عین آن به این صورت که مثلا از علم من سایرین بهره­مند گردند یا وارثم یا غیر او از مالم، و خودم از آن بهره­مند نشوم .

«یزحزح»: دور می­شود و مابعد آن تأکید آن است،

ص: 35


1- . مرسلات / 10
2- . انبیاء / 30

الْمَنْفُوشِ و التعبیر بلفظ الماضی لبیان تحقق الوقوع کما قال تعالی وَ إِذَا الْجِبالُ نُسِفَتْ (1) أو فی الدنیا و صارت رملا منهالا کما ورد فی الخبر فی قصة موسی علیه السلام عند سؤال الرؤیة و کذا فی البواقی و علی الأخیر یکون المراد بانشقاق السماء انشقاقها لعروج نبینا و عیسی و إدریس علیهم السلام و غیرهم و بانتشار النجوم انقضاض الشهب و بتسطیح الأرض دحوها أو انبساطها حسا.

أقول

و یحتمل أن یکون المراد بانشقاق السماء جعلها سبعا و فصل بعضها عن بعض کما هو إحدی محتملات قوله تعالی أَ وَ لَمْ یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ کانَتا رَتْقاً فَفَتَقْناهُما(2) و بانتشار النجوم انتشارها و تفرقها فی السماء.

و لا حائف بالمهملة أی و لا جائر و فی بعض النسخ بالمعجمة و هو تصحیف قوله علیه السلام و أنا عبدک لعل المعنی أن علة الإفاضة العبودیة و الاحتیاج و التوسل و الاضطرار و الافتقار و هو مشترک و المبدأ فیاض فلا یرد أن مقایسة الداعی نفسه و دعاءه بنبی

عظیم الشأن لا یناسب مقام التذلل و لذا تری رحماته العامة الدنیویة فائضة علی البر و الفاجر بل علی الأشرار أکثر لأن الله تعالی یرید أن یکون معظم ثواب الأخیار فی الآخرة و کذا إجابة الدعاء و الفوز إلی المطالب العاجلة مشترکة بین المؤمن و الکافر بل فی الکفار أغزر فعلی هذا یمکن أن یکون المقایسة علی الأولویة أیضا و علی ما فی المصباح من قوله بدعائی هذا یظهر وجه آخر و هو أن هذا الدعاء لما جعلته سببا للإجابة و سن ذلک نبیک یونس علیه السلام فاستجب به دعائی و الصدق فی التوکل أی لا أدعی التوکل علیک ثم أتوسل بغیرک فأکون کاذبا فی هذه الدعوی عظة لغیری أی ابتلی ببلیة بسبب خطایای فیتعظ غیری بذلک أسعد بما آتیتنی من الدین و العلم و المال و غیر ذلک أو بعینها بأن ینتفع مثلا بعلمی غیری أو بمالی و إرثی أو غیره و لا أنتفع به یزحزح أی یباعد و ما بعده مؤکد

ص: 35


1- 1. المرسلات: 10.
2- 2. الأنبیاء: 30.

و روی­گردانی کنایه از منع لطف است یا مقصود از وجه، توجه کردن است و نائل یعنی عطا، «و الی نورک» یعنی با قلبش یا نور عرشت.

«چشم تو» یعنی شاهد تو و کسی که او را مراقب بر بندگانت قرار دادی، و در النهایه در حدیث عمر آمده است که مردی در طواف به ناموس مسلمانان نگاه می کرد، پس علی علیه السلام بر او سیلی زد. پس آن مرد از او شکایت کرد و ایشان فرمود: زدن تو به حق است، چشمی از چشمان خدا به تو اصابت کرد؛ و مقصودش خاصه­ای از خواص خدا و دوستی از دوستان خدا بود. و گوید: «الشنف» از زیورآلات گوش است و جمعش شنوف است، و گفته شده: آن چیزی است که از بالای آن آویزان می­شود. و ولی، اولی به امر امت است که اطاعت او بر آنان واجب است. «الزکی» پاک از عیوب و معصیت یا رشد­کننده در علوم و کمالات است، و «الحبر» با حاء مکسور : عالم یا صالح است و در بعضی نسخه­ها خیّر با خاء و یاء مشدد است. و جوهری گوید: «الکبل» زنجیر ضخیم است، گفته می­شود: «کبلت الاسیر و کبلته»: زمانی که او را ببندی، و او مکبول و مکبّل است.

روایت4.

المتهجد و غیر آن: نماز دیگری است که میسر بن عبدالعزیز روایت کرده و گوید: نزد امام صادق علیه السلام بودم، پس یکی از اصحابمان وارد شد و گفت: فدایت کردم! من فقیر هستم. پس امام صادق علیه السلام به او فرمود: منتظر روز چهارشنبه باش، پس آن روز را روزه بگیر و در پنج­شنبه و جمعه، به مدت سه روز ادامه بده و چون پیش از ظهر روز جمعه شد، در بالاترین پشت بامت یا بر برآمدگی از زمین، جایی که کسی تو را نبیند، زیارت رسول الله صلی الله علیه و آله را بخوان ؛ سپس در همانجا دو رکعت نماز بخوان، و دو زانو بنشین وآن دو را به زمین بگذار در حالی­که رو به قبله هستی و دست راستت بر روی چپ است، بگو:

خدایا تو تو هستی، امیدها قطع شد جز از تو، آرزوها ناکام ماند جز در تو، ای تکیه گاه کسی که تکیه گاهی برای او نیست، هیچ تکیه گاهی جز تو ندارم، برای من در کارم گشایش و راه نجاتی قرار بده و مرا از جایی که حساب می­کنم و جایی که حساب نمی­کنم روزی بده. سپس بر زمین سجده کن و بگو: ای فریادرس، از فضلت رزقی برای من قرار بده. پس روشنایی روز شنبه هرگز بر تو طلوع نخواهد کرد مگر با روزی جدید.

احمد بن مابنداد راوی این حدیث گوید: به ابو جعفر محمد بن عثمان بن سعید عمری گفتم: اگر دعا­کننده برای رزق، در مدینه نبود، چگونه عمل می­کند؟ فرمود: سیدمان رسول الله را از بالای سر قبر امامی که در شهرش است زیارت می­کند. عرض کردم:

ص: 36

له و صرف الوجه کنایة عن منع اللطف أو المراد بالوجه التوجه و النائل العطاء إلی نورک أی بقلبه أو نور عرشک.

عینک أی شاهدک و من جعلته رقیبا علی عبادک و فی النهایة فی حدیث عمر أن رجلا کان ینظر فی الطواف إلی حرم المسلمین فلطمه علی علیه السلام فاستعدی علیه فقال ضربک بحق أصابتک عین من عیون الله أراد خاصة من خواصه و ولیا من أولیائه و قال الشنف من حلی الأذن و جمعه شنوف و قیل هو ما یعلق فی أعلاها و الولی الأولی بأمر الأمة الذی یجب علیهم طاعته و الزکی الطاهر عن العیوب و المعاصی أو النامی فی العلوم و الکمالات و الحبر بالحاء المهملة المکسورة العالم أو الصالح و فی بعض النسخ الخیر بالخاء المعجمة و الیاء المشددة.

و قال الجوهری الکبل القید الضخم یقال کبلت الأسیر و کبلته إذا قیدته فهو مکبول و مکبل.

«4»

الْمُتَهَجِّدُ، وَ غَیْرُهُ، صَلَاةٌ أُخْرَی رَوَی مُیَسِّرُ بْنُ عَبْدِ الْعَزِیزِ قَالَ: کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَدَخَلَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا فَقَالَ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی فَقِیرٌ فَقَالَ لَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام اسْتَقْبِلْ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ فَصُمْهُ وَ اتْلُهُ بِالْخَمِیسِ وَ الْجُمُعَةِ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ فَإِذَا کَانَ فِی ضُحَی یَوْمِ الْجُمُعَةِ فَزُرْ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ أَعْلَی سَطْحِکَ أَوْ فِی فَلَاةٍ مِنَ الْأَرْضِ حَیْثُ لَا یَرَاکَ أَحَدٌ ثُمَّ صَلِّ مَکَانَکَ رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ اجْثُ عَلَی رُکْبَتَیْکَ وَ أَفْضِ بِهِمَا إِلَی الْأَرْضِ وَ أَنْتَ مُتَوَجِّهٌ إِلَی الْقِبْلَةِ یَدُکَ الْیُمْنَی فَوْقَ الْیُسْرَی وَ قُلِ اللَّهُمَّ أَنْتَ أَنْتَ انْقَطَعَ الرَّجَاءُ إِلَّا مِنْکَ وَ خَابَتِ الْآمَالُ إِلَّا فِیکَ یَا ثِقَةَ مَنْ لَا ثِقَةَ لَهُ لَا ثِقَةَ لِی غَیْرُکَ اجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ ارْزُقْنِی مِنْ حَیْثُ أَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَیْثُ لَا أَحْتَسِبُ- ثُمَّ اسْجُدْ عَلَی الْأَرْضِ وَ قُلْ یَا مُغِیثُ اجْعَلْ لِی رِزْقاً مِنْ فَضْلِکَ- فَلَنْ یَطْلُعَ عَلَیْکَ نَهَارُ یَوْمِ السَّبْتِ إِلَّا بِرِزْقٍ جَدِیدٍ.

قَالَ أَحْمَدُ بْنُ مَابُنْدَادَ رَاوِی هَذَا الْحَدِیثِ: قُلْتُ لِأَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ سَعِیدٍ الْعَمْرِیِّ- رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ إِذَا لَمْ یَکُنِ الدَّاعِی بِالرِّزْقِ فِی الْمَدِینَةِ کَیْفَ یَصْنَعُ قَالَ یَزُورُ سَیِّدَنَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مِنْ عِنْدِ رَأْسِ الْإِمَامِ الَّذِی یَکُونُ فِی بَلَدِهِ قُلْتُ

ص: 36

اگر در شهرش قبر امامی نباشد؟ فرمود: کنار قبر یکی از صالحان زیارت می­کند یا به صحرا می­رود و در آن بر طرف راست خود تکیه می­کند و آنچه به آن امر شد را انجام می­دهد که ان شاء الله نجات­بخش است.(1)

المکارم: از میسر مشابه آن تا این سخن او: مگر با روزی جدید، آمده است.(2)

گوید: و نبی صلّی الله علیه و آله، زمانی که تهیدستی بر خانواده­اش دست می­داد آنان را ندا می­داد. ای خانواده نماز بخوانید، نماز بخوانید.(3)

توضیح

شاید در روایت احمد در بالاترین پشت بامت یا بر برآمدگی از زمین، نبوده است و در غیر این صورت نیازی به سؤال نبوده است و آنچه که عمری ذکر کرده است شاید به جهت افضلیت باشد نه تعیین، چون ابتدای روایت بر تعمیم دلالت دارد.

روایت5.

المتهجد(4)

و البلد و سایر کتب: نماز دیگری برای حاجت است که عبدالملک ابن عمر از امام صادق علیه السلام روایت کرد که فرمود: روز چهارشنبه و پنج­شنبه و جمعه را روزه بگیر و چون شامگاه روز پنج­شنبه شد، بر ده نفر از مساکین یک مُدّ - پیمانه - غذا صدقه بده، و چون روز جمعه شد غسل می­کنی و به سوی صحرا خارج می­شوی، پس نماز جعفر بن ابوطالب علیه السلام را بخوان و دو زانویت را آشکار [برهنه] کن و به زمین بگذار و بگو: ای کسی که زیبا را آشکار کرد و زشت را بر من پوشاند، ای کسی که با گناه مؤاخذه نکرد و پرده­دری نکرد، ای دارای عفو عظیم، ای دارای بخشش نیکو، ای صاحب مغفرت وسیع، ای کسی که دو دستش را با رحمت گشوده است، ای همراه هر نجوا، منتهای هر شِکوِه، ای نجات­دهنده از لغزش­ها، ای دارای گذشت کریمانه، ای صاحب منت بزرگ، ای شروع­کننده نعمت قبل از استحقاق آن، سپس ده مرتبه یا ربّاه، ده مرتبه یا الله، ده مرتبه یا سیّداه، ده مرتبه یا مولاه، ده مرتبه یا رجاه ، ده مرتبه یا غیاثاه، ده مرتبه یا غایه رغبتاه، ده مرتبه یا رحمان، ده مرتبه یا رحیم، ده مرتبه یا معطی الخیرات، و ده مرتبه می­گویی: بر محمد و خاندان محمد درود فراوان پاک مبارک بفرست، مانند برترین آنچه که

ص: 37


1- مصباح المتهجد: 230.[1]
2- مکارم الأخلاق: 283.[2]
3- مکارم الأخلاق: 384.[3]
4- مصباح المتهجد: 231.[4]

فَإِنْ لَمْ یَکُنْ فِی بَلَدِهِ قَبْرُ إِمَامٍ قَالَ یَزُورُ عِنْدَ بَعْضِ الصَّالِحِینَ أَوْ یَبْرُزُ إِلَی الصَّحْرَاءِ وَ یَأْخُذُ فِیهَا عَلَی مَیَامِنِهِ وَ یَفْعَلُ مَا أُمِرَ بِهِ فَإِنَّ ذَلِکَ مُنْجِحٌ إِنْ شَاءَ اللَّهُ (1).

الْمَکَارِمُ، عَنْ مُیَسِّرٍ: مِثْلَهُ إِلَی قَوْلِهِ إِلَّا بِرِزْقٍ جَدِیدٍ(2).

قَالَ: وَ کَانَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِذَا أَصَابَتْ أَهْلَهُ خَصَاصَةٌ نَادَی أَهْلَهُ یَا أَهْلَاهْ صَلُّوا صَلُّوا(3).

بیان

لعله لم یکن فی روایة أحمد من أعلی سطحک أو فلاة و إلا لم یکن یحتاج إلی السؤال و ما ذکره العمری لعله علی الفضل لا التعیین لدلالة صدر الروایة علی التعمیم.

«5»

الْمُتَهَجِّدُ(4)، وَ الْبَلَدُ، وَ غَیْرُهُمَا، صَلَاةٌ أُخْرَی لِلْحَاجَةِ رَوَی عَبْدُ الْمَلِکِ بْنُ عُمَرَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: صُمْ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ الْخَمِیسِ وَ الْجُمُعَةِ فَإِذَا کَانَتْ عَشِیَّةُ یَوْمِ الْخَمِیسِ تَصَدَّقْتَ عَلَی عَشَرَةِ مَسَاکِینَ مُدّاً مُدّاً مِنْ طَعَامٍ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ اغْتَسَلْتَ وَ بَرَزْتَ إِلَی الصَّحْرَاءِ فَصَلِّ صَلَاةَ جَعْفَرِ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام وَ اکْشِفْ رُکْبَتَیْکَ وَ أَلْزِمْهُمَا الْأَرْضَ وَ قُلْ یَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِیلَ وَ سَتَرَ عَلَیَّ الْقَبِیحَ وَ یَا مَنْ لَمْ یُؤَاخِذْ بِالْجَرِیرَةِ وَ لَمْ یَهْتِکِ السِّتْرَ یَا عَظِیمَ الْعَفْوِ یَا حَسَنَ التَّجَاوُزِ یَا وَاسِعَ الْمَغْفِرَةِ یَا بَاسِطَ الْیَدَیْنِ بِالرَّحْمَةِ یَا صَاحِبَ کُلِّ نَجْوَی وَ مُنْتَهَی کُلِّ شَکْوَی یَا مُقِیلَ الْعَثَرَاتِ یَا کَرِیمَ الصَّفْحِ یَا عَظِیمَ الْمَنِّ یَا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقَاقِهَا یَا رَبَّاهْ یَا رَبَّاهْ یَا رَبَّاهْ عَشْراً یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ عَشْراً یَا سَیِّدَاهْ یَا سَیِّدَاهْ عَشْراً یَا مَوْلَاهْ یَا مَوْلَاهْ عَشْراً یَا رَجَاءَاهْ عَشْراً یَا غِیَاثَاهْ عَشْراً یَا غَایَةَ رَغْبَتَاهْ عَشْراً یَا رَحْمَانُ عَشْراً یَا رَحِیمُ عَشْراً یَا مُعْطِیَ الْخَیْرَاتِ عَشْراً صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَثِیراً طَیِّباً مُبَارَکاً کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ

ص: 37


1- 1. مصباح المتهجد ص 230.
2- 2. مکارم الأخلاق ص 383.
3- 3. مکارم الأخلاق ص 384.
4- 4. مصباح المتهجد ص 231.

بر یکی از خلقت فرستادی، و حاجتت را می­خواهی.(1)

روایت6.

البلد: بعد از اینکه به نبی صلّی الله علیه و آله و ائمه توسل می­کنی، و در روایت دیگر: سپس گونه راستت را بر زمین بگذار و صد مرتبه بگو: ای محمد، ای علی، ای علی، ای محمد، مرا کفایت کنید که فقط شما کافی هستید، مرا یاری کنید که فقط شما یاری­کننده هستید. سپس گونه چپت را بگذار و صد مرتبه بگو: أدرکنی، أدرکنی، أدرکنی. سپس می­گویی الغوث الغوث تا نفس قطع گردد.

روایت7.

المتهجد(2)،

البد و سایر کتب : نماز دیگری برای حاجت است که از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: روز چهارشنبه، پنج­شنبه و جمعه را روزه بگیر و چون روز جمعه شد غسل کن و لباس نو بر تن کن، سپس از بالاترین نقطه در منزلت بالا برو یا به محل نمازت در گوشه­ای از خانه­ات برو و دو رکعت نماز بخوان که در رکعت اول حمد و «قل هو الله احد» و در رکعت دوم حمد و «قل یا ایها الکافرون» می­خوانی، سپس دستانت را به سوی آسمان بلند می­کنی؛ و آن باید نیم ساعت قبل از زوال باشد و بگو:

بارالها، من اقرارم به توحید تو، معرفتم به تو، اخلاصم برای تو و اعترافم به ربوبیت تو را ذخیره کرده­ام، و ولایت کسانی از مخلوقاتت که با شناخت آنها به من نعمت دادی، محمد و خاندان او را، ذخیره کردم، برای روز زاری­ام به سوی تو دیر یا زود؛ و در این جایگاه به سوی تو و به سوی آنان زاری کرده­ام. ای مولای من، در این روز و در این جایگاهم، تداوم نعمتت و از بین بردن آنچه از انتقامت که از آن بیم دارم را از تو می­خواهم، و برکت برای من در همه آنچه که به من روزی دادی و نگهداری سینه­ام از هر غم و بلایی و حفظ دین و دنیایم از مصیبت را از تو می­خواهم، یا ارحم الرحمین.

سپس دو رکعت می­خوانی که در رکعت اول یک مرتبه حمد و پنجاه مرتبه «قل هو الله احد» و در رکعت دوم یک مرتبه حمد و شصت مرتبه «انا انزلناه فی لیلۀ القدر» را قرائت می­کنی، سپس دستانت را دراز می­کنی و می­گویی: بارالها در ساحت تو آمده­ام به دلیل شناختم

به وحدانیت و صمدانیت تو و اینکه جز تو هیچ قادری

ص: 38


1- البلد الأمین: 152.[1]
2- مصباح المتهجد: 231.[2]

عَلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ عَشْراً- وَ تَسْأَلُ حَاجَتَکَ (1).

«6»

الْبَلَدُ،: بَعْدَ أَنْ تَتَوَسَّلَ بِالنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ الْأَئِمَّةِ علیهم السلام وَ فِی رِوَایَةٍ أُخْرَی ثُمَّ ضَعْ خَدَّکَ الْأَیْمَنَ عَلَی الْأَرْضِ وَ قُلْ مِائَةَ مَرَّةٍ یَا مُحَمَّدُ یَا عَلِیُّ یَا عَلِیُّ یَا مُحَمَّدُ اکْفِیَانِی فَإِنَّکُمَا کَافِیَانِ انْصُرَانِی فَإِنَّکُمَا نَاصِرَانِ- ثُمَّ ضَعْ خَدَّکَ الْأَیْسَرَ وَ قُلْ مِائَةَ مَرَّةٍ أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی أَدْرِکْنِی ثُمَّ تَقُولُ الْغَوْثَ الْغَوْثَ حَتَّی یَنْقَطِعَ النَّفَسُ.

«7»

الْمُتَهَجِّدُ(2)، وَ الْبَلَدُ، وَ غَیْرُهُمَا، صَلَاةٌ أُخْرَی لِلْحَاجَةِ رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: صُمْ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ الْخَمِیسِ وَ الْجُمُعَةِ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ اغْتَسِلْ وَ الْبَسْ ثَوْباً جَدِیداً ثُمَّ اصْعَدْ إِلَی أَعْلَی مَوْضِعٍ فِی دَارِکَ أَوِ ابْرُزْ مُصَلَّاکَ فِی زَاوِیَةٍ مِنْ دَارِکَ وَ صَلِّ رَکْعَتَیْنِ تَقْرَأُ فِی الْأُولَی الْحَمْدَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ فِی الثَّانِیَةِ الْحَمْدَ وَ قُلْ یَا أَیُّهَا الْکَافِرُونَ ثُمَّ ارْفَعْ یَدَیْکَ إِلَی السَّمَاءِ وَ لْیَکُنْ ذَلِکَ قَبْلَ الزَّوَالِ بِنِصْفِ سَاعَةٍ وَ قُلِ اللَّهُمَّ إِنِّی ذَخَرْتُ (3) تَوْحِیدِی إِیَّاکَ وَ مَعْرِفَتِی بِکَ وَ إِخْلَاصِی لَکَ وَ إِقْرَارِی بِرُبُوبِیَّتِکَ وَ ذَخَرْتُ (4)

وَلَایَةَ مَنْ أَنْعَمْتَ عَلَیَّ بِمَعْرِفَتِهِمْ مِنْ بَرِیَّتِکَ مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صلی الله علیه و آله لِیَوْمِ فَزَعِی إِلَیْکَ عَاجِلًا وَ آجِلًا وَ قَدْ فَزِعْتُ إِلَیْکَ وَ إِلَیْهِمْ یَا مَوْلَایَ فِی هَذَا الْیَوْمِ وَ فِی مَوْقِفِی هَذَا وَ سَأَلْتُکَ مَادَّتِی (5) مِنْ نِعْمَتِکَ وَ إِزَاحَةَ مَا أَخْشَاهُ مِنْ نَقِمَتِکَ وَ الْبَرَکَةَ لِی فِی جَمِیعِ مَا رَزَقْتَنِیهِ وَ تَحْصِینَ صَدْرِی مِنْ کُلِّ هَمٍّ وَ جَائِحَةٍ وَ مصیبته [مُصِیبَةٍ] فِی دِینِی وَ دُنْیَایَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ- ثُمَّ تُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ تَقْرَأُ فِی الْأُولَی الْحَمْدَ مَرَّةً وَ خَمْسِینَ مَرَّةً قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ فِی الثَّانِیَةِ الْحَمْدَ مَرَّةً وَ سِتِّینَ مَرَّةً إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ ثُمَّ تَمُدُّ یَدَیْکَ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنِّی حَلَلْتُ بِسَاحَتِکَ لِمَعْرِفَتِی بِوَحْدَانِیَّتِکَ وَ صَمَدَانِیَّتِکَ وَ أَنَّهُ لَا یَقْدِرُ

ص: 38


1- 1. البلد الأمین ص 152.
2- 2. مصباح المتهجد ص 231.
3- 3. ذکرت خ ل.
4- 4. ذکرت خ ل.
5- 5. ما دنی خ ل،.

بر برآورده کردن حاجتم نیست، و ای پروردگار من! دانسته­ام که هر چه نعمت­هایت بر من فزونی بگیرد نیازم به تو شدید می­شود، و غمی چنین و چنان بر من وارد شده است و بر رفع آن آگاهی بدون اینکه کسی تو را آگاه کرده باشد، دارای قدرت واسعه هستی بدون دشواری، پس با اسمت که بر کوه­ها قرار دادی و استقرار یافت و بر آسمان­ها قرار دادی پس رفعت گرفت و بر ستارگان قرار دادی پس پراکنده شد و بر زمین قرار دادی پس مسطح شد از تو می­خواهم، و با حقی که نزد محمد و خاندان محمد، و نزد امامان علی، حسن، حسین، علی، محمد، جعفر، موسی، علی، محمد، علی، حسن و حجت علیهم السلام، است از تو می­خواهم که بر محمد و اهل بیت او درود بفرستی و حاجتم را برایم برآورده کنی و دشوار آن را برایم آسان کنی و امور مهم آن را کفایتم کنی. اگر چنین کنی، پس حمد از آن توست و اگر انجام ندهی پس حمد از آن توست، در حالی­که در حکمت ستمگر نیستی و در تقدیرت متهم نیستی و در عدالتت بی­انصاف نیستی.

و گونه راستت را بر زمین می­چسبانی و سر زانوانت را برهنه می­کنی تا به محل نمازی که در آن نماز خواندی بچسبانی و می­گویی: بارالها، بنده و نبی­ات یونس بن متی در دل نهنگ تو را خواند، در حالی­که او بنده بود پس او را اجابت کردی و من بنده تو هستم پس مرا اجابت کن چنانکه او را اجابت کردی، ای کریم ای زنده ای جاودان، ای کسی که هیچ خدایی جز تو نیست، به رحمتت از تو یاری می­خواهم پس یاری­ام کن، الساعه الساعه الساعه یا کریم.

سپس گونه چپت را برزمین می­گذاری و مانند آن را انجام می­دهی، سپس پیشانی­ات را می­نهی و با هر چه خواستی دعا می­کنی، سپس، پس از سجودت بنشین و با این دعا، دعا کن:

بارالها فقرم را با فضلت برطرف کن و ظلمم را با عفوت بپوشان و دلم را برای یادت خالی کن. بارالها، ای پروردگار آسمان هفتگانه و آنچه بین آن هاست و پروردگار زمین هفتگانه و هر آنچه در آنهاست و پروردگار سبع المثانی و قرآن عظیم، و پروردگار جبرئیل، میکائیل، و اسرافیل، و پروردگار همه ملائکه و پروردگار محمد خاتم الانبیاء و رسولان، پروردگار همه مخلوقات، به اسمت که با آن آسمان­ها و زمین­ها برپا شد و با آن انبیا را روزی می­دهی و با آن تعداد کوه­ها و اندازه دریاها را شمردی و با آن

ص: 39

عَلَی قَضَاءِ حَوَائِجِی (1)

غَیْرُکَ وَ قَدْ عَلِمْتَ یَا رَبِّ أَنَّهُ کُلَّمَا تَظَاهَرَتْ نِعْمَتُکَ (2)

عَلَیَّ اشْتَدَّتْ فَاقَتِی إِلَیْکَ وَ قَدْ طَرَقَنِی هَمُّ کَذَا وَ کَذَا وَ أَنْتَ تَکْشِفُهُ وَ أَنْتَ عَالِمٌ غَیْرُ مُعَلَّمٍ وَ وَاسِعٌ غَیْرُ مُتَکَلِّفٍ فَأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی وَضَعْتَهُ عَلَی الْجِبَالِ فَاسْتَقَرَّتْ وَ وَضَعْتَهُ عَلَی السَّمَاءِ فَارْتَفَعَتْ وَ أَسْأَلُکَ بِالْحَقِ (3) الَّذِی جَعَلْتَهُ عِنْدَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عِنْدَ الْأَئِمَّةِ عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ جَعْفَرٍ وَ مُوسَی وَ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُجَّةِ- أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ أَنْ تَقْضِیَ حَاجَتِی وَ تُیَسِّرَ عَسِیرَهَا وَ أَنْ تَکْفِیَنِی مُهِمَّاتِهَا فَإِنْ فَعَلْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ وَ الْمِنَّةُ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَلَکَ الْحَمْدُ غَیْرَ جَائِرٍ فِی حُکْمِکَ وَ غَیْرَ(4)

مُتَّهَمٍ فِی قَضَائِکَ وَ لَا حَائِفٍ فِی عَدْلِکَ- وَ تُلْصِقُ خَدَّکَ الْأَیْمَنَ بِالْأَرْضِ وَ تُخْرِجُ رُکْبَتَیْکَ حَتَّی تُلْصِقَهُمَا بِالْمُصَلَّی الَّذِی صَلَّیْتَ عَلَیْهِ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنَّ یُونُسَ بْنَ مَتَّی عَبْدُکَ وَ نَبِیُّکَ دَعَاکَ فِی بَطْنِ الْحُوتِ وَ هُوَ عَبْدُکَ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ أَنَا عَبْدُکَ فَاسْتَجِبْ لِی کَمَا اسْتَجَبْتَ لَهُ یَا کَرِیمُ یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ یَا لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ بِرَحْمَتِکَ أَسْتَغِیثُ فَأَعِنِّی-(5) السَّاعَةَ السَّاعَةَ السَّاعَةَ یَا کَرِیمُ- ثُمَّ تَجْعَلُ خَدَّکَ الْأَیْسَرَ عَلَی الْأَرْضِ وَ تَفْعَلُ مِثْلَ ذَلِکَ ثُمَّ تَرُدُّ جَبْهَتَکَ وَ تَدْعُو بِمَا شِئْتَ ثُمَّ اجْلِسْ مِنْ سُجُودِکَ وَ ادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ اسْدُدْ فَقْرِی بِفَضْلِکَ وَ تَغَمَّدْ ظُلْمِی بِعَفْوِکَ وَ فَرِّغْ قَلْبِی لِذِکْرِکَ اللَّهُمَّ رَبَّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا بَیْنَهُنَّ وَ رَبَّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ مَا فِیهِنَّ وَ رَبَّ السَّبْعِ الْمَثَانِی وَ الْقُرْآنِ الْعَظِیمِ وَ رَبَّ جَبْرَئِیلَ وَ مِیکَائِیلَ وَ إِسْرَافِیلَ وَ رَبَّ الْمَلَائِکَةِ أَجْمَعِینَ وَ رَبَّ مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ الْمُرْسَلِینَ وَ رَبَّ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی بِهِ تَقُومُ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرَضُونَ وَ بِهِ تَرْزُقُ الْأَنْبِیَاءَ وَ بِهِ أَحْصَیْتَ عَدَدَ الْجِبَالِ وَ کَیْلَ الْبِحَارِ وَ بِهِ تُرْسِلُ

ص: 39


1- 1. حاجتی خ ل.
2- 2. نعمک خ ل.
3- 3. بالاسم خ ل.
4- 4. و لا متهم خ ل.
5- 5. فأغثنی خ ل.

بادها را می­فرستی و بندگان را روزی می­دهی و تعداد شن­­ها را شمردی و با آن هرچه بخواهی انجام می­دهی و با آن به هر چیزی می­گویی موجود باش پس موجود می­شود، از تو می­خواهم که دعایم را استجابت کنی، خواسته­ام را عطا کنی، و بر گشایش در عافیت، با رحمت از جانب خود بر من تعجیل بفرمایی، و خوفم را در کامل­ترین نعمت و بزرگ­ترین عافیت و بهترین روزی و گشایش و آرامش بر من ایمن کنی. تا زمانی که مرا به آن عادت نمی­دهی، ای خدای من! و شکر بر آنچه که مرا به آن آزمودی روزی بدهی و آن را کامل و دائمی قرار بدهی، تا زمانی که مرا باقی می­گذاری، تا به نعیم آخرت متصل شود.

بارالها، تقدیر دنیا و آخرت به دست توست، تقدیر مرگ و زندگی به دست توست، تقدیر شب و روز، تقدیر شکست و پیروزی، تقدیر بی­نیازی و فقر، تقدیر خیر و شر در دست توست، پس در دین و دنیایم بر من برکت عطا کن و در همه امورم بر من برکت ببخش.

بارالها هیچ خدایی جز تو نیست، وعده تو حق، دیدار تو حق ، قیامت حق و بهشت حق است و از آتش جهنم به تو پناه می­برم، از عذاب قبر، از شر زندگی، از شر مردن، از فتنه دجال، از سستی و ناتوانی، از بخل و پیری و از تلخی های دنیا و آخرت به تو پناه می­برم.

بارالها، گذشته من گذشته لغزش های دیرینه است و آنچه بر خودم جنایت کردم و تو ای خدای من، مالک چیزی هستی که من برای خودم مالک نیستم و ای خدای من، مرا آفریدی و در آفرینش من یگانه هستی و چیزی نبوده­ام مگر با تو، و امید خیر ندارم مگر از جانب تو، و هرگز بدی را از خودم دور نکرده­ام مگر آنچه که تو از من دور کرده­ای. تو ای خدای من، آنچه که نمی­دانستم را به من آموختی، و ای خدای من، آنچه که نداشتم و حساب نمی­کردم را به من روزی کردی و مرا ای خدای من، به آنچه که امید نداشتم رساندی و ای خدای من، آنچه که آرزویم از آن کوتاه بود را به من عطا کردی، پس حمد بسیار از آن توست ای بخشنده گناه، مرا ببخش و در قلبم رضایتی که مصیبت­های دنیا را بر من آسان کند به من عطا کن.

ص: 40

الرِّیَاحَ وَ بِهِ تَرْزُقُ الْعِبَادَ وَ بِهِ أَحْصَیْتَ عَدَدَ الرِّمَالِ وَ بِهِ تَفْعَلُ مَا تَشَاءُ وَ بِهِ تَقُولُ لِکُلِّ شَیْ ءٍ کُنْ فَیَکُونُ أَنْ تَسْتَجِیبَ لِی دُعَائِی وَ أَنْ تُعْطِیَنِی سُؤْلِی وَ أَنْ تُعَجِّلَ لِیَ الْفَرَجَ مِنْ عِنْدِکَ بِرَحْمَتِکَ فِی عَافِیَةٍ وَ أَنْ تُؤْمِنَ خَوْفِی فِی أَتَمِّ نِعْمَةٍ وَ أَعْظَمِ عَافِیَةٍ وَ أَفْضَلِ الرِّزْقِ وَ السَّعَةِ وَ الدَّعَةِ مَا لَمْ تَزَلْ تُعَوِّدُنِیهَا یَا إِلَهِی وَ تَرْزُقَنِی الشُّکْرَ عَلَی مَا أَبْلَیْتَنِی وَ تَجْعَلَ ذَلِکَ تَامّاً أَبَداً مَا أَبْقَیْتَنِی حَتَّی تَصِلَ (1) ذَلِکَ بِنَعِیمِ الْآخِرَةِ اللَّهُمَّ بِیَدِکَ مَقَادِیرُ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ بِیَدِکَ مَقَادِیرُ الْمَوْتِ وَ الْحَیَاةِ وَ بِیَدِکَ مَقَادِیرُ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ وَ بِیَدِکَ مَقَادِیرُ الْخِذْلَانِ وَ النَّصْرِ وَ بِیَدِکَ مَقَادِیرُ الْغِنَی وَ الْفَقْرِ وَ بِیَدِکَ مَقَادِیرُ الْخَیْرِ وَ الشَّرِّ فَبَارِکْ لِی فِی دِینِی وَ دُنْیَایَ وَ بَارِکْ لِی فِی جَمِیعِ أُمُورِی-(2)

اللَّهُمَّ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَعْدُکَ حَقٌّ وَ لِقَاؤُکَ حَقٌّ وَ السَّاعَةُ حَقٌّ وَ الْجَنَّةُ حَقٌّ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ نَارِ جَهَنَّمَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ الْمَحْیَا وَ شَرِّ الْمَمَاتِ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ فِتْنَةِ الدَّجَّالِ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْکَسَلِ وَ الْعَجْزِ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْبُخْلِ وَ الْهَرَمِ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ مَکَارِهِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ اللَّهُمَّ قَدْ سَبَقَ مِنِّی مَا قَدْ سَبَقَ مِنْ زَلَلٍ قَدِیمٍ وَ مَا قَدْ جَنَیْتُ عَلَی نَفْسِی وَ أَنْتَ یَا رَبِّ تَمْلِکُ مِنِّی مَا لَا أَمْلِکُ لِنَفْسِی (3)

وَ خَلَقْتَنِی یَا رَبِّ وَ تَفَرَّدْتَ بِخَلْقِی وَ لَمْ أَکُ شَیْئاً إِلَّا بِکَ وَ لَسْتُ أَرْجُو الْخَیْرَ إِلَّا مِنْ عِنْدِکَ وَ لَمْ أَصْرِفْ عَنْ نَفْسِی سُوءاً قَطُّ إِلَّا مَا صَرَفْتَهُ عَنِّی أَنْتَ عَلَّمْتَنِی یَا رَبِّ مَا لَمْ أَعْلَمْ وَ رَزَقْتَنِی یَا رَبِّ مَا لَمْ أَمْلِکْ وَ لَمْ أَحْتَسِبْ وَ بَلَغْتَ بِی یَا رَبِّ مَا لَمْ أَکُنْ أَرْجُو وَ أَعْطَیْتَنِی یَا رَبِّ مَا قَصُرَ عَنْهُ أَمَلِی فَلَکَ الْحَمْدُ کَثِیراً یَا غَافِرَ الذَّنْبِ اغْفِرْ لِی وَ أَعْطِنِی فِی قَلْبِی مِنَ الرِّضَا مَا یُهَوِّنُ عَلَیَ (4)

بَوَائِقَ الدُّنْیَا

ص: 40


1- 1. یتصل خ ل.
2- 2. الأمور خ ل.
3- 3. من نفسی خ ل.
4- 4. تهون خ ل.

بارالها، امروز برای من دری که همه گشایش، عافیت و خیر در آن است را بگشا. خدایا در آن را بر من بگشا و راه آن را برای من مهیا کن و خروج آن را برای من آسان کن و خدایا، هر کسی از خلقت که برای او تسلط بر من را مقدّر کردی، با دل، زبان، گوش، چشم، از بالا، پایین، پیش رو، پشت سر، از راست و چپشان و از هر جایی که خواستی و هر­گونه که خواستی و هر جا خواستی، آنان را از من بازدار تا از یکی از آنها بدی به من نرسد. بارالها مرا در حفظت، پوششت و جوار خودت قرار بده که همسایه تو عزیز است و ثنای تو بزرگ است و هیچ خدایی جز تو نیست.

خدایا تو سلام هستی و سلام از توست ای صاحب جلال و کرامت، رهایی ام را از آتش از تو می­خواهم و اینکه در دارالسلام مرا ساکن کنی. بارالها، از خیر تمامی آن را، زود و دیر آن، آنچه که از آن داشتم و آنچه که نداشتم را می­خواهم. بارالها بهترین آنچه که امید دارم را از تو می­خواهم و از شر آنچه که از آن نگرانی دارم به تو پناه می­برم و از تو می­خواهم که از آنجا که حساب کردم و از آنجا که حساب نکردم مرا روزی دهی .

خدایا من بنده تو، فرزند بنده تو، فرزند کنیز تو و در اختیار تو هستم و سرنوشتم به دست توست. حکم تو در من عملی، حکم تو درباره من عادلانه است. با هر اسمی که از آن توست و خود را با آن نامیدی، یا در بخشی از کتاب هایت آن را نازل کردی، یا به یکی از خلقت یاد دادی، یا در علم غیب نزد خودت نگه داشتی از تو می­خواهم که بر محمد نبی، بنده و رسولت و برگزیده از خلقت و بر خاندان محمد درود بفرستی و بر محمد و خاندان محمد برکت ببخشی، چنانکه بر ابراهیم و خاندان ابراهیم درود فرستادی، رحمت دادی و برکت بخشیدی، که تو ستودنی سزاوار ستایش هستی.

و اینکه قرآن را نور سینه­ام، بهار قلبم، برطرف شدن حزنم، از بین رفتن غمم قرار بدهی و با آن سینه­ام را گشاده گردانی و کارم را آسان کنی و آن را نوری در دیده­ام، نوری در مغزم، نوری در استخوانم، نوری در عصبم، نوری در تار و پودم، نوری در مویم، نوری در پوستم، نوری از بالا، پایین، راست و چپم، نوری در خوردنم، نوری در آشامیدنم، نوری در محشرم، نوری در قبرم، نوری در زندگی­ام، نوری در مرگم، نوری در هر چیزی از من قرار بدهی تا مرا با آن به بهشت برسانی.

ای نور، ای نور آسمان­ها و زمین، تو چنان هستی که در کتابت و بر زبان

ص: 41

اللَّهُمَّ افْتَحْ لِیَ الْیَوْمَ یَا رَبِّ الْبَابَ الَّذِی فِیهِ الْفَرَجُ وَ الْعَافِیَةُ وَ الْخَیْرُ کُلُّهُ اللَّهُمَّ افْتَحْ لِی بَابَهُ وَ هَیِّئْ لِی سَبِیلَهُ وَ لَیِّنْ لِی مَخْرَجَهُ اللَّهُمَّ وَ کُلُّ مَنْ قَدَّرْتَ لَهُ عَلَیَّ مَقْدُرَةً مِنْ خَلْقِکَ فَخُذْ عَنِّی بِقُلُوبِهِمْ وَ أَلْسِنَتِهِمْ وَ أَسْمَاعِهِمْ وَ أَبْصَارِهِمْ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ وَ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمَانِهِمْ وَ عَنْ شَمَائِلِهِمْ وَ مِنْ حَیْثُ شِئْتَ وَ کَیْفَ شِئْتَ وَ أَنَّی شِئْتَ حَتَّی لَا یَصِلَ إِلَیَّ وَاحِدٌ مِنْهُمْ بِسُوءٍ اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْنِی فِی حِفْظِکَ وَ سَتْرِکَ وَ جِوَارِکَ عَزَّ جَارُکَ وَ جَلَّ ثَنَاؤُکَ وَ لَا إِلَهَ غَیْرُکَ اللَّهُمَّ أَنْتَ السَّلَامُ وَ مِنْکَ السَّلَامُ أَسْأَلُکَ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ فَکَاکَ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ أَنْ تُسْکِنَنِی دَارَ السَّلَامِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مِنَ الْخَیْرِ کُلَّهُ عَاجِلَهُ وَ آجِلَهُ مَا عَلِمْتُ مِنْهُ وَ مَا لَمْ أَعْلَمْ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ خَیْرَ مَا أَرْجُو وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ مَا أَحْذَرُ وَ أَسْأَلُکَ أَنْ تَرْزُقَنِی مِنْ حَیْثُ أَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَیْثُ لَا أَحْتَسِبُ اللَّهُمَّ إِنِّی عَبْدُکَ ابْنُ عَبْدِکَ ابْنُ أَمَتِکَ وَ فِی قَبْضَتِکَ نَاصِیَتِی بِیَدِکَ مَاضٍ فِیَّ حُکْمُکَ عَدْلٌ فِیَّ قَضَاؤُکَ أَسْأَلُکَ بِکُلِّ اسْمٍ هُوَ لَکَ سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِی شَیْ ءٍ مِنْ کُتُبِکَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَداً مِنْ خَلْقِکَ أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِی عِلْمِ الْغَیْبِ عِنْدَکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُبَارِکَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا صَلَّیْتَ وَ تَرَحَّمْتَ وَ بَارَکْتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ: وَ أَنْ تَجْعَلَ الْقُرْآنَ نُورَ صَدْرِی (1)

وَ رَبِیعَ قَلْبِی وَ جَلَاءَ حُزْنِی وَ ذَهَابَ غَمِّی وَ اشْرَحْ لِی بِهِ صَدْرِی وَ یَسِّرْ بِهِ أَمْرِی وَ اجْعَلْهُ نُوراً فِی بَصَرِی وَ نُوراً فِی مُخِّی وَ نُوراً فِی عِظَامِی وَ نُوراً فِی عَصَبِی وَ نُوراً فِی قَصَبِی وَ نُوراً فِی شَعْرِی وَ نُوراً فِی بَشَرِی وَ نُوراً مِنْ فَوْقِی وَ نُوراً مِنْ تَحْتِی وَ نُوراً عَنْ یَمِینِی وَ نُوراً عَنْ شِمَالِی وَ نُوراً فِی مَطْعَمِی وَ نُوراً فِی مَشْرَبِی وَ نُوراً فِی مَحْشَرِی وَ نُوراً فِی قَبْرِی وَ نُوراً فِی حَیَاتِی وَ نُوراً فِی مَمَاتِی وَ نُوراً فِی کُلِّ شَیْ ءٍ مِنِّی حَتَّی تُبَلِّغَنِی بِهِ إِلَی الْجَنَّةِ یَا نُورُ یَا نُورَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ کَمَا وَصَفْتَ نَفْسَکَ فِی کِتَابِکَ وَ عَلَی لِسَانِ

ص: 41


1- 1. بصری خ ل.

پیامبرت خود را وصف کردی و قول تو حق است. متبارک و متعالی هستی و گفتی در حالی که گفته تو حق

است:{خدا نور آسمانها و زمین است. مثل نور او چون چراغدانی است که در آن چراغی و آن چراغ در شیشه ای است، آن شیشه گویی اختری درخشان است که از درخت خجسته زیتونی که نه شرقی است و نه غربی افروخته می شود. نزدیک است که روغنش هر چند بدان آتشی نرسیده باشد روشنی بخشد. روشنی بر روی روشنی است. خدا هر که را بخواهد با نور خویش هدایت می کند و این مثل ها را خدا برای مردم می زند و خدا به هر چیزی داناست.} بارالها، پس مرا برای نورت و با نورت هدایت کن و در قیامت از پیش رو، پشت سر، راست و چپم نوری برای من قرار بده که با آن مرا به دارالسلام هدایت ­کنی، ای ذو الجلال و الاکرم .

بارالها، عفو و عافیت در خودم، خانواده­ام، مالم، فرزندانم و هر آنچه که دوست دارم که در آن مرا به عفو و عافیت ملبس گردانی از تو می­خواهم. بارالها لغزشم را ببخش و وحشتم را ایمن کن و مرا از پیش رو، پشت سر، از راست و چپ، از بالا و پایین حفاظت کن، و به تو پناه می­برم از اینکه از سمت پایین خود فریب بخورم. بار خدایا {تویی که فرمان فرمایی، هر آن کس را که خواهی فرمانروایی بخشی و از هر که خواهی فرمانروایی را باز ستانی و هر که را خواهی عزت بخشی و هر که را خواهی خوار گردانی. همه خوبیها به دست توست و تو بر هر چیز توانایی.} رحمان دنیا و آخرت و رحیم آن دو هستی. مرا رحمت کن و گناهم را بر من ببخش و همه حاجت­هایم را بر آورده کن، و به اینکه تو ملک هستی و بر هر چیزی توانا هستی و هر کاری بخواهی می­شود، از تو ایمانی راستین و یقینی که بعد از آن کفری نیست و رحمتی که با آن به شرف دنیا و آخرت برسم را از تو می­خواهم.

توضیح

جوهری گوید: «الماده» یعنی زیاد شدن مستمر و گوید: «الجوح»: درماندگی و جائحه از آن است و آن شدتی است که مال را از روی قحطی یا فتنه از بین می­برد. این سخن امام علیه السلام «ما لم ازل» شاید بدل است یا توضیحی برای این سخن او «أتمّ نعمة و اغتیال»، یعنی از روی نیرنگ در جایی که کسی او را نمی­بیند کشته شود.

روایت8.

المتهجد(1)،

البلد(2)

و سایر کتب: نماز دیگری برای حاجت است که ابان بن تغلب از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: زمانی که حاجتی داشتی، چهارشنبه، پنج­شنبه و جمعه را روزه بگیر و به هنگام زوال خورشید، زیر آسمان دو رکعت بخوان و بگو:

ص: 42


1- مصباح المتهجد: 235.[1]
2- البلد الأمین: 152 - 153.[2]

نَبِیِّکَ وَ قَوْلُکَ الْحَقُّ تَبَارَکْتَ وَ تَعَالَیْتَ وَ قُلْتُ وَ قَوْلُکَ الْحَقُ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فِیها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ کَأَنَّها کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَکَةٍ زَیْتُونَةٍ لا شَرْقِیَّةٍ وَ لا غَرْبِیَّةٍ یَکادُ زَیْتُها یُضِی ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ اللَّهُمَّ فَاهْدِنِی لِنُورِکَ وَ اهْدِنِی بِنُورِکَ وَ اجْعَلْ لِی فِی الْقِیَامَةِ نُوراً مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَ مِنْ خَلْفِی وَ عَنْ یَمِینِی وَ عَنْ شِمَالِی تَهْدِینِی بِهِ إِلَی دَارِ السَّلَامِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ الْعَفْوَ وَ الْعَافِیَةَ فِی نَفْسِی وَ أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ کُلِّ مَا أُحِبُّ أَنْ تُلْبِسَنِی فِیهِ الْعَفْوَ وَ الْعَافِیَةَ اللَّهُمَّ أَقِلَّ عَثْرَتِی وَ آمِنْ رَوْعَتِی وَ احْفَظْنِی مِنْ بَیْنِ یَدَیَّ وَ مِنْ خَلْفِی وَ عَنْ یَمِینِی وَ عَنْ شِمَالِی وَ مِنْ فَوْقِی وَ مِنْ تَحْتِی وَ أَعُوذُ بِکَ أَنْ أُغْتَالَ مِنْ تَحْتِی اللَّهُمَّ مالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ وَ رَحْمَانَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ رَحِیمَهُمَا ارْحَمْنِی وَ اغْفِرْ لِی ذَنْبِی وَ اقْضِ لِی جَمِیعَ حَوَائِجِی وَ أَسْأَلُکَ بِأَنَّکَ مَلِکٌ وَ أَنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ وَ أَنَّکَ مَا تَشَاءُ مِنْ أَمْرٍ یَکُونُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ إِیمَاناً صَادِقاً وَ یَقِیناً لَیْسَ بَعْدَهُ کُفْرٌ وَ رَحْمَةً أَنَالُ بِهَا شَرَفَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ.

بیان

قال الجوهری المادة الزیادة المتصلة و قال الجوح الاستیصال و منه الجائحة و هی الشدة تجتاح المال من سنة أو فتنة قوله علیه السلام ما لم أزل لعله بدل أو بیان لقوله أتم نعمة و الاغتیال أن یقتل خدعة فی موضع لا یراه أحد.

«8»

الْمُتَهَجِّدُ(1)، وَ الْبَلَدُ(2)، وَ غَیْرُهُمَا صَلَاةٌ أُخْرَی لِلْحَاجَةِ رَوَی أَبَانُ بْنُ تَغْلِبَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا کَانَتْ لَکَ حَاجَةٌ فَصُمِ الْأَرْبِعَاءَ وَ الْخَمِیسَ وَ الْجُمُعَةَ وَ صَلِّ رَکْعَتَیْنِ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ تَحْتَ السَّمَاءِ وَ قُلِ

ص: 42


1- 1. مصباح المتهجد ص 235.
2- 2. البلد الأمین ص 152- 153.

بارالها در ساحت تو آمده­ام به دلیل شناختم به وحدانیت و صمدانیت تو و اینکه جز تو هیچ قادری بر خلقش غیر از تو نیست، و ای پروردگار من! دانسته­ام که هر چه نعمت­هایت بر من فزونی بگیرد، نیازم به تو شدید می­شود و غمی چنین و چنان بر من وارد شده است که تو به آن از من آگاه تری و بر رفع آن آگاهی، بدون اینکه کسی تو را آگاه کرده باشد. دارای قدرت واسعه هستی بدون دشواری، پس با اسمت که بر کوه­ها قرار دادی، پس از هم پاشید و بر آسمان­ها قرار دادی پس شکافته شد و بر ستارگان قرار دادی پس پراکنده شد و بر زمین قرار دادی پس گسترده شد، از تو می­خواهم، و با اسمی که نزد محمد صلی الله علیه و آله و نزد علی و حسن و حسین و علی و محمد و جعفر و موسی و علی و محمد و علی و حسن و حجت علیهم السلام قرار دادی، از تو می­خواهم که بر محمد و اهل بیت او درود بفرستی و حاجتم را برایم برآورده کنی و دشوار آن را برایم آسان کنی و مرا در مقابل امور مهم آن کفایت کنی و اگر چنین کنی، پس حمد از آن توست و اگر انجام ندهی، پس حمد از آن توست در حالی­که در حکمت ستمگر نیستی و در داوریت متهم نیستی و در عدالتت بی­انصاف نیستی.

سپس سجده می­کنی و می­گویی: خدایا، یونس بن متی بنده و رسولت در دل نهنگ تو را خواند پس او را اجابت کردی و او را نجات دادی، پس مرا اجابت کن چنانکه او را اجابت کردی و مرا نجات بده چنانکه او را نجات دادی.

سپس گونه راستت را بر زمین می­گذاری و می­گویی: ای دارای امتحان نیکو نزد من، ای دارای عفو کریم در مورد من، ای کسی که چیزی از او بی­نیاز نیست، ای کسی که همه چیز از او ناگزیر است، ای کسی که پایان هر چیزی به سوی اوست، ای کسی که روزی هر چیزی بر اوست، مرا مراقبت کن و کسی از اشرار خلقت را بر من سرپرستی مده و چنانچه مرا آفریدی، مرا تباه نکن.

سپس گونه چپت را بر زمین می­گذاری و ده مرتبه می­گویی: الله الله پروردگار من است و چیزی را با او شریک نمی­کنم و به سجده بر می­گردی و می­گویی: بارالها تو برای آن هستی و برای هر عظیمی، و تو برای این اموری هستی که مرا احاطه کرده­اند و در برگرفته­اند، پس مرا از آنها نجات بده و از آن­ها رهایی بخش، که تو

ص: 43

اللَّهُمَّ إِنِّی حَلَلْتُ بِسَاحَتِکَ بِمَعْرِفَتِی-(1) بِوَحْدَانِیَّتِکَ وَ صَمَدَانِیَّتِکَ وَ أَنَّهُ لَا قَادِرَ عَلَی خَلْقِهِ (2)

غَیْرُکَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّهُ کُلَّمَا تَظَاهَرَتْ نِعْمَتُکَ عَلَیَّ اشْتَدَّتْ فَاقَتِی إِلَیْکَ وَ قَدْ طَرَقَنِی مِنْ هَمِّ کَذَا وَ کَذَا مَا أَنْتَ أَعْلَمُ بِهِ مِنِّی وَ أَنْتَ بِکَشْفِهِ عَالِمٌ لِأَنَّکَ عَالِمٌ غَیْرُ مُعَلَّمٍ وَاسِعٌ غَیْرُ مُتَکَلِّفٍ فَأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی وَضَعْتَهُ عَلَی الْجِبَالِ فَنُسِفَتْ وَ عَلَی السَّمَاءِ فَانْشَقَّتْ وَ عَلَی النُّجُومِ فَانْتَثَرَتْ وَ عَلَی الْأَرْضِ فَسُطِحَتْ وَ بِالاسْمِ الَّذِی جَعَلْتَهُ عِنْدَ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ وَ رَحْمَتُکَ عَلَیْهِ وَ عَلَی آلِهِ وَ عِنْدَ عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ وَ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ جَعْفَرٍ وَ مُوسَی وَ عَلِیٍّ وَ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُجَّةِ علیهم السلام أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَقْضِیَ لِی حَاجَتِی وَ تُیَسِّرَ لِی عَسِیرَهَا وَ تُفَتِّحَ لِی قُفْلَهَا وَ تَکْفِیَنِی هَمَّهَا-(3) فَإِنْ فَعَلْتَ فَلَکَ الْحَمْدُ غَیْرَ جَائِرٍ فِی حُکْمِکَ وَ لَا مُتَّهَمٍ فِی قَضَائِکَ وَ لَا حَائِفٍ فِی عَدْلِکَ- ثُمَّ تَسْجُدُ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ إِنَّ یُونُسَ بْنَ مَتَّی عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ دَعَاکَ فِی بَطْنِ الْحُوتِ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَ فَرَّجَتْ عَنْهُ فَاسْتَجِبْ کَمَا اسْتَجَبْتَ لَهُ وَ فَرِّجْ عَنِّی کَمَا فَرَّجْتَ عَنْهُ- ثُمَّ تَضَعُ خَدَّکَ الْأَیْمَنَ عَلَی الْأَرْضِ وَ تَقُولُ یَا حَسَنَ الْبَلَاءِ عِنْدِی یَا کَرِیمَ الْعَفْوِ عَنِّی یَا مَنْ لَا غِنَی لِشَیْ ءٍ عَنْهُ یَا مَنْ لَا بُدَّ لِشَیْ ءٍ مِنْهُ یَا مَنْ مَصِیرُ کُلِّ شَیْ ءٍ إِلَیْهِ یَا مَنْ رِزْقُ کُلِّ شَیْ ءٍ عَلَیْهِ تَوَلَّنِی وَ لَا تُوَلِّنِی أَحَداً مِنْ شِرَارِ خَلْقِکَ وَ کَمَا خَلَقْتَنِی فَلَا تُضَیِّعْنِی- ثُمَّ تَضَعُ خَدَّکَ الْأَیْسَرَ عَلَی الْأَرْضِ وَ تَقُولُ اللَّهُ اللَّهُ رَبِّی وَ لَا أُشْرِکُ بِهِ شَیْئاً عَشْرَ مَرَّاتٍ وَ تَعُودُ إِلَی السُّجُودِ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ أَنْتَ لَهَا وَ لِکُلِّ عَظِیمَةٍ وَ أَنْتَ لِهَذِهِ الْأُمُورِ الَّتِی قَدْ أَحَاطَتْ بِی وَ اکْتَنَفَتْنِی فَاکْفِنِیهَا وَ خَلِّصْنِی مِنْهَا إِنَّکَ عَلی کُلِ

ص: 43


1- 1. لمعرفتی خ ل.
2- 2. خلقک خ ل.
3- 3. مهمها خ ل.

بر هر چیزی توانا هستی.(1)

روایت9.

المتهجد، البلد(2)

و جمال الاسبوع(3):

نماز دیگری برای حاجت است که یونس بن عبدالرحمن از چند تن از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: هر که حاجت مهمی دارد، باید چهارشنبه و پنج­شنبه و جمعه روزه بگیرد و باید قبل از دو رکعتی که قبل از زوال می خواند، دو رکعت بخواند، سپس با این دعا، دعا کند: خدایا با نام تو، بسم الله الرحمن الرحیم که هیچ خدایی جز او نیست که نه چرتی او را می­گیرد و نه خوابی، از تو می­خواهم، و با نام تو، بسم الله الرحمن الرحیم که اصوات برای او خشوع کرد و وجوه برای او به فلاکت افتاد و جان­ها برای او ذلیل شد و دل ها از ترس تو برای آن ترسید و به اینکه تو فرمانروا هستی و مقتدر، و اینکه هر کاری بخواهی می­شود و اینکه تو خدای ارجمند پاینده­ای هستی که نه سائلی تو را خسته می­کند و نه عطائی از تو می­کاهد و کثرت دعا بر تو نمی­افزاید جز کرم و بخشش، از تو می­خواهم، هیچ خدایی جز تو، زنده جاودان نیست، و هیچ خدایی جز تو، خالق رزاق نیست، هیچ خدای جز تو، زنده کننده میراننده نیست، هیچ خدایی جز تو، آغازگر خالق نیست، فخر از آن توست و کرم از آن توست و بزرگی از آن توست. و حمد از آن توست و امر برای توست و یگانه­ای و شریکی برای تو نیست، ای احد ای صمد ای کسی که نزاییده است و زاده نشده است و هیچ کس او را همتا نیست، بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و در مورد من چنین و چنان کن ... و دعای دِین - بدهکاری - نیز این است.(4)

دعای بدون نماز: امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: هر که حاجتی به خداوند متعال برایش پیش آمد، چهارشنبه، پنج­شنبه و جمعه روزه بگیرد و بر چیز جاندار افطار نکند - گوشت و مانند آن - و با این دعا، دعا کند، خداوند حاجت او را برآورده می­کند:

خدایا به اسمت که عجایب خلق را در علمی پیچیده، با بخشش

ص: 44


1- المصباح: 236.[1]
2- البلد الأمین: 153.[1]
3- جمال الأسبوع.[2]
4- مصباح المتهجد: 236.[3]

شَیْ ءٍ قَدِیرٌ(1).

«9»

الْمُتَهَجِّدُ، وَ الْبَلَدُ(2)، وَ جَمَالُ الْأُسْبُوعِ (3)، صَلَاةٌ أُخْرَی لِلْحَاجَةِ رَوَی یُونُسُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ غَیْرِ وَاحِدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ کَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ مُهِمَّةٌ فَلْیَصُمِ الْأَرْبِعَاءَ وَ الْخَمِیسَ وَ الْجُمُعَةَ ثُمَّ یُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ قَبْلَ الرَّکْعَتَیْنِ اللَّتَیْنِ یُصَلِّیهِمَا قَبْلَ الزَّوَالِ ثُمَّ یَدْعُو بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الَّذِی خَشَعَتْ لَهُ الْأَصْوَاتُ وَ عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ وَ ذَلَّتْ لَهُ النُّفُوسُ وَ وَجِلَتْ لَهُ الْقُلُوبُ مِنْ خَشْیَتِکَ وَ أَسْأَلُکَ بِأَنَّکَ مَلِیکٌ وَ أَنَّکَ مُقْتَدِرٌ وَ أَنَّکَ مَا تَشَاءُ مِنْ أَمْرٍ یَکُونُ وَ أَنَّکَ اللَّهُ الْمَاجِدُ الْوَاجِدُ الَّذِی لَا یُحْفِیکَ سَائِلٌ وَ لَا یَنْقُصُکَ نَائِلٌ وَ لَا یَزِیدُکَ کَثْرَةُ الدُّعَاءِ إِلَّا کَرَماً وَ جُوداً لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْخَالِقُ الرَّازِقُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْمُحْیِی الْمُمِیتُ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْبَدِی ءُ الْبَدِیعُ لَکَ الْفَخْرُ وَ لَکَ الْکَرَمُ وَ لَکَ الْمَجْدُ وَ لَکَ الْحَمْدُ وَ لَکَ الْأَمْرُ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا- وَ هُوَ دُعَاءُ الدَّیْنِ أَیْضاً(4).

دُعَاءٌ بِغَیْرِ صَلَاةٍ رُوِیَ عَنِ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ علیه السلام عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام قَالَ: مَنْ عَرَضَتْ لَهُ حَاجَةٌ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی صَامَ الْأَرْبِعَاءَ وَ الْخَمِیسَ وَ الْجُمُعَةَ وَ لَمْ یُفْطِرْ عَلَی شَیْ ءٍ فِیهِ رُوحٌ وَ دَعَا بِهَذَا الدُّعَاءِ قَضَی اللَّهُ حَاجَتَهُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی بِهِ ابْتَدَعْتَ عَجَائِبَ الْخَلْقِ فِی غَامِضِ الْعِلْمِ بِجُودِ

ص: 44


1- 1. المصباح: 236.
2- 2. البلد الأمین: 153.
3- 3. جمال الأسبوع:
4- 4. مصباح المتهجد: 236.

