بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار المجلد 80

اشارة

سرشناسه: مجلسی محمد باقربن محمدتقی 1037 - 1111ق.

عنوان و نام پدیدآور: بحارالانوار: الجامعة لدرر أخبار الائمة الأطهار تالیف محمدباقر المجلسی.

مشخصات نشر: بیروت داراحیاء التراث العربی [ -13].

مشخصات ظاهری: ج - نمونه.

یادداشت: عربی.

یادداشت: فهرست نویسی بر اساس جلد بیست و چهارم، 1403ق. [1360].

یادداشت: جلد108،103،94،91،92،87،67،66،65،52،24(چاپ سوم: 1403ق.=1983م.=[1361]).

یادداشت: کتابنامه.

مندرجات: ج.24.کتاب الامامة. ج.52.تاریخ الحجة. ج67،66،65.الایمان و الکفر. ج.87.کتاب الصلاة. ج.92،91.الذکر و الدعا. ج.94.کتاب السوم. ج.103.فهرست المصادر. ج.108.الفهرست.-

موضوع: احادیث شیعه — قرن 11ق

رده بندی کنگره: BP135/م3ب31300 ی ح

رده بندی دیویی: 297/212

شماره کتابشناسی ملی: 1680946

ص: 1

تتمة کتاب الصلاة

[تتمة أبواب أهمیتها و أعدادها و أحکامها]

باب 6 الحث علی المحافظة علی الصلوات و أدائها فی أوقاتها و ذم إضاعتها و الاستهانة بها

الآیات

البقرة: حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی (1)

الأنعام: وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ (2)

مریم: فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا(3)

الأنبیاء: إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ (4)

المؤمنون: وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ (5)

و قال تعالی: أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ (6)


1- 1. البقرة: 238.
2- 2. الأنعام: 92.
3- 3. مریم: 59.
4- 4. الأنبیاء: 90.
5- 5. المؤمنون: 8.
6- 6. المؤمنون: 61.

ترجمه بحارالانوار جلد 80 کتاب نماز - 1

مشخصات کتاب

سرشناسه : مجلسی، محمد باقربن محمدتقی، 1037 - 1111ق.

عنوان قراردادی : بحار الانوار .فارسی .برگزیده

عنوان و نام پدیدآور : ترجمه بحارالانوار/ مترجم گروه مترجمان؛ [برای] نهاد کتابخانه های عمومی کشور.

مشخصات نشر : تهران: نهاد کتابخانه های عمومی کشور، موسسه انتشارات کتاب نشر، 1392 -

مشخصات ظاهری : ج.

شابک : دوره : 978-600-7150-66-5 ؛ ج.1 : 978-600-7150-67-2 ؛ ج.2 : 978-600-7150-68-9 ؛ ج.3 : 978-600-7150-69-6 ؛ ج.4 978-600-715070-2 : ؛ ج.5 978-600-7150-71-9 : ؛ ج.6 978-600-7150-72-6 : ؛ ج.7 978-600-7150-73-3 : ؛ ج.8 : 978-600-7150-74-0 ؛ ج.10 978-600-7150-76-4 : ؛ ج.11 978-600-7150-83-2 : ؛ ج.12 978-600-7150-66-5 : ؛ ج.13 978-600-7150-85-6 : ؛ ج.14 978-600-7150-86-3 : ؛ ج.15 978-600-7150-87-0 : ؛ ج.16:978-600-7150-88-7 ؛ ج.17:978-600-7150-89-4 ؛ ج.18: 978-600-7150-90-0 ؛ ج.19:978-600-7150-91-7 ؛ ج.20:978-600-7150-92-4 ؛ ج.21: 978-600-7150-93-1 ؛ ج.22:978-600-7150-94-8 ؛ ج.23:978-600-7150-95-5

مندرجات : ج.1. کتاب عقل و علم و جهل.- ج.2. کتاب توحید.- ج.3. کتاب عدل و معاد.- ج.4. کتاب احتجاج و مناظره.- ج. 5. تاریخ پیامبران.- ج.6. تاریخ حضرت محمد صلی الله علیه وآله.- ج.7. کتاب امامت.- ج.8. تاریخ امیرالمومنین.- ج.9. تاریخ حضرت زهرا و امامان والامقام حسن و حسین و سجاد و باقر علیهم السلام.- ج.10. تاریخ امامان والامقام حضرات صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی و عسکری علیهم السلام.- ج.11. تاریخ امام مهدی علیه السلام.- ج.12. کتاب آسمان و جهان - 1.- ج.13. آسمان و جهان - 2.- ج.14. کتاب ایمان و کفر.- ج.15. کتاب معاشرت، آداب و سنت ها و معاصی و کبائر.- ج.16. کتاب مواعظ و حکم.- ج.17. کتاب قرآن، ذکر، دعا و زیارت.- ج.18. کتاب ادعیه.- ج.19. کتاب طهارت و نماز و روزه.- ج.20. کتاب خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، عقود و معاملات و قضاوت

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان

یادداشت : ج.2 - 8 و 10 - 16 (چاپ اول: 1392) (فیپا).

موضوع : احادیث شیعه -- قرن 11ق.

شناسه افزوده : نهاد کتابخانه های عمومی کشور، مجری پژوهش

شناسه افزوده : نهاد کتابخانه های عمومی کشور. موسسه انتشارات کتاب نشر

رده بندی کنگره : BP135/م3ب3042167 1392

رده بندی دیویی : 297/212

شماره کتابشناسی ملی :

ص: 1

ادامه کتاب الصلاة

تتمه باب فضیلت مسجد و آداب و احکام مربوط به آن

باب ششم : تشویق به مراقبت و اعتنا به نمازها و انجام آنها در اول وقتشان و مذمت تباه ساختن نماز و سبک شمردن آنها

آیات

- حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی.(1)

{بر نمازها و نماز میانه مواظبت کنید}

- وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ.(2)

{و کسانی را که پیرامون آنند هشدار دهی و کسانی که به آخرت ایمان می آورند به آن [قرآن نیز] ایمان می آورند و آنان بر نمازهای خود مراقبت می کنند}

- فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا.(3)

{آنگاه پس از آنان جانشینانی به جای ماندند که نماز را تباه ساخته و از هوسها پیروی کردند و به زودی [سزای] گمراهی [خود] را خواهند دید}

- إِنَّهُمْ کانُوا یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ.(4)

{ آنان در کارهای نیک شتاب می نمودند}

- وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ.(5)

{و آنان که امانتها و پیمان خود را رعایت می کنند} - فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ * رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ * لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ.(6)

{در خانه هایی که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت] آنها رفعت یابد و نامش در آنها یاد شود در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش می کنند؛ مردانی که نه تجارت و نه داد و ستدی آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و دادن زکات به خود مشغول نمی دارد و از روزی که دلها و دیده ها در آن زیرورو می شود می هراسند؛ تا خدا بهتر از آنچه انجام می دادند به ایشان جزا دهد و از فضل خود بر آنان بیفزاید و خدا[ست که] هر که را بخواهد بی حساب روزی می دهد}

- إِلَّا الْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ... وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ.(7)

{غیر از نمازگزاران؛ همان کسانی که بر نمازشان پایداری می کنند... و کسانی که دامن خود را حفظ می کنند}

- ف-َوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ.(8)

{پس وای بر نمازگزارانی؛ که از نمازشان غافلند}

تفسیر

«یُؤْمِنُونَ بِهِ» یعنی به قرآن یا پیامبر صلی الله علیه و آله.

«وَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ» طبرسی گفته است(9): یعنی بر اوقات نماز. «یحافظون» یعنی مواظب هستند تا آن را در اوقاتش ادا کنند، و آن را با رکوع و سجود کامل و تمامی ارکانش اقامه کنند پس در این سخن دلالتی است بر عظمت شأن نماز و جایگاه آن، زیرا خداوند از میان تمام واجبات تنها نماز را ذکر فرموده و تأکید کرده که هر کس به قیامت و پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان دارد، نمازش را به طور کامل و بدون سستی اَدا نموده و آن را رها نمی کند.

«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ»(10) {جانشینانی به جای ماندند که نماز را تباه ساخته} یعنی به دنبال آنان آمدند و پس از آنان جانشینان بد آمدند. گفته می­شود: خلف صدق با فتحه و خلف سوء با سکون. «أضاعوا الصلاة» گفته شده یعنی آن را ترک کردند و گفته شده: آن را به سبب به تأخیر انداختن از اوقاتش تباه کردند. مرحوم طبرسی گفته است: این معنا در روایتی از امام صادق علیه السلام بیان شده است.(11)

و در کافی در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل کرده که : «این گونه نیست که اگر اندکی نماز را از وقت فضیلت زودتر بخوانی یا اندکی از وقت فضیلت به تأخیر اندازی آن گونه که وقت فضیلت آن از بین رفته و تمام شده باشد تو را آسیب رساند زیرا خداوند می فرماید: برای قومی که «أضاعوا الصلاة»(12) تا آخر آیه. «وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ» یعنی نسبت به آنچه که بر آنها

ص: 2


1- . بقره / 238
2- . انعام / 92
3- . مریم / 59
4- . انبیا / 90
5- . مؤمنون / 8
6- . نور / 36 - 38
7- . معارج / 23 - 34
8- . ماعون / 4
9- . مجمع البیان 4 : 334
10- . مریم / 59
11- . مجمع البیان 6 : 519
12- . الکافی 3 : 270

النور: فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ- رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إِیتاءِ الزَّکاةِ یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ- لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ (1)

المعارج: إِلَّا الْمُصَلِّینَ- الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ إلی قوله تعالی وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ (2)

الماعون: فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ- الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ (3).

تفسیر

یُؤْمِنُونَ بِهِ أی بالقرآن أو النبی صلی الله علیه و آله وَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ قال الطبرسی (4)

أی علی أوقاتها یُحافِظُونَ أی یراعونها لیؤدوها فیها و یقیموها بإتمام رکوعها و سجودها و جمیع أرکانها ففی هذا دلالة علی عظم قدر الصلاة و منزلتها لأنه سبحانه خصها بالذکر من بین سائر الفرائض و نبه علی أن من کان مصدقا بالقیامة و بالنبی صلی الله علیه و آله لا یخل بها و لا یتهاون بها و لا یترکها.

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ (5) أی فعقبهم و جاء من بعدهم عقب سوء یقال خلف صدق بالفتح و خلف سوء بالسکون أَضاعُوا الصَّلاةَ قیل أی ترکوها و قیل أضاعوها بتأخیرها عن مواقیتها قال الطبرسی رحمه الله (6)

و هو المروی عن أبی عبد الله علیه السلام و فی الکافی عن الصادق علیه السلام فی حدیث (7)

و لیس إن عجلت قلیلا أو أخرت قلیلا بالذی یضرک ما لم تضیع تلک الإضاعة فإن الله عز و جل یقول لقوم أَضاعُوا الصَّلاةَ الآیة وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ أی فیما

ص: 2


1- 1. النور: 36- 38.
2- 2. المعارج: 23- 34.
3- 3. الماعون: 4.
4- 4. مجمع البیان ج 4 ص 334 فی آیة الانعام: 92.
5- 5. مریم: 59.
6- 6. مجمع البیان ج 6 ص 519.
7- 7. الکافی ج 3 ص 270.

حرام کرده بود.

در کتاب «الجامع» از امیرمؤمنان علیه السلام روایت می کند: «[پیروان شهوت کسانی هستند که] خانه های محکم می سازند، مرکب­هایی سوار می شوند که چشم­ها را به خود جلب می کند، و لباس شهرت می پوشند».

و در مجمع البیان آمده که وهب گفت: «یعنی پس از آنان کسانی آمدند که بسیار قهوه(1) می نوشیدند، قمار می کردند، دنبال شهوات و لذتها بودند، در نمازجمعه شرکت نمی کردند و نماز را تباه می ساختند» .

«فسوف یلقون غیّاً» یعنی جزاء غیّ را و از ابن عباس روایت شده است که غیّا به معنای شرّ و خسران است . و گفته شده: غیّ وادیی درجهنم است.

علی بن ابراهیم قمی در تفسیر «والذین هم علی صلاتهم یحافظون» گفته است: «یعنی بر اوقات و احکام نماز مراقبت می کردند».(2)

و در کافی از امام باقر علیه السلام روایت شده که در مورد آیه فوق از ایشان سؤال شد؛ فرمود: مقصود، فریضه است. گفته شد: مقصود از «الذین هم علی صلاتهم دائمون» چیست؟ فرمود: نافله. و «اولئک یسارعون فی الخیرات» یعنی به فرمانبری و اطاعت از خداوند شتاب می کردند، و به خاطر تمایلی که به آن داشتند با یکدیگر در انجام آن مسابقه می دادند. «وهم لها سابقون» یعنی آنها به خاطر آن اعمال خیر، پیشی­گیرنده به سوی بهشت هستند یا به سوی بهشت، پیشی­گیرنده هستند. گفته شده: یعنی از امّتهای دیگر یا امثال آنان نسبت به اعمال خیر جلو افتادند. و این آیه دلالت دارد که ادای نمازهای واجب و مستحب در اول وقتشان مستحب است.

«فی بیوت أذن الله أن ترفع»(3) {در خانه هایی که خدا رخصت داده که [قدر و منزلت] آنها رفعت یابد} یعنی چراغدانی که در آیه قبل ذکر شده بود، در خانه هایی است که این ویژگی را دارند، که به قول ابن عباس و گروهی از مفسران مقصود همان مساجد است. کسانی هم گفته اند مقصود خانه های پیامبران است.

طبرسی گفته است: این روایت به صورت مرفوعه نقل شده است که «از پیامبر صلی الله علیه وآله زمانی که این آیه را خواند سؤال شد: مقصود کدام خانه ها است؟ فرمود: خانه های پیامبران! ابوبکر برخاست و گفت: ای رسول خدا این خانه - که مقصودش خانه علی و فاطمه علیهما السلام بود - نیز جزء آن خانه ها محسوب می شود؟ پیامبر فرمود: آری، این خانه از بهترین­های آن خانه هاست» و آیه تطهیر و آیه «رحمة الله وبرکاته علیکم أهل البیت»(4) نیز این روایت را تأیید می کند .

ص: 3


1- . مقصود از قهوه، شراب است؛ و مشروب را قهوه گویند زیرا میل و رغبت به غذا را از بین می برد.
2- . تفسیر القمی : 444 ذیل آیه 8 سوره مؤمنون
3- . نور / 36
4- . هود / 73

حرم علیهم و فی الجامع عن أمیر المؤمنین علیه السلام من بنی الشدید و رکب المنظور و لبس المشهور و فی المجمع قال وهب فخلف من بعدهم خلف شرابون للقهوات (1) لعابون بالکعبات رکابون للشهوات متبعون للذات تارکون للجمعات مضیعون للصلوات فَسَوْفَ یَلْقَوْنَ غَیًّا أی جزاء الغی و عن ابن عباس أی شرا و خیبة و قیل الغی واد فی جهنم.

وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحافِظُونَ قال علی بن إبراهیم (2) أی علی أوقاتها و حدودها

و فی الکافی عن الباقر علیه السلام أنه سئل عن هذه الآیة فقال هی الفریضة.

قیل الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ قال النافلة أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ أی یبادرون إلی الطاعات و یسابقون إلیها رغبة منهم فیها وَ هُمْ لَها سابِقُونَ أی و هم لأجل تلک الخیرات سابقون إلی الجنة أو هم إلیها سابقون قیل أی سبقوا الأمم أو أمثالهم إلی الخیرات و الآیة تدل علی استحباب أداء الفرائض و النوافل فی أوائل أوقاتها.

فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ (3) أی المشکاة المقدم ذکرها فی بیوت هذه صفتها و هی المساجد فی قول ابن عباس و جماعة و قیل هی بیوت الأنبیاء قال الطبرسی (4)

رُوِیَ ذَلِکَ مَرْفُوعاً أَنَّهُ: سُئِلَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله لَمَّا قَرَأَ الْآیَةَ أَیُّ بُیُوتٍ هَذِهِ فَقَالَ بُیُوتُ الْأَنْبِیَاءِ فَقَامَ أَبُو بَکْرٍ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَذَا الْبَیْتُ مِنْهَا یَعْنِی بَیْتَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَةَ علیهما السلام قَالَ نَعَمْ مِنْ أَفَاضِلِهَا وَ یَعْضُدُهُ آیَةُ التَّطْهِیرِ وَ قَوْلُهُ تَعَالَی رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ (5).

ص: 3


1- 1. المراد بالقهوة: الخمر، یقال: سمیت الخمر قهوة لأنّها تقهی: ای تذهب بشهوة الطعام.
2- 2. تفسیر القمّیّ ص 444 فی آیة المؤمنون: 8.
3- 3. النور: 36.
4- 4. مجمع البیان ج 7 ص 144.
5- 5. هود: 73.

بنابراین مقصود از رفعت یافتن، بزرگداشت و تنزیه آن از پلیدی ها و تطهیر از گناهان و چرک­ها است. و گفته شده: مقصود از رفعت یافتن خانه­ها، بالارفتن حوائج در آن خانه ها به سوی خداوند است.

در کتاب «الحجة» روایات زیادی در تأویل «بیوت» و اهل آن ذکر شد که دیگر تکرار نمی کنیم.

در معنای «ویذکر فیها اسمه» گفته شده: یعنی کتاب او در آن خانه ها تلاوت می­شود. و گفته شده: یعنی اسماء حسنای خداوند در آن یاد می شود.

در تفسیر «یسبح له فیها بالغدو والآصال» مرحوم طبرسی گفته است: یعنی در صبح­ها و شب­ها در آن خانه ها برای خدا نماز خوانده می شود.

از ابن عباس نقل شده که گفت: در قرآن هرجا «تسبیح» گفته شده مقصود «نماز» است. و گفته شده: مقصود همان معنای مشهور تسبیح است.

«رجال لا تلهیهم» یعنی آنها را مشغول نمی سازد و بر­نمی­گرداند «تجارة ولا بیع عن ذکر الله وإقام الصلوة» یعنی اقامت­ها پس هاء حذف شده چون عوض از واو در اقوام بوده و وقتی آن را اضافه کرده است مضاف الیه عوض از هاء شده است.

از حضرت امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت شده که آنها گروهی بودند که در وقت نماز، تجارت و کسب و کار را رها می کردند و به سوی نماز حرکت می نمودند، و اجرشان از کسانی که کسب و کار نداشتند بیشتر بود. پایان(1)

و در الفقیه(2) از امام صادق علیه السلام در مورد این آیه نقل می کند که فرمود: «مقصود تاجرانی بودند که هنگام نماز تجارت و کسب و کار را رها می کردند و برای نماز می رفتند؛ که ثوابشان بیش از کسانی بود که کسب و کاری نداشتند.» پایان .

و در کافی آمده است که حضرت فرمود(3): مقصود تاجرانی هستند که کسب و کار آنها را از یاد خدا غافل نمی کند و هنگام نمازها حق خدا را در نمازها ادا می­کنند. و امام صادق علیه السلام(4) در مورد تاجری پرسید که چه کار می کند؟ گفته شد: مرد صالحی است اما کسب و کار را رها کرده.

ص: 4


1- . مجمع البیان 7 : 144
2- . الفقیه 3 : 119
3- . الکافی 5 : 154
4- . همان 5 : 75

فالمراد بالرفع التعظیم و رفع القدر من الأرجاس و التطهیر من المعاصی و الأدناس و قیل المراد برفعها رفع الحوائج فیها إلی الله تعالی و قد مر فی کتاب الحجة الأخبار الکثیرة فی تأویل البیوت و أهلها فلا نعیدها.

وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ قیل أی یتلی فیها کتابه و قیل أی یذکر فیها أسماؤه الحسنی یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ قال الطبرسی رحمه الله أی یصلی له فیها بالبکر و العشایا عن ابن عباس و قال کل تسبیح فی القرآن صلاة(1)

و قیل المراد به معناه المشهور رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ أی لا تشغلهم و لا تصرفهم تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ أی إقامتها فحذف الهاء لأنها عوض عن الواو فی إقوام فلما أضافه صار المضاف إلیه عوضا عن الهاء

و روی عن أبی جعفر و أبی عبد الله علیهما السلام أنهم قوم إذا حضرت الصلاة ترکوا التجارة و انطلقوا إلی الصلاة و هم أعظم أجرا ممن لم یتجر. انتهی.

وَ فِی الْفَقِیهِ (2) عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام: وَ فِی هَذِهِ الْآیَةِ قَالَ کَانُوا أَصْحَابَ تِجَارَةٍ فَإِذَا حَضَرَتِ الصَّلَاةُ تَرَکُوا التِّجَارَةَ وَ انْطَلَقُوا إِلَی الصَّلَاةِ وَ هُمْ أَعْظَمُ أَجْراً مِمَّنْ لَا یَتَّجِرُ. وَ فِی الْکَافِی (3)

رَفَعَهُ قَالَ: هُمُ التُّجَّارُ الَّذِینَ لَا تُلْهِیهِمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ إِذَا دَخَلَ مَوَاقِیتُ الصَّلَوَاتِ أَدَّوْا إِلَی اللَّهِ حَقَّهُ فِیهَا.

وَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام(4): أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ تَاجِرٍ مَا فَعَلَ فَقِیلَ صَالِحٌ وَ لَکِنَّهُ قَدْ تَرَکَ التِّجَارَةَ فَقَالَ علیه السلام

ص: 4


1- 1. و معنی هذا أن کل تسبیح ذکر فی القرآن موقتا بوقت من الأوقات، جعله النبیّ صلّی اللّه علیه و آله فی صلاة ذلک الوقت اما فی رکوعها أو سجودها أو زاد فی رکعاتها حتّی یتمکن من امتثال ذاک التسبیح، و قصاری ما تدلّ علیه هذه الآیة جواز ایقاع الصلوات بالغدوة و الاصیل فی هذه البیوت التی أذن اللّه أن یذکر فیها اسمه. فتکون بیوتهم علیهم السلام بمنزلة المساجد التی یذکر فیها اسم اللّه کثیرا.
2- 2. الفقیه ج 3 ص 119.
3- 3. الکافی ج 5 ص 154.
4- 4. الکافی ج 5 ص 75.

امام سه مرتبه فرمود: کارِ شیطان است! آیا نمی داند که رسول خدا صلی الله علیه وآله کالاهای کاروانی را که از شام آمده بود، خرید، بخشی از آن را برای پرداخت بدهی خود و تقسیم در میان خویشانش صرف کرد؟! خداوند می فرماید: «رجال لاتلهیهم...»؛ ق-صّاص(1) می گویند: همانا قوم به تجارت نمی پرداخته­اند؛ دروغ گفتند، بلکه نماز در وقتش را رها نمی کردند، و او بهتر از کسی است که کسب و کاری نداشته و در نماز شرکت کرده است.

«یَخافُونَ یَوْماً» با اینکه به یاد خداوند و مطیع او هستند. «تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ» یعنی از ترس در آن روز به اضطراب می­افتد و متغیّر می­شود «وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ» چیزهایی که به خاطر اعمالشان به آنها وعده نداده و به ذهنشان هم خطور نکرده است «وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ» این جمله تأکیدی برای کثرت فضل و نعمت و آگاهی بر کمال قدرت، واجرای اراده و وسعت نیکی احسان اوست، و احتمال می رود که مقصود، آگاهی دادن به این مطلب باشد که کسب رزق و روزی نباید مانع برگزاری نماز و یاد خدا و دیگر عبادتها گردد.

«الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ»(2) یعنی بر نمازخواندن مداومت دارند و هیچ گاه خلل به آن وارد نکرده و آن را رها نکرده و ترک نمی کنند .

علامه طبرسی رحمه الله (3) گفته است: از امام باقر علیه السلام روایت شده است که فرمود: این آیه در مورد نوافل، و آیه «وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ» در مورد نمازهای واجب است. همچنین گفته شده که مقصود آن کسانی هستند که دائم رویشان به سمت قبله است «وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ»(4).

مرحوم طبرسی می گوید: مُحَمَّد بْن فُضَیلِ از حضرت امام ابوالحسن علیه السلام روایت کرده است که فرمود: مقصود در این آیه آن دسته از شیعیان ما هستند که اهل پنجاه [رکعت] نماز [در شبانه روز] می باشند.

و زراره از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که فرمود: «هر کس نماز واجب را بخواند و قدر و ارزش آن را بداند و هیچ چیز دیگری را بر آن ترجیح ندهد، خداوند براءت را برایش می نویسد و عذابش نمی­کند، و کسی که نماز واجب را بعد از اول وقت بخواند و کارهای دیگر را بر نماز مقدم دارد، بستگی به خواست خداوند دارد؛ اگر خواست

ص: 5


1- . منظور از قَصّاص، داستان پردازان و دروغگویان هستند و مقصود حضرت از آن، مفسران و علمای اهل سنت هستند زیرا در تفاسیر و بیان تأویل آیات به دروغها و داستانهای اسرائیلیات استناد می کنند. و امکان دارد مقصود امام، صوفیانی امثال سفیان ثوری باشد که کسب و کار را کنار گذاردند.
2- . معارج / 23
3- . مجمع البیان 10 : 356
4- . معارج / 34

عَمَلُ الشَّیْطَانِ ثَلَاثاً أَ مَا عَلِمَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله اشْتَرَی عِیراً أَتَتْ مِنَ الشَّامِ فَاسْتَفْضَلَ مِنْهَا مَا قَضَی دَیْنَهُ وَ قَسَمَ فِی قَرَابَتِهِ یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ الْآیَةَ یَقُولُ الْقَصَّاصُ (1) إِنَّ الْقَوْمَ لَمْ یَکُونُوا یَتَّجِرُونَ کَذَبُوا وَ لَکِنَّهُمْ لَمْ یَکُونُوا یَدَعُونَ الصَّلَاةَ فِی مِیقَاتِهَا وَ هُوَ أَفْضَلُ مِمَّنْ حَضَرَ الصَّلَاةَ وَ لَمْ یَتَّجِرْ.

یَخافُونَ یَوْماً مع ما هم فیه من الذکر و الطاعة تَتَقَلَّبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ تضطرب و تتغیر فیه من الهول وَ یَزِیدَهُمْ مِنْ فَضْلِهِ أشیاء لم یعدهم علی أعمالهم و لم تخطر ببالهم وَ اللَّهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ تقریر للزیادة و تنبیه علی کمال القدرة و نفاذ المشیة و سعة الإحسان و یحتمل أن یکون الغرض التنبیه علی أنه ینبغی ألا یجعل طلب الرزق مانعا من إقامة الصلاة و ذکر الله و سائر العبادات.

الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ دائِمُونَ (2) أی مستمرون علی أدائها لا یخلون بها و لا یترکونها وَ قَالَ الطَّبْرِسِیُّ ره (3)

رُوِیَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: أَنَّ هَذَا فِی النَّوَافِلِ وَ قَوْلَهُ وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ فِی الْفَرَائِضِ وَ الْوَاجِبَاتِ.

و قیل هم الذین لا یزیلون وجوههم عن سمت القبلة وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ (4)

قَالَ الطَّبْرِسِیُّ ره رَوَی مُحَمَّدُ بْنُ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: أُولَئِکَ أَصْحَابُ الْخَمْسِینَ صَلَاةً مِنْ شِیعَتِنَا.

وَ رَوَی زُرَارَةُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: هَذِهِ الْفَرِیضَةُ مَنْ صَلَّاهَا عَارِفاً بِحَقِّهَا- لَا یُؤْثِرُ عَلَیْهَا غَیْرَهَا کَتَبَ اللَّهُ لَهُ بِهَا بَرَاءَةً لَا یُعَذِّبُهُ وَ مَنْ صَلَّاهَا لِغَیْرِ وَقْتِهَا مُؤْثِراً عَلَیْهَا غَیْرَهَا فَإِنَّ ذَلِکَ إِلَیْهِ إِنْ شَاءَ

ص: 5


1- 1. یرید به رواة القصص و الاکاذیب، و عبر علیه السلام به عن مفسری العامّة و علمائهم لابتناء تفاسیرهم و تأویلاتهم علی الاکاذیب و القصص الاسرائیلیات، أو عبر علیه السلام به عن امثال سفیان الثوری و اشباهه من المتصوفة حیث ترکوا التجارة.
2- 2. المعارج: 23.
3- 3. مجمع البیان ج 10 ص 356.
4- 4. المعارج: 34.

او را می بخشاید و اگر خواست عذابش می کند.

در مورد «الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» علی بن إبراهیم (1) گوید: «مقصود کسانی هستند که بطور کلی نماز را ترک می کنند، وگرنه هر انسانی در نماز دچار سهو [و فراموشی] می شود.

امام صادق علیه السلام فرمود: «مقصود در این عبارت، تأخیر انداختن نماز از اول وقت و بدون عذر است».

در تفسیر مجمع البیان آمده است: مقصود در این آیه کسانی هستند که نماز را در اول وقت نمی خوانند به نقل از ابن عباس.

و گفته شده: مقصود منافقانی هستند که برای نمازخواندنشان امید ثوابی ندارند و در صورت ترک نماز از عذاب آن نمی هراسند و به طور کلی از نماز غفلت می کنند تا وقت آن بگذرد؛ حال اگر با مؤمنان بودند از روی ریا نماز می خوانند و اگر با مؤمنان نبودند آن را ترک می کنند؛ و این همان قول خداوند است که فرمود «الَّذِینَ هُمْ یُراؤُنَ» به نقل از علی علیه السلام و ابن عباس.

و گفته شده: «سهو کنندگان از نماز» که برایشان مهم نیست نماز بخوانند یا نخوانند. همچنین گفته اند: یعنی کسانی که نماز را ترک می کنند. و گفته شده: یعنی کسانی که نماز را سر وقت نمی خوانند و رکوع وسجودش را کامل بجا نمی آورند.

عَیّاشِی با ذکر سلسله سند از یونس بن عمار از امام صادق علیه السلام روایت کرده است: از امام سؤال کردم که آیا سهو در آیه «الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» همان وسوسه شیطان است؟ فرمود: نه، همه دچار وسوسه شیطان می شوند، و مقصود در این آیه این است که از آن غفلت کند و بجا نیاورد آن را در اول وقت.

از ابواُسَامَه زید شحّام نقل شده که گفت: از امام صادق علیه السلام در مورد «الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» سؤال کردم؛ فرمود: یعنی ترک نماز و سستی نسبت به آن.

و از محمد بن فضیل از حضرت ابو الحسن علیه السلام نقل شده که فرمود: سهو در این آیه یعنی ضایع و تباه کردن نماز.(2)

روایات

روایت1.

السرائر: به نقل از کتاب حَریز از زراره روایت می کند که امام باقر علیه السلام فرمود: بدان که همیشه اول وقت با فضیلت تر است، پس همیشه تا آنجا که می توانی برای رسیدن به خیر عجله کن؛ محبوب ترین اعمال نزد خداوند آن است که بنده بر آن مداومت کند هرچند کم باشد.(3)

توضیح

این روایت بر افضل بودن اول وقت بطور مطلق دلالت دارد، اما این اطلاق استثناهایی هم دارد: اول: به تأخیر انداختن ظهر و عصر شخص نافله گزار به مقدار نافله ای که می­خواند، اما برای کسی که

ص: 6


1- . تفسیر القمّیّ : 740، ضمن سوره ماعون
2- . مجمع البیان 10 : 547 و 548
3- . السرائر : 472، التهذیب 1 : 145

غَفَرَ لَهُ وَ إِنْ شَاءَ عَذَّبَهُ.

الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ قال علی بن إبراهیم (1) قال عنی به تارکون لأن کل إنسان یسهو فی الصلاة قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام تَأْخِیرُ الصَّلَاةِ عَنْ أَوَّلِ وَقْتِهَا لِغَیْرِ عُذْرٍ.

و فی المجمع هم الذین یؤخرون الصلاة عن أوقاتها عن ابن عباس و روی ذلک مرفوعا و قیل یرید المنافقین الذین لا یرجون لها ثوابا إن صلوا و لا یخافون علیها عقابا إن ترکوا فهم عنها غافلون حتی یذهب وقتها فإذا کانوا مع المؤمنین صلوها رئاء و إذا لم یکونوا معهم لم یصلوا و هو قوله الَّذِینَ هُمْ یُراؤُنَ عن علی علیه السلام و ابن عباس و قیل ساهون عنها لا یبالون صلوا أم لم یصلوا و قیل هم الذین یترکون الصلاة و قیل هم الذین لا یصلونها لمواقیتها و لا یتمون رکوعها و لا سجودها.

وَ رَوَی الْعَیَّاشِیُّ بِالْإِسْنَادِ عَنْ یُونُسَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِهِ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ أَ هِیَ وَسْوَسَةُ الشَّیْطَانِ قَالَ لَا کُلُّ أَحَدٍ یُصِیبُهُ هَذَا وَ لَکِنْ أَنْ یَغْفُلَهَا وَ یَدَعَ أَنْ یُصَلِّیَ فِی أَوَّلِ وَقْتِهَا.

وَ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ قَالَ هُوَ التَّرْکُ لَهَا وَ التَّوَانِی عَنْهَا.

وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام قَالَ: هُوَ التَّضْیِیعُ لَهَا(2).

الأخبار

«1»

السَّرَائِرُ، نَقْلًا مِنْ کِتَابِ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: اعْلَمْ أَنَّ أَوَّلَ الْوَقْتِ أَبَداً أَفْضَلُ فَتَعَجَّلِ الْخَیْرَ أَبَداً مَا اسْتَطَعْتَ وَ أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَی اللَّهِ تَعَالَی مَا دَامَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ وَ إِنْ قَلَ (3).

بیان

یدل علی أفضلیة أول الوقت مطلقا و استثنی منه مواضع الأول تأخیر الظهر و العصر للمتنفل بمقدار ما یصلی النافلة و أما غیر

ص: 6


1- 1. تفسیر القمّیّ: 740، فی سورة الماعون.
2- 2. مجمع البیان ج 10 ص 547 و 548.
3- 3. السرائر ص 472، و تراه فی التهذیب ج 1 ص 145.

نافله نمی خواند وقت فضیلت همان اول وقت است. این قول مشهور بین علمای شیعه است. اما نظر فقهای متأخّر بر استحباب تأخیرانداختن نماز ظهر از ابتدای زوال به مقداری است که طول سایه شاخص به یک ذراع، و برای نماز عصر به دو ذراع برسد به طور مطلق. و گفته شده تا وقتی که طول سایه شاخص به اندازه طول چیزی مثل خودش بشود. که البته قول اول «اظهر» است، چنانچه خواهی دانست. پس آنچه در روایات آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله نماز ظهر را بر یک ذراع و نماز عصر را بر دو ذراع می خواند، این گونه توجیه می شود که ایشان نوافل را به مقداری طول می داد که آن مقدار زمان طی شود، یا اینکه منتظر جماعت و گردآمدن مردم در مسجد می شد. و روایات وارد شده در اینکه وقت نماز ظهر بر یک ذراع یا حدود یک ذراع است، حَمل بر وقت مختصی می شود که نافله در آن وقت با نماز واجب اشتراک ندارد. مانند آن نیز چنین است.

دوم: بنابر این نظر که آغاز وقت نماز مغرب با پنهان شدن قرص خورشید است، مستحب است تأخیر نماز مغرب تا از بین رفتن حُمره مشرقیّه.

سوم: برای کسی که از عرفات بازمی­گردد مستحب است تأخیر انداختن نماز مغرب و عشا و مستحب است این تأخیر تا «مزدلفه» ادامه پیدا کند حتی اگر یک چهارم از شب گذشته باشد و نَقل شده که فقها بر این فتوا، اجماع دارند.

چهارم: به تأخیر انداختن نماز عشا تا از بین رفتن حُمره مغربیّه چنانچه خواهی دانست.

پنجم: مستحاضه نماز ظهر و مغرب را تا آخر وقت فضیلت هر کدام به تأخیر می اندازد برای جمع کردن بین آن دو و عصر و عشا با یک غسل.

ششم: کسی که نماز قضای واجب بر عهده دارد، مستحب است که نماز «حاضره» را تا آخر وقت به تأخیر بیندازد؛ و گفته شده که واجب است که تحقیق آن خواهد آمد.

هفتم: کسی که چهار رکعت از نماز شب را خوانده است، می تواند نماز صبح را به تأخیر اندازد و نافله شب را کامل کند .

هشتم: روزه داری که میل شدید به افطار دارد، و یا افرادی برای افطار در انتظار او هستند، می تواند نماز مغرب را به تأخیر اندازد و اول افطار کند.

نهم: مستحب است کسی که گمان به دخول وقت دارد و راهی برای کسب یقین ندارد، تا وقتی که یقین به دخول وقت پیدا کند، نماز را به تأخیر بیندازد؛ چنانچه پیشتر گفته شد.

دهم: کسی که نیاز به ادرار یا مدفوع کردن دارد، مستحب است تا پس از قضای حاجت نماز را تأخیر بیندازد.

ص: 7

المتنفل فأول الوقت له أفضل هذا هو المشهور بین الأصحاب و ذهب المتأخرون إلی استحباب تأخیر الظهر مقدار ما یمضی من أول الزوال ذراع من الظل و فی العصر ذراعان مطلقا و قیل إلی أن یصیر ظل کل شی ء مثله و الأول أظهر کما ستعرف فما ورد من الأخبار بأن النبی صلی الله علیه و آله کان یصلی الظهر علی ذراع و العصر علی ذراعین محمول علی أنه کان یطیل النوافل بحیث یفرغ فی ذلک الوقت أو کان ینتظر الجماعة و اجتماع الناس و ما ورد أن وقت الظهر علی ذراع و ما یقرب منه فمحمول علی الوقت المختص الذی لا یشترک النافلة معها فیه و کذا المثل.

الثانی یستحب تأخیر المغرب إلی ذهاب الحمرة المشرقیة علی القول بدخول وقتها بغیبوبة القرص.

الثالث یستحب تأخیر المغرب و العشاء للمفیض من عرفة فإنه یستحب تأخیرهما إلی المزدلفة و إن مضی ربع اللیل و نقل علیه الإجماع.

الرابع تأخیر العشاء إلی ذهاب الحمرة المغربیة کما ستعرف.

الخامس المستحاضة تؤخر الظهر و المغرب إلی آخر وقت فضیلتهما للجمع بینهما و بین العصر و العشاء بغسل واحد.

السادس من فی ذمته قضاء الفریضة یستحب له تأخیر الحاضرة إلی آخر الوقت و قیل بوجوبه و سیأتی تحقیقه.

السابع تأخیر صلاة الفجر حتی یکمل له نافلة اللیل إذا أدرک منها أربعا.

الثامن تأخیر المغرب للصائم إذا نازعته نفسه إلی الإفطار أو کان من یتوقع إفطاره.

التاسع الظان دخول الوقت و لا طریق له إلی العلم یستحب له التأخیر إلی حصول العلم کما مر.

العاشر المدافع للأخبثین یستحب له التأخیر إلی أن یدفعهما.

ص: 7

یازدهم: به تأخیر انداختن نماز شب تا آخر شب.

دوازدهم: تأخیر نماز صبح تا طلوع فجر اول.

سیزدهم: کسی که قصد محرم شدن دارد، نماز واجب «حاضره» را به تأخیر می اندازد و ابتدا نافله احرام را بجا می آورد.

چهاردهم: تأخیر نماز برای کسی که تیمم کرده تا آخر وقت چنانچه پیشتر گفته شد.

پانزدهم: کسی که تکرّر ادرار دارد، و کسی که نمی تواند مدفوع یا باد روده خود را کنترل کند، نماز ظهر و مغرب را از اول وقت به تأخیر می اندازد برای جمع کردن.

شانزدهم: به تأخیر انداختن نماز تا آخر وقت برای زنانی که برای نماز خواندن عذر دارند، اگر امید به برطرف شدن عذر دارند. از میان فقها، سید مرتضی، ابن جُنَید و سلار این تأخیر را واجب شمرده اند.

هفدهم: به تأخیر انداختن نماز وتیره تا آن که ختم به آن باشد، مگر در نافله ماه رمضان بنا به قولی.

هجدهم: زن بچه داری که تنها یک لباس دارد و آن لباس نجس شده است، نماز ظهر و عصر را تا آخر وقت به تأخیر می اندازد تا پس از شستن لباس، ظهر عصر و مغرب و عشا را بخواند.

نوزدهم: تأخیر نماز صبح بعد از نافله صبح در صورتی که قبل از آن نمازی نخوانده باشد .

بیستم: تأخیر انداختن مسافر تا ورود به شهر برای تمام خواندن و صحیحه محمد بن مسلم (1) بر آن دلالت دارد.

بیست و یکم: مسافری که منتظر اُتراق است، اگر نمازخواندن در آن برایش راحت تر باشد، چنان که گفته شده.

بیست و دوم: منتظر ماندن امام و مأموم برای جماعت؛ چنانچه از ظاهر بعضی روایات فهمیده می شود.

بیست و سوم: اگر تأخیر انداختن نماز دارای یک صفتِ کمالی باشد، مثل اینکه به مکان شریفی برسد یا اینکه بتواند افعال نماز را کاملتر بجا آورد، مانند حضور قلب و غیر آن.

بیست و چهارم: تأخیر نماز اول وقت برای برآورده کردن حاجت مؤمن؛ که بی تردید از

ص: 8


1- . ر.ک: التهذیب 1 : 301 چاپ سنگی، و در باب خود خواهد آمد ان شاء اللّه تعالی.

الحادی عشر تأخیر صلاة اللیل إلی آخره.

الثانی عشر تأخیر رکعتی الفجر إلی طلوع الفجر الأول.

الثالث عشر تأخیر مرید الإحرام الفریضة الحاضرة حتی یصلی نافلة الإحرام.

الرابع عشر تأخیر الصلاة للمتیمم إلی آخر الوقت کما مر.

الخامس عشر تأخیر السلس و المبطون الظهر و المغرب للجمع.

السادس عشر تأخیر ذوات الأعذار الصلاة إلی آخر الوقت عند رجاء زوال العذر و أوجبه المرتضی ره و ابن الجنید و سلار.

السابع عشر تأخیر الوتیرة لیکون الختم بها إلا فی نافلة شهر رمضان علی قول بیان الثامن عشر تأخیر المربیة ذات الثوب الواحد الظهرین إلی آخر الوقت لیصلی أربع صلوات بعد غسله.

التاسع عشر تأخیر الصبح عن نافلته إذا لم یصل قبله.

العشرون تأخیر المسافر إلی الدخول لیتم و قد دل علیه صحیحة محمد بن مسلم (1).

الحادی و العشرون توقع المسافر النزول إذا کان ذلک أرفق به کما قیل.

الثانی و العشرون انتظار الإمام و المأموم الجماعة کما یظهر من بعض الأخبار.

الثالث و العشرون إذا کان التأخیر مشتملا علی صفة کمال کالوصول إلی مکان شریف أو التمکن من استیفاء أفعالها علی الوجه الأکمل کحضور القلب و غیره.

الرابع و العشرون التأخیر لقضاء حاجة المؤمن و لا شک أنه أعظم من

ص: 8


1- 1. راجع التهذیب ج 1 ص 301 ط حجر، و سیأتی فی بابه إنشاء اللّه تعالی.

نافله هم ثوابش بیشتر است؛ پس بعید نیست که تأخیر نماز واجب هم به این سبب مستحب باشد چنانچه گفته شده.

بیست و پنجم: تأخیر انداختن نماز ظهر برای خنک شدن هوا؛ بنا بر قولی چنانچه خواهد آمد.

روایت2.

کتاب حسین بن عثمان: مردی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: هنگامی که بنده نمازش را در اول وقت بخواند و مراقب آن باشد، نماز سفید و پاک بالا می رود و می گوید: مرا محافظت کردی، خداوند تو را حفظ فرماید! و اگر آن را در اول وقت نخواند و مراقب آن نباشد نماز، سیاه و تاریک باز می گردد و می گوید: مرا تباه ساختی؛ خدا تباهت کند!

روایت3.

علل الشرائع: زُراره از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: ادرار را کوچک نشمار و در آن سستی مکن، در ادای نمازت سستی نورز؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام وفات خود فرمود: کسی که نمازش را کوچک و حقیر شمارد از من نیست بر سر حوض نزد من نخواهد آمد؛ نه به خدا سوگند، کسی که نوشیدنی مست کننده بنوشد از من نیست و بر سر حوض نزد من نخواهد آمد، به خدا قسم نخواهد آمد.(1)

روایت4.

علل الشرائع: امام صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که نماز را کوچک و حقیر شمارد از من نیست، و کنار حوض نزد من نخواهد آمد، به خدا قسم نخواهد آمد.(2)

روایت5.

مجالس مفید: سُوَید بن غَفَله از علی بن ابی طالب علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ بنده ای نیست که به اوقات نماز و مواضع خورشید اهمیت دهد مگر این که برایش ضمانت می کنم که هنگام مرگ راحت باشد و غم­ها و اندوه­هایش پایان پذیرد و از آتش نجات یابد؛ روزی ما مراقبان شتران بودیم، اما امروز دیگر مراقبان خورشید هستیم.(3)

روایت6.

مجالس صدوق: از جمله گفتگوهای موسی علیه السلام با پروردگارش این بود که: ای خدای من؛ پاداش کسی

ص: 9


1- . علل الشرائع 2 : 45
2- . همان
3- . أمالی مفید : 88

النافلة فلا یبعد استحباب تأخیر الفریضة أیضا کما قیل.

الخامس و العشرون الإبراد بالظهر علی قول کما سیأتی.

«2»

کِتَابُ حُسَیْنِ بْنِ عُثْمَانَ، عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا صَلَّی الصَّلَاةَ لِوَقْتِهَا وَ حَافَظَ عَلَیْهَا ارْتَفَعَتْ بَیْضَاءَ نَقِیَّةً تَقُولُ حَفِظْتَنِی حَفِظَکَ اللَّهُ وَ إِذَا لَمْ یُصَلِّهَا لِوَقْتِهَا وَ لَمْ یُحَافِظْ عَلَیْهَا رَجَعَتْ سَوْدَاءَ مُظْلِمَةً تَقُولُ ضَیَّعْتَنِی ضَیَّعَکَ اللَّهُ.

«3»

الْعِلَلُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَدِیدٍ وَ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: لَا تَحْتَقِرَنَّ بِالْبَوْلِ وَ لَا تَتَهَاوَنْ بِهِ وَ لَا بِصَلَاتِکَ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ عِنْدَ مَوْتِهِ لَیْسَ مِنِّی مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلَاتِهِ- لَا یَرِدُ عَلَیَّ الْحَوْضَ لَا وَ اللَّهِ لَیْسَ مِنِّی مَنْ شَرِبَ مُسْکِراً لَا یَرِدُ عَلَیَّ الْحَوْضَ لَا وَ اللَّهِ (1).

«4»

وَ مِنْهُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ الْعَطَّارِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَیْسَ مِنِّی مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاةِ لَا یَرِدُ عَلَیَّ الْحَوْضَ لَا وَ اللَّهِ (2).

«5»

مَجَالِسُ الْمُفِیدِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الْجِعَابِیِّ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَی عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ أَبِی بَدْرٍ عَنْ عَمْرٍو عَنْ یَزِیدَ بْنِ مُرَّةَ عَنْ سُوَیْدِ بْنِ غَفَلَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَا مِنْ عَبْدٍ اهْتَمَّ بِمَوَاقِیتِ الصَّلَاةِ وَ مَوَاضِعِ

الشَّمْسِ إِلَّا ضَمِنْتُ لَهُ الرَّوْحَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ انْقِطَاعَ الْهُمُومِ وَ الْأَحْزَانِ وَ النَّجَاةَ مِنَ النَّارِ کُنَّا مَرَّةً رُعَاةَ الْإِبِلِ فَصِرْنَا الْیَوْمَ رُعَاةَ الشَّمْسِ (3).

«6»

مَجَالِسُ الصَّدُوقِ،: فِیمَا کَلَّمَ مُوسَی علیه السلام رَبَّهُ إِلَهِی مَا جَزَاءُ مَنْ

ص: 9


1- 1. علل الشرائع ج 2 ص 45.
2- 2. علل الشرائع ج 2 ص 45.
3- 3. أمالی المفید ص 88.

که نمازش را در اول وقت بجای آورد چیست؟ فرمود: خواسته اش را به او عطا می­کنم و بهشتم را برای او مباح می کنم.(1)

روایت7.

مجالس صدوق: عمّار ساباطی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: هر کس نمازهای واجب را در اول وقت بجای آورد و حدود و احکام آن را رعایت کند، فرشته ای نمازش را پاک و سفید به آسمان می برد در حالی که نماز به صاحب خود ندا می دهد: خداوند تو را حفظ کند همانطور که تو مرا حفظ کردی، تو را به خداوند می سپارم همانطور که تو مرا به فرشته ای کریم سپردی؛ و هر کس نمازش را بی سبب به تأخیر اندازد و حدود و احکام آن را رعایت نکند، فرشته ای نمازش را تاریک و سیاه بالا می برد در حالی که نماز به صاحبش ندا می دهد: مرا تباه ساختی، خداوند تباهت سازد همان طور که مرا تباه کردی و حفظت نکند چنان که مرا محافظت نکردی! آنگاه امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که بنده در مقابل پروردگار می ایستد، اولین چیزی که از او سؤال می شود نمازهای واجب، زکات واجب، روزه واجب، حج واجب و ولایت ما اهل بیت است؛ پس اگر به ولایت ما اقرار کرد و بر آن جان داد، نماز و روزه و زکات و حجّش مقبول خواهد بود، و اگر در پیشگاه خداوند به ولایت ما اقرار نکرد، خداوند هیچ یک از اعمالش را قبول نخواهد کرد.(2)

روایت8.

مجالس صدوق: ابن ابی یعفور از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: هنگامی نماز واجب می­گزاری آن را در وقتش و طوری که گویی داری با آن نماز وداع می کنی و بیم داری که دیگر هیچ وقت آن را نبینی، بخوان آنگاه چشمت را به محل سجده ات انداز؛ که اگر می دانستی چه کسی در سمت راست و چپ تو ایستاده است نمازت را به خوبی ادا می کردی، و بدان در پیشگاه کسی ایستاده ای که تو را می بیند و تو او را نمی بینی.(3)

روایت9.

مجالس صدوق: همین روایت به سند دیگری از ابن محبوب نقل شده است.(4)

ص: 10


1- . أمالی صدوق : 125، و به طور کامل در 69 : 383- 384 باب جوامع المکارم آمده است.
2- . أمالی صدوق : 154
3- . همان : 155
4- . همان : 299

صَلَّی الصَّلَاةَ لِوَقْتِهَا قَالَ أُعْطِیهِ سُؤْلَهُ وَ أُبِیحُهُ جَنَّتِی (1).

«7»

وَ مِنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ نَاتَانَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ صَلَّی الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَاتِ فِی أَوَّلِ وَقْتِهَا فَأَقَامَ حُدُودَهَا رَفَعَهَا الْمَلَکُ إِلَی السَّمَاءِ بَیْضَاءَ نَقِیَّةً وَ هِیَ تَهْتِفُ بِهِ حَفِظَکَ اللَّهُ کَمَا حَفِظْتَنِی أَسْتَوْدِعُکَ اللَّهَ کَمَا اسْتَوْدَعْتَنِی مَلَکاً کَرِیماً وَ مَنْ صَلَّاهَا بَعْدَ وَقْتِهَا مِنْ غَیْرِ عِلَّةٍ فَلَمْ یُقِمْ حُدُودَهَا رَفَعَهَا الْمَلَکُ سَوْدَاءَ مُظْلِمَةً وَ هِیَ تَهْتِفُ بِهِ ضَیَّعْتَنِی ضَیَّعَکَ اللَّهُ کَمَا ضَیَّعْتَنِی وَ لَا رَعَاکَ اللَّهُ کَمَا لَمْ تَرْعَنِی ثُمَّ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام إِنَّ أَوَّلَ مَا یُسْأَلُ عَنْهُ الْعَبْدُ إِذَا وَقَفَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ عَنِ الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَاتِ وَ عَنِ الزَّکَاةِ الْمَفْرُوضَةِ وَ عَنِ الصِّیَامِ الْمَفْرُوضِ وَ عَنِ الْحَجِّ الْمَفْرُوضِ وَ عَنْ وَلَایَتِنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَإِنْ أَقَرَّ بِوَلَایَتِنَا ثُمَّ مَاتَ عَلَیْهَا قُبِلَتْ مِنْهُ صَلَاتُهُ وَ صَوْمُهُ وَ زَکَاتُهُ وَ حَجُّهُ وَ إِنْ لَمْ یُقِرَّ بِوَلَایَتِنَا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ لَمْ یَقْبَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْهُ شَیْئاً مِنْ أَعْمَالِهِ (2).

«8»

وَ مِنْهُ، بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنِ ابْنِ أَبِی یَعْفُورٍ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: إِذَا صَلَّیْتَ صَلَاةً فَرِیضَةً فَصَلِّهَا لِوَقْتِهَا صَلَاةَ مُوَدِّعٍ یَخَافُ أَنْ لَا یَعُودَ إِلَیْهَا أَبَداً ثُمَّ اصْرِفْ بِبَصَرِکَ إِلَی مَوْضِعِ سُجُودِکَ فَلَوْ تَعْلَمُ مَنْ عَنْ یَمِینِکَ وَ شِمَالِکَ لَأَحْسَنْتَ صَلَاتَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّکَ بَیْنَ یَدَیْ مَنْ یَرَاکَ وَ لَا تَرَاهُ (3).

«9»

وَ مِنْهُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ: مِثْلَهُ (4).

ص: 10


1- 1. أمالی الصدوق ص 125، و تمامه فی ج 69 ص 383- 384 باب جوامع المکارم.
2- 2. أمالی الصدوق ص 154.
3- 3. أمالی الصدوق ص 155.
4- 4. أمالی الصدوق ص 299.

ثواب الأعمال: از ابن محبوب مانند آن را نقل کرده است.(1)

روایت10.

مجالس صدوق: حسین بن ابوالعلاء از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: محبوب ترین بندگان نزد خداوند عز و جل کسی است که در گفتارش صادق باشد، نمازها و آنچه را خداوند برایش واجب فرموده مراقبت کند، و امانتدار باشد.(2)

الإختصاص: مانند آن از ابن ابوالعلاء آمده است.(3)

روایت11.

مجالس صدوق: ابوالربیع از امام صادق علیه السلام روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: فردا شفاعت من به کسی که نماز واجب را از وقتش تأخیر اندازد، نمی رسد.(4)

مجالس ابن الشیخ: از صدوق مانند آن نقل شده است.(5)

روایت12.

مجالس صدوق، ثواب الاعمال: سَکونی از امام صادق علیه السلام و ایشان از پدرانش نقل می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: شیطان همواره از فرزند آدم ترس و بیم دارد مادامی که نمازهای پنجگانه را در اول وقتشان می خواند، پس چون آنها را ضایع ساخت شیطان بر او جرأت می یابد و او را وارد گناهان بزرگ می سازد.(6)

ص: 11


1- . ثواب الأعمال : 33
2- . أمالی صدوق : 177
3- . الاختصاص : 242
4- . أمالی صدوق : 240
5- . أمالی طوسی 2 : 55
6- . أمالی صدوق : 290، ثواب الأعمال : 207

ثواب الأعمال، عن محمد بن الحسن بن الولید عن محمد بن الحسن الصفار عن محمد بن الحسین بن أبی الخطاب عن ابن محبوب: مثله (1).

«10»

مَجَالِسُ الصَّدُوقِ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ آدَمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْخَزَّارِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْعَلَاءِ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ رَجُلٌ صَدُوقٌ فِی حَدِیثِهِ مُحَافِظٌ عَلَی صَلَوَاتِهِ وَ مَا افْتَرَضَ اللَّهُ عَلَیْهِ مَعَ أَدَائِهِ الْأَمَانَةَ(2). الإختصاص، عن ابن أبی العلاء: مثله (3).

«11»

مَجَالِسُ الصَّدُوقِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَالِدِ بْنِ جَرِیرٍ عَنْ أَبِی الرَّبِیعِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَا یَنَالُ شَفَاعَتِی غَداً مَنْ أَخَّرَ الصَّلَاةَ الْمَفْرُوضَةَ بَعْدَ وَقْتِهَا(4).

مجالس ابن الشیخ، عن أبیه عن الحسین بن عبید الله الغضائری عن الصدوق: مثله (5).

«12»

مَجَالِسُ الصَّدُوقِ، وَ ثَوَابُ الْأَعْمَالِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّیْرَفِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ سَعِیدِ بْنِ غَزْوَانَ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَا یَزَالُ الشَّیْطَانُ هَائِباً لِابْنِ آدَمَ ذَعِراً مِنْهُ مَا صَلَّی الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ لِوَقْتِهِنَّ فَإِذَا ضَیَّعَهُنَّ اجْتَرَأَ عَلَیْهِ فَأَدْخَلَهُ فِی الْعَظَائِمِ (6).

ص: 11


1- 1. ثواب الأعمال ص 33.
2- 2. أمالی الصدوق ص 177 فی حدیث.
3- 3. الاختصاص: 242.
4- 4. أمالی الصدوق ص 240.
5- 5. أمالی الطوسیّ ج 2 ص 55.
6- 6. أمالی الصدوق: 290، ثواب الأعمال ص 207.

المحاسن: از ابن فضال مثل این روایت نقل شده است.(1)

توضیح

جوهری گفت: ذعرته أذعره ذعرا یعنی او را ترساندم. اسم آن ذُعر با ضمه است و قد ذُعِر یعنی ترسانده شده. در النهایه چنین آمده است: «لایزال الشیطان ذاعراً من المؤمن» یعنی صاحب ترس و خوف یا فاعل به معنای مفعول است یعنی ترسانده شده.

روایت13.

قرب الاسناد: بَکر بن محمد ازدی گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: برای مؤمن، فضیلتِ اول وقت نسبت به آخر وقت، از تمام فرزندان و مالش بهتر است.(2)

روایت14.

ثواب الاعمال: از اَزدی مانند آن را روایت کرده است.(3)

روایت15.

آنگاه گفته است: و در حدیث دیگری چنین می باشد: امام صادق علیه السلام فرمود: «برتریِ نماز اول وقت نسبت به آخر وقت، مانند برتریِ آخرت بر دنیا است».

روایت16.

الخصال: یونس بن ظَبیان و مفضّل بن عُمر هر دو روایت کرده اند که امام صادق علیه السلام فرمود: دو خوی است که در هر کس بود [با او باش] و گرنه دور شو؛ دور شو، دور شو! گفتند: آن دو خوی چیست؟ فرمود: مداومت بر نماز اول وقت و محافظت بر آن، و مواسات.(4)

روایت17.

کتاب الإخوان صدوق: با ذکر سلسله راویان که به مفضّل بن عمر منتهی می شود مانند آن را روایت کرده است.(5)

توضیح

عبارت «و إلا فأعزب» یعنی اینکه چنین شخصی مستحق است که به او گفته شود دور شو! چنان که گفته می­شود نابود باد! دور باد! یا فعل امر جانشین خبر شده است، یعنی آن شخص از خیر دور است. و ممکن است

ص: 12


1- . المحاسن : 82
2- . قرب الاسناد : 21 چاپ سنگی، 30 چاپ نجف
3- . ثواب الأعمال : 33
4- . الخصال 1 : 25
5- . کتاب الاخوان : 8

المحاسن، عن محمد بن علی عن ابن فضال: مثله (1).

بیان

قال الجوهری ذعرته أذعره ذعرا أفزعته و الاسم الذعر بالضم و قد ذعر فهو مذعور و فی النهایة فیه لا یزال الشیطان، ذاعرا من المؤمن أی ذا ذعر و خوف أو هو فاعل بمعنی مفعول أی مذعور.

«13»

قُرْبُ الْإِسْنَادِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِیِّ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: لَفَضْلُ الْوَقْتِ الْأَوَّلِ عَلَی الْأَخِیرِ خَیْرٌ لِلْمُؤْمِنِ مِنْ وُلْدِهِ وَ مَالِهِ (2).

«14»

ثَوَابُ الْأَعْمَالِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ الْأَزْدِیِّ: مِثْلَهُ (3).

«15»

ثُمَّ قَالَ وَ فِی حَدِیثٍ آخَرَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: فَضْلُ الْوَقْتِ الْأَوَّلِ عَلَی الْأَخِیرِ کَفَضْلِ الْآخِرَةِ عَلَی الدُّنْیَا.

«16»

الْخِصَالُ، عَنِ الْعَطَّارِ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ عَنِ الْخَیْبَرِیِّ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ وَ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ مَعاً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: خَصْلَتَانِ مَنْ کَانَتَا فِیهِ وَ إِلَّا فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ قِیلَ وَ مَا هُمَا قَالَ الصَّلَاةُ فِی مَوَاقِیتِهَا وَ الْمُحَافَظَةُ عَلَیْهَا وَ الْمُوَاسَاةُ(4).

«17»

کِتَابُ الْإِخْوَانِ، لِلصَّدُوقِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ: مِثْلَهُ (5).

بیان

و إلا فاعزب أی مستحق لأن یقال له اعزب أی ابعد کما یقال سحقا و بعدا أو أقیم الأمر مقام الخبر أی هو عازب و بعید عن الخیر و یمکن

ص: 12


1- 1. المحاسن ص 82.
2- 2. قرب الإسناد ص 21 ط حجر ص 30 ط نجف.
3- 3. ثواب الأعمال ص 33.
4- 4. الخصال ج 1 ص 25.
5- 5. کتاب الاخوان: 8.

به صیغه تفضیل خوانده شود یعنی او دورترین مردم نسبت به خیر است؛ امّا معنای اول روشن تر و ظاهرتر است. جوهری گفت: عزب عنی فلان یعزب یعنی دور و غائب شد و ابل عزیب آن است که به محله بازنمی­گردد و جمع عازب است. در حدیث است که هر کس قرآن را در چهل شب بخواند، دور کرده است یعنی عهد خود را از وقتی که قرائت را آغاز کرده دور کرده است.(1)

روایت18.

الخصال: ابن مسعود گفت: از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کردم: کدام عمل نزد خداوند محبوبتر است؟ فرمود: نماز اول وقت.(2)

روایت19.

الخصال: به روایتِ اعمش از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: نماز در اول وقت مستحب است.(3)

روایت20.

عیون اخبار الرضا علیه السلام: از جمله نوشته های امام رضا علیه السلام به مأمون این بود که: نماز در اول وقت بافضیلت تر است.(4)

روایت21.

الخصال: ابوبصیر و محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام روایت می کنند که فرمود: امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: هیچ کاری نزد خداوند محبوب تر از نماز نیست، پس مبادا چیزی از امور دنیایی شما را از اوقات نماز غافل سازد؛ زیرا خداوند اقوامی را مذمّت فرموده پس فرموده: «الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»(5) {که از نمازشان غافلند} یعنی کسانی که از نماز غافلند و نسبت به اوقات آن بی اعتنایی و سستی می کنند.(6)

روایت22.

عیون اخبار الرضا علیه السلام:

ص: 13


1- . الصحاح : 181 چاپ شربتلی
2- . الخصال 1 : 78
3- . همان 2 : 151
4- . عیون اخبار الرضا 2 : 123
5- . ماعون / 5
6- . الخصال 2 : 161

أن یقرأ علی صیغة أفعل التفضیل أی هو أبعد الناس من الخیر و الأول أفصح و أظهر قال الجوهری عزب عنی فلان یعزب و یعزب أی بعد و غاب و إبل عزیب لا تروح علی الحی و هو جمع عازب و فی الحدیث من قرأ القرآن فی أربعین لیلة فقد عزب.

أی بعد عهده بما ابتدأه منه (1).

«18»

الْخِصَالُ، عَنِ الْخَلِیلِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبِی الْقَاسِمِ الْبَغَوِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْجَعْدِ عَنْ شُعْبَةَ عَنِ الْوَلِیدِ بْنِ الْعِیزَارِ عَنْ أَبِی عَمْرٍو الشَّیْبَانِیِّ عَنِ ابْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَیُّ الْأَعْمَالِ أَحَبُّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قَالَ الصَّلَاةُ لِوَقْتِهَا(2).

«19»

وَ مِنْهُ، فِی خَبَرِ الْأَعْمَشِ بِالسَّنَدِ الْمُتَقَدِّمِ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: الصَّلَاةُ تُسْتَحَبُّ فِی أَوَّلِ الْأَوْقَاتِ (3).

«20»

الْعُیُونُ،: فِیمَا کَتَبَ الرِّضَا علیه السلام لِلْمَأْمُونِ الصَّلَاةُ فِی أَوَّلِ الْوَقْتِ أَفْضَلُ (4).

«21»

الْخِصَالُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی الْیَقْطِینِیِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یَحْیَی عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ رَاشِدٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: لَیْسَ عَمَلٌ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الصَّلَاةِ فَلَا یَشْغَلَنَّکُمْ عَنْ أَوْقَاتِهَا شَیْ ءٌ مِنْ أُمُورِ الدُّنْیَا فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ ذَمَّ أَقْوَاماً فَقَالَ الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ یَعْنِی أَنَّهُمْ غَافِلُونَ اسْتَهَانُوا بِأَوْقَاتِهَا(5).

«22»

الْعُیُونُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الشَّاهِ عَنْ أَبِی بَکْرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ النَّیْسَابُورِیِ

ص: 13


1- 1. الصحاح ص 181 ط شربتلی.
2- 2. الخصال ج 1 ص 78 فی حدیث.
3- 3. الخصال ج 2 ص 151.
4- 4. عیون الأخبار ج 2 ص 123.
5- 5. الخصال ج 2 ص 161.

امام رضا علیه السلام از پدرانش و آنها از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت کردند که فرمود: شیطان همواره از مؤمن ترس و بیم دارد مادامی که بر نمازهای پنجگانه مراقبت می کند؛ و چون آن نمازها را ضایع سازد شیطان بر او جرأت یابد و او را در گناهان بزرگ اندازد.(1)

روایت23.

عیون اخبار الرضا علیه السلام: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «نمازتان را تباه نسازید؛ زیرا هر کس نمازش را ضایع کرد با قارون و هامان محشور گردد، و برای خداست که او را همراه با منافقان وارد آتش نماید؛ پس وای بر کسی که بر نمازش و ادای سنت پیامبرش صلی الله علیه و آله مراقبت نکند!(2)

صحیفة الرضا: با ذکر اسناد از آن حضرت از پدرانش مانند این دو خبر نقل شده است.(3)

روایت24.

مجالس ابن شیخ: از جمله سفارشهای امیرمؤمنان علیه السلام هنگام وفاتش این بود که: ای فرزندم تو را به نماز در وقت آن و زکات در اهل آن و در محل آن سفارش می کنم.(4)

روایت25.

مجالس ابن شیخ: از جمله نامه های امیرمؤمنان علیه السلام خطاب به محمد بن ابوبکر این بود که: مراقبت کن بر وقت نماز و آن را در وقتش بخوان و به سبب بیکاری آن را زودتر از وقت بجای نیاور و همچنین به خاطر مشغله ای آن را از وقت خود تأخیر مینداز؛ مردی در مورد اوقات نماز از رسول خدا صلی الله علیه و آله سؤال کرد، پیامبر فرمود: جبرئیل در وقت نماز، هنگام زوال خورشید نزد من آمد، خورشید روی ابروی راستش بود، و هنگام عصر که آمد، طول سایه هر چیزی به اندازه خودش شده بود، سپس وقتی خورشید غروب کرد جبرئیل نماز مغرب خواند و با پنهان شدنِ شفق نماز عشا را بجای آورد؛ آنگاه نماز صبح را هنگامی خواند که سیاهی شب با سپیدی صبح در آمیخته و ستارگان در هم فرورفته بودند؛ پس نمازهایت را در این اوقات بخوان؛ و همیشه سنّت رایج را انجام بده و راه روشن را برو، و در رکوع و سجودت دقت کن؛ نماز رسول خدا صلی الله علیه و آله از نماز همه مردم کامل تر بود و از لحاظ عمل در آن از همه سبک تر بود

ص: 14


1- . عیون اخبار الرضا 2 : 28
2- . همان 2 : 31
3- . صحیفة الرضا : 3 و 29
4- . أمالی طوسی 1 : 6 ضمن حدیثی طولانی

عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ عَامِرٍ الطَّائِیِّ عَنْ أَبِیهِ وَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْخُوزِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْهَرَوِیِّ وَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأُشْنَانِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَهْرَوَیْهِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سُلَیْمَانَ جَمِیعاً عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَا یَزَالُ الشَّیْطَانُ ذَعِراً مِنَ الْمُؤْمِنِ مَا حَافَظَ عَلَی الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ فَإِذَا ضَیَّعَهُنَّ تَجَرَّأَ عَلَیْهِ وَ أَوْقَعَهُ فِی الْعَظَائِمِ (1).

«23»

وَ مِنْهُ، بِهَذِهِ الْأَسَانِیدِ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَا تُضَیِّعُوا صَلَاتَکُمْ فَإِنَّ مَنْ ضَیَّعَ صَلَاتَهُ حُشِرَ مَعَ قَارُونَ وَ هَامَانَ وَ کَانَ حَقّاً عَلَی اللَّهِ أَنْ یُدْخِلَهُ النَّارَ مَعَ الْمُنَافِقِینَ فَالْوَیْلُ لِمَنْ لَمْ یُحَافِظْ عَلَی صَلَاتِهِ وَ أَدَاءِ سُنَّةِ نَبِیِّهِ صلی الله علیه و آله (2).

صحیفة الرضا، بإسناده عنه عن آبائه علیهم السلام: مثل الخبرین (3).

«24»

مَجَالِسُ ابْنِ الشَّیْخِ، بِإِسْنَادِهِ: فِیمَا أَوْصَی بِهِ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عِنْدَ وَفَاتِهِ أُوصِیکَ یَا بُنَیَّ بِالصَّلَاةِ عِنْدَ وَقْتِهَا وَ الزَّکَاةِ فِی أَهْلِهَا عِنْدَ مَحَلِّهَا(4).

«25»

وَ مِنْهُ، فِیمَا کَتَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: لِمُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ ارْتَقِبْ وَقْتَ الصَّلَاةِ فَصَلِّهَا لِوَقْتِهَا وَ لَا تَعْجَلْ بِهَا قَبْلَهُ لِفَرَاغٍ وَ لَا تُؤَخِّرْهَا عَنْهُ لِشُغُلٍ فَإِنَّ رَجُلًا سَأَلَ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَنْ أَوْقَاتِ الصَّلَاةِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَتَانِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام وَقْتَ الصَّلَاةِ حِینَ زَالَتِ الشَّمْسُ فَکَانَتْ عَلَی حَاجِبِهِ الْأَیْمَنِ ثُمَّ أَتَانِی وَقْتَ الْعَصْرِ فَکَانَ ظِلُّ کُلِّ شَیْ ءٍ مِثْلَهُ ثُمَّ صَلَّی الْمَغْرِبَ حِینَ غَرَبَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ صَلَّی الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ حِینَ غَابَ الشَّفَقُ ثُمَّ صَلَّی الصُّبْحَ فَأَغْلَسَ بِهَا وَ النُّجُومُ مُشْتَبِکَةٌ فَصَلِّ لِهَذِهِ الْأَوْقَاتِ وَ الْزَمِ السُّنَّةَ الْمَعْرُوفَةَ وَ الطَّرِیقَ الْوَاضِحَ ثُمَّ انْظُرْ رُکُوعَکَ وَ سُجُودَکَ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَانَ أَتَمَّ النَّاسِ صَلَاةً وَ أَخَفَّهُمْ عَمَلًا فِیهَا

ص: 14


1- 1. عیون الأخبار ج 2 ص 28.
2- 2. عیون الأخبار ج 2 ص 31.
3- 3. صحیفة الرضا: 3 و 29.
4- 4. أمالی الطوسیّ ج 1 ص 6 فی حدیث طویل.

و بدان که همه اعمالت به دنبال نمازت هستند، پس هر کس نماز را ضایع و تباه ساخت، مطمئناً دیگر اعمال را بیشتر ضایع می کند.(1)

روایت26.

معانی الاخبار: سعد اسکاف از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: سه چیز کفاره گناهان است: در هوای سرد، وضوی کامل گرفتن، شب و روز به سوی جماعات پیاده رفتن، و نمازها را محافظت و مراقبت کردن.(2)

روایت27.

علل الشرائع: سعید بن مسیّب از ابوهریره نقل می کند که گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هرگاه هوا زیاد گرم می شود، به نماز بشتابید؛ زیرا منشأ گرما، زبانه آتش جهنم است؛ چون آتش به پروردگارش شکایت برد، خداوند به آن اذن داد تا دو مرتبه نفس بکشد، یک بار در زمستان و یک بار در تابستان، پس شدت گرمایی که حس می کنند از زبانه آتش، و شدت سرما از زمهریر جهنم است.

شیخ صدوق رحمه الله می فرماید: معنای جمله «فابردوا بالصّلاة» یعنی برای خواندن نماز شتاب کنید؛ این کلمه مشتقّ از «برید» می باشد. برای تأکید این معنا روایت دیگری نقل می کنیم بدین شرح: در وقت هر نمازی، فرشته ای ندا می کند: برخیزید به سوی [خاموش کردن] آتشهایی که بر پشتتان روشن کرده اید و آن را با نماز خاموش کنید.(3)

توضیح

از ظاهر این روایت چنین فهمیده می شود که در نماز ظهر تأخیر از وقت فضیلت هنگام شدت گرما مستحب است، و این روایت ضعیف می باشد؛ امّا شیخ صدوق در کتاب «الفقیه»(4) به سند صحیح از معاویة بن عمار از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: «مؤذن هنگام شدت گرما و نماز ظهر نزد پیامبر صلی الله علیه و آله می آمد، پس رسول خدا صلی الله علیه و آله به او می فرمود: أَبْرِدْ أَبْرِدْ؛ یعنی صبر کن هوا خنک تر شود.» و هیچ بعید نیست که تأخیر در حرارت بهتر باشد تا توسّع در امر داده شود و عسر و حرج برطرف گردد، اما وقتی با دیگر

ص: 15


1- . همان 2 : 29 ضمن حدیثی
2- . معانی الاخبار : 314، و مثل آن در الخصال 1 : 42 و المحاسن : 4 آمده است.
3- . علل الشرائع 1 : 235
4- . من لا یحضره الفقیه 1 : 144

وَ اعْلَمْ أَنَّ کُلَّ شَیْ ءٍ مِنْ عَمَلِکَ تَبَعٌ لِصَلَاتِکَ فَمَنْ ضَیَّعَ الصَّلَاةَ فَإِنَّهُ لِغَیْرِهَا أَضْیَعُ (1).

«26»

مَعَانِی الْأَخْبَارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِیِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ أَبِی جَمِیلَةَ عَنْ سَعْدٍ الْإِسْکَافِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: ثَلَاثٌ کَفَّارَاتٌ إِسْبَاغُ الْوُضُوءِ فِی السَّبَرَاتِ وَ الْمَشْیُ بِاللَّیْلِ وَ النَّهَارِ إِلَی الْجَمَاعَاتِ وَ الْمُحَافَظَةُ عَلَی الصَّلَوَاتِ (2).

«27»

الْعِلَلُ، عَنْ أَبِی الْهَیْثَمِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الصَّائِغِ عَنْ سَعِیدِ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ سُفْیَانَ عَنِ الزُّهْرِیِّ عَنْ سَعِیدِ بْنِ الْمُسَیَّبِ عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِذَا اشْتَدَّ الْحَرُّ فَأَبْرِدُوا بِالصَّلَاةِ فَإِنَّ الْحَرَّ مِنْ فَیْحِ جَهَنَّمَ وَ اشْتَکَتِ النَّارُ إِلَی رَبِّهَا فَأَذِنَ لَهَا فِی نَفَسَیْنِ نَفَسٍ فِی الشِّتَاءِ وَ نَفَسٍ فِی الصَّیْفِ فَشِدَّةُ مَا یَجِدُونَ مِنَ الْحَرِّ مِنْ فَیْحِهَا وَ مَا یَجِدُونَ مِنَ الْبَرْدِ مِنْ زَمْهَرِیرِهَا.

قال الصدوق رحمه الله معنی قوله فأبردوا بالصلاة أی اعجلوا بها و هو مأخوذ من البرید و تصدیق ذلک ما روی أنه ما من صلاة یحضر وقتها إلا نادی ملک قوموا إلی نیرانکم التی أوقدتموها علی ظهورکم فأطفئوها بصلاتکم (3).

بیان

ظاهر الخبر استحباب تأخیر صلاة الظهر عن وقت الفضیلة فی شدة الحر و هذا الخبر ضعیف لکن رَوَی الصَّدُوقُ فِی الْفَقِیهِ (4)

فِی الصَّحِیحِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ الْمُؤَذِّنُ یَأْتِی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فِی الْحَرِّ فِی صَلَاةِ الظُّهْرِ فَیَقُولُ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَبْرِدْ أَبْرِدْ. و لا استبعاد فی کون التأخیر فی الحر أفضل توسیعا للأمر و دفعا للحرج لکن لما کان مخالفا لسائر

ص: 15


1- 1. أمالی الطوسیّ ج 2 ص 29 فی حدیث.
2- 2. معانی الأخبار ص 314 فی حدیث و مثله فی الخصال ج 1 ص 42، المحاسن: 4.
3- 3. علل الشرائع ج 1 ص 235.
4- 4. فقیه من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 144.

روایات مخالف و با روش غیرشیعه هم موافق است برخی فقها آن را حمل بر تقیّه کرده و برخی - مانند صدوق - آن را به تأویل برده­اند.

در المنتهی می فرماید: اختلافی میان اهل علم در مورد استحباب تعجیل برای نماز ظهر در غیر گرما سراغ نداریم. عایشه گوید: هیچ کس را ندیدم که برای خواندن نماز ظهر نسبت به رسول خدا صلی الله علیه و آله بیشتر تعجیل کند؛ اما در گرما در مناطق گرمسیر مستحب است صبر کنند تا حرارت کمتر شود و به جماعت در مسجد آن را بخوانند؛ شافعی نیز همین نظر را دارد. آنگاه دو روایت از خاصه و عامه می آورد و می گوید: و از آنجا که این امر در موضع ضرورت است لذا مستحب است تأخیر نماز برای زائل شدن این ضرورت، اما اگر گرما شدید نباشد یا اینکه در مناطق سردسیر بود یا اینکه شخص می خواست در منزل خود نماز بخواند مستحب است تعجیل کند؛ این نظر شافعی است، برخلاف اصحاب «رأی» و احمد. پایان کلام شیخ.

و امّا در بیشتر نسخه ها، تأویل شیخ صدوق رحمه الله این است که «ابردوا» برگرفته از «برید» است و در بعضی نسخه ها «تبرید» آمده است؛ که اولی به معنای «فرستاده شتاب­زده» است که بعید به نظر می رسد و با معنا تناسب ندارد، اما در قاموس در معنای تبرید و اِبراد آمده است: اَبرَدَ یعنی داخل در آخر روز شد، و اَبرَدَهُ یعنی او را در حالی که خنک بود، آورد و اَبرَدان یعنی صبحگاه و شامگاه. و در النهایة در حدیث «أبرِدوا بالظهر» آمده: اِبراد یعنی شکسته شدن گرما و حرارت که مشتق از «اِبراد» و به معنای دخول در خنکی است. و گفته شده که معنای جمله این گونه می شود: آن را در اولین وقت از خنک شدن روز بجای آورید که اول آن است. در المغرب، باء را برای تعدیه گرفته است. یعنی نماز ظهر را داخل در خنکا کنید یعنی آن را هنگام کمتر شدن حرارت بجای آورید. پایان.

در توجیه کلام صدوق می توان گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله امر به تعجیل در اذان و تندخواندنِ آن فرموده است مانند نامه رسان که در راه رفتن عجله می کند، و این امر یا به خاطر خلاص شدن هرچه زودترِ مردم از شدت گرما بوده تا نماز را تمام کنند و زود متفرق شوند، و یا برای تعجیل در راحت دل و نور دیده بوده است، چنانچه می فرمود: ای بلال راحتمان کن؛ و می فرمود: نور دیده من نماز است.

همچنین در معنای این عبارت گفته شده که یعنی «آتش شوق را سرد کن و دل مرا به یاد پروردگارم خنک گردان». و گفته اند که حرف «باء» در اینجا «سببیّه» است و اِبراد به معنای دخول در سرما است، که بنابراین معنا چنین می شود: داخل در خنکا شوید و با اشتغال به مقدمات نماز مانند مضمضه و استنشاق و شستن اعضا، حرارت را از خودتان دور کنید پس این حرارت را متوقف می­کند .

ص: 16

الأخبار و موافقا لطریقة المخالفین حمله بعضهم علی التقیة و بعضهم أوله کالصدوق و قال فی المنتهی لا نعلم خلافا بین أهل العلم فی استحباب تعجیل الظهر فی غیر الحر قالت عائشة ما رأیت أحدا أشد تعجیلا للظهر من رسول الله صلی الله علیه و آله أما فی الحر فیستحب الإبراد بها إن کانت البلاد حارة و صلیت فی المسجد جماعة و به قال الشافعی ثم نقل الروایتین من طریق الخاصة و العامة ثم قال و لأنه موضع ضرورة فاستحب التأخیر لزوالها أما لو لم یکن الحر شدیدا أو کانت البلاد باردة أو صلی فی بیته فالمستحب فیه التعجیل و هو مذهب الشافعی خلافا لأصحاب الرأی و أحمد انتهی.

و أما تأویل الصدوق رحمه الله ففی أکثر النسخ و هو مأخوذ من البرید و فی بعضها من التبرید و البرید الرسول المسرع و الأخذ منه بعید و أما التبرید و الإبراد فقال فی القاموس أبرد دخل فی آخر النهار و أبرده جاء به باردا و الأبردان الغداة و العشی و قال فی النهایة فی الحدیث أبردوا بالظهر فالإبراد انکسار الوهج و الحر و هو من الإبراد الدخول فی البرد و قیل معناه صلوها فی أول وقتها من برد النهار و هو أوله و فی المغرب الباء للتعدیة و المعنی أدخلوا صلاة الظهر فی البرد أی صلوها إذا سکنت شدة الحر انتهی.

و قد یقال فی توجیه کلام الصدوق إنه صلی الله علیه و آله أمر بتعجیل الأذان و الإسراع فیه کفعل البرید فی مشیه إما لیتخلص الناس من شدة الحر سریعا و یتفرقوا من صلاتهم حثیثا و إما لیعجل راحة القلب و قرة العین کما کان النبی صلی الله علیه و آله یقول أرحنا یا بلال و کان یقول قرة عینی الصلاة.

و قیل یعنی أبرد نار الشوق و اجعلنی ثلج الفؤاد بذکر ربی و قیل الباء للسببیة و الإبراد الدخول فی البرد و المعنی ادخلوا فی البرد و سکنوا عنکم الحر بالاشتغال بمقدمات الصلاة من المضمضة و الاستنشاق و غسل الأعضاء فإنها تسکن الحر.

ص: 16

در النهایة در توضیح روایت فوق آمده است: فیح در جمله «شدة الحر من فیح جهنم» یعنی فوران و فیضان گرما. با واو هم گفته شده است، مثلاً می گویند: «فاحتِ القدر تفوح و تفیح» یعنی دیگ به جوش آمد؛ و آن را به عنوان تشبیه و تمثیل گرفته است یعنی در شدت حرارت مانند آتش جهنم است.

و بعضی گفته اند: شکایت از آتش، مجاز از زیادی آن و جوشش آن و ازدحام اجزاء آن به گونه ای است که مکانش تنگ آید و هر تکه آتش در از بین بردن تکه دیگر و قرارگرفتن بر جای آن تلاش می کند، و نفس آن یعنی زبانه کشیدن آن و خارج شدن آنچه از آن پایین می­آید که برگرفته از نفس حیوان در هوای دودی است که قوّه حیوانیه آن را خارج می سازد و اطراف قلب را از آن پاکیزه می سازد.

و عبارت «أشد ما یجدون من الحر» خبر برای مبتدای محذوف است یعنی در اصل «ذلک أشد» بوده، یعنی احوال در این عالَم به عکس امور آن عالَم و آثار آن است، همان طور که چیزهای پسندیده و لذت بخش برای انسان در دنیا، شبیه نعمتهای بهشت و از جنس آنچه که در آن برای آنان آماده شده است می­باشد تا مردم میل بیشتری به آن داشته و رغبت بیشتری نشان دهند، که شاهد این مطلب آیه «کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ»(1) {هرگاه میوه ای از آن روزی ایشان شود می گویند این همان است که پیش از این [نیز] روزی ما بوده} است همچنین مصائب دردناک و چیزهای آزاردهنده نمونه­ای از احوال جهنم و عذاب کافران و گناهکاران معرفی شده است تا ترس و انزجار مردم از کارهایی که موجب گرفتار آمدن در آن می گردد بیشتر شود، پس تمامیِ سموم کشنده از حرارت جهنم و تمامی سرماهای شدید منجمد کننده از زمهریر آن است که یکی از طبقات جهنم می باشد.

روایت28.

ثواب الاعمال: ابان بن تَغلب از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که فرمود: ای ابان، هر کس این نمازهای واجبِ پنجگانه را بخواند و بر اوقات آنها مراقبت نماید روز قیامت در حالی خداوند را ملاقات می کند که عهدنامه ای در نزدش است که به وسیله آن او را وارد بهشت می کنند، و هر کس این نمازها را به وقت خود نخواند دیگر دستِ خداوند است، اگر خواست او را می بخشاید و اگر خواست عذابش می کند.(2)

ص: 17


1- . بقره / 25
2- . ثواب الأعمال : 27

و قال فی النهایة فیه شدة الحر من فیح جهنم الفیح سطوع الحر و فورانه و یقال بالواو و فاحت القدر تفوح و تفیح إذا غلت و قد أخرجه مخرج التشبیه و التمثیل أی کأنه نار جهنم فی حرها انتهی.

و قال بعضهم اشتکاء النار مجاز من کثرتها و غلیانها و ازدحام أجزائها بحیث یضیق عنها مکانها فیسعی کل جزء فی إفناء الجزء الآخر و الاستیلاء علی مکانها و نفسها لهبها و خروج ما ینزل منها مأخوذ من نفس الحیوان فی الهواء الدخانی الذی تخرجه القوة الحیوانیة و ینقی منه حوالی القلب.

و قوله أشد ما یجدون من الحر خبر مبتدإ محذوف أی ذلک أشد و تحقیقه أن أحوال هذا العالم عکس أمور ذلک العالم و آثارها فکما جعل المستطابات و ما یستلذ بها الإنسان فی الدنیا أشباه نعیم الجنان و من جنس ما أعد لهم فیها لیکونوا أمیل إلیها و أرغب فیها و یشهد لذلک قوله تعالی کُلَّما رُزِقُوا مِنْها مِنْ ثَمَرَةٍ رِزْقاً قالُوا هذَا الَّذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ (1) کذلک جعل الشدائد المولمة

و الأشیاء المؤذیة أنموذجا لأحوال الجحیم و ما یعذب الکفرة و العصاة لیزید خوفهم و انزجارهم عما یوصلهم إلیه فما یوجد من السموم المهلکة فمن حرها و ما یوجد من الصراصر المجمدة فمن زمهریرها و هو طبقة من طبقات الجحیم.

«28»

ثَوَابُ الْأَعْمَالِ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: یَا أَبَانُ هَذِهِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ الْمَفْرُوضَاتُ مَنْ أَقَامَهُنَّ وَ حَافَظَ عَلَی مَوَاقِیتِهِنَّ لَقِیَ اللَّهَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَهُ عِنْدَهُ عَهْدٌ یُدْخِلُهُ بِهِ الْجَنَّةَ وَ مَنْ لَمْ یُصَلِّهِنَّ لِمَوَاقِیتِهِنَّ فَذَلِکَ إِلَیْهِ إِنْ شَاءَ غَفَرَ لَهُ وَ إِنْ شَاءَ عَذَّبَهُ (2).

ص: 17


1- 1. البقرة: 25.
2- 2. ثواب الأعمال ص 27.

روایت29.

ثواب الاعمال: فُضَیل از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد مسجد شد و گروهی از اصحاب در مسجد بودند؛ فرمود: می دانید پروردگارتان چه گفته است؟ گفتند: خداوند و رسولش داناترند! فرمود: پروردگارتان می فرماید: هرکس این نمازهای واجب پنجگانه را در وقتشان بخواند و بر آنها مراقبت داشته باشد روز قیامت در حالی مرا ملاقات خواهد کرد که برای او نزد من عهدی است که به سبب آن او را وارد بهشت می­سازم، و هر کس این نمازها را به وقتش نخواند و بر آن­ها مراقبت نداشته باشد دیگر به خودم مربوط است، اگر خواستم عذابش می کنم و اگر خواستم او را می بخشایم.(1)

توضیح

شیخ بهایی قدس سره در توضیح «لوقتهنّ» می فرماید: حرف لام در اینجا یا به معنای «فی» است مانند آیه «وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ»(2) {و ترازوهای داد را در روز رستاخیز می نهیم} یا به معنای «بعد» است، چنان که در توضیح حدیث «صوموا لرؤیته و أفطروا لرؤیته» برای بیان معنای لام گفته اند؛ و یا به معنای «عند» است، چنان که می­گویند: «کتبتُ الکتابَ لِخَمسٍ خَلَونَ مِن شَهرِ کذا» یعنی پنج روز گذشته از فلان ماه. و جار و مجرور در سخن خداوند: «فذلک إلیّ» خبرِ مبتدای محذوف می باشد، که در اصل چنین بوده است: «فذلک أمره إلیّ» و احتمال می رود که خودش خبر برای اسم اشاره باشد یعنی «فذلک الشخص صائرٌ إلیّ و راجعٌ إلیّ = عاقبت و سرانجامِ آن شخص به سوی خودم است» پایان. «واو» در عبارت «و لم یحافظ» اگر عطف به معنای تفسیر نباشد، با توجه به عبارت پیش از آن به معنای «أو» خواهد بود.

روایت30.

ثواب الاعمال: سعد بن اَبی خَلَف از امام ابوالحسن موسی کاظم علیه السلام روایت می کند که فرمود: «نمازهای واجب هر گاه در اول وقت و با رعایت تمامی حدود و احکام آن ادا شود رایحه اش از بوی عطر چوبی که تر و تازه از درختِ آس جدا شود، با آن طراوت و عطری که دارد، خوش تر است؛ پس بر شما باد به نماز اول وقت».(3)

توضیح

جوهری گوید: «شی ء طری» یعنی تازه­ای که طراوت آن آشکار است؛ و قطرب گفته است: «طَرُوَ اللحم و طری طراوة و طراءة».

ص: 18


1- . همان
2- . انبیاء / 47
3- . ثواب الأعمال : 33 و 34
«29»

وَ مِنْهُ، بِالْإِسْنَادِ الْمُتَقَدِّمِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِسْمَاعِیلَ الْبَصْرِیِّ عَنِ الْفُضَیْلِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: دَخَلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْمَسْجِدَ وَ فِیهِ نَاسٌ مِنْ أَصْحَابِهِ قَالَ تَدْرُونَ مَا قَالَ رَبُّکُمْ قَالُوا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ إِنَّ رَبَّکُمْ یَقُولُ هَذِهِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ الْمَفْرُوضَاتُ فَمَنْ صَلَّاهُنَّ لِوَقْتِهِنَّ وَ حَافَظَ عَلَیْهِنَّ لَقِیَنِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَهُ عِنْدِی عَهْدٌ أُدْخِلُهُ بِهِ الْجَنَّةَ وَ مَنْ لَمْ یُصَلِّهِنَّ لِوَقْتِهِنَّ وَ لَمْ یُحَافِظْ عَلَیْهِنَّ فَذَلِکَ إِلَیَّ إِنْ شِئْتُ عَذَّبْتُهُ وَ إِنْ شِئْتُ غَفَرْتُ لَهُ (1).

توضیح

لوقتهن قال الشیخ البهائی قدس سره اللام إما بمعنی فی کما قالوه فی قوله تعالی وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیامَةِ(2) أو بمعنی بعد کما قالوه فی قوله علیه السلام صوموا لرؤیته و أفطروا لرؤیته أو بمعنی عند کما قالوه فی قولهم کتبت الکتاب لخمس خلون من شهر کذا و الجار و المجرور فی قوله تعالی فذلک إلی خبر مبتدإ محذوف و التقدیر فذلک أمره إلی و یحتمل أن یکون هو الخبر عن اسم الإشارة أی فذلک الشخص صائر إلی و راجع إلی انتهی و الواو فی قوله و لم یحافظ إن لم یکن العطف للتفسیر فهو بمعنی أو کما یدل علیه ما تقدمه.

«30»

ثَوَابُ الْأَعْمَالِ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِی خَلَفٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام قَالَ: الصَّلَوَاتُ الْمَفْرُوضَاتُ فِی أَوَّلِ وَقْتِهَا إِذَا أُقِیمَ حُدُودُهَا أَطْیَبُ رِیحاً مِنْ قَضِیبِ الْآسِ حِینَ یُؤْخَذُ مِنْ شَجَرِهِ فِی طِیبِهِ وَ رِیحِهِ وَ طَرَاوَتِهِ فَعَلَیْکُمْ بِالْوَقْتِ الْأَوَّلِ (3).

بیان

قال الجوهری شی ء طری أی غض بیّن الطراوة و قال قطرب طَرُوَ اللحم و طَرِیَ طراوة و طراءة.

ص: 18


1- 1. ثواب الأعمال ص 27.
2- 2. الأنبیاء: 47.
3- 3. ثواب الأعمال ص 33 و 34.

روایت31.

مجالس صدوق،(1) ثواب الاعمال: ابوبصیر گوید: برای عرض تسلیت به مناسبت شهادت امام صادق علیه السلام نزد امّ حمیده رفتم؛ پس گریست و من هم از گریه او بر گریه افتادم، آنگاه گفت: ای ابومحمد، اگر حضرت امام صادق علیه السلام را هنگام وفات دیده بودی، تعجب می کردی: آن حضرت چشمانش را گشود و فرمود: تمامی کسانی را که میان من و آنها قرابت و خویشاوندی است جمع کنید! ما همه را نزد آن حضرت جمع کردیم و هیچ کس را فروگذار ننمودیم؛ پس به آنها نگاه کرد و فرمود: «شفاعت ما به کسی که نماز را سبک شمارد نخواهد رسید».(2)

المحاسن: از ابوبصیر همین روایت را نقل کرده است.(3)

روایت32.

ثواب الاعمال: هشام جوالیقی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که نماز را در وقت خودش نخواند، نمازش تاریک و به رنگ سیاه بالا برده می شود در حالی که به صاحب خود می گوید: خداوند تو را ضایع کند همانطور که مرا ضایع کردی، و هنگامی که بنده در مقابل پروردگار می ایستد اولین چیزی که از او سؤال می شود نماز است؛ پس اگر نمازش پذیرفته شد، بقیه اعمالش نیز قبول می شود، اما اگر نمازش مورد تأیید قرار نگرفت عملش از او پذیرفته نگردد.(4)

روایت33.

المحاسن: از هِشام جوالیقی مانند آن را روایت کرده است، فقط به جای عملش، سایر اعمالش آمده است.(5)

توضیح

از ظاهرِ بیشترِ این روایات فهمیده می شود که مقصود از وقت، وقت فضیلت است.

ص: 19


1- . أمالی صدوق : 290
2- . ثواب الأعمال : 205
3- . المحاسن : 80
4- . ثواب الأعمال : 206
5- . المحاسن : 81
«31»

مَجَالِسُ الصَّدُوقِ،(1) وَ ثَوَابُ الْأَعْمَالِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ أَبِی سُمَیْنَةَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنِ الْمِیثَمِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أُمِّ حَمِیدَةَ أُعَزِّیهَا بِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَبَکَتْ وَ بَکَیْتُ لِبُکَائِهَا ثُمَّ قَالَتْ یَا بَا مُحَمَّدٍ لَوْ رَأَیْتَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عِنْدَ الْمَوْتِ لَرَأَیْتَ عَجَباً فَتَحَ عَیْنَیْهِ ثُمَّ قَالَ اجْمَعُوا لِی کُلَّ مَنْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُ قَرَابَةٌ قَالَتْ فَلَمْ نَتْرُکْ أَحَداً إِلَّا جَمَعْنَاهُ قَالَتْ فَنَظَرَ إِلَیْهِمْ ثُمَّ قَالَ إِنَّ شَفَاعَتَنَا لَا تَنَالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَّلَاةِ(2).

المحاسن، عن محمد بن علی و غیره عن ابن فضال عن المثنی عن أبی بصیر: مثله (3).

«32»

ثَوَابُ الْأَعْمَالِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِی عِمْرَانَ الْأَرْمَنِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ هِشَامٍ الْجَوَالِیقِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: مَنْ صَلَّی الصَّلَاةَ لِغَیْرِ وَقْتِهَا رُفِعَتْ لَهُ سَوْدَاءَ مُظْلِمَةً تَقُولُ ضَیَّعَکَ اللَّهُ کَمَا ضَیَّعْتَنِی وَ أَوَّلُ مَا یُسْأَلُ الْعَبْدُ إِذَا وَقَفَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الصَّلَاةِ فَإِنْ زَکَتْ صَلَاتُهُ زَکَی سَائِرُ عَمَلِهِ وَ إِنْ لَمْ تَزْکُ صَلَاتُهُ لَمْ یَزْکُ عَمَلُهُ (4).

«33»

الْمَحَاسِنُ، عَنْ أَبِی عِمْرَانَ الدُّهْنِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْأَنْصَارِیِّ عَنْ هِشَامٍ الْجَوَالِیقِیِّ: مِثْلَهُ وَ فِیهِ لَمْ تَزْکُ سَائِرُ أَعْمَالِهِ (5).

بیان

أکثر تلک الأخبار ظاهرها أن المراد بها وقت الفضیلة.

ص: 19


1- 1. أمالی الصدوق: 290.
2- 2. ثواب الأعمال ص 205.
3- 3. المحاسن ص 80.
4- 4. ثواب الأعمال ص 206.
5- 5. المحاسن ص 81.

روایت34.

المحاسن: جمیل از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: هر مؤمنی بر نماز واجب مراقبت داشته و آن را در وقتش بخواند از غافلان نیست، و اگر در نماز یکصد آیه قرآن بخواند از ذاکران خواهد بود.(1)

روایت35.

المحاسن: ابن محبوب از امام باقر یا امام صادق علیه السلام روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله در آن بیماری که منجر به وفاتش گردید، بی هوش شد و دوباره به هوش آمد و فرمود: شفاعت من به کسی که نماز را از وقتش به تأخیر اندازد نمی­رسد.(2)

روایت36.

المحاسن: میسر بن سعید قصیر جوهری از مردی و او از امام صادق علیه السلام روایت می کند که ایشان فرمودند: کسی که دم از حَق می زند به سه چیز شناخته می شود [که معلوم شود راست می گوید یا دروغ]: باید دید دوستانش چه کسانی هستند، نمازش چگونه است و در چه وقتی آن را ادا می کند، و اگر مال و ثروتی دارد آن را در چه راهی خرج می کند.(3)

روایت37.

فقه الرضا علیه السلام؛ امام علیه السلام فرمود: بر اوقات نمازها مراقبت کنید؛ زیرا بنده از حوادث ایمن نیست، و کسی که وقت نماز واجب بر او وارد شود و عمداً کوتاهی نماید خطاکار است و کلام خداوند که فرمود «فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»(4) {پس وای بر نمازگزارانی، که از نمازشان غافلند} شاملش می شود، و مقصود کسانی است که از وقت نماز غفلت می کنند (5)، و بدان که پس از معرفت خداوند بهترین واجبات، نمازهای پنجگانه است، و اولین نمازها نماز ظهر است، و اولین چیزی که بنده به خاطر آن مورد حساب واقع می گردد نماز است؛ پس اگر نماز او صحیح بود غیر آن هم صحیح است و اگر رد شد غیر آن هم رد می شود(6)، و مبادا نسبت به نماز تنبلی یا سستی کنی یا حقّ آن را کم بشماری یا حدود و احکام آن را ضایع سازی یا مثل خروس نوک به زمین بزنی یا آن را سبک بشماری و یا خود را از نماز به

ص: 20


1- . همان : 51
2- . همان : 79
3- . همان : 254
4- . ماعون / 4 و 5
5- . فقه الرضا : 6
6- . همان
«34»

الْمَحَاسِنُ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ جَمِیلٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: أَیُّمَا مُؤْمِنٍ حَافَظَ عَلَی صَلَاةِ الْفَرِیضَةِ فَصَلَّاهَا لِوَقْتِهَا فَلَیْسَ هُوَ مِنَ الْغَافِلِینَ فَإِنْ قَرَأَ فِیهَا بِمِائَةِ آیَةٍ فَهُوَ مِنَ الذَّاکِرِینَ (1).

«35»

وَ مِنْهُ، عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ رَفَعَ الْحَدِیثَ إِلَی [أَبِی جَعْفَرٍ ع] أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فِی مَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ وَ أُغْمِیَ عَلَیْهِ ثُمَّ أَفَاقَ فَقَالَ لَا یَنَالُ شَفَاعَتِی مَنْ أَخَّرَ الصَّلَاةَ بَعْدَ وَقْتِهَا(2).

«36»

وَ مِنْهُ، عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَمَّادٍ الْکُوفِیِّ عَنْ مُیَسِّرِ بْنِ سَعِیدٍ الْقَصِیرِ الْجَوْهَرِیِّ عَنْ رَجُلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: یُعْرَفُ مَنْ یَصِفُ الْحَقَّ بِثَلَاثِ خِصَالٍ یُنْظَرُ إِلَی أَصْحَابِهِ مَنْ هُمْ وَ إِلَی صَلَاتِهِ کَیْفَ هِیَ وَ فِی أَیِّ وَقْتٍ یُصَلِّیهَا فَإِنْ کَانَ ذَا مَالٍ نُظِرَ أَیْنَ یَضَعُ مَالَهُ (3).

«37»

فِقْهُ الرِّضَا، قَالَ علیه السلام: حَافِظُوا عَلَی مَوَاقِیتِ الصَّلَوَاتِ فَإِنَّ الْعَبْدَ لَا یَأْمَنُ الْحَوَادِثَ وَ مَنْ دَخَلَ عَلَیْهِ وَقْتُ فَرِیضَةٍ فَقَصَّرَ عَنْهَا عَمْداً مُتَعَمِّداً فَهُوَ خَاطِئٌ مِنْ قَوْلِ اللَّهِ فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ- الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ (4) یَقُولُ عَنْ وَقْتِهِمْ یَتَغَافَلُونَ (5) وَ اعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ الْفَرَائِضِ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ وَ أَوَّلَ الصَّلَوَاتِ الظُّهْرُ وَ أَوَّلَ مَا یُحَاسَبُ الْعَبْدُ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ فَإِنْ صَحَّتْ لَهُ الصَّلَاةُ صَحَّتْ لَهُ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّتْ مَا سِوَاهَا(6) وَ إِیَّاکَ أَنْ تَکْسَلَ عَنْهَا أَوْ تَتَوَانَی فِیهَا أَوْ تَتَهَاوَنَ بِحَقِّهَا أَوْ تُضَیِّعَ حَدَّهَا وَ حُدُودَهَا أَوْ تَنْقُرَهَا نَقْرَ الدِّیکِ أَوْ تَسْتَخِفَّ بِهَا أَوْ تَشْتَغِلَ عَنْهَا بِشَیْ ءٍ

ص: 20


1- 1. المحاسن ص 51.
2- 2. المحاسن ص 79.
3- 3. المحاسن: 254.
4- 4. الماعون: 3.
5- 5. فقه الرضا ص 6.
6- 6. فقه الرضا ص 6.

چیزی دنیایی مشغول کنی یا نماز را در غیر وقتش بجا آوری.(1)

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: کسی که نمازش را سبک بشمارد از من نیست - به خدا سوگند کنار حوض نزد من نخواهد آمد.(2)

و امام رضا علیه السلام فرمود: انسان حتی اگر در داخل وقت نماز بخواند، آن فضیلتی که از اول وقت از دستش رفته است بهتر از مال و فرزندش می باشد.(3)

روایت38.

الخرائج و الجرائح: ابراهیم بن موسی قزّاز گوید: امام رضا علیه السلام برای استقبال از برخی طالبیان بیرون شدند، در این هنگام وقت نماز فرا رسید و حضرت، به سوی قصری که در آنجا بود، روانه شد و در زیر صخره­ای فرود آمد. امام فرمود: اذان بگو. گفتم: صبر می کنیم تا همراهانمان نیز بیایند! فرمود: خدا تو را بیامرزد؛ هیچ گاه نماز اوّل وقت را بدون عذر به آخرت وقتش تأخیر نینداز، بر تو باد همیشه نماز در اوّل وقت. اذان گفتم و نماز خواندیم.(4) پایان روایت .

توضیح

بنا بر این روایت، سزاوار نیست نماز را به خاطر انتظار رفقا و برگزاری جماعت از اول وقت به تأخیر انداخت.

روایت39.

فلاح السائل: از سرور بانوان، حضرت فاطمه دختر سرور پیامبران صلوات خداوند بر او و پدرش و همسرش و فرزندانش باد روایت شده است که از پدرش محمد صلی الله علیه و آله پرسید: پدرجان، جزای مردان و زنانی که نماز را سبک بشمارند، چیست؟ فرمود: ای فاطمه، هر مرد یا زنی که نمازش را سبک بشمارد، خداوند او را به پانزده خصلت گرفتار نماید: شش چیز آن در دنیا، و سه چیز هنگام مرگ، و سه چیز در قبرش، و سه چیز در قیامت هنگام بیرون آمدن از قبر به او خواهد رسید. امّا آنهایی که در دنیا به آن مبتلا می گردد عبارتند از: اول: خداوند، خیر و برکت را از عمر او برمی دارد؛ خداوند، خیر و برکت را از روزی اش برمی دارد؛ خداوند عزیز و جلیل نشانه افراد صالح را از چهره او محو می کند؛

ص: 21


1- . همان
2- . همان : 7
3- . همان : 2
4- . الخرائج و الجرائح : 230

مِنْ عَرَضِ الدُّنْیَا أَوْ تُصَلِّیَ بِغَیْرِ وَقْتِهَا(1).

وَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَیْسَ مِنِّی مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلَاتِهِ- لَا یَرِدُ عَلَیَّ الْحَوْضَ لَا وَ اللَّهِ (2).

وَ قَالَ الْعَالِمُ علیه السلام: إِنَّ الرَّجُلَ یُصَلِّی فِی وَقْتٍ وَ مَا فَاتَهُ مِنَ الْوَقْتِ الْأَوَّلِ خَیْرٌ مِنْ مَالِهِ وَ وُلْدِهِ (3).

«38»

الْخَرَائِجُ، عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ مُوسَی الْقَزَّازِ قَالَ: خَرَجَ الرِّضَا علیه السلام یَسْتَقْبِلُ بَعْضَ الطَّالِبِیِّینَ وَ جَاءَ وَقْتُ الصَّلَاةِ فَمَالَ إِلَی قَصْرٍ هُنَاکَ فَنَزَلَ تَحْتَ صَخْرَةٍ فَقَالَ أَذِّنْ فَقُلْتُ نَنْتَظِرُ یَلْحَقُ بِنَا أَصْحَابُنَا فَقَالَ غَفَرَ اللَّهُ لَکَ- لَا تُؤَخِّرَنَّ صَلَاةً عَنْ أَوَّلِ وَقْتِهَا إِلَی آخِرِ وَقْتِهَا مِنْ غَیْرِ عِلَّةٍ عَلَیْکَ أَبَداً بِأَوَّلِ الْوَقْتِ فَأَذَّنْتُ وَ صَلَّیْنَا تَمَامَ الْخَبَرِ(4).

بیان

یدل علی أنه لا ینبغی التأخیر عن أول الوقت لانتظار الرفقة للجماعة أیضا.

«39»

فَلَاحُ السَّائِلِ، أَرْوِی بِحَذْفِ الْإِسْنَادِ عَنْ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ فَاطِمَةَ ابْنَةِ سَیِّدِ الْأَنْبِیَاءِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهَا وَ عَلَی أَبِیهَا وَ عَلَی بَعْلِهَا وَ عَلَی أَبْنَائِهَا الْأَوْصِیَاءِ: أَنَّهَا سَأَلَتْ أَبَاهَا مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله فَقَالَتْ یَا أَبَتَاهْ مَا لِمَنْ تَهَاوَنَ بِصَلَاتِهِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ قَالَ یَا فَاطِمَةُ مَنْ تَهَاوَنَ بِصَلَاتِهِ مِنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِخَمْسَ عَشْرَةَ خَصْلَةً سِتٌّ مِنْهَا فِی دَارِ الدُّنْیَا وَ ثَلَاثٌ عِنْدَ مَوْتِهِ وَ ثَلَاثٌ فِی قَبْرِهِ وَ ثَلَاثٌ فِی الْقِیَامَةِ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ فَأَمَّا اللَّوَاتِی تُصِیبُهُ فِی دَارِ الدُّنْیَا فَالْأُولَی یَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ عُمُرِهِ وَ یَرْفَعُ اللَّهُ الْبَرَکَةَ مِنْ رِزْقِهِ وَ یَمْحُو اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ سِیمَاءَ الصَّالِحِینَ مِنْ وَجْهِهِ

ص: 21


1- 1. فقه الرضا ص 6.
2- 2. فقه الرضا ص 7.
3- 3. فقه الرضا: 2.
4- 4. الخرائج و الجرائح ص 230.

در برابر اعمالی که انجام داده پاداشی نمی گیرد؛ دعایش به سوی آسمان بالا نمی رود؛ و ششم این که هیچ بهره ای از دعای بندگان صالح ندارد.

و آنهایی که هنگام مرگ به او می رسد: اول این که با ذلّت و خواری جان می دهد؛ دوم این که گرسنه می میرد؛ و سوم اینکه تشنه جان می سپارد، که حتی اگر آب تمام رودخانه های دنیا را به او بدهند، سیراب نخواهد شد.

و امّا آنهایی که در قبر گریبان گیرش گردد: اول اینکه خداوند فرشته ای را بر او می گمارد تا در قبر آزارش دهد؛ دوم این که خداوند قبر را برایش تنگ می گرداند؛ و سوم این که قبرش تاریک می شود.

و آنهایی که در روز قیامت هنگام بیرون آمدن از قبر به آن مبتلا می شود، عبارتند از: اول این که خداوند فرشته ای را بر او می گمارد تا به صورت بکشاندش در حالی که مردم به او می نگرند؛ دوم اینکه سخت از او حساب می کشند؛ و سوم این که خداوند نظر رحمت به او ننموده و پاکیزه اش نمی گرداند، و عذاب دردناکی خواهد داشت.(1)

ابن بابویه در کتاب «مدینة العلم» در قسمت روایات امام صادق علیه السلام آورده است که: رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: فردای قیامت شفاعت من به کسی که نماز واجبش را به بعد از وقت آن تأخیر اندازد نرسد.(2)

روایت40.

الخصال: لیثی از امام جعفر بن محمد علیه السلام روایت کرده است که فرمود: شیعیان ما را به سه چیز امتحان کنید: این که آیا بر اوقات نماز مراقبت دارند؟ و آیا رازهایشان را از دسترس دشمنان ما حفظ می کنند؟ و آیا در اموالشان با برادرانشان مساوات دارند؟(3)

روایت41.

الخصال، عیون اخبار الرضا علیه السلام: محمد بن عیسی بن عُبید از امام رضا علیه السلام روایت می کند که فرمود: خروس سفید پنج خصلت از خصلتهای پیامبران علیهم السلام را دارد: شناختِ اوقات نماز، غیرت، سخاوت، شجاعت و مقاربتِ بسیار.(4)

توضیح

این روایت اشعار دارد به اینکه می­توان برای شناخت اوقات به صدای خروس اعتماد کرد، و به زودی در مورد

ص: 22


1- . فلاح السائل : 22
2- . همان : 127
3- . الخصال 1 : 51
4- . همان 1 : 143، عیون الاخبار 1 : 277

وَ کُلُّ عَمَلٍ یَعْمَلُهُ لَا یُؤْجَرُ عَلَیْهِ وَ لَا یَرْتَفِعُ دُعَاؤُهُ إِلَی السَّمَاءِ وَ السَّادِسَةُ لَیْسَ لَهُ حَظٌّ فِی دُعَاءِ الصَّالِحِینَ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی تُصِیبُهُ عِنْدَ مَوْتِهِ فَأُولَاهُنَّ أَنَّهُ یَمُوتُ ذَلِیلًا وَ الثَّانِیَةُ یَمُوتُ جَائِعاً وَ الثَّالِثَةُ یَمُوتُ عَطْشَاناً فَلَوْ سُقِیَ مِنْ أَنْهَارِ الدُّنْیَا لَمْ یَرْوَ عَطَشُهُ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی تُصِیبُهُ فِی قَبْرِهِ فَأُولَاهُنَّ یُوَکِّلُ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً یُزْعِجُهُ فِی قَبْرِهِ وَ الثَّانِیَةُ یُضَیَّقُ عَلَیْهِ قَبْرُهُ وَ الثَّالِثَةُ تَکُونُ الظُّلْمَةُ فِی قَبْرِهِ وَ أَمَّا اللَّوَاتِی تُصِیبُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِذَا خَرَجَ مِنْ قَبْرِهِ فَأُولَاهُنَّ أَنْ یُوَکِّلَ اللَّهُ بِهِ مَلَکاً یَسْحَبُهُ عَلَی وَجْهِهِ وَ الْخَلَائِقُ یَنْظُرُونَ إِلَیْهِ وَ الثَّانِیَةُ یُحَاسَبُ حِسَاباً شَدِیداً وَ الثَّالِثَةُ لَا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ لَا یُزَکِّیهِ وَ لَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ (1).

وَ رَوَی ابْنُ بَابَوَیْهِ فِی کِتَابِ مَدِینَةِ الْعِلْمِ فِیمَا رَوَاهُ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَا تَنَالُ شَفَاعَتِی غَداً مَنْ أَخَّرَ الصَّلَاةَ الْمَفْرُوضَةَ بَعْدَ وَقْتِهَا(2).

«40»

الْخِصَالُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْعَطَّارِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ اللَّیْثِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ: امْتَحِنُوا شِیعَتَنَا عِنْدَ ثَلَاثٍ عِنْدَ مَوَاقِیتِ الصَّلَوَاتِ کَیْفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَیْهَا وَ عِنْدَ أَسْرَارِهِمْ کَیْفَ حِفْظُهُمْ لَهَا عَنْ عَدُوِّنَا وَ إِلَی أَمْوَالِهِمْ کَیْفَ مُوَاسَاتُهُمْ لِإِخْوَانِهِمْ فِیهَا(3).

«41»

وَ مِنْهُ، وَ مِنَ الْعُیُونِ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ حَمَّوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی بْنِ عُبَیْدٍ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: فِی الدِّیکِ الْأَبْیَضِ خَمْسُ خِصَالٍ مِنْ خِصَالِ الْأَنْبِیَاءِ علیهم السلام مَعْرِفَتُهُ بِأَوْقَاتِ الصَّلَوَاتِ وَ الْغَیْرَةُ وَ السَّخَاءُ وَ الشَّجَاعَةُ وَ کَثْرَةُ الطُّرُوقَةِ(4).

بیان

فیه إشعار بجواز الاعتماد علی صوت الدیک فی معرفة الأوقات و سیأتی

ص: 22


1- 1. فلاح السائل ص 22.
2- 2. فلاح السائل ص 127.
3- 3. الخصال ج 1 ص 51.
4- 4. الخصال ج 1 ص 143، عیون الأخبار ج 1 ص 277.

آن صحبت خواهیم کرد.

و «طُروقه» با ضمه یعنی مقاربت گاو نر با گاو ماده و «طَروقه» با فتحه ماده آن است. در «النهایة» می گوید: در حدیث زکات، حقّة طروقة الفحل یعنی گاو نر بر هم سن خود بالا رود، طروقه، فعوله است یعنی مفعول قرار گرفته یعنی فحل بر آن سوار می شود. پایان. در این روایت احتمال اینکه هر کدام از این دو معنا مراد باشد صحیح است، گرچه طُروقه با ضمه اظهر است.

روایت42.

قرب الاسناد: مسعدة بن صدقة گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: شیعیان ما را در اوقات نماز بسنجید که مراقبت آنان بر آن چگونه است؟(1)

روایت43.

ارشاد القلوب: دیلمی گوید: روزی علی علیه السلام در جنگ صفین مشغول نبرد بود و همواره مراقب خورشید بود. ابن عباس گفت: ای امیر مؤمنان، این چه کاری است؟ فرمود: نگاه می­کنم کی وقت زوال خورشید می شود تا نماز بخوانیم. ابن عباس گفت: اکنون وقت نماز است؟! ما سرگرم جنگیم! علی علیه السلام فرمود: ما برای چه با آنها می جنگیم؟ تنها به خاطر نماز با آنها می­جنگیم! و آن حضرت هیچ گاه نماز شبش را ترک نکرد حتی در «لیلة الهریر».

روایت44.

کتاب الغارات: عبایه گوید: امیر مؤمنان علیه السلام در نامه ای به محمد بن ابوبکر نوشت: مراقب نماز ظهر باش و آن را در وقت خود بجا بیاور؛ نه آن را به خاطر فراغت از وقتش زودتر بخوان و نه به خاطر اشتغال آن را از وقتش به تأخیر انداز! زیرا مردی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله آمد و از ایشان در مورد وقت نماز پرسید؛ رسول خدا پاسخ داد: جبرئیل نزد من آمد و وقت نماز را به من نشان داد و نماز ظهر را هنگام زوال خورشید بجا آورد، آنگاه نماز عصر را خواند در حالی که خورشید سفید و صاف بود، و هنگامی که قرص خورشید پنهان شد نماز مغرب را خواند، سپس نماز عشا را هنگام پنهان شدن شفق بجا آورد و نماز صبح را در تاریک و روشن هوا خواند که ستارگان در هم فرورفته بودند.

پیامبر صلی الله علیه و آله هم پیش از تو این گونه نماز می خواند، اگر می توانی - و هیچ قدرت و نیرویی نیست مگر از جانب خدا - که پایبند سنّت معروف باشی و راه واضحی را که گذشتگان پیمودند بپیمایی، چنین کن؛ باشد که فردای قیامت به پیشگاه آنان وارد شوی. آنگاه فرمود:

ص: 23


1- . قرب الاسناد : 38 چاپ سنگی، 52 چاپ نجف، و به طور کامل در الخصال آمده است.

الکلام فیه و الطروقة بالضم أن یعلو الفحل أنثاه و بالفتح أنثاه قال فی النهایة فی حدیث الزکاة فیها حقه طروقة الفحل أی یعلو الفحل مثلها فی سنها و هی فعولة بمعنی مفعولة أی مرکوبة للفحل انتهی و الخبر یحتملهما و إن کان الضم أظهر.

«42»

قُرْبُ الْإِسْنَادِ، عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بْنِ صَدَقَةَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: امْتَحِنُوا شِیعَتَنَا عِنْدَ مَوَاقِیتِ الصَّلَاةِ کَیْفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَیْهَا(1).

«43»

إِرْشَادُ الْقُلُوبِ لِلدَّیْلَمِیِّ، قَالَ: کَانَ عَلِیٌّ علیه السلام یَوْماً فِی حَرْبِ صِفِّینَ مُشْتَغِلًا بِالْحَرْبِ وَ الْقِتَالِ وَ هُوَ مَعَ ذَلِکَ بَیْنَ الصَّفَّیْنِ یُرَاقِبُ الشَّمْسَ فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ مَا هَذَا الْفِعْلُ قَالَ أَنْظُرُ إِلَی الزَّوَالِ حَتَّی نُصَلِّیَ فَقَالَ لَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ وَ هَلْ هَذَا وَقْتُ صَلَاةٍ إِنَّ عِنْدَنَا لَشُغُلًا بِالْقِتَالِ عَنِ الصَّلَاةِ فَقَالَ علیه السلام عَلَی مَا نُقَاتِلُهُمْ إِنَّمَا نُقَاتِلُهُمْ عَلَی الصَّلَاةِ قَالَ وَ لَمْ یَتْرُکْ صَلَاةَ اللَّیْلِ قَطُّ حَتَّی لَیْلَةَ الْهَرِیرِ.

«44»

کِتَابُ الْغَارَاتِ، لِإِبْرَاهِیمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الثَّقَفِیِّ عَنْ یَحْیَی بْنِ صَالِحٍ عَنْ مَالِکِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَبَایَةَ قَالَ: کَتَبَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام إِلَی مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی بَکْرٍ انْظُرْ صَلَاةَ الظُّهْرِ فَصَلِّهَا لِوَقْتِهَا- لَا تَعْجَلْ بِهَا عَنِ الْوَقْتِ لِفَرَاغٍ وَ لَا تُؤَخِّرْهَا عَنِ الْوَقْتِ لِشُغُلٍ فَإِنَّ رَجُلًا جَاءَ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَسَأَلَهُ عَنْ وَقْتِ الصَّلَاةِ فَقَالَ صلی الله علیه و آله أَتَانِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَأَرَانِی وَقْتَ الصَّلَاةِ فَصَلَّی الظُّهْرَ حِینَ زَالَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ صَلَّی الْعَصْرَ وَ هِیَ بَیْضَاءُ نَقِیَّةٌ ثُمَّ صَلَّی الْمَغْرِبَ حِینَ غَابَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ صَلَّی الْعِشَاءَ حِینَ غَابَتِ الشَّفَقُ ثُمَّ صَلَّی الصُّبْحَ فَأَغْلَسَ بِهِ وَ النُّجُومُ مُشْتَبِکَةٌ.

کَانَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله کَذَا یُصَلِّی قَبْلَکَ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ أَنْ تَلْتَزِمَ السُّنَّةَ الْمَعْرُوفَةَ وَ تَسْلُکَ الطَّرِیقَ الْوَاضِحَ الَّذِی أَخَذُوا فَافْعَلْ لَعَلَّکَ تَقْدَمُ عَلَیْهِمْ غَداً ثُمَّ قَالَ

ص: 23


1- 1. قرب الإسناد ص 38 ط حجر ص 52 ط نجف و تمامه کما مرّ من الخصال.

ای محمد، بدان که همه چیز در گرو نمازت است، و بدان که هر کس نماز را ضایع کرد، مطمئناً دیگر اعمال را بیشتر ضایع می کند.

روایت45.

کتاب الغارات: ابن نباته روایت می کند که علی علیه السلام در خطبه ای چنین فرمود: نماز وقتی دارد که رسول خدا صلی الله علیه و آله واجب کرده و نماز جز در آن وقت واجب جایز نیست، هنگام نماز صبح آن است که انسان شب را سپری کند و خوردن و آشامیدن بر روزه دار حرام باشد. وقت نماز ظهر هنگامی است که آفتاب به شدت گرم شود و سایه ات به اندازه خودت باشد، و در هنگام زمستان وقتی است که آفتاب از فلک (وسط آسمان) بگذرد یعنی وقتی که آفتاب روی ابروی راست تو قرار گرفته باشد، با شروط خداوند در رکوع و سجود. هنگام نماز عصر آن است که خورشید سفید و صاف است، و فاصله آن به اندازه ای است که مردی بر شتر سنگینی دو فرسخ راه طی کند قبل از غروب خورشید، و هنگام مغرب آن است که آفتاب غروب کند و روزه دار افطار نماید. و وقت نماز عشاء آن است که سیاهی شب همه جا را فرا گیرد و سرخی از افق برود و تا یک سوم از شب مهلت آن است، پس هر کس در این هنگام به خواب رود خداوند دیدگان او را نخواباند؛ این است اوقات نماز، «إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً»(1)

{نماز بر مؤمنان در اوقات معین مقرر شده است}

توضیح

این روایت دلالت بر استحباب تأخیر نماز ظهر هنگام شدت گرما دارد - چنانکه پیشتر گذشت - و می توان آن را حمل بر تقیه نیز کرد. «حین تکون علی حاجبک الأیمن» یعنی هنگام ایستادن رو به نقطه جنوب یا قبله، زیرا قبله آنها به این نقطه نزدیک است؛ وجمله «قدر ما یسلک الرجل» یعنی تقریباً یک چهارم از روز مانده، زیرا هشت فرسخ را برای مسیر شتر در روشنایی روز قرار داده اند، و این نزدیک به زمانی است که سایه به اندازه یک قامت یعنی هفت قدم می شود، زیرا در اواسط معموره - کره خاکی - در اول برجهای حَمَل و میزان در میانه شب و روز سایه طی سه ساعت و چند دقیقه تا هفت قدم، زیاد می شود و در سایر فصول زیاد و کم می­گردد، و بعید نیست که حمل بر تقیه نیز گردد، زیرا عادت خلفای پیش از آن حضرت به تأخیر انداختن نماز تا بیش از آن هم بوده است و ایشان نمی توانسته بیش از این عادتشان را تغییر دهد.

«حین یسق اللیل» برگرفته از آیه شریفه «وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ»(2) {سوگند به شب و آنچه [شب] فروپوشاند} است، یعنی و هرچه را شب جمع کرد و در برگرفت، از آن چه که در روز پراکنده بود در تصرفش، زیرا وقتی شب فرا می رسد هر چیزی در مأوای خود قرار می گیرد. و گفته شده: یعنی و هرچه از ستاره ها که طرد و دور شده، زیرا ستارگان

ص: 24


1- . نساء / 103
2- . انشقاق / 18

وَ اعْلَمْ یَا مُحَمَّدُ أَنَّ کُلَّ شَیْ ءٍ تَبَعٌ لِصَلَاتِکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ مَنْ ضَیَّعَ الصَّلَاةَ فَهُوَ لِغَیْرِهَا أَضْیَعُ.

«45»

وَ مِنْهُ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ نُبَاتَةَ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام فِی خُطْبَتِهِ: الصَّلَاةُ لَهَا وَقْتٌ فَرَضَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَا تَصْلُحُ إِلَّا بِهِ فَوَقْتُ صَلَاةِ الْفَجْرِ حِینَ یُزَایِلُ الْمَرْءُ لَیْلَهُ وَ یَحْرُمُ عَلَی الصَّائِمِ طَعَامُهُ وَ شَرَابُهُ وَ وَقْتُ صَلَاةِ الظُّهْرِ إِذَا کَانَ الْقَیْظُ یَکُونُ ظِلُّکَ مِثْلَکَ وَ إِذَا کَانَ الشِّتَاءُ حِینَ تَزُولُ الشَّمْسُ مِنَ الْفَلَکِ وَ ذَلِکَ حِینَ تَکُونُ عَلَی حَاجِبِکَ الْأَیْمَنِ مَعَ شُرُوطِ اللَّهِ فِی الرُّکُوعِ وَ السُّجُودِ وَ وَقْتُ الْعَصْرِ تُصَلِّی وَ الشَّمْسُ بَیْضَاءُ نَقِیَّةٌ قَدْرَ مَا یَسْلُکُ الرَّجُلُ عَلَی الْجَمَلِ الثَّقِیلِ فَرْسَخَیْنِ قَبْلَ غُرُوبِهَا وَ وَقْتُ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ إِذَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ

وَ أَفْطَرَ الصَّائِمُ وَ وَقْتُ صَلَاةِ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ حِینَ یَسِقُ اللَّیْلُ وَ تَذْهَبُ حُمْرَةُ الْأُفُقِ إِلَی ثُلُثِ اللَّیْلِ فَمَنْ نَامَ عِنْدَ ذَلِکَ فَلَا أَنَامَ اللَّهُ عَیْنَهُ فَهَذِهِ مَوَاقِیتُ الصَّلَاةِ- إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً(1).

بیان

یدل علی استحباب تأخیر الظهر عند شدة الحر کما مر و یمکن حمله علی التقیة أیضا حین تکون علی حاجبک الأیمن أی عند استقبال نقطة الجنوب أو القبلة فإن قبلتهم قریبة منها قدر ما یسلک الرجل أی بقی ربع الیوم تقریبا فإنهم جعلوا ثمانیة فراسخ لمسیر الجمل بیاض الیوم و هذا قریب من زیادة الفی ء قامة أی سبعة أقدام إذ فی أواسط المعمورة فی أول الحمل و المیزان عند استواء اللیل و النهار یزید الفی ء سبعة أقدام فی ثلاث ساعات و دقائق و یزید و ینقص فی سائر الفصول و لا یبعد حمل هذا أیضا علی التقیة لجریان عادة الخلفاء قبله علی التأخیر أکثر من ذلک فلم یمکنه علیه السلام تغییر عادتهم أکثر من هذا.

حین یسق اللیل مأخوذ من قوله تعالی وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ (2) أی و ما جمع و ما ضم مما کان منتشرا بالنهار فی تصرفه و ذلک أن اللیل إذا أقبل أوی کل شی ء مأواه و قیل أی و ما طرد من الکواکب فإنها تظهر

ص: 24


1- 1. النساء: 103، و کتاب الغارات مخطوط.
2- 2. الانشقاق: 18.

در شب پیدا می شوند و در روز پنهان می گردند. و دلیلِ اضافه کردن ستارگان به شب، این است که ستارگان بیشتر در شب پیدا هستند .

روایت46.

اسرار الصلاة: از امام باقر علیه السلام روایت است که فرمود: اولین چیزی که بنده از آن مورد حساب واقع می گردد نماز است، پس اگر نماز قبول شد دیگر اعمال هم قبول می شود، و نماز هنگامی که در وقت خود بالا رود، سفید و نورانی به سوی صاحبش باز می گردد و می گوید: مرا حفظ کردی خداوند حفظت کند؛ و اگر در غیر وقت خود بالا رود و حدود آن رعایت نشده باشد، سیاه و تاریک به سوی صاحب خود باز می گردد و می گوید: مرا ضایع کردی، خداوند تباهت گرداند.(1)

توضیح

مقصود از رجوع در عبارت «رجعت إلی صاحبها» یا در آخرت است، که این معنا اظهر است، و یا اینکه رجوع در دنیا پس از ثبت در دفتر اعمال انسان می باشد یا فرشته حاملِ آن باز می گردد یا دفتری که در آن ثبت شده است، و بعید نیست که رجوع و قول، استعاره تمثیلیه باشد که نماز کامل و نفع و برکتی را که برای صاحب خودش دارد به کسی که می­رود و برمی­گردد و این قول را می­گوید تشبیه کرده است و نیز نماز ناقص. و خداوند عالم است.

روایت47.

دعائم الاسلام: از امام صادق علیه السلام درباره سخن خدا «مَوْقُوتاً» فرمود یعنی واجب شده.(2)

و از آن حضرت روایت است که فرمود: هر نمازی دو وقت دارد: وقت اول و وقت آخر؛ اوّلِ وقت، افضل آن است و کسی نباید آخر دو وقت را جزء وقت به حساب آورد مگر اینکه سبب و عذری داشته باشد؛ و آخر وقت برای بیماران و افراد دارای عذر قرار داده شده است؛ اوّل وقت «رِضوان» (یعنی سبب رضایت) خداوند است و آخر وقت بخشایش خداوند(3)، و مرد به هنگام، نماز می­خواند و آنچه که از اول وقت از دست او می­رود از خانواده و دارایی­اش برای او بهتر است.(4)

ص: 25


1- . در التهذیب 1 : 203، الکافی 3 : 268 این روایت را می بینی.
2- . دعائم الإسلام 1 : 131
3- . در منبع آمده است: و تا تقصیری نباشد بخشایش هم نیست.
4- . دعائم الإسلام 1 : 137

باللیل و تخفی بالنهار و أضاف ذلک إلی اللیل لأن ظهورها فیه مطرد.

«46»

أَسْرَارُ الصَّلَاةِ، عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ أَوَّلَ مَا یُحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلَاةُ فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَ إِنَّ الصَّلَاةَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِی وَقْتِهَا رَجَعَتْ إِلَی صَاحِبِهَا وَ هِیَ بَیْضَاءُ مُشْرِقَةٌ تَقُولُ حَفِظْتَنِی حَفِظَکَ اللَّهُ وَ إِذَا ارْتَفَعَتْ فِی غَیْرِ وَقْتِهَا بِغَیْرِ حُدُودِهَا رَجَعَتْ إِلَی صَاحِبِهَا وَ هِیَ سَوْدَاءُ مُظْلِمَةٌ تَقُولُ ضَیَّعْتَنِی ضَیَعَّکَ اللَّهُ (1).

بیان

رجعت إلی صاحبها الرجوع إما فی الآخرة و هو أظهر أو فی الدنیا بعد الثبت فی دیوان عمله إما برجوع حاملها من الملائکة أو الکتاب الذی أثبت فیه و لا یبعد أن یکون الرجوع و القول استعارة تمثیلیة شبه الصلاة الکاملة و ما یعود بها علی صاحبها من النفع و البرکة بالذی یذهب و یرجع و یقول هذا القول و کذا الصلاة الناقصة و الله یعلم.

«47»

دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام: فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ مَوْقُوتاً قَالَ مَفْرُوضاً(2).

وَ عَنْهُ علیه السلام قَالَ: لِکُلِّ صَلَاةٍ وَقْتَانِ أَوَّلٌ وَ آخِرٌ فَأَوَّلُ الْوَقْتِ أَفْضَلُهُ وَ لَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یَتَّخِذَ آخِرَ الْوَقْتَیْنِ وَقْتاً إِلَّا مِنْ عِلَّةٍ وَ إِنَّمَا جُعِلَ آخِرُ الْوَقْتِ لِلْمَرِیضِ وَ الْمُعْتَلِّ وَ لِمَنْ لَهُ عُذْرٌ وَ أَوَّلُ الْوَقْتِ رِضْوَانُ اللَّهِ وَ آخِرُ الْوَقْتِ عَفْوُ اللَّهِ (3)

وَ إِنَّ الرَّجُلَ لَیُصَلِّی فِی الْوَقْتِ وَ إِنَّ مَا فَاتَهُ مِنَ الْوَقْتِ خَیْرٌ لَهُ مِنْ أَهْلِهِ وَ مَالِهِ (4).

ص: 25


1- 1. تراه فی التهذیب ج 1 ص 203، الکافی ج 3 ص 268.
2- 2. دعائم الإسلام ج 1 ص 131.
3- 3. زاد فی المصدر: و العفو لا یکون الا من تقصیر.
4- 4. دعائم الإسلام ج 1 ص 137.

باب هفتم : وقت نماز ظهر و عصر و نافله آنها

روایات

روایت1.

مجالس صدوق: زُراره از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: هنگام زوال خورشید درهای آسمان و درهای بهشت باز می شوند، دعا مستجاب می گردد، پس خوشا به حال کسی که عمل صالحش در آن وقت بالا رود.(1)

روایت2.

الخصال: ابان از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: شب دوازده ساعت است و روز دوازده ساعت؛ و بهترین اوقات شب و روز هنگام نماز است. آنگاه فرمود: هنگام زوال خورشید [ظهر] درهای آسمان گشوده می گردد و بادها می وزند و خداوند به خلقش نظر می کند، و من دوست دارم در این وقت عمل صالحی از من به آسمان بالا رود. و باز فرمود: بعد از هر نماز دعا کنید، زیرا مستجاب است.(2)

روایت3.

الخصال: محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام و ایشان از پدرانش از امیرمؤمنان علیه السلام روایت کرده اند که فرمود: هرکس حاجتی از خداوند دارد در سه وقت آن را طلب کند: در روز جمعه، در هنگام زوال خورشید وقتی که بادها می وزند و درهای آسمان گشوده می گردد و رحمت نازل می شود و پرندگان می خوانند؛

ص: 26


1- . أمالی صدوق : 343
2- . الخصال 2 : 85

باب 7 وقت فریضة الظهرین و نافلتهما

روایات

«1»

مَجَالِسُ الصَّدُوقِ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَیْنَةَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فُتِّحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ أَبْوَابُ الْجِنَانِ وَ اسْتُجِیبَ الدُّعَاءُ فَطُوبَی لِمَنْ رُفِعَ لَهُ عِنْدَ ذَلِکَ عَمَلٌ صَالِحٌ (1).

«2»

الْخِصَالُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُوسَی بْنِ الْمُتَوَکِّلِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ السَّعْدَآبَادِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَاعَاتُ اللَّیْلِ اثْنَتَا عَشْرَةَ سَاعَةً وَ سَاعَاتُ النَّهَارِ اثْنَتَا عَشْرَةَ سَاعَةً وَ أَفْضَلُ سَاعَاتِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ أَوْقَاتُ الصَّلَوَاتِ ثُمَّ قَالَ علیه السلام إِنَّهُ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فُتِّحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ هَبَّتِ الرِّیَاحُ وَ نَظَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی خَلْقِهِ وَ إِنِّی لَأُحِبُّ أَنْ یَصْعَدَ لِی عِنْدَ ذَلِکَ إِلَی السَّمَاءِ عَمَلٌ صَالِحٌ ثُمَّ قَالَ عَلَیْکُمْ بِالدُّعَاءِ فِی أَدْبَارِ الصَّلَوَاتِ فَإِنَّهُ مُسْتَجَابٌ (2).

«3»

وَ مِنْهُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی الْیَقْطِینِیِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ یَحْیَی عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: مَنْ کَانَتْ لَهُ إِلَی رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ حَاجَةٌ فَلْیَطْلُبْهَا فِی ثَلَاثِ سَاعَاتٍ سَاعَةٍ فِی یَوْمِ الْجُمُعَةِ وَ سَاعَةٍ تَزُولُ الشَّمْسُ حِینَ تَهُبُّ الرِّیَاحُ وَ تُفَتَّحُ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ تَنْزِلُ الرَّحْمَةُ وَ یَصُوتُ الطَّیْرُ وَ

ص: 26


1- 1. أمالی الصدوق ص 343.
2- 2. الخصال ج 2 ص 85.

و نیز در آخر شب هنگام طلوع فجر که دو فرشته ندا می دهند: آیا کسی هست توبه کند تا از او پذیرفته گردد؟ آیا کسی درخواستی دارد تا به او داده شود؟ آیا کسی طلب بخشایش دارد تا بخشوده گردد؟ آیا کسی حاجتی دارد تا برآورده گردد؟ منادی خداوند را پاسخ گویید!(1)

روایت4.

قرب الاسناد: علی بن جعفر از برادرش امام موسی کاظم علیه السلام نقل کرد و گفت: از آن حضرت در مورد وقت نماز ظهر سؤال کردم، فرمود: آری، هنگامی که خورشید به زوال رسد [از وسط آسمان بگذرد] وقت نماز ظهر شده است، پس اگر خواستی آن را بعد از تسبیحت بجای آور(2)؛ و از آن حضرت در مورد وقت نماز عصر سؤال کردم، فرمود: بعد از زوال خورشید هرگاه طول سایه شاخص به دو قدم رسید و نماز ظهر را خوانده بودی و پس از آن تسبیح را هم خوانده بودی، اگر خواستی نماز عصر را بخوان.(3)

روایت5.

قرب الاسناد: فضل بن یونس گوید: از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام سؤال کردم: زنی که پیش از غروب خورشید [از حیض] پاک می شود نمازش چگونه است؟ فرمود: اگر طاهر شدنش وقتی باشد که سایه شاخص بعد از زوال به چهار قدم رسیده است، فقط نماز عصر را باید بخواند، زیرا وقتی داخل در وقت ظهر شده حائض بوده است، و همچنان حائض بوده تا اینکه وقت تمام شده، پس نماز ظهر بر او واجب نیست، و نمازهایی که خداوند در ایام حیض از دوش او برداشته بیشتر است [از اینکه در مورد یک نماز حساسیت نشان داده شود].(4)

توضیح

بنا بر نظر شیخ طوسی، این گونه استدلال شده که اوقات مشخص شده با معیار طول سایه شاخص به قدم­ها و ذراع­ها، برای شخصِ مختار است [نه مضطر و صاحب عذر] و برای تعیین وقتِ فضیلت نیست که اِشکال آن واضح می باشد.

شیخ در کتاب استبصار، مضمون این روایت را که بیانگر سقوط نماز ظهر از حائض پس از چهار قدم شدن طول سایه است پذیرفته، امّا عموم متأخّران در این رأی با او مخالفت کرده و گفته اند: اگر پاک شد به اندازه ای که بتواند غسل کند و پنج رکعت قبل از غروب بخواند، هر دو نماز بر او واجب است؛ و علامه حلی در پاسخ به استدلال به این روایت دلایلی را ذکر فرموده است:

اول ایراد در

ص: 27


1- . همان 2 : 158
2- . قرب الاسناد : 86 چاپ سنگی، 112 چاپ نجف
3- . همان
4- . همان : 130 چاپ سنگی، 176 چاپ نجف، التهذیب 1 : 111، الکافی 1 : 102

سَاعَةٍ فِی آخِرِ اللَّیْلِ عِنْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَإِنَّ مَلَکَیْنِ یُنَادِیَانِ هَلْ مِنْ تَائِبٍ یُتَابُ عَلَیْهِ هَلْ مِنْ سَائِلٍ یُعْطَی هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَیُغْفَرَ لَهُ هَلْ مِنْ طَالِبِ حَاجَةٍ فَتُقْضَی لَهُ فَأَجِیبُوا دَاعِیَ اللَّهِ (1).

«4»

قُرْبُ الْإِسْنَادِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ جَدِّهِ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ وَقْتِ الظُّهْرِ قَالَ نَعَمْ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ وَقْتُهَا فَصَلِّ إِذَا شِئْتَ بَعْدَ أَنْ تَفْرُغَ مِنْ تَسْبِیحَتِکَ (2)

وَ سَأَلْتُهُ عَنْ وَقْتِ الْعَصْرِ مَتَی هُوَ قَالَ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ قَدَمَیْنِ وَ صَلَّیْتَ الظُّهْرَ وَ السُّبْحَةَ بَعْدَ الظُّهْرِ فَصَلِّ الْعَصْرَ إِذَا شِئْتَ (3).

«5»

وَ مِنْهُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ یُونُسَ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام قُلْتُ الْمَرْأَةُ تَرَی الطُّهْرَ قَبْلَ غُرُوبِ الشَّمْسِ کَیْفَ تَصْنَعُ بِالصَّلَاةِ قَالَ فَقَالَ إِذَا رَأَتِ الطُّهْرَ بَعْدَ مَا یَمْضِی مِنْ زَوَالِ الشَّمْسِ أَرْبَعَةُ أَقْدَامٍ فَلَا تُصَلِّی إِلَّا الْعَصْرَ لِأَنَّ وَقْتَ الظُّهْرِ دَخَلَ عَلَیْهَا وَ هِیَ فِی الدَّمِ وَ خَرَجَ عَنْهَا الْوَقْتُ وَ هِیَ فِی الدَّمِ فَلَمْ یَجِبْ عَلَیْهَا أَنْ تُصَلِّیَ الظُّهْرَ وَ مَا طَرَحَ اللَّهُ عَنْهَا مِنَ الصَّلَاةِ وَ هِیَ فِی الدَّمِ أَکْثَرُ(4).

بیان

استدل به علی ما ذهب إلیه الشیخ من أن الأوقات المقدرة بالأقدام و الأذرع أوقات للمختار لا أوقات فضیلة و فیه نظر ظاهر و أما ما تضمنه من سقوط الظهر عن الحائض إذا طهرت بعد الأربعة أقدام فهو مختار الشیخ فی الإستبصار و خالفه عامة المتأخرین و قالوا إن طهرت قدر ما تغتسل و تأتی بخمس رکعات قبل الغروب تجب علیها الصلاتان و أجاب عنه العلامة بوجوه الأول القدح فی

ص: 27


1- 1. الخصال ج 2 ص 158.
2- 2. قرب الإسناد: 86 ط حجر: 112 ط نجف.
3- 3. قرب الإسناد: 86 ط حجر: 112 ط نجف.
4- 4. قرب الإسناد ص 130 ط حجر ص 176 ط نجف، و رواه الشیخ فی التهذیب ج 1 ص 111، و تراه فی الکافی ج 1 ص 102.

سند آن است؛ زیرا فضل - یکی از راویان موجود در سند - واقفی مذهب است. امّا پاسخ این اشکال علامه آن است که نجاشی فضل را توثیق کرده و اشاره ای به واقفی بودنِ او ننموده است؛ فقط شیخ این را ذکر کرده است و نجاشی اثبت از او است، البته کشی نیز چیزهایی در مورد او می گوید که دلالت بر مدح وی دارد.

دوم اینکه این روایت بوسیله اجماع علما نفی می شود؛ زیرا میان ما [شیعه] هیچ اختلافی نیست در اینکه آخر وقت نماز ظهر برای شخص معذور تا به مقدار یک نماز عصر قبل از غروب است؛ و در آن اشکال است، زیرا دانستی که شیخ هم در استبصار قائل به آن است، پس با وجودِ مخالفتِ شیخ، اجماع منعقد نشده است.

دلیل سوم آن است که در این روایت حکم بر طهارت معلّق به بعد از چهارقدم شده که حمل می شود بر اینکه مقصود وقتی است که تنها وقت نماز عصر باقی مانده، که بُعد و ضعف این تأویل مخفی نیست، بلکه با روایت موثّق عبدالله بن سنان در تعارض است که از امام صادق علیه السلام روایت می کند: اگر زن حائض پیش از غروب خورشید پاک شد، باید نماز ظهر و عصر را بخواند، و اگر در آخر شب پاک شد، باید نماز مغرب و عشا را بجا آورد.(1)

و می توان با حمل خبر ابن سنان بر استحباب، بین این دو روایت جمع کرد، و شاید بتوان روایت فضل را نیز بر تقیه حمل نمود، که البته خالی از ایراد نیست، زیرا موافقت عامّه (اهل سنت) بر مدلول آن معلوم نیست، بلکه عکس آن در میان آنها مشهور است، و احوط عمل به قول مشهور می باشد.

روایت6.

علل الشرائع: عبیدالله حلبی از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: تنهای بی خویش و بی مال کسی است که نماز عصر را ضایع کند! گفتم: تنهای بی خویش و بی مال یعنی چه؟ فرمود: یعنی در بهشت نه خویشاوندی دارد و نه مالی! گفته شد: ضایع کردن نماز عصر چگونه است؟ فرمود: آن را ضایع می کند و به عمد رهایش می کند تا خورشید زرد شود و قرص آن پنهان گردد.(2)

توضیح

چنانچه در الفقیه هم آمده(3)، ظاهر آن است که «واو» به معنای «أو» است، و مانند همین روایت در کتاب «محیی السنة» از محدّثان عامّه (اهل سنت) آمده است، و از خطّابی نقل شده که «وتر» به معنای نقص و سَلب است، بقی وترا یعنی آن شخص، تنها و بدون خویش و مال ماند، پس باید نسبت به از دست دادن وقت نماز، مانند کسی باشد که نسبت به از دست دادن خانواده و مالش بیم دارد.

ص: 28


1- . التهذیب 1 : 111
2- . علل الشرائع 2 : 45
3- . الفقیه 1 : 141، و در آن آمده است: «حتی تصفر الشمس أو تغیب».

السند بأن الفضل واقفی و أجیب بأن النجاشی وثقه و لم یذکر کونه واقفیا و إنما ذکر ذلک الشیخ و النجاشی أثبت منه مع أنه روی الکشی ما یدل علی مدحه.

الثانی أنها منفیة بالإجماع إذ لا خلاف بیننا فی أن آخر وقت الظهر للمعذور یمتد إلی قبل الغروب بمقدار العصر و فیه نظر إذ قد عرفت أن الشیخ قال به فی الإستبصار فالإجماع مع مخالفة الشیخ ممنوع.

الثالث أنه علق الحکم علی الطهارة بعد أربعة أقدام فیحمل علی أنه أراد بذلک ما إذا خلص الوقت للعصر و لا یخفی بعد هذا التأویل و رکاکته لکن یعارضه

مُوَثَّقُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا طَهُرَتِ الْمَرْأَةُ قَبْلَ غُرُوبِ الشَّمْسِ فَلْتُصَلِّ الظُّهْرَ وَ الْعَصْرَ وَ إِنْ طَهُرَتْ فِی آخِرِ اللَّیْلِ فَلْتُصَلِّ الْمَغْرِبَ وَ الْعِشَاءَ(1).

و یمکن الجمع بحمل خبر ابن سنان علی الاستحباب و ربما یحمل خبر الفضل علی التقیة و فیه نظر إذ لم یظهر موافقة العامة لمدلوله بل المشتهر بینهم خلافه و الأحوط العمل بالمشهور.

«6»

الْعِلَلُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ: الْمَوْتُورُ أَهْلَهُ وَ مَالَهُ مَنْ ضَیَّعَ صَلَاةَ الْعَصْرِ قُلْتُ مَا الْمَوْتُورُ أَهْلَهُ وَ مَالَهُ قَالَ لَا یَکُونُ لَهُ فِی الْجَنَّةِ أَهْلٌ وَ لَا مَالٌ قِیلَ وَ مَا تَضْیِیعُهَا قَالَ یُضَیِّعُهَا فَیَدَعُهَا مُتَعَمِّداً حَتَّی تَصْفَرَّ الشَّمْسُ وَ تَغِیبَ (2).

بیان

الظاهر أن الواو بمعنی أو کما فی الفقیه (3) و روی نحوه محیی السنة من محدثی العامة و نقل عن الخطابی أن معنی وتر نقص و سلب فبقی وترا فردا بلا أهل و لا مال یرید فلیکن حذره من فوتها کحذره من ذهابهما

ص: 28


1- 1. التهذیب ج 1 ص 111.
2- 2. علل الشرائع ج 2 ص 45.
3- 3. الفقیه ج 1 ص 141، و فیه« حتی تصفر الشمس أو تغیب».

و گفته شده که اصل «وتر» از جنایت است، پس عقوبت­هایی را که به ضایع کننده نماز عصر می رسد به جزای کسی که عزیزش کشته شده یا مال او برده شده است، تشبیه کرده است.

روایت7.

معانی الاخبار: عبدالله بن سنان از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: پیش از آنکه برای مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله سقف بگذارند، دیوار آن به اندازه یک قامت بود، پس هر گاه سایه دیوار به یک ذراع یعنی به اندازه آغل بز می رسید پیامبر نماز ظهر را می خواند، و هرگاه سایه به دو ذراع یعنی دو برابر می شد، پیامبر نماز عصر را می خواند.(1)

روایت8.

ثواب الاعمال، معانی الاخبار: ابوبصیر از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: در مورد هر چیزی تو را فریفتند، مراقب باش در مورد نماز عصر فریبت ندهند؛ آن را وقتی آفتاب روشن و صاف است بخوان؛ رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: تنهای بی خویش و مال کسی است که وقت نماز عصر را از دست بدهد. راوی می گوید: به امام گفتم: منظور از تنهای بی خویش و مال چیست؟ فرمود: چنین کسی در بهشت، بی کَس و بی مال خواهد بود؛ پرسیدم: ضایع کردن نماز عصر چگونه است؟ فرمود: نماز عصر خود را آن قدر از روی عمد به تأخیر بیندازد که خورشید زرد شود و یا آنکه قرص خورشید، پنهان شود.(2)

المحاسن: مانند این روایت از ابوسمینه نقل شده است.(3)

روایت9.

ثواب الاعمال: ابوسلّام عبدی گوید: خدمت امام صادق علیه السلام رفتم و گفتم: نظر شما در مورد کسی که نماز عصرش را عمداً به تأخیر اندازد چیست؟ فرمود: روز قیامت در حالی می آید که تنهای بی­خویش و بی مال است. گفتم: فدایت گردم، حتی اگر از اهل بهشت باشد؟ فرمود: حتی اگر از اهل بهشت باشد. گفتم: در بهشت وقتی تنهای بی­خویش و بی مال است، پس جایگاهش کجاست؟ فرمود: منزلی ندارد و در خانه های اهل بهشت میهمان است.(4)

ص: 29


1- . معانی الاخبار : 159
2- . همان : 171
3- . المحاسن : 83
4- . ثواب الأعمال : 208

و قیل الوتر أصله الجنایة فشبه ما یلحق هذا الذی یفوته العصر بما یلحق الموتور من قتل حمیمه أو أخذ ماله.

«7»

مَعَانِی الْأَخْبَارِ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ وَ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ جِدَارُ مَسْجِدِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَبْلَ أَنْ یُظَلَّلَ قَدْرَ قَامَةٍ فَکَانَ إِذَا کَانَ الْفَیْ ءُ ذِرَاعاً وَ هُوَ قَدْرُ مَرْبِضِ عَنْزٍ صَلَّی الظُّهْرَ فَإِذَا کَانَ الْفَیْ ءُ ذِرَاعَیْنِ وَ هُوَ ضِعْفُ ذَلِکَ صَلَّی الْعَصْرَ(1).

«8»

ثَوَابُ الْأَعْمَالِ، وَ مَعَانِی الْأَخْبَارِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی الْقَاسِمِ عَنْ أَبِی سُمَیْنَةَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام: مَا خَدَعُوکَ عَنْ شَیْ ءٍ فَلَا یَخْدَعُوکَ فِی الْعَصْرِ صَلِّهَا وَ الشَّمْسُ بَیْضَاءُ نَقِیَّةٌ فَإِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ الْمَوْتُورُ أَهْلَهُ وَ مَالَهُ مَنْ ضَیَّعَ صَلَاةَ الْعَصْرِ قُلْتُ وَ مَا الْمَوْتُورُ أَهْلَهُ وَ مَالَهُ قَالَ لَا یَکُونُ لَهُ أَهْلٌ وَ لَا مَالٌ فِی الْجَنَّةِ قُلْتُ وَ مَا تَضْیِیعُهَا قَالَ یَدَعُهَا وَ اللَّهِ حَتَّی تَصْفَارَّ الشَّمْسُ أَوْ تَغِیبَ (2).

المحاسن، عن أبی سمینة: مثله (3).

«9»

ثَوَابُ الْأَعْمَالِ، بِالْإِسْنَادِ الْمُقَدَّمِ عَنْ أَبِی سُمَیْنَةَ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ عَنْ أَبِی سَلَّامٍ الْعَبْدِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقُلْتُ لَهُ مَا تَقُولُ فِی رَجُلٍ یُؤَخِّرُ الْعَصْرَ مُتَعَمِّداً قَالَ یَأْتِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَوْتُوراً أَهْلَهُ وَ مَالَهُ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ وَ إِنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ قَالَ وَ إِنْ کَانَ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ قُلْتُ فَمَا مَنْزِلَتُهُ فِی الْجَنَّةِ مَوْتُوراً بِأَهْلِهِ وَ مَالِهِ قَالَ یَتَضَیَّفُ أَهْلَهَا لَیْسَ لَهُ فِیهَا مَنْزِلٌ (4).

ص: 29


1- 1. معانی الأخبار ص 159 فی حدیث.
2- 2. معانی الأخبار ص 171.
3- 3. المحاسن ص 83.
4- 4. ثواب الأعمال ص 208.

المحاسن: از ابوسمینه مانند آن نقل شده است.(1)

توضیح

در قاموس آمده است: ضفته أضیفه ضیفاً و ضیافةً بالکسر یعنی میهمان او شدم مانند ضیّفتُه یعنی او را میهمان کردم.

روایت10.

المحاسن: محمد بن هارون گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود: هر کس نماز عصر را از بدون فراموشی ترک کند تا وقت آن بگذرد، خداوند در قیامت او را تنها و بی­خویش و مالش می­کند.(2)

روایت11.

علل الشرائع: زراره گوید: به من گفت: آیا می دانی چرا یک ذراع و دو ذراع قرار داده شده؟ گفتم: برای چیست؟ فرمود: به خاطر نماز واجب؛ زیرا تو می توانی از وقت زوال آفتاب تا هنگامی که سایه ات به قدر یک ذراع شود نافله بخوانی و وقتی سایه به قدر یک ذراع رسید نماز واجب را شروع کن و نافله را ترک نما، و هنگامی که سایه ات به قدر دو ذراع رسید فریضه عصر را شروع و نافله را ترک کن.(3)

روایت12.

فقه الرضا: اولین نماز که خداوند بر بندگان واجب کرد، نماز ظهر روز جمعه بود، و در آیه «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً»(4) {نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکی شب برپادار و [نیز] نماز صبح را زیرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است} به همین اشاره فرموده است؛ فرشتگان شب و فرشتگان روز شاهد آن هستند. و فرمود: ابتدای وقت نماز ظهر، زوال خورشید است و همیشه آخر آن زمانی است که سایه به یک ذراع یا دو قدم پس از زوال خورشید برسد. و وقت عصر بعد از رسیدن سایه به دو قدم اول تا دو قدم بعدی است و دو ذراع است برای کسی که مریض است یا مشکلی دارد یا مقصّر است، پس دو قدم برای ظهر است و دو قدم برای عصر، و اگر بیماری یا مشکل دیگری نداشت و نمی خواست تقصیر کند و نمی خواهد نافله را طول بدهد، هنگام زوال خورشید می تواند هر دو نماز را با هم بخواند، و هیچ مانعی جز تسبیح میان دو نماز برایش نیست.

ص: 30


1- . المحاسن : 83
2- . همان
3- . علل الشرائع 2 : 38
4- . اسراء / 78

المحاسن، عن أبی سمینة: مثله (1)

بیان

قال فی القاموس ضفته أضیفه ضیفا و ضیافة بالکسر نزلت علیه ضیفا کضیّفته.

«10»

الْمَحَاسِنُ، عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ بُکَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَارُونَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: مَنْ تَرَکَ صَلَاةَ الْعَصْرِ غَیْرَ نَاسٍ لَهَا حَتَّی تَفُوتَهُ وَتَرَهُ اللَّهُ أَهْلَهُ وَ مَالَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ(2).

«11»

الْعِلَلُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ فَضَالَةَ عَنْ حُسَیْنٍ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ لِی أَ تَدْرِی لِمَ جُعِلَ الذِّرَاعُ وَ الذِّرَاعَانِ قُلْتُ لِمَ قَالَ لِمَکَانِ الْفَرِیضَةِ لِأَنَّ لَکَ أَنْ تَنَفَّلَ مِنْ زَوَالِ الشَّمْسِ إِلَی أَنْ یَبْلُغَ فَیْئُکَ ذِرَاعاً فَإِذَا بَلَغَ ذِرَاعاً بَدَأْتَ بِالْفَرِیضَةِ وَ تَرَکْتَ النَّافِلَةَ وَ إِذَا بَلَغَ فَیْئُکَ ذِرَاعَیْنِ بَدَأْتَ بِالْفَرِیضَةِ وَ تَرَکْتَ النَّافِلَةَ(3).

«12»

فِقْهُ الرِّضَا، قَالَ علیه السلام: أَوَّلُ صَلَاةٍ فَرَضَهَا اللَّهُ عَلَی الْعِبَادِ صَلَاةُ یَوْمِ الْجُمُعَةِ الظُّهْرِ فَهُوَ قَوْلُهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً(4) تَشْهَدُهُ مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ وَ قَالَ أَوَّلُ وَقْتِ الظُّهْرِ زَوَالُ الشَّمْسِ وَ آخِرُهُ أَنْ یَبْلُغَ الظِّلُّ ذِرَاعاً أَوْ قَدَمَیْنِ مِنْ زَوَالِ الشَّمْسِ فِی کُلِّ زَمَانٍ وَ وَقْتُ الْعَصْرِ بَعْدَ الْقَدَمَیْنِ الْأَوَّلَیْنِ إِلَی قَدَمَیْنِ آخَرَیْنِ وَ ذِرَاعَیْنِ لِمَنْ کَانَ مَرِیضاً أَوْ مُعْتَلًّا أَوْ مُقَصِّراً فَصَارَ قَدَمَانِ لِلظُّهْرِ وَ قَدَمَانِ لِلْعَصْرِ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ مُعْتَلًّا مِنْ مَرَضٍ أَوْ مِنْ غَیْرِهِ وَ لَا تَقْصِیرَ وَ لَا یُرِیدُ أَنْ یُطِیلَ التَّنَفُّلَ فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاتَیْنِ وَ لَیْسَ یَمْنَعُهُ مِنْهَا إِلَّا السُّبْحَةُ بَیْنَهُمَا

ص: 30


1- 1. المحاسن ص 83.
2- 2. المحاسن ص 83.
3- 3. علل الشرائع ج 2 ص 38.
4- 4. أسری: 78.

و هشت رکعت پیش از فریضه و هشت رکعت پس از آن است، حال اگر خواست می تواند آنها را تا حدّ دو قدم طول بدهد و اگر خواست کوتاه می خواند. و حدّ وقت برای کسی که می خواهد در دو هشت رکعتِ نافله طول بدهد این است که در قرائت صد آیه و کمتر از صد آیه بخواند، و اگر دوست داشت می تواند زیادتر هم بخواند، و اگر کاری یا نیازی یا بیماری برایش پیش آمد که نمی توانست بعد از زوال دو هشت رکعتی را بخواند، فریضه های ظهر و عصر را می خواند و نوافل را پس از فراغت، در شب یا روز هر وقت دوست داشت بدون ممنوعیت از قضا و وقت می خواند، و اگر مشکلی داشت که تا رسیدن سایه یک قامت به دو قدم یا چهار قدم رسد، نماز واجب را می خواند و هر گاه توانست قضای نافله­ها را به جا می آورد، و تفسیر دو قدم و چهار قدم این است که پس از زوال خورشید در هر زمانی چه زمستان و چه تابستان، چه سایه کوتاه باشد و چه بلند، وقت نماز همیشه یکی است، و زوال در میانه روز است چه روز کوتاه باشد و چه بلند؛ پس هرگاه خورشید به زوال رفت وقت نماز داخل شده و انسان مهلت برای نافله یا نماز قضا یا خوابیدن یا اشتغال دارد تا اینکه سایه قامتش به اندازه دو قدم پس از زوال برسد، پس وقتی به این حد برسد واجب است نماز ظهر را در ابتدای شروع سایه در قدم سوم بخواند، و همچنین واجب است نماز عصر را با شروع ورود سایه به قدم پنجم بخواند زمانی که در آخر وقت نماز می­خواند، و اگر بعد از این مدت بخواند، نماز را ضایع کرده است و باید قضای آن را بخواند. و اوّل وقت مغرب، سقوط قرص خورشید می باشد و نشانه آن سیاه شدن افق در مشرق است، و آخر وقت نماز مغرب، غروب شفق است که ابتدای وقت نماز عشا می باشد. سقوط شفق همزمان است با پنهان شدن سرخی، و آخر وقت نماز عشا، نیمه شب که آن زوال شب است. و ابتدای وقت نماز صبح، پیدا شدن فجر در افق مشرق است که همان سفیدی است مانند سفیدیِ روز، و آخر وقت نماز صبح پیدا شدن سرخی در افق مغرب می باشد. وقت نمازهای واجب با خواندن نوافل طولانی می شود و اگر نوافل و بیماری ها و دیگر مشکلات نبود، اوقات نماز تا این حد طولانی نمی شد، پس به همین دلیل می توانی اگر دوست داشتی نماز ظهر را به تأخیر اندازی و اگر نافله یا مشکلی هم نبود که مانع خواندن نمازها در اول وقتش بشود باز می توانی نماز عصر را زودتر بخوانی، و در سفر می توانی بین دو نماز جمع کنی [یعنی بلافاصله پس از نماز ظهر، نماز عصر را بخوانی] زیرا در سفر نافله ساقط است و مانع جمع بین دو نماز نمی شود؛ و حتماً احادیث مختلفی در مورد اوقات وارد شده که هر کدام معنا و تفسیری دارد.(1)

ص: 31


1- . فقه الرضا : 3

وَ الثَّمَانُ رَکَعَاتٍ قَبْلَ الْفَرِیضَةِ وَ الثَّمَانُ بَعْدَهَا فَإِنْ شَاءَ طَوَّلَ إِلَی الْقَدَمَیْنِ وَ إِنْ شَاءَ قَصَّرَ وَ الْحَدُّ لِمَنْ أَرَادَ أَنْ یُطَوِّلَ فِی الثَّمَانِی وَ الثَّمَانِی أَنْ یَقْرَأَ مِائَةَ آیَةٍ فَمَا دُونَ وَ إِنْ أَحَبَّ أَنْ یَزْدَادَ فَذَاکَ إِلَیْهِ وَ إِنْ عَرَضَ لَهُ شُغُلٌ أَوْ حَاجَةٌ أَوْ عِلَّةٌ یَمْنَعُهُ مِنَ الثَّمَانِی وَ الثَّمَانِی إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ صَلَّی الْفَرِیضَتَیْنِ وَ قَضَی النَّوَافِلَ مَتَی مَا فَرَغَ مِنْ لَیْلٍ أَوْ نَهَارٍ فِی أَیِّ وَقْتٍ أَحَبَّ غَیْرَ مَمْنُوعٍ مِنَ الْقَضَاءِ وَ وَقْتٍ مِنَ الْأَوْقَاتِ وَ إِنْ کَانَ مَعْلُولًا حَتَّی یَبْلُغَ ظِلُّ الْقَامَةِ قَدَمَیْنِ أَوْ أَرْبَعَةَ أَقْدَامٍ صَلَّی الْفَرِیضَةَ وَ قَضَی النَّوَافِلَ مَتَی مَا تَیَسَّرَ لَهُ الْقَضَاءُ وَ

تَفْسِیرُ الْقَدَمَیْنِ وَ الْأَرْبَعَةِ أَقْدَامٍ أَنَّهُمَا بَعْدَ زَوَالِ الشَّمْسِ فِی أَیِّ زَمَانٍ کَانَ شِتَاءً أَوْ صَیْفاً طَالَ الظِّلُّ أَمْ قَصُرَ فَالْوَقْتُ وَاحِدٌ أَبَداً وَ الزَّوَالُ یَکُونُ فِی نِصْفِ النَّهَارِ سَوَاءٌ قَصُرَ النَّهَارُ أَمْ طَالَ فَإِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاةِ وَ لَهُ مُهْلَةٌ فِی التَّنَفُّلِ وَ الْقَضَاءِ وَ النَّوْمِ وَ الشُّغُلِ إِلَی أَنْ یَبْلُغَ ظِلُّ قَامَتِهِ قَدَمَیْنِ بَعْدَ الزَّوَالِ فَإِذَا بَلَغَ ظِلُّ قَامَتِهِ قَدَمَیْنِ بَعْدَ الزَّوَالِ فَقَدْ وَجَبَ عَلَیْهِ أَنْ یُصَلِّیَ الظُّهْرَ فِی اسْتِقْبَالِ الْقَدَمِ الثَّالِثِ وَ کَذَلِکَ یُصَلِّی الْعَصْرَ إِذَا صَلَّی فِی آخِرِ الْوَقْتِ فِی اسْتِقْبَالِ الْقَدَمِ الْخَامِسِ فَإِذَا صَلَّی بَعْدَ ذَلِکَ فَقَدْ ضَیَّعَ الصَّلَاةَ وَ هُوَ قَاضٍ لِلصَّلَاةِ بَعْدَ الْوَقْتِ وَ أَوَّلُ وَقْتِ الْمَغْرِبِ سُقُوطُ الْقُرْصَةِ وَ عَلَامَةُ سُقُوطِهِ أَنْ یَسْوَدَّ أُفُقُ الْمَشْرِقِ وَ آخِرُ وَقْتِهَا غُرُوبُ الشَّفَقِ وَ هُوَ أَوَّلُ وَقْتِ الْعَتَمَةِ وَ سُقُوطُ الشَّفَقِ ذَهَابُ الْحُمْرَةِ وَ آخِرُ وَقْتِ الْعَتَمَةِ نِصْفُ اللَّیْلِ وَ هُوَ زَوَالُ اللَّیْلِ وَ أَوَّلُ وَقْتِ الْفَجْرِ اعْتِرَاضُ الْفَجْرِ فِی أُفُقِ الْمَشْرِقِ وَ هُوَ بَیَاضٌ کَبَیَاضِ النَّهَارِ وَ آخِرُ وَقْتِ الْفَجْرِ أَنْ تَبْدُوَ الْحُمْرَةُ فِی أُفُقِ الْمَغْرِبِ وَ إِنَّمَا یَمْتَدُّ وَقْتُ الْفَرِیضَةِ بِالنَّوَافِلِ فَلَوْ لَا النَّوَافِلُ وَ عِلَّةُ الْمَعْلُولِ لَمْ یَکُنْ أَوْقَاتُ الصَّلَاةِ مَمْدُودَةً عَلَی قَدْرِ أَوْقَاتِهَا فَلِذَلِکَ تُؤَخِّرُ الظُّهْرَ إِنْ أَحْبَبْتَ وَ تُعَجِّلُ الْعَصْرَ إِنْ لَمْ یَکُنْ هُنَاکَ نَوَافِلُ وَ لَا عِلَّةٌ تَمْنَعُکَ أَنْ تُصَلِّیَهُمَا فِی أَوَّلِ وَقْتِهِمَا وَ تَجْمَعُ بَیْنَهُمَا فِی السَّفَرِ إِذْ لَا نَافِلَةَ تَمْنَعُکَ مِنَ الْجَمْعِ وَ قَدْ جَاءَتْ أَحَادِیثُ مُخْتَلِفَةٌ فِی الْأَوْقَاتِ وَ لِکُلِّ حَدِیثٍ مَعْنًی وَ تَفْسِیرٌ-(1)

ص: 31


1- 1. فقه الرضا ص 3.

ابتدای وقت نماز ظهر، زوال خورشید و آخر وقت آن زمانی است که سایه قامتِ یک انسان به یک قدم و دو قدم برسد، و در میانه آن هم آمده است که من آن را بیشتر دوست دارم، و در مورد آخر وقتش نیز حدیث آمده که پایانِ رسیدنِ سایه به دو قامت می باشد، و در مورد ابتدای وقت عصر آمده است که هنگام کامل شدن دو قدم از سایه، و پایان آن هنگامی است که سایه کاملاً به اندازه چهار قدم بشود. همچنین در مورد ابتدای وقت عصر آمده است که با کامل شدن سایه به اندازه یک ذراع شروع می شود و با رسیدن آن به دو ذراع پایان می یابد، و در مورد نماز ظهر و عصر بطور کلی آمده است که هر دو وقتی مشترک و بدون تفصیل دارند یعنی همان حدیث رسول خدا که فرمود «هرگاه خورشید به زوال رفت وقت هر دو نماز شروع شده است»، و نقل شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز ظهر و عصر و نیز نماز مغرب و عشا را با هم خواند بدون این که در سفر باشد یا مریض باشد، و روایت شده که هر نمازی دو وقت دارد، یکی اول وقت و یکی آخر وقت، چنانچه در اول باب ذکر کردیم، و اول وقت فضیلت بیشتری دارد، و آخر وقت برای افراد دارای مشکل قرار داده شده است، پس آخر وقت رخصتی است برای افراد ضعیف به خاطر مریضی و مشکلی در جان و مالشان، و رحمتی است برای شخص قوی که مشکلات شخص ضعیف را ندارد، زیرا خداوند فرائض را بر اساس توانِ ضعیف ترینِ مردم وضع فرموده تا ضعیف و قوی در آن مساوی باشند، چنانچه خداوند می فرماید: «فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ»(1) {[باید] آنچه از قربانی میسر است [قربانی کند]} و فرموده است «فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ»(2) {پس تا می توانید از خدا پروا بدارید} که ضعیفی که نمی تواند بیش از یک گوسفند ذبح کند و قوی ای که می تواند بیش از یک گوسفند ذبح کند مساوی باشند در بیشترین قدرت در انجام فرائض، و هدف این بوده است که فرائض مختلف نباشند و بر یک حد اقامه نشوند. خداوند تبارک و تعالی بر شخص ضعیف همان مقداری را واجب فرموده است که بر شخص قوی واجب کرده و از این جهت تفاوتی میان قوی و ضعیف نیست، پس هنگامی که جایز نیست ضعیف و معلول را طبق توان قوی و غیر معلول تکلیف کنند و جایز نیست که قوی را به تکلیفی غیر از تکلیف ضعیف مکلف نمایند دیگر فریضه از سوی همه قابل تحمّل خواهد بود؛ و فریضه مطابق با تواناییِ ضعیف ترینِ مردم است تا قوی و ضعیف در آن مساوی باشند که این رحمتی از جانب خداوند بر ضعیف است به خاطر مشکلی است که در نفسش دارد، و رحمتی برای توانا است به خاطر مشکلِ شخص ضعیف، و برای این بوده است که فریضه معروف مستقیم توسط قوی و ضعیف کامل شود. و دلیل نامگذاری سایه یک قامت، به قامت آن است که طول دیوار مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله به اندازه قامت انسان بود، لذا سایه دیوار را سایه قامت و سایه دو قامت، و سایه قدم و سایه دو قدم و سایه چهار قدم

ص: 32


1- . بقره / 196
2- . تغابن / 16

إِنَّ أَوَّلَ وَقْتِ الظُّهْرِ زَوَالُ الشَّمْسِ وَ آخِرَ وَقْتِهَا قَامَةُ رَجُلٍ قَدَمٌ وَ قَدَمَانِ وَ جَاءَ عَلَی النِّصْفِ مِنْ ذَلِکَ وَ هُوَ أَحَبُّ إِلَیَّ وَ جَاءَ آخِرُ وَقْتِهَا إِذَا تَمَّ قَامَتَیْنِ وَ جَاءَ أَوَّلُ وَقْتِ الْعَصْرِ إِذَا تَمَّ الظِّلُّ قَدَمَیْنِ وَ آخِرُ وَقْتِهَا إِذَا تَمَّ أَرْبَعَةَ أَقْدَامٍ وَ جَاءَ أَوَّلُ وَقْتِ الْعَصْرِ إِذَا تَمَّ الظِّلُّ ذِرَاعاً وَ آخِرُ وَقْتِهَا إِذَا تَمَّ ذِرَاعَیْنِ وَ جَاءَ لَهُمَا جَمِیعاً وَقْتٌ وَاحِدٌ مُرْسَلٌ قَوْلُهُ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاتَیْنِ وَ جَاءَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله جَمَعَ بَیْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ ثُمَّ بِالْعِشَاءِ وَ الْعَتَمَةِ مِنْ غَیْرِ سَفَرٍ وَ لَا مَرَضٍ وَ جَاءَ أَنَّ لِکُلِّ صَلَاةٍ وَقْتَیْنِ أَوَّلٌ وَ آخِرٌ کَمَا ذَکَرْنَاهُ فِی أَوَّلِ الْبَابِ وَ أَوَّلُ الْوَقْتِ أَفْضَلُهَا وَ إِنَّمَا جُعِلَ آخِرُ الْوَقْتِ لِلْمَعْلُولِ فَصَارَ آخِرُ الْوَقْتِ رُخْصَةً لِلضَّعِیفِ لِحَالِ عِلَّتِهِ وَ نَفْسِهِ وَ مَالِهِ وَ هِیَ رَحْمَةٌ لِلْقَوِیِّ الْفَارِغِ لِعِلَّةِ الضَّعِیفِ وَ الْمَعْلُولِ وَ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ فَرَضَ الْفَرَائِضَ عَلَی أَضْعَفِ الْقَوْمِ قُوَّةً لِیَسْتَوِیَ فِیهَا الضَّعِیفُ وَ الْقَوِیُّ کَمَا قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْیِ (1) وَ قَالَ فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ (2) فَاسْتَوَی الضَّعِیفُ الَّذِی لَا یَقْدِرُ عَلَی أَکْثَرَ مِنْ شَاةٍ وَ الْقَوِیُّ الَّذِی یَقْدِرُ عَلَی أَکْثَرَ مِنْ شَاةٍ إِلَی أَکْثَرِ الْقُدْرَةِ فِی الْفَرَائِضِ وَ ذَلِکَ لِأَنْ لَا تَخْتَلِفَ الْفَرَائِضُ وَ لَا تُقَامَ عَلَی حَدٍّ وَ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَلَی الضَّعِیفِ مَا فَرَضَ عَلَی الْقَوِیِّ وَ لَا یُفْرَقُ عِنْدَ ذَلِکَ بَیْنَ الْقَوِیِّ وَ الضَّعِیفِ فَلَمَّا أَنْ لَمْ یَجُزْ أَنْ یُفْرَضَ عَلَی الضَّعِیفِ الْمَعْلُولِ فَرْضُ الْقَوِیِّ الَّذِی هُوَ غَیْرُ مَعْلُولٍ وَ لَمْ یَجُزْ أَنْ یُفْرَضَ عَلَی الْقَوِیِّ غَیْرُ فَرْضِ الضَّعِیفِ فَیَکُونُ الْفَرْضُ مَحْمُولًا ثَبَتَ الْفَرْضُ عِنْدَ ذَلِکَ عَلَی أَضْعَفِ الْقَوْمِ لِیَسْتَوِیَ فِیهَا الْقَوِیُّ وَ الضَّعِیفُ رَحْمَةً مِنَ اللَّهِ لِلضَّعِیفِ لِعِلَّتِهِ فِی نَفْسِهِ وَ رَحْمَةً مِنْهُ لِلْقَوِیِّ لِعِلَّةِ الضَّعِیفِ وَ یُسْتَتَمُّ الْفَرْضُ الْمَعْرُوفُ الْمُسْتَقِیمُ عِنْدَ الْقَوِیِّ وَ الضَّعِیفِ وَ إِنَّمَا سُمِّیَ ظِلُّ الْقَامَةِ قَامَةً لِأَنَّ حَائِطَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَامَةُ إِنْسَانٍ فَسُمِّیَ ظِلُّ الْحَائِطِ ظِلَّ قَامَةٍ وَ ظِلَّ قَامَتَیْنِ وَ ظِلَّ قَدَمٍ وَ ظِلَّ قَدَمَیْنِ وَ ظِلَّ أَرْبَعَةِ أَقْدَامٍ

ص: 32


1- 1. البقرة: 196.
2- 2. التغابن: 16.

و یک ذراع نامیده اند تا اینکه اگر با دو قدم بسنجد دو قدم باشد و اگر با یک ذراع بسنجد یک ذراع باشد و اگر با دو ذراع بسنجد دو ذراع باشد و اگر با قامت بسنجد یک قامت باشد یعنی منظور از قامت، سایه قامت است و طول قامت نیست هر چند برابر باشند زیرا سایه قامت ممکن است یک قدم یا دو قدم باشد و سایه به حسب اختلاف زمان­ها مختلف است و اختلاف زمانها موجب اختلاف سایه است. زیرا سایه گاهی بلند است و گاهی کوتاه به خاطر اختلاف زمان­ها، اما دیواری که منسوب به قامتِ انسانی است که کنار آن ایستاده، مختلف نمی­باشد و زیاد و کم نمی­شود، پس برای ثبوت دیوار منسوب به قامتِ انسان، سایه ها به آن نسبت داده شده و بر اساس آن اندازه گیری شده است، خواه سایه کوتاه باشد و خواه بلند؛ و اگر می گوید: چرا وقت ظهر و عصر چهار قدم شده است در حالی که وقت بیش از چهار قدم و کمتر از دو قدم نیست، و آیا جایز بوده که اوقات نماز گسترده تر از این دو وقت یا کمتر از این دو وقت باشد؟ به او گفته شده که وقت بیش از مقدار مذکور هم جایز است زیرا مقدار ذکر شده به حسَب توانایی ضعیفان و تحملشان برای انجام فرائض است، و اگر توان آنها بیشتر بود وقتِ محدودتری برایشان مشخص می شد، و اگر قدرتشان کمتر از این بود باز هم تخفیف بیشتری به آنها داده و وقت بیشتر از این دو می شد، امّا از آنجا که وقتی طولانی برای هر دو گروه قوی و ضعیف مشخص شده، برای اداء نافله نیز همراه با فریضه وقت تعیین کرده اند تا کسی که ضعیف است به خاطر ضعفش برای تأخیر نماز تا آخر وقت معذور باشد و شخص قوی نیز برای تأخیر نماز به خاطر اشخاص ضعیف و بیماری بیمار عذر داشته باشد در حالی که واجب را انجام می­دهد و هرچند با ترک نماز در اول وقت آن را ضایع کرده است. و گفته اند که نماز در اول وقت «رضوان» خداست و در آخر وقت «بخشایش» خدا؛ و نیز گفته اند: نمازهای واجب پنجگانه به حسَب توانِ ضعیف ترین خلق واجب شده است تا میان ضعیف و قوی تساوی باشد، چنانچه در ذبح گوسفند برای حج همه مساوی هستند. همچنین تمامی واجبات بر مردم را خدا با توجه به ضعیف­ترین مردم واجب کرده است با این که افراد توانا را موظّف به اداء فرائض در بهترین اوقات [وقت فضیلت] و کامل ترین وجه نموده است، چنانچه می فرماید: «وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ»(1) {این است [فرایض خدا] و هر کس شعایر خدا را بزرگ دارد در حقیقت آن [حاکی] از پاکی دلهاست}

ص: 33


1- . حج / 32

وَ ذِرَاعٍ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ إِذَا مُسِحَ بِالْقَدَمَیْنِ کَانَ قَدَمَیْنِ وَ إِذَا مُسِحَ بِالذِّرَاعِ کَانَ ذِرَاعاً وَ إِذَا مُسِحَ بِالذِّرَاعَیْنِ کَانَ ذِرَاعَیْنِ وَ إِذَا مُسِحَ بِالْقَامَةِ کَانَ قَامَةً أَیْ هُوَ ظِلُّ الْقَامَةِ وَ لَیْسَ هُوَ بِطُولِ الْقَامَةِ سَوَاءً مِثْلَهُ لِأَنَّ ظِلَّ الْقَامَةِ رُبَّمَا کَانَ قَدَماً وَ رُبَّمَا کَانَ قَدَمَیْنِ ظِلٌّ مُخْتَلِفٌ عَلَی قَدْرِ الْأَزْمِنَةِ وَ اخْتِلَافِهَا بِاخْتِلَافِهِمَا لِأَنَّ الظِّلَّ قَدْ یَطُولُ وَ یَنْقُصُ لِاخْتِلَافِ الْأَزْمِنَةِ وَ الْحَائِطُ الْمَنْسُوبُ إِلَی قَامَةِ إِنْسَانٍ قَائِمٌ مَعَهُ غَیْرُ مُخْتَلِفٍ وَ لَا زَائِدٍ وَ لَا نَاقِصٍ فَلِثُبُوتِ الْحَائِطِ الْمُقِیمِ الْمَنْسُوبِ إِلَی الْقَامَةِ کَانَ الظِّلُّ مَنْسُوباً إِلَیْهِ مَمْسُوحاً بِهِ طَالَ الظِّلُّ أَمْ قَصُرَ فَإِنْ قَالَ لِمَ صَارَ وَقْتُ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ أَرْبَعَةَ أَقْدَامٍ وَ لَمْ یَکُنِ الْوَقْتُ أَکْثَرَ مِنَ الْأَرْبَعَةِ وَ لَا أَقَلَّ مِنَ الْقَدَمَیْنِ وَ هَلْ کَانَ یَجُوزُ أَنْ یَصِیرَ أَوْقَاتُهَا أَوْسَعَ مِنْ هَذَیْنِ الْوَقْتَیْنِ أَوْ أَضْیَقَ قِیلَ لَهُ یَجُوزُ الْوَقْتُ أَکْثَرَ مِمَّا قُدِّرَ لِأَنَّهُ إِنَّمَا صُیِّرَ الْوَقْتُ عَلَی مَقَادِیرِ قُوَّةِ أَهْلِ الضَّعْفِ وَ احْتِمَالِهِمْ لِمَکَانِ أَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ لَوْ کَانَتْ قُوَّتُهُمْ أَکْثَرَ مِمَّا قُدِّرَ لَهُمْ مِنَ الْوَقْتِ لَقُدِّرَ لَهُمْ وَقْتٌ أَضْیَقُ وَ لَوْ کَانَتْ قُوَّتُهُمْ أَضْعَفَ مِنْ هَذَا لَخُفِّفَ عَنْهُمْ مِنَ الْوَقْتِ وَ صُیِّرَ أَکْثَرَهُمَا وَ لَکِنْ لَمَّا قُدِّرَتْ قَوِیُّ الْخَلْقِ عَلَی مَا قُدِّرَ لَهُمُ الْوَقْتُ الْمَمْدُودُ بِهَا بِقَدْرِ الْفَرِیقَیْنِ قُدِّرَ لِأَدَاءِ الْفَرَائِضِ وَ النَّافِلَةِ وَقْتٌ لِیَکُونَ الضَّعِیفُ مَعْذُوراً فِی تَأْخِیرِهِ الصَّلَاةَ إِلَی آخِرِ الْوَقْتِ لِعِلَّةِ ضَعْفِهِ وَ کَذَلِکَ الْقَوِیُّ مَعْذُوراً بِتَأْخِیرِهِ الصَّلَاةَ إِلَی آخِرِ الْوَقْتِ لِأَهْلِ الضَّعْفِ لِعِلَّةِ الْمَعْلُولِ مُؤَدِّیاً لِلْفَرْضِ وَ إِنْ کَانَ مُضَیِّعاً لِلْفَرْضِ بِتَرْکِهِ لِلصَّلَاةِ فِی أَوَّلِ الْوَقْتِ وَ قَدْ قِیلَ أَوَّلُ الْوَقْتِ رِضْوَانُ اللَّهِ وَ آخِرُ الْوَقْتِ عَفْوُ اللَّهِ وَ قِیلَ فُرِضَ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ الَّتِی هِیَ مَفْرُوضَةٌ عَلَی أَضْعَفِ الْخَلْقِ قُوَّةً لِیَسْتَوِیَ بَیْنَ الضَّعِیفِ وَ الْقَوِیِّ کَمَا اسْتَوَی فِی الْهَدْیِ شَاةٌ وَ کَذَلِکَ جَمِیعُ الْفَرَائِضِ الْمَفْرُوضَةِ عَلَی جَمِیعِ الْخَلْقِ وَ إِنَّمَا فَرَضَهَا اللَّهُ عَلَی أَضْعَفِ الْخَلْقِ قُوَّةً مَعَ مَا خَصَّ أَهْلَ الْقُوَّةِ عَلَی أَدَاءِ الْفَرَائِضِ فِی أَفْضَلِ الْأَوْقَاتِ وَ أَکْمَلِ الْفَرْضِ کَمَا قَالَ اللَّهُ- وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَی الْقُلُوبِ (1)

ص: 33


1- 1. الحجّ: 32.

و [در روایات] آمده است که آخر وقت مغرب تا یک چهارم از شب برای شخص غیر مسافرِ دارای مشکل و نیز برای شخص مسافر است، چنانچه جایز است نماز عشا در وقت غیر مختص مغرب خوانده شود، و نیز می توان نماز عصر را در اول وقت غیر مختصّ ظهر(1) خواند.

امام علیه السلام در جای دیگری فرموده است: «اول وقت نماز ظهر از زوال خورشید تا زمانی است که سایه به دو قدم برسد، و اول وقت عصر، از زمانی است که نماز ظهر خوانده شود، و تا زمانی که سایه به چهار قدم برسد ادامه دارد؛ و در تعیین این وقت برای افراد دارای مشکل و مسافر رخصت داده شده تا وقتی که سایه به شش قدم برسد، و برای شخص مضطر تا غروب آفتاب هم مهلت است.(2)

توضیح و تبیین و تحقیق

فرمایش امام علیه السلام که فرمود: «آخر وقت زمانی است که سایه به یک ذراع برسد» یعنی آخرین وقتی که می توان فریضه را به خاطر نافله یا علّت دیگری به تأخیر انداخت آن زمان است؛ چنانچه در تفیسر آن خواهد آمد. همچنین چهار قدم، یعنی وقتی که جایز است نماز عصر را به خاطر نافله و غیر آن به تأخیر اندازد، و مقصود حضرت در اینجا، بیان آخر وقت دو نماز واجب نبوده است.

این روایت با همه ایرادهایی که بطور اجمال دارد، با خبر زیر از جهت مضمون نزدیک است:

در کافی و تهذیب(3) روایت شده که راوی می گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد این حدیث که «نماز را هنگامی بخوان که خورشید یک قامت و دو قامت و یک ذراع و دو ذراع و یک قدم و دو قدم باشد» سؤال کردم که هر کدام از اینها برای چه کسی است و چه وقت و چگونه است؟ زیرا گاهی اوقات سایه نصفِ یک قدم است! امام فرمود: سایه قامت و نه قامت سایه، زیرا سایه قامت تغییر می کند، گاهی زیاد است و گاهی کم است، امّا خود قامت همیشه ثابت است و تغییر نمی کند. بعد فرموده است: یک ذراع و دو ذراع و یک قدم و دو قدم، که یک ذراع و دو ذراع تفسیر یک قامت و دو قامت در زمانی است که سایه قامت یک ذراع و سایه دو قامت دو ذراع است، و سایه یک قامت و دو قامت و یک ذراع و دو ذراع در همه زمان­ها معروف و مشخص است،

ص: 34


1- . فقه الرضا : 3
2- . همان : 7 سطر 19
3- . التهذیب 1 : 140، الکافی 3 : 277

وَ جَاءَ أَنَّ آخِرَ وَقْتِ الْمَغْرِبِ إِلَی رُبُعِ اللَّیْلِ لِلْمُقِیمِ الْمَعْلُولِ وَ الْمُسَافِرِ کَمَا جَازَ أَنْ یُصَلِّیَ الْعَتَمَةَ فِی وَقْتِ الْمَغْرِبِ الْمَمْدُودِ کَذَلِکَ جَازَ أَنْ یُصَلِّیَ الْعَصْرَ فِی أَوَّلِ وَقْتِ الْمَمْدُودِ لِلظُّهْرِ(1) وَ قَالَ علیه السلام فِی مَوْضِعٍ آخَرَ أَوَّلُ وَقْتِ الظُّهْرِ زَوَالُ الشَّمْسِ إِلَی أَنْ یَبْلُغَ الظِّلُّ قَدَمَیْنِ وَ أَوَّلُ وَقْتِ الْعَصْرِ الْفَرَاغُ مِنَ الظُّهْرِ ثُمَّ إِلَی أَنْ یَبْلُغَ الظِّلُّ أَرْبَعَةَ أَقْدَامٍ وَ قَدْ رُخِّصَ لِلْعَلِیلِ وَ الْمُسَافِرِ مِنْهُمَا إِلَی أَنْ یَبْلُغَ سِتَّةَ أَقْدَامٍ وَ لِلْمُضْطَرِّ إِلَی مَغِیبِ الشَّمْسِ (2).

توضیح و تبیین و تحقیق متین

قوله علیه السلام و آخره أن یبلغ الظل ذراعا أی و آخر الوقت الذی یمکن تأخیر الفریضة فیه للنافلة و لعلة أخری کما سیأتی تفسیره و کذا الأربعة الأقدام وقت یجوز تأخیر العصر عنه للنافلة و غیر ذلک و لم یذکر آخر وقت الفرضین هنا.

و هذا الخبر مع ما فیه من الاضطراب فی الجملة قریب مما رُوِیَ فِی الْکَافِی وَ التَّهْذِیبِ (3)

عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ بَعْضِ رِجَالِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَمَّا جَاءَ فِی الْحَدِیثِ أَنْ صَلِّ الظُّهْرَ إِذَا کَانَتِ الشَّمْسُ قَامَةً وَ قَامَتَیْنِ وَ ذِرَاعاً وَ ذِرَاعَیْنِ وَ قَدَماً وَ قَدَمَیْنِ مِنْ هَذَا وَ مِنْ هَذَا فَمَتَی هَذَا وَ کَیْفَ هَذَا وَ قَدْ یَکُونُ الظِّلُّ فِی بَعْضِ الْأَوْقَاتِ نِصْفَ قَدَمٍ قَالَ إِنَّمَا قَالَ ظِلَّ الْقَامَةِ وَ لَمْ یَقُلْ قَامَةَ الظِّلِّ وَ ذَلِکَ أَنَّ ظِلَّ الْقَامَةِ یَخْتَلِفُ مَرَّةً یَکْثُرُ وَ مَرَّةً یَقِلُّ وَ الْقَامَةُ قَامَةٌ أَبَداً لَا تَخْتَلِفُ ثُمَّ قَالَ ذِرَاعٌ وَ ذِرَاعَانِ وَ قَدَمٌ وَ قَدَمَانِ فَصَارَ ذِرَاعٌ وَ ذِرَاعَانِ تَفْسِیرَ الْقَامَةِ وَ الْقَامَتَیْنِ فِی الزَّمَانِ الَّذِی یَکُونُ فِیهِ ظِلُّ الْقَامَةِ ذِرَاعاً وَ ظِلُّ الْقَامَتَیْنِ ذِرَاعَیْنِ وَ یَکُونُ ظِلُّ الْقَامَةِ وَ الْقَامَتَیْنِ وَ الذِّرَاعِ وَ الذِّرَاعَیْنِ مُتَّفِقَیْنِ فِی کُلِّ زَمَانٍ مَعْرُوفَیْنِ

ص: 34


1- 1. فقه الرضا ص 3.
2- 2. فقه الرضا ص 7 س 19.
3- 3. التهذیب ج 1 ص 140، الکافی ج 3 ص 277.

که همیشه یکی از آنها بوسیله دیگری تفسیر و تعیین می شود. پس اگر در زمانی بود که سایه قامت یک ذراع است، وقت نماز یک ذراع از سایه قامت است، و قامت یک ذراع از سایه است، و اگر سایه قامت کمتر یا بیشتر بود، وقت بوسیله یک ذراع و دو ذراع تعیین می گردد. این است تفسیر یک قامت و دو قامت، و یک ذراع و دو ذراع.

اکنون لازم است برای شرح این حدیث مقدمه ای بیان شود تا پرده از معنای دیگر اخبار وارد شده در این موضوع - با همه اختلافها و تعارض هایی که دارند - برداشته شود:

بدان که خورشید هرگاه طلوع کند سایه اش بلند است، بعد رفته رفته سایه کم می شود تا اینکه زائل می شود و از بین می رود، آنگاه پس از زوال دوباره زیاد می شود. گفته اند که قامت هر انسانی تقریبا برابر با هفت قدمِ خودش - چنانچه دانستی - و نیز برابر با سه و نیم ذراع خودش است و هر ذراع تقریباً دو قدم می باشد. بنابراین از یک هفتم واحد به قدم و از طول شاخصی که وقت با آن اندازه گیری می شود، به قامت تعبیر می کنند حتی اگر آن شاخص، انسان نباشد؛ و روال عادی بر این است که طول شاخصی که مقیاس برای شناخت زوال است، یک ذراع است و رحل رسول خدا صلی الله علیه و آله که با آن وقت را مشخص می فرمود یک ذراع بود؛ به همین خاطر خیلی اوقات از قامت، به ذراع تعبیر می شود و برعکس، به جای قامت می گویند ذراع؛ و گاهی نیز از سایه باقی مانده شاخص هنگام زوال نیز به قامت تعبیر می شود، بطوری که انگار اصطلاحی عادی شده است.

در اهل سنت مشهور است که نماز ظهر و عصر را از اول وقت تا رسیدن سایه به «یک برابر» شاخص و تا «دو برابر» به تأخیر اندازند. روایات در این مورد مختلف است؛ مثلاً در بعضی روایات آمده است که هرگاه سایه ات به اندازه خودت شد نماز ظهر را بخوان و هرگاه دو برابر قامت خودت شد نماز عصر را بخوان؛ و در بعضی روایات دیگر آمده است که آخر وقت ظهر زمانی است که طول سایه به اندازه طول شاخص شود و آخر وقت نماز عصر زمانی است که طول سایه به دو برابر شاخص برسد؛ چنانچه اکثر علمای متأخر شیعه نیز طبق همین دسته از روایات فتوا داده اند. در دسته ای دیگر از روایات آمده است که وقت نافله زوال دو قدم است و وقت فریضه ظهر و نافله عصر، دو قدم پس از آن دو می باشد و در بعضی اخبار وقت فضیلت عصر چهار قدم است. در بعضی اخبار دو قدم و در بعضی اخبار دو قدم و نیم، و در بسیاری روایات آمده است که جز نافله نباید چیزی تو را از فریضه باز دارد، اگر خواستی نافله را طول می دهی و اگر خواستی کوتاه می خوانی. امّا آنچه از همه این روایات برای من ظاهر گردید این است که «یک برابر» و «دو برابر» از روی تقیه وارد شده اند، به خاطر شهرت این دو بین اهل سنت؛ امّا در بعضی اخبار «یک برابر و دو برابر» را به یک ذراع و دو ذراع تأویل برده اند تا کذب نباشد، یا «یک برابر» و «دو برابر» وقت فضیلت پس از یک ذراع و دو ذراع و چهار ذراع است، یعنی اگر نماز ظهر را از چهار قدم بیشتر تأخیر انداختند، دیگر نباید نماز را از هفت قدم بیشتر تأخیر اندازند، که همان «یک برابر» است؛ و اگر

ص: 35

مُفَسَّراً إِحْدَاهُمَا بِالْآخَرِ مُسَدَّداً أَبَداً فَإِذَا کَانَ الزَّمَانُ یَکُونُ فِیهِ ظِلُّ الْقَامَةِ ذِرَاعاً کَانَ الْوَقْتُ ذِرَاعاً مِنْ ظِلِّ الْقَامَةِ وَ کَانَتِ الْقَامَةُ ذِرَاعاً مِنَ الظِّلِّ وَ إِذَا کَانَ ظِلُّ الْقَامَةِ أَقَلَّ أَوْ أَکْثَرَ کَانَ الْوَقْتُ مَحْصُوراً بِالذِّرَاعِ وَ الذِّرَاعَیْنِ فَهَذَا تَفْسِیرُ الْقَامَةِ وَ الْقَامَتَیْنِ وَ الذِّرَاعِ وَ الذِّرَاعَیْنِ.

و لنمهد لشرح هذا الحدیث مقدمة تکشف الغطاء عن وجوه سائر الأخبار الواردة فی هذا المطلب مع اختلافها و تعارضها.

اعلم أن الشمس إذا طلعت کان ظلها طویلا ثم لا یزال ینقص حتی تزول فإذا زالت زاد ثم قد تقرر أن قامة کل إنسان سبعة أقدام بأقدامه تقریبا کما عرفت و ثلاث أذرع و نصف بذراعه و الذراع قدمان تقریبا فلذا یعبر عن السبع بالقدم و عن طول الشاخص الذی یقاس به الوقت بالقامة و إن کان غیر الإنسان و قد جرت العادة بأن تکون قامة الشاخص الذی یجعل مقیاسا لمعرفة الزوال ذراعا و کان رحل رسول الله صلی الله علیه و آله الذی کان یقیس به الوقت أیضا ذراعا فلأجل ذلک کثیرا ما یعبر عن القامة بالذراع و عن الذراع بالقامة و ربما یعبر عن الظل الباقی عند الزوال من الشاخص بالقامة و کأنه کان اصطلاحا معهودا.

ثم إنه لما کان المشهور بین المخالفین تأخیر الظهرین عن أول الوقت بالمثل و المثلین فقد اختلف الأخبار فی ذلک ففی بعضها إذا صار ظلک مثلک فصل الظهر و إذا صار ظلک مثلیک فصل العصر و فی بعضها أن آخر وقت الظهر المثل و آخر وقت العصر المثلان کما ذهب إلیه أکثر المتأخرین من علمائنا و فی بعضها أن وقت نافلة الزوال قدمان و وقت فریضة الظهر و نافلة العصر بعدهما قدمان و وقت فضیلة العصر أربعة أقدام فی بعض الأخبار و فی بعضها قدمان و فی بعضها قدمان و نصف و فی کثیر منها

أنه لا یمنعک من الفریضة إلا سبحتک إن شئت طولت و إن شئت قصرت و الذی ظهر لی من جمیعها أن المثل و المثلین إنما وردا تقیة لاشتهارهما بین المخالفین و قد أولوهما فی بعض الأخبار بالذراع و الذراعین تحرجا عن الکذب أو المثل و المثلان وقت للفضیلة بعد الذراع و الذراعین و الأربع أی إذا أخروا الظهر عن أربعة أقدام فینبغی أن لا یؤخروها عن السبعة و هی المثل و إذا

ص: 35

نماز عصر را از هشت قدم به تأخیر انداختند دیگر نباید آن را از دوازده ذراع یعنی دوبرابر شاخص تأخیر اندازند.

بنابراین اصل در محاسبه سایه ها و اوقات، تعداد قدم­ها است، امّا نه به این معنا که نباید نماز ظهر زودتر از رسیدن سایه به دو قدم خوانده شود، بلکه به این معنا که نافله بعد از دو قدم خوانده نشود، و همچنین نافله عصر دیگر بعد از چهار قدم خوانده نمی شود. اما جایز است نماز عصر را پیش از تمام شدن چهار قدم و پس از خواندن نافله عصر بخواند، و حتی مقدم کردن ظهر و عصر از این اوقات با فضیلت تر هم هست. اما آخر وقت فضیلت عصر مراتبی دارد: اول شش قدم، دوم شش قدم و نیم، سوم هشت قدم، و چهارم دو برابر شدن سایه نسبت به شاخص بنا بر یک احتمال؛ پس وقتی به روایاتِ وارد شده در این باب مراجعه کنی دیگر تردیدی در تعیّن این وجه در جمع بین روایات باقی نمی ماند، و از جمله مؤیدهای این جمع همین روایت می باشد که باید به حلّ و تفصیل آن بازگردیم. در این روایت در جمله «أن صلّ الظهر» ممکن است ذکر ظهر بعنوان مثال، و دو قامت و دو ذراع و دو قدم برای عصر باشد، چنانچه ظاهر دیگر روایات هم همین است. و ممکن است روایت به او رسیده باشد، برای بیان تمامی این مقدارها برای نماز ظهر.

عبارت «من هذا» به فتح میم که در روایت دوبار تکرار شده است یعنی صاحب حکم اول و صاحب حکم دوم کیست؟ یا اینکه به معنای «ما» است که زیاد به کار می­رود و یا به کسر میم است یعنی از این مقدار و از آن مقدار سؤال کردم، که البته بعید به نظر می رسد.

عبارت «و قد یکون الظل» یعنی احتمالاً سؤال کنننده گمان کرده است که ظل معتبر در «یک برابر» و یک ذراع، مجموع مقدار باقی مانده و زائد از سایه است، لذا گفت: گاهی سایه باقی مانده [یعنی آخرین حد سایه در وقت زوال]، نیم قدم است پس باید ظهر را به تأخیر اندازد تا سایه به شش قدم و نیم برسد، و این مقدار زیاد است. یا اینکه گمان کرده است که یک برابر بودن، نسبتِ میان سایه اضافه و سایه باقی مانده است، پس اختلافِ به وجود آمده از آن بر حسبِ فصل­های سال را بعید دانسته است؛ چرا که سایه باقی مانده در بعضی مناطق و فصول یک قدم است و گاهی پنج قدم.

و خلاصه، جواب آن حضرت علیه السلام این است که مقدار معتبر در این مسئله، یک ذراع و دو ذراع از سایه زائد است که در زمانها و احوال مختلف تغییر نمی کند.

سپس امام علیه السلام سبب صدور روایات یک قامت و دو قامت و منشأ توهّم و اشتباه اهل سنت در این مورد را بیان کرده و می فرماید: دیوار مسجد پیامبر صلی الله علیه و آله یک قامت بود، و در زمانی که

ص: 36

أخروا العصر عن الثمانیة فینبغی أن لا یؤخروها عن الأربعة عشر أعنی المثلین.

فالأصل من الأوقات الأقدام لکن لا بمعنی أن الظهر لا یقدم عن القدمین بل بمعنی أن النافلة لا توقع بعد القدمین و کذا نافلة العصر لا یؤتی بها بعد الأربعة أقدام فأما العصر فیجوز تقدیمها قبل مضی الأربعة إذا فرغ من النافلة قبلها بل التقدیم فیهما أفضل و أما آخر وقت فضیلة العصر فله مراتب الأولی ستة أقدام و الثانیة ستة أقدام و نصف الثالثة ثمانیة أقدام و الرابعة المثلان علی احتمال فإذا رجعت إلی الأخبار الواردة فی هذا الباب لا یبقی لک ریب فی تعین هذا الوجه فی الجمع بینها و مما یؤید ذلک هذا الخبر و لنرجع إلی حله.

قوله علیه السلام إن صلی الظهر لعل ذکر الظهر علی المثال و یکون القامتان و الذراعان و القدمان للعصر کما هو ظاهر سائر الأخبار و یمکن أن یکون وصل إلیه الخبر لجمیع تلک المقادیر فی الظهر.

قوله من هذا بفتح المیم فی الموضعین أی من صاحب الحکم الأول و من صاحب الحکم الثانی أو استعمل بمعنی ما و هو کثیر أو بکسرها فی الموضعین أی سألت من هذا التحدید و من هذا التحدید و فیه بعد ما.

قوله و قد یکون الظل لعل السائل ظن أن الظل المعتبر فی المثل و الذراع هو مجموع المتخلف و الزائد فقال قد یکون الظل المتخلف نصف قدم فیلزم أن یؤخر الظهر إلی أن یزید الفی ء ستة أقدام و نصفا و هذا کثیر أو أنه ظن أن المماثلة إنما تکون بین الفی ء الزائد و الظل المتخلف فاستبعد الاختلاف الذی یحصل من ذلک بحسب الفصول فإن الظل المتخلف قد یکون فی بعض البلاد و الفصول نصف قدم و قد یکون خمسة أقدام.

و حاصل جوابه علیه السلام أن المعتبر فی ذلک هو الذراع و الذراعان من الفی ء الزائد و هو لا یختلف فی الأزمان و الأحوال.

ثم بین علیه السلام سبب صدور أخبار القامة و القامتین و منشأ توهم المخالفین و خطائهم فی ذلک فبین أن النبی صلی الله علیه و آله کان جدار مسجده قامة و فی وقت کان

ص: 36

سایه آن دیوار باقی مانده هنگام زوال یک ذراع بوده پیامبر فرموده است «هرگاه طول سایه به اندازه یک قامت بود نماز ظهر را بخوانید و اگر دوبرابر شد نماز عصر را بخوانید»، یا اینکه فرموده است: به اندازه یک قامت، و مقصودش سایه یک قامت بوده است؛ زیرا قرینه بر آن وجود دارد، که اهل سنت آن را متوجه نشده اند و به یک قامت و دو قامت عمل کرده اند، و وقتی می گوییم «یک قامت و دو قامت از باب تقیه است» مقصودمان همین می باشد. و جمله «متّفقین فی کل زمان» در سخن امام یعنی وقتی ما سایه یک قامت را به سایه پیدا شده در زمان خاصی تفسیر می کنیم که حکم پیامبر در آن صادر شده است که در آن وقت یک ذراع بوده، پس دیگر این حکم نسبت به مناطق و فصول مختلف تغییر نمی کند، و معنای این دو لفظ یکی است «مفسراً أحدهما» یعنی سایه قامت به دیگری یعنی ذراع تفسیر شده است.

اما در مورد تعیین وقت با یک قدم، بیشترین حدی که در روایت آمده است دو قدم و چهار قدم است که مساوی است با تعیین به یک ذراع و دو ذراع. و مورد نادری که در آن یک قدم و دو قدم آمده، مقصود از آن تخفیف نافله و تعجیل در فریضه برای کسب هرچه بیشترِ فضیلت اول وقت است؛ و شاید امام علیه السلام که در جواب مفصّل خود متعرض یک قدم نشده اند، به این دلیل بوده است که برای سائل اهمیت نداشته، و مطلب مورد نظر شخص سؤال کننده، بیشتر همان تفسیر قامت و طلب علت در تأخیر اول وقت تا آن مقدار بوده است .

این روایت را می توان به صورت دیگری نیز تفسیر کرد و آن اینکه: سؤال کننده گمان بُرده مقصود امام از جمله «نماز ظهر را هنگامی بخوان که خورشید یک قامت باشد» این است که اول وقت ظهر، هنگام رسیدن سایه به آخرین حدّ نقصان خود تا زمانی است که به یک قامت یا دو قامت یا یک قدم یا دو قدم یا یک ذراع یا دو ذراع برسد، لذا سؤال کرده که چگونه این قاعده جاری می شود در حالی که در برخی کشورها آخرین حدّ کوتاهی سایه، نیم قدم است. پس در بعضی فصول لازمه عمل به این قواعد این است که فریضه پیش از زوال خوانده شود.

پس امام علیه السلام پاسخ داده اند که مقصود از خورشید، سایه آن است که بعد از زوال پیدا می شود؛ زیرا عبارت «نماز ظهر را هنگامی بخوان که خورشید یک قامت باشد» دلالت بر آن دارد که این سایه در هر روز قابل کم و زیاد شدن است، و اگر مقصود، سایه باقی مانده باشد، می دانیم که آن سایه مقدار معینی دارد و هر روز کم و زیاد نمی شود. بالاخره کلام امام علیه السلام بر این حمل می شود که اصل، رسیدنِ سایه هر چیز به اندازه طول خود آن چیز است،

ص: 37

ظل ذلک الجدار المتخلف عند الزوال ذراعا قال إذا کان الفی ء مثل ظل القامة فصلوا الظهر و إذا کان مثلیه فصلوا العصر أو قال مثل القامة و کان غرضه ظل القامة لقیام القرینة بذلک فلم یفهم المخالفون ذلک و عملوا بالقامة و القامتین و إذا قلنا القامة و القامتین تقیة فمرادنا أیضا ذلک فقوله علیه السلام متفقین فی کل زمان یعنی به أنا لما فسرنا ظل القامة بالظل الحاصل فی الزمان المخصوص الذی صدر فیه الحکم عن النبی صلی الله علیه و آله و کان فی ذلک الوقت ذراعا فلا یختلف الحکم باختلاف البلاد و الفصول و کان اللفظان مفادهما واحدا مفسرا أحدهما أی ظل القامة بالآخر أی بالذراع.

و أما التحدید بالقدم فأکثر ما جاء فی الحدیث فإنما جاء بالقدمین و الأربعة أقدام و هو مساو للتحدید بالذراع و الذراعین و ما جاء نادرا بالقدم و القدمین فإنما أرید بذلک تخفیف النافلة و تعجیل الفریضة طلبا لفضل أول الوقت فالأول و لعل الإمام علیه السلام إنما لم یتعرض للقدم عند تفصیل الجواب و تبیینه لما استشعر من السائل عدم اهتمامه بذلک و أنه إنما کان أکثر اهتمامه بتفسیر القامة و طلب العلة فی تأخیر أول الوقت إلی ذلک المقدار.

و ربما یفسر هذا الخبر بوجه آخر و هو أن السائل ظن أن غرض الإمام من قوله علیه السلام صل الظهر إذا کانت الشمس قامة أن أول وقت الظهر وقت ینتهی الظل فی النقصان إلی قامة أو قامتین أو قدم أو قدمین أو ذراع أو ذراعین فقال کیف تطرد هذه القاعدة و الحال أن فی بعض البلاد ینتهی النقص إلی نصف قدم فإذا عمل بتلک القواعد یلزم وقوع الفریضة فی هذا الفصل قبل الزوال.

فأجاب علیه السلام بأن المراد بالشمس ظلها الحادث بعد الزوال بدلیل أن قوله علیه السلام صل الظهر إذا کانت الشمس قامة یدل علی أن هذا الظل یزید و ینقص فی کل یوم و إذا کان المراد الظل المتخلف فهو فی کل یوم قدر معین لا یزید و لا ینقص ثم حمل کلامه علیه السلام علی أن الأصل صیرورة ظل کل شی ء مثله

ص: 37

امّا از آنجا که گاهی طول شاخص به اندازه یک ذراع است و گاهی به اندازه دو ذراع یا یک قدم یا دو قدم است، لذا گفته شده که اگر سایه یک ذراع بود یعنی در شاخصی که به اندازه یک ذراع و این­گونه است. و جمله «اگر زمانی بود که در آن سایه قامت یک ذراع بود» بر این حمل شده است که اگر شاخص یک ذراع بود و سایه باقی مانده هم یک ذراع بود، پس ذراع مورد نظر، بعد از آن ذراع محاسبه می گردد، و اگر سایه باقی مانده کمتر از یک ذراع باشد، پس بعد از آن، یک ذراع دیگر محاسبه می گردد، و ذراعی که سایه زائد است همیشه یک ذراع است و تغییر نمی کند، بلکه سایه ضمیمه شده به آن که باقی مانده است تغییر می یابد؛ و بعید بودن این وجه و وضوح آنچه که ما ذکر کردیم بر هر شخصی که با اسلوبهای کلام آشنا است و در روایات ائمه علیهم السلام مطالعه داشته، مخفی نیست.

در کتاب تهذیب، قامت را در این روایت به مقدار باقی مانده از زوال سایه به وقت زوال تفسیر کرده است، خواه یک ذراع باشد یا کمتر یا بیشتر؛ و مقدار مشخص شده را، رسیدن سایه زائد به اندازه سایه بقیه - هرچه که باشد - قرار داده است؛ اما به او این گونه اعتراض شده است که در اثر این نظر، اختلاف فاحشی در وقت پیدا می شود؛ بلکه منجر به تکلیف به عبادتی خواهد بود که در وقت نمی گنجد، چنانچه اگر باقی سایه خیلی کم بود نتیجه همین می شود؛ بلکه مستلزم آن است که در روزی که خورشید دقیقاً بالای سر شخص قرار می گیرد هیچ وقتی باقی نماند؛ به دلیل اینکه سایه اول در این هنگام از بین می­رود و مقصودش از عبادت، نافله است؛ زیرا این تأخیر از زوال برای خواندن نافله است.

می گویم

ایراد دیگری که بر آن قول وارد است، این که با عبارت «هرگاه سایه قامت کمتر یا بیشتر بود، وقت با یک ذراع و دو ذراع محاسبه می گردد» منافات دارد؛ زیرا بنا بر تفسیر او، وقت به مقدار سایه قامت محاسبه می گردد، هرچه که باشد، و همچنین با دیگر روایات وارد شده در این باب نیز منافات دارد؛ لذا حملی که ما کردیم می تواند بین روایات مختلفی که در این باب وارد شده است جمع نماید.

مؤیّد این سخن روایت زیر است که شیخ طوسی (1) از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که ابوبصیر به ایشان گفت: اندازه قامت چقدر است؟ فرمود: یک ذراع؛ طول قامت رحل رسول خدا صلی الله علیه و آله یک ذراع بود.

و از آن حضرت علیه السلام روایت شده است که فرمود: قامت، یک ذراع است.(2)

و نیز از آن حضرت روایت کرده اند که فرمود (3): یک قامت و دو قامت در کتاب علی علیه السلام، یعنی یک ذراع و دو ذراع؛ و منصوب شدن این کلمات بنا بر حکایت است.

ص: 38


1- . التهذیب 1 : 140
2- . همان
3- . همان

لکن لما کان الشاخص قد یکون بقدر ذراع و قد یکن بقدر ذراعین أو بقدر قدم أو قدمین فلذا قیل إذا کان الظل ذراعا أی فی الشاخص الذی یکون ذراعا و هکذا و قوله فإذا کان الزمان یکون فیه ظل القامة ذراعا حمله علی أن المعنی أنه إذا کان الشاخص ذراعا و کان الظل المتخلف ذراعا فبعد تلک الذراع یحسب الذراع المقصود و إن کان المتخلف أقل من الذراع فبعده یحسب الذراع و الذراع الذی هو الظل الزائد ذراع أبدا لا یختلف و إنما یختلف ما یضم إلیه من الظل المتخلف و لا یخفی بعد هذا الوجه و ظهور ما ذکرنا علی العارف بأسالیب الکلام المتتبع لأخبار أئمة الأنام علیهم السلام.

و فی التهذیب فسر القامة فی هذا الخبر بما یبقی عند الزوال من زوال الظل سواء کان ذراعا أو أقل أو أکثر و جعل التحدید بصیرورة الفی ء الزائد مثل الظل الباقی کائنا ما کان و اعترض علیه بأنه یقتضی اختلافا فاحشا فی الوقت بل یقتضی التکلیف بعبادة یقصر عنها الوقت کما إذا کان الباقی شیئا یسیرا جدا بل یستلزم الخلو عن التوقیت فی الیوم الذی تسامت فیه الشمس رأس الشخص لانعدام الظل الأول حینئذ و یعنی بالعبادة النافلة لأن هذا التأخیر عن الزوال إنما هو للإتیان بها.

أقول

و یرد علیه أیضا أنه یأبی عنه قوله فإذا کان ظل القامة أقل أو أکثر کان الوقت محصورا بالذراع و الذراعین لأنه علی تفسیره یکون محصورا بمقدار ظل القامة کائنا ما کان و أیضا ینافی سائر الأخبار الواردة فی هذا الباب و علی ما حملنا علیه یکون جامعا بین الأخبار المختلفة الواردة فی هذا الباب و یؤیده

مَا رَوَاهُ (1)

الشَّیْخُ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام: أَنَّهُ قَالَ لَهُ أَبُو بَصِیرٍ کَمِ الْقَامَةُ فَقَالَ ذِرَاعٌ إِنَّ قَامَةَ رَحْلِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله کَانَتْ ذِرَاعاً. وَ عَنْهُ علیه السلام قَالَ: الْقَامَةُ هِیَ الذِّرَاعُ (2). وَ عَنْهُ علیه السلام(3) قَالَ: الْقَامَةَ وَ الْقَامَتَیْنِ الذِّرَاعَ وَ الذِّرَاعَیْنِ فِی کِتَابِ عَلِیٍّ علیه السلام. و نصبهما علی الحکایة.

ص: 38


1- 1. التهذیب ج 1 ص 140.
2- 2. التهذیب ج 1 ص 140.
3- 3. التهذیب ج 1 ص 140.

این مطلب را با آوردن مباحث مهمی که کمک می کند در فهم روایات وارد شده در این کتاب و دیگر کتابها در این باب، توضیح می دهیم: اول: مشهور میان اصحاب [علمای شیعه] آن است که هر نمازی دو وقت دارد، چه مغرب باشد و چه غیر آن، چنانچه در روایات بسیاری آمده است که هر نمازی دو وقت دارد و اولینِ آن دو وقت دارای فضیلتِ بیشتری است، و ابن بَرّاج از بعضی فقهای شیعه حکایت کرده است که مغرب فقط یک وقت دارد و آن هم هنگام غروب خورشید است، و به زودی سخنانی در مورد آن خواهد آمد.

اصحاب [فقهای شیعه] در اینجا اختلاف نظر دارند؛ از جمله سید مرتضی، ابن جنید، ابن ادریس، فاضلان [علامه و محقق] و تمامی متأخران گفته اند که وقت اول، وقت فضیلت است و وقت دوم برای ادای تکلیف است. شیخان گفته اند: وقت اول برای شخص مختار و وقت دوم برای شخص معذور و مضطر است. شیخ طوسی در مبسوط گوید: چهار چیز عذر محسوب می شود: سفر، باران، بیماری و شغلی که ترک آن به دین یا دنیای شخص ضرر می رساند. و ضرورت پنج چیز است: کافری که مسلمان شده، کودکی که بالغ شده، حائضی که طاهر شده و مجنون و بی هوشی که تازه بهبودی یافته اند.

دوم: اینکه به اجماع علماء، اول وقت نماز ظهر، زوال خورشید در وسط آسمان است، یعنی اینکه مرکزِ خورشید از مرکز دایره نصف النهار خارج گردد. این اجماع در کتاب معتبر و منتهی نقل شده است و آیه و روایات مستفیض بر آن دلالت دارند. همچنین از دیگر ادله آن روایاتی است که دلالت دارند بر اینکه وقت ظهر یک قدم یا یک ذراع و امثال آن بعد از زوال است، که بر وقت فضیلت یا وقت مختص به فریضه حمل می شود.

سوم: علمای ما در آخر وقت نماز ظهر اختلاف دارند. سید می فرماید: وقت فضیلت نماز ظهر ادامه دارد تا وقتی که سایه هر چیز به اندازه خودش بشود، و وقتِ اِجزاء (ادای تکلیف) ظهر تا زمانی است که از غروب به اندازه ادای یک نماز عصر باقی مانده باشد. ابن جنید، سَلّار، ابن زهره، ابن ادریس و همه متأخران، بر این قولند. امّا شیخ طوسی در مبسوط، خلاف و جُمَل معتقد است که وقت اختیاری نماز ظهر تا زمانی است که سایه هر چیز به اندازه خودش شود، و وقت اضطرار تا وقتی است که از غروب به اندازه ادای نماز عصر وقت باقی باشد. و در «النهایة» می فرماید: آخر وقت نماز ظهر برای کسی که عذری ندارد، هنگامی است که سایه به چهار قدم برسد. شیخ مفید می گوید: وقت نماز ظهر بعد از زوال خورشید تا

ص: 39

و لنوضح هذا المطلب بإیراد مباحث مهمة تعین علی فهم الأخبار الواردة فی هذا الکتاب و فی سائر الکتب فی هذا الباب.

الأول المشهور بین الأصحاب أن لکل صلاة وقتین سواء فی ذلک المغرب و غیرهما کما ورد فی الأخبار الکثیرة لکل صلاة وقتان و أول الوقتین أفضلهما و حکی ابن البراج عن بعض الأصحاب قولا بأن للمغرب وقتا واحدا عند غروب الشمس و سیأتی بعض القول فیه.

و اختلف الأصحاب فی الوقتین فذهب الأکثر منهم المرتضی و ابن الجنید و ابن إدریس و الفاضلان و جمهور المتأخرین إلی أن الوقت الأول للفضیلة و الثانی للإجزاء و قال الشیخان الأول للمختار و الثانی للمعذور و المضطر و قال الشیخ فی المبسوط العذر أربعة السفر و المطر و المرض و شغل یضر ترکه بدینه أو دنیاه و الضرورة خمسة الکافر یسلم و الصبی یبلغ و الحائض تطهر و المجنون و المغمی علیه یفیقان.

الثانی أول وقت الظهر زوال الشمس عند وسط السماء و هو خروج مرکزها عن دائرة نصف النهار بإجماع العلماء نقله فی المعتبر و المنتهی و تدل علیه الآیة و الأخبار المستفیضة و ما دل من الأخبار علی أن وقت الظهر بعد الزوال بقدم أو ذراع أو نحو ذلک فإنه محمول علی وقت الأفضلیة أو الوقت المختص بالفریضة.

الثالث اختلف علماؤنا فی آخر وقت الظهر فقال السید یمتد وقت الفضیلة إلی أن یصیر ظل کل شی ء مثله و وقت الإجزاء إلی أن یبقی للغروب مقدار أداء العصر و هو مختار ابن الجنید و سلار و ابن زهرة و ابن إدریس و جمهور المتأخرین و ذهب الشیخ فی المبسوط و الخلاف و الجمل إلی امتداد وقت الاختیار إلی أن یصیر ظل کل شی ء مثله و وقت الاضطرار إلی أن یبقی للغروب مقدار أداء العصر و قال فی النهایة آخر وقت الظهر لمن لا عذر له إذا صارت الشمس علی أربعة أقدام و قال المفید وقت الظهر بعد زوال الشمس إلی

ص: 39

زمانی است که طول سایه به اندازه دوهفتم طول شخص بشود.

و در مختلَف به نقل از ابن ابی عقیل گوید: اول وقت نماز ظهر زوال خورشید است و تا زمانی که سایه به یک ذراع یا دو قدم از قامت بعد از زوال برسد ادامه دارد؛ این وقت برای کسانی است که عذری ندارند. و از ابوالصلاح نقل می کند که آخر وقت فضیلت نماز ظهر برای شخص مختار زمانی است که سایه به دو هفتم طول شاخص برسد، و آخر وقتِ اِجزاء زمانی است که سایه به اندازه چهار هفتم طول شاخص برسد، و آخر وقت برای مضطر تا زمانی است که سایه به اندازه طول شاخص شود؛ و پیشتر نظر ما را در این باب دانستی.

چهارم: اول وقت نماز عصر پس از پایان دادن به نماز ظهر است؛ و در معتبر و منتهی بر آن، نقلِ اجماع شده است. و - چنانچه دانستی - مستحب است نماز عصر را به مقدار ادای نافله به تأخیر اندازند؛ امّا اینکه آیا تأخیر تا زمانی که سایه به چهار قدم برسد یا زمانی که طول سایه هر چیز به اندازه خود آن چیز بشود مستحب است؟ چنانچه دانستی، از ظاهر اکثر روایات بر می آید که استحباب ندارد، و گروهی از اهل تحقیق بر همین عقیده اند. امّا شیخ مفید، ابن جنید و جماعتی نظرشان بر این است که تأخیر تا زمانِ پایان یافتن فضیلتِ ظهر، مستحب است؛ یعنی تا وقتی که سایه به یک برابر شاخص یا قدمهای ذکر شده برسد. مرحوم شهید در ذکری به قطع گفته است که فاصله انداختن میان ظهر و عصر مستحب است، و دانستی این فاصله با خوانده شدن نافله میان دو نماز محقق می گردد.

پنجم: اصحاب (فقهای شیعه) در تعیین آخر وقت عصر اختلاف نظر دارند. مرحوم سید مرتضی رحمه الله می فرماید: وقت فضیلت تا زمانی است که طول سایه به دو قامت برسد، و وقتِ اِجزاء (ادای تکلیف) تا غروب ادامه دارد. ابن جنید، ابن ادریس، ابن زهره و جمهور متأخران بر همین عقیده اند. امّا شیخ مفید می گوید: وقت نماز عصر برای شخص مختار تا زمانی است که رنگ خورشید به زردیِ غروب بگراید، و برای مضطر و ناسی تا غروب است .

شیخ طوسی در کتاب خلاف می فرماید: آخر وقت عصر زمانی است که سایه هر چیز به اندازه دو برابر خودش بشود. و در مبسوط آمده است: آخر وقت عصر برای شخص مختار زمانی است که سایه هر چیز دو برابر خودش بشود، و برای شخص مضطر تا غروب خورشید است. این نظر نیز از ابن برّاج، ابوالصلاح و ابن حمزه نقل گردیده است؛ و ظاهر کلام سلّار و نظر ابن عقیل آن است که وقت عصر تا زمانی است که سایه بعد از زوال خورشید به دو ذراع برسد، پس اگر از این حد گذشت وارد وقت دیگری شده است. این در حالی است که او گمان برده که وقتِ دیگر، برای مضطر می باشد. اما از سید مرتضی نقل شده است که در یکی از کتابهایش گفته است: وقت عصر برای شخص مختار تا زمانی که سایه به

ص: 40

أن یرجع الفی ء سبعی الشخص.

و نقل فی المختلف عن ابن أبی عقیل أن أول وقت الظهر زوال الشمس إلی أن ینتهی الظل ذراعا واحدا أو قدمین من ظل قامة بعد الزوال و أنه وقت لغیر ذوی الأعذار و عن أبی الصلاح أن آخر وقت المختار الأفضل أن یبلغ الظل سبعی القائم و آخر وقت الإجزاء أن یبلغ الظل أربعة أسباعه و آخر وقت المضطر أن یصیر الظل مثله و قد عرفت ما اخترناه فی هذا الباب.

الرابع أول وقت العصر بعد الفراغ من الظهر و نقل علیه الإجماع فی المعتبر و المنتهی و یستحب التأخیر بمقدار أداء النافلة کما عرفت و هل یستحب التأخیر إلی أن یصیر الظل أربعة أقدام أو یصیر ظل کل شی ء مثله فظاهر أکثر الأخبار عدمه کما عرفت و ذهب إلیه جماعة من المحققین و ذهب المفید و ابن الجنید و جماعة إلی استحباب التأخیر إلی أن یخرج فضیلة الظهر و هو المثل أو الأقدام و جزم الشهید فی الذکری باستحباب التفریق بین الصلاتین و قد عرفت أن التفریق یتحقق بتوسط النافلة بینهما.

الخامس اختلف الأصحاب فی آخر وقت العصر فقال المرتضی ره یمتد وقت الفضیلة إلی أن یصیر الفی ء قامتین و وقت الإجزاء إلی الغروب و إلیه ذهب ابن الجنید و ابن إدریس و ابن زهرة و جمهور المتأخرین و قال المفید یمتد وقتها للمختار إلی أن یتغیر لون الشمس باصفرارها للغروب و للمضطر و الناسی إلی الغروب.

و قال الشیخ فی الخلاف آخره إذا صار ظل کل شی ء مثلیه و قال فی المبسوط آخره إذا صار ظل کل شی ء مثلیه للمختار و للمضطر إلی غروب الشمس و هو المنقول عن ابن البراج و أبی الصلاح و ابن حمزة و ظاهر سلار و عن ابن أبی عقیل أن وقته إلی أن ینتهی الظل ذراعین بعد زوال الشمس فإذا جاوز ذلک دخل فی الوقت الآخر مع أنه زعم أن الوقت الآخر للمضطر.

و عن المرتضی فی بعض کتبه یمتد حتی یصیر الظل بعد الزیادة

ص: 40

اندازه شش هفتم شاخص برسد ادامه دارد؛ و دانستی که ظاهر آن است که وقت اِجزاء تا غروب ادامه دارد، و وقت فضیلت تا مراتب مختلفی که برای فضیلت و افضلیت مقرّر شده است ادامه دارد. محقّق در معتبر بسیار خوب فرموده است که: این اختلاف در روایات دلیل ترخیص و اماره ای بر استحباب است. ظاهر سخنان قائلان به اختیار و اضطرار این است که شخص مختار گرچه در تأخیر انداختن نماز از وقت اول گناهکار است اما نمازش قضا نمی شود، بلکه ظاهر کلام بعضی این است که تأخیر از او مورد بخشایش قرار می گیرد، و حتی از بعضی سخنان شیخ طوسی برمی آید که بحث در این مسئله، مناقشه لفظی است. شیخ در جایی از کتاب تهذیب می فرماید: «هیچ کس نمی تواند بگوید که این اخبار دلالت دارند بر اینکه نماز تنها در اول وقت افضل است و آن اخبار دلالتی ندارند بر اینکه در اول وقت واجب است؛ زیرا وقتی ثابت شد که اول وقت بافضیلت تر است و هیچ منع و عذری هم وجود ندارد، واجب است که آن را ادا نماید، و کسی که با این حال باز هم در اول وقت نمازش را نخواند مستحق سرزنش و عتاب می باشد. در اینجا مقصودمان از وجوب آن نوع وجوبی نیست که ترکش موجب عقاب است؛ زیرا وجوب از نظر ما انواعی دارد؛ بعضی واجبات است که ترک آنها موجب عقاب می شود و در برخی، وجوب به این معنا است که انجام دادن اولویت دارد و اخلال در آن موجب عقاب نمی گردد، گرچه مستحق نوعی از سرزنش و عتاب خواهد بود» .

این سخن شیخ تقریباً صراحت دارد که مقصود از وجوب در این باب، فضیلت است. همه این مطالب در مورد غیر مسافر بود، امّا در سفر اشکالی وجود ندارد؛ بلکه گفته شده به دلیل وجود روایات بسیار و صریح هیچ اختلافی میان مسلمانان در جواز جمع دو نماز وجود ندارد.

روایت13.

اختیار الرجال: محمد بن ابی عُمیر گوید: نزد امام صادق علیه السلام رفتم؛ ایشان فرمود: چگونه از زراره جدا شدی؟ گفتم: او را وداع گفتم در حالی که همیشه نماز عصرش را هنگام پنهان شدن قرص خورشید می خواند. امام فرمود: تو از طرف من نزد او برو و بگو که مطابق با اوقاتِ اصحابش نماز بخواند و من خیلی ناراحت شدم. راوی گوید: پیام امام را به زراره رساندم، او پاسخ داد: به خدا قسم من می دانم که تو به امام دروغ نمی بندی، امّا ایشان به من دستوری داده است که از ترک آن کراهت دارم.(1)

توضیح

عبارت «فإنی قد حرقت» در سخن امام، در نسخه ها بصورت مختلف نوشته شده است؛

ص: 41


1- . رجال کشّی : 129

مثل ستة أسباعه للمختار و قد عرفت أن الظاهر أن وقت الإجزاء ممتد إلی الغروب و وقت الفضیلة إلی المراتب المختلفة المقررة للفضل و الأفضلیة و قال المحقق فی المعتبر و نعم ما قال هذا الاختلاف فی الأخبار دلالة الترخیص و أمارة الاستحباب ثم الظاهر من کلام القائلین بالاختیار و الاضطرار أن المختار و إن أثم بالتأخیر عن الوقت الأول لکنها لا تصیر قضاء بل الظاهر من کلام بعضهم أنه إثم معفو عنه بل یظهر من بعض کلمات الشیخ أن المناقشة لفظیة حیث قال فی موضع من التهذیب و لیس لأحد أن یقول إن هذه الأخبار إنما تدل علی أن أول الأوقات أفضل و لا تدل علی أنه تجب فی أول الوقت لأنه إذا ثبت أنه فی أول الوقت أفضل و لم یکن هناک منع و لا عذر فإنه یجب أن یفعل و من لم یفعل و الحال هذه استحق اللوم و العتب و لم نرد بالوجوب هاهنا ما یستحق بترکه العقاب لأن الوجوب علی ضروب عندنا منها یستحق بترکه العقاب و منها ما یکون الأولی فعله و لا یستحق بالإخلال به العقاب و إن کان یستحق به ضربا من اللوم و العتب هذا کالصریح فی أن المراد بالوجوب الفضیلة.

و هذا کله فی الحضر فأما السفر فلا إشکال بل قیل لا خلاف بین المسلمین فی جواز الجمع للأخبار الکثیرة الصریحة فی ذلک.

«13»

إِخْتِیَارُ الرِّجَالِ، لِلْکَشِّیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ الْوَرَّاقِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ بُنَانِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی عُمَیْرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ کَیْفَ تَرَکْتَ زُرَارَةَ فَقُلْتُ تَرَکْتُهُ لَا یُصَلِّی الْعَصْرَ حَتَّی تَغِیبَ الشَّمْسُ قَالَ فَأَنْتَ رَسُولِی إِلَیْهِ فَقُلْ لَهُ فَلْیُصَلِّ فِی مَوَاقِیتِ أَصْحَابِهِ فَإِنِّی قَدْ حُرِقْتُ قَالَ فَأَبْلَغْتُهُ ذَلِکَ فَقَالَ أَنَا وَ اللَّهِ أَعْلَمُ أَنَّکَ لَمْ تَکْذِبْ عَلَیْهِ وَ لَکِنْ أَمَرَنِی بِشَیْ ءٍ فَأَکْرَهُ أَنْ أَدَعَهُ (1).

بیان

قوله علیه السلام فإنی قد حرقت أقول النسخ هنا مختلفة ففی

ص: 41


1- 1. رجال الکشّیّ ص 129.

در بعضی با حاء و فاء و صیغه مجهول از باب تفعیل آمده که معنای آن «از این نظر برگردانده شدم، زیرا پیشتر خودم برای مصلحتی به او امر کردم که با تأخیر نماز عصر را بخواند امّا اکنون مصلحت تغییر کرده» است. مؤیّد این کتابت، آن است که در بعضی نسخه ها صرفت با صاد و به همین معنا آمده است. در بعضی نسخه­ها با حاء و قاف آمده که کنایه از شدت دردمندی و اندوه است یعنی به خاطر این که او آن کار را انجام داد اندوهگین شدم. در روایت دیگری از روایات زراره «فحرجت» از ریشه حرج به معنای تنگی آمده است. به هر تقدیر، ظاهر آن است که عبارت «حتّی تغیب الشمس» مبنی بر مبالغه و مَجاز است، یعنی در آستانه غروب.

روایت14.

اختیار الرجال: ابن بُکَیر گوید: زراره نزد امام صادق علیه السلام رفت و گفت: شما در مورد ظهر و عصر به ما فرمودید هنگام رسیدن سایه به یک ذراع و دو ذراع آنها را بخوانیم. آنگاه گفتید در تابستان آن را به خنکی برسانید؛ حال این رساندن به خنکی چگونه است؟ و لوح هایش را باز کرد تا پاسخ امام را یادداشت کند. امام صادق علیه السلام به او پاسخ ندادند. پس زراره لوح­هایش را بست. زراره گفت: تکلیف ما این است که از شما سؤال کنیم و شما نسبت به تکلیف خود داناترید! و از محضر امام بیرون رفت. پس از رفتنِ زراره، ابوبصیر نزد امام صادق علیه السلام آمد. امام فرمود: زراره مطلبی را از من سؤال کرد و من جوابش را نگفتم؛ و به خاطر آن ناراحت هستم؛ از طرف من نزد او برو و بگو: نماز ظهر را در تابستان هنگامی بخوان که طول سایه ات به اندازه خودت باشد، و عصر را زمانی بخوان که سایه ات دوبرابر خودت باشد. زراره در تابستان این گونه نماز می خواند و من جز او و ابن بُکَیر از هیچ یک از یارانمان نشنیدم که این گونه نماز بخوانند.(1)

توضیح

این روایت مؤید همان استحباب تأخیر نماز ظهر در شدت گرماست که پیشتر گذشت، و بر استحباب تأخیر عصر نیز دلالت دارد. فقهای شیعه این حکم را به ظهر اختصاص داده اند که این نظرشان خالی از قوت نیست، زیرا نادیده گرفتن روایات بسیاری که بر فضیلت اول وقت دلالت دارند - آن هم به مجرّد چنین امری - مشکل است، علاوه بر اینکه احتمال تقیه نیز وجود دارد، بلکه این حکم چنانچه دانستی، در مورد نماز ظهر هم اشکال دارد، و چه بسا درنگ و خودداری امام علیه السلام از بیان حکم، نیز مسئله تقیه بودن را تأیید کند.

مؤید دیگر آن، شهرت این روایت و حکم بین اهل سنت است. «محیی السنّة» در شرح کتاب السنة پس از نقل روایتی از ابوهریره از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود: هرگاه هوا زیاد گرم می شود، نمازتان را هنگام خنکی بخوانید[یعنی تا خنک شدن هوا نماز را از اول وقت تأخیر اندازید]؛ زیرا شدّت گرما، از زبانه های آتش جهنم است. پیامبر فرمود: جهنم به پروردگارش شکایت برد

ص: 42


1- . همان : 130

بعضها بالحاء المهملة و الفاء علی بناء المجهول من التفعیل أی غیرت عن هذا الرأی فإنی أمرته بالتأخیر لمصلحة و الآن قد تغیرت المصلحة و یؤیده أن فی بعض السنخ صرفت بالصاد المهملة بهذا المعنی و فی بعضها بالحاء و القاف کنایة عن شدة التأثر و الحزن أی حزنت لفعله ذلک و فی خبر آخر من أخبار زرارة فحرجت من الحرج و هو الضیق و علی التقادیر الظاهر أن قول الراوی حتی تغیب الشمس مبنی علی المبالغة و المجاز أی شارفت الغروب.

«14»

الْإِخْتِیَارُ، عَنْ حَمْدَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ عُرْوَةَ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ قَالَ: دَخَلَ زُرَارَةُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ إِنَّکُمْ قُلْتُمْ لَنَا فِی الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ عَلَی ذِرَاعٍ وَ ذِرَاعَیْنِ ثُمَّ قُلْتُمْ أَبْرِدُوا بِهَا فِی الصَّیْفِ فَکَیْفَ الْإِبْرَادُ بِهَا وَ فَتَحَ أَلْوَاحَهُ لِیَکْتُبَ مَا یَقُولُ فَلَمْ یُجِبْهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام بِشَیْ ءٍ فَأَطْبَقَ أَلْوَاحَهُ فَقَالَ إِنَّمَا عَلَیْنَا أَنْ نَسْأَلَکُمْ وَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ بِمَا عَلَیْکُمْ وَ خَرَجَ وَ دَخَلَ أَبُو بَصِیرٍ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ فَقَالَ علیه السلام إِنَّ زُرَارَةَ سَأَلَنِی عَنْ شَیْ ءٍ فَلَمْ أُجِبْهُ وَ قَدْ ضِقْتُ مِنْ ذَلِکَ فَاذْهَبْ أَنْتَ رَسُولِی إِلَیْهِ فَقُلْ صَلِّ الظُّهْرَ فِی الصَّیْفِ إِذَا کَانَ ظِلُّکَ مِثْلَکَ وَ الْعَصْرَ إِذَا کَانَ مِثْلَیْکَ وَ کَانَ زُرَارَةُ هَکَذَا یُصَلِّی فِی الصَّیْفِ وَ لَمْ أَسْمَعْ أَحَداً مِنْ أَصْحَابِنَا یَفْعَلُ ذَلِکَ غَیْرَهُ وَ غَیْرَ ابْنِ بُکَیْرٍ(1).

بیان

هذا الخبر مؤید لما مر من استحباب تأخیر الظهر فی شدة الحر و یدل علی استحباب تأخیر العصر أیضا و الأصحاب خصوا الحکم بالظهر و لا یخلو من قوة فإن الخروج عن الأخبار الکثیرة الدالة علی فضیلة أول الوقت بمجرد ذلک مشکل مع احتمال التقیة أیضا بل الحکم فی الظهر أیضا مشکل کما عرفت و لعل مضایقته علیه السلام عن بیان الحکم مما یؤیده.

و یؤیده أیضا اشتهار الروایة و الحکم بین المخالفین قال محیی السنة فی شرح السنة بعد أن رَوَی عَنْ أَبِی هُرَیْرَةَ بِأَسَانِیدَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله قَالَ: إِذَا اشْتَدَّ الْحَرُّ فَأَبْرِدُوا بِالصَّلَاةِ فَإِنَّ شِدَّةَ الْحَرِّ مِنْ فَیْحِ جَهَنَّمَ وَ قَالَ اشْتَکَتِ النَّارُ إِلَی رَبِّهَا

ص: 42


1- 1. رجال الکشّیّ ص 130.

و گفت: قسمتهایی از من، قسمتهای دیگر را خورده است! خداوند به آن اذن داد تا دو مرتبه نفس بکشد، یک بار در زمستان و یک بار در تابستان، پس شدت گرمایی که حس می کنید از گرمای جهنم، و شدت سرما از زمهریر جهنم است .

«اِبراد» یعنی شکسته شدن حرارت ظهر که سایه اشیاء شروع به بلند شدن می کند و سوزش گرما کاهش می یابد و در مقایسه با حرارت شدید ظهر، خنک محسوب می شود. در مورد عبارت «من فیح جهنم» خطّابی گفته است: معنای آن شدت سوزش و گرما و انتشار آن است، اصل «فیح» در کلام عرب از گستردگی و پخش شدن است، مثلاً می گویند: «مکان أفیح» یعنی مکانی گسترده.

سپس می گوید: اهل علم در تأخیر نماز ظهر در شدت گرمای ظهر اختلاف دارند. ابن مبارک و احمد و اسحاق قائل به این هستند که نماز ظهر در فصل تابستان تا خنک تر شدن هوا به تأخیر انداخته شود. و بهتر می توان در عمل به این رأی پایبند بود. شافعی گفته است: تعجیل در آن بهتر است، مگر اینکه امام جماعت مسجدی باشد که مردم در شدت گرما در آن حاضر نمی شوند، پس در فصل تابستان صبر می کند تا هوا خنک تر شود، امّا کسی که خودش به تنهایی یا به جماعت در مسجدی نماز می خواند که نزدیک خانه اش است و غیر از همسایگان مسجد، کس دیگری در آن مسجد حضور نمی­یابد، باید زود نماز را بخواند زیرا تعجیل در نماز برای اهل آنجا مشقت ندارد.

آنگاه از ابوذر رحمه الله با سندهایی نقل کرده است که گفت: در سفری با پیامبر صلی الله علیه و آله همراه بودیم، مؤذن خواست برای نماز ظهر اذان بگوید، پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: مهلت بده تا هوا خنک شود. مقداری بعد دوباره خواست اذان بگوید، پیامبر فرمود: صبر کن تا هوا خنک تر شود. تا اینکه سایه تپه ها را دیدیم، آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: شدت گرما از زبانه های آتش جهنم است، پس هر گاه گرما شدید بود، برای نماز صبر کنید تا هوا خنک شود.

سپس گوید: این روایت دلیل بر آن است که صبر کردن تا خنکای هوا بهتر است حتی اگر از راه دور نیامده باشد، زیرا پیامبر در حالی به آنها امر کرد که آنها در سفر و در کنار هم بودند. پایان.

برخی فضلا این خبر را حمل بر شهری کرده اند که در تابستان هنگام زوال، سایه در آن مثلاً پنج قدم باشد، پس وقتی سایه همراه با زیادیِ حاصل شده بعد از زوال، مساوی با طول خود شخص شد، یعنی دو قدم اضافه شده که با دیگر روایات موافق می شود. امّا این حمل بعیدی است، علاوه بر اینکه برای نماز عصر جور در نمی آید. امّا در مورد اینکه نماز جمعه را هم - بنا به قولی که در مورد آن وارد شده - مانند نماز ظهر در نظر بگیرند دو وجه در آن است، که به دلیل وجود روایاتی که بر تنگیِ وقت جمعه دارند، اقرب، اکتفا به همان مورد خاص در روایت [ که نماز ظهر می باشد] است؛ امّا علامه در تذکره با این قول مخالفت کرده و حکم تأخیر را شامل نماز جمعه هم دانسته است.

روایت15.

مجالس ابن الشیخ:

ص: 43

فَقَالَتْ رَبِّ أَکَلَ بَعْضِی بَعْضاً فَأَذِنَ لَهَا بِنَفَسَیْنِ نَفَسٍ فِی الشِّتَاءِ وَ نَفَسٍ فِی الصَّیْفِ فَأَشَدُّ مَا تَجِدُونَ مِنَ الْحَرِّ فَمِنْ حَرِّهَا وَ أَشَدُّ مَا تَجِدُونَ مِنَ الْبَرْدِ فَمِنْ زَمْهَرِیرِهَا.

معنی الإبراد انکسار حر الظهیرة و هو أن یفی ء الأفیاء و ینکسر وهج الحر فهو برد بالإضافة إلی حر الظهیرة و قوله من فیح جهنم قال الخطابی معناه سطوح حرها و انتشاره و أصله فی کلامهم السعة و الانتشار یقال مکان أفیح أی واسع.

ثم قال و اختلف أهل العلم فی تأخیر صلاة الظهر فی شدة الحر فذهب ابن المبارک و أحمد و إسحاق إلی تأخیرها و الإبراد بها فی الصیف و هو الأشبه بالاتباع و قال الشافعی تعجیلها أولی إلا أن یکون إمام مسجد ینتابه الناس من بعد فإنه یبرد بها فی الصیف فأما من صلی وحده أو جماعة فی مسجد بفناء بیته لا یحضره إلا من بحضرته فإنه یعجلها لأنه لا مشقة علیهم فی تعجیلها.

ثم رَوَی عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ بِأَسَانِیدَ قَالَ: کُنَّا مَعَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی سَفَرٍ فَأَرَادَ الْمُؤَذِّنُ أَنْ یُؤَذِّنَ لِلظُّهْرِ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أَبْرِدْ ثُمَّ أَرَادَ أَنْ یُؤَذِّنَ فَقَالَ لَهُ أَبْرِدْ حَتَّی رَأَیْنَا فَیْ ءَ التُّلُولِ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنَّ شِدَّةَ الْحَرِّ مِنْ فَیْحِ جَهَنَّمَ فَإِذَا اشْتَدَّ الْحَرُّ فَأَبْرِدُوا بِالصَّلَاةِ.

ثم قال و فیه دلیل علی أن الإبراد أولی و إن لم یأت من بعد فإن النبی صلی الله علیه و آله أمره مع کونهم مجتمعین فی السفر انتهی.

و حمل بعض الأفاضل الخبر علی بلد یکون ظل الزوال فیه حال الصیف خمسة أقدام مثلا فإذا صار مع الزیادة الحاصلة بعد الزوال مساویا للشخص یکون قد زاد قدمین فیوافق الأخبار الأخر و هو محمل بعید مع أنه لا یستقیم فی العصر و فی تنزیل الجمعة منزلة الظهر علی القول به فیها وجهان الأقرب الاقتصار علی مورد النص للأخبار الدالة علی ضیق وقت الجمعة و خالف فی ذلک فی التذکرة فحکم بشموله لها.

«15»

مَجَالِسُ ابْنِ الشَّیْخِ، عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ الصَّلْتِ عَنِ ابْنِ عُقْدَةَ عَنْ

ص: 43

سُوَید بن غَفَله از حضرت علی، عمر، ابوبکر و ابن عباس روایت کرده که آنها همگی گفتند: نماز عصر را زمانی بخوان که راه­ها آشکار باشند، پس این نماز رسول خدا صلی الله علیه و آله بود.(1)

روایت16.

السرائر: ابوعبدالله فرّاء از امام صادق علیه السلام روایت می کند که مردی از یاران ما به ایشان گفت: گاهی ممکن است در روزهای ابری وقت نماز برای ما مشتبه گردد! امام فرمود: این پرنده هایی را که در عراق دارید و به آن خروس می گویند، می شناسی؟ گفت: آری. فرمود: هرگاه صدای خروس ها بلند شد و بانگ یکدیگر را جواب دادند، نماز بخوان.(2)

توضیح

این روایت دلالت دارد که برای اطلاع از دخول وقت نماز می توان به صدای خروسها و هم صدا شدن آنها با یکدیگر تکیه کرد. این روایت را صدوق در کتاب الفقیه (3) هم آورده که ظاهراً پیداست خودش هم آن را قبول دارد. صاحب کتاب الذکری نیز به همین روایت میل کرده، امّا علامه در تذکره آن را نفی نموده است، که به نظر ما احوط همین است، و باید حتما آن را بر زمانی حمل کنیم که خروس­ها در زمان محتمل بانگ می­زنند، چون زیاد پیش می آید که خروسها هنگام چاشت نیز بانگ می زنند .

روایت17.

منتهی المطلب: معاویة بن وهب از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: بارها می شد که مؤذن در شدت گرما نزد پیامبر می آمد تا برای نماز ظهر اذان بگوید، پیامبر صلی الله علیه و آله می فرمود: صبر کن خنک تر شود، صبر کن خنک تر شود.

روایت18.

اربعین شهید: از معاویه همین روایت را نقل کرده است.

روایت19.

منتهی المطلب: حسن بن علی وشّاء گوید: از امام رضا علیه السلام شنیدم که می فرمود: گاهی پدرم نماز ظهر را زمانی می خواند که سایه به پنج قدم رسیده بود.

روایت20.

تفسیر عیاشی: از ادریس قمی روایت می کند که گفت: از امام صادق علیه السلام در مورد باقیات صالحات سؤال کردم؛ فرمود: نماز است، پس بر آن مراقبت کنید! و فرمود: هیچ گاه نماز ظهر

ص: 44


1- . أمالی طوسیّ 1 : 357
2- . السرائر : 496
3- . الفقیه 1 : 143 و 144

عَبَّادٍ عَنْ عَمِّهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَابِرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْأَعْلَی عَنْ سُوَیْدِ بْنِ غَفَلَةَ عَنْ عَلِیٍّ وَ عُمَرَ وَ أَبِی بَکْرٍ وَ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالُوا کُلُّهُمْ: صَلِّ الْعَصْرَ وَ الْفِجَاجُ مُسْفِرَةٌ فَإِنَّهَا کَانَتْ صَلَاةَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله (1).

«16»

السَّرَائِرُ، مِنْ کِتَابِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْفَرَّاءِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قَالَ لَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِنَا إِنَّهُ رُبَّمَا اشْتَبَهَ عَلَیْنَا الْوَقْتُ فِی یَوْمِ غَیْمٍ فَقَالَ تَعْرِفُ هَذِهِ الطُّیُورَ الَّتِی عِنْدَکُمْ بِالْعِرَاقِ یُقَالُ لَهَا الدُّیُوکُ فَقَالَ نَعَمْ قَالَ إِذَا ارْتَفَعَتْ أَصْوَاتُهَا وَ تَجَاوَبَتْ فَعِنْدَ ذَلِکَ فَصَلِ (2).

بیان

یدل علی جواز التعویل فی دخول الوقت علی ارتفاع أصوات الدیوک و تجاوبها و أورده الصدوق فی الفقیه (3)

و ظاهره الاعتماد علیها و مال إلیه فی الذکری و نفاه العلامة فی التذکرة و هو أحوط و لا بد من حملها علی ما إذا صاتت فی الوقت المحتمل إذ کثیرا ما تصیح عند الضحی.

«17»

مُنْتَهَی الْمَطْلَبِ، رَوَی ابْنُ بَابَوَیْهِ فِی کِتَابِ مَدِینَةِ الْعِلْمِ فِی الصَّحِیحِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ الْمُؤَذِّنُ یَأْتِی النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله فِی الْحَرِّ فِی صَلَاةِ الظُّهْرِ فَیَقُولُ صلی الله علیه و آله أَبْرِدْ أَبْرِدْ.

«18»

أَرْبَعِینُ الشَّهِیدِ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّدُوقِ عَنْ وَالِدِهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ مُعَاوِیَةَ: مِثْلَهُ.

«19»

مُنْتَهَی الْمَطْلَبِ، رَوَی ابْنُ بَابَوَیْهِ فِی کِتَابِ مَدِینَةِ الْعِلْمِ فِی الصَّحِیحِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا علیه السلام یَقُولُ: کَانَ أَبِی رُبَّمَا صَلَّی الظُّهْرَ عَلَی خَمْسَةِ أَقْدَامٍ.

«20»

الْعَیَّاشِیُّ، عَنْ إِدْرِیسَ الْقُمِّیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ فَقَالَ هِیَ الصَّلَاةُ فَحَافِظُوا عَلَیْهَا وَ قَالَ لَا تُصَلِّی الظُّهْرَ أَبَداً حَتَّی

ص: 44


1- 1. أمالی الطوسیّ ج 1 ص 357.
2- 2. السرائر ص 496.
3- 3. الفقیه ج 1 ص 143 و 144.

را پیش از زوال خورشید نخوان.(1)

روایت21.

تفسیر عیاشی: از سعید اعرج روایت می کند که گفت: خدمت امام صادق علیه السلام رفتم، ایشان غضبناک بود و چند نفر از دوستان ما نزد امام حضور داشتند. امام به آنها می گفت: پیش از زوال خورشید نماز می خوانید؟ و آنها همه ساکت بودند. راوی گوید: گفتم: خداوند شما را به سلامت بدارد؛ ما تا مؤذن مکّه اذان نگوید نماز نمی خوانیم! فرمود: اگر اینطور است اشکالی ندارد، چون هرگاه مؤذن اذان می گوید خورشید به زوال رسیده است. آنگاه فرمود: خداوند می گوید: «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ»(2) {نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکی شب برپادار}، پس چهار نماز در میان این دو وقت گنجانده شده است، و نماز صبح را به تنهایی ذکر نمود و گفت: «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً»(3) {و [نیز] نماز صبح را زیرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است}، پس کسی که پیش از زوال خورشید نماز بخواند، مثل این است که اصلاً نماز نخوانده است.(4)

توضیح

ظاهر این روایت، بیانگر جواز تکیه به اذان است هرچند ممکن است امام علیه السلام علم داشته اند که این مؤذن پیش از ظهر اذان نمی گوید.

روایت22.

دعائم الاسلام: از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: هنگام زوال خورشید وقت نماز ظهر و عصر شروع می شود و تنها مانع برای خواندنِ نماز عصر پس از نماز ظهر، نافله بعد از نماز ظهر و پیش از نماز عصر است، که اگر خواست می تواند آن را طولانی کند تا طول سایه به دو قدم برسد و اگر خواست می تواند کوتاه کند.(5)

و از امام باقر علیه السلام روایت است که ایشان به قصد مَشربه امّ ابراهیم بیرون رفتند و یکی از اصحابشان همراهشان بود. امام از مشربه بالا رفت و سپس پایین آمد و به آن مرد گفت: آیا خورشید به زوال رسیده است؟ پاسخ داد: فدایتان شوم شما بهتر می دانید. امام نگاهی کرد و فرمود: زوال کرده، و اذان گفت و به سمت نخلی رفت و نماز زوال را که نمازی مستحبی پیش از نماز ظهر است بجای آورد. آنگاه نماز ظهر را خواند و به سوی نخل دیگری حرکت کرد. آن مرد نیز در سمت راست امام نماز خواند. بعد امام نماز ظهر را چهار رکعت خواند و به سوی نخل دیگری رفته نماز مستحبی بعد از ظهر را در چهار رکعت خواند؛ بعد اذان گفت و چهار رکعت نماز خواند و سپس چهار رکعت نماز عصر را بجا آورد و تنها فاصله ای که امام میان ظهر و عصر انداخت، همان نافله بود.(6)

ص: 45


1- . تفسیر عیّاشیّ 2 : 327، و آیه در سوره کهف: 46 است.
2- . اسراء / 78
3- . همان
4- . تفسیر عیّاشیّ 2 : 308
5- . دعائم الإسلام 1 : 137
6- . همان

تَزُولَ الشَّمْسُ (1).

«21»

وَ مِنْهُ، عَنْ سَعِیدٍ الْأَعْرَجِ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ هُوَ مُغْضَبٌ وَ عِنْدَهُ نَفَرٌ مِنْ أَصْحَابِنَا وَ هُوَ یَقُولُ تُصَلُّونَ قَبْلَ أَنْ تَزُولَ الشَّمْسُ قَالَ وَ هُمْ سُکُوتٌ قَالَ فَقُلْتُ أَصْلَحَکَ اللَّهُ مَا نُصَلِّی حَتَّی یُؤَذِّنَ مُؤَذِّنُ مَکَّةَ قَالَ فَلَا بَأْسَ أَمَا إِنَّهُ إِذَا أَذَّنَ فَقَدْ زَالَتِ الشَّمْسُ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ فَقَدْ دَخَلَتْ أَرْبَعُ صَلَوَاتٍ فِیمَا بَیْنَ هَذَیْنِ الْوَقْتَیْنِ وَ أَفْرَدَ صَلَاةَ الْفَجْرِ فَقَالَ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً فَمَنْ صَلَّی قَبْلَ أَنْ تَزُولَ الشَّمْسُ فَلَا صَلَاةَ لَهُ (2).

بیان

ظاهره جواز التعویل علی الأذان و إن أمکن أن یکون علیه السلام علم أن هذا المؤذن لا یؤذن قبل الظهر.

«22»

دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ: إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاتَیْنِ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ وَ لَیْسَ یَمْنَعُ مِنْ صَلَاةِ الْعَصْرِ بَعْدَ صَلَاةِ الظُّهْرِ إِلَّا قَضَاءُ السُّبْحَةِ الَّتِی بَعْدَ الظُّهْرِ وَ قَبْلَ الْعَصْرِ فَإِنْ شَاءَ طَوَّلَ إِلَی أَنْ یَمْضِیَ قَدَمَانِ وَ إِنْ شَاءَ قَصَّرَ(3).

وَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: أَنَّهُ خَرَجَ وَ مَعَهُ رَجُلٌ مِنْ أَصْحَابِهِ إِلَی مَشْرَبَةِ أُمِّ إِبْرَاهِیمَ فَصَعِدَ الْمَشْرَبَةَ ثُمَّ نَزَلَ فَقَالَ لِلرَّجُلِ زَالَتِ الشَّمْسُ قَالَ أَنْتَ أَعْلَمُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَنَظَرَ فَقَالَ قَدْ زَالَتْ وَ أَذَّنَ وَ قَامَ إِلَی نَخْلَةٍ فَصَلَّی صَلَاةَ الزَّوَالِ وَ هِیَ صَلَاةُ السُّنَّةِ قَبْلَ الظُّهْرِ ثُمَّ أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ تَحَوَّلَ إِلَی نَخْلَةٍ أُخْرَی وَ أَقَامَ الرَّجُلُ عَنْ یَمِینِهِ فَصَلَّی الظُّهْرَ أَرْبَعاً ثُمَّ تَحَوَّلَ إِلَی نَخْلَةٍ أُخْرَی فَصَلَّی صَلَاةَ السُّنَّةِ بَعْدَ الظُّهْرِ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ ثُمَّ أَذَّنَ وَ صَلَّی أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ ثُمَّ أَقَامَ الصَّلَاةَ وَ صَلَّی الْعَصْرَ أَرْبَعاً وَ لَمْ تَکُنْ بَیْنَ الظُّهْرِ وَ الْعَصْرِ إِلَّا السُّبْحَةُ(4).

ص: 45


1- 1. تفسیر العیّاشیّ ج 2 ص 327، و الآیة فی سورة الکهف: 46.
2- 2. تفسیر العیّاشیّ ج 2 ص 308.
3- 3. دعائم الإسلام ج 1 ص 137.
4- 4. دعائم الإسلام ج 1 ص 137.

توضیح

این روایت بر استحباب قرار دادن نافله زوال بین اذان و اقامه، و نیز بر جواز بلکه بر رجحان خواندن اذان و اقامه باهم توسط امام، و نیز بر استحباب ایستادن مأموم در سمت راست امام در صورتی که یک نفر باشد، و بر اینکه از هشت رکعت نافله که میان ظهر و عصر خوانده می شود، چهار رکعت اول مربوط به ظهر است و چهار رکعت دیگر برای عصر دلالت دارد. و نیز بر استحباب قراردادن چهار رکعت دوم بین اذان و اقامه، و بر اینکه فاصله مستحب که موجب اعاده اذان می گردد با خواندن نافله بین دو نماز حاصل می شود، و نیز بر استحباب فاصله انداختن میان نمازهای واجب و نافله با تغییر مکان دلالت دارد، که علت آن نیز آمد که مکانها در روز قیامت برای شخص نمازخوان شهادت می دهند.

روایت23.

دعائم الاسلام: از امام صادق علیه السلام روایت است که فرمود: آخر وقت نماز عصر هنگامی است که خورشید زرد شود.(1)

و از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: نماز عصر را در حالی بخوانید که آفتاب سفید و واضح است.(2)

و از آن حضرت علیه السلام روایت است که در زمان شدت گرما دستور می داد نماز ظهر را بعد از زوال تا خنک شدن هوا به تأخیر بیندازند.(3)

روایت24.

الهدایه: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه خورشید زوال کرد وقت نماز ظهر و عصر شروع شده، مگر اینکه قبل از آنها نافله ای خوانده شود، پس اگر خواستی نافله را طولانی کن و اگر خواستی کوتاه و مختصر بخوان.(4)

و امام صادق علیه السلام فرمود: اول وقت، زوال خورشید است، و آن اولین وقتِ الهی و بهترین آندو می باشد.(5)

و فرمود: هرگاه خورشید به زوال رَوَد درهای آسمان باز می شوند، پس دوست ندارم کسی در آن وقت در عمل از من پیشی گیرد، من دوست دارم که نامه اعمالم اولین نامه ای باشد که در آن عمل صالح نوشته شده است.(6)

و نیز فرمود: هیچ کدام از شما در حالی که وقت نماز داخل شده و بیکار است، از پیش آمدن اتفاقی به خاطر ترک نماز ایمن نیست. اول وقت نماز ظهر زوال خورشید است تا زمانی که طول سایه به دو قدم رسد، و وقت عصر

ص: 46


1- . همان 1 : 138
2- . همان
3- . همان 1 : 140
4- . الهدایة : 28
5- . همان
6- . همان
إیضاح

یدل علی استحباب إیقاع نافلة الزوال بین الأذان و الإقامة و علی جواز إیقاع الإمام الأذان و الإقامة معا بل رجحانه و علی رجحان قیام المقتدی إذا کان واحدا عن یمین الإمام و علی أن الأربع الأولی من الثمان رکعات بین الظهرین للظهر و الأربع الأخیرة للعصر و علی استحباب إیقاع الأربع الأخیرة بین الأذان و الإقامة و علی أنه یتحقق التفریق المستحب و الموجب لإعادة الأذان بتوسط النافلة بین الفرضین و علی استحباب تفریق الفرائض و النوافل علی الأمکنة و قد وردت العلة بأنها تشهد للمصلی یوم القیامة.

«23»

الدَّعَائِمُ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام قَالَ: آخِرُ وَقْتِ الْعَصْرِ أَنْ تَصْفَرَّ الشَّمْسُ (1).

وَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: صَلُّوا الْعَصْرَ وَ الشَّمْسُ بَیْضَاءُ نَقِیَّةٌ(2).

وَ عَنْهُ علیه السلام: أَنَّهُ کَانَ یَأْمُرُ بِالْإِبْرَادِ بِصَلَاةِ الظُّهْرِ فِی شِدَّةِ الْحَرِّ وَ ذَلِکَ أَنْ تُؤَخَّرَ بَعْدَ الزَّوَالِ شَیْئاً(3).

«24»

الْهِدَایَةُ، قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاتَیْنِ إِلَّا أَنَّ بَیْنَ یَدَیْهَا سُبْحَةً فَإِنْ شِئْتَ طَوَّلْتَ وَ إِنْ شِئْتَ قَصَّرْتَ (4).

وَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: أَوَّلُ الْوَقْتِ زَوَالُ الشَّمْسِ وَ هُوَ وَقْتُ اللَّهِ الْأَوَّلُ وَ هُوَ أَفْضَلُهُمَا(5).

وَ قَالَ علیه السلام: إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فُتِّحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ فَلَا أُحِبُّ أَنْ یَسْبِقَنِی أَحَدٌ بِالْعَمَلِ إِنِّی أُحِبُّ أَنْ تَکُونَ صَحِیفَتِی أَوَّلَ صَحِیفَةٍ یُکْتَبُ فِیهَا الْعَمَلُ الصَّالِحُ (6).

وَ قَالَ علیه السلام: مَا یَأْمَنُ أَحَدُکُمُ الْحَدَثَ فِی تَرْکِ الصَّلَاةِ وَ قَدْ دَخَلَ وَقْتُهَا وَ هُوَ فَارِغٌ فَأَوَّلُ وَقْتِ الظُّهْرِ مِنْ زَوَالِ الشَّمْسِ إِلَی أَنْ تَمْضِیَ قَدَمَانِ وَ وَقْتُ الْعَصْرِ

ص: 46


1- 1. دعائم الإسلام ج 1 ص 138.
2- 2. دعائم الإسلام ج 1 ص 138.
3- 3. دعائم الإسلام ج 1 ص 140.
4- 4. الهدایة: 28.
5- 5. الهدایة: 28.
6- 6. الهدایة: 28.

از زمانی است که طول سایه به دو قدم برسد، تا وقتی که قرص خورشید پنهان گردد (1)؛ و فرمود: فضیلت اول وقت بر آخر وقت مانند فضیلت آخرت بر دنیا است.(2)

روایت25.

تفسیر سعد بن عبدالله: از حضرات معصومین علیهم السلام نقل می کند که فرمودند: هر کس به امامت همه ائمه علیهم السلام اقرار دارد و امام زمان خود و ولایت او را پذیرفته است و می داند که او قائم و حاضر امّا در پرده غیبت است و از فرزندان امامان پیش از خود است، و نام «حجت» و مکان او در این وقت مخفی مانده، پس در درک اسم و محل او معذور می باشد، تا زمانی که آن خبر برایش بیاید که با چنان خبری، اخبار صحت می­گیرد و نام و مکان ثابت می­گردد. درست مانند این که وقتی خداوند عزوجل خورشید را - که شاخص و دلیل اوقات نماز است - از دید بندگان مخفی کند، وقت نماز برایشان وسیع است تا وقتی که برایشان روشن و آشکار گردد یا رسیدن وقت نماز برایشان صحیح و یقینی شود، این در حالی است که آنها می دانند خورشید از بین نرفته، بلکه جایگاه آن بر ایشان مخفی مانده است.

روایت26.

المجازات النبویه: از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت است که در حدیثی طولانی فرمود: ... نماز را تا «شَرَق المَوْتی» به تأخیر می اندازند.

سید می فرماید: یعنی نماز را تا حدّی به تأخیر می اندازند که از روز مقداری بماند که از جان میت باقی مانده است؛ که آب دهانش بالا آمده و هنگام مرگ خرخر می­کند.

روایت27.

کتاب عاصم بن حمید:

ص: 47


1- . همان
2- . همان

مِنْ حِینِ یَمْضِی قَدَمَانِ مِنْ زَوَالِ الشَّمْسِ إِلَی أَنْ تَغِیبَ (1)

وَ قَالَ لَفَضْلُ الْوَقْتِ الْأَوَّلِ عَلَی الْآخِرِ کَفَضْلِ الْآخِرَةِ عَلَی الدُّنْیَا(2).

«25»

تَفْسِیرُ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، بِرِوَایَةِ ابْنِ قُولَوَیْهِ عَنْهُ بِإِسْنَادِهِ عَنْهُمْ علیهم السلام قَالَ: مَنْ کَانَ مُقِیماً عَلَی الْإِقْرَارِ بِالْأَئِمَّةِ علیهم السلام کُلِّهِمْ وَ بِإِمَامِ زَمَانِهِ وَ وَلَایَتِهِ وَ أَنَّهُ قَائِمُ الْعَیْنِ وَ مَسْتُورٌ مِنْ عَقِبِ الْمَاضِی قَبْلَهُ وَ قَدْ خَفِیَ عَلَیْهِ اسْمُ الْحُجَّةِ وَ مَوْضِعُهُ فِی هَذَا الْوَقْتِ فَمَعْذُورٌ فِی إِدْرَاکِ الِاسْمِ وَ الْمَوْضِعِ حَتَّی یَأْتِیَهُ الْخَبَرُ الَّذِی بِمِثْلِهِ تَصِحُّ الْأَخْبَارُ وَ یَثْبُتُ الِاسْمُ وَ الْمَکَانُ وَ مِثْلُ ذَلِکَ إِذَا حَجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنِ الْعِبَادِ عَیْنَ الشَّمْسِ الَّتِی جَعَلَهَا دَلِیلَ الصَّلَاةِ فَمُوَسَّعٌ عَلَیْهِمْ تَأْخِیرُهَا حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَوْ یَصِحَّ لَهُمْ دُخُولُ الْوَقْتِ وَ هُمْ عَلَی یَقِینِ أَنَّ عَیْنَهَا لَمْ تَبْطُلْ وَ قَدْ خَفِیَ عَلَیْهِمْ مَوْضِعُهَا(3).

«26»

الْمَجَازَاتُ النَّبَوِیَّةُ، عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ فِی حَدِیثٍ طَوِیلٍ: یُؤَخِّرُونَ الصَّلَاةَ إِلَی شَرَقِ الْمَوْتَی.

قال السید أی یؤخرونها إلی أن لا یبقی من النار إلا بقدر ما بقی من نفس المیت قد شرق بریقه و غرغر ببقیة نفسه (4).

«27»

کِتَابُ عَاصِمِ بْنِ حُمَیْدٍ، عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام

ص: 47


1- 1. الهدایة: 28.
2- 2. الهدایة: 28.
3- 3. کتاب التفسیر هو الذی روی بروایة اخری عن النعمانیّ، و قد أدرجه المؤلّف العلامة فی کتاب القرآن ج 93 و موضع النصّ منه صلی الله علیه و آله 15 و قد مر سابقا أیضا ملخصا.
4- 4. المجازات النبویّة ص 193 و اللفظ فیه هکذا: و قد قیل فی ذلک أقوال کلها بعیدة عن المحجة، و مع ذلک یخرج الکلام من حیز الاستعارة غیر قول واحد، و هو أن یکون المراد أنهم یؤخرون الصلاة الی أن لا یبقی من النهار الا بقدر ما بقی من نفس المیت الذی قد شرق بریقه و غرغر ببقیة نفسه، فشبه علیه السلام تلک البقیة بشفافة الذماء التی قد قرب انقضاؤها و حان فناؤها.

ابوبصیر گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که می فرمود: تنهای بی­خویش و مال کسی است که نماز عصر را ضایع گرداند. راوی گوید: گفتم: آیا اهل و خویشی دارد؟ فرمود: در بهشت هیچ اهل و خویشی نخواهد داشت.

روایت28.

کتاب محمد بن مثنّی: از ذریح محاربی نقل است که نزد امام صادق علیه السلام نشسته بود که زرارة بن اعین نزد ایشان آمد و گفت: ای ابوعبدالله؛ من نماز اول (ظهر) را وقتی می خوانم که طول سایه دو قدم شده است، و نماز عصر را زمانی می خوانم که سایه چهار قدم باشد. امام صادق علیه السلام فرمود: وقت نماز، نصف آن مقداری است که گفتی؛ من روی برگ نخلی برای موالی علامتگذاری کرده ام و وقت نماز برای آنها مخفی نیست.

مؤلف گوید

روایت وصیت محمد بن ابوبکر و نیز روایت داود بن سلیمان و غیر آن در بابهای گذشته ذکر شد .

ص: 48

یَقُولُ: إِنَّ الْمَوْتُورَ أَهْلَهُ وَ مَالَهُ مَنْ ضَیَّعَ صَلَاةَ الْعَصْرِ قَالَ قُلْتُ أَیُّ أَهْلٍ لَهُ قَالَ لَا یَکُونُ لَهُ أَهْلٌ فِی الْجَنَّةِ.

«28»

کِتَابُ مُحَمَّدِ بْنِ الْمُثَنَّی، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ شُرَیْحٍ عَنْ ذَرِیحٍ الْمُحَارِبِیِّ: أَنَّهُ کَانَ جَالِساً عِنْدَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَدَخَلَ عَلَیْهِ زُرَارَةُ بْنُ أَعْیَنَ فَقَالَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ إِنِّی أُصَلِّی الْأُولَی إِذَا کَانَ الظِّلُّ قَدَمَیْنِ ثُمَّ أُصَلِّی الْعَصْرَ إِذَا کَانَ الظِّلُّ أَرْبَعَةَ أَقْدَامٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ الْوَقْتَ فِی النِّصْفِ مِمَّا ذَکَرْتَ إِنِّی قَدَرْتُ لِلْمَوَالِی جَرِیدَةً فَلَیْسَ یَخْفَی عَلَیْهِمُ الْوَقْتُ.

أقول

قد مضی خبر وصیة محمد بن أبی بکر و خبر داود بن سلیمان و غیرهما فی الأبواب السابقة.

ص: 48

باب هشتم : وقت نماز مغرب و عشا

روایات

روایت1.

مجالس صدوق، الخصال: عبدالله بن حسین بن زید از پدرش از امام صادق و ایشان از پدرانش علیهم السلام و آنها از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده اند که فرمود: ای امّت، خداوند بیست و چهار چیز را برای شما ناپسند داشته و از آن نهیتان کرده است - تا اینجا که فرمود - و خوابیدن پیش از نماز عشا را ناپسند می دارد و از سخن گفتن پس از نماز عشا بدش می آید.(1)

روایت2.

امالی ابن الشیخ: از علی علیه السلام روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: [در شب معراج] چون مرا به آسمان بردند وارد بهشت شدم، در آنجا کاخی از یاقوت سرخ دیدم که به خاطر نوری که داشت داخل آن از بیرون دیده می شد و دو گنبد از درّ و زبرجد در آن بود. گفتم: ای جبرئیل این کاخ برای کیست؟ گفت: برای کسی است که سخن خوب بگوید و همیشه روزه دار باشد، دیگران را طعام دهد، و در وقتی که مردم در خوابند او شب زنده دار باشد.

علی علیه السلام گوید: به پیامبر گفتم: آیا در میان امت شما کسی هست که طاقت این اعمال را داشته باشد؟ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: آیا می دانی کلام خوب چیست؟ گفتم: خدا و پیامبرش بهتر می دانند! حضرت فرمود: کلام خوب «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر» است. آیا می دانی همیشه روزه دار بودن چگونه است؟ گفتم: خدا و پیامبرش بهتر می دانند! فرمود: هر کس که ماه صبر یعنی ماه رمضان را روزه بگیرد و در هیچ کدام از روزهای آن روزه اش را نخورد. آیا می دانی اطعام کردن و غذا دادن به دیگران چگونه است؟ گفتم: خداوند و پیامبرش بهتر می دانند! فرمود: کسی که به دنبال روزی برای زن و بچه اش باشد تا آنها را تأمین کند و نیازی

ص: 49


1- . أمالی صدوق : 181، الخصال 2 : 102

باب 8 وقت العشاءین

روایات

«1»

مَجَالِسُ الصَّدُوقِ، وَ الْخِصَالُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَسَنِ الْقُرَشِیِّ عَنْ سُلَیْمَانَ بْنِ جَعْفَرٍ الْبَصْرِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: إِنَّ اللَّهَ کَرِهَ لَکُمْ أَیَّتُهَا الْأُمَّةُ أَرْبَعاً وَ عِشْرِینَ خَصْلَةً وَ نَهَاکُمْ عَنْهَا إِلَی أَنْ قَالَ وَ کَرِهَ النَّوْمَ قَبْلَ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ وَ کَرِهَ الْحَدِیثَ بَعْدَ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ(1).

«2»

أَمَالِی ابْنِ الشَّیْخِ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَمَاعَةٍ عَنْ أَبِی الْمُفَضَّلِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ یَحْیَی بْنِ سَالِمٍ الْفَرَّاءِ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَمَّا أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ دَخَلْتُ الْجَنَّةَ فَرَأَیْتُ فِیهَا قَصْراً مِنْ یَاقُوتٍ أَحْمَرَ یُرَی بَاطِنُهُ مِنْ ظَاهِرِهِ لِضِیَائِهِ وَ نُورِهِ وَ فِیهِ قُبَّتَانِ مِنْ دُرٍّ وَ زَبَرْجَدٍ فَقُلْتُ یَا جَبْرَئِیلُ لِمَنْ هَذَا الْقَصْرُ قَالَ هُوَ لِمَنْ أَطَابَ الْکَلَامَ وَ أَدَامَ الصِّیَامَ وَ أَطْعَمَ الطَّعَامَ وَ تَهَجَّدَ بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَامٌ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ فِی أُمَّتِکَ مَنْ یُطِیقُ هَذَا فَقَالَ صلی الله علیه و آله أَ تَدْرِی مَا إِطَابَةُ الْکَلَامِ فَقُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ مَنْ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ اللَّهُ أَکْبَرُ أَ تَدْرِی مَا إِدَامَةُ الصِّیَامِ قُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ مَنْ صَامَ شَهْرَ الصَّبْرِ شَهْرَ رَمَضَانَ وَ لَمْ یُفْطِرْ مِنْهُ یَوْماً أَ تَدْرِی مَا إِطْعَامُ الطَّعَامِ قُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ مَنْ طَلَبَ لِعِیَالِهِ مَا یَکُفُّ بِهِ وُجُوهَهُمْ

ص: 49


1- 1. أمالی الصدوق ص 181، الخصال ج 2 ص 102.

به مردم نداشته باشند. آیا می دانی شب زنده داری هنگام خفته بودن مردم چیست؟ گفتم: خدا و پیامبرش بهتر می دانند! فرمود کسی که نخوابد تا نماز عشا را بخواند، در حالی که مردم یهود و نصرانی و مشرکان بین آن دو در خواب هستند.(1)

روایت3.

تفسیر نعمانی: از امیرمؤمنان علیه السلام مانند آن را نقل کرده، اما در آخر آن این گونه آورده است: زیرا آنها بین دو نماز می خوابند.(2)

روایت4.

السرائر: ابوبصیر از امام باقر علیه السلام نقل می کند که فرمود: «دُلوک الشمس» همان زوال است و «غَسَق اللیل» به منزله زوال از روز می باشد.(3)

روایت5.

منتهی المطلب: عبدالله بن مسکان گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: وقت مغرب هنگامی شروع می شود که خورشید غروب کند و قرص آن پنهان گردد.

توضیح

همه متّفقند که اول وقت نماز مغرب، غروب خورشید است. در کتاب معتبر و نیز کتاب مُنتهی گفته شده است: همه علما بر این مطلب اجماع دارند. اما علمای شیعه در این اختلاف دارند که غروب چگونه محقق می شود. بیشتر آنها گفته اند غروب با رفتنِ سرخیِ مشرق محقق می گردد. صاحب معتبر گوید: عملِ اصحاب بر همین نظر است. شیخ در مبسوط گفته است: علامت پنهان شدن قرص خورشید آن است که وقتی به افق­ها نگاه کند و آسمان صاف باشد و هیچ حائلی وجود نداشته باشد، دیگر نتواند خورشید را ببیند؛ اما در میان اصحاب ما کسانی گفته اند باید زوال سرخی از سمت مشرق لحاظ گردد، که به نظر ما هم احوط همین است. اما بنا بر قول اول اگر خورشید از دیده پنهان شد و پرتوی آن روی کوهی که مقابل آن است یا مکان بلندی مانند مناره اسکندریه و امثال آن دیده شد می توان نماز مغرب را خواند، و لازم نمی­آید او را حکم طلوع خورشید زمانی که طلوع کند. و بنا بر روایت دیگر، جایز نیست نماز مغرب خوانده شود تا زمانی که پرتو خورشید در تمامی نواحی غایب شود و از نظر ما هم احوط همین است. پایان کلام علامه در معتبر.

ص: 50


1- . أمالی طوسیّ 2 : 73
2- . ر.ک: بحارالانوار 93 : 83، تفسیر القمی : 19
3- . السرائر : 475

عَنِ النَّاسِ أَ تَدْرِی مَا التَّهَجُّدُ بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَامٌ قُلْتُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ مَنْ لَمْ یَنَمْ حَتَّی یُصَلِّیَ الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ وَ النَّاسُ مِنَ الْیَهُودِ وَ النَّصَارَی وَ غَیْرِهِمْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ نِیَامٌ بَیْنَهُمَا(1).

«3»

تَفْسِیرُ النُّعْمَانِیِّ، عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: مِثْلَهُ وَ فِیهِ لِأَنَّهُمْ یَنَامُونَ بَیْنَ الصَّلَاتَیْنِ (2).

«4»

السَّرَائِرُ، مِنْ کِتَابِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَحْمَدَ الْقَرَوِیِّ عَنْ أَبَانٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: دُلُوکُ الشَّمْسِ زَوَالُهَا وَ غَسَقُ اللَّیْلِ بِمَنْزِلَةِ الزَّوَالِ مِنَ النَّهَارِ(3).

«5»

مُنْتَهَی الْمَطْلَبِ، قَالَ رَوَی ابْنُ بَابَوَیْهِ فِی کِتَابِ مَدِینَةِ الْعِلْمِ فِی الصَّحِیحِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُسْکَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: وَقْتُ الْمَغْرِبِ إِذَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ فَغَابَ قُرْصُهَا.

بیان

أول وقت المغرب غروب الشمس بلا خلاف قال فی المعتبر و هو إجماع العلماء و کذا فی المنتهی و اختلف الأصحاب فیما یتحقق به الغروب فذهب الأکثر إلی أنه إنما یتحقق و یعلم بذهاب الحمرة المشرقیة قال فی المعتبر و علیه عمل الأصحاب و قال الشیخ فی المبسوط علامة غیبوبة الشمس هو أنه إذا رأی الآفاق و السماء مصحیة و لا حائل بینه و بینها و رآه قد غابت عن العین علم غروبها و فی أصحابنا من قال یراعی زوال الحمرة من ناحیة المشرق و هو الأحوط فأما علی القول الأول إذا غابت الشمس عن النظر و رأی ضوأها علی جبل یقابلها أو مکان عال مثل منار الإسکندریة و شبهها فإنه یصلی و لا یلزمه حکم طلوعها بحیث طلعت و علی الروایة الأخری لا یجوز ذلک حتی تغیب فی کل موضع تراه و هو الأحوط انتهی.

ص: 50


1- 1. أمالی الطوسیّ ج 2 ص 73.
2- 2. راجع البحار ج 93 ص 83، و رواه القمّیّ فی تفسیره ص 19.
3- 3. السرائر ص 475.

از این سخن علامه معلوم می شود که نظر ایشان بر پنهان شدن قرص خورشید بوده است. در استبصار در جمع بین روایات یکی از این دو نظر پذیرفته شده است و نظر سید مرتضی، ابن جنید و ابن بابویه در کتاب علل الشرائع(1) نیز همین است. و از ظاهر کلام در کتاب من لایحضره الفقیه (2) هم معلوم است که همین نظر را پذیرفته است، چون تعدادی از احادیث را که بر آن دلالت دارند آورده است و بعضی از متأخرین نیز همان را پذیرفته اند.

ابن ابی عقیل گوید: اول وقت مغرب سقوط قرص خورشید است و علامت سقوط قرص آن است که افق آسمان در سمت مشرق سیاه شود، و آن به هنگام آغاز شب و چیره شدن تاریکی در آسمان و درهم شدن ستارگان می باشد. و شاید مقصود ایشان چیزی نزدیک به قول اول باشد، در حالی که روایات معتبر بسیاری دلالت بر قول دوم دارند که عبارت بود از پنهان شدن قرص خورشید. و چه بسا عدول بیشتر فقها از آن بسبب موافقتش با رأی و نظر اهل سنت بوده است و روایات آن را حمل بر تقیه کرده اند، و تأویل غروب به از بین رفتن سرخی بسیار بعید به نظر می رسد، اما اینکه به آن عمل شده و روایات معارض با آن حمل بر استحباب شده است وجهی قوی دارد که بوسیله آن بین

ص: 51


1- . علل الشرائع 2 : 38
2- . الفقیه 1 : 141 و 142

و یظهر منه أن الاعتبار عنده بغیبوبة القرص و إلیه ذهب فی الإستبصار علی أحد الوجهین فی الجمع بین الأخبار و هو مختار السید المرتضی و ابن الجنید و ابن بابویه فی کتاب علل الشرائع (1) و ظاهر اختیاره فی الفقیه (2)

حیث نقل الأحادیث الدالة علیه و اختاره بعض المتأخرین.

و قال ابن أبی عقیل أول وقت المغرب سقوط القرص و علامة سقوط القرص أن یسود أفق السماء من المشرق و ذلک عند إقبال اللیل و تقویة الظلمة فی الجو و اشتباک النجوم و لعله أراد ما یقرب القول الأول و الأخبار المعتبرة الکثیرة تدل علی القول الثانی و هو استتار القرص و لعل الأکثر إنما عدلوا عنها لموافقتها لمذاهب العامة فحملوها علی التقیة و تأویلها بذهاب الحمرة فی غایة البعد لکن العمل بها و حمل ما یعارضها علی الاستحباب وجه قوی به یجمع بین

ص: 51


1- 1. علل الشرائع ج 2 ص 38 باب العلة التی من أجلها صار وقت المغرب إذا ذهبت الحمرة من المشرق، و کما تری عنوان الباب یوافق المشهور و ان کان فی طی الباب أحادیث تحکم بأن غروب الشمس باستتار القرص و الذی عندی أن الغروب هو استتار القرص لا عن وجه الأرض فقط، بل عنها و عن کل ما علاها من الجو الذی یتعلق بها و هو منتهی ما یمکن للإنسان أن یعیش فیه و یتنفس من الهواء المحیط بالارض، و ذلک لان سلطان الشمس و نفوذها انما هو فی الهواء، و لولاه لم یکن للشمس ضیاء و لا بهاء، فاللازم أن یعتبر الغروب بالنسبة الی الهواء الذی یعلو کل قطعة من الأرض. فلو قیل بأن الغروب هو استتار الشمس عن نظر الرائی الذی قام علی وجه الأرض لوجب علی ذاک الرائی صلاة المغرب، و لم یجب علی من ارتفع الی الطبقة الثانیة، و إذا غربت الشمس من الطبقة الثانیة و لم تغرب من الثالثة عاد الاشکال و المحذور و هکذا فی کل طبقة بالنسبة الی طبقة أخری تعلوها، الا إذا اعتبر غروب الشمس عن الطبقة العالیة التی لیس بعدها هواء و لا للشمس فیها شعاع و ضیاء. و لا یعرف غروبها عن تلک الطبقة الا بذهاب الحمرة المشرقیة عن قمة الرأس.
2- 2. الفقیه ج 1 ص 141- 142.

اخبار متعارض جمع می توان کرد که بعضی روایات نیز آن را تأیید می کند، گرچه احوط همان عمل به مشهور است.

امّا دانستی که کلام شیخ در مبسوط بر حصول پنهان شدن قرص و دخول وقت دلالت داشت حتی اگر شعاع و پرتو خورشید بر سر کوه ها و مناره های بلند دیده شود. و علامه در تذکره فرموده است: غروب در بیابان ها ظاهر است، اما در آبادی و کوهستان زمانی می توان به آن پی برد که چیزی از پرتوی آفتاب بر بالای دیوارها و قله کوه ها دیده نشود، و احوط هم همین است، هرچند بعضی روایات بر نظر شیخ دلالت دارد، چنانچه خواهی دانست.

امّا مشهور بین اصحاب در مورد آخر وقت مغرب این است که برای شخص مختار تا نیمه شب یا بنا بر قول به وقت مختص به اندازه خواندن یک نماز عشا تا نیمه شب وقت است؛ که سید مرتضی، ابن جنید، ابن زهره، ابن ادریس و جمهور متأخرین بر آن فتوا داده اند، و ابن زهره بر این فتوا نقل اجماع شیعه کرده است.

شیخ مفید می فرماید: آخر وقت نماز مغرب پنهان شدن شفق می باشد و آن سرخی عارض شده بر مغرب است. و شخص مسافر اگر هنگام مغرب مجبور به طی مسافت بود، این وقت تا یک چهارم شب برایش وسعت دارد و می تواند تا آن زمان نماز مغرب را به تأخیر بیندازد. شیخ در النهایة نیز همین نظر را دارد. شیخ در مبسوط گوید: آخر وقت نماز مغرب پنهان شدن شفق است و مطلق [بدون تفصیل بین مسافر و غیر مسافر] فتوا می دهد. همچنین است در کتاب جُمَل و مَحکی از ابن براج و ابن ابی عقیل. در مختلف نقل می کند که آخر وقت نماز مغرب برای شخص مختار و مضطر تا یک چهارم شب است. ابن حمزه و ابوالصلاح نیز بر همین نظرند. شیخ در الخلاف گوید: آخر وقت مغرب پنهان شدن شفق است. و از سید نقل شده که در کتاب ناصریه گفته است: آخر وقت نماز مغرب پنهان شدن شفق یعنی سرخی است، و روایت شده که تا یک چهارم شب ادامه دارد. بعضی از اصحاب ما حکم کرده اند که وقت نماز مغرب تا نیمه شب ادامه دارد. و از ابن ابی عقیل نقل است که بعد از شفق وقت افراد مضطر است. و از ابن بابویه نقل شده که گفت: وقت مغرب برای مسافری که به دنبال منزلگاه می گردد و نیز کسی که از عرفات روانه شده تا یک چهارم شب ادامه دارد. و از سلّار نقل شده که گفت: وقت مغرب تا وقتی ادامه دارد که تا پنهان شدن سرخیِ شفق، به اندازه سه رکعت مانده باشد. در منتهی از شیخ نقل شده است که آخر وقت مغرب برای شخص مختار، از بین رفتن شفق، و برای شخص مضطر تا چهار رکعت مانده به نیمه شب است. و نیز از سید در مصباح و بعضی علما نقل کرده که وقت مضطر تا چهار رکعت مانده به فجر است. محقق در معتبر همین نظر را برگزیده

ص: 52

الأخبار و یؤیده بعض الروایات و إن کان العمل بالمشهور أحوط.

ثم إنه قد عرفت ما دل علیه کلام المبسوط من حصول الاستتار و دخول الوقت و إن بقی شعاع الشمس علی رءوس الجبال و المنارة العالیة و قال فی التذکرة و هو أی الغروب ظاهر فی الصحاری و أما فی العمران و الجبال فیستدل علیه بأن لا یبقی شی ء من الشعاع علی رءوس الجدران و قلل الجبال و هو أحوط و إن دل بعض الأخبار علی ما اختاره الشیخ کما ستعرف.

و أما آخر وقت المغرب فالمشهور بین الأصحاب امتداد وقتها للمختار إلی انتصاف اللیل أو إلی أن یبقی لانتصاف اللیل مقدار العشاء علی القول بالاختصاص و هو اختیار المرتضی و ابن الجنید و ابن زهرة و ابن إدریس و جمهور المتأخرین و نقل ابن زهرة إجماع الفرقة علیه.

و قال المفید آخر وقتها غیبوبة الشفق و هو الحمرة فی المغرب و المسافر إذا جد به السیر عند المغرب فهو فی سعة من تأخیرها إلی ربع اللیل و نحوا منه قال الشیخ فی النهایة و قال فی المبسوط آخره غیبوبة الشفق و أطلق و کذا فی الجمل و هو المحکی عن ابن البراج و ابن أبی عقیل و نقل فی المختلف أنه للمختار و للمضطر إلی ربع اللیل و به قال ابن حمزة و أبو الصلاح و قال فی الخلاف آخره غیبوبة الشفق و عن السید أنه قال فی الناصریة آخر وقتها مغیب الشفق الذی هو الحمرة و روی ربع اللیل و حکم بعض أصحابنا أن وقتها یمتد إلی نصف اللیل و عن ابن أبی عقیل أن ما بعد الشفق وقت المضطر و عن ابن بابویه وقت المغرب لمن کان فی طلب المنزل فی سفر إلی ربع اللیل و کذا للمفیض من عرفات إلی جمع و عن سلار یمتد وقت العشاء الأول علی أن یبقی لغیاب الشفق الأحمر مقدار أداء ثلاث رکعات.

و نقل فی المنتهی عن الشیخ أن آخره للمختار ذهاب الشفق و للمضطر إلی ما قبل نصف اللیل بأربع و نقله عن السید فی المصباح و عن بعض العلماء یمتد وقت المضطر حتی یبقی للفجر وقت العشاء و اختاره المحقق فی المعتبر

ص: 52

و شیخ در مبسوط آن را از بعضی اصحاب نقل کرده است. و از ابن براج نقل شده که ایشان از بعضی اصحاب حکایت کرده است که گفته اند مغرب یک وقت دارد و آن هنگام غروب خورشید است. و چه بسا اقوی این باشد که وقت فضیلت تا سقوط شفق ادامه دارد. و وقت اِجزاء برای شخص مختار تا نیمه شب و برای مضطر تا چهار رکعت مانده به طلوع فجر است.

اما در مورد وقت نماز عشاء، مشهور آن است که، با گذشت مدت زمانی به مقدار سه رکعت از غروب شمس، وقت عشاء شروع می شود. شیخین گفته اند: ابتدای وقت نماز عشا، پنهان شدن شفق است، و در خلاف آن را به ابن ابی­عقیل و سلّار نسبت داده است. سید مرتضی هم دو قول دارد که این، یکی از آن دو قول است، و شیخ در النهایة تصریح کرده که در سفر و هنگام عذر می توان نماز عشا را پیش از مخفی شدن شفق نیز بجا آورد. در تهذیب مقدم کردن نماز عشا بر شفق را در صورت علم یا ظن به اینکه اگر در این وقت نخواند دیگر نمی تواند بخواند، جایز دانسته است، و اقوی همان قول اول است.

آخر وقت نماز عشا بنا بر قول مشهور، برای شخص مختار و مضطر، نیمه شب می باشد. شیخ مفید گوید: آخر وقت عشا گذشتن یک سوم از شب است، و شیخ در بعضی از کتابهایش و ابن براج نیز همین قول را اختیار کرده اند. از ابن ابی عقیل نقل شده است که وقت نماز عشا، پنهان شدن شفق یعنی سرخی است، پس وقتی از این مقدار گذشت و وارد یک چهارم شب شد دیگر پایان وقت است، و روایت شده که وقت نماز عشا تا نیمه شب است.

شیخ در مبسوط از برخی علمای شیعه نقل کرده که گفته اند: آخر وقت عشا برای مضطر، طلوع فجر است، و محقق در معتبر و بعضی از متأخرین بر همین نظرند. از ابوالصلاح نقل شده که آخر وقت عشا برای شخص مختار، یک چهارم شب و برای مضطر نیمه شب است، و شاید اقوی امتداد وقت فضیلت تا یک سوم شب باشد، و وقت اِجزاء برای شخص مختار تا نیمه شب است، و وقت مضطر تا طلوع فجر می باشد. پس اگر مختار نمازش را تا نیمه شب به تأخیر انداخت گناه کرده است، اما بر او واجب است نماز مغرب و عشا را پیش از طلوع فجر به نیت ادا بخواند. اما نظری که ما در جمع بین همه نظرها اختیار کردیم بهتر از نظر شیخ است که می گوید: هرگاه عذر شخص معذور برطرف شد مستحب است بعد از نیمه شب آن را به نیت قضا بخواند، چنانچه در مبسوط نیز می گوید: از میان اصحاب ما بعضی هستند که می گویند: نماز عشا تا طلوع فجر وقت دارد. اما نظر ما در مورد کسانی که واجب است به نیت قضا نماز بخوانند -

ص: 53

و نقله الشیخ فی المبسوط عن بعض الأصحاب و حکی عن ابن البراج أنه حکی عن بعض الأصحاب قولا بأن للمغرب وقتا واحدا عند غروب الشمس و لعل الأقوی امتداد وقت الفضیلة إلی سقوط الشفق و وقت الإجزاء للمختار إلی نصف اللیل و للمضطر إلی ما قبل طلوع الفجر بقدر العشاء.

و أما وقت العشاء الآخرة فالمشهور أن أولها إذا مضی من غروب الشمس مقدار أداء ثلاث رکعات و قال الشیخان أول وقتها غیبوبة الشفق و نسبه فی الخلاف إلی ابن أبی عقیل و سلار و هو أحد قولی المرتضی و صرح الشیخ فی النهایة بجواز تقدیم العشاء قبل غیبوبة الشفق فی السفر و عند الأعذار و جوز فی التهذیب تقدیمه إذا علم أو ظن أنه إذا لم یصل فی هذا الوقت لم یتمکن منه بعده و الأول أقوی.

و آخر وقت العشاء علی المشهور انتصاف اللیل سواء فی ذلک المختار و المضطر و قال المفید آخره ثلث اللیل و هو مختار الشیخ فی جملة من کتبه و ابن البراج و قال فی المبسوط و النهایة آخره للمختار ثلث اللیل و للمضطر نصف اللیل و اختاره ابن حمزة و عن ابن أبی عقیل أول وقت العشاء الآخرة مغیب الشفق و هو الحمرة فإذا جاز ذلک حتی دخل ربع اللیل فقد دخل فی الوقت الأخیر و قد روی إلی نصف اللیل.

و نقل الشیخ فی المبسوط عن بعض علمائنا قولا بأن آخره للمضطر طلوع الفجر و اختاره المحقق فی المعتبر و بعض المتأخرین و نقل عن أبی الصلاح أن آخره للمختار ربع اللیل و للمضطر نصف اللیل و لعل الأقوی امتداد وقت الفضیلة إلی ثلث اللیل و وقت الإجزاء للمختار إلی نصف اللیل و وقت المضطر إلی طلوع الفجر فلو أخر المختار عن نصف اللیل أثم و لکنه یجب علیه الإتیان بالعشاءین قبل طلوع الفجر أداء و ما اخترناه فی الجمع أولی مما اختاره الشیخ من القول باستحباب القضاء إذا زال عذر المعذور بعد نصف اللیل حیث قال فی المبسوط و فی أصحابنا من قال إلی طلوع الفجر فأما من یجب علیه القضاء من

ص: 53

اشخاص دارای عذر و ضرورت - این است که قضا در اینجا بر آنها واجب است، اگر قبل از فجر به مقدار یک رکعت یا چهار رکعت مانده بود نماز عشا را می خواند، و اگر به مقدار پنج رکعت مانده بود، مستحب است نماز مغرب را نیز بخواند. و اگر تا نیمه شب به مقدار چهار رکعت مانده یا اینکه از ربع شب به مقدار سه رکعت مانده است دیگر مستحب نیست بلکه واجب است. پایان کلام شیخ. این درحالی است که شیخ در وقت دیگر نمازها، میان وقت اختیار و اضطرار قائل به تفکیک بود.

و در جایی از کتاب الخلاف گوید: میان اهل علم در این مسئله اختلافی وجود ندارد که اگر عذر شخص معذور تا یک رکعت مانده به فجر دوم برطرف شد، باید نماز عشا را ادا کند.

اگر گفته شود: ظاهر آیه «إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ» آن است که پایان وقت مغرب و عشا نیمه شب می باشد، و در صورت اختلاف روایات باید به آن روایاتی عمل کرد که موافق قرآن هستند، می گوییم: اگر توانستیم بین ظاهر قرآن و روایاتی که در ظاهر با هم تعارض دارند جمع کنیم بهتر از آن است که کنارشان بگذاریم، و آیه حمل بر اشخاص مختار می شود که بیشتر مخاطبان را در بر می گیرد، و بیشتر علما جمع میان روایات و کنار نگذاشتن تعدادی از آن را واجب دانسته اند. همچنین اگر خداوند متعال می فرمود «إلی طلوع الفجر» می فهمیدیم که تأخیر از نیمه شب برای شخص مختار جایز است، فلذا فرمود: «إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ». امّا اینکه روایاتِ توسعه وقت را حمل بر تقیه کنیم چنانچه شهید ثانی (قده) حمل فرموده و گفته است: اصحاب می توانند روایات دلالت کننده بر امتداد وقت تا فجر را حمل بر تقیه کنند، زیرا فقهای چهار مذهب اهل سنت بر آن اتفاق دارند، هرچند در اینکه آیا این زمان آخر وقت اختیاری است یا اضطراری، میانشان اختلاف است. لذا این حمل بعید نیست. اما اقوال فقهای اهل سنت منحصر به اقوال چهار فقیه مؤسس چهار مذهب نیست، بلکه اقوال پراکنده ای دارند، و حمل بر تقیه در صورتی است که هیچ محمل دیگری برای جمع میان روایات وجود نداشته باشد، و آنچه ما گفتیم، میان همه روایات و اقوال جمع می کند.

به هر حال این مسئله خالی از اشکال نمی باشد، و احوط عدم تأخیر نماز از پایان شب پس از گذشتن نیمی از شب است، و در خواندن نماز نه باید نیت ادا کرد و نه نیت قضا، و خداوند و حجّتهای گرامی او علیهم السلام حقایق احکام را می دانند.

روایت6.

علل الشرائع: شهاب بن عبد ربّه گوید: امام صادق علیه السلام به من فرمود: ای شهاب، من دوست می دارم هنگامی که نماز مغرب را می خوانم،

ص: 54

أصحاب الأعذار و الضرورات فإنا نقول هاهنا علیه القضاء إذا لحق قبل الفجر مقدار ما یصلی رکعة أو أربع رکعات صلی العشاء الآخرة و إذا لحق مقدار ما یصلی خمس رکعات صلی المغرب أیضا معها استحبابا و إنما یلزمه وجوبا إذا لحق قبل نصف اللیل بمقدار ما یصلی فیه أربع رکعات أو قبل أن یمضی ربعه مقدار ما یصلی ثلاث رکعات المغرب انتهی مع أنه قال بهذا الفرق فی سائر أوقات الاختیار و الاضطرار.

و قال فی موضع من الخلاف لا خلاف بین أهل العلم فی أن أصحاب الأعذار إذا أدرک أحدهم قبل طلوع الفجر الثانی مقدار رکعة أنه یلزمه العشاء الآخرة.

فإن قیل ظاهر الآیة انتهاء وقت العشاءین بانتصاف اللیل لقوله تعالی إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ و إذا اختلف الأخبار یجب العمل بما یوافق القرآن قلنا إذا أمکننا الجمع بین ظاهر القرآن و الأخبار المتنافیة ظاهرا فهو أولی من طرح بعض الأخبار و حمل الآیة علی المختار الذین هم جل المخاطبین و عمدتهم یوجب الجمع بینها و عدم طرح شی ء منها و أیضا لو قال تعالی إلی طلوع الفجر لکنا نفهم منه جواز التأخیر من نصف اللیل اختیارا فلذا قال إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ و أما حمل أخبار التوسعة علی التقیة کما فعله الشهید الثانی قدس الله روحه حیث قال و للأصحاب أن یحملوا الروایات الدالة علی الامتداد إلی الفجر علی التقیة لإطباق الفقهاء الأربعة علیه و إن اختلفوا فی کونه آخر وقت الاختیار أو الاضطرار فهو غیر بعید لکن أقوالهم لم تکن منحصرة فی أقوال الفقهاء الأربعة و عندهم فی ذلک أقوال منتشرة و الحمل علی التقیة إنما یکون فیما إذا لم یکن محمل آخر ظاهر به یجمع بین الأخبار و ما ذکرنا جامع بینها.

و بالجملة المسألة لا تخلو من إشکال و الأحوط عدم التأخیر عن تتمة اللیل بعد تجاوز النصف و عدم التعرض للأداء و القضاء و الله یعلم حقائق الأحکام و حججه الکرام علیهم السلام.

«6»

الْعِلَلُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنِ الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ رَفَعَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَکِیمٍ عَنْ شِهَابِ بْنِ عَبْدِ رَبِّهِ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام: یَا شِهَابُ إِنِّی أُحِبُّ إِذَا صَلَّیْتُ الْمَغْرِبَ أَنْ أَرَی فِی السَّمَاءِ

ص: 54

ستاره ای در آسمان ببینم.(1)

توضیح

شیخ در استبصار پس از ذکر این خبر، وجه استحباب در آن را این گونه بیان می دارد که انسان نمازش را با تأن-ّی و آرامش بخواند، پس هنگامی که این گونه نماز خواند، پایان نماز مغربش مصادف با پیدا شدن ستارگان خواهد بود. و احتمال دارد این حکم مخصوص به کسی باشد که به سبب وجود دیوارها یا کوه های بلند نمی تواند از سقوط حمره مشرقیه اطمینان حاصل کند، لذا کسی که در چنین موقعیت بود باید برای اطمینان، صبر کند تا ستارگان را مشاهده نماید. پایان کلام شیخ در استبصار.

امّا مخفی نیست که نیازی به این تأویلِ بعید نمی باشد، بخصوص بنابر نظر خود ایشان که در بیان وجه آخر از دخول وقت، پنهان شدن سرخی را برگزید، زیرا از بین رفتن سرخی غالباً مصادف است با پیدایش ستاره­ای، و در این روایت هم کواکب [به صورت جمع] و درهم بودن آن­ها نیامده بود. بلکه می توان گفت: این قول منافاتی با استتار قرص خورشید نیز ندارد، بلکه از دو جهت آن را تأیید می کند: یکی اینکه هنگام غروب ستاره ای در اکثر اوقات پیدا می شود بخصوص اگر زهره بعد از خورشید باشد. و دوم اینکه کلمه «دوست می دارم» (أحبّ) دلالت بر استحباب تأخیر دارد نه وجوب.

روایت7.

علل الشرائع: زراره از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: فرشته ای موکل هست که همیشه می گوید: هر کس پیش از خواندن نماز عشا تا نیمه شب بخوابد، خداوند چشمش را نخواباند.(2)

ثواب الاعمال: از موسی بن بکر مانند آن نقل شده است.(3)

المحاسن: از حسین بن سعید این روایت ذکر شده که بجای چشمش، دو چشمش آمده است.(4)

روایت8.

السرائر:

ص: 55


1- . علل الشرائع 2 : 39
2- . همان 2 : 45
3- . ثواب الأعمال : 208
4- . المحاسن : 84

کَوْکَباً(1).

بیان

قال الشیخ فی الإستبصار بعد إیراد هذا الخبر یوجه الاستحباب فی هذا الخبر بأن یتأنی الإنسان فی صلاته و یصلیها علی تؤدة فإنه إذا فعل ذلک یکون فراغه منها عند ظهور الکواکب و یحتمل أیضا أن یکون مخصوصا بمن یکون فی موضع لا یمکنه اعتبار سقوط الحمرة من المشرق بأن یکون بین الحیطان العالیة أو الجبال الشاهقة فإن من هذه صفته ینبغی أن یستظهر فی ذلک بمراعاة الکواکب انتهی.

و لا یخفی أنه لا حاجة إلی هذا التأویل البعید لا سیما علی ما اختاره عند إبداء الوجه الأخیر من دخول الوقت بذهاب الحمرة إذ لا ینفک ذهابها عن ظهور کوکب غالبا و لیس فی الخبر الکواکب و لا اشتباکها بل یمکن أن یقال لا ینافی القول باستتار القرص أیضا بل یؤیده بوجهین أحدهما أنه عند الغروب یظهر کوکب فی أکثر الأوقات لا سیما إذا کانت الزهرة مؤخرة عن الشمس و ثانیهما أن أحب یدل علی استحباب التأخیر لا وجوبه.

«7»

الْعِلَلُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ یَحْیَی عَنْ مُوسَی بْنِ بَکْرٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: مَلَکٌ مُوَکَّلٌ یَقُولُ مَنْ نَامَ عَنِ الْعِشَاءِ إِلَی نِصْفِ اللَّیْلِ فَلَا أَنَامَ اللَّهُ عَیْنَهُ (2).

ثواب الأعمال، عن محمد بن الحسن عن الحسین بن الحسن بن أبان عن الحسین بن سعید عن النضر بن سوید عن موسی بن بکر: مثله (3)

الْمَحَاسِنُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ: مِثْلَهُ وَ فِیهِ عَیْنَیْهِ (4).

«8»

السَّرَائِرُ، مِنْ کِتَابِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ

ص: 55


1- 1. علل الشرائع ج 2 ص 39.
2- 2. علل الشرائع ج 2 ص 45.
3- 3. ثواب الأعمال: 208.
4- 4. المحاسن ص 84.

عمّار ساباطی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: به ابوالخطّاب امر کردم که نماز مغرب را هنگامی بخواند که حمره مشرقیه هنگام غروب پنهان شود، اما او سرخی قبل مغرب را برای نماز قرار داده است. و ابوالخطاب نماز مغرب را هنگام پنهان شدن شفق می خواند.(1)

روایت9.

مجالس الشیخ: زریق خُلقانی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که ایشان نماز مغرب را هنگام سقوط قرص خورشید و پیش از پیدا شدن ستارگان می خواند.(2)

روایت10.

الهدایه: امام صادق علیه السلام فرمود: هنگامی که خورشید پنهان شود وقت افطار است و نماز واجب می شود، و وقت مغرب تنگ ترین اوقات است و تا زمان پنهان شدن شفق ادامه دارد، و وقت عشا از پنهان شدن شفق تا یک سوم شب می باشد.(3)

روایت11.

المحاسن: شخصی از امام صادق علیه السلام در مورد نماز مغرب سؤال کرد، ایشان فرمود: وقتی خورشید غروب کرد شترها را بخوابان (اتراق کن). آن مرد گفت: بر مسافران سخت است که دو بار شتران را بخوابانند و اتراق کنند. فرمود: [اگر دوبار شترها را بخوابانید] برای سلامت پشت آنها بهتر است.(4)

روایت12.

مجالس صدوق: داود بن ابی یزید از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: وقتی خورشید غروب کرد وقت نماز مغرب داخل شده است.(5)

روایت13.

مجالس صدوق:

ص: 56


1- . السرائر : 475
2- . أمالی طوسیّ 2 : 306
3- . الهدایة : 29 و 30
4- . المحاسن : 639
5- . أمالی صدوق : 49

عَلِیِّ بْنِ یَعْقُوبَ الْهَاشِمِیِّ عَنْ مَرْوَانَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ عَمَّارٍ السَّابَاطِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّمَا أَمَرْتُ أَبَا الْخَطَّابِ أَنْ یُصَلِّیَ الْمَغْرِبَ حِینَ تَغِیبُ الْحُمْرَةُ مِنْ مَطْلَعِ الشَّمْسِ عِنْدَ مَغْرِبِهَا فَجَعَلَهُ هُوَ الْحُمْرَةَ الَّتِی مِنْ قِبَلِ الْمَغْرِبِ وَ کَانَ یُصَلِّی حِینَ یَغِیبُ الشَّفَقُ (1).

«9»

مَجَالِسُ الشَّیْخِ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ عَنِ التَّلَّعُکْبَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیِّ عَنْ زُرَیْقٍ الْخُلْقَانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ یُصَلِّی الْمَغْرِبَ عِنْدَ سُقُوطِ الْقُرْصِ قَبْلَ أَنْ تَظْهَرَ النُّجُومُ (2).

«10»

الْهِدَایَةُ، قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: إِذَا غَابَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ حَلَّ الْإِفْطَارُ وَ وَجَبَتِ الصَّلَاةُ وَ وَقْتُ الْمَغْرِبِ أَضْیَقُ الْأَوْقَاتِ وَ هُوَ إِلَی حِینِ غَیْبُوبَةِ الشَّفَقِ وَ وَقْتُ الْعِشَاءِ مِنْ غَیْبُوبَةِ الشَّفَقِ إِلَی ثُلُثِ اللَّیْلِ (3).

«11»

الْمَحَاسِنُ، عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ فَقَالَ أَنِخْ إِذَا غَابَتِ الشَّمْسُ قَالَ فَإِنَّهُ یَشْتَدُّ عَلَی الْقَوْمِ إِنَاخَتُهُ مَرَّتَیْنِ قَالَ إِنَّهُ أَصْوَنُ لِلظَّهْرِ(4).

«12»

مَجَالِسُ الصَّدُوقِ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی وَ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ الْبَغْدَادِیِّ مَعاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الصَّلْتِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِی یَزِیدَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: إِذَا غَابَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ وَقْتُ الْمَغْرِبِ (5).

«13»

وَ مِنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنِ

ص: 56


1- 1. السرائر: 475.
2- 2. أمالی الطوسیّ ج 2 ص 306.
3- 3. الهدایة: 29 و 30.
4- 4. المحاسن ص 639.
5- 5. أمالی الصدوق ص 49.

داوود بن فرقد گوید: شنیدم که پدرم از امام صادق علیه السلام پرسید: ابتدای وقت نماز مغرب چه زمانی است؟ فرمود: هنگامی که کرسیِ آن پنهان شود. پدرم گفت: کرسیِ آن چیست؟ فرمود: قرص خورشید. من گفتم: چه زمانی قرص خورشید پنهان می شود؟ فرمود: زمانی که به سمت آن نگاه کنی امّا دیگر آن را نبینی.(1)

توضیح

احتمالاً ضمیر در «کرسیها» به خورشید برمی گردد و به معنای پرتو آن است، اما هم بر خود خورشید و هم بر پرتو آن اطلاق می شود، پس قرص خورشید به کرسی نور تشبیه شده، زیرا نور در آن قرار دارد.

روایت14.

مجالس صدوق: زید شحام یا شخص دیگری گفت: یکبار از کوه ابوقبیس بالا رفتم درحالی که مردم نماز مغرب می گزاردند. دیدم خورشید غروب نکرده بلکه پشت کوه رفته و از دیدگان مردم پنهان شده است. امام صادق علیه السلام را که ملاقات کردم این قضیه را برایشان گفتم. ایشان فرمود: چرا این کار را کردی؟ کار بدی کردی! نماز مغرب را هنگامی بخوان که خورشید را پشت کوهی که غروب کرده باشد یا پنهان شده باشد، نبینی. البته تا وقتی که مانع دیدنِ آن، ابر یا تاریکی که بر آن سایه افکنده، نباشد، پس تو باید طبق مشرق و مغرب خودت عمل کنی و تفحص در مورد این مسئله بر مردم واجب نیست.(2)

روایت15.

مجالس صدوق: سماعه گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: هنگام مغرب نماز را در حالی خواندیم در حالی که نگران بودیم که خورشید شاید پشت کوه رفته و به خاطر وجود کوه است که نمی توانیم آن را ببینیم! امام فرمود: واجب نیست برای تفحص از کوه بالا بروی.(3)

توضیح

ظاهر این روایت و روایت قبل، اکتفا کردن به پنهان شدن خورشید در پشت کوه است حتی اگر در افق غروب نکرده باشد، و احتمالاً هیچ کس قائل به آن نیست، گرچه ظاهر کلام صدوق مطابق آن است، اما چنین قولی به او نسبت داده نشده است. و می توان این روایت را بر زمانی حمل کرد که خورشید از افق حسّی پنهان شده،

ص: 57


1- . همان
2- . همان
3- . همان : 50

الْعَبَّاسِ بْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ دَاوُدَ بْنِ فَرْقَدٍ قَالَ: سَمِعْتُ أَبِی یَسْأَلُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَتَی یَدْخُلُ وَقْتُ الْمَغْرِبِ فَقَالَ إِذَا غَابَ کُرْسِیُّهَا قَالَ وَ مَا کُرْسِیُّهَا قَالَ قُرْصُهَا قُلْتُ مَتَی یَغِیبُ قُرْصُهَا قَالَ إِذَا نَظَرْتَ إِلَیْهِ فَلَمْ تَرَهُ (1).

بیان

لعل الضمیر فی کرسیها راجع إلی الشمس بمعنی الضوء فإنه یطلق علی الجرم و علی الضوء و علیهما معا فشبه قرص الشمس بکرسی الضوء لتمکنه فیه.

«14»

مَجَالِسُ الصَّدُوقِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ أَوْ غَیْرِهِ قَالَ: صَعِدْتُ مَرَّةً جَبَلَ أَبِی قُبَیْسٍ وَ النَّاسُ یُصَلُّونَ الْمَغْرِبَ فَرَأَیْتُ الشَّمْسَ لَمْ تَغِبْ وَ إِنَّمَا تَوَارَتْ خَلْفَ الْجَبَلِ عَنِ النَّاسِ فَلَقِیتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام الصَّادِقَ فَأَخْبَرْتُهُ بِذَلِکَ فَقَالَ لِی وَ لِمَ فَعَلْتَ ذَلِکَ بِئْسَ مَا صَنَعْتَ إِنَّمَا تُصَلِّیهَا إِذَا لَمْ تَرَهَا خَلْفَ جَبَلٍ غَابَتْ أَوْ غَارَتْ مَا لَمْ یُجَلِّلْهَا سَحَابٌ أَوْ ظُلْمَةٌ تُظِلُّهَا فَإِنَّمَا عَلَیْکَ مَشْرِقُکَ وَ مَغْرِبُکَ وَ لَیْسَ عَلَی النَّاسِ أَنْ یَبْحَثُوا(2).

«15»

وَ مِنْهُ، عَنْ أَبِیهِ وَ ابْنِ الْوَلِیدِ مَعاً عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُوسَی بْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ مَعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ هِلَالٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی الْمَغْرِبِ إِنَّا رُبَّمَا صَلَّیْنَا وَ نَحْنُ نَخَافُ أَنْ تَکُونَ الشَّمْسُ خَلْفَ الْجَبَلِ أَوْ قَدْ سَتَرَهَا مِنَّا الْجَبَلُ فَقَالَ لَیْسَ عَلَیْکَ صُعُودُ الْجَبَلِ (3).

بیان

ظاهر هذا الخبر المتقدم الاکتفاء بغیبوبة الشمس خلف الجبل و إن لم تغرب عن الأفق و لعله لم یقل به أحد و إن کان ظاهر الصدوق القول به لکن لم ینسب إلیه هذا القول و یمکن حمله علی ما إذا غابت عن الأفق الحسی

ص: 57


1- 1. أمالی الصدوق ص 49.
2- 2. أمالی الصدوق ص 49.
3- 3. أمالی الصدوق ص 50.

امّا پرتو آن بر قله کوه ها مانده است. چنانچه از شیخ در مبسوط همین را نقل کردیم. و شاید شیخ این دو روایت را بر همین وجه حمل کرده که اصلاً بعید نیست، و بهتر این است که حمل بر تقیه شود.

مرحوم پدرم در مورد روایت اول گفته است: ظاهراً مذمّت راوی به خاطر بالا رفتن از کوه به خاطر این بوده که قصد ایجاد فتنه داشته است تا بگوید آنها در حالی افطار می کنند و نماز می خوانند که هنوز خورشید پنهان نشده است، و احتمال این بوده که خودش یا دیگران در معرض ضرر قرار گیرند، از این رو امام علیه السلام او را نهی فرمود. و ممکن است مقصود امام از اینکه فرمود «تو مطابق مشرق و مغرب خودت عمل کن» این باشد که نیازی به بالارفتن از کوه نیست و می توان طلوع و غروب را با پیدا شدن یا پنهان شدن سرخی در مشرق یا از آن برای غروب و به عکس آن برای طلوع تشخیص داد، و این وجه در مورد روایت آخر نیز صدق می کند.

جوهری گوید: «غارت الشمس، تغور، غیاراً» یعنی خورشید غروب کرد. و «جلل الشیء تجلیلاً» یعنی فراگرفت، و «المجلل» ابری را گویند که زمین را با باران می پوشاند .

روایت16.

مجالس صدوق: محمد بن یحیی خثعمی گوید: شنیدم که امام صادق علیه السلام می فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز مغرب می خواند و قبیله­ای از انصار که به «بنی سلمه» معروف بودند با ایشان نماز می گزاردند. منازل این افراد نیم میل فاصله داشت، برای نماز با پیامبر می آمدند و بعد از نماز به منزل­هایشان باز می گشتند، در حالی که مواضع «تیرهای» (نَبْل) خود را می دیدند.(1)

توضیح

مواضع نَبْل یعنی جایگاه تیرهایشان، که دلالت بر استحباب تعجیل به نماز مغرب دارد، و ظاهر آن دخول وقت با پنهان شدن قرص می باشد. این روایت را اهل سنت نیز از جابر و دیگران نقل کرده اند که راوی گوید: نماز مغرب را با پیامبر صلی الله علیه و آله می گزاردیم، آنگاه خارج می شدیم و مسابقه تیراندازی می دادیم، تا اینکه به خانه های بنی سلمه می رسیدیم و در روشنایی به جای اصابت تیرهایمان نگاه می کردیم.

روایت17.

