آیات ولایت جلد 2 (پاسخ گویی به شبهات آیه تبلیغ)

مشخصات کتاب

سرشناسه : مرتضوی، محمد

عنوان و نام پدیدآور : آیات ولایت/ محمد مرتضوی؛ [برای] مجمع جهانی شیعه شناسی.

مشخصات نشر : قم: آشیانه مهر،1390.

مشخصات ظاهری : ج.

شابک : دوره: 978-600-6164-25-0 ؛ 115000 ریال: ج.1 ٬ چاپ اول 978-600-6164-25-0 : ؛ 41000 ریال: ج.2، چاپ اول : 978-600-6164-09-0 ؛ 38000 ریال: ج.3،سلفون، گالینگور: 978-600-6164-25-0 ؛ 45000 ریال: ج.5 ، سلفون، گالینگور: 978-600-6164-12-0 ؛ 28000 ریال(ج.3، شومیز) ؛ 33500 ریال(ج.5، شومیز)

وضعیت فهرست نویسی : فاپا

یادداشت : فهرستنویسی بر اساس جلد سوم.

یادداشت : ج.1و ج.2(چاپ اول: 1390).

یادداشت : کتابنامه.

مندرجات : ج.2. همراه با پاسخگویی به شبهات آیه تبلیغ

.- ج.3.همراه با پاسخگویی به شبهات آیه اکمال.- ج.5. همراه با پاسخگویی به شبهات آیه اطاعت.-

موضوع : علی بن ابی طالب (ع)، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40ق -- اثبات خلافت

موضوع : ولایت -- جنبه های قرآنی

شناسه افزوده : مجمع جهانی شیعه شناسی

رده بندی کنگره : BP104 /و8 م45 1390

رده بندی دیویی : 297/159

شماره کتابشناسی ملی : 2645151

ص: 1

اشاره

یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی القَوْمَ الکافِرِینَ }

(مائده/67)

مؤلف: حجت الاسلام و المسلمین دکتر سیدمحمد مرتضوی

عضو هیئت علمی مجمع جهانی شیعه شناسی

مجمع جهانی شیعه شناسی

قم-45 متری عمار یاسر-پلاک 90-ص پ 644-37158 تلفن: 7713773-7756092 / دورنگار: 7713774

ص: 2

ص: 3

نام کتاب: آیات ولایت (جلد دوم:آیۀ تبلیغ)

مؤلف: دکتر سید محمد مرتضوی

ویراستاری علمی: سید علی سجادی بهسودی

صفحه آرایی: علی اکبر احسانی تیرگر

حروفچینی: مهدی لطفی مرام

تنظیم و طرح روی جلد: قاسم نوراحمدی

ناشر: آشیانه مهر

نوبت چاپ: اول/1390

چاپ: گلها

شمارگان: 3000 جلد

قیمت (سلفون، گالینگور): ............ 5500 تومان

قیمت (شومیز): ..................... 4100 تومان

شابک (دوره): ............... 0-25-6164-600-978

شابک (جلد): ................ 0-09-6164-600-978

کلیه حقوق این اثر متعلق به مجمع جهانی شیعه شناسی است.

ص: 4

ص: 5

ص: 6

فهرست مطالب

مقدمه استاد انصاری بویراحمدی 13

پیشگفتار

زمینه های فکری،اجتماعی، سیاسی، جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله

پیش گفتار. 25

زمینه های جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله 25

هدف پیامبران و نقش آنان در تحقق هدف.. 26

طرح جانشینی در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه وآله 29

الف - در آغاز بعثت به هنگام دعوت علنی. 31

ب - در آغاز هجرت به مدینه 40

ج - در پایان عمر. 42

طرح جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله از طرف سیاستمداران 43

الف - اوائل بعثت.. 43

الف - بنی عامر بن صعصعه 43

ب - قبیله کنده 45

ب - در آستانه پیروزی بر قریش.. 46

ج - بعد از تسلط بر حجاز. 47

طرح جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله از منظر اجتماعی 48

الف - روایات اهل سنت.. 48

ب - روایات شیعه 49

محتوای خطبه های حجه الوداع. 52

ص: 7

نظر علمای اهل سنت درباره خطبه غدیر خم 55

1- مساوات انسانی 59

2- وحدت امت اسلامی 59

3- تأکید بر فراگیری قوانین و احکام الهی 60

4- آینده امت اسلامی و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله 61

5- هشدار به مخالفان خط نبوت 61

چند اصل از خطبه غدیر. 63

1- تأکید بر ثقلین 63

2- بشارت به جانشینی دوازده امام 65

3- تأکید بر ولایت علی علیه السّلام. 70

4- وعده عذاب به مخالفان نبوت و امامت.. 72

فصل اول

تقریراستدلال شیعه به آیه تبلیغ

مقدمه اول 82

نزول آیه در غدیر خم 82

نزول سوره مائده 83

سیاق آیه 84

مقصود از ناس.. 84

مقصود از عصمت.. 84

مقصود از عبارت «ما انزل الیک». 84

شخصیت روحی رسول خدا صلی الله علیه وآله. 85

الف - استقامت رسول خدا صلی الله علیه وآله 85

ب - شجاعت رسول خدا صلی الله علیه وآله 86

ج - عصمت رسول خدا صلی الله علیه وآله 86

محل نزول آیه 87

1- نزول آیه در مکه 87

نقد 88

2- نزول آیه در مکه، بدون ذکر تاریخ 99

نقد 88

3- نزول آیه در مدینه 90

ص: 8

نقد 91

4- نزول آیه در مدینه و در جنگ ذات الرقاع: 94

نقد 94

5 - نزول آیه در غدیرخم 95

مقدمه دوم: 97

صدور جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» از رسول خدا صلی الله علیه وآله 97

مقدمه سوم: 102

دلالت این جمله بر امامت.. 102

فصل دوم

شواهد نزول آیه تبلیغ در غدیر خم

1- عمامه گذاری علی علیه السّلام. 113

2- تبریک گفتن به علی علیه السّلام به عنوان رهبر مسلمانان. 115

3- سروده شاعران. 115

4- اعتراف صحابه 118

5- فهم صحابه 120

6- اطلاق لقب مولی بر علی علیه السّلام. 121

7- مناشده به حدیث غدیر. 122

مناشده یوم الشوری: 123

مناشده ایام عثمان: 124

مناشده یوم الرحبه: 127

مناشده یوم الجمل: 129

احتجاج صحابه به حدیث غدیر 131

احتجاج به حدیث غدیر در طول تاریخ 134

8- نزول آیه عذاب.. 141

9- اختلاف قرائت.. 143

فصل سوم

شبهات کلامی

1- نگفتن رسول خدا صلی الله علیه وآله 147

ص: 9

نقد 149

سخنان اهل سنت در مورد حدیث غدیر 152

2- عدم نص بر امامت 159

نقد 159

3- رهبری هم زمان 162

نقد 162

فصل چهارم

شبهات تاریخی

1- عدم احتجاج به حدیث غدیر 171

نقد 172

الف - استدلال حضرت امیر علیه السّلام 172

ب - استدلال و احتجاج اهل بیت علیه السّلام 172

ج - استدلال یاران امام علی علیه السّلام 173

2- عدم تلاش برای به دست گرفتن قدرت 177

نقد 179

پاسخ سؤال اول 180

پاسخ سؤال دوم 183

1 - روشنگری 183

2- اقدام به تحصن 186

3- جلب حمایت دیگران 189

4- بیعت نکردن 191

5- استفاده از فرصت ها 193

الف - در دوران عثمان. 193

ب - یوم الشوری. 194

علل عدم استفاده از خشونت.. 196

1 - حفظ اسلام نوپای 196

2- نداشتن یاور 200

3- سفارش رسول خدا صلی الله علیه وآله 202

ص: 10

فصل پنجم

شبهات ادبی

1- شبهه سیاق. 209

نقد 209

2- شبهه تفکیک کلام 213

نقد 214

فصل ششم

شبهات محتوایی

شبهه محتوایی. 217

نقد 218

اشکال رشید رضا بر این شبهه 218

پاسخ شبهه اول 219

پاسخ شبهه دوم 220

1- موضع گیری قریش در برابر رسول خدا صلی الله علیه وآله 222

مذاکره برای جلوگیری از تبلیغ دین خدا 222

مذاکره با تهدید برای جلوگیر از تبلیغ دین 224

برخورد مستقیم برای جلوگیری از تبلیغ دین 226

الف - مذاکره برای کشتن رسول خدا صلی الله علیه وآله 226

ب - جلوگیری از ایمان آوردن افراد 227

ج - شکنجه یاران 228

د - تعقیب مؤمنان 229

ه- - تلاش برای نرسیدن صدای قرآن به گوش دیگران 230

3- طرح سازش 231

الف - پیشنهاد اعطای امتیازات 231

ب - مشارکت در دین 232

4- تحریم اقتصادی و اجتماعی 234

5- هجوم نظامی 235

6- پیمان صلح یا شکست سیاسی 235

ص: 11

7- ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله 237

8- گرایش به نفاق 238

الف - اظهار کفر بعد از اسلام 240

ب - طرح ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله 241

ج - غارت ردای رسول الله صلی الله علیه وآله 241

د - تصمیم به ارتداد از اسلام 242

9- استقلال سیاسی 244

10- تقسیم قدرت 246

پاسخ سؤال سوم 248

ص: 12

مقدمه استاد انصاری بویراحمدی

بسم الله الرحمن الرحیم

قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «إنّ وصیّی وخلیفتی وخیر من اترک بعدی ینجز موعدی ویقضی دَینی علیّ بن أبی طالب علیه السّلام».(1)

«به درستی که وصی و جانشین من و بهترین کسی که بعد از من است و قرض مرا ادا کرده، علی بن ابی طالب علیه السّلام است».

ص: 13


1- علامه خوارزمی، مناقب، ص 67؛ طبری، فضائل امام علی علیه السّلام، ص 67؛ علامه عینی، مناقب سیدنا علی علیه السّلام، ص 20؛ علامه گنجی شافعی، کفایه الطالب، ص 159؛ شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 231، چاپ اسلامبول، و ج 2، ص 78، بیروت؛ متقی هندی، کنزالعمال، ج 6، ص 154، چاپ قدیم، و ج 11، ص 610، چاپ بیروت؛ محب الدین طبری، ذخائر العقبی، ص 71؛ محب الدین طبری، ریاض النضره، ج 2، ص 178، چاپ بیروت؛ شیخ جمال الدین اسنوی، الکوکب الدّری، ص 110، چاپ پاکستان؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزیل، ج 1، ص 77، چاپ بیروت؛ علی بن حسام الدین، منتخب کنزالعمال، ج 5، ص 32، و ج 4، ص 642، بیروت؛ امام احمد حنبل، مناقب، ج 1، ص 172، چاپ بیروت؛ علامه سبط ابن جوزی، تذکره الخواص، ص 43، وص 48، چاپ قم.

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله برای رحمت بر جهانیان و رستگاری جاودان آنان مبعوث شده است. ایشان از تندبادهای اختلافات و فتنه ها و اشتباهاتی که پس از او، بیم آن می رفت اسلام را بلرزاند، آگاهی داشت. آن حضرت هنگامی که در حالت بیماری به دیدار اهل بقیع رفت با آنان چنین سخن گفت:

«گوارا باد بر شما حالتی که در آن هستید؛ زیرا فتنه ها همچون پاره های شب تاریک روی آورده است و پیاپی فرا می رسد،یکی از پس دیگری و هر یک از فتنه پیش دشوارتر».(1)

خلافت و جانشینی رسول خداصلی الله علیه وآله عظیم ترین و گسترده ترین مسئله و موضوع اختلافی در جهان اسلام است. قریب به اتفاق همۀ اختلافات در مبانی و مفاهیم سرچشمه در اثبات این موضوع دارد. عنصر اساسی در اختلاف نظرهای فقهی و عقیدتی نیز همین موضوع خلافت و امامت بعد از رسول خداست.

آیا پیامبرصلی الله علیه وآله همان کسی نبود که هرگاه برای جنگ از مدینه خارج می شد از جانب خود جانشین می گمارد؟

جانشینی امام علی علیه السّلام در مدینه به هنگام جنگ تبوک در تاریخ اسلام واضح و هویداست.(2)

ص: 14


1- طبقات الکبری از ابن سعد 4/204. (درباره رفتن رسول خداصلی الله علیه وآله به بقیع و استغفار آن حضرت برای مردگان و شهیدان آنجا) ر.ک: واقدی، محمد بن سعد: طبقات، ترجمه: دکتر محمود مهدوی دامغانی، نشر نو، 1369، ج 2، ص 248، م.
2- ر.ک: صحیح مسلم، باب فضل علی بن ابی طالب علیه السّلام، 5/23، ح 31؛ مُسند احمد، 1/282 ح 1943؛ خصائص النسائی، ج5 ، ص 44، ح 8138؛ طبقات ابن سعد ج 3 ، ص 23 - 24 و سایر منابع.

قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «ستکون من بعدی فتنه فإذا کان ذلک فالزموا علیّ بن ابی طالب فانّه اوّل من یرانی و أوّل من یصافحنی یوم القیامه و هو الصّدّیق الأکبر و هو فاروق هذه الأمّه یفرق بین الحقّ و الباطل و هو یعسوب المؤمنین و المال یعسوب المنافقین».(1)

ص: 15


1- متقی هندی، کنز العمال، ج 11، ص 612، چاپ بیروت و ج 12، ص 210؛ ترجمه الامام علی، ج 3 ، ص 157، ح 1174؛ شیخ سلیمان حنفی، ینابیع الموده، ص 251، چاپ اسلامبول و ج 1، ص 129، چاپ بیروت؛ علامه امر تسری، ارجح المطالب، ص 23، چاپ لاهور؛ شافعی همدانی، موده القربی، ص 60، چاپ لاهور؛ علامه خوارزمی، مناقب، ص 57 و ص 105، چاپ قم؛ علامه ذهبی، میزان الاعتدال، ج 1، ص 188؛ علامه ابن اثیر، اسد الغابه، ج 5، ص 287؛ شافعی همدانی، السبعین، ص 507، چاپ پاکستان؛ علامه ابن حجر عسقلانی، لسان المیزان، ج 1، ص 357، چاپ بیروت و ج 1، ص 544، جدید؛ حافظ ابن عبدالبرّ اندلسی، الاستیعاب، ج 4، ص 17؛ علامه ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ج 4، ص 171؛ حلبی، انسان العیون، ج 1، ص 380؛ علامه ابن حسنویّه، درّ بحرالمناقب، ص 132؛ علامه گنجی شافعی، کفایه الطالب، صص 79 و188؛ علامه بکری، الصلوات الهامعه، ص 138؛ علامه کشفی ترمذی، مناقب المرتضویه، ص 93؛ علامه سیوطی، اللئالی المصنوعه، ج 1، ص 324، چاپ بیروت؛ علامه عینی، مناقب، ص 59؛ ابی جعفر طبری، بشاره المصطفی، ص 152 و ص 186، چاپ نجف؛ علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 38، ص 117، بیروت؛ ابن شهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 91؛ مرعشی نجفی، ملحقات احقاق الحق، ج 4، ص 335 و ج 15، ص 307، چاپ قم. فیروزآبادی، فضائل الخمسه، ج 2، ص 88؛ علامه اربلی، کشف الغمه، ج 1، ص 504؛ نجم الدین عسکری، علیّ والوصیه، ص 146، چاپ بیروت؛ سید هاشم حسینی، بوستان معرفت، ص 423؛ سید فخرالدین موسوی، علی قائد الغرّ المحجلین، ص 123؛ علامه حلی، کشف الیقین، ص 268.

به زودی بعد از من فتنه ای شما را در بر خواهد گرفت، پس هرگاه چنین شد ملازم رکاب علیّ بن ابی طالب علیه السّلام باشید، زیرا او نخستین شخصی است که مرا خواهد دید و نخستین کسی است که با من مصافحه خواهد نمود در روز قیامت و او صدیق اکبر و فاروق این امّت است که مرز بین حق و باطل را جدا می کند. اورهبر و پیشوای افراد با ایمان است و مال، پیشوای منافقان است.

سرآغاز، دوام و تکرار مناقشات، مباحثات، مشاجرات، مجادلات و حتی مبارزات خلاصه می شود در نداشتن درک و شناخت حقیقی از واقعیت جانشینی رسول خداصلی الله علیه وآله و پایبند نبودن به سخنان گهربار رسول مکرم اسلام صلی الله علیه وآله دربارۀ علی علیه السّلام و کتمان ولایت و امامت امیرالمؤمنین علیه السّلام.

باید از منکران وصایت و ولایت پرسید: آیا پذیرفتنی است که خدا و رسولش برای پس از مرگ رسول اعظم صلی الله علیه وآله، جانشینی برای سرپرستی امت اسلامی تعیین نکرده باشند؟!

اگر گفته شود که رسول خداصلی الله علیه وآله نسبت به رهبری آینده اسلام و مسلمانان بی توجه بوده که خلاف ادب و توهین آشکار به پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه وآله است.

در صورتی که گفته شود، چون رسول خداصلی الله علیه وآله به فردفرد صحابۀ خود اعتماد کامل داشت و آنان را دارای صلاحیت رهبری امت می دانست، به همین دلیل از معرفی جانشین خودداری نمود، چند نکته را باید تذکر داد:

ص: 16

نخست: تمامی فرقه های اسلامی اجماع دارند که منافقان و خطاکاران فراوانی بین اصحاب بوده اند و همه صلاحیت رهبری جامعۀ اسلامی را نداشتند.

دوم: مگر صحابۀ پیامبر اعظم صلی الله علیه وآله چقدر عمرشان طولانی است که بتوانند تا قیام قیامت رهبری امت اسلام را بر عهده بگیرند.

آخرین صحابی که از دنیا رفته، عامر بن واثله است که در سال 110 قمری از دنیا رفته است.

سوم: اگر گفته شود پیامبرصلی الله علیه وآله موضوع را به شورا واگذاشت، پیامبرصلی الله علیه وآله هرگز امر رهبری ملت را بر اساس شورا پایه ننهاد و مطالب آن را ذکر ننمود و در سنت پیامبرصلی الله علیه وآله ذکر نشده است.

اگر خلافت بر پایۀ شورا نهاده می شد، باید پیامبرصلی الله علیه وآله بر این امر تأکید می نمود، تا در ذهن مسلمانان می ماند. همچنین باید ایشان جزئیات وکلیات آن را بیان می فرمود، زیرا شورا اساس حکومت اسلامی می گشت؛ حکومتی که باید پایدار بماند. امّا هیچ اشاره و نشانه ای از شورا در مورد خلافت و رهبری جامعه در سنت پاک پیامبرصلی الله علیه وآله نمی یابیم.

چهارم: برای چه برخی از صحابه که در سقیفه گِرد هم جمع شده بودند بر اساس شورا عمل ننمودند و به چه دلیل در سقیفه سخنی دربارۀ شورا در بیانات بزرگان ذکر نشد؟

ص: 17

آیا شورا از بزرگان و سرداران عالی مقام تشکیل گردید؟ اگر شورا ملاک مشروعیت انتخاب خلیفه بود، برای چه جز با منطق زور کسی را به بیعت و اطاعت از خویش فرا نمی خواندند؟!

پنجم: اگر ملاک شورا بود، پس چرا خلیفۀ اوّل به شورا عمل نکرد و خلیفۀ دوم را خود منصوب نمود؟

با عنایت به آیات قرآن و سنت رسول الله صلی الله علیه وآله، آنگاه که دین، تکلیف ما را در موردی معیّن و مشخص کرده است، در آن صورت، شورا معنایی ندارد.

نقل است که یک بار رسول خداصلی الله علیه وآله نزد قبیلۀ بنی عامر بن صعصعه رفت و آنان را به پذیرش خدای عزّوجلّ خواند و رسالت خویش را بر آنان عرضه داشت. مردی از آنان به نام «بیحره بن فراس» گفت: «به خدا سوگند! اگر من این جوان را از قریش می ستاندم، به وسیله ی او بر عرب ریاست می کردم» آن گاه به حضرت عرض کرد: «آیا می پذیرید که ما از رسالت تو پیروی کنیم و خدا شما را بر مخالفانت پیروز گرداند، به شرط آن که پس از تو ما جانشین باشیم؟»

حضرت صلی الله علیه وآله فرمود: «امر خلافت بر عهدۀ خداوند است و به هر کس که بخواهد می دهد.»

«الامامُ لطفٌ فیجب نصبه علی الله تحصیلاً للغرض».(1)

ص: 18


1- کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص 225.

امام لطف است و بر خداوند واجب است که برای رساندن انسان ها به هدف آفرینش، برای بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله شخصی را به عنوان امام و جانشین آن حضرت انتخاب کند.

{وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَهٍ إِذَا قَضَی اللّهُ وَرَسُولُهُ أَمْراً أَن یَکُونَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ مِنْ أَمْرِهِمْ}.(1) و هیچ مرد و زن مؤمنی نیست مگر این که چون خدا و فرستاده اش به کاری آنان را فرمان دهند آنان در کارشان اختیار دارند.

ادلۀ عقلی و نقلی مستند، مستدل و فراوانی داریم که خدا و رسولش درباره خلافت و امامت کار را به انجام رسانده و حکم کرده اند.

اثبات و بیان این که خدا و رسول صلی الله علیه وآله تکلیف جانشینی و امامت و ولایت امت اسلام، پس از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله را روشن نموده و بیان داشته اند، البته همراه با دلایل روشن و براهین مستدل و مستند به ویژه از آیات قرآن کریم وظیفه ای عظیم و سترگ بر عهدۀ دانشمندان و علمای دین است. در راستای این مهم حضرت حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر حاج سید محمد مرتضوی(ادام الله ظلّه) تحقیقات گسترده و دامنه داری پیرامون آیات ولایت در قرآن نموده اند، که برای اندیشمندان و محققان حائز اهمیت فراوان است. کتاب گران سنگ «آیات ولایت در قرآن» نیز در پنج جلد با تراوش خامۀ قلم ایشان به رشتۀ تحریر در آمده است.

ص: 19


1- احزاب/36.

تراوش خامۀ قلم بزرگ مرد و محقق برجسته ای که سرپنجه فیض تعلیم عالمانه و شیوه ستوده و نیکویش در ترویج صحیح مذهب و اعتقادات،همچون سلف صالح از حوزه های علمیه، رنگ و زنگ ظلمت را منهزم ساخته و مبدل اوهام به عقول هدایت گردیده است.

کثر الله امثالهم، جزاه الله عن الإسلام اجراً، ادام الله ظله ودامت افاضاته

والسّلام علیکم وعلی جمیع اخواننا المؤمنین بولایه علیّ بن أبی طالب علیه السّلام

فی اقطار العالم ورحمه الله وبرکاته

مسئول مجمع جهانی شیعه شناسی

انصاری بویراحمدی

ص: 20

(آیه تبلیغ)

اشاره

{یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی القَوْمَ الکافِرِینَ }

(مائده/67)

پیشگفتار: زمینههای فکری، سیاسی، اجتماعی

فصل اول: تقریر استدلال شیعه به آیه تبلیغ

فصل دوم: شواهد نزول آیه تبلیغ در غدیر خم

فصل سوم: شبهات کلامی

فصل چهارم: شبهات تاریخی

فصل پنجم: شبهات ادبی

فصل ششم: شبهات محتوایی

ص: 21

ص: 22

پیشگفتار

زمینه های فکری،اجتماعی، سیاسی،جانشینی رسول خداصلی الله علیه وآله

ص: 23

ص: 24

پیش گفتار

زمینه های جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله

با توجه به این که دو آیه از آیات مورد بحث یعنی آیه تبلیغ و اکمال در جریان حجه الوداع نازل شده است، برای فهم بهتر آیه چاره ای جز نگاه جامعتر به حادثه حجه الوداع نداریم؛ زیرا در آن سفر رسول خدا صلی الله علیه وآله چندین سخنرانی ایراد کرده اند که توجه به محتوای هر یک از آنها می تواند در فهم آیات مؤثر باشد. بنابراین قبل از بررسی این دو آیه چند بحث مقدماتی زیر را مطرح می کنیم:

1- هدف پیامبران و نقش آنان در تحقق اهداف خود چه بوده است؟

2- آیا در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه وآله مسأله جانشینی آن حضرت مطرح بوده است یا نه؟

ص: 25

3- سفر حجه الوداع چگونه آغاز شد و محتوای خطبه های آن حضرت چیست؟

4- این دو آیه در چه شرایطی و در کجا نازل شد؟

هدف پیامبران و نقش آنان در تحقق هدف

اولین و اصلی ترین هدف پیامبران رساندن پیام خداوند به مردم است تا حجت بر آنان تمام شود.. خداوند در قرآن این هدف را چنین بیان می کند:

{إِنّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلی نُوحٍ والنَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَأَوْحَیْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْمعِیلَ وَ إِسْحقَ وَیَعْقُوبَ وَالأَسْباطِ

وَعِیسی وَأَیُّوبَ وَیُونُسَ وَهرُونَ وَسُلَیْمانَ وَآتَیْنا داوُدَ زَبُوراً * وَرُسُلاً قَدْ قَصَصْناهُمْ عَلَیْکَ مِنْ قَبْلُ وَرُسُلاً لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْکَ وَکَلَّمَ اللّهُ مُوسی تَکْلِیماً * رُسُلاً مُبَشِّرِینَ وَمُنْذِرِینَ لِئَلاّ یَکُونَ لِلنّاسِ عَلی اللّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَکانَ اللّهُ عَزِیزاً حَکِیماً}(1)

«ما به تو وحی کردیم هم چنان که به نوح و پیامبران بعد از او نیز وحی کردیم؛ به ابراهیم، اسماعیل، اسحاق، یعقوب، اسباط، عیسی، ایوب، یونس، هارون و سلیمان وحی نمودیم و به داوود

ص: 26


1- نساء/163-165.

هم زبور را عطا کردیم. همچنین بر پیامبرانی که شرح حال آنان را برای تو گفتیم و آنان که شرح حالشان را نگفتیم وحی فرستادیم و خدا با موسی به طور آشکار و روشن سخن گفت.

رسولان را فرستاد تا بشارت دهنده و انذارکننده باشند تا آن که پس از فرستادن رسولان مردم را بر خدا حجتی نباشد و خدا همیشه مقتدر و همه کارهای او مطابق حکمت است».

بدین سان هدف اصلی پیامبران اتمام حجت خداوند بر خلق و وظیفه پیامبر تنها ابلاغ است. خداوند این وظیفه را چنین بیان می فرماید:

{ما عَلی الرَّسُولِ إِلاّ البَلاغُ وَاللّهُ یَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَما تَکْتُمُونَ}(1)

«بر پیامبر جز تبلیغ احکام الهی وظیفه ای نیست و خد از آشکار و پنهان شما آگاه است».

بنابراین پیامبر بعد از ابلاغ پیام خداوند وظیفه ای ندارد که مردم را به اجباربه راه راست ببرد. گذشته از آن که توانایی چنین کاری را هم ندارد.

حداوند این واقعیت را چنین بیان می نماید.

{فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ * لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُسَیْطِرٍ}(2)

ص: 27


1- مائده/99.
2- غاشیه/23.

«تو خلق را متذکر ساز که وظیفه پیامبری تو غیر از این نیست. تو مسلط و توانا بر آنان نیستی».

گذشته از این وظیفه اصلی، پیامبران وظیفه دیگری نیز دارند و آن این است که پیامبر باید با توجه به دین خدا طرحی نو در جامعه بشری دراندازد و امتی را به وجود آورد که سرنوشت بشر را تغییر دهد.

امام علی علیه السّلام این وظیفه را چنین بیان می کند:

«فبعث الله محمدا بالحقّ لیخرج عباده من عباده الاوثان الی عبادته و من طاعه الشیطان الی طاعته... بقرآن قد بیّنه و احکمه.»(1)

«خداوند پیامبر صلی الله علیه وآله را با قرآن که متقن بیان کرده بود برانگیخت تا بندگانش را از عبادت بتها خارج سازد و به عبادت خدا برساند و از اطاعت شیطان خارج کند و به اطاعت خدا درآورد.»

امت واحده اسلامی زمانی تحقق پیدا خواهد کرد که در همه زمینه ها و زوایای زندگی انسان احکام خدا حاکم باشد. یکی از ضروری ترین مسائل برای امت رهبری است که تا رسول خدا صلی الله علیه وآله زنده است، منصب به عهده اوست ومسلمانان موظفند در تمام مسائل داوری و حاکمیت او را بپذیرند.

ص: 28


1- نهج البلاغه، خطبه 147

به آیه توجه کنید:

{فَلا وَرَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتّی یُحَکِّمُوکَ فِیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فِی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمّا قَضَیْتَ وَیُسَلِّمُوا تَسْلِیماً}(1)

«نه چنین است قسم به خدای تو که اینان به حقیقت ایمان نمی آورند مگر آن که در خصومت و نزاعشان تنها تو را حاکم کنند و آن گاه به هر حکمی که کنی هیچ گونه اعتراضی در دل نداشته، کاملاً از دل و جان تسلیم فرمان تو باشند.»

بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله رهبری امت باید به دست کسانی سپرده شود که از نظر علم خدادادی و

عصمت همانند رسول خدا صلی الله علیه وآله باشند تا کشتی امت اسلامی به ساحل نجات برسد.

طرح جانشینی در زمان حیات رسول خدا صلی الله علیه وآله

اشاره

از نظر عقلی قابل پذیرش نیست که بگوییم پیامبری که این همه حساسیت نسبت به اسلام و مسلمانان داشت، به آینده مسلمانان و اسلام بی توجه باشد.

خداوند حساسیت رسولش را نسبت به مسلمانان در آیات متعددی بیان کرده است. به این آیه توجه کنید:

ص: 29


1- نساء/65.

{لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُوفٌ رَحِیمٌ} (1)

«همانا رسولی از جنس خودتان برای هدایت خلق آمد که از فرط محبت ونوع پروری فقر و پریشانی و جهل و فلاکت شما بر او سخت می آید و بر (آسایش و نجات) شما بسیار حریص و به مؤمنان رئوف و مهربان است.»

همچنین درباره حساسیت رسولش نسبت به اسلام می فرماید:

{فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذا الحَدِیثِ أَسَفاً}(2)

«ای رسول به خاطر ایمان نیاوردن امت به قرآن و از شدت حزن و تأسف بر آنان نزدیک است که جان عزیزت را از دست بدهی».

بنابراین نمی توان باور کرد که رسول خدا صلی الله علیه وآله نسبت به آینده اسلام و مسلمانان بی توجه باشد. از نظر اجتماعی نیز نمی توان پذیرفت مردمی که نسبت به گذشته و آینده جهان ومسائل روزمره از آن حضرت سؤالهای فراوانی می کردند امّا نسبت به این مسأله حساس چیزی نپرسیده باشند؟

ص: 30


1- توبه/128.
2- کهف/6.

از نظر سیاسی نیز قابل قبول نیست که حکومتی که این همه مخالف - از منافقان داخلی تا سیاستمداران خارجی - دارد، نسبت به آینده آن هیچ بحثی را مطرح نکرده باشند.

برعکس براساس اسناد و مدارک تاریخی این بحث هم از طرف آن حضرت مطرح شده است و هم از طرف مسلمانان و هم از طرف مخالفان آن حضرت.

رسول خدا صلی الله علیه وآله مسأله جانشینی را در سه مقطع حساس تاریخی زیر مطرح کرده است.

الف - در آغاز بعثت به هنگام دعوت علنی

امروزه انسانهای متفکر پس از تحولات گسترده اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... و پیشرفت در زمینه های ارتباطی و تعامل فرهنگی و تجربه تلخ جنگها، خونریزیها، اسارتها و... به این نتیجه رسیده اند که برای رفع این همه فجایع باید به وحدت جهانی اندیشید و جامعه بشری را از این تفرقه و جدایی تحت هر عنوانی نجات داد؛ از این رو، برای رسیدن به این هدف شعاری را مطرح کرده اند که جهانی بیندیشیم و منطقه ای عمل کنیم؟!

رسول اکرم صلی الله علیه وآله یک هزار و چهار صد سال قبل - که بشر در مقایسه با امروز دوران ابتدایی خود را می گذراند - جهانی می اندیشید ولی منطقه ای عمل می کرد.

ص: 31

از روزی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به رسالت برانگیخته شد، رسالتش را جهانی می دانست و اندیشه اش را برای همه انسانهای تاریخ می دانست، ولی برای رسیدن به این هدف، با توجه به شرایط محیط مکه عمل می کرد. او کار را از صفر شروع کرد و بدون اینکه عجله ای داشته باشد - با توجه به محیط و شناختی که از افراد داشت - تا سه سال برای تبلیغ رسالت تنها به ارتباط شخصی و دعوت خصوصی افرادی که آنان را از نزدیک می شناخت و زمینه مساعدی داشتند، اکتفا می کرد، تا اینکه توانست در این دوران حدود چهل تن را به راه راست هدایت کند.

دعوت رسول اکرم صلی الله علیه وآله تحولی بنیادین در محیط بود. او خود می دانست که این دعوت همه چیز آن جامعه اعم از فرهنگ، عقاید، سیاست، اقتصاد، خانواده، اخلاق و... را تحت تأثیر قرار می دهد و به روشنی دریافته بود که چنین اندیشه ای نمی تواند بدون دشمن باشد، بلکه دشمنانی لجوج و عنود خواهد داشت که در برابر آنها چاره ای جز آمادگی و دفاع از خود و یاران و اندیشه اش ندارد. اگر پیامبر بخواهد دعوت آشکار را آغاز کند، بی گمان درگیری نیز آغاز خواهد شد و آن گاه بایدخود را آماده دفاع کند و این چهل تن نمی توانند در برابر تهاجم قبیله ای مقاومت کنند، به خصوص که آنها نیز از افراد متوسط و سطح پایین همین قبائل هستند و در صورت بروز درگیری براساس قوانین موجود، باید از رئیس قبیله پیروی کنند و یا دست کم خود را کنار بکشند در نتیجه نمی توانند از رسول خدا صلی الله علیه وآله دفاع کنند.

ص: 32

براساس آنچه گفته شد پیامبر منطقه ای عمل می کرد، باید طرحی می ریخت که از نظام قبیله ای موجود استفاده کند و قبیله بنی هاشم را که خود وابسته به آن بود به کمک بگیرد، ولی چگونه و با چه امیدی، تا جایی که این اندیشه او را بیمارکرد،(1) تا اینکه جبرئیل نازل شد؛ {أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ} (2) و این راهی بود که بتواند ازآن برای خود و یاران و اندیشه خود یک کمربند حفاظتی درست کند ولی با توجه به شناختی که رسول خداصلی الله علیه وآله از اقوام خود و فرهنگ حاکم بر آنان و شرایط سیاسی نظام قبیله ای داشت این کار را بسیار دشوار می دانست که جبرئیل نازل شد:

«یا محمد الا تفعل ما تؤمر به یعذّبک ربّک.»(3)

«ای محمد! اگر ماموریت خداوند را انجام ندهی، خداوند تو را عذاب می کند».

به دنبال این جریان، پیامبرصلی الله علیه وآله علی علیه السّلام را فرا خواند و ضمن مطلع ساختن وی از او خواست که غذایی فراهم سازد و شیری نیز آماده کند. سپس 45 نفر از سران بنی هاشم را دعوت کرد و تصمیم گرفت در آن مهمانی مسأله پیامبری را برای آنان بیان کند تا شاید

آنان را هدایت نماید و از حمایت آنان برخوردار

ص: 33


1- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 61.
2- شعراء/214.
3- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 62.

گردد؛ حمایتی که می توانست جلو بسیاری از تهاجمات علیه او و یاران و اندیشه اش را بگیرد. پس از این که مهمانان آمدند و غذا خوردند، پیش از آن که حضرت سخنی بگوید، با شرایطی که ابوجهل پیش آورد و با توجه به نکته ای که گفته شد - پیامبر جهانی می اندیشید، ولی منطقه ای عمل می کرد - آن حضرت مصلحت ندید که مسأله نبوت را مطرح کند. جمعیت نیز پراکنده شدند و در پایان، علت عدم طرح مسئله را با علی علیه السّلام در میان گذاشت و از او تقاضا کرد که دعوت را دوباره تکرار کند.

روز بعد که دعوت تکرار شد، پس از صرف غذا و قبل از این که مجلس از کنترل خارج شود، رسول خدا صلی الله علیه وآله شروع به سخن گفتن نمود و پس از ستایش خدا و اعتراف به وحدانیت او فرمود:

«به راستی هیچ گاه راهنمای جمعیتی به همراهان و کسان خود دروغ نمی گوید. سوگند به خدایی که جز او خداوندی نیست، من فرستاده خداوند به سوی شما و همه جهانیان هستم. ای خویشاوندان من آگاه باشید همانند خفتگان می میرید و همانند بیداران دو مرتبه زنده می شوید و طبق رفتار خود مجازات می شوید و بهشت و جهنم خداوند جاودان است».(1)

سپس افزود: هیچ کس از مردم برای کسان خود چیزی بهتر از آنچه من برای شما آورده ام نیاورده است. من خیر دنیا و آخرت

ص: 34


1- سیره حلبی، ج 1، ص 321.

را برای شما آورده ام. خدایم به من دستور داده است که شما را به سوی او فراخوانم.

سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله به این جا که رسید، فرمود:

{فأیّکم یوازرنی علی هذا الامر علی ان یکون اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم}(1)

«کدام یک از شما پشتیبان من خواهد بود تا برادر و وصی و جانشین من در میان شما باشد؟»

در پی این سخنان نبی اکرم صلی الله علیه وآله سکوت مطلق بر مجلس حاکم شد و هیچ کس جواب نداد.

علی علیه السّلام گفت: من یا رسول اللّه!

با این که رسول خدا صلی الله علیه وآله سه بار سخن خود را تکرار کرد، هر بار تنها علی علیه السّلام پاسخ داد. حضرت رو به جمعیت کرد و فرمود:

«انّ هذا اخی ووصیّی و خلیفتی فیکم، فاسمعوا له و اطیعوه»

ص: 35


1- ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 63؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 13، ص 244؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 63؛ السیره النبویه، ابن کثیر، ج 1، ص 460-459؛ خصائص نسایی، ص 99؛ مجمع الزوائد، ج 8، ص 303، 305؛ ینابیع المودّه، ص 105؛ البدایه و النهایه، ج 2، ص 381؛ الصحیح من سیره النبی، ج 3، ص 60؛ مختصر تاریخ ابی الفداء، ج 2، ص 14؛ ترجمه الامام علی علیه السّلام، ج 1، ص 88 - 87؛ کفایه الطالب، ص 205؛ اثبات الوصیه، ص 116 - 115.

«فقام القوم یضحکون فیقولون لابی طالب قد امرک ان تسمع لابنک و تطیع»(1)

«مردم! این جوان برادر، وصی و جانشین من در میان شماست. به سخنان او گوش فرادهید و از او پیروی کنید.در این هنگام مجلس پایان یافت و حاضران با خنده و تمسخر رو به ابوطالب نمودند و گفتند: محمد دستور داد که از پسرت پیروی کنی و از او فرمان ببری و او را بزرگ تو قرار داد.»

همان طور که ملاحظه می کنید، رسول خدا صلی الله علیه وآله در اولین روز دعوت عمومی خود مسأله جانشینی خود را مطرح کرده و به صراحت رهبر آینده این حرکت را مشخص نموده است. اینکه رسول اکرم صلی الله علیه وآله در همان روز اول رهبری آینده حرکت را ترسیم می کند، بدین دلیل است که یکی از علل شکست حرکتهای اجتماعی و انقلاب های فکری و فرهنگی ابهام طرح ها و مشخص نبودن آینده حرکت است که به کجا می خواهد مردم را ببرد و چه کسی می خواهد این کار را انجام دهد؟ به خصوص در حرکت های فرهنگی که به بار نشستن آنها زمانی طولانی را می طلبد و چه بسا عمر بنیانگذار آن به پایان می رسد؛ از این رو ضرورت دارد کسانی که به این اندیشه گرایش پیدا می کنند، بدانند اگر برای رهبری این حرکت حادثه ای اتفاق افتاد، ادامه حرکت چه خواهد شد؟ آیا عقب

ص: 36


1- منابع پیشین.

گرد است؟ درجا زدن است؟ انحراف است؟

و... و تکلیف سرمایه های مالی، جانی، فکری و... که در این زمینه هزینه شده است، چه خواهد شد؟ بر این اساس، پیامبر باید از همان روز نخست آینده حرکت را ترسیم کند تا دیگران با اطمینان و دلگرمی به ادامه راه به این حرکت بپیوندند.

شاید بتوان گفت گویاترین کلمه ای که بر جانشینی دلالت دارد، کلمه خلیفه و وصی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در این حدیث به کار گرفته است.

به راستی هرکس کمترین آگاهی از زبان عربی داشته و نسبت به مسأله پیشداوری نداشته باشد، از این حدیث، تعیین رهبری را می فهمد. مخاطبان کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله که سران بنی هاشم و همگان عرب زبان و فصیح بودند، همین مسأله رهبری را فهمیدند و دلیل آن، سخنی است که به ابوطالب گفتند.

در این جا این سؤال مطرح است که آیا نصب علی علیه السّلام به عنوان جانشین، از طرف خداوند بوده است یا از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله؟ برای یافتن پاسخ این سؤال باید سؤال دیگری مطرح کرد و آن این است که پیامبر در طرح تشکیل امت اسلامی چه مقدار متکی به وحی و چه مقدار متکی بر اندیشه خود بوده است؟

در این که پیامبر صلی الله علیه وآله عاقلترین و باهوش ترین مردم بوده است تردیدی نیست، ولی آیا احکام و قوانینی که وضع و اجرا می کرد از طرف خدا بود یا این که خود شخصا تصمیم می گرفت و به خدا نسبت می داد؟

ص: 37

بدون تردید و با توجه به عصمتی که ما برای پیامبر قائلیم، پذیرفتنی نیست که او کاری را بدون اجازه خدا انجام دهد و به خداوند نسبت دهد.

به این آیه توجه کنید:

{وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الأَقاوِیلِ * لَأَخَذنا مِنْهُ بِالَیمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الوَتِینَ * فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ}(1)

«اگر محمد به دروغ سخنانی را به ما نسبت میداد، او را به دست راست می گرفتیم. سپس رگ قلبش را پاره می کردیم و هیچ یک از شما مانع از [عذاب] او نمی شد».

خود پیامبر در مسأله جانشینی بارها تصریح کرده است که هیچ نقشی نداشته و ندارد و تنها دستور خداوند را اجرا کرده است.

قرطبی می نویسد: در جریان حجه الوداع پس از این که رسول خدا صلی الله علیه وآله امیرالمؤمنین علیه السّلام را به عنوان جانشین خود معرفی کرد، وقتی به حارث بن نعمان خبر رسید که پیامبر صلی الله علیه وآله در حق علی علیه السّلام گفته است:

«من کنت مولاه فعلیّ مولاه»؛ سوار شتر خود شد و خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسید و گفت:

ص: 38


1- حاقه/47-44.

ای محمد! به ما دستور دادی که به وحدانیت خدا و رسالت تو شهادت بدهیم. ما هم قبول کردیم.

ای محمد! به ما دستور دادی در طول شبانه روز پنج بار نماز بخوانیم؛ از تو پذیرفتیم.

ای محمد! به ما دستور دادی که زکات اموالمان را بدهیم؛ از تو قبول کردیم.

ای محمد! به ما دستور دادی که در هر ماه رمضان روزه بگیریم؛ پذیرفتیم.

ای محمد! به ما دستور دادی که به زیارت خانه خدا برویم؛ از تو قبول کردیم.

ای محمد! به این همه راضی نشدی، تا این که پسر عمویت را بر ما برتری دادی. این دستور از ناحیه توست یا از طرف خداست؟

پیامبر فرمود:

«واللّه الذی لا اله الا هو ما هو الا من اللّه.»

قسم به خدایی که جز او خدایی نیست، این دستور از طرف خداست.