جمال ذاتت در بزرگی و عجیب بودن، انواع عجیبِ اجناسِ جوهرها خلق کردی و ملائکه سجده­کنان برای هیبت تو از ترس به زمین افتادند؛ پس هیچ خدایی جز تو نیست. و از تو مسئلت می­کنم به نام تو که با آن بر روی کوه بزرگ بر کلیم متجلی شدی و آنگاه که شعاع نور حجاب­های بزرگ نمایان شد، معرفتت را در دل عارفان به معرفت توحیدت استوار کردی، پس خدایی جز تو نیست؛ و با آن اسمت از تو مسئلت می­کنم که با آن اندیشه­های پرتاب گمان ها به حقایق ایمان و غیب اراده­های یقین و شکستن ابروها و بستن پلکها و آنچه که توجه ها و چرخاندن گوشه چشم­ها و حرکت­ها و سکون­ها را می­دانی؛ پس آن را تشکیل دادی از آنچه که خواستی باشد، از آنچه که اگر آن را تشکیل نمی­دادی پس چگونه می­بود؟ پس خدایی جز تو نیست؛ و از تو مسئلت می­کنم به نام تو که با آن بستگی سخت پرده­های پلکهای چشمان دلهای ناظران را باز کردی، پس خدایی جز تو نیست؛ و از تو مسئلت می­کنم به نام تو که در هوا، دریایی آویخته و پر سر و صدا و متلاطم را آفریدی و آن را در هوا حبس کردی؛ در دل دریای توفنده در جریان دریای متلاطم در امواج بزرگ و عظیم و روبه فزونی آن بر زلالی آبی گوارا، پس امواج بر یکدیگر درغلتیدند و هر چه در آن است، عظمت تو را تسبیح گفتند، پس خدایی جز تو نیست؛ از تو مسئلت می­کنم به نام تو که با آن بر کوه تجلی کردی پس حرکت کرد و تکان خورد و جابجا شد و تیرگی را در شب گستراند و به لطف خود فلک را به گردش درآورد و بر گردش آن ادامه داد، پس متعالی است پروردگار ما. پس خدایی جز تو نیست؛ و از تو مسئلت می­کنم به نام تو ای نورِ نور، ای که حوریان را چون مرواریدهایی پراکنده به اندازه تعیین شده برای پهنه رستاخیز به هنگام دمیده شدن در صور آفریدی، پس خدایی جز تو نیست. از تو مسئلت می­کنم به نام تو ای واحد، ای سرور همگان، ای کسی که بر عرش یکتا هستی، از تو مسئلت می­کنم به نام تو، ای کسی که نمی­خوابد و متزلزل نمی­شود و کسی بر او چیره نتواند شد، ای کسی که با او رحم­ها به یکدیگر مرتبط گشت، از تو مسئلت می­کنم که بر محمد و اهل بیتش درود بفرستی... سپس حاجتت را ذکر می­کنی که ان شاء الله برآورده می­شود.(1)

ص: 45


1- . مصباح المتهجد : 237، البلد الامین : 156[1]

جَمَالِ وَجْهِکَ فِی عَظِیمِ (1)

عَجِیبِ خَلْقِ أَصْنَافِ غَرِیبِ أَجْنَاسِ الْجَوَاهِرِ فَخَرَّتِ الْمَلَائِکَةُ سُجَّداً لِهَیْبَتِکَ مِنْ مَخَافَتِکَ فَلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی تَجَلَّیْتَ بِهِ لِلْکَلِیمِ عَلَی الْجَبَلِ الْعَظِیمِ فَلَمَّا بَدَا شُعَاعُ نُورِ الْحُجُبِ الْعَظِیمَةِ-(2)

أَثْبَتَّ مَعْرِفَتَکَ فِی قُلُوبِ الْعَارِفِینَ بِمَعْرِفَةِ تَوْحِیدِکَ فَلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی تَعْلَمُ بِهِ خَوَاطِرَ رَجْمِ الظُّنُونِ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ وَ غَیْبَ عَزِیمَاتِ الْیَقِینِ وَ کَسْرَ الْحَوَاجِبِ وَ إِغْمَاضَ الْجُفُونِ وَ مَا اسْتَقَلَّتْ بِهِ الْأَعْطَافُ وَ إِدَارَةَ لَحْظِ الْعُیُونِ وَ الْحَرَکَاتِ وَ السُّکُونِ-(3)

فَکَوَّنْتَهُ مِمَّا شِئْتَ أَنْ یَکُونَ مِمَّا إِذَا لَمْ تُکَوِّنْهُ فَکَیْفَ یَکُونُ فَلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی فَتَقْتَ بِهِ رَتْقَ عَقِیمِ غَوَاشِی جُفُونِ حَدَقِ عُیُونِ قُلُوبِ النَّاظِرِینَ فَلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی خَلَقْتَ بِهِ فِی الْهَوَاءِ بَحْراً مُعَلَّقاً عَجَّاجاً مُغَطْمِطاً-(4)

فَحَبَسْتَهُ فِی الْهَوَاءِ عَلَی صَمِیمِ تَیَّارِ الْیَمِّ الزَّاخِرِ فِی مُسْتَفْحِلَاتِ (5) عَظِیمِ تَیَّارِ أَمْوَاجِهِ عَلَی ضَحْضَاحِ صَفَاءِ الْمَاءِ فَعَزْلَجَ الْمَوْجُ فَسَبَّحَ مَا فِیهِ لِعَظَمَتِکَ فَلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی تَجَلَّیْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَتَحَرَّکَ وَ تَزَعْزَعَ وَ اسْتَقْزَلَ-(6)

وَ دَرَجَ اللَّیْلَ الْحَلَکَ وَ دَارَ بِلُطْفِهِ الْفَلَکُ فَهَمَکَ فَتَعَالَی رَبُّنَا فَلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا نُورَ النُّورِ یَا مَنْ بَرَأَ الْحُورَ کَدُرٍّ مَنْثُورٍ بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ لِعَرْضِ النُّشُورِ لِنَقْرَةِ النَّاقُورِ فَلَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا وَاحِدُ یَا مَوْلَی کُلِّ أَحَدٍ یَا مَنْ هُوَ عَلَی الْعَرْشِ وَاحِدٌ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ یَا مَنْ لَا یَنَامُ وَ لَا یُرَامُ وَ لَا یُضَامُ وَ یَا مَنْ بِهِ تَوَاصَلَتِ الْأَرْحَامُ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ- ثُمَّ تَسْأَلُ حَاجَتَکَ فَإِنَّهَا تُقْضَی إِنْ شَاءَ اللَّهُ (7).

ص: 45


1- 1. عظم خ.
2- 2. من حجاب العظمة خ نور حجب العظمة ح ل.
3- 3. حرکات السکون خ.
4- 4. معظما خ.
5- 5. مستعلی خ مستحفل خ ل.
6- 6. و استفر خ استقر خ استفزک خ ل.
7- 7. مصباح المتهجد: 237، البلد الأمین، 156، جمال الأسبوع:

توضیح

«بحقایق الایمان» شاید متعلق به ظنون باشد، یعنی آنچه در گمان افراد دارای ایمان ضعیف می آید و آنچه که در خصوص اراده های یقین­ انسان­های کامل از خلق پنهان است را می­داند. غیب، کسر و ما بعد آنها در سخن او معطوف بر رجم است، از آنجا که در اغلب نسخه­ها منصوب است و در برخی از آنها، همه این کلمات مجرور است پس باء در «بحقایق» به معنای مع است و ما بعد آن معطوف علیه است. «و ما استقلّت به الأعطاف» یعنی آنچه که در نواحی زمین مستقر می­شود را می­داند، و «عطفا کل شیء» دو طرف آن است، یا

کنایه از اشخاص است به این صورت که جمع عطاف باشد یعنی ردا، یا جمع عطف باشد به معنی شفقت یعنی اسباب، عوامل و مکملات آن.

«رتق عقیم غواشی جفون» یعنی پوشش­ها و پرده­های بزرگی که چشم دل متفکران را از درک حقایق امور باز داشته است بر طرف می­کنی و توصیف با «عقیم» از روی استعاره است. و «الغطمطه» آشفتگی موج دریاست و «الغطماط» با کسر: موج متلاطم است و «صمیم» یک چیز، یعنی خالص آن و از سرما و گرما شدیدترین آن، و «تیار»: موج دریا که سرازیر می­شود. و «الزاخر» یعنی مملو. و «استفحل الامر» یعنی جدی و بزرگ شد و «الصحضاح»: آب رقیق یا بسیار و شاید مقصود در اینجا آب صاف باشد، کفعمی گوید: «عزلج» یعنی متلاطم شد و آن را در کتب لغتی که نزد ماست نیافتم و در القاموس، «عزلج السقاء» یعنی آن را پر کرد و «معزلج»: مملو، نرم، خوش اخلاق، پایان.

و «استقزل» در اکثر نسخه­های متهجد با قاف و زاء است، و «القَزَل» با حرکت حروف: بدترین مفلوجی یا نازکی ساق است و اینکه بسان راه رفتن کسی که پایش قطع است راه برود. و در البلد الامین و جمال الاسبوع با فاء راء و کاف است و کفعمی گوید: «استفرک: یعنی مانند غبار شد و در القاموس: «فرک الثوب و السنبل» یعنی آن را مالش داد پس ساییده شد، و «أفرک الحبَّ» یعنی وقت آن رسید که دانه ساییده شود و «استفرک فی السنبله» یعنی بزرگ و سخت شد، و گوید: درج راه رفت و «القوم» یعنی منقرض شدند و فلانی نسلی بر جای نگذاشت و به راه خود رفت، و در اکثر نسخه ها با رفع اللیل است و در نسخه کفعمی منصوب است و گوید: «و درج اللیل» یعنی فی اللیل و حرف جر محذوف است و فعل را وصل کرده است، و «الحلک» یعنی سیاه و «حلک الشیء» یعنی سیاهی­اش شدید شد و «احلولک» مانند آن است. و گوید: و «همک الفلک» یعنی جدی شد و در دوَرانش پافشاری کرد، پایان. و در القاموس، «الحلک» با حرکت: شدت سیاهی است. «حلک» بر وزن فرح است و او حالک و حلکوک است و گوید: «همکه فی الامر فانهمک یعنی لججه فلجّ».

ص: 46

بیان

بحقائق الإیمان لعله متعلق بالظنون أی تعلم رجم ظنون ضعفاء الإیمان و ما غاب عن الخلق من عزیمات یقین الکاملین فقوله غیب و کسر و ما بعدهما معطوف علی رجم إذ فی أکثر النسخ علی النصب و فی بعضها کلها علی الجر فالباء فی بحقائق بمعنی مع و ما بعده معطوف علیه و ما استقلت به الأعطاف أی یعلم ما یستقر فی نواحی الأرض و عطفا کل شی ء جانباه أو کنایة عن الأشخاص بأن یکون جمع عطاف بمعنی الرداء أو یکون جمع العطف بالفتح بمعنی الشفقة أی أسبابه و دواعیه و مکملاته.

رتق عقیم غواشی جفون أی ترفع الغواشی و السواتر العظیمة التی غطت عیون قلوب المتفکرین عن إدراک حقائق الأمور و الوصف بالعقم علی الاستعارة و الغطمطة اضطراب موج البحر و الغطماط بالکسر الموج المتلاطم و صمیم الشی ء خالصه و من البرد و الحر أشده و التیار بالتشدید موج البحر الذی ینضح و الزاخر الممتلی و استفحل الأمر تفاقم و عظم و الضحضاح ما رق من الماء أو الکثیر و لعل المراد هنا الصافی و قال الکفعمی عزلج التطم و لم أجده فیما عندنا من کتب اللغة و فی القاموس عذلج السقاء ملأه و المعذلج الممتلئ الناعم الحسن الخلق انتهی.

و استقزل کذا فی أکثر نسخ المتهجد بالقاف و الزای و القزل محرکة أسوأ العرج أو دقة الساق و أن یمشی مشیة المقطوع الرجل و فی البلد الأمین و جمال الأسبوع بالفاء و الراء المهملة و الکاف و قال الکفعمی استفرک أی انماث و صار کالهباء و فی القاموس فرک الثوب و السنبل دلکه فانفرک و أفرک الحب أی حان أن یفرک و استفرک فی السنبلة سمن و اشتد و قال درج مشی و القوم انقرضوا و فلان لم یخلف نسلا أو مضی لسبیله و فی أکثر النسخ برفع اللیل و فی نسخة الکفعمی بالنصب و قال و درج اللیل أی فی اللیل فحذف الجار و أوصل الفعل و الحلک أی الأسود و حلک الشی ء أی اشتد سواده و احلولک مثله و قال و همک الفلک أی جد و لج فی دورانه انتهی و فی القاموس الحلک محرکة شدة السواد حلک کفرح فهو حالک و حلکوک و قال همکه فی الأمر فانهمک لججه فلج.

ص: 46

روایت10.

المتهجد و غیر آن: دعای دیگری برای حاجت بعد از نماز جمعه که از امام صادق علیه السلام روایت شده است که فرمود: زمانی­که حاجتی داشتی، سه روز چهارشنبه، پنج­شنبه و جمعه را روزه بگیر و چون نماز جمعه خواندی، این دعا را بخوان:

خدایا، با بسم الله الرحمن الرحیم، زنده پاینده­ای که هیچ خدایی جز او نیست، آکندگی آسمان­ها و زمین، و به بسم الله الرحمن الرحیم، زنده پاینده­ای که هیچ خدایی جز او نیست، نه چرتی او را می­گیرد و نه خوابی، که اصوات برای او خشوع کرد و وجوه برای او به فلاکت افتاد و جان­ها برای او ذلیل شد، از تو می­خواهم که بر محمد و خاندان محمد درود بفرستی، سپس برای آنچه که برایت رخ داده است دعا می­کنی، انشاءالله استجابت خواهد شد.(1)

توضیح

«وأذنت له النفوس» شاید به معنای گوش کردن باشد؛ گفته می­شود: «أذن له» یعنی گوش کرد، یا به معنی حب و خواستن است. گفته می­شود: «أذن لرائحة الطعام» یعنی خواستار آن شد؛ یا به معنی اباحه است، یعنی به هر آنچه که به سوی آن می­آید راضی شد و ظاهر ذلّت است، چنانکه در بعضی نسخه ها آمده است و مشابه آن در روایت یونس و در روایتی دیگر «وجلت القلوب من خشیته» آمده است.

روایت11.

المتهجد و الجمال(2)

و سایر کتب: نماز دیگری برای حاجت در روز جمعه است که از ابوالحسن رضا علیه السلام روایت شده است که وی فرمود: هر که حاجتی دارد که تاب تحمل آن را ندارد، باید آن را بر خداوند متعال که نام او بزرگتر است عرضه کند. عرض کردم: چگونه عمل کند؟ فرمود: باید روز چهارشنبه، پنج­شنبه و جمعه را روزه بگیرد، سپس سرش را با گل خطمی در روز جمعه بشوید و پاکیزه­ترین لباسش را بپوشد و با بهترین عطرش خود را معطر کند، پس با آنچه که از مالش برای او میسر است، بر فردی مسلمان صدقه بدهد، سپس به زیر افق آسمان برود و زیر سقف نباشد، و رو به قبله بایستد و دو رکعت می­خواند که در رکعت اول فاتحه الکتاب و پانزده مرتبه «قل هو الله احد» قرائت می­کند، سپس رکوع کند و آن را پانزده مرتبه بخواند، سپس سجده می­کند و آن را پانزده مرتبه قرائت می­کند، سپس سرش را بلند می­کند و آن را پانزده مرتبه قرائت می­کند، سپس بار دوم سجده می­کند و آن را پانزده مرتبه قرائت می­کند، سپس بر می­خیزد و مانند آن را در رکعت دوم می­خواند و چون برای تشهد نشست آن را پانزده مرتبه قرائت می­کند، سپس تشهد می­خواند و سلام می­دهد و آن را بعد از تسلیم پانزده مرتبه قرائت می­کند، سپس به سجده می­افتد و آن را پانزده مرتبه قرائت می­کند، سپس

ص: 47


1- مصباح المتهجد: 238.[1]
2- جمال الأسبوع : 333.[1]
«10»

الْمُتَهَجِّدُ، وَ غَیْرُهُ، دُعَاءٌ آخَرُ لِلْحَاجَةِ بَعْدَ صَلَاةِ الْجُمُعَةِ رُوِیَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِذَا کَانَتْ لَکَ حَاجَةٌ فَصُمْ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ الْأَرْبِعَاءَ وَ الْخَمِیسَ وَ الْجُمُعَةَ فَإِذَا صَلَّیْتَ الْجُمُعَةَ فَادْعُ بِهَذَا الدُّعَاءِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الْحَیِّ الَّذِی

لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ مِلْ ءَ السَّمَاوَاتِ وَ مِلْ ءَ الْأَرْضِ وَ أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ الَّذِی عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ وَ خَشَعَتْ لَهُ الْأَبْصَارُ وَ أَذِنَتْ لَهُ النُّفُوسُ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ- ثُمَّ تَدْعُو بِمَا بَدَا لَکَ تُجَابُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ تَعَالَی (1).

بیان

و أذنت له النفوس لعله بمعنی استمع یقال أذن له أی استمع أو بمعنی الحب و الشهوة یقال أذن لرائحة الطعام أی اشتهاه أو بمعنی الإباحة أی رضیت بکل ما یأتی به إلیها و الظاهر ذلت کما فی بعض النسخ و قد مر مثله فی روایة یونس و فی روایة أخری وجلت القلوب من خشیته.

«11»

الْمُتَهَجِّدُ، وَ الْجَمَالُ (2)، وَ غَیْرُهُمَا، صَلَاةٌ أُخْرَی لِلْحَاجَةِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ رُوِیَ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْ کَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ قَدْ ضَاقَ بِهَا ذَرْعاً فَلْیُنْزِلْهَا بِاللَّهِ تَعَالَی جَلَّ اسْمُهُ قُلْتُ کَیْفَ یَصْنَعُ قَالَ فَلْیَصُمْ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ الْخَمِیسِ وَ الْجُمُعَةِ ثُمَّ لْیَغْسِلْ رَأْسَهُ بِالْخِطْمِیِّ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ یَلْبَسُ أَنْظَفَ ثِیَابِهِ وَ یَتَطَیَّبُ بِأَطْیَبِ طِیبِهِ ثُمَّ یُقَدِّمُ صَدَقَةً عَلَی امْرِئٍ مُسْلِمٍ بِمَا تَیَسَّرَ مِنْ مَالِهِ ثُمَّ یَبْرُزُ إِلَی أُفُقِ السَّمَاءِ وَ لَا یَحْتَجِبُ وَ یَسْتَقْبِلُ الْقِبْلَةَ وَ یُصَلِّی رَکْعَتَیْنِ یَقْرَأُ فِی الْأَوَّلَةِ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً ثُمَّ لْیَرْکَعْ وَ یَقْرَأُهَا خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً ثُمَّ یَرْفَعُ رَأْسَهُ فَیَقْرَأُهَا خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً ثُمَّ یَسْجُدُ ثَانِیَةً فَیَقْرَأُهَا خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً ثُمَّ یَنْهَضُ فَیَقُولُ مِثْلَ ذَلِکَ فِی الثَّانِیَةِ فَإِذَا جَلَسَ لِلتَّشَهُّدِ قَرَأَهَا خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً ثُمَّ یَتَشَهَّدُ وَ یُسَلِّمُ وَ یَقْرَأُهَا بَعْدَ التَّسْلِیمِ خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً ثُمَّ یَخِرُّ سَاجِداً فَیَقْرَأُهَا خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً ثُمَ

ص: 47


1- 1. مصباح المتهجد ص 238.
2- 2. جمال الأسبوع:

گونه راستش را بر زمین می­گذارد و آن را پانزده مرتبه قرائت می­کند، سپس گونه چپش را بر زمین می­گذارد و مانند آن قرائت می­کند سپس به سجده باز می­گردد و آن را پانزده مرتبه قرائت می­کند، سپس در حالی­که در سجده می­گرید، می­گوید:

ای بخشنده ای ارجمند ای واحد ای احد ای صمد، ای کسی که نزاییده است و نه زاده شده است و هیچ کس او را همتا نیست، ای کسی­ که چنین است و غیر او چنین نیست، شهادت می­دهم که هر معبودی از نزد عرشت تا قرارگاه زمینت جز ذات تو جلّ جلاله باطل است، ای عزیز­کننده هر ذلیل و ای ذلیل­کننده هر عزیز، از مصیبت من آگاهی، پس بر محمد و خاندان او درود بفرست و مرا نجات بده.

سپس گونه راستت را بر می­گردانی و آن را سه مرتبه می­گویی، سپس گونه چپت را بر می­گردانی و مانند آن را می­گویی.

ابوالحسن رضا علیه السلام فرمود: چون بنده آن را انجام دهد، خداوند حاجت او را برآورده می­کند و در حاجتش باید با محمد و خاندان او که بر او و آنان درود باد، به سوی خدا روی کند و آنان را از آخرینشان نام ببرد.(1)

در کتاب البیان: شهید از نبی صلّی الله علیه و آله مشابه آن را روایت کرده است.

توضیح

«قد ضاق بها درعا»: جوهری گوید، گفته می­شود: «ضقت بالامر ذرعا»: زمانی که توان آن را نداشته باشی و بر آن قادر نباشی و «اصل الذرع» فقط گشایش دست است، گویی که تو قصدت این است: دستم را به سوی آن دراز کردم و به آن نرسید، پایان. «و لا یحتجب» یعنی از افق آسمان با سقف، نه دیوار یا پوششی.

روایت12.

المتهجد و جمال الاسبوع(2):

امام هادی علیه السلام فرمود: زمانی که حاجت مهمی داشتی، روز چهارشنبه و پنج­شنبه و جمعه را روز بگیر و روز جمعه در اول روز غسل کن و با هر چه امکان داشت بر مسکین صدقه بده و در جایی از حیاط خانه یا جز آن که بین تو و آسمان نه سقفی باشد و نه پوششی بنشین. پس زیر آسمان می­نشینی و چهار رکعت می­خوانی که در رکعت اول

ص: 48


1- مصباح المتهجد: 238.[1]
2- جمال الأسبوع.[2]

یَضَعُ خَدَّهُ الْأَیْمَنَ عَلَی الْأَرْضِ فَیَقْرَأُهَا خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً ثُمَّ یَضَعُ خَدَّهُ الْأَیْسَرَ عَلَی الْأَرْضِ فَیَقْرَأُ مِثْلَ ذَلِکَ ثُمَّ یَعُودُ إِلَی السُّجُودِ فَیَقْرَأُهَا خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً ثُمَّ یَقُولُ وَ هُوَ سَاجِدٌ یَبْکِی یَا جَوَادُ یَا مَاجِدُ یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ یَا مَنْ هُوَ هَکَذَا لَا هَکَذَا غَیْرُهُ أَشْهَدُ أَنَّ کُلَّ مَعْبُودٍ مِنْ لَدُنْ عَرْشِکَ إِلَی قَرَارِ أَرْضِکَ بَاطِلٌ إِلَّا وَجْهَکَ جَلَّ جَلَالُکَ یَا مُعِزَّ کُلِّ ذَلِیلٍ وَ یَا مُذِلَّ کُلِّ عَزِیزٍ تَعْلَمُ کُرْبَتِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ فَرِّجْ عَنِّی- ثُمَّ تَقْلِبُ خَدَّکَ الْأَیْمَنَ وَ تَقُولُ ذَلِکَ ثَلَاثاً ثُمَّ تَقْلِبُ خَدَّکَ الْأَیْسَرَ وَ تَقُولُ مِثْلَ ذَلِکَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام فَإِذَا فَعَلَ الْعَبْدُ ذَلِکَ یَقْضِی اللَّهُ حَاجَتَهُ وَ لْیَتَوَجَّهْ فِی حَاجَتِهِ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ وَ یُسَمِّیهِمْ عَنْ آخِرِهِمْ (1).

البیان، للشهید عن النبی صلی الله علیه و آله: مثله.

توضیح

قد ضاق بها ذرعا قال الجوهری یقال ضقت بالأمر ذرعا إذا لم تطقه و لم تقو علیه و أصل الذرع إنما هو بسط الید فکأنک ترید مددت یدی إلیه فلم تنله انتهی و لا یحتجب أی عن آفاق السماء بسقف و لا جدار و لا خباء.

«12»

الْمُتَهَجِّدُ، وَ جَمَالُ الْأُسْبُوعِ (2)، رَوَی یَعْقُوبُ بْنُ یَزِیدَ الْکَاتِبُ الْأَنْبَارِیُّ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الثَّالِثِ الْعَسْکَرِیِّ علیه السلام قَالَ: إِذَا کَانَتْ لَکَ حَاجَةٌ مُهِمَّةٌ فَصُمْ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ الْخَمِیسِ وَ الْجُمُعَةِ وَ اغْتَسِلْ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فِی أَوَّلِ النَّهَارِ وَ تَصَدَّقْ عَلَی مِسْکِینٍ بِمَا أَمْکَنَ وَ اجْلِسْ فِی مَوْضِعٍ لَا یَکُونُ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ السَّمَاءِ سَقْفٌ وَ لَا سِتْرٌ مِنْ صَحْنِ دَارٍ أَوْ غَیْرِهَا تَجْلِسُ تَحْتَ السَّمَاءِ وَ تُصَلِّی أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ تَقْرَأُ فِی الْأُولَی

ص: 48


1- 1. مصباح المتهجد: 238.
2- 2. جمال الأسبوع:

حمد و یس و در رکعت دوم حمد و حم دخان و در رکعت سوم حمد و «اذا وقعت الواقعه» و در رکعت چهارم حمد و «تبارک الذی بیده الملک» را قرائت می­کنی و در رکعت سوم حمد و «اذا وقعت الواقعه» و در رکعت چهارم حمد و «تبارک الذی بیده الملک» و اگر آن را نیکو قرائت نمی­کنی، حمد و نسبۀ الرب (قل هو الله احد) را قرائت کن و چون فارغ شدی کف دستانت را به سوی آسمان باز می­کنی و می­گویی .

بارالها، حمد از آن توست، حمدی که سزاوار­ترین حمد به توست و پسندیده­ترین حمد برای تو، واجب­ترین حمد برای تو، محبوب­ترین حمد نزد توست، و حمد از آن توست چنانکه تو شایسته آن هستی و چنانکه برای خود پسندیدی و چنانکه کسی که از میان همه مخلوقات حمد او را پسندیدی تو را حمد کرد. حمد از آن توست چنانکه همه انبیا و رسولان و ملائکه­ات تو را با آن حمد گفتند و چنانکه برای عزت، کبریا و عظمت تو شایسته است؛ و حمد از آن توست، حمدی که زبان­ها از وصف آن ناتوان است و کلام از پایان آن باز می­ماند؛ و حمد از آن توست، حمدی که از رضایت تو کمتر نیست و چیزی از ستایش های تو بر آن برتری ندارد. بارالها، حمد در خوشی و ناخوشی، در شدت و راحتی، عافیت و بلا، در سالها و روزگاران از آن توست، و حمد بر نعمت­ها و بخشندگی­ات بر من و نزد من و بر آنچه که به من بخشیدی و مرا آزمودی و مرا عافیت دادی و روزی­ام دادی و بر من عطا کردی و مرا فضیلت دادی و شرف دادی و کرامت بخشیدی و به دینت هدایتم کردی از آن توست، حمدی که وصف هیچ وصف­کننده­ای به آن نمی­رسد و قول هیچ قائلی به آن دست نمی­یابد.

بارالها، حمد از آن توست، حمدی در آنچه که از احسانت نزد من و فضلت بر من و برتری دادنت مرا بر غیر من بر من عطا کردی؛ و حمد از آن توست بر آنچه که از اخلاقم اصلاح کردی و مرا تربیت کردی و تربیتم را با لطفی از جانب تو بر من نیکو کردی، نه به خاطر سابقه­ای که از من بود؛ پس ای پروردگار من، چه نعمتی برای من اتخاذ نکرده­ای و مستوجب کدام شکر از سوی من نبوده­ای و به لطف تو که لطف واقعی است و به کفایت تو از جمیع خلائق به عنوان پشتیبان و حامی، راضی شدم.

ای پروردگار من، ای نعمت­دهنده بر من، ای احسان کننده، ای بخشنده ای مجمل، ای نیکوکار، ای صاحب جلال و اکرام و بخشش ها و نعمت­های بزرگ، حمد از آن توست به خاطر آنها. ای پروردگار، در هیچ مصیبتی مرا رها نکرده­ای و مرا تسلیم

ص: 49

الْحَمْدَ وَ یس- وَ فِی الثَّانِیَةِ الْحَمْدَ وَ حم الدُّخَانَ وَ فِی الثَّالِثَةِ الْحَمْدَ وَ إِذا وَقَعَتِ الْواقِعَةُ- وَ فِی الرَّابِعَةِ الْحَمْدَ وَ تَبارَکَ الَّذِی بِیَدِهِ الْمُلْکُ- فَإِنْ لَمْ تُحْسِنْهَا فَاقْرَأِ الْحَمْدَ وَ نِسْبَةَ الرَّبِّ تَعَالَی قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ- فَإِذَا فَرَغْتَ بَسَطْتَ رَاحَتَیْکَ إِلَی السَّمَاءِ وَ تَقُولُ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یَکُونُ أَحَقَّ الْحَمْدِ بِکَ-(1)

وَ أَرْضَی الْحَمْدِ لَکَ وَ أَوْجَبَ الْحَمْدِ لَکَ وَ أَحَبَّ الْحَمْدِ إِلَیْکَ وَ لَکَ الْحَمْدُ کَمَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ کَمَا رَضِیتَ لِنَفْسِکَ وَ کَمَا حَمِدَکَ مَنْ رَضِیتَ حَمْدَهُ مِنْ جَمِیعِ خَلْقِکَ وَ لَکَ الْحَمْدُ کَمَا حَمِدَکَ بِهِ جَمِیعُ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ مَلَائِکَتِکَ وَ کَمَا یَنْبَغِی لِعِزِّکَ وَ کِبْرِیَائِکَ وَ عَظَمَتِکَ وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً تَکِلُّ الْأَلْسُنُ عَنْ صِفَتِهِ وَ یَقِفُ الْقَوْلُ (2)

عَنْ مُنْتَهَاهُ وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً لَا یَقْصُرُ عَنْ رِضَاکَ وَ لَا یَفْضُلُهُ شَیْ ءٌ مِنْ مَحَامِدِکَ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ فِی السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الشِّدَّةِ وَ الرَّخَاءِ وَ الْعَافِیَةِ وَ الْبَلَاءِ وَ السِّنِینَ وَ الدُّهُورِ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی آلَائِکَ وَ نَعْمَائِکَ عَلَیَّ وَ عِنْدِی وَ عَلَی مَا أَوْلَیْتَنِی وَ أَبْلَیْتَنِی وَ عَافَیْتَنِی وَ رَزَقْتَنِی وَ أَعْطَیْتَنِی وَ فَضَّلْتَنِی وَ شَرَّفْتَنِی وَ کَرَّمْتَنِی وَ هَدَیْتَنِی لِدِینِکَ حَمْداً لَا یَبْلُغُهُ وَصْفُ وَاصِفٍ وَ لَا یُدْرِکُهُ قَوْلُ قَائِلٍ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً فِیمَا آتَیْتَهُ إِلَیَّ مِنْ إِحْسَانِکَ عِنْدِی وَ إِفْضَالِکَ عَلَیَّ وَ تَفْضِیلِکَ إِیَّایَ عَلَی غَیْرِی وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی مَا سَوَّیْتَ مِنْ خَلْقِی وَ أَدَّبْتَنِی فَأَحْسَنْتَ أَدَبِی مَنّاً مِنْکَ عَلَیَّ لَا لِسَابِقَةٍ کَانَتْ مِنِّی فَأَیَّ النِّعَمِ یَا رَبِّ لَمْ تَتَّخِذْ عِنْدِی وَ أَیَّ الشُّکْرِ(3)

لَمْ تَسْتَوْجِبْ مِنِّی رَضِیتُ بِلُطْفِکَ لُطْفاً وَ بِکِفَایَتِکَ مِنْ جَمِیعِ الْخَلْقِ خَلَفاً یَا رَبِّ أَنْتَ الْمُنْعِمُ عَلَیَّ الْمُحْسِنُ الْمُتَفَضِّلُ الْمُجْمِلُ ذُو الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ وَ الْفَوَاضِلِ وَ النِّعَمِ الْعِظَامِ فَلَکَ الْحَمْدُ عَلَی ذَلِکَ یَا رَبِّ لَمْ تَخْذُلْنِی فِی شَدِیدَةٍ وَ لَمْ تُسَلِّمْنِی

ص: 49


1- 1. منک خ.
2- 2. لفظ القول خ.
3- 3. أی شکر خ.

گناهی نکرده­ای و با هیچ - گناه - نهانی مرا رسوا نکرده­ای، و هنوز نعمت­های تو به هنگام هر دشواری و سختی بر من ریزان است. تو حسن البلاء - صاحب امتحان نیکو - هستی و تو برای من بخشنده ای دیرینه هستی و مرا از گوش، چشم، اعضا و جوارحم و آنچه که از من بر روی زمین است بهره­مند کن.

بارالها اولین حاجتی که از تو می­خواهم و از رغبتم از تو طلب می­کنم و در پیش از حاجت خواستنم با آن به تو توسل می­جویم و با آن پیش روی خواسته­ام از تو گشایش می­خواهم، درود بر محمد و خاندان محمد است، و از تو می­خواهم که بر او و آنان درود بفرستی مانند برترین آنچه که امر کردی که بر آنان درود بفرستند، مانند برترین آنچه که کسی از خلقت از تو خواست و چنانکه از تو برای آن و آنان تا روز قیامت خواسته شده است.

بارالها به تعداد کسانی که بر آنان درود فرستاد و به تعداد کسانی که بر آنان درود نفرستاد و به تعداد کسانی که بر آنان درود نمی­فرستد، درودی دائمی بر آنان بفرست که آن را با وسیله و رفعت و فضیلت پیوند می­دهی و بر همه انبیاء و رسولان و بندگان صالحت درود فرست و خداوندا! بر محمد و خاندان محمد درود و سلام بفرست، سلامی بسیار.

بارالها، از جود و کرم تو این است که هر که از تو طلب کرد و از تو خواست و به آنچه نزد توست راغب شد را ناکام نمی­کنی و هر که از تو نخواست را مبغوض می داری و کسی جز تو چنین نیست و ای پروردگار من، طمع من در رحمت و مغفرت تو و اعتمادم به احسان و فضل تو، مرا به خواندن تو، و رغبت به سوی تو و آوردن حاجتم به سوی تو وادار و تشویق کرد؛ و پیش از مسألتم، توجه به نبی­ات را مقدم داشته­ام که حق و صدق را از جانب تو و نور و صراط مستقیم تو آورد، کسی که با او بندگان را هدایت کردی و با نورش سرزمین­ها را زنده کردی و او را به کرامت مخصوص کردی و او را با شهادت گرامی داشتی و او را در دوره­ای مبعوث کردی که مدتی طولانی بود که رسولی مبعوث نشده بود؛ بارالها، من به پنهان و آشکار او و پنهان اهل بیت او که آلودگی را از آنان زایل کردی و آنان را پاکیزه کردی و به آشکار آنان مؤمن هستم.

ص: 50

بِجَرِیرَةٍ وَ لَمْ تَفْضَحْنِی بِسَرِیرَةٍ لَمْ تَزَلْ نَعْمَاؤُکَ عَلَیَّ عَامَّةً عِنْدَ کُلِّ عُسْرٍ وَ یُسْرٍ أَنْتَ حَسَنُ الْبَلَاءِ(1)

وَ لَکَ عِنْدِی قَدِیمُ الْعَفْوِ-(2) أَمْتِعْنِی (3)

بِسَمْعِی وَ بَصَرِی وَ جَوَارِحِی وَ مَا أَقَلَّتِ الْأَرْضُ مِنِّی اللَّهُمَّ وَ إِنَّ أَوَّلَ مَا أَسْأَلُکَ مِنْ حَاجَتِی وَ أَطْلُبُ إِلَیْکَ مِنْ رَغْبَتِی وَ أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِهِ بَیْنَ یَدِی مَسْأَلَتِی وَ أَتَفَرَّجُ بِهِ إِلَیْکَ بَیْنَ یَدَیْ طَلِبَتِی الصَّلَاةُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ کَأَفْضَلِ مَا أَمَرْتَ أَنْ یُصَلَّی عَلَیْهِمْ کَأَفْضَلِ مَا سَأَلَکَ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِکَ وَ کَمَا أَنْتَ مَسْئُولٌ لَهُ وَ لَهُمْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَةِ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَیْهِمْ بِعَدَدِ مَنْ صَلَّی عَلَیْهِمْ وَ بِعَدَدِ مَنْ لَمْ یُصَلِّ عَلَیْهِمْ وَ بِعَدَدِ مَنْ لَا یُصَلِّی عَلَیْهِمْ صَلَاةً دَائِمَةً تَصِلُهَا بِالْوَسِیلَةِ وَ الرِّفْعَةِ وَ الْفَضِیلَةِ وَ صَلِّ عَلَی جَمِیعِ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ وَ صَلِّ اللَّهُمَّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ سَلِّمْ عَلَیْهِمْ تَسْلِیماً کَثِیراً اللَّهُمَّ وَ مِنْ جُودِکَ وَ کَرَمِکَ أَنَّکَ لَا تُخَیِّبُ مَنْ طَلَبَ (4)

إِلَیْکَ وَ سَأَلَکَ وَ رَغِبَ فِیمَا عِنْدَکَ وَ تُبْغِضُ مَنْ لَمْ یَسْأَلْکَ وَ لَیْسَ أَحَدٌ کَذَلِکَ غَیْرُکَ وَ طَمَعِی یَا رَبِّ فِی رَحْمَتِکَ وَ مَغْفِرَتِکَ وَ ثِقَتِی بِإِحْسَانِکَ وَ فَضْلِکَ حَدَانِی عَلَی دُعَائِکَ وَ الرَّغْبَةِ إِلَیْکَ وَ إِنْزَالِ حَاجَتِی بِکَ وَ قَدْ قَدَّمْتُ أَمَامَ مَسْأَلَتِی التَّوَجُّهَ بِنَبِیِّکَ الَّذِی جَاءَ بِالْحَقِّ وَ الصِّدْقِ مِنْ عِنْدِکَ وَ نُورِکَ وَ صِرَاطِکَ الْمُسْتَقِیمِ الَّذِی هَدَیْتَ بِهِ الْعِبَادَ وَ أَحْیَیْتَ بِنُورِهِ الْبِلَادَ وَ خَصَصْتَهُ بِالْکَرَامَةِ وَ أَکْرَمْتَهُ بِالشَّهَادَةِ وَ بَعَثْتَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ صلی الله علیه و آله اللَّهُمَّ إِنِّی مُؤْمِنٌ بِسِرِّهِ وَ عَلَانِیَتِهِ وَ سِرِّ أَهْلِ بَیْتِهِ الَّذِینَ أَذْهَبْتَ (5) عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِیراً وَ عَلَانِیَتِهِمْ

ص: 50


1- 1. حسن البلاء عندی ح.
2- 2. و لک قدیم العفو عنی خ.
3- 3. أمتعتنی خ.
4- 4. انک تحب من طلب إلیک خ.
5- 5. أذهب اللّه خ.

بارالها بر محمد و خاندان او درود بفرست و در دنیا و آخرت بین من و آنها جدایی نیانداز و عملم را به وسیله آن مقبول قرار ده. بارالها بندگانت را به سوی خودت رهنمون شدی و فرمودی: «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ»، {و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو]، من نزدیکم و دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم، پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.} و فرمودی: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»، {بگو ای بندگان من که بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید، از رحمت خدا نومید مشوید؛ در حقیقت خدا همه گناهان را می آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است.} و فرمودی: «وَلَقَدْ نَادَینَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ»، {و نوح ما را ندا داد و چه نیک اجابت کننده بودیم.} بله ای خدا و چه خدای خوب و چه پاسخ دهنده خوبی هستی تو، تو گفتی: «قل ادعوا اللهَ، أو ادعُوا الرَّحمنَ ایّاماً تدعو فَلَه الأسماءُ الحُسنی»، {بگو خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید برای او نامهای نیکوتر است.} و من بارالها، تو را با نام­هایی که چون با آنها خوانده شوی اجابت می­کنی و چون با آن ها مسألت شوی عطا می­کنی می­خوانم. با تضرع به تو و حالت فقر و مسکنت می­خوانمت، خواندن کسی که غفلت او را تسلیم کرده و حاجت خسته­اش کرده است. تو را با دعای کسی که خوار شد و به گناهش اعتراف کرد و به مغفرت بزرگ و ثواب فراوانت امید بست می­خوانم.

بارالها، اگر کسی را به رحمتت مخصوص کرده­ای در حالی که در آنچه به او امر کردی مطیع توست و در آنچه که او را برای آن خلق کرده­ای تعجیل کرد، همانا که او به آن نرسیده است مگر با تو و توفیق تو؛ خدایا، هرکس فراهم کرد و برای ورود بر مخلوقی به امید دهش و به جستجوی جایزه و بخشش او آماده شد، پس ای پروردگار من، آمادگی من به سوی توست و آرزوی بخشش و دهش تو را دارم. از تو می­خواهم بر محمد و خاندان او درود بفرستی و خواسته و حاجتم را به من عطا کنی.

سپس هر حاجتی که خواستی را می­خواهی و می­گویی: ای کریم­ترین نعمت­دهندگان و برترین احسان­کنندگان، بر محمد و خاندان محمد درود بفرست، و هر یک از خلقت که مرا با بدی قصد کرد، سینه­اش را تنگ کن و زبانش را بند آور و دیده­اش را پر کن و سرش را بکوب و برای او در خودش مشغولیتی قرار بده و با حول و قوه خودت مرا از او حفاظت کن و این مجلسم را آخرین مجالسی که تضرع­کنان به تو با آن تو را می­خوانم قرار مده، و اگر قرار دادی، همه گناهانم را بر من ببخش و در آن برای من گناهی را باقی نگذار و

ص: 51

اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ لَا تَقْطَعْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ اجْعَلْ عَمَلِی بِهِمْ مُتَقَبَّلًا-(1) اللَّهُمَّ دَلَلْتَ عِبَادَکَ عَلَی نَفْسِکَ فَقُلْتَ تَبَارَکْتَ وَ تَعَالَیْتَ وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ وَ قُلْتَ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ وَ قُلْتَ وَ لَقَدْ نادانا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ أَجَلْ یَا رَبِّ وَ نِعْمَ الرَّبُّ أَنْتَ وَ نِعْمَ الْمُجِیبُ وَ قُلْتَ قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی وَ أَنَا أَدْعُوکَ اللَّهُمَّ بِأَسْمَائِکَ الَّتِی إِذَا دُعِیتَ بِهَا أَجَبْتَ وَ إِذَا سُئِلْتَ بِهَا أَعْطَیْتَ وَ أَدْعُوکَ مُتَضَرِّعاً إِلَیْکَ مِسْکِیناً(2) دُعَاءَ مَنْ أَسْلَمَتْهُ الْغَفْلَةُ وَ أَجْهَدَتْهُ الْحَاجَةُ أَدْعُوکَ دُعَاءَ مَنِ اسْتَکَانَ وَ اعْتَرَفَ بِذَنْبِهِ وَ رَجَاکَ لِعَظِیمِ مَغْفِرَتِکَ وَ جَزِیلِ مَثُوبَتِکَ-(3)

اللَّهُمَّ إِنْ کُنْتَ خَصَصْتَ أَحَداً بِرَحْمَتِکَ طَائِعاً لَکَ فِیمَا أَمَرْتَهُ وَ عَجَّلَ (4) لَکَ فِیمَا لَهُ خَلَقْتَهُ فَإِنَّهُ لَمْ یَبْلُغْ ذَلِکَ إِلَّا بِکَ وَ بِتَوْفِیقِکَ اللَّهُمَّ مَنْ أَعَدَّ وَ اسْتَعَدَّ لِوِفَادَةِ مَخْلُوقٍ-(5)

رَجَاءَ رِفْدِهِ وَ جَوَائِزِهِ فَإِلَیْکَ یَا سَیِّدِی کَانَ اسْتِعْدَادِی رَجَاءَ رِفْدِکَ وَ جَوَائِزِکَ فَأَسْأَلُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تُعْطِیَنِی مَسْأَلَتِی وَ حَاجَتِی- ثُمَّ تَسْأَلُ مَا شِئْتَ مِنْ حَوَائِجِکَ ثُمَّ تَقُولُ یَا أَکْرَمَ الْمُنْعِمِینَ وَ أَفْضَلَ الْمُحْسِنِینَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ مَنْ أَرَادَنِی بِسُوءٍ مِنْ خَلْقِکَ فَأَحْرِجْ صَدْرَهُ وَ أَفْحِمْ لِسَانَهُ وَ اسْدُدْ بَصَرَهُ وَ اقْمَعْ رَأْسَهُ وَ اجْعَلْ لَهُ شُغُلًا فِی نَفْسِهِ وَ اکْفِنِیهِ بِحَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ لَا تَجْعَلْ مَجْلِسِی هَذَا آخِرَ الْعَهْدِ مِنَ الْمَجَالِسِ الَّتِی أَدْعُوکَ بِهَا مُتَضَرِّعاً إِلَیْکَ فَإِنْ جَعَلْتَهُ فَاغْفِرْ لِی ذُنُوبِی کُلَّهَا مَغْفِرَةً لَا تُغَادِرُ لِی بِهَا ذَنْباً وَ اجْعَلْ

ص: 51


1- 1. مقبولا خ.
2- 2. مستکینا خ.
3- 3. ثوابک خ.
4- 4. عمل لک خ.
5- 5. لوفادة الی مخلوق، خ.

دعایم را مستجاب و عملم را مرفوع و مقبول نزد خودت و کلامم را در آنچه که از عمل نیکو بالا می­رود قرار بده، و مرا به همراه نبی و برگزیده­ات و ائمه که درودت بر همه آنان باد قرار بده. بارالها، در میان آنان به تو توسل می­کنم به وسیله آنان به تو راغب می­شوم، پس دعایم را استجابت کن ای مهربان­ترین مهربانان و مرا از لغزش­ها و محل عبرت­ها نجات بده.

سپس حاجتت را می­خواهی و به سجده­ می­افتی و می­گویی.

هیچ خدایی جز خدای کریم نیست، هیچ خدایی جز خدای برتر بزرگ نیست، پاک و منزه است خدای آسمان هفتگانه و پروردگار زمین­های هفتگانه و پروردگار عرش بزرگ. بارالها من از عقوبتت به عفوت پناه می­برم و از خشمت به رضای تو و از تو به تو پناه می­برم، نه به مدح تو می­رسم و نه به ثنای تو؛ تو چنان هستی که خودت را ثنا گفتی، زندگی­ام را زیادتی از هر خیر برایم قرار بده و مرگم را راحتی از هر بدی و نور چشمم را در طاعتت قرار بده .

سپس می­گویی: ای اطمینان و امید من، بعد از سجودم برای تو، رویم را با آتش نسوزان ای سرور من، بدون هیچ منتی از من بر تو، بلکه تو به خاطر آن بر من منت داری، پس بر ضعفم و نازکی پوستم رحم کن و مرا از هر آنچه که امور دنیا و آخرت مرا اندوهگین می­سازد رهایی بخش و همراهی با نبی و اهل بیت او در درجات والای بهشت، که درود بر او و آنان باد، را به من روزی کن.

سپس می­گویی: ای نور نور، ای مدبر امور، ای بخشنده ای ارجمند، ای واحد ای احد ای صمد، ای کسی که نزاییده است و زاده نشده است و {و هیچ کس او را همتا نیست}، ای کسی که او چنین است و کسی غیر او چنین نیست، ای کسی که در آسمان­های بالاتر و در زمین­های پایین تر خدایی جز او نیست، ای عزیز­کننده هر ذلیل و ای ذلیل کننده هر عزیز، به عزتت و به جلالت سوگند، صبرم به سر آمده است، پس بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و مرا از چنین و چنان نجات بده - و حاجت و آن مورد را دقیقا اسم می­بری -، همین الان همین الان، ای ارحم الراحمین.

آن را در حالی­که در سجده هستی سه مرتبه می­گویی، سپس گونه راستت را بر زمین می­گذاری و دعای آخر را سه مرتبه می­گویی، سپس سرت را بلند می­کنی و خضوع می­کنی و ده مرتبه می­گویی «واغوثاه بالله و برسول الله و بآله» سپس گونه چپت را بر زمین می­گذاری و دعای آخر را می­گویی و دوباره خواسته­هایت را به خداوند

ص: 52

دُعَائِی فِی الْمُسْتَجَابِ وَ عَمَلِی فِی الْمَرْفُوعِ الْمُتَقَبَّلِ عِنْدَکَ وَ کَلَامِی فِیمَا یَصْعَدُ إِلَیْکَ مِنَ الْعَمَلِ الطَّیِّبِ وَ اجْعَلْنِی مَعَ نَبِیِّکَ وَ صَفِیِّکَ وَ الْأَئِمَّةِ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ فَبِهِمُ اللَّهُمَّ إِلَیْکَ أَتَوَسَّلُ وَ إِلَیْکَ بِهِمْ أَرْغَبُ فَاسْتَجِبْ دُعَائِی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ أَقِلْنِی مِنَ الْعَثَرَاتِ وَ مَصَارِعِ الْعَبَرَاتِ- ثُمَّ تَسْأَلُ حَاجَتَکَ وَ تَخِرُّ سَاجِداً وَ تَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْحَلِیمُ الْکَرِیمُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْأَرَضِینَ السَّبْعِ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِعَفْوِکَ مِنْ عُقُوبَتِکَ وَ أَعُوذُ بِرِضَاکَ مِنْ سَخَطِکَ وَ أَعُوذُ بِکَ مِنْکَ لَا أَبْلُغُ مِدْحَتَکَ وَ لَا الثَّنَاءَ عَلَیْکَ وَ أَنْتَ کَمَا أَثْنَیْتَ عَلَی نَفْسِکَ اجْعَلْ حَیَاتِی زِیَادَةً لِی مِنْ کُلِّ خَیْرٍ وَ اجْعَلْ وَفَاتِی رَاحَةً مِنْ کُلِّ سُوءٍ وَ اجْعَلْ قُرَّةَ عَیْنِی فِی طَاعَتِکَ- ثُمَّ تَقُولُ یَا ثِقَتِی وَ رَجَائِی لَا تُحْرِقْ وَجْهِی بِالنَّارِ بَعْدَ سُجُودِی لَکَ یَا سَیِّدِی مِنْ غَیْرِ مَنٍّ مِنِّی عَلَیْکَ بَلْ لَکَ الْمَنُّ بِذَلِکَ عَلَیَّ فَارْحَمْ ضَعْفِی وَ رِقَّةَ جِلْدِی وَ اکْفِنِی مَا أَهَمَّنِی مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ ارْزُقْنِی مُرَافَقَةَ النَّبِیِّ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ- عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ فِی الدَّرَجَاتِ الْعُلَی مِنَ الْجَنَّةِ- ثُمَّ تَقُولُ یَا نُورَ النُّورِ یَا مُدَبِّرَ الْأُمُورِ یَا جَوَادُ یَا مَاجِدُ یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ یَا مَنْ هُوَ هَکَذَا وَ لَا یَکُونُ هَکَذَا غَیْرُهُ یَا مَنْ لَیْسَ فِی السَّمَاوَاتِ الْعُلَی وَ لَا فِی الْأَرَضِینَ السُّفْلَی إِلَهٌ سِوَاهُ یَا مُعِزَّ کُلِّ ذَلِیلٍ وَ مُذِلَّ کُلِّ عَزِیزٍ قَدْ وَ عِزَّتِکَ وَ جَلَالِکَ عِیلَ صَبْرِی فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ فَرِّجْ عَنِّی کَذَا وَ کَذَا- وَ تُسَمِّی الْحَاجَةَ وَ ذَلِکَ الشَّیْ ءَ بِعَیْنِهِ السَّاعَةَ السَّاعَةَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ تَقُولُ ذَلِکَ وَ أَنْتَ سَاجِدٌ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ تَضَعُ خَدَّکَ الْأَیْمَنَ عَلَی الْأَرْضِ وَ تَقُولُ الدُّعَاءَ الْأَخِیرَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ ثُمَّ تَرْفَعُ رَأْسَکَ وَ تَتَخَضَّعُ وَ تَقُولُ وَا غَوْثَاهْ بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِ اللَّهِ وَ بِآلِهِ صلی الله علیه و آله عَشْرَ مَرَّاتٍ ثُمَّ تَضَعُ خَدَّکَ الْأَیْسَرَ عَلَی الْأَرْضِ وَ تَقُولُ الدُّعَاءَ

ص: 52

تضرّع و زاری می­کنی که آن راحت­ترین مقام برای حاجت است انشاء الله؛ و تکیه و اطمینان بر اوست.(1)

توضیح

«فإن لم تحسنها» یعنی همه سوره­ها را، و بازگشت ضمیر فقط به سوره آخر بعید است به سوره توحید «نسبة الرب» گفته می­شود؛ زیرا زمانی نازل شد که یهودیان گفتند پروردگارت را به ما منسوب کن. و در قاموس: «الفواضل» یعنی نعمت­های بزرگ یا زیبا که به آن می­رسد. «بالوسیله» یعنی درود مستمر است تا اینکه آن امور را به آنان ببخشد یا اینکه سبب شود، و «الفتره»، مابین دو رسول از رسولان خداوند متعال در زمانی که رسالت در آن منقطع شده است.

«که من نزدیک هستم»، یعنی به آنان بگو من نزدیک هستم، روایت شده است که بادیه­نشینی به رسول خدا صلّی الله علیه و آله گفت: آیا پروردگار ما به ما نزدیک است تا با او نجوا کنیم یا اینکه دور است تا او را ندا کنیم؟ پس این آیه نازل شد. «اجیب» به عنوان تقریری برای قرب و وعده اجابت برای دعا­کننده. {پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند.}، یعنی زمانی که آنها را به ایمان و طاعات فرا خواندم، چنانکه زمانی­که مرا برای امور مهمشان یا در دعا مرا خواندند اجابتشان کردم. در تفسیر آیه گفته شده: یعنی باید بر ایمان ثبات داشته باشند و در اخبار باید بر اجابت، یا بر اینکه من بر اعطای آنچه که آنها خواسته­اند قادر هستم، یقین داشته باشند آمده است.

{باشد که راه یابند.} یعنی شاید به حق دست یابند و به آن هدایت شوند. {بر خویشتن زیاده روی روا داشته اید.} یعنی در جنایت بر خود با زیاده روی در معصیت ها افراط کردند. {و چون نوح ما را ندا داد.} یعنی زمانی که از قومش مأیوس شد، ما را خواند. {و چه نیک اجابت کننده بودیم.} یعنی به بهترین اجابت او را اجابت کردیم و سوگند به خدا ما بهترین اجابت­کنندگان هستیم. و جمع بستن به جهت تعظیم یا به منضم کردن ملائکه مأمور به آن است.

{بگو خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید}، خدا را به هر یک از این دو اسم که خواستید بنامید که آن در نیکی نام بردن، برابر هستند و مقصود از هر دو، یکی است. {هر کدام را بخوانید برای او نامهای نیکوتر است.} یعنی هر یک از این دو اسم که نامیدید و یاد کردید نیکو است و در محل خویش قرار گرفته است. {برای او نامهای نیکوتر است.} برای مبالغه و دلالت بر چیزی است و دال بر آن است که زمانی که همه نام­هایش نیکوست، پس این دو اسم نیز نیکوست، زیرا این دو جزئی از آن ها است.

گفته شده: آیه زمانی نازل شد که مشرکان شنیدند که رسول الله می­فرمود: یا الله یا رحمن؛ پس گفتند: او ما را نهی می­کند که دو اله را عبادت کنیم در حالی که او معبود دیگری را صدا می­کند. و گفته شده: یهودیان به او گفتند: تو

ص: 53


1- مصباح المتهجد: 239-243.[1]

الْأَخِیرَ وَ تَتَضَرَّعُ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی فِی مَسَائِلِکَ فَإِنَّهُ أَیْسَرُ مَقَامٍ لِلْحَاجَةِ إِنْ شَاءَ اللَّهُ وَ بِهِ الثِّقَةُ(1).

بیان

فإن لم تحسنها أی جمیع السور و الرجوع إلی الأخیر فقط بعید و یقال للتوحید نسبة الرب لأنها نزلت حین قالت الیهود انسب لنا ربک و فی القاموس الفواضل الأیادی الجسیمة أو الجمیلة تصلها بالوسیلة أی تکون الصلاة مستمرة إلی أن تعطیهم تلک الأمور أو تصیر سببا و الفترة ما بین الرسولین من رسل الله تعالی فی الزمان الذی انقطعت فیه الرسالة.

فَإِنِّی قَرِیبٌ أی فقل لهم إنی قریب روی أن أعرابیا قال لرسول الله صلی الله علیه و آله أ قریب ربنا نناجیه أم بعید فننادیه فنزلت أُجِیبُ تقریر للقرب و وعد للداعی بالإجابة فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی أی إذا دعوتهم للإیمان و الطاعة کما أجبتهم إذا دعونی لمهماتهم أو فی الدعاء وَ لْیُؤْمِنُوا بِی قیل أی فلیثبتوا علی الإیمان و فی الأخبار فلیوقنوا بالإجابة أو بأنی قادر علی إعطائهم ما سألوه لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ أی لعلهم یصیبون الحق و یهتدون إلیه أَسْرَفُوا عَلی أَنْفُسِهِمْ أی أفرطوا فی الجنایة علیها بالإسراف فی المعاصی وَ لَقَدْ نادانا نُوحٌ أی دعانا حین أیس من قومه فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ أی فأجبناه أحسن الإجابة فو الله لنعم المجیبون نحن و الجمع للتعظیم أو بانضمام الملائکة المأمورین بذلک.

قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ أی سموا الله بأی الاسمین شئتم فإنهما سیان فی حسن الإطلاق و المعنی بهما واحد أَیًّا ما تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی أی أی هذین الاسمین سمیتم و ذکرتم فهو حسن فوضع موضعه فَلَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنی للمبالغة و الدلالة علی ما هو الدلیل علیه فإنه إذا حسنت أسماؤه کلها حسن هذان الاسمان لأنهما منها.

قیل نزلت حین سمع المشرکون رسول الله صلی الله علیه و آله یقول یا الله یا رحمان فقال إنه ینهانا أن نعبد إلهین و هو یدعو إلها آخر و قیل قالت له الیهود إنک لتقل

ص: 53


1- 1. مصباح المتهجد: 243- 239.

ذکر رحمن را کم می­کنی در حالی که خداوند آن را در تورات بسیار گفته است، پس این آیه نازل شد.

{کسی که غفلت او را تسلیم کرده است.} یعنی او را به عذاب، خفت و پشیمانی واگذار کرده است «أجهدته»، او را در رنج و مشقت انداخته ­است و گفته می­شود: «قمع رأسه» یعنی او را با گرز زد. «مصارع العبرات»: محل سقوط و هلاکتی که موجب اشک و گریه از من و از غیر من می­شود «و نور چشم قرار بده» یعنی مرا آنگونه قرار بده که طاعتت را دوست بدارم و با آن شاد شوم یا اینکه آن را سببی برای روشنی چشمم در آخرت قرار بده. «عیل صبری» یعنی صبرم عاجز و ناتوان شد. گفته می­شود «و عالنی الشیء» یعنی بر من غلبه کرد و سنگین شد.

روایت13.

فقه الرضا و المقنع: زمانی­که حاجتی از خداوند متعال داشتی، سه روز چهارشنبه، پنج­شنبه و جمعه را روزه می­گیری و چون روز جمعه شد، قبل از زوال در حالی­که غسل کرده­ای به سوی خداوند بیرون برو و دو رکعت بخوان که در هر یک از آن حمد و پانزده مرتبه «قل هو الله احد» را قرائت می­کنی و چون رکوع کردی یازده مرتبه «قل هو الله احد» را قرائت می­کنی و چون از رکوعت بلند شدی ده مرتبه آن را قرائت می­کنی و چون سجده کردی ده مرتبه آن را قرائت می­کنی. سپس بدون تکبیر برای رکعت دوم بر می­خیزی و آن را مانند قبل بر اساس آنچه که برایت توصیف کردم قرائت می­کنی و در آن قنوت می­خوانی و چون از آن فارغ شدی بسیار حمد خدا را می­گویی و بر محمد و خاندان محمد درود می فرستی و حاجتت را برای دنیا و آخرت از خدایت مسألت می­کنی.

و چون خداوند با بر آورده کردن آن بر تو لطف کرد، دو رکعت به عنوان شکری برای آن به جای می­آوری که حمد و «قل هو الله احد» قرائت می­کنی و در رکعت دوم «قل یا ایها الکافرون» و در رکعت اول در رکوعت می گویی: «الحمدلله و شکرا» و در سجودت می گویی: «شکر لله و حمدا» و در رکعت دوم در رکوع و در سجود می­گویی: حمد از آن خدایی است که حاجتم را بر آورده کرد و خواسته(1)

و مسألتم را به من عطا کرد.

الفقیه: پدرم در نامه­ای به من گفت: سپس دو نماز را ذکر کرد و در آخر آن آمده است: و مسألتم را به من عطا کرد.(2)

روایت14.

جمال الاسبوع: با خط حسن بن طحال - ره - و در کتب اصحابمان دیدم. همچنین جمعی از وهاب بن منبّه و حسن بصری و جعفر بن محمد بن علی

بن حسین بن علی بن ابی طالب از پیامبر صلّی الله علیه و آله آورده­اند که وی فرمود: این

ص: 54


1- المقنع: 47 و 48.[1]
2- الفقیه 1: 354.[2]

ذکر الرحمن و قد أکثره الله فی التوراة فنزلت.

من أسلمته الغفلة أی وکلته إلی العذاب و الخزی و الندامة و أجهدته أی أوقعته فی الجهد و المشقة و یقال قمع رأسه أی ضربه بالمقمعة و مصارع العبرات أی المساقط و المهالک التی توجب العبرة و البکاء منی و من غیری و اجعل قرة عینی أی اجعلنی أحب طاعتک و أسر بها أو اجعلها سبب قرة عینی فی الآخرة عیل صبری أی عجز و ضعف یقال عالنی الشی ء أی غلبنی و ثقل علی.

«13»

فِقْهُ الرِّضَا، وَ الْمُقْنِعُ،: إِذَا کَانَتْ لَکَ حَاجَةٌ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی تَصُومُ ثَلَاثَةَ أَیَّامٍ الْأَرْبِعَاءَ وَ الْخَمِیسَ وَ الْجُمُعَةَ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ فَابْرُزْ إِلَی اللَّهِ قَبْلَ الزَّوَالِ وَ أَنْتَ عَلَی غُسْلٍ فَصَلِّ رَکْعَتَیْنِ تَقْرَأُ فِی کُلِّ رَکْعَةٍ مِنْهَا الْحَمْدَ وَ خَمْسَ عَشْرَةَ مَرَّةً قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فَإِذَا رَکَعْتَ قَرَأْتَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ عَشْرَ مَرَّاتٍ فَإِذَا اسْتَوَیْتَ مِنْ رُکُوعِکَ قَرَأْتَهَا عَشْراً فَإِذَا سَجَدْتَ قَرَأْتَهَا عَشْراً ثُمَّ نَهَضْتَ إِلَی الرَّکْعَةِ الثَّانِیَةِ بِغَیْرِ تَکْبِیرٍ وَ صَلَّیْتَهَا مِثْلَ ذَلِکَ عَلَی مَا وَصَفْتُ لَکَ وَ اقْنُتْ فِیهَا فَإِذَا فَرَغْتَ مِنْهَا حَمِدْتَ اللَّهَ کَثِیراً وَ صَلَّیْتَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ عَلَی آلِ مُحَمَّدٍ وَ سَأَلْتَ رَبَّکَ حَاجَتَکَ لِلدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَإِذَا تَفَضَّلَ اللَّهُ عَلَیْکَ بِقَضَائِهَا فَصَلِّ رَکْعَتَیْنِ شُکْراً لِذَلِکَ تَقْرَأُ الْحَمْدَ وَ قُلْ

هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ فِی الثَّانِیَةِ قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ- وَ تَقُولُ فِی الرَّکْعَةِ الْأُولَی فِی رُکُوعِکَ الْحَمْدُ لِلَّهِ شُکْراً وَ فِی سُجُودِکَ شُکْراً لِلَّهِ وَ حَمْداً وَ تَقُولُ فِی الرَّکْعَةِ الثَّانِیَةِ فِی الرُّکُوعِ وَ فِی السُّجُودِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی قضاء [قَضَی] حَاجَتِی وَ أَعْطَانِی سُؤْلِی (1) وَ مَسْأَلَتِی.

الْفَقِیهُ، قَالَ أَبِی فِی رِسَالَتِهِ إِلَیَّ: ثُمَّ ذَکَرَ الصَّلَاتَیْنِ وَ فِی آخِرِهِ وَ أَعْطَانِی مَسْأَلَتِی (2).

«14»

جَمَالُ الْأُسْبُوعِ، رَأَیْتُ بِخَطِّ حَسَنِ بْنِ طَحَّالٍ ره وَ فِی کُتُبٍ لِأَصْحَابِنَا کَذَا ذَکَرَ جَمَاعَةٌ عَنْ وَهْبِ بْنِ مُنَبِّهٍ وَ الْحَسَنُ الْبَصْرِیُّ وَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهم السلام عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ: وَجَدْتُ هَذِهِ

ص: 54


1- 1. المقنع: 47 و 48.
2- 2. الفقیه ج 1 ص 354.

اسماء را را در شب معراج در لوحی از نور دیدم، و بین لوح و عرش حجایی نیست، پس جبرئیل علیه السلام فرمود: اگر سرکشی امتت نبود قطعا تو را از شأن این اسماء با خبر می­کردم که خداوند عزوجل می­فرماید: هر که در روز جمعه یک مرتبه آن را بر زبان آورد، امید است اهالی آسمان و زمین قادر به بدی رساندن ­به او نشوند و هر که هر روز جمعه یک یا دو مرتبه آن را بر زبان آورد، پیوسته در امان خدا و جوار اوست و کسی قادر به رساندن آزاری به او نیست.

حسن بصری گوید: شش مرتبه بر مردمی وارد شدم، پس خداوند بینایی آنان را از بین برد و مرا ندیدند، و بر حجاج وارد شدم در حالی که قصد قتل مرا داشت، پس مرا مقرّب کرد و به خود نزدیک نمود.

علی علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام با آن دعا کرده است و خداوند او را از آتش نمرود بن کنعان نجات داد و موسی علیه السلام با آن دعا کرده و زمانی که بر فرعون وارد شد، فرعون بر او قادر نشد.

کعب بن احبار گوید: خضرعلیه السلام با آن دعا کرد، پس گذارش بر چشمه آب حیات افتاد؛ و اسماعیل آن را بر زبان آورد پس خداوند او را نجات داد و ذبحی بزرگ برای او فدیه داد.

و علی علیه السلام فرمود: هیچ انسان اندوهگینی با آن دعا نکرد مگر اینکه خداوند او را از اندوهش نجات داد و هیچ انسانی غمگین آن را نخواند مگر اینکه خداوند غم او را برطرف کرد و کسی آن را برای حاجتی نخواند مگر اینکه حاجت­های دنیا و آخرت او بر آورده شد.

و کعب الاحبار گوید: در تورات یافتم، هرکس آن در هر جمعه یک بار بخواند، برایش مقبولیّت و هیبت و زیبایی و بزرگی و شکوه و جایگاهی بالا در نزد پادشاهان و بزرگان و اشراف خواهد بود.

و پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هرکسی که برایش مصیبتی یا مشکلی از مشکلات دنیا و آخرت پیش آید و این اسماء را بر زبان آورد، خداوند برای او گشایش آورد و حوائج او را برآورده کند و اندوه او را بزداید و او را بر دشمنش پیروز گرداند .