مجالس صدوق: عبید بن زراره گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: مردی با من همراه شده بود که نماز مغربش را شب هنگام و نماز صبح را در آخر شب می خواند، و من نماز مغرب را زمانی می خواندم که خورشید غروب می کرد و نماز صبح را هنگامی می خواندم که فجر برایم آشکار می گردید.

ص: 58


1- . همان

لکن یبقی ضوؤها علی رءوس الجبال کما نقلنا عن الشیخ فی المبسوط و لعل الشیخ حملهما علی هذا الوجه و لیس ببعید جدا و الأولی الحمل علی التقیة.

و قال الوالد قدس سره فی الخبر الأول الظاهر أن ذمه علی صعود الجبل لأنه کان غرضه منه إثارة الفتنة بأن یقول إنهم یفطرون و یصلون و الشمس لم تغب بعد و کان مظنة أن یصل الضرر إلیه و إلی غیره فنهاه علیه السلام لذلک و یمکن أن یکون المراد بقوله علیه السلام فإنما علیک مشرقک و مغربک إنک لا تحتاج إلی صعود الجبل فإنه یمکن استعلام الطلوع و الغروب بظهور الحمرة أو ذهابها فی المشرق أو عنه للغروب و عکسه للطلوع و هذا الوجه جار فی الخبر الأخیر أیضا.

و قال الجوهری غارت الشمس تغور غیارا غربت و قال جلل الشی ء تجلیلا عم و المجلل السحاب الذی یجلل الأرض بالمطر أی یعم.

«16»

الْمَجَالِسُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبَانٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْخَثْعَمِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یُصَلِّی الْمَغْرِبَ وَ یُصَلِّی مَعَهُ حَیٌّ مِنَ الْأَنْصَارِ یُقَالُ لَهُمْ بَنُو سَلِمَةَ مَنَازِلُهُمْ عَلَی نِصْفِ مِیلٍ فَیُصَلُّونَ مَعَهُ ثُمَّ یَنْصَرِفُونَ إِلَی مَنَازِلِهِمْ وَ هُمْ یَرَوْنَ مَوَاضِعَ نَبْلِهِمْ (1).

بیان

مواضع نبلهم أی سهامهم و یدل علی استحباب التعجیل بالمغرب و ظاهره دخول الوقت بغیبوبة القرص و هذا الخبر

رَوَاهُ الْمُخَالِفُونَ أَیْضاً عَنْ جَابِرٍ وَ غَیْرِهِ قَالَ: کُنَّا نُصَلِّی الْمَغْرِبَ مَعَ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله ثُمَّ نَخْرُجُ نَتَنَاضَلُ حَتَّی نَدْخُلَ بُیُوتَ بَنِی سَلِمَةَ نَنْظُرُ إِلَی مَوَاقِعِ النَّبْلِ مِنَ الْأَسْفَارِ.

«17»

الْمَجَالِسُ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ الْکُوفِیِّ عَنْ جَدِّهِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ جَدِّهِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُغِیرَةَ عَنِ ابْنِ بُکَیْرٍ عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ: صَحِبَنِی رَجُلٌ کَانَ یُمَسِّی بِالْمَغْرِبِ وَ یُغَلِّسُ بِالْفَجْرِ فَکُنْتُ أَنَا أُصَلِّی الْمَغْرِبَ إِذَا وَجَبَتِ الشَّمْسُ وَ أُصَلِّی الْفَجْرَ إِذَا اسْتَبَانَ لِیَ الْفَجْرُ

ص: 58


1- 1. أمالی الصدوق ص 50.

آن مرد به من گفت: چرا مثل من نماز نمی خوانی؟ خورشید پیش از ما بر قومی طلوع کرده و از ما غروب می کند، و سپس برای قوم دیگری طلوع می­کند. امام می فرماید: من گفتم بر ما واجب است هرگاه خورشید از دیدگانمان پنهان شد و هرگاه فجر نزد خودمان طلوع کرد نماز بخوانیم، تنها همین بر ما واجب است، و بر دیگران هم واجب است بنا بر غروب خودشان نماز بخوانند.(1)

توضیح

«یمسی بالمغرب» یعنی آن را در عصر و بعد از داخل شدن شب انجام می­دهد. و جوهری گفته است «الغلس» یعنی تاریکی آخر شب و «التغلیس» یعنی حرکت در تاریکی آخر شب. گفته می­شود: «غلّسنا الماء» یعنی در تاریکی آخر شب وارد آب شدیم و همچنین است زمانی که نماز را در تاریکی آخر شب می­خوانیم.

روایت18.

مجالس صدوق: ابان بن تغلب، ربیع بن سلیمان، ابان بن ارقم و غیر آنها گفتند: از مکّه بازمی گشتیم، تا اینکه به وادی اَجفر رسیدیم و با مردی برخوردیم که نماز می خواند. ما به پرتو خورشید نگاه می کردیم، در دلمان بر او غضب کردیم، و او شروع به نماز کرد؛ نفرینش نمودیم تا اینکه یک رکعت خواند، و ما باز هم نفرینش می کردیم و می گفتیم: این شخص از جوانان اهل مدینه است. وقتی نزد او رسیدیم دیدیم او حضرت ابوعبدالله امام جعفر صادق علیه السلام است. پیاده شدیم و با او نماز خواندیم در حالی که به رکعت اولِ نماز او نرسیدیم؛ وقتی نمازمان را تمام کردیم برخاستیم، نزد او رفتیم و گفتیم: فدایت شویم، شما در این ساعت نماز می خوانید؟ فرمود: هرگاه قرص خورشید پنهان شد وقت داخل شده است.(2)

توضیح

در قاموس آمده است: «الاَجفر» موضعی است بین خزیمیه و فَید و گفته است: «وجد علیه و یجِد و یجُد وجداً و جدةً و موجدةً» یعنی خشمگین شد و «وجد به وجداً» در معنای دوست داشتن است فقط و همچنین در حزن به کار می­رود ولی ماضی آن مکسور است. و مقصود از پرتو خورشید - با توجه به آخر روایت - حمره مشرقیه است.

روایت19.

مجالس صدوق:

ص: 59


1- . همان
2- . همان

فَقَالَ لِیَ الرَّجُلُ مَا یَمْنَعُکَ أَنْ تَصْنَعَ مِثْلَ مَا أَصْنَعُ فَإِنَّ الشَّمْسَ تَطْلُعُ عَلَی قَوْمٍ قَبْلَنَا وَ تَغْرُبُ عَنَّا وَ هِیَ طَالِعَةٌ عَلَی آخَرِینَ بَعْدُ قَالَ فَقُلْتُ إِنَّمَا عَلَیْنَا أَنْ نُصَلِّیَ إِذَا وَجَبَتِ الشَّمْسُ عَنَّا وَ إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ عِنْدَنَا لَیْسَ عَلَیْنَا إِلَّا ذَلِکَ وَ عَلَی أُولَئِکَ أَنْ یُصَلُّوا إِذَا غَرَبَتْ عَنْهُمْ (1).

بیان

یمسی بالمغرب أی یوقعها فی المساء و بعد دخول اللیل و قال الجوهری الغلس ظلمة آخر اللیل و التغلیس السیر بغلس یقال غلسنا الماء أی وردناه بغلس و کذلک إذا فعلنا الصلاة بغلس.

«18»

الْمَجَالِسُ، عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ وَ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ کُلِّهِمْ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ مُوسَی بْنِ بَشَّارٍ عَنِ الْمَسْعُودِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ زُبَیْرٍ وَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ وَ الرَّبِیعِ بْنِ سُلَیْمَانَ وَ أَبَانِ بْنِ أَرْقَمَ وَ غَیْرِهِمْ قَالُوا: أَقْبَلْنَا مِنْ مَکَّةَ حَتَّی إِذَا کُنَّا بِوَادِی الْأَجْفَرِ إِذَا نَحْنُ بِرَجُلٍ یُصَلِّی وَ نَحْنُ نَنْظُرُ إِلَی شُعَاعِ الشَّمْسِ فَوَجَدْنَا فِی أَنْفُسِنَا فَجَعَلَ یُصَلِّی وَ نَحْنُ نَدْعُو عَلَیْهِ حَتَّی صَلَّی رَکْعَةً وَ نَحْنُ نَدْعُو عَلَیْهِ وَ نَقُولُ هَذَا مِنْ شَبَابِ أَهْلِ الْمَدِینَةِ فَلَمَّا أَتَیْنَاهُ إِذَا هُوَ أَبُو عَبْدِ

اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام فَنَزَلْنَا فَصَلَّیْنَا مَعَهُ وَ قَدْ فَاتَتْنَا رَکْعَةٌ فَلَمَّا قَضَیْنَا الصَّلَاةَ قُمْنَا إِلَیْهِ فَقُلْنَا جُعِلْنَا فِدَاکَ هَذِهِ السَّاعَةَ تُصَلِّی فَقَالَ إِذَا غَابَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ الْوَقْتُ (2).

بیان

فی القاموس الأجفر موضع بین الخزیمیة و فید و قال وجد علیه یجد و یجد وجدا و جدة و موجدة غضب و به وجدا فی الحب فقط و کذا فی الحزن و لکن یکسر ماضیه و المراد بشعاع الشمس الحمرة المشرقیة کما یدل آخر الخبر.

«19»

الْمَجَالِسُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْعَطَّارِ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُسْلِمٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ

ص: 59


1- 1. أمالی الصدوق ص 50.
2- 2. المصدر نفسه ص 50.

زید شحّام گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: کسی که بدون عذر نماز مغرب را آنقدر دیر بخواند که ستارگان در یکدیگر فرو روند [ستارگان زیادی در آسمان پیدا شوند]، من به درگاه پروردگار از او بیزاری می جویم.(1)

توضیح

«اشتباک النجوم» یعنی کثرت آنها. در النهایه در حدیث اوقات نماز گفته است «إذا اشتبکت النجوم» یعنی همه آنها آشکار شوند و به خاطر فراوانی آنچه که از آنها ظاهر می­شود، بعضی با برخی دیگر در هم آمیزند. شاید بتوان این روایت را حمل بر زمانی کرد که نماز را درحالی به تأخیر بیندازد که اعتقاد دارد خواندن نماز پیش از آن جایز نیست، چنانچه روش ابوالخطاب بوده است، و یا چنانچه دیگر روایات مقیّد شده اند به اینکه برای رسیدن به فضیلت نماز به تأخیر اندازد، و یا به خاطر نشر خبر و برای ترک تقیه چنین عمل کند، زیرا اهل سنت تأخیر در نماز مغرب را به شدت انکار می کنند و یا حمل بر کسی شود که همیشه مداومت بر تأخیر دارد و این تأخیرش از روی سستی و بی تفاوتی نسبت به سنت و عدول از آن است، و نیز می توان این روایت را بر تقیه حمل کرد.

روایت20.

الاحتجاج: زهری گوید: من در این امر خیلی جستجو کردم و مال شایسته ای به خاطر آن از دست دادم، تا آنکه نزد عمری رفتم و او را خدمت کردم، و او را همراهی نمودم. پس از آن در مورد حضرت صاحب الزمان علیه السلام از او سؤال کردم، عمری گفت: راهی برای وصال با ایشان نیست! برایش خضوع و از او خواهش بسیار کردم. گفت: صبح زود بیا! صبح زود رفتم و جوانی از خوش چهره ترین و خوشبوترین مردم به استقبالم آمد که در آستینش چیزی شبیه علامت بازرگانان بود. وقتی به او نگریستم نزدیک عمری رفتم. عمری مرا به او اشارت داد و من به سوی آن جوان رفتم و از هر چه می خواستم سؤال نمودم و ایشان پاسخ گفت. بعد حرکت کرد که وارد خانه شود، خانه ای بود ساده که کسی به آن اعتنا نمی کرد. عمری گفت: هر سؤالی داری بپرس که دیگر ایشان را نخواهی دید. این را که گفت رفتم که از ایشان باز هم سؤال کنم، اما گوش نداد و وارد خانه شد و تنها چیزی که گفت این بود: ملعون است ملعون است کسی که عشا را به تأخیر اندازد تا آنکه ستارگان زیادی در آسمان پیدا شوند، ملعون است ملعون است کسی که نماز صبح را آنقدر به تأخیر اندازد که ستارگان دیده نشوند. این را فرمود و وارد خانه شد.(2)

توضیح

شاید در اینجا مقصود از عشا، نماز مغرب است، و احتمال دارد حمل بر همان موارد روایت سابق گردد .

ص: 60


1- . همان : 236
2- . الاحتجاج : 267

قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: مَنْ أَخَّرَ الْمَغْرِبَ حَتَّی تَشْتَبِکَ النُّجُومُ مِنْ غَیْرِ عِلَّةٍ فَأَنَا إِلَی اللَّهِ مِنْهُ بَرِی ءٌ(1).

بیان

اشتباک النجوم کثرتها قال فی النهایة فی حدیث مواقیت الصلاة إذا اشتبکت النجوم أی ظهرت جمیعا و اختلط بعضها ببعض لکثرة ما ظهر منها و لعله محمول علی ما إذ أخر معتقدا عدم جواز إیقاعها قبل ذلک کما کان مذهب أبی الخطاب أو طلبا لفضلها کما قید به فی سائر الأخبار أو إذاعة و ترکا للتقیة فإن العامة ینکرون التأخیر أشد الإنکار أو علی من داوم علی ذلک تهاونا بالسنة و عدولا عنها و یمکن حملها علی التقیة أیضا.

«20»

الْإِحْتِجَاجُ، عَنِ الْکُلَیْنِیِّ رَفَعَهُ عَنِ الزُّهْرِیِّ قَالَ: طَلَبْتُ هَذَا الْأَمْرَ طَلَباً شَافِیاً حَتَّی ذَهَبَ لِی فِیهِ مَالٌ صَالِحٌ فَرَفَعْتُ إِلَی الْعَمْرِیِّ فَخَدَمْتُهُ وَ لَزِمْتُهُ فَسَأَلْتُهُ بَعْدَ ذَلِکَ عَنْ صَاحِبِ الزَّمَانِ علیه السلام فَقَالَ لَیْسَ إِلَی ذَلِکَ وُصُولٌ فَخَضَعْتُ لَهُ فَقَالَ بَکِّرْ بِالْغَدَاةِ فَوَافَیْتُ فَاسْتَقْبَلَنِی شَابٌّ مِنْ أَحْسَنِ النَّاسِ وَجْهاً وَ أَطْیَبِهِمْ رِیحاً وَ فِی کُمِّهِ شَیْ ءٌ کَهَیْئَةِ التُّجَّارِ فَلَمَّا نَظَرْتُ إِلَیْهِ دَنَوْتُ مِنَ الْعَمْرِیِّ فَأَوْمَأَ إِلَیَّ فَعَدَلْتُ إِلَیْهِ وَ سَأَلْتُهُ فَأَجَابَنِی عَنْ کُلِّ شَیْ ءٍ أَرَدْتُ ثُمَّ مَرَّ لِیَدْخُلَ الدَّارَ وَ کَانَتْ مِنَ الدُّورِ الَّتِی لَا یُکْتَرَثُ بِهَا فَقَالَ الْعَمْرِیُّ إِنْ أَرَدْتَ أَنْ تَسْأَلَ فَسَلْ فَإِنَّکَ لَا تَرَاهُ بَعْدَ ذَا فَذَهَبْتُ لِأَسْأَلَ فَلَمْ یَسْتَمِعْ وَ دَخَلَ الدَّارَ وَ مَا کَلَّمَنِی بِأَکْثَرَ مِنْ أَنْ قَالَ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْعِشَاءَ إِلَی أَنْ تَشْتَبِکَ النُّجُومُ مَلْعُونٌ مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْغَدَاةَ إِلَی أَنْ تَنْقَضِیَ النُّجُومُ وَ دَخَلَ الدَّارَ(2).

بیان

لعل المراد بالعشاء هنا المغرب و یحتمل علی ما حمل علیه

ص: 60


1- 1. أمالی الصدوق ص 236، و وجه الحدیث أن الوقت المسنون لصلاة المغرب أول المغرب عند ذهاب الحمرة، فمن أخر صلاة المغرب عن هذا الوقت من غیر علة- کما صرّح بذلک فی الخبر- فقد تهاون بسنته( ص)، و رغب عنها، و من رغب عن سنته فلیس منه فی شی ء.
2- 2. الاحتجاج: 267.

روایت21.

قرب الاسناد: بکر بن محمد ازدی گوید: از امام صادق علیه السلام در مورد وقت نماز مغرب سؤال کردم، فرمود: هرگاه قرص خورشید پنهان شد. بعد در مورد وقت نماز عشا سؤال کردم. فرمود: زمانی شفق پنهان شود و نشانه شفق، سرخی است. راوی گوید: امام با دست نشان دادند و گفتند: این گونه.(1)

توضیح

با دست نشان دادند یعنی به سمت مغرب اشاره کردند. و استعمال کلام در فعل شایع است.

روایت22.

قرب الاسناد: صفوان جَمّال گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: من عیال و فرزندانم زیاد هستند، پس نماز مغرب را تا پنهان شدن شفق به تأخیر می اندازم و نماز مغرب و عشا را با هم می خوانم، چون این کار برایم راحت تر است. امام فرمود: هرگاه قرص خورشید پنهان شد نماز مغرب را بخوان، که تو و مالت ازآنِ خداوند عزوجل هستید.(2)

روایت23.

قرب الاسناد: مثل همین روایت از صفوان نقل شده است.(3)

توضیح

در قاموس گفته: الکِرش بر وزن کتف برای هر نشخوار کننده­ای هست و به منزله معده برای انسان است. منظور از کرش، خانواده مرد و بچه­های کوچک اویند و نیز به معنای جماعت. در الصحاح آمده: کرش الرجل نیز به معنای خانواده او یعنی بچه­های کوچکش هستند. گفته می­شود: «هم کرش منثورة» یعنی بچه­های کوچک. وقتی زنی بچه­های زیادی بیاورد گفته می­شود: تزوج فلان فلانة فنثرت له کرشها و بطنها. به گروهی از مردم نیز کرش می­گویند. پایان. منظور در اینجا زیادی عیال یا شتران است، چنان که حال وی و آخر روایت نیز بر آن دلالت دارد. هدف این است که من به خاطر زیادی عیالم نیازمند کار کردن هستم یا به خاطر زیادی شترانم و ترس از انتشار و پراکندگی آنها نمی­توانم بین دو نماز فاصله بیندازم. پس امام علیه السلام از تأخیر در نماز مغرب به خاطر اشتغال و کار نهی فرمود که به نوعی، دلالت بر مرجوح بودن جمع بین دو نماز دارد .

روایت24.

قرب الاسناد:

ص: 61


1- . قرب الاسناد : 18 چاپ سنگی، 26 چاپ نجف
2- . همان : 29 چاپ سنگی، 41 چاپ نجف
3- . همان : 61 چاپ سنگی، 81 چاپ نجف

الخبر السابق.

«21»

قُرْبُ الْإِسْنَادِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ عَنْ بَکْرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْأَزْدِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ وَقْتِ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ فَقَالَ إِذَا غَابَ الْقُرْصُ ثُمَّ سَأَلْتُهُ عَنْ وَقْتِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ إِذَا غَابَ الشَّفَقُ قَالَ وَ آیَةُ الشَّفَقِ الْحُمْرَةُ قَالَ وَ قَالَ بِیَدِهِ هَکَذَا(1).

بیان

قال بیده هکذا أی أشار بیده إلی ناحیة المغرب و استعمال القول فی الفعل شائع.

«22»

قُرْبُ الْإِسْنَادِ، عَنِ السِّنْدِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ صَفْوَانَ الْجَمَّالِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ إِنَّ مَعِی شِبْهَ الْکَرِشِ الْمَنْثُورِ فَأُؤَخِّرُ صَلَاةَ الْمَغْرِبِ حَتَّی عِنْدِ غَیْبُوبَةِ الشَّفَقِ ثُمَّ أُصَلِّیهِمَا جَمِیعاً یَکُونُ ذَلِکَ أَرْفَقَ بِی فَقَالَ إِذَا غَابَ الْقُرْصُ فَصَلِّ الْمَغْرِبَ فَإِنَّمَا أَنْتَ وَ مَالُکَ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَ (2).

«23»

وَ مِنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیِّ عَنْ صَفْوَانَ: مِثْلَهُ (3)

بیان

قال فی القاموس الکرش بالکسر و ککتف لکل مجتر بمنزلة المعدة للإنسان و عیال الرجل و صغار ولده و الجماعة و فی الصحاح و کرش الرجل أیضا عیاله من صغار ولده یقال هم کرش منثورة أی صبیان صغار و تزوج فلان فلانة فنثرت له کرشها و بطنها إذا کثر ولدها له و الکرش أیضا الجماعة من الناس انتهی و المراد هنا کثرة العیال أو کثرة الجمال کما یشهد به حاله و آخر الخبر أیضا و الغرض أنی لکثرة عیالی محتاج إلی العمل أو لکثرة جِمالی و خوف انتشارها و تفرقها لا أقدر علی تفریق الصلاتین فنهی علیه السلام عن تأخیر المغرب لذلک و فیه دلالة ما علی مرجوحیة الجمع أیضا.

«24»

قُرْبُ الْإِسْنَادِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَدِّهِ عَلِیِّ بْنِ

ص: 61


1- 1. قرب الإسناد ص 18 ط حجر ص 26 ط نجف.
2- 2. قرب الإسناد ص 29 ط حجر، ص 41 ط نجف.
3- 3. قرب الإسناد ص 61 ط حجر ص 81 ط نجف.

علی بن جعفر از برادرش حضرت موسی علیه السلام روایت کرده می گوید: از ایشان درباره قومی سؤال کردم که مشغول گفتگو هستند تا اینکه یک سوم اول شب یا بیشتر از آن می گذرد، در آن موقع کدام برایشان بهتر است: این که نماز عشا را به جماعت بخوانند یا فُرادا بخوانند؟ فرمود: جماعت بافضیلت تر است.(1)

توضیح

این روایت بر عدم خروج وقت عشا با گذشت یک سوم از شب دلالت دارد.

روایت25.

قرب الاسناد: ابوالعَرَندَس گوید: حضرت ابوالحسن موسی کاظم علیه السلام را در ماه رمضان در مسجد الحرام دیدم در حالی که غلام سیاهش در دو لباس سفید نزد ایشان آمد و کوزه و قدحی به همراه داشت، پس وقتی مؤذن «الله اکبر» گفت برای امام علیه السلام ریخت و ایشان آن را نوشید.(2)

توضیح

ظاهر این روایت، دخول وقت مغرب با پنهان شدن قرص خورشید است، زیرا مؤذن ایشان در آن وقت اذان می گوید. و اینکه راوی چنین واقعه ای را نقل کرده، نیز بر همین دلالت دارد همان طور که مخفی نیست، و البته می توان آن را بر تقیه حمل کرد.

روایت26.

قرب الاسناد: محمد بن ابونصر بزنطی روایت می کند: نماز مغرب را در مسجد با اهل مدینه خواندم، هنگامی که امام سلام نماز را داد، من چهار رکعت نماز خواندم و پس از آن دو رکعت نافله عشا را بجا آوردم. سپس به سوی [منزل] حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روانه شدم و پس از اینکه نافله عشا را خواندم به محضر ایشان وارد شدم. امام فرمودند: عتمه (نافله عشا) را خوانده ای؟ گفتم: بله. فرمود: کی؟ گفتم: نماز مغرب را در وقت عصر با مردم خواندم، پس از اینکه امام سلام داد چهار رکعت نماز خواندم و پس از آن دو رکعت عتمه را بجا آوردم و خدمت شما رسیدم. بعد امام وارد بحث دیگری شد و پاسخی به من نداد. به ایشان گفتم: من این کار را که انجام دادم به نظرم جایز است، اگر جایز نیست همین الان می روم و نمازم را اعاده می کنم. آن حضرت بحث را عوض کرد و پاسخی نداد.(3)

توضیح

صاحب النهایة گوید: «حتی یعتموا» یعنی وارد ظلمت شب شدند، و وقتی چیزی به تأخیر می افتد می گویند «أعتم الشیء» و «عتمت الجاریة و أعتمت» یعنی دیر کرد.

ص: 62


1- . همان : 121 چاپ نجف
2- . همان : 173 چاپ نجف
3- . همان : 229 چاپ نجف

جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الْقَوْمِ یَتَحَدَّثُونَ حَتَّی یَذْهَبَ الثُّلُثُ الْأَوَّلُ مِنَ اللَّیْلِ وَ أَکْثَرُ أَیُّمَا أَفْضَلُ یُصَلُّونَ الْعِشَاءَ جَمَاعَةً أَوْ فِی غَیْرِ جَمَاعَةٍ قَالَ یُصَلُّونَهَا جَمَاعَةً أَفْضَلُ (1).

بیان

یدل علی عدم خروج وقت العشاء بمضی ثلث اللیل.

«25»

قُرْبُ الْإِسْنَادِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْمِیثَمِ عَنِ الْحُسَیْنِ [بْنِ] أَبِی الْعَرَنْدَسِ قَالَ: رَأَیْتُ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام فِی الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فِی شَهْرِ رَمَضَانَ وَ قَدْ أَتَاهُ غُلَامٌ لَهُ أَسْوَدُ بَیْنَ ثَوْبَیْنِ أَبْیَضَیْنِ وَ مَعَهُ قُلَّةٌ وَ قَدَحٌ فَحِینَ قَالَ الْمُؤَذِّنُ اللَّهُ أَکْبَرُ صَبَّ لَهُ فَنَاوَلَهُ وَ شَرِبَ (2).

بیان

ظاهره دخول وقت المغرب بغیبوبة القرص إذ مؤذنهم یؤذن عند ذلک و نقل الراوی ذلک أیضا یدل علیه کما لا یخفی و یمکن حمله علی التقیة.

«26»

قُرْبُ الْإِسْنَادِ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ الْبَزَنْطِیِّ قَالَ: صَلَّیْتُ الْمَغْرِبَ مَعَ أَهْلِ الْمَدِینَةِ فِی الْمَسْجِدِ فَلَمَّا سَلَّمَ الْإِمَامُ قُمْتُ فَصَلَّیْتُ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ ثُمَّ صَلَّیْتُ الْعَتَمَةَ رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ مَضَیْتُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام فَدَخَلْتُ عَلَیْهِ بَعْدَ مَا أَعْتَمْتُ فَقَالَ لِی صَلَّیْتَ الْعَتَمَةَ فَقُلْتُ لَهُ نَعَمْ قَالَ مَتَی صَلَّیْتَ قُلْتُ صَلَّیْتُ الْمَغْرِبَ وَ أَمْسَیْتُ بِصَلَاتِی مَعَهُمْ فَلَمَّا سَلَّمَ الْإِمَامُ قُمْتُ فَصَلَّیْتُ أَرْبَعَ رَکَعَاتٍ ثُمَّ صَلَّیْتُ الْعَتَمَةَ رَکْعَتَیْنِ ثُمَّ أَتَیْتُکَ فَأَخَذَ فِی شَیْ ءٍ آخَرَ وَ لَمْ یُجِبْنِی فَقُلْتُ لَهُ إِنِّی فَعَلْتُ هَذَا وَ هُوَ عِنْدِی جَائِزٌ فَإِنْ لَمْ یَکُنْ جَائِزاً قُمْتُ السَّاعَةَ فَأَعَدْتُ فَأَخَذَ فِی شَیْ ءٍ آخَرَ وَ لَمْ یُجِبْنِی (3).

توضیح

قال فی النهایة حتی یعتموا أی یدخلوا فی عتمة اللیل و هی ظلمته و یقال أعتم الشی ء و عتمه إذا أخره و عتمت الجاریة و أعتمت إذا تأخرت

ص: 62


1- 1. قرب الإسناد ص 121 ط نجف.
2- 2. قرب الإسناد ص 173 ط نجف.
3- 3. قرب الإسناد ص 229 ط نجف.

و در قاموس آمده است: «عتم عنه، یعتم» یعنی پس از شروع کاری از آن دست برداشت مانند عتّم و أعتم؛ یا اینکه از انجام کاری که می­خواست خودداری کرد. «عتم اللیل» یعنی بخشی از شب گذشت مانند اعتم در آن دو. اعتم و عتّم یعنی در تاریکی رفت. پایان کلام قاموس.

و ظاهراً پاسخ ندادن امام برای تقیه در تأیید آن کار بوده است یا این که مخاطب پس از آن جرأت ترک تقیه را نداشته است.

روایت27.

علل الشرائع: ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اگر بر امّتم مشقت نداشت، وقت نماز عشا را به نیمه شب می انداختم.(1)

توضیح

در النهایة گوید: یعنی اگر بار مشقت را بر ایشان سنگین نمی­کردم. منظور از مشقت، شدت و سختی است. پایان. «لولا» دلالت بر نفی چیزی برای ثبوت غیر آن دارد. این اصطلاح مرکب از حرف «لو» و «لا» است،

ص: 63


1- . علل الشرائع 2 : 29

و فی القاموس عتم عنه یعتم کف بعد المضی فیه کعتم و أعتم أو احتبس عن فعل شی ء یریده و اللیل مر منه قطعة کأعتم فیهما و أعتم و عتم سار فی العتمة انتهی و الظاهر أن عدم الجواب للتقیة فی تصویب ذلک أو لعدم جرأة المخاطب بعد ذلک علی ترک التقیة.

«27»

الْعِلَلُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْقَرَوِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَوْ لَا أَنْ أَشُقَّ عَلَی أُمَّتِی لَأَخَّرْتُ الْعِشَاءَ إِلَی نِصْفِ اللَّیْلِ (1).

بیان

قال فی النهایة أی لو لا أن أثقل علیهم من المشقة و هی الشدة انتهی و لو لا یدل علی انتفاء الشی ء لثبوت غیره و تحقیقه أنها مرکبة من لو و لا

ص: 63


1- 1. علل الشرائع ج 2 ص 29، و وجه الحدیث ظاهر ممّا تلوناه علیک من أن صلاة العشاء وقتها المفروض من أول اللیل إلی آخره مع رعایة الأول فالاول لقوله تعالی: « زُلَفاً» لکن رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله سن لها وقتا معینا و هو أول غیبوبة الشفق لعجلة الناس فی النوم و الخوف من فوات العشاء عنهم، و لذلک قال:« من نام قبل العشاء الآخرة فلا أنام اللّه عینه». و معنی قوله( ص)« لو لا أن أشق» أنه لو لا ان أشق علیهم فی السهر( بأن لا یناموا الی ثلث اللیل فیصلوا العشاء الآخرة ثمّ ینامون. أو ینامون ثمّ یستیقظون ثلث اللیل لاداء الصلاة) لفعلت ذلک و أخرت وقتها المسنون الی ثلث اللیل أو نصفه، لوجود المصلحة فی التفریق بین الصلوات المفروضة بساعات، و لکنی لم أفعل ذلک. فیکون مغزا هذا الکلام أن المسلم المتبع لسنته( ص) یجب علیه أن یصلی العشاء الآخرة عند وقتها المسنون و هو ذهاب الشفق اقتداء به و تبعا لقوله تعالی:« لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ یَرْجُوا اللَّهَ وَ الْیَوْمَ الْآخِرَ» و ان أخرها عن وقتها المسنون، و فات عنه الاخذ بالسنة فان أمکنه فلیؤخرها الی ثلث اللیل لیدرک مراده( ص) من المصالح.

و «لو» دلالت بر منتفی شدن چیزی به خاطر منتفی شدن غیر آن دارد، در اینجا دلالت بر منتفی شدن تأخیر وقت به خاطر منتفی شدن نفی مشقت آن دارد، و نفیِ نفی به معنای اثبات است، پس به خاطر ثبوت مشقت، تأخیر منتفی است و مشقت در اینجا ثابت نیست. پس حتماً باید چیزی در تقدیر گرفته شده باشد، یعنی اگر خوف مشقّت یا توقّع آن به سبب این کار نبود، من آن کار را می کردم. این روایت دلالت بر استحباب تأخیر نماز عشا از اول وقت فضیلت دارد که با دیگر روایاتی که بر فضیلت اول وقت دلالت داشتند، منافات دارد. پس می توان آن روایات را به این روایت تخصیص زد، چنانچه با دیگر روایات گذشته نیز می تواند تخصیص بخورد.

همچنین می توان این روایت را بر تقیه حمل کرد، زیرا محتوای آن بین اهل سنت مشهور است، چنانچه احمد، ترمذی و ابن ماجه روایت کرده اند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اگر بر امّتم مشقت نداشت آنها را امر می کردم تا نماز عشا را به یک سوم یا نیمه شب به تأخیر اندازند.

محیی السنه از فقهای اهل سنت می­گوید: اهل علم از صحابه و تابعین و علمای پس از آنها، نظرشان بر تأخیر نماز عشا است. و شافعی دو قول دارد که در یکی از آنها قائل به تعجیل است، اما تعجیل را از عمر روایت کرده اند، چنانکه معارضه وی با پیامبر صلی الله علیه و آله درباره آن در روایات ما آمده است.

شهید در کتاب «الذکری» پس از ذکر بعضی روایات که بر استحباب تأخیر دلالت دارد می فرماید: ظاهر کلام اصحاب عدم این استحباب است، زیرا با روایات فضیلتِ اول وقت در تعارض است، و شیخ در مبسوط به آن تصریح دارد و سید مرتضی می­فرماید: - چون که ناصر گفته است: برای تمام نمازها، اول وقت با فضیلت ترین اوقات است - این سخن صحیح می باشد و اصحاب ما هم بر همین عقیده اند، و دلیل بر صحت این قول، پس از اجماع علما، روایتی است که در آن ابن مسعود از پیامبر صلی الله علیه و آله در مورد بهترین اعمال سؤال کرده است، و آن حضرت پاسخ داده اند: نماز در اول وقت.

و مانند آن، روایت امّ فروه از پیامبر است، و دلیل دیگر این است که مقدم داشتن نماز مقتضای احتیاط نسبت به واجب است و به تأخیر انداختن آن موجب به خطر انداختن و بی اهمیتی نسبت به عمل واجب خواهد بود، زیرا ممکن است مانعی پیش آید، و در این هنگام می­گوییم: مختار پیامبر صلی الله علیه و آله می تواند در صورت وجود عذر یا برای بیان جواز تأخیر باشد.

روایت28.

علل الشرائع: یکی از اصحاب ما به سند مرفوع روایت کرده است: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: وقت نماز مغرب هنگامی است که سرخی از سمت مشرق پنهان شود؛ می­دانی آن چگونه است؟ گفتم: نه، فرمود: زیرا مشرق این گونه بر مغرب مستولی است، و دست

ص: 64

و لو یدل علی انتفاء الشی ء لانتفاء غیره فیدل هاهنا علی انتفاء التأخیر لانتفاء نفی المشقة و نفی النفی إثبات فیکون التأخیر منتفیا لثبوت المشقة و المشقة هاهنا لیست بثابتة فلا بد من مقدر أی لو لا خوف المشقة أو توقعها بسبب هذا الفعل لفعلت و الخبر یدل علی استحباب تأخیر العشاء عن أول وقت الفضیلة و هو مناف لما مر من الأخبار الدالة علی کون أول الوقت أفضل فیمکن تخصیصها به کما خصص بغیره مما مر.

و یمکن حمله علی التقیة لاشتهاره بین العامة کما رواه أَحْمَدُ وَ التِّرْمِذِیُّ وَ ابْنُ مَاجَةَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَوْ لَا أَنْ أَشُقَّ عَلَی أُمَّتِی لَأَمَرْتُهُمْ أَنْ یُؤَخِّرُوا الْعِشَاءَ إِلَی ثُلُثِ اللَّیْلِ أَوْ نِصْفِهِ.

و قال محیی السنة من فقهائهم اختار أهل العلم من الصحابة و التابعین فمن بعدهم تأخیر العشاء و ذهب الشافعی فی أحد قولیه إلی تعجیلها لکن رووا التعجیل عن عمر کما ورد فی أخبارنا معارضته النبی صلی الله علیه و آله فی ذلک.

و قال فی الذکری بعد إیراد بعض الأخبار الدالة علی استحباب التأخیر و ظاهر الأصحاب عدم هذا الاستحباب لمعارضة أخبار أفضلیة أول الوقت صرح به فی المبسوط و قال المرتضی لما قال الناصر أفضل الأوقات أولها فی الصلوات کلها هذا صحیح و هو مذهب أصحابنا و الدلیل علی صحته بعد الإجماع مَا رَوَاهُ ابْنُ مَسْعُودٍ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: وَ سَأَلَهُ عَنْ أَفْضَلِ الْأَعْمَالِ فَقَالَ الصَّلَاةُ فِی أَوَّلِ وَقْتِهَا.

و مثله روایة أم فروة عن النبی صلی الله علیه و آله و لأن فی تقدیمها احتیاطا للفرض و فی التأخیر تغریرا به لجواز المانع و حینئذ نقول ما اختاره النبی صلی الله علیه و آله جاز أن یکون لعذر أو لبیان الجواز.

«28»

الْعِلَلُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ یَحْیَی الْأَشْعَرِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا رَفَعَهُ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ: وَقْتُ الْمَغْرِبِ إِذَا ذَهَبَتِ الْحُمْرَةُ مِنَ الْمَشْرِقِ وَ تَدْرِی کَیْفَ ذَلِکَ قُلْتُ لَا قَالَ لِأَنَّ الْمَشْرِقَ مُطِلٌّ عَلَی الْمَغْرِبِ هَکَذَا وَ رَفَعَ

ص: 64

راستش را بر دست چپ خود گذاشت، پس وقتی خورشید از این سمت پنهان می شود، سرخی هم از اینجا می رود.(1)

توضیح

«اطلّ علیه» یعنی بر آن مشرف شد. این را در قاموس ذکر کرده است. و مقصود از مشرق، قسمتی است که شعاع خورشید به سبب حرکت بخار در سمت مشرق بر آن واقع می گردد، و مقصود از مغرب محل غروب خوشید از زیر افق است، زیرا اندکی پس از پایین رفتن از سطح افق سرخی از جانب مشرق می رود، و اشراف و استیلای آن بر مغرب به این معنا واضح است، زیرا یکی از آنها زیر افق است و دیگری بالای افق.

روایت29.

علل الشرائع: ابو اسامه شحّام گوید: مردی به امام صادق علیه السلام گفت: من نماز مغرب را به تأخیر می اندازم تا اینکه ستارگان پیدا می شوند. فرمود: تو خطّابی (پیروان ابوالخطّاب) هستی؟ جبرئیل دستور نماز مغرب را هنگام سقوط قرص خورشید بر پیامبر صلی الله علیه و آله نازل کرد.(2)

اختیار کَشّی: مانند همین روایت از ابن عبدالحمید نقل شده است.(3)

توضیح

«خطّابی» یعنی بدعتی که ابوالخطّاب بنا نهاد، و او مردی غالی است که امام صادق علیه السلام او را لعن فرستاده اند. نام او محمد بن مقلاص است که دارای بدعت­ها و خواهش­های نفسانی بود. و به زودی چگونگی بدعت گذاری او خواهد آمد.

روایت30.

علل الشرائع: علی بن حکم به سند مرفوع از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام روایت می کند که از ایشان در مورد وقت نماز مغرب سؤال شد، و ایشان در پاسخ فرمود: هنگامی است که کرسیِ آن (خورشید) پنهان شود. پرسید: کرسیِ آن چیست؟ فرمود: قرص آن. گفت: چه زمانی قرص خورشید پنهان شود؟ فرمود: هنگامی که به سمت آن می نگری ولی آن را نمی بینی.(4)

روایت31.

علل الشرائع: لیث از امام صادق علیه السلام روایت می کند که

ص: 65


1- . همان 2 : 38
2- . همان 2 : 39
3- . رجال کشّیّ : 247
4- . علل الشرائع 2 : 39

یَمِینَهُ فَوْقَ یَسَارِهِ فَإِذَا غَابَتْ هَاهُنَا ذَهَبَ الْحُمْرَةُ مِنْ هَاهُنَا(1).

بیان

أطل علیه أشرف ذکره فی القاموس و المراد بالمشرق ما یقع علیه شعاع الشمس من کرة البخار فی جانب المشرق و بالمغرب محل غروب الشمس من تحت الأفق إذ بعد الانحطاط عن الأفق بزمان تذهب الحمرة عن المشرق و إشرافه علیه ظاهر بهذا الوجه إذ أحدهما تحت الأفق و الآخر فوقه.

«29»

الْعِلَلُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ یَعْقُوبَ بْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ عَبْدِ الْحَمِیدِ عَنْ أَبِی أُسَامَةَ الشَّحَّامِ قَالَ: قَالَ رَجُلٌ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أُؤَخِّرُ الْمَغْرِبَ حَتَّی تَسْتَبِینَ النُّجُومُ قَالَ فَقَالَ خَطَّابِیَّةٌ إِنَّ جَبْرَئِیلَ نَزَلَ بِهَا عَلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله حِینَ سَقَطَ الْقُرْصُ (2).

إختیار الکشی، عن حمدویه و إبراهیم ابنی نصیر عن الحسین بن موسی عن ابن عبد الحمید: مثله (3)

بیان

خطابیة أی بدعة ابتدعها أبو الخطاب و هو رجل غال ملعون علی لسان الصادق علیه السلام اسمه محمد بن مقلاص و کان صاحب بدع و أهواء و سیأتی کیفیة ابتداعه.

«30»

الْعِلَلُ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السِّنْدِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ رَفَعَهُ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ وَقْتِ الْمَغْرِبِ فَقَالَ إِذَا غَابَتْ کُرْسِیُّهَا قَالَ وَ مَا کُرْسِیُّهَا قَالَ قُرْصُهَا قَالَ وَ مَتَی یَغِیبُ قُرْصُهَا قَالَ إِذَا نَظَرْتَ إِلَیْهِ فَلَمْ تَرَهُ (4).

«31»

وَ مِنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ حُکَیْمٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ عَنْ لَیْثٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام

ص: 65


1- 1. علل الشرائع ج 2 ص 38.
2- 2. علل الشرائع ج 2 ص 39.
3- 3. رجال الکشّیّ ص 247.
4- 4. علل الشرائع ج 2 ص 39.

فرمود: خورشید که غروب می کرد، رسول خدا صلی الله علیه و آله تا نماز مغرب را نمی خواند، هیچ کاری را بر آن ترجیح نمی داد.(1)

روایت32.

علل الشرائع: ابوحمزه از افرادی که خودش ذکر کرده از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: ملعون است کسی که نماز مغرب را به تأخیر اندازد به این گمان که فضیلت در تأخیر آن است.(2)

روایت33.

علل الشرائع: ابوبصیر از امام صادق علیه السلام روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: اگر ملاحظه خواب کودک و ناتوانی ضعیف نبود، نماز عشا را تا یک سوم شب به تأخیر می انداختم.(3)

روایت34.

فقه الرضا: آن حضرت علیه السلام فرمود: اول وقت مغرب، سقوط قرص خورشید است، و علامت سقوط آن سیاه شدن افق مشرق است، و آخر وقت آن غروب شفق می باشد، و آن ابتدای وقت نماز عشا است، و سقوط شفق یعنی از بین رفتن سرخی، و آخر وقت نماز عشا نیمه شب یعنی زوال شب است.(4)

و در جای دیگری فرمود: وقت مغرب، از سقوط قرص است تا پنهان شدن شفق، و وقت نماز عشا، از زمانی است که نماز مغرب تمام می شود و تا یک چهارم از شب ادامه دارد، و برای بیمار و مسافر در آن دو تا نیمه شب نیز رخصت داده شده است، و برای شخص مضطر تا پیش از طلوع فجر وقت است. و نشانه غروب خورشید، رفتنِ سرخی از جانب مشرق می باشد، و در هوای ابری نشانه آن سیاه شدن «محاجر» (باغ­ها) است. و روایات زیادی در وقت مغرب و سقوط قرص خورشید و عمل در آن بر این اساس که سیاهی سمت مشرق به بالای سر برسد، وارد شده است.(5)

ص: 66


1- . همان
2- . همان
3- . همان 2 : 56
4- . فقه الرضا : 2
5- . همان : 7

قَالَ: کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَا یُؤْثِرُ عَلَی صَلَاةِ الْمَغْرِبِ شَیْئاً إِذَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ حَتَّی یُصَلِّیَهَا(1).

«32»

وَ مِنْهُ، عَنْ أَبِیهِ وَ ابْنِ الْوَلِیدِ مَعاً عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی حَمْزَةَ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَلَیْهِ الصَّلَاةُ وَ السَّلَامُ قَالَ: مَلْعُونٌ مَنْ أَخَّرَ الْمَغْرِبَ طَلَباً لِفَضْلِهَا(2).

«33»

وَ مِنْهُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ الْوَلِیدِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ الصَّفَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِی الْمَغْرَاءِ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله: لَوْ لَا نَوْمُ الصَّبِیِّ وَ عَیْلَةُ الضَّعِیفِ لَأَخَّرْتُ الْعَتَمَةَ إِلَی ثُلُثِ اللَّیْلِ (3).

«34»

فِقْهُ الرِّضَا، قَالَ علیه السلام: أَوَّلُ وَقْتِ الْمَغْرِبِ سُقُوطُ الْقُرْصِ وَ عَلَامَةُ سُقُوطِهِ أَنْ یَسْوَدَّ أُفُقُ الْمَشْرِقِ وَ آخِرُ وَقْتِهَا غُرُوبُ الشَّفَقِ وَ هُوَ أَوَّلُ وَقْتِ الْعَتَمَةِ وَ سُقُوطُ الشَّفَقِ ذَهَابُ الْحُمْرَةِ وَ آخِرُ وَقْتِ الْعَتَمَةِ نِصْفُ اللَّیْلِ وَ هُوَ زَوَالُ اللَّیْلِ (4)

وَ قَالَ فِی مَوْضِعٍ آخَرَ وَقْتُ الْمَغْرِبِ سُقُوطُ الْقُرْصِ إِلَی مَغِیبِ الشَّفَقِ وَ وَقْتُ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ الْفَرَاغُ مِنَ الْمَغْرِبِ ثُمَّ إِلَی رُبُعِ اللَّیْلِ وَ قَدْ رُخِّصَ لِلْعَلِیلِ وَ الْمُسَافِرِ فِیهِمَا إِلَی انْتِصَافِ اللَّیْلِ وَ لِلْمُضْطَرِّ إِلَی قَبْلِ طُلُوعِ الْفَجْرِ وَ الدَّلِیلُ عَلَی غُرُوبِ الشَّمْسِ ذَهَابُ الْحُمْرَةِ مِنْ جَانِبِ الْمَشْرِقِ وَ فِی الْغَیْمِ سَوَادُ الْمَحَاجِرِ وَ قَدْ کَثُرَتِ الرِّوَایَاتُ فِی وَقْتِ الْمَغْرِبِ وَ سُقُوطِ الْقُرْصِ وَ الْعَمَلُ مِنْ ذَلِکَ عَلَی سَوَادِ الْمَشْرِقِ إِلَی حَدِّ الرَّأْسِ (5).

ص: 66


1- 1. علل الشرائع ج 2 ص 39.
2- 2. علل الشرائع ج 2 ص 39.
3- 3. علل الشرائع ج 2 ص 56.
4- 4. فقه الرضا: 2.
5- 5. فقه الرضا: 7.

توضیح

در قاموس آمده است «المحجر» بر وزن مجلس یا منبر، باغ را گویند، و محجر چشم، به اطراف آن گویند که هنگام نصب نقاب چهره هم قابل رؤیت است یا آنچه که از نقاب چشم ظاهر می­باشد و اگر با عمامه چهره خود را پوشانده باشد، نیز آن قسمت از چشم پیدا است. اطراف شهر و روستا را نیز محجر گویند.

روایت35.

السرائر: محمد حلبی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که در مورد آیه «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً»(1) {نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکی شب برپادار و [نیز] نماز صبح را زیرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است} فرمود: دلوک خورشید به معنای زوال آن است و غسق اللیل، نیمه شب است، و قرآن فجر، دو رکعت نماز صبح می باشد.(2)

روایت36.

السرائر: حلبی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: یک شب، رسول خدا صلی الله علیه و آله نماز عشا را تا پاسی از شب به تأخیر انداخت. عمر آمد و درب خانه را کوبید و گفت: ای رسول خدا، زنان و کودکان خوابیدند و شب رو به پایان است! رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون آمد و فرمود: شما حق ندارید مرا اذیت کنید و به من دستور دهید! شما باید گوش فرادهید و اطاعت کنید.(3)

اربعین شهید: از عبدالله بن سنان مثل همین روایت را از آن حضرت نقل کرده است.

روایت37.

السرائر: از کتاب «سیّاری» از محمد بن سنان از مردی که نامش را نیز ذکر کرده از امام صادق علیه السلام روایت می کند که در مورد آیه «ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَی اللَّیْلِ»(4) {سپس روزه را تا [فرا رسیدن] شب به اتمام رسانید} فرمود: یعنی سقوط شفق.(5)

روایت38.

السرائر: علی بن ریّان گوید: برای حضرت ابوالحسن علیه السلام در نامه ای نوشتم: شخصی در خانه است و دیوارهای خانه مانع او از دیدن سرخی مغرب و محل

ص: 67


1- . اسراء / 78
2- . السرائر : 465
3- . همان، التهذیب 1 : 141
4- . بقره / 187
5- . السرائر : 468
بیان

فی القاموس المحجر کمجلس و منبر الحدیقة و من العین ما دار بها و بدا من البرقع أو ما یظهر من نقابها و عمامته إذا اعتم و ما حول القریة.

«35»

السَّرَائِرُ، مِمَّا اسْتَطْرَفَهُ مِنْ کِتَابِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ الْبَزَنْطِیِّ عَنِ الْفُضَیْلِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً(1) قَالَ دُلُوکُ الشَّمْسِ زَوَالُهَا وَ غَسَقُ اللَّیْلِ انْتِصَافُهَا وَ قُرْآنُ الْفَجْرِ رَکْعَتَا الْفَجْرِ(2).

«36»

وَ مِنْهُ، مِنْ کِتَابِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ عَلِیٍّ عَنِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَخَّرَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ لَیْلَةً مِنَ اللَّیَالِی حَتَّی ذَهَبَ مِنَ اللَّیْلِ مَا شَاءَ اللَّهُ فَجَاءَ عُمَرُ یَدُقُّ الْبَابَ فَقَالَ یَا رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله نَامَتِ النِّسَاءُ وَ نَامَتِ الصِّبْیَانُ وَ ذَهَبَ اللَّیْلُ فَخَرَجَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله فَقَالَ لَهُ لَیْسَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُونِی وَ لَا تَأْمُرُونِی إِنَّمَا عَلَیْکُمْ أَنْ تَسْمَعُوا وَ تُطِیعُوا(3).

أربعین الشهید، بإسناده إلی الصدوق عن والده عن سعد بن عبد الله عن الحسین بن سعید عن النضر بن سوید عن عبد الله بن سنان عنه علیه السلام: مثله.

«37»

السَّرَائِرُ، مِنْ کِتَابِ السَّیَّارِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ رَجُلٍ سَمَّاهُ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَی اللَّیْلِ (4) قَالَ سُقُوطُ الشَّفَقِ (5).

«38»

وَ مِنْهُ، مِنْ کِتَابِ الْمَسَائِلِ بِرِوَایَةِ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَیَّاشٍ الْجَوْهَرِیِّ وَ رِوَایَةِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ مَسَائِلِ عَلِیِّ بْنِ الرَّیَّانِ قَالَ: کَتَبْتُ إِلَی أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام رَجُلٌ یَکُونُ فِی الدَّارِ یَمْنَعُهُ حِیطَانُهَا مِنَ النَّظَرِ إِلَی حُمْرَةِ الْمَغْرِبِ

ص: 67


1- 1. أسری: 78.
2- 2. السرائر: 465.
3- 3. السرائر ص 465، و تراه فی التهذیب ج 1 ص 141.
4- 4. البقرة: 178.
5- 5. السرائر: 468.

پنهان شدن شفق و تشخیص وقت نماز عشا هستند؛ چه زمانی باید نماز را بخواند و چه کار کند؟ امام در پاسخ نوشتند: اگر چنین وضعیتی دارد، هنگامی نماز عشا را بخواند که ستارگان در آسمان زیاد شده اند، و مغرب را وقت «قصر ستارگان» و سفیدیِ محل پنهان شدن شفق بخواند.(1)

توضیح

در تهذیب (2) بعد از نقل این روایت، محمد بن حسن می گوید: «قصر ستارگان» به معنای پیدا شدن آنها است، و در کافی(3) «قصرة النجوم» باز به معنای پیدا شدن آنها می باشد. اما در بعضی نسخه های آن در هر دو موضع «نضرة النجوم» آمده است. در قاموس «قصر» به معنای اختلاط تاریکی و «قصر الطعام قصوراً» به معنای بالا آمدن و جوشیدن و کم شدن و نجوشیدن است. و در مصباح اللغه، «قصرت الثوب» به معنای سفید کردن آن است، و شاید آنچه در قاموس و مصباح آمده یا از معنای اخیر و یا از رشد گرفته شده است.

اما بدان که در نسخه برداری و رونوشت­های این حدیث صورت­های مختلفی آمده است؛ مثلاً در کافی «یصلیها إذا کان علی هذه الصفة عند قصرة النجوم و المغرب عند اشتباکها و بیاض مغیب الشفق» است، و در تهذیب «یصلیها إذا کان علی هذه الصفة عند قصر النجوم و العشاء عند اشتباکها و بیاض مغیب الشمس» درج شده است. و آن [نسخه اولی] صحیح­تر است از آنچه در دو کتاب آمده است. و با دیگر روایات هم - چنانکه پیداست - هم خوانی بیشتری دارد .

روایت39.

تفسیر عیاشی: عبید بن زراره از امام صادق علیه السلام روایت می کند که درتوضیح آیه «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ»(4) {نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکی شب برپادار} فرمود: خداوند چهار نماز را واجب فرموده که اول وقت آنها از زوال خورشید تا نیمه شب است، دو نماز از این چهار نماز اول وقتشان از زوال خورشید تا غروب خورشید است، اما ترتیب دارند، و دو نماز دیگر ابتدای وقتشان از غروب خورشید است تا نیمه شب، و میان آنها هم ترتیب وجود دارد.(5)

روایت40.

تفسیر عیاشی: امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمود:

ص: 68


1- . همان : 471
2- . التهذیب 1 : 210
3- . الکافی 3 : 281
4- . اسراء / 78
5- . تفسیر عیّاشی 2 : 310

وَ مَعْرِفَةِ مَغِیبِ الشَّفَقِ وَ وَقْتِ صَلَاةِ الْعِشَاءِ مَتَی یُصَلِّیهَا وَ کَیْفَ یَصْنَعُ فَوَقَّعَ علیه السلام یُصَلِّیهَا إِذَا کَانَتْ عَلَی هَذِهِ الصِّفَةِ عِنْدَ اشْتِبَاکِ النُّجُومِ وَ الْمَغْرِبَ عِنْدَ قَصْرِ النُّجُومِ وَ بَیَاضِ مَغِیبِ الشَّفَقِ (1).

بیان

فی التهذیب (2)

بعد نقل الروایة قال محمد بن الحسن معنی قصر النجوم بیانها و فی الکافی (3)

قصرة النجوم بیانها و فی بعض نسخه نضرة النجوم فی الموضعین و فی القاموس القصر اختلاط الظلام و قصر الطعام قصورا نما و غلا و نقص و رخص و فی مصباح اللغة قصرت الثوب بیضته فلعل ما ذکراه إما مأخوذ من المعنی الأخیر أو من النمو.

ثم اعلم أن نسخ الحدیث فی لفظ الخبر مختلفة ففی الکافی یصلیها إذا کان علی هذه الصفة عند قصرة النجوم و المغرب عند اشتباکها و بیاض مغیب الشفق و فی التهذیب یصلیها إذا کان علی هذه الصفة عند قصر النجوم و العشاء عند اشتباکها و بیاض مغیب الشمس و هو أصوب مما فی الکتابین و أوفق بسائر الأخبار کما لا یخفی.

«39»

الْعَیَّاشِیُّ، عَنْ عُبَیْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ (4) قَالَ إِنَّ اللَّهَ افْتَرَضَ أَرْبَعَ صَلَوَاتٍ أَوَّلُ وَقْتِهَا مِنْ زَوَالِ الشَّمْسِ إِلَی انْتِصَافِ اللَّیْلِ مِنْهَا صَلَاتَانِ أَوَّلُ وَقْتِهِمَا مِنْ عِنْدِ زَوَالِ الشَّمْسِ إِلَی غُرُوبِهَا إِلَّا أَنَّ هَذِهِ قَبْلَ هَذِهِ وَ مِنْهَا صَلَاتَانِ أَوَّلُ وَقْتِهِمَا مِنْ غُرُوبِ الشَّمْسِ إِلَی انْتِصَافِ اللَّیْلِ إِلَّا أَنَّ هَذِهِ قَبْلَ هَذِهِ (5).

«40»

وَ مِنْهُ، عَنْ أَبِی هَاشِمٍ الْخَادِمِ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْمَاضِی علیه السلام قَالَ: مَا

ص: 68


1- 1. السرائر: 471.
2- 2. التهذیب ج 1 ص 210.
3- 3. الکافی ج 3 ص 281.
4- 4. أسری: 78.
5- 5. تفسیر العیّاشیّ ج 2 ص 310.

غَسَق عبارت است از فاصله زمانی میان غروب خورشید تا سقوط شفق.(1)

توضیح

این معنای دیگری برای غسق و تأویل دیگری برای آیه فوق است، بنابراین آیه متضمن چهار یا سه یا دو نماز است. و احتمال دارد که مقصود از شفق، چیزی اعم از سرخی و سفیدی باشد، که اشاره به وقت فضیلت مغرب و عشا دارد. و ظاهراً اشتباه از سوی ناسخان یا راویان رخ داده است.

روایت41.

تفسیر عیاشی: از زراره و حمران و محمد بن مسلم از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت می کند که در مورد آیه «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ»(2) {نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکی شب برپادار} فرمود: در این آیه همه نمازها ذکر شده است، دلوک خورشید به معنای زوال آن است، و غَسَق شب، نیمه شب است. و نیز فرمود: منادیی هر شب وقتی شب به نیمه می رسد، از آسمان ندا می دهد: هرکس بخوابد و نماز عشا را تا این ساعت نخواند، خواب از چشمانش برود!(3)

روایت42.

اختیار الرجال کشّی: زراره گوید: امام صادق علیه السلام فرمود: ابوالخطّاب بر من دروغ بسته و گفته است: من به او امر کرده ام که او و یارانش تا فلان ستاره را که به آن «قُندانی» گویند، ندیده اند نماز مغرب را نخوانند؛ به خدا قسم آن ستاره ای است که من آن را نمی­شناسم.(4)

توضیح

یعنی با این وصف یا به این اسم نمی شناسم، و شاید آن ستاره ای پنهان باشد که وقتی ستاره ها در آسمان زیاد می شوند آن هم پیدا می شود، مانند ستاره سُهی.(5)

روایت43.

اختیار الرجال کشی: معمّر بن خلاد گوید: حضرت ابوالحسن علیه السلام فرمود: ابوالخطّاب اهل کوفه را فاسد کرده، و آنها نماز مغرب را نمی خوانند تا وقتی که شفق پنهان گردد، در حالی که چنین نیست، بلکه این وقت برای مسافر

ص: 69


1- . همان
2- . اسراء / 78
3- . تفسیر عیّاشی 2 : 309
4- . رجال کشّیّ : 198
5- . السها و السهی - با الف و یاء - ستاره ای کوچک از بنات نعش صغری است.

بَیْنَ غُرُوبِ الشَّمْسِ إِلَی سُقُوطِ الشَّفَقِ غَسَقٌ (1).

بیان

هذا معنی آخر للغسق و تأویل آخر للآیة فتکون الآیة متضمنة لأربع صلوات أو ثلاث صلوات أو صلاتین و یحتمل أن یکون المراد بالشفق أعم من الحمرة و البیاض فیکون إشارة إلی وقت الفضل للعشاءین و الظاهر أنه اشتباه من النساخ أو من الرواة.

«41»

الْعَیَّاشِیُّ، عَنْ زُرَارَةَ وَ حُمْرَانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیهما السلام: عَنْ قَوْلِهِ أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوکِ الشَّمْسِ إِلی غَسَقِ اللَّیْلِ قَالَ جُمِعَتِ الصَّلَاةُ کُلُّهُنَّ وَ دُلُوکُ الشَّمْسِ زَوَالُهَا وَ غَسَقُ اللَّیْلِ انْتِصَافُهُ وَ قَالَ إِنَّهُ یُنَادِی مُنَادٍ مِنَ السَّمَاءِ کُلَّ لَیْلَةٍ إِذَا انْتَصَفَ اللَّیْلُ مَنْ رَقَدَ عَنْ صَلَاةِ الْعِشَاءِ إِلَی هَذِهِ السَّاعَةِ فَلَا نَامَتْ عَیْنَاهُ (2).

«42»

إِخْتِیَارُ الرِّجَالِ لِلْکَشِّیِّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنِ ابْنِ الْمُغِیرَةِ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قَالَ یَعْنِی أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ أَبَا الْخَطَّابِ کَذَبَ عَلَیَّ وَ قَالَ إِنِّی أَمَرْتُهُ أَنْ لَا یُصَلِّیَ هُوَ وَ أَصْحَابُهُ الْمَغْرِبَ حَتَّی یَرَوْا کَوْکَبَ کَذَا یُقَالُ لَهُ الْقُنْدَانِیُّ وَ اللَّهِ إِنَّ ذَلِکَ لَکَوْکَبٌ مَا أَعْرِفُهُ (3).

بیان

أی ما أعرفه بهذا الوصف أو بهذا الاسم و لعله کان کوکبا خفیا لا یظهر إلا بعد اشتباک النجوم کالسها(4).

«43»

الْإِخْتِیَارُ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ قَالَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ علیه السلام: إِنَّ أَبَا الْخَطَّابِ أَفْسَدَ أَهْلَ الْکُوفَةِ فَصَارُوا لَا یُصَلُّونَ الْمَغْرِبَ حَتَّی یَغِیبَ الشَّفَقُ وَ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ إِنَّمَا ذَلِکَ لِلْمُسَافِرِ

ص: 69


1- 1. تفسیر العیّاشیّ ج 2 ص 310.
2- 2. تفسیر العیّاشیّ ج 2: 309 فی حدیث.
3- 3. رجال الکشّیّ ص 198.
4- 4. السها و السهی- بالالف و الیاء- کوکب صغیر من بنات نعش الصغری.

و بیمار است.(1)

می­گویم

روایت محمد بن ابوبکر و غیر او در ابواب گذشته که وقت دو نماز را دربرداشت، پیشتر ذکر گردید.

روایت44.

دعائم الاسلام: از جعفر بن محمد از پدرانش علیهم السلام روایت است: اول وقت مغرب، پنهان شدن خورشید، و آن زمانی است که قرص آن در افق مغرب ناپدید شود بدون اینکه مانعی از دیدن افق مانند کوه یا دیوار یا غیر آن وجود داشته باشد. پس وقتی قرص خورشید مخفی شد اول وقت نماز مغرب است، و اگر مانعی از دیدنِ افق وجود داشت، نشانه دخول وقت، بالا آمدن سیاهی از افق مشرق است. و امام صادق علیه السلام این چنین فرموده است.(2)

و از رسول خدا صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: هرگاه شب از اینجا پیش آید - و با دست به سمت مشرق اشاره کرد - نماز بخواند.(3)

و ابوالخطّاب از امام صادق علیه السلام شنید که می فرمود: هرگاه سرخی از اینجا سقوط کند - و با دست به مشرق اشاره کرد - وقت نماز مغرب است. و ابوالخطاب از جمله بدعت هایی که ساخت و به اصحاب خود گفت این بود که وقت نماز مغرب هنگام از بین رفتنِ سرخی از افق مغرب است، پس نماز مغرب را تا زمانی که ستارگان در آسمان زیاد نشده اند، نخوانید. و این سخن را به روایت از امام صادق علیه السلام برای آنها گفت. چون خبر آن به امام علیه السلام رسید ابوالخطاب را لعنت کرد و فرمود: هرکس نماز مغرب را از عمد تا زمان زیاد شدن ستارگان به تأخیر اندازد، من از او برائت می جویم.

و از امام صادق علیه السلام به ما روایت رسیده است که : اول وقت نماز عشا، پنهان شدن شفق است، و شفق عبارت است از سرخی­ای که در افق مغرب پس از غروب خورشید پیدا شود، و آخر وقت آن نیمه شب است.(4)

توضیح

مطلبی که در مورد حمل روایاتِ مخفی شدن سرخی بر صورت اشتباه و عدم راه یابی به یقین استتار قرص ذکر فرمود، وجهی برای جمع بین روایات است که مؤلف آن را اختیار کرده و پذیرفته است، و شاید

ص: 70


1- . رجال کشّیّ : 249
2- . دعائم الإسلام 1 : 138
3- . همان
4- . همان 1 : 139

وَ صَاحِبِ الْعِلَّةِ(1).

أقول

قد سبق خبر محمد بن أبی بکر و غیره فی الأبواب الماضیة مما تضمن وقت الصلاتین.

«44»

دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ آبَائِهِ عَلَیْهِ وَ عَلَیْهِمُ السَّلَامُ: أَنَّ أَوَّلَ وَقْتِ الْمَغْرِبِ غِیَابُ الشَّمْسِ وَ هُوَ أَنْ یَتَوَارَی الْقُرْصُ فِی أُفُقِ الْمَغْرِبِ لِغَیْرِ مَانِعٍ مِنْ حَاجِزٍ یَحْجُزُ دُونَ الْأُفُقِ مِثْلِ جَبَلٍ أَوْ حَائِطٍ أَوْ غَیْرِ ذَلِکَ فَإِذَا غَابَ الْقُرْصُ فَذَلِکَ أَوَّلُ وَقْتِ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ وَ إِنْ حَالَ حَائِلٌ دُونَ الْأُفُقِ فَعَلَامَتُهُ أَنْ یَسْوَدَّ أُفُقُ الْمَشْرِقِ وَ کَذَلِکَ قَالَ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیه السلام(2).

وَ رُوِیَ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ: إِذَا أَقْبَلَ اللَّیْلُ مِنْ هَاهُنَا وَ أَوْمَأَ إِلَی جِهَةِ الْمَشْرِقِ (3).

وَ سَمِعَ أَبُو الْخَطَّابِ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ هُوَ یَقُولُ: إِذَا سَقَطَتِ الْحُمْرَةُ مِنْ هَاهُنَا وَ أَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی الْمَشْرِقِ فَذَلِکَ وَقْتُ الْمَغْرِبِ فَقَالَ أَبُو الْخَطَّابِ لِأَصْحَابِهِ لَمَّا أَحْدَثَ مَا أَحْدَثَهُ وَقْتُ صَلَاةِ الْمَغْرِبِ ذَهَابُ الْحُمْرَةِ مِنْ أُفُقِ الْمَغْرِبِ فَلَا تُصَلُّوهَا حَتَّی تَشْتَبِکَ النُّجُومُ وَ رَوَی ذَلِکَ لَهُمْ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَبَلَغَهُ علیه السلام ذَلِکَ فَلَعَنَ أَبَا الْخَطَّابِ وَ قَالَ مَنْ تَرَکَ صَلَاةَ الْمَغْرِبِ عَامِداً إِلَی اشْتِبَاکِ النُّجُومِ فَأَنَا مِنْهُ بَرِی ءٌ.

وَ رُوِّینَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَوَّلُ وَقْتِ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ غِیَابُ الشَّفَقِ وَ الشَّفَقُ الْحُمْرَةُ الَّتِی تَکُونُ فِی أُفُقِ الْمَغْرِبِ بَعْدَ غُرُوبِ الشَّمْسِ وَ آخِرُ وَقْتِهَا أَنْ یَنْتَصِفَ اللَّیْلُ (4).

بیان

ما ذکره من حمل أخبار ذهاب الحمرة علی صورة الاشتباه و عدم السبیل إلی تیقن استتار القرص وجه جمع بین الأخبار اختاره المؤلف و لعل

ص: 70


1- 1. رجال الکشّیّ: 249.
2- 2. دعائم الإسلام ج 1 ص 138.
3- 3. دعائم الإسلام ج 1 ص 138.
4- 4. دعائم الإسلام ج 1 ص 139.

حمل بر استحباب بهتر باشد.

روایت45.

المجازات النبویه؛ مردی از جُهَینه از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: نماز عشا را چه وقتی می خوانید؟ فرمود: هنگامی که شب، دلِ همه وادی­ها پر کند.

سیّد - رضوان الله علیه - گوید: این سخن مجاز است، زیرا شب در حقیقت، چنین نیست که وسط وادی­ها را پر کند آن گونه که داخل ظرفها پر می شود، بلکه مقصود هنگامی است که تاریکی شب همه مناطق را فرا گیرد، و بر تمام پستی ها و بلندی ها چیره گردد، و گویی دربِ تمام دره ها و سوراخ­ها را ببندد.(1)

ص: 71


1- . المجازات النبویّة : 278. نِجاد - به کسر نون - جمع نجد و عبارت است از زمین بلند و مرتفع، بر خلاف «وهاد» جمع وهد که زمین پست و فرورفته را گویند. و شعب بر وزن نقب، راه کوهستانی و محل جریان سیلاب در میان دو کوه است. سداد و صمام هم به معنای چیزی است که دهانه بطری را بسته و غیر قابل نفوذ می کند.

الحمل علی الاستحباب أحسن.

«45»

الْمَجَازَاتُ النَّبَوِیَّةُ،: سَأَلَ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله رَجُلٌ مِنْ جُهَیْنَةَ مَتَی تُصَلِّی الْعِشَاءَ الْآخِرَةَ فَقَالَ إِذَا مَلَأَ اللَّیْلُ بَطْنَ کُلِّ وَادٍ.

قال السید رضوان الله علیه هذا مجاز لأن اللیل علی الحقیقة لا تمتلئ به بطون الأودیة کما تمتلئ بطون الأوعیة و إنما المراد إذا شمل ظل اللیل البلاد و طبق النجاد و الوهاد فصار کأنه سداد لکل شعب و صمام لکل نقب (1).

ص: 71


1- 1. المجازات النبویّة: 278 و النجاد- بکسر النون- جمع نجد و هو ما أشرف و ارتفع من الأرض خلاف الوهاد جمع وهد و هو ما انخفض من الأرض، و الشعب کالنقب الطریق فی الجبل و مسیل الماء بین الجبلین، و السداد و الصمام بمعنی کالذی یسد فم القارورة و یصمها.

باب نهم : وقت نماز صبح و نافله آن

روایات

روایت1.

علل الشرائع: اسحاق بن عمّار گوید: به امام صادق علیه السلام گفتم: مرا از بهترین اوقات برای نماز صبح آگاه کنید! فرمود: هنگام طلوع فجر؛ خداوند تبارک و تعالی می فرماید: «إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً»(1) {نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است} یعنی ملائک شب و ملائک روز شاهدِ نماز صبح هستند، پس هرگاه بنده نماز صبح را هنگام طلوع فجر می خواند، دو مرتبه برایش ثبت می گردد، یک بار ملائک شب ثبت می کنند و یک ملائک روز.(2)

ثواب الاعمال: با سندی دیگر عین همین روایت را از اسحاق نقل کرده است.(3)

روایت2.

فقه الرضا: امام رضا علیه السلام فرمود: اول وقت نماز صبح، پدیدار شدن فجر در افق مشرق است، و آن سفیدی­ای مانند سفیدیِ روز است، و آخر وقت نماز صبح پیدا شدن سرخی در افق مغرب می باشد، و برای بیمار، مسافر و مضطر تا قبل از طلوع خورشید رخصت داده شده است.(4)

روایت3.

مجالس الشیخ: زُرَیق خُلقانی از امام صادق علیه السلام روایت می کند که ایشان نماز صبح را در اولین لحظات طلوع فجر صادق و پیش از بالاآمدن فجر یعنی در تاریکی اول صبح می خواند و می فرمود:

ص: 72


1- . اسراء / 78
2- . علل الشرائع 2 : 25
3- . ثواب الأعمال : 33
4- . فقه الرضا : 2

باب 9 وقت صلاة الفجر و نافلتها

روایات

«1»

الْعِلَلُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَخْبِرْنِی عَنْ أَفْضَلِ الْمَوَاقِیتِ فِی صَلَاةِ الْفَجْرِ قَالَ مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً یَعْنِی صَلَاةَ الْفَجْرِ تَشْهَدُهَا مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ فَإِذَا صَلَّی الْعَبْدُ صَلَاةَ الصُّبْحِ مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ أُثْبِتَتْ لَهُ مَرَّتَیْنِ أَثْبَتَهَا مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ(1).

ثواب الأعمال، عن محمد بن الحسن عن محمد بن الحسن الصفار عن الحسن بن موسی الخشاب عن عبد الله بن جبلة عن غیاث بن کلوب عن إسحاق: مثله (2).

«2»

فِقْهُ الرِّضَا، قَالَ علیه السلام: أَوَّلُ وَقْتِ الْفَجْرِ اعْتِرَاضُ الْفَجْرِ فِی أُفُقِ الْمَشْرِقِ وَ هُوَ بَیَاضٌ کَبَیَاضِ النَّهَارِ وَ آخِرُ وَقْتِ الْفَجْرِ أَنْ تَبْدُوَ الْحُمْرَةُ فِی أُفُقِ الْمَغْرِبِ وَ قَدْ رُخِّصَ لِلْعَلِیلِ وَ الْمُسَافِرِ وَ الْمُضْطَرِّ إِلَی قَبْلِ طُلُوعِ الشَّمْسِ (3).

«3»

مَجَالِسُ الشَّیْخِ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ الْغَضَائِرِیِّ عَنْ هَارُونَ بْنِ مُوسَی التَّلَّعُکْبَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ هَمَّامٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ الطَّیَالِسِیِّ عَنْ زُرَیْقٍ الْخُلْقَانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ کَانَ یُصَلِّی الْغَدَاةَ بِغَلَسٍ عِنْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ الصَّادِقِ أَوَّلَ مَا یَبْدُو قَبْلَ أَنْ یَسْتَعْرِضَ وَ کَانَ یَقُولُ:

ص: 72


1- 1. علل الشرائع ج 2 ص 25.
2- 2. ثواب الأعمال ص 33. و قد عرفت وجه الحدیث خصوصا قوله علیه السلام: « مع طلوع الفجر» ص 321 من ج 82 باب أوقات الصلوات.
3- 3. فقه الرضا ص 2.

«وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً»(1) {و [نیز] نماز صبح را زیرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است} وقت طلوع فجر، فرشته های شب بالا می روند و فرشته های روز پایین می آیند، و من دوست می دارم که فرشتگان شب و فرشتگان روز شاهد بر نمازم باشند؛ همچنین نماز مغرب را هنگام سقوط قرص خورشید و پیش از پیدا شدن ستارگان بجا می آورد(2) و می فرمود: وقتی فجر طلوع کرد دیگر وقت نافله نیست.(3)

توضیح

«قبل أن یستعرض» یعنی پیش از این که پهن شود و زیاد منتشر شود، زیرا قبل از آن به صادق، مقید شده است. سپس بدان که میان علما بر سر این که فجر صادق، اول وقت نماز صبح است، اختلافی وجود ندارد، و آن سفیدی­ای است که به صورت عرضی و کشیده در افق پیدا می شود، نه فجر کاذبی که شبیه دم گرگ است. محقق و علامه بر این نظر اجماع اهل علم را نقل کرده اند، و مشهور بین اصحاب آن است که آخر وقت نماز صبح طلوع خورشید می باشد. ابن ابی عقیل گوید: آخر وقت نماز صبح برای شخص مختار، طلوع سرخی در مشرق و برای مضطر، طلوع خورشید است، و شیخ در مبسوط و ابن حمزه نیز همین نظر را برگزیده اند، و شیخ در خلاف می فرماید: وقت نماز صبح برای مختار، تا زمانی است که صبح آشکار گردد، که به نظر ابن ابی عقیل نزدیک است، و قول اول اقوی است و اقوال دیگر که نزدیک به آن هستند احوط می باشد.

امّا مشهور در وقت نافله صبح آن است که بعد از طلوع فجر اول می باشد، و کسی که نماز شب می خواند می تواند نافله صبح را پس از فراغت از نماز شب بخواند، بلکه بهتر است همین کار را بکند. شیخ صدوق می فرماید: نافله صبح هرچه به فجر نزدیک تر باشد فضیلت بیشتری دارد. در کتاب معتبر آمده است که تأخیر نافله صبح تا طلوع فجر اول بافضیلت تر می باشد، و مشهور آن است که آخر وقت آن طلوع سرخی طرف مشرق است. ابن جنید - بنا به نقلی از او - گوید: وقت نماز شب و وتر و دو رکعت، از نیمه شب تا طلوع فجر و با مراعات ترتیب است، و ظاهراً شیخ هم در دو کتاب اَخبار همین نظر را اختیار فرموده است که این روایت و روایات دیگری بر آن دلالت دارد. و می توان روایات جواز را حمل بر تقیه، یا اینکه روایات مقدم داشتن را حمل بر افضلیت کرد، و احوط تقدیم نافله بر فجر است هرچند فی الجمله جواز اقوی می باشد.

می­گویم

وصیت محمد بن ابی بکر در باب اوقات نماز، و روایت زهری در باب وقت مغرب و عشا و غیر آنها در دیگر ابواب گذشت که می توان احکام این باب را از آنها نیز استنباط کرد.

ص: 73


1- . اسراء / 78
2- . امالی طوسی 2 : 306
3- . همان 2 : 307

وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً إِنَّ مَلَائِکَةَ اللَّیْلِ تَصْعَدُ وَ مَلَائِکَةَ النَّهَارِ تَنْزِلُ عِنْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأَنَا أُحِبُّ أَنْ تَشْهَدَ مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ صَلَاتِی وَ کَانَ یُصَلِّی الْمَغْرِبَ عِنْدَ سُقُوطِ الْقُرْصِ قَبْلَ أَنْ تَظْهَرَ النُّجُومُ (1) وَ قَالَ علیه السلام إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ فَلَا نَافِلَةَ(2).

بیان

قبل أن یستعرض أی قبل أن یعترض و ینتشر کثیرا للتقیید بالصادق قبله ثم اعلم أنه لا خلاف فی أن أول وقت فریضة الفجر الصبح الصادق و هو البیاض المنتشر فی الأفق عرضا لا الکاذب الشبیه بذنب السرحان و نقل المحقق و العلامة علیه إجماع أهل العلم و المشهور بین الأصحاب أن آخره طلوع الشمس و قال ابن عقیل آخره للمختار طلوع الحمرة المشرقیة و للمضطر طلوع الشمس و اختاره الشیخ فی المبسوط و ابن حمزة و قال فی الخلاف وقت المختار إلی أن یسفر الصبح و هو قریب من مذهب ابن أبی عقیل و الأول أقوی و الأقوال المتقاربة الأخری أحوط.

و أما نافلة الفجر فالمشهور أن وقتها بعد طلوع الفجر الأول و لمن یصلی صلاة اللیل أن یأتی بها بعد الفراغ منها بل هو أفضل و قال الصدوق کلما قرب من الفجر کان أفضل و فی المعتبر أن تأخیرها حتی تطلع الفجر الأول أفضل و المشهور أن آخر وقتها طلوع الحمرة المشرقیة قال ابن الجنید علی ما نقل عنه وقت الصلاة اللیل و الوتر و الرکعتین من حین انتصاف اللیل إلی طلوع الفجر علی الترتیب و هو ظاهر اختیار الشیخ فی کتابی الأخبار و یدل علیه هذا الخبر و أخبار أخر و یمکن حمل أخبار الجواز علی التقیة أو أخبار التقدیم علی الأفضلیة و الأحوط التقدیم و إن کان الجواز أقوی فی الجملة.

أقول

قد سبق وصیة محمد بن أبی بکر فی باب أوقات الصلوات و خبر الزهری فی باب وقت العشاءین و غیرهما فی غیرهما مما یستنبط منه أحکام هذا الباب.

ص: 73


1- 1. أمالی الطوسیّ ج 2 ص 306.
2- 2. المصدر ج 2 ص 307 فی حدیث.

روایت4.

دعائم الاسلام: امام صادق علیه السلام فرمود: وقت نماز [نافله] دو رکعتیِ صبح، بعد از فجر است.(1)

و همچنین از آن حضرت علیه السلام نقل شده که فرمود: اشکال ندارد که آن را پیش از فجر بخوانی.(2)

و باز از آن حضرت علیه السلام روایت است که فرمود: اول وقت نماز صبح، پیدا شدن فجر در افق مشرق است، و آخر وقت آن، سرخ شدن افق مغرب می باشد، و آن اندکی پیش از پیدا شدن شاخ خورشید (اولین قسمت خورشید که هنگام طلوع پیدا می شود) از افق مشرق است، و سزاوار نیست نماز را بدون عذر تا آن وقت به تأخیر اندازد، و اول وقت بافضیلت تر است.(3)

توضیح

به حساب آوردن سرخی مغرب برای وقت بعید و غریب است، و تجربه ثابت کرده است که وقتی سرخی به افق مغرب می رسد، شاخ خورشید طلوع می کند.

روایت5.

الهدایه: وقتی از امام صادق علیه السلام در مورد وقت نماز صبح سؤال شد، ایشان فرمود: هنگامی است که فجر پیدا شود و پرتو نیکویی بدمد.(4)

روایت6.

کتاب العروس: از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمود: نماز صبح را هنگامی بخوان که فجر طلوع کند و پرتو نیکویی بدمد، و نماز صبح روز جمعه را در اولین وقتِ طلوع فجر بخوان .

باب دهم : بررسی نیمه شب و آخر شب و آغاز روز از دیدگاه شرع، عرف، لغت و معنای آن

اشاره

بدان که بعضی از اصحاب معاصر ما نزاع کهنه ای را که در بعضی دوره های گذشته رواج داشت و به خاطر وضوح آن دیگر پرونده آن بسته شده است، دوباره آغاز کرده اند، درحالی که همه از خواص و عوام در مورد آن بحث و اختلافی ندارند و به نقطه مشترک رسیده اند. این اختلاف در مورد معنای شب و روز - از نظر شرعی، عرفی و بلکه لغوی است - که آیا ابتدای روز از طلوع فجر است یا طلوع خورشید؟ به عقیده ما تنها چیزی که در عرف شرع و عرف عام و نیز بر اساس لغت از روز فهمیده می شود، مدت زمانی است که از طلوع فجر آغاز می شود، و جز گروهی اندک که منقرض شده اند، هیچ کس در آن اختلافی ندارد.

ص: 74


1- . دعائم الإسلام 1 : 139
2- . همان
3- . همان
4- . الهدایة : 30
«4»

دَعَائِمُ الْإِسْلَامِ، عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیه السلام قَالَ: وَقْتُ صَلَاةِ رَکْعَتَیِ الْفَجْرِ بَعْدَ الْفَجْرِ(1).

وَ عَنْهُ علیه السلام أَیْضاً قَالَ: لَا بَأْسَ أَنْ تُصَلِّیَهَا قَبْلَ الْفَجْرِ(2).

وَ عَنْهُ علیه السلام قَالَ: أَوَّلُ وَقْتِ صَلَاةِ الْفَجْرِ اعْتِرَاضُ الْفَجْرِ فِی أُفُقِ الْمَشْرِقِ وَ آخِرُ وَقْتِهَا أَنْ یَحْمَرَّ أُفُقُ الْمَغْرِبِ وَ ذَلِکَ قَبْلَ أَنْ یَبْدُوَ قَرْنُ الشَّمْسِ مِنْ أُفُقِ الْمَشْرِقِ بِشَیْ ءٍ وَ لَا یَنْبَغِی تَأْخِیرُهُ إِلَی هَذَا الْوَقْتِ لِغَیْرِ عُذْرٍ وَ أَوَّلُ الْوَقْتِ أَفْضَلُ (3).

بیان

اعتبار احمرار المغرب غریب و قد جرب أنه إذا وصلت الحمرة إلی أفق المغرب یطلع قرن الشمس.

«5»

الْهِدَایَةُ، قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: حِینَ سُئِلَ عَنْ وَقْتِ الصُّبْحِ فَقَالَ حِینَ یَعْتَرِضُ الْفَجْرُ وَ یُضِی ءُ حُسْناً(4).

«6»

کِتَابُ الْعَرُوسِ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الرِّضَا علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: صَلِّ صَلَاةَ الْغَدَاةِ إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ وَ أَضَاءَ حُسْناً وَ صَلِّ صَلَاةَ الْغَدَاةِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ فِی أَوَّلِ وَقْتِهَا.

باب 10 تحقیق منتصف اللیل و منتهاه و مفتتح النهار شرعا و عرفا و لغة و معناه

اشاره

اعلم أن بعض أصحابنا فی زماننا جددوا النزاع القدیم الذی کان فی بعض الأزمان السابقة و اضمحل لوضوح الحق فیه و اتفق الخاص و العام فیه علی أمر واحد و هو الخلاف فی معنی اللیل و النهار شرعا و عرفا بل لغة هل ابتداء النهار من طلوع الفجر أو طلوع الشمس و عندنا أنه لا یفهم فی عرف الشرع و لا فی العرف العام و لا بحسب اللغة من الیوم أو النهار إلا ما هو من ابتداء طلوع الفجر و لم یخالف فی ذلک إلا شرذمة قلیلة قد انقرضوا.

ص: 74


1- 1. دعائم الإسلام ج 1 ص 139.
2- 2. دعائم الإسلام ج 1 ص 139.
3- 3. دعائم الإسلام ج 1 ص 139.
4- 4. الهدایة: 30.

بله، بعضی از اهل مشاغل و صنایع چون آغاز کارشان از طلوع خورشید است، روز را از آن زمان به حساب می آورند، و برخی از اهل لغت وقتی این اصطلاح را دیده اند، در کتب لغت نیز ذکر نموده اند. و احتمال می رود که هر دو معنا به حسب لغت، حقیقی باشد. همچنین منجّمان گاهی از ابتدای طلوع تا غروب را روز به حساب می آورند، و گاهی از طلوع تا طلوع را روز می دانند، و گاهی از غروب تا غروب، و گاهی از زوال تا زوال بعدی. همچنین روز را بر معنای اول و شب را بر مدت زمان میان غروب خورشید تا طلوع آن اطلاق می نمایند.

اما بر شخص آگاه از قواعد شرعی و اطلاقات آن روا نیست که تردید نماید در اینکه از اطلاقات شرعی، بدون وجود قرینه، از لفظ «النهار» و همچنین «الیوم» با توجه به یکی از دو معنای آن، چیزی به ذهن متبادر نمی گردد مگر زمانی که آغاز آن از طلوع فجر است. معنای دیگر «یوم» مجموع یک شبانه روز است. و تنها چیزی که از «لیل» متبادر به ذهن می شود، مقدار زمانی است که با فجر پایان می یابد. امّا پایان «نهار» و «یوم» و آغاز «لیل» - چنانچه دانستی - یا پنهان شدن قرص خورشید است و یا از بین رفتن سرخی مشرق.

در اینجا بخشی از سخنان اهل لغت، مفسران و فقهای شیعه و اهل سنت را ذکر می کنیم، آنگاه به بعضی آیات و روایات اشاره می نماییم که بر این مطلب دلالت دارند، تا مطلب بطور تحقیقی برای طالبان حق آشکار گردد، زیرا بیان تمامی ادلّه و برهان ها و سخنانی که بعضی از فضلای معاصر آورده اند، متناسب با حال این کتاب نیست، و من قصد دارم اگر توفیق یارم شود، رساله ای جداگانه به این باب تخصیص دهم که بیشترِ مسائل مربوط به مسئله مذکور در آن آورده شود، و خداوند توفیق دهنده و یاری کننده است.

امّا سخنان فقها:

شیخ طبرسی رحمه الله در مجمع البیان در تفسیر آیه «وَ إِذْ واعَدْنا مُوسی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً»(1) {و آنگاه که با موسی چهل شب قرار گذاشتیم} گوید: «شب از غروب خورشید تا طلوع فجر دوم را گویند، و روز از طلوع فجر دوم آغاز می شود و تا غروب خورشید ادامه دارد» و معنای دیگری برای آن ذکر نکرده است.(2)

همو در تفسیر آیه «وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ»(3) {و شب و روز... را برای شما رام گردانید} می فرماید:

ص: 75


1- . بقره / 51
2- . مجمع البیان 1 : 108
3- . نحل / 12

نعم بعض أهل الحرف و الصناعات لما کان ابتداء عملهم من طلوع الشمس قد یطلقون الیوم علیه و بعض أهل اللغة لما رأوا هذا الإصلاح ذکروه فی کتب اللغة و یحتمل أن یکون کلاهما بحسب اللغة حقیقة و کذا المنجمون قد یطلقون الیوم علی ما بین الطلوع إلی الغروب و علی ما بین الطلوع إلی الطلوع و علی ما بین الغروب إلی الغروب و علی ما بین الزوال إلی الزوال و کذا النهار علی المعنی الأول و اللیل علی ما بین غروب الشمس إلی طلوعها.

لکن لا ینبغی أن یستریب عارف بقواعد الشریعة و إطلاقاتها فی أنه لا یتبادر فیها مع عدم القرینة من النهار إلا ما هو مبتدأ من طلوع الفجر و کذا الیوم بأحد المعنیین و قد یطلق الیوم علی مجموع اللیل و النهار و لا یتبادر من اللیل إلا ما هو مختتم بالفجر و أما انتهاء النهار و الیوم و ابتداء اللیل فهو إما غیبوبة القرص أو ذهاب الحمرة المشرقیة کما عرفت.

و لنذکر بعض کلمات أهل اللغة و المفسرین و الفقهاء من الخاصة و العامة ثم لنشر إلی بعض الآیات و الأخبار الدالة علی هذا المطلب لإراءة الطالبین للحق سبیل التحقیق فإن استیفاء جمیع الدلائل و البراهین و التعرض لما استدل به بعض أفاضل المعاصرین لا یناسب هذا الکتاب و فی بالی إن ساعدنی التوفیق أن أفرد لذلک رسالة تتضمن أکثر ما یتعلق بهذا المرام و الله الموفق و المعین.

فأما کلمات القوم فقال الشیخ الطبرسی رحمه الله فی مجمع البیان فی تفسیر قوله تعالی وَ إِذْ واعَدْنا مُوسی أَرْبَعِینَ لَیْلَةً(1) اللیلة من غروب الشمس إلی طلوع الفجر الثانی و الیوم من طلوع الفجر الثانی إلی غروب الشمس و لم یذکر لهما معنی آخر(2).

و قال رحمه الله فی تفسیر قوله تع الی وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ(3)

ص: 75


1- 1. البقرة: 51.
2- 2. مجمع البیان ج 1 ص 108.
3- 3. النحل: 12.

«تسخیر» در حقیقت در مورد خورشید و ماه است، زیرا روز عبارت است از حرکات خورشید از وقت طلوع فجر تا غروب خورشید، و شب عبارت است از حرکات خورشید در پشت زمین که از وقت غروب خورشید تا وقت طلوع فجر را شامل می شود، امّا خداوند سبحان، تسخیر را بطور مجازی و از باب گسترش دامنه معنایی، به شب و روز نسبت داده است.(1)

و در تفسیر آیه «وَ النَّهارَ مُبْصِراً»(2) {روز را روشنی بخش [قرار داد]} می گوید: یعنی روز را - که عبارت است از طلوع فجر دوم تا غروب خورشید - بعنوان منبع نور برای شما قرار داد تا به رفع حوائج و نیازهایتان بپردازید.(3)

ایشان در نقل اقوال در مورد «الصلاة الوسطی» می گوید: مقصود نماز عصر است، و این سخن را به جماعتی نسبت می دهد از جمله علی علیه السلام و ابن عباس. آنگاه ادامه می دهد: گفته اند دلیلش این است که نماز عصر در وسط دو نماز روزانه (صبح و ظهر) و دو نماز شبانه (مغرب و عشا) واقع شده است، و اکثر مفسران و علما شیعه و سنی آن را ذکر کرده اند.(4)

و ابن براج در جواهر الفقه گوید: «نماز صبح از نمازهای روزانه است، زیرا خداوند متعال می فرماید: «أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ»(5) {در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار}، و اختلافی در این نیست که مقصود از آن، نماز صبح و عصر است، و از آنجا که نماز صبح بعد از طلوع فجر خوانده می شود و تا پیش از طلوع خورشید وقت دارد، همین دلالت می کند که این وقت یک طرف از روز است، زیرا اجماع طایفه شیعه نیز بر آن است.

و شیخ در الخلاف می گوید: فجر دوم ابتدای روز و پایان شب و حد فاصل شب و روز است، و وقت نماز با آن شروع می شود و خوردن و آشامیدن بر روزه دار حرام می گردد، و نماز صبح از نمازهای روزانه است، و همه اهل علم این مطلب را قبول دارند. گروهی معتقدند که از طلوع فجر تا طلوع خورشید نه جزء روز محسوب می گردد و نه جزء شب، بلکه زمانی مستقل از روز و شب است. گروه دیگری بر این عقیده اند که اول روز از طلوع خورشید است و پیش از آن جزء شب محسوب می شود، بنابراین نماز صبح از نمازهای شامگاهی به حساب می آید، و تا خورشید طلوع نکند خوردن

ص: 76


1- . مجمع البیان 6 : 353
2- . غافر / 61
3- . مجمع البیان 8 : 530
4- . همان 2 : 343
5- . هود / 114

التسخیر فی الحقیقة للشمس و القمر لأن النهار هو حرکات الشمس من وقت طلوع الفجر إلی غروب الشمس و اللیل حرکات الشمس تحت الأرض من وقت غروب الشمس إلی وقت طلوع الفجر إلا أنه سبحانه أجری التسخیر علی اللیل و النهار علی

سبیل التجوز و الاتساع (1) و قال فی قوله تعالی وَ النَّهارَ مُبْصِراً(2) أی و جعل لکم النهار و هو ما بین طلوع الفجر الثانی إلی غروب الشمس مضیئا تبصرون فیه لمواضع حاجاتکم (3).

و قال فی نقل الأقوال فی الصلاة الوسطی و ثانیها أنها صلاة العصر و نسبه إلی جماعة منهم علی علیه السلام و ابن عباس ثم قال قالوا لأنها بین صلاتی النهار و صلاتی اللیل و ذکر ذلک أکثر المفسرین و العلماء من الفریقین (4).

و قال ابن البراج فی جواهر الفقه صلاة الصبح من صلاة النهار لقوله تعالی أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ(5) و لا خلاف فی أن المراد بذلک صلاة الفجر و العصر و لما کانت صلاة الفجر تقام بعد طلوع الفجر إلی قبل طلوع الشمس کان ذلک دالا علی أن هذا الوقت طرف النهار لأن إجماع الطائفة علیه أیضا.

و قال الشیخ فی الخلاف الفجر الثانی هو أول النهار و آخر اللیل فینفصل به اللیل من النهار و تحل به الصلاة و یحرم به الطعام و الشراب علی الصائم و تکون صلاة الصبح من صلاة النهار و به قال عامة أهل العلم و ذهب طائفة إلی أن ما بین طلوع الفجر إلی طلوع الشمس لیس من النهار و لا من اللیل بل هو زمان منفصل عنهما و ذهبت طائفة إلی أن أول النهار هو طلوع الشمس و ما قبل ذلک من اللیل فتکون صلاة الصبح من صلاة اللیل و لا یحرم الطعام و

ص: 76


1- 1. مجمع البیان ج 6 ص 353.
2- 2. غافر: 61.
3- 3. مجمع البیان ج 8 ص 530.
4- 4. مجمع البیان ج 2 ص 343.
5- 5. هود: 114.

و آشامیدن بر روزه دار حرام نمی باشد. اعمش و دیگران این نظر را از حذیفه نقل کرده و خود بر همین عقیده اند.

دلیل ما بر فساد رأی گروه اول آیه «یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ»(1) {خدا شب را در روز درمی آورد و روز را [نیز] در شب درمی آورد} است که وجود فاصله میان شب و روز را نفی می کند، و دلیل بر خطای قول اعمش نیز آیه «أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ»(2) {و در دو طرف روز [=اول و آخر آن]... نماز را برپا دار} می باشد که همه قبول دارند مقصود از آن نماز صبح و عصر است، بنابراین از آنجا که نماز صبح پس از طلوع فجر و پیش از طلوع خورشید خوانده می شود، نشانگر آن است که وقت آن در ابتدای روز است، در حالی که اعمش می گوید نماز صبح جزء نمازهای شبانه محسوب می گردد. همچنین فرقه برحق (شیعه) بر حرمت خوردن و آشامیدن پس از طلوع فجر دوم اجماع دارند، و ما هم گفتیم که این اجماع، حجت بر این است که اختلاف مذکور برطرف گردیده و منقرض شده است، و مسلمانان اجماع دارند. پس اگر رأی صحیحی بود منقرض نمی گردید.

علامه حلی رحمه الله در المنتهی می فرماید: شیخ به روایت صحیح از زراره از امام باقر علیه السلام روایت کرده است که گفت: از ایشان در مورد دو رکعت نماز فجر سؤال کردم که پیش از فجر خوانده می شود یا بعد از فجر؟ فرمود: پیش از فجر؛ این دو رکعت جزء سیزده رکعت نماز شب است، آیا می­خواهی قیاس کنی؟ اگر قضای روزه ماه رمضان بر عهده ات باشد، آیا روزه مستحبی می گیری؟ بنابراین هرگاه وقت نماز واجب داخل شد نماز واجب را شروع کن.(3)

آنگاه ادامه می دهد: از این حدیث نکاتی به دست می آید: اول حکم به اینکه آن دو رکعت باید پیش از فجر خوانده شوند، و دوم اینکه آن دو رکعت هرچند پیش از فجر خوانده می شوند، امّا به نافله فجر (صبح) معروفند، که از باب مجاز یعنی نامیدن چیزی به اسم مجاور و نزدیک به آن می باشد. نکته سوم: حکم به اینکه دو رکعت فجر جزء نماز شب هستند. چهارم: بیان این دلیل که چون جزء نماز شب است باید پیش از فجر خوانده شود، که خود دلیل بر آن است که آنچه پس از فجر خوانده می شود جزء شب نیست؛ بر خلاف اعمش و دیگران، و نیز بر خلاف حذیفه بنابر روایتی که از او نقل کرده اند؛ زیرا آنها گفته اند آنچه که بین طلوع فجر تا طلوع خورشید باشد از شب است، و نماز صبح نماز شامگاهی محسوب می گردد، و در نتیجه برای روزه دار جایز است که تا طلوع خورشید بخورد و بیاشامد. در تأکید فساد و خطای این نظر آیه دیگری نیز قابل ذکر است: «أَقِمِ

ص: 77


1- . حج / 61
2- . هود / 114
3- . التهذیب 1 : 173

الشراب علی الصائم إلی طلوع الشمس ذهب إلیه الأعمش و غیره و روی ذلک عن حذیفة.

دلیلنا علی فساد قول الفرقة الأولی قوله تعالی یُولِجُ اللَّیْلَ فِی النَّهارِ وَ یُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیْلِ (1) و هذا ینفی أن یکون بینهما فاصل و یدل علی فساد قول الأعمش قوله تعالی أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ و لم یختلفوا أن المراد بذلک صلاة الصبح و العصر فلما کانت صلاة الصبح تقام بعد طلوع الفجر و قبل طلوع الشمس دل ذلک علی أن الوقت طرف النهار و عنده أنه من اللیل و أیضا أجمعت الفرقة المحقة علی تحریم الأکل و الشرب بعد طلوع الفجر الثانی و قد بینا أن ذلک حجة علی أن هذا الخلاف قد انقرض و أجمع المسلمون فلو کان صحیحا لما انقرض.

وَ قَالَ الْعَلَّامَةُ نَوَّرَ اللَّهُ مَرْقَدَهُ فِی الْمُنْتَهَی رَوَی الشَّیْخُ فِی الصَّحِیحِ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَکْعَتَیِ الْفَجْرِ قَبْلَ الْفَجْرِ أَوْ بَعْدَ الْفَجْرِ فَقَالَ قَبْلَ الْفَجْرِ إِنَّهُمَا مِنْ صَلَاةِ اللَّیْلِ ثَلَاثَ عَشْرَةَ رَکْعَةً صَلَاةُ اللَّیْلِ أَ تُرِیدُ أَنْ تُقَایِسَ لَوْ کَانَ عَلَیْکَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ أَ کُنْتَ تَتَطَوَّعُ إِذَا دَخَلَ عَلَیْکَ وَقْتُ الْفَرِیضَةِ فَابْدَأْ بِالْفَرِیضَةِ(2).

ثم قال و فی هذا الحدیث فوائد أحدها الحکم بأنهما قبل الفجر و ثانیها أنهما و إن کانا قبل الفجر فإنهما یسمیان برکعتی الفجر و ذلک من باب التجوز تسمیة للشی ء باسم ما یقاربه و ثالثها الحکم بأنهما من صلاة اللیل و رابعها تعلیل أنهما قبل الفجر بأنهما من صلاة اللیل و ذلک یدل علی أن ما بعد الفجر لیس من اللیل خلافا للأعمش و غیره و لحذیفة علی ما روی عنه حیث ذهبوا إلی أن ما بین طلوع الفجر إلی طلوع الشمس من اللیل و أن صلاة الصبح من صلاة اللیل و أنه یباح للصائم الأکل و الشرب إلی طلوع الشمس و یزیده فسادا قوله تعالی أَقِمِ

ص: 77


1- 1. الحجّ: 61.
2- 2. رواه فی التهذیب ج 1 ص 173.

الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ»(1) {و در دو طرف روز [=اول و آخر آن]... نماز را برپا دار} که بنا به اتفاق نظر همه مفسران، مقصود از آن نماز صبح و نماز عصر است تا آخر کلام علامه.

مرحوم علامه رحمه الله در کتاب اعتکاف می فرماید: شبها جزء اعتکاف به حساب نمی آیند، بلکه دو شب از سه روز مدت اعتکاف است. آنگاه در پاسخ دلیل مخالف این نظر می گوید: اسم روز حقیقت برای مدت زمان بین فجر تا غروب است، و غیر آن را شب گویند، بنابراین لفظ روز شامل شب نمی شود، مگر اینکه قرینه ای داشته باشیم، و بدون قرینه باید لفظ را بر حقیقت خود حمل کرد.

آنگاه در راستای همین کلام می فرماید: پس هر کس نذر بر اعتکاف یک روز نماید، باید پیش از طلوع فجر اعتکافش را شروع نماید. محقق (قدس سره) درمعتبر و دیگر اصحاب نیز بر همین عقیده اند.

ابن ادریس (قدس سره) در السرائر می گوید: چهار مرد باید از اول تا آخر روز به طور متناوب آب آن [چاه] را بکشند، و ابتدای روز زمانی است که خوردن و آشامیدن بر روزه دار حرام می گردد، و آخر روز زمانی است که افطار برایش حلال شود. در تعداد اندکی از کتب برخی اصحاب ما آمده است که روز از «غدوة» تا «عشیة» را گویند که منافاتی با آنچه ما ذکر کردیم ندارد، و «غدوة یا غداة» عبارت است از اول روز بدون اختلاف میان اهل زبان عربی. و در باب وقوف در مشعر می گوید: وقت وقوف از طلوع فجر روز قربانی است تا طلوع خورشید در همان روز.

شیخ مفید در «المُقنعه» می فرماید: کسی که پیش از طلوع فجر روز قربانی به عرفات برسد، وقوف آن را درک کرده است. ابن ابی عقیل - بنا بر نقلی که از او کرده اند - در بحث شمارش نوافل گفته است: و هجده رکعت در شب خوانده می شود که چهار رکعت آن پس از نماز مغرب و دو رکعت پس از نماز عشا و به صورت نشسته خوانده می شود که یک رکعت به حساب می آید، و سیزده رکعت از نیمه شب تا طلوع فجر دوم مهلت دارد و سه رکعت وتر نیز از آن جمله می باشد.

شیخ مفید رحمه الله گوید: هرگاه در روز عید پس از طلوع فجر غسل می کنی... تا آخر کلام ایشان.

سید مرتضی رحمه الله در احتجاج بر اینکه نماز وسطی همان نماز عصر است گفته است: چون آن نماز بین صبح و ظهر که نمازهای روزانه، و مغرب و عشا که نمازهای شامگاهی هستند، خوانده می شود.

ص: 78


1- . هود / 114

الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ و اتفق المفسرون علی أن المراد بذلک صلاة الصبح و العصر إلی آخر ما قال.

و قال ره فی کتاب الاعتکاف لا تدخل اللیالی فی الاعتکاف بل لیلتان من کل ثلاث ثم أجاب عن حجة المخالف بأن اسم الیوم حقیقة لما بین الفجر إلی الغروب و اللیلة ما عدا ذلک فلا یتناولها إلا مع القرینة و مع تجرد اللفظ عنها یحمل علی حقیقته.

ثم قال فی سیاق کلامه فمن نذر اعتکاف یوم فإنه یلزمه الدخول فیه قبل طلوع فجره و نحو هذا قال المحقق قدس سره فی المعتبر و غیره من الأصحاب.

و قال ابن إدریس قدس سره فی السرائر تراوح علی نزحها أربعة رجال من أول النهار إلی آخره و أول النهار حین یحرم علی الصیام الأکل و الشرب و آخره حین یحل له الإفطار و قد یوجد فی کتب بعض أصحابنا من الغدوة إلی العشیة و لیس فی ذلک ما ینافی ما ذکرناه لأن الغدوة و الغداة عبارة عن أول النهار بغیر خلاف بین أهل اللغة العربیة و قال فی وقوف المشعر وقته من طلوع الفجر من یوم النحر إلی طلوع الشمس من ذلک الیوم.

و قال المفید فی المقنعة من حصل بعرفات قبل طلوع الفجر من یوم النحر فقد أدرکها و قال ابن أبی عقیل علی ما نقل عنه حین عد النوافل و ثمانی عشرة رکعة باللیل منها أربع رکعات بعد المغرب و رکعتان بعد العشاء الآخرة من جلوس تعدان رکعة و ثلاث عشرة رکعة من انتصاف اللیل إلی طلوع الفجر الثانی منها ثلاث رکعات الوتر.

و قال المفید ره إذا کان یوم العید بعد طلوع الفجر اغتسلت إلی آخر ما قال.

و قال السید المرتضی ره فی احتجاج أن الصلاة الوسطی صلاة العصر لأنها وسط بین الصبح و الظهر و هما صلاة النهار و بین المغرب و العشاء و هما صلاة اللیل.

ص: 78

ابن جنید نیز - بنا بر نقلی که از او آورده اند - می گوید: وقت نماز شب و وتر و دو رکعت، به ترتیب از نیمه شب است تا طلوع فجر، و من نماز دو رکعتی را پیش از یک ششم آخر شب مستحب نمی دانم. او در مورد فطریه می گوید: ابتدای وقت وجوب آن طلوع فجر روز عید فطر است. سیّد در الجُمَل گوید: وقت وجوب این صدقه (فطریه) طلوع فجر روز عید فطر است. و ابوالصلاح می گوید: وقت وقوف در عرفات برای شخص مختار از زوال خورشید در روز نهم تا غروب همان روز است، و برای مضطر تا طلوع فجر روز قربانی. شیخ مفید می گوید: کسی که نمی تواند نماز شب را در آخر شب بجا آورد باید نماز شب را ترک کند و سپس آن را در اول شب دوم قضا نماید، و شخص مسافر اگر از غلبه خواب بیم داشت و می ترسید در آخر شب بیدار نشود، نماز شبش را در اول شب بخواند. شیخ همچنین می گوید: وقت وجوب فطریه در روز عید فطر بعد از فجر آن روز است. و نیز می گوید: حاجی باید در صبح روز قربانی نماز صبحش را بخواند. و در باب تکبیرات می گوید: آخرین آنها در «غداة» (صبح) روز چهارم است .

بغوی در «شرح السنّه» در توضیح حدیث نبوی «مَنْ صَلَّی الْبَرْدَیْنِ دَخَلَ الْجَنَّةَ» (کسی که دو نماز «بَرد» را بخواند وارد بهشت می شود) گفته است: مقصود پیامبر صلی الله علیه و آله از دو نماز بَرد، نماز صبح و نماز عصر است، زیرا در دو طرف روز واقع شده اند، و مراد از «البَردان» صبح و شام است.

شهید رحمه الله در «الذکری» گوید: همه معتقدند که نماز صبح از نمازهای روزانه است، مگر ابومحمد اَعمَش که نقل کرده اند او نماز صبح را از نمازهای شامگاهی به شمار می آورده، به این دلیل که اول روز، طلوع خورشید است، و حتی برای روزه دار خوردن و آشامیدن را تا طلوع خورشید جایز می دانسته است.

شیخ طوسی در الخلاف گوید: مبنای این فتوا، روایتی است از حذیفه، به خاطر آیه «وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً»(1) {نشانه روز را روشنی بخش گردانیدیم} که نشانه روز در آن روایت خورشید معرفی شده است. دلیل دیگر نظر اعمش، حدیثی است از پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود «صلاة النهار عجماء» (یعنی نمازهای روزانه را باید آهسته خواند).

اما پاسخی که به او می دهیم این است که خورشید نمی تواند نشانه روز باشد، بلکه خود شب و روز بطور مستقل نشانه هستند، که اضافه «آیة النهار» اضافه بیانیه است، مانند اضافه عدد به معدود خود. حال حتی اگر بپذیریم که خورشید علامت روز باشد، اما باز هم علامت یک چیز می تواند نسبت به آن چیز تأخیر داشته باشد، یعنی علامت آن چیز بعد از دخول آن چیز پیدا شود. باز اگر بپذیریم خورشید علامت روز است و تا خورشید نباشد روز هم نیست، اما پرتو حاصل از اول فجر از خورشید است که درحال طلوع می باشد، یعنی در حقیقت خورشید طلوع کرده است، اما جِرم آن بعداً دیده می شود،

ص: 79


1- . اسراء / 12

و قال ابن الجنید علی ما نقل عنه وقت صلاة اللیل و الوتر و الرکعتین من حین انتصاف اللیل إلی طلوع الفجر علی الترتیب و لا أستحب صلاة الرکعتین قبل سدس اللیل من آخره و قال فی الفطرة أول وقت وجوبها طلوع الفجر من یوم الفطر و قال السید فی الجمل وقت وجوب هذه الصدقة طلوع الفجر من یوم الفطر و قال أبو الصلاح وقت الوقوف بعرفة للمختار من زوال الشمس یوم التاسع إلی غروبها و للمضطر إلی طلوع الفجر یوم النحر و قال المفید من لم یتمکن من صلاة اللیل فی آخره فلیترک صلاة اللیلة ثم لیقضها فی أول اللیلة الثانیة و المسافر إذا خاف أن یغلبه النوم و لا یقوم فی آخر اللیل فلیقدم صلاة لیلته فی أولها و قال وقت وجوب الفطرة یوم العید بعد الفجر منه و قال إذا أصبح یوم النحر فلیصل الفجر و قال فی التکبیرات و آخرها الغداة من یوم الرابع.

و قال البغوی فی شرح السنة فی قول النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله: مَنْ صَلَّی الْبَرْدَیْنِ دَخَلَ الْجَنَّةَ.

إنه أراد بالبردین صلاة الفجر و العصر لکونهما فی طرفی النهار و البردان الغداة و العشی.

و قال الشهید روح الله روحه فی الذکری صلاة الصبح من صلاة النهار عند الکل إلا أبا محمد الأعمش إذ حکی عنه أنها من صلاة اللیل بناء علی أن أول النهار طلوع الشمس حتی للصوم فیجوز الأکل و الشرب إلی طلوع الشمس عنده.

قال فی الخلاف و روی ذلک عن حذیفة لقوله تعالی وَ جَعَلْنا آیَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً(1) و آیة النهار الشمس و لقول النبی صلی الله علیه و آله صلاة النهار عجماء و جوابه منع أن الآیة الشمس بل نفس اللیل و النهار آیتان و هو من إضافة التبیین کإضافة العدد إلی المعدود سلمنا أنها الشمس و لکن علامة الشی ء قد تتأخر حتی تکون بعد دخوله سلمنا أن الشمس علامة النهار و أنها متقدمة لکن الضیاء الحاصل من أول الفجر عن الشمس طالعة و فی الحقیقة هی طالعة و إن تأخر رؤیة جرمها

ص: 79


1- 1. أسری: 12.

و از این رو است که اوقات محل­های طلوع نسبت به مناطق مختلف، متفاوت است. اما این روایت را «دارقُطنی» به فقها نسبت داده است و بر اکثر نمازهای روزانه حمل می گردد، اما خود این هم معارض دارد: یکی استقرار اجماع بر خلاف آن، و دیگری آیه «أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ»(1) {و در دو طرف روز [=اول و آخر آن]... نماز را برپا دار}. شیخ طوسی می گوید: هیچ اختلافی میان علما در اینکه مقصود از این آیه نماز صبح و نماز عصر است، وجود ندارد.

مرحوم شیخ رحمه الله در یکی از مباحث «قرائت در نماز» می گوید: برخی از اهل سنت قانونی برای جَهر و اِخفات در نماز ذکر کرده اند که برخی از اصحاب (علمای شیعه) نیز آن را پذیرفته اند. قانون مذکور این است که «هر نمازی که مختص روز است و نظیری در شب ندارد، باید در آن قرائت را بطور جَهری خواند، مانند نماز صبح». علامه رحمه الله در تذکره گوید: نماز صبح از نمازهای روزانه است، زیرا همه اهل علم بر آنند که اول روز، طلوع فجر دوم است، زیرا اجماع کرده اند که روزه با آمدنِ روز واجب می گردد، و نَصّ قرآن نیز بر حرمت خوردن و آشامیدن پس از طلوع فجر دلالت دارد. آنگاه قول اَعمش و دلایل او را - به همان صورت که گذشت - ذکر نموده تا اینجا که گفته سخن امیّة بن الصلت در شعر:

و الشمس تطلع کل آخر لیلة حمراء یبصر لونها یتوقد

- خورشید آخرِ هر شب طلوع می کند، در حالی که سرخ است و رنگ آن دیده می­شود که شعله می کشد- را آورده و می گوید: خلیل حکایت کرده که روز همان نور و پرتو یا آفتابی است که از طلوع فجر تا غروب خورشید وجود دارد، و اینکه شاعر نام «طلوع» را در آخر شب استفاده کرده، به خاطر مقارنت و اتصال طلوع با شب است. و در تعلیل اینکه نماز «وُسطی» همان نماز ظهر است گوید: زیرا نماز ظهر از جهت ترتیب، در وسط نمازهای روزانه قرار دارد. شهید ثانی رحمه الله و دیگران در بحث مسئله «تراوح» می گویند: روز از طلوع فجر است تا غروب خورشید.

بیشترِ فقهای شیعه مانند محقق در کتاب معتبر، علامه در منتهی، شهید ثانی و نوه اش قدس الله ارواحهم در تعلیل اینکه وقت غسل جمعه از طلوع فجر است تا زوال خورشید گفته اند: غُسل به روز اضافه شده (غسل یوم الجمعة) و روز از طلوع فجر آغاز می گردد؛ همچنین غسل عیدین (عید قربان و عید فطر) و غسل عرفه و دیگر غسلهایی که متعلق به روز است. این در حالی است که افراد نامبرده اهل زبان عربی بوده و نسبت به زبان و اصطلاح و عُرف آگاهی داشته اند.

در شرایع و دیگر کتب فقهی در بحث «مبیت» (گذراندنِ شب) با زوجه آورده اند: وجوبِ مبیت مخصوص شب است و همراه زوجه بودن، در روز واجب نیست. گفته شده: مرد باید شب نزد زن باشد و صبح آن شب هم نزدش بماند، و همین

ص: 80


1- . هود / 114

و لهذا اختلفت أوقات المطالع بحسب الأقالیم و أما الخبر فقد نسبه الدارقطنی إلی الفقهاء و یحمل علی معظم صلاة النهار و یعارض باستقرار الإجماع علی خلافه و بقوله تعالی أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ قال الشیخ و لم یختلفوا أن المراد بذلک صلاة الصبح و صلاة العصر.

و قال ره فی بعض بحث القراءة و ذکر بعض العامة ضابطا للجهر و الإخفاف و تبعهم علیه بعض الأصحاب کذلک و هو أن کل صلاة تختص بالنهار و لا نظیر لها باللیل فجهر کالصبح و العلامة ره فی التذکرة قال صلاة الصبح من صلوات النهار لأن أول النهار طلوع الفجر الثانی عند عامة أهل العلم لأن الإجماع علی أن الصوم إنما یجب بالنهار و النص دل علی تحریم الأکل و الشرب بعد طلوع الفجر ثم ذکر قول الأعمش و دلائله کما مر إلی قوله و قول أمیة بن الصلت.

و الشمس تطلع کل آخر لیلة***حمراء یبصر لونها یتوقد

ثم قال و أما الشعر فحکی الخلیل أن النهار هو الضیاء الذی بین طلوع الفجر و غروب الشمس و سمی طلوع الشمس فی آخر کل لیلة لمقارنتها لذلک و قال فی تعلیل کون الصلاة الوسطی هی الظهر بأنها وسط صلوات النهار و قال الشهید الثانی ره و غیره فی مسألة التراوح و الیوم من طلوع الفجر إلی الغروب.

و ذکر أکثر الأصحاب کالمحقق فی المعتبر و العلامة فی المنتهی و الشهید الثانی و سبطه قدس الله أرواحهم فی تعلیل أن غسل الجمعة وقته ما بین طلوع الفجر إلی زوال الشمس بأن الغسل وقع مضافا إلی الیوم و هو یتحقق بطلوع الفجر و کذا فی غسل العیدین و عرفة و غیرها مما علق بالیوم و هم کانوا أهل اللسان عارفین باللغة و الاصطلاح و العرف.

و فی الشرائع و غیره من کتب الفقه فی المبیت عند الزوجة و یختص الوجوب باللیل دون النهار و قیل یکون عندها فی لیلتها و یظل عندها فی صبیحتها و هو

ص: 80

در روایت است.

سپس گفته اند: مستحب است که مرد، در صبحگاه هر شب نیز نزد همسرش باشد، و معلوم است که بعد از صبح نیز داخل در صبحگاه (پگاه) است. ابن جنید گوید: عدالت میان همسران به این است که اگر همه آزاد و مسلمانند هیچ کدام را بر دیگری در حق واجبشان برتری ندهد، که از جمله، گذراندن شب در کنار او و قیلولة صبحِ آن شب است.

نیشابوری در تفسیر آیه «مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ» می گوید: روز مدت زمانی است که از میان طلوع نصف جرم خورشید شروع می شود و تا غروب نصف آن ادامه دارد، و یا از ابتدای طلوع خورشید تا غروب کلّ جرم آن یا از طلوع فجر دوم تا غروب آن، نظر شرع نیز همین است.

همو در تفسیر آیه «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ...»(1) {در آفرینش آسمانها و زمین و در پی یکدیگر آمدن شب و روز} می گوید: روز عبارت است از مدت زمانی که خورشید بالای افق قرار دارد، و در شرع، از طلوع فجر صادق تا طلوع جرم خورشید نیز داخل در روز به شمار می آید؛ و شب عبارت است از مدت پنهان شدن خورشید در زیر افق، و یا همین مدت بجز زمان بین الطلوعین.

کفعمی در کتاب «صفوة الصفات» گوید: صاحب کتاب الحدود گفته است: «شب» اسمی است برای زمان تاریکی که از ابتدای سقوط قرص خورشید آغاز می شود و تا پگاه ادامه دارد، و «روز» اسمی است برای زمان روشنایی که از اول پگاه آغاز می شود و تا وقتی که قرص خورشید پنهان گردد ادامه دارد. و ابوالعباس احمد بن قاضی طبرسی در کتاب «تقویم القبله» می گوید: آغاز روز از طلوع فجر دوم است تا غروب خورشید، زیرا خداوند می فرماید «کُلُوا وَ اشْرَبُوا...»(2) {و بخورید و بیاشامید} و نیز می فرماید «فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ»(3) {[باید] در هنگام حج سه روز روزه [بدارد]}. ابوالعباس گوید: گفته اند که «الیوم» و «النهار» هر دو مترادف و به معنای روز هستند.

راغب اصفهانی در مفردات قرآن ذیل ماده «نهار» می گوید: «نهار» وقتی است که در آن، هوا روشن است، و از دیدگاه شرع، آغاز آن طلوع صبح، و پایان آن غروب خورشید می باشد.

احمد بن محمد بن علی المقری در مصباح المنیر می گوید: «اللیلة» از غروب خورشید را گویند تا طلوع فجر، و «النهار» در لغت، از طلوع فجر است تا غروب

ص: 81


1- . بقره / 164
2- . همان / 187
3- . همان / 196، مائده / 89

المروی ثم قالوا و یستحب أن یکون صبیحة کل لیلة عند صاحبتها و معلوم أن ما بعد الصبح داخل فی الصبیحة و قال ابن الجنید العدل بین النساء هو إذا کن حرائر مسلمات لم یفضل إحداهن علی الأخری فی الواجب لهن من مبیت اللیلة و قیلولة صبیحة تلک اللیلة.

و قال النیشابوری فی تفسیره فی قوله تعالی مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ الیوم هو المدة من طلوع نصف جرم الشمس إلی غروب نصف جرمها أو من ابتداء طلوعها إلی غروب کلها أو من طلوع الفجر الثانی إلی غروبها و هذا فی الشرع.

و قال عند تفسیر قوله تعالی فی سورة البقرة إِنَّ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ(1) الآیة أما النهار فإنه عبارة عن مدة کون الشمس فوق الأفق و فی الشرع بزیادة ما بین طلوع الفجر الصادق إلی طلوع جرم الشمس و أما اللیل فعبارة عن مدة خفاء الشمس تحت الأفق أو بنقصان الزیادة المذکورة.

و قال الکفعمی فی کتاب صفوة الصفات قال صاحب کتاب الحدود اللیل اسم یقع علی امتداد الظلام من أول ما یسقط قرص الشمس إلی أن یسفر الصبح و قال النهار اسم یقع علی امتداد الضیاء من أول ما یسفر الصبح إلی أن تغیب الشمس قال و قال أبو العباس أحمد بن القاضی الطبرسی فی کتابه تقویم القبلة الیوم مبدؤه من طلوع الفجر الثانی إلی غروب الشمس لقوله تعالی کُلُوا وَ اشْرَبُوا(2) الآیة مع قوله فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ (3) و قال أبو العباس قیل الیوم و النهار مترادفان.

و ذکر الراغب الأصفهانی فی مفرداته عند ترجمة النهار النهار الوقت الذی ینتشر فیه الضوء و هو فی الشرع ما بین طلوع الصبح إلی غروب الشمس.

و قال أحمد بن محمد بن علی المقری فی المصباح المنیر اللیلة من غروب الشمس إلی طلوع الفجر و قال النهار فی اللغة من طلوع الفجر إلی غروب

ص: 81


1- 1. البقرة: 164.
2- 2. البقرة: 187.
3- 3. البقرة: 196، المائدة: 89.

خورشید، که با «الیوم» مترادف می باشد.

در حدیثی آمده است که آن تنها سفیدیِ روز و سیاهیِ شب است و حدّ وسطی میان شب و روز نیست؛ و چه بسا عرب، گستره معنایی را توسعه داده و از پگاه تا غروب را «روز» نامیده اند که در عرف مردم از طلوع خورشید تا غروب خورشید است، و هرگاه «النهار» بطور مطلق و بدون قید در فروع دین بیاید، اطلاق آن منصرف به «الیوم» است، مثل «صم نهاراً» و «اعمل نهاراً».

اما گفته اند: اگر شخصی، او را اجیر کرد تا کاری را در «نهار» روز یکشنبه - مثلاً - انجام دهد، آیا لفظ «نهار» حمل بر حقیقت لغوی می گردد تا شخص اجیر از طلوع فجر کار را شروع کند یا اینکه حمل بر عُرف می شود تا ابتدای زمان از طلوع خورشید باشد؟ چون «نهار» به «یوم» اضافه شده است و چون یک چیز به مترادف خود اضافه نمی شود. وجهِ ارجح، وجه اول است، زیرا هرگاه اختلاف لفظی وجود داشته باشد، یک چیز می تواند به خودش اضافه گردد، مانند «وَ لَدارُ الْآخِرَةِ»(1) و «حَقُّ الْیَقِینِ»(2).

و در ادامه می گوید: صبح، همان فجر است که ابتدای روز می باشد، و فجر دوم، فجر صادق است که همه جا را فرا می گیرد و با آغاز آن روز شروع می شود. و در «شمس العلوم» گفته است: پایان شب، قبل از فجر است.

رازی، امام اهل سنت در تفسیر خود هنگام ذکر نظرهای بیان شده در مورد «صلاة وسطی» و بیان ادله کسانی که گفته اند «صلاة وسطی، نماز ظهر می باشد» می گوید: سوم اینکه نماز ظهر بین دو نماز روزانه یعنی صبح و عصر واقع شده است. و در بیان ادلّه کسانی که گفته اند «صلاة وسطی نماز عصر است» می گوید: و سوم آنکه نماز عصر بین دو نماز روزانه و دو نماز شبانه قرار دارد. و در تفسیر آیه «أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهار»(3) {در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار} گفته است: مقصود از دو طرف روز، صبح و عصر می باشد.

در قاموس آمده است: «النهار» به روشنایی از طلوع فجر تا غروب خورشید، و یا از طلوع خورشید تا غروب آن را گویند. و «اللیل» و «اللیلاة» از غروب خورشید تا طلوع فجر صادق را شامل می شود. زمخشری در اَساس البلاغه گوید: سَحَر از باب استعاره سحر نامیده شده است، زیرا وقتِ رفتنِ شب و آمدنِ روز و هنگام روشنایی صبح می باشد.

و رازی در تفسیر «فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ...»(4) می گوید: وقت

ص: 82


1- . یوسف / 109
2- . واقعة / 95، حاقة / 51
3- . هود / 114
4- . بقره / 198

الشمس و هو مرادف للیوم و فی حدیث إنما هو بیاض النهار و سواد اللیل و لا واسطة بین اللیل و النهار و ربما توسعت العرب فأطلقت النهار من وقت الإسفار إلی الغروب و هو فی عرف الناس من طلوع الشمس إلی غروبها و إذا أطلق النهار فی الفروع انصرف إلی الیوم نحو صم نهارا و اعمل نهارا.

لکن قالوا إذا استأجره علی أن یعمل له نهار یوم الأحد مثلا فهل یحمل علی الحقیقة اللغویة حتی یکون أوله من طلوع الفجر أو یحمل علی العرف حتی یکون أوله من طلوع الشمس لإشعار الإضافة به لأن الشی ء لا یضاف إلی مرادفه و الأول هو الراجع دلیلا لأن الشی ء قد یضاف إلی نفسه عند اختلاف اللفظین نحو وَ لَدارُ الْآخِرَةِ(1) و حَقُّ الْیَقِینِ (2).

و قال الصبح الفجر و هو أول النهار و قال الفجر الثانی الصادق هو المستطیر و بطلوعه یدخل النهار و قال فی شمس العلوم آخر اللیل قبل الفجر.

و قال إمامهم الرازی فی تفسیره عند ذکر الأقوال فی الصلاة الوسطی فی احتجاج من قال إن الصلاة الوسطی صلاة الظهر الثالث أنها صلاة بین الصلاتین نهاریتین بین الفجر و العصر و فی احتجاج من قال إنها العصر و ثالثها أن العصر بین صلاتین بالنهار و صلاتین باللیل و قال فی قوله تعالی أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ المراد بطرفی النهار الصبح و العصر.

و قال فی القاموس النهار ضیاء ما بین طلوع الفجر إلی غروب الشمس أو من طلوع الشمس إلی غروبها و قال اللیل و اللیلاة من مغرب الشمس إلی طلوع الفجر الصادق أو الشمس و قال الزمخشری فی الأساس إنما سمی السحر استعارة لأنه وقت إدبار اللیل و إقبال النهار فهو متنفس الصبح.

و قال الرازی فی قوله تعالی فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ (3) الآیة و وقت

ص: 82


1- 1. یوسف: 109.
2- 2. الواقعة: 95، الحاقة: 51.
3- 3. البقرة: 198.

وقوف در عرفات از زوال خورشید در روز عرفه است و تا طلوع فجر روز قربانی ادامه دارد، که نصف روز و یک شب کامل می شود. و در تفسیر آیه «وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ»(1) {و شبانگاه و بامدادان [او را] تسبیح گوی} گفته است: اِبکار مصدر از أبکر یُبکِر و به معنای اقدام به کاری در اول روز می باشد. اصل معنای لغوی ابکار همین است، اما به مدت زمان میان طلوع فجر تا برآمدن خورشید نیز اِبکار گویند.

بیضاوی می گوید: اِبکار از طلوع فجر است تا زمان چاشت. و در تفسیر «وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِ»(2) {و با کسانی که پروردگارشان را صبح و شام می خوانند... شکیبایی پیشه کن} می گوید: یعنی در همه اوقاتشان، یا در دو طرف روز. و طبرسی رحمه الله می گوید: یعنی هنگام صبح و شب دائم در حال نماز و دعا هستند و به کاری غیر از آن نمی پردازند و روزشان را با دعا آغاز می کنند و با دعا ختم می نمایند.

راغب در مفردات می گوید: «صبح و صباح» اول روز است. و در ماده «سَحَر» می گوید: سحر یعنی اختلاط تاریکی آخر شب با نور روز. و خلیل بن احمد نحوی در کتاب العین گفته است: اصل معنای لغوی و قابلِ تکیه و استناد برای سحر، همان است. «النهار» روشنایی میان طلوع فجر تا غروب خورشید است و معنای دیگری برای آن ذکر نشده است. و «لیل» بر خلاف روز است، و سحَر آخر شب را گویند.

طیّبی در شرح مشکات گوید: نماز عصر را وُسطی گفته اند، زیرا بین دو نماز روزانه و دو نماز شبانه واقع شده است. و نیشابوری در تفسیر آیه «بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ»(3) {پاسی از شب گذشته} از ابن عباس روایت کرده که معنای آن آخر شب یعنی وقتی سَحر است.

و رازی در ذیل آیه «فَسُبْحانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ»(4) {پس خدا را تسبیح گویید آنگاه که به عصر درمی آیید و آنگاه که به بامداد درمی شوید} گفته است: انسان تا وقتی در دنیا است نمی تواند همه اوقات خود را به تسبیح صرف کند، لذا خداوند به اوقاتی اشاره کرده است که اگر بنده در آن اوقات تسبیح گو باشد، گویی سستی در تسبیح نکرده است، و آن اوقات، اول و آخر و وسط روز و اول شب و وسط شب می باشد. و امر به تسبیح در آخر شب نفرموده است، زیرا در آن وقت خواب غالب می گردد. پس اگر در ابتدای روز دو تسبیح یعنی دو رکعت نماز بخواند برایش مانند دو ساعت

ص: 83


1- . آل عمران / 41
2- . کهف / 28
3- . هود / 81
4- . روم / 17

الوقوف یدخل بزوال الشمس من یوم عرفة و یمتد إلی طلوع الفجر من یوم النحر و ذلک نصف یوم و لیلة کاملة و قال فی قوله تعالی وَ سَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ(1) الإبکار مصدر أبکر یبکر إذا خرج للأمر فی أول النهار هذا هو أصل اللغة سمی ما بین طلوع الفجر إلی الضحی إبکارا.

و قال البیضاوی الإبکار من طلوع الفجر إلی الضحی و قال فی قوله تعالی وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِیِ (2) أی فی مجامع أوقاتهم أو فی طرفی النهار و قال الطبرسی رحمه الله أی یداومون علی الصلوات و الدعاء عند الصباح و المساء لا شغل لهم غیره و یستفتحون یومهم بالدعاء و یختمونه بالدعاء.

و قال الراغب فی مفرداته الصبح و الصباح أول النهار و قال السحر اختلاط ظلام آخر اللیل بضوء النهار و قال الخلیل بن أحمد النحوی ره فی کتاب العین و هو الأصل فی اللغة و علیه المعول و إلیه المرجع النهار ضیاء ما بین طلوع الفجر إلی غروب الشمس و لم یذکر له معنی آخر و قال اللیل خلاف النهار و قال السحر آخر اللیل.

و قال الطیبی فی شرح المشکاة یوصف العصر بالوسطی لکونها واقعة بین صلاتی النهار و صلاتی اللیل و قال النیشابوری فی قوله تعالی بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ (3) عن ابن عباس أی فی آخر اللیل بسحر.

و قال الرازی فی قوله تعالی فَسُبْحانَ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ (4) إن الإنسان ما دام فی الدنیا لا یمکنه أن یصرف جمیع أوقاته فی التسبیح فأشار الله إلی أوقات إذا أتی العبد بتسبیح فیها یکون کأنه لم یفتر و هو الأول و الآخر و الوسط من الیوم و أول اللیل و وسطه و لم یأمر بالتسبیح فی آخره لأن النوم فیه غالب فإذا صلی فی أول النهار بتسبیحتین و هما رکعتان حسب له صرف ساعتین

ص: 83


1- 1. آل عمران: 41.
2- 2. الکهف: 28.
3- 3. هود: 81.
4- 4. الروم: 18.

تسبیح محاسبه می گردد، و در ظهر چهار ساعت، و برای عصر که اواخر روز است چهار ساعت، و با مغرب و عشا در شب هفت ساعت تسبیح منظور می گردد. در این میان هفت ساعت باقی می ماند که اگر انسان بخواهد همه آن را صرف خواب کند زیاد است. و پس از بحث مفصلی ادامه می دهد: روز دوازده ساعت است، و نمازی که در این دوازده ساعت خوانده می شود ده رکعت است، بنابراین مکلف باید دو ساعت دیگر را با دو رکعت که در ابتدای شب می خواند پر کند، و یک رکعت از نماز شب را در آغاز شب بخواند تا شبش با تسبیح شروع شده باشد همانطور که روز با تسبیح آغاز گردید. و از آنجا که تسبیح های روزانه با دو رکعت شروع شده، شب را نیز با خواندن یک رکعت از نماز شبانه آغاز نماید، زیرا تسبیح روزانه طولانی و تقریبا دو برابر تسبیح شبانه است، زیرا در روز ده رکعت خوانده می شود و در شب پنج رکعت. پایان نقل قول.

مرحوم شهید در «ذکری» می فرماید: وقت نماز وتر آخر شب است، و جماعتی از فقهای شیعه همین نظر را دارند. در دعائم الاسلام آمده است: وقت نماز شب که بسیار به آن سفارش شده، آن است که بعد از خواب باشد، یعنی در آخر شب که از خواب بیدار می شود، که در بحث سخنان مفسران در مورد آن، استدلال بر آن بوسیله آیات را ذکر خواهیم کرد.

سیّد داماد - که خداوند ایشان را از سعادتمندان آخرت قرار دهد - در توضیح روایات وارد شده در باب اینکه مدت زمان میان طلوع فجر و طلوع خورشید، و میان غروب خورشید و غروب شفق نه جزء شب محسوب می شود و نه روز، می فرماید: امّا آنچه در اکثر روایات شیعه از ائمه معصومین صلوات الله علیهم أجمعین آمده و علمای ما - رضی الله عنهم - بصورت اجماعی به آن عمل می کنند آن است که زمان بین طلوع فجر تا طلوع خورشید، و نیز زمان بین غروب خورشید تا رفتنِ سرخی از جانب مشرق که اَماره و نشانه غروب خورشید در افق مغرب است، بخشی از روز می باشد و از ساعات روز محسوب می گردد، بنابراین روز شرعی در باب نماز و روزه و دیگر ابواب، از طلوع فجری که افق را فرا می گیرد آغاز می شود و تا رفتنِ سرخی مشرق ادامه دارد. آنچه معتبر است و بزرگان علوم الهیات و ریاضیات و حکمای یونان پذیرفته اند، همین است؛ و البته بحث مفصّل آن در باب «علل الصلاة» گفته شد.(1)

ص: 84


1- . ر.ک : 82 : 259 و 260

إلی التسبیح و بالظهر أربع ساعات و بالعصر فی أواخر النهار أربع ساعات و بالمغرب و العشاء فی اللیل سبع ساعات فبقی سبع ساعات و هو الذی لو نام الإنسان فیه کان کثیرا ثم قال بعد تحقیق طویل النهار اثنتی عشرة ساعة و الصلاة المؤداة فیها عشر رکعات فیبقی علی المکلف رکعتان یؤدیهما فی أول اللیل و یؤدی رکعة من صلاة اللیل لیکون ابتداء اللیل بالتسبیح کما کان ابتداء النهار بالتسبیح و لما کان المؤدی من تسبیح النهار فی أوله رکعتین کان المؤدی من تسبیح اللیل فی أوله رکعة لأن تسبیح النهار طویل مثل ضعف تسبیح اللیل لأن المؤدی فی النهار عشرة و المؤدی فی اللیل من تسبیح اللیل خمس انتهی.

و قال الشهید فی الذکری وقت الوتر آخر اللیل و نحوه قال جماعة من الأصحاب و قال فی دعائم الإسلام وقت صلاة اللیل المرغب فیه أن یصلی بعد النوم و القیام منه فی آخر اللیل و سنذکر فی الاستدلال بالآیات تصریحات المفسرین بذلک.

و قال السید الداماد رزقه الله أقصی السعادة یوم التناد فی بیان ما ورد أن ما بین طلوع الفجر و طلوع الشمس و ما بین غروب الشمس و غروب الشفق غیر داخل فی شی ء من اللیل و النهار ثم إن ما فی أکثر روایاتنا عن أئمتنا المعصومین صلوات الله علیهم أجمعین و ما علیه العمل عند أصحابنا رضی الله تعالی عنهم إجماعا هو أن زمان ما بین طلوع الفجر إلی طلوع الشمس من النهار و معدود من ساعاته و کذلک زمان غروب الشمس إلی ذهاب الحمرة من جانب المشرق فإن ذلک أمارة غروبها فی أفق المغرب فالنهار الشرعی فی باب الصلاة و الصوم و فی سائر الأبواب من طلوع الفجر المستطیر إلی ذهاب الحمرة المشرقیة و هذا هو المعتبر و المعول علیه عند الأساطین الإلهیین و الریاضیین من حکماء یونان و قد مر تمام الکلام فی باب علل الصلاة(1).

ص: 84


1- 1. راجع ج 82 ص 259- 260.

اکنون به آیاتی می پردازیم که به این باب مربوط است:

آیه اول: «حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی»(1) {بر نمازها و نماز میانه مواظبت کنید} اصل در ساختار کلامی قرآن آن است که مفهومی مفید (دارای معنا) داشته باشد که برای مخاطب قابل استفاده باشد، و طایفه شیعه اتفاق و اجماع دارند بر اینکه «صلاة وسطی» نماز ظهر و عصر است، پس اگر بگوییم مقصود، فقط نماز عصر بوده، از آیه استفاده ای نبرده ایم، زیرا وسطِ تمام نمازها بودن، یا در میان دو نماز از کلّ نمازها بودن، برای هر نمازی صدق می کند، بنابراین هیچ وجه تمایزی نخواهد داشت، حتی اگر بگوییم وجه تسمیه تلازمی با اطّراد و رواج آن ندارد. و اگر بگوییم مقصود، نماز ظهر است چون بین دو نماز روزانه قرار گرفته - همانطور که در روایت آمده است - فایده ای از آیه حاصل می گردد و آن این است که نماز صبح از نمازهای روزانه محسوب می گردد.

و از سوی دیگر این فایده به دست می آید که متبادر از «وسطی» چیزی است که در وسط دو چیزِ هم جنس خودش باشد، پس اگر آن را به قیدی که میان تمام نمازها وجود دارد مقیّد نکنیم، چاره دیگری نیست جز اینکه آن را به وساطت میان نمازهای شبانه، یا نمازهای روز، یا میان نمازهای شب و روز تقیید بنماییم؛ حالت اول به دلیل اجماع یاد شده صحیح نیست؛ حالت دوم نیز در چارچوب صحت نمی گنجد، مگر اینکه نماز صبح از نمازهای روزانه به شمار رود، و همچنین حالت سوم، زیرا همه نمازها بجز نماز عصر - از میان احتمال­های قابل ذکر در آیه - به وسیله اجماع خارج می گردد. امّا نماز عصر در صورتی می تواند به این صفت (وساطت) اختصاص یابد که بگوییم میان دو نماز شبانه و دو نماز روزانه قرار دارد. البته این وجه مورد مناقشه هایی قرار گرفته که بیشتر آنها با تأمل و تفکر درست، برطرف می گردد.

آیه دوم: «أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ»(2) {و در دو طرف روز [=اول و آخر آن] و نخستین ساعات شب نماز را برپا دار} تقریب معنایی آیه به این صورت است که از «طَرَف» این گونه به ذهن متبادر می شود که خودش هم جزء شیء صاحب طَرَف می باشد، زیرا «طرف پارچه» یا «طرف چوب» بر غیر آن جزئی که نهایت آن است، اطلاق نمی­شود، بخصوص که در آیه فوق در مقابل شب هم ذکر شده است، پس در طرَفِ اوّل (یعنی ابتدای روز) چیزی جز نماز صبح به ذهن نمی آید، که در تأیید این سخن، تفاسیری است که اکثر مفسران در مورد «طرفی النهار و زلفاً من اللیل» آورده و گفته اند مقصود نماز صبح و نماز عصر است. پس تفسیری که در بعضی روایات آمده و آن را نماز صبح و نماز مغرب معرفی کرده اند، همراه با مجازگویی در یکی از طرفین بوده که این مجازگویی موجب مجازگویی در طرف دیگر نشده است [یعنی اگر در طرف نهایی روز جای تردید بوده و مجازگویی امکان داشته است، در طرف اول یعنی در مورد نماز صبح آنقدر مطلب قطعی است که جای مجاز هم ندارد].

ص: 85


1- . بقره / 238
2- . هود / 114

و أما الآیات فالأولی قوله تعالی حافِظُوا عَلَی الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطی (1) و وجه الاحتجاج بها أن الأصل فی کلام الحکیم أن یکون مفهوما مفیدا ینتفع به المخاطب و أجمعت الطائفة المحقة علی حصر الصلاة الوسطی فی صلاة الظهر و العصر فلو أرید بها العصر لم نستفد من الآیة شیئا إذ کونها وسطی بین الصلوات أو بین صلاتین مشترک بین جمیعها فلا یتمیز عندنا و إن قلنا إن وجه التسمیة لا یلزم اطراده و لو قلنا بأنها الظهر لکونها بین صلاتی النهار کما ورد فی الخبر یحصل لنا فائدة من الآیة و لا یکون ذلک إلا و یکون صلاة الفجر من صلاة النهار و بوجه آخر و هو أن المتبادر من الوسطی المتوسطة بین الشیئین من جنسها فلو لم یقید بقید یشترک فیها جمیع الصلوات فلا بد من التقیید إما بکونها وسطی بین صلوات اللیل أو صلوات النهار أو صلوات اللیل و صلوات النهار و الأولی باطلة بالإجماع المتقدم و الثانیة لا تستقیم إلا بکون صلاة الفجر من صلاة النهار و کذا الثالثة لأن ما سوی العصر من محتملاتها خارجة بالإجماع و العصر إنما یتخصص بهذا الوصف إذا قلنا إنها بین صلاتی لیل و صلاتی نهار و یمکن المناقشة فیه بوجوه أکثرها مندفعة بالتأمل الصادق.

الثانیة قوله سبحانه أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ (2) و التقریب أن المتبادر من الطرف أن یکون داخلا فی الشی ء فإنه لا یطلق طرف الثوب و طرف الخشب علی غیر جزئه الذی هو نهایته لا سیما مع مقابلته باللیل و لیس فی الطرف الأول صلاة سوی الفجر و یؤیده أن أکثر المفسرین فسروهما بصلاة الفجر و العصر و ما ورد فی بعض الأخبار من التفسیر بصلاة الفجر و المغرب فمع ارتکاب التجوز فی أحد الطرفین لدلیل لا یلزم ارتکابه فی الطرف الآخر

ص: 85


1- 1. البقرة: 238.
2- 2. هود: 114.

احتمال دارد که دلیل این مجازگویی، تشویق و تأکید بر مبادرت به نماز مغرب در اول شب بوده است، و اگر بگوییم مدت زمان میانِ پنهان شدنِ قرص خورشید تا رفتنِ سرخی، داخل در روز است و خواندنِ نماز مغرب را با پنهان شدنِ قرص خورشید جایز بدانیم، وجه مجاز در آن بیشتر قابل درک و نیکوتر است.

همچنین اگر بگوییم که دو طرف روز داخل در شب است، «زُلفاً من اللیل» مشتمل بر تکرار خواهد بود و یا به تخصیص­های زیادی نیاز خواهد داشت، که هر دو بر خلاف اصل است، خواه «زُلَف» به ساعات نزدیک به روز تفسیر شود و چه به نزدیکی. خلاصه اینکه شایسته نیست شخصِ زبان دان در اینکه متبادر از «دو طرفِ روز» - که در مقابل «زُلَف اللیل» قرار گرفته - زمانی است که جزء روز می باشد، تردید نماید.

نیشابوری در تفسیر خود می گوید: این دو طرَف «غُدوه» (یعنی اوّل فجر) و «عشیه» (که ظهر و عصر هم جزء آن می باشد) است. و گفته شده که «دو طرف روز» فقط شامل نماز صبح و نماز عصر می گردد. بعد ادامه می دهد: طرف اولِ روز از نظر شرعی طلوع صبح صادق است.

مرحوم ابن ادریس در السرائر ضمن استدلال به این آیه می گوید: طَرَف یک چیز، قسمتِ نزدیک به پایانِ آن چیز را گویند، و این سخن تنها با نظر کسانی مطابق است که گفته اند وقت نماز عصر تا نزدیک غروب خورشید ادامه دارد، زیرا رسیدنِ سایه شاخص به اندازه خودش یا به دو برابر طول خودش، نزدیک به وسط است، و نزدیک به پایان و انتها نیست، و کسانی که آیه را حمل بر نماز صبح و مغرب کرده اند سخنشان بی معناست، زیرا مغرب، انتهای روز به شمار نمی آید، بلکه ابتدای شب است.

رازی در تفسیر این آیه گوید: آراء و نظرها در تفسیر دو طرف روز بسیار است، و بهترینشان این است که نمازهای ابتدا و انتهای روز، صبح و عصر هستند، زیرا یک طرف روز طلوع خورشید، و طرف دیگر، غروب آن می باشد. بنابراین طرف اول، نماز صبح است و طرف دوم نمی تواند نماز مغرب باشد، زیرا مغرب جزء قسمت دوم عبارت یعنی «زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ» است، پس طرف دوم روز تنها نماز عصر می تواند باشد.

بنابراین، آیه فوق بر نظر ابوحنیفه دلالت دارد که گفته: بهتر است نماز صبح را وقتی بخوانند که هوا روشن شده باشد و بهتر است نماز عصر را به تأخیر اندازند، زیرا ظاهر آیه دلالت بر وجوب

ص: 86

و یمکن أن تکون النکتة فی التجوز الحث علی المبادرة إلی صلاة المغرب فی أول اللیل و لو قلنا بأن ما بین غیبوبة القرص إلی ذهاب الحمرة داخل فی النهار و جوزنا الصلاة بغیبوبة القرص یکون التجوز فیه أقرب و أحسن.

و أیضا لو قلنا بأن طرفی النهار داخل فی اللیل یکون زلفا من اللیل مشتملا علی تکرار أو یرتکب فیه تخصیصات کثیرة و هما خلاف الأصل سواء فسر الزلف بالساعات القریبة من الیوم أو بالقرب و بالجملة لا ینبغی أن یریب عارف باللسان فی أن المتبادر من طَرَفَیِ النَّهارِ المقابل لزلف اللیل کونهما من النهار.

قال النیسابوری فی تفسیره الطرفان الغدوة و هی الفجر و العشیة و فیها الظهر و العصر و قیل إن طرفی النهار لا یشمل إلا الفجر و العصر ثم قال الطرف الأول للنهار فی الشرع هو طلوع الصبح الصادق.

و قال ابن إدریس رحمه الله فی السرائر فی الاستدلال بهذه الآیة طرف الشی ء ما یقرب من نهایته و لا یلیق ذلک إلا بقول من قال وقت العصر ممتد إلی قرب غروب الشمس لأن مصیر ظل کل شی ء مثله أو مثلیه یقرب من الوسط و لا یقرب من الغایة و النهایة و لا معنی لقول من حمل الآیة علی الفجر و المغرب لأن المغرب لیس هی طرف النهار و إنما هی فی طرف اللیل.

قال الرازی فی تفسیر هذه الآیة کثرت المذاهب فی تفسیر طرفی النهار و الأقرب أن الصلاة التی تقام فی طرفی النهار هما الفجر و العصر و ذلک لأن أحد طرفی النهار طلوع الشمس و الطرف الثانی منه غروبها فالطرف الأول هو صلاة الفجر و الطرف الثانی لا یجوز أن یکون صلاة المغرب لأنها داخلة تحت قوله تعالی وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ فوجب حمل الطرف الثانی علی صلاة العصر.

إذا عرفت هذا کانت الآیة دلیلا علی قول أبی حنیفة فی أن التنویر بالفجر أفضل و أن تأخیر العصر أفضل و ذلک لأن ظاهر هذه الآیة یدل علی وجوب

ص: 86

اقامه نماز در دو طرف روز دارد، و وقتی که دو طرف روز، اولین زمانِ طلوع خورشید و اولین زمان غروب خورشید است و همه امّت اجماع دارند که نماز خواندن بدون عذر در آن وقت غیرمشروع می باشد، پس عمل به ظاهر آیه امکان پذیر نخواهد بود و واجب است آن را حمل بر مجاز کنیم، یعنی بگوییم مقصود این است که نماز در وقتِ نزدیک به دو طرف روز بخوان، زیرا آنچه به شیئی نزدیک است می تواند نام آن شیء را بگیرد، و در این صورت هر وقتی نزدیکتر به طلوع خورشید و غروب آن باشد به ظاهر لفظ نزدیکتر است، و اقامه نماز صبح هنگام روشن شدن هوا به وقت طلوع نزدیکتر است از اینکه هنگام تاریکی نماز اقامه شود. و همچنین است اقامه نماز عصر؛ یعنی وقتی طول سایه شاخص به دو برابر خودش می رسد به وقت غروب نزدیکتر از زمانی است که طول سایه برابر با طول شاخص باشد. و مجاز هرچه به حقیقت نزدیکتر باشد، حمل لفظ بر آن بهتر است. پس معلوم شد که ظاهر این آیه، نظر ابوحنیفه را در این دو مسئله تقویت می کند. پایان کلام رازی.

با توجه به توضیحاتی که ما آوردیم، سستی و قصور سخن فوق ظاهر و آشکار است، و تمامی این تکلّف­هایی که ایشان در بحث وارد کرده است، نظر ما را تأیید می کند، زیرا بنای تمام آن صحبت­ها بر این است که ایشان فاصله زمانی میان طلوع فجر و طلوع خورشید را خارج از روز می داند، و اگر آن را داخل در روز می دانست - چنانچه ظاهر آیه هم همین است - نیازی به این سخنان نبود.

امّا توهّم ایشان که گمان کرده «طرَف» به جزء غیر قابل تقسیم یا کوچکی گویند که پایان هر چیز است و منشأ این پندار، قیاس زمان با سطح و خط و نقطه بوده است، کاملاً نادرست می باشد، زیرا «غداة» و «عَشی» را دو طرف روز گویند، و این بازه زمانی را اگر به دو نیم کنیم، نیمه اول، یک طرف و نیمه دوم، طرف دیگر است؛ لذا مثلاً ممکن است بگویند «طَرَفِ پارچه را بگیر» یا «طَرَفِ چوب را بگیر» و مقصود از طرَف، تَهِ آن نباشد، بنابراین ظاهراً مقصود از طرفِ اول، زمانِ بین الطلوعین، و مقصود از طرف دیگر، یا عصر یا ظهر است تا آخر روز یا مغرب، که اگر تا مغرب باشد بصورت مجاز خواهد بود، به خاطر همان نکته ای که پیشتر ذکر کردیم؛ چنانچه بیضاوی و زمخشری گفته اند: دو طرف روز، پگاه و شامگاه آن را گویند، هرچند بیضاوی در ادامه می گوید: نماز «غداة» نماز صبح است، زیرا از همه نمازها به اول روز نزدیکتر است؛ و در این قول از امامِ خود - رازی - تبعیت نموده است.

مرحوم طبرسی گوید: از ابن عباس

ص: 87

إقامة الصلاة فی طرفی النهار و بینا أن طرفی النهار هو الزمان الأول لطلوع الشمس و الزمان الأول لغروبها و أجمعت الأمة علی أن إقامة الصلاة فی ذلک الوقت من غیر ضرورة غیر مشروعة فقد تعذر العمل بظاهر هذه الآیة فوجب حمله علی المجاز و هو أن یکون المراد أقم الصلاة فی الوقت الذی یقرب من طرفی النهار لأن ما یقرب من الشی ء یجوز أن یطلق علیه اسمه و إذا کان

کذلک فکل وقت کان أقرب إلی طلوع الشمس و إلی غروبها کان أقرب إلی ظاهر اللفظ و إقامة صلاة الفجر عند التنویر أقرب إلی وقت الطلوع من إقامتها عند التغلیس و کذلک إقامة صلاة العصر عند ما یصیر ظل کل شی ء مثلیه أقرب إلی وقت الغروب من إقامتها عند ما یصیر ظل کل شی ء مثله و المجاز ما کان أقرب إلی الحقیقة کان حمل اللفظ علیه أولی فظهر أن ظاهر هذه الآیة یقوی قول أبی حنیفة فی هاتین المسألتین انتهی کلامه.

و قد ظهر بما قررنا ما فیه من الوهن و القصور و کل هذه التکلفات التی ارتکبه مؤید لما اخترناه فإن بناء جمیع ذلک علی أنه جعل ما بین طلوع الفجر و طلوع الشمس خارجا من النهار و لو جعله داخلا کما هو ظاهر الآیة لم یحتج إلی شی ء من ذلک.

و أما ما توهمه من کون الطرف الجزء الغیر المنقسم أو الصغیر الذی هو نهایة الشی ء قیاسا علی ما أنس به من السطح و الخط و النقطة فلیس کذلک إذ یقال للغداة و العشی طرفا الیوم و للنصف الأول و النصف الأخیر الطرف الأول و الطرف الآخر و یقال خذ طرف الثوب و طرف الخشب و لا یراد به الجزء الأخیر فالظاهر أن المراد بالطرف الأول ما بین الطلوعین و بالطرف الآخر إما العصر أو الظهر إلی آخر الیوم أو المغرب تجوزا للنکتة التی ذکرناها کما قال البیضاوی و الزمخشری طرفی النهار غدوه و عشیته و إن قال البیضاوی بعد ذلک صلاة الغداة صلاة الصبح لأنها أقرب الصلوات من أول النهار و تبع فی ذلک إمامه الرازی.

و قال الطبرسی رحمه الله أراد بطرفی النهار صلاة الفجر و المغرب عن ابن عباس

ص: 87

و ابن زید نقل شده که گفته اند مقصود از دو طرفِ روز، نماز صبح و نماز مغرب است، و بنا به نظر مجاهد، ضحاک، محمد بن کعب و حسن نماز صبح و ظهر و عصر است، زیرا دو طرف یک چیز جزء آن چیز هستند، امّا نماز مغرب جزء روز نیست. و بنا به قولی، مقصود از دوطرف روز، نماز صبح و نماز عصر می باشد. پایان کلام مرحوم طبرسی.

این سخن دلالت بر آن دارد که نزد این افراد هیچ تردیدی در روزانه بودن نماز صبح وجود نداشته و برایشان مسلّم بوده است.

آیه سوم: «سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ»(1){[آن شب] تا دم صبح صلح و سلام است} می باشد که از سیاق تمام سوره از اول تا آخر پیداست که در بیان فضیلت شب قدر نازل شده و غرض از آیه مذکور فراگیریِ سلامت و عافیت یا سلام و تحیت بر تمامِ آن شب است؛ پس اگر زمان بین الطلوعین داخل در شب باشد، دلیلی برای خارج کردن آن از این فضیلت وجود ندارد، بخصوص پس از استعمال ضمیر «هی» که به شب برمی گردد؛ علاوه بر روایات بسیاری که خواهد آمد و همگی دلالت دارند بر اینکه وقت اعمال مربوط به شب قدر، مانند احیا و غسل و غیره تا فجر به پایان می رسد، و به بعد از فجر تعلق ندارد.

تأییدِ این سخن آن است که رازی علاوه بر اینکه در چند جا به دخول زمانِ بین الطلوعین در شب تصریح نموده است، در اینجا آن را خارج از شب قرار داده تا سخن، تناسب پیدا کند و نظام کلام کامل گردد. او گفته است: «... و ششم: از اول شب تا طلوع فجر در عبادت سالم است، و هر جزء از آن شب، بهتر از هزار ماه می باشد، و این شب مثل شب­های دیگر نیست که مستحب است ثلث اول شب را به واجبات، و نیمی را به عبادت و سحر را به دعا تخصیص دهد، بلکه تمامی اوقات و اجزای شب قدر، با هم مساوی هستند .

مرحوم طبرسی گفته است: این آیه یعنی در شب قدر تا آخرش سلامتی از شرها و بلاها و آفات شیطان است. آنگا ادامه می دهد: خداوند فرموده است «سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ» یعنی سلامت و برکت و فضیلت تا وقت طلوع فجر ادامه دارد، و این خصوصیت تنها در یک ساعتِ آن نیست، بلکه در تمام این شب سلامت و برکت است.

آیه چهارم: «وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ * وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ»(2). {و سوگند به شامگاه چون پشت کند، و سوگند به بامداد چون آشکار شود} ظاهر آیه این است که خداوند به یک وقت قسم می خورد که همان «پشت کردن شب و دمیدن صبح» است، با اینکه آمدن این دو جمله در کنار هم نشانگر آن است که صبح جزء شب نیست. و مرحوم طبرسی گوید: به شب قسم خورده زمانی که رفته است،

ص: 88


1- . قدر / 5
2- . مدّثر / 33 و 34

و ابن زید و قیل الغداة و الظهر و العصر و به قال مجاهد و الضحاک و محمد بن کعب و الحسن قالوا لأن طرفی الشی ء من الشی ء و صلاة المغرب لیست من النهار و قیل أراد بطرفی النهار صلاة الفجر و صلاة العصر انتهی.

و هذا یدل علی أن کون وقت صلاة الفجر من النهار کان مسلما عندهم.

الثالثة قوله تعالی سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ فإنه ظاهر من سیاق هذه السورة من أولها إلی آخرها أنها نزلت لبیان فضیلة تلک اللیلة و أن الغرض من تلک الآیة شمول السلامة و العافیة أو السلام و التحیة لجمیع تلک اللیلة فلو کان ما بین الطلوعین داخلا فی اللیل لم یکن لإخراجه من هذه الفضیلة وجه لا سیما مع قوله هی الراجعة إلی اللیلة مع ما سیأتی من الأخبار الکثیرة الدالة علی أن الأعمال المتعلقة بلیلة القدر من الإحیاء و الغسل و غیرهما ینتهی إلی الفجر و لا تتعلق بما بعده.

و یؤیده أن الرازی مع تصریحه فی مواضع بدخوله فی اللیل جعله هنا خارجا لیستقیم الکلام و یکمل النظام حیث قال و سادسها من أولها إلی طلوع الفجر سالمة فی العبادة کل واحدة من أجزائها خیر من ألف شهر لیست کسائر اللیالی یستحب للفرض الثلث الأول و للعبادة النصف و الدعاء السحر بل هی متساویة الأوقات و الأجزاء.

و قال الطبرسی رحمه الله أی هذه اللیلة إلی آخرها سلامة من الشرور و البلایا و آفات الشیطان، ثم قال سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ أی السلامة و البرکة و الفضیلة تمتد إلی وقت طلوع الفجر و لا یکون فی ساعة منها فحسب بل یکون فی جمیعها.

الرابعة قوله تعالی وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ(1) فإن الظاهر أنه أقسم بوقت واحد هو إدبار اللیل و إسفار الصبح مع أن ظاهر المقابلة عدم کون الصبح من اللیل و قال الطبرسی رحمه الله أقسم باللیل إذا ولی و ذهب و

ص: 88


1- 1. المدّثّر: 34.

و گفته شده که «دَب-َر» برای کسی به کار می رود که بعد از دیگری آمده باشد، و «اَدبَرَ» زمانی به کار می رود که شخصی پشت کرده و دارد می رود، بنابراین معنای «اذا دبر» این است که اگر شب در پی روز آمد و در «إذ أدبر» وقتی است که شب رفته و صبح پشت آن آمده باشد.