حارث بعد از شنیدن سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله در حالی که به طرف شترش برمی گشت، می گفت:

«اللّهم ان کان ما یقول محمد حقا فامطر علینا حجاره من السماء او ائتنا بعذاب الیم. فواللّه ما وصل الی ناقته حتی

ص: 39

رماه اللّه بحجر فوقع علی دماغه فخرج من دبره فقتله، فنزلت سأل سائل بعذاب واقع.»(1)

حارث گفت: خدایا! اگر آنچه محمد می گوید حق است، از آسمان عذابی دردناک بفرست یا سنگی بر ما ببار!

به خدا قسم هنوز حارث به شترش نرسیده بود که خداوند با سنگی از آسمان او را نشانه رفت و بر فرق سرش فرود آمد و از نشیمنگاهش خارج شد و او را کشت و آن گاه این آیه نازل شد: {سأل سائل بعذاب واقع}

ب - در آغاز هجرت به مدینه

بعد از مرگ ابوطالب و مشکلاتی که برای رسول خدا صلی الله علیه وآله در مکه به وجود آمد، آن حضرت درصدد برآمد تا از خارج از مکه برای ایجاد یک خط دفاعی کمک بگیرد و در این راستا به طائف سفر کرد، ولی در طائف توفیق چندانی نیافت.

به دنبال آن در ایام حج که از قبائل مختلف عربستان به شهر مکه می آمدند و رسول خدا صلی الله علیه وآله آزادی بیشتری داشت، مسأله پیامبری خود را مطرح می کرد تا این که به یثربیان برخورد و آنان به دلیل مشکلات داخلی یثرب و... از پیامبری

ص: 40


1- تفسیر قرطبی، ج 18، ص 278.

آن حضرت استقبال کردند. این امر به انعقاد پیمان بین حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله و آنان انجامید و چون محتوای پیمان اول با محتوای پیمانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در فتح مکه با زنان بست یکی است به بیعه النساء شهرت یافت.، ولی پیمان دوم که مقدمه هجرت رسول خدا صلی الله علیه وآله به یثرب است و در ضمن این پیمان، پیامبر برای خود و خانواده اش خط دفاعی ایجاد کرد به «بیعه الحرب» شهرت یافته است.

در این پیمان مردم یثرب شرایطی داشتند که آنها را مطرح کردند و پس از آن که پیامبر شرایط آنان را پذیرفت، آنان از رسول خدا صلی الله علیه وآله خواستند که شرایطش را برای هجرت به یثرب اعلام کند که رسول خدا صلی الله علیه وآله در این پیمان، سه شرط عمده را به این شرح بیان کرده است:

1- همان طور که از خودشان دفاع می کنند، از رسول خدا صلی الله علیه وآله دفاع کنند؛

2- همان طور که از فرزندان و همسران خود دفاع می کنند، از اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله دفاع کنند؛

3- «ان لا ینازعوا الامر اهله»(1)؛

با رهبران پس از پیامبر به مخالفت برنخیزند.

بدین سان پیامبر صلی الله علیه وآله در مکه، که به حسب ظاهر آینده او معلوم نیست، از همان ابتدا رسما به مسلمانان اعلام کرد که در انتخاب رهبران بعد از خود نقش

ص: 41


1- مسند، احمد بن حنبل، ج 6، ص 431؛ سنن، نسایی، ج 7، ص 145؛ صحیح، مسلم، جزء 6، ص 16؛ الصحیح، البخاری، ج 8، ص 122؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 442؛ البدایه و النهایه، ج 2، ص 542.

ندارند و نباید چنین انتظاری داشته باشند و این مسأله از حوزه اختیار او و مسلمانان خارج است و تنها در اختیار خداست.

گرچه حاکمان بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله برای سرکوب شورشها و اعتراضها از این نوع روایات سوء استفاده کرده، آنها را بر خودشان تطبیق کردند و حتی طرفداران آنان در کتب حدیثی خود بابی با عنوان «باب البیعه علی ان لا ننازع الامر اهله» باز کرده اند، ولی باید توجه داشت که شأن نزول این روایات قبل از آمدن رسول خدا صلی الله علیه وآله به یثرب و قبل از شکل گرفتن انصار و مهاجرین است تا چه رسد به اختلاف آنان بر سر خلافت و خارج کردن انصار از میدان.

ج - در پایان عمر

طرح مسأله رهبری و جانشینی جامعه اسلامی از همان ابتدای بعثت برای رسول خدا صلی الله علیه وآله اهمیت داشت که نمونه های آن را بیان کردیم، ولی هرچه زمان پیش می رفت و آن حضرت به پایان عمر شریفش نزدیک می شد، طرح مسأله امامت امام علی علیه السّلام نیز شدت می یافت که اوج این مسأله در جریان حجه الوداع است که در آینده مورد بحث قرار می گیرد.

ص: 42

طرح جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله از طرف سیاستمداران

اشاره

همان طور که جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله برای آن حضرت اهمیت داشت، برای سیاستمدارانی که حکومت می کردند یا درصدد دستیابی به قدرت بودند نیز حائز اهمیت بود.

تلاش سیاستمداران نیز در سه مقطع زمانی زیر مطرح شده است:

الف - اوائل بعثت
اشاره

چنان که پیتشر بیان شد، در مراسم حج به دلیل آزادی نسبی که رسول خداصلی الله علیه وآله داشت، نزد قبائل می رفت و آنان را به اسلام دعوت می کرد.

به عنوان نمونه می توان از قبایل زیر نام برد:

الف - بنی عامر بن صعصعه

رسول خدا صلی الله علیه وآله نزد قبیله بنی عامر بن صعصعه آمد و آنان را به اسلام دعوت کرد. پس از دعوت آن حضرت یکی از افراد قبیله که بیحره بن فراس نام داشت، به اعضای قبیله گفت:

«والله لوانّی اخذت هذا الفتی من قریش لاکلت به العرب.»

«به خدا قسم اگر من می توانستم این جوان را از قریش بگیرم تمام اعراب را تحت فرمان درمی آوردم».

ص: 43

سپس رو به رسول خدا صلی الله علیه وآله کرد و گفت:

«ارایت ان نحن بایعناک علی امرک ثم اظهرک الله علی من خالفک ایکون لنا الامر من بعدک؟ قال: لامر الی الله، یضعه حیث یشاء. فقال له: افنهدف نحورنا للعرب دونک فاذا اظهرک الله کان الامر لغیرنا! لاحاجه لنا بامرک فابوا علیه.»(1)

« اگر ما با تو بیعت کردیم و خداوند تو را بر مخالفانت پیروز کرد آیا بعد از تو رهبری برای ما خواهد بود؟»

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: رهبری و جانشینی در اختیار خداست و هر کس را که او بخواهد جانشین خواهد کرد.

بیحره بن فراس: آیا ما به خاطر تو در مقابل اعراب سینه سپر کنیم، ولی وقتی که خداوند تو را پیروز کرد، رهبری در اختیار غیر ما باشد؟! ما به پیامبری تو نیاز نداریم».

بدین ترتیب قبیله «بنی عامر بن صعصعه» حاضر به پذیرش اسلام نشدند.

ص: 44


1- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 93؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 84؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 424؛ البدایه و النهایه، ج 2، ص 513.
ب - قبیله کنده

رسول خدا صلی الله علیه وآله نزد قبیله کنده رفت و پس از سؤالاتی از آنان فرمود:

«فهل لکم الی خیر؟

قالوا: و ما هو؟

قال: تشهدون ان لا اله الاّ الله و تقیمون الصلاه و تؤمنون بما جاء من عندالله.

قالت کنده: ان ظفرت تجعل لنا الملک من بعدک؟

فقال رسول الله: ان الملک للّه یجعله حیث یشاء.

فقالوا: لا حاجه لنا فیما جئتنا به.»(1)

رسول خدا: می خواهید شما را به خیر راهنمایی کنم؟

کنده: آن چیست؟

رسول خدا: شهادت می دهید که خدایی جز الله نیست و نماز را به پا می دارید و به آنچه از نزد خدا آمده است ایمان می آورید!

کنده: اگر پیروز شدی بعد از خودت قدرت را در اختیار ما می گذاری؟

رسول خدا: قدرت و تعیین جانشین در اختیار خداست، هر کس را که بخواهد انتخاب خواهد کرد.

کنده: ما نیازی به آنچه آورده ای، نداریم.

ص: 45


1- البدایه و النهایه، ج 2، ص 514.
ب - در آستانه پیروزی بر قریش

بعد از جریان صلح حدیبیه که پیامبر فرصتی یافت تا بخش دوم رسالت خود یعنی جهانی بودن آن را اعلام کند، برای عده ای از سران کشورها نامه نوشت و آنان را به اسلام دعوت کرد. نامه ای برای حاکم یمامه فرستاد. او در پاسخ نامه رسول خدا هیاتی را به مدینه فرستاد که مواضع او را شرح دهند و آنان رسما اعلام کردند:

«ان جعل الامر له من بعده اسلم و سار الیه و نصره و الا قصد حربه، فقال رسول اللّه صلی الله علیه وآله لا و لاکرامه، اللهم اکفینه.»(1)

«اگر پیامبر حاکم یمامه را به عنوان جانشین خودش انتخاب کند او مسلمان خواهد شد و به حمایت از او برمی خیزدو در غیر این صورت به مدینه حمله خواهد کرد.

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: چنین شرطی ممکن نیست، و چنین ایمانی نیز ارزش ندارد و خداوند مرا از شر او حفظ خواهد کرد.

باید توجه داشت که همه این حوادث قبل از نزول سوره مائده رخ داده است. بنابر این مسأله رهبری بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله به طور جدی در جامعه آن روز مطرح بوده است.

ص: 46


1- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 215.
ج - بعد از تسلط بر حجاز

بعد از فتح مکه و تسلط حضرت بر آن و پیروزی در جنگ حنین همه قبائل به این نتیجه رسیدند که مقاومت مسلحانه در برابر اسلام بی فایده است و درصدد این برآمدند که با حکومت مرکزی رسول خدا صلی الله علیه وآله از در سازش درآیند و بر این اساس هیأتها پشت سر هم به مدینه می آمد؛ به گونه ای که سال نهم را

«عام الوفود»(1) نامیدند. از هیأتهایی که به مدینه آمدند هیأت بنی عامر بودند.

عامر بن طفیل به عنوان رئیس هیأت به رسول خدا صلی الله علیه وآله عرض کرد:

«یا محمد ما تجعل لی ان اسلمت؟

قال رسول الله: مالک ما للمسلمین و علیک ما علیهم.

قال عامر: اتجعل لی الامر ان اسلمت من بعدک؟

قال رسول الله: لیس ذلک لک و لا لقومک.»(2)

عامر: ای محمد! اگر مسلمان شوم چه چیزی به من می دهی؟

رسول خدا صلی الله علیه وآله: آنچه که به مسلمانان دیگر می رسد به تو هم می رسد و آنچه به ضرر آنان هست، به ضرر تو هم خواهد بود.

عامر: اگر مسلمان شوم جانشینی بعد از خودت را به من می دهی؟

رسول خدا صلی الله علیه وآله: چنین چیزی نه به تو می رسد و نه به قبیله تو!

ص: 47


1- سیره ابن هشام، ج 4، ص 205.
2- البدایه و النهایه، ج 3، ص 669.
طرح جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله از منظر اجتماعی
اشاره

آنچه تاکنون مطرح شد، طرح مسأله جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله از طرف آن حضرت و سیاستمداران بود. اکنون به بررسی این مسأله از نگاه مسلمانان می پردازیم که آیا قابل قبول است مسلمانانی که برای گسترش اسلام زحمات فراوانی کشیده اند، و این همه جنگها، آوارگیها، مهاجرتها و شکنجه ها و... را تحمل کرده اند تا این که توانسته اند دین خدا را حاکم کنند، اکنون که می بینند رسول خدا صلی الله علیه وآله در آستانه ارتحال به جهان ابدی است و منافقان تلاش خود را دو چندان کرده اند -

که تلاش آنان در جنگ تبوک برای ترور رسول خداصلی الله علیه وآله و... شاهد آن است - آیا می توانند نسبت به جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله بی تفاوت باشند و در این باره از آن حضرت هیچ سؤالی نپرسند؟

براساس اسناد تاریخی هم این مسأله برای مسلمانان اهمیت داشته و هم از آن حضرت پرسیده اند و این مهم در روایات اسلامی مطرح شده است.

الف - روایات اهل سنت

در روایات اهل سنت موارد زیادی وجود دارد که از دغدغه مسلمانان نسبت به این مسأله و پرسش آنان از رسول خدا صلی الله علیه وآله حکایت دارد.

به این روایت توجه کنید:

«قیل یا رسول الله: مَن یؤمّر بعدک؟

ص: 48

قال: إن تؤمّروا ابابکر رضی الله عنه تجدوه امینا زاهدا فی الدنیا راغبا فی الآخره، و إن تؤمّروا عمر رضی الله عنه تجدوه قویّا امینا لا یخاف فی الله لومه لائم، و إن تؤمّروا علیا رضی الله عنه و لا اراکم فاعلین تجدوه هادیا مهدیا یاخذکم الطریق المستقیم.»(1)

«به پیامبر صلی الله علیه وآله عرض شد: بعد از شما چه کسی امیر است؟ فرمود: اگر ابوبکر را انتخاب کنید، انسانی امین و زاهداست و اگر عمر را انتخاب کنید، انسانی امین است و از کسی واهمه ندارد، ولی اگر علی را به عنوان امیر برگزیدید - که تصور نمی کنم این کار را انجام دهید - او را شخصی هدایت کننده و هدایت شده خواهید یافت که شما را به راه راست رهنمون خواهد شد».

ب - روایات شیعه

در روایات شیعه نیز این مسأله مطرح شده است. به این روایت توجه کنید:

ص: 49


1- مسند، احمد بن حنبل، ج 11، ص 175؛ اسدالغابه، ج 4، ص 106؛ الاستیعاب، ج 3، ص 212؛ تاریخ دمشق، ج 42، ص 421؛ تاریخ بغداد، ج 11، ص 47؛ البدایه و النهایه، ج 5، ص 477؛ کفایه الطالب، ص 162؛ مناقب الاسدالغالب، ص 33؛ کنزالعمّال، ج 6، ص 160؛ ج 11، ص 630؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 153؛ حلیه الاولیاء، ج 1، ص 64.

«عن ابی جعفر علیه السّلام فی قول الله تعالی {إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ ...} قال انّ رهطا من الیهود اسلموا، منهم عبدالله بن سلام و اسد و ثعلبه و ابن امین و ابن صوریا،فاتوا النّبی فقالوا یا نبیّ الله انّ موسی علیه السّلام اوصی الی یوشع بن نون فمن وصیّک یا رسول الله و من ولیّنا بعدک؟

فنزلت هذه الآیه:

{إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَیُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَهُمْ راکِعُونَ}

« قال رسول الله صلی الله علیه وآله قوموا، فقاموا، فاتواالمسجد، فاذا سائل خارج، فقال: یا سائل! اما اعطاک احد شیئا؟

قال: نعم، هذا الحاتم.

قال: من اعطاک؟

قال: اعطانیه ذلک الرجل الذی یصّلی.

قال: علی ای حال اعطاک؟

قال: کان راکعا.

فکبّر النّبی صلی الله علیه وآله و کبّر اهل المسجد، فقال النّبی صلی الله علیه وآله:

علیّ ابن ابی طالب ولیّکم بعدی.

ص: 50

قالوا: رضینا باللّه ربّا و بالاسلام دینا و بمحمد نبیّا و بعلّی بن ابی طالب ولیّا، فانزل الله تعالی {وَمَنْ یَتَوَلَّ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الغالِبُونَ} (مائده/56).»(1)

«امام باقر علیه السّلام درباره آیه «انّما ولیکم...» فرمود: جمعی از یهودیان مسلمان شدند که عبدالله بن سلام، اسد، ثعلبه، ابن امین و ابن صوریا هم جزء آنان بودند. این گروه خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله رسیدند و به حضرت عرض کردند: ای پیامبر خدا! حضرت موسی علیه السّلام یوشع بن نون را به عنوان وصی خود انتخاب کرده بود. وصی شما و ولیّ ما بعد از شما کیست؟

به دنبال این جریان آیه «انّما ولیکم...» نازل شد.

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: برخیزید، آنان برخاستند و به مسجد آمدند که فقیری در حال خروج از مسجد بود. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ای فقیر، کسی به تو چیزی نداد؟

فقیر گفت: این انگشتری را به من دادند.

رسول خدا صلی الله علیه وآله پرسید: چه کسی انگشتری را به تو داد؟

فقیر گفت: آن مردی که در حال نماز خواندن است.

ص: 51


1- الوافی، ج 2، ص 278.

پیامبر صلی الله علیه وآله پرسید: در چه حالی انگشتری را به تو داد؟

فقیر گفت: در حال رکوع بود که آن را به من داد.

رسول خدا - که درود خدا بر او و خاندانش باد - تکبیر گفت و اهل مسجد نیز تکبیر گفتند.

پیامبر صلی الله علیه وآله فرمود: علی بن ابی طالب بعد از من ولیّ شماست.

جمع تازه مسلمان شده گفتند: ما به ربوبیت خدا و دین اسلام و پیامبری محمد و ولایت علی بن ابی طالب راضی هستیم.

به دنبال این جریان، خداوند این آیه را نازل کرد؛ {و من یتول الله....}

چنان که ملاحظه می کنید، در این روایت هم دغدغه مسلمانان نسبت به رهبری بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله مطرح شده است و هم دخالت خداوند در

تعیین جانشین و تنها نقشی که رسول خدا صلی الله علیه وآله دارد، ابلاغ پیام خداوند است.

محتوای خطبه های حجه الوداع

رسول خدا صلی الله علیه وآله در حجه الوداع - که به وی اعلام شده بود که امسال سال پایان عمر اوست و آن حضرت بارها در این مراسم بر این مسأله تأکید کرده بود(1)- و با توجه به اهدافی که داشت، اقدام به تبلیغات وسیعی کرد تا هر چه

ص: 52


1- سیره، ابن هشام، ج 4، ص 250؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 402؛ کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 302.

بیشتر مردم را آماده کند تا در مراسم حج حضور یابند. وسعت تلاش رسول خداصلی الله علیه وآله برای شرکت گسترده مردم در این مراسم سیاسی - عبادی را می توان از جمله ای که در این باره از عایشه نقل شده است فهمید؛ زیرا عایشه در این سفر همراه رسول خدا صلی الله علیه وآله بوده است. او می گوید:

«لا یذکر و لا یذکر الناس الاّ الحج.»(1)

همواره به فکر حج بود و تنها حج را به یاد مردم می آورد.

تلاش رسول خدا صلی الله علیه وآله در بسیج مردم برای شرکت در این مراسم موجب شد تا در آن سال عده زیادی از مسلمانان شرکت کنند که آمارهای متفاوتی از آن ارائه شده است که درباره کمترین آن ابن کثیر می نویسد:

«و قد کان هناک من اصحابه نحو من اربعین الفا، کما ثبت فی صحیح مسلم.»(2)

«همان طور که در صحیح مسلم ثبت شده است در غدیرخم 40 هزار نفر از اصحابش حضور داشتند».

رسول خدا صلی الله علیه وآله در این سفر خطبه های متعددی ایراد کرده است.

ص: 53


1- پیشین، ج 4، ص 248؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 402؛ کامل، ابن اثیر، ج 2، ص 302.
2- تفسیر، ابن کثیر، ج 1، ص 534.

حلبی در این باره چنین می نویسد:

«خطب النبی صلی الله علیه وآله فی الحج خمس خطب، الاولی یوم السابع من ذی الحجه بمکه و الثانیه یوم عرفه، و الثالثه یوم النحر بمنی و الرابعه یوم النفر بمنی و الخامسه یوم النفر الاول بمنی ایضا.»(1)

«رسول خداصلی الله علیه وآله در حج پنج خطبه ایراد کرد؛ اولین خطبه در روز هفتم ذی الحجه در مکه، دومین خطبه در روز عرفه، سومین خطبه در روز عید قربان در منی، چهارمین خطبه در روز یازدهم در منی و پنجمین خطبه در روزدوازدهم در منی».

یکی از این خطبه ها که در مراسم حج ایراد شده بود، خطبه مشروح و مفصل آن حضرت در بازگشت به سمت مدینه در منطقه غدیر خم است. ابن کثیر در تاریخ خود یک فصل را به این خطبه اختصاص داده و می نویسد:

«فصل فی خطبته صلی الله علیه وآله بمکان بین مکه و المدینه یقال له غدیرخم»(2).

در بین خطبه های حجه الوداع، خطبه غدیرخم مهمترین و مشهورترین آنهاست.

ص: 54


1- السیره الحلبیّه، ج 3، ص 333.
2- البدایه و النهایه، ج 4، ص 167؛ العقد الفرید، ج 4، ص 148.

نظر علمای اهل سنت درباره خطبه غدیر خم

اشاره

الف - سبط ابن جوزی پس از بحث درباره معنای کلمه «مولی»، و نقل ده معنی برای این کلمه، تصریح می کند که نُه معنای «مولی»بر این کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله تطبیق نمی کند و تنها وجه دهم بر آن تطبیق می کند. و می نویسد:

«والمراد من الحدیث الطاعه المحضه المخصوصه فتعین الوجه العاشر و هو الاولی و معناه من کنت اولی به من نفسه فعلیّ اولی به و قد صرّح بهذا المعنی الحافظ ابوالفرج یحیی بن السعید الثقفی الاصبهانی فی کتابه المسمّی بمرج البحرین، فانّه روی هذا الحدیث باسناده الی مشایخه و قال فیه فاخذ رسول اللّه صلی الله علیه وآله بید علیّ علیه السّلام فقال: من کنت ولیّه و اولی به من نفسه فعلیّ ولیّه. فعلم انّ جمیع المعانی راجعه الی الوجه العاشر و دلّ علیه ایضا قوله علیه السّلام الست اولی بالمؤمنین من انفسهم و هذا نصّ صریح فی اثبات امامته و قبول طاعته و کذا قوله صلی الله علیه وآله و ادر الحق معه حیث ما دار و کیف مادار فیه دلیل علی انّه ما جری خلاف بین علی علیه السّلام و بین احد من الصحابه الا و الحق مع علی صلی الله علیه وآله هذا

ص: 55

باجماع الامّه. الا تری انّ العلماء انّما استنبطوا احکام البغاه من وقعه الجمل و صفین.»(1)

«مقصود از حدیث غدیر اطاعت محض از علی علیه السّلام است که معلوم شد تنها وجه دهم از معانی کلمه «مولی» که به معنای «اولی» است- در این مورد کاربرد

دارد.پس معنای حدیث چنین می شود که هر که من نسبت به او سزاوارترم، علی هم نسبت به او سزاوارتر است.تنها ما این معنی را برای حدیث قائل نیستیم، بلکه حافظ ابوالفرج یحیی بن سعید اصفهانی در کتابش به نام مرج البحرین تصریح کرده است که معنای حدیث همین است؛ زیرا او این حدیث را از اساتیدش نقل می کند و می گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله دست علی صلی الله علیه وآله را گرفت و گفت: هر کس که من مولای او و از خودش سزاوارتر به تصرف هستم، علی مولای اوست؛ پس معلوم شد که از بین همه معانی وجه دهم پذیرفتنی است. حدیث غدیر به طور صریح بر اثبات امامت امام علی علیه السّلام دلالت می کند. همچنین حدیث دیگر رسول خداصلی الله علیه وآله که فرموده است: خدایا حق را بر محور او بگردان، هر جا او می گردد، دلالت صریح بر امامت علی علیه السّلام دارد.

این سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله دلیل بر این است که در هر

ص: 56


1- تذکره الخواص، ص 38.

اختلافی که بین علی علیه السّلام و اصحاب پیامبر پیش میآید، حق با علی علیه السّلام است و امت بر این اجماع دارند.

مگر نمی بینی که علما احکام متجاوزان را از حادثه جمل و صفین و عملکرد علی علیه السّلام به دست آورده اند».

ب - گنجی شافعی از دانشمندان اهل سنت - بعد از نقل یکی از احادیثی که از امتیازات علی علیه السّلام محسوب می شود - می نویسد:

«هذا الحدیث و ان دلّ علی عدم الاستخلاف و لکن حدیث غدیر خم دلیل علی التولیه و هی الاستخلاف و هذا الحدیث اعنی حدیث غدیرخم ناسخ، لانّه کان فی آخر عمره.»(1)

«این حدیث دلیل بر جانشینی علی پس از رسول خدا صلی الله علیه وآله نیست، ولی حدیث غدیرخم دلیل بر ولایت است و ولایت همان جانشینی است و حدیث غدیر ناسخ بقیه احادیث است؛ زیرا حدیث غدیر در پایان عمر آن حضرت بوده است».

درباره تعدد طرق و اسناد این حدیث نیز تنها به بیان اظهارنظر دو نفر از دانشمندان اهل سنت اکتفا می کنیم:

1 - ابن مغازلی – بعد از نقل حدیث غدیر با سیزده سند، - از قول بعضی از محدثان صحت حدیث را نقل می نماید و می نویسد:

ص: 57


1- کفایه الطالب، ص 167.

«و قد روی حدیث غدیرخم عن رسول اللّه نحو من مائه نفر منهم العشره و هو حدیث ثابت لا اعرف له علّه، تفرد علیّ بهذه الفضیله لیس یشرکه فیها احد.»(1)

حدیث غدیر را یکصد نفر از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله از جمله عشره مبشره نقل کرده اند؛. این حدیث ثابتی است که من نسبت به آن نقصی نمی شناسم؛ این امتیازی است که تنها علی علیه السّلام دارای آن است و کسی با او در این امتیاز شریک نیست.

2 - ذهبی مورخ مشهور اهل سنت در شرح حال محمد بن جریر طبری مورخ مشهور و صاحب کتاب تاریخ طبری و... می نویسد:

«جمع طرق حدیث غدیرخم فی اربعه اجزاء رایت شطره فبهرنی سعه روایاته و جزمت بوقوع ذلک.»(2)

«محمد بن جریر طبری راویان حدیث غدیرخم را در چهار جلد گردآوری کرده است که من بخشی از آن را دیده ام که

با دیدن این کتاب و گستردگی روایات غدیرخم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثه ای در تاریخ اسلام از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله اتفاق افتاده است».

ص: 58


1- مناقب، ابن مغازلی، ص 27.
2- سیر اعلام النبلاء، ج 14، ص 277.

گرچه در بین خطبه های حجه الوداع، خطبه غدیر از همه مفصل تر است، ولی بقیه خطبه ها نیز به سهم خود دارای اهمیت فراوانی است و اگر بخواهیم تک تک خطبه ها و محتوای آنها را مورد بررسی قرار دهیم، سخن بسیار طولانی خواهد شد. بنابراین ما خلاصه خطبه ها را ارائه می کنیم و علاقه مندان می توانند به منابعی که ارائه می شود، مراجعه کنند.

محتوای خطبه ها در یک تقسیم بندی به پنج گروه زیر تقسیم می شود:

1- مساوات انسانی

رسول خدا صلی الله علیه وآله در این خطبه ها بر اصول زیر تأکید کرده است:

1-1- تمام انسانها برابرند و جز به تقوا برتری دیگری نسبت به هم ندارند؛

1-2- با زنان رفتار خوبی داشته باشند و به آنها ستم نکنند.

2- وحدت امت اسلامی

در این زمینه نیز رسول خدا صلی الله علیه وآله بر اصول زیر تأکید نموده است:

2-1- لغو هر نوع احکام و مقررات جاهلی که با احکام اسلام مغایرت دارد.

2-2- همه مسلمانان با هم برادرند.

2-3- مالکیت شخصی محترم است و تصرف بدون اجازه در اموال دیگران، حرام است.

2-4- شکستن حرمت مسلمان و به ناحق ریختن خون او حرام است؛

ص: 59

2-5- آبروی مسلمان محترم است و نمی توان به حیثیت مسلمان تعرض کرد؛

2-6- هر کس شهادت به توحید بدهد، مال و خونش محترم است؛

2-7- من خاتم پیامبران هستم و امتم آخرین است.

2-8- امت با پیامبر در آخرت در کنار حوض با او ملاقات می کنند و پیامبر علیه آنان شهادت خواهد داد؛

2-9- از گناهان کوچک پرهیز کنند که این گناهان کوچک به گناهان بزرگ می انجامد؛

2-10- از دروغ بستن به رسول خدا صلی الله علیه وآله پرهیز کنند و تا اطمینان پیدا نکرده اند، سخنی را به او نسبت ندهند.

3- تأکید بر فراگیری قوانین و احکام الهی

در این زمینه رسول خدا صلی الله علیه وآله بر اصول زیر تأکید کرده است:

3-1- امانت را باید به صاحبش برگردانند؛

3-2- قوانین ارث را رعایت کنند؛

3-3- قوانین دیات و قصاص را رعایت کنند؛

3-4- احکام و مناسک حج را یاد بگیرند.

ص: 60

4- آینده امت اسلامی و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله

در این زمینه رسول خدا صلی الله علیه وآله بر اصول زیر تأکید نموده است:

4-1- بشارت به دوازده امام از عترت خودش؛

4-2- تأکید بر تمسک به ثقلین (قرآن و عترت)؛

4-3- تأکید بر این که علی علیه السّلام بعد از او امام و ولی و اولین نفر از دوازده امام است؛

4-4- تأکید بر انجام واجبات و اطاعت از اولی الامر؛

4-5- هشدار به قریش که بعد از او طغیان و سرکشی نکنند؛

4-6- هشدار به صحابه که بعد از او بر سر قدرت درگیر و مرتد نشوند؛

5- هشدار به مخالفان خط نبوت
اشاره

در این زمینه رسول خدا صلی الله علیه وآله بر اصول زیر تأکید کرده است:

5-1- لعن بر کسی که پدری غیر از پدرش انتخاب کند؛

5-2- لعن بر کسی که مولایی غیر از مولایش انتخاب کند.(1)

ص: 61


1- صحیح، مسلم، ج 4، ص 122؛ الصحیح، البخاری، ج 1، ص 24، سنن، ابن ماجه، ج 3، ص 499؛ سنن، ابی داود، ج 2، ص 133؛ سنن، ترمذی، ج 5، ص 432؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 355؛ خصائص، نسایی، ص 119؛ کفایه الطالب، ص 53؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 161؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 402؛ سیره، ابن هشام، ج 4، ص 248؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 2، ص 709؛ تاریخ، یعقوبی، ج 2، ص 111؛ البدایه و النهایه، ج 4، ص 167؛ مغازی، واقدی، ج 3، ص 1101 و 1103 و 1110؛ تاریخ بغداد، ج 8، ص 290؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 302 و... . در منابع فراوانی از شیعه نیز حدیث غدیر آمده است.

با نگاهی اجمالی به مطالب یاد شده، انسان درمی یابد که همه اینها بارها وبارها قبل از حجه الوداع در زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله با عبارات گوناگون و در زمانها و مکانهای مختلف بیان شده است و در این مراسم پیامبر صلی الله علیه وآله با توجه به جمعیت فراوان مسلمانان همین مطالب را تکرار کرده، از آنان اقرار می گرفت: «هل بلغت؟» آیا پیام خدا را رساندم؟ و جمعیت فریاد می زد: نعم؛ آری و رسول خدا صلی الله علیه وآله با انگشت به آسمان اشاره می کرد: «اللهم اشهد»؛ خدایا شاهد باش.

این رفتار رسول خدا صلی الله علیه وآله در تکمیل وظیفه اصلی انبیاء - که اتمام حجت خداوند باشد - انجام می گرفت تا در قیامت رسول خدا صلی الله علیه وآله بتواند شهادت دهد و خداوند را هم به عنوان گواه انتخاب کرده است.

استدلال و آوردن شواهد حدیثی بر این که رسول خدا صلی الله علیه وآله این مطالب را پیشتر نیز بیان کرده است، بسیار طولانی است و ما تنها به چند اصل از این خطبه ها - که با بحث ما ارتباط مستقیم دارد - اشاره می کنیم:

ص: 62

چند اصل از خطبه غدیر
1-تاکیدبرثقلین

ثقلین واژه ای اسلامی است که اولین بار توسط رسول خدا صلی الله علیه وآله به کار رفته است و به دنبال آن مسلمانان آن را در متون دینی خود به کار برده اند.

رسول خدا صلی الله علیه وآله این واژه را این چنین به کار برده است:

«یا ایها الناس انّی تارک فیکم الثقلین لن تضلوا ان اتبعتموهما و هما کتاب الله و اهل بیتی عترتی و انّهما لن

یفترقا حتی یردا علیّ الحوض.»(1)

ص: 63


1- مختصر مسند، بزاز، ج 2، حلیه الاولیاء، ج 9، ص 65؛ مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 9، ص 163؛ ینابیع الموده، ص 34؛ الذریه الطاهره، ص 166؛ الضعفاء الکبیر، ج 2، ص 250؛ مشکاه المصابیح، حدیث شماره 6152؛ سلسله الاحادیث الصحیحه، ج 4، ص 355؛ المعجم الکبیر، ج 3، ص 66؛ جامع الاصول فی احادیث الرسول، ج 1، ص 277؛ سنن، الترمذی، ج 5، ص 433؛ المعرفه و التاریخ، ج 1، ص 537؛ المصنف ابن ابی شیبه، حدیث 31670؛ فیض القدیر فی شرح الجامع الصغیر، ج 3، ص 14؛ فرائد السمطین، ج 2، ص 144؛ فردوس الاخبار، ج 1، ص 98؛ فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، ج 2، ص 585؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 235؛ التفسیر الکبیر، ج 2، ص 179؛ صحیح، مسلم، ج 7، ص 123؛ صحیح، ابن خزیمه، ج 4 ص 62؛ مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 492؛ مشکل الآثار، ج 4، ص 367؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 118؛ سنن، دارمی، ج 2، ص 332؛ السنن الکبری، ج 10، ص 114؛ تفسیر الخازن، ج 1، ص 277؛ خصائص، نسایی، ص 118؛ الانوارالباهره بفضائل اهل بیت النبوی، ص 14؛ الاتحاف بحب الاشراف، ص 22؛ الفصول المهمه، ص 39؛ تهذیب تاریخ، ابن عساکر، ج 5، ص 439؛ مسند، ابن ابی الجعد، ص 397؛ مسند ابی لیلی، ج 2، ص 297؛ طبقات ابن سعد، ج 2، ص 194؛ الصواعق المحرقه، ص 126؛ الموطأ، مالک، ص 648؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 403؛ العقد الفرید، ج 4، ص 149؛ الغربیین فی القرآن و الحدیث، ج 1، ص 288؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیین، ص 117؛ مجمع بحارالانوار فی غرائب التنزیل و لطائف الاخبار، ج 1، ص 293؛ الفائق فی غریب الحدیث، ج 1، ص 150؛ غریب الحدیث، ج 1، ص 126؛ اسدالغابه فی معرفه الصحابه، ج 3، ص 220؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6، ص 375؛ المجرد للغه الحدیث، ج 1، ص 253؛ النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ج 1، ص 211؛ تفسیر غریب القرآن، ص 386؛ کفایه الطالب، ص 53؛ ذخائر العقبی، ص 47؛ تفسیر غرائب القرآن، ج 3، ص 265؛ القاموس المحیط، ج 2، ص 1287؛ الدرّالمنثور ذیل آیه اعتصام؛ کنزالعمال، ج 1، حدیث 940؛ تاج العروس، ج 14، ص 85؛ تفسیر روح المعانی، ج 4، ص 18؛ جامع التفسیر من کتب الاحادیث، ج 1، ص 391؛ تفسیر، القاسمی، ج 8، ص 250؛ تیسیرالعلی القدیر لاختصار تفسیر، ابن کثیر، ج 1، ص 298؛ الاساس فی التفسیر، ج 2، ص 853.

«ای مردم! دو چیز گرانبها را بین شما می گذارم که اگر از هر دو تبعیت کنید هرگز گمراه نخواهید شد و آن دو کتاب خدا و اهل بیتم هستند. این دو از هم جدا نمی شوند تا این که در قیامت کنار حوض بر من وارد شوند».

رسول خدا صلی الله علیه وآله حدیث ثقلین را در چهار مورد به کار برده است؛ اولین بار در مراسم حج در روز عرفه، دومین بار در روز غدیرخم، سومین بار در مسجد مدینه و چهارمین بار در حجره خود در آخرین روز زندگی خویش.

منابع حدیث پیشتر نقل شد و اگر به تفکیک دو مرتبه نقل شود، سخن طولانی خواهد شد.

ص: 64

2- بشارت به جانشینی دوازده امام

از مطالبی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبه های حجه الوداع مورد تأکید قرار داده، بشارت به این است که جانشینان آن حضرت، دوازده نفر هستند که در روایات دیگر به وضوح بیان کرده بود.

این روایات در منابع اهل سنت به سه گروه زیر تقسیم می شوند:

الف - روایاتی که می گویند جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله دوازده نفرند و همه آنان از قریش هستند؛

«عن جابر بن سمره قال دخلت مع ابی علی النبی صلی الله علیه وآله فسمعته یقول: انّ هذا الامر لا ینقضی حتی یمضی فیهم اثنا عشر خلیفه. قال ثم تکلّم بکلام خفی علیّ قال فقلت لابی ما قال؟ قال! کلّهم من قریش.»(1)

«جابر می گوید: با پدرم بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وارد شدیم. از ایشان شنیدم که می فرمود: این امر (اسلام) به پایان نمی رسد تا این که دوازده خلیفه در آن به قدرت برسند. سپس سخنی گفت که من نفهمیدم، به پدرم گفتم: رسول خدا صلی الله علیه وآله چه فرمود: پدرم گفت: می گوید همه آنها از قریش هستند».

ص: 65


1- صحیح، مسلم، کتاب الاماره، باب الناس تبع لقریش.ج 6، ص 3.

ب - روایاتی که می گویند جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله دوازده نفرند و همه آنها از بنی هاشم هستند؛

«عن جابر بن سمره قال کنت مع ابی عندالنبی صلی الله علیه وآله فسمعته یقول: بعدی اثنا عشر خلیفه، ثم اخفی صوته، فقلت لابی ما الذی اخفی صوته، قال قال: کلّهم من بنی هاشم.»(1)

«جابر می گوید: با پدرم نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله بودم، از ایشان شنیدم که می فرمود: جانشینان بعد از من دوازده نفر خواهند بود و سپس صدایش را کوتاه کرد (به طوری که من نشنیدم) به پدرم گفتم چه فرمود؟ پدرم گفت: می گوید همه آنها از بنی هاشم هستند».

ج - روایاتی که می گویند؛ جانشینان رسول خدا صلی الله علیه وآله دوازده نفرند و اولین آنها علی علیه السّلام و آخرین آنها مهدی است،

«عن عبایه بن ربعی عن جابر قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله انا سیّدالنبیّین و علیّ سیدالوصیّین و انّ اوصیایی بعدی اثناعشر اوّلهم علیّ و آخرهم القائم المهدی.»(2)

ص: 66


1- ینابیع الموده، باب 77، ص 445.
2- همان.

«رسول خدا - که درود خدا بر او باد - فرمود: من سید و سرور پیامبران هستم و علی سید و سرور اوصیاست و بدون تردید اوصیای بعد از من دوازده نفر خواهند بود که اولین نفر آنان علی علیه السّلام و آخرین نفر آنان قیام کننده و مهدی است».

چنانچه روایات یادشده را - جدای از تحریفاتی که در آنها انجام گرفته است و طرح بحث آن به درازا خواهد کشید - به همین کیفیت که در منابع اهل سنت آمده است بپذیریم، به دلایل زیر جز بر اهل بیت علیه السّلام تطبیق نمی کند:

1- نسبت بین این روایات، نسبت مطلق و مقید است و همه هم مثبت است. در علم اصول این قاعده مسلم است که در جمع مطلق و مقید، مطلق حمل بر مقید می شود. در این جا نیز یک گروه از روایات می گوید، جانشینان از قریش هستند.

گروه دیگر می گوید: اینها از بنی هاشم هستند و چون بنی هاشم از قریش و مقید است؛ پس باید به اینها اخذ کرد.

همچنین روایاتی که می گوید: اینها از بنی هاشم هستند، مطلق است و روایاتی که می گوید؛ نخستین آنها علی علیه السّلام و آخرشان مهدی علیه السّلام است.

2- عدد دوازده بین تمام روایات مشترک است، صاحب «ینابیع الموده» که خود دانشمندی حنفی است، می نویسد:

«کثرت این روایات به اندازه ای است که قابل انکار نیست؛ زیرا یحیی بن الحسن در کتاب «العمده» این

ص: 67

روایت را از بیست طریق، بخاری از سه طریق، مسلم از نُه طریق، ابی داود در سنن از سه طریق، ترمذی از یک طریق و حمیدی آن را از سه طریق نقل می کند.

از طرفی مشخصات این دوازده نفر در روایات به گونه ای بیان شده است که همانند شناخت زمان و مکان است و راهی جز این نیست که مقصود از این دوازده نفر جانشین از خاندانش باشد؛ زیرا نمی توان این حدیث را بر خلفای بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله- که از اصحاب آن حضرت بودند - تطبیق کرد؛ چون آنان از دوازده نفر کمتر بودند. همچنین این روایات بر پادشاهان بنی امیه قابل تطبیق نیست؛ زیرا اوّلاً عدد آنان بیش از دوازده نفر است. گذشته از آن که آنان ظالم و فاسق بودند و تنها عمر بن عبدالعزیز از بین آنان استثناست و افزون بر این، آنان از بنی هاشم نبودند؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله در روایت عبدالملک از جابر فرمود: اینها همه از بنی هاشم هستند و این که در این روایت آمده است که حضرت صدایش را کوتاه کرد، مؤید صحت همین روایت است؛ زیرا آنان از خلافت بنی هاشم دل خوشی نداشتند.

همچنین نمی توان این روایت را بر پادشاهان بنی عباس حمل کرد؛ زیرا شمار آنان نیز بیش از دوازده نفر است. گذشته از آن که آنان آیه قربی و حدیث کساء را درباره اهل بیت علیه السّلام رعایت نکرده اند. بدین سان باید

این روایات را بر دوازده امام از خاندان پیامبر حمل نمود، چون آنان داناترین افراد، بزرگوارترین و با

ص: 68

تقواترین بوده و برترین خانواده را داشته اند و نزد خداوند برترین انسانها هستند علوم آنان نسل بعد از نسل به جدشان رسول خدا صلی الله علیه وآله می رسد که اهل فضل و تحقیق و کشف و توفیق این خاندان را چنین می شناسند.

همچنین موید این که مقصود از روایات یاد شده دوازده نفر از خاندان رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند، هماهنگی این تطبیق با روایات ثقلین است که در آن روایات تصریح شده است که امانت رسول خدا صلی الله علیه وآله اهل بیت او هستند».(1)

گذشته از تحلیل این دانشمند حنفی باید یادآور شد که در حدیث رسول خداصلی الله علیه وآله کلمه ای است که این دانشمند به آن توجه نکرده است و آن این که تا این دوازده نفر به قدرت نرسند، کار دنیا به پایان نمی رسد و از طرفی صدها سال است که این حکومتها به پایان رسیده است. با این که در این روایات آمده است که آخرین آنها مهدی علیه السّلام است، در حالی که او هنوز نیامده است.

با توجه به وضوح روایات «اثناعشر خلیفه» و ناهماهنگی آنها با ذهنیت اهل سنت، دانشمندان اهل سنت تلاش فراوانی کرده اند که بتوانند توضیحی برای آن ارائه کرده، بر تاریخ تطبیق کنند، ولی راه به جایی نبرده اند.

ص: 69


1- ینابیع الموده، باب 77، ص 446.
3- تأکید بر ولایت علی علیه السّلام

از مطالبی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبه غدیریّه بر آن تأکید کرده، ولایت علی علیه السّلام است که برای جلوگیری از اشتباه یا عمد، عده ای، او را بلند کرد و عملاً به مردم شناساند.

به این بخش از خطبه توجه کنید:

«فانظروا کیف تخلفونی فی الثقلین، فنادی مناد، و ما الثقلان یا رسول الله؟ قال: کتاب الله طرف بیدالله (عزوجل) و طرف بایدیکم فاستمسکوا به لا تضلّوا، و الآخر عترتی و انّ اللطیف الخبیر نبّأنی انّهما لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض و سألت ذلک لهما ربّی، فلا تقدّمو هما فتهلکوا و لا تقصروا عنهما فتهلکوا و لا تعلّموهم فانّهم اعلم منکم، ثم اخذ بید علیّ رضی الله عنه، فقال: من کنت مولاه فهذا علی مولاه...»(1)

«توجه کنید که چگونه حرمت دو امانتم مرا نگه می دارید؟

شخصی فریاد زد: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله آن دو امانت چیست؟

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: یکی کتاب خداست که یک طرف آن

ص: 70


1- معجم کبیر، طبرانی، ج 5، ص 166، و ج 3، حدیث 2681 با کمی تلخیص.

در اختیار خداوند است و طرفی در اختیار شماست. به آن چنگ بزنید تا گمراه نشوید و دیگری عترت من است. از خداوند خواسته ام که ین دو از هم جدا نشوند و خداوند آگاه و ریزبین به من خبر داد که قرآن و عترتم از همدیگر جدا نمی شوند تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند. بر کتاب و عترت پیشی نگیرید که گمراه می شوید. از کتاب و عترت باز نمانید که گمراه می شوید و به اهل بیتم چیزی نیاموزید که آنان داناترین شما هستند. سپس دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود: هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست».

همان طور که پیشتر از سبط ابن جوزی - از دانشمندان اهل سنت- نقل کردیم، معنای ولایت در این جا جز اطاعت محض و بدون چون و چرا که همان امامت باشد، نیست.

چنان که ملاحظه می کنید، در این روایت رسول خدا صلی الله علیه وآله یک ویژگی برای اهل بیت علیه السّلام و جانشینان خود به کار برده است و آن این است که اینان داناترین امت هستند و نیازی به آموزش دیگران ندارند و این مسأله مورد اتفاق امت اسلامی با همه فرقه ها و گرایشهای مختلف است که امام علی علیه السّلام اعلم امت اسلامی و تنها کسی است که توانسته است بگوید: «سلونی قبل ان تفقدونی»(1)

ص: 71


1- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 17؛ الریاض النضره، ج 2، ص 143، 139؛ ذخائر العقبی، ص 150؛ اسدالغابه، ج 4، ص 95؛ طبقات، ابن سعد، ج 2، ص 339؛ مستدرک، حاکم، ج 3، ص 138؛ الصواعق المحرقه، ص 122؛ مجمع الزوائد، ج 9، ص 117؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 80؛ کفایه الطالب، ص 220؛ مناقب، الاسد الغالب، ص 31.

ولایت علی علیه السّلام بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز مسأله ای نیست که آن حضرت تنها در خطبه غدیریّه اعلام کرده باشد، بلکه از سالها قبل آن را در مراحل و موارد متفاوت بیان کرده است که در منابع اهل سنت فراوان یافت می شود.(1)

4- وعده عذاب به مخالفان نبوت و امامت

رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبه های حجه الوداع به خصوص در خطبه غدیریّه و در آخرین جمله خطبه غدیریه فرمود:

«ایها الناس من ادعی الی غیر ابیه و من تولی غیر موالیه فعلیه لعنه الله و الملائکه و الناس اجمعین ولا یقبل الله منه صرفا و لا عدلاً و السلام علیکم و رحمه الله.»(2)

«ای مردم! هرکس خودش را به غیر پدرش نسبت دهد و هر کس غیر مولای خود، دیگری را به عنوان مولا انتخاب کند؛ پس لعنت خدا و ملائکه و همه مردم بر او باد و خداوند از چنین انسانی نه توبه ای را قبول می کند و نه فدیه ای».

ص: 72


1- مستدرک، حاکم، ج 3، ص 19؛ کنوزالحقایق، ج 1، ص 386؛ کفایه الطالب، ص 274؛ الصواعق المحرقه، ص 122.
2- العقد الفرید، ج 4، ص 149.

این بخش از خطبه دارای سه بخش زیر است:

1- ادعای دنیوی شخص در انتساب به غیر پدر و انتخاب غیر مولا به جای مولای خود؛

2- عدم پذیرش توبه این شخص و عدم جایگزینی هیچ کار خیری به جای آن؛

3- عذاب اخروی شدید که ابدی و جاودان است.

بخش اول ابهامی دارد که محتمل است مقصود پدر نسبی باشد و احتمال دارد مقصود پدر معنوی باشد.

البته در منابع اهل سنت به شرح این جمله نپرداخته اند و با همین ابهام آن را آورده اند بدون این که توجه داشته باشند که این روایت با همین معنای ظاهری که مقصود پدر نسبی باشد، مخالف فتوای همه فقهای اسلام است؛ زیرا اگر کسی خود را به غیر پدر نسبی خود نسبت دهد و بعد توبه و استغفار کند، توبه اش پذیرفته است، در حالی که رسول خداصلی الله علیه وآله در این عبارت تصریح می کند:

اولاً: توبه این شخص در درگاه خدا پذیرفته نیست؛

ثانیا: هیچ کار خیری نمی تواند این گناه را جبران کند؛

ثالثا: لعنت خدا و ملائکه و تمام مردم بر اوست و از رحمت خدا دور است.

در روایات دیگر این مسأله به حدی شدید بیان شده است که اگر شخصی چنین ادعایی کند، از حوزه اسلام خارج خواهد شد؛

ص: 73

«من تولی غیر موالیه فقد خلع رقبه الاسلام من عنقه.»(1)

«هر کس غیر از مولای خودش مولای دیگری انتخاب کند ریسمان اسلام را از گردن خود باز نموده است.»

یا در روایات دیگری این کار مساوی با کفر معرفی شده است؛

به عنوان نمونه:

«من تولّی غیر موالیه فقد کفر.»(2)

«هر کس غیر از مولای خود، مولای دیگری انتخاب کند کافر شده است».

در روایات دیگری این کار مساوی با کفر به آنچه بر رسول خدا صلی الله علیه وآله وحی شده معرفی شده است؛

«و من تولّی غیر موالیه فهو کافر بما انزل الله علی رسوله.»(3)

در روایات دیگری این کار مساوی با خلود در جهنم معرفی شده است؛

«من تولی غیر موالیه فلیتبوّا بیتا من النار»(4)

ص: 74


1- کنزالعمال، ج 10، ص 324.
2- همان، ج 10، ص 327.
3- همان، ج 16، ص 255.
4- همان، ج 10، ص 326.

باید توجه داشت این عقوبت شدید نمی تواند با آن ادعای ساده شخص تناسب داشته باشد. بنابراین جمله یاد شده باید برخلاف معنای ظاهری معنای دیگری نیز داشته باشد.

همان طور که بیان شد، دانشمندان اهل سنت از کنار این فقره از حدیث گذشته اند، ولی در روایات شیعه این مسأله که به طور شفاف بیان شده، مشخص می کند که مقصود از آن جمله پدر معنوی است و نتیجه اش انکار نبوت و امامت است.

امیرالمؤمنین علیه السّلام می فرماید: رسول خدا صلی الله علیه وآله به من فرمود به مسجد برو و این سه مطلب را به مردم اعلام کن:

«ایها الناس من انتقص اجیرا اجره فلیتبوّأ مقعده من النار و من ادعی الی غیر موالیه فلیتبوأ مقعده من النار و من انتفی من والدیه فلیتبوأ مقعده من النار! قال فقام رجل و قال یا اباالحسن ما لهنّ من تاویل؟ فقال: الله و رسوله اعلم. فاتی رسول الله صلی الله علیه وآله فاخبره فقال رسول الله: ویل لقریش من تاویلهنّ، ثلاث مرآت! ثم قال: یا علی انطلق فاخبرهم انی انا الاجیر الذی اثبت الله مودّته من السماء، ثم انا و انت مولی المؤمنین و انا و انت ابواالمؤمنین».(1)

ص: 75


1- تفسیر فرات، ص 392.

«ای مردم! هر کس از مزد اجیری بکاهد، جایگاهش در جهنم است و هر کس خود را به غیر مولایش نسبت دهد، نشمینگاهش در جهنم است و هر کس از والدین خود ببرد، نشمینگاهش در جهنم است.

حضرت فرمود: پس از اعلام این مطلب از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله در مسجد، مردی برخاست و گفت: ای ابوالحسن! تاویل این سه جمله چیست؟ من گفتم: خدا و رسولش بهتر می دانند و خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسیدم و گزارش جلسه و پرسش مردم

را به عرضش رساندم. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: وای بر قریش از تاویل این سه جمله و این جمله را سه بار تکرار کرد، سپس فرمود: ای علی! برو و به آنها گزارش بده! بدون تردید من آن اجیری هستم که خداوند مودتش را از آسمان واجب کرده است، بعد من و تو مولای مؤمنان هستیم و من و تو پدران مؤمنان هستیم»!

این تفسیر از پدر - که همان پدر معنوی است - شامل رسول خدا صلی الله علیه وآله و امیرالمؤمنین علیه السّلام میشود و انکار چنین پدری با خروج از اسلام، کفر و خلود در جهنم سازگار است و آن گاه این عذاب متناسب با مسؤولیت پیامبری و مسؤولیت خلافت نبوی است.

ص: 76

بدین سان، با توجه به چهار نکته ای که از مطالب کلی طرح شده، در خطبه های حجه الوداع بیان شد، دلالت این حادثه بر نصب امام علی علیه السّلام روشن و آشکار می گردد و اگر فرصتی بود که همه این اصول طرح شده در کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله شرح داده شود، حساسیت خطبه های یاد شده بیش از پیش نمایان می شد.

اکنون با توضیحی که درباره هدف از فرستادن پیامبران، مطرح بودن مسأله جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله و محتوای خطبه ها ارائه شد، به بررسی آیات غدیر می پردازیم.

از آیاتی که شیعه بر امامت امام علی علیه السّلام استدلال می کند، این آیه است:

{یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَاللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النّاسِ إِنَّ اللّهَ لا یَهْدِی القَوْمَ الکافِرِینَ }(1)

« ای پیامبر! آنچه از خدا بر تونازل شد، به خلق برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکرده ای و خدا تو را از شر و آزار مردمان محفوظ خواهد داشت که خدا گروه کافران را هدایت نخواهد کرد».

ص: 77


1- مائده/67.

ص: 78

ص: 79

ص: 80

فصل اول :تقریراستدلال شیعه به آیه تبلیغ

اشاره

علامه حلی قدس سره درباره استدلال شیعه به این آیه می نویسد:

«نقل الجمهور انّها نزلت فی بیان فضل علی یوم الغدیر فاخذ رسول الله بید علی و قال: ایهاالناس الست اولی منکم بانفکسم؟ قالوا: بلی یا رسول الله. قال: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله و ادر الحق معه کیف ما دار. المولی یراد به الاولی بالتصرف لتقدمِ الست و لعدم صلاحیه غیره هاهنا.»(1)

«جمهور نقل کرده اند؛ این آیه در روز غدیر در بیان فضیلت علی علیه السّلام نازل شده است و پس از نزول آیه، رسول خداصلی الله علیه وآله دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود: ای مردم! آیا من نسبت به

ص: 81


1- نهج الحق و کشف الصدق، ص 172؛ منهاج الکرامه فی معرفه الامامه، ص 117؛ المقنع فی الامامه، ص 75.

شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟ همه گفتند: چرا ای رسول خداصلی الله علیه وآله. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست؛ خدایا با دوستان او دوست باش و با دشمنانش دشمن باش، یاورانش را یار باش، تحقیرکنندگان او را تحقیر کن. آن طور که او عمل می کند حق را با او بدار.»

با توجه به این که رسول خدا صلی الله علیه وآله نخست کلمه «مولا» را درباره خود و سپس درباره علی علیه السّلام به کار برده است، مقصود از مولی باید شایسته تر به تصرف باشد؛ زیرا کاربرد بقیه معانی مولی در این جا درست نیست.

در کلام علامه استدلال به این آیه بر سه مقدمه زیر استوار است:

1- نزول آیه در غدیرخم؛

2- کاربرد کلمه مولا از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبه غدیریه؛

3- عدم صلاحیت اراده بقیه معانی مولا در این جا، بجز معنای «شایسته تر به تصرف».

مقدمه اول

نزول آیه در غدیر خم

درباره نزول این آیه در میان مفسران و محدثان اختلاف نظر وجود دارد که گاه به ده قول می رسد. دلیل این همه اختلاف نظر این است که با توجه به

ص: 82

ذهنیت اهل سنت نسبت به صحابه و عملکرد آنان تلاش بسیاری انجام می گیرد تا عملکرد صحابه بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله مورد نقد و ابطال قرار نگیرد و اگر مشخص شود که این آیه در غدیر نازل شده است، انحراف عملکرد بعضی از صحابه از دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله ثابت می شود. براین اساس آراء سست و بدون دلیل ارائه کرده اند تا ثابت نشود که این آیه در غدیر نازل شده است.

قبل از بررسی آراء یاد شده، یادرآوری نکته های زیر ضروری است:

نزول سوره مائده

آیه مورد بحث در سوره مائده قرار دارد و در این که سوره مائده آخرین سوره ای است که بر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده است، تردیدی نیست ولی درباره زمان آغاز نزول آیات این سوره عده ای بر این باورند که نزول آیات این سوره در چهار سال پایانی زندگانی رسول خدا

صلی الله علیه وآله نیز ادامه داشت؛ زیرا در همین سوره آیه اکمال قرار دارد که در حجه الوداع، به سال دهم هجری، هشتاد روز قبل از وفات آن حضرت نازل گردید.(1)

ص: 83


1- درآمدی بر تحقیق و اهداف و مقاصد سوره های قرآن، ص 109.
سیاق آیه

سیاق آیه در اندیشه مفسران اهل سنت اهمیت فراوانی دارد و در آیات ولایت به استناد سیاق شبهاتی وارد کرده اند. این آیه از نظر سیاق میان آیاتی وارد شده که درباره اهل کتاب است.

مقصود از ناس

از مسائلی که به مشخص کردن شأن نزول آیه کمک می کند، تبیین مراد از واژه ناس در آیه است که باید به کمک بقیه قرائن آن را روشن ساخت.

مقصود از عصمت

در آیه مورد بحث خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله چنین وعده می دهد: {والله یعصمک من الناس...}. حال باید مشخص کرد که مقصود از عصمت چیست و برای این کار راهی جز استفاده از قرائن نیست.

مقصود از عبارت «ما انزل الیک»

در فهم آیه مورد نظر مشخص کردن «ما انزل الیک» نقش مهمی دارد؛ زیرا تبلیغ نکردن آن برابر با تبلیغ نکردن رسالت دانسته شده است. بنابراین باید مراد از «ما انزل الیک» چیزی باشد که با رسالت و هدف آن برابری کند.

ص: 84

شخصیت روحی رسول خدا صلی الله علیه وآله
اشاره

در اینجا چند نکته را درباره شخصیت رسول خدا صلی الله علیه وآله که می تواند به فهم شأن نزول آیه کمک کند، بیان می کنیم:

الف - استقامت رسول خدا صلی الله علیه وآله:

استقامت انسانها در کارها به اعتقاد آنان به اهدافشان بستگی دارد؛ هر چه اعتقاد به هدف و درستی آن بیشتر باشد استقامت در راه رسیدن به آن بیشتر است. رسول خدا صلی الله علیه وآله در نبوت و ضرورت تبلیغ رسالت خود نه تنها هیچ شک و تردیدی به خود راه نمی داد، بلکه از نظر روحی و استقامت در راه آن به اندازه ای قوی بود که اگر همه جهان را هم به او می دادند که از تبلیغ دین دست بدارد نمی پذیرفت، چنان که آن حضرت بعد از دستور خدا به تبلیغ عمومی و مقاومت قریش و ارائه پیشنهادهای آن چنانی به ابوطالب فرمود:

«یا عمّاه و الله لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی یساری علی ان اترک هذاالامر حتی یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته.»(1)

«ای عمو! به خدا قسم اگر (قریش) خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهند و در برابر آن از من بخواهند دست از

ص: 85


1- سیره ابن هشام، ج 1، ص 266؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 67؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 64؛ البدایه و النهایه، ج 2، ص 384.

این کار بردارم، دعوت به توحید را رها نخواهم کرد تا این که خدا این دین را گسترش دهد و یا این که من در این راه کشته شوم».

ب - شجاعت رسول خدا صلی الله علیه وآله:

گرچه انبیاء هر یک از فضائل اخلاقی را به طور کامل دارا هستند و شجاعت نیز یکی از فضائل اخلاقی است، ولی در وصف شجاعت رسول خدا صلی الله علیه وآله همین بس که امیرالمؤمنین علیه السّلام - که خود الگوی شجاعت است و در تاریخ بخوبی در این میدان درخشیده است - از شجاعت رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین یاد می کند:

«کنّا اذا احمّر البأس اتّقّینا برسول الله صلی الله علیه وآله فلم یکن احد منّا اقرب الی العدوّ منه»(1)

«هنگامی که شعله آتش جنگ بر افروخته می شد، ما به رسول خداصلی الله علیه وآله پناه می بردیم و خود را به وسیله او حفظ می کردیم و در جنگ هیچ یک از ما به اندازه او به دشمن نزدیک نبود».

ج - عصمت رسول خدا صلی الله علیه وآله:

مسلمانان با همه اختلافات فرقه ای و فکری در مسأله عصمت رسول خداصلی الله علیه وآله وحدت نظر دارند و همه او را معصوم می دانند. معنای معصوم

ص: 86


1- نهج البلاغه، حکمت شماره 9.

بودن این است که هیچ نوع کاری که مورد رضایت خداوند نباشد، از او سر نمی زند.

با توجه به نکات یاد شده به بررسی آرای دانشمندان اهل سنت در شأن نزول آیه و زمان آن می پردازیم.

محل نزول آیه
1- نزول آیه در مکه:
اشاره

این آیه در اوائل بعثت نازل شد و سبب نزول آن این است که رسول خداصلی الله علیه وآله از قریش می ترسید و در تبلیغ وحی کُندی و تعلل می کرد که این آیه نازل شد.(1)

نقد

الف - این نظر با رأی مشهور و مسلّم که سوره مائده در آخرین سالهای زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده است، سازگار نیست.

ب - نظر یاد شده با آنچه درباره استقامت رسول خدا صلی الله علیه وآله نقل کردیم نیز سازگار نیست؛ زیرا اگر او از قریش می ترسید اصلاً اقدام به دعوت نمی کرد، در

ص: 87


1- تفسیر فخر رازی، ج 11، ص 49؛ الدرّالمنثور، ج 2، ص 298؛ تفسیر طبری، ج 6، ص 198؛ اسباب النزول، واحدی، ج 1، ص 139.

حالی که پیشتر جواب دندان شکن آن حضرت به پیشنهاد قریش مبنی بر توقف دعوت را نقل کردیم.

ج – نظر یاد شده با شجاعت آن حضرت هم سازگار نیست که پیشتر از امام علی علیه السّلامدرباره شجاعت آن حضرت نقل کردیم.

د - دیدگاه مذکور با انتخاب خداوند هم سازگار نیست؛ زیرا کسی را به پیامبری برگزیده است که از تبلیغ رسالتش می ترسد!

ه - گذشته از همه این ایرادها، اگر این دیدگاه را بپذیریم، آیه معنای درستی نخواهد داشت؛ زیرا گویی خداوند در ابتدای بعثت به پیامبرش فرموده است اگر آنچه به تو وحی کردیم تبلیغ نکنی مثل این است که رسالتت را تبلیغ نکرده ای؟ در حالی که او در آغاز راه است و هنوز کار چندانی انجام نداده است تا عدم تبلیغ آن با عدم تبلیغ رسالت برابری کند.

2- نزول آیه در مکه، بدون ذکر تاریخ
اشاره

پس از آن که رسول خدا صلی الله علیه وآله به ابوطالب - یا عباس – گفت: نیازی به حفاظت ندارد و محافظان را رد کرد، این آیه نازل شد.(1)

نقد

الف - کلیه اشکالهای یادشده در دیدگاه اول نیز در اینجا وارد است.

ص: 88


1- الدرّالمنثور، ج 2، ص 298.

ب - روایات اهل سنت که در دیدگاه سوم مطرح است و به استناد آنها نظر سوم رامطرح کرده اند که لغو حراست و حفاظت از رسول خدا صلی الله علیه وآله در مدینه انجام گرفته است نه در مکه.

ج – هدف از طرح این روایات به ویژه این دو روایت این است که در یکی تلاش بر این است که نقش ابوطالب در مکه در حمایت از رسول خدا صلی الله علیه وآله را کم رنگ جلوه دهند، در حالی که ابن ابی الحدید از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره ابوطالب چنین نقل می کند:

«لمّا مات ابوطالب جاء علی علیه السّلام الی رسول الله صلی الله علیه وآله فآذنه بموته، فتوجّع عظیما و حزن شدیدا، ثم قال: له: امض فتول غسله فاذا رفعته علی سریره فاعلمنی فغعل فاعترضه رسول الله صلی الله علیه وآله و هو محمول علی رؤوس الرجال، فقال: وصلت رحم یا عمّ و جُزیت خیرا، فلقد ربّیت و کفلت صغیرا و نصرت و آزرت کبیرا، ثم تبعه الی حفرته، فوقف علیه، فقال: اما و الله لا ستغفرنّ لک و لا شفعنّ فیک شفاعه یعجب لها الثقلان.»(1)

«هنگامی که ابوطالب درگذشت، علی علیه السّلام نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و او را از مرگ ابو طالب آگاه کرد. رسول خداصلی الله علیه وآله بسیار

ص: 89


1- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 76.

رنجور و غمگین شد و به علی علیه السّلام فرمود: برو غسلش بده، وقتی جنازه اش را برداشتید مرا خبر کن. علی علیه السّلام چنین کرد. وقتی جنازه روی دوش مردان در حال حرکت بود، رسول خداصلی الله علیه وآله رسید و با دیدن جنازه فرمود: ای عمو! صله رحم را به جا آوردی و پاداش خیری دریافتی. در حالی که کوچک بودم مرا تربیت و سرپرستی کردی و در بزرگی ام مرا پناه دادی و یاری کردی! سپس در پی جنازه رفت تا این که بالای قبر ایستاد و فرمود: به خدا قسم! برای تو طلب آمرزش می کنم و درباره ات شفاعت می کنم؛ شفاعتی که جن و انس را به تعجب وا دارد».

در روایت دیگر نیز تلاش برای جعل فضیلت برای عباس در مکه است، با این که همه می دانند تا ابوطالب زنده بود، عباس هیچ نقشی در حمایت از رسول خدا صلی الله علیه وآله نداشت. این روایت در عصر بنی عباس جعل شده است.

3- نزول آیه در مدینه:
اشاره

بدون این که تاریخی برای آن ذکر کنند، تنها آیه را به لغو حراست ارتباط داده اند.(1)

ص: 90


1- الدرّالمنثور، ج 2، ص 298.
نقد

الف - این که آیه را به لغو حراست - چه در مکه و چه در مدینه - نسبت دهیم، با بخش اول آیه که می فرماید: آنچه به تو وحی کرده ایم تبلیغ کن والاّ رسالت خدا را تبلیغ نکرده ای سازگار نیست.

ب - ارتباط آیه با لغو حراست، - چه در مکه و چه در مدینه، - با مسائل قطعی تاریخ نیز سازگار نیست؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه وآله با قبائل پیمان می بست همان طور که از زن و فرزند خود دفاع می کنند، از او هم دفاع کنند و مشهورترین آنها پیمان عقبه دوم است که رسول خدا صلی الله علیه وآله با خزرجیان بست که به «بیعه الحرب» مشهور شد که پیشتر بیان کردیم.

ج - از مسلمات تاریخ اسلام این است که حراست و حفاظت از رسولخداصلی الله علیه وآله - چه در مکه و چه در مدینه، - تا پایان عمر رسول خداصلی الله علیه وآله

ادامه داشته است و روایات فراوانی از این مسأله حکایت می کنند. در بعضی از روایات این مسأله مورد تأکید قرار گرفته است که حتی هنگام نماز از آن حضرت حراست می کردند.(1)

برخی از روایات از تقاضای پیامبر از اصحاب برای حراست و حفاظت حکایت می کند.(2)

ص: 91


1- کنزالعمال، ج 12، ص 430.
2- مسند، احمد ابن حنبل، ج 2، ص 31.

بعضی از روایات حکایت از ادامه حراست تا پایان عمر آن حضرت دارد؛ «انّ النبی صلی الله علیه وآله کان یحرسه اصحابه»(1)؛ زیرا وقتی کان بر سر فعل مضارع درآید، افاده استمرار دارد و برخی از روایات حکایت از محافظت از او در فتح مکه دارد(2) و بعضی از روایات حکایت از آن دارد که حضرت تا از وجود محافظان اطمینان پیدا نمی کرد، نمی خوابید؛

«عن عائشه قالت: ارق رسول الله صلی الله علیه وآله ذات لیله، فقال: لیت رجلاً صالحا من اصحابی یحرسنی اللیله. قالت و سمعنا صوت السلاح، فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: من هذا قال سعد بن ابی وقاص: یا رسول الله جئت احرسک. قالت عائشه فنام رسول الله صلی الله علیه وآله حتی سمعت غطیطه.»(3)

«عایشه می گوید: یک شب رسول خدا صلی الله علیه وآلهبه خواب نمی رفت، پس فرمود: ای کاش یکی از اصحاب شایسته ام امشب از من حفاظت می کرد!

عایشه گفت: در این حال صدای سلاحی را شنیدیم، رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: کیست؟

ص: 92


1- همان، ج 5، ص 551.
2- الصحیح، البخاری، ج 3، جزء 5، ص 91.
3- صحیح، مسلم، ج 4، جزء 7، ص 124.

سعد ابن ابی وقاص گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله، من برای حفاظت شما آمده ام.

عایشه گفت: به دنبال آمدن محافظ، رسول خدا صلی الله علیه وآله خوابید به گونه ای که من خروپف او را شنیدم».

د - به راستی جای تعجب دارد که عده ای برای این که نزول آیه در غدیر را انکار کنند، اسامی محافظان رسول خدا صلی الله علیه وآله را در جنگها، سفرها، مدینه و... نقل می کنند و در عین حال می گویند در مکه یا در مدینه بعد از این که آیه نازل شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله حراست را لغو کرد.

ه - حتی در روز نیز از آن حضرت حفاظت می شد و شاهد آن «اسطوانه الحرس» است که اکنون نیز یکی از ستونهای مقدس مسجدالنبی است. وجه نامگذاری آن این است که امیرالمؤمنین علیه السّلام در کنار آن می نشست و از رسول خداصلی الله علیه وآله محافظت می کرد.(1)

ص: 93


1- وفاءالوفاء، ج 2، ص 448.
4- نزول آیه در مدینه و در جنگ ذات الرقاع:
اشاره

شخصی اقدام به ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله کرده بود، پس از آن این آیه نازل شد.(1)

نقد

الف - جنگ ذات الرقاع در سال چهارم هجری اتفاق افتاده است،(2) در حالی که پیشتر نقل کردیم که سوره مائده - به عنوان آخرین سوره - در سالهای پایانی عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده است.

ب - منابع اصلی تاریخی که جنگ ذات الرقاع را طرح کرده اند، هیچ یک نزول این آیه را در این جنگ ذکر نکرده اند، بلکه تنها وجوب صلاه خوف را مطرح کرده اند.

ج - در صورت پذیرش این نظر آیه از نظر محتوا هیچ تناسبی با همین جنگ ندارد؛ چه ارتباطی وجود دارد بین تبلیغ آنچه بر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده

ص: 94


1- تفسیر طبری، ج 4، ص 647؛ الکشف و البیان، ج 4، ص 90؛ تفسیر ماوردی، ج 2، ص53؛ تفسیر ابن ابی حاتم، ج 4، ص 1173؛ تفسیر نبوی، ج 2، ص 51؛ المحرر الوجیز، ج 5، ص155.
2- سیره ابن هشام، ج 3، ص 213؛ مغازی واقدی، ج 1، ص 395؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 174.

و تهدید او به این که اگر این کار را نکند رسالت الهی را تبلیغ نکرده است و بین حفاظت خداوند از او و طرح ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله.

د - عجیب تر این که راوی نزول این آیه در ذات الرقاع ابوهریره است، در حالی که ابوهریره در سال هفتم به مدینه آمده و مسلمان شده(1) و جنگ ذات الرقاع در سال چهارم رخ داده و سوره مائده نیز در سالهای پایانی عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله نازل شده است.

گرچه فخررازی اقوال یاد شده در نزول این آیه را تا ده قول نقل می کند(2)، ولی بعضی از آنها به اندازه ای سست و بی اساس است که ارزش نقل کردن را ندارد تا چه رسد به نقد کردن.

آنچه یاد شد، مهمترین اقوال مخالف نزول آیه در غدیر بود که بی اساس بودن آنها براساس مدارک تاریخی روشن است.

5 - نزول آیه در غدیرخم

شیعه در نزول این آیه در غدیرخم وحدت نظر دارند و در بین اهل سنت نیز بسیاری به این باورند که این آیه در غدیرخم نازل شده است؛

«عن ابی سعید الخدری ان هذه الآیه نزلت فی فضل علی بن ابی طالب یوم غدیر خم، فاخذ رسول الله بیده

ص: 95


1- تهذیب التهذیب، ج 6، ص 481؛ الاصابه فی تمییز الصحابه، ج 7، ص 203.
2- تفسیر فخر رازی، ج 11، ص 49.

و قال: من کنت مولاه فهذا علی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»(1)

«ابوسعید خدری می گوید: این آیه در فضیلت علی بن ابی طالب نازل گردید. آن گاه رسول خدا صلی الله علیه وآله دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست. خدایا با دوستدار او دوست و با دشمنانش دشمن باش».

با توجه به شواهدی که بر نزول آیه در غدیرخم ارائه خواهیم کرد، مقدمه اول استدلال شیعه که نزول آیه در غدیرخم باشد، اثبات می شود.

ص: 96


1- غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج 6، ص 129؛ تفسیر المنار، ج 6، ص 463؛ تفسیر، ابن ابی حاتم، ج 4، ص 1172؛ تفسیر فخررازی، ج 11، ص 49؛ ینابیع الموده، ص 120؛ تاریخ دمشق، ج 42، ص 237؛ اسباب النزول واحدی، ص 115؛ الدرّالمنثور، ج 3، ص 117؛ المعیار و الموازنه، ص 210؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 1، ص 86؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 158؛ عمده القاری، ج 18، ص 206؛ الفصول المهمه، ص 42؛ فتح القدیر، ج 2، ص 60؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبین، ص 60؛ تسهیل الوصول الی معرفه اسباب النزول، ص 134؛ فتح البیان فی مقاصد القرآن، ج 4؛ ص 19؛ تفسیر روح المعانی، ج 6؛ ص 193؛ مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول، ص80.

مقدمه دوم:

صدور جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» از رسول خدا صلی الله علیه وآله

مقدمه دوم استدلال شیعه این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبه غدیریه جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را گفته اند.

خطبه غدیریّه رسول خدا صلی الله علیه وآله از همان زمان صدور مورد توجه مسلمانان و در عصر تدوین نیز مورد توجه مورخان، محدثان و مفسران بوده است و همه کسانی که این خطبه را نقل کرده اند، صدور این جمله را از رسول خدا صلی الله علیه وآله نوشته اند. از این رو درباره این حدیث - که حدیثی متواتر است - نیازی به ارائه طرق واثبات سند آن نیست و تنها به اظهارنظر چند نفر از دانشمندان اهل سنت درباره طرق آن اکتفا می کنیم:

1- ابن مغازلی بعد از آن که حدیث غدیر را با سیزده سند نقل کرده است، از قول بعضی از محدثان صحت حدیث را یادآور شده می نویسد:

«و قد روی حدیث غدیر خم عن رسول الله صلی الله علیه وآله نحو من مائه نفس منهم العشره و هو حدیث ثابت لا اعرف له علّه، تفرد علیّ بهذه الفضیله لیس یشرکه فیها احد.»(1)

«حدیث غدیر را یکصد نفر از صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله از جمله

ص: 97


1- مناقب، ابن مغازلی، ص 27.

عشره مبشره نقل کرده اند؛. این حدیث ثابتی است که من نسبت به آن نقصی نمی شناسم. این

امتیازی است که تنها علی دارای آن است و کسی با او در این امتیاز شریک نیست».

2- ابوجعفر اسکافی معتزلی درباره این حدیث می نویسد:

«حدیث الغدیر المتواتر بین المسلمین.»(1)

«حدیث غدیر بین مسلمانان متواتر است.»

3- جزری شافعی درباره این حدیث می نویسد:

«تواتر عن امیرالمؤمنین علی و هو متواتر ایضا عن النبی صلی الله علیه وآله و رواه الجم الغفیر عن الجم الغفیر و لا عبره بمن حاول تضعیفه ممّن لااطلاع له فی هذا العلم.»(2)

«این حدیث از امیرالمؤمنین علی علیه السّلام متواتر است، همان طور که از رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز به تواتر نقل شده است. گروه زیادی از گروههای دیگر نقل کرده اند و نباید به تلاش عده ای برای تضعیف آن که در علم حدیث تخصصی ندارند، اعتنا کرد».

ص: 98


1- المعیار و الموازنه، ص 210.
2- اسنی المطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، ص 48.

باید توجه داشت که دانشمندان اهل سنت نه تنها آن را متواتر می دانستند، بلکه کتابهای بسیاری هم درباره تواتر آن نوشته اند که به ذکر چند نمونه اکتفا می کنیم:

1- شیخ سلیمان حنفی قندوزی صاحب «ینابیع الموده» می نویسد:

«حکی ابوالمعالی الجوینی الملقّب بامام الحرمین استاذ ابی حامد الغزالی رحمهما الله یتعجب و یقول رایت مجلدا فی بغداد فی ید صحّاف فیه روایات خبر غدیرخم مکتوبا علیه المجلده الثامنه و العشرون من طرق قوله صلی الله علیه وآله من کنت مولاه فعلی مولاه و یتلوه المجلده التاسعه و العشرون.»(1)

«ابوالمعالی جوینی ملقب به امام الحرمین که استاد ابوحامد غزالی است - که رحمت خدا بر آن دو باد - با تعجب حکایت می کند و می گوید در بغداد در دست کتابفروشی کتابی دیدم که درباره روایات حدیث غدیر بود و

روی جلد آن نوشته شده بود جلد بیست و هشتم از طرق حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه و جلد بیست و نهم بعد از آن خواهد آمد».

ص: 99


1- ینابیع الموده، الباب الرابع، ص 36.

2- ذهبی مورخ مشهور اهل سنت در شرح حال محمد بن جریر طبری می نویسد:

«جمع طرق حدیث غدیر خم فی اربعه اجزاء رایت شطره فبهرنی سعه روایاته و جزمت بوقوع ذلک.»(1)

«محمد بن جریر طبری راویان حدیث غدیرخم را در چهار جلد گردآوری کرده است که من بخشی از آن را دیده ام، با دیدن این کتاب و گستردگی روایات غدیرخم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثه ای در تاریخ اسلام از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله اتفاق افتاده است»!

3- حاکم حسکانی صاحب کتاب شواهدالتنزیل لقواعد التفصیل می نویسد:

«و طرق هذا الحدیث مستقصات فی کتاب دعاء الهداه الی اداء حق الموالات من تصنیفی فی عشره اجزاء.»(2)

«بررسی کامل طرق این حدیث در کتابم به نام دعوت هدایتگران به ادا کردنِ حق ولایت در ده جلد انجام گرفته است».

ص: 100


1- سیر اعلام النبلاء، ج 14، ص 277.
2- شواهد التنزیل لقواعد التفصیل، ج 1، ص 252.

آنچه بیان شد، بخشی از کتابهایی است که دانشمندان اهل سنت در چندین جلد درباره این حدیث نوشته اند و اگر بنا باشد تک تک کتبی که اهل سنت درباره حدیث غدیر نوشته اند بیان کنیم، سخن بسیار به درازا خواهد کشید و در منابع شیعه نیز چندین برابر است که تنها علامه امینی قدس سره در قرن حاضر کتابی جامع درباره این حدیث در یازده جلد تألیف کرده است که با مطالعه آن هر محقق منصفی به این باور می رسد که این حدیث را رسول خدا صلی الله علیه وآله بیان کرده است.

ص: 101

مقدمه سوم:

دلالت این جمله بر امامت

مقدمه سوم که برای استدلال شیعه لازم است، دلالت این حدیث بر خلافت است. در این مقدمه نیز تنها به بیان اظهارنظر دو نفر از دانشمندان اهل سنت اکتفا می کنیم:

1 - گنجی شافعی مؤلف کتاب کفایه الطالب پس از نقل یکی از احادیثی که از امتیازات حضرت علی علیه السّلام محسوب می شود، می نویسد:

«هذ الحدیث و ان دلّ علی عدم الاستخلاف و لکن حدیث غدیرخم دلیل علی التولیه و هی الاستخلاف و هذا الحدیث اعنی حدیث غدیرخم ناسخ، لانّه کان فی آخر عمره.»(1)

« این حدیث دلیل بر جانشینی علی بعد رسول خداصلی الله علیه وآله نیست، ولی حدیث غدیرخم دلیل بر ولایت است و ولایت همان جانشینی است و حدیث غدیر ناسخ بقیه احادیث است؛ زیرا حدیث غدیر در پایان عمر آن حضرت بوده است.»

ص: 102


1- کفایه الطالب، ص 167.

2- سبط ابن جوزی درباره دلالت حدیث غدیر بر خلافت و ولایت چنین می نویسد:

«اما حدیث رسول خدا صلی الله علیه وآله«من کنت مولاه...»؛ کارشناسان بزرگ ادبیات عرب گفته اند که کلمه «مولی» به چند معنی زیر آمده است:

1- به معنای مالک بنده که از همین مقوله است؛

{و ضرب اللّه مثلاً رجلین احدهما ابکم لا یقدر علی شی ء و هو کلّ علی مولیه}(1)

«خداوند دو نفر را مثال زده است که یکی از آن دو لال و قادر بر کاری نیست و سربار دوست خود است.»

کلمه «مولی» در حدیث غدیر نمی تواند به این معنی باشد؛ زیرا علی علیه السّلام برده نبوده، بلکه آزاد بوده است و پیامبر هم مالک علی علیه السّلام نبوده است.

باید به سخن ابن جوزی اضافه کرد که اگر مولی در حدیث غدیر به این معنی باشد، نمی توان برای حدیث معنای معقولی در نظر گرفت که هرکس که من مالک او هستم، علی علیه السّلام مالک اوست؛ زیرا مالکیت در شریعت دارای اسبابی است که هیچ یک از آنها در این جا وجود ندارد؛ نامعقول بودن این معنی وقتی بخوبی روشن می شود که جملات بعدی حدیث هم اضافه شود:

«اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه...».

ص: 103


1- نحل/75.

2- «کلمه «مولی» به معنای کسی که بنده ای را آزاد می کند»؛ (معتِق).

کلمه مولی در حدیث غدیر نمی تواند به این معنی باشد؛ زیرا پیامبر صلی الله علیه وآله علی علیه السّلام را آزاد نکرده بود. گذشته از آن در این صورت هیچ معنای معقولی برای حدیث نمی توان به دست داد که هر بنده ای که من او را آزاد کرده ام، علی علیه السّلام هم او را آزاد کرده است؟!

3- «کلمه «مولی» به معنای بنده آزاد شده است»؛ (معتَق).

کلمه «مولی» در حدیث غدیر به این معنی نیست؛ زیرا علی بن ابی طالب علیه السّلام عبد نبوده تا رسول خدا صلی الله علیه وآله او را آزاد کرده باشد، بلکه انسانی آزاد بوده است.

همچنین به سخن سبط ابن جوزی باید اضافه کرد که اشکال بر معنای دوم بر این معنی نیز وارد است و نمی توان برای حدیث معنای معقولی در نظر گرفت.

4- کلمه «مولی» به معنای ناصر باشد؛

{ افلم یسیروا فی الارض فینظروا کیف کان عاقبه الذین من قبلهم دمّراللّه علیهم و للکافرین امثالها. ذلک بانّ اللّه مولی الذین آمنوا و ان الکافرین لا مولی لهم}(1)

«آیا در آفاق سیر نکردند تا بنگرند عاقبت کسانی که قبل از آنها می زیستند، چگونه بود؟ خداوند آنها را هلاک کرد و کافران نظیر آن را خواهند داشت. بدین خاطر خداوند یاور کسانی

ص: 104


1- محمد/11-10.

است که ایمان دارند و کافران یاوری ندارند».

«کلمه «مولی» در حدیث غدیر به این معنی نیز نمی تواند باشد؛ زیرا معنای حدیث این می شود که هر کس من یاورش هستم، علی علیه السّلام هم یاور اوست، در حالی که جریان تاریخ چنین نبوده، بلکه هر کسی که یاور رسول خدا صلی الله علیه وآله بود، علی علیه السّلام یاور آن شخص بود و هر کسی که درصدد خوار کردن رسول خداصلی الله علیه وآله بود، علی علیه السّلام او را خوار می کرد.

5 – در شعر زیر:

مهلاً بنی عمّنا مهلا موالینا لا تنبشوا بیننا ما کان مدفونا

«آرام پسر عموها، آرام مولای ما! چیزی را که در بین ما دفن شده و به فراموشی سپرده شده بود، زنده نکنید».

کلمه مولی در حدیث غدیر به این معنی هم نمی تواند باشد؛ زیرا این دو پسر عمو بودند و معنی ندارد که با آن تشریفات رسول خدا صلی الله علیه وآله امت را گرد هم آورد و بخواهد اعلام کند: ای مردم هرکس را که من پسر عموی او هستم، علی علیه السّلام هم پسر عموی اوست؟!

6- «کلمه مولی به معنای هم پیمان باشد که در بعضی از اشعار عربی وجود دارد».

حمل کلمه «مولی» در حدیث غدیر بر این معنی، مفهومی ندارد؛ زیرا هم پیمانی بین بدهکاران است که برای تعاون و کمک کردن به یکدیگر انجام

ص: 105

می گیرد و در این جا چنین چیزی مفهوم ندارد؛ زیرا یاری کردن بین رسولاکرم صلی الله علیه وآلهو علی علیه السّلام وجود داشته و دارد.

7- کلمه «مولی» به معنای متولی ضمان جریره یا تصرف میراث باشد.(1)

قبل از اسلام چنین فرهنگی وجود داشته است که با آمدن آیات ارث این حکم نسخ شده است و پس از نسخ این حکم معنی ندارد که رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بفرماید: هر کس که من متولی ضمان جریره او هستم، علی علیه السّلام هم متولی ضمان جریره اوست؟!

8- کلمه «مولی» به معنای همسایه است.

کاربرد این کلمه در مورد همسایه به خاطر حق و حقوقی است که درباره وی وارد شده است، ولی این کلمه در حدیث غدیر نمی تواند به معنای همسایه باشد و شأن رسول اکرم صلی الله علیه وآله برتر از این است که در آن جمع و با آن شرایط بخواهد مردم را گردآورد تا بگوید: هر کس من همسایه او هستم، علی علیه السّلام هم همسایه اوست؟!

9- کلمه «مولی» به معنای رهبر مطاع باشد که هر جا بدون قرینه اطلاق گردد، مقصود همین معناست. ولی کاربرد این کلمه در حدیث غدیر نمی تواند به

ص: 106


1- ضمان جریره نوعی قرارداد بود که بین دو نفر بسته می شد تا در زندگی از او دفاع کند و... و به هنگام مرگ این شخص وارث او باشد و از اموال او ارث ببرد که این مسأله با آیات ارث نسخ گردید.

معنای رهبر مطاع باشد؛زیرا علی علیه السّلام مطیع پیامبر صلی الله علیه وآله بود و با ایثار جان خود از او حفاظت می کرد.(1)

10- کلمه «مولی» به معنای اولی باشد که از این مقوله است؛

{فالیوم لا یؤخذ منکم فدیه و لا من الذین کفروا مأویکم النار هی مولیکم و بئس المصیر}(2)

«پس امروز نه از شما غرامت پذیرفته می شود و نه از کافران و جایگاه شما در آتش است که شایسته شماست و چه بد جایگاهی است».

سبط ابن جوزی پس از نقل این معانی برای کلمه «مولی» و عدم پذیرش تطبیق نُه وجه از این وجوه بر کلمه مولی در حدیث غدیر چنین قضاوت می کند:

«و المراد من الحدیث الطاعه المحضه المخصوصه فتعین الوجه العاشر و هو الاولی و معناه من کنت اولی به من

ص: 107


1- در نقد سخن سبط ابن جوزی باید گفت: در حدیث غدیر کلمه مولی بدون قرینه آمده است. بنابراین باید بر همین معنای مطلق که السیدالمطاع باشد، تطبیق گردد. گذشته از آن که این معنی با تلاش علی علیه السّلام برای حفاظت از نبی صلی الله علیه وآله و اطاعت از او منافات ندارد و. تعجب است که وی بین این دو تنافی می بیند. گذشته از آن که حدیث ناظر به زمان بعد از رسول اکرم صلی الله علیه وآله است و آن حضرت حضور ندارد تا علی علیه السّلام از ایشان حفاظت کند، تا از نظر سبط ابن جوزی تنافی داشته باشد. علاوه بر این خود ایشان هم در وجه بعدی اعتراف می کند که این کلمه در این جا به معنای اطاعت محض است و این چیزی جز سید مطاع نیست؟!
2- حدید/15.

نفسه فعلیّ اولی به و قد صرّح بهذا المعنی الحافظ ابوالفرج یحیی بن السعید الثقفی الاصبهانی فی کتابه المسمی بمرج البحرین، فانّه روی هذا الحدیث باسناده

الی مشایخه و قال فیه فاخذ رسول الله صلی الله علیه وآله بید علی علیه السّلام فقال: من کنت ولیّه و اولی به من نفسه فعلیّ ولیه. فعلم انّ جمیع المعانی راجعه الی الوجه العاشر و دلّ علیه ایضا قوله علیه السّلام: الست اولی بالمؤمنین من انفسهم و هذا نصّ صریح فی اثبات امامته و قبول طاعته و کذا قوله صلی الله علیه وآله: و ادر الحق معه حیث ما دار، و کیف دار فیه دلیل علی انّه ما جری خلاف بین علی علیه السّلام و بین احد من الصحابه الاّ و الحق مع علی علیه السّلام، هذا باجماع الامّه. الاتری انّ العلماء انّما استنبطوا احکام البغاه من وقعه الجمل و صفین.»(1)

«مقصود از حدیث غدیر اطاعت محض از علی علیه السّلام است. بدین سان معلوم شد تنها وجه دهم از معانی کلمه مولی در این مورد کاربرد دارد که آن به معنای اولی باشد و معنای حدیث چنین می شود که هر که من نسبت به او سزاوارترم علی

ص: 108


1- تذکره الخواص، ص 38.

هم نسبت به او سزاوارتر است. (تنها این ما نیستیم که این معنی را برای حدیث قائلیم)، بلکه حافظ ابوالفرج یحیی بن سعید ثقفی اصفهانی در کتابش به نام مرج البحرین تصریح کرده است که معنای حدیث همین است؛ زیرا او این حدیث را از اساتیدش نقل می کند و می گوید: رسول خدا صلی الله علیه وآله دست علی علیه السّلام را گرفت و گفت: هر کس که من مولای او و از خودش سزاوارتر به تصرف هستم، علی علیه السّلام مولای اوست. پس معلوم شد که از بین همه معانی وجه دهم معین می شود که به این معنی (معنای دهم) سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله است که فرمود: آیا من نسبت به مؤمنان شایسته تر نیستم. حدیث غدیر صریحا بر اثبات امامت علی علیه السّلام و پذیرش اطاعت از او دلالت می کند. همچنین حدیث دیگر رسول خدا صلی الله علیه وآله که فرموده است: خدایا! حق را بر محور او بگردان، هر جا او می گردد، دلالت صریح بر امامت علی علیه السّلام دارد. این سخن رسول خداصلی الله علیه وآله دلیل بر این است که در هر اختلافی که بین علی علیه السّلام و اصحاب پیامبر پیش آمده است، حق با علی علیه السّلام است و امت بر این اجماع دارند، مگر نمی بینی که علما احکام متجاوزان را از حادثه جمل و صفین و عملکرد علی علیه السّلام به دست آورده اند».

ص: 109

بر این اساس دلالت حدیث غدیر بر امامت قطعی است و دانشمندان بسیاری از اهل سنت چنین برداشتی از حدیث غدیر دارند که به عنوان نمونه مواردی یاد شد.

ص: 110

ص: 111

ص: 112

فصل دوم:شواهدنزول آیه تبلیغ درغدیرخم

اشاره

پیشتر درباره نزول آیه تبلیغ چندین نظر از اهل سنت را نقل و نقد کردیم. گرچه آراء آنها به بیش از ده نظر می رسد - که بسیار متفاوت و متناقض است - به گونه ای که نزول آیه در نظر آنان از ابتدای بعثت تا ارتحال حضرت را شامل می شود؛ یعنی در طول 23 سال بعثت نظریه های یاد شده با صدر و ذیل آیه و تهدید حضرت حق و روحیه های شخصیتی حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله سازگار نیست و عامل این مسأله نیز وضوح آیه در فضیلت مورد نزول است، ولی با توجه به ذهنیتی که اهل سنت از خلفا و صحابه دارند

همه تلاش خود را به کار گرفته اند تا بگویند این آیه در غدیر نازل نشده است؛ گرچه در بین آنان نیز نزول آیه در غدیر طرفداران زیادی دارد. از دیدگاه شیعه این آیه یک شأن نزول دارد و در یک زمان و آن هم در غدیر نازل شده است. گذشته از وضوح مسأله شواهدی وجود دارد که نزول آیه در غدیر و صدور حدیث «من کنت مولاه» را از رسول خداصلی الله علیه وآله قطعی می کند که اکنون به بررسی این شواهد در منابع اهل سنت می پردازیم:

1- عمامه گذاری علی علیه السّلام

از قرائنی که بیانگر امامت علی علیه السّلام از حدیث غدیر است، کیفیت مراسم بعد از پایان سخنرانی است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم.

ص: 113

یکی از آنها مراسم عمامه گذاری امام علی علیه السّلام توسط رسول خدا است و توجیه این رفتار این است که در دنیای سیاست و نظامهای پادشاهی در مراسم به قدرت رسیدن پادشاه جدید مراسم تاجگذاری برگزار میکردند که این تاجها از طلا و نقره و... ساخته شده بود. در این مراسم، برای این که حاضران را متوجه اهمیت موضوع کنند، تاج مخصوصی ساخته، در مراسمی رسمی تاجگذاری می کردند و چون در دنیای عرب تاجگذاری مرسوم نبود، به جای آن «عمامه» می گذاشتند. این عمامه گذاری مخصوص شخصیتها بود، در این مراسم رسول خدا صلی الله علیه وآله برای این که توجه دیگران را به اهمیت موضوع جلب کند با دست خود عمامه بر سر علی علیه السّلام گذاشت. به این روایت توجه کنید:

«عن علی قال: عمّمنی رسول اللّه صلی الله علیه وآله یوم غدیر خم بعمامه فسدلها خلفی، ثم قال: انّ اللّه امدّنی یوم بدر و حنین بملائکه یعتمون هذه العمه.»(1)

«علی علیه السّلام فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله در روز غدیر عمامه ای بر سرم گذاشت و یک طرف آن را از پشتم آویزان کرد و فرمود: خداوند در جنگ بدر و حنین با

ملائکه ای به من کمک کرد که این گونه عمامه داشتند».

ص: 114


1- کنزالعمال، ج 15، حدیث 41909.

2- تبریک گفتن به علی علیه السّلام به عنوان رهبر مسلمانان

از قرائنی که دلالت می کند حدیث غدیر، امامت علی علیه السّلام را اثبات می کند، این است که پس از پایان مراسم، رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور داد علی علیه السّلام در خیمه ای بنشیند و مردم به او تبریک بگویند.

تاریخ، تبریک مسلمانان را به علی علیه السّلام ثبت کرده است؛ عمر و ابوبکر در همان روز این مسأله را با این عبارت به علی علیه السّلام تبریک گفتند:

«بخ بخ یا علیّ اصحبت مولای و مولا کل مؤمن و مؤمنه.»(1)

«به به ای علی علیه السّلام! مولای من و هر زن و مرد مؤمن شدی!»

این تبریکها که از طرف عموم مسلمانان مطرح شده است، نشان می دهد که دیگران نیز از این مراسم همین امامت و رهبری را فهمیده اند.

3- سروده شاعران

از دیگر قرائن اثبات امامت حضرت علی علیه السّلام در حدیث غدیر این است که شاعران نیز همین جریان را به شعر درآورده و از جریان غدیر امامت مخصوص

ص: 115


1- تذکره الخواص، ص 36؛ تفسیر غرائب القرآن، ج 6، ص 129؛ تفسیر فخررازی، ج 11، ص 49؛ مسند احمد بن حنبل، ج 5، ص 355؛ البدایه و النهایه، ج 4، ص 169؛ تاریخ بغداد، ج 8، ص 290؛ مناقب ابن مغازلی، ص 19؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 71 و 77؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیین، ص 59؛ المعیار و الموازنه، ص 212.

را فهمیده اند. جریان سرودن شعر درباره حادثه غدیر اختصاص به دیروز و امروز ندارد؛ چنان که مختصّ یک نفر و دو نفر نیست. اخیرا یکی از اندیشمندان اقدام به گردآوری اشعار غدیر کرده و توانسته است، اشعار شعرایی را که در این باره شعر سروده اند، در یازده جلد گردآوری کند که کتابهایش در آستانه چاپ است.(1)

پرداختن به اشعار یاد شده مجال دیگری می طلبد و ما در اینجا تنها شعری را که در همان لحظات سروده شده است، می آوریم.

همان طور که می دانید، حسان بن ثابت شاعر معاصر رسول خداست، که با زبان شعر از رسول خدا صلی الله علیه وآله و اقدامات ایشان حمایت می کرد و هر جا حادثه ای اتفاق می افتاد، با زبان شعر به ثبت آن در تاریخ کمک می کرد.

در این جریان نیز بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه وآله این مراسم را برگزار کرد، حسان بن ثابت خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسید و اجازه خواست در این زمینه شعری بسراید که با اجازه حضرت این اشعار راسرود:

ینادیهم یوم الغدیر نبیّهم بخم فاسمع بالرسول منادیا

و قال فمن مولاکم و ولیّکم فقالوا ولم یبدوا هناک التعادیا

فقال له قم یا علی فانّنی رضیتک من بعدی اماما و هادیا فمن کنت مولاه فهذا ولیّه فکونوا له انصار صدق

ص: 116


1- مرحوم حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد هادی امینی فرزند علامه امینی(ره)».

موالیا هناک دعا اللّهم وال ولیّه و کن للذی عادا علیّا معادیا«و یروون انّ النبی صلی الله علیه وآله لما سمعه ینشد هذه الابیات، قال له: یا حسان لا تزال مؤیدا بروح القدس ما نصرتنا او نافحت عنّا بلسانک.»(1)

«پیامبر مسلمانان را در غدیرخم صدازد. من آن صدای رسول خدا صلی الله علیه وآله را می شنوم که فرمود: مولا و ولی شما کیست؟ مسلمانان بی درنگ گفتند: مولای ما خدای توست و تو ولی ما هستی. و آنها مخالفت نکردند. سپس رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی فرمود: برخیز. بدون تردید من تو را به عنوان امام و هادی بعد از خود انتخاب کردم.

سپس فرمود: هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست. برایش یاوران و دوستانی صادق باشید.

در آن جا رسول خدا صلی الله علیه وآله دعا کرد؛ خدایا! دوستان علی علیه السّلام را دوست بدار و دشمنان علی علیه السّلام را دشمن بدار.»

ص: 117


1- تذکره الخواص، ص 39؛ مناقب ابن مردویه، ص 233، 240؛ مناقب با عونی، ج 1، ص119؛ النورالمشتعل، ص 57؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 73؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیین، ص60.

و روایت می شود که وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله این اشعار را شنید به حسان بن ثابت فرمود: ای حسان! تا ما را با زبانت یاری و از ما دفاع می کنی، روح القدس تو را تایید می کند.

استدلال به سروده های شاعران در اثبات دلالت غدیر بر امامت را در آینده به صورت مشروح بیان خواهیم نمود.

4- اعتراف صحابه

یکی دیگر از قرائن دلالت این حدیث بر امامت علی علیه السّلام، اعتراف صحابه است:

«عن ابی الطفیل قال: سمعت علیا و هو ینشد الناس فی الرحبه انشد اللّه امرا سمع رسول اللّه یقول فی یوم غدیرخم ما قال الاّ قام، فقام ناس من الناس فشهدوا انّا راینا رسول اللّه اخذ بید علیّ و هو یقول: اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. قال ابوالطفیل: فخرجت و فی نفسی شی ء مما سمعت، فلقیت زید بن ارقم فذکرت ذلک له، فقال ما تنکر قد سمعناه.»(1)

«ابوالطفیل می گوید: از علی علیه السّلام شنیدم که در رحبه کوفه مردم را قسم می داد که هر کس آنچه از رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره من

ص: 118


1- تاریخ دمشق، ج 42، ص 205.

در حادثه غدیر شنیده است، برخیزد و شهادت دهد. عده ای برخاستند و شهادت دادند که ما دیدیم که رسول خدا صلی الله علیه وآله دست علی علیه السّلام را گرفت و می گفت: خدایا! با دوستان علی دوست باش و با دشمنان او دشمن باش.

ابوالطفیل می گوید: از مسجد خارج شدم، ولی در دلم چیزی بود، تا این که با زید بن ارقم برخوردم و جریان را برای او گفتم. زید بن ارقم گفت: چه چیزی را منکر هستی ما خودمان از پیامبر شنیدیم».

شایان ذکر است که در مجلس یاد شده حضرت به جریان حدیث غدیر استدلال کرده است به واسطه آن حکومت خود را مشروعیت بخشید. با این حال، هیچ یک از یاران علی علیه السّلام که عده ای از آنان عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله را درک کرده بودند و از اصحاب حضرت محسوب می شدند و همچنین بقیه عربها که حادثه غدیر را درک نکرده بودند ولی عبارات رسول خدا صلی الله علیه وآله را می شنیدند، هیچ کس نگفت که این جملات بیانگر امامت علی علیه السّلام نیست.

اعتراف صحابه به زید بن ارقم اختصاص ندارد، بلکه بسیاری از صحابه به آن اعتراف کرده اند و همه افرادی که بدون غرض می خواهند حادثه غدیر را تجزیه و تحلیل کنند، می توانند این اعترافات را در تاریخ ببینند؛ تاریخ کلماتی را که عمر خلیفه دوم با آنها به علی علیه السّلام تبریک گفت، ثبت کرده است.

ص: 119

مگر معنای کلمه «اصبحت مولای و مولا کل مومن» غیر از امامت چیز دیگری هم هست؟

5- فهم صحابه

از قرائنی که دلالت حدیث غدیر را بر امامت علی علیه السّلام تقویت می کند، فهم صحابه رسول خداست. آنان نیز از حدیث غدیر امامت علی علیه السّلام را می فهمیدند که نمونه های فراوانی را تاکنون نقل کردیم؛ چه آنان که به این نصب اعتراض داشتند، مثل حارث بن نعمان که از حدیث غدیر نصب علی علیه السّلام را به امامت فهمیده بود، و خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد و به این نصب اعتراض کرد و سبب نزول آیاتی شد، و چه کسانی که به این نصب اعتراض نداشتند؛ همانند آنان که در غدیر به علی علیه السّلام تبریک گفتند که حداقل از شیخین نقل کردیم، و چه آنان که در غدیر نبودند و پس از آن شنیدند که رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین فرموده است؛ مثل جریان ابوالطفیل و زید بن ارقم که گفتیم

ابوالطفیل با تعجب از زید بن ارقم می پرسد که آیا تو خود دیدی؟ زید پاسخ داد: همه کسانی که در آن جا بودند با چشم خود دیدند و با گوشهای خود شنیدند! و بقیه صحابه و کسانی که از این حدیث اطلاع پیدا کردند، همان امامت مخصوص را فهمیدند.

ص: 120

6-اطلاق لقب مولی برعلی علیه السّلام

از قرائنی که دلالت می کند جریان غدیر، امامت علی علیه السّلام را اثبات می کند، این است که بعد از این جریان، از میان اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله آنان که عنادی نداشتند، هنگام سلام کردن بر علی علیه السّلام از او با لقب مولی یاد می کردند. این حادثه حکایت از استنباط امامت آن حضرت توسط آنان دارد. به این جریان توجه کنید:

«عن رباح بن الحارث قال جاء رهط الی علیّ بالرحبه، فقالوا: السلام علیک یا مولانا. قال: کیف اکون مولاکم و انتم قوم عرب؟ قالوا سمعنا رسول اللّه صلی الله علیه وآله یوم غدیرخم یقول: من کنت مولاه، فان هذا مولاه. قال رباح: فلما مضوا تبعتهم فسألت من هؤلاء، قالوا: نفر من الانصار فیهم ابو ایوب الانصاری.»(1)

«رباح بن حارث می گوید: جمعیتی در رحبه وارد شدند و به آن حضرت چنین سلام کردند: السلام علیک یا مولانا؛ سلام بر تو ای مولای ما. علی علیه السّلام فرمود: با این که شما جمعیت بیابان نشین هستید چگونه من مولای شما هستم. آنان گفتند: ما در غدیرخم از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدیم که فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست».

«رباح می گوید: وقتی این جمعیت ازنزد علی علیه السّلام خارج شدند

ص: 121


1- مسند، احمد بن حنبل، ج 6، ص 583، حدیث 23051.

آنان را تعقیب کردم، تا این که پرسیدم این گروه چه کسانی هستند، گفتند: گروهی از انصار هستند که ابو ایوب انصاری صحابی بزرگوار رسول خداصلی الله علیه وآله هم در بین آنان است.»

7- مناشده به حدیث غدیر

اشاره

از قرائنی که دلالت حدیث غدیر را بر امامت علی علیه السّلام قطعی می کند، گذشته از اعتراف اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله و فهم آنان از این حدیث، مناشده آنان به این حدیث است. اهل بیت و اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله در تمام مناظراتی که می خواستند شایستگی علی علیه السّلام را برای جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله اثبات کنند، به حدیث غدیر استدلال می کردند؛ آن هم نه صرف استدلال، بلکه استدلال همراه با اعتراف و قسم به خداوند که به آن، «مناشده» گویند.

شخص را قسم می دادند که آیا چنین چیزی را قبول دارد یا نه؟ و سپس شخص اعتراف می کرد که چنین چیزی وجود دارد.

مناشده به حدیث غدیر از همان روزی که عده ای حق علی علیه السّلام را غصب کردند آغاز شد و در طول تاریخ اسلام هر جا که طرفداران علی علیه السّلام در برابر مخالفان آن حضرت قرار گرفته اند، به این حدیث استدلال کرده اند. تنها کسی که در موارد گوناگون بیشترین استدلال را به این حدیث کرده خود علی علیه السّلام است ولی چون ما از ابتدا بنا داشتیم تنها از منابع اهل سنت حدیث نقل کنیم، تنها چند مورد از استدلالهای امام علی علیه السّلام به این روایت را می آوریم:

ص: 122

مناشده یوم الشوری:

وقتی عمر در آستانه مرگ قرار گرفت و شورای شش نفری را تشکیل داد تا برای جامعه رهبر تعیین کنند، علی علیه السّلام نیز یکی از آنان بود. علی علیه السّلام برای اثبات این که شایسته ترین فرد امت برای رهبری جامعه است به استدلال پرداخت. ابوالطفیل می گوید: من در روز شورا پشت درِ این محل بودم که جر و بحث بین آنان بالا گرفت و علی علیه السّلام فرمود:

«لا حتجّنّ علیکم بما لا یستطیع عربیّکم و لا عجمیّکم تغییر ذلک، ثم قال: فانشدکم باللّه هل فیکم احد قال له رسول اللّه من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره. فلیبلّغ الشاهد الغائب غیری؟ قالوا اللّهم لا.»(1)

«استدلالی برایتان می آورم که هیچ کس نتواند آن را تغییر دهد، سپس فرمود:

شما را به خدا قسم آیا در بین شما غیر از من کسی هست که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره اش گفته باشد: «هر که من مولای اویم این علی مولای اوست. خدایا دوست دار او را دوست بدار و با دشمنان او دشمن باش ویاورانش را یاوری فرما. حاضران به غائبان برسانند»؟ همه گفتند: به خدا سوگند نه»!

ص: 123


1- مناقب خوارزمی، ص 313، حدیث 314.
مناشده ایام عثمان:

در ایام خلافت عثمان روزی حدود دویست نفر از مهاجران و انصار در مسجد گردآمده بودند و از صبح تا ظهر درباره فضائل قریش سخن می گفتند و علی علیه السّلام ساکت بود. در پایان جلسه عده ای از آن حضرت خواستند درباره مسائل مطرح شده اظهارنظر کند. حضرت وارد بحث شد و به سخنان آنان پاسخ داد و سپس به بیان امتیازات خود برای رهبری جامعه اسلامی پرداخت؛ و سخنانش را این گونه به پایان بُرد:

«انشدکم باللّه اتعلمون انّ رسول اللّه قال: ایها الناس انّ اللّه ارسلنی برساله ضاق بها صدری و ظننت انّ الناس مکذّبی فاوعدنی لا بلّغها او لیعذّبنی، ثم امر فنودی بالصلاه جامعه ثم خطب فقال: یا علیّ فقمت، فقال: من کنت مولاه فعلی مولاه اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه».

«فقام سلمان فقال: یا رسول اللّه ولائه کما ذا؟ فقال ولائه، ولای، من کنت اولی به من نفسه فعلی اولی به من نفسه».

«فانزل اللّه تعالی ذکره: {الیوم اکملت لکم دینکم} (1) فکبّر رسول اللّه صلی الله علیه وآله و قال: اللّه اکبر، تمام نبوّتی و تمام دین اللّه ولایه علیّ بعدی فقام

ابوبکر و عمر،

ص: 124


1- مائده/3.

فقالا، یا رسول اللّه هولاء الآیات خاصّه فی علیّ؟ قال: بلی فیه و فی اوصیائی الی یوم القیامه. قالا: یا رسول اللّه بیّنهم لنا. قال: علیّ اخی و وزیری و وارثی و وصیّی و خلیفتی فی امّتی و ولیّ کلّ مؤمن بعدی ثم ابنی الحسن ثم الحسین ثم تسعه من ولد ابنی الحسین واحد بعد واحد، القرآن معهم و هم مع القرآن لا یفارقونه و لا

یفارقهم حتی یردوا علیّ الحوض. فقالوا کلهم: اللّهم نعم، قد سمعنا ذلک و شهدنا کما قلت.»(1)

«شما را به خدا قسم آیا می دانید که رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: خداوند مأموریتی به من واگذار کرد که سینه ام تنگی کرد و پنداشتم که مردم مرا تکذیب می کنند. خداوند مرا تهدید کرد که یا باید این پیام را ابلاغ کنم، یا این که مرا عذاب خواهد کرد. سپس پیامبر دستور داد تا مردم گرد هم آیند. آن گاه سخنرانی کرد و فرمود: ای مردم! آیا نمی دانید خداوند مولای من است و من ولی مؤمنان هستم و من از آنان سزاوارتر هستم؟ مردم گفتند: درست است.رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ای علی برخیز، برخاستم و رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود:

هر که من

ص: 125


1- فرائد السمطین، ج 1، ص 312، حدیث 250.

مولای اویم این علی مولای اوست. خداوندا دوستدار او را دوست بدار و با دشمنانش، دشمن باش.سلمان برخاست و عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله ولایت علی علیه السّلام چگونه است؟ پیامبر فرمود: ولایتش همانند ولایت من است؛ هر که من از خودش سزاوارتر هستم علی هم سزاوارتر است.در پی این جریان، خداوند آیه اکمال را نازل کرد که رسول خداصلی الله علیه وآله تکبیر گفت و فرمود: اللّه اکبر! ولایت علی بعد از من، تکمیل دین خدا و پیامبری من است.

ابوبکر و عمر برخاستند و عرض کردند: ای رسول خداصلی الله علیه وآله این آیات اختصاص به علی علیه السّلام دارد؟

پیامبر فرمود: آری! درباره او و درباره اوصیای من [از فرزندان او] تا قیامت نازل شده است.

آنان عرض کردند: ای رسول خدا،اوصیای خودت را برای ما معرفی کن؟

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: علی علیه السّلام برادر، وزیر، وارث، وصی و جانشین من در بین امتم و ولی هر مؤمنی بعد از من است؛ بعد از او پسرم حسن و بعد از او پسرم حسین و بعد از او نُه نفر از فرزندان پسرم حسین یکی پس از دیگری هستند. قرآن با آنان است و آنان با قرآن هستند، از قرآن جدا نمی شوند و قرآن

ص: 126

هم از آنان جدا نمی شود، تا این که در کنار حوض بر من وارد شوند.

همه گفتند: به خدا سوگند آری! ای علی همان طور که تو می گویی، ما شاهد بودیم و شنیدیم».

مناشده یوم الرحبه:

در دوران خلافت امام علی علیه السّلام، معاویه و طرفداران او بسیار تلاش کردند تا مشروعیت حکومت امام را زیر سؤال ببرند و چنین القاکنند که حکومت علی علیه السّلام هم همانند حکومت معاویه است؛ یکی از این تلاشها آن بود که آن حضرت را متهم کردند که به رسول خدا صلی الله علیه وآله تهمت می زند که می گوید: رسول خداصلی الله علیه وآله او را بر دیگران مقدم داشته است؟!

به دنبال این جریان، امام علی علیه السّلام در جمع مردم رحبه کوفه حضور یافت و ضمن یک سخنرانی فرمود:

«انشدکم اللّه ایّکم سمع رسول اللّه صلی الله علیه وآله یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه. فقام اثنا عشر رجلاً فشهدوا بها و انس بن مالک فی القوم لم یقم. فقال یا انس ما یمنعک ان تقوم فتشهد و لقد حضرتها؟ فقال: یا امیرالمؤمنین کبرت و نسیت. فقال: اللّهم ان کان کاذبا فارمه بها بیضاء لا تواریها العمامه.

ص: 127

«قال طلحه بن عمیر: فواللّه لقد رایت الوضح به بعد ذلک ابیض بین عینیه و روی عثمان بن مطرّف انّ رجلاً سأل انس بن مالک فی آخر عمره عن علی بن ابی طالب فقال: انی آلیت الا اکتم حدیثا سئلت عنه فی علی بعد یوم الرحبه، ذاک رأس المتقین یوم القیامه سمعته و اللّه من نبیّکم.»(1)

«شما را به خدا چه کسی از شما از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده است که آن حضرت درباره من فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست؟ دوازده نفر برخاستند و بر این حادثه شهادت دادند. حضرت نگاهی به جمعیت کرد و دید انس بن مالک در بین جمعیت است. رو به انس کرد و فرمود: ای انس! با این که تو در حادثه غدیر حضور داشتی چرا شهادت نمی دهی؟ انس گفت: ای امیرالمؤمنین من پیر شده ام و فراموش کرده ام؟!

علی علیه السّلام فرمود: خدایا! اگر دروغ می گوید او را به بیماری برصی دچار کن که نتواند با عمامه آن را بپوشاند.

ص: 128


1- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 74؛ اسنی المطالب فی مناقب علی ابن ابی طالب، ص48؛ تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیین، ص 62.

طلحه بن عمیر می گوید: به خدا قسم بعد از این جریان، انس به بیماری برصی دچار شد که تا بین دو چشم او را فراگرفته بود.

عثمان بن مطرف می گوید: در روزهای پایان عمر انس کسی از او درباره علی چیزی پرسید، انس گفت: بعد از جریان رحبه قسم یاد کردم که اگر از احادیث درباره علی از من بپرسند، چیزی را پنهان نکنم. به خدا قسم از پیامبرتان شنیدم که می فرمود: علی علیه السّلام در قیامت سرور و سالار پرهیزکاران است.»

مناشده یوم الجمل:
اشاره

در جریان جنگ جمل - که اولین جنگ داخلی مسلمانان بود و رهبری جریان مخالف امام را همسر رسول خدا صلی الله علیه وآله و طلحه و زبیر دو نفر از اصحاب با سابقه رسول خدا صلی الله علیه وآله به عهده داشتند، - حضرت امام علی علیه السّلام برای این که حقانیت خود را اثبات کند تا شاید از این طریق جلو خونریزی را بگیرد، به حدیث غدیر استدلال کرد. به این جریان توجه کنید:

«عن رفاعه بن ایاس عن جدّه قال: کنت مع علی فی الجمل فبعث الی طلحه ان القنی فلقیه، فقال: انشدک اللّه اسمعت رسول اللّه صلی الله علیه وآله یقول: من کنت

ص: 129

مولاه فعلی مولاه. اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه. قال: نعم. قال فلم تقاتلنی؟ قال: لم اذکر. قال: فانصرف طلحه.»(1)

«رفاعه از جدش نقل می کند که در جنگ جمل همراه علی علیه السّلام بودم. حضرت فرمود: به طلحه بگویید به ملاقات من بیاید. طلحه آمد. حضرت فرمود: تو را به خدا قسم آیا از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیده ای که درباره من فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست، خدایا با دوستان او دوست باش و با دشمنان او دشمن باش»؟

طلحه گفت: آری شنیدم!

حضرت فرمود: پس چرا با من می جنگی؟

طلحه گفت: یادم نبود و از میدان جنگ کناره گرفت.

و دهها مورد دیگر که حضرت و یاران او به صورت مناشده یا احتجاج به حدیث غدیر، امامت علی علیه السّلام را اثبات کرده اند.

اجتجاج به حدیث غدیر اختصاص به امام علی علیه السّلام ندارد، بلکه در عصر خود حضرت بسیاری از صحابه در مناظرات خود در جایی که حقی از علی علیه السّلام از بین رفته بود، به آن اشاره می کردند.

ص: 130


1- کنزالعمّال، ج 11، ص 332، حدیث 31662.
احتجاج صحابه به حدیث غدیر

1- امام حسن مجتبی علیه السّلام: حضرت، ضمن سخنرانی و تحلیل شرایطی که او را وادار به صلح کرد، به عملکرد رسول خداصلی الله علیه وآله در غدیر و نصب امام علی علیه السّلام به عنوان رهبر برای امت احتجاج کرده است.(1)

2- برد همدانی در حضور معاویه که عمرو بن عاص از امام علی علیه السّلام بدگویی می کرد. برای دفاع از امام علی علیه السّلام به حدیث غدیر احتجاج کرد که آیا این حدیث حق است یا باطل؟

«فقال عمرو بن العاص: حق و انا ازیدک انّه لیس احد من صحابه رسول الله له مناقب مثل مناقب علی.»(2)

«عمروبن عاص گفت: حدیث غدیر حق است و من هم چیزی از علی علیه السّلام برایت می گویم و آن این که هیچ یک از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله به اندازه علی علیه السّلام شایستگی ندارد».

3- عمرو بن عاص: قبل از شروع جنگ صفین معاویه احساس کرد به تدبیر افرادی همانند عمرو بن العاص نیازمند است. نامه ای به او نوشت و از او تقاضا کرد برای خونخواهی عثمان به معاویه بپیوندد و در ضمن نامه از علی علیه السّلام بدگویی کرد. عمرو بن عاص در پاسخ به این نامه بخشی از آیات و روایاتی را

ص: 131


1- ینابیع الموده، باب 90، ص 482.
2- الامامه و السیاسه، ج 1، ص 97.

که در شأن امام علی علیه السّلام وارد شده است، به معاویه تذکر می دهد، و حدیث غدیر را یادآور می شود.(1)

4- عمار یاسر: در جنگ صفین روزی عمار یاسر در مناظره با عمرو بن عاص خطاب کرد:

«ایّها الابتر الست تعلم ان رسول صلی الله علیه وآله قال لعلیّ من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»(2)

«ای مقطوع النسل مگر نمی دانی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی علیه السّلام فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست، خدایا با دوستان او دوست باش و بادشمنانش دشمن باش».

5- اصبغ بن نباته: در جنگ صفین روزی امام علی علیه السّلام نامه ای به معاویه نوشت و به اصبغ بن نباته داد که به او برساند. اصبغ وارد خیمه معاویه شد و نامه را داد. معاویه پس از مطالعه نامه به جمعیت رو کرد و گفت: علی علیه السّلام قاتلان عثمان را تحویل نمی دهد.

اصبغ به معاویه گفت: چرا بهانه جویی می کنی، تو درصدد کسب قدرت هستی نه انتقام خون عثمان؟

ص: 132


1- مناقب، خوارزمی، ص 199، حدیث 240.
2- وقعه صفین، ص 338؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 8، ص 21

معاویه از این سخن عصبانی می شود. اصبغ به جمعیت نگاه می کند، می بیند در جمع آنان ابوهریره نیز حضور دارد، خطاب به ابوهریره می گوید:

«یا صاحب رسول الله إنیّ احلفک بالذی لا اله الاّ هو، عالم الغیب و الشهاده و بحقّ حبیبه المصطفی صلی الله علیه وآله الاّ اخبرتنی اشهدت یوم غدیر خم؟ قال: بلی شهدته. قلت: فما سمعته یقول فی علیّ؟ قال: سمعته یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.»(1)

«ای صحابی رسول خدا صلی الله علیه وآله، تو را به آن خدایی که جز او خدایی نیست و عالم به غیب و شهود است و به حق پیامبرش قسم می دهم آیا در غدیرخم حضور داشتی؟

ابوهریره گفت: آری! حضور داشتم.

به او گفتم: رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره علی علیه السّلام چه گفت؟

ابوهریره گفت: خود از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست. خدایا با دوستانش دوست باش و با دشمنانش دشمن باش. هر که او را یاری کند، یارش باش و هر که او را خوار کند، خوارش کن».

ص: 133


1- مناقب خوارزمی، ص 205، حدیث 240؛ تذکره الخواص، ص 85.

آنچه بیان شد، احتجاج اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله با یکدیگر در مناظرات بود، ولی احتجاج به حدیث غدیر به اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله اختصاص نداشت، بلکه در طول تاریخ اسلام ادامه داشته است که به چند نمونه از منا شده یا احتجاج تابعان نیز اشاره می کنیم:

احتجاج به حدیث غدیر در طول تاریخ
1- مرد کوفی و ابوهریره:

معاویه در ایام حکومت خویش، در سفری به کوفه ابوهریره را نیز به همراه خود آورده بود. در برحی منابع می نویسند:

«دخل ابوهریره المسجد فاجتمع الیه الناس فقام الیه شاب فقال: انشدک بالله سمعت رسول الله صلی الله علیه وآله یقول من کنت مولاه فعلیّ مولاه و عاد من عاداه؟ قال فقال: انّی اشهد انّی سمعت رسول الله یقول: من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه.»(1)

«ابوهریره وارد مسجد شد. مردم اطراف او گرد آمدند. جوانی برخاست و گفت: ای ابوهریره، تو را به خدا قسم می دهم که آیا از رسول خدا شنیده ای که فرمود: هرکه من مولای اویم، این علی مولای اوست و با هر که دشمن اوست، دشمن باش».

ابوهریره گفت: بدون تردید شهادت می دهم که من از رسول خداصلی الله علیه وآله شنیدم که فرمود: هر که من مولای اویم این

ص: 134


1- مسند، ابی یعلی، ج 11، ص 307، ج 6423؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص68.

علی مولای اوست. خدایا با دوستان او دوست و با دشمنانش دشمن باش.

2- مرد مدنی و زید بن ارقم:

ابو عبدالله شیبانی نقل می کند:

«بینما انا جالس عند زید بن ارقم اذ جاء رجل فقال: ایّکم زید بن ارقم؟ فقال القوم: هذا زید فقال: نشدک بالذی لا اله الاّ هو سمعت رسول خدا صلی الله علیه وآله یقول من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه؟ قال: نعم.»(1)

«من نزد زید بن ارقم بودم که مردی آمد و پرسید: کدام یک از شما زید بن ارقم هستید؟مردم به او گفتند: این زید است.»

آن مرد به زید گفت: تو را به آن خدایی که غیر از او خدایی نیست قسم می دهم آیا از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده ای که فرمود: هر که من

ص: 135


1- ینابیع الموده، ص 249؛ مسند، احمد، ج 5، ص 502، حدیث 18841.

مولای اویم این علی مولای اوست، خدایا با دوستان او دوست و با دشمنان او دشمن باش.

زید گفت: آری».

3- مرد عراقی و جابر بن عبدالله انصاری:

محمد بن عقیل می گوید: نزد جابربن عبدالله انصاری بودیم و جمعی حضور داشتند:

«فدخل رجل من اهل العراق فقال: انشدک الله الاحد الاّ ما حدثتنی ما رایت و ما سمعت من رسول الله صلی الله علیه وآله، فقال: کنّابالجحفه بغدیر خم و ثم ناس کثیر من جهینه و مزینه و غفار، فخرج علینا رسول الله صلی الله علیه وآله من فسطاط فاشار بیده ثلاثا فاخذ بید علیّ ابن ابی طالب و قال: من کنت مولاه فعلیّ مولاه.»(1)

«مردی عراقی وارد شد و به جابر گفت: تو را به خدای یگانه قسم می دهم آنچه از رسول خدا صلی الله علیه وآله دیده ای و شنیده ای برایم بگو. جابر گفت: در جحفه در غدیر خم بودیم. مردم بسیاری از قبیله های جهینه، مزینه، غفار و... آنجا حضور داشتند که رسول خداصلی الله علیه وآله از خیمه بیرون آمده سه بار با دستش

ص: 136


1- کفایه الطالب، ص 61؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 62، ح 29.

اشاره کرد، سپس دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود: هر که من مولای اویم این علی علیه السّلام مولای اوست».

4- دارمیه حجونیه و معاویه:

دارمیه از زنان فعال عصر معاویه بود که به دفاع از امام علی علیه السّلام شهرت داشت. معاویه در ایام حج در مکه او را احضار کرد و به او گفت:

«هل تعلمین لم دعوتک؟ قالت: یا سبحان الله و انّی لم اعلم الغیب. قال: لا سألک لم اجبت علیّا و ابغضتنی و والیته و عادیتنی؟ قالت: او تعفنی؟ قال: لا.

قالت: امّا اذا ابیت، فانّی اجبت علیا علی عدله فی الرعیّه و قسمه بالسویّه و ابغضتک علی قتال من هو اولی بالامر منک و طلبک ما لیس لک و والیت علیّا علی ما عقد له رسول الله صلی الله علیه وآله من الولایه یوم خم بمشهد منک و حبّه للمساکین و اعظامه لاهل الدین، و عادتیک علی سفکک الدماء و شقّک العصا و جورک فی القضاء و حکمک بالهوی.»(1)

«آیا می دانی برای چه تو را احضار کرده ام؟ دارمیه گفت:

ص: 137


1- العقد الفرید، ج 10، ص 352؛ ربیع الابرار، ج 2، ص 599؛ صبح الاعشی، ج 1، ص 306؛ بلاغات النساء، ص 105.

خداوند منزه است، من غیب نمی دانم.

معاویه گفت: می خواهم بپرسم به چه دلیل عاشق علی علیه السّلام هستی و از من نفرت داری؟ چرا از علی تبعیت می کنی و با من دشمنی می ورزی؟

دارمیه گفت: می شود مرا [از پاسخ دادن] معذور بداری؟

معاویه گفت: نه.

دارمیه گفت: حال که مجبورم جواب دهم، من علی علیه السّلام را دوست دارم؛ چون عدالت را در بین مردم رعایت می کند، در تقسیم بیت المال مساوات دارد و از تو نفرت دارم؛ چون به جنگ با کسی برخاستی که از تو به حکومت شایسته تر است و درصدد به دست آوردن چیزی هستی که حق تو نیست. از علی علیه السّلام پیروی می کنم؛ چون رسول خدا صلی الله علیه وآله پیروی از او را در غدیرخم واجب کرده است و تو خود در آنجا حضور داشتی، و علی علیه السّلام فقرا را دوست دارد و دینداران را بزرگ می شمرد و با تو مبارزه می کنم؛ چون خونریزی می کنی، بین امت اختلاف می اندازی، در قضاوت ستم می کنی و به هوای نفس حکم می رانی.»

5- عمر بن عبدالعزیز و یزید بن عمر:

یزید بن عمر بن مورق می گوید: دردوران عمر بن عبدالعزیز

ص: 138

در شام بودم. عمر بن عبدالعزیز به مردم بخشش می کرد، جلو رفتم تا به من هم بدهد. عمر بن عبدالعزیز پرسید؟ از کدام قبیله ای؟

گفتم: از قریش

گفت: از کدام قبیله قریش؟

گفتم: بنی هاشم.

گفت: از کدام تیره بنی هاشم؟

گفتم: دوستدار علی علیه السّلام هستم.

گفت: کدام علی علیه السّلام

ساکت شدم.

«فوضع یده علی صدره فقال: و انا و الله مولی علی بن ابی طالب کرّم الله وجهه، ثم قال: حدثّنی عدّه انّهم سمعوا النبی علیه السّلام یقول: من کنت مولاه فعلی مولاه، ثم قال: یا مزاحم کم تعطی امثاله؟

قال: مائه او مأتی درهم، قال: اعطه ستّین دینارا لولایته علی بن ابی طالب، ثم قال: الحق ببلدک فسیاتیک مثل ما یاتی نظراک.»(1)

ص: 139


1- الاغانی، ج 9، ص 301؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 66، ج 32؛ نظم دررالسمطین، ص 112؛ جواهر العقدین، ص 303.

«سپس دستش را روی سینه اش گذاشت و گفت: به خدا قسم من هم دوستدار علی بن ابی طالب علیه السّلام هستم. عده زیادی به من گزارش داده اند که از رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیده اند که آن حضرت در حق علی علیه السّلام فرمود: هر که من مولای اویم این علی علیه السّلام مولای اوست. سپس به مزاحم گفت: به امثال ایشان چقدر می دهی؟

گفت: یکصد یا دویست درهم».

عمر بن عبدالعزیز گفت: به خاطر عشق علی علیه السّلام شصت دینار به او بده، آن گاه به من گفت: به شهرت برو، آنچه برای دیگران در نظر گرفته شده است برای تو هم در نظر گرفته می شود.

بنابر این، احتجاج به حدیث غدیر نه تنها توسط خود آن حضرت و اهل بیت رسول خدا صلی الله علیه وآله و دوستان آن حضرت انجام گرفته، بلکه مخالفان سیاسی آن حضرت همانند عمروبن عاص نیز به حدیث یاد شده احتجاج کرده اند و این نکته حکایت از آن دارد که این مسأله در آن دروان به قدری روشن بوده که قابل انکار نبوده است.

باید توجه داشت که این مناشده ها از راه دیگری نیز برای استدلال کافی است و آن فهم صحابه است؛ یعنی وقتی حضرت به حدیث غدیر استدلال

ص: 140

می کند صحابه رسول خدا صلی الله علیه وآله اعتراض نمی کنند که این حدیث چه ربطی به امامت شمادارد، بلکه همه بدون استثنا این دلالت را قبول داشتند.

8- نزول آیه عذاب

از شواهدی که بر نزول آیه و صدور کلام رسول خدا صلی الله علیه وآله در نصب امام علی علیه السّلام به عنوان خلیفه و جانشین دلالت دارد، مقاومت هایی است که در برابر اقدام رسول خدا صلی الله علیه وآله انجام گرفته است

وقتی به حارث بن نعمان خبر رسید که پیامبر صلی الله علیه وآله در حق علی علیه السّلام گفته است: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»؛ سوار، بر شترش شد و خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله رسید و گفت:

«یا محمد امرتنا عن الله ان نشهد ان لا اله الاّ الله و انّک رسول الله فقبلناه منک، و ان نصلّی خمسا فقبلناه منک، و ان نزکّی اموالنا فقبلناه منک، و ان نصوم شهر رمضان

فی کل عام فقبلناه منک و ان نحّج فقبلناه منک، ثم لم ترض بهذا حتی فضّلت ابن عمّک علینا! افهذا شی ء منک ام من الله! فقال النّبی صلی الله علیه وآله: و الله الذی لا اله الاّ هو ما هو الاّ من الله، فولّی الحارث و هو یقول: اللهم ان کان ما یقول محمد حقا فامطر علینا حجاره من السماء

او ائتنا بعذاب الیم، فوالله ما وصل الی ناقته حتی رماه الله

ص: 141

بحجر فوقع عن دماغه فخرج من دبره، فقتله فنزلت: سأل سائل بعذاب واقع.»(1)

«ای محمد! به ما دستور دادی که به وحدانیت خدا و رسالت خودت شهادت بدهیم، ما هم قبول کردیم.

ای محمد! به ما دستور دادی که پنج بار نماز بخوانیم، از تو پذیرفتیم.

ای محمد! به ما دستور دادی که زکات اموالمان را بدهیم، از تو قبول کردیم. ای محمد! به ما دستور دادی که به زیارت خانه خدا برویم، از تو پذیرفتیم.

ای محمد! به این هم راضی نشدی تا این که پسر عمویت را برما برتری دادی. این دستور از ناحیه توست یا از طرف خداست؟

پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: قسم به خدایی که جز او خدایی نیست این دستور از طرف خداست.

حارث بعد از سخن رسول خداصلی الله علیه وآله به طرف شترش برگشت، در حالی که می گفت:

خدایا اگر آنچه محمد می گوید حق است از آسمان عذابی دردناک بفرست، یا سنگی بر ما ببار!

ص: 142


1- تفسیر قرطبی، ج 18، ص 278.

به خدا قسم هنوز حارث به شترش نرسیده بود که خداوند با سنگی از آسمان او را نشانه رفت و بر فرق سرش فرود آمد و از نشمینگاهش خارج شد و او را کشت و آن گاه این آیه نازل شد: {سأل سائل بعذاب واقع}.(1)

9- اختلاف قرائت

گذشته از شواهدی که هر یک به تنهایی کافی است که نزول آیه در غدیر و صدور حدیث از آن حضرت را اثبات کند، مسأله دیگری که به عنوان یک شاهد بسیار قوی بر نزول آیه در غدیر وجود دارد، مسأله اختلاف قرائت آن است و آنان که با تاریخ گردآوری قرآن و وادار کردن مردم به انجام قرائت واحد آشنایند، می دانند که این قرائتها تا چه اندازه اعتبار دارد. اکنون به اختلاف قرائت آیه توجه کنید:

«عن ابن مسعود قال کنّا نقرأ علی عهد رسول الله صلی الله علیه وآله:

{یا أَیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ}(2)

«ابن مسعود می گوید: ما در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله این آیه را

ص: 143


1- معارج/1.
2- الدرّالمنثور، ج 2، ص 298؛ شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 1، ص 257؛ فتح القدیر، ج 2، ص 60؛ مناقب، ابن مردویه، ص 239.

چنین می خواندیم: ای پیامبر! آنچه از سوی خداوند درباره علی بر تو نازل شده است تبلیغ کن که علیّ ولیّ مؤمنان است واگر این کار را انجام ندهی، رسالت را تبلیغ نکرده ای».

ص: 144

ص: 145

ص: 146

فصل سوم :شبهات کلامی

اشاره

استدلال شیعه به آیه تبلیغ با توجه به آنچه یاد شد، روشن است. با این حال شبهاتی را متوجه این استدلال کرده اند که اکنون به بررسی آنها می پردازیم.

در یک تقسیم بندی کلی این شبهات را می توان در چند محور یاد کرد:

بعضی از شبهاتی که متوجه این استدلال کرده اند؛ شبهات کلامی زیر است:

1- نگفتن رسول خدا صلی الله علیه وآله

اشاره

یکی از شبهاتی که متوجه این استدلال کرده اند؛ این است که رسول خداصلی الله علیه وآله در روز غدیرخم سخنی درباره جانشینی خود نگفته است. به این شبهه توجه کنید:

«لو اراد النبی صلی الله علیه وآله النص علی خلیفته من بعده و تبلیغ ذلک للناس لقاله فی خطبته فی حجه الوداع و هی التی استشهد الناس فیها علی تبلیغه، فشهدوا و اشهد الله علی ذلک.»(1)

اگر پیامبر صلی الله علیه وآله می خواست بر جانشینی خود تصریح و آن را

ص: 147


1- تفسیر المنار، ج 6، ص 466.

برای مردم بیان کند، چنین کاری را در خطبه حجه الوداع می کرد، در حالی که در آن خطبه رسول خدا صلی الله علیه وآله از مردم خواست بر تبلیغی که انجام می دهد، شهادت دهند رسول خداصلی الله علیه وآله نیز خداوند را شاهد بر این کار داشت.

قبل از نقد شبهات این آیه، تذکر چند نکته زیر لازم است:

الف - استدلال شیعه به آیات متوقف بر مقدماتی است که با توجه به آنها این استدلال شکل می گیرد. یکی از مقدمات در آیه مورد بحث این بود که رسول خداصلی الله علیه وآله در خطبه غدیریه جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه» را گفته است.

ب - یکی از مشکلات دنیای اسلام بخصوص اهل سنت این است که کسانی به هجوم فرهنگی علیه مکتب اهل البیت علیه السّلام رو آورده اند که از متون حدیثی و تاریخی و تفسیری خود نیز اطلاع چندانی ندارند. طرفداران اندیشه وهابیت که همه تلاش خود را برای نابودی مکتب اهل البیت علیه السّلام به کار گرفته اند یا نسبت به میراث علمی خود بی اطلاع هستند، یا این که خود را بی اطلاع وانمود می کنند. به عنوان نمونه رشید رضا در آن حدی نیست که تفسیر قرآن بنویسد و آنچه از او به عنوان تفسیر المنار منتشر شده است برداشتهای او از درس تفسیر استادش محمد عبده است. عبده از عاشقان اهل البیت علیه السّلام بود، ولی رشید رضا بجز دو جلد اول تفسیرش که در حیات عبده منتشر شده، تلاش کرده است اندیشه های وهابی را تبلیغ کند. از این جهت این شبهات را تنها در این تفسیر و

ص: 148

کتبی از این نوع - که بعد از روی کار آمدن وهابیان در عربستان تدوین و یا تحقیق شده است - می توان یافت.

نقد

الف - همان طور که پیشتر براساس اسناد و مدارک تاریخی اهل سنت بیان کردیم، رسول خدا صلی الله علیه وآله در حجه الوداع شش سخنرانی ایراد کرده است که یکی از آنها خطبه غدیریه در غدیرخم است. همه کسانی که با سیره رسول خداصلی الله علیه وآله آشنا هستند توقف او در غدیر را یکی از مسلمات تاریخ اسلام می دانند، حتی کسانی که گرایش شدید ضد تشیع داشته اند وقوع این کار را پذیرفته اند. ابن کثیر - که شاگرد ابن تیمیه است و در تمام کتب خود گرایش ضد شیعی دارد - یک فصل کتابش را با این عنوان مطرح کرده است:

«فصل فی خطبته. بمکان بین مکه و مدینه یقال له غدیرخم»

در عین حال گرایش ضد شیعی خود را چنین بیان می کند:

«نحن نورد عیون ما روی فی ذلک مع اعلامنا انه لاحظ للشیعه فیه و لا مستمسک لهم»(1)

«ما روایاتی را که در این باره وارد شده است، بیان می کنیم و اعلام می کنیم که شیعه از حدیث غدیر بهره ای ندارد و دلیلی برای آنان نیست».

ص: 149


1- البدایه و النهایه، ج 4، ص 167.

بدین سان بعید است که رشید رضا از وقوع چنین حادثه ای بی اطلاع باشد و در واقع خود را به تجاهل زده است و بنا ندارد حقیقت را دریابد.

ب - طرح مسأله جانشینی از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله در حجه الوداع به خطبه غدیریه اختصاص ندارد، بلکه در خطبه عرفه هم رسول خدا صلی الله علیه وآله آن را مطرح کرده است که چون بحث مشروح آن در آیه اکمال خواهد آمد، از طرح آن در این جا پرهیز می کنیم. رسول خدا صلی الله علیه وآله در آن خطبه نیز حدیث ثقلین را بیان کرده است و یکی از موارد چهارگانه حدیث ثقلین روز عرفه است که راوی آن نیز جابر بن عبدالله انصاری است.(1) با تبیین درست حدیث ثقلین، مرجعیت اهل البیت علیه السّلام برای امت بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله روشن و غیر قابل انکار است..

ج - در خطبه غدیریه رسول خدا صلی الله علیه وآله مسأله جانشینی خود را چند بار و به چند شکل و در قالب حدیث ثقلین مطرح کرده است.

اصطلاح ثقلین در فرهنگ اسلامی درباره کتاب خدا و اهل بیت رسول خداصلی الله علیه وآله برگرفته از کاربرد آن از طرف رسول خدا صلی الله علیه وآله در مراسم حجه الوداع است که در ضمن دو خطبه از خطبه های حجه الوداع آمده است.

ص: 150


1- سنن، ترمذی، ج 5، ص 432، حدیث 3811؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 402؛ سیره، ابن هشام، ج 4، ص 248؛ تاریخ الاسلام، ذهبی، ج 2، ص 709؛ تاریخ، یعقوبی، ج 2، ص 111 و منابع دیگر.

اصطلاح ثقلین از اصطلاحات جا افتاده در متون حدیثی فریقین است که در خطبه غدیریه آمده است(1) که طرح مشروح آن خارج از حوزه این بحث است. ما در کتابی با عنوان تلاش نبی صلی الله علیه وآله برای تثبیت رهبری علی علیه السّلام، از دهها طریق آنها را آورده ایم.

یکی از جملاتی که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره جانشینی خود در آن خطبه به کار برده جمله «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه» است. درباره دلالت این جمله بر جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله پیشتر از قول دو نفر از دانشمندان اهل سنت یعنی صاحب کفایه الطالب(2) و سبط ابن جوزی(3) نقل کردیم که تکرار نمی کنیم و درباره صدور این کلام از رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز گفتیم همه کسانی که خطبه غدیریه را نقل کرده اند، این جمله رسول خدا صلی الله علیه وآله را آورده اند و از طرفی نیز گفتیم همه کسانی که سیره رسول خدا صلی الله علیه وآله را نوشته اند اعتراف کرده اند که فرازی از زندگی رسول خدا صلی الله علیه وآله توقف در غدیرخم وسخنرانی در آن مکان است. تواتر حدیث غدیر نزد اهل تحقیق مسلم است و به گفته جزری شافعی از دانشمندان اهل سنت «لا عبره بمن حاول تضعیفه ممّن لا

ص: 151


1- صحیح، مسلم، ج 4، ص 122؛ خصائص، نسایی، ص 119؛ کفایه الطالب، ص 53؛ مستدرک حاکم، ج 3، ص 161.
2- کفایه الطالب، ص 167.
3- تذکره الخواص، ص 38.

اطلاع له فی هذا العلم»؛(1) نباید به تلاش عده ای در تضعیف این روایت که تخصصی در علم حدیث ندارند، اعتنا کرد.

گذشته از تواتر روایت بین شیعه و اهل سنت، دانشمندان اهل سنت در طول تاریخ اسلام کتابهای بسیاری درباره این حدیث نوشته اند که به بعضی از آنها به ترتیب تاریخی اشاره می کنیم:

سخنان اهل سنت در مورد حدیث غدیر

1 - کتاب الولایه، درباره طرق حدیث غدیر از محمد بن جریر طبری، صاحب تاریخ و تفسیر و دهها کتاب دیگر (224 - 310 ق).

این کتاب امروز در اختیار ما نیست، ولی بسیاری از دانشمندان اهل سنت این کتاب را دیده و از آن یاد کرده اند؛ یاقوت درباره این کتاب می نویسد:

«و کتاب فضائل علی بن ابی طالب رضی الله عنه تکلّم فی اوّله بصحه الاخبار الوارده فی غدیرخم ثم تلاه بالفضائل و لم یتم»(2)

«از کتابهای طبری، کتاب فضائل علی بن ابی طالب علیه السّلام است که در آغاز کتاب درباره صحت اخبار غدیر سخن گفته و سپس فضائل آن حضرت را آورده است که نتوانسته تمام کند.»

ص: 152


1- اسنی المطالب فی مناقب علی بن ابی طالب، ص 48.
2- معجم الادباء، ج 6، ص 452.

ذهبی مورخ مشهور اهل سنت درباره این کتاب می نویسد:

«جمع طرق حدیث غدیرخم فی اربعه اجزاء رایت شطره فبهرنی سعه روایاته و جزمت بوقوع ذلک.»(1)

«محمد بن جریر طبری راویان حدیث غدیرخم را در چهار جلد گردآوری کرده است. من بخشی از آن را دیده ام و با دیدن این کتاب و گستردگی روایات غدیرخم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثه ای در تاریخ اسلام از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله رخ داده است»!

ابن کثیر درباره این کتاب می نویسد:

«و قد رایت له کتابا جمع فیه احادیث غدیرخم فی مجلدین ضخمین.»(2)

«کتابی از محمد بن جریر طبری درباره احادیث غدیر در دو جلد بزرگ دیده ام که روایات آن را جمع کرده است».

البته نباید از اشخاصی مانند رشید رضا، انتظاری بیش از این داشت که صدور حدیث را انکار کند؛ چرا که همفکران او در طول تاریخ تمام تلاش خود را برای حذف مکتب اهل البیت علیه السّلام و پیروان آن انجام داده اند؛ در این میان،

ص: 153


1- سیر اعلام النبلاء، ج 14، ص 277.
2- البدایه و النهایه، ج 7، حوادث سال 310، ص 537.

نابودی متونی که درباره اهل بیت علیه السّلام از طرف اندیشمندان اهل سنت نوشته شده است، قصه ای غم انگیز در تاریخ دارد. در همین کتاب یاد شده از طبری که هیچ اثری از آن در دست نیست؛ کتابی که روی امثال ذهبی تأثیر فراوانی داشته است. تنها بخشهای به جا مانده از آن در متون بعدی - که به استناد کتاب طبری نقل حدیث کرده اند- توسط یکی از معاصران گردآوری شده است، از یکصد صفحه تجاوز نمی کند.(1)

2- کتاب من روی حدیث غدیرخم، از ابوبکر الجعابی محمد بن عمر بن سالم (284 - 355 ق)(2).

براساس شرح زندگی مؤلف که در کتاب سیر اعلام النبلاء ذهبی (ج 16، ص 88) آمده، وی بیش از چهارصد هزار حدیث حفظ بوده است. خطیب بغدادی نیز در تاریخ بغداد (ج 3، ص 31-26) شرح مفصل زندگی او را آورده است و اقوالی از دانشمندان درباره حافظه و شخصیت علمی او نقل می کند که اعجاب انسان را برمی انگیزد.

3- کتاب طرق حدیث الغدیر، از ابوالحسن علی بن عمر بغدادی معروف به حافظ دارقطنی (306 - 385 ق).

ص: 154


1- کتاب فضائل علی بن ابی طالب علیه السّلام و کتاب الولایه، رسول جعفریان.
2- اهل البیت فی المکتبه العربیه، ص 622.

شرح حال او را مورخان، محدثان و... آورده اند؛ از جمله خطیب بغدادی در تاریخ بغداد (ج 12، ص 34) او را سرآمد محدثان عصر خود می داند و در سیر اعلام النبلاء (ج 16، ص 461 - 449) چندین بار از کثرت تألیفات او یاد می کند، به گونه ای که ذکر آنها را خارج از کتاب می داند

گنجی شافعی نیز این کتاب را دیده و از آن حدیث نقل کرده است.(1)

4- کتاب طرق حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه»: از محمد بن عبدالله بن محمد معروف به حاکم نیشابوری ابن البیّع (321 - 404 ق).

ذهبی او را شیخ المحدثین می نامد؛ (سیر اعلام النبلاء، ج 17، ص163). او از بیش ازدو هزار نفر شیخ حدیث شنیده و خود در یکی از آثارش(2) از این کتاب یاد کرده است.

5- کتاب دعاء الهداه الی اداء حق الموالات، از ابوالقاسم عبیدالله بن عبدالله ابن احمد معروف به حاکم حسکانی (متوفای بعداز 470 ق).

ذهبی از او به عنوان الامام المحدث البارع یاد می کند. (سیره اعلام النبلاء، ج 18، ص 268). او کتابهای بسیاری دارد؛ کتابی را درباره آیاتی که درباره اهل البیت علیه السّلام نازل شده است تدوین کرده و در آن 210 آیه از آیات نازل شده را

ص: 155


1- کفایه الطالب، ص 60.
2- معرفه علوم الحدیث، ص 312.

آورده است. او وقتی آیه مورد بحث یعنی {یا ایها الرسول بلّغ ما انزل الیک...} را از چندین طریق نقل می کند که در غدیر نازل شده است، می نویسد:

«و طرق هذا الحدیث مستقصات فی کتاب دعاء الهداه الی اداء حق الموالات من تصنیفی فی عشره اجزاء.»(1)

«طرق حدیث غدیر را در کتابی به نام دعاء الهداه الی اداء حق الموالات که در ده جلد تألیف کرده ام به طور کامل آورده ام.»

6- کتاب الداریه فی حدیث الولایه، حدیث من کنت مولاه فعلی مولاه، از ابوسعید مسعود بن ناصر الجستانی (المتوفی 477 ق). مورخان شرح حال مفصلی برای او نوشته اند. سمعانی از دانشمندان اهل سنت از کتاب وی - که دارای 17 جزء است - یاد می کند.(2) از دانشمندان شیعه نیز ابن شهرآشوب از این

کتاب یاد کرده، می نویسد: مؤلف، این حدیث را از 120 صحابی نقل کرده است.(3)

7- کتاب حدیث «من کنت مولاه فعلی مولاه»، از شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان مشهور به ذهبی (673 - 748 ق).

ذهبی مشهورتر از آن است که نیاز به معرفی داشته باشد. پیشتر از قول او درباره کتاب طبری درباره حدیث غدیر نقل کردیم که می گفت: وقتی کتاب

ص: 156


1- شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج 1، ص 190.
2- الانساب، ج 7، ص 86.
3- مناقب آل ابی طالب، ج 1، ص 529.

طبری را دیدم مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثه ای در تاریخ اسلام اتفاق افتاده است. او خود کتابی در این باره دارد و در شرح حال حاکم نیشابوری پس از آن که قضیه ای از او درباره حدیث طیر - که یکی از فضائل امام علی علیه السّلام است - یاد می کند می نویسد:

«و قد جمعت طرق حدیث الطیر فی جزء و طرق حدیث من کنت مولاه و هو اصح و اصّح منهما ما اخرجه مسلم عن علی قال: انّه لعهد النبی الامی صلی الله علیه وآله الیّ انّه لا یحبّک الاّ مؤمن و لا یبغضک الاّ منافق.»(1)

«من طرق حدیث طیر را در یک جزء گردآوری کرده ام. همچنین طرق حدیث من کنت مولاه را نیز در یک جزء گردآوری کرده ام که این حدیث از حدیث طیر درست تر است و درست تر از هر دو حدیث، حدیثی است که مسلم آورده است که علی علیه السّلام فرمود: بدون تردید نبی امّی صلی الله علیه وآله به من فرموده است که جز مؤمن کسی مرا دوست ندارد و جز منافق کسی با من دشمن نیست».

8- طراز الکم فی ما روی فی غدیرخم، از محمد بن علی بن محمد معروف به ابن طولون (880 - 953 ق).

ص: 157


1- سیر اعلام النبلاء، ج 17، ص 169.

مترجمان در شرح حال او نوشته اند که در بسیاری از علوم معاصر خود تخصص داشته است و تألیفات او را به بیش از 700 عنوان کتاب رسانده اند.(1)

کتاب الفلک المشحون فی احوالات ابن طولون، درباره شرح حال و فهرست کتابهای خود اوست و... که او در این کتاب از این کتابش درباره حدیث غدیر یاد می کند.(2)

آنچه بیان شد، بخشی از کتابهایی است که دانشمندان مشهور اهل سنت در چندین جلد درباره حدیث غدیر تدوین کرده اند. حال با توجه به آنچه درباره تواتر حدیث و نیز دلالت حدیث از دانشمندان اهل سنت نقل کردیم،آیا منطقی است که بگوییم رسول خدا صلی الله علیه وآله در حجه الوداع چیزی درباره جانشینی پس از خود نفرموده است؟!

گذشته از بحث سندی حدیث غدیر، همان طور که رشید رضا می گوید؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله در این خطبه ها به شیوه ای خاص سخنرانی کرده است، به گونه ای که بعد از بیان هر مطلبی از مردم اعتراف می گرفت که آیا چنین چیزی را تبلیغ کرده ام؟ پس از آن که مردم اعتراف می کردند که چنین چیزی را تبلیغ کرده است، خداوند را به عنوان شاهد بر جریان مورد خطاب قرار می دهد که این شیوه

ص: 158


1- اهل البیت فی المکتبه العربیه، ص 275.
2- الفلک المشحون فی احوال ابن طالون، ص 48.

منحصر به فرد دلیل بر اهمیت این خطبه و مطالب یاد شده در آن است که یکی از آنها مسأله جانشینی اوست.

2- عدم نص بر امامت

اشاره

از شبهاتی که بر این استدلال شیعه وارد کرده اند؛ این است که هیچ نص صریحی - چه از قرآن و چه از روایات - در بحث امامت نداریم. به این شبهه توجه کنیم:

«انّا نجزم بانّ مسأله الامامه لو کان فیها نصّ من القرآن و الحدیث لتواتر و استفاض و لم یقع فیها ما وقعت من الخلاف.»(1)

«ما یقین داریم که اگر در مسأله امامت نصی از قرآن و حدیث بود، به تواتر نقل می شد و این مقدار اختلاف در آن وجود نمی داشت».

نقد

1- درباره قرآن می توان این سخن را پذیرفت که بدون اثبات شأن نزول آیات، نمی توان نص صریح پیدا کرد، ولی این نکته به مسأله امامت اختصاص ندارد و در بسیاری از مسائلی که قرآن از آنها سخن گفته این ابهام راه یافته است.

ص: 159


1- تفسیر المنار، ج 6، ص 466.

2- به دلایل زیر این سخن را درباره این حدیث نمی توان پذیرفت:

اوّلاً: حدیث مشکل قرآن را ندارد که کلی گویی باشد. از این جهت حداقل در شبهه قبل درباره حدیث غدیر تواتر و نیز دلالت صریح آن را بر مسأله امامت از قول دانشمندان اهل سنت نقل کردیم و هم کتابهایی را که دانشمندان اهل سنت درباره آن تدوین کرده اند، برشمردیم.

ثانیا: احادیثی که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره امامت و جانشینی پس از خود بیان کرده است محدود به چند عدد نیست، بلکه روایات بسیاری است که می توان آنها را چنین تقسیم بندی کرد:

احادیث یوم الانذار؛ احادیث وصایت؛ احادیث وراثت؛ احادیث خلافت؛ احادیث منزلت؛ احادیث الاماره؛ احادیث الامامه؛ احادیث الولایه؛ احادیث الهدایه؛ احادیث العصمه؛ احادیث العلم؛ احادیث اثناعشر خلیفه؛ احادیث السفینه؛ احادیث الثقلین.

درباره این احادیث یادآوری دو نکته زیر لازم است:

الف - تمام این روایات در منابع اهل سنت وجود دارد که تنها درباره حدیث غدیر در شبهه قبل مواردی یاد شد.

ب - درباره همه این روایات از طرف دانشمندان اهل سنت کتبی نوشته شده است که جای ذکر آنها نیست.

ص: 160

کیفیت دلالت این روایات بر جانشینی و منابع آن را به طور مشروح در کتابی به نام سیمای امام علی علیه السّلام در نگاه نبی صلی الله علیه وآله آورده ایم که در سال 1379 به مناسبت سال امام علی علیه السّلام از طرف همایش سیره اجتماعی، سیاسی امام علی علیه السّلام منتشر شده است.

3- بسیاری از این احادیث مانند حدیث ثقلین، حدیث منزلت، حدیث یوم الانذار و... بر اساس قواعد حدیث شناسی شیعه و اهل سنت متواترند؛

4- اما این سخن که اگر نص صریحی در مسأله بود، اختلافی بین امت به وجود نمی آمد، پذیرفته نیست ؛ زیرا پیدایش اختلاف عوامل گوناگونی دارد. نه تنها در مواردی که حدیث متواتر داریم بین امت اختلاف وجود دارد، بلکه در مواردی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در طول عمر خود عملاً انجام داده است نیز اختلاف راه یافته است؛ به عنوان مثال رسول خدا صلی الله علیه وآله درطول عمر شریف خود در سفر و حضر و درحضور همه مسلمانها بارها و بارها وضو گرفته و نماز خوانده است. با این حال درباره چگونگی وضو بین امت اختلاف وجود دارد. بقیه احکام نیز همین گونه است. این در مسائلی است که افراد و گروهها تضاد منافعی با یکدیگر ندارند وگرنه در مسائلی همانند امامت که مسأله ای سیاسی و تضاد منافع گروهها در آن مشهود است و در جامعه اسلامی اعم از مسلمان، منافق و ... برای به دست آوردن آن تلاش می کنند، بروز اختلاف امری طبیعی می نماید.

ص: 161

3- رهبری هم زمان

اشاره

از شبهاتی که بر استدلال شیعه به این آیه وارد کرده اند؛ این است که اگر این آیه بر امامت دلالت کند باید امام علی علیه السّلام هم زمان با رسول خدا صلی الله علیه وآله امام باشد و این مسأله ای است که شیعه به آن اعتقادی ندارد. به این شبهه توجه کنید:

«ولو دلّ علی الامامه عند الخطاب لکان اماما مع وجود النبی صلی الله علیه وآله و الشیعه لا تقول بذلک.»(1)

نقد

1- این مسأله مورد اتفاق مخالفان و موافقان است که مقصود از جانشینی، رهبری امت بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآلهاست. این مسأله هم در روایات شیعه و هم در روایات اهل سنت آمده است. در روایات اهل سنت آمده است:

«عن عمران بن حصین قال بعث رسول الله صلی الله علیه وآله سریّه و امرّ علیهم علی بن ابی طالب رضی الله تعالی عنه فاحدث شیئا فی سفره فتعاهد اربعه من اصحاب محمدصلی الله علیه وآله ان یذاکروا امره لرسول الله قال عمران و کنّا اذا قدمنا من سفر بدأنا برسول الله صلی الله علیه وآله فسلّمنا علیه، قال فدخلوا علیه فقام رجل منهم فقال: یا رسول اللّه انّ علیّا

ص: 162


1- تفسیر المنار، ج 6، ص 466.

فعل کذا و کذا فاعرض عنه، ثم قام الثانی، فقال: یا رسول الله انّ علیّا فعل کذا و کذا فاعرض عنه، ثم قام الثالث فقال: یا رسول الله انّ علیّا فعل کذا و کذا فاعرض عنه، ثم قام الرابع، فقال: یا رسول الله انّ علیّا فعل کذا و کذا قال فاقبل رسول الله صلی الله علیه وآله علی الرابع و قد تغیر وجهه فقال: دعوا علیّا، دعوا علیّا، انّ علیّا منّی و انا منه و هو ولیّ کلّ مؤمن بعدی.»(1)

«عمران بن حصین می گوید: پیامبر صلی الله علیه وآله یک نیروی نظامی به فرماندهی علی علیه السّلام برای عملیاتی فرستاد. علی علیه السّلام در سفر کاری انجام داد (که عده ای خوششان نیامد). چهار نفر از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله با هم عهد کردند که گزارش این رفتار علی علیه السّلام را به پیامبرصلی الله علیه وآله بدهند. عمران می گوید: ما چنین بودیم که در بازگشت از سفر ابتدا خدمت رسول خداصلی الله علیه وآله می رسیدیم و بر او سلام می کردیم. پس از سلام بر رسول خداصلی الله علیه وآله، یکی از آن چهار نفر برخاست و گفت: ای رسول خداصلی الله علیه وآله علی علیه السّلام درسفر چنین و چنان کرده است. پیامبر صلی الله علیه وآله صورتش را برگرداند؛ نفر دوم برخاست و

ص: 163


1- مسند، احمد بن حنبل، ج 5، ص 606، حدیث 19426 و ج 6، ص 498، حدیث 22503؛ خصائص، نسایی، ص 144 و 143، حدیث 89 و 90.

گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله علی علیه السّلام در سفر چنین و چنان کرد. پیامبرصلی الله علیه وآله صورتش را برگرداند؛ نفر سوم برخاست و گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله علی علیه السّلام در سفر چنین و چنان کرد. پیامبرصلی الله علیه وآله به نفر چهارم رو کرد و در حالی که رنگ رخسارش تغییر کرده بوده، فرمود: علی را رها کنید! علی را رها کنید! بدون تردید علی از من است و من از علی هستم و او بعد از من ولیّ هر مؤمنی است».

همان طور که ملاحظه می کنید، رسول خدا صلی الله علیه وآله در این روایت تصریح می فرماید که بعد از من علی علیه السّلام ولیّ هر مؤمنی است.

در روایات شیعه مسأله جانشینی، برای بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله بسیار روشنتر بیان شده است. ابوبصیر از امام باقر علیه السّلام روایت زیر را درنزول این آیه در شأن امام علی علیه السّلام نقل می کند؛

«فاخذ رسول الله صلی الله علیه وآله بید علیّ علیه السّلام فقال: یا ایهاالناس انّه لم یکن نبیّ من الانبیاء ممّن کان قبلی الاّ و قد عمّره الله ثم دعاه فاجابه فاوشک ان ادعی فاجیب و انا مسؤول و انتم مسؤولون فماذا انتم قائلون؟ فقالوا نشهد انّک قد بلّغت و نصحت و ادیت ما علیک فجزاک الله افضل جزاء المرسلین، فقال: اللهم اشهد

ص: 164

ثلاث مرّات - ثم قال: یا معشرالمسلمین هذا ولیّکم من بعدی، فلیبلّغ الشاهد منکم الغائب.»(1)

«پس رسول خدا صلی الله علیه وآله دست علی علیه السّلام را گرفت و فرمود:

ای مردم! خدا همه پیامبران پیش از مرا عمری معین داد و سپس به جانب خود خواند و آنها هم اجابتش کردند (از دارفانی به عالم باقی رهسپار شدند) و نزدیک است که مرا هم بخواند و اجابت کنم. من مسؤولیت دارم و شما هم مسؤولیت دارید، اکنون شما چه می گویید.

آنها گفتند: گواهی می دهیم که تو ابلاغ کردی و خیرخواهی نمودی و آنچه بر تو بود رساندی، خدا بهترین پاداش پیامبران را به تو دهد.

پیامبر صلی الله علیه وآله سه مرتبه فرمود: خدایا شاهد باش، سپس فرمود: ای گروه مسلمانان! این (شخصی که روی دست من و نامش علی بن ابی طالب است) بعد از من ولیّ شماست؛ شما که حاضرید به غائبان برسانید».

بدین سان رسول خدا صلی الله علیه وآله تصریح می کند که علی علیه السّلام بعد از من ولیّ شماست.

ص: 165


1- الکافی، کتاب الحجه، ج 2، ص 50.

2- مخالفان حضرت علی علیه السّلام نیز از نصب امام در غدیر جانشینی بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله را فهمیدند.این مسأله هم در روایات اهل سنت مطرح شده است و هم در روایات شیعه؛ در روایات اهل سنت که پیشتر نقل کردیم، بعد از نصب امام و انتشار خبر آن «حارث بن نعمان فهری» خدمت رسول خدا صلی الله علیه وآله رسید و به شدت به این نصب اعتراض کرد و وقتی آن حضرت این امر را از طرف خداوند دانست، بیشتر ناراحت شد و از خداوند خواست که اگر پیامبرصلی الله علیه وآله راست می گوید عذابی نازل کند که چنین شد و سپس آیه اول سوره معارج نازل شد.(1)

در روایات شیعه نیز این مسأله منعکس شده است که مخالفان حضرت امیر علیه السّلام از این نصب، نصب برای بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله را فهمیده اند.

رسول خدا صلی الله علیه وآله در مسجد خیف سخنرانی کرد و در ضمن آن تمسک به ثقلین را مطرح کرد:

«فاجتمع قوم من اصحابه و قالوا یرید محمد ان یجعل الامامه فی اهل بیته، فخرج اربعه نفر منهم الی مکه و دخلوا الکعبه و تعاهدوا و تعاقدوا و کتبوا فیما بینهم کتابا ان مات محمد او قتل ان لایردوا هذالامر فی اهل بیته ابدا.»(2)

ص: 166


1- تفسیر، القرطبی، ج 18، ص 278.
2- تفسیر، القمی، ج 1، ص 173.

«به دنبال سخنرانی رسول خدا صلی الله علیه وآله عده ای از اصحاب آن حضرت گردآمدند و گفتند: محمد صلی الله علیه وآله تصمیم دارد که امامت و رهبری را در اهل بیت خودش قرار دهد و چهار نفر از آنان به مکه آمدند و وارد کعبه شده و در آنجا با هم پیمان بستند و عهد کردند و قراردادی بین خودشان نوشتند که چه محمد صلی الله علیه وآله بمیرد یا کشته شود، هرگز نگذارند رهبری در اهل بیت او قرار گیرد».

3- باید توجه داشت که مسأله رهبری امام علی علیه السّلام از سالهای آغازین بعثت مطرح بوده و از همان آغاز، بحث جانشینی و خلیفه و وصی مطرح بوده است؛ یعنی در روایات عناوینی که رسول خدا صلی الله علیه وآله برای این مسؤولیت، به کار برده است؛ عنوان خلیفه، وصی و ... است و همه می دانند که این عناوین برای دوران عدم حضور شخص به کار می رود.

ص: 167

ص: 168

ص: 169

ص: 170

فصل چهارم :شبهات تاریخی

اشاره

بعضی از شبهاتی که بر استدلال شیعه به این آیه وارد کرده اند، شبهات تاریخی زیر است.

1- عدم احتجاج به حدیث غدیر

اشاره

یکی از شبهات این است که حضرت امیر علیه السّلام به این حادثه احتجاج نکرده است. به این شبهه توجه کنید:

«لا احتج بالآیه هو و لا احد من آل بیته و انصاره الذین ینفضّلونه علی غیره لا یوم السقیفه و لا یوم الشوری

بعد عمر و لا قبل ذلک و لا بعده فی زمنه و هو الذی کان لا تاخذه فی الله لومه لائم و لم یعرف التقیه فی قول و لا عمل.»(1)

ص: 171


1- تفسیر المنار، رشید رضا، ج 6، ص 466.

«نه خود حضرت علی علیه السّلام و نه هیچ یک از اهل بیت او و نه هیچ یک از یاران او که او را از بقیه برتر می دانند، نه در روز سقیفه و نه روز شورا بعد از عمر و نه قبل از آن و نه بعد از آن به آن استدلال نکرده اند، در حالی که حضرت علی علیه السّلام کسی است که در راه خدا سرزنش هیچ سرزنش گری مانع او نبود و او در گفتار و در رفتار تقیه نمی کرد».

نقد
الف - استدلال حضرت امیر علیه السّلام

این استدلال را پیشتر از منابع اهل سنت در بحث شواهد نزول نقل کردیم که تکرار نمی کنیم. استدلال و مناشده آن حضرت و اعتراف صحابه رسول خداصلی الله علیه وآله بیانگر صحت این خبر و اگر بنا باشد مناشده آن حضرت را از منابع شیعه بیاوریم، سخن بسیار طولانی خواهد شد.

ب - استدلال و احتجاج اهل بیت علیه السّلام

استدلال آن حضرت را نیز در بحث آیه «اکمال» می آوریم که به خاطر جلوگیری از تکرار از آوردن آنها خودداری می کنیم.

ص: 172

ج - استدلال یاران امام علی علیه السّلام:

1- حذیفه بن یمان: وی به عنوان صاحب سرّ رسول اللّه صلی الله علیه وآله شناخته شده است و همه کسانی که

شرح حال او را نوشته اند او را با این وصف ستوده اند(1)

وی در زمان عمر به عنوان حاکم مدائن منصوب شد. شایان ذکر است که هرگاه عمر می خواست حاکمی را به جایی بفرستد در نامه ای به مردم آن منطقه می نوشت: فلانی را به سوی شما فرستادم و به او چنین و چنان دستور داده ام، ولی وقتی که حذیفه را فرستاد تنها نوشت: «انّی بعثت الیکم فلانا فاطیعوه»(2)؛ من فلانی را به سوی شما فرستادم، از او اطاعت کنید.

حذیفه تا پایان خلافت عمر حاکم بود و عثمان او را در این سمت ابقا کرد و بعد از عثمان حضرت امیر علیه السّلام در نامه ای او را ابقا کرد و از او خواست برایش از مردم بیعت

بگیرد. او در سخنرانی گفت: ای مردم برخیزید باامیرالمؤمنین حقیقی بیعت کنید.

این جمله اعتراض عده ای را برانگیخت که این جمله اعتراض به حاکمیت خلفای قبلی است. حذیفه در پاسخ گفت:

ص: 173


1- تهذیب التهذیب، ج 1، ص 454؛ سیر اعلام النبلاء، ج 2، ص 364؛ الاصابه، ج 1، ص 332؛ الاعلام، ج 2، ص 171؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 519.
2- تاریخ بغداد، ج 1، ص 162.

«امّا من تقدم من الخلفاء قبل علی بن ابی طالب علیه السّلام ممّن تسمّی بامیرالمؤمنین، فانّهم تسمّوا بذلک و سمّاهم الناس به و اما علی بن ابی طالب فان جبرئیل علیه السّلام سمّاه بهذا الاسم عن الله تعالی و شهد له الرسول صلی الله علیه وآله عن سلام جبرئیل له بامره المؤمنین و کان اصحاب رسول الله یدعونه فی حیاه رسول الله بامیرالمؤمنین.»(1)

«خلفای قبل از علی بن ابی طالب علیه السّلام آنان که به نام امیرالمؤمنین شهرت یافته اند، خود این نام را بر خویش نهادند و مردم نیز پیروی کردند، اما علی بن ابیطالب علیه السّلام را خداوند به این نام نامید و جبرئیل این خبر را آورد و رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز بر این گزارش جبرئیل شهادت داد و اصحاب رسول خداصلی الله علیه وآله در زمان آن حضرت به علی علیه السّلام امیرالمؤمنین خطاب می کردند».

2- سلمان فارسی: وی کسی است که رسول خدا صلی الله علیه وآله درباره اش فرموده است: «سلمان منّا اهل البیت».(2) سلمان سه روز بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله در مسجد حضور یافت و پس از شرح مفصل درباره جایگاه امام علی علیه السّلام نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله خطاب به مردم گفت:

ص: 174


1- ارشاد القلوب، ص 322.
2- کنزالعمال، ج 11، ص 690.

«علیکم بامیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام فوالله لقد سلّمنا علیه بالولایه و امره المؤمنین مرارا جمّه مع نبیّا کل ذلک یامرنا به ویوکّده علینا فما بال القوم عرفوا فضله فحسدوه»(1)

«بر شما باد، به امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب علیه السّلام. به خدا قسم در عصر رسول خدا صلی الله علیه وآله همراه او بارها و بارها به علی علیه السّلام به عنوان ولی امر مسلمانان سلام کرده ایم و این به دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله و تأکید او بوده است. مردم را چه شده است که امتیاز علی علیه السّلام را شناخته اند، ولی نسبت به او حسادت می کنند».

3- أبیّ بن کعب: وی کسی است که در اسلام از او با نام «سیدالقراء» یاد می کنند.(2) وی بعد از بیعت مردم با ابوبکر در مسجد حضور یافت و مردم را بر این بیعت سرزنش کرد و گفت:

«الستم تعلمون انّ رسول الله صلی الله علیه وآله قام فینا مقاما اقام فیه علیّا فقال: من کنت مولاه فهذا مولاه؛ یعنی علیّا و من کنت نبیّه فهذا امیره.»(3)

ص: 175


1- بحارالانوار، ج 29، ص 81؛ الاحتجاج، ج 1، ص 152.
2- تهذیب التهذیب، ج 1، ص 121.
3- بحارالانوار، ج 29، ص 82؛ الاحتجاج، ج 1، ص 155.

«ای مردم آیا نمی دانید که رسول خدا صلی الله علیه وآله در بین ما ایستاد و علی علیه السّلام را بر پا داشت و فرمود: هر که من مولای اویم این علی مولای اوست و هر که من پیامبر امیر او هستم این علی امیر اوست».

احتجاج به حادثه غدیر بر حقانیت امیرالمؤمنین علیه السّلام اختصاص به دوستان آن حضرت ندارد، بلکه دشمنان آن حضرت نیز این نصب را قبول داشتند. آنان که با تاریخ اسلام آشنا هستند از دشمنی عمروبن عاص با حضرت علی علیه السّلام آگاهی دارند. در عین حال بعد از مرگ عثمان و انتخاب امام علی علیه السّلام به عنوان خلیفه مسلمانان، معاویه نامه ای به عمرو بن عاص نوشت و از او خواست که در مبارزه با علی علیه السّلام با او همکاری کند و این کار را نیز تلاش در راه خدا دانست. عمرو بن عاص در پاسخ نامه او ضمن تحلیل تاریخ زندگی عثمان و متذکر شدن این که قضاوت معاویه درباره علی علیه السّلام درست نیست به بعضی از فضائل آن حضرت از زبان رسول خدا صلی الله علیه وآله اشاره می کند:

«و قال فیه یوم غدیرخم الا من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عادمن عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله.»(1)

«رسول خدا صلی الله علیه وآله در روز غدیر خم درباره علی علیه السّلام فرموده

ص: 176


1- مناقب، خوارزمی، ص 129.

است: هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست. خدایا با دوستان او دوست و با دشمنانش دشمن باش؛ هر که او را یاری کند یاورش باش و هر که او را خوار کند، خوارش گردان».

2- عدم تلاش برای به دست گرفتن قدرت

اشاره

یکی از شبهاتی که بر این استدلال وارد کرده اند، این است که اگر رسول خداصلی الله علیه وآله حضرت علی علیه السّلام را برای امامت نصب کرده بود می بایست بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله به مردم گوشزد کند. به این شبهه توجه کنید:

«و لتصدی علی للقیام بامر المسلمین یوم وفاه النبی صلی الله علیه وآله فخطبهم و ذکرهم بالنّص و بیّن لهم ما یحسن بیانه فی ذلک الوقت و کان هوالواجب علیه لو کان یعتقد انّه الامام بعد رسول الله صلی الله علیه وآله بامر من الله و رسوله و لکنّه لم یقل ذلک.»(1)

«اگر علی علیه السّلام معتقد بود که از طرف خداوند و رسول خداصلی الله علیه وآله امام بود می بایست در روز وفات رسول خداصلی الله علیه وآله برای این کار اقدام می کرد و برای مسلمانان سخنرانی می کرد و به آنان یادآور می شد که رسول خدا صلی الله علیه وآله او را نصب کرده است و این

ص: 177


1- تفسیر المنار، رشید رضا، ج 6، ص 466.

بر او واجب بود در حالی که علی علیه السّلام چنین نکرده است».

قبل از نقد این شبهه تذکر دو نکته لازم است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبه های حجه الوداع بخشی از سخنان خود را به آینده امت اختصاص داده بود و به بعضی از حوادثی که در آینده به دست آنان اتفاق می افتد، اشاره کرده است تا هم هشداری باشد برای آنان که شاید مسیر انحرافی خود را اصلاح کنند و از طرفی حجت را بر آنان تمام کند تا در قیامت در حضور حضرت حق نگویند چرا به ما هشدار نداده بودی؟

از مسائلی که رسول خدا صلی الله علیه وآله نسبت به آینده امت بیان کرده است، این جمله است:

«لا ترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض»

این بخش از خطبه رسول خدا صلی الله علیه وآله را تمام منابعی که خطبه آن حضرت را نقل کرده اند،آورده اند و در منابع مهم حدیثی اهل سنت بابی را با همین عنوان تشکیل داده اند.(1)

ص: 178


1- سنن، ابن ماجه، ج 4، ص 323، حدیث 3942؛ سنن، نسایی، ج 7، ص 133، حدیث 4131؛ صحیح، مسلم، ج 1، ص 58، کتاب الایمان، باب لا ترجعوا؛ الصحیح، البخاری، ج 1، ص38، کتاب العلم باب الانصاف للعلماء، ج 4، ص 90، کتاب الفتن، باب لاترجعوا.

بی شک مخاطبان رسول خدا صلی الله علیه وآله در جمله یاد شده که «بعد از من کافر نشوید و گردن هم دیگر را نزنید» همه اصحاب آن حضرت بودند و در آن مراسم، در سال دهم بعد از نزول سوره برائت خبری از یهود و نصارا نبوده است.

رسول خدا صلی الله علیه وآله با علم نبوت می دید که بعضی از همین اصحاب در آینده ای نه چندان دور دوباره به کفر کشیده می شوند و بر سر قدرت درگیریهای خونینی خواهند داشت! که اساس این درگیریها هوای نفس است نه گسترش دین خدا!!

نکته دیگری که باید به آن توجه داشت این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله در روایات متعددی خطاب به حضرت امیر علیه السّلام فرمود:

«انّ الامّه ستغدر بک من بعدی.»(1)

«بدون تردید امت من بعد از من به تو خیانت و بی وفایی خواهند کرد.»

نقد

در پاسخ این شبهه و با توجه به نکات یاد شده دو مسأله زیر باید مورد بررسی قرار گیرد:

الف - بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله وظیفه امام علی علیه السّلام چه بوده است؟

ب - آیا امام علی علیه السّلام برای احقاق حق خود اقدامی انجام داده است یا نه؟

ص: 179


1- تاریخ بغداد، ج 11، ص 216، حدیث 5928؛ کنزالعمال، ج 11، ص 617.
پاسخ سؤال اول

در شرایطی که رسول خدا صلی الله علیه وآله دار دنیا را وداع گفته بود، وظیفه هر مسلمانی از جمله امام علی علیه السّلام این بود که با احترام خاصی مراسم تغسیل، تکفین، تشییع و تدفین آن حضرت را انجام دهند و برای آخرین بار با آن حضرت وداع کنند و هر نوع تعلل و کوتاهی در انجام این وظیفه گذشته از آنکه خلاف شرع است، توهین به حضرت رسول خدا صلی الله علیه وآله تلقی می شود، در حالی که مخالفان حضرت امیر علیه السّلام در زمانی که هنوز جنازه رسول خدا صلی الله علیه وآله روی زمین بود و شیون و زاری از خانه رسول خدا صلی الله علیه وآله به گوش می رسید، به سقیفه رفتند و خلیفه انتخاب کردند. به این متن توجه کنید:

«و کان عمر یقول لم یمت و کان یتوعد الناس بالقتل فی ذلک، فاجتمع الانصار فی سقیفه بنی ساعده لیبایعوا

سعد بن عباده، فبلغ ذلک ابابکر فاتاهم و معه عمر و ابوعبیده بن الجراح، فقال ما هذا، فقالوا منّا امیر و منکم امیر.»(1)

«و هنوز عمر می گفت: رسول الله صلی الله علیه وآله نمرده است و مردم را تهدید می کرد که هرکس بگوید او مرده است او را خواهم کشت.

ص: 180


1- تاریخ طبری، ج 2، ص 443؛ الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 325؛ سیره ابن هشام، ج 4، ص 306.

در این شرایط انصار در سقیفه بنی ساعده گردآمده بودند تا با سعد بن عباده بیعت کنند. چون خبر به ابوبکر رسید او با عمر و ابوعبیده در سقیفه حضور یافتند. ابوبکر گفت: چه خبر است؟

آنان گفتند: از ما امیری و از شما هم امیری!»

بدین سان در حالی که امام علی علیه السّلام به عنوان سرپرست اهل البیت علیه السّلام و مسؤول مراسم تجهیز رسول خدا صلی الله علیه وآله در حال فراهم کردن مقدمات آن بود، مخالفان ایشان مسأله خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله را یکسره کردند؛ کاری که برای هیچ مسلمانی نه قابل تصور بود و نه قابل قبول. از این رو حضرت امیر علیه السّلام در نامه ای به مردم مصر که چندین سال بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله مسلمان شده اند، چنین توضیح می دهد:

«فلما مضی علیه السّلام تنازع المسلمون الامر من بعده، فوالله ما کان یلقی فی روعی و لا یخطر ببالی انّ العرب تزعج هذا الامر من بعده صلی الله علیه وآله عن اهل بیته و لا انّهم منحّوه عنّی من بعده.»(1)

«همین که پیامبر صلی الله علیه وآله از جهان رخت بربست، مسلمانان درباره امر خلافت به نزاع برخاستند. به خدا سوگند! هرگز فکر نمی کردم و به خاطرم نمی گذشت که عرب بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله

ص: 181


1- نهج البلاغه، نامه 62.

امر امامت و رهبری را از اهل بیت او برگرداند (و در جای دیگر قرار دهد و باور نمی کردم) آنها آن را از من دور سازند.»

نمونه دیگر: پس از استقرار نسبی حکومت ابوبکر و وقتی حضرت به همراه فاطمه علیهاالسّلام برای جلب حمایت انصار نزد آنان رفت و سخنان رسول خدا صلی الله علیه وآله را در تعیین او به عنوان رهبر و امام به خاطر آنان آورد، آنها به آن حضرت گفتند: اگر زودتر این سخنان را یادآوری می کردی با تو بیعت می کردیم!! حضرت به آنان فرمود:

«افکنت ادع رسول الله صلی الله علیه وآله فی بیته و لم ادفنه و اخرج انازع الناس سلطانه؟ فقالت فاطمه علیهاالسّلام: ما صنع ابوالحسن علیه السّلام الاّ ما کان ینبعی له.»(1)

«آیا درست بود که من بدن رسول خدا صلی الله علیه وآله را در گوشه خانه رها کنم و به فکر خلافت و گرفتن بیعت باشم»؟

فاطمه علیهاالسّلام نیز در تایید سخن امام می فرمود: ابوالحسن علیه السّلام همان کاری را انجام داد که سزاوارش بود (او به وظیفه خود در برابر پیکر مطهر پیامبرصلی الله علیه وآله عمل کرد.)

ص: 182


1- الامامه و السیاسه، ج 1، ص 29.
پاسخ سؤال دوم
اشاره

آن حضرت برای احقاق حق خود با توجه به شرایط همه تلاش خود را به کار گرفت که آنها را می توان در چند محور زیر خلاصه کرد:

1 - روشنگری

وظیفه اصلی و اساسی پیامبر و امام، هدایت و آشنا کردن مردم با وظیفه آنان و اتمام حجت خدا بر ایشان است. امام علی علیه السّلام بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله این وظیفه را به خوبی انجام داده و در موارد زیر تأکید کرده که خلافت حق اوست:

الف - امام مشغول مراسم خاک سپاری رسول خدا صلی الله علیه وآله بود که اخبار سقیفه را برایش آوردند. امام سؤال کرد قریش در برابر ادعای انصار چه گفتند:

«قالوا: احتجت بانّها شجره الرسول صلی الله علیه وآله.

فقال علیه السّلام: احتّجوا بالشجره و اضاعوا الثمره.»(1)

«استدلال کردند که آنان درخت رسول خدا صلی الله علیه وآله هستند.

حضرت فرمود: قریش استدلال کردند که آنان درخت رسولند (و خلافت را تصاحب کردند)، ولی خاندان رسول را که میوه درخت هستند تباه کردند».

ص: 183


1- نهج البلاغه، خطبه 67.

ب - چند روز پس از مراسم تدفین، حکومت دریافت که بیعت نکردن علی علیه السّلام و بنی هاشم برای آنان خطرناک است؛ از این رو با حمله به خانه حضرت زهرا علیهاالسّلام با آن وضع رقتبار حضرت علی علیه السّلام را به مسجد آوردند و در حضور ابوبکر از او خواستند که بیعت کند. آن حضرت فرمود:

«انا احقّ بهذا الامر منکم، لا ابایعکم و انتم اولی بالبیعه لی. اخذتم هذا الامر من الانصار و احتججتم علیهم بالقرابه من رسول الله صلی الله علیه وآله، فاعطوکم المقاده و سلّموا الیکم الاماره و انا احّج علیکم بمثل ما احتججتم به علی الانصار فانصفونا ان کنتم تخافون الله من انفسکم و اعرفوا لنا من الامر مثل ما عرفت الانصار لکم و الاّ فبدؤا بالظلم و انتم تعلمون.»(1)

«من از شما به خلافت سزاوارترم. با شما بیعت نمی کنم. شما سزاوارید که با من بیعت کنید. شما با استدلال به نزدیکی به رسول خدا صلی الله علیه وآله رهبری را از انصار گرفته اید و آنان نیز به همین دلیل رهبری را به شما واگذار کرده اند. همان استدلالی که شما علیه انصار به کار گرفته اید من هم علیه شما به کار می گیرم. اگر از خدا می ترسید منصفانه با ما برخورد کنیدو

ص: 184


1- الامامه و السیاسه، ج 1، ص 29؛ انساب الاشراف، ج 1، ص587.

همان طور که انصار به نزدیکی شما به رسول خدا صلی الله علیه وآله (و در نتیجه واگذاری خلافت) اعتراف کرده اند شما نیز به واگذاری خلافت به ما اعتراف کنید، در غیر این صورت اعتراف کنید که آگاهانه به ما ظلم کرده اید».

ج - در یوم الشوری: عمر شش نفر از جمله حضرت علی علیه السّلام را برای تعیین رهبری برگزیده بود. وقتی حضرت فضائل خود و آیاتی و روایاتی را که در شأن او بود، بیان کرد یکی از اعضای شورا (سعد بن ابی وقاص) به آن حضرت گفت:

«انّک علی هذا الامر یا ابن ابی طالب لحریص. فقلت: بل انتم و الله لأحرص و ابعد و انا اخص و اقرب و انّما طلبت حقا لی و انتم تحولون بینی و بینه و تضربون وجهی دونه.»(1)

«پسر ابوطالب! تو بر این کار (تصاحب خلافت) بسیار آزمندی! گفتم: نه! به خدا سوگند شما آزمندترید و (به رسول خداصلی الله علیه وآله) دورتر و من بدان مخصوص ترم و (به رسول خدا صلی الله علیه وآله) نزدیکتر. من حقی را که از آنِ من بود، می خواستم و شما نمی گذارید و مرا از آن باز می دارید.»(2)

ص: 185


1- نهج البلاغه، خطبه 172.
2- شایستگی آن حضرت برای خلافت و روشنگری امت در خطبه های، 6 - 74، 217، 118، 45، 125، 173، 197، 162،... و نامه های 28، 62 و... بیان شده است.
2- اقدام به تحصن:

یکی از روشهایی که حضرت علی علیه السّلام برای احقاق حق خود و توجه مردم به از بین رفتن حق خود به کار گرفت، این بود که با جمعی از یاران خود در خانه حضرت زهرا علیهاالسّلام تحصن کردند. عمر در ضمن سخنرانی دوران خلافت خود به مسأله یاد شده اعتراف کرد و همه کسانی که مسأله سقیفه را نوشته اند به آن اشاره کرده اند.(1)

برخورد خلاف شرع، خلاف عقل و منطق، خلاف عرف انسانی و اسلامی و زشت عوامل حکومت با تحصن کنندگان بیت فاطمه علیهاالسّلام به خصوص رفتار آنان با حضرت زهرا علیهاالسّلام از مقاومت شدید علی علیه السّلام و یارانشان در برابر بیعت گرفتن از آنان حکایت دارد. گرچه عده ای تلاش کرده و می کنند که این صحنه زشت را از تاریخ اسلام حذف کنند(2) و آن را ساخته شیعه بپندارند، ولی این برخورد یک واقعیت تلخ تاریخی است و دشمنان اهل البیت علیه السّلام نیز به وقوع آن از طرف حکومت اعتراف کرده اند. شخص ابوبکر به هنگام مرگ با اعتراف به این برخورد زشت آرزو می کند ای کاش چنین کاری را انجام نداده بود:

ص: 186


1- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 327؛ سیره، ابن هشام، ج 4، ص 307؛ تاریخ، طبری، ج 2، ص 444؛ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 23.
2- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 60.

«فامّا الثلاث التی فعلتها و وددت انّی لم اکن فعلتها، فوددت انّی لم اکن کشفت عن بیت فاطمه و ترکته ولوا غلق علی حرب.»(1)

«اما سه کاری که انجام دادم و دوست داشتم که هرگز انجام ندهم، یکی این که ای کاش هرگز درِ خانه فاطمه علیهاالسّلام را نمی گشودم و آن خانه را با اهلش رها می کردم؛ گرچه آن خانه برای نبرد بسته شده بود».

معاویه - که یکی از دشمنان سرسخت آل محمد صلی الله علیه وآله است - در یکی از نامه های سیاسی خودبه امام علی علیه السّلام به این برخورد خشن با اهل البیت علیه السّلام اعتراف می کند و آن را به عنوان یک نقطه ضعف در زندگی امام علی علیه السّلام می شمارد. به این کلام توجه کنید:

«و تلکات فی بیعته حتی حملت الیه قهرا تساق. بخزائم الاقتسار کما یساق الفحل المخشوش.»(2)

«در بیعت با ابوبکر کندی و توقف کردی، تا این که به اجبار تو را برای بیعت گرفتن مانند شتری که چوب در بینی اش کنند و کشند، کشیدند تا بیعت کنی».

ص: 187


1- شرح نهج البلاغه، ابی ابی الحدید، ج 2، ص 46.
2- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 15، ص 186.

گذشته از اعتراف معاویه به این که حکومت چنین برخوردی با امام علی علیه السّلام داشته است، آن حضرت نیز در پاسخ این نامه نه تنها این مسأله را نفی نکرده، بلکه ضمن تایید این جریان آن را از افتخارات خود می شمارد. به این پاسخ توجه کنید:

«و قلت انی کنت اقاد کما یقاد الجمل المخشوش حتی ابایع و لعمرالله لقد اردت ان تذمّ فمدحت و ان تفضح فانتضحت و ما علی المسلم من غضاضهٍ فی ان یکون مظلوما ما لم یکن شاکا فی دینه.»(1)

«گفتی: مرا مانند شتری که چوب در بینی اش کرده می کشند، برای بیعت کردن با ابوبکر کشیدند تا بیعت کنم. به خدا قسم خواستی مرا نکوهش و مذمت کنی، [ولی] ستایش نمودی. خواستی رسوایم سازی، [ولی] خود رسوا شدی (زیرا با این اعترافات خود مظلومیت مرا آشکار ساختی) و بر مسلمان، تا در دینش شک و در یقینش تردید نباشد، نقص و عیبی نیست که مظلوم واقع شود».

ص: 188


1- نهج البلاغه، نامه 28؛ صبح الاعشی، ج 1، ص 229؛ نهایه الادب، ج 7، ص 233.
3- جلب حمایت دیگران:

یکی از شیوه هایی که امیرالمؤمنین علیه السّلام برای رسیدن به حق خود از آن بهره گرفته است، استفاده از شخصیت محترم دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله فاطمه علیهاالسّلام است که ابن قتیبه به رغم تمایل نداشتن به اهل البیت این جریان را چنین گزارش می کند:

«و خرج علی کرّم الله وجهه یحمل فاطمه علیهاالسّلام بنت رسول الله صلی الله علیه وآله علی دابه لیلاً فی مجالس الانصار تسألهم النصره فکانوا یقولون یا بنت رسول الله قد مضت بیعتنا لهذا الرجل و لو انّ زوجک و ابن

عمّک سبق الینا قبل ابی بکر ما عدلنا به.»(1)

«علی علیه السّلام شبانه از خانه خود خارج می شد، در حالی که فاطمه علیهاالسّلام را سوار بر چهارپا می نمود به مجالس و منازل انصار می رفت و از آنها برای احقاق حق خود تقاضای کمک می کرد و آنها در جواب دختر رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله می گفتند: با این مرد (ابوبکر) بیعت کردیم و اگر همسر و پسر عموی تو علی علیه السّلام زودتر مراجعه می کرد ما با او بیعت می کردیم»!

ص: 189


1- الامامه و السیاسه، ج 1، ص 29.

این واقعیت نیز گذشته از نقل ابن قتیبه و دیگران در نامه معاویه به امام علی علیه السّلام نیز منعکس شده است. به این بخش از نامه توجه کنید:

«واعدک امس تحمل قعیده بیتک لیلاً علی حمار یداک فی یدی ابنیک الحسن و الحسین یوم بویع ابوبکر الصدیق فلم تدع احدا من اهل البدر و السوابق الاّ دعوتهم الی نفسک و مشیت الیهم بامرأتک و اولیت الیهم بابنیک و استنصرتهم علی صاحب رسول الله فلم یجبک منهم الاّ اربعه او خمسه... و مهما نسیت فلا انسی قولک لابی سفیان لمّا حرّکک و هیّجک: لو وجدت اربعین ذوی عزم منهم لنا هضت القوم.»(1)

«تو را به یاد آورم که دیروز وقتی که با ابوبکر بیعت شد، تو فاطمه علیهاالسّلام را بر چهارپایی سوار می کردی، و دست حسنین علیه السّلام را می گرفتی و هیچ یک از اصحاب بدر و پیشی گرفتگان در اسلام را فرو نمی گذاشتی، مگر این که به سراغشان می رفتی، آنان را به خود فرامی خواندی و از آنان بر علیه خلیفه طلب یاری می کردی، امّا از میان همه آنها جز چهار یا پنج تن هیچ کس به تو جواب مثبت نداد... و اگر همه چیز را

ص: 190


1- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 2، ص 47.

فراموش کنم، این مسأله را فراموش نمی کنم که وقتی ابوسفیان تو را برای بیعت کردن به عنوان خلیفه تحریک کرد در پاسخ او گفتی اگر چهل مرد ثابت قدم داشتم اقدام به مبارزه می کردم».

4- بیعت نکردن:

یکی از شیوه هایی که امام علی علیه السّلام برای احقاق حق خود از آن استفاده کرد، بیعت نکردن با ابوبکر است. ابن اثیر در این باره می نویسد:

«و الصحیح انّ امیرالمؤمنین ما بایع الاّ بعد سته اشهر»(1)

«نقل صحیح این است که امام علی علیه السّلام بعد از شش ماه با ابوبکر بیعت کرده است».

طبری این بیعت را چنین تحلیل می کند:

«و کان لعلّی وجه من الناس حیاه فاطمه علیهاالسّلام. فلما توفیت فاطمه علیهاالسّلام انصرفت وجوه الناس عن علیّ. فمکثت فاطمه ستّه اشهر بعد رسول الله صلی الله علیه وآله ثم توفیت. قال معمر فقال رجل للزهری افلم

ص: 191


1- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 325؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 448؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 2، ص 22.

یبایعه علیّ ستّه اشهر قال لا و لا احد من بنی هاشم حتی بایعه علیّ. فلمّا رأی علی انصراف وجوه الناس عنه صرع الی مصالحه ابی بکر.»(1)

«تا وقتی فاطمه علیهاالسّلام زنده بود، علی علیه السّلام بین مردم اعتباری داشت. همین که فاطمه علیهاالسّلام از دنیا رفت، مردم از علی علیه السّلام کناره گرفتند. فاطمه علیهاالسّلام شش ماه بعد از رسول خداصلی الله علیه وآله زنده بود و سپس از دنیا رفت.

مردی به زهری گفت: آیا در این شش ماه علی علیه السّلام با ابوبکر بیعت نکرده بود؟

زهری گفت: نه، نه او بیعت کرده بود و نه هیچ یک از بنی هاشم، تا این که علی علیه السّلام بیعت کرد. وقتی علی علیه السّلام اعراض مردم را دید برای مصالحه با ابوبکر رام شد».

همان طور که از این متن و دیگر متون تاریخی برمی آید، آن حضرت تا هنگامی که امیدی به یاری داشت بیعت نکرد، از نامه معاویه که پیشتر بیان شد، به روشنی این نکته استفاده می شود که حضرت را به زور برای بیعت برده بودند، ولی او بیعت نکرده بود.

ص: 192


1- تاریخ طبری، ج 2، ص 448.
5- استفاده از فرصتها:
اشاره

یکی از شیوه هایی که حضرت برای اثبات حقانیت خود در ادعای خلافت به کار گرفت، این است که هر کجا زمینه ای برای بحث علمی با دیگران فراهم می شد، ادعای خود را در حقانیت در خلافت مطرح می کرد که در این جا فهرست گونه نقل می کنیم:

الف - در دوران عثمان:

روزی در مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله مهاجر و انصار به بیان فضائل خود پرداختند و از آن حضرت نیز خواستند تا سخن بگوید. حضرت نیز ضمن توجه آنان به این که این امتیازات به خاطر رسول خدا صلی الله علیه وآله به شما رسیده است به بیان فضائل خود پرداخته، به مسأله نصب خود در غدیر به امامت امت توسط رسول خدا صلی الله علیه وآله اشاره می کند.(1)

ص: 193


1- ینابیع الموده، ص 114؛ فرائد السمطین، ج 1، ص 312.
ب - یوم الشوری:

در روز شورا که هر یک از اعضای آن در صدد اثبات برتری خود برای خلافت بودند، امام به بیان فضائل خود پرداخت و با استدلال به آیات قرآن و روایات رسول خدا صلی الله علیه وآله حقانیت خود را برای تصاحب خلافت اعلام کرد.(1)

در منابع شیعه از این گونه مناظره ها و مناشده ها بسیار بیشتر یاد شده است که از نقل آنها خودداری می کنیم.

بنابر این نه تنها امام علی علیه السّلام خلافت و جانشینی بلافصل رسول خداصلی الله علیه وآله را حق خود می دانست و برای تصاحب آن تلاش می کرد، بلکه تا وقتی که به حکومت ظاهری رسید از این تلاش دست نکشید.

در این جا تنها یک پرسش باقی می ماند و آن این که به چه دلیل امام علی علیه السّلام که انسانی شجاع و قهرمان بود و شمشیر او در میدانهای کارزار گره از کار مسلمانان می گشود، در این دوران از آن استفاده نکرده است؟

قبل از پرداختن به پاسخ این سؤال باید به این نکته توجه داشت که قبل از فتح مکه، حوزه نفوذ اسلام در مدینه و بخش ناچیزی از مکه بود، چنان که اعزام عده ای از مسلمانان به حبشه نیز به همین سبب انجام گرفت. در این زمان همه

ص: 194


1- لسان المیزان، ج 2، ص 157؛ میزان الاعتدال، ج 2، ص 178؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 112؛ مناقب خوارزمی، ص 313؛ کفایه الطالب، ص 386؛ فرائدالسمطین، ج 1، ص 319؛ ترجمه الامام علی علیه السّلام من تاریخ مدینه دمشق، ج 3، ص 113.

قبائل عربستان امیدوار بودند که با مبارزه نظامی قریش اسلام سرکوب شود، ولی با فتح مکه این امید به یاس مبدل گشت و قبائل عرب به ناچار در برابر حکومت رسول خدا صلی الله علیه وآله تسلیم شدند. بی شک آنان در این دوران اسلام را به عنوان یک اندیشه و مکتب نپذیرفته بودند بلکه در برابر قدرت مسلمانان مجبور به تسلیم شده بودند. از این تاریخ به بعد همزمان با ورود هیأتهای قبائل به مدینه برای انعقاد قرارداد با حکومت رسول خدا صلی الله علیه وآله هجوم خارجی به عربستان هم آغاز می شود که جنگهای موته و تبوک نمونه های آن هستند.در داخل عربستان نیز با این که هنوز پیامبر صلی الله علیه وآله زنده بود، عده ای ادعای پیامبری کردند تا شاید از این راه به قدرت برسند. بنابراین گرچه همزمان با ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله همه مناطق عربستان تسلیم حکومت مرکزی رسول خدا صلی الله علیه وآله بودند، ولی این تسلیم بودن به این معنی نبود که همه آنان مسلمانان معتقد و پایبند به دین هستند. شاهد آن این است که بلافاصله پس از اعلام ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله در مکه، نظم شهر به هم ریخت و حاکم آن حضرت، عتاب بن اُسید بن ابی العاص از ترس مردم مخفی شد.(1)

بدین سان نباید از این مردم انتظار داشت که به همه دستورات دینی پایبند باشند و یا این که جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله را منصبی الهی بدانند که باید از طرف خداوند تعیین شود.بلکه بر عکس آن را قدرت فراهم شده ای می دانستند

ص: 195


1- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 324.

که همه درصدد تصاحب آن بودند، چنان که شورشهای بعد از ارتحال رسول خداصلی الله علیه وآله در گوشه و کنار عربستان حکایت از این مسأله داشت.

علل عدم استفاده از خشونت
اشاره

با توجه به نکات یاد شده اکنون به بررسی سؤال یاد شده می پردازیم.

از آن جا که این مسأله مربوط به امیرالمؤمنین علیه السّلام است، تنها از طریق سخنان ایشان می توان انگیزه های آن حضرت را در این زمینه به دست آورد.:

1 - حفظ اسلام نوپا:

قرآن کریم از اختلاف و دو دستگی اصحاب پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله بعد از رحلت آن بزرگوار خبر می دهد و می فرماید:

{وَما مُحَمَّدٌ إِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَمَنْ یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللّهَ شَیْئاً}(1)

«محمد صلی الله علیه وآله فقط پیامبری است از سوی خداوند که پیش از او نیز پیامبرانی آمده اند. پس هر گاه پیامبر بمیرد یا کشته شود، آیا شما به زمان جاهلیت و گذشته برمی گردید؟ هرکس عقب گرد کند، هرگز ضرری به خدا وارد نمی کند».

ص: 196


1- آل عمران/144.

گرچه این آیه مربوط به جنگ اُحد است، ولی در یک دید کلی و با توجه به عبارت {أَفَإِن ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ} می رساند که این امکان وجود دارد که بعد از رحلت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اصحاب به زمان جاهلیت قبل ازاسلام برگردند و مجددا به آیین گذشته و به قومیت گرایی روی آورند.

گذشته از برداشت از این آیه، رسول خدا صلی الله علیه وآله در خطبه های حجه الوداع تأکید فرمود: «لا ترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض» و چنان که پیشتر بیان کردیم، در صحاح اهل سنت بابی با همین عنوان گشوده شده است و این روایات را در آنجا گردآوری کرده اند و این سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز حکایت از این خطر در جامعه اسلامی دارد.

جدای از اینها، واقعیت های تاریخی قابل انکار نیستند؛ پیدایش انبیاء دروغین از میان مسلمانانی که خود زمانی مسلمان بوده اند! و ایمان آوردن عده ای از مسلمانان به این مدعیان پیامبری! که خود از ارتداد عده ای قابل توجه از مسلمانان حکایت دارد.

همچنین شورشهایی که علیه حکومت مرکزی بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله به راه افتاد قابل انکار نیست؛ گرچه در انگیزه آنان تردید کنیم، به گونه ای که ابوبکر تا پایان حکومت خود درگیر مقابله با این شورشها بود و گاه خطر، آن چنان جدی بود که ابوبکر در بعضی از ایام چنین دستور داد:

ص: 197

«والزم اهل المدینه بحضور المسجد خوف الغاره من العدوّ لقربهم.»(1)

«تمام مردم مدینه را ملزم کرد که در مسجد حضور داشته باشند، زیرا به دلیل نزدیکی دشمن، احتمال غارت مدینه توسط آنان وجود داشت».

در چنین شرایطی اگر امام علی علیه السّلام در داخل مدینه شمشیر برمی داشت و برای احقاق حق خود جنگ به راه می انداخت، آیا نامی از اسلام می ماند؟ امام علی علیه السّلام خود یکی از علل استفاده نکردن از شمشیر برای احقاق حق خودرا حفظ اسلام می داند. حضرت در نامه ای به مردم مصر، در حالی که بیش از بیست سال از این حوادث گذشته و آن مردم در آن روزگار مسلمان نبودند، برای اثبات این که خلافت حق او بوده است پس از شرح جریان بیعت مردم با ابوبکر و تسلیم شدن خود می فرماید:

«فما راعنی الاّ انثیال الناس علی فلان یبایعونه، فامسکت یدی، حتی رأیت راجعه الناس قد رجعت عن الاسلام یدعون الی محق دین محمد صلی الله علیه وآله فخشیت ان لم انصر الاسلام و اهله ان اری فیه ثلما او هدما تکون

ص: 198


1- الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 344.

المصیبه به علیّ اعظم من فوت و لا یتکم التی انّما هی متاع ایام قلائل.»(1)

«و چیزی مرا نگران نکرد و به شگفتم نیاورده جز شتافتن مردم بر فلان از هر سو و بیعت کردن با او. پس دست خود باز کشیدم، تا آن که دیدم گروهی در دین خود نماندند و از اسلام روی برگرداندند و مردم را به نابودی دین محمد صلی الله علیه وآله خواندند؛ پس ترسیدم که اگر اسلام و مسلمانان را یاری نکنم، رخنه ای در آن بینم و یا ویرانی ای که مصیبت آن بر من سخت تر از (محروم ماندن از خلافت است و) از دست دادن حکومت شما که روزهایی چند است».

امام این نکته را در موارد متعددی از جمله در مسجد مدینه در روزهای آغازین خلافت(2)، هنگام رفتن به جنگ جمل(3) و در روز شورا(4) بیان کرده است.

بدین سان امام علی علیه السّلام بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه وآله با مشکل زیر رو به رو بود:

ص: 199


1- نهج البلاغه، نامه 62.
2- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 1، ص 307.
3- همان، ص 308.
4- نهج البلاغه، خطبه 74.

الف - حفظ اسلام و دستاوردهای آن؛

ب - به دست آوردن خلافت

برای امام که آن همه در راه اسلام و گسترش آن زحمت کشیده بود، حفظ کیان اسلام از همه چیز مهمتر بود و از این رو آن را انتخاب کرد.

2- نداشتن یاور:

بی شک قبل از دفن رسول خدا صلی الله علیه وآله و متوجه شدن امام علی علیه السّلام از جریان سقیفه، عده ای با ابوبکر به عنوان خلیفه مسلمانان بیعت کرده بودند که شکستن این بیعت به آسانی ممکن نبود. در واقع حکومتی مستقر شده بود که اگر امام علی علیه السّلام می خواست حکومت را تصاحب کند، می باید با همه طرفداران حکومت درگیر شود. گذشته از آن که بعضی از کسانی که روز اول با ابوبکر بیعت کرده بودند هیچ دل

خوشی از امام نداشتند، چنان که رسول خدا صلی الله علیه وآله این نکته را به امام علی علیه السّلام گوشزد کرده بود آنجا که به آن حضرت فرمود:

«ضغائن فی صدور قوم لا یبدونها لک حتی یفقدونی.»(1)

«کینه ها و دشمنی هایی در دل قوم (قریش) نسبت به تو وجود دارد که تا من زنده ام آنها را برایت ابراز نمی کنند».

ص: 200


1- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 107.

براین اساس درگیر شدن با یک حکومت هر چند ضعیف نیاز به نیروی نظامی داشت که امام چنین نیرویی را در اختیار نداشت.

به سخنان امام در این زمینه توجه کنید:

«فنظرت فاذا لیس لی معین الاّ اهل بیتی فضننت بهم عن الموت و اغضیت علی القذی و شربت علی الشجا و صبرت علی اخذ الکظم و علی امرّ من طعم العلقم.»(1)

«و دیدم مرا یاری نیست و جز کسانم مددکاری نیست. دریغ آمدم که آنان دست به یاری ام گشایند، مبادا که به کام مرگ درآیند. ناچار خار غم در دیده شکسته، نفس در سینه و گلو بسته، از حق خود چشم پوشیدم و شربت تلخ شکیبایی نوشیدم».

پیشتر در نامه معاویه به امام علی علیه السّلام در بحث جلب حمایت دیگران نقل کردیم که معاویه تصریح می کند چهار یا پنج نفر بیشتر حاضر به همکاری با تو نبودند. مشابه سخنانی که اکنون یاد کردیم، در خطبه ها و نامه های دیگر هم بیان شده است. در خطبه 217 حضرت همین بیان را با تفاوتی اندک بیان می نماید.

ص: 201


1- نهج البلاغه، خطبه 26.
3- سفارش رسول خدا صلی الله علیه وآله:

بدون تردید رسول خدا صلی الله علیه وآله با اتصال به مبدأ وحی از حوادث بعد از ارتحال خود خبر داشت، چنان که بخشی از این اخبار را در اختیار حفصه و عایشه گذاشت که در آیه 3 سوره تحریم عکس العمل آنان بیان شده است و در تفاسیر این سرّ به حوادث بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله و تصاحب خلافت تفسیر شده است.(1) گرچه رسول خدا صلی الله علیه وآله از انتشار این اخبار در بین مردم در زمان حیات خود اکراه داشت،(2) ولی نمی توانست آن را از محرم اسرار خود، علی بن ابیطالب(3) پنهان کند و سزاوار بود که او را در جریان حوادث می گذاشت. این مسأله هم در منابع اهل سنت و هم در منابع شیعه منعکس شده است که به ذکر یک روایت اکتفا می کنیم:

الف - «انس بن مالک قال کنّا مع رسول الله صلی الله علیه وآله و علی بن ابی طالب معنا، فمررنا بحدیقه، فقال علی یا رسول الله، الاتری ما احسن هذه الحدیقه! فقال: «انّ حدیقتک فی الجنّه احسن منها»، حتی مررنا بسبع حدائق یقول علی ما قال و یجیبه رسول الله صلی الله علیه وآله بما اجابه،

ص: 202


1- تفسیر، قرطبی، ج 18، ص 186.
2- همان.
3- ینابیع الموده، باب 56، ص 180؛ کنوزالحقایق، ج 1، ص 344؛ مناقب، ابن مغازلی، ص 73.

ثم انّ رسول الله صلی الله علیه وآله وقف فوقفنا فوضع رأسه علی رأس علی و بکی، فقال علی: ما یبکیک یا رسول الله؟ قال: ضغائن فی صدور قوم لا یبدونها لک حتی یفقدونی، فقال یا رسول الله افلا اضع سیفی علی عاتقی فابید خضراءهم! قال: بل تصبر، قال: فان صبرت، قال: تلاقی جهدا، قال: افی سلامه عن دینی؟ قال: نعم، قال: فاذا لاابالی.»(1)

«انس بن مالک می گوید: همراه رسول خدا صلی الله علیه وآله بودیم و علی علیه السّلام هم با ما بود. به بستانی رسیدیم، علی علیه السّلام عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله آیا می بینی چقدر این بستان زیباست؟ رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: بدون تردید بستان تو در بهشت از این زیباتر است. تا این که به هفت بستان رسیدیم و علی علیه السّلام همان سؤال را تکرار می کرد و رسول خداصلی الله علیه وآله نیز همان پاسخ را تکرار می فرمود. بعد از آن رسول خداصلی الله علیه وآله ایستاد و ما هم ایستادیم، رسول خداصلی الله علیه وآله سرش را روی سر علی علیه السّلام گذاشت و شروع کرد به گریه کردن. علی علیه السّلام پرسید: ای رسول خداصلی الله علیه وآله چه چیز شما را به گریه واداشت؟

ص: 203


1- شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 4، ص 108.

«رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: کینه ها و دشمنیهایی که این قوم (قریش) نسبت به تو در دل دارند، ولی تا من زنده ام آنها را اظهار نمی کنند!

علی علیه السّلام پرسید: ای رسول خدا صلی الله علیه وآله آیا شمشیرم را بر دوشم نگذارم و جمعیت آنان را پراکنده کنم؟

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: بلکه صبر می کنی.

علی علیه السّلام پرسید: و اگر صبر کنم؟

رسول خدا صلی الله علیه وآله پاسخ داد: مشقت خواهی کشید.

علی علیه السّلام پرسید: در آن صورت دینم حفظ خواهد شد؟

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: آری!

علی علیه السّلام گفت: بنابر این باکی نیست».

بدین سان رسول خدا صلی الله علیه وآله در برابر حوادث آینده حضرت را از به کارگیری شمشیر منع می کند و به او دستور صبر می دهد که این نکته در روایات شیعه به طور مشروح بیان شده است.

آنچه بیان شد، بخشی از عللی است که مانع استفاده حضرت از شمشیر و توان بازو برای احقاق حق خود بود که هر یک از این علتها به تنهایی نیز می تواند مانع استفاده آن حضرت از شمشیر شود.

ص: 204

در پایان این بحث تذکر این نکته ضروری است که ما درصدد گردآوری علل نبودیم وگرنه در خطبه سوم و پنجم نهج البلاغه حضرت علل دیگری را نیز برای استفاده نکردن از خشونت مطرح می نماید.

ص: 205

ص: 206

فصل پنجم :شبهات ادبی

اشاره

ص: 207

ص: 208

1- شبهه سیاق

اشاره

یکی از شبهاتی که بر استدلال به این آیه وارد کرده اند؛ شبهه سیاق آیات است. به این شبهه توجه کنید:

«والوصیه بالخلافه لا مناسبه لها فی سیاق محاجّه اهل الکتاب فهی ممّا لا ترضاه بلاغه القرآن.»(1)

«وصیت به جانشینی مناسبتی با بحث با اهل کتاب ندارد و این مسأله از چیزهایی است که بلاغت قرآن آن را نمی پسندد.»

نقد

رشید رضا چنین تصور کرده است که ترتیب موجود آیات همان ترتیب نزول است و چون در ترتیب موجود آیات قبل و بعد درباره اهل کتاب است، باید این آیه هم درباره اهل کتاب باشد. در پاسخ به این شبهه باید گفت:

الف - گرچه مسلمانان ترتیب آیات را توفیقی می دانند، به این معنی که پس از آن که آیات متفرق نازل می شد، رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور داده است که این آیه

ص: 209


1- تفسیر المنار، رشید رضا، ج 6، ص 466.

در کجا و آن آیه در کجا قرار گیرد، این مسأله نسبت به ترتیبی که رسول خداصلی الله علیه وآله مشخص کرده درست و پذیرفته است، ولی آیا ترتیب قرآن موجود همان ترتیب رسول خدا صلی الله علیه وآله است؟

منابع اهل سنت در این بحث خلاف این مسأله را بیان می کنند:

«قال ابن شهاب و اخبرنی خارجه بن زید بن ثابت سمع

زید بن ثابت قال فقدت آیه من الاحزاب حین نسخنا المصحف قد کنت اسمع رسول الله صلی الله علیه وآله یقرأ بها فالتسمناها فوجدناها مع خزیمه بن ثابت الانصاری من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فالحقناها فی سورتها فی المصحف.»(1)

«ابن شهاب می گوید: خارجه بن زید به من خبر داد که از پدرش زید بن ثابت شنیده است که هنگام تنظیم مصحف آیه ای از سوره احزاب را نیافتیم، با این که من شنیده بودم و رسول خداصلی الله علیه وآله آن را قرائت

ص: 210


1- الصحیح، البخاری، ج 3، باب جمع القرآن، ص 99، کتاب التفسیر، باب فمنهم من قضی، ص 22؛ تفسیر، النسایی، ج 2، ص 166؛ جامع التفسیر من کتاب الاحادیث، ج 3، ص 1613؛ الاتقان ج 1، ص 59.

می کرد، تحقیق کردیم آن را نزد خزیمه بن ثابت انصاری یافتیم و آیه این بود:

{مِنَ المُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللّهَ عَلَیْهِ}

«پس از یافتن آن را در قرآن در سوره اش نهادیم».

همان طور که ملاحظه می کنید، زید بن ثابت که نقش اوّل را در جمع قرآن در منابع اهل سنت داشته است، اعتراف می کند که این آیه را در سوره اش قرار دادیم، ولی آیا در جایی که رسول خدا صلی الله علیه وآله در عصر خودش مشخص کرده بود؟ یا هر جایی که آنان مناسب دیده اند؟

ب - مسلمانان - چه شیعه و چه اهل سنت - وحدت نظر دارند که ترتیب موجود براساس نزول نیست؛ سیوطی که نزول آیات را به انواع مختلف تقسیم کرده است، می نویسد:

«النوع الثالث عشر ما نزل مفرقا و هو غالب القرآن.»(1)

«نوع سیزدهم از آیات، آیاتی است که جداگانه نازل شده اند و بیشتر آیات چنین است.»

گذشته از آن که ترتیب موجود براساس نزول نیست، گاه در یک آیه هم نمی توان گفت کل آیه مربوط به یک مطلب است؛

ص: 211


1- الاتقان، ج 1، ص 37.

«لا خلاف بین الامّه انّ الآیه من القرآن قد یاتی اوّلها فی شی ء و آخرها فی غیره و وسطها فی معنی و اوّلها فی سواه.»(1)

«در بین امت اختلافی نیست که گاهی آیه ای از قرآن اولش درباره چیزی است و آخرش درباره چیزی و وسطش درباره چیزی غیر از اول آن است»

پیشتر از قول دانشمندان اهل سنت درباره آیه تطهیر - که همین شبهه مطرح بود - نقل کردیم که استطراد شیوه قرآن است و گاهی جمله ای معترضه را وسط آیه می آورد که نمونه هایی را نیز از قرآن بیان کردیم.

ج - پیشتر بیان کردیم که بهترین راه شناخت اینکه آیه ای با آیات دیگر نازل شده است یا نه، این است که اگر آیه مورد بحث را از مجموعه آیات یاد شده برداریم، ارتباط معنوی آیات به هم نخورد و این جا نیز همین شیوه قابل اعمال است. بدین سان اگر این آیه را برداریم نه تنها خللی به ارتباط معنوی آیات قبل و بعد آن وارد نمی شود، بلکه کاملاً هماهنگ خواهند بود. با مراجعه به قرآن و قرائت آیات قبل و بعدبدون در نظر گرفتن این آیه می توان این روش را تجربه کرد.

ص: 212


1- سلسله مؤلفات الشیخ المفید، ج 2، ص 53.

د - در آیات قبل و بعد مخاطبان را با عنوان اهل کتاب، یهود و نصارا ... یاد می کند. حال تغییر از این عناوین به عنوان {یعصمک من الناس} حکایت از آن دارد که مخاطب در این آیه با آیات قبل و بعد متفاوت است و این خود حاکی از این مسأله است که این آیه با آن آیات نازل نشده است.

2- شبهه تفکیک کلام

اشاره

از شبهاتی که بر استدلال شیعه به این آیه وارد کرده اند؛ این است که اگر آیه مورد بحث درباره امامت امام علی علیه السّلام باشد، لازم می آید بین آیات قبل و آیات بعد فاصله ایجاد شود. به این شبهه توجه کنید:

«و ذلک لانّ ما قبل هذه الآیه بکثیر و ما بعدها بکثیر لما کان کلاما مع الیهود والنصاری امتنع القاء هذه الآیه الواحده فی البین علی وجه تکون اجنبیّه عما قبلها و ما بعدها.»(1)

«چون در آیات بسیاری، بعد از این آیه سخن با یهود و نصارا است، ممتنع است که این یک آیه در بین این آیات آورده شده باشد؛ به گونه ای که با آیات قبل و بعد بیگانه باشد».

ص: 213


1- تفسیر، فخر رازی، ج 11، ص 50.

نقد

الف - فخر رازی نیز بر این عقیده است که همه این آیات با هم نازل شده اند؛ از این رو این آیه با آیات قبل و بعد نمی تواند ارتباط نداشته باشد. به عبارت دیگر، کلام فخر همان شبهه سیاق است که پیشتر مورد نقد و بررسی قرار گرفت و تکرار نمی کنیم.

ب - یکی از نکاتی که می تواند نزول آیه را مشخص کند که چه زمانی و درباره چه کسانی نازل شده است، مشخص کردن «ما انزل الیک» است و تعجب از فخر رازی است که در تعیین «ما انزل الیک» ده قول نقل می کند(1) که دو قول آن مربوط به یهود و بقیه درباره نزول آیه در غدیر و مسائل دیگر است. با این حال چگونه اظهار میدارد که این آیه با آیات قبل و بعد خود ارتباط دارد و نمیتواند اجنبی باشد، با این که بر اساس هشت قول دیگر آیه غیر مرتبط است.

ص: 214


1- همان، ص 49.

فصل ششم :شبهات محتوایی

اشاره

ص: 215

ص: 216

شبهه محتوایی

یکی از شبهاتی که بر استدلال شیعه به این آیه وارده کرده اند؛ این است که آیه از نظر محتوایی با مسأله امامت تناسب ندارد. به این شبهه توجه کنید:

«دع سیاق الآیه و ما قبلها و ما بعدها، فانّها فی نفسها لا تقبل ان یکون المراد بالتبلیغ فیها تبلیغ الناس اماره علی، فانّ جمله «و ان لم تفعل»الشرطیه التی بعد جمله «بلّغ» الامریّه و جمله الامر بالعصمه و جمله التذییل التعلیلی بنفی هدایه الکافرین لا یناسب شی ء منها تبلیغ الناس

ص: 217

مسأله الاماره، فتامّل الآیه فی ذاتها بعین البصیره لا بعین التقلید.»(1)

«از سیاق آیه و ما قبل و از ما بعد آن که بگذریم، آیه به تنهایی نیز نمی پذیرد که مقصود از تبلیغ در آن، تبلیغ از رهبری علی علیه السّلام باشد؛ زیرا جمله «ان لم تفعل» شرطیه است که بعد از جمله امری «بلّغ» واقع شده است و در پایان جمله نگهداری و جمله پایانی آیه که تعلیل می کند خداوند کافران را هدایت نمی کند، هیچ یک از این امورتناسبی با تبلیغ کردن رهبری علی علیه السّلام برای مردم ندارد. آیه را با چشم بصیرت مطالعه کن نه با چشم تقلید!»

نقد

اشکال رشید رضا بر این شبهه
اشاره

رشید رضا در این کلام سه اشکال را به شرح زیر مطرح کرده است:

1- جمله شرطیه «اگر این کار را انجام ندهی رسالت او را انجام نداده ای» چگونه با تبلیغ خلافت علی علیه السّلام سازگاری دارد؟

ص: 218


1- تفسیر المنار، ج 6، ص 467.

2- جمله «خداوند تو را از مردم نگه می دارد» چگونه با خلافت علی علیه السّلام سازگاری دارد؟

3- عبارت «خداوند کافران را هدایت نمی کند» چگونه با امامت علی علیه السّلام سازگاری دارد؟

پاسخ شبهه اول :

رشید رضا تصور درستی از جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله ندارد و تصور می کند جانشینی واقعی رسول خدا صلی الله علیه وآله همان بوده که بعد از ارتحال آن حضرت اتفاق افتاده است و یا در حد رئیس یک قبیله یا رئیس جمهوری یک کشور است تا با عدم تبلیغ رسالت الهی برابری نکند، در حالی که امامت و خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله ادامه نبوت است و همان وظایف رسول خدا صلی الله علیه وآله بر عهده جانشین او است که مهمترین آنها هدایت همه جانبه بشر به سوی خداست که چنین کاری جز با برخورداری از عصمت و علم الهی امکان پذیر نیست؛ علمی که تمام ابعاد احکام الهی اعم از دنیوی، اخروی، اجتماعی، سیاسی، قضایی، فردی، اجتماعی و... را دربرگیرد که به اعتراف دوست و دشمن بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله چنین دانشی در اختیار امام علی علیه السّلام بوده است، چنان که در آیه «انّما» مشروح آن بیان شد و در این جا تکرار نمی کنیم.

در کنار این علم گسترده و عصمت امام علی علیه السّلام باید به اعترافات خلفای سه گانه در عدم آگاهی از احکام الهی و اسلامی اشاره کرد تا حدی که خلیفه

ص: 219

اوّل از اجرای حد الهی نسبت به خالد بن ولید در جریان کشتن مالک بن نویره و همبستر شدن با همسر او سرباز زد. همچنین او می گفت: بیعت تان را پس بگیرید که شیطانی همراه من است و نیز عدم آگاهی او از احکام ابتدایی که بسیار روشن است؛ مثل ندانستن میراث جده. برای پی بردن به میزان آگاهی خلیفه اول می توان به کتب تفسیر، حدیث و... از اهل سنت مراجعه کرد و دریافت که در این میدان حتی بسیاری از صحابه بر او برتری دارند.

این عدم آگاهی نسبت به خلیفه دوم بسیار بیشتر است؛ از قبیل تحریم ازدواج موقت بااین که در زمان رسول خدا صلی الله علیه وآله وجود داشت، تجسس او در خانه های مردم، دستور به سنگسار زن حامله، و زن دیوانه و موارد فراوان دیگر، به طوری که او بارها و بارها می گفت: «لولا علی لهلک عمر» و...

از طرفی باید در نظر داشت که خلیفه رسول خدا صلی الله علیه وآله باید هدایت همه جانبه جامعه بشری را عهده دار شود و در این صورت روشن است که خداوند می فرماید: «جانشین بعد از خودت را مشخص کن که اگر این کار را انجام ندهی رسالت الهی را انجام نداده ای».

پاسخ شبهه دوم
اشاره

اگر مقصود از واژه «ناس» در آیه مشخص شود، هم جایگاه و ارتباط آن با ولایت علی علیه السّلام و حفاظت او از رسول خدا صلی الله علیه وآله در برابر آنان مشخص می شود و هم جمله پایانی آیه. در این زمینه چند احتمال زیر مطرح شده است:

ص: 220

الف - مقصود از «ناس» مسلمانان باشند. این احتمال نمی تواند درست باشد، چون مسلمانانی که به رسول خدا صلی الله علیه وآله از روی اخلاص و عشق به خداوند ایمان آورده اند و همه چیز خود را در راه گسترش اسلام در طبق اخلاص گذاشته و سالها برای گسترش اسلام زحمت کشیده اند، خطری برای رسول خداصلی الله علیه وآله ندارند.

ب - مقصود از «ناس» اهل کتاب باشند. به دلیل زیر این احتمال نیز نمی تواند درست باشد:

اوّلاً: وقتی قرآن اهل کتاب را مخاطب قرار می دهد با عنوان یهود، نصارا، اهل الکتاب، الذین اوتوا الکتاب و الذین کفروا خطاب می کند، نه با کلمه «ناس».

ثانیا: در زمان نزول آیه در مدینه و مکه و بخصوص در مراسم حجه الوداع، اهل کتابی وجود نداشته، تا خطری برای رسول خدا صلی الله علیه وآله باشند.

ج - مقصود از «ناس» روم و ایران باشند. این احتمال نیز نمی تواند درست باشد؛

اوّلاً: هنوز اسلام در خارج از عربستان گسترش نیافته بود تا عده ای مخالف پیامبر صلی الله علیه وآله باشند.

ثانیا: اینان در مراسم حضور نداشتند تا خطری برای رسول خدا صلی الله علیه وآله باشند.

بنابراین مقصود از «ناس» باید جمعیتی باشند صاحب نفود و قدرت، از مخالفان رسول خداصلی الله علیه وآله و اسلام و مسلمانان حاضر در مراسم و غیرقابل شناخت ظاهری و این جمعیت غیر از جریان نفاق و منافقان کسی نمی تواند باشد که

ص: 221

عمده آنان را سران قریش تشکیل می دهند. برای مشخص کردن اینان و خطری که برای رسول خدا صلی الله علیه وآله داشتند و خطری که از ولایت و امامت علی علیه السّلام متوجه آنان می شد و ترسی که رسول خدا صلی الله علیه وآله از عملکرد آنان داشت، باید عملکرد قریش را در برابر دعوت رسول خدا صلی الله علیه وآله مورد بررسی

قرار داد تا بتوان خطر آنان را به تصویر کشید، ولی باید توجه داشت که چنین کاری مستلزم بازخوانی یک دوره تاریخ اسلام است که این کار در این جا ممکن نیست و تنها به سرفصلهای آن اشاره می کنیم:

1- موضع گیری قریش در برابر رسول خدا صلی الله علیه وآله
اشاره

بعد از آن که خداوند به رسول خود دستور داد دعوت به اسلام را علنی کند و او نیز دعوت آشکار را آغاز کرد، سرسخت ترین دشمنان او قریش بودند که در برابر دعوت او دست به اقداماتی به شرح زیر زدند.

مذاکره برای جلوگیری از تبلیغ دین خدا:

سران قریش آن قدر تکبر داشتند که شأن خود را برتر از آن می دانستند که با رسول خدا صلی الله علیه وآله مذاکره کنند. از این رو در این دوران با ابوطالب چندین دور مذاکره کردندکه او جلو تبلیغ پیامبر را بگیرد. به این متن توجه کنید:

«فلما بادی رسول الله صلی الله علیه وآله قومه بالاسلام مشی رجال من اشراف قریش الی ابی طالب عتبه و شیبه

ص: 222

ابنا ربیعه بن عبد شمس و ابوسفیان بن حرب و ابوالبختری و الاسود بن المطلب و ابوجهل، والولیدبن المغیره و نُبیه و منبه ابنا الحجاج بن عامر و العاص بن وائل فقالوا یا اباطالب، انّ ابن اخیک قد سب آلهتنا و عاب دیننا و سفّه احلامنا و ضلّل آباءنا فاما ان تکغّه عنّا وامّا ان تخلّی بیننا و بینه.»(1)

«همین که رسول خدا صلی الله علیه وآله قومش را به اسلام دعوت کرد، جمعی از سران قریش مانند عتبه و شیبه پسران ربیعه بن شمس و ابوسفیان پسر حرب و ابوبختری و اسود و ابوجهل و ولید بن مغیره و نبیه و منبه پسران حجاج بن عامر و عاص بن وائل خدمت ابوطالب رسیدند و به او گفتند: پسر برادر تو به خدایان ما ناسزا می گوید، دین ما را سرزنش می کند، افکار ما را سفیهانه می پندارد و پدران ما را گمراه می داند، یا جلو او را بگیر و یا دست از حمایت او بردارد تا خود بدانیم که با او چه کنیم!»

ص: 223


1- سیره، ابن هشام، ج 1، ص 265.

در این مذاکره ابوطالب با سخنانی دلگرم کننده آنان را قانع کرد و آنان برگشتند،ولی چون رسول خدا صلی الله علیه وآله حاضر نبود دست از دعوت به حق خود بردارد، دوباره خدمت ابوطالب رسیدند و به او گفتند:

«انّ لک سنّا و شرفا و منزله فینا و انّا قد استنهیناک من ابن اخیک فلم تنهه عنّا و انّا والله لا نصبر علی هذا من شتم آبائنا و تسفیه احلامنا و عیب آلهتنا حتی تکفّه عنّا او ننازله و ایّاک فی ذلک حتی یهلک احد الفریقین.»(1)

«ای ابوطالب علیه السّلام سنی از تو گذشته و در بین ما جایگاه و منزلتی داری و از تو خواستیم جلو پسر برادرت را بگیری، ولی جلو او را نگرفتی. به خدا قسم ما نمی توانیم این وضع را تحمل کنیم که پدران ما دشنام داده شوند و افکار و اندیشه ما سفیهانه دانسته شود و خدایان ما تحقیر شوند. بنابر این جلو او را بگیر و یا این که ما با تو و او درگیر می شویم، به گونه ای که یکی از ما از میان برود!»

مذاکره با تهدید برای جلوگیری از تبلیغ دین

این دور از مذاکره چون همراه با تهدید جدی بود، ابوطالب رسول خدا صلی الله علیه وآله را خواست و سخنان قریش را به اطلاع آن حضرت رساند.

ص: 224


1- همان.

رسول خدا صلی الله علیه وآله در پاسخ قریش به ابوطالب فرمود:

«یا عمّ والله لو وضعوا الشمس فی یمینی و القمر فی یساری علی ان اترک هذا الامر حتی یظهره الله او اهلک فیه ما ترکته ثم استعبر رسول الله صلی الله علیه وآله فبکی، ثم قام فلمّا ولی، ناداه ابوطالب فقال: اقبل

یابن اخی، فاقبل علیه رسول الله صلی الله علیه وآله فقال: اذهب یابن اخی فقل ما احببت، فوالله لا اسلمک لشی ء ابدا.»(1)

«عمو! به خدا قسم اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپ من بگذارند و از من بخواهند که دست از این کار بردارم، این کار را نخواهم کرد مگر این که یا خداوند این دین را گسترش دهد و یا این که من در این راه کشته شوم. پس از این کلمات اشک های رسول خدا صلی الله علیه وآله جاری شد و گریه کرد و از جابرخاست و همین که دور شد، ابوطالب او را خواند و گفت: پسر برادرم بیا! وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله آمد، ابوطالب به او گفت: پسر برادرم برو و هر چه دلت می خواهد تبلیغ کن. به خدا قسم در برابر هیچ چیزی تو راتسلیم نخواهم کرد!»

ص: 225


1- همان، ج 1، ص 266.

وقتی قریش از مذاکره با ابوطالب برای وادار کردن رسول خدا صلی الله علیه وآله به توقف تبلیغ دین خدا راه به جایی نبردند، درصدد برآمدند تا جلو تبلیغ دین را بگیرند. برای رسیدن به این هدف، از روشهای زیر استفاده کردند:

برخورد مستقیم برای جلوگیری از تبلیغ دین
الف - مذاکره برای کشتن رسول خدا صلی الله علیه وآله:

قریش می دانست که راه رهایی از این مشکل، از بین بردن رسول خدا صلی الله علیه وآله است ولی از طرفی حمایت جدی ابوطالب و به تبع آن حمایت بنی هاشم - که خود از قبایل زیر مجموعه قریش و مورد احترام مردم مکه بودند - از رسول خداصلی الله علیه وآله مانع کشتن او می شد. از این رو خدمت ابوطالب آمدند و به او پیشنهاد کردند که ما جوانی از جوانان قریش را به تومی دهیم و تو نیز محمدصلی الله علیه وآله را به ما بده تا او را بکشیم! به این پیشنهاد توجه کنید:

«ثم انّ قریشا حین عرفوا ان اباطالب قد ابی خذلان رسول الله صلی الله علیه وآله مشوا الیه بعماره بن الولید بن المغیره فقالوا له یا اباطالب هذا عماره بن الولید انهد فتی فی قریش و اجمله فخذه فلک عقله و نصره و اتخذه ولدا فهولک و اسلم الینا ابن اخیک هذا، الذی قد خالف دینک و دین آبائک و فرّق جماعه قومک و سفّه احلامهم،

ص: 226

فنقتله، فانّما هو رجل برجل، فقال، هذا والله ما لا یکون ابدا.»(1)

«وقتی قریش فهمیدند که ابوطالب حاضر نیست دست از حمایت رسول خداصلی الله علیه وآله دست بردارد، نزد ابوطالب رفتند و به او گفتند: عماره بن ولید قوی ترین و زیباترین جوان قریش است، او را به عنوان فرزند به تو می دهیم که از فکر و توان جسمی او استفاده کنی و در برابر آن پسر برادرت را - که مخالف دین ماست و بین ما تفرقه ایجاد کرده است و اندیشه ما را سفیهانه می پندارد - تسلیم ما کن تا او را بکشیم و این یک معامله است؛ مردی در برابر مردی!

ابوطالب گفت: به خدا قسم این کار هرگز شدنی نیست».

ب - جلوگیری از ایمان آوردن افراد:

مشکل اساسی قریش، اسلام بود و اگر با رسول خدا صلی الله علیه وآله نیز درگیر شدند، به خاطر این بود که او اسلام را تبلیغ می کرد. پس ازشکست طرحهای یاد شده به این طرح روآوردند که از ایمان آوردن افراد جلوگیری کنند و در این راه بسیار

ص: 227


1- همان.

تلاش کردند تا از اسلام آوردن طفیل بن عمرو(1)، اعشی بن قیس شاعر معروف(2)، عدّاس(3)، و از ایمان آوردن قبائل در مناسک حج(4)، جلوگیری نمایند.

ج - شکنجه یاران:

قریش همزمان با تلاش برای جلوگیری از ایمان آوردن افراد، به شکنجه یاران رسول خداصلی الله علیه وآله رو آورد. این کار با دو انگیزه انجام می گرفت که ایمان آورندگان باز گردند و دیگران نیز تمایل به ایمان آوردن نداشته باشند.

شکنجه مؤمنان توسط قریش به قدری روشن است که جای هیچ شبهه ای برای کسی باقی نمی گذارد. به این متن توجه کنید:

«ثم انّ قریشا تذامروا بینهم علی من فی القبائل منهم من اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله الذین اسلموا معه فوثب کل قبیله علی من فیهم من المسلمین یعذّبونهم.»(5)

«قریش با هم توافق کردند تا کسانی را که به رسول خدا صلی الله علیه وآله ایمان آورده اند، شکنجه کنند. براین اساس هر قبیله ای مسلمانان آن قبیله را شکنجه می کردند».

ص: 228


1- سیره، ابن هشام، ج 1، ص 382.
2- همان، ص 386.
3- همان، ج 2، ص 421.
4- همان، ص 423.
5- همان، ج 1، ص 268.

کتک خوردن عبدالله بن مسعود و مجروح شدن او تنها به خاطر خواندن قرآن،(1) شکنجه بلال با آن وضع فجیع تنها به جرم گفتن «لا اله الاّالله»،(2) شکنجه یاسر و سمیّه و عمار با آن وضع رقت بار برای رسول خدا صلی الله علیه وآله بسیار دردناک بود. از این رو وقتی که از کنار آنان می گذشت و این شکنجه ها را می دید، می فرمود:

«صبرا آل یاسر موعدکم الجنّه.»؛(3)

«آل یاسر صبر کنید وعدگاه شما بهشت است».

آنچه یاد شد، درباره یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله است، ولی اذیت و آزار قریش نسبت رسول خدا صلی الله علیه وآله از این بحث خارج است.

د - تعقیب مؤمنان:

قریش نه تنها مسلمانان را مورد اذیت، آزار و شکنجه قرار می داد تا از دین خود برگردند، بلکه پس از دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله به مسلمانان برای مهاجرت به حبشه نیز آرام ننشستند و هیاتی را به حبشه فرستادند تا آنان را به مکه بازگردانند؛

ص: 229


1- همان، ص 315.
2- همان، ص 318.
3- همان، ص 320.

«فلما رأت قریش انّ اصحاب رسول الله صلی الله علیه وآله قد امنوا و اطمأنّوا بارض الحبشه و انّهم قد اصابوا بها دارا و قرارا ائتمروا بینهم ان یبعثوا فیهم منهم رجلین من قریش جلدین الی النجاشی فیردهم علیهم لیفتونهم فی دینهم و یخرجوهم من دارهم التی اطمانوا بها و امنوا فیها.»(1)

«همین که قریش دیدند یاران رسول خدا صلی الله علیه وآله در حبشه استقرار یافته و امنیت یافته اند، با یکدیگر مشورت کردند وتصمیم گرفتند تا دو نفر قریشی توانا را به حبشه بفرستند و از نجاشی بخواهند تا مسلمانان را برگرداند تا آنان را به خاطر دینشان شکنجه کنند و از محل آرامش و استقرارشان بیرون کنند».

ه- - تلاش برای نرسیدن صدای قرآن به گوش دیگران:

قریش که از به ثمر رسیدن راههای یاد شده مأیوس شده بود و از طرفی نمی توانست گسترش دین خدا را ببینند، تلاش کردند تا مردم با رسول خداصلی الله علیه وآله روبرو نشوند و هنگامی که آن حضرت مشغول خواندن قرآن بود با سروصدا کردن مانع می شدند که مردم صدای آن حضرت را بشنوند که این تلاش نیز در قرآن منعکس شده است.(2)

ص: 230


1- همان، ص 333.
2- همان، ص 313.
3- طرح سازش:
اشاره

خداوند اراده کرده بود تا نور اسلام در بین مردم گسترش یابد و در مقابل، قریش تلاش می کردند تا این نور را خاموش کنند. پس از آنکه راههای قبل به نتیجه نرسید، طرح سازش با رسول خدا صلی الله علیه وآله را در قالب پیشنهادهای زیر ارائه کردند؛

الف - پیشنهاد اعطای امتیازات:

قریش در طرح سازش با رسول خدا صلی الله علیه وآله چندین مرحله را اجرا کرده است که یکی از آنها دادن امتیازات به رسول خدا صلی الله علیه وآله در برابر سکوت آن حضرت است. به این پیشنهادها توجه کنید:

«اجتمع عتبه بن ربیعه و شیبه بن ربیعه، ابوسفیان و نضر بن حارث، ابوالبختری، اسود بن المطلب، زمعه بن

الاسود، ولید بن المغیره، ابوجهل، عبدالله بن ابی امیّه، عاص بن وائل، نبیه و منبه ابناالحجاج، امیّه بن خلف و... و قالوا له: فان کنت انّما جئت بهذا الحدیث تطلب مالاً جمعنا لک من اموالنا حتی تکون اکثرنا مالاً، و ان کنت انّما تطلب به الشرف فینا فنحن نسودّک علینا، و ان کنت ترید به ملکا ملّکناک علینا، و ان کان هذا الذی یاتیک رئیّا تراه قد غلب

ص: 231

علیک، فربّما کان ذلک، بذلنا لک اموالنا فی طلب الطلبّ لک حتی نبرئک منه او نعذر فیک.»(1)

عتبه، شیبه، ابوسفیان، نضر، ابوالبختری، اسود، زمعه، ولید، ابوجهل، عبدالله بن ابی امیّه، عاص بن وائل، نبیه، منبه، امیّه بن خلف و... گرد آمدند و با پیامبر مذاکره کردند و به او گفتند: اگر مقصودت از آوردن این سخن (قرآن) گردآوری ثروت است، از اموال خود آن قدر برایت جمع می کنیم که ثروتمندترین ما باشی و اگر مقصودت به دست آوردن موقعیت اجتماعی است، ما تو را به سروری می پذیریم و اگر مقصودت به دست آوردن قدرت و حکومت است، ما حاضریم حاکمیت تو را بپذیریم و اگر جن بر تو غلبه کرده است و دیوانه شده ای - که شاید چنین باشد - حاضریم در راه درمان تو اموال خود را هزینه کنیم تا بهبود یابی، یا ما مأیوس شویم.

ب - مشارکت در دین:

قریش پس از مأیوس شدن از دادن امتیازات مادی، حاضر شدند دین مشترک را در مکه اعلام کنند؛ بدین گونه که زمانی پیامبر و مسلمانان و قریش

ص: 232


1- همان، ج 1، ص 295.

آیین عبادی اسلام را به جا آورند و در مقابل، زمانی هم رسول خداصلی الله علیه وآله و مسلمانان در برابر بتهای قریش سجده کنند! به این پیشنهاد توجه کنید:

«فقالوا یا محمد هلّم فلنعبد ما تعبد و تعبد ما نعبد فنشترک نحن و انت فی الامر، فان کان الذی تعبد خیرا ممّا نعبد کنّا قد اخذنا بحظّنا منه و ان کان ما نعبد خیرا ممّا تعبد کنت قد اخذت بحظّک منه.»(1)

گفتند: ای محمد! بیا با هم آنچه توعبادت می کنی عبادت کنیم و تو هم آنچه را ما عبادت می کنیم، عبادت کن و ما و شما دین مشترک داشته باشیم و اگر آنچه تو عبادت می کنی بهتر بود ما بهره خود را برده ایم و اگر آنچه ما عبادت می کنیم، بهتر بود تو بهره ات را برده ای.

در مقابل این پیشنهاد، خداوند سوره کافرون را نازل کرد و به این بازی خاتمه داد. قریش یک بار دیگر در آستانه ارتحال ابوطالب پیشنهاد سازش را در حضور ابوطالب مطرح کرد که با پیشنهاد توحید به شکست انجامید.(2)

ص: 233


1- همان، ج 1، ص 362.
2- همان، ج 2، ص 417.
4- تحریم اقتصادی و اجتماعی:

قریش که نتوانسته بود رسول خدا صلی الله علیه وآله را از تبلیغ دین منصرف کند و روزبروز بر گسترش اسلام و جمعیت مسلمانان افزوده می شد، تصمیم گرفتند هرگونه روابط اجتماعی با مسلمانان را تحریم کنند.

به این طرح توجه کنید:

«فلما رأت قریش انّ اصحاب رسول الله... اجتمعوا و ائتمروا ان یکتبوا کتابا یتعاقدون فیه علی بنی هاشم و بنی المطلب علی ان لا ینکحوا الیهم و لا ینکحوهم و لا یبیعوهم شیئا و لایبتاعوا منهم، فلما اجتمعوا لذلک کتبوه فی صحیفه، ثم تعاهدوا و تواثقوا علی ذلک، ثم علقوا الصحیفه فی جوف الکعبه توکیدا علی انفسهم و کان کاتب الحصیفه منصور بن عکرمه.»(1)

«وقتی قریش دید که اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله روبروز گسترش می یابند، در جلسه ای تصمیم گرفتند تا قراردادی علیه بنی هاشم و بنی مطلب بنویسند که نه به آنان زن بدهند، نه از

ص: 234


1- همان، ج 1، ص 350.

آنان زن بگیرند، نه به آنان چیزی بفروشند و نه از آنان چیزی بخرند. این توافق را مکتوب کرده با هم پیمان بستند تا آن را رعایت کنند و برای اطمینان کار قرارداد را در داخل خانه کعبه آویزان کردند. نویسنده قرارداد منصور بن عکرمه بود.»

5- هجوم نظامی:

پس از مقاومت سرسختانه رسول خدا صلی الله علیه وآله و یارانش در برابر شکنجه و آزار قریشیان و کمک خداوند و تابیدن نور ایمان در دل یثربیان و هجرت رسول خداصلی الله علیه وآله و مسلمانان به مدینه و تشکیل حکومت دینی در این شهر و بستن پیمان با قبائل اطراف مدینه، نه تنها قریش رسول خدا | و مسلمانان را رها نکرد، بلکه در همین دوران دهها عملیات نظامی بزرگ و کوچک را علیه رسول خداصلی الله علیه وآله سازماندهی کرد که داستان این بخش از تلاش قریش در حد چندین جلد کتاب است.

6- پیمان صلح یا شکست سیاسی:

قریش که از غارت اموال مسلمانان در مکه(1) راه به جایی نبرد و نتوانست از هجرت

آن حضرت جلوگیری کند(2) و با هجوم های نظامی پی در پی نیز

ص: 235


1- همان، ج 2، ص 499.
2- همان، ص 484.

نتوانست حکومت دینی رسول خدا صلی الله علیه وآله را سرنگون کند - بخصوص بعد از هجوم نظامی احزاب که همه امکانات و هم پیمانان خود و مخالفان رسول خدا صلی الله علیه وآله و اسلام را بسیج کرد و همکاری یهود و ستون پنجم و تلاش منافقان مدینه هم سودی نبخشید - سرانجام ناچار شد تا قدرت سیاسی رسول خدا صلی الله علیه وآله را به رسمیت بشناسد و در پایان سال ششم(1) در منطقه حدیبیّه با آن حضرت پیمان صلح منعقد کند با این تفاوت که در این دوران اقتدار ابوسفیان به پایان رسیده بود یا به تعبیری تاریخ مصرف او تمام شده بود و می باید شخص سهیل بن عمرو جایگزین ابوسفیان شود.(2)

وی تا پایان عمر رسول خدا صلی الله علیه وآله رهبری جبهه مخالف آن حضرت را در قریش رهبری کرد. در این جا توجه به این نکته لازم است که مخالفت قریش بخصوص سهیل بن عمرو در همین دوران به حدی است که از نوشتن «بسم الله الرحمن الرحیم» در اول قرارداد صلح جلوگیری کرد(3) و وقتی رسول خداصلی الله علیه وآله پیشنهاد کرد بنویسند این پیمان صلحی است بین محمد رسول خدا صلی الله علیه وآله و سهیل بن عمرو، سهیل گفت:

ص: 236


1- همان، ج 3، ص 321.
2- همان، ج 3، ص 331.
3- همان، ص 332.

«لو شهدت انک رسول الله لم اقا تلک، و لکن اکتب اسمک و اسم ابیک.»(1)

«سهیل گفت: اگر قبول داشتم که تو رسول خدایی با تو نمی جنگیدیم، بلکه اسم خودت و پدرت را بنویس».

7- ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله:

درگیری اصلی قریش با توحید بود و اگر با رسول خدا صلی الله علیه وآله درگیر شد، بدین سبب بود که او ندای توحید سر می داد؛ از این رو به موازات تلاش برای جلوگیری از گسترش دین، نابودی و حذف رسول خدا صلی الله علیه وآله را نیز در دستور کار خود قرار داده، چندین بار طرح ترور او را اجرا کردند که به چند نمونه اشاره می کنیم:

1- این طرح در مکّه و توسط ابوجهل اجرا شد که به شکست انجامید.(2)

2- در آستانه هجرت، طرح ترور به رهبری ابوجهل توسط جمعی از قریش اجرا شد که قبل از اجرا جبرئیل به آن حضرت خبر داد و او نیز علی علیه السّلام را در بستر خود خواباند و خود نجات یافت.(3)

ص: 237


1- همان.
2- همان، ج 1، ص 298.
3- همان، ج 2، ص 482.

3- طرح ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله در مدینه یک بار توسط صفوان بن امیه طراحی شد که شکست خورد.(1)

4- بعد از فتح مکه در جنگ حنین نیز توسط شیبه بن عثمان طرح ترور اجرا شد که با شکست مواجه شد.(2)

5- در سال نهم هجری و در مدینه عامر بن طفیل نیز قصد ترور آن حضرت را داشت که شکست خورد.(3)

6- در جنگ تبوک سال نهم هجری جمعی از منافقان اقدام به ترور او کردند که با خبر جبرئیل و تدبیر رسول خدا صلی الله علیه وآله با شکست مواجه شد.(4)

8- گرایش به نفاق:
اشاره

قریش که از همه تواناییهای خود برای نابودی اسلام و مسلمانان استفاده کرده و راه به جایی نبرده بود، با فتح مکه، آخرین سنگر خود در برابر مسلمانان را از دست داد و به ناچار در برابر اقتدار مسلمانان تسلیم شد.

ص: 238


1- همان، ج 2، ص 61.
2- همان، ج 4، ص 87؛ البدایه و النهایه، ج 3، ص 538.
3- همان، ص 213.
4- المغازی، ج 3، ص 1042.

از طرفی هم، اعتقادی به توحید و رسالت رسول خدا صلی الله علیه وآله نداشت؛ از این جهت به نفاق روآوردند و منافقانه مسلمان شدند و پس از آن هر کجا که شرایط فراهم شد با اظهار کفر، مستقیم و غیرمستقیم علیه اسلام و مسلمانان اقدام کردند.

حضرت امیرالمؤمنین علیه السّلام - که خود از حاضران در عصر حضور رسول خداصلی الله علیه وآله و از کسانی است که با تمام توان با قریش درگیر بوده است - درباره اسلام آن روز قریش چنین می فرماید:

«فوالذی فلق الحبّه و برأ النسمه ما اسلموا و لکن استسلموا و اسرّوا الکفر فلمّا وجدوا اعوانا علیه اظهروه.»(1)

«قسم به آن که دانه را شکافت و انسان را آفرید آنان هرگز مسلمان نشده بودند، بلکه تسلیم شده بودند و کفر خود را پنهان کردند و همین که یارانی یافتند کفرشان را اظهار نمودند».

حضرت در نامه ای دیگر به معاویه می فرماید:

«و ما اسلم مسلمکم الاّ کرها.»(2)

«هیچ مسلمانی از شما مسلمان نشد،مگر از روی ناچاری».

ص: 239


1- نهج البلاغه، نامه 16.
2- همان، نامه 64.

برای اثبات نفاق سران قریش بنا نداریم به سخنان بنی هاشم و منابع شیعه استناد کنیم، در زیر، قرائن این نفاق را از سخنان سران قریش و عملکرد آنان پس از فتح مکه ارائه می کنیم:

الف - اظهار کفر بعد از اسلام:

گرچه سران قریش در فتح مکه به ظاهر مسلمان شدند و همراه رسول خداصلی الله علیه وآله در جنگ حنین شرکت کردند، ولی در اولین فرصتی که احساس کردند سپاه اسلام شکست خورده است، کفر درونی خود را آشکار کردند. ابوسفیان در حالی که ازلام در تیردان او بود با خوشحالی گفت:

«لا تنتهی هزیمتهم دون البحر.»(1)

«فرار آنان تا کنار دریا ادامه می یابد»

کلده بن حنبل گفت: «الا بطل السحر الیوم»(2)

«توجه! سحر امروز باطل شد (مقصودش نبوت رسول خداصلی الله علیه وآله است).

ص: 240


1- سیره، ابن هشام، ج 4، ص 86؛ البدایه و النهایه، ج 3، ص 530.
2- همان.

صفوان بن امیه می گوید:

«ما زال رسول الله صلی الله علیه وآله یعطینی من غنائم حنین و هو ابغض الخلق الیّ.»(1)

«با این که رسول خدا صلی الله علیه وآله همچنان از غنائم حنین به من می دهد (رسول خدا صلی الله علیه وآله یکصد شتر به او داده بود)، در همان حال منفورترین انسان نزد من بود!»

ب - طرح ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله:

همین که مسلمانان در حنین پا به فرار گذاشتند و سران قریش فرصت یافتند، شیبه بن عثمان بن ابی طلحه برای ترور رسول خدا صلی الله علیه وآله نزدیک آمد، ولی امداد غیبی مانع این کار او شد.(2)

ج - غارت ردای رسول الله صلی الله علیه وآله:

قریش مسلمان! در بازگشت از حنین که احساس کردند شاید رسول خداصلی الله علیه وآله غنائم جنگی را به مدینه ببرد در بین راه مرتب به او می گفتند: غنائم را تقسیم کن و چون رسول خدا صلی الله علیه وآله اعتنایی نکرد به او حمله کردند و ردای آن حضرت را ربودند. به این جریان توجه کنید:

ص: 241


1- البدایه و النهایه، ج 3، ص 572.
2- همان، ص 539.

«ثم رکب رسول الله صلی الله علیه وآله و اتبعه الناس یقولون یا رسول الله اقسم علینا فیئنا، حتی اضطروه الی شجره فانتزعت رداءه، فقال: ایّها الناس ردّوا علّی ردائی، فوالذی نفسی فی یده لو کان لکم عندی عدد شجر تهامه نعما لقسمته علیکم ثم ما الفیتمونی بخیلاً و لا جبّانا و لا کذّابا.»(1)

«رسول خدا صلی الله علیه وآله سوار شد و مردم در پی او به راه افتادند و مرتب می گفتند؛ غنائم را بین ما تقسیم کن، به حدی که او را به زیر درختی کشاندند و ردای او را بردند. رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: ای مردم! ردای مرا برگردانید. قسم به آن که جان محمدصلی الله علیه وآله در اختیار اوست، اگر به تعداد درختان منطقه تهامه شتر در اختیارداشته باشم، بین شما تقسیم می کنم. آن گاه خواهید دید که من نه بخیلم و نه ترسو و نه دروغگو».

د - تصمیم به ارتداد از اسلام:

با انتشار خبر ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله در مکه قریشیان تصمیم گرفتند از اسلام برگردند. به این جریان توجه کنید:

ص: 242


1- همان، ص 564.

«انّ اکثر اهل مکه لمّا توفّی رسول الله صلی الله علیه وآله همّوا بالرجوع عن الاسلام و ارادوا ذلک حتی خافهم عتّاب بن اسید فتواری فقام سهیل بن عمرو فحمدالله و اثنی علیه ثم ذاکر وفاه رسول الله صلی الله علیه وآله و قال ان ذلک لم یزد الاسلام الاّ قوّه فمن رابنا ضربنا عنقه فتراجع

الناس و کنّوا عمّا همّوا به و ظهر عتاب بن اسید.»(1)

«هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه وآله وفات کرد، بیشتر مردم مکه تصمیم گرفتند تا از اسلام برگردند، به گونه ای که عتاب بن اسید (والی مکه از طرف رسول خداصلی الله علیه وآله) از آنان ترسید و مخفی شد، تا این که سهیل بن عمرو به صحنه آمد و سخنرانی کرد و گزارش وفات رسول خدا صلی الله علیه وآله را داد و گفت: مرگ رسول خداصلی الله علیه وآله موجب قدرت اسلام خواهد شد، هرکس از ما جدا شود گردن او را خواهیم زد. به دنبال آن مردم از تصمیم خود برگشتند و عتاب بن اسید از مخفیگاه خود بیرون آمد».

سهیل بن عمرو همان کسی است که حاضر نشد اسم خدا و رسول خداصلی الله علیه وآله در ابتدای قطعنامه صلح حدیبیه آورده شود و در این دوران رهبری قریش در اختیار اوست، او سالها در انتظار مرگ رسول خدا صلی الله علیه وآله بود که قدرت متمرکز او

ص: 243


1- سیره، ابن هشام، ج 4، ص 316.

را به اسم این که محمّد از قریش است، تصاحب کند و در سقیفه نیز با همین اندیشه که رسول خدا صلی الله علیه وآله از قریش است، قدرت را تصاحب کردند.

باید توجه داشت که تلاش سهیل بن عمرو وقتی انجام گرفت که برای او گزارش آوردند که بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله قدرت در اختیار قریش قرار گرفته است نه در اختیار بنی هاشم. چیزی که تعجب انسان را برمی انگیزد این است که محتوای سخنرانی سهیل بن عمرو در مکه عین محتوای سخنرانی ابوبکر بعد از ارتحال رسول خدا صلی الله علیه وآله جلو خانه آن حضرت است، با این که آن روز وسائل ارتباط جمعی به این شکل وجود نداشت!

9- استقلال سیاسی:

با این که مکه به دست رسول خدا صلی الله علیه وآله فتح شد و آن حضرت برای مکه حاکم تعیین کرد و قریش مسلمان شده باید تسلیم رسول خدا صلی الله علیه وآله و نماینده او باشند، ولی قریش اعتقادی به اسلام نداشت و تنها تسلیم شده بودند؛ از این رو تلاش می کردند تا خود را هم پیمان رسول خداصلی الله علیه وآله نشان دهند و استقلال سیاسی خود را حفظ کنند، به گونه ای که رسول خدا صلی الله علیه وآله آنان را به سرکوبی نظامی تهدید کرد. به این جریان توجه کنید:

«لما افتتح رسول الله صلی الله علیه وآله مکّه اتاه اناس من قریش فقال: یا محمد! انّا حلفاؤک و قومک و انّه لحق

ص: 244

بک ارقائنا و لیس لهم رغبه فی الاسلام و انّهم فرّوا من العمل، فارددهم علینا. فشاور ابابکر فی امرهم، فقال: صدقوا یا رسول الله! و قال لعمر ماتری؟ فقال مثل قول ابی بکر، فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: یا معشر قریش! لیبعثن الله علیکم رجلاً منکم امتحن الله قلبه للایمان ان یضرب رقابکم علی الدین. فقال ابوبکر: انا هو یا رسول الله؟ قال: لا، قال عمر: انا هو یا رسول الله؟ قال: لا و لکن خاصف النعل فی المسجد - و قد کان القی نعله ای علی یخصفها.»(1)

«بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه وآله مکه را فتح کرد، جمعی از قریش نزدش آمدند و گفتند: ای محمد! ما هم پیمان و قوم تو هستیم و جمعی از بردگان ما به تو ملحق شده اند که انگیزه ای در اسلام ندارند، بلکه از کار کردن فرار کرده اند، آنان را به ما برگردان. رسول خداصلی الله علیه وآله با ابوبکر مشورت کرد، گفت: راست می گویند و به عمر گفت تو چه می گویی؟ او نیز نظر ابوبکر را تایید کرد. رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: ای جمعیت قریش! خداوند مردی که قلبش را با ایمان آزموده است و قریشی را بر شما

ص: 245


1- کنزالعمال، ج 13، ص 174.

برخواهد انگیخت که گردن شما را به خاطر دین بزند.

ابوبکر گفت: آن شخص منم ای رسول خدا صلی الله علیه وآله؟

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: نه.

عمر گفت: آن شخص منم ای رسول خدا صلی الله علیه وآله؟

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: نه، بلکه آن شخص کسی است که در مسجد مشغول دوختن نعلین است، که رسول خداصلی الله علیه وآله نعلینش را به علی علیه السّلام داده بود تا بدوزد».

در این روایت از کلماتی که قریش به کار برده اند همانند: محمد، قومک، حلیف و... می توان نتیجه گرفت که آنان به اسلام اعتقادی نداشتند و به نفاق اظهار اسلام می کردند و چیزی که مایه تعجب است، همفکری خلیفه اول و دوم با هیأت قریش است.

10- تقسیم قدرت:

با توجه به عملکرد قریش - بخصوص بعد از فتح مکه و بویژه با توجه به طرح استقلال سیاسی سهیل بن عمرو به نمایندگی از قریش در برابر حکومت رسول خدا صلی الله علیه وآله و جواب منفی آن حضرت - طبیعی به نظر می رسد که قریش خواهان مشارکت در قدرت و سهیم شدن در رهبری آن باشد. این سهم خواهی قریش در منابع شیعه بیان شده است. به این روایت توجه کنید:

ص: 246

«انّ النبی لمّا نصّ علی امیرالمؤمنین علیه الصلاه و

السلام بالامامه فی ابتداء الامر جاءه قوم من قریش فقالوا: یا رسول الله صلی الله علیه وآله انّ الناس قریبوا عهد بالاسلام و لا یرضون ان تکون النبوه فیک و الامامه فی ابن عمّک، فلوعدلت به الی غیره لکان اولی. فقال لهم النبی صلی الله علیه وآله : ما فعلت ذلک برأیی فاتخیّر فیه، لکن الله تعالی امرنی به و فرضه علیّ. فقالوا له: فاذا لم تفعل ذلک مخافه الخلاف علی ربّک تعالی فاشرک فی الخلافه معه رجلاً من قریش تسکن الناس الیه لیتمّ لک امرک و لا یخالف الناس علیک، فنزلت:

{وَلَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَلَتَکُونَنَّ مِنَ الخاسِرِینَ} (زمر/65).»(1)

بعد از آن که رسول خدا صلی الله علیه وآله در ابتدا به امامت امیرالمؤمنین تصریح کرد، جمعی از قریش نزد رسول خدا صلی الله علیه وآله آمدند و به او گفتند مردم تازه مسلمان شده اند و راضی نمی شوند که نبوت در اختیار تو و امامت در اختیار پسر عموی تو باشد و اگر شخص دیگری را برای این کار در نظر بگیری بهتر است.

ص: 247


1- تنزیه الانبیاء، ص 120.

رسول خدا صلی الله علیه وآله به آنان فرمود: من این کار را با انتخاب خودم انجام نداده ام تا تغییر آن در اختیار من باشد، بلکه خداوند آن را بر من واجب کرده و به من دستور داده است.

به او گفتند: اگر این کار را به خاطر ترس از خدا انجام نمی دهی لااقل یک نفر از قریش را در خلافت با او شریک کن تا مردم به خاطر او آرام بگیرند و کسی با تو مخالفت نکند، که این آیه نازل شد: به تو و پیشینیان قبل از تو نیز وحی کردیم که اگر شرک ورزی عملت باطل می شود و خود از زیانکاران خواهی بود.

با توجه به نکات یاد شده اگر یک بار دیگر عملکرد قریش در برابر رسول خدا صلی الله علیه وآله بخصوص بعد از فتح مکه را مورد بررسی قرار دهیم، روشن می شود که مقصود از «ناس» در آیه که رسول خدا صلی الله علیه وآله از عکس العمل آنان واهمه داشت، همین سران قریش هستندو شاید به همین دلیل بود که رسول خداصلی الله علیه وآله تشکیل مراسم رسمی معارفه را با دور شدن از منطقه مکه به تأخیر انداخت تا سران قریش از بقیه مسلمانان جدا شوند.

پاسخ سؤال سوم

با توجه به نکات یاد شده در پاسخ سؤال دوم بازگشت عده ای از مسلمانان از اسلام به کفر قطعی به نظر می رسید، چنان که سخن رسول خداصلی الله علیه وآله در

ص: 248

خطبه های حجه الوداع که در تمام این موارد با تأکید فراوان هشدار می دادند؛ «لا ترجعوا بعدی کفارا یضرب بعضکم رقاب بعض» و کلمات دیگر و همچنین حوادث بعد از ارتحال رسول خداصلی الله علیه وآله و ارتداد قبائل و پیدایش جنگهای رده نیز حکایت از این داشت که بسیاری از مسلمانان در آن فاصله زمانی که اسلام را از روی اندیشه نپذیرفته، در واقع تصویر درستی از مسأله جانشینی رسول خداصلی الله علیه وآله نداشتند. بدین سان ترس رسول خداصلی الله علیه وآله از ارتداد مردم به کفر طبیعی به نظر می رسید، چنان که خود آن حضرت نیز این مسأله را در خطبه های غدیریّه و غیر آن در حجه الوداع اعلام کرده بود. با این وصف،تعلیل پایان آیه اشاره به این دارد که عده ای نمی خواهند هدایت شوند و بپذیرند و به خاطر این عده نمی توان مسأله جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله را که باید تا پایان عمر جهان ادامه یابد، اعلام نکرد. بنابر این خداوند به آن حضرت اعلام می کند که وظیفه تو ابلاغ است، گرچه عده ای کافر شوند و از پذیرش هدایت سرباز زنند، همان طور که نسبت به نعمان بن حارث در همان زمان و نسبت به عده ای بعد از آن زمان اتفاق افتاد.

بنابراین با توجه به مطالبی که در پاسخ این سه سؤال بیان شد، روشن می شود که هیچ نوع تعارض محتوایی و یا استبعاد محتوایی در آیه وجود ندارد.

ص: 249

ص: 250

فهرست منابع

الف) منابع تفسیری / تفسیر و روش های تفسیر

1) الاساس فی التفسیر، حوی، سعید، دارالسلام، الطبعه الثانیه، (1409) 1989م.

2) اضواء البیان فی ایضاح القرآن بالقرآن، الامین، محمد بن محمد، بیروت، عالم الکتب.

3) البحر المحیط فی التفسیر، ابوحیان، الاندلسی، محمد بن یوسف، تحقیق، الشیخ عادل احمد، عبدالموجود، بیروت، دارالکتب العلمیه، (1413 ه-- .) 1993 م.

4) تفسیر القرآن، سلطان العلماء، عزالدین عبدالعزیز بن عبدالسلام، تحقیق الدکتور عبدالله بن ابراهیم، دار ابن حزم، الطبعه الاولی، (1416 ه-- .) 1996 م.

5) تفسیر المراغی، المراغی، احمد مصطفی، بیروت، درالکتب العلمیه، الطبعه الاولی، (1418 ه- .) 1998 م.

6) تفسیر ابی السعود او ارشاد العقل السلیم الی مزایا الکتاب الکریم، العمادی، ابوالسعود بن محمد، دارالفکر، للطباعه و النشر.

7) تفسیر القرآن العظیم، ابن کثیر، اسماعیل، قاهره، دارالحدیث، الطبعه الاولی.

8) تفسیر غرائب القرآن و رغائب الفرقان، النیشابوری القمی، نظام الدین حسن بن محمد بن الحسین، تحقیق، الدکتور حمزه النشرتی، القاهره، المکتبه القیمه.

ص: 251

9) تفسیر البغوی، البغوی، ابو محمد الحسین بن سعود، تحقیق، محمد عبدالعزیز، النمر و غیره، المملکه العربیه السعودیه، دارالطیبه، الطبعه الرابعه، (1417 ه- .) 1997 م.

10) التفسیر الحدیث، دروزه، محمد عزه، مطبعه عیسی البابی، الطبعه الاولی، 164 م.

11) تفسیر کتاب الله العزیز، الهواری، هود بن محکم، تحقیق، بالحاج بن سعید، شریفی، دارالغرب الاسلامی. الطبعه الاولی،1990 م.

12) التفسیر، مقاتل بن سلیمان، تحقیق، الدکتور عبدالله محمود شحاته.

13) التفسیر الواضح، حجازی، الدکتور محمد محمود، القاهره، دارالتفسیر، الطبعه العاشره، (1406 ه- .) 1986 م.

14) تفسیر الثعالبی المسمی بالجواهر الحسان فی تفسیر القرآن، الثعالبی، عبدالرحمن بن محمد بن مخلوف، حققه، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، داراحیاءالتراث العربی، الطبعه الاولی، 1418 ه- .

15) تفسیر التابعین عرض و دراسه، الخضری، محمد بن عبدالله بن علی، الریاض، دارالوطن، 1420 ه- .

16) التحریر و التنویر المعروف بتفسیر ابن عاشور، ابن عاشور، محمد، الطاهر، بیروت، مؤسسه التاریخ، الطبعه الاولی، 1420 ه- .

17) التفسیر و المفسرون، الذهبی، الدکتور محمد حسین، دارالکتب الحدیثه، الطبعه الثانیه، 1396 ه- .

18) تفسیر مبهمات القرآن، البلنسی، محمد بن علی، دراسه وتحقیق، عبدالله، عبدالکریم محمد، بیروت، دارالغرب الاسلامی.

19) التفسیر و المفسرون، معرفه، محمدهادی، مشهد، الجامعه الرضویه، الطبعه الاولی، 1419 ه- .

ص: 252

20) تفسیر النسایی، النسایی، احمد بن شعیب، تحقیق، سید الحلمی، صبری الشاطی، القاهره، مکتبه السنه، الطبعه الاولی،1410 ه- .) 1990 م.

21) تفسیر القاسمی المسمی محاسن التاویل، القاسمی، محمد جمال الدین، تحقیق، محمد نژاد، عبدالباقی.

22) الجامع لاحکام القرآن، القرطبی، ابوعبدالله، محمد بن احمد، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

23) جامع البیان فی تاویل آی القرآن، الطبری، محمد بن جریر، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الاولی، 1412 ه- .

24) زادالمسیر فی علم التفسیر، الجوزی، ابوالفرج، جمال الدین، عبدالرحمن بن علی بن محمد، تحقیق، محمد بن عبدالرحمن عبدالله، بیروت، دارالفکر، الطبعه الاولی، (1408 ه- .) 1987 م.

25) الدرالمنثور فی التفسیر بالمأثور، السیوطی، جلال الدین، بیروت، دارالمعرفه.

26) روح المعانی، فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، الآلوسی، شهاب الدین السید محمود، الطبعه الرابعه، 1985 م.

27) فتح البیان فی مقاصد القرآن،القنوجی، صدیق بن حسن بن علی الحسین، تحقیق، عبدالله بن ابراهیم الانصاری المکتبه العصریه، الطبعه الثانیه، (1415 ه- .) 1995م.

28) فتح الرحمان فی تفسیر القرآن، تعیلب، عبدالمنعم، احمد، القاهره، دارالسلام، الطبعه الاولی، (1416ه- .) 1995م.

29) فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه و الدرایه من علم التفسیر، الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، تحقیق، یوسف القرش، بیروت، دارالمعرفه، الطبعه الثانیه، (1416 ه- .) 1996 م.

30) فی ظلال القرآن، سید قطب، بیروت، دارالشروق، (1400 ه- .) 1980م.

ص: 253

31) اللباب فی علوم الکتاب، ابن عادل، عمر بن علی، تحقیق: الشیخ عادل احمد، دارالکتب العلمیه الطبعه الاولی، 1419 ه- . -1998م.

32) الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل، الزمخشری، ابوالقاسم محمود بن عمر، تحقیق، الشیخ عادل، احمد عبدالوجود.

33) مختصر تفسیر الخازن، عبدالغنی، الشیخ، الیمامه، الطبعه الاولی، 1415 ه.

34) مجمع البیان لعلوم القرآن، الطبرسی، الشیخ ابوعلی، فضل بن الحسن، تهران، کتابفروشی اسلامیه.

33) المیزان فی تفسیر القرآن، الطباطبایی، العلامه، السید محمد حسین، بیروت، منشورات، مؤسسه الاعلی، للمطبوعات.

35) المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، ابن عطیه، ابومحمد، عبدالحق، بن غالب، تحقیق، المجلس الاعلی بفاس.

36) النکت و العیون، الماوردی، علی بن محمد بن حبیب، تحقیق، السید بن عبدالمقصود، بیروت، دارالکتب العلمیه.

ب) علوم قرآنی

1) اسباب النزول، الواحدی، ابوالحسن علی بن احمد، بیروت، دار ابن کثیر، الطبعه الثالثه، 1417 ه- .

2) احکام القرآن، الجصاص، ابوبکر احمد بن علی، تحقیق، محمد، الصادق قمحاوی، بیروت، داراحیاء، التراث العربی.

3) احکام القرآن، ابن العربی، ابوبکر محمد بن عبدالله، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الاولی، 1408 ه- .

ص: 254

4) الاتقان فی علوم القرآن، السیوطی، جلال الدین، سعید المندره، بیروت، موسسه الکتب الثقافیه، الطبعه الاولی 1416 ه- . -1997 م.

5) التسهیل لعلوم التنزیل، الکلبی، محمد بن احمد، بن جزی، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعه الثانیه، (1393 ه- .) 1973 م.

6) جامع النقول فی اسباب النزول، علیوی، ابن خلیفه، الریاض، مطابع الاشعاع، الطبعه الاولی، 1404 ه- .

7) معانی القرآن و اعرابه، الزجاج، ابواسحاق ابراهیم بن السری، تحقیق، الدکتور عبدالجلیل، عبده، بیروت، عالم الکتب،1408 ه- .

8) مباحث فی علوم القرآن، صبحی الصالح، بیروت، دارالعلم للملایین، الطبعه العاشره، 1997 م.

9) المفردات فی غریب القرآن، راغب، ابوالقاسم، حسین بن محمد، تحقیق، سید محمد، گیلانی، تهران، المکتبه المرتضویه.

ج) حدیث

1) ارشاد القلوب، الدیلمی، حسن بن ابی الحسن، تحقیق، السید هاشم، المیلانی، تهران، دارالاسوه، للطباعه و النشر، الطبعه الاولی، 1417 ه- .

2) الاحتجاج، الطبرسی، احمد بن علی بن ابی طالب، قم، کتابفروشی، مصطفوی.

3) امالی، الطوسی، محمد بن الحسن، بغداد، شارع المتنبّی، 1384 ه- .

4) الامالی الخمیسیه، الجرجانی، یحیی بن الحسین، تحقیق، محمدحسن، محمدحسن اسماعیل، بیروت، دار الکتب العلمیه، الطبعه الاولی، 1422 ه- .

ص: 255

5) الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد، المفید، محمد بن محمد النعمان، موسسه آل البیت (ع)، لاحیاء التراث، قم.

6) الامثال فی الحدیث النبوی، الاصفهانی، عبدالله بن محمد، تحقیق، عبدالعلی، عبدالحمید، الطبعه الاولی، 1982 م.

7) بحار الانوار الجامعه لدرر اخبار الائمه الاطهار، المجلسی، فخرالامه، الشیخ محمد باقر، بیروت، موسسه الوفاء، الطبعه الثالثه، 1403 ه- .

8) تذکره الخواص، الجوزی، العلامه، شمس الدین، ابوالمظفر، یوسف بن فرنلی، قم، منشورات الرضی.

9) التمهید لما فی الموطأمن المعانی و الاسانید، ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، مغرب، وزاره الاوقاف والشئون الاسلامیه.

10) الجامع الصحیح، اقشیری، النیشابوری، مسلم بن الحجاج، بیروت، دارالفکر.

11) جواهر العقدین فی فضل الشرفین، السمهودی، نورالدین علی بن عبدالله، تحقیق، مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الاولی، (1415 ه- .) 1995 م.

12) جلاء الافهام فی الصلاه علی خیر الانام، ابن القیم، ابوعبدالله محمد بن ابیبکر، بیروت، دارالکتب العلمیه.

13) خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب، النسایی، الامام الحافظ، احمد بن شعیب، تحقیق، السید جعفر، الحسینی، قم، دارالثقلین، الطبعه الاولی،1419 ه- .

14) خصائص الوحی المبین، ابن البطریق، یحیی بن الحسن، حققه، المحمودی، تهران، وزاره الارشاد الاسلامی، الطبعه الاولی، 1406 ه- .

15()) خصال، صدوق، ابوجعفر محمد بن علی، مترجم، کمره ای، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ هفتم.

ص: 256

16) الدر النظیم فی مناقب الائمه اللهامیم، الشامی، الشیخ جمال الدین، یوسف بن حاتم، تحقیق، قم، موسسه النشر الاسلامی، الطبعه الاولی،1420 ه- .

17) ذخائر العقبی فی مناقب ذوالقربی، الطبری، الامام، الحافظ، احمد بن عبدالله، حققه، اکرم البوشی، جده، الطبعه الاولی، مکتبه الصحابه.

18) الریاض النضره فی مناقب العشره، الطبری، الامام الحافظ احمد بن عبدالله، اخرجه، عبدالمجید، طعمه، حلبی، بیروت، دارالمعرفه.

19) رشفه الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی، الحضرمی، ابوبکر شهاب الدین، تحقیق، السید علی عاشور، دارالکتب العلمیه، الطبعه الاولی، 1418 ه- .- 1998م.

20) سنن الترمذی، ابن سوره، ابو عیسی، محمد بن عیسی، حققه، احمد شاکر و غیره، بیروت، دارالفکر، 1414 ه- . 1994 م.

21) السنن الکبری، البیهقی، احمد بن الحسین، بیروت، دارالمعرفه.

22) السنن، لقزوینی، ابن ماجه، تحقیق، الشیخ خلیل، مأمون، بیروت، دارالمعرفه.

23) شواهد التنزیل لقواعد التفضیل فی الایات النازله فی اهل البیت (ع)، الحسکانی، الامام الحافظ عبیدالله بن عبدالله، تحقیق، الشیخ المحمودی، بیروت، موسسه الاعلمی.

24) شرح صحیح مسلم، النووی، محیی الدین یحیی بن شرف، تحقیق، خلیل المیس، بیروت، دارالعلم، الطبعه الاولی، 1407 ه- .

25) شرح نهج البلاغه، البحرانی، میثم بن علی بن میثم، قم، دفتر تبلیغات، 1362 ش.

26) الشفاء بتعریف حقوق المصطفی، الیحصبی، عیاض بن موسی، تحقیق، علی محمد، البجاوی.

27) الصواعق المحرقه فی الرد علی اهل البدع و الزندقه، الهیثمی، المحدث، احمد بن حجر، تحقیق، عبدالوهاب عبداللطیف، القاهره، مکتبه القاهره.

ص: 257

28) صحیح جامع بیان العلم و فضله، ابن عبدالبر، هذبه ابوالاشیال، القاهره، مکتبه ابن تیمیه، الطبعه الاولی، (1416 ه- .) 1996 م.

29) صحیح، البخاری، محمد بن اسماعیل، بیروت، دارالفکر للطباعه و النشر.

30) طرز الوفا فی فضائل آل المصطفی، زین العابدین، احمد المصری الشافعی، تحقیق، سامی الغریری، قم، موسسه دارالکتاب الاسلامی، الطبعه الاولی، 1423 ه- .

31) عمده عیون صحاح الاخبار، ابن البطریق، شمس الدین، یحیی بن الحسن، تحقیق، الشیخ مالک المحمودی و الشیخ ابراهیم البهادری،قم، الطبعه الثالثه، 1412 ه- .

32) عمده القاری، العینی، بدرالدین ابومحمد، محمود، ناشر، مصطفی البابی و الحلبی و شرکاء، الطبعه الاولی.

170) علل الشرایع، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، قم، مکتبه الداوری.

33) غایه المرام فی حجه الخصام عن طریق الخاص و العام، البحرانی، المحدث، السید هاشم، تحقیق، العلامه، السید علی، عاشور، بیروت، موسسه التاریخ العربی، الطبعه الاولی، 1422 ه- .

34) فضائل الصحابه، ابن حنبل، احمد بن محمد، تحقیق، ولی الله بن محمد، الطبعه الاولی، 1983م.

35) فضائل آل البیت فی میزان الشریعه الاسلامیه، عمر الحاجی، الدکتور محمد، دمشق، دارالمکتبی، الطبعه الاولی، 1420 ه- .

36) فتح الباری فی شرح صحیح البخاری، العسقلانی، ابن حجر، تحقیق، الشیخ عبدالعزیز بن باز، بیروت، دارالمعرفه.

37) فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین، الجوینی، ابراهیم بن محمد، تحقیق، المحمودی، بیروت، موسسه المحمودی.

ص: 258

38) القول البدیع فی الصلاه علی الحبیب، السخاوی، شمس الدین محمد بن عبدالرحمن، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعه الاولی.

39) کنزالعمال فی سنین الاقول و الافعال، لهندی، علاء الدین، المتقی بن حسام الدین، بیروت، موسسه الرساله.

40) کنوز الحقایق من حدیث خیرالخلایق، المناوی، الامام، الحافظ عبدالرو بن علی بن زین العابدین، حققه، ابوعبدالرحمن، صلاح به، بیروت، دارالکتب العلمیه.

41) کفایه الطالب فی مناقب علی بن ابیطالب، الگنجی، الامام الحافظ، محمد بن یوسف بن محمد القرشی، تحقیق، محمد هادی، الامینی، نجف، المطبعه الحیدریه، الطبعه الثانیه.

42) الکتاب المصنف فی الاحادیث و الاثار، ابن ابی شیبه، ابوبکر عبدالله بن محمد، تحقیق، محمد، عبدالسلام شاهین، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الاولی، (1416 ه- .) 1995 م.

43) لوامع الانوار البهیه و سواطع الاسرار الاثریه، السفارینی، محمد بن احمد، بیروت، المکتب الاسلامی.

44) مرویات الامام احمد بن حنبل فی التفسیر، ابن حنبل، احمد، محمد بن رزقه بن طرهوتی و غیره، الطبعه الاولی، (1414 ه- .) 1993 م.

45) مجمع الزوائد و منبع الفوائد، الهیثمی، الامام، الحافظ، نورالدین علی بن ابی بکر، بتحریر الحافظین، العراقی و ابن حجر، بیروت،منشورات موسسه المعارف.

46) مناقب علی بن ابی طالب، الخطیب، الواسطی، علی بن محمد، الشهیر بابن المغازلی، حققه، محمد باقر، البهبودی، تهران، مکتبه الاسلامیه.

47) المستدرک علی الصحیحین، الحاکم النیشابوری، الامام الحافظ، بیروت، دارالکتب العلمیه.

ص: 259

48) مناقب الاسد الغالب، الجوزی، العلامه، شمس الدین محمد، تحقیق، طارق الطنطاوی، قاهره، مکتبه القرآن.

49) مسند الامام احمد بن حنبل، ابن حنبل، ابوعبدالله احمد، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعه الثالثه، (1415 ه- .) . 1994 م.

50) المراتب فی فضائل امیرالمومنین (ع)، البستی، ابوالقاسم، اسماعیل بن احمد، تحقیق، محمدرضا، الانصاری، قم، الدلیل، الطبعه الاولی،1421 ه.

51) المناقب، اخطب خوارزم، الحافظ ابوالمؤد، الموفق بن احمد، تحقیق، الشیخ مالک المحمودی، قم، موسسه النشر الاسلامی، الطبعه الثانیه، 1414 ه.

52) نهج البلاغه، صبحی الصالح، بیروت، دارالفکر، الطبعه الاولی، 1387ه.

53) مناقب علی بن ابی طالب و ما نزل من القرآن فی علی، ابن مردویه، ابوبکر، احمد بن موسی، تحقیق، عبدالرزاق، محمدحسین، حرزالدین، قم، دارالحدیث، الطبعه الاولی، 1422 ه- .

54) المطالب العالیه بزوائد المسانید الثمانیه، العسقلانی، احمد بن علی بن حجر، بیروت، دارالمعرفه، (1414 ه- .) 1993 م.

55) من لا یحضره الفقیه، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1410ه- .

56) مسند، الثمالی، ابوحمزه، ثابت بن دینار، تحقیق، عبدالرزاق، محمد حسین حرز الدین، قم، انتشارات دلیل، الطبعه الاولی، 1420 ه- .

57) المنتقی شرح موطأ مالک، الباجی، سلیمان بن خلف، بیروت، دارالکتاب العربی، الطبعه الاولی، 1404 ه- .

58) معانی الاخبار، الصدوق، ابو جعفر محمد بن علی بن الحسین، تصحیح، علی اکبر، الغفاری، موسسه النشرالاسلامی، الطبعه الرابعه، 1418 ه- .

ص: 260

59) مختصر مسند البزاز علی الکتب السته، العسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل، تحقیق، صبری عبدالخالق، موسسه الرساله، الطبعه الاولی،1992 م.

60) مشکل الاثار، الطحاوی، ابوجعفر، احمد بن محمد، بیروت، دارصادر.

61) المعجم الکبیر، الطبرانی، الحافظ سلیمان بن احمد، تحقیق، صمدی، عبدالمجید، داراحیاء التراث العربی، 1994م.

62) المصنف، الصنعانی، ابوبکر عبدالرزاق، بیروت، دارالتاج، الطبعه الاولی، 1414 ه- .

63) النور المشتعل من کتاب ما نزل من القرآن فی علی علیه السّلام، الاصفهانی، ابونعیم، احمد بن عبدالله، حققه، الشیخ محمد باقر المحمودی، تهران، وزاره الارشاد، الطبعه الاولی، 1406 ه- .

64) نورالابصار فی مناقب آل البیت النبی المختار، الشبلنجی، الشیخ مؤمن بن حسن مؤمن، قم، منشورات الرضی.

65) نظم درر السمطین فی فضائل المصطفی و البتول و السبطین، الزرندی، جمال الدین، محمد بن یوسف، حققه، محمد هادی، الامینی، طهران، مکتبه النینوی، الحدیثه.

66) نیل الاوطار شرح منتقی الاخبار، الشوکانی، بیروت، دارالکتب العلمیه.

67) النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، ابن اثیر، مبارک بن محمد، تحقیق، ابوعبدالرحمن صلاح به، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الاولی،1985 م.

د) داریه الحدیث

1) علوم الحدیث و مصطلحه، صبحی الصالح، قم، منشورات الشریف الرضی، الطبعه الخامسه، 1364 ش.

ص: 261

2) قواعد فی علوم الحدیث، التهانوی، ظفر احمد، تحقیق، عبدالفتاح، ابوغده، حلب، مکتبه المطبوعات الاسلامیه، (1404 ه- .) 1984 م.

3) الکفایه فی علم الروایه، البغدادی، احمد بن علی، المعروف بالخطیب، بیروت، دارالکتب العلمیه، (1409 ه- .) 1988 م.

ه-) رجالی

1) اختیار معرفه الرجال المعروف برجال الکشی، الطوسی، شیخ الطائفه، محمدبن الحسن، تحقیق، حسن المصطفوی، مشهد، دانشگاه فردوسی، 1348ش.

2) تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، المزی، جمال الدین، ابی الحجاج، یوسف، تحقیق، الدکتور بشار عواد، بیروت، موسسه الرساله، الطبعه الثانیه، (1405 ه- .) 1985م.

3) تحفه الاحووی، المبارک غوری، محمد، عبدالرحمن، تحقیق، علی محمد، معوض، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعه الاولی، (1419 ه- .) 1998 م.

4) التحریر الطاووسی، الشیخ حسن بن زین الدین، تحقیق، فاضل الجواهری، قم، مکتبه المرعشی، الطبعه الاولی، 1411 ه- .

5) جامع الروات، الاردبیلی، محمد بن علی، قم، مکتبه المصطفوی.

6) رجال النجاشی، النجاشی، ابوالعباس، احمد بن علی، قم، مؤسسه النشر الاسلامی.

7) رجال العلامه الحلی، الحلی، حسن بن یوسف، النجف، الطبعه الثانیه، مطبعه الحیدریه.

8) طبقات علماء الحدیث، الصالحی، محمد بن احمد، تحقیق، اکرم البوشی، و غیره، بیروت، موسسه الرساله، الطبعه الثانیه، (1417ه- .) 1996 م.

ص: 262

9) الضعفاء الکبیر، العقیلی، ابوجعفر، محمد بن عمرو بن موسی، تحقیق، عبدالمعطی، امین، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الاولی، 1404 ه- .

10) الکامل فی ضعفاء الرجال، ابن عدی، ابو احمد عبدالله، تحقیق، عادل، احمد، عبدالموجود، بیروت، دارالمعرفه، الطبعه الاولی،1418 ه- . – 1997م.

11) منتهی المقال فی اصول الرجال، المازندرانی، الشیخ محمد بن اسماعیل، قم، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، الطبعه الاولی، 1416 ه- .

12) مجمع الرجال، القهپایی، عنایه الله علی، قم، مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان.

13) نقد الرجال، التفرشی، السید مصطفی، قم، مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، الطبعه الاولی، 1418 ه- .

و) تراجم

1) الاصابه فی تمییز الصحابه، العسقلانی، احمد بن حجر، بیروت، دارالکتب العلمیه.

2) الاعلام، الزرکلی، خیرالدین، بیروت، دارالعلم للملایین.

3) اسد الغابه فی معرفه الصحابه، ابن الاثیر، عزالدین، تحقیق، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه.

4) الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، القرطبی، محمد بن عبدالبر، تحقیق، الشیخ علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه.

5) انساب الاشراف، البلاذری، احمد بن یحیی، تحقیق، الشیخ محمدباقر، المحمودی، بیروت، مؤسسه الاعلمی، الطبعه الاولی، (1394 ه- .) 1974 م.

6) اهل البیت، ابوعلم، توفیق، القاهره، دارالکتب الجامعی، الطبعه الثانیه، 1413ه- .) 1992 م.

ص: 263

7) تاریخ الخلفاء، السیوطی، جلال الدین، تقدیم، الاستاذ، عبدالله، مسعود، حلب، منشورات دارالعلم العربی

8) تهذیب التهذیب، العسقلانی، احمد بن حجر، بیروت، داراحیاء، التراث العربی.

9) ترجمه الامام علی بن ابی طالب عن تاریخ مدینه دمشق، المحمودی، محمدباقر، بیروت، مؤسسه المحمودی، الطبعه الثالثه، 1400 ه- .

10) حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، الاصفهانی، ابو نعیم، احمد بن عبدالله، بیروت، دارالکتب العلمیه.

11) الذریعه الی تصانیف الشیعه، تهرانی، الشیخ آقابزرگ، بیروت، دارالاضواء، الطبعه الثالثه، 1403 ه- .

12) سیره اعلام النبلاء، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، بیروت، مؤسسه الرساله.

13) سیره آل بیت النبی الاطهار، مجدی فتحی السید، المکتبه التوفیقه.

14) الطبقات الکبری، ابن سعد، محمد، تحقیق، محمد عبدالقادر، عطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الاولی، (1410 ه- .) 1990 م.

15) الفصول المهمه فی معرفه الائمه، ابن صباغ، الشیخ الامام، علی بن محمد، بیروت، مؤسسه الاعلمی، للمطبوعات، الطبعه الاولی، 1408 ه- .

16) فضل آل البیت، معرفه ما یجب لال البیت النبوی، المقریزی، القاهره، 1973م.

17) لسان المیزان، العسقلانی، شهاب الدین ابی الفضل،احمد بن علی حجر، بیروت، مؤسسه الاعلمی، الطبعه الثالثه، 1406.

18) میزان الاعتدال فی نقد الرجال، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، تحقیق، الشیخ، علی محمد، معوض، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الاولی، 1416ه- .

19) معرفه الصحابه، الاصفهانی، ابو نعیم، احمد بن عبدالله، تحقیق، عادل بن یوسف، الریاض، دارالوطن، الطبعه الاولی، (1419 ه- .) 1998 م.

ص: 264

20) وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان، ابن خلکان، شمس الدین احمد بن محمد، تحقیق، الدکتور، احسان عباس، بیروت، دار صادر.

ز) فقهی و اصولی

1) الاحکام فی اصول الاحکام، الآمُدی، علی بن محمد، تحقیق، سیدالجمیلی، دار الکتاب العربی، بیروت، الطبعه الثانیه، (1406 ه- .) 1986 م.

2) ایضاح الفوائد فی شرح القواعد، فخرالمحققین، محمد بن الحسن بن یوسف، حققه الاشتهاردی و الکرمانی، قم، الطبعه الاولی، 1387 ه- .

3) ارشاد الفحول الی تحقیق الحق من علم الاصول، الشوکانی، محمد بن علی بن محمد، بیروت، دارالفکر.

4) الاختیارات الفقهیه، ابن تیمیه، شیخ الاسلام، علاءالدین ابوالحسن علی بن محمد البعلی، بیروت، دارالمعرفه.

5) الانصاف فی معرفه الراجح من الخلاف علی مذهب الامام احمد، المرادی، علی بن سلیمان، تحقیق، محمد حامد النقی، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الطبعه الثانیه.

6) تذکره الفقهاء، الحلی، حسن بن یوسف، قم، مؤسسه آل البیت، 1414ه- .

7) جامع المقاصد فی شرح القواعد، المحقق الثانی، علی بن الحسین، قم، مؤسسه آل البیت، 1411 ه- .

8) شرح المعالم فی اصول الفقه، ابن تلمسانی، عبدالله بن محمد بن علی، تحقیق، الشیخ عادل، بیروت، عالم المکتب، الطبعه الاولی،1419 ه- .) 1999 م.

9) قواطع الادله فی الاصول، السمعانی، ابوالمظفر، تحقیق، الدکتور محمدحسن، بیروت، مؤسسه الرساله، الطبعه الاولی، (1417 ه- .) 1996 م.

ص: 265

10) القواعد و الفوائد الاصولیه و ما یتعلق بها من الاحکام الفرعیه، ابن اللحام، محمد بن عباس، تحقیق عبدالکریم الفضیلی، بیروت، المکتبه العصریه، الطبعه الاولی،1418 ه- .) 1998 م.

11) اللمعه الدمشقیه، الشهید الاول، محمد بن جمال الدین، قم، دارالفکر، الطبعه الثانیه، 1412ه- .

12) موسوعه الفقه الاسلامی طبق لمذهب اهل البیت، قم، مؤسسه دائره معارف الفقه الاسلامی، الطبعه الاولی، (1423 ه- .) 2002 م.

13) مجموع فتاوی، ابن تیمیه، الریاض، دار عالم الکتب.

14) المحصول فی علم اصول الفقه، الرازی، فخرالدین محمد بن عمر، دراسه و تحقیق، الدکتور طه، جابر، بیروت، مؤسسه الرساله، (1418 ه- .) 1997م.

ح) کلامی

1) اثبات الوصیه للامام علی بن ابی طالب، المسعودی، علی بن الحسین، النجف، المکتبه المرتضویه.

2) اصول مذهب الشیعه، القفاری، ناصر، ریاض، 1993 م.

3) آل الرسول و اولیاءه موقف اهل السنه و الشیعه، محمد بن عبدالرحمن بن قاسم، الطبعه الثانیه، 1421 ه- .

4) الامامه و السیاسه، الدینوری، عبدالله بن مسلم بن قتیبه، تحقیق، الدکتور طه محمد، الزینی، مؤسسه الحلبی و شرکاء.

5) تنزیه القرآن عن المطاعن، عمادالدین، ابوالحسن عبدالجبار بن احمد المعتزلی، بیروت، دارالنهضه الحدیثه.

ص: 266

6) الشیعه و السنه، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنه، 1973م.

7) الشیعه و اهل البیت، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنه، 1981م.

8) الشیعه و القرآن، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنه، 1983 م.

9) الشیعه و التشیع، الهی ظهیر، احسان، لاهور، اداره ترجمان السنه، 1984م.

10) الفوائد البهیه فی شرح عقائد الامامیه، جمیل حمود، الشیخ محمد، بیروت، مؤسسه الاعلمی، الطبعه الثانیه، 1421 ه- . ، 2001 م.

11) منهاج السنه النبویه، ابن تیمیه، تحقیق، الدکتور محمد رشاء سالم، ریاض، دار أحد.

12) منهج الحق و کشف الصدق، الحلی، حسن بن یوسف، تعلیق، الحجه الشیخ عین الله الحسنی الارموی، قم، مؤسسه دارالهجره، الطبعه الثالثه، 1411 ه- .

13) منهاج الکرامه فی معرفه الامامه، الحلی، حسن بن یوسف، بن المطهر، تحقیق، الاستاذ عبدالرحیم، مبارک، مؤسسه پژوهش و مطالعات عاشورا، الطبعه الاولی، 1421 ه- .

ط) تاریخی

1) تاریخ الاسلام، الذهبی، شمس الدین، محمد بن احمد، تحقیق، الدکتور، عمر، عبدالسلام، بیروت، دارالکتاب العربی.

2) تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، الامام، الحافظ، ابوالقاسم، علی بن الحسن، تحقیق، علی، شیری، بیروت، دارالفکر، الطبعه الاولی، 1417 ه- .

3) تاریخ یعقوبی، یعقوبی، احمد بن ابی یعقوب، بیروت، دار صادر.

4) تاریخ الخلفاء، السیوطی، جلال الدین، تحقیق، محمد، محیی الدین عبد الحمید.

5) تاریخ الطبری المعروف بتاریخ الامم و الملوک، الطبری، الامام، ابوجعفر، محمد بن جریر، بیروت، مؤسسه الاعلمی.

ص: 267

6) التدوین فی اخبار قزوین، رافعی قزوینی، تحقیق، عزیزا... عطاردی، تهران، نشر عطارد.

7) الخوارج اصول و عقاید، طاهر الشمری، حبیب، مشهد، البحوث الاسلامیه، الطبعه الاولی، 1415 ه- .

8) السیره النبویه، ابن هشام، حققه، مصطفی السقا و غیره، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

9) الفتوحات الاسلامیه بعد معنی الفتوحات النبویه، زینی دحلان، السید احمد، القاهره، مؤسسه الحلبی و شرکاء، (1387 ه-) 1968 م.

10) الکامل فی التاریخ، ابن الاثیر، عزالدین، علی بن ابی الکرم، بیروت، دار صادر.

11) کتاب المعرفه و التاریخ، الفسوی، یعقوب بن سفیان، تحقیق، اکرم ضیاء الصمدی، مؤسسه الرساله، الطبعه الثانیه، 1981 م.

ی) لغوی و ادبی

1) اقرب الموارد فی فصیح العربیه و الشوارد، سعید الخوری، الشرتونی، تهران، دارالاسوه، 1416 ه- .

2) تهذیب اللغه، الازهری، ابومنصور محمد بن احمد، بیروت، دار احیاء التراث، (1421 ه- .) 2000م.

3) تاج العروس من جواهر، الزبیدی، السید مرتضی، الحسینی الواسطی، تحقیق، علی شبری، بیروت، دارالکفر، (1414ه- .) 1994م.

4) شرح المختصر علی تلخیص المفتاح، التفتازانی، سعدالدین، قم، کتابفروشی مصطفوی.

5) القاموس المحیط، الفیروزآبادی، محمدالدین محمد بن یعقوب، بیروت، دارالجیل.

ص: 268

6) لسان العرب، ابن منظور، العلامه، ابوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم، قم، نشر ادب الحوزه.

7) مفتاح العلوم، السکاکی، ابویعقوب، یوسف بن ابی بکر، بیروت، دارالکتب العلمیه.

8) معجم مقاییس اللغه، ابن فارس، ابوالحسین احمد، تحقیق، عبدالسلام، هارون، قم، مرکز الاعلام الاسلامی، 1404 ه- .

9) المعجم الوسیط، عده من العلماء، استانبول، دارالوادعوه، 1379 ه- .

10) المطول فی شرح تلخیص المفتاح، التفتازانی، سعدالدین، تهران، کتابفروشی اسلامیه، 1374 ه- .

11) مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب، المصری، جمال الدین ابومحمد عبدالله بن یوسف، تهران، کتابفروسی اسلامیه، 1391 ه- .

12) مجمع الامثال، میدانی، احمد بن محمد، تحقیق، قصی الحسین، طرابلس لبنان، دارالشمال.

ک) کلیات

1) سلسله مؤلفات، المفید، محمد بن محمد بن النعمان، الطبعه الثانیه، بیروت، دارالمفید، (1414 ه- .) 1993 م.

2) شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، عزالدین ابوحامد بن هبه الله، تحقیق، محمد، ابوالفضل، ابراهیم، بیروت، دارالکتب العلمیه.

3) العقد الفرید، ابن عبد ربه، احمد بن محمد، تحقیق، الدکتور، مفید، بیروت، دارالکتب العلمیه، (1417 ه- .) 1997 م.

4) الفتوحات المکیه، ابن العربی، محیی الدین.

ص: 269

5) منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، الهاشمی الخویی، العلامه میرزا حبیب الله، تهران، کتابفروشی، اسلامیه.

6) شرح فتح القدیر، کمال الدین محمد بن عبد الواحد، ابن همام، بیروت، دارالفکر، الطبعه الثانیه، 1297 م.

7) سلسله الاحادیث الصحیحه، محمد ناصر الدین الالبانی، مکتبه المعارف، الریاض طبعه جدید ه- . 1995

8) البدایه و النهایه، ابو الفدا، ابن کثیر، دارالفکر، بیروت، 1419 ه- .

9) ینابیع الموده، سلیمان بن ابراهیم، القندوزی، قم، کتابفروشی بصیرتی

10) المجموع الرائق من أزهار الحدائق، سید هبه الله، الموسوی، تهران، موسسه دائره المعارف اسلامیه 1417 ه- .

11) الجمل اوالنصره فی حرب بصره، شیخ المفید ، قم ، مکتبه الداوری

12) الاغانی، ابو الفرح، علی بن الحسین، تحقیق عبد الا میر علی مهنا، بیروت، دارالفکر، 1407 ه- .

13) شرح کتاب الفقه الاکبر، للفاری ملا علی، بیروت، دارالکتب العلمیّه

14) فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، عبد الرئوف المناوی، بیروت، دارالمعرفه

15) فضائل آل البیت، المقریزی، القاهره، 1973 م.

16) فضائل آل البیت فی المیزان الشریعه الاسلامیه، الدکتور محمد عمر الحاجی، دمشق، دارالمکتبی، 1420 ه- .

17) فضائل الطالبیین، حاکم ابی سعد، محسن بن کرامه، تحقیق، محمد رضا انصاری، تهران 1378 شمسی .

18) غریب الحدیث، ابن قتیبه، بغداد ، 1977 م .

ص: 270

19) غریب الحدیث، ابو عبید ابن قاسم بن سلار. حیدرآباد 1964 م .

20) غریب الحدیث، خطابی، مکه المکرمه

21) نهایه الارب، فی مصرفه انساب العرب، القلقشندی، احمد بن علیس، القاهره ، 1959 م .

22) اضوا ء علی السنه المحمدیه، محمود ابو ریه، القاهره، 1960 م.

23) سنن، ابی داوود، سلیمان بن الا شعث، بیروت، دارالفکر 1414 ه- .

24) جامع التفسیر من کتب الاحادیث ، اشراف علی اخراجه خالد بن عبدالقادر آل عقده، الریاض، دار طیبه، الطبعه الاولی، 1421 ه- .

25) التفسیر الحدیث ترتیب السور حسب النزول، محمد عزه، دروزه، بیروت، دارالعرب الاسلامی، الطبقه الثانیه، 1404 ه- .

26) غریت الحدیث ، شیخ الاسلام ، ابی الفرج ، عبد الرحمن بن علی بن الجوزی المتوفی 597 ه-، علق علیه، الدکتور عبد المصطفی امین، بیروت، دارالکتب الصلحیه، الطبعه الاولی 1985م .

27) النهایه فی غریب الحدیث و الاثر، الامام مجد الدین المبارک بن محمد، ابن اثیر، علق علیه، ابو عبد الرحمن صلاح به، دارالکتب العلمیه، الطبعه الاولی 1997م.

28) المحکم و المحیط الاعظم، ابی الحسن علی بن محمد اسماعیل بن سید المعروف با بن سید، المتوفی 458 ه- .، تحقیق، الدکتور عبد الحمید، بیروت، دارالکتب العلمیه، الطبعه الاولی، 1421 ه- .

29) جمهره اللغه، ابوبکر محمد بن درید متوفی 321، حققه، الدکتور رمزی منیر، بعلبک بیروت دارالعلم، ملایین.

30) الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه، للشهید الثانی زین الدین بن علی بن احمد، تحقیق، السید محمد کلانتر، قم، منشورات المطبعه العلمیه.

ص: 271

31) شرح الاصول الخمسه، لا بی الحسین القاضی عبد الجبار بن احمد، تحقیق، عبد الکریم عثمان، الطبعه الاولی، القاهره، مکتبه وهبه 1384 ه- .

32) شرح العقاعد النسفی، لسعد الدین مسعود بن عمر التفتازانی، الطبعه الحجریه، دارالخلافه العثمانیه، المطبعه العثمانیه 1315 ه- .

33) شرح المطالع، لقطب الدین الرازی، قم ، منشورات کتب النجفی.

34) شرح مطالع الانور، لقطب الدین الرازی، دارالخلافه، طبعه العثمانی.

35) شرح المواقف، للسید الشریف علی بن محمد الجرجانی، اعداد السید محمد بدر الدین النسعانی، قم، منشورات الرضی 1412 ه- .

36) شرح المقاصد، اسعد الدین مسعود بن عمر، قم، منشورات الرضی.

37) الفصول المهمه فی معرفه احوال الائمه، لعلی بن محمد المعروف با بن الصباغ بیروت موسسه الاعلمی، للمطبوعات، الطبعه الا ولی 1408 ه- .

38) کتاب الاربعین فی اصول الدین، احمد بن عمر الخطیب فخر الدین الرازی، الطبعه الاولی، حیدر آباد، مطبعه دارالمعارف العثمانیه

39) منتهی الارب فی لغه العرب، لعبد الرحیم بن عبد الکریم الصنفی، طهران، منشورات مکتبه النسایی.

ص: 272

درباره مركز

بسمه تعالی
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند ؟
سوره زمر/ 9

مقدمه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، از سال 1385 هـ .ش تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره الشریف)، با فعالیت خالصانه و شبانه روزی گروهی از نخبگان و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.

مرامنامه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان در راستای تسهیل و تسریع دسترسی محققین به آثار و ابزار تحقیقاتی در حوزه علوم اسلامی، و با توجه به تعدد و پراکندگی مراکز فعال در این عرصه و منابع متعدد و صعب الوصول، و با نگاهی صرفا علمی و به دور از تعصبات و جریانات اجتماعی، سیاسی، قومی و فردی، بر مبنای اجرای طرحی در قالب « مدیریت آثار تولید شده و انتشار یافته از سوی تمامی مراکز شیعه» تلاش می نماید تا مجموعه ای غنی و سرشار از کتب و مقالات پژوهشی برای متخصصین، و مطالب و مباحثی راهگشا برای فرهیختگان و عموم طبقات مردمی به زبان های مختلف و با فرمت های گوناگون تولید و در فضای مجازی به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار دهد.

اهداف:
1.بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام)
2.تقویت انگیزه عامه مردم بخصوص جوانان نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی
3.جایگزین کردن محتوای سودمند به جای مطالب بی محتوا در تلفن های همراه ، تبلت ها، رایانه ها و ...
4.سرویس دهی به محققین طلاب و دانشجو
5.گسترش فرهنگ عمومی مطالعه
6.زمینه سازی جهت تشویق انتشارات و مؤلفین برای دیجیتالی نمودن آثار خود.

سیاست ها:
1.عمل بر مبنای مجوز های قانونی
2.ارتباط با مراکز هم سو
3.پرهیز از موازی کاری
4.صرفا ارائه محتوای علمی
5.ذکر منابع نشر
بدیهی است مسئولیت تمامی آثار به عهده ی نویسنده ی آن می باشد .

فعالیت های موسسه :
1.چاپ و نشر کتاب، جزوه و ماهنامه
2.برگزاری مسابقات کتابخوانی
3.تولید نمایشگاه های مجازی: سه بعدی، پانوراما در اماکن مذهبی، گردشگری و...
4.تولید انیمیشن، بازی های رایانه ای و ...
5.ایجاد سایت اینترنتی قائمیه به آدرس: www.ghaemiyeh.com
6.تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و...
7.راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی
8.طراحی سیستم های حسابداری، رسانه ساز، موبایل ساز، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک، SMS و...
9.برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم (مجازی)
10.برگزاری دوره های تربیت مربی (مجازی)
11. تولید هزاران نرم افزار تحقیقاتی قابل اجرا در انواع رایانه، تبلت، تلفن همراه و... در 8 فرمت جهانی:
1.JAVA
2.ANDROID
3.EPUB
4.CHM
5.PDF
6.HTML
7.CHM
8.GHB
و 4 عدد مارکت با نام بازار کتاب قائمیه نسخه :
1.ANDROID
2.IOS
3.WINDOWS PHONE
4.WINDOWS
به سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی و قرار دادن بر روی وب سایت موسسه به صورت رایگان .
درپایان :
از مراکز و نهادهایی همچون دفاتر مراجع معظم تقلید و همچنین سازمان ها، نهادها، انتشارات، موسسات، مؤلفین و همه بزرگوارانی که ما را در دستیابی به این هدف یاری نموده و یا دیتا های خود را در اختیار ما قرار دادند تقدیر و تشکر می نماییم.

آدرس دفتر مرکزی:

اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109