و کعب بن احبار گوید: هر­که خواست که این اسماء را بر زبان آورد باید پاک باشد و هر جمعه با آن دعا کند و آنچه که از امر دنیا و آخرت را می­خواهد از خدا مسألت کند که خداوند حکم کرده و مقدّر و واجب کرده که هر که آن را بر زبان آورد، هر موجودی که باشد، او را رد نکند و نبی صلّی الله علیه و آله در روز جمعه در روز احزاب با آن دعا کرده است، پس خداوند او را در مقابل دشمنانش یاری کرد و آن اسماء مقدس و مبارک خداوند است و آن این دعای مبارک است:

ص: 55

الْأَسْمَاءَ فِی لَوْحٍ مِنْ نُورٍ لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی وَ لَیْسَ بَیْنَ اللَّوْحِ وَ الْعَرْشِ حِجَابٌ فَقَالَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام لَوْ لَا أَنْ تَطْغَی أُمَّتُکَ لَأَخْبَرْتُکَ بِشَأْنِ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ مَنْ تَکَلَّمَ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ مَرَّةً بِهَا ثُمَّ کَادَ أَهْلُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ لَمْ یَقْدِرُوا لَهُ عَلَی مَسَاءَةٍ وَ مَنْ تَکَلَّمَ بِهَا کُلَّ یَوْمِ الْجُمُعَةِ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ لَمْ یَزَلْ فِی أَمَانِ اللَّهِ وَ جِوَارِهِ وَ لَمْ یَقْدِرْ لَهُ أَحَدٌ عَلَی مَکْرُوهٍ قَالَ الْحَسَنُ الْبَصْرِیُّ لَقَدْ دَخَلْتُ عَلَی أُنَاسٍ سِتَّ مَرَّاتٍ فَأَذْهَبَ اللَّهُ أَبْصَارَهُمْ فَلَمْ یَرَوْنِی وَ لَقَدْ دَخَلْتُ عَلَی الْحَجَّاجِ وَ قَدْ أَرَادَ قَتْلِی فَقَرَّبَنِی وَ أَدْنَانِی وَ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام وَ لَقَدْ دَعَا بِهَا إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فَنَجَّاهُ اللَّهُ مِنْ نَارِ نُمْرُودَ بْنِ کَنْعَانَ- وَ لَقَدْ دَعَا بِهَا مُوسَی علیه السلام لَمَّا دَخَلَ عَلَی فِرْعَوْنَ بها فَلَمْ یَقْدِرْ عَلَیْهِ قَالَ کَعْبُ الْأَحْبَارِ وَ لَقَدْ دَعَا بِهَا الْخَضِرُ علیه السلام فَوَقَعَ فِی عَیْنِ الْحَیَاةِ وَ تَکَلَّمَ بِهَا إِسْمَاعِیلُ فَنَجَّاهُ اللَّهُ وَ فَدَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ وَ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام مَا دَعَا بِهَا مَکْرُوبٌ إِلَّا فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ کُرْبَتَهُ وَ لَا مَغْمُومٌ إِلَّا وَ نَفَّسَ اللَّهُ غَمَّهُ وَ لَا لِحَاجَةٍ إِلَّا قُضِیَتْ لَهُ مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ قَالَ کَعْبُ الْأَحْبَارِ وَجَدْتُ فِی التَّوْرَاةِ مَنْ قَرَأَهَا فِی کُلِّ جُمُعَةٍ مَرَّةً وَاحِدَةً کَانَتْ لَهُ قَبُولًا وَ هَیْبَةً وَ بَهَاءً وَ عَظَمَةً وَ جَلَالًا وَ رُتْبَةً عِنْدَ الْمُلُوکِ وَ الْعُظَمَاءِ وَ الْأَشْرَافِ وَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله مَنْ أَصَابَتْهُ مُصِیبَةٌ أَوْ نَزَلَتْ بِهِ نَازِلَةٌ مِنْ أَهْوَالِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ ثُمَّ تَکَلَّمَ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ فَرَّجَ اللَّهُ عَنْهُ وَ قَضَی حَوَائِجَهُ وَ أَذْهَبَ غَمَّهُ وَ نَصَرَهُ اللَّهُ عَلَی عَدُوِّهِ وَ قَالَ کَعْبُ الْأَحْبَارِ فَمَنْ أَرَادَ أَنْ یَتَکَلَّمَ بِهَذِهِ الْأَسْمَاءِ فَلْیَکُنْ طَاهِراً وَ لْیَدْعُ بِهَا فِی کُلِّ جُمُعَةٍ وَ یَسْأَلُ اللَّهَ فِیمَا یَشَاءُ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فَإِنَّ اللَّهَ قَضَی وَ حَکَمَ وَ أَوْجَبَ أَنْ لَا یَرُدَّ مَنْ تَکَلَّمَ بِهَا کَائِناً مَنْ کَانَ وَ لَقَدْ دَعَا بِهَا النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله یَوْمَ الْجُمُعَةِ یَوْمَ الْأَحْزَابِ فَنَصَرَهُ اللَّهُ عَلَی أَعْدَائِهِ وَ هِیَ أَسْمَاءُ اللَّهِ الْمُقَدَّسَةُ الْمُبَارَکَةُ وَ هِیَ هَذَا الدُّعَاءُ الْمُبَارَکُ

ص: 55

با نام خدا و با خدا، اولینها و آخرین­ها را گرفتم، ایستادگان و نشستگان را گرفتم، دیدگان آنان را با تاریکی می پوشاند و آسمان بر آن ها شعله آتش و زمین بر آن ها شهاب می فرستد. پس آنان را پوشاندیم، پس آنها خدا را نمی­بینند. مرا مراقبت میکند و بر خلائق نیرومندم میکند، به نور خدا طلب بصیرت میکنم، به قدرت خداوند پاک استعانت میجویم، خداوند به من عطا میکند، و خداوند ملک جبار مرا بر بالهای فرشتگان مقرّب صدیق و صف­بستگان و تسبیحکنندگان بالا می­برد.

خداوندا تو را میخوانم و تو خداوند ارحمالراحمین هستی، تو را میخوانم که تو خدای ماه و خورشید هستی، تو را میخوانم که تو خدای ستارگان هستی، تو را میخوانم که تو خدای مشرقها و مغربها هستی، تو را میخوانم ای خدای پاک که تو خدای شکستناپذیر، جبار، بزرگ منش، رحمن رحیم، دارای رحمت وسیع و آفریننده هستی. کسی هستی که فرمانروایی عظیمش شکستناپذیر، بزرگ و ارجمند است. فرخنده است نام خدا فرمانروای فرمانروایان. این نامهای تو برای همیشه تا زمانیکه مرا باقیگذاشتهای، برای من یار، کمک، گشایش، هیبت، نور و عظمتی باشد و حفاظت، نجات و موفقیتی برای من باشد.

من بنده تو و پسر بنده تو هستم، رحمتت مرا فرا میگیرد و عقوبتت مرا در بر میگیرد. با عزّتت و هیبتت مرا از آفات نجات ده، چنانکه دوستت ابراهیم را از آتش نجات دادی، و چنانکه کلیمت موسی بر فرعون با این اسماء هجوم آورد، به این نامهایت مرا نجات بده و چنانکه زمین زیر آسمان فشرده شده است و چنانکه فرزندان آدم زیر آسمان و زیر فرشته مرگ تحت فشار، و چنانکه فرشته مرگ در حضور خداوند پروردگار جهانیان فشرده شده است، اینگونه خلائق همواره زیر پاهایم فشرده باشند تا زمانیکه مرا زنده نگهداری.

ای یاری­کننده مسلمانان، ای فریادرس کمکخواهان، ای مهربانترین مهربانان، تو پناه من از تمامی خلق، از پسران آدم و دختران حوا و پیروان آنان از شر جن و انس هستی، از اینکه یکی از آنان بر من هجوم آورد.

مجاور تو عزیز است، هیچ خدایی جز تو نیست، به دستاویزی استوار که آن را گسستن نیست چنگ زدم که نه نیکوکار از آن می گذرد و نه بدکار. به ریسمان محکم خدا متمسک شدم، از شر فاسقان عرب و عجم، از شر جن و انس، از شر هر کسی­که بدیای برای من می­خواهد یا شری برای من قصد میکند به خدا پناه میبرم، بر خدا توکّل کردم و هر که بر خدا توکّل کند او برای وی بس است. خداوند به انجام­رساننده امر خویش است. بهراستی خدا برای هر چیزی اندازهای مقرر کردهاست.

ص: 56

بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ أَخَذْتُ الْأَوَّلِینَ وَ أَخَذْتُ الْآخِرِینَ وَ أَخَذْتُ الْقَائِمِینَ وَ أَخَذْتُ الْقَاعِدِینَ تَغْشَی أَبْصَارَهُمْ ظُلْمَةٌ وَ تُرْسِلُ السَّمَاءَ عَلَیْهِمْ لَهَباً وَ الْأَرْضَ شُهُباً فَأَغْشَیْناهُمْ فَهُمْ لا یُبْصِرُونَ اللَّهُ یَرْعَانِی وَ یُقَوِّینِی عَلَی الْخَلْقِ بِنُورِ اللَّهِ أَسْتَبْصِرُ وَ بِقُوَّةِ اللَّهِ الْقُدُّوسِ أَسْتَعِینُ اللَّهُ یُعْطِینِی وَ اللَّهُ الْمَلِکُ الْجَبَّارُ یَرْفَعُنِی عَلَی أَجْنِحَةِ الْکَرُوبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الصَّافِّینَ وَ الْمُسَبِّحِینَ لَکَ اللَّهَ أَدْعُو وَ أَنْتَ اللَّهَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ لَکَ اللَّهَ أَدْعُو إِلَهَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ لَکَ اللَّهَ أَدْعُو إِلَهَ الْکَوَاکِبِ لَکَ اللَّهَ أَدْعُو إِلَهَ الْمَشَارِقِ وَ الْمَغَارِبِ لَکَ اللَّهَ

أَدْعُو إِلَهاً مُقَدَّساً أَنْتَ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ الْوَاسِعَةُ رَحِمَتُهُ الْخَالِقُ کُرْسِیَّ عَظَمَتِهِ الْعَزِیزُ الْعَظِیمُ الْجَلِیلُ تَبَارَکَ اسْمُ اللَّهِ مَلِکِ الْمُلُوکِ تَکُونُ أَسْمَاؤُکَ هَذِهِ لِی عَضُداً وَ نَصْراً وَ فَتْحاً وَ هَیْبَةً وَ نُوراً وَ عَظَمَةً أَبَداً مَا أَبْقَیْتَنِی وَ یَکُونُ لِی حِفْظاً وَ خَلَاصاً وَ نَجَاحاً أَنَا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ تَغْشَانِی رَحْمَتُکَ وَ یَغْشَانِی عِقَابُکَ بِعِزَّتِکَ وَ هَیْبَتِکَ نَجِّنِی مِنَ الْآفَاتِ کَمَا نَجَّیْتَ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلَکَ مِنَ النَّارِ وَ کَمَا کَبَسَ مُوسَی کَلِیمُکَ فِرْعَوْنَ وَ بِأَسْمَائِکَ هَذِهِ فَنَجِّنِی بِهَا وَ کَمَا الْأَرْضُ مَکْبُوسَةٌ تَحْتَ السَّمَاءِ وَ کَمَا بَنُو آدَمَ مَکْبُوسُونَ تَحْتَ السَّمَاءِ وَ تَحْتَ مَلَکِ الْمَوْتِ وَ کَمَا مَلَکُ الْمَوْتِ مَکْبُوسٌ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ کَذَلِکَ یَکُونُ الْخَلَائِقُ مَکْبُوسِینَ تَحْتَ قَدَمِی أَبَداً مَا أَحْیَیْتَنِی یَا نَاصِرَ الْمُسْلِمِینَ وَ یَا صَرِیخَ الْمُسْتَصْرِخِینَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ أَنْتَ لِی حِرْزٌ مِنْ جَمِیعِ خَلْقِکَ وَ مِنْ بَنِی آدَمَ وَ بَنَاتِ حَوَّاءَ وَ أَتْبَاعِهِمْ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَنْ لَا یَسْطُوَ عَلَیَّ أَحَدٌ مِنْهُمْ عَزَّ جَارُکَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ تَمَسَّکْتُ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی الَّتِی لَا انْفِصامَ لَها الَّتِی لَا یُجَاوِزُهَا بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ اعْتَصَمْتُ بِحَبْلِ اللَّهِ الْمَتِینِ أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ وَ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ مِنْ شَرِّ مَنْ یُرِیدُ بِی سُوءاً أَوْ یُرِیدُ بِی شَرّاً تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْ ءٍ قَدْراً.

ص: 56

خدا برای من بس است. به نام خدا و به خدا ایمان میآورم و به خدا اطمینان میکنم و به او پناه میبرم و به خدا تمسک میجویم، و از شر شیطان رانده­شده به خدای بزرگ پناه میبرم، و از آنچه که پراکند و آفرید و از شر هرآنچه که در شب و روز وارد میشود، غیر از وارد شوندهای که با خیر وارد میشود، به کلمات تام خداوند که نه نیکوکار از آن می گذرد و نه بدکار، پناه میبرم ای مهربانترین مهربانان.

بارالها از شر نفسم، از شر هر جنبنده ای که تو بر سرنوشت او مسلط هستی و از شر هر چشم بیننده و گوش شنوندهای، و از شر هر سرکش جبار کینه توز به تو پناه میبرم.

بارخدایا به تو تکیه کردم، در امورم بر تو توکل کردم و تو ولی و مولای من هستی. بارالها مرا تسلیم نکن، رها نکن و لحظهای به خودم وامگذار، و مرا به خاطر گناهانم و زیادهرویام بر خودم مؤاخذه نکن، و مرا بر شکر نعمتت یاری کن، ای نیکوکار، ای جبار، مرا بنده­ای شکرگزار قرار ده، معبودی جز تو خدای بزرگ نیست، بر تو توکل کردم ای خدای عرش بزرگ.

هیچ خدایی جز تو خدای بردبار کریم نیست، منزه است خدای پروردگار جهانیان، پروردگار آسمان هفتگانه و هرآنچه در آنها، بالای آنها و مابین آنهاست، ای پروردگار عرش بزرگ، حمد ازآن خدای پروردگار جهانیان است. بارالها مرا نزد تمامی خلائقت محبوب کن تا در قلب هیچ یک از آنها خشمی نسبت به من نباشد و با من مخالفت نکنند و آنان را بهگونهای قرار بده که با رویی گشاده به من روی آورند و نیازهایم را برآورده کنند و رضایتم را طلب کنند و از خشمم بهراسند.

به نام پاک بزرگ بزرگترت تو را میخوانم ای خدا، ای نوری در نور، نوری در کنار نور، نوری بالای نور، نوری پایین نور، که هر نور و تاریکی با آن روشن میشود و سختی هر شیطان و سلطان با آن آسان میشود. با نامت که ملائکه آن را بر زبان آورند پس موج به سوی آنان راهی ندارد، و هر جبار کینه توز با آن خوار می­شود و زیر پایم قرار میگیرد تو را میخوانم، و با نامت که با آن خود را نامیدی و با آن بر عرش و کرسیات استقرار یافتی، تو را میخوانم. با اسم بزرگ بزرگترت که نزد تمامی خلقت نوری و هیبتی برای من باشد و با نامهای مقدس مبارکت تو را میخوانم، تو بخشنده کریم شکستناپذیر، جبار بزرگ منش بزرگ هستی. هیچ خدایی جز تو پروردگار هر چیز و وارث هر چیز نیست، ای خدا تو در هر عملت پسندیده هستی.

ص: 57

حَسْبِیَ اللَّهُ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ أُومِنُ وَ بِاللَّهِ أَثِقُ وَ بِهِ أَتَعَوَّذُ وَ بِاللَّهِ أَعْتَصِمُ وَ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ أَسْتَجِیرُ مِنَ الشَّیْطَانِ الرَّجِیمِ أَعُوذُ بِکَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّاتِ الَّتِی لَا یُجَاوِزُهَا بَرٌّ وَ لَا فَاجِرٌ مِمَّا ذَرَأَ وَ بَرَأَ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مَا یَطْرُقُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ إِلَّا طَارِقاً یَطْرُقُ بِخَیْرٍ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ شَرِّ نَفْسِی وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ دَابَّةٍ أَنْتَ آخِذٌ بِنَاصِیَتِهَا وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ عَیْنٍ نَاظِرَةٍ وَ أُذُنٍ سَامِعَةٍ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ مَارِدٍ وَ جَبَّارٍ عَنِیدٍ اللَّهُمَّ إِنِّی أَلْجَأْتُ ظَهْرِی إِلَیْکَ وَ تَوَکَّلْتُ فِی أُمُورِی عَلَیْکَ أَنْتَ وَلِیِّی وَ مَوْلَایَ إِلَهِی فَلَا تُسَلِّمْنِی وَ لَا تَخْذُلْنِی وَ لَا تَکِلْنِی إِلَی نَفْسِی طَرْفَةَ عَیْنٍ وَ لَا تُؤَاخِذْنِی بِذُنُوبِی وَ إِسْرَافِی عَلَی نَفْسِی وَ أَعِنِّی عَلَی شُکْرِ نِعْمَتِکَ یَا مُحْسِنُ یَا جُبَارُ اجْعَلْنِی عَبْداً شَکُوراً لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ عَلَیْکَ تَوَکَّلْتُ أَنْتَ الرَّبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الْحَلِیمُ الْکَرِیمُ سُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ رَبِّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَ مَا فِیهِنَّ وَ مَا فَوْقَهُنَّ وَ مَا بَیْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ حَبِّبْنِی إِلَی جَمِیعِ خَلْقِکَ حَتَّی لَا یَکُونَ لِی فِی قَلْبِ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ غِلْظَةٌ وَ لَا یُعَارِضُونِی وَ اجْعَلْهُمْ یَسْتَقْبِلُونِّی بِوُجُوهٍ بَسِیطَةٍ وَ یَقْضُونَ حَوَائِجِی وَ یَطْلُبُونَ مَرْضَاتِی وَ یَخْشَوْنَ سَخَطِی بِاسْمِکَ الْقُدُّوسِ الْعَظِیمِ الْأَعْظَمِ أَدْعُوکَ یَا اللَّهُ یَا نُوراً فِی نُورٍ وَ نُوراً إِلَی نُورٍ وَ نُوراً فَوْقَ نُورٍ وَ نُوراً تَحْتَ نُورٍ یُضِی ءُ بِهِ کُلُّ نُورٍ وَ کُلُّ ظُلْمَةٍ وَ یُطْفَأُ بِهِ شِدَّةُ کُلِّ شَیْطَانٍ وَ سُلْطَانٍ بِاسْمِکَ الَّذِی تَکَلَّمَ بِهِ الْمَلَائِکَةُ فَلَا یَکُونُ لِلْمَوْجِ عَلَیْهِمْ سَبِیلٌ وَ بِهِ یَذِلُّ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ یَکُونُ تَحْتَ قَدَمَیَّ بِاسْمِکَ الَّذِی سَمَّیْتَ بِهِ نَفْسَکَ وَ اسْتَقْرَرْتَ بِهِ عَلَی عَرْشِکَ وَ عَلَی کُرْسِیِّکَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الْأَعْظَمِ یَکُونُ لِی نُوراً وَ هَیْبَةً عِنْدَ جَمِیعِ الْخَلْقِ وَ بِأَسْمَائِکَ الْمُقَدَّسَةِ الْمُبَارَکَةِ أَنْتَ الْجَوَادُ الْکَرِیمُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَکَبِّرُ الْعَظِیمُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ یَا رَبَّ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ وَارِثَهُ یَا اللَّهُ أَنْتَ الْمَحْمُودُ فِی کُلِّ فِعَالِهِ.

ص: 57

ای مهربانترین مهربانان، هیچ خدایی جز تو که در جلالت والا هستی نیست. ای خدا ای مهربانترین مهربانان، ای رحمان به هر چیز و مهربان به آن، ای میراننده هر چیز و وارث آن، ای زنده­ای که در همیشگی بودن فرمانروایی و بقایش، زنده­ای جز او نیست، ای بالابرنده برافراشتهها بر فراز آسمان با قدرتش، ای پایندهای که چیزی از خلقش از اختیار او بیرون نیست. ای آخر ای باقی، ای اول هر چیز و آخر آن، ای دائمی که ملکش بدون فناء و زوال است. ای صمد بیهمتا که چیزی مانند او نیست، ای آغازگر و تکرار­کننده هر چیز، ای کسی که وصف­کنندگان کنه جلال او در ملکش و عزت و جبروتش را وصف نمیکنند.

ای بزرگ، تو کسی هستی که عقل برای توصیف او در عظمتش به او راه نمییابد. ای برانگیزنده، ای ایجاد­کننده بدون سرمشق، ای پاک مطهر از هر آفت، ای ای کفایت کننده و در اختیار دارنده آنچه که از بخششها و فضل بیپایانش آفرید، ای پاک از هر سوئی که با اعمال نیکش درآمیزد. ای جبار! تو کسی هستی که رحمتش هر چیزی را فراگرفته است، ای مهرورز، ای نعمت­ده، ای صاحب جلال و بزرگواری، تو کسی هستی که لطف و فضلش همه خلائق را فراگرفته است.

ای جزا دهنده ­بندگان، که هر چیزی خاضعانه برای هیبت او قیام میکند. ای آفریننده هر آنچه در آسمانها و زمینهاست و هر چیزی بازگشتش بهسوی اوست. ای مهربان به هر فریاد­برآورنده و مضطرب، ای راستین وعده، زبانها بزرگی ملک و عزت تو را وصف نمیکند، ای ایجاد­کننده شگفتیها که در ایجاد آن ها یاری هیچ یک از خلائق را طلب نکرد. ای دانای نهانها، که چیزی از خلائقش از دست او بیرون نیست. ای بازآورنده هر آنچه که از بین رفت آنگاه که خلائق برای خواندن آن نمایان شدند. ای بردبار صاحب تأمل که چیزی از آفریده هایش با او برابری نمیکند. ای که با لطفش درباره آفریده هایش صاحب اعمال پسندیده است، ای شکستناپذیر غالب بر امرش که چیزی با او برابری ندارد، ای که قدرت شدیدش که انتقام آن را یارای تحمل نیست نمایان است. ای والایی که با وجود والایی و بلندیات نزدیک هستی، ای مهرورز، ای نعمت ­دهنده که چیزی بر سلطه او چیره نمیشود.

ای نور هر چیز و هدایت آن، تو کسی هستی که با نورش تاریکی را روشن کرد. ای پاک پاکیزه که چیزی مانند او نیست، ای نزدیک اجابت­کننده که به هر چیزی نزدیک است. ای عالی والا در آسمان که برتری و بلندیاش فراتر از هر چیز است. ای آفریننده شگفتیها و بازآورنده آن بعد از فنایش با قدرتش، ای بزرگوار، ای که امرش از روی عدل و وعدهاش از روی راستی است، ای کسی که در اعمالش پسندیده است و اندیشه­ها در ملک و عزتش به کنه جلال او نمیرسد، ای که عفوش کریم است. تو کسی هستی که عدل و فضلش هر چیزی را پر کرده. ای

ص: 58

یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ الرَّفِیعُ فِی جَلَالِهِ یَا اللَّهُ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ یَا رَحْمَانَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ رَاحِمَهُ یَا مُمِیتَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ وَارِثَهُ یَا حَیُّ حِینَ لَا حَیَّ فِی دَیْمُومِیَّةِ مُلْکِهِ وَ بَقَائِهِ یَا رَافِعُ الْمُرْتَفِعُ فَوْقَ سَمَائِهِ بِقُدْرَتِهِ یَا قَیُّومُ لَا یَفُوتُهُ شَیْ ءٌ مِنْ خَلْقِهِ یَا آخِرُ یَا بَاقِی یَا أَوَّلَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ آخِرَهُ یَا دَائِمُ بِغَیْرِ فَنَاءٍ وَ لَا زَوَالٍ لِمُلْکِهِ یَا صَمَدُ مِنْ غَیْرِ شَبِیهٍ فَلَا شَیْ ءَ کَمِثْلِهِ یَا مُبْدِئَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ مُعِیدَهُ یَا مَنْ لَا یَصِفُ الْوَاصِفُونَ کُنْهَ جَلَالِهِ فِی مُلْکِهِ وَ عِزِّهِ وَ جَبَرُوتِهِ یَا کَبِیرُ أَنْتَ الَّذِی لَا تَهْتَدِی الْعُقُولُ لِصِفَتِهِ فِی عَظَمَتِهِ یَا بَاعِثُ یَا

مُنْشِئُ بِلَا مِثَالٍ یَا زَاکِی الطَّاهِرُ مِنْ کُلِّ آفَةٍ یَا کَافِی الْمُتَوَسِّعُ لِمَا خَلَقَ مِنْ عَطَایَا فَضْلِهِ الَّذِی لَا یَنْفَدُ یَا نَقِیُّ مِنْ کُلِّ سُوءٍ [وَ] لَمْ یُخَالِطْهُ فِعَالُهُ یَا جُبَارُ أَنْتَ الَّذِی وَسِعَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ رَحْمَتُهُ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ أَنْتَ الَّذِی قَدْ عَمَّ الْخَلَائِقَ مَنُّهُ وَ فَضْلُهُ: یَا دَیَّانَ الْعِبَادِ وَ کُلٌّ یَقُومُ خَاضِعاً لِهَیْبَتِهِ یَا خَالِقَ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ کُلٌّ إِلَیْهِ مِیعَادُهُ یَا رَحِیمَ کُلِّ صَرِیخٍ وَ مَکْرُوبٍ یَا صَادِقَ الْوَعْدِ فَلَا تَصِفُ الْأَلْسُنُ جَلَالَ مُلْکِهِ وَ عِزِّهِ یَا مُبْدِئَ الْبَدَائِعِ لَمْ یَبْتَغِ فِی إِنْشَائِهَا عَوْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ یَا عَالِمَ الْغُیُوبِ فَلَا یَفُوتُهُ شَیْ ءٌ مِنْ خَلْقِهِ یَا مُعِیدَ مَا أَفْنَی إِذَا بَرَزَ الْخَلَائِقُ لِدَعْوَتِهِ یَا حَلِیماً ذَا أَنَاةٍ فَلَا شَیْ ءَ یُعَادِلُهُ مِنْ خَلْقِهِ یَا حَمِیدَ الْفِعَالِ فِی خَلْقِهِ بِلُطْفِهِ یَا عَزِیزُ الْغَالِبُ عَلَی أَمْرِهِ فَلَا شَیْ ءَ یُعَادِلُهُ یَا ظَاهِرَ الْبَطْشِ الشَّدِیدِ الَّذِی لَا یُطَاقُ انْتِقَامُهُ یَا عَالِی الْقَرِیبُ فِی عُلُوِّهِ وَ ارْتِفَاعِهِ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ فَلَا شَیْ ءَ یَقْهَرُ سُلْطَانَهُ یَا نُورَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُدَاهُ أَنْتَ الَّذِی أَضَاءَتِ الظُّلْمَةُ بِنُورِهِ یَا قُدُّوسُ الطَّاهِرُ فَلَا شَیْ ءَ کَمِثْلِهِ یَا قَرِیبُ الْمُجِیبُ الْمُتَدَانِی دُونَ کُلِّ شَیْ ءٍ یَا عَالِی الشَّامِخُ فِی السَّمَاءِ فَوْقَ کُلِّ شَیْ ءٍ عُلُوُّهُ وَ ارْتِفَاعُهُ یَا بَدِیعَ الْبَدَائِعِ وَ مُعِیدَهَا بَعْدَ فَنَائِهَا بِقُدْرَتِهِ یَا مُتَکَبِّرُ یَا مَنِ الْعَدْلُ أَمْرُهُ وَ الصِّدْقُ وَعْدُهُ یَا مَحْمُوداً فِی أَفْعَالِهِ فَلَا تَبْلُغُ الْأَوْهَامُ کُنْهَ جَلَالِهِ فِی مُلْکِهِ وَ عِزِّهِ یَا کَرِیمَ الْعَفْوِ أَنْتَ الَّذِی مَلَأَ کُلَّ شَیْ ءٍ عَدْلُهُ وَ فَضْلُهُ یَا

ص: 58

که مفاخر و کبریائش بزرگ است، پس عزت ملک او درک نمیشود؛ ای شگفتانگیز که زبانها همه نعمت ها و ثنای او را بر زبان نمیآورد.

بارخدایا، ایمنی از عقوبت در دنیا و آخرت را از تو میخواهم. نور، یاری و رفعتی نزد همه خلق از پسران آدم و دختران حوا می خواهم ای پروردگار روحهای فانی، جسمهای پوسیده و روحهای بالا رفته.

به طاعت رگهای انسجام یافته در جای خود، به طاعت قبرهای شکافته شده از ساکنانش، و به دعوت راستینت در میان آنان و گرفتن حق توسط تو از آنان، آنگاه که خلائق هویدا شوند در حالی­که آنان از بیم و شدت سلطه تو منتظر داوری تو هستند، از عذابت هراس دارند و به رحمتت امیدوارند، از تو مسئلت دارم؛ مرا از مقربان رستگار قرار بده، و محبت، نور، نعمت و هیبتی بر من الهام کن. و مرا از جمله کسانی که سخنش شنیده میشود و امرش بر هر امری برتری دارد قرار بده. من بنده تو و فرزند بنده­ات و نیازمند به رحمت تو هستم، مرا عالی متعالی قرار بده. ای نور نور، ای چراغ روشنایی، با تو آنان را از خود دور می کنم و از شر آنان به تو پناه میبرم و علیه آنان از تو استعانت میجویم. با «لا حول و لا قوه الا بک» مرا از امر آنان حفاظت کن.

ای خدای بلندمرتبه بزرگ! اگر بخواهیم، معجزهای از آسمان بر آنان فرود میآوریم تا در برابر آن گردنهایشان خاضع گردد، ما فرستادگان پروردگار توییم آنان هرگز به تو دست نخواهند یافت، ای موسی پیش آی و نترس که تو در امانی، خدا مقرر کرده است که من و فرستادگانم چیره خواهیم گردید، آری خدا نیرومند شکستناپذیر است.

بار خدایا به عزتت، ای صاحب بقای دائم، با نامت که با حجاب نور آن را احاطه کردهای، از تو میخواهم، ای نور آسمانها و زمین که با آن چشمهای بینندگان روشن میشود، به ربوبیتت پناه میبرم، ای خدا، و با نامت که به چیزی میگویی باش پس موجود میشود، از تو میخواهم که حاجتم را برآورده کنی و خواستهام را بهانجام برسانی و کارم را آسان کنی و عیبم را بپوشانی، ترسم را ایمن کنی، و نور، عزت، هیبت، قبول و رفعتی نزد تمامی خلقت به من روزی کن، با حول و قوه تو و با نامت که هر چیزی را در بر گرفته است و از آن فراگیرتر است، ای صاحب بقای دائم، آنچه که از نعمت و تندرستی در آن هستم را بر من پایدار کن و ابتدای امورم را صلاح و آخر آن را رستگاری قرار بده، با رحمتت ای مهربانترین مهربانان....... سپس به هر چه دوست داری دعا کن که انشاءالله اجابت خواهد شد.(1)

ص: 59


1- . جمال الاسبوع

عَظِیمَ الْمَفَاخِرِ وَ الْکِبْرِیَاءِ فَلَا یُدْرَکُ عِزُّ مُلْکِهِ یَا عَجِیبُ فَلَا تَنْطِقُ الْأَلْسُنُ بِکُلِّ آلَائِهِ وَ ثَنَائِهِ أَسْأَلُکَ یَا اللَّهُ أَمَاناً مِنْ عُقُوبَتِکَ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَسْأَلُکَ نُوراً وَ نَصْراً وَ رِفْعَةً عِنْدَ جَمِیعِ خَلْقِکَ مِنْ بَنِی آدَمَ وَ بَنَاتِ حَوَّاءَ رَبَّ الْأَرْوَاحِ الْفَانِیَةِ وَ الْأَجْسَادِ الْبَالِیَةِ وَ الْأَرْوَاحِ الْمُرْتَفِعَةِ وَ أَسْأَلُکَ بِطَاعَةِ الْعُرُوقِ الْمُلْتَئِمَةِ إِلَی أَمَاکِنِهَا وَ بِطَاعَةِ الْقُبُورِ الْمُتَشَقِّقَةِ عَنْ أَهْلِهَا وَ بِدَعْوَتِکَ الصَّادِقَةِ فِیهِمْ وَ أَخْذِکَ الْحَقَّ مِنْهُمْ إِذَا بَرَزَ الْخَلَائِقُ فَهُمْ مِنْ مَخَافَتِکَ وَ شِدَّةِ سُلْطَانِکَ یَنْتَظِرُونَ قَضَاءَکَ وَ یَخَافُونَ عَذَابَکَ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَکَ اجْعَلْنِی مِنَ الْمُقَرَّبِینَ الْفَائِزِینَ وَ أَلْقِ عَلَیَّ مَحَبَّةً وَ نُوراً وَ نِعْمَةً وَ هَیْبَةً وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ یُسْمَعُ قَوْلِی وَ یُرْفَعُ أَمْرِی عَلَی کُلِّ أَمْرٍ أَنَا عَبْدُکَ وَ ابْنُ عَبْدِکَ الْفَقِیرُ إِلَی رَحْمَتِکَ اجْعَلْنِیَ اللَّهُمَّ عَالِیاً مُتَعَالِیاً یَا نُورَ النُّورِ یَا مِصْبَاحَ النُّورِ أَدْرَأُ بِکَ فِی نُحُورِهِمْ وَ أَسْتَعِیذُ بِکَ مِنْ شُرُورِهِمْ وَ أَسْتَعِینُ بِکَ عَلَیْهِمْ فَاکْفِنِی أَمْرَهِمْ بِلَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِکَ یَا اللَّهُ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ یَصِلُوا إِلَیْکَ یا مُوسی أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّکَ مِنَ الْآمِنِینَ کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ اللَّهُمَّ بِعِزَّتِکَ یَا دَائِمَ الْبَقَاءِ أَسْأَلُکَ بِالاسْمِ الَّذِی أَحَطْتَهُ بِحِجَابِ النُّورِ نُورِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ تُضِی ءُ بِهِ أَبْصَارُ النَّاظِرِینَ عُذْتُ بِرُبُوبِیَّتِکَ یَا اللَّهُ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی تَقُولُ لِلشَّیْ ءِ کُنْ فَیَکُونُ إِلَّا قَضَیْتَ حَاجَتِی وَ أَنْجَحْتَ طَلِبَتِی وَ یَسَّرْتَ أَمْرِی وَ سَتَرْتَ عَوْرَتِی وَ آمَنْتَ رَوْعَتِی وَ رَزَقْتَنِی نُوراً وَ عِزّاً وَ هَیْبَةً وَ قَبُولًا وَ رِفْعَةً عِنْدَ جَمِیعِ خَلَقِکَ بِحَوْلِکَ وَ قُوَّتِکَ وَ بِاسْمِکَ الَّذِی وَسِعَ کُلَّ شَیْ ءٍ وَ هُوَ أَوْسَعُ مِنْهُ یَا دَائِمَ الْبَقَاءِ أَدِمْ مَا أَنَا فِیهِ مِنْ نِعْمَتِکَ وَ عَافِیَتِکَ وَ اجْعَلْ أُمُورِی أَوَّلَهَا صَلَاحاً وَ آخِرَهَا فَلَاحاً بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ- ثُمَّ ادْعُ بِمَا أَحْبَبْتَ فَإِنَّهُ یُسْتَجَابُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ (1).

ص: 59


1- 1. جمال الأسبوع:

توضیح

فیروز آبادی گوید: «کبس البئر و النهر» آن را با خاک پوشاند و «کبس رأسه فی ثوبه» یعنی سر خود را پنهان کرد و در آن داخل کرد و «کبس داره» یعنی بر آن هجوم آورد و محاصره کرد، و «المکبس»: کسی که به مردم حمله می­کند و هجوم می­آورد. «لم یخالطه» ضمیر به سوء بر می­گردد یا به خداوند متعال، یعنی مصنوعاتش را با او در نمی­آمیزد. «و هو اوسع منه» یعنی از هر چیزی، یا اینکه خداوند متعال وسیع­تر از اسم است، از باب صنعت التفات .

ص: 60

بیان

قال الفیروزآبادی کبس البئر و النهر طمهما بالتراب و رأسه فی ثوبه أخفاه و أدخله و داره هجم علیه و احتاط و المکبس من یقتحم الناس فیکبسهم لم یخالطه الضمیر راجع إلی السوء أو إلیه تعالی أی لم یخلط به مصنوعاته و هو أوسع منه أی من کل شی ء أو المعنی الله أوسع من الاسم علی سبیل الالتفات.

ص: 60

باب هفتم: باب ادعیه زوال روز جمعه و آداب رفتن به نماز و ادعیه آن، و ادعیه و اذکار و نمازهای مربوط به تعقیبات نماز جمعه

روایات

روایت1.

جمال الاسبوع و المتهجد: از نبی اکرم صلی الله علیه و آله روایت می­کنیم که درباره ساعتی که در روز جمعه در آن دعا استجابت می­شود می­فرماید: پاک و منزه هستی که خدایی جز تو نیست. ای حنان، ای منان، ای پدید آورنده آسمان­ها و زمین­، ای صاحب شکوه و اکرام، ... سپس آنچه که شایسته توفیق است را دعا می­کند.(1)

روایت2.

جمال الاسبوع: روایتی را ذکر می­کند که هنگام زوال خورشید خوانده می­شود و برخی اصحاب ما گویند به هنگام زوال خورشید در روز جمعه و بین اذان و اقامه است: ابوالفضل شیبانی از جعفر بن محمد، از پدرش امام باقر علیهما السلام روایت کرد که وی فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله ستری داشت که کمتر به آن دست می­یافت... و تمام حدیث را ذکر کرد. و در آن آمده است: ای محمد! هر یک از امتت که رحمتم، برکاتم، رضوانم؛ مهربانی­ام، قبولم، ولایتم و اجابتم را دوست دارد، باید به هنگام زوال خورشید یا زوال شب بگوید: بارالها، همه حمد و تفسیر آن از آن توست... تا پایان آنچه که در باب نوافل زوال گذشت، و در اینجا به دلیل عدم اختصاص به این روز، آن را ذکر نکردیم.(2)

روایت3.

المتهجد و جمال الاسبوع: و چون خورشید زایل شد، باید آنچه را که محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام روایت کرد بخواند: لا اله الا الله، الله اکبر، سبحان الله از آن خدایی است که

ص: 61


1- مصباح المتهجد: 284، جمال الأسبوع.[1]
2- جمال الأسبوع: ، و در ادعیه سر در جلد 95: 318 بیان شد..[2]

باب 7 أدعیة زوال یوم الجمعة و آداب التوجه إلی الصلاة و أدعیته و ما یتعلق بتعقیب صلاة الجمعة من الأدعیة و الأذکار و الصلوات

الأخبار

«1»

جَمَالُ الْأُسْبُوعِ، وَ الْمُتَهَجِّدُ،: نَرْوِی عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی السَّاعَةِ الَّتِی یُسْتَجَابُ فِیهَا الدُّعَاءُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ یَقُولُ سُبْحَانَکَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ یَا بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ ثُمَّ یَدْعُو بِمَا یَلِیقُ بِالتَّوْفِیقِ (1).

«2»

الْجَمَالُ، ذَکَرَ رِوَایَةً یُدْعَی بِهِ عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ وَ قَالَ بَعْضُ أَصْحَابِنَا عِنْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ بَیْنَ الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ حَدَّثَ أَبُو الْمُفَضَّلِ الشَّیْبَانِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ الْعَلَوِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ الْبَاقِرِ علیهم السلام قَالَ: کَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله سِتْرٌ(2) قَلَّمَا عُثِرَ عَلَیْهِ وَ ذَکَرَ تَمَامَ الْحَدِیثِ وَ فِیهِ یَا مُحَمَّدُ وَ مَنْ أَحَبَّ مِنْ أُمَّتِکَ رَحْمَتِی وَ بَرَکَاتِی وَ رِضْوَانِی وَ تَعَطُّفِی وَ قَبُولِی وَ وَلَایَتِی وَ إِجَابَتِی فَلْیَقُلْ حِینَ تَزُولُ الشَّمْسُ أَوْ یَزُولُ اللَّیْلُ اللَّهُمَّ رَبَّنَا لَکَ الْحَمْدُ کُلُّهُ جُمْلَتُهُ وَ تَفْسِیرُهُ- إِلَی آخِرِ مَا مَرَّ فِی بَابِ نَوَافِلِ الزَّوَالِ وَ لَمْ نُعِدْهُ هُنَا لِعَدَمِ الِاخْتِصَاصِ بِالْیَوْمِ (3).

«3»

الْمُتَهَجِّدُ، وَ الْجَمَالُ،: فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فَلْیَدْعُ بِمَا رَوَاهُ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ- عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَمْ یَتَّخِذْ

ص: 61


1- 1. مصباح المتهجد: 284، جمال الأسبوع.
2- 2. سر خ ل.
3- 3. جمال الأسبوع:، و قد مر فی أدعیة السر ج 95 ص 318.

فرزندی اختیار نکرد و در ملک شریکی برای او نیست و هیچ ولیّ­ای از روی ذلت برای او نیست، و برای او تکبیر بگوید.

سپس می­گوید: ای کامل کننده نعمتها، ای دفع کننده تلخی ها، ای آفریننده انسان ها، ای صاحب همت متعالی، ای پوشاننده ظلم، ای صاحب بخشش و کرم، ای برطرف کننده بیماری و درد، ای مونس وحشت­زدگان در تاریکی، ای عالمی که تعلیم داده نمی­شود، بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و در حق من آنچه که تو شایسته آن هستی انجام بده. ای کسی که اسم او دوا و ذکر او شفا و طاعت او بی نیازی است، بر کسی که سرمایه اش امید و سلاحش دعاست، منزه هستی و حمد از آن توست که هیچ خدایی جز تو نیست، ای مهربان ای نعمت­ دهنده ای خالق آسمان­ها و زمین، ای صاحب جلال و بزرگواری.(1)

توضیح

«یا مغشی الظلم» بر وزن فاعل از باب افعال: ای پوشاننده تاریکی­های صوری و معنوی با انوار ظاهری و باطنی، یا بر وزن مفعول از فعل مجرد است مانند مرمیّ، یعنی تاریکی­ها با نور او پوشیده شده است؛ پس به اول بر می­گردد و نسبت تاریکی­ها به او به این دلیل است که آن از مخلوقات خداوند سبحان است. «ای بدیع آسمان­ها و زمین»، یعنی ای ابداع کننده و به وجود آورنده آن از عدم؛ یا وصف به حال متعلق یعنی آسمانها و زمینش بدیع است.

روایت4.

المتهجد: و چون به سوی مسجد روی کرد، بهتر این است که پیاده باشد،(2) سپس دعاهای ورود به مسجد را چنانکه در باب آن گذشت ذکر کرده است.(3)

روایت5.

المتهجد و جمال الاسبوع: در روایت عمر بن یزید از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود: هر که روز جمعه تا سلام دادن، هفت مرتبه حمد، هفت مرتبه «قل أعوذ بربّ الفلق»، هفت مرتبه «قل هو الله احد»، هفت مرتبه «قل یا أیّها الکافرون»، هفت مرتبه قل «أعوذ بربّ النّاس» و آیه آخر توبه «لقد جائکم رسول من انفسکم»، و آخر حشر و پنج آیه از آخر آل عمران «ان فی خلق السموات و الارض » تا این سخن او « انک لا تخلف المیعاد » را قرائت کند، برای ما بین دو جمعه کفایت می­کند.(4)

ص: 62


1- مصباح المتهجد: 252، جمال الأسبوع.[1]
2- مصباح المتهجد: 198.[2]
3- مراجعه شود: ج 84 ص 19-27.[3]
4- مصباح المتهجد: 257.[1]

وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ وَلِیٌّ مِنَ الذُّلِّ وَ کَبِّرْهُ تَکْبِیراً- ثُمَّ یَقُولُ یَا سَابِغَ النِّعَمِ یَا دَافِعَ النِّقَمِ یَا بَارِئَ النَّسَمِ یَا عَلِیَّ الْهِمَمِ یَا مُغْشِیَ الظُّلَمِ یَا ذَا الْجُودِ وَ الْکَرَمِ یَا کَاشِفَ الضُّرِّ وَ الْأَلَمِ یَا مُونِسَ الْمُسْتَوْحِشِینَ فِی الظُّلَمِ یَا عَالِماً لَا یُعَلَّمُ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ یَا مَنِ اسْمُهُ دَوَاءٌ وَ ذِکْرُهُ شِفَاءٌ وَ طَاعَتُهُ غَنَاءٌ ارْحَمْ مَنْ رَأْسُ مَالِهِ الرَّجَاءُ وَ سِلَاحُهُ الدُّعَاءُ سُبْحَانَکَ وَ بِحَمْدِکَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ یَا بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ (1).

بیان

یا مغشی الظلم علی بناء الفاعل من باب الإفعال أی ساتر الظلم الصوریة و المعنویة بالأنوار الظاهرة و الباطنة أو بناء المفعول من المجرد کمرمی أی الظلم مستورة بنوره فیرجع إلی الأول و نسبة الظلم إلیه لأنها من مخلوقاته سبحانه یا بدیع السماوات و الأرض أی مبدعهما و منشئهما من کتم العدم أو الوصف بحال المتعلق أی بدیع سماواته و أرضه.

«4»

الْمُتَهَجِّدُ،: فَإِذَا تَوَجَّهَ إِلَی الْمَسْجِدِ فَالْأَفْضَلُ أَنْ یَکُونَ مَاشِیاً-(2)

ثُمَّ ذَکَرَ ره أَدْعِیَةَ دُخُولِ الْمَسْجِدِ کَمَا مَرَّ فِی بَابِهَا(3).

«5»

الْمُتَهَجِّدُ، وَ جَمَالُ الْأُسْبُوعِ، فِی رِوَایَةِ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ قَرَأَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ حَتَّی یُسَلِّمَ الْحَمْدَ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ آخِرَ بَرَاءَةَ لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ وَ آخِرَ الْحَشْرِ وَ الْخَمْسَ آیَاتٍ مِنْ آخِرِ آلِ عِمْرَانَ إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَی قَوْلِهِ إِنَّکَ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ کُفِیَ مَا بَیْنَ الْجُمُعَةِ إِلَی الْجُمُعَةِ(4).

ص: 62


1- 1. مصباح المتهجد: 252، جمال الأسبوع:
2- 2. مصباح المتهجد: 198.
3- 3. راجع ج 84 ص 19- 27.
4- 4. مصباح المتهجد: 257.

روایت6.

جمال الاسبوع: و از آن روایت دیگری است و در بخشی از آنچه که ما ذکر کردیم کم و زیاد می­شود که با اسنادم به جدم ابو جعفر طوسی - رضی الله عنه - در آنچه که در تهذیب الاحکام از حلبی، از امام صادق علیه السلام روایت کرده آمده است که فرمود: هر که بعد از جمعه تا خروجش در حالی­که نشسته است قبل از اینکه رکوع کند، یک مرتبه حمد، هفت مرتبه «قل هو الله احد»، هفت مرتبه «قل أعوذ بربّ الفلق»، هفت مرتبه «قل أعوذ بربّ النّاس»، و آیه الکرسی و آیه السخره و این سخن او «لقد جائکم رسول من أنفسکم» تا پایان آن را قرائت کند، کفاره ما بین دو جمعه است.(1)

ثواب الاعمال: از پدرش، از سعد بن عبدالله، از احمد بن محمد، مشابه آن آمده است(2)

و در آن، «در حالت نشسته قبل از اینکه رکوع کند» موجود نیست.

روایت7.

جمال الاسبوع: و از آن، روایت دیگری است که با اسنادم به جدم ابو جعفر طوسی، از علی بن ابوجید، از محمد بن حسن بن ولید، از شیخ جعفر بن سلیمان قمی در آنچه که در کتابش ثواب الاعمال، با اسنادش به امام صادق علیه السلام روایت کرده، روایت می­کنم که فرمود: هر­که روز جمعه بعد از فراغتش از نماز جمعه و قبل از اینکه پاهایش را تا کند، هفت مرتبه حمد، هفت مرتبه «قل أعوذ بربّ الفلق» و هفت مرتبه قل «أعوذ بربّ النّاس» را قرائت کند، تا جمعه دیگر مصیبتی بر او فرود نمی­آید و فتنه­ای به او نمی­رسد و اگر بگوید :«بارالها مرا از اهل بهشتی که آکندگی آن برکت و آباد کنندگان آن ملائکه است، همراه نبی­مان محمد و پدرمان ابراهیم قرار بده.» خداوند او را با ابراهیم در دار السلام جمع کند، که درود خداوند بر محمد و ابراهیم و خاندان مطهر آنان باد.

و از آن جمله، روایت دیگری از اصل شیخ محمد بن عمیر - رضی الله عنه - که بر علم، پرهیزکاری و شایستگی او اتفاق نظر وجود دارد، چیزی آورده که لفظ آن این است: عبدالله بن مغیره از کسی که از امام صادق علیه السلام روایت کرد آورده است: هر که روز جمعه هنگامی که سلام می­دهد و قبل از اینکه چهار زانو بنشیند، هفت مرتبه حمد، هفت مرتبه «قل هو الله احد»، هفت مرتبه «قل أعوذ بربّ الفلق»، هفت مرتبه قل «أعوذ بربّ

ص: 63


1- جمال الأسبوع ، تهذیب الأحکام 1: 250.[2]
2- ثواب الأعمال : 35.[3]
«6»

الْجَمَالُ، وَ مِنْ ذَلِکَ رِوَایَةٌ أُخْرَی یَزِیدُ وَ یَنْقُصُ فِی بَعْضِ مَا ذَکَرْنَاهُ أَرْوِیهَا بِإِسْنَادِی إِلَی جَدِّی أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ مِمَّا ذَکَرَهُ فِی تَهْذِیبِ الْأَحْکَامِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ الْمُغِیرَةِ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ قَالَ بَعْدَ الْجُمُعَةِ حَتَّی یَنْصَرِفَ جَالِساً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَرْکَعَ الْحَمْدَ مَرَّةً وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ سَبْعاً وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ سَبْعاً وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ سَبْعاً وَ آیَةَ الْکُرْسِیِّ وَ آیَةَ السُّخْرَةِ وَ قَوْلَهُ لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ إِلَی آخِرِهَا کَانَ کَفَّارَةَ مَا بَیْنَ الْجُمُعَةِ إِلَی الْجُمُعَةِ(1).

ثَوَابُ الْأَعْمَالِ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ: مِثْلَهُ (2)

وَ لَیْسَ فِیهِ جَالِساً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَرْکَعَ.

«7»

الْجَمَالُ، وَ مِنْ ذَلِکَ رِوَایَةٌ أُخْرَی أَرْوِیهَا بِإِسْنَادِی إِلَی جَدِّی أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی جِیدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنِ الشَّیْخِ جَعْفَرِ بْنِ سُلَیْمَانَ الْقُمِّیِّ فِیمَا رَوَاهُ فِی کِتَابِهِ کِتَابِ ثَوَابِ الْأَعْمَالِ بِإِسْنَادِهِ إِلَی الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: مَنْ قَرَأَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ فَرَاغِهِ مِنْ صَلَاةِ الْجُمُعَةِ وَ قَبْلَ أَنْ یَثْنِیَ رِجْلَیْهِ الْحَمْدَ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ سَبْعَ مَرَّاتٍ لَمْ یَنْزِلْ بِهِ بَلِیَّةٌ وَ لَمْ تُصِبْهُ فِتْنَةٌ إِلَی یَوْمِ الْجُمُعَةِ الْأُخْرَی فَإِنْ قَالَ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ الَّتِی حَشْوُهَا بَرَکَةٌ وَ عُمَّارُهَا الْمَلَائِکَةُ مَعَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ أَبِینَا إِبْرَاهِیمَ- جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ إِبْرَاهِیمَ فِی دَارِ السَّلَامِ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ إِبْرَاهِیمَ وَ عَلَی آلِهِمَا الطَّاهِرِینَ.

وَ مِنْ ذَلِکَ رِوَایَةٌ أُخْرَی مِنْ أَصْلِ الشَّیْخِ الْمُتَّفَقِ عَلَی عِلْمِهِ وَ وَرَعِهِ وَ صَلَاحِهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ مَا هَذَا لَفْظُهُ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ الْمُغِیرَةِ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ قَرَأَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ حِینَ یُسَلِّمُ وَ قَبْلَ أَنْ یَتَرَبَّعَ الْحَمْدَ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِ

ص: 63


1- 1. جمال الأسبوع:، تهذیب الأحکام ج 1 ص 250.
2- 2. ثواب الأعمال ص 35.

النّاس»، یک مرتبه ­آیه الکرسی و یک مرتبه آیه السخره که در سوره اعراف است و آخر توبه و آخر حشر را قرائت کند، بین دو جمعه او را کفایت می­کند.

مؤلف

و ابن ابو عمیر کسی است که به مرسله­های او عمل می­شود، چنانکه به مسندهای ثقات غیر او عمل می­شود.

و از آن جمله، روایت پسران از پدران، از خاندان رسول الله صلّی الله علیه و آله است که هر­که روز جمعه بعد از نماز جمعه یک مرتبه حمد و هفت مرتبه «قل أعوذ بربّ الفلق» را قرائت کند، تا جمعه دیگر مصیبتی بر او فرود نمی­آید و فتنه­ای به او نمی­رسد و اگر بگوید :«بارالها مرا از اهل بهشتی که آکندگی آن برکت و آباد کنندگان آن ملائکه اند، همراه نبی­مان محمد و پدرمان ابراهیم علیهما السلام قرار بده.» خداوند او را با محمد صلی الله علیه و آله و ابراهیم علیه السلام در دار السلام جمع کند.

و از آن جمله روایت دیگری است که رسول الله صلّی الله علیه و آله فرمود: هر­که بعد از نماز جمعه هفت مرتبه فاتحه الکتاب، هفت مرتبه «قل هو الله احد»، هفت مرتبه «قل أعوذ بربّ الفلق»، و یک مرتبه فاتحه الکتاب و هفت مرتبه «قل أعوذ بربّ النّاس» را قرائت کند، تا جمعه دیگر مصیبتی بر او فرود نمی­آید و فتنه­ای به او نمی­رسد.

و برخی اصحاب ما افزوده اند که بعد از آنچه که ذکر شد، آیۀ الکرسی را قرائت می­کند و می­خواند: {در حقیقت پروردگار شما آن خدایی است که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر عرش استیلا یافت. روز را به شب که شتابان آن را می طلبد می پوشاند و [نیز] خورشید و ماه و ستارگان را که به فرمان او رام شده اند [پدید آورد]. آگاه باش که [عالم] خلق و امر از آن اوست. فرخنده خدایی است پروردگار جهانیان، پروردگار خود را به زاری و نهانی بخوانید که او از حدگذرندگان را دوست نمی دارد و در زمین پس از اصلاح آن فساد مکنید و با بیم و امید او را بخوانید که رحمت خدا به نیکوکاران نزدیک است.} و آخر سوره توبه: {قطعا برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید. به [هدایت] شما حریص و نسبت به مؤمنان دلسوز و مهربان است، پس اگر روی برتافتند بگو: خدا مرا بس است، هیچ معبودی جز او نیست، بر او توکل کردم و او پروردگار عرش بزرگ است.}

ص: 64

النَّاسِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ آیَةَ الْکُرْسِیِّ مَرَّةً وَ آیَةَ السُّخْرَةِ الَّتِی فِی الْأَعْرَافِ مَرَّةً وَ آخِرَ بَرَاءَةَ وَ آخِرَ الْحَشْرِ کُفِیَ مَا بَیْنَ الْجُمُعَةِ إِلَی الْجُمُعَةِ.

أقول

و هذا ابن أبی عمیر مراسیله یعمل بها کما یعمل بمسانید غیره من الثقات.

وَ مِنْ ذَلِکَ رِوَایَةُ الْأَبْنَاءِ عَنِ الْآبَاءِ مِنْ آلِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ قَرَأَ فِی دُبُرِ صَلَاةِ الْجُمُعَةِ بِفَاتِحَةِ الْکِتَابِ مَرَّةً وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ سَبْعَ مَرَّاتٍ لَمْ یَنْزِلْ بِهِ بَلِیَّةٌ وَ لَمْ تُصِبْهُ فِتْنَةٌ إِلَی الْجُمُعَةِ الْأُخْرَی فَإِنْ قَالَ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ الَّتِی حَشْوُهَا بَرَکَةٌ وَ عُمَّارُهَا مَلَائِکَةٌ مَعَ حَبِیبِنَا مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ أَبِینَا إِبْرَاهِیمَ- جَمَعَ اللَّهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مُحَمَّدٍ وَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام فِی دَارِ السَّلَامِ.

وَ مِنْ ذَلِکَ رِوَایَةٌ أُخْرَی حَدَّثَ أَبُو الْحُسَیْنِ مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ التَّلَّعُکْبَرِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَیْدَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ نُعَیْمٍ السَّمَرْقَنْدِیِّ عَنِ الْعَیَّاشِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِشْکِیبَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ قَرَأَ فِی عَقِیبِ صَلَاةِ الْجُمُعَةِ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ مَرَّةً وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ مَرَّةً وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ سَبْعَ مَرَّاتٍ لَمْ یَنْزِلْ بِهِ بَلِیَّةٌ وَ لَمْ تُصِبْهُ فِتْنَةٌ إِلَی الْجُمُعَةِ الْأُخْرَی وَ زَادَنَا بَعْضُ أَصْحَابِنَا أَنَّهُ یَقْرَأُ بَعْدَ الَّذِی ذُکِرَ آیَةَ الْکُرْسِیِّ وَ یَقُولُ إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یُغْشِی اللَّیْلَ النَّهارَ یَطْلُبُهُ حَثِیثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَکَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ ادْعُوا رَبَّکُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها وَ ادْعُوهُ خَوْفاً وَ طَمَعاً إِنَّ رَحْمَتَ اللَّهِ قَرِیبٌ مِنَ الْمُحْسِنِینَ وَ آخِرَ التَّوْبَةِ لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ.

ص: 64

و اگر بگوید: بارالها، من با حاجتم تو را قصد کردم و نیازم و فقرم و بیچارگی ام را به سوی تو آورده­ام و من به رحمت تو امیدوار­تر از عمل خود هستم، و مغفرت و رحمت تو وسیع­تر از گناهان من است؛ پس بر آورده کردن هر حاجتی که دارم را با قدرت خود بر آن، و با آسان بودن آن برای تو بر عهده بگیر که من هر­گز به خیری دست نیافتم مگر از جانب تو، و کسی غیر از تو هیچ بدی را از من دور نکرده است. و برای آخرتم و دنیایم جز به تو، و برای روز نیازم و تنهایی­ام در قبر، جز به تو امید نبستم. بر محمد و خاندان و محمد درود بفرست و خیر دنیا و آخرت را به من ببخش و شر دنیا و آخرت را از من دور کن. بارالها مرا از اهل بهشتی که آکندگی آن برکت وآباد کنندگان آن ملائکه اند، همراه نبی­مان محمد و پدرمان ابراهیم قرار بده، خداوند او را با محمد صلی الله علیه و آله و ابراهیم در دار السلام جمع کند.

گوید: و مستحب است که بر نبی و خاندان او درود بفرستد و بگوید: خدایا، درود ملائکه­ات و انبیائت را بر محمد وخاندان او قرار بده. پس هر که این را بگوید، گناه یک سال برای او نوشته نمی­شود .

گوید: به روایت دیگری، می­گوید­: خدایا بر محمد و خاندان درود بفرست و در فرج آنها تعجیل بفرما. پس هر که این را بگوید نمی­میرد تا اینکه صاحب امر را درک کند.(1)

روایت8.

اعلام الدین: از جعفر بن محمد از پدرانش: هر که در تعقیب ظهر روز جمعه سه مرتبه بگوید: خدایا درودت و درود ملائکه و رسولانت را برای محمد و خاندان محمد قرار بده، ما بین دو جمعه، امانی برای او می­شود؛ و نیز هر که بعد از جمعه هفت مرتبه بگوید: خدایا بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و فرج خاندان محمد را تعجیل بفرما، از اصحاب امام قائم می­شود.

روایت9.

مجالس صدوق: رسول خدا صلّی الله علیه و آله فرمود: هر­که روز جمعه بعد از نماز جمعه یک مرتبه فاتحه الکتاب، هفت مرتبه «قل هو الله احد»؛ یک مرتبه فاتحه الکتاب، هفت مرتبه «قل أعوذ بربّ الفلق»؛ یک مرتبه فاتحه الکتاب، هفت مرتبه «قل أعوذ بربّ النّاس» را قرائت کند، تا جمعه دیگر مصیبتی بر او فرود نمی­آید و فتنه­ای به او نمی­رسد و اگر بگوید :«بارالها مرا از اهل بهشتی که آکندگی آن برکت، آباد کنندگان آن

ص: 65


1- جمال الأسبوع: 445.[1]

فَإِنْ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی تَعَمَّدْتُ إِلَیْکَ بِحَاجَتِی وَ أَنْزَلْتُ بِکَ الْیَوْمَ فَقْرِی وَ فَاقَتِی وَ مَسْکَنَتِی وَ أَنَا لِرَحْمَتِکَ أَرْجَی مِنِّی لِعَمَلِی وَ لَمَغْفِرَتُکَ وَ رَحْمَتُکَ أَوْسَعُ مِنْ ذُنُوبِی فَتَوَلَّ یَا رَبِّ قَضَاءَ کُلِّ حَاجَةٍ هِیَ لِی بِقُدْرَتِکَ عَلَیْهَا وَ تَیَسُّرِ ذَلِکَ عَلَیْکَ فَإِنِّی لَمْ أُصِبْ خَیْراً قَطُّ إِلَّا مِنْکَ وَ لَمْ یَصْرِفْ عَنِّی أَحَدٌ سُوءاً غَیْرُکَ وَ لَیْسَ أَرْجُو لِآخِرَتِی وَ دُنْیَایَ سِوَاکَ وَ لَا لِیَوْمِ فَقْرِی وَ تَفَرُّدِی فِی حُفْرَتِی إِلَّا أَنْتَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعْطِنِی خَیْرَ الدُّنْیَا وَ خَیْرَ الْآخِرَةِ وَ اصْرِفْ عَنِّی شَرَّ الدُّنْیَا وَ شَرَّ الْآخِرَةِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ الَّتِی حَشْوُهَا بَرَکَةٌ وَ عُمَّارُهَا الْمَلَائِکَةُ مَعَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ وَ إِبْرَاهِیمَ علیهما السلام جَمَعَ اللَّهُ [بَیْنَهُ وَ] بَیْنَ مُحَمَّدٍ وَ إِبْرَاهِیمَ علیهما السلام فِی دَارِ السَّلَامِ- قَالَ وَ یُسْتَحَبُّ أَنْ یُصَلِّیَ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ آلِهِ فَیَقُولَ اللَّهُمَّ اجْعَلْ صَلَوَاتِکَ وَ صَلَاةَ مَلَائِکَتِکَ وَ أَنْبِیَائِکَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ- فَمَنْ قَالَ ذَلِکَ لَمْ یُکْتَبْ عَلَیْهِ ذَنْبٌ سَنَةً.

قَالَ بِرِوَایَةٍ أُخْرَی قَالَ: یَقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ- فَمَنْ قَالَ ذَلِکَ لَمْ یَمُتْ حَتَّی یُدْرِکَ صَاحِبَ الْأَمْرِ علیه السلام (1).

«8»

أَعْلَامُ الدِّینِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام مَنْ قَالَ: عَقِیبَ الظُّهْرِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ اللَّهُمَّ اجْعَلْ صَلَوَاتِکَ وَ صَلَوَاتِ مَلَائِکَتِکَ وَ رُسُلِکَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ- کَانَتْ لَهُ أَمَاناً بَیْنَ الْجُمُعَتَیْنِ وَ مَنْ قَالَ أَیْضاً عَقِیبَ الْجُمُعَةِ سَبْعَ مَرَّاتٍ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ- کَانَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ علیه السلام.

«9»

مَجَالِسُ الصَّدُوقِ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِیدٍ الْعَسْکَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ حَمْدَانَ الْقُشَیْرِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِیسَی الْکِلَابِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ قَرَأَ فِی دُبُرِ صَلَاةِ الْجُمُعَةِ بِفَاتِحَةِ الْکِتَابِ مَرَّةً وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ مَرَّةً وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ مَرَّةً وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ سَبْعَ مَرَّاتٍ لَمْ تَنْزِلْ بِهِ بَلِیَّةٌ وَ لَمْ تُصِبْهُ فِتْنَةٌ إِلَی یَوْمِ الْجُمُعَةِ الْأُخْرَی فَإِنْ قَالَ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ الَّتِی حَشْوُهَا بَرَکَةٌ وَ عُمَّارُهَا

ص: 65


1- 1. جمال الأسبوع: 445.

ملائکه است، همراه نبی­مان محمد و پدرمان ابراهیم قرار بده.» خداوند او را با محمد صلّی الله علیه و آله وابراهیم علیه السلام در دار السلام جمع کند که درود خداوند بر محمد، ابراهیم و خاندان مطهر آنان باد.(1)

ثواب الاعمال: از پدرش، از علی بن ابراهیم، از پدرش نوفلی، از سکونی، از امام صادق، از پدرانش علیهم السلام، از پیامبر صلی الله علیه و آله مشابه آن را آورده است.(2)

جنۀ الأمان: مشابه آن را به صورت مرسل آورده است.(3)

المتهجد: سوره­ها و دعا را بدون ذکر فضیلت آورده است.(4)

اعلام الدین: مشابه آن را به همراه فضلیت آن به صورت مرسل آورده است.

روایت10.

جنة الامان: در سفینه بغدادیه تالیف سلفی، از ابن عباس آمده است که هر که بعد از نماز جمعه هفت مرتبه توحید را قرائت کند، از آن جمعه تا جمعه بعد محفوظ است.

در فضایل قرآن تالیف ابن ضریس آمده است: هر که روز جمعه فاتحه و معوذتین را هر کدام هفت مرتبه قرائت کند، خداوند گناهان پیشین و پسین او را بر او می­بخشد.

و در مسند ابوحنیفه از نبی صلی الله علیه و آله آمده است: هر که بعد از نماز جمعه در حالی­که در محل خویش نشسته است، توحید و معوذتین را هفت مرتبه قرائت کند، تا جمعه بعد محفوظ است.

و در جامع ابن وهب به صورت مرفوع آمده است: هر که روز جمعه به هنگام تسلیم امام، قبل از اینکه پاهایش را خم کند و سخنی بگوید: توحید و معوذتین را هفت مرتبه قرائت کند، خداوند او را در دینش و دنیایش و خانواده­اش و فرزندانش محافظت می­کند.(5)

و در جامع بزنطی از امام صادق علیه السلام آمده است: هر که مابین ظهرین - ظهر و عصر - بر محمد و خاندن او درود بفرستد،

ص: 66


1- أمالی صدوق: 196.[2]
2- ثواب الأعمال: 196.[3]
3- مصباح الکفعمی: 422.[4]
4- مصباح المتهجد: 257.[5]
5- مصباح کفعمی: 421.[1]

مَلَائِکَةٌ مَعَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ أَبِینَا إِبْرَاهِیمَ علیه السلام جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مُحَمَّدٍ وَ إِبْرَاهِیمَ فِی دَارِ السَّلَامِ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ إِبْرَاهِیمَ وَ عَلَی آلِهِمَا الطَّاهِرِینَ (1).

ثواب الأعمال، عن أبیه عن علی بن إبراهیم عن أبیه عن النوفلی عن السکونی عن أبی عبد الله علیه السلام عن آبائه علیهم السلام عن النبی: مثله (2).

جنة الأمان، مرسلا: مثله (3).

المتهجد،: السور و الدعاء من غیر ذکر فضل (4).

أعلام الدین، مرسلا: مثله مع فضله.

«10»

جُنَّةُ الْأَمَانِ، فِی السَّفِینَةِ الْبَغْدَادِیَّةِ لِلسُّلَفِیِّ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ: أَنَّهُ مَنْ قَرَأَ التَّوْحِیدَ سَبْعاً بَعْدَ صَلَاةِ الْجُمُعَةِ حُفِظَ مِنَ الْجُمُعَةِ إِلَی مِثْلِهَا.

وَ فِی فَضَائِلِ الْقُرْآنِ لِابْنِ الضُّرَیْسِ: أَنَّهُ مَنْ قَرَأَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ الْفَاتِحَةَ وَ الْمُعَوِّذَتَیْنِ سَبْعاً سَبْعاً غَفَرَ اللَّهُ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَ مَا تَأَخَّرَ.

وَ فِی مُسْنَدِ أَبِی حَنِیفَةَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: مَنْ قَرَأَ التَّوْحِیدَ وَ الْمُعَوِّذَتَیْنِ بَعْدَ صَلَاةِ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ فِی مَجْلِسِهِ سَبْعاً سَبْعاً حُفِظَ إِلَی مِثْلِهِ.

وَ فِی جَامِعِ ابْنِ وَهْبٍ، مَرْفُوعاً: أَنَّهُ مَنْ قَرَأَ عِنْدَ تَسْلِیمِ الْإِمَامِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ قَبْلَ أَنْ یَثْنِیَ رِجْلَیْهِ وَ یَتَکَلَّمَ التَّوْحِیدَ وَ الْمُعَوِّذَتَیْنِ سَبْعاً سَبْعاً حَفَظَهُ اللَّهُ فِی دِینِهِ وَ دُنْیَاهُ وَ أَهْلِهِ وَ وُلْدِهِ (5).

وَ فِی جَامِعِ الْبَزَنْطِیِّ، عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام: مَنْ صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ فِیمَا بَیْنَ الظُّهْرَیْنِ

ص: 66


1- 1. أمالی الصدوق: 196.
2- 2. ثواب الأعمال: 35.
3- 3. مصباح الکفعمیّ: 422.
4- 4. مصباح المتهجد: 257.
5- 5. مصباح الکفعمیّ: 421.

با هفتاد رکعت برابری می­کند.

و نیز از امام علیه السلام: هر که روز جمعه بعد از تسلیمش از ظهر، هفت مرتبه حمد و هفت مرتبه قلاقل - سوره هایی که با قل شروع می شوند - و آیه آخر توبه « لقد جائکم رسول من أنفسکم» و پنج آیه از آل عمران «إن فی خلق السموات و الأرض» تا این کلام او «لا تخلف المیعاد» را قرائت کند، ما بین جمعه تا جمعه او را کفایت می­کند.(1)

و از آنچه که مختص تعقیبات جمعه است این است که با این صلوات، صلوات بفرستد: خدایا بر محمد و خاندان محمد درود بفرست تا هیچ درودی باقی نماند، خدایا بر محمد و خاندان محمد برکت ببخش تا اینکه هیچ برکتی باقی نماند، خدایا بر محمد و خاندان محمد سلام بفرست تا اینکه هیچ سلامی باقی نماند، خدایا بر محمد و خاندان محمد رحمت بیاور تا اینکه هیچ رحمتی باقی نماند.

و این صلوات را به روایتی دیگر دیدم: خدایا بر محمد و خاندان محمد درود بفرست تا از درودت درودی باقی نماند، خدایا بر محمد و خاندان محمد رحمت بیاور تا اینکه از رحمتت رحمتی باقی نماند، خدایا بر محمد و خاندان محمد برکت ببخش تا اینکه از برکتت برکتی باقی نماند، خدایا بر محمد و خاندان محمد سلام بفرست تا اینکه از سلامت سلامی باقی نماند.(2)

سپس درباره روایت اول می­گوید: از امام صادق علیه السلام روایت شده است که هر که با این صلوات بر نبی و خاندان او درود بفرستد، گناهان او پاک می­شود، علیه دشمنش یاری می­شود، اسباب خیر برای او فراهم می­شود و آرزویش عطا می­شود، رزقش گسترده می­گردد و در بهشت از همراهان محمد صلی الله علیه و آله می­شود. و ابوالقاسم طبرانی آن را در کتاب دعوات ذکر کرده است و خلاصه داستانش این است که مردی نزد پیامبر آورده شد که متهم به سرقت شتر بود و شتر در همان ساعت صدای بلندی کرد. پس پیامبر فرمود شتر به برائت او شهادت داده است، به خاطر آنچه که بر من درود فرستاده است.

اما در خصوص روایت دوم، صاحب کتاب «الوسائل الی المسایل» آن را ذکر کرده است و خلاصه داستانش اینکه: مردی نزد پیامبر آورده شد که جمعی علیه او شهادت داده­ بودند که او شتری دزدیده است. پس نبی به قطع دست او تصمیم گرفت. پس او این صلوات را بر زبان آورد و شتر به برائت او زبان گشود و گفت: او از سرقت من مبرّا است. پس نبی صلی الله علیه و آله فرمود: زمانی که این صلوات را بر زبان آورد به ملائکه نگاه کردم که خیابانهای مدینه را حفر می­کنند و میان من و او مانع ایجاد می کنند. سپس فرمود: به راستی تو بر صراط وارد خواهی شد در حالی­که سیمایت

ص: 67


1- مصباح الکفعمی: 422 و در حدیث آخر به آن اشاره شد..[2]
2- مصباح کفعمی: 423.[1]

عَدَلَ سَبْعِینَ رَکْعَةً.

وَ عَنْهُ علیه السلام: مَنْ قَرَأَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ تَسْلِیمِهِ مِنَ الظُّهْرِ الْحَمْدَ سَبْعاً وَ الْقَلَاقِلَ سَبْعاً وَ آخِرَ بَرَاءَةَ لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ السُّورَةَ وَ خَمْسَ آیَاتٍ مِنْ آلِ عِمْرَانَ إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَی قَوْلِهِ لا تُخْلِفُ الْمِیعادَ کُفِیَ مَا بَیْنَ الْجُمُعَةِ إِلَی الْجُمُعَةِ-(1) وَ مِمَّا یَخْتَصُّ عَقِیبَ الْجُمُعَةِ أَنْ یُصَلِّیَ بِهَذِهِ الصَّلَوَاتِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ حَتَّی لَا تَبْقَی صَلَاةٌ و بَارِکْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ حَتَّی لَا تَبْقَی بَرَکَةٌ اللَّهُمَّ وَ سَلِّمْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ حَتَّی لَا یَبْقَی سَلَامٌ اللَّهُمَّ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ حَتَّی لَا تَبْقَی رَحْمَةٌ- وَ رَأَیْتُ هَذِهِ الصَّلَوَاتِ بِرِوَایَةٍ أُخْرَی وَ هِیَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ حَتَّی لَا یَبْقَی مِنْ صَلَوَاتِکَ شَیْ ءٌ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ حَتَّی لَا یَبْقَی مِنْ رَحْمَتِکَ شَیْ ءٌ وَ بَارِکْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ حَتَّی لَا یَبْقَی مِنْ بَرَکَاتِکَ شَیْ ءٌ وَ سَلِّمْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ حَتَّی لَا یَبْقَی مِنْ سَلَامِکَ شَیْ ءٌ(2).

ثُمَّ قَالَ رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْهِ فِی الرِّوَایَةِ الْأُولَی رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام: أَنَّهُ مَنْ صَلَّی عَلَی النَّبِیِّ وَ آلِهِ بِهَذِهِ الصَّلَوَاتِ مُحِیَتْ خَطَایَاهُ وَ أُعِینَ عَلَی عَدُوِّهِ وَ هُیِّئَ لَهُ أَسْبَابُ الْخَیْرِ وَ أُعْطِیَ أَمَلَهُ وَ بُسِطَ فِی رِزْقِهِ وَ کَانَ مِنْ رُفَقَاءِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فِی الْجَنَّةِ وَ ذَکَرَهَا أَبُو الْقَاسِمِ الطَّبَرَانِیُّ فِی کِتَابِ الدَّعَوَاتِ وَ مُلَخَّصُ قِصَّتِهَا أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله أُتِیَ بِرَجُلٍ اتُّهِمَ بِسَرِقَةِ بَعِیرٍ فَحَنَّ الْبَعِیرُ مِنْ سَاعَتِهِ وَ رَغَا فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله الْبَعِیرُ

قَدْ شَهِدَ بِبَرَاءَتِهِ لِأَجْلِ مَا صَلَّی عَلَیَّ بِهَذِهِ الصَّلَوَاتِ وَ أَمَّا الرِّوَایَةُ الثَّانِیَةُ فَذَکَرَهَا صَاحِبُ کِتَابِ الْوَسَائِلِ إِلَی الْمَسَائِلِ وَ مُلَخَّصُ قِصَّتِهَا أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله قَدْ أُتِیَ بِرَجُلٍ قَدْ شَهِدَ عَلَیْهِ جَمَاعَةٌ أَنَّهُ قَدْ سَرَقَ نَاقَةً فَهَمَّ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله بِقَطْعِهِ فَقَالَ هَذِهِ الصَّلَوَاتِ فَتَکَلَّمَتِ النَّاقَةُ بِبَرَاءَتِهِ وَ قَالَتْ إِنَّهُ بَرِی ءٌ مِنْ سَرِقَتِی فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لَمَّا قَالَ هَذِهِ الصَّلَاةَ نَظَرْتُ إِلَی الْمَلَائِکَةِ یَخْرِقُونَ سِکَکَ الْمَدِینَةِ یَحُولُونَ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ ثُمَّ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لَتَرِدَنَّ عَلَی الصِّرَاطِ وَ وَجْهُکَ

ص: 67


1- 1. مصباح الکفعمیّ: 422، و قد مرت الإشارة الی الحدیث الأخیر.
2- 2. مصباح الکفعمیّ: 423.

از ماه شب چهارده روشن­تر است.(1)

روایت11.

المتهجد: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر که روز جمعه بعد از نماز امام صد مرتبه «قل هو الله احد» را قرائت کند و صد مرتبه بر محمد و خاندان او درود بفرستد و هفتاد مرتبه بگوید: خدایا مرا با حلالت از حرامت محافظت کن و با فضلت مرا از غیر خودت بی­نیاز کن. خداوند صد حاجت را برای او برآورده می­کند، هشتاد حاجت از حاجت­های آخرت و بیست حاجت از حاجت­های دنیا. و عکس آن نیز روایت شده است.(2)

الجنۀ: مشابه آن را آورده است با این تفاوت که در اول آن نیز «بی­نیاز کن» را آورده است.(3)

روایت12.

المتهجد و جمال الاسبوع: جابر، از ابوجعفر، از علی بن حسین علیهم السلام روایت کرد که از اعمال روز جمعه این دعا بعد از نماز ظهر است:

بارالها از من خریداری کن نفس مرا که وقف شده برای توست، تسلیم برای امر توست به بهشت به همراه معصومی از عترت نبی­ات صلی الله علیه و آله، اندوخته شده برای دادخواهی، منسوب به ولادتش، که زمین با او از عدل و عدالت پر می­شود همچنان­که با ظلم و جور پُر شده است، و مرا از جمله کسانی که جلو رفتند و از مارقین شدند یا عقب افتادند و نابود شدند قرار نده، و مرا از کسانی که همراه شدند و رسیدند قرار بده و مرا شهیدی سعید در اختیار خودت قرار بده.

بارالها برای من نصیبی فراوان و تقدیری حتمی که شقاوتی آن را تغییر نمی­دهد میسر کن و مرا از جمله کسانی که هدایتش کردی پس هدایت یافت، و مطهرش کردی و نجات یافت، و با او دوستی کردی و استثنا شد قرار بده، که نه ابلیس بر او سلطه دارد و نه راهی به سوی او دارد، و هر آنچه مرا در آن به کار گرفته­ای از خوردنم، آشامیدنم، پوشیدنم و زناشویی ام را در حلال قرار بده و مرا قانع کن ای خدا، به آنچه که روزی­ام دادی؛ و در آنچه که از روزی­ به من ارزانی داشتی، اعتدال را به من نشان بده تا اندک آن را بسیار ببینم و در آن بخشندگی بسیار کن و مرا از جمله کسانی که آرزویش را در دنیا طولانی کرده­ای، در حالی که مهلتش به پایان رسیده و عمل او زیان­دیده است، قرار نده.

ص: 68


1- مصباح کفعمی: 424 در حاشیه.[2]
2- مصباح المتهجد: 258.[1]
3- 422 مصباح الکفعمی:.[2]

أَضْوَأُ مِنَ الْقَمَرِ لَیْلَةَ الْبَدْرِ(1).

«11»

الْمُتَهَجِّدُ، رَوَی أَنَسُ بْنُ مَالِکٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ قَرَأَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ صَلَاةِ الْإِمَامِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ قَالَ سَبْعِینَ مَرَّةً اللَّهُمَّ اکْفِنِی بِحَلَالِکَ عَنْ حَرَامِکَ وَ أَغْنِنِی بِفَضْلِکَ عَمَّنْ سِوَاکَ- قَضَی اللَّهُ لَهُ مِائَةَ حَاجَةٍ ثَمَانِینَ مِنْ حَوَائِجِ الْآخِرَةِ وَ عِشْرِینَ مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ رُوِیَ عَکْسُهُ (2).

الجنة، [جنة الأمان]: مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّ فِی الْأَوَّلِ أَیْضاً أَغْنِنِی (3).

«12»

الْمُتَهَجِّدُ، وَ الْجَمَالُ، رَوَی جَابِرٌ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهم السلام: مِنْ عَمَلِ یَوْمِ الْجُمُعَةِ الدُّعَاءُ بَعْدَ الظُّهْرِ اللَّهُمَّ اشْتَرِ مِنِّی نَفْسِیَ الْمَوْقُوفَةَ عَلَیْکَ الْمَحْبُوسَةَ لِأَمْرِکَ بِالْجَنَّةِ مَعَ مَعْصُومٍ مِنْ عِتْرَةِ نَبِیِّکَ صلی الله علیه و آله مَخْزُونٍ لِظُلَامَتِهِ مَنْسُوبٍ بِوِلَادَتِهِ تَمْلَأُ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلًا وَ قِسْطاً کَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً وَ لَا تَجْعَلْنِی مِمَّنْ تَقَدَّمَ فَمَرَقَ أَوْ تَأَخَّرَ فَمُحِقَ وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ لَزِمَ فَلَحِقَ وَ اجْعَلْنِی شَهِیداً سَعِیداً فِی قَبْضَتِکَ یَا إِلَهِی سَهِّلْ لِی نَصِیباً جَزْلًا وَ قَضَاءً حَتْماً لَا یُغَیِّرُهُ شَقَاءٌ وَ اجْعَلْنِی مِمَّنْ هَدَیْتَهُ فَهُدِیَ وَ زَکَّیْتَهُ فَنَجَا وَ وَالَیْتَ فَاسْتَثْنَیْتَ (4) فَلَا سُلْطَانَ لِإِبْلِیسَ عَلَیْهِ وَ لَا سَبِیلَ لَهُ إِلَیْهِ وَ مَا اسْتَعْمَلْتَنِی فِیهِ مِنْ شَیْ ءٍ فَاجْعَلْ فِی الْحَلَالِ مَأْکَلِی وَ مَطْعَمِی وَ مَلْبَسِی وَ مَنْکَحِی وَ قَنِّعْنِی (5) یَا إِلَهِی بِمَا رَزَقْتَنِی وَ مَا رَزَقْتَنِی مِنْ رِزْقٍ فَأَرِنِی فِیهِ عَدْلًا حَتَّی أَرَی قَلِیلَهُ کَثِیراً وَ أَبْذُلَهُ فِیکَ بَذْلًا وَ لَا تَجْعَلْنِی مِمَّنْ طَوَّلْتَ لَهُ فِی الدُّنْیَا أَمَلَهُ وَ قَدِ انْقَضَی أَجَلُهُ وَ هُوَ مَغْبُونٌ عَمَلُهُ

ص: 68


1- 1. مصباح الکفعمیّ: 424 فی الهامش.
2- 2. مصباح المتهجد: 258.
3- 3. مصباح الکفعمیّ: 422.
4- 4. فاستثبت خ ل.
5- 5. و نعمنی خ ل.

خدایا صحبگاهم، شامگاهم، آرامگاهم - بسترم - و افراد تحت سرپرستی ام، کسی که از آنان بوده یا هست را به تو می سپارم، من و آنان را به تقوی و آسانی مزیّن کن و شک و دشواری را از من و آنان دور کن، و ظلم ظالمان و چشم حسودان را از من و آنان باز بدار، و من و آنان را از جمله کسانی که حفاظت کردی قرار بده، و من و آنان را در زمره کسانی که آنان را پوشاندی بپوشان، و آل محمد را که بر او و آنان درود باد، ائمه و پیشوای من قرار

بده و ترس من و آنان را ایمن بدار و علاقه، یاری و دینم را در آنان و برای آنان

قرار بده که اگر مرا به خود واگذاری، پاهایم می­لغزد.

پروردگارا چه نیکوست آنچه در مورد من انجام دادی که مرا به اسلام هدایت کرد، و مرا از آنچه که غیر من به آن نادان است بصیرت دادی، و مرا از آنچه که غیر من با آن ناآشناست آشنا کردی و آنچه که آنها از آن غافل هستند را به من الهام کردی و زشت آنچه که عمل کردند و انجام دادند را به من فهمانیدی، تا امری که آنها شاهد نبودند را شاهد بودم در­حالی­که من غائب هستم، پس نزدیکی آنان به آنها سودی نرساند و دوری من ضرری به من نرساند و من از اینکه مرا از هدایت منحرف کنی خائف هستم و نفسم اگر نجات یافت، جز با تو نجات نمی­یابد و کسی که هلاکت شد هلاکت نیافت مگر از روی دلیلی روشن.

پروردگارا، نفسم غرق گناهان ناعادلانه­ام و در گرو گناهان خوار­کننده­ و صاحب عیوب فراوان است، پس هر که نزد تو خود را بستاید، ولی من او [نفسم] را نکوهش می­کنم و کار نیکی ندارم که به تو توسل ­جویم. نه در راه تو خونم ریخته است و نه و روزه و نماز جسمم را نحیف کرده است، پس به کدام یک از آنها خودم را بستایم و به آن خودم را سپاس گویم و ستایش کنم، بلکه بارالها، شکر برای توست خاطر پوشاندن تو آنچه را که در قلب من است و اتمام نعمت بر من در دینم در­حالی­که کسی که مولد او مولد من بوده است را میرانده­ای و اگر می خواستی، عمر مرا نیز همانند عمر او قرار می­دادی .

چه نیکوست آنچه که در مورد من انجام داده­ای ای خدا: نه سهم مرا در میان کسانی که لعنت کردی قرار داده­ای و نه بهره مرا در میان کسانی که خوار کردی. با علاقه­ام، خواستم و محبتم به سوی محمد و خاندان محمد که بر او و آنان درود باد، تمایل یافتم، پس در نظیر کشتی نوح سوارم کن و با اندکی نجاتم بده و در میان کسانی که از آتش جدا کردی جدایم کن، و در میان کسانی که با محمد گرامی داشتی گرامی­ام بدار، و به حق محمد و خاندان محمد، که درود، رحمت و رضوانت بر آنان باد، از آتش نجاتم بده.

سپس سجده شکر که بعد از نماز ظهر در هر روز است را انجام بده و دعایی که ذکر شد را در آن بگو.(1)

ص: 69


1- مصباح المتهجد: 263، جمال الأسبوع: 433.[1]

أَسْتَوْدِعُکَ یَا إِلَهِی غُدُوِّی وَ رَوَاحِی وَ مَقِیلِی وَ أَهْلَ وَلَایَتِی مَنْ کَانَ مِنْهُمْ هُوَ أَوْ کَائِنٌ زَیِّنِّی وَ إِیَّاهُمْ بِالتَّقْوَی وَ الْیُسْرِ وَ اطْرُدْ عَنِّی وَ عَنْهُمُ الشَّکَّ وَ الْعُسْرَ وَ امْنَعْنِی وَ إِیَّاهُمْ مِنْ ظُلْمِ الظَّلَمَةِ وَ أَعْیُنِ الْحَسَدَةِ وَ اجْعَلْنِی وَ إِیَّاهُمْ مِمَّنْ حَفِظْتَ وَ اسْتُرْنِی وَ إِیَّاهُمْ فِیمَنْ سَتَرْتَ وَ اجْعَلْ آلَ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ أَئِمَّتِی وَ قَادَتِی وَ آمِنْ رَوْعَتَهُمْ وَ رَوْعَتِی وَ اجْعَلْ حُبِّی وَ نُصْرَتِی وَ دِینِی فِیهِمْ وَ لَهُمْ فَإِنَّکَ إِنْ وَکَلْتَنِی إِلَی نَفْسِی زَلَّتْ قَدَمِی مَا أَحْسَنَ مَا صَنَعْتَ بِی یَا رَبِّ إِنْ هَدَیْتَنِی لِلْإِسْلَامِ وَ بَصَّرْتَنِی مَا جَهِلَهُ غَیْرِی وَ عَرَّفْتَنِی مَا أَنْکَرَهُ غَیْرِی وَ أَلْهَمْتَنِی مَا ذَهَلُوا عَنْهُ وَ فَهَّمْتَنِی قَبِیحَ مَا فَعَلُوا وَ صَنَعُوا حَتَّی شَهِدْتُ مِنَ الْأَمْرِ مَا لَمْ یَشْهَدُوا وَ أَنَا غَائِبٌ فَمَا نَفَعَهُمْ قُرْبُهُمْ وَ لَا ضَرَّنِی بُعْدِی وَ أَنَا مِنْ تَحْوِیلِکَ إِیَّایَ عَنِ الْهُدَی وَجِلٌ وَ مَا تَنْجُو نَفْسِی إِنْ نَجَتْ إِلَّا بِکَ وَ لَنْ یَهْلِکَ مَنْ هَلَکَ إِلَّا عَنْ بَیِّنَةٍ رَبِّ نَفْسِی غَرِیقُ خَطَایَا مُجْحِفَةٍ وَ رَهِینُ ذُنُوبٍ مُوبِقَةٍ وَ صَاحِبُ عُیُوبٍ جَمَّةٍ فَمَنْ حَمِدَ عِنْدَکَ نَفْسَهُ فَإِنِّی عَلَیْهَا زَارٍ وَ لَا أَتَوَسَّلُ إِلَیْکَ بِإِحْسَانٍ وَ لَا فِی جَنْبِکَ سُفِکَ دَمِی وَ لَمْ یُنَحِّلِ الصِّیَامُ وَ الْقِیَامُ جِسْمِی فَبِأَیِّ ذَلِکَ أُزَکِّی نَفْسِی وَ أَشْکُرُهَا عَلَیْهِ وَ أَحْمَدُهَا بِهِ بَلِ الشُّکْرُ لَکَ اللَّهُمَّ لِسَتْرِکَ عَلَی مَا فِی قَلْبِی وَ تَمَامِ النِّعْمَةِ عَلَیَّ فِی دِینِی وَ قَدْ أَمَتَّ مَنْ کَانَ مَوْلِدُهُ مَوْلِدِی وَ لَوْ شِئْتَ لَجَعَلْتَ مَعَ نَفَادِ عُمُرِهِ عُمُرِی مَا أَحْسَنَ مَا فَعَلْتَ بِی یَا رَبِّ لَمْ تَجْعَلْ سَهْمِی فِیمَنْ لَعَنْتَ وَ لَا حَظِّی فِیمَنْ أَهَنْتَ إِلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ مِلْتُ بِهَوَایَ وَ إِرَادَتِی وَ مَحَبَّتِی فَفِی مِثْلِ سَفِینَةِ نُوحٍ فَاحْمِلْنِی وَ مَعَ الْقَلِیلِ فَنَجِّنِی وَ فِیمَنْ زَحْزَحْتَ عَنِ النَّارِ فَزَحْزِحْنِی وَ فِیمَنْ أَکْرَمْتَ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ فَأَکْرِمْنِی وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ وَ رَحْمَتُکَ وَ رِضْوَانُکَ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّارِ فَأَعْتِقْنِی- ثُمَّ اسْجُدْ سَجْدَةَ الشُّکْرِ الَّتِی بَعْدَ الظُّهْرِ فِی کُلِّ یَوْمٍ وَ قُلْ فِیهَا مَا تَقَدَّمَ ذِکْرُهُ مِنَ الدُّعَاءِ(1).

ص: 69


1- 1. مصباح المتهجد: 263، جمال الأسبوع: 433.

توضیح

«به همراه معصوم» یعنی در­حالی­که در بهشت با او همراه هستم، یا اینکه نفسم را بخر چنانکه نفس او را خریدی. «منسوب به ولادتش» یعنی با نسبش مذکور و به هنگام ولادتش مشهور است به جهت اخبار پدرانش در خصوص آن، و شاید او به ولادتش پنهان باشد. «مرق»: از دین خارج شد. «محق» بنا بر بنای مفعول: یعنی باطل شد و یاد و نامش محو شد؛ یا بر بنای فاعل، یعنی دین و شرایط آن را محو کرد. «از کسانی که همراه شدند» یعنی ائمه دین. «ملحق شد» یعنی در منازل سعادت به آنان در دنیا و آخرت.

«فی قبضتک» یعنی موجود، به­گونه­ای که مرا از دستت رها نکنی و به غیر خودت واگذار نکنی. «الجزل»: بزرگ از هر چیزی و شقاء متضاد سعادت است. «زکیّته»: او را از گناهان پاک کردی یا اینکه او را ستایش گفتی و عملش را پذیرفتی. «استثنا کردی» یعنی از کسانی که شیطان براو راه دارد، و در بعضی نسخه­ها «استثبتّ» آمده است، یعنی ثبات او بر دین را اراده کرده­ای.

جوهری گوید: و «اجحف به»: از بین برد، و سیل جحاف زمانی است که همه چیز را بشوید و ببرد. «فإنی علیها» یعنی بر نفسم، «زار»، سرزنش­گر خشمگین. «مشابه سفینه نوح» یعنی ولای اهل بیت و متابعت از آنان، چنانکه نبی صلّی الله علیه و آله فرمود: مثل اهل بیت من چون کشتی نوح است است. و «زحزحه عن کذا»: آن را کنار زد و دور کرد.

روایت13.

المتهجد(1)

و جمال الاسبوع: و از آنان علیهم السلام روایت کرد که هر که روز جمعه نماز ظهر را بخواند و بعد از آن

ص: 70


1- مصباح المتهجد: 264.[1]
بیان

مع معصوم أی حال کونی فی الجنة معه أو اشتر نفسی کما اشتریت نفسه (1)

منسوب بولادته أی کان مذکورا بنسبه مشهورا عند ولادته لأخبار آبائه به علیهم السلام و لعله کان مستورا بولادته فمرق أی خرج من الدین فمحق علی بناء المفعول أی أبطل و محی ذکره و اسمه أو علی بناء الفاعل أی محا الدین و شرائطه ممن لزم أی أئمة الدین فلحق فی منازل السعادة بهم فی الدنیا و الآخرة.

فی قبضتک أی کائنا بحیث لم تخلنی من یدک و لم تکلنی إلی غیرک و الجزل الکبیر من کل شی ء و الشقاء نقیض السعادة و زکیته أی طهرته من الذنوب أو أثنیت علیه و قبلت عمله فاستثنیت أی ممن للشیطان علیه سبیل و فی بعض النسخ فاستثبت أی أردت ثباته علی الدین.

و قال الجوهری و أجحف به أی ذهب به و سیل جحاف بالضم إذا جرف کل شی ء و ذهب به فإنی علیها أی علی نفسی زار أی عاتب ساخط ففی مثل سفینة نوح أی ولاء أهل البیت علیهم السلام و متابعتهم کما قال النبی صلی الله علیه و آله: مثل أهل بیتی کمثل سفینة نوح.

و زحزحه عن کذا نحاه و باعده.

«13»

الْمُتَهَجِّدُ(2)، وَ الْجَمَالُ، وَ رُوِیَ عَنْهُمْ علیهم السلام: أَنَّهُ مَنْ صَلَّی الظُّهْرَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ

ص: 70


1- 1. یرید الاشتراء الذی ذکر فی قوله تعالی عزّ و جلّ:« إِنَّ اللَّهَ اشْتَری مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَ یُقْتَلُونَ» الآیة، و لما کان الدعاء معمولا لایام غیبة امامنا بقیة اللّه فی الأرضین، و لم یجز علی مذهبنا المقاتلة مع الکفّار الا باذن الامام، أشار بقوله« مخزون لظلامته منسوب بولادته تملا به الأرض عدلا و قسطا کما ملئت ظلما و جورا» الی أن ولی تلک المقاتلة و صاحب الامر فیها هو المهدی المنتظر علیه السلام فکانه دعا أن یعجل اللّه عزّ و جلّ فی فرجه و خروجه حتّی یقاتل تحت لوائه فیقتل و یقتل حتّی یتم صفقة الشراء أو یحییه اللّه عزّ و جلّ فی الرجعة فیقاتل فی سبیله کانهم بنیان مرصوص.
2- 2. مصباح المتهجد ص 264.

دو رکعت بخواند که در رکعت اول حمد و هفت مرتبه «قل هو الله احد»، و در رکعت دوم مشابه آن را قرائت ­کند و بعد از فارغ شدنش از نماز بگوید: بارالها مرا از اهل بهشت که آکندگی آن برکت، آبادگران آن ملائکه است، همراه نبی­مان محمد صلی الله علیه و آله و پدرمان ابراهیم قرار بده، تا جمعه بعد بلایی به او ضرر نمی­رساند و فتنه­ای به او نمی­رسد و خداوند او را با محمد و ابراهیم علیهما السلام جمع می­کند.(1)

روایت14.

المتهجد و غیر آن: محمد بن مسلم روایت کرد که امام باقر علیه السلام فرمود: هر­که خواست همسرش باردار شود، باید بعد از جمعه دو رکعت بخواند و رکوع و سجده را در آن طولانی ­کند و بعد از آن بگوید: بارالها، آنچه را که زکریا از تو خواست از تو می­خواهم، زمانی که تو را ندا کرد: بارالها مرا تنها رها نکن در حالی که تو بهترین وارثان هستی، بارالها فرزندی طیب به من ببخش که تو شنونده دعا هستی، بارالها به اسم تو او را حلال کردم و در امانت تو او را گرفتم، پس اگر در رحم او فرزندی مقدّر کردی او را کودکی مبارک و پاک قرار بده و در او برای شیطان بهره و شریکی قرار مده.(2)

جمال الاسبوع: از هارون بن موسی تلعکبری، از ابو علی بن همام، از عبدالله بن محمد بن عیسی، از علی بن حکم، از ابن بطه، از محمد مسلم مشابه آن را آورده است.(3)

روایت15.

الجنه و البلد الامین: از کتاب «دفع الهموم و الاحزان» روایت شده است که هر که حاجتی دارد، باید روز چهارشنبه، پنج­شنبه و جمعه را روزه بگیرد و چون روز جمعه شد تطهیر کند و عازم شود و با صدقه اندک یا زیاد، با قرصی نان یا جز آن، بیشتر و کمتر صدقه بدهد و چون جمعه را خواند، بگوید:

بارالها، من به اسم تو، بسم الله الرحمن الرحیم، کسی که هیچ خدایی جز او نیست، داننده نهان و آشکار، رحمن رحیم، کسی که هیچ خدایی جز او زنده جاودان نیست که نه چرتی او را می­گیرد و نه خوابی، کسی که عظمتش آسمان ها و زمین را پر کرد، از تو می­خواهم، به اسم خداوند رحمان و رحیم که خدایی جز او نیست, کسی که چهره­ها برای او رنجور شد و دیده­ها برای او خشوع کرد و دلها از خشیت او ترسید

ص: 71


1- جمال الأسبوع .[2]
2- مصباح المتهجد: 264.[3]
3- جمال الأسبوع.[4]

وَ صَلَّی بَعْدَهَا رَکْعَتَیْنِ یَقْرَأُ فِی الْأُولَی الْحَمْدَ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ سَبْعَ مَرَّاتٍ وَ فِی الثَّانِیَةِ مِثْلَ ذَلِکَ وَ قَالَ بَعْدَ فَرَاغِهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِی مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ الَّتِی حَشْوُهَا بَرَکَةٌ وَ عُمَّارُهَا الْمَلَائِکَةُ مَعَ نَبِیِّنَا مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ أَبِینَا إِبْرَاهِیمَ- لَمْ تَضُرَّهُ بَلِیَّةٌ وَ لَمْ تُصِبْهُ فِتْنَةٌ إِلَی الْجُمُعَةِ الْأُخْرَی وَ جَمَعَ اللَّهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ مُحَمَّدٍ وَ إِبْرَاهِیمَ علیهما السلام (1).

«14»

الْمُتَهَجِّدُ، وَ غَیْرُهُ، رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: مَنْ أَرَادَ أَنْ یُحْبَلَ لَهُ فَلْیُصَلِّ رَکْعَتَیْنِ بَعْدَ الْجُمُعَةِ یُطِیلُ فِیهِمَا الرُّکُوعَ وَ السُّجُودَ وَ یَقُولُ بَعْدَهُمَا اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَا سَأَلَکَ بِهِ زَکَرِیَّا علیه السلام إِذْ نَادَاکَ رَبِّ لا تَذَرْنِی فَرْداً وَ أَنْتَ خَیْرُ الْوارِثِینَ اللَّهُمَّ فَهَبْ لِی ذُرِّیَّةً طَیِّبَةً إِنَّکَ سَمِیعُ الدُّعاءِ اللَّهُمَّ بِاسْمِکَ اسْتَحْلَلْتُهَا وَ فِی أَمَانَتِکَ أَخَذْتُهَا فَإِنْ قَضَیْتَ فِی رَحِمِهَا وَلَداً فَاجْعَلْهُ غُلَاماً مُبَارَکاً زَکِیّاً وَ لَا تَجْعَلْ لِلشَّیْطَانِ فِیهِ نَصِیباً وَ لَا شِرْکاً(2).

الجمال، عن هارون بن موسی التلعکبری عن أبی علی بن همام عن عبد الله بن محمد بن عیسی عن علی بن الحکم عن ابن بطة عن محمد بن مسلم: مثله (3).

«15»

الجنة، [جُنَّةُ الْأَمَانِ] وَ الْبَلَدُ الْأَمِینُ، مِنْ کِتَابِ دَفْعِ الْهُمُومِ وَ الْأَحْزَانِ رُوِیَ: أَنَّ مَنْ کَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ فَلْیَصُمْ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَ الْخَمِیسِ وَ الْجُمُعَةِ فَإِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ تَطَهَّرَ وَ رَاحَ وَ تَصَدَّقَ بِصَدَقَةٍ قَلَّتْ أَوْ کَثُرَتْ بِالرَّغِیفِ إِلَی مَا دُونَ ذَلِکَ فِی أَکْثَرَ وَ أَقَلَّ فَإِذَا صَلَّی الْجُمُعَةَ قَالَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ الرَّحْمنُ الرَّحِیمُ الَّذِی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَ لا نَوْمٌ الَّذِی مَلَأَتْ عَظَمَتُهُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَسْأَلُکَ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ الَّذِی لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الَّذِی عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ وَ خَشَعَتْ لَهُ الْأَبْصَارُ وَ وَجِلَتِ الْقُلُوبُ مِنْ خَشْیَتِهِ

ص: 71


1- 1. جمال الأسبوع:
2- 2. مصباح المتهجد ص 264.
3- 3. جمال الأسبوع ص.

از تو می­خواهم که بر محمد و خاندان او درود بفرستی و حاجت مرا در...... برآورده کنی.

گوید: آن را به کم خردانتان یاد ندهید که با آن دعا می­کنند و برایشان استحابت می­شود؛ و در گناه و قطع روابط خویشاوندی با آن دعا نکنید.(1)

توضیح

کفعمی گوید: با سخنش که آن آخر روز است، اراده نشده است بلکه مقصود این است که به سوی مکانی که نماز جمعه را می­خواند شتافت و حرکت کرد، هروی این را گفته است .

ص: 72


1- مصباح الکفعمی: 397.[1]

أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَنْ تَقْضِیَ فِیَّ کَذَا وَ کَذَا- قَالَ وَ لَا تُعَلِّمُوهَا سُفَهَاءَکُمْ فَیَدْعُوا بِهَا فَیُسْتَجَابَ لَهُمْ وَ لَا تَدْعُوا بِهَا فِی مَأْثَمٍ وَ لَا قَطِیعَةِ رَحِمٍ (1).

بیان

قال الکفعمی لم یرد بقوله راح الرواح الذی هو آخر النهار بل المراد خف و سار إلی المکان الذی یصلی فیه الجمعة قاله الهروی.

ص: 72


1- 1. مصباح الکفعمیّ ص 397.

باب هشتم : باب اعمال و دعاهای بعد از نماز عصر روز جمعه

روایات

روایت1.

جمال الاسبوع: دعای عشرات را ذکر کرده و اینکه آن از امور مهم بعد از نماز عصر روز جمعه و سببی برای برآورده شدن حاجات است و در روایات آمده است که با آن دعا نمی­شود مگر با طهارت و رو به قبله.

سید - قدّس سرّه - گوید: من به پنج روایت در خصوص دعای عشرات دست یافتم که روایت آنها در کاستی و فزونی با یکدیگر اختلاف دارد و من در اینجا آنچه را که شاید درست­ترین روایت باشد ذکر می­کنم.

امیر مؤمنان علیه السلام به امام حسین علیه السلام فرمود:

فرزندم، یقیناً خداوند عزوجل مقدرات و احکامش را برآنچه که دوست داشته و مقدر کرده است جاری می کند و خداوند، قضا، قدر و حکمش را در تو اجرا خواهد کرد. فرزندم، با من عهد کن که سخنی که برایت مانند یک راز می گویم را تا مرگم و تا دوازده ماه بعد از مرگم بیان نکنی، که من تو را از خبری آگاه می کنم که اصل آن از خداوند متعال است. آن را در صبحگاه و شامگاه می گویی، پس هزار هزار فرشته مشغول نوشتن می شوند که به هر یک از آن­ها در سرعت نوشتن، قدرت هزار هزار کاتب عطا می شود. و هزار هزار فرشته بر استغفار برای تو گمارده می شود که به هر یک از آنها قدرت هزار هزار استغفارکننده داده می شود. و در فردوس هزار هزار قصر برای تو بنا می شود که در هر قصر هزار هزار خانه است که در آنها مجاور جدت علیه السّلام هستی. و در دارالسلام خانه ای برای تو بنا می شود که در آن مجاور خانواده ات می شوی و در جنت عدن هزار شهر برای تو بنا می شود و همراه تو کتابی ناطق به حق از قبرت محشور می شود که می گوید: براستی بر این راهی

ص: 73

باب 8 الأعمال و الدعوات بعد صلاة العصر یوم الجمعة

الأخبار

«1»

جَمَالُ الْأُسْبُوعِ،: ذَکَرَ دُعَاءَ الْعَشَرَاتِ وَ أَنَّهُ مِنَ الْمُهِمَّاتِ بَعْدَ صَلَاةِ الْعَصْرِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ سَبَبٌ لِقَضَاءِ الْحَاجَاتِ وَرَدَ فِی الرِّوَایَاتِ أَنَّهُ لَا یُدْعَی بِهِ إِلَّا عَلَی طَهَارَةٍ مُسْتَقْبِلَ الْقِبْلَةِ قَالَ السَّیِّدُ قُدِّسَ سِرُّهُ إِنِّی وَقَفْتُ عَلَی خَمْسِ رِوَایَاتٍ بِدُعَاءِ الْعَشَرَاتِ تَخْتَلِفُ رِوَایَتُهَا فِی النُّقْصَانِ وَ الزِّیَادَاتِ وَ هَا أَنَا أَذْکُرُ مَا لَعَلَّهُ أَصْلَحُ فِی الرِّوَایَاتِ رَوَیْنَا ذَلِکَ بِإِسْنَادِنَا إِلَی جَدِّیَ السَّعِیدِ أَبِی جَعْفَرٍ الطُّوسِیِّ بِإِسْنَادِهِ إِلَی أَبِی الْعَبَّاسِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سَعِیدٍ ابْنِ عُقْدَةَ الْحَافِظِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَةَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ صَالِحِ بْنِ الْفَیْضِ عَنْ أَبِی مَرْیَمَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیٍّ الْبَاقِرُ عَنْ أَبِیهِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَبِیهِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ أَنَّهُ قَالَ: یَا بُنَیَّ إِنَّهُ لَا بُدَّ أَنْ یُمْضِیَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَقَادِیرَهُ وَ أَحْکَامَهُ عَلَی مَا أَحَبَّ وَ قَضَی وَ سَیُنْفِذُ اللَّهُ قَضَاءَهُ وَ قَدَرَهُ وَ حُکْمَهُ فِیکَ فَعَاهِدْنِی یَا بُنَیَّ أَنَّهُ لَا تَلْفِظُ بِکَلِمَةٍ مِمَّا أُسِرُّ بِهِ إِلَیْکَ حَتَّی أَمُوتَ وَ بَعْدَ مَوْتِی بِاثْنَیْ عَشَرَ شَهْراً فَإِنِّی أُخْبِرُکَ بِخَبَرٍ أَصْلُهُ مِنَ اللَّهِ تَعَالَی تَقُولُهُ غُدْوَةً وَ عَشِیَّةً فَیَشْتَغِلُ أَلْفُ أَلْفِ مَلَکٍ یُعْطَی کُلُّ مَلَکٍ مِنْهُمْ قُوَّةَ أَلْفِ أَلْفِ کَاتِبٍ فِی سُرْعَةِ الْکِتَابَةِ وَ یُوَکَّلُ بِالاسْتِغْفَارِ لَکَ أَلْفُ أَلْفِ مَلَکٍ یُعْطَی کُلٌّ مِنْهُمْ قُوَّةَ أَلْفِ أَلْفِ مُسْتَغْفِرٍ وَ یُبْنَی لَکَ فِی الْفِرْدَوْسِ أَلْفُ أَلْفِ قَصْرٍ فِی کُلِّ قَصْرٍ أَلْفُ أَلْفِ بَیْتٍ تَکُونُ فِیهَا جَارَ جَدِّکَ علیه السلام وَ یُبْنَی لَکَ فِی دَارِ السَّلَامِ بَیْتٌ تَکُونُ فِیهِ جَارَ أَهْلِکَ وَ یُبْنَی لَکَ فِی جَنَّةِ عَدَنٍ أَلْفُ مَدِینَةٍ وَ یُحْشَرُ مَعَکَ مِنْ قَبْرِکَ کِتَابٌ نَاطِقٌ بِالْحَقِّ یَقُولُ إِنَّ هَذَا لَا سَبِیلَ

ص: 73

برای فزع و خوف و لغزش از صراط و عذاب نیست. و نمی میری مگر اینکه شهید هستی.

و تا زمانی که زنده ای، زندگانی­ات سعادتمند است، و هرگز فقری نه به تو می رسد و نه ترسی، نه جنونی و نه محنتی، و در آن روز در مورد حاجتی از حاجت های دنیا و آخرت دعایی نمی کنی مگر اینکه حاجتت به تو عطا می شود، هر چه باشد، هر چقدر زیاد باشد و در هر زمینه که باشد، و حاجتی برای خود و نه غیر خود در مورد امور دنیا و آخرت از او طلب نمی کنی مگر اینکه برآوردن آن را برای تو سبب می شود، و در هر روز به تعداد نفس های اهل ثقلین، به ازای هر نفس هزار هزار حسنه برایت می نویسد و هزار هزار درجه تو را رفعت می بخشد.

و عرش، کرسی و فردوس را بر استغفار برای تو تا زمانی که در محضر خداوند عزوجل بایستی می گمارد. پس ای فرزندم، با من عهد کن که این دعا را تا زمان فرارسیدن مرگت به کسی نیاموزی.

پس امام حسین علیه السلام بر سر آن با او عهد بست. پس علی علیه السلام فرمود: و زمانی­که هنگام مرگت رسید، آن را فقط به اهل بیت، شیعه و دوستانت بیاموز که تو اگر این را انجام ندهی و آن را به هر کس بیاموزی، حاجت­های خود از پروردگار را در هر جهتی طلب می­کنند و او آن را برایشان برآورده می­کند و من دوست دارم که آنچه شما در آن هستید به کمال برسد، و محشور ­شوید در­حالی­که نه خوفی بر شماست و نه اندوهگین هستید. و با آن دعا نکن مگر اینکه طاهر باشی و رویت به سمت قبله باشد و اگر آن را در روز جمعه بعد از نماز عصر انجام بدهی افضل است.

پس بر سر آن با او عهد بست و علی علیه السلام فرمود: ای پسرم، اگر آن را قصد کردی، بگو... و دعا را ذکر کرد.

گوید: ابو العباس بن سعید گوید: از امام باقر علیه السلام این دعا روایت شده است: بسم الله الرحمن الرحیم، با نام خدا و با خدا، منزه است خدا و ستایش خاص خدا است و معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر از توصیف است و هیچ جنبش و نیرویی نیست جز به وسیله خدای والای بزرگ، منزّه است خدا در تمام ساعات شب و اوقات روز، منزّه است خدا در بامداد و شامگاهان، منزّه است خدا در شب و صبح، منزّه است خدا چون شب کنید و چون به بامدادان درآیید،

ص: 74

لِلْفَزَعِ وَ لَا لِلْخَوْفِ وَ لَا لِمَزَلَّةِ الصِّرَاطِ وَ لَا لِلْعَذَابِ عَلَیْهِ وَ لَا تَمُوتُ إِلَّا وَ أَنْتَ شَهِیدٌ وَ تَکُونُ حَیَاتُکَ مَا حَیِیتَ وَ أَنْتَ سَعِیدٌ وَ لَا تُصِیبُکَ فَقْرٌ أَبَداً وَ لَا فَزَعٌ وَ لَا جُنُونٌ وَ لَا بَلْوَی أَبَداً وَ لَا تَدْعُو اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِدَعْوَةٍ فِی یَوْمِکَ ذَلِکَ فِی حَاجَةٍ مِنْ حَوَائِجِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا أَتَتْکَ کَائِنَةً مَا کَانَتْ بَالِغَةً مَا بَلَغَتْ فِی أَیِّ نَحْوٍ شِئْتَ وَ لَا تَطْلُبُ إِلَیْهِ حَاجَةً لَکَ وَ لَا لِغَیْرِکَ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ إِلَّا سُبِّبَ لَکَ قَضَاؤُهَا وَ یُکْتَبُ لَکَ فِی کُلِّ یَوْمٍ بِعَدَدِ أَنْفَاسِ أَهْلِ الثَّقَلَیْنِ بِکُلِّ نَفَسٍ أَلْفُ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ یُمْحَی عَنْکَ أَلْفُ أَلْفِ سَیِّئَةٍ وَ تُرْفَعُ لَکَ أَلْفُ أَلْفِ دَرَجَةٍ وَ یُوَکَّلُ بِالاسْتِغْفَارِ لَکَ الْعَرْشُ وَ الْکُرْسِیُّ وَ الْفِرْدَوْسُ حَتَّی تَقِفَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَعَاهِدْنِی یَا

بُنَیَّ أَنْ لَا تُعَلِّمَ هَذَا الدُّعَاءَ لِأَحَدٍ إِلَی مَحَلِّ مَنِیَّتِکَ فَعَاهَدَهُ الْحُسَیْنُ علیه السلام عَلَی ذَلِکَ فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام فَإِذَا بَلَغَ مَحَلُّ مَنِیَّتِکَ فَلَا تُعَلِّمْهُ أَحَداً إِلَّا أَهْلَ بَیْتِکَ وَ شِیعَتَکَ وَ مَوَالِیَکَ فَإِنَّکَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ ذَلِکَ وَ عَلَّمْتَهُ کُلَّ أَحَدٍ طَلَبُوا الْحَوَائِجَ إِلَی رَبِّهِمْ تَعَالَی فِی کُلِّ نَحْوٍ فَقَضَاهَا لَهُمْ وَ إِنِّی لَأُحِبُّ أَنْ یَتِمَّ مَا أَنْتُمْ عَلَیْهِ فَتُحْشَرُونَ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْکُمْ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ وَ لَا تَدْعُو بِهِ إِلَّا وَ أَنْتَ طَاهِرٌ وَ وَجْهُکَ مُسْتَقْبِلُ الْقِبْلَةِ فَإِنْ فَعَلْتَ ذَلِکَ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ بَعْدَ صَلَاةِ الْعَصْرِ کَانَ أَفْضَلَ فَعَاهَدَهُ الْحُسَیْنُ عَلَی ذَلِکَ فَقَالَ عَلِیٌّ علیه السلام یَا بُنَیَّ إِذَا أَرَدْتَ ذَلِکَ فَقُلْ وَ ذَکَرَ الدُّعَاءَ.

قَالَ وَ قَالَ أَبُو الْعَبَّاسِ بْنُ سَعِیدٍ وَ حَدَّثَنِی یَعْقُوبُ بْنُ یُوسُفَ بْنِ زِیَادٍ الضَّرِیرُ قَالَ حَدَّثَنِی الْفَیْضُ بْنُ الْفَضْلِ عَنْ أَبِی مَرْیَمَ عَبْدِ الْغَفَّارِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ أَبُو الْعَبَّاسِ وَ حَدَّثَنِی الْحُسَیْنُ بْنُ الْحَکَمِ الْخَیْبَرِیُّ قَالَ حَدَّثَنَا حَسَنُ بْنُ حُسَیْنٍ الْعُرَنِیُّ عَنْ أَبِی مَرْیَمَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَطَاءٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: الدُّعَاءُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ سُبْحَانَ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ أَطْرافَ النَّهارِ سُبْحَانَ اللَّهِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ سُبْحَانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ

ص: 74

و خاص او است ستایش در آسمانها و زمین و شبانگاه و هنگام ظهر. بیرون آورد زنده را از مرده و برون آرد مرده را از زنده، و زنده گرداند زمین را پس از مردنش و شما هم این چنین (در رستاخیز) بیرون آورده شوید، منزه است پروردگار تو، پروردگار دارای عزت از آنچه وصف کنند و درود بر پیامبران و ستایش خاص خدا پروردگار جهانیان است.

حول و قوّه ای نیست جز به خدای عالی مرتبه و بزرگ که جز او شایسته تسبیح نیست، منزه است کسی که علمش هر روزی را شماره کرد، منزه است صاحب لطف و فضل، منزه است صاحب منت و نعمت، منزه است صاحب قدرت و کرم، منزه است خدای صاحَب ملک و ملکوت، منزه است خدای صاحب عزت وجبروت، منزه است خدای فرمانروای زنده­ای که نمیرد، منزه است خدای صاحب بزرگی و عظمت، آن پادشاه برحق و نگهبان و پاکیزه از هر عیب منزه است، منزه است خدای پاینده جاویدان، منزه است پروردگار بزرگ من، منزه است پروردگار برترم، منزه است خدای زنده پاینده، منزه است خدای والا و برتر، منزه است او و برتر است، بسیار منزه و پاک است پروردگار ما و پروردگار فرشتگان و جبرئیل، منزه است خدای جاویدانی که غافل نیست، منزه است دانای ناآموخته، منزه است آفریدگار دیدنیها و نادیدنیها، منزه است خدایی که دیده ها را درک کند ولی دیده ها درکش نکنند و او است دقیق و کاردان.

خدایا، من در لطف و نعمت و خیر و برکت و تندرستی از طرف تو صبح و شب را گذراندم پس، درود فرست بر محمد و آلش و تمام کن بر من نعمت و خیر و برکات و عافیتت را به رهایی از آتش، و روزی­ام کن سپاسگزاری و عافیت و فضل و بزرگواری­ات را همیشه تا زنده­ام داری. خدایا به نور تو راه یافتم و به فضل تو بی­نیازی جستم و در نعمت تو روز و شبم را گذراندم.

خدایا، من تو را گواه می­گیرم و گواهی تو بس است و گواه گیرم فرشتگان و حاملان عرشت را و ساکنان آسمان­ها و زمینت را و پیامبران و رسولانت و وارثان پیامبرانت و صالحین از بندگانت و همه خلقت را، که تویی خدایی که معبودی جز تو نیست، یگانه­ای که شریک نداری و اینکه محمد صلی الله علیه و آله بنده و رسول تو است و به اینکه تو بر هر چیز توانایی، زنده می­کنی و می­میرانی و می­میرانی و زنده می­کنی و گواهی دهم که بهشت حق است و آتش دوزخ حق است و روز رستاخیز حق است و قیامت مسلما خواهد آمد و شکی در آن نیست و حتما تو کسانی را که در گورها خفته­اند بر می­ انگیزی.

و گواهی دهم که علی بن ابی طالب و حسن و حسین و علی ابن حسین و محمد بن علی و جعفر بن محمد و موسی بن جعفر و علی بن موسی و محمد بن علی و علی بن محمد و حسن بن علی و خلف صالح، حجت قائم که صلوات تو ای خدا، بر او و

ص: 75

وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ کَذلِکَ تُخْرَجُونَ سُبْحانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ وَ سَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ الَّذِی لَا یَنْبَغِی التَّسْبِیحُ إِلَّا لَهُ سُبْحَانَ مَنْ أَحْصَی کُلَّ یَوْمٍ عِلْمُهُ سُبْحَانَ ذِی الطَّوْلِ وَ الْفَضْلِ سُبْحَانَ ذِی الْمَنِّ وَ النِّعَمِ سُبْحَانَ ذِی الْقُدْرَةِ وَ الْکَرَمِ سُبْحَانَ ذِی الْمُلْکِ وَ الْمَلَکُوتِ سُبْحَانَ ذِی الْکِبْرِیَاءِ وَ الْعَظَمَةِ وَ الْجَبَرُوتِ سُبْحَانَ الْمَلِکِ الْحَیِّ الَّذِی لَا یَمُوتُ سُبْحَانَ الْمَلِکِ الْحَیِّ الْمُهَیْمِنِ الْقُدُّوسِ سُبْحَانَ الْقَائِمِ الدَّائِمِ سُبْحَانَ اللَّهِ الْحَیِّ الْقَیُّومِ سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ سُبْحَانَ رَبِّیَ الْأَعْلَی سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنَا وَ رَبُّ الْمَلَائِکَةِ وَ الرُّوحِ سُبْحَانَ الدَّائِمِ غَیْرِ الْغَافِلِ سُبْحَانَ الْعَالِمِ بِغَیْرِ تَعَلُّمٍ سُبْحَانَ خَالِقِ مَا یُرَی وَ مَا لَا یُرَی سُبْحَانَ الَّذِی یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَصْبَحْتُ وَ أَمْسَیْتُ مِنْکَ فِی نِعْمَةٍ وَ خَیْرٍ وَ بَرَکَةٍ وَ عَافِیَةٍ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ أَتْمِمْ عَلَیَّ نِعْمَتَکَ وَ خَیْرَکَ وَ بَرَکَاتِکَ وَ عَافِیَتَکَ بِنَجَاةٍ مِنَ النَّارِ وَ ارْزُقْنِی شُکْرَکَ وَ عَافِیَتَکَ وَ فَضْلَکَ وَ کَرَامَتَکَ أَبَداً مَا أَبْقَیْتَنِی اللَّهُمَّ بِنُورِکَ اهْتَدَیْتُ وَ بِفَضْلِکَ اسْتَغْنَیْتُ وَ فِی نِعْمَتِکَ أَصْبَحْتُ وَ أَمْسَیْتُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَصْبَحْتُ أُشْهِدُکَ وَ کَفَی بِکَ شَهِیداً وَ أُشْهِدُ مَلَائِکَتَکَ وَ حَمَلَةَ عَرْشِکَ وَ سُکَّانَ سَمَاوَاتِکَ وَ أَرْضِکَ وَ أَنْبِیَاءَکَ وَ رُسُلَکَ وَ وَرَثَةَ أَنْبِیَائِکَ وَ الصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکَ وَ جَمِیعَ خَلْقِکَ أَنِّی أَشْهَدُ أَنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَحْدَکَ لَا شَرِیکَ لَکَ وَ أَنَّ مُحَمَّداً صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ عَبْدُکَ وَ رَسُولُکَ وَ أَنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ تُحْیِی وَ تُمِیتُ وَ تُمِیتُ وَ تُحْیِی وَ أَشْهَدُ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ النُّشُورَ حَقٌّ وَ أَنَّ الْقُبُورَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّکَ تَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ وَ أَشْهَدُ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ وَ الْحَسَنَ وَ الْحُسَیْنَ وَ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ وَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَی بْنَ جَعْفَرٍ- وَ عَلِیَّ بْنَ مُوسَی وَ مُحَمَّدَ بْنَ عَلِیٍّ وَ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ وَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِیٍّ- وَ الْخَلَفَ الصَّالِحَ الْحُجَّةَ الْقَائِمَ الْمُنْتَظَرَ- صَلَوَاتُکَ یَا رَبِّ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ

ص: 75

بر همه آن­ها، این ها امامان راهنمای راه یافته­اند که نه گمراهند و نه گمراه شده و (گواهی دهم که) آنهایند دوستان برگزیده­ات و حزب پیروزت و انتخاب شدگان و بهترین خلق تو و برگزیدگانی که آنان را برای دین خود برگزیدی و از میان خلق خود مخصوصشان ساختی و بر بندگانت برگزیدی و آنها را بر جهانیان حجت قرار دادی؛ درودهای تو بر ایشان و سلام و رحمت خدا و برکاتش بر آنها باد.

خدایا بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و بنویس برایم این گواهی را نزد خود تا اینکه در روز قیامت آن را بر زبانم جاری کنی، در حالی که تو از من خشنود باشی؛ زیرا تو بر هرچه بخواهی توانایی. خدایا ستایش خاص تو است، ستایشی که آغازش بالا رود و انجامش پایان نداشته باشد. خدایا ستایش خاص تو است، ستایشی که آسمان برای تو، دو بال خویش فرو نهد و زمین و آنچه بر آن است زبان به تسبیحت گشاید .

خدایا، خاص تو است ستایش، ستایشی دائمی و همیشگی و بی پایان و زوال ناپذیر و ستایشی که سزاوار تو باشد و به سوی تو منتهی گردد و در دل من و بر تن من و در پیش من و با من و پیش از من و پس از من و پیش رو و بالای سرم و زیر پایم و چون مُردم و تنها ماندم و سپس فانی شدم و در هر حال ستایشت کنم، و خاص تو است، ستایش هنگامی که دوباره زنده و برانگیخته شوم ای مولای من.

خدایا، و از آن تو است ستایش و برای تو است سپاسگزاری به تمام انواع حمد و ستایشت همگی، بر تمام نعمت­هایت همگی تا ستایش بدانجا رسد که تو دوست داری، و خشنود گردی. خدایا مخصوص تو است ستایش بر هر رگ ساکن و هر رگ متحرک، و برای توست ستایش بر هر خواب و بیداری، و ستایش مخصوص تو است بر هر لقمه و هر جرعه و هر حرکت و هر بستن و گشودنی و بر هر جای مویی و در هر حال. برای تو است ستایش، تمامی اش و سپاس تمامی اش و مخصوص تو است مجد همه اش و ملک همه اش و تو راست بخشش و تمامی خیر به دست تو است و همه امور به تو باز می گردد، آشکار آن و نهان آن و تو منتهای هر شأنی است.

خدایا، ستایش از آن تو است ستایشی جاویدان به جاویدانی ذاتت و خاص تواست ستایش، ستایشی که در نزد علم تو انتهایی برایش نباشد و ستایش از آن تو است، ستایشی که جز با مشیت تو پایانی ندارد و از آن تو است حمد، حمدی که برای گوینده­اش جز رضای تو پاداش نباشد و خاص تو است ستایش، بر بردباری­ات از پس دانستن ات و برای تو است ستایش، بر گذشتت از پس قدرت و توانایی­ات.

و برای تو است حمد که باعث حمدی و برای تو است ستایش که وارث آنی و برای تو است حمد که پدیده­آورنده

ص: 76

أَجْمَعِینَ هُمُ الْأَئِمَّةُ الْهُدَاةُ الْمُهْتَدُونَ غَیْرُ الضَّالِّینَ وَ لَا الْمُضِلِّینَ وَ أَنَّهُمْ أَوْلِیَاؤُکَ الْمُهْتَدُونَ الْمُصْطَفَوْنَ وَ حِزْبُکَ الْغَالِبُونَ وَ صَفْوَتُکَ مِنْ خَلْقِکَ وَ خِیَرَتُکَ مِنْ بَرِیَّتِکَ وَ نُجَبَاؤُکَ الَّذِینَ انْتَجَبْتَهُمْ لِوَلَایَتِکَ وَ اخْتَصَصْتَهُمْ مِنْ خَلْقِکَ وَ اصْطَفَیْتَهُمْ عَلَی عِبَادِکَ وَ جَعَلْتَهُمْ حُجَّةً عَلَی الْعَالَمِینَ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِمْ وَ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اکْتُبْ لِی هَذِهِ الشَّهَادَةَ عِنْدَکَ حَتَّی تُلَقِّنَنِیهَا یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ أَنْتَ عَنِّی رَاضٍ وَ إِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً کَمَا أَنْتَ أَهْلُهُ حَمْداً تَضَعُ لَهُ السَّمَاءُ کَنَفَیْهَا وَ تُسَبِّحُ لَکَ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیْهَا اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یَصْعَدُ أَوَّلُهُ وَ لَا یَنْفَدُ آخِرُهُ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً یَزِیدُ وَ لَا یَبِیدُ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً سَرْمَداً دَائِماً أَبَداً لَا انْقِطَاعَ لَهُ وَ لَا نَفَادَ وَ لَکَ یَنْبَغِی وَ إِلَیْکَ یَنْتَهِی حَمْداً یَصْعَدُ أَوَّلُهُ وَ لَا یَنْفَدُ آخِرُهُ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَیَّ وَ مَعِی وَ فِیَّ وَ قَبْلِی وَ أَمَامِی وَ فَوْقِی وَ تَحْتِی وَ لَدَیَّ وَ إِذَا مِتُّ وَ قُبِرْتُ وَ بَقِیتُ فَرْداً وَحِیداً ثُمَّ فَنِیتُ وَ لَکَ الْحَمْدُ إِذَا نُشِرْتُ وَ بُعِثْتُ یَا مَوْلَایَ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ وَ لَکَ الشُّکْرُ بِجَمِیعِ مَحَامِدِکَ کُلِّهَا عَلَی جَمِیعِ نَعْمَائِکَ کُلِّهَا حَتَّی یَنْتَهِیَ الْحَمْدُ إِلَی مَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی کُلِّ عِرْقٍ سَاکِنٍ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی کُلِّ عِرْقٍ مُتَحَرِّکٍ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی کُلِّ نَوْمَةٍ وَ یَقَظَةٍ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی کُلِّ أَکْلَةٍ وَ شَرْبَةٍ وَ نَفَسٍ وَ بَطْشَةٍ وَ قَبْضَةٍ وَ بَسْطَةٍ وَ عَلَی کُلِّ مَوْضِعِ شَعْرَةٍ وَ عَلَی کُلِّ حَالٍ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ کُلُّهُ وَ لَکَ الشُّکْرُ کُلُّهُ وَ لَکَ الْمَجْدُ کُلُّهُ وَ لَکَ الْمُلْکُ کُلُّهُ وَ لَکَ الْجُودُ کُلُّهُ وَ بِیَدِکَ الْخَیْرُ کُلُّهُ وَ إِلَیْکَ یَرْجِعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ عَلَانِیَتُهُ وَ سِرُّهُ وَ أَنْتَ مُنْتَهَی الشَّأْنِ کُلِّهِ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً خَالِداً مَعَ خُلُودِکَ وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً لَا مُنْتَهَی لَهُ دُونَ عِلْمِکَ وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً لَا أَمَدَ لَهُ دُونَ مَشِیَّتِکَ وَ لَکَ الْحَمْدُ حَمْداً لَا أَجْرَ لِقَائِلِهِ إِلَّا رِضَاکَ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی حِلْمِکَ بَعْدَ عِلْمِکَ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی عَفْوِکَ بَعْدَ قُدْرَتِکَ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ بَاعِثَ الْحَمْدِ وَ لَکَ الْحَمْدُ وَارِثَ الْحَمْدِ وَ لَکَ الْحَمْدُ بَدِیعَ

ص: 76

حمدی و برای تو است حمد که انتهای آنی و برای تو است حمد که خود سازنده حمدی و برای تو است ستایش که خریدار آنی و برای تو است حمد که سرپرست آنی و برای تو است ستایش ای دیرینه ستایش و خاص تو است حمد، ای که وعده ات راست و به پیمانت وفاداری. لشکرت پیروزمند و مجد و عظمتت استوار است و ستایش خاص تو است ای والا درجات و پاسخ دهنده دعاها و فرو فرستنده آیات از بالای هفت آسمان، و ای خدای بزرگ برکات و برون­آرنده نور از ظلمات (و تاریکی­ها) و برون­آرنده مبتلایان به تاریکی­ها را به روشنی و نور، و ای تبدیل­کننده بدی­ها به خوبی­ها و قراردهنده خوبی­ها را درجه، خدایا حمد مخصوص تو است که آمرزنده گناه و توبه­پذیر و سخت کیفر و صاحب بخشش و احسانی، معبودی نیست جز تو و بازگشت به سوی تو است.

خدایا از آن تو است ستایش در شب هنگامی که سیاهی­اش فرا گیرد، و برای تو است ستایش در روز هنگامی که روشن گردد، و برای تو است ستایش در انجام و آغاز، و برای تو است ستایش به عدد هر ستاره و فرشته­ای که در آسمان است، و برای تو است حمد به عدد خاک و سنگ ریزه و هسته­ها، و برای تو است ستایش به شماره آنچه در میان آسمان است، و برای تو است ستایش به عدد آنچه در دل زمین است، و برای تو است ستایش به عدد وزن آب دریاها، و برای تو است حمد به شماره برگ درختان، و برای تو است ستایش به شماره آنچه در روی زمین است، و برای تو است ستایش به شماره آنچه کتاب تو آن را برشمرده، و برای تو است حمد به عدد آنچه علم و دانشت بدان احاطه دارد، و برای تو است ستایش به عدد انس و جن و خزندگان و پرندگان و چرندگان و درندگان، ستایشی بسیار و پاکیزه و بابرکت چنانچه دلخواه تو است ای پروردگار، و آنگونه که بپسندی و آنچنان­که سزاوار ذات بزرگوار و عظمت جلال تو است.

پس می­گویی ده مرتبه: معبودی نیست جز خدای یکتا که شریکی ندارد و او راست فرمانروایی و ستایش مخصوص او است که زنده کند و بمیراند، و بمیراند و زنده کند و او است زنده­ای که نمیرد. همه نیکی­ها به دست او است و او بر همه چیز توانا است.

سپس ده مرتبه می گویی: معبودی نیست جز خدای یکتا که شریکی ندارد و او راست فرمانروایی و خاص او است ستایش و او است دقیق و کاردان، و ده مرتبه: ای خدا ای خدا، و ده مرتبه: ای بخشاینده، ای بخشاینده، و ده مرتبه: ای مهربان ای مهربان، و ده مرتبه: ای مهرورز نعمت دهنده، و ده مرتبه: ای زنده و پاینده، و ده مرتبه: ای روشنگر ای روشنگر، و ده مرتبه: ای پاکیزه، ای پاکیزه، و ده مرتبه: ای پدید آورنده آسمانها و زمین، و ده مرتبه: ای صاحب جلال و بزرگواری، و ده مرتبه: ای زنده­ای که معبودی جز تو نیست و ده مرتبه: ای خدایی که جز تو معبودی نیست، و ده مرتبه: به نام خدای بخشاینده مهربان، و ده مرتبه: بگو اوست خدای یگانه، و ده مرتبه: خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد، پس ده مرتبه می­گویی: خدایا با من کن آنچه را تو شایسته آنی و مکن با من آنچه را من شایسته آنم، زیرا که تو البته شایسته پرهیزکاری هستی و اهل آمرزشی و من اهل

ص: 77

الْحَمْدِ وَ لَکَ الْحَمْدُ مُبْتَدِعَ الْحَمْدِ وَ لَکَ الْحَمْدُ مُنْتَهَی الْحَمْدِ وَ لَکَ الْحَمْدُ وَلِیَّ الْحَمْدِ وَ لَکَ الْحَمْدُ مُبْتَدِئَ الْحَمْدِ وَ لَکَ الْحَمْدُ صَادِقَ الْوَعْدِ وَفِیَّ الْعَهْدِ عَزِیزَ الْجُنْدِ قَدِیمَ الْمَجْدِ وَ لَکَ الْحَمْدُ رَفِیعَ الدَّرَجَاتِ مُجِیبَ الدَّعَوَاتِ مُنْزِلَ الْآیَاتِ مِنْ فَوْقِ سَبْعِ سَمَاوَاتٍ عَظِیمَ الْبَرَکَاتِ مُخْرِجَ النُّورِ مِنَ الظُّلُمَاتِ وَ مُخْرِجَ مَنْ فِی الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّورِ مُبَدِّلَ السَّیِّئَاتِ حَسَنَاتٍ وَ جَاعِلَ الْحَسَنَاتِ دَرَجَاتٍ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ غَافِرَ الذَّنْبِ وَ قَابِلَ التَّوْبِ شَدِیدَ الْعِقَابِ ذَا الطَّوْلِ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ فِی اللَّیْلِ إِذا یَغْشی وَ لَکَ الْحَمْدُ فِی النَّهارِ إِذا تَجَلَّی وَ لَکَ الْحَمْدُ فِی الْآخِرَةِ وَ الْأُولَی اللَّهُمَّ لَکَ الْحَمْدُ عَدَدَ کُلِّ نَجْمٍ فِی السَّمَاءِ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَدَدَ کُلِّ مَلَکٍ فِی السَّمَاءِ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَدَدَ کُلِّ قَطْرَةٍ نَزَلَتْ مِنَ السَّمَاءِ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَدَدَ کُلِّ قَطْرَةٍ فِی الْبِحَارِ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَدَدَ مَا فِی جَوْفِ الْأَرَضِینَ وَ أَوْزَانِ مِیَاهِ الْبِحَارِ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی عَدَدِ مَا عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَلَی عَدَدِ مَا أَحْصَی کِتَابُکَ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَدَدَ مَا أَحَاطَ بِهِ عِلْمُکَ وَ لَکَ الْحَمْدُ عَدَدَ الْوَرَقِ وَ الشَّجَرِ وَ الْحَصَی وَ النَّوَی وَ الثَّرَی وَ لَکَ الْحَمْدُ عَدَدَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ وَ الْبَهَائِمِ وَ السِّبَاعِ وَ الْهَوَامِّ حَمْداً کَثِیراً مُبَارَکاً فِیهِ کَمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی وَ کَمَا یَنْبَغِی لِکَرَمِ وَجْهِکَ وَ عِزِّ جَلَالِکَ مِنَ الْحَمْدِ مُبَارَکاً فِیهِ أَبَداً: ثُمَّ تَقُولُ عَشْرَ مَرَّاتٍ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ یُمِیتُ وَ یُحْیِی وَ هُوَ حَیٌّ لَا یَمُوتُ بِیَدِهِ الْخَیْرُ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ ثُمَّ تَقُولُ عَشْراً الْحَمْدُ لِلَّهِ وَحْدَهُ لا شَرِیکَ لَهُ لَهُ الْمُلْکُ وَ لَهُ الْحَمْدُ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ثُمَّ تَقُولُ عَشْراً یَا اللَّهُ یَا اللَّهُ وَ تَقُولُ عَشْراً یَا رَحْمَانُ یَا رَحْمَانُ وَ تَقُولُ عَشْراً یَا رَحِیمُ یَا رَحِیمُ وَ تَقُولُ عَشْراً یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ وَ تَقُولُ عَشْراً یَا حَیُّ یَا قَیُّومُ وَ تَقُولُ عَشْراً یَا مُنِیرُ یَا مُنِیرُ وَ تَقُولُ عَشْراً یَا قُدُّوسُ یَا قُدُّوسٌ وَ تَقُولُ عَشْراً یَا بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ تَقُولُ عَشْراً یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ وَ تَقُولُ عَشْراً یَا حَیُّ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَ تَقُولُ عَشْراً لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ وَ تَقُولُ عَشْراً بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ وَ تَقُولُ عَشْراً قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ تَقُولُ عَشْراً اللَّهُمَّ اصْنَعْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لَا تَصْنَعْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ فَإِنَّکَ أَهْلُ التَّقْوی وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ وَ أَنَا أَهْلُ

ص: 77

گناهان و خطاها هستم، پس به من رحم کن ای مولای من و تویی مهربانترین مهربانان، و ده مرتبه: آمین آمین می­گویی، سپس حاجتت را می­خواهی که انشاء الله استجابت خواهد شد.

مؤلف

در کتابی قدیمی از کتب اصحابمان این دعا را با این سند یافتم: محمد بن محمد بن سعید، از جعفر بن محمد بن مروان غزّال، از پدرش، از اسماعیل بن ابراهیم تمار، از محمد بن حسین، از پدرش حسین بن علی، از پدرش علی بن ابی طالب علیهما السلام برایمان خبر داد و حدیث و دعا را مانند او بیان کرد. و در ادعیه صبح و عصر بیان شده است و ما آن را به جهت اختلاف در سند و متن تکرار کردیم.

روایت2.

المتهجد(1)،

جمال الاسبوع(2)،

البلد الأمین و سایر کتب: جابر از ابو جعفر از علی بن حسین علیه السلام درباره اعمال روز جمعه بعد از نماز عصر روایت کرد:

بارالها، راه هدایت به سوی خودت را به وسیله نشانه های هدایت با امتنانی از جانب تو بر خلقت روشن نمودی، و مناره­های قصد به سوی مسیر امرت را با معادن لطفت برای آنان برپاداشتی، و اسباب بازگشت به سوی خودت را به عنوان قدرتی از جانب تو بر گزینش برترین بندگانت و تشویق آنان بر ادای مضمون شکرت، با حجت­های روشن عهده­دار شدی. و آن اسباب را برای خاصّان از اهل احسان و اصحاب بخشش نزد خودت، قرار دادی، به عنوان تفضیلی برای اصحاب منازل از جانب تو، و آموختن اینکه آنچه در خصوص آن امر نمودی از توان و قدرت خارج است مگر با تو، به عنوان گواهی بر اجرای حجت بر عدالت تو و قوام وجوب حکم تو.

بارالها، با معرفت آن نزد تو طلب شفاعت کردم و به فضیلت آن نزد تو اطمینان کردم و اطمینان به تو را به عنوان وسیله­ای در طلب تحقق وعده­ات مقدم داشتم، و گرفتن آنچه که بندگانت را به آن فراخواندی و برای طلب بخشش به وسیله آن از محل تصدیق تو و پذیرش ناتوانی هوش از فهم توحید تو، به دلیل علم من به خیر بودن عاقبت در آن و به دلیل طلب هدایت از برهان آیات تو؛ و به تو به عنوان حرزی نگاهبان در مقابل غیر تو تکیه کردم

ص: 78


1- . مصباح المتهجد: 276
2- . جمال الأسبوع: 465

الذُّنُوبِ وَ الْخَطَایَا فَارْحَمْنِی یَا مَوْلَایَ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ- وَ تَقُولُ عَشْراً آمِینَ آمِینَ ثُمَّ تَسْأَلُ حَاجَتَکَ فَإِنَّکَ تُجَابُ إِنْ شَاءَ اللَّهُ (1).

أقول

وجدت فی أصل قدیم من أصول أصحابنا هذا الدعاء بهذا السند أخبرنا محمد بن محمد بن سعید عن جعفر بن محمد بن مروان الغزال عن أبیه عن إسماعیل بن إبراهیم التمار عن محمد بن الحسین عن أبیه الحسین بن علی عن أبیه علی بن أبی طالب علیه السلام و ساق الحدیث و الدعاء مثله و قد تقدم فی أدعیة الصباح و المساء و إنما کررنا للاختلاف سندا و متنا.

«2»

الْمُتَهَجِّدُ(2)، وَ جَمَالُ الْأُسْبُوعِ (3)، وَ الْبَلَدُ الْأَمِینُ، وَ غَیْرُهَا، رَوَی جَابِرٌ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهم السلام: فِی عَمَلِ یَوْمِ الْجُمُعَةِ بَعْدَ الْعَصْرِ اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَنْهَجْتَ سَبِیلَ الدَّلَالَةِ عَلَیْکَ بِأَعْلَامِ الْهِدَایَةِ بِمَنِّکَ عَلَی خَلْقِکَ وَ أَقَمْتَ لَهُمْ مَنَارَ الْقَصْدِ إِلَی طَرِیقِ أَمْرِکَ بِمَعَادِنِ لُطْفِکَ وَ تَوَلَّیْتَ أَسْبَابَ الْإِنَابَةِ إِلَیْکَ بِمُسْتَوْضَحَاتٍ مِنْ حُجَجِکَ قُدْرَةً مِنْکَ عَلَی اسْتِخْلَاصِ أَفَاضِلِ عِبَادِکَ وَ حَضّاً لَهُمْ عَلَی أَدَاءِ مَضْمُونِ شُکْرِکَ وَ جَعَلْتَ تِلْکَ الْأَسْبَابَ لِخَصَائِصَ مِنْ أَهْلِ الْإِحْسَانِ عِنْدَکَ وَ ذَوِی الْحِبَاءِ لَدَیْکَ تَفْضِیلًا لِأَهْلِ الْمَنَازِلِ مِنْکَ وَ تَعْلِیماً أَنَّ مَا أَمَرْتَ بِهِ مِنْ ذَلِکَ مُبَرَّأٌ مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّةِ إِلَّا بِکَ وَ شَاهِداً فِی إِمْضَاءِ الْحُجَّةِ عَلَی عَدْلِکَ وَ قَوَامِ وُجُوبِ حُکْمِکَ اللَّهُمَّ وَ قَدِ اسْتَشْفَعْتُ الْمَعْرِفَةَ بِذَلِکَ إِلَیْکَ وَ وَثِقْتُ بِفَضِیلَتِهَا عِنْدَکَ وَ قَدَّمْتُ الثِّقَةَ بِکَ وَسِیلَةً فِی اسْتِنْجَازِ مَوْعُودِکَ وَ الْأَخْذِ بِصَالِحِ مَا نَدَبْتَ إِلَیْهِ عِبَادَکَ وَ انْتِجَاعاً بِهَا مَحَلَّ تَصْدِیقِکَ وَ الْإِنْصَاتَ إِلَی فَهْمِ غَبَاوَةِ الْفَطِنِ عَنْ تَوْحِیدِکَ عِلْماً مِنِّی بِعَوَاقِبِ الْخِیَرَةِ فِی ذَلِکَ وَ اسْتِرْشَاداً لِبُرْهَانِ آیَاتِکَ وَ اعْتَمَدْتُکَ حِرْزاً وَاقِیاً مِنْ دُونِکَ وَ

ص: 78


1- 1. جمال الأسبوع: 471.
2- 2. مصباح المتهجد ص 276.
3- 3. جمال الأسبوع: 465.

و با تمسک جستن به تو طلب یاری کردم ­که از اسباب خلائقت بی­نیاز می­کند. پس نشانه­هایی از اجابتت را به من نشان بده که بیانگر نتیجه­بخش بودن حسن ظن به توست و عارض شدن اتهام­ ها بر قضای تو را نفی می­کند، که این، ضمانت تو برای طالبان بخشش و وفای تو

برای مشتاقان توست.

بارخدایا، با عزت یافتن به تو هرگز خوار نمی شوم و هرگز راه گمراهی از تو را نمی­پویم، درحالی­که مرکب­های حاجتم آهنگ تو کرده­اند و گرایش آرزوهایم در درگاه تو منزل کرده­اند و عزم دیدگانم در تو نجوا کرده­اند. بارالها، تردیدی نیست که بهره­های منت­های تو را از خود سلب نمی کنم در حالی که امیدی به یافتن آنها نزد غیر تو نیست. بارالها، پیوند انقطاع به خود را برایم تجدید کن و قوای اسبابم را از غیر خودت قطع کن تا از عرصه­های هلاکت به سوی تو فرار کنم و مرکبم را با کسب حمایت از یقین تو به سمت ترجیح تو برانگیزم، زیرا کسی که بعد از بالا گرفتن ثنا بر تو جهل بورزد هیچ عذری ندارد، و برای کسی که با وجود اینکه یقین جای تردید درباره تو را از بین برده است، از راه علم به تو کناره بگیرد، هیچ حجتی نیست و جز با تأیید و تحکیم تو به زیادت­های قسمت­ها نمی­رسد، پس با تأییدی از یاری­ات، سرپرستی مرا بر عهده بگیر و با عطای فراوانت مرا بر آن کفایت کن.

بارالها با بهترین ثنا تو را ستایش می­گویم، زیرا آزمایش تو نزد من بهترین آزمایش است. تو مرا با نعمت­ها سنگین کردی و من خود را با گناهان. چه بسیار نعمت­ها که بر من کامل کردی و من شکر آن را به جای نیاورده­ام، و چه بسیار گناهان که بر من شمردی و من از ذکر آن شرم دارم، و اگر تو از آن در نگذری، از جزای آن بیم دارم که تو شایسته آن هستی و اگر مرا بر آن عقوبت کنی من سزاوار آنم. بارخدایا بر ندایم، آنگاه که تو را ندا دادم رحم بیاور و آنگاه که با تو نجوا کردم به من روی کن که من به گناهان خود نزد تو اعتراف می­کنم و حاجتم را برای تو ذکر می­کنم و از بیچارگی، نیاز، قساوت قلب و تمایلات نفسم نزد تو شکایت می آورم که تو فرمودی: «فَمَا اسْتَکَانُوا لِرَبِّهِمْ وَمَا یَتَضَرَّعُونَ»، {و[لی] نسبت به پروردگارشان فروتنی نکردند و به زاری درنیامدند.} اینک این من هستم، خدایا به تو پناه آورده­ام و در حضور تو نشسته­ام درحالی­که فروتن، به سوی تو متضرع و به آنچه نزد توست امیدوارم. مرا می­بینی و از آنچه در درونم است آگاهی، سخنم را می­شنوی، حاجت، فقر،

ص: 79

اسْتَنْجَدْتُ الِاعْتِصَامَ بِکَ کَافِیاً مِنْ أَسْبَابِ خَلْقِکَ فَأَرِنِی مُبَشِّرَاتٍ مِنْ إِجَابَتِکَ تَفِی بِحُسْنِ الظَّنِّ بِکَ وَ تَنْفِی عَوَارِضَ التُّهَمِ لِقَضَائِکَ فَإِنَّهُ ضَمَانُکَ لِلْمُجْتَهِدِینَ (1) وَ وَفَاؤُکَ لِلرَّاغِبِینَ إِلَیْکَ اللَّهُمَّ وَ لَا أَذِلَّنَّ عَلَی التَّعَزُّزِ بِکَ وَ لَا أَسْتَقْفِیَنَّ نَهْجَ الضَّلَالَةِ عَنْکَ وَ قَدْ أَمَّتْکَ رَکَائِبُ طَلِبَتِی وَ أُنِیخَتْ (2) نَوَازِعُ الْآمَالِ مِنِّی إِلَیْکَ وَ نَاجَاکَ عَزْمُ الْبَصَائِرِ لِی فِیکَ اللَّهُمَّ وَ لَا أُسْلَبَنَّ عَوَائِدَ مِنَنِکَ غَیْرَ مُتَوَسِّمَاتٍ (3)

إِلَی غَیْرِکَ اللَّهُمَّ وَ جَدِّدْ لِی صِلَةَ الِانْقِطَاعِ إِلَیْکَ وَ اصْدُدْ قُوَی سَبَبِی عَنْ سِوَاکَ حَتَّی أَفِرَّ عَنْ مَصَارِعِ الْهَلَکَاتِ إِلَیْکَ وَ أَحُثَّ الرِّحْلَةَ إِلَی إِیثَارِکَ بِاسْتِظْهَارِ الْیَقِینِ فِیکَ فَإِنَّهُ لَا عُذْرَ لِمَنْ جَهِلَکَ بَعْدَ اسْتِعْلَاءِ الثَّنَاءِ عَلَیْکَ وَ لَا حُجَّةَ لِمَنِ اخْتَزَلَ عَنْ طَرِیقِ الْعِلْمِ

بِکَ مَعَ إِزَاحَةِ الْیَقِینِ مَوَاقِعَ (4) الشُّکُوکِ فِیکَ وَ لَا یَبْلُغُ إِلَی فَضَائِلِ الْقِسَمِ إِلَّا بِتَأْیِیدِکَ وَ تَسْدِیدِکَ فَتَوَلَّنِی بِتَأْیِیدٍ مِنْ عَوْنِکَ وَ کَافِنِی عَلَیْهِ بِجَزِیلِ عَطَائِکَ اللَّهُمَّ أُثْنِی عَلَیْکَ أَحْسَنَ الثَّنَاءِ لِأَنَّ بَلَاءَکَ عِنْدِی أَحْسَنُ الْبَلَاءِ أَوْقَرْتَنِی نِعَماً وَ أَوْقَرْتُ نَفْسِی ذُنُوباً کَمْ مِنْ نِعْمَةٍ أَسْبَغْتَهَا عَلَیَّ لَمْ أُؤَدِّ شُکْرَهَا وَ کَمْ مِنْ خَطِیئَةٍ أَحْصَیْتَهَا عَلَیَّ أَسْتَحْیِی مِنْ ذِکْرِهَا وَ أَخَافُ جَزَاءَهَا إِنْ تَعْفُ لِی عَنْهَا فَأَهْلُ ذَلِکَ أَنْتَ وَ إِنْ تُعَاقِبْنِی عَلَیْهَا فَأَهْلُ ذَلِکَ أَنَا اللَّهُمَّ فَارْحَمْ نِدَائِی إِذَا نَادَیْتُکَ وَ أَقْبِلْ عَلَیَّ إِذَا نَاجَیْتُکَ فَإِنِّی أَعْتَرِفُ لَکَ بِذُنُوبِی وَ أَذْکُرُ لَکَ حَاجَتِی وَ أَشْکُو إِلَیْکَ مَسْکَنَتِی وَ فَاقَتِی وَ قَسْوَةَ قَلْبِی وَ مَیْلَ نَفْسِی فَإِنَّکَ قُلْتُ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ وَ هَا أَنَا ذَا یَا إِلَهِی قَدِ اسْتَجَرْتُ بِکَ وَ قَعَدْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مُسْتَکِیناً مُتَضَرِّعاً إِلَیْکَ رَاجِیاً لِمَا عِنْدَکَ تَرَانِی وَ تَعْلَمُ مَا فِی نَفْسِی وَ تَسْمَعُ کَلَامِی وَ تَعْرِفُ حَاجَتِی وَ مَسْکَنَتِی (5)

وَ حَالِی

ص: 79


1- 1. فی مطبوعة الکمبانیّ: للمجتهدین.
2- 2. و انتحت، انتحیت خ.
3- 3. مترسمات خ.
4- 4. مواضع خ.
5- 5. مسألتی خ.

دگرگونی، بیچارگی و آنچه که قصد دارم بر زبان آورم و آنچه که در خصوص عاقبت امرم امید دارم را می­دانی و تو شمارنده هرچیزی هستی که قصد بر زبان آوردن آن را دارم.

تقدیر تو بر اسباب من و بر آنچه که در پیدا و پنهان من است جاری شد و تو به اتمام­رساننده چیزی هستی که بر آن از من عهد گرفته­ای. زیادت و نقصانم به دست توست نه غیر تو، و سزاوارترین چیزی که قبل از ذکر حاجت و بیان خواسته­ام به سوی تو مقدم می­دارم، شهادتم بر وحدانیت تو و اقرارم به ربوبیت توست که بینش ها از آن گمراه، خردها در آن سرگردان، اندیشه­ها از آن عاجز و ذهن ها از آن ناتوان شدند؛ پس سخن خلائق پیش از کنه شناخت آن قطع و زبان­ها از غایت وصف آن ناتوان شدند، و بر کسی نیست که غیر از آنچه که تو خود تعیین و وصفش نمودی و او را بر آن واقف کردی و رسانیدی، به چیزی از وصف تو دست یابد و بر چیزی از نعمت تو آگاه شود؛ و من معترف به این هستم که به آنچه که تو سزاوار آن هستی، از تعظیم جلال تو، تقدیس بزرگواری تو، تمجیدت، کرمت و ستایش و مدح تو و ذکر نعمت­هایت نمی­رسم.

حمد از آن توست برای آزمونت و شکر از آن توست بر نعمتت، و آن چیزی است که زبان­ها از وصف آن ناتوان و جسم­ها از ادای شکر آن عاجزند و اقرارم برای توست به آنچه که از گناهان ویرانگری که نابودم کرده و رویم را نزد تو تباه کرده­اند بر خود انباشتم، و به خاطر گناه بزرگ و جرم سترگی که به سوی تو گریخته­ام ای پروردگار من، و در حضور تو نشسته­ام ای مولای من، و به سوی تو تضرع کرده­ام ای سرور من، تا به وحدانیت تو و به وجود ربوبیت تو اقرار ­کنم و با آنچه که تو خود را ثنا گفتی ستایشت کنم، و تو را با آنچه که از صفات شایسته توست وصف کنم، و آنچه درباره شناختت بر من عطا کردی را ذکر کنم و گناهانم را برایت اعتراف کنم و برای گناهم از تو طلب آمرزش کنم. و بازگشت از آن به سوی تو، و رجعت از آن بر خودم با آمرزش آن را از تو بخواهم که تو فرمودی«اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کَانَ غَفَّارًا»، {از پروردگارتان آمرزش بخواهید که او همواره آمرزنده است.} و فرمودی: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِینَ»، {مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم، در حقیقت کسانی که از پرستش من کبر می ورزند به زودی خوار در دوزخ درمی آیند.}

بارالها، برای برآورده کردن حاجتم به تو تکیه کرده­ام و امروز فقر و حاجتم را با التماس رحمت از تو و با امیدم به عفو تو به سوی تو آورده­ام، که من به رحمت و عفو تو امیدوار­تر از عمل خویش هستم و رحمت و عفو تو گسترده­تر از گناهان من است. پس امروز برآورده کردن حاجتم را با قدرتت بر آن بر عهده بگیر و آن را بر من میسر کن

ص: 80

وَ مُنْقَلَبِی وَ مَثْوَایَ وَ مَا أُرِیدُ أَنْ أَبْتَدِئَ فِیهِ مِنْ مَنْطِقِی وَ الَّذِی أَرْجُو مِنْکَ فِی عَاقِبَةِ أَمْرِی وَ أَنْتَ مُحْصٍ لِمَا أُرِیدُ التَّفَوُّهَ بِهِ مِنْ مَقَالِی جَرَتْ مَقَادِیرُکَ بِأَسْبَابِی وَ مَا یَکُونُ مِنِّی فِی سَرِیرَتِی وَ عَلَانِیَتِی وَ أَنْتَ مُتَمِّمٌ لِی مَا أَخَذْتَ عَلَیْهِ مِیثَاقِی وَ بِیَدِکَ لَا بِیَدِ غَیْرِکَ زِیَادَتِی وَ نُقْصَانِی وَ أَحَقُّ مَا أُقَدِّمُ إِلَیْکَ قَبْلَ الذِّکْرِ لِحَاجَتِی وَ التَّفَوُّهِ بِطَلَبِی شَهَادَتِی بِوَحْدَانِیَّتِکَ وَ إِقْرَارِی بِرُبُوبِیَّتِکَ الَّتِی ضَلَّتْ عَنْهَا الْآرَاءُ وَ تَاهَتْ فِیهَا الْعُقُولُ وَ قَصُرَتْ دُونَهَا الْأَوْهَامُ وَ کَلَّتْ عَنْهَا الْأَحْلَامُ فَانْقَطَعَ دُونَ کُنْهِ مَعْرِفَتِهَا مَنْطِقُ الْخَلَائِقِ وَ کَلَّتِ الْأَلْسُنُ عَنْ غَایَةِ وَصْفِهَا فَلَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یَبْلُغَ شَیْئاً مِنْ وَصْفِکَ وَ یَعْرِفَ شَیْئاً مِنْ نَعْتِکَ إِلَّا مَا حَدَّدْتَهُ وَ وَصَفْتَهُ وَ وَقَّفْتَهُ عَلَیْهِ وَ بَلَّغْتَهُ إِیَّاهُ وَ أَنَا مُقِرٌّ بِأَنِّی لَا أَبْلُغُ مَا أَنْتَ أَهْلُهُ مِنْ تَعْظِیمِ جَلَالِکَ وَ تَقْدِیسِ مَجْدِکَ وَ تَمْجِیدِکَ وَ کَرَمِکَ وَ الثَّنَاءِ عَلَیْکَ وَ الْمَدْحِ لَکَ وَ الذِّکْرِ لِآلَائِکَ وَ الْحَمْدِ لَکَ عَلَی بَلَائِکَ وَ الشُّکْرِ لَکَ عَلَی نَعْمَائِکَ وَ ذَلِکَ مَا تَکِلُّ الْأَلْسُنُ عَنْ صِفَتِهِ وَ تَعْجِزُ الْأَبْدَانُ عَنْ أَدَاءِ شُکْرِهِ-(1) وَ إِقْرَارِی لَکَ بِمَا احْتَطَبْتُ عَلَی نَفْسِی مِنْ مُوبِقَاتِ الذُّنُوبِ الَّتِی قَدْ أَوْبَقَتْنِی وَ أَخْلَقَتْ عِنْدَکَ وَجْهِی وَ لِکَبِیرِ خَطِیئَتِی وَ عَظِیمِ جُرْمِی هَرَبْتُ إِلَیْکَ رَبِّی وَ جَلَسْتُ بَیْنَ یَدَیْکَ مَوْلَایَ وَ تَضَرَّعْتُ إِلَیْکَ سَیِّدِی لَأُقِرَّ لَکَ بِوَحْدَانِیَّتِکَ وَ بِوُجُودِ رُبُوبِیَّتِکَ فَأُثْنِی عَلَیْکَ بِمَا أَثْنَیْتَ عَلَی نَفْسِکَ وَ أَصِفُکَ بِمَا یَلِیقُ بِکَ مِنْ صِفَاتِکَ وَ أَذْکُرُ مَا أَنْعَمْتَ بِهِ عَلَیَّ مِنْ مَعْرِفَتِکَ وَ أَعْتَرِفُ لَکَ بِذُنُوبِی وَ أَسْتَغْفِرُکَ لِخَطِیئَتِی وَ أَسْأَلُکَ التَّوْبَةَ مِنْهُ إِلَیْکَ وَ الْعَوْدَ مِنْکَ عَلَیَّ بِالْمَغْفِرَةِ لَهَا فَإِنَّکَ قُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ إِنَّهُ کانَ غَفَّاراً وَ قُلْتَ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ إِنَّ الَّذِینَ یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی سَیَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرِینَ إِلَهِی إِلَیْکَ اعْتَمَدْتُ لِقَضَاءِ حَاجَتِی وَ بِکَ أَنْزَلْتُ الْیَوْمَ فَقْرِی وَ فَاقَتِی الْتِمَاساً مِنِّی لِرَحْمَتِکَ وَ رَجَاءً مِنِّی لِعَفْوِکَ فَإِنِّی لِرَحْمَتِکَ وَ عَفْوِکَ أَرْجَی مِنِّی لِعَمَلِی وَ رَحْمَتُکَ وَ عَفْوُکَ أَوْسَعُ مِنْ ذُنُوبِی فَتَوَلَّ الْیَوْمَ قَضَاءَ حَاجَتِی بِقُدْرَتِکَ عَلَی ذَلِکَ وَ تَیَسُّرِ ذَلِکَ

ص: 80


1- 1. أدنی شکره خ.

که من هرگز خیری ندیده­ام جز از تو، و هرگز کسی غیر از تو بدی را از من دور نکرده است؛ پس ای سرورم، در روزی که مردم در قبر تنهایم می­گذارند بر من رحمت آور، و عملم را به سوی تو می آورم که ای سرورم، فرمودی: «وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ»، {و نوح ما را ندا داد و چه نیک اجابت کننده بودیم.}

آری سوگند به عزتت ای سرورم، به یقین بهترین اجابت­کننده تو هستی، به یقین بهترین خوانده­ شده تو هستی، به یقین بهترین استعانت ­شده تو هستی، به یقین بهترین پروردگار تو هستی، به یقین بهترین قادر تو هستی، به یقین بهترین آفریدگار تو هستی، به یقین بهترین آغازگر تو هستی، به یقین بهترین بازگرداننده تو هستی، به یقین بهترین یاری طلبیده ­شده تو هستی، به یقین بهترین فریادرس تو هستی؛ پس ای فریادرس اندوهگینان، ای یاری کننده کمک­خواهان، ای ولیّ مؤمنان، ای انجام­دهنده هر آنچه که اراده کند، ای کریم ای کریم ای کریم! از تو می­خواهم مرا در این جایگاه و بعد از آن گرامی بداری؛ گرامی­ داشتنی که پس از آن هرگز خوارم نکنی، بهترین بخششت را امروز، رهایی گردنم از آتش و دستیابی به بهشت قرار بدهی و شرّ هر جبار کینه توز، شرّ هر شیطان سرپیچی کننده، شرّ هر ضعیف یا قدرتمندی از خلائقت، شرّ هر دور و نزدیک، شرّ هرکسی که پراکنده کردی، آفریدی، به وجود آوردی و خلق کردی، شرّ صاعقه، سرما، باد و باران، شرّ هر شرور، شرّ هر جنبنده کوچک و بزرگی که در شب و روز بر او مسلط هستی را از من دور کنی که پروردگار من بر صراط مستقیم است.

توضیح

جوهری گوید: «استوضحته الامر او الکلام»، زمانی است که از او بخواهی که آن را برایت توضیح دهد. «مضمون شکرک» یعنی شکر مطمئن لازم. «الاستنجاز»: استعانت. «المجتدی»: طالب جدوی که همان عطیه و بخشش است. «الاستقفاء»: طلب دنباله­روی، و «النهج» با سکون: یعنی راه واضح. «قد أمّتک»: تو را قصد کرد. «الرکائب» جمع رکاب است و واحد آن یعنی شتر رهوار. «غیر متوسمات»: یعنی در حالی که بهره ها از غیر او مورد توقع و چشمداشت است و در بعضی نسخه ها با راء آمده است و معنای آن به این نزدیک است و فتحه در ­آن دو بهتر است، و «الاختزال» یعنی رها شدن. و گفته می­شود: «فاه بالکلام و تفوه» یعنی برای آن زبان گشود و صحبت ­کرد.

روایت3.

جمال الاسبوع(1)،

المتهجد و غیر آن دو(2):

از امام صادق

ص: 81


1- جمال الأسبوع: 471.[1]
2- البلد الأمین: 72.[2]

عَلَیْکَ فَإِنِّی لَمْ أَرَ خَیْراً قَطُّ إِلَّا مِنْکَ وَ لَمْ یَصْرِفْ عَنِّی سُوءاً قَطُّ أَحَدٌ غَیْرُکَ فَارْحَمْنِی سَیِّدِی یَوْمَ یُفْرِدُنِی النَّاسُ فِی حُفْرَتِی وَ أُفْضِی إِلَیْکَ بِعَمَلِی فَقَدْ قُلْتَ سَیِّدِی وَ لَقَدْ نادانا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِیبُونَ أَجَلْ وَ عِزَّتِکَ سَیِّدِی لَنِعْمَ الْمُجِیبُ أَنْتَ وَ لَنِعْمَ الْمَدْعُوُّ أَنْتَ وَ لَنِعْمَ الْمُسْتَعَانُ أَنْتَ وَ لَنِعْمَ الرَّبُّ أَنْتَ وَ لَنِعْمَ الْقَادِرُ أَنْتَ وَ لَنِعْمَ الْخَالِقُ أَنْتَ وَ لَنِعْمَ الْمُبْتَدِئُ أَنْتَ وَ لَنِعْمَ الْمُعِیدُ أَنْتَ وَ لَنِعْمَ الْمُسْتَغَاثُ أَنْتَ وَ لَنِعْمَ الصَّرِیخُ أَنْتَ فَأَسْأَلُکَ یَا صَرِیخَ الْمَکْرُوبِینَ یَا غِیَاثَ الْمُسْتَغِیثِینَ وَ یَا وَلِیَّ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْفَعَّالَ لِمَا یُرِیدُ یَا کَرِیمُ یَا کَرِیمُ یَا کَرِیمُ أَنْ تُکْرِمَنِی فِی مَقَامِی هَذَا وَ فِیمَا بَعْدَهُ کَرَامَةً لَا تُهِینُنِی بَعْدَهَا أَبَداً وَ أَنْ تَجْعَلَ أَفْضَلَ جَائِزَتِکَ الْیَوْمَ فَکَاکَ رَقَبَتِی مِنَ النَّارِ وَ الْفَوْزَ بِالْجَنَّةِ وَ أَنْ تَصْرِفَ عَنِّی شَرَّ کُلِّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ وَ شَرَّ کُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ وَ شَرَّ کُلِّ ضَعِیفٍ مِنْ خَلْقِکَ أَوْ شَدِیدٍ وَ شَرَّ کُلِّ قَرِیبٍ أَوْ بَعِیدٍ وَ شَرَّ کُلِّ مَنْ ذَرَأْتَهُ وَ بَرَأْتَهُ وَ أَنْشَأْتَهُ وَ ابْتَدَعْتَهُ وَ مِنْ شَرِّ الصَّوَاعِقِ وَ الْبَرَدِ وَ الرِّیحِ وَ الْمَطَرِ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ ذِی شَرٍّ وَ مِنْ شَرِّ کُلِّ دَابَّةٍ صَغِیرَةٍ أَوْ کَبِیرَةٍ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ أَنْتَ آخِذٌ بِناصِیَتِها إِنَّ رَبِّی عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ (1).

بیان

قال الجوهری استوضحته الأمر أو الکلام إذا سألته أن یوضحه لک مضمون شکرک أی شکرک المضمون اللازم الاستنجاز الاستعانة و المجتدی طالب الجدوی و هی العطیة و الاستقفاء الاستتباع و النهج بالسکون الطریق الواضح و قد أمتک أی قصدتک و الرکائب جمع الرکاب واحدتها راحلة غیر متوسمات أی حال کون العوائد لا یتوسم و لا یتفرس حصولها من غیرک و فی بعض النسخ بالراء و معناه قریب من الواو و الفتح فیهما أظهر و الاختزال الانقطاع و یقال فاه بالکلام و تفوه به أی فتح فاه به و تکلم.

«3»

جَمَالُ الْأُسْبُوعِ (2)، وَ الْمُتَهَجِّدُ، وَ غَیْرُهُمَا(3)، رُوِیَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ

ص: 81


1- 1. البلد الأمین ص 77.
2- 2. جمال الأسبوع: 471.
3- 3. البلد الأمین: 72.

علیه السلام روایت است که وی فرمود: مستحب است که بعد از عصر روز جمعه با این درود بر پیامبر صلوات بفرستی.

جمال الاسبوع: این صلوات را با اسنادم به ابو العباس احمد بن عقده از کتابش که در باره مشایخ شیعه تألیف کرده است روایت کردم که گوید: محمد بن عبدالله بن مهران به ما خبر داد و گفت: پدرم از پدرش برایم حدیثی گفت که ابو عبدالله جعفر بن محمد علیه السلام به محمد بن اشعث نوشته ای داد که در آن دعا و صلوات بر نبی صلی الله علیه و آله بود و جعفر بن محمد اشعث آن را به پسرش مهران داد و آن صلوات بر پیامبر، این است:

بارالها، محمد صلی الله علیه و آله چنان است که در کتابت وصفش کردی آنجا که می­فرمایی: {قطعا برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید. به [هدایت] شما حریص و نسبت به مؤمنان دلسوز مهربان است.} پس شهادت می­دهم که او چنین است و تو به صلوات بر او امر نکرده­ای مگر بعد از اینکه تو و ملائکه­ات بر او درود فرستادید و در قرآن محکمت نازل کردی: {همانا خدا و فرشتگانش بر پیامبر درود می فرستند. ای کسانی که ایمان آورده اید بر او درود فرستید و به فرمانش بخوبی گردن نهید.} بعد از صلوات تو بر او، نیازی به صلوات احدی از مخلوقات نیست، و بعد از تصدیق تو، او را نیازی به تزکیه آنها نیست، بلکه همه خلق محتاج آن هستند زیرا تو او را درِ خودت قرار داده­ای که از هر که به سوی تو بیاید نمی­پذیری مگر از آن. و صلوات بر او را تقربی به خود، و وسیله­ای به سویت و نزدیکی به خودت قرار داده­ای و مؤمنان را به سوی او راهنمایی کردی و آنان را به صلوات بر او امر کردی تا از نظر برتری نزد تو و کرامت بر تو فزونی بگیرند و بر صلوات­فرستندگان بر او، ملائکه­ات را گماردی تا بر او صلوات بفرستند و صلوات و سلام آنان را به او برسانند.

بارالها ای پروردگار محمد، با آنچه که به وسیله آن امر محمد را بزرگ کردی و حق او را واجب ساختی از تو می­خواهم که زبانم را بر صلوات بر او با آنچه که تو دوست داری و به آن راضی می­شود و با آنچه که زبان کسی از خلقت را به آن نگشوده­ای و آن را به او نبخشیده­ای بگشایی، سپس به خاطر آن، همراهی با او را آنجا که او را بر قدست و باغ های فردوست فرود آوردی، به من عطا کنی، و میان من و او جدایی نیافکنی.

بارالها من با شهادت به او آغاز می­کنم، سپس با صلوات بر او، گرچه از آن به رضایت خود نمی­رسم و زبانم قادر به تعبیر درونم نیست، و به خاطر کوتاهی از جانب خودم ملامت نمی­شوم به دلیل عجز قدرتم از رسیدن

ص: 82

علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: وَ یُسْتَحَبُّ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله بَعْدَ الْعَصْرِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ بِهَذِهِ الصَّلَاةِ.

الْجَمَالُ، وَ رَوَیْتُ هَذِهِ الصَّلَاةَ بِإِسْنَادِی إِلَی أَبِی الْعَبَّاسِ أَحْمَدَ بْنِ عُقْدَةَ مِنْ کِتَابِهِ الَّذِی صَنَّفَهُ فِی مَشَایِخِ الشِّیعَةِ فَقَالَ أَنْبَأَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مِهْرَانَ قَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ: أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ دَفَعَ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ الْأَشْعَثِ کِتَاباً فِیهِ دُعَاءٌ وَ الصَّلَاةُ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله دَفَعَهُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ [بْنِ] الْأَشْعَثِ إِلَی ابْنِهِ مِهْرَانَ وَ کَانَتِ الصَّلَاةُ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله الَّتِی فِیهِ اللَّهُمَّ إِنَّ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله کَمَا وَصَفْتَهُ فِی کِتَابِکَ حَیْثُ تَقُولُ لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ فَأَشْهَدُ أَنَّهُ کَذَلِکَ وَ أَنَّکَ لَمْ تَأْمُرْ بِالصَّلَاةِ عَلَیْهِ إِلَّا بَعْدَ أَنْ صَلَّیْتَ عَلَیْهِ أَنْتَ وَ مَلَائِکَتُکَ وَ أَنْزَلْتَ فِی مُحْکَمِ قُرْآنِکَ (1) إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً لَا لِحَاجَةٍ إِلَی صَلَاةِ أَحَدٍ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ بَعْدَ صَلَوَاتِکَ عَلَیْهِ وَ لَا

إِلَی تَزْکِیَتِهِمْ إِیَّاهُ بَعْدَ تَزْکِیَتِکَ بَلِ الْخَلْقُ جَمِیعاً هُمُ الْمُحْتَاجُونَ إِلَی ذَلِکَ لِأَنَّکَ جَعَلْتَهُ بَابَکَ الَّذِی لَا تَقْبَلُ مِمَّنْ أَتَاکَ إِلَّا مِنْهُ وَ جَعَلْتَ الصَّلَاةَ عَلَیْهِ قُرْبَةً مِنْکَ وَ وَسِیلَةً إِلَیْکَ وَ زُلْفَةً عِنْدَکَ وَ دَلَلْتَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیْهِ وَ أَمَرْتَهُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَیْهِ لِیَزْدَادُوا أُثْرَةً لَدَیْکَ وَ کَرَامَةً عَلَیْکَ وَ وَکَّلْتَ بِالْمُصَلِّینَ عَلَیْهِ مَلَائِکَتَکَ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ وَ یُبَلِّغُونَهُ صَلَاتَهُمْ وَ تَسْلِیمَهُمْ اللَّهُمَّ رَبَّ مُحَمَّدٍ فَإِنِّی أَسْأَلُکَ بِمَا عَظَّمْتَ بِهِ مِنْ أَمْرِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ أَوْجَبْتَ مِنْ حَقِّهِ أَنْ تُطْلِقَ لِسَانِی مِنَ الصَّلَاةِ عَلَیْهِ بِمَا تُحِبُّ وَ تَرْضَی وَ بِمَا لَمْ تُطْلِقْ بِهِ لِسَانَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ وَ لَمْ تُعْطِهِ إِیَّاهُ ثُمَّ تُؤْتِیَنِی عَلَی ذَلِکَ مُرَافَقَتَهُ حَیْثُ أَحْلَلْتَهُ عَلَی قُدْسِکَ وَ جَنَّاتِ فِرْدَوْسِکَ ثُمَّ لَا تُفَرِّقُ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ اللَّهُمَّ إِنِّی أَبْدَأُ بِالشَّهَادَةِ لَهُ ثُمَّ بِالصَّلَاةِ عَلَیْهِ وَ إِنْ کُنْتُ لَا أَبْلُغُ مِنْ ذَلِکَ رِضَی نَفْسِی وَ لَا یُعَبِّرُهُ لِسَانِی عَنْ ضَمِیرِی وَ لَا أُلَامُ عَلَی التَّقْصِیرِ مِنِّی لَعَجْزِ قُدْرَتِی عَنْ بُلُوغِ

ص: 82


1- 1. محکم کتابک خ.

به امر واجب بر من در آن؛ زیرا آن بهره­ای برای من، حقی بر من و ادای آن چه که برای او بر گردنم واجب کردی است، که او رسالت­های تو را بدون کوتاهی در آن چه که امر کردی و نه گذر از آنچه که نهی فرمودی، و نه کوتاهی­کننده در آنچه که اراده کردی و نه تعدی از آنچه که توصیه نمودی ابلاغ نمود، و آیاتت را بر طبق آنچه که وحی­ات را بر او نازل فرمودی تلاوت کرد، و در راه تو با با میل و بدون اعتراض جهاد کرد و به عهدت وفا کرد و وعده­ات را تصدیق کرد و امرت را اجرا کرد و آشکارا و پنهان از آن اطاعت کرد و آشکارا و پنهان از معصیتت نهی کرد و آشکارا و پنهان از آن اجتناب کرد و به محاسن اخلاق راهنمایی کرد و به آن تمسک جست و از بدی­های اخلاق نهی کرد و از آن روی برتافت و با قول و عمل با اولیائت، با آنچه که دوست داری با او دوستی کنند دوستی کرد و با حکمت و موعظه نیک به راه تو فرا­خواند و تو را با اخلاص عبادت کرد تا اینکه مرگش فرا رسید.

پس او را نقی پاک به سوی خود گرفتی، در حالی که با او دین را کامل، نعمت را تمام و حجت ها را ظاهر، شرائع اسلام را وضع کردی و با او حلال را از حرام جدا کردی و صراط مستقیت را برای خلقت روشن نمودی و علائم و ستارگانی که با آن هدایت می­شوند را تبیین کردی و بعد از آن، آنها را در جهالتی که سرگردان شوند و در شبهه ای که گمراه شوند رها نکردی، و آنان را به نظر شخصی در دینشان با آرای خود و انتخاب آن با هوای خویش واگذار نکردی که در آلودگی های بدعت پراکنده می­شدند و در لایه­های ظلم حیران می­شدند و در آنچه که می­دانند و آنچه که نمی­دانند، راه­هایشان پراکنده می­شد.

شهادت می­دهم که او از دنیا چشم پوشید در حالی­که از تو راضی، نزد تو و نزد ملائکه مقرب و انبیاء مرسل و بندگان صالح برگزیده­ات مورد رضایت بود و اینکه او نه ملامت شده است­، نه نکوهش شده است و از متکلفان نبوده است، و اینکه او نه ساحر بود و سحری نداشت، و نه کاهن بود و نه پیشگوئی داشت، نه شاعر بود و نه شعر دانست، و نه کذاب بود و اینکه او رسول تو و خاتم انبیاء بود و حق را از نزد تو آورد و رسولان را تصدیق کرد .

و شهادت می­دهم که کسانی که او را تکذیب کردند، چشندگان عذاب دردناک هستند و شهادت می­دهم که آنچه که از نزد تو برایمان آورد و با آن از تو به ما خبر داد، حق یقین است و هیچ شکی از جانب پروردگار جهانیان در آن نیست.

ص: 83

الْوَاجِبِ عَلَیَّ مِنْهُ: لِأَنَّهُ حَظٌّ لِی وَ حَقٌّ عَلَیَّ وَ أَدَاءٌ لِمَا أَوْجَبْتَ لَهُ فِی عُنُقِی أَنْ قَدْ بَلَّغَ رِسَالاتِکَ غَیْرَ مُفَرِّطٍ فِیمَا أَمَرْتَ وَ لَا مُجَاوِزٍ لِمَا نَهَیْتَ وَ لَا مُقَصِّرٍ فِیمَا أَرَدْتَ وَ لَا مُتَعَدٍّ لِمَا أَوْصَیْتَ وَ تَلَا آیَاتِکَ عَلَی مَا أَنْزَلْتَ إِلَیْهِ وَحْیَکَ وَ جَاهَدَ فِی سَبِیلِکَ مُقْبِلًا غَیْرَ مُدْبِرٍ وَ وَفَی بِعَهْدِکَ وَ صَدَّقَ وَعْدَکَ وَ صَدَعَ بِأَمْرِکَ لَا یَخَافُ فِیکَ لَوْمَةَ لَائِمٍ وَ بَاعَدَ فِیکَ الْأَقْرَبِینَ وَ قَرَّبَ فِیکَ الْأَبْعَدِینَ وَ أَمَرَ بِطَاعَتِکَ وَ ائْتَمَرَ بِهَا سِرّاً وَ عَلَانِیَةً وَ نَهَی عَنْ مَعْصِیَتِکَ وَ انْتَهَی عَنْهَا سِرّاً وَ عَلَانِیَةً وَ دَلَّ عَلَی مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ أَخَذَ بِهَا وَ نَهَی عَنْ مَسَاوِی الْأَخْلَاقِ وَ رَغِبَ عَنْهَا وَ وَالَی أَوْلِیَاءَکَ بِالَّذِی تُحِبُّ أَنْ یُوَالَوْا بِهِ قَوْلًا وَ عَمَلًا وَ دَعَا إِلَی سَبِیلِکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ عَبَدَکَ مُخْلِصاً حَتَّی أَتَاهُ الْیَقِینُ فَقَبَضْتَهُ إِلَیْکَ تَقِیّاً نَقِیّاً زَکِیّاً قَدْ أَکْمَلْتَ بِهِ الدِّینَ وَ أَتْمَمْتَ بِهِ النَّعِیمَ وَ ظَاهَرْتَ بِهِ الْحُجَجَ وَ شَرَعْتَ بِهِ شَرَائِعَ الْإِسْلَامِ وَ فَصَّلْتَ بِهِ الْحَلَالَ عَنِ الْحَرَامِ وَ نَهَجْتَ بِهِ لِخَلْقِکَ صِرَاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ وَ بَیَّنْتَ بِهِ الْعَلَامَاتِ وَ النُّجُومَ الَّذِی بِهِ یَهْتَدُونَ وَ لَمْ تَدَعْهُمْ بَعْدَهُ فِی عَمْیَاءَ یَهِیمُونَ وَ لَا فِی شُبْهَةٍ یَتِیهُونَ وَ لَمْ تَکِلْهُمْ إِلَی النَّظَرِ لِأَنْفُسِهِمْ فِی دِینِهِمْ بِآرَائِهِمْ وَ لَا التَّخَیُّرِ مِنْهُمْ بِأَهْوَائِهِمْ فَیَتَشَعَّبُونَ فِی مُدْلَهِمَّاتِ الْبِدَعِ وَ یَتَحَیَّرُونَ فِی مُطْبِقَاتِ الظُّلَمِ وَ تَتَفَرَّقُ بِهِمُ السُّبُلُ فِی مَا یَعْلَمُونَ وَ فِیمَا لَا یَعْلَمُونَ وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ تَوَلَّی مِنَ الدُّنْیَا رَاضِیاً عَنْکَ مَرْضِیّاً عِنْدَکَ مَحْمُوداً عِنْدَ مَلَائِکَتِکَ الْمُقَرَّبِینَ وَ أَنْبِیَائِکَ الْمُرْسَلِینَ وَ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ الْمُصْطَفَیْنَ وَ أَنَّهُ غَیْرُ مَلِیمٍ وَ لَا ذَمِیمٍ وَ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ وَ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ سَاحِراً وَ لَا سُحِرَ لَهُ وَ لَا کَاهِناً وَ لَا تُکُهِّنَ (1) لَهُ وَ لَا شَاعِراً وَ لَا شُعِرَ لَهُ وَ لَا کَذَّاباً وَ أَنَّهُ کَانَ رَسُولَکَ وَ خَاتَمَ النَّبِیِّینَ جَاءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِکَ الْحَقِّ وَ صَدَّقَ الْمُرْسَلِینَ وَ أَشْهَدُ أَنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوهُ ذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِیمِ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مَا أَتَانَا بِهِ مِنْ عِنْدِکَ وَ أَخْبَرَنَا بِهِ عَنْکَ أَنَّهُ الْحَقُّ الْیَقِینُ-(2) لَا شَکَّ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ.

ص: 83


1- 1. و لا کهن له خ.
2- 2. الحق المبین خ ل.

پروردگارا بر محمد بنده، رسول، نبی، ولی، مناجات کننده، برگزیده و بهترینت از خلائق، کسی که او را برای رسالاتت برگزیدی و برای دینت خالص کردی و او را سرپرست بندگانت ساختی و وحی­ات را به او سپردی، پرچم هدایت، دروازه خرد، رشته محکم در آنچه که بین تو و خلقت است و شاهد برای آنان و ناظر بر آنان، درود بفرست؛ شریف­ترین، بهترین، پاک­ترین، مطهرترین، رشد­کننده­ترین و برترین صلواتی که بر یکی از مخلوقات، انبیائت، رسولانت و برگزیدگان بندگانت فرستادی.

بارالها، صلوات، غفران، رضوان، مغفرت، کرامت، رحمت، لطف، فضل، سلام، شرف، بزرگداشت، تکریم، صلوات ملائکه رسولان، انبیاء، اوصیا، شهداء و صدیقین از بندگان صالحت، که آنان رفیقان نیکی هستند و اهل آسمان ها و زمین­ها و آنچه که ما بین آنها، بالای آنها و زیر آنهاست و آنچه میان شرق و غرب و میان هوا، خورشید، ماه، ستارگان، کوه­ها، درختان، جنبندگان و هر آنچه که در خشکی و دریا، در تاریکی، روشنایی در صبحگاه و شامگاه، در دل شب و روشنایی روز و ساعات آن است را بر محمد بن عبدالله سرور رسولان، خاتم انبیاء، امام متقیان، مولای مؤمنان، ولیّ مسلمانان، پیشوای پرهیزکاران - دست و پا نورانیان از وضو -، فرستاده پروردگار جهانیان از جن و انس و اعجمیان، شاهد بشارت­دهنده، امین انذار­دهنده و دعوت­کننده به تو به اذن تو، چراغ روشنگر قرار بده.

بارالها بر محمد و خاندان محمد در اولین­ها صلوات بفرست و بر محمد و خاندان محمد در آخرین­ها صلوات بفرست، بر محمد و خاندان محمد در روز جزا، روزی که مردم برای پروردگار جهانیان قیام می­کنند درود بفرست.

بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست چنانکه ما را به وسیله او نجات دادی، بارالها بر محمد درود بفرست چنانکه به وسیله او ما را گرامی داشتی، بارالها بر محمد درود بفرست چنانکه به وسیله او ما را زیاد کردی، بارالها بر محمد درود بفرست چنانکه به وسیله او ما را تثبیت کردی، بارالها بر محمد درود بفرست چنانکه به وسیله او ما را جان بخشیدی، بارالها بر محمد درود بفرست چنانکه به وسیله او ما را زنده کردی، بارالها بر محمد درود بفرست چنانکه به وسیله او ما را شرافت دادی، بارالها بر محمد درود بفرست چنانکه به وسیله او ما را عزت دادی، بارالها بر محمد درود بفرست چنانکه به وسیله او ما را برتری دادی، بارالها بر محمد درود بفرست چنانکه به وسیله او ما را رحمت دادی، بارالها نبی­مان محمد را با برترین آنچه که تو در روز قیامت بر نبی­ای از امت او و رسولی از کسانی که به سوی او فرستادی جزا می­دهی جزا ده، بارالها او را به برترین نوع فضائل مخصوص بگردان، و او را به بالاترین شرف مکرمان از درجات والا در اعلی علییّن،

ص: 84

اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ عَبْدِکَ وَ رَسُولِکَ وَ نَبِیِّکَ وَ وَلِیِّکَ وَ نَجِیِّکَ وَ صَفِیِّکَ وَ صَفْوَتِکَ وَ خِیَرَتِکَ مِنْ خَلْقِکَ الَّذِی انْتَجَبْتَهُ لِرِسَالاتِکَ وَ اسْتَخْلَصْتَهُ لِدِینِکَ وَ اسْتَرْعَیْتَهُ عِبَادَکَ وَ ائْتَمَنْتَهُ عَلَی وَحْیِکَ عَلَمِ الْهُدَی وَ بَابِ النُّهَی وَ الْعُرْوَةِ الْوُثْقَی فِیمَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ خَلْقِکَ الشَّاهِدِ لَهُمْ الْمُهَیْمِنِ عَلَیْهِمْ أَشْرَفَ وَ أَفْضَلَ وَ أَزْکَی وَ أَطْهَرَ وَ أَنْمَی وَ أَطْیَبَ مَا صَلَّیْتَ عَلَی أَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ وَ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أَصْفِیَائِکَ وَ الْمُخْلَصِینَ مِنْ عِبَادِکَ اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْ صَلَوَاتِکَ وَ غُفْرَانَکَ وَ رِضْوَانَکَ وَ مُعَافَاتَکَ وَ کَرَامَتَکَ وَ رَحْمَتَکَ وَ مَنَّکَ وَ فَضْلَکَ وَ سَلَامَکَ وَ شَرَفَکَ وَ إِعْظَامَکَ وَ تَبْجِیلَکَ وَ صَلَوَاتِ مَلَائِکَتِکَ وَ رُسُلِکَ وَ أَنْبِیَائِکَ وَ الْأَوْصِیَاءِ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصِّدِّیقِینَ مِنْ عِبَادِکَ الصَّالِحِینَ وَ حَسُنَ أُولئِکَ رَفِیقاً وَ أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ مَا بَیْنَهُمَا وَ مَا فَوْقَهُمَا وَ مَا تَحْتَهُمَا وَ مَا بَیْنَ الْخَافِقَیْنِ وَ مَا بَیْنَ الْهَوَاءِ وَ الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ وَ الْجِبَالِ وَ الشَّجَرِ وَ الدَّوَابِّ وَ مَا سَبَّحَ لَکَ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ فِی الظُّلْمَةِ وَ الضِّیَاءِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ وَ فِی آنَاءِ اللَّیْلِ وَ أَطْرَافِ النَّهَارِ وَ سَاعَاتِهِ عَلَی مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ سَیِّدِ الْمُرْسَلِینَ وَ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ إِمَامِ الْمُتَّقِینَ وَ مَوْلَی الْمُؤْمِنِینَ وَ وَلِیِّ الْمُسْلِمِینَ وَ قَائِدِ الْغُرِّ الْمُحَجَّلِینَ وَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ الْأَعْجَمِینَ وَ الشَّاهِدِ الْبَشِیرِ وَ الْأَمِینِ النَّذِیرِ وَ الدَّاعِی إِلَیْکَ بِإِذْنِکَ السِّرَاجِ الْمُنِیرِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِی الْأَوَّلِینَ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِی الْآخِرِینَ وَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ یَوْمَ الدِّینِ یَوْمَ یَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا اسْتَنْقَذْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ کَمَا کَرَّمْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ کَمَا کَثَّرْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ کَمَا ثَبَّتَّنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ کَمَا أَنْعَشْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ کَمَا أَحْیَیْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ کَمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ کَمَا أَعْزَزْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ کَمَا فَضَّلْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ کَمَا رَحِمْتَنَا بِهِ اللَّهُمَّ اجْزِ نَبِیَّنَا مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله أَفْضَلَ مَا أَنْتَ جَازٍ یَوْمَ الْقِیَامَةِ نَبِیّاً عَنْ أُمَّتِهِ وَ رَسُولًا عَمَّنْ أَرْسَلْتَهُ إِلَیْهِ اللَّهُمَّ اخْصُصْهُ بِأَفْضَلِ قِسَمِ الْفَضَائِلِ وَ بَلِّغْهُ أَعْلَی شَرَفِ الْمُکَرَّمِینَ مِنَ الدَّرَجَاتِ الْعُلَی فِی أَعْلَی عِلِّیِّینَ فِی

ص: 84

در جنات و نهری در جایگاه صدق نزد ملیک مقتدر برسان.

بارالها برمحمد عطا کن تا راضی شود و بعد از رضایت بر او بیافزای و او را گرامی­ترین خلقت نسبت به تو از لحاظ جایگاه، بزرگترین آنها از نظر جاه، وافرترین آنها از نظر بهره در هر خیری که تو بین آنان تقسیم می­کنی قرار بده.

بارالها از ذریه او، همسران و اهل بیت او، خویشاوندان و امت او، کسی که چشم به او روشن می­شود را بر او وارد کن و چشم ما را به دیدن او روشن کن و میان ما و او جدایی نیانداز. بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و از وسیله، فضیلت، شرف و کرامت آنچه که ملائکه مقرب، انیباء، مرسلین و همه خلق به آن غبطه می خورند را به او عطا کن.

بارالها او را رو سفید کن، مقام او را رفعت ببخش، حجت او را آشکار کن، دعوتش را اجابت کن، او را به مقام محمودی که وعده کردی مبعوث کن، و

قرب او را گرامی بدار، عطیه او را فراوان کن، شفاعتش را بپذیر، خواسته­اش را به او عطا کن و بنیانش را شریف کن، برهانش را بزرگ کن، نورش را منور کن، ما را بر حوض او وارد کن و از جام او ما را بنوشان، درود امتش بر او را بپذیر، ما را به دنبال اثر او ببر، ما را بر دین او بمیران، در سنت او به کار بگیر، بر سبیل او محشور کن، و ما را طوری قرار بده که دیندار به دین او باشیم و به هدایت او هدایت شویم و به سنت او اقتداء کنم و از شیعیان، موالی، اولیاء، دوستداران، برگزیدگان امت او، پیشتاز گروه او، زیر پرچم او باشیم و با دشمنش دشمنی کنیم و با دوستش دوستی کنیم، تا بعد از مرگ، ما را همراه او وارد کنی در حالی­که نه سر افکنده هستیم و نه نادم، و نه تبدیل­کننده و نه عهدشکن باشیم.

بارالها، با هر تقربی به محمد تقربی، با هر قرابت قرابتی و با هر وسیله­ وسیله­ای و با هر فضیلت فضیلتی، با هر شفاعت شفاعتی، با هر کرامت کرامتی و با هر خیر خیری، با هر شرف شرفی عطا کن، و در هر کسی که از امتش و سایر امت ها برای او شفاعت کرد، شفاعتش را بپذیر تا به هیچ فرشته مقرب، نبی مرسل، بنده برگزیده چیزی عطا نشود جز اینکه آنچه به آن ها عطا کرده ای، از آنچه که تو در روز قیامت بر محمد عطا می­کنی کمتر باشد.

بارالها او را پیشتاز در دعوت، ترجیح داده شده به هنگام ترجیح و کسی که نامش در دنیا و آخرت برای شفاعت اعلام شده است قرار بده، آنگاه ­که با نورت متجلی شدی و کتاب، انبیاء، صدیقین، شهداء و صالحان آورده شدند و به حق بین آنان داوری شد، در حالی­که به آنان ظلم نمی­شود و گفته شده: حمد از آن خدا پروردگار جهانیان است. آن روز روز ضرر، روز حسرت، روز آخرت و روزی است که نجات از

ص: 85

جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ.