آیه پنجم: «وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ * وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ»(1) {سوگند به شب چون پشت گرداند، سوگند به صبح چون دمیدن گیرد} با تقریب دو وجهی که در توضیح آیه پیشین ذکر شد. رازی گوید: اهل لغت گفته اند: «عسعس» از واژه هایی است که معانیِ متضاد دارد، مثلاً وقتی می گویند «عَسعَسَ اللیلُ» هم به معنای آمدنِ شب است و هم به معنای رفتنِ شب. و در استعمال آن به معنای رفتن، این بیت را از قول عجاج گفته اند:

حتّی اذا الصبح لها تنفّسا و انجاب عنها لیلها و عسعسا

- تا اینکه صبح برایش دمید و شب آن را زایید و رفت .

اما برخی گفته اند: یعنی شب آمد، زیرا بنابراین تقدیر، قسَم بر آمدن شب در «إِذا عَسْعَسَ» و به رفتن آن در «وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ» واقع می گردد. و بعضی گفته اند: «وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ» اشاره به تکامل طلوع صبح دارد، پس تکرار صورت نگرفته است. پایان.

پس معلوم شد که عجاج و رازی هم آیه را مثل ما فهمیده و «اِدبار» شب و صبح را متلازم و بلکه مترادف هم دانسته اند.

واحدی در تفسیر خود الوسیط می گوید: «وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ» یعنی نور صبح امتداد یافت تا روز شد. طبرسی رحمه الله هم همین را گفته است.

آیه ششم: «قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُهُ بَیاتاً أَوْ نَهاراً ما ذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ»(2). {بگو به من خبر دهید اگر عذاب او شب یا روز به شما دررسد بزهکاران چه چیزی از آن به شتاب می خواهند} راغب اصفهانی با این آیه استدلال کرده است که «النهار» در شرع اسم است برای بین طلوع خورشید تا غروب آن، و می گوید: «باتَ فلانٌ یفعل کذا» برای کاری وضع شده که در شب انجام می شود، مانند «ظل» که برای کار انجام شده در روز استعمال می گردد.

می­گویم: این سخن قابل قبول نیست تا زمانی که آنچه در ضمن روایات و اقوال علما خواهیم آورد به آن ضمیمه گردد. در ضمن روایات و اقوال علما «تبییت» بر زمانی اطلاق شده که پایان آن طلوع فجر است، چنانچه در «تبییت شوهر نزد همسری که نوبت شب خوابی اوست» و «بیتوته در مشعر و منی و مکّه» ذکر کرده اند، و روایات بسیاری در باب آن خواهد آمد. همچنین در مورد «تبییت نیت روزه» مقصودشان چیزی نیست جز نیّت پیش از فجر. در «النهایة» می فرماید:

ص: 89


1- . تکویر / 17 و 18
2- . یونس / 50

قیل دبر إذا جاء بعد غیره و أدبر إذا ولی مدبرا فعلی هذا یکون المعنی فی إذا دبر إذا جاء اللیل فی أثر النهار و فی إذ أدبر إذا ولی اللیل فجاء الصبح عقیبه.

الخامسة قوله تعالی وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ- وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ (1) بتقریب ما مر فی الآیة السابقة علی الوجهین قال الرازی ذکر أهل اللغة أن عسعس من الأضداد یقال عسعس اللیل إذا أقبل و عسعس إذا أدبر و أنشدوا فی ورودها بمعنی أدبر قول العجاج:

حتی إذا الصبح لها تنفسا***و انجاب عنها لیلها و عسعسا

ثم منهم من قال المراد هنا أقبل اللیل لأن علی هذا التقدیر یکون القسم واقعا بإقبال اللیل و هو قوله إِذا عَسْعَسَ و بإدباره و هو قوله وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ و منهم من قال قوله وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ إشارة إلی تکامل طلوع الصبح فلا یکون تکرارا انتهی فظهر أن العجاج و الرازی أیضا فهما الآیة کما فهمنا و جعلا إدبار اللیل و الصبح متلازمین بل مترادفین.

و قال الواحدی فی تفسیره الوسیط قوله وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ أی امتد ضوؤه حتی یصیر نهارا و نحوه قال الطبرسی رحمه الله.

السادسة قوله سبحانه قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُهُ بَیاتاً أَوْ نَهاراً ما ذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ (2) استدل بها الراغب الأصفهانی علی أن النهار فی الشرع اسم لما بین طلوع الصبح إلی غروب الشمس و قال بات فلان یفعل کذا موضوعة لما یفعل باللیل کظل لما یفعل بالنهار.

أقول:

لا یتم ذلک إلا بضم ما سیأتی فی ضمن الأخبار و أقوال العلماء من إطلاق التبییت علی الزمان الذی نهایته طلوع الفجر کما ذکروا فی تبییت الزوج عند ذات النوبة و البیتوتة بالمشعر و منی و مکة و سیأتی الأخبار الکثیرة فی ذلک و ذکروا تبییت نیة الصوم و لم یریدوا إلا النیة قبل الفجر قال فی النهایة فیه:

ص: 89


1- 1. التکویر: 18.
2- 2. یونس: 50.

کسی که برای روزه «تبییت» نکند روزه ندارد، یعنی باید از شب قبل نیت داشته باشد.

خلاصه آنکه آیه مذکور بر این دلالت دارد که «بیات» مقابل «نهار» است، چنانچه همه اهل لغت و تفسیر نیز تصریح نموده اند. و در بعضی موارد شرعی آمده است که پایانِ بیتوته، طلوع فجر است که پایان شب نیز می باشد. همانطور که در کافی به سند معتبر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: پس از کوچ اول، اگر شب شد در منی بمان و نباید تا صبح از آنجا بیرون بروی.(1)

به زودی روایات بسیاری در این مورد خواهد آمد که استدلال به آنها با کمک آیه مذکور و امثال آن، بی اشکال و قطعی خواهد بود.

هفتم: آیات روزه، یعنی: «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ * أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ» و آیه: «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ»(2) و «أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلی نِسائِکُمْ»(3) {در شبهای روزه همخوابگی با زنانتان بر شما حلال گردیده است}و توضیح شب در آیه «حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ...

ص: 90


1- . الکافی 4 : 521
2- . بقره / 183 و 184. متن آیات به این صورت است: «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ * أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ» {ای کسانی که ایمان آورده اید روزه بر شما مقرر شده است همان گونه که بر کسانی که پیش از شما [بودند] مقرر شده بود باشد که پرهیزگاری کنید، [روزه در] روزهای معدودی [بر شما مقرر شده است] [ولی] هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد [به همان شماره] تعدادی از روزهای دیگر [را روزه بدارد]} روزه واجب که در این آیه بیان شده است، از مغرب تا مغرب روز بعد می باشد، چنانچه بر دیگر امّتها از جمله یهود واجب بوده است. مؤمنان می دیدند و می شنیدند که آنها از مغرب امروز تا مغرب فردا از خوردن و آشامیدن و جماع خودداری می کردند، از این رو خداوند فرمود: «کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ»؛ و در آیات «أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ» و «فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ» مجاز نیامده است، زیرا «الیوم» بر مجموعه یک شبانه روز اطلاق می شود؛ بنابراین آیات مذکور ربطی به بحث و تحقیقی که مؤلف برای تحقیق معنای «النهار» در صدد آن هستند ندارد.
3- . همان / 187

لا صیام لمن لم یبیّت الصیام أی ینویه من اللیل.

و الحاصل أن الآیة تدل علی أن البیات مقابل النهار کما صرح به جمیع أهل اللغة و التفسیر و قد ورد فی موارد الشرع أن منتهی البیتوتة طلوع الفجر فهو نهایة اللیل أیضا کما روی فی الکافی بسند معتبر عن أبی عبد الله علیه السلام قال إذا جاء اللیل بعد النفر الأول فبت بمنی لیس لک أن تخرج منها حتی تصبح (1).

و ستأتی أخبار کثیرة فی ذلک یتم الاستدلال بها بمعونة تلک الآیة و أمثالها.

السابعة آیات الصیام من قوله تعالی لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ- أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ (2) و قوله فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ(3) و قوله أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلی نِسائِکُمْ (4) ثم بیان اللیلة بقوله حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ إلی قوله

ص: 90


1- 1. الکافی ج 4 ص 521.
2- 2. البقرة: 183- 184، و لفظ الآیات هکذا:« یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ» و الصیام المفروض فی هذه الآیة هو الصوم و الامساک من المغرب الی المغرب کما هو المفروض علی سائر الأمم، و منهم الیهود و قد کانوا بمرأی المؤمنین و مسمعهم: یصومون من الاکل و الشرب و الجماع من المغرب الی المغرب، و لذلک قال عزّ و جلّ:« کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» و لا تجوز فی قوله تعالی« أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ» و قوله تعالی:« فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ» لان الیوم یطلق علی مجموع النهار و اللیل و علی ذلک فلا تعلق للآیات بما کان المؤلّف العلامة بصدده من البحث فی تحقیق معنی النهار.
3- 3. البقرة: 183- 184، و لفظ الآیات هکذا:« یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ» و الصیام المفروض فی هذه الآیة هو الصوم و الامساک من المغرب الی المغرب کما هو المفروض علی سائر الأمم، و منهم الیهود و قد کانوا بمرأی المؤمنین و مسمعهم: یصومون من الاکل و الشرب و الجماع من المغرب الی المغرب، و لذلک قال عزّ و جلّ:« کَما کُتِبَ عَلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ» و لا تجوز فی قوله تعالی« أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ» و قوله تعالی:« فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ» لان الیوم یطلق علی مجموع النهار و اللیل و علی ذلک فلا تعلق للآیات بما کان المؤلّف العلامة بصدده من البحث فی تحقیق معنی النهار.
4- 4. البقرة: 187، و لا بأس بأن نتم بحث الآیة هاهنا لیکون القارئ علی بصیرة من ذلک فنقول: لما قال عزّ و جلّ« کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ» صار الصوم مکتوبا علیهم کالدین علی ما عرفت بیانه فی کتابة الصلاة:« إِنَّ الصَّلاةَ کانَتْ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ کِتاباً مَوْقُوتاً» فوجب علیهم الصوم فی ظرف معین، و ان فاتهم ذلک وجب علیهم قضاؤه، و ان فاتهم مدی عمرهم وجب علی ولیهم أن یصوم عنهم أو یستأجر من یصوم عنهم فلا یسقط الصوم عنهم أبدا، الا بالاداء. و لما قال عزّ و جلّ« أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ» و أطلقه علمنا أنّه لا بدّ و أن یکون تلک الایام متعینا من حیث التکلیف، و لا تعین فی أفراد الجموع غیر المتناهیة الا فی أقله، و هو الثلاثة مع أنّه القدر المتیقن من کل جمع، و قد کانت هذه الثلاثة أیّام متعینا فی کل شهر، و لذلک قال عزّ و جلّ:« فَمَنْ کانَ مِنْکُمْ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ» و لعلها هی أیّام العشر: بضم العین و فتح الشین- أعنی الیوم العاشر و الحادی عشر و الثانی عشر ثلاثة أیّام کما ورد به الروایة و هی أیّام التشریق. فالظاهر أن النبیّ صلّی اللّه علیه و آله و المؤمنین کانوا یصومون تلک الأیّام فریضة حتی نزلت« شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدیً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدی وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ وَ مَنْ کانَ مَرِیضاً أَوْ عَلی سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَیَّامٍ أُخَرَ» فصاموا تمام شهر رمضان: یصومون من الغروب الی الغروب، و انما یفطرون مرة واحدة بین المغربین قبل العشاء و نومه، لیتحقّق مفهوم« صوم الیوم» و لیستعد المکلف للصوم فی الیوم الآتی. و کانوا علی ذلک ما شاء اللّه حتّی جاء عام الخندق فعلم اللّه أنهم کانوا یختانون أنفسهم فتاب علیهم رحمة لهم و عفا عنهم و أنزل« أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلی نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَی اللَّیْلِ» فقوله عزّ و جلّ« وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ» یعنی التطهیر من الجنابة بالماء و ان أعوزه فبالتراب، و لذلک کانت الطهارة فرضا من أرکان الصوم لو أخل به الصائم عمدا أو جهلا أو نسیانا و سهوا کان صیامه باطلا و وجب علیه القضاء. و یستفاد من قوله تعالی« أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ» أن جواز الاکل و الشرب و الجماع ظرفه عامة اللیل، و أن اللیل تختتم بطلوع الفجر المعترض، و ما بعده مفتتح النهار، و لذلک قال:« ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَی اللَّیْلِ» فلو کان بعد الفجر الی طلوع قرص الشمس من اللیل أیضا لقال« ثم اتموا الصیام الی اللیل القابل» و هو واضح لمن تأمل صدر الآیة و ذیلها، و کفی بهذا دلیلا علی من قال أن ما بین الطلوعین معدود من اللیل. و معنی قوله عزّ و جلّ« حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ» الخ أن اللیل الذی جعله اللّه سباتا و سکنا بجعله مظلما، یختتم بطلوع الفجر إذا تبین لکم من نوره و شعاعه الخیط الابیض من الخیط الأسود، فحینئذ یقع کمال الابصار و یفتتح النهار کما أشار إلیه بقوله عزّ و جلّ« جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً لتبتغوا فیه من فضله». و أمّا ما قیل من أنّه شبه بیاض الفجر بالخیط، لان القدر الذی یحرم الإفطار من البیاض یشبه الخیط فیزول به مثله من السواد، و لا اعتبار بالانتشار أو قیل: شبه أول ما یبدو من الفجر المعترض فی الافق و ما یمتد معه من غبش اللیل بخیطین أبیض و أسود، و اکتفی ببیان الخیط الابیض بقوله« مِنَ الْفَجْرِ» عن بیاض الخیط الأسود، لدلالته علی کونه من اللیل، و بذلک خرجا عن الاستعارة الی التمثیل. ففیه أن الفجر الثانی علی ما أجمع علیه أهل الإسلام و اعتبروه میقاتا لحرمة الاکل و الشرب فی شهر رمضان، له من العظمة و البهاء و النباهة ما یرفعه أن یتشابه بالخیط الابیض التافه علی ما فیه من الدقة و البیاض الذی لا یؤبه به، فلا تشابه و لا تجانس بینها من حیث الحسن و البهاء و عظمة النور حتّی یشبه أحدهما بالآخر، و لو جاز التشبیه بینهما کان الفجر هو المشبه به لکون وجه الشبه فیه أقوی و أجلی و هو به أعرف و أشهر، لا أن یشبه الفجر فی حسنه و بهائه و نوره و سطوعه و انتشار ضیائه بالخیط الابیض، و هذا واضح لمن له أدنی دربة بأسالیب الکلام. هذا کله فی الخیط الابیض، و أمّا الخیط الأسود، فالامر فیه أوهن و أفظع حیث لا یری فی الافق شی ء یشبه بالخیط الأسود، لان أطباق السماء و أعنانها مملوء حینئذ ظلمة مطبقة، و الغبش الذی یتوهم فوق الفجر المعترض، فمع أنّه لا یشبه الخیط من حیث الدقة و العرض لیس تشبیهه بالخیط الأسود أولی من تشبیهه بالخیط الابیض لکونه ضیاء مختلطا بالظلام و نسبته الی البیاض و السواد سیان.

ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ» {تا رشته سپید بامداد از رشته سیاه [شب] بر شما نمودار شود سپس روزه را... به اتمام رسانید} که بر معنای «یوم» و هر آیه و روایتی که در باب صوم و با لفظ «یوم» آمده باشد دلالت دارد،

ص: 91

ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ فتدل علی معنی الیوم و کذا سائر ما ورد فی الصوم بلفظ الیوم

ص: 91

مانند آیه «فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِ»(1) و امثال آن، و اصل عدم نقل و مجاز و تخصیص است. در مورد «لیلة الصیام» نیز معلوم است که تقیید در آن برای تخصیص معنای

ص: 92


1- . همان / 196، مائده / 89، و در سوره مریم / 36 «إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا»

کقوله سبحانه فَصِیامُ ثَلاثَةِ أَیَّامٍ فِی الْحَجِ (1) و أمثاله و الأصل عدم النقل و التجوز و التخصیص و لیلة الصیام معلوم أن التقیید فیه لیس لتخصیص معنی

ص: 92


1- 1. البقرة: 196، المائدة: 89، و فی سورة مریم: 36:« إِنِّی نَذَرْتُ لِلرَّحْمنِ صَوْماً فَلَنْ أُکَلِّمَ الْیَوْمَ إِنْسِیًّا».

«لیله» نسبت به دیگر معانی آن نمی باشد بلکه به معنای شبی است که صبح پس از آن را با روزه شروع می کند.

و کاملاً معلوم و واضح است که «ثمّ» در عبارت «ثُمَّ أَتِمُّوا» برای تَراخی زمانی نیست، بلکه برای تراخی در رُتبه و اشاره به تفاوت حکم شب - یعنی اباحه - و حکم روز - یعنی وجوب إمساک - است، و چنین اطلاقهایی در قرآن شیوع دارد. معنای «ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ» این است که آن را بطور کامل و بدون نقص انجام دهید، مانند «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ»(1) {و برای خدا حج و عمره را به پایان رسانید}.

ممکن است گفته شود: از آنجا که خداوند متعال پیشتر به روزه امر فرموده و با عبارت «لَیْلَةَ الصِّیامِ» به آن اشاره کرده، دیگر احتیاجی نبود دوباره نسبت به روزه امر نماید، لذا در این مرتبه امر به اتمام و عدم نقص کرده است نه اصل روزه. و نیز ممکن است گفته شود: چون قبلاً جماع در شب را پس از تحریم برایشان مجاز فرموده بود و احتمال این توهّم می رفت که با ارتکاب جماع نقصی در روزه ایجاد گردد فرمود «ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ» که اشاره به کامل بودن چنین روزه ای دارد، مانند آیه «تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ»(2) {این ده [روز] تمام است}

این دو توجیه مناسب است و من کسی را ندیده ام که ایرادی به آن وارد کرده باشد، و مخفی نیست که این دو مجازگویی شایع که امثال آن در قرآن کریم بسیار است و متضمّن نکات بدیعی است که موجب حُسن و بلاغت کلام می گردد، بهتر از آن است که روز و شب را حمل بر مجاز و نقل معنایی کنیم.

کسی که به این آیه استدلال نموده که بین الطلوعین داخل در روز نیست، بدعت گذارده است، زیرا گفته است: لفظ «ثمّ» در حقیقت برای «تَراخی» (فاصله زمانی) استعمال می شود، و ظاهرِ لفظ «اِتمام» در «أتِمّوا» آن است که بعد از حاصل شدن بعضی از یک چیز باشد، و حتما باید برای نهایت مذکور در آیه، آغازی قرار داده شود که قرینه بر آن دلالت کند، و اَقرَب آن است که مبدأ قصد شده در کلام، اول روز باشد تا کلام در قوّت آن باشد که گفته شود: «آنگاه روزه را در زمانی کامل کنید که ابتدای آن از اول

ص: 93


1- . بقره / 196
2- . همان

اللیلة من سائر معانیها بل لمعنی اللیلة التی یصبح منها صائما.

و أما ثم فی قوله تعالی ثُمَّ أَتِمُّوا فمعلوم أنه لیس للتراخی الزمانی بل للتراخی الرتبی إشارة إلی بعد ما بین حکم اللیل من الإباحة و حکم النهار من وجوب الإمساک و هذا الإطلاق شائع فی القرآن ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ معناه افعلوه تاما کقوله تعالی وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ (1) و یمکن أن یقال لما أمر الله تعالی سابقا بالصیام و أشار إلیه بقوله لَیْلَةَ الصِّیامِ لم یکن یحتاج إلی الأمر بالصوم ثانیا

فلذا أمرهم بالإتمام و عدم النقص لا أصل الصیام أو یقال لما جوز لهم الجماع باللیل بعد التحریم و کان مظنة أن یتوهم أن بهذا الفعل یحصل نقص فی الصوم قال ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إیماء إلی أن هذا الصوم تام لکم کما ورد فی قوله تعالی تِلْکَ عَشَرَةٌ کامِلَةٌ(2).

و هذان وجهان وجیهان لم أر من تعرض لهما و لا یخفی أن ارتکاب هذین التجوزین الشائعین اللذین وردت أمثالهما فی الکتاب العزیز کثیرا مع اشتمالهما علی نکات بدیعة توجب حسن الکلام و بلاغته خیر من حمل الیوم و اللیلة علی المجاز و ارتکاب النقل.

و لقد أبدع من استدل بها علی أن ما بین طلوع الفجر إلی طلوع الشمس غیر داخل فی النهار حیث قال حقیقة استعمال لفظة ثم التراخی و ظاهر الإتمام أن یکون بعد حصول بعض الشی ء و لا بد أن یجعل للنهایة المذکورة فی الآیة مبدأ تدل القرینة علیه و الأقرب أن یکون المبدأ المنوی فی الکلام أول النهار حتی یکون الکلام فی قوة أن یقال ثم أتموا الصیام فی زمان مبتدإ من أول

ص: 93


1- 1. البقرة: 196، و الذی ظهر لی أن الفرق بین الاتمام و الاکمال أن الاتمام یعتبر من حیث الامتداد بأن یداوم علی الفعل حتّی یتم، بحیث إذا أخل بالمداومة و الاستمرار لاخل بالمقصود و لحقه النقصان، بخلاف الاکمال فانه یعتبر من حیث النتیجة، و لو بدفعات متناوبة، و لذلک قال عزّ و جلّ:« ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَی اللَّیْلِ» و قال فی مورد القضاء« وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ».
2- 2. البقرة: 196، و الذی ظهر لی أن الفرق بین الاتمام و الاکمال أن الاتمام یعتبر من حیث الامتداد بأن یداوم علی الفعل حتّی یتم، بحیث إذا أخل بالمداومة و الاستمرار لاخل بالمقصود و لحقه النقصان، بخلاف الاکمال فانه یعتبر من حیث النتیجة، و لو بدفعات متناوبة، و لذلک قال عزّ و جلّ:« ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَی اللَّیْلِ» و قال فی مورد القضاء« وَ لِتُکْمِلُوا الْعِدَّةَ».

روز بوده و به شب منتهی می گردد، و بتواند در کنار آیه «یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ» قرار گیرد. بنابراین در اینجا مقصود رخصت به خوردن از اول شب تا وقت «تبیین» بوده است. و هرگاه گفته شود: «سرت إلی آخر الکوفة» این گونه به ذهن متبادر می شود که از ابتدای آن تا آخرش رفته ام، و نمی توان مبدأ را زمان تبیین قرار داد، زیرا با معنای تراخیِ مستفاد از «ثُمّ» و ظاهرِ معنای «اِتمام» منافات دارد. همچنین، مبدأ نمی تواند بخشی از روز - بدون تعیین - و یا قسمت معینی از روز مثل نصف یا یک سوم و امثال آن باشد.

بنابراین می گوییم: اگر طلوع خورشید، آغاز روز و پایانِ شب باشد، اعتبار این معانی در آیه تقویت می شود، زیرا وقتی خداوند متعال رخصتِ خوردن را به اول شب تا وقت فجر اختصاص داده، این گونه فهمیده می شود که اِمساک در بقیه شب واجب است؛ آنگاه امر به اتمام امساک مذکور از ابتدای روز تا شب کرده، که معنای «ثمّ» و «اتمام» درست می شود و حُسن تعبیر و بیان به این صورت آشکار می گردد، برخلاف زمانی که اگر ابتدای روز فجر باشد، زیرا در این هنگام نه معنای «ثم» صحیح است و نه «اتمام»، مگر با عدول از ظاهر و زحمت و سختی. و حسن تعبیر به این وجه آشکار نمی­شود. پایان.

می­گویم: با توضیحاتی که ما دادیم، ریشه این سخن زده شد، و به این صورت، حُسن تقریر و نظم مطلب آشکار گردید، و ای کاش می دانستم چگونه این قبیل تکلّفات که کلام را به پنهان­کردن و معمّاپردازی می رساند، بهتر از حمل آن بر مجاز شایع در کلام بُلغاست؟! با این حال ما می گوییم بنابر توضیحاتی که آوردیم اصلاً نیازی به حمل بر مجاز هم نیست؛ و به بلاغت و طراوت کلام دست یافته ایم، چون می­گوییم: امر سابق، برای بیان شروع روزه کفایت می کرد که با «لَیْلَةَ الصِّیامِ» به آنها آگاهی داده، و تعیین جماع و خوردن و آشامیدن با «حتّی یتبیّن» نیز بر آن دلالت داشت - چنانچه قائلِ فاضلِ کلام بالا نیز فرموده - که انگار خداوند گفته است: بعد از آنکه روزه را به امر ما شروع کردید واجب است آن را تا شب ادامه دهید و کاملش کنید! پس دیگر چه نیازی به حمل بر مجاز

ص: 94

النهار منته إلی اللیل و یکون مکافیا لقوله تعالی یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ فإن المراد هنا ترخیص الأکل من أول اللیل إلی وقت التبیین و إذا قیل سرت إلی آخر الکوفة کان المتبادر منه سرت من أوله إلی آخره و لا یستقیم أن یجعل المبدأ زمان التبیین لمنافاته التراخی المستفاد من ثم و ظاهر معنی الإتمام و لا جزءا من النهار من غیر تعیین و لا جزءا معینا من النهار مثل النصف أو الثلث و أمثالهما.

و حینئذ نقول لو کان طلوع الشمس مبدأ النهار و منتهی اللیل استقام اعتبار هذه المعانی فی الآیة لأن الله تعالی لما خص الترخیص بأول اللیل إلی وقت الفجر ظهر منه وجوب الإمساک فی بقیة اللیل ثم أمر بإتمام الإمساک المذکور من أول النهار إلی اللیل فصح معنی ثم و الإتمام و ظهر حسن التعبیر بهذا النحو بخلاف ما لو کان مبدأ النهار الفجر إذ لا یصح حینئذ معنی ثم و لا الإتمام إلا بالعدول عن الظاهر و ارتکاب تکلف و لا یظهر حسن التعبیر بهذا الوجه انتهی.

أقول:

بما قررنا انهدم أساس هذا الکلام و ظهر بهذا الوجه حسن التقریر و النظام و لیت شعری کیف یکون ارتکاب مثل هذه التکلفات التی تخرج الکلام إلی التعمیة و الإلغاز أحسن من حمل الکلام علی المجاز الشائع فی کلام البلغاء علی أنا نقول علی ما قررنا لا حاجة لنا إلی ارتکاب المجاز أصلا و إنما ارتکبنا لبلاغة الکلام و طراوته إذ نقول لما کان الأمر السابق کافیا فی الشروع فی الصیام و قد نبههم علیه بقوله لَیْلَةَ الصِّیامِ (1) و تحدید الجماع و الأکل و الشرب بقوله حتی یتبین أیضا کان یدل علیه کما ذکره القائل الفاضل فکأنه قال بعد شروعکم فی الصیام بأمرنا یجب علیکم أن تتموه إلی اللیل فأی حاجة لنا إلی ارتکاب المجاز

ص: 94


1- 1. قد عرفت أن الصیام قبل نزول هذه الآیة کان مستوعبا للیل و النهار عامة و لذلک قال« أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ» و ظهور قوله تعالی« لَیْلَةَ الصِّیامِ» فی أن اللیل بتمامه ظرف لا حلال الرفث و الاکل و الشرب، أقوی دلالة من التشبث بأن ثمّ للتراخی الزمانی، و قد عرفت أیضا أنّه لو کان أول الصوم واقعا فی آخر اللیل الماضی، لقال« ثم أتموا الصیام الی اللیل القابل».

در «ثُمّ» یا «اِتمام» داریم؟! و چه جای درنگی بر این وجه است که اول روز، طلوع خورشید باشد و «ایام» در این مواضع، حمل بر مجاز گردد؟

و چه بسا آن مرحوم گمان برده که حتماً باید برای اِتمام، نقطه شروعی تعیین کرد، که این توهّمی فاسد است؛ زیرا وقتی می گوییم: «هرگاه کاری را شروع کردی آن را به پایان برسان!» نیازی نیست که شروعِ آن، حدّ و مرزِ معینی داشته باشد. و ادّعایی که ایشان کرده و گفته وقتی کسی می گوید «تا آخر کوفه رفتم» از سخن او متبادر می گردد که از اوّل کوفه راه افتاده بوده، قابل قبول نیست، بلکه در چنین جمله ای مبدأ حرکت فقط با قرینه­ها معلوم می شود.

مرحوم طبرسی در مجمع البیان می گوید: مقصود از «لیلة الصیام» شبی است که فردای آن روزه می گیرند. و در توضیح «حَتَّی یَتَبَیَّنَ» گفته است: یعنی تا زمانی که برایتان معلوم و روشن شود و کاملاً «نخ سفید» یعنی روز را از «نخ سیاه» یعنی شب تشخیص دهید؛ بنابراین ابتدای روز، طلوع فجر دوم است. و گفته اند: سفیدیِ فجر از سیاهیِ شب است؛ و نیز گفته اند: سفیدیِ اول روز، از سیاهیِ آخر شب است. پایان کلام طبرسی.(1)

رازی در توضیح «اُحِلَّ لَکُمْ...» گفته است: اقتضای این کلام آن است که «حلال بودن» در تمام شب حاصل باشد، زیرا «لیلة» به خاطر ظرفِ زمان بودن، منصوب شده است، که چنانچه شخص، تمام شب را به جماع می گذراند، «لیلة» فقط به عنوان ظرف برای آن می بود، وگرنه ظرفِ زمان برای جماع فقط بخشی از شب است نه تمام شب؛ بنابراین نَسخِ حکم با این لفظ صورت گرفته است، و عبارت بعد از آن یعنی از «کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّی یَتَبَیَّنَ» نقشِ تأکید برای این ناسخ را دارد. امّا کسی که می گوید از جمله «أُحِلَّ لَکُمْ...» فهمیده می شود که جماع در شب جایز است و این مقدار، اقتضای حصول نسخ به وسیله آن را ندارد، بنابراین ناسخ، جمله «وَ کُلُوا...» می باشد. پایان سخن وی. این دو فاضل از دو گروه - شیعه و سنی - شب و روز را در آن آیات چنان که مشاهده می­کنی، تفسیر کرده اند.

هشتم: آیه «وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ»(2) {و برخی از ساعات شب و حوالی روز را به نیایش پرداز} که قرار گرفتنِ «أطراف النهار» در مقابل «آناء اللیل» موجب می شود که آن را بر اطرافی حمل کنیم که جزء روز محسوب می شوند.

ص: 95


1- . مجمع البیان 2 : 280 و 281
2- . طه / 130

فی ثم أو الإتمام و أی توقف لهذا الوجه علی کون أول النهار طلوع الشمس و حمل الأیام فی المواضع علی المجاز.

و لعله قدس سره توهم أنه لا بد من تعیین مبدإ للإتمام و هو فاسد لأنا إذا قلنا إذا شرعت فی عمل فأتمه لا یلزم أن یکون للشروع حد معین و أما ادعاؤه أن المتبادر من قول القائل سرت إلی آخر الکوفة کون مبدإ السیر أوله غیر مسلم بل یفهم مبدأ السیر بالقرائن.

و قال الطبرسی رحمه الله فی المجمع المراد بلیلة الصیام اللیلة التی یکون فی غدها الصوم (1) و قال فی قوله سبحانه حَتَّی یَتَبَیَّنَ أی یظهر و یتمیز لَکُمْ علی التحقیق الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ أی النهار من اللیل فأول النهار طلوع الفجر الثانی و قیل بیاض الفجر من سواد اللیل و قیل بیاض أول النهار من سواد آخر اللیل انتهی (2).

و قال الرازی فی قوله تعالی أُحِلَّ لَکُمْ الآیة هذا یقتضی حصول هذا الحل فی جمیع اللیل لأن لیلة نصب علی الظرف و إنما یکون اللیل ظرفا للرفث لو کان اللیل کله مشغولا به و إلا لکان ظرف ذلک الرفث بعض اللیل لا کله فعلی هذا النسخ حصل بهذا اللفظ و أما الذی بعده من قوله کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّی یَتَبَیَّنَ فذاک یکون کالتأکید لهذا الناسخ و أما الذی یقول إن قوله أُحِلَّ لَکُمْ إلخ یفید حل الرفث فی اللیل فهذا القدر لا یقتضی حصول النسخ به فیکون الناسخ قوله وَ کُلُوا انتهی فهذان الفاضلان من الفریقین فسرا اللیل و النهار فی تلک الآیات بما تری.

الثامنة قوله تعالی وَ مِنْ آناءِ اللَّیْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ(3) فإن مقابلة أطراف النهار بآناء اللیل توجب حمله علی الأطراف الداخلة

ص: 95


1- 1. قد عرفت أن التعبیر بلیلة الصیام علی حقیقته، و لا وجه لهذا التأویل.
2- 2. مجمع البیان ج 2 ص 280 و 281 و ما بین العلامتین إضافة من المصدر.
3- 3. طه: 13.

و بنابر مشهور، که تسبیح را بر نماز حمل کرده اند، در طرف ابتدای روز فقط نماز صبح می باشد، پس وقت آن داخل در روز است. و چه بسا جمع شود، و این جمع به اعتبار وقت ظهر و عصر یا اِجزاء دو وقت نماز صبح و عصر باشد، و شاید قول اول، اظهر باشد، که پیشتر در مورد آن صحبت شد.

نهم: آیه «قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلاً * نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلاً... إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلاً * إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَوِیلاً»(1) { به پا خیز شب را مگر اندکی، نیمی از شب یا اندکی از آن را بکاه... قطعا برخاستن شب رنجش بیشتر و گفتار [در آن هنگام] راستین تر است، [و] تو را در روز آمد و شدی دراز است}. تردید در این روا نیست که «لیل» در این آیه و کلام مفسّران، که قیام و عبادت در آن واجب بوده و بعد نسخ شده، مدت زمانی است که پایان آن طلوع فجر بوده، و نصف و دوسوم و یک سوم، نسبت به شب به همین معنا است. و هر کس به روایات و اقوال بیان شده در این مورد مراجعه کند، برایش شکی در آنچه ما گفتیم باقی نخواهد ماند. همچنین در مورد جمله «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ» از روایات و کلام مفسّران معلوم می شود که شأن نزولش در نماز شب است، و وقت آن تا طلوع فجر می باشد.

طبرسی رحمه الله(2) گفته است: از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت شده که فرمودند: «ناشئة اللیل» یعنی بیداری در آخر شب تا نماز شب است .

در این مورد روایاتی در باب نماز شب خواهد آمد.

دهم: آیه «فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ... إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ»(3) { پس پاسی از شب گذشته خانواده ات را حرکت ده... بی گمان وعده گاه آنان صبح است مگر صبح نزدیک نیست}. رازی در تفسیر خود گوید: قطعه ای از شب، یعنی بخشی از شب، و این مانند بخشی از شب است که مقصود این است که شبانه از شهر بیرون روید تا هنگام نزول عذاب که موعدش صبح است، در شهر نباشید. نافع بن ازرق به عبدالله بن عباس گفته است: آیه «بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ» را برایم توضیح بده. ابن عباس گفت: آن آخر شب یعنی سحر است. و روایت شده که وقتی فرشتگان به لوط گفتند «إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ»، لوط گفت: می خواهم عذاب زودتر از این بیاید، بلکه همین لحظه، و آنها گفتند «آیا صبح نزدیک نیست؟!». مفسران گفته اند: وقتی لوط علیه السلام

ص: 96


1- . مزّمّل / 1- 7
2- . مجمع البیان 10 : 378
3- . هود / 81

و علی ما هو المشهور من حمل التسبیح علی الصلاة لیس فی الطرف الأول من الیوم إلا صلاة الفجر فیکون وقته داخلا فی النهار و لعل الجمع باعتبار وقت الظهر و العصر أو إجزاء وقتی صلاة الفجر و العصر و لعل الأول أظهر و قد مر الکلام فیها.

التاسعة قوله تعالی قُمِ اللَّیْلَ إِلَّا قَلِیلًا نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَلِیلًا إلی قوله إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلًا- إِنَّ لَکَ فِی النَّهارِ سَبْحاً طَوِیلًا(1) فإنه لا ینبغی أن یرتاب فی أن اللیل المذکور فی الآیة و ما ذکره المفسرون أنه کان قیامه واجبا ثم نسخ هو الذی منتهاه طلوع الفجر و أن النصف و الثلثین و الثلث إنما هی بالنسبة إلی اللیل بهذا المعنی و من راجع الأخبار و الأقوال الواردة فی ذلک لا یبقی له ریب فیما ذکرنا و کذا قوله تعالی إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ فإنه قد ظهر من الأخبار و أقوال المفسرین أنه نزل فی صلاة اللیل و وقتها إلی طلوع الفجر.

و قال الطبرسی رحمه الله (2)

و المروی عن أبی جعفر و أبی عبد الله علیه السلام أنهما قالا هی القیام فی آخر اللیل إلی صلاة اللیل.

و سیأتی بعض الأخبار فی ذلک فی باب صلاة اللیل.

العاشرة قوله سبحانه فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ إلی قوله إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَ لَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ (3) قال الرازی القطع من اللیل بعضه و هو مثل القطعة یرید أخرجوا لیلا لتسبقوا نزول العذاب الذی موعده الصبح قال نافع بن الأزرق لعبد الله بن عباس أخبرنی عن قول الله بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ قال هو آخر اللیل سحر و روی أنهم لما قالوا للوط إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ قال أرید أعجل من ذلک بل الساعة فقالوا أ لیس الصبح بقریب قال المفسرون إن لوطا علیه السلام لما سمع

ص: 96


1- 1. المزّمّل: 1- 7.
2- 2. مجمع البیان ج 10 ص 378.
3- 3. هود: 81.

این سخن را شنید، خانواده خود را شبانه از شهر بیرون برد. پایان. او در جای دیگری می گوید: «قِطَع» در آخر شب است، گفت: در را باز کن و ستارگان را ببین که چقدر از شب مانده است! ظاهر این آیه و آیه «نَجَّیْناهُمْ بِسَحَرٍ»(1){در سحرگاهشان رهانیدیم} و نیز « وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً عَذابٌ مُسْتَقِرٌّ»(2) {و به راستی که سپیده دم عذابی پیگیر به سر وقت آنان آمد} و کلام مفسران این است که نجات خانواده لوط علیه السلام در شب، و عذاب قومش در روز بعد از فجر بوده است، که برخی از سخنان مفسران در مورد آن قبلاً ذکر شد.

یازدهم: «وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ * وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ»(3) { و در حقیقت شما بر آنان صبحگاهان، و شامگاهان می گذرید آیا به فکر فرو نمی روید}. خداوند سبحان در این آیه شب را در مقابل صبح قرار داده است، یعنی ما بعدِ صبح جزء شب نیست. طبرسی رحمه الله گفته است: یعنی در رفتن و آمدنتان به شام، از منزلهای آنها و روستایشان در روز و شب عبور می کنید. بیضاوی گفته است: «مصبحین» یعنی در حالی که وارد صبح شده اید، و «باللیل» یعنی عصر یا شبانه روز. رازی گوید: زیرا آن قوم به شام سفر می کردند، و مسافر بیشتر شبانه و در اول روز سیر می نماید؛ به همین سبب خداوند تعالی این دو وقت را معین فرموده است. پایان نقل قول.

واحدی در تفسیر خود «الوسیط» گفته است: «مُصبحین» یعنی روزانه. پس معلوم شد که مفسّران هم، طبق برداشت ما از آیه فهمیده اند.

دوازدهم: آیه «وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»(4) {و جماعتی از اهل کتاب گفتند در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد ایمان بیاورید و در پایان [روز] انکار کنید شاید آنان [از اسلام] برگردند} که در بسیاری از روایات، «ایمان» در ابتدای روز به نماز در اول روز تفسیر شده که بی تردید، نماز صبح است.

چنانچه علی بن ابراهیم(5) از ابوالجارود از امام باقر علیه السلام روایت کرده که فرمود: وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله به مدینه آمد و به سمت بیت المقدس نماز می خواند؛ یهودیان از این امر تعجب کردند، پس وقتی خداوند پیامبر را از جهت بیت المقدس به سمت مسجد الحرام گرداند، یهودیان نگران شدند.

ص: 97


1- . قمر / 34
2- . همان / 38
3- . صافّات / 137 و 138
4- . آل عمران / 72
5- . تفسیر قمّیّ : 95

هذا الکلام خرج بأهله فی اللیل انتهی و قال فی موضع آخر القطع فی آخر اللیل قال افتحی الباب و انظری فی النجوم کم علینا من قطع اللیل و ظاهر هذه الآیة و قوله تعالی نَجَّیْناهُمْ بِسَحَرٍ(1) و قوله وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً عَذابٌ مُسْتَقِرٌّ(2) و أقوال المفسرین فیها أن نجاة آل لوط کان فی اللیل و عذاب قومه کان فی النهار بعد الفجر و قد مر بعض کلام المفسرین فیها.

الحادیة عشرة قوله تعالی وَ إِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِمْ مُصْبِحِینَ- وَ بِاللَّیْلِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (3) فإنه سبحانه قابل اللیل بالإصباح فما بعد الصبح لیس من اللیل و قال الطبرسی رحمه الله أی تمرون فی ذهابکم و مجیئکم إلی الشام علی منازلهم و قراهم بالنهار و باللیل و قال البیضاوی مصبحین داخلین فی الصباح و باللیل أی و مساء أو نهارا و لیلا و قال الرازی ذلک لأن القوم کانوا یسافرون إلی الشام و المسافر فی أکثر الأمر إنما یمشی باللیل و فی أول الیوم فلهذا السبب عین تعالی هذین الوقتین انتهی و قال الواحدی فی تفسیره الوسیط مُصْبِحِینَ أی نهارا فظهر أن المفسرین أیضا فهموا کما فهمنا.

الثانیة عشرة قوله تعالی وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (4) فإنه فسر فی کثیر من الروایات الإیمان وجه النهار بالصلاة فی أول النهار و لیست إلا صلاة الفجرکَمَا رَوَاهُ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ (5)

عَنْ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام: أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَمَّا قَدِمَ الْمَدِینَةَ وَ هُوَ یُصَلِّی إِلَی نَحْوِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ أَعْجَبَ ذَلِکَ الْیَهُودَ فَلَمَّا صَرَفَهُ اللَّهُ عَنْ بَیْتِ الْمَقْدِسِ إِلَی بَیْتِ اللَّهِ الْحَرَامِ وَجَدَتِ الْیَهُودُ مِنْ ذَلِکَ

ص: 97


1- 1. القمر: 34.
2- 2. القمر: 38.
3- 3. الصافّات: 137.
4- 4. آل عمران: 72.
5- 5. تفسیر القمّیّ: 95.

تغییر قبله در نماز ظهر صورت گرفت؛ پس آنها گفتند: محمد نماز صبح را به سمت قبله ما خواند، پس به آنچه در اول روز بر محمد نازل شده بود ایمان بیاورید و به آخر آن کافر شوید - و مقصودشان قبله بود هنگامی که رسول خدا به سمت مسجد الحرام نماز می خواند - تا شاید به قبله ما بازگردند.

رازی گفته است: «وجه النهار» اول روز است، و وجه در لغت روبروی هر چیزی را گویند، زیرا اولین قسمت آن چیز است که با آن روبرو می شوند، چنانچه به ابتدای لباس «وجه لباس» می گویند. و ادامه می دهد: ابن عباس گوید: وَجهِ روز، اول روز و مقصود در آیه، نماز صبح است. «وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ» یعنی نماز ظهر، و ماجرا از این قرار است که رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از ورود به مدینه، به سمت بیت المقدس نماز می خواند که موجب خوشایند یهودیان بود و طمع کردند که ایشان هم از آنان است؛ پس وقتی خداوند روی پیامبر را به سمت کعبه گرداند، وقت نماز ظهر بود؛ لذا کعب بن اَشرَف و دیگران گفتند: «آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ» {در آغاز روز به آنچه بر مؤمنان نازل شد ایمان بیاورید} یعنی به قبله نماز صبحش ایمان بیاورید که همان حق است، و به قبله نماز ظهرش کافر شوید که در آخر روز بود، و آن کفر است.

آنگاه روایت دیگری آورده که از این قرار است: «هنگامی که قبله به سمت کعبه تغییر کرد، بر آنها گران آمد؛ بعضی از آنها به دیگران گفتند: در اول روز به سمت کعبه نماز بخوانید، و در آخر روز به قبله صبحگاهی کافر شوید و به سمت صخره نماز بخوانید، تا شاید بگویند: اهل کتاب دانشمند هستند، پس اگر بطلان این قبله برایشان واضح نبود، رهایش نمی کردند، سپس از این قبله برمی گردند».

مرحوم طبرسی گوید: وَجهِ روز، اول روز است و بعد همان روایات را بطور مجمل ذکر می کند. بیضاوی و دیگر مفسران هم به همین ترتیب به موضوع پرداخته اند.

سیزدهم: «فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً»(1) { [هموست که] شکافنده صبح است و شب را برای آرامش قرار داده} که از ذکر «اصباح» و «لیل» در کنار هم، معلوم می شود صبح جزء شب نیست. رازی گوید: لیث گفته است: صُبح و صَباح، آغاز روز هستند، که «اِصباح» هم گفته می شود. خداوند می فرماید: «فالِقُ الْإِصْباحِ» یعنی شکافنده صبح. و گفته شده که اِصباح، مصدر است و صبح به آن نامیده شده است. مرحوم طبرسی گفته است: خداوند سبحان از نعمت عظیم خود خبر می دهد که شب را برای سکون و آرامش و روز را برای عمل و تکاپو قرار داده است، و با پشت سر هم بودنِ آنها،

ص: 98


1- . انعام / 96

وَ کَانَ صَرْفُ الْقِبْلَةِ صَلَاةَ الظُّهْرِ فَقَالُوا صَلَّی مُحَمَّدٌ الْغَدَاةَ وَ اسْتَقْبَلَ قِبْلَتَنَا فَآمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ یَعْنُونَ الْقِبْلَةَ حِینَ اسْتَقْبَلَ رَسُولُ اللَّهِ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ- لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ إِلَی قِبْلَتِنَا.

و قال الرازی وَجْهَ النَّهارِ هو أوله و الوجه فی اللغة مستقبل کل شی ء لأنه أول ما یواجه منه کما یقال لأول الثوب وجه الثوب و قال قال ابن عباس وَجْهَ النَّهارِ أوله و هو صلاة الصبح وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ یعنی صلاة الظهر و تقریره أنه صلی الله علیه و آله کان یصلی إلی بیت المقدس بعد أن قدم المدینة ففرح الیهود بذلک و طمعوا أن یکون منهم فلما حوّله الله إلی الکعبة کان ذلک عند صلاة الظهر و قال کعب بن الأشرف و غیره آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ یعنی آمنوا بالقبلة التی صلی إلیها صلاة الصبح فهی الحق و اکفروا بالقبلة التی صلی إلیها صلاة الظهر و هی آخر النهار فهی الکفر.

ثم روی روایة أخری و هی أنه لما حولت القبلة إلی الکعبة شق ذلک علیهم فقال بعضهم لبعض صلوا إلی الکعبة فی أول النهار ثم اکفروا بهذه القبلة فی آخر النهار و صلوا إلی الصخرة لعلهم یقولون إن أهل الکتاب أصحاب العلم فلو لا أنهم عرفوا بطلان هذه القبلة لما ترکوها فحینئذ یرجعون عن هذه القبلة.

و قال الطبرسی رحمه الله وَجْهَ النَّهارِ أوله ثم ذکر تلک الروایات مجملا و نحوه ذکر البیضاوی و غیره من المفسرین.

الثالثة عشرة قوله سبحانه فالِقُ الْإِصْباحِ وَ جَعَلَ اللَّیْلَ سَکَناً(1) فإن ظاهر التقابل بین الإصباح و اللیل عدم کون الصبح منه قال الرازی قال اللیث الصبح و الصباح هما أول النهار و هو الإصباح أیضا قال تعالی فالِقُ الْإِصْباحِ أی الصبح و قیل الإصباح مصدر سمی به الصبح و قال الطبرسی رحمه الله نبه الله سبحانه علی عظیم نعمته بأن جعل اللیل للسکون و النهار للتصرف و دل بتعاقبهما

ص: 98


1- 1. الأنعام: 96.

بر کمال قدرت و حکمت خود دلیل آورده است .

چهاردهم: آیه «وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً»(1) {و [نیز] نماز صبح را زیرا نماز صبح همواره [مقرون با] حضور [فرشتگان] است}، که روایات مستفیض بلکه متواتری نقل شده که مقصود از «مشهود»، نظارت فرشتگان شب و فرشتگان روز بر آن است؛ پس معلوم شد که «نهار» نزد فرشتگان و در آسمان نیز از طلوع فجر آغاز می گردد. روایات نیز در این باب پیشتر ذکر شد؛ همچنین ذکر صبح در کنار «تهجّد در شب» قرینه دیگری برای تأکید و تقویت مطلب می باشد، و روشن است که تهجّد به قیام تا نماز صبح گفته نمی شود.

رازی گوید: همه گفته اند معنای آیه این است که فرشتگان شب و فرشتگان روز هنگام نماز صبح پشت سر امام جمع می شوند؛ فرشتگان روز پیش از عروج فرشتگان شب در حالی که نماز صبح برگزار شده است فرود می آیند؛ و هنگامی که امام از نمازش فارغ شد، فرشتگان شب عروج می کنند و فرشتگان روز می مانند. طبرسی رحمه الله گوید: همه مفسران گفته اند معنای آیه این است که فرشتگان شب و فرشتگان روز شاهد بر نماز صبح هستند. دیگر مفسران غیر از رازی و طبرسی نیز همین را گفته اند.

شیخ، کلینی و صدوق(2) و دیگران از امام صادق علیه السلام روایت کرده اند که در تفسیر این آیه فرمود: یعنی فرشتگان شب و فرشتگان روز شاهد بر نماز صبح هستند، پس وقتی بنده نماز صبح را هنگام طلوع فجر بگزارد، دوبار برایش ثبت می شود: هم فرشتگان شب ثبت می کنند و هم فرشتگان روز.

و به سند دیگری از آن حضرت روایت است(3) که فرمود: وقت طلوع فجر، فرشتگان شب بالا می روند و فرشتگان روز پایین می آیند، و من دوست دارم که هم فرشتگان شب و هم فرشتگان روز بر نمازم شاهد باشند .

پانزدهم: آیه «وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً عَذابٌ مُسْتَقِرٌّ»(4) {و به راستی که سپیده دم عذابی پیگیر به سر وقت آنان آمد}؛ که وقت عذاب، «صبح» و «بُکرة» تعیین شده است. اهل لغت تصریح کرده اند که «بُکرة» آغاز

ص: 99


1- . اسراء / 78
2- . ر.ک: التهذیب 1 : 144، الکافی 3 : 283، علل الشرائع 2 : 25، تفسیر قمّی : 386
3- . أمالی طوسی 2 : 306
4- . قمر / 38

علی کمال قدرته و حکمته.

الرابعة عشرة قوله سبحانه وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ کانَ مَشْهُوداً(1) فإنه قد وردت الأخبار المستفیضة بل المتواترة أن المراد بالمشهود أنه یشهده ملائکة اللیل و ملائکة النهار فظهر أن النهار عند الملائکة و فی السماء أیضا من طلوع الفجر و قد مضت الروایات فیه أیضا و مقابلته بتهجد اللیل مما یقوی ذلک و ظاهر أن التهجد لا یصدق علی القیام إلی صلاة الفجر.

و قال الرازی قال الجمهور معناه أن ملائکة اللیل و ملائکة النهار یجتمعون فی صلاة الصبح خلف الإمام تنزل ملائکة النهار علیهم و هم فی صلاة الغداة قبل أن تعرج ملائکة اللیل فإذا فرغ الإمام من صلاته عرجت ملائکة اللیل و مکثت ملائکة النهار و قال الطبرسی رحمه الله کلهم قالوا معناه أن صلاة الفجر تشهدها ملائکة اللیل و ملائکة النهار و کذا ذکر غیرهما من المفسرین

وَ رَوَی الشَّیْخُ وَ الْکُلَیْنِیُّ وَ الصَّدُوقُ (2) وَ غَیْرُهُمْ بِأَسَانِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ فِی تَفْسِیرِ هَذِهِ الْآیَةِ یَعْنِی صَلَاةَ الْفَجْرِ تَشْهَدُهَا مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ فَإِذَا صَلَّی الْعَبْدُ صَلَاةَ الصُّبْحِ مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ أُثْبِتَتْ لَهُ مَرَّتَیْنِ أَثْبَتَهَا مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ.

وَ بِسَنَدٍ آخَرَ عَنْهُ علیه السلام(3)

قَالَ: إِنَّ مَلَائِکَةَ اللَّیْلِ تَصْعَدُ وَ مَلَائِکَةَ النَّهَارِ تَنْزِلُ عِنْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأَنَا أُحِبُّ أَنْ تَشْهَدَ مَلَائِکَةُ اللَّیْلِ وَ مَلَائِکَةُ النَّهَارِ صَلَاتِی.

الخامسة عشرة قوله تعالی وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً عَذابٌ مُسْتَقِرٌّ(4) فأطلق علی وقت عذابهم الصبح و البکرة و قد صرح اللغویون بأن البکرة أول

ص: 99


1- 1. اسری: 78.
2- 2. راجع التهذیب ج 1 ص 144، الکافی ج 3 ص 283، علل الشرائع ج 2 ص 25، تفسیر القمّیّ: 386.
3- 3. أمالی الطوسیّ ج 2 ص 306.
4- 4. القمر: 38.

روز است، و خداوند می فرماید «إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ». راغب اصفهانی در مفردات آورده است: اصل این کلمه «بُکرة» و اول روز می باشد، و فعل نیز از آن مشتق شده است، مثلاً وقتی شخصی صبح زود خارج می شود می گویند: «بکر فلان بکوراً» زمانی که ابتدای صبح خارج شود. در تفسیر کشّاف آمده است: «وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً» یعنی اول روز یا وقت پگاه، مانند «مُشْرِقِینَ و مُصْبِحِینَ». بیضاوی می گوید: «بکرة» بطور غیر منصرف نیز خوانده شده که مقصود از آن، اوّل یک روز معیّن است. و همو در تفسیر آیه «فَأَوْحی إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا»(1) {ایشان را آگاه کرد که روز و شب به نیایش بپردازید} می گوید: از ابوالعالیه روایت شده که «بکره» نماز صبح و «عشیاً» نماز عصر است. همچنین ظاهر کلام خداوند که پیشتر فرمود «نَجَّیْناهُمْ بِسَحَرٍ» آن است که از صبح به بعد دیگر داخل در وقتِ سحر نیست، چنانچه اهل لغت هم تصریح کرده اند، و جماعتی گفته اند: سحر، آخر شب را گویند. و رازی گوید: «نَجَّیْناهُمْ بِسَحَرٍ» یعنی به آنها امر کردیم که در آخر شب از شهر خارج شوند، و سحَر، اندکی پیش از صبح را گویند. و گفته شده: سحَر عبارت است از یک ششمِ آخرِ شب. در کشّاف آمده است: «نَجَّیْناهُمْ بِسَحَرٍ» یعنی در پاره ای از شب که یک ششمِ آخر آن است. و بیضاوی گوید: یعنی در سحر آنها را نجات دادیم، که سحر عبارت است از آخر شب، و آنچه در «الاساس» آمده بود، پیشتر ذکر گردید.

شانزدهم: «یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ»(2) {در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نیایش می کنند}؛ بیشتر مفسّران «الغدو» را به نماز صبح تفسیر کرده اند. اهل لغت تصریح کرده اند که «غداة» جزء روز بوده، پس نماز صبح جزء نمازهای روزانه است. در «النهایة» آمده است: غدوه، مصدرِ مرّه از غُدُو است، یعنی حرکت در ابتدای روز، و متضادِ آن «روح» است. «غُدوه» - به ضم غین - فاصله میان نماز صبح و طلوع خورشید را گویند. و در قاموس گوید: غُدوه - به ضم غین - به معنای پگاه و یا مدت زمان بین نماز صبح و طلوع خورشید است، مانند «غداة» و «غدیَة»، و «تغدَّی» خوردن اول روز است. خلیل در کتاب العین آورده: «غداء» خوراکی است که در اول روز خورده می شود. و در مصباح اللغه آمده است: غدا غدوّاً از باب قعَدَ، یعنی به وقت پگاه رفت، یعنی مابین نماز صبح و طلوع خورشید.

هفدهم: آیه «یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً *

ص: 100


1- . مریم / 11
2- . نور /36

النهار و قد قال تعالی إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ قال الراغب الأصفهانی فی مفرداته أصل الکلمة هی البکرة التی هی أول النهار فاشتق من لفظه لفظ الفعل فقیل بکر فلان بکورا إذا خرج بکرة و قال فی الکشاف وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَةً أول النهار أو باکره کقوله مُشْرِقِینَ

و مُصْبِحِینَ و قال البیضاوی و قرئ بکرة غیر مصروفة علی أن المراد بها أول نهار معین و قال فی قوله تعالی فَأَوْحی إِلَیْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُکْرَةً وَ عَشِیًّا(1) روی عن أبی العالیة أن بکرة صلاة الفجر و عشیا صلاة العصر و أیضا ظاهر قوله تعالی قبل ذلک نَجَّیْناهُمْ بِسَحَرٍ أن ما بعد الصبح لیس بداخل فی السحر کما صرح به اللغویون و قد صرح جماعة بأن السحر آخر اللیل و قال الرازی نَجَّیْناهُمْ بِسَحَرٍ أی أمرناهم بالخروج آخر اللیل و السحر قبیل الصبح و قیل هو السدس الآخر من اللیل و فی الکشاف نَجَّیْناهُمْ بِسَحَرٍ بقطع من اللیل و هو السدس الآخر منه و قال البیضاوی أی فی سحر و هو آخر اللیل و قد مر ما فی الأساس.

السادسة عشرة قوله سبحانه یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ (2) فإن أکثر المفسرین فسروا الغدو بصلاة الفجر و قد صرح اللغویون بأن الغداة من النهار فصلاة الفجر من صلاة النهار قال فی النهایة الغدوة المرة من الغدو و هو سیر أول النهار نقیض الروح و الغدوة بالضم ما بین صلاة الغداة و طلوع الشمس و فی القاموس الغدوة بالضم البکرة أو ما بین صلاة الفجر و طلوع الشمس کالغداة و الغدیة و تغدی أکل أول النهار و قال الخلیل فی کتاب العین الغداء ما یؤکل فی أول النهار و قال فی مصباح اللغة غدا غدوا من باب قعد ذهب غدوة و هو ما بین صلاة الصبح و طلوع الشمس.

السابعة عشرة قوله تعالی یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اذْکُرُوا اللَّهَ ذِکْراً کَثِیراً

ص: 100


1- 1. مریم: 11.
2- 2. النور: 36.

وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً»(1) {ای کسانی که ایمان آورده اید خدا را یاد کنید یادی بسیار، و صبح و شام او را به پاکی بستایید} پیشتر گفته شد که بیشتر مفسّران، تسبیح پگاه را به نماز صبح تفسیر کرده اند. اهل لغت نیز تصریح کرده اند که «بکرة» اول روز است - چنانچه گذشت - و در مصباح اللغه آمده است: «بکره» از «غداة» است و جمع آن «بُکَر» می باشد، مانند غُرفه که جمع آن غُرَف است. تا اینکه گوید: ابوزید در کتاب المصادر گفته است: بکر بُکوراً و غَدا غدُوّاً هردو از ابتدای روز هستند.

هجدهم: «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ»(2) {و به سپاس پروردگارت شامگاهان و بامدادان ستایشگر باش} قبلاً توضیح و وجه استدلال به آن گفته شد. مرحوم طبرسی رحمه الله می گوید: گفته شده که معنایش این است که «به امر پروردگارت شبانگاه، از زوال خورشید تا شب، و از طلوع فجر دوم تا طلوع خورشید نماز بخوان. به نقل از مجاهد.

از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت شده که فرمود: «ای فرزند آدم، ساعتی پس از پگاه و ساعتی پس از عصر مرا یاد کن؛ و با این کار، خودم برای رفع همه حوائج مهمّت کافی خواهم بود» .

رازی گفته است: «اِبکار» مصدر اَبکَرَ یُبکِرُ زمانی که خارج می­شود برای کاری در ابتدای روز. این معنای اصلیِ لغویِ آن است، که سپس زمان ما بین طلوع فجر تا بالا آمدن خورشید را اِبکار نامیده اند. همو در جای دیگری می گوید: گفته شده که «عَشی» و «اِبکار» نماز عصر و نماز صبح هستند، و گفته شده که اِبکار عبارت است از اوّل تا نیمه روز، و عَشِی از نیمه تا آخرِ روز است. و نیز گفته شده که مقصود در این آیه، ابتدا و انتهای روز است. بیضاوی گوید: اِبکار از طلوع فجر تا بالا آمدن خورشید است.

نوزدهم: آیه «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ * وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ»(3) {و پیش از برآمدن آفتاب و پیش از غروب به ستایش پروردگارت تسبیح گوی، و پاره ای از شب و به دنبال سجود [به صورت تعقیب و نافله] او را تسبیح گوی} که از ذکر این اوقات در کنار هم معلوم می شود «قبل طلوع الشمس» جزء روز است نه جزء شب، و بیشتر مفسران آن را به نماز صبح تفسیر کرده اند. چنانچه گذشت. و رازی گفته است: «قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ» اشاره به ابتدا و انتهای روز دارد. و «و مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ» اشاره به نخستین ساعات شب می باشد.

بیستم: آیه «وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً * وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً»(4) {و نام پروردگارت را بامدادان و شامگاهان یاد کن، و بخشی از شب را در برابر او سجده کن و شب[های] دراز او را به پاکی بستای} زیرا در کنار هم قرار گرفتن بُکره، اصیل و لیل،

ص: 101


1- . احزاب / 41 و 42
2- . غافر / 55
3- . ق / 39 و 40
4- . انسان / 25 و 26

وَ سَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا(1) و قد مر أن أکثر المفسرین فسروا تسبیح البکرة بصلاة الغداة و صرح اللغویون بأن البکرة أول النهار کما مر و قال فی مصباح اللغة البکرة من الغداة جمعها بکر مثل غرفة و غرف إلی أن قال أبو زید فی کتاب المصادر بکر بکورا و غدا غدوا هذان من أول النهار.

الثامنة عشرة قوله وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ(2) و قد مر تقریبه و وجه الاستدلال به و قال الطبرسی رحمه الله و قیل معناه صل بأمر ربک بالعشی من زوال الشمس إلی اللیل و الإبکار من طلوع الفجر الثانی إلی طلوع الشمس عن مجاهد

و رُوِیَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله یَا ابْنَ آدَمَ اذْکُرْنِی بَعْدَ الْغَدَاةِ سَاعَةً وَ بَعْدَ الْعَصْرِ سَاعَةً أَکْفِکَ مَا أَهَمَّکَ.

و قال الرازی الإبکار مصدر أبکر یبکر إذا خرج للأمر فی أول النهار هذا هو فی أصل اللغة ثم سمی ما بین طلوع الفجر إلی الضحی إبکارا و قال فی موضع آخر العشی و الإبکار قیل صلاة العصر و صلاة الفجر و قیل الإبکار عبارة عن أول النهار إلی نصف النهار و العشی من نصف النهار إلی آخر النهار و قیل المراد طرفی النهار و قال البیضاوی الإبکار من طلوع الفجر إلی أضحی.

التاسعة عشرة قوله سبحانه وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ أَدْبارَ السُّجُودِ(3) فإن ظاهر المقابلة کون قبل طلوع الشمس من النهار لا من اللیل و فسره الأکثر بصلاة الفجر کما مر و قال الرازی قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ الْغُرُوبِ إشارة إلی طَرَفَیِ النَّهارِ و مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ إشارة إلی زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ العشرون قوله عز و جل وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا- وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا(4) إذ المقابلة بین البکرة و الأصیل و بین اللیل

ص: 101


1- 1. الأحزاب: 42.
2- 2. المؤمن: 55.
3- 3. ق: 39.
4- 4. الدهر: 26.

نشانگر تفاوت آنها با یکدیگر است. ذکرِ «بکره» به نماز صبح تفسیر شده است. در کشاف چنین آمده: «وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً» و بر نماز صبح و عصر مداومت کن، «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ» و قسمتی از شب برای خدا نماز بخوان و یا اینکه به معنای نماز مغرب و عشا است. «وَ سَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلاً» یعنی برای خدا قسمت زیادی از شب مثل دوسوم، یا نصف یا یک سوم آن را زنده بدار و عبادت کن. رازی و بیضاوی نیز همین را گفته اند با این تفاوت که آنها نماز ظهر را نیز جزء «الاَصیل» دانسته اند. طبرسی رحمه الله گوید: یعنی تا آنجا که می توانی صبح و شب، و یا ابتدای روز و هنگام شب به ذکر خدا و دعا بپرداز یا بُکره، آغاز روز، و اَصیل به معنای شب است، و به این دلیل آن را «اَصیل» گویند که اَصل و ابتدای شب است. واحدی در «الوسیط» گوید: یعنی خداوند را در نماز روز و شب به یگانگی یاد کن، و مقصود نماز صبح و نماز عصر است. «وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ» یعنی نماز مغرب و عشا، و «وَ سَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا» یعنی نماز مستحبی که بعد از واجب خوانده می شود.

بیست و یکم: «وَ الْفَجْرِ * وَ لَیالٍ عَشْرٍ * وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ * وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ»(1) {سوگند به سپیده دم، و به شبهای ده گانه، و به جفت و تاق، و به شب وقتی سپری شود}. با همان توضیحاتی که در مورد تقابل گذشت، همانطور که «لیل و نهار» را در بسیاری از آیات در مقابل هم ذکر کرد، مانند «و اللَّیْلِ إِذا یَغْشی وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی» «وَ الضُّحی وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی». رازی گوید: در مورد قَسَم به فَجر، وجوه متعددی گفته شده: یکی روایتی است از ابن عباس که فَجر همان صبحِ معروف و انفجارِ صبحِ صادق و صبح کاذب است. خداوند تعالی به فجر قسم خورده که با آمدنِ آن، شب پایان می یابد و نور پیدا می شود و مردم و سایر حیوانات از جمله پرندگان و وحوش در پی رزق و روزی خود پراکنده می گردند - تا اینجا که می گوید: - و بعضی از مفسّران گفته اند: مقصود از فجر، تمام طول روز است که خداوند با ذکر ابتدای روز، همه روز را اراده فرموده است. نظیر آن نیز در «وَ الضُّحی» و «وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی» می باشد.

وجه دوم اینکه: مقصود، خودِ نماز صبح است، که خداوند به آن قسم خورده، زیرا در آغاز روز خوانده می شود و فرشتگان شب و فرشتگان روز برای بر آن جمع می شوند .

آنچه گفته شد تا حدّی از آیات بود که هم اکنون در دسترس بود و به ذهن رسید و می توان بوسیله آنها بر مطلوب استدلال کرد، که به چگونگی استدلال به آنها و امثال آن بطور اجمال اشاره کردیم.

بعضی از فُضلا با استعانت از آیه «یُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ»(2) {خداست که شب و روز را با هم جابجا می کند} بر خلاف این مدّعا استدلال کرده و گفته­اند: در تفسیر آن گفته شده که خداوند با پیاپی آوردن شب و روز و یا کم

ص: 102


1- . فجر / 1 - 4
2- . نور / 44

تقتضی المغایرة و فسر ذکر البکرة بصلاة الغداة قال فی الکشاف وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا و دم علی صلاة الفجر و العصر وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ و بعض اللیل فصل له أو یعنی صلاة المغرب و العشاء وَ سَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا و تهجد له هزیعا طویلا من اللیل ثلثیه أو نصفه أو ثلثه و نحو ذلک قال الرازی و البیضاوی إلا أنهما أدخلا صلاة الظهر فی ذکر الأصیل و قال الطبرسی رحمه الله أی أقبل علی شأنک من ذکر الله و الدعاء إلیه صباحا و مساء أو البکرة أول النهار و الأصیل العشی و هو أصل اللیل و قال الواحدی فی الوسیط أی اذکره بالتوحید فی الصلاة بکرة و عشیا یعنی الفجر و العصر وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ یعنی المغرب و العشاء وَ سَبِّحْهُ لَیْلًا طَوِیلًا یعنی التطوع بعد المکتوبة.

الحادیة و العشرون قوله سبحانه وَ الْفَجْرِ وَ لَیالٍ عَشْرٍ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ اللَّیْلِ إِذا یَسْرِ بتقریب ما مر من التقابل کما قابل بین اللیل و النهار فی آیات کثیرة کقوله اللَّیْلِ إِذا یَغْشی وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی وَ الضُّحی وَ اللَّیْلِ إِذا سَجی و قال الرازی ذکروا فی القسم بالفجر وجوها أحدها ما روی عن ابن عباس أن الفجر هو الصبح المعروف فهو انفجار الصبح الصادق و الکاذب أقسم الله تعالی بما یحصل فیه من انقضاء اللیل و ظهور الضوء و انتشار الناس و سائر الحیوانات من الطیر و الوحش فی طلب الأرزاق إلی أن قال و منهم من قال المراد به جمیع النهار إلا أنه دل بالابتداء علی الجمیع و نظیره وَ الضُّحی و قوله وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّی و ثانیها أن المراد نفس صلاة الفجر فأقسم بصلاة الفجر لأنها صلاة فی مفتتح النهار و تجتمع لها ملائکة اللیل و ملائکة النهار.

هذا ما حضر فی الحال و خطر بالبال من الآیات التی یمکن أن یستدل بها علی هذا المطلوب فأشرنا إلی کیفیة الاستدلال بها و بأضرابها علی الإجمال.

و استدل بعض الأفاضل علی خلاف هذا المدعی بقوله تعالی یُقَلِّبُ اللَّهُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ(1) حیث قال فقد قیل فی تفسیره أن الله یقلب بالمعاقبة بینهما أو بنقص

ص: 102


1- 1. النور: 44.

و زیاد کردن آنها و یا تغییر احوال آنها به وسیله گرما و سرما و تاریکی و نور و هرچیز دیگری که شامل اینها بشود، «تقلیب» می فرماید. و به عقیده ما، تمامیِ این وجوه خلاف ظاهر است، زیرا میان «تقلیب» یک چیز با تبدیل آن و پیاپی آمدن آنها تفاوت است، و آنچه از «تقلیب» فهمیده می شود، قراردادنِ آخرِ یک چیز، در ابتدا و به عکس است.(1)

و این مسئله فقط با توجه به معنایی که ذکر کردیم، هم در شب اتفاق می افتد و هم در روز، بنابراین که در اول شب، سرخی در جهت مغرب است و آنگاه رفته رفته تاریکیِ شب زیاد می­شود و سرخی زائل می گردد، و زردی و سفیدی عارض می گردد، آنگاه سفیدی بالا می آید و آسمان را فرامی گیرد، سپس سیاهی افق را فرامی گیرد و تاریکی شب رفته رفته زیاد می شود. و اگر اثر زیاد شدنِ تاریکی تا نیمه شب ظاهر نگردد و رأس سایه مخروط(2) به دایره نصف النهارِ روی زمین برسد و مخروط قائم یا مایل به سمت جنوب یا شمال باشد و بُعد آن از جهت مشرق و مغرب مساوی باشد، و سپس با زائل شدن شب، رأس مخروط هم از دایره نصف النهار به جهت مغرب مایل گردد و تاریکی شروع به کم شدن کند، حتی اگر از نظر حسّی قابل درک نباشد، و اوضاع واقع در نصف اول به عکس شود، نور به سمت مشرق متمایل می شود تا اینکه اثر نورِ فراگیر در افق شرق پدیدار گردد، و بعد از آن فجر عارض می گردد و سپس زردی

ص: 103


1- . اشکالی که به آن است این که: روشن­ترین معنای تقلیب، برگشتن از حالت و صورت خود به سر و ته شدن آن است، چنانچه می گویند: «قلّب الامر ظهراً لبطن» یعنی آن چیز را پشت و رو کرد. و می گویند: «تقلب الشیء ظهراً لبطن» یعنی آن چیز پشت و رو شد، مانند مار که روی شن داغ تقلّب می کند. و اینکه در باب تفعیل استعمال شده بخاطر تدریجی بودن آن است، امّا وقت اعتبار و محاسبه هنگام نیمه روز و نیمه شب است، یعنی کسی که محیط به کره زمین باشد و آن را در امتداد دیدِ خود تصور نماید، وقتی در روز به کره زمین نگاه می کند، بلندترین قسمت زمین را - مثلا - نورانی به نور روز و قسمتهای پایین را تاریک به تاریکی شب می بیند، و وقتی پس از - مثلا - دوازده ساعت به زمین متوجه می شود، شب و روز را محیط بر کره زمین می بیند در حالی که پشت و رو شده است، با این تفاوت که این اتفاق بصورت تدریجی افتاده است، و از اینجاست که با لفظ «یقلّب» یعنی باب تفعیل و همراه با تشدید استعمال شده است.
2- . امّا ایشان نسبت به اینکه سر سایه مخروط بلکه اکثر آن از کره هوا بیرون است، غافل مانده، پس هیچ سلطه و احاطه ای برای این سایه نسبت به کره زمین نیست، بنابراین نه سیاهی آن زیادتر می شود و نه شفق آن پس از مغرب کم می شود، مگر هنگام طلوع فجر و روشن شدن هوا در محل طلوع خورشید.

أحدهما و زیادة الآخر أو بتغییر أحوالهما بالحر و البرد و الظلمة و النور أو ما یعم ذلک و عندی کل هذه الوجوه خلاف الظاهر و فرق بین تقلیب الشی ء و تبدیل الشی ء و معاقبتهما و الظاهر من التقلیب جعل الشی ء عجزا و بالعکس (1).

و ذلک إنما یتحقق فی کل واحد من اللیل و النهار بالمعنی الذی ذکرناه حسب بناء علی أن فی أول اللیل الحمرة فی جهة المغرب ثم یزداد اللیل ظلمة و تزول الحمرة و تبقی الصفرة و البیاض المعترض ثم البیاض المرتفع إلی السماء ثم السواد المحیط بالآفاق و یزداد اللیل ظلمة و إن لم یظهر أثر الازدیاد حتی ینتصف اللیل و یصیر رأس ظل المخروط(2) علی دائرة نصف النهار فوق الأرض و یکون المخروط حینئذ إما قائما أو مائلا إلی جهة الجنوب أو الشمال مع تساوی بعده عن جهة المشرق و المغرب ثم إذا زال اللیل مال رأس المخروط عن دائرة نصف النهار إلی جهة المغرب و أخذ الظلمة فی الانتقاص و إن لم یظهر ذلک حسا و انقلبت الحالات الواقعة فی النصف الأول فیمیل النور إلی جهة المشرق حتی یظهر أثر النور المستطیل فی الأفق الشرقی ثم الفجر المعترض ثم الصفرة

ص: 103


1- 1. و فیه أن التقلیب أظهر معناه التحویل عن وجهه بجعل أعلاه أسفله، کما یقال: قلب الامر ظهرا لبطن، و یقال تقلب الشی ء ظهرا لبطن کالحیة تتقلب علی الرمضاء و انما جی ء به من باب التفعیل لاجل أن ذلک بالتدریج و لکن وقت الاعتبار عند نصف النهار و نصف اللیل بمعنی أن الذی یکون محیطا بکرة الأرض أو یصورها فی مد نظره إذا نظر فی النهار الی کرة الأرض رأی أعلی الأرض- مثلا- منورا بالضیاء و أسفلها مظلما باللیل و السواد، ثمّ إذا توجه الی الأرض بعد اثنا عشر ساعة مثلا یری اللیل و النهار المحیطین بکرة الأرض مقلبا ظهرا لبطن، الا أن ذلک وقع تدریجا، و لذلک عبر بقوله عزّ و جلّ« یقلب» بالتضعیف.
2- 2. لکنه غفل عن أن رأس ظل المخروط بل معظمه خارج عن کرة الهواء، فلا سلطان لهذا الظل بالنسبة الی کرة الأرض، فلا یزید فیه سوادا و لا ینقص بعد مغرب الشفق أبدا، الا عند طلوع الفجر و اسفار الهواء المرئی فی مشرق الشمس.

و سرخیِ مشرق پیدا می شوند تا اینکه خورشید از سمت مشرق طلوع کند.

این حالتها، همراه با برگرداندن حالت اول و وارونه شدن امر آن است. و همچنین هنگامی که خورشید از مشرق طلوع می کند، نور در جهات شرقی زیاد می گردد و سایه از جهت غرب کشیده می شود، و هرچه بالاتر می رود، سایه کوتاه تر و نور و شعاع و ارتفاع خورشید و هرچه مترتب بر آن است زیاد می گردد تا وقتی که خورشید به زوال می رسد و همه چیز به عکس می شود، یعنی جهات غربی، حکم جهات شرقی و برعکس را می گیرند. پایان.

می­گویم: در پاسخ به ایشان می گوییم: این سخن با دیگر آیات مخالف است و با آنها تناسب ندارد. در آن آیات بحث از داخل کردن شب در روز و پیچیدن شب بر روز(1) و غیر آن مطرح شده بود، و معلوم است که تفسیرِ یک آیه باید با سیاق دیگر آیات تناسب داشته باشد، علاوه بر اینکه بحث از «تقلیب» شب و روز نیست، بلکه نیمی از شب و نیمی از روز است؛ و بنابر قولِ برگزیده ما، می توان آن را به وجه دیگری توجیه کرد که اظهر است و با دیگر آیات تناسب و توافق بیشتری دارد، یعنی گفته شود: شب، برعکس روز است و روز هم از همه جهت برعکس شب است، زیرا ابتدای روز، با پیدایش سفیدی، سپس زردی، بعد سرخی و آنگاه طلوع خورشید است، و هرچه خورشید در آسمان بالاتر می رود نورش بیشتر می شود و به همین ترتیب است تا وقت زوال؛ و پس از زوال همواره نور به کاستی می گراید تا وقتی که ناپدید شود

ص: 104


1- . مقصود از داخل کردن شب در روز و بالعکس، و نیز پیچیدن شب بر روز، بیش از مدت یک شبانه روز - بر حسب تغییر فصول - نیست، بلکه مقصود داخل کردن شب و سیاهی آن در دل روز و نور آن از سمت مغرب و بطور ممتد است. و داخل کردن روز در دل شب در مشرق نیز چنین است، البته این حالت برای کسی که دیده و فکر و خیال خود را بیرون از زمین می برد و روح خود را به آسمان عروج داده و کره زمین را مقابل خود تصور می کند، حاصل می شود، و در این حالت می بیند که چگونه سیاهی شب از سمت مغرب در دل نور نفوذ می کند، و چگونه نور روز در جانب مشرق در پشت شب وارد می شود..................

و الحمرة الشرقیتان إلی أن تطلع الشمس من المشرق.

و فی هذه الحالات تقلیب للحالة الأولی و انعکاس لأمرها و کذلک إذا طلع الشمس من المشرق کثر النور فی الجهات الشرقیة و الظل ممتد من جهة الغرب و کلما ارتفع نقص الظل و ازداد النور و الشعاع و ارتفاع الشمس و جمیع ما یترتب علی ذلک حتی إذا زالت الشمس انعکس الأمر و انقلبت الحال فصارت الجهات الغربیة فی حکم الشرقیة و بالعکس انتهی.

أقول:

یرد علیه أنه مخالف لما ورد فی سائر الآیات من إیلاج اللیل فی النهار و تکویر اللیل علی النهار(1)

و غیر ذلک و الظاهر أن یکون علی سیاق تلک الآیات مع أن ذلک لیس تقلیب اللیل و النهار بل لنصف اللیل و نصف النهار و علی ما اخترناه یمکن

توجیهه بوجه آخر أظهر و أوفق بسائر الآیات و هو أن یقال اللیل مقلوب النهار و النهار مقلوب اللیل من جمیع الوجوه إذ ابتداء الیوم ظهور البیاض ثم الصفرة ثم الحمرة ثم یطلع الشمس و کلما ارتفعت ازدادت نورا و هکذا إلی الزوال ثم ینقص النور إلی أن تغیب ثم

ص: 104


1- 1. لیس المراد من ایلاج اللیل فی النهار و بالعکس، و هکذا تکویر اللیل علی النهار ما یزید فی مدة النهار و اللیل بحسب الفصول، بل المراد ایلاج اللیل و سواده فی بطن النهار و ضیائه من جهة المغرب علی الاستدامة و ایلاج النهار فی بطن اللیل فی المشرق هکذا الا أن ذلک یتراءی لمن خرج ببصره أو بفکره و خیاله عن الأرض و عرج بروحه الی السماء و تصور کرة الأرض فی مقابلته، فحینئذ یشاهد کیف یلج سواد اللیل فی بطن الضیاء من جهة المغرب، و کیف یلج ضیاء النهار فی دبر اللیل من جهة المشرق، و هکذا کیف یکور و یلف أطراف اللیل علی النهار کأنّه یستر الضیاء بذیله من جهة المغرب و کیف یلف أطراف النهار بضیائه اللیل کأنّه یستر السواد بلفاف بیاضه، کل هذا علی التشبیه البلیغ البدیع یجعل کیفیة الامساء و الاصباح و انسلاخ اللیل من النهار مشاهدا لحس المتفکرین و ینبه علی عظمة الابداع و حسنه کأنّ تلک الآیات یعرج بروح المؤمن الی فوق الافق خارج الکرة الارضیة و یشاهده تلک البدائع و محاسن الصنع لیعرف عظمة ربّه.

و در پی آن شب به ترتیب و صفاتِ بر عکس روز شروع می شود، یعنی ابتدا خورشید غروب می کند، بعد به ترتیب سرخی، زردی و سفیدی پیدا می شود تا اینکه تاریکی زیاد می شود تا نیمه شب، و پس از نیمه شب تاریکی کاهش می یابد تا طلوع فجر. بنابراین شب و روز، مقلوب و برعکس همدیگر هستند.

و می توان گفت: نکته در اینکه شفق در یکی از دو طرفِ روز و در آخر شب قرار گرفته این است که انسان پس از خواب و استراحت، کمترین نوری را برای حرکت و فعالیت جهت دنیا و آخرت خود غنیمت می شمارد، اما در پایان روز، به خاطر کثرت اشتغال در روز و بیزاری از نور، کمترین تاریکی را برای استراحت و ترک کار غنیمت می شمارد، از این رو شفق جزو شب به حساب آمده است.

اما استدلال به اینکه غَسَق پایان تاریکی و حد وسط طلوع و غروب است، زمانی درست خواهد بود که مقصود از غسَق، جزء غیر قابل تقسیمِ شب باشد، مانند زوال، در صورتی که چنین نیست، بلکه ظاهرِ اطلاق کلام اهل لغت، نشانگر آن است که غسَق، مدت زمانی در وسط شب است که بیشترین حدّ تاریکی را دارد، بنابراین ممکن است ابتدای آن مطابق با حد وسط غروب تا فجر باشد.

امّا روایاتی که در این مورد وارد شده، بیش از حدی است که بتوان در یکجا جمع کرد، ولی ما دراینجا به حد کفایت و برای دلالت بر مقصود، و از باب «جرعه ای از برکه» و «مُشتی از خرمن بزرگ»، چند روایت را ذکر می کنیم و از خداوندِ دانایِ توانا، یاری می طلبیم.

روایات

روایت1.

الاحتجاج: سماعه روایت می کند: ابوحنیفه به امام صادق علیه السلام گفت: فاصله میان مشرق و مغرب چقدر است؟ فرمود: مسیر یک روز بلکه کمتر از آن! ابوحنیفه این پاسخ را انکار کرد. امام فرمود: ای عاجز، چرا انکار می کنی؟ خورشید در کمتر از یک روز از مشرق طلوع و در مغرب غروب می کند! پایان روایت.(1)

توضیح

ظاهر روایت آن است که مقصود از «کمتر از یک روز» با احتساب انضمام مدت زمان میان طلوع فجر تا طلوع خورشید می باشد، گرچه ممکن است به اعتبار افقِ حسّی و افقِ حقیقی باشد، اما بعید به نظر می رسد، و باید به ظواهر استدلال کرد.

روایت2.

علل الشرائع، الخصال: ابوهاشم

ص: 105


1- . الاحتجاج : 197

یظهر اللیل بعکس النهار ترتیبا و صفة لغروب الشمس أولا ثم ظهور الحمرة ثم الصفرة ثم البیاض ثم تزداد الظلمة إلی الغسق ثم تنتقص إلی طلوع الفجر فاللیل مقلوب النهار و النهار مقلوب اللیل.

و یمکن أن یقال النکتة فی جعل الشفق فی أحد الطرفین من النهار و فی الآخر من اللیل أن الإنسان بعد نوم اللیل و الاستراحة یغتنم أدنی ضوء للحرکة و الانتشار لطلب المعاد و المعاش بخلاف انتهاء الیوم فإنه لکثرة مشاغله فی الیوم و تضجره منها یغتنم أدنی ظلمة لترک الأعمال و الاستراحة فلذا عد من اللیل.

و أما الاستدلال بأن الغسق نهایة الظلمة و هو منتصف ما بین الطلوع و الغروب فهو إنما یتم إذا کان المراد بالغسق جزء غیر منقسم کالزوال و هو فی محل المنع بل الظاهر من إطلاقات اللغویین أنه قدر من الزمان فی وسط اللیل تشتد فیه الظلمة فیمکن أن یکون ابتداؤه موافقا لمنتصف ما بین الغروب إلی الفجر.

و أما الأخبار الواردة فی ذلک فهی أکثر من أن تجتمع فی موضع و لنذکر هنا ما یکفی فی الدلالة علی المقصود و الجرعة تدل علی الغدیر و الحفنة علی البیدر الکبیر و أرجو الإعانة من العلیم القدیر.

الأخبار

«1»

الْإِحْتِجَاجُ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ سَمَاعَةَ قَالَ: قَالَ أَبُو حَنِیفَةَ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام کَمْ بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ قَالَ مَسِیرَةُ یَوْمٍ بَلْ أَقَلُّ مِنْ ذَلِکَ قَالَ فَاسْتَعْظَمَهُ فَقَالَ یَا عَاجِزُ لِمَ تُنْکِرُ هَذَا إِنَّ الشَّمْسَ تَطْلُعُ مِنَ الْمَشْرِقِ وَ تَغْرُبُ فِی الْمَغْرِبِ فِی أَقَلَّ مِنْ یَوْمٍ تَمَامَ الْخَبَرِ(1).

بیان

ظاهره أن الأقل باعتبار انضمام ما بین طلوع الفجر إلی طلوع الشمس و إن أمکن أن یکون باعتبار الأفق الحسی و الأفق الحقیقی لکنه بعید و الاستدلال بالظواهر.

«2»

الْعِلَلُ، وَ الْخِصَالُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یَحْیَی عَنْ یَحْیَی الْعَطَّارِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ شَمُّونٍ عَنْ أَبِی هَاشِمٍ

ص: 105


1- 1. الاحتجاج: 197.

خادم روایت می کند: به حضرت ابوالحسن علیه السلام گفتم: چرا نمازهای واجب و مستحب دقیقاً پنجاه رکعت است و کم و زیاد ندارد؟ فرمود: شب دوازده ساعت است و از طلوع فجر تا طلوع آفتاب یک ساعت فاصله است؛ روز هم دوازده ساعت است که برای هر ساعتی دو رکعت قرار داده شده، و از غروب آفتاب تا پنهان شدن شفق، غَسَق نامیده می شود.(1)

توضیح

این اصطلاح دیگری برای شب و روز و ساعات معوّج - غیر منظّم - است که غیرمشهور است، و این اصطلاح بین اهل کتاب مشهور بود، و دلالت بر چیزی از دو طرف دعوا ندارد. ابوریحان بیرونی در «القانون» مسعودی به نقل از براهمه هند گفته است: ما بین طلوع فجر و طلوع خورشید و همچنین ما بین غروب خورشید و غروب شفق، نه جزء شب است و نه جزء روز، بلکه این دو زمان، به منزله فاصله مشترک میان شب و روز هستند .

روایت3.

الخصال: ابواسحاق روایت کرده که «تَغلب» ساعات شب را این گونه برای ما املاء کرد: غَسَق، فَحمه، عَشوه، هَدْأَه، سُبَاع، جُنْح، هَزِیع، فغد، زُلْفَه، سُحْرَه، بُهْرَه. و ساعات روز را این چنین گفت: رَأْد، شُروق، مُتُوع، تَرَجُّل، دُلوک، جُنوح، هَجیرَه، ظَهیرَه، اَصیل و طَفَل.(2)

توضیح

فیروزآبادی گفته است: «غَسَق» تاریکی آغاز شب را گویند؛ «فحمة اللیل» ابتدای شب، یا تیره ترین وقت شب، یا فاصله بین غروب خورشید تا خواب مردم را گویند که مخصوص فصل تابستان است؛ و «عَشوة» تاریکی یا فاصله بین اول شب تا یک چهارم آن را گویند. و وقتی می گویند «أتانا بعد هدء من اللیل و هدأ و هدأة» یعنی در اول شب تا یک سوم آن و هنگام آرام گرفتن مرد نزد ما آمد. «الهدو» یعنی اول شب تا یک سوم آن. فیروزآبادی برای «سباع» معنای مناسبی نیاورده و فقط گفته است: سباع بر وزن کتاب و به معنای جماع و زناشویی است. و احتمال دارد که نامیدن آن به این سبب باشد که آن موقع معمولاً وقت جماع است، و یا اینکه تصحیفی صورت گرفته باشد. و در ادامه می گوید: «الجِنح من اللیل» - به کسره یا ضمه جیم - به معنای بخشی از شب است. و نسبت «هزیع» به شب، مانند نسبتِ امیر به طایفه است، و امثال آن مثل یک سوم یا یک چهارم. و «الزلفة» بخشی از شب است، و «سحر» ساعتی پیش از صبح می باشد، و «سُحرة» - به ضمه سین -

ص: 106


1- . علل الشرائع 2 : 17، الخصال 2 : 85
2- . الخصال 2 : 85، و در 59 : 4 همین چاپ آن را همراه با شرح مفصلی آورده است.

الْخَادِمِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی الْحَسَنِ الْمَاضِی علیه السلام لِمَ جُعِلَتْ صَلَاةُ الْفَرِیضَةِ وَ السُّنَّةِ خَمْسِینَ رَکْعَةً- لَا یُزَادُ فِیهَا وَ لَا یَنْقُصُ مِنْهَا قَالَ إِنَّ سَاعَاتِ اللَّیْلِ اثْنَتَا عَشْرَةَ سَاعَةً وَ فِیمَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَی طُلُوعِ الشَّمْسِ سَاعَةٌ وَ سَاعَاتُ النَّهَارِ اثْنَتَا عَشْرَةَ سَاعَةً فَجَعَلَ لِکُلِّ سَاعَةٍ رَکْعَتَیْنِ وَ مَا بَیْنَ غُرُوبِ الشَّمْسِ إِلَی سُقُوطِ الشَّفَقِ غَسَقٌ (1).

بیان

هذا اصطلاح آخر للیل و النهار و للساعات المعوجة سوی المشهور و کان مشهورا بین أهل الکتاب و لا یدل علی شی ء من طرفی النزاع و قال أبو ریحان البیرونی فی القانون المسعودی نقلا عن براهمة الهند أن ما بین طلوع الفجر و طلوع الشمس و کذلک ما بین غروب الشمس و غروب الشفق خارجان عن اللیل و النهار بل هما بمنزلة الفصل المشترک.

«3»

الْخِصَالُ، عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَعِیدٍ الْعَسْکَرِیِّ عَنْ عَمِّهِ عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ قَالَ: أَمْلَی عَلَیْنَا تَغْلِبُ سَاعَاتِ اللَّیْلِ الْغَسَقَ وَ الْفَحْمَةَ وَ الْعَشْوَةَ وَ الْهَدْأَةَ وَ السُّبَاعَ وَ الْجُنْحَ وَ الْهَزِیعَ وَ الفغد وَ الزُّلْفَةَ وَ السُّحْرَةَ وَ الْبُهْرَةَ وَ سَاعَاتِ النَّهَارِ الرَّأْدَّ وَ الشُّرُوقَ وَ الْمُتُوعَ وَ التَّرَجُّلَ وَ الدُّلُوکَ وَ الْجُنُوحَ وَ الْهَجِیرَةَ وَ الظَّهِیرَةَ وَ الْأَصِیلَ وَ الطَّفَلَ (2).

بیان

قال الفیروزآبادی الغسق محرکة ظلمة أول اللیل و قال فحمة اللیل أوله أو أشد سواده أو ما بین غروب الشمس إلی نوم الناس خاص بالصیف و قال العشوة بالفتح الظلمة أو ما بین أول اللیل إلی ربعه و قال أتانا بعد هدء من اللیل و هدء و هدأة أی حین هدأه اللیل و الرجل و الهدو أول اللیل إلی ثلثه و لم یذکر للسباع معنی مناسبا و قال ککتاب الجماع و یحتمل أن یکون سمی بذلک لأنه وقته أو یکون تصحیفا و قال الجنح من اللیل بالکسر الطائفة و یضم و قال هزیع من اللیل کأمیر طائفة أو نحو من ثلثه أو ربعه.

و قال الزلفة الطائفة من اللیل و قال السحر قبیل الصبح و السحرة بالضم

ص: 106


1- 1. علل الشرائع ج 2 ص 17، الخصال ج 2 ص 85.
2- 2. الخصال ج 2 ص 85، و أخرجه فی ج 59 ص 4 من هذه الطبعة مع شرح واف.

اوج وقت سحر است. «بهر» پرتو و نور را گویند و «ابهارّ اللیل» یعنی شب به نیمه رسید و تاریکی های آن متراکم گردید، یا بیشترِ شب سپری شد، یا حدود یک سوم آن مانده است. و «بُهره» از شب، نیمه شب را گویند، گویی فجر اول یا هر دو فجر است. و «رئد الضحی و رأده» یعنی بلند شدن روز. و «شرقت الشمس شروقا» یعنی خورشید طلوع کرد. و «متع النهار متوعاً» یعنی روز ارتفاع گرفت و به آخرین ساعت خود رسید. و «رجل النهار و ترجّل النهار» یعنی ارتفاع گرفت و گفته است «دلکت الشمس» یعنی خورشید از نصف النهار عبور کرد .

و «جنح» یعنی مایل شد، و «جنوح اللیل» یعنی آمدنِ شب، و «جِنح» به کسر جیم یعنی جانب و طَرَف، و «هَجیره» نصف النهار را گویند به هنگام ظهر یا از زوال تا عصر. و «ظهیره» وسط روز است، و «اَصیل» شامگاه می باشد، و «طَفَلَ العَشِی» هنگام غروب است.

گویم

برای «فغد» معنایی نیافتم، و شاید تصحیف در آن صورت گرفته باشد، و البته دلالت صریحی هم بر هیچ کدام از دو نظریه ندارد، و فقط به مناسبت بحث آن را ذکر کردیم.

روایت4.

تفسیر علی بن ابراهیم: نصرانیِ شامی از امام باقر علیه السلام در مورد ساعتی پرسید که نه از شب است و نه از روز که این کدام ساعت است؟ امام فرمود: مدت زمان بین طلوع فجر تا طلوع خورشید. نصرانی گفت: اگر نه جزء شب است نه جزء روز، پس چه وقتی است؟ فرمود: از ساعات بهشتی است، و در آن ساعت، بیماران ما شفا می یابند. نصرانی گفت: درست گفتی!(1)

توضیح

مؤلف گوید: پیشتر هم گذشت که این یک اصطلاح دیگری است که نزد اهل کتاب معروف بوده، از این رو امام علیه السلام مطابق اعتقاد خودشان به او پاسخ دادند که بین الطلوعین از ساعات بهشتی است، یعنی شبیه به آن است، و بعید نیست که مقصود این باشد که نه جزء وسط شب است و نه وسط روز.

روایت5.

علل الشرائع: امام هادی علیه السلام در پاسخ به یحیی بن اَکثَم قاضی که گفت: چرا در نماز صبح قرائت بلند خوانده می شود در حالی که جزء نمازهای روزانه است، و فقط در

ص: 107


1- . تفسیر قمّی : 89، الکافی 8 : 123

السحر الأعلی و قال البهر الإضاءة و ابهارَّ اللیل أی انتصف أو تراکمت ظلمته أو ذهبت عامته أو بقی نحو من ثلثه و البهرة من اللیل وسطه و کأنها الفجر الأول أو الفجران و قال رئد الضحی و رأده ارتفاعه و قال شرقت الشمس شروقا طلعت و قال متع النهار متوعا ارتفع و الضحی بلغ آخر غایته و قال رجل النهار و ترجل ارتفع و قال دلکت الشمس زالت عن نصف النهار.

و قال جنح مال و جنوح اللیل إقباله و الجنح بالکسر الجانب و الکنف و قال الهجیرة نصف النهار عند زوال الشمس مع الظهر أو من عند زوالها إلی العصر و قال الظهیرة حد انتصاف النهار و قال الأصیل العشی و قال طفل العشی محرکا آخره عند الغروب.

أقول

لم أجد للفغد معنی و لعله تصحیف و لیس فیه دلالة صریحة علی أحد الجانبین و إنما ذکرناه للمناسبة.

«4»

تَفْسِیرُ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أَبَانٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أَبَانٍ الثَّقَفِیِّ قَالَ: سَأَلَ نَصْرَانِیُّ الشَّامِ الْبَاقِرَ علیه السلام عَنْ سَاعَةٍ مَا هِیَ مِنَ اللَّیْلِ وَ لَا هِیَ مِنَ النَّهَارِ أَیُّ سَاعَةٍ هِیَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام مَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَی طُلُوعِ الشَّمْسِ قَالَ النَّصْرَانِیُّ إِذَا لَمْ یَکُنْ مِنْ سَاعَاتِ اللَّیْلِ وَ لَا مِنْ سَاعَاتِ النَّهَارِ فَمِنْ أَیِّ سَاعَاتٍ هِیَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ مِنْ سَاعَاتِ الْجَنَّةِ وَ فِیهَا تُفِیقُ مَرْضَانَا فَقَالَ النَّصْرَانِیُّ أَصَبْتَ (1).

بیان

أقول قد مر أن هذا اصطلاح آخر کان معروفا عند أهل الکتاب فلذا أجابه علیه السلام علی وفق معتقده و قوله علیه السلام من ساعات الجنة أی شبیهة بها و لا یبعد أن یکون المراد أنها لا تحسب فی انتصاف اللیل و لا فی انتصاف النهار.

«5»

الْعِلَلُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْیَرِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ بَشَّارٍ عَنْ مُوسَی عَنْ أَخِیهِ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام أَنَّهُ أَجَابَ فِی مَسَائِلِ یَحْیَی بْنِ أَکْثَمَ الْقَاضِی أَمَّا صَلَاةُ الْفَجْرِ وَ مَا یُجْهَرُ فِیهَا بِالْقِرَاءَةِ وَ هِیَ مِنْ صَلَاةِ النَّهَارِ وَ إِنَّمَا یُجْهَرُ فِی

ص: 107


1- 1. تفسیر القمّیّ: 89 فی حدیث طویل و تراه فی الکافی ج 8 ص 123.

نمازهای شامگاهی باید نماز بلند خوانده شود؟ فرمود: قرائت را در نماز صبح بلند بخوان، زیرا پیامبر صلی الله علیه و آله آن را در تاریکی می خواند که نزدیک به نماز شب بود.(1)

تحف العقول: این روایت را بصورت مُرسَل نقل کرده است.(2)

روایت6.

علل الشرائع: زراره از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: «صلاة الوسطی» نماز ظهر است، و اولین نمازی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله خواند، و وسط دو نماز روزانه یعنی نماز صبح و نماز عصر واقع شده است...(3)

تفسیر عیاشی: به نقل از زراره مانند آن را آورده است.(4)

معانی الاخبار: از زراره مانند آن را نقل کرده است.(5)

توضیح

مؤلف گوید: این روایت با این سندها صحیح است و صراحت دارد بر اینکه وقت نماز صبح جزء نمازهای روزانه است.

و اینکه گفته اند: «بالنهار» قید «لصلاة الظهر» است نه قید «صلاتین» و به این معناست که نماز ظهر وسط دو نماز قرار دارد و در روز خوانده می شود و این موجب فضل آن است، و کلام برای اثبات این وضع شده که نماز ظهر، نماز وسطی است، و منافاتی با نامیدنِ آن به «صلاة وسطی» - به خاطر اشتراک آن با نماز عصر در ویژگی که ذکر گردید - ندارد، با اینکه احتمال می رود مقصود این باشد که نماز ظهر اولین نمازی است که رسول خدا صلی الله علیه و آله بر همان صفت مذکور خوانده و نماز عصر از این جهت با آن شراکت ندارد. همچنین احتمال دارد که ظرف در اینجا لغو و متعلق به فعل «صلّی» باشد.

پس تناقض و تکلّف صورت گرفته در آن آشکار است.

ص: 108


1- . علل الشرائع 2 : 13
2- . تحف العقول : 508 چاپ اسلامیه
3- . علل الشرائع 2 : 43
4- . تفسیر عیاشی 1 : 127
5- . معانی الاخبار : 332

صَلَاةِ اللَّیْلِ قَالَ جَهِّرْ فِیهَا بِالْقِرَاءَةِ لِأَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله کَانَ یُغَلِّسُ فِیهَا لِقُرْبِهَا بِاللَّیْلِ (1).

تحف العقول، مرسلا: مثله (2).

«6»

الْعِلَلُ، عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عَلِیِّ بْنِ حَدِیدٍ وَ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِیزٍ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: الصَّلَاةُ الْوُسْطَی صَلَاةُ الظُّهْرِ وَ هِیَ أَوَّلُ صَلَاةٍ صَلَّاهَا رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ هِیَ وَسَطُ صَلَاتَیْنِ بِالنَّهَارِ صَلَاةِ الْغَدَاةِ وَ صَلَاةِ الْعَصْرِ الْخَبَرَ(3).

العیاشی، عن زرارة: مثله (4) معانی الأخبار، عن محمد بن الحسن عن محمد بن الحسن الصفار عن أحمد بن محمد بن عیسی عن عبد الرحمن بن أبی نجران و الحسین بن سعید معا عن حماد عن حریز عن زرارة: مثله (5)

توضیح

أقول هذه الروایة مع ورودها بأسانید صحیحة صریحة فی کون وقت الفجر من النهار و ما قیل من أن قوله علیه السلام بالنهار قید لصلاة الظهر لا لصلاتین و المعنی أن صلاة الظهر وسط صلاتین مع کونها بالنهار و هذا یوجب فضلها و الکلام مسوق لبیان کونها الصلاة الوسطی و لا ینافی تسمیتها بصلاة وسطی لما ذکر اشتراکها مع صلاة العصر فی الصفة المذکورة مع أنه یحتمل أن یکون المراد أنها أول صلاة صلاها

رسول الله صلی الله علیه و آله و الحال أنها علی الصفة المذکورة حتی لا یشارکها صلاة العصر و یحتمل أن یکون الظرف لغوا متعلقا بقوله صلی فلا یخفی ما فیه من التهافت و التکلف.

ص: 108


1- 1. علل الشرائع ج 2 ص 13.
2- 2. تحف العقول: 508 ط الإسلامیة.
3- 3. علل الشرائع ج 2 ص 43.
4- 4. تفسیر العیّاشیّ ج 1 ص 127.
5- 5. معانی الأخبار: 332.

امّا بعید بودن وجه اول به حسَب لفظ، ظاهر و آشکار است، به خاطر فاصله شدن ظرف میان بیان و مبیّن و امّا از جهت معنا، پس همانطور که پیشتر هم اشاره کردیم که خداوندِ حکیم وقتی همه نمازها را ذکر کرده و آنگاه یکی از آنها را به طور جداگانه آن هم با وصفی خاص ذکر می کند، حتما باید این وصف، به آن نماز اختصاص داشته باشد، و اینکه آن نماز در وسط دو نماز دیگر واقع شده باشد مطلقاً در همه نمازها مشترک است. با این حال مثل این است که فرموده باشد: بر همه نمازها مراقبت و محافظت کنید به خصوص بر آن نمازی که نماز است، یا بر آن نمازی که مشتمل بر رکوع و سجود است و اگر گوینده سخن بالا قصدش این بوده که از آیه استفاده کند که نماز صبح جزء نمازهای روزانه است و این پذیرفته شود، باز هم ذکر «وسطی» لغو است، زیرا هیچ­گونه اختصاصی از آن فهمیده نمی شود. و اینکه می خواسته از این طریق از روزانه بودن نماز، برای آن وجه فضیلتی پیدا کند، علاوه بر اینکه در اینجا فایده ندارد، قابل قبول نیست، بلکه ظاهر آیه «إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلًا»(1) { قطعاً برخاستن شب رنجش بیشتر و گفتار [در آن هنگام] راستین تر است} بر خلاف آن است.

و از وجه دوم سخن ایشان معنای محصّلی دستگیر ما نشد؛ شاید ایشان می خواسته همه کلام حضرت را یعنی از «و هی أول صلاة تا آخر» یک وجه واحد قرار دهد. پس اگر مقصودش این بوده که امام علیه السلام دلیل نامگذاری «وسطی» بر یک نماز توسط خداوند را اراده فرموده، باز هم این تکلّف فایده ای ندارد و چیزی را رد نمی کند، بلکه همان ایرادی که بر وجه اول وارد کردیم، بر این وجه دوم نیز وارد است.

و اگر مقصود این بوده که امام علیه السلام می خواسته نکته و علّت تعیین نماز ظهر بعنوان «وسطی» را با قطع نظر از دلالت لفظ آیه بر آن ذکر نماید و بدون در نظر گرفتن اینکه چرا «وسطی» نامیده شده، فقط در بخش اول فایده دارد، یعنی اینکه نماز ظهر اولین نمازی باشد که رسول خدا صلی الله علیه و آله خوانده است. امّا اینکه نماز ظهر در وسط دو نماز دیگر قرار دارد، هیچ ربطی ندارد، زیرا وسط بودن، در همه نمازها مشترک است، و روزانه بودن، بین نماز ظهر و عصر مشترک است، پس بیندیش. و ظرف لغوی که آورده، شاید همان لغو بودنش بهتر باشد، زیرا آوردنِ متعلَّق یک جمله در وسط جمله دیگر و متعلَّقِ آن جمله، کلام را مشوّش و متناقض و شاید نادرست می سازد .

در این صورت نیز معنای خاصی بدست نمی آید، زیرا اگر غرض آن باشد که نماز ظهر، مطلقاً اولین نمازها نیست بلکه اولین کاری است که رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز انجام می داد، بنابراین از دو حال خارج نیست: یا نماز صبح جزء نمازهای روزانه هست و یا نیست، که اگر نباشد این کلام هیچ فایده ای ندارد و بی­حاصل است، زیرا در این صورت

ص: 109


1- . مزّمّل / 6

أما الوجه الأول فبعده بحسب اللفظ ظاهر للفصل بالظرف بین البیان و المبین و أما معنی فلما أومأنا إلیه سابقا من أن الحکیم إذا ذکر الصلوات ثم أفرد واحدة منها من بینها بوصف لا بد أن یکون لهذا الوصف اختصاص ما بتلک الصلاة و کونها وسط صلاتین مطلقا مشترک بین جمیع الصلوات فیصیر بمنزلة أن یقول حافظوا علی جمیع الصلوات و علی الصلاة التی هو صلاة أو مشتملة علی الرکوع و السجود و إن أراد أن کونها بالنهار یستفاد من الآیة و سلم ذلک فذکر الوسطی لغو إذ لا یستفاد منه تخصیص بوجه و ما أفاده من استفادة الفضل من کونها بالنهار فمع أنه لا ینفع فی المقام غیر مسلم بل الظاهر خلافه لقوله تعالی إِنَّ ناشِئَةَ اللَّیْلِ هِیَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِیلًا(1).

و الوجه الثانی لا أفهم منه معنی محصلا و لعله أراد أن یجعل الجمیع من قوله و هی أول صلاة إلی آخر الکلام وجها واحدا فلو أراد أنه علیه السلام بین علة أنه لم سماها الله وسطی من بین الصلوات فلا ینفع تکلفه و لا یدفع شیئا و یرد علیه ما أوردناه علی الوجه الأول.

و إن أراد أنه علیه السلام أراد أن یذکر نکتة و علة لتعیین صلاة الظهر لکونها وسطی مع قطع النظر عن دلالة لفظ الآیة علیه و عن أنه لم سمیت وسطی فلا ینفع فی هذا إلا الجزء الأول أعنی کونها أول صلاة صلاها صلی الله علیه و آله فأما کونها وسط صلاتین فلا مدخل له فی ذلک لأنه مشترک بین الصلوات و کونها بالنهار مشترک بینها و بین العصر فتدبر و الظرف اللغو الذی أبدی لعله بکونه لغوا أحری فإن توسیط متعلق جملة بین جملة أخری و متعلقها مما یصیر به الکلام مشوشا متهافتا بل مما لا یکاد یصح.

و لا محصل لمعناه أیضا إذ لو کان الغرض أنه لیس الظهر أول الصلوات مطلقا بل أول فعله صلی الله علیه و آله بالنهار فلا یخلو إما أن تکون صلاة الفجر من صلاة النهار أم لا فعلی الثانی لا محصل لهذا الکلام و لا طائل تحته إذ حینئذ لا یکون

ص: 109


1- 1. المزّمّل: 6.

اولین نماز روزانه، ظهر خواهد بود، پس فایده ای بر این کلام مترتّب نیست. و اگر بگوییم نماز صبح جزء نمازهای روزانه است، هدف ما برآورده می شود، گرچه آن هم قصور دارد؛ زیرا ظاهرِ روایات آن است که نماز روز و شب یک بار واجب شده، پس اولین نماز روزانه که خوانده، صبح خواهد بود نه ظهر، هرچند مقصود آن باشد که ظهر اولین نمازی بوده که خوانده شده است، و با این حال قید «بالنهار» را آورده که لغو بودن آن کاملاً مشخص و ظاهر است.

روایت7.

فقه الرضا: امام رضا علیه السلام فرمود: بدان سه نماز است که تا وقتشان رسید سزاوار است آنها را آغاز کنی و پیش از آنها نافله بجای نیاوری: نماز استقبال روز که نماز صبح است، نماز استقبالِ شب که مغرب است، و نماز روز جمعه.(1)

روایت8.

تفسیر عیاشی: محمد بن مسلم از امام صادق علیه السلام نقل می­کند که فرمود: «صلاة وُسطی» نماز ظهر است که در وسط نمازهای روزانه است.(2)

روایت9.

تفسیر عیاشی: حَریز از امام صادق علیه السلام نقل می کند که فرمود: نماز را در دو طرف روز بجای آور، و دو طرف روز یکی مغرب است و یکی صبح، و «زلفاً من اللّیل» یعنی نماز عشا.(3)

روایت10.

ارشاد القلوب: حضرت موسی بن جعفر از پدران خود علیهم السلام نقل می فرماید که امیر مؤمنان علیه السلام در بیان فضل این امّت فرمود: از جمله فضایل امت اسلام آن است که خداوند عزّوجل در شب و روز پنج نماز را در پنج وقت بر آنها واجب فرمود: دو نماز در شب و سه نماز در روز.(4)

روایت11.

- علل الشرائع: در عللِ فضل بن شاذان از امام رضا علیه السلام نقل است که در مورد علت اوقات نمازها فرمود: خداوند عزّوجل دوست داشت تا هر کاری با اطاعت و عبادت او آغاز شود، پس امر فرمود تا اوّل روز او را عبادت کنند و آنگاه به کارهای مورد علاقه خود برای کسب معاش دنیا بپردازند، از این رو، نماز صبح را بر آنها واجب کرد.(5)

روایت12.

- الفقیه: به اسناد خود از معاویة بن وهب روایت می کند که فرمود: برای گفتنِ اذان و اقامه

ص: 110


1- . فقه الرضا : بدون شماره صفحه
2- . تفسیر عیّاشی 1 : 127
3- . همان 1 : 161
4- . إرشاد القلوب 2 : 22، و در 82 : 274 نیز ذکر شد.
5- . علل الشرائع 1 : 250

أول صلاة النهار إلا الظهر فلا تترتب فائدة علی هذا الکلام و علی الأول یتم مطلوبنا و إن کان فیه قصور أیضا إذ الظاهر من الأخبار أن صلاة الیوم و اللیلة فرضت مرة واحدة فیکون أول ما صلی بالنهار الصبح لا الظهر و لو کان المراد أنه أول ما صلی مطلقا و مع ذلک قید بالنهار فکونه لغوا أبین و أظهر.

«7»

فِقْهُ الرِّضَا، قَالَ علیه السلام: اعْلَمْ أَنَّ ثَلَاثَ صَلَوَاتٍ إِذَا حَلَّ وَقْتُهُنَّ یَنْبَغِی لَکَ أَنْ تَبْدَأَ بِهِنَّ وَ لَا تُصَلِّیَ بَیْنَ أَیْدِیهِنَّ نَافِلَةً صَلَاةُ اسْتِقْبَالِ النَّهَارِ وَ هِیَ الْفَجْرُ وَ صَلَاةُ اسْتِقْبَالِ اللَّیْلِ وَ هِیَ الْمَغْرِبُ وَ صَلَاةُ یَوْمِ الْجُمُعَةِ(1).

«8»

الْعَیَّاشِیُّ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: الصَّلَاةُ الْوُسْطَی هِیَ الْوُسْطَی مِنْ صَلَاةِ النَّهَارِ وَ هِیَ الظُّهْرُ(2).

«9»

وَ مِنْهُ، عَنْ حَرِیزٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَیِ النَّهارِ وَ طَرَفَاهُ الْمَغْرِبُ وَ الْغَدَاةُ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّیْلِ وَ هِیَ صَلَاةُ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ(3).

«10»

إِرْشَادُ الْقُلُوبِ، عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ: قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی بَیَانِ فَضْلِ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ مِنْهَا أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ عَلَیْهِمْ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ خَمْسَ صَلَوَاتٍ فِی خَمْسَةِ أَوْقَاتٍ اثْنَتَانِ بِاللَّیْلِ وَ ثَلَاثٌ بِالنَّهَارِ(4).

«11»

الْعِلَلُ، فِی عِلَلِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ عَنِ الرِّضَا علیه السلام: فِی عِلَّةِ أَوْقَاتِ الصَّلَوَاتِ أَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَحَبَّ أَنْ یُبْدَأَ یَبْدَأَ النَّاسُ فِی کُلِّ عَمَلٍ أَوَّلًا بِطَاعَتِهِ وَ عِبَادَتِهِ فَأَمَرَهُمْ أَوَّلَ النَّهَارِ أَنْ یَبْدَءُوا بِعِبَادَتِهِ ثُمَّ یَنْتَشِرُوا فِیمَا أَحَبُّوا مِنْ مَئُونَةِ دُنْیَاهُمْ فَأَوْجَبَ صَلَاةَ الْفَجْرِ عَلَیْهِمْ (5).

«12»

الْفَقِیهُ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُعَاوِیَةَ بْنِ وَهْبٍ قَالَ: لَا تَنْتَظِرْ بِأَذَانِکَ وَ إِقَامَتِکَ

ص: 110


1- 1. فقه الرضا:
2- 2. تفسیر العیّاشیّ ج 1 ص 127.
3- 3. تفسیر العیّاشیّ ج 1 ص 161.
4- 4. إرشاد القلوب ج 2 ص 22، و قد مر فی ج 82 ص 274.
5- 5. علل الشرائع ج 1 ص 250.

فقط منتظر وقت نماز باش، و اقامه را سریعتر بگو.(1)

و فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله دو مؤذن داشت: یکی بلال بود و دیگری ابن امّ مکتوم. ابن امّ مکتوم نابینا بود و قبل از صبح اذان می گفت، و بلال بعد از صبح اذان می گفت. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: پسر امّ مکتوم شب اذان می گوید، پس هرگاه [در سَحر ماه رمضان] صدای اذان او را شنیدید بخورید و بنوشید تا زمانی که اذان بلال را بشنوید.(2)

روایت13.

الکافی: حلبی روایت می کند: از امام صادق علیه السلام در مورد آیه «الْخَیْطِ الْأَبْیَضِ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ» {رشته سپید بامداد از رشته سیاه [شب]} سؤال کردم، ایشان فرمود: یعنی سفیدی روز از سیاهی شب.(3)

گوید: بلال و ابن امّ مکتوم که نابینا بود، هر دو مؤذن پیامبر صلی الله علیه و آله بودند، پسر امّ مکتوم شب اذان می گفت و بلال هنگام طلوع فجر اذان می گفت...

و مثل همین روایت با سندی دیگر و محکم تر، از زراره از امام صادق علیه السلام نقل شده است.(4)

روایت14.

التهذیب: ابن سنان روایت می کند که به امام صادق علیه السلام گفتم: ما مؤذنی داریم که شب اذان می گوید. فرمود: برای همسایگان مفید است تا برای نماز بیدار شوند، امّا سنّت این است که با طلوع فجر اداء شود.(5)

توضیح

این روایات به صراحت بیانگر آن است که بعد از صبح جزء شب نیست، و دلالت می­کند بر این که این امر در میان آنها واضح و مسلّم بوده و اصطلاح ایشان نیز بر همین جاری شده است.

روایت15.

الکافی: امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس هنگام نماز صبح صد مرتبه بگوید «ما شاء الله کان، لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» در آن روز هیچ بدی به او نمی رسد.(6)

روایت16.

ثواب الاعمال: امام باقر علیه السلام فرمود: کسی که بعد از نماز صبح هفتاد مرتبه استغفار کند خداوند او را می بخشاید، حتی اگر در آن روز بیش از

ص: 111


1- . الفقیه 1 : 185
2- . همان 1 : 194
3- . الکافی 4 : 98
4- . همان
5- . التهذیب 1 : 148
6- . الکافی 2 : 530

إِلَّا دُخُولَ وَقْتِ الصَّلَاةِ وَ احْدُرْ إِقَامَتَکَ (1).

قَالَ: وَ کَانَ لِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مُؤَذِّنَانِ أَحَدُهُمَا بِلَالٌ وَ الْآخَرُ ابْنُ أُمِّ مَکْتُومٍ وَ کَانَ ابْنُ أُمِّ مَکْتُومٍ أَعْمَی وَ کَانَ یُؤَذِّنُ قَبْلَ الصُّبْحِ وَ کَانَ بِلَالٌ یُؤَذِّنُ بَعْدَ الصُّبْحِ فَقَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله إِنَّ ابْنَ أُمِّ مَکْتُومٍ یُؤَذِّنُ بِلَیْلٍ فَإِذَا سَمِعْتُمْ أَذَانَهُ فَکُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّی تَسْمَعُوا أَذَانَ بِلَالٍ (2).

«13»

الْکَافِی، بِسَنَدٍ صَحِیحٍ عَنِ الْحَلَبِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الْخَیْطِ الْأَبْیَضِ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ فَقَالَ بَیَاضُ النَّهَارِ مِنْ سَوَادِ اللَّیْلِ (3) قَالَ وَ کَانَ بِلَالٌ یُؤَذِّنُ لِلنَّبِیِّ صلی الله علیه و آله وَ ابْنُ أُمِّ مَکْتُومٍ وَ کَانَ أَعْمَی یُؤَذِّنُ بِلَیْلٍ وَ یُؤَذِّنُ بِلَالٌ حِینَ یَطْلُعُ الْفَجْرُ الْحَدِیثَ.

و بسند آخر فیه قوة عن زرارة عنه علیه السلام: مثله (4).

«14»

التَّهْذِیبُ، عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنِ النَّضْرِ عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ لَهُ إِنَّ لَنَا مُؤَذِّناً یُؤَذِّنُ بِلَیْلٍ فَقَالَ أَمَا إِنَّ ذَلِکَ یَنْفَعُ الْجِیرَانَ لِقِیَامِهِمْ إِلَی الصَّلَاةِ وَ أَمَّا السُّنَّةُ فَإِنَّهُ یُتَأَدَّی مَعَ طُلُوعِ الْفَجْرِ(5).

بیان

هذه الأخبار صریحة فی أن ما بعد الصبح لیس من اللیل و یدل علی أنه کان معلوما مسلما بینهم و علیه جری اصطلاحهم.

«15»

الْکَافِی، فِی الصَّحِیحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ قَالَ مَا شَاءَ اللَّهُ کَانَ- لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ مِائَةَ مَرَّةٍ حِینَ یُصَلِّی الْفَجْرَ لَمْ یَرَ فِی یَوْمِهِ ذَلِکَ شَیْئاً یَکْرَهُهُ (6).

«16»

ثَوَابُ الْأَعْمَالِ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: مَنِ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ بَعْدَ صَلَاةِ الْفَجْرِ سَبْعِینَ مَرَّةً غَفَرَ اللَّهُ لَهُ وَ لَوْ عَمِلَ ذَلِکَ الْیَوْمَ أَکْثَرَ مِنْ سَبْعِینَ

ص: 111


1- 1. الفقیه ج 1 ص 185.
2- 2. الفقیه ج 1 ص 194.
3- 3. الکافی ج 4 ص 98.
4- 4. الکافی ج 4 ص 98.
5- 5. التهذیب ج 1 ص 148.
6- 6. الکافی ج 2 ص 530.

هفتاد هزار گناه کند.(1)

و از امام صادق علیه السلام به سند صحیح روایت شده که امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: کسی که نماز صبح بخواند و یازده مرتبه سوره «قل هو الله أحد» را بخواند در آن روز گناهی برایش پیش نمی آید.(2)

توضیح

ظاهر اشاره در این روایات به «آن روز» این است که بعد از طلوع فجر، شب نیست و جزء روز به حساب می آید. از این دست روایات بسیار است، و چون ممکن است مناقشه پیش آید، به همین مقدار کم اکتفا کردیم.

روایت17.

الفقیه: جابر از امام باقر علیه السلام روایت می کند که فرمود: ابلیس سپاهیان شبانه خود را از هنگام پنهان شدن قرص خورشید تا پنهان شدنِ شفق پراکنده می کند، و سپاهیان روزانه خود را از هنگام طلوع فجر تا طلوع خورشید پراکنده می کند.(3)

روایت18.

الخصال: به سند معتبر از امیرمؤمنان علیه السلام روایت است که فرمود: هر کس حاجتی دارد آن را در سه وقت درخواست کند. تا آنجا که فرمود: و یک وقت هم در آخر شب، هنگام طلوع فجر است.(4)

توضیح

ظاهراً مقصود وقتی است که پایان آن با طلوع است نه آغاز آن، چنانچه روایات بسیاری نیز بر آن دلالت دارند.

روایت19.

عدّة الداعی: امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند هر شب از اول شب تا آخر شب ندا می دهد: آیا مؤمنی نیست که قبل از طلوع فجر مرا برای دین و دنیایش بخواند؟!...(5)

توضیح

ندای منادی بعد از طلوع فجر به این که قبل از فجر دعا کند محتمل نیست.

روایت20.

الکافی: امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی که صبح و شام می کنی دو مرتبه بگو: ستایش مخصوص پروردگار صبح است، ستایش مخصوص آفریدگار صبح است، سپاس مخصوص خداوند است که

ص: 112


1- . ثواب الأعمال : 116
2- . همان
3- . الفقیه 1 : بدون صفحه
4- . الخصال 2 : 158 در حدیث اربعمائة
5- . عدّة الداعی : 50

أَلْفَ ذَنْبٍ (1).

وَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام بِسَنَدٍ صَحِیحٍ قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: مَنْ صَلَّی الْفَجْرَ وَ قَرَأَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ إِحْدَی عَشْرَةَ مَرَّةً لَمْ یَتْبَعْهُ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ ذَنْبٌ (2).

بیان

ظاهر الإشارة فی تلک الأخبار بذلک الیوم و یومه ذلک أنه بعد طلوع الفجر دخل فی الیوم و خرج من اللیل و مثله کثیر فی الأخبار و لإمکان المناقشة فیها اکتفینا بالقلیل منها.

«17»

الْفَقِیهُ، عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ إِبْلِیسَ إِنَّمَا یَبُثُّ جُنُودَ اللَّیْلِ مِنْ حِینِ تَغِیبُ الشَّمْسُ إِلَی أَنْ یَغِیبَ الشَّفَقُ وَ یَبُثُّ جُنُودَ النَّهَارِ مِنْ حِینِ یَطْلُعُ الْفَجْرُ إِلَی أَنْ تَطْلُعَ الشَّمْسُ (3).

«18»

الْخِصَالُ، بِسَنَدِهِ الْمُعْتَبَرِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: مَنْ کَانَتْ لَهُ حَاجَةٌ فَلْیَطْلُبْهَا فِی ثَلَاثِ سَاعَاتٍ إِلَی قَوْلِهِ وَ سَاعَةٍ فِی آخِرِ اللَّیْلِ عِنْدَ طُلُوعِ الْفَجْرِ(4).

بیان

الظاهر أن المراد الساعة التی نهایتها الطلوع لا بدایتها کما دلت علیه الأخبار الکثیرة الواردة فی ذلک.

«19»

عُدَّةُ الدَّاعِی، عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ یُنَادِی کُلَّ لَیْلَةٍ مِنْ أَوَّلِ اللَّیْلِ إِلَی آخِرِهِ أَ لَا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونِی لِدِینِهِ وَ دُنْیَاهُ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَی آخِرِ الْخَبَرِ(5).

توضیح

نداء المنادی بعد طلوع الفجر بأن یدعو قبل الفجر غیر محتمل.

«20»

الْکَافِی، فِی الْمُعْتَبَرِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: تَقُولُ إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَیْتَ الْحَمْدُ لِرَبِّ الصَّبَاحِ الْحَمْدُ لِخَالِقِ الْإِصْبَاحِ مَرَّتَیْنِ- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی ذَهَبَ

ص: 112


1- 1. ثواب الأعمال: 116.
2- 2. ثواب الأعمال: 116.
3- 3. الفقیه ج 1 ص.
4- 4. الخصال ج 2 ص 158 فی حدیث الاربعمائة.
5- 5. عدّة الداعی ص 50.

به قدرت خود شب را برد و به رحمتش روز را آورد.(1) ادامه روایت.

و به سند حسَن از آن حضرت روایت شده که فرمود: هنگامی که صبح و شام می کنی بگو:... تا آنجا که فرمود: پس چون آن را گفتی، شکرِ نعمتهای خداوند بر خود را در آن روز و آن شب بجا آورده ای.(2)

روایت21.

المصباح الکبیر طوسی: از جمله دعاهای صبح این است که گفت: هرگاه فجر دوم طلوع کرد بگو: «یَا فَالِقَهُ مِنْ حَیْثُ لَا أَرَی» (ای خداوندی که فجر را از آنجا که من نمی بینم شکافته­ای)... تا آنجا که گوید: و آغاز این روزِ ما را صلاح و میان آن را رستگاری و آخر آن را موفقیت قرار ده. سپس می گویی: مرحبا به حافظان... ستایش خداوندی را سزاست که به قدرتش شب را برد و به رحمتش روز را آورد و خلقتی نو ایجاد کرد.

آنگاه دعای دیگری را ذکر کرد: خداوندا من صبح کردم و در این صبح و این روز برای خودم و اهل رحمتت مغفرت می طلبم.

بعد دعای دیگری را به روایت از معاویة بن عمّار گفت که: بعد از فجر می گویی تا این عبارت: «سپاس فراوان خداوندی را که پروردگار جهانیان است، سپاسی که در خور خداوند باشد - تا آنجا که فرمود - بر پشت کردن شب و پیش آمدن روز، سپاس خداوندی را سزاست که شب تاریک را به قدرت خود برد و روز روشن را به رحمتش آورد - تا آنجا که فرمود - مرحبا به خلقِ جدیدِ خداوند و روز حاضر - تا آنجا که فرمود - آغاز این روز مرا صلاح قرار ده - تا آنجا که فرمود - بهترین­های امروز را روزیم فرما - آنگاه دعای عشَرات را به روایت از امام صادق علیه السلام ذکر کرد و دعا را به اینجا رساند - سپاس خدایی را که به قدرتش شب را برد و به رحمتش روز را آورد - تا آنجا که فرمود - خداوندا! همانطور که شب را بردی و روز را به خلقتی جدید آوردی.

روایت22.

صحیفه سجادیه: در دعای صباح؛ «و این روز نو و تازه ای است، و شاهد حاضری بر ماست – تا آنجا که فرمود - خداوندا در این روز ما رو توفیق ده – تا آنجا که فرمود - و آن را پرمیمنت ترین روزهایی که عهد کردیم قرار ده – تا آنجا که فرمود- در این روزم».(3)

ص: 113


1- . الکافی 2 : 528
2- . همان 2 : 99
3- . دعای ششم از صحیفه سجادیه : 47 چاپ آخوندی

بِاللَّیْلِ بِقُدْرَتِهِ وَ جَاءَ بِالنَّهَارِ بِرَحْمَتِهِ الْخَبَرَ(1).

وَ بِسَنَدٍ حَسَنٍ عَنْهُ علیه السلام قَالَ: إِذَا أَصْبَحْتَ وَ أَمْسَیْتَ فَقُلْ إِلَی أَنْ قَالَ فَإِذَا قُلْتَ ذَلِکَ کُنْتَ قَدْ أَدَّیْتَ شُکْرَ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَیْکَ فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ وَ فِی تِلْکَ اللَّیْلَةِ(2).

«21»

الْمِصْبَاحُ الْکَبِیرُ، لِلشَّیْخِ مِنْ أَدْعِیَةِ الصَّبَاحِ قَالَ: إِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ الثَّانِی فَقُلْ یَا فَالِقَهُ مِنْ حَیْثُ لَا أَرَی إِلَی قَوْلِهِ وَ اجْعَلْ أَوَّلَ یَوْمِنَا هَذَا صَلَاحاً وَ أَوْسَطَهُ فَلَاحاً وَ آخِرَهُ نَجَاحاً قَالَ ثُمَّ تَقُولُ مَرْحَباً بِالْحَافِظَیْنِ إِلَی قَوْلِهِ- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ اللَّیْلَ بِقُدْرَتِهِ وَ جَاءَ بِالنَّهَارِ بِرَحْمَتِهِ خَلْقاً جَدِیداً ثُمَّ قَالَ دُعَاءً آخَرَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَصْبَحْتُ أَسْتَغْفِرُکَ فِی هَذَا الصَّبَاحِ وَ فِی هَذَا الْیَوْمِ لِأَهْلِ رَحْمَتِکَ ثُمَّ قَالَ دُعَاءً آخَرَ بِرِوَایَةِ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ تَقُولُ بَعْدَ الْفَجْرِ إِلَی قَوْلِهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ کَثِیراً کَمَا هُوَ أَهْلُهُ إِلَی قَوْلِهِ عَلَی إِدْبَارِ اللَّیْلِ وَ إِقْبَالِ النَّهَارِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی ذَهَبَ بِاللَّیْلِ مُظْلِماً بِقُدْرَتِهِ وَ جَاءَ بِالنَّهَارِ مُبْصِراً بِرَحْمَتِهِ إِلَی قَوْلِهِ مَرْحَباً بِخَلْقِ اللَّهِ الْجَدِیدِ وَ الْیَوْمِ الْعَتِیدِ إِلَی قَوْلِهِ علیه السلام وَ اجْعَلْ أَوَّلَ یَوْمِی هَذَا صَلَاحاً إِلَی قَوْلِهِ وَ ارْزُقْنِی خَیْرَ یَوْمِی هَذَا ثُمَّ ذَکَرَ ره دُعَاءَ الْعَشَرَاتِ مَرْوِیّاً عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام وَ سَاقَ الدُّعَاءَ إِلَی قَوْلِهِ- الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی ذَهَبَ بِاللَّیْلِ بِقُدْرَتِهِ وَ جَاءَ بِالنَّهَارِ بِرَحْمَتِهِ إِلَی قَوْلِهِ اللَّهُمَّ کَمَا ذَهَبْتَ بِاللَّیْلِ وَ أَقْبَلْتَ بِالنَّهَارِ خَلْقاً جَدِیداً.

«22»

الصَّحِیفَةُ السَّجَّادِیَّةُ: فِی دُعَاءِ الصَّبَاحِ وَ هَذَا یَوْمٌ حَادِثٌ جَدِیدٌ وَ هُوَ عَلَیْنَا شَاهِدٌ عَتِیدٌ إِلَی قَوْلِهِ علیه السلام اللَّهُمَّ وَفِّقْنَا فِی یَوْمِنَا هَذَا إِلَی قَوْلِهِ علیه السلام وَ اجْعَلْهُ أَیْمَنَ یَوْمٍ عَهِدْنَاهُ إِلَی قَوْلِهِ علیه السلام فِی یَوْمِی هَذَا(3).

ص: 113


1- 1. الکافی ج 2 ص 528 فی حدیث.
2- 2. الکافی ج 2 ص 99.
3- 3. الدعاء السادس من أدعیة الصحیفة ص 47 ط الآخوندی.

روایت23.

المصباح شیخ طوسی: در ذکر دعاهای ساعات روز، در دعای ساعت اول که از طلوع فجر تا طلوع خورشید است، گفته شده که این ساعت مخصوص امیرمؤمنان علیه السلام است .

روایت24.

الفقیه، مجالس صدوق، توحید، عیون اخبار الرضا، الاحتجاج: امام رضا علیه السلام فرمود: خداوند تبارک و تعالی هر شب در ثُلث آخر شب و شب­های جمعه در اول شب فرشته ای را از آسمان دنیا فرو می فرستد و به او امر می کند که ندا دهد: آیا کسی هست درخواستی داشته باشد تا به او بدهم؟ - تا آنجا که امام فرمود: - این ندا را تا طلوع فجر ادامه می دهد، پس چون فجر طلوع کرد به جایگاه خودش در ملکوت آسمان باز می گردد.(1)

توضیح

ظاهراً این ندا در تمام ثُلث آخر و پایان فجر صورت می گیرد.

روایت25.

الفقیه، المُقنعه، التهذیب: امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند تعالی هر شب جمعه از اول شب تا آخر شب از بالای عرش ندا می دهد: آیا بنده مؤمنی نیست که برای آخرت و دنیایش از من درخواست کند تا او را اجابت نمایم؟ آیا بنده مؤمنی نیست که پیش از طلوع فجر از گناهانش به سوی من باز گردد تا توبه اش را قبول نمایم؟ - تا آنجا که فرمود: - همواره این ندا را ادامه می دهد تا فجر طلوع کند.(2)

روایت26.

الکافی، التهذیب: امام باقر علیه السلام فرمود: اذان سوم در روز جمعه بدعت است.(3)

می­گویم

بهترین حملی که برای این روایت می توان در نظر گرفت این است که مقصود اذان نماز عصر است، زیرا نسبت به نماز صبح و نماز جمعه، سوم است.

روایت27.

الکافی، التهذیب، المُقنعه: امام صادق علیه السلام فرمود: مستحب است بعد از نماز صبح روز جمعه سوره الرحمن بخوانند. ادامه روایت.(4)

ص: 114


1- . الفقیه 1 : 271، أمالی صدوق : 246، التوحید : 176 چاپ مکتبة الصدوق، عیون الاخبار 2 : 126، الاحتجاج : 223
2- . الفقیه 1 : 271، المقنعة : 25، التهذیب 1 : 246
3- . الکافی 3 : 421، التهذیب 1 : 250
4- . الکافی 3 : 429، المقنعة: 26، التهذیب 1 : 247
«23»

الْمِصْبَاحُ لِلشَّیْخِ،: ذُکِرَ فِی أَدْعِیَةِ سَاعَاتِ الْیَوْمِ السَّاعَةُ الْأُولَی وَ هِیَ مِنْ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَی طُلُوعِ الشَّمْسِ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام.

«24»

الْفَقِیهُ، وَ مَجَالِسُ الصَّدُوقِ، وَ التَّوْحِیدُ، وَ الْعُیُونُ، وَ الْإِحْتِجَاجُ، بِأَسَانِیدِهِمْ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یُنْزِلُ مَلَکاً مِنَ السَّمَاءِ الدُّنْیَا کُلَّ لَیْلَةٍ فِی ثُلُثِ الْأَخِیرِ وَ لَیْلَةَ الْجُمُعَةِ فِی أَوَّلِ اللَّیْلِ فَیَأْمُرُهُ فَیُنَادِی هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأُعْطِیَهُ إِلَی قَوْلِهِ یُنَادِی بِهَذَا حَتَّی یَطْلُعَ الْفَجْرُ فَإِذَا طَلَعَ الْفَجْرُ عَادَ إِلَی مَحَلِّهِ مِنْ مَلَکُوتِ السَّمَاءِ(1).

بیان

الظاهر أن النداء فی جمیع الثلث الأخیر و نهایة الفجر.

«25»

الْفَقِیهُ، وَ الْمُقْنِعَةُ، وَ التَّهْذِیبُ، بِأَسَانِیدِهِمْ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی لَیُنَادِی کُلَّ لَیْلَةِ جُمُعَةٍ مِنْ فَوْقِ عَرْشِهِ مِنْ أَوَّلِ اللَّیْلِ إِلَی آخِرِهِ أَ لَا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَدْعُونِی لِآخِرَتِهِ وَ دُنْیَاهُ فَأُجِیبَهُ أَ لَا عَبْدٌ مُؤْمِنٌ یَتُوبُ إِلَیَّ مِنْ ذُنُوبِهِ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ فَأَتُوبَ عَلَیْهِ إِلَی قَوْلِهِ فَمَا یَزَالُ یُنَادِی بِهَذَا إِلَی أَنْ یَطْلُعَ الْفَجْرُ(2).

«26»

الْکَافِی، وَ التَّهْذِیبُ، بِإِسْنَادِهِمَا عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: الْأَذَانُ الثَّالِثُ یَوْمَ الْجُمُعَةِ بِدْعَةٌ(3).

أقول

التقریب أن أحسن محامله أن یکون المراد أذان العصر فإنه ثالث بالنسبة إلی أذانی الفجر و الجمعة.

«27»

الْکَافِی، وَ التَّهْذِیبُ، وَ الْمُقْنِعَةُ، بِأَسَانِیدِهِمُ الصَّحِیحَةِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: یُسْتَحَبُّ أَنْ یُقْرَأَ فِی دُبُرِ الْغَدَاةِ یَوْمَ الْجُمُعَةِ الرَّحْمَنُ الْخَبَرَ(4).

ص: 114


1- 1. الفقیه ج 1 ص 271 فی حدیث: أمالی الصدوق ص 246، التوحید ص 176 ط مکتبة الصدوق، عیون الأخبار ج 2 ص 126، الاحتجاج: 223.
2- 2. الفقیه ج 1 ص 271، المقنعة: 25، التهذیب ج 1 ص 246.
3- 3. الکافی ج 3 ص 421، التهذیب ج 1 ص 250.
4- 4. الکافی ج 3 ص 429، المقنعة: 26، التهذیب ج 1 ص 247.

روایت28.

مجالس شیخ: راوی گوید از امام باقر علیه السلام در مورد زیارت قبور سؤال کردم؛ فرمود: در روز جمعه اهل قبور را زیارت کن، زیرا هر کدام از آنها که در سختی و تنگی باشد از طلوع فجر تا طلوع خورشید وسعت و راحتی می یابد و آنها از کسانی که هر روز نزدشان بروند اطلاع دارند، پس چون خورشید طلوع کند آنها نتیجه و فایده­ای کسب نمی­کنند. (در سختی قرار می­گیرند)(1)

روایت29.

الکافی، التهذیب: امام باقر علیه السلام فرمود: نماز عید فطر و عید قربان اذان و اقامه ندارد، اذان این دو نماز طلوع خورشید است؛ خورشید که طلوع کرد [برای شرکت در نماز] خارج می شوند. ادامه روایت.(2)

روایت30.

در روایت صحیح از امام صادق علیه السلام نقل شده است که فرمود: هر گاه در روز عید خواستی سفر کنی و صبح شد و هنوز در شهر بودی، از شهر بیرون نرو تا در نماز عید حاضر شوی.(3)

روایت31.

الاقبال: امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت علی بن الحسین علیه السلام شب عید فطر را در مسجد می ماند و احیا می گرفت و تا صبح نماز می خواند.(4)

روایت32.

المصباح شیخ طوسی، مسارالشیعه: زید بن علی گوید: حضرت علی بن الحسین علیه السلام همگی ما را در شب نیمه شعبان جمع می فرمود، آنگاه شب را به سه قسمت تقسیم می کرد. در قسمت اول با ما نماز می خواند، بعد دعا می کرد و ما به دعای ایشان آمین می گفتیم، آنگاه از خداوند طلب مغفرت می نمود و ما هم استغفار و از خداوند طلبِ بهشت می کردیم تا طلوع فجر.

روایت33.

الکافی: امام صادق علیه السلام فرمود: بنده را هر شب سه مرتبه بیدار می کنند، پس اگر از بستر برنخاست شیطان می آید و در گوشش بول می کند. محمد بن مسلم گوید: از امام در مورد آیه «کانُوا قَلِیلًا مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ»(5) { و از شب اندکی را می غنودند} سؤال کردم، فرمود: یعنی کمتر شبی می شد

ص: 115


1- . أمالی طوسی 2 : 300
2- . الکافی 3 : 459، التهذیب 1 : 289
3- . التهذیب 1 : 334
4- . الإقبال : 274
5- . ذاریات / 17
«28»

مَجَالِسُ الشَّیْخِ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ زِیَارَةِ الْقُبُورِ قَالَ إِذَا کَانَ یَوْمُ الْجُمُعَةِ فَزُرْهُمْ فَإِنَّهُ مَنْ کَانَ مِنْهُمْ فِی ضِیقٍ وُسِّعَ عَلَیْهِ مَا بَیْنَ طُلُوعِ الْفَجْرِ إِلَی طُلُوعِ الشَّمْسِ یَعْلَمُونَ بِمَنْ أَتَاهُمْ فِی کُلِّ یَوْمٍ فَإِذَا طَلَعَتِ الشَّمْسُ کَانُوا سُدًی (1).

«29»

الْکَافِی، وَ التَّهْذِیبُ، فِی الصَّحِیحِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: لَیْسَ یَوْمَ الْفِطْرِ وَ لَا یَوْمَ الْأَضْحَی أَذَانٌ وَ لَا إِقَامَةٌ أَذَانُهُمَا طُلُوعُ الشَّمْسِ إِذَا طَلَعَتْ خَرَجُوا الْخَبَرَ(2).

«30»

وَ فِی الصَّحِیحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا أَرَدْتَ الشُّخُوصَ فِی یَوْمِ عِیدٍ فَانْفَجَرَ الصُّبْحُ وَ أَنْتَ بِالْبَلَدِ فَلَا تَخْرُجْ حَتَّی تَشْهَدَ ذَلِکَ الْعِیدَ(3).

«31»

الْإِقْبَالُ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام یُحْیِی لَیْلَةَ عِیدِ الْفِطْرِ بِالصَّلَاةِ حَتَّی یُصْبِحَ وَ یَبِیتُ لَیْلَةَ الْفِطْرِ فِی الْمَسْجِدِ(4).

«32»

الْمِصْبَاحُ لِلشَّیْخِ، وَ مَسَارُّ الشِّیعَةِ، لِلْمُفِیدِ عَنْ زَیْدِ بْنِ عَلِیٍّ قَالَ: کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ علیهما السلام یَجْمَعُنَا جَمِیعاً لَیْلَةَ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ ثُمَّ یُجَزِّی بِاللَّیْلِ أَجْزَاءً ثَلَاثَةً فَیُصَلِّی بِنَا جُزْءاً ثُمَّ یَدْعُو فَنُؤَمِّنُ عَلَی دُعَائِهِ ثُمَّ یَسْتَغْفِرُ اللَّهَ وَ نَسْتَغْفِرُهُ وَ نَسْأَلُهُ الْجَنَّةَ حَتَّی یَنْفَجِرَ الْفَجْرُ.

«33»

الْکَافِی، فِی الْحَسَنِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ الْعَبْدَ یُوقَظُ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ مِنَ اللَّیْلِ فَإِنْ لَمْ یَقُمْ أَتَاهُ الشَّیْطَانُ فَبَالَ فِی أُذُنِهِ قَالَ مُحَمَّدُ بْنُ مُسْلِمٍ وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ کانُوا قَلِیلًا مِنَ اللَّیْلِ ما یَهْجَعُونَ (5) قَالَ کَانُوا أَقَلَّ اللَّیَالِی

ص: 115


1- 1. أمالی الطوسیّ ج 2 ص 300.
2- 2. الکافی ج 3 ص 459، التهذیب ج 1 ص 289.
3- 3. التهذیب ج 1 ص 334.
4- 4. الإقبال: 274.
5- 5. الذاریات: 18.

که تهجّد و شب زنده داری را از دست بدهند و برنخیزند.(1)

توضیح

مؤلف گوید: روشن است که هر کس بعد از طلوع فجر برخیزد جزء مدح شدگان این آیه نیست، و همچنین روشن است که شب زنده داری، پیش از فجر است. پس تدبّر کن!

روایت34.

التهذیب: امام صادق علیه السلام فرمود: کسی که روز عرفه را تا طلوع فجر روز قربانی درک کند، حج را درک کرده است.(2)

روایت35.

الکافی: امام رضا علیه السلام فرمود: در روز قربانی، تا خورشید طلوع نکرده است رمی جمرات نکن.(3)

روایت36.

التهذیب: علی بن جعفر روایت می کند که از برادرش امام موسی بن جعفر علیه السلام در مورد مردی سؤال کرده که در شبهای منی تا صبح در مکّه بوده است. فرمود: اگر روز وارد مکّه شده بود و شب هم تا صبح آنجا ماند، باید خونی بریزد (قربانی کند).(4)

روایت37.

امام صادق علیه السلام فرمود: اگر در روز یا شب به زیارت رفت، تا پیش از صبح باید در منی باشد، و اگر پس از نیمه شب یا در سحر برای زیارت رفت اشکال ندارد که هنگام طلوع صبح در مکه باشد.(5)

روایت38.

التهذیب: حضرت ابوالحسن علیه السلام در مورد کسی که در شبهای منی در مکه بماند و شب را به عبادت بگذراند فرمود: دوست ندارم هنگام فجر در جایی غیر از منی باشد.(6)

و در روایت صحیحی از معاویة بن عمار فرمود: اگر بعد از نیمه شب خارج شدی ایرادی ندارد که هنگام صبح در غیر منی باشی.(7)

روایت39.

در کافی مثل همین روایت را آورده و افزوده است: و از ایشان در مورد مردی سؤال کردم که هنگام عشا برای زیارت رفته و همواره در حال طواف

ص: 116


1- . الکافی 3 : 446
2- . التهذیب 1 ص ...
3- . الکافی 4 : 482
4- . التهذیب 1 : 520
5- . الکافی 4 : 514، التهذیب 1 : 520
6- . التهذیب 1 : 520
7- . همان

تَفُوتُهُمْ لَا یَقُومُونَ فِیهَا(1).

بیان

أقول ظاهر أن القائم بعد طلوع الفجر غیر داخل فی الممدوحین بتلک الآیة و أیضا ظاهر أن الإیقاظ من اللیل قبل الفجر فتدبر.

«34»

التَّهْذِیبُ، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَنْ أَدْرَکَ یَوْمَ عَرَفَةَ إِلَی طُلُوعِ الْفَجْرِ مِنْ یَوْمِ النَّحْرِ فَقَدْ أَدْرَکَ الْحَجَ (2).

«35»

الْکَافِی، فِی الصَّحِیحِ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: لَا تَرْمِ الْجَمْرَةَ یَوْمَ النَّحْرِ حَتَّی تَطْلُعَ الشَّمْسُ (3).

«36»

التَّهْذِیبُ، فِی الصَّحِیحِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ بَاتَ بِمَکَّةَ فِی لَیَالِی مِنًی حَتَّی أَصْبَحَ قَالَ إِنْ کَانَ أَتَاهَا نَهَاراً فَبَاتَ فِیهَا حَتَّی أَصْبَحَ فَعَلَیْهِ دَمٌ یُهَرِیقُهُ (4).

«37»

وَ فِی الصَّحِیحِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنْ زَارَ بِالنَّهَارِ أَوْ عِشَاءً فَلَا یَنْفَجِرِ الصُّبْحُ إِلَّا وَ هُوَ بِمِنًی وَ إِنْ زَارَ بَعْدَ أَنِ انْتَصَفَ اللَّیْلُ أَوِ السَّحَرُ فَلَا بَأْسَ عَلَیْهِ أَنْ یَنْفَجِرَ الصُّبْحُ وَ هُوَ بِمَکَّةَ(5).

«38»

التَّهْذِیبُ، عَنْ أَبِی الْحَسَنِ علیه السلام: فِیمَنْ بَاتَ لَیَالِیَ مِنًی بِمَکَّةَ إِذَا بَاتَ مُشْتَغِلًا بِالْعِبَادَةِ قَالَ مَا أُحِبُّ أَنْ یَنْشَقَّ الْفَجْرُ إِلَّا وَ هُوَ بِمِنًی (6).

وَ فِی صَحِیحَةِ مُعَاوِیَةَ بْنِ عَمَّارٍ: وَ إِنْ خَرَجْتَ بَعْدَ نِصْفِ اللَّیْلِ فَلَا یَضُرُّکَ بِأَنْ تُصْبِحَ فِی غَیْرِهَا(7).

«39»

وَ فِی الْکَافِی: مِثْلَهُ وَ زَادَ وَ سَأَلْتُهُ عَنِ الرَّجُلِ زَارَ عِشَاءً فَلَمْ یَزَلْ فِی طَوَافِهِ

ص: 116


1- 1. الکافی ج 3 ص 446.
2- 2. التهذیب ج 1 ص ....
3- 3. الکافی ج 4 ص 482.
4- 4. التهذیب ج 1 ص 520.
5- 5. الکافی ج 4 ص 514، التهذیب ج 1 ص 520.
6- 6. التهذیب ج 1 ص 520.
7- 7. التهذیب ج 1 ص 520.

و دعا و سعی بین صفا و مروه بوده است تا اینکه فجر طلوع کرده، فرمود: چیزی بر عهده او نیست، چون در حال طاعت خداوند بوده است.(1)

در هر دو کتاب مثل این روایت با سندهای زیادی آمده که بیشتر آنها صحیح است، و ما به خاطر جلوگیری از طولانی شدن بحث، از ذکر آنها خودداری کردیم.

روایت40.

التهذیب: راوی گوید: از امام کاظم علیه السلام در مورد مردی سؤال کردم که به زیارت کعبه می رود، طواف و سعی بین صفا و مروه را انجام می دهد و بازمی گردد، امّا در راه خواب بر چشمش غالب می شود و خواب می ماند تا صبح؛ فرمود: باید یک گوسفند قربانی کند.(2)

و به امام صادق علیه السلام گفتم: در ایّام منی به قصد زیارت کعبه پس از نیمه شب از منی خارج شدم، فرمود: نه، تا طلوع فجر؛ زیرا خوش ندارم حاجی، شب را در غیر منی بگذراند.(3)

و در روایت صحیحی از آن حضرت نقل شده که فرمود: هر کس به زیارت کعبه رفت و در راه خوابید، پس اگر در مکّه مانده باید قربانی کند، امّا اگر از مکه خارج شده بود چیزی بر عهده اش نیست حتّی اگر هنگام صبح در منی نبوده باشد.(4) کلینی این روایت را با سندی حسَن ذکر کرده است.(5)

روایت41.

کلینی به سند حسَن از آن حضرت علیه السلام روایت کرده است که فرمود: اگر حاجی از منی برای زیارت کعبه رفته باشد، و از مکه خارج شود و از خانه های مکّه بگذرد و پیش از رسیدن به منی تا صبح بخوابد، چیزی بر عهده اش نیست.(6)

روایت42.

الفقیه: امام صادق علیه السلام فرمود: اگر پیش از غروب خورشید از منی خارج شدی، حتماً پیش از صبح در منی باش.(7)

و جعفر بن ناجیه از امام صادق علیه السلام روایت می کند که فرمود: اگر شخص در اول شب از منی خارج شود، تا پیش از نیمه شب باید به منی برگردد، و اگر بعد از نیمه شب خارج شده بود اشکالی ندارد که هنگام صبح بیرونِ منی باشد.(8)

ص: 117


1- . الکافی 4 : 514
2- . التهذیب 1 : 520
3- . همان
4- . همان
5- . الکافی 4 : 514
6- . همان 4 : 515
7- . الفقیه 2 : 287
8- . همان

وَ دُعَائِهِ وَ فِی السَّعْیِ بَیْنَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ حَتَّی یَطْلُعَ الْفَجْرُ قَالَ لَیْسَ عَلَیْهِ شَیْ ءٌ کَانَ فِی طَاعَةِ اللَّهِ (1).

و روی مثله فی الکتابین بأسانید جمة أکثرها صحیحة ترکنا إیرادها مخافة الإطناب.

«40»

التَّهْذِیبُ، عَنْ أَبِی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ زَارَ الْبَیْتَ فَطَافَ بِالْبَیْتِ وَ الصَّفَا وَ الْمَرْوَةِ ثُمَّ رَجَعَ فَغَلَبَتْهُ عَیْنُهُ فِی الطَّرِیقِ فَنَامَ حَتَّی أَصْبَحَ قَالَ عَلَیْهِ شَاةٌ(2).

وَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الدُّلْجَةِ إِلَی مَکَّةَ أَیَّامَ مِنًی وَ أَنَا أُرِیدُ أَنْ أَزُورَ الْبَیْتَ فَقَالَ لَا حَتَّی یَنْشَقَّ الْفَجْرُ کَرَاهِیَةَ أَنْ یَبِیتَ الرَّجُلُ بِغَیْرِ مِنًی (3).

وَ فِی الصَّحِیحِ عَنْهُ علیه السلام قَالَ: مَنْ زَارَ فَنَامَ فِی الطَّرِیقِ فَإِنْ بَاتَ بِمَکَّةَ فَعَلَیْهِ دَمٌ وَ إِنْ کَانَ قَدْ خَرَجَ مِنْهَا فَلَیْسَ عَلَیْهِ شَیْ ءٌ وَ إِنْ أَصْبَحَ دُونَ مِنًی (4)

وَ رَوَاهُ الْکُلَیْنِیُّ فِی الْحَسَنِ (5).

«41»

وَ رَوَی الْکُلَیْنِیُّ أَیْضاً بِسَنَدٍ حَسَنٍ عَنْهُ علیه السلام قَالَ: إِذَا زَارَ الْحَاجُّ مِنْ مِنًی فَخَرَجَ فَجَاوَزَ بُیُوتَ مَکَّةَ فَنَامَ ثُمَّ أَصْبَحَ قَبْلَ أَنْ یَأْتِیَ مِنًی فَلَا شَیْ ءَ عَلَیْهِ (6).

«42»

الْفَقِیهُ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَمِیلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا خَرَجْتَ مِنْ مِنًی قَبْلَ غُرُوبِ الشَّمْسِ فَلَا تُصْبِحْ إِلَّا بِهَا(7).

وَ بِإِسْنَادِهِ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ نَاجِیَةَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا خَرَجَ الرَّجُلُ مِنْ مِنًی أَوَّلَ اللَّیْلِ فَلَا یَنْتَصِفْ لَهُ اللَّیْلُ إِلَّا وَ هُوَ بِمِنًی وَ إِذَا خَرَجَ بَعْدَ نِصْفِ اللَّیْلِ فَلَا بَأْسَ أَنْ یُصْبِحَ بِغَیْرِهَا(8).

ص: 117


1- 1. الکافی ج 4 ص 514.
2- 2. التهذیب ج 1 ص 520.
3- 3. التهذیب ج 1 ص 520.
4- 4. التهذیب ج 1 ص 520.
5- 5. الکافی ج 4 ص 514.
6- 6. الکافی ج 4 ص 515.
7- 7. الفقیه ج 2 ص 287.
8- 8. الفقیه ج 2 ص 287.

روایت43.

قرب الاسناد: امیرمؤمنان علی علیه السلام در مورد مردی که به زیارت کعبه رفته و خواب بر چشمانش غالب گردیده و تا صبح همانجا مانده، فرمود: ایرادی بر او نیست.(1)

و علی بن جعفر از برادرش حضرت موسی بن جعفر علیه السلام روایت می کند: از ایشان درباره مردی سؤال کردم که در شب­های منی، او شب را تا صبح در مکّه مانده است. فرمود: اگر روز به آنجا رفته بود و شب تا صبح هم همانجا مانده باید گوسفندی ذبح کند، و اگر پس از نیمه شب از منی خارج شده بود ولی هنگام صبح در مکه بود، چیزی بر عهده اش نیست.(2)

توضیح

همه این روایات و امثال آن که زیاد هم هستند، دلالت دارند که آخرین حدّ بیتوته، طلوع فجر است. اهل لغت و دیگران نیز تصریح کرده اند که بیتوته و بیات، به معنای گذراندن شب در جایی است، و خداوند متعال - چنانچه پیشتر ذکر شد - فرموده است: «بَیاتاً أَوْ نَهاراً»(3) {شب یا روز}.

روایت44.

الکافی: امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه شخصی قصد عمره داشت، تا صبح روز بیست و سوم ماه رمضان منتظر شود و در آن روز با ذکر «لا اله الا الله» راه بیفتد.(4)

می­گویم

مخفی نماند که ظاهراً امر به توقّف برای درک شب قدر بوده است و همین دلالت می کند که پایانِ شب قدر، صبح است. همچنین عبارت «آن روز» در کلام امام خالی از دلالت بر مطلوبِ ما نیست.

روایت45.

الکافی: امام صادق علیه السلام فرمود: مکروه است مرد هنگامی که از سفر بازمی گردد، شبانه تا صبح با همسرش نزدیکی کند.(5)

روایت46.

علل الشرائع: ابن عباس در داستان ازدواج پیامبر صلی الله علیه و آله با زینب گوید: پیامبر هفت شبانه روز را نزد زینب ماند، آنگاه به خانه امّ سلمه رفت زیرا آن شب و صبحش نوبت حضور پیامبر در خانه او بود.(6)

توضیح

مقابله و درکنار هم بودنِ «شب» و «صبح روز» دلالت دارد که صبح جزء شب نیست.

ص: 118


1- . قرب الاسناد : 65 چاپ سنگی، 86 چاپ نجف
2- . همان : 106 چاپ سنگی، 141 چاپ نجف
3- . یونس / 50
4- . الکافی 4 : 536
5- . همان 5 : 499
6- . علل الشرائع : بدون صفحه
«43»

قُرْبُ الْإِسْنَادِ، عَنْ وَهْبٍ عَنْ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: فِی الرَّجُلِ أَفَاضَ إِلَی الْبَیْتِ فَغَلَبَتْهُ عَیْنَاهُ حَتَّی أَصْبَحَ قَالَ لَا بَأْسَ عَلَیْهِ (1).

وَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِیهِ علیه السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ رَجُلٍ بَاتَ بِمَکَّةَ حَتَّی أَصْبَحَ فِی لَیَالِی مِنًی فَقَالَ إِنْ کَانَ أَتَاهَا نَهَاراً فَبَاتَ حَتَّی أَصْبَحَ فَعَلَیْهِ دَمُ شَاةٍ یُهَرِیقُهُ وَ إِنْ کَانَ خَرَجَ مِنْ مِنًی بَعْدَ نِصْفِ اللَّیْلِ فَأَصْبَحَ بِمَکَّةَ فَلَیْسَ عَلَیْهِ شَیْ ءٌ(2).

بیان

هذه الأخبار الکثیرة و أمثالها تدل علی أن منتهی ما یعتبر فی البیتوتة طلوع الفجر و قد صرح اللغویون و غیرهم أن البیتوتة و البیات الکون باللیل و قد قال تعالی بَیاتاً أَوْ نَهاراً(3) کما مر.

«44»

الْکَافِی، بِسَنَدٍ مُعْتَبَرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا أَرَادَ الْعُمْرَةَ انْتَظَرَ إِلَی صَبِیحَةِ ثَلَاثٍ وَ عِشْرِینَ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ ثُمَّ یَخْرُجُ مُهِلًّا فِی ذَلِکَ الْیَوْمِ (4).

أقول

لا یخفی أن الظاهر أن الأمر بالتوقف لإدراک لیلة القدر فیدل علی أن نهایتها الصبح و أیضا قوله ذلک الیوم لا یخلو من دلالة علی المطلوب.

«45»

الْکَافِی، عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: یُکْرَهُ لِلرَّجُلِ إِذَا قَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ أَنْ یَطْرُقَ أَهْلَهُ لَیْلًا حَتَّی یُصْبِحَ (5).

«46»

الْعِلَلُ، بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ عَبَّا