بحار الأنوار الجامعه لدرر أخبار الائمه الأطهار المجلد 12 : تاریخ پیامبران - 2

اشاره

سرشناسه: مجلسی محمد باقربن محمدتقی 1037 - 1111ق.

عنوان و نام پدیدآور: بحارالانوار: الجامعه لدرر أخبار الائمه الأطهار تالیف محمدباقر المجلسی.

مشخصات نشر: بیروت داراحیاء التراث العربی [1440].

مشخصات ظاهری: ج - نمونه.

یادداشت: عربی.

یادداشت: فهرست نویسی بر اساس جلد بیست و چهارم، 1403ق. [1360].

یادداشت: جلد108،103،94،91،92،87،67،66،65،52،24(چاپ سوم: 1403ق.=1983م.=[1361]).

یادداشت: کتابنامه.

مندرجات: ج .24. کتاب الامامه. ج.52. تاریخ الحجه. ج67،66،65. الایمان و الکفر. ج.87. کتاب الصلاه . ج. 92،91 .الذکر و الدعا. ج. 94. کتاب السوم. ج.103.فهرست المصادر. ج.108.الفهرست.-

موضوع: احادیث شیعه — قرن 11ق

رده بندی کنگره: BP135/م3ب31300 ی ح

رده بندی دیویی: 297/212

شماره کتابشناسی ملی: 1680946

ص: 1

**[ترجمه]

سرشناسه : مجلسی، محمد باقربن محمدتقی، 1037 - 1111ق.

عنوان قراردادی : بحار الانوار .فارسی .برگزیده

عنوان و نام پدیدآور : ترجمه بحارالانوار/ مترجم گروه مترجمان؛ [برای] نهاد کتابخانه های عمومی کشور.

مشخصات نشر : تهران: نهاد کتابخانه های عمومی کشور، موسسه انتشارات کتاب نشر، 1392 -

مشخصات ظاهری : ج.

شابک : دوره : 978-600-7150-66-5 ؛ ج.1 : 978-600-7150-67-2 ؛ ج.2 : 978-600-7150-68-9 ؛ ج.3 : 978-600-7150-69-6 ؛ ج.4 978-600-715070-2 : ؛ ج.5 978-600-7150-71-9 : ؛ ج.6 978-600-7150-72-6 : ؛ ج.7 978-600-7150-73-3 : ؛ ج.8 : 978-600-7150-74-0 ؛ ج.10 978-600-7150-76-4 : ؛ ج.11 978-600-7150-83-2 : ؛ ج.12 978-600-7150-66-5 : ؛ ج.13 978-600-7150-85-6 : ؛ ج.14 978-600-7150-86-3 : ؛ ج.15 978-600-7150-87-0 : ؛ ج.16:978-600-7150-88-7 ؛ ج.17:978-600-7150-89-4 ؛ ج.18: 978-600-7150-90-0 ؛ ج.19:978-600-7150-91-7 ؛ ج.20:978-600-7150-92-4 ؛ ج.21: 978-600-7150-93-1 ؛ ج.22:978-600-7150-94-8 ؛ ج.23:978-600-7150-95-5

مندرجات : ج.1. کتاب عقل و علم و جهل.- ج.2. کتاب توحید.- ج.3. کتاب عدل و معاد.- ج.4. کتاب احتجاج و مناظره.- ج. 5. تاریخ پیامبران.- ج.6. تاریخ حضرت محمد صلی الله علیه وآله.- ج.7. کتاب امامت.- ج.8. تاریخ امیرالمومنین.- ج.9. تاریخ حضرت زهرا و امامان والامقام حسن و حسین و سجاد و باقر علیهم السلام.- ج.10. تاریخ امامان والامقام حضرات صادق، کاظم، رضا، جواد، هادی و عسکری علیهم السلام.- ج.11. تاریخ امام مهدی علیه السلام.- ج.12. کتاب آسمان و جهان - 1.- ج.13. آسمان و جهان - 2.- ج.14. کتاب ایمان و کفر.- ج.15. کتاب معاشرت، آداب و سنت ها و معاصی و کبائر.- ج.16. کتاب مواعظ و حکم.- ج.17. کتاب قرآن، ذکر، دعا و زیارت.- ج.18. کتاب ادعیه.- ج.19. کتاب طهارت و نماز و روزه.- ج.20. کتاب خمس، زکات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، عقود و معاملات و قضاوت

وضعیت فهرست نویسی : فیپا

ناشر دیجیتالی : مرکز تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان

یادداشت : ج.2 - 8 و 10 - 16 (چاپ اول: 1392) (فیپا).

موضوع : احادیث شیعه -- قرن 11ق.

شناسه افزوده : نهاد کتابخانه های عمومی کشور، مجری پژوهش

شناسه افزوده : نهاد کتابخانه های عمومی کشور. موسسه انتشارات کتاب نشر

رده بندی کنگره : BP135/م3ب3042167 1392

رده بندی دیویی : 297/212

شماره کتابشناسی ملی : 3348985

ص: 1

**[ترجمه]

أبواب قصص إبراهیم علیه السلام

باب 1 علل تسمیته و سنته و فضائله و مکارم أخلاقه و سننه و نقش خاتمه علیه السلام

الآیات

آل عمران: «فَاتَّبِعُوا مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»(95) (و قال تعالی): «یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْراهِیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراهُ وَ الْإِنْجِیلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ* ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فِیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ* ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ* إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ»(65-68) (1)

النساء: «وَ مَنْ أَحْسَنُ دِیناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا»(126)

النحل: «إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ *شاکِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* وَ آتَیْناهُ فِی الدُّنْیا حَسَنَهً وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ* ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ»(120-123)

lt;meta info="- فَاتَّبِعُواْ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ. - . آل عمران/ 95 -

{پس از آیین ابراهیم که حق گرا بود و از مشرکان نبود، پیروی کنید.}

- یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لِمَ تُحَآجُّونَ فِی إِبْرَاهِیمَ وَمَا أُنزِلَتِ التَّورَاهُ وَالإنجِیلُ إِلاَّ مِن بَعْدِهِ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ * هَاأَنتُمْ هَؤُلاء حَاجَجْتُمْ فِیمَا لَکُم بِهِ عِلمٌ فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِیمَا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ * مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیًّا وَلاَ نَصْرَانِیًّا وَلَکِن کَانَ حَنِیفًا مُّسْلِمًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ * إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْرَاهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَهَ-ذَا النَّبِیُّ وَالَّذِینَ آمَنُواْ وَاللّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ. - . آل عمران/ 65-68، در تمامی نسخه ها بدین سان آمده است و ترتیب اقتضا می کند که این آیات بر آیه «فاتبعوا مله ابراهیم» مقدم شوند. -

{ای اهل کتاب چرا در باره ابراهیم محاجه می کنید با آن که تورات و انجیل بعد از او نازل شده است؟ آیا تعقل نمی کنید؟ هان شما [اهل کتاب] همانها هستید که درباره آنچه نسبت به آن دانشی داشتید، محاجه کردید. پس چرا در مورد چیزی که بدان دانشی ندارید, محاجه می کنید، با آن که خدا می داند و شما نمی دانید. ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی بلکه حق گرایی فرمانبردار بود و از مشرکان نبود. در

حقیقت نزدیکترین مردم به ابراهیم همان کسانی هستند که او را پیروی کرده اند و [نیز] این پیامبر و کسانی که [به آیین او] ایمان آورده اند و خدا سرور مؤمنان است.}

- وَمَنْ أَحْسَنُ دِینًا مِّمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لله وَهُوَ مُحْسِنٌ واتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَاتَّخَذَ اللّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلاً . - . نساء/ 125 -

{و دین چه کسی بهتر است از آن کس که خود را تسلیم خدا کرده و نیکوکار است و از آیین ابراهیم حق گرا پیروی نموده است و خدا ابراهیم را دوست گرفت.}

- إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّهً قَانِتًا لِلّهِ حَنِیفًا وَلَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ * شَاکِرًا لِّأَنْعُمِهِ اجْتَبَاهُ وَهَدَاهُ إِلَی صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ * وَآتَیْنَاهُ فِی الْدُّنْیَا حَسَنَهً وَإِنَّهُ فِی الآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ * ثُمَّ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ. - . نحل/ 120-123 -

{به راستی ابراهیم پیشوایی مطیع خدا [و] حقگرای بود و از مشرکان نبود. [و] نعمتهای او را شکرگذار بود. [خدا] او را برگزید و به راهی راست هدایتش کرد. و در دنیا به او نیکویی و [نعمت] دادیم و در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود. سپس به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم حقگرای پیروی کن [چرا که ] او از مشرکان نبود.}

**[ترجمه]

تفسیر

قال الطبرسی رحمه الله فی قوله تعالی: لِمَ تُحَاجُّونَ قال ابن عباس و غیره إن أحبار الیهود و نصاری نجران اجتمعوا عند رسول الله صلی الله علیه و آله فتنازعوا فی إبراهیم


1- هکذا فی النسخ و الترتیب یقتضی تقدم الآیات علی قوله: «فَاتَّبِعُوا مِلَّهَ إِبْراهِیمَ».

فقالت الیهود ما کان إبراهیم إلا یهودیا و قالت النصاری ما کان إلا نصرانیا فنزلت الآیه وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً أی مائلا عن الأدیان کلها إلی دین الإسلام و قیل أی مستقیما فی دینه.

إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ أی أحق الناس بنصره إبراهیم بالحجه أو بالمعونه للدین لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فی زمانه وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا یتولون نصرته بالحجه لما کان علیه من الحق و تنزیه کل عیب عنه. (1)وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا أی محبا لا خلل فی مودته لکمال خلته و المراد بخلته لله أنه کان موالیا لأولیاء الله و معادیا لأعداء الله و المراد بخله الله له نصرته علی من أراده بسوء کما أنقذه من نار نمرود و جعلها علیه بردا و سلاما و کما فعله بملک مصر حین راوده عن أهله و جعله إماما للناس و قدوه لهم (2)أُمَّهً أی قدوه و معلما للخیر و قیل إمام هدی و قیل سماه أمه لأن قوام الأمه کان به و قیل لأنه قام بعمل أمه و قیل لأنه انفرد فی دهره بالتوحید فکان مؤمنا وحده و الناس کفار قانِتاً لِلَّهِ أی مطیعا له دائما علی عبادته و قیل مصلیا حَنِیفاً أی مستقیما علی الطاعه اجْتَباهُ أی اختاره الله فِی الدُّنْیا حَسَنَهً أی نعمه سابغه فی نفسه و فی أولاده و هو قول هذه الأمه کما صلیت علی إبراهیم و آل إبراهیم و قیل هی النبوه و قیل هی أنه لیس من أهل دین إلا و هو یرضاه و یتولاه و قیل تنویه الله بذکره و قیل إجابه دعوته حتی أکرم بالنبوه ذریته أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ أی فی الدعاء إلی توحید الله و خلع الأنداد له و فی العمل بسنته (3).

**[ترجمه]طبرسی رحمه الله درباره {چرا محاجه می کنید؟} به نقل از ابن عباس و دیگران می گوید: دانشمندان یهود و مسیحیان نجران نزد رسول الله صلی الله علیه و آله گرد آمدند و در مورد حضرت ابراهیم علیه السلام به بحث و نزاع پرداختند. یهودیان قائل بودند که حضرت ابراهیم علیه السلام، یهودی است و مسیحیان می گفتند که وی مسیحی است. در همین حال بود که آیه{بلکه حق گرایی فرمانبردار بود} نازل شد. یعنی حضرت ابراهیم علیه السلام از تمامی ادیان روی گردان و به دین اسلام متمایل بود. برخی نیز در تقسیر این آیه می گویند که یعنی آن حضرت در دین خود پایدار و استوار بوده است.

{در حقیقت نزدیکترین مردم به پیامبر} یعنی شایسته ترین مردمی که می توانند با حجت و استدلال آوردن برای اثبات دین ابراهیم علیه السلام، از او حمایت و او را یاری کنند. {همان کسانی هستند که او را پیروی کرده اند.} در زمان حیاتش {و [نیز] این پیامبر و کسانی که [به آیین او] ایمان آورده اند.} همان کسانی که با حجت و استدلال بر حق بودن وی و منزه بودنش از هر گونه عیبی، از وی حمایت و او را یاری می کنند. - . مجمع البیان 2: 456 و 457، این عبارت و تفسیر در مجمع البیان از ابن عباس نقل نشده است. -

{و خداوند، ابراهیم را دوست گرفت}یعنی وی را خلیل و دوستداری برای خود قرار داد که دوستی اش به دلیل کامل بودن، ناگسستنی و خلل ناپذیر است. مقصود از دوستی او با خداوند، آن است که او حامی اولیای خداوند و دشمن دشمنان خداوند بود. همچنین منظور از دوستی خداوند با او یاری کردنش در برابر هر کسی که می خواست به او آسیبی برساند بود. همان طور که خداوند وی را از آتش نمرود رهانید و آتش را برای او سرد و بی آسیب گردانید و هنگامی که پادشاه مصر نیت آن کار سوء را در مورد همسر ابراهیم کرد خداوند آن کار را با آن پادشاه کرد. همچنین ابراهیم را امام و مقتدای مردم قرار داد. - . مجمع البیان 3: 116 -

مقصود از{امّه - پیشوا -}، مقتدا و آموزگار نیکی و خوبی است. برخی نیز می گویند که مقصود، امامِ هدایت است. برخی دیگر گفته اند حضرت ابراهیم علیه السلام (امه) نامیده شد؛ زیرا او، مایه قوام و استحکام امت بود. برخی نیز می گویند که علتش آن است که او کار یک امت را کرد. به اعتقاد برخی نیز دلیلش

این بود که ابراهیم علیه السلام تنها یکتاپرست روزگارش بود. تنها او بود که به خداوند ایمان داشت و بقیه مردم کافر بودند. {مطیع خدا} یعنی وی همیشه مطیع خدا بود و دائما او را می پرستید. همچنین برخی معتقدند که نمازگزارِ{حقگرا} به معنای پایدار بودن در راه اطاعت از خداست. {[خدا] او را برگزید} یعنی خداوند او را انتخاب کرد. {در دنیا نیکویی و [نعمت]} یعنی خداوند، نعمت فراوانی به وی و فرزندانش عطا فرمود و سخن این امت که می گویند: (همان طور که بر ابراهیم علیه

السلام و خانواده­اش درود فرستادی)، به همین نکته اشاره دارد. برخی نیز می گویند که مقصود، نبوّت است. به عقیده برخی دیگر یعنی حضرت ابراهیم علیه السلام کسی بود که اهل هر دینی او را می پسندید و دوست می­داشت. برخی نیز معنای آن را ستایش خداوند با یاد کردن از حضرت ابراهیم علیه السلام می دانند. به نظر برخی دیگر معنای آن، اجابت دعای حضرت ابراهیم علیه السلام و اکرام یافتن فرزندانش به پیامبری است. {که از آیین ابراهیم پیروی کن} یعنی در فراخوانی مردم به یکتاپرستی و شریک قائل نشدن برای خداوند و در عمل به سنت او. - . مجمع البیان 6: 391 -

**[ترجمه]

الأخبار

«1»

ج، الإحتجاج عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیهما السلام فِی خَبَرِ الْیَهُودِیِّ (4)الَّذِی سَأَلَ أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام

ص: 2


1- مجمع البیان 2: 456- 457. و لیست هذه العباره و التفسیر فیه منقولا عن ابن عبّاس. م.
2- مجمع البیان 3: 116. م.
3- مجمع البیان 6: 391. م.
4- و الحدیث طویل أخرجه بتمامه فی کتاب الاحتجاجات فی الباب الثانی من احتجاج أمیر المؤمنین علیه السلام راجعه.

عَنْ مُعْجِزَاتِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ تَیَقَّظَ إِبْرَاهِیمُ بِالاعْتِبَارِ عَلَی مَعْرِفَهِ اللَّهِ وَ أَحَاطَتْ دَلَائِلُهُ بِعِلْمِ الْإِیمَانِ بِهِ وَ هُوَ ابْنُ خَمْسَ عَشْرَهَ سَنَهً (1).

**[ترجمه]الاحتجاج: امام موسی کاظم علیه السلام درباره حدیث آن یهودی - . این حدیث، طولانی است و علامه مجلسی (ره) آن را به طور کامل در کتاب الاحتجاجات، باب دوم از اقامه حجت امیرالمومنین علیه السلام آورده است. - که از امام علی علیه السلام

ص: 2

درباره معجزات پیامبر صلی الله علیه وآله پرسیده بود، می فرماید: حضرت ابرهیم علیه السلام پانزده سال بیش نداشت که با اندیشه و تأمل به شناخت خداوند دست یافت و دلایلش بر علم به ایمان به خدا احاطه یافت - . پیشتر در کتاب الاحتجاجات آمد که در نسخه دیگری آمده است: دلالتش احاطه یافت. - .

**[ترجمه]

«2»

لی، الأمالی للصدوق الطَّالَقَانِیُّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الْعَدَوِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ أَحْمَدَ الطُّفَاوِیِّ عَنْ قَیْسِ بْنِ الرَّبِیعِ عَنْ سَعْدٍ الْخَفَّافِ عَنْ عَطِیَّهَ الْعَوْفِیِّ عَنْ مَحْدُوجٍ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ: یَا عَلِیُّ إِنَّهُ أَوَّلُ مَنْ یُدْعَی بِهِ یَوْمَ الْقِیَامَهِ یُدْعَی بِی فَأَقُومُ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ فَأُکْسَی حُلَّهً خَضْرَاءَ مِنْ حُلَلِ الْجَنَّهِ ثُمَّ یُدْعَی بِأَبِینَا إِبْرَاهِیمَ علیه السلام فَیَقُومُ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ فِی ظِلِّهِ فَیُکْسَی حُلَّهً خَضْرَاءَ مِنْ حُلَلِ الْجَنَّهِ وَ سَاقَ الْحَدِیثَ إِلَی أَنْ قَالَ ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ الْعَرْشِ نِعْمَ الْأَبُ أَبُوکَ إِبْرَاهِیمُ وَ نِعْمَ الْأَخُ أَخُوکَ عَلِیٌّ الْخَبَرَ (2).

أقول: قد مر نقش خاتمه علیه السلام فی باب نقوش خواتیم الأنبیاء علی نبینا و آله و علیهم السلام.

**[ترجمه]امالی الصدوق: محدوج از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد که فرمود: ای علی، نخستین کسی را که در روز قیامت فرا می خوانند، من هستم. از سمت راست عرش بر می خیزم و جامه­ای سبز از جامه های بهشتی بر تنم می پوشم. پس از من، پدرمان ابراهیم علیه السلام را فرا می خوانند. او از سمت راست عرش و در سایه آن بر می خیزد و جامه ای سبز از جامه های بهشتی بر تنش می پوشد. -پیامبر صلی الله علیه وآله حدیث را به اینجا می رساند که - پس از آن، منادی ای از عرش بانگ برمی آورد که پدرت ابراهیم چه خوب پدری و برادرت علی چه خوب برادری است. تا آخر حدیث. - . امالی الصدوق: 195 -

می گویم: پیش از این ما درباره نقش انگشتری حضرت ابراهیم علیه السلام در باب نقش انگشتر پیامبران ؛ علی نبینا و آله و علیهم السلام سخن گفتیم.

**[ترجمه]

«3»

ل، الخصال ابْنُ إِدْرِیسَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِیِّ عَنِ ابْنِ أَبِی عُثْمَانَ عَنْ مُوسَی بْنِ بَکْرٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ اللَّهَ اخْتَارَ مِنْ کُلِّ شَیْ ءٍ أَرْبَعَهً اخْتَارَ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ لِلسَّیْفِ إِبْرَاهِیمَ وَ دَاوُدَ وَ مُوسَی وَ أَنَا وَ اخْتَارَ مِنَ الْبُیُوتَاتِ أَرْبَعَهً فَقَالَ عَزَّ وَ جَلَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ الْخَبَرَ (3).

**[ترجمه]الخصال: موسی بن بکر از ابوالحسن اول علیه السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد که فرمود: خداوند از هر چیز چهار مورد را برگزید. از میان پیامبران برای شمشیر، ابراهیم، داود، موسی و مرا برگزید. همچنین از میان بیوتات چهار مورد را اختیار نمود. خداوند عزوجل می فرماید: «إِنَّ اللّهَ اصْطَفَی آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِیمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَی الْعَالَمِینَ» - . آل عمران / 33 - {به یقین خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهیم و خاندان عمران را بر مردم جهان برتری داده است.} تا آخر حدیث. - . الخصال 1: 107 -

**[ترجمه]

«4»

ع، علل الشرائع ن، عیون أخبار الرضا علیه السلام سَأَلَ الشَّامِیُّ (4)أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَمَّنْ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْأَنْبِیَاءِ مَخْتُوناً فَقَالَ خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ آدَمَ مَخْتُوناً وَ وُلِدَ شَیْثٌ مَخْتُوناً وَ إِدْرِیسُ وَ نُوحٌ وَ سَامُ بْنُ نُوحٍ وَ إِبْرَاهِیمُ وَ دَاوُدُ وَ سُلَیْمَانُ وَ لُوطٌ وَ إِسْمَاعِیلُ وَ مُوسَی وَ عِیسَی وَ مُحَمَّدٌ صلی الله علیه و آله وَ سَأَلَهُ عَنْ أَوَّلِ مَنْ أُمِرَ بِالْخِتَانِ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام (5).

ص: 3


1- تقدم فی کتاب الاحتجاجات ان فی نسخه: و احاطت دلالته.
2- أمالی الصدوق: 195. م.
3- الخصال ج 1: 107. م.
4- و الخبر طویل أخرجه مسندا بتمامه فی کتاب الاحتجاجات فی باب 5 من احتجاجات امیر المؤمنین علیه السلام راجع ج 1 ص 77 و 79.
5- علل الشرائع: 198: العیون: 134- 135. م.

**[ترجمه]علل الشرائع، عیون الاخبار: مرد شامی - . این حدیث، طولانی است و علامه مجلس (ره) آن را به طور کامل با سندش در کتاب الاحتجاجات، باب اقامۀ حجه امیرالمؤمنین علیه السلام آورده است. -

از حضرت علی علیه السلام درباره پیامبرانی که خداوند عزوجل آن ها را ختنه شده آفریده است، پرسید و حضرت در پاسخ فرمود: خداوند عزوجل آدم، شیث، ادریس، نوح، سام بن نوح، ابراهیم، داود، سلیمان، لوط، اسماعیل، موسی، عیسی و محمد صلی الله علیه و آله را ختنه شده آفرید. همچنین آن مرد شامی از حضرت درباره نخستین کسی که به او دستور ختنه کردن داده شد، پرسید و حضرت در پاسخ فرمود: نخستین فرد، ابراهیم علیه السلام بود. - . علل الشرائع: 198، عیون الاخبار: 134، 135 -

ص: 3

**[ترجمه]

«5»

ع، علل الشرائع ن، عیون أخبار الرضا علیه السلام الْهَمْدَانِیُّ عَنْ عَلِیٍّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَعْبَدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ سَمِعْتُ أَبِی یُحَدِّثُ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِنَّمَا اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا لِأَنَّهُ لَمْ یَرُدَّ أَحَداً وَ لَمْ یَسْأَلْ أَحَداً قَطُّ غَیْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ(1).

**[ترجمه]علل الشرائع، عیون الاخبار: حسین بن خالد از حضرت رضا علیه السلام نقل کرد: شنیدم پدرم از پدرش امام صادق علیه اسلام حدیث کرد که فرمود: خداوند تنها به این دلیل حضرت ابراهیم علیه السلام را دوست خود قرارداد که وی هیچ سائلی را رد نکرد و جز از خداوند هرگز از کسی چیزی نخواست. - . علل الشرائع: 23، عیون الاخبار: 231 -

**[ترجمه]

«6»

ما، الأمالی للشیخ الطوسی ابْنُ الصَّلْتِ عَنِ ابْنِ عُقْدَهَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ الْحُسَیْنِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ عَلِیٍّ عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: کَانَ إِبْرَاهِیمُ أَوَّلَ مَنْ أَضَافَ الضَّیْفَ وَ أَوَّلَ مَنْ شَابَ فَقَالَ مَا هَذِهِ قِیلَ وَقَارٌ فِی الدُّنْیَا وَ نُورٌ فِی الْآخِرَهِ (2).

**[ترجمه]امالی الطوسی:عبید الله بن علی از حضرت رضا از پدرانش از امام علی علیه السلام نقل کرد که فرمود: حضرت ابراهیم علیه السلام، نخستین کسی بود که مهمانی داد و نخستین کسی بود که مویش سپید گشت. ابراهیم پرسید: این، چیست؟ پاسخ داده شد: این، وقار و متانتی در دنیا و نوری در آخرت است. - . امالی شیخ صدوق: 216 -

**[ترجمه]

«7»

ع، علل الشرائع سمعت بعض المشایخ من أهل العلم یقول إنه سمی إبراهیم إبراهیم لأنه هم فبر و قد قیل إنه هم بالآخره فبرئ من الدنیا (3).

**[ترجمه]علل الشرائع: از یکی از بزرگان اهل علم شنیدم که می گفت : علت نامگذاری ابراهیم علیه السلام بدین نام، آن بود که او هَمَّ (اهتمام ورزید) و بَرَّ (نیکوکار شد). همچنین برخی می گویند که علت آن، این بود که او به آخرت اهتمام ورزید و از دنیا بری شد. - . علل الشرائع: 23 -

**[ترجمه]

«8»

ع، علل الشرائع ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ السَّعْدَآبَادِیِّ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَمَّنْ ذَکَرَهُ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لِمَ اتَّخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا قَالَ لِکَثْرَهِ سُجُودِهِ عَلَی الْأَرْضِ (4).

**[ترجمه]علل الشرائع: ابن ابا عمیر از کسی که نامش را آورده روایت می کند که گفت: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: چرا خداوند عزوجل حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان دوست برگزید؟ حضرت در پاسخ فرمود: علت آن، سجده کردن بسیار او بر زمین بود - . علل الشرائع: 23 - .

**[ترجمه]

«9»

ع، علل الشرائع السِّنَانِیُّ عَنِ الْأَسَدِیِّ عَنْ سَهْلٍ عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ الْحَسَنِیِّ قَالَ سَمِعْتُ عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیَّ علیهما السلام یَقُولُ إِنَّمَا اتَّخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا لِکَثْرَهِ صَلَوَاتِهِ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ أَهْلِ بَیْتِهِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ وَ آلِهِ (5).

**[ترجمه]علل الشرائع: عبد العظیم حسنی گفت: از امام حسن عسکری علیه السلام شنیدم می فرمود: تنها دلیل این که خداوند عز و جل حضرت ابراهیم علیه السلام را دوست خود قرار داد، آن بود که وی بسیار بر محمد و اهل بیت ایشان صلوات الله علیه و آله، درود می فرستاد - . علل الشرائع: 23 - .

**[ترجمه]

«10»

ع، علل الشرائع مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرِو بْنِ عَلِیٍّ الْبَصْرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ بْنِ خَارِجٍ الْأَصَمِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْجُنَیْدِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ زَاهِرٍ عَنْ جَرِیرٍ عَنِ الْأَعْمَشِ عَنْ عَطِیَّهَ عَنْ جَابِرٍ الْأَنْصَارِیِّ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله یَقُولُ مَا اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا إِلَّا لِإِطْعَامِهِ الطَّعَامَ وَ صَلَاتِهِ بِاللَّیْلِ وَ النَّاسُ نِیَامٌ (6).

**[ترجمه]علل الشرائع: جابر انصاری گفت از پیامبر صلی الله علیه و آله شنیدم فرمود: سبب این که خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان دوست خود برگزید، آن بود که وی دیگران را اطعام می کرد و وقتی شب ها مردم در خواب بودند، به نماز مشغول بود - . علل الشرائع: 23 - .

**[ترجمه]

«11»

ع، علل الشرائع أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَمَّنْ رَوَاهُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: لَمَّا اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلًا أَتَاهُ بِبِشَارَهِ الْخُلَّهِ مَلَکُ الْمَوْتِ فِی صُورَهِ شَابٍّ أَبْیَضَ عَلَیْهِ ثَوْبَانِ أَبْیَضَانِ یَقْطُرُ رَأْسُهُ مَاءً وَ دُهْناً فَدَخَلَ

ص: 4


1- علل الشرائع: 23. العیون: 231. م.
2- أمالی الشیخ: 216. م.
3- علل الشرائع: 23. راجع الخبر الآتی تحت رقم 51.
4- علل الشرائع: 23. راجع الخبر الآتی تحت رقم 51.
5- علل الشرائع: 23. راجع الخبر الآتی تحت رقم 51.
6- علل الشرائع: 23. راجع الخبر الآتی تحت رقم 51.

إِبْرَاهِیمُ علیه السلام الدَّارَ فَاسْتَقْبَلَهُ خَارِجاً مِنَ الدَّارِ وَ کَانَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام رَجُلًا غَیُوراً وَ کَانَ إِذَا خَرَجَ فِی حَاجَهٍ أَغْلَقَ بَابَهُ وَ أَخَذَ مِفْتَاحَهُ فَخَرَجَ ذَاتَ یَوْمٍ فِی حَاجَهٍ وَ أَغْلَقَ بَابَهُ ثُمَّ رَجَعَ فَفَتَحَ بَابَهُ فَإِذَا هُوَ بِرَجُلٍ قَائِمٍ کَأَحْسَنِ مَا یَکُونُ مِنَ الرِّجَالِ فَأَخَذَتْهُ الْغَیْرَهُ وَ قَالَ لَهُ یَا عَبْدَ اللَّهِ مَا أَدْخَلَکَ دَارِی فَقَالَ رَبُّهَا أَدْخَلَنِیهَا فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبُّهَا أَحَقُّ بِهَا مِنِّی فَمَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا مَلَکُ الْمَوْتِ قَالَ فَفَزِعَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام وَ قَالَ جِئْتَنِی لِتَسْلُبَنِی رُوحِی فَقَالَ لَا وَ لَکِنِ اتَّخَذَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَبْداً خَلِیلًا فَجِئْتُ بِبِشَارَتِهِ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ فَمَنْ هَذَا الْعَبْدُ لَعَلِّی أَخْدُمُهُ حَتَّی أَمُوتَ قَالَ أَنْتَ هُوَ قَالَ فَدَخَلَ عَلَی سَارَهَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَنِی خَلِیلًا (1).

**[ترجمه]علل الشرائع: محمد بن مروان از کسی که از او روایت کرد از امام باقر علیه السلام نقل کرد که فرمود: آن گاه که خداوند حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان دوست خود قرار داد، فرشتۀ مرگ، عزرائیل در هیئت جوانی سپید رو که دو جامه سفید بر تن داشت و از سرش آب و روغن می چکید، مژده دوستی را برای وی آورد. ابراهیم

ص: 4

داخل خانه شد و عزرائیل او را از بیرون خانه استقبال نمود؛ ابراهیم علیه السلام، مردی با غیرت بود و هر گاه می خواست برای کاری از خانه بیرون برود، در را قفل می کرد و کلیدش را با خود می برد. روزی از روزها برای کاری بیرون رفت و در را قفل کرد. سپس برگشت و در را گشود. ناگهان مردی را با زیباترین اندام در مقابل خود دید و رگ غیرتش برانگیخته شد. به او فرمود: ای بنده خدا، چگونه

وارد خانه ام شدی؟ آن مرد پاسخ داد: پروردگار این خانه، مرا وارد آن کرده است. ابراهیم علیه السلام فرمود: پروردگار آن، بدان شایسته تر از من است. تو کیستی؟ آن مرد گفت: من فرشته مرگ هستم. ابراهیم علیه السلام ترسید و فرمود: آمده ای تا روحم را بستانی؟ فرشته مرگ پاسخ داد: خیر، اما خداوند عزوجل، بنده ای را به عنوان دوست خود قرار داده است و من مژده آن را آورده ام. ابراهیم علیه السلام فرمود: این بنده کیست؟ ای کاش بتوانم تا آخر عمر خادم او باشم. فرشته مرگ گفت: تو، همان بنده هستی. ابراهیم علیه السلام نزد ساره رفت و فرمود: خداوند مرا دوست خود قرار داده است - . علل الشرائع: 23 - .

**[ترجمه]

بیان

یحتمل أن یکون قوله یقطر رأسه ماء و دهنا کنایه عن حسنه و طراوته و صفائه قال الجوهری قال رؤبه (2)

کغصن بان عوده سرعرع***کأن وردا من دهان یمرع

(3).

أی یکثر دهنه یقول کأن لونه یعلی بالدهن لصفائه و قال قوم مدهّنون بتشدید الهاء علیهم آثار النعم.

**[ترجمه]احتمال دارد مقصود از این عبارت که فرمود: «از سرش آب و روغن می چکید»، کنایه از زیبایی، لطافت و شفافیت او باشد. جوهری گوید: رؤبه - . رُؤبه به ضم راء و سکون همزه، همان رؤبۀ بن عجاج بن رؤبه تمیمی، مدیحه سرای امویان و عباسیان است. لغویان به اشعار او استشهاد کردند. وی در سال 145 ه- در گذشت. -

این طور سروده است:

کَغُصنٍ بانَ عُودُهُ سَرَعرع کَأَنَّ وَرداً مِن دِهانٍ یَمرَعُ

همچون شاخه تری که از درخت جدا شده است و همچون گلی که روغن بسیار بر سر مالیده است.

مقصود از «یمرع»، آن است که روغن بسیار بر سر مالیده است. منظور رؤبه این است که گویا رنگ آن به دلیل صفای روغن جلوه می کند. همچنین وقتی گفته می شود: «قوم مُدَهَّنون» [قوم روغن مالیده] به تشدید هاء مقصود، آن است که آثار نعمت در آنان ظاهر است.

**[ترجمه]

«12»

ع، علل الشرائع ابْنُ الْوَلِیدِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ ابْنِ أَبَانٍ عَنِ ابْنِ أُورَمَهَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِی یَزِیدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا جَاءَ الْمُرْسَلُونَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ جَاءَهُمْ بِالْعِجْلِ فَقَالَ کُلُوا فَقَالُوا لَا نَأْکُلُ حَتَّی تُخْبِرَنَا مَا ثَمَنُهُ فَقَالَ إِذَا أَکَلْتُمْ فَقُولُوا بِسْمِ اللَّهِ وَ إِذَا فَرَغْتُمْ فَقُولُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ قَالَ فَالْتَفَتَ جَبْرَئِیلُ إِلَی أَصْحَابِهِ وَ کَانُوا أَرْبَعَهً وَ جَبْرَئِیلُ رَئِیسُهُمْ فَقَالَ حَقٌّ لِلَّهِ أَنْ یَتَّخِذَ هَذَا خَلِیلًا قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَمَّا أُلْقِیَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فِی النَّارِ تَلَقَّاهُ جَبْرَئِیلُ فِی الْهَوَاءِ وَ هُوَ یَهْوِی فَقَالَ یَا إِبْرَاهِیمُ أَ لَکَ حَاجَهٌ فَقَالَ أَمَّا إِلَیْکَ فَلَا (4).

**[ترجمه]علل الشرائع: عبدالله بن بلال از امام صادق علیه السلام نقل کرد که فرمود: هنگامی که فرستادگان الهی نزد حضرت ابراهیم علیه السلام آمدند، وی برایشان گوساله ای بریان کرد و فرمود: بخورید. آنان گفتند: تا زمانی که ما را از قیمت آن آگاه نسازی، آن را نمی خوریم. حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: هر گاه شروع به خوردن کردید، بگویید: بسم الله و هرگاه از آن دست کشیدید، بگویید: الحمدلله. فرمود: جبرئیل علیه السلام رو به همراهان خود که چهار تن بودند و جبرئیل علیه السلام رئیسشان بود، کرد و گفت: خداوند، حق داشت که او را به عنوان دوست خود قرار داد. امام صادق علیه السلام فرمود: آن گاه که ابراهیم علیه السلام را در آتش افکندند، جبرئیل در حال افتادن ابراهیم، در هوا با او ملاقات کرد و پرسید: آیا خواسته ای داری؟. حضرت ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: از تو خواسته ای ندارم - . علل الشرائع: 23، 24 - .

**[ترجمه]

«13»

فس، تفسیر القمی أَبِی عَنْ هَارُونَ عَنِ ابْنِ صَدَقَهَ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام أَنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام هُوَ أَوَّلُ مَنْ حُوِّلَ لَهُ الرَّمْلُ دَقِیقاً وَ ذَلِکَ أَنَّهُ قَصَدَ صَدِیقاً لَهُ بِمِصْرَ فِی قَرْضِ طَعَامٍ

ص: 5


1- علل الشرائع: 23. م.
2- بضم الراء فالسکون هو رؤبه بن العجاج بن رؤبه التمیمی مادح الامویین و العباسیین، أخذ عنه أهل اللغه و احتجوا بشعره توفی 145.
3- سرع بالفتح و الکسر و سرعرع: کل قضیب رطب.
4- علل الشرائع: 23- 24. م.

فَلَمْ یَجِدْهُ فِی مَنْزِلِهِ فَکَرِهَ أَنْ یَرْجِعَ بِالْحِمَارِ خَالِیاً فَمَلَأَ جِرَابَهُ رَمْلًا فَلَمَّا دَخَلَ مَنْزِلَهُ خَلَّی بَیْنَ الْحِمَارِ وَ بَیْنَ سَارَهَ اسْتِحْیَاءً مِنْهَا وَ دَخَلَ الْبَیْتَ وَ نَامَ فَفَتَحَتْ سَارَهُ عَنْ- دَقِیقٍ أَجْوَدَ مَا یَکُونُ فَخَبَزَتْ وَ قَدَّمَتْ إِلَیْهِ طَعَاماً طَیِّباً فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ مِنْ أَیْنَ لَکِ هَذَا فَقَالَتْ مِنَ الدَّقِیقِ الَّذِی حَمَلْتَهُ مِنْ عِنْدِ خَلِیلِکَ الْمِصْرِیِّ فَقَالَ أَمَا إِنَّهُ خَلِیلِی وَ لَیْسَ بِمِصْرِیٍّ فَلِذَلِکَ أُعْطِیَ الْخَلَّهَ فَشَکَرَ لِلَّهِ وَ حَمِدَهُ وَ أَکَلَ (1).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: ابن صدقه گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت ابراهیم علیه السلام، نخستین کسی بود که ماسه برایش تبدیل به آرد شد. ماجرا از این قرار است که وی برای قرض گرفتن غذایی به سراغ دوستش در مصر می رود

ص: 5

و او را در خانه اش نمی یابد. او خوش نداشت بدون این که «طعامی تهیه کرده باشد» خرش را بدون بار بازگرداند؛ از این رو انبانش را پر از ماسه کرد. چون وارد منزلش شد، از شرم ساره وی و خرش را تنها گذاشت و وارد خانه شد و خوابید. ساره، انبان را گشود و در آن بهترین نوعِ آرد را یافت. از آن، نانی درست کرد و غذای لذیذی برای حضرت ابراهیم علیه السلام ترتیب داد و نزد او برد. حضرت ابراهیم علیه السلام فرمود: این غذا را از کجا آورده­ای؟. ساره پاسخ داد: آن

را از همان آردی که از دوست مصری ات گرفته ای ترتیب داده ام. ابراهیم علیه السلام فرمود: آن کسی که از او این را گرفتم دوست من است، اما مصری نیست. از این رو بود که افتخار دوستی خداوند به او ارزانی شد و وی خداوند را سپاس گفت و آن غذا را خورد - . تفسیر القمی: 141 - .

**[ترجمه]

بیان

لا تنافی بین تلک الأخبار إذ یحتمل أن یکون لکل من تلک الخلال مدخل فی الخله إذ لا تکون الخله إلا مع اجتماع الخصال التی یرتضیها الرب تعالی.

**[ترجمه]میان این احادیث، منافاتی وجود ندارد؛ چرا که ممکن است هر کدام از این ویژگی ها، دلیلی از دلایل دوستی حضرت ابراهیم علیه السلام با خدا باشد؛ زیرا دوستی با خدا تنها در صورت گرد آمدن این خصلت ها که خداوند متعال بدان خشنود می شود، به دست می آید.

**[ترجمه]

«14»

فس، تفسیر القمی أَبِی عَنْ سُلَیْمَانَ الدَّیْلَمِیِّ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَهِ دُعِیَ مُحَمَّدٌ فَیُکْسَی حُلَّهً وَرْدِیَّهً ثُمَّ یُقَامُ عَنْ یَمِینِ الْعَرْشِ ثُمَّ یُدْعَی بِإِبْرَاهِیمَ فَیُکْسَی حُلَّهً بَیْضَاءَ فَیُقَامُ عَنْ یَسَارِ الْعَرْشِ ثُمَّ یُدْعَی بِعَلِیٍّ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ فَیُکْسَی حُلَّهً وَرْدِیَّهً فَیُقَامُ عَنْ یَمِینِ النَّبِیِّ ثُمَّ یُدْعَی بِإِسْمَاعِیلَ فَیُکْسَی حُلَّهً بَیْضَاءَ فَیُقَامُ عَنْ یَسَارِ إِبْرَاهِیمَ- (2)ثُمَّ یُدْعَی بِالْحَسَنِ فَیُکْسَی حُلَّهً وَرْدِیَّهً فَیُقَامُ عَنْ یَمِینِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ثُمَّ یُدْعَی بِالْحُسَیْنِ فَیُکْسَی حُلَّهً وَرْدِیَّهً فَیُقَامُ عَنْ یَمِینِ الْحَسَنِ ثُمَّ یُدْعَی بِالْأَئِمَّهِ فَیُکْسَوْنَ حُلَلًا وَرْدِیَّهً فَیُقَامُ کُلُّ وَاحِدٍ عَنْ یَمِینِ صَاحِبِهِ ثُمَّ یُدْعَی بِالشِّیعَهِ فَیَقُومُونَ أَمَامَهُمْ ثُمَّ یُدْعَی بِفَاطِمَهَ علیها السلام وَ نِسَائِهَا مِنْ ذُرِّیَّتِهَا وَ شِیعَتِهَا فَیَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ بِغَیْرِ حِسَابٍ ثُمَّ یُنَادِی مُنَادٍ مِنْ بُطْنَانِ الْعَرْشِ (3)مِنْ قِبَلِ رَبِّ الْعِزَّهِ وَ الْأُفُقِ الْأَعْلَی نِعْمَ الْأَبُ أَبُوکَ یَا مُحَمَّدُ وَ هُوَ إِبْرَاهِیمُ وَ نِعْمَ الْأَخُ أَخُوکَ وَ هُوَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ وَ نِعْمَ السِّبْطَانِ سِبْطَاکَ وَ هُوَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ نِعْمَ الْجَنِینُ جَنِینُکَ وَ هُوَ مُحَسِّنٌ وَ نِعْمَ الْأَئِمَّهُ الرَّاشِدُونَ ذُرِّیَّتُکَ وَ هُوَ فُلَانٌ وَ فُلَانٌ وَ نِعْمَ الشِّیعَهُ شِیعَتُکَ أَلَا إِنَّ مُحَمَّداً وَ وَصِیَّهُ وَ سِبْطَیْهِ وَ الْأَئِمَّهَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ هُمُ

ص: 6


1- تفسیر القمّیّ: 141. م.
2- فی المصدر: فیقام علی یمین أمیر المؤمنین علیه السلام. م.
3- فی النهایه: فی الحدیث: ینادی مناد من بطنان العرش أی من وسطه، و قیل: من أصله، و قیل: البطنان جمع بطن و هو الغامض من الأرض، یرید من دواخل العرش. و منه کلام علی علیه السلام فی الاستسقاء: و تسیل به البطنان.

الْفَائِزُونَ ثُمَّ یُؤْمَرُ بِهِمْ إِلَی الْجَنَّهِ وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّهَ فَقَدْ فازَ (1).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: ابو بصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرد که فرمود: وقتی قیامت برپا می شود، حضرت محمد صلی الله علیه و آله را فرا می خوانند و بر تن ایشان جامه ای گلگون می پوشانند. پس از آن، ایشان را از سمت راست عرش برمی افرازند. سپس حضرت ابراهیم علیه السلام را فرا می خوانند و بر تنش جامه ای سپید می پوشانند و او را از سمت چپ عرش بر می افرازند. سپس امام علی علیه السلام را صدا می زنند و بر تن او جامه ای گلگون می پوشانند و او را از سمت راست پیامبر صلی الله علیه وآله بر می افرازند. پس از آن، اسماعیل علیه السلام را فرا می خوانند و بر تن او جامه ای سپید می پوشانند و او را از سمت چپ ابراهیم علیه السلام بر می افرازند. سپس امام حسن علیه السلام را صدا می زنند و بر تنش جامه ای گلگون می پوشانند و از سمت راست امام علی علیه السلام بر می افرازند. پس از آن، امام حسین علیه السلام را صدا می زنند و جامه ای گلگون بر تن او می پوشانند و از سمت راست امام حسن علیه السلام برمی افرازند. سپس ائمه علیهم السلام را فرا می خوانند وجامه هایی گلگون بر تن ایشان می پوشانند و هر کدام را از سمت راست یار خود برمی افرازند. سپس شیعیان را فرا می خوانند و آنان را در مقابل ایشان برمی افرازند.

سپس حضرت فاطمه سلام الله علیها و زنانی از نسل او و شیعیان ایشان را صدا می زنند و آنان بدون حسابرسی وارد بهشت می شوند. پس از آن، منادی ای از وسط - . در النهایه در همین حدیث چنین آمده است: منادی از بطنان عرش یعنی از وسط آن ندا بر می­آورد. برخی نیز می گویند که یعنی از بیخ آن صدا می زند. به عقیده برخی دیگر بطنان جمع بطن و به معنی مکان های پوشیده زمین است و مقصود از آن در اینجا از داخل عرش است. سخن امام علی علیه السلام درباره طلب باران نیز از همین قبیل است که فرمود: بطنان، آن را جاری می سازد. -

عرش از سوی پروردگار عزت و افق اعلی بانگ بر می آورد که : ای محمد، پدرت ابراهیم چه خوب پدری است و برادرت علی بن ابی طالب، چه خوب برادری است و نوه هایت حسن و حسین، چه خوب نوه هایی هستند و جنینت محسن، چه خوب جنینی است و فرزندانت که امامانی هدایت یافته و فلانی و فلانی اند، چه خوب ائمه ای هستند و شیعیانت، چه خوب شیعیانی هستند. آگاه باشید که محمد، وصی و نوه هایش و امامانی که از نسل اویند، همان رستگارانند.

ص: 6

سپس به آنان می گویند که وارد بهشت شوند. آنان مصداق {هر کس از آتش جدا شده و وارد بهشت شود، رستگار شده است.}هستند. - . تفسیر القمی: 116، 117 - .

**[ترجمه]

«15»

فس، تفسیر القمی وَ اتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً قَالَ هِیَ الْحَنِیفِیَّهُ الْعَشَرَهُ الَّتِی جَاءَ بِهَا إِبْرَاهِیمُ الَّتِی لَمْ تُنْسَخْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ (2).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: {و از آیین ابراهیم حق گرا پیروی نموده است} منظور از آن آیین، همان ده اصل حنیف بودن است که ابراهیم علیه السلام آورده و تا روز قیامت منسوخ نمی شود - . تفسیر القمی: 141 - .

**[ترجمه]

«16»

فس، تفسیر القمی إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنِیفاً أَیْ طَاهِراً اجْتَباهُ أَیْ اخْتَارَهُ وَ هَداهُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ قَالَ إِلَی الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ ثُمَّ قَالَ لِنَبِیِّهِ ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ هِیَ الْحَنِیفِیَّهُ الْعَشَرَهُ الَّتِی جَاءَ بِهَا إِبْرَاهِیمُ علیه السلام خَمْسَهٌ فِی الرَّأْسِ وَ خَمْسَهٌ فِی الْبَدَنِ فَالَّتِی فِی الرَّأْسِ فَطَمُّ الشَّعْرِ (3)وَ أَخْذُ الشَّارِبِ وَ إِعْفَاءُ اللِّحَی وَ السِّوَاکُ وَ الْخِلَالُ وَ أَمَّا الَّتِی فِی الْبَدَنِ فَالْغُسْلُ مِنَ الْجَنَابَهِ وَ الطُّهُورُ بِالْمَاءِ وَ تَقْلِیمُ الْأَظْفَارِ وَ حَلْقُ الشَّعْرِ مِنَ الْبَدَنِ وَ الْخِتَانُ وَ هَذِهِ لَمْ تُنْسَخْ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ (4).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: {به راستی ابراهیم پیشوایی مطیع خدا [و] حقگرای بود} یعنی پاک بود. {او را برگزید} یعنی او را انتخاب کرد. {و به راهی راست هدایتش کرد} یعنی به سوی راهی روشن. سپس خداوند به پیامبرش می فرماید: {سپس به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم حقگرای پیروی کن.} مقصود از آن ، همان آیین حنیف یعنی ده اصلی است که ابراهیم علیه السلام آورد. پنج اصل درباره سر و پنج اصل درباره بدن است. پنج اصل سر عبارتند از: کوتاه کردن مو، تراشیدن سبیل، بلند کردن ریش، مسواک زدن و خلال کردن. آن پنج اصل دیگر که درباره بدن هستند، نیز عبارتند از: غسل جنابت، طهارت با آب، کوتاه کردن ناخن، زدودن موی زائد بدن و ختنه کردن. این ده اصل تا روز قیامت منسوخ نخواهد شد - . تفسیر القمی: 167 - .

**[ترجمه]

«17»

فس، تفسیر القمی وَ اذْکُرْ عِبادَنا إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصارِ یَعْنِی أُولِی الْقُوَّهِ إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَهٍ ذِکْرَی الدَّارِ وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَیْنَ الْأَخْیارِ وَ اذْکُرْ إِسْماعِیلَ الْآیَهَ.

وَ فِی رِوَایَهِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ أُولِی الْأَیْدِی وَ الْأَبْصارِ یَعْنِی أُولِی الْقُوَّهِ فِی الْعِبَادَهِ وَ الْبَصَرِ فِیهَا (5).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: {و بندگان ما ابراهیم واسحاق و یعقوب را که نیرومند و دیده ور بودند به یاد آور} یعنی صاحبان قدرت {ما آنان را با موهبت ویژه ای که یادآوری آن سرای بود، خالص گردانیدیم. و آنان در پیشگاه ما از برگزیدگان نیکانند. و اسماعیل را به یادآور} تا آخر آیه.

و در روایت ابوالجارود است که امام باقر علیه السلام می فرماید: مقصود از {أولی الأیدی والأبصار}، صاحبان قدرت و بصیرت در عبادت است - . تفسیر القمی: 571 - .

**[ترجمه]

«18»

فس، تفسیر القمی الْحُسَیْنُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ السُّکَیْنِیُّ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الْبَجَلِیِّ (6)عَنْ عَبْدِ الْمَلِکِ بْنِ هَارُونَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ: عَرَضَ مَلِکُ الرُّومِ عَلَی الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ صُوَرَ الْأَنْبِیَاءِ فَأَخْرَجَ صَنَماً فَقَالَ علیه السلام هَذِهِ صِفَهُ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام عَرِیضُ الصَّدْرِ طَوِیلُ الْجَبْهَهِ الْخَبَرَ (7).

ص: 7


1- تفسیر القمّیّ: 116- 117. م.
2- تفسیر القمّیّ: 141. م.
3- طم الشعر: جزه و قطعه.
4- تفسیر القمّیّ: 167. م.
5- أو عزنا الی اسمه فی ج 10 ص 112.
6- تفسیر القمّیّ ص 571. م.
7- تفسیر القمّیّ: 597. و الخبر طویل أخرجه بتمامه فی باب مناظرات الحسنین علیهما السلام راجع ج 10 ص 111.

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: عبد الملک بن هارون نقل کرد: امام صادق علیه السلام به نقل از پدرانشان می فرمایند: پادشاه روم بر امام حسن علیه السلام، تصاویر انبیا را عرضه داشت. پس مجسمه ای را بیرون آورد و به ایشان نشان داد. حضرت فرمود: این مجسمه، ویژگی های حضرت ابراهیم علیه السلام را در بر دارد؛ چرا که او سینه ای پهن و پیشانی بلندی داشت. تا آخر حدیث - . تفسیر القمی: 597، این حدیث، طولانی است. علامه مجلسی (ره) این حدیث را به طور کامل در باب مناظره های امام حسن و امام حسین علیهما السلام آورده است. ج 1 ص 111. - .

ص: 7

**[ترجمه]

«19»

ع، علل الشرائع أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَیُّوبَ بْنِ نُوحٍ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ النَّاسُ لَا یَشِیبُونَ فَأَبْصَرَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام شَیْباً فِی لِحْیَتِهِ فَقَالَ یَا رَبِّ مَا هَذَا فَقَالَ هَذَا وَقَارٌ فَقَالَ رَبِّ زِدْنِی وَقَاراً (1).

**[ترجمه]علل الشرائع: حفص بن بختری گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: موی مردم سپید نمی شد تا این که حضرت ابراهیم علیه السلام سفیدی را در ریشش دید. عرض کرد: پروردگارا، این چیست؟ خداوند فرمود: این، متانت و وقار است. ابراهیم علیه السلام عرض کرد: پروردگارا، بر متانت و وقارم بیفزا - . علل الشرائع: 45 و 46 - .

**[ترجمه]

«20»

ع، علل الشرائع ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَمَّارٍ (2)عَنْ نُعَیْمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: أَصْبَحَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فَرَأَی فِی لِحْیَتِهِ شَیْباً شَعْرَهً بَیْضَاءَ فَقَالَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الَّذِی بَلَّغَنِی هَذَا الْمَبْلَغَ وَ لَمْ أَعْصِ اللَّهَ طَرْفَهَ عَیْنٍ (3)

**[ترجمه]علل الشرائع: نعیم از امام صادق علیه السلام نقل کرد: حضرت ابراهیم علیه السلام صبح از خواب برخاست و در ریش خود موی سپیدی را دید و عرض کرد: سپاس خدای راست که پروردگار جهانیان است. همان کسی که مرا به این سن رسانید، بی آن که برای لحظه­ای دچار معصیت او شوم - . علل الشرائع: 46 - .

**[ترجمه]

«21»

ع، علل الشرائع عَلِیُّ بْنُ حَاتِمٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ یَزِیدَ بْنِ هَارُونَ عَنْ عُثْمَانَ الزَّنْجَانِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ الزَّمَانِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ خَالِدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ بْنِ أَیُّوبَ الْمَخْزُومِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام أَنَّهُ سَمِعَ أَبَا الطُّفَیْلِ یُحَدِّثُ أَنَّ عَلِیّاً علیه السلام یَقُولُ کَانَ الرَّجُلُ یَمُوتُ وَ قَدْ بَلَغَ الْهَرَمَ وَ لَمْ یَشِبْ فَکَانَ الرَّجُلُ یَأْتِی النَّادِیَ (4)فِیهِ الرَّجُلُ وَ بَنُوهُ فَلَا یَعْرِفُ الْأَبَ مِنَ الِابْنِ فَیَقُولُ (5)أَبُوکُمْ فَلَمَّا کَانَ زَمَانُ إِبْرَاهِیمَ قَالَ اللَّهُمَّ اجْعَلْ لِی شَیْباً (6)أُعْرَفُ بِهِ قَالَ فَشَابَ وَ ابْیَضَّ رَأْسُهُ وَ لِحْیَتُهُ (7).

**[ترجمه]علل الشرائع: خالد بن اسماعیل بن ایوب مخزومی گفت: امام صادق فرمود: شنیدم ابو طفیل حدیث می کرد که امام علی علیه السلام فرمود: مردان، به سن پیری می رسیدند و می مردند، بی آن که مویشان سپید شود. اگر کسی به محفلی که مرد و پسرانش در آن جا می بودند، وارد می شد، پدر را از پسر تشخیص نمی داد و می پرسید: پدرتان کدام است؟ چون زمان ابراهیم علیه السلام فرا رسید، عرض کرد: خدایا، مویم را سفید گردان تا با آن شناخته شوم. بدین سان موی سر و ریشش سفید شد - . علل الشرائع: 46 - .

**[ترجمه]

«22»

ع، علل الشرائع ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنِ ابْنِ عِیسَی وَ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ مَعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَرَفَهَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ مَنْ قِبَلَنَا یَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلَ الرَّحْمَنِ علیه السلام خَتَنَ نَفْسَهُ بِقَدُومٍ عَلَی دَنٍّ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ لَیْسَ کَمَا یَقُولُونَ کَذَبُوا فَقُلْتُ لَهُ صِفْ لِی ذَلِکَ فَقَالَ إِنَّ الْأَنْبِیَاءَ علیهم السلام کَانَتْ تَسْقُطُ عَنْهُمْ غُلَفُهُمْ (8)مَعَ سُرَرِهِمْ یَوْمَ السَّابِعِ الْخَبَرَ (9).

ص: 8


1- علل الشرائع: 45- 46. م.
2- فی نسخه: الحسن بن عمار.
3- علل الشرائع: 46. م.
4- النادی: مجلس القوم ما داموا مجتمعین فیه.
5- فی نسخه: فقال.
6- فی نسخه: اجعل لی شیئا.
7- علل الشرائع: 46. م.
8- الغلفه هی الجلیده التی یقطعها الخاتن.
9- علل الشرائع: 171. م.

**[ترجمه]علل الشرائع: محمد بن عرفه می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: گذشتگان ما می گویند که حضرت ابراهیم علیه السلام با یک تیشه و بر روی یک خمره بزرگ خودش را ختنه کرد. حضرت فرمود: پناه بر خدا، آن طور که می گویند، نیست. آنان دروغ می گویند. به حضرت عرض کردم: برایم شرح دهید. حضرت فرمود: پوست سر آلت نرینه پیامبران علیهم السلام در روز هفتم پس از تولد همراه با نافشان می افتاد. تا آخر حدیث - . علل الشرائع: 171 - .

ص: 8

**[ترجمه]

بیان

بینه و بین خبر الشامی تناف ظاهرا و یمکن الجمع بأن یکون المراد به أن سائر الأنبیاء غیر أولی العزم لم یکونوا یحتاجون إلی الختان فکیف یحتاج إبراهیم إلیه مع أنه ولد مختونا و یحتمل أن یکون تبقی لغلفهم بقیه تسقط فی الیوم السابع.

**[ترجمه]میان این حدیث و حدیث آن مرد شامی، ظاهرا منافات وجود دارد. می توان بین این دو این طور جمع کرد که مقصود از این حدیث، آن است که انبیای غیر اولوا العزم احتیاج به ختنه نداشتند با این حال چگونه حضرت ابراهیم با این که ختنه شده به دنیا آمد، به ختنه نیاز داشت؟ و نیز احتمال دارد که از پوست سر آلت نرینه شان کمی باقی می ماند و آن مقدار باقیمانده در روز هفتم می افتاد.

**[ترجمه]

«23»

ص، قصص الأنبیاء علیهم السلام کَانَ عَلَی عَهْدِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام رَجُلٌ یُقَالُ لَهُ مَارِیَا بْنُ أَوْسٍ قَدْ أَتَتْ عَلَیْهِ سِتُّمِائَهِ سَنَهٍ وَ سِتُّونَ سَنَهً وَ کَانَ یَکُونُ فِی غَیْضَهٍ (1)لَهُ بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ خَلِیجٌ مِنْ مَاءٍ غَمْرٍ وَ کَانَ یَخْرُجُ إِلَی النَّاسِ فِی کُلِّ ثَلَاثِ سِنِینَ فَیُقِیمُ فِی الصَّحْرَاءِ فِی مِحْرَابٍ لَهُ یُصَلِّی فِیهِ فَخَرَجَ ذَاتَ یَوْمٍ فِیمَا کَانَ یَخْرُجُ فَإِذَا هُوَ بِغَنَمٍ کَانَ عَلَیْهَا الدُّهْنُ (2)فَأُعْجِبَ بِهَا وَ فِیهَا شَابٌّ کَأَنَّ وَجْهَهُ شِقَّهُ قَمَرٍ فَقَالَ یَا فَتَی لِمَنْ هَذَا الْغَنَمُ قَالَ لِإِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ الرَّحْمَنِ قَالَ فَمَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا ابْنُهُ إِسْحَاقُ فَقَالَ مَارِیَا فِی نَفْسِهِ اللَّهُمَّ أَرِنِی عَبْدَکَ وَ خَلِیلَکَ حَتَّی أَرَاهُ قَبْلَ الْمَوْتِ ثُمَّ رَجَعَ إِلَی مَکَانِهِ وَ رَفَعَ إِسْحَاقُ ابْنُهُ خَبَرَهُ إِلَی أَبِیهِ فَأَخْبَرَهُ بِخَبَرِهِ فَکَانَ إِبْرَاهِیمُ یَتَعَاهَدُ ذَلِکَ الْمَکَانَ الَّذِی هُوَ فِیهِ وَ یُصَلِّی فِیهِ (3)فَسَأَلَهُ إِبْرَاهِیمُ عَنِ اسْمِهِ وَ مَا أَتَی عَلَیْهِ مِنَ السِّنِینَ فَخَبَّرَهُ فَقَالَ أَیْنَ تَسْکُنُ فَقَالَ فِی غَیْضَهٍ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ إِنِّی أُحِبُّ أَنْ آتِیَ مَوْضِعَکَ فَأَنْظُرَ إِلَیْهِ وَ کَیْفَ عَیْشُکَ فِیهَا قَالَ إِنِّی أُیَبِّسُ مِنَ الثِّمَارِ الرَّطْبِ مَا یَکْفِینِی إِلَی قَابِلٍ لَا تَقْدِرُ أَنْ تَصِلَ إِلَی ذَلِکَ الْمَوْضِعِ فَإِنَّهُ خَلِیجٌ وَ مَاءٌ غَمْرٌ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ فَمَا لَکَ فِیهِ مَعْبَرٌ قَالَ لَا قَالَ فَکَیْفَ تَعْبُرُ قَالَ أَمْشِی عَلَی الْمَاءِ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لَعَلَّ الَّذِی سَخَّرَ لَکَ الْمَاءَ یُسَخِّرُهُ لِی قَالَ فَانْطَلِقْ وَ بَدَأَ مَارِیَا فَوَضَعَ رِجْلَهُ فِی الْمَاءِ وَ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ قَالَ إِبْرَاهِیمُ بِسْمِ اللَّهِ فَالْتَفَتَ مَارِیَا وَ إِذَا إِبْرَاهِیمُ یَمْشِی کَمَا یَمْشِی هُوَ فَتَعَجَّبَ مِنْ ذَلِکَ فَدَخَلَ الْغَیْضَهَ فَأَقَامَ مَعَهُ إِبْرَاهِیمُ ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ لَا یُعْلِمُهُ مَنْ هُوَ ثُمَّ قَالَ لَهُ یَا مَارِیَا مَا أَحْسَنَ مَوْضِعَکَ هَلْ لَکَ أَنْ تَدْعُوَ اللَّهَ أَنْ یَجْمَعَ بَیْنَنَا فِی هَذَا الْمَوْضِعِ فَقَالَ مَا کُنْتُ لِأَفْعَلَ قَالَ وَ لِمَ قَالَ لِأَنِّی دَعَوْتُهُ بِدَعْوَهٍ مُنْذُ ثَلَاثِ سِنِینَ فَلَمْ یُجِبْنِی فِیهَا قَالَ وَ مَا الَّذِی دَعَوْتَهُ فَقَصَّ عَلَیْهِ

ص: 9


1- الغیضه: الاجمه. مجتمع الشجر فی مغیض الماء.
2- کنایه اما عن سمنها أی ملئت دهنا، أو صفائها أی طلیت به.
3- فی الهامش: کان هاهنا سقطا کما سیظهر ممّا سیأتی فی سائر الروایات فی باب جمل احواله علیه السلام. منه دام ظله.

خَبَرَ الْغَنَمِ وَ إِسْحَاقَ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ قَدِ اسْتَجَابَ مِنْکَ أَنَا إِبْرَاهِیمُ فَقَامَ وَ عَانَقَهُ فَکَانَتْ أَوَّلَ مُعَانَقَهٍ (1).

**[ترجمه]قصص الانبیاء: در دوران حضرت ابراهیم علیه السلام مردی به نام ماریا بن اوس زندگی می کرد که 660 سال سن داشت. وی در بیشه ای می زیست و میان او و مردم، خلیجی از آب بسیار، فاصله می انداخت. وی هر سه سال یک بار نزد مردم می رفت و در میان بیابان درون محرابی که برایش بود و در آن نماز می گزارد، اقامت می کرد. روزی از برای کاری که انجام می داد بیرون رفت و ناگهان گوسفند فربه ای را دید و از آن، خوشش آمد. همراه آن گوسفند، جوانی بود که رویش پاره ماه بود. ماریا به او گفت: ای جوان، این گوسفند، از آن کیست؟ آن پسر گفت: این گوسفند، از آن ابراهیم خلیل الرحمن است. ماریا پرسید: تو کیستی؟ آن پسر پاسخ داد: من پسرش اسحاق هستم. ماریا با خود گفت: خدایا، بنده و دوستت را به من نشان بده تا پیش از مرگ، او را ببینم. سپس به جای خود برگشت. اسحاق علیه السلام پدر را از این ماجرا و خواسته ماریا آگاه کرد. حضرت ابراهیم علیه السلام به آن مکانی که وی در آن بود و نماز می­گزارد، رفت و آمد می­کرد - . چنان که از سایر احادیث باب مربوط به حالات ابراهیم علیه السلام که خواهد آمد بر می آید، اینجا افتادگی دارد. علامه مجلسی (ره) - . ابراهیم علیه السلام از او نام و میزان عمرش را پرسید و وی ابراهیم را از آنها با خبر ساخت. ابراهیم پرسید: کجا زندگی می کنی؟ گفت: در بیشه ای. ابراهیم فرمود: من دوست دارم به محل زندگی ات بیایم و آنجا و چگونگی زندگی ات را در آن ببینم؟ وی گفت: من میوه های تازه را به اندازه ای که تا آینده برایم کافی باشد، خشک می کنم. تو نمی توانی به آن جا بیایی؛ چرا که آنجا خلیج و آب بسیاری وجود دارد. ابراهیم علیه السلام فرمود: هیچ راه عبوری نداری؟. ماریا گفت: خیر. ابراهیم پرسید: پس چگونه از آن عبور می کنی؟ ماریا پاسخ داد: من، روی آب راه می روم. ابراهیم فرمود: شاید آن کسی که آب را مطیع تو ساخته است، آن را به اطاعت من نیز در آورد. ماریا گفت: پس راه بیفت. ابتدا ماریا پایش را روی آب نهاد و بسم الله گفت. ابراهیم نیز بسم الله گفت. ماریا رو کرد و ناگهان حضرت ابراهیم علیه السلام را دید که مانند او روی آب راه می رود. از این امر به شگفت آمد و وارد بیشه شد و ابراهیم نزد او اقامت گزید. ماریا تا سه روز نمی دانست که او کیست. سپس ابراهیم به ماریا گفت: چه جای زیبایی داری. مایل هستی از خداوند بخواهی تا ما را در این مکان گرد هم آورد؟ ماریا پاسخ داد: نمی­توانم این کار را بکنم. حضرت ابراهیم علیه السلام پرسید: چرا؟ ماریا پاسخ داد: زیرا من از سه سال پیش از خداوند چیزی را خواسته ام، اما خداوند مرا اجابت نکرده است. ابراهیم پرسید: خواسته ات چه بود؟

ص: 9

ماریا داستان آن گوسفند و اسحاق علیه السلام را برایش حکایت کرد. ابراهیم علیه السلام فرمود: خداوند، خواسته ات را اجابت کرده است. من، ابراهیم هستم. ماریا برخاست و او را در آغوش گرفت و آن، نخستین در آغوش گرفتن بود - . نسخه خطی - .

**[ترجمه]

«24»

ص، قصص الأنبیاء علیهم السلام عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله رَأَیْتُ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَی وَ عِیسَی علیهم السلام فَأَمَّا مُوسَی فَرَجُلٌ طُوَالٌ سَبِطٌ یُشْبِهُ رِجَالَ الزُّطِّ وَ رِجَالَ أَهْلِ شَنُوءَهَ (2)وَ أَمَّا عِیسَی فَرَجُلٌ أَحْمَرُ جَعْدٌ رَبْعَهٌ (3)قَالَ ثُمَّ سَکَتَ فَقِیلَ لَهُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَإِبْرَاهِیمُ قَالَ انْظُرُوا إِلَی صَاحِبِکُمْ یَعْنِی نَفْسَهُ صلی الله علیه و آله (4).

**[ترجمه]قصص الانبیاء: امام صادق علیه السلام به نقل از پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید: ابراهیم، موسی و عیسی علیهم السلام را دیدم. موسی، مردی بسیار بلند قامت با موهای لخت بود و به مردان زطّ و مردان اهل شنوه - . فیروز آبادی می گوید: زُطّ به ضم زاء، نسلی از هندیان و معرّب جَت به فتح جیم و نیز به معنای شخصی که صورت صافی دارد و به معنای بینی هموار است. جزری می گوید: آنان نژادی از سیاه پوستان و هندیان هستند. در معجم القبائل چنین آمده است: شنوءه، تیره ای از مردم ازد از قحطانیان یعنی پسران نصر بن ازد هستند. همچنین بر تیره ای از بنی راشد از مردم لخم که از قحطانیان هستند، نیز اطلاق می شود. این دسته دوم در صحرای شرقی صعید مصر میان ترعه شریف تا معصرۀ بوش ساکن بودند. -

می ماند. اما عیسی، مردی سرخ روی با موهای مجعد و قامتی متوسط بود. حضرت می فرماید: سپس پیامبر صلی الله علیه وآله سکوت فرمود. برخی از ایشان پرسیدند: ای رسول خدا، ابراهیم چطور؟ پیامبر صلی الله علیه و آله پاسخ داد: به همنشین خود بنگرید و مقصودش از همنشین، خودش بود - . نسخه خطی - .

**[ترجمه]

«25»

نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِیِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیهما السلام عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَوَّلُ مَنْ قَاتَلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ إِبْرَاهِیمُ الْخَلِیلُ علیه السلام حَیْثُ أَسَرَتِ الرُّومُ لُوطاً علیه السلام فَنَفَرَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام وَ اسْتَنْقَذَهُ مِنْ أَیْدِیهِمْ- (5)وَ أَوَّلُ مَنِ اخْتَتَنَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام اخْتَتَنَ بِالْقَدُومِ عَلَی رَأْسِ ثَمَانِینَ سَنَهً (6).

**[ترجمه]نوادر راوندی: به اسناد خود از موسی بن جعفر از پدرانش علیهم السلام نقل می کند که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: نخستین کسی که در راه خدا جنگید، ابراهیم خلیل علیه السلام بود. آن، زمانی بود که رومیان، حضرت لوط علیه السلام را به اسارت گرفتند و ابراهیم علیه السلام با شتاب به سوی آنان رفت و لوط علیه السلام را از دست آنان نجات داد. همچنین نخستین کسی که ختنه کرد، ابراهیم علیه السلام بود. وی در ابتدای هشتاد سالگی ختنه کرد - . نوادر راوندی: 23 - .

**[ترجمه]

«26»

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ علیه السلام قِیلَ لِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام تَطَهَّرْ فَأَخَذَ شَارِبَهُ (7)ثُمَّ قِیلَ لَهُ تَطَهَّرْ فَنَتَفَ تَحْتَ جَنَاحِهِ (8)ثُمَّ قِیلَ لَهُ تَطَهَّرْ فَحَلَقَ عَانَتَهُ ثُمَّ قِیلَ لَهُ تَطَهَّرْ فَاخْتَتَنَ (9).

**[ترجمه]نوادر راوندی: با همین اسناد: امام علی علیه السلام فرمود: به حضرت ابراهیم علیه السلام گفته شد: طهارت کن و وی سبیلش را تراشید و سپس به او گفته شد: طهارت کن و او موی زیر بغلش را چید. سپس به او گفته شد: طهارت کن و او موی عانه­اش را تراشید. سپس به او گفته شد: طهارت کن و او خود را ختنه کرد - . نوادر: 23، درباره این حدیث مطالبی از سوی مولف پس از حدیث 22 آمده است و شاید این دو حدیث و مانند آن، حمل بر تقیه باشد. - .

**[ترجمه]

«27»

ک، إکمال الدین أَبِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ وَ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ مَعاً عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ

ص: 10


1- مخطوط. م.
2- السبط من الشعر: ما استرسل ضد الجعد. و قال الفیروزآبادی: الزط بالضم جیل من الهند معرب جت بالفتح و المستوی الوجه. و الکوسج. و قال الجزریّ: هم جنس من السودان و الهنود. و فی معجم القبائل: شنوءه: بطن من الازد، من القحطانیه و هم بنو نصر بن الازد، و بطن من بنی راشد من لخم من القحطانیه کانت مساکنهم بالبر الشرقی من صعید مصر بین ترعه شریف إلی معصره بوش.
3- الربعه: الوسیط القامه.
4- مخطوط. م.
5- فی المصدر: حتی استنقذه من أیدیهم. م.
6- نوادر الراوندیّ: 23. م.
7- هاهنا فی المصدر زیاده و هی هکذا: ثم قیل له: تطهر فاخذ من أظفاره. م.
8- فی المصدر: جناحیه. م.
9- النوادر: 23، و تقدم الکلام فی نحو الحدیث عن المصنّف بعد الخبر 22، و لعلّ الحدیثین و أمثالهما محموله علی التقیه.

یُوسُفَ التَّمِیمِیِّ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله عَاشَ إِبْرَاهِیمُ مِائَهً وَ خَمْساً وَ سَبْعِینَ سَنَهً (1).

**[ترجمه]کمال الدین: محمد بن یوسف تمیمی

ص: 10

از حضرت صادق از پدران بزرگوارش علیهم السلام نقل کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: حضرت ابراهیم علیه السلام 175 سال زیست - . کمال الدین: 289 - .

**[ترجمه]

«28»

یج، الخرائج و الجرائح کَانَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام مِضْیَافاً فَنَزَلَ عَلَیْهِ یَوْماً قَوْمٌ وَ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ شَیْ ءٌ فَقَالَ إِنْ أَخَذْتُ خَشَبَ الدَّارِ وَ بِعْتُهُ مِنَ النَّجَّارِ فَإِنَّهُ یَنْحِتُهُ صَنَماً وَ وَثَناً فَلَمْ یَفْعَلْ وَ خَرَجَ بَعْدَ أَنْ أَنْزَلَهُمْ فِی دَارِ الضِّیَافَهِ وَ مَعَهُ إِزَارٌ إِلَی مَوْضِعٍ وَ صَلَّی رَکْعَتَیْنِ فَلَمَّا فَرَغَ لَمْ یَجِدِ الْإِزَارَ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ هَیَّأَ أَسْبَابَهُ فَلَمَّا دَخَلَ دَارَهُ رَأَی سَارَهَ تَطْبُخُ شَیْئاً فَقَالَ لَهَا أَنَّی لَکِ هَذَا قَالَتْ هَذَا الَّذِی بَعَثْتَهُ عَلَی یَدِ الرَّجُلِ وَ کَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَمَرَ جَبْرَئِیلَ أَنْ یَأْخُذَ الرَّمْلَ الَّذِی کَانَ فِی الْمَوْضِعِ الَّذِی صَلَّی فِیهِ إِبْرَاهِیمُ وَ یَجْعَلَهُ فِی إِزَارِهِ وَ الْحِجَارَهَ الْمُلْقَاهَ هُنَاکَ أَیْضاً فَفَعَلَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام ذَلِکَ وَ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ الرَّمْلَ جَاوَرْسَ مُقَشَّراً وَ الْحِجَارَهَ الْمُدَوَّرَهَ شَلْجَماً وَ الْمُسْتَطِیلَهَ جَزَراً (2).

**[ترجمه]الخرایج والجرائح: ابراهیم علیه السلام مهمان نواز بود. روزی گروهی مهمان او شدند، بی آن که چیزی در خانه داشته باشد. از این رو با خود گفت: اگر چوب خانه را گرفته و به نجار بفروشم، از آن، مجسمه و بتی خواهد ساخت. بنابراین، این کار را نکرد. پس از راهنمایی مهمانان به اتاق پذیرایی، لُنگی برداشت و به جایی رفت و در آن جا دو رکعت نمازگزارد. پس از اتمام نماز، آن لُنگ را نیافت. دانست که خداوند، اسباب مهمانی را فراهم آورده است. چون وارد خانه شد، دید که ساره مشغول پختن چیزی است. ابراهیم علیه السلام از او پرسید: این را از کجا آورده ای؟ ساره در پاسخ گفت: این، همان چیزی است که تو به دست آن مرد سپردی تا به خانه بیاورد. خداوند سبحان به جبرئیل علیه السلام فرموده بود تا ماسه ای را که در مکان نمازگزاردن ابراهیم علیه السلام بود، گرفته و به همراه سنگی که در آن جا افتاده بود، درون لنگ آن حضرت بگذارد. جبرئیل علیه السلام این کار را کرد و خداوند، آن ماسه را به گاورس پوست کنده و سنگِ گرد را به شلغم و سنگِ مستطیل شکل را به هویج تبدیل کرد - . این حدیث را در الخرائج نیافتیم. - .

**[ترجمه]

«29»

شی، تفسیر العیاشی عَنْ عُبَیْدِ اللَّهِ الْحَلَبِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا لَا یَهُودِیّاً یُصَلِّی إِلَی الْمَغْرِبِ وَ لَا نَصْرَانِیّاً یُصَلِّی إِلَی الْمَشْرِقِ وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً یَقُولُ کَانَ حَنِیفاً مُسْلِماً عَلَی دِینِ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله (3).

**[ترجمه]تفسیر عیاشی: عبیدالله حلبی از حضرت صادق علیه السلام نقل کرد: امام علی علیه السلام فرمود: حضرت ابراهیم علیه السلام، {ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی} یهودی نبود تا به سمت مغرب نماز بگذارد و مسیحی نیز نبود تا به سمت مشرق نماز بگذارد، بلکه آیه {بلکه حق گرای فرمانبردار بود} - . آل عمران / 67 -

فرمود: یعنی که وی حق گرا و مسلمان و بر آیین حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود - . نسخه خطی - .

**[ترجمه]

«30»

شی، تفسیر العیاشی عَنِ ابْنِ سِنَانٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام قَالَ: إِذَا سَافَرَ أَحَدُکُمْ فَقَدِمَ مِنْ سَفَرِهِ فَلْیَأْتِ أَهْلَهُ بِمَا تَیَسَّرَ وَ لَوْ بِحَجَرٍ فَإِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام کَانَ إِذَا ضَاقَ أَتَی قَوْمَهُ وَ أَنَّهُ ضَاقَ ضَیْقَهً فَأَتَی قَوْمَهُ فَوَافَقَ مِنْهُمْ أَزْمَهً فَرَجَعَ کَمَا ذَهَبَ فَلَمَّا قَرُبَ مِنْ مَنْزِلِهِ نَزَلَ عَنْ حِمَارِهِ فَمَلَأَ خُرْجَهُ رَمْلًا إِرَادَهَ أَنْ یُسَکِّنَ بِهِ رُوحَ سَارَهَ (4)فَلَمَّا دَخَلَ مَنْزِلَهُ حَطَّ الْخُرْجَ عَنِ الْحِمَارِ وَ افْتَتَحَ الصَّلَاهَ فَجَاءَتْ سَارَهُ فَفَتَحَتِ الْخُرْجَ فَوَجَدَتْهُ مَمْلُوءاً دَقِیقاً فَاعْتَجَنَتْ مِنْهُ وَ اخْتَبَزَتْ ثُمَّ قَالَتْ لِإِبْرَاهِیمَ انْفَتِلْ مِنْ صَلَاتِکَ فَکُلْ فَقَالَ لَهَا أَنَّی لَکِ هَذَا قَالَتْ مِنَ الدَّقِیقِ الَّذِی فِی الْخُرْجِ فَرَفَعَ رَأْسَهُ إِلَی السَّمَاءِ فَقَالَ أَشْهَدُ أَنَّکَ الْخَلِیلُ (5).

**[ترجمه]تفسیر عیاشی: ابن سنان گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: هر گاه کسی از شما به سفر می رود، می بایست به هنگام بازگشت هر آنچه برایش میسّر است را برای خانواده اش بیاورد، هر چند یک سنگ باشد؛ زیرا ابراهیم علیه السلام به هنگام ناچاری به سراغ قوم خود می آمد. یک بار که بسیار تنگ دست شده بود، نزد قومش آمد، اما دید که آنان نیز دچار سیه روزی و قحطی هستند. از این رو دست خالی برگشت و چون نزدیک خانه اش رسید، از خرش پیاده شد و خورجینش را پُر از ماسه کرد تا با این کار به روح ساره آرامش ببخشد - . در یکی از نسخه های بدل، این طور آمده است: تا با این کار همسرش ساره را تسکین دهد. - . هنگامی که وارد منزلش شد، خورجین را از بالای خر به پایین نهاد و شروع به نمازگراردن کرد و ساره آمد و خورجین را گشود و دید که خورجین پر از آرد است؛ مقداری از آن را خمیر کرد و نان پخت. سپس به ابراهیم علیه السلام عرض کرد: نمازت را به پایان برسان و غذا بخور. ابراهیم علیه السلام از او پرسید: این غذا را از کجا آورده ای؟ ساره پاسخ داد: آن را از همان آردی که در خورجین بود، درست کرده ام. ابراهیم علیه السلام سرش را به سوی آسمان بالا گرفت و عرض کرد: گواهی می دهم که تو دوست من هستی - . نسخه خطی - .

ص: 11

**[ترجمه]

بیان

الأزمه الشده و القحط.

ص: 11


1- کمال الدین: 289. م.
2- الخرائج لم نجده. م.
3- مخطوط. م.
4- فی نسخه: أن یسکن به زوجه ساره.
5- مخطوط. م.

**[ترجمه]الازمه یعنی شدت و قحطی

**[ترجمه]

«31»

شی، تفسیر العیاشی عَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: قُلْتُ قَوْلُهُ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ قَالَ الْأَوَّاهُ الدَّعَّاءُ (1).

**[ترجمه]تفسیر عیاشی: زراره می گوید از امام باقر علیه السلام درباره تفسیر آیه: «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لأوَّاهٌ حَلِیمٌ» - . توبه / 114 -

{راستی ابراهیم، دلسوزی بردبار بود.} پرسیدم و حضرت در پاسخ فرمود: (الأوّاه) به معنای بسیار دعا کننده است - . نسخه خطی - .

**[ترجمه]

«32»

شی، تفسیر العیاشی عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ قَالَ دَعَّاءٌ (2).

شی، تفسیر العیاشی عن زراره و حمران و محمد بن مسلم عن أبی جعفر و أبی عبد الله علیه السلام مثله (3).

**[ترجمه]تفسیر عیاشی: عبدالرحمن گفت: امام صادق علیه السلام درباره آیه: «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُّنِیبٌ» - . هود / 75 -

{زیرا ابراهیم، بردبار و نرمدل و بازگشت کننده [به سوی خدا] بود. } می فرماید: أوّاه، به معنای بسیار دعا کننده است - . نسخه خطی - .

تفسیر عیاشی: از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام نیز حدیثی شبیه حدیث بالا، روایت شده است - . نسخه خطی - .

**[ترجمه]

«33»

شی، تفسیر العیاشی عَنْ زُرَارَهَ وَ حُمْرَانَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِهِ تَعَالَی إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنِیفاً قَالَ شَیْ ءٌ فَضَّلَهُ اللَّهُ بِهِ (4).

**[ترجمه]تفسیر عیاشی: محمد بن مسلم از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام درباره آیه: «إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ أُمَّهً قَانِتًا لِلّهِ حَنِیفًا» {به راستی ابراهیم، پیشوایی مطیع خدا [و] حقگرای بود} می فرمایند: آن، چیزی است که خداوند، ابراهیم علیه السلام را با آن برتری داد - . نسخه خطی - .

**[ترجمه]

«34»

شی، تفسیر العیاشی یُونُسُ بْنُ ظَبْیَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً أُمَّهً وَاحِدَهً(5).

**[ترجمه]تفسیر عیاشی: امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه {به راستی ابراهیم، پیشوایی مطیع خدا بود} می فرماید: آن، به معنای امت یکپارچه است - . نسخه خطی - .

**[ترجمه]

«35»

شی، تفسیر العیاشی عَنْ سَمَاعَهَ قَالَ سَمِعْتُ عَبْداً صَالِحاً یَقُولُ لَقَدْ کَانَتِ الدُّنْیَا وَ مَا کَانَ فِیهَا إِلَّا وَاحِدٌ یَعْبُدُ اللَّهَ وَ لَوْ کَانَ مَعَهُ غَیْرُهُ إِذاً لَأَضَافَهُ إِلَیْهِ حَیْثُ یَقُولُ إِنَّ إِبْراهِیمَ کانَ أُمَّهً قانِتاً لِلَّهِ حَنِیفاً وَ لَمْ یَکُ مِنَ الْمُشْرِکِینَ فَصَبَرَ بِذَلِکَ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی آنَسَهُ بِإِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ فَصَارُوا ثَلَاثَهً (6).

**[ترجمه]تفسیر عیاشی: سماعه می گوید که از بنده صالحی شنیدم که می گفت : در دنیا و از میان تمام کسانی که در آن بودند، تنها یک نفر خداپرست بود و اگر غیر از او، خداپرست دیگری وجود می داشت، باید خداوند او را به آن یکی می افزود؛ زیرا خداوند می فرماید:{به راستی ابراهیم، پیشوایی مطیع خداوند [و] حقگرای بود و از مشرکان نبود.} بنابراین، حضرت ابراهیم علیه السلام تا زمانی که خدا خواست، بر این تنهایی شکیبایی ورزید تا این که خداوند تبارک و تعالی او را با اسماعیل علیه السلام و اسحاق علیه السلام مأنوس کرد و بدین­ سان به سه خداپرست تبدیل شدند - . نسخه خطی - .

**[ترجمه]

«36»

کا، الکافی مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اتَّخَذَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام عَبْداً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ نَبِیّاً وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ نَبِیّاً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ رَسُولًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ رَسُولًا قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ خَلِیلًا وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ خَلِیلًا قَبْلَ أَنْ یَجْعَلَهُ إِمَاماً فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ الْأَشْیَاءَ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قَالَ فَمِنْ عِظَمِهَا فِی عَیْنِ إِبْرَاهِیمَ قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ قَالَ لَا یَکُونُ السَّفِیهُ إِمَامَ التَّقِیِّ (7).

**[ترجمه]الکافی: زید شحام گوید: شنیدم امام صادق علیه السلام می فرمود: خداند تبارک و تعالی پیش از آن که حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان نبی برگزیند، او را به عنوان یک بنده برگزید و پیش از آن که او را رسول قرار دهد، او را یک نبی قرار داد و پیش از آن که وی را دوست خود قرار دهد، او را یک رسول قرار داد و پیش از آن که او را به عنوان امام برگزیند، او را به عنوان دوست خود برگزید. آن گاه که تمامی این چیزها در او گرد آورد، به او فرمود: «إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا» {من، تو را پیشوای مردم قرار دادم} و چون این امر در نگاه ابراهیم علیه السلام، امری بزرگ آمد، عرض کرد:«قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» - . بقره / 124 - {از دودمانم [چطور؟] فرمود: پیمان من به بیداد گران نمی رسد.} امام صادق علیه السلام در ادامه می فرماید: تفسیر آن، این است که انسان سفیه نمی تواند امام انسان باتقوا باشد - . اصول الکافی 1: 175 - .

**[ترجمه]

«37»

کا، الکافی عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَبْدِ الْعَزِیزِ بْنِ أَبِی السَّفَاتِجِ (8)عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَ

ص: 12


1- مخطوط.
2- مخطوط.
3- مخطوط.
4- مخطوط.
5- مخطوط.
6- مخطوط.
7- أصول الکافی 1: 175. م.
8- بفتح السین جمع السفتجه بالضم و قیل: بالفتح معرب سفته.

اللَّهَ اتَّخَذَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام عَبْداً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ نَبِیّاً وَ اتَّخَذَهُ نَبِیّاً قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ رَسُولًا وَ اتَّخَذَهُ رَسُولًا قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ خَلِیلًا وَ اتَّخَذَهُ خَلِیلًا قَبْلَ أَنْ یَتَّخِذَهُ إِمَاماً فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ هَذِهِ الْأَشْیَاءَ وَ قَبَضَ یَدَهُ قَالَ لَهُ یَا إِبْرَاهِیمُ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً فَمِنْ عِظَمِهَا فِی عَیْنِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام قالَ یَا رَبِّ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ (1).

**[ترجمه]الکافی: جابر گفت: شنیدم امام باقر علیه السلام می فرمود:

ص: 12

خداوند، پیش از آن که حضرت ابراهیم علیه السلام را به عنوان نبی برگزیند، او را به عنوان یک بنده برگزید و پیش از آن که وی را رسول قرار دهد، وی را نبی قرار داد و پیش از آن که او را خلیل قرار دهد به عنوان رسول بر گزید و پیش از آن که او را به عنوان امام برگزیند، او را به عنوان خلیل خود برگزید. آن گاه که تمامی این چیزها در او گرد آمد، دست او را گرفت و فرمود: ای ابراهیم {من، تو را پیشوای مردم قرار دادم.} و چون این امر در نگاه ابراهیم علیه السلام امری بزرگ آمد، عرض کرد: {از دودمانم [چطور؟] فرمود: پیمان من به بیداد گران نمی رسد.} - . اصول الکافی 1: 175 -

**[ترجمه]

«38»

کا، الکافی عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ النَّوْفَلِیِّ عَنِ السَّکُونِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَوَّلُ مَنِ اتَّخَذَ النَّعْلَیْنِ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام (2).

**[ترجمه]الکافی: سکونی گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: نخستین کسی که نعلین پوشید، ابراهیم علیه السلام بود - . فروع الکافی 2: 208 - .

**[ترجمه]

«39»

وَ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْهُ علیه السلام قَالَ: أَوَّلُ مَنْ شَابَ إِبْرَاهِیمُ فَقَالَ یَا رَبِّ مَا هَذَا قَالَ نُورٌ وَ تَوْقِیرٌ قَالَ رَبِّ زِدْنِی مِنْهُ (3).

**[ترجمه]با همین اسناد از امام صادق علیه السلام: نخستین کسی که مویش سپید شد، ابراهیم علیه السلام بود. وی از خداوند پرسید: این سپیدی چیست؟ خداوند پاسخ داد: این، نور و وقار است. ابراهیم علیه السلام عرض کرد: پروردگارا، آنرا برمن بیفزا - . فروع الکافی 2: 217 - .

**[ترجمه]

«40»

کا، الکافی عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبَانٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ زَیْدٍ الشَّحَّامِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام کَانَ أَبَا أَضْیَافٍ فَکَانَ إِذَا لَمْ یَکُونُوا عِنْدَهُ خَرَجَ یَطْلُبُهُمْ وَ أَغْلَقَ بَابَهُ وَ أَخَذَ الْمَفَاتِیحَ یَطْلُبُ الْأَضْیَافَ وَ إِنَّهُ رَجَعَ إِلَی دَارِهِ فَإِذَا هُوَ بِرَجُلٍ أَوْ شِبْهِ رَجُلٍ فِی الدَّارِ فَقَالَ یَا عَبْدَ اللَّهِ بِإِذْنِ مَنْ دَخَلْتَ هَذِهِ الدَّارَ قَالَ دَخَلْتُهَا بِإِذْنِ رَبِّهَا یُرَدِّدُ ذَلِکَ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ فَعَرَفَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام أَنَّهُ جَبْرَئِیلُ فَحَمِدَ رَبَّهُ ثُمَّ قَالَ أَرْسَلَنِی رَبُّکَ إِلَی عَبْدٍ مِنْ عَبِیدِهِ یَتَّخِذُهُ خَلِیلًا قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَأَعْلِمْنِی مَنْ هُوَ أَخْدُمْهُ حَتَّی أَمُوتَ فَقَالَ فَأَنْتَ هُوَ قَالَ وَ لِمَ ذَلِکَ- (4)قَالَ لِأَنَّکَ لَمْ تَسْأَلْ أَحَداً شَیْئاً قَطُّ وَ لَمْ تُسْأَلْ شَیْئاً قَطُّ فَقُلْتَ لَا (5).

**[ترجمه]الکافی: زید شحام گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام مهمان نواز بود. وقتی مهمانی نداشت، در پی مهمان از خانه بیرون می رفت و در را می بست و کلید را همراه خود می برد. یک بار که به خانه برگشت، ناگهان یک مرد یا چیزی که شبیه مرد بود را در خانه ا ش یافت. از او پرسید: «ای بنده خدا، با اجازه چه کسی وارد این خانه شدی؟ آن مرد پاسخ داد: با اجازه پروردگار این خانه وارد آن شدم و این جمله را سه بار تکرار کرد. ابراهیم علیه السلام دانست که او جبرئیل علیه السلام است. بنابراین، خدا را سپاس گفت. سپس جبرئیل علیه السلام به او فرمود: پرورگارت مرا به سوی بنده ای از بندگانش که او را دوست خود قرار داده، فرستاده است. ابراهیم علیه السلام فرمود: به من بگو که او کیست تا تا زمان مرگم به او خدمت کنم. جبرئیل علیه السلام فرمود: تو، همان بنده هستی. ابراهیم پرسید: دلیل این گزینش چیست؟ جبرئیل علیه السلام پاسخ داد: دلیلش آن است که تو هرگز از کسی چیزی نخواستی و هرگز پیش نیامده است که کسی از تو چیزی بخواهد و تو به او جواب رد بدهی - . این حدیث را نیافتیم. - .

**[ترجمه]

«41»

کا، الکافی عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَمَّنْ حَدَّثَهُ عَنْ سَعْدِ بْنِ ظَرِیفٍ (6)عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: کَانَ النَّاسُ یَعْتَبِطُونَ (7)اعْتِبَاطاً فَلَمَّا کَانَ زَمَانُ إِبْرَاهِیمَ

ص: 13


1- أصول الکافی 1: 175. م.
2- فروع الکافی 2: 208. م.
3- فروع الکافی 2: 217. م.
4- فی نسخه و مم ذلک؟.
5- لم نجده. م.
6- هکذا فی النسخ و الصحیح طریف بالطاء المهمله وزان أمیر و هو سعد بن طریف الحنظلی الاسکاف الکوفیّ مولی بنی تمیم.
7- اعتبط و أعبطه الموت: اخذه شابا لا عله فیه.

ع قَالَ یَا رَبِّ اجْعَلْ لِلْمَوْتِ عِلَّهً یُؤْجَرُ بِهَا الْمَیِّتُ وَ یُسْلَی بِهَا عَنِ الْمَصَائِبِ قَالَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْمُومَ وَ هُوَ الْبِرْسَامُ- (1)ثُمَّ أَنْزَلَ بَعْدَهُ الدَّاءَ (2).

محمد بن یحیی عن ابن عیسی عن ابن فضال عن عاصم بن حمید عن ابن ظریف (3)عنه علیه السلام مثله (4).

**[ترجمه]الکافی: سعد بن ظریف گفت: امام باقر علیه السلام فرمود: مردم، بی آن که بیمار شوند، در جوانی می مردند. چون زمانه ابراهیم علیه السلام فرا رسید،

ص: 13

آن حضرت به خداوند عرض کرد: «پروردگارا، بیماری ای برای مردن قرار بده تا فردی که می میرد، به خاطر آن پاداش بگیرد و از رفتاری ها تسلی یابد. بدین سان خداوند عزوجل موم که همان برسام - . به التهابی در پرده میان کبد و قلب، برسام می گویند. - است را نازل کرد و پس از آن بیماری مرگ را نازل فرمود - . فروع الکافی 1 : 31 - .

عاصم بن حمید از ابن ظریف از امام باقر علیه السلام نیز شبیه این حدیث نقل شده است - . فروع الکافی 1 : 31 - .

**[ترجمه]

«42»

فس، تفسیر القمی فِیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ یَعْنِی بِمَا فِی التَّوْرَاهِ وَ الْإِنْجِیلِ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ یَعْنِی بِمَا فِی صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ عَنْهُ علیه السلام (5).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: مقصود از «فِیمَا لَکُم بِهِ عِلمٌ» {درباره آنچه نسبت به آن دانشی داشتید}، مطالب آمده در تورات و انجیل است. همچنین منظور از «فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِیمَا لَیْسَ لَکُم بِهِ عِلْمٌ» - . آل عمران / 66 -

{پس چرا در مورد چیزی که بدان دانشی ندارید، محاجه می کنید} مطالبی است که در صحف ابراهیم علیه السلام از او نقل شده است - . تفسیر القمی: 94 - .

**[ترجمه]

«43»

نَوَادِرُ الرَّاوَنْدِیِّ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ علیهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ إِنَّ الْوِلْدَانَ تَحْتَ عَرْشِ الرَّحْمَنِ یَسْتَغْفِرُونَ لِآبَائِهِمْ یَحْضُنُهُمْ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام وَ تُرَبِّیهِمْ سَارَهُ علیها السلام فِی جَبَلٍ مِنْ مِسْکٍ وَ عَنْبَرٍ وَ زَعْفَرَانٍ.

**[ترجمه]نوادر راوندی: به اسناد خود از موسی بن جعفر از پدران بزرگوارش علیهم السلام از پیامبر صلی الله علیه و آله نقل کرد که فرمود: نوزادان، در زیر عرش خداوند رحمان برای پدرانشان طلب آمرزش می کنند و در کوهی از مشک، عنبر و زعفران، ابراهیم علیه السلام آنان را در آغوش می گیرد و ساره سلام الله علیها آنان را تربیت می کند.

**[ترجمه]

باب 2 قصص ولادته علیه السلام إلی کسر الأصنام و ما جری بینه و بین فرعونه و بیان حال أبیه

الآیات

البقره: «أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قالَ إِبْراهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ»(258)

الأنعام: «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ أَ تَتَّخِذُ أَصْناماً آلِهَهً إِنِّی أَراکَ وَ قَوْمَکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ* وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ* فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأی کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ* فَلَمَّا رَأَی الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ*

ص: 14


1- البرسام: التهاب فی الحجاب الذی بین الکبد و القلب.
2- فروع الکافی ج 1: 31. م.
3- تقدم الکلام فیه.
4- فروع الکافی ج 1: 31. م.
5- تفسیر القمّیّ: 94: م.

فَلَمَّا رَأَی الشَّمْسَ بازِغَهً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ* إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ* وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ أَ تُحاجُّونِّی فِی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ وَ لا أَخافُ ما تُشْرِکُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ یَشاءَ رَبِّی شَیْئاً وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْ ءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَکَّرُونَ* وَ کَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَکْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطاناً فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ* الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِکَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ* وَ تِلْکَ حُجَّتُنا آتَیْناها إِبْراهِیمَ عَلی قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ»(74-83)

التوبه: «وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَهٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ»(114)

مریم: «وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا* إِذْ قالَ لِأَبِیهِ یا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ وَ لا یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً *یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیًّا* یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا* یا أَبَتِ إِنِّی أَخافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیًّا* قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یا إِبْراهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا* قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیًّا* وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسی أَلَّا أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیًّا»(41-48)

الأنبیاء: «وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَ کُنَّا بِهِ عالِمِینَ* إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ* قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِینَ* قالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ* قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِینَ* قالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلی ذلِکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ* وَ تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ* فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ* قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ* قالُوا سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ* قالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلی أَعْیُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ* قالُوا أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا یا إِبْراهِیمُ* قالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ* فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکُمْ

ص: 15

أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ *ثُمَّ نُکِسُوا عَلی رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ یَنْطِقُونَ* قالَ أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ* أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ* قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ* قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ* وَ أَرادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِینَ* وَ نَجَّیْناهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا فِیها لِلْعالَمِینَ»(51-71)

الشعراء: «وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْراهِیمَ* إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ ما تَعْبُدُونَ* قالُوا نَعْبُدُ أَصْناماً فَنَظَلُّ لَها عاکِفِینَ* قالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ* أَوْ یَنْفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ* قالُوا بَلْ وَجَدْنا آباءَنا کَذلِکَ یَفْعَلُونَ *قالَ أَ فَرَأَیْتُمْ ما کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ* أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمُ الْأَقْدَمُونَ* فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی إِلَّا رَبَّ الْعالَمِینَ* الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ* وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ* وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ* وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ* وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ* رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ *وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ *وَ اجْعَلْنِی مِنْ وَرَثَهِ جَنَّهِ النَّعِیمِ* وَ اغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کانَ مِنَ الضَّالِّینَ* وَ لا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ»(69-87)

العنکبوت: «وَ إِبْراهِیمَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ* إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَ اعْبُدُوهُ وَ اشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ *وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ»(16-18) (ثم قال تعالی): «فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ* وَ قالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً مَوَدَّهَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ وَ یَلْعَنُ بَعْضُکُمْ بَعْضاً وَ مَأْواکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ ناصِرِینَ* فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَ قالَ إِنِّی مُهاجِرٌ إِلی رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»(24-26)

الصافات: «وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ *إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ* إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ ما ذا تَعْبُدُونَ* أَ إِفْکاً آلِهَهً دُونَ اللَّهِ تُرِیدُونَ* فَما ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ*

ص: 16

فَنَظَرَ نَظْرَهً فِی النُّجُومِ* فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ *فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ* فَراغَ إِلی آلِهَتِهِمْ فَقالَ أَ لا تَأْکُلُونَ* ما لَکُمْ لا تَنْطِقُونَ* فَراغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ* فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ* قالَ أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ* وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ* قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیاناً فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ* فَأَرادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِینَ* وَ قالَ إِنِّی ذاهِبٌ إِلی رَبِّی سَیَهْدِینِ»(83-99)

الزخرف: «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَراءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ* إِلَّا الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ* وَ جَعَلَها کَلِمَهً باقِیَهً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»(26-28)

الممتحنه: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَهُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ *رَبَّنا لا تَجْعَلْنا فِتْنَهً لِلَّذِینَ کَفَرُوا وَ اغْفِرْ لَنا رَبَّنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ»(4-5)

lt;meta info="- أَلَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَآجَّ إِبْرَاهِیمَ فِی رِبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْکَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِ-ی وَیُمِیتُ قَالَ أَنَا أُحْیِ-ی وَأُمِیتُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَإِنَّ اللّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَاللّهُ لاَ یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ. - . بقره/ 258 -

{ آیا از [حالِ] آن کس که چون خدا به او پادشاهی داده بود [و بدان می نازید و] با ابراهیم درباره پروردگاش محاجه [می] کرد، خبر نیافتی؟ آنگاه که گفت: پروردگار من همان کسی است که زنده می کند و می میراند. گفت: من [هم] زنده می کنم و [هم] می میرانم. ابراهیم گفت: خدا[ی من] خورشید را از خاور بر می آورد، تو آن را از باختر برآور. پس آن کس که کفر ورزیده بود، مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی کند.}

- وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لأَبِیهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَهً إِنِّی أَرَاکَ وَقَوْمَکَ فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ * وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ * فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَی کَوْکَبًا قَالَ هَ-ذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لا أُحِبُّ الآفِلِینَ * فَلَمَّا رَأَی الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَ-ذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِن لَّمْ یَهْدِنِی رَبِّی لأکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ *

ص: 14

فَلَمَّا رَأَی الشَّمْسَ بَازِغَهً قَالَ هَ-ذَا رَبِّی هَ-ذَآ أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِّمَّا تُشْرِکُونَ * إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ * وَحَآجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّی فِی اللّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلاَ أَخَافُ مَا تُشْرِکُونَ بِهِ إِلاَّ أَن یَشَاء رَبِّی شَیْئًا وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْءٍ عِلْمًا أَفَلاَ تَتَذَکَّرُونَ * وَکَیْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَکْتُمْ وَلاَ تَخَافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُم بِاللّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالأَمْنِ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ * الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَ-ئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ * وَتِلْکَ حُجَّتُنَا آتَیْنَاهَا إِبْرَاهِیمَ عَلَی قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَاء إِنَّ رَبَّکَ حَکِیمٌ عَلِیمٌ. - . انعام/ 74-83 -

{و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم به پدر خود آزر گفت: آیا بتان را خدایان [خود] می گیری. من همانا تو و قوم تو را در گمراهی آشکاری می بینم. و این گونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد. پس چون شب بر او پرده افکند ستاره ای دید. گفت: این پروردگار من است و آنگاه چون غروب کرد. گفت: غروب کنندگان را دوست ندارم. و چون ماه را در حال طلوع دید گفت: این، پروردگار من است. آنگاه چون ناپدید شد گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود قطعاً از گروه گمراهان بودم. پس چون خورشید را برآمده دید گفت: این پروردگار من است. این بزرگتر است و هنگامی که افول کرد گفت: ای قوم من من از آنچه [برای خدا] شریک می سازید بیزارم. من از روی اخلاص پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم. و قومش با او به ستیزه پرداختند گفت: آیا با من در باره خدا محاجه می کنید و حال آن که او مرا راهنمایی کرده است و من از آنچه شریک او می سازید بیمی ندارم مگر آنکه پروردگارم چیزی بخواهد علم پروردگارم به هر چیزی احاطه یافته است پس آیا متذکر نمی شوید. و چگونه از آنچه شریک [خدا] می گردانید بترسم با آن که شما خود از این که چیزی را شریک خدا ساخته اید که [خدا] دلیلی در باره آن بر شما نازل نکرده است نمی هراسید. پس اگر می دانید کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنی سزاوارتر است. کسانی که ایمان آورده و ایمان خود را به شرک نیالوده اند آنان راست ایمنی و ایشان راه یافتگانند. و آن حجت ما بود که به ابراهیم در برابر قومش دادیم درجات هر کس را که بخواهیم فرا می بریم؛ زیرا پروردگار تو حکیم داناست.}

- وَمَا کَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ إِلاَّ عَن مَّوْعِدَهٍ وَعَدَهَا إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لأوَّاهٌ حَلِیمٌ. - . توبه/ 114 -

{و طلب آمرزش ابراهیم برای پدرش جز برای وعده ای که به او داده بود نبود و[لی] هنگامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست از او بیزاری جست. راستی ابراهیم دلسوزی بردبار بود.}

- وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِبْرَاهِیمَ إِنَّهُ کَانَ صِدِّیقًا نَّبِیًّا * إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ یَا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا یَسْمَعُ وَلَا یُبْصِرُ وَلَا یُغْنِی عَنکَ شَیْئًا * یَا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جَاءنِی مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِرَاطًا سَوِیًّا * یَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّیْطَانَ إِنَّ الشَّیْطَانَ کَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِیًّا * یَا أَبَتِ إِنِّی أَخَافُ أَن یَمَسَّکَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمَن فَتَکُونَ لِلشَّیْطَانِ وَلِیًّا * قَالَ أَرَاغِبٌ أَنتَ عَنْ آلِهَتِی یَا إِبْراهِیمُ لَئِن لَّمْ تَنتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَاهْجُرْنِی مَلِیًّا * قَالَ سَلَامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کَانَ بِی حَفِیًّا * وَأَعْتَزِلُکُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّی عَسَی أَلَّا أَکُونَ بِدُعَاء رَبِّی شَقِیًّا. - . مریم/ 41-48 -

{و در این کتاب به یاد ابراهیم پرداز؛ زیرا او پیامبری بسیار راستگوی بود. چون به پدرش گفت: پدر جان چرا چیزی را که نمی شنود و نمی بیند و از تو چیزی را دور نمی کند می پرستی. ای پدر به راستی مرا از دانش [وحی حقایقی به دست] آمده که تو را نیامده است. پس از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت نمایم. پدر جان شیطان را مپرست که شیطان [خدای] رحمان را عصیانگر است. پدر جان من می ترسم از جانب [خدای] رحمان عذابی به تو رسد و تو یار شیطان باشی. گفت: ای ابراهیم آیا تو از خدایان من متنفری. اگر باز نایستی تو را سنگسار خواهم کرد و [برو] برای مدتی طولانی از من دور شو. [ابراهیم] گفت: درود بر تو باد به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش می خواهم؛ زیرا او همواره نسبت

به من پر مهر بوده است. و از شما و [از] آنچه غیر از خدا می خوانید کناره می گیرم و پروردگارم را می خوانم امیدوارم که در خواندن پروردگارم ناامید نباشم. }

- وَلَقَدْ آتَیْنَا إِبْرَاهِیمَ رُشْدَهُ مِن قَبْلُ وَکُنَّا بِه عَالِمِینَ * إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِیلُ الَّتِی أَنتُمْ لَهَا عَاکِفُونَ * قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءنَا لَهَا عَابِدِینَ * قَالَ لَقَدْ کُنتُمْ أَنتُمْ وَآبَاؤُکُمْ فِی ضَلَالٍ مُّبِینٍ * قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنتَ مِنَ اللَّاعِبِینَ * قَالَ بَل رَّبُّکُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَی ذَلِکُم مِّنَ الشَّاهِدِینَ * وَتَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنَامَکُم بَعْدَ أَن تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ * فَجَعَلَهُمْ جُذَاذًا إِلَّا کَبِیرًا لَّهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ * قَالُوا مَن فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ * قَالُوا سَمِعْنَا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ * قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَی أَعْیُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ * قَالُوا أَأَنتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا یَا إِبْرَاهِیمُ * قَالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِن کَانُوا یَنطِقُونَ * فَرَجَعُوا إِلَی أَنفُسِهِمْ فَقَالُوا إِنَّکُمْ أَنتُمُ الظَّالِمُونَ *

ص: 15

ثُمَّ نُکِسُوا عَلَی رُؤُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاء یَنطِقُونَ * قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مَا لَا یَنفَعُکُمْ شَیْئًا وَلَا یَضُرُّکُمْ * أُفٍّ لَّکُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ * قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِن کُنتُمْ فَاعِلِینَ * قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْدًا وَسَلَامًا عَلَی إِبْرَاهِیمَ * وَأَرَادُوا بِهِ کَیْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَخْسَرِینَ * وَنَجَّیْنَاهُ وَلُوطًا إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ. - . انبیا/ 51-71 -

{و در حقیقت پیش از آن به ابراهیم رشد [فکری]اش را دادیم و ما به [شایستگی] او دانا بودیم. آنگاه که به پدر خود و قومش گفت این مجسمه هایی که شما ملازم آنها شده اید چیستند. گفتند پدران خود را پرستندگان آنها یافتیم. گفت قطعا شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بودید. گفتند: آیا حق را برای ما آورده ای یا تو از شوخی کنندگانی. گفت: [نه] بلکه پروردگارتان پروردگار آسمانها و زمین است همان کسی که آنها را پدید آورده است و من بر این [واقعیت] از گواهانم. و سوگند به خدا که پس از آن که پشت کردید و رفتید قطعاً در کار بتانتان تدبیری خواهم کرد. پس آنها را جز بزرگترشان را ریز ریز کرد باشد که ایشان به سراغ آن بروند. گفتند: چه کسی با خدایان ما چنین [معامله ای] کرده که او واقعاً از ستمکاران است. گفتند: شنیدیم جوانی از آنها [به بدی] یاد می کرد که به او ابراهیم گفته می شود. گفتند: پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید باشد که آنان شهادت دهند. گفتند: ای ابراهیم، آیا تو با خدایان ما چنین کردی. گفت: [نه] بلکه آن را این بزرگترشان کرده است اگر سخن می گویند از آنها بپرسید. پس به خود آمده و [به یکدیگر] گفتند: در حقیقت شما ستمکارید. سپس سرافکنده شدند [و گفتند:] قطعاً دانسته ای که این ها سخن نمی گویند. گفت: آیا جز خدا چیزی را می پرستید که هیچ سود و زیانی به شما نمی رساند. اف بر شما و بر آنچه غیر از خدا می پرستید مگر نمی اندیشید. گفتند: اگر کاری می کنید او را بسوزانید و خدایانتان را یاری دهید. گفتیم: ای آتش برای ابراهیم سرد و بی آسیب باش. و خواستند به او نیرنگی بزنند و[لی] آنان را زیانکارترین [مردم] قرار دادیم. و او و لوط را [برای رفتن] به سوی آن سرزمینی که برای جهانیان در آن برکت نهاده بودیم رهانیدیم. }

- وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِیمَ * إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ * قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَامًا فَنَظَلُّ لَهَا عَاکِفِینَ * قَالَ هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ إِذْ تَدْعُونَ * أَوْ یَنفَعُونَکُمْ أَوْ یَضُرُّونَ * قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءنَا کَذَلِکَ یَفْعَلُونَ * قَالَ أَفَرَأَیْتُم مَّا کُنتُمْ تَعْبُدُونَ * أَنتُمْ وَآبَاؤُکُمُ الْأَقْدَمُونَ * فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِّی إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِینَ * الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ * وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ * وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ * وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ * وَالَّذِی أَطْمَعُ أَن یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ * رَبِّ هَبْ لِی حُکْمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ * وَاجْعَل لِّی لِسَانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ * وَاجْعَلْنِی مِن وَرَثَهِ جَنَّهِ النَّعِیمِ * وَاغْفِرْ لِأَبِی إِنَّهُ کَانَ مِنَ الضَّالِّینَ * وَلَا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ . - . شعرا/ 69- 78 -

{و بر آنان گزارش ابراهیم را بخوان. آنگاه که به پدر خود و قومش گفت چه می پرستید. گفتند: بتانی را می پرستیم و همواره ملازم آنهاییم. گفت: آیا وقتی دعا می کنید از شما می شنوند. یا به شما سود یا زیان می رسانند. گفتند: نه بلکه پدران خود را یافتیم که چنین می کردند. گفت: آیا در آنچه می پرستیده اید تأمل کرده اید. شما و پدران پیشین شما. قطعاً همه آنها جز پروردگار جهانیان دشمن منند. آن کس

که مرا آفریده و همو راهنماییم می کند. و آن کس که او به من خوراک می دهد و سیرابم می گرداند. و چون بیمار شوم او مرا درمان می بخشد. و آن کس که مرا می میراند و سپس زنده ام می گرداند. و آن کس که امید دارم روز پاداش گناهم را بر من ببخشاید. پروردگارا به من دانش عطا کن و مرا به صالحان ملحق فرمای. و برای من در [میان] آیندگان آوازه نیکو گذار. و مرا از وارثان بهشت پر نعمت گردان. و بر پدرم ببخشای که او از گمراهان بود. و روزی که [مردم] برانگیخته می شوند رسوایم مکن. }

- وَإِبْرَاهِیمَ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاتَّقُوهُ ذَلِکُمْ خَیْرٌ لَّکُمْ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ * إِنَّمَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا وَتَخْلُقُونَ إِفْکًا إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقًا فَابْتَغُوا عِندَ اللَّهِ الرِّزْقَ وَاعْبُدُوهُ وَاشْکُرُوا لَهُ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ * وَإِن تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِّن قَبْلِکُمْ وَمَا عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلَاغُ الْمُبِینُ. - . عنکبوت/ 16-18 -

{و [یاد کن] ابراهیم را چون به قوم خویش گفت: خدا را بپرستید و از او پروا بدارید اگر بدانید این [کار] برای شما بهتر است. واقعا آنچه را که شما سوای خدا می پرستید جز بتانی [بیش] نیستند و دروغی برمی سازید در حقیقت کسانی را که جز خدا می پرستید اختیار روزی شما را در دست ندارند پس روزی را پیش خدا بجویید و او را بپرستید و وی را سپاس گویید که به سوی او بازگردانیده می شوید. و اگر تکذیب کنید قطعا امتهای پیش از شما [هم] تکذیب کردند و بر پیامبر [خدا] جز ابلاغ آشکار [وظیفه ای] نیست. }

- سپس خدا فرمود: فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا اقْتُلُوهُ أَوْ حَرِّقُوهُ فَأَنجَاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ * وَقَالَ إِنَّمَا اتَّخَذْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ أَوْثَانًا مَّوَدَّهَ بَیْنِکُمْ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا ثُمَّ یَوْمَ الْقِیَامَهِ یَکْفُرُ بَعْضُکُم بِبَعْضٍ وَیَلْعَنُ بَعْضُکُم بَعْضًا وَمَأْوَاکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن نَّاصِرِینَ * فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّی مُهَاجِرٌ إِلَی رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ. - . عنکبوت/ 24-26 -

{و پاسخ قومش جز این نبود که گفتند بکشیدش یا بسوزانیدش ولی خدا او را از آتش نجات بخشید آری در این [نجات بخشی خدا] برای مردمی که ایمان دارند قطعا دلایلی است. و [ابراهیم] گفت جز خدا فقط بتهایی را اختیار کرده اید که آن هم برای دوستی میان شما در زندگی دنیاست آنگاه روز قیامت بعضی از شما بعضی دیگر را انکار و برخی از شما برخی دیگر را لعنت می کنند و جایتان در آتش است و برای شما یاورانی نخواهد بود. پس لوط به او ایمان آورد و [ابراهیم] گفت من به سوی پروردگار خود روی می آورم که اوست ارجمند حکیم. }

- وَإِنَّ مِن شِیعَتِهِ لَإِبْرَاهِیمَ * إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ * إِذْ قَالَ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ * أَئِفْکًا آلِهَهً دُونَ اللَّهِ تُرِیدُونَ * فَمَا ظَنُّکُم بِرَبِّ الْعَالَمِینَ *

ص: 16

فَنَظَرَ نَظْرَهً فِی النُّجُومِ * فَقَالَ إِنِّی سَقِیمٌ * فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ * فَرَاغَ إِلَی آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ * مَا لَکُمْ لَا تَنطِقُونَ * فَرَاغَ عَلَیْهِمْ ضَرْبًا بِالْیَمِینِ * فَأَقْبَلُوا إِلَیْهِ یَزِفُّونَ * قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ * وَاللَّهُ خَلَقَکُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ * قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیَانًا فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ * فَأَرَادُوا بِهِ کَیْدًا فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِینَ * وَقَالَ إِنِّی ذَاهِبٌ إِلَی رَبِّی سَیَهْدِینِ. - . صافات/ 83-99 -

{و بی گمان ابراهیم از پیروان اوست. آنگاه که با دلی پاک به [پیشگاه] پروردگارش آمد. چون به پدر[خوانده] و قوم خود گفت چه می پرستید. آیا غیر از آنها به دروغ خدایانی [دیگر] می خواهید. پس گمانتان به پروردگار جهانها چیست. پس نظری به ستارگان افکند. و گفت من کسالت دارم. پس پشت کنان از او روی برتافتند. تا نهانی به سوی خدایانشان رفت و [به ریشخند] گفت آیا غذا نمی خورید. شما را چه شده که سخن نمی گویید. پس با دست راست بر سر آنها زدن گرفت. تا دوان دوان سوی او روی آور شدند. [ابراهیم] گفت آیا آنچه را می تراشید می پرستید. با اینکه خدا شما و آنچه را که برمی سازید آفریده است. گفتند برایش [کوره]خانه ای بسازید و در آتشش بیندازید. پس خواستند به او نیرنگی زنند و[لی] ما آنان را پست گردانیدیم. و [ابراهیم] گفت من به سوی پروردگارم رهسپارم زودا که مرا راه نماید. }

- وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَقَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَاء مِّمَّا تَعْبُدُونَ * إِلَّا الَّذِی فَطَرَنِی فَإِنَّهُ سَیَهْدِینِ * وَجَعَلَهَا کَلِمَهً بَاقِیَهً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ . - . زخرف/ 26-28 -

{و چون ابراهیم به [نا]پدری خود و قومش گفت من واقعا از آنچه می پرستید بیزارم. مگر [از] آن کس که مرا پدید آورد و البته او مرا راهنمایی خواهد کرد. و او آن را در پی خود سخنی جاویدان کرد. باشد که آنان [به توحید] بازگردند. }

- قَدْ کَانَتْ لَکُمْ أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فِی إِبْرَاهِیمَ وَالَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَاء مِنکُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ کَفَرْنَا بِکُمْ وَبَدَا بَیْنَنَا وَبَیْنَکُمُ الْعَدَاوَهُ وَالْبَغْضَاء أَبَدًا حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَمَا أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِن شَیْءٍ رَّبَّنَا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنَا وَإِلَیْکَ أَنَبْنَا وَإِلَیْکَ الْمَصِیرُ * رَبَّنَا لَا تَجْعَلْنَا فِتْنَهً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا وَاغْفِرْ لَنَا رَبَّنَا إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ. - . ممتحنه/ 4، 5 -

{قطعا برای شما در [پیروی از] ابراهیم و کسانی که با اویند سرمشقی نیکوست آنگاه که به قوم خود گفتند ما از شما و از آنچه به جای خدا می پرستید بیزاریم به شما کفر می ورزیم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی پدیدار شده تا وقتی که فقط به خدا ایمان آورید جز [در] سخن ابراهیم [که] به [نا]پدر[ی] خود [گفت] حتما برای تو آمرزش خواهم خواست با آن که در برابر خدا اختیار چیزی را برای تو ندارم ای پروردگار ما بر تو اعتماد کردیم و به سوی تو بازگشتیم و فرجام به سوی توست. پروردگارا ما را وسیله آزمایش [و آماج آزار] برای کسانی که کفر ورزیده اند مگردان و بر ما ببخشای که تو خود توانای سنجیده کاری. }

**[ترجمه]

تفسیر

قال الطبرسی رحمه الله فی قوله تعالی: أَ لَمْ تَرَ أی أ لم ینته علمک إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ أی خاصمه و هو نمرود بن کنعان و هو أول من تجبر و ادعی الربوبیه و اختلف فی وقت الحاجّه فقیل عند کسر الأصنام قبل إلقائه فی النار و قیل بعده و هو المروی عن الصادق علیه السلام فِی رَبِّهِ أی فی رب إبراهیم الذی یدعو إلی توحیده و عبادته أَنْ آتاهُ اللَّهُ أی لأن آتاه الْمُلْکَ و الهاء تعود إلی المحاج لإبراهیم أی بطر الملک و نعیم الدنیا حمله علی المحاجه و الملک علی هذا الوجه جائز أن ینعم الله به علی أحد فأما الملک بتملیک الأمر و النهی و تدبیر أمور الناس و إیجاب الطاعه علی الخلق فلا یجوز أن یؤتیه الله إلا من یعلم أنه یدعو إلی الصلاح و السداد و الرشاد و قیل إن الهاء تعود إلی إبراهیم علیه السلام إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ الإماته هی إخراج الروح من بدن الحی من غیر جرح و لا نقص بنیه و لا إحداث فعل یتصل بالبدن من جهه و هذا خارج عن قدره البشر قالَ أَنَا أُحْیِی بالتخلیه من الحبس وَ أُمِیتُ بالقتل و هذا جهل من الکافر لأنه اعتمد فی المعارضه علی العباره فقط دون المعنی عادلا عن وجه الحجه بفعل الحیاه للمیت أو الموت للحی علی سبیل الاختراع الذی ینفرد

ص: 17

سبحانه به و لا یقدر علیه سواه فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ أی تحیر عند الانقطاع بما بان له من ظهور الحجه.

فإن قیل فهلا قال له نمرود فلیأت بها ربک من المغرب قیل عن ذلک جوابان أحدهما أنه لما علم بما رأی من الآیات أنه لو اقترح ذلک لأتی به الله تصدیقا لإبراهیم فکان یزداد بذلک فضیحه عدل عن ذلک و الثانی أن الله خذله و لطف لإبراهیم علیه السلام حتی أنه لم یأت بشبهه و لم یلبس وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ بالمعونه علی بلوغ البغیه من الفساد أو إلی المحاجه أو إلی الجنه أو لا یهدیهم بألطافه و تأییده إذا علم أنه لا لطف لهم.

و فی تفسیر ابن عباس أن الله سلط علی نمرود بعوضه فعضت شفته فأهوی إلیها لیأخذها بیده فطارت فی منخره فذهب لیستخرجها فطارت فی دماغه فعذبه الله بها أربعین لیله ثم أهلکه. (1)وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ أی مثل ما وصفناه من قصه إبراهیم و قوله لأبیه ما قال نری مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أی القدره التی تقوی بها دلالته علی توحید الله و قیل معناه کما أریناک یا محمد أریناه آثار قدرتنا فیما خلقنا من العلویات و السفلیات لیستدل بها و قیل ملکوت السماوات و الأرض ملکهما بالنبطیه و قیل أطلق الملکوت علی المملوک الذی هو فی السماوات و الأرض

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام کَشَطَ اللَّهُ لَهُ عَنِ الْأَرَضِینَ حَتَّی رَآهُنَّ وَ مَا تَحْتَهُنَّ وَ عَنِ السَّمَاوَاتِ حَتَّی رَآهُنَّ وَ مَا فِیهِنَّ مِنَ الْمَلَائِکَهِ وَ حَمَلَهِ الْعَرْشِ.

وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ أی المتیقنین بأن الله سبحانه هو خالق ذلک و المالک له. (2)فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ أی أظلم و ستر بظلامه کل ضیاء رَأی کَوْکَباً قیل هو الزهره و قیل هو المشتری فَلَمَّا أَفَلَ أی غرب بازِغاً أی طالعا إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ أی نفسی حَنِیفاً أی مخلصا مائلا عن الشرک إلی الإخلاص (3)و ذکر أهل التفسیر و التاریخ أن إبراهیم علیه السلام ولد فی زمن نمرود بن کنعان و زعم

ص: 18


1- مجمع البیان 1: 366- 268. م.
2- مجمع البیان 4: 322. م.
3- مجمع البیان 4: 323- 324. م.

بعضهم أن نمرود کان من ولاه کیکاوس و بعضهم قال کان ملکا برأسه و قیل لنمرود إنه یولد مولود فی بلده هذه السنه یکون هلاکه و زوال ملکه علی یده ثم اختلفوا فقال بعضهم إنما قالوا ذلک من طریق التنجیم و التکهن و قال آخرون بل وجد ذلک فی کتب الأنبیاء و قال آخرون رأی نمرود کأن کوکبا طلع فذهب بضوء الشمس و القمر فسأل عنه فعبر بأنه یولد غلام یذهب ملکه علی یده عن السدی فعند ذلک أمر بقتل کل غلام یولد تلک السنه و أمر بأن یعزل الرجال عن النساء و بأن یتفحص عن أحوال النساء فمن وجدت حبلی تحبس حتی تلد فإن کان غلاما قتل و إن کانت جاریه خلیت حتی حبلت أم إبراهیم فلما دنت ولادته خرجت هاربه فذهبت به إلی غار و لفته فی خرقه ثم جعلت علی باب الغار صخره ثم انصرفت عنه فجعل الله رزقه فی إبهامه فجعل یمصها فتشخب لبنا و جعل یشب فی الیوم کما یشب غیره فی الجمعه و یشب فی الجمعه کما یشب غیره فی الشهر و یشب فی الشهر کما یشب غیره فی السنه فمکث ما شاء الله أن یمکث و قیل کانت تختلف إلیه أمه فکان یمص أصابعه فوجدته یمص من إصبع ماء و من إصبع لبنا و من إصبع عسلا و من إصبع تمرا و من إصبع سمنا عن أبی روق (1)و محمد بن إسحاق و لما خرج من السرب نظر إلی النجم و کان آخر الشهر فرأی الکوکب قبل القمر ثم رأی القمر ثم الشمس فقال ما قال و لما رأی قومه یعبدون الأصنام خالفهم و کان یعیب آلهتهم حتی فشا أمره و جرت المناظرات. (2)وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ أی جادلوه فی الدین و خوفوه من ترک عباده آلهتهم قالَ أی إبراهیم أَ تُحاجُّونِّی فِی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ أی وفقنی لمعرفته و لطف لی فی العلم بتوحیده و إخلاص العباده له وَ لا أَخافُ ما تُشْرِکُونَ بِهِ أی لا أخاف منه ضررا إن کفرت به و لا أرجو نفعا إن عبدته لأنه بین صنم قد کسر فلا یدفع عن نفسه و نجم دل أفوله علی حدثه إِلَّا أَنْ یَشاءَ رَبِّی شَیْئاً فیه قولان أحدهما أن معناه إلا أن یقلب الله هذه الأصنام فیحییها و یقدرها فتضر و تنفع فیکون ضررها و نفعها إذ ذاک دلیلا علی حدثها

ص: 19


1- بفتح الراء و سکون الواو هو عطیه بن حارث الهمدانیّ الکوفیّ صاحب التفسیر.
2- مجمع البیان 4: 325. م.

أیضا و علی توحید الله و علی أنه المستحق للعباده دون غیره و الثانی إلا أن یشاء ربی أن یعذبنی ببعض ذنوبی أو یشاء الإضرار بی ابتداء و الأول أجود وَ کَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَکْتُمْ من الأوثان و هم لا یضرون و لا ینفعون وَ لا تَخافُونَ من هو القادر علی الضر و النفع بل تجترءون علیه بأنکم أشرکتم.

و قیل معناه کیف أخاف شرککم و أنا بری ء منه و الله لا یعاقبنی بفعلکم و أنتم لا تخافونه و قد أشرکتم به فما مصدریه سُلْطاناً أی حجه علی صحته. (1)وَ تِلْکَ حُجَّتُنا أی أدلتنا آتَیْناها أی أعطیناها إِبْراهِیمَ و أخطرناها بباله و جعلناها حججا عَلی قَوْمِهِ من الکفار نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ من المؤمنین بحسب أحوالهم فی الإیمان و الیقین أو للاصطفاء للرساله. (2)إِلَّا عَنْ مَوْعِدَهٍ أی إلا صادرا عن موعده و اختلف فی صاحب هذه الموعده هل هو إبراهیم أو أبوه فقیل إنها من الأب وعد إبراهیم أنه یؤمن به إن یستغفر له فاستغفر له لذلک فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ و لا یفی بما وعد تَبَرَّأَ مِنْهُ و ترک الدعاء له و قیل إن الموعده کانت من إبراهیم قال لأبیه إنی أستغفر لک ما دمت حیا و کان یستغفر له مقیدا بشرط الإیمان فلما أیس من إیمانه تبرأ منه

إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ أی کثیر الدعاء و البکاء- و هو المروی عن أبی عبد الله علیه السلام.

و قیل الرحیم بعباد الله و قیل الذی إذا ذکر النار قال أوه (3)و قیل الأواه المؤمن بلغه الحبشه و قیل الموقن أو العفیف أو الراجع عن کل ما یکره الله أو الخاشع أو الکثیر الذکر و قیل المتأوه شفقا و فرقا المتضرع یقینا بالإجابه و لزوما للطاعه حَلِیمٌ یقال بلغ من حلم إبراهیم علیه السلام أن رجلا قد آذاه و شتمه فقال له هداک الله. (4)إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً أی کثیر التصدیق فی أمور الدین وَ لا یُغْنِی عَنْکَ أی لا یکفیک

ص: 20


1- مجمع البیان 4: 326- 327. م.
2- مجمع البیان 4: 329. م.
3- کلمه ثقال عند الشکایه أو التوجع، و فیها لغات.
4- مجمع البیان 5: 77. م.

شَیْئاً و لا ینفعک و لا یضرک صِراطاً سَوِیًّا أی طریقا مستقیما عَصِیًّا أی عاصیا أَنْ یَمَسَّکَ أی یصیبک فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیًّا أی موکولا إلیه و هو لا یغنی عنک شیئا و قیل أی لاحقا بالشیطان فی اللعن و الخذلان أَ راغِبٌ أی معرض أَنْتَ عَنْ عباده آلِهَتِی لَأَرْجُمَنَّکَ بالحجاره و قیل لأرمینک بالذنب و العیب و أشتمنک و قیل لأقتلنک وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا أی فارقنی دهرا طویلا و قیل ملیا سویا سلیما من عقوبتی قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سلام تودیع و هجر علی ألطف الوجوه و قیل سلام إکرام و بر تأدیه لحق الأبوه.

سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی فیه أقوال أحدها أنه إنما وعده بالاستغفار علی مقتضی العقل و لم یکن قد استقر بعد قبح الاستغفار للمشرکین و ثانیها أنه قال سأستغفر لک علی ما یصح و یجوز من ترکک عباده الأوثان و ثالثها أن معناه سأدعو الله أن لا یعذبک فی الدنیا.

إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیًّا أی بارا لطیفا رحیما وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أی أتنحی منکم جانبا و أعتزل عباده الأصنام وَ أَدْعُوا رَبِّی أی و أعبده عَسی أَلَّا أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیًّا کما شقیتم بدعاء الأصنام و إنما ذکر عسی علی وجه الخضوع و قیل معناه لعله یقبل طاعتی و لا أشقی بالرد فإن المؤمن بین الرجاء و الخوف. (1)رُشْدَهُ أی الحجج التی توصله إلی الرشد بمعرفه الله و توحیده أو هداه أی هدیناه صغیرا و قیل هو النبوه مِنْ قَبْلُ أی من قبل موسی أو محمد أو من قبل بلوغه وَ کُنَّا بِهِ عالِمِینَ أنه أهل لذلک إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ حین رآهم یعبدون الأصنام ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ أی ما هذه الصور التی أنتم مقیمون علی عبادتها و التمثال اسم للشی ء المصنوع مشبها بخلق من خلق الله قیل إنهم جعلوها أمثله لعلمائهم الذین انقرضوا و قیل للأجسام العلویه قالُوا وَجَدْنا اعترفوا بالتقلید إذ لم یجدوا حجه لعبادتهم إیاها فِی ضَلالٍ مُبِینٍ فی ذهاب عن الحق ظاهر قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أی

ص: 21


1- مجمع البیان 6: 516- 517. م.

أ جاد أنت فیما تقول محق عند نفسک أم لاعب مازح و إنما قالوا ذلک لاستبعادهم إنکار عباده الأصنام علیهم. (1)قوله قالَ بَلْ رَبُّکُمْ قال البیضاوی إضراب عن کونه لاعبا بإقامه البرهان علی ما ادعاه و هن للسماوات و الأرض أو للتماثیل مِنَ الشَّاهِدِینَ أی من المحققین له و المبرهنین علیه لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ أی لأجتهدن فی کسرها بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا عنها مُدْبِرِینَ إلی عیدکم. (2)و قال الطبرسی قیل إنما قال ذلک فی سر من قومه و لم یسمع ذلک إلا رجل منهم فأفشاه و قالوا کان لهم فی کل سنه مجمع و عید إذا رجعوا منه دخلوا علی الأصنام فسجدوا لها فقالوا لإبراهیم أ لا تخرج معنا فخرج فلما کان ببعض الطریق قال أشتکی رجلی و انصرف فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً أی جعل أصنامهم قطعا قطعا إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ فی الخلقه أو فی التعظیم ترکه علی حاله قالوا جعل یکسرهن بفأس فی یده حتی لم یبق إلا الصنم الکبیر علق الفأس فی عنقه و خرج لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ أی إلی إبراهیم فینبههم علی جهلهم أو إلی الکبیر فیسألونه و هو لا ینطق فیعلمون جهل من اتخذه إلها فلما رجع قومه من عیدهم فوجدوا أصنامهم مکسره قالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ من موصوله أی الذی فعل هذا بآلهتنا فإنه ظالم لنفسه لأنه یقتل إذا علم به و قیل إنهم قالوا من فعل هذا استفهاما و أنکروا علیه بقولهم إنه لمن الظالمین قالوا سمعنا فتی أی قال الرجل الذی سمع من إبراهیم قوله لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ للقوم ما سمعه منه فقالوا سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ بسوء و قیل إنهم قالوا سمعنا فتی یعیب آلهتنا و یقول إنها لا تضر و لا تنفع و لا تبصر و لا تسمع فهو الذی کسرها عَلی أَعْیُنِ النَّاسِ أی بحیث یراه الناس و یکون بمشهد منهم لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ علیه بما قاله فیکون ذلک حجه علیه بما فعل کرهوا أن یأخذوه بغیر بینه أو لعلهم یحضرون عقابه فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ أی فرجع بعضهم إلی بعض و قال بعضهم لبعض أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ

ص: 22


1- مجمع البیان 7: 52. م.
2- أنوار التنزیل 2: 32. م.

حیث تعبدون ما لا یقدر الدفع عن نفسه و قیل معناه فرجعوا إلی عقولهم و تدبروا فی ذلک إذ علموا صدق إبراهیم علیه السلام فیما قاله و حاروا عن جوابه فأنطقهم الله تعالی بالحق فَقالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ لهذا الرجل فی سؤاله و هذه آلهتکم حاضره فاسألوها ثُمَّ نُکِسُوا عَلی رُؤُسِهِمْ إذ تحیروا و علموا أنها لا تنطق. (1)و قال البیضاوی أی انقلبوا إلی المجادله بعد ما استقاموا بالمراجعه شبه عودهم إلی الباطل بصیروره أسفل الشی ء مستعلیا علی أعلاه. (2)قال الطبرسی فقالوا لَقَدْ عَلِمْتَ یا إبراهیم ما هؤُلاءِ یَنْطِقُونَ فکیف نسألهم فأجابهم إبراهیم علیه السلام بعد اعترافهم بالحجه أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً إن عبدتموه وَ لا یَضُرُّکُمْ إن ترکتموه لأنها لو قدرت لدفعت عن أنفسها أُفٍّ لَکُمْ تضجر منه علی إصرارهم بالباطل البین قالُوا حَرِّقُوهُ أی لما سمعوا منه هذا القول قال بعضهم لبعض حرقوه بالنار وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ أی و ادفعوا عنها و عظموها إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ أی إن کنتم ناصریها قیل إن الذی أثار بتحریق إبراهیم بالنار رجل من أکراد فارس فخسف الله به الأرض فهو یتخلخل فیها إلی یوم القیامه و قال وهب إنما قاله نمرود و فی الکلام حذف قال السدی فجمعوا الحطب حتی إن الرجل لیمرض فیوصی بکذا و کذا من ماله فیشتری به حطب و حتی إن المرأه لتغزل فتشتری به حطبا حتی بلغوا من ذلک ما أرادوا فلما أرادوا أن یلقوا إبراهیم فی النار لم یدروا کیف یلقونه فجاء إبلیس فدلهم علی المنجنیق و هو أول منجنیق صنعت فوضعوه فیها ثم رموه قُلْنا یا نارُ أی لما جمعوا الحطب و ألقوه فی النار قلنا للنار کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ و هذا مثل فإن النار جماد لا یصح خطابه و المراد أنا جعلنا النار بردا علیه و سلامه لا یصیبه من أذاها شی ء و قیل یجوز أن یتکلم الله سبحانه بذلک و یکون ذلک صلاحا للملائکه و لطفا لهم. (3)و قال الرازی اختلفوا فی أن النار کیف بردت علی ثلاثه أوجه أحدها أن الله

ص: 23


1- مجمع البیان 7: 52- 54. م.
2- أنوار التنزیل 2: 33. م.
3- مجمع البیان 7: 54- 55. م.

تعالی أزال عنها ما فیها من الحر و الإحراق و أبقی ما فیها من الإضاءه و الإشراق و ثانیها أنه سبحانه خلق فی جسم إبراهیم کیفیه مانعه من وصول أذی النار إلیه کما یفعل بخزنه جهنم فی الآخره کما أنه رکب بنیه النعامه بحیث لا یضرها ابتلاع الحدیده المحماه و بدن السمندر بحیث لا یضره المکث فی النار و ثالثها أنه خلق بینه و بین النار حائلا یمنع من وصول النار إلیه قال المحققون و الأول أولی لأن ظاهر قوله یا نارُ کُونِی بَرْداً أن نفس النار صارت بارده.

فإن قیل النار اسم للجسم الموصوف بالحراره و اللطافه فإذا کانت الحراره جزءا من مسمی النار امتنع کون النار بارده فإذا وجب أن یقال المراد بالنار الجسم الذی هو أحد أجزاء مسمی النار و ذلک مجاز فلم کان مجازکم أولی من المجازین الآخرین قلنا المجاز الذی ذکرناه یبقی معه حصول البرد و فی المجازین اللذین ذکرتموهما ما لا یبقی ذلک فکان مجازنا أولی. (1)و قال الطبرسی قال أبو العالیه لو لم یقل سبحانه وَ سَلاماً لکانت تؤذیه من شده بردها و لکان بردها أشد علیه من حرها و لو لم یقل عَلی إِبْراهِیمَ لکان بردها باقیا إلی الأبد.

وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام لَمَّا أُجْلِسَ إِبْرَاهِیمُ فِی الْمَنْجَنِیقِ وَ أَرَادُوا أَنْ یَرْمُوا بِهِ فِی النَّارِ أَتَاهُ جَبْرَئِیلُ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا إِبْرَاهِیمُ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ أَ لَکَ حَاجَهٌ فَقَالَ أَمَّا إِلَیْکَ فَلَا فَلَمَّا طَرَحُوهُ دَعَا اللَّهَ فَقَالَ یَا اللَّهُ یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ فَحُسِرَتِ النَّارُ عَنْهُ وَ إِنَّهُ لمحتبی (2)(لَمُحْتَبٍ) وَ مَعَهُ جَبْرَئِیلُ وَ هُمَا یَتَحَدَّثَانِ فِی رَوْضَهٍ خَضْرَاءَ.

وَ رَوَی الْوَاحِدِیُّ بِإِسْنَادِهِ إِلَی أَنَسٍ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: إِنَّ نُمْرُودَ الْجَبَّارَ لَمَّا أَلْقَی إِبْرَاهِیمَ فِی النَّارِ نَزَلَ إِلَیْهِ جَبْرَئِیلُ بِقَمِیصٍ مِنَ الْجَنَّهِ وَ طِنْفِسَهٍ مِنَ الْجَنَّهِ فَأَلْبَسَهُ الْقَمِیصَ وَ أَقْعَدَهُ عَلَی الطِّنْفِسَهِ وَ قَعَدَ مَعَهُ یُحَدِّثُهُ.

و قال کعب ما أحرقت النار

ص: 24


1- مفاتیح الغیب 6: 131- 132. م.
2- حسرت عنه أی انکشفت عنه. احتبی بالثوب: اشتمل به. جمع بین ظهره و ساقیه بعمامه و نحوها. و فی المصدر: و إنّه لمحتب.

من إبراهیم غیر وثاقه (1)و قیل إن إبراهیم ألقی فی النار و هو ابن ست عشره سنه.

وَ أَرادُوا بِهِ کَیْداً أی شرا و تدبیرا فی إهلاکه فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِینَ قال ابن عباس هو أن سلط الله علی نمرود و خیله البعوض حتی أخذت لحومهم و شربت دماءهم و وقعت واحده فی دماغه حتی أهلکته. (2)إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا أی الشام أو بیت المقدس أو مکه (3)فَنَظَلُّ لَها عاکِفِینَ أی مصلین عن ابن عباس أو نقیم علی عبادتها مداومین هَلْ یَسْمَعُونَکُمْ أی هل یستجیبون دعاءکم إذا دعوتموهم أو ینفعونکم إذا عبدتموهم أو یضرونکم إذا ترکتم عبادتها أَ فَرَأَیْتُمْ ما کُنْتُمْ تَعْبُدُونَ أی الذی کنتم تعبدونه من الأصنام أَنْتُمْ الآن وَ آباؤُکُمُ الْأَقْدَمُونَ أی المتقدمون فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِی أی إن عباد الأصنام معها عدو لی إلا أنه غلب ما یعقل و قیل إنه یعنی الأصنام و إنما قال فإنهم لما وصفها بالعداوه التی لا تکون إلا من العقلاء و جعل الأصنام کالعدو فی الضرر من جهه عبادتها و یجوز أن یکون قال فإنهم لأنه کان منهم من یعبد الله مع عبادته الأصنام فغلب ما یعقل و لذلک استثنی فقال إِلَّا رَبَّ الْعالَمِینَ استثناه من جمیع المعبودین قال الفراء إنه من المقلوب و المعنی فإنی عدو لهم فَهُوَ یَهْدِینِ أی یرشدنی إلی ما فیه نجاتی أو إلی جنته وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی إنما قال ذلک علیه السلام علی سبیل الانقطاع منه إلی الله تعالی من غیر ذنب أو المعنی أن یغفر لمن یشفعنی فیه فأضافه إلی نفسه رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً أی حکمه و علما أو نبوه وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ أی ثناء حسنا و ذکرا جمیلا فی الذین یأتون بعدی إلی یوم القیامه و قیل ولد صدق و هو محمد صلی الله علیه و آله وَ لا تُخْزِنِی هذا أیضا علی الانقطاع. (4)أَوْثاناً أی أصناما من حجاره لا تضر و لا تنفع وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً أی تفعلون

ص: 25


1- الوثاق: ما یشد به من قید و حبل و نحوهما.
2- مجمع البیان 7: 55. م.
3- مجمع البیان 7: 56 م.
4- مجمع البیان 7: 193- 194. م.

کذبا بأن تسموا هذه الأوثان آلهه. (1)مَوَدَّهَ بَیْنِکُمْ أی لتتوادوا بها فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ أی فصدق بإبراهیم و هو ابن أخته و هو أول من صدق بإبراهیم وَ قالَ إبراهیم إِنِّی مُهاجِرٌ إِلی رَبِّی أی خارج من جمله الظالمین علی جهه الهجر لهم علی قبیح أعمالهم إلی حیث أمرنی ربی و قیل معناه قال لوط إنی مهاجر و خرج إبراهیم و معه لوط و امرأته ساره و کانت ابنه عمته من کوثی (2)و هی قریه من سواد الکوفه إلی أرض الشام. (3)وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ أی من شیعه نوح یعنی أنه علی منهاجه و سننه فی التوحید و العدل و اتباع الحق و قیل من شیعه محمد صلی الله علیه و آله إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ أی حین صدّق الله و آمن به بقلب خالص من الشرک بری ء من المعاصی و الغل و الغش علی ذلک عاش و علیه مات و قیل بقلب سلیم من کل ما سوی الله لم یتعلق بشی ء غیره- عن أبی عبد الله علیه السلام.

. (4)أَ إِفْکاً آلِهَهً قال البیضاوی أی تریدون آلهه دون الله إفکا فقدم المفعول للعنایه ثم المفعول له لأن الأهم أن یقرر أنهم علی الباطل و یجوز أن یکون إفکا مفعولا به و آلهه بدل منه علی أنها إفک فی أنفسها للمبالغه و المراد عبادتها فحذف المضاف أو حالا بمعنی آفکین. (5)قال الطبرسی فَما ظَنُّکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ أن یصنع بکم مع عبادتکم غیره أو کیف تظنون برب تأکلون رزقه و تعبدون غیره أو ما تظنون بربکم أنه علی أی صفه و من أی جنس من أجناس الأشیاء حتی شبهتم به هذه الأصنام فَراغَ إِلی آلِهَتِهِمْ أی فمال إلیها فَقالَ أَ لا تَأْکُلُونَ خاطبها و إن کانت جمادا علی وجه التهجین لعابدیها و تنبیههم علی أن من لا یقدر علی الجواب کیف تصح عبادتها و کانوا صنعوا للأصنام طعاما

ص: 26


1- مجمع البیان 8: 277. م.
2- کوثی کطوبی و سیأتی تفسیرها.
3- مجمع البیان 8: 280. م.
4- مجمع البیان 7: 449. م.
5- أنوار التنزیل 2: 133. م.

تقربا إلیها و تبرکا بها فَراغَ عَلَیْهِمْ ضَرْباً بِالْیَمِینِ أی فمال علی الأصنام یکسرها و یضربها بالید الیمنی لأنها أقوی و قیل المراد بالیمین القوه و قیل أی بالقسم الذی سبق منه بقوله تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ یَزِفُّونَ أی یسرعون فإنهم أخبروا بصنیع إبراهیم بأصنامهم فقصدوه مسرعین و حملوه إلی بیت أصنامهم و قالوا له أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا فأجابهم بقوله أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ استفهاما علی الإنکار و التوبیخ وَ اللَّهُ خَلَقَکُمْ وَ ما تَعْمَلُونَ أی و خلق ما عملتم من الأصنام قالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْیاناً قال ابن عباس بنوا حائطا من حجاره طوله فی السماء ثلاثون ذراعا و عرضه عشرون ذراعا و ملئوه نارا و طرحوه فیها فَأَلْقُوهُ فِی الْجَحِیمِ قال الفراء کل نار بعضها فوق بعض فهی جحیم و قیل إن الجحیم النار العظیمه فَجَعَلْناهُمُ الْأَسْفَلِینَ بأن أهلکناهم و نجینا إبراهیم و سلمناه و رددنا کیدهم عنه إِنِّی ذاهِبٌ إِلی رَبِّی أی إلی حیث أمرنی أو إلی مرضاه ربی بعملی و نیتی سَیَهْدِینِ أی یهدینی ربی فیما بعد إلی طریق المکان الذی أمرنی بالمصیر إلیه أو إلی الجنه بطاعتی إیاه. (1)وَ جَعَلَها کَلِمَهً باقِیَهً أی جعل کلمه التوحید باقیه فی ذریته فلم یزل فیهم من یقولها و قیل الکلمه هی براءه إبراهیم من الشرک و قیل هی الإمامه إلی یوم القیامه- عن أبی عبد الله علیه السلام.

لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ عما هم علیه بالاقتداء بأبیهم إبراهیم علیه السلام. (2)أُسْوَهٌ حَسَنَهٌ أی اقتداء حسن کَفَرْنا بِکُمْ أی جحدنا دینکم و أنکرنا معبودکم إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِیمَ أی اقتدوا بإبراهیم فی کل أموره إلا فی هذا القول فلا تقتدوا به فیه فإنه علیه السلام إنما استغفر لأبیه عَنْ مَوْعِدَهٍ وَعَدَها إِیَّاهُ بالإیمان فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ قال الحسن و إنما تبین له ذلک عند موت أبیه و قیل کان آزر ینافق إبراهیم و یریه أنه مسلم و یعده إظهار الإسلام لیستغفر له وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ إن أراد عقابک رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا أی و کانوا یقولون ذلک وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا أی إلی طاعتک

ص: 27


1- مجمع البیان 8: 449- 451. م.
2- مجمع البیان 9: 45 و فیه: بابیهم إبراهیم علیه السلام فی توحید اللّه تعالی کما اقتدی الکفّار بآبائهم. م.

رجعنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ و إلی حکمک المرجع و هذه حکایه لقول إبراهیم و قومه و یحتمل أن یکون تعلیما لعباده أن یقولوا ذلک لا تَجْعَلْنا فِتْنَهً أی لا تعذبنا بأیدیهم و لا ببلاء من عندک فیقولوا لو کان هؤلاء علی حق لما أصابهم هذا و قیل أی لا تسلطهم علینا فیفتنونا عن دینک و قیل أی الطف لنا حتی نصبر علی أذاهم و لا نتبعهم فنصیر فتنه لهم (1).

**[ترجمه]طبرسی رحمه الله می گوید: {آیا خبر نیافتی؟} یعنی آیا علمت به آن منتهی نشد؟ {از [حالِ] آن کس که با ابراهیم محاجه [می]کرد} یعنی آن کسی که با وی به بحث و نزاع پرداخت. آن شخص، نمرود بن کنعان نام دشت. وی نخستین کسی بود که تکبر ورزید و ادعای خدایی کرد. اما مفسران درباره زمان این بحث و نزاع اختلاف نظر دارند. برخی می گویند که آن، به هنگام شکستن بت ها توسط حضرت ابراهیم علیه السلام و پیش از افکنده شدنش در آتش بود. برخی دیگر نیز بر این باورند که آن، پس از شکستن بت ها بوده است. این نظر دوم، از امام صادق علیه السلام روایت شده است.{درباره پروردگارش} یعنی درباره پروردگار ابراهیم علیه السلام که مردم را به توحید و پرستش خود فرا می خواند. {چون خدا به او پادشاهی داده بود [و بدان می نازید]} یعنی به خاطر این که خداوند، فرمانروایی را به او ارزانی داشت. ضمیر (ه) در (آتاه) نیز به نزاع کننده با ابراهیم علیه السلام برمی گردد. مقصود، آن است که عیش و نوشِ پادشاهی و نعمت فراوان دنیا، او را به بحث و نزاع با ابراهیم علیه السلام واداشت. دادن چنین پادشاهی ای به هر انسانی توسط خداوند جایز است، اما جایز نیست که خداوند، فرمانروایی به معنای صاحب امر و نهی و صاحب تدبیر امور مردم بودن و وجوب اطاعت مردم از او را به هر کسی عطا کند. بلکه باید آن را تنها به کسی ارزانی دارد که می داند او مردم را به راستی، درستی و راه راست فرا می خواند. برخی نیز معتقدند که (ه) در (آتاه) به حضرت ابراهیم علیه السلام برمی گردد. مقصود از میراندن در آیه {آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگار من همان کسی است که زنده می کند و می میراند.}، خارج ساختن روح از بدنِ موجود زنده بدون زخمی کردن، ایجاد نقص در اعضا و یا هر کاری که به جسم مربوط می شود، است. این طور میراندن، خارج از قدرت انسان است. آن شخص نزاع کننده با ابراهیم علیه السلام {گفت: من [هم] زنده می کنم} با آزاد کردن مردم از زندان {و [هم] می میرانم} با کشتن آنان. این سخن، حکایت از نادانی آن کافر دارد؛ زیرا او در محاجه خود تنها بر الفاظ تکیه کرد نه بر معنا. او از سمت و جهت استدلال که همان به وجود آوردن مبدعانه حیات و زندگانی در انسانِ بی جان و ایجاد مبدعانه مرگ در انسانِ زنده که تنها

ص: 17

خداوند سبحان قادر بر آن است، عدول کرد. {پس آن کس که کفر ورزیده بود، مبهوت ماند.} یعنی وقتی استدلال، بر آن فرد نزاع کننده روشن گردید و او بر آن آگاهی یافت، مبهوت ماند.

اگر کسی بپرسد که چرا نمرود از حضرت ابراهیم علیه السلام نخواست تا پروردگارش، خورشید را از سمت مغرب برآورد، باید بگوییم که این پرسش به دو صورت پاسخ داده شده است. نخستین پاسخ، این است که چون نمرود، آن نشانه ها را دید، دریافت که اگر چنین چیزی را مطرح کند، خداوند، این کار را برای تأیید ابراهیم علیه السلام خواهد کرد و این امر، باعث رسوایی بیشتر او خواهد شد. به همین دلیل، از آن خواسته منصرف شد. پاسخ دوم نیز این است که خداوند، او را ناکام ساخت و به ابراهیم علیه السلام توجه و لطف ورزید تا بدین وسیله نمرود، نتواند شبهه­ای بیاورد و امر را مشتبه سازد.

{و خداوند، قوم ستمکار را هدایت نمی کند.} یعنی خداوند، قوم ستمکار را در رسیدن به هدف فاسد یا به محاجه و یا به بهشت هدایت نمی کند و یا این که آنان را به وسیله الطاف و تأیید خود رهنمون نمی سازد؛ زیرا آگاه است که هیچ لطف و عطوفتی در آنان نیست.

در تفسیر ابن عباس آمده است که خداوند، پشه ای را بر نمرود چیره ساخت و آن پشه، لب نمرود را گزید. نمرود خواست تا آن را با دست خود بگیرد. در این هنگام، پشه وارد سوراخ بینی نمرود شد و او تلاش کرد تا آن را بیرون آورد. اما پشه به مغز او راه یافت. بدین سان خداوند، چهل شبانه روز نمرود را به وسیله آن پشه عذاب داد و سپس او را هلاک گردانید - . مجمع البیان 1: 268-366 - .

{و این گونه به ابراهیم نمایاندیم} یعنی همان طور که داستان ابراهیم علیه السلام و سخن او به پدرش را شرح دادیم. {ملکوت آسمآنها و زمین را نمایاندیم} یعنی قدرت و توانایی ای که رهنمون شدن ابراهیم علیه السلام به توحید خداوند را محکم تر می ساخت. همچنین برخی می گویند که یعنی ای محمد، همان طور که آثار قدرتمان در آفرینشِ موجودات آسمانی و زمین را به تو نشان دادیم، آن­ها را به او نیز نمایاندیم تا از طریق آن­ها استدلال کند. گفته شده که منظور از ملکوت آسمانها و زمین، ملک آسمان و زمین در نبطیه است. به عقیده برخی دیگر مقصود از ملکوت در این آیه، مملوکان و بندگان خداوند در آسمآنها و زمین هستند. امام باقر علیه السلام فرمود: خداوند برای ابراهیم علیه السلام، پرده از زمین ها برداشت و او آنها و آنچه در زیر آنها وجود دارد را مشاهده کرد. همچنین پرده از آسمآنها برداشت و او فرشتگان و حاملان عرش را دید. {تا از جمله یقین کنندگان باشد.} یعنی از کسانی باشد که به این که خداوند سبحان، آفریدگار آن و مالک آن است، یقین دارند. - . مجمع البیان 1: 322 -

{پس چون شب بر او پرده افکند} یعنی هوا تاریک شد و تمامی نور ها در تاریکی اش ناپدید گشتند. برخی درباره {ستاره ای دید} می گویند که مقصود از آن، زهره است. برخی دیگر نیز قائلند که آن، مشتری است. {و آنگاه چون غروب کرد} یعنی آن ستاره غروب کرد. {در حال طلوع} یعنی در حال برآمدن. {روی خود را گردانیدم} یعنی خود را گردانیدم. {از روی اخلاص پاکدلانه} یعنی با اخلاص و رویگردان از شرک و مایل به خلوص. - . مجمع البیان 1: 323-324 -

مفسران و مورخان آورده­اند که ابراهیم علیه السلام در زمان نمرود بن کنعان می زیست. برخی از آنان بر این باورند

ص: 18

که نمرود، یکی از والیان کیکاوس بوده است. همچنین برخی دیگر او را به عنوان پادشاهی مستقل یاد کرده اند. آنان آورده اند که برخی نمرود را مطلع ساختند از این که در این سال در سرزمین وی فرزندی زاده خواهد شد که باعث هلاکت و از بین رفتن پادشاهی اش می شود. مفسران و مورخان در این که آنان از چه راهی از این مسئله آگاه شدند، اختلاف نظر دارند. برخی قائلند که از راه مطالعه ستارگان و رمالی بر این خبر دست یافتند و برخی می گویند که آنان، این خبر را در کتاب های انبیا علیهم السلام خوانده و بدان پی برده اند. برخی دیگر نیز می گویند که نمرود در خواب ستاره ای را دید که برآمد و با نور خود، خورشید و ماه را از بین برد. سپس از خوابگزاران خود درباره تعبیر آن پرسید. آنان چنین تعبیر کردند که پسری زاده خواهد شد که پادشاهی وی را سرنگون خواهد کرد. این روایت از سدّی نقل شده است. آن هنگام دستور به قتل تمامی نوزادان پسری داد که در آن سال متولد می شدند. همچنین دستور داد که مردان را از زنانشان دور نگاه دارند و زنان را وارسی کنند و از باردار بودنشان مطلع شوند و هر زنی را حامله یافتند، تا زمان زایمانش به بند بکشند. اگر فرزند آن زن پسر بود آن را کشته و اگر دختر بود رهایش کنند. اوضاع به همین منوال بود تا این که مادر ابراهیم علیه السلام، او را باردار شد. هنگامی که زمان زایمانش، نزدیک شد، از خانه گریخت و به غاری رفت و ابراهیم علیه السلام را در پارچه ای پیچید. سپس سنگ بزرگی را بر دهانه غار گذاشت و از آن جا بازگشت. خداوند، روزیِ ابراهیم علیه السلام را در انگشت شستش قرار داد. ابراهیم علیه السلام شروع به مکیدن آن کرد و آن، تبدیل به شیر شد. رشد او در یک روز، برابر با رشد دیگر نوزادان در یک هفته بود. همچنین رشد او در یک هفته، برابر با رشد آنان در یک ماه و رشدش در یک ماه، برابر با رشد آنان در یک سال بود. او تا زمانی که خداوند خواست، در آن غار باقی ماند. برخی می گویند که مادر ابراهیم علیه السلام به او سر می زد و می دید که او انگشتانش را می مکد و از یک انگشت، آب، از دیگری، شیر، از دیگری، عسل، از دیگری خرما و از دیگری روغن بیرون می آید. از ابی روق و محمد بن اسحاق نقل شده. هنگامی که وی از آن غار بیرون آمد، اواخر ماه بود. وی به ستاره نگریست. وی ستاره را پیش از ماه و ماه را پیش از خورشید مشاهده کرد و آن مطالب را فرمود. وقتی دید قومش بت ها را می پرستند، با آنان مخالفت کرد و خدایانشان را کوچک شمرد تا این که امر او بر دیگران فاش شد و آن مناظره ها صورت گرفت. - . مجمع البیان 4: 325 -

{و قومش با او به ستیزه پرداختند} یعنی قوم ابراهیم علیه السلام با او بر سر دین به بحث و نزاع پرداختند و او را از نپرستیدن خدایانشان ترساندند. {گفت:} ابراهیم علیه السلام {آیا با من درباره خدا محاجه می کنید و حال آن که او مرا راهنمایی کرده است؟} یعنی توفیق شناختش را به من ارزانی داشته و با آگاه ساختنم از توحید و عبادت خالصانه او به من لطف فرموده است. {من از آنچه شریک او می سازید، بیمی ندارم.} یعنی اگر من به خدایان شما کفر بورزم، از این که به من ضرری برسانند، بیمی ندارم و مرا به رسیدن سودی از سوی آنان امیدی

نیست؛ زیرا واضح است که بت شکسته شده نمی­تواند از خود دفاع کند و ستاره نیز با غروب کردن، نشان از آن دارد که حادث است نه ازلی. در تفسیر {مگر آن که پروردگارم چیزی بخواهد} دو نظر وجود دارد. نظر اول، این است که یعنی جز در صورتی که خداوند، این بت­ها را برگرداند و زنده کند و به آنها قدرت ببخشد تا زیان یا سودی برسانند. در این صورت نیز زیان و سودشان، نشانه حادث بودنشان

ص: 19

و توحید خداوند است و دلالت می کند بر این که تنها خداوند، شایسته پرستش است نه کسی دیگر. نظر دوم، آن است که یعنی جز این که پروردگارم بخواهد مرا به دلیل یکی از گناهانم مورد عذاب قرار دهد یا بی هیچ دلیلی بخواهد به من زیانی برساند. البته نظر اول بهتر است. {و چگونه از آنچه شریک [خدا] می گردانید، بترسم؟} یعنی چگونه از بت هایی که آنها را شریک خداوند قرار می دهید، بترسم، در حالی که هیچ زیان یا سودی نمی رسانند؟ {با آن که شما نمی هراسید؟} یعنی در حالی که شما از آن کسی که قادر به زیان یا سود رساندن است، نمی هراسید، بلکه با شرک ورزیدنتان به او گستاخی می کنید.

برخی نیز می گویند که یعنی چگونه از شرک ورزیدنتان بترسم، در حالی که من، از آن مبرا هستم و خداوند مرا به دلیل عمل شما مجازات نمی­کند. این، شما هستید که از او نمی ترسید و به او شرک ورزیده­اید. بنابراین، (ما) در آیه، مصدریه است. مقصود از {دلیلی}، آمدن حجت و دلیلی بر درستی آن است. - . مجمع البیان 4: 326، 327 -

{و آن، حجت ما بود} یعنی آن­ها، ادلّه ماست. مقصود از {به ابراهیم دادیم}، این است که ما آنها را به ابراهیم ارزانی داشته و به ذهنش خطور دادیم و آنها را حجت هایی بر قوم کافرش قرار دادیم. {درجه هر کس را که بخواهیم فرا می بریم} یعنی درجه هر مؤمنی را که بخواهیم بر طبق چگونگی ایمان و یقین و یا به منظور گزینش برای امر رسالت بالا می بریم. - . مجمع البیان 4: 329 -

{جز برای وعده ای} یعنی آن آمرزش خواستن، تنها برای یک وعده بود. درباره این که ابراهیم علیه السلام این وعده را داده بود یا پدرش، اختلاف نظر وجود دارد. برخی می گویند که آن وعده، از طرف پدر ابراهیم بود که به او وعده داد تا اگر برایش آمرزش بخواهد، او ایمان می آورد. از این رو، ابراهیم علیه السلام برای او آمرزش خواست. {و[لی] هنگامی که برای او روشن شد که وی دشمن خداست} یعنی وقتی بر او روشن شد که پدرش به وعده­ای که داده است، عمل نمی کند، {از او بیزاری جست} و از دعا کردن برای او دست برداشت. برخی نیز می گویند که آن وعده، از سوی ابراهیم علیه السلام بود. وی به پدرش فرمود: تا زمانی که زنده ام برایت طلب آمرزش می کنم. شرط ابراهیم برای این کار، ایمان آوردن پدرش بود و چون از ایمان آوردنش ناامید شد، از او بیزاری جست. {راستی ابراهیم، دلسوزی بردبار بود} یعنی او بسیار دعا می کرد و می گریست. این مطلب از امام صادق علیه السلام روایت شده است. همچنین برخی معتقدند که (أوّاه) به معنای کسی است که با بندگان خدا، مهربان است. برخی دیگر نیز می گویند که آن، به معنای کسی است که اگر جهنم، یاد شود، آه بر زبان آورد. برخی نیز می گویند که (أوّاه) در زبان حبشیان، به معنای مؤمن است. برخی دیگر نیز آن را به معنای شخص دارای یقین، پاک دامن، شخص گریزان از آنچه خداوند نمی پسندد، انسان با خشوع یا بسیار ذکر گوینده دانسته اند. برخی دیگر آن را به معنای کسی آورده­اند که از روی دلسوزی و جدایی آه می­کشد و از روی یقین به اجابت خداوند و لزوم اطاعتش، تضرع و زاری می کند. درباره {بردبار} گفته می شود که در مورد بردباری ابراهیم روایت شده که: مردی، ابراهیم علیه السلام را آزار و به او دشنام داد. وی در پاسخ به او فرمود: خداوند، تو را هدایت کند. - . مجمع البیان 5: 77 -

{زیرا او پیامبری بسیار راستگوی بود.} یعنی او امور دین را بسیار مورد تأیید قرار می داد. {و از تو چیزی را دور نمی کند} یعنی تو را از چیزی بی نیاز نمی­سازد

ص: 20

و به تو سود یا زیانی نمی رساند. مقصود از {صراطاً سویّاً}، راهی راست و مقصود از {عصیّاً}، عصیانگر است. {أن یمسّک} یعنی به تو برسد.{و تو یار شیطان باشی} یعنی تو بر شیطان توکل کرده باشی، در حالی که او تو را از چیزی

بی نیاز نمی سازد. برخی نیز می گویند که یعنی تو در مورد ملعون بودن و یاری نکردن خدا از شیطان، ملحق به او شده­ای. {آیا تو از خدایان من متنفری؟} یعنی آیا تو از پرستش خدایان من رویگردان هستی؟ همچنین مقصود از {لأرجمنّک} این است که تو را سنگسار خواهم کرد. برخی نیز می­گویند که یعنی تو را به خاطر گناه و ننگ رها می سازم و مورد شماتت قرار می دهم. به عقیده برخی دیگر یعنی تو را می­کشم. {برای مدتی طولانی از من دور شو} یعنی مدت زمانی دراز مرا ترک کن. برخی نیز معنای آن را سالم و در امان از عذابم، می دانند. {[ابراهیم] گفت: درود بر تو باد.} سلام به منظور خداحافظی؛ یعنی ابراهیم علیه السلام به مهربان ترین شکل ممکن با پدرش خداحافظی و او را ترک کرد. برخی نیز در تفسیر آن می گویند که خداحافظی او، احترام و مهربانی ای به منظور به جا آوردن حق پدری بود.

درباره تفسیر {به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش می خواهم} چند نظر وجود دارد. نظر اول، آن است که علت وعده ابراهیم علیه السلام به پدرش برای طلب آمرزش برای او، به مقتضای عقل بود و تا آن زمان هنوز قبح استغفار برای مشرکان، استحکام نیافته بود. نظر دوم قائل است به این که مقصود حضرت ابراهیم علیه السلام، آن بود که به شرط کنار گذاشتن پرستش بت ها که امری درست و رواست، برایت طلب آمرزش می­کنم. نظر سوم، این است که یعنی از خداوند خواهم خواست که تو را در دنیا مورد عذاب قرار ندهد.

{زیرا او همواره نسبت به من پر مهر بوده است.} یعنی با من، مهربان، ملایم و دلسوز بوده است. {و از شما و [از] آنچه غیر خدا می خوانید، کناره می گیرم} یعنی از شما و از پرستش بت ها دوری می کنم. {و پروردگارم را می خوانم} یعنی او را می پرستم. {امیدوارم که در خواندن پروردگارم نا امید نباشم.} یعنی همان طور که شما با خواندن بت ها بدبخت و سیه روز شدید. علت آمدن کلمه (عسی)، تنها از روی خضوع و فروتنی بوده است. برخی نیز می گویند که یعنی شاید خداوند، اطاعت کردن من از او را بپذیرد و با عدم پذیرش او بدبخت و سیه روز نشوم؛ چرا که انسان مؤمن در میان بیم و امید است. - . مجمع البیان 6: 516،517 -

مقصود از {رشد [فکری]اش}، همان ادلّه ای است که ابراهیم علیه السلام را به شناخت و توحید یا هدایت خداوند می رساند. معنای آیه، آن است که او را در کودکی هدایت کردیم. برخی می گویند که مقصود از آن، نبوّت و پیامبری است. {پیش از این} یعنی پیش از حضرت موسی علیه السلام یا حضرت محمد صلی الله علیه و آله و یا پیش از آن که حضرت ابراهیم علیه السلام به سن بلوغ برسد. {و ما به [شایستگیِ] او داناییم.} یعنی می دانستیم که او شایسته آن است. {آنگاه که به پدر خود و قومش گفت} یعنی زمانی که دید آنان، بت ها را می پرستند. {این مجسمه هایی که شما ملازم آنها شده اید، چیستند؟} یعنی این تصاویری که شما خود را وقف پرستش آنها کرده اید، چیستند؟ تمثال، به چیزی گفته می شود که شبیه یکی از آفریده های خداوند باشد. برخی نیز می گویند که آنان، آن بت ها را شبیه علمای گذشته خود ساخته بودند. برخی دیگر نیز می گویند که آن بت ها، شبیه پیکرهای آسمانی بوده است. {گفتند: دریافتیم.} یعنی هنگامی که آنان، دلیلی برای پرستش بت ها نیافتند، به تقلید خود از پیشینیانشان اعتراف کردند. مقصود از {در گمراهی آشکاری}، رویگردانی آشکار از حقیقت است. {گفتند: «آیا حق را برای ما آورده ای؟»}

ص: 21

یعنی آیا سخن تو، جدی است و در نزد خودت آن را حق می دانی یا این که ما را به بازی گرفته ای و شوخی می کنی؟ علت این پرسش، آن بود که آنان انکار پرستش بت ها را بعید و دور از ذهن می شمردند. - . مجمع البیان 7: 52 -

بیضاوی در تفسیر {گفت: [نه] بلکه پروردگارتان}، می­گوید: ابراهیم علیه السلام، این سخن را در نفی این که وی آنان را به بازی گرفته است، گفت و بدین منظور برهان و دلیلی را برای ادعای خود آورد. (هُنَّ) در (فَطَرَهُنَّ) به آسمآنها و زمین یا به آن مجسمه ها باز می گردد.{از گواهانم.} یعنی از اثبات کنندگان و برهان آورندگان برای آن هستم.{قطعاً در کار بتانتان تدبیری خواهم کرد} یعنی من

قطعاً تلاش می کنم تا آنها را بشکنم. {پس از آن که پشت کردید و رفتید} یعنی هنگامی که برای برگزاری جشن عید می­روید. - . انوار التنزیل 2: 32 -

طبرسی می­گوید: برخی معتقدند که ابراهیم علیه السلام، این سخن را پنهان از قوم خود بر زبان آورد و تنها یک نفر از آنان شنید و آن را برملا ساخت. مفسران می گویند که آنان هر ساله محفل عیدی تشکیل داده و آن را جشن می گرفتند و هنگام بازگشت نزد بت ها می آمدند و بر آنها سجده می کردند. آنان به ابراهیم علیه السلام گفتند: آیا با ما به بیرون از شهر نمی آیی؟ ابراهیم علیه السلام با آنان بیرون رفت و چون مقداری از راه را طی کرد، به آنان گفت: پایم درد می کند و بازگشت.{پس آنها را ریزریز کرد} یعنی آن بت ها را تکه تکه کرد. {جز بزرگترشان را} آن بزرگتر، بتی بود که در آفرینش و یا از لحاظ بزرگداشت و احترام، بزرگ بت های دیگر بود و ابراهیم علیه السلام، آن را به حال خود رها کرد. مفسران می گویند که ابراهیم علیه السلام با تبری که در دست داشت، شروع به شکستن آن بت ها کرد تا این که تنها بت بزرگ بر جای ماند و ابراهیم علیه السلام، تبر را بر گردن آن آویزان کرد و رفت. {باشد که ایشان به سراغ آن بروند.} یعنی شاید به سوی ابراهیم علیه السلام بازگردند و او آنان را از نادانی شان آگاه سازد یا این که به سوی بت بزرگ برگردند و از او که قدرت سخن گفتن ندارد، بپرسند و بر نادانی آن چیزی که خدای خود قرار دادند، آگاه شوند. چون قوم ابراهیم علیه السلام از عیدشان بازگشتند و بت هایشان را شکسته یافتند، {گفتند: چه کسی با خدایان ما چنین [معامله ای] کرده که او واقعاً از ستمکاران است.} (مَن) در این آیه، موصوله است. یعنی آن کسی که این کار را با خدایان ما کرده، به خود ظلم روا داشته است؛ زیرا اگر هویت او بر ما روشن شود، او را می کشیم. برخی نیز می گویند که آنان به صورت پرسش گفتند: چه کسی این کار را کرده است؟ در رد قول این گروه، مفسران به سخن آنان که در این آیه آمده است یعنی {که او واقعاً از ستمکاران است}، استناد می کنند. {شنیدیم جوانی از آنها [به بدی] یاد می کرد} یعنی آن مردی که سخن ابراهیم علیه السلام یعنی {قطعاً در کار بتانتان تدبیری خواهم کرد.} را شنید، این سخن را به گوش قوم رساند. آنان گفتند: {شنیدیم جوانی از آنها [به بدی] یاد می کرد.} برخی نیز می گویند که آنان چنین گفتند: «شنیده ایم که جوانی، خدایان ما را حقیر شمرده و می گفت که آنها هیچ زیان یا سودی نمی رسانند و قدرت دیدن یا شنیدن ندارند. بنابراین، او همان کسی است که بت ها را شکسته است. {در برابر دیدگان مردم} یعنی به گونه ای که مردم ببینند و در جلوی انظار آنان باشد. {باشد که آنان شهادت دهند.} یعنی شاید مردم علیه او به آنچه بر زبان آورده است، شهادت بدهند و در نتیجه آن شهادت به دلیل و حجتی علیه کار او تبدیل شود. آنان خوش نداشتند که ابراهیم علیه السلام را بدون دلیل روشن و قاطع، دستگیر و یا اسباب مجازات او را فراهم کنند. {پس به خود آمدند} یعنی به یکدیگر رو کرده و به هم گفتند: {شما ستمکارید.}؛

ص: 22

زیرا چیزی را می پرستیدید که قدرت دفاع از خود را ندارد. برخی نیز می گویند که یعنی آنان به عقل خود رجوع کردند و درباره آن مسئله اندیشیدند؛ چرا که درستی سخن ابراهیم علیه السلام را دانستند و از پاسخ او در شگفت ماندند. بدین سان خداوند، زبان آنان را به سخنِ حق گشود و آنان {[به یکدیگر] گفتند: در حقیقت شما ستمکارید.} یعنی شما با پرسش خود از این مرد، به او ستم روا داشته اید؛ چرا که خدایانتان در اینجا حاضرند. از آنها بپرسید. {سپس سرافکنده شدند.} یعنی چون در شگفت ماندند و دانستند که آن بت ها، قدرت سخن گفتن ندارند، سر ها را به زیر انداختند. - . مجمع البیان 7: 52-54 -

بیضاوی در تفسیر این آیه می گوید: «آنان پس از آن که با به خود آمدن، از درستی سخن ابراهیم علیه السلام آگاه شدند، دوباره به مجادله رو کردند. از این رو بازگشتشان به باطل، به تبدیل شدن پایین ترین نقطه یک چیز به بالاترین نقطه و در بالا قرارگرفتن آن تشبیه شده است. - . انوار التنزیل 2: 33 -

طبرسی می گوید: {[گفتند] قطعاً دانسته ای.} ای ابراهیم {که این ها سخن نمی گویند.} بنابراین، چگونه از آنان بپرسیم؟ ابراهیم علیه السلام پس از اعترافشان به این حجت و دلیل گفت: {آیا جز خدا چیزی را می پرستید} که اگر آن را عبادت کنید {هیچ سودی} و اگر آن را رها کنید {هیچ زیانی به شما نمی رساند.} چرا که اگر آن چیز، قدرتی داشت، از خود دفاع می کرد. {اف بر شما}. ابراهیم علیه السلام از اصرار آنان بر چیزی که باطل بودنش روشن و آشکار است، برآشفت. {گفتند او را بسوزانید} یعنی چون این سخن او را شنیدند به یکدیگر گفتند: {او را بسوزانید} با آتش {و خدایانتان را یاری دهید} یعنی از خدایان دفاع کنید و آنان را بزرگ بدارید. {اگر کاری می کنید} یعنی اگر شما یاری کننده خدایانتان هستید. برخی می گویند: آن کسی که انگیزه سوزاندن ابراهیم علیه السلام با آتش را در دل دیگران انداخت، مردی از کردهای سرزمین پارس بود. خداوند او را در زمین فرو برد و او تا روز قیامت در آن در حال جنبش و تکاپو است. وهب می گوید: آن سخن را تنها نمرود گفت و در آیه حذف صورت گرفته است. سدّی می گوید: آنان هیزم گرد آوردند، به طوری که مردها بیمار که می شدند مقداری از اموالشان را برای خریدن چوب وصیت می کردند و زن ها به ریسندگی می پرداختند تا از این راه هیزمی بخرند. تا این که به آن مقدار هیزمی که می خواستند، دست یافتتند. چون خواستند که ابراهیم علیه السلام را در آتش بیندازند، نمی دانستند که چگونه این کار را بکنند. ابلیس آمد و آنان را به منجنیق رهنمون ساخت و آن، نخستین منجنیقی بود که ساخته شد. آنان، ابراهیم علیه السلام را در منجنیق گذاشتند و او را در آتش افکندند. {گفتیم ای آتش} یعنی چون هیزم گرد آوردند و او را در آتش افکندند، به آتش گفتیم: {برای ابراهیم سرد و بی آسیب باش} و این از باب تشبیه است؛ چرا که آتش، جماد است و خطاب قرار دادنش درست نیست. مقصود، این است که ما آتش را برای او سرد و بی آسیب قرار دادیم و آتش، هیچ گزندی به او نمی رساند. برخی نیز می گویند: «رواست که خداوند سبحان بدین شکل سخن گوید و این به صلاح فرشتگان و لطفی برایشان است - . مجمع البیان 7: 54-55 - .

رازی می­گوید: درباره این که چگونه آتش، سرد شده است، سه نظر وجود دارد. یکی این که خداوند متعال

ص: 23

گرما و سوزانندگی آتش را از آن زدود و نوردهی و تابش آن را برجا گذاشت. دومی این که خداوند سبحان کیفیتی را در تن ابراهیم علیه السلام به وجود آورد که مانع از آسیب دیدنش توسط آتش می شد. همان طور که خداوند درباره نگهبانان جهنم در آخرت همین کار را می کند و نیز همان طور که خداوند ساختار شترمرغ را به گونه ای سوار کرد که از بلعیدن آهنِ گداخته، آسیبی نمی بیند و به بدن سمندر از ماندن در آتش گزندی نمی رسد. سومی این که خداوند میان ابراهیم علیه السلام و آتش مانعی به وجود آورد که از رسیدن آتش به او جلوگیری می کرد. محققان می گویند که نظر نخست، بهتر است؛ زیرا ظاهر سخن خداوند یعنی {ای آتش سرد باش}، این است که خود آتش سرد گشت.

اگر کسی بگوید که آتش، نام جسمی است که صفتش حرارت و لطافت است، بنابراین اگر حرارت، جزئی از مفهوم آتش باشد، آتش نمی تواند سرد شود. در پاسخ باید بگوییم که مقصود از آتش، جسمی است که آتش، یکی از اجزای مفهوم آن است و این از باب مجاز است. اگر بپرسد که چرا مجاز شما شایسته تر از دو مجاز دیگر است؟ در پاسخ می گوییم در مجازی که بیان کردیم امکان سرد شدن باقی می ماند، اما در دو مجاز دیگری که شما گفته اید، چیزی است که در آن امکان سرد شدن نیست. بنابراین، مجاز ما بهتر است. - . مفاتیح الغیب 6 : 131 ، 132 -

طبرسی می گوید: ابوالعالیه می گوید که اگر خداوند سبحان نمی فرمود: {و بی آسیب}، به ابراهیم علیه السلام از شدت سرمای آتش آسیب می رسید و سرمایش برای ابراهیم علیه السلام شدیدتر از گرمایش می شد. همچنین اگر خداوند نمی فرمود: {بر ابراهیم}، سرمای آتش تا ابد باقی می ماند.

امام صادق علیه السلام فرمود: چون ابراهیم علیه السلام را در منجنیق نشانده و خواستند تا او را در آتش بیفکنند، جبرئیل نزدش آمد و فرمود: درود، رحمت و برکت های خداوند بر تو باد. آیا خواسته ای داری؟ ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: از تو هیچ خواسته ای ندارم. چون وی را در آتش افکندند، خداوند را خواند و عرض کرد: ای خداوند واحد و یگانه، ای خدای صمد [ثابت متعالی]، ای کسی که نزاده و زاده نشده و هیچ کس او را همتا نیست. بدین سان آتش از او که جامه در خود پیچیده بود، زدوده شد و جبرئیل همنشین او بود و آن دو در باغی سرسبز با یکدیگر سخن می گفتند. واحدی با اسناد خود از انس نقل کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چون نمرود، ابراهیم علیه السلام را در آتش افکند، جبرئیل با پیراهن و فرشی از بهشت بر او نازل شد. آن پیراهن را بر او پوشاند و روی آن فرش نشاند و با او همنشین شده و به سخن گفتن پرداخت. کعب می گوید: آتش،

ص: 24

تنها یک بند از لباس ابراهیم علیه السلام را سوزاند. برخی می گویند که وقتی ابراهیم علیه السلام در آتش افکنده شد، شانزده سال داشت.

{خواستند به او نیرنگی بزنند} یعنی خواستند شر و بدی ای به او برسانند و تدبیری برای نابودی او بیندیشند. {و[لی] آنان را زیانکارترین [مردم] قرار دادیم}. ابن عباس می گوید: و آن، بدین صورت بود که خداوند، پشه ها را بر نمرود و سپاهیانش چیره ساخت تا این که آن پشه ها گوشت آنان را خورده و خونشان را نوشیدند و یکی از آن پشه ها به مغز نمرود راه یافت و او را هلاک گردانید. - . مجمع البیان 7: 55 -

{به سوی آن سرزمینی که در آن برکت نهاده بودیم} یعنی به سوی شام یا بیت المقدس یا مکه. - . مجمع البیان 7: 56 -

{و همواره ملازم آن هاییم} ابن عباس در تفسیر آن می گوید که یعنی بر آنها نماز می گزاریم. معنای دیگر آن می تواند این باشد که پیوسته آنها را عبادت می کنیم. {آیا از شما می شنوند} یعنی آیا وقتی آنان را می خوانید، دعایتان را اجابت می کنند و یا وقتی آنان را می پرستید به شما سودی می رسانند و یا هنگامی که دست از عبادتشان می کشید، به شما زیانی می رسانند؟ {آیا در آنچه می پرستیده اید تأمل کرده اید} یعنی آیا در بت هایی که می پرستیدید، تأمل کرده اید؟ {شما} در حال حاضر {و پدران پیشین شما} الأقدمون در آیه به معنای پیشینیان است.

{قطعاً همه آنها دشمن منند} یعنی قطعاً بت پرستان و بت ها دشمن من هستند. در عین حال وی عاقل را بر غیر عاقل غلبه داد (و از این رو ضمیر «هم» را به کار برد). برخی نیز می گویند که آن ضمیر، تنها به بت ها برمی گردد و علت این که ابراهیم علیه السلام فرمود: {فإنهم}، دشمنی و عداوتی بود که تنها می تواند صفت عاقلان شود. وی بت ها را در زیان رساندن از جهت پرستیدنشان به منزله دشمن قرار داد. همچنین رواست که دلیل این که فرمود: {فإنهم}، این باشد که در میان آنان افرادی بودند که خداوند را به همراه آن بت ها می پرستیدند. بنابراین، ابراهیم علیه السلام عاقل را بر غیر عاقل غلبه داد. از این رو استثنا کرد و فرمود: {جز پروردگار جهانیان}. ابراهیم علیه السلام خداوند را از تمام معبودان استثنا کرد. فرّاء می گوید: این سخن از باب مقلوب است و معنایش این است که قطعاً من، دشمن آنها هستم. {و همو راهنماییم می کند} یعنی خداوند مرا به چیزی راهنمایی می کند که نجات و رهاییم در آن است و یا این که مرا به بهشت خود راهنمایی می کند.{و آن کس که امید دارم بر من ببخشاید.} معنای سخن ابراهیم علیه السلام این است که خود را بدون گناه وقف خداوند متعال کند و یا بدین معناست که گناهان کسی که در روز جزا از او طلب شفاعت می کند، ببخشاید و ابراهیم علیه السلام آن گناهان را به خود نسبت داد. {پروردگارا به من دانش عطا کن} یعنی به من حکمت، دانش و نبوّت عطا فرما. {و برای من آوازه نیکو گذار} یعنی برای من تحسین و یادی نیکو در میان کسانی گذار که پس از من تا روز قیامت به دنیا می آیند. برخی می گویند که مقصود، فرزند نیک یعنی حضرت محمد صلی الله علیه وآله است. {و رسوایم مکن} منظور این سخن ابراهیم علیه السلام نیز از باب وقفِ خداوند متعال شدن است. - . مجمع البیان 7: 193، 194 -

{بت هایی} یعنی بت هایی از سنگ که سود یا زیانی نمی رسانند. {و دروغی برمی سازید} یعنی

ص: 25

این که خدا نامیدن این بت ها توسط شما، دروغ ساختن است. - . مجمع البیان 8: 277 -

{برای دوستی میان شما} یعنی برای این که با هم دوست باشید. {پس لوط به او ایمان آورد} یعنی لوط علیه السلام که خواهرزاده ابراهیم علیه السلام بود، او را تصدیق کرد. او، نخستین کسی بود که به ابراهیم علیه السلام ایمان آورد. {و گفت} ابراهیم: {من به سوی پروردگار خود روی می آورم} یعنی من از زمره ظالمان بیرون می روم و از اعمال قبیحشان به آن جا که پروردگارم به من امر فرموده است، هجرت می کنم. برخی می گویند که یعنی لوط علیه السلام گفت که من هجرت می کنم و ابراهیم علیه السلام به همراه لوط علیه السلام و همسرش ساره که دخترعمه اش بود از کوثی بیرون رفت. کوثی، دهکده ای است که از سرزمین کوفه تا سرزمین شام را در بر می گیرد. - . مجمع البیان 8: 280 -

{و بی گمان ابراهیم از پیروان اوست} یعنی ابراهیم علیه السلام، از پیروان نوح علیه السلام است و بر شیوه و سنت او در توحید، عدالت و پیروی از حق است. برخی نیز می­گویند که یعنی ابراهیم علیه السلام از پیروان حضرت محمد صلی الله علیه و آله است. {آنگاه که با دلی پاک به [پیشگاه] پروردگارش آمد} یعنی آنگاه که خداوند را تصدیق کرد و به خداوند ایمان آورد با دلی پاک و به دور از شرک و مبرا از معصیت ها و غل وغش. بدین سان زیست و بدین سان از دنیا رفت. برخی نیز می­گویند که یعنی با دلی پاک و به دور از ما سوی الله و بدون تعلق داشتن به غیر او. این معنا از امام صادق علیه السلام روایت شده است. - . مجمع البیان 8: 449 -

بیضاوی در تفسیر آیه {آیا غیر از خداوند به دروغ خدایانی [دیگر] می خواهید.} می­گوید: یعنی آیا غیر از خداوند به دروغ خدایانی دیگر می خواهید. بنابراین، مفعول و نیز مفعول له به دلیل اهتمام به آنها مقدم شدند؛ زیرا مهم تر آن است که بر این که آنان بر چیز باطلی هستند، تصریح شود. همچنین جایز است که {إفکاً} مفعول به و {آلههً} بدل آن باشد؛ چرا که آن خدایان، خودِ دروغ هستند و این، از باب مبالغه است. همچنین مقصود، پرستش آنها است و مضاف حذف شده است و یا این که می تواند حال به معنای دروغگویان باشد. - . انوار التنزیل 2: 133 -

طبرسی می گوید: {پس گمانتان به پروردگار جهانیان چیست.} یعنی گمان می کنید با پرستش غیر خدا، خداوند با شما چه می کند یا گمان می کنید پروردگاری که روزیِ او را می خورید و غیر او را می پرستید، چگونه با شما رفتار می کند؟ یا این که گمان می کنید پروردگارتان به چه صفت و یا از چه جنسی از اجناس اشیا است تا این که بت ها را به او مانند کردید؟ {پس نهانی به سوی خدایانشان رفت} یعنی به سوی آنها رو کرد. {و [به ریشخند] گفت آیا غذا نمی خورید} یعنی آن بت ها را هر چند جماد بودند، خطاب قرار داد. هدف او از این کار، تحقیر و ملامت عابدان آنها و آگاه کردنشان به این امر بود که چگونه پرستش چیزی که توانایی پاسخگویی ندارد، می تواند درست باشد؟ آنان برای تقرب به آن بت ها، غذایی را برایشان تهیه کرده بودند.

ص: 26

{پس با دست راست بر سر آنها زدن گرفت} یعنی پس رو به بت ها کرده و با دست راست که قدرت بیشتری دارد شروع به شکستن آنها و زدنشان کرد. برخی می گویند که مراد از راست، قوت و زور است. برخی نیز قائلند که مراد از {الیمین}، قَسَمی است که پیشتر در آیه {تالله لأکیدنّ} آمد. {یزفّون} یعنی می شتافتند؛ چرا که آنان از کار ابراهیم علیه السلام با بت هایشان باخبر شدند. از این رو شتابان به سویش آمدند و او را به بت خانه برده و به او گفتند:{ آیا تو با خدایان ما چنین کردی.} ابراهیم علیه السلام در پاسخ از باب استفهام انکاری و توبیخ فرمود: {آیا آنچه را می تراشید می پرستید} {با این که خدا شما و آنچه را که برمی سازید آفریده است} یعنی خداوند، بت هایی را که ساخته اید، آفریده است. {گفتند: برایش [کوره]خانه ای بسازید.} ابن عباس در تفسیر این آیه می گوید: آنان دیواری از سنگ که طولش در آسمان سی ذراع و عرضش بیست ذراع و پر از آتش بود، ساختند و او را در آن انداختند. {و در آتشش بیندازید.} فرّاء می گوید: هر آتشی که پاره هایش بر روی یکدیگر باشد، جحیم نام دارد. برخی نیز می گویند که جحیم به معنای آتش عظیم است. {و[لی] ما آنان را پست گردانیدیم} یعنی با هلاک کردنشان و نجات دادن و حفظ کردن ابراهیم علیه السلام و برگرداندن نیرنگشان به خودشان، آنان را پست گردانیدیم. {من به سوی پروردگارم رهسپارم} یعنی من به آن جایی که پروردگارم به من امر فرموده است و یا به سوی رضایت و خشنودی پروردگارم از کار و نیّتم رهسپارم. {که مرا راه نماید} یعنی پروردگارم پس از این مرا به راه آن جایی که مرا به رفتن به سوی آن امر فرموده است و یا به دلیل پیروی ام از او به سوی بهشت راه می نماید. - . مجمع البیان 8: 449-451 -

{و او آن را سخنی جاودان کرد} یعنی خداوند کلمه توحید را در فرزندان ابراهیم علیه السلام جاودان کرد و پیوسته در میان آنان کسی است که قائل به آن کلمه است. برخی می گویند که {کلمه} به معنای برائت جویی ابراهیم علیه السلام از شرک است. برخی نیز می گویند که معنای آن، امامت تا روز قیامت است و این معنا از امام صادق علیه السلام روایت شده است. {باشد که آنان [به توحید] بازگردند} یعنی شاید آنان با پیروی از پدرشان ابراهیم علیه السلام از آنچه برآنند، بازگردند. - . مجمع البیان 9: 45 -

{سرمشقی نیکو} به معنای پیروی نیک است. {به شما کفر می ورزیم} یعنی دین و معبودتان را انکار می کنیم. {جز [در] سخن ابراهیم} یعنی آنان جز در این سخن در تمامی امور به ابراهیم علیه السلام اقتدا ورزیدند و در این سخن از او پیروی نکردند؛ چرا که ابراهیم علیه السلام تنها به دلیل این که پدرش به او وعده ایمان به خدا را داده بود، برایش طلب آمرزش کرد و چون بر او روشن شد که پدرش، دشمن خداست، از او تبری جست. حسن می گوید: این امر به هنگام مرگ پدرش بر او آشکار شد. برخی نیز می گویند که آذر با ابراهیم علیه السلام نفاق می ورزید و به او چنین می نمایاند که مسلمان است. ابراهیم علیه السلام نیز او را مسلمان می شمرد و از این رو برایش طلب آمرزش می کرد. {با آن که در برابر خدا اختیار چیزی را برای تو ندارم} یعنی در صورتی که بخواهد تو را مجازات کند. {ای پروردگار، ما بر تو اعتماد کردیم} یعنی این جمله را می گفتند. {و به سوی تو بازگشتیم} یعنی به سوی طاعت تو بازگشتیم.

ص: 27

{و فرجام به سوی توست} یعنی بازگشت به سوی حکم توست. این جملات، حکایت و نقل قول ابراهیم علیه السلام و یارانش است. همچنین احتمال دارد که خداوند، این جملات را برای یاد دادن به بندگانش فرموده است تا این سخنان را بگویند. {ما را وسیله آزمایش مگردان} یعنی ما را به دست آنان و یا با بلایی از نزد خودت عذاب نفرما تا آنان نگویند که اگر اینان برحق بودند، این عذاب بر آنان وارد نمی شد. برخی نیز در تفسیر آن چنین می گویند: یعنی آنان را بر ما چیره مگردان تا ما را از دینت گمراه نسازند. برخی نیز می گویند که یعنی به ما لطف فرما تا بر آزارشان شکیبایی ورزیم و از آنان پیروی نکنیم و بدین سان وسیله آزمایشی برایشان نشویم. - . مجمع البیان 9: 270 ، 271 -

**[ترجمه]

الأخبار

«1»

فس، تفسیر القمی أَبِی عَنِ ابْنِ مَرَّارٍ عَنْ یُونُسَ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ کُشِطَ (2)لَهُ عَنِ الْأَرْضِ وَ مَنْ عَلَیْهَا وَ عَنِ السَّمَاءِ وَ مَا فِیهَا (3)وَ الْمَلَکِ الَّذِی یَحْمِلُهَا وَ الْعَرْشِ وَ مَنْ عَلَیْهِ وَ فُعِلَ ذَلِکَ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام (4).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: هشام گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند برای ابراهیم علیه السلام پرده از روی زمین و ساکنان آن و پرده از روی آسمان و ساکنان آن و فرشته حامل آن و عرش و کسانی که در آن هستند، برداشت. خداوند برای پیامبر صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام نیز چنین کرد. - . تفسیر القمی: 193 -

**[ترجمه]

«2»

فس، تفسیر القمی الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَمْ یَلْبِسُوا إِیمانَهُمْ بِظُلْمٍ أَیْ صَدَقُوا وَ لَمْ یَنْکُثُوا وَ لَمْ یَدْخُلُوا فِی الْمَعَاصِی فَیَبْطُلَ إِیمَانُهُمْ وَ تِلْکَ حُجَّتُنا یَعْنِی مَا قَدِ احْتَجَّ إِبْرَاهِیمُ عَلَی أَبِیهِ وَ عَلَیْهِمْ (5).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: {کسانی که ایمان آورده و ایمان را به شرک نیالوده اند} یعنی کسانی که راست گفتند و پیمان نشکستند و دست به گناه نیالودند تا بدین سبب ایمانشان باطل شود. {و آن، حجت ما بود} مقصود، آن چیزی است که ابراهیم به وسیله آن در برابر پدر و قومش استدلال کرد. - . تفسیر القمی: 196 -

**[ترجمه]

«3»

فس، تفسیر القمی إِلَّا عَنْ مَوْعِدَهٍ وَعَدَها إِیَّاهُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ إِنْ لَمْ تَعْبُدِ الْأَصْنَامَ اسْتَغْفَرْتُ لَکَ فَلَمَّا لَمْ یَدَعِ الْأَصْنَامَ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِبْرَاهِیمُ إِنَّ إِبْراهِیمَ لَأَوَّاهٌ حَلِیمٌ أَیْ دَعَّاءٌ.

وَ فِی رِوَایَهِ أَبِی الْجَارُودِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: الْأَوَّاهُ الْمُتَضَرِّعُ إِلَی اللَّهِ فِی صَلَاتِهِ وَ إِذَا خَلَا فِی قَفْرٍ فِی الْأَرْضِ وَ فِی الْخَلَوَاتِ (6).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: {جز برای وعده ای که به او داده بود} ابراهیم علیه السلام به پدرش فرمود که اگر بت ها را نپرستی برایت آمرزش می­خواهم. چون دید که او از پرستش آنها دست نمی کشد، از او تبری جست. {راستی ابراهیم، دلسوزی بردبار بود.} یعنی ابراهیم علیه السلام، بسیار دعا کننده بود.

در روایت ابوالجارود است که امام باقر علیه السلام فرمود: أوّاه، کسی است که در نماز خود و به هنگام تنهایی در بیابان و خلوت های خود، به سوی خدا تضرّع و زاری کند. - . تفسیر القمی: 282 -

**[ترجمه]

«4»

فس، تفسیر القمی وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً أَیْ تُقَدِّرُونَ کَذِباً إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ إِلَی قَوْلِهِ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ وَ انْقَطَعَ خَبَرُ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام ثُمَّ خَاطَبَ اللَّهُ أُمَّهَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله فَقَالَ وَ إِنْ تُکَذِّبُوا إِلَی قَوْلِهِ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ ثُمَّ عَطَفَ عَلَی خَبَرِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام فَقَالَ فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَی قَوْلِهِ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ فَهَذَا مِنَ الْمُنْقَطِعِ الْمَعْطُوفِ فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ

ص: 28


1- مجمع البیان 9: 270- 271. م.
2- کشط الشی ء: رفع عنه شیئا قد غشاه. و کشط الغطاء عن الشی ء. نزعه و کشف عنه.
3- فی نسخه: و من فیها.
4- تفسیر القمّیّ: 193. م.
5- تفسیر القمّیّ: 196. م.
6- تفسیر القمّیّ: 282. م.

أَیْ لِإِبْرَاهِیمَ وَ قالَ إِنِّی مُهاجِرٌ إِلی رَبِّی قَالَ الْمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ السَّیِّئَاتِ وَ تَابَ إِلَی اللَّهِ (1).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: {و دروغی برمی سازید.} یعنی دروغی را رقم می زنید. {کسانی را که می پرستید} تا آیه {به سوی او بازگردانیده می شوید.} اینجا سخن ابراهیم علیه السلام پایان یافت. سپس خداوند، امت محمد صلی الله علیه و آله را خطاب قرار داده و فرمود: {اگر تکذیب کنید} تا {و ایشان را عذابی پر درد خواهد بود.} سپس خداوند این آیات را بر سخن ابراهیم علیه السلام عطف کرده و فرمود: {و پاسخ قومش جز این نبود که} تا {برای مردمی که ایمان دارند.} بنابراین، این امر از باب قطع عطف است. {پس لوط به او ایمان آورد} یعنی به ابراهیم علیه السلام ایمان آورد.

ص: 28

حضرت درباره {و [ابراهیم] گفت: من به سوی پروردگار خود روی آوردم.} فرمود: مقصود از مهاجر، کسی است که از بدی ها و گناهان هجرت کند و به سوی خدا بازگردد. - . تفسیر القمی: 496 -

**[ترجمه]

«5»

فس، تفسیر القمی أَبُو الْعَبَّاسِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَیْدٍ عَنْ سَمَاعَهَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: لِیَهْنِئْکُمُ الِاسْمُ قُلْتُ مَا هُوَ جُعِلْتُ فِدَاکَ قَالَ وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ وَ قَوْلُهُ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ فَلْیَهْنِئْکُمُ الِاسْمُ.

وَ قَالَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی قَوْلِهِ إِذْ جاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ قَالَ الْقَلْبُ السَّلِیمُ مِنَ الشَّکِّ قَوْلُهُ فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ اللَّهِ مَا کَانَ سَقِیماً وَ مَا کَذَبَ وَ إِنَّمَا عَنَی سَقِیماً فِی دِینِهِ مُرْتَاداً (2)قَوْلُهُ وَ جَعَلَها کَلِمَهً باقِیَهً یَعْنِی الْإِمَامَهَ (3).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: ابو بصیر از امام باقر علیه السلام روایت می کند که حضرت فرمود: همانا آن نام را به شما تهنیت می گویم. عرض کردم: جانم به فدای شما باد، آن نام چیست؟ حضرت در پاسخ فرمود: «و إنّ من شیعته لإبراهیم»{و بی گمان ابراهیم از پیروان اوست}.

همچنین خداوند فرمود: «فاستغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوه» {آن کس که از پیروانش بود بر ضد کسی که دشمن وی بود از او یاری خواست.}. بنابراین این نام را به شما تهنیت می گویم.

علی بن ابراهیم درباره آیه {آنگاه با دلی پاک به [پیشگاه] پروردگارش آمد.}، یعنی دلی پاک و به دور از شک. همچنین امام صادق علیه السلام درباره {و گفت من کسالت دارم} فرمود: به خداوند سوگند او بیمار نبود، ولی دروغ هم نگفت؛ بلکه مقصودش، بیمار و مردد در دین بود. - . تفسیر القمی: 557 -

همچنین معنی {و او آن را سخنی جاویدان کرد.}، امامت است. - . تفسیر القمی: 609 -

**[ترجمه]

«6»

فس، تفسیر القمی أَبِی عَنْ صَفْوَانَ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّ آزَرَ (4)أَبَا إِبْرَاهِیمَ کَانَ مُنَجِّماً لِنُمْرُودَ بْنِ کَنْعَانَ فَقَالَ لَهُ إِنِّی أَرَی فِی حِسَابِ النُّجُومِ أَنَّ هَذَا الزَّمَانَ (5)یُحْدِثُ رَجُلًا فَیَنْسَخُ هَذَا الدِّینَ وَ یَدْعُو إِلَی دَیْنٍ آخَرَ فَقَالَ لَهُ نُمْرُودُ فِی أَیِّ بِلَادٍ یَکُونُ قَالَ فِی هَذِهِ الْبِلَادِ وَ کَانَ مَنْزِلُ نُمْرُودَ بِکُوثَی رُبَی (6)فَقَالَ لَهُ نُمْرُودُ قَدْ خَرَجَ إِلَی الدُّنْیَا (7)قَالَ آزَرُ لَا قَالَ فَیَنْبَغِی أَنْ یُفَرَّقَ بَیْنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ فَفَرَّقَ بَیْنَ الرِّجَالِ وَ النِّسَاءِ وَ حَمَلَتْ أُمُّ إِبْرَاهِیمَ بِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَ لَمْ یُبَیَّنْ حَمْلُهَا فَلَمَّا

ص: 29


1- تفسیر القمّیّ: 496. م.
2- تفسیر القمّیّ 557، ارتاد الشی ء: طلبه، أی طالبا للحق و دینه.
3- تفسیر القمّیّ 609. الموجود فی المصدر فی طبعیه هکذا «وَ جَعَلَها کَلِمَهً باقِیَهً فِی عَقِبِهِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ» یعنی فانهم یرجعون أی الأئمّه الی الدنیا. و لم نجد ما ذکره المصنّف.
4- سیأتی أن آزر لم یکن أبیه بل کان عمه.
5- فی المصدر: فی هذا الزمان. م.
6- کوثی کطوبی. و ربی کهدی قال یاقوت: و کوثی العراق کوثیان: أحدهما الطریق، و الآخر کوثی ربی و بها مشهد إبراهیم الخلیل علیه السلام و بها مولده، و هما من أرض بابل و بها طرح إبراهیم فی النار و هما ناحیتان.
7- فی المصدر: قد خرج الینا. م.

حَانَتْ وِلَادَتُهَا (1)قَالَتْ یَا آزَرُ إِنِّی قَدِ اعْتَلَلْتُ وَ أُرِیدُ أَنْ أَعْتَزِلَ عَنْکَ وَ کَانَ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ الْمَرْأَهُ إِذَا اعْتَلَّتْ اعْتَزَلَتْ عَنْ زَوْجِهَا فَخَرَجَتْ وَ اعْتَزَلَتْ فِی غَارٍ وَ وَضَعَتْ بِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَ هَیَّأَتْهُ وَ قَمَّطَتْهُ (2)وَ رَجَعَتْ إِلَی مَنْزِلِهَا وَ سَدَّتْ بَابَ الْغَارِ بِالْحِجَارَهِ فَأَجْرَی اللَّهُ لِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام لَبَناً مِنْ إِبْهَامِهِ وَ کَانَتْ تَأْتِیهِ أُمُّهُ وَ وَکَّلَ نُمْرُودُ بِکُلِّ امْرَأَهٍ حَامِلٍ فَکَانَ یَذْبَحُ کُلَّ وَلَدٍ ذَکَرٍ فَهَرَبَتْ أُمُّ إِبْرَاهِیمَ بِإِبْرَاهِیمَ مِنَ الذَّبْحِ وَ کَانَ یَشِبُّ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فِی الْغَارِ یَوْماً کَمَا یَشِبُّ غَیْرُهُ فِی الشَّهْرِ حَتَّی أَتَی لَهُ فِی الْغَارِ ثَلَاثَ عَشَرَهَ سَنَهً فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ ذَلِکَ زَارَتْهُ أُمُّهُ فَلَمَّا أَرَادَتْ أَنْ تُفَارِقَهُ تَشَبَّثَ بِهَا فَقَالَ یَا أُمِّی أَخْرِجِینِی فَقَالَتْ لَهُ یَا بُنَیَّ إِنَّ الْمَلِکَ إِنْ عَلِمَ أَنَّکَ وُلِدْتَ فِی هَذَا الزَّمَانِ قَتَلَکَ فَلَمَّا خَرَجَتْ أُمُّهُ خَرَجَ مِنَ الْغَارِ وَ قَدْ غَابَتِ الشَّمْسُ نَظَرَ إِلَی الزُّهَرَهِ فِی السَّمَاءِ فَقَالَ هذا رَبِّی فَلَمَّا غَابَتِ الزُّهَرَهُ فَقَالَ لَوْ کَانَ هَذَا رَبِّی مَا تَحَرَّکَ وَ لَا بَرِحَ ثُمَّ قَالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ وَ الْآفِلُ الْغَائِبُ فَلَمَّا نَظَرَ إِلَی الْمَشْرِقِ رَأَی وَ قَدْ طَلَعَ الْقَمَرُ قَالَ هذا رَبِّی هَذَا أَکْبَرُ وَ أَحْسَنُ فَلَمَّا تَحَرَّکَ وَ زَالَ قَالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ فَلَمَّا أَصْبَحَ وَ طَلَعَتِ الشَّمْسُ وَ رَأَی ضَوْأَهَا وَ قَدْ أَضَاءَتِ الشَّمْسُ الدُّنْیَا (3)لِطُلُوعِهَا قَالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ وَ أَحْسَنُ فَلَمَّا تَحَرَّکَتْ وَ زَالَتْ کَشَطَ اللَّهُ (4)عَنِ السَّمَاوَاتِ حَتَّی رَأَی الْعَرْشَ وَ مَنْ عَلَیْهِ وَ أَرَاهُ اللَّهُ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ فَعِنْدَ ذَلِکَ قَالَ یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ فَجَاءَ إِلَی أُمِّهِ وَ أَدْخَلَتْهُ دَارَهَا وَ جَعَلَتْهُ بَیْنَ أَوْلَادِهَا (5)وَ سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنْ قَوْلِ إِبْرَاهِیمَ هذا رَبِّی لِغَیْرِ اللَّهِ هَلْ أَشْرَکَ (6)فِی قَوْلِهِ هذا رَبِّی فَقَالَ مَنْ قَالَ هَذَا الْیَوْمَ فَهُوَ مُشْرِکٌ وَ لَمْ یَکُنْ مِنْ إِبْرَاهِیمَ شِرْکٌ

ص: 30


1- أی قرب وقتها.
2- القمط: خرقه عریضه تلف علی الصغیر إذا شد فی المهد.
3- فی المصدر: و قد اضاءت الدنیا. م.
4- فی المصدر: کشف اللّه. م.
5- تفسیر القمّیّ: 194- 195. م.
6- فی المصدر: عن قول إبراهیم: هذا ربی أشرک اه. م.

وَ إِنَّمَا کَانَ فِی طَلَبِ رَبِّهِ وَ هُوَ مِنْ غَیْرِهِ شِرْکٌ فَلَمَّا أَدْخَلَتْ أُمُّ إِبْرَاهِیمَ إِبْرَاهِیمَ دَارَهَا نَظَرَ إِلَیْهِ آزَرُ فَقَالَ مَنْ هَذَا الَّذِی قَدْ بَقِیَ فِی سُلْطَانِ الْمَلِکِ وَ الْمَلِکُ یَقْتُلُ أَوْلَادَ النَّاسِ قَالَتْ هَذَا ابْنُکَ وَلَدْتُهُ وَقْتَ کَذَا وَ کَذَا حِینَ اعْتَزَلْتُ فَقَالَ وَیْحَکِ إِنْ عَلِمَ الْمَلِکُ هَذَا زَالَتْ مَنْزِلَتُنَا عِنْدَهُ وَ کَانَ آزَرُ صَاحِبَ أَمْرِ نُمْرُودَ وَ وَزِیرَهُ وَ کَانَ یَتَّخِذُ الْأَصْنَامَ لَهُ وَ لِلنَّاسِ وَ یَدْفَعُهَا إِلَی وُلْدِهِ فَیَبِیعُونَهَا وَ کَانَ عَلَی دَارِ الْأَصْنَامِ فَقَالَتْ أُمُّ إِبْرَاهِیمَ لِآزَرَ لَا عَلَیْکَ إِنْ لَمْ یَشْعُرِ الْمَلِکُ بِهِ بَقِیَ لَنَا وَلَدُنَا وَ إِنْ شَعَرَ بِهِ کَفَیْتُکَ الِاحْتِجَاجَ عَنْهُ وَ کَانَ آزَرُ کُلَّمَا نَظَرَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ أَحَبَّهُ حُبّاً شَدِیداً وَ کَانَ یَدْفَعُ إِلَیْهِ الْأَصْنَامَ لِیَبِیعَهَا کَمَا یَبِیعُ إِخْوَتُهُ فَکَانَ یُعَلِّقُ فِی أَعْنَاقِهَا الْخُیُوطَ وَ یَجُرُّهَا عَلَی الْأَرْضِ وَ یَقُولُ مَنْ یَشْتَرِی مَا لَا یَضُرُّهُ وَ لَا یَنْفَعُهُ وَ یُغْرِقُهَا فِی الْمَاءِ وَ الْحَمْأَهِ وَ یَقُولُ لَهَا اشْرَبِی وَ تَکَلَّمِی فَذَکَرَ إِخْوَتُهُ ذَلِکَ لِأَبِیهِ فَنَهَاهُ فَلَمْ یَنْتَهِ فَحَبَسَهُ فِی مَنْزِلِهِ وَ لَمْ یَدَعْهُ یَخْرُجُ (1)وَ حاجَّهُ قَوْمُهُ قالَ إِبْرَاهِیمُ أَ تُحاجُّونِّی فِی اللَّهِ وَ قَدْ هَدانِ أَیْ بَیَّنَ لِی وَ لا أَخافُ ما تُشْرِکُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ یَشاءَ رَبِّی شَیْئاً وَسِعَ رَبِّی کُلَّ شَیْ ءٍ عِلْماً أَ فَلا تَتَذَکَّرُونَ ثُمَّ قَالَ لَهُمْ وَ کَیْفَ أَخافُ ما أَشْرَکْتُمْ وَ لا تَخافُونَ أَنَّکُمْ أَشْرَکْتُمْ بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ عَلَیْکُمْ سُلْطاناً فَأَیُّ الْفَرِیقَیْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ أَیْ أَنَا أَحَقُّ بِالْأَمْنِ حَیْثُ أَعْبُدُ اللَّهَ أَوْ أَنْتُمُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ الْأَصْنَامَ(2).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: ابن مسکان گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: آزر، پدر ابراهیم علیه السلام، منجّم نمرود بن کنعان بود. آزر به او گفت: من در حساب ستارگان می بینم که در این دوران مردی به دنیا می آید که این دین را منسوخ می کند و مردم را به دینی دیگر فرا می خواند. نمرود به او گفت: این مرد در کدام سرزمین پا به دنیا می گذارد؟ آزر پاسخ داد: در این سرزمین. منزل نمرود، در کوثی ربی - . کوثی بر وزن طوبی و ربی بر وزن هدی است. یاقوت می گوید: کوثای عراق، شامل دو کوثی می شود. یکی الطریق است و دیگری کوثی ربی و ابراهیم خلیل علیه السلام در همین کوثی ربی مدفون است و در همان جا نیز زاده شد. این دو، جزء سرزمین بابل هستند و در بابل بود که ابراهیم علیه السلام در آتش افکنده شد. این دو، نام دو ناحیه هستند. - بود.

نمرود به او گفت: او به دنیا آمده است؟ آزر پاسخ داد: خیر. نمرود گفت: پس سزاوار است میان مردان و زنان جدایی افکنده شود. بدین سان میان مردان و زنان جدایی افکنده شد. مادر ابراهیم علیه السلام، وی را باردار شد، بی آن که باردار شدنش آشکار گردد.

ص: 29

چون زمان زایمان فرارسید، گفت: ای آزر، من بیمار شده ام و می خواهم از تو کناره گیری کنم. در آن زمان اگر زن، بیمار می شد از شوهر کناره می گرفت. بنابراین، به بیرون از شهر رفت و در غاری عزلت گزید. ابراهیم علیه السلام را به دنیا آورد و او را آماده و قنداق کرد. سپس به خانه اش بازگشت و راه ورودی غار را با سنگ بست. خداوند برای ابراهیم علیه السلام از انگشت شستش، شیری را جاری ساخت. مادر ابراهیم علیه السلام نیز به او سر می زد. نمرود سپرده بود که تمامی زنان باردار را دستگیر کرده و نوزادان پسر را بکشند. از این رو مادر ابراهیم علیه السلام وی را از کشته شدن گریزاند. رشد وی در درون غار هر یک روز به منزله رشد نوزادان دیگر در یک ماه بود تا آن که در درون غار به سیزده سالگی رسید. پس از آن مادرش به دیدار او رفت. چون خواست که از وی جدا شود، ابراهیم علیه السلام بر دامنش چنگ انداخت و گفت: مادرجان، مرا از غار بیرون ببر. مادر به او گفت: پسرکم، اگر پادشاه بداند که تو در این دوران به دنیا آمده ای، تو را می کشد. چون مادرش بیرون رفت، وی از غار بیرون آمد و این زمانی بود که خورشید غروب کرده بود. به زهره درون آسمان نگریست و گفت: {این، پروردگار من است.} چون زهره ناپدید شد، گفت: اگر این، پروردگار من می بود، حرکت نمی کرد و زائل نمی شد. سپس گفت: {غروب کنندگان را دوست ندارم.} آفل به معنای غایب شونده است. چون به مشرق نگریست، دید که ماه طلوع کرده است. گفت: {این، پروردگار من است}، این بزرگتر و بهتر است. چون ماه حرکت کرد و زائل شد، گفت: {اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود قطعاً از گروه گمراهان بودم.} چون صبح شد و خورشید طلوع کرد و وی نورش را دید که با طلوعش دنیا را روشن کرده بود، گفت: { این، پروردگار من است. این، بزرگتر} و بهتر است. چون حرکت کرد و زائل شد، خداوند پرده از آسمآنها برداشت تا این که ابراهیم علیه السلام عرش و کسانی که روی آن هستند را دید. همچنین خداوند، ملکوت آسمآنها و زمین را به او نمایاند. در این هنگام فرمود: {ای قوم من، من از آنچه {برای خدا} شریک می سازید، بیزارم. من از روی اخلاص، پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمآنها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم.} بنابراین، به سوی مادرش رفت و او وی را به خانه اش وارد کرد و در میان فرزندانش قرار داد. - . تفسیر القمی: 194، 195 -

از امام صادق علیه السلام درباره این سخن ابراهیم علیه السلام که فرمود: {این، پروردگار من است.}، پرسیدند که این جمله درباره غیر خدا بوده و آیا ابراهیم علیه السلام با این سخن خود به خداوند شرک ورزیده است؟ حضرت در پاسخ فرمود: هر کس این جمله را در این زمان بگوید، مشرک است، ولی ابراهیم علیه السلام، شرکی را ابراز نکرده است؛

ص: 30

بلکه او در طلب پروردگارش بوده است. اما اگر کسی غیر او این سخن را بر زبان بیاورد، مشرک است. چون مادر ابراهیم علیه السلام وی را به خانه اش راه داد، آزر به او نگریست و گفت: این، کیست که در قلمرو سلطنت پادشاه باقی مانده، در حالی که پادشاه تمامی نوزادان مردم را کشته است؟ مادر ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: این، پسر توست که در آن وقت که از تو کناره گیری کرده بودم، به دنیا آوردم. آزر گفت: وای بر تو، اگر پادشاه به این امر پی ببرد، جایگاهمان در نزد او از بین خواهد رفت. آزر، دوست و وزیر نمرود بود و برای او و مردم بت می ساخت. وی آن بت ها را به فرزندانش می داد تا آنها را بفروشند و در بت خانه سکونت داشت. مادر ابراهیم علیه السلام به او گفت: نگران نباش. اگر پادشاه به وجود او پی نبرد، او فرزندمان باقی خواهد ماند و اگر پی ببرد کافی است که برایش دلیل بیاوری. هر چقدر آزر به ابراهیم علیه السلام بیشتر می نگریست، بیشتر او را دوست می داشت و به مانند دیگر برادرانش به او بت می داد تا آنها را بفروشد. ابراهیم علیه السلام نیز در گردن آن بت ها نخی را آویزان می کرد و آنها را روی زمین می­کشاند و می گفت: چه کسی می خرد آنچه که سود و زیانی نمی رساند؟ همچنین آنها را در آب وگل و لای فرو می­برد و به آنها می­گفت: بنوشید و سخن بگویید. برادرانش، آزر را از این امر باخبر ساختند و او وی را از این کار نهی کرد. اما ابراهیم عیه السلام از این کار دست نکشید. از این رو آزر او را در خانه اش حبس کرد و نگذاشت او بیرون بیاید.

{و قومش با او به ستیزه پرداختند. گفت} ابراهیم علیه السلام {آیا با من درباره خدا محاجه می کنید و حال آن که او مرا راهنمایی کرده است.} یعنی برایم روشن ساخته است. {و من از آنچه شریک او می سازید، بیمی ندارم، مگر آن که پروردگارم چیزی بخواهد. علم پروردگارم به هر چیزی احاطه یافته است. پس آیا متذکر نمی شوید.} سپس به آنان فرمود: {چگونه از آنچه شریک [خدا] می گردانید، بترسم با آن که شما خود از این که چیزی را شریک خدا ساخته اید که [خدا] دلیلی درباره آن بر شما نازل نکرده است، نمی هراسید. پس اگر می دانید کدام یک از [ما]

دو دسته به ایمنی سزاوارتر است.} یعنی کدام یک به ایمنی سزاوارتر است. من که خدا را می پرستم یا شمایی که بت می پرستید؟ - . تفسیر القمی: 195 -

**[ترجمه]

«7»

کا، الکافی الْعِدَّهُ عَنْ سَهْلٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی الْحَسَنِ الْأَوَّلِ علیه السلام قَالَ فِی أَوَّلِ یَوْمٍ مِنْ ذِی الْحِجَّهِ وُلِدَ إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ الرَّحْمَنِ علیه السلام (3).

**[ترجمه]الکافی: یکی از اصحاب ما از امام موسی کاظم علیه السلام نقل کرد که فرمود: ابراهیم خلیل الرحمن علیه السلام در روز اول ماه ذی الحجه به دنیا آمد. - . فروع الکافی 1: 204 -

**[ترجمه]

«8»

فس، تفسیر القمی وَ لَقَدْ آتَیْنا إِبْراهِیمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ إِلَی قَوْلِهِ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ قَالَ فَلَمَّا نَهَاهُمْ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام وَ احْتَجَّ عَلَیْهِمْ فِی عِبَادَتِهِمُ الْأَصْنَامَ فَلَمْ یَنْتَهُوا حَضَرَ عِیدٌ لَهُمْ وَ خَرَجَ نُمْرُودُ وَ جَمِیعُ أَهْلِ مَمْلَکَتِهِ إِلَی عِیدٍ لَهُمْ وَ کَرِهَ أَنْ یَخْرُجَ إِبْرَاهِیمُ مَعَهُ فَوَکَلَهُ بِبَیْتِ الْأَصْنَامِ فَلَمَّا ذَهَبُوا عَمَدَ إِبْرَاهِیمُ إِلَی طَعَامٍ فَأَدْخَلَهُ بَیْتَ أَصْنَامِهِمْ فَکَانَ یَدْنُو مِنْ

ص: 31


1- فی المصدر: ان یخرج. م.
2- تفسیر القمّیّ: 195. م.
3- فروع الکافی 1: 204. م.

صَنَمٍ صَنَمٍ فَیَقُولُ لَهُ کُلْ وَ تَکَلَّمْ فَإِذَا لَمْ یُجِبْهُ أَخَذَ الْقَدُومَ فَکَسَرَ یَدَهُ وَ رِجْلَهُ حَتَّی فَعَلَ ذَلِکَ بِجَمِیعِ الْأَصْنَامِ ثُمَّ عَلَّقَ الْقَدُومَ فِی عُنُقِ الْکَبِیرِ مِنْهُمُ الَّذِی کَانَ فِی الصَّدْرِ فَلَمَّا رَجَعَ الْمَلِکُ وَ مَنْ مَعَهُ مِنَ الْعِیدِ نَظَرُوا إِلَی الْأَصْنَامِ مُکَسَّرَهً فَقَالُوا مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ فَقَالُوا هَاهُنَا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ إِبْراهِیمُ وَ هُوَ ابْنُ آزَرَ فَجَاءُوا بِهِ إِلَی نُمْرُودَ فَقَالَ نُمْرُودُ لِآزَرَ خُنْتَنِی وَ کَتَمْتَ هَذَا الْوَلَدَ عَنِّی فَقَالَ أَیُّهَا الْمَلِکُ هَذَا عَمَلُ أُمِّهِ وَ ذَکَرَتْ أَنَّهَا تَقُومُ بِحُجَّتِهِ فَدَعَا نُمْرُودُ أُمَّ إِبْرَاهِیمَ فَقَالَ لَهَا مَا حَمَلَکِ عَلَی أَنْ کَتَمْتِنِی أَمْرَ هَذَا الْغُلَامِ حَتَّی فَعَلَ بِآلِهَتِنَا مَا فَعَلَ فَقَالَتْ أَیُّهَا الْمَلِکُ نَظَراً مِنِّی لِرَعِیَّتِکَ قَالَ وَ کَیْفَ ذَلِکِ قَالَتْ رَأَیْتُکَ تَقْتُلُ أَوْلَادَ رَعِیَّتِکَ فَکَانَ یَذْهَبُ النَّسْلُ فَقُلْتُ إِنْ کَانَ هَذَا الَّذِی یَطْلُبُهُ دَفَعْتُهُ إِلَیْهِ لِیَقْتُلَهُ وَ یَکُفَّ عَنْ قَتْلِ أَوْلَادِ النَّاسِ وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ ذَلِکَ فَبَقِیَ لَنَا وَلَدُنَا وَ قَدْ ظَفِرْتَ بِهِ فَشَأْنَکَ فَکُفَّ عَنْ أَوْلَادِ النَّاسِ فَصَوَّبَ رَأْیَهَا ثُمَّ قَالَ لِإِبْرَاهِیمَ مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا یَا إِبْرَاهِیمُ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ فَقَالَ الصَّادِقُ علیه السلام وَ اللَّهِ مَا فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ وَ مَا کَذَبَ إِبْرَاهِیمُ فَقِیلَ فَکَیْفَ ذَلِکَ فَقَالَ إِنَّمَا قَالَ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هَذَا إِنْ نَطَقَ وَ إِنْ لَمْ یَنْطِقْ فَلَمْ یَفْعَلْ کَبِیرُهُمْ هَذَا شَیْئاً فَاسْتَشَارَ نُمْرُودُ قَوْمَهُ فِی إِبْرَاهِیمَ فَقَالُوا لَهُ حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ فَقَالَ الصَّادِقُ علیه السلام کَانَ فِرْعَوْنُ إِبْرَاهِیمَ وَ أَصْحَابُهُ لِغَیْرِ رِشْدَهٍ فَإِنَّهُمْ قَالُوا لِنُمْرُودَ حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فاعِلِینَ وَ کَانَ فِرْعَوْنُ مُوسَی (1)وَ أَصْحَابُهُ لِرِشْدَهٍ فَإِنَّهُ لَمَّا اسْتَشَارَ أَصْحَابَهُ فِی مُوسَی قَالُوا أَرْجِهْ وَ أَخاهُ وَ أَرْسِلْ فِی الْمَدائِنِ حاشِرِینَ یَأْتُوکَ بِکُلِّ سَحَّارٍ عَلِیمٍ فَحَبَسَ إِبْرَاهِیمَ وَ جَمَعَ لَهُ الْحَطَبَ حَتَّی إِذَا کَانَ الْیَوْمُ الَّذِی أَلْقَی فِیهِ نُمْرُودُ إِبْرَاهِیمَ فِی النَّارِ بَرَزَ نُمْرُودُ وَ جُنُودُهُ وَ قَدْ کَانَ بُنِیَ لِنُمْرُودَ بِنَاءٌ یَنْظُرُ مِنْهُ إِلَی إِبْرَاهِیمَ کَیْفَ تَأْخُذُهُ النَّارُ فَجَاءَ إِبْلِیسُ وَ اتَّخَذَ لَهُمُ الْمَنْجَنِیقَ لِأَنَّهُ لَمْ یَقْدِرْ أَحَدٌ أَنْ یَتَقَارَبَ مِنَ النَّارِ وَ کَانَ الطَّائِرُ (2)إِذَا مَرَّ فِی الْهَوَاءِ یَحْتَرِقُ فَوُضِعَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فِی الْمَنْجَنِیقِ وَ جَاءَ أَبُوهُ فَلَطَمَهُ لَطْمَهً وَ قَالَ لَهُ ارْجِعْ عَمَّا أَنْتَ عَلَیْهِ وَ أَنْزَلَ الرَّبُّ (3)(مَلَائِکَتَهُ) إِلَی السَّمَاءِ الدُّنْیَا وَ لَمْ یَبْقَ شَیْ ءٌ إِلَّا طَلَبَ

ص: 32


1- فی نسخه: بخلاف فرعون موسی.
2- فی نسخه: لانه لم یقدر أحد أن یقرب عن تلک غلوه سهم، و کان الطائر من مسیره فرسخ یرجع عنها.
3- فی المصدر: ملائکته الی السماء اه. م.

إِلَی رَبِّهِ وَ قَالَتِ الْأَرْضُ یَا رَبِّ لَیْسَ عَلَی ظَهْرِی أَحَدٌ یَعْبُدُکَ غَیْرُهُ فَیُحْرَقُ وَ قَالَتِ الْمَلَائِکَهُ یَا رَبِّ خَلِیلُکَ إِبْرَاهِیمُ یُحْرَقُ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَا إِنَّهُ إِنْ دَعَانِی کَفَیْتُهُ وَ قَالَ جَبْرَئِیلُ یَا رَبِّ خَلِیلُکَ إِبْرَاهِیمُ لَیْسَ فِی الْأَرْضِ أَحَدٌ یَعْبُدُکَ غَیْرُهُ سَلَّطْتَ عَلَیْهِ عَدُوَّهُ یُحْرِقُهُ بِالنَّارِ (1)فَقَالَ اسْکُتْ إِنَّمَا یَقُولُ هَذَا عَبْدٌ مِثْلُکَ یَخَافُ الْفَوْتَ هُوَ عَبْدِی آخُذُهُ إِذَا شِئْتُ فَإِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ فَدَعَا إِبْرَاهِیمُ علیه السلام رَبَّهُ بِسُورَهِ الْإِخْلَاصِ یَا اللَّهُ یَا وَاحِدُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ نَجِّنِی مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِکَ قَالَ فَالْتَقَی مَعَهُ جَبْرَئِیلُ فِی الْهَوَاءِ وَ قَدْ وُضِعَ فِی الْمَنْجَنِیقِ فَقَالَ یَا إِبْرَاهِیمُ هَلْ لَکَ إِلَیَّ مِنْ حَاجَهٍ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ أَمَّا إِلَیْکَ فَلَا وَ أَمَّا إِلَی رَبِّ الْعَالَمِینَ فَنَعَمْ فَدَفَعَ إِلَیْهِ خَاتَماً عَلَیْهِ مَکْتُوبٌ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه أَلْجَأْتُ ظَهْرِی إِلَی اللَّهِ وَ أَسْنَدْتُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ- (2)وَ فَوَّضْتُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَی النَّارِ کُونِی بَرْداً (3)فَاضْطَرَبَتْ أَسْنَانُ إِبْرَاهِیمَ مِنَ الْبَرْدِ حَتَّی قَالَ وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ وَ انْحَطَّ جَبْرَئِیلُ وَ جَلَسَ مَعَهُ یُحَدِّثُهُ فِی النَّارِ (4)وَ نَظَرَ إِلَیْهِ نُمْرُودُ فَقَالَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهاً فَلْیَتَّخِذْ مِثْلَ إِلَهِ إِبْرَاهِیمَ فَقَالَ عَظِیمٌ مِنْ عُظَمَاءِ أَصْحَابِ نُمْرُودَ إِنِّی عَزَمْتُ (5)عَلَی النَّارِ أَنْ لَا تُحْرِقَهُ فَخَرَجَ عَمُودٌ مِنَ النَّارِ نَحْوَ الرَّجُلِ فَأَحْرَقَهُ (6)وَ نَظَرَ نُمْرُودُ إِلَی إِبْرَاهِیمَ فِی رَوْضَهٍ خَضْرَاءَ فِی النَّارِ مَعَ شَیْخٍ یُحَدِّثُهُ فَقَالَ لِآزَرَ یَا آزَرُ مَا أَکْرَمَ ابْنَکَ عَلَی رَبِّهِ قَالَ وَ کَانَ الْوَزَغُ یَنْفُخُ فِی نَارِ إِبْرَاهِیمَ وَ کَانَ الضِّفْدِعُ یَذْهَبُ بِالْمَاءِ لِیُطْفِئَ بِهِ النَّارَ قَالَ وَ لَمَّا قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لِلنَّارِ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً لَمْ تَعْمَلِ النَّارُ فِی الدُّنْیَا ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ (7)وَ نَجَّیْناهُ وَ لُوطاً إِلَی الْأَرْضِ الَّتِی بارَکْنا

ص: 33


1- فی المصدر: یحرقه، فقال: اه. م.
2- أی جعلت ربی متکای و معتمدی فی الأمور.
3- فی المصدر: یا نار کونی بردا. م.
4- أضاف فی نسخه: و هم فی روضه خضراء.
5- من عزم الراقی أی قرأ العزائم و الرقی.
6- فی المصدر هنا زیاده و هی هکذا: و آمن له لوط و خرج مهاجرا إلی الشام.
7- فی المصدر هنا زیاده و هی هکذا: ثم قال اللّه عزّ و جلّ «وَ أَرادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرِینَ» فقال اللّه: و نجیناه إه.

فِیها لِلْعالَمِینَ إِلَی الشَّامِ وَ سَوَادِ الْکُوفَهِ (1).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: حضرت درباره{و در حقیقت پیش از آن به ابراهیم رشد [فکری]اش را دادیم} تا {پس از آن که پشت کردید}، می­فرماید: چون ابراهیم علیه السلام آنان را نهی و در بت پرستیشان بر آنان اعتراض کرد، آنان از این کار دست نکشیدند. زمان یک عید فرا رسید و نمرود و تمام ساکنان سرزمینش برای برگزاری عید بیرون رفتند. نمرود خوش نداشت که ابراهیم علیه السلام با آنها بیرون رود؛ از این رو بت خانه را به او سپرد. چون آنان رفتند، ابراهیم علیه السلام آهنگ غذایی کرد و آن را به بت خانه برد. وی غذا را به هر یک از بت ها نزدیک می کرد

ص: 31

و می فرمود: بخور و سخن بگو. اگر پاسخی نمی دادند، تیشه را بر می داشت و دست وپای آنها را می شکست. وی با تمامی بت ها چنین کرد. سپس تیشه را در گردن بت بزرگ که در صدر بت خانه بود، آویخت. چون پادشاه و آنان که با او بودند، بازگشتند، بت ها را شکسته یافتند. {گفتند: چه کسی با خدایان ما چنین [معامله ای] کرده که او واقعاً از ستمکاران است.} این جا بود که گفتند: {جوانی از آنها [به بدی] یاد می کرد که به او ابراهیم گفته می شود} او پسر آزر است. او را نزد نمرود آوردند. نمرود به آزر گفت: با پنهان داشتن این پسر از من به من خیانت کرده ای. آزر گفت: ای پادشاه، این کتمان، از سوی مادرش صورت گرفته و گفته است که خود برای این کارش دلیل می آورد. از این رو نمرود مادر ابراهیم علیه السلام را فرا خواند و به او گفت: چه چیزی تو را واداشت تا این پسر را از من کتمان کنی تا این که او با خدایانمان چنین کند؟ مادر ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: ای پادشاه، این کار من به خاطر رعیت تو بوده است. نمرود گفت: و آن چگونه است؟ مادر ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: دیدم که تو پسران رعیتت را می کشی و با این کار، نسل آنها از بین می رفت. با خود گفتم اگر این پسر، همانی باشد که پادشاه در پی آن است، به او تحویلش می دهم تا او را بکشد و از کشتن فرزندان مردم دست بردارد و اگر آن پسر، او نباشد پس فرزندمان باقی می ماند. من در این امر موفق شده ام. هر کاری که می خواهی با او بکن و از فرزندان مردم دیگر دست بردار. پادشاه نظر او را درست شمرد. سپس به ابراهیم علیه السلام گفت: {چه کسی با خدایان ما چنین [معامله ای] کرده است؟} ابراهیم علیه السلام فرمود: {آن را این بزرگترشان کرده است. اگر سخن می گویند از آنها بپرسید.} امام صادق علیه السلام فرمود: به خداوند سوگند، بزرگترشان این کار را نکرد، ولی ابراهیم علیه السلام نیز دروغ نگفت. برخی از حضرت پرسیدند: و آن چگونه است؟ حضرت پاسخ داد: ابراهیم علیه السلام تنها گفت که اگر این بزرگترشان سخن بگوید، او این کار را کرده و اگر سخن نگوید، هیچ کاری نکرده است. نمرود با قوم خود درباره این که با ابراهیم علیه السلام چه بکنند، به مشورت پرداخت. آنان گفتند: {اگر کاری می کنید او را بسوزانید و خدایانتان را یاری دهید.} امام صادق علیه السلام فرمود: فرعونِ ابراهیم و یاران او، عاقل نبودند؛ زیرا آنان به نمرود گفتند: {اگر کاری می کنید او را بسوزانید و خدایانتان را یاری دهید.} اما فرعونِ موسی و یاران او عاقل بودند؛ زیرا وقتی فرعون موسی با یارانش درباره این که با موسی علیه السلام چه بکنند، مشورت کرد، آنان {گفتند او و برادرش را در بند دار و گردآورندگان را به شهرها بفرست. تا هر ساحر ماهری را نزد تو بیاورند.} آنان ابراهیم علیه السلام را زندانی کردند و به گردآوری هیزم مشغول شدند تا این که آن روزی فرا رسید که نمرود، ابراهیم علیه السلام را در آتش انداخت. نمرود و لشکریانش بیرون آمدند. آنان برای نمرود بنایی ساخته بودند تا نمرود از آن جا به ابراهیم علیه السلام بنگرد که چگونه آتش می گیرد. ابلیس آمد و منجنیقی برایش ساخت، چرا که هیچ کس توانایی نزدیک شدن به آتش را نداشت و اگر پرنده در هوا عبور می کرد، در آتش می سوخت. آنان ابراهیم علیه السلام را در منجنیق گذاشتند. پدرش آمد و به او یک سیلی زد و گفت: از عقیده ات بازگرد. ملائکه خدا به آسمان دنیا نازل شدند و تمامی موجودات از پروردگار در خواست کردند تا ابراهیم علیه السلام را نجات دهد.

ص: 32

زمین عرض کرد: پروردگارا، بر روی من تنها اوست که تو را می پرستد و او خواهد سوخت. فرشتگان، عرض کردند: پروردگارا، دوستت ابراهیم خواهد سوخت. خداوند عزوجل فرمود: اگر خود او مرا بخواند، برایش کافی است. جبرئیل عرض کرد: پروردگارا، تنها دوستت ابراهیم است که بر روی زمین تو را پرستش می کند و تو دشمنت را بر او چیره ساختی تا او را در آتش بسوزاند. خداوند فرمود: خاموش باش. این جمله را تنها بنده ای همچون تو که از نابودی می ترسد، بر زبان می آورد. او بنده من است و هر وقت که بخواهم او را رها خواهم ساخت و اگر مرا بخواند، او را اجابت می کنم. ابراهیم علیه السلام با سوره اخلاص پروردگارش را خواند: ای خداوند واحد و یگانه، ای خدای صمد [ثابت متعالی]، ای کسی که نزاده و زاده نشده و هیچ کس او را همتا نیست، به رحمت خود مرا از این آتش برهان. حضرت فرمود: جبرئیل در هوا با او که در منجنیق بود، دیدار کرد و فرمود: ای ابراهیم، آیا خواسته ای از من داری؟ ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: از تو خیر، ولی از پروردگار جهانیان آری. جبرئیل به او انگشتری ای داد که روی آن چنین نوشته بود: خدایی جز خداوند یکتا نیست. محمد، فرستاده خداوند است. به پناه او تکیه کردم و کارم را به او سپردم و امورم را به او تفویض نمودم. بدین سان خداوند به آتش وحی فرمود که {سرد باش.} دندان های ابراهیم علیه السلام از سرما به لرزه افتاد تا این که خداوند فرمود: {و برای ابراهیم بی آسیب باش.} جبرئیل فرود آمد و با او همنشین شد و درون آتش با او صحبت می کرد. نمرود به او نگریست و گفت: هر کس می خواهد خدایی برگزیند باید همچون خدای ابراهیم باشد. بزرگی از میان یاران نمرود گفت: من در طلسم دیده بودم که آتش او را نمی سوزاند. تیرکی از آتش به سوی آن مرد پرتاب شد و او را سوزاند. نمرود به ابراهیم علیه السلام نگریست که در باغی سرسبز به همراه پیرمردی نشسته است و آن پیرمرد با او سخن می گوید. نمرود به آزر گفت: ای آزر، چقدر پسرت نزد پروردگارش ارجمند است. حضرت فرمود: وزغ در آتشِ ابراهیم علیه السلام می دمید و قورباغه آب می آورد تا با آن، آتش را فرونشاند. همچنین فرمود: چون خداوند بزرگ و متعال به آتش گفت: {سرد و بی آسیب باش.} آتش سه روز در دنیا کارگر نمی افتاد. {و او و لوط را [برای رفتن] به

سوی آن سرزمینی که برای جهانیان در آن برکت نهاده بودیم، رهانیدیم.}

ص: 33

مقصود از آن سرزمین، شام و سرزمین کوفه است. - . تفسیر القمی: 429-431 -

**[ترجمه]

«9»

فس، تفسیر القمی أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ الْآیَهَ فَإِنَّهُ لَمَّا أَلْقَی نُمْرُودُ إِبْرَاهِیمَ فِی النَّارِ وَ جَعَلَهَا اللَّهُ عَلَیْهِ بَرْداً وَ سَلَاماً قَالَ نُمْرُودُ یَا إِبْرَاهِیمُ مَنْ رَبُّکَ قَالَ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قالَ لَهُ نُمْرُودُ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ کَیْفَ تُحْیِی وَ تُمِیتُ قَالَ أَعْمِدُ إِلَی رَجُلَیْنِ مِمَّنْ قَدْ وَجَبَ عَلَیْهِمَا الْقَتْلُ فَأُطْلِقُ عَنْ وَاحِدٍ وَ أَقْتُلُ وَاحِداً فَأَکُونُ قَدْ أَمَتُّ وَ أَحْیَیْتُ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ إِنْ کُنْتَ صَادِقاً فَأَحْیِ الَّذِی قَتَلْتَهُ ثُمَّ قَالَ إِبْرَاهِیمُ دَعْ هَذَا فَإِنَّ رَبِّی یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَکَانَ کَمَا قَالَ اللَّهُ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ أَیِ انْقَطَعَ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ عَلِمَ أَنَّ الشَّمْسَ أَقْدَمُ مِنْهُ (2).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: {آیا از [حالِ] آن کس که چون خدا به او پادشاهی داده بود [و بدان می نازید و] با ابراهیم درباره پروردگارش محاجه می کرد، خبر نیافتی؟} تا آخر آیه. چون نمرود، ابراهیم علیه السلام را در آتش انداخت و خداوند آن را برای او سرد و بی آسیب گرداند، نمرود پرسید: ای ابراهیم، پروردگارت چه کسی است؟ ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: {پروردگار من همان کسی است که زنده می کند و می میراند. گفت} نمرود: {من [هم] زنده می کنم و [هم] می میرانم.} ابراهیم علیه السلام پرسید: چگونه زنده می کنی و می میرانی؟ نمرود پاسخ داد: به دو مردی که باید کشته شوند، رو می کنم. یکی را آزاد می کنم و یکی را می کشم. بدین سان میرانده و زنده کرده ام. ابراهیم علیه السلام فرمود: اگر راست می گویی آن کس را که کشته ای، زنده کن. سپس ابراهیم علیه السلام فرمود: این را کنار بگذار. پروردگارم خورشید را از خاور برمی آورد. تو آن را از باختر برآور. همان طور که خداوند فرمود، نمرود چنین حالی پیدا کرد: {پس آن کسی که کفر ورزیده بود، مبهوت ماند.} یعنی ساکت شد؛ زیرا او می دانست که خورشید، قدیم تر از اوست. - . تفسیر القمی: 76 -

**[ترجمه]

بیان

قال الطبرسی رحمه الله قیل فی انتقاله من حجه إلی أخری وجهان أحدهما أن ذلک لم یکن انتقالا و انقطاعا عن إبراهیم فإنه یجوز من کل حکیم إیراد حجه أخری علی سبیل التأکید بعد تمام ما ابتدأ به من الحجاج و علامه تمامه ظهوره من غیر اعتراض علیه بشبهه لها تأثیر عند التأمل و التدبر.

و الثانی أن إبراهیم إنما قال ذلک لیبین أن من شأن من یقدر علی إحیاء الأموات و إماته الأحیاء أن یقدر علی إتیان الشمس من المشرق فإن کنت قادرا علی ذلک فأت بها من المغرب و إنما فعل ذلک لأنه لو تشاغل معه بأنی أردت اختراع الحیاه و الموت من غیر سبب و لا علاج لاشتبه علی کثیر ممن حضر فعدل إلی ما هو أوضح لأن الأنبیاء علیهم السلام إنما بعثوا للبیان و الإیضاح و لیست أمورهم مبنیه علی لجاج الخصمین و طلب کل واحد منهما غلبه خصمه

وَ قَدْ رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام قَالَ لَهُ أَحْیِ مَنْ قَتَلْتَهُ إِنْ کُنْتَ صَادِقاً ثُمَّ اسْتَظْهَرَ عَلَیْهِ بِمَا قَالَهُ ثَانِیاً

(3).

**[ترجمه]طبرسی رحمه الله می­گوید: در منتقل شدن ابراهیم علیه السلام از یک استدلال به استدلال دیگر دو وجه وجود دارد. یکی این که این انتقال و قطع کردن از سوی ابراهیم علیه السلام نبوده است؛ زیرا رواست یک حکیم پس از کامل کردن استدلالِ نخست خود از روی تأکید، دلیلی دیگر بیاورد. نشانه کامل شدن استدلال نیز آن است که بر آن با شبهه ای پاسخ گفته نشود که به هنگام تأمل و تدبر تأثیرگذار باشد.

وجه دوم، این که ابراهیم علیه السلام آن سخن را فرمود تا روشن سازد که وقتی کسی بتواند مردگان را زنده کند و زندگان را بمیراند، باید بتواند خورشید را از مشرق برآورد. در صورت توانایی باید بتواند آن را از مغرب نیز برآورد. علت این سخن ابراهیم علیه السلام، آن بود که اگر وی با نمرود به این سخن مشغول می شد که مقصود من، ابداع زندگانی و مرگ بی هیچ دلیل و درمان بوده است، این امر بر بسیاری از حاضران مشتبه می شد. بنابراین، ابراهیم علیه السلام به استدلالی روشن تر عدول کرد؛ چرا که پیامبران علیهم السلام، تنها برای تبیین و روشن سازی مبعوث شده­اند و امورشان مبنی بر لجاجت دو طرف نزاع و این که هر کدام بخواهد بر دیگری غلبه کند، نیست. امام صادق علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام به نمرود فرمود: اگر راست می گویی، آن کسی را که کشته ای، زنده کن. سپس آن دلیل دوم را بر زبان آورد. - . مجمع البیان 2: 367 -

**[ترجمه]

«10»

ج، الإحتجاج عَنْ مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ علیهما السلام فِی ذِکْرِ مُعْجِزَاتِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی مُقَابَلَهِ مُعْجِزَاتِ

ص: 34


1- تفسیر القمّیّ 429- 431 و فیه: یعنی إلی الشام و سواد الکوفه و کوثی ربی. م.
2- تفسیر القمّیّ: 76. م.
3- مجمع البیان 2: 367. م.

الْأَنْبِیَاءِ أَنَّ إِبْرَاهِیمَ حُجِبَ عَنْ نُمْرُودَ بِحُجُبٍ ثَلَاثٍ (1).

**[ترجمه]الاحتجاج: امام موسی کاظم علیه السلام درباره برشمردن معجزات پیامبر صلی الله علیه و آله در برابر معجزات سایر پیامبران فرمود:

ص: 34

میان ابراهیم علیه السلام و نمرود سه حجاب افکنده شده بود. - . این حدیث را نیافتیم. -

**[ترجمه]

إیضاح

لعل المراد بالحجب الثلاث حجاب البطن و الغار و النار أو الأولان مع الاعتزال عنه إلی بلاد الشام أو حجبه عند الحمل و عند الولاده و عند النمو أو حجبه فی البطن بثلاث البطن و الرحم و المشیمه حیث جعله بحیث لم یتبین حمله و قد یقال إنه إشاره إلی القمیص و الخاتم و التوسل بالأئمه علیهم السلام أو بسوره التوحید کما مر کلها و سیجی ء فالمعنی أنه حجب عن نار نمرود و شرّه بتلک الحجب و الله یعلم.

**[ترجمه]مقصود از آن سه حجاب می تواند موارد ذیل باشد: در شکم مادر بودن، غار و آتش یا دوتای اولی و کناره گیری ابراهیم علیه السلام از نمرود و رفتن به شام و یا حجاب هایش به هنگام بودن در شکم مادر، زایمان و رشد و یا حجاب هایش در شکم مادر که همان شکم، رحم و جفت است، به طوری که در شکم مادر بودنش بر نمرود آشکار نگشت. برخی نیز می گویند که آن سه حجاب به پیراهن، انگشتر و توسل به ائمه علیهم السلام یا به سوره توحید همان طور که تمام آن پیشتر آمد یا خواهد آمد، اشاره دارد. بنابراین معنای حدیث، آن است که میان ابراهیم علیه السلام و آتش و شرّ نمرود، آن حجاب ها افکنده شد و خدا می داند.

**[ترجمه]

«11»

لی، الأمالی للصدوق ن، عیون أخبار الرضا علیه السلام أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیٍّ الْکُوفِیِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ أَبِی الْعُقْبَهِ الصَّیْرَفِیِّ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام لَمَّا وُضِعَ فِی کِفَّهِ الْمَنْجَنِیقِ غَضِبَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مَا یُغْضِبُکَ یَا جَبْرَئِیلُ قَالَ یَا رَبِّ خَلِیلُکَ لَیْسَ مَنْ یَعْبُدُکَ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ غَیْرُهُ سَلَّطْتَ عَلَیْهِ عَدُوَّکَ وَ عَدُوَّهُ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ اسْکُتْ إِنَّمَا یَعْجَلُ الْعَبْدُ الَّذِی یَخَافُ الْفَوْتَ مِثْلُکَ فَأَمَّا أَنَا فَإِنَّهُ عَبْدِی آخُذُهُ إِذَا شِئْتُ قَالَ فَطَابَتْ نَفْسُ جَبْرَئِیلَ علیه السلام فَالْتَفَتَ إِلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام فَقَالَ هَلْ لَکَ حَاجَهٌ فَقَالَ أَمَّا إِلَیْکَ فَلَا فَأَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عِنْدَهَا خَاتَماً فِیهِ سِتَّهُ أَحْرُفٍ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ فَوَّضْتُ أَمْرِی إِلَی اللَّهِ أَسْنَدْتُ ظَهْرِی إِلَی اللَّهِ حَسْبِیَ اللَّهُ فَأَوْحَی اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ إِلَیْهِ أَنْ تَخَتَّمْ بِهَذَا الْخَاتَمِ فَإِنِّی أَجْعَلُ النَّارَ عَلَیْکَ بَرْداً وَ سَلَاماً(2).

ل، الخصال أبی عن أحمد بن إدریس عن الأشعری عن عبد الله بن أحمد عن محمد بن علی الصیرفی عن الحسین بن خالد عنه علیه السلام مثله (3).

**[ترجمه]امالی صدوق، عیون الاخبار: حسین بن خالد نقل کرد: امام رضا علیه السلام فرمود: چون ابراهیم علیه السلام را در کف منجنیق گذاشتند، جبرئیل به خشم آمد. خداوند عزوجل به او وحی فرمود که ای جبرئیل، چه چیز تو را خشمگین کرده است؟ جبرئیل در پاسخ گفت: پروردگارا، بر روی زمین تنها دوست توست که تو را پرستش می کند وتو دشمنت را بر او چیره ساخته ای. خداوند عزوجل به او وحی فرمود: خاموش باش. تنها بنده ای همچون تو که از نابودی می ترسد، چنین شتاب می کند. او بنده من است وهر وقت که بخواهم او را می رهانم. حضرت در ادامه فرمود: جبرئیل شادمان شد و رو به ابراهیم علیه السلام کرده و فرمود: آیا خواسته ای داری؟ ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: از تو خواسته ای ندارم. بدین سان خداوند عزوجل در نزد جبرئیل انگشتری را فرو فرستاد که روی آن شش عبارت نوشته شده بود:«لا اله الا الله ، محمد رسول الله ، لا حول ولا قوه الا بالله ، فوضت امری الی الله ، اسندت ظهری الی الله ، حسبی الله » خدایی جز خداوند یکتا نیست. محمد صلی الله علیه و آله فرستاده خداوند است. هیچ قدرتی بالاتر از قدرت خدا نیست. امورم را به خدا تفویض کردم. بر او تکیه کردم. خداوند مرا کافیست. خداوند متعال به ابراهیم علیه السلام وحی فرمود که با این انگشتر مهر بزن؛ چرا که من آتش را برای تو سرد و بی آسیب می گردانم. - . امالی الصدوق: 274 عیون الاخبار: 136 -

خصال: همچنین حدیث دیگری نیز با همین مضمون از امام رضا علیه السلام روایت شده است. - . الخصال 1: 163 -

**[ترجمه]

«12»

ل، الخصال ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ الْأَسَدِیِّ عَنِ الْبَرْمَکِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَحْمَدَ الشَّامِیِّ عَنْ إِسْمَاعِیلَ بْنِ الْفَضْلِ الْهَاشِمِیِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقَ علیه السلام عَنْ مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ علیه السلام لَمَّا رَأَی حِبَالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ کَیْفَ أَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَهً وَ لَمْ یُوجِسْهَا إِبْرَاهِیمُ علیه السلام

ص: 35


1- لم نجده. م.
2- أمالی الصدوق: 274 العیون: 136. م.
3- الخصال ج 1: 163. م.

حِینَ وُضِعَ فِی الْمَنْجَنِیقِ وَ قُذِفَ بِهِ فِی النَّارِ فَقَالَ علیه السلام إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام حِینَ وُضِعَ فِی الْمَنْجَنِیقِ کَانَ مُسْتَنِداً إِلَی مَا فِی صُلْبِهِ مِنْ أَنْوَارِ حُجَجِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَمْ یَکُنْ مُوسَی علیه السلام کَذَلِکَ فَلِهَذَا أَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَهً وَ لَمْ یُوجِسْهَا إِبْرَاهِیمُ علیه السلام (1).

**[ترجمه]خصال: اسماعیل بن فضل هاشمی می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره این مسئله پرسیدم که چطور وقتی موسی بن عمران علیه السلام بند ها و چوبدست های آنان را دید، ترسید، ولی ابراهیم علیه السلام وقتی در منجنیق گذاشته و در آتش پرتاب شد، نترسید؟

ص: 35

امام علیه السلام در پاسخ فرمود: هنگامی که ابراهیم علیه السلام را در منجنیق نهادند، او در درون خود به انوار حجج الله تکیه کرده بود، در حالی که موسی علیه السلام چنین حالتی نداشت. از این رو موسی علیه السلام ترسید، ولی ابرهیم علیه السلام ترس به خود راه نداد. - . این حدیث را در الخصال نیافتیم و در امالی الصدوق: 389 آمده است. -

**[ترجمه]

«13»

ل، الخصال ابْنُ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ رَفَعَهُ إِلَی أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مَلَکَ الْأَرْضَ کُلَّهَا أَرْبَعَهٌ مُؤْمِنَانِ وَ کَافِرَانِ فَأَمَّا الْمُؤْمِنَانِ فَسُلَیْمَانُ بْنُ دَاوُدَ وَ ذُو الْقَرْنَیْنِ وَ الْکَافِرَانِ نُمْرُودُ وَ بُخْتُ نَصَّرَ وَ اسْمُ ذُو الْقَرْنَیْنِ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ ضَحَّاکِ بْنِ مَعَدٍّ (2).

**[ترجمه]خصال: ابن برقی از پدرش از جدش سند می رساند به امام صادق علیه السلام که آن حضرت فرمود: پادشاهان تمام زمین چهار تن بوده اند دو مومن و دو کافر ، دو پادشاه مومن سلیمان بن داوود و ذوالقرنین بوده اند و دو پادشاه کافر نمرود و بخت نصر. اسم ذوالقرنین عبد الله بن ضحاک بن معد بود. - . خصال 1: 121 - 122 -

**[ترجمه]

«14»

فر، تفسیر فرات بن إبراهیم عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ الزُّهْرِیُّ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَی قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ قَالَ إِنَّ أَوَّلَ مَنْجَنِیقٍ عُمِلَ فِی الدُّنْیَا مَنْجَنِیقٌ عُمِلَ لِإِبْرَاهِیمَ بِسُورِ الْکُوفَهِ فِی نَهَرٍ یُقَالُ لَهَا کُوثَی وَ فِی قَرْیَهٍ یُقَالُ لَهَا قَنْطَانَا قَالَ عَمِلَ إِبْلِیسُ الْمَنْجَنِیقَ وَ أُجْلِسَ فِیهِ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام وَ أَرَادُوا أَنْ یَرْمُوا بِهِ فِی نَارِهَا أَتَاهُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام قَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا إِبْرَاهِیمُ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ أَ لَکَ حَاجَهٌ قَالَ مَا لِی إِلَیْکَ حَاجَهٌ بَعْدَهَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی قُلْنا یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ (3).

**[ترجمه]تفسیر فرات بن ابراهیم: علی بن محمد بن عمر زهری به صورت معنعن از امام صادق علیه السلام نقل کرد در تفسیر آیه {گفتیم ای آتش برای ابراهیم سرد و بی آسیب باش} فرمود: نخستین منجنیقی که در دنیا ساخته شد، منجنیقی بود که آن را برای ابراهیم علیه السلام در حصار کوفه در رودی به نام کوثی و در دهکده ای به نام قنطانا ساختند. حضرت در ادامه فرمود: ابلیس آن منجنیق را ساخت و ابراهیم علیه السلام را در آن نشاند. چون خواستند که او را در آتش بیندازند، جبرئیل آمد و گفت: درود، رحمت و برکات خداوند بر تو باد. آیا خواسته ای داری؟ ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: از تو خواسته ای ندارم. سپس خداوند متعال فرمود: {گفتیم: ای آتش برای ابراهیم سرد و بی آسیب باش.} - . تفسیر فرات: 97 -

**[ترجمه]

«15»

ل، الخصال ع، علل الشرائع ن، عیون أخبار الرضا علیه السلام سَأَلَ الشَّامِیُّ (4)أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ یَوْمَ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِیهِ مَنْ هُمْ فَقَالَ علیه السلام قَابِیلُ یَفِرُّ مِنْ هَابِیلَ وَ الَّذِی یَفِرُّ مِنْ أُمِّهِ مُوسَی وَ الَّذِی یَفِرُّ مِنْ أَبِیهِ إِبْرَاهِیمُ وَ الَّذِی یَفِرُّ مِنْ صَاحِبَتِهِ لُوطٌ وَ الَّذِی یَفِرُّ مِنِ ابْنِهِ نُوحٌ یَفِرُّ مِنِ ابْنِهِ کَنْعَانَ (5).

**[ترجمه]خصال، علل الشرائع، عیون الاخبار: آن مرد شامی از امام علی علیه السلام درباره آیه {روزی که آدمی از برادرش و از مادرش و پدرش و از همسرش و پسرانش می گریزد}، پرسید و امام در پاسخ فرمود: قابیل از هابیل می گریزد و آن که از مادرش می گریزد، موسی علیه السلام است. همچنین آن که از پدرش می گریزد، ابراهیم علیه السلام و آن که از یارش فرار می کند، لوط علیه السلام و آن که از پسرش می گریزد، نوح علیه السلام است که از پسرش کنعان پا به فرار می­گزارد. - . الخصال 1: 154، علل الشرائع: 198، عیون اخبار الرضا: 136 -

**[ترجمه]

«16»

ل، الخصال أَبِی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِدْرِیسَ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ زِیَادٍ عَنْ دَاوُدَ الرَّقِّیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا أُضْرِمَتِ النَّارُ عَلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام شَکَتْ هَوَامُّ الْأَرْضِ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اسْتَأْذَنَتْهُ أَنْ تَصُبَّ عَلَیْهَا الْمَاءَ فَلَمْ

ص: 36


1- لم نجده فی الخصال و رواه فی الأمالی: 389. م.
2- الخصال ج 1: 121- 122. م.
3- تفسیر الفرات: 97. م.
4- تقدم الحدیث بتمامه فی کتاب الاحتجاجات، و أو عزنا هناک ان فی العیون زیاده بعد قوله: إبراهیم و هی: یعنی الأب المربی لا الوالد. راجع ج 10 ص 80.
5- الخصال ج 1: 154، علل الشرائع: 198، العیون: 136. م.

یَأْذَنِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِشَیْ ءٍ مِنْهَا إِلَّا لِلضِّفْدِعِ فَاحْتَرَقَ مِنْهُ الثُّلُثَانِ وَ بَقِیَ مِنْهُ الثُّلُثُ الْخَبَرَ (1).

**[ترجمه]خصال: داوود رقی گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: چون آتش به روی ابراهیم علیه السلام برافروخته شد، خزندگان زمین نزد خداوند عزوجل شکایت بردند و از او اذن خواستند تا روی آن، آب بریزند.

ص: 36

خداوند عزوجل تنها به قورباغه این اجازه را داد و دو سوم آن سوخت و یک سوم آن باقی ماند. تا آخر حدیث - . این حدیث را نیافتیم. - .

**[ترجمه]

«17»

ل، الخصال ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَذَاباً یَوْمَ الْقِیَامَهِ لَسَبْعَهُ نَفَرٍ أَوَّلُهُمُ ابْنُ آدَمَ الَّذِی قَتَلَ أَخَاهُ وَ نُمْرُودُ الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ وَ اثْنَانِ فِی (2)بَنِی إِسْرَائِیلَ هَوَّدَا قَوْمَهُمْ وَ نَصَّرَاهُمْ وَ فِرْعَوْنُ الَّذِی قَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی وَ اثْنَانِ فِی هَذِهِ الْأُمَّهِ (3).

**[ترجمه]خصال: یکی از اصحاب امام صادق علیه السلام گفت شنیدم آن حضرت فرمود: مردمی که بیش از دیگران در روز قیامت عذاب می بینند، هفت نفرند: نخستین آنها پسر آدم است که برادرش را کشت. دیگری نمرودی است که با ابراهیم علیه السلام درباره پروردگارش به محاجه پرداخت. دو تن دیگر از بنی اسرائیل هستند که قومشان را یهودی یا نصرانی کردند. دیگری فرعونی است که گفت: {پروردگار بزرگتر شما منم.} و دو نفر آخر از این امت هستند. - . الخصال 2: 4 -

**[ترجمه]

«18»

ج، الإحتجاج قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام فِی حِکْمَهِ خَلْقِ الْأَشْیَاءِ فَأَمَّا الْبَعُوضُ وَ الْبَقُّ فَبَعْضُ سَبَبِهِ أَنَّهُ جُعِلَ أَرْزَاقَ الطَّیْرِ وَ أَهَانَ بِهَا جَبَّاراً تَمَرَّدَ عَلَی اللَّهِ وَ تَجَبَّرَ وَ أَنْکَرَ رُبُوبِیَّتَهُ فَسَلَّطَ اللَّهُ عَلَیْهِ أَضْعَفَ خَلْقِهِ لِیُرِیَهُ قُدْرَتَهُ وَ عَظَمَتَهُ وَ هِیَ الْبَعُوضُ فَدَخَلَتْ فِی مَنْخِرِهِ حَتَّی وَصَلَتْ إِلَی دِمَاغِهِ فَقَتَلَتْهُ (4).

**[ترجمه]الاحتجاج: امام صادق علیه السلام درباره حکمت آفرینش اشیا فرمود: یکی از دلایل آفرینش پشه و ساس، آن است که خداوند، آنها را روزیِ پرندگان قرار داد و به وسیله آنها آن ستمگر را خوار کرد. ستمگری که از خداوند سرکشی کرده بود و تکبر می ورزید و ربوبیت خداوند را منکر شده بود. بدین صورت که ضعیف ترین مخلوقات خود را بر او چیره ساخت تا قدرت و عظمت خود را به او نشان دهد. آن مخلوق، پشه بود که وارد سوراخ بینی او شد تا این که به مغزش رسید و او را کشت. - . الاحتجاج: 187 -

**[ترجمه]

«19»

ع، علل الشرائع ل، الخصال ن، عیون أخبار الرضا علیه السلام قَالَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فِی جَوَابِ أَسْئِلَهِ الشَّامِیِّ- (5)یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ أُلْقِیَ إِبْرَاهِیمُ الْخَلِیلُ علیه السلام فِی النَّارِ وَ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ وَضَعُوهُ فِی الْمَنْجَنِیقِ وَ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ سَلَّطَ اللَّهُ عَلَی نُمْرُودَ الْبَقَّهَ وَ یَوْمَ الْأَرْبِعَاءِ خَرَّ عَلَیْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ(6).

**[ترجمه]خصال، علل الشرائع، عیون الاخبار: امام علی علیه السلام در پاسخ به پرسش های آن مرد شامی فرمود: ابراهیم خلیل علیه السلام را در روز چهارشنبه در آتش افکندند و در روز چهارشنبه او را در منجنیق گذاشتند و در روز چهارشنبه خداوند، حشره ساس را بر نمرود چیره ساخت و در روز چهارشنبه سقف بر روی آنان فرو ریخت. - . علل الشرائع: 199، الخصال 2: 28، عیون الاخبار: 136، 137 -

**[ترجمه]

«20»

ل، الخصال ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنْ عَبَّادِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی الْحَسَنِ مُوسَی علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: یَا إِسْحَاقُ إِنَّ فِی النَّارِ لَوَادِیاً یُقَالُ لَهُ سَقَرُ لَمْ یَتَنَفَّسْ مُنْذُ خَلَقَهُ اللَّهُ لَوْ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ فِی التَّنَفُّسِ بِقَدْرِ مِخْیَطٍ لَاحْتَرَقَ (7)مَا عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ وَ إِنَّ أَهْلَ النَّارِ لَیَتَعَوَّذُونَ مِنْ حَرِّ ذَلِکَ الْوَادِی وَ نَتْنِهِ وَ قَذَرِهِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِیهِ لِأَهْلِهِ وَ إِنَّ فِی ذَلِکَ الْوَادِی لَجَبَلًا یَتَعَوَّذُ جَمِیعُ أَهْلِ ذَلِکَ الْوَادِی مِنْ حَرِّ ذَلِکَ الْجَبَلِ وَ نَتْنِهِ وَ قَذَرِهِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِیهِ لِأَهْلِهِ وَ إِنَّ فِی ذَلِکَ الْجَبَلِ لَشِعْباً یَتَعَوَّذُ جَمِیعُ أَهْلِ

ص: 37


1- لم نجده. م.
2- فی نسخه «من» بدل «فی» و کذا فیما یتلوه.
3- الخصال ج 2: 4. م.
4- الاحتجاج: 187. م.
5- تقدم تمامه فی کتاب الاحتجاجات فی باب أسئله الشامیّ عن أمیر المؤمنین علیه السلام.
6- علل الشرائع: 199. الخصال ج 2: 28، العیون: 136- 137. م.
7- فی المصدر: لاحرق. م.

ذَلِکَ الْجَبَلِ مِنْ حَرِّ ذَلِکَ الشِّعْبِ وَ نَتْنِهِ وَ قَذَرِهِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِیهِ لِأَهْلِهِ وَ إِنَّ فِی ذَلِکَ الشِّعْبِ لَقَلِیباً (1)یَتَعَوَّذُ جَمِیعُ أَهْلِ ذَلِکَ الشِّعْبِ مِنْ حَرِّ ذَلِکَ الْقَلِیبِ وَ نَتْنِهِ وَ قَذَرِهِ وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِیهِ لِأَهْلِهِ وَ إِنَّ فِی ذَلِکَ الْقَلِیبِ لَحَیَّهً یَتَعَوَّذُ جَمِیعُ أَهْلِ ذَلِکَ الْقَلِیبِ مِنْ خُبْثِ تِلْکَ الْحَیَّهِ وَ نَتْنِهَا وَ قَذَرِهَا وَ مَا أَعَدَّ اللَّهُ فِی أَنْیَابِهَا مِنَ السَّمِّ لِأَهْلِهَا وَ إِنَّ فِی جَوْفِ تِلْکَ الْحَیَّهِ لَسَبْعَهَ صَنَادِیقَ فِیهَا خَمْسَهٌ مِنَ الْأُمَمِ السَّالِفَهِ وَ اثْنَانِ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ قَالَ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ مَنِ الْخَمْسَهُ وَ مَنِ الِاثْنَانُ قَالَ فَأَمَّا الْخَمْسَهُ فَقَابِیلُ الَّذِی قَتَلَ هَابِیلَ وَ نُمْرُودُ الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ فَ قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ وَ فِرْعَوْنُ الَّذِی قَالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلی وَ یَهُودُ الَّذِی هَوَّدَ الْیَهُودَ وَ بُولَسُ الَّذِی نَصَّرَ النَّصَارَی وَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّهِ أَعْرَابِیَّانِ (2).

أقول: قد مضی و سیأتی مثله بأسانید فی کتاب المعاد و کتاب الفتن.

**[ترجمه]خصال: اسحاق بن عمار از امام موسی کاظم علیه السلام روایت می کند که حضرت فرمود: ای اسحاق، در آتش جهنم وادی ای هست که سقر نام دارد و از زمان خلقتش دم بر نیاورده است. اگر خداوند عزوجل به آن اذن دهد و به اندازه سر سوزنی دم بر آورد، هر آنچه بر روی زمین است در آتش آن می سوزد. اهل جهنم از حرارت، بوی بد و چرک و کثافت آن و آنچه خداوند در آن برای اهلش آماده

کرده است، پناه می جویند. همچنین در آن وادی، کوهی است که تمامی اهل آن وادی از حرارت آن کوه، بوی بد و چرک و کثافت آن و آنچه خداوند در آن برای اهلش آماده کرده است پناه می جویند. در آن کوه، دره عمیقی است که تمامی اهل آن کوه

ص: 37

از حرارت آن دره، بوی بد و کثافت آن و آنچه خداوند در آن برای اهلش آماده کرده است پناه می جویند. در میان آن دره، چاهی وجود دارد که تمامی اهل آن دره از حرارت آن چاه، بوی بد و کثافت آن و آنچه خداوند در آن برای اهلش آماده کرده است پناه می جویند. همچنین در آن چاه، ماری است که تمامی اهل آن چاه از خباثت، بوی بد و چرک و کثافت آن و سمی که خداوند در دندان های نیش آن برای اهل آن چاه آماده کرده است پناه می جویند. در شکم آن مار، هفت صندوق هست که پنج تن از امت های پیشین و دو تن از این امت در آن وجود دارند. اسحاق می گوید که به حضرت عرض کردم: جانم به فدایتان باد. آن پنج تن، چه کسانی هستند؟ و آن دو کیستند؟ حضرت در پاسخ فرمود: آن پنج تن عبارتند از: قابیلی که هابیل را کشت. نمرودی که با ابراهیم علیه السلام درباره پروردگارش به محاجه پرداخت و گفت: {من [هم] زنده می کنم و [هم] می میرانم.}، فرعونی که گفت: {پروردگار بزرگتر شما منم.}، یهودی که یهودیان را به دین یهود درآورد و پُولس که مسیحیان را مسیحی کرد. آن دو که از این امت هستند، دو اعرابی می باشند. - . الخصال 2: 34 -

می گویم: شبیه این حدیث با سند های دیگری پیشتر آمده است و در کتاب معاد و نیز کتاب الفتن خواهد آمد.

**[ترجمه]

«21»

ع، علل الشرائع ابْنُ الْوَلِیدِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ ابْنِ أَبَانٍ عَنِ ابْنِ أُورَمَهَ عَنْ دَاوُدَ بْنِ أَبِی یَزِیدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ هِلَالٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا أُلْقِیَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فِی النَّارِ فلقاه(تَلَقَّاهُ) جَبْرَئِیلُ فِی الْهَوَاءِ وَ هُوَ یَهْوِی فَقَالَ یَا إِبْرَاهِیمُ أَ لَکَ حَاجَهٌ فَقَالَ أَمَّا إِلَیْکَ فَلَا(3).

**[ترجمه]علل الشرائع: عبد الله بن هلال گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: چون ابراهیم علیه السلام را در آتش افکندند، جبرئیل در حالی که وی در هوا و در حال سقوط بود، به او فرمود: ای ابراهیم، آیا خواسته­ای داری؟ ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: از تو خواسته­ای ندارم. - . علل الشرائع: 24 -

**[ترجمه]

«22»

ع، علل الشرائع بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنِ ابْنِ أُورَمَهَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا أُلْقِیَ إِبْرَاهِیمُ فِی النَّارِ أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهَا وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی لَئِنْ آذَیْتِهِ لَأُعَذِّبَنَّکِ وَ قَالَ لَمَّا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ یا نارُ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ مَا انْتَفَعَ أَحَدٌ بِهَا ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ وَ مَا سَخُنَتْ مَاؤُهُمْ (4).

**[ترجمه]علل الشرائع: یکی از اصحاب گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: چون ابراهیم علیه السلام را در آتش افکنند، خداوند عزوجل به آتش وحی فرمود که به عزت و جلالم سوگند که اگر گزندی به او برسانی، تو را عذاب خواهم کرد. حضرت در ادامه فرمود: چون خداوند عزوجل فرمود: {ای آتش برای ابراهیم سرد و بی آسیب باش.}، تا سه روز کسی نتوانست از آن بهره ببرد و آبشان با آن گرم نشد. - . علل الشرائع: 24 -

**[ترجمه]

«23»

ص، قصص الأنبیاء علیهم السلام بِالْإِسْنَادِ إِلَی الصَّدُوقِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ ابْنِ أَبَانٍ (5)عَنِ ابْنِ أُورَمَهَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیٍّ عَنْ عُمَرَ عَنْ أَبَانٍ عَنْ حُجْرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ خَالَفَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام قَوْمَهُ وَ عَادَی آلِهَتَهُمْ حَتَّی أُدْخِلَ عَلَی نُمْرُودَ فَخَاصَمَهُ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ الْآیَهَ وَ کَانَ فِی عِیدٍ لَهُمْ دَخَلَ عَلَی آلِهَتِهِمْ قَالُوا مَا اجْتَرَأَ عَلَیْهَا إِلَّا الْفَتَی الَّذِی یَعِیبُهَا وَ یَبْرَأُ مِنْهَا فَلَمْ یَجِدُوا لَهُ مُثْلَهً أَعْظَمَ مِنَ النَّارِ فَأَخْبَرُوا نُمْرُودَ

ص: 38


1- القلیب: البئر.
2- الخصال: 2: 34. م.
3- علل الشرائع: 24. م.
4- علل الشرائع: 24. م.
5- فی نسخه: عن عمر بن أبان.

فَجَمَعَ لَهُ الْحَطَبَ وَ أَوْقَدَ عَلَیْهِ ثُمَّ وَضَعَهُ فِی الْمَنْجَنِیقِ لِیَرْمِیَ بِهِ فِی النَّارِ وَ إِنَّ إِبْلِیسَ دَلَّ عَلَی عَمَلِ الْمَنْجَنِیقِ لِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام (1).

**[ترجمه]قصص الانبیاء: حجر گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام با قومش به مخالفت پرداخت و خدایانشان را دشمن داشت تا این که بر نمرود وارد شد و نمرود با او به نزاع پرداخت. ابراهیم علیه السلام فرمود: {پروردگار من همان کسی است که زنده می کند و می میراند} تا آخر آیه. همچنین در روز عید آنان، بر خدایانشان وارد شد و آن کار را کرد. آنان گفتند: تنها آن جوان که خدایانمان را تحقیر می کرد و از آنها تبری می جست، جرئت چنین کاری دارد. آنان مجازاتی بزرگتر از آتش برایش نیافتند. از این رو نمرود را آگاه ساختند.

ص: 38

نمرود دستور گردآوری هیزم را داد و آن را برافروخت. سپس ابراهیم علیه السلام را در منجنیق گذاشت تا او را درون آتش بیفکند. ابلیس، آنان را به چگونگی ساختن منجنیق برای افکندن ابراهیم علیه السلام در آتش راهنمایی کرد. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«24»

ص، قصص الأنبیاء علیهم السلام بِالْإِسْنَادِ إِلَی الصَّدُوقِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ أَخْبَرَنِی أَبِی عَنْ جَدِّی عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله عَنْ جَبْرَئِیلَ قَالَ: لَمَّا أَخَذَ نُمْرُودُ إِبْرَاهِیمَ لِیُلْقِیَهُ فِی النَّارِ قُلْتُ یَا رَبِّ عَبْدُکَ وَ خَلِیلُکَ لَیْسَ فِی أَرْضِکَ أَحَدٌ یَعْبُدُکَ غَیْرُهُ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی هُوَ عَبْدِی آخُذُهُ إِذَا شِئْتُ وَ لَمَّا أُلْقِیَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فِی النَّارِ تَلَقَّاهُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام فِی الْهَوَاءِ وَ هُوَ یَهْوِی إِلَی النَّارِ فَقَالَ یَا إِبْرَاهِیمُ لَکَ حَاجَهٌ فَقَالَ أَمَّا إِلَیْکَ فَلَا وَ قَالَ یَا اللَّهُ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ نَجِّنِی مِنَ النَّارِ بِرَحْمَتِکَ فَأَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَی النَّارِ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ (2).

**[ترجمه]قصص الانبیاء: ابان بن عثمان گفت: امام صادق علیه السلام فرمود پدرم مرا خبر داد از جدم از پیامبر صلی الله علیه و آله که فرمود: جبرئیل به من فرمود که چون نمرود، ابراهیم علیه السلام را گرفت تا در آتش افکند، عرض کردم: پروردگارا، تنها همین بنده و دوستت است که بر روی زمین تو را پرستش می کند. خداوند متعال فرمود: او بنده من است. هر وقت که بخواهم او را می رهانم. چون ابراهیم علیه السلام در آتش افکنده شد، جبرئیل در هوا و در حالی که ابراهیم علیه السلام در حال سقوط درون آتش بود، با وی دیدار کرد و فرمود: ای ابراهیم، آیا خواسته ای داری؟ ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: از تو خواسته ای ندارم. ابراهیم علیه السلام عرض کرد: ای خداوند یگانه، ای خدای صمد ثابت متعالی و ای کسی که نزاده و زاده نشده است و هیچ کس او را همتا نیست، به رحمت خودت مرا از آتش برهان. بدین سان خداوند متعال به آتش وحی فرمود: {برای ابراهیم سرد و بی آسیب باش.} - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«25»

ما، الأمالی للشیخ الطوسی الْحُسَیْنُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ الْقَزْوِینِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ وَهْبَانَ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِیٍّ الزَّعْفَرَانِیِّ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ لِنُمْرُودَ مَجْلِسٌ یُشْرِفُ مِنْهُ عَلَی النَّارِ فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ ثَالِثَهٍ أَشْرَفَ عَلَی النَّارِ هُوَ وَ آزَرُ فَإِذَا إِبْرَاهِیمُ علیه السلام مَعَ شَیْخٍ یُحَدِّثُهُ فِی رَوْضَهٍ خَضْرَاءَ قَالَ فَالْتَفَتَ نُمْرُودُ إِلَی آزَرَ فَقَالَ یَا آزَرُ مَا أَکْرَمَ ابْنَکَ عَلَی رَبِّهِ قَالَ ثُمَّ قَالَ نُمْرُودُ لِإِبْرَاهِیمَ اخْرُجْ عَنِّی وَ لَا تُسَاکِنِّی (3).

**[ترجمه]امالی طوسی: هشام بن سالم گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: نمرود در جایگاهی نشسته بود که مشرف بر آتش بود. پس از سه روز او و آزر به آتش نگریستند و ناگهان دیدند که ابراهیم علیه السلام با پیرمردی درون باغی سرسبز نشسته است و او با ابراهیم علیه السلام سخن می گوید. حضرت در ادامه فرمود: نمرود رو به آزر کرد و گفت: ای آزر، چقدر پسرت در نزد پروردگارش ارجمند است. حضرت فرمود: سپس نمرود به ابراهیم علیه السلام گفت که از پیش من برو و نزد من سکونت نکن. - . امالی شیخ طوسی: 58 -

**[ترجمه]

«26»

ص، قصص الأنبیاء علیهم السلام بِالْإِسْنَادِ إِلَی الصَّدُوقِ عَنْ مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مَرْوَانَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: کَانَ دُعَاءُ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام یَوْمَئِذٍ یَا أَحَدُ یَا صَمَدُ یَا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ ثُمَّ تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ فَقَالَ کُفِیتَ وَ قَالَ لَمَّا قَالَ اللَّهُ تَعَالَی لِلنَّارِ کُونِی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی إِبْراهِیمَ لَمْ یَعْمَلْ یَوْمَئِذٍ نَارٌ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ وَ لَا انْتَفَعَ بِهَا أَحَدٌ ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ قَالَ فَنَزَلَ (4)جَبْرَئِیلُ یُحَدِّثُهُ وَسَطَ النَّارِ قَالَ نُمْرُودُ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهاً فَلْیَتَّخِذْ مِثْلَ إِلَهِ إِبْرَاهِیمَ

ص: 39


1- مخطوط. م.
2- مخطوط. م.
3- أمالی الشیخ: ص 58. م.
4- فی نسخه: و نزل جبرئیل.

فَقَالَ عَظِیمٌ مِنْ عُظَمَائِهِمْ إِنِّی عَزَمْتُ عَلَی النِّیرَانِ أَنْ لَا تُحْرِقَهُ قَالَ فَخَرَجَتْ عُنُقٌ مِنَ النَّارِ (1)فَأَحْرَقَتْهُ وَ کَانَ نُمْرُودُ یَنْظُرُ بِشُرْفَهٍ عَلَی النَّارِ فَلَمَّا کَانَ بَعْدَ ثَلَاثَهِ أَیَّامٍ قَالَ نُمْرُودُ لِآزَرَ اصْعَدْ بِنَا حَتَّی نَنْظُرَ فَصَعِدَا فَإِذَا إِبْرَاهِیمُ فِی رَوْضَهٍ خَضْرَاءَ وَ مَعَهُ شَیْخٌ یُحَدِّثُهُ قَالَ فَالْتَفَتَ نُمْرُودُ إِلَی آزَرَ فَقَالَ مَا أَکْرَمَ ابْنَکَ عَلَی اللَّهِ وَ الْعَرَبُ تُسَمِّی الْعَمَّ أَباً قَالَ تَعَالَی فِی قِصَّهِ یَعْقُوبَ قالُوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ إِسْمَاعِیلُ کَانَ عَمَّ یَعْقُوبَ وَ قَدْ سَمَّاهُ أَباً فِی هَذِهِ الْآیَهِ (2).

**[ترجمه]قصص الانبیاء: محمد بن مروان گفت: امام باقر علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام آن روز چنین ادعا کرد: ای خداوند یگانه، ای صمد، ای کسی که نزاده و زاده نشده است و هیچ کسی او را همتا نیست، سپس ای خداوند بر خداوند توکل کرده ام. خداوند فرمود: همین تو را بس باشد. چون خداوند متعال به آتش فرمود: {برای ابراهیم سرد و بی آسیب باش.}، آتش بر روی زمین از کار افتاد و هیچ کس تا سه روز نتوانست از آن بهره ببرد. جبرئیل در میان آتش بر ابراهیم علیه السلام نازل شد و به سخن گفتن با او پرداخت. نمرود گفت: هر کس که خدایی بر می گزیند باید به مانند خدای ابراهیم باشد.

ص: 39

بزرگی از بزرگانِ آنان گفت: من در طلسم دیده بودم که آتش او را نمی سوزاند. سپس پاره ای از آتش به سوی او پرتاب شد و او را سوزاند. نمرود، مشرف بر آتش بود و به آن می نگریست. پس از گذشت سه روز به آزر گفت که بیا بالا رفته و نگاهی بیندازیم. آنها بالا رفتند و ناگهان دیدند که ابراهیم علیه السلام در باغی سرسبز به همراه پیرمردی نشسته است و آن پیرمرد با او سخن می گوید. نمرود رو به آزر کرد و گفت: چقدر پسرت نزد خداوند ارجمند است. عرب ها عمو را پدر می نامند. خداوند در داستان یعقوب علیه السلام فرمود: {گفتند معبود تو و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق معبودی یگانه را می پرستیم.} با این که اسماعیل علیه السلام، عموی یعقوب علیه السلام بود، اما خداوند او را در این آیه، پدر نامید. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«27»

ص، قصص الأنبیاء علیهم السلام بِالْإِسْنَادِ إِلَی الصَّدُوقِ عَنِ النَّقَّاشِ عَنْ ابْنِ عُقْدَهَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الرِّضَا علیه السلام قَالَ: لَمَّا رُمِیَ إِبْرَاهِیمُ فِی النَّارِ دَعَا اللَّهَ بِحَقِّنَا فَجَعَلَ اللَّهُ النَّارَ عَلَیْهِ بَرْداً وَ سَلَاماً (3).

**[ترجمه]قصص الانبیاء: علی بن حسن بن فضال از پدرش نقل کرد که امام رضا علیه السلام فرمود: چون ابراهیم علیه السلام را در آتش افکندند، او خدا را به حق ما خواند و خداوند آتش را برای او سرد و بی آسیب گردانید. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«28»

م، تفسیر الإمام علیه السلام قَالَ الْإِمَامُ علیه السلام قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله فِی احْتِجَاجِهِ عَلَی الْیَهُودِ بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبِینَ نَجَّی اللَّهُ تَعَالَی نُوحاً مِنَ الْکَرْبِ الْعَظِیمِ وَ بَرَّدَ اللَّهُ النَّارَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَ جَعَلَهَا عَلَیْهِ سَلَاماً وَ مَکَّنَهُ فِی جَوْفِ النَّارِ عَلَی سَرِیرٍ وَ فِرَاشٍ وَثِیرٍ (4)لَمْ یَرَ ذَلِکَ الطَّاغِیَهُ مِثْلَهُ لِأَحَدٍ مِنْ مُلُوکِ الْأَرْضِ وَ أَنْبَتَ مِنْ حَوَالَیْهِ مِنَ الْأَشْجَارِ الْخَضِرَهِ النَّضِرَهِ النَّزِهَهِ وَ غَمَرَ مَا حَوْلَهُ مِنْ أَنْوَاعِ النُّورِ بِمَا لَا یُوجَدُ إِلَّا فِی فُصُولٍ أَرْبَعَهٍ مِنَ السَّنَهِ (5).

**[ترجمه]تفسیر منسوب به امام عسکری علیه السلام: امام حسن عسگری فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله در استدلال خود علیه یهودیان فرمود: خداوند متعال به حق محمد و خاندان مطهرش نوح علیه السلام را از آن بلای بزرگ رهانید و آتش را بر ابراهیم علیه السلام سرد گردانید و آن را بی آسیب ساخت. به حق محمد و خاندان مطهرش بود که ابراهیم علیه السلام را در دل آتش روی تخت و فرش نرمی مکنت داد، به طوری که آن انسان سرکش چنین چیزی را تا به حال برای هیچ یک از پادشاهان زمین ندیده بود. خداوند در اطراف ابراهیم علیه السلام درختان سرسبز و خرمی را رویانید و دور و برش را از انواع شکوفه­ها که تنها در چهار فصل سال پدیدار می شوند، پُر کرد. - . تفسیر امام عسکری: 115 -

**[ترجمه]

«29»

فض، کتاب الروضه ضه، روضه الواعظین عَنْ مُجَاهِدٍ عَنْ أَبِی عَمْرٍو وَ أَبِی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله فِی خَبَرٍ طَوِیلٍ قَالَ: إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام هَرَبَ بِهِ أَبُوهُ مِنَ الْمَلِکِ الطَّاغِی فَوَضَعَتْهُ أُمُّهُ بَیْنَ تِلَالٍ بِشَاطِئِ نَهَرٍ مُتَدَفِّقٍ یُقَالُ لَهُ حَزْرَانُ مِنْ غُرُوبِ الشَّمْسِ إِلَی إِقْبَالِ اللَّیْلِ فَلَمَّا وَضَعَتْهُ وَ اسْتَقَرَّ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ قَامَ مِنْ تَحْتِهَا یَمْسَحُ وَجْهَهُ وَ رَأْسَهُ وَ یُکْثِرُ مِنْ شَهَادَهِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ ثُمَّ أَخَذَ ثَوْباً وَ اتَّشَحَ بِهِ (6)وَ أُمُّهُ تَرَاهُ فَذُعِرَتْ مِنْهُ ذُعْراً شَدِیداً ثُمَّ مَضَی یُهَرْوِلُ بَیْنَ یَدَیْهَا مَادّاً عَیْنَیْهِ إِلَی السَّمَاءِ فَکَانَ مِنْهُ مَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ

ص: 40


1- فی النهایه: یخرج عنق من النار أی طائفه.
2- مخطوط.
3- مخطوط.
4- وثر الفراش: وطؤ و لان فهو وثیر.
5- تفسیر الإمام: 115. و فی نسخه: بما لا یوجد فی فصول أربعه من السنه.
6- اتشح بثوبه: لبسه أو أدخله تحت إبطه فألقاه علی منکبه.

مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأی کَوْکَباً إِلَی آخِرِ الْآیَاتِ (1).

**[ترجمه]روضه، روضه الواعظین: ابو سعید خدری گفت: پیامبر صلی الله علیه و آله در حدیثی طولانی فرمود: پدر ابراهیم او را از دست آن پادشاه سرکش رهانید و مادرش او را در میان تپّه هایی در کرانه رودی جوشان به نام حزران به دنیا آورد. وضع حمل مادر ابراهیم از غروب خورشید تا آمدن شب به طول انجامید. چون او وی را به دنیا آورد و بر روی زمین قرار گرفت، از زیر مادرش برخاست و دستی به صورت و سرش کشید و بسیار شهادت لا إله إلّا الله را تکرار می فرمود. سپس در حالی که مادرش به او می نگریست، لباسی را گرفت و پوشید. مادر ابراهیم علیه السلام از این کارهای او بسیار بیمناک شد. سپس ابراهیم در حالی که چشم به آسمان دوخته بود، جلوی مادرش به سرعت راه می رفت. آیات ذیل نیز در همین باره نازل شده است:

ص: 40

{و این گونه ملکوت آسمآنها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد. پس چون شب بر او پرده افکند ستاره ای دید} تا آخر آیات. - . الروضه: 134 -

**[ترجمه]

«30»

ک، إکمال الدین أَبِی وَ ابْنُ الْوَلِیدِ مَعاً عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ أَبُو إِبْرَاهِیمَ مُنَجِّماً لِنُمْرُودَ بْنِ کَنْعَانَ وَ کَانَ نُمْرُودُ لَا یَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْیِهِ فَنَظَرَ فِی النُّجُومِ لَیْلَهً مِنَ اللَّیَالِی فَأَصْبَحَ فَقَالَ لَقَدْ رَأَیْتُ فِی لَیْلَتِی هَذِهِ عَجَباً فَقَالَ لَهُ نُمْرُودُ وَ مَا هُوَ فَقَالَ رَأَیْتُ مَوْلُوداً یُولَدُ فِی أَرْضِنَا هَذِهِ یَکُونُ هَلَاکُنَا عَلَی یَدَیْهِ وَ لَا یَلْبَثُ إِلَّا قَلِیلًا حَتَّی یُحْمَلَ بِهِ فَعَجِبَ مِنْ ذَلِکَ نُمْرُودُ وَ قَالَ هَلْ حَمَلَ بِهِ النِّسَاءُ فَقَالَ لَا وَ کَانَ فِیمَا أُوتِیَ مِنَ الْعِلْمِ أَنَّهُ سَیُحْرَقُ بِالنَّارِ وَ لَمْ یَکُنْ أُوتِیَ أَنَّ اللَّهَ سَیُنْجِیهِ قَالَ فَحَجَبَ النِّسَاءَ عَنِ الرِّجَالِ فَلَمْ یَتْرُکْ امْرَأَهً إِلَّا جُعِلَتْ بِالْمَدِینَهِ حَتَّی لَا یَخْلَصَ إِلَیْهِنَّ الرِّجَالُ قَالَ وَ بَاشَرَ أَبُو إِبْرَاهِیمَ امْرَأَتَهُ فَحَمَلَتْ بِهِ فَظَنَّ أَنَّهُ صَاحِبُهُ فَأَرْسَلَ إِلَی نِسَاءٍ مِنَ الْقَوَابِلِ لَا یَکُونُ فِی الْبَطْنِ شَیْ ءٌ إِلَّا عَلِمْنَ بِهِ فَنَظَرْنَ إِلَی أُمِّ إِبْرَاهِیمَ فَأَلْزَمَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ذِکْرُهُ مَا فِی الرَّحِمِ الظَّهْرَ فَقُلْنَ مَا نَرَی شَیْئاً فِی بَطْنِهَا فَلَمَّا وَضَعَتْ أُمُّ إِبْرَاهِیمَ أَرَادَ أَبُوهُ أَنْ یَذْهَبَ بِهِ إِلَی نُمْرُودَ فَقَالَتْ لَهُ امْرَأَتُهُ لَا تَذْهَبْ بِابْنِکَ إِلَی نُمْرُودَ فَیَقْتُلَهُ دَعْنِی أَذْهَبْ بِهِ إِلَی بَعْضِ الْغِیرَانِ (2)أَجْعَلْهُ فِیهِ حَتَّی یَأْتِیَ عَلَیْهِ أَجَلُهُ وَ لَا تَکُونَ أَنْتَ تَقْتُلُ ابْنَکَ فَقَالَ لَهَا فَاذْهَبِی فَذَهَبَتْ بِهِ إِلَی غَارٍ ثُمَّ أَرْضَعَتْهُ ثُمَّ جَعَلَتْ عَلَی بَابِ الْغَارِ صَخْرَهً ثُمَّ انْصَرَفَتْ عَنْهُ فَجَعَلَ اللَّهُ رِزْقَهُ فِی إِبْهَامِهِ فَجَعَلَ یَمَصُّهَا فَیَشْرَبُ لَبَناً وَ جَعَلَ یَشِبُّ فِی الْیَوْمِ کَمَا یَشِبُّ غَیْرُهُ فِی الْجُمْعَهِ وَ یَشِبُّ فِی الْجُمْعَهِ کَمَا یَشِبُّ غَیْرُهُ فِی الشَّهْرِ وَ یَشِبُّ فِی الشَّهْرِ کَمَا یَشِبُّ غَیْرُهُ فِی السَّنَهِ فَمَکَثَ مَا شَاءَ اللَّهُ أَنْ یَمْکُثَ ثُمَّ إِنَّ أُمَّهُ قَالَتْ لِأَبِیهِ لَوْ أَذِنْتَ لِی أَنْ أَذْهَبَ إِلَی ذَلِکَ الصَّبِیِّ فَأَرَاهُ فَعَلْتُ قَالَ ففعل (3)(فَافْعَلِی) فَأَتَتِ الْغَارَ فَإِذَا هِیَ بِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَ إِذَا عَیْنَاهُ تَزْهَرَانِ کَأَنَّهُمَا سِرَاجَانِ فَأَخَذَتْهُ وَ ضَمَّتْهُ إِلَی صَدْرِهَا وَ أَرْضَعَتْهُ ثُمَّ انْصَرَفَتْ عَنْهُ فَسَأَلَهَا أَبُوهُ عَنِ الصَّبِیِّ فَقَالَتْ قَدْ وَارَیْتُهُ فِی التُّرَابِ فَمَکَثَتْ تَعْتَلُّ فَتَخْرُجُ فِی الْحَاجَهِ وَ تَذْهَبُ إِلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام فَتَضُمُّهُ إِلَیْهَا وَ تُرْضِعُهُ ثُمَ

ص: 41


1- الروضه: 134. م.
2- جمع الغار: الکهف.
3- فی المصدر: قال: فافعلی. م.

تَنْصَرِفُ فَلَمَّا تَحَرَّکَ أَتَتْهُ أُمُّهُ کَمَا کَانَتْ تَأْتِیهِ وَ صَنَعَتْ کَمَا کَانَتْ تَصْنَعُ فَلَمَّا أَرَادَتِ الِانْصِرَافَ أَخَذَ ثَوْبَهَا فَقَالَتْ لَهُ مَا لَکَ فَقَالَ اذْهَبِی بِی مَعَکِ فَقَالَتْ لَهُ حَتَّی أَسْتَأْمِرَ (1)أَبَاکَ فَلَمْ یَزَلْ إِبْرَاهِیمُ فِی الْغَیْبَهِ مَخْفِیّاً لِشَخْصِهِ کَاتِماً لِأَمْرِهِ حَتَّی ظَهَرَ فَصَدَعَ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ وَ أَظْهَرَ اللَّهُ قُدْرَتَهُ فِیهِ (2).

**[ترجمه]کمال الدین: ابو بصیر گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: پدر ابراهیم منجّم نمرود بن کنعان بود و نمرود تمامی دستورات خود را تنها با نظر او صادر می کرد. وی شبی از شب ها به ستارگان نگریست. شب را به صبح رسانید و گفت: در این شب، چیز عجیبی دیدم. نمرود از او پرسید: آن چیست؟ او پاسخ داد: نوزادی را دیدم که در این سرزمین به دنیا می آید و نابودی ما به دست او خواهد بود. دیری نمی پاید که مادرش او را باردار می شود. نمرود مبهوت شد و پرسید: آیا زنی او را باردار شده است؟ پدر ابراهیم پاسخ داد: خیر. همچنین پدر ابراهیم باخبر شده بود که او در آتش خواهد سوخت، ولی خبر نداشت که خداوند او را نجات خواهد داد. بدین سان زنان از مردان دور نگهداشته شدند و تمامی زنان را درون شهر نگهداشتند تا مردان با آنها خلوت نکنند. پدر ابراهیم با زنش جماع کرد و او از وی ابراهیم علیه السلام را باردار شد و گمان کرد که این فرزند، همان بچه موردنظر است. از این رو به دنبال زنان قابله­ای فرستاد که اگر در شکم، چیزی می بود، آنان به آن پی می بردند. آنان به مادر ابراهیم نگریستند و خداوند متعال، نطفه درون رحم را به پشت مادر چسبانید. از این رو آنان گفتند: چیزی در شکم او نمی بینیم. چون مادر ابراهیم او را به دنیا آورد، پدرش خواست تا او را نزد نمرود ببرد. مادر ابراهیم به پدرش گفت: پسرت را نزد نمرود نبر تا او را بکشد. بگذار من او را به یکی از غارها ببرم و در آن قرار دهم تا مرگش فرا برسد و بدین سان تو قاتل پسرت نمی شوی. پدر ابراهیم به مادر ابراهیم گفت: پس برو. مادر ابراهیم او را به غاری برد. سپس او را شیر داد. پس از آن سنگ بزرگی را در دهانه غار قرار داد. سپس از آن جا بازگشت. خداوند، روزیِ ابراهیم را در انگشت شستش قرار داد و او شروع به مکیدن آن کرد و از آن شیر می­نوشید. رشد او در هر روز به اندازه رشد دیگر نوزادان در یک هفته و رشدش در هر هفته به اندازه رشد دیگر نوزادان در یک ماه و رشدش در هر ماه به اندازه رشد دیگر نوزادان در هر سال بود. ابراهیم علیه السلام تا زمانی که خدا خواست در آن غار ماند. سپس مادر ابراهیم به پدرش گفت: اجازه می دهی نزد آن پسر بچه بروم و او را ببینم. پدرش گفت: می توانی بروی. مادر ابراهیم به آن غار رفت و ناگهان ابراهیم را دید که چشمانش همانند یک چراغ می درخشد. پس او را گرفت و در آغوش کشید و به او شیر داد. سپس بازگشت. پدر ابراهیم از او درباره آن پسر بچه پرسید. او پاسخ داد: او را در خاک دفن کردم. دیری نپایید که خود را به بیماری می زد و به بهانه چیزی بیرون رفته و نزد ابراهیم علیه السلام می آمد و او را در آغوش می گرفت و به او شیر می داد

ص: 41

و سپس باز می گشت. چون ابراهیم شروع به راه رفتن کرد، مادرش هچون گذشته نزدش آمد و همان کار را کرد. چون خواست برگردد، ابراهیم بر لباسش چنگ انداخت. مادرش از او پرسید: تو را چه شده است؟ ابراهیم پاسخ داد: مرا با خودت بیرون ببر. مادر گفت: تا با پدرت مشورت نکنم نمی توانم تو را بیرون ببرم. بدین سان ابراهیم علیه السلام پیوسته خود را به دور از چشم دیگران نگاه می داشت و امر خود را پنهان می کرد تا این که در انظار ظاهر شد و فرمان خداوند متعال را به انجام رساند و خداوند، قدرتش را در او نمایاند. - . کمال الدین: 82 ، 83 -

**[ترجمه]

«31»

ص، قصص الأنبیاء علیهم السلام بِالْإِسْنَادِ إِلَی الصَّدُوقِ بِهَذَا الْإِسْنَادِ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَ آزَرُ عَمُّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام مُنَجِّماً لِنُمْرُودَ وَ کَانَ لَا یَصْدُرُ إِلَّا عَنْ رَأْیِهِ فَقَالَ لَقَدْ رَأَیْتُ فِی لَیْلَتِی عَجَباً فَقَالَ مَا هُوَ قَالَ إِنَّ مَوْلُوداً یُولَدُ فِی أَرْضِنَا هَذِهِ یَکُونُ هَلَاکُنَا عَلَی یَدَیْهِ فَحُجِبَتِ الرِّجَالُ عَنِ النِّسَاءِ وَ کَانَ تَارُخُ وَقَعَ عَلَی أُمِّ إِبْرَاهِیمَ فَحَمَلَتْ وَ سَاقَ الْحَدِیثَ إِلَی آخِرِهِ(3).

**[ترجمه]قصص الانبیاء: ابو بصیر گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: آزر، عموی ابراهیم علیه السلام، منجّم نمرود بود و نمرود، دستورات خود را تنها با نظر او صادر می کرد. آزر به نمرود گفت: امشب چیز عجیبی دیدم. نمرود پرسید: آن چیست؟ آزر پاسخ داد: نوزادی در این سرزمین به دنیا می آید که نابودی مان به دست اوست. از این رو مردان از زنان دور نگاه داشته شدند. تارخ با مادر ابراهیم علیه السلام جماع کرد و او ابراهیم علیه السلام را باردار شد. تا پایان حدیث. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

بیان

الظاهر أن ما رواه الراوندی هو هذا الخبر بعینه و إنما غیره لیستقیم علی أصول الإمامیه (4)و سیأتی القول فیه.

و قوله علیه السلام و جعل یشب فی الیوم الظاهر أن التشبیه فی الفقرات لمحض کثره النمو لا فی خصوص المقادیر کما هو الشائع فی المحاورات و یحتمل أن یکون المراد أنه کان یشب فی الأسبوع الأول کل یوم کما یشب غیره فی أسبوع و إلی تمام الشهر کان ینمو کل أسبوع کما ینمو غیره فی الشهر و إلی تمام السنه کان نموه کل شهر کنمو غیره فی سنه.

**[ترجمه]به نظر می­رسد که آنچه راوندی روایت کرده است، همین روایت باشد، ولی او آن را تغییر داده است تا با اصول مذهب امامیه همخوانی پیدا کند. در این باره بعداً سخن خواهیم گفت.

درباره این جمله حضرت که فرمود: «رشد او در هر یک روز به اندازه..» آنچه به نظر می رسد، این است که تشبیه در این جملات، تنها بر رشد زیاد ابراهیم علیه السلام دلالت دارد و به مقادیر خاصی اشاره نمی کند، همان طور که در صحبت های روزمره، ما چنین می گوییم. همچنین احتمال دارد که مقصود، آن باشد که رشد ابراهیم علیه السلام در هفته نخست، در هر روز به اندازه رشد دیگر نوزادان در یک هفته بوده است و تا پایان ماه، هر هفته به اندازه رشد دیگر نوزادان در یک ماه، رشد می کرد و تا پایان سال، هر ماه به اندازه دیگر نوزادان در یک سال، رشد می کرد.

**[ترجمه]

«32»

ص، قصص الأنبیاء علیهم السلام بِالْإِسْنَادِ إِلَی الصَّدُوقِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ یَعْقُوبَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا دَخَلَ یُوسُفُ علیه السلام عَلَی الْمَلِکِ یَعْنِی نُمْرُودَ قَالَ کَیْفَ أَنْتَ یَا إِبْرَاهِیمُ قَالَ إِنِّی لَسْتُ بِإِبْرَاهِیمَ أَنَا یُوسُفُ بْنُ یَعْقُوبَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ إِبْرَاهِیمَ قَالَ وَ هُوَ صَاحِبُ إِبْرَاهِیمَ الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ قَالَ وَ کَانَ أَرْبَعَمِائَهِ سَنَهٍ شَابّاً (5).

**[ترجمه]قصص الانبیاء: ابو بصیر گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: چون یوسف علیه السلام بر پادشاه یعنی نمرود وارد شد، نمرود از او پرسید: ای ابراهیم، حالت چطور است ؟ یوسف علیه السلام پاسخ داد: من ابراهیم نیستم. من یوسف بن یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم هستم. این، همان نمرودی بود که با ابراهیم علیه السلام درباره پروردگارش به محاجه پرداخت و چهارصد سال جوان باقی ماند. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«33»

سن، المحاسن أَبِی عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ زَکَرِیَّا بْنِ یَحْیَی

ص: 42


1- استأمره: شاوره.
2- کمال الدین: 82- 83. م.
3- مخطوط. م.
4- هذا تدلیس، و الراوندیّ من أعاظم العلماء و هو أجل من ذلک، فلعله وجد الخبر هکذا.
5- مخطوط. م.

رَفَعَهُ إِلَی عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ علیهما السلام أَنَّ هَاتِفاً یَهْتِفُ بِهِ (1)فَقَالَ یَا عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ أَیَّ شَیْ ءٍ کَانَتِ الْعَلَامَهُ بَیْنَ یَعْقُوبَ وَ یُوسُفَ فَقَالَ لَمَّا قُذِفَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فِی النَّارِ هَبَطَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ علیه السلام بِقَمِیصِ فِضَّهٍ (2)فَأَلْبَسَهُ إِیَّاهُ فَفَرَّتْ عَنْهُ النَّارُ وَ نَبَتَ حَوْلَهُ النَّرْجِسُ فَأَخَذَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام الْقَمِیصَ فَجَعَلَهُ فِی عُنُقِ إِسْحَاقَ فِی قَصَبَهِ فِضَّهٍ وَ عَلَّقَهَا إِسْحَاقُ فِی عُنُقِ یَعْقُوبَ وَ عَلَّقَهَا یَعْقُوبُ فِی عُنُقِ یُوسُفَ علیهما السلام وَ قَالَ لَهُ إِنْ نُزِعَ هَذَا الْقَمِیصُ مِنْ بَدَنِکَ عَلِمْتُ أَنَّکَ مَیِّتٌ أَوْ قَدْ قُتِلْتَ فَلَمَّا دَخَلَ عَلَیْهِ إِخْوَتُهُ أَعْطَاهُمُ الْقَصَبَهَ وَ أَخْرَجُوا الْقَمِیصَ فَاحْتَمَلَتِ الرِّیحُ رَائِحَتَهُ فَأَلْقَتْهَا عَلَی وَجْهِ یَعْقُوبَ بِالْأُرْدُنِّ فَقَالَ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ (3).

**[ترجمه]المحاسن: زکریا بن یحیی گفت: امام زین العابدین علیه السلام فرمود:

ص: 42

منادی ای مرا صدا زد و گفت: ای علی بن حسین، چه چیزی نشانه میان یعقوب و یوسف علیهما السلام بود؟ آن منادی گفت: چون ابراهیم علیه السلام را در آتش افکندند، جبرئیل با پیراهنی سیمین بر او فرود آمد و آن را بر او پوشاند. بدین سان آتش از ابراهیم علیه السلام دور شد و در اطراف او گل نرگس رویید. ابراهیم علیه السلام، آن پیراهن را برداشت و بر گردن اسحاق علیه السلام درون کاسه ای سیمین قرار داد. اسحاق علیه السلام نیز آن را بر گردن یعقوب علیه السلام و یعقوب علیه السلام آن را بر گردن یوسف علیه السلام آویخت و به او فرمود: اگر این پیراهن را از تنت درآوری، پی می برم که تو مرده ای یا به قتل رسیده ای. چون برادران

یوسف علیه السلام بر او وارد شدند، آن کاسه را به آنان داد و آن پیراهن را بیرون آوردند. بدین سان، باد، بوی آن پیراهن را با خود برد و در چهره یعقوب علیه السلام در اردن انداخت. یعقوب علیه السلام فرمود{اگر مرا به کمخردی نسبت ندهید بوی یوسف را می شنوم.} - . این حدیث را نیافتیم. -

**[ترجمه]

«34»

شی، تفسیر العیاشی عَنْ حَنَانِ بْنِ سَدِیرٍ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَصْحَابِ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ یَقُولُ إِنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَذَاباً یَوْمَ الْقِیَامَهِ لَسَبْعَهُ نَفَرٍ أَوَّلُهُمْ ابْنُ آدَمَ الَّذِی قَتَلَ أَخَاهُ وَ نُمْرُودُ بْنُ کَنْعَانَ الَّذِی حَاجَّ إِبْراهِیمَ فِی رَبِّهِ (4).

**[ترجمه]تفسیر العیاشی: یکی از اصحاب گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: مردمی که در روز قیامت بیشترین عذاب را می بینند، هفت نفرند. نخستین آنان فرزند آدم است که برادرش را کشت. دیگری نمرود بن کنعان است که با ابراهیم علیه السلام درباره پروردگارش به محاجه پرداخت. - . نسخه خطی تفسیر عیاشی -

**[ترجمه]

«35»

أَقُولُ رَوَی الشَّیْخُ أَحْمَدُ بْنُ فَهْدٍ فِی الْمُهَذَّبِ وَ غَیْرُهُ بِأَسَانِیدِهِمْ عَنِ الْمُعَلَّی بْنِ خُنَیْسٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: یَوْمُ النَّیْرُوزِ هُوَ الْیَوْمُ الَّذِی کَسَرَ فِیهِ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام أَصْنَامَ قَوْمِهِ (5).

**[ترجمه]می گویم: امام صادق علیه السلام فرمود: روز عید نوروز، همان روزی بود که ابراهیم علیه السلام، بت های قومش را شکست. - . نسخه خطی مهذب البارع -

**[ترجمه]

«36»

شی، تفسیر العیاشی عَنِ الْحَارِثِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیهما السلام قَالَ: إِنَّ نُمْرُودَ أَرَادَ أَنْ یَنْظُرَ إِلَی مَلِکِ السَّمَاءِ فَأَخَذَ نُسُوراً أَرْبَعَهً فَرَبَّاهُنَّ وَ جَعَلَ تَابُوتاً مِنْ خَشَبٍ وَ أَدْخَلَ فِیهِ رَجُلًا ثُمَّ شَدَّ قَوَائِمَ النُّسُورِ بِقَوَائِمِ التَّابُوتِ ثُمَّ جَعَلَ فِی وَسْطِ التَّابُوتِ عَمُوداً وَ جَعَلَ فِی رَأْسِ الْعَمُودِ لَحْماً فَلَمَّا رَأَی النُّسُورُ اللَّحْمَ طِرْنَ وَ طِرْنَ بِالتَّابُوتِ وَ الرَّجُلِ فَارْتَفَعْنَ إِلَی السَّمَاءِ فَمَکَثَ مَا شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ إِنَّ الرَّجُلَ أَخْرَجَ مِنَ التَّابُوتِ رَأْسَهُ فَنَظَرَ إِلَی السَّمَاءِ فَإِذَا هِیَ

ص: 43


1- فی نسخه: إن هاتفا هتف به.
2- استظهر فی الهامش أن الصحیح: بقمیص فی قصبه.
3- لم نجده. م.
4- تفسیر العیّاشیّ مخطوط. م.
5- المهذب البارع مخطوط. م.

عَلَی حَالِهَا وَ نَظَرَ إِلَی الْأَرْضِ فَإِذَا هُوَ لَا یَرَی الْجِبَالَ إِلَّا کَالذَّرِّ ثُمَّ مَکَثَ سَاعَهً فَنَظَرَ إِلَی السَّمَاءِ فَإِذَا هِیَ عَلَی حَالِهَا وَ نَظَرَ إِلَی الْأَرْضِ فَإِذَا هُوَ لَا یَرَی إِلَّا الْمَاءَ ثُمَّ مَکَثَ سَاعَهً فَنَظَرَ إِلَی السَّمَاءِ فَإِذَا هِیَ عَلَی حَالِهَا وَ نَظَرَ إِلَی الْأَرْضِ فَإِذَا هُوَ لَا یَرَی شَیْئاً ثُمَّ وَقَعَ فِی ظُلْمَهٍ لَمْ یَرَ مَا فَوْقَهُ وَ مَا تَحْتَهُ فَفَزِعَ فَأَلْقَی اللَّحْمَ فَاتَّبَعَتْهُ النُّسُورُ مُنْقَضَّاتٍ (1)فَلَمَّا نَظَرَتِ الْجِبَالُ إِلَیْهِنَّ وَ قَدْ أَقْبَلْنَ مُنْقَضَّاتٍ وَ سَمِعَتْ حَفِیفَهُنَّ فَزِعَتْ وَ کَادَتْ أَنْ تَزُولَ مَخَافَهَ أَمْرِ السَّمَاءِ (2)وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ (3).

**[ترجمه]تفسیر العیاشی: حارث گفت: امام علی علیه السلام فرمود: نمرود خواست تا به مُلک آسمان بنگرد. از این رو چهار عقاب را گرفته و تربیت کرد. سپس صندوقی چوبی ساخت و مردی را در آن قرار داد. سپس پای عقاب ها را به پایه های آن صندوق بست. تیرکی را در وسط آن صندوق و در روی آن تیرک، گوشتی را قرار داد. چون عقاب ها آن گوشت را دیدند، به پرواز در آمدند و صندوق و آن مرد را نیز به پرواز درآوردند. بدین سان به آسمان بلند شدند و تا آن هنگام که خداوند خواست در آسمان ماندند. سپس آن مرد سرش را از صندوق بیرون آورد و به آسمان نگریست و ناگهان آن را به همان حالتی که هست،

ص: 43

دید. سپس به زمین نگریست و ناگهان دید که کوه ها تنها به ذره ای می مانند. سپس ساعتی درنگ کرد و پس از آن به آسمان نگریست و ناگهان آن را به همان حالتی که هست، دید سپس به زمین نگریست و ناگهان دید که جز آب چیز دیگری دیده نمی شود. سپس ساعتی درنگ کرد و پس از آن به آسمان نگریست و ناگهان دید که آسمان به همان حالت است. به زمین نیز نگریست و ناگهان دید که چیزی پیدا نیست. سپس در تاریکی وارد شد و بالای سر یا پایین خود را نمی دید. مرد، آن گوشت را انداخت و عقاب ها به دنبال آن شیرجه زدند. چون چشم کوه ها به آنها افتاد که شیرجه زنان روی می آورند و صدای آوازشان را شنیدند، ترسیدند و نزدیک بود که از ترس، امر آسمان زایل شود. آیه {هر چند از مکرشان کوهها از جای کنده می شد} نیز به همین مسئله اشاره دارد. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«37»

کا، الکافی فِی الرَّوْضَهِ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ حُجْرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: خَالَفَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام قَوْمَهُ وَ عَابَ آلِهَتَهُمْ حَتَّی أُدْخِلَ عَلَی نُمْرُودَ فَخَاصَمَهُمْ (4)فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام رَبِّیَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ قالَ أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ قالَ إِبْراهِیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتِی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِی کَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ وَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام عَابَ آلِهَتَهُمْ وَ نَظَرَ نَظْرَهً فِی النُّجُومِ فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام وَ اللَّهِ مَا کَانَ سَقِیماً وَ مَا کَذَبَ فَلَمَّا تَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِینَ إِلَی عِیدٍ لَهُمْ دَخَلَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام إِلَی آلِهَتِهِمْ بِقَدُومٍ فَکَسَرَهَا إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ وَ وَضَعَ الْقَدُومَ فِی عُنُقِهِ فَرَجَعُوا إِلَی آلِهَتِهِمْ فَنَظَرُوا إِلَی مَا صُنِعَ بِهَا فَقَالُوا لَا وَ اللَّهِ مَا اجْتَرَأَ عَلَیْهَا وَ لَا کَسَرَهَا إِلَّا الْفَتَی الَّذِی کَانَ یَعِیبُهَا وَ یَبْرَأُ مِنْهَا فَلَمْ یَجِدُوا لَهُ قِتْلَهً أَعْظَمَ مِنَ النَّارِ فَجُمِعَ لَهُ الْحَطَبُ وَ اسْتَجَادُوهُ حَتَّی إِذَا کَانَ الْیَوْمُ الَّذِی یُحْرَقُ فِیهِ بَرَزَ لَهُ نُمْرُودُ وَ جُنُودُهُ وَ قَدْ بُنِیَ لَهُ بِنَاءٌ لِیَنْظُرَ إِلَیْهِ کَیْفَ تَأْخُذُهُ النَّارُ وَ وُضِعَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فِی مَنْجَنِیقٍ وَ قَالَتِ الْأَرْضُ یَا رَبِّ لَیْسَ عَلَی ظَهْرِی أَحَدٌ (5)یَعْبُدُکَ غَیْرُهُ یُحْرَقُ بِالنَّارِ قَالَ الرَّبُّ إِنْ دَعَانِی کَفَیْتُهُ (6).

**[ترجمه]کافی: در الروضه چنین آمده حجر گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام با قومش مخالفت کرد و خدایانشان را حقیر شمرد تا این که او را نزد نمرود بردند و نمرود با او به نزاع پرداخت. ابراهیم علیه السلام فرمود: {پروردگار من همان کسی است که زنده می کند و می میراند.} {گفت: من [هم] زنده می کنم و [هم] می میرانم.} {ابراهیم گفت: خدا[ی من] خورشید را از خاور برمی آورد، تو آن را از باختر برآور.} {پس آن کس که کفر ورزیده بود، مبهوت ماند و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی کند.} امام باقر علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام خدایانشان را تحقیر کرد و نگاهی به ستارگان انداخت و فرمود: {من کسالت دارم.} به خداوند سوگند که او کسالت نداشت، ولی دروغ هم نگفت. وقتی پشت کنان از او روی برتافتند و برای برگزاری عید خود رفتند، ابراهیم علیه السلام با تیشه ای بر خدایانشان وارد شد و همه آنها جز بت بزرگشان را شکست و تیشه را در گردن او نهاد. چون آنان نزد خدایانشان برگشتند و به آنچه ابراهیم علیه السلام کرده بود نگریستند، گفتند: به خداوند سوگند، تنها آن جوانی که خدایانمان را تحقیر می کرد و از آنها تبری می جست، جرئت چنین کاری را داشته است و هموست که آنها را شکسته است. آنان مجازاتی بزرگتر از آتش برایش نیافتند. از این رو هیزم گرد آوردند و آن را نیک شمردند تا این که روزی فرا رسید که می خواستند ابراهیم علیه السلام را در آن روز بسوزانند. نمرود و لشکریانش پیش آمدند. جایگاهی برای نمرود بنا شده بود تا از آن جا نظاره گر آتش گرفتن ابراهیم علیه السلام باشد. آنان ابراهیم علیه السلام را در منجنیق قرار دادند. زمین عرض کرد: پروردگارا، در روی من تنها اوست که تو را پرستش می کند و در آتش خواهد سوخت. پروردگار فرمود: اگر مرا بخواند، او را کفایت می کنم. - . الروضه: 368 و 369 -

**[ترجمه]

«38»

کا، الکافی عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ وَ عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی زِیَادٍ الْکَرْخِیِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام

ص: 44


1- من أنقضت العقاب: صوتت.
2- فی نسخه: مخافه من أمر السماء.
3- مخطوط. م.
4- فی نسخه: فخاصمه.
5- فی نسخه: لیس علی ظهری عبد اه.
6- الروضه 368- 369. م.

کَانَ مَوْلِدُهُ بِکُوثَی رُبَی وَ کَانَ أَبُوهُ مِنْ أَهْلِهَا وَ کَانَتْ أُمُّ إِبْرَاهِیمَ وَ أُمُّ لُوطٍ (1)سَارَهَ وَ وَرَقَهَ وَ فِی نُسْخَهٍ رَقَبَهَ (2)أُخْتَیْنِ وَ هُمَا ابْنَتَانِ لِلَاحِجٍ وَ کَانَ لَاحِجٌ نَبِیّاً مُنْذِراً وَ لَمْ یَکُنْ رَسُولًا (3)وَ کَانَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فِی شَبِیبَتِهِ عَلَی الْفِطْرَهِ الَّتِی فَطَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْخَلْقَ عَلَیْهَا حَتَّی هَدَاهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَی دِینِهِ وَ اجْتَبَاهُ وَ إِنَّهُ تَزَوَّجَ سَارَهَ ابْنَهَ لَاحِجٍ وَ هِیَ ابْنَهُ خَالَتِهِ وَ کَانَتْ سَارَهُ صَاحِبَهَ مَاشِیَهٍ کَثِیرَهٍ وَ أَرْضٍ وَاسِعَهٍ وَ حَالٍ حَسَنَهٍ وَ کَانَتْ قَدْ مَلَّکَتْ إِبْرَاهِیمَ جَمِیعَ مَا کَانَتْ تَمْلِکُهُ فَقَامَ فِیهِ وَ أَصْلَحَهُ وَ کَثُرَتِ الْمَاشِیَهُ وَ الزَّرْعُ حَتَّی لَمْ یَکُنْ بِأَرْضِ کُوثَی رُبَی رَجُلٌ أَحْسَنَ حَالًا مِنْهُ وَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام لَمَّا کَسَرَ أَصْنَامَ نُمْرُودَ وَ أَمَرَ بِهِ نُمْرُودُ فَأُوثِقَ وَ عَمِلَ لَهُ حَیْراً وَ جَمَعَ لَهُ فِیهِ الْحَطَبَ وَ أَلْهَبَ فِیهِ النَّارَ ثُمَّ قَذَفَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام فِی النَّارِ لِتُحْرِقَهُ ثُمَّ اعْتَزَلُوهَا حَتَّی خَمَدَتِ النَّارُ ثُمَّ أَشْرَفُوا عَلَی الْحَیْرِ فَإِذَا هُمْ بِإِبْرَاهِیمَ سَلِیماً مُطْلَقاً مِنْ وَثَاقِهِ فَأُخْبِرَ نُمْرُودُ خَبَرَهُ فَأَمَرَهُمْ أَنْ یَنْفُوا إِبْرَاهِیمَ مِنْ بِلَادِهِ وَ أَنْ یَمْنَعُوهُ مِنَ الْخُرُوجِ بِمَاشِیَتِهِ وَ مَالِهِ فَحَاجَّهُمْ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام عِنْدَ ذَلِکَ فَقَالَ إِنْ أَخَذْتُمْ مَاشِیَتِی وَ مَالِی فَإِنَّ حَقِّی عَلَیْکُمْ أَنْ تَرُدُّوا عَلَیَّ مَا ذَهَبَ مِنْ عُمُرِی فِی بِلَادِکُمْ وَ اخْتَصَمُوا إِلَی قَاضِی نُمْرُودَ فَقَضَی عَلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنْ یُسَلِّمَ إِلَیْهِمْ جَمِیعَ مَا أَصَابَ فِی بِلَادِهِمْ وَ قَضَی عَلَی أَصْحَابِ نُمْرُودَ أَنْ یَرُدُّوا عَلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام مَا ذَهَبَ مِنْ عُمُرِهِ فِی بِلَادِهِمْ وَ أُخْبِرَ بِذَلِکَ نُمْرُودُ فَأَمَرَهُمْ أَنْ یُخَلُّوا سَبِیلَهُ وَ سَبِیلَ مَاشِیَتِهِ وَ مَالِهِ وَ أَنْ یُخْرِجُوهُ وَ قَالَ إِنَّهُ إِنْ بَقِیَ فِی بِلَادِکُمْ أَفْسَدَ دِینَکُمْ وَ أَضَرَّ بِآلِهَتِکُمْ فَأَخْرَجُوا إِبْرَاهِیمَ وَ لُوطاً مَعَهُ مِنْ بِلَادِهِمْ إِلَی الشَّامِ فَخَرَجَ إِبْرَاهِیمُ وَ مَعَهُ لُوطٌ لَا یُفَارِقُهُ وَ سَارَهُ وَ قَالَ لَهُمْ إِنِّی ذاهِبٌ إِلی رَبِّی سَیَهْدِینِ یَعْنِی إِلَی بَیْتِ الْمَقْدِسِ فَتَحَمَّلَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام بِمَاشِیَتِهِ وَ مَالِهِ وَ عَمِلَ تَابُوتاً وَ جَعَلَ فِیهِ سَارَهَ وَ شَدَّ عَلَیْهَا الْأَغْلَاقَ غَیْرَهً مِنْهُ عَلَیْهَا وَ مَضَی حَتَّی خَرَجَ مِنْ سُلْطَانِ نُمْرُودَ وَ سَارَ إِلَی سُلْطَانِ رَجُلٍ

ص: 45


1- هکذا فی أکثر النسخ و فی بعضها: امرأه إبراهیم و امرأه لوط. و هو الصحیح و یدلّ علیه ما یأتی بعد ذلک أنّه تزوج ساره ابنه لاحج. و فی تاریخ الیعقوبی: أن ساره کانت بنت خاران بن ناحور عمه. و فی العرائس: أنها کانت بنت ناحور. و فی الأول أن لوط کان ابن خاران بن تارخ و فی الثانی انه ابن هاران بن تارخ.
2- فی المصدر: رقیه. م.
3- أی لم یکن رسولا صاحب شریعه، أو لم یکن ممن یعاین الملک.

مِنَ الْقِبْطِ یُقَالُ لَهُ عَرَارَهُ فَمَرَّ بِعَاشِرٍ لَهُ فَاعْتَرَضَهُ الْعَاشِرُ (1)لِیَعْشُرَ مَا مَعَهُ فَلَمَّا انْتَهَی إِلَی الْعَاشِرِ وَ مَعَهُ التَّابُوتُ قَالَ الْعَاشِرُ لِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام افْتَحْ هَذَا التَّابُوتَ حَتَّی نَعْشُرَ مَا فِیهِ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام قُلْ مَا شِئْتَ فِیهِ مِنْ ذَهَبٍ أَوْ فِضَّهٍ حَتَّی نُعْطِیَ عُشْرَهُ وَ لَا نَفْتَحَهُ قَالَ فَأَبَی الْعَاشِرُ إِلَّا فَتْحَهُ قَالَ وَ غَضِبَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام عَلَی فَتْحِهِ فَلَمَّا بَدَتْ لَهُ سَارَهُ وَ کَانَتْ مَوْصُوفَهً بِالْحُسْنِ وَ الْجَمَالِ قَالَ لَهُ الْعَاشِرُ مَا هَذِهِ الْمَرْأَهُ مِنْکَ قَالَ إِبْرَاهِیمُ هِیَ حُرْمَتِی وَ ابْنَهُ خَالَتِی فَقَالَ لَهُ الْعَاشِرُ فَمَا دَعَاکَ إِلَی أَنْ خَبَیْتَهَا فِی هَذَا التَّابُوتِ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام الْغَیْرَهُ عَلَیْهَا أَنْ یَرَاهَا أَحَدٌ فَقَالَ لَهُ الْعَاشِرُ لَسْتُ أَدَعُکَ تَبْرَحُ حَتَّی أُعْلِمَ الْمَلِکَ حَالَهَا وَ حَالَکَ قَالَ فَبَعَثَ رَسُولًا إِلَی الْمَلِکِ فَأَعْلَمَهُ فَبَعَثَ الْمَلِکُ رَسُولًا مِنْ قِبَلِهِ لِیَأْتُوهُ بِالتَّابُوتِ فَأَتَوْا لِیَذْهَبُوا بِهِ فَقَالَ لَهُمْ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام إِنِّی لَسْتُ أُفَارِقُ التَّابُوتَ حَتَّی یُفَارِقَ رُوحِی جَسَدِی فَأَخْبَرُوا الْمَلِکَ بِذَلِکَ فَأَرْسَلَ الْمَلِکُ أَنِ احْمِلُوهُ وَ التَّابُوتَ مَعَهُ فَحَمَلُوا إِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَ التَّابُوتَ وَ جَمِیعَ مَا کَانَ مَعَهُ حَتَّی أُدْخِلَ عَلَی الْمَلِکِ فَقَالَ لَهُ الْمَلِکُ افْتَحِ التَّابُوتَ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام أَیُّهَا الْمَلِکُ إِنَّ فِیهِ حُرْمَتِی وَ بِنْتَ خَالَتِی وَ أَنَا مُفْتَدٍ فَتْحَهُ بِجَمِیعِ مَا مَعِی قَالَ فغصب(فَغَضِبَ) الْمَلِکُ إِبْرَاهِیمَ عَلَی فَتْحِهِ فَلَمَّا رَأَی سَارَهَ لَمْ یَمْلِکْ حِلْمُهُ سَفَهَهُ أَنْ مَدَّ یَدَهُ إِلَیْهَا فَأَعْرَضَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام وَجْهَهُ عَنْهَا وَ عَنْهُ غَیْرَهً مِنْهُ وَ قَالَ اللَّهُمَّ احْبِسْ یَدَهُ عَنْ حُرْمَتِی وَ ابْنَهِ خَالَتِی فَلَمْ تَصِلْ یَدُهُ إِلَیْهَا وَ لَمْ تَرْجِعْ إِلَیْهِ فَقَالَ لَهُ الْمَلِکُ إِنَّ إِلَهَکَ هُوَ الَّذِی فَعَلَ بِی هَذَا فَقَالَ لَهُ نَعَمْ إِنَّ إِلَهِی غَیُورٌ یَکْرَهُ الْحَرَامَ وَ هُوَ الَّذِی حَالَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَ مَا أَرَدْتَ مِنَ الْحَرَامِ فَقَالَ لَهُ الْمَلِکُ فَادْعُ إِلَهَکَ یَرُدَّ عَلَیَّ یَدِی فَإِنْ أَجَابَکَ فَلَمْ أَعْرِضْ لَهَا فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام إِلَهِی رُدَّ إِلَیْهِ یَدَهُ لِیَکُفَّ عَنْ حُرْمَتِی قَالَ فَرَدَّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ یَدَهُ فَأَقْبَلَ الْمَلِکُ نَحْوَهَا بِبَصَرِهِ ثُمَّ عَادَ بِیَدِهِ نَحْوَهَا فَأَعْرَضَ إِبْرَاهِیمُ عَنْهُ بِوَجْهِهِ غَیْرَهً مِنْهُ وَ قَالَ اللَّهُمَّ احْبِسْ یَدَهُ عَنْهَا قَالَ فَیَبِسَتْ یَدُهُ وَ لَمْ تَصِلْ إِلَیْهَا فَقَالَ الْمَلِکُ لِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام إِنَّ إِلَهَکَ لَغَیُورٌ وَ إِنَّکَ لَغَیُورٌ فَادْعُ إِلَهَکَ یَرُدَّ عَلَیَّ یَدِی فَإِنَّهُ إِنْ فَعَلَ لَمْ أَعُدْ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام أَسْأَلُهُ ذَلِکَ عَلَی أَنَّکَ إِنْ عُدْتَ لَمْ تَسْأَلْنِی أَنْ أَسْأَلَهُ فَقَالَ لَهُ الْمَلِکُ نَعَمْ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ صَادِقاً فَرُدَّ یَدَهُ عَلَیْهِ فَرَجَعَتْ إِلَیْهِ یَدُهُ فَلَمَّا رَأَی ذَلِکَ الْمَلِکُ مِنَ الْغَیْرَهِ مَا رَأَی وَ رَأَی الْآیَهَ

ص: 46


1- العاشر: آخذ العشر.

فِی یَدِهِ عَظَّمَ إِبْرَاهِیمَ وَ هَابَهُ وَ أَکْرَمَهُ وَ اتَّقَاهُ وَ قَالَ لَهُ قَدْ أَمِنْتَ مِنْ أَنْ أَعْرِضَ لَهَا أَوْ لِشَیْ ءٍ مِمَّا مَعَکَ فَانْطَلِقْ حَیْثُ شِئْتَ وَ لَکِنْ لِی إِلَیْکَ حَاجَهٌ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام مَا هِیَ فَقَالَ لَهُ أُحِبُّ أَنْ تَأْذَنَ لِی أَنْ أُخْدِمَهَا قِبْطِیَّهً عِنْدِی جَمِیلَهً عَاقِلَهً تَکُونُ لَهَا خَادِماً قَالَ فَأَذِنَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ فَدَعَا بِهَا فَوَهَبَهَا لِسَارَهَ وَ هِیَ هَاجَرُ أُمُّ إِسْمَاعِیلَ فَسَارَ إِبْرَاهِیمُ بِجَمِیعِ مَا مَعَهُ وَ خَرَجَ الْمَلِکُ مَعَهُ یَمْشِی خَلْفَ إِبْرَاهِیمَ إِعْظَاماً لِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَ هَیْبَهً لَهُ فَأَوْحَی اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِلَی إِبْرَاهِیمَ أَنْ قِفْ وَ لَا تَمْشِ قُدَّامَ الْجَبَّارِ الْمُتَسَلِّطِ وَ یَمْشِی وَ هُوَ خَلْفَکَ وَ لَکِنِ اجْعَلْهُ أَمَامَکَ وَ امْشِ خَلْفَهُ وَ عَظِّمْهُ وَ هَبْهُ فَإِنَّهُ مُسَلَّطٌ وَ لَا بُدَّ مِنْ إِمْرَهٍ فِی الْأَرْضِ بَرَّهٍ أَوْ فَاجِرَهٍ فَوَقَفَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام وَ قَالَ لِلْمَلِکِ امْضِ فَإِنَّ إِلَهِی أَوْحَی إِلَیَّ السَّاعَهَ أَنْ أُعَظِّمَکَ وَ أَهَابَکَ وَ أَنْ أُقَدِّمَکَ أَمَامِی وَ أَمْشِیَ خَلْفَکَ إِجْلَالًا لَکَ فَقَالَ لَهُ الْمَلِکُ أَوْحَی إِلَیْکَ بِهَذَا فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ الْمَلِکُ أَشْهَدُ أَنَّ إِلَهَکَ لَرَفِیقٌ حَلِیمٌ کَرِیمٌ وَ أَنَّکَ تُرَغِّبُنِی فِی دِینِکَ قَالَ وَ وَدَّعَهُ الْمَلِکُ فَسَارَ إِبْرَاهِیمُ حَتَّی نَزَلَ بِأَعْلَی الشَّامَاتِ وَ خَلَّفَ لُوطاً علیه السلام فِی أَدْنَی الشَّامَاتِ ثُمَّ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام لَمَّا أَبْطَأَ عَلَیْهِ الْوَلَدُ قَالَ لِسَارَهَ لَوْ شِئْتِ لَبِعْتِینِی (1)هَاجَرَ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یَرْزُقَنَا مِنْهَا وَلَداً فَیَکُونَ لَنَا خَلَفاً فَابْتَاعَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام هَاجَرَ مِنْ سَارَهَ فَوَقَعَ عَلَیْهَا فَوَلَدَتْ إِسْمَاعِیلَ علیه السلام (2).

**[ترجمه]کافی: ابراهیم بن ابی زیاد کرخی گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام

ص: 44

در کوثی ربی به دنیا آمد و پدرش نیز اهل آن جا بود. مادر ابراهیم و مادر لوط - . در بیشتر نسخه ها این طور آمده و در برخی از نسخه ها زن ابراهیم و زن لوط آمده است و هین درست است؛ زیرا جلوتر می­آید که ابراهیم علیه السلام با ساره دختر لاحج ازدواج کرد. در تاریخ یعقوبی چنین آمده است: ساره، دختر خاران بن ناحور عموی ابراهیم علیه السلام بود. در عرائس نیز آمده است که ساره، دختر ناحور بود. در تاریخ یعقوبی لوط، پسر خاران بن تارخ و در عرائس پسر هاران بن تارخ دانسته شده است. -

یعنی ساره و ورقه (در یکی از نسخه­ها رقبه آمده است) خواهر یکدیگر و دختر لاحج بودند. لاحج، نبی و بیم دهنده بود و رسول نبود. ابراهیم علیه السلام در جوانی اش بر همان فطرتی بود که خداوند عزوجل آفریدگانش را بر آن فطرت آفرید تا این که خداوند بلند مرتبه و متعال او را به سوی دین خود هدایت کرد و او را برگزید. او با ساره دختر لاحج که دختر خاله اش بود، ازدواج کرد. ساره چهارپایان بسیار، زمین پهناور و وضع مالی خوبی داشت. وی تمامی دارایی هایش را به ابراهیم علیه السلام داد و ابراهیم علیه السلام به آن مشغول شد و آن را سر و سامان بخشید. چهارپایان و محصولات فراوان شد، به طوری که در سرزمین کوثی ربی، کسی پیدا نمی شد که وضع مالی اش بهتر از ابراهیم علیه السلام باشد. چون ابراهیم علیه السلام ، بت های نمرود را شکست، نمرود دستور داد تا او را به بند بکشند. سپس گودالی برایش درست کردند و در آن هیزم گرد آوردند و در آن، آتش برافروختند. پس از آن، ابراهیم علیه السلام را در آن آتش انداختند تا آتش او را بسوزاند. سپس آتش را رها کردند تا این که خاموش شد. پس از آن مشرف بر گودال شدند و ناگهان دیدند که ابراهیم علیه السلام سالم و دست هایش باز است. نمرود را از این امر با خبر ساختند. او دستور داد که ابراهیم علیه السلام را از سرزمینش تبعید کنند و نگذارند که او چهارپایان و اموالش را همراه خود ببرد. ابراهیم علیه السلام در این هنگام با آنان به محاجه پرداخت و فرمود: اگر چهارپایان و اموالم را بگیرید، من بر شما این حق را دارم که عمری که در سرزمینتان سپری کرده ام را به من بازگردانید. آنان دعوای خود را نزد قاضیِ نمرود بردند. قاضی بر ابراهیم علیه السلام حکم کرد که تمامی آنچه در سرزمینشان بدست آورده است را به آنان بدهد و بر یاران نمرود حکم کرد که آن مقدار عمری را که ابراهیم علیه السلام در سرزمینشان سپری کرده است، به او بازگردانند. آنان نمرود را از این امر با خبر ساختند. نمرود دستور داد که ابراهیم و چهارپایان و اموالش را رها کنند و بگذارند که وی آنها را همراه خود ببرد. نمرود گفت: اگر ابراهیم در سرزمینتان بماند، دینتان را تباه می کند و به خدایانتان زیان می رساند. بدین سان آنان ابراهیم و به همراه او لوط علیه السلام را از سرزمین خود بیرون ساختند و به سوی سرزمین شام کوچاندند. ابراهیم علیه السلام به همراه لوط علیه السلام که از او جدا نمی شد و نیز ساره بیرون رفتند و ابراهیم به آنان گفت:{من به سوی پروردگارم رهسپارم زودا که مرا راه نماید.} مقصود ابراهیم علیه السلام، بیت المقدس بود. بدین سان ابراهیم علیه السلام، چهارپایان و اموالش را برداشت و به دلیل غیرتی که نسبت به ساره داشت، صندوقی ساخت و او را در آن نهاد و آن را محکم بست. سپس حرکت کرد تا آن که از قلمرو سلطنت نمرود خارج شد و به سوی قلمرو سلطنت مردی

ص: 45

از قبطیان به نام عراره حرکت کرد. از کسی که مأمور گرفتن عشر (یک دهم) بود گذشت. آن ده یک گیرنده جلویش را گرفت تا یک دهم اموالش را بگیرد. چون به آن ده یک گیرنده خبر دادند که ابراهیم علیه السلام به همراه خود آن صندوق را دارد، وی به ابراهیم علیه السلام گفت: این صندوق را باز کن تا یک دهم آن را بستانیم. ابراهیم علیه السلام به او گفت: بگو چه مقدار زر یا سیم در آن است تا یک دهمش را بدهیم و آن را نگشاییم. اما یک ده گیرنده ابا ورزید و خواست که آن را بگشاید. ابراهیم علیه السلام از گشوده شدن آن به خشم آمد. چون ساره که زنی زیبا و خوش سیما بود، سر برآورد، ده یک گیرنده از ابراهیم علیه السلام پرسید: این زن با تو چه نسبتی دارد؟ ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: او همسر و دختر خاله ام است. ده یک گیرنده پرسید: چه چیزی باعث شد تا آن را در این صندوق پنهان کنی؟ ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: علتش غیرتی است که نسبت به او دارم تا او را کسی نبیند. ده یک گیرنده گفت: نمی گذارم بروی تا این که پادشاه را از حال این زن و حال تو با خبر سازم. از این رو پیکی را نزد پادشاه فرستاد و آن پیک، پادشاه را از ماجرا باخبر ساخت. پادشاه نیز از جانب خود پیکی را فرستاد تا آن صندوق را نزدش بیاورند. چون آن افراد آمدند تا صندوق را ببرند، ابراهیم علیه السلام به آنان فرمود: تا جان در بدن دارم اجازه نمی دهم که این صندوق از من جدا شود. پادشاه را از این امر با خبر ساختند و او خبر داد که ابراهیم علیه السلام را به همراه صندوق نزد من آورید. بدین سان ابراهیم علیه السلام، صندوق و تمامی آنچه با او بود را نزد پادشاه بردند. پادشاه به ابراهیم علیه السلام گفت: این صندوق را بگشا. ابراهیم علیه السلام فرمود: ای پادشاه، همسر و دختر خاله ام در آن است و من حاضرم تمامی اموالم را در عوض نگشودن آن بدهم. اما پادشاه، آن را گشود و ابراهیم علیه السلام از این کار به خشم آمد. چون نگاه پادشاه به ساره افتاد، شکیبایی اش نتوانست جلوی بی شرمی اش را بگیرد و دست خود را به سوی ساره دراز کرد. ابراهیم علیه السلام از روی غیرت از ساره و پادشاه روی برگرداند و عرض کرد: خدایا، دست او را از همسر و دختر خاله ام کوتاه کن. بدین سان دست پادشاه به ساره نرسید و به طرف خود پادشاه نیز بازنگشت. پادشاه از ابراهیم علیه السلام پرسید: خدای تو این کار را با من کرده است؟ ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: آری، خدایم غیرتمند و از فعل حرام بیزار است و هموست که میان تو و فعل حرامی که خواستارش بودی، مانع شده است. پادشاه گفت: پس از خدایت بخواه تا دستم را به سوی من بازگرداند. اگر تو را اجابت کند، به آن زن تعرض نمی کنم. ابراهیم علیه السلام عرض کرد: خدایا، دستش را به سویش بازگردان تا از همسرم دست بکشد. بدین سان خداوند عزوجل دست پادشاه را به سویش بازگرداند، اما پادشاه دوباره نگاهش را به سوی ساره بازگرداند. سپس دستش را به سوی او دراز کرد. ابراهیم علیه السلام از روی غیرت رویش را از او برگرداند و عرض کرد: خدایا دست او را از ساره کوتاه کن. بدین سان دست پادشاه خشک گردید و به ساره نرسید. پادشاه به ابرهیم علیه السلام گفت: خدای تو غیرتمند است و تو نیز غیرتمندی. از خدایت بخواه تا دستم را به من بازگرداند. اگر خدایت این کار را بکند، من کارم را تکرار نمی کنم. ابراهیم علیه السلام فرمود: این را به شرطی از خدا می خواهم که اگر دوباره کارت را تکرار کردی، از او این درخواست را نکنم. پادشاه به او گفت: قبول است. ابراهیم علیه السلام عرض کرد: خدایا، اگر او راست می گوید، دستش را به سویش بازگردان. بدین سان دست پادشاه به سویش بازگشت. چون پادشاه، این غیرت و آن نشانه در رابطه با دستش را دید،

ص: 46

ابراهیم علیه السلام را ارج نهاد و گرامی داشت و از او بر حذر ماند. پادشاه به او گفت: از تعرضم به ساره و آنچه با توست، در امان ماندی. بنابراین، آزادی که هرجایی که می خواهی، بروی. اما من از تو خواسته ای دارم. ابراهیم علیه السلام پرسید: خواسته ات چیست؟ پادشاه پاسخ داد: دوست دارم اجازه دهی تا کنیز قبطی زیبا و خردمندی که نزد من است، به ساره خدمت کند و کنیز او باشد. ابراهیم علیه السلام اجازه داد و پاشاه، آن کنیز را فرا خواند و به ساره بخشید. آن کنیز همان هاجر، مادر اسماعیل علیه السلام بود. ابراهیم علیه السلام تمام اموال خود را برداشت و حرکت کرد. پادشاه نیز با او بیرون رفت و از روی احترام پشت سر ابراهیم علیه السلام حرکت می کرد. خداوند بلند مرتبه و متعال به ابراهیم علیه السلام وحی فرمود که بایست و جلوی آن ستمگر مقتدر گام برمدار و بگذار که او جلویت راه برود و تو پشت سر او گام بردار و او را بزرگ بدار و به او احترام بگذار؛ چرا که او سلطه دارد و زمین ناگزیر از سلطه و فرمانروایی است، چه خوب باشد یا بد. بدین سان ابراهیم علیه السلام ایستاد و به پادشاه گفت: از من عبور کن و بگذر؛ زیرا خدایم اکنون به من وحی فرمود که تو را بزرگ بدارم و ارج نهم و تو را بر خودم مقدم دارم و از روی احترام به تو، پشت سرت قدم بردارم. پادشاه گفت: خدایت به تو چنین وحی کرده است؟ ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: آری. پادشاه گفت: گواهی می دهم که خدایت مهربان، شکیبا و بخشنده است و تو مرا به دینت مشتاق می سازی. پادشاه با او وداع کرد و ابراهیم علیه السلام به راه خود رفت تا این که در بالاترین نقطه سرزمین شام فرود آمد و لوط را در پایین ترین نقطه سرزمین شام اسکان داد. چون ابراهیم علیه السلام دید که بچه دار شدنش به تأخیر افتاده است، به ساره گفت: اگر می خواهی هاجر را به من بفروش، شاید خداوند از طریق او به ما فرزندی بدهد و خلف ما باشد. بدین سان ابراهیم علیه السلام هاجر را از ساره خرید و با او جماع کرد و اسماعیل علیه السلام زاده شد. - . الروضه: 370-373 -

**[ترجمه]

إیضاح

کوثی ربی کان قریه من قری الکوفه کما ذکره المؤرخون (3)و الذی ذکره اللغویون هو کوثی قال الجزری کوثی العراق هی سره السواد و بها ولد إبراهیم الخلیل علیه السلام انتهی و الشبیبه الحداثه و الشباب قوله ابنه لاحج الظاهر أن کلمه ابنه کانت مکرره فأسقط إحداهما النساخ لتوهم التکرار و یحتمل أن یکون المراد ابنه الابنه مجازا أو یکون المراد بلاحج ثانیا غیر الأول (4)و الحیر بالفتح شبه الحظیره و یقال عشرت القوم أعشرهم بالضم إذا أخذت عشر أموالهم و غصب فلانا علی الشی ء أی قهره.

ص: 47


1- هکذا فی النسخ و فی المصدر: لبعتنی. و هو الصحیح. م.
2- الروضه 370- 373. م.
3- تقدم تفسیره عن یاقوت.
4- أو أن الصحیح امرأه إبراهیم و امرأه لوط کما تقدم عن نسخه، و علیها لا إشکال.

ثم إن هاهنا فوائد لا بد من التعرض لها

**[ترجمه]همان طور که مورخان گفته اند، کوثی ربی، دهکده ای از دهکده های کوفه است. اما آنچه لغویان آورده اند، کوثی است. جزری می گوید: کوثای عراق، میانه آن سرزمین است. ابراهیم علیه السلام نیز در آن جا زاده شد. سخن جزری به پایان رسید. شبیبه، به معنای کودکی و جوانی است. از ظاهر سخن امام علیه السلام که فرمود: دختر لاحج، چنین بر می آید که کلمه دختر، دو بار تکرار شده بود و کاتبان به دلیل این که خیال کردند آن، تکراری و زائد است، آن را حذف کردند. همچنین احتمال دارد که مقصود از دختر، دخترِ دختر از باب مجاز باشد. احتمال دیگر نیز این است که مقصود از لاحج، لاحج دوم باشد نه اول. حَیر به فتح حاء به معنای محوطه و دیوار است. وقتی عرب ها می گویند: عَشَرتُ القومَ أَعشُرَهُم به ضم شین، یعنی یک دهم اموالشان را گرفتم. همچنین غَصَبَ فلاناً علی الشیء، یعنی او فلانی را به آن چیز مجبور کرد.

ص: 47

همچنین نکاتی در این جا وجود دارد که ناگزیر باید به آنها اشاره کنیم:

**[ترجمه]

الأولی

اعلم أن العامه اختلفوا فی والد إبراهیم علیه السلام قال الرازی فی تفسیر قوله تعالی وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ لِأَبِیهِ آزَرَ ظاهر هذه الآیه تدل علی أن اسم والد إبراهیم هو آزر و منهم من قال اسمه تارخ و قال الزجاج لا خلاف بین النسابین أن اسمه تارخ و من الملحده من جعل هذا طعنا فی القرآن.

أقول ثم ذکر لتوجیه ذلک وجوها إلی أن قال و الوجه الرابع أن والد إبراهیم کان تارخ و آزر کان عما له و العم قد یطلق علیه لفظ الأب کما حکی الله عن أولاد یعقوب أنهم قالوا نَعْبُدُ إِلهَکَ وَ إِلهَ آبائِکَ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ (1)و معلوم أن إسماعیل کان عما لیعقوب و قد أطلقوا علیه لفظ الأب فکذا هاهنا.

أقول ثم قال بعد کلام قالت الشیعه إن أحدا من آباء الرسول و أجداده ما کانوا کافرا و أنکروا أن والد إبراهیم کان کافرا و ذکروا أن آزر کان عم إبراهیم و ما کان والدا له و احتجوا علی قولهم بوجوه الحجه الأولی أن آباء نبینا ما کانوا کفارا و یدل علیه وجوه.

منها قوله تعالی الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ (2)قیل معناه أنه کان ینقل روحه من ساجد إلی ساجد و بهذا التقدیر فالآیه داله علی أن جمیع آباء محمد صلوات الله علیهم أجمعین کانوا مسلمین و حینئذ یجب القطع بأن والد إبراهیم کان مسلما ثم قال و مما یدل أیضا علی أن أحدا من آباء محمد صلوات الله علیهم ما کانوا مشرکین قوله صلی الله علیه و آله لم أزل أنقل من أصلاب الطاهرین إلی أرحام الطاهرات و قال تعالی إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ (3)و ذلک یوجب أن یقال إن أحدا من أجداده ما کان من المشرکین انتهی. (4)و قال الشیخ الطبرسی قدس الله روحه بعد نقل ما مر من کلام الزجاج و هذا

ص: 48


1- البقره: 133.
2- الشعراء: 119.
3- التوبه: 28.
4- مفاتیح الغیب 4: 72- 73. م.

الذی قاله الزجاج یقوی ما قاله أصحابنا إن آزر کان جد إبراهیم لأمه (1)أو کان عمه من حیث صح عندهم أن آباء النبی صلوات الله علیهم إلی آدم کلهم کانوا موحدین و أجمعت الطائفه علی ذلک انتهی. (2)

**[ترجمه]بدان که عامه در این که پدر حضرت ابراهیم علیه السلام کیست، اختلاف نظر دارند. رازی در تفسیر آیه {و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم به پدر خود آزر گفت}، می گویند: ظاهر این آیه نشان می دهد که نام پدر ابراهیم علیه السلام، آزر است. برخی نیز می گویند که نام پدرش، تارخ است. زجّاج می گوید: نسب شناسان اتفاق نظر دارند بر این که نام پدر ابراهیم تارخ است و برخی ملحدان این امر را دستاویزی برای خدشه وارد کردن به قرآن قرار دادند.

می گویم: زجاج در ادامه برای توجیه این امر چند وجه را بیان می کند تا این که می گوید: وجه چهارم، این است که پدر ابراهیم علیه السلام، تارخ و آزر، عمویش بوده است و گاه عمو، پدر نامیده می شود. همان طور که خداوند از فرزندان یعقوب حکایت می کند که آنان گفتند:{معبود تو و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق را می پرستیم.} واضح است که اسماعیل علیه السلام، عموی یعقوب بود و همان طور که او پدر نامیده شد، عموی ابراهیم نیز پدر نامیده شده است.

می گویم: زجّاج پس از بیان سخنانی می گوید: شیعه معتقد است که هیچ یک از پدران و اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله کافر نیستند. آنان همچنین انکار می کنند که پدر ابراهیم کافر بوده باشد. آنان می گویند که آزر، عموی ابراهیم علیه السلام و نه پدرش بود و به چند وجه می توان آن را اثبات کرد: دلیل اول این است که هیچ کدام از پدران پیامبر ما کافر نبودند که بر این مطلب چند وجه دلالت می کند.

یکی از این وجوه، آیه {الَّذِی یَرَاکَ حِینَ تَقُومُ * وَتَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ} - . شعراء / 218 و 219 - {آن کس که چون [به نماز] برمی خیزی تو را می بیند. وحرکت تو را در میان سجده کنندگان [می نگرد].} است. برخی می گویند که یعنی او روحش از یک سجده کننده به سجده کننده دیگر منتقل می شد. با این تقدیر، آیه دلالت می کند بر این که تمامی پدران حضرت محمد صلوات الله علیهم، مسلمان بودند. بنابراین، به طور قاطع می توان گفت که پدر ابراهیم مسلمان بوده است. سپس زجّاج می گوید: همچنین از جمله چیزهایی که دلالت می کند بر این که هیچ یک از پدران محمد صلوات الله علیهم، مشرک نبودند، حدیث پیامبر صلی الله علیه و آله است که فرمود: پیوسته از صلب مردان پاک به رحم زنان پاک منتقل می شدم. دلیل دیگر، آیه {مشرکان ناپاکند.} است. لازمه این آیه، آن است که هیچ یک از اجداد پیامبر صلی الله علیه و آله، مشرک نبوده باشند. - . مفاتیح الغیب 4: 72 ، 73 - سخن زجاج به پایان رسید.

شیخ طبرسی رحمه الله پس از نقل سخنان پیشینِ زجاج می گوید: این

ص: 48

سخنان زجاج، تأکیدی است بر سخنان یاران ما شیعیان مبنی بر این که آزر، جد مادری ابراهیم علیه السلام و یا عمویش بوده است؛ زیرا آنان مسلم می دانند که تمامی پدران پیامبر که درود بر همه آنان باد تا حضرت آدم علیه السلام یکتاپرست بودند و این گروه بر این امر اتفاق نظر دارند. - . مجمع البیان 4: 321 ، 322 -

سخن شیخ طبرسی به پایان رسید.

**[ترجمه]

أقول

الأخبار الداله علی إسلام آباء النبی صلوات الله علیهم من طرق الشیعه مستفیضه بل متواتره و قد عرفت إجماع الفرقه المحقه علی إسلام ولد إبراهیم بنقل المخالف و المؤالف فالأخبار الداله علی أنه کان أباه حقیقه محموله علی التقیه. (3)

**[ترجمه]احادیثی که از طریق شیعه نقل شده است و بر مسلمان بودن پدران پیامبر صلوات الله علیهم دلالت می کند، به حد استفاضه و بلکه به حد تواتر رسیده است. همچنین دانستیم که به نقل از مخالف و موافق، فرقه بر حق بر مسلمان بودن ولد ابراهیم علیه السلام اتفاق نظر دارند. بنابراین احادیثی که دلالت می کند بر این که آزر، پدر حقیقی ابراهیم علیه السلام بوده است، حمل بر تقیه است.

**[ترجمه]

الثانیه

فی قول إبراهیم علیه السلام إِنِّی سَقِیمٌ و اختلف فی معناه علی أقوال أحدها أنه علیه السلام نظر فی النجوم فاستدل بها علی وقت حمی کانت تعتوره فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ أراد أنه قد حضر وقت علته و زمان نوبتها فکأنه قال إنی سأسقم لا محاله و حان الوقت الذی یعترینی فیه الحمی و قد یسمی المشارف للشی ء باسم الداخل فیه قال الله تعالی إِنَّکَ مَیِّتٌ وَ إِنَّهُمْ مَیِّتُونَ

(4)و ثانیها أنه نظر فی النجوم کنظرهم لأنهم کانوا یتعاطون علم النجوم فأوهمهم أنه یقول بمثل قولهم فقال عند ذلک إِنِّی سَقِیمٌ فترکوه ظنا منهم أن نجمه یدل علی سقمه.

و ثالثها أن یکون الله أعلمه بالوحی أنه سیسقمه فی وقت مستقبل و جعل العلامه علی ذلک إما طلوع نجم علی وجه مخصوص أو اتصاله بآخر علی وجه مخصوص فلما رأی إبراهیم تلک الأماره قال إِنِّی سَقِیمٌ تصدیقا لما أخبره الله تعالی.

ص: 49


1- قال المسعودیّ فی اثبات الوصیه: و قام تارخ و هو أبو إبراهیم الخلیل بالامر فی أربع و ستین سنه من ملک رهو بن طهمسعان. و فی روایه اخری أربع و ثمانین سنه و هو نمرود، و روی عن العالم انه قال: إن آزر کان جد إبراهیم لامه منجما لنمرود و هو رهو بن طهمسعان، و مضی تارخ و إبراهیم مولود صغیر.
2- مجمع البیان 4: 321- 322. م.
3- و حیث اطلق الأب فی القرآن الکریم علی العم أو جد الام مجازا الأئمّه صلوات اللّه علیهم اتبعوا القرآن فاستعملوا لفظه اب و أرادوا العم أو جد الام حتّی لا یکون کلامهم مخالفا للکتاب العزیز.
4- الزمر: 30.

و رابعها أن معنی قوله إِنِّی سَقِیمٌ إنی سقیم القلب أو الرأی حزنا من إصرار القوم علی عباده الأصنام و هی لا تسمع و لا تبصر و یکون علی هذا معنی نظره فی النجوم فکرته فی أنها محدثه مخلوقه مدبره و تعجبه فی أنه کیف ذهب علی العقلاء ذلک من حالها حتی عبدوها.

و خامسها أن معناه نظر فی النجوم نظر تفکر فاستدل بها کما قصه الله فی سوره الأنعام علی کونها محدثه غیر قدیمه و لا آلهه و أشار بقوله إِنِّی سَقِیمٌ إلی أنه فی حال مهله النظر و لیس علی یقین من الأمر و لا شفاء من العلم و قد یسمی الشک بأنه سقم کما یسمی العلم بأنه شفاء ذکره أبو مسلم و لا یخفی ضعفه هذا ما ذکره القوم من الوجوه و قد عرفت مما أوردنا من الأخبار فی هذا الباب و باب العصمه أن الظاهر منها أنه علیه السلام أوهمهم بالنظر فی النجوم موافقتهم و قال إِنِّی سَقِیمٌ توریه و قد وردت أخبار کثیره فی تجویز الکذب و التوریه عند التقیه و فیها الاستدلال بهذه الآیه و بیان أنها لکونها علی جهه التوریه و المصلحه لیست بکذب و ما ذکر من الوجوه یصلح للتوریه و قد مر أنه کان مراده حزن القلب بما یفعل بالحسین علیه السلام و قیل یمکن أن یکون علی وجه التعریض بمعنی أن کل من کتب علیه الموت فهو سقیم و إن لم یکن به سقم فی الحال.

**[ترجمه]درباره معنای سخن ابراهیم علیه السلام که فرمود: {من کسالت دارم}، چند نظر وجود دارد:

یکی این است که ابراهیم علیه السلام به ستارگان نگریست و از آنها به زمان مبتلا شدنش به تب متناوب پی برد. از این رو فرمود: {من کسالت دارم.} و از آن اراده کرد که زمان آن بیماری و نوبتش فرا رسیده است. بنابراین، گویی که فرمود: من ناگزیر کسالت خواهم داشت و زمانی که تب بر من عارض می شود، فرا رسیده است. همچنین گاه آنچه در شرف وقوع است، به آنچه واقع شده نامیده می شود. خداوند متعال فرمود: {إِنَّکَ مَیِّتٌ وَإِنَّهُم مَّیِّتُونَ} - . زمر / 30 -

{قطعاً تو خواهی مرد و آنان [نیز] خواهند مرد.}.

دومی این است که ابراهیم علیه السلام به ستارگان به مانند آنان نگریست؛ زیرا پیشه آنان ستاره شناسی بود. بنابراین، آنان را واداشت تا تصور کنند او به مانند آنان سخن می گوید. از این رو بود که گفت: {من کسالت دارم.} بدین سان آنان به گمان این که ستاره اش، کسالت او را نشان می دهد، او را رها کردند.

سومی این است که خداوند از طریق وحی او را آگاه کرده بود که در آینده کسالت خواهد داشت و یا طلوع ستاره ای به شکلی ویژه و یا برخوردش با دیگری به شکلی ویژه را نشانه آن قرار داد. از این رو، چون ابراهیم علیه السلام آن نشانه را دید، به منظور تأیید خبر خداوند متعال از آن کسالت، فرمود: {من کسالت دارم.}

ص: 49

چهارمی این است که {من کسالت دارم.} یعنی قلب یا نظر من به دلیل اندوهگین بودن از دست اصرار قومم بر پرستش بت هایی که نه می شنوند و نه می بینند، کسالت دارد. بنابراین، نگریستنش به ستارگان به این معناست که ستارگان، حادث، مخلوق اند و تدبیر آنها به دست دیگری است. او تعجب کرده بود که چگونه این عقلا تصور کرده اند که ستارگان، چنین حالتی دارند تا این که آنها را پرستیدند.

پنجمی این که ابراهیم علیه السلام به ستارگان نگریست و اندیشید و همان طور که خداوند در سوره انعام حکایت فرموده، استدلال کرده است بر این که آنها حادث بوده و قدیم و خدا نیستند. همچنین با سخن خود که فرمود: {من کسالت دارم.}، اشاره کرد به این که او در حال درنگ و اندیشه است و به یقین نرسیده و با علم و آگاهی شفا نیافته است. گاه شک، کسالت نامیده می شود، همان طور که علم و آگاهی را شفا می نامند. این توجیه را ابو مسلم بیان کرده است و ضعیف بودنش بر هیچ کس پوشیده نیست.

این ها، وجوهی بود که این گروه آورده اند. از احادیثی که در این باب و باب عصمت آوردیم، دانسته شد که ظاهر آیه آن است که ابراهیم علیه السلام با نگاه به ستارگان آنان را واداشت تا تصور کنند که او با آنان موافق و همساز است و این که فرمود: {من کسالت دارم.}، از باب توریه بود. همچنین احادیث زیادی در جایز شمردن دروغ و توریه به هنگام تقیه آمده است و در آنها به همین آیه استدلال شده و بیان شده که آن از باب توریه و مصلحت بوده است نه دروغ. وجوهی هم که بیان شد نیز توریه را اثبات می کند. همچنین پیشتر گفتیم که مقصود ابراهیم علیه السلام، حزن و اندوه دل به دلیل آن چیزی بود که با امام حسین علیه السلام می کنند. برخی نیز می گویند که آن سخن می تواند از باب تعریض و کنایه باشد یعنی هر کسی که مرگ برایش نوشته شده است، هر چند اکنون کسالت نداشته باشد، اما او دارای کسالت است.

**[ترجمه]

الثالثه

قوله علیه السلام هذا رَبِّی و فی تأویله وجوه الأول أنه علیه السلام إنما قال ذلک عند کمال عقله فی زمان مهله النظر فإنه تعالی لما أکمل عقله و حرک دواعیه علی الفکر و التأمل رأی الکوکب فأعظمه و أعجبه نوره و حسنه و بهاؤه و قد کان قومه یعبدون الکواکب فقال هذا رَبِّی علی سبیل الفکر فلما غاب علم أن الأفول لا یجوز علی الإله فاستدل بذلک علی أنه محدث مخلوق و کذلک کانت حاله فی رؤیه القمر و الشمس و قال فی آخر کلامه یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ و کان هذا القول منه عقیب معرفته بالله تعالی و علمه بأن صفات المحدثین لا تجوز علیه و یحتمل أن یکون هذا قبل البلوغ و التکلیف و بعده و الأول هو مختار الأکثر و هو أظهر و إلی هذا الوجه یشیر بعض الأخبار السالفه و یمکن حملها علی بعض الوجوه الآتیه کما لا یخفی.

ص: 50

الثانی أنه علیه السلام کان عارفا بعدم صلاحیتها للربوبیه و لکن قال ذلک فی مقام الاحتجاج علی عبده الکواکب علی سبیل الفرض الشائع عند المناظره فکأنه أعاد کلام الخصم لیلزم علیه المحال و یؤیده قوله تعالی بعد ذلک وَ تِلْکَ حُجَّتُنا آتَیْناها إِبْراهِیمَ الثالث أن یکون المراد هذا ربی فی زعمکم و اعتقادکم و نظیره أن یقول الموحد للمجسم إن إلهه جسم محدود أی فی زعمه و اعتقاده و قوله تعالی وَ انْظُرْ إِلی إِلهِکَ الَّذِی ظَلْتَ عَلَیْهِ عاکِفاً الرابع أن المراد منه الاستفهام علی سبیل الإنکار إلا أنه أسقط حرف الاستفهام عنه کما هو الشائع.

الخامس أن یکون القول مضمرا فیه و التقدیر قال یقولون هذا ربی و إضمار القول کثیر کقوله تعالی وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ رَبَّنا (1)أی یقولان.

السادس أن یکون قوله ذلک علی سبیل الاستهزاء کما یقال لذلیل ساد قوما هذا سیدکم علی وجه الهزء.

السابع أنه علیه السلام أراد أن یبطل قولهم بربوبیه الکواکب إلا أنه کان قد عرف من تقلیدهم لأسلافهم و بعد طبائعهم عن قبول الدلائل أنه لو صرح بالدعوه إلی الله لم یقبلوه و لم یلتفتوا إلیه فمال إلی طریق به یستدرجهم إلی استماع الحجه و ذلک بأنه ذکر کلاما یوهم کونه مساعدا لهم علی مذهبهم مع أن قلبه کان مطمئنا بالإیمان فکأنه بمنزله المکره علی إجراء کلمه الکفر علی اللسان علی وجه المصلحه لإحیاء الخلق بالإیمان.

**[ترجمه]در تأویل سخن ابراهیم علیه السلام که فرمود: {این، پروردگار من است.} چند وجه وجود دارد:

اول این که ابراهیم علیه السلام این سخن را به هنگام کامل شدن عقلش و در زمان درنگ و تأمل بر زبان آورد؛ چرا که خداوند متعال چون عقلش را کامل گرداند و انگیزه های درونی اش را به اندیشه و تأمل تحریک کرد، او ستاره را دید و نور و زیبایی اش را بزرگ شمرد و از آن خوشش آمد. قومش نیز ستارگان را می پرستیدند؛ از این رو ابراهیم علیه السلام از باب اندیشه و تأمل فرمود: {این، پروردگار من است.} چون ستاره ناپدید شد، دانست که ناپدید و زایل شدن بر خدا شایسته و روا نیست. بنابراین به این وسیله استدلال کرد بر این که آن حادث و مخلوق است. حالت او در دیدن ماه و خورشید نیز به همین صورت بود. ابراهیم علیه السلام در پایان سخنش فرمود: {ای قوم من، من از آنچه [برای خدا] شریک می سازید، بیزارم} و این سخنش به دنبال شناخت خداوند متعال و پی بردن به این که حمل صفات مخلوقات بر او روا نیست، بوده است. همچنین احتمال دارد که این سخن را پیش از سن بلوغ و تکلیف و یا پس از آن فرموده باشد. بیشتر مفسران، قائل به حالت اول که ظاهرتر است، می باشند. برخی از احادیث پیشین نیز به همین وجه اشاره دارد و همان طور که بر هیچ کس پوشیده نیست می توان آنها را بر برخی از وجوهی که می آید نیز حمل کرد.

ص: 50

دوم، این است که ابراهیم علیه السلام به این که ستارگان، صلاحیت ربوبیت ندارند، آگاه بوده است، اما آن را از باب فرض که در مناظره، فراوان پیش می آید، در مقام استدلال علیه ستاره پرستان آورده است. گویی که او سخن طرف مقابل نزاع را تکرار کرده است تا او را به پذیرش آن امر محال ملزم سازد. آیه ای که پس از آن آمده است نیز این وجه را تأیید می کند: {و آن، حجت ما بود که به ابراهیم دادیم.}

سوم این که مقصود ابراهیم علیه السلام این است که به زعم و اعتقاد شما این، پروردگار من است. شبیه این سخن، آن است که یکتاپرست به کسی که خداوند را جسم می انگارد، می گوید: خدای او جسم محدودی است. یعنی به زعم واعتقاد او چنین است. آیه {و [اینک] به آن خدایی که پیوسته ملازمش بودی بنگر.} نیز به همین امر اشاره دارد.

چهارم این که مقصود از آن، استفهام انکاری است و حرف استفهام همان طور که بسیار اتفاق می افتد، حذف شده است.

پنجم این است که فعل قول (=گفتن) در آن مقدر است و تقدیر جمله این طور می شود: یقولون هذا ربّی یعنی می گویند که این، پروردگار من است. بسیار اتفاق می افتد که مشتقات (القول) در تقدیر گرفته شود. مانند آیه {و هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه [کعبه] را بالا می بردند [می گفتند] ای پروردگار ما} که در آن، یقولان (می گفتند) در تقدیر است.

ششم این که سخنش از باب تمسخر بوده است. همان طور که به انسان حقیری که سرور قومی می شود، از باب تمسخر می گویند: این، سرور شماست.

هفتم این است که ابراهیم علیه السلام خواست تا سخنشان درباره ربوبیت ستارگان را باطل سازد، در عین حال او از تقلید آنان از گذشتگانشان و دور بودن سرشتشان از پذیرش دلایل، دانسته بود که اگر دعوتش به سوی خداوند را به صراحت بیان کند، آنان نمی پذیرند و به او توجهی نشان نمی دهند. از این رو، به راهی روی آورد تا به تدریج آنان را به گوش کردن به استدلال وادارد. بدین صورت که ابتدا سخنی را بر زبان آورد که باعث می شد آنان تصور کنند او یاور آنان در مذهبشان است و این در حالی بود که خود به ایمان به خدا اطمینان داشت. همانند کسی که به اجبار واژه کفر را از روی مصلحت بر زبان می آورد تا به وسیله ایمان، خلق را دوباره احیا سازد.

**[ترجمه]

الرابعه

وجه استدلاله علیه السلام بالأفول علی عدم صلاحیتها للربوبیه قال الرازی فی تفسیره الأفول عباره عن غیبوبه الشی ء بعد ظهوره و إذا عرفت هذا فلسائل أن یقول الأفول إنما یدل علی الحدوث من حیث إنه حرکه و علی هذا یکون الطلوع أیضا دلیلا علی

ص: 51


1- البقره: 127.

الحدوث فلم ترک إبراهیم علیه السلام الاستدلال علی حدوثها بالطلوع و عول فی إثبات هذا المطلوب علی الأفول و الجواب أنه لا شک أن الطلوع و الغروب یشترکان فی الدلاله علی الحدوث إلا أن الدلیل الذی یحتج به الأنبیاء فی معرض دعوه الخلق کلهم إلی الإله لا بد و أن یکون ظاهرا جلیا بحیث یشترک فی فهمه الذکی و الغبی و العاقل و دلاله الحرکه علی الحدوث و إن کانت یقینیه إلا أنها دقیقه لا یعرفها إلا الأفاضل من الخلق و أما دلاله الأفول فکانت علی هذا المقصود أتم و أیضا قال بعض المحققین الهوی فی خطیره الإمکان أفول (1)و أحسن الکلام ما یحصل فیه حصه الخواص و حصه الأوساط و حصه العوام فالخواص یفهمون من الأفول الإمکان و کل ممکن محتاج و المحتاج لا یکون مقطعا للحاجه (2)فلا بد من الانتهاء إلی ما یکون منزها عن الإمکان حتی تنقطع الحاجات بسبب وجوده کما قال وَ أَنَّ إِلی رَبِّکَ الْمُنْتَهی (3)و أما الأوساط فإنهم یفهمون من الأفول مطلق الحرکه فکل متحرک محدث و کل محدث فهو محتاج إلی القدیم القادر فلا یکون الآفل إلها بل الإله هو الذی احتاج إلیه هذا الآفل و أما العوام فإنهم یفهمون من الأفول الغروب و هم یشاهدون أن کل کوکب یقرب من الأفول فإنه یزول نوره و ینتقص ضوؤه و یذهب سلطانه و یصیر کالمعدوم و من کان کذلک فإنه لم یصلح للإلهیه فهذه الکلمه الواحده أعنی قوله لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ کلمه مشتمله علی نصیب المقربین و أصحاب الیمین و أصحاب الشمال فکانت أکمل الدلائل و أفضل البراهین و فیه دقیقه أخری و هی أنه علیه السلام إنما کان یناظرهم و هم کانوا منجمین و مذهب أهل النجوم أن الکواکب إذا کان فی الربع الشرقی و یکون صاعدا إلی وسط السماء کان قویا عظیم التأثیر و أما إذا کان غربیا و قریبا من الأفول فإنه یکون ضعیف الأثر قلیل القوه فنبه بهذه الدقیقه علی أن الإله هو الذی لا یتغیر قدرته إلی العجز و کماله إلی النقص و مذهبکم أن الکوکب حال کونه فی الربع الغربی یکون ضعیف القوه ناقص التأثیر عاجزا عن التدبیر و ذلک یدل علی القدح فی إلهیته فظهر أن

ص: 52


1- فی المصدر: فی خطره الإمکان. م.
2- فی المصدر: مقطوع الحاجه. م.
3- النجم: 42.

علی قول المنجمین للأفول مزید اختصاص فی کونه موجبا للقدح فی الإلهیه انتهی. (1)أقول یمکن إرجاع کلامه علیه السلام إلی الدلیل المشهور بین المتکلمین من عدم الانفکاک عن الحوادث و الاستدلال به علی إمکانها و افتقارها إلی المؤثر أو إلی أنها محل للتغیرات و الحوادث و الواجب تعالی لا یکون کذلک أو إلی أن الأفول و الغروب نقص و هو لا یجوز علی الصانع أو إلی أن هذه الحرکه الدائمه المستمره تدل علی أنها مسخره لصانع کما مر فی کتاب التوحید و العقل یحکم بأن الصانع مثل هذا الخلق لا یکون مصنوعا أو أن الغیبه و الحضور و الطلوع و الأفول من خواص الأجسام و یلزمها الإمکان لوجوه شتی و لعل الوجه الثانی و الثالث بتوسط ما ذکره الرازی أخیرا أظهر الوجوه و أما ما سواهما فلا یخفی بعدها و لنقتصر علی ذلک فإن بسط القول فی تلک البراهین یوجب الإطناب الذی عزمنا علی ترکه فی هذا الکتاب.

**[ترجمه]آن است که رازی در تفسیر وجه استدلال ابراهیم علیه السلام که به وسیله افول و زایل شدن بر صلاحیت نداشتن ستارگان برای ربوبیت استدلال کرده، می­گوید: افول، عبارت است از غایب شدن چیزی پس از ظاهر بودنش. با دانستن این امر، شاید کسی بپرسد که افول، تنها به خاطر این که حرکت محسوب می شود، دلالت بر حدوث می کند. بنابراین طلوع نیز بر حدوث دلالت می کند.

ص: 51

پس چرا ابراهیم علیه السلام با طلوع، بر حادث بودن ستارگان استدلال نکرد و اثبات آن را به افول واگذار کرد؟ پاسخ، این است که بی شک طلوع و غروب در دلالت بر حدوث با هم مشترک هستند. در عین حال دلیلی که انبیا برای دعوت تمامی مردم به سوی خدا بدان استدلال می کنند، باید آشکار و واضح باشد، به طوری که انسان باهوش، کند ذهن و خردمند همگی در فهم آن سهیم شوند. هر چند دلالت حرکت بر حدوث، امری یقینی است، اما آن، دقیق است و تنها مردم دانشمند به آن پی می برند. ولی دلالت افول و غایب شدن برای بیان این مقصود، کامل تر است. همچنین برخی محققان می گویند که افتادن در اندیشه امکان، افول است و بهترین سخن، آن است که خواص، افراد میانه و عوام همگی از آن بهره مند شوند. خواص از افول، امکان را می فهمند و این که هر ممکنی محتاج است و محتاج، بی نیاز نیست. بنابراین، ناگزیر باید به چیزی منتهی شود که منزّه از امکان باشد تا به دلیل وجود آن، نیاز، به پایان برسد. همان طور که خداوند فرمود: «وَأَنَّ إِلَی رَبِّکَ الْمُنتَهَی» - . نجم / 42 -

{و این که پایان [کار] به سوی پروردگار توست.} افراد میانه (که بین خواص و عوام هستند) از افول، مطلق حرکت را می فهمند و این که هر متحرکی، حادث است و هر حادثی به قدیم و قادر محتاج است. بنابراین، افول کننده نمی تواند، خدا باشد، بلکه خدا همان کسی است که این افول کننده بدان نیاز دارد. اما عوام از افول، غروب را می فهمند. آنان می بینند که هر ستاره ای نزدیک به افول است، چرا که نورش از بین می رود و از آن کاسته می شود. چیره بودنش از بین رفته و مانند عدم می گردد. هر چیزی که چنین حالتی داشته باشد، صلاحیت خدا بودن را ندارد. بنابراین، این یک واژه یعنی آیه {غروب کنندگان را دوست ندارم.}، واژه­ای است که در بر گیرنده ی نصیب مقربان و افرادی که نامه اعمالشان در دست راستشان است و آن هایی که نامه اعمالشان در دست چپشان است، می­باشد. از این رو کامل ترین دلیل و بهترین برهان بوده است. نکته ظریف دیگری نیز در آن است و آن، این که ابراهیم علیه السلام با آنان که منجم بودند، مناظره می کرد. مذهب منجّمان نیز این است که اگر ستارگان در ربع شرقی و در حال بالا رفتن به سوی وسط آسمان باشند، قوی بوده و تأثیر زیادی دارند. اما اگر غربی و نزدیک به افول باشند، اثر ضعیفی بر جای می­گذارند و قدرت اندکی دارند. بنابراین، ابراهیم علیه السلام با این نکته دقیق، آنان را آگاه کرد که خدا، همان کسی است که قدرتش به سوی عجز و ناتوانی و کمالش به سوی نقص نمی رود و تغییر نمی کند و اعتقاد شما این است که اگر ستاره در ربع غربی باشد، قدرت اندک و تأثیر کمی دارد و از تدبیر کردن ناتوان است. این امر نشانه باطل بودن الوهیتش است.

ص: 52

از این رو با توجه به اعتقاد منجّمان، افول، صلاحیت بیشتری دارد؛ زیرا باعث رد الوهیت ستارگان می شود. - . مفاتیح الغیب 4: 80 -

می گویم: می توان سخن ابراهیم علیه السلام را به دلیل مشهور میان متکلمان برگرداند. آن دلیل، این است که ستارگان نمی توانند خالی از حوادث باشند و بدین وسیله می توان بر ممکن بودن آن و نیاز داشتن به چیزی که در آن تأثیر بگذارد، استدلال کرد. همچنین می توان سخن ابراهیم علیه السلام را به این که ستارگان محل تغییرات و حوادث هستند و واجب متعال بدین گونه نیست، برگرداند. همچنین می توان آن را به این امر برگرداند که افول و غروب، نقص است و نقص بر خالق روا نیست. توجیه دیگر آن سخن نیز می تواند این باشد که همان طور که در کتاب توحید گذشت، این حرکتِ پیوسته و همیشگی دلالت می کند بر این که ستارگان در تسخیر خالق هستند. عقل حکم می کند که نباید خالق مانند این مخلوقات، ساختگی باشد یا این که غیبت و حضور و طلوع وغروب از خواص اجسام است و از چند وجه لازم می آید که ستارگان ممکن باشند. شاید توجیه دوم و سوم و توجیه آخر رازی که در بین این دو توجیه قرار می گیرد، ظاهرترین توجیهات باشد. اما بر کسی پوشیده نیست که بقیه توجیهات، بعید هستند. باید به همین مقدار بسنده کنیم؛ زیرا بسط دادن سخن درباره آن ادله باعث زیاده گویی می شود و ما در این کتاب قصد داریم تا از آن بر حذر باشیم.

**[ترجمه]

الخامسه

تأویل قوله تعالی بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ و یمکن توجیهه بوجوه الأول ما ذکره السید المرتضی قدس الله روحه و هو أن الخبر مشروط غیر مطلق لأنه قال إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ و معلوم أن الأصنام لا تنطق و أن النطق مستحیل علیها فما علق بهذا المستحیل من الفعل أیضا مستحیل و إنما أراد إبراهیم علیه السلام بهذا القول تنبیه القوم و توبیخهم و تعنیفهم بعباده من لا یسمع و لا یبصر و لا ینطق و لا یقدر أن یخبر عن نفسه بشی ء فقال إن کانت هذه الأصنام تنطق فهی الفاعله للتکسیر لأن من یجوز أن ینطق یجوز أن یفعل و إذا علم استحاله النطق علیها علم استحاله الفعل و علم باستحاله الأمرین أنه لا یجوز أن تکون آلهه معبوده و أن من عبدها ضال مضل و لا فرق بین قوله إنهم فعلوا ذلک إن کانوا ینطقون و بین قوله إنهم ما فعلوا ذلک و لا غیره لأنهم لا ینطقون و لا یقدرون و أما قوله فَسْئَلُوهُمْ فإنما هو أمر بسؤالهم أیضا علی شرط و النطق منهم شرط فی الأمرین فکأنه قال إن کانوا ینطقون فاسألوهم فإنه لا یمتنع أن یکونوا فعلوه و هذا یجری مجری قول أحدنا لغیره من فعل هذا الفعل فیقول زید إن کان فعل کذا و کذا و یشیر إلی فعل یضیفه السائل إلی زید و لیس فی الحقیقه من فعله و یکون غرض المسئول نفی الأمرین عن زید و تنبیه السائل علی خطائه فی إضافه

ص: 53


1- مفاتیح الغیب 4: 80، و فیه: للقدح فی الهیته. م.

ما أضافه إلی زید و قد قرأ محمد بن السمیع الیمانی فعلّه کبیرهم بتشدید اللام و المعنی فلعلّه أی فلعلّ فاعل ذلک کبیرهم و قد جرت عاده العرب بحذف اللام الأولی من لعل انتهی. (1)الثانی أنه لم یکن قصد إبراهیم علیه السلام إلی أن ینسب الفعل الصادر عنه إلی الصنم و إنما قصد تقریره لنفسه و إثباته لها علی وجه تعریضی و هذا کما لو قال لک صاحبک و قد کتبت کتابا بخط رشیق و أنت تحسن الخط أنت کتبت هذا و صاحبک أمی لا یحسن الخط فقلت له بل کتبت أنت کان قصدک بهذا الجواب تقریره لک مع الاستهزاء لا نفیه عنک.

و الثالث أن إبراهیم علیه السلام غاظته تلک الأصنام حین أبصرهم مصففه مرتبه فکان غیظه من کبیرتها أشد لما رأی من زیاده تعظیمهم لها فأسند الفعل إلیه لأنه هو السبب فی استهانته و حطمه لها و الفعل کما یسند إلی مباشره یسند إلی الحامل علیه.

و الرابع أن یکون حکایه لما یلزم علی مذهبهم کأنه قال نعم ما تنکرون أن یفعله کبیرهم فإن من حق من یعبد أو یدعی إلها أن یقدر علی هذا و أشد منه أو أنه یلزمکم علی قولکم أن لا یقدر علی کسرهم إلا إله أکبر منهم فإن غیر الإله لا یقدر أن یکسر الإله.

و الخامس أنه کنایه عن غیر مذکور أی فعله من فعله و کبیرهم ابتداء کلام و السادس ما یروی عن الکسائی أنه کان یقف عند قوله کَبِیرُهُمْ ثم یبتدئ فیقول هذا فَسْئَلُوهُمْ و المعنی بل فعله کبیرهم و عنی نفسه لأن الإنسان أکبر من کل صنم.

أقول: قد مضی فی باب العصمه الخبر الدال علی الوجه الأول و یظهر من کثیر من الأخبار أن هذا صدر عنه علیه السلام علی وجه التوریه و المصلحه و یمکن توجیه التوریه ببعض الوجوه المتقدمه

وَ رَوَی الْکُلَیْنِیُّ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ

ص: 54


1- تنزیه الأنبیاء: 24.

عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَهَ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ عُمَرَ عَنْ عَطَا عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله لَا کَذِبَ عَلَی مُصْلِحٍ ثُمَّ تَلَا أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا سَرَقُوا وَ مَا کَذَبَ ثُمَّ تَلَا بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ ثُمَّ قَالَ وَ اللَّهِ مَا فَعَلُوهُ وَ مَا کَذَبَ.

وَ رَوَی عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ عَنِ الْحَسَنِ الصَّیْقَلِ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام إِنَّا قَدْ رُوِّینَا عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِ یُوسُفَ علیه السلام أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا سَرَقُوا وَ مَا کَذَبَ وَ قَالَ إِبْرَاهِیمُ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ فَقَالَ وَ اللَّهِ مَا فَعَلُوا وَ مَا کَذَبَ قَالَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مَا عِنْدَکُمْ فِیهَا یَا صَیْقَلُ قُلْتُ مَا عِنْدَنَا فِیهَا إِلَّا التَّسْلِیمُ قَالَ فَقَالَ إِنَّ اللَّهَ أَحَبَّ اثْنَیْنِ وَ أَبْغَضَ اثْنَیْنِ أَحَبَّ الْخَطَرَ (1)فِیمَا بَیْنَ الصَّفَّیْنِ وَ أَحَبَّ الْکَذِبَ فِی الْإِصْلَاحِ وَ أَبْغَضَ الْخَطَرَ فِی الطُّرُقَاتِ وَ أَبْغَضَ الْکَذِبَ فِی غَیْرِ الْإِصْلَاحِ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام قَالَ بَلْ فَعَلَهُ کَبِیرُهُمْ وَ هَذَا إِرَادَهُ الْإِصْلَاحِ وَ دَلَالَهٌ عَلَی أَنَّهُمْ لَا یَعْقِلُونَ وَ قَالَ یُوسُفُ علیه السلام إِرَادَهَ الْإِصْلَاحِ.

وَ رَوَی عَنْ عِدَّهٍ مِنْ أَصْحَابِهِ عَنِ الْبَرْقِیِّ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ سَمَاعَهَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام التَّقِیَّهُ مِنْ دِینِ اللَّهِ قُلْتُ مِنْ دِینِ اللَّهِ قَالَ إِی وَ اللَّهِ مِنْ دِینِ اللَّهِ قَالَ یُوسُفُ أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ وَ اللَّهِ مَا کَانُوا سَرَقُوا شَیْئاً وَ لَقَدْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ إِنِّی سَقِیمٌ وَ اللَّهِ مَا کَانَ سَقِیماً.

ص: 55


1- خطر فی مشیته: مشی و هو یرفع یدیه و یضعها معجبا بنفسه.

**[ترجمه]این است که می توان به چند وجه، آیه {بلکه آن را بزرگترشان کرده است} را تأویل برد:

وجه اول، همان است که سید مرتضی رحمه الله بیان کرده و عبارت است از این که این آیه مشروط است نه مطلق؛ زیرا ابراهیم علیه السلام فرمود: {اگر سخن می گویند} و واضح است که بت ها سخن نمی گویند و سخن گفتن برایشان ناممکن است. بنابراین هر چه به این امر ناممکن بستگی داشته باشد نیز ناممکن می شود. مقصود ابراهیم علیه السلام از این سخن تنها تنبه بخشیدن، توبیخ و سرزنش کردنشان بر عبادت چیزهایی بود که قدرت شنیدن، دیدن و سخن گفتن را ندارند و نمی توانند از خودشان خبری دهند. بنابراین، ابراهیم علیه السلام فرمود که اگر این بت ها سخن بگویند، انجام دهنده فعل شکستن بوده اند؛ زیرا چیزی که می تواند سخن بگوید، می تواند کاری انجام دهد و اگر محال بودن سخن گفتن آن چیز دانسته شود، محال بودن فعلش نیز مشخص می شود. همچنین با محال بودن این دو امر دانسته می شود که روا نیست ستارگان، خدا و معبود باشند و پرستندگان آنها گمراه و گمراه کننده می باشند. بنابراین، تفاوتی نیست بین این سخن ابراهیم علیه السلام که فرمود: اگر آنان سخن می گویند بنابراین، این کار را کرده اند و بین این سخن که می فرمود: آنان و غیر آنان این کار را نکرده اند؛ زیرا میان (آنان سخن نمی گویند) و (از خود قدرتی ندارند) ، تفاوتی وجود ندارد. اما این که ابراهیم علیه السلام فرمود: {از آنها بپرسید}، نیز امر به پرسیدن با یک شرط است. بنابراین، سخن گفتن از سوی آنان در هر دو، شرط است. گویا ابراهیم علیه السلام فرموده است: اگر پیشتر سخن می گفتند، از آنها بپرسید؛ زیرا ممکن است که آنها آن را انجام داده باشند. این، شبیه سخن یکی از ماست که به دیگری می گوییم: چه کسی این کار را کرده است؟ و آن دیگری در پاسخ می گوید: زید، در صورتی که پیشتر چنین و چنان می کرده است. آن شخص پاسخ دهنده به فعل و کاری اشاره می کند که شخص پرسش کننده آن را به زید نسبت می دهد، ولی در حقیقت زید همان کسی نیست که این کار را کرده است. در حالی که هدف شخص پاسخ دهنده، نفی هر دو کار از زید است و می خواهد شخص پرسش کننده را بر اشتباهش

ص: 53

در نسبت دادن آن کار به زید آگاه سازد. همچنین محمد بن سمیع یمانی این آیه را چنین خوانده است: «فعلّه کبیرهم» به تشدید لام. معنای آیه، این طور می شود که شاید انجام دهنده فعل شکستن، بزرگترین آن بت ها باشد. عادت عرب ها بر این است که لام اول را از (لعل) حذف می کنند. - . تنزیه الانبیا: 24 - سخن سید مرتضی پایان یافت.

وجه دوم آن است که ابراهیم علیه السلام نمی خواست تا آن فعلی که از خود او صادر شده بود را به آن بت نسبت دهد. مقصودش آن بود که آن فعل را برای خود اثبات کرده و به صورت تعریض و کنایه به آن بت نسبت دهد. درست مانند این که خط بدانی و نامه ای با خط زیبا بنویسی و دوستت به تو بگوید: تو این خط را نوشتی؟ در حالی که او بی سواد است و خط نمی داند تو به او می گویی: بلکه خود تو آن را نوشته ای. مقصود از این پاسخ، اثبات آن خط برای خودت به همراه تمسخر بوده است، نه این که با این کار آن خط را از خود نفی کرده باشی.

وجه سوم این که ابراهیم علیه السلام از دیدن آن بت ها به شکل مرتب و آراسته به خشم آمد. همچنین به دلیل این که می دید آنان آن بت بزرگتر را بیشتر احترام می کنند، از آن بت بزرگتر بیشتر به خشم آمده بود. از این رو، فعل شکستن را به او نسبت داد؛ زیرا آن بت باعث تحقیر آن بت ها و شکسته شدنشان توسط ابراهیم علیه السلام شده بود و همان طور که فعل به انجام دهنده آن نسبت داده می شود، به آنچه باعث آن شده نیز نسبت داده می شود.

وجه چهارم این است که سخنش حکایتی بود از آنچه که بنابر اعتقادشان لازم می آمد. گویا ابراهیم علیه السلام فرموده است: آری، شما انکار نمی کنید که آن را بت بزرگ انجام داده باشد؛ زیرا چیزی که پرستش یا خدا خوانده می شود، باید بتواند این کار و بالاتر از این کار را بکند یا این که بر شما لازم می آید تا بگویید که تنها خدایی بزرگتر از آنها می تواند آنها را بشکند؛ زیرا غیر خدا نمی تواند خدا را بشکند.

وجه پنجم این که این سخن، کنایه از چیزی است که در جمله نیامده است یعنی آن فعل را آن کسی که انجام داده، انجام داده و بت بزرگ در آغاز سخن آمده است.

وجه ششم چیزی است که از کسائی نقل می شود. کسائی بر «کبیرهم» وقف می کرد. سپس از سر می گرفت و می گفت: «هذا فاسئلوهم» یعنی بلکه آن را بزرگترشان یعنی خود ابراهیم علیه السلام انجام داده است؛ زیرا انسان، بزرگتر از هر بتی است.

می گویم: حدیثی که بر وجه اول دلالت دارد، در باب عصمت گذشت. از بسیاری از احادیث چنین بر می آید که این سخن ابراهیم علیه السلام از باب توریه و مصلحت بوده است. همچنین می توان توریه را با برخی از وجوه پیشین نیز توجیه کرد.

ص: 54

کلینی روایت کرده که امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ اصلاح گری دروغ نمی گوید. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آیه {ای کاروانیان قطعا شما دزد هستید.} را تلاوت کرده و فرمود: به خداوند سوگند، آنان ندزدیدند، ولی یوسف علیه السلام نیز دروغ نگفته است. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله آیه {[نه] بلکه آن را این بزرگترشان کرده است. اگر سخن می گویند، از آنها بپرسید.} را تلاوت کرده و سپس فرمود: به خدا سوگند، آن بت ها، این کار را نکردند، ولی ابراهیم علیه السلام نیز دروغ نگفته است.

علی بن ابراهیم روایت کرد: حسن صیقل می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از امام باقر علیه السلام درباره سخن یوسف علیه السلام که فرمود: {ای کاروانیان قطعا شما دزد هستید} روایت شده است که حضرت فرمود: به خدا سوگند، آنان ندزدیدند، ولی یوسف علیه السلام نیز دروغ نگفته است. همچنینن درباره سخن ابراهیم علیه السلام که فرمود: {[نه] بلکه آن را این بزرگترشان کرده است. اگر سخن می گویند، از آنها بپرسید} نیز فرمود: به خدا سوگند، آنها این کار را نکردند، ولی ابراهیم علیه السلام نیز دروغ نگفته است. امام صادق علیه السلام فرمود: ای صیقل، نظر شما در این باره چیست؟ صیقل می گوید که عرض کردم: ما چاره­ای جز پذیرش نداریم. امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند دو چیز را دوست و دو چیز را دشمن می دارد. راه رفتن متکبرانه در میان صف دو لشکر و نیز دروغ گفتن برای اصلاح را دوست دارد و راه رفتن متکبرانه در راه ها و دروغ گفتن برای غیر اصلاح را دشمن می دارد. ابراهیم علیه السلام فرمود: {[نه] بلکه آن را این بزرگترشان کرده است.} و این با اراده اصلاح و دلیلی بود بر این که آنان نمی فهمند. همچنین یوسف علیه السلام نیز آن سخن را با اراده اصلاح بر زبان آورد.

ابو بصیر روایت می کند که امام صادق علیه السلام فرمود: تقیه، جزئی از دین خداست. از حضرت پرسیدم: جزئی از دین خداست؟ حضرت پاسخ داد: آری، به خداوند سوگند که جزئی از دین خداست. یوسف علیه السلام فرمود:{ای کاروانیان قطعا شما دزد هستید} به خداوند سوگند، که آنان چیزی ندزدیده بودند. ابراهیم علیه السلام نیز فرمود: {من کسالت دارم.} به خداوند سوگند که ابراهیم علیه السلام کسالت نداشت.

ص: 55

**[ترجمه]

باب 3 إراءته علیه السلام ملکوت السماوات و الأرض و سؤاله إحیاء الموتی و الکلمات التی سأل ربه و ما أوحی إلیه و صدر عنه من الحکم

الآیات

البقره: «وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ»(124)

(و قال تعالی): «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ»(260)

النجم: «أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِما فِی صُحُفِ مُوسی* وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی* أَلَّا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری»(36-38)

الأعلی: «إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی* صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی»(18-19)

lt;meta info="- وَإِذِ ابْتَلَی إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّیَّتِی قَالَ لاَ یَنَالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ - . بقره/ 124 - .

{و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود و وی آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود من تو را پیشوای مردم قرار دادم [ابراهیم] پرسید از دودمانم [چطور] فرمود پیمان من به بیدادگران نمی رسد.}

- وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ-ی الْمَوْتَی قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِن قَالَ بَلَی وَلَ-کِن لِّیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِّنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ مِّنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ - . بقره/ 260 - .

{و [یاد کن] آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده می کنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟ گفت: چرا، ولی تا دلم آرامش یابد. فرمود: پس، چهار پرنده برگیر؛ و آنها را پیش خود، ریز ریز گردان؛ سپس بر هر کوهی پاره ای از آنها را قرار ده؛ آنگاه آنها را فراخوان، شتابان به سوی تو می آیند، و بدان که خداوند توانا و حکیم است. }

- أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمَا فِی صُحُفِ مُوسَی * وَإِبْرَاهِیمَ الَّذِی وَفَّی * أَلَّا تَزِرُ وَازِرَهٌ وِزْرَ أُخْرَی - . نجم/ 36-38 - .

{یا بدانچه در صحیفه های موسی [آمده] خبر نیافته است. و [نیز در نوشته های] همان ابراهیمی که وفا کرد. که هیچ بردارنده ای بار گناه دیگری را بر نمی دارد.}

إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَی * صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَی - . اعلی/ 18 ، 19 - .

{قطعا در صحیفه های گذشته این [معنی] هست. صحیفه های ابراهیم و موسی.}

**[ترجمه]

تفسیر

قال الطبرسی رحمه الله: وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ أی اختبره و کلفه بِکَلِماتٍ فیه خلاف

رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ مَا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِهِ فِی نَوْمِهِ مِنْ ذَبْحِ وَلَدِهِ إِسْمَاعِیلَ أَبِی الْعَرَبِ فَأَتَمَّهَا إِبْرَاهِیمُ وَ عَزَمَ عَلَیْهَا وَ سَلَّمَ لِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَی فَلَمَّا عَزَمَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی ثَوَاباً لَهُ لِمَا صَدَّقَ وَ عَمِلَ بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْحَنِیفِیَّهَ وَ هِیَ الطَّهَارَهُ وَ هِیَ عَشَرَهُ أَشْیَاءَ خَمْسَهٌ مِنْهَا فِی الرَّأْسِ وَ خَمْسَهٌ مِنْهَا فِی الْبَدَنِ فَأَمَّا الَّتِی فِی الرَّأْسِ فَأَخْذُ الشَّارِبِ وَ إِعْفَاءُ اللِّحَی وَ طَمُّ الشَّعْرِ (1)وَ السِّوَاکُ وَ الْخِلَالُ وَ أَمَّا الَّتِی فِی الْبَدَنِ فَحَلْقُ الشَّعْرِ مِنَ الْبَدَنِ وَ الْخِتَانُ وَ تَقْلِیمُ الْأَظْفَارِ وَ الْغُسْلُ مِنَ الْجَنَابَهِ وَ الطُّهُورُ بِالْمَاءِ فَهَذِهِ الْحَنِیفِیَّهُ الطَّاهِرَهُ الَّتِی جَاءَ بِهَا إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فَلَمْ تُنْسَخْ وَ لَا تُنْسَخُ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ وَ اتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً ذَکَرَهُ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ فِی تَفْسِیرِهِ.

و قال قتاده و ابن عباس إنها عشره خصال کانت فرضا فی شرعه سنه فی شرعنا المضمضه

ص: 56


1- أعفی الشعر: ترکه حتّی یکثر و یطول. طم الشعر: جزه.

و الاستنشاق و فرق الرأس و قص الشارب (1)و السواک فی الرأس و الختان و حلق العانه و نتف الإبط (2)و تقلیم الأظفار و الاستنجاء بالماء فی البدن.

و فی روایه أخری عن ابن عباس أنه ابتلاه بثلاثین خصله من شرائع الإسلام و لم یبتل أحدا فأقامها کلها إلا إبراهیم أتمهن و کتب له البراءه فقال وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی و هی عشر فی سوره براءه التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ إلی آخرها و عشر فی سوره الأحزاب إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ إلی آخرها و عشر فی سوره المؤمنین قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ إلی قوله أُولئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ و روی عشر فی سوره سأل سائل إلی قوله وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ فجعلها أربعین و فی روایه ثالثه عن ابن عباس أنه أمره بمناسک الحج و قال الحسن ابتلاه الله بالکوکب و القمر و الشمس و الختان و بذبح ابنه بالنار و بالهجره فکلهن وفی لله بهن و قال مجاهد ابتلاه الله بالآیات التی بعدها و هی قوله إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً إلی آخر القصه و قال الجبائی أراد بذلک کل ما کلفه من الطاعات العقلیه و الشرعیه و الآیه محتمله لجمیع هذه الأقاویل و کان سعید بن المسیب یقول کان إبراهیم أول الناس أضاف الضیف و أول الناس اختتن و أول الناس قص شاربه و استحذی (3)و أول الناس رأی الشیب فلما رآه قال یا رب ما هذا قال هذا الوقار قال یا رب فزدنی وقارا

وَ هَذَا أَیْضاً قَدْ رَوَاهُ السَّکُونِیُّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ لَمْ یَذْکُرْ وَ أَوَّلَ مَنْ قَصَّ شَارِبَهُ وَ اسْتَحْذَی وَ زَادَ فِیهِ وَ أَوَّلُ مَنْ قَاتَلَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ إِبْرَاهِیمُ وَ أَوَّلُ مَنْ أَخْرَجَ الْخُمُسَ إِبْرَاهِیمُ وَ أَوَّلُ مَنِ اتَّخَذَ النَّعْلَیْنِ إِبْرَاهِیمُ وَ أَوَّلُ مَنِ اتَّخَذَ الرَّایَاتِ إِبْرَاهِیمُ.(4)

أقول: ثم روی رحمه الله من کتاب النبوه للصدوق رحمه الله نحوا مما سیأتی من

ص: 57


1- قص الشعر: قطع منه بالمقص.
2- نتف الریش أو الشعر: نزعه.
3- أی طلب الحذاء و الحذاء: النعل و فی نسخه: و استحد- و کذا فیما یتلوه- ای حلق العانه بالحدید.
4- مجمع البیان 1: 200- 201. م.

روایه مفضل مستخرجا من ل، الخصال و مع، معانی الأخبار مع ما أضاف إلیه الصدوق من تحقیقه فی ذلک. (1)فَأَتَمَّهُنَّ أی وفی بهن و عمل بهن علی التمام و قال البلخی الضمیر فی أتمهن عائد إلی الله تعالی و الکلمات هی الإمامه إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً المستفاد من لفظ الإمام أمران أحدهما أنه المقتدی به فی أفعاله و أقواله.

و الثانی أنه الذی یقوم بتدبیر الأمه و سیاستها و القیام بأمورها و تأدیب جناتها (2)و تولیه ولاتها و إقامه الحدود علی مستحقیها و محاربه من یکیدها و یعادیها فعلی الأول کل نبی إمام و علی الثانی لا یجب فی کل نبی أن یکون إماما إذ یجوز أن لا یکون مأمورا بتأدیب الجناه و محاربه العداه و الدفاع عن حوزه الدین و مجاهده الکافرین. (3)قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی أی و اجعل من ذریتی من یوشح بالإمامه (4)و یرشح لهذه الکرامه قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ قال مجاهد

العهد الإمامه- و هو المروی عن أبی جعفر و أبی عبد الله علیه السلام.

و استدل بها أصحابنا علی أن الإمام لا یکون إلا معصوما. (5)

فَخُذْ أَرْبَعَهً قیل إنهما الطاوس و الدیک و الحمام و الغراب أمر أن یقطعها و یخلط ریشها بدمها عن مجاهد و ابن جریح و عطا- و هو المروی عن أبی عبد الله علیه السلام.

ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ

رُوِیَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ مَعْنَاهُ فَرِّقْهُنَّ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ وَ کَانَتْ عَشْرَهَ أَجْبُلٍ ثُمَّ خُذْ بِمَنَاقِیرِهِنَّ وَ ادْعُهُنَّ بِاسْمِیَ الْأَکْبَرِ وَ أَحْلِفْهُنَّ بِالْجَبَرُوتِ وَ الْعَظَمَهِ یَأْتِینَکَ سَعْیاً فَفَعَلَ إِبْرَاهِیمُ ذَلِکَ وَ فَرَّقَهُنَّ عَلَی عَشَرَهِ أَجْبُلٍ ثُمَّ دَعَاهُنَّ فَقَالَ أَجِبْنَ بِإِذْنِ اللَّهِ فَکَانَتْ تَجْتَمِعُ وَ تَأَلَّفُ لَحْمُ کُلِّ وَاحِدٍ وَ عَظْمُهُ إِلَی رَأْسِهِ وَ طَارَتْ إِلَی

ص: 58


1- مجمع البیان 1: 200- 201. م.
2- جمع الجانی.
3- بل و لا القیام بتدبیر الأمه و سیاستها، إذ یجوز أن یکون نبیّا لنفسه فقط.
4- من وشح بثوبه: لبسه. و یقال: یوشح لولایه العهد أی یربی و یؤهل لها.
5- مجمع البیان: 201- 202. م.

إِبْرَاهِیمَ.

و قیل إن الجبال کانت سبعه و قیل أربعه و قیل أراد کل جبل علی العموم بحسب الإمکان.

و یسأل فیقال کیف قال ثُمَّ ادْعُهُنَّ و دعاء الجماد قبیح و جوابه أنه أراد بذلک الإشاره إلیها و الإیماء لتقبل علیه إذا أحیاها الله و قیل معنی الدعاء هنا الإخبار عن تکوینها أحیاء کقوله سبحانه کُونُوا قِرَدَهً خاسِئِینَ (1)وَ إِبْراهِیمَ أی و فی صحف إبراهیم الَّذِی وَفَّی أی تمم و أکمل ما أمر به و قیل بلغ قومه و أدی ما أمر به إلیهم و قیل أکمل ما أوجب الله علیه من الطاعات فی کل ما أمر و امتحن به ثم بین ما فی صحفهما فقال أَلَّا تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری الآیات (2)إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی أی قوله قَدْ أَفْلَحَ إلی أربع آیات ثم بین الصحف الأولی فقال صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی و فیه دلاله علی أن إبراهیم علیه السلام کان قد أنزل علیه الکتاب خلافا لمن یزعم أنه لم ینزل علیه کتاب

وَ رُوِیَ عَنْ أَبِی ذَرٍّ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله أَنَّهُ قَالَ: أَنْزَلَ اللَّهُ مِائَهً وَ أَرْبَعَهَ کُتُبٍ مِنْهَا عَلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام عَشْرُ صَحَائِفَ- وَ فِی الْحَدِیثِ أَنَّهُ کَانَ فِی صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ یَنْبَغِی لِلْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ حَافِظاً لِلِسَانِهِ عَارِفاً بِزَمَانِهِ مُقْبِلًا عَلَی شَأْنِهِ.

و قیل إن کتب الله کلها أنزلت فی شهر رمضان (3).

**[ترجمه]طبرسی رحمه الله می گوید: {و چون ابراهیم را پروردگارش بیازمود} یعنی او را سنجید و {با کلماتی} مکلف کرد. درباره این که مقصود از آن کلمات چیست، اختلاف نظر وجود دارد. امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:

آن چه خداوند، ابراهیم علیه السلام را با آن آزمود، دستور ذبح پسرش اسماعیل پدر عرب ها بود که در خواب به او داده شد. ابراهیم آن را به انجام رسانید و بر آن مصمم شد و در برابر دستور خداوند متعال سر تسلیم فرود آورد. وقتی تصمیم گرفت که آن کار را انجام دهد، خداوند متعال به منظور پاداشی برای تصدیق و عمل به دستورش توسط ابراهیم به او فرمود: {من تو را پیشوای مردم قرار دادم.} سپس خداوند، اصول حنیف بودن که همان طهارت و مشتمل بر ده چیز است را بر او نازل کرد. پنج مورد از آن ده اصل درباره سر و پنج مورد دیگر درباره بدن است. موارد مربوط به سر عبارتند از: تراشیدن سبیل، بلند کردن ریش، کوتاه کردن مو، مسواک زدن و خلال کردن. موارد مربوط به بدن نیز عبارتند از: تراشیدن موی زائد بدن، ختنه کردن، کوتاه کردن ناخن ها، غسل جنابت و طهارت با آب. این ده اصل حنیف و پاک که ابراهیم علیه السلام آورده است منسوخ نشده و تا روز قیامت نیز منسوخ نخواهد شد. آیه «اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا» {و از آیین ابراهیم حق گرا پیروی کن} - . نحل /123 - النساء /

125 -

نیز به همین مسئله اشاره دارد. این حدیث را علی بن ابراهیم در تفسیرش آورده است.

قتاده و ابن عباس می گویند: این اصول، ده خصلت می باشند که در شریعت ابراهیم علیه السلام واجب بوده و در شریعت ما مستحب هستند و عبارتند از: مضمضه (آب را در دهان گرداندن)،

ص: 56

استنشاق (آب را در بینی برکشیدن)، فرق باز کردن در سر، کوتاه کردن سبیل و مسواک زدن. این خصلت ها درباره سر است. اما خصلت هایی که درباره بدن است عبارتند از: ختنه کردن، زدودن موی عانه، زدودن موی زیر بغل، کوتاه کردن ناخن ها، و شستن موضع بول و غائط با آب.

در روایت دیگری از ابن عباس نقل شده است که خداوند ابراهیم علیه السلام را با سی خصلت از قوانین اسلام آزمود و هیچ کس نبود که به این سی مورد مبتلا شود و بتواند تمام آن را به انجام برساند مگر ابراهیم که تمام آن را به انجام رساند. بدین سان خداوند برای او برائت را مقدر فرمود و آیه {و [نیز در نوشته های] همان ابراهیمی که وفا کرد.} نیز به همین امر اشاره دارد. آن سی خصلت عبارتند از ده خصلت در سوره توبه یعنی {[آن مؤمنان] همان توبه کنندگان پرستندگان} تا آخر آیه و ده خصلت در سوره احزاب یعنی {مردان و زنان مسلمان} تا آخر آیه و ده خصلت در سوره مؤمنون یعنی {به راستی که مؤمنان رستگار شدند.} تا آیه {آنانند که خود وارثانند}. در روایت دیگری از ابن عباس وی ده خصلت دیگر در سوره معارج یعنی از آیه {پرسنده ای از عذاب واقع شونده ای پرسید} تا آیه {همان کسانی که بر نمازشان پایداری می کنند.} را نیز جزء آن خصلت ها بر می شمارد و شمار آنها را به چهل خصلت می رساند. همچنین در روایت دیگری نیز از ابن عباس نقل شده است که خداوند به ابراهیم علیه السلام دستور داد تا مناسک حج را به جای آورد. حسن می گوید: خداوند، ابراهیم علیه السلام را با ستاره، ماه، خورشید، ختنه کردن، ذبح پسرش، آتش و هجرت آزمود و او تمامی آنها را به طور کامل به انجام رساند. مجاهد می گوید: خداوند، ابراهیم علیه السلام را به آیاتی که پس از این آیه آمده است، آزمود که همان آیه {من تو را پیشوای مردم قرار دادم.} تا آخر داستان است. جبّائی می گوید: مقصود از آن کلمات، تمامی طاعات عقلی و شرعی بود که خداوند آنها را برعهده ابراهیم علیه السلام نهاد و این آیه می تواند حمل بر تمامی این سخنان شود. سعید بن مسیب می گفت: ابراهیم علیه السلام، نخستین کسی بود که از مهمان، پذیرایی، خود را ختنه و سبیلش را کوتاه کرد. همچنین نخستین کسی بود که نعلین پوشید - . در نسخه دیگری و نیز در ادامه همین مطلب به جای نعلین پوشید، موی عانه را به آهن تراشید، آمده است. -

و مویش سپید گشت. چون ابراهیم علیه السلام آن سپیدی را دید عرض کرد: پروردگارا، این چیست؟ خداوند پاسخ داد: این، وقار و متانت است. ابراهیم علیه السلام عرض کرد: پروردگارا بر وقارم بیفزا. سکّونی شبیه این روایت را از امام صادق علیه السلام نقل کرده است، در حالی که در آن عبارت «نخستین کسی بود که سبیلش را کوتاه کرد و نعلین پوشید» نیامده است. در عین حال این عبارت در آن افزوده شده است: و نخستین کسی بود که در راه خدا جنگید، خمس داد، نعلین پوشید و پرچم اختیار کرد. - . مجمع البیان 1: 200 و 201 -

می گویم: سپس طبرسی رحمه الله از کتاب نبوت صدوق رحمه الله

ص: 57

شبیه روایت مفضل که خواهد آمد را با استخراج از کتاب الخصال و معانی الاخبار به همراه تعلیقات صدوق درباره آن آورده است. - . مجمع البیان 1: 200 و 201 -

{و وی آن همه را به انجام رسانید} یعنی همه را به طور کامل انجام داد. بلخی می گوید: ضمیر (هو مستتر) در «أَتَمَّهُنّ» به خداوند متعال بر می گردد و مقصود از کلمات، همان امامت است. {من تو را پیشوای مردم قرار دادم.} از لفظ امام دو امر استنباط می شود:

یکی این که امام در افعال و اقوالش مقتدای دیگران است.

دومی این که امام، تدبیر و رهبری امت، انجام امور آن، تنبیه جانیان آن، گماردن والیان آن، اقامه حدود الهی در مورد مستحقان آن، جنگ با توطئه چینان بر ضد امت و دشمنان آن را بر عهده دارد.

بنابر استنباط اول هر نبی ای امام است.

بنابر استنباط دوم، هر پیامبری ضرورتاً امام نیست، زیرا رواست که مأمور به تنبیه جانیان، جنگیدن با دشمنان، دفاع از حوزه و قلمرو دین و جهاد با کافران نباشد.

{[ابراهیم] پرسید از دودمانم [چطور]} یعنی خدایا، از دودمانم نیز کسانی را لایق لباس امامت و امتیاز این کرامت قرار بده. خداوند{ فرمود پیمان من به بیدادگران نمی رسد.} مجاهد می گوید: مقصود از عهد، امامت است و این معنا از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام روایت شده است. یاران ما شیعیان نیز از این آیه بر لزوم معصوم بودن امام استدلال کردند. - . مجمع البیان: 201 ، 202 -

{پس، چهار پرنده برگیر.} برخی می گویند که آن چهار پرنده که خداوند به ابراهیم علیه السلام امر فرمود تا آنها را ریزریز کند و پرِ آنها را با خونشان آغشته سازد، طاووس، خروس، کبوتر، و کلاغ بوده اند. این تفسیر از امام صادق علیه السلام روایت شده است. {سپس بر هر کوهی قرار بده.} امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: یعنی آنها را بر روی هر کوهی بپراکن. آن کوه ها ده عدد بودند. سپس منقار آنها را بگیر و با نام اعظم من آنها را صدا بزن و به جبروت و عظمت من آنها را سوگند ده. { شتابان به سوی تو می آیند.} ابراهیم علیه السلام چنین کرد. آنها را بر روی ده کوه پراکند و سپس آنها را صدا زد و فرمود: به اذن خداوند مرا پاسخ گویید. بدین سان گوشت و استخوان های آن پرندگان به سوی سرشان گرد آمد و به سمت ابراهیم عیه السلام پرواز کردند.

ص: 58

برخی می گویند که آن کوه ها هفت عدد بوده اند و برخی شمار آنها را چهار کوه دانسته اند. برخی دیگر نیز قائلند به این که مقصود از هر کوه، به صورت عام و بر حسب امکان بوده است.

اگر کسی بپرسد که چگونه خداوند فرمود که { آنگاه آنها را فراخوان.}، در حالی که فراخواندن جماد قبیح است؟ در پاسخ می گوییم که مقصود خداوند، ایماء و اشاره کردن ابراهیم علیه السلام به آن پرنده ها بوده است تا پس از آن که خداوند آنها را زنده کرد به سوی او روی آورند. برخی نیز می گویند که معنای فراخواندن در اینجا به مانند آیه «کُونُوا قِرَدَهً خاسِئین» - . بقره / 65 – اعراف / 166 -

{بوزینگانی طرد شده باشید}، خبر دادن از تکوین و زنده شدن آن پرندگان است. - . مجمع البیان 2 : 373 -

{و همان ابراهیمی} یعنی و در نوشته های همان ابراهیمی { که وفا کرد.} یعنی اوامری که به او محول شده بود را به طور کامل به انجام رسانید. برخی می گویند: یعنی پیام خداوند را به گوش قومش رسانید و آنچه خداوند درباره قومش به او امر فرموده بود را ادا کرد. برخی نیز قائلند که یعنی ابراهیم آن طاعاتی که خداوند بر او واجب کرده بود و تمامی اوامر و آزمایش های الهی را به طور کامل به انجام رسانید. سپس خداوند به تبیین محتوای نوشته های ابراهیم و موسی علیهما السلام پرداخته و فرمود: «أَلاَّ تَزِرُ وازِرَهٌ وِزْرَ أُخْری» - . نجم / 38 - {که هیچ بردارنده ای بار گناه دیگری را بر نمی دارد.} تا آخر آیات. - . مجمع البیان 9 : 180 - «إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی» - . اعلی / 18 -

{قطعا در صحیفه های گذشته این [معنی] هست.} مقصود، از ابتدای آیه {رستگار شد.} تا پایان آیه چهارم است. سپس خداوند به تبیین {صحیفه های گذشته} پرداخته و فرمود: {صحیفه های ابراهیم و موسی.} این آیه نشان می دهد که بر ابراهیم علیه السلام بر خلاف نظر برخی دیگر، کتاب نازل شده است. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خداوند، صد و چهار کتاب نازل فرمود. از میان آنها ده صحیفه را بر ابراهیم نازل

کرد. در همین حدیث آمده است که در صحیفه های ابراهیم چنین آمده بود: بر عاقل سزاوار است که زبان خود را نگهدارد، عارف زمان خود باشد و به امور خود بپردازد. برخی می گویند که تمامی کتاب های آسمانی در ماه رمضان نازل شده است. - . مجمع البیان 10 : 476 -

**[ترجمه]

الأخبار

«1»

فس، تفسیر القمی وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ قَالَ هُوَ مَا ابْتَلَاهُ اللَّهُ بِهِ مِمَّا أَرَاهُ فِی نَوْمِهِ بِذَبْحِ وَلَدِهِ فَأَتَمَّهَا إِبْرَاهِیمُ علیه السلام وَ سَاقَ مِثْلَ مَا ذَکَرَهُ الطَّبْرِسِیُّ إِلَی قَوْلِهِ وَ هُوَ قَوْلُهُ وَ اتَّبَعَ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً (4).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: {و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود.} علی بن ابراهیم به نقل از امام صادق آورده است که حضرت فرمود: مقصود از آن کلمات که ابراهیم علیه السلام با آنها آزموده شد، رؤیای ذبح پسرش در خواب بود که خداوند بر او نمایاند و ابراهیم آن را به انجام رساند. علی بن ابراهیم این حدیث را به مانند آن چه طبرسی آورده تا آن جایی می رساند که حضرت فرمود: و آیه { و از آیین ابراهیم حق گرا پیروی کن.} نیز به همین امر اشاره دارد. - . تفسیر القمی: 50 -

**[ترجمه]

«2»

فس، تفسیر القمی وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی قَالَ وَفَّی بِمَا أَمَرَهُ اللَّهُ مِنَ الْأَمْرِ وَ النَّهْیِ وَ ذَبْحِ ابْنِهِ (5).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: حضرت در تفسیر آیه {و [نیز در نوشته های] همان ابراهیمی که وفا کرد.} فرمود: یعنی ابراهیم علیه السلام اوامر و نواهیِ خداوند و ذبح پسرش را به طور کامل به انجام رسانید. - . تفسیر القمی: 655 ، در تفسیر القمی تنها (اوامر خداوند را به طور کامل به انجام رسانید) آمده است. -

**[ترجمه]

«3»

فس، تفسیر القمی إِنَّ هذا یَعْنِی مَا قَدْ تَلَوْتُهُ مِنَ الْقُرْآنِ لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی(6).

ص: 59


1- مجمع البیان 2: 373. 2.
2- مجمع البیان 9: 180 م.
3- مجمع البیان 10: 476. م.
4- تفسیر القمّیّ: 50. م.
5- تفسیر القمّیّ: 655 و فیه بما امره اللّه به من الامر اه.
6- تفسیر القمّیّ: 721. م.

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: {قطعاً این} قرآنی که تلاوت کرده ای {در صحیفه های گذشته است.} - . تفسیر القمی: 721 -

ص: 59

**[ترجمه]

«4»

فس، تفسیر القمی لَمَّا عَزَمَ إِبْرَاهِیمُ عَلَی ذَبْحِ ابْنِهِ وَ سَلَّمَا لِأَمْرِ اللَّهِ قَالَ اللَّهُ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ أَیْ لَا یَکُونُ بِعَهْدِی إِمَامٌ ظَالِمٌ (1).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: وقتی ابراهیم علیه السلام تصمیم گرفت تا پسرش را ذبح کند و تسلیم امر خدا شد، خداوند فرمود: {من تو را پیشوای مردم قرار دادم.} ابراهیم پرسید: {از دودمانم [چطور] فرمود پیمان من به بیدادگران نمی رسد.} یعنی هیچ امام ظالمی عهده دار پیمان من نمی شود. - . تفسیر القمی: 50 -

**[ترجمه]

«5»

م، تفسیر الإمام علیه السلام ج، الإحتجاج بِالْإِسْنَادِ إِلَی أَبِی مُحَمَّدٍ الْعَسْکَرِیِّ عَنْ أَبِیهِ علیه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله إِنَّ إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلَ لَمَّا رُفِعَ فِی الْمَلَکُوتِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ رَبِّی وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ قَوَّی اللَّهُ بَصَرَهُ لَمَّا رَفَعَهُ دُونَ السَّمَاءِ حَتَّی أَبْصَرَ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْهَا ظَاهِرِینَ وَ مُسْتَتِرِینَ فَرَأَی رَجُلًا وَ امْرَأَهً عَلَی فَاحِشَهٍ فَدَعَا عَلَیْهِمَا بِالْهَلَاکِ فَهَلَکَا ثُمَّ رَأَی آخَرَیْنِ فَدَعَا عَلَیْهِمَا بِالْهَلَاکِ فَهَلَکَا ثُمَّ رَأَی آخَرَیْنِ فَدَعَا عَلَیْهِمَا بِالْهَلَاکِ فَهَلَکَا ثُمَّ رَأَی آخَرَیْنِ فَهَمَّ بِالدُّعَاءِ عَلَیْهِمَا بِالْهَلَاکِ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ یَا إِبْرَاهِیمُ اکْفُفْ دَعْوَتَکَ عَنْ عِبَادِی وَ إِمَائِی فَإِنِّی أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِیمُ الْجَبَّارُ الْحَلِیمُ لَا تَضُرُّنِی ذُنُوبُ عِبَادِی کَمَا لَا تَنْفَعُنِی طَاعَتُهُمْ وَ لَسْتُ أَسُوسُهُمْ (2)بِشِفَاءِ الْغَیْظِ کَسِیَاسَتِکَ فَاکْفُفْ دَعْوَتَکَ عَنْ عِبَادِی فَإِنَّمَا أَنْتَ عَبْدٌ نَذِیرٌ لَا شَرِیکٌ فِی الْمَمْلَکَهِ وَ لَا مُهَیْمِنٌ عَلَیَّ (3)وَ لَا عَلَی عِبَادِی وَ عِبَادِی مَعِی بَیْنَ خِلَالٍ ثَلَاثٍ (4)إِمَّا تَابُوا إِلَیَّ فَتُبْتُ عَلَیْهِمْ وَ غَفَرْتُ ذُنُوبَهُمْ وَ سَتَرْتُ عُیُوبَهُمْ وَ إِمَّا کَفَفْتُ عَنْهُمْ عَذَابِی لِعِلْمِی بِأَنَّهُ سَیَخْرُجُ مِنْ أَصْلَابِهِمْ ذُرِّیَّاتٌ مُؤْمِنُونَ فَأَرْفُقُ بِالْآبَاءِ الْکَافِرِینَ وَ أَتَأَنَّی بِالْأُمَّهَاتِ الْکَافِرَاتِ وَ أَرْفَعُ عَنْهُمْ عَذَابِی لِیَخْرُجَ ذَلِکَ الْمُؤْمِنُ (5)مِنْ أَصْلَابِهِمْ فَإِذَا تَزَایَلُوا (6)حَقَّ بِهِمْ عَذَابِی وَ حَاقَ بِهِمْ بَلَائِی وَ إِنْ لَمْ یَکُنْ هَذَا وَ لَا هَذَا فَإِنَّ الَّذِی أَعْدَدْتُهُ لَهُمْ مِنْ عَذَابِی أَعْظَمُ مِمَّا تُرِیدُهُمْ بِهِ فَإِنَّ عَذَابِی لِعِبَادِی عَلَی حَسَبِ جَلَالِی وَ کِبْرِیَائِی یَا إِبْرَاهِیمُ فَخَلِّ بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَإِنِّی أَرْحَمُ بِهِمْ مِنْکَ وَ خَلِّ بَیْنِی وَ بَیْنَ عِبَادِی فَإِنِّی أَنَا الْجَبَّارُ الْحَلِیمُ الْعَلَّامُ الْحَکِیمُ أُدَبِّرُهُمْ بِعِلْمِی وَ أُنَفِّذُ فِیهِمْ قَضَائِی وَ قَدَرِی (7).

ص: 60


1- تفسیر القمّیّ: 50. م.
2- ساس القوم سیاسه: دبرهم و تولی أمرهم.
3- هیمن فلان علی کذا: صار رقیبا علیه و حافظا.
4- الخلال: الخصال.
5- فی نسخه: لیخرج اولئک المؤمنون.
6- أی تفرقوا.
7- تفسیر الإمام: 212، الاحتجاج: 18 و الروایه مفصله فیه. م.

**[ترجمه]تفسیر امام عسکری علیه السلام، الاحتجاج: امام عسگری علیه السلام از قول پدر خویش فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: چون ابراهیم خلیل علیه السلام به سمت ملکوت بالا آمد و آیه {و این گونه ملکوت آسمآنها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد.} نیز به همین امر اشاره دارد، خداوند به چشمانش به هنگام قرار گرفتن در آسمان قدرت بخشید و او ساکن پیدا و پنهان زمین را دید. مرد و زنی را در حال زنا دید و نفرین به نابودی شان کرد و نابود شدند. سپس مرد و زن دیگری را دید و نفرین به نابودی شان کرد و نابود شدند. مرد و زن دیگری را دید و نفرین به نابودی شان کرد و نابود شدند. سپس افراد دیگری را دید و خواست آنان را نفرین به نابودی کند که در این هنگام خداوند به او وحی فرمود که ای ابراهیم از نفرین بندگان و کنیزان من دست بکش؛ چرا که من آمرزنده، مهربان، جبار و بردبار هستم و گناهان بندگانم به من زیانی نمی رساند، همان طور که طاعت آنان برایم سودی ندارد. تدبیر و فرمانروایی ام بر آنان نیز به مانند تدبیر و فرمانروایی تو با دل خنک کردن نیست. بنابراین از نفرین کردن بندگانم دست بردار، زیرا تو تنها بنده ای هشدار دهنده از بندگانم هستی و در حکمرانی با من شریک نیستی و سیطره ای بر من و بندگانم نداری. بندگانم در رابطه با من دارای سه خصلت هستند. یا به سوی من باز می گردند و توبه می کنند و من توبه آنان را می پذیرم و گناهانشان را بخشیده و عیوبشان را پنهان می دارم و یا از عذابشان دست می کشم، چرا که می دانم از صلب آنان فرزندانی مؤمن خارج می شوند؛ از این رو به پدران کافر رحم و در برابر مادران کافر درنگ می کنم و از عذاب آنان دست بر می دارم تا آن مؤمن از صلبشان بیرون آید. وقتی این امر پایان یافت، عذابم بر آنان لازم می آید و بلایم آنا را در بر می گیرد. اگر بندگانم نه به مانند دسته اول و نه به مانند دسته دوم باشند، عذابی که برای آنان مهیا کرده­ام بزرگتر از آن چیزی است که تو خواستار آن هستی؛ چرا که عذاب من بر طبق جلال و عظمتم است. ای ابراهیم مرا با بندگانم واگذار؛ چرا که من نسبت به آنان از تو مهربانترم. مرا با بندگانم واگذار؛ زیرا که من همان جبار، بردبار، بسیار دانا و حکیم هستم و با علم خود آنان را تدبیر می کنم و قضا و قدرم را در میان آنان به اجرا در می آورم. - . تفسیر امام عسکری: 212 ، الاحتجاج: 18 ، این روایت در الاحتجاج به طور مفصل آمده است. -

ص: 60

**[ترجمه]

«6»

ع، علل الشرائع ابْنُ الْوَلِیدِ عَنِ الصَّفَّارِ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: لَمَّا رَأَی إِبْرَاهِیمُ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ الْتَفَتَ فَرَأَی رَجُلًا یَزْنِی فَدَعَا عَلَیْهِ فَمَاتَ ثُمَّ رَأَی آخَرَ فَدَعَا عَلَیْهِ فَمَاتَ حَتَّی رَأَی ثَلَاثَهً فَدَعَا عَلَیْهِمْ فَمَاتُوا فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ یَا إِبْرَاهِیمُ دَعْوَتُکَ مُجَابَهٌ فَلَا تدعو (1)(تَدْعُ) عَلَی عِبَادِی فَإِنِّی لَوْ شِئْتُ لَمْ أَخْلُقْهُمْ إِنِّی خَلَقْتُ خَلْقِی عَلَی ثَلَاثَهِ أَصْنَافٍ عَبْداً یَعْبُدُنِی لَا یُشْرِکُ بِی شَیْئاً فَأُثِیبُهُ وَ عَبْداً یَعْبُدُ غَیْرِی فَلَنْ یَفُوتَنِی وَ عَبْداً یَعْبُدُ غَیْرِی فَأُخْرِجُ مِنْ صُلْبِهِ مَنْ یَعْبُدُنِی ثُمَّ الْتَفَتَ فَرَأَی جِیفَهً عَلَی سَاحِلِ الْبَحْرِ بَعْضُهَا فِی الْمَاءِ وَ بَعْضُهَا فِی الْبَرِّ تَجِی ءُ سِبَاعُ الْبَحْرِ فَتَأْکُلُ مَا فِی الْمَاءِ ثُمَّ تَرْجِعُ فَیَشْتَمِلُ بَعْضُهَا عَلَی بَعْضٍ فَیَأْکُلُ بَعْضُهَا بَعْضاً وَ یَجِی ءُ سِبَاعُ الْبَرِّ فَتَأْکُلُ مِنْهَا فَیَشْتَمِلُ بَعْضُهَا عَلَی بَعْضٍ فَیَأْکُلُ بَعْضُهَا بَعْضاً فَعِنْدَ ذَلِکَ تَعَجَّبَ إِبْرَاهِیمُ مِمَّا رَأَی وَ قَالَ یَا رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی هَذِهِ أُمَمٌ یَأْکُلُ بَعْضُهَا بَعْضاً قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی یَعْنِی حَتَّی أَرَی هَذَا (2)کَمَا رَأَیْتُ الْأَشْیَاءَ کُلَّهَا قَالَ خُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَقَطِّعْهُنَّ وَ اخْلِطْهُنَّ کَمَا اخْتَلَطَتْ هَذِهِ الْجِیفَهُ فِی هَذِهِ السِّبَاعِ الَّتِی أَکَلَ بَعْضُهَا بَعْضاً فَخَلِّطْ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً فَلَمَّا دَعَاهُنَّ أَجَبْنَهُ وَ کَانَتِ الْجِبَالُ عَشَرَهً قَالَ وَ کَانَتِ الطُّیُورُ الدِّیکَ وَ الْحَمَامَهَ وَ الطَّاوُسَ وَ الْغُرَابَ (3).

فس، تفسیر القمی أبی عن ابن أبی عمیر إلی قوله من یعبدنی (4)- شی، تفسیر العیاشی عن أبی بصیر مثله (5)

**[ترجمه]علل الشرائع: ابو بصیر گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: چون ابراهیم علیه السلام ملکوت آسمآنها و زمین را مشاهده فرمود، نگاهش به مردی افتاد که در حال زنا بود. از این رو او را نفرین کرد و او مُرد. سپس مرد دیگری را در این حال دید و او را نفرین کرد. او نیز مرد. تا این که سه مرد را در این حالت مشاهده کرد و آنان را نفرین فرمود. آنان نیز مُردند. بدین سان خداوند عزوجل به ابراهیم علیه السلام وحی فرمود که ای ابراهیم دعای تو اجابت می شود، بنابراین بندگانم را نفرین نکن؛ چرا که اگر می خواستم آنان را نمی آفریدم. من بندگانم را بر سه دسته آفریدم: بنده ای که مرا عبادت می کند و هیچ چیز را شریک من قرار نمی دهد و من او را پاداش می دهم. دیگری بنده ای است که غیر من را می پرستد و هرگز از دست من رهایی نمی یابد. آخری بنده ای است که غیر من را می پرستد و من از صلب او کسی را بیرون می آورم که مرا پرستش کند.

سپس ابراهیم علیه السلام رو کرد و لاشه ای را بر روی ساحل دریا دید که مقداری از آن در آب و مقداری دیگر در خشکی بود. درندگان دریا پیش می آمدند و از آن مقداری که درون دریا بود می خوردند. سپس باز می گشتند و هر کدام یکدیگر را احاطه کرده و همدیگر را می خورند.`درندگان خشکی نیز پیش می آمدند و از آن لاشه می خوردند و یکدیگر را نیز احاطه کرده و همدیگر را می خوردند. در این هنگام ابراهیم علیه السلام از آن چه که دید در شگفت ماند و عرض کرد: پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده می کنی؟ این ها امت هایی هستند که یکدیگر را می خورند. خداوند فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟ ابراهیم علیه السلام پاسخ داد: چرا، ولی تا دلم آرامش یابد. یعنی تا این را با چشمان خودم ببینم - . در نسخه دیگری چنین آمده است: آن ها را زنده کنی و من آن زنده کردن را با چشمان خودم ببینم. - ، همان طور که تمامی چیز ها را دیده ام. خداوند فرمود: چهار پرنده برگیر و آنها را ریز ریز گردان و با یکدیگر در هم آمیز، همان طور که این لاشه در بدن این درندگان که یکدیگر را خورده اند در هم آمیخته است. سپس مقداری از آنها را روی هر کوهی قرار ده و سپس آنها را فرا بخوان. شتابان به سوی تو می آیند. چون ابراهیم علیه السلام آنها را فراخواند، آنها او را اجابت کردند. آن کوه ها ده عدد بودند. همچنین حضرت فرمود: آن پرندگان عبارت بودند از: خروس، کبوتر، طاووس و کلاغ. - . علل الشرائع: 195 -

تفسیر علی بن ابراهیم: شبیه حدیث بالا در این تفسیر آمده است. - . تفسیر القمی: 194 -

تفسیر العیاشی: در این تفسیر نیز شبیه حدیث بالا آمده است. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

إیضاح

إراءته ملکوت السماوات و الأرض یحتمل أن یکون ببصر العین بأن

ص: 61


1- فی نسخه: و لا تدع.
2- فی المصدر: فتحیی حتّی أری هذا. م.
3- علل الشرائع: 195. م.
4- تفسیر القمّیّ: 194. م.
5- مخطوط. م.

یکون الله تعالی قوی بصره و رفع له کل منخفض و کشط له عن أطباق السماء و الأرض حتی رأی ما فیهما ببصره و أن یکون المراد رؤیه القلب بأن أنار قلبه حتی أحاط بها علما و الأول أظهر نقلا و الثانی عقلا و الظاهر علی التقدیرین أنه أحاط علما بکل ما فیهما من الحوادث و الکائنات و أما حمله علی أنه رأی الکواکب و ما خلقه الله فی الأرض علی وجه الاعتبار و الاستبصار و استدل بها علی إثبات الصانع فلا یخفی بعده عما یظهر من الأخبار.

**[ترجمه]احتمال دارد که نشان دادن ملکوت آسمآنها و زمین به ابراهیم علیه السلام از طریق مشاهده با چشم بوده باشد،

ص: 61

بدین صورت که خداوند متعال به چشمانش قدرت بخشید و هر چیزی که در مکان پست قرار داشت را برای او بالا برد و پرده از طبقات آسمان و زمین برداشت تا او ساکنان آن را با دیدگانش ببیند. همچنین احتمال دارد که مقصود، مشاهده قلبی باشد، بدین صورت که خداوند قلب ابراهیم علیه السلام را روشن گردانید تا آن که وی با دانشش بر تمامی آنها احاطه یافت. احتمال نخست از نظر روایی و احتمال دوم از نظر عقلی ظاهر تر است. روشن است که در هر دو احتمال علم ابراهیم علیه السلام به تمامی حوادث و موجودات درون آسمان و زمین احاطه یافته است. اما بر کسی پوشیده نیست که از ظاهر روایات بعید به نظر می رسد که بتوان نشان دادن ملکوت آسمآنها و زمین به ابراهیم علیه السلام را بر این معنا حمل کرد که وی ستارگان و آفریده های خداوند

بر روی زمین را به دیده عبرت و بصیرت دید

و از آنها بر اثبات آفریدگار استدلال کرد.

**[ترجمه]

«7»

ع، علل الشرائع ل، الخصال سَمِعْتُ مُحَمَّدَ بْنَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ طَیْفُورٍ یَقُولُ فِی قَوْلِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی الْآیَهَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنْ یَزُورَ عَبْداً مِنْ عِبَادِهِ الصَّالِحِینَ فَزَارَهُ فَلَمَّا کَلَّمَهُ قَالَ لَهُ إِنَّ لِلَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی فِی الدُّنْیَا عَبْداً یُقَالُ لَهُ إِبْرَاهِیمُ اتَّخَذَهُ خَلِیلًا قَالَ إِبْرَاهِیمُ وَ مَا عَلَامَهُ ذَلِکَ الْعَبْدِ قَالَ یُحْیِی لَهُ الْمَوْتَی فَوَقَعَ لِإِبْرَاهِیمَ أَنَّهُ هُوَ فَسَأَلَهُ أَنْ یُحْیِی لَهُ الْمَوْتَی قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی یَعْنِی عَلَی الْخُلَّهِ وَ یُقَالُ إِنَّهُ أَرَادَ أَنْ یَکُونَ لَهُ فِی ذَلِکَ مُعْجِزَهٌ کَمَا کَانَتْ لِلرُّسُلِ وَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ سَأَلَ رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُحْیِیَ لَهُ الْمَیِّتَ فَأَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُمِیتَ لِأَجْلِهِ الْحَیَّ سَوَاءً بِسَوَاءٍ وَ هُوَ لَمَّا أَمَرَهُ بِذَبْحِ ابْنِهِ إِسْمَاعِیلَ وَ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام بِذَبْحِ أَرْبَعَهٍ مِنَ الطَّیْرِ طَاوُساً وَ نَسْراً وَ دِیکاً وَ بَطّاً فَالطَّاوُسُ یُرِیدُ بِهِ زِینَهَ الدُّنْیَا وَ النَّسْرُ یُرِیدُ بِهِ أمل (الْأَمَلَ) الطَّوِیلَ وَ الْبَطُّ یُرِیدُ بِهِ الْحِرْصَ وَ الدِّیکُ یُرِیدُ بِهِ الشَّهْوَهَ (1)یَقُولُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ یَحْیَا قَلْبُکَ وَ یَطْمَئِنَّ مَعِی فَاخْرُجْ عَنْ هَذِهِ الْأَشْیَاءِ الْأَرْبَعَهِ فَإِذَا کَانَتْ هَذِهِ الْأَشْیَاءُ فِی قَلْبٍ فَإِنَّهُ لَا یَطْمَئِنُّ مَعِی وَ سَأَلْتُهُ کَیْفَ قَالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ مَعَ عِلْمِهِ بِسِرِّهِ وَ حَالِهِ فَقَالَ إِنَّهُ لَمَّا قَالَ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی کَانَ ظَاهِرُ هَذِهِ اللَّفْظَهِ تُوهِمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ بِیَقِینٍ فَقَرَّرَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِسُؤَالِهِ عَنْهُ إِسْقَاطاً لِلتُّهَمَهِ عَنْهُ وَ تَنْزِیهاً لَهُ مِنَ الشَّکِّ (2).

**[ترجمه]علل الشرائع، الخصال: از محمد بن عبد الله بن محمد بن طیفور شنیدم که درباره سخن ابراهیم علیه السلام که فرمود: {پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده می کنی؟}، می گفت: خداوند به ابراهیم علیه السلام امر فرمود که به دیدار یکی از بندگان صالحش برود و او نیز همین کار را کرد. آن بنده صالح به او گفت: خداوند بلند مرتبه و متعال بنده ای در دنیا دارد که نامش ابراهیم است و او آن را به دوستی خود برگزیده است. ابراهیم علیه السلام فرمود: نشانه آن بنده چیست؟ آن بنده صالح پاسخ داد: نشانه اش آن است که خداوند، مردگان را برای او زنده می کند. بر ابراهیم علیه السلام چنین الهام شد که او همان ابراهیم است. از این رو از خداوند خواست تا برای او مردگان را زنده کند. خداوند فرمود: {مگر ایمان نیاورده ای؟ گفت: چرا، ولی تا دلم آرامش یابد.} یعنی دلم بر دوستی با تو آرامش یابد. برخی نیز می گویند که ابراهیم علیه السلام خواست تا این امر معجزه ای برای او به مانند دیگر پیامبران باشد. وی از خداوند عزوجل خواست تا مردگان را برای او زنده کند؛ از ین رو خداوند به او دستور داد که آن زنده را به خاطر او بکشد تا برابر شوند و آن زمانی بود که به او دستور داد تا پسرش اسماعیل را ذبح کند. خداند به ابراهیم علیه السلام دستور داد تا چهار پرنده را ذبح کند. آن پرندگان عبارت بودند از: طاووس، عقاب، خروس و مرغابی. مقصود از طاووس، زیبایی دنیا، مقصود از عقاب، آرزوی دراز، مقصود از مرغابی، حرص و آز و مقصود از خروس، شهوت بوده است. - . این تأویل از آیه را محمد بن عبد الله بن طیفور از پیش خود آورده است و روایت یا حدیثی بر آن صحه نمی گذارد. همچنین شاید آن، تأویلی برای انتخاب آن چهار پرنده از میان دیگر پرندگان باشد. -

به دیگر سخن خداوند عزوجل فرمود: اگر دوست داری که دلت زنده شود و نسبت به من آرام گیرد، از این چهار چیز دل بر کن، زیرا وقتی این چهار چیز در دل باشد، هیچ گاه نسبت به من آرامش نمی یابد. راوی می گوید از محمد بن عبدالله بن محمد بن طیفور پرسیدم: چگونه خداوند که از درون و حال ابراهیم علیه السلام آگاه بود از او پرسید: {مگر ایمان نیاورده ای؟} وی در پاسخ گفت: وقتی ابراهیم علیه السلام عرض کرد: {پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده می کنی؟}، ظاهر این سخن چنین می نمایاند که او یقین ندارد؛ از این رو خداوند عزوجل با پرسیدن از او یقینش را قاطعانه اظهار کرد تا تهمت به عدم یقین و شک از او زایل شود. - . علل الشرائع: 24 ، الخصال 1: 127 -

**[ترجمه]

«8»

کا، الکافی عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِیسَی عَنْ یُونُسَ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ الْحَکَمِ

ص: 62


1- هذا تأویل للآیه ذکره محمّد بن عبد اللّه بن طیفور من عند نفسه لم یصححه خبر و لا روایه، و لعله تأویل لانتخاب تلک الأربعه من بین الطیور.
2- علل الشرائع: 24، الخصال 1: 127. م.

قَالَ: کَتَبْتُ إِلَی الْعَبْدِ الصَّالِحِ علیه السلام أُخْبِرُهُ أَنِّی شَاکٌّ وَ قَدْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی وَ إِنِّی أُحِبُّ أَنْ تُرِیَنِی شَیْئاً فَکَتَبَ علیه السلام إِلَیَّ أَنَّ إِبْرَاهِیمَ کَانَ مُؤْمِناً وَ أَحَبَّ أَنْ یَزْدَادَ إِیمَاناً وَ أَنْتَ شَاکٌّ وَ الشَّاکُّ لَا خَیْرَ فِیهِ (1).

**[ترجمه]الکافی: حسین بن حکم می گوید:

ص: 62

به امام موسی کاظم علیه السلام نامه ای نوشتم و ایشان را باخبر ساختم که من در حال شک به سر می برم و همان طور که ابراهیم علیه السلام فرمود: {پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده می کنی؟}، من نیز دوست دارم که چیزی را به من نشان دهی. امام در پاسخ نامه ام نوشت: ابراهیم علیه السلام مؤمن بود و دوست داشت تا بر ایمانش افزوده شود، در حالی که تو در حال شک به سر می بری و هیچ خیری در انسانی که در حال شک به سر می برد، نیست. - . این حدیث را نیافتیم. -

**[ترجمه]

«9»

ل، الخصال مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَمِّهِ عَنِ الْکُوفِیِّ عَنْ مُوسَی بْنِ سَعْدَانَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنْ صَالِحِ بْنِ سَهْلٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً الْآیَهَ قَالَ أَخَذَ الْهُدْهُدَ وَ الصُّرَدَ وَ الطَّاوُسَ وَ الْغُرَابَ فَذَبَحَهُنَّ وَ عَزَلَ رُءُوسَهُنَّ ثُمَّ نَحَزَ أَبْدَانَهُنَّ فِی الْمِنْحَازِ بِرِیشِهِنَّ وَ لُحُومِهِنَّ وَ عِظَامِهِنَّ حَتَّی اخْتَلَطَتْ ثُمَّ جَزَّأَهُنَّ عَشَرَهَ أَجْزَاءٍ عَلَی عَشَرَهِ أَجْبُلٍ ثُمَّ وَضَعَ عِنْدَهُ حَبّاً وَ مَاءً ثُمَّ جَعَلَ مَنَاقِیرَهُنَّ بَیْنَ أَصَابِعِهِ ثُمَّ قَالَ ایتِینَ سَعْیاً بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَتَطَایَرَ بَعْضُهَا إِلَی بَعْضِ اللُّحُومِ وَ الرِّیشِ وَ الْعِظَامِ حَتَّی اسْتَوَتِ الْأَبْدَانُ کَمَا کَانَتْ وَ جَاءَ کُلُّ بَدَنٍ حَتَّی الْتَزَقَ بِرَقَبَتِهِ الَّتِی فِیهَا رَأْسُهُ وَ الْمِنْقَارُ فَخَلَّی إِبْرَاهِیمُ عَنْ مَنَاقِیرِهِنَّ فَوَقَعْنَ (2)وَ شَرِبْنَ مِنْ ذَلِکَ الْمَاءِ وَ الْتَقَطْنَ مِنْ ذَلِکَ الْحَبِّ ثُمَّ قُلْنَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ أَحْیَیْتَنَا أَحْیَاکَ اللَّهُ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ بَلِ اللَّهُ یُحْیِی وَ یُمِیتُ فَهَذَا تَفْسِیرُ الظَّاهِرِ قَالَ علیه السلام وَ تَفْسِیرُهُ فِی الْبَاطِنِ خُذْ أَرْبَعَهً مِمَّنْ یَحْتَمِلُ الْکَلَامَ فَاسْتَوْدِعْهُمْ عِلْمَکَ ثُمَّ ابْعَثْهُمْ فِی أَطْرَافِ الْأَرَضِینَ حُجَجاً لَکَ عَلَی النَّاسِ وَ إِذَا أَرَدْتَ أَنْ یَأْتُوکَ دَعَوْتَهُمْ بِالاسْمِ الْأَکْبَرِ یَأْتُوکَ سَعْیاً بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ.

قال الصدوق رضی الله عنه الذی عندی فی ذلک أنه علیه السلام أمر بالأمرین جمیعا و روی أن الطیور التی أمر بأخذها الطاوس و النسر و الدیک و البط. (3)

**[ترجمه]الخصال: صالح بن سهل: امام صادق علیه السلام درباره آیه {پس، چهار پرنده برگیر؛ و آنها را پیش خود، ریز ریز گردان؛ سپس بر هر کوهی پاره ای از آنها را قرار ده} تا آخر آیه، فرمود: ابراهیم علیه السلام هدهد، ورکاک، طاووس و کلاغ را گرفت و آنها را ذبح و سرشان را جدا کرد. سپس بدن آنها را به همراه پر، گوشت و استخوانشان در هاون کوبید تا این که آنها در هم آمیختند. سپس آنها را ده قسمت کرد و بر روی ده کوه نهاد. سپس مقداری دانه و آب را جلوی خود گذاشت و منقار آن پرندگان را در میان انگشتان خود گرفت. سپس فرمود: به اذن خداوند عزوجل شتابان بیایید. بدین سان اجزای آنها به سوی یکدیگر به پرواز در آمدند و گوشت ها، پر ها و استخوآنها به هم پیوستند تا این که بدن ها کامل و به مانند قبل شد و هر بدنی آمد تا به گردنش که در آن سر و منقارش بود، بچسبد. ابراهیم علیه السلام منقارشان را رها کرد و آنها بر زمین نشستند و مشغول نوشیدن از آن آب و برگرفتن آن دانه ها شدند. سپس عرض کردند: ای پیامبر خدا، ما را زندگی دوباره بخشیدی که خدا تو را زنده دارد. ابراهیم علیه السلام فرمود: بلکه اوست که زنده می کند و می میراند. این، تفسیر ظاهر آیه است.

حضرت در تفسیر باطن آیه فرمود: تفسیر باطن آیه، این است که چهار تن از کسانی که تحمل این سخن را دارند برگیر و علمت را در آنان به امانت گذار. سپس آنان را به عنوان حجتت بر مردم به اطراف زمین گسیل دار. هر گاه خواستی که آنان نزد تو بیایند با اسم اعظم من آنان را فرا بخوان، به اذن خداوند عزوجل شتابان نزد تو می آیند.

صدوق رحمه الله می گوید: به نظر من ابراهیم علیه السلام به هر دو کار امر شده بود. همچنین روایت شده است که آن پرنده ها عبارت بودند از: طاووس، عقاب، خروس و مرغابی. - . الخصال 1: 127 -

**[ترجمه]

بیان

قال الجوهری النحز الدق بالمنحاز و هو الهاون.

**[ترجمه]جوهری می گوید: نَحز به معنای کوفتن با منحاز یا همان هاون است.

**[ترجمه]

«10»

ید، التوحید ن، عیون أخبار الرضا علیه السلام تَمِیمٌ الْقُرَشِیُّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمْدَانَ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ الْجَهْمِ قَالَ: سَأَلَ مَأْمُونٌ الرِّضَا علیه السلام عَنْ قَوْلِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی

ص: 63


1- لم نجده. م.
2- فی نسخه: فوقفن.
3- الخصال 1: 127. م.

قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قَالَ الرِّضَا علیه السلام إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی کَانَ أَوْحَی إِلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنِّی مُتَّخِذٌ مِنْ عِبَادِی خَلِیلًا إِنْ سَأَلَنِی إِحْیَاءَ الْمَوْتَی أَجَبْتُهُ فَوَقَعَ (1)فِی نَفْسِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنَّهُ ذَلِکَ الْخَلِیلُ فَقَالَ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی عَلَی الْخُلَّهِ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ فَأَخَذَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام نَسْراً وَ بَطّاً وَ طَاوُساً وَ دِیکاً فَقَطَّعَهُنَّ فَخَلَطَهُنَّ ثُمَّ جَعَلَ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ مِنَ الْجِبَالِ الَّتِی حَوْلَهُ وَ کَانَتْ عَشَرَهً مِنْهُنَّ جُزْءاً وَ جَعَلَ مَنَاقِیرَهُنَّ بَیْنَ أَصَابِعِهِ ثُمَّ دَعَاهُنَّ بِأَسْمَائِهِنَّ وَ وَضَعَ عِنْدَهُ حَبّاً وَ مَاءً فَتَطَایَرَتْ تِلْکَ الْأَجْزَاءُ بَعْضُهَا إِلَی بَعْضٍ حَتَّی اسْتَوَتِ الْأَبْدَانُ وَ جَاءَ کُلُّ بَدَنٍ حَتَّی انْضَمَّ إِلَی رَقَبَتِهِ وَ رَأْسِهِ فَخَلَّی إِبْرَاهِیمُ علیه السلام عَنْ مَنَاقِیرِهِنَّ فَطِرْنَ ثُمَّ وَقَعْنَ- (2)فَشَرِبْنَ مِنْ ذَلِکَ الْمَاءِ وَ الْتَقَطْنَ مِنْ ذَلِکَ الْحَبِّ وَ قُلْنَ یَا نَبِیَّ اللَّهِ أَحْیَیْتَنَا أَحْیَاکَ اللَّهُ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام بَلِ اللَّهُ یُحْیِ الْمَوْتی وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ الْخَبَرَ (3).

ج، الإحتجاج مرسلا مثله (4)

**[ترجمه]توحید، عیون الاخبار: مأمون از امام رضا علیه السلام درباره سخن ابراهیم علیه السلام که عرض کرد: {پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده می کنی؟

ص: 63

فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟ گفت: چرا، ولی تا دلم آرامش یابد.}، پرسید و حضرت در پاسخ فرمود: خداوند بلند مرتبه و متعال به ابراهیم علیه السلام وحی فرمود که من از میان بندگانم دوستی را برگزیده ام که اگر از من بخواهد مردگان را برایش زنده کنم، او را اجابت می کنم. در درون ابراهیم علیه السلام چنین الهام شد که او همان دوست است؛ از این رو عرض کرد: {پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده می کنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟ گفت: چرا، ولی تا دلم آرامش یابد.} یعنی دلم بر دوستی با تو آرامش یابد. {فرمود: پس، چهار پرنده برگیر؛ و آنها را پیش خود، ریز ریز گردان؛ سپس بر هر کوهی پاره ای از آنها را قرار ده؛ آنگاه آنها را فراخوان، شتابان به سوی تو می آیند، و بدان که خداوند توانا و حکیم است.} بدین سان ابراهیم علیه السلام یک عقاب، یک مرغابی، یک طاووس و یک خروس برگرفت و آنها را ریزریز کرد و در هم آمیخت. سپس مقداری از آنها را روی کوه های پیرامونش قرار داد. آن کوه ها ده عدد بودند. وی منقارشان را در میان انگشتانش گرفت. سپس آنها را با نامشان فرا خواند و مقداری دانه و آب جلوی خود نهاد. بدین سان اجزای آن پرندگان به سوی یکدیگر پر کشیدند تا این که بدن هایشان کامل شد و هر بدنی پیش آمد تا به گردن و سرش ملحق شود. ابراهیم علیه السلام منقار آنها را رها کرد و آنها پر کشیدند. سپس بر زمین نشستند و مشغول نوشیدن از آن آب و برچیدن از آن دانه شدند. آنها عرض کردند: ای پیامبر خدا، به ما زندگی دوباره بخشیدی که خداوند تو را زنده دارد. ابراهیم علیه السلام فرمود: بلکه خداست که مردگان را زنده می کند و او بر هر چیزی تواناست. تا آخر حدیث. - . توحید صدوق: 121 و 122 ، عیون الاخبار: 110 -

الاحتجاج: در این کتاب نیز حدیثی شبیه به حدیث بالا آمده است. - . الاحتجاج: 234 -

**[ترجمه]

بیان

هذا أحد وجوه التأویل فی هذه الآیه و قد ذکره جماعه من المفسرین و رووه عن ابن عباس و ابن جبیر و السدی.

و الثانی أنه أحب أن یعلم ذلک علم عیان بعد ما کان عالما به من جهه الاستدلال و البرهان لتزول الخواطر و الوساوس و إلیه یومئ خبر أبی بصیر و غیره.

و الثالث أن سبب السؤال منازعه نمرود إیاه فی الإحیاء فقال أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ و أطلق محبوسا و قتل إنسانا فقال إبراهیم لیس هذا بإحیاء و قال یا رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی لیعلم نمرود ذلک و روی أن نمرود توعده بالقتل إن لم یحی الله المیت بحیث یشاهده فلذلک قال لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی أی بأن لا یقتلنی الجبار.

ص: 64


1- وقع الکلام فی نفسه: أثر فیها.
2- فی التوحید: ثم وقفن م.
3- توحید الصدوق: 121- 122 عیون الأخبار: 110. م.
4- الاحتجاج: 234. م.

**[ترجمه]این تأویل، تنها یکی از وجوه تأویل این آیه است که جمعی از مفسران به نقل از ابن عباس، ابن جبیر و سدّی آورده اند.

تأویل دوم، آن است که ابراهیم علیه السلام دوست داشت علاوه بر آگاهی یافتن از زنده کردن دوباره مردگان توسط خداوند با استدلال و برهان، آن را با چشم خود نیز ببیند و بر آن آگاهی ییابد تا آن اندیشه ها و وسوسه ها از او زایل گردد. حدیث ابو بصیر و دیگران نیز به همین تأویل اشاره دارد.

تأویل سوم، آن است که دلیل خواسته ابراهیم علیه السلام، نزاع نمرود با او درباره زنده کردن دوباره مردگان بود. بدین صورت که نمرود گفت: {من [هم] زنده می کنم و [هم] می میرانم.} و زندانی را از بند می رهانم و انسانی را می کشم. ابراهیم علیه السلام فرمود: این کار تو احیا و زنده کردن دوباره نیست. ابراهیم علیه السلام عرض کرد: {پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده می کنی؟} تا نمرود، به آن پی ببرد. همچنین روایت شده است که نمرود، ابراهیم علیه السلام را در صورتی که خداوند جلوی چشمانش مرده را زنده نکند، تهدید به مرگ کرد؛ از این

رو ابراهیم علیه السلام عرض کرد: {تا دلم آرامش یابد.} یعنی تا این ستمگر، مرا نکشد.

ص: 64

**[ترجمه]

«11»

فس، تفسیر القمی أَبِی عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبِی أَیُّوبَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام أَنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام نَظَرَ إِلَی جِیفَهٍ عَلَی سَاحِلِ الْبَحْرِ تَأْکُلُهَا سِبَاعُ الْبَرِّ وَ سِبَاعُ الْبَحْرِ ثُمَّ یَثِبُ السِّبَاعُ بَعْضُهَا عَلَی بَعْضٍ فَیَأْکُلُ بَعْضُهَا بَعْضاً فَتَعَجَّبَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فَقَالَ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی فَقَالَ اللَّهُ لَهُ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی قالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ فَأَخَذَ إِبْرَاهِیمُ الطَّاوُسَ وَ الدِّیکَ وَ الْحَمَامَ وَ الْغُرَابَ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ أَیْ قَطِّعْهُنَّ ثُمَّ اخْلِطْ لَحْمَاتِهِنَّ وَ فَرِّقْهَا عَلَی عَشَرَهِ جِبَالٍ ثُمَّ خُذْ مَنَاقِیرَهُنَّ وَ ادْعُهُنَّ یَأْتِینَکَ سَعْیاً فَفَعَلَ إِبْرَاهِیمُ ذَلِکَ وَ فَرَّقَهُنَّ عَلَی عَشَرَهِ جِبَالٍ (1)ثُمَّ دَعَاهُنَّ فَقَالَ أَجِیبِینِی بِإِذْنِ اللَّهِ تَعَالَی فَکَانَتْ یَجْتَمِعُ وَ یَتَأَلَّفُ لَحْمُ کُلِّ وَاحِدٍ وَ عَظْمُهُ إِلَی رَأْسِهِ وَ طَارَتْ إِلَی إِبْرَاهِیمَ فَعِنْدَ ذَلِکَ قَالَ إِبْرَاهِیمُ أَنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ(2).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: ابو بصیر: امام صادق علیه السلام فرمود: نگاه ابراهیم علیه السلام به لاشه ای بر روی ساحل افتاد که درندگان خشکی و دریا آن را می خوردند. سپس درندگان به جان یکدیگر افتاده و همدیگر را می خوردند. ابراهیم علیه السلام در شگفت آمد؛ از این رو عرض کرد: {پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده می کنی؟} خداوند به او فرمود: { مگر ایمان نیاورده ای؟ گفت: چرا، ولی تا دلم آرامش یابد. فرمود: پس، چهار پرنده برگیر؛ و آنها را پیش خود، ریز ریز گردان؛ سپس بر هر کوهی پاره ای از آنها را قرار ده؛ آنگاه آنها را فراخوان، شتابان به سوی تو می آیند، و بدان که خداوند توانا و حکیم است.} بدین سان ابراهیم علیه السلام طاووس، خروس، کبوتر و کلاغ را برگرفت. خداوند به او فرمود: {و آنها را پیش خود، ریز ریز گردان.} یعنی آنها را قطعه قطعه کن. سپس گوشتشان را در هم آمیز و روی ده کوه بپراکن. سپس منقارشان را بگیر و آنها را فرا بخوان، شتابان به سوی تو می آیند. ابراهیم علیه السلام چنین کرد و آنها را بر روی ده کوه پراکنده ساخت. سپس آنها را فرا خواند و فرمود: به اذن خدا مرا پاسخ گویید. بدین سان گوشت و استخوان آنها گرد هم آمد و به سوی ابراهیم پرواز کردند. در این هنگام بود که ابراهیم علیه السلام فرمود: {خداوند توانا و حکیم است.} - . تفسیر القمی: 81 -

**[ترجمه]

بیان

قال الطبرسی رحمه الله قرأ أبو جعفر و حمزه و خلف و رویس عن یعقوب فصرهن بکسر الصاد و الباقون فَصُرْهُنَّ بضم الصاد ثم قال صرته أصوره أی أملته و صرته أصوره قطعته قال أبو عبیده فصرهن من الصور و هو القطع و قال أبو الحسن و قد قالوا بمعنی القطع أصار یصیر أیضا فمن جعل فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ بمعنی أملهن إلیک حذف من الکلام و المعنی أملهن إلیک فقطعهن و من قدر فصرهن علی معنی فقطعهن کان لم یحتج إلی إضمار. (3)و قال البیضاوی أی فأملهن و اضممهن إلیک لتتأملها و تعرف شأنها لئلا تلتبس علیک بعد الإحیاء (4)و قال الجوهری صاره یصوره و یصیره أی أماله و قرئ فَصُرْهُنَّ إِلَیْکَ بضم الصاد و کسرها قال الأخفش یعنی وجههن یقال صر إلی و صر وجهک إلی أی أقبل علی و صرت الشی ء أیضا قطعته و فصلته فمن قال هذا جعل فی الآیه تقدیما و تأخیرا

ص: 65


1- فی نسخه: و فرقها علی کل عشره جبال.
2- تفسیر القمّیّ: 81. م.
3- مجمع البیان 2: 371. م.
4- أنوار التنزیل 1: 65. م.

کأنه قال خذ إلیک أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ أقول یظهر مما مر من الأخبار و ما سیأتی أنه بمعنی التقطیع و إن أمکن أن یکون بیانا لحاصل المعنی.

**[ترجمه]طبرسی رحمه الله می گوید: ابو جعفر، حمزه، خلف و رویس به نقل از یعقوب «فصِرهنّ» به کسر صاد خوانده اند و بقیه «فصُرهنّ» به ضم صاد. سپس می گوید: صِرتُهُ أَصورُهُ یعنی آن را مایل و کج کردم و صُرتُهُ أَصورُهُ یعنی آن را ریز ریز کردم. ابو عبیده می گوید: «فصرهنّ» از ریشه صور به معنای بریدن است. ابو الحسن می گوید: برخی نیز می گویند که أَصارَ یُصیرُ نیز به معنای بریدن است. بنابراین، کسانی که «فصرهنّ» را به معنای (آنها را پیش خود مایل و کج کن) گرفته اند، معتقدند که حذفی در آیه صورت گرفته است، یعنی (آنها را پیش خود مایل و کج و ریز ریز کن). اما کسانی که «فصرهنّ» را به معنای (و آنها را ریز ریز کن) گرفته اند، نیازی به تقدیر گرفتن چیزی ندارند. - . مجمع البیان 2: 371 -

بیضاوی درباره معنای «فصرهن» می گوید: یعنی آنها را به سوی خود مایل و در نزد خود گرد آور تا در آنها بیندیشی و ماهیتشان را بشناسی تا پس از زنده شدنِ دوباره بر تو مشتبه نشوند. - . انوار التنزیل 1: 65 - جوهری می گوید: صارَهُ یَصورُهُ و یُصیرُهُ یعنی آن را مایل و کج گردانید. برخی قراء «فصرهنّ إلیک» را به ضم صاد و برخی دیگر آن را به کسر صاد خوانده اند. اخفش می گوید: یعنی کاری کن که آنها به سوی تو روی آورند. وقتی عرب ها می گویند: صر إلیّ و صر وجهک، یعنی به سوی من روی آور. همچنین صرتُ الشیءَ نیز یعنی آن را ریز ریز و جدا جدا کردم. بنابراین هر کس قائل به این معنا باشد، در آیه قائل به تقدیم و تأخیر شده است.

ص: 65

گویی خداوند فرموده است: پیش خود چهار پرنده برگیر و آنها را ریز ریز کن.

می گویم: از ظاهر روایاتی که گذشت و نیز پس از این می آید، چنین به نظر می رسد که «فصرهنّ» به معنای ریز ریز کردن است. هر چند امکان دارد که آن برای بیان حاصل معنا آمده باشد.

**[ترجمه]

«12»

ل، الخصال ابْنُ مُوسَی عَنِ الْعَلَوِیِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِکٍ الْکُوفِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ زَیْدٍ الزَّیَّاتِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ زِیَادٍ الْأَزْدِیِّ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ علیهما السلام قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ مَا هَذِهِ الْکَلِمَاتُ قَالَ هِیَ الْکَلِمَاتُ الَّتِی تَلَقَّاهَا آدَمُ علیه السلام مِنْ رَبِّهِ فَتَابَ عَلَیْهِ وَ هُوَ أَنَّهُ قَالَ یَا رَبِّ أَسْأَلُکَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ عَلِیٍّ وَ فَاطِمَهَ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ إِلَّا تُبْتَ عَلَیَّ فَتَابَ اللَّهُ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا یَعْنِی عَزَّ وَ جَلَّ بِقَوْلِهِ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ یَعْنِی فَأَتَمَّهُنَّ إِلَی الْقَائِمِ علیه السلام اثْنَیْ عَشَرَ إِمَاماً تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ علیه السلام قَالَ الْمُفَضَّلُ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ جَعَلَها کَلِمَهً باقِیَهً فِی عَقِبِهِ قَالَ یَعْنِی بِذَلِکَ الْإِمَامَهَ جَعَلَهَا اللَّهُ فِی عَقِبِ الْحُسَیْنِ علیه السلام إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَکَیْفَ صَارَتِ الْإِمَامَهُ فِی وُلْدِ الْحُسَیْنِ دُونَ وُلْدِ الْحَسَنِ وَ هُمَا جَمِیعاً وَلَدَا رَسُولِ اللَّهِ وَ سِبْطَاهُ وَ سَیِّدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّهِ فَقَالَ علیه السلام إِنَّ مُوسَی وَ هَارُونَ کَانَا نَبِیَّیْنِ مُرْسَلَینِ أَخَوَیْنِ فَجَعَلَ اللَّهُ النُّبُوَّهَ فِی صُلْبِ هَارُونَ دُونَ صُلْبِ مُوسَی وَ لَمْ یَکُنْ لِأَحَدٍ أَنْ یَقُولَ لِمَ فَعَلَ اللَّهُ ذَلِکَ فَإِنَّ الْإِمَامَهَ خِلَافَهُ اللَّهِ (1)عَزَّ وَ جَلَّ لَیْسَ لِأَحَدٍ أَنْ یَقُولَ لِمَ جَعَلَهَا اللَّهُ فِی صُلْبِ الْحُسَیْنِ دُونَ صُلْبِ الْحَسَنِ لِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَکِیمُ فِی أَفْعَالِهِ لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ (2).

و لقول الله تبارک و تعالی وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ وجه آخر و ما ذکرناه أصله. و الابتلاء علی ضربین أحدهما مستحیل علی الله تعالی ذکره و الآخر جائز فأما ما یستحیل فهو أن

ص: 66


1- فی نسخه: و ان الإمامه خلافه اللّه.
2- الظاهر أن قوله: «وَ هُمْ یُسْئَلُونَ» تمام الخبر، و بعده من کلام الصدوق قدّس سرّه.

یختبره لیعلم ما تکشف الأیام عنه و هذا ما لا یصح (1)لأنه عز و جل علام الغیوب و الضرب الآخر من الابتلاء أن یبتلیه حتی یصبر فیما یبتلیه به فیکون ما یعطیه من العطاء علی سبیل الاستحقاق و لینظر إلیه الناظر فیقتدی به فیعلم من حکمه الله عز و جل أنه لم یکل أسباب الإمامه إلا إلی الکافی المستقل (2)الذی کشفت الأیام عنه بخیر فأما الکلمات فمنها ما ذکرناه و منها الیقین و ذلک قول الله عز و جل وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ و منها المعرفه بقدم بارئه و توحیده و تنزیهه عن التشبیه حین نظر إلی الکوکب و القمر و الشمس و استدل بأفول کل واحد منها علی حدثه و بحدثه علی محدثه ثم علمه بأن الحکم بالنجوم خطأ فی قوله عز و جل فَنَظَرَ نَظْرَهً فِی النُّجُومِ فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ و إنما قیده الله سبحانه بالنظره الواحده لأن النظره الواحده لا توجب الخطاء إلا بعد النظره الثانیه

بِدَلَالَهِ قَوْلِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله لَمَّا قَالَ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام یَا عَلِیُّ أَوَّلُ النَّظْرَهِ لَکَ وَ الثَّانِیَهُ عَلَیْکَ لَا لَکَ.

و منها الشجاعه و قد کشفت الأصنام عنه بدلاله قوله عز و جل إِذْ قالَ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ ما هذِهِ التَّماثِیلُ الَّتِی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ قالُوا وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدِینَ قالَ لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ قالُوا أَ جِئْتَنا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِینَ قالَ بَلْ رَبُّکُمْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الَّذِی فَطَرَهُنَّ وَ أَنَا عَلی ذلِکُمْ مِنَ الشَّاهِدِینَ وَ تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلَّا کَبِیراً لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ و مقاومه الرجل الواحد ألوفا من أعداء الله عز و جل تمام الشجاعه ثم الحلم مضمن معناه فی قوله عز و جل إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ ثم السخاء و بیانه فی حدیث ضیف إبراهیم المکرمین ثم العزله عن أهل البیت و العشیره مضمن معناه فی قوله وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ الآیه و الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر بیان ذلک فی قوله عز و جل یا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ وَ لا یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً یا أَبَتِ

ص: 67


1- فی نسخه: و هذا ممّا لا یصحّ.
2- فی نسخه: الی الکافی المستقل بها.

إِنِّی قَدْ جاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیًّا یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا یا أَبَتِ إِنِّی أَخافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیًّا و دفع السیئه بالحسنه و ذلک لما قال أبوه أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یا إِبْراهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا فقال فی جواب أبیه سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ (1)رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیًّا و التوکل بیان ذلک فی قوله الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ وَ الَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَ یَسْقِینِ وَ إِذا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ وَ الَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ وَ الَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ ثم الحکم و الانتماء إلی الصالحین فی قوله رَبِّ هَبْ لِی حُکْماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ یعنی بالصالحین الذین لا یحکمون إلا بحکم الله عز و جل و لا یحکمون بالآراء و المقاییس حتی یشهد له من یکون بعده من الحجج بالصدق بیان ذلک فی قوله وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ أراد به هذه الأمه الفاضله فأجابه الله و جعل له و لغیره من أنبیائه لسان صدق فی الآخرین و هو علی بن أبی طالب علیهما السلام و ذلک قوله عز و جل وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا و المحنه فی النفس حین جعل فی المنجنیق و قذف به فی النار ثم المحنه فی الولد حین أمر بذبح ابنه إسماعیل ثم المحنه بالأهل (2)حین خلص الله عز و جل حرمته من عزازه (3)القبطی فی الخبر المذکور فی هذه القصه.

ثم الصبر علی سوء خلق ساره ثم استقصار النفس فی الطاعه فی قوله وَ لا تُخْزِنِی یَوْمَ یُبْعَثُونَ ثم النزاهه فی قوله عز و جل ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ثم الجمع لأشراط الطاعات فی قوله إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ فقد جمع فی قوله مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ جمیع أشراط الطاعات کلها حتی لا یعزب عنها عازبه و لا تغیب عن معانیها منها غائبه ثم استجابه الله عز و جل دعوته حین قال

ص: 68


1- فی نسخه: سلام علیک سأستغفر لک.
2- فی نسخه: ثم المحنه فی الاهل.
3- فی نسخه: عزاره.

رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی و هذه آیه متشابهه معناها أنه سأل عن الکیفیه و الکیفیه من فعل الله عز و جل متی لم یعلمها العالم لم یلحقه عیب و لا عرض فی توحیده نقص فقال الله عز و جل أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی هذا شرط عام من آمن به متی سئل واحد منهم أ و لم تؤمن وجب أن یقول بلی کما قال إبراهیم علیه السلام و لما قال الله عز و جل لجمیع أرواح بنی آدم أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی قال أول من قال بلی محمد صلی الله علیه و آله فصار بسبقه إلی بلی سید الأولین و الآخرین و أفضل النبیین و المرسلین فمن لم یجب عن هذه المسأله بجواب إبراهیم فقد رغب عن ملته قال الله عز و جل وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْراهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ ثم اصطفاء الله عز و جل إیاه فی الدنیا ثم شهادته فی العاقبه أنه من الصالحین فی قوله عز و جل وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ و الصالحون هم النبی و الأئمه (1)صلوات الله علیهم الآخذون عن الله أمره و نهیه و الملتمسون للصلاح من عنده و المجتنبون للرأی و القیاس فی دینه فی قوله عز و جل إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ ثم اقتداء من بعده من الأنبیاء علیهم السلام فی قوله عز و جل وَ وَصَّی بِها إِبْراهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ و فی قوله عز و جل لنبیه صلی الله علیه و آله ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ و فی قوله عز و جل مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ و أشراط کلمات الإمام مأخوذه من جهته مما یحتاج إلیه الأمه من مصالح الدنیا و الآخره و قول إبراهیم علیه السلام وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی من حرف تبعیض لیعلم أن من الذریه من یستحق الإمامه و منهم من لا یستحق الإمامه هذا من جمله المسلمین و ذلک أنه یستحیل أن یدعو إبراهیم علیه السلام بالإمامه للکافر أو للمسلم الذی لیس بمعصوم فصح أن باب التبعیض وقع علی خواص المؤمنین و الخواص إنما صاروا خواصا بالبعد من الکفر ثم من اجتنب الکبائر صار من جمله الخواص أخص ثم المعصوم هو الخاص الأخص و لو کان للتخصیص صوره أدنی علیه لجعل ذلک من أوصاف الإمام.

و قد سمی الله عز و جل عیسی من ذریه إبراهیم و کان ابن ابنته من بعده و

ص: 69


1- فی نسخه: هم النبیون و الأئمّه.

لما صح أن ابن البنت ذریه و دعا إبراهیم لذریته بالإمامه وجب علی محمد صلی الله علیه و آله الاقتداء به فی وضع الإمامه فی المعصومین من ذریته حذو النعل بالنعل بعد ما أوحی الله عز و جل إلیه و حکم علیه بقوله ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً الآیه و لو خالف ذلک لکان داخلا فی قوله عز و جل وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْراهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ جل نبی الله عن ذلک و قال الله عز و جل إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا و أمیر المؤمنین أبو ذریه النبی صلی الله علیه و آله و أوضع الإمامه فیه وضعها فی ذریه المعصومین و قوله عز و جل لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ عنی به أن الإمامه لا تصلح لمن قد عبد صنما أو وثنا أو أشرک بالله طرفه عین و إن أسلم بعد ذلک و الظلم وضع الشی ء فی غیر موضعه و أعظم الظلم الشرک قال الله عز و جل إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ و کذلک لا یصلح الإمامه لمن قد ارتکب (1)من المحارم شیئا صغیرا کان أو کبیرا و إن تاب منه بعد ذلک و کذلک لا یقیم الحد من فی جنبه حد فإذا لا یکون الإمام إلا معصوما و لا تعلم عصمته إلا بنص الله علیه علی لسان نبیه صلی الله علیه و آله لأن العصمه لیست فی ظاهر الخلقه فتری کالسواد و البیاض و ما أشبه ذلک و هی مغیبه لا تعرف إلا بتعریف علام الغیوب عز و جل (2)

مع، معانی الأخبار الدَّقَّاقُ عَنِ الْعَلَوِیِّ مِثْلَهُ إِلَی آخِرِ مَا أَضَافَ إِلَیْهِ مِنْ کَلَامِهِ (3).

**[ترجمه]الخصال: مفضل بن عمر می گوید: از امام صاق علیه السلام درباره معنای کلمات در آیه {و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود}، پرسیدم و حضرت فرمود: آنها همان کلماتی هستند که ابراهیم علیه السلام از پروردگاش دریافت کرد و بر آن توبه نمود. او عرض کرد: پروردگارا، به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین از تو می خواهم تا توبه ام را بپذیری. بدین سان خداوند، توبه ابراهیم علیه السلام را پذیرفت. پروردگار، بسیار توبه پذیر و مهربان است. مفضل می گوید: به حضرت عرض کردم: ای پسر رسول خدا، مقصود خداوند عزوجل از این که فرمود: {و وی آن همه را به انجام رسانید.}، چه بود؟ حضرت در پاسخ فرمود: آن کلمات را تا حضرت قائم علیه السلام که دوازده امام می شوند و نه تن آنان از فرزندان امام حسین علیه السلام هستند، رساند. مفضل می گوید: به حضرت عرض کردم: ای پسر رسول خدا، مرا از تفسیر آیه { و او آن را در پی خود سخنی جاویدان کرد.} باخبر ساز. حضرت فرمود: مقصود از آن، امامت است که خداوند، آن را تا روز قیامت در میان فرزندان حسین علیه السلام قرار داد. به حضرت عرض کردم: ای پسر رسول خدا، چرا امامت در میان فرزندان امام حسین علیه السلام قرار گرفت نه امام حسن، در حالی که هر دوی آنها فرزندان رسول خدا، نوه های دختریِ او و سرور جوانان اهل بهشت هستند؟ حضرت در پاسخ فرمود: موسی و هارون علیهما السلام هر دو پیامبر و فرستاده خدا و برادر یکدیگر بودند. اما خدا نبوت را در میان فرزندان هارون قرار داد نه موسی و هیچ کس این حق را نداشت که بگوید: چرا خدا این کار را کرد؟، زیرا امامت، خلافت خداوند عزوجل است و هیچ کس حق ندارد بگوید: چرا خداوند این امامت را در میان فرزندان حسین علیه السلام قرار داد نه امام حسن علیه السلام؟؛ زیرا خداوند در افعال خود حکیم است و از آن چه انجام می دهد باز خواست نمی شود، در حالی که آنان باز خواست می شوند. - . چنین به نظر می رسد که حدیث تا همین جا بوده است و پس از آن سخن صدوق (ره) است. -

آیه {و چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتی بیازمود و وی آن همه را به انجام رسانید.}، توجیه دیگری نیز دارد و توجیهی که ما آورده ایم، اساس این توجیه به شمار می آید. ابتلا و آزمودن بر دو نوع است:

یکی از آن دو بر خداوند که یادش بلند مرتبه باد، محال و دیگری رواست. آن آزمودن محال، این است

ص: 66

که خداوند، ابراهیم علیه السلام را بیازماید تا حوادث روزگار که بعدها رخ می­دهد، بر وی روشن گردد. چنین آزمودنی درست نیست؛ زیرا تنها خداوند عزوجل، عالم به غیب است. نوع دومِ آزمودن، آن است که خداوند، ابراهیم علیه السلام را بیازماید و وی به آن آزمون شکیبایی ورزد تا شایسته آن چیزی باشد که خداوند به او ارزانی می دارد و دیگران به او بنگرند و به او اقتدا نمایند و از حکمت خداوند عزوجل دریابند که اسباب امامت تنها در فرد شایسته که این اسباب را به تنهایی و مستقلاً دارد و در طول روزگار چیزی جز خوبی از او نمایان نشده است، جمع می گردد.

ما بخشی از آن کلمات را آوردیم. از مصادیق دیگر آن کلمات، یقین است و آیه {و این گونه ملکوت آسمآنها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد.} نیز به همین امر اشاره دارد. مصداق دیگر آن نیز معرفت به قدیم بودن، وحدانیت و منزه بودن خداوند از تشبیه است و آن هنگامی بود که ابراهیم علیه السلام به ستاره، ماه و خورشید نگریست و با افول و غروب هر یک از آنها بر حادث بودنشان و با حادث بودنشان بر مُحدَث بودنشان استدلال کرد. مصداق دیگر آن کلمات، پی بردن ابراهیم علیه السلام به این امر بود که حکم کردن به وسیله ستارگان، اشتباه است. آیات {پس نظری به ستارگان افکند. و گفت من کسالت دارم}، نیز به همین امر اشاره دارند. دلیل این که خداوند سبحان، نگاه ابراهیم علیه السلام را در این آیه با قید یک نگاه آورد، این است که یک نگاه، موجب اشتباه نمی شود. سخن پیامبر صلی الله علیه و آله نیز دلیلی بر این مطلب است. ایشان به علی علیه السلام فرمودند: ای علی، نخستین نگاه به نفع تو و نگاه دوم علیه توست. مصداق دیگر آن، شجاعت است که جریان بتها از آن پرده برداشته است. دلیل این مصداق، آیات ذیل است: {آنگاه که به پدر خود و قومش گفت این مجسمه هایی که شما ملازم آنها شده اید چیستند. گفتند پدران خود را پرستندگان آنها یافتیم. گفت قطعا شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بودید. گفتند آیا حق را برای ما آورده ای یا تو از شوخی کنندگانی. گفت [نه] بلکه پروردگارتان پروردگار آسمانها و زمین است همان کسی که آنها را پدید آورده است و من بر این [واقعیت] از گواهانم. و سوگند به خدا که پس از آنکه پشت کردید و رفتید قطعا در کار بتانتان تدبیری خواهم کرد. پس آنها را جز بزرگترشان را ریز ریز کرد باشد که ایشان به سراغ آن بروند }پایداری یک مرد در برابر هزاران دشمن خدا، نهایت شجاعت است. مصداق دیگر، بردباری است و معنای آن به طور ضمنی در آیه {زیرا ابراهیم بردبار و نرمدل و بازگشت کننده [به سوی خدا] بود.}، آمده است. مصداق دیگر، سخاوت و بخشندگیِ ابراهیم علیه السلام است که تبیین آن در حدیث مهمان شدن انسان های ارجمند توسط وی گذشت. مصداق دیگر، دوری گزیدن او از اهل بیت و قبیله اش بود. معنای این مصداق به طور ضمنی در آیه {و از شما و [از] آنچه غیر از خدا می خوانید کناره می گیرم.} تا آخر آیه، آمده است. مصداق دیگر، امر به معروف و نهی از منکر است که آیات {پدر جان چرا چیزی را که نمی شنود و نمی بیند و از تو چیزی را دور نمی کند می پرستی.

ص: 67

ای پدر به راستی مرا از دانش [وحی حقایقی به دست] آمده که تو را نیامده است پس از من پیروی کن تا تو را به راهی راست هدایت نمایم. پدر جان شیطان را مپرست که شیطان [خدای] رحمان را عصیانگر است. پدر جان من می ترسم از جانب [خدای] رحمان عذابی به تو رسد و تو یار شیطان باشی.} نیز به همین امر اشاره دارد. مصداق دیگر، پاسخ دادن بدی با خوبی است آن زمانی بود که پدرش به او گفت: {گفت ای ابراهیم آیا تو از خدایان من متنفری اگر باز نایستی تو را سنگسار خواهم کرد و [برو] برای مدتی طولانی از من دور شو.} و به پدرش فرمود: {به زودی از پروردگارم برای تو آمرزش می خواهم، زیرا او همواره نسبت به من پر مهر بوده است.} مصداق دیگر، توکل است و آیات ذیل به همین امر اشاره دارد:{آن کس که مرا آفریده و همو راهنماییم می کند. و آن کس که او به من خوراک می دهد و سیرابم می گرداند. و چون بیمار شوم او مرا درمان می بخشد. و آن کس که مرا می میراند و سپس زنده ام می گرداند. و آن کس که امید دارم روز پاداش گناهم را بر من ببخشاید.}

مصداق دیگر، حکم کردن و پیوستن به صالحان است و آیه {پروردگارا به من دانش عطا کن و مرا به صالحان ملحق فرمای}، نیز بر همین امر دلالت دارد. یعنی مرا به صالحانی ملحق ساز که تنها به حکم خداوند عزوجل حکم می کنند و با رأی خود و قیاس، حکم نمی کنند. مقصود از این دعا آن بود که حجت های خدا پس از ابراهیم علیه السلام بر راستی و درستی او شهادت دهند. تبیین این مطلب در آیه {و برای من در [میان] آیندگان آوازه نیکو گذار} آمده است. منظور ابراهیم علیه اسلام از آیندگان، این امت برتر بوده است. خداوند نیز دعایش را اجابت فرمود و برای او و دیگر انبیا علیهم السلام آوازه نیکو در میان آیندگان قرار داد که همان علی بن ابی طالب علیه السلام است. دلیل این مطلب، آیه{و ذکر خیر بلندی برایشان قرار دادیم.} است. مصداق دیگر، آزمودن با خود است و آن زمانی بود که ابراهیم علیه السلام را در منجنیق گذاشته و او را در آتش افکندند. مصداق دیگر، آزمودن با فرزند است و آن زمانی بود که خداوند به او امر فرمود تا پسرش اسماعیل را سر ببرد. مصداق دیگر، آزمودن با همسر است و آن زمانی بود که خدوند، همسر ابراهیم علیه السلام را از دست عزازه قبطی رهانید و ماجرای آن پیشتر در آن حدیث گذشت.

مصداق دیگر، شکیبایی بر اخلاق بد ساره است. مصداق دیگر، کوچک شمردن خود در اطاعت است و آیه {و روزی که [مردم] برانگیخته می شوند رسوایم مکن.}، نیز به همینن مطلب اشاره دارد. مصداق دیگر، منزه و پاک بودن است که در آیه {ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی بلکه حق گرایی فرمانبردار بود و از مشرکان نبود.} به آن اشاره شده است. مصداق دیگر، جمع شدن شروط اطاعت است. تبیین این مطلب در آیات {بگو در حقیقت نماز من و [سایر] عبادات من و زندگی و مرگ من برای خدا پروردگار جهانیان است. [که] او را شریکی نیست و بر این [کار] دستور یافته ام و من نخستین مسلمانم} آمده است. در سخن ابراهیم علیه السلام که فرمود: {زندگی و مرگ من برای خدا پروردگار جهانیان است.}، تمام شروط طاعت جمع شده است، بی آن که چیزی را از یاد برده و یا معنایی از معانی آن از او پنهان مانده باشد. مصداق دیگر، مستجاب شدن دعای او در آیه

ص: 68

{پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده می کنی؟}است. این آیه، یکی از آیات متشابه است بدین معناست که ابراهیم علیه السلام از خداوند درباره کیفیت پرسید. کیفیت، از افعال خداست و هرگاه دانا آن را نداند، عیبی بر خداوند نیست و در وحدانیتش خللی وارد نمی شود. خداوند عزوجل فرمود: {مگر ایمان نیاورده ای؟ گفت: چرا.} این، شرط کلی برای کسی است که به خداوند ایمان آورده است یعنی وقتی از مؤمن می­پرسند: آیا ایمان نیاورده ای؟، باید مانند ابراهیم علیه السلام بگوید: چرا. همچنین خداوند عزوجل به روح تمامی انسآنها فرمود: {آیا پروردگار شما نیستم. گفتند: چرا} حضرت فرمود: نخستین کسی که «چرا» گفت حضرت محمد صلی الله علیه و آله بود و با پیشی جستنش بر دیگران سرور پیشینیان و آیندگان و برترین پیامبران و فرستاده شدگان گردید. بنابراین هر کس در برابر این پرسش به مانند ابراهیم پاسخ نگوید، از آیین او روی گردانده است. خداوند عزوجل فرمود: {و چه کسی جز آن که به سبک مغزی گراید از آیین ابراهیم روی برمی تابد؟} مصداق دیگر آن کلمات، برگزیده شدن ابراهیم علیه السلام در این دنیا توسط خداوند است. مصداق دیگر، آن است که خداوند در آخرت بر این که وی از جمله صالحان است، گواهی می دهد. آیه {و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.}، نیز به این دو مطلب اشاره دارد. صالحان، عبارتند از: پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه علیهم السلام، همان­هایی که اوامر و نواهی خداوند را می­پذیرند و صلاحیت را از جانب او می­خواهند و از دخالت دادن رأی خود و قیاس در دین خدا بر حذرند. آیه {هنگامی که پروردگارش به او فرمود تسلیم شو گفت به پروردگار جهانیان تسلیم شدم.} نیز به همین امر اشاره دارد. مصداق دیگر، اقتدا کردن دیگر انبیا به ابراهیم علیه السلام در آیه {ای پسران من خداوند برای شما این دین را برگزید پس البته نباید جز مسلمان بمیرید.} و نیز در این آیه است که خداوند خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: {سپس به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم حقگرای پیروی کن [چرا که ] او از مشرکان نبود.} آیه دیگری که به این مطلب اشاره دارد، آیه {آیین پدرتان ابراهیم [نیز چنین بوده است] او بود که قبلا شما را مسلمان نامید.} است.

همچنین شروط کلمات امام، از سوی خود او گرفته شده است و عبارت از صلاح دنیا و آخرت است که امت بدان نیاز دارد. «مِن» در سخن ابراهیم علیه السلام که فرمود: «ومن ذرّیّتی» {از دودمانم [چطور]}، مِن تبعیضیه است تا دیگران بدانند که در میان دودمان مسلمان او بعضی شایستگی امامت را دارا بوده و بعضی این شایستگی را ندارند؛ چرا که محال است ابراهیم علیه السلام برای کافر یا برای مسلمانی که معصوم نیست دعا به امامت کند. بنابراین آن بعض، بر مؤمنان خواص صدق می کند. آنان با دوری از کفر، خواص شده اند. سپس هر کس از آن خواص از گناهان کبیره دوری کند، تبدیل به اخص می شود و معصوم، خاص الأخص است.

اگر برای تخصیص، صورتی نزدیکتر از این نیز می­بود، آن نیز از صفات امام قرار داده می شد.

خداوند عزوجل، عیسی علیه السلام را از جمله فرزندان ابراهیم علیه السلام نامید، با این که وی نوه دختری اش بود.

ص: 69

بنابراین، چون فرزند نامیدن نوه دختری درست است و ابراهیم علیه السلام برای فرزندان خود دعا به امامت کرد، بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز لازم می آید تا از باب پیروی کامل از ابراهیم علیه السلام، امامت را در میان فرزندان معصومش قرار دهد؛ زیرا خداوند عزوجل به او چنین وحی فرمود: {سپس به تو وحی کردیم که از آیین ابراهیم حقگرای پیروی کن [چرا که ] او از مشرکان نبود.} تا آخر آیه و اگر پیامبر صلی الله علیه و آله با آن مخالفت ورزد، مصداق حکم آیه {و چه کسی جز آن که به سبک مغزی گراید از آیین ابراهیم روی برمی تابد؟} می شود و شأن پیامبر صلی الله علیه و آله مرتکب شدن به چنین امری برتر است. خداوند فرمود: {در حقیقت نزدیکترین مردم به ابراهیم همان کسانی هستند که او را پیروی کرده اند و [نیز] این پیامبر و کسانی که [به آیین او] ایمان آورده اند.} این در حالی است که امیر المؤمنین علی علیه السلام، پدر فرزندان پیامبر صلی الله علیه و آله است و پیامبر، امامت را در او قرار داد و او آن را در میان معصومان به ودیعت نهاد. {پیمان من به بیدادگران نمی رسد.} یعنی کسی که به اندازه گوشه چشمی صنم یا بت پرستیده یا چیزی را شریک خدا قرار داده است، شایستگی امامت ندارد، هر چند پس از آن اسلام آورده باشد. به قرار دادن چیزی در غیر از جای خود، ظلم می گویند و بزرگترین ظلم، شرک ورزیدن است، همان طور که خداوند عزوجل فرمود: {همانا شرک، ظلمی بزرگ است} همچنین کسی که مرتکب گناه شده باشد، چه کوچک یا بزرگ، صلاحیت امامت را ندارد، هر چند از آن گناه توبه کرده باشد. کسی که باید درباره اش حد الهی اجرا شود نیز صلاحیت ندارد که حدود الهی را به اجرا در آورد. بنابراین، تنها معصوم می­تواند امام باشد و عصمتش تنها از راه تصریح خداوند می باشد که بر زبان پیامبرش جاری می گردد، زیرا عصمت، در ظاهر آفرینش وجود ندارد تا به مانند سیاهی و

سپیدی یا چیزهای شبیه به آن دیده شود، بلکه پنهان از دیدگان است و تنها با شناساندن خداوند، عالم به غیب شناخته می شود. - . الخصال 1: 146-149 -

معانی الاخبار: شبیه این حدیث تا آخر آنچه از کلامش به آن افزوده آمده است. - . معانی الاخبار: 42-44 -

**[ترجمه]

بیان

قوله ثم علمه بأن الحکم بالنجوم خطأ مبنی علی أن نظره علیه السلام إنما کان موافقه للقوم و الحکم بالسقم للتوریه کما مر.

**[ترجمه]این که حضرت فرمود: یکی از مصادیق آن کلمات، پی بردن ابراهیم علیه السلام به اشتباه بودن حکم به وسیله ستارگان است، مبنی بر این است که نگاه ابراهیم علیه السلام به مانند نگاه کردن قومش به ستارگان و حکم کردن از طریق آن بر کسالت و از باب توریه باشد. پیشتر درباره این مطلب سخن گفتیم.

**[ترجمه]

«13»

ع، علل الشرائع أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ یَزِیدَ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ الْبَخْتَرِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی قَالَ إِنَّهُ کَانَ یَقُولُ إِذَا أَصْبَحَ وَ أَمْسَی أَصْبَحْتُ وَ رَبِّی مَحْمُودٌ أَصْبَحْتُ لَا أُشْرِکُ بِاللَّهِ شَیْئاً وَ لَا أَدْعُو مَعَ اللَّهِ إِلَهاً آخَرَ وَ لَا أَتَّخِذُ مِنْ دُونِهِ وَلِیّاً فَسُمِّیَ بِذَلِکَ عَبْداً شَکُوراً (4).

ص: 70


1- فی نسخه: و کذلک لا یصلح للإمامه من ارتکب اه.
2- الخصال ج 1: 146- 149. م.
3- معانی الأخبار: 42- 44. م.
4- علل الشرائع: 24. م.

**[ترجمه]علل الشرائع: حفص بن بختری: امام صادق علیه السلام درباره آیه {و [نیز در نوشته های] همان ابراهیمی که وفا کرد.} فرمود: ابراهیم علیه السلام به هنگام صبح و شام می فرمود: صبح کردم در حالی که پروردگارم، ستوده است. صبح کردم در حالی که چیزی را شریک او قرار نمی دهم و به همراه خدا، خدای دیگری را نمی خوانم و دوستی غیر او بر نمی گزینم. بدین سان بنده بسیار شکر گذار نامیده شد. - . علل الشرائع: 24 -

ص: 70

**[ترجمه]

«14»

ل، الخصال مع، معانی الأخبار عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَسْوَارِیُّ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ قَیْسٍ الشَّجَرِیِّ (1)عَنْ عَمْرِو بْنِ حَفْصٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَسَدٍ عَنِ الْحُسَیْنِ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ یَحْیَی بْنِ سَعِیدٍ الْبَصْرِیِّ عَنِ ابْنِ جَرِیحٍ عَنْ عَطَا عَنْ عُتْبَهَ بْنِ عُمَیْرٍ اللَّیْثِیِّ عَنْ أَبِی ذَرٍّ رَحِمَهُ اللَّهُ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَی إِبْرَاهِیمَ عِشْرِینَ صَحِیفَهً قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ مَا کَانَتْ صُحُفُ إِبْرَاهِیمَ قَالَ کَانَتْ أَمْثَالًا کُلُّهَا وَ کَانَ فِیهَا أَیُّهَا الْمَلِکُ الْمُبْتَلَی الْمَغْرُورُ إِنِّی لَمْ أَبْعَثْکَ لِتَجْمَعَ الدُّنْیَا بَعْضَهَا إِلَی بَعْضٍ وَ لَکِنْ (2)بَعَثْتُکَ لِتَرُدَّ عَنِّی دَعْوَهَ الْمَظْلُومِ فَإِنِّی لَا أَرُدُّهَا وَ إِنْ کَانَتْ مِنْ کَافِرٍ وَ عَلَی الْعَاقِلِ مَا لَمْ یَکُنْ مَغْلُوباً أَنْ یَکُونَ لَهُ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ سَاعَهٌ یُنَاجِی فِیهَا رَبَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ سَاعَهٌ یُحَاسِبُ فِیهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَهٌ یَتَفَکَّرُ فِیمَا صَنَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ وَ سَاعَهٌ یَخْلُو فِیهَا بِحَظِّ نَفْسِهِ مِنَ الْحَلَالِ فَإِنَّ هَذِهِ السَّاعَهَ عَوْنٌ لِتِلْکَ السَّاعَاتِ وَ اسْتِجْمَامٌ لِلْقُلُوبِ وَ تَوْزِیعٌ لَهَا وَ عَلَی الْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ بَصِیراً بِزَمَانِهِ مُقْبِلًا عَلَی شَأْنِهِ حَافِظاً لِلِسَانِهِ فَإِنَّ مَنْ حَسَبَ کَلَامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ کَلَامُهُ إِلَّا فِیمَا یَعْنِیهِ وَ عَلَی الْعَاقِلِ أَنْ یَکُونَ طَالِباً لِثَلَاثٍ مَرَمَّهٍ لِمَعَاشٍ أَوْ تَزَوُّدٍ لِمَعَادٍ أَوْ تَلَذُّذٍ فِی غَیْرِ مُحَرَّمٍ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ فَمَا کَانَتْ صُحُفُ مُوسَی علیه السلام قَالَ کَانَتْ عِبَراً کُلُّهَا (3)وَ فِیهَا عَجَبٌ (4)لِمَنْ أَیْقَنَ بِالْمَوْتِ کَیْفَ یَفْرَحُ وَ لِمَنْ أَیْقَنَ بِالنَّارِ لِمَ یَضْحَکُ وَ لِمَنْ یَرَی الدُّنْیَا وَ تَقَلُّبَهَا بِأَهْلِهَا لِمَ یَطْمَئِنُّ إِلَیْهَا وَ لِمَنْ یُؤْمِنُ بِالْقَدَرِ کَیْفَ یَنْصَبُ وَ لِمَنْ أَیْقَنَ بِالْحِسَابِ لِمَ لَا یَعْمَلُ قُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ هَلْ فِی أَیْدِینَا مِمَّا أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ شَیْ ءٌ مِمَّا کَانَ فِی صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَی قَالَ یَا أَبَا ذَرٍّ اقْرَأْ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی وَ ذَکَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهُ خَیْرٌ وَ أَبْقی إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی (5).

ص: 71


1- بفتح الشین و الجیم نسبه إلی شجره و هی قریه بالمدینه، أو الی غیرها. و فی الخصال المطبوع السجری، و فی نسخه. السحری، و لعلهما مصحف السجزی بکسر السین و سکون الجیم نسبه الی سجستان علی غیر قیاس.
2- فی نسخه: و لکنی.
3- فی نسخه: کان عبرا کلها، و فی المصدر: کانت عبرانیه کلها. م.
4- فی نسخه: و فیها: عجبا.
5- الخصال ج 2: 104- 105. م.

**[ترجمه]الخصال، معانی الاخبار: ابوذر از پیامبر صلی الله علیه و آله روایت می کند که حضرت فرمود: خداوند بیست صحیفه را بر ابراهیم علیه السلام نازل کرد. ابوذر می­گوید: عرض کردم: ای رسول خدا، آنها چه بودند؟ حضرت فرمود: تمامی آنها ضرب المثل بودند. در آنها آمده بود: ای پادشاهِ آزموده و فریفته شده با دنیا، همانا من تو را مبعوث نداشتم تا اموال دنیا را گرد هم آوری، بلکه تو را مبعوث داشتم تا به جای من ندای مظلوم را پاسخ گویی، چرا که من ندای مظلوم را هر چند کافر باشد، پاسخ می گویم. انسان خردمند باید تا زمانی که درمانده نشده است، سه ساعت برای خود داشته باشد: ساعتی را به مناجات با پروردگار عزوجل بگذراند، ساعتی را به محاسبه نفس خود اختصاص دهد، ساعتی را به اندیشه در آنچه خداوند

برای او خلق کرده سپری کند و ساعتی را برای بهره­گیری از نعمت های حلال بگذراند؛ پس این ساعت، کمکی برای آن ساعات است و باعث تفریح و گشایش دل­ها می شود. انسان خردمند باید نسبت به زمانه خود بصیرت داشته باشد، به امور خود روی آورد و زبانش را نگاه دارد؛ زیرا هر کس اندازه سخن گفتنش را در برابر عملش بسنجد، سخن گفتنش جز درباره آن چه به او مربوط است، کم می شود. انسان خردمند باید سه چیز را بجوید: اصلاح معیشت، توشه گیری برای روز معاد و لذت بردن از غیر حرام. ابوذر می گوید: به حضرت عرض کردم: ای رسول خدا، صحیفه های موسی علیه السلام چه بودند؟ حضرت فرمود: تمامی آن ها، پند و عبرت بودند. - . در منبع چنین آمده است: تمامی آن ها عبری بودند. - در آنها آمده بود: شگفتا، چگونه کسی که یقین به مرگ دارد، شادی می کند و کسی که یقین به آتش جهنم دارد، می خندد و کسی که دنیا و بی وفایی اش به ساکنانش را می بیند، به آن اطمینان می ورزد و کسی که به تقدیر ایمان دارد، خسته می شود و کسی که به روز حساب یقین دارد کار نمی کند؟ ابوذر می گوید: عرض کردم: ای رسول خدا، آیا از آنچه خداوند بر شما از مطالب موجود در صحیفه های ابراهیم و موسی علیهما السلام نازل کرد، در دستان ما چیزی هست؟ حضرت فرمود: ای ابوذر بخوان: {رستگار شد آن کس که خود را پاک گردانید *و نام پروردگارش را یاد کرد و نماز گزارد* لیکن [شما] زندگی دنیا را برمی­گزینید * با آنکه [جهان] آخرت نیکوتر و پایدارتر است * قطعا در صحیفه­های گذشته این [معنا] هست * صحیفه­های ابراهیم و موسی}. - . الخصال 2: 104، 105 -

ص: 71

**[ترجمه]

بیان

ما لم یکن مغلوبا أی بالمرض أو بالعدو أو بالمصائب أو علی عقله فیکون تأکیدا و قوله علیه السلام و ساعه یخلو معطوف علی قوله ثلاث ساعات و لعله کان أربع ساعات کما فی الأخبار الأخر و قوله ینصب من النصب بمعنی التعب.

**[ترجمه]منظور از سخن پیامبر صلی الله و علیه و آله که فرمود: تا زمانی که درمانده نشده است، درمانگی به خاطر بیماری، دشمن، بدبختی ها یا درماندگی خِرَد است و این از باب تأکید می باشد. همچنین سخن حضرت که فرمود: و ساعتی از بهره گیری از نعمت های حلال دوری کند، معطوف بر آن سه ساعت است یا شاید چهار ساعت بوده است، همان طور که در احادیث دیگر این طور آمده است. ینصب، از ریشه نصب و به معنای خستگی است.

**[ترجمه]

«15»

یر، بصائر الدرجات مُحَمَّدٌ عَنِ الْحَجَّالِ عَنْ ثَعْلَبَهَ عَنْ عَبْدِ الرَّحِیمِ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی هَذِهِ الْآیَهِ وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ قَالَ کُشِطَ لَهُ عَنِ الْأَرْضِ حَتَّی رَآهَا وَ مَنْ فِیهَا وَ عَنِ السَّمَاءِ حَتَّی رَآهَا وَ مَنْ فِیهَا وَ الْمَلَکَ الَّذِی یَحْمِلُهَا وَ الْعَرْشَ وَ مَنْ عَلَیْهِ وَ کَذَلِکَ أُرِیَ صَاحِبُکُمْ (1).

شی، تفسیر العیاشی عن زراره مثله (2).

**[ترجمه]بصائر الدرجات: عبد الرحیم: امام باقر علیه السلام درباره آیه {و این گونه ملکوت آسمآنها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد.} فرمود: خداوند برای ابراهیم علیه السلام پرده از زمین برداشت تا آن که وی زمین و ساکنان آن را دید. همچنین پرده از آسمان برداشت و وی آسمان، ساکنان آن، فرشته حامل آسمان، عرش و ساکنان عرش را مشاهده فرمود. خداوند به همنشین شما نیز این چیز ها را نشان داد. - . بصائر الدرجات: 120 -

تفسیر العیاشی: شبیه این حدیث در این تفسیر نیز آمده است. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«16»

شی، تفسیر العیاشی عَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی قَوْلِ اللَّهِ وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ کُشِطَ لَهُ عَنِ السَّمَاوَاتِ حَتَّی نَظَرَ إِلَی الْعَرْشِ وَ مَا عَلَیْهِ قَالَ وَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْعَرْشِ وَ الْکُرْسِیِّ وَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام کُشِطَ لَهُ عَنِ الْأَرْضِ حَتَّی رَآهَا وَ عَنِ السَّمَاءِ وَ مَا فِیهَا وَ الْمَلَکِ الَّذِی یَحْمِلُهَا وَ الْکُرْسِیِّ وَ مَا عَلَیْهِ (3).

**[ترجمه]تفسیر العیاشی: زراره: امام باقر و علیهم السلام درباره آیه {و این گونه ملکوت آسمآنها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد.} فرمود: خداوند برای ابراهیم علیه السلام پرده از آسمآنها برداشت تا این که به عرش و ساکنان آن نگریست. حضرت همچنین فرمود: خداوند برای او پرده از آسمان ها، زمین، عرش و کُرسی برداشت. امام صادق علیه السلام درباره این آیه فرمود: خداوند برای ابراهیم علیه السلام پرده از زمین برداشت تا آن که وی زمین را دید. همچنین برای او پرده از آسمان، ساکنان آن، فرشته حامل آسمان، کُرسی و ساکنان آن برداشت. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«17»

وَ فِی رِوَایَهٍ أُخْرَی عَنْ زُرَارَهَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قَالَ أُعْطِیَ بَصَرُهُ مِنَ الْقُوَّهِ مَا یَعْدُو السَّمَاوَاتِ فَرَأَی مَا فِیهَا وَ رَأَی الْعَرْشَ وَ مَا فَوْقَهُ وَ رَأَی مَا فِی الْأَرْضِ وَ مَا تَحْتَهَا (4).

**[ترجمه]امام باقر علیه السلام در حدیث دیگری درباره آیه {و این گونه ملکوت آسمآنها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد.} فرمود: به چشمان ابراهیم علیه السلام قدرتی بخشیده شد که آسمآنها را در می نوردید. بدین سان او ساکنان آسمان ها، عرش، ساکنان عرش، زمین و آن چه در روی زمین و زیر آن است را مشاهده فرمود. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«18»

یر، بصائر الدرجات أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ الْمُغِیرَهِ عَنِ ابْنِ مُسْکَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ کَذلِکَ نُرِی إِبْراهِیمَ مَلَکُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ قَالَ کُشِطَ لِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ حَتَّی نَظَرَ إِلَی مَا فَوْقَ الْعَرْشِ وَ کُشِطَ لَهُ الْأَرْضُ حَتَّی رَأَی مَا فِی الْهَوَاءِ وَ فُعِلَ بِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله مِثْلُ ذَلِکَ وَ إِنِّی لَأَرَی صَاحِبَکُمْ وَ الْأَئِمَّهَ مِنْ بَعْدِهِ قَدْ فُعِلَ بِهِمْ مِثْلُ ذَلِکَ (5).

ص: 72


1- بصائر الدرجات: 120. م.
2- مخطوط. م.
3- مخطوط. م.
4- مخطوط. م.
5- بصائر الدرجات: 120. م.

شی، تفسیر العیاشی عن عبد الرحیم مثله (1)أقول سیأتی بعض الأخبار فی أبواب فضائل الأئمه علیهم السلام.

**[ترجمه]بصائر الدرجات: این مسکان: امام صادق علیه السلام درباره آیه {و این گونه ملکوت آسمآنها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد.} فرمود: برای ابراهیم علیه السلام پرده از هفت آسمان برداشته شد تا این که او به آن چه بر بالای عرش است، نگریست. همچنین برای او پرده از زمین برداشته شد و وی آن چه در هوا است را مشاهده فرمود. خداوند این کار را در حق حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز انجام داد. من چنین می بینم که خداوند، این کار را در حق همنشین شما و ائمه پس از او نیز انجام داده است. - . نسخه خطی -

ص: 72

تفسیر العیاشی: شبیه این حدیث در این تفسیر نیز آمده است. - . نسخه خطی -

می گویم: برخی از احادیث در باب های فضایل ائمه علیهم السلام خواهد آمد.

**[ترجمه]

«19»

شی، تفسیر العیاشی رَوَی أَبُو بَصِیرٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: کَانَتِ الْجِبَالُ عَشَرَهً وَ کَانَتِ الطُّیُورُ الدِّیکَ وَ الْحَمَامَهَ وَ الطَّاوُسَ وَ الْغُرَابَ وَ قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ فَصُرْهُنَّ فَقَطِّعْهُنَّ بِلَحْمِهِنَّ وَ عِظَامِهِنَّ وَ رِیشِهِنَّ ثُمَّ أَمْسِکْ رُءُوسَهُنَّ ثُمَّ فَرِّقْهُنَّ عَلَی عَشَرَهِ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً فَجَعَلَ مَا کَانَ فِی هَذَا الْجَبَلِ یَذْهَبُ إِلَی هَذَا الْجَبَلِ بِرَأْسِهِ وَ لَحْمِهِ وَ دَمِهِ ثُمَّ یَأْتِیهِ حَتَّی یَضَعَ رَأْسَهُ فِی عُنُقِهِ حَتَّی فَرَغَ مِنْ أَرْبَعَتِهِنَّ (2).

**[ترجمه]تفسیر العیاشی: ابو بصیر: امام صادق علیه السلام فرمود: آن کوه ها، ده عدد بودند و آن پرندگان عبارت بودند از: خروس، کبوتر، طاووس و کلاغ. خداوند فرمود: پس، چهار پرنده برگیر؛ و آنها را پیش خود، به همراه گوشت، استخوان و پر هایشان ریز ریز گردان. سپس سرشان را بگیر و اجزای آنها را روی ده کوه بپراکن. بدین سان خداوند سر، گوشت و خونشان را که بر روی کوه ها پراکنده بود، گرد هم آورد و سپس آن پرندگان به سوی ابراهیم علیه السلام آمدند تا سرشان به گردنشان متصل شود تا این که هر چهار پرنده کامل شدند. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«20»

شی، تفسیر العیاشی عَنْ مَعْرُوفِ بْنِ خَرَّبُوذٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا جَعْفَرٍ علیه السلام یَقُولُ إِنَّ اللَّهَ لَمَّا أَوْحَی إِلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنْ خُذْ أَرْبَعَهً مِنَ الطَّیْرِ عَمَدَ إِبْرَاهِیمُ فَأَخَذَ النَّعَامَهَ وَ الطَّاوُسَ وَ الْوَزَّهَ (3)وَ الدِّیکَ فَنَتَفَ رِیشَهُنَّ بَعْدَ الذَّبْحِ ثُمَّ جَعَلَهُنَّ فِی مِهْرَاسَهٍ (4)فَهَرَسَهُنَّ ثُمَّ فَرَّقَهُنَّ عَلَی جِبَالِ الْأُرْدُنِّ وَ کَانَتْ یَوْمَئِذٍ عَشَرَهَ أَجْبَالٍ فَوَضَعَ عَلَی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ دَعَاهُنَّ بِأَسْمَائِهِنَّ فَأَقْبَلْنَ إِلَیْهِ سَعْیاً یَعْنِی مُسْرِعَاتٍ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ عِنْدَ ذَلِکَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَی کُلِّ شَیْ ءٍ قَدِیرٌ (5).

**[ترجمه]تفسیر العیاشی: معروف بن خربوذ: امام باقر علیه السلام فرمود: چون خداوند به ابراهیم علیه السلام وحی فرمود که چهار پرنده برگیر، وی شتر مرغ، طاووس، غاز و خروس را برگرفت و آنها را ذبح کرده و پر هایشان را کند. سپس آنها را در هاونی قرار داد و آنها را کوفت. سپس آنها را روی کوه های اردن پراکنده ساخت. آن کوه ها در آن هنگام ده عدد بودند. ابراهیم علیه السلام روی هر کوه، مقداری را نهاد. سپس آنها را با نامشان فرا خواند و آنها شتابان به سوی او روی آوردند. ابراهیم علیه السلام در این هنگام فرمود: می دانم که خداوند بر هرچیزی تواناست. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«21»

شی، تفسیر العیاشی عَنْ عَلِیِّ بْنِ أَسْبَاطٍ أَنَّ أَبَا الْحَسَنِ الرِّضَا علیه السلام سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبِی أَ کَانَ فِی قَلْبِهِ شَکٌّ قَالَ لَا وَ لَکِنَّهُ أَرَادَ مِنَ اللَّهِ الزِّیَادَهَ فِی یَقِینِهِ قَالَ وَ الْجُزْءُ وَاحِدٌ مِنْ عَشَرَهٍ (6).

**[ترجمه]تفسیر العیاشی: علی بن اسباط: برخی از امام رضا علیه السلام درباره تفسیر آیه {گفت: چرا، ولی تا دلم آرامش یابد.} پرسیدند: آیا در دل ابراهیم علیه السلام شک بود؟ حضرت در پاسخ فرمود: خیر، ولی او می خواست تا خداوند بر یقینش بیفزاید. همچنین حضرت فرمود: مقصود از جزء، یک دهم است. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«22»

شی، تفسیر العیاشی عَنْ عَبْدِ الصَّمَدِ بْنِ بَشِیرٍ قَالَ: جُمِعَ لِأَبِی جَعْفَرٍ (7)جَمِیعُ الْقُضَاهِ فَقَالَ لَهُمْ رَجُلٌ أَوْصَی بِجُزْءٍ مِنْ مَالِهِ فَکَمِ الْجُزْءُ فَلَمْ یَعْلَمُوا کَمِ الْجُزْءُ وَ اشْتَکَوْا إِلَیْهِ فِیهِ فَأْبَرَدَ بَرِیداً إِلَی صَاحِبِ الْمَدِینَهِ أَنْ یَسْأَلَ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ علیهما السلام رَجُلٌ أَوْصَی بِجُزْءٍ مِنْ مَالِهِ فَکَمِ الْجُزْءُ فَقَدْ أَشْکَلَ ذَلِکَ عَلَی الْقُضَاهِ فَلَمْ یَعْلَمُوا کَمِ الْجُزْءُ فَإِنْ هُوَ أَخْبَرَکَ بِهِ وَ إِلَّا فَاحْمِلْهُ

ص: 73


1- مخطوط. م.
2- مخطوط. م.
3- الوزه لغه فی الاوز: البط.
4- المهراس: الهاون.
5- مخطوط. م.
6- مخطوط. م.
7- أی المنصور الدوانیقی.

عَلَی الْبَرِیدِ وَ وَجِّهْهُ إِلَیَّ فَأَتَی صَاحِبُ الْمَدِینَهِ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَقَالَ لَهُ إِنَّ أَبَا جَعْفَرٍ بَعَثَ إِلَیَّ أَنْ أَسْأَلَکَ عَنْ رَجُلٍ أَوْصَی بِجُزْءٍ مِنْ مَالِهِ وَ سَأَلَ مَنْ قِبَلَهُ مِنَ الْقُضَاهِ فَلَمْ یُخْبِرُوهُ مَا هُوَ وَ قَدْ کَتَبَ إِلَیَّ إِنْ فَسَّرْتَ ذَلِکَ لَهُ وَ إِلَّا حَمَلْتُکَ عَلَی الْبَرِیدِ إِلَیْهِ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام هَذَا فِی کِتَابِ اللَّهِ بَیِّنٌ إِنَّ اللَّهَ یَقُولُ لَمَّا قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی إِلَی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً (1)فَکَانَتِ الطَّیْرُ أَرْبَعَهً وَ الْجِبَالُ عَشَرَهً یُخْرِجُ الرَّجُلُ مِنْ کُلِّ عَشَرَهِ أَجْزَاءٍ جُزْءاً وَاحِداً وَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ دَعَا بِمِهْرَاسٍ فَدَقَّ فِیهِ الطُّیُورَ جَمِیعاً وَ حَبَسَ الرُّءُوسَ عِنْدَهُ ثُمَّ إِنَّهُ دَعَا بِالَّذِی أُمِرَ بِهِ فَجَعَلَ یَنْظُرُ إِلَی الرِّیشِ کَیْفَ یَخْرُجُ وَ إِلَی الْعُرُوقِ عِرْقاً عِرْقاً حَتَّی تَمَّ جَنَاحُهُ مُسْتَوِیاً فَأَهْوَی نَحْوَ إِبْرَاهِیمَ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ بِبَعْضِ الرُّءُوسِ فَاسْتَقْبَلَهُ بِهِ فَلَمْ یَکُنِ الرَّأْسُ الَّذِی اسْتَقْبَلَهُ بِهِ لِذَلِکَ الْبَدَنِ حَتَّی انْتَقَلَ إِلَیْهِ غَیْرُهُ فَکَانَ مُوَافِقاً لِلرَّأْسِ فَتَمَّتِ الْعِدَّهُ وَ تَمَّتِ الْأَبْدَانُ(2).

**[ترجمه]تفسیر العیاشی: عبد الصمد بن بشیر: روایت شده است که تمامی قضات نزد منصور دوانیقی گرد هم آمدند. وی به آنان گفت: مردی جزئی از اموالش را وصیت کرده است. جزء، چه مقدار است؟ قضات از پاسخ درماندند و دراین باره به او شکایت کردند. منصور پیکی به سوی والی مدینه گسیل داشت و از او خواست تا از امام صادق علیه السلام این مسئله را بپرسد؛ چرا که قضات در یافتن پاسخی برای آن با مشکل روبرو شده اند و نمی دانند که جزء، چه مقدار است. منصور به والی نوشت که اگر امام علیه السلام تو را از مقدار آن باخبر ساخت که هیچ وگرنه او را به همراه پیک به سوی من بفرست.

ص: 73

والی مدینه نزد امام صادق علیه السلام آمد و عرض کرد: منصور دوانیقی پیکی را به سوی من گسیل داشته است تا از شما بپرسم که مردی جزئی از اموالش را وصیت کرده است. از جانب او از قضات پرسیده شده است که جزء، چه مقدار است، اما آنان پاسخی برای این پرسش نیافته اند؛ از این رو برایم نوشت تا اگر مقدار آن را مشخص ساختید که هیچ وگرنه شما را به همراه پیک نزد او بفرستم. حضرت فرمود: پاسخ این پرسش در کتاب خداوند تبیین شده است. چون ابراهیم علیه السلام عرض کرد: {پروردگارا، به من نشان ده؛ چگونه مردگان را زنده می کنی؟}، خداوند فرمود: {بر هر کوهی جزئی از آنها را قرار ده.} آن پرنده ها، چهار عدد و آن کوه ها، ده عدد بودند. ابراهیم علیه السلام از هر ده جزء، یک جزء را خارج می کرد. وی هاونی خواست و تمامی آن پرنده ها را در آن کوبید و سر ها را پیش خود نگاه داشت. سپس او با آنچه بدان دستور داده شده بود، فراخواند و دید که چگونه پر ها بیرون آمده و رگ ها گرد هم می آیند تا آن که بال پرنده کامل شد و به سوی ابراهیم علیه السلام فرود آمد. ابراهیم علیه السلام با یکی از سر ها که برای بدن آن پرنده نبود به استقبال پرنده رفت تا این که پرنده از آن سر به سر دیگر منتقل که سازگار با بدنش بود، منتقل شد و اسباب و بدن ها کامل گشتند. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«23»

شی، تفسیر العیاشی عَنْ حَرِیزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَحَدِهِمَا علیهما السلام أَنَّهُ کَانَ یَقْرَأُ هَذِهِ الْآیَهَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَ لِوَلَدَیَّ یَعْنِی إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ (3).

**[ترجمه]تفسیر العیاشی: از امام باقر یا امام صادق علیه السلام روایت شده است که حضرت آیه «رَبِّ اغفِر لی وَ لِوَلَدَیَّ» {پروردگارا بر من و دو پسرم ببخشای.} را به این صورت تلاوت کرده و می فرمود: مقصود، اسماعیل و اسحاق علیهما السلام است. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«24»

وَ فِی رِوَایَهٍ أُخْرَی عَمَّنْ ذَکَرَهُ عَنْ أَحَدِهِمَا أَنَّهُ قَرَأَ رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ قَالَ هَذِهِ کَلِمَهٌ صَحَّفَهَا الْکُتَّابُ إِنَّمَا کَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِیمَ لِأَبِیهِ عَنْ مَوْعِدَهٍ وَعَدَها إِیَّاهُ وَ إِنَّمَا قَالَ رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوَلَدَیَّ یَعْنِی إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ اللَّهِ ابْنَا رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه و آله (4).

**[ترجمه]از امام باقر یا امام صادق علیه السلام روایت شده است که حضرت آیه {پروردگارا بر من و پدر و مادرم ببخشای.} را تلاوت کرده و فرمود: این واژه، اشتباهی است که از سوی کاتبان رخ داده است؛ زیرا طلب آمرزش ابراهیم علیه السلام برای پدرش به خاطر وعده ای بود که پدرش به او داده بود. بنابراین، او چنین گفته است: «ربنا اغفر لی و لولدیّ» {پروردگارا بر من و دو پسرم ببخشای.} و مقصودش اسماعیل و اسحاق علیهما السلام و حسن و حسین علیهما السلام فرزندان رسول الله صلی الله علیه و آله بوده است. - . نسخه خطی -

**[ترجمه]

«25»

غو، غوالی اللئالی فِی الْحَدِیثِ أَنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام لَقِیَ مَلَکاً فَقَالَ لَهُ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا مَلَکُ الْمَوْتِ فَقَالَ أَ تَسْتَطِیعُ أَنْ تُرِیَنِی الصُّورَهَ الَّتِی تَقْبِضُ فِیهَا رُوحَ الْمُؤْمِنِ قَالَ نَعَمْ أَعْرِضْ عَنِّی فَأَعْرَضَ عَنْهُ فَإِذَا هُوَ شَابٌّ حَسَنُ الصُّورَهِ حَسَنُ الثِّیَابِ حَسَنُ الشَّمَائِلِ طَیِّبُ الرَّائِحَهِ فَقَالَ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ لَوْ لَمْ یَلْقَ الْمُؤْمِنُ إِلَّا حُسْنَ صُورَتِکَ لَکَانَ حَسْبَهُ ثُمَّ قَالَ لَهُ هَلْ تَسْتَطِیعُ أَنْ تُرِیَنِی الصُّورَهَ الَّتِی تَقْبِضُ فِیهَا رُوحَ الْفَاجِرِ فَقَالَ لَا تُطِیقُ

ص: 74


1- هکذا فی النسخ، و فی تفسیر البرهان هکذا: «رَبِّ أَرِنِی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتی الی قوله تعالی: «ثُمَّ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً».
2- مخطوط. م.
3- مخطوط. م.
4- مخطوط. م.

فَقَالَ بَلَی قَالَ فَأَعْرِضْ عَنِّی فَأَعْرَضَ عَنْهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَیْهِ فَإِذَا هُوَ رَجُلٌ أَسْوَدُ قَائِمُ الشَّعَرِ مُنْتِنُ الرَّائِحَهِ أَسْوَدُ الثِّیَابِ یَخْرُجُ مِنْ فِیهِ وَ مِنْ مَنَاخِرِهِ النِّیرَانُ وَ الدُّخَانُ فَغُشِیَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ ثُمَّ أَفَاقَ وَ قَدْ عَادَ مَلَکُ الْمَوْتِ إِلَی حَالَتِهِ الْأُولَی فَقَالَ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ لَوْ لَمْ یَلْقَ الْفَاجِرُ إِلَّا صُورَتَکَ هَذِهِ لَکَفَتْهُ.

**[ترجمه]غوالی اللئالی: در حدیث آمده است که ابراهیم علیه السلام، فرشته ای را دید و به او فرمود: تو کیستی؟ او گفت: من، فرشته مرگ هستم. ابراهیم علیه السلام گفت: آیا می توانی سیمایت را که در آن، مؤمن را قبض روح می کنی، به من نشان دهی؟ او گفت: آری، نگاهت را از من بر گردان. وی نگاهش را از او برگرداند و ناگهان او را جوانی خوش سیما، خوش لباس، با شمایل زیبا و خوشبو یافت. ابراهیم علیه السلام گفت: ای فرشته مرگ، اگر مؤمن، تنها سیمای زیبایت را ببیند، او را کفایت می کند. سپس به او فرمود: آیا می توانی سیمایت را که در آن انسان بدکاره

را قبض روح می کنی، به من نشان دهی؟ او گفت: تحملش را نداری.

ص: 74

ابراهیم علیه السلام فرمود: چرا، می توانم. او گفت: رویت را از من برگردان. حضرت فرمود: ابراهیم علیه السلام از او روی بر گرداند. سپس به او روی کرد و ناگهان او را مردی سیاه با موهای سیخ شده، بدبو و با لباس های سیاه یافت که از دهان و سوراخ های بینی اش آتش و دود بیرون می آمد. ابراهیم علیه السلام با دیدنش بی هوش شد. سپس در حالی که فرشته مرگ به حالت نخستش بازگشته بود، به هوش آمد و فرمود: اگر انسان بدکاره، تنها سیمایت را ببیند، او را کفایت می کند.

**[ترجمه]

«26»

کا، الکافی عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَی عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ سَیَابَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَمَرَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام فَقَالَ اجْعَلْ عَلی کُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً وَ کَانَتِ الْجِبَالُ یَوْمَئِذٍ عَشَرَهً (1).

**[ترجمه]الکافی: عبد الرحمن بن سیابه: امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزوجل به ابراهیم علیه السلام دستور داد: {بر هر کوهی جزئی از آنها را قرار ده.} آن کوه ها در آن هنگام ده عدد بودند. - . فروع الکافی 2: 245 -

**[ترجمه]

«27»

کا، الکافی عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ وَ عِدَّهٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ جَمِیعاً عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ ثَعْلَبَهَ بْنِ مَیْمُونٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ بْنِ عَمَّارٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام مِثْلَهُ (2)

**[ترجمه]الکافی: حدیث دیگری نیز شبیه به حدیث بالا از امام صادق علیه السلام روایت شده است. - . فروع الکافی 2: 245 -

**[ترجمه]

«28»

کا، الکافی عَلِیٌّ عَنْ أَبِیهِ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ قَالَ قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام الْجُزْءُ وَاحِدٌ مِنْ عَشَرَهٍ لِأَنَّ الْجِبَالَ کَانَتْ عَشَرَهً وَ الطُّیُورُ أَرْبَعَهً (3).

**[ترجمه]الکافی: ابان بن تغلب: امام باقر علیه السلام فرمود: جزء، یک دهم است؛ زیرا آن کوه ها ده عدد و آن پرنده ها چهار عدد بودند. - . فروع الکافی 2: 245 -

**[ترجمه]

«29»

کا، الکافی بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ قَالَ النَّبِیُّ صلی الله علیه و آله أُنْزِلَ صُحُفُ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام فِی أَوَّلِ لَیْلَهٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ (4).

ص: 75


1- فروع الکافی ج 2: 245. م.
2- فروع الکافی ج 2: 245. م.
3- فروع الکافی ج 2: 245. م.
4- لم نجده. م.

**[ترجمه]الکافی: امام صادق علیه السلام فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: صحیفه های ابراهیم علیه السلام در شب اول ماه رمضان بر او نازل شد. - . این حدیث را نیافتیم. -

ص: 75

**[ترجمه]

باب 4 جمل أحواله و وفاته علیه السلام

الأخبار

«1»

لی، الأمالی للصدوق مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِمْرَانَ عَنْ أَبِیهِ عِمْرَانَ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ أَبِی عَلِیٍّ الْأَنْصَارِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ التَّمِیمِیِّ قَالَ قَالَ الصَّادِقُ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ علیهما السلام بَیْنَا إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ الرَّحْمَنِ علیه السلام فِی جَبَلِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ یَطْلُبُ مَرْعًی لِغَنَمِهِ إِذْ سَمِعَ صَوْتاً فَإِذَا هُوَ بِرَجُلٍ قَائِمٍ یُصَلِّی طُولُهُ اثْنَا عَشَرَ شِبْراً فَقَالَ لَهُ یَا عَبْدَ اللَّهِ لِمَنْ تُصَلِّی قَالَ لِإِلَهِ السَّمَاءِ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام هَلْ بَقِیَ أَحَدٌ مِنْ قَوْمِکَ غَیْرُکَ قَالَ لَا قَالَ فَمِنْ أَیْنَ تَأْکُلُ قَالَ أَجْتَنِی مِنْ هَذَا الشَّجَرِ فِی الصَّیْفِ وَ آکُلُهُ فِی الشِّتَاءِ قَالَ لَهُ فَأَیْنَ مَنْزِلُکَ قَالَ فَأَوْمَأَ بِیَدِهِ إِلَی جَبَلٍ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام هَلْ لَکَ أَنْ تَذْهَبَ بِی مَعَکَ فَأَبِیتَ عِنْدَکَ اللَّیْلَهَ فَقَالَ إِنَّ قُدَّامِی مَاءً لَا یُخَاضُ قَالَ کَیْفَ تَصْنَعُ قَالَ أَمْشِی عَلَیْهِ قَالَ فَاذْهَبْ بِی مَعَکَ فَلَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یَرْزُقَنِی مَا رَزَقَکَ قَالَ فَأَخَذَ الْعَابِدُ بِیَدِهِ فَمَضَیَا جَمِیعاً حَتَّی انْتَهَیَا إِلَی الْمَاءِ فَمَشَی وَ مَشَی إِبْرَاهِیمُ علیه السلام مَعَهُ حَتَّی انْتَهَیَا إِلَی مَنْزِلِهِ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام أَیُّ الْأَیَّامِ أَعْظَمُ فَقَالَ لَهُ الْعَابِدُ یَوْمُ الدِّینِ یَوْمَ یُدَانُ النَّاسُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ قَالَ فَهَلْ لَکَ أَنْ تَرْفَعَ یَدَکَ وَ أَرْفَعَ یَدِی فَنَدْعُوَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُؤْمِنَنَا مِنْ شَرِّ ذَلِکَ الْیَوْمِ فَقَالَ وَ مَا تَصْنَعُ بِدَعْوَتِی فَوَ اللَّهِ إِنَّ لِی لَدَعْوَهً مُنْذُ ثَلَاثِ سِنِینَ فَمَا أُجِبْتُ فِیهَا بِشَیْ ءٍ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام أَ وَ لَا أُخْبِرُکَ لِأَیِّ شَیْ ءٍ احْتُبِسَتْ دَعْوَتُکَ قَالَ بَلَی قَالَ لَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً احْتَبَسَ دَعْوَتَهُ لِیُنَاجِیَهُ وَ یَسْأَلَهُ وَ یَطْلُبَ إِلَیْهِ وَ إِذَا أَبْغَضَ عَبْداً عَجَّلَ لَهُ دَعْوَتَهُ أَوْ أَلْقَی الْیَأْسَ فِی قَلْبِهِ مِنْهَا ثُمَّ قَالَ لَهُ وَ مَا کَانَتْ دَعْوَتُکَ قَالَ مَرَّ بِی غَنَمٌ وَ مَعَهُ غُلَامٌ لَهُ ذُؤَابَهٌ فَقُلْتُ یَا غُلَامُ لِمَنْ هَذَا الْغَنَمُ فَقَالَ لِإِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ الرَّحْمَنِ فَقُلْتُ اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ لَکَ فِی الْأَرْضِ خَلِیلٌ فَأَرِنِیهِ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ فَقَدِ اسْتَجَابَ اللَّهُ لَکَ أَنَا إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ الرَّحْمَنِ فَعَانَقَهُ فَلَمَّا بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداً صلی الله علیه و آله جَاءَتِ الْمُصَافَحَهُ (1).

ص: 76


1- أمالی الصدوق: 178- 179. م.

**[ترجمه]امالی الصدوق: محمد بن جعفر تمیمی: امام صادق علیه السلام فرمود: در حالی که ابراهیم خلیل الرحمان علیه السلام در کوه بیت المقدس در جستجوی چراگاهی برای گوسفندانش بود، صدایی شنید و ناگهان مردی را دید که به نماز ایستاده و طولش دوازده وجب است. ابراهیم علیه السلام از او پرسید: ای بنده خدا، برای که نماز می گزاری؟ آن مرد پاسخ داد: برای خدای آسمان. ابراهیم علیه السلام پرسید: آیا جز تو کسی از قومت باقی مانده است؟ او پاسخ داد: خیر. ابراهیم علیه السلام پرسید: پس از چه راهی غذا می خوری؟ او پاسخ داد: میوه این درخت را در تابستان می چینم و در زمستان می خورم. ابراهیم علیه السلام پرسید: خانه ات کجاست؟ حضرت فرمود: آن مرد با دستش کوهی را نشان داد. ابراهیم علیه السلام پرسید: آیا دوست داری مرا با خود ببری و امشب را پیش تو بمانم؟ او پاسخ داد: پیش رویم آبی است که نمی توان وارد آن شد. ابراهیم علیه السلام پرسید: پس چه کار می کنی؟ او پاسخ داد: روی آن، راه می روم. ابراهیم علیه السلام فرمود: پس مرا با خود ببر. شاید خدا آنچه را به تو روزی داده است، به من نیز روزی دهد. حضرت فرمود: آن عابد دست ابراهیم علیه السلام را گرفت و هر دو رفتند تا به آب رسیدند. آن عابد به راه افتاد و ابراهیم علیه السلام نیز به همراه او رفت تا این که به خانه آن عابد رسیدند. ابراهیم علیه السلام از او پرسید: کدام روز بزرگتر است؟ او پاسخ داد: روز جزا، روزی که مردم از یکدیگر جزا داده می شوند. ابراهیم علیه السلام پرسید:

آیا دوست داری دستت را بالا بگیری و من نیز دستم را بالا بگیرم و از خداوند عزوجل بخواهیم تا ما را از شر آن روز در امان بدارد؟ او پاسخ داد: با دعای من چه کار داری؟ به خداوند سوگند، از سه سال پیش دعایی کرده ام و هنوز دعایم اجابت نشده است. ابراهیم علیه السلام فرود: اول تو را از علت حبس شدن دعایت آگاه می سازم؟. او گفت: باشد، آگاهم ساز. ابراهیم علیه السلام فرمود: اگر خداوند عزوجل بنده ای را دوست بدارد، دعایش را حبس می کند تا آن بنده با او مناجات و از او درخواست و طلب کند و اگر بنده ای را دشمن بدارد، دعایش را سرعت می بخشد و یا ناامیدی از برآورده شدن آن دعا را در دلش می افکند. سپس پرسید: دعایت چه بود؟ او پاسخ داد: گوسفندی از کنارم گذشت که به همراه آن پسر بچه ای بود که گیسو داشت. از او پرسیدم: ای پسر، این گوسفند، از آنِ کیست؟ او پاسخ داد: از آنِ ابراهیم خلیل الرحمن است. عرض کردم: خدایا، اگر بر روی زمین دوستی داری، او را به من نشان بده. ابراهیم علیه السلام فرمود: خداوند، دعایت را اجابت فرموده است. من، ابراهیم خلیل الرحمن هستم. آن مرد، ابراهیم علیه السلام را در آغوش گرفت. چون خداوند حضرت محمد صلی الله علیه و آله را برانگیخت، مصافحه (دست دادن با یکدیگر) آمد. - . امالی الصدوق: 178، 179 -

ص: 76

**[ترجمه]

«2»

ع، علل الشرائع مَاجِیلَوَیْهِ عَنْ عَلِیِّ بْنِ إِبْرَاهِیمَ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِیسَی عَنْ أَبِی الْجَارُودِ رَفَعَهُ فِیمَا یُرْوَی إِلَی عَلِیٍّ علیه السلام قَالَ: إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام مَرَّ بِبَانِقْیَا فَکَانَ یُزَلْزَلُ بِهَا (1)فَبَاتَ بِهَا فَأَصْبَحَ الْقَوْمُ وَ لَمْ یُزَلْزَلْ بِهِمْ فَقَالُوا مَا هَذَا وَ لَیْسَ حَدَثٌ قَالُوا هَاهُنَا شَیْخٌ وَ مَعَهُ غُلَامٌ لَهُ قَالَ فَأَتَوْهُ فَقَالُوا لَهُ یَا هَذَا إِنَّهُ کَانَ یُزَلْزَلُ بِنَا کُلَّ لَیْلَهٍ وَ لَمْ یُزَلْزَلْ بِنَا هَذِهِ اللَّیْلَهَ فَبِتْ عِنْدَنَا فَبَاتَ فَلَمْ یُزَلْزَلْ بِهِمْ فَقَالُوا أَقِمْ عِنْدَنَا وَ نَحْنُ نُجْرِی عَلَیْکَ (2)مَا أَحْبَبْتَ قَالَ لَا وَ لَکِنْ تَبِیعُونِّی هَذَا الظَّهْرَ وَ لَا یُزَلْزَلُ بِکُمْ قَالُوا فَهُوَ لَکَ قَالَ لَا آخُذُهُ إِلَّا بِالشِّرَی قَالُوا فَخُذْهُ بِمَا شِئْتَ فَاشْتَرَاهُ بِسَبْعِ نِعَاجٍ وَ أَرْبَعَهِ أَحْمِرَهٍ فَلِذَلِکَ سُمِّیَ بَانِقْیَا لِأَنَّ النِّعَاجَ بِالنَّبَطِیَّهِ نِقْیَا قَالَ فَقَالَ لَهُ غُلَامُهُ یَا خَلِیلَ الرَّحْمَنِ مَا تَصْنَعُ بِهَذَا الظَّهْرِ لَیْسَ فِیهِ زَرْعٌ وَ لَا ضَرْعٌ فَقَالَ لَهُ اسْکُتْ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَحْشُرُ مِنْ هَذَا الظَّهْرِ سَبْعِینَ أَلْفاً یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ بِغَیْرِ حِسَابٍ یَشْفَعُ الرَّجُلُ مِنْهُمْ لِکَذَا وَ کَذَا (3)

**[ترجمه]علل الشرائع: ابو الجارود نقل کرد: در حدیثی نقل شده: امام علی علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام از بانقیا که در آن زلزله رخ می داد - . در یکی از نسخه ها این طور آمده است: که در آن جا مهمان شده بود. - ،

گذشت و شب در آن جا ماند. مردم صبح کردند در حالی که زلزله ای رخ نداد. از یکدیگر پرسیدند: چه شده که دیگر زلزله رخ نمی دهد؟ برخی پاسخ دادند: در اینجا پیر مردی به همراه پسر بچه اش است. حضرت فرمود: آنان نزد ابراهیم علیه السلام رفتند و گفتند: ای مرد، هر شب بر ما زلزله می آمد و امشب که تو در میان ما مانده ای زلزله نیامده است. ابراهیم علیه السلام شب را آن جا ماند و زلزله ای نیامد. آنان گفتند: در پیش ما بمان و ما هر چه بخواهی به تو می­دهیم. ابراهیم علیه السلام فرمود: خیر، بلکه این زمین بلند را به من می فروشید و زلزله ای در میان شما رخ

نمی دهد. آنان گفتند: آن، برای توست. ابراهیم علیه السلام فرمود: تنها از راه خریدن آن را بر می دارم. آنان گفتند: با هر بهایی که خواستی آن را بردار. ابراهیم علیه السلام آن را در مقابل هفت میش و چهار خر خرید. از این رو آن جا بانقیا نامیده شد؛ چرا که میش به زبان نبطی نقیا نامیده می شود. حضرت فرمود: پسر حضرت ابراهیم علیه السلام به او گفت: ای خلیل الرحمن، با این زمین بلند که نه به درد کشاورزی و نه به درد دامپروری می خورد، می خواهی چه بکنی؟ ابراهیم علیه السلام فرمود: خاموش باش؛ چرا که خداوند عزوجل از این زمین بلند هفتاد هزار تن را بدون محاسبه وارد بهشت می سازد و یک مرد از آنان، فلانی و فلانی را شفاعت می کند - . علل الشرائع : 195 - .

**[ترجمه]

بیان

قال الفیروزآبادی بانقیا قریه بالکوفه أقول المراد به ظهر الکوفه و هو الغری.

**[ترجمه]فیروز آبادی می گوید: بانقیا، دهکده ای در کوفه است.

می­گویم: مقصود ابراهیم علیه السلام، زمین بلند کوفه یعنی غریّ بوده است.

**[ترجمه]

«3»

ع، علل الشرائع أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحَکَمِ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ مُحَمَّدٍ الْوَاسِطِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنَّ الْأَرْضَ قَدْ شَکَتْ إِلَیَّ الْحَیَاءَ مِنْ رُؤْیَهِ عَوْرَتِکَ فَاجْعَلْ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا حِجَاباً فَجَعَلَ شَیْئاً هُوَ أَکْثَرُ مِنَ الثِّیَابِ وَ مِنْ دُونِ السَّرَاوِیلِ فَلَبِسَهُ فَکَانَ إِلَی رُکْبَتَیْهِ (4).

**[ترجمه]علل الشرائع: محمد واسطی گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند عزوجل به ابراهیم علیه السلام وحی فرمود که زمین از شرم دیدن عورت تو به من شکایت کرده است. پس میان خود و زمین حجابی قرار ده. بدین سان ابراهیم علیه السلام چیزی را که بیش از لباس و کوتاه تر از شلوار بود، پوشید. آن چیز تا زانوهایش بود. - . علل الشرائع : 195 -

**[ترجمه]

بیان

قوله علیه السلام هو أکثر من الثیاب أی زائد علی سائر أثوابه و الظاهر هو أکبر من التبّان قال فی النهایه التبّان سراویل صغیر یستر العوره المغلظه فقط و یکثر لبسه الملاحون.

**[ترجمه]این که حضرت فرمود: بیش از لباس هایش بود، یعنی علاوه بر لباس های دیگرش بود. از ظاهر حدیث بر می آید که آن بزرگتر از تنکه بود. در النهایه آمده است: تنکه، شلوار کوتاهی است که تنها عورت ضخیم را می پوشاند و بیشتر، ملوانان آن را می پوشند.

**[ترجمه]

«4»

ع، علل الشرائع بِإِسْنَادِ الْعَمْرِیِّ إِلَی أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: إِنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله سُئِلَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْجَزَرَ فَقَالَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام کَانَ لَهُ یَوْماً ضَیْفٌ وَ لَمْ یَکُنْ عِنْدَهُ مَا یَمُونُ

ص: 77


1- فی نسخه: فکان نزل بها.
2- فی المصدر: نجزی. م.
3- علل الشرائع: 195. م.
4- علل الشرائع: 195. م.

ضَیْفَهُ فَقَالَ فِی نَفْسِهِ أَقُومُ إِلَی سَقْفِی فَأَسْتَخْرِجُ مِنْ جُذُوعِهِ فَأَبِیعُهُ مِنَ النَّجَّارِ فَیَعْمَلُ صَنَماً فَلَمْ یَفْعَلْ وَ خَرَجَ وَ مَعَهُ إِزَارٌ إِلَی مَوْضِعٍ وَ صَلَّی رَکْعَتَیْنِ فَجَاءَ مَلَکٌ وَ أَخَذَ مِنْ ذَلِکَ الرَّمْلِ وَ الْحِجَارَهِ فَقَبَضَهُ فِی إِزَارِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَ حَمَلَهُ إِلَی بَیْتِهِ کَهَیْئَهِ رَجُلٍ فَقَالَ لِأَهْلِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام هَذَا إِزَارُ إِبْرَاهِیمَ فَخُذِیهِ فَفَتَحُوا الْإِزَارَ فَإِذَا الرَّمْلُ قَدْ صَارَ ذُرَهً وَ إِذَا الْحِجَارَهُ الطُّوَالُ قَدْ صَارَتْ جَزَراً وَ إِذَا الْحِجَارَهُ الْمُدَوَّرَهُ قَدْ صَارَتْ لِفْتاً (1).

**[ترجمه]علل الشرائع: امام علی علیه السلام فرمود: برخی از پیامبر صلی الله علیه و آله پرسیدند که خداوند، زردک را از چه چیزی آفرید؟ پیامبر در پاسخ فرمود: ابراهیم علیه السلام روزی مهمانی داشت و چیزی نداشت تا با آن به مهمان غذا دهد.

ص: 77

به خود گفت: اگر آهنگ سقف خانه ام را کنم و از تنه های درختان که در آن است تعدادی را بیرون کشیده و به نجار بفروشم، از آن بت خواهد ساخت. از این رو این کار را نکرد. او لنگی برداشت و به جایی رفت و دو رکعت نماز گزارد. فرشته ای آمد و مقداری از آن شن و سنگ را برداشت و در لنگ ابراهیم نهاد و آن را در هیئت یک مرد به خانه ابراهیم برد. وی به خانواده ابراهیم گفت: این، لنگ ابراهیم است. آن را بگیرید. آنان آن لنگ را گشودند و ناگهان دیدند که شن، تبدیل به ذرت و سنگ دراز، تبدیل به زردک و سنگ گِرد، تبدیل به شلغم شده است - . علل الشرائع: 185 - .

**[ترجمه]

«5»

ما، الأمالی للشیخ الطوسی الْمُفِیدُ عَنِ ابْنِ قُولَوَیْهِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ سَعْدٍ عَنِ الْأَشْعَرِیِّ عَنِ ابْنِ أَبِی الْخَطَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیْمَانَ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: أَوَّلُ اثْنَیْنِ تَصَافَحَا عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ ذُو الْقَرْنَیْنِ وَ إِبْرَاهِیمُ الْخَلِیلُ اسْتَقْبَلَهُ إِبْرَاهِیمُ فَصَافَحَهُ وَ أَوَّلُ شَجَرَهٍ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ النَّخْلَهُ (2).

**[ترجمه]امالی الطوسی: ثمالی گفت: امام باقر علیه السلام فرمود: نخستین دو نفری که بر روی زمین با هم دست دادند، ذو القرنین و ابراهیم خلیل علیه السلام بودند. ابراهیم به استقبال او رفت و با او دست داد. همچنین نخستین درخت بر روی زمین، درخت خرما بود - . امالی الطوسی: 134 - .

**[ترجمه]

«6»

لی، الأمالی للصدوق سَیَجِی ءُ فِی أَخْبَارِ الْمِعْرَاجِ أَنَّ النَّبِیَّ صلی الله علیه و آله مَرَّ عَلَی شَیْخٍ قَاعِدٍ تَحْتَ شَجَرَهٍ وَ حَوْلَهُ أَطْفَالٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله مَنْ هَذَا الشَّیْخُ یَا جَبْرَئِیلُ قَالَ هَذَا أَبُوکَ إِبْرَاهِیمُ قَالَ فَمَا هَؤُلَاءِ الْأَطْفَالُ حَوْلَهُ قَالَ هَؤُلَاءِ أَطْفَالُ الْمُؤْمِنِینَ حَوْلَهُ یَغْذُوهُمْ (3).

**[ترجمه]امالی الصدوق: در احادیث معراج خواهد آمد که پیامبر صلی الله علیه و آله از پیر مردی گذشت که زیر درختی به همراه چند کودک نشسته بود. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: ای جبرئیل، این پیر مرد کیست؟ جبرئیل پاسخ داد: این، پدرت ابراهیم علیه السلام است. پیامبر صلی الله علیه و آله پرسید: این کودکان پیرامون او کیستند؟ جبرئیل پاسخ داد: این ها، فرزندان مؤمنان هستند که در پیرامون او بوده و او به آنان غذا می دهد - . امالی الصدوق: 270 - .

**[ترجمه]

«7»

ع، علل الشرائع لی، الأمالی للصدوق الدَّقَّاقُ عَنِ الصُّوفِیِّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَی الطَّبَرِیِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ الْخَشَّابِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مِحْصَنٍ عَنْ یُونُسَ بْنِ ظَبْیَانَ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام قَالَ: لَمَّا أَرَادَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی قَبْضَ رُوحِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَهْبَطَ إِلَیْهِ مَلَکَ الْمَوْتِ فَقَالَ السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا إِبْرَاهِیمُ قَالَ وَ عَلَیْکَ السَّلَامُ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ أَ دَاعٍ أَمْ نَاعٍ قَالَ بَلْ دَاعٍ یَا إِبْرَاهِیمُ فَأَجِبْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ فَهَلْ رَأَیْتَ خَلِیلًا یُمِیتُ خَلِیلَهُ قَالَ فَرَجَعَ مَلَکُ الْمَوْتِ حَتَّی وَقَفَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ جَلَّ جَلَالُهُ فَقَالَ إِلَهِی قَدْ سَمِعْتَ مَا قَالَ خَلِیلُکَ إِبْرَاهِیمُ فَقَالَ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ یَا مَلَکَ الْمَوْتِ اذْهَبْ إِلَیْهِ وَ قُلْ لَهُ هَلْ رَأَیْتَ حَبِیباً یَکْرَهُ لِقَاءَ حَبِیبِهِ إِنَّ الْحَبِیبَ یُحِبُّ لِقَاءَ حَبِیبِهِ (4).

ص: 78


1- علل الشرائع: 185. و اللفت: الشلجم.
2- أمالی الشیخ ص 134. م.
3- أمالی الصدوق: 270. م.
4- علل الشرائع: 24، أمالی الصدوق: 118. م.

**[ترجمه]علل الشرائع، امالی الصدوق: یونس بن ظبیان از امام صادق علیه السلام از پدران گرامیش نقل کرد: امام علی علیه السلام فرمود: چون خداوند بلند مرتبه و متعال خواست تا روح ابراهیم علیه السلام را بستاند، فرشته مرگ را به سوی او نازل کرد. فرشته مرگ به او گفت: درود بر تو ای ابراهیم. ابراهیم فرمود که بر تو نیز درود باد ای فرشته مرگ، دعوت کننده ای یا قاصد مرگ؟ فرشته مرگ پاسخ داد: بلکه ای ابراهیم، برای دعوت کردن آمده­ام. پس اجابت کن. ابراهیم فرمود: آیا دوستی را دیده ای که دوستش را بمیراند؟ حضرت فرمود: فرشته مرگ بازگشت و در برابر خداوند ایستاد و عرض کرد: خدایا، سخن دوستت ابراهیم را شنیده ای. خداوند بلند مرتبه فرمود: ای فرشته مرگ، به نزد او برو و بگو: آیا محبوبی را دیده ای که از دیدار محبوبش بیزار باشد؟ همانا محبوب، دیدار محبوبش را دوست می دارد - . علل الشرائع: 24 ، امالی الصدوق: 118 - .

ص: 78

**[ترجمه]

بیان

المراد بالداعی أن یکون طلبه علی سبیل التخییر و الرضی کما هو المتعارف فیمن یدعو ضیفا لکرامته و بالناعی أن یکون قاهرا طالبا علی الجزم و الحتم و کان غرض إبراهیم علیه السلام الشفاعه و الدعاء لطلب البقاء لیکثر من عباده ربه إن علم الله صلاحه فی ذلک.

**[ترجمه]مقصود از دعوت کننده، این است که درخواست فرشته مرگ، از باب مخیر کردن و رضایت است، همان طور که مرسوم است یک مهمان ارجمند را این طور دعوت می کنند. مقصود از قاصد مرگ، نیز آن است که دعوت فرشته مرگ همراه با اجبار و درخواستش، قاطعانه و حتمی است. همچنین مقصود ابراهیم علیه السلام، شفاعت و دعا برای طلب بقا در صورت صلاح دید خداوند بود تا بدین وسیله بیشتر او را عبادت کند.

**[ترجمه]

«8»

ع، علل الشرائع أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ الْبَزَنْطِیِّ عَنْ أَبَانِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ أَبِی بَصِیرٍ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ أَوْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام لَمَّا قَضَی مَنَاسِکَهُ رَجَعَ إِلَی الشَّامِ فَهَلَکَ وَ کَانَ سَبَبُ هَلَاکِهِ أَنَّ مَلَکَ الْمَوْتِ أَتَاهُ لِیَقْبِضَهُ فَکَرِهَ إِبْرَاهِیمُ الْمَوْتَ فَرَجَعَ مَلَکُ الْمَوْتِ إِلَی رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَقَالَ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ کَرِهَ الْمَوْتَ فَقَالَ دَعْ إِبْرَاهِیمَ فَإِنَّهُ یُحِبُّ أَنْ یَعْبُدَنِی قَالَ حَتَّی رَأَی إِبْرَاهِیمُ شَیْخاً کَبِیراً یَأْکُلُ وَ یَخْرُجُ مِنْهُ مَا یَأْکُلُهُ فَکَرِهَ الْحَیَاهَ وَ أَحَبَّ الْمَوْتَ فَبَلَغَنَا أَنَّ إِبْرَاهِیمَ أَتَی دَارَهُ فَإِذَا فِیهَا أَحْسَنُ صُورَهٍ مَا رَآهَا قَطُّ قَالَ مَنْ أَنْتَ قَالَ أَنَا مَلَکُ الْمَوْتِ قَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ مَنِ الَّذِی یَکْرَهُ قُرْبَکَ وَ زِیَارَتَکَ وَ أَنْتَ بِهَذِهِ الصُّورَهِ فَقَالَ یَا خَلِیلَ الرَّحْمَنِ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیْراً بَعَثَنِی إِلَیْهِ فِی هَذِهِ الصُّورَهِ وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ شَرّاً بَعَثَنِی إِلَیْهِ فِی غَیْرِ هَذِهِ الصُّورَهِ فَقُبِضَ علیه السلام بِالشَّامِ وَ تُوُفِّیَ بَعْدَهُ إِسْمَاعِیلُ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثِینَ وَ مِائَهِ سَنَهٍ فَدُفِنَ فِی الْحِجْرِ مَعَ أُمِّهِ (1).

**[ترجمه]علل الشرائع: ابو بصیر گفت: امام باقر یا امام صادق علیهما السلام فرمود: وقتی ابراهیم علیه السلام مناسکش را به جا آورد، به شام بازگشت و درگذشت. علت مرگش بدین صورت بود که فرشته مرگ، نزد او آمد تا روحش را بستاند. ابراهیم علیه السلام از مردن اعلام بیزاری کرد. فرشته مرگ نزد خداوند عزوجل بازگشت و عرض کرد: ابراهیم از مردن بیزار است. خداوند فرمود: ابراهیم را به حال خود بگذار؛ چرا که او دوست دارد مرا عبادت کند. حضرت فرمود: تا آن که ابراهیم علیه السلام، پیرمرد فرتوتی را دید که چیزی می خورد و آنچه می خورد، از او بیرون می آمد؛ از این رو از زندگی بیزار و دوستدار مرگ شد. در حدیث آمده است که ابراهیم علیه السلام به خانه اش آمد و ناگهان مردی را با زیباترین چهره که تا به حال ندیده بود، مشاهده کرد. از او پرسید: تو کیستی؟ او پاسخ داد: من، فرشته مرگ هستم. ابراهیم علیه السلام فرمود: پاک و منزه است خداوند سبحان، چه کسی می تواند از نزدیکی و دیدار تو با این چهره بیزار باشد؟ او گفت: ای خلیل الرحمن، هر گاه خداوند بلند مرتبه و متعال در برابر بنده ای خواستار خیری باشد، مرا با این چهره نزد او می فرستد و هر گاه درباره بنده ای خواستار شری باشد مرا با چهره دیگری نزد او گسیل می دارد. روح ابراهیم علیه السلام در شام ستانده شد. پس از او اسماعیل علیه السلام در سن صد و سی سالگی درگذشت و به همراه مادرش در حجر اسماعیل به خاک سپرده شد - . علل الشرائع: 24 - .

**[ترجمه]

«9»

ع، علل الشرائع ابْنُ الْمُتَوَکِّلِ عَنِ الْحِمْیَرِیِّ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ وَ غَیْرِهِ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنْ سَارَهَ قَالَتْ لِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام یَا إِبْرَاهِیمُ قَدْ کَبِرْتَ فَلَوْ دَعَوْتَ اللَّهَ أَنْ یَرْزُقَکَ وَلَداً تَقَرُّ أَعْیُنُنَا بِهِ فَإِنَّ اللَّهَ قَدِ اتَّخَذَکَ خَلِیلًا وَ هُوَ مُجِیبٌ لِدَعْوَتِکَ إِنْ شَاءَ قَالَ علیه السلام فَسَأَلَ إِبْرَاهِیمُ رَبَّهُ أَنْ یَرْزُقَهُ غُلَاماً عَلِیماً فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ أَنِّی وَاهِبٌ لَکَ غُلَاماً عَلِیماً ثُمَّ أَبْلُوکَ بِالطَّاعَهِ لِی قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فَمَکَثَ إِبْرَاهِیمُ بَعْدَ الْبِشَارَهِ ثَلَاثَ سِنِینَ ثُمَّ جَاءَتْهُ الْبِشَارَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ إِنَّ سَارَهَ قَدْ قَالَتْ لِإِبْرَاهِیمَ إِنَّکَ قَدْ کَبِرْتَ وَ قَرُبَ أَجَلُکَ فَلَوْ دَعَوْتَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُنْسِئَ فِی أَجَلِکَ (2)وَ أَنْ یَمُدُّ لَکَ فِی الْعُمُرِ فَتَعِیشَ مَعَنَا وَ تَقَرَّ أَعْیُنُنَا قَالَ فَسَأَلَ إِبْرَاهِیمُ رَبَّهُ ذَلِکَ قَالَ

ص: 79


1- علل الشرائع: 24. م.
2- أی یؤخر فی أجلک، یقال: أنسأ اللّه أجله و فی أجله أی أخره.

فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ سَلْ مِنْ زِیَادَهِ الْعُمُرِ مَا أَحْبَبْتَ تُعْطَهُ (1)قَالَ فَأَخْبَرَ إِبْرَاهِیمُ سَارَهَ بِذَلِکَ فَقَالَتْ لَهُ سَلِ اللَّهَ أَنْ لَا یُمِیتَکَ حَتَّی تَکُونَ أَنْتَ الَّذِی تَسْأَلُهُ الْمَوْتَ قَالَ فَسَأَلَ إِبْرَاهِیمُ رَبَّهُ ذَلِکَ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ ذَلِکَ لَکَ قَالَ فَأَخْبَرَ إِبْرَاهِیمُ سَارَهَ بِمَا أَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ فِی ذَلِکَ فَقَالَتْ سَارَهُ لِإِبْرَاهِیمَ اشْکُرْ لِلَّهِ وَ اعْمَلْ طَعَاماً وَ ادْعُ عَلَیْهِ الْفُقَرَاءَ وَ أَهْلَ الْحَاجَهِ قَالَ فَفَعَلَ ذَلِکَ إِبْرَاهِیمُ وَ دَعَا إِلَیْهِ النَّاسَ فَکَانَ فِیمَنْ أَتَی رَجُلٌ کَبِیرٌ ضَعِیفٌ مَکْفُوفٌ (2)مَعَهُ قَائِدٌ لَهُ فَأَجْلَسَهُ عَلَی مَائِدَتِهِ قَالَ فَمَدَّ الْأَعْمَی یَدَهُ فَتَنَاوَلَ لُقْمَهً وَ أَقْبَلَ بِهَا نَحْوَ فِیهِ فَجَعَلَتْ تَذْهَبُ یَمِیناً وَ شِمَالًا مِنْ ضَعْفِهِ ثُمَّ أَهْوَی بِیَدِهِ إِلَی جَبْهَتِهِ فَتَنَاوَلَ قَائِدُهُ یَدَهُ فَجَاءَ بِهَا إِلَی فَمِهِ ثُمَّ تَنَاوَلَ الْمَکْفُوفُ لُقْمَهً فَضَرَبَ بِهَا عَیْنَهُ قَالَ وَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام یَنْظُرُ إِلَی الْمَکْفُوفِ وَ إِلَی مَا یَصْنَعُ قَالَ فَتَعَجَّبَ إِبْرَاهِیمُ مِنْ ذَلِکَ وَ سَأَلَ قَائِدَهُ عَنْ ذَلِکَ فَقَالَ لَهُ الْقَائِدُ هَذَا الَّذِی تَرَی مِنَ الضَّعْفِ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ فِی نَفْسِهِ أَ لَیْسَ إِذَا کَبِرْتُ أَصِیرُ مِثْلَ هَذَا ثُمَّ إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام سَأَلَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ حَیْثُ رَأَی مِنَ الشَّیْخِ مَا رَأَی فَقَالَ اللَّهُمَّ تَوَفَّنِی فِی الْأَجَلِ الَّذِی کَتَبْتَ لِی فَلَا حَاجَهَ لِی فِی الزِّیَادَهِ فِی الْعُمُرِ بَعْدَ الَّذِی رَأَیْتُ (3).

**[ترجمه]علل الشرائع: امام صادق علیه السلام فرمود: ساره به ابراهیم علیه السلام عرض کرد: ای ابراهیم، تو پیر شده ای. ای کاش از خداوند می خواستی تا به تو فرزندی بدهد که چشمانمان را روشنی بخشد. خداوند تو را به عنوان دوست خود برگزیده است و ان شاء الله دعایت را اجابت می­کند. حضرت فرمود: ابراهیم علیه السلام از پروردگارش خواست تا به او پسر دانایی ارزانی دارد. خداوند عزوجل به او وحی فرمود که من به تو پسر دانایی ارزانی می دارم. سپس تو را درباره اطاعت از من می آزمایم. حضرت فرمود: ابراهیم علیه السلام پس از این مژده خداوند سه سال صبر کرد. سپس آن مژده از سوی خداوند به او داده شد. همچنین ساره به ابراهیم علیه السلام عرض کرد: تو پیر شده ای و اجلت نزدیک شده است. ای کاش از خداوند می خواستی تا اجلت را به تعویق افکند و عمرت را طولانی دارد. بدین سان با ما زندگی کنی و چشمانمان از وجودت روشن گردد. حضرت می فرماید: ابراهیم آن را از پروردگارش خواست.

ص: 79

خداوند عزوجل به او وحی فرمود که هر چقدر عمر بیشتر می خواهی بخواه که ما آن را به تو ارزانی می داریم. حضرت فرمود: ابراهیم علیه السلام ساره را از این امر باخبر ساخت. ساره به او عرض کرد: از خدا بخواه تا تو را نمیراند تا این که تو خود از او طلب مرگ کنی. حضرت فرمود: ابراهیم آن را از پروردگارش خواست و خدواند عزوجل به او وحی فرمود که آن را به تو ارزانی داشتم. حضرت فرمود: ابراهیم علیه السلام ساره را از وحی خداوند عزوجل باخبر ساخت. ساره به او عرض کرد: خداوند را شکر کن و غذایی ترتیب داده و بیچارگان و نیازمندان را به آن دعوت کن. حضرت فرمود: ابراهیم چنین کرد و مردم را دعوت به آن ضیافت دعوت نمود. در میان آنان پیر مرد ناتوان و نابینایی بود که یک راهنما به همراه داشت. آن راهنما او را بر سر سفره اش نشاند.

حضرت فرمود: آن نابینا دستش را دراز کرد و لقمه ای برداشت و آن را به سمت دهانش برد. به دلیل ناتوانی اش لقمه غذا به سمت راست و چپ می رفت. سپس دستش را به سمت پیشانی اش برد. راهنمایش دست او را گرفت و به سمت دهانش برد. سپس آن نابیننا لقمه دیگری برداشت و آن را به چشم خود زد. حضرت فرمود: ابراهیم به آن نابینا و آنچه می کرد، می نگریست. حضرت فرمود: ابراهیم از مشاهده این صحنه در شگفت ماند و از راهنمای آن نابینا درباره او پرسید. راهنما به او عرض کرد: این، همان ضعف و ناتوانی­ای است که می بینی. ابراهیم با خودش گفت: آیا من نیز وقتی پیر و فرتوت شوم به مانند او می شوم؟ سپس ابراهیم به دلیل آنچه از آن پیرمرد مشاهده فرمود، از خداوند چنین خواست: خدایا، مرا در همان اجل و وقتی که مقدر فرمودی، بمیران؛ چرا که پس از مشاهده آن چه دیدم، نیاز به عمر بیشتر ندارم - . علل الشرائع: 24 - .

**[ترجمه]

«10»

ک، إکمال الدین أَبِی وَ ابْنُ الْوَلِیدِ مَعاً عَنْ سَعْدٍ وَ الْحِمْیَرِیِّ مَعاً عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ مَالِکِ بْنِ عَطِیَّهَ عَنِ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام قَالَ: خَرَجَ إِبْرَاهِیمُ ذَاتَ یَوْمٍ یَسِیرُ فِی الْبِلَادِ لِیَعْتَبِرَ مَرَّ (4)بِفَلَاهٍ مِنَ الْأَرْضِ فَإِذَا هُوَ بِرَجُلٍ قَائِمٍ یُصَلِّی قَدْ قَطَعَ إِلَی السَّمَاءِ صَوْتَهُ وَ لِبَاسُهُ شَعَرٌ فَوَقَفَ عَلَیْهِ إِبْرَاهِیمُ وَ عَجِبَ مِنْهُ وَ جَلَسَ یَنْتَظِرُ (5)فَرَاغَهُ فَلَمَّا طَالَ ذَلِکَ عَلَیْهِ حَرَّکَهُ بِیَدِهِ وَ قَالَ لَهُ إِنَّ لِی حَاجَهً فَخَفِّفْ قَالَ فَخَفَّفَ الرَّجُلُ (6)وَ جَلَسَ إِبْرَاهِیمُ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ لِمَنْ تُصَلِّی فَقَالَ لِإِلَهِ إِبْرَاهِیمَ فَقَالَ لَهُ وَ مَنْ إِلَهُ

ص: 80


1- فی المصدر: نعطه. م.
2- کف بصره: عمی. م.
3- علل الشرائع: 24- 2. م.
4- فی المصدر: فمر. م.
5- فی المصدر: و جعل ینتظر. م.
6- فی المصدر: ان لی حاجه فخفف الرجل اه. م.

إِبْرَاهِیمَ فَقَالَ الَّذِی خَلَقَکَ وَ خَلَقَنِی فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ لَقَدْ أَعْجَبَنِی نَحْوُکَ وَ أَنَا أُحِبُّ أَنْ أُؤَاخِیَکَ فِی اللَّهِ فَأَیْنَ مَنْزِلُکَ إِذَا أَرَدْتُ زِیَارَتَکَ وَ لِقَاءَکَ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ مَنْزِلِی خَلْفَ النُّطْفَهِ (1)وَ أَشَارَ بِیَدِهِ إِلَی الْبَحْرِ وَ أَمَّا مُصَلَّایَ فَهَذَا الْمَوْضِعُ تُصِیبُنِی فِیهِ إِذَا أَرَدْتَنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ ثُمَّ قَالَ الرَّجُلُ لِإِبْرَاهِیمَ لَکَ حَاجَهٌ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام نَعَمْ قَالَ وَ مَا هِیَ قَالَ لَهُ تَدْعُو اللَّهَ وَ أُؤَمِّنُ عَلَی دُعَائِکَ أَوْ أَدْعُو أَنَا وَ تُؤَمِّنُ عَلَی دُعَائِی فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ وَ فِیمَ تَدْعُو اللَّهَ قَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ لِلْمُذْنِبِینَ الْمُؤْمِنِینَ فَقَالَ الرَّجُلُ لَا فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ وَ لِمَ فَقَالَ لِأَنِّی دَعَوْتُ اللَّهَ مُنْذُ ثَلَاثِ سِنِینَ بِدَعْوَهٍ لَمْ أَرَ إِجَابَتَهَا إِلَی السَّاعَهِ وَ أَنَا أَسْتَحْیِی مِنَ اللَّهِ أَنْ أَدْعُوَهُ بِدَعْوَهٍ حَتَّی أَعْلَمَ أَنَّهُ قَدْ أَجَابَنِی فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ وَ فِیمَا دَعَوْتَهُ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ إِنِّی لَفِی مُصَلَّایَ هَذَا ذَاتَ یَوْمٍ إِذْ مَرَّ بِی غُلَامٌ أَرْوَعُ (2)النُّورُ یَطْلُعُ مِنْ جَبِینِهِ لَهُ ذُؤَابَهٌ مِنْ خَلْفِهِ مَعَهُ بَقَرٌ یَسُوقُهَا کَأَنَّمَا دُهِنَتْ دَهْناً وَ غَنَمٌ یَسُوقُهَا کَأَنَّمَا دَخِشَتْ دَخْشاً قَالَ فَأَعْجَبَنِی مَا رَأَیْتُ مِنْهُ فَقُلْتُ یَا غُلَامُ لِمَنْ هَذِهِ الْبَقَرُ وَ الْغَنَمُ فَقَالَ لِی فَقُلْتُ وَ مَنْ أَنْتَ فَقَالَ أَنَا إِسْمَاعِیلُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ اللَّهِ فَدَعَوْتُ اللَّهَ عِنْدَ ذَلِکَ وَ سَأَلْتُهُ أَنْ یُرِیَنِی خَلِیلَهُ فَقَالَ لَهُ إِبْرَاهِیمُ فَأَنَا إِبْرَاهِیمُ خَلِیلُ الرَّحْمَنِ وَ ذَلِکَ الْغُلَامُ ابْنِی فَقَالَ الرَّجُلُ عِنْدَ ذَلِکَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ الَّذِی أَجَابَ دَعْوَتِی قَالَ ثُمَّ قَبَّلَ الرَّجُلُ صَفْحَتَیْ وَجْهِ إِبْرَاهِیمَ وَ عَانَقَهُ ثُمَّ قَالَ الْآنَ فَنَعَمْ فَادْعُ حَتَّی أُؤَمِّنَ عَلَی دُعَائِکَ فَدَعَا إِبْرَاهِیمُ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِنْ یَوْمِهِ ذَلِکَ إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ بِالْمَغْفِرَهِ وَ الرِّضَی عَنْهُمْ وَ أَمَّنَ الرَّجُلُ عَلَی دُعَائِهِ فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ علیه السلام فَدَعْوَهُ إِبْرَاهِیمَ بَالِغَهٌ لِلْمُذْنِبِینَ الْمُؤْمِنِینَ مِنْ شِیعَتِنَا إِلَی یَوْمِ الْقِیَامَهِ (3).

**[ترجمه]کمال الدین: ثمالی گفت: امام باقر علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام روزی برای پند گرفتن، در سرزمین خود قدم می زد. از دشتی گذشت و ناگهان مردی را دید که به نماز ایستاده و صدایش را به سمت آسمان بلند کرده است و لباسی از مو بر تن دارد. ابراهیم در کنارش ایستاد و در شگفت آمد. منتظر ماند تا نمازش را به پایان برساند. چون انتظار کشیدن ابراهیم به طول انجامید، او را با دستش حرکت داد و به او فرمود: کاری با تو دارم. پس نمازت را کوتاه کن. بدین سان آن مرد نمازش را کوتاه کرد. ابراهیم نشست و از او پرسید: برای که نماز می گذاری؟ او پاسخ داد: برای خدای ابراهیم.

ص: 80

ابراهیم پرسید: خدای ابراهیم کیست؟ او پاسخ داد: همان کسی است که تو و مرا آفریده است. ابراهیم به او فرمود: از شیوه ات خوشم آمده است و دوست دارم در پرستش خدا همچون برادرت شوم. خانه ات کجاست تا اگر خواستم به دیدارت بیایم، آن جا تو را بیابم؟ او در حالی که با دستش دریا را نشان می داد، عرض کرد: خانه ام، پشت این آب صاف و روشن است. اما مصلایم، اینجاست و اگر خواستی می توانی ان شاء الله مرا اینجا بیابی.

سپس آن مرد به ابراهیم عرض کرد: آیا خواسته ای داری؟ ابراهیم فرمود: آری. آن مرد پرسید: خواسته ات چیست؟ ابراهیم فرمود: تو دعا می کنی و من بر دعایت آمین گویم یا من دعا کنم و تو بر آن آمین گویی؟ آن مرد پرسید: برای چه کسی دعا می کنی؟ ابراهیم پاسخ داد: برای مؤمنان گناهکار. آن مرد عرض کرد: من دعا نمی کنم. ابراهیم پرسید: چرا؟ آن مرد پاسخ داد: زیرا من از سه سال پیش از خداوند چیزی را خواسته ام که تا به حال اجابت نشده است و از خداوند شرم دارم که خواسته دیگری از او بخواهم تا این که بدانم او دعایم را اجابت کرده است. ابراهیم علیه السلام پرسید: دعایت در چه مورد بود؟ آن مرد پاسخ داد: روزی من در همین مصلایم بودم که پسر بچه ای زیبا را دیدم که پیشانی اش می درخشید و گیسویش به پشت افکنده شده بود. او گاوهایی را که گویی با روغن چرب شده بودند و گوسفندانی را که گویی پُر از گوشت شده بودند، می راند. از مشاهده این صحنه به شگفت آمدم و گفتم: ای پسر، این گاو ها و گوسفند ها از آنِ کیست؟ او پاسخ داد: از آنِ من است. گفتم: تو کیستی؟ پاسخ داد: من اسماعیل پسر ابراهیم خلیل الرحمن هستم. در این هنگام دعا کردم و از خداوند خواستم تا دوستش را به من نشان دهد. ابراهیم به او فرمود: من همان ابراهیم خلیل الرحمن هستم و آن پسر بچه پسر من است. در این هنگام آن مرد گفت: ستایش خدای راست که پروردگار جهانیان است. همان کسی که دعایم را اجابت نمود. حضرت فرمود: سپس آن مرد دو طرف صورت ابراهیم علیه السلام را بوسید و او را در آغوش گرفت و گفت: اکنون پاسخم مثبت است. دعا کن تا بر دعایت آمین گویم. بدین سان ابراهیم برای مردان و زنان مؤمن از آن روز تا قیامت دعا کرد و از خداوند خواست تا آنان را بیامرزد و از آنان خشنود گردد. آن مرد نیز بر دعای ابراهیم آمین گفت. امام باقر علیه السلام فرمود: دعای ابراهیم تا روز قیامت مؤمنان گناهکار از میان شیعیان ما را شامل می شود - . کمال الدین: 83-84 - .

**[ترجمه]

بیان

نحوک أی طریقتک فی العباده أو قصدک أو مثلک و النطفه بالضم البحر و قیل الماء الصافی قل أو کثر و الأروع من الرجال الذی یعجبک حسنه قوله کأنما دهنت دهنا کنایه إما عن سمنها أی ملئت دهنا أو صفائها أی طلیت به یقال دهنه أی طلاه بالدهن قوله کأنما دخست فی بعض النسخ بالخاء المعجمه و السین المهمله قال الجوهری الدخیس

ص: 81


1- فی المصدر: خلف هذه النطفه. م.
2- الاروع: من یعجبک بحسنه او شجاعته.
3- کمال الدین: 83- 84. م.

اللحم المکتنز و کل ذی سمن دخیس و فی بعضها بالحاء المهمله أیضا قال الجزری کل شی ء ملأته فقد دخسته و فی بعضها بالخاء و الشین المعجمتین قال الفیروزآبادی دخش کفرح امتلأ لحما.

**[ترجمه]نَحوُکَ یعنی شیوه­ات در عبادت، نیتت یا مانندت. نُطفه به ضم نون یعنی دریا. برخی نیز می­گویند که یعنی آب صاف چه کم باشد یا زیاد. أَروع مِنَ الرِّجال یعنی مردی که از زیبایی­اش خوشت آید. کَأَنَّما دُهِنَت دَهناً، یا کنایه از فربه بودن است یعنی آن گاو ها پر از چربی بودند و یا کنایه از روشن و شفاف بودن رنگشان است یعنی بر آنان روغن مالیده شده بود. وقتی عرب ها می گویند: دَهَنَه، یعنی بر او روغن مالید. کَأَنَّما دَخَسَت، در برخی نسخه ها با خاء نقطه دار و سین بی نقطه آمده است. جوهری درباره این واژه می گوید: دَخیس

ص: 81

یعنی گوشت آلود و هر فربهی دَخیس نامیده می شود. همچنین در برخی نسخه ها دَحَسَت، با حاء بی نقطه آمده است. جزری می­گوید: عرب ها درباره هر چیزی که آن را پُر کنی، می گویند: قَد دَخَستَه. در برخی از نسخه ها نیز دَخِشَت، با خاء و شین نقطه دار آمده است. فیروزآبادی می گوید: دَخِشَ بر وزن فَرِحَ یعنی پُر گوشت شد.

**[ترجمه]

«11»

ص، قصص الأنبیاء علیهم السلام بِالْإِسْنَادِ إِلَی الصَّدُوقِ عَنِ ابْنِ الْوَلِیدِ عَنْ مُحَمَّدٍ الْعَطَّارِ عَنِ ابْنِ أَبَانٍ عَنِ ابْنِ أُورَمَهَ عَنْ یَحْیَی اللَّحَّامِ عَنْ سَمَاعَهَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ إِبْرَاهِیمَ نَاجَی رَبَّهُ فَقَالَ یَا رَبِّ کَیْفَ (تُمِیتُ) ذَا الْعِیَالِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَجْعَلَ لَهُ مِنْ وُلْدِهِ خَلَفاً یَقُومُ مِنْ بَعْدِهِ فِی عِیَالِهِ فَأَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی إِلَیْهِ یَا إِبْرَاهِیمُ أَ وَ تُرِیدُ لَهَا خَلَفاً مِنْکَ یَقُومُ مَقَامَکَ مِنْ بَعْدِکَ خَیْراً مِنِّی قَالَ إِبْرَاهِیمُ اللَّهُمَّ لَا الْآنَ طَابَتْ نَفْسِی (1)

**[ترجمه]قصص الانبیاء: سماعه گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام پیش از آن که خداوند به او پسری را ارزانی دارد تا خلف او شود و پس از او در میان خانواده اش باقی بماند با پروردگارش راز و نیاز و عرض کرد: پروردگارا، این زن، چگونه است؟ خداوند متعال به او وحی فرمود که ای ابراهیم، آیا جانشینی بهتر از من به جای خودت برای عیالت بعد از مرگت می طلبی؟ ابراهیم عرض کرد: خدایا خیر، اکنون دلشاد گشتم - . نسخه خطی - .

**[ترجمه]

«12»

کا، الکافی الْعِدَّهُ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِی دَاوُدَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: مِنْ مَسْجِدِ السَّهْلَهِ سَارَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام إِلَی الْیَمَنِ بِالْعَمَالِقَهِ (2).

**[ترجمه]الکافی: عبدالله بن ابان گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام با مردم عمالقه از مسجد سهله به یمن رفت.

**[ترجمه]

باب 5 أحوال أولاده و أزواجه صلوات الله علیهم و بناء البیت

الآیات

البقره: «وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَهً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّی وَ عَهِدْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ* وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلی عَذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ* وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْماعِیلُ رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنْتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ* رَبَّنا وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِنا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ وَ أَرِنا مَناسِکَنا وَ تُبْ عَلَیْنا إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ* رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ*وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْراهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ* إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قالَ أَسْلَمْتُ

ص: 82


1- مخطوط. م.
2- فروع الکافی 1: 139. م.

لِرَبِّ الْعالَمِینَ* وَ وَصَّی بِها إِبْراهِیمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یا بَنِیَّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ»(125-132)

الأنعام: «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ کُلًّا هَدَیْنا»(84)

هود: «وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْری قالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ* فَلَمَّا رَأی أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قالُوا لا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنا إِلی قَوْمِ لُوطٍ* وَ امْرَأَتُهُ قائِمَهٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ* قالَتْ یا وَیْلَتی أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هذا لَشَیْ ءٌ عَجِیبٌ* قالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ* فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِیمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْری یُجادِلُنا فِی قَوْمِ لُوطٍ* إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ *یا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ»(69-76)

إبراهیم: «وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ* رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ* رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ* رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفِی وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یَخْفی عَلَی اللَّهِ مِنْ شَیْ ءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ* الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ* رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاهِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ* رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ»(35-41)

مریم: «فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلًّا جَعَلْنا نَبِیًّا* وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا»(49-50)

الأنبیاء: «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ نافِلَهً وَ کُلًّا جَعَلْنا صالِحِینَ*وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَیْنا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاهِ وَ إِیتاءَ الزَّکاهِ وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ»(72-73) (و قال تعالی): «وَ إِسْماعِیلَ وَ إِدْرِیسَ وَ ذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِنَ الصَّابِرِینَ»(85)

الحج: «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ

ص: 83

وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ* وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالًا وَ عَلی کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ* لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَهِ الْأَنْعامِ»(26-27)

العنکبوت: «وَ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ جَعَلْنا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّهَ وَ الْکِتابَ وَ آتَیْناهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ»(27)

الذاریات: «هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْراهِیمَ الْمُکْرَمِینَ* إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقالُوا سَلاماً قالَ سَلامٌ قَوْمٌ مُنْکَرُونَ *فَراغَ إِلی أَهْلِهِ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ* فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قالَ أَ لا تَأْکُلُونَ* فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قالُوا لا تَخَفْ وَ بَشَّرُوهُ بِغُلامٍ عَلِیمٍ* فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّهٍ فَصَکَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ *قالُوا کَذلِکَ قالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ* قالَ فَما خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ* قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلی قَوْمٍ مُجْرِمِینَ* لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجارَهً مِنْ طِینٍ»(24-33)

lt;meta info="- وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَهً لِّلنَّاسِ وَ أَمْنًا وَ اتخَّذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَاهِمَ مُصَلیًّ وَ عَهِدْنَا إِلیَ إِبْرَاهِمَ وَ إِسْمَاعِیلَ أَن طَهِّرَا بَیْتیِ َ لِلطَّائفِینَ وَ الْعَاکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ*

وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِمُ رَبّ ِ اجْعَلْ هَاذَا بَلَدًا ءَامِنًا وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ ءَامَنَ مِنهْم بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَخِرِ قَالَ وَ مَن کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلیَ عَذَابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ * وَ إِذْ یَرْفَعُ إِبْرَاهِمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَیْتِ وَ إِسْمَاعِیلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّکَ أَنتَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ * رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمَینْ ِ لَکَ وَ مِن ذُرِّیَّتِنَا أُمَّهً مُّسْلِمَهً لَّکَ وَ أَرِنَا مَنَاسِکَنَا وَ تُبْ عَلَیْنَا إِنَّکَ أَنتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ * رَبَّنَا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا مِّنهْمْ یَتْلُواْ عَلَیهْمْ ءَایَاتِکَ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَ الحْکْمَهَ وَ یُزَکِّیهِمْ إِنَّکَ أَنتَ الْعَزِیزُ الحْکِیمُ * وَ مَن یَرْغَبُ عَن مِّلَّهِ إِبْرَاهِمَ إِلَّا مَن سَفِهَ نَفْسَهُ وَ لَقَدِ اصْطَفَیْنَاهُ فیِ الدُّنْیَا وَ إِنَّهُ فیِ الاَخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ * إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبّ ِ الْعَالَمِینَ * وَ وَصیَ بهِا إِبْرَاهِمُ بَنِیهِ وَ یَعْقُوبُ یَابَنیِ َّ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَی لَکُمُ الدِّینَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنتُم مُّسْلِمُونَ. - . بقره / 125-132

-

{و چون خانه [کعبه] را برای مردم محل اجتماع و [جای] امنی قرار دادیم [و فرمودیم] در مقام ابراهیم نمازگاهی برای خود اختیار کنید و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید. و چون ابراهیم گفت پروردگارا این [سرزمین] را شهری امن گردان و مردمش را هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد از فرآورده ها روزی بخش فرمود و[لی] هر کس کفر بورزد اندکی برخوردارش می کنم سپس او را با خواری به سوی عذاب آتش [دوزخ] می کشانم و چه بد سرانجامی است. و هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه های خانه [کعبه] را بالا می بردند [می گفتند] ای پروردگار ما از ما بپذیر که در حقیقت تو شنوای دانایی. پروردگارا ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما امتی فرمانبردار خود [پدید آر] و آداب دینی ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشای که تویی توبه پذیر مهربان. پروردگارا در میان آنان فرستاده ای از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزه شان کند زیرا که تو خود شکست ناپذیر حکیمی. و چه کسی جز آنکه به سبک مغزی گراید از آیین ابراهیم روی برمی تابد و ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود . هنگامی که پروردگارش به او فرمود تسلیم شو گفت به پروردگار جهانیان تسلیم شدم. و ابراهیم و یعقوب پسران خود را به همان [آیین] سفارش کردند [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند] ای پسران من خداوند برای شما این دین را برگزید پس البته نباید جز مسلمان بمیرید.}

ص: 82

- وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ کُلاًّ هَدَیْنَا - . انعام / 84 - .

{و به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را به راه راست درآوردیم.}

- وَلَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُ-شْرَی قَالُواْ سَلاَمًا قَالَ سَلاَمٌ فَمَا لَبِثَ أَن جَاء بِعِجْلٍ حَنِیذٍ * فَلَمَّا رَأَی أَیْدِیَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قَالُواْ لاَ تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَی قَوْمِ لُوطٍ * وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَهٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَقَ یَعْقُوبَ * قَالَتْ یَا وَیْلَتَی أَأَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ وَهَ-ذَا بَعْلِی شَیْخًا إِنَّ هَ-ذَا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ * قَالُواْ أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَّجِیدٌ * فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ الرَّوْعُ وَجَاءتْهُ الْبُشْرَی یُجَادِلُنَا فِی قَوْمِ لُوطٍ * إِنَّ إِبْرَاهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُّنِیبٌ * یَا إِبْرَاهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاء أَمْرُ رَبِّکَ وَإِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذَابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ - . هود / 69-76 - .

{و به راستی فرستادگان ما برای ابراهیم مژده آوردند سلام گفتند پاسخ داد سلام و دیری نپایید که گوساله ای بریان آورد. و چون دید دستهایشان به غذا دراز نمی شود آنان را ناشناس یافت و از ایشان ترسی بر دل گرفت گفتند مترس ما به سوی قوم لوط فرستاده شده ایم. و زن او ایستاده بود خندید پس وی را به اسحاق و از پی اسحاق به یعقوب مژده دادیم. [همسر ابراهیم] گفت ای وای بر من، آیا فرزند آورم با آنکه من پیرزنم و این شوهرم پیرمرد است واقعا این چیز بسیار عجیبی است. گفتند آیا از کار خدا تعجب می کنی رحمت خدا و برکات او بر شما خاندان [رسالت] باد بی گمان او ستوده ای بزرگوار است. پس وقتی ترس ابراهیم زایل شد و مژده [فرزنددار شدن] به او رسید درباره قوم لوط با ما [به قصد شفاعت] چون و چرا می کرد. زیرا ابراهیم بردبار و نرمدل و بازگشت کننده [به سوی خدا] بود. ای ابراهیم از این [چون و چرا] روی برتاب که فرمان پروردگارت آمده و برای آنان عذابی که بی بازگشت است خواهد آمد.}

- وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَ-ذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِی وَبَنِیَّ أَن نَّعْبُدَ الأَصْنَامَ * رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیرًا مِّنَ النَّاسِ فَمَن تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَمَنْ عَصَانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ * رَّبَّنَا إِنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیُقِیمُواْ الصَّلاَهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ * رَبَّنَا إِنَّکَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِی وَمَا نُعْلِنُ وَمَا یَخْفَی عَلَی اللّهِ مِن شَیْءٍ فَی الأَرْضِ وَلاَ فِی السَّمَاء * الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ إِسْمَاعِیلَ وَإِسْحَقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعَاء * رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاَهِ وَمِن ذُرِّیَّتِی رَبَّنَا وَتَقَبَّلْ دُعَاء * رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَلِوَالِدَیَّ وَلِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسَابُ - . ابراهیم / 35-41 - .

{و [یاد کن] هنگامی را که ابراهیم گفت پروردگارا این شهر را ایمن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتان دور دار. پروردگارا آنها بسیاری از مردم را گمراه کردند. پس هر که از من پیروی کند بی گمان او از من است و هر که مرا نافرمانی کند به یقین تو آمرزنده و مهربانی. پروردگارا من [یکی از] فرزندانم را در وادی بی کشت نزد خانه محترم تو سکونت دادم. پروردگارا تا نماز را به پا دارند. پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان] روزی ده باشد که سپاسگزاری کنند. پروردگارا بی گمان تو آنچه را که پنهان می داریم و آنچه را که آشکار می سازیم می دانی و چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نمی ماند. سپاس خدای را که با وجود سالخوردگی اسماعیل و اسحاق را به من بخشید به راستی پروردگار من شنونده دعاست. پروردگارا مرا برپادارنده نماز قرار ده و از فرزندان من نیز پروردگارا و دعای مرا بپذیر. پروردگارا روزی که حساب برپا می شود بر من و پدر و مادرم و بر مؤمنان ببخشای.}

- فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ وَکُلًّا جَعَلْنَا نَبِیًّا * وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا - . مریم / 49-50 - .

{و چون از آنها و [از] آنچه به جای خدا می پرستیدند کناره گرفت اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و همه را پیامبر گردانیدیم. و از رحمت خویش به آنان ارزانی داشتیم و ذکر خیر بلندی برایشان قرار دادیم.}

- وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَهً وَکُلًّا جَعَلْنَا صَالِحِینَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاهِ وَإِیتَاء الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ - . انبیا / 72-73 - .

{و اسحاق و یعقوب را [به عنوان نعمتی] افزون به او بخشودیم و همه را از شایستگان قرار دادیم. و آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به فرمان ما هدایت می کردند و به ایشان انجام دادن کارهای نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحی کردیم و آنان پرستنده ما بودند.}

- وَإِسْمَاعِیلَ وَإِدْرِیسَ وَذَا الْکِفْلِ کُلٌّ مِّنَ الصَّابِرِینَ - . انبیا / 85 - .

{و اسماعیل و ادریس و ذوالکفل را [یاد کن] که همه از شکیبایان بودند.}

- وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَن لَّا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ

ص: 83

وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ * وَأَذِّن فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَی کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِن کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ * لِیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَی مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِیمَهِ الْأَنْعَامِ... - . حج / 26-28 - .

{و چون برای ابراهیم جای خانه را معین کردیم [بدو گفتیم] چیزی را با من شریک مگردان و خانه ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان [و] سجده کنندگان پاکیزه دار. و در میان مردم برای [ادای] حج بانگ برآور تا [زایران] پیاده و [سوار] بر هر شتر لاغری که از هر راه دوری می آیند به سوی تو روی آورند. تا شاهد منافع خویش باشند و نام خدا را در روزهای معلومی بر دامهای زبان بسته ای که روزی آنان کرده است ببرند.}

- وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَقَ وَیَعْقُوبَ وَجَعَلْنَا فِی ذُرِّیَّتِهِ النُّبُوَّهَ وَالْکِتَابَ وَآتَیْنَاهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیَا وَإِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ - . عنکبوت / 27 - .

{و اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و در میان فرزندانش پیامبری و کتاب قرار دادیم و در دنیا پاداشش را به او بخشیدیم و قطعا او در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.}

- هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرَاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ * إِذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنکَرُونَ * فَرَاغَ إِلَی أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِینٍ * فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ * فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِیمٍ * فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّهٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ * قَالُوا کَذَلِکَ قَالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ * قَالَ فَمَا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ * قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَی قَوْمٍ مُّجْرِمِینَ * لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجَارَهً مِّن طِینٍ - . ذاریات / 24-33 - .

{آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسید. چون بر او درآمدند پس سلام گفتند. گفت: سلام مردمی ناشناسید. پس آهسته به سوی زنش رفت و گوساله ای فربه [و بریان] آورد. آن را به نزدیکشان برد [و] گفت: مگر نمی خورید. و [در دلش] از آنان احساس ترسی کرد. گفتند: مترس و او را به پسری دانا مژده دادند. و زنش با فریادی [از شگفتی] سر رسید و بر چهره خود زد و گفت: زنی پیر نازا [چگونه بزاید]. گفتند: پروردگارت چنین فرموده است او خود حکیم داناست. [ابراهیم] گفت: ای فرستادگان مأموریت شما چیست. گفتند: ما به سوی مردمی پلیدکار فرستاده شده ایم. تا سنگهایی از گل رس بر [سر] آنان فرو فرستیم.}

**[ترجمه]

تفسیر

قال الطبرسی قدس الله روحه فی قوله سبحانه: وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ فی المقام دلاله ظاهره علی نبوه إبراهیم علیه السلام فإن الله سبحانه جعل الحجر تحت قدمه کالطین حتی دخلت قدمه فیه فکان ذلک معجزه له

وَ رُوِیَ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: نَزَلَتْ ثَلَاثَهُ أَحْجَارٍ مِنَ الْجَنَّهِ مَقَامُ إِبْرَاهِیمَ وَ حَجَرُ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ الْحَجَرُ الْأَسْوَدُ اسْتَوْدَعَهُ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ حَجَراً أَبْیَضَ وَ کَانَ أَشَدَّ بَیَاضاً مِنَ الْقَرَاطِیسِ فَاسْوَدَّ مِنْ خَطَایَا بَنِی آدَمَ.

و قال ابن عباس لما أتی إبراهیم بإسماعیل و هاجر فوضعهما بمکه و أتت علی ذلک مده و نزلها الجرهمیون و تزوج إسماعیل امرأه منهم و ماتت هاجر استأذن إبراهیم ساره أن یأتی هاجر فأذنت له و شرطت علیه أن لا ینزل فقدم إبراهیم علیه السلام و قد ماتت هاجر فذهب إلی بیت إسماعیل فقال لامرأته أین صاحبک فقالت لیس هو هاهنا ذهب یتصید و کان إسماعیل یخرج من الحرم فیتصید ثم یرجع فقال لها إبراهیم هل عندک ضیافه قالت لیس عندی شی ء و ما عندی أحد فقال لها إبراهیم إذا جاء زوجک فأقرئیه السلام و قولی له فلیغیر عتبه بابه و ذهب إبراهیم علیه السلام و جاء إسماعیل علیه السلام و وجد ریح أبیه فقال لامرأته هل جاءک أحد قالت جاءنی شیخ صفته کذا و کذا کالمستخفه

ص: 84

بشأنه قال فما قال لک قالت قال لی أقرئی زوجک السلام و قولی له فلیغیر عتبه بابه فطلقها و تزوج أخری (1)فلبث إبراهیم ما شاء الله أن یلبث ثم استأذن ساره أن یزور إسماعیل فأذنت له و اشترطت علیه أن لا ینزل فجاء إبراهیم حتی انتهی إلی باب إسماعیل فقال لامرأته أین صاحبک قالت یتصید و هو یجی ء الآن إن شاء الله فانزل یرحمک الله قال لها هل عندک ضیافه قالت نعم فجاءت باللبن و اللحم فدعا لها بالبرکه فلو جاءت یومئذ بخبز برا و شعیرا و تمرا لکان أکثر أرض الله برا و شعیرا و تمرا فقالت له انزل حتی أغسل رأسک فلم ینزل فجاءت بالمقام فوضعته علی شقه الأیمن فوضع قدمه علیه فبقی أثر قدمه علیه فغسلت شق رأسه الأیمن ثم حولت المقام إلی شق رأسه الأیسر فبقی أثر قدمه علیه فغسلت شق رأسه الأیسر فقال لها إذا جاء زوجک فأقرئیه السلام و قولی له قد استقامت عتبه بابک فلما جاء إسماعیل وجد ریح أبیه فقال لامرأته هل جاءک أحد قالت نعم شیخ أحسن الناس وجها و أطیبهم ریحا و قال لی کذا و کذا و غسلت رأسه و هذا موضع قدمیه علی المقام قال لها إسماعیل ذلک إبراهیم علیه السلام.

وَ قَدْ رَوَی هَذِهِ الْقِصَّهَ عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنِ ابْنِ أَبِی عُمَیْرٍ عَنْ أَبَانٍ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام وَ إِنِ اخْتَلَفَتْ بَعْضُ أَلْفَاظِهِ وَ قَالَ فِی آخِرِهَا إِذَا جَاءَ زَوْجُکِ فَقُولِی لَهُ قَدْ جَاءَ هَاهُنَا شَیْخٌ وَ هُوَ یُوصِیکَ بِعَتَبَهِ بَابِکَ خَیْراً قَالَ فَأَکَبَّ إِسْمَاعِیلُ عَلَی الْمَقَامِ یَبْکِی وَ یُقَبِّلَهُ.

وَ فِی رِوَایَهٍ أُخْرَی عَنْهُ علیه السلام أَنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام اسْتَأْذَنَ سَارَهَ أَنْ یَزُورُ إِسْمَاعِیلَ فَأَذِنَتْ لَهُ عَلَی أَنْ لَا یَلْبَثَ عَنْهَا وَ أَنْ لَا یَنْزِلَ عَنْ حِمَارِهِ فَقِیلَ لَهُ کَیْفَ کَانَ ذَلِکَ فَقَالَ إِنَّ الْأَرْضَ طُوِیَتْ لَهُ.

وَ عَنِ ابْنِ عُمَرَ عَنِ النَّبِیِّ صلی الله علیه و آله قَالَ: الرُّکْنُ وَ الْمَقَامُ یَاقُوتَانِ مِنْ یَاقُوتِ الْجَنَّهِ طَمَسَ اللَّهُ نُورَهُمَا وَ لَوْ لَا أَنَّ نُورَهُمَا طُمِسَ لَأَضَاءَ مَا بَیْنَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ.

أَنْ طَهِّرا أی قلنا لهما طهرا بیتی أضاف البیت إلی نفسه تفضیلا له علی سائر البقاع و فی التطهیر وجوه.

أحدها أن المراد طهراه من الفرث و الدم الذی کان المشرکون تطرحه عند البیت قبل أن یصیر فی ید إبراهیم و إسماعیل و ثانیها طهراه من الأصنام التی کانوا یعلقونها

ص: 85


1- سماها الیعقوبی الحیفاء بنت مضاض الجرهمیه.

علی باب البیت و ثالثها طهراه ببنائکما له علی الطهاره کقوله تعالی أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلی تَقْوی مِنَ اللَّهِ (1)لِلطَّائِفِینَ وَ الْعاکِفِینَ أکثر المفسرین علی أن الطائفین هم الدائرون حول البیت و العاکفین هم المجاورون للبیت و قیل الطائفون الطارئون (2)علی مکه من الآفاق و العاکفون المقیمون فیها وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ هم المصلون. (3)رَبِّ اجْعَلْ هذا أی مکه بَلَداً آمِناً أی ذا أمن قال ابن عباس یرید لا یصاد طیره و لا یقطع شجره و لا یختلی خلاه (4)وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ

رُوِیَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّ الْمُرَادَ بِذَلِکَ أَنَّ الثَّمَرَاتِ تُحْمَلُ إِلَیْهِمْ مِنَ الْآفَاقِ.

وَ رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ: إِنَّمَا هُوَ ثَمَرَاتُ الْقُلُوبِ (5)أَیْ حَبِّبْهم إِلَی النَّاسِ لِیَثُوبُوا إِلَیْهِمْ.

مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ إنما خصهم لأنه تعالی کان قد أعلمه أنه یکون فی ذریته الظالمون فخص بالدعاء رزق المؤمنین تأدبا بأدب الله فیهم قالَ وَ مَنْ کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلًا أی قال الله قد استجبت دعوتک فیمن آمن منهم و من کفر فأمتعه بالرزق الذی أرزقه إلی وقت مماته ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلی عَذابِ النَّارِ أی أدفعه إلیها فی الآخره. (6)وَ إِذْ یَرْفَعُ أی اذکر إذ یرفع إِبْراهِیمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَیْتِ أی أصول البیت التی کانت قبل ذلک عن ابن عباس و عطا قالا قد کان آدم بناه ثم عفا أثره (7)فجدده إبراهیم و هو المروی عن أئمتنا صلوات الله علیهم

وَ فِی کِتَابِ الْعَیَّاشِیِّ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی أَنْزَلَ الْحَجَرَ الْأَسْوَدَ مِنَ الْجَنَّهِ لآِدَمَ علیه السلام وَ کَانَتِ الْبَیْتُ دُرَّهً بَیْضَاءَ فَرَفَعَهُ اللَّهُ تَعَالَی إِلَی السَّمَاءِ وَ بَقِیَ أَسَاسُهُ فَهُوَ حِیَالَ هَذَا الْبَیْتِ یَدْخُلُهُ کُلَّ یَوْمٍ سَبْعُونَ أَلْفَ مَلَکٍ لَا یَرْجِعُونَ إِلَیْهِ أَبَداً فَأَمَرَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْمَاعِیلَ أَنْ یَبْنِیَا الْبَیْتَ عَلَی الْقَوَاعِدِ.

وَ إِسْماعِیلُ

ص: 86


1- التوبه: 109.
2- جمع الطارئ: الغریب خلاف الاصلی.
3- مجمع البیان 1: 203. 204. م.
4- أی لا یجز عشبه.
5- لا تنافی بین الخبرین لان الثمرات معنی أعمّ یشمل ما فیهما، و یحتمل أن یکون الثانی تفسیرا بالسبب.
6- مجمع البیان 1: 206. م.
7- أی محی و درس و بلی.

أی یرفع إبراهیم و إسماعیل أساس الکعبه یقولان رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا فکان إبراهیم یبنی و إسماعیل یناوله الحجاره.

وَ رُوِیَ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام أَنَّ إِسْمَاعِیلَ أَوَّلُ مَنْ شُقَّ لِسَانُهُ بِالْعَرَبِیَّهِ- (1)فَکَانَ أَبُوهُ یَقُولُ لَهُ وَ هُمَا یَبْنِیَانِ الْبَیْتَ یَا إِسْمَاعِیلُ هابی ابن أَیْ أَعْطِنِی حَجَراً فَیَقُولُ لَهُ إِسْمَاعِیلُ یَا أَبَتِ هَاکَ حَجَراً فَإِبْرَاهِیمُ یَبْنِی وَ إِسْمَاعِیلُ یُنَاوِلُهُ الْحِجَارَهَ.(2)

وَ اجْعَلْنا مُسْلِمَیْنِ لَکَ أی فی بقیه عمرنا کما جعلتنا مسلمین فی ماضی عمرنا و قیل أی قائمین بجمیع شرائع الإسلام مطیعین لک لأن الإسلام هو الطاعه و الانقیاد مِنْ ذُرِّیَّتِنا أی و اجعل من أولادنا أُمَّهً مُسْلِمَهً لَکَ أی جماعه موحده منقاده لک یعنی أمه محمد صلی الله علیه و آله

رُوِیَ عَنِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّ الْمُرَادَ بِالْأُمِّهِ بَنُو هَاشِمٍ خَاصَّهً وَ إِنَّمَا خَصَّا بَعْضَهُمْ لِأَنَّهُ تَعَالَی أَعْلَمَ إِبْرَاهِیمَ أَنَّ فِی ذُرِّیَّتِهِ مَنْ لَا یَنَالُ عَهْدَهُ لِمَا یَرْتَکِبُهُ مِنَ الظُّلْمِ.

وَ أَرِنا مَناسِکَنا أی عرفنا المواضع التی تتعلق النسک بها لنفعله عندها وَ تُبْ عَلَیْنا فیه وجوه.

أحدها أنهما قالا هذه الکلمه علی وجه التسبیح و التعبد و الانقطاع إلی الله لیقتدی بهما الناس فیها.

و ثانیها أنهما سألا التوبه علی ظلمه ذریتهما.

و ثالثها أن معناه ارجع علینا بالمغفره و الرحمه. (3)

ص: 87


1- أی من ولد إبراهیم، و ذلک کان بعد ما تزوج إسماعیل من جرهم فاضطر إلی معاشرتهم فتکلم بلغتهم و هی العربیه، راجع ما یأتی تحت رقم 39. و قیل: العربیه الخالصه و هی اللهجه العدنانیه وحی إلهی أوحی اللّه إلی إسماعیل علیه السلام. قلت: عد البغدادیّ فی کتاب المحبر من قبائل العاربه الذین ألهموا العربیه و تکلموا بها عاد و عبیل ابنا عوص بن ارم بن سام بن نوح، و ثمود و جدیس ابنا جاثر بن ارم بن سام بن نوح، و عملیق و طسم و أمیم بنو لوذان بن ارم، و بنو یقطن بن عامر بن شالخ بن ارفخشذ بن سام بن نوح و هم جرهم، و حضر موت و السلف و جاسم بن عمان بن سبا بن یقشان بن إبراهیم.
2- مجمع البیان 1: 208. م.
3- مجمع البیان 1: 208- 209. م.

وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا هو نبینا محمد صلی الله علیه و آله کما قال أنا دعوه أبی إبراهیم و بشاره عیسی. (1)وَ مَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّهِ إِبْراهِیمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ أی لا یترک دین إبراهیم و شریعته إلا من أهلک نفسه و أوبقها و قیل أضل نفسه و قیل جهل قدره و قیل جهل نفسه بما فیها من الآیات الداله علی أن لها صانعا لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ ءٌ (2)وَ لَقَدِ اصْطَفَیْناهُ فِی الدُّنْیا أی اخترناه بالرساله وَ إِنَّهُ فِی الْآخِرَهِ لَمِنَ الصَّالِحِینَ أی من الفائزین و قیل أی لمع الصالحین أی مع آبائه الأنبیاء فی الجنه إِذْ قالَ لَهُ رَبُّهُ أی اصطفیناه حین قال له ربه أَسْلِمْ و اختلف فی أنه متی قیل له ذلک فقال الحسن کان هذا حین أفلت الشمس و رأی إبراهیم تلک الآیات و الأدله و قال یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ و قال ابن عباس إنما قال ذلک إبراهیم حین خرج من السرب و إنما قال ذلک بعد النبوه و معنی أَسْلِمْ استقم علی الإسلام و اثبت علی التوحید و قیل معنی أسلم أخلص دینک بالتوحید قالَ أَسْلَمْتُ أی أخلصت الدین لله رب العالمین وَ وَصَّی بِها أی بالمله أو بالکلمه التی هی قوله أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعالَمِینَ و قیل بکلمه التوحید إِبْراهِیمُ بَنِیهِ إنما خص البنین لأن إشفاقه علیهم أکثر و هم بقبول وصیته أجدر و إلا فمن المعلوم أنه کان یدعو جمیع الأنام إلی الإسلام وَ یَعْقُوبُ أی و وصی یعقوب بنیه إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی لَکُمُ الدِّینَ أی اختار لکم دین الإسلام فَلا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ أی فلا تترکوا الإسلام فیصادفکم الموت علی ترکه. (3)وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا قیل کانوا ثلاثه جبرئیل و میکائیل و إسرافیل عن ابن عباس و قیل أربعه عن أبی عبد الله علیه السلام قیل و الرابع اسمه کروبیل و قیل تسعه و قیل أحد عشر و کانوا علی صوره الغلمان بِالْبُشْری أی بالبشاره بإسحاق و نبوته و أنه یولد له یعقوب

وَ رُوِیَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام أَنَّ هَذِهِ الْبِشَارَهَ کَانَتْ بِإِسْمَاعِیلَ مِنْ هَاجَرَ..

ص: 88


1- مجمع البیان 1: 209- 210. م.
2- و قیل: أذلها و استخف بها.
3- مجمع البیان 1: 212- 213. م.

و قیل بإهلاک قوم لوط قالُوا سَلاماً أی سلمنا سلاما أو أصبت سلاما أی سلامه فَضَحِکَتْ أی تعجبا من غفله قوم لوط مع قرب نزول العذاب بهم أو من امتناعهم عن الأکل و خدمتها إیاهم بنفسها و قیل ضحکت لأنها قالت لإبراهیم اضمم إلیک ابن أخیک (1)إنی أعلم أنه سینزل بهؤلاء عذاب فضحکت سرورا لما أتی الأمر علی ما توهمت و قیل تعجبا و سرورا من البشاره بإسحاق لأنها کانت هرمت و هی بنت ثمان و تسعین أو تسع و تسعین و قد کان شاخ زوجها و کان ابن تسع و تسعین سنه أو مائه سنه و قیل مائه و عشرین سنه و لم یرزق لهما ولد فی حال شبابهما ففی الکلام تقدیم و تأخیر و روی ذلک عن أبی جعفر علیه السلام وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ أی بعد إسحاق و عن ابن العباس الوراء ولد الولد و قیل

إن ضحکت بمعنی حاضت- و روی ذلک عن الصادق علیه السلام.

یقال ضحکت الأرنب أی حاضت رَحْمَتُ اللَّهِ خبر أو دعاء یُجادِلُنا أی یجادل رسلنا و یسائلهم فِی قَوْمِ لُوطٍ بما سیأتی فی الأخبار أو یسألهم بم یستحقون العذاب و کیف یقع علیهم و کیف ینجی الله المؤمنین فسمی الاستقصاء فی السؤال جدالا فقالت الملائکه یا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا القول إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ بالعذاب فهو نازل بهم لا محاله. (2)هَذَا الْبَلَدَ یعنی مکه و ما حولها من الحرم رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ أی ضل بعبادتهن کثیر من الناس فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی أی من تبعنی من ذریتی التی أسکنتهم هذا البلد علی دینی فی عباده الله وحده فإنه من جملتی و حاله کحالی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ أی ساتر علی العباد معاصیهم رحیم بهم فی جمیع أحوالهم منعم علیهم رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی یرید إسماعیل مع أمه هاجر و هو أکبر ولده

وَ رُوِیَ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: نَحْنُ بَقِیَّهُ تِلْکَ الْعِتْرَهِ وَ قَالَ کَانَتْ دَعْوَهُ إِبْرَاهِیمَ لَنَا خَاصَّهً.

بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ یرید وادی مکه و هو الأبطح إذ لم یکن بها یومئذ ماء و لا زرع و لا ضرع عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ أضاف البیت إلیه إذ لم یملکه أحد سواه و وصفه بالمحرم لأنه لا یستطیع أحد الوصول

ص: 89


1- هذا مبنی علی ما ذکره الثعلبی و غیره من أن لوطا کان ابن اخی إبراهیم و هو لوط بن هاران بن تارخ؛ منه قدّس سرّه. قلت: قاله الثعلبی فی العرائس ص 61، و قال الیعقوبی: کان لوط ابن أخیه خاران بن تارخ.
2- مجمع البیان 5: 179- 181. م.

إلیه إلا بالإحرام و قیل لأنه حرم فیه ما أحل فی غیره من البیوت من الجماع و الملابسه بشی ء من الأقذار و الدماء و قیل معناه العظیم الحرمه فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ هذا سؤال من إبراهیم علیه السلام أن یجعل الله قلوب الخلق تحن إلی ذلک الموضع لیکون فی ذلک أنس لذریته و لیدر أرزاقهم علی مرور الأوقات

وَ عَنِ الْبَاقِرِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ: إِنَّمَا أُمِرَ النَّاسُ أَنْ یَطُوفُوا بِهَذِهِ الْأَحْجَارِ ثُمَّ یَنْفِرُوا إِلَیْنَا فَیُعْلِمُونَا وَلَایَتَهُمْ وَ یَعْرِضُوا عَلَیْنَا نَصْرَهُمْ ثُمَّ قَرَأَ هَذِهِ الْآیَهَ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَی الْکِبَرِ

قال ابن عباس ولد له إسماعیل و هو ابن تسع و تسعین سنه و ولد له إسحاق و هو ابن مائه و اثنتی عشره سنه و قال ابن جبیر لم یولد لإبراهیم إلا بعد مائه و سبع عشره سنه وَ لِوالِدَیَّ استدل أصحابنا بهذا علی ما ذهبوا إلیه من أن أبوی إبراهیم لم یکونا کافرین لأنه إنما سأل المغفره لهما یوم القیامه فلو کانا کافرین لما سأل ذلک. (1)فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ أی فارقهم و هاجرهم إلی الأرض المقدسه وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ ولدا وَ یَعْقُوبَ ولد ولد وَ کُلًّا من هذین جَعَلْنا نَبِیًّا یقتدی به فی الدین وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا أی نعمتنا سوی الأولاد و النبوه من نعم الدین و الدنیا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ أی ثناء حسنا فی الناس عَلِیًّا مرتفعا سائرا فی الناس فکل أهل الأدیان یتولون إبراهیم و ذریته و یثنون علیهم و یدعون أنهم علی دینهم و قیل معناه و علینا ذکرهم بأن محمدا و أمته یذکرونهم بالجمیل إلی قیام القیامه بقولهم کما صلیت علی إبراهیم و آل إبراهیم. (2)وَ کُلًّا جَعَلْنا صالِحِینَ للنبوه و الرساله أو حکمنا بکونهم صالحین وَ کانُوا لَنا عابِدِینَ أی مخلصین فی العباده. (3)وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ أی و اذکر یا محمد إذ وطأنا لإبراهیم مَکانَ الْبَیْتِ و عرفناه ذلک بما جعلنا له من العلامه قال السدی إن الله تعالی لما أمره ببناء البیت

ص: 90


1- مجمع البیان 6: 318- 319. م.
2- مجمع البیان 6: 517. م.
3- مجمع البیان 7: 56. م.

لم یدر أین یبنی فبعث الله ریحا خجوجا (1)فکنست له ما حول الکعبه عن الأساس الأول الذی کان البیت علیه قبل أن یرفع أیام الطوفان.

و قال الکلبی بعث الله سبحانه علی قدر البیت فیها رأس تتکلم فقامت بحیال الکعبه و قالت یا إبراهیم ابن علی قدری و قیل إن المعنی جعلنا البیت مثواه و مسکنه أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً أی أوحینا إلیه أن لا تعبد غیری وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ من الشرک و عباده الأوثان و القائمین أی المقیمین بمکه أو القائمین فی الصلاه

وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ أی أعلمهم بوجوب الحج و اختلف فی المخاطب به علی قولین أحدهما أنه إبراهیم علیه السلام- عن علی علیه السلام.

و ابن عباس قال قام فی المقام فنادی یا أیها الناس إن الله دعاکم إلی الحج فأجابوا لبیک اللهم لبیک.

و الثانی أن المخاطب به نبینا صلی الله علیه و آله و جمهور المفسرین علی الأول قالوا أسمع الله صوت إبراهیم کل من سبق علمه بأنه یحج إلی یوم القیامه کما أسمع سلیمان مع ارتفاع منزلته و کثره جنوده حوله صوت النمل مع خفضه و سکونه و فی روایه عطا عن ابن عباس قال لما أمر الله إبراهیم أن ینادی فی الناس بالحج صعد أبا قبیس و وضع إصبعیه فی أذنیه و قال یا أیها الناس أجیبوا ربکم فأجابوه بالتلبیه فی أصلاب الرجال و أول من أجابه أهل الیمن. (2)وَ آتَیْناهُ أَجْرَهُ فِی الدُّنْیا و هو الذکر الحسن و الولد الصالح أو رضی أهل الأدیان به أو أنه أری مکانه فی الجنه و قیل بقاء ضیافته عند قبره. (3)الْمُکْرَمِینَ عند الله و قیل أکرمهم إبراهیم فرفع مجالسهم و خدمهم بنفسه و اختلف فی عددهم فقیل کانوا اثنی عشر ملکا و قیل کان جبرئیل و معه سبعه أملاک و قیل کانوا ثلاثه جبرئیل و میکائیل و ملک آخر قَوْمٌ مُنْکَرُونَ أی قال فی نفسه

ص: 91


1- قال فی النهایه: فی حدیث علیّ علیه السلام و ذکر بناء الکعبه: «فبعث اللّه السکینه و هی ریح خجوج فتطوفت بالبیت» هکذا قال الهروی، و فی کتاب القتیبی: فتطوفت موضع البیت کالجحفه، یقال: ریح خجوج أی شدید المرور فی غیر استواء، و أصل الخجّ الشق؛ منه قدّس سرّه.
2- مجمع البیان 7: 80- 81. م.
3- مجمع البیان 8: 280. م.

هؤلاء قوم لا نعرفهم فَراغَ إِلی أَهْلِهِ أی ذهب إلیهم خفیا لئلا یمنعوه من تکلف مأکول فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ و کان مشویا قال قتاده و کان عامه مال إبراهیم البقر فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً أی فلما امتنعوا من الأکل أوجس منهم خیفه و ظن أنهم یریدون به سوءا قالُوا أی الملائکه بِغُلامٍ عَلِیمٍ أی إسماعیل و قیل هو إسحاق لأنه من ساره و هذه القصه لها فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّهٍ أی فلما سمعت البشاره ساره أقبلت فی صیحه عن ابن عباس و غیره و قیل فی جماعه عن الصادق علیه السلام و قیل فی رنه فَصَکَّتْ وَجْهَها أی جمعت أصابعها فضربت جبینها تعجبا و قیل لطمت وجهها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ أی أنا عجوز عاقر فکیف ألد قالُوا کَذلِکَ قالَ رَبُّکِ أی کما قلنا لک قال ربک إنک ستلدین غلاما فلا تشکی فَما خَطْبُکُمْ أی فما شأنکم و لأی أمر جئتم و کأنه قال جئتم لأمر عظیم فما هو (1).

**[ترجمه]طبرسی رحمه الله درباره تفسیر آیه {[و فرمودیم] در مقام ابراهیم اختیار کنید.} می گوید: در واژه مقام، دلالت آشکاری بر نبوت ابراهیم علیه السلام است؛ چرا که خداوند سبحان سنگ را زیر پای او به مانند گِل در آورد، به طوری که پایش در آن فرو می رفت و این، معجزه ای برای او بود. از امام باقر علیه السلام نیز روایت شده است که حضرت فرمود: سه سنگ از بهشت نازل شد: مقام ابراهیم علیه السلام، سنگ بنی اسرائیل و حجر الاسود. خداوند حجر الاسود را در حالی که از کاغذ نیز سفید تر بود به ابراهیم علیه السلام سپرد و به دلیل گناهان انسآنها سیاه گشت.

ابن عباس می­گوید: وقتی ابراهیم علیه السلام، اسماعیل و هاجر را آورد و در مکه نهاد، پس از مدتی جرهمیان در آن سکنی گزیدند. اسماعیل علیه السلام با زنی از آنان ازدواج کرد و هاجر درگذشت. ابراهیم علیه السلام از ساره اذن خواست تا نزد هاجر برود. ساره به او اذن داد و شرط گذاشت که نباید آن جا از مرکبت پیاده شوی. ابراهیم علیه السلام در حالی که هاجر درگذشته بود، به مکه آمد و به خانه اسماعیل علیه السلام رفت. ابراهیم علیه السلام از همسر وی پرسید: شوهرت کجاست؟ همسر اسماعیل پاسخ داد: او اینجا نیست و به شکار رفته است. اسماعیل علیه السلام از حرم خارج می شد و پس از شکار باز می گشت. ابراهیم علیه السلام به همسر اسماعیل فرمود: چیزی برای پذیرایی داری؟ همسر اسماعیل پاسخ داد: چیزی در خانه ندارم و کسی نیز در آن نیست. ابراهیم علیه السلام به او فرمود: وقتی شوهرت بازگشت، سلامم را به او برسان و به او بگو که باید آستان درش را عوض کند. پس از آن که ابراهیم علیه السلام رفت. اسماعیل علیه السلام بازگشت و بوی پدرش را یافت. از همسرش پرسید: آیا کسی نزد تو آمده است؟ همسرش به حالت تحقیر پاسخ داد: پیر مردی با فلان شکل و شمایل نزد من آمد

ص: 84

. اسماعیل علیه السلام پرسید: به تو چه گفت؟ همسرش پاسخ داد: به من گفت: سلامم را به شوهرت برسان و به او بگو که باید آستان درش را عوض کند. بدین سان اسماعیل علیه السلام، او را طلاق داد و با زن دیگری - . یعقوبی می­گوید که نام این زن دیگر، حیفا دختر مضاض جرهمی بوده است. -

ازدواج نمود. ابراهیم علیه السلام تا زمانی که خداوند خواست درنگ کرد. سپس از ساره اذن خواست تا به دیدار اسماعیل علیه السلام برود. ساره به او اذن داد و شرط گذاشت که در آن جا نباید از مرکبش پیاده شود. ابراهیم علیه السلام آمد تا آن که به در خانه اسماعیل علیه السلام رسید و از همسر اسماعیل علیه السلام پرسید: شوهرت کجاست؟ وی پاسخ داد: به شکار رفته است و به خواست خدا، اکنون می آید. فرود بیا که خدا تو را رحمت کند. ابراهیم علیه السلام پرسید: در خانه چیزی برای پذیرایی داری؟ وی پاسخ داد: آری و برایش شیر و گوشت آورد. ابراهیم دعا کرد که خداوند به همسر اسماعیل برکت دهد. اگر همسر اسماعیل در آن روز نانی از گندم و جو و خرما می آورد، بیشتر نقاط زمین پُر از گندم، جو و خرما می شد. همسر اسماعیل علیه السلام گفت: فرود بیا تا سرت را بشویم. اما ابراهیم علیه السلام فرود نیامد؛ از این رو همسر اسماعیل مقام را آورد و آن را در طرف نیمه راست ابراهیم قرار داد. ابراهیم نیز پایش را بر روی آن نهاد و جای پایش بر آن ماند. همسر اسماعیل نیمه راست سر ابراهیم را شست. سپس مقام را به طرف نیمه چپ سر ابراهیم برد و جای پای حضرت بر آن ماند و او نیمه چپ سر وی را شست. ابراهیم علیه السلام به او فرمود: وقتی شوهرت آمد، سلامم را به او برسان و به او بگو : آستان درت استوار است. چون اسماعیل علیه السلام آمد، بوی پدرش را یافت و از همسرش پرسید: آیا کسی نزد تو آمده است؟ وی پاسخ داد: آری، پیر مردی که زیبارو ترین و خوش بو ترین مردم بود، نزد من آمد و به من چنین و چنان گفت. من سرش را شستم و این جای پاهایش بر روی مقام است. اسماعیل به او فرمود: او ابراهیم علیه السلام بوده است.

علی بن ابراهیم این حکایت را با کمی تفاوت در واژه ها از امام صادق علیه السلام نقل کرده است. در پایان این روایت آمده است:

وقتی شوهرت آمد، به او بگو: اینجا پیر مردی آمد و تو را درباره آستان درت سفارش به نیکی می کرد. حضرت فرمود: اسماعیل علیه السلام خود را روی مقام انداخت و آن را بوسیده و می گریست.

در روایت دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است که حضرت فرمود: ابراهیم از ساره اذن خواست تا به دیدار اسماعیل برود. ساره به او اذن داد و شرط گذاشت که آن جا درنگ نکند و از خرش پیاده نشود. برخی از حضرت پرسیدند: آن چگونه بوده است؟ حضرت پاسخ داد: او طی الارض کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: رکن و مقام، دو یاقوت از یاقوت­های بهشت هستند که خداوند نورشان را محو ساخت و اگر این کار را نمی کرد، ما بین مشرق و مغرب روشن می گردید.

{که پاکیزه کنید.} یعنی به آن دو گفتیم خانه ام را تمیز کنید. خداوند، به دلیل برتری دادن خانه اش بر سایر اماکن آن را به خود اضافه کرد. درباره تفسیر تطهیر نیز چند وجه وجود دارد:

اولی این است که یعنی خانه ام را از سرگین درون شکنبه و خونی پاکیزه کنید که مشرکان آنها را پیش از آن که خانه خدا به دست ابراهیم علیه السلام و اسماعیل علیه السلام بیفتد، نزد آن می انداختند. دومی این است که یعنی خانه­ام را از بت هایی پاکیزه کنید که مشرکان بر در آن می آویختند.

ص: 85

وجه سوم آن است که یعنی خانه ام را با بنا کردن آن بر طهارت پاکیزه کنید. همان طور که خداوند متعال فرمود: «أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَی تَقْوَی مِنَ اللّهِ» - . توبه / 109 -

{آیا کسی که بنیاد [کار] خود را بر پایه تقوا و خشنودی خدا نهاده...}

بیشتر مفسران درباره تفسیر آیه{ برای طواف کنندگان و معتکفان} بر این نظرند که مقصود از طواف کنندگان، کسانی که به دور خانه خدا طواف می کنند و مقصود از معتکفان، مجاوران آن است. برخی نیز معتقدند که مقصود از طواف کنندگان، غریبه­هایی که از دوردست ها به مکه می­آیند و مقصود از معتکفان، افراد مقیم در آن است. همچنین مقصود از آیه {رکوع و سجودکنندگان}، نمازگزاران است - . مجمع البیان طبرسی 1: 203 ، 204 - .

{پروردگارا این [سرزمین] را} یعنی مکه را {شهری امن گردان} یعنی دارای امنیت. ابن عباس می گوید: منظور ابراهیم علیه السلام از امن، این بود که مکه را طوری گرداند که پرنده اش شکار نشود، درختش قطع نگردد و علفش چیده نشود. امام باقر علیه السلام درباره تفسیر آیه{و مردمش را از فرآورده ها روزی بخش.} فرمود: یعنی فرآورده ها از دوردست ها به سوی آنان آید. امام صادق علیه السلام در حدیث دیگری فرمود: مقصود از آن فرآورده ها، فرآورده های دل هاست - . منافاتی میان این دو حدیث وجود ندارد؛ زیرا فرآورده ها معنای عامی دارد که هر دو را فرا می گیرد. همچنین احتمال دارد که دومی تفسیر به علت باشد. - .

یعنی آنان را نزد مردم محبوب گردان تا مردم به سوی آنان آیند. دلیل این که ابراهیم علیه السلام در آیه{هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد.} دعایش را تنها به این افراد محدود کرد، این است که خداوند متعال او را آگاه کرده بود از این که در دودمانش افراد بیدادگری وجود دارند. بنابراین ابراهیم علیه السلام از روی پیروی از رفتار خداوند با مؤمنان دعا به روزی اش را تنها به آنان اختصاص داد. {و[لی] هر کس کفر بورزد اندکی برخوردارش می کنم.} یعنی خداوند فرمود که دعایت را در حق افراد مؤمن از میان آنان اجابت کردم و هر کس کفر بورزد او را از روزی ای برخوردار می کنم که تا زمان مرگش به او ارزانی می دارم. {سپس او را با خواری به سوی عذاب آتش [دوزخ] می کشانم.} یعنی او را در آخرت به سوی عذاب آتش می رانم - . مجمع البیان 1: 206 - .

{و هنگامی که بالا می برد} یعنی یاد کن هنگامی را که بالا می­برد {ابراهیم پایه های خانه [کعبه] را} یعنی پایه های خانه کعبه که از قبل وجود داشت. ابن عباس و عطا می گویند: آدم علیه السلام خانه کعبه را بنا نهاد. سپس از بین رفت و ابراهیم علیه السلام آن را تجدید بنا کرد. این سخن از ائمه ما علیهم السلام نیز روایت شده است. در کتاب عیاشی از امام صادق علیه السلام روایت شده است که حضرت فرمود: خداوند متعال، حجر الاسود را از بهشت بر آدم علیه السلام نازل کرد. خانه کعبه مروارید سفید رنگی بود و خداوند، آن را به آسمان برد و بنیانش بر جای ماند و روبروی همین خانه کعبه قرار داشت. هر روز هفتاد هزار فرشته وارد آن می شدند و به سوی خداوند باز نمی گشتند؛ از این رو خداوند به ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام امر فرمود تا خانه کعبه را بر روی آن پایه ها بنا نهند. {و اسماعیل}

ص: 86

یعنی ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام پایه های کعبه را بالا می بردند و می گفتند: {ای پروردگار ما از ما بپذیر.} ابراهیم علیه السلام بنّایی می کرد و اسماعیل علیه السلام به او سنگ می داد.

امام باقر علیه السلام فرمود: نخستین کسی - . مقصود، نخستین کس از میان فرزندان ابراهیم علیه السلام است. این امر بدین خاطر بود که پس از ازدواج اسماعیل علیه السلام با جرهمیان ناچار به همنشینی با آنان شد و به زبان آنان که عربی بود، سخن گفت. برخی نیز می گویند: خداوند، زبان عربی خالص که همان لهجه عدنانی است را به اسماعیل علیه السلام وحی فرمود. می گویم: بغدادی در کتاب محبر، قبایل عاد و عبیل از فرزندان عوص بن ارم بن سام بن نوح، قبایل ثمود و جدیس از فرزندان جاثر بن ارم بن سام بن نوح، قبایل عمیلق، طسم و امیم از فرزندان لوذان بن ارم، قبیله بنو یقطن از فرزندان عامر بن شالخ بن ارفخشد بن سام بن نوح که همان جرهم بودند و قبایل حضرموت، سلف و جاسم فرزند عمان بن سبا بن یقشان بن ابراهیم را از جمله قبایلی بر شمرده است که عربی شدند و عربی یاد گرفته و بدان سخن گفتند. -

که به عربی سخن گفت، اسماعیل علیه السلام بود. پدرش در حالی که هر دو مشغول ساختن کعبه بودند، به او می فرمود: یا اسماعیل (هابی اِبن) یعنی ای اسماعیل به من یک سنگ بده و اسماعیل علیه السلام عرض می کرد: یا أَبَتِ هاکَ حَجَراً (یعنی ای پدرم یک سنگ بگیر). بدین سان ابراهیم علیه السلام بنّایی می کرد و اسماعیل علیه السلام به او سنگ می داد - . مجمع البیان 1: 208 - .

{ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده.} یعنی همان طور که ما را در گذشته مسلمان قرار دادی، در بقیه عمرمان نیز ما را مسلمان قرار ده. برخی نیز می گویند: یعنی ما را عمل کننده به تمامی شرایع اسلام و فرمانبردار خود قرار ده؛ چرا که اسلام همان فرمانبرداری و اطاعت است. {از نسل ما} یعنی از نسلمان قرار بده {امتی فرمانبردار خود} یعنی گروهی یکتاپرست و فرمانبردار خود. مقصود از آن امت، امت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است. امام صادق علیه السلام فرمود: منظور از آن امت، فقط بنی هاشم است. علت این که ابراهیم و اسماعیل علیه السلام دعایشان را تنها به بنی هاشم اختصاص دادند، این است که خداوند، ابراهیم علیه السلام را آگاه ساخته بود که در میان نسلش کسانی هستند که پیمانش به دلیل ستمی که مرتکب می شوند، به آنان نمی رسد. {و آداب دینی ما را به ما نشان ده.} یعنی اماکنی را که مناسک به آن مربوط می شود به ما نشان بده تا آن مناسک را در آن اماکن انجام دهیم. در تفسیر {و بر ما ببخشای.} چند وجه وجود دارد:

اولی این که ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام این عبارت را از باب ستایش، تعبد و وقف کردن خود برای خدا گفتند تا مردم در این امر از آنان پیروی کنند.

دومی این که آنان از خداوند به دلیل ستم نسلشان درخواست توبه کردند.

سومی این که یعنی با آمرزش و رحمت بر ما بازگرد - . مجمع البیان 1: 208 و 209 - .

ص: 87

مقصود از {در میان آنان فرستاده ای برانگیز}، پیامبر ما حضرت محمد صلی الله علیه و آله است. همان طور که خود ایشان می فرمایند: من دعای پدرم ابراهیم علیه السلام و مژدۀ عیسی علیه السلام هستم - . مجمع البیان 1: 209-210 - .

{و چه کسی جز آن که به سبک مغزی گراید از آیین ابراهیم روی برمی تابد؟} یعنی تنها کسی که خود را هلاک و نابود کرده است، از دین و شریعت ابراهیم علیه السلام روی بر می گرداند. همچنین برخی آن را به کسی که خود را گمراه ساخته است و برخی دیگر آن را به کسی که قدر و منزلت خود را نمی داند، تفسیر می کنند. برخی نیز می گویند که یعنی کسی که نفس خود و نشانه های موجود در آن را نشناخت. نشانه هایی که نشان می دهد آفریدگاری بی مانند دارد - . برخی نیز معتقدند که یعنی کسی که خود را خوار و حقیر شمرد. - .

{و ما او را در این دنیا برگزیدیم.} یعنی ما او را برای امر رسالت برگزیدیم. {و البته در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.} یعنی از رستگاران خواهد بود. برخی نیز می گویند که یعنی او با صالحان یعنی پدران پیامبرش در بهشت خواهد بود. {هنگامی که پروردگارش به او فرمود} یعنی او را برگزیدیم هنگامی که پروردگارش به او فرمود: {تسلیم شو.} درباره این که این مطلب کِی به ابراهیم علیه السلام گفته شده است، اختلاف نظر وجود دارد. حسن می گوید: آن، زمانی بود که خورشید غروب کرد و ابراهیم علیه السلام، آن آیات و نشانه ها را دید. ابراهیم علیه السلام فرمود: {قوم من من از آنچه [برای خدا] شریک می سازید بیزارم.} ابن عباس می گوید: ابراهیم علیه السلام، این مطلب را پس از بیرون آمدن از ان غار و پس از نبوت فرمود. {تسلیم شو} یعنی بر اسلام، استوار و بر توحید، ثابت قدم باش. برخی نیز می گویند که یعنی دینت را با توحید مخلصانه ساز. {گفت تسلیم شدم.} یعنی دینم را خالصانه ساختم. {برای پروردگار جهانیان و سفارش کردند به آن} یعنی به همان آیین یا به همان عبارتی که گفت: {تسلیم شدم به پروردگار جهانیان} برخی نیز می گویند که مقصود از آن، کلمه توحید است. {ابراهیم پسران خود را} دلیل این که ابراهیم علیه اسلام تنها پسرانش را به این سفارش اختصاص داد، این است که او نسبت به آنان دلسوزتر و آنان در پذیرش سفارش شایسته تر بودند. در غیر این صورت روشن است که ابراهیم علیه السلام تمام مردم را به اسلام فرا می خواند. {و یعقوب} یعنی یعقوب نیز پسرانش را به آن سفارش کرد. {خداوند برای شما این دین را برگزید.} یعنی خداوند، دین اسلام را برای شما برگزید. {پس البته نباید جز مسلمان بمیرید.} یعنی اسلام را رها نکنید تا نکند در حالی که مسلمان نیستید مرگ با شما روبرو شود - . مجمع البیان 1: 212-213 - .

{و به راستی فرستادگان ما آوردند.} برخی درباره این که آنان چند نفر بودند، می گویند: آنان سه تن بودند: جبرئیل، میکائیل و اسرافیل علیهم السلام. این سخن از ابن عباس نقل شده است. برخی نیز تعداد آنان را چهار نفر می دانند. این سخن نیز از امام صادق علیه السلام روایت شده است. به نظر برخی چهارمین آنان کرّوبیل بوده است. برخی دیگر تعداد آنان را نُه عدد و برخی یازده عدد دانسته اند. اینان می گویند که آنان به صورت پسر های جوان بودند. {مژده} یعنی مژده به دنیا آمدن اسحاق علیه السلام، پیامبر شدنش و اینکه برای اسحاق یعقوب به دنیا می آید. امام باقر علیه السلام فرمود: آن مژده، این بود که او از هاجر صاحب اسماعیل علیه السلام می شود.

ص: 88

برخی نیز تفسیر آن را نابودی قوم لوط می دانند. {سلام گفتند.} یعنی سلام کردیم سلام کردنی یا سلام به دست آوری یعنی سلامتی به دست آوری. {زن او خندید.} یعنی به دلیل غفلت قوم لوط که نازل شدن عذابشان نزدیک بود و یا به دلیل غذا نخوردنشان و این که به تنهایی به آنان خدمت می کرد، خندید. برخی نیز علتش را این امر می دانند که او به ابراهیم علیه السلام گفت: برادرزاده ات - . این سخن بنا بر چیزی است که ثعلبی و دیگران آورده اند. آنان می گویند که لوط، برادرزاده ابراهیم علیه ااسلام و پسر هاران بن تارخ بود. - را در کنار خود نگهدار، زیرا من می دانم که به زودی عذابی بر اینان نازل خواهد شد. وقتی دید که آنچه می پنداشته است، رخ داد، از روی شادمانی خندید. برخی نیز علت آن خنده را شگفتی و شادمانی از برای مژده داده شدنش به اسحاق می دانند؛ زیرا وی پیر شده بود و 98 یا 99 سال سن داشت و شوهرش نیز سالخورده شده بود و 99 یا 100 سال سن داشت. برخی نیز می گویند که او 120 سال سن داشت و خداوند در جوانی به آنان فرزندی نداده بود. بنابراین در آیه تقدیم و تأخیر وجود دارد. این سخن از امام باقر علیه السلام روایت شده است. {و از پی اسحاق} یعنی پس از اسحاق. ابن عباس می گوید که {وراء} به معنای فرزندِ فرزند است. برخی نیز معنای {ضحکت} را خون حیض دیدن می دانند. این سخن از امام صادق علیه السلام روایت شده است. وقتی عرب ها می گویند: ضَحِکَتِ الأَرنَب یعنی خرگوش، خون حیض دید. {رحمت خدا} می تواند خبر یا دعا باشد. {با ما [به قصد شفاعت] چون و چرا می کرد.} یعنی با فرستادگان ما {درباره قوم لوط} یعنی درباره حوادثی که خواهد آمد و یا این که از آنها می پرسید که چه عذابی مستحق آنان است و چگونه آن عذاب بر آنان نازل می شود و خداوند چگونه مؤمنان را از آن رهایی می بخشد؟ سوال می کرد از این رو جستجوی عمیقش در سؤال کردن، جدال نامیده شد. آن فرشتگان گفتند: {ای ابراهیم روی برتاب از این} سخن {که آمده است فرمان پروردگارت} به عذاب کردن آنان و آن عذاب ناگزیر بر آنان نازل می شود - . مجمع البیان 5: 179-181 - .

{این شهر} یعنی مکه و حرم پیرامون آن {پروردگارا آنها گمراه کردند.} یعنی با پرستیدن آن بت ها بسیاری از مردم را گمراه کردند. {پس هر که از من پیروی کند بی گمان او از من است.} یعنی هر کس از میان فرزندانم که در این شهر بر دینم در پرستش خداوند یکتا قرار دادم، از من پیروی کند از زمره من و حالش مانند حال من است. {به یقین تو آمرزنده و مهربانی.} یعنی گناهان بندگان را می پوشانی و در تمام حالاتشان با آنان مهربان و نعمت دهنده به آنان هستی. {پروردگارا من [یکی از] فرزندانم را سکونت دادم} مقصود، حضرت اسماعیل علیه السلام به همراه مادرش هاجر است. اسماعیل علیه السلام، پسر بزرگتر ابراهیم علیه السلام بود. امام باقر علیه السلام فرمود: ما بازمانده آن عترت هستیم. همچنین حضرت فرمود: دعای ابراهیم فقط برای ما بود. {در وادی بی کشت} مقصود از آن وادی، وادیِ مکه که ابطح نامیده می شد، است. علت نامگذاری اش به این نام نیز این بود که در آن روزگار در آن، آب، کشاورزی و دامپروری وجود نداشت. {نزد خانه محترم تو} خداوند، خانه را به خود اضافه کرد؛ زیرا تنها مالک آن خانه، اوست. همچنین علت این که خداوند، آن را با صفت (محرم) آورد، این است که انسان تنها با احرام می تواند به آن برسد.

ص: 89

برخی نیز علت آن را این امر می دانند که خداوند نزدیکی و درآمیختن با چیزی از نجاست و خون را که در دیگر اماکن حلال است، در این خانه حرام کرده است. برخی دیگر نیز معنای آن را بسیار محترم می دانند. {پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده} این، دعای ابراهیم علیه السلام است که از خداوند می خواهد تا دل های مردم را به سوی آن مکان گرایش دهد تا باعث انس و الفت فرزندانش شود و در گذر زمان روزیِ آن مردمان را بر آنان سرازیر کند. امام باقر علیه السلام فرمود: به مردم دستور داده شد تا به دور این سنگ ها طواف کنند. سپس به سوی ما بشتابند و ما را از دوستی شان نسبت به ما آگاه سازند و یاری شان را بر ما عرضه دارند. سپس حضرت این آیه را تلاوت کرد: {سپاس خدای را که با وجود سالخوردگی اسماعیل و اسحاق را به من بخشید.} ابن عباس می گوید: ابراهیم علیه السلام در سن 99 سالگی صاحب اسماعیل و در سن 112 سالگی صاحب اسحاق شد. ابن جبیر می گوید: ابراهیم علیه السلام تا سن 117 سالگی دارای فرزند نشد. {بر پدر و مادرم} یاران ما شیعیان از این آیه استدلال کردند بر این که پدر و مادر ابراهیم علیه السلام، کافر نبودند؛ زیرا او برای آنان طلب آمرزش در روز قیامت کرد و اگر کافر می بودند، چنین درخواستی از خداوند نمی کرد - . مجمع البیان 6: 318-319 - .

{و چون از آنها کناره گرفت} یعنی از آنها جدا شد و به سرزمین مقدس رفت{اسحاق را} به عنوان فرزند {و یعقوب را}به عنوان نوه {به او عطا کردیم} {و همه} آن دو {را پیامبر گردانیدیم} که در دین از آنان پیروی شود {و از رحمت خویش به آنان ارزانی داشتیم} یعنی علاوه بر اولاد و نبوّت نعمت هایی از دین و دنیا به آنان ارزانی داشتیم {و برایشان قرار دادیم ذکر خیر} یعنی ستایش نیکی برای آنان در میان مردم قرار دادیم. {بلندی} یعنی ستایشی والا که در میان مردم جریان دارد؛ چرا که پیروان تمامی ادیان، دوستدار ابراهیم علیه السلام و فرزندانش هستند، آنان را می ستایند و مدعی اند که آنان بر دین اویند. یرخی دیگر در تفسیر آن می گویند که یعنی ما یاد آنان را بلند داشتیم، بدین صورت که حضرت محمد صلی الله علیه و آله و امت ایشان تا روز قیامت با این سخن از آنان به نیکی یاد می کنند: {کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم} - . مجمع البیان 6: 517 - .

{و همه را از شایستگان قرار دادیم.} یعنی همه آنان را شایسته نبوت و رسالت یا شایسته حکم مان بر آنان به عنوان شایستگان قرار دادیم. {آنان پرستنده ما بودند.} یعنی خالصانه ما را پرستش می کردند - . مجمع البیان 7: 56 - .

{و چون برای ابراهیم معین کردیم} یعنی ای محمد، یاد کن زمانی را که هموار کردیم برای ابراهیم {جای خانه را} و آن را با نشانه ای که در آن جا قرار داده بودیم، به او شناساندیم. سدّی می گوید: وقتی خداوند متعال به ابراهیم علیه السلام امر فرمود تا خانه کعبه را بسازد،

ص: 90

او جای ساخت آن را نمی دانست؛ از این رو خداوند باد شدیدی - . در النهایه آمده است: امام علی علیه السلام در حدیثی به هنگام بیان چگونگی بنا شدن کعبه می­فرماید: خداوند، سکینه که باد شدیدی است را فرستاد و آن باد به دور کعبه چرخید. هروی نیز این گونه آورده است. در کتاب قتیبی آمده است: آن باد به مانند گوی چوگان به دور جایگاه کعبه چرخید. وقتی عرب ها می گویند: ریح خَجوج، یعنی باد شدیدی که مستقیم نیست. اصل خَج، به معنای شکافتن است. (علامه مجلسی قدس سره) - را فرستاد و آن باد چیزهایی را که به دور کعبه از بنیان نخست آن پیش از برکنده شدنش توسط طوفان بر جای مانده بود، رُفت.

کلبی می گوید: خداوند سبحان آن باد را به اندازه خانه کعبه فرستاد که سر داشت و سخن می گفت. آن باد در مقابل کعبه ایستاد و چنین خواند: ای ابراهیم، به اندازه من بنا کن. برخی نیز می گویند که یعنی ما خانه کعبه را محل اقامت و مسکن او قرار دادیم. {چیزی را با من شریک مگردان} یعنی به او وحی کردیم که دیگری را مپرست. {خانه ام را پاکیزه دار.} یعنی از شرک و پرستش بت ها. {و قیام کنندگان} یعنی مقیمان مکه یا ایستادگان به نماز. {در میان مردم بانگ برآور.} یعنی آنان را از وجوب حج آگاه ساز. درباره این که مخاطب این سخن کیست، دو نظر وجود دارد:

یک نظر که از امام علی علیه السلام و ابن عباس نقل شده است، مخاطب آن را ابراهیم علیه السلام می داند. حضرت فرمود: ابراهیم علیه السلام در مقام ایستاد و بانگ برآورد: ای مردم، خداوند، شما را به حج فرا خوانده است و آنان پاسخ دادند: لبیک اللهم لبیک (پذیرفتیم. خدایا پذیرفتیم.)

دومین نظر این است که مخاطب آن، پیامبر ما صلی الله علیه و آله است. جمهور مفسران قائل به نطر اول هستند. آنان می گویند: خداوند، صدای ابراهیم علیهم السلام را به هر کسی که علمش بر او پیشی گرفته بود، رساند. آن صدا، این بود که تا روز قیامت باید حج بروند. همان طور که صدای مورچه را با پایین و آرام بودنش به گوش سلیمان علیه السلام با جایگاه والا و لشکریان بسیارش رساند. ابن عباس می گوید: چون خداوند به ابراهیم علیه السلام فرمان داد تا مردم را به حج فرا بخواند، وی از کوه ابوقبیس بالا رفت و انگشتانش را در گوش هایش گذاشته و فرمود: ای مردم، پروردگارتان را پاسخ گویید؛ از این رو آنان در صلب پدرانشان خواسته او را لبیک گفتند. نخستین کسانی که لبیک گفتند، این مردم یمن بودند - . مجمع البیان 7: 80-81 - .

{و در دنیا پاداش را به او بخشیدیم.} مقصود، یاد نیک و فرزند صالح است و یا این که پیروان ادیان از او خشنود شدند و یا این که جایگاهش در بهشت را به او نمایاندیم. برخی نیز معنای آن را ماندگاریِ مهمانی اش بر سر مزارش می دانند - . مجمع البیان 8: 280 - .

{ارجمند} یعنی ارجمند نزد خدا. برخی نیز می گویند: ابراهیم علیه السلام، آنان را گرامی داشت و آنان را در جایگاه بالا نشاند و خود از آنان پذیرایی کرد. درباره تعداد آنان اختلاف نظر وجود دارد. برخی تعداد آنان را دوازده فرشته و برخی جبرئیل به همراه هفت فرشته و عده ای دیگر سه تن می دانند که عبارتند از: جبرئیل، میکائیل و یک فرشته دیگر. {مردمی ناشناسید.} یعنی با خود گفت که اینان مردمی ناشناس هستند.

ص: 91

{پس آهسته به سوی زنش رفت} یعنی پنهانی به سوی زنش رفت تا او را از به سختی انداختن خود در درست کردن غذا باز ندارند. {و گوساله ای فربه آورد} که بریان شده بود. قتاده می گوید: بیشتر چهارپایان

ابراهیم علیه السلام گاو بودند. {و [در دلش] از آنان احساس ترسی کرد} یعنی چون از غذا خوردن امتناع ورزیدند، از آنان بیمناک شد و گمان کرد که آنان می خواهند به او شر برسانند. {گفتند} یعنی آن فرشتگان {به پسری دانا} یعنی اسماعیل علیه السلام. برخی نیز مقصود از آن پسر را اسحاق علیه السلام می دانند؛ زیرا اسحاق، فرزند ساره بود و این داستان نیز مربوط به او می شود. {و زنش با فریادی [از شگفتی] سر رسید} ابن عباس و دیگران می گویند که یعنی وقتی ساره آن مژده را شنید با فریادی سر رسید. برخی نیز از امام صادق نقل می کنند که حضرت فرمود: یعنی در میان جمعی. برخی دیگر می گویند که یعنی او با فغانی وارد شد. {و بر چهره خود زد} یعنی انگشتانش را جمع کرد و از روی تعجب بر پیشانی اش زد. برخی نیز در تفسیرش می گویند که یعنی به صورتش سیلی زد. {و گفت زنی پیر نازا [چگونه بزاید].} یعنی من، پیر و نازا هستم و چگونه می توانم بزایم؟ {گفتند پروردگارت چنین فرموده است.} یعنی ما سخن خداوند را همان طور که فرموده بود به شما ابلاغ کردیم. خداوند فرمود که تو صاحب یک پسر می شوی. بنابراین شک نکن. {[ابراهیم] گفت ای فرستادگان ماموریت شما چیست؟} یعنی امرتان چیست و برای چه چیزی آمده اید؟ گویی ابراهیم علیه السلام فرمود که شما برای امر مهمی آمده اید. آن امر چیست؟ - . مجمع البیان 9: 157، 158 -

**[ترجمه]

الأخبار

«1»

فس، تفسیر القمی قَوْلُهُ طَهِّرا بَیْتِیَ قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام یَعْنِی نَحِّ عَنْهُ الْمُشْرِکِینَ وَ قَالَ لَمَّا بَنَی إِبْرَاهِیمُ علیه السلام الْبَیْتَ وَ حَجَّ النَّاسُ شَکَتِ الْکَعْبَهُ إِلَی اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مَا یَلْقَی مِنْ أَنْفَاسِ الْمُشْرِکِینَ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهَا قِرِّی کَعْبَهُ فَإِنِّی أَبْعَثُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ قَوْماً یَتَنَظَّفُونَ بِقُضْبَانِ الشَّجَرِ وَ یَتَخَلَّلُونَ قَوْلُهُ وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ فَإِنَّهُ دَعَا إِبْرَاهِیمُ رَبَّهُ أَنْ یَرْزُقَ مَنْ آمَنَ بِهِ فَقَالَ اللَّهُ یَا إِبْرَاهِیمُ وَ مَنْ کَفَرَ أَیْضاً أَرْزُقُهُ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلی عَذابِ النَّارِ- (2)قَوْلُهُ رَبَّنا وَ ابْعَثْ فِیهِمْ رَسُولًا فَإِنَّهُ یَعْنِی مِنْ وُلْدِ إِسْمَاعِیلَ علیه السلام فَلِذَلِکَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله أَنَا دَعْوَهُ أَبِی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام (3).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: امام صادق علیه السلام درباره تفسیر آیه {خانه مرا پاکیزه کنید} فرمود: یعنی مشرکان را از آن خانه کنار بزن. همچنین حضرت فرمود: چون ابراهیم علیه السلام خانه کعبه را بنا کرد و مردم به حج رفتند، خانه کعبه از نفس های مشرکان به خداوند بلند مرتبه و متعال شکایت برد. از این رو خداوند به آن وحی فرمود که ای کعبه دلشاد باش؛ چرا که من در آخر الزمان مردمی را می فرستم که با شاخه های درختان نظافت و خلال می کنند. {و مردمش را روزی بخش} این، دعای ابراهیم علیه السلام است که از خداوند خواست تا به هر کسی از آنان که به او ایمان آورد، روزی بخشد. خداوند فرمود: ای ابراهیم، {و[لی] هر کس کفر بورزد} به او روزی می دهم اما {اندکی برخوردارش می کنم. سپس او را با خواری به سوی عذاب آتش [دوزخ] می کشانم.} - . تفسیر القمی: 50 و 51 -

{پروردگارا در میان آنان فرستاده ای برانگیز} مقصود ابراهیم علیه السلام، فرستاده ای از میان فرزندان اسماعیل علیه السلام بود. از این رو پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: من، مقصود دعای پدرم ابراهیم علیه السلام بودم - . تفسیر القمی: 53 - .

**[ترجمه]

«2»

فس، تفسیر القمی قَوْلُهُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً یَعْنِی مَکَّهَ رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ فَإِنَّ الْأَصْنَامَ لَمْ تُضِلَّ وَ إِنَّمَا ضَلَّ النَّاسُ بِهَا قَوْلُهُ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ أَیْ مِنْ ثَمَرَاتِ الْقُلُوبِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ یَعْنِی لِکَیْ یَشْکُرُوا.

وَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ حَنَانٍ عَنْ

ص: 92


1- مجمع البیان 9: 157- 158. م.
2- تفسیر القمّیّ: 50- 51. م.
3- تفسیر القمّیّ: 53. م.

أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ الْآیَهَ قَالَ نَحْنُ وَ اللَّهِ بَقِیَّهُ تِلْکَ الْعِتْرَهِ- (1)قَوْلُهُ رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ قَالَ إِنَّمَا نَزَلَتْ وَ لِوَلَدَیَّ إِسْمَاعِیلَ وَ إِسْحَاقَ (2).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: {پروردگارا این شهر را ایمن گردان} یعنی مکه {پروردگارا آنها بسیاری از مردم را گمراه کردند.} یعنی این بت ها نبودند که مردم را گمراه کردند، بلکه این مردم بودند که به وسیله آنها گمراه کردند. {و آنان را از محصولات [مورد نیازشان] روزی ده} یعنی از ثمره دل ها { باشد که سپاسگزاری کنند.} یعنی تا سپاسگذاری کنند. امام صادق علیه السلام

ص: 92

درباره تفسیر {پروردگارا من سکونت دادم} تا آخر آیه، فرمود: به خداوند سوگند، ما بازمانده آن عترت هستیم - . تفسیر القمی: 347 - .

حضرت در تفسیر آیه{پروردگارا بر من و پدر و مادرم ببخشای.} فرمود: این آیه به صورت (وَ لِوَلَدَیَّ إِسماعیلَ وَ إِسحاقَ) {و بر دو پسرم اسماعیل و اسحاق} نازل شد - . تفسیر القمی: 347 و 348 - .

**[ترجمه]

بیان

قال فی مجمع البیان قرأ الحسین بن علی و أبو جعفر محمد بن علی علیهما السلام و الزهری و إبراهیم النخعی وَ لِوَلَدَیَّ و قرأ یحیی بن یعمر و لولدی (3).

**[ترجمه]در مجمع البیان آمده است که امام حسین و امام باقر علیهما السلام، زهری و ابراهیم نخعی این آیه را به صورت (وَ لِوَلَدَیَّ) {و برای دو پسرم} و یحیی بن یعمر آن را به صورت (وَ لِوَلَدی) {و برای پسرم} خوانده اند - . مجمع البیان 6: 317 - .

**[ترجمه]

«3»

فس، تفسیر القمی فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ یَعْنِی إِبْرَاهِیمَ وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا یَعْنِی لِإِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ مِنْ رَحْمَتِنا یَعْنِی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا یَعْنِی أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام- حَدَّثَنِی بِذَلِکَ أَبِی عَنِ الْإِمَامِ الْحَسَنِ الْعَسْکَرِیِّ علیه السلام (4).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: {و چون از آنها کناره گرفت} یعنی ابراهیم {و به آنان ارزانی داشتیم} یعنی به ابراهیم علیه السلام اسحق و یعقوب علیهما السلام را ارزانی داشتیم. {از رحمت خویش} مقصود، پیامبر صلی الله علیه و آله است. {و ذکر خیر بلندی برایشان قرار دادیم.} منظور، امام علی علیه السلام است. این تفسیر، از امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده است - . تفسیر القمی: 411 - .

**[ترجمه]

«4»

فس، تفسیر القمی نافِلَهً قَالَ وَلَدُ وَلَدٍ قَوْلُهُ فِی صَرَّهٍ أَیْ فِی جَمَاعَهٍ فَصَکَّتْ وَجْهَها أَیْ غَطَّتْهُ بِمَا بَشَّرَهَا جَبْرَئِیلُ علیه السلام بِإِسْحَاقَ وَ قالَتْ إِنِّی عَجُوزٌ عَقِیمٌ أَیْ لَا تَلِدُ (5).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: حضرت فرمود: {(نافله=)افزون} یعنی نوه { با فریادی} یعنی در میان جمعی {و بر چهره خود زد} یعنی چهره اش را پوشاند؛ چرا که جبرئیل او را به اسحاق مژده داد. {و گفت زنی پیر نازا [چگونه بزاید].} یعنی من، پیر و نازا هستم و نمی توانم بزایم - . تفسیر القمی: 448 - .

**[ترجمه]

«5»

ع، علل الشرائع أَبِی عَنْ سَعْدٍ عَنِ ابْنِ عِیسَی عَنِ ابْنِ مَعْرُوفٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَهْزِیَارَ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ سَعِیدٍ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مَنْصُورٍ عَنْ کُلْثُومِ بْنِ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ الْحَرَّانِیِّ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنْ یَحُجَّ وَ یَحُجَّ بِإِسْمَاعِیلَ مَعَهُ وَ یُسْکِنَهُ الْحَرَمَ قَالَ فَحَجَّا عَلَی جَمَلٍ أَحْمَرَ مَا مَعَهُمَا إِلَّا جَبْرَئِیلُ فَلَمَّا بَلَغَا الْحَرَمَ قَالَ لَهُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام یَا إِبْرَاهِیمُ انْزِلَا فَاغْتَسِلَا قَبْلَ أَنْ تَدْخُلَا الْحَرَمَ فَنَزَلَا وَ اغْتَسَلَا وَ أَرَاهُمَا کَیْفَ تَهَیَّئَا لِلْإِحْرَامِ (6)فَفَعَلَا ثُمَّ أَمَرَهُمَا فَأَهَلَّا بِالْحَجِّ وَ أَمَرَهُمَا بِالتَّلْبِیَهِ الْأَرْبَعِ الَّتِی لَبَّی بِهَا الْمُرْسَلُونَ ثُمَّ سَارَ بِهِمَا حَتَّی أَتَی بِهِمَا بَابَ الصَّفَا فَنَزَلَا عَنِ الْبَعِیرِ وَ قَامَ جَبْرَئِیلُ بَیْنَهُمَا فَاسْتَقْبَلَ الْبَیْتَ فَکَبَّرَ وَ کَبَّرَا وَ حَمَّدَ اللَّهَ وَ حَمَّدَا وَ مَجَّدَ اللَّهَ وَ مَجَّدَا وَ أَثْنَی عَلَیْهِ فَفَعَلَا مِثْلَ مَا فَعَلَ وَ تَقَدَّمَ جَبْرَئِیلُ وَ تَقَدَّمَا یُثْنُونَ عَلَی اللَّهِ وَ یُمَجِّدُونَهُ (7)حَتَّی انْتَهَی

ص: 93


1- تفسیر القمّیّ: 347. م.
2- تفسیر القمّیّ: 347- 348. م.
3- مجمع البیان 6: 317. م.
4- تفسیر القمّیّ: 411. م.
5- تفسیر القمّیّ: 448. م.
6- فی الکافی: کیف یتهیئان.
7- فی الکافی: فکبر اللّه و کبرا و هلل اللّه و هللا و حمد اللّه إه و فیه: یتهیئان علی اللّه و یمجدانه.

بِهِمَا إِلَی مَوْضِعِ الْحَجَرِ فَاسْتَلَمَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام الْحَجَرَ وَ أَمَرَهُمَا أَنْ یَسْتَلِمَا وَ طَافَ بِهِمَا أُسْبُوعاً ثُمَّ قَامَ بِهِمَا فِی مَوْضِعِ مَقَامِ إِبْرَاهِیمَ فَصَلَّی رَکْعَتَیْنِ وَ صَلَّیَا ثُمَّ أَرَاهُمَا الْمَنَاسِکَ وَ مَا یَعْمَلَانِهِ فَلَمَّا قَضَیَا نُسُکَهُمَا (1)أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبْرَاهِیمَ بِالانْصِرَافِ وَ أَقَامَ إِسْمَاعِیلَ وَحْدَهُ مَا مَعَهُ أَحَدٌ غَیْرُهُ- (2)فَلَمَّا کَانَ مِنْ قَبْلِ قَابِلٍ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِإِبْرَاهِیمَ فِی الْحَجِّ وَ بِنَاءِ الْکَعْبَهِ وَ کَانَتِ الْعَرَبُ تَحُجُّ إِلَیْهِ وَ کَانَ رَدْماً (3)إِلَّا أَنَّ قَوَاعِدَهُ مَعْرُوفَهٌ فَلَمَّا صَدَرَ النَّاسُ جَمَعَ إِسْمَاعِیلُ الْحِجَارَهَ وَ طَرَحَهَا فِی جَوْفِ الْکَعْبَهِ فَلَمَّا أَنْ أَذِنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فِی الْبِنَاءِ قَدِمَ إِبْرَاهِیمُ فَقَالَ یَا بُنَیَّ قَدْ أَمَرَنَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِبِنَاءِ الْکَعْبَهِ فَکَشَفَا عَنْهَا فَإِذَا هُوَ حَجَرٌ وَاحِدٌ أَحْمَرُ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ ضَعْ بِنَاءَهَا عَلَیْهِ وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَیْهِ أَرْبَعَهَ أَمْلَاکٍ یَجْمَعُونَ لَهُ الْحِجَارَهَ فَصَارَ إِبْرَاهِیمُ (4)وَ إِسْمَاعِیلُ یَضَعَانِ الْحِجَارَهَ وَ الْمَلَائِکَهُ تُنَاوِلُهُمَا حَتَّی تَمَّتِ اثْنَا عَشَرَ ذِرَاعاً وَ هَیَّئَا لَهُ بَاباً یُدْخَلُ مِنْهُ (5)وَ بَاباً یُخْرَجُ مِنْهُ وَ وَضَعَ عَلَیْهِ (6)عَتَبَهً وَ شَرِیجاً مِنْ حَدِیدٍ عَلَی أَبْوَابِهِ وَ کَانَتِ الْکَعْبَهُ عُرْیَانَهً (7)فَلَمَّا وَرَدَ عَلَیْهِ النَّاسُ أَتَی امْرَأَهً مِنْ حِمْیَرٍ أَعْجَبَتْهُ جَمَالُهَا (8)فَسَأَلَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْ یُزَوِّجَهَا إِیَّاهُ وَ کَانَ لَهَا بَعْلٌ- (9)فَقَضَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَی بَعْلِهَا الْمَوْتَ فَأَقَامَتْ بِمَکَّهَ حُزْناً عَلَی بَعْلِهَا فَأَسْلَی اللَّهُ (10)عَزَّ وَ جَلَّ ذَلِکَ عَنْهَا وَ زَوَّجَهَا إِسْمَاعِیلَ وَ قَدِمَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام لِلْحَجِّ وَ کَانَتِ امْرَأَهً مُوَافِقَهً (11)

ص: 94


1- فی الکافی: و ما یعملان به، فلما قضیا مناسکهما.
2- فی الکافی: ما معه أحد غیر أمه؛ و هو الصحیح.
3- فی الکافی: و إنّما کان ردما. و الردم: ما یسقط من الحائط المتهدم.
4- فی الکافی: یجمعون إلیه الحجاره، فکان إبراهیم اه.
5- فی الکافی: و هیئا له بابین: باب یدخل منه اه.
6- فی الکافی: و وضعا علیه عتبه و شریجا، و فی نسخه: و شرجا. العتبه: اسکفه الباب أی خشبه الباب التی یوطأ علیه. الشرج: العری.
7- فی الکافی: هنا زیاده و هی هکذا: فصدر إبراهیم و قد سوی البیت و أقام إسماعیل.
8- فی الکافی: نظر إلی امرأه من حمیر أعجبه جمالها.
9- فی الکافی: و هو علیه السلام لم یعلم أن لها زوجا.
10- أسلاه عن همه: کشفه عنه.
11- فی الکافی: موفقه، أی وصلت الی الکمال فی قلیل من السن.

وَ خَرَجَ إِسْمَاعِیلُ إِلَی الطَّائِفِ یَمْتَارُ لِأَهْلِهِ طَعَاماً- (1)فَنَظَرَتْ إِلَی شَیْخٍ شَعِثٍ فَسَأَلَهَا عَنْ حَالِهِمْ فَأَخْبَرَتْهُ بِحُسْنِ حَالِهِمْ وَ سَأَلَهَا عَنْهُ خَاصَّهً فَأَخْبَرَتْهُ بِحُسْنِ حَالِهِ (2)وَ سَأَلَهَا مِمَّنْ أَنْتِ فَقَالَتِ امْرَأَهٌ مِنْ حِمْیَرٍ فَسَارَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام وَ لَمْ یَلْقَ إِسْمَاعِیلَ وَ قَدْ کَتَبَ إِبْرَاهِیمُ کِتَاباً فَقَالَ ادْفَعِی هَذَا الْکِتَابَ إِلَی بَعْلِکِ إِذَا أَتَی إِنْ شَاءَ اللَّهُ فَقَدِمَ عَلَیْهَا إِسْمَاعِیلُ علیه السلام فَدَفَعَتْ إِلَیْهِ الْکِتَابَ فَقَرَأَهُ وَ قَالَ أَ تَدْرِینَ مَنْ ذَلِکِ الشَّیْخُ فَقَالَتْ لَقَدْ رَأَیْتُهُ جَمِیلًا فِیهِ مُشَابَهَهٌ مِنْکَ قَالَ ذَاکِ أَبِی فَقَالَتْ یَا سَوْأَتَاهْ مِنْهُ (3)قَالَ وَ لِمَ نَظَرَ إِلَی شَیْ ءٍ مِنْ مَحَاسِنِکِ قَالَتْ لَا وَ لَکِنْ خِفْتُ أَنْ أَکُونَ قَدْ قَصَّرْتُ وَ قَالَتْ لَهُ امْرَأَتُهُ وَ کَانَتْ عَاقِلَهً فَهَلَّا نُعَلِّقُ عَلَی هَذَیْنِ الْبَابَیْنِ سِتْرَیْنِ- (4)سِتْراً مِنْ هَاهُنَا وَ سِتْراً مِنْ هَاهُنَا قَالَ نَعَمْ فَعَمِلَا لَهُ سِتْرَیْنِ طُولُهُمَا اثْنَا عَشَرَ ذِرَاعاً فَعَلَّقَهُمَا عَلَی الْبَابَیْنِ فَأَعْجَبَهَا ذَلِکَ- (5)فَقَالَتْ فَهَلَّا أَحُوکُ لِلْکَعْبَهِ ثِیَاباً وَ نَسْتُرُهَا کُلَّهَا فَإِنَّ هَذِهِ الْأَحْجَارَ سَمِجَهٌ فَقَالَ لَهَا إِسْمَاعِیلُ بَلَی فَأَسْرَعَتْ فِی ذَلِکَ وَ بَعَثَتْ إِلَی قَوْمِهَا بِصُوفٍ کَثِیرٍ تَسْتَغْزِلُ بِهِنَّ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام وَ إِنَّمَا وَقَعَ اسْتِغْزَالُ النِّسَاءِ بَعْضِهِنَّ مِنْ بَعْضٍ لِذَاکَ قَالَ فَأَسْرَعَتْ وَ اسْتَعَانَتْ فِی ذَلِکَ فَکُلَّمَا فَرَغَتْ مِنْ شِقَّهٍ عَلَّقَتْهَا فَجَاءَ الْمَوْسِمُ وَ قَدْ بَقِیَ وَجْهٌ مِنْ وُجُوهِ الْکَعْبَهِ فَقَالَتْ لِإِسْمَاعِیلَ علیه السلام کَیْفَ نَصْنَعُ بِهَذَا الْوَجْهِ الَّذِی لَمْ نُدْرِکْهُ بِکِسْوَهٍ فَنَکْسُوهُ خَصَفاً (6)فَجَاءَ الْمَوْسِمُ فَجَاءَتْهُ الْعَرَبُ عَلَی حَالِ مَا کَانَتْ تَأْتِیهِ فَنَظَرُوا إِلَی أَمْرٍ فَأَعْجَبَهُمْ فَقَالُوا یَنْبَغِی لِعَامِرِ (7)هَذَا الْبَیْتِ أَنْ یُهْدَی إِلَیْهِ فَمِنْ ثَمَّ وَقَعَ الْهَدْیُ فَأَتَی کُلُّ فَخِذٍ (8)مِنَ الْعَرَبِ بِشَیْ ءٍ تَحْمِلُهُ مِنْ وَرِقٍ وَ مِنْ أَشْیَاءَ غَیْرِ ذَلِکَ حَتَّی اجْتَمَعَ شَیْ ءٌ کَثِیرٌ فَنَزَعُوا ذَلِکَ الْخَصَفَ وَ أَتَمُّوا کِسْوَهَ الْبَیْتِ وَ عَلَّقُوا عَلَیْهَا بَابَیْنِ وَ کَانَتِ

ص: 95


1- أی یجمع لهم طعاما.
2- فی الکافی: فاخبرته بحسن الدین.
3- فی الکافی: قال: ذاک إبراهیم فقالت: وا سوأتاه.
4- فی الکافی: فعملا لهما سترین.
5- فی الکافی: فاعجبهما.
6- فی الکافی: لم تدرکه الکسوه فکسوه خصفا. قلت: الخصف: الجله التی یکنز فیه التمر.
7- فی الکافی: «لعامل» و کذا فیما یأتی.
8- الفخذ: هو ما انقسم فیه أنساب البطن کبنی هاشم و بنی أمیّه.

الْکَعْبَهُ لَیْسَتْ بِمُسَقَّفَهٍ فَوَضَعَ إِسْمَاعِیلُ عَلَیْهَا أَعْمِدَهً (1)مِثْلَ هَذِهِ الْأَعْمِدَهِ الَّتِی تَرَوْنَ مِنْ خَشَبٍ فَسَقَّفَهَا إِسْمَاعِیلُ بِالْجَرَائِدِ وَ سَوَّاهَا بِالطِّینِ فَجَاءَتِ الْعَرَبُ مِنَ الْحَوْلِ فَدَخَلُوا الْکَعْبَهَ وَ رَأَوْا عِمَارَتَهَا فَقَالُوا یَنْبَغِی لِعَامِرِ هَذَا الْبَیْتِ أَنْ یُزَادَ فَلَمَّا کَانَ مِنْ قَابِلٍ جَاءَهُ الْهَدْیُ فَلَمْ یَدْرِ إِسْمَاعِیلُ کَیْفَ یَصْنَعُ بِهِ فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ أَنِ انْحَرْهُ وَ أَطْعِمْهُ الْحَاجَّ قَالَ وَ شَکَا إِسْمَاعِیلُ قِلَّهَ الْمَاءِ إِلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنِ احْتَفِرْ بِئْراً یَکُونُ فِیهَا شِرْبُ الْحَاجِّ (2)فَنَزَلَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَاحْتَفَرَ قَلِیبَهُمْ یَعْنِی زَمْزَمَ حَتَّی ظَهَرَ مَاؤُهَا ثُمَّ قَالَ جَبْرَئِیلُ انْزِلْ یَا إِبْرَاهِیمُ فَنَزَلَ بَعْدُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَقَالَ اضْرِبْ یَا إِبْرَاهِیمُ فِی أَرْبَعِ زَوَایَا الْبِئْرِ وَ قُلْ بِسْمِ اللَّهِ قَالَ فَضَرَبَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فِی الزَّاوِیَهِ الَّتِی تَلِی الْبَیْتَ وَ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ فَانْفَجَرَتْ عَیْناً (3)ثُمَّ ضَرَبَ فِی الْأُخْرَی (4)وَ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ فَانْفَجَرَتْ عَیْناً ثُمَّ ضَرَبَ فِی الثَّالِثَهِ وَ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ فَانْفَجَرَتْ عَیْناً ثُمَّ ضَرَبَ فِی الرَّابِعَهِ وَ قَالَ بِسْمِ اللَّهِ فَانْفَجَرَتْ عَیْناً فَقَالَ جَبْرَئِیلُ علیه السلام اشْرَبْ یَا إِبْرَاهِیمُ وَ ادْعُ لِوُلْدِکَ فِیهَا بِالْبَرَکَهِ فَخَرَجَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام وَ جَبْرَئِیلُ جَمِیعاً مِنَ الْبِئْرِ فَقَالَ لَهُ أَفِضْ عَلَیْکَ یَا إِبْرَاهِیمُ وَ طُفْ حَوْلَ الْبَیْتِ فَهَذِهِ سُقْیَا سَقَاهَا اللَّهُ وَلَدَکَ إِسْمَاعِیلَ وَ سَارَ إِبْرَاهِیمُ وَ شَیَّعَهُ إِسْمَاعِیلُ حَتَّی خَرَجَ مِنَ الْحَرَمِ فَذَهَبَ إِبْرَاهِیمُ وَ رَجَعَ إِسْمَاعِیلُ إِلَی الْحَرَمِ فَرَزَقَهُ اللَّهُ مِنَ الْحِمْیَرِیَّهِ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ عَقِبٌ قَالَ وَ تَزَوَّجَ إِسْمَاعِیلُ علیه السلام مِنْ بَعْدِهَا أَرْبَعَ نِسْوَهٍ فَوُلِدَ لَهُ مِنْ کُلِّ وَاحِدَهٍ أَرْبَعَهُ غِلْمَانٍ وَ قَضَی اللَّهُ عَلَی إِبْرَاهِیمَ الْمَوْتَ فَلَمْ یَرَهُ إِسْمَاعِیلُ وَ لَمْ یَخْبُرْ بِمَوْتِهِ حَتَّی کَانَ أَیَّامُ الْمَوْسِمِ وَ تَهَیَّأَ إِسْمَاعِیلُ علیه السلام لِأَبِیهِ إِبْرَاهِیمَ فَنَزَلَ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلُ علیه السلام فَعَزَّاهُ بِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام فَقَالَ لَهُ یَا إِسْمَاعِیلُ لَا تَقُولُ فِی مَوْتِ أَبِیکَ مَا یُسْخِطُ الرَّبَّ وَ قَالَ إِنَّمَا کَانَ عَبْداً دَعَاهُ اللَّهُ فَأَجَابَهُ وَ أَخْبَرَهُ أَنَّهُ لَاحِقٌ بِأَبِیهِ وَ کَانَ لِإِسْمَاعِیلَ ابْنٌ صَغِیرٌ یُحِبُّهُ وَ کَانَ هَوَی إِسْمَاعِیلَ فِیهِ فَأَبَی اللَّهُ عَلَیْهِ ذَلِکَ فَقَالَ یَا إِسْمَاعِیلُ هُوَ فُلَانٌ قَالَ فَلَمَّا قَضَی الْمَوْتَ

ص: 96


1- فی الکافی: فیها أعمده.
2- فی الکافی: یکون منها شراب الحاجّ.
3- فی الکافی: عین و کذا فیما یأتی بعده.
4- فی الکافی: فی الثانیه.

عَلَی إِسْمَاعِیلَ دَعَا وَصِیَّهُ فَقَالَ یَا بُنَیَّ إِذَا حَضَرَکَ الْمَوْتُ فَافْعَلْ کَمَا فَعَلْتُ فَمِنْ ذَلِکَ لَیْسَ یَمُوتُ إِمَامٌ إِلَّا أَخْبَرَهُ اللَّهُ إِلَی مَنْ یُوصِی (1).

**[ترجمه]علل الشرائع: کلثوم بن عبدالمومن حرانی گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: خداوند به ابراهیم فرمان داد تا به حج رود. ابراهیم به همراه اسماعیل به حج رفت و او را در حرم سکونت داد. حضرت فرمود: آن دو بر روی شتر سرخ مویی به حج رفتند و تنها جبرئیل به همراه آنان بود. چون به حرم رسیدند جبرئیل به ابراهیم گفت: ای ابراهیم پیاده شوید و پیش از این که وارد حرم شوید، غسل کنید. ابراهیم و اسماعیل پیاده شده و غسل کردند. جبرئیل به آنان نشان داد که چگونه برای احرام آماده شوند و آنان به همان صورت محرم شدند. سپس به آنان فرمان داد که در حال حج لا إله إلا الله و چهار تلبیه ای بگویند که تمامی پیامبران آنگونه تلبیه می گفتند. سپس آنان را حرکت داد تا این که به درگاه صفا آورد. آنان از شتر پیاده شدند و جبرئیل میانشان ایستاد و رو به سوی کعبه کرد. جبرئیل تکبیر گفت. آنان نیز تکبیر گفتند. جبرئیل حمد خدا گفت. آنان نیز حمد خدا گفتند. همچنین جبرئیل خداوند را تمجید کرد. آنان نیز خداوند را تمجید کردند. جبرئیل خداوند را ثنا گفت. آنان نیز خداوند را ثنا گفتند. جبرئیل پیش آمد و آنان نیز در حالی که خداوند را ثنا می گفتند و تمجید می کردند،

ص: 93

پیش آمدند تا این که جبرئیل آنان را به جایگاه قرار گرفتن حجر الاسود برد. جبرئیل آن سنگ را لمس کرد و به آنان دستور داد تا آن را لمس کنند. همچنین جبرئیل آنان را هفت دور به دور کعبه چرخاند. سپس آنان را در جایگاه مقام ابراهیم علیه السلام ایستاند و دو رکعت نماز خواند. آنان نیز دو رکعت نماز گزاردند. سپس مناسک و آن چه باید انجام دهند را به آنان نشان داد. چون آنان مناسک خویش را به جا آوردند، خداوند به ابراهیم فرمان بازگشت داد. ابراهیم ، اسماعیل را به تنهایی و بی آن که کس دیگری با او باشد، در آن جا سکونت داد. چون سال بعد نزدیک شد، خداوند عزوجل به ابراهیم علیه السلام اجازه داد تا حج به جا آورد و کعبه را بنیان نهد. عرب ها نیز به حج می آمدند. این در حالی بود که خانه خدا خراب شده بود و تنها پایه هایش مشخص بود. چون مردم بازگشتند، اسماعیل علیه السلام سنگ جمع کرد و آن را داخل کعبه انداخت. وقتی خداوند، اجازه ساختن را داد، ابراهیم علیه السلام پیش آمد و فرمود: پسرم، خداوند به ما دستور ساخت کعبه را داده است. بدین سان آنان پرده از کعبه برداشتند و ناگهان دیدند که یک سنگ سرخ رنگ است. خداوند به ابراهیم وحی فرمود که بنای کعبه را روی آن قرار ده. خداوند عزوجل، چهار فرشته را بر او نازل کرد که سنگ گرد هم می آوردند و ابراهیم و اسماعیل شروع به چیدن سنگ ها می کردند و فرشتگان به آنان سنگ می دادند تا این که دوازده ذراع را به پایان رساندند و برای کعبه دری برای ورود و دری برای خروج قرار دادند. همچنین آستان و دستگیره های آهنی ای را روی درهای آن نهاد. کعبه در آن هنگام پوششی نداشت. چون مردم بر اسماعیل وارد شدند، در میانشان زنی از قبیله حمیر بود که اسماعیل علیه السلام از زیبایی او خوشش آمد. از این رو از خداوند خواست تا او را به ازدواجش درآورد. آن زن، شوهر داشت. قضای الهی بر مرگ شوهر آن زن استوار گردید و آن زن به دلیل سوگواری برای شوهرش در مکه ماند. خداوند عزوجل او را تسکین بخشید و اسماعیل علیه السلام با او ازدواج فرمود. ابراهیم علیه السلام به حج آمد و زن شایسته­ای را دید.

ص: 94

اسماعیل به طائف رفته بود تا غذایی را برای خانواده اش گرد آورد. آن زن به ابراهیم علیه السلام که پیرمردی ژولیده موی بود نگریست. ابراهیم علیه السلام از آن زن درباره حال خانواده اسماعیل علیه السلام پرسید و او وی را از خوب بودن حالشان آگاه ساخت. همچنین ابراهیم علیه السلام از او به ویژه درباره حال اسماعیل علیه السلام پرسید و او وی را از خوب بودن حالش آگاه ساخت. ابراهیم علیه السلام از آن زن پرسید: از چه قبیله ای هستی؟ آن زن پاسخ داد: از قبیله حمیر. بدین سان ابراهیم علیه السلام بی آن که با اسماعیل علیه السلام دیدار کند، بازگشت و برای اسماعیل علیه السلام نامه ای نوشت و فرمود:

وقتی شوهرت به خواست خدا بازگشت این نامه را به او بده. اسماعیل علیه السلام بازگشت و به نزد همسرش آمد و او آن نامه را به او داد. اسماعیل علیه السلام آن نامه را خواند و پرسید: آیا می دانی که آن پیر مرد که بود؟ همسرش پاسخ داد: او پیر مرد زیبایی بود و به تو شباهت داشت. اسماعیل علیه السلام فرمود: او پدرم بود. همسرش گفت: ای وای از او. اسماعیل علیه السلام پرسید: چرا؟ آیا به اندام زیبایت نگریست؟ همسرش پاسخ داد: خیر، من ترسیدم که درباره اش کوتاهی کرده باشم. همچنین همسر اسماعیل علیه السلام که زن خردمندی بود به او گفت: چرا روی این دو در کعبه دو پرده نیندازیم، پرده ای از اینجا و پرده ای از آن جا؟ اسماعیل علیه السلام فرمود: باشد. بدین سان برای آن دو پرده ساختند که طولشان دوازده ذراع بود. آنان پرده ها را روی درها انداختند. همسر اسماعیل علیه السلام از آن پرده ها خوشش آمد. همسر اسماعیل علیه السلام گفت: چرا پوشش هایی برای کعبه که سنگ هایش زمخت و خشن هستند نبافتیم و تمام آن را نپوشاندیم؟ اسماعیل علیه السلام فرمود: باشد. بدین سان همسر اسمایل علیه السلام در این کار شتافت و پشم بسیاری را به سوی قومش گسیل داشت و از آنان برای ریسیدن کمک گرفت. امام صادق علیه السلام فرمود: کمک گرفتن زنان از یکدیگر برای ریسیدن از این رو رخ داده است. حضرت فرمود: همسر اسماعیل علیه السلام شتافت و از زنان دیگر برای این کار کمک گرفت و هرگاه کار بافتن پاره ای از آن پوشش را به پایان می رساند، آن را می آویخت. در حالی که یک طرف از کعبه هنوز برهنه بود موسم حج فرا رسید. همسر اسماعیل علیه السلام به او گفت: با این طرف که نتوانستیم آن را بپوشانیم چه کنیم؟ بدین سان بر آن طرف زنبیلی آویختند. موسم حج فرا رسید و عرب ها به مانند گذشته به حج آمدند و به این منظره نگریسته و تعجب کردند. آنان گفتند: سزاوار است معمار این خانه برایش قربانی کند. قربانی کردن برای خانه کعبه به همین خاطر رخ داد. بدین سان هر تیره ای از عرب ها چیزی بافته از برگ و دیگر چیز ها را آوردند تا این که مقدار بسیاری گرد آمد. آنان آن زنبیل را برداشتند و پوشش کعبه را کامل ساختند و دو در بر آن آویختند.

ص: 95

همچنین کعبه سقف نداشت و اسماعیل علیه السلام ستون هایی مانند همان ستون های چوبی که شما می بینید را روی آن قرار داد و آن را با شاخه های خشک درختان پوشانید و با گِل هموار کرد. عرب ها از دور و اطراف آمدند و کعبه را آباد یافتند. از این رو گفتند: سزاوار است به معمار این خانه توشه داده شود. هر کس به سمت کعبه می آمد برایش قربانی می آورد و اسماعیل علیه السلام نمی دانست که با آن قربانی چه کند. از این رو خداوند عزوجل به او وحی فرمود که آن قربای را ذبح کن و از آن برای حجاج غذا بساز.

حضرت فرمود: اسماعیل علیه السلام از کمبود آب، نزد ابراهیم علیه السلام گله کرد. از این رو خداوند عزوجل به ابراهیم علیه السلام وحی فرمود که چاهی حفر کن تا حجاج در آن آب بنوشند. بدین سان جبرئیل نازل شد و چاه آنان یعنی زمزم را حفر کرد تا آن که آبش ظاهر شد. جبرئیل به ابراهیم علیه السلام گفت وارد چاه شو. ابراهیم علیه السلام پس از جبرئیل عیه السلام وارد چاه شد. جبرئیل علیه السلام گفت: ای ابراهیم، بر چهار گوشه چاه بزن و بسم الله بگو. حضرت فرمود: بدین سان ابراهیم علیه السلام در گوشه ای که پس از کعبه واقع می شود، زد و بسم الله گفت و چشمه ای جوشید. سپس گوشه دیگر را زد و بسم الله گفت و چشمه ای جوشید. سپس گوشه سوم را زد و بسم الله گفت و چشمه ای جوشید. سپس گوشه چهارم را زد و بسم الله گفت و چشمه ای جوشید. جبرئیل علیه السلام فرمود: ای ابراهیم، بنوش و برای فرزندت دعا کن تا خداوند به این چاه برکت دهد. بدین سان ابراهیم و جبرئیل علیهما السلام از چاه بیرون آمدند و جبرئیل به ابراهیم علیه السلام فرمود: (از آن آب) بر خود بریز و دور این خانه طواف کن؛ زیرا این، نوشیدنی ای است که خداوند، آن را به فرزندت اسماعیل علیه السلام نوشانده است. ابراهیم علیه السلام به راه افتاد و اسماعیل علیه السلام او را همراهی کرد تا این که از حرم بیرون رفت. ابراهیم علیه السلام رفت و اسماعیل علیه السلام به حرم بازگشت و خداوند به او از همسر حمیری اش فرزندی داد که نسلی از او باقی نماند.

حضرت فرمود: اسماعیل علیه السلام پس از آن همسر حمیری، چهار زن دیگر اختیار کرد و از هر کدام صاحب چهار پسر شد. قضای خداوند بر مرگ ابراهیم علیه السلام استوار گردید و درگذشت، بی آن که اسماعیل علیه السلام او را ببیند و از مرگش آگاه گردد تا این که موسم حج فرا رسید. اسماعیل علیه السلام برای دیدار پدرش ابراهیم علیه السلام آماده شد. جبرئیل علیه السلام نازل شد و او را در مرگ ابراهیم علی السلام تسلیت گفت و به او فرمود: ای اسماعیل، در مرگ پدرت چیزی نگو که پروردگار را به خشم درآورد. ابراهیم علیه اسلام تنها یک بنده بود که خداوند، او را فراخواند و او خداوند را اجابت نمود. جبرئیل علیه السلام، اسماعیل علیه السلام را نیز آگاه ساخت که او به پدرش می پیوندد. اسماعیل علیه السلام پسر کوچکی داشت که او را دوست می داشت و اسماعیل علیه السلام نیز به شدت به او علاقمند بود و خدا این را بر اسماعیل نمی پسندید و جبرئیل به اسماعیل گفت فلانی او است. هنگامی که مرگ اسماعیل فرا رسید

ص: 96

اسماعیل وصیش را فراخواند و فرمود: ای پسر جانم، وقتی زمان مرگت فرا رسید، همان کن که من کردم. از این رو هر گاه امامی از دنیا برود ناگزیر خداوند، او را از این که چه کسی وصی اوست، آگاه می سازد - . علل الشرائع: 195 و 196 - .

**[ترجمه]

بیان

رواه فی الکافی عن محمد بن یحیی و أحمد بن إدریس عن عیسی بن محمد بن أیوب (2)عن علی بن مهزیار عن الحسین بن سعید عن علی بن منصور إلی قوله و رجع إسماعیل إلی الحرم (3).

و شریجا من حدید فی بعض النسخ هنا و فی الکافی شرجا و قال الفیروزآبادی الشرج محرکه العری أی علق علیه عری و حلقا و الشریج لعله مصغر و حمیر (4)قبیله من الیمن و الفخذ ککتف حی الرجل إذا کان من أقرب عشیرته فقال یا إسماعیل هو فلان أی أوحی الله إلیه أن وصیک و خلیفتک فلان مشیرا إلی غیر من کان یهواه.

**[ترجمه]این روایت در کافی نیز آمده است تا آن که حضرت فرمود: اسماعیل علیه السلام به حرم بازگشت - . فروع الکافی 1: 220-221 - .

در برخی نسخه ها و نیز در کافی به جای شَریج، شَرَج آمده است. فیروز آبادی می گوید: شَرَج به صورت متحرک، به معنای دستگیره ها است. یعنی ابراهیم علیه السلام دستگیره ها و حلقه هایی را بر روی درهای کعبه آویخت. همچنین شاید شریج، مصغّر باشد. حمیر - . حِمیَر بر وزن دِرهَم، تیره بزرگی از قحطانیان است که نسبش به حمیر بن سبا بن یشجب بن یعرب بن قحطان می رسد. نام حمیر، عرفج بوده است. - ،

نام قبیله ای از قبایل یمن است. فَخِذ بر وزن کَتِف به معنای نزدیکترین قبیله یک انسان است. این که خداوند فرمود: او فلانی است یعنی خداوند با اشاره به فرزندی غیر از آن فرزندی که اسماعیل علیه السلام دوست می داشت، به او وحی فرمود که وصی و جانشینت، فلانی است.

**[ترجمه]

«6»

فس، تفسیر القمی أَبِی عَنِ النَّضْرِ عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ: إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام کَانَ نَازِلًا فِی بَادِیَهِ الشَّامِ فَلَمَّا وُلِدَ لَهُ مِنْ هَاجَرَ إِسْمَاعِیلُ علیه السلام اغْتَمَّتْ سَارَهُ مِنْ ذَلِکَ غَمّاً شَدِیداً لِأَنَّهُ لَمْ یَکُنْ لَهُ مِنْهَا وَلَدٌ وَ کَانَتْ تُؤْذِی إِبْرَاهِیمَ فِی هَاجَرَ فَتَغُمُّهُ فَشَکَا إِبْرَاهِیمُ ذَلِکَ إِلَی اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَأَوْحَی اللَّهُ إِلَیْهِ إِنَّمَا مَثَلُ الْمَرْأَهِ مَثَلُ الضِّلْعِ الْعَوْجَاءِ إِنْ تَرَکْتَهَا اسْتَمْتَعْتَ بِهَا وَ إِنْ أَقَمْتَهَا کَسَرْتَهَا ثُمَّ أَمَرَهُ أَنْ یُخْرِجَ إِسْمَاعِیلَ علیه السلام وَ أُمَّهُ عَنْهَا فَقَالَ یَا رَبِّ إِلَی أَیِّ مَکَانٍ قَالَ إِلَی حَرَمِی وَ أَمْنِی وَ أَوَّلِ بُقْعَهٍ خَلَقْتُهَا مِنَ الْأَرْضِ وَ هِیَ مَکَّهُ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْهِ جَبْرَئِیلَ بِالْبُرَاقِ فَحَمَلَ هَاجَرَ وَ إِسْمَاعِیلَ وَ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَ کَانَ إِبْرَاهِیمُ لَا یَمُرُّ بِمَوْضِعٍ حَسَنٍ فِیهِ شَجَرٌ وَ نَخْلٌ وَ زَرْعٌ إِلَّا وَ قَالَ یَا جَبْرَئِیلُ إِلَی هَاهُنَا إِلَی هَاهُنَا فَیَقُولُ جَبْرَئِیلُ لَا امْضِ امْضِ حَتَّی وَافَی بِهِ مَکَّهَ فَوَضَعَهُ فِی مَوْضِعِ الْبَیْتِ وَ قَدْ کَانَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام عَاهَدَ سَارَهَ أَنْ لَا یَنْزِلَ حَتَّی یَرْجِعَ إِلَیْهَا فَلَمَّا نَزَلُوا فِی ذَلِکَ الْمَکَانِ کَانَ فِیهِ شَجَرٌ فَأَلْقَتْ هَاجَرُ عَلَی ذَلِکَ الشَّجَرِ کِسَاءً کَانَ مَعَهَا فَاسْتَظَلُّوا تَحْتَهُ فَلَمَّا سَرَحَهُمْ

ص: 97


1- علل الشرائع: 195- 196. م.
2- فی المصدر: عیسی بن محمّد بن أبی أیوب.
3- فروع الکافی 1: 220- 221 م.
4- حمیر کدرهم: بطن عظیم من القحطانیه ینتسب الی الحمیر بن سبا بن یشجب بن یعرب بن قحطان، و اسم حمیر العرفج.

إِبْرَاهِیمُ وَ وَضَعَهُمْ وَ أَرَادَ الِانْصِرَافَ عَنْهُمْ إِلَی سَارَهَ (1)قَالَتْ لَهُ هَاجَرُ یَا إِبْرَاهِیمُ لِمَ تَدَعُنَا (2)فِی مَوْضِعٍ لَیْسَ فِیهِ أَنِیسٌ وَ لَا مَاءٌ وَ لَا زَرْعٌ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ الَّذِی أَمَرَنِی أَنْ أَضَعَکُمْ فِی هَذَا الْمَکَانِ هُوَ یَکْفِیکُمْ ثُمَّ انْصَرَفَ عَنْهُمْ (3)فَلَمَّا بَلَغَ کُدًی (4)وَ هُوَ جَبَلٌ بِذِی طُوًی الْتَفَتَ إِلَیْهِمْ (5)إِبْرَاهِیمُ رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ ثُمَّ مَضَی وَ بَقِیَتْ هَاجَرُ فَلَمَّا ارْتَفَعَ النَّهَارُ عَطِشَ إِسْمَاعِیلُ وَ طَلَبَ الْمَاءَ فَقَامَتْ هَاجَرُ فِی الْوَادِی فِی مَوْضِعِ الْمَسْعَی فَنَادَتْ هَلْ فِی الْوَادِی مِنْ أَنِیسٍ فَغَابَ إِسْمَاعِیلُ عَنْهَا فَصَعِدَتْ عَلَی الصَّفَا وَ لَمَعَ لَهَا السَّرَابُ فِی الْوَادِی وَ ظَنَّتْ أَنَّهُ مَاءٌ فَنَزَلَتْ فِی بَطْنِ الْوَادِی وَ سَعَتْ فَلَمَّا بَلَغَتِ الْمَسْعَی غَابَ عَنْهَا إِسْمَاعِیلُ ثُمَّ لَمَعَ لَهَا السَّرَابُ فِی نَاحِیَهِ الصَّفَا فَهَبَطَتْ إِلَی الْوَادِی تَطْلُبُ (6)الْمَاءَ فَلَمَّا غَابَ عَنْهَا إِسْمَاعِیلُ عَادَتْ حَتَّی بَلَغَتِ الصَّفَا فَنَظَرَتْ حَتَّی فَعَلَتْ ذَلِکَ سَبْعَ مَرَّاتٍ فَلَمَّا کَانَ فِی الشَّوْطِ السَّابِعِ وَ هِیَ عَلَی الْمَرْوَهِ نَظَرَتْ إِلَی إِسْمَاعِیلَ وَ قَدْ ظَهَرَ الْمَاءُ مِنْ تَحْتِ رِجْلَیْهِ فَعَدَتْ (7)حَتَّی جَمَعَتْ حَوْلَهُ رَمْلًا فَإِنَّهُ کَانَ سَائِلًا فَزَمَّتْهُ بِمَا جَعَلَتْهُ حَوْلَهُ (8)فَلِذَلِکَ سُمِّیَتْ زَمْزَمَ وَ کَانَ جُرْهُمُ نَازِلَهً بِذِی الْمَجَازِ وَ عَرَفَاتٍ فَلَمَّا ظَهَرَ الْمَاءُ بِمَکَّهَ عَکَفَتِ الطَّیْرُ (9)وَ الْوَحْشُ عَلَی الْمَاءِ فَنَظَرَتْ جُرْهُمُ إِلَی تَعَکُّفِ الطَّیْرِ عَلَی ذَلِکَ الْمَکَانِ وَ اتَّبَعُوهَا حَتَّی نَظَرُوا إِلَی امْرَأَهٍ وَ صَبِیٍّ نَازِلَیْنِ فِی ذَلِکَ الْمَوْضِعِ قَدِ اسْتَظَلَّا

ص: 98


1- فی نسخه: فلما سرح بهما و وضعهما و أراد الانصراف عنهما إلی ساره.
2- فی نسخه: بم تدعنا؟.
3- فی نسخه: الذی أمرنی أن أضعکم فی هذا المکان حاضر علیکم ثمّ انصرف عنهما.
4- قال الفیروزآبادی: کداء کسماء: اسم لعرفات و جبل بأعلی مکّه، دخل النبیّ صلّی اللّه علیه و آله و سلم مکّه منه. و کسمی: جبل بأسفلها و خرج منه. و جبل آخر بقرب عرفه. و کقری: جبل مسفله مکّه علی طریق الیمن.
5- فی نسخه: التفت إلیهما.
6- فی المصدر: وسعت تطلب. م.
7- فی المصدر: قعدت. و فی نسخه: فعمدت.
8- فی نسخه: فزمته بما جمعت حوله.
9- فی نسخه: فنظرت جرهم إلی انعطاف الطیر و الوحش.

بِشَجَرَهٍ وَ قَدْ ظَهَرَ الْمَاءُ لَهُمَا فَقَالُوا لِهَاجَرَ مَنْ أَنْتِ وَ مَا شَأْنُکِ وَ شَأْنُ هَذَا الصَّبِیِّ قَالَتْ أَنَا أُمُّ وَلَدِ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِ الرَّحْمَنِ وَ هَذَا ابْنُهُ أَمَرَهُ اللَّهُ أَنْ یُنْزِلَنَا هَاهُنَا فَقَالُوا لَهَا فَتَأْذَنِینَ لَنَا أَنْ نَکُونَ بِالْقُرْبِ مِنْکُمْ- (1)قَالَتْ لَهُمْ حَتَّی یَأْتِیَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام فَلَمَّا زَارَهُمْ إِبْرَاهِیمُ یَوْمَ الثَّالِثِ قَالَتْ هَاجَرُ یَا خَلِیلَ اللَّهِ إِنَّ هَاهُنَا قَوْماً مِنْ جُرْهُمَ یَسْأَلُونَکَ أَنْ تَأْذَنَ لَهُمْ حَتَّی یَکُونُوا بِالْقُرْبِ مِنَّا أَ فَتَأْذَنُ لَهُمْ فِی ذَلِکَ فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ نَعَمْ فَأَذِنَتْ هَاجَرُ لِجُرْهُمَ فَنَزَلُوا بِالْقُرْبِ مِنْهُمْ وَ ضَرَبُوا خِیَامَهُمْ- (2)فَأَنِسَتْ هَاجَرُ وَ إِسْمَاعِیلُ بِهِمْ فَلَمَّا زَارَهُمْ إِبْرَاهِیمُ فِی الْمَرَّهِ الثَّالِثَهِ نَظَرَ إِلَی کَثْرَهِ النَّاسِ حَوْلَهُمْ فَسُرَّ بِذَلِکَ سُرُوراً شَدِیداً فَلَمَّا تَرَعْرَعَ إِسْمَاعِیلُ علیه السلام (3) وَ کَانَتْ جُرْهُمُ قَدْ وَهَبُوا لِإِسْمَاعِیلَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ شَاهً وَ شَاتَیْنِ وَ کَانَتْ هَاجَرُ وَ إِسْمَاعِیلُ یَعِیشَانِ بِهَا فَلَمَّا بَلَغَ إِسْمَاعِیلُ مَبْلَغَ الرِّجَالِ أَمَرَ اللَّهُ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنْ یَبْنِیَ الْبَیْتَ فَقَالَ یَا رَبِّ فِی أَیَّهِ بُقْعَهٍ (4)قَالَ فِی الْبُقْعَهِ الَّتِی أَنْزَلْتُ عَلَی آدَمَ الْقُبَّهَ فَأَضَاءَ لَهَا الْحَرَمُ فَلَمْ تَزَلِ الْقُبَّهُ الَّتِی أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَلَی آدَمَ قَائِمَهً حَتَّی کَانَ أَیَّامُ الطُّوفَانِ أَیَّامُ نُوحٍ علیه السلام فَلَمَّا غَرِقَتِ الدُّنْیَا رَفَعَ اللَّهُ تِلْکَ الْقُبَّهَ وَ غَرِقَتِ الدُّنْیَا إِلَّا مَوْضِعَ الْبَیْتِ فَسُمِّیَتِ الْبَیْتَ الْعَتِیقَ لِأَنَّهُ أُعْتِقَ مِنَ الْغَرَقِ فَلَمَّا أَمَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِبْرَاهِیمَ أَنْ یَبْنِیَ الْبَیْتَ لَمْ یَدْرِ فِی أَیِّ مَکَانٍ یَبْنِیهِ فَبَعَثَ اللَّهُ جَبْرَئِیلَ علیه السلام فَخَطَّ لَهُ مَوْضِعَ الْبَیْتِ فَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْجَنَّهِ وَ کَانَ الْحَجَرُ الَّذِی أَنْزَلَهُ اللَّهُ عَلَی آدَمَ أَشَدَّ بَیَاضاً مِنَ الثَّلْجِ فَلَمَّا مَسَّتْهُ أَیْدِی الْکُفَّارِ اسْوَدَّ فَبَنَی إِبْرَاهِیمُ الْبَیْتَ وَ نَقَلَ إِسْمَاعِیلُ الْحَجَرَ مِنْ ذِی طُوًی فَرَفَعَهُ فِی السَّمَاءِ تِسْعَهَ أَذْرُعٍ ثُمَّ دَلَّهُ عَلَی مَوْضِعِ الْحَجَرِ (5)فَاسْتَخْرَجَهُ إِبْرَاهِیمُ وَ وَضَعَهُ فِی مَوْضِعِهِ الَّذِی هُوَ فِیهِ الْآنَ وَ جَعَلَ (6)لَهُ بَابَیْنِ بَاباً إِلَی الْمَشْرِقِ وَ بَاباً إِلَی الْمَغْرِبِ وَ الْبَابُ الَّذِی إِلَی الْمَغْرِبِ یُسَمَّی الْمُسْتَجَارَ ثُمَّ أَلْقَی عَلَیْهِ

ص: 99


1- فی نسخه: بالقرب منکما. و فی أخری: منکن. و کذا بعد ذلک: فلما زارهما. و فی أخری: زارها.
2- فی نسخه: و ضربوا خباهم.
3- فی المصدر و فی نسخه: فلما تحرک إسماعیل.
4- فی نسخه: فی أی بقعه.
5- فی نسخه: ثم دل علی موضع الحجر.
6- فی نسخه: فلما بنی جعل اه.

الشَّجَرَ وَ الْإِذْخِرَ وَ عَلَّقَتْ هَاجَرُ عَلَی بَابِهِ کِسَاءً کَانَ مَعَهَا وَ کَانُوا یَکُونُونَ تَحْتَهُ (1)فَلَمَّا بَنَاهُ وَ فَرَغَ مِنْهُ حَجَّ إِبْرَاهِیمُ وَ إِسْمَاعِیلُ وَ نَزَلَ عَلَیْهِمَا جَبْرَئِیلُ یَوْمَ التَّرْوِیَهِ لِثَمَانٍ مِنْ ذِی الْحِجَّهِ فَقَالَ یَا إِبْرَاهِیمُ قُمْ فَارْتَوِ مِنَ الْمَاءِ لِأَنَّهُ لَمْ یَکُنْ بِمِنًی وَ عَرَفَاتٍ مَاءٌ فَسُمِّیَتِ التَّرْوِیَهَ لِذَلِکَ ثُمَّ أَخْرَجَهُ إِلَی مِنًی فَبَاتَ بِهَا فَفُعِلَ بِهِ مَا فُعِلَ بِآدَمَ علیه السلام فَقَالَ إِبْرَاهِیمُ علیه السلام لَمَّا فَرَغَ مِنْ بِنَاءِ الْبَیْتِ (2)رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَراتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ قَالَ مِنْ ثَمَرَاتِ الْقُلُوبِ أَیْ حَبِّبْهُمْ إِلَی النَّاسِ لِیَنْتَابُوا إِلَیْهِمْ وَ یَعُودُوا إِلَیْهِ(3).

**[ترجمه]تفسیر علی بن ابراهیم: هشام گفت: امام صادق علیه السلام فرمود: ابراهیم علیه السلام در صحرای شام سکونت داشت. چون از هاجر، صاحب اسماعیل علیه السلام شد، ساره از این امر بسیار اندوهگین شد؛ زیرا ابراهیم علیه السلام از او فرزندی نداشت. ساره ابراهیم علیه السلام را درباره هاجر می آزرد و او را ناراحت می ساخت؛ از این رو ابراهیم علیه السلام درباره این امر به خداوند عزوجل شکایت برد. خداوند به او وحی فرمود که مَثَل زن، مَثَل دنده کج است. اگر آن را رها کنی از آن بهره می بری و اگر آن را راست گردانی آن را می شکنی. سپس خداوند به او فرمان داد تا اسماعیل علیه السلام و مادرش را به جای دیگری ببرد. ابراهیم علیه السلام عرض کرد: پروردگارا، آنان را کجا برم؟ خداوند فرمود: به حرم و مکان امنم و نخستین جایی از زمین که آفریدم یعنی مکه ببر. بدین سان خداوند، جبرئیل را به همراه براق بر ابراهیم علیه السلام نازل فرمود و جبرئیل علیه السلام، هاجر، اسماعیل و ابراهیم را بر پشت آن سوار کرد. هرگاه از جای خوبی که درخت و خرما داشت و کشتزار بود عبور می کردند، ابراهیم علیه السلام می فرمود: ای جبرئیل، به اینجا برویم و جبرئیل می فرمود: نه، به راهت ادامه بده، به راهت ادامه بده تا این که جبرئیل آنان را به مکه برد و در جایگاهِ خانه خدا گذاشت. ابراهیم علیه السلام به ساره قول داده بود که به محض فرود آمدن بازگردد. چون در آن جا فرود آمدند، درختی در آن جا بود و هاجر، پوششی که همراه خود داشت را بر آن درخت انداخت و همگی در زیر سایه آن نشستند.

ص: 97

وقتی ابراهیم علیه السلام، آنان را در آن جا رها کرد وخواست که نزد ساره برگرد، هاجر به او گفت: ای ابراهیم، چرا ما را در جایی رها می کنی که همدم، آب و