اللَّهُمَّ أَعْطِ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله حَتَّی یَرْضَی وَ زِدْهُ بَعْدَ الرِّضَا وَ اجْعَلْهُ أَکْرَمَ خَلْقِکَ مِنْکَ مَجْلِساً وَ أَعْظَمَهُمْ عِنْدَکَ جَاهاً وَ أَوْفَرَهُمْ عِنْدَکَ حَظّاً فِی کُلِّ خَیْرٍ أَنْتَ قَاسِمُهُ بَیْنَهُمْ اللَّهُمَّ أَوْرِدْ عَلَیْهِ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ وَ أَزْوَاجِهِ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ ذَوِی قَرَابَتِهِ وَ أُمَّتِهِ مَنْ تُقِرُّ بِهِ عَیْنَهُ وَ أَقْرِرْ عُیُونَنَا بِرُؤْیَتِهِ وَ لَا تُفَرِّقْ بَیْنَنَا وَ بَیْنَهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَعْطِهِ مِنَ الْوَسِیلَةِ وَ الْفَضِیلَةِ وَ الشَّرَفِ وَ الْکَرَامَةِ مَا یَغْبِطُ بِهِ الْمَلَائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ النَّبِیُّونَ وَ الْمُرْسَلُونَ وَ الْخَلْقُ أَجْمَعُونَ اللَّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهَهُ وَ أَعْلِ کَعْبَهُ وَ أَفْلِجْ حُجَّتَهُ وَ أَجِبْ دَعْوَتَهُ وَ ابْعَثْهُ الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ الَّذِی وَعَدْتَهُ وَ أَکْرِمْ زُلْفَتَهُ وَ أَجْزِلْ عَطِیَّتَهُ وَ تَقَبَّلْ شَفَاعَتَهُ وَ أَعْطِهِ سُؤْلَهُ وَ شَرِّفْ بُنْیَانَهُ وَ عَظِّمْ بُرْهَانَهُ وَ نَوِّرْ نُورَهُ وَ أَوْرِدْنَا حَوْضَهُ وَ اسْقِنَا بِکَأْسِهِ وَ تَقَبَّلْ صَلَاةَ أُمَّتِهِ عَلَیْهِ وَ اقْصُصْ بِنَا أَثَرَهُ وَ اسْلُکْ بِنَا سَبِیلَهُ وَ تَوَفَّنَا عَلَی مِلَّتِهِ وَ اسْتَعْمِلْنَا بِسُنَّتِهِ وَ ابْعَثْنَا عَلَی مِنْهَاجِهِ وَ اجْعَلْنَا نَدِینُ بِدِینِهِ وَ نَهْتَدِی بِهُدَاهُ وَ نَقْتَدِی بِسُنَّتِهِ وَ نَکُونُ مِنْ شِیعَتِهِ وَ مَوَالِیهِ وَ أَوْلِیَائِهِ وَ أَحِبَّائِهِ وَ خِیَارِ أُمَّتِهِ وَ مُقَدَّمِ زُمْرَتِهِ وَ تَحْتَ لِوَائِهِ نُعَادِی عَدُوَّهُ وَ نُوَالِی وَلِیَّهُ حَتَّی تُورِدَنَا عَلَیْهِ بَعْدَ الْمَمَاتِ مَوْرِدَهُ غَیْرَ خَزَایَا وَ لَا نَادِمِینَ وَ لَا مُبَدِّلِینَ وَ لَا نَاکِثِینَ.

اللَّهُمَّ وَ أَعْطِ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله مَعَ کُلِّ زُلْفَةٍ زُلْفَةً وَ مَعَ کُلِّ قُرْبَةٍ قُرْبَةً وَ مَعَ کُلِّ وَسِیلَةٍ وَسِیلَةً وَ مَعَ کُلِّ فَضِیلَةٍ فَضِیلَةً وَ مَعَ کُلِّ شَفَاعَةٍ شَفَاعَةً وَ مَعَ کُلِّ کَرَامَةٍ کَرَامَةً وَ مَعَ کُلِّ خَیْرٍ خَیْراً وَ مَعَ کُلِّ شَرَفٍ شَرَفاً وَ شَفِّعْهُ فِی کُلِّ مَنْ یَشْفَعُ لَهُ مِنْ أُمَّتِهِ وَ غَیْرِهِمْ مِنَ الْأُمَمِ حَتَّی لَا یُعْطَی مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا عَبْدٌ مُصْطَفًی إِلَّا دُونَ مَا أَنْتَ مُعْطِیهِ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله یَوْمَ الْقِیَامَةِ اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْهُ الْمُقَدَّمَ فِی الدَّعْوَةِ وَ الْمُؤْثَرَ بِهِ فِی الْأَثَرَةِ وَ الْمُنَوَّهَ بِاسْمِهِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ فِی الشَّفَاعَةِ إِذَا تَجَلَّیْتَ بِنُورِکَ وَ جِی ءَ بِالْکِتَابِ وَ النَّبِیِّینَ وَ الصِّدِّیقِینَ وَ الشُّهَدَاءِ وَ الصَّالِحِینَ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ ذلِکَ یَوْمُ التَّغابُنِ ذَلِکَ یَوْمُ الْحَسْرَةِ ذَلِکَ یَوْمُ الْآزِفَةِ وَ ذَلِکَ یَوْمٌ لَا تُسْتَقَالُ فِیهِ

ص: 85

لغزش­ها پذیرفته نمی­شود و راه توبه در آن گشوده نیست و آنچه که از بین رفت جبران نمی­شود.

بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و بر محمد وخاندان محمد رحمت بیاور مانند برترین درودها، رحمت و برکتی که بر ابراهیم و خاندان ابراهیم فرود آوردی که تو ستودنی قابل ستایش هستی.

بارالها بر محمد و خاندان محمد لطف کن چنانکه بر موسی و هارون لطف کردی، بارالها بر محمد و خاندان محمد درود بفرست مانند برترین آنچه که بر نوح در هر دو جهان سلام و صلوات فرستادی. بارالها بر محمد و خاندان محمد و بر امامان مسلمانان درود بفرست و او را از پیش رو، پشت سر، چپ، راست، از بالای سر و زیر حفظ کن و برای او فتحی آسان بگشای و با یاری شکست­ناپذیری او را یاری کن و او را از جانبت تسلطی یاری­کننده قرار بده .

بارالها فرج آل محمد را تعجیل بفرما و دشمنان آنها از جن و انس را هلاک کن. بارالها بر محمد، اهل بیت او، ذریه او و همسران طیب برگزیده طاهر مطهر هدایتگر هدایت­یافته و نه گمراه و گمراه­کننده او، کسانی که آلودگی را از آنان زدودی و آنها را پاک و پاکیزه کردی درود بفرست.

بارالها بر محمد و خاندان محمد در اولین­ها صلوات بفرست و در آخرین­ها بر آنان صلوات بفرست و در ملأ اعلی بر آنان صلوات بفرست و تا ابد بر آنان درود بفرست، درودی که نه انتهایی دارد و نه پایانی جز رضایتت، آمین یا رب العالمین.

بارالها بر کسانی که دین و کتابت را تبدیل کردند و سنت نبی­ات - که سلامت بر او باد - را تغییر دادند و حق را از موضع آن زائل کردند، هزاران هزار لعنت بفرست، لعنت مختلف غیر مؤتلف، هزاران هزار لعنت مؤتلف غیر مختلف لعنت کن، و پیروان و پیروان آنان را و هر که از اولین­ها و آخرین­ها به عمل آنان راضی شد را لعنت کن.

بارالها ای آفریینده آسمان­ها، ای گستراننده گسترانیده­ها، و ای در هم کوبنده جبّاران، رحمن دنیا و آخرت و رحیم ­آن دو، از آن دو هرچه می­خواهی عطا می­کنی و هر چه بخواهی از آن دو منع می­کنی، به نور سیمایت و به حق محمد علیه السلام از تو می­خواهیم که به محمد عطا کنی تا راضی شود و او را به وسیله عظمی برسان. بارالها محمد را در میان سابقان نهایتش، در میان منتجبان کرامتش، در میان جهانیان ذکرش قرار بده و او را در بالاترین غرفه های فردوس در بهشتی که نه درجه­ای بر او برتری می­یابد و نه چیزی از آن فراتر نیست سکونت ده.

ص: 86

الْعَثَرَاتُ وَ لَا تُبْسَطُ فِیهِ التَّوْبَاتُ وَ لَا یَسْتَدْرَکُ فِیهِ مَا فَاتَ اللَّهُمَّ فَصَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ وَ رَحِمْتَ وَ بَارَکْتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ اللَّهُمَّ وَ امْنُنْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَمَا مَنَنْتَ عَلَی مُوسَی وَ هَارُونَ اللَّهُمَّ صَلِّ وَ سَلِّمْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ وَ سَلَّمْتَ عَلَی نُوحٍ فِی الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی أَئِمَّةِ الْمُسْلِمِینَ الْأَوَّلِینَ مِنْهُمْ وَ الْآخِرِینَ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَلَی إِمَامِ الْمُسْلِمِینَ اللَّهُمَّ وَ احْفَظْهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ یَمِینِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ مِنْ فَوْقِهِ وَ مِنْ تَحْتِهِ وَ افْتَحْ لَهُ فَتْحاً یَسِیراً وَ انْصُرْهُ نَصْراً عَزِیزاً وَ اجْعَلْ لَهُ مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصِیراً اللَّهُمَّ عَجِّلْ فَرَجَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِکْ أَعْدَاءَهُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ أَزْوَاجِهِ الطَّیِّبِینَ الْأَخْیَارِ الطَّاهِرِینَ الْمُطَهَّرِینَ الْهُدَاةِ الْمُهْتَدِینَ غَیْرَ الضَّالِّینَ وَ لَا الْمُضِلِّینَ الَّذِینَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِیراً اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِی الْأَوَّلِینَ وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ فِی الْآخِرِینَ وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ فِی الْمَلَإِ الْأَعْلَی وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ أَبَدَ الْآبِدِینَ صَلَاةً لَا مُنْتَهَی لَهَا وَ لَا أَمَدَ دُونَ رِضَاکَ آمِینَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ الْعَنِ الَّذِینَ بَدَّلُوا دِینَکَ وَ کِتَابَکَ وَ غَیَّرُوا سُنَّةَ نَبِیِّکَ عَلَیْهِ سَلَامُکَ وَ أَزَالُوا الْحَقَّ عَنْ مَوْضِعِهِ أَلْفَیْ أَلْفِ لَعْنَةٍ مُخْتَلِفَةٍ غَیْرِ مُؤْتَلِفَةٍ وَ الْعَنْهُمْ أَلْفَیْ أَلْفِ لَعْنَةٍ مُؤْتَلِفَةٍ غَیْرِ مُخْتَلِفَةٍ وَ الْعَنْ أَشْیَاعَهُمْ وَ أَتْبَاعَهُمْ وَ مَنْ رَضِیَ بِفِعَالِهِمْ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ الْآخِرِینَ اللَّهُمَّ یَا بَارِئَ الْمَسْمُوکَاتِ وَ دَاحِیَ الْمَدْحُوَّاتِ وَ قَاصِمَ الْجَبَابِرَةِ وَ رَحْمَانَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ رَحِیمَهُمَا تُعْطِی مِنْهُمَا مَا تَشَاءُ وَ تَمْنَعُ مِنْهُمَا مَا تَشَاءُ أَسْأَلُکَ بِنُورِ وَجْهِکَ وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله أَعْطِ مُحَمَّداً حَتَّی یَرْضَی وَ بَلِّغْهُ الْوَسِیلَةَ الْعُظْمَی اللَّهُمَّ اجْعَلْ مُحَمَّداً فِی السَّابِقِینَ غَایَتَهُ وَ فِی الْمُنْتَجَبِینَ کَرَامَتَهُ وَ فِی الْعَالِینَ ذِکْرَهُ وَ أَسْکِنْهُ أَعْلَی غُرَفِ الْفِرْدَوْسِ فِی الْجَنَّةِ الَّتِی لَا تَفُوقُهَا دَرَجَةٌ وَ لَا یَفْضُلُهَا شَیْ ءٌ.

ص: 86

بارلها او را روسفید کن، نورش را درخشان کن، و حافظ او باش. بارالها محمد و خاندان محمد را اولین کوبنده در بهشت و اولین وارد­شونده، اولین شفیع، اولین کسی که شفاعتش پذیرفته شده است قرار بده. بارالها بر محمد و خاندان محمد صلوات بفرست، همان کسانی که والیان، سروران، کفایت­کنندگان، کریمان، پیشوایان بزرگوار و والا، شیران قهرمان، پناهگاهی برای کسی که به آنان تمسک کند و پناهی برای کسی که به آنان پناه ببرد، غاری محکم، کشتی جاری در گردابهای عمیق، هستند؛ روی­گرداننده از آنان منحرف و متأخر از آنان هلاک شونده و همراه با آنان ملحق شونده است؛ آنان نیزه­های تو در زمینت هستند؛ و بر بندگانت در زمین درود بفرست، کسانی که با آنان از هلاکت نجات یافتم و از تاریکی به وسیله آنان روشنایی گرفتم، شجره نبوت، جایگاه رسالت، محل آمد و شد ملائکه و معدن علم که درود خداوند بر او و آنان باد، آمین یا رب العالمین.

بارالها، من بسان خواستن مسکین خوار از تو می­خواهم، و بسان طلب نیازمند فقیر از تو طلب می­کنم، و بسان تضرع ضعیف نابینا به تو تضرع می­کنم، و بسان زاری گناهکار خطاکار به سوی تو زاری می­کنم، خواستن کسی که جانش برای تو خضوع کرد و دماغش به خاک مالیده شد و پیشانی­اش برایت به خاک افتاد و اشکهایش برای تو فرو ریخت و اشک­هایش برای تو سرازیر شد و به گناهش اعتراف کرد و چاره­اش از او ناتوان شد و گناهانش او را تسلیم کرد.

درود بر محمد و خاندان او در اول و آخر را از تو می­خواهم و حسن معیشت را تا زمانی که مرا باقی گذاشته­ای از تو می­خواهم، معشیتی که در همه حالاتم با آن قوی ­شوم و با ­آن از زندگی دنیا تا آخرتم به بخشش برسم. مرا آنقدر مرفه نکن که سر­کشی ­کنم و از من دریغ نورز که بدبخت ­شوم. با آن بی­نیازی از جمیع خلائقت را به من عطا کن و آن را به رضای خودت برسان، و دنیا را برای من زندان قرار نده و فراق آن را برایم اندوه قرار مده؛ مرا از آن و از فتنه­های آن بیرون بیاور در حالی که از من راضی هستی و عملم در آن پذیرفته شده است و مرا به بهشت برین و مسکن برگزیدگان -می­رساند. -.

بارالها از تنگنا و از شدت آن و از چیرگی سلطه آن و سلاطین آن، از شر شیاطین آن، از ظلم هر کسی که در آن بر من بدی کرد به تو پناه می­برم.

بارالها هرکه مرا قصد کرد، قصد او کن و هر­که به من نیرنگ زد، به او نیرنگ بزن و چشمهای کافران را از من کور کن و با آرامش مرا از آن حفظ کن و زره محکمت را بر من بپوشان و مرا در پوشش محافظت قرار بده و حالم را اصلاح کن

ص: 87

اللَّهُمَّ بَیِّضْ وَجْهَهُ وَ أَضِئْ نُورَهُ وَ کُنْ أَنْتَ الْحَافِظَ لَهُ اللَّهُمَّ اجْعَلْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ أَوَّلَ قَارِعٍ لِبَابِ الْجَنَّةِ وَ أَوَّلَ دَاخِلٍ وَ أَوَّلَ شَافِعٍ وَ أَوَّلَ مُشَفَّعٍ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْوُلَاةِ السَّادَاتِ الْکُفَاةِ الْکُهُولِ الْکِرَامِ الْقَادَةِ الْقَمَاقِمِ الضِّخَامِ اللُّیُوثِ الْأَبْطَالِ عِصْمَةً لِمَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ وَ إِجَارَةً لِمَنِ اسْتَجَارَ بِهِمْ وَ الْکَهْفِ الْحَصِینِ وَ الْفُلْکِ الْجَارِیَةِ فِی اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ وَ الرَّاغِبُ عَنْهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِقٌ وَ رِمَاحُکَ فِی أَرْضِکَ وَ صَلِّ عَلَی عِبَادِکَ فِی أَرْضِکَ (1)

الَّذِینَ أَنْقَذْتَ بِهِمْ مِنَ الْهَلَکَةِ وَ أَنَرْتَ بِهِمْ مِنَ الظُّلْمَةِ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعِ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلَائِکَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ أَجْمَعِینَ آمِینَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ مَسْأَلَةَ الْمِسْکِینِ الْمُسْتَکِینِ وَ أَبْتَغِی إِلَیْکَ ابْتِغَاءَ الْبَائِسِ الْفَقِیرِ وَ أَتَضَرَّعُ إِلَیْکَ تَضَرُّعَ الضَّعِیفِ الضَّرِیرِ وَ أَبْتَهِلُ إِلَیْکَ ابْتِهَالَ الْمُذْنِبِ الْخَاطِی مَسْأَلَةَ مَنْ خَضَعَتْ لَکَ نَفْسُهُ وَ رَغِمَ لَکَ أَنْفُهُ وَ سَقَطَتْ لَکَ نَاصِیَتُهُ وَ انْهَمَلَتْ لَکَ دُمُوعُهُ وَ فَاضَتْ لَکَ عَبْرَتُهُ وَ اعْتَرَفَ بِخَطِیئَتِهِ وَ قَلَّتْ عَنْهُ حِیلَتُهُ وَ أَسْلَمَتْهُ ذُنُوبُهُ أَسْأَلُکَ الصَّلَاةَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ أَوَّلًا وَ آخِراً وَ أَسْأَلُکَ حُسْنَ الْمَعِیشَةِ مَا أَبْقَیْتَنِی مَعِیشَةً أَقْوَی بِهَا فِی جَمِیعِ حَالاتِی وَ أَتَوَصَّلُ بِهَا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا إِلَی آخِرَتِی عَفْواً لَا تُتْرِفْنِی فَأَطْغَی وَ لَا تُقَتِّرْ عَلَیَّ فَأَشْقَی وَ أَعْطِنِی مِنْ ذَلِکَ غِنًی عَنْ جَمِیعِ خَلْقِکَ وَ بَلِّغْهُ إِلَی رِضَاکَ وَ لَا تَجْعَلِ الدُّنْیَا عَلَیَّ سِجْناً وَ لَا تَجْعَلْ فِرَاقَهَا عَلَیَّ حُزْناً أَخْرِجْنِی مِنْهَا وَ مِنْ فِتْنَتِهَا مَرْضِیّاً عَنِّی مَقْبُولًا فِیهَا عَمَلِی إِلَی دَارِ الْحَیَوَانِ وَ مَسَاکِنِ الْأَخْیَارِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنْ

أَزْلِهَا وَ زِلْزَالِهَا وَ سَطَوَاتِ سُلْطَانِهَا وَ سَلَاطِینِهَا وَ شَرِّ شَیْطَانِهَا وَ بَغْیِ مَنْ بَغَی عَلَیَّ فِیهَا: اللَّهُمَّ مَنْ أَرَادَنِی فَأَرِدْهُ وَ مَنْ کَادَنِی فَکِدْهُ وَ افْقَأْ عَنِّی عُیُونَ الْکَفَرَةِ وَ اعْصِمْنِی مِنْ ذَلِکَ بِالسَّکِینَةِ وَ أَلْبِسْنِی دِرْعَکَ الْحَصِینَةَ وَ اجْعَلْنِی فِی سِتْرِکَ الْوَاقِی وَ أَصْلِحْ حَالِی

ص: 87


1- 1. ما بین العلامتین لا یوجد فی المصباح.

و در خانواده، مال، فرزندان، خزانه­ام و هر که در راه تو دوست داشتم و مرا دوست داشت برکت ببخش. بارالها، آنچه مقدم کردم و آنچه مؤخر کردم، آنچه آشکار

کردم و آنچه پنهان کردم، آنچه فراموش کردم و تعمد کردم را بر من ببخش .

بارالها تو مرا آفریدی چنانکه اراده کردی، پس مرا چنان که دوست داری قرار بده ای مهربان­ترین مهربانان.(1)

توضیح

«من انفسکم» یعنی از جنستان از بشر، سپس از عرب، سپس از بنی اسماعیل و در قرائتی شاذّ «من انفَسکم» به فتحه فاء، قرائت شده است، یعنی شریف­ترین و برترین شما؛ گفته شده این قرائت فاطمه سلام الله علیها و پیامبر صلّی الله علیه و آله است. «عزیز علیه ما عنتم» یعنی عنتکم، و عنت مشقت است، یعنی ضرری که با ترک ایمان به شما می­رسد. «حریص علیکم»، یعنی دوست دارد که کسی از شما از طلب سعادت به وسیله او و دینی که آورده است خارج نشود. «بالمؤمنین رئوف رحیم»: گفته شده یعنی با گناهکاران، و گفته شده رئوف رحیم به اولیائش است، و گفته شده رئوف به کسی که او را دیده و رحیم برای کسی که او را ندیده است.

«لیزدادوا بها أثره»: کفعمی گوید: یعنی از جهت فضل و از آن است این سخن خداوند متعال: «لَقَدْ آثَرَکَ اللّهُ عَلَیْنَا»،(2)

{واقعا خدا تو را بر ما برتری داده است.} یعنی تو را فضیلت داد و برای او، بر او أثرة است، یعنی فضیلت و مآثر عرب یعنی مکارم آنها که از آنها مانده است، پایان.

«غیر ملیم» با ضمه میم: غیر وارد شونده در ملامت، یا آورنده آنچه که با آن ملامت می­شود یا خود را ملامت می­کند نیست، یا با فتحه و به صورت اسم فاعل از لَئمَ، یعنی کسی ­که پست شد مانند مُشیب در مشوب و «ذمیم» یعنی مذمّت شده. «المهیمن»: شاهد، مراقب، حافظ و مؤتمن. «الخافقان» یعنی افق شرق و غرب.

و در النهایه در آن آمده است: «امتی الغرّ المحجّلون»: الغرّ جمع اغرّ است از ریشه «الغرّة» یعنی روشن­سیما و «المحجل» در مورد اسب، همان است که سفیدی در پاهایش تا محل بستن بالا می­رود و از مچ­ها فراتر می­رود ولی از زانو بالا نمی­رود. یعنی دست و پایشان، یعنی جای وضو، سفید است. و اثر وضو در صورت، دست ها و پاهای انسان از سفیدی­ای که در پیشانی اسب و دست و پاهای آن است استعاره گرفته شده است.

کفعمی گوید: و مقصودش از اعجمین کسی است که فصیح صحبت نمی­کند نه عجم که مخالف عرب است، زیرا عجم در مورد انسان است و اعجمی کسی است که فصیح صحبت نمی­کند، چه از عرب باشد

ص: 88


1- مصباح المتهجد: 271.[1]
2- . یوسف / 91

وَ بَارِکْ لِی فِی أَهْلِی وَ مَالِی وَ وُلْدِی وَ حُزَانَتِی وَ مَنْ أَحْبَبْتُ فِیکَ وَ أَحَبَّنِی اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِی مَا قَدْ قَدَّمْتُ وَ مَا أَخَّرْتُ وَ مَا أَعْلَنْتُ وَ مَا أَسْرَرْتُ وَ مَا نَسِیتُ وَ مَا تَعَمَّدْتُ اللَّهُمَّ إِنَّکَ خَلَقْتَنِی کَمَا أَرَدْتَ فَاجْعَلْنِی کَمَا تُحِبُّ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ (1).

بیان

مِنْ أَنْفُسِکُمْ أی من جنسکم من البشر ثم من العرب ثم من بنی إسماعیل و قرئ شاذا من أنفسکم بفتح الفاء أی أشرفکم و أفضلکم قیل هی قراءة فاطمة و النبی صلی الله علیه و آله عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ أی عنتکم و العنت المشقة أی ما یلحقکم من الضرر بترک الإیمان حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ أی یود أن لا یخرج أحد منکم عن الاستسعاد به و بدینه الذی جاء به بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ قیل أی بالمذنبین و قیل رءوف رحیم بأولیائه و قیل رءوف بمن رآه رحیم لمن لم یره.

لیزدادوا بها أثرة قال الکفعمی أی فضلا و منه قوله تعالی لَقَدْ آثَرَکَ اللَّهُ عَلَیْنا(2) أی فضلک و له علیه أثرة أی فضل و مآثر العرب مکارمها التی تؤثر عنها انتهی.

غیر ملیم بضم المیم أی غیر داخل فی الملامة أو آت بما یلام علیه أو ملیم نفسه أو بالفتح مبنیا من لئم کمشیب فی مشوب و الذمیم المذموم و المهیمن الشاهد و الرقیب و الحافظ و المؤتمن و الخافقان أفقا المشرق و المغرب.

و فی النهایة فیه أمتی الغر المحجلون الغر جمع الأغر من الغرة بیاض الوجه و المحجل من الخیل هو الذی یرتفع البیاض فی قوائمه إلی موضع القید و یجاوز الأرساغ و لا یجاوز الرکبتین أی بیض مواضع الوضوء من الأیدی و الأقدام استعار أثر الوضوء فی الوجه و الیدین و الرجلین للإنسان من البیاض الذی یکون فی وجه الفرس و یدیه و رجلیه.

و قال الکفعمی و یرید بالأعجمین الذین لا یفصحون لا العجم الذین هم خلاف العرب لأن العجم من الإنس و الأعجمی الذی لا یفصح سواء کان من العرب

ص: 88


1- 1. مصباح المتهجد ص 271.
2- 2. یوسف: 91.

یا عجم؛ به دلیل مشکلی در زبانش، کلامش روشن نیست و در حدیث آمده است: «جُرح العَجماء». جُبار - زخمی که در آن قصاص نباشد - و هر­که قادر به کلام نباشد اعجم و مستعجم است، پایان.

«و نهَر»: گفته شده یعنی انهار، به اسم جنس، وسعت یا روشنایی روز اکتفا شده است. «فی مقعد صدق» یعنی مکانی مورد رضایت «عند ملیک مقتدر» یعنی مقربان نزد کسی که امرش در ملک و اقتدار تعالی یافت.

و در النهایه آمده است: «لایزال کعبک عالٍ»، این دعا برای شرف و علو است. «فلج» یعنی ظفر، پیروزی و غلبه و «الزلفه» یعنی قرابت «و قصّ أثره» یعنی او را دنبال کرد. «الزمره»: جمعی از مردم، «در اولین­ها» یعنی همراه آنان، زمانی که برآنان درود فرستادی یا به سبب آنها که سبب رحمت بر همه خلق است، و معنای اول ظاهرتر است و سایر موارد نیز چنین است. «مختلفه» یعنی در انواع مختلف. «موتلفه»: در شدت «الفعال» با کسره، جمع است و با فتحه مصدر است. و «مسموکات» یعنی برافراشته­ها مانند آسمان­ها. «المدحوّات» یعنی زمین­ها. «غایته» یعنی انتهای امرش یا غایت آن، و «الکفاه» جمع کفیّ است، و او کسی است تو را از شر و آفت حفاظت می­کند و در بعضی نسخه­ها «کماة» است که جمع کمیّ است یعنی شجاع.

«القماقم» جمع قمقام است و آن سرور است و به جهت کثرت خیر، سید قمقام - با ضمه - گفته می­شود، جوهری آن را ذکر کرده است؛ و «ابطال» جمع بطل است و آن شجاع است. «عفواً» یعنی به اندازه کفایت یا فزونی یا نیکویی. در النهایه گوید: در آن آمده است: خداوند نبی­اش را امر فرمود که از اخلاق مردم عفو را بگیرد، یعنی سهل و آسان؛ و در قاموس آمده است: عفو حلال­ترین مال و پاک­ترین آن، برگزیده یک چیز و بهترین آن و فضل و احسان است، پایان. «أترفته النعمة» یعنی نعمت او را سرکش کرد. «التقتیر»: تنگ کردن. «أشقی» یعنی خسته می­شوم یا به دلیل عدم صبر بدبخت می­شوم. «الشَجَن» با تحریک حروف، یعنی حزن. «الأزل» یعنی فشار و شدت. «زلزالها»: بلایا و مصائب آن و شرح سایر اجزای دعا بیان شد.

و این دعا را در نسخه­ای قدیمی از تألیفات قدمای اصحابمان یافتم که تاریخ کتابت آن سال 531 است که از ابن عقده، از محمد بن فضل بن ابراهیم اشعری، از محمد بن عبدالله بن مهران، از پدرش مروی است که امام صادق علیه السلام به جعفر بن محمد اشعث نامه­ای داد که در آن دعا و درود بر نبی صلّی الله علیه و آله است

ص: 89

أو العجم لآفة بلسانه لا یتبین کلامه و فی الحدیث جرح العجماء جبار و کل من لا یقدر علی الکلام فهو أعجم و مستعجم انتهی.

وَ نَهَرٍ قیل أی أنهار اکتفی باسم الجنس أو سعة أو ضیاء من النهار فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ أی مکان مرضی عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ أی مقربین عند من تعالی أمره فی الملک و الاقتدار.

و فی النهایة فیه لا یزال کعبک عالیا هو دعاء بالشرف و العلو و الفلج الظفر و الفوز و الغلبة و الزلفة القرب و قص أثره أی تتبعه و الزمرة الجماعة من الناس فی الأولین أی معهم إذا صلیت علیهم أو بسببهم فإنه سبب الرحمة علی جمیع الخلق و الأول أظهر و کذا البواقی مختلفة أی فی الأنواع مؤتلفة أی فی الشدة و الفعال بالکسر جمع و بالفتح مصدر و المسموکات المرفوعات کالسماوات و المدحوات الأرضون غایته أی منتهی أمره أو رأیته و الکفاة جمع الکفی و هو الذی یکفیک الشرور و الآفات و فی بعض النسخ الکمأة و هو جمع الکمی و هو الشجاع.

و القماقم جمع القمقام و هو السید و یقال سید قماقم بالضم لکثرة خیره ذکره الجوهری و الأبطال جمع البطل و هو الشجاع عفوا أی بقدر الکفایة أو زائدا أو طیبا قال فی النهایة فیه أمر الله نبیه أن یأخذ العفو من أخلاق الناس هو السهل المتیسر و فی القاموس العفو أحل المال و أطیبه و خیار الشی ء و أجوده و الفضل و المعروف انتهی و أترفته النعمة أطغته و التقتیر التضییق فأشقی أی أتعب أو أصیر شقیا بعدم الصبر و الشجن بالتحریک الحزن و الأزل الضیق و الشدة و زلزالها بلایاها و مصائبها و قد مر شرح سائر أجزاء الدعاء.

وَ وَجَدْتُ هَذَا الدُّعَاءَ فِی نُسْخَةٍ قَدِیمَةٍ مِنْ مُؤَلَّفَاتِ قُدَمَاءِ أَصْحَابِنَا تَارِیخُ کِتَابَتِهَا سَنَةُ إِحْدَی وَ ثَلَاثِینَ وَ خَمْسِمِائَةٍ مَرْوِیّاً عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِیهِ: أَنَّ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام دَفَعَ إِلَی جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ [بْنِ] الْأَشْعَثِ کِتَاباً فِیهِ دُعَاءٌ وَ الصَّلَاةُ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله

ص: 89

و جعفر بن محمد اشعث آن را به پسرش مهران داد؛ سپس دعا را تا این سخن او نقل کرد: درودی که نه پایانی دارد و نه غایتی، آمین یا رب العالمین. و درباره آن اختلافات و زیاداتی است، برخی از آنها را به آن ملحق کردیم از جمله آنها این سخن اوست «دلّ علی محاسن الاخلاق» تا این سخن او «و أشهد اَنه قد تولّی من الدنیا راضیا عنک» که این زیادت در سایر کتاب­ها نبوده است و وجود آن اولی است و آن را با این سیاق و سند در کتاب دعا وارد کردیم.

روایت4.

جمال الاسبوع: امام صادق علیه السلام فرمود: هر که روز جمعه بعد از نماز عصر، قبل از اینکه از نمازش خارج شود، بر محمد و خاندان او درود بفرستد و ده مرتبه بگوید: «بارالها بر محمد و خاندان برگزیده و پسندیده او با برترین درودها درود بفرست و با برترین برکاتت بر آنان برکت ببخش و سلام، رحمت و برکات خداوند بر روح و جسم آنان باد»، ملائکه از آن جمعه تا جمعه آینده تا همان ساعت بر او درود می­فرستند.(1)

و نیز از همان: امام صادق علیه السلام فرمود: چون روز جمعه نماز عصر را خواندی، هفت مرتبه بگو: «بارالها بر محمد و خاندان برگزیده و پسندیده او با برترین درودها درود بفرست و با برترین برکاتت بر آنان برکت ببخش و سلام، رحمت و برکات خداوند بر روح و جسم آنان باد»(2)

و نیز از همان: امام صادق علیه السلام فرمود: درود بر نبی را بعد از نماز عصر روز جمعه این گونه می­گویی: خدایا بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و محمد و خاندان محمد را رفعت ببخش و بر محمد و خاندان محمد، کسانی که از آنان آلودگی را زدودی و پاک و پاکیزه­شان کردی، رحمت بیاور.(3)

ص: 90


1- جمال الأسبوع: 447 - 445.[1]
2- جمال الأسبوع: 447 - 445.[2]
3- جمال الأسبوع: 447 - 445.[1]

فَدَفَعَهُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ [بْنِ] الْأَشْعَثِ إِلَی ابْنِهِ مِهْرَانَ ثُمَّ سَاقَ الدُّعَاءَ إِلَی قَوْلِهِ صَلَاةً لَا مُنْتَهَی لَهُ وَ لَا أَمَدَ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ وَ کَانَتْ فِیهِ اخْتِلَافَاتٌ وَ زِیَادَاتٌ أَلْحَقْنَا بَعْضَهَا مِنْهَا قَوْلُهُ وَ دَلَّ عَلَی مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ إِلَی قَوْلِهِ وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ قَدْ تَوَلَّی مِنَ الدُّنْیَا رَاضِیاً عَنْکَ فَإِنَّ هَذِهِ الزِّیَادَةَ لَمْ تَکُنْ فِی سَائِرِ الْکُتُبِ وَ وُجُودُهَا أَوْلَی وَ أَوْرَدْنَاهَا بِهَذَا السِّیَاقِ وَ السَّنَدِ فِی کِتَابِ الدُّعَاءِ.

«4»

جَمَالُ الْأُسْبُوعِ، قَالَ حَدَّثَ الْحُسَیْنُ بْنُ بَابَوَیْهِ عَنْ مَاجِیلَوَیْهِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ مَنْصُورِ بْنِ یُونُسَ عَنْ أَبِی إِسْمَاعِیلَ الصَّیْقَلِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: مَنْ صَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ حِینَ یُصَلِّی الْعَصْرَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ قَبْلَ أَنْ یَنْفَتِلَ مِنْ صَلَاتِهِ عَشْرَ مَرَّاتٍ یَقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ- صَلَّتْ عَلَیْهِ الْمَلَائِکَةُ مِنْ تِلْکَ الْجُمُعَةِ إِلَی الْجُمُعَةِ الْمُقْبِلَةِ فِی تِلْکَ السَّاعَةِ(1).

وَ مِنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُوسَی عَنْ حَیْدَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ نُعَیْمٍ السَّمَرْقَنْدِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَیَّاشِیِّ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا صَلَّیْتَ الْعَصْرَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَقُلِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ تَقُولُ ذَلِکَ سَبْعاً(2).

وَ مِنْهُ بِأَسَانِیدِهِ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ الشَّیْبَانِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ صَالِحٍ السَّاوِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ: الصَّلَاةُ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله بَعْدَ الْعَصْرِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ تَقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ ارْفَعْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ وَ ارْحَمْ مُحَمَّداً وَ آلَ مُحَمَّدٍ الَّذِینَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِیراً(3).

ص: 90


1- 1. جمال الأسبوع: 447- 445.
2- 2. جمال الأسبوع: 447- 445.
3- 3. جمال الأسبوع: 447- 445.

و نیز از همان: امام صادق علیه السلام فرمود: زمانی که روز قیامت شود، خداوند روزها را محشور می­کند و جمعه را پیش روی آنان، مانند عروس با کمال و جمال که به سوی مرد صاحب دین و مال برده می­شود، محشور می­کند. پس بر در بهشت می­ایستد در­حالی­که روزها پشت سر اوست و برای هر کسی در آن که بر محمد و خاندان محمد صلوات بسیار فرستاده باشد، شفاعت می­کند.

ابن سنان گوید: پس عرض کردم: بسیار در این مورد چه تعداد است و در چه زمانی از اوقات روز جمعه افضل است؟. فرمود: صد مرتبه و آن باید بعد از عصر باشد. گفت: و آن را چگونه بگویم؟ فرمود: صد مرتبه می­گویی: اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجّل فرجهم.(1)

جعفر بن محمد علیه السلام فرمود: برترین اعمال روز جمعه، درود بر نبی بعد از عصر است. گوید: به او گفته شد: چگونه بگوییم؟ فرمود: می­گویید درود خدا، ملائکه، انبیاء، رسولان و همه مخلوقات او بر محمد و خاندان محمد باد و سلام، رحمت و برکات خدا بر او، آنان و روح و جسم آنان باد، این را صد مرتبه می­گوید.(2)

زید شحام گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: چون روزجمعه نماز عصر خواندی، صد مرتبه بگو: «درود خدا، ملائکه، انبیاء، رسولان و همه مخلوقات او بر محمد و خاندان محمد باد و سلام، رحمت و برکات خدا بر او، آنان و روح و جسم آنان باد» و تمام حدیث را ذکر کرد.(3)

و نیز از همان: امام صادق علیه السلام فرمود: هر که روز جمعه از خداوند متعال استغفار ­کند و بعد از عصر هفتاد مرتبه بگوید: استغفرالله و اتوب الیه،

ص: 91


1- جمال الأسبوع: 448 - 451.[2]
2- جمال الأسبوع: 448 - 451.[3]
3- جمال الأسبوع: 448 - 451.[4]

وَ مِنْهُ بِأَسَانِیدِهِ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ الشَّیْبَانِیِّ عَنْ عِصْمَةَ بْنِ نُوحٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ بَعَثَ اللَّهُ تَعَالَی الْأَیَّامَ وَ یَبْعَثُ الْجُمُعَةَ أَمَامَهَا کَالْعَرُوسِ ذَاتَ کَمَالٍ وَ جَمَالٍ تُهْدَی إِلَی ذِی دِینٍ وَ مَالٍ فَتَقِفُ عَلَی بَابِ الْجَنَّةِ وَ الْأَیَّامُ خَلْفَهَا فَیَشْفَعُ لِکُلِّ مَنْ أَکْثَرَ الصَّلَاةَ فِیهَا عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ علیهم السلام.

قَالَ ابْنُ سِنَانٍ فَقُلْتُ کَمِ الْکَثِیرُ فِی هَذَا وَ فِی أَیِّ زَمَانِ أَوْقَاتِ یَوْمِ الْجُمُعَةِ أَفْضَلُ قَالَ مِائَةُ مَرَّةٍ وَ لْیَکُنْ ذَلِکَ بَعْدَ الْعَصْرِ قَالَ وَ کَیْفَ أَقُولُهَا قَالَ تَقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ مِائَةَ مَرَّةٍ(1).

وَ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْکُوفِیِّ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْمُحَمَّدِیِّ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی الْبَخْتَرِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام قَالَ: أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ الصَّلَاةُ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله بَعْدَ الْعَصْرِ قَالَ قِیلَ لَهُ کَیْفَ نَقُولُ قَالَ تَقُولُونَ صَلَوَاتُ اللَّهِ وَ مَلَائِکَتِهِ وَ أَنْبِیَائِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جَمِیعِ خَلْقِهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ عَلَی أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ یَقُولُهَا مِائَةَ مَرَّةٍ(2).

وَ مِنْهُ بِإِسْنَادِهِ إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ عَنْ أَبِی عِمْرَانَ مُوسَی بْنِ زَنْجَوَیْهِ الْأَرْمَنِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِذَا صَلَّیْتَ الْعَصْرَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَقُلِ اللَّهُمَّ اجْعَلْ صَلَوَاتِکَ وَ صَلَوَاتِ مَلَائِکَتِکَ وَ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ عَلَی مُحَمَّدٍ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ وَ عَلَی أَهْلِ بَیْتِهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ مِائَةَ مَرَّةٍ ثُمَّ ذَکَرَ تَمَامَ الْحَدِیثِ (3).

وَ مِنْهُ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُوسَی التَّلَّعُکْبَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ عَطِیَّةَ وَ ذُبْیَانَ بْنِ حَکِیمٍ الْأَوْدِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ أُکَیْلٍ النُّمَیْرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ تَعَالَی یَوْمَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ الْعَصْرِ سَبْعِینَ مَرَّةً یَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ

ص: 91


1- 1. جمال الأسبوع: 451- 448.
2- 2. جمال الأسبوع: 451- 448.
3- 3. جمال الأسبوع: 451- 448.

خداوند عزوجل همه گناهان پیشین او را می­آمرزد و در آنچه باقیمانده است او را حفاظت می­کند، و اگر گناهی نداشته باشد گناه والدینش را می­بخشد.(1)

و نیز از همان: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هر که روز جمعه بعد از نماز عصر دو رکعت بخواند که در رکعت اول فاتحه الکتاب، آیه الکرسی و «قل أعوذ بربّ النّاس» را بیست و پنج مرتبه و در رکعت دوم فاتحه الکتاب، «قل هو الله احد» و «قل أعوذ بربّ النّاس» را بیست و پنج مرتبه قرائت کند و چون از آن فارغ شد پنج مرتبه بگوید: «لاحول ولاقوه إلا بالله العلی العظیم»، از دنیا خارج نمی­شود تا اینکه خداوند در خوابش بهشت را به او نشان می­دهد و او جایگاه خود در آن را می­بیند.

سید گوید: این نماز را جدم ابوجعفر طوسی - رضی الله عنه - در اعمال روز جمعه در مصباح(2)

کبیر ذکر کرده است و اسناد آن را بر اساس عادتش در اختصار یا دلیلی غیر آن، ذکر نکرده است، با این تفاوت که او در رکعت اول، فاتحه الکتاب، آیه الکرسی و «قل اعوذ بربّ الفلق» را بیست و پنج مرتبه ذکر کرده است و شاید این به صواب نزدیک­تر باشد و ادامه روایت را چنانکه در وصف و ثواب ذکر کردیم، ذکر کرده است.(3)

روایت5.

مجالس صدوق: ناجیه گوید: امام باقرعلیه السلام فرمود: چون روزجمعه نماز عصر خواندی، صد مرتبه بگو: «درود خدا، ملائکه، انبیاء، رسولان و همه مخلوقات او بر محمد و خاندان محمد باد و سلام، رحمت و برکات خدا بر او، آنان و روح و جسم آنان باد»، که هر که آن را بعد از عصر بگوید، خداوند عزوجل برای او صد­ هزار حسنه می­نویسد و صد­ هزار سیئه از او پاک می­کند

ص: 92


1- جمال الاسبوع.[1]
2- مصباح المتهجد: 222.[2]
3- جمال الاسبوع: 529.[3]

غَفَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ ذَنْبَهُ فِیمَا سَلَفَ وَ عَصَمَهُ فِیمَا بَقِیَ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُ ذَنْبٌ غَفَرَ لَهُ ذُنُوبَ وَالِدَیْهِ (1).

وَ مِنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ الْعُقَیْلِیِّ عَنْ جَعْفَرٍ الْفَزَارِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّیْرَفِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِی مُحَمَّدٍ الْعَبْدِیِّ عَنْ فُضَیْلِ بْنِ عِیَاضٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ النَّخَعِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ صَلَّی یَوْمَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ صَلَاةِ الْعَصْرِ رَکْعَتَیْنِ یَقْرَأُ فِی الْأُولَی فَاتِحَةَ الْکِتَابِ وَ آیَةَ الْکُرْسِیِّ وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ خَمْساً وَ عِشْرِینَ مَرَّةً وَ فِی الثَّانِیَةِ فَاتِحَةَ الْکِتَابِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ وَ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ خَمْساً وَ عِشْرِینَ مَرَّةً فَإِذَا فَرَغَ مِنْهَا قَالَ خَمْسَ مَرَّاتٍ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ لَمْ یَخْرُجْ مِنَ الدُّنْیَا حَتَّی یُرِیَهُ اللَّهُ فِی مَنَامِهِ الْجَنَّةَ وَ یَرَی مَکَانَهُ مِنْهَا.

قال السید و هذه الصلاة ذکرها جدی أبو جعفر الطوسی رضی الله عنه فی عمل یوم الجمعة فی المصباح (2)

الکبیر و لم یذکر إسنادها علی عادته فی الاختصار أو لغیر ذلک من الأعذار إلا أنه ذکر فی الرکعة الأولی فاتحة الکتاب و آیة الکرسی و قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ خمسا و عشرین مرة و لعله أقرب إلی الصواب و ذکر باقی الروایة کما ذکرناه فی الصفة و الثواب (3).

«5»

مَجَالِسُ الصَّدُوقِ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ نَاتَانَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی الْیَقْطِینِیِّ عَنْ زَکَرِیَّا الْمُؤْمِنِ عَنِ ابْنِ نَاجِیَةَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ سَیَابَةَ عَنْ نَاجِیَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: إِذَا صَلَّیْتَ الْعَصْرَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَقُلِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ- فَإِنَّ مَنْ قَالَهَا بَعْدَ الْعَصْرِ کَتَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ مِائَةَ أَلْفِ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ مِائَةَ أَلْفِ سَیِّئَةٍ

ص: 92


1- 1. جمال الأسبوع:
2- 2. مصباح المتهجد ص 222.
3- 3. جمال الأسبوع: 529.

و با آن صد ­هزار حاجت برای او برآورده می­کند و با آن صد­ هزار درجه رفعت می­یابد.(1)

ثواب الاعمال: از پدرش از سعد بن عبدالله از یقطینی مشابه آن را آورده.(2)

مجالس ابن شیخ: از پدرش، از حسین بن عبیدالله غضائری از صدوق مشابه آن را آورده.(3)

کافی: از علی بن محمد، از سهل بن زیاد مشابه آن را به صورت مرفوع آورده و در آن است: و بر او و آنان سلام باد.(4)

اعلام الدین: مشابه آن را به صورت مرسل آورده است.

روایت6.

المحاسن: از پدرش، از ابن ابوعمیر، از حماد بن عثمان گوید: او از امام صادق علیه السلام سؤال کرد و گفت: ما را از برترین اعمال آگاه کن؟ فرمود: صد­ مرتبه - و هر آنچه بر آن بیافزایی بهتر است - صلوات بر محمد و خاندان محمد بعد از عصر.(5)

روایت7.

ثواب الاعمال: از محمد بن موسی بن متوکل، از علی بن حسین سعدآبادی، از احمد بن ابوعبدالله برقی، از پدرش، از ابن ابوعمیر مشابه آن را آورده، با این تفاوت که در آن آمده است: صد ­مرتبه و یک مرتبه بعد از عصر.(6)

سپس گوید: احمد بن ابوعبدالله گوید: و در روایت عبدالله بن سیابه و ابواسماعیل از ناجیه از یکی از دو امام علیهما السلام گوید که فرمود: چون روز جمعه نماز خواندی... و مشابه حدیث ناجیه را که از المجالس استخراج کردیم ذکر کرده و در آن آمده است «و سلام بر او و بر آنان باد» و «خدا برایت می نویسد» و همچنین در همه موارد با صیغه خطاب است

ص: 93


1- امالی صدوق: 240.[1]
2- ثواب الاعمال: 135 و 143.[2]
3- امالی طوسی 2: 55.[3]
4- الکافی 3: 429، و آن را در محاسن: 59 ملاحظه می­کنی..[4]
5- محاسن: 59.[5]
6- ثواب الاعمال: 143.[6]

وَ قَضَی لَهُ بِهَا مِائَةَ أَلْفِ حَاجَةٍ وَ رَفَعَ لَهُ بِهَا مِائَةَ أَلْفِ دَرَجَةٍ(1).

ثواب الأعمال، عن أبیه عن سعد بن عبد الله عن الیقطینی: مثله (2).

مجالس ابن الشیخ، عن أبیه عن الحسین بن عبید الله الغضائری عن الصدوق: مثله (3).

الْکَافِی، عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ رَفَعَهُ: مِثْلَهُ وَ فِیهِ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ (4).

أعلام الدین، مرسلا: مثله.

«6»

الْمَحَاسِنُ، عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ: أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَخْبِرْنَا عَنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ فَقَالَ الصَّلَاةُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ مِائَةَ مَرَّةٍ بَعْدَ الْعَصْرِ وَ مَا زِدْتَ فَهُوَ أَفْضَلُ (5).

«7»

ثَوَابُ الْأَعْمَالِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ: مِثْلَهُ إِلَّا أَنَّ فِیهِ مِائَةَ مَرَّةٍ وَ مَرَّةً بَعْدَ الْعَصْرِ(6).

ثُمَّ قَالَ قَالَ أَحْمَدُ بْنُ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ وَ فِی رِوَایَةِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَیَابَةَ وَ أَبِی إِسْمَاعِیلَ عَنْ نَاجِیَةَ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام قَالَ: إِذَا صَلَّیْتَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ فَقُلْ وَ ذَکَرَ مِثْلَ حَدِیثِ نَاجِیَةَ الَّذِی أَخْرَجْنَاهُ مِنَ الْمَجَالِسِ وَ فِیهِ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمْ وَ فِیهِ کَتَبَ اللَّهُ لَکَ وَ کَذَا فِی الْجَمِیعِ بِصِیغَةِ الْخِطَابِ.

ص: 93


1- 1. أمالی الصدوق: 240.
2- 2. ثواب الأعمال: 35 و 143.
3- 3. أمالی الطوسیّ ج 2 ص 55.
4- 4. الکافی ج 3 ص 429، و تراه فی المحاسن: 59.
5- 5. المحاسن: 59.
6- 6. ثواب الأعمال: 143.

المحاسن: از ابن سیابه و ابواسماعیل مشابه آن را آورده است.(1)

روایت8.

السرائر: به نقل از جامع بزنطی از ابوبصیر گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام می­فرمود: صلوات بر محمد و خاندان محمد ما بین ظهر و عصر، با هفتاد حج برابری می­کند و هر که بعد از عصر روز جمعه بگوید: «بارالها بر محمد و خاندان برگزیده و پسندیده او با برترین درودها درود بفرست و با برترین برکاتت بر آنان برکت ببخش و سلام، رحمت و برکات خداوند بر روح و جسم آنان باد» نظیر ثواب عمل ثقلین در آن روز برای اوست.(2)

جنة الامان: به نقل از جامع بزنطی مشابه آن را آورده است.(3)

روایت9.

المتهجد: در اعمال بعد از عصر از روز جمعه گوید: می­گوید: «بارالها بر محمد و خاندان برگزیده و پسندیده او با برترین درودها درود بفرست و با برترین برکاتت بر آنان برکت ببخش و سلام، رحمت و برکات خداوند بر روح و جسم آنان باد» و آن را صد مرتبه می­گویی، سپس هفتاد مرتبه می­گویی: استغفرالله و اتوب الیه.(4)

مؤلف

سپس او - رحمه الله - دو روایت مشتمل بر صلوات بسیار بر رسول الله و اهل بیت او صلوات الله علیهم را وارد کرده است، همچنین دعاهای مربوط به زمان غیبت را آورده است و از آنجا که در چیزی از آنها دلالتی براختصاص به روز جمعه نیست، آنها را در ابوابی از کتاب دعا وارد کردیم.

روایت10.

مجالس صدوق: موسی بن جعفر علیه السلام فرمود: برای خداوند در روز جمعه هزار رایحه از رحمتش است، به هر بنده هر چه بخواهد از آن می­بخشد و هر­که «انا انزلناه فی لیله القدر» را بعد از عصر روز جمعه صد مرتبه قرائت کند، خداوند

ص: 94


1- المحاسن: 59.[7]
2- السرائر: 470.[1]
3- مصباح الکفعمی: 422 در حاشیه.[2]
4- مصباح المتهجد: 276.[3]

المحاسن، عن ابن سیابة و أبی إسماعیل: مثله (1).

«8»

السَّرَائِرُ، نَقْلًا مِنْ جَامِعِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: الصَّلَاةُ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ فِیمَا بَیْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ تَعْدِلُ سَبْعِینَ حِجَّةً وَ مَنْ قَالَ بَعْدَ الْعَصْرِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْأَوْصِیَاءِ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ عَلَی أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ- کَانَ لَهُ مِثْلُ ثَوَابِ عَمَلِ الثَّقَلَیْنِ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ (2).

جنة الأمان، نقلا من جامع البزنطی: مثله (3).

«9»

الْمُتَهَجِّدُ،: فِی الْأَعْمَالِ بَعْدَ الْعَصْرِ مِنْ یَوْمِ الْجُمُعَةِ قَالَ تَقُولُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ الْأَئِمَّةِ الْمَرْضِیِّینَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ السَّلَامُ عَلَیْهِمْ وَ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ- تَقُولُ ذَلِکَ مِائَةَ مَرَّةٍ ثُمَّ تَقُولُ سَبْعِینَ مَرَّةً أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ أَتُوبُ إِلَیْهِ (4).

أقول

ثم أورد رحمه الله روایتین مشتملتین علی الصلوات الکبیرة علی رسول الله صلی الله علیه و آله و أهل بیته صلوات الله علیهم و کذا أورد دعوات متعلقة بزمان الغیبة و لما لم یکن فی شی ء منها دلالة علی الاختصاص بیوم الجمعة أوردناها فی أبوابها من کتاب الدعاء.

«10»

مَجَالِسُ الصَّدُوقِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ مُوسَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْأَسَدِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ النَّخَعِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ النَّوْفَلِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ لِلَّهِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ أَلْفَ نَفْحَةٍ مِنْ رَحْمَتِهِ یُعْطِی کُلَّ عَبْدٍ مِنْهَا مَا شَاءَ فَمَنْ قَرَأَ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ بَعْدَ الْعَصْرِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ مِائَةَ مَرَّةٍ وَهَبَ اللَّهُ

ص: 94


1- 1. المحاسن: 59.
2- 2. السرائر ص 470.
3- 3. مصباح الکفعمیّ: 422 فی الهامش.
4- 4. مصباح المتهجد: 276.

آن هزار و مشابه آن ­را به او می­بخشد.(1)

جمال الاسبوع: با اسنادش از علی محمد بن سندی، از محمد بن حسن بن ولید، از محمد بن حسن صفار، از ابراهیم بن هاشم، از نوفلی مشابه آن را آورده است.(2)

توضیح

«نفح الریح» یعنی وزش باد و «نفح الطیب» یعنی بوی عطر برخاست. رحمت خداوند سبحان را به نسیم باد یا رایحه عطر تشبیه کرده است و نفح را برای آن اثبات کرده است و از آن حدیث است: براستی برای پروردگارتان در ایام روزگارتان نفحاتی است، به هوش باشید که خود را در معرض آن قرار دهید.

روایت11.

فقه الرضا: فرمود: بعد از عصر هفت مرتبه بگو: بارالها بر محمد و خاندان برگزیده محمد با برترین صلوات ها درود بفرست و با برترین برکاتت بر آنان برکت ببخش و بر روح و جسم آنان سلام، رحمت و برکات خداوند باد؛ و اگر بعد از عصر ده مرتبه انّا انزلنا را قرائت کند، در آن ثوابی بزرگ است.

روایت12.

المتهجد: از نبی علیه السلام روایت است که او در ساعتی که در روز جمعه که در آن دعا استجابت می­شود، می­فرمود: پاک و منزه هستی، هیچ خدایی جز تو نیست، ای حنان، ای منان، ای خالق آسمان­ها و زمین، ای صاحب شکوه و اکرام.(3)

و نیز از همان: مستحب است که روز جمعه بعد از عصر صد مرتبه «انا انزلناه فی لیله القدر» را قرائت کند و بر نبی به هر میزانی که توانست درود بفرستد و اگر قادر به هزار مرتبه بود انجام دهد و در غیر این صورت صد مرتبه بگوید.(4)

مؤلف

سپس انواع صلوات­هایی که با اسنادش وارد کردیم را به روایت سید - رحمه الله - وارد کرده است و ما آن را تکرار نمی­کنیم. و با خط شیخ اجل شمس الدین محمد بن علی جبعی جد شیخمان علامه بهائی - قدس الله روحها - چیزی یافتم که لفظش این است:

ص: 95


1- امالی صدوق: 361.[4]
2- جمال الاسبوع.[1]
3- مصباح المتهجد: 269.[2]
4- مصباح المتهجد: 270.[3]

لَهُ تِلْکَ الْأَلْفَ وَ مِثْلَهَا(1).

جمال الأسبوع، بإسناده عن علی بن محمد بن السندی عن محمد بن الحسن بن الولید عن محمد بن الحسن الصفار عن إبراهیم بن هاشم عن النوفلی: مثله (2).

بیان

نفح الریح هبوبها و نفح الطیب فاح شبه رحمته سبحانه بنسیم الریح أو شمیم الطیب و أثبت له النفح و منه

الحدیث: إن لربکم فی أیام دهرکم نفحات ألا فتعرضوا لها.

«11»

فِقْهُ الرِّضَا، قَالَ علیه السلام: قُلْ بَعْدَ الْعَصْرِ سَبْعَ مَرَّاتٍ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَیْنَ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِکَ وَ بَارِکْ عَلَیْهِمْ بِأَفْضَلِ بَرَکَاتِکَ وَ السَّلَامُ عَلَی أَرْوَاحِهِمْ وَ أَجْسَادِهِمْ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ- وَ إِنْ قَرَأْتَ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ بَعْدَ الْعَصْرِ عَشْرَ مَرَّاتٍ کَانَ فِی ذَلِکَ ثَوَابٌ عَظِیمٌ.

«12»

الْمُتَهَجِّدُ، رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ: یَقُولُ فِی السَّاعَةِ الَّتِی یُسْتَجَابُ فِیهَا الدُّعَاءُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ- سُبْحَانَکَ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ یَا بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ (3).

وَ مِنْهُ: یُسْتَحَبُّ أَنْ یَقْرَأَ یَوْمَ الْجُمُعَةِ بَعْدَ الْعَصْرِ مِائَةَ مَرَّةٍ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ وَ یُصَلِّیَ عَلَی النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله مَا قَدَرَ عَلَیْهِ فَإِنْ تَمَکَّنَ مِنْ أَلْفِ مَرَّةٍ فَعَلَ وَ إِلَّا فَمِائَةَ مَرَّةٍ(4).

أقول

ثم أورد أنواع الصلوات التی أوردناها بأسانیدها بروایة السید رحمة الله علیهما فلا نعیدها.

و وجدت بخط الشیخ الأجل شمس الدین محمد بن علی الجبعی جد شیخنا العلامة البهائی قدس الله روحهما ما هذا لفظه.

ص: 95


1- 1. أمالی الصدوق ص 361.
2- 2. جمال الأسبوع:
3- 3. مصباح المتهجد: 269.
4- 4. مصباح المتهجد: 270.

دعای سمات

و آن معروف به دعای شبّور است و دعا با آن در آخرین ساعت از روز جمعه مستحب است. ابوعبدالله احمد بن محمد بن عیاش جوهری آن را روایت کرده و گوید: ابوحسین عبدالعزیز بن احمد بن محمد حسنی برایم حدیث کرد و گوید: محمد بن علی بن حسن بن یحیی راشدی، از ولد حسین بن راشد برایمان حدیث گفت که گوید: حسین بن احمد بن عمر بن صباح برایمان حدیث کرد: در مجلس شیخ ابوجعفر محمد بن عثمان بن سعد عمری حاضر شدم و یکی از ما به او گفت: ای سرورم، ما را چه می­شود که بسیاری از مردم را می­بینیم که شیپور یهود را بر کسی که از آنان سرقت کرده است صدقه می­دهد، در­حالی­که آنها در کلام عیسی بن مریم و محمد رسول الله، ملعون هستند؟ فرمود برای این دو علت ظاهری و باطنی است؛ اما علت ظاهری، آن اسماء خدا و مدائح اوست، با این تفاوت که آن نزد آنان ناقص و نزد ما صحیح و از سادات اهل ذکر ما فراوان است و خلف از سلف آن را برای ما نقل کرده است تا اینکه به ما رسیده است. اما باطن، از عالم علیه السلام برای ما روایت شده است که وی فرمود: زمانی که مؤمن دعا کند، خداوند عزوجل می­فرماید: صدایی است که دوست دارم که آن را بشنوم، حاجت او را برآورده نکنید و آن را بین آسمان و زمین معلق بگذارید تا دعایش از روی شوق من به او زیاد شود. و چون کافر دعا کند، خداوند عزوجل می فرماید: صدایی است که از شنیدن آن بیزارم، حاجت او را برآورده کنید و برای او تعجیل کنید تا صدایش را نشنوم و به آنچه که از خشوعش طلب کرده است مشغول شود.

گفتند: پس ما دوست داریم که دعای سمات را که همان شبّور است بر ما املا کنی تا با آن ظالم و ستمگر و حیله­گران و زورگویان بر ما را نفرین کنیم. گوید: ابوعمر عثمان بن سعید برایم حدیث کرد: محمد بن راشد برایم حدیث کرد و گوید: محمد بن سنان برایم گفت و گوید: مفضل بن عمر جعفی برایم گفت که خواصی از شیعه دقیقاً درباره این مسأله از امام صادق علیه السلام سؤال کردند، پس با شبیه این جواب به آنان پاسخ گفت. - گوید: - و ابوجعفر شکافنده علم انبیاء فرمود: اگر مردم آنچه که ما درخصوص علم این مسائل و بزرگی شأن آن نزد خداوند و سرعت اجابت خداوند برای صاحب آن، به همراه آنچه که از ثواب نیکو برای آن ذخیره کرده است می­دانیم، می­دانستند، قطعا بر سر آن با شمشیر نبرد می­کردند که خداوند هر که را بخواهد

ص: 96

دعاء السمات

و هو المعروف بدعاء الشبور و یستحب الدعاء به فی آخر ساعة من نهار الجمعة رواه أبو عبد الله أحمد بن محمد بن عیاش الجوهری.

قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو الْحُسَیْنِ عَبْدُ الْعَزِیزِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحَسَنِیُّ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ یَحْیَی الرَّاشِدِیُّ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ بْنِ رَاشِدٍ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَیْنُ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ بْنِ الصَّبَّاحِ قَالَ حَضَرْتُ مَجْلِسَ الشَّیْخِ أَبِی جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ سَعِیدٍ الْعَمْرِیِّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ فَقَالَ بَعْضُنَا لَهُ: یَا سَیِّدِی مَا بَالُنَا نَرَی کَثِیراً مِنَ النَّاسِ یَصَّدَّقُونَ شَبُّورَ الْیَهُودِ عَلَی مَنْ سَرَقَ مِنْهُمْ وَ هُمْ مَلْعُونُونَ عَلَی لِسَانِ عِیسَی بْنِ مَرْیَمَ وَ مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ لِهَذَا عِلَّتَانِ ظَاهِرَةٌ وَ بَاطِنَةٌ فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَإِنَّهَا أَسْمَاءُ اللَّهِ وَ مَدَائِحُهُ إِلَّا أَنَّهَا عِنْدَهُمْ مَبْتُورَةٌ وَ عِنْدَنَا صَحِیحَةٌ مَوْفُورَةٌ عَنْ سَادَتِنَا أَهْلِ الذِّکْرِ نَقَلَهَا لَنَا خَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ حَتَّی وَصَلَتْ إِلَیْنَا وَ أَمَّا الْبَاطِنَةُ فَإِنَّا رُوِّینَا عَنِ الْعَالِمِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ إِذَا دَعَا الْمُؤْمِنُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَوْتٌ أُحِبُّ أَنْ أَسْمَعَهُ اقْضُوا حَاجَتَهُ وَ اجْعَلُوهَا مُعَلَّقَةً بَیْنَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ حَتَّی یُکْثِرَ دُعَاءَهُ شَوْقاً مِنِّی إِلَیْهِ وَ إِذَا دَعَا الْکَافِرُ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ صَوْتٌ أَکْرَهُ سَمَاعَهُ اقْضُوا حَاجَتَهُ وَ عَجِّلُوهَا لَهُ حَتَّی لَا أَسْمَعَ صَوْتَهُ وَ یَشْتَغِلَ بِمَا طَلَبَهُ عَنْ خُشُوعِهِ قَالُوا فَنَحْنُ نُحِبُّ أَنْ تُمْلِیَ عَلَیْنَا دُعَاءَ السِّمَاتِ الَّذِی هُوَ لِلشَّبُّورِ حَتَّی نَدْعُوَ بِهِ عَلَی ظَالِمِنَا وَ مُضْطَهِدِنَا وَ الْمُخَاتِلِینَ لَنَا وَ الْمُتَعَزِّزِینَ عَلَیْنَا قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو عُمَرَ عُثْمَانُ بْنُ سَعِیدٍ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ رَاشِدٍ قَالَ حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ حَدَّثَنِی الْمُفَضَّلُ بْنُ عُمَرَ الْجُعْفِیُّ أَنَّ خَوَاصّاً مِنَ الشِّیعَةِ سَأَلُوا عَنْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ بِعَیْنِهَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَأَجَابَهُمْ بِمِثْلِ هَذَا الْجَوَابِ قَالَ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ بَاقِرُ عِلْمِ الْأَنْبِیَاءِ لَوْ یَعْلَمُ النَّاسُ مَا نَعْلَمُهُ مِنْ عِلْمِ هَذِهِ الْمَسَائِلِ وَ عِظَمِ شَأْنِهَا عِنْدَ اللَّهِ وَ سُرْعَةِ إِجَابَةِ اللَّهِ لِصَاحِبِهَا مَعَ مَا ادَّخَرَ لَهُ مِنْ حُسْنِ الثَّوَابِ لَاقْتَتَلُوا عَلَیْهَا بِالسُّیُوفِ فَإِنَّ اللَّهَ یَخْتَصُ

ص: 96

به رحمتش مختص می­کند. سپس فرمود: اما من، اگر سوگند می­خوردم مبرا بودم، که اسم اعظم در آن ذکر شده است، پس چون دعا کردید، در دعا به سوی باقی تلاش کنید و فانی را رد کنید که آنچه نزد خداست بهتر و ماندگارتر است... و ادامه خبر، سپس گوید: این (دعا) از مکنون علم و مخزون مسألت­های اجابت­شده نزد خداوند متعال است.

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ

خدایا به حق نام بزرگ و بسیار بزرگ و محبوب و عالی و گرامی­ات از تو می­خواهم، که اگر خوانده شوی به آن نام برای گشایش درهای بسته آسمان، به رحمت و بخشش باز می­شود، و اگر خوانده شوی به آن نام­ برای گشایش تنگناها و سختی های زمین، گشوده می­گردد، و اگر خوانده شوی به آن نام­ برای آسان شدن دشواری­ها، آسان شود، و اگر خوانده شوی به آن نام­ برای زنده شدن مردگان، زنده شوند، و اگر خوانده شوی به آن نام­ برای برطرف شدن سختی­ها و ناگواری­ها، برطرف شود، (و از تو می­خواهم) به حق ذات ارجمند و گرامی­ات، گرامی­ترین و محبوب­ترین ذواتی که در مقابل او فروتنی کرده­اند و گردنکشان در مقابل او تسلیم و مطیع گردیده­اند، و هر صدایی در مقابلش خاموش گشته و هر دلی از ترس او بیمناک است، و (از تو می­خواهم) به حق آن نیرویی که آسمان از ویران شدن بر زمین نگه داشته، مگر آنکه تو خواهی، و آسمان و زمین را از جابجا شدن حفظ کردی و (از تو می خواهم) به حق اراده و خواستت که جهانیان در مقابل آن مطیعند، و (از تو می­خواهم) به حقّ آن کلمه­ای که به واسطه آن آسمان و زمین را آفریدی، و به حق آن دانایی و خردت که بواسطه آن شگفتی­ها را آفریدی و به واسطه آن تاریکی را آفریده و آن را شب و مایه آرامش قرار دادی، و به واسطه آن روشنایی را آفریده و آن را روز و زمان پراکندگی (برای کار و تلاش) و مایه بینایی قرار دادی و به واسطه آن خورشید را آفریده و آن را درخشان ساختی و به واسطه آن ماه را آفریده و آن را روشنایی قرار دادی، و بواسطه آن ستارگان را آفریده و آنها را به صورت اختران تابناک و صور فلکی و نور هدایت (در شب) و زینت و آرایش (آسمان) و سنگ های متحرک قرار دادی و برای آنها محل طلوع و غروب و محلّ جریان و حرکت و مدارهایی و جایگاهی که بر آن شناورند قرار دادی و برای آنها جایگاه­هایی در آسمان معیّن کرده و به خوبی اندازه گیری فرمودی و به بهترین وجه آن را شکل دادی و به نام­های مبارکت آنها را به دقّت شمارش کردی و با دانایی و خردت آنها را به خوبی اداره نمودی و به وسیله قدرت و سلطه شب و روز و ساعت­ها و شمارش سال ها و برقراری نظم، آنها را مطیع ساختی

ص: 97

بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ ثُمَّ قَالَ أَمَا إِنِّی لَوْ حَلَفْتُ لَبَرَرْتُ أَنَّ الِاسْمَ الْأَعْظَمَ قَدْ ذُکِرَ فِیهَا فَإِذَا دَعَوْتُمْ فَاجْتَهِدُوا فِی الدُّعَاءِ بِالْبَاقِی وَ ارْفِضُوا الْفَانِیَ فَإِنَّ مَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقَی الْخَبَرَ بِتَمَامِهِ ثُمَّ قَالَ هَذَا هُوَ مِنْ مَکْنُونِ الْعِلْمِ وَ مَخْزُونِ الْمَسَائِلِ الْمُجَابَةِ عِنْدَ اللَّهِ تَعَالَی بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعَزِّ الْأَجَلِّ الْأَکْرَمِ الَّذِی إِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَی مَغَالِقِ أَبْوَابِ السَّمَاءِ لِلْفَتْحِ بِالرَّحْمَةِ انْفَتَحَتْ وَ إِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَی مَضَایِقِ أَبْوَابِ الْأَرْضِ لِلْفَرَجِ انْفَرَجَتْ وَ إِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَی الْعُسْرِ لِلْیُسْرِ تَیَسَّرَتْ وَ إِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَی الْأَمْوَاتِ لِلنُّشُورِ انْتَشَرَتْ وَ إِذَا دُعِیتَ بِهِ عَلَی کَشْفِ الْبَأْسَاءِ وَ الضَّرَّاءِ انْکَشَفَتْ وَ بِجَلَالِ وَجْهِکَ الْکَرِیمِ أَکْرَمِ الْوُجُوهِ وَ أَعَزِّ الْوُجُوهِ الَّذِی عَنَتْ لَهُ الْوُجُوهُ وَ خَضَعَتْ لَهُ الرِّقَابُ وَ خَشَعَتْ لَهُ الْأَصْوَاتُ وَ وَجِلَتْ لَهُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخَافَتِکَ وَ بِقُوَّتِکَ الَّتِی تُمْسِکُ السَّمَاءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِکَ وَ تُمْسِکُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ أَنْ تَزُولَا وَ بِمَشِیَّتِکَ الَّتِی دَانَ لَهَا الْعَالَمُونَ وَ بِکَلِمَتِکَ الَّتِی خَلَقْتَ بِهَا السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ بِحِکْمَتِکَ الَّتِی صَنَعْتَ بِهَا الْعَجَائِبَ وَ خَلَقْتَ بِهَا الظُّلْمَةَ وَ جَعَلْتَهَا لَیْلًا وَ جَعَلْتَ اللَّیْلَ مَسْکَناً-(1) وَ خَلَقْتَ بِهَا النُّورَ وَ جَعَلْتَهُ نَهَاراً وَ جَعَلْتَ النَّهَارَ نُشُوراً مُبْصِراً وَ خَلَقْتَ بِهَا الشَّمْسَ وَ جَعَلْتَ الشَّمْسَ ضِیَاءً وَ خَلَقْتَ بِهَا الْقَمَرَ وَ جَعَلْتَ الْقَمَرَ نُوراً وَ خَلَقْتَ بِهَا الْکَوَاکِبَ وَ جَعَلْتَهَا نُجُوماً وَ بُرُوجاً وَ مَصَابِیحَ وَ زِینَةً وَ رُجُوماً وَ جَعَلْتَ لَهَا مَشَارِقَ وَ مَغَارِبَ وَ جَعَلْتَ لَهَا مَطَالِعَ وَ مَجَارِیَ وَ جَعَلْتَ لَهَا فَلَکاً وَ مَسَابِحَ وَ قَدَّرْتَهَا فِی السَّمَاءِ مَنَازِلَ فَأَحْسَنْتَ تَقْدِیرَهَا وَ صَوَّرْتَهَا فَأَحْسَنْتَ تَصْوِیرَهَا وَ أَحْصَیْتَهَا بِأَسْمَائِکَ إِحْصَاءً وَ دَبَّرْتَهَا بِحِکْمَتِکَ تَدْبِیراً فَأَحْسَنْتَ تَدْبِیرَهَا وَ سَخَّرْتَهَا بِسُلْطَانِ اللَّیْلِ وَ سُلْطَانِ النَّهَارِ وَ السَّاعَاتِ وَ عَدَدِ السِّنِینَ وَ الْحِسَابِ وَ

ص: 97


1- 1. سکنا خ ل.

و دیدن آنها را برای همه مردم یکسان قرار دادی.

و خدایا از تو می­خواهم به حقّ بزرگواری­ات که به واسطه آن با بنده و فرستاده­ات موسی بن عمران که بر او درود و سلام باد، در میان فرشتگان پاک سخن گفتی، فراتر از درک فرشتگان مقرّب، بر فراز ابرهای نور، بالای صندوق شهادت (که فرشتگان تورات را با آن حمل می­کنند) و در میان ستونی از آتش در طور سینا و در کوه حوریث، در سرزمینی پاکیزه، و در مکانی مبارک، از طرف راست کوه طور، از درختی در سرزمین مصر با نه نشانه آشکار (با موسی سخن گفتی)، و (به مجد و بزرگواری­ات) در روزی که دریا را برای بنی اسرائیل شکافتی و در چشمه های جوشان از سنگ که به واسطه آن شگفتی ها را در دریای سوف آفریدی و آب را در دل آن دریا مانند سنگ محکم ساختی، و بنی اسرائیل را از آن گذراندی و به واسطه صبر آنها، کلمه نیکویت (حسن قضا) را برایشان به پایان رساندی، و آنها بر شرق ها و غرب های زمین که بر جهانیان مبارک گردانده بودی وارث قرار دادی و فرعون و لشکریانش و آنچه بر آن سوار بودند را در دریاها غرق نمودی.

و (از تو می خواهم) به حق نام بزرگ بسیار بزرگ بسیار بزرگ و محبوب و عالی و گرامی­ات و به بزرگواری­ات که به واسطه آن بر هم صحبت خود موسی که بر او درود و سلام باد، در طور سینا جلوه­گر شدی و قبل از آن بر ابراهیم خلیلت که بر او درود و سلام باد در مسجد خیف، و بر برگزیده ات اسحاق که بر او درود و سلام باد در چاه شیع، و بر پیامبرت یعقوب که بر او درود و سلام باد در خانه ایل (جلوه­گر شدی) و به عهد و و پیمانت با ابراهیم که بر او درود و سلام باد وفا کردی، و به سوگندت در مورد اسحاق که بر او درود و سلام باد و به گواهی­ات برای یعقوب که بر او درود و سلام باد و به وعده­ات برای مؤمنین و برای درخواست­کنندگان به نام­هایت (وفا کرده و) اجابت فرمودی، و (از تو می­خواهم) به حقّ بزرگواری­ات که که در قبّة الرمان (عبادتگاه موسی) بر موسی بن عمران که بر او درود و سلام باد آشکار شد و به نشانه­­هایت که در سرزمین مصر با بزرگواری با شکوه و غلبه و نشانه­های باشکوه و سلطه قوی و نیروی عظیم واقع شد و (از تو می­خواهم) به حق مقام کلمه کامل و کلماتت که به واسطه آن بر اهل آسمان و زمین و دنیا و آخرت احسان نمودی، و به حقّ بخششت که به واسطه آن بر تمامی مخلوقاتت منّت نهادی و به حقّ نیرویت که به واسطه آن جهان را بر پا داشتی، و به حقّ نورت که از وحشت آن طور سینا فرو افتاد و به حق دانش و عظمت و اقتدار و شکوه و بزرگی­ات که زمین توان تحمّل آن را نداشت و آسمان­ها در برابرش فرود آمدند و عمیق­ترین قسمت­های زمین در برابرش باز ایستاد، و دریاها و رودها در برابرش راکد شد، و کوه ها در برابرش سر فرود آوردند، و زمین با پستی و بلندیهایش در برابرش از حرکت باز ایستاد، و همه خلایق در برابرش مطیع گردیدند، و بادها در جریان خود در برابرش مضطرب گردیدند، و آتش ها در برابرش در آتشکده­ها خاموش شدند، و به حقّ سلطنت و فرمانروایی­ات که به واسطه آن تا ابد پیروز و غالب شناخته شده ای و به واسطه آن در آسمان و زمین ستایش شده­ای، و به حقّ کلمه صدق و راستت که به احسانت بر پدر ما آدم که بر او درود و سلام باد و نسلش پیشی گرفت،

ص: 98

جَعَلْتَ رُؤْیَتَهَا لِجَمِیعِ النَّاسِ مَرْأًی وَاحِداً وَ أَسْأَلُکَ اللَّهُمَّ بِمَجْدِکَ الَّذِی کَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَکَ وَ رَسُولَکَ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ فِی الْمُقَدَّسِینَ فَوْقَ إِحْسَاسِ الْکَرُوبِیِّینَ فَوْقَ غَمَائِمِ النُّورِ فَوْقَ تَابُوتِ الشَّهَادَةِ فِی عَمُودِ النُّورِ وَ فِی طُورِ سَیْنَاءَ وَ فِی جَبَلِ حُورِیثَ فِی الْوَادِی الْمُقَدَّسِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبَارَکَةِ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ مِنَ الشَّجَرَةِ وَ فِی أَرْضِ مِصْرَ بِتِسْعِ آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ وَ یَوْمَ فَرَقْتَ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ الْبَحْرَ وَ فِی الْمُنْبَجِسَاتِ الَّتِی صَنَعْتَ بِهَا الْعَجَائِبَ فِی بَحْرِ سُوفٍ وَ عَقَدْتَ مَاءَ الْبَحْرِ فِی قَلْبِ الْغَمْرِ کَالْحِجَارَةِ وَ جَاوَزْتَ بِبَنِی إِسْرَائِیلَ الْبَحْرَ وَ تَمَّتْ کَلِمَتُکَ الْحُسْنَی عَلَیْهِمْ بِمَا صَبَرُوا وَ أَوْرَثْتَهُمْ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا الَّتِی بَارَکْتَ فِیهَا لِلْعَالَمِینَ وَ أَغْرَقْتَ فِرْعَوْنَ وَ جُنُودَهُ وَ مَرَاکِبَهُ فِی الْیَمِّ وَ بِاسْمِکَ الْعَظِیمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعْظَمِ الْأَعَزِّ الْأَجَلِّ الْأَکْرَمِ وَ بِمَجْدِکَ الَّذِی تَجَلَّیْتَ بِهِ لِمُوسَی کَلِیمِکَ فِی طُورِ سَیْنَاءَ وَ لِإِبْرَاهِیمَ خَلِیلِکَ مِنْ قَبْلُ فِی مَسْجِدِ الْخَیْفِ وَ لِإِسْحَاقَ صَفِیِّکَ فِی بِئْرِ شِیَعٍ وَ لِیَعْقُوبَ نَبِیِّکَ فِی بَیْتِ إِیلٍ وَ أَوْفَیْتَ لِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام بِمِیثَاقِکَ وَ لِإِسْحَاقَ علیه السلام بِحَلْفِکَ وَ لِیَعْقُوبَ علیه السلام بِشَهَادَتِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ بِوَعْدِکَ وَ لِلدَّاعِینَ بِأَسْمَائِکَ فَأَجَبْتَ وَ بِمَجْدِکَ الَّذِی ظَهَرَ لِمُوسَی بْنِ عِمْرَانَ عَلَی قُبَّةِ الرُّمَّانِ وَ بِآیَاتِکَ الَّتِی وَقَعَتْ عَلَی أَرْضِ مِصْرَ بِمَجْدِ الْعِزَّةِ وَ الْغَلَبَةِ بِآیَاتٍ عَزِیزَةٍ وَ بِسُلْطَانِ الْقُوَّةِ وَ بِعِزَّةِ الْقُدْرَةِ وَ بِشَأْنِ الْکَلِمَةِ التَّامَّةِ وَ بِکَلِمَاتِکَ الَّتِی تَفَضَّلْتَ بِهَا عَلَی أَهْلِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَهْلِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ بِرَحْمَتِکَ الَّتِی مَنَنْتَ بِهَا عَلَی جَمِیعِ خَلْقِکَ وَ بِاسْتِطَاعَتِکَ الَّتِی أَقَمْتَ بِهَا الْعَالَمِینَ وَ بِنُورِکَ الَّذِی قَدْ خَرَّ مِنْ فَزَعِهِ طُورُ سَیْنَاءَ وَ بِعِلْمِکَ وَ جَلَالِکَ وَ کِبْرِیَائِکَ وَ عِزَّتِکَ وَ جَبَرُوتِکَ الَّتِی لَمْ تَسْتَقِلَّهَا الْأَرْضُ وَ انْخَفَضَتْ لَهَا السَّمَاوَاتُ وَ انْزَجَرَ لَهَا الْعُمْقُ الْأَکْبَرُ وَ رَکَدَتْ لَهَا الْبِحَارُ وَ الْأَنْهَارُ وَ خَضَعَتْ لَهَا الْجِبَالُ وَ سَکَنَتْ لَهَا الْأَرْضُ بِمَنَاکِبِهَا وَ اسْتَسْلَمَتْ لَهَا الْخَلَائِقُ کُلُّهَا وَ خَفَقَتْ لَهَا الرِّیَاحُ فِی جَرَیَانِهَا وَ خَمَدَتْ لَهَا النِّیرَانُ فِی أَوْطَانِهَا وَ بِسُلْطَانِکَ الَّذِی عُرِفَتْ لَکَ الْغَلَبَةُ دَهْرَ الدُّهُورِ وَ حُمِدْتَ بِهِ فِی السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ وَ بِکَلِمَتِکَ کَلِمَةِ الصِّدْقِ الَّتِی سَبَقَتْ لِأَبِینَا آدَمَ وَ ذُرِّیَّتِهِ بِالرَّحْمَةِ

ص: 98

و از تو می­خواهم به حق کلمه­ات که بر هر چیز چیره گشت و به حقّ نور ذاتت که با آن بر کوه جلوه کردی و آن را متلاشی ساختی و موسی بی­هوش افتاد، و به حق بزرگواری­ات که بر طور سینا آشکار شد، و به واسطه آن با بنده و فرستاده­ات موسی بن عمران صحبت کردی، و به آشکار شدنت در ساعیر (محل عبادت عیسی) و در کوه فاران (محل عبادت رسول خدا) در جایگاه رفیع فرشتگان پاکیزه و لشکریان صف کشیده آنها و در میان فروتنی فرشتگان تسبیح کننده، و به حق بخشش و احسانت که برکت دادی در آن بر ابراهیم خلیل که بر او درود و سلام باد، در میان امّت محمّد که درود خدا بر او و آل پاکش باد، و برکت دادی برای برگزیده­ات اسحاق در میان امّت عیسی که بر هر دوی آنها درود و سلام باد، و برکت دادی برای بنده برگزیده­ات یعقوب اسرائیلت در میان امّت موسی که بر هر دوی آنها درود و سلام باد و برکت دادی برای محبوبت محمّد که درود و سلام خدا بر او و آل پاکش باد، در خاندان و نسل و امّتش؛ خدایا با این که ما در آن زمان نبودیم و این امور را مشاهده نکردیم، ولی از روی راستی و درستی به آن ایمان آوردیم (و از تو می­خواهیم) که درود فرستی بر محمّد و آل پاکش، و برکت دهی بر محمّد و آل پاکش و رحمت فرستی بر محمّد و آل پاکش همانند بهترین درودها و برکات و رحمت­هایت که بر ابراهیم و خاندانش فرستادی که تو سزاوار ستایش و بزرگواری هستی و هر چه اراده کنی انجام دهی و تو بر هر کاری توانایی.

سپس حاجات خود را ذکر می­کنی و می­گویی:

ای حنان ای منان، ای آفریننده آسمان­ها و زمین، ای صاحب جلال و اکرام ای مهربان­ترین مهربانان؛ خدایا به حق این دعا و به حق این نام­هایی که کسی جز تو تفسیر و باطن آن را نمی­داند بر محمّد و آل پاکش درود فرست و در حق من چنین و چنان کن، از فلان بن فلان انتقام مرا بگیر و گناهان گذشته و آنچه از من سر خواهد زد، بر من ببخش، و روزی حلالت را بر من افزون کن و مرا از شرّ انسان بد و همسایه و همنشین و فرمانروای شرور حفظ کن، که تو بر آنچه خواهی توانایی و بر هر چیز دانایی، ای پروردگار جهانیان (دعایم را) اجابت کن.(1)

شیخ احمد بن فهد - رضی الله عنه - در العدة گوید: و مستحب است که در تعقیب دعای سمات بگوید «بارالها، به حرمت این دعا و به نام­هایی که از آن فوت شد و به تفسیر و تدبیری که مشتمل بر آن است و جز تو بر آن احاطه ندارد از تو می­خواهم که در مورد من چنین و چنان کنی.

المتهجد، البلد الامین، الجنه و الاختیار: دعا کردن با این

ص: 99


1- مصباح المتهجد: 292 - 295.[1]

وَ أَسْأَلُکَ بِکَلِمَتِکَ الَّتِی غَلَبَتْ کُلَّ شَیْ ءٍ وَ بِنُورِ وَجْهِکَ الَّذِی تَجَلَّیْتَ بِهِ لِلْجَبَلِ فَجَعَلْتَهُ دَکّاً وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً وَ بِمَجْدِکَ الَّذِی ظَهَرَ عَلَی طُورِ سَیْنَاءَ فَکَلَّمْتَ بِهِ عَبْدَکَ وَ رَسُولَکَ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ وَ بِطَلْعَتِکَ فِی سَاعِیرَ وَ ظُهُورِکَ فِی جَبَلِ فَارَانَ بِرَبَوَاتِ الْمُقَدَّسِینَ وَ جُنُودِ الْمَلَائِکَةِ الصَّافِّینَ وَ خُشُوعِ الْمَلَائِکَةِ الْمُسَبِّحِینَ وَ بِبَرَکَاتِکَ الَّتِی بَارَکْتَ فِیهَا عَلَی إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِکَ علیه السلام فِی أُمَّةِ مُحَمَّدٍ صَلَوَاتُکَ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ بَارَکْتَ لِإِسْحَاقَ صَفِیِّکَ فِی أُمَّةِ عِیسَی علیه السلام وَ بَارَکْتَ لِیَعْقُوبَ علیه السلام إِسْرَائِیلِکَ- فِی أُمَّةِ مُوسَی علیه السلام وَ بَارَکْتَ لِحَبِیبِکَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَ عِتْرَتِهِ وَ ذُرِّیَّتِهِ وَ أُمَّتِهِ وَ کَمَا غِبْنَا عَنْ ذَلِکَ وَ لَمْ نَشْهَدْهُ وَ آمَنَّا بِهِ وَ لَمْ نَرَهُ صِدْقاً وَ عَدْلًا أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُبَارِکَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ تَرَحَّمْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ کَأَفْضَلِ مَا صَلَّیْتَ وَ بَارَکْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَ آلِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ فَعَّالٌ لِمَا تُرِیدُ وَ أَنْتَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ: ثُمَّ تَذْکُرُ مَا تُرِیدُ ثُمَّ قُلْ یَا حَنَّانُ یَا مَنَّانُ یَا بَدِیعَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ یَا ذَا الْجَلَالِ وَ الْإِکْرَامِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الدُّعَاءِ وَ بِحَقِّ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ الَّتِی لَا یَعْلَمُ تَفْسِیرَهَا وَ لَا یَعْلَمُ بَاطِنَهَا غَیْرُکَ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا وَ انْتَقِمْ لِی مِنْ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ وَ اغْفِرْ لِی ذُنُوبِی مَا تَقَدَّمَ مِنْهَا وَ مَا تَأَخَّرَ وَ وَسِّعْ عَلَیَّ مِنْ حَلَالِ رِزْقِکَ وَ اکْفِنِی مَئُونَةَ إِنْسَانِ سَوْءٍ وَ جَارِ سَوْءٍ وَ سُلْطَانِ سَوْءٍ إِنَّکَ عَلَی مَا تَشَاءُ قَدِیرٌ وَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ-(1) قَالَ الشَّیْخُ أَحْمَدُ بْنُ فَهْدٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فِی الْعُدَّةِ وَ یُسْتَحَبُّ أَنْ یَقُولَ عَقِیبَ دُعَاءِ السِّمَاتِ اللَّهُمَّ إِنِّی أَسْأَلُکَ بِحُرْمَةِ هَذَا الدُّعَاءِ وَ بِمَا فَاتَ مِنْهُ مِنَ الْأَسْمَاءِ وَ بِمَا یَشْتَمِلُ عَلَیْهِ مِنَ التَّفْسِیرِ وَ التَّدْبِیرِ الَّذِی لَا یُحِیطُ بِهِ إِلَّا أَنْتَ أَنْ تَفْعَلَ بِی کَذَا وَ کَذَا.

الْمُتَهَجِّدُ، وَ الْبَلَدُ الْأَمِینُ، وَ الْجُنَّةُ، [جنة الأمان] وَ الْإِخْتِیَارُ،: یُسْتَحَبُّ الدُّعَاءُ بِهَذَا

ص: 99


1- 1. مصباح المتهجد: 292- 295.

دعا در آخرین ساعت از روز جمعه مستحب است و آن دعای سمات مروی از عمری است، و دعا را تا این سخن او «و انت علی کل شیء قدیر» ذکر کرده­اند. سپس حاجت­های خود را ذکر می­کنی .

و در بعضی نسخه­های المتهجد(1)

آمده است: سپس می­گویی: یا الله یا حنّان - تا این سخن او - صلّی الله علی محمد و آل محمد، و در حق من آنچه که تو شایسته آن هستی را انجام بده و آنچه که من شایسته آن هستم را در حقم انجام نده و برای من از کسی مرا آزار می­دهد انتقام بگیر و گناهان مرا بر من ببخش - تا این کلام او - و مرا در مقابل تمامی امور اندوهگین­کننده دنیوی و اخروی محافظت نما و مرا از شرّ انسان بد، همسایه بد، قوم بد و فرمانروای بد حفظ کن... تا پایان دعا.

کفعمی(2)

گوید: مولایمان صدر سعید ضیاءالدین گوید: در بعضی نسخه­های دعای سمات در آخر آن خواندم، بارالها به حق این دعا - تا این سخنش - آمین رب العالمین و صلّی الله علی محمد و آله و سلّم.

جمال الاسبوع(3):

مفضل بن عمرو این دعا را از مولایمان جعفر بن محمد صادق علیه السّلام روایت کرده و گوید: در این روایت: و مستحب است که در پایان روشنایی روز جمعه این دعا خوانده شود.

الاختیار: بعد از دعای سمات می­گویی: «خدایا به حق این دعا و به حق این نام­هایی که کسی جز تو تفسیر، تأویل و باطن آن را نمی­داند بر محمّد و آل پاکش درود فرست و خیر دنیا و آخرت را به من روزی کن و در حق من چنین و چنان کن، و در

ص: 100


1- در نسخه چاپ­شده المصباح موجود نیست..[1]
2- البلد الأمین: 91.[2]
3- جمال الأسبوع.[3]

الدُّعَاءِ آخِرَ سَاعَةٍ مِنْ نَهَارِ یَوْمِ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ دُعَاءُ السِّمَاتِ مَرْوِیٌّ عَنِ الْعَمْرِیِّ ره وَ ذَکَرُوا الدُّعَاءَ إِلَی قَوْلِهِ وَ أَنْتَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ ثُمَّ تَذْکُرُ مَا تُرِیدُ وَ فِی بَعْضِ نُسَخِ الْمُتَهَجِّدِ(1) ثُمَّ تَقُولُ یَا اللَّهُ یَا حَنَّانُ إِلَی قَوْلِهِ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لَا تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ وَ انْتَقِمْ لِی مِمَّنْ یُؤْذِینِی وَ اغْفِرْ لِی مِنْ ذُنُوبِی إِلَی قَوْلِهِ- وَ اکْفِنِی مِنْ جَمِیعِ مُهِمَّاتِ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ اکْفِنِی مَئُونَةَ إِنْسَانِ سَوْءٍ وَ جَارِ سَوْءٍ وَ قَوْمِ سَوْءٍ وَ سُلْطَانِ سَوْءٍ إِلَی آخِرِ الدُّعَاءِ.

و قال الکفعمی روح الله روحه (2)

قال مولانا الصدر السعید ضیاء الدین قدس الله سره قرأت فی بعض نسخ دعاء السمات فی آخره اللهم بحق هذا الدعاء إلی قوله آمین رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله و سلم.

جَمَالُ الْأُسْبُوعِ (3)، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ بْنِ مُوسَی التَّلَّعُکْبَرِیِّ قَالَ نَسَخْتُ هَذَا الدُّعَاءَ مِنْ کِتَابٍ دَفَعَهُ إِلَیَّ الشَّیْخُ الْفَاضِلُ أَبُو الْحَسَنِ خَلَفُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ خَلَفٍ الْمَاوَرْدِیُّ بِسُرَّ مَنْ رَأَی بِحَضْرَةِ مَوْلَانَا أَبِی الْحَسَنِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ أَبِی مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِمَا فِی شَهْرِ رَمَضَانَ سَنَةَ أَرْبَعِمِائَةٍ وَجَدْتُ فِیهِ نُسَخَ هَذَا الْحَدِیثِ مِنْ أَبِی عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بِبَغْدَادَ هَکَذَا حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ یَحْیَی قَالَ حَضَرْنَا مَجْلِسَ مُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ بْنِ سَعِیدٍ الْعَمْرِیَّ ثُمَّ قَالَ بَعْدَ کَلَامٍ ذَکَرُهُ حَدَّثَنِی أَبُو عَمْرٍو مُحَمَّدُ بْنُ سَعِیدٍ الْعَمْرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ وَ رَوَی الدُّعَاءَ عَنْ مَوْلَانَا جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الصَّادِقِ علیه السلام وَ قَالَ فِی هَذِهِ الرِّوَایَةِ: وَ یُسْتَحَبُّ أَنْ یُدْعَی بِهِ آخِرَ نَهَارِ یَوْمِ الْجُمُعَةِ: الْإِخْتِیَارُ تَقُولُ بَعْدَ دُعَاءِ السِّمَاتِ اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الدُّعَاءِ وَ بِحَقِّ هَذِهِ الْأَسْمَاءِ الَّتِی لَا یَعْلَمُ تَفْسِیرَهَا وَ لَا تَأْوِیلَهَا وَ لَا بَاطِنَهَا وَ لَا ظَاهِرَهَا غَیْرُکَ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَرْزُقَنِی خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الْآخِرَةِ وَ افْعَلْ بِی کَذَا وَ کَذَا وَ افْعَلْ

ص: 100


1- 1. لا یوجد فی المصباح المطبوع.
2- 2. البلد الأمین: 91.
3- 3. جمال الأسبوع:

حق من آنچه که تو شایسته آن هستی را انجام بده و آنچه که من شایسته آن هستم را در حقم انجام نده. از فلان بن فلان انتقام مرا بگیر و گناهان گذشته و آنچه از من سر خواهد زد، بر من، بر پدر و مادرم و بر تمامی مردان و زنان مؤمن ببخش، و روزی حلالت را بر من افزون کن و مرا از شرّ انسان بد و همسایه و همنشین و فرمانروای شرور و روز و ساعت بد حفظ کن، و از کسی که بر من نیرنگ می­زند و بر من ستم می­کند و برای من، خانواده­ام، فرزندانم، برادرانم، همسایگانم، و خویشاوندانم از مردان و زنان مؤمن ظلمی قصد می­کند، انتقام بگیر که تو بر هر چیز دانایی، ای پروردگار جهانیان (دعایم را) اجابت کن .

و می گوید: بارالها به حق این دعا، بر فقرای مردان و زنان مؤمن با بی­نیازی و ثروت، بر بیماران مرد و زن مؤمن با شفا و تندرستی، بر زندگان مرد و زن مؤمن با لطف و کرامت، بر مردگان مرد و زن مؤمن با مغفرت و رحمت و بر مسافران مرد و زن مؤمن با بازگشت به وطن خویش با سلامتی و غنیمت لطف کن، با رحمتت ای مهربان­ترین مهربانان و بر سرورمان محمد خاتم الانبیا و عترت مطهر او درود و سلام بسیار بفرست.

و در نسخه دیگری یافتم که امیرمؤمنان علیه السلام در تعقیب دعای سمات این کلمات را قرائت کرده است: ای توشه­ام به هنگام مصیبت، ای فریادرسم به هنگام شدت، ای ولی نعمتم، ای توفیق دهند ام در حاجت، ای پناهم در گرفتاری، ای نجات­دهنده­ام از هلاکت، ای مراقبم در تنهایی، بر محمد و خاندان محمد درود بفرست و گناهم را بر من ببخش و کارم را بر من آسان کن و آشفتگی­ام را برایم جمع کن و خواسته­ام را برایم عملی ساز و شأنم را اصلاح کن و مرا از آنچه که اندهگینم می­سازد نجات بده و در کارم برایم فرج و راه نجاتی قرار بده، و بین من و عافیت تا زمانی که مرا باقی گذاشته­ای و به هنگام وفاتم آنگاه که مرا بازستاندی هرگز جدایی نیانداز، ای مهربان ترین مهربانان. و درود خدا بر سرورمان محمد و خاندان او باد ای پروردگار جهانیان.

توضیح

مؤلف

این دعا از دعاهایی است که بین اصحابمان در همه اعصار و شهرها بسیار مشهور است و بر آن مراقبت می­کردند و شیخ ابراهیم از کفعمی در کتاب صفوه الصفات(1)

گوید: از امام باقر علیه السّلام روایت شده است که

ص: 101


1- بخشی از آن در حاشیه بلد امین ص 889 نقل شده است..[1]

بِی مَا أَنْتَ أَهْلُهُ وَ لَا تَفْعَلْ بِی مَا أَنَا أَهْلُهُ وَ انْتَقِمْ لِی مِنْ فُلَانِ بْنِ فُلَانٍ وَ اغْفِرْ لِی مِنْ ذُنُوبِی مَا تَقَدَّمَ مِنْهَا وَ مَا تَأَخَّرَ وَ لِوَالِدَیَّ وَ لِجَمِیعِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ وَ وَسِّعْ عَلَیَّ مِنْ حَلَالِ رِزْقِکَ وَ اکْفِنِی مَئُونَةَ إِنْسَانِ سَوْءٍ وَ جَارِ سَوْءٍ وَ سُلْطَانِ سَوْءٍ وَ قَرِینِ سَوْءٍ وَ یَوْمِ سَوْءٍ وَ سَاعَةِ سَوْءٍ وَ انْتَقِمْ لِی مِمَّنْ یَکِیدُنِی وَ مِمَّنْ یَبْغِی عَلَیَّ وَ یُرِیدُ بِی وَ بِأَهْلِی وَ أَوْلَادِی وَ إِخْوَانِی وَ جِیرَانِی وَ قَرَابَاتِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ ظُلْماً إِنَّکَ عَلَی مَا تَشَاءُ قَدِیرٌ وَ بِکُلِّ شَیْ ءٍ عَلِیمٌ آمِینَ رَبَّ الْعَالَمِینَ- وَ یَقُولُ اللَّهُمَّ بِحَقِّ هَذَا الدُّعَاءِ تَفَضَّلْ عَلَی فُقَرَاءِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالْغَنَاءِ وَ الثَّرْوَةِ وَ عَلَی مَرْضَی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالشِّفَاءِ وَ الصِّحَّةِ وَ عَلَی أَحْیَاءِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِاللُّطْفِ وَ الْکَرَامَةِ وَ عَلَی أَمْوَاتِ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالْمَغْفِرَةِ وَ الرَّحْمَةِ وَ عَلَی مُسَافِرِی الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ بِالرَّدِّ إِلَی أَوْطَانِهِمْ سَالِمِینَ غَانِمِینَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیِّینَ وَ عِتْرَتِهِ الطَّاهِرِینَ وَ سَلَّمَ تَسْلِیماً کَثِیراً.

وَ وَجَدْتُ فِی نُسْخَةٍ أُخْرَی قَرَأَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَقِیبَ دُعَاءِ السِّمَاتِ هَذِهِ الْکَلِمَاتِ: یَا عُدَّتِی عِنْدَ کُرْبَتِی وَ یَا غِیَاثِی عِنْدَ شِدَّتِی وَ یَا وَلِیِّی فِی نِعْمَتِی وَ یَا مُنْجِحِی فِی حَاجَتِی وَ یَا مَفْزَعِی فِی وَرْطَتِی وَ یَا مُنْقِذِی مِنْ هَلَکَتِی وَ یَا کَالِئِی فِی وَحْدَتِی صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اغْفِرْ لِی خَطِیئَتِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ اجْمَعْ لِی شَمْلِی وَ أَنْجِحْ لِی طَلِبَتِی وَ أَصْلِحْ لِی شَأْنِی وَ اکْفِنِی مَا أَهَمَّنِی وَ اجْعَلْ لِی مِنْ أَمْرِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ لَا تُفَرِّقْ بَیْنِی وَ بَیْنَ الْعَافِیَةِ أَبَداً مَا أَبْقَیْتَنِی وَ عِنْدَ وَفَاتِی إِذَا تَوَفَّیْتَنِی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی سَیِّدِنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ یَا رَبَّ الْعَالَمِینَ.

توضیح و تبیین

أقول

هذا الدعاء من الدعوات التی اشتهرت بین أصحابنا غایة الاشتهار و فی جمیع الأعصار و الأمصار و کانوا یواظبون علیها و قال الشیخ إبراهیم بن علی الکفعمی طیب الله تربته فی کتاب صفوة الصفات (1)

رُوِیَ عَنِ الْإِمَامِ الْبَاقِرِ علیه السلام

ص: 101


1- 1. و قد نقل شطر من ذلک فی هامش البلد الأمین ص 89.

فرمود: اگر سوگند یاد کنم که در این دعا اسم اعظم است مبرا هستم، پس با آن ظالمان و ستمکاران و زورگویان بر ما را نفرین کنید.

امام علیه السلام سپس فرمود: زمانی که یوشع بن نون وصی موسی علیه السّلام با عمالیق نبرد کرد و آنها در هیبت­های ترسناک بودند، افراد بنی اسرائیل در برابر آنان ناتوان شدند پس به خداوند عزوجل شکایت کردند. خداوند متعال به یوشع امر کرد که به خواص بنی اسرائیل دستور دهد که هر یک از آنها این دعا را در وسط پیشانی­اش قرار دهد تا برخی از شیاطین جن و انس آن را استراق سمع نکند و آن را بیاموزند. سپس کوزه­ها را در آخر شب در لشکر عمالیق بیا ندازند و آن را ­بشکنند. پس آن را انجام دادند و عمالیق در حالی صبح کردند که گویی آنها تنه­های خالی نخل بودند که درونشان باد کرده بود و مرده بودند. پس این شیوه را علیه دیگر مردمان که بر شما ظلم کردند اتخاذ کنید. سپس فرمود: این از مکنون و ذخیره عمیق علم است، پس با آن دعا کنید و آن را به زنان، نادانان، کودکان، ظالمان و منافقان ندهید.

سپس کفعمی گوید: و این دقیقاً از امام صادق علیه السّلام نیز مروی است، با این تفاوت که او ذکر کرده است که نبرد عمالقه با موسی علیه السّلام بوده است و آن را از عثمان بن سعید عمری روایت کرد که محمد بن علی راشدی گوید: در هیچ امر مهم و مسلمی با آن دعا نکردم مگر اینکه سرعت اجابت را دیدم و مستحب است که به هنگام غروب آفتاب هر روز جمعه و نیز شب شنبه با آن دعا شود و گفته می­شود: هر که این دعا را در هر سمتی که رو می­­کند یا هر حاجتی که قصد می­کند با خود بردارد، یا آن را به هنگام خروجش به سوی دشمنی که از آن بیم دارد یا سلطانی که از او می­ترسد قرار دهد، حاجتش برآورده می شود و دشمنش بر او قادر نمی­شود و هر که قادر به خواندن آن نیست باید آن را در تکه­ای بنویسد و آن را در بازو یا گریبانش قرار دهد که این کار همان خاصیت را دارد.

سپس گوید: دعای سمات با کسر سین یعنی علائم، و «السمة» یعنی علامت، گویی علائم اجابت بر آن است و دعای شبّور نیز نامیده شده است. جوهری در صحاحش گوید: «شبّور» یعنی بوق، می­گویم: بین آن و شاخ­های سوراخ­دار تناسبی وجود دارد چنانکه گذشت؛ یا اینکه مأخوذ از «شبر» است با سکون و حرکت باء و آن یعنی عطا، گفته می­شود: «شبرت فلاناً و أشبرته» یعنی به او بخشیدم، پس گویی آن دعای عطا از سوی خداوند متعال است و گفته شده، به زبان عبری دعای روز شنبه است و برخی از آنها گویند اسم آن سمّه است و معنی سمّه، اسم اعظم است. پایان .

ص: 102

أَنَّهُ قَالَ: لَوْ حَلَفْتُ أَنَّ فِی هَذَا الدُّعَاءِ الِاسْمَ الْأَعْظَمَ لَبَرَرْتُ فَادْعُوا بِهِ عَلَی ظَالِمِنَا وَ مُضْطَهِدِنَا وَ الْمُتَعَزِّزِینَ عَلَیْنَا ثُمَّ قَالَ علیه السلام إِنَّ یُوشَعَ بْنَ نُونٍ وَصِیَّ مُوسَی علیه السلام لَمَّا حَارَبَ الْعَمَالِیقَ وَ کَانُوا فِی صُوَرٍ هَائِلَةٍ ضَعُفَتْ نُفُوسُ بَنِی إِسْرَائِیلَ عَنْهُمْ فَشَکَوْا إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَمَرَ اللَّهُ تَعَالَی یُوشَعَ علیه السلام أَنْ یَأْمُرَ الْخَوَاصَّ مِنْ بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنْ یَأْخُذَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ فِی الْقَرْنِ هَذَا الدُّعَاءَ لِأَنْ لَا یَسْتَرِقَ السَّمْعَ بَعْضُ شَیَاطِینِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فَیَتَعَلَّمُوهُ ثُمَّ یُلْقُونَ الْجِرَارَ فِی عَسْکَرِ الْعَمَالِیقِ آخِرَ اللَّیْلِ وَ یَکْسِرُونَهَا فَفَعَلُوا ذَلِکَ فَأَصْبَحَ الْعَمَالِیقُ کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَةٍ مُنْتَفِخِی الْأَجْوَافِ مَوْتَی فَاتَّخِذُوهُ عَلَی مَنِ اضْطَهَدَکُمْ مِنْ سَائِرِ النَّاسِ ثُمَّ قَالَ هَذَا مِنْ عَمِیقِ مَکْنُونِ الْعِلْمِ وَ مَخْزُونِهِ فَادْعُوا بِهِ وَ لَا تَبْذُلُوهُ لِلنِّسَاءِ السُّفَهَاءِ وَ الصِّبْیَانِ وَ الظَّالِمِینَ وَ الْمُنَافِقِینَ.

ثم قال الکفعمی و هو مروی عن الصادق علیه السلام أیضا بعینه إلا أنه ذکر أن محاربة العمالقة کانت مع موسی علیه السلام روی ذلک عنه عثمان بن سعید العمروی قال محمد بن علی الراشدی ما دعوت به فی مهم و لا ملم إلا و رأیت سرعة الإجابة و یستحب أن یدعی بها عند غروب الشمس من یوم کل جمعة و لیلة السبت أیضا و یقال إن من اتخذ هذا الدعاء فی کل وجه یتوجه أو کل حاجة یقصدها أو یجعله أمام خروجه إلی عدو یخافه أو سلطان یخشاه قضیت حاجته و لم یقدر علیه عدوه و من لم یقدر علی تلاوته فلیکتبه فی رقعة و یجعله فی عضده أو فی جیبه فإنه یقوم مقام ذلک.

ثم قال ره دعاء السمات بکسر السین أی العلامات و السمة العلامة کأن علیه علامات الإجابة و سمی أیضا دعاء الشبور قال الجوهری فی صحاحه و هو البوق قلت و فیه المناسبة للقرون المثقوبة کما مر أو یکون مأخوذا من الشبر بإسکان الباء و تحریکها و هو العطاء یقال شبرت فلانا و أشبرته أی أعطیته فکأنه دعاء العطاء من الله تعالی و قیل بالعبرانیة دعاء یوم السبت و قال بعضهم اسمه سمة و معنی سمة الاسم الأعظم انتهی.

ص: 102

در النهایه در حدیث اذان آمده است: شبّور را برای او ذکر کرده است و تفسیرش در حدیث آمده است که آن بوق است و آن را به «القُنع» نیز تفسیر کرده­اند و این لفظ عبری است، پایان.

«اگر برای گشایش درهای بسته آسمان به آن نام­ خوانده شوی، به رحمت و بخشش باز می­شود و اگر برای گشایش تنگناها و سختی های زمین خوانده شوی، گشوده می­شود»، استعارات لطیف و لطائف بدیع لفظی و معنوی موجود در این دو بند پوشیده نیست. کفعمی گوید: ضمیر در «به» به اسم اعظم بر­می­گردد. «المغالق» جمع مغلاق است و آن چیزی است که با کلید باز و بسته می­شود. و به مغلاق غلق نیز گفته می­شود و گشودن مغلاق در اینجا مجاز است؛ یا مقصود این است که با این نام، بسته­ها گشوده می­شود و گرفتاری­ها برطرف می­شود و آن راهی است که به مقصود می­رساند و راهنمای رهنمون­کننده به هدف است. «مضایق» جمع مضیق است و معنی این است که این نام، تنگناها را می­گشاید و قدم را در لغزشگاه­ها ثابت می­کند.

در این دو بند، اقسامی از بدیع وجود دارد: تناسب لفظی: بین مغالق و مضایق، انفتحت و انفرجت، و مطابقه - جمع بستن بین دو متضاد - بین آسمان و زمین و لام علت در للفتح و للفرج. و توشیح: و آن اینکه معنای ابتدای کلام دال بر آخر آن باشد، زمانی که وزن و قافیه شناخته شده باشد و ائتلاف لفظ با لفظ برای تناسب بین مغالق و ابواب، فتح و انفتاح، مضایق و ابواب، فرج و انفراج. و بسط: یعنی آوردن لفظ بسیار برای معنای اندک، زیرا برای امام علیه السّلام در صورت ترک اطناب، ممکن بود بگوید: «بسته­های آسمان با رحمت گشوده می­شود و سختی­های زمین با رحمت باز می­شود» و فوائد اطناب آشکار است.

و تکرار: یعنی اینکه کلمه را با لفظ و معنای آن برای تأکید وصف یا مدح تکرار کند و در اینجا ذکر رحمت و ابواب را برای تأکید با حصول رحمت و از بین بردن عذاب و گشودن تنگناها و ابواب تکرار کرده است. و اشاره: و آن اینکه متکلم با کلامی اندک به معنای بسیار اشاره کند و در این دو فقره با ذکر رحمت آسمانی و زمینی، به بالا بردن اعمال، نزول روزی و اجل، زوال اندوه و رسیدن به آمال و اموری غیر از آن که شمرده نمی­شود اشاره کرده است.

و مجاز: در ابواب و مغالق، و انسجام: که عبارت است از ریزش کلام مانند ریزش

ص: 103

و فی النهایة فی حدیث الأذان ذکر له الشبور جاء تفسیره فی الحدیث أنه البوق و فسروه أیضا بالقنع و اللفظة عبرانیة انتهی.

إذا دعیت به علی مغالق أبواب السماء للفتح بالرحمة انفتحت و إذا دعیت به علی مضایق أبواب الأرض للفرج انفرجت لا یخفی ما فی الفقرتین من الاستعارات اللطیفة و اللطائف البدیعة اللفظیة و المعنویة قال الکفعمی الضمیر فی به راجع إلی الاسم الأعظم و المغالق جمع مغلاق و هو ما یغلق و یفتح بالمفتاح و یقال للمغلاق أیضا الغلق و فتح المغالق هنا مجاز أو المراد أن بهذا الاسم یستفتح الأغلاق و یستمنح الأعلاق و هو السبیل الموصل إلی المسئول و الدلیل الدال علی المأمول و المضایق جمع مضیق و المعنی أن هذا الاسم یفتح الفرج فی المضایق و یثبت القدم فی المزالق.

و فی الفقرتین أنواع من البدیع المناسبة اللفظیة من مغالق و مضایق و انفتحت و انفرجت و المطابقة و هو الجمع بین المتضادین بین السماء و الأرض و لام العلة فی للفتح و للفرج.

و التوشیح و هو أن یکون معنی أول الکلام دالا علی آخره إذا عرف الروی و ائتلاف اللفظ مع اللفظ للملائمة بین المغالق و الأبواب و الفتح و الانفتاح و بین المضایق و الأبواب و الفرج و الانفراج و البسط أی الإتیان باللفظ الکثیر للمعنی القلیل إذ کان یمکنه علیه السلام أن یقول لو ترک الإطناب مغالق السماء لانفتحت بالرحمة و مضایق الأرض لانفرجت بالرحمة و الفوائد فی الإطناب ظاهرة.

و التکرار و هو أن یکرر الکلمة بلفظها و معناها لتأکید الوصف أو المدح و هنا کرر ذکر الرحمة و الأبواب للتأکید بحصول الرحمة و کشف العذاب و تفریج المضایق و فتح الأبواب.

و الإشارة و هی أن یشیر المتکلم إلی معان کثیرة بکلام قلیل و فی الفقرتین أشار بذکر الرحمة السماویة و الأرضیة إلی رفع الأعمال و نزول الأرزاق و الآجال و زوال الکرب و بلوغ الآمال إلی غیر ذلک مما لا یستقصی.

و المجاز فی الأبواب و المغالق و الانسجام و هو انحدار الکلام کانحدار

ص: 103

آب به روانی سبک و شیرینی لفظش تا در دل­ها مؤثر باشد. و ابداع: و آن­ اینکه در یک بیت یا یک بند، چند نوع بدیع بیاید و اجتماع آن وجوه را در این دو بند از دعا دریافتی.

«و اگر خوانده شوی به آن نام­ برای آسان شدن دشواری­ها، آسان شود»، او - ره - گوید: عسر متضاد یسر است و ضم سین در آن­دو و سکون آن جایز است. ابن قتیبه گوید: زمانی که دو ضمه در یک حرکت متوالی شد، برای تو جایز است که تخفیف و تثقیل کنی، مانند رسل و رسل؛ و جوهری گوید: «البأساء و الضّراء» یعنی شدت و این دو اسم مونث است و در جوامع طبرسی البأساء، فقر و شدت و الضّراء، بیماری و زمین­گیر بودن است و در الغریبین، بأساء در اموال است یعنی فقر و ضرّاء در جان است یعنی قتل، و بؤس شدت فقر است.

«به حق شکوه ذات گرامی­ات» گوید: جلال خداوند عظمت اوست، جوهری این را گوید. «أکرم الوجوه» یعنی جلیل­ترین و بزرگ­ترین آنها. و گاه اکرم به معنی «اعزّ» است، مانند این سخن آنان: «فلان اکرم من فلان» یعنی عزیز­تر از او، و این کلام خداوند از آن است: «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ»(1)

یعنی عزیز، و گاه اکرم به معنی اجود است و کریم یعنی بخشنده بسیار عطا­کننده، و مرد کریم یعنی بخشنده سخی.

و در «نزهة العشاق» بین سخی و کریم تفاوت قائل شده است، به این صورت که سخی کسی است که می­خورد و اطعام می­کند و کریم کسی است که نمی­خورد و اطعام می­کند و و گاه به معنی پرخیر­تر است و کرم در لغت، کثرت خیر است، و عرب کسی که خیرش زیاد و نفعش مداوم و دسترسی به او راحت باشد را کریم می نامد و نخل کریم زمانی است که بارش نیکو و بسیار باشد و از کرم او این است که بدون استحقاق، دادن نعمت را آغاز می­کند و گناه را می­بخشد و از بدکار می­گذرد و گاه اکرم به معنی گرامی تر از اینکه وصف شود است و کریم یعنی بخشاینده و کریم معبود است.

«و أعز الوجوه» یعنی شکست ناپذیرترین و غالب­ترین آنها و این سخن خداوند متعال از آن است: «أَیَبْتَغُونَ عِندَهُمُ الْعِزَّةَ»(2) یعنی شکست ناپذیری و شدت غلبه و گاه اعز به معنی عدم وجود مثل و نظیر است و «عز ّ الشی» زمانی است که چیزی کمیاب شد و یافت نشود. و عزّ مخالف ذلّ است و مقصود از وجه خداوند متعال،

ص: 104


1- واقعه / 77.[1]
2- نساء / 139.[1]

الماء بسهولة سبکه و عذوبة لفظه لیکون له فی القلوب موقع و الإبداع و هو أن یأتی فی البیت الواحد أو الفقرة عدة ضروب من البدیع و قد عرفت اجتماع تلک الوجوه فی فقرتی الدعاء.

و إذا دعیت به علی العسر للیسر تیسرت قال ره العسر ضد الیسر و یجوز ضم السین فیهما و إسکانها قال ابن قتیبة إذا توالت الضمتان فی حرف کان لک أن تخفف و تثقل مثل رسل و رسل و قال الجوهری البأساء و الضراء الشدة و هما اسمان مؤنثان و فی جوامع الطبرسی البأساء الفقر و الشدة و الضراء المرض و الزمانة و فی الغریبین البأساء فی الأموال و هو الفقر و الضراء فی الأنفس و هو القتل و البؤس شدة الفقر.

و بجلال وجهک الکریم قال رحمه الله جلال الله عظمته قاله الجوهری أکرم الوجوه أی أجلها و أعظمها و قد یکون أکرم بمعنی أعز کقولهم فلان أکرم من فلان أی أعز منه و منه قوله إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ (1) أی عزیز و قد یکون أکرم بمعنی أجود و الکریم هو الجواد المفضال و رجل کریم أی جواد سخی.

و فی نزهة العشاق فرق بین السخی و الکریم بأن السخی الذی یأکل و یطعم و الکریم الذی لا یأکل و یطعم و قد یکون بمعنی أکثر خیرا و الکرم فی اللغة کثرة الخیر و العرب تسمی الذی یکثر خیره و یدوم نفعه و یسهل تناوله کریما و نخلة کریمة إذا طاب حملها و کثر و من کرمه أنه یبتدئ بالنعمة من غیر استحقاق و یغفر الذنب و یعفو عن المسی ء و قد یکون أکرم بمعنی أکرم من أن یوصف و الکریم الصفوح و الکریم المعبود و أعز الوجوه أی أمنعها و أغلبها و منه قوله تعالی أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ الْعِزَّةَ(2) أی المنعة و شدة الغلبة و قد یکون أعز بمعنی عدم المثل و النظیر و عز الشی ء إذا صار عزیزا لا یوجد و العز خلاف الذل و المراد بوجهه تعالی

ص: 104


1- 1. الواقعة: 77.
2- 2. النساء: 139.

ذات اوست. و عرب وجه را ذکر می­کند و قصدش صاحب وجه است، پس می گویند: «اکرم الله وجهک»: یعنی اکرمک الله.

«الذی عنت الوجوه»، ضمیر موجود در «له» در آن و در مابعد آن به جلال که اندکی قبل از آن است بازمی­گردد. «عنت» یعنی خضوع کرد و خوار شد. و گفته شده، مقصود از وجوه، رؤسا و فرمانروایان است؛ مانند عناة شدند یعنی اسیران. «خشعت له الاصوات» یعنی آرام و ضعیف شد و اشاره­ای به این سخن خداوند سجان: «وَخَشَعَت الْأَصْوَاتُ لِلرَّحْمَنِ فَلَا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْسًا»،(1) {و صداها در مقابل [خدای] رحمان خاشع می گردد و جز صدایی آهسته نمی شنوی.} و «الوجل» یعنی خوف. «ان تقع» به این معنی است که واقع نشود و از بین نروند. «إلا بإذنک» یعنی با مشیت و امر تو.

«و بمشیتک التی دان لها العالمون»، او - ره - گوید: مشیت خداوند متعال اراده اوست. «دان» یعنی ذلیل شد و اطاعت کرد و در بعضی نسخه­ها «کان لها العالمون» آمده است، از ریشه «تکون» یعنی وجود؛ و «العالم» اسم صاحبان علم از میان ملائکه و ثقلین است و گفته است، اسمی است برای آنچه که سازنده از میان جوهر و عرض به وسیله آن شناخته می­شود و گفته شده، عالمون اقسام خلایق است.

«و بکلمتک التی خلقت بها السموات و الارض»، او - ره - گوید: یعنی مشیت و امر تو و کلمه به عنوان کنایه­ای از معانی بسیار می­آید .

«و بحکمتک التی صنعت بها العجائب»، صاحب کتاب «الحدود» گوید: حکمت در علم به کار می­رود و اگر درباره عمل به­کار گرفته شود، مقصود از آن هر عمل نیکی است که از عالم واقع شود، به دلیل نیکی آن، و حکیم کسی است که اعمالش محکم باشد و احکام، مطابق بودن عمل با منفعت مقصود از آن است و «عجائب» جمع عجیبه و «اعاجیب» جمع اعجوبه است.

و مقداد در لوامع خود گوید: فرق بین صانع، خالق و بارئ این است که صانع به وجود­آورنده شیء، خارج­کننده آن از عدم به وجود؛ خالق، تقدیر­کننده اشیاء بر اساس اقتضای حکمتش است، چه اینکه به عالم وجود آمده باشد یا خیر؛ و بارئ به وجود آورنده اشیا بدون تفاوت و جدا­کننده بعضی از آنها از بعضی دیگر با شکل و صورت است. و گوید: «جعل» در اینجا به معنی

ص: 105


1- طه / 108.[2]

ذاته و العرب تذکر الوجه و ترید صاحبه فیقولون أکرم الله وجهک أی أکرمک الله الذی عنت له الوجوه الضمیر فی له فیه و فیما بعده إلی الجلال المتقدم آنفا و عنت أی خضعت و ذلت و قیل المراد بالوجوه الرؤساء و الملوک أی صاروا کالعناة و هم الأساری و خشعت له الأصوات أی خفضت و خفیت إشارة إلی قوله سبحانه وَ خَشَعَتِ الْأَصْواتُ لِلرَّحْمنِ فَلا تَسْمَعُ إِلَّا هَمْساً(1) و الوجل الخوف أن تقع المعنی أن لا تقع و أن لا تزولا إلا بإذنک أی بمشیتک و أمرک.

و بمشیتک التی دان لها العالمون قال ره مشیة الله تعالی إرادته و دان أی ذل و أطاع و فی بعض النسخ کان لها العالمون من التکون و هو الوجود و العالم اسم لأولی العلم من الملائکة و الثقلین و قیل هو اسم لما یعلم به الصانع من الجواهر و الأعراض و قیل العالمون أصناف الخلق.

و بکلمتک التی خلقت بها السماوات و الأرض قال ره أی مشیتک و أمرک و الکلمة ترد کنایة عن معان کثیرة.

و بحکمتک التی صنعت بها العجائب قال صاحب کتاب الحدود الحکمة تستعمل فی العلم فإذا استعملت فی الفعل فالمراد به کل فعل حسن وقع من العالم لحسنه و الحکیم من تکون أفعاله محکمة و الإحکام کون الفعل مطابقا للنفع المطلوب منه و العجائب جمع عجیبة و الأعاجیب جمع أعجوبة.

و قال المقداد فی لوامعه الفرق بین الصانع و الخالق و البارئ أن الصانع هو الموجد للشی ء المخرج له من العدم إلی الوجود و الخالق هو المقدر للأشیاء علی مقتضی حکمته سواء خرج إلی الوجود أم لا و البارئ هو الموجد لها من غیر تفاوت و الممیز لها بعضا عن بعض بالصور و الأشکال و قال الجعل هنا بمعنی

ص: 105


1- 1. طه: 108.

صیرورت و گرداندن است و این کلام خداوند: «إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُونَ»،(1) {ما شیاطین را دوستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمی آورند.} از آن است، یعنی آنان را گردانیدیم و جعل به معنی کارکرد و آماده کرد آمده است، مانند این سخن او: «جعلت الشی بعضه فوق بعضه»، و به معنی وصف است و این سخن خداوند متعال از آن است: «وَجَعَلُوا الْمَلَائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبَادُ الرَّحْمَنِ إِنَاثًا»،(2) {و فرشتگانی را که خود بندگان رحمانند مادینه [و دختران او] پنداشتند.} یعنی آنها را به آن توصیف کردند و به معنی خلق کردن است، مانند این سخن خداوند متعال: « وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاء کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ»،(3)

{و هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم.} به معنی رؤیت، حکم و اعتقاد به وجود آوردن و حدوث است مانند این سخن خداوند: «وَجَعَلَ الظُّلُمَاتِ وَالنُّورَ»،(4)

{و تاریکیها و روشنایی را پدید آورد.} و ضیاء بزرگ­تر از نور است.

در شرح نهج البلاغه تألیف شیخ مقداد آمده است که «ضوء» چیزی است که از خود شیء باشد مانند آتش و آفتاب، و نور چیزی است که از غیر خود گرفته باشد، مانند روشن شدن دیوار با آفتاب و از آن است این سخن خداوند: «جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیَاء وَالْقَمَرَ نُورًا»،(5)

{خورشید را روشنایی بخشید و ماه را تابان کرد.}

«و خلقت بها الکواکب - تا این سخن - و رجوما»، این عبارت در علم بدیع تقسیم نامیده می­شود یعنی بررسی جامع همه اقسام یک شیء. پس امام علیه السّلام کواکب را به نجوم، بروج، مصابیح، زینت و رجوم تقسیم کرده است و اقسام آنها را بررسی کرده است. پس اگر گفته شد که به دلیل این سخن خداوند: «وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُواْ بِهَا»،(6)

{و اوست کسی که ستارگان را برای شما قرار داده تا به وسیله آنها راه یابید.} گروهی از کواکب چیزی است که به وسیله آن هدایت می­شوید و به دلیل این سخن خداوند متعال: «وَزَیَّنَّا السَّمَاء الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَحِفْظًا»،(7)

{و آسمان [این] دنیا را به چراغها آذین کردیم و [آن را نیک] نگاه داشتیم.} گروهی از کواکب چیزی است که به وسیله آن از استراق سمع جلوگیری می­شود و چرا او این دو را در قسم کواکب ذکر نکرده است؟ می­گویم: مورد اول در دو لفظ نجوم و مصابیح و مورد دوم در لفظ رجوم داخل است.

«جعلت لها مشارق و مغارب»، یعنی بر اساس فصول و ایام مختلف هستند، پس به

ص: 106


1- اعراف/ 27.[1]
2- زخرف / 19. [2]
3- انبیاء / 30.[3]
4- انعام / 1.[4]
5- یونس / 5.[1]
6- انعام / 97.[2]
7- فصلت / 12.[3]

الصیرورة و منه إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ (1) أی صیرناهم و یکون جعل بمعنی عمل و هیأ کقوله جعلت الشی ء بعضه فوق بعض و یکون بمعنی الوصف و منه قوله تعالی وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً(2) أی وصفوهم بذلک و بمعنی الخلق کقوله وَ جَعَلْنا مِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْ ءٍ حَیٍ (3) و بمعنی الرؤیة و بمعنی الحکم و الاعتقاد و بمعنی الإنشاء و الحدوث کقوله وَ جَعَلَ الظُّلُماتِ وَ النُّورَ(4) و الضیاء هو أعظم من النور.

و فی شرح النهج للشیخ مقداد أن الضوء ما کان عن ذات الشی ء کالنار و الشمس و النور ما کان مکتسبا من غیره کاستنارة الجدار بالشمس و منه قوله جَعَلَ الشَّمْسَ ضِیاءً وَ الْقَمَرَ نُوراً(5) و خلقت بها الکواکب إلی قوله و رجوما هذا فی علم البدیع یسمی التقسیم و هو استیفاء أقسام الشی ء فإنه علیه السلام قسم الکواکب إلی النجوم و البروج و المصابیح و الزینة و الرجوم فاستوفی أقسامها فإن قیل إن من الکواکب ما یهتدی بها لقوله تعالی وَ هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها(6) و منها ما یحفظ بها من استراق السمع لقوله تعالی وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ وَ حِفْظاً(7) و لم یذکر هذان فی قسم الکواکب قلت الأولی داخلة فی لفظی النجوم و المصابیح و الثانیة فی لفظ الرجوم.

و جعلت لها مشارق و مغارب أی مختلفة بحسب الفصول و الأیام فتخص

ص: 106


1- 1. الأعراف: 27.
2- 2. الزخرف: 19.
3- 3. الأنبیاء: 30.
4- 4. الأنعام: 1.
5- 5. یونس: 5.
6- 6. الأنعام: 97.
7- 7. فصّلت: 12.

سیاره مختص است؛ یا اینکه اعم است و فراگیر می­شود. و کفعمی گوید: مقصود از آن در اینجا سیاره­ای است که هر روز از مشرق طلوع و در مغرب غروب می­کند و فقط به جهت تبعیت از لفظ تنزیل در این سخن خداوند: «فَلَا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشَارِقِ وَالْمَغَارِبِ»(1)

{[هرگز] به پروردگار خاوران و باختران سوگند یاد می کنم} با ذکر مشارق شروع کرده است و نیز به دلیل که شروق قبل از غروب است. و این سخن او: «رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ»،(2)

{پروردگار دو خاور و پروردگار دو باختر.} مشرقین، شرق تابستان و زمستان است که در مشرق زمستان، زمان طلوع خورشید در کوتاه ترین روز سال است و مشرق تابستان، زمان طلوع آن در طولانی­ترین روز سال است و مغربین نیز مانند آن است و مشارق و مغارب روزها در همه سال از این دو مشرق و مغرب است، پایان. و ایرادی در آن است که پوشیده نیست و مقصود روشن است.

«و جعلت لها مطالع و مجاری، و جعلت لها فلکا و مسابح»، «المسباح» همان مجاری است و برای نوعی تأکید و اختلاف دو لفظ تکرار کرده است. شاعر گوید «و الفی قولها کذباً ومیناً»، و سخن او را دروغ و کذب یافت. و «مسبح الفرس» رفتن آن است و این سخن خداوند متعال: «کلّ فی فلک یسبحون»،(3)

{ هر کدام از این دو در مداری [معین] شناورند.} یعنی جریان دارند؛ و فلک مدار ستارگان است که آنها را در بر می­گیرد و به جهت دایره بودن آن فلک نامیده می­شود و «فلکة المغزل»، شکاف ریز و دایره وار بالای دوک، از آن است و فلکة نیز قطعه­ای مدور از زمین یا شن است، پایان.

مؤلف

ممکن است که «جاری» اشاره­ای به حرکت روزانه و «مسابح» به حرکت خاص باشد، پس تأکید نیست و همچنین تکرار مشارق و مطالع نیز محتمل است به این جهت باشد.

«و قدّرتها فی السماء منازل»، اقتباسی از این سخن خداوند متعال: «وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ»،(4)

{و برای ماه منزلهایی معین کرده ایم.} است یعنی سیر آن را منزل­هایی تعیین کردیم و منازل اشاره­ای است به منازل معروف برای ماه که بیست و هشت منزل است، پس معنی این است که آن کواکب را به جهت دوری و نزدیکی آنها و اشکال حاصل از آنها، به عنوان منازلی برای ماه مقدر کردی و تصویر یا برای هر ستاره است بر اساس کوچکی، بزرگی، نور و شکل آن، یا برای مجموع صورت­های حاصل از ملحق شدن برخی از آنها به برخی دیگر بر اساس آنچه که نزد اصحاب

ص: 107


1- معارج / 40.[4]
2- رحمن / 17.[5]
3- انبیاء / 33.[1]
4- یس / 39.[2]

السیارة أو الأعم فتعم و قال الکفعمی المراد بها هنا السیارة التی تطلع کل یوم من مشرق و تغرب فی مغرب و إنما ابتدأ بذکر المشارق اتباعا للفظ التنزیل فی قوله فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ (1) و لأن الشروق قبل الغروب و قوله رَبُّ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَیْنِ (2) المشرقان مشرقا الصیف و الشتاء فمشرق الشتاء مطلع الشمس فی أقصر یوم من السنة و مشرق الصیف مطلعها

فی أطول یوم من السنة و المغربان علی نحو ذلک و مشارق الأیام و مغاربها فی جمیع السنة من هذین المشرقین و المغربین انتهی و فیه ما لا یخفی و المقصود ظاهر.

و جعلت لها مطالع و مجاری و جعلت لها فلکا و مسابح المسابح هی المجاری و کرر لضرب من التأکید و اختلاف اللفظین قال الشاعر

و ألفی قولها کذبا و مینا

و مسبح الفرس جریه و قوله تعالی کُلٌّ فِی فَلَکٍ یَسْبَحُونَ (3) أی یجرون و الفلک مدار النجوم الذی یضمها یسمی فلکا لاستدارته و منه فلکة المغزل و الفلکة أیضا القطعة المستدیرة من أرض أو رمل انتهی.

و أقول

یمکن أن یکون الجاری إشارة إلی الحرکة الیومیة و المسابح إلی الحرکات الخاصة فلا یکون تأکیدا و کذا تکریر المشارق و المطالع یحتمل أن یکون لذلک.

و قدرتها فی السماء منازل اقتباس من قوله تعالی وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ (4) أی قدرنا مسیره منازل أی سیره و منازل إشارة إلی المنازل المعروفة للقمر و هی ثمانیة و عشرون فالمعنی أنک قدرت تلک الکواکب لقربها و بعدها و الأشکال الحاصلة منها منازل للقمر و التصویر إما لکل کوکب بحسب صغره و کبره و نوره و شکله أو لمجموع الصور الحاصلة من انضمام بعضها علی بعض علی ما هو المقرر عند أصحاب

ص: 107


1- 1. المعارج: 40.
2- 2. الرحمن: 17.
3- 3. الأنبیاء: 33.
4- 4. یس: 39.

نجوم مقرر و ثابت است، و شاید این ظاهرتر باشد .

«احصیتها بأسمائک» یعنی با نام­هایی که برای هر یک از آنها تعیین کردی، یا با نام­هایت که بر علمت بر اشیا دلالت می­کند مانند علیم و خبیر.

«و سخّرتها بسلطان اللیل» یعنی با سلطه تو بر شب و روز، یا با تسلطی که آن را برای شب و روز قراردادی، یا با اینکه آن را بر شب و روز مسلط کردی که این دو به سبب طلوع یک بخش و غروب بخشی دیگر حاصل می­شود.

کفعمی گوید: یعنی آن را اجرا کردی و با قدرت شب و روز و چیرگی بر آن دو، آن را تدبیر کردی و سلطان که در اینجا همان قهر و قدرت است و برای خداوند متعال است را فقط به جهت بزرگداشت امر آن دو و علت بودن آن دو در شناخت ساعات، سال­ها و حساب، به شب و روز اضافه کرده است و معنی این است که خداوند متعال، ستاره­ها و ماه و خورشید را برای شناخت ساعات تعداد سال­ها و حساب مسخر کرد. خداوند متعال فرمود: «فَمَحَوْنَا آیَةَ اللَّیْلِ وَجَعَلْنَا آیَةَ النَّهَارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُواْ فَضْلاً مِّن رَّبِّکُمْ وَلِتَعْلَمُواْ عَدَدَ السِّنِینَ وَالْحِسَابَ»،(1) {نشانه شب را تیره گون و نشانه روز را روشنی بخش گردانیدیم تا [در آن] فضلی از پروردگارتان بجویید و تا شماره سالها و حساب [عمرها و رویدادها] را بدانید.} یعنی نشانه شب که همان ماه است را محو کردیم، از آنجا که شعاعی مانند شعاع خورشید برای آن خلق نکردیم و خورشید را دارای شعاع قرار دادیم که در نور آن هر چیزی دیده می­شود تا برای تصرف در معیشتتان و طلب روزی­تان به روشنا­یی خورشید متوسل شوید و با اختلاف شب و روز، عدد سال­ها، ماه­ها و جنس حساب و مهلت دیون و جز آن را بدانید و اگر آن دو نبودند، چیزی از این موارد فهمیده نمی­شد و امور راکد می­شد و مقصود، تعداد سال­های عمر و مهلت دیون، تاریخ و مانند آن است، نه تعداد سال­های دنیا، زیرا مردم آن را نمی­شمارند.

«و جعلت رؤیتها لجمیع الناس مرئی واحداً»، یعنی در هر بخش و ناحیه برای اهالی آن یا برای جنس ستارگان، یا به سبیل بدل بودن .

کفعمی گوید: این کلام بر اساس آن چه که بین علما مشهور است، بر اطلاق آن نیست، پس مقصود از «المرئی الواحد» برای همه مردم است بعد از بالا آمدن ستارگان و ماه و خورشید در مطالع و مجاری آن؛ اما قبل از آن مرئی واحد نیست زیرا ماه و ستاره در بلاد هند،

ص: 108


1- أسری / 12.[1]

الهیئة و لعله أظهر.

و أحصیتها بأسمائک أی بالأسماء التی عینت لکل منها أو بأسمائک التی تدل علی علمک بالأشیاء کالعلیم و الخبیر.

و سخرتها بسلطان اللیل أی بالسلطنة التی لک علی اللیل و النهار أو بالتسلط الذی جعلته للیل و النهار أو بأن سلطتها علی اللیل و النهار فإنهما یحصلان بسبب طلوع بعضها و غروبه قال الکفعمی ره أی أجریتها و دبرتها بقوة اللیل و النهار و قهرهما و إنما أضاف السلطان الذی هو القهر و القوة هنا و هو لله تعالی إلی الملوین تفخیما لأمرهما و لکونهما العلة فی معرفة الساعات و السنین و الحساب و المعنی أنه تعالی سخر الکواکب و النیرین لمعرفة اللیل و النهار و معرفة الساعات و عدد السنین و الحساب قال تعالی فَمَحَوْنا آیَةَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً لِتَبْتَغُوا فَضْلًا مِنْ رَبِّکُمْ وَ لِتَعْلَمُوا عَدَدَ السِّنِینَ وَ الْحِسابَ (1) أی فمحونا آیة اللیل التی هی القمر حیث لم نخلق له شعاعا کشعاع الشمس و جعلنا الشمس ذات شعاع یبصر فی ضوئها کل شی ء لتتوصلوا

ببیاض النهار إلی التصرف فی معایشکم و طلب أرزاقکم و لتعلموا باختلاف اللیل و النهار عدد السنین و الشهور و جنس الحساب و آجال الدیون و غیر ذلک و لولاهما لم یعلم شی ء من ذلک و لتعطلت الأمور و المراد عدد سنی الأعمال و آجال الدیون و التواریخ و نحو ذلک لا عدد سنی العالم لأن الناس لا یحصونها.

و جعلت رؤیتها لجمیع الناس مرأی واحدا أی فی کل صقع و ناحیة لأهلها أو لجنس الکواکب و لو علی سبیل البدلیة.

و قال الکفعمی ره هذا الکلام لیس علی إطلاقه علی ما هو مشهور بین العلماء فیکون المراد بالمرأی الواحد لجمیع الناس بعد ارتفاع الکواکب و النیرین فی مطالعها و مجاریها و أما قبل ذلک فلیس المرأی واحدا لأن النیرین فی بلاد الهند

ص: 108


1- 1. أسری: 12.

سند و چین، قبل از طلوع آن بر اهالی آفریقا و جزیره اندلس و بلاد نوبه طلوع می­کند و در غروب، عکس آن است.

ابن قتیبه در ادب خود گوید: و «سهیل» ستاره قرمزی است جدا از ستارگان دیگر و مطلع آن سمت چپ روی­کننده به قبله عراقی است و در هیچ یک از بلاد ارمنستان دیده نمی­شود و «بنات نعش» در بلاد عدن غروب می­کند و در هیچ قسمتی از ارمنستان غروب نمی­کند و «نسر» هفت شب قبل از قلب عقرب بر اهالی کوفه طلوع می­کند و بین رؤیت سهیل در حجاز و رؤیت آن در عراق، ده شب و چند شب فاصله است و «المرئی» یعنی رؤیت.

«فی المقدّسین» با فتحه دال، یعنی در میان ملائکه­ای که آن را از گناه و عیب مقدس و مطهر کردی. « فوق احساس الکروبیین»، با خط شیخ شمس­الدین با فتحه همزه جمع حس ثبت شده است و در نسخه­های مصباح و کتابین کفعمی با کسره همزه، اما از شرح او روشن می­شود که با فتحه است.

گوید: فوق، متضاد تحت است، خداوند متعال فرمود: «وَالَّذِینَ اتَّقَواْ فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»،(1){کسانی که تقواپیشه بوده اند، در روز رستاخیز از آنان برترند.} یعنی بالاترین منزلت نزد خداوند متعال و «احساس الکروبیین» یعنی اصوات آنان و حس و حسیس یعنی صدای آرام، و معنی این است که کلام خداوند سبحان بالاتر و فراتر از هر چیز است، زیرا آن فراتر از اصوات کروبیان است و کروبیان مقربین به خداوند متعال هستند، برگرفته از این سخن تو: کرب یعنی نزدیک شد و «کرب الشمس» یعنی به غروب نزدیک شد و هر «دانی» قریب است، پس او کارب است و مقصود از نزدیکی آنان به خداوند متعال، شرف منزلت آنان نزد او و شکوه مقام آنان نسبت به اوست. و این حدیث ابوعالیه از آن است و کروبیون، سادة الملائکه­اند. و کروبیون با تشدید است و بدون تشدید را سلیمان طائی روایت کرده است و در قاموس، کروبیون بدون تشدید راء، سرورانی از ملائکه است.

مؤلف

ممکن است که مقصود از فوق احساس الکروبین این باشد که مکانی که آن صدا در آن حادث شد، فراتر از مکان آنان بود؛ یا اینکه آن صدا آرامتر از صدای آنان بود و مقصود از فوق، بالاتر بودن در خفا است چنانکه درباره این سخن خداوند سبحان: «بَعُوضَةً فَمَا

ص: 109


1- بقره / 212.[1]

و السند و الصین یطلعان علی أهل تلک البلاد قبل طلوعها علی أهل إفریقیة و أهل جزیرة الأندلس و بلاد النوبة و عکس ذلک فی غروبها.

و قال ابن قتیبة فی أدبه و سهیل کوکب أحمر منفرد عن الکواکب و مطلعه علی یسار مستقبل القبلة العراقیة و هو لا یری فی شی ء من بلاد إرمینیة و بنات نعش تغرب فی بلاد عدن و لا تغرب فی شی ء من إرمینیة و النسر یطلع علی أهل الکوفة قبل قلب العقرب بسبع و بین رؤیة سهیل بالحجاز و بین رؤیته بالعراق بضع عشر لیلة و المرأی الرؤیة.

فی المقدسین بفتح الدال أی فی الملائکة الذین قدستهم و طهرتهم من الذنوب و العیوب.

فوق إحساس الکروبیین المضبوط بخط الشیخ شمس الدین بفتح الهمزة جمع الحس و فی نسخ المصباح و کتابی الکفعمی بکسر الهمزة لکن یظهر من شرحه أنه بالفتح.

قال فوق نقیض تحت قال تعالی وَ الَّذِینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ(1) أی أعلی منزلة عند الله تعالی و إحساس الکروبیین أصواتهم و الحس و الحسیس الصوت الخفی و المعنی أن کلامه سبحانه أعلی من کل شی ء و فوق کل شی ء لأنه فوق أصوات الکروبیین و الکروبیون هم القریبون منه تعالی من قولک کرب کذا أی قرب و کربت الشمس قربت للمغیب و کل دان قریب فهو کارب و المراد بقربهم منه تعالی شرف منزلتهم عنده و جلالة محلهم منه و منه حدیث أبی العالیة الکروبیون هم سادة الملائکة و الکروبیون بالتشدید و روی التخفیف سلیمان الطائی انتهی و فی القاموس الکروبیون مخففة الراء سادة الملائکة.

أقول

و یمکن أن یکون المراد بفوق إحساس الکروبیین أن المکان الذی حدث فیه ذلک الصوت کان فوق أمکنتهم أو کان ذلک الصوت أخفی من أصواتهم فالمراد فوقها فی الخفاء کما قیل فی قوله تعالی سبحانه بَعُوضَةً فَما

ص: 109


1- 1. البقرة: 222.

فَوْقَهَا»،(1)

{پشه ای یا فروتر [یا فراتر] از آن} گفته شده است.

«فوق غمائم النور»، کفعمی گوید: «غمائم» جمع غمامة است و آن ابر سفیدی است که به دلیل پوشاندنش غمامه نامیده شده است، زیرا آن آب را درونش می­پوشاند یعنی پنهان می­کند. «فوق تابوت الشهادة»، ذکر تابوت بنی اسرائیل و احوال آن به تفصیل در جلد پنجم و همچنین تفسیر اغلب آنچه که در این دعا خواهد آمد گذشت.

کفعمی گوید: تابوت، صندوق تورات است و در کتاب الزبده از امام باقر علیه السّلام آمده است که این تابوت همان است که خداوند متعال بر مادر موسی نازل کرد و او موسی را در آن قرار داد و در دریا انداخت و زمانی­که وفات موسی فرارسید، الواح، زره و هر آنچه که از آثار نبوت همراه او بود را در آن قرار داد و آن را به وصی­اش یوشع بن نون سپرد و بنی­اسرائیل پیوسته به آن تبرک می­جستند، در حالی­که آنان در عزت و شرافت بودند؛ تا اینکه آن را بی­ارزش شمردند و کودکان با آن بازی می­کردند، تا اینکه خداوند متعال آن را از نزد آنان بالا برد.

گفته شده: در دست عمالقه بود تا اینکه آنها بر آنان غلبه یافتند، پس خداوند آن را به آنان [بنی اسرائیل] باز­گردانید. و گفته شده: این تابوت بر آدم نازل شد و در آن صورت­های انبیا علیهم السّلام بود و اولادش آن را به ارث ­بردند تا اینکه به بنی اسرائیل رسید، پس با آن علیه دشمنانشان طلب یاری می­کردند .

و از علی علیه السّلام روایت است که در آن نسیمی در حال وزش از جنت است که سیمایی چون سیمای انسان دارد. و نزد اهل کتاب، تابوت به ناحیه کرزیم از ناحیه طور سینا حمل شد و در طول روز ابری بر آن سایه می­گسترانید و در شب ستونی از آتش بر آن می­تابید و آنان را به راه رهنمون می­شد.

طبرسی گوید: ابر بنی­اسرائیل را از حرارت آفتاب سایه می بخشید و در شب ستونی از نور برای آنان روشنایی می­بخشید.

«و فی طور سینا و فی جبل حوریث»، جوهری گوید: طور سینا کوهی در شام است و طور به سینا اضافه شده است و آن درختی است، و طور سینین نیز چنین است. گوید: و سینا با کسره سین قرائت شده است و گفته شده با فتحه سین، درست تر است.

و کفعمی گوید: ابن خالویه در کتاب لیس گوید: در کلام عرب صفتی بر وزن فعلاء نیست جز در طور سیناء. گوید: طور کوه است و سینا و سینین علف است و جبل حوریث

ص: 110


1- بقره / 26.[1]

فَوْقَها(1) فوق غمائم النور قال الکفعمی قدس سره الغمائم جمع غمامة و هی السحائب البیض سمیت غمامة لسترها لأنها تغم الماء فی أجوافها أی تستره فوق تابوت الشهادة قد مر ذکر تابوت بنی إسرائیل و أحواله مفصلا فی المجلد الخامس و کذا تفسیر أکثر ما سیأتی فی هذا الدعاء.

و قال الکفعمی التابوت هو صندوق التوراة

وَ فِی کِتَابِ الزُّبْدَةِ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام: هَذَا التَّابُوتُ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَهُ اللَّهُ تَعَالَی عَلَی أُمِّ مُوسَی فَوَضَعَتْهُ فِیهِ فَأَلْقَتْهُ فِی الْبَحْرِ فَلَمَّا حَضَرَتْ مُوسَی الْوَفَاةُ وَضَعَ فِیهِ الْأَلْوَاحَ وَ دِرْعَهُ وَ مَا کَانَ عِنْدَهُ مِنَ آثَارِ النُّبُوَّةِ وَ أَوْدَعَهُ وَصِیَّهُ یُوشَعَ بْنَ نُونٍ فَلَمْ یَزَلْ بَنُو إِسْرَائِیلَ یَتَبَرَّکُ بِهِ وَ هُمْ فِی عِزٍّ وَ شَرَفٍ حَتَّی اسْتَخَفُّوا بِهِ فَکَانَتِ الصِّبْیَانُ تَلْعَبُ بِهِ فَرَفَعَهُ اللَّهُ تَعَالَی عَنْهُمْ.

قیل کان فی أیدی العمالقة حتی غلبوهم فرده الله علیهم و قیل إن هذا التابوت أنزل علی آدم علیه السلام و فیه صور الأنبیاء علیهم السلام فتوارثته أولاده إلی أن وصل إلی بنی إسرائیل فکانوا یستفتحون به علی عدوهم.

وَ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام: کَانَتْ فِیهِ رِیحٌ هَفَّافَةٌ مِنَ الْجَنَّةِ لَهَا وَجْهٌ کَوَجْهِ الْإِنْسَانِ وَ عِنْدَ أَهْلِ الْکِتَابِ أَنَّ التَّابُوتَ حُمِلَ إِلَی نَاحِیَةِ کِرْزِیمِ مِنْ نَاحِیَةِ طُورِ سَیْنَاءَ فَکَانَتْ تُظِلُّهُ بِالنَّهَارِ غَمَامَةٌ وَ یُشْرِقُ عَلَیْهِ بِاللَّیْلِ عَمُودٌ مِنْ نَارٍ وَ کَانَ یَدُلُّهُمْ عَلَی الطَّرِیقِ لَیْلًا.

و قال الطبرسی کان الغمام یظل بنی إسرائیل من حر الشمس و یطلع باللیل عمودا من نور یضی ء لهم و فی طور سیناء و فی جبل حوریث قال الجوهری طور سیناء جبل بالشام و هو طور أضیف إلی سیناء و هی شجرة و کذلک طور سینین قال و قرئ سیناء بکسر السین قیل و فتح السین أجود.

و قال الکفعمی قال ابن خالویه فی کتاب لیس فی کلام العرب صفة علی فعلاء إلا طور سیناء قال الطور الجبل و السیناء و السینین الحشیش و جبل حوریث

ص: 110


1- 1. البقرة: 26.

کوهی در سرزمین مدین است که موسی علیه السّلام در اولین خطابش، در آنجا خطاب شد و صاحب کتاب «تلخیص الآثار» گوید: مدین شهر قوم شعیب است که مقابل تبوک، بین مدینه و شام است و در آن چاهی است که موسی برای دختر شعیب آب کشید.

و در جوامع طبرسی آمده است که مدین مسیری هشت روزه از مصر است. و سید بن طاووس گوید: در برخی تفسیرات کلمات این دعا دیدیم که جبل حوریث و گفته شده حوریثا، همان کوهی است که خداوند جل جلاله در اول خطابش، موسی را در آن خطاب کرد، و تابوت یوسف به ناحیه حوریثا از طور سینا حمل شد.

«فی الوادی المقدس فی البقعة المبارکة من جانب الطور الأیمن من الشجرة»، اما وادی، صاحب تلخیص الآثار گوید: در نزدیکی بیت المقدس است و وادی نیکو­ی پر زیتونی است. گفته شده که موسی در آن وفات یافت.

و اما «شجرة»، برخی از آنان گویند که آن عصای هارون است و آن اینکه بین برخی نوادگان مشاجره صورت گرفت، پس گفتند: برادرت را از روی علاقه و ترجیح جانشین کردی و موسی علیه السّلام فرمود: فقط به جهت امر خداوند آن را انجام دادم.

سپس موسی عصای همه اسباط را گرفت و بر روی هر یک از آنها اسم صاحبش را نوشت و زمانی که فردا شد، عصای هارون برگ داد و از بادام بود و بر آن بادام جوانه زد.

می­گویم: این صحیح نیست بلکه شجره همان امر اشاره شده در تنزیل با این سخن خداوند متعال است: «فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِی مِن شَاطِئِ الْوَادِی الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبَارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَن یَا مُوسَی إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ»،(1)

{پس چون به آن [آتش] رسید، از جانب راست وادی در آن جایگاه مبارک از آن درخت ندا آمد که ای موسی، منم من، خداوند پروردگار جهانیان.}

ابن عباس گوید: آتش را در درخت عناب دید و گفته شده از خولان، و گفته شده از علیق بوده و با وجود شدت سرسبزی درخت، از پایین تا بالا­ی آن با نور می­سوخته است و نه سبزی آتش را خاموش می­کرد و نه آتش سبزی را و نور بزرگی دید و تسبیح ملائکه را شنید و دانست آن امری بزرگی است.

«و فی ارض مصر بتسع آیات»، این جمله عطف بر جمله متقدم یعنی «و بمجدک الذی کلمت به موسی بن عمران بارض مصر بتسع آیات» است و مصر همان سرزمین مشهور است، عبدالرشید

ص: 111


1- قصص / 30.[1]

هو جبل بأرض مدین خوطب علیه موسی علیه السلام أول خطابه و مدین قال صاحب کتاب تلخیص الآثار هی مدینة قوم شعیب و هی تجاه تبوک بین المدینة و الشام بها البئر التی استقی منها موسی لابنة شعیب.

و فی جوامع الطبرسی أن مدین مسیرة ثمانیة أیام عن مصر و قال السید بن طاوس ره رأیت فی بعض تفسیر کلمات هذا الدعاء أن جبل حوریث و قیل حوریثا هو الجبل الذی خاطب الله جل جلاله موسی علیه السلام علیه فی أول خطابه و تابوت یوسف علیه السلام حمل إلی ناحیة حوریثا من ناحیة طور سیناء.

فی الوادی المقدس فی البقعة المبارکة من جانب الطور الأیمن من الشجرة.

أما الوادی فقال صاحب تلخیص الآثار هو بقرب بیت المقدس و هو واد طیب کثیر الزیتون قیل إن موسی علیه السلام قبض فیه.

و أما الشجرة فقال بعضهم هی عصاة هارون و ذلک أنه وقع بین بعض الأسباط مشاجرة فقالوا استخلفت أخاک حبا له و إیثارا فقال موسی علیه السلام إنما فعلته عن أمر الله تعالی ثم أخذ موسی عصی الأسباط جمیعها و کتب علی کل واحدة اسم صاحبها فلما کان من الغد أورقت عصاة هارون و کانت من لوز و انعقد علیها اللوز.

قلت هذا لیس بصحیح بل الشجرة هی المشار إلیها فی التنزیل بقوله تعالی فَلَمَّا أَتاها نُودِیَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَیْمَنِ فِی الْبُقْعَةِ الْمُبارَکَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ یا مُوسی إِنِّی أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ (1) قال ابن عباس وجد النار فی شجرة عناب و قیل من العوسج و قیل من العلیق تتوقد بضیاء مع شدة خضرة الشجرة من أسفلها إلی أعلاها لم تکن الخضرة تطفئ النار و لا النار تطفئ الخضرة و رأی نورا عظیما و سمع تسبیح الملائکة فعلم أنه لأمر عظیم.

و فی أرض مصر بتسع آیات هذا عطف علی ما تقدم أی و بمجدک الذی کلمت به موسی بن عمران بأرض مصر بتسع آیات و مصر هی المملکة المشهورة قال عبد الرشید

ص: 111


1- 1. القصص: 30.

ابن صالح باکوتی در کتاب تلخیص الآثار گوید: مصر منطقه مشهوری است، سرزمین آن چهل شب در چهل شب است و طولش از عریش تا اسوان است و عرض آن از برقه تا ایله است و به مصر بن مصرائیم بن حام بن نوح نامیده شده است و آن بهترین زمین از نظر خاک و دورترین آن از نظر ویرانی است و مادامی که بر روی زمین انسانی است، پیوسته در آن برکت است و باران به آن آسیب نمی­رساند.

«و یوم فرّقت لبنی اسرائیل البحر» فرّقت یعنی شکافتی. مطرزی گوید گفته می­شود: «فرّق بین شیئین و فرّق بین الاشیاء» و ازهری گوید: گفته می­شود: «فرقت بین الکلام». «افرق» با ضمه و بدون تشدید، «فرقت بین الاقسام» افرق با کسره و بدون تشدید است.

«و فی المنبجسات التی صنعت بها العجائب فی بحر سوف» این عطف است بر آنچه که در خصوص قسم بر خداوند سبحان به مجد او گذشت. گویی گفته است: «و بمجدک یوم فرقت بنی اسرائیل البحر و بمجدک فی یوم المنبجسات» و آن چشمه­های جاری از سنگ است و در قرآن اشاره به آن است، با این سخن خداوند متعال: «فَقُلْنَا اضْرِب بِّعَصَاکَ الْحَجَرَ فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْناً»،(1) {گفتیم: با عصایت بر آن تخته سنگ بزن، پس دوازده چشمه از آن جوشیدن گرفت.} است و در آیه ای دیگر: «فَانبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَیْنًا»،(2){پس از آن دوازده چشمه جوشید.}و «الانبجاس» و «الانفجار» یکی است و «بجست الماء» یعنی آن را شکافتم. طبری گوید: الانبجاس، گشوده شدن با وسعت و فراوانی است. و «بحر سوف»، گفته شده در زبان عبری یمسوف است، گویی او یم ­سوف بوده است. و گفته شده، معنای آن دریای بسیار عمیق است. گویم: گویی از مسافت گرفته شده ­است. جوهری گوید: آن بعد است و هروی در الغریبین آن را إساف نامیده است، گوید: و آن همان است که فرعون در آن غرق شد. گویم: و این دریا همان دریای احمر است، سید بن طاووس گوید: و بحر سوف در زبان عبری یم­ّسوف یعنی دریای دور است.

«و عقدت ماء البحر فی قلب الغمر کالحجارة»، قلب یک چیزی یعنی باطن آن، الغمرة یعنی آب فراوانی که انسان را می پوشاند، و مصیبت به این دلیل که قلب را می­پوشاند غمرة نامیده شده است و از «غمرة الماء» گرفته شده است و «رجل غمر العطاء» از آن است، یعنی عطای او فزونی می­گیرد پس غیر او را فرا می­گیرد. و در حدیث عمر آمده است، «انه جعل علی کل جریب عامراً و غامراً درهماً و قفیزاً»، و غامر زمینی است که قابل کشت است ولی زراعت نشده ­است و فقط به این دلیل آن را انجام داد که مردم در زراعت کوتاهی نکنند و به این دلیل

ص: 112


1- بقره / 60.[1]
2- اعراف / 160.[2]

بن صالح الباکوتی فی کتاب تلخیص الآثار مصر ناحیة مشهورة أرضها أربعون لیلة فی مثلها طولها من العریش إلی أسوان و عرضها من برقة إلی أیلة سمیت بمصر بن مصرائیم بن حام بن نوح علیه السلام و هی أطیب الأرض ترابا و أبعدها خرابا و لا تزال البرکة بها ما دام علی وجه الأرض إنسان و لا یصیبها المطر.

و یوم فرقت لبنی إسرائیل البحر فرقت أی فلقت قال المطرزی یقال فرق بین الشیئین و فرق بین الأشیاء و قال الأزهری یقال فرقت بین الکلام أفرق بالضم و التخفیف و فرقت بین الأقسام أفرق بالکسر و التشدید.

و فی المنبجسات التی صنعت بها العجائب فی بحر سوف هذا عطف علی ما تقدم من القسم علیه سبحانه بمجده فکأنه قال و بمجدک یوم فرقت لبنی إسرائیل البحر و بمجدک فی یوم المنبجسات و هی العیون الجاریة من الحجر و إلیه الإشارة فی التنزیل بقوله فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً(1) و فی آیة أخری فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً(2) و الانبجاس و الانفجار واحد و بجست الماء فجرته قال الطبری الانبجاس هو الانفتاح بسعة و کثرة و بحر سوف قیل هو بالعبرانیة یمسوف کأنه یم سوف قیل و معناه بحر بعید القعر قلت کأنه أخذ من المسافة قال الجوهری و هو البعد و سماه الهروی فی الغریبین إساف قال و هو الذی غرق فیه فرعون قلت و هذا البحر هو بحر القلزم قال السید بن طاوس و بحر سوف بلسان العبرانیة یم سوف أی بحر بعید.

و عقدت ماء البحر فی قلب الغمر کالحجارة قلب الشی ء باطنه و الغمرة الماء الکثیر الذی یغمر صاحبه سمیت الشدة غمرة لأنها تغمر القلب أی تغطیه مأخوذ من غمرة الماء و منه رجل غمر العطاء أی یفضل عطاؤه فیغمر ما سواه و فی حدیث عمر أنه جعل علی کل جریب عامرا و غامرا درهما و قفیزا و الغامر ما لم یزرع مما یحتمل الزراعة و إنما فعل ذلک لئلا یقصر الناس فی المزارعة و یسمی

ص: 112


1- 1. البقرة: 60.
2- 2. الأعراف: 160.

غامر نامیده شده است که آب آن را می­پوشاند و معنی این است که خداوند سبحان آب دریا را در داخل آن نگه ­داشت، چنانکه سنگ نگه­ می دارد و آن را پل قرار داد و گویی آن اشاره­ایی است به پنجره­هایی که قوم موسی در دریا از طریق آنها یکدیگر را می­دیدند.

«و تمت کلمتک الحسنی علیهم بما صبروا و أورثتهم مشارق الأرض و مغاربها التی بارکت فیها»، «الحسنی» مونث احسن و صفتی برای «کلمة» است، یعنی «تمت علی بنی اسرائیل»، یعنی بر آنان انجام شد، از این سخن توست، «تمّ علی الامر»، زمانی که بر او اجرا شد و استقرار یافت و این سخن خداوند متعال: «بما صبروا» یعنی به سبب صبرشان و زمین مصر و شام را بعد از عظیم الجثه­ها برای آنان به ارث گذاشت؛ پس در نواحی شرقی و غربی آن هرگونه که خواستند رفتند و خداوند در آن با انواع سبزیجات از زراعت، میوه، چشمه و رودها برکت بخشید.

«و مواکبه فی الیّم»، «مواکب» جمع موکب است. جوهری گوید: موکب سواری قوم برای زینت است و مقصود در این جا سپاه و لشکر آنان است و در بعضی نسخه­ها «و مراکبه» آمده است، جمع مرکب یعنی اسب و مانند آن که بر آن سوار شوند، و «أرکب المهر»: یعنی وقت آن شده که بر آن سوار شوند، و مقصود از آن، مراکبی که همان کشتی­ها هستند نیست؛ و «یم» یعنی دریا و «قد یّم الرجل» زمانی است که در دریا انداخته شود.

«و مسجد الخیف» به معنی معروف است و او - ره - در کتاب «لمع البرق فی معرفة الفرق» (تألیف کفعمی) گوید که فرق بین خلیل و صدیق این است که خلیل مقتضی این نیست که از جنسی که دوستش از آن است باشد و به این جهت عرب می­گوید، شمشیرم خلیل من است؛ و صدیق فقط از جنس کسی است که با او دوستی می­کند و مرتبه او نزدیک به اوست، پس به مردی ذمی گفته نمی­شود که او صدیق امیر است. و این سخن او «صفیّک» یعنی او را انتخاب کردی و صفیّ یعنی خالص و «صفو الشی» خالص هر چیز است و صاد با سه حرکت خوانده می­شود. و اما در خصوص «بئر شیع»، شهید با خط خود آن را شین و یاء ثبت کرده است و ذکر کرده است که آن چاهی است که کارگران پادشاهی که اسمش ابو مالک بود پوشاندند و اسحاق علیه السّلام از او خواست که بازسازی و تمیز شود، پس ابومالک چنین کرد و آشغال آن را بیرون ریخت. پس معنایش از این سخن تو مأخوذ است، «شاعت الناقه» زمانی که بول خود را پاشید، و جایز است که این معنی مأخوذ از «الشیع» باشد و آن اصحاب یاری­گر است، به جهت همراهی­شان در حفر و تمیز کردن آن، و از آن این سخن خداوند متعال: «فِی شِیَعِ الأَوَّلِینَ»،(1)یعنی

اصحاب آنان. و برخی از آنان آن را با سین و باء ثبت کرده­اند

ص: 113


1- حجر / 10.[1]

غامرا لأن الماء یغمره و المعنی أنه سبحانه عقد ماء البحر فی باطنه کما یعقد الحجارة و جعله قناطیر و کأنه إشارة إلی الکوی التی تراءی قوم موسی فی البحر منها.

و تمت کلمتک الحسنی علیهم بما صبروا و أورثتهم مشارق الأرض و مغاربها التی بارکت فیها للعالمین الحسنی تأنیث الأحسن صفة للکلمة یعنی تمت علی بنی إسرائیل أی مضت علیهم من قولک تم علی الأمر إذا مضی علیه و استمر و قوله تعالی بِما صَبَرُوا أی بسبب صبرهم و أورثهم أرض مصر و الشام بعد العمالقة فانصرفوا فی نواحیها الشرقیة و الغربیة کیف شاءوا و بارک لهم فیها بأنواع الخضر من الزرع و الثمار و العیون و الأنهار.

و مواکبه فی الیم مواکبه جمع موکب قال الجوهری الموکب رکوب القوم للزینة و المراد هنا جیوشه و عساکره و فی بعض النسخ و مراکبه جمع مرکب و هی الأفراس و غیرها مما یرکب و أرکب المهر حان أن یرکب و لیس المراد المراکب التی هی السفن و الیم البحر و قد یم الرجل إذا ألقی فی الیم.

و مسجد الخیف بمنی معروف و قال ره فی کتاب لمع البرق فی معرفة الفرق للکفعمی عفا الله عنه أن الفرق بین الخلیل و الصدیق أن الخلیل لا یقتضی أن یکون من جنس من هو خلیله و لهذا قالت العرب سیفی خلیلی و الصدیق لا یکون إلا من جنس من یصادقه و یکون رتبته قریبة منه فلا یقال لرجل ذمی إنه صدیق الأمیر و قوله صفیک أی اخترته و الصفی الصافی و صفو الشی ء خالصه مثلثة الصاد و أما بئر شیع فرقمه الشهید ره بخطه بالشین المعجمة و الیاء المثناة من تحت و قد ذکر أنها بئر طمها عمال ملک اسمه أبو مالک فسأله إسحاق علیه السلام أن تعاد و تکنس ففعل أبو مالک ذلک و رمی بقمامتها فیکون معناه مأخوذا من قولک شاعت الناقة إذا رمت ببولها و یجوز أن یکون المعنی مأخوذا من الشیع و هی الأصحاب الأعوان لتشایعهم علی حفرها و کنسها و منه قوله تعالی فِی شِیَعِ الْأَوَّلِینَ (1) أی أصحابهم و رقمه بعضهم بالسین المهملة و الباء المفردة

ص: 113


1- 1. الحجر: 10.

و معنایش این است که اسحاق بن ابراهیم بر سر آن با پادشاهی به نام ابومالک، مکاتبه - قرارداد کتبی - کرد و با هفت قوچ بر سر چاه قرارداد بست، و به این جهت بئر سبع نامیده شد.

مؤلف

از تورات روشن می­شود که آن «بئر سبع» است و قصه آن را در دو محل ذکر کرده است. یکی از آن دو به هنگام ذکر قصه اسماعیل و هاجر است، آنجا که گوید: زمانی که ساره دید که هاجر مصری با پسرش اسحاق بازی می­کند به ابراهیم گفت، این کنیز و پسرش را بیرون ببر زیرا پسر این کنیز با پسرم اسحاق تربیت نمی­شود.

به خاطر جایگاهی که پسرش داشت، - این سخن - بر ابراهیم دشوار آمد و خداوند به او فرمود: به خاطر کودک و کنیز بر تو دشوار نشود، هر چه را که ساره به تو گفت از او بشنو، زیرا در اسحاق برای تو زرع خوانده می­شود و پسر کنیز را نیز برای ملتی عظیم قرار خواهم داد، زیرا او زرع توست. پس ابراهیم صبح زود برخاست و نانی و مشکی آب گرفت و آن را بر گردن هاجر گذاشت و کودک را به او داد و او را آزاد کرد.

و زمانی که سرگردان در صحرای بئر سبع رفت و آب مشک خالی شد، کودک را در آنجا زیر درختی رها کرد و رفت و دور از او در مقابل او نشست و به اندازه پرتاب یک تیر با او فاصله داشت. زیرا او گفت نبینم که کودک می میرد، و مقابل او نشست و با صدای بلند گریست. پس خداوند صدای کودک را شنید و فرشته خداوند، هاجر را از آسمان ندا داد: تو را چه شده ای هاجر؟ خداوند صدای کودک را از جائی که اوست شنید، پس برخیز و کودک را بگیر و دستش را بگیر، من او را برای ملتی بزرگ قرار می­دهم. و خداوند چشم هاجر را باز کرد، پس چاه آبی را دید و رفت و مشک را پر کرد و کودک را سیراب کرد، درحالی که خدا همراه او بود و بزرگ شد و در صحرا ساکن شد و جوانی شد که تیر می­انداخت و در صحرای فاران ساکن شد و مادرش برای او زنی گرفت از سرزمین مصر درآن زمان.

ابومالک و فیکال رئیس لشکرش به ابراهیم گفتند: در آنچه انجام می­دهی خدا همراه توست، پس الآن به خدا سوگند یاد کن که نه مرا اذیت می­کنی و نه جانشینان و فرزندان مرا، بلکه بر اساس رحمتی که با تو انجام دادم، با من و با زمینی که در آن ساکن شدی انجام بدهی. ابراهیم گفت: من با تو پیمان می بندم و ابراهیم با ابومالک درباره چاه آبی که برده­هایش بر آن غلبه یافته بودند صحبت کرد. پس ابومالک گفت: من از کسی که این را انجام داد اطلاعی ندارم و تو مرا از چیزی آگاه نکرده­ای و من جز امروز چیزی نشنیده­ام.

و ابراهیم گوسفند و گاوی گرفت و به ابومالک داد و بین خود میثاقی قرار دادند و ابراهیم

ص: 114

و معناه أن إسحاق بن إبراهیم کاتب علیها ملکا یقال له أبو مالک و تعاهد علی البئر بسبعة من الکباش فسمیت لذلک بئر سبع.

أقول

یظهر من التوراة أنه بئر سبع بالسین المهملة و الباء الموحدة و ذکر قصتها فی موضعین أحدهما عند ذکر قصة إسماعیل و هاجر حیث قال فلما رأت سارة أن ابن هاجر المصریة یلعب مع إسحاق ابنها قالت لإبراهیم أخرج هذه الأمة و ابنها لأن ابن هذه الأمة لا یرب مع ابنی إسحاق.

فصعب علی إبراهیم لموضع ابنه و قال الله له فلا یصعبن علیک من أجل الصبی و من أجل أمتک مهما قالت لک سارة اسمع منها لأنه فی إسحاق یدعی لک الزرع و ابن الأمة أیضا فإنه سأجعله لشعب عظیم لأنه زرعک فقام إبراهیم بالغداة و أخذ خبزا و سقاء من ماء و وضع ذلک علی عاتقها و أعطاها الصبی و أطلقها.

فلما مضت کانت تائهة فی بریة بئر سبع و فرغ الماء من السقاء فطرحت الصبی تحت شجرة هناک و مضت فجلست بإزائه من بعید نحو رمیة سهم لأنها قالت لا أری الصبی یموت و جلست قبالته و رفعت صوتها بالبکاء فسمع الله صوت الصبی و نادی ملاک الله هاجر من السماء ما لک یا هاجر لا تخشی إنه قد سمع الله صوت الصبی من حیث هو قومی فخذی الصبی و أمسکی بیده فإنی أجعله لشعب عظیم و فتح الله عینها فنظرت بئرا من ماء و انطلقت فملأت السقاء و سقت الصبی و کان الله معه و نمی و سکن فی البریة و صار شابا یرمی بالسهام و سکن بریة فاران و أخذت له أمه امرأة من أرض مصر فی ذلک الزمان.

قال أبو مالک و فیکال رئیس جیشه لإبراهیم الله معک فی کل ما تعمل فالآن أحلف بالله أنک لا تؤذینی و لا لخلفائی و ذریتی بل کحسب رحمة فعلت معک تفعل معی و مع الأرض التی سکنتها فقال إبراهیم أنا أحلف لک و کلم إبراهیم أبا مالک من أجل بئر الماء التی غالب علیها عبیده فقال أبو مالک لا علم لی بمن فعل هذا و أنت فلم تخبرنی بشی ء و أنا لم أسمع سوی الیوم.

و أخذ إبراهیم غنما و بقرا و أعطی أبا مالک و جعل بینهما میثاقا و أقام إبراهیم

ص: 114

هفت میش از گوسفندان را در ناحیه­ای گذاشت. پس ابراهیم فرمود: این هفت میش را از من بگیر تا شهادتی بر این باشد که من این چاه را حفر کردم. پس به این خاطر آن محل بئر سبع خوانده شد و ابومالک و فیکال برخاستند و به سرزمین فلسطین بازگشتند و ابراهیم در کنار بئر سبع کشتزاری کاشت و آنجا به نام پروردگار خدای ازلی دعا کرد و روز­های بسیاری در سرزمین فلسطین ساکن شد.

سپس به هنگام ذکر قصه اسحاق علیه السّلام آورده که در زمین قحطی رخ داد. پس اسحاق به سوی ابومالک فرمانروای فلسطین رفت و پروردگار در خیالش ظاهر شد و به او فرمود: به سوی مصر نرو بلکه در زمینی که به تو می ­گویم ساکن شو و بر روی آن زاد و ولد کن که من همراه تو هستم و بر تو برکت می­بخشم و من همه این زمین را به تو و ذریه تو می­بخشم و پیمانی را که به ابراهیم وعده کردم را انجام می­دهم و ذریه تو را مانند ستارگان آسمان زیاد می کنم و همه این سرزمین­ها را به تو و جانشینان تو می­بخشم و همه ملت­های زمین با ذریه تو مبارک می­شوند و کلام را تا اینجا ادامه داد که که او علیه السّلام به وادی جرّاره رفت و در آنجا چاه­های بسیاری حفر کرد تا اینکه به بئرسبع رسید و یاران ابومالک با او نزاع کردند و او با آنان صلح کرد و بینشان پیمان برقرار شد و آن روستا را تا به امروز بئرسبع نامید، پس روشن شد که شیع اشتباه است.

سپس کفعمی گوید: و اما در خصوص «بیت ایل»، عماد اصفهانی گوید: آن بیت المقدس است و جایز است که معنای آن بیت الله باشد، زیرا ایل در زبان عبرانی یعنی الله. طبرسی گوید: و معنای جبرئیل عبدالله و میکائیل عبیدالله است زیرا جبر عبد و میک عبید و ایل الله است.

مؤلف

در تورات آمده است که اسحاق به یعقوب علیه السّلام امر کرد که به سوی چاهی بین دو نهر سوریه برود و با دختران دایی اش لابان ازدواج کند. پس یعقوب به قصد حران از بئرسبع خارج شد و به محلی رسید و در آنجا شب را سپری کرد و سنگی از سنگ­های آن محل برگرفت و آن را زیر سرش قرار داد و در آنجا خوابید. پس در خواب نردبانی قائم بر زمین دید که سرش به آسمان می­رسد و ملائکه خدا در آن بالا و پایین می­روند و خدا بر سر نردبان ثابت بود و فرمود: من پروردگار خدای ابراهیم و اسحاق هستم و زمینی که تو بر آن خوابیده ای را به تو و به ذریه تو می­بخشم و ذریه تو بسان شن زمین می­شوند و به سوی شرق و غرب گسترده می­شوند و به تو و به کشت تو، همه قبایل زمین مبارک می­شوند و هر کجا رفتی تو را محافظت می­کنم و تو را به اهالی این

ص: 115

علیه السلام سبع نعاج من الضأن ناحیة فقال إبراهیم لتأخذ منی هذه السبع نعاج لکی تکون لی شهادة أنی أنا احتفرت هذا البئر فمن أجل ذلک دعی الموضع بئر سبع و نهض أبو مالک و فیکال و رجعا إلی أرض فلسطین و غرس إبراهیم حقلا عند بئر سبع و دعا هناک باسم الرب الإله الأزلی و سکن بأرض فلسطین أیاما کثیرة.

ثم ذکر عند ذکر قصة إسحاق علیه السلام أنه وقع مجاعة فی الأرض فذهب إسحاق إلی أبی مالک ملک فلسطین فتراءی له الرب و قال له لا تنحدر إلی مصر لکن اسکن الأرض التی أقول لک و انتج علیها فأکون معک و أبارکک فإنی لک أعطی جمیع هذه الأرض و لنسلک و أتم القسم الذی وعدته لإبراهیم و أکثر نسلک کنجوم السماء و أعطی خلفاءک جمیع هذه البلدان و یتبارک بنسلک جمیع شعوب الأرض و ساق الکلام إلی أنه علیه السلام ذهب إلی وادی جرارة و حفر هناک آبارا کثیرة إلی أن انتهی إلی بئر سبع فخاصمه أصحاب أبی مالک فصالحهم و وقع الحلف بینهم و سمی القریة بئر سبع إلی یومنا هذا انتهی فظهر أن شیع بالمعجمة تصحیف.

ثم قال الکفعمی ره و أما بیت إیل فقال العماد الأصبهانی هو بیت المقدس و یجوز أن یکون معناه بیت الله لأن إیل بالعبرانیة الله قال الطبرسی و معنی جبرئیل عبد الله و میکائیل عبید الله لأن جبر عبد و میک عبید و إیل هو الله.

أقول

فی التوراة أن إسحاق أمر یعقوب علیه السلام أن ینطلق إلی بئر بین نهری سوریة و یتزوج من بنات خاله لابان فخرج یعقوب علیه السلام من بئر سبع ماضیا إلی حران و أتی إلی موضع و بات هناک فأخذ حجرا من حجارة ذلک الموضع و وضعه تحت رأسه و نام هناک فنظر فی الحلم سلما قائما علی الأرض و رأسه یصل إلی السماء و ملائکة الله یصعدون و یهبطون فیه و الرب کان ثابتا علی رأس السلم و قال أنا الرب إله إبراهیم و إله إسحاق فالأرض التی أنت علیها راقد أعطیها لک و لنسلک و یکون نسلک مثل رمل الأرض و تتسع إلی المشرق و المغرب و تتبارک بک و بزرعک جمیع قبائل الأرض و أحفظک حیث ما انطلقت و أعیدک إلی أهل هذه

ص: 115

زمین باز­می­گردانم و تو را رها نمی­کنم تا همه آنچه که به تو گفتم را انجام بدهم. پس یعقوب از خواب برخاست و فرمود: براستی خدا در این مکان است و من نمی­دانستم و گفت، چه ترسناک است این محل! این جزو بیت الله و دروازه آسمان نیست. و یعقوب صبح برخاست و سنگی که بر آن سر نهاده بود را گرفت و و آن را بلند کرد و بر روی آن روغن ریخت و اسم شهر را بیت ایل نامید که در ابتدا نورا خوانده می­شد،... تا پایان آنچه ذکر شد.

و معنی این است که او علیه السّلام خداوند سبحان را به مجدش که با آن برای این چهار نبی در این اماکن چهارگانه متجلی شد سوگند داده است و تفسیر تجلی به زودی خواهد آمد، انشاءالله .

«و اوفیت لابراهیم بمیثاقک و لاسحاق بحلفک و لیعقوب بشهادتک و للمؤمنین بوعدک و للداعین بإسمائک فأجبت»، گوید: در خصوص میثاق ابراهیم، ظاهر این است که آن چیزی است که در خصوص بشارت به اسحاق با او پیمان بست، و از ورای اسحاق یعقوب است و ورای فرزند فرزند است و از امام باقر علیه السّلام روایت است که این بشارت، بشارت اسماعیل از هاجر است و محتمل است که مقصود از میثاق، امامت باشد و این سخن خداوند متعالی اشاره­ای به آن است: «وَجَعَلَهَا کَلِمَةً بَاقِیَةً فِی عَقِبِهِ»،(1)

{و او آن را در پی خود سخنی جاویدان کرد.}

و از سدی: آنها آل محمد هستند. جوهری گوید: میثاق همان عهد است و جمع آن مواثق، میثاق و میاثیق است و این سخن خداوند متعال: «وَإِذْ أَخَذَ اللّهُ مِیثَاقَ النَّبِیِّیْنَ»،(2)

{و [یاد کن] هنگامی را که خداوند از پیامبران پیمان گرفت.} یعنی گرفتن عهد بر اینکه به محمد ایمان بیاورند. هروی گوید: و گرفتن میثاق در اینجا به معنی سوگند خواستن است و این سخن خداوند از آن است: «حَتَّی تُؤْتُونِ مَوْثِقًا مِّنَ اللّهِ»،(3)

{تا با من با نام خدا پیمان استواری ببندید.}

و اما در خصوص حلف مربوط به اسحاق، معنایش به معنی بیان شده برای میثاق نزدیک است و بعضی از آنها گویند: معنایش این است که خداوند با اسحاق عهد بست که توده ابر از ذریه تو دور نمی­شود؛ و بعضی از آنها گویند، معنایش این است که خداوند پیمان بست که فرزند اسحاق به جهت صبرش بر ذبح شدن، تسلیم هلاکت نشود.

گویم: این صحیح نیست، به دلیل روایات زیاد از امامان ما علیهم السلام که ذبیح، اسماعیل علیه السلام است.

روایت است که عمر بن عبدالعزیز به سوی عالم مسلمانی در شام که قبلاً یهودی بود، فرستاده­ای فرستاد و از او درباره

ص: 116


1- زخرف / 28.[1]
2- آل عمران / 81.[2]
3- یوسف / 66.[3]

الأرض و لا أخلیک حتی أعمل جمیع ما قلته لک فاستیقظ یعقوب من نومه و قال حقا أن الرب فی هذا المکان و أنا لم أکن أعلم و قال ما أخوف هذا الموضع ما هذا إلا بیت الله و باب السماء و قام یعقوب بالغداة و أخذ الحجر الذی کان توسد به و أقامه و سکب علیه دهنا و دعا اسم المدینة بیت إیل التی أولا کانت تدعی نوراء إلی آخر ما ذکر فیه.

و المعنی أنه علیه السلام أقسم علی الله سبحانه بمجده الذی تجلی به لهذه الأنبیاء الأربعة فی هذه الأماکن الأربعة و التجلی سیأتی تفسیره إن شاء الله.

و أوفیت لإبراهیم بمیثاقک و لإسحاق بحلفک و لیعقوب بشهادتک و للمؤمنین بوعدک و للداعین بأسمائک فأجبت قال ره أما میثاق إبراهیم فالظاهر أنه ما واثقه به من البشارة بإسحاق وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ و الوراء ولد الولد و عن

الباقر علیه السلام: أن هذه البشارة کانت بإسماعیل علیه السلام من هاجر.

و یحتمل أن یراد بالمیثاق الإمامة و إلیها الإشارة بقوله تعالی وَ جَعَلَها کَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ (1).

و عن السدی هم آل محمد علیهم السلام و المیثاق قال الجوهری هو العهد و الجمع مواثق و میاثق و میاثیق و قوله تعالی وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ النَّبِیِّینَ (2) أی أخذ العهد بأن یؤمنوا بمحمد ص قال الهروی و أخذ المیثاق هنا بمعنی الاستحلاف و منه قوله حَتَّی تُؤْتُونِ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ (3) و أما الحلف المضاف إلی إسحاق فمعناه قریب من معنی المیثاق المتقدم آنفا و قال بعضهم معناه أن الله عاهد إسحاق أن لا تنجلی الغمامة عن نسله و قال بعضهم معناه أن الله آلی أن لا یسلم ولد إسحاق إلی هلکة لمکان صبره علی الذبح.

قلت و هذا لیس بصحیح لتظافر روایات أئمتنا علیهم السلام بأن الذبیح إسماعیل علیه السلام.

و روی أن عمر بن عبد العزیز بعث إلی عالم مسلم بالشام کان یهودیا فسأله عن

ص: 116


1- 1. الزخرف: 28.
2- 2. آل عمران: 81.
3- 3. یوسف: 66.

ذبیح سؤال کرد. پس گفت: اسماعیل است. سپس گفت: یهود می­داند، اما آنها بر شما حسودی می­کنند؛ زیرا او پدر شماست، و می­پندارند که او اسحاق است، زیرا او پدر آنان است. اصمعی گوید: از ابو عمرو بن علا درباره آن سؤال کردم، گفت: عقلت کجا رفته است؟ اسحاق کی در مکه بود، فقط اسماعیل بود، و محل قربانی بدون شک مکه است.

و اما شهادت منسوب به یعقوب: زمانی که همه فرزندانش حاضر شدند و خواست از حوادثی که خواهدآمد و شرّی که به آنان می­رسد به آنان خبر دهد، خداوند متعال فرمود: آنها را از آن آگاه نکن که آن برای نبیّ قیام کننده در آخر الزمان است و من درجه شهادت را به تو عطا می­کنم و محتمل است که معنی این باشد که «أوفیت لیعقوب بشهادتک» یعنی با خبر دادن به او مبنی بر اینکه پسرش یوسف علیه السّلام زنده است، پس به رسیدن به او امیدوار باش. جوهری گوید: شهادت خبر قطعی است و «أشهد بکذا» یعنی سوگند می­خورم. و روایت شده که یعقوب فرشته مرگ را دید، پس از او پرسید آیا روح یوسف را گرفته­ای؟ پاسخ گفت: خیر، پس دریافت که او زنده است. اما «ایفاؤه بوعد المؤمنین»، آنچه که از اجل، روزی، فرزند و نعمت­های غیر آن که قابل شمارش نیست در دنیا و در آخرت (بهشت) که به آنان رسانده است. و این سخن خداوند متعال: «وَفِی السَّمَاء رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ»،(1) { و روزی شما و آنچه وعده داده شده اید در آسمان است.} مقصود از روزی، باران است زیرا آن سبب روزی­هاست و آنچه که وعده داده شده­اید بهشت است و این سخن او: «الشیطان یعدکم الفقر» یعنی با آن شما را می­ترساند و شما را بر منع از زکات وامی­دارد و محتمل است که مقصود از وعد در اینجا عهد باشد و از آن است این کلام خداوند متعال: «مَا أَخْلَفْنَا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنَا»،(2) {ما به اختیار خود با تو خلاف وعده نکردیم.} یعنی عهد تو و نیز: «فَأَخْلَفْتُم مَّوْعِدِی»،(3)

{که با وعده من مخالفت کردید.} یعنی عهد من. هروی گوید: گفته می­شود: «وعدته خیراً و وعدته شرّاً» و زمانی که خیر و شر را ذکر نکنی، در محل خیر وعدته و در محل شرّ اوعدته می­گویی. گوید: و من زمانی­که با او وعده گذاشتم یا به او وعده دادم، قطعاً خلف­کننده از تهدیدم، و انجام­دهنده وعده­ام هستم. پس اگر باء را با شرّ ذکر کنند، شر را با الف می­آورند؛ پس گویند: «أوعد بالشّر».

ص: 117


1- ذاریات / 22.[1]
2- طه / 87.[2]
3- طه / 86.[3]

الذبیح فقال إسماعیل ثم قال إن الیهود تعلم و لکنهم یحسدونکم لأنه أبوکم و یزعمونه إسحاق لأنه أبوهم قال الأصمعی سألت أبا عمرو بن العلاء عنه فقال أین ذهب عقلک متی کان إسحاق بمکة و إنما کان إسماعیل و المنحر بمکة لا شک.

و أما الشهادة المنسوبة إلی یعقوب لما احتضر جمع ولده و أراد أن یخبرهم بما یأتی من الحوادث و بما یصیبهم من الشر فقال الله تعالی لا تعلمهم ذلک فإن ذلک للنبی صلی الله علیه و آله القائم فی آخر الزمان و أنا أعطیک درجة الشهادة و یحتمل أن یکون معنی و أوفیت لیعقوب بشهادتک أی بإخبارک إیاه أن ولده یوسف علیه السلام حی فأمل الاجتماع به قال الجوهری الشهادة خبر قاطع و أشهد بکذا أی أحلف و روی أن یعقوب علیه السلام رأی ملک الموت فسأله هل قبضت روح یوسف فقال لا فعلم أنه حی و أما إیفاؤه بوعد المؤمنین فهو ما أوصله إلیهم من الآجال و الأرزاق و الأولاد و غیر ذلک من النعم التی لا تحصی فی الدنیا و فی الآخرة بالجنة و قوله وَ فِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَ ما تُوعَدُونَ (1) الرزق المراد به المطر لأنه سبب الأقوات وَ ما تُوعَدُونَ الجنة و قوله الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ أی یخوفکم به فیحملکم علی منع الزکاة و یحتمل أن یراد بالوعد هنا العهد و منه قوله تعالی ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنا(2) أی عهدک و مثله فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی (3) أی عهدی قال الهروی یقال وعدته خیرا و وعدته شرا و إذا لم تذکر الخیر و الشر قلت فی مکان الخیر وعدته و فی الشر أوعدته قال:

و إنی إذا واعدته أو وعدته***لمخلف إیعادی و منجز موعدی

فإن أدخلوا الباء فی الشر أتوا بالألف فقالوا أوعد بالشر.

ص: 117


1- 1. الذاریات: 22.
2- 2. طه: 87.
3- 3. طه: 86.

و روایت کرد که عمرو بن عبید نزد ابوعمرو بن علا آمد و گفت: یا ابو عمرو، آیا خداوند از آنچه که وعده کرد تخلف می کند؟ گفت: خیر. گفت نظرت درباره کسی که خداوند بر عملش عقوبت را تهدید کرد چیست؟ آیا از آنچه که با او درباره آن تهدید کرده است خلف می­کند؟ ابوعمرو گوید: یا ابوعثمان از عجم آمدی!؟ وعد غیر از وعید است، زیرا عرب، اینکه شرّی وعده کند سپس انجام ندهد را عار و خلف وعده به حساب نمی­آورد، بلکه آن را کرم و فضل می­داند و خلف فقط زمانی است که خیری وعده دهد، سپس آن را انجام ندهد. گوید: این را در کلام عرب برایم پیدا کن! پس بیت سابق را برای او خواند.

و از امام صادق علیه السّلام: ای کسی که چون وعده کند وفا می­کند و چون تهدید می­کند درمی­گذرد.

و اما استجابت او دعا کننده با نام­های او، عطف بر چیزی است که بیان شد و خداوند متعال با اجابت کردن آنچه که دعا کردند، به آنان وفا نمود: پس فرمود: «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ»،(1)

{مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.}و فرمود: «وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ»،(2)

{و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیکم و دعای دعاکننده را به هنگامی که مرا بخواند اجابت می کنم.}

اگر بگویی: ما بسیاری را می­بینیم که دعایشان استجابت نمی شود؟ می­گویم: طبرسی در مجمعش گوید: دعا بر وجه حکمت واقع نشده است؛ زیرا شرط آن عدم فساد است. اگر گفته شود: آنچه که در آن حکمت است را خداوند متعال انجام می­دهد و نیازی به دعا ندارد، می­گوییم: دعا خودش عبادتی است که با آن خدا را عبادت می­کند، به سبب اظهار خضوع و نیاز به خداوند متعال که در آن موجود است، و ممکن است که امر طلب شده، مصلحت به هنگام دعا باشد نه قبل از آن .

و در کتاب «الدرر و الغرر» آمده است که مقصود از این سخن: «اجیب دعوة الداعی» یعنی آن را می­شنوم، لذا به مرد گفته می­شود: «دعوت من لایجیب» یعنی کسی که نمی­شنود، و گاه «یسمع» نیز به معنی «یجیب» است، چنانکه یجیب به معنی یسمع است. گفته می شود: «سمع الله لمن حمده» یعنی خداوند کسی که او را حمد کند اجابت می­کند.

مؤلف

و درباره آن فضیلت بسیاری ذکر کرده است که انشاءالله تعالی در کتاب دعا آن را ذکر می­کنیم.

ص: 118


1- غافر / 60.[1]
2- بقره / 186.[2]

و روی أن عمرو بن عبید جاء إلی أبی عمرو بن العلاء فقال یا أبا عمر أ یخلف الله ما وعد قال لا قال أین أنت عمن أوعده الله علی عمله عقابا أ یخلف الله ما أوعده فیه فقال أبو عمرو من العجمة أتیت یا أبا عثمان إن الوعد غیر الوعید إن العرب لا تعد عارا و لا خلفا أن تعد شرا ثم لا تفعله تری ذلک کرما و فضلا و إنما الخلف أن تعد خیرا ثم لا تفعله قال فأوجدنی هذا فی کلام العرب فأنشده البیت المتقدم.

و عن الصادق علیه السلام: یا من إذا وعد وفی و إذا توعد عفا.

و أما استجابته للداعین بأسمائه فهو عطف علی ما تقدم و أنه تعالی وفی لهم بالإجابة لما دعوه فقال ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ (1) و قال سبحانه وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ (2) إن قلت إنا نری کثیرا لا یجاب دعاؤهم قلت ذکر الطبرسی فی مجمعه أن الدعاء وقع لا علی وجه الحکمة إذ شرطه عدم المفسدة إن قیل ما فیه حکمة إن الله یفعله فلا حاجة إلی الدعاء قلنا الدعاء فی نفسه عبادة یتعبد الله بها لما فیها من إظهار الخضوع و الافتقار إلیه تعالی و یجوز کون المطلوب مصلحة عند الدعاء لا قبله.

و فی کتاب الدرر و الغرر أن المراد بقوله أجیب دعوة الداعی أی أسمعها و لذا یقال للرجل دعوت من لا یجیب أی من لا یسمع و قد یکون أیضا یسمع بمعنی یجیب کما کان یجیب بمعنی یسمع یقال سمع الله لمن حمده أی أجاب الله من حمده.

أقول

و ذکر فی ذلک فصلا طویلا(3)

نورده إن شاء الله تعالی فی کتاب الدعاء.

ص: 118


1- 1. غافر: 60.
2- 2. البقرة: 186.
3- 3. راجع الغرر ج 1 ص 306.

«و بمجدک الذی ظهر لموسی بن عمران علیه السلام علی قبة الزّمان»:

مؤلف

قبّه الزمان نامش در تورات تکرار شده است و همان گنبدی است که موسی و هارون در زمان سرگردانی به امر خداوند متعال بنا کردند و معبدی برای آنان بود، چنانکه در جلد پنجم ذکرش گذشت. کفعمی گوید: و اما قبه الزّمان همان بیت المقدس است. و المطرزی گوید: قبه هر بنای مدوّر است و جمع آن قباب است.

و بعضی از آنان گویند: قبه الزّمان همان فلک است و قبه بیت المقدس فقط به جهت شرافت و بزرگی محلش به آن نام نامیده شده است، چنانکه خورشید اگر در قبة الفلک باشد، در اوج سعادت می­شود، هر کسی که در بیت المقدس باشد نیز در اوج سعادت است و گفته شده: مقصود از آن خانه­های انبیا و گفته شده مساجد است.

و بعضی از آنان گویند: قبه الزمان در این دعا با راء است: قبة الرّمان. گوید: و معنایش این است که آن قبه­ای است که در آن موسی و هارون عبادت می­کردند و دو پسر هارون در حالی که مست بودند وارد آن شدند، پس آتشی آمد و آن دو را سوزانید، پس بنی اسرائیل از آن ترسید و جبّه و فرجیه - دامن - ساختند و در زیر آن زنگوله­هایی از طلا و اناری از طلا آویختند و با رشته ای آن را از داخل به خارج وصل کردند و هر که داخل آن مکان می­شد، آن جبه و فرجیه را بر تن می­کرد و اگر چیزی به آن برخورد می­کرد، آن زنگوله­ها و انار تکان می­خورد، پس او را با آن زنجیر می­کشیدند. پایان .

و می­گویم: قصه انار و زنگوله­ها الآن نیز در تو