الصحیح من سیره الإمام علی علیه السلام المجلد 20

اشاره

سرشناسه : عاملی، جعفر مرتضی، - 1944م.

Amili, Jafar Murtada

عنوان و نام پدیدآور : الصحیح من سیره الامام علی علیه السلام: ( المرتضی من سیره المرتضی )/ جعفرمرتضی العاملی؛ [ تهیه کننده ] مرکز نشر و ترجمه مولفات العلامه المحقق ایه الله السید جعفرمرتضی العاملی.

مشخصات نشر : قم: ولاء منتظر (عج)،بیروت:المرکز الاسلامی للدراسات 1430 ق.= 1388.

مشخصات ظاهری : 20ج.

***معرفی اجمالی کتاب :

«الصحیح من سیره الامام علی» (علیه السلام) به قلم علامه سید جعفر مرتضی عاملی در قرن معاصر، شامل 20 جلد، به زندگی نامه و سیره عملی مولای متقیان حضرت علی ابن ابی طالب علیه السلام می پردازد.

***ساختار کتاب :

کتاب حاضر شامل سه بخش و طی بیست جلد می باشد که هر بخشی جدا، شامل چند باب و دارای چندین فصل مربوط به خود می باشد. بخش دوم کتاب، شامل 17 باب می باشد.

***گزارش محتوا :

بخش اول کتاب، پیرامون زندگانی امیرالمومنین در دوران پیامبر اکرم می باشد که شامل دو باب، و زندگانی علی علیه السلام قبل از بعثت و بعد از بعثت می باشد.

باب اول شامل فصولی چون نسب امام علی علیه السلام، ایمان و جایگاه ولات ایشان، علت تولد ایشان در مکه، محبوب ترین مردم نزد پیامبر، دوران وی در کنار پیامبر، معجزات و کرامات ایشان، اسماء و القاب و کنیه های حضرت، شمائل علی علیه السلام، زوجات حضرت و اولاد وی می باشد. در بخش دوم که بعد از بعثت است، به مسائلی چون بعثت پیامبر و اسلام حضرت علی علیه السلام و دلایلی که اثبات می کند، ایشان اولین شخصی بودند که اسلام آورده اند.

در جلد دوم طی فصولی از ازدواج با حضرت زهرا(س)، فرزندانی که از ایشان و حضرت زهرا متولد شده اند و مسدود کردن ابواب مسجد به جز باب خانه علی علیه السلام، سخن می گوید.

همچنین در همین جلد به باب چهارم اشاره شده که طی هشت فصل از جنگ احد تا خندق را به شرح کشیده است.

جلد چهارم شامل دو باب که شامل جنگ هایی است که حضرت علی علیه السلام در آن ها شرکت داشته اند، در این ضمن به قتل عمرو در خندق، غزوه بنی قریظه، جریان حدیبیه و در باب ششم پیرامون خیبر و فدک و حدیث رد الشمس، مطالبی را عنوان می دارد.

جلد پنجم دو باب هفتم و هشتم را شامل می شود، باب هفتم طی 4 فصل، تا فتح مکه را بررسی کرده و در باب هشتم نیز در 4 فصل، از فتح مکه تا فتح طائف را اشاره نموده است.

جلد ششم شامل دو باب به عناوین، تا تبوک، در شش فصل و از تبوک تا مرض نبی (ص) در سه فصل از حدیث منزلت و وقایع تبوک، سخن می گوید.

جلد هفتم شامل باب های یازدهم و دوازدهم و پیرامون حجه الوداع و جریان روز غدیر، که باب اول در 9 فصل و باب بعدی در 10 فصل به علم، امامت، علی در کلام رسول، آیه تطهیر و حدیث کساء، ادعیه علی می پردازد.

جلد هشتم که که شامل باب 13 در 7 فصل به وصایای نبی در هنگام فوتشان و در فصل بعدی از اسامه و کتابی که ننوشت، مکان فوت پیامبر، تکفین و صلات و دفن ایشان و جریان سقیفه بحث می کند.

در جلد دهم ادامه فصول باب 13 و قسمت دوم زندگانی امیرالمومنین که از وفات پیامبر تا بیعت ایشان است، را به تصویر کشیده است.

قسمت دوم این اثر، شامل چندین باب می باشد که باب اول درباره چگونگی ایجاد انقلاب، در 7 فصل می باشد. باب دوم که در جلد دهم به آن اشاره شده است، پیرامون ارث پیامبر و قضیه فدک است. باب سوم درباره سیاست هایی است که سقیفه ایجاد نموده و شامل 7 فصل می باشد.

باب چهارم در جنگ ها و سیاست های عهد ابوبکر در 10 فصل و باب پنجم که در جلد دوازدهم ذکر شده، پیرامون علم و قضاء و احکام آن می باشد که در 10 فصل به قضاوت ها و پاسخ های حضرت و علم بالای ایشان می پردازد.

جلد سیزدهم شامل دو باب ششم و هفتم، از قسمت دوم کتاب می شود که باب ششم آن در 5 فصل به جنگ ها و فتوحات در عهد عمر، و باب هفتم در سیاست های عمر در 5 فصل اشاره کرده است.

جلد چهاردهم کتاب، شامل دو باب احداث و شوری می باشد که هردو شامل شش فصل می باشند.

جلد پانزدهم شامل باب دهم درباره شوری در 8 فصل می باشد.

جلد شانزدهم در دو باب 11و 12 و 13 است که پیرامون عثمان و علی علیه السلام و فضائل و سیاست های حضرت و نمونه هایی از سیاست های عثمان و نمونه های از خشونت های عثمان را بیان نموده، باب یازدهم شامل 5 فصل و باب دوازدهم شامل چهار فصل و باب سیزدهم در 4 فصل به خشونت های عثمان پرداخته است.

جلد هفدهم شامل باب های چهاردهم و پانزدهم در مظلومیت ابوذر و علی در حصار عثمان، طی 8 فصل ذکر شده است.

جلد هجدهم شامل دو باب 16 و 17 است که اولی شامل 5 فصل و دومی شامل سه فصل پیرامون علی علیه السلام و قتل عثمان می باشد.

در جلد نوزدهم به قسمت سوم این کتاب؛ یعنی خلافت علی علیه السلام پرداخته شده که شامل دو باب بیعت در 7 فصل و بابی تحت عنوان نکته های قابل توجه و تامل که در چهار فصل می باشد.

جلد بیستم که آخرین جلد این مجموعه است، دارای یک باب، تحت عنوان نشانه های شورش و قیام، که در شش فصل به مواردی چون کشته شدن عثمان از نظر علی علیه السلام، مشورت مغیره در امر عمال، خطبه بیعت و مسائلی از این قبیل اشاره شده است.

علامه عاملی پس از آن که نقل ها و گزارش های بسیاری را درباره چگونگی مصحف علی علیه السلام آورده, نوشته اند: (بدین سان روشن شد که مصحف علی علیه السلام با قرآن موجود هیچ گونه تفاوت نداشته است و تفاوت های یاد شده و افزونی های دیگر تفسیر و تأویل آیات بود و نه جز آن. بنابراین مصحف علی علیه السلام تفسیری عظیم و آغازین تفسیر تدوین یافته قرآن کریم بوده و علی علیه السلام اوّلین کسی است که تفسیر قرآن را با تلقی از وحی نگاشت.

کتاب حاضر در بردارنده تمام وقایع و حقایق زمان امیرالمومنین علیه السلام نیست، بلکه قطره ای از دریای سیره علوی علیه السلام می باشد.

چون اسم کتاب، الصحیح است، مولف می گوید که اگر کسی به ما ایراد بگیرد که فلان حدیث ممکن است، کذب باشد، در جواب به او می گوییم که این روایات از کتب علماء شما که دیانت را به آنان نسبت می دهید و مورد وثوق شما هستند، تهیه شده است.

وضعیت کتاب

اولین دوره کتاب الصحیح من سیره الامام علی علیه السلام به تعداد 2000 دوره و در تاریخ 1388 ه.ش/ 1430 ه.ق با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و توسط انتشارات مؤسسه فرهنگی ولاء منتظر(عج) چاپ شده است.

در پایان هر جلد از کتاب، فهرستی اجمالی از مطالب کتاب عنوان شده است.

***پیوندها :

مطالعه کتاب الصحیح من سیره الإمام علی علیه السلام (المرتضی من سیره المرتضی) در بازار کتاب قائمیه

http://www.ghbook.ir/book/12171

***رده ها :

کتاب شناسی اسلام، عرفان، غیره سرگذشت نامه ها سرگذشت نامه های فردی ائمه اثنی عشر (دوازده امام) حالات فردی علی بن ابی طالب علیه السلام

یادداشت : عربی.

یادداشت : کتاب حاضر با حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی منتشر شده است.

یادداشت : کتابنامه.

موضوع : علی بن ابی طالب علیه السلام، امام اول، 23 قبل از هجرت - 40 ق.

شناسه افزوده : مرکز نشر و ترجمه آثار علامه سید جعفر مرتضی عاملی

رده بندی کنگره : BP37/35/ع175ص3 1388

رده بندی دیویی : 297/951

شماره کتابشناسی ملی : 1803354

شابک : 1100000 ریال: دوره 978-600-90724-5-3 : ؛ ج.1 978-600-90724-6-0 : ؛ ج.2 978-600-90724-7-7 : ؛ ج.3 978-600-90724-8-4 : ؛ ج.4 978-600-90724-9-1 : ؛ ج.5 978-600-5551-00-6 : ؛ ج.6 978-600-5551-01-3 : ؛ ج.7 978-600-5551-02-0 : ؛ ج.8 978-600-5551-03-7 : ؛ ج.9 978-600-5551-04-4 : ؛ ج.10 978-600-5551-05-1 : ؛ ج.11 978-600-5551-06-8 : ؛ ج.12 978-600-5551-07-5 : ؛ ج.13 978-600-5551-08-2 : ؛ ج.14 978-600-5551-09-9 : ؛ ج.15 978-600-5551-10-5 : ؛ ج.16 978-600-5551-11-2 : ؛ ج.17 978-600-5551-12-9 : ؛ ج.18 978-600-5551-13-6 : ؛ ج.19 978-600-5551-14-3 : ؛ ج.20 978-600-5551-15-0 :

ص :1

اشاره

ص :2

ص :3

ص :4

تتمه القسم الثالث

الباب الثالث إرهاصات التمرد..

اشاره

الفصل الأول:خطبه البیعه..بیانات ضروریه..

الفصل الثانی:قرارات فی الأیام الأولی..

الفصل الثالث:مطامع طلحه و الزبیر..

الفصل الرابع:التمرد:بوادر و إرهاصات..

الفصل الخامس:قتله عثمان..بنظر علی علیه السّلام..

الفصل السادس:مشوره المغیره فی أمر العمال..

ص :5

ص :6

الفصل الأول

اشاره

خطبه البیعه..بیانات ضروریه..

ص :7

ص :8

خطبه البیعه

1-قال المفید«رحمه اللّه»:روت العامه و الخاصه عن أمیر المؤمنین «صلوات اللّه علیه»،و ذکر ذلک أبو عبیده معمر بن المثنّی و غیره ممن لا یتهمه خصوم الشیعه فی روایته:أن أمیر المؤمنین قال فی أول خطبه خطبها بعد بیعه الناس له علی الأمر،و ذلک بعد قتل عثمان بن عفان:

«أما بعد..فلا یرعینّ مرع إلا علی نفسه،شغل من الجنه و النار أمامه:

ساع مجتهد،و طالب یرجو،و مقصر فی النار.ثلاثه و إثنان،ملک طار بجناحیه،و نبی أخذ اللّه بیدیه،لا سادس.

هلک من ادعی وردی من اقتحم.

الیمین و الشمال مضله،و الوسطی الجاده.منهج علیه باقی الکتاب و السنه،و آثار النبوه،إن اللّه تعالی داوی هذه الأمه بدوائین:السوط و السیف،لا هواده عند الإمام فیهما،فاستتروا ببیوتکم،و أصلحوا فیما بینکم.و التوبه من ورائکم.من أبدی صفحته للحق هلک.

قد کانت أمور لم تکونوا عندی فیها معذورین.أما إنی لو أشاء أن أقول لقلت:عفا اللّه عما سلف.

سبق الرجلان و قام الثالث،کالغراب همته بطنه.ویله[ویحه]لو قص

ص :9

جناحاه و قطع رأسه کان خیرا له.

انظروا،فإن أنکرتم فأنکروا،و إن عرفتم فبادروا[فآزروا].حق و باطل،و لکل أهل.و لئن أمر الباطل فلقدیما فعل،و لئن قل الحق فلربما و لعل.

و قل ما أدبر شیء فأقبل،و لئن رجعت إلیکم أمورکم[نفوسکم]إنکم سعداء،و إنی لأخشی أن تکونوا فی فتره،و ما علی إلا الاجتهاد.

ألا و إن أبرار عترتی،و أطائب أرومتی،أحلم الناس صغارا،و أعلم الناس کبارا.

ألا و إنّا أهل البیت من علم اللّه علمنا،و بحکم اللّه حکمنا،و بقول صادق أخذنا[من قول صادق سمعنا]،فإن تتبعوا آثارنا تهتدوا ببصائرنا، و إن لم تفعلوا یهلککم اللّه بأیدینا.

معنا رایه الحق من تبعها لحق،و من تأخر عنها غرق،ألا و بنا تدرک تره کل مؤمن،و بنا تخلع ربقه الذل من أعناقکم،و بنا فتح اللّه لا بکم،و بنا یختم لا بکم» (1).

ص :10


1- 1) الإرشاد للمفید،الفصل 13 ص 136 و(ط دار المفید سنه 1414)ج 1 ص 239 و بحار الأنوار ج 32 ص 9 و مستدرک سفینه البحار ج 3 ص 107 و راجع:البیان و التبیین ج 3 ص 44 و راجع سائر المصادر فی:نهج السعاده ج 1 ص 191 و المختار رقم 56 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 1 ص 275 و جواهر المطالب لابن الدمشقی ج 1 ص 341.

2-قال المجلسی:

أقول:و فی النهج هکذا:«شغل من الجنه و النار أمامه،ساع سریع نجا، و طالب بطیء رجا.و مقصر فی النار هوی.

الیمین و الشمال مضله،و الطریق الوسطی هی الجاده،علیها باقی الکتاب،و آثار النبوه،و منها منفذ السنّه،و إلیها مصیر العاقبه.

هلک من ادعی،و خاب من افتری.

من أبدی صفحته للحق هلک عند جهله الناس،و کفی بالمرء جهلا أن لا یعرف قدره.

لا یهلک علی التقوی سنخ أصل،و لا یظما علیها زرع[حرث]قوم.

فاستتروا ببیوتکم،و أصلحوا ذات بینکم.و التوبه من ورائکم.فلا یحمد حامد إلا ربه،و لا یلم لائم إلا نفسه» (1).

3-روی ابن میثم«رحمه اللّه»تمام الخطبه هکذا:

«الحمد للّه أحق محمود بالحمد،و أولاه بالمجد،إلها واحدا صمدا،أقام أرکان العرش،فأشرق بضوئه شعاع الشمس،خلق فأتقن،و أقام فذلت له و طأه المستمکن.

ص :11


1- 1) بحار الأنوار ج 32 ص 10 و 11 و راجع ج 67 ص 12 و راجع:نهج البلاغه (بشرح عبده)ج 1 ص 46-50 الخطبه رقم 16 و نهج السعاده ج 1 ص 184- 187 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 1 ص 273 و مطالب السؤول ص 157.

و أشهد أن لا إله إلا اللّه وحده لا شریک له،و أشهد أن محمدا عبده و رسوله،أرسله بالنور الساطع،و الضیاء المنیر.أکرم خلق اللّه حسبا، و أشرفهم نسبا،لم یتعلّق علیه مسلم و لا معاهد بمظلمه،بل کان یظلم.

فأما بعد،فإن أول من بغی علی الأرض عناق ابنه آدم،[و]کان مجلسها من الأرض جریبا.و کان لها عشرون إصبعا.و کان لها ظفران کالمنجلین.

فسلّط اللّه علیها أسدا کالفیل،و ذئبا کالبعیر،و نسرا کالحمار.و کان ذلک فی الخلق الأول فقتلها،و قد قتل اللّه الجبابره علی أحسن أحوالهم،و إن اللّه أهلک فرعون و هامان،و قتل قارون بذنوبهم.

ألا و إن بلیتکم قد عادت کهیئتها یوم بعث اللّه نبیکم«صلی اللّه علیه و آله»و سلّم،و الذی بعثه بالحق لتبلبلنّ بلبله،و لتغربلنّ غربله حتی یعود أعلاکم أسفلکم،و أسفلکم أعلاکم.

و لیسبقن سابقون کانوا قصروا،و لیقصرن سابقون کانوا سبقوا،و اللّه ما کتمت و شمه،و لا کذبت کذبه،و لقد نبئت بهذا الیوم و هذا المقام.

ألا و إن الخطایا خیل شمس،حمل علیها أهلها،و خلعت لجمها، فتقحمت بهم فی النار فهم فیها کالحون.

ألا و إن التقوی مطایا ذلل.حمل أهلها فسارت بهم تأودا،حتی إذا جاؤوا ظلا ظلیلا فتحت أبوابها، وَ قٰالَ لَهُمْ خَزَنَتُهٰا سَلاٰمٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ

ص :12

فَادْخُلُوهٰا خٰالِدِینَ

(1)

.

ألا و قد سبقنی إلی هذا الأمر من لم أشرکه فیه،و من لیست له منه توبه -إلا بنبی مبعوث،و لا نبی بعد محمد«صلّی اللّه علیه و آله»و سلّم-أشفی منه عَلیٰ شَفٰا جُرُفٍ هٰارٍ فَانْهٰارَ بِهِ فِی نٰارِ (2).

أیها الناس،کتاب اللّه و سنه نبیه«صلی اللّه علیه و آله»و سلم،لا یرعی مرع إلا علی نفسه،شغل من الجنه و النار أمامه:ساع نجا،و طالب یرجو، و مقصر فی النار،و لکل أهل.

و لئن أمر الباطل فقدیما فعل،و لئن قل الحق لربما و لعل،و لقلما أدبر شیء فأقبل،و لئن رد أمرکم علیکم إنکم سعداء،و ما علینا إلا الجهد.

قد کانت أمور مضت ملتم فیها میله کنتم عندی فیها غیر محمودی الرأی،و لو أشاء أن أقول لقلت عفا اللّه عما سلف.

سبق الرجلان و قام الثالث کالغراب همه بطنه ویله لو قصّ جناحاه و قطع رأسه کان خیرا له،شغل من الجنه و النار أمامه.

ساع مجتهد،و طالب یرجو،و مقصر فی النار-ثلاثه و اثنان:خمسه لیس فیهم سادس-[و]ملک طار بجناحیه،و نبی أخذ اللّه بضبعیه،هلک من ادعی،و خاب من افتری.

الیمین و الشمال مضله،و وسط الطریق المنهج،علیه باقی الکتاب و آثار

ص :13


1- 1) الآیه 73 من سوره الزمر.
2- 2) الآیه 109 من سوره التوبه.

النبوه.

ألا و إن اللّه قد جعل أدب هذه الأمه بالسوط و السیف،لیس عند إمام فیهم هواده..فاستتروا ببیوتکم و أصلحوا ذات بینکم،و التوبه من ورائکم.من أبدی صفحته للحق هلک.

ألا و إن کل قطیعه أقطعها عثمان أو مال أخذه من بیت مال المسلمین فهو مردود علیهم فی بیت مالهم،و لو وجدته قد تزوج به النساء،و فرق فی البلدان،فإنه إن لم یسعه الحق فالباطل أضیق علیه.

أقول قولی هذا،و أستغفر اللّه لی و لکم (1).

و اجتمعوا علی علی بن أبی طالب فبایعوه،فحمد اللّه و أثنی به بما هو أهله،و صلّی علی النبی و آله،ثم قال:

«أما بعد،فإنی قد کنت کارها لهذه الولایه،یعلم اللّه فی سماواته،و فوق عرشه[علی]أمه محمد«صلی اللّه علیه و آله»حتی اجتمعتم علی ذلک، فدخلت فیه،و ذلک[أنی]سمعت رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»یقول:

أیما وال ولی أمر أمتی من بعدی أقیم یوم القیامه علی حد الصراط، و نشرت الملائکه صحیفته،فإن نجا فبعدله،و إن جار انتقض به الصراط انتقاضه تزیل ما بین مفاصله،حتی یکون بین کل عضو و عضو من أعضائه

ص :14


1- 1) شرح نهج البلاغه لابن میثم ج 1 ص 297 شرح الخطبه رقم 16 و بحار الأنوار ج 32 ص 14-16 و مصباح البلاغه(مستدرک نهج البلاغه)ج 2 ص 272- 275.

مسیره مائه عام یخرق به الصراط.

فأول ما یلقی به النار أنفه و حر وجهه.

و لکنی لما اجتمعتم علی نظرت و لم یسعنی ردکم حیث اجتمعتم،أقول ما سمعتم و أستغفر اللّه لی ولکم.

فقام إلیه الناس فبایعوه،فأول من قام فبایعه طلحه و الزبیر،ثم قام المهاجرون و الأنصار،و سائر الناس،حتی بایعه الناس.

و کان الذی یأخذ علیهم البیعه عمار بن یاسر،و أبو الهیثم بن التیهان.

و هما یقولان:

نبایعکم علی طاعه اللّه و سنه رسوله«صلی اللّه علیه و آله»،و[إن]لم نف لکم،فلا طاعه لنا علیکم،و لا بیعه فی أعناقکم.و القرآن أمامنا و أمامکم.

ثم التفت علی«علیه السلام»عن یمینه و عن شماله،و هو علی المنبر و هو یقول:

«ألا لا یقولن رجال منکم غدا،قد غمرتم الدنیا،فاتخذوا العقار، و فجروا الأنهار،و رکبوا الخیول الفارهه،و اتخذوا الوصائف الروقه،فصار ذلک علیهم عارا و شنارا،إن لم یغفر لهم الغفار-إذا منعوا ما کانوا به، و صیروا إلی حقوقهم التی یعلمون،یقولون:حرمنا ابن أبی طالب،و ظلمنا حقوقنا،و نستعین باللّه و نستغفره.

و أما من کان له فضل و سابقه منکم،فإنما أجره فیه عند اللّه،فمن استجاب للّه و رسوله،و دخل فی دیننا،و استقبل قبلتنا،و أکل ذبیحتنا،فقد

ص :15

استوجب حقوق الإسلام و حدوده.

فأنتم أیها الناس عباد اللّه المسلمون،و المال مال اللّه،یقسم بینکم بالسویه،و لیس لأحد علی أحد فضل إلا بالتقوی،و للمتقین عند اللّه خیر الجزاء،و أفضل الثواب لم یجعل اللّه الدنیا للمتقین جزاءا،و ما عند اللّه خیر للأبرار.

[و]إذا کان غدا فاغدوا،فإن عندنا مال اجتمع،فلا یتخلفن أحد کان فی عطاء أو لم یکن،إذا کان مسلما،حرا،احضروا رحمکم اللّه» (1).

و ظاهر الروایه السابقه:أن هذه الخطبه کانت فی أول أیام البیعه،لکن الروایه التالیه تصرح بأنه«علیه السلام»،خطب بها فی الیوم التالی.

4-قال ابن أبی الحدید فی شرح النهج،نقلا عن أبی جعفر الإسکافی:

أنه لما اجتمعت الصحابه بعد قتل عثمان فی مسجد رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»و سلم فی أمر الإمامه أشار أبو الهیثم بن التیهان،و رفاعه بن رافع، و مالک بن العجلان،و أبو أیوب الأنصاری،و عمار بن یاسر بعلی«علیه السلام»،و ذکروا فضله و سابقته و جهاده،و قرابته،فأجابهم الناس إلیه.

فقام کل واحد منهم خطیبا،یذکر فضل علی«علیه السلام»،فمنهم من فضله علی أهل عصره خاصه.

ص :16


1- 1) الأمالی للطوسی(ط بیروت)المجلد الثانی ص 735 المجلس رقم 26 و(ط دار الثقافه-قم)ص 728 و بحار الأنوار ج 32 ص 26 و فضائل أمیر المؤمنین«علیه السلام»لابن عقده ص 90.

و منهم من فضله علی المسلمین کلهم کافه.

ثم بویع،و صعد المنبر فی الیوم الثانی من یوم البیعه،و هو یوم السبت لإحدی عشره لیله بقین من ذی الحجه،فحمد اللّه و أثنی علیه،و ذکر محمدا فصلی علیه،ثم ذکر نعمه اللّه علی أهل الإسلام،ثم ذکر الدنیا،فزهدهم فیها،و ذکر الآخره فرغبهم إلیها،ثم قال:

«أما بعد..فإنه لما قبض رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»استخلف الناس أبا بکر،ثم استخلف أبو بکر عمر،فعمل بطریقه.

ثم جعلها شوری بین سته،فأفضی الأمر منهم إلی عثمان،فعمل ما أنکرتم و عرفتم،ثم حصر و قتل.

ثم جئتمونی فطلبتم إلی،و إنما أنا رجل منکم،لی ما لکم،و علی ما علیکم.و قد فتح اللّه الباب بینکم و بین أهل القبله،فأقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم،و لا یحمل هذا الأمر إلا أهل الصبر و البصر،و العلم بمواقع الأمر.و إنی حاملکم علی منهج نبیکم«صلی اللّه علیه و آله»،و منفذ فیکم ما أمرت به إن استقمتم لی و اللّه المستعان.

ألا إن موضعی من رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»بعد وفاته کموضعی منه أیام حیاته،فامضوا لما تؤمرون به،وقفوا عند ما تنهون عنه، و لا تعجلوا فی أمر حتی نبینه لکم،فإن لنا عن کل أمر[منکر]تنکرونه عذرا.

ألا و إن اللّه عالم من فوق سمائه و عرشه أنی کنت کارها للولایه علی أمه محمد«صلی اللّه علیه و آله»،حتی اجتمع رأیکم علی ذلک،لأنی سمعت

ص :17

رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»یقول:

«أیما وال ولی الأمر من بعدی أقیم علی حد الصراط،و نشرت الملائکه صحیفته،فإن کان عادلا أنجاه اللّه بعدله،و إن کان جائرا انتفض به الصراط حتی تتزایل مفاصله،ثم یهوی إلی النار،فیکون أول ما یتقیها به أنفه و حر وجهه»،و لکنی لما اجتمع رأیکم لما یسعنی ترککم».

ثم التفت«علیه السلام»یمینا و شمالا فقال:

«ألا لا یقولن رجال منکم غدا قد غمرتهم الدنیا،فاتخذوا العقار، و فجروا الأنهار،و رکبوا الخیول الفارهه،و اتخذوا الفصائل الروقه،فصار ذلک علیهم عارا و شنارا،إذا ما منعتهم ما کانوا یخوضون فیه،و أصرتهم إلی حقوقهم التی یعلمون،فینقمون ذلک و یستنکرون و یقولون:حرمنا ابن أبی طالب حقنا.

ألا و أیما رجل من المهاجرین و الأنصار من أصحاب رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»یری أن الفضل له علی من سواه لصحبته،فإن له الفضل النیر غدا عند اللّه،و ثوابه و أجره علی اللّه.

و أیما رجل استجاب للّه و للرسول،فصدق ملتنا،و دخل فی دیننا، و استقبل قبلتنا فقد استوجب حقوق الإسلام و حدوده.

فأنتم عباد اللّه و المال مال اللّه یقسم بینکم بالسویه،لا فضل فیه لأحد علی أحد،و للمتقین عند اللّه غدا أحسن الجزاء،و أفضل الثواب،لم یجعل اللّه الدنیا للمتقین أجرا[جزاءا]و لا ثوابا،و ما عند اللّه خیر للأبرار.

و إذا کان غدا إن شاء اللّه فاغدوا علینا فإن عندنا مال نقسمه فیکم،

ص :18

و لا یتخلف أحد منکم،عربی و لا عجمی کان من أهل العطاء أو لم یکن إلا حضر إذا کان مسلما حرا.أقول قولی هذا و استغفر اللّه العظیم لی و لکم» (1).

5-و من خطبه له«علیه السلام»فی أول خلافته:

«إن اللّه تعالی أنزل کتابا هادیا،بیّن فیه الخیر و الشر،فخذوا نهج الخیر تهتدوا،و اصدفوا عن سمت الشر.تقصدوا الفرایض،أدوها إلی اللّه تؤدکم إلی الجنه.

إن اللّه تعالی حرم حراما غیر مجهول،و أحل حلالا غیر مدخول، و فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها،و شد بالإخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها،فالمسلم من سلم المسلمین من لسانه و یده إلا بالحق، و لا یحل أذی المسلم إلا بما یجب.

بادروا أمر العامه و خاصه أحدهم و هو الموت،فإن الناس أمامکم، و إن الساعه تحدوکم من خلفکم،تخففوا تلحقوا،فإنما ینتظر بأولکم آخرکم،اتقوا اللّه فی عباده و بلاده،فإنکم مسؤولون حتی عن البقاع و البهائم.

أطیعوا اللّه و لا تعصوه،و إذا رأیتم الخیر فخذوا به،و إذا رأیتم الشر

ص :19


1- 1) بحار الأنوار ج 32 ص 16-18 عن نهج البلاغه ج 7 ص 38 و المعیار و الموازنه ص 51 و مصباح البلاغه(مستدرک نهج البلاغه)ج 2 ص 6 و الإمام علی بن أبی طالب للهمدانی ص 665 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 7 ص 36.

فأعرضوا عنه» (1).

هل هذا تهدید؟!

قد یتوهم متوهم أن الخطبه المتقدمه برقم 2 قد بدأها«علیه السلام» بالتهدید حیث قال«علیه السلام»:«لا یرعین مرع إلا علی نفسه»،غیر أن أدنی تأمل فیها یعطی أن الأمر لیس کذلک،بل هو بصدد وعظ الناس، وحثهم علی النظر إلی المستقبل،حیث إن أمامهم جنه و نار،و علیهم أن یحفظوا أنفسهم من النار،و أن یعملوا للفوز بالجنه،و أن لا یشغلهم شیء عنهما..

و لأجل ذلک قسم«علیه السلام»الناس إلی خمسه أقسام،لیمیز من یعمل فی هذا الاتجاه عن غیره.

و الأقسام الخمسه هی:

1-ساع مجتهد.

2-طالب راج.

ص :20


1- 1) نهج البلاغه(بشرح عبده)ج 2 ص 79 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 9 ص 288 و بحار الأنوار ج 32 ص 40 و 41 و قریب منه رواه الطبری فی تاریخ الأمم و الملوک(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 457 فی أوائل حوادث سنه 35 ه.و الفتنه و وقعه الجمل ص 95 و الکامل فی التاریخ ج 3 ص 194 و البدایه و النهایه(ط دار إحیاء التراث العربی-بیروت)ج 7 ص 254.

3-مقصر هالک.

و هذا ما تضمنته الآیه المبارکه: فَمِنْهُمْ ظٰالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سٰابِقٌ بِالْخَیْرٰاتِ (1).

4-ملک طار بجناحیه.

5-نبی أخذ اللّه بیده..و لا سادس لهذه الأقسام.

و هذان القسمان معصومان عن فعل القبیح.

و من الواضح:أن المقصر الهالک هو الذی یواجه الخطر،و لا بد أن یقع فی المحظور الکبیر،فیکون الهلاک من نصیبه،بسبب سوء اختیاره و تقصیره..

لأقعدن لهم صراطک المستقیم

و إذا کان المطلوب هو الوصول إلی الجنه،و عدم الوقوع فی النار..فإن طریق الجنه صراط المستقیم،یحاول الشیطان أن یمنع الناس من مواصله السیر فیه،فیقعد لهم علیه،و یحاول صدهم بأنواع المغریات و الأضالیل، و الشبهات و الأباطیل.قال تعالی:

قٰالَ فَبِمٰا أَغْوَیْتَنِی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرٰاطَکَ الْمُسْتَقِیمَ ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمٰانِهِمْ وَ عَنْ شَمٰائِلِهِمْ وَ لاٰ تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شٰاکِرِینَ

(2)

.

و من الواضح أن أدنی انحراف إلی أیه جهه کانت سوف لا یؤدی

ص :21


1- 1) الآیه 32 من سوره فاطر.
2- 2) الآیتان 16 و 17 من سوره الأعراف.

بالسالک إلی الجنه،بل إلی الضیاع و الهلاک فی مهامه و التیه،و إلی الغرق فی حمأه الشهوات و العصبیات،و سائر أنواع الانحرافات..

و لذلک فرض اللّه تعالی علی الناس أن یعتصموا بالقرآن،و بأهل البیت «علیهم السلام»؛لیحفظوا أنفسهم من الزلل و الخطل فی الفکر و فی القول و فی العمل،و لتکون علیهم من اللّه جنه واقیه،و یکونوا فی حصن حصینه.

الیمین و الشمال مضله

و قد نبههم«علیه السلام»إلی هذا المبدأ،حین قال:«الیمین و الشمال مضله،و الوسطی هی الجاده،علیها باقی الکتاب،و آثار النبوه،و منها منفذ السنه،و إلیها مصیر العاقبه».

استتروا فی بیوتکم؟!لماذا؟!

ثم إنه«علیه السلام»قد أمرهم بالاستتار ببیوتهم.

فقد یقال:إنه«علیه السلام»أراد أن لا یتجاهروا بالمعاصی،کی لا یراها،و یرغب بها،و یتشجع علی ارتکابها ضعفاء النفوس،ممن لم یکن یفکر فیها،أو من لم یکن یجرؤ علی ذلک قبل ظهورها.

غیر أن التأمل فی سیاق الکلام المروی عن نهج البلاغه یعطی أن الأمر أبعد من ذلک،فإن الکلام کان عن الإمامه،و عن مدعیها بغیر حق، و المفتری لها بدون خجل و لا وجل،إما لأنه لا یعرف قدر نفسه،أو لأنه یفقد معنی التقوی.

و لأجل ذلک قال المعتزلی:«فاستتروا فی بیوتکم،نهی لهم عن العصبیه،

ص :22

و الاجتماع،و التحزب.فقد کان قوم بعد قتل عثمان تکلموا فی قتله من شیعه بنی أمیه بالمدینه (1).

أمور لا یعذرون فیها

ذکر«علیه السلام»:أن أمورا سبقت لم یکن الناس عنده معذورین فیها..و قد ذکر المعتزلی:أن المراد:هو أمر عثمان،و تقدیمه فی الخلافه علیه.

وزعم:أن تعمیم هذا الکلام لیشمل خلافه الشیخین بعید،لأن المده کانت قد طالت و لم یبق من یعاتبه.

و قال:«قوله:«سبق الرجلان»و الاقتصار علی ذلک فیه کفایه بانحرافه عنهما..» (2).

و نقول:

إنه کلام مرفوض،فإن أکثر الذین کان«علیه السلام»یتوقع أو یرید منهم نصره الحق حین أخذ منه یوم وفاه الرسول«صلی اللّه علیه و آله»کانوا علی قید الحیاه،و کانوا مشارکین فی النشاطات المختلفه فی الحیاه العامه..

و لو کان قد صرف النظر عما بدر من الرجلین لما ذکرهما بقوله:سبق الرجلان..

ص :23


1- 1) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 1 ص 279 و بحار الأنوار ج 32 ص 12.
2- 2) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 1 ص 280 و بحار الأنوار ج 32 ص 13.
لو قص جناحاه و قطع رأسه

و قد قرر«علیه السلام»:أن عثمان قد أشبه الغراب.و الغراب معروف بحرصه و طمعه.ثم ذکر«علیه السلام»:أن الذی جر علی عثمان الدواهی، حتی قتل بتلک الصوره،و بقی مطروحا علی إحدی المزابل ثلاثه أیام،حتی ذهبت الکلاب بفرد رجلیه،ثم دفن فی مقابر الیهود،تحت سمع و بصر خیار و کبار الصحابه،هو أنه کان له جناحان یطیر بهما،و لعل المراد بهما عشیرته من جهه.و مقام الخلافه و السلطه و النفوذ،و القوه من جهه أخری..

و کان له رأس یخطط،و یدبر،و یصدر أوامره فی کل اتجاه،فتطاع و تنفذ،بلا تحفظ،و من دون أی سؤال..

و ربما یکون المقصود بهذا الرأس هو مروان بن الحکم،أو مروان بالإضافه إلی سعید بن العاص،و الولید بن عقبه،و عبد اللّه بن عامر بن کریز.

فلو أن عثمان جرد من مقام الخلافه و السلطه أو حظر علیه الاستفاده منها فی غیر ما یرضی اللّه،أو حرم من الاستفاده من نفوذ عشیرته،و یئس من تعصبها له،و تعلقها به.أو أنه قطع رأسه بأن منع مروان،و من هم علی شاکلته من الاتصال به،و یئسوا من أن یستجیب لهم..لم یقع فیما وقع فیه، و لم یجر علیه ما جری.و کان ذلک خیرا له.

ص :24

رقابه الأمه

و قد بین«علیه السلام»أنه لا یرید للأمه أن تنقاد له من دون فکر و تأمل و وعی..لأنها لو فعلت ذلک،فستتعامل مع غیره من الحکام بنفس هذه الروحیه،و سیبعدها ذلک عن التفکیر بما یعرض علیها،و لها..

أما إذا تحملت مسؤولیه الرقابه و التفکیر،حتی مع الإمام المعصوم، و هو أعلم الخلق،فإنها ستکون مع غیر المعصوم و غیر الأعلم أکثر تیقظا، و أشد حرصا علی وعی ما یجری من حولها.و معرفه مناشئه و حیثیاته،و ما سینتهی إلیه الحال..و هذا یؤکد الشعور بالمسؤولیه،و یحتم تنامی مستویات التعامل الفعلی مع الأمور بوعی و یقظه من کل فرد فرد من أفراد الأمه.

و هذا هو السر فی قوله«علیه السلام»للناس:«انظروا فإن أنکرتم، فأنکروا،و إن عرفتم فبادروا».

فإنه«علیه السلام»قد حمل الناس مسؤولیه الفکر و النظر فیما یجری..

ثم حملهم مسؤولیه الإقدام و الإحجام وفق ما تفرضه المعطیات التی یوفرها ذلک الفکر و النظر..فقد یکون المطلوب هو الردع عن الخطأ،و إنکار ما یجب إنکاره،أو المطلوب وضع الأمور فی مواضعها الطبیعیه،و المساعده علی إنجاح المسیره و السعی،لتحقیق الأهداف الصحیحه و المشروعه.

لا یبطل الحق بمرور الزمن

و قال«علیه السلام»:«و لئن أمر الباطل فقدیما فعل،و لئن قل الحق فلربما و لعل.و قل ما ادبر شیء فأقبل،و لئن رجعت إلیکم أمورکم إنکم

ص :25

لسعداء إلخ..».

و لعله یومئ بهذا إلی أن أهل الحق،و إن قلوا،فلعلهم یکثرون،و لعل الحق ینتصر..فلا معنی للتخلی عن الحق إذا طال الزمن.کما لا معنی لذلک إذا قل أهله،و کثر أهل الباطل..فإن مرور الزمن و کثره أهل الباطل لا تسقط الحق،و لا یمکن أن تجعله باطلا..

کما أن المعادله قائمه بین الحق و الباطل فی کل الأمور،و لا وجود للواسطه بینهما،فلا یکون أمر حقا و باطلا فی آن..کما لا مجال لصیروره الحق أو الباطل فی دائره ثالثه،خارج هاتین الدائرتین..

أخشی أن تکونوا فی فتره

و قد تحدث«علیه السلام»إلی خشیته من أن یکونوا فی فتره،فهل المراد بالفتره هنا:الزمن الذی لا یبقی للأنبیاء أثر فی حیاه الناس،فیعیش الناس فی حیره و ضیاع؟!

أم المراد بالفتره المهله التی تسبق الإبتلاءات الإلهیه لهم،و مواجهتهم آثار أعمالهم السابقه،أو التی قد تصدر منهم بسوء اختیارهم..

قد یقال:المراد هو المعنی الأول،أی أنه«علیه السلام»یخشی من أن لا یتمکن من أن یحکم فیهم بکتاب اللّه و سنه نبیه،لعلمه«علیه السلام»بأن الأمر سیضطرب علیه (1).

ص :26


1- 1) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 1 ص 281 و بحار الأنوار ج 32 ص 13.

غیر أننا نری:أن هذا لا یستقیم،فإن اضطراب الأمور لا یمنع-و لم یمنع-من الحکم بشرع اللّه تبارک و تعالی،و إقامه سنه العدل و الحق فی الناس..و قد فعل«علیه السلام»ذلک..

علی أنه لا معنی لخشیته من ذلک،فإنه«علیه السلام»کان عالما بما سیجری،و کان یخبرهم عنه..و قد بینه له الرسول«صلی اللّه علیه و آله».

و هذا یدعونا إلی القول:بأن المراد بالفتره هو المعنی الآخر.و قد ساق «علیه السلام»کلامه هذا علی سبیل التحذیر لهم من مغبه ما یقدمون،أو ما أقدموا علیه من أعمال لا ترضی اللّه تعالی.

و ما علی إلا الاجتهاد

إن اجتهاد الإمام و الحاکم فی إصلاح الأمور،و إقامه سنه العدل، و عزل و لاه السوء لا یجعل الأمه فی مأمن من عواقب أعمالها إذا اختارت الطریق الآخر،و لم تستجب لداعی اللّه تبارک و تعالی.فللناس من خلال ما یختارونه أعظم الأثر فی تحقیق النتائج لجهود الأنبیاء و الأئمه و الصلحاء من حکامهم،أو فی إعاقتها و تأخیرها.لأن ما یفعله الحاکم هو وضع أفعال العباد فی الأطر التی ینبغی أن تکون فیها من الناحیه الشرعیه.و أما ماهیه تلک الأفعال،فتحددها نوایا و اختیارات العباد أنفسهم.

أحلم الناس،و أعلم الناس

و لا نرید أن نمضی هنا دون أن نلفت نظر القارئ إلی أنه«علیه السلام» یعلن فی خطبته الأولی التی لا بد أن یصل صداها إلی کل أطراف و أکناف

ص :27

الدوله الإسلامیه،و ینتظرها و یتداول مضامینها الصغیر و الکبیر،فی کل بیت یعلن:أن أهل البیت«علیهم السلام»أحلم الناس صغارا،و أعلم الناس کبارا..

و لم نجد أحدا أبدی أی تحفظ علی هذا الإعلان،أو أشار إلی وجود و لو فرد واحد آخر من الناس یضارع هؤلاء الصفوه،أو یدانیهم،فضلا عن أن یکون أعلم منهم.

و لکنه«علیه السلام»قد حصر أحلم الناس و أعلمهم بخصوص أبرار عترته،و أطائب أرومته.و لا شک فی أنه یقصد الحسنین«علیهما السلام»فی حال حیاته،ثم من بعدهم سائر الأئمه الاثنی عشر صلوات اللّه علیهم.

و قد ذکر«علیه السلام»صفتین من شأنهما إثبات مقام الإمامه لهم «علیهم السلام»،و هما صفتا الحلم و العلم فی أقصی درجاتهما..

فصفه الحلم فی أقصاها دلت علی بلوغهما«علیهما السلام»أعلی درجات الکمال فی إنسانیتهما،تماما کما أثبت القرآن للنبی الأعظم هذه الصفات الإنسانیه فی أقصی ما یمکن للبشر أن یبلغوه.و هذا هو المطلوب فی مقام النبوه و الأبوه للأمه.

ثم أثبت صفه الأعلمیه لهم،و هی من صفات الإمامه.و قد أکد ذلک بنحو یزیل أی شبهه:حین ذکر أن هذا العلم مصدره اللّه تبارک و تعالی، و لیس کعلوم سائر الناس..

کما أن جمیع الأحکام التی تصدر عنهما إنما هی عن اللّه أیضا..

مما یعنی:أن لهم وحدهم مقام الإمامه،و الهدایه،و هم مصدر العدل

ص :28

و عنوان الاستقامه،و بهم القدوه و الأسوه.

الإشاره إلی آیه الاستخلاف

و قوله«علیه السلام»:«ألا و بنا تدرک تره کل مؤمن.و بنا تخلع ربقه الذل من أعناقکم.و بنا فتح اللّه لا بکم،و بنا یختم لا بکم»،تضمن الإشاره إلی العدید من الحقائق التی تحتاج إلی البیان،و نحن نقتصر منها علی التذکیر بما یلی:

أولا:إن اللّه تعالی خلق أنوارهم قبل خلق الخلق بأربعه آلاف عام، و جعلهم بعرشه محدقین.

ثانیا:قد أشار«علیه السلام»إلی دوله الإمام الثانی عشر من أهل البیت «علیهم السلام»الذی یملأ الأرض قسطا و عدلا،بعد ما ملئت ظلما و جورا.فإنه هو الذی یختم اللّه تعالی به،و بدولته،و تلقی له الأرض بکنوزها،و تنهمر السماء ببرکاتها..

و إشاره إلی رجعتهم«علیهم السلام»،و إلی أن لهم دوله فی الرجعه غیر دوله الإمام المهدی«علیه السلام»،ثم تکون القیامه الصغری علی شرار الخلق.

ثالثا:ذکر«علیه السلام»:أن المؤمنین الذین و ترهم الظالمون منذ قتل قابیل و هابیل،و إلی آخر الزمان لا بد من الأخذ بثاراتهم،و أهل البیت هم الذین یفعلون ذلک،و لا یبقی مؤمن إلا و یدرک ترته بهم«علیه السلام»..

و ربما یفهم:أن هذا سیکون فی الرجعه،المتصله بعهد قائم آل محمد

ص :29

علیه و علیهم السلام.

کما أن إدراک الترات فی یوم القیامه،إنما یکون ببرکه الولاء لهم، و الکون معهم صلوات اللّه علیهم..

رابعا:إن من وظائف الإمام«علیه السلام»تحریر الناس من الذل و الهوان.و لا یکون ذلک إلا إذا بسط اللّه تعالی نفوذهم،و قوی شوکتهم، حتی یذل لهم کل جبار،و حتی لا یجرؤ أحد علی ممارسه أی مظهر من مظاهر الجبروت،و الاستعلاء تجاه أی مؤمن..

قرارات أصدرها علیه السّلام

و ستأتی فی الفصل التالی الإشاره إلی القرارات التی أعلنها«علیه السلام»فی أول خطبه له،و منها:

1-استرجاع کل قطیعه أقطعها عثمان،و إعاده کل مال أعطاه من بیت المال إلی بیت مال المسلمین..و هذا قرار هام جدا،و له دلالاته المختلفه..

2-ثم قرر«علیه السلام»المنع من الاستمرار فی إعطاء الامتیازات لأشخاص بأعیانهم،بسبب ما لهم من حظوه أو قربی من الخلیفه،و سیأتی بیان ذلک فی الفصل التالی أیضا.

3-ثم جاء قراره الثالث بقسم المال بالسویه،و إلغاء الامتیازات التی فرضت بعد رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»معتبره..و ثمه قرارات أخری سوف نشیر إلی شطر منها فی الفصل الأول من الباب الثانی إن شاء اللّه تعالی.

ص :30

تاریخ خطبه البیعه

و قد حدد النص المتقدم برقم[5]أن الخطبه التی أوردها«علیه السلام»فی الیوم الثانی للبیعه،کانت یوم السبت لإحدی عشره لیله بقین من ذی الحجه.

فدل ذلک علی:

1-أن أول أیام البیعه هو الثامن عشر من ذی الحجه..

2-إن هذا التاریخ هو عینه تاریخ بیعه الناس لعلی«علیه السلام»فی یوم الغدیر..

3-إن البیعه قد حصلت یوم الجمعه..

4-إن هذا یتوافق مع البیعه لأمیر المؤمنین علی«علیه السلام»یوم الغدیر،فإنها کانت یوم الجمعه أیضا.

استخلف الناس أبا بکر

ثم إنه«علیه السلام»-حسب النص المتقدم لخطبته یوم البیعه برقم 5- ذکر أنه بعد أن قبض رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»استخلف الناس أبا بکر..مشیرا إلی أن أبا بکر لم یأت بنص من اللّه أو من رسوله علیه،بل کان الناس هم الذین استخلفوه،و لا شیء سوی ذلک.

و هو«علیه السلام»یقول:إنهم قد تطفلوا بذلک علی أمر لا یحق لهم التدخل فیه،و لا التصدی له بأی وجه.

ثم جاءت خلافه عمر بتنصیب أبی بکر له،و جاء عثمان نتیجه شوری

ص :31

تحکمیه،و مدروسه بعنایه فرضها عمر.

ثم ذکر«علیه السلام»ما جری لعثمان،و أن ذلک قد انتهی إلی فتح باب الفتن بین أهل القبله..

ص :32

الفصل الثانی

اشاره

قرارات فی الأیام الأولی

ص :33

ص :34

إقطاعات عثمان

تقدم فی فصل خطبه یوم البیعه:أن أول خطبه خطبها«علیه السلام»فی ذلک الیوم تضمنت قوله:ألا و إن کل قطیعه أقطعها عثمان إلخ..

و لکن روی عن ابن عباس:أن علیا«علیه السلام»خطب فی الیوم الثانی من بیعته بالمدینه،فقال:

ألا إن کل قطیعه أقطعها عثمان،و کل مال أعطاه من بیت مال اللّه،فهو مردود فی بیت المال،فإن الحق القدیم لا یبطله شیء،و لو وجدته و قد تزوج به النساء،و فرق فی البلدان،[و ملک به الإماء]لرددته إلی حاله،فإن فی العدل سعه،و من ضاق علیه الحق فالجور علیه أضیق (1).

قال المعتزلی:

و تفسیر هذا الکلام:أن الوالی إذا ضاقت علیه تدبیرات أموره فی

ص :35


1- 1) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 1 ص 269 و مناقب آل أبی طالب ج 2 ص 110 و و بحار الأنوار ج 32 ص 16 و دعائم الإسلام ج 1 ص 396 و شرح الأخبار ج 1 ص 373 و 316 و الغدیر ج 8 ص 287 و ج 9 ص 77 و شرح إحقاق الحق (الملحقات)ج 32 ص 198.

العدل،فهی فی الجور أضیق علیه،لأن الجائر فی مظنه أن یمنع و یصد عن جوره (1).

و نقول:

لماذا لا یکون المراد:أن العدل فی الرعیه من موجبات حل المشکلات، و یوجب السعه فی مجالات التحرک أمام الحاکم؟!

و لو کان الحق لم یتسع لتصرفاته،و منعه من بعضها.فإن الحق یفتح له الباب،و یجیز له تصرفات أخری کثیره.

أما الباطل فإنه حین یفسح المجال لکل تصرف یخطر علی البال،فذلک معناه:أن تضیق دائره القدره علی التصرف،لأنه إذا جاز لکل فرد أن یتصدی لکل التصرفات،و یبطل تصرفات غیره کلها،بسبب القبول بمنطق العدوان و الجور،فإن نفس هذا المنطق یعطی لغیره الفرصه للتعدی علیه،و سلبه جمیع أنواع التصرفات،بحیث لا یبقی له مورد واحد.

فالجور یسلب کل الحقوق،بخلاف الحق،فإنه یحمی دائرته،و لا یسمح لأحد بالعدوان علیها..

أول قرار مثیر

إن هذا کان القرار الأول الذی اتخذه«علیه السلام»و هو قرار طبیعی جدا من رجل عرفه الناس کلهم بالدین و الإخلاص،و وصفه لهم نبیهم

ص :36


1- 1) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 1 ص 269.

الذی لا ینطق عن الهوی:بأنه مع الحق،و مع القرآن،و القرآن و الحق معه..

و لکنه فی نفس الوقت کان قرارا مثیرا جدا و مخیفا إلی أقصی الحدود لأولئک الذین رضوا بأن یسفک دم خلیفتهم.و تجری علیه تلک الأمور المذله،من أجل أن یحتفظوا بتلک المکتسبات المحرمه التی حصلوا علیها فی ظل حکمه،و لکی لا یمسّ سلطانهم الظالم،و حکمهم الغاشم.

لقد أعلن«علیه السلام»فی نفس ساعه البیعه،و فی أول خطبه له:أن «کل قطیعه أقطعها عثمان،أو مال أخذه من بیت مال المسلمین،فهو مردود علیهم فی بیت مالهم.و لو وجد قد تزوج به النساء،و فرق فی البلدان،فإنه إن لم یسعه الحق،فالباطل أضیق علیه».

و قد أفهمت هذه المبادره کل من یعنیه الأمر،أمورا عدیده،و هی:

أولا:إنه لا مجال للمساومه فی هذا الأمر،فلا یطمعن أحد بالتراجع عنه،فقد أصبح هذا القرار برسم الأمه کلها،و لم یعد لأحد خیار فیه..

ثانیا:ظهر من هذا الإعلان أن التصرف بأموال الغیر،لا یقطع صله ذلک الغیر بها،و لا یفقده حقه فیها ما دام أنه صاحبها الشرعی..بل هو یلاحقها،و یستولی علیها أینما وجدت.و لن یکون للمستفید الثانی و الثالث،و هلم جرا،أی حق یمکنه أن یطالب به صاحب ذلک المال.بل هو یلحق الغاصب الذی دلس علیه،إن لم یکن متواطئا معه أو عالما بمصادر المال الذی هو مورد المعامله بینهما.

ثالثا:إن تصرفات الحاکم إذا کانت مخالفه للشرع،فإنها لا تحلل الحرام،و لا تحرم الحلال،و لا تزیل آثار التصرفات غیر المأذون بها شرعا.

ص :37

فإذا کان عثمان قد أقطع أحدا أرضا لا یصح اقطاعها له،أو أعطاه مالا من بیت المال،فلا یصح لأحد أن یدعی:

أنه صار یحل التصرف به للآخذ،لا مباشره،و لا لغیره بإجراء معاملات معه.

رابعا:إن هذا یعطی أن ما یسمی بغسیل الأموال-بإعطائها صفه الشرعیه عبر تداولات معینه-لا یفید إعطاء تلک الأموال صفه الشرعیه..

قرارات أخری حساسه

قال الکلبی:

1-ثم أمر«علیه السلام»بکل سلاح وجد لعثمان فی داره مما تقوی به علی المسلمین فقبض.

2-و أمر بقبض نجائب کانت فی داره من إبل الصدقه فقبضت.

3-و أمر بقبض سیفه و درعه.

4-و أمر ألا یعرض لسلاح وجد له لم یقاتل به المسلمون.

5-و أمر بالکف عن جمیع أمواله التی وجدت فی داره و فی غیر داره.

6-و أمر أن ترتجع الأموال التی أجاز بها عثمان حیث أصیبت،أو أصیب أصحابها.

فبلغ ذلک عمرو بن العاص،و کان بأیله من أرض الشام،أتاها حیث وثب الناس علی عثمان فنزلها،فکتب إلی معاویه:ما کنت صانعا فاصنع،إذ

ص :38

قشرک ابن أبی طالب من کل مال تملکه کما تقشر عن العصا لحاها (1).

و نقول:

إننا لا نرغب فی التعلیق علی هذه الإجراءات،فإنها واضحه الدلالات..

غیر أننا نشیر إلی ما یلی:

1-لسنا بحاجه إلی التذکیر بأن هذه القرارات تشیر إلی أنه«علیه السلام»قد عامل عثمان معامله المحارب المدان فی حربه..فإن قبض سیفه و درعه،و قبض کل سلاح وجد مما تقوی به علی المسلمین یتوافق مع ما عامل به أهل الجمل.فإنه قبض کل سلاح تقووا به علی المسلمین،و لم یتعرض لأموالهم الخاصه أینما کانت.

و هذا یمثل إدانه تکاد تکون صریحه لعثمان..و لا نرید أن نقول أکثر من ذلک.

2-إن عمرو بن العاص یستغل الموقف لیذکی أطماع معاویه،و یفهمه أن الأمر یعنیه دون سواه،و أن المطلوب لعلی«علیه السلام»هو سلب معاویه کل وسائل القدره علی التحرک،و أن الأموال التی أخذها علی«علیه السلام»من عثمان إنما أخذها فی الحقیقه من معاویه بالذات.

و هذا أسلوب تحریضی،و قبول منه بمتابعه معاویه،و تأیید له فی مساعیه.

ص :39


1- 1) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 1 ص 270 و الغدیر ج 8 ص 287 و الإمام علی بن أبی طالب للهمدانی ص 664.
لا امتیازات بعد الیوم

ثم جاء القرار العلوی الآخر فی نفس خطبه البیعه أیضا-و قد تقدم فی الفصل السابق برقم(4)-لیقول:

«لا یقولن رجال منکم غدا قد غمرتهم الدنیا،فاتخذوا العقار،و فجروا الأنهار،و رکبوا الخیول الفارهه،و اتخذوا الوصائف الروقه،فصار ذلک علیهم عارا و شنارا-إن لم یغفر لهم الغفار-إذا منعوا ما کانوا فیه،و صیروا إلی حقوقهم التی یعلمون،یقولون:حرمنا ابن أبی طالب،و سلبنا حقوقنا».

و علینا أن نذکر القارئ الکریم بما یلی:

1-إنه«علیه السلام»یتحدث عن أناس یملکون ثروات کبیره،من دون أن یظهر دلیل علی عدم مشروعیتها،کلا أو بعضا..

2-إنه«علیه السلام»یشیر إلی جهد قد بذله هؤلاء فی تحریک ثرواتهم فی مجال الإنتاج،فاتخذوا العقار،و فجروا الأنهار..

3-إنه یتحدث عن استفادتهم من تلک الثروات،فتصرفوا بها، و تقلبوا فیها بفنون التقلبات،و لبوا مطالب شهوتهم من خلاها.بما اقتنوه من عقار،و بما فجروه من أنهار،و بما اتخذوه من وصائف بدیعه الجمال..

4-إنه«علیه السلام»،و إن کان لا یحول بینهم و بین ثرواتهم،و لا یمنعهم من تصرفاتهم بها،و استفاداتهم منها..و لکنه یمارس الحق الذی جعله اللّه تعالی له بمنعهم من التعدیات علی أحکام الشریعه فی تلک التصرفات،کما أنه قد منعهم و لم یعطهم ما کان یعطیهم إیاه من سبقوه مما لا یحق لهم فی ظل هذا الغنی..

ص :40

5-إنه«علیه السلام»یرید أن لا یفاجئهم باقتصاره فی عطائه لهم علی خصوص ما قرره الشارع لأمثالهم،و لمن لهم مثل حالهم.

6-إنه یرید لهم أن لا یتهموه«علیه السلام»بأنه هو الذی حرمهم الاستفاده التی کان غیره قد أباحها لهم و لغیرهم..فإن الشرع الإلهی هو الذی حرمهم،لکی لا یزعموا للناس أنه«علیه السلام»قد ظلمهم حقوقهم.فإن الشارع لم یقرر لأمثالهم حقا لکی یصح اتهامه بأنه ظلمهم بأخذه منهم..

لماذا یقسم المال بالسویه؟!

و من الواضح:أن الحاجه للمال،و الاستحقاق له،لا تحدده المیزات الفردیه للأشخاص،فلا یعطی المال للطویل لأنه طویل،و لا للأسود،أو الأبیض،أو العالم أو الجاهل،أو ما إلی ذلک لأجل خصوص هذه الصفات.بل یحدد الحاجه،أو الاستحقاق للمال الجهد الذی یبذل،أو السلعه یتخلی عنها صاحبها لغیره،أو الخدمه التی یقدمها.

و حیث لا یبذل-بأداء جهد أو خدمه،أو سلعه یعرضها-فلا مبرر لإعطاء المال من بیت مال المسلمین،إلا بالمقدار الذی یحتاج إلیه لحفظ ما یجب حفظه،و هو نفسه التی بین جنبیه.و هذا مما یتساوی فیه الناس عاده، فلا بد من بذله لهم من بیت المال،إن لم یکن سبیل إلی ذلک سواه،و لا ینظر إلی مقادیره،فقد یکون ما یحتاج إلیه إنسان عادی لحفظ الوجود و السلامه و الکرامه یفوق ما یحتاج إلیه صاحب المقام،و قد ینعکس الأمر.

من هنا نلاحظ:أن ما یتوهمه الناس من مبررات استحقاق التمییز،أو

ص :41

الحصول علی المال کتقدمهم فی سنهم،أو جاههم أو علمهم،أو سبقهم فی مقامات الجهاد،أو فی نسبهم،أو کونهم من العشیره الفلانیه و ما إلی ذلک..

-إن ذلک کله-لا یصلح مبررا،و لا یعطی استحقاقا.

و إنما یستحق الناس الاستفاده فی بیت المال لمجرد إسلامهم و مجرد استجابتهم للرسول«صلی اللّه علیه و آله»و دخولهم فی دین اللّه.

و لا یستحقونه بکثره عبادتهم،و لا بصدقاتهم و زکاه أموالهم،و غیر ذلک مما تقدم آنفا.

أما الفضل بالتقوی،فإنما یوجب نیل مقامات القرب عند اللّه،و لا أثر له فی زیاده العطاء و لا فی نقیصته.

و لذلک یضیف«علیه السلام»إلی قراره بقطع العطاء عمن لا حق له به قوله:

«أما من کان له فضل و سابقه منکم،فإنما أجره فیه علی اللّه،فمن استجاب للّه و رسوله،و دخل فی دیننا،و استقبل قبلتنا،و أکل ذبیحتنا،فقد استوجب حقوق الإسلام و حدوده.

فأنتم أیها الناس عباد اللّه المسلمین،و المال مال اللّه یقسم بینکم بالسویه.و لیس لأحد علی أحد فضل إلا بالتقوی.و للمتقین عند اللّه خیر الجزاء،و أفضل الثواب.لم یجعل اللّه الدنیا للمتقین جزاءا،و ما عند اللّه خیر للأبرار» (1).

ص :42


1- 1) بحار الأنوار ج 32 ص 27 و 17 و 18 و الأمالی للطوسی(ط بیروت)ص 735-
التطبیق العملی للقرار

و بعد أن أعلن«علیه السلام»فی خطبه البیعه تلک القرارات الحاسمه، و أشار إلی مبرراتها الشرعیه،بادر إلی تطبیق ما حضر وقت تطبیقه منها، و هو التسویه فی العطاء..حیث واصل کلامه فی خطبته تلک حتی أنهاه بقوله:

«و إذا کان غدا فاغدوا،فإن عندنا مالا نقسمه منکم،لا یتخلفن أحد منکم،عربی و لا أعجمی،کان من أهل العطاء أو لم یکن،إلا حضر،إذا کان مسلما حرا» (1).

و نحن هنا نتوقف عند الأمور التالیه:

1-إنه«علیه السلام»لم یتحمل وجود مال مجتمع فی بیت المال،مع وجود محتاجین له.فإن المال مال اللّه،و هو للمسلمین الذین هم عباد اللّه، فلماذا یحبس عنهم حقهم!!

2-إنه«علیه السلام»طلب-مع التأکید-أن لا یتخلف أحد من الناس عن الحضور..حتی لو لم یکن من أهل العطاء المدونین فی الدواوین..ربما لأنه لا یرید اعتماد تلک الدواوین،التی خالف فیها عمر

1)

-المجلس رقم 26 و(ط دار الثقافه-قم)ص 729 و فضائل أمیر المؤمنین لابن عقده ص 91 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 7 ص 37 و المعیار و الموازنه ص 51.

ص :43


1- 1) راجع الهامش السابق.

بن الخطاب ما کان علی عهد رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»،ثم فی خلافه أبی بکر،و فی شطر من خلافه عمر نفسه،حتی غیره عمر حسبما أوضحناه فی فصل سابق من هذا الکتاب..

3-لا أدری إن کان تعمیم أمره«علیه السلام»للناس کلهم بالحضور،و تصریحه بلزوم حضور الأعاجم أیضا یدل علی أن الناس کانوا قد فرقوا فی أیام العطاء،أو فی أوقاته و ساعاته بین العرب و العجم.فأراد «علیه السلام»إلغاء هذا التفریق،الذی یکرس التمییز العنصری،المرفوض من الناحیه الدینیه.

4-إن من آثار حضور جمیع الناس،أن یعطی حتی غیر أهل العطاء- و هم الجند بالدرجه الأولی-من باب أنهم من أهل الحاجه..

التمهید لقرار التصدی للفتن

و قد کان«علیه السلام»یعرف ما ینتظره،و قد أخبره به رسول اللّه «صلی اللّه علیه و آله»،فشرع بتمهید الأمور للمواجهه.فذکر فی أول خطبه له أیضا:أن الباب بین أهل القبله قد فتح،و أقبلت الفتن کقطع اللیل المظلم،لیقول لهم:إن ذلک یحتم أن یتصدی لمقام الإمامه أشخاص لهم مواصفات خاصه،یمکنهم بواسطتها أن یواجهوا تلک الفتن.

و هذه المواصفات هی التالیه:

1-أن یکون الخلیفه و الحاکم من أهل الصبر.

2-أن یکون من أهل البصر و المعرفه.

ص :44

3-أن یکون من أهل العلم بمواقع الأمور.

و لا نحتاج إلی التعریف بأهمیه التحلی بهذه الأمور فی التصدی لفتن تقبل کقطع اللیل المظلم!و هل غیر علی«علیه السلام»یجمع هذه الصفات، و ینتدبه اللّه تعالی لحمل مسؤولیه هذه المهمات؟!

و لکن هذا الأمر لا ینجزه شخص الخلیفه و الحاکم وحده،بل لا بد أن یعینه علیه سائر الناس..لأنه یحتاج إلی بصیره،و وعی،و قراءه صحیحه لما یجری،و یحتاج أیضا إلی التزام من آحاد الناس بالانقیاد لإمامهم،و تنفیذ أوامره،و الانتهاء بنواهیه.و لذلک قال«علیه السلام»:«و منفذ فیکم ما أمرت به،إن استقمتم لی».

قرارن آخران فی خطبه البیعه

ثم إنه«علیه السلام»بعد أن مهد تلک الحقائق،و بین هاتیک الدقائق فی خطبته المتقدمه برقم 5،قال:

«ألا إن موضعی من رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»بعد وفاته، کموضعی منه أیام حیاته.فامضوا لما تؤمرون به،وقفوا عند ما تنهون عنه.

و لا تعجلوا فی أمر حتی نبینه لکم،فإن لنا عن کل أمر[منکر]تنکرونه عذرا».

و غنی عن البیان:أن حدیثه عن موضعه من رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»-المتمثل فی وصایته و خلافته له،و کونه منه بمنزله هارون من موسی،و کذلک محبته،و إخلاصه،و کل حالاته مع رسول اللّه«صلی اللّه

ص :45

علیه و آله»،و حالات رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»معه،و سائر کلماته فیه،لم یزل کما هو،لم یتغیر،و لم یتبدل..

و کأنه«علیه السلام»بکلامه هذا یرید التنبیه علی عده أمور:

الأول:أن یعرف الناس الذین نشأوا و ترعرعوا أو دخلوا فی هذا الدین بعد وفاه رسول اللّه،و یرید أن یتعامل معهم؛أن یعرفوا-مکانته و موقعه الخاص الذی لیس لأحد سواه عند اللّه و عند رسوله«صلی اللّه علیه و آله»..

ثانیا:إنه یرید أن یشیر إلی أنه لم یغیر و لم یبدل،بخلاف غیره،فإنهم غیروا و بدلوا،و الشاهد علی ذلک أنه یصرح لهم فی أول خطبه له بأنه یرید أن یحملهم علی منهج نبیهم،مشیرا بذلک إلی أن سیاسات الذین سبقوه کانت فی اتجاه آخر..

و سیری الناس مصداق ما یقول فی أول عمل یقدم علیه،و هو مساواته بین الناس فی القسم و العطاء،الذی غیّر بعد رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»..حیث سیواجه المشکلات الکبیره و الخطیره،بسبب عودته بهم إلی منهج نبیهم.

ثالثا:إنه«علیه السلام»یرید أن یتخذ من ذلک رکیزه لها مساس بالإیمان،و الالتزام مع اللّه و رسوله،لینطلق منها إلی إلزامهم بالقرار الذی سیصدره لهم،بحیث یرون أنفسهم بسبب هذا الربط الواضح و الصریح برسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»ملزمین بالوفاء به.

الانقیاد و الطاعه

ثم إنه«علیه السلام»أصدر قرارا مفاده:لزوم الانقیاد و المضی فی تنفیذ

ص :46

أوامره،و الانتهاء و الوقوف عند نواهیه..إذ لا یصح التخلف عن الأوامر و النواهی،أو التباطؤ فی تنفیذها إذا کانت الفتن مقبله کقطع من اللیل المظلم،و یراد التصدی لها،و التخلص منها..لأن ذلک التباطؤ أو الامتناع قد یؤدی إلی کارثه.

حیثیات القرارات

ثم أصدر«علیه السلام»قرارا آخر یلزمهم بالتریث فی الاعتراض،فلا یبادروا إلی رفض أمر،أو التشکیک فی صوابیته قبل أن یبین لهم أسبابه و مبرراته،فإن لدیه«علیه السلام»عن کل قرار بیانات تزیل کل شبهه عنه، و توضح أسباب و خلفیات الإقدام علیه بصوره صریحه و واضحه،و إن تخیل الناس أن فیه خللا فی بادئ الرأی.

علی أنه لا یصح و لا ینبغی أن یذیع الحاکم علی الناس فی کل حین أسباب ما یتخذه من قرارات،و ما یصدره من أوامر،فإن ذلک قد یعطی للمنافقین و أصحاب الأهواء و للأعداء أیضا،الفرصه للتشویش،بل و لتعطیل تلک القرارات،و إبطال مفعولها،أو قلب آثارها من حسنه إلی سیئه..

کنت کارها للولایه

ثم إنه«علیه السلام»قال فی خطبته فی الیوم الثانی من البیعه:«إنی کنت کارها للولایه علی أمه محمد«صلی اللّه علیه و آله»حتی اجتمع رأیکم علی ذلک».

ص :47

و الظاهر:أنه«علیه السلام»إنما کره الولایه علی الأمه،لأجل التنازع و الاختلاف الذی کان فیها،الأمر الذی کان یمنع من العمل فیها بأمر اللّه.

أما و قد أجمع رأی الجمیع علی ولایته،فلا یبقی موضع لکراهتها،لأن هذا الإجماع من شأنه أن یسهل مهمته،و یزیل عقبات کبری من طریق العمل بأمر اللّه تعالی فیها.

المحرمات ترتبط بالتوحید
اشاره

و فی النص الأخیر لخطبته«علیه السلام»یوم البیعه قال:

إن اللّه تعالی فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها،و شد بالإخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها.

فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه و یده إلا بالحق.

و لا یحل أذی المسلم إلا بما یجب.

بادروا أمر العامه،و خاصه أمرکم-و هو الموت-فإن الناس أمامکم، و إن الساعه تحدوکم من خلفکم.

تخففوا تلحقوا،فإنما ینتظر بأولکم آخرکم.

اتقوا اللّه فی عباده و بلاده،فإنکم مسؤولون حتی عن البقاع و البهائم» (1).

ص :48


1- 1) نهج البلاغه(بشرح عبده)ج 2 ص 79 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 9 ص 288 و بحار الأنوار ج 32 ص 40 و 41 و قریب منه رواه الطبری فی تاریخ الأمم و الملوک(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 457 فی أوائل حوادث سنه-

و نقول:

نحتاج هنا إلی الحدیث عن عده أمور،فلاحظ ما یلی:

لکل شیء حرمه

إنه«علیه السلام»یبین فی أول خطبه له أمورا هامه بمثابه الأساس الذی تتحدد من خلاله مستویات التعامل و طبیعته..فذکر أن لکل شیء حرمه لا بد من رعایتها-و الحرمه هی ما لا یحل انتهاکه-و قد ورد فی الروایات و الآیات ما دل علی ذلک،قال تعالی: ذٰلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُمٰاتِ اللّٰهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ (1).

بل قد جعل اللّه تعالی لنفس الخلقه البشریه حرمه و حقوقا،فقال:

وَ لَقَدْ کَرَّمْنٰا بَنِی آدَمَ

(2)

.

و هذه الحرمات تتفاوت و تزید و تنقص بحسب موجباتها.

فللجار حرمته،و هناک حرمات للأب و الأخ.

و للأیام و الأشهر حرمات.

و للکعبه،و لقبر الحسین،و للنبی و لأهل بیته،و لکتاب اللّه،و للطعام،

1)

-35 ه.و الفتنه و وقعه الجمل ص 95 و الکامل فی التاریخ ج 3 ص 194 و البدایه و النهایه(ط دار إحیاء التراث العربی-بیروت)ج 7 ص 254.

ص :49


1- 1) الآیه 30 من سوره الحج.
2- 2) الآیه 70 من سوره الإسراء.

و للمال،و للدعاء،و لیوم الغدیر،و لأرض کربلاء،و للناس و حتی للبهائم حرمات أیضا.فضلا عما سوی ذلک.

و للتدلیل علی ما نقول نذکر هنا طائفه من الروایات المصرحه بما ذکرناه،و هی التالیه:

1-روی عن الإمام الصادق أنه قال:«للّه عز و جل فی بلاده خمس حرم:حرمه رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»،و حرمه آل الرسول،و حرمه کتاب اللّه عز و جل،و حرمه الکعبه،و حرمه المؤمن» (1).

2-و عن النبی«صلی اللّه علیه و آله»:«الحرمات التی تلزم کل مؤمن رعایتها،و الوفاء بها:حرمه المؤمن،و حرمه الأدب،و حرمه الطعام» (2).

ص :50


1- 1) الکافی ج 8 ص 107 و بحار الأنوار ج 24 ص 185 و 186 و راجع ج 81 ص 68 و ج 89 ص 12 و ج 96 ص 60 و مستدرک سفینه البحار ج 2 ص 271 و نهج السعاده ج 8 ص 132 و راجع:معانی الأخبار ص 40 و(ط مرکز النشر الإسلامی سنه 1379 ه)ص 117 و الأمالی للصدوق ص 175 و(ط مؤسسه البعثه سنه 1417 ه)ص 366 و عن کنز الفوائد ص 171 و الخصال ج 1 ص 71 و(ط مرکز النشر الإسلامی سنه 1403 ه)ص 146 و روضه الواعظین ص 271 و وسائل الشیعه(ط مؤسسه آل البیت)ج 4 ص 300 و(ط دار الإسلامیه)ج 3 ص 218 و جامع أحادیث الشیعه ج 4 ص 568 و مستدرک سفینه البحار ج 2 ص 271 و کتاب المؤمن للحسین بن سعید ص 73.
2- 2) بحار الأنوار ج 74 ص 152 و تحف العقول ص 49 و مستدرک سفینه البحار ج 2 ص 270.

3-و روی عنهم«علیهم السلام»:«حرمه المؤمن أعظم من حرمه الکعبه» (1).

4-و عن النبی«صلی اللّه علیه و آله»:«أقل الناس حرمه الفاسق» (2).

5-و عنه«صلی اللّه علیه و آله»،فی خطبه له ذکر فیها المؤمن،فکان مما قال:«و حرمه ماله کحرمه دمه،أو کحرمه اللّه» (3).

ص :51


1- 1) راجع:بحار الأنوار ج 64 ص 71 و ج 65 ص 16 و ج 68 ص 16 و ج 7 ص 323 و ج 50 ص 225 و ج 98 ص 112 و الخصال للصدوق ص 27 و روضه الواعظین ص 386 و مسند الرضا لداود بن سلیمان الغازی ص 109 و مشکاه الأنوار للطبرسی ص 155 و کامل الزیارات ص 273 و کتاب الأربعین للماحوزی ص 377 و مستدرک سفینه البحار ج 1 ص 204 و ج 2 ص 271 و راجع:وفیات الأعیان لابن خلکان ج 3 ص 288 و فوات الوفیات ج 2 ص 642 و السیره الحلبیه(ط دار المعرفه)ج 1 ص 267 و ألف حدیث فی المؤمن للنجفی ص 170.
2- 2) راجع:بحار الأنوار ج 74 ص 112 و من لا یحضره الفقیه ج 4 ص 395 و جامع أحادیث الشیعه ج 16 ص 176 و موسوعه أحادیث أهل البیت للنجفی ج 7 ص 222 و ج 8 ص 465 و ج 11 ص 214 و أعلام الدین فی صفات المؤمنین ص 322 و راجع:کنز الفوائد ص 138.
3- 3) راجع:الکافی ج 2 ص 360 و من لا یحضره الفقیه ج 3 ص 569 و 570 و ج 4 ص 377 و 418 و تحف العقول ص 212 و وسائل الشیعه(ط مؤسسه آل-

6-و عنهم«علیهم السلام»:«إن حرمه عوره المؤمن،و حرمه بدنه و هو میت کحرمته و هو حی،فوار عورته،و بدنه،و جهزه إلخ».. (1).

3)

-البیت)ج 12 ص 281 و 282 و 297 و ج 29 ص 20 و(ط دار الإسلامیه) ج 8 ص 598 و 599 و 610 و ج 19 ص 10 و مستدرک الوسائل ج 9 ص 138 و ج 18 ص 210 و 215 و کتاب الزهد للحسین بن سعید الکوفی ص 11 و الإختصاص للمفید ص 343 و کنز الفوائد ص 97 و الأمالی للطوسی ص 537 و مکارم الأخلاق للطبرسی ص 470 و مشکاه الأنوار للطبرسی ص 179 و منیه المرید ص 328 و بحار الأنوار ج 21 ص 212 و ج 72 ص 160 و 162 و 320 و ج 74 ص 89 و ج 74 ص 133 و ج 75 ص 50 و جامع أحادیث الشیعه ج 16 ص 321 و ج 26 ص 104 و مستدرک سفینه البحار ج 9 ص 476 و ألف حدیث فی المؤمن ص 203 و مسند أحمد ج 1 ص 446 و المصنف لابن أبی شیبه ج 8 ص 163 و مسند أبی یعلی ج 9 ص 56 و المعجم الکبیر ج 10 ص 159 و الجامع الصغیر ج 1 ص 245 و ج 2 ص 41 و کنز العمال ج 3 ص 599 و ج 15 ص 148 و 921 و 930.

ص :52


1- 1) بحار الأنوار ج 78 ص 328 و ج 93 ص 61 و قرب الإسناد(ط حجریه)ص 130 و (ط مؤسسه آل البیت«علیه السلام»لإحیاء التراث-قم سنه 1416 ه)ص 312 و تهذیب الأحکام ج 1 ص 445 و موسوعه أحادیث أهل البیت للنجفی ج 7 ص 363 و وسائل الشیعه(ط مؤسسه آل البیت)ج 3 ص 55 و(ط دار الإسلامیه) ج 2 ص 759 و 760 و جامع أحادیث الشیعه ج 3 ص 245 و 355.

7-و جاء فی فضائل دعاء الجوشن:«ویوسدونه مثل العروس فی حجلتها،من حرمه هذا الدعاء و عظمته» (1).

8-و عن الإمام الصادق«علیه السلام»:«إذا جاهر الفاسق بفسقه فلا حرمه له،و لا غیبه» (2).

9-و فی نص آخر عن الإمام الصادق عن أبیه الباقر«علیه السلام»:

«ثلاثه لیست لهم حرمه:صاحب هوی مبتدع،و الإمام الجائر،و الفاسق المعلن بالفسق» (3).

ص :53


1- 1) بحار الأنوار ج 78 ص 332 و ج 91 ص 400 و مهج الدعوات ص 287 و مستدرک الوسائل ج 2 ص 234.
2- 2) بحار الأنوار ج 85 ص 35 و ج 71 ص 204 و ج 72 ص 253 و 161 و الأمالی للصدوق ص 24 و(ط مؤسسه البعثه سنه 1417 ه)ص 92 و 93 و وسائل الشیعه(ط مؤسسه آل البیت)ج 12 ص 289 و(ط دار الإسلامیه)ج 8 ص 605 و مستطرفات السرائر ص 644 و مستدرک سفینه البحار ج 8 ص 92 و 93 و 202 و موسوعه أحادیث أهل البیت للنجفی ج 8 ص 465.
3- 3) بحار الأنوار ج 85 ص 35 و ج 72 ص 253 و ج 71 ص 204 و وسائل الشیعه (ط مؤسسه آل البیت)ج 12 ص 289 و(ط دار الإسلامیه)ج 8 ص 605 و جامع أحادیث الشیعه ج 14 ص 452 و ج 16 ص 334 و مستدرک سفینه البحار ج 1 ص 520 و قرب الإسناد(ط حجریه)ص 82 و(نشر مؤسسه آل البیت«علیه السلام»لإحیاء التراث-قم سنه 1416 ه)ص 176.

10-و ورد عن الإمام الصادق«علیه السلام»:«اللهم إنک عظمت حرمه شهر رمضان» (1).

11-و عن الإمام الرضا«علیه السلام»:أنه خاطب الکعبه بقوله:

«و اللّه لحرمه المؤمن أعظم حرمه منک» (2).

12-و ورد ذلک أیضا عن النبی«صلی اللّه علیه و آله» (3).

13-و ورد:«أن المؤمن لأعظم حرمه من الکعبه و القرآن» (4).

14-و عن النبی«صلی اللّه علیه و آله»:«فإن من عرف حرمه رجب و شعبان،و وصلهما بشهر رمضان-شهر اللّه الأعظم-شهدت له هذه

ص :54


1- 1) إقبال الأعمال ص 288 و(ط مکتب الإعلام الإسلامی سنه 1414 ه)ج 1 ص 494 و بحار الأنوار ج 88 ص 20 و موسوعه أحادیث أهل البیت للنجفی ج 2 ص 128.
2- 2) بحار الأنوار ج 71 ص 233 و مستدرک الوسائل ج 9 ص 46 و جامع أحادیث الشیعه ج 16 ص 161 و نهج السعاده ج 8 ص 131.
3- 3) سنن ابن ماجه ج 2 ص 1297 و مسند الشامیین للطبرانی ج 2 ص 396 و تخریج الأحادیث و الآثار ج 3 ص 343 و العهود المحمدیه للشعرانی ص 813 و کنز العمال ج 1 ص 92 و کشف الخفاء ج 2 ص 292 و تفسیر القرآن العظیم ج 4 ص 228 و الدر المنثور ج 6 ص 92.
4- 4) بحار الأنوار ج 7 ص 323.

الشهور یوم القیامه» (1).

15-فی حدیث عن الإمام الصادق«علیه السلام»عن فضل یوم الغدیر،قال«علیه السلام»:«لعلک تری أن اللّه تعالی خلق یوما؟!لا و اللّه، لا و اللّه،لا و اللّه» (2).

16-عن الإمام الصادق«علیه السلام»:«إن لموضع قبر الحسین بن علی«علیهما السلام»حرمه معلومه،من عرفها و استجار بها أجیر إلخ..» (3).

ص :55


1- 1) بحار الأنوار ج 7 ص 316 و ج 94 ص 38 و التفسیر المنسوب للإمام العسکری ص 297 و(نشر مدرسه الإمام المهدی سنه 1409 ه)ص 657 و مستدرک الوسائل ج 7 ص 545 و جامع أحادیث الشیعه ج 9 ص 471.
2- 2) تهذیب الأحکام ج 3 ص 144 و وسائل الشیعه(ط مؤسسه آل البیت)ج 8 ص 89 و 90 و(ط دار الإسلامیه)ج 5 ص 225 و مستدرک الوسائل ج 6 ص 274 و إقبال الأعمال ص 274 و 275 و(ط مکتب الإعلام الإسلامی سنه 1415 ه)ج 2 ص 283 و جامع أحادیث الشیعه ج 7 ص 399 و 403 و موسوعه أحادیث أهل البیت للنجفی ج 8 ص 27 و بحار الأنوار ج 95 ص 303 و 322 و العدد القویه ص 167 و غایه المرام ج 1 ص 340.
3- 3) الکافی ج 4 ص 588 و تهذیب الأحکام ج 6 ص 71 و بحار الأنوار ج 98 ص 110 و کامل الزیارات ص 272 و(ط مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1417 ه) ص 457 و مصباح المتهجد للطوسی ص 509 و المصباح للکفعمی ص 508-

17-عن أبی عبد اللّه«علیه السلام»:«حرمه قبر الحسین،فرسخ فی فرسخ،من أربعه جوانب القبر» (1).

18-عن النبی«صلی اللّه علیه و آله»عن أرض کربلاء:«و هی أطهر بقاع الأرض،و أعظمها حرمه،و إنها لمن بطحاء الجنه» (2).

3)

-و ثواب الأعمال ص 85 و(منشورات الشریف الرضی سنه 1368 ه ش) ص 94 و وسائل الشیعه(ط مؤسسه آل البیت)ج 14 ص 511 و(ط دار الإسلامیه)ج 10 ص 400 و المزار للشیخ المفید ص 24 و 141 و المزار لابن المشهدی ص 338 و 359 و جامع أحادیث الشیعه ج 12 ص 544.

ص :56


1- 1) تهذیب الأحکام ج 6 ص 71 و بحار الأنوار ج 57 ص 160 و ج 86 ص 89 و ج 98 ص 111 و 114 و ثواب الأعمال ص 85 و مصباح المتهجد للطوسی ص 509 و کامل الزیارات ص 272 و(ط مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1417 ه)ص 456 و 472 و وسائل الشیعه(ط مؤسسه آل البیت)ج 14 ص 510 و 511 و(ط دار الإسلامیه)ج 10 ص 399 و مستدرک الوسائل ج 10 ص 320 و المزار للشیخ المفید ص 140 و المزار لابن المشهدی ص 359 و جامع أحادیث الشیعه ج 12 ص 545 و مستدرک سفینه البحار ج 6 ص 622.
2- 2) کامل الزیارات ص 264 و مستدرک الوسائل ج 10 ص 325 و بحار الأنوار ج 28 ص 59 و بحار الأنوار ج 45 ص 181 و 182 و ج 98 ص 115 و العوالم، الإمام الحسین ص 364 و مستدرک سفینه البحار ج 6 ص 183 و ج 9 ص 87 و جامع أحادیث الشیعه ج 12 ص 440.

19-کان رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»عند أحد الأنصار،و قد دعاه إلی طعام،فأخبره أنه اشتری جاریه حامل،و هو یطأها،فقال له«صلی اللّه علیه و آله»:

«لو لا حرمه طعامک للعنتک لعنه تدخل علیک فی قبرک» (1).

20-فی کتاب النبی«صلی اللّه علیه و آله»بین أهل المدینه و یهودها:

«و حرمه الجار علی الجار کحرمه أمه و أبیه» (2).

21-قال«صلی اللّه علیه و آله»:«حرمه الجار علی الجار کحرمه أمه» (3).

ص :57


1- 1) بحار الأنوار ج 100 ص 337 و النوادر للرواندی ص 37 و(الطبعه الأولی-دار الحدیث)ص 183 و دعائم الإسلام ج 1 ص 129 و جامع أحادیث الشیعه ج 21 ص 79.
2- 2) الکافی ج 5 ص 31 و ج 2 ص 666 و تهذیب الأحکام ج 6 ص 140 و 141 و وسائل الشیعه(ط مؤسسه آل البیت)ج 15 ص 68 و ج 12 ص 126 و(ط دار الإسلامیه)ج 11 ص 50 و ج 8 ص 487 و بحار الأنوار ج 19 ص 167 و 168 و جامع أحادیث الشیعه ج 16 ص 90 و 93 و مستدرک سفینه البحار ج 2 ص 127 و موسوعه أحادیث أهل البیت للنجفی ج 2 ص 323 و ج 9 ص 134.
3- 3) مستدرک الوسائل ج 8 ص 422 و جامع أحادیث الشیعه ج 16 ص 90 و 99 و مستدرک سفینه البحار ج 2 ص 128 و مکارم الأخلاق لابن أبی الدنیا(ط مکتبه القرآن للطبع و النشر و التوزیع-القاهره)ص 102 و بحار الأنوار ج 73-

22-عنه«صلی اللّه علیه و آله»:«و من لم یوقر القرآن فقد استخف بحرمه اللّه،و حرمه القرآن علی اللّه کحرمه الوالد علی ولده» (1).

23-عن أبی عبد اللّه«علیه السلام»:«إن لکل شیء حرمه،و حرمه البهائم فی وجوهها» (2).

و روی ذلک عن النبی«صلی اللّه علیه و آله»أیضا (3).

3)

-ص 154 و الجامع الصغیر للسیوطی ج 1 ص 573 و کنز العمال(ط مؤسسه الرساله)ج 9 ص 52.

ص :58


1- 1) بحار الأنوار ج 89 ص 19 و 290 عن جامع الأخبار ص 47 و 48 و مستدرک الوسائل ج 4 ص 236 و جامع أحادیث الشیعه ج 15 ص 7 و معارج الیقین للسبزواری ص 115 و 125 و 126 و کنز العمال(ط مؤسسه الرساله)ج 1 ص 527 و الجامع لأحکام القرآن ج 15 ص 2.
2- 2) المحاسن(ط دار الکتب الإسلامیه-طهران سنه 1370 ه)ج 2 ص 632 و من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 288 و بحار الأنوار ج 61 ص 204 و الکافی ج 6 ص 539 و وسائل الشیعه(ط مؤسسه آل البیت).ج 11 ص 482 و 484 و ج 8 ص 353 و 354 و مکارم الأخلاق للطبرسی ص 263 و جامع أحادیث الشیعه ج 16 ص 866 و مستدرک سفینه البحار ج 1 ص 447.
3- 3) المصنف لابن أبی شیبه ج 4 ص 640.
التسخیر..و المسؤولیه

و قد صرحت الآیات الکثیره:بأن اللّه تعالی قد سخر للإنسان ما فی السماوات و الأرض،و مکنه،من الاستفاده منه..

قال تعالی: أَ لَمْ تَرَوْا أَنَّ اللّٰهَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ وَ أَسْبَغَ عَلَیْکُمْ نِعَمَهُ ظٰاهِرَهً وَ بٰاطِنَهً ؟! (1).

و قال تعالی: وَ سَخَّرَ لَکُمْ مٰا فِی السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ.. (2).

و قال سبحانه: وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهٰارَ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دٰائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهٰارَ وَ آتٰاکُمْ مِنْ کُلِّ مٰا سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللّٰهِ لاٰ تُحْصُوهٰا (3).

و هذا التسخیر یستتبع مسؤولیات تجاه تلک المخلوقات التی لها حرماتها،لا بد من تحملها.و یرتب حقوقا لها لا بد من مراعاتها..

و قد بین الإمام السجاد«علیه السلام»فی رساله الحقوق (4)،الکثیر من

ص :59


1- 1) الآیه 20 من سوره لقمان.
2- 2) الآیه 13 من سوره الجاثیه.
3- 3) الآیات 32-34 من سوره إبراهیم.
4- 4) راجع هذه الرساله فی:الخصال للشیخ الصدوق ج 2 أبواب الخمسین،و(ط مرکز النشر الإسلامی سنه 1403 ه)ص 564-570 و الأمالی للشیخ-

الحقوق التی لا بد للناس من مراعاتها،و أدائها إلی أهلها.

مراتب الحقوق

و قد أظهرت النصوص المتقدمه:أن هذه الحرمات تختلف فی مستویاتها من حیث العظمه،و القله،و الصغر و الکبر..لاختلاف مناشئها،و مکوناتها فی الأهمیه و الأثر..فحرمه یوم الغدیر،أعظم من حرمه غیره من الأیام، و حرمه قبر الحسین و کربلاء تمتاز عما سواها من الأمکنه و البقاع..

و روی عن الإمام الباقر«علیه السلام»:أن حرمه المسجد الحرام أفضل بقاع مکه حرمه،و أفضل بقعه فی المسجد الحرام حرمه،بین الرکن و المقام، و باب الکعبه،و کذلک حطیم إسماعیل (1).

و قد تجتمع بعض تلک المناشئ و المکونات فی مورد،فیتضاعف تأثیرها

4)

-الصدوق ص 451-457 و من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 618-625 و بحار الأنوار ج 71 ص 2-9.

ص :60


1- 1) ثواب الأعمال ص 197 و 198 و راجع ص 202 و 203 و(منشورات الشریف الرضی-قم)ص 205 و المحاسن للبرقی ص 91 و 92 و 168 و(ط دار الکتب الإسلامیه-طهران سنه 1370 ه)ج 1 ص 91 و 92 و بحار الأنوار ج 27 ص 177 و 178 و 179 و 180 و 185 و 186 و ج 65 ص 86 و 87 و ج 96 ص 230 و جامع أحادیث الشیعه ج 1 ص 427 و ج 10 ص 69 و وسائل الشیعه (ط مؤسسه آل البیت)ج 1 ص 122 و(ط دار الإسلامیه)ج 1 ص 94 و تفسیر العیاشی ج 2 ص 234 و تفسیر فرات ص 223.

و تتأکد الحرمه فی موردها..کما لو کان الإنسان مؤمنا و جارا و من آل الرسول،فإن حرمته تکون أعظم من حرمته لو کان جارا.

و قد ذکر«علیه السلام»فی أول خطبه له:إن اللّه تعالی فضل حرمه المسلم علی الحرم کلها،لکی یعرف الناس أن ما سیقدم علیه الناکثون و المارقون و القاسطون هو من أعظم الکبائر و الموبقات.

شد حقوق المسلمین بالإخلاص و التوحید

و قد جعل سبحانه التوحید و الإخلاص من مناشئ الحرمات،و موجبات الحقوق.

و إذا کان التوحید أعظم الواجبات،فإن الحرمات التی تنشأ عنه بالنسبه لمن یختار هذا التوحید،و یمارسه،و یعمل بفروضه بإخلاص لا بد و أن تکون هی الأعظم،و الأقوی تأثیرا،فی تأکید الحقوق لسائر أهل التوحید،و الالتزام بالوفاء بها لهم..

و لذلک قال«علیه السلام»:«و شد بالإخلاص و التوحید حقوق المسلمین فی معاقدها..».

ثم جاءت مراعاه المسلم للحقوق و قیامه بها هی النتیجه الطبیعیه لذلک التوحید و الإخلاص،حیث قال:«فالمسلم من سلم المسلمون من لسانه ویده إلا بالحق.و لا یحل أذی المسلم إلا بما یجب».

لزوم المبادره قرار آخر

و بناء علی ما سبق جاء القرار الآخر لیقضی بلزوم التصدی لأمرین:

ص :61

أولهما:إصلاح أمر العامه،فقال«علیه السلام»:«بادروا أمر العامه».

الثانی:مبادره کل فرد إلی مواجهه مسؤولیاته فی أمر یخصه هو دون کل أحد سواه،و هو الموت..

و لعل المقصود بمبادره أمر العامه هو الإقدام للمنع من وقوع الأمور المسیئه لأولئک الناس فی آثارها فور وقوعها،و قبل أن تجد الفرصه للاستحکام و الاستشراء و الإتساع فیهم..

و هذا درس هام فی المسؤولیات العامه،حیث إن ذلک یحتّم درجه عالیه من الوعی للأمور،و لکیفیات معالجتها و مواجهتها،و درجه عالیه من الاستعداد لها و إعداد کل موجبات القوه.

کما أنه یحتم إبقاء زمام المبادره بید الإنسان المؤمن،و أن تبقی الأمور تحت السیطره،فلا یضطرب،و لا ینهار أمام المفاجآت،لأنه سوف لا یفاجأ بشیء،إذا أخذ بهذا القرار..

و أما مبادره الإنسان لخاصته،و هو الموت فمبادرته إنما هی بتلافی الخلل الذی وقع فی السابق،بأداء الحقوق،و القیام بالواجبات،و اجتناب المحرمات ثم تقدیم الأعمال الصالحه،علی قاعده و اعمل لآخرتک کأنک تموت غدا،فإن من یعرف أن الموت قریب منه إلی هذا الحد،لا بد أن یسارع فی الإعداد و الاستعداد،و لا یترک لحظه تمر إلا و یملؤها بالخیرات، و بالعمل الصالح..

ص :62

تخففوا،تلحقوا

أما قوله«علیه السلام»فی خطبته هذه:«تخففوا تلحقوا»،فهو قرار عام لا یختص بالأفراد فی تعاملهم مع آخرتهم..بل هو یشمل الدنیا و الآخره..

فإن من یرید السیر إلی اللّه تعالی،و نیل منازل القرب منه،علیه أن یتخفف من الأثقال التی تبطئ حرکته،و ربما تتسبب فی إیقافه عن مواصله مسیرته..

و التخفف من هذه الأثقال معناه أداء حقوق الغیر،لکی لا یلحقوه، و یجاذبوه أعماله الصالحه،لیعوضوا بها ما أصابهم بسببه،أو یمنعوه من مواصله سیره.

کما أن علیه أن لا یفعل ما یغضب الرب،لأن اللّه تعالی سیمنعه و یصرف وجهه عنه،و لن یلحق بالصالحین،و الشهداء و الصدیقین.بل هم سیترکونه فی موقعه،و یواصلون مسیرتهم إلی ربهم علی أجنحه أعمالهم الصالحه،و تضحیاتهم فی سبیل اللّه.

کما أن من یرید مبادره أمر العامه،یحتاج إلی هذا التخفف،لیتفرغ لمعالجه ما یحتاج إلی معالجه،و لا بد أن یکون قادرا علی جمع القدرات،و تهیئه الأسباب لمواجه مسؤولیاته فی هذا السبیل..إذ لا یستطیع من یکون مثقلا بالهموم و بالمسؤولیات أن یمحض غیره الشیء الکثیر من فکره،و لا أن یحمل عنه ما یحتاج إلی حمل،و لا أن یوصل إلیه ما لا مناص له من إیصاله..

ص :63

القرار الأهم و الأقوی

و جاء قول علی«علیه السلام»فی خطبته:«إتقوا اللّه فی عباده و بلاده، فإنکم مسؤولون حتی عن البقاع و البهائم»،لیؤکد ما یلی:

أولا:أن المسؤولیه لا تختص بالحاکم،بل هی مسؤولیه جمیع الناس.

ثانیا:لا شک فی أن بعض الناس یظلمون البهائم التی تکون تحت یدهم،و یرون أنه لا یحق لأحد أن یمنعهم من ذلک،لأنهم إنما یتصرفون فیما یملکون.

ثالثا:إنه«علیه السلام»لا یطلب منهم إلا العمل بما أمرهم اللّه تعالی به و حملهم إیاه من مسؤولیات،و لذلک قال:اتقوا اللّه فی عباده و بلاده،ثم علل ذلک بأنهم مسؤولون حتی عن البقاع و البهائم..

رابعا:إن هذا النص یعطی:أن المطلوب لیس مجرد العمل بالأمور و التکالیف الشخصیه..بل هناک مسؤولیات عامه لا تتعارض مع مسؤولیات الحاکم..و یدل علی ذلک أمرهم بتقوی اللّه فی عباده و بلاده، فدل علی أن هناک أمورا ترتبط بالبلاد أیضا لا بد لهم من الاهتمام بها..

خامسا:و لوحظ:أنه«علیه السلام»أطلق الحدیث عن المسؤولیات عن البلاد و العباد،و عن البقاع و البهائم،فإذا استثنینا منه ما یرتبط بمسؤولیات الحاکم،فإن الباقی یبقی مطلوبا من الناس..

سادسا:یبدو لنا:أن قوله«علیه السلام»:فإنکم مسؤولون عن البقاع و البهائم یراد به ترتیب قیاس أولویه مفاده:أنه إذا کنتم مسؤولین حتی عن البقاع،فذلک یعنی مسؤولیتکم عن البلاد العامره،و حفظها،و حفظ ما

ص :64

فیها من أسباب العیش،و من مرافق،و من وسائل الحیاه،و مظاهر العمران..

و إذا کنتم مسؤولین حتی عن البهائم،فإن مسؤولیتکم عن سائر العباد الذین کرمهم اللّه تعالی،و عن المؤمنین منهم بالخصوص تصبح من البدیهیات..

ثامنا:إن مشارکه الناس بصوره إلزامیه فی المسؤولیه عن البلاد و العباد،و عن البقاع و البهائم میزه أخری،تضاف إلی متفردات تفرّد بها الإسلام فی مناهجه،و فی سیاساته عن کل ما عداه.

تاسعا:إن هذه المسؤولیه عن البقاع،و البهائم تستدعی مبادرات عملیه،و تحتاج إلی خطط و إلی إمکانات فی مجالات التنفیذ،و إلی وضوح الرؤیه عن أحوال البقاع و البهائم،و ما هو المطلوب تجاهها،و الغایات التی یراد الوصول إلیها.و قد تمس الحاجه إلی دراسات،و إلی جمع معلومات وافیه عنها،و غیر ذلک..

علما بأن المسؤولیات عن البقاع تشمل حتی حفظ الناحیه الجمالیه منها،و حسن التخطیط و التشجیر،و الحفاظ علی بیئتها من التلوثات علی اختلافها،و ما إلی ذلک..

کما أن المسؤولیه عن البهائم لا تختص بالدواجن منها،بل یشمل جمیع أنواعها،و توفیر کل وسائل العیش و البقاء لها،و إزاله کل ما یضر براحتها و بممارستها حیاتها الطبیعیه..

ص :65

النساء و الرجال فی جماعه واحده

و یذکرون:أنه کان للنساء قبل عهد عثمان جماعه خاصه بهن،و حین تسلم عثمان الخلافه جمع بین النساء و الرجال (1).

فلما کان فی عهد أمیر المؤمنین«علیه السلام»عاد ففصل بین الرجال و النساء،و صار یصلی بهن رجل اسمه عرفجه،و زعموا:أن ذلک کان فی قیام شهر رمضان (2).

و ربما قیل:إن عمر بن الخطاب هو أول من فصل بین النساء و الرجال (3).

ص :66


1- 1) راجع:حیاه الصحابه ج 2 ص 171 و الطبقات الکبری لابن سعد ج 5 ص 26 و تاریخ مدینه دمشق ج 22 ص 219.
2- 2) حیاه الصحابه ج 3 ص 171 و کنز العمال ج 4 ص 282 و(ط مؤسسه الرساله) ج 8 ص 410 عن البیقهی،و المجموع للنووی ج 4 ص 34 و المحلی لابن حزم ج 3 ص 140 و ج 4 ص 202 و السنن الکبری للبیهقی ج 2 ص 494 و المصنف للصنعانی ج 3 ص 152 و ج 4 ص 258 و المصنف لابن أبی شیبه ج 2 ص 126 و فضائل الأوقات للبیهقی ص 273 و الثقات لابن حبان ج 5 ص 274 و تاریخ مدینه دمشق ج 5 ص 128 و تهذیب الکمال ج 19 ص 558.
3- 3) راجع:التراتیب الإداریه ج 1 ص 73 و الطبقات الکبری لابن سعد ج 3 ص 281 و النص و الإجتهاد ص 253 و تاریخ الأمم و الملوک ج 3 ص 277 و الفصول المهمه فی تألیف الأمه للسید شرف الدین ص 86.

و نقول:

أولا:دعوی:أن عمر بن الخطاب هو أول من فصل النساء عن الرجال فی الصلاه موضع ریب،فإن هذا الأمر إن کان راجحا،فلماذا لم یسبق إلیه رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»؟!و إن لم یکن راجحا فلماذا فعله عمر و علی؟!..

إلا أن یقال:إن أخلاق الناس بعد استشهاد رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»قد فسدت،بسبب إقبال الدنیا علیهم،و إقبالهم علیها،لا سیما و أن معظمهم قد أسلموا أو استسلموا فی فتح مکه و بعده..أی فی أواخر حیاه رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»..

فمست الحاجه إلی فصل النساء عن الرجال فی صلاه الجماعه،منعا للفساد الذی ربما یحدث من التلاقی القریب،و عدم إمکان ضبط الوضع بغیر ذلک..

ثانیا:إذا کانت الحکمه فی الفصل بین النساء و الرجال هی ما ذکرناه، فذلک لا یختص بصلاه التراویح فی خصوص شهر رمضان،بل یعم سائر الصلوات فی جمیع الأوقات.فلماذا لم یعمم قراره هذا؟!

ثالثا:إن ظاهر النص الذی تحدث عن علی أمیر المؤمنین«علیه السلام» هو أنه«علیه السلام»قد أعاد الفصل بین الرجال و النساء فی صلاه التراویح.

و هذا من الکذب بلا ریب،فإن علیا«علیه السلام»لم یکن یری مشروعیه صلاه التراویح،مما یعنی:أنه لم یکن لیرضی بالعمل بما یراه بدعه،

ص :67

و یعتبره مخالفا لسنه رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله» (1)،فضلا عن أن یشارک فی تنظیمه،أو فی التهیئه له..

إلا إذا کان یرید التخفیف من مستوی الفساد قدر الإمکان.

و قد روی عن علی«علیه السلام»قوله:«و تنادی بعض أهل عسکری، ممن یقاتل معی:یا أهل الإسلام،غیرت سنه عمر،ینهانا عن الصلاه فی شهر رمضان تطوعا،و لقد خفت أن یثوروا فی ناحیه جانب عسکری» (2).

ص :68


1- 1) راجع:دلائل الصدق ج 3 ق 2 ص 79 و الغدیر ج 6 ص 219 و ج 8 ص 130 عن صحیح البخاری(ط سنه 1372 ه)ج 3 ص 69 و سنن النسائی ج 5 ص 148 و مسند أحمد ج 1 ص 136 و السنن الکبری للبیهقی ج 4 ص 352 و ج 5 ص 22 و مسند أبی داود ص 16 و مسند أبی یعلی ج 1 ص 342 و کنز العمال(ط مؤسسه الرساله)ج 5 ص 160 و سیر أعلام النبلاء ج 21 ص 409 و الشفا للقاضی عیاض ج 2 ص 14 و السیره النبویه لابن کثیر ج 4 ص 278 و البدایه و النهایه(ط دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان)ج 5 ص 159 و المحلی لابن حزم ج 4 ص 270.
2- 2) الکافی ج 8 ص 59 و 63 و وسائل الشیعه(ط مؤسسه آل البیت)ج 8 ص 46 و(ط دار الإسلامیه)ج 5 ص 193 و مستدرک الوسائل ج 6 ص 217 و مصباح البلاغه (مستدرک نهج البلاغه)ج 2 ص 62 و ج 3 ص 24 و الإحتجاج ج 1 ص 393 و بحار الأنوار ج 34 ص 168 و 174 و ج 93 ص 384 و جامع أحادیث الشیعه ج 7 ص 213 و الإمام علی بن أبی طالب«علیه السلام»للهمدانی ص 735 و موسوعه أحادیث أهل البیت«علیهم السلام»للنجفی ج 4 ص 286.

و فی نص آخر:أنهم سألوه أن ینصب لهم إماما یصلی بهم نافله شهر رمضان فزجرهم،و عرفهم أن ذلک خلاف السنه،فترکوه،و اجتمعوا لأنفسهم،و قدموا بعضهم.

فبعث إلیهم ولده الحسن«علیه السلام»لیفرقهم،فلما رأوه تبادروا إلی أبواب المسجد،و صاحوا:و اعمراه (1).

و لعل أول من صاح بذلک هو شریح المنصوب من قبل عمر،و حین أراد«علیه السلام»عزله اعترضوا علیه (2).

اخرجوا عنکم الأعراب

قال الطبری:

و کتب إلی السری،عن شعیب،عن سیف،عن محمد و طلحه،قالا:

ص :69


1- 1) راجع:شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 12 ص 283 و ج 1 ص 269 و نهج الحق ص 289 و الصراط المستقیم للبیاضی ج 1 ص 26 و کتاب الأربعین للشیرازی ص 562 و الشافی فی الإمامه ج 4 ص 219 و تقریب المعارف ص 347 و إحقاق الحق(الأصل)ص 244 و 247 و تلخیص الشافی ج 4 ص 58 و بحار الأنوار ج 31 ص 7 و(ط قدیم)ج 8 ص 284 و جواهر الکلام ج 21 ص 337 و کشف القناع ص 65 و 66 و کتاب سلیم بن قیس(ط مؤسسه البعثه)ص 126 و راجع:وسائل الشیعه(ط مؤسسه آل البیت)ج 8 ص 46 و ج 5 ص 192 و جامع أحادیث الشیعه ج 7 ص 212.
2- 2) رجال المامقانی(ط قدیم)ج 2 ص 83 و قاموس الرجال للتستری ج 5 ص 67.

خرج علی فی الیوم الثالث علی الناس،فقال:یا أیها الناس،أخرجوا عنکم الأعراب.

و قال:یا معشر الأعراب،الحقوا بمیاهکم.فأبت السبئیه و أطاعهم الأعراب.

و دخل علیّ بیته،و دخل علیه طلحه و الزبیر،و عده من أصحاب النبی «صلی اللّه علیه و آله»،فقال:دونکم ثأرکم فاقتلوه.

فقالوا:عشوا عن ذلک.

قال:هم و اللّه بعد الیوم أعشی و آبی.

و قال:

لو أن قومی طاوعتنی سراتهم

أمرتهم أمرا یدیخ الأعادیا (1)

و نقول:

یستوقفنا فی هذا النص أمور عدیده،مثل:

1-قوله:أخرجوا عنکم الأعراب..فإن من غیر المقبول أن یطلب الحاکم من الرعیه أن تتولی هی مثل هذا الأمر،الذی یحمل معه احتمالات التحدی،و الصدام و الفوضی..

2-إن المطلوب للشارع هو دعوه الأعراب إلی الهجره،و حثهم علی التحضر،و خلع ثوب الأعرابیه،و الدخول فی الحیاه المدنیه.و لیس المطلوب

ص :70


1- 1) تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 438 و(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 459 و الکامل فی التاریخ ج 3 ص 196.

هو نفی هذا النوع من الناس إلی بلادهم،و إخراجهم من الحیاه المدنیه إلی الأعرابیه.بل یحرم التعرب بعد الهجره.فکیف یطردهم،و یأمر«علیه السلام»بطردهم،و إخراجهم؟!

3-و قد ذکرت روایه سیف:أن السبئیه أبت امتثال أوامر علی«علیه السلام»،و أطاعهم الأعراب.

و هذا کلام عجیب و غریب،إذ ما شأن السبئیه بهذا الأمر؟!و ما الذی یضرهم أو یفیدهم إذا خرج الأعراب إلی میاههم؟!و إذا بقوا فی المدینه؟! أم أن السبئیه کانوا یدبرون لأمر یحتاجون فیه لمساعده الأعراب؟!و ما هو ذلک الأمر؟!

و عدا ذلک کله.لماذا سکت علی«علیه السلام»عن مواجهه هذا العصیان،فلم نسمع له أی اعتراض أو لوم،و لم یتخذ أی إجراء ضدهم، بل لم نجده ذکرهم،و لو بکلمه واحده.فهل یتوقع من علی«علیه السلام» موقف کهذا،حین یعصی أمره،و هو الخلیفه و الحاکم؟!و ما الذی یتبقی من هیبه الخلافه إذا کان أول أمر یصدره یواجه بمثل هذا الموقف؟!

4-لعل الحقیقه هی:أنه«علیه السلام»أمر الذین جاؤوا إلی المدینه لمواجهه عثمان-و قد مضی علی مقامهم بالمدینه عده أشهر-بأن یعودوا إلی بلادهم بعد قتل عثمان،و لکن سیف بن عمر و من هم علی شاکلته أحبوا وصف قسم منهم بالأعراب،لیظهروا جفاءهم،و غلظتهم و جهلهم، و لیصموهم بالکفر و النفاق.

و وصفوا قسما آخر بالسبئیه،مطبقین هذا الوصف علی بعض أصحاب

ص :71

أمیر المؤمنین«علیه السلام»،مثل:عمار،و الأشتر،و حکیم بن جبله و غیرهم،لیظهر أنهم هم المتهمون بالتآمر علی عثمان،و المحرضون علیه، و الساعون فی إثاره الفتن بعد ذلک فی حربی الجمل و صفین.

و بذلک تقترب التهمه من علی«علیه السلام»من جهه،و تتمهد السبل لتبرئه عائشه و طلحه و الزبیر من جهه ثانیه،و تقدیم خدمه مجانیه لمعاویه الذی أحبوه من کل قلوبهم.

5-ربما یکون المقصود بقوله«علیه السلام»:«دونکم ثارکم،لما قتلوه»:هو أن یشیر إلی أن عثمان قد قتل بصوره عشوائیه یصعب معها قتل قتلته.أی أنه«علیه السلام»أباح لهم قتل قتلته،لیصرحوا بعجزهم عن ذلک،أو بصرف النظر عنه.

فجاء جواب الصحابه بما فیهم طلحه و الزبیر کما توقع«علیه السلام»، فقد صرحوا:بأنهم قد انصرفوا عن الأخذ بثأر عثمان.

و بذلک تکون هذه الحادثه أسلوبا رائعا یهدف إلی نزع الذرائع من ید طلحه و الزبیر،أو فقل:إفقاد تلک الذرائع قیمتها بعد إقرارهما-أی طلحه و الزبیر-بأنه قد تم صرف النظر عن هذا الأمر،فمطالبتهم علیا«علیه السلام»بقتل قتله عثمان فی المستقبل تصبح بلا معنی،و بلا معنی،و بلا مبرر،بل هی محض افتراء و بغی منهم علی إمامهم.

6-أما قوله«علیه السلام»:«هم و اللّه بعد الیوم أعشی و آبی»،یرید به تأکید هذه النتیجه،فإنه إذا کان قتل قتله عثمان غیر میسور فی تلک الفتره،و کانوا مجبرین علی صرف النظر عنه،فإن الأمر یکون بعد أن یتقادم

ص :72

العهد،و تشب نار الفتنه،أصعب و أشد،و سوف یصبح طلاب ثأر عثمان أضعف و أجبن من أن یتجرؤوا علی مواجهه قاتلیه.

7-أما الأمر الذی یدیخ الأعادی،و الذی لا تطیع سراه القوم فیه علیا «علیه السلام»،فقد بقی مطویا و مبهما،و لعل المقصود به هو إجراء الأحکام الواقعیه علی کل مخالف و لو کان مثل أن یأمرهم بقتل جماعه من رؤوس المجرمین و المنحرفین من کبار بنی أمیه و غیرهم،و لکن سراه القوم و کبارهم و المطاعین فیهم لا یرضون بذلک،و لا یطیعونه فیه.

8-یلاحظ هنا:أنه«علیه السلام»ذکر أن المانع من إصدار هذا الأمر لیس هو عدم طاعه الناس له،و لا عدم رضاهم به،فربما کان مرضیا لأکثرهم..و لکن المانع هو عدم طاعه سراتهم و کبارهم.

فدل بذلک علی أن الناس غیر مستقلین فی قراراتهم،و لا حریه مطلقه لهم،و لا کانوا یخضعون لأحکام اللّه فیهم،و لا لقرارت إمامهم المنصوب من قبل اللّه،و لا لأجل الوفاء منهم بالبیعه له،بل بما هم تابعون لسراتهم، و أهل النفوذ فیهم،الذین أفرزتهم مفاهیمهم الجاهلیه،و عصبیاتهم القبائلیه،الذین کانوا یأخذونهم یمینا و شمالا،و لا یراعون-فی کثیر من الأحیان-أحکام الشریعه فی قراراتهم،و لا یطلبون فیها رضا اللّه تعالی و رسوله«صلی اللّه علیه و آله».

ص :73

ص :74

الفصل الثالث

اشاره

مطامع طلحه و الزبیر..

ص :75

ص :76

و نحن نذکر هنا ما ذکره الشیخ الطوسی،و ما ذکره المعتزلی و غیرهم، فنقول:

بدایه توضیحیه

قال الشیخ الطوسی:

و کان عثمان قد عود قریشا و الصحابه کلهم،و صبت علیهم الدنیا صبا،و آثر بعضهم علی بعض،و خص أهل بیته من بنی أمیه،و جعل لهم البلاد،و خولهم العباد،فأظهروا فی الأرض الفساد،و حمل أهل الجاهلیه و المؤلفه قلوبهم علی رقاب الناس حتی غلبوه علی أمره.

فأنکر الناس ما رأوا من ذلک،فعاتبوه فلم یعتبهم،و راجعوه فلم یسمع منهم،و حملهم علی رقاب الناس حتی انتهی إلی أن ضرب بعضا.

و نفی بعضا،و حرم بعضا،فرأی أصحاب رسول اللّه أن یدفعوه بالبیعه،و ما عقدوا له فی رقابهم،فقالوا:إنما بایعناه علی کتاب اللّه و سنه نبیه و العمل بهما،فحیث لم یفعل ذلک لم تکن له علینا طاعه.

فافترق الناس فی أمره علی خاذل و قاتل،فأما من قاتل فرأی أنه حیث خالف الکتاب و السنه،و استأثر بالفیء،و استعمل من لا یستأهل،رأوا أن جهاده جهاد.

ص :77

و أما من خذله،فإنه رأی أنه یستحق الخذلان،و لم یستوجب النصره بترک أمر اللّه حتی قتل (1).

فلما قتل عثمان بایع الناس علیا«علیه السلام»بعد إصرار منهم،و أخذ ورد،فخطبهم«علیه السلام»بعد البیعه.و قد ذکرنا النصوص المختلفه لخطبته هذه فی موضع آخر.

یریدان البصره و الکوفه

و روی البلاذری:أنه لما بلغ علیا قول طلحه و الزبیر:ما بایعناه إلا مکرهین تحت السیف؛قال:

أبعدهما اللّه أقصی دار،و أحر نار (2).

و روی الجاحظ:أن طلحه و الزبیر اعترفا لعلی بخلاف قولهما هذا،فقد أرسلا إلیه قبل خروجهما إلی مکه محمد بن طلحه،و قالا له:لا تقل:یا أمیر المؤمنین،و قل له:یا أبا الحسن،لیقول له:

لقد فال فیک رأینا،و خاب ظننا:أصلحنا لک الأمر،و وطدنا لک

ص :78


1- 1) بحار الأنوار ج 32 ص 25 و 26 و الأمالی للشیخ الطوسی(ط بیروت)الحدیث الأخیر من المجلس 26 ج 2 ص 735 و(ط دار الثقافه-قم سنه 1414 ه) ص 728 و فضائل أمیر المؤمنین لابن عقده الکوفی ص 90.
2- 2) أنساب الأشراف(بتحقیق المحمودی)ج 2 ص 222 و بحار الأنوار ج 32 ص 120 و ربما تکون العباره الأخیره هکذا:«و أصلاهما أحرّ نار».

الإمره،و أجلبنا علی عثمان حتی قتل،فلما طلبک الناس لأمرهم جئناک، و أسرعنا إلیک،و بایعناک،و قدنا إلیک أعناق العرب،و وطأ المهاجرون و الأنصار أعقابنا فی بیعتک،حتی إذا ملکت عنانک استبددت برأیک عنا، و رفضتنا رفض التریکه،و ملکت أمرک الأشتر،و حکیم بن جبله،و غیره من الأعراب،و نزاع الأمصار،فکنا فیما رجونا منک کما قال الأول:

فکنت کمهریق الذی فی سقائه

لرقراق آل فوق رابیه صلد».

فلما جاء محمد بن طلحه،و أبلغه ذلک قال«علیه السلام»:إذهب إلیهما فقل لهما:فما الذی یرضیکما؟!

فذهب،و جاء و قال:إنهما قالا:ولّ أحدنا البصره،و الآخر الکوفه.

فقال:و اللّه،لا آمنهما و هما عندی بالمدینه،فکیف آمنهما و قد ولیتهما العراقین؟!

اذهب إلیهما فقل لهما:أیها الشیخان،احذرا من اللّه و نبیه و أمته،و لا تبغیا المسلمین غائله و کیدا،و قد سمعتما قول اللّه: تِلْکَ الدّٰارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُهٰا لِلَّذِینَ لاٰ یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لاٰ فَسٰاداً وَ الْعٰاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ (1).

فقام محمد بن طلحه فأتاهما،و لم یعد إلیه.

و تأخرا عنه أیاما،ثم جاءاه فاستأذناه فی الخروج إلی مکه للعمره،فأذن لهما بعد أن أحلفهما أن لا ینقضا بیعته،و لا یغدرا به،و لا یشقا عصا المسلمین،و لا یوقعا الفرقه بینهم،و أن یعودا بعد العمره إلی بیوتهما بالمدینه.

ص :79


1- 1) الآیه 83 من سوره القصص.

فحلفا علی ذلک کله،ثم خرجا،ففعلا ما فعلا.

قال:و لما خرجا قال علی«علیه السلام»لأصحابه:و اللّه،ما یریدان العمره،و إنما یریدان الغدره. فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفیٰ بِمٰا عٰاهَدَ عَلَیْهُ اللّٰهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (1)» (2).

و نقول:

یستفاد من النص المتقدم أمور،نذکر منها ما یلی:

1-إن ما ذکره طلحه عن إصلاحهما الأمور لعلی«علیه السلام»غیر دقیق،و لا یعدو کونه مغالطات مفضوحه،بل هما قد أفسداها،إذ لو لم یقتل عثمان،و مات بصوره طبیعیه لم یجدا و لم یجد معاویه ذریعه للتمرد علیه،و لم تثر الحروب الطاحنه فی الجمل،و صفین و النهروان،و لم یجدوا سبیلا إلی بث هذا القدر من الشبهات و الأباطیل،التی موهوا بها علی الناس،و أوقعوهم فی المحذور العظیم بسببها

2-إنهما یعترفان بأنهما قد أجلبا علی عثمان حتی قتل،فما معنی اتهامهما علیا«علیه السلام»بقتل عثمان،و لماذا لا یسلمان أنفسهما للقضاء فی هذه القضیه؟!

ص :80


1- 1) الآیه 10 من سوره الفتح.
2- 2) بحار الأنوار ج 32 ص 24 و 25 عن شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 3 ص 576 شرح المختار 198 و(ط دار إحیاء الکتب العربیه-عیسی البابی الحلبی و شرکاه)ج 11 ص 7-17.

3-إنهما یعترفان بأن الناس هم الذین طلبوا علیا لأمر الخلافه،ثم یزعمان:أنهما هما اللذان قادا إلیه أعناق العرب.

و لو أجیب عن هذا بأن مجیء الناس إلیه،إنما هو بسبب الجهد الذی بذلاه فی هذا السبیل..لرددنا ذلک بأن بیعتهما لعلی«علیه السلام»، و انحیازهما إلیه إنما کان لأنهما لم یجدا مناصا من ذلک،إذ لا أحد یرضی بهما مع وجود علی«علیه السلام».

4-لاحظنا:أن علیا«علیه السلام»لم یعد محمد بن طلحه بشیء،بل أرسل معه إلیهما یطرح علیهما سؤالا واحدا،یثیر لدیهما شهیه الإجابه، و هو:ما الذی یرضیکما؟!

و کأنهما شعرا بأن ما یتمنیانه یکاد یقع فی أیدیهما،فکشفا عن مطامعهما، و أنهما یریدان البصره لأحدهما،و الکوفه للآخر..

5-یلاحظ:أنهما لم یطلبا أن یکونا عونا له علی إقامه الدین،و إشاعه الأمن،و إنصاف المظلومین..بل طلبا أمرا دنویا و نفعا شخصیا،لا یمت لمصلحه الأمه بصله،إذ لیس فی إدارته«علیه السلام»للأمور أی قصور أو تقصیر،لیصح القول بأنهما أرادا بطلبهما هذا أن یرفعا الحیف عن الناس، و نحو ذلک.

فکان هذا السؤال الاستدراجی کافیا لفضح نوایاهما،و التعریف بسوء سریرتهما.

6-و قد جاءت إجابه أمیر المؤمنین لهما،و فضح أمرهما،و إعلان أنهما لا یؤتمنان علی شیء،من قبیل القضایا التی قیاساتها معها..

ص :81

أو فقل:إنه«علیه السلام»قد ساق الدعوی مع دلیلها،حیث إن من یفکر بهذه الطریقه لا یمکن أن یؤتمن علی مصیر العباد،و لا یصح تسلیطه علی الناس،و علی دمائهم،و أموالهم و أعراضهم،و کراماتهم،و دینهم،لأنه من یرید ذلک إنما یریده ذریعه لنیل مآربه،و الوصول إلی منافعه،و أهوائه و لو بقیمه سفک الدماء،و العدوان علی الأموال،و العبث بالکرامات.

مطالب طلحه و الزبیر

و قد روی السری،عن شعیب،عن سیف:أنه بعد أن مضت ثلاثه أیام من خلافه علی«علیه السلام»،(و ربما أکثر من ذلک)،قال طلحه:دعنی فلآت البصره،فلا یفجؤک إلا و أنا فی خیل.

فقال:حتی أنظر فی ذلک.

و قال الزبیر:دعنی آت الکوفه،فلا یفجؤک إلا و أنا فی خیل.

فقال:حتی أنظر فی ذلک (1).

و یلاحظ هنا:

1-إذا کان طلحه و الزبیر قد عرضا هذا علی أمیر المؤمنین«علیه السلام»فی أوائل أیام تولیه الخلافه..فإن هذا العرض یحمل معه موجبات الریب فی نوایا هذین الرجلین،إذ إن الأمور لم یتضح مسارها بعد،و لم

ص :82


1- 1) تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 438 و(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 459 و الکامل فی التاریخ ج 3 ص 196.

تتبلور المواقف..و لم یظهر أنه«علیه السلام»بحاجه إلی خیل من الکوفه، أو من البصره،و لیس ثمه من یمکن اعتباره عدوا یحتاج إلی جمع الرجال لحربه.

2-من الذی قال:إن علیا«علیه السلام»یرید للحرب أن تجری فی المدینه لو کان هناک حرب؟!

و من قال:إن المدینه تصلح لهذا الأمر؟!و من هو العدو الذی سیحاربه فی المدینه؟!و لماذا؟!

و هل ظهر لهم:أن ثمه خطرا یتهدد خلافته من الداخل؟!و کیف ظهر لهم ذلک،و قد بایعه الناس کلهم طوعا و اختیارا،و بإصرار منهم؟!

3-کیف یتوقع طلحه و الزبیر أن یرضی منهما بإتیان البصره و الکوفه، لیأتیا إلیه بالخیل،بعد أن بایعاه،ثم سخطا مساواته بین الناس بالعطاء..کما أن طلحه لم یرض بتسلیمه مفاتیح بیت المال إلیه حتی أمر«علیه السلام» بکسره لتفریق ما فیه علیهم و علی سائر المسلمین؟!

ألا یشیر هذا العرض منهما إلی أنهما أرادا خدیعه علی«علیه السلام»؟!

4-و اللافت هنا:أنه«علیه السلام»لم یرفض عرضهما بصوره قاطعه، بل أبقاهما بین الیأس و الرجاء،حیث قال لهما:حتی أنظر فی ذلک..فأبقی القرار بیده،و بقیا هما فی حیرتهما،حیث لم تتضح لهما نوایاه.

هکذا أظهروا عداوتهم له!!

و حین خطبهم«علیه السلام»بعد البیعه،و ذکر العدید من الأمور،

ص :83

التفت یمینا و شمالا،فقال:

«ألا لا یقولن رجال منکم غدا قد غمرتهم الدنیا،فاتخذوا العقار، و فجروا الأنهار،و رکبوا الخیول الفارهه،و اتخذوا الوصائف الروقه (1)، فصار ذلک علیهم عارا و شنارا،إذا ما منعتهم ما کانوا یخوضون فیه، و أصرتهم إلی حقوقهم التی یعلمون،فینقمون ذلک،و یستنکرون، و یقولون:حرمنا ابن أبی طالب حقنا.

ألا و أیما رجل من المهاجرین و الأنصار من أصحاب رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»یری أن الفضل له علی من سواه لصحبته،فإن الفضل النیر غدا عند اللّه،و ثوابه و أجره علی اللّه.

و أیما رجل استجاب للّه و للرسول،فصدق ملتنا،و دخل فی دیننا، و استقبل قبلتنا،فقد استوجب حقوق الإسلام و حدوده،فأنتم عباد اللّه، و المال مال اللّه یقسم بینکم بالسویه،لا فضل فیه لأحد علی أحد،و للمتقین عند اللّه غدا أحسن الجزاء،و أفضل الثواب،لم یجعل اللّه الدنیا للمتقین أجرا و لا ثوابا،و ما عند اللّه خیر للأبرار.

و إذا کان غدا إن شاء اللّه،فاغدوا علینا،فإن عندنا مالا نقسمه فیکم، و لا یتخلفن أحد منکم عربی و لا أعجمی،کان من أهل العطاء أو لم یکن إلا حضر،إذا کان مسلما حرا.

أقول قولی هذا و أستغفر اللّه لی و لکم».ثم نزل.

ص :84


1- 1) الروقه:الجمیل جدا من الناس.لسان العرب ج 10 ص 134.

قال شیخنا أبو جعفر:و کان هذا أول ما أنکروه من کلامه«علیه السلام»،و أورثهم الضغن علیه،و کرهوا إعطاءه و قسمه بالسویه.فلما کان من الغد،غدا،و غدا الناس لقبض المال،فقال لعبید اللّه بن أبی رافع کاتبه:

إبدأ بالمهاجرین،فنادهم،و أعط کل رجل ممن حضر ثلاثه دنانیر.

ثم ثن بالأنصار فافعل معهم مثل ذلک،و من یحضر الناس کلهم، الأحمر و الأسود،فاصنع به مثل ذلک.

فقال سهل بن حنیف:یا أمیر المؤمنین،هذا غلامی بالأمس و قد أعتقته الیوم.

فقال:نعطیه کما نعطیک،فأعطی کل واحد منهما ثلاثه دنانیر (1).

و لم یفضل أحدا علی أحد.

و تخلف عن هذا القسم یومئذ:طلحه،و الزبیر،و عبد اللّه بن عمر،

ص :85


1- 1) و راجع خصوص قصه سهل بن حنیف أیضا فی:الأمالی ص 697 الحدیث الأخیر فی المجلس رقم 20 و(ط دار الثقافه-قم سنه 1414 ه)ص 729 و بحار الأنوار ج 32 ص 17 و 27 و 38 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 7 ص 37 و فضائل أمیر المؤمنین لابن عقده ص 91 و الإمام علی بن أبی طالب للهمدانی ص 665 و شرح إحقاق الحق(الملحقات)ج 32 ص 197 و الإمام جعفر الصادق لعبد الحلیم الجندی(ط المجلس الأعلی للشؤون الإسلامیه- القاهره سنه 1397 ه)ص 313 و الجمل لابن شدقم ص 65 و راجع:مصباح البلاغه(مستدرک نهج البلاغه)ج 2 ص 8.

و سعید بن العاص،و مروان بن الحکم،و رجال من قریش و غیرها.

قال:و سمع عبید اللّه بن أبی رافع-و هو کاتب علی«علیه السلام»- عبد اللّه بن الزبیر یقول لأبیه،و طلحه،و مروان،و سعید:ما خفی علینا أمس من کلام علی ما یرید.

فقال سعید بن العاص،و التفت إلی زید بن ثابت:إیاک أعنی و اسمعی یا جاره.

فقال عبید اللّه بن أبی رافع لسعید و عبد اللّه بن الزبیر:إن اللّه یقول فی کتابه وَ لٰکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کٰارِهُونَ (1).

ثم إن عبید اللّه بن أبی رافع أخبر علیا«علیه السلام»بذلک فقال:و اللّه إن بقیت و سلمت لهم لأقیمنهم علی المحجه البیضاء،و الطریق الواضح.

قاتل اللّه ابن العاص،لقد عرف من کلامی و نظری إلیه أمس أنی أریده و أصحابه ممن هلک فیمن هلک.

[قال مالک بن أوس:و کان علی بن أبی طالب«علیه السلام»،أکثر ما یسکن القناه].

قال:فبینا الناس فی المسجد بعد الصبح إذ طلع الزبیر و طلحه فجلسا ناحیه عن علی«علیه السلام».

ثم طلع مروان،و سعید،و عبد اللّه بن الزبیر،[و المسور بن مخرمه].

فجلسوا إلیهما.

ص :86


1- 1) الآیه 78 من سوره الزخرف.

ثم جاء قوم من قریش فانضمّوا إلیهم،فتحدثوا نجیا ساعه.

ثم قام الولید بن عقبه بن أبی معیط،فجاء إلی علی«علیه السلام» فقال:یا أبا الحسن إنک قد وترتنا جمیعا.

أما أنا فقتلت أبی یوم بدر صبرا،و خذلت أخی یوم الدار بالأمس.

و أما سعید فقتلت أباه یوم بدر فی الحرب،و کان ثور قریش.

و أما مروان فسخّفت أباه عند عثمان إذ ضمه إلیه.

و نحن إخوتک و نظراؤک من بنی عبد مناف،و نحن نبایعک الیوم علی أن تضع عنّا ما أصبناه من المال فی أیام عثمان،و أن تقتل قتلته،و أنّا إن خفناک ترکناک فالتحقنا بالشام.

فقال:أما ما ذکرتم من وتری إیاکم،فالحق وترکم.

و أما وضعی عنکم ما أصبتم،فلیس لی أن أضع حق اللّه عنکم و لا عن غیرکم.

و أما قتلی قتله عثمان،فلو لزمنی قتلهم الیوم لقتلتهم أمس،و لکن لکم علی إن خفتمونی أن أؤمنکم،و إن خفتکم أن أسیّرکم (1).

فقام الولید إلی أصحابه فحدثهم،و افترقوا علی إظهار العداوه،و إشاعه الخلاف.

ص :87


1- 1) الوتر:ظلامه فی دم،المحیط فی اللغه ج 9 ص 455.غیر أن ما ذکره الولید بن عقبه عن مروان لا یتضمن ظلامه فی دم.

فلما ظهر ذلک من أمرهم،[و کان علی«علیه السلام»جعل عمار بن یاسر علی الخیل]قال عمار بن یاسر لأصحابه:[لأبی الهیثم بن التیهان، و لخالد بن زید أبی أیوب،و لرفاعه بن رافع،فی رجال من أصحاب رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»]:قوموا بنا إلی هؤلاء النفر من إخوانکم،فإنه قد بلغنا عنهم،و رأینا منهم ما نکره من الخلاف و الطعن علی إمامهم،و قد دخل أهل الجفاء بینهم و بین الزبیر و الأعسر العاق،یعنی طلحه.

و فی روایه الشیخ الطوسی:

فقال:فقاموا و قمنا معهم حتی جلسوا إلیهم،فتکلم أبو الهیثم بن التیهان،فقال:إن لکم لقدما فی الإسلام و سابقه و قرابه من أمیر المؤمنین «علیه السلام»،و قد بلغنا عنکم طعن و سخط لأمیر المؤمنین،فإن یکن أمر لکما خاصه فعاتبا ابن عمتکما و إمامکما،و إن کان نصیحه للمسلمین فلا تؤخراه عنه،و نحن عون لکما،فقد علمتما أن بنی أمیه لن تنصحکما أبدا و قد عرفتما-و قال أحمد:عرفتم-عدواتهم لکما،و قد شرکتما فی دم عثمان و مالأتما.

فسکت الزبیر و تکلم طلحه،فقال:افرغوا جمیعا مما تقولون،فإنّی قد عرفت أن فی کل واحد منکم خطبه.

فتکلم عمار بن یاسر«رحمه اللّه»،فحمد اللّه و أثنی علیه،و صلی علی النبی«صلی اللّه علیه و آله»و قال:أنتما صاحبا رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»،و قد أعطیتما إمامکما الطاعه و المناصحه و العهد و المیثاق علی العمل بطاعه اللّه و طاعه رسوله،و أن یجعل کتاب اللّه-قال أحمد:و جعل کتاب

ص :88

اللّه-إماما،ففیم السخط و الغضب علی علی بن أبی طالب«علیه السلام»؟! فغضب الرجال للحق،انصرا نصرکما اللّه.

فتکلم عبد اللّه بن الزبیر،فقال:لقد تهذرت یا أبا الیقظان.

فقال له عمار:ما لک تتعلق فی مثل هذا یا أعبس.

ثم أمر به فأخرج.

فقام الزبیر،فقال:عجلت یا أبا الیقظان علی ابن أخیک رحمک اللّه.

فقال عمار:یا أبا عبد اللّه،أنشدک اللّه أن تسمع قول من رأیت،فإنکم معشر المهاجرین لم یهلک من هلک منکم حتی استدخل فی أمره المؤلفه قلوبهم.

فقال الزبیر:معاذ اللّه أن نسمع منهم.

فقال عمار:و اللّه یا أبا عبد اللّه،لو لم یبق أحد إلا خالف علی بن أبی طالب«علیه السلام»لما خالفته،و لا زالت یدی مع یده،و ذلک لأن علیا لم یزل مع الحق منذ بعث اللّه نبیه«صلی اللّه علیه و آله»،فإنی أشهد أنه لا ینبغی لأحد أن یفضل علیه أحدا.

فاجتمع عمار بن یاسر،و أبو الهیثم،و رفاعه،و أبو أیوب،و سهل بن حنیف،فتشاوروا أن یرکبوا إلی علی«علیه السلام»بالقناه فیخبروه بخبر القوم،فرکبوا إلیه فأخبروه باجتماع القوم و ما هم فیه من إظهار الشکوی و التعظیم لقتل عثمان.

و قال له أبو الهیثم:یا أمیر المؤمنین،انظر فی هذا الأمر فرکب بغله رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»و دخل المدینه و صعد المنبر فحمد اللّه و أثنی

ص :89

علیه و اجتمع أهل الخیر و الفضل من الصحابه و المهاجرین،فقالوا لعلی «علیه السلام»:إنهم قد کرهوا الأسوه و طلبوا الأثره و سخطوا لذلک.

و فی نص آخر:فقام أبو الهیثم،و عمار،و أبو أیوب،و سهل بن حنیف، و جماعه منهم،فدخلو علی علی«علیه السلام»فقالوا:یا أمیر المؤمنین أنظر فی أمرک،و عاتب قومک هذا الحی من قریش،فإنهم قد نقضوا عهدک، و أخلفوا وعدک،و قد دعونا فی السر إلی رفضک،هداک اللّه لرشدک،و ذاک لأنهم کرهوا الأسوه،و فقدوا الأثره.

و لما آسیت بینهم و بین الأعاجم أنکروا،و استشاروا عدوک و عظموه، و أظهروا الطلب بدم عثمان فرقه للجماعه،و تألفا لأهل الضلاله،فرأیک!

فخرج علی«علیه السلام»فدخل المسجد،و صعد المنبر مرتدیا بطاق، مؤتزرا ببرد قطری،متقلدا سیفا،متوکئا علی قوس،فقال:

«أما بعد،فإنا نحمد اللّه ربنا و إلهنا و ولینا،و ولی النعم علینا،الذی أصبحت نعمه علینا ظاهره و باطنه،امتنانا منه،بغیر حول منا و لا قوه، لیبلونا أنشکر أم نکفر،فمن شکر زاده،و من کفر عذبه.

فأفضل الناس عند اللّه منزله،و أقربهم من اللّه وسیله أطوعهم لأمره، و أعلمهم بطاعته،و أتبعهم لسنه رسوله،و أحیاهم لکتابه.

لیس لأحد عندنا فضل إلا بطاعه اللّه و طاعه الرسول.

هذا کتاب اللّه بین أظهرنا،و عهد رسول اللّه و سیرته فینا،لا یجهل ذلک إلا جاهل عاند عن الحق منکر،قال اللّه تعالی: یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ

ص :90

أَتْقٰاکُمْ

(1)

».

ثم صاح بأعلی صوته: «أَطِیعُوا اللّٰهَ وَ الرَّسُولَ،فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّ اللّٰهَ لاٰ یُحِبُّ الْکٰافِرِینَ» .

ثم قال:«یا معشر المهاجرین و الأنصار،أ تمنون علی اللّه و رسوله بإسلامکم، بل اللّه یمن علیکم أن هداکم للإیمان إن کنتم صادقین».

ثم قال:«أنا أبو الحسن»-و کان یقولها إذا غضب-.

ثم قال:«إن هذه الدنیا التی أصبحتم تمنونها،و ترغبون فیها، و أصبحت تغضبکم و ترضیکم،لیست بدارکم و لا منزلکم الذی خلقتم له،فلا تغرنکم فقد حذرتکموها،و استتموا نعم اللّه علیکم بالصبر لأنفسکم علی طاعه اللّه،و الذل لحکمه جل ثناؤه.

فأما هذا الفیء فلیس لأحد علی أحد فیه أثره.و قد فرغ اللّه من قسمته فهو مال اللّه،و انتم عباد اللّه المسلمون.

و هذا کتاب اللّه به أقررنا و له أسلمنا،و عهد نبینا بین أظهرنا،فمن لم یرض به فلیتول کیف شاء،فإن العامل بطاعه اللّه و الحاکم بحکم اللّه لا وحشه علیه».

ثم نزل عن المنبر فصلی رکعتین،ثم بعث بعمار بن یاسر،و عبد الرحمن بن حسل القرشی إلی طلحه و الزبیر،و هما فی ناحیه المسجد،فأتیاهما فدعواهما فقاما حتی جلسا إلیه«علیه السلام».

ص :91


1- 1) الآیه 13 من سوره الحجرات.

فقال لهما:نشدتکما اللّه،هل جئتمانی طائعین للبیعه،و دعوتمانی إلیها و أنا کاره لها؟!

قالا:نعم.

فقال:غیر مجبرین و لا مقسورین،فأسلمتما لی بیعتکما و أعطیتمانی عهدکما؟!

قالا:نعم.

قال:فما دعاکما بعد إلی ما أری؟!

قالا:أعطیناک بیعتنا علی ألا تقضی الأمور و لا تقطعها دوننا،و أن تستشیرنا فی کل أمر،و لا تستبد بذلک علینا،و لنا من الفضل علی غیرنا ما قد علمت،فأنت تقسم القسم و تقطع الأمر،و تمضی الحکم بغیر مشاورتنا و لا علمنا.

فقال:لقد نقمتما یسیرا،و أرجأتما کثیرا،فاستغفرا اللّه یغفر لکما.ألا تخبراننی،أدفعتکما عن حق وجب لکما فظلمتکما إیاه؟!

قالا:معاذ اللّه!

قال:فهل استأثرت من هذا المال لنفسی بشیء؟!

قالا:معاذ اللّه!

قال:فما الذی کرهتما من أمری،حتی رأیتما خلافی؟!

قالا:أفوقع حکم أو حق لأحد من المسلمین فجهلته،أو ضعفت عنه؟!

ص :92

قالا:معاذ اللّه!

قال:فما الذی کرهتما من أمری حتی رأیتما خلافی؟!

قالا:خلافک عمر بن الخطاب فی القسم،إنک جعلت حقنا فی القسم کحق غیرنا،و سویت بیننا و بین من لا یماثلنا فیما أفاء اللّه تعالی علینا بأسیافنا و رماحنا،و أوجفنا علیه بخیلنا و رجلنا،و ظهرت علیه دعوتنا،و أخذناه قسرا قهرا ممن لا یری الإسلام إلا کرها.

فقال:[اللّه أکبر،اللهم إنی أشهدک،و أشهد من حضر علیهما]فأما ما ذکرتماه من الاستشاره[الاستیثار،فو اللّه]بکما،فو اللّه ما کانت لی فی الولایه رغبه،و لکنکم دعوتمونی إلیها،و جعلتمونی علیها،فخفت أن أردکم فتختلف الأمه.

فلما أفضت إلیّ نظرت فی کتاب اللّه و سنه رسوله فأمضیت ما دلانی علیه و اتبعته،و لم أحتج إلی آرائکما فیه و لا رأی غیرکما،[و لم یقع أمر جهلته، فأتقوی فیه برأیکما و مشورتکما،و لو کان ذلک لم أرغب عنکما،و لا عن غیرکما،إذا لم یکن فی کتاب اللّه و لا فی سنه نبینا«صلی اللّه علیه و آله»،فأما ما کان فلا یحتاج فیه إلی أحد]و لو وقع حکم لیس فی کتاب اللّه بیانه،و لا فی السنه برهانه،و احتیج إلی المشاوره فیه لشاورتکما فیه.

و أما القسم و الأسوه،فإن ذلک أمر لم أحکم فیه بادئ بدء،قد وجدت أنا و أنتما رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»یحکم بذلک،و کتاب اللّه ناطق به، و هو الکتاب الذی لا یأتیه الباطل من بین یدیه و لا من خلفه تنزیل من حکیم حمید.

ص :93

و أما قولکم:جعلت فیئنا و ما أفاءته سیوفنا و رماحنا سواء بیننا و بین غیرنا،فقدیما سبق إلی الإسلام قوم و نصروه بسیوفهم و رماحهم،فلم یفضلهم رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»فی القسم،و لا آثرهم بالسبق.

و اللّه سبحانه موف السابق و المجاهد یوم القیامه أعمالهم،و لیس لکما و اللّه عندی و لا لغیرکما إلا هذا.أخذ اللّه بقلوبنا و قلوبکم إلی الحق،و ألهمنا و إیاکم الصبر.

ثم قال:رحم اللّه امرأ رأی حقا فأعان علیه،و رأی جورا فرده،و کان عونا للحق علی من خالفه.

[فذهب عبد اللّه بن الزبیر یتکلم،فأمر به فوجئت عنقه و أخرج من المسجد،فخرج و هو یصیح و یقول:أردد إلیه بیعته.

فقال علی«علیه السلام»:لست مخرجکما من أمر دخلتما فیه،و لا مدخلکما فی أمر خرجتما منه.

فقاما عنه فقالا:أما إنه لیس عندنا أمر إلا الوفاء.

قال:فقال علی«علیه السلام»:رحم اللّه عبدا رأی حقا فأعان علیه،أو رأی جورا فرده،و کان عونا للحق علی من خالفه].

إلی أن قال المعتزلی:إن الإسکافی قال:

و قد روی أیضا:أن الزبیر قال فی ملأ من الناس:هذا جزاؤنا من علی! قمنا له فی أمر عثمان حتی قتل،فلما بلغ بنا ما أراد جعل فوقنا من کنا فوقه.

و قال طلحه:ما اللوم إلا علینا،کنا معه أهل الشوری ثلاثه،فکرهه أحدنا-یعنی سعدا-و بایعناه،فأعطیناه ما فی أیدینا،و منعنا ما فی یده.

ص :94

فأصبحنا قد أخطأنا الیوم ما رجوناه امس،و لا نرجوا غدا ما أخطأنا الیوم (1).

و نقول:

إن هذا النص قد أوجز لنا حقیقه ما جری فی الیوم الأول و الثانی مما یرتبط بقسم ما فی بیت المال..

و قد کانت هذه هی نقطه انطلاق الطامعین و الطامحین لمال حرمه اللّه لإعلان عداواتهم لعلی«علیه السلام»..

و نحن،و إن کنا قد تکلمنا عن أکثر النقاط التی وردت فی هذه النصوص فی مواضع مختلفه،غیر أن نقاطا أخری نری من المستحسن الإلماح إلیها،و لو علی نحو الإیجاز،وفق ما یتیسر لنا،فنقول:

أرجأتما کثیرا

اختلف شراح کلام علی«علیه السلام»فیما قصد«علیه السلام» بقوله:«نقمتما یسیرا،و أرجأتما کثیرا».

فقال ابن أبی الحدید:أی نقمتما من أحوالی الیسیر و ترکتما الکثیر الذی

ص :95


1- 1) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 7 ص 36 حتی صفحه 42 و بحار الأنوار ج 32 ص 16-23 و 26-31 و راجع:نهج البلاغه:الخطبه 205 و المعیار و الموازنه ص 109 و الأمالی للطوسی:ج 2 ص 1530/727 و(ط بیروت)ص 735 (المجلس 26)و(ط أخری)ج 2 ص 237-241.

لیس لکما و لا لغیرکما فیه مطعن،فلم تذکراه،فهلا اغتفرتما الیسیر للکثیر؟! و لیس هذا اعترافا بأن ما نقماه موضع الطعن و العیب،و لکنه علی جهه الجدل و الإحتجاج (1).

و قال ابن میثم:أشار بالیسیر الذی نقماه إلی ترک مشورتهما و تسویتهما لغیرهما فی العطاء،فإنه و إن کان عندهما صعبا فهو لکونه غیر حق فی غایه السهوله،و الکثیر الذی أرجأه ما أخراه من حقه و لم یؤتیاه إیاه.

و قیل:یحتمل أنه یرید أن الذی أبدیاه و نقماه بعض ما فی أنفسهما،و قد دل ذلک علی أن فی أنفسهما أشیاء کثیره لم یظهراها (2).

تمحلات المعتزلی

قال المعتزلی:

فإن قلت:فإن أبا بکر قسم بالسواء کما قسمه أمیر المؤمنین«علیه السلام»،و لم ینکروا ذلک کما أنکروه أیام أمیر المؤمنین«علیه السلام»،فما الفرق بین الحالتین؟!

قلت:إن أبا بکر قسم محتذیا لقسم رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»، فلما ولی عمر الخلافه و فضل قوما علی قوم ألفوا ذلک،و نسوا تلک القسمه الأولی،و طالت أیام عمر،و أشربت قلوبهم حب المال،و کثره العطاء.

ص :96


1- 1) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 11 ص 8.
2- 2) بحار الأنوار:ج 32 ص 50 و 51.

و أما الذین اهتضموا فقنعوا و مرنوا علی القناعه،و لم یخطر لأحد من الفریقین له أن هذه الحاله تنتقض أو تتغیر بوجه ما.

فلما ولی عثمان أجری الأمر علی ما کان عمر یجریه،فازداد وثوق القوم بذلک،و من ألف أمرا شق علیه فراقه،و تغییر العاده فیه.

فلما ولی أمیر المؤمنین«علیه السلام»أراد أن یرد الأمر إلی ما کان فی أیام رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»و أبی بکر،و قد نسی ذلک،و رفض، و تخلل بین الزمانین اثنتان و عشرون سنه،فشق ذلک علیهم،و أنکروه و أکبروه،حتی حدث ما حدث من نقض البیعه،و مفارقه الطاعه،و للّه أمر هو بالغه (1).

و نقول:

لقد حاول المعتزلی تبسیط الأمر،و التخفیف من دلالته و إیحاءاته،رفقا منه بطلحه و الزبیر و غیرهما،ممن تابعهم فی مواقفهم،و شارکهم فی الجرائم التی ارتکبوها،و الحرمات التی انتهکوها..

غیر أن القلیل من التأمل و التدبر لا یبقی مجالا للشک فی وهن و سقوط تمحلاته،و توجیهاته.

فأولا:إن دعوی نسیان الناس القسمه الأولی التی کانت علی عهد رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»لو صحت فهی لا تجدی نفعا مع هذا

ص :97


1- 1) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 7 ص 42 و 43 و بحار الأنوار ج 32 ص 22 و 23.

التذکیر المتواصل،و الاحتجاج المستمر من قبل علی«علیه السلام»بفعل رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»..فإن الناس لا بد أن یتذکروا،و الغافل منهم لا بد أن یلتفت.

ثانیا:قد عاش الناس فی الجاهلیه معظم حیاتهم،و حین جاء الإسلام لم یسمح لهم بالعوده إلی مناخاتها،و لا بالتصرف وفق ما اعتادوه فیها.بل فرض علیهم حکم اللّه و الرسول..فما بالک بمن رضی بالإسلام دینا و بمحمد نبیا،و عاش فی کنف الإسلام عشرات السنین،و مارس شعائره و أحکامه!!فهل یعذر بتمرده علیها انسیاقا مع أهوائه،و مع حبه للدنیا..

مع کل هذا التذکیر و الإحتجاج؟!

ثالثا:إن المده التی ذکرها لإجراء السنه العمریه مبالغ فیها،فإن تدوین الدواوین قد کان فی سنه عشرین (1).

و ذلک معناه:أن عمر قد جری فی العطاء علی ما کان علیه فی زمن رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»و خلافه أبی بکر برهه من خلافته أیضا، فلما ذا یرید ابن أبی الحدید أن یسقطها؟!

رابعا:و کیف یمکن لابن أبی الحدید أن یخفف من بشاعه قتل الألوف

ص :98


1- 1) تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 231 و(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 202 عن الواقدی،و فتوح البلدان للبلاذری ج 3 ص 550 و 560 و الطبقات الکبری لابن سعد ج 3 ص 296 و البدایه و النهایه(ط دار إحیاء التراث العربی)ج 7 ص 115.

من المسلمین لمجرد الطمع بالمال،و الحب للدنیا..و هل یستحق من یفعل ذلک أن نبحث له عما یخفف جرمه؟!

و کیف إذا انضم إلی ذلک نکث البیعه،و البغی علی الإمام،مع إخبار رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»بأنهم سیفعلون ذلک و هم له ظالمون،و مع تذکیر علی«علیه السلام»لهم به؟!ثم هم یصرون علی ما یفعلون، و یرتکبون من الجرائم ما یرتکبون،بکل جرأه و وقاحه،و استهتار و إصرار.

إبدأ بالمهاجرین

قد ذکر النص المتقدم:أنه«علیه السلام»قال لعبید اللّه ابن أبی رافع:

«ابدأ بالمهاجرین،فنادهم،و أعط کل رجل ممن حضر ثلاثه دنانیر،ثم ثن بالأنصار إلخ..».

و بذلک یکون«علیه السلام»قد وضع المهاجرین فی الموقع الحرج،فإن من المتوقع أن یأتی الاعتراض علی القسم من المهاجرین بالدرجه الأولی، فإنهم هم الذین کانوا ینعمون بخیرات الدوله فی عهد عمر و عثمان.و کانت الامتیازات لهم علی کل من سواهم،و کانت لهم العطایا و الإقطاعات، و الولایات،و المناصب،و النفوذ،و السلطه و الهیمنه..

فهذه التسویه فی العطاء،و عدم التفضیل لعربی علی غیره،و الحرمان من العطایا و الإقطاعات ینالهم هم دون کل أحد.

فإذا لم یعترض المهاجرون-و هذا هو حالهم-ثم لم یعترض الأنصار، و هم المبجلون و الممدوحون فی القرآن الکریم،و علی لسان نبیه العظیم،فإن أحدا سوف لا یعترض علی شیء.

ص :99

و لو اعترض أی کان من الناس،فإن اعتراضه هذا لن یکون له ذلک التأثیر الکبیر و لا الخطیر..

و من جهه أخری،فإن ثمه کوابح کثیره تمنع من الاعتراض،أو من التمادی به:

منها:أن المواجهه إنما هی مع علی«علیه السلام».و موقع علی«علیه السلام»فی الإسلام،و علمه،و صلابته فی دین اللّه تدعو إلی إعاده النظر مرات و مرات فی أیه خطوه مثیره،تتناقض مع قناعاته الدینیه«صلوات اللّه و سلامه علیه»..

و منها:أنه«علیه السلام»إنما یعیدهم إلی ما عرفوه فی عهد رسول اللّه «صلی اللّه علیه و آله»و عهد أبی بکر،و شطر من خلافه عمر..و لا یجوز، و لا یمکن لأحد أن یساوی بین سیاسه عمر و بین ما سنه و قرره الرسول «صلی اللّه علیه و آله»..فضلا علی أن یرجح ما فعله عمر برأیه علی ما جاء به الرسول الأعظم«صلی اللّه علیه و آله»،و هو الذی لا ینطق عن الهوی،إن هو إلا وحی یوحی.

و منها:أن الأنصار حتی لو طمح بعضهم إلی شیء من المال،فإن مقامهم و احترامهم،لا یسمح لهم بالتخلی عن موقعهم هذا،و الظهور بمظهر من لا یبالی بما سنه الرسول طلبا للدنیا،و حبا بحفنه من المال، فکیف إذا کان ذلک فی مقابل أمیر المؤمنین«علیه السلام»..

ثلاثه دنانیر!لماذا؟!

و قد جاء القرار الآخر لیقول:إن علیا«علیه السلام»أمر عبید اللّه بن

ص :100

أبی رافع،و أبا الهیثم بن التیهان،و عمار بن یاسر (1)،أن یعطوا کل رجل ثلاثه دنانیر فقط،لا تزید و لا تنقص،فمضوا مع جماعه من المسلمین.

و تأتی المفاجأه للناس کلهم حین ظهر أن ما فی بیت المال قد جاء متطابقا مع عدد من یقسم بیت المال بینهم فلم یزد درهم و لا دینار عن هذا المقدار و لم ینقص.

فقد ذکرت النصوص:

1-أن علیا«علیه السلام»خطب،فحمد اللّه و أثنی علیه،ثم قال:

أیها الناس،إن آدم لم یلد عبدا و لا أمه.و إن الناس کلهم أحرار،و لکن اللّه خول بعضکم بعضا.

فمن کان له بلاء فصبر فی الخیر فلا یمن به علی اللّه جل و عز،ألا و قد حضر شیء و نحن مسوون فیه بین الأسود و الأحمر.

فقال مروان لطلحه و الزبیر:ما أراد بهذا غیرکما.

قال:فأعطی کل واحد ثلاثه دنانیر،و أعطی رجلا من الأنصار ثلاثه دنانیر و جاء بعد[ه]غلام أسود،فأعطاه ثلاثه دنانیر،فقال الأنصاری:یا أمیر المؤمنین،هذا غلام أعتقته بالأمس تجعلنی و إیاه سواء؟!

فقال:إنی نظرت فی کتاب اللّه،فلم أجد لولد إسماعیل علی ولد

ص :101


1- 1) الخرائج و الجرائح ج 1 ص 186 و بحار الأنوار:ج 32 ص 110 و حلیه الأبرار ج 2 ص 257 و مدینه المعاجز ج 2 ص 143 و مستدرک الوسائل ج 11 ص 90 و نهج السعاده ج 1 ص 228.

إسحاق فضلا (1).

2-عن عمار و ابن عباس:أنه لما صعد علی«علیه السلام»المنبر قال لنا:قوموا فتخللوا الصفوف و نادوا:هل من کاره؟!

فتصارخ الناس من کل جانب:اللهم قد رضینا و سلمنا و أطعنا رسولک و ابن عمه.

فقال:یا عمار،قم إلی بیت المال فأعط الناس ثلاثه دنانیر لکل إنسان، و ارفع لی ثلاثه دنانیر.

فمضی عمار و أبو الهیثم مع جماعه من المسلمین إلی بیت المال،و مضی أمیر المؤمنین إلی مسجد قبا یصلی فیه،فوجدوا فیه ثلاث مائه ألف دینار، و وجدوا الناس مائه ألف.

فقال عمار:جاء و اللّه الحق من ربکم،و اللّه ما علم بالمال و لا بالناس، و إن هذه لآیه وجبت علیکم بها طاعه هذا الرجل.

فأبی طلحه و الزبیر و عقیل أن یقبلوها..القصه (2).

3-روی عن عیسی بن عبد اللّه الهاشمی،عن أبیه،عن جده،عن علی

ص :102


1- 1) بحار الأنوار:ج 32 ص 133 و 134 و الکافی ج 8 ص 69 و حلیه الأبرار ج 2 ص 357 و 358 و جامع أحادیث الشیعه ج 19 ص 336 و الإمام علی بن أبی طالب للهمدانی ص 666 و 667 و نهج السعاده ج 1 ص 198.
2- 2) بحار الأنوار:ج 32 ص 123 و ج 41 ص 305 و مناقب آل أبی طالب(ط النجف)ج 2 ص 95.

«علیه السلام»قال:«لما رجع الأمر إلیه أمر أبا الهیثم بن التیهان،و عمار بن یاسر،و عبید اللّه بن[أبی]رافع،فقال:اجمعوا الناس،ثم انظروا ما فی بیت مالهم،و اقسموا بینهم بالسویه.فوجدوا نصیب کل واحد منهم ثلاثه دنانیر.فأمرهم یقعدون للناس و یعطونهم.

قال:و أخذ مکتله و مسحاته،ثم انطلق إلی بئر الملک،یعمل فیها.

فأخذ الناس ذلک القسم حتی بلغوا الزبیر و طلحه و عبد اللّه بن عمر، أمسکوا بأیدیهم و قالوا:هذا منکم أو من صاحبکم؟!

قالوا:بل هذا أمره لا نعمل إلا بأمره.

قالوا:فاستأذنوا لنا علیه.

قالوا:ما علیه إذن،هو ذا ببئر الملک یعمل.فرکبوا دوابهم حتی جاؤوا إلیه،فوجدوه فی الشمس و معه أجیر له یعینه،فقالوا له:إن الشمس حاره فارتفع معنا إلی الظل،[فارتفع]معهم إلیه.

فقالوا له:لنا قرابه من نبی اللّه و سابقه و جهاد،إنک أعطیتنا بالسویه و لم یکن عمر و لا عثمان یعطوننا بالسویه،کانوا یفضلوننا علی غیرنا.

فقال علی:أیهما عندکم أفضل:عمر أو أبو بکر؟!

قالوا:أبو بکر.

قال:فهذا قسم أبی بکر،و إلا فدعوا أبا بکر و غیره.و هذا کتاب اللّه فانظروا ما لکم من حق فخذوه.

قالا:فسابقتنا؟!

ص :103

قال:أنتما أسبق منی بسابقتی؟!

قالوا:لا.

قالا:قرابتنا بالنبی«صلی اللّه علیه و آله».

قال:[أهی]أقرب من قرابتی؟!

قالوا:لا.

قالوا:فجهادنا.

قال:أعظم من جهادی؟!

قالوا:لا.

قال:فو اللّه ما أنا فی هذا المال و أجیری هذا إلا بمنزله سواء.

قالا:أفتأذن لنا فی العمره؟!

قال:ما العمره تریدان،و إنی لأعلم أمرکم و شأنکم،فاذهبا حیث شئتما.فلما ولیا قال: فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّمٰا یَنْکُثُ عَلیٰ نَفْسِهِ (1)» (2).

ص :104


1- 1) الآیه 10 من سوره الفتح.
2- 2) الخرائج و الجرائح ج 1 ص 186 و 187 و حلیه الأبرار ج 2 ص 257 و 258 و مدینه المعاجز ج 2 ص 143 و 144 و بحار الأنوار ج 32 ص 110 و 111 و فی هامشه قال:رواه الراوندی فی کتاب الخرائج. و قریبا منه رواه ابن شهرآشوب فی أواخر عنوان:«المسابقه بالعدل و الأمانه»من مناقب آل أبی طالب:ج 1 ص 315 و فی(ط النجف)ص 378.و رویناه بلفظ-

و نقول:

بالنسبه لتطابق عدد أهل العطاء مع قسمه بیت المال علی أساس حصه ثلاثه دنانیر،نلاحظ:

أنه لا بد للناس أن یذهلهم ذلک،و یثیر لدیهم أکثر من سؤال عن هذا العلم،الذی حبا اللّه تعالی به علیا«علیه السلام»..

و إن کان ثمه من غفل عن هذا الأمر،فإن عمارا قد صرح به حین قال:

جاء-و اللّه-بالحق من ربکم،و اللّه ما علم بالمال،و لا بالناس.و إن هذه الآیه وجبت علیکم بها طاعه هذا الرجل..

نعم،إن ذلک لا بد أن یعرفهم أن علیا«علیه السلام»نموذج فرید، و جدید،و هو نسخه طبق الأصل عن النموذج النبوی الإلهی الذی لا یزال کثیر من الناس یتذکرونه،و یفخرون بذکریاتهم هذه،و یتباهون بها..

و هذا-و لا شک-سوف یدعو أهل العقل و الحجا،و أهل الدین أن یحسبوا ألف حساب فی أیه خطوه یریدون الإقدام علیها تجاه علی«علیه السلام»،و کل ما یصدر منه و عنه..

و یلاحظ:أن هذا النوع من الإخبارات العلویه کان من الکثره بحیث لا یبقی عذرا لمعتذر.

و قد أشرنا إلی ذلک فی بعض الموارد فی هذا الکتاب.

2)

-أجود مما هاهنا عن مصدر آخر فی المختار:(71)من نهج السعاده(ط 2)ج 1 ص 240.

ص :105

آدم لم یلد إلا حرا

و قوله«علیه السلام»:«إن آدم لم یلد عبدا و لا أمه»،یشیر إلی أصاله الحریه فی البشر،و لکنهم هم الذین یعرضون أنفسهم للاستعباد بسوء اختیارهم،و هذا ما أشار إلیه«علیه السلام»فی قول آخر:«و لا تکن عبد غیرک و قد جعلک اللّه حرا» (1).

و قد عمل الإسلام علی تخلیص البشریه من هذه الظاهره،فجعل أسبابا للعتق من شأنها لیس فقط أن لا تتسبب بالإخلال بالواقع الذی یعیشه الناس،و إنما هی تجعل من هذا التحریر،وسیله إصلاح،و سبیل رقی،و کمال للنفس و الروح،و من أسباب السمو بروحیه و علاقات المجتمع إلی مستویات رضیه و مرضیه للّه تبارک و تعالی.و لهذا البحث مجال

ص :106


1- 1) نهج البلاغه(بشرح عبده)ج 3 ص 51 و تحف العقول ص 77 و مستدرک الوسائل ج 7 ص 232 و مصباح البلاغه(مستدرک نهج البلاغه)ج 2 ص 121 و ج 4 ص 206 و عیون الحکم و المواعظ للواسطی ص 526 و کشف المحجه لابن طاووس ص 171 و بحار الأنوار ج 74 ص 214 و 226 و ج 100 ص 39 و جامع أحادیث الشیعه ج 8 ص 456 و نهج السعاده ج 4 ص 330 و ج 7 ص 433 و دستور معالم الحکم لابن سلامه ص 73 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 16 ص 93 و جواهر المطالب لابن الدمشقی ج 2 ص 160 و 161 و ینابیع الموده ج 2 ص 253 و ج 3 ص 441.

آخر (1).

ما أراد بهذا غیرکما

و قول مروان لطلحه و الزبیر:«ما أراد بهذا غیرکما»،یرید به أنه«علیه السلام»حین ذکر أنه من کان له بلاء،أی کانت له مواقف و تضحیات فی مقامات الخیر،فلیس له أن یجعل ذلک ذریعه للحصول علی المنافع و اکتساب المال،و الحصول علی المناصب مقابل ذلک.

فإن کانت نیته خالصه للّه،فاللّه تعالی هو الذی یکافئه فی الآخره،و إن لم تکن خالصه له،فلیطلب أجره من الجهه التی کان یعمل لهان.

فإن کان یعمل فی سبیل الشیطان،فلیطلب أجره منه،و إن کان یعمل من أجل نفسه،أو شهوته و أهوائه،فلا معنی لأن یعطیه المسلمون أموالهم، و هو لم یعمل لهم،بل عمل لنفسه.

و إنما قال مروان ذلک لطلحه و الزبیر،لأنه یعلم ما یفکران به،و ربما علم ذلک منهما مباشره.

بل هذا أمره

ثم إن الذین قسموا بیت المال علی الناس قالوا لطلحه و الزبیر:

«بل هذا أمره،لا نعمل إلا بأمره»یدل علی مدی الانضباط الذی

ص :107


1- 1) راجع مقالا لنا بعنوان:الإمام السجاد باعث الإسلام من جدید،فی کتابنا: دراسات و بحوث فی التاریخ و الإسلام.

فرضه علی«علیه السلام»علی من یتولون الأعمال له،فهم لا یعملون إلا بأمره.

کما أن هذه الکلمه،و سؤال طلحه و الزبیر عن هذا الأمر ربما یشیر إلی أن السابقین علی أمیر المؤمنین«علیه السلام»کانوا یتصرفون-و لو أحیانا- من دون أمر خلیفتهم.و یقوی الظن فی أن یکون ذلک من سمات العاملین لدی عثمان،أمثال:مروان،و الولید بن عقبه..

و قد عرفنا:أن مروان بن الحکم قد اتهم بکتابه الکتاب إلی والی مصر یأمره بقتل عدد من وفد المصریین،بدون علم عثمان،کما ادعاه عثمان نفسه.

ما علیه إذن

و من الواضح:أن علیا«علیه السلام»کان یأمر عامله بأن یلین حجابه،و یقول أو یکتب له:«فألن حجابک» (1).أما علی نفسه فلم یکن یحتاج فی الدخول علیه إلی استئذان.

و هذا درس عملی لکل حاکم یرید أن یعمل وفق الأطروحه الإلهیه، فإنه إذا استن بسنه علی«علیه السلام»یکون قد بلغ مناه.

و لسنا بحاجه هنا إلی التذکیر بأن علیا«علیه السلام»لم یکن فی أمان

ص :108


1- 1) راجع:مصباح البلاغه(مستدرک نهج البلاغه)ج 4 ص 155 و الغدیر ج 2 ص 71 و نهج السعاده ج 5 ص 146 و أنساب الأشراف(بتحقیق المحمودی) ج 2 ص 161 و تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 202.

أکثر من غیره،فإن مراجل الحقد علیه کانت تغلی فی صدور من قتل أسلافهم فی بدر و أحد،و سواها.کما أن بنی أمیه کانوا یجاهرون بحقدهم علیه،و نفورهم منه.

مکتل علی علیه السلام و مسحاته

و علی«علیه السلام»الذی أصبح خلیفه للأمه الإسلامیه لم یتأثر بأبهه الحکم،و لم یسع،بل لم یرض بأن یستفید من بیت مال المسلمین ما یغنیه عن الکد و الجد و العمل المضنی،و تحت حراره الشمس،و لم یطلب أن یخصص له عطاء یغنیه عن هذا العمل،لا فی أوائل خلافته و لا فی أواخرها،و لا فی أی وقت منها.

مع أن الذین حکموا الناس بعد وفاه الرسول«صلی اللّه علیه و آله»قد فعلوا ذلک،بل طلبوا منه هو أن یعطی رأیه فی مقدار ما یخصصونه لأنفسهم..رغم أنهم کانوا یملکون ثروات غیر عادیه.

أما فی زمن عثمان،فقد أصبح بیت المال کله فی خدمه الخلیفه،یخص أقاربه بمئات الألوف منه.

و المخجل المعیب:أن تری طلحه و الزبیر یأتیانه،و هو یعمل فی حقله تحت حراره الشمس،فلا یتحملان حرارتها،و یلجآن إلی الظل،و یطلبان منه الحضور لیقنعاه بأن یعطیهما المزید من المال من بیت مال المسلمین.

ص :109

قسم الأموال:شمول،و مساواه

و قد اتسم قرار قسم الأموال بسمات:

إحداها:أنه ساوی بین الناس،فلم یفضل أحدا علی أحد لا المهاجری،و لا العربی،و لا ذا السابقه،و لا البدری،و لا الرئیس،و لا، و لا..

الثانیه:أنه أعطی الجمیع نفس المقدار،فلم یزد لأحد و لم ینقص شیئا..

الثالثه:أنه أعطی من کان من أهل العطاء،و غیرهم،و لم یقتصر علی خصوص الجند..أو علی خصوص من کان من أهل المدینه،أو نحو ذلک من عناوین.

هل اعترض سهل بن حنیف؟!

و قد یتوهم البعض:أن سهل بن حنیف قد اعترض علی علی«علیه السلام»فی قراره المساواه بین المولی المعتق،و بین العبد الذی أعتق..

و لکن التأمل و التدبر فی النص الوارد یعطی:أن سهل بن حنیف قد استفهم من علی«علیه السلام»عن حکم عبد أعتق للتو،هل یأخذ من هذا القسم أم لا؟!

و لعله«رحمه اللّه»أراد أن یعرّف غیره بهذا الحکم!و لعله لم یعترض علی قرار علی«علیه السلام»بکلمه واحده..

أو لعله أراد بسؤاله هذا أن یری الناس أن علیا«علیه السلام»لا یحابی أحب الناس إلیه،حتی لو کان مثل سهل بن حنیف،الذی کان من أقرب

ص :110

الناس إلی علی«علیه السلام»،و من ثقاته،و معتمدیه..

المتخلفون عن القسم

و ملاحظه أسماء من تخلف عن ذلک القسم تبیّن:أنهم کلهم کانوا فی العهد السابق من أعظم المنتفعین بأموال بیت المال،و من الممسکین بأزمه السلطان.و کانت الدنیا کلها فی أیدیهم،و قد خلفوا من الأموال ما یعد بمئات الألوف و الملایین،فضلا عن الضیاع و البقاع و غیرها..

استدرجهم فکشفوا أنفسهم

و عن قول علی«علیه السلام»:«قاتل اللّه ابن العاص،لقد عرف من کلامی و نظری إلیه أمس أنی أریده و أصحابه ممن هلک فی من هلک»، نقول:

إنه یشیر إلی أنه«علیه السلام»کان بصدد إرسال رسائل معینه إلی أناس کان یرید أن یعرّفهم بأنه واقف علی نوایاهم،و کان منهم سعید بن العاص.

و ربما یکون الهدف من ذلک:التحذیر،و تثبیط العزیمه،و زعزعه ثقتهم بما یدبرونه فی الخفاء،و یتظاهرون بخلافه أمامه و أمام الناس،من حیث إن معرفه علی«علیه السلام»بتدبیرهم تجعله قادرا علی تهیئه سبل إفشاله، و بوار جهدهم فیه..

و لعل هذا هو الذی دعاهم لإعلان موقفهم منه«علیه السلام»،حین اجتمعوا بعد ذلک فی المسجد بعد الصبح،و جاءه الولید بن عقبه،و قال له:

ص :111

إنک قد وترتنا جمیعا،أما أنا فقتلت أبی یوم بدر الخ..

فیکون«علیه السلام»قد استدرجهم إلی إعلان مواقفهم،لکی لا یخدعوا الناس بتظاهرهم بغیر ما هم علیه،و لیعرف الناس حقیقتهم،کی تضعف قدرتهم علی إفسادهم بإعلامهم المسموم،فإنهم إذا کلموهم بعد هذا البیان سیعرفون ما یرمون إلیه.

نحن إخوتک و نظراؤک

و ما أشد دهشتنا حین نری الولید بن عقبه یقول لعلی«علیه السلام» عن نفسه،و عن مروان و سعید:«و نحن إخوتک و نظراؤک» (1)،مع معرفته بأن اللّه تعالی سماه فاسقا،و سمی علیا«علیه السلام»مؤمنا-و قد ذکّره الإمام الحسن«علیه السلام»بذلک فی بعض مواقفه«علیه السلام» (2)-ثم معرفته بأن علیا«علیه السلام»أخو النبی و وصیه و خلیفته،و خیر الأمه و أفضلها بعده«صلی اللّه علیه و آله»..و لا نرید أن نقول أکثر من ذلک.

ص :112


1- 1) بحار الأنوار ج 32 ص 19 و نهج السعاده ج 1 ص 216 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 7 ص 38.
2- 2) الإحتجاج للطبرسی ج 1 ص 412 و بحار الأنوار ج 44 ص 81 و البرهان (تفسیر)ج 7 ص 256 و مستدرک سفینه البحار ج 10 ص 37 و التفسیر الصافی ج 4 ص 159 و ج 5 ص 49 و ج 6 ص 516 و تفسیر نور الثقلین ج 4 ص 231 و تفسیر المیزان ج 16 ص 271 و المحصول للرازی ج 4 ص 341 و غایه المرام ج 4 ص 134 و شرح إحقاق الحق(الملحقات)ج 33 ص 488.
الخطبه الفاضحه

و زاد فی فضیحه هؤلاء الناس خطبه علی«علیه السلام»المتقدمه،التی أتت علی البقیه الباقیه من محاولاتهم ادعاء المظلومیه فی أمر القسم..حیث بیّن«علیه السلام»:أنه یعمل فیه بکتاب اللّه و سنه رسوله،ثم یأبون ذلک، حبا بالدنیا،و إیثارا لزخرفها الذی لم یدم لغیرهم،فهل یدوم لهم؟!

و مضامین هذه الخطبه واضحه المأخذ،بینه المرامی،لا یخفی علی أحد من الناس انسجامها مع سنن العدل،و موافقتها التامه للکتاب و السنه..

وجها لوجه

و قد زاد«علیه السلام»فی فضیحتهم فی مناشداته لطلحه و الزبیر مباشره،و اسقاط حججهما الفعلیه و المستقبلیه،و قد رکّز«علیه السلام» فیها علی ما یلی:

1-إنه«علیه السلام»قد بدأ بتقریرهما فی أمر البیعه،فأقرا:

أولا:بأنهما بایعا طائعین.

ثانیا:أنهما هما اللذان دعواه إلی البیعه،و طلباها منه..و کان هو الکاره لها.فأسقط بذلک دعواهما الآتیه أنهما بایعا مکرهین..

2-أنه«علیه السلام»أبطل دعواهما الاشتراط فی البیعه و العهد بأن لا یقضی الأمور دونهما..فعالج دعواهما هذه بطریقه أوضحت أنهما لم یشترطا ذلک صراحه..و إنما یدّعون أن ذلک کان من نیتهما..

و من الواضح:أن هذا لو کان یقبل لأمکن لکل أحد أن یدعی لنفسه

ص :113

شرطا نواه حین البیعه.و القبول بذلک یؤدی إلی اختلال الأمور و إلی التنازع،و سقوط کل حکومه.

3-إن أمیر المؤمنین«علیه السلام»لم یشر إلی النقطه المذکوره آنفا بصراحه،لکی لا یثیر معهما جدلا قد یوقع بعض الناس البسطاء فی الشبهه،فآثر أن یبین عدم معقولیه شرط کهذا فی نفسه،من خلال تقریرهما و إقرارهما أیضا..

فقد اعترفا:بأن الأمور التی أمضاها لم تتضمن منعهما من حق وجب لهما،و ما لا حق لهما فیه لا حاجه إلی إعلامهما به،و مشاورتهما فیه..بل یکونان و غیرهما فیه علی حد سواء..

کما أن ما أمضاه لم یکن فیه أی نفع شخصی له،لکی یحتاج إلی المشوره و الإعلام لأی کان من الناس..إذ لیس فیه عدوان علی المال،الذی یجب حفظه لأهله،و المنع من التعدی علیه.

و بقی خیار ثالث یمکن أن یتوهم فیه الحاجه إلی المشوره أو المعونه، و هو أن یکون«علیه السلام»قد جهل بعض الأحکام،أو ضعف عن إجرائها.فیحتاج إلی المشوره،لیعرف ذلک الحکم،حتی لا تضیع حقوق الناس..

و قد أقرا بأنه«علیه السلام»لم یجهل حکما،و لم یضعف عن حکم..

ثم إنه«علیه السلام»ضیق علیهما الخناق،و ألجأهما إلی الإفصاح عن سبب اتخاذهما موقف العداء،و هو:

أولا:مخالفته«علیه السلام»سیاسه عمر بن الخطاب فی العطاء،حیث

ص :114

ظنا أن هذا الاتهام سوف یوهن أمره،و یدعو الناس لمنابذته،فإن مخالفه عمر أمر عظیم عند الناس.

و لکن قد فاتهما:أن ذلک لا یرهب علیا،و لا یفت فی عضده،لأن حجته هی قول اللّه،و فعل رسول اللّه صلی اللّه علیه و آله..مع أن أبا بکر، و کذلک عمر-شطرا من خلافته-قد جریا علی هذه السنه التی أغضبت طلحه و الزبیر،و من هم علی شاکلتهما.

و لا شک فی أن سنه اللّه و رسوله مقدمه علی سنه عمر و رأیه.

ثانیا:احتج طلحه و الزبیر بأنه قد سوی بینهما و بین غیرهما ممن لا یماثلهما فیما أفاء اللّه علیهما بأسیافهما،و رماحهما،و أوجفا علیه بخیلهما و رجلهما إلخ..

و هذا یؤکد نظرتهما العنصریه التی کان عمر قد أثارها،و رسخها فی الناس بتفضیله العرب علی غیرهم،و قسم الناس فی العطاء إلی طبقات.

و هو أمر مرفوض فی الدین و الشریعه،للأمور الآتیه:

ألف:بنص الآیه التی أوردها«علیه السلام»فی خطبته: یٰا أَیُّهَا النّٰاسُ إِنّٰا خَلَقْنٰاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثیٰ وَ جَعَلْنٰاکُمْ شُعُوباً وَ قَبٰائِلَ لِتَعٰارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللّٰهِ أَتْقٰاکُمْ (1).

ب:إن اللّه تعالی هو الذی حدد کیفیه قسمه الفیء.

ج:إن تفضیل العرب علی غیرهم استنادا إلی ما ذکر کلام متهافت فی

ص :115


1- 1) الآیه 13 من سوره الحجرات.

نفسه،فإن من بین العجم الذین یریدون التفضیل علیهم من شارکهم فی تلک الفتوحات و من بین العرب الذین یریدون مشارکتهم فی التفضیل و أخذ المال من لم یشارک فی فتح تلک البلاد.و لعل فیهم من شارک و انهزم، أو لم یکن له دور یستحق الذکر..

د:إن الرسول الأعظم«صلی اللّه علیه و آله»هو الأسوه و القدوه و قد سبق إلی الإسلام قوم،و نصروه بسیوفهم و رماحهم،و لم یفضلهم رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»فی القسم،و لا آثرهم بالسبق.

الحزم و اللین

و قد لوحظ:

1-أنه«علیه السلام»،بعد أن مهد لمرامه باستلال إقرار صریح من طلحه و الزبیر بالمبانی و الأسس التی یرید أن یعتمدها،جاءت حجته کنتیجه بالغه الوضوح،بینه البداهه،لا یرتاب بها ذو مسکه.

و هی لم تخرج عن تلک العناصر التی مهدها،و لم تضف إلیها شیئا..

و هذا من بدائع المحاورات التی تحسم الأمور فیها بسهوله بالغه..

2-إنه«علیه السلام»قد سهل علی نفسه إصدار قراره الحاسم،الذی لا مجال للجدال فیه،بالتزام مراعاه هذه البدیهیات،و التعهد الصریح بعدم الإخلال بها،فکیف بالخروج عنها!!

3-و لکنه«علیه السلام»رغم قوه برهانه،و ظهور حزمه،لم یجنح إلی أی لون من ألوان الشده فی المواجهه،بل أبقی علی أجواء الثقه و اللین و الملاطفه و الود،حین ختم کلامه معهما بدعائه لنفسه و لهما فقال:«أخذ اللّه

ص :116

بقلوبنا و قلوبکم إلی الحق،و ألهمنا و إیاکم الصبر».

ثم أفسح لهما فی الأمل،و أعرب عن رغبته فی الإبقاء علی حضورهما الفاعل و المؤثر،فقال:«رحم اللّه امرءا رأی حقا،فأعان علیه،و رأی جورا فرده،و کان عونا للحق علی من خالفه».

أما سائر ما تقدم فی النص السابق فقد تحدثنا عنه فی موارد أخری من فصول هذا الکتاب،فلا داعی لتکراره..

قرار کسر بیت المال

لما قتل عثمان أخذ طلحه مفاتیح بیت المال،و کان لا یشک أنه صاحب الأمر.و أتی الناس[علیا]،و أبی الناس[إلا]أن یبایعوه.و أقسموا أن لا یصرفها[یصرفوها]إلی غیرک[غیره].ثم بایعوا،و بایع طلحه و الزبیر فی من بایع.

فأرسل إلی طلحه:أن ابعث بمفاتیح بیت المال.

فأبی،فأمر علی فکسر.ثم قسم ما فی بیت مال المسلمین (1).

و نقول:

1-کأن هذا النص قد تعرض لبعض التعدیات علیه من النساخ، فأسقطوا بعض الکلمات،أو کتبوها بصوره مغلوطه..و قد حاولنا إصلاحه

ص :117


1- 1) مکارم أخلاق النبی«صلی اللّه علیه و آله»و أهل بیته«علیهم السلام»مخطوط فی مکتبه مجلس الشوری بطهران.و یقال:إن مؤلفه هو القطب الراوندی.

بوضع بعض الکلمات التی یحتاج إلیها بین معقوفتین.

2-صرح هذا النص أیضا بخیبه طلحه حین لم یرضه الناس لذلک الأمر الذی کان لا یشک فی أنه سیناله.

3-إن هذا الإصرار من الناس علی البیعه لعلی«علیه السلام» سیغضب من کان لا یشک فی أنه صاحب الأمر،و سوف تتأجج المراره فی داخله مما یجری..

فلا غرو إذا رأیناه یسرع إلی الخلاف،و لا یتورع عن جمع الجیوش، و خوض غمار الحروب،مهما کانت الأثمان باهظه،فکیف إذا وجد فی جمله من یؤیده،و یجهد لإنجاز مسعاه،من هو مثل عائشه ذات النفوذ العظیم فی الناس.لانها زوجه الرسول،و بنت ابی بکر،و ذات المکانه المتمیزه جدا لدی عمر بن الخطاب؟!

4-فی هذا النص تصریح بأن الناس قد التجأوا إلی الأیمان،لمحاصره قرار علی«علیه السلام»،و إلجائه إلی القبول بما یریدون فرضه علیه.فهو یقول:إن الناس أقسموا ألا یصرفوها(أی الخلافه)إلی غیره«علیه السلام».

5-ما معنی أن یبایع طلحه علیا«علیه السلام»،ثم یأبی أن یسلمه مفاتیح بیت المال؟!و هل یکون خلافه بلا بیت مال؟!و کیف یمکن أن یکون المال بید غیر الخلیفه؟!و بأیه مبرر؟!و بأیه صفه؟!

و لماذا لا یکون بیت المال بید هذا الشخص الآخر؟!أو ذاک؟!أو ذلک؟!أم أنه یرید ان تکون حکومه علی«علیه السلام»شکلیه و بلا

ص :118

مضمون؟!و هل یرضی بذلک علی«علیه السلام»،أو غیر علی؟!

6-و جاء قرار کسر بیت المال،و تقسیم ما فیه حاسما و حازما،عرّف الطامعین أن المساومه مرفوضه عند علی«علیه السلام»،و أن التمرد الظالم سیواجه بحزم و عزم،علی قاعده:«لأبقرن الباطل حتی یخرج الحق من خاصرته» (1)،و هکذا کان..

مصحف و سیف فی بیت علی علیه السلام

روی بسند معتبر عن أبی عبد اللّه«علیه السلام»أنه قال:«کان لعلی بیت لیس فیه شیء إلا فراش،و سیف،و مصحف،و کان یصلی فیه.أو قال:

کان یقیل فیه» (2).

و قد کان أصحابه«علیه السلام»یقتدون به،فقد روی:أنه وقع حریق فی المدائن،فأخذ سلمان سیفه و مصحفه،و خرج من الدار،و قال:

ص :119


1- 1) نهج البلاغه(بشرح عبده)ج 1 ص 200 و الإرشاد للمفید ج 1 ص 248 و بحار الأنوار ج 32 ص 77 و 114 و 220 و نهج السعاده ج 1 ص 240 و 250 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 1 ص 233 و ج 7 ص 114.
2- 2) المحاسن للبرقی ج 2 ص 612 و بحار الأنوار ج 73 ص 161 و ج 80 ص 366 و وسائل الشیعه(ط مؤسسه آل البیت)ج 5 ص 295 و(ط دار الإسلامیه)ج 3 ص 555 و جامع أحادیث الشیعه ج 4 ص 465 و ج 16 ص 835 و موسوعه أحادیث أهل البیت«علیهم السلام»للنجفی ج 8 ص 356.

«هکذا ینجو المخفون» (1).

و قیل:دخل رجل علی سلمان فلم یجد فی بیته إلا سیفا و مصحفا،قال:

ما فی بیتک إلا ما أری؟!

قال:إن أمامنا منزل کؤود،و إنا قد قدمنا متاعنا إلی المنزل (2).

أین هی السنه؟!

إن أول سؤال یراود الأذهان هنا هو:إن کان«علیه السلام»قد جعل المصحف فی بیته،فلماذا لم یجعل الکتاب الذی یحوی السنه أیضا إذ لیس هو من الموافقین علی مقوله:حسبنا کتاب اللّه..

و الجواب:

أولا:إنه«علیه السلام»إنما یجعل فی ذلک البیت ما یحتاجه لعمل نفسه مثل نیل المثوبه بقراءته،و التدبر فی آیاته،و نیل برکاته.

أما السنه فالمطلوب هو مجرد العلم بها،و کان«علیه السلام»أعلم الناس بها..و هو«علیه السلام»یرید أن یکون فی بیته ما یحتاج إلیه فی عمل نفسه،و لا یرید أن یحتفظ بما یرید للناس أن یرثوه عنه،و یستفیدوا منه، فلهذا تدبیر آخر فی مجال آخر.

ص :120


1- 1) الدرجات الرفیعه ص 215 و نفس الرحمان ص 140(ط حجریه)و(ط مؤسسه الآفاق)ص 554 عن الأنوار النعمانیه،و قاموس الرجال ج 4 ص 425.
2- 2) راجع المصادر السابقه.

ثانیا:فی القرآن کل ما یحتاج إلیه،و فیه تبیان کل شیء،و هو«علیه السلام»عالم به،یعرف کیف یستخرج ذلک منه،فلا یحتاج إلی کتاب آخر یساعده علی شیء من ذلک..

لماذا سیف و مصحف؟!

و السؤال الآخر هنا هو:لماذا المصحف و السیف،دون سواهما؟!

و نجیب بما یلی:

إن اللّه تعالی أراد لهذا الإنسان أن یکون إنسانا،ثم أن یکون حرا.

و أراد له أن یکون له نصیب و جهد فی صنع إنسانیته،و فی صون حریته.

ثم أراد تعالی أیضا أن یساعده فی ذلک،من دون أن یفقده نصیبه هذا، أو أن یحدّ منه..

فساعده فی صنع إنسانیته،بأنه هیأ له أنواع الهدایات،حسبما بیناه فی کتابنا هذا،و قلنا:إن هناک هدایه تکوینیه،و هدایه الهامیه،و هدایه فطریه، و هدایه عقلیه،و هدایه شرعیه،و توفیقات و ألطاف.

ثم هو قد أنزل له الکتب،و بعث الأنبیاء،و حباه بالرعایه و التربیه، و نصب له قاده:أئمه و أنبیاء،یعلمونه الکتاب و الحکمه،و أرسل الرسل بالبینات،و أنزل معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط.

و أنزل مع الأنبیاء الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس،و لیعلم اللّه من ینصره و رسله بالغیب.و شرّع الجهاد،و سن له الحدود و القصاصات.

ص :121

و قد أوضحنا ذلک بعض إیضاح فی کتابنا«سلمان الفارسی فی مواجهه التحدی»فی الفصل الثالث منه،فراجع..

و ذلک کله یفسر لنا ماذا یعنی المصحف و السیف بالنسبه لعلی«علیه السلام»،و سلمان،فقد کان المصحف هو الکتاب الذی یهدی إلی الرشد، و یعطی الإنسان الرؤیه الصحیحه و الوعی الکافی للمهمه التی یراد له أن ینجزها فی هذه الحیاه،و یقدم له المعاییر الصالحه،و موازین العدل و القسط، و یبنی إنسانیته علی أساس العلم و المعرفه باللّه،و الالتزام بشرائعه، و الاستجابه للتربیه الروحیه،و التکامل،و السیر نحو اللّه سبحانه،و نیل مقامات القرب و الزلفی.

ثم کان السیف هو الذی یدفع العوادی،و یحفظ منجزات القرآن، و یمنح الإنسان الحریه فی أن یفکر و یقرر،و یمارس حریته فی ظل التعالیم الإلهیه،و وفق التربیه الربانیه.

إذ بالسیف تحفظ سنن اللّه تعالی فی الکون،و فی الحیاه من أن یتعدی علیها أهل الطغیان،فی کل زمان و مکان.

سلمان منا أهل البیت

و قد لاحظنا:أن الذی أخذ بسیره علی«علیه السلام»و سار علی منهاج النبی«صلی اللّه علیه و آله»بصوره جلیه و واضحه هو سلمان المحمدی (الفارسی)،الذی استحق بهذا التأسی و الاقتداء أن یکون من أهل البیت.

ص :122

فکان هذا هو الوسام الذی منحه إیاه رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»، حین قال:«سلمان منا أهل البیت» (1).

ص :123


1- 1) راجع:أسد الغابه ج 2 ص 331 و تهذیب تاریخ دمشق ج 6 ص 200 و تاریخ مدینه دمشق و ج 21 ص 408 و عیون أخبار الرضا ج 1 ص 70 و الغارات للثقفی ج 2 ص 823 و مناقب الإمام أمیر المؤمنین«علیه السلام»للکوفی ج 1 ص 221 و ج 2 ص 384 و السیره النبویه لابن هشام ج 1 ص 46 و ج 3 ص 708 و السیره النبویه لابن کثیر ج 1 ص 49 و ج 3 ص 192 و ج 4 ص 626 و فضل آل البیت للمقریزی ص 86 و شرح الأخبار ج 3 ص 14 و دلائل الإمامه ص 140 و الإحتجاج ج 1 ص 387 و تهذیب الکمال ج 11 ص 251 و سیر أعلام النبلاء ج 1 ص 540 و تاریخ الأمم و الملوک ج 2 ص 235 و فتوح الشام للواقدی ج 2 ص 204 و الیقین لابن طاووس ص 477 و المحتضر للحلی ص 117 و بحار الأنوار ج 10 ص 123 و ج 17 ص 170 و ج 18 ص 19 و ج 20 ص 189 و ج 22 ص 326 و 330 و 348 و 374 و 385 و ج 30 ص 223 و ج 37 ص 331 و ج 65 ص 55 و کتاب الأربعین للماحوزی ص 341 و جامع أحادیث الشیعه ج 14 ص 75 و إمتاع الأسماع ج 1 ص 226 و ج 13 ص 291 و البدایه و النهایه ج 2 ص 226 و ج 4 ص 114 و ج 5 ص 338 و مستدرک سفینه البحار ج 5 ص 128 و مسند الإمام الرضا للعطاردی ج 2 ص 495 و المستدرک للحاکم ج 3 ص 598 و مجمع الزوائد ج 6 ص 130 و المعجم الکبیر ج 6 ص 213 و الدرر لابن عبد البر ص 170 و الجامع الصغیر ج 2 ص 52 و کنز العمال ج 11 ص 690 و خلاصه تذهیب تهذیب الکمال ص 147-

1)

-و فیض القدیر ج 4 ص 140 و کشف الخفاء ج 1 ص 459 و التفسیر المنسوب للإمام العسکری«علیه السلام»ص 121 و جامع البیان ج 21 ص 162 و تفسیر الثعلبی ج 3 ص 40 و الجامع لأحکام القرآن ج 14 ص 129 و دقائق التفسیر لابن تیمیه ج 2 ص 256 و أضواء البیان للشنقیطی ج 3 ص 47 و إختیار معرفه الرجال ج 1 ص 60 و 71 و تفسیر البغوی ج 3 ص 510 و موسوعه أحادیث أهل البیت «علیهم السلام»للنجفی ج 1 ص 369 و الإختصاص ص 341 و نفس الرحمان(ط حجریه)ص 29 و 43 و 34 و 35 و 32 و(ط مؤسسه الآفاق)ص 32 و 124 و 127 و 134 و 135 و 137 و 138 و 145 و 179 و 210 و 213 و 217 و 351 و 374 و 585 و مناقب آل أبی طالب ج 1 ص 85 و(ط المکتبه الحیدریه)ج 1 ص 75 و تفسیر فرات الکوفی ص 171 و مجمع البیان ج 2 ص 269 و ج 8 ص 126 و المیزان ج 16 ص 292. و راجع:کتاب الأربعین للشیرازی ص 233 و الدرجات الرفیعه ص 207 و 210 و 218 و أبو هریره للسید شرف الدین ص 195 و الطبقات الکبری لابن سعد (ط لیدن)ج 4 ق 1 ص 59 و(ط دار صادر)ج 4 ص 83 و ج 7 ص 319 و أسد الغابه ج 2 ص 331 و ذکر أخبار أصبهان ج 1 ص 54 و طبقات المحدثین بأصبهان ج 1 ص 203 و 204 و 205 و الکامل فی التاریخ ج 2 ص 179 و قاموس الرجال ج 4 ص 424 و الوافی بالوفیات ج 15 ص 192 و سبل الهدی و الرشاد ج 4 ص 397 و السیره الحلبیه(ط دار المعرفه)ج 2 ص 634 و ینابیع الموده ج 2 ص 93.

ص :124

و نقل مثل هذا القول عن علی«علیه السلام»أنه قاله فی حق سلمان «رحمه اللّه» (1).

ص :125


1- 1) الغدیر ج 10 ص 18 و تاریخ مدینه دمشق ج 21 ص 422 و تهذیب الکمال ج 11 ص 251 و الطبقات الکبری لابن سعد ج 4 ص 85 و الأعلام للزرکلی ج 3 ص 112 و شرح إحقاق الحق(الملحقات)ج 23 ص 103.

ص :126

الفصل الرابع

اشاره

التمرد:بوادر و إرهاصات..

ص :127

ص :128

محاوله فاشله لاغتیال علی«علیه السلام»

و رووا:أنه لما بایع الناس علیا«علیه السلام»أتی الزبیر فاستأذن علیا «علیه السلام».

قال أبو حبیبه-مولی زبیر-:فأعلمته به؛فسل السیف،و وضعه تحت فراشه،و قال:ائذن له.

فأذنت له،فدخل،فسلم،و هو واقف،ثم خرج.

فقال الزبیر:لقد دخل لأمر ما قضاه.قم مقامه و انظر:هل تری من السیف شیئا؟!

فقمت فی مقامه فأتیت ذباب السیف،فأخبرته،فقال:ذاک (1)!

و فی الطبری:«ذاک أعجل الرجل.فلما خرج علی سأله الناس،فقال:

وجدت أبرّ ابن أخت و أوصله.

فظن الناس خیرا.

فقال علی:إنه بایعه» (2).

ص :129


1- 1) بحار الأنوار ج 32 ص 25 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 11 ص 18 و تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 432 و(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 454.
2- 1) بحار الأنوار ج 32 ص 25 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 11 ص 18 و تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 432 و(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 454.

و نقول:

1-لقد خرج علی«علیه السلام»من عند الزبیر حین رأی ما دله علی نوایا الغدر لدیه..مع أنه«علیه السلام»کان یستطیع الدخول،و الاحتیاط لنفسه،فیستولی علی السیف عند أول بادره غادره من الزبیر (1).و نحن علی یقین من أنه سیکون هو المنتصر.فلماذا آثر الخروج علی تسجیل نصر کهذا؟!

قد یقال:إن ذلک لو حصل لوفر علی نفسه الکثیر من العناء و الجهد لإقناع الناس بخبث طویه الزبیر،و سوء نوایاه..

و نجیب:بأن الدخول فی الأمر،و تسجیل نصر بهذه الطریقه،قد یکون هو الهزیمه التی کان«علیه السلام»یتحاشاها،فإن السیطره علی سیف الزبیر یجعله«علیه السلام»أمام خیارین کل منهما مرّ،فإما أن یأخذه من الزبیر و یضربه به،و إما أن یترکه یهرب من وجهه،و ینجو بنفسه؛فإن قتله، فمن الذی یثبت للناس:أن الزبیر کان المعتدی و الغادر؟!و کیف یمکن إثبات ذلک؟!

و ستبقی الشبهات تحوم حول من کان البادیء بالغدر و بالظلم.

و قد یدعی محبو الزبیر:أن علیا«علیه السلام»قصده إلی بیته،و قتله طمعا بالخلافه..أو أن خلافا نشأ بینهما و تطور،و لیس بالضروره أن یکون

ص :130


1- 1) تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 432 و(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 454 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 11 ص 18.

علی«علیه السلام»هو المحق فیه،فلعل الزبیر کان هو المحق..

و أما فرار الزبیر من وجهه،و توفیر سبیل السلامه للزبیر،فهو لا یحل المشکله،لأن الزبیر قد یدعی أنه تعرض لهجوم من علی«علیه السلام» لیقتله،و یصفو له الجو.و قد أبی الزبیر أن یقابله بالمثل،انطلاقا من کرم الأخلاق،و درءا للفتنه،فاختار الفرار..

2-أما ما ذکره الطبری من أنه«علیه السلام»لما خرج سأله الناس.

فقال:«وجدت أبرّ ابن أخت و أوصله»،فلعله ساقه علی سبیل التوریه، لأنه إن صرح لهم بما رآه من إمارات الغدر و المکر،فلعل بعضهم لا یتقبل ذلک،لا سیما بعد أن رأی الزبیر فی أول المبایعین له،و لم تظهر منه بعد أیه بادره من بوادر النکث.

و یفسر البعض ذلک علی أنه مجرد توهم و تخیل من علی«علیه السلام» لا واقع له..هذا إن لم یکن ممن یسیء الظن به،و یسعی إلی التشنیع علیه «علیه السلام»..

و قد یتأکد ذلک حین یری إنکار الزبیر و حزبه حصول شیء مما یدعیه علی«علیه السلام»..

و فائده هذه التوریه هو التمهید لظهور نوایا الزبیر فی نکثه البیعه، و سائر أفاعیله،حیث لا بد أن یقارن الناس بین ما کان ینویه علی«علیه السلام»،أو ما کان یتوقعه،و بین ما کان الزبیر یعدّ و یهییء له..

3-إننا لا نری مبررا للکلمه الأخیره التی أضافها الطبری،و هی قوله:و قال علی إنه بایعه..فإن بیعه الزبیر له لم تکن خفیه،بل کانت علی

ص :131

رؤوس الأشهاد،و فی المسجد،أو عند بیت المال،أو فی حائط ابن مبذول، و لم تکن فی بیت الزبیر..

الأحنف یذکر عائشه و طلحه
اشاره

عن أسوس(أشرس)العبدی،عن عبد الجلیل بن إبراهیم:أن الأحنف بن قیس أقبل حین نزلت عائشه أول مرحله من البصره،فدخل علیها،فقال:

یا أم المؤمنین!و ما الذی أقدمک؟!و ما أشخصک؟!و ما ترید؟!

قالت:یا أحنف،قتلوا عثمان!!.

فقال:یا أم المؤمنین!مررت بک عام أول بالمدینه و أنا أرید مکه،و قد أجمع الناس علی قتل عثمان،و رمی بالحجاره،و حیل بینه و بین الماء،فقلت لک:یا أم المؤمنین!إعلمی أن هذا الرجل مقتول،و لو شئت لتردین عنه!

و قلت:فإن قتل فإلی من؟!

فقلت:إلی علی بن أبی طالب..

قالت:یا أحنف،صفوه حتی جعلوه مثل الزجاجه قتلوه!!

فقال لها:أقبل قولک فی الرضا،و لا أقبل قولک فی الغضب.

ثم أتی طلحه،فقال:ما الذی أقدمک؟!و ما الذی أشخصک؟!و ما ترید؟!.

فقال:قتلوا عثمان!

قال:مررت بک عاما أول بالمدینه،و أنا أرید العمره،و قد أجمع الناس علی قتل عثمان،و رمی بالحجاره،و حیل بینه و بین الماء،فقلت لکم:إنکم

ص :132

أصحاب محمد«صلی اللّه علیه و آله»،لو تشاؤون أن تردوا عنه فعلتم؟!

فقلت:دبّر،فأدبر.

فقلت لک:فإن قتل فإلی من؟!

فقلت:إلی علی بن أبی طالب«علیه السلام».

فقال:ما کنا نری أن أمیر المؤمنین«علیه السلام»یری أن یأکل الأمر وحده (1).

و عن ابن أعثم و غیره:أن عائشه لما قضت حجها،و توجهت إلی المدینه استقبلها بشراف عبید بن أبی سلمه اللیثی-و کان یسمی ابن أم کلاب- فسألته عائشه عن المدینه و أهلها،فقال:قتل عثمان.

«فلم تشک فی أن طلحه صاحب الأمر،و قالت:بعدا لنعثل و سحقا.

إیه ذا الأصبغ،إیه أبا شبل،إیه یا ابن العم،لکأنی أنظر إلی إصبعه و هو یبایع له حنوها،لا بل و ذعذعوها.

قالت:فما فعلوا؟!

[قال:خیرا.حارت بهم الأمور إلی خیر محار].

قال:بایعوا[ابن عم نبیهم]علی ابن أبی طالب«علیه السلام».

فقالت:لوددت أن السماء انطبقت علی الأرض إن تم هذا،انظر ما تقول!

ص :133


1- 1) بحار الأنوار ج 32 ص 141 و 142 و الکافئه فی إبطال توبه الخاطئه للمفید ص 22 و 23.

قال:هو ما قلت لک یا أم المؤمنین.

فولولت.

فقال لها:ما شأنک یا أم المؤمنین؟و اللّه،ما أعرف بین لابتیها أحدا أولی بها منه و لا أحق،و لا أری له نظیرا فی جمیع حالاته،فلماذا تکرهین ولایته؟

قال:فما ردت جوابا ثم ردت رکائبها إلی مکه،فرأیتها فی مسیرها تخاطب نفسها:قتلوا ابن عفان مظلوما.

فقلت لها:یا أم المؤمنین،ألم أسمعک آنفا تقولین:أبعده اللّه،و قد رأیتک قبل أشد الناس علیه،و أقبحهم فیه قولا.

فقالت:لقد کان ذلک.و لکنی نظرت فی أمره،فرأیتهم استتابوه حتی ترکوه کالفضه البیضاء أتوه صائما محرما فی شهر حرام فقتلوه.

و فی نص ابن أعثم:أنه لما أخبرها بالبیعه لعلی«علیه السلام»،قالت:

[فعلوها!!]لیت السماء سقطت علی الأرض و لم أسمع ذلک منک!و اللّه لقد قتل عثمان مظلوما،و لأطلبن بثأره.و و اللّه،إن یوما من عمر عثمان أفضل من حیاه علی!!

فقال عبید:أما کنت تثنین علی علی«علیه السلام»!و تقولین:ما علی وجه الأرض أحد أکرم علی اللّه من علی بن أبی طالب«علیه السلام»؟!!فما بدا لک إذ لم ترضی بإمامته؟!و أما کنت تحرضین الناس علی قتل عثمان؟!، و تقولین:اقتلوا نعثلا فقد کفر؟!

فقالت عائشه:قد کنت قلته،و لکنی علمته خیّرا،فرجعت عن قولی.

و قد استتابوه،فتاب،و غفر له.

ص :134

فرجعت عائشه إلی مکه،و کان من أمرها ما ستر (1).

و نقول:

لعل الصحیح:کان من أمرها ما مرّ.

قال المجلسی:حنوها:أی جعلوا إصبعه منحنیه للبیعه«لا بل و زعزعوها» أی کسروها و بددوها لهجومهم علی البیعه.

و نقول:

تستوقفنا الأمور التالیه:

استتابوه فتاب،و غفر له

أولا:لم نجد أی نص یدلنا علی أن عثمان قد تاب.بل وجدنا أنه أظهر التوبه ثم صار یجمع السلاح و الرجال..و قد کتب إلی معاویه و غیره من عماله یخبرهم بکفر أهل المدینه،و یطلب منهم إمداده بالرجال و السلاح.

ثانیا:من أین علمت عائشه:أن اللّه تعالی قد غفر لعثمان،و الحال أن

ص :135


1- 1) بحار الأنوار ج 32 ص 137 و 142 و 143 و 167 عن الفتوح.و راجع الفتوح لابن أعثم ج 2 ص 248 و 249 و(ط دار الأضواء)ج 2 ص 437 و بینهما بعض الإختلاف،فراجع:شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 6 ص 215-217 و أنساب الأشراف(بتحقیق المحمودی)ج 2 ص 217 و 218 و المحصول للرازی ج 4 ص 343 و 344 و قاموس الرجال للتستری ج 12 ص 205 و 206 و الغدیر ج 9 ص 83.

مجرد إظهار التوبه لا یکفی إذا لم یرجع الحقوق إلی أصحابها،و لم ینصف المظلوم من الظالم،و لم یرجع إلی أحکام اللّه..و لم نر عثمان فعل شیئا من ذلک.

یا أحنف قتلوا عثمان

إن عائشه أجابت الأحنف علی أسئلته عن سبب مجیئها بقولها:یا أحنف،قتلوا عثمان.

و قد کان المتوقع أن یقول لها الأحنف:

أولا:ما شأنک أنت و قتل عثمان؟!إذ ما للنساء و هذا الأمر!!

ثانیا:کان علیه أن یقول لها:أنت التی أمرت بقتل عثمان بعد أن حکمت بکفره.

و لکن یبدو أن الأحنف لم یر فائده من سلوک هذا الطریق.فآثر أن یلزمها بنفس أقوالها فی السنه التی سلفت..

و لکن لا علی أساس أمرها بقتل عثمان،لعلمه بأنها قد تدعی توبته.

و لا علی أساس أن ذلک لا یعنی عائشه،لأنها قد تدعی أنها ترید أن تأمر بالمعروف و تنهی عن المنکر..إلی غیر ذلک من أعذار لا یقرها الدین لأکثر من سبب.

و کان الأحنف بستطیع أن یحتج علیها أیضا:بأن الشارع أمرها بأن تبقی فی بیتها،لا بأن تجمع الجیوش،و تحارب إمام زمانها،کما أنه لو جاز لها أن تطالب بدم عثمان،فقد کان علیها أن تقدم القتله للعداله لدی الحاکم

ص :136

الشرعی.و أول القتله طلحه،غیر أن الأحنف عزف عن کل ذلک،و ألزمها بما هو أشد و أقسی علی قلبها حین طالبها بأقوالها السابقه فی مدح علی«علیه السلام»..

و لکن لا بما تذکره له من فضائل و مقامات،لأنها قد تدعی أیضا أن لغیره من الفضائل ما یجعله أهلا للخلافه مثل علی«علیه السلام»..

بل ألزمها بقولها له:إن البیعه بعد قتل عثمان یجب أن تکون لخصوص علی«علیه السلام»..

عام أول

قد یقال:

إن الأحنف یقول:لعائشه و طلحه إنه مر بهما عام أول بالمدینه،و کان عثمان قد حوصر،و رمی بالحجاره،و منع من الماء..و المفروض أن عثمان قتل فی ذی الحجه فی أیام التشریق..فهل حوصر عثمان سنه کامله،أو أکثر؟!

و نجیب:

إن الأحنف یتحدث بعد عده أشهر من قتل عثمان،أی بعد أن جمعوا الجموع،و ساروا إلی البصره لقتال علی«علیه السلام»،و ذلک فی سنه ست و ثلاثین..و کان قتل عثمان فی سنه خمس و ثلاثین..فکلام الأحنف صحیح من هذه الجهه،و لا یدل علی مضی سنه من بدء حصار عثمان إلی حین قتله، بل یدل علی الانتقال من سنه خمس و ثلاثین إلی سنه ست و ثلاثین،مع وجود فارق کبیر بین مسیره الأول إلی المدینه،و بین ملاقاته لعائشه و طلحه

ص :137

هذه المره فی البصره.

إرشاد عائشه و طلحه إلی علی علیه السلام

و قد أوضح الأحنف أن عائشه و طلحه قد أرشداه إلی البیعه لعلی «علیه السلام»بعد قتل عثمان..

و لا بد من السؤال عن سبب ذلک،فإن عائشه مذ کان رسول اللّه «صلی اللّه علیه و آله»حیا لم تکن تطیق ذکر علی«علیه السلام»بخیر أبدا..

کما أنها بمجرد علمها بالبیعه لعلی«علیه السلام»أعلنت رفضها لها، و بدأت تعد لحربه..فکیف ترشد الأحنف إلی علی«علیه السلام»،و تشید بفضائله لابن أم کلاب؟!

و نجیب:

إن عائشه و طلحه کانا یعلمان أنه لا بد للتجییش ضد عثمان،من الاستفاده من علی«علیه السلام».أما عائشه نفسها-فضلا عن طلحه- فلیس لها ذلک الأثر علی الناس فی مجال جمع التأیید و دفع الناس للثوره علی عثمان،فإن قبیله تیم لیس لها شأن،و لا یخشاها أحد..و لیس بإمکان عائشه و طلحه مواجهه الأمویین و أشیاعهم و أتباعهم،الذین کانوا یمسکون بالسلطه،و بکل مقدراتها و إمکاناتها و بکل أسباب القوه،مادیا و معنویا فی طول البلاد و عرضها..

فکان لا بد لهم من التلطی وراء اسم علی«علیه السلام»،و الاستفاده مما یملکه من رصید معنوی عظیم بین الصحابه،و لا سیما الأنصار منهم، فضلا عن تأیید بنی هاشم،و أناس آخرین..

ص :138

و لکن عائشه و طلحه ظنّا:أن قتل عثمان سینتهی بما یشبه الفتنه،أو فقل:الانهیار العام،و ربما التصادم بین بنی هاشم و بنی أمیه،فتتهیأ الفرصه لطلحه من خلال تأیید عائشه له..

صفوه فصار کالزجاجه

و عن قول عائشه عن عثمان:صفوه حتی جعلوه مثل الزجاجه،قتلوه، نقول:

1-لم نعرف کیف صفا عثمان المعترضون علیه!!و الحال أنه لم یتراجع عن شیء،و لا أصلح شیئا مما طالبوه بإصلاحه!!

و هل تحصل التصفیه لمرتکب المخالفه بمجرد حصاره،و منع الماء عنه؟!و هل من یتعرض للحصار و سواه تبرأ ذمته مما ارتکبه؟!

2-لماذا لم تطلب من الثائرین علیه الکف عنه قبل قتله،حین رأت هذا الصفاء فیه..

3-من أین علمت بحصول هذا الصفاء له؟!و کیف اکتشفت مقداره؟!حتی تمکنت من تحدیده بأنه مثل الزجاجه؟!

4-ما ذنب علی«علیه السلام»فی هذا الأمر،فلتذهب إلی قتلته، فتطالبهم،و أولهم طلحه بن عبید اللّه نفسه..

5-إذا کانت هی التی أمرت بقتله،بعد أن حکمت بکفره،فلماذا لم تعاقب نفسها؟!أو علی الأقل لماذا لم تخبر قاتلیه بأنها تراجعت عن قولها هذا..و منهم طلحه..

ص :139

6-لماذا لم یقبل الأحنف هذا الادعاء من عائشه،و اعتبره من نفثات الغضب الذی یبعد الإنسان عن الحق؟!

علی علیه السلام یأکل الأمر وحده

و اللافت هنا:قول طلحه:ما کنا نظن أن أمیر المؤمنین یأکل الأمر وحده..

و نقول:

أولا:إن طلحه یری أن الخلافه أکله یفوز بها هذا أو ذاک،و لیست مسؤولیه و أمانه إلهیه لا بد من أدائها إلی من هی له..و هذه هی نظره أهل الدنیا و طلاب اللبانات.

و یدلنا ذلک علی أن طلحه إنما کان یرید قتل عثمان،لأنه یراه یأکل الأمر وحده،و لا یعطیه شیئا منه.و لم یکن یرید قتله لأجل إقامه العدل، و العمل بأحکام اللّه،و إنصاف المظلومین.فهو لم یغضب للّه،لا حین شارک فی قتل عثمان،و لا حین جاء لحرب علی«علیه السلام»..

ثانیا:هل کان طلحه ینقم علی رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»أیضا؟! و یری أنه یأکل الأمر وحده؟!و هل کان ینقم علی أبی بکر و عمر،لأنهما لم یشارکاه فی أمرهما أیضا؟!

ثالثا:هل رأی من سیره علی«علیه السلام»ما دله علی أنه یأکل شیئا، أو یستأثر بشیء لنفسه؟!أم رأی الزهد و العزوف عن حطام الدنیا، و الأمانه،و أداء الحقوق،و نصره المظلومین،و مواجهه الظالمین؟!

ص :140

رابعا:هل یصح،أو هل یجوز لعلی أن یولی،أو أن یشرک فی الأمر من له هذه النظره،و یفکر بهذه الطریقه؟!و هو الذی سمع قول رسول اللّه «صلی اللّه علیه و آله»:إنّا لا(لن)نستعمل علی عملنا من أراده (1).فکیف إذا کان یراه طعمه له؟!

فإن کان یری جواز ذلک،فلماذا لم یعمل بمشوره المغیره بإبقاء عمال عثمان علی أعمالهم،و لا سیما معاویه،و یوفر علی نفسه و علی المسلمین حربا انجلت عن سبعین ألف قتیل؟!

علی علیه السلام یفضح طلحه و الزبیر!

و قالوا:إنه«علیه السلام»کتب لطلحه عهدا علی الشام،و الزبیر علی العراق.فقالا:وصل قرابتنا،و شکراه.

و أخبر علی بذلک،فقال:ظنّا أن هذا محاباه منی لهما؟!و استرد

ص :141


1- 1) مواهب الجلیل ج 8 ص 85 و مسند أحمد ج 4 ص 409 و صحیح البخاری ج 3 ص 48 و ج 8 ص 50 و صحیح مسلم ج 6 ص 6 و فتح الباری ج 4 ص 363 و ج 8 ص 49 و ج 12 ص 242 و ج 13 ص 120 و عون المعبود ج 8 ص 106 و السنن الکبری للنسائی ج 1 ص 13 و 65 و مسند أبی یعلی ج 13 ص 214 و المعجم الأوسط ج 1 ص 216 و المعجم الکبیر ج 20 ص 42 و مسند الشهاب ج 2 ص 177 و الجامع الصغیر ج 1 ص 386 و کنز العمال ج 6 ص 47 و الجامع لأحکام القرآن ج 9 ص 216 و الأحکام لابن حزم ج 6 ص 764 و الضعفاء للعقیلی ج 3 ص 190 و لسان المیزان ج 4 ص 324.

العهدین.

و غضبا،و استأذنا فی العمره،و عائشه بمکه،فأذن لهما،و علم أنهما یغدران.فأقسما،و صنعا ما صنعا (1).

و ذکر ذلک الیعقوبی،غیر أنه قال:إنه«علیه السلام»و لاهما الیمامه و البحرین (2).

و نقول:

إن لنا أن نظن:أن علیا«علیه السلام»-حین کتب عهدا للزبیر علی العراق،و کتب عهدا لطلحه علی الشام أراد«علیه السلام»أن یبین للناس علی لسان طلحه و الزبیر مباشره طمعهما فی الدنیا،و أنهما یریدان الولایه لأنفسهما،و لذلک اعتبرا عهده«علیه السلام»للزبیر علی العراق و لطلحه علی الشام من مفردات صله الرحم،و من موجبات شکرهما له،

فدلا بذلک علی أنهما یریدان العراق و الشام لتکون طعمه لهما لا لأجل الناس،و إقامه الحق و العدل..فبادر«علیه السلام»إلی فضح نوایاهما هذه، حین استرد الکتابین منهما.

و من حق الإمام أن یختبر رعیته لیعرف من هو أهل للولایه،من غیره..

ص :142


1- 1) مکارم أخلاق النبی«صلی اللّه علیه و آله»و أهل بیته«علیهم السلام»منسوب للقطب الراوندی(مخطوط)فی مکتبه المجلس بطهران.
2- 2) تاریخ الیعقوبی(ط الحیدریه-النجف الأشرف-العراق)ج 2 ص 167.

و من فوائد هذا التصرف زیاده الوعی لدی الناس،و إعدادهم للتبصر فی الأمور،و التدبر فی دلالات المواقف و التصرفات،و الأقوال و الحرکات..

کما أن هذا الموقف قد أوضح للناس:أن علیا کان یتناقض مع هذا النوع من البشر فی عمق الفکر،و فی النظره إلی الأمور،و فی منطلقات التعامل مع القضایا..فلم یکن ما جری بسیطا و لا عابرا..

التآمر و النکث

قال ابن قتیبه:و أتاهما(الضمیر یرجع إلی طلحه و الزبیر)عبد اللّه بن خلف،فقال لهما:إنه لیس أحد من أهل الحجاز کان منه فی عثمان شیء إلا و قد بلغ أهل العراق،و قد کان منکما فی عثمان من التغلیب و التألیب ما لا یدفعه جحود،و لا ینفعکما فیه عذر،و أحسن الناس فیکما قولا من أزال عنکما القتل،و ألزمکما الخذل،و قد بایع الناس علیا بیعه عامه،و الناس لاقوکما غدا،فما تقولان؟!

فقال طلحه:ننکر القتل،و نقر بالخذل،و لا ینفع الإقرار بالذنب إلا مع الندم علیه،و لقد ندمنا علی ما کان منا.

و قال الزبیر:بایعنا علیا و السیف علی أعناقنا،حیث تواثب الناس بالبیعه إلیه دون مشورتنا،و لم نصب عثمان(قتلا)خطأ فتجب علینا الدیه، و لا عمدا فیجب علینا القصاص.

ص :143

فقال عبد اللّه بن خلف:عذرکما أشد من ذنبکما (1).

و نقول:

1-لقد قطع عبد اللّه بن خلف کل عذر لطلحه و الزبیر،حین ذکر لهما:

أن ما فعلاه بعثمان لا یمکن التستر علیه فی الحجاز و لا فی العراق،فقد سارت به الرکبان،لا سیما و أن حصارهم له قد طال إلی شهرین أو أقل أو أکثر،و انتشرت أخبار ما یجری فی الآفاق.

2-زعم طلحه:أنه سینکر أمام الناس:أن یکون قد قتل عثمان،و لکنه سیعترف لهم بأنه خذله..و هذا عذر أقبح من ذنب.

أولا:لأن هذا الإنکار سیظهر للناس،کل الناس:أن طلحه یتلاعب بهم،و یسعی لخدیعتهم..و أنه لا یتورع عن الکذب الصریح و الفاجر، الذی لا دواء له.

ثانیا:إن هذا الخذلان الذی یعترفون به قد رافقه بیعه منهم لعلی«علیه السلام»،و لا یتقبل الناس نقض البیعه،و لا یرضونها.فکیف إذا کانت بیعه لمثل علی«علیه السلام»؟!

ثالثا:إن الناس یرفضون أن یقر إنسان بخطیئه ثم یظهر الندم علیها، ثم یدعی لنفسه منصب الإمامه و الخلافه،فإن من یرتکب أمثال هذه الأمور،و یعترف علی نفسه بالخطأ فی الدماء،لا یمکن أن یلیق بذلک

ص :144


1- 1) الإمامه و السیاسه ج 1 ص 61 و 62 و(تحقیق الزینی)ج 1 ص 59 و(تحقیق الشیری)ج 1 ص 81.

المنصب الخطیر،و لا یصح منه التوثب إلیه،و لا سیما إذا کان هذا التوثب مستندا إلی نقض البیعه..

رابعا:إن دعوه الناس إلی نکث بیعتهم هو الآخر من الذنوب التی لا یستسیغها الناس،و لا یرون من یفعل ذلک أهلا لأی مقام مهما کان نوعه، فهل یرونه أهلا لمقام خلافه النبوه؟!

و بذلک کله یظهر معنی قول ابن خلف:عذرکما أشد من ذنبکما.

3-أما ما اعتذر به الزبیر،فهو أبشع و أشنع..فإنه سیقول للناس:إنه بایع علیا«علیه السلام»و السیف علی عنقه،مع أنه هو الذی قال للناس:

«إن اللّه قد رضی لکم الشوری،فأذهب بها الهوی،و قد تشاورنا فرضینا علیا فبایعوه» (1).

4-قول الزبیر:إن الناس تواثبوا لبیعه علی«علیه السلام»دون مشورتهم،یشیر إلی:

ألف:حماس الناس للبیعه.

ب:عدم اهتمامهم برأی طلحه و الزبیر،و أن ما یدعیانه من مکانه لهما فی الناس لا حقیقه له..

ج:لا شک فی أنهما کانا أول من بایع علیا«علیه السلام»،حتی لقد زعم بعضهم:أن الأمر لا یتم،لأن أول ید بایعت علیا«علیه السلام»هی ید طلحه،و هی شلاء،فکیف یکونان قد بایعا و السیف علی أعناقهما؟!

ص :145


1- 1) الإمامه و السیاسه(تحقیق الزینی)ج 1 ص 46 و(تحقیق الشیری)ج 1 ص 65.

ألیس المفروض:أن یکون هناک من بایع أولا،ثم یؤتی بالمتنع ملببا لیبایع قهرا،إن صح ما یدعیانه من القهر و الإلجاء؟!

5-و بذلک کله یتضح:أن علم الناس بمشارکتهما فی قتل عثمان و بمبادرتها إلی بیعه علی«علیه السلام»یجعل هذه الأعذار أقبح من الذنب، لأنها تظهر أنهما علی درجه کبیره من الخبث و قله الدین،و تعریهما أمام الناس.

ص :146

الفصل الخامس

اشاره

قتله عثمان..بنظر علی علیه السّلام

ص :147

ص :148

لو عاقبت من أجلب علی عثمان!!

و بعد ما بویع علی«علیه السلام»بالخلافه،قال له قوم من الصحابه:لو عاقبت قوما ممن أجلب علی عثمان؟!

[و حسب نص الطبری:و اجتمع إلی علی بعد ما دخل طلحه و الزبیر فی عده من الصحابه،فقالوا:یا علی،إنا قد اشترطنا إقامه الحدود،و إن هؤلاء القوم قد اشترکوا فی دم هذا الرجل،و أحلوا بأنفسهم].

فقال«علیه السلام»:یا إخوتاه،إنی لست أجهل ما تعلمون،و لکن کیف لی بقوه،و القوم المجلبون علی حدّ شوکتهم،یملکوننا و لا نملکهم.

و ها هم هؤلاء قد ثارت معهم عبدانکم،و التفّت[و ثابت]إلیهم أعرابکم،و هم خلالکم یسومونکم ما شاؤوا.

فهل ترون موضعا لقدره علی شیء تریدونه؟!

[قالوا:لا.

قال:فلا و اللّه لا أری إلا رأیا ترونه إن شاء].

إن هذا الأمر أمر جاهلیه.و إن لهؤلاء القوم ماده.[و ذلک أن الشیطان لم یشرع شریعه قط فیبرح الأرض من أخذ بها أبدا].

إن الناس من هذا الأمر-إذا حرّک-علی أمور:فرقه تری ما ترون،

ص :149

و فرقه تری ما لا ترون،و فرقه لا تری هذا و لا هذا.

فاصبروا حتی یهدأ الناس،و تقع القلوب مواقعها،و تؤخذ الحقوق مسمحه(أی منقاده بسهوله)،فاهدأوا عنی،و انظروا ماذا یأتیکم به أمری [ثم عودوا].

و لا تفعلوا فعله تضعضع قوه،و تسقط منه(أی قوه)،و تورث وهنا و ذله.و سأمسک الأمر ما استمسک.و إذا لم أجد بدا فآخر الدواء الکی (1).

و یضیف نص الطبری:و اشتد علی قریش،و حال بینهم و بین الخروج علی حالها.

و نقول:

لا بأس بالنظر فیما یلی:

1-إن الکلام الذی أضافه الطبری یدل علی أن بنی أمیه هم الذین کانوا یطالبونه بقتل قتله عثمان،ثم صاروا یهربون حین رأوا:أنه لا سبیل لتحقیق طلبهم هذا..ربما لأنهم خافوا من أن یلحقهم أذی من قبل قتله

ص :150


1- 1) نهج البلاغه(بشرح عبده)ج 2 ص 80 و 81(الخطبه رقم 168)و بحار الأنوار ج 31 ص 502 و 503 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 9 ص 291 و راجع: تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 437 و(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 458 و الکامل فی التاریخ ج 3 ص 195 و 196 و الفتنه و وقعه الجمل لابن عمر الضبی ص 23 و 97 و تفسیر الآلوسی ج 22 ص 10 و شرح إحقاق الحق (الملحقات)ج 32 ص 505.

عثمان،و سعیا لإثاره القلاقل،و تهییج الناس علی علی«علیه السلام»،رغم أنه«علیه السلام»حاول تهدئتهم و طمأنتهم.

2-روی:أنه«علیه السلام»جمع الناس و وعظهم،ثم قال:لتقم قتله عثمان.

فقام الناس بأسرهم إلا قلیل.و کان ذلک الفعل منه«علیه السلام» استشهادا علی قوله الذی ذکرناه آنفا (1).

3-بالنسبه لمراده«علیه السلام»بقوله:سأمسک الأمر ما استمسک، فإذا لم أجد بدا فآخر الدواء الکی..نقول:

قال المعتزلی:لیس معناه:و سأصبر عن معاقبه هؤلاء ما أمکن،فإذا لم أجد بدا عاقبتهم،و لکنه کلام قاله«علیه السلام»أول مسیر طلحه و الزبیر إلی البصره،فإنه حینئذ أشار علیه قوم بمعاقبه المجلبین،فاعتذر«علیه السلام»بما ذکر،ثم قال:سأمسک نفسی عن محاربه هؤلاء الناکثین،و أقنع بمراسلتهم و تخویفهم،فإذا لم أجد بدا فآخر الدواء الحرب (2).

و نقول:

و لکن النص الذی نقلناه آنفا عن الطبری یدل علی أن ذلک کان قبل مسیره«علیه السلام»إلی حرب الجمل..

قال العلامه المجلسی:

ص :151


1- 1) بحار الأنوار ج 31 ص 503 و راجع:الجمل للشیخ المفید ص 108.
2- 2) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 9 ص 294 و بحار الأنوار ج 31 ص 505.

أقول:و یحتمل أن یکون ذلک توریه منه«علیه السلام»،لیفهم بعض المخاطبین المعنی الأول،و مراده المعنی الثانی (1).

4-قال المجلسی أیضا:إن هذا الأمر،أی أمر المجلبین علیه-کما قال ابن میثم-و المعنی:أن قتلهم لعثمان کان عن تعصب و حمیه،لا لطاعه اللّه، و إن کان فی الواقع مطابقا له..و مراده«علیه السلام»تهدئه الأمور،و عدم إثاره شبه المخالفین الطالبین بدم عثمان (2).

5-قال ابن شهر آشوب:«و ذلک أن أصحابه کانوا فرقتین:

إحداهما:علی أن عثمان قتل مظلوما،و تتولاه و تتبرأ من أعدائه.

و الأخری:و هم جمهور الحرب،و أهل الغنی و البأس یعتقدون:أن عثمان قتل لأحداث أوجبت علیه القتل،و منهم من یصرح بتکفیره.

و کل من هاتین الفرقتین یزعم:أن علیا موافق له علی رأیه.

و کان یعلم أنه متی وافق إحدی الطائفتین،باینته الأخری،و أسلمته، و تولت عنه و خذلته،فکان یستعمل فی کلامه ما یوافق کل واحده من الطائفتین» (3).

ص :152


1- 1) بحار الأنوار ج 31 ص 505.
2- 2) بحار الأنوار ج 31 ص 504.
3- 3) مناقب آل أبی طالب ج 2 ص 144 و 145 و(ط المکتبه الحیدریه)ج 1 ص 406 و بحار الأنوار ج 31 ص 505 و 506 و راجع:شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 7 ص 73.

أضاف العلامه المجلسی:«إن أقواله و أفعاله«علیه السلام»فی تلک الواقعه تدل علی أنه«علیه السلام»کان منکرا لأفعاله(أی لأفعال عثمان) و خلافته،راضیا بدفعه،لکنه لم یأمر صریحا بقتله،لعلمه بما یترتب علیه من المفاسد،أو تقیه.و لم ینه القاتلین أیضا لأنهم کانوا محقین.

و کان«علیه السلام»یتکلم فی الاحتجاج علی وجه لا یخالف الواقع، و لا یکون للجهال و أهل الضلال أیضا علیه حجه» (1).

6-و نقول:

إن الذی نراه فی معنی کلامه«علیه السلام»:أنه إذا کان قد قال هذا الکلام أول مسیر طلحه و الزبیر إلی البصره..و حینئذ أشار علیه قوم بمعاقبه المجلبین علی عثمان-کما ذکره المعتزلی..فالمراد بالمجلبین الذین وصفهم بأنهم فی أقصی قوتهم و منعتهم:هو نفس طلحه و الزبیر.اللذین خرجا علیه،و معهم عبدان أصحابه«علیه السلام»،و الأعراب من حوله..

و هؤلاء یعیشون مع أصحابه،و یمکنهم أن یحاولوا فرض بعض الأمور علیه،فإذا لم یقبل حصلت المنابذه.

فإذا اجتمع هؤلاء العبدان و الأعراب الذین هم فی الداخل مع المجلبین،و هم الذین مع طلحه و الزبیر،لم یبق لأصحابه قدره علی فعل أی شیء من هذا الذی اقترحوه علیه،خصوصا و أن تحریک قضیه معاقبه قتله عثمان سیفرق نفس أصحابه(فضلا عن المجلبین علیه،و عن العبدان

ص :153


1- 1) بحار الأنوار ج 31 ص 506.

و الأعراب عنده)إلی ثلاثه فرق:فرقه موافقه،و أخری مخالفه،و ثالثه لها رأی ثالث..(و لعله یقصد بهذه الفرقه نفسه و من معه من خواصه).

و هذا معناه:المزید من الوهن و التشرذم فیما بینهم،و ظهور ضعفهم أمام عدو قریب هو:طلحه و الزبیر،و من معهما،بالإضافه إلی عبدان أصحابه و أعرابهم..و عدو متربص،و هم:معاویه و سائر بنی أمیه المنتشرون فی مختلف الأقطار و الأمصار.

و قد أشار«علیه السلام»إلی هؤلاء بقوله:«و أن لهؤلاء القوم ماده».

و إن کان«علیه السلام»قد قال ذلک قبل مسیره إلی حرب البصره- کما یظهر مما نقلناه عن الطبری،فلا إشکال فی معنی کلامه«علیه السلام» أیضا.

7-یضاف إلی ذلک:أن مطالبه طلحه و الزبیر بقتل قتله عثمان لا یمکن أن تکون بریئه و صادقه.بل یراد بها قلب الأمور علیه،و إثاره المشاکل فی وجهه.و یجب أن یبدأ-لو أراد أن یبدأ-بعقوبه المطالب نفسه.

8-علی أننا نری:أن العقوبه المطلوبه،إن أرید إجراؤها،فلابد أن تشمل فریقین:

أولها:من أمر،و من حاصر،و من باشر..و علی رأس هؤلاء عائشه أم المؤمنین..التی أمرت بقتله أکثر من مره فی کلمتها المشهوره:اقتلوا نعثلا فقد کفر..ثم طلحه و الزبیر و سائر الصحابه.

و هذا غیر ممکن،لأنه من شأنه إحداث کارثه کبیره فی المجتمع الإسلامی..فلابد من التریث و الصبر،کما أمر«علیه السلام».

ص :154

الثانی:عثمان نفسه،فلابد أن یحاکم أولا هو و ولاته و أنصاره،علی کل أمر صدر منهم،و أن یؤخذ للمظلومین منهم،و لا بد من إجراء جمیع الحدود التی تثبت موجباتها علیهم،و ترتیب جمیع آثار تصرفاتهم علیهم،بما فی ذلک ما ارتکبوه من قتل و ضرب،و تشرید،و سلب و نهب،و تحریض و..و..الخ..

9-علی أن من یری کفر المقتول،و یعتقد أن الإمام العادل لا یستطیع إجراء الأحکام فیه،فیبادر هو إلی ذلک-و لو لشبهه-إما أنه لا عقوبه له، أو أن عقوبته ستکون مخففه إلی حد کبیر..و هذا ما سوف یحدث المزید من البلابل و القلاقل فی داخل المجتمع الإسلامی کله..

10-قال ثابت بن عبد اللّه بن الزبیر لسعید بن عمرو بن عثمان:

«صدقت،و لکن المهاجرین و الأنصار قتلوا أباک» (1).

و قالت عائشه لأبان بن عثمان حین أخذوا عثمان بن حنیف،و السبابجه [حراس بیت المال]-و هم سبعون رجلا من المؤمنین من شیعه علی-و انطلقوا بهم و بعثمان بن حنیف إلیها:اخرج إلیه فاضرب عنقه،فإن الأنصار قتلوا أباک (2).

ص :155


1- 1) العقد الفرید ج 4 ص 110 و الغدیر ج 9 ص 157 عن أنساب الأشراف للبلاذری ج 5 ص 195 و 372.
2- 2) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 9 ص 321 و الدرجات الرفیعه ص 387 و النص و الإجتهاد ص 443 و أعیان الشیعه ج 8 ص 141 و شرح إحقاق الحق(الملحقات) ج 32 ص 431.

و هذا القول-و أقوال عدیده أخری-یدل علی أن الذین أمروا، و حاصروا،و باشروا القتل کانوا فی الأکثر من الصحابه،بل من کبارهم، الذین یری فریق کبیر من المسلمین،و من أتباع عثمان نفسه:أنهم مجتهدون، مثابون علی الصواب و علی الخطأ..

و هم لا یرون جواز قتل أصحاب الجمل،و علی رأسهم:عائشه، و طلحه،و الزبیر،و سائر من کان معهم ممن قتل فی تلک الحرب.فهل یجیزون قتل من أمر و حاصر و باشر قتل عثمان؟!

و هم أیضا-کما یدعی هؤلاء-مجتهدون مثابون کأولئک.

11-و قد امتنع عثمان نفسه عن قتل عبید اللّه بن عمر بالهرمزان، و جفینه،و بنت أبی لؤلؤه،بحجه:أن قتل عمر و قتل ابنه سیکون من موجبات حزن آل عمر..مع أنه لا شبهه فی وجوب قتله بهم.و قد أمرهم عمر نفسه بذلک قبل موته،إن ثبت أنه قتلهم.

فإن قبل عذر عثمان هذا،فلماذا لا یعذر علی«علیه السلام»فی التریث فی معاقبه قتله عثمان،و منهم:عائشه،و طلحه،و الزبیر،و غیرهم من کبار الصحابه..مع وجود ما یوجب الشبهه فی حقهم..من حیث استحقاقهم للقتل و عدمه،کما ألمحنا إلیه فی هذا الکتاب؟!

لیس علی ضربهم قود

و قال«علیه السلام»للقراء الذین سألوه أن یدفع قتله عثمان إلی معاویه:«تأول القوم علیه القرآن[فی فتنه]،و وقعت الفرقه[لأجلها]،

ص :156

و قتلوه فی سلطانه،و لیس علی ضربهم قود[لی علیهم سبیل]» (1).

و فی نص آخر:أن الولید بن عقبه قال لعلی«علیه السلام»:نبایعک الیوم علی أن تضع عنا ما قد صنعنا،و أن تقتل قتله عثمان،فإنا إن خفناک ترکناک،و التحقنا عنک إلی غیرک.

فقال«علیه السلام»:أما و تری،فالحق و ترکم.

و أما وضعی عنکم[ما أصبتم فلیس علی]،إنه ما لی أن أضع حق اللّه عنکم و لا عن غیرکم.

و أما قتله عثمان،فلو لزمنی قتلهم(الیوم)لقتلتهم بالأمس (2).

و نقول:

تضمنت هذه الکلمه أمورا،منها ما یلی:

1-إن الذین قتلوا عثمان،قد رأوا أن القرآن یحکم بقتل مثله،أو فقل:

إن عثمان یدخل فی جمله الذین أمر القرآن بقتلهم.

و لم یقل«علیه السلام»:إنهم أخطأوا فی رأیهم هذا..إما لأنه یوافقهم

ص :157


1- 1) راجع:صفین للمنقری ص 189 و الغدیر ج 10 ص 310 و البدایه و النهایه ج 7 ص 288 و بحار الأنوار ج 32 ص 450 و مستدرک سفینه البحار ج 8 ص 533 و أعیان الشیعه ج 1 ص 482 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 4 ص 16.
2- 2) راجع:الجمل لابن شدقم ص 67 و کتاب الفتوح لابن أعثم ج 2 ص 443 و بحار الأنوار ج 32 ص 19 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 7 ص 38 و 39 عن الإسکافی فی نقض العثمانیه.

علی هذا الرأی،و إن کان یراهم مخطئین فی أسلوب التنفیذ،أو یری أنهم أخطأوا فی تولی الأمر بأنفسهم،و قد کان یمکنهم خلعه،و تمکین الإمام الحق من الأمر،و بسط یده،ثم محاکمته إلیه..

2-لیس المقصود:أن الفرقه و التنابذ و الأحقاد الشخصیه هی السبب فی قتل عثمان..بل المقصود:أن الفرقه هی التی تقطع العصمه بینهم،علی حد قول زهیر بن القین فی کربلاء:

«و نحن حتی الآن اخوه علی دین واحد،و مله واحده ما لم یقع بیننا و بینکم السیف،و أنتم للنصیحه منا أهل،فإذا وقع السیف انقطعت العصمه،و کنا نحن أمه و أنتم أمه» (1).

فاستحلال دم عثمان إنما هو لأنهم یکفرونه،و کان هو أیضا یکفرهم، و یستحل دمهم.و لکن الفرق بینهما أنهم تمکنوا منه،و عجز عنهم.رغم کل محاولاته.

3-ثم ذکر«علیه السلام»:أنهم قتلوه فی سلطانه،لأنهم یرون کفره،

ص :158


1- 1) راجع:وقعه الطف لأبی مخنف(تحقیق محمد هادی الیوسفی)ص 210 و تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 323 و الکامل فی التاریخ ج 4 ص 63 و البدایه و النهایه ج 8 ص 194 و أعیان الشیعه ج 7 ص 71 و مقتل الحسین«علیه السلام»لأبی مخنف الأزدی ص 119 و إبصار العین فی أنصار الحسین ص 165 و لواعج الأشجان ص 133 و مواقف الشیعه ج 2 ص 307 و راجع:تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 179.

فلیس لعلی«علیه السلام»أن یلاحقهم فی ذلک وفق منطق عثمان و أتباعه، فإن عثمان لم یقتل عبید اللّه بن عمر،بزعم أنه ارتکب جریمته فی سلطان عمر،لا فی سلطان عثمان،فلماذا جرت باؤهم،و لم تجر باء علی«علیه السلام».

فهذه الفقره جاءت علی سبیل الإلزام لهم بما ألزموا به أنفسهم من قبل.

و مما یدل علی أنه لا قصاص علی قاتلی عثمان بنظر أمیر المؤمنین«علیه السلام»:أنه کتب إلی معاویه یقول:«و أما ما سألت من دفع قتله عثمان إلیک،فإنی نظرت فی هذا الأمر،فلم أره یسعنی دفعهم إلیک و لا إلی غیرک» (1).

إذ المفروض:أنه«علیه السلام»لا یرید قصاصهم بنفسه،کما أنه لا یرید،بل لا یستحیل أن یدفعهم إلی أحد من البشر یرید قصاصهم.

و لو کان علیهم قصاص،لوجب علیه أن یقیمه علیهم،أو أن یدفعهم إلی أولیاء عثمان،و هم ورثه ماله،أو أن یمکنهم منهم،و لو بالتخلیه بینهم و بینهم..فإما عفو منهم،و إما قصاص.

و علی«علیه السلام»لا یمکن أن یتهم بالتهاون فی إقامه شرع اللّه،

ص :159


1- 1) راجع:نهج البلاغه(بشرح عبده)ج 3 ص 10(الکتاب رقم 9)و المناقب للخوارزمی ص 254 و الغدیر ج 9 ص 71 و 72 و ج 10 ص 301 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 14 ص 47 و ج 15 ص 73-78 و الثقات لابن حبان ج 2 ص 287 و صفین للمنقری ص 85 و 86.

کیف؟و هو الذی قتل من الخوارج ألوفا بابن خباب و زوجته.و قال:و اللّه، لو أقر أهل الدنیا کلهم بقتله هکذا.و أنا أقدر علی قتلهم به لقتلتهم (1).

إلا إذا فرض أن الإقتصاص منهم،أو التخلیه بینهم و بین أولیاء الدم، سیحدث فتنه هائله،تذهب بالدین و أهله و لا تبقی و لا تذر.و بذلک یکون غیر قادر علی ذلک،و القدره شرط عقلی فی الأحکام.

و لکن هذا التأویل مرفوض،فإن علیا«علیه السلام»لم یقر أبدا بأن عثمان قتل مظلوما.بل کان یقول:اللّه قتله و أنا معه (2).

ص :160


1- 1) راجع:نهج البلاغه(بشرح عبده)ج 3 ص 10 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 2 ص 282 و بحار الأنوار ج 33 ص 355 و ج 41 ص 102 و مستدرک الوسائل ج 18 ص 213 و شجره طوبی ج 2 ص 352 و جامع أحادیث الشیعه ج 26 ص 140 و مستدرک سفینه البحار ج 8 ص 410 و مستدرکات علم رجال الحدیث ج 5 ص 8 و نفس الرحمن ص 260 و قاموس الرجال للتستری(ط أولی) ج 5 ص 436 و 437 عن أبی عبیده.
2- 2) المصنف لابن أبی شیبه ج 8 ص 685 و الشافی فی الإمامه ج 4 ص 308 و تقریب المعارف لأبی الصلاح الحلبی ص 294 و کنز العمال ج 13 ص 97 عن ابن أبی شیبه،و دلائل الصدق ج 3 ق 1 ص 192 و العمده لابن البطریق ص 339 و بحار الأنوار ج 31 ص 165 و 308 و تأویل مختلف الحدیث ص 40 و تاریخ المدینه لابن شبه ج 4 ص 1268 و صحیح ابن حبان ج 2 ص 336 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 3 ص 66 و أخبار الموفقیات ص 299.
أسأتم الجزع

1-قالوا:لما بویع لعلی«علیه السلام»بلغه عن حسان بن ثابت، و النعمان بن بشیر،و کعب بن مالک أنهم عثمانیه،یقدمون بنی أمیه علی بنی هاشم.و یقولون:الشام خیر من المدینه.

و اتصل بهم أن ذلک قد بلغه،فدخلوا علیه،فقال له کعب،یا أمیر المؤمنین أخبرنا عن عثمان:أقتل ظالما،فنقول بقولک؟!أم قتل مظلوما فنقول بقولنا،و نکلک إلی الشبهه فیه؟!فالعجب من تیقننا و شکک.و قد زعمت العرب أن عندک علم ما اختلفنا فیه،فهاته نعرفه.(ثم ذکر هذا النص شعرا لکعب فی عثمان،ثم قال).

فقال لهم علی«علیه السلام»:لکم عندی ثلاثه أشیاء:استأثر عثمان فأساء الأثره،و جزعتم فأسأتم الجزع،و عند اللّه ما تختلفون فیه یوم القیامه.

فقالوا:لا ترضی بهذا العرب،و لا تعذرنا به.

فقال علی«علیه السلام»:أتردون علی بین ظهرانی المسلمین،بلا بینه صادقه،و لا حجه واضحه؟!أخرجوا عنی،و لا تجاورونی فی بلد أنا فیه أبدا.

فخرجوا من یومهم،فساروا حتی أتوا معاویه،فقال لهم:لکم الولایه و الکفایه،فأعطی حسان بن ثابت ألف دینار،و کعب بن مالک ألف دینار، و ولی النعمان بن بشیر حمص،ثم نقله إلی الکوفه بعد (1).

ص :161


1- 1) الأغانی ج 16 ص 233 و 234 و نهج السعاده ج 1 ص 218 و 219 و تاریخ-

2-و فی نص آخر:قال کعب بن مالک الأنصاری لعلی«علیه السلام»:

بلغک عنا أمر،لو کان غیرک لم یحتمله،و لو کان غیرنا لم یقم معک علیه.

و ما فی الناس من هو أعلم منک،و فی الناس من نحن أعلم منه.و أوضح العلم ما وقف علی لسان،و أرفعه ما ظهر فی الجوارح و الأرکان.

و نحن أعرف بعد عثمان من قاتلیه،و أنت أعلم بهم و بخاذلیه،فإن قلت:إنه قتل ظالما قلنا بقولک.و إن قلت:إنه قتل مظلوما قلنا بقولنا.و إن وکلتنا إلی الشهبه أیسنا بعدک من إصابه البینه.

فقال«علیه السلام»:عندی فی عثمان و فیکم:استأثر فأساء الأثره، و جزعتم فأسأتم الجزع،و للّه عز و جل حکم واقع فی المستأثر و الجازع (1).

و نقول:

یستوقفنا هنا ما یلی:

1-زعم هؤلاء الثلاثه-حسان،و کعب،و النعمان-أن الشام خیر من المدینه.و لا ندری بماذا اصبحت الشام خیرا من المدینه،و الحال أن فی المدینه قبر رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»،و فیها أفاضل صحابته و خیارهم،

1)

-مدینه دمشق ج 50 ص 177 و 178.

ص :162


1- 1) راجع:نهج البلاغه(بشرح عبده)ج 1 ص 75 الخطبه رقم 30 و راجع:مصباح البلاغه(مستدرک نهج البلاغه)ج 4 ص 81 و کشف المحجه لابن طاووس ص 180 و بحار الأنوار ج 31 ص 499 و الغدیر ج 9 ص 69 و نهج السعاده ج 5 ص 221 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 2 ص 126.

و أبرارهم،و فیها وصی رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»و باب مدینه علمه، و عترته أهل بیته،و هی عاصمه الخلافه و زعامه الإسلام کله..

أما الشام ففیها ما یناقض ذلک تماما.فیها البغی علی أهل الحق، و یتحکم فیها الطلقاء و أبناء الطلقاء،و فیها الجهل بأحکام اللّه،و التعدی علی شرائعه،و فیها الجاهلیه،و فیها طلاب اللبانات،و أهل الدنیا..و فیها، و فیها..

فإن قیل:إن الشام موضع رباط و جهاد.

فإنه یقال:إن جمیع أطراف و أکناف العالم الإسلامی مواضع رباط و جهاد،فلماذا فضلت الشام علی سواها؟!.

2-بالنسبه لتقدیم بنی أمیه علی بنی هاشم،نقول:

هذا یخالف ما رووه عن رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»فی تفضیل الشجره التی هو منها..

و یخالف الوقائع الجاریه،و الأوضاع الراهنه،فإن الفضل و العلم و الزهد،و التقوی،و سائر خصال الخیر ظاهره فی بنی هاشم.

و التعدی،و الظلم،و الإنحراف،و التمرد علی اللّه و رسوله،و سائر مظاهر السوء و البغی،و الحقد و الحسد،و ما إلی ذلک،ظاهره فی بنی أمیه ظهور الشمس فی رابعه النهار..

فما معنی تفضیل هؤلاء علی أولئک،إلا علی قاعده:إن المرء یمیل إلی جنسه،و یفضل ما ینسجم مع هوی نفسه،و الأرواح جنود مجنده،ما تعارف منها ائتلف،و ما تناکر منها اختلف.و لا نرید أن نقول أکثر من

ص :163

ذلک..

3-و قد صرح کعب بأن العرب تزعم أن عند علی«علیه السلام»علم ما اختلفوا فیه.و هذا یدل علی أن الإعلام المسموم الذی کان یرمی إلی تشویه صوره علی«علیه السلام»لم یستطع طمس نور علمه«علیه السلام»، بل أصبحت العرب کلها تعترف له بهذا المقام الفرید.

4-و قد قرر«علیه السلام»:أن هناک مخالفات صدرت من عثمان،فقد استأثر فأساء الأثره،فارتکب بذلک مخالفتین:إحداهما بالاستئثار، و الأخری بما أضاف إلیه من سوء.

و هم قد جزعوا،و کان ینبغی ألا یجزعوا،بل کان علیهم أن یتحروا تکلیفهم الشرعی،و یعملوا به بالغا ما بلغ.ثم زادوا علی ذلک أن أساؤا الجزع،فمنعوه الماء فی حیاته،و منعوا من دفنه بعد موته،حتی أمرهم علی «علیه السلام»،و هذه مخالفه للشرع غیر مقبوله.

ثم أوضح حالهم،و حال عثمان،و أن ما جری لعثمان لا یعفیه من الحساب الأخروی،و من الوقوف أمام محکمه العدل الإلهی،لیأخذ اللّه الحق منه،و ممن أعانه.و لا بد أن یطالب الذین قتلوه بالمخالفات التی وقعوا فیها،و یؤخذ الحق منهم،وفق موازین العدل الإلهی أیضا.

5-و إذ بکعب یتجاوز فی منطقه حدود المعقول و المقبول،حین رفض هذا التقییم الصحیح و المنطقی،و الموجب لرضا اللّه تبارک و تعالی متذرعا بالعصبیات الجاهلیه،و المنطق العشائری،و اعتبارات موهونه یراد من خلالها السیر فی الطریق الذی لا یرضاه اللّه سبحانه..

ص :164

مع أن المطلوب هو رضا اللّه لا رضا العرب،و أن نکون معذورین عنده تعالی،لا عند غیره،ممن ینقادون لأهوائهم و عصبیاتهم،و طموحاتهم الباطله..

6-و لأجل هذه الوقاحه الظاهره،و لأجل ردهم الحق بالباطل غضب «علیه السلام»،لأنهم یردون علیه بلا حجه واضحه،و بلا بینه صادقه،بل عملا بمنطق عشائری،و عصبیه بغیضه،تخطئ أکثر مما تصیب،و تنحو نحو الباطل أکثر من صدقها فی التعبیر عن الواقع و الحق.

7-إن من کان هذا حاله،لابد من طرده و إبعاده عن دائره القرار، و منعه من مزاوله أمثال هذه الأعمال،التی تذهب بالناس فی طریق الشبهه و الضلال،و تعیدهم إلی جاهلیتهم،و أهوائهم و عصبیاتهم.و لذلک أمرهم أن یخرجوا عن البلد الذی هو فیه،و لا یجاوروه..

8-و قد أظهر هذا القرار حقیقه نوایاهم،و أنهم کانوا یریدون إثاره الشبهه و تضلیل الناس طمعا بالدنیا،لا حبا بالتزام الحق،و لا طمعا بنیل رضا اللّه تعالی.

و ما أرخص دینهم،و ضمائرهم حین اشتراها منهم معاویه بثمن بخس:ألف دینار لحسان،و مثلها لکعب،و ولایه حمص للنعمان بن بشیر..

و حسان و کعب شعراء یبیعون الیوم و یشترون غدا.و النعمان یرید أن یبیع و یستریح،فکانت له ولایه حمص،لأن معاویه رصد له مهمات أخری فی تضلیل الناس،ربما یکون أقدر علی القیام به من رفیقیه الذین لا یملکان مؤهلات للقیام بتلک المهمات..

ص :165

9-یبدو أن عباره:«استأثر عثمان فأساء الاثره،و جزعتم فأسأتم الجزع»قد تکررت منه«علیه السلام»،فهو قد قالها هنا لأنصار عثمان..

و قالها أیضا للثائرین علی عثمان،لأنها هی موقفه الثابت و المبدئی الذی یضع الأمور فی نصابها.

فهو یخطئ عثمان من جهه،و یخطئ قاتلیه من جهه أخری،لأنهم تولوا هم قتله،و لیس لهم ذلک.و لأنهم قتلوه بطریقه خاطئه..و فی فتنه و هرج و مرج.

مع أنه کان بإمکانهم أن یعزلوه و یمکنوا الإمام العادل من محاکمته و إجراء حکم اللّه فیه حین یثبت ما یوجب ذلک..

10-و فی الحدیث الثانی یصرح کعب بن مالک بما یدل علی سعه صدر علی«علیه السلام»،فإنه قد بلغه عنهم کلام لو بلغ غیره لم یحتمله منهم..

و هذه فضیله له«علیه السلام»تظهر أنه کان یسیر وفق ضوابط و معاییر لا یحید عنها،و لو علی حساب راحته الشخصیه..و أنه کان قد روض نفسه علی الالتزام بتلک الضوابط،مهما کانت الظروف و الأحوال..

و دل کلام کعب بن مالک علی أنهم کانوا یعرفون ذلک أکثر من غیرهم،و لذلک أقاموا معه،مع علمهم بأن غیره لا یحتمل ذلک لهم لو بلغه عنهم مثله..

11-و اعترف کعب بن مالک بأنه لیس فی الناس من هو أعلم من علی «علیه السلام»..و لم یکن هؤلاء من محبی علی«علیه السلام»،و الفضل ما شهدت به الأعداء.

ص :166

12-دعوی کعب بن مالک:أنه،و حسان بن ثابت،و النعمان بن بشیر أعرف بقدر عثمان من قاتلیه،لا شاهد لها..بل لعل من القریب جدا أن یکون محمد بن أبی بکر،و عمرو من الحمق،و الأشتر،و غیرهم من الصحابه الذین رضوا بقتل عثمان-و منهم عمار-أعرف بعثمان من هؤلاء.

بل لماذا جعلوا أنفسهم أعرف بقاتلی عثمان و خاذلیه،و لم یجعلوا علیا أعرف بذلک و بقدر عثمان أیضا..

13-و الغریب فی الأمر أن کعبا یقرر لنفسه خطه مع الإمام«علیه السلام»لا یرضاها عاقل لنفسه،لأنها غیر منصفه،و لا هی عقلانیه..و هی أنه إن قال«علیه السلام»:إن عثمان قتل مظلوما،قالوا بقوله.و إن قال:إنه حین قتل کان ظالما،أصروا علی القول بعکس ذلک.

فیرد هنا سؤال:لماذا یصرون علی الحکم بمظلومیه عثمان،و لا یطلبون الحجه من علی«علیه السلام»علی أنه کان ظالما،فإن کانت حقا کانوا معه..

و إن کانت باطله بینوا له وجه البطلان؟!

بل لماذا لا یأخذون بقول رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»:«علی مع الحق،و الحق مع علی،یدور معه حیث دار»،أو«علی مع القرآن،و القرآن مع علی»،و نحو ذلک (1).

ص :167


1- 1) راجع:دلائل الصدق ج 2 ص 303 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 18 ص 72 و عبقات الأنوار ج 2 ص 324 عن السندی فی دراسات اللبیب ص 233 و کشف الغمه ج 2 ص 35 و ج 1 ص 141-146 و الجمل لابن شدقم ص 11-
لو أمرت به لکنت قاتلا

قال الرضی الشریف:من کلام له«علیه السلام»فی معنی قتل عثمان:

«لو أمرت به لکنت قاتلا،أو نهیت عنه لکنت ناصرا،غیر أن من نصره لا یستطیع أن یقول:خذله من أنا خیر منه.و من خذله لا یستطیع أن یقول:

نصره من هو خیر منی.و أنا جامع لکم أمره:استأثر فأساء الأثره.و جزعتم فأسأتم الجزع.و للّه حکم واقع فی المستأثر و الجازع» (1).

قال المعتزلی:ما ملخصه:ظاهر هذا الکلام:أنه ما أمر بقتل عثمان و لا نهی عنه،فیکون دمه عنده بحکم الأمور المباحه،التی لا یؤمر بها و لا ینهی عنها.

و لا یجوز أن یحمل کلامه«علیه السلام»علی ظاهره،لما ثبت من عصمه دم عثمان.و أیضا ثبت فی السیر أنه کان ینهی الناس عن قتله.

1)

-و الجمل للمفید ص 36 و 231 و تاریخ بغداد ج 14 ص 321 و المستدرک ج 3 ص 119 و 124 و ربیع الأبرار ج 1 ص 828 و 829 و مجمع الزوائد ج 7 ص 234 و نزل الأبرار ص 56 و فی هامشه عنه و عن:کنوز الحقائق ص 65 و عن کنز العمال ج 6 ص 157 و ملحقات إحقاق الحق ج 5 ص 77 و 28 و 43 و 623 و 638 و ج 16 ص 384 و 397 و ج 4 ص 27 عن مصادر کثیره جدا.

ص :168


1- 1) نهج البلاغه(بشرح عبده)ج 1 ص 75(الخطبه رقم 30)و کتاب الأربعین للشیرازی ص 610 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 2 ص 126 و بحار الأنوار ج 31 ص 499 و الغدیر ج 9 ص 69.

فیحمل لفظه«النهی»علی المنع،کما یقال:الأمیر ینهی عن نهب أموال الرعیه،أی یمنع.و حینئذ یستقیم الکلام،لأنه ما أمر بقتله،و لا منع عن قتله.و إنما کان ینهی عنه باللسان،و لا ینهی(یمنع)عنه بالید.

ثم ذکر:أنه إنما یجب المنع بالید إذا کان منعه مؤثرا.

و لأجل أشباه الکلام،کقوله:ما سرنی،و لا ساءنی.

و أنه لما قیل له:أ رضیت بقتله؟!

قال:لم أرض.

فقیل له:اسخطت قتله؟

فقال:لم أسخط.

و قوله:«اللّه قتله و أنا معه»..قال کعب بن جعیل أبیاته فی علی«علیه السلام»:

إذا سیل عنه زوی وجهه

و عمی الجواب علی السائلینا

فلیس براض و لا ساخط

و لا فی النهاه و لا الآمرینا

و لا هو ساء و لا سره

و لا بد من بعض ذا أن یکونا

و لکل تأویل یعرفه أولوا الألباب (1).

و نقول:

هو کلام غیر مقبول..

ص :169


1- 1) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 2 ص 126-128

أولا:لما قلناه أکثر من مره:من أنه«علیه السلام»لم یکن ساخطا لقتل عثمان،غیر أنه لم یکن یحب أن یقتل بهذه الطریقه التی تفسح المجال لأصحاب الأهواء لإثاره الشبهات،و خداع الناس.

کما أن قاتلیه لم یکونوا مأذونین بقتله من قبل الحاکم العادل،إذ لا یحق إجراء الحدود لأی کان من الناس.

و قد ذکرنا بعض الشواهد التی تفید فی هذا السیاق تحت عنوان:(بنو أمیه یعلمون ببراءه علی«علیه السلام»)،و فی غیر ذلک من مواضع، فراجع.

ثانیا:قال العلاّمه المظفر ردا علی المعتزلی:بل معناه فوق ذلک،لإرادته له مع بیان کونه واضحا ظاهرا،بحیث لا یستطیع الناصر و الخاذل القول بخلافه» (1).

ثالثا:و عن المراد من قوله«علیه السلام»:«غیر أن من نصره لا یستطیع أن یقول خذله من أنا خیر منه.و من خذله لا یستطیع أن یقول:

نصره من هو خیر منی».

نقول:

إن مروان قد نصر عثمان و نصره أیضا المغیره بن الأخنس،و الولید بن عقبه،و سعید بن العاص،و نظراؤهم غیر المحمودی السیره.

و من خذله کانوا من کبار و خیار المهاجرین،و الأنصار و التابعین.

ص :170


1- 1) دلائل الصدق ج 3 ق 1 ص 193.

فناصره لا یستطیع أن یدعی أنه خیر من خاذله..

کما أن خاذله کعمار،و حذیفه،و نظراؤهما لا یمکن أن یقر علی نفسه بأن ناصر عثمان-کمروان و الولید-خیر منه..

و هذا یدل علی أن جواز قتله کان واضحا کل الوضوح لهم،و لذلک خذلوه..و من شواهد وضوح ذلک لهم تصریح حذیفه و عمار و غیرهما بکفره،و تردید ذلک بین الناس فی حرب صفین و سواها..

رابعا:إنه«علیه السلام»و هو القائم بوظائفه الشرعیه التی منها الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر،إذا کان لم یمنع بیده من قتل عثمان،و فرض أن قتله کان من المنکر الذی یجب دفعه بالید،فإنه«علیه السلام»یکون قد أخل بتکلیفه،و عصی أمر اللّه،و الحال أن آیه التطهیر تنزهه عن ذلک.

خامسا:قال المعتزلی:معناه:أنه فعل ما لا یجوز،و فعلتم ما لا یجوز، فقد أساء الأثره أی استبد بالأمور،و أنتم أسأتم الجزع و الحزن،لأنکم قتلتموه،إذ کان الواجب علیهم ألا یجعلوا جزاءه عما أذنب القتل،بل الخلع و الحبس،و ترتیب غیره فی الإمامه (1).

و هذا کلام غیر دقیق،لما یلی:

ألف:إنهم أساؤوا الجزع باستخدامهم وسائل غیر مشروعه،کقتله فی حال شغب و فتنه..حیث یهیئ ذلک الأمور لاستقلال معاویه و بنی أمیه فی غیر ما یرضی اللّه،کما أنه قد قتل و بید أناس لم یأذن لهم الشارع بتولی مثل

ص :171


1- 1) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 2 ص 128 و 129 بتصرف.

هذه الأمور حتی علی مستحقیها،و مثل منع الماء عنه فی حیاته،و المنع من دفنه بعد قتله،و نحو ذلک.إذ لو کان المراد بإساءه الجزع نفس القتل لصرح به،مع أن له تصریحات تدل علی أن قتله لم یسؤه،و لم یسخطه،و قوله:اللّه قتله و أنا معه،و نحو ذلک.

ب:إذا کان عثمان مستحقا للخلع و للحبس،فقد بطلت إمامته، فکیف یعتقد المعتزلی بإمامته؟!

ج:حین اکتشف الناس أمر کتابه إلی عامله علی مصر بقتل و إیذاء الوفد،و أنکر أن یکون هو کاتب الکتاب-مع اعترافه بأن الجمل و الغلام و الختم له،و أن الکتاب بخط کاتبه-قالوا له:إن کنت کاذبا فقد استحققت الخلع لعملک هذا،و إن کنت صادقا استحققت الخلع لضعفک و عجزک و خبث بطانتک،فاخلع نفسک،فأبی ذلک علیهم حتی قتلوه (1).

معاویه یلخص موقف علی علیه السّلام

و لا ریب فی أن علیا«علیه السلام»لم یسکت علی مخالفات عثمان،و قد کتب معاویه إلیه:«نشرت مقابحه،و طویت محاسنه،و طعنت فی فقهه،ثم فی دینه،ثم فی سیرته،ثم فی عقله،و أغریت به السفهاء من أصحابک

ص :172


1- 1) تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 375-376 و(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 408 بتصرف و تلخیص،و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 2 ص 150 و بحار الأنوار ج 31 ص 161 و الغدیر ج 9 ص 183 و الکامل فی التاریخ ج 3 ص 169.

و شیعتک..» (1).

فیلاحظ:

1-أن معاویه یعتبر المطالبه بالتراجع عن المخالفات نشرا للمقابح،أو تحریضا للناس علیه،أو إغراء للسفهاء به..

2-یعتبر معاویه:أن علی الناس أن یکونوا أبواق دعایه،و وسائل نشر للمآثر و المحاسن،مع أن ذلک لیس من وظائف الناس تجاه الحاکم،بل الخلیفه و الحاکم یقوم بواجبه،و یتلقی أجره من اللّه تعالی..

3-یعتبر:أن بیان الأحکام الشرعیه،و تصحیح الأخطاء فیها هو من الطعن فی الفقاهه..مع أن ذلک مما یوجبه الشرع الشریف علی کل عالم بالأحکام.و علی الجاهل أن یرجع إلی العالم،و لیس له أن یفتی بغیر علم..

4-یعتبر:أن مطالبه علی«علیه السلام»عثمان بالکف عن مخالفه صریح الآیات و ضرورات الدین طعنا فی دین عثمان..

5-یعتبر:أن مطالبه علی«علیه السلام»عثمان بالعوده إلی سیره أبی بکر و عمر فی العطاء طعنا فی سیرته..

6-یعتبر أیضا:أن طلب علی«علیه السلام»من عثمان أن لا یکون ألعوبه بید مروان،و أن یملک قراره،و أن یحترم فکره و عقله-یعتبر ذلک- طعنا فی عقل عثمان.

ص :173


1- 1) راجع:شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 15 ص 186 و 187 و بحار الأنوار ج 33 ص 62 و نهج السعاده ج 4 ص 189.

7-یری أن سماع الناس هذه المطالبات التی لم تنجح کل وسائل الإقناع فی حمل عثمان علی الإستجابه لها-یعتبر ذلک-إغراء للسفهاء بعثمان..مع أن الذین یضمون صوتهم إلی صوت علی«علیه السلام»هم خیره الصحابه،و کبار القوم،و منهم:أبو ذر،و عمار،و ابن مسعود..

و سواهم.

مع أنه لو لم یکن المعترض إلا علیا«علیه السلام»لکفی،و لا یحتاج علی«علیه السلام»إلی التأیید و الموافقه من أحد،فإنه مع الحق و القرآن، و القرآن و الحق معه،یدوران معه حیث دار.

ص :174

الفصل السادس

اشاره

مشوره المغیره فی أمر العمال

ص :175

ص :176

علی علیه السّلام..و عمال عثمان

بالنسبه لنصب علی«علیه السلام»عماله علی البلاد نقول:

1-قال ابن واضح:عزل علی عمال عثمان عن البلدان خلا أبی موسی الأشعری،کلمه فیه الأشتر فأقره (1).

2-اجتمع الناس علیه جمیعا،فقالوا له:اکتب یا أمیر المؤمنین إلی من خالفک بولایته ثم اعزله،فقال:المکر،و الخدیعه،و الغدر فی النار (2).

مشوره المغیره
اشاره

1-عن سحیم:لما بویع أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب«علیه السلام»،بلغه أن معاویه قد توقف عن إظهار البیعه له،و قال:إن أقرنی علی الشام و أعمالی التی ولانیها عثمان بایعته.

ص :177


1- 1) تاریخ الیعقوبی ج 2 ص 179.
2- 2) الإختصاص(ط دار المفید سنه 1414 ه)ص 150 و بحار الأنوار ج 40 ص 105 و مستدرک الوسائل ج 9 ص 83 و جامع أحادیث الشیعه ج 13 ص 558.

فکتب إلیه کتابا یستقدمه فیه إلی المدینه،و بعد فراغه من کتابه (1)، فجاء المغیره إلی أمیر المؤمنین«علیه السلام»،فقال له:یا أمیر المؤمنین،إن معاویه من قد عرفت،و قد ولاّه الشام من قد کان قبلک،فوله أنت کیما تتسق عری الأمور،ثم اعزله إن بدالک.

[و فی نص آخر:إن أردت أن یستقیم لک الأمر،فاستعمل طلحه بن عبید اللّه علی الکوفه،و الزبیر بن العوام علی البصره،و ابعث معاویه بعهده علی الشام] (2).

[و فی نص آخر:فابعث إلیه بعهده،و ألزمه طاعتک] (3).

فقال أمیر المؤمنین«علیه السلام»:أتضمن لی عمری یا مغیره فیما بین تولیته إلی خلعه؟!

قال:لا.

قال:لا یسألنی اللّه عز و جل عن تولیته علی رجلین من المسلمین لیله

ص :178


1- 1) هذه الفقره فی الفصول المهمه لابن الصباغ ج 1 ص 356.
2- 2) الغدیر ج 10 ص 165 و إحقاق الحق(الأصل)ص 262 و الإستیعاب ج 1 ص 251 و(ط دار الجیل)ج 4 ص 1447 و شرح إحقاق الحق(الملحقات) ج 18 ص 59 عن المصباح المضی فی کتاب النبی(ط دائره المعارف العثمانیه فی حیدرآباد الدکن)ج 1 ص 237.
3- 3) کتاب الفتوح لابن أعثم ج 2 ص 446.

سوداء أبدا وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً (1)،لکن أبعث إلیه،و أدعوه إلی ما فی یدی من الحق،فإن أجاب فرجل من المسلمین،له ما لهم و علیه ما علیهم،و إن أبی حاکمته إلی اللّه.

فولی المغیره و هو یقول:فحاکمه إذن،و أنشأ یقول:

نصحت علیا فی ابن حرب نصیحه

فرد فما منی له الدهر ثانیه

و قلت له:أوجز علیه بعهده

و بالأمر حتی یستقر معاویه

و تعلم أهل الشام أن قد ملکته

و أن أذنه صارت لأمرک واعیه

فتحکم فیه ما ترید فإنه

لداهیه فارفق به أی داهیه

و لم یقبل النصح الذی جئته به

و کانت له تلک النصیحه کافیه

و قالوا له ما أخلص النصح کله

فقلت له إن النصیحه غالیه (2)

ص :179


1- 1) الآیه 51 من سوره الکهف.
2- 2) الأمالی للطوسی(ط دار الثقافه-قم)ص 87 و بحار الأنوار ج 32 ص 386 و الغدیر ج 2 ص 74 و تفسیر نور الثقلین ج 3 ص 268 و بشاره المصطفی ص 263 و(ط مرکز النشر الإسلامی سنه 1420 ه)ص 403 و مناقب آل أبی طالب ج 3 ص 195 نحوه،و لیس فیه الشعر.و راجع:مروج الذهب ج 2 ص 382 و(ط أخری)ص 414 و(ط ثالثه)ج 2 ص 16 و 127 و الإستیعاب ج 4 ص 2512/9 و الفتوح لابن أعثم ج 2 ص 446 و 447 و الفصول المهمه لابن الصباغ ج 1 ص 356-358 و صفین للمنقری ص 72 و الإمامه و السیاسه ج 1 ص 67 و الغدیر ج 10 ص 165 و 166 عن الإستیعاب.

ثم هرب المغیره إلی مکه،و کان یقول:نصحت علیا فلما لم یقبل غششته (1).

و قد أجاب العلامه الأوردبادی بقوله:

أتیت إمام المسلمین بغدره

فلم تلف نفسا منه للغدر صاغیه

و أسمعته إدامن القول لم یصخ

له إذ رأی منه الخیانه بادیه

رغبت إلیه فی ابن هند ولایه

أبی الدین إلا أن تری عنه نائیه

أیؤتمن الغاوی علی إمره الهدی؟

تعاد علی الدین المعره ثانیه

و یرعی القطیع الذئب و الذئب کاسر

و یأمن منه فی الأویقه عادیه؟

و هل سمعت أذناک قل لی هنیهه

بزوبعه هبت فلم تعد سافیه؟

و هل یأمن الأفعی السلیم سویعه

و من شدقها قتاله السم جاریه؟

فیوم ابن هند لیس إلا کدهره

فصفقته کانت من الخیر خالیه

و للشر منه و المزنم جروه

و والده شیخ الفجور زبانیه

متی کان للتقوی علوج أمیه؟

و للغی منهم کل باغ و باغیه

و للزور و الفحشاء منهم زبائن

و للجور منهم کل دهیاء داهیه

هم أرهجوها فتنه جاهلیه

إذ انتهزوا للشر أجواء صافیه

ص :180


1- 1) الفصول المهمه لابن الصباغ ج 1 ص 358 و الکامل فی التاریخ ج 3 ص 198 و تاریخ الأمم و الملوک(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 460 و الفتنه و وقعه الجمل ص 99 و البدایه و النهایه(ط دار إحیاء التراث العربی)ج 7 ص 255.

فماذا علی حلف التقی و هو لا یری

یراوغ فی أمر الخلافه طاغیه؟

و شتان فی الإسلام هذا و هذه

فدین(علی)غیر دنیا معاویه

أتنقم منه إن شرعه(أحمد)

تجذ یمینا لابن سفیان عادیه؟

و تحسب أن قد فاته الرأی عنده

کأنک قد أبصرت ما عنه خافیه

و لو لا التقی ألفیت صنو(محمد)

لتدبیر أمر الملک أکبر داهیه

عرفناک یا أزنی ثقیف و وغدها

علیک بیومیک الشنار سواسیه

و إنک فی الإسلام مثلک قبله

و أم جمیل للخزایه راویه (1)

2-عن ابن عباس قال:دعانی عثمان فاستعملنی علی الحج،فخرجت إلی مکه فأقمت للناس الحج،و قرأت علیهم کتاب عثمان إلیهم،ثم قدمت المدینه و قد بویع لعلی،فأتیته فی داره،فوجدت المغیره بن شعبه مستخلیا به، فحبسنی حتی خرج من عنده،فقلت:ماذا قال لک هذا؟

فقال:قال لی قبل مرته هذه:أرسل إلی عبد اللّه بن عامر،و إلی معاویه، و إلی عمال عثمان بعهودهم،تقرهم علی أعمالهم،و یبایعون لک الناس،فإنهم یهدئون البلاد،و یسکنون الناس.

فأبیت ذلک یومئذ علیه و قلت:و اللّه لو کان ساعه من نهار لاجتهدت فیها رأیی،و لا ولیت هؤلاء و لا مثلهم یولی (2).

ص :181


1- 1) الغدیر ج 6 ص 142 و 143.
2- 2) و فی الکامل فی التاریخ ج 3 ص 197:«فأبیت علیه ذلک،و قلت:لا أداهن فی دینی،و لا أعطی الدنیه فی أمری».

قال:ثم انصرف من عندی،و أنا أعرف فیه أنه یری أنی مخطئ،ثم عاد إلی الآن فقال:إنی أشرت علیک أول مره بالذی أشرت علیک،و خالفتنی فیه،ثم رأیت بعد ذلک رأیا،و أنا أری أن تصنع الذی رأیت،فتنزعهم، و تستعین بمن تثق به،فقد کفی اللّه،و هم أهون شوکه مما کان.

قال ابن عباس:فقلت لعلی:أما المره الأولی فقد نصحک،و أما المره الآخره فقد غشک.

قال له علی:و لم نصحنی؟!

قال ابن عباس:لأنک تعلم أن معاویه و أصحابه أهل دنیا،فمتی تثبتهم لا یبالوا بمن ولی هذا الأمر،و متی تعزلهم یقولوا:أخذ هذا الأمر بغیر شوری،و هو قتل صاحبنا،و یؤلبون علیک فینتقض علیک أهل الشام و أهل العراق،مع أنی لا آمن طلحه و الزبیر أن یکرا علیک.

فقال علی:أما ما ذکرت من إقرارهم،فو اللّه ما أشک أن ذلک خیر فی عاجل الدنیا لإصلاحها.

و أما الذی یلزمنی من الحق و المعرفه بعمال عثمان فو اللّه لا أولی منهم أحدا أبدا،فإن أقبلوا فذلک خیر لهم،و إن أدبروا بذلت لهم السیف.

[و تمثّل:

و ما میته إن متها غیر عاجز

بعار إذا ما غالت النفس غولها].

قال ابن عباس:فأطعنی،و ادخل دارک،و الحق بمالک بینبع،و أغلق بابک علیک،فإن العرب تجول جوله و تضطرب و لا تجد غیرک،فإنک- و اللّه-لئن نهضت مع هؤلاء الیوم لیحملنک دم عثمان غدا.

ص :182

فأبی علی،فقال لابن عباس:سر إلی الشام فقد ولیتکها.

فقال ابن عباس:ما هذا برأی،معاویه رجل من بنی أمیه،و هو ابن عم عثمان،و عامله علی الشام،و لست آمن أن یضرب عنقی لعثمان،أو أدنی ما هو صانع أن یحبسنی فیتحکم علی.

فقال له علی:و لم؟

قال:لقرابه ما بینی و بینک،و إن کل ما حمل علیک حمل علی،و لکن اکتب إلی معاویه فمنّه وعده.

فأبی علی و قال:و اللّه لا کان هذا أبدا (1).

3-و فی نص آخر للطبری:أن المغیره قال لعلی«علیه السلام»:

و إنی أشیر علیک برد عمال عثمان عامک هذا،فاکتب إلیهم بإثباتهم علی أعمالهم،فإذا بایعوا لک،و اطمأن الأمر لک،عزلت من أحببت،و أقررت من أحببت.

فقلت:و اللّه لا أدهن[أو لا أداهن]فی دینی،و لا أعطی الدنی فی أمری.

ص :183


1- 1) تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 439 و 440 و(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 460 و 461 و راجع:مروج الذهب ج 2 ص 364 و الکامل فی التاریخ ج 2 ص 306 و ج 3 ص 197 و 198 و البدایه و النهایه ج 7 ص 229 و راجع: الفصول المهمه لابن الصباغ ج 1 ص 358-361 و سیر أعلام النبلاء ج 3 ص 139 و تاریخ الإسلام للذهبی ج 3 ص 538.

قال:فإن کنت قد أبیت علی فانزع من شئت و اترک معاویه،فإن لمعاویه جرأه،و هو فی أهل الشأم یسمع منه،و لک حجه فی إثباته،کان عمر بن الخطاب قد ولاه الشام کلها.

فقلت:لا و اللّه،لا أستعمل معاویه یومین أبدا.

فخرج من عندی علی ما أشار به،ثم عاد فقال لی:إنی أشرت علیک بما أشرت به،فأبیت علی،ثم نظرت فی الأمر فإذا أنت مصیب،لا ینبغی لک أن تأخذ أمرک بخدعه،و لا یکون فی أمرک دلسه.

قال:فقال ابن عباس:فقلت لعلی:أما أول ما أشار به علیک فقد نصحک،و أما الآخر فغشک.و أنا أشیر علیک بأن تثبت معاویه،فإن بایع لک فعلی أن أقلعه من منزله.

قال علی:لا و اللّه،لا أعطیه إلا السیف.

قال:ثم تمثل بهذا البیت:

[و]ما میته إن متها غیر عاجز

بعار إذا ما غالت النفس غولها

فقلت:یا أمیر المؤمنین،أنت رجل شجاع لست بأرب بالحرب،أما سمعت رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»یقول:الحرب خدعه؟!

فقال علی:بلی.

فقال ابن عباس:أما و اللّه،لئن أطعتنی لأصدرن بهم بعد ورد، و لأترکنهم ینظرون فی دبر الأمور،لا یعرفون ما کان وجهها،فی غیر نقصان علیک،و لا إثم لک.

ص :184

فقال:یا ابن عباس،لست من هنیّاتک و هنیّات معاویه فی شیء،تشیر علی و أری،فإذا عصیتک فأطعنی.

قال:فقلت:أفعل.إن أیسر ما لک عندی الطاعه (1).

4-و قال أبو مخنف و غیره:قال المغیره بن شعبه[لعلی]:أری أن تقر معاویه علی الشام و تثبت ولایته،و تولی طلحه و الزبیر المصرین[کی] یستقیم لک الناس.

فقال عبد اللّه بن العباس:إن الکوفه و البصره عین المال و إن ولیتهما إیاهما لم آمن أن یضیقا علیک،و إن ولیت معاویه الشام لم تنفعک ولایته.

فقال المغیره:لا أری لک أن تنزع ملک معاویه،فإنه الآن یتهمکم [کذا]بقتل ابن عمه،و إن عزلته قاتلک،فولّه و أطعنی.

فأبی،و قبل قول ابن عباس (2).

5-و ذکر نص آخر:أن المغیره سمع بأن طلحه و الزبیر طلبا من علی «علیه السلام»أن یولیهما البصره و الکوفه،فبادر إلی علی«علیه السلام»، و نصحه بما ذکر (3).

ص :185


1- 1) تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 440 و 441 و(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 461 و 462 و راجع:الفصول المهمه لابن الصباغ ج 1 ص 358 و الکامل فی التاریخ ج 3 ص 197 و 198.
2- 2) أنساب الأشراف للبلاذری(بتحقیق المحمودی)ج 2 ص 119.
3- 3) تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 438 و(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 460 و 461.

6-و عن المدائنی-فی ذکر مجلس حضر فیه ابن عباس و معاویه-فقال المغیره بن شعبه:أما و اللّه لقد أشرت علی علیّ بالنصیحه فآثر رأیه،و مضی علی غلوائه،فکانت العاقبه علیه لا له،و إنی لأحسب أن خلفه یقتدون بمنهجه.

فقال ابن عباس:کان و اللّه أمیر المؤمنین«علیه السلام»أعلم بوجوه الرأی،و معاقد الحزم،و تصریف الأمور،من أن یقبل مشورتک فیما نهی اللّه عنه،و عنف علیه،قال سبحانه: لاٰ تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوٰادُّونَ مَنْ حَادَّ اللّٰهَ وَ رَسُولَهُ.. (1)،و لقد وقفک علی ذکر مبین،و آیه متلوه،قوله تعالی: وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً (2).

و هل کان یسوغ له أن یحکّم فی دماء المسلمین و فیء المؤمنین،من لیس بمأمون عنده،و لا موثوق فی نفسه؟!

هیهات،هیهات!هو أعلم بفرض اللّه و سنه رسوله أن یبطن خلاف ما یظهر إلا للتقیه،و لات حین تقیه!

مع وضوح الحق،و ثبوت الجنان،و کثره الأنصار،یمضی کالسیف المسلط فی أمر اللّه،مؤثرا لطاعه ربه،و التقوی علی آراء الدنیا (3).

ص :186


1- 1) الآیه 22 من سوره المجادله.
2- 2) الآیه 51 من سوره الکهف.
3- 3) شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 6 ص 301 و 302 و بحار الأنوار ج 42 ص 170 و الدرجات الرفیعه ص 121.

و نقول:

هنا أمور یحسن التوقف عندها،نذکر منها ما یلی:

عزل أبی موسی

1-کان من الضروری أن یعرف أبو موسی أن علیا«علیه السلام»لا یرضی سلوکه،و أنه یفکر بالاستغناء عنه..فلا یظنن أن موقعه من الخلیفه الثانی و الثالث یجعل له حصانه لدی علی«علیه السلام».فحسابات علی «علیه السلام»،تنطلق من تکلیفه الشرعی،و لا یصده عنها إلا بلوره تکلیف آخر من خلال المستجدات المؤثره فی ذلک..

فأظهر«علیه السلام»عزمه علی عزل أبی موسی،و عرف الناس أن هذا الرجل لیس بنظر علی أهلا للموقع الذی هو فیه.

لیکون ذلک هو الرکیزه التی تقوم علیها وساطه الأشتر.

وساطه الأشتر

إن تدخل الأشتر جاء لیضیف عنصرا جدیدا یسمح بإبقاء أبی موسی، و یحقق الأمور التالیه:

1-إن علیا«علیه السلام»بمقتضی آیه التطهیر و غیرها،لا یمکن أن لا یحمل فی نفسه غلا علی أحد،بل هو فی مواقفه یتبع ما یملیه علیه واجبه الشرعی فی حفظ مصالح الأمه.و هو لا یمکن أن یحمل فی نفسه عقده من أحد تمنعه من تغییر قراره فیه..

2-إذا بقی أبو موسی فی موقفه،فعلیه أن یعلم،و قد أفهمه ذلک نفس

ص :187

هذا الموقف فعلا،بأنه هو الذی یتحمل مسؤولیه تصرفاته،و علیه أن ینتظر الحساب و العتاب،بل و العقاب إن استحق ذلک.

3-إن وساطه الأشتر لأبی موسی و قبول علی«علیه السلام»لها لا تعنی أن علیا«علیه السلام»یتعامل بالوساطات و المحسوبیات،و یضحی بالمصلحه العامه فی سبیل نیل رضا هذا الشخص أو ذاک،إذ لا أحد یجهل أن علیا لا تأخذه فی اللّه لومه لائم..و أن الأشتر نفسه لم یکن له مصلحه خاصه مع أبی موسی،تدعوه لمثل هذه الوساطه،بل کانا فی اتجاهین متخالفین،و أن وساطه الأشتر قد انطلقت من اهتمامه بالمصلحه العامه فقط لا غیر..لأن إبقاء أبی موسی کان یحتاج إلی هذه الوساطه،لیعرف هذا الرجل حده فیقف عنده،فلا تأخذه الأوهام،و لا یستطیل ظله عند اقتراب الشمس من مغیبها..

فظهر أن هناک مصلحه فی إعلان العزم علی العزل،و مصلحه فی إبقائه بعد هذا الإعلان من خلال الوساطه التی یقوم بها من لا ینسجم مع أبی موسی..

4-لقد کان فی إبقاء أبی موسی الذی کان یتظاهر بالقداسه و التدین مصلحه أخری،و هی أن تظهر بعد ذلک حقیقه مواقفه السلبیه من أمیر المؤمنین،و یری الناس الذین غرّهم سمته و ظاهره تخذیله عن بیعته،ثم عن نصرته،وجده و اجتهاده فی منع الناس من الخروج معه لحرب أعدائه.

فتزول بذلک الغشاوه عن أعین الناس،و تظهر مظلومیته«علیه السلام»فی قضیه التحکیم،حین یفرض علیه الذین کانوا معه أن یجعل عدوه هذا

ص :188

حکما من قبله،لیتفق مع عدوه الآخر-و هو عمرو بن العاص-علی خلعه، و مخالفه حکم القرآن فیه..

المکر و الخدیعه و الغدر فی النار

و تقدم قوله«علیه السلام»حین طالبوه بإبقاء عمال عثمان ثم عزلهم:

المکر و الخدیعه،و الغدر فی النار.

و نقول:

روی أن أمیر المؤمنین«علیه السلام»قال ذات یوم و هو یخطب علی منبر الکوفه:

«و اللّه ما معاویه بأدهی منی،و لکنه یغدر و یفجر.و لو لا کراهیه الغدر لکنت من أدهی الناس.و لکن کل غدره فجره،و کل فجره کفره.و لکل غادر لواء یعرف به یوم القیامه.

و اللّه ما استغفل بالمکیده،و لا استغمز بالشدیده» (1).

و قال«علیه السلام»:«قد یری الحّوّل القلّب وجه الحیله،و دونها

ص :189


1- 1) راجع:نهج البلاغه(بشرح عبده)ج 2 ص 180 و بحار الأنوار ج 33 ص 197 و ج 40 ص 193 و ج 72 ص 291 و الکافی ج 2 ص 336 و 338 و شجره طوبی ج 2 ص 294 و الغدیر ج 10 ص 172 و مستدرک سفینه البحار ج 3 ص 394 و ج 7 ص 540 و المعیار و الموازنه ص 166 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 10 ص 211 و ینابیع الموده لذوی القربی ج 1 ص 454.

حاجز من تقوی اللّه،فیدعها رأی العین،و ینتهز فرصتها من لا حریجه له فی الدین» (1).

قال الجزری:«الحّوّل:ذو التصرف و الاحتیال فی الأمور.و القلّب:

الرجل العارف بالأمور،الذی قد رکب الصعب و الذلول،و قلبها ظهرا لبطن.و کان محتالا فی أموره،حسن التقلب» (2).

إن هذه الکلمات أوضحت أنه«علیه السلام»کان یعرف وجوه المکر و الاحتیال،کما کان یعرف بخفایا مکر معاویه،و ألاعیبه.و لکن دینه کان یمنعه من ممارسه شیء من ذلک،رغم أنه یری رأی العین أن الأمر فی متناول یده،و لکنه یترکه ترفعا،و ورعا،و ابتغاء مرضاه اللّه سبحانه..

و ذلک لأنه یعلم:أن ممارسه أنواع المکر،و إن کانت قد تجلب بعض

ص :190


1- 1) راجع:نهج البلاغه(بشرح عبده)ج 1 ص 92 و بحار الأنوار ج 97 ص 365 و 370 و ج 34 ص 102 و ج 72 ص 97 و 287 و خصائص الأئمه للشریف الرضی ص 98 و المزار للشهید الأول ص 123 و مستدرک الوسائل ج 11 ص 47 و المزار لابن المشهدی ص 276 و جامع أحادیث الشیعه ج 13 ص 162 و مستدرک سفینه البحار ج 7 ص 539 و المعیار و الموازنه ص 96 و شرح نهج البلاغه للمعتزلی ج 2 ص 312.
2- 2) راجع:بحار الأنوار ج 97 ص 369 و المزار لابن المشهدی هامش ص 276 و راجع:الفایق فی غریب الحدیث ج 1 ص 293 و تاریخ مدینه دمشق ج 59 ص 225.

المنافع الدنیویه،و لکنها لیس فقط لا تصلح أساسا لبناء الحیاه وفق ما یریده هو و لا ما یریده اللّه أیضا،و إنما هی من موجبات وضع المعوقات و الموانع فی طریق بنائها.لأن الباطل إذا أصبح هو الأساس للتعامل بین الناس، فذلک یعنی:أن یقتنص الناس الفرص للاستیلاء علی حقوق الغیر، و مصادره أدوارهم لصالح أشخاص آخرین یستفیدون منها هم أیضا لأنفسهم کأشخاص،فتتلاشی و تضمحل،و لا یفرجون عن شیء منها لسواهم..

و حتی لو تمکن أصحاب الحق من استنقاذ شیء منها،أو أرادوا أن یغیروا علی حقوق الآخرین و یوظفوها فی أحد المجالات فی الشأن العام، سواء کانت دائرته أوسع أو أضیق،فإنهم لا یملکون ضمانات بقائها،و لا یمکنهم حفظها من إغاره أهل الباطل علیها،بعد أن رضوا بأن یکون الباطل و العدوان هو أساس التعامل فی هذه الحیاه..

و لذلک کان لا بد من الرجوع إلی الخطه الإلهیه و الالتزام بها فی کل مفردات التعامل و مجالاته،لیمکن للحق أن یتشبث بالوجود،و لیمکن- من ثم-الحفاظ علیه،و صیانته من عبث و عدوان أهل الباطل..

و هذا یفسر لنا قوله«علیه السلام»:إن المکر و الخدیعه و الغدر فی النار، لأن الغدر و الخدیعه حین ینال قضایا الدین،فإنه یبطل الأطروحه الإلهیه، و یسلبها فرص الوجود و البقاء..و حتی لو وجدت،فإن أبواب العدوان علیها و الانتقاص منها تبقی مشرعه فی کل زمان و مکان.

ص :191

فما منی له الدهر ثانیه

و قد توهم البعض:أن قول المغیره فی شعره:«فرد فما منی له الدهر ثانیه»توهم أن کلمه«منی»:معناها القدر.مناه اللّه یمینه:قدره (1).

و نقول:

لقد اشتبه علیه الأمر فی قراءه کلمه«منی»،فإن الکلمه هنا حرف جر، و ضمیر المتکلم-و هو الیاء-فی محل جر بها..

و المعنی:أن علیا«علیه السلام»قد رد نصیحتی،و أننی سوف لا أنصحه مثلها مره ثانیه.أی أننی لن أعطیه نصیحه ثانیه مدی الدهر..

أیهما أهم؟!

و هنا سؤال هام یقول:إنه«علیه السلام»رفض عرض إبقاء معاویه علی الشام لمده وجیزه،ثم یعزله رغم تصریحه«علیه السلام»بأن هذا الإجراء یجعل عزل معاویه أمرا میسورا،و یسد الباب أمام إعلانه التمرد، و إثاره الشبهات فی أمر عثمان،و تتضاءل الفرص أمام تجییش الجیوش لحربه «علیه السلام»فی صفین،التی یقال:إنه قد قتل فیها سبعون ألفا،منهم خمسه و عشرون ألفا من جیش علی«علیه السلام»،و هی الحرب التی انتهت بالتحکیم،و ظهور الخوارج،و حروب النهروان..

ص :192


1- 1) راجع:لسان العرب ج 15 ص 292 و القاموس المحیط ج 4 ص 391 و تاج العروس ج 20 ص 198.

بل إن انضمام معاویه إلیه سوف یصعب علی طلحه و الزبیر المضی حتی النهایه فی مشروع الحرب التی أثاروها أیضا..

و من الطبیعی القول:إن هذه الحروب الطاحنه قد نتج عنها مآس کبیره،و تمزقات هائله،و أزمات و نکبات لم یکن عمرها قصیرا،و لا کان أثرها ضئیلا و صغیرا،بل کان عمیقا و خطیرا،و ممتدا و منتشرا و کبیرا..

فلماذا یرفض إبقاء معاویه و لو لیله واحده سوداء مظلمه؟!و لماذا یتقبل و یرضی بکل هذا العناء و البلاء أن یحیق بالأمه الإسلامیه؟!

و فی سیاق آخر نقول:

لو أنه«علیه السلام»فضل الأشراف فی العطاء،و أعطی الرؤساء بعض المال،و میزهم علی من سواهم لم یصل الأمر إلی حرب الجمل التی قتل فیها الألوف من المسلمین.

فلو عرض هذا الأمر علی أی إنسان و قیل له:إنک إذا أبقیت فلانا علی ولایته بضعه أشهر أو أعطیت هؤلاء العشره أشخاص أو المئه شخص مثلا شیئا من المال،فإنک ستحقن دم سبعین ألف مسلم-فهل یتردد أحد بقبول إبقاء ذلک الشخص فی موقعه لیس شهرا بل دهرا،و بإعطاء عشرات و مئات الألوف من الدراهم،عوضا عن المئه و المائتین،و الألف و الألفین، و العشره؟!

فلماذا لم یطبق«علیه السلام»هنا قاعده تقدیم الأهم،و هو حقن دماء المسلمین،و حفظ وحدتهم علی المهم،و هو تولیه فلان من الناس علی بعض الأمصار لفتره من الوقت،أو إعطاء الرئیس الفلانی حفنه من المال..

ص :193

و الجواب:

تقدم:أن الإمام علیا«علیه السلام»کان بعد رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»نقطه الإرتکاز فی أمور الدین و الشریعه،و المحور الأهم،و محط نظر الجمیع فی علمه،و مواقفه،و سیاساته،و کل ما یصدر منه و عنه..

و قلنا:إن الفتره التی تبدأ من استشهاد الرسول«صلی اللّه علیه و آله» و تنتهی بسنه استشهاد الإمام الحسین«علیه السلام»تعتبر فتره التأسیس للإسلام فی حقائقه،و مفاهیمه،و سیاساته،و شرائعه بمعنی أن الناس الذین لم یروا نبیهم،و یریدون أن یأخذوا دینهم و أحکامهم عنه،یتوجهون بادئ ذی بدء إلی أقرب الذین رأوه و عاشوا معه«صلی اللّه علیه و آله»، و یفضلون الأخذ من أقرب الناس إلیه،و أعرفهم بما جاء به،و هم أهل بیته، و أصحابه الآخذون عنه،المستنون بسنته،ثم من کل من رآه و سمع منه.

و من الواضح:أن أکثر الصحابه قد عاش و مات فی هذه الخمسین سنه التی تلت استشهاده«صلی اللّه علیه و آله»..

و من المعلوم:أنه قد کانت هناک سیاسات تحدثنا عنها فی الجزء الأول من کتابنا الصحیح من سیره النبی الأعظم«صلی اللّه علیه و آله»و فی کتابنا:

الحیاه السیاسیه للإمام الحسن«علیه السلام»تهدف إلی التعتیم علی کثیر مما جری فی عهده،أو صدر منه«صلی اللّه علیه و آله»و منها سیاسه منع الروایه عنه،و منع کتابه الحدیث،و إحراق ما کتبه الصحابه،و منع السؤال عن معانی القرآن،و حبس کبار الصحابه فی المدینه،و منعهم من الانتشار فی البلدان و منع الفتوی إلا للأمراء..

ص :194

ثم إفساح المجال أمام القصاصین،و أمام علماء أهل الکتاب لیحتلوا المساجد و ینشروا فی الناس ترهاتهم،و یروجوا لأباطیلهم.

إلی سیاسات أخری،لا مجال للإحاطه بها الآن.

و علی«علیه السلام»هو باب مدینه علم رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»،و قد أقر له کبار الصحابه بالتمیز عن سائر الناس بالعلم،و الفقه، و الشجاعه،و بسائر الصفات المثلی و الفضلی..و الخلفاء أنفسهم قد اعترفوا له بذلک،و لم یزالوا یرجعون إلیه لیحل لهم المعضلات،و یکشف الغوامض و المبهمات،و ما أکثر ما قال عمر بن الخطاب:لو لا علی لهلک عمر.و قال:لا أبقانی اللّه لمعضله لیس لها أبو الحسن،و نحو ذلک..

و قد زان اللّه به الخلافه،و أصبح مشمولا لقرارهم القاضی بجعل الفتوی خاصه بالأمراء..و علی«علیه السلام»أیضا هو الوصی و الإمام المنصوص علیه من اللّه و رسوله،و قد أخذت له البیعه یوم الغدیر.و..و..

إلخ..!!

و ذلک کله و سواه یفرض علیه التصدی لبیان أحکام اللّه،و التعریف بحقائق الدین.لکی تأتی الأجیال بعد ذلک،فتجد بین یدیها الحق فتمیزه عن الباطل الذی أنتجته الأهواء،و العصبیات العمیاء،أو الذی تسرّب إلیهم من بقایا الجاهلیه الجهلاء..

و قد تحتاج لعرض هذا و ذاک علی القرآن،و علی العقل،و علی السنّه النبویه الثابته بالقطع و الیقین..فتأخذ ما ثبت أنه حق و صدق،و تدع ما عداه مما هو زخرف و باطل.

ص :195

و لو أن علیا«علیه السلام»لم یفعل ذلک لم یجد الناس أمامهم إلا لونا و نهجا واحدا..و لیس للنهج الآخر عین و لا أثر.

فاتضح أن ما یفعله علی«علیه السلام»و ما یقوله لا بد أن یفهم علی أساس أنه هو شرع اللّه،و دینه،فإن قبوله«علیه السلام»بتولی أمثال معاویه،و عبد اللّه بن عامر و الولید بن عقبه،بعد أن ظهرت منهم القبائح؛ و انکشفت سوءاتهم،و عرف القریب و البعید بعظائم جرائمهم و موبقاتهم، إن تولیتهم تفهم-أو علی الأقل،قد یفهم الکثیرون منها-أن ولایه من یرتکب الموبقات جائزه فی الدین الحنیف،لا سیما و أن أکثر الناس قد لا یعرفون بأن تولیتهم کانت لضروره عارضه،و أنها من قبیل أکل المیته للمضطر إلیها لحفظ نفسه من التلف.

و بعباره أخری:لو کان الحکم فی هذه المساله واضحا للناس کل الناس،و لا یشک أحد فی أن تولیه أمثال هؤلاء محرمه،و أن ذلک من البدیهیات،و یعرف الجمیع أیضا:أن ما یحصل من ذلک لا یمکن إلا أن تکون الضروره هی التی فرضته،و هی ضروره لا تصل إلی حد تضییع الإسلام و قتل الکثیر من المسلمین..

لو کان الأمر کذلک،لأمکن لعلی«علیه السلام»أن یبقی معاویه، و أضرابه إلی حین زوال الضروره..و لکن الأمر لم یکن کذلک.بل کانت تولیتهم من موجبات الخطأ فی فهم حکم اللّه تعالی،و تکریس هذا الخطأ فی الناس..بنحو یوجب اختلاط الموازین و المعاییر و تضییع الدین.

و کمثال علی ذلک نقول:

ص :196

إن التشکیک بأصل تشریع الصلاه أعظم و أخطر من جریمه ترک الصلاه التی یعلم الناس بوجوبها،فقد تثیر حربا شعواء یقتل فیها المئات و الألوف لإزاله الشبهه،و منع ذلک التشکیک.

و لکنک لا تثیر الحرب،و لا تسفک الدماء لأن فلانا من الناس عصی اللّه،و ترک الصلاه التی لم یشک بوجوبها أحد..

و مثال آخر:إننا نجد علیا«علیه السلام»بعد استشهاد رسول اللّه «صلی اللّه علیه و آله»و العدوان علیه باستلاب حقه،قد اتخذ مواقف سلبیه من الغاصبین.فلو لم یتخذ تلک المواقف السلبیه،و بقی یتعامل معهم بالمجاملات و البسمات لشک الناس فی أن یکون له حق قد اغتصب، و لصدقوا ما أشاعه الغاصبون،من انه کان للنبی فیه ذرو من قول،لا یثبت حقا..أو صدقوا شائعاتهم التی تقول:إنه هو الذی تنازل عن حقه، و انصرف عنه،أو نحو ذلک..

و لکنه حین اتخذ منهم تلک المواقف السلبیه،و ظهر للناس أنهم معتدون علیه،حتی لقد هاجموه فی بیته،و ضربوا زوجته،و أسقطوا جنینها، حتی ماتت و هی واجده علیهما..

نعم..بعد أن ظهر ذلک،و تأکد و ترسخ فی الناس و بعد إصرار علی «علیه السلام»علی مواصله ذکر اغتصابهم حقه،أصبح بإمکانه أن یتعامل معهم،لأن الناس صاروا یدرکون أنه یتعامل مع معتد علیه،و غاصب لحقه..و یعرفون أن دافعه لهذا التعامل هو حفظ ما یمکن حفظه من هذا الدین..

ص :197

و الأمر فیما یرتبط بولایه معاویه و سائر ولاه عثمان من هذا القبیل،فإنه لم یکن الحکم الشرعی فی ذلک قد اتضح للناس.

فلو أبقاهم لتوهم الناس أنهم أهل للولایه،أو أن الشرع یسمح بتولیه هذا النوع من الناس،و ان العاهات و النقائص فی الدین و فی السلوک التی یعانی منها هؤلاء لا تمنع و لا تسقط حقهم فی الولایه..

و هذا-و لا شک-تدلیس فی الدین،یعرض أحکامه للضیاع أو للشبهه،التی سوف تتداولها الأجیال إلی یوم القیامه،و لا یرضی علی«علیه السلام»بذلک مهما کانت الظروف.و لأجل ذلک رفض مشوره المغیره و غیره بتولیه معاویه،و لو لیله سوداء.

الاعتضاد بالمضلین

و قد استدل«علیه السلام»علی المغیره بقوله تعالی: وَ مٰا کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً (1).

و هذا أصل قرآنی أصیل،یقضی بالمنع من الاعتضاد بالمضلین.

و لعل السر فی ذلک:هو أن ما یرید الأنبیاء و الأوصیاء تحقیقه بحکومتهم،هو إیصال الناس و کل شیء هم مسؤلون عنه إلی کماله.

أما المضلون فیسعون إلی تضییع الناس و سائر المخلوقات و تضلیلهم عن الطریق،و-من ثم-عن الهدف الذی یسعون إلیه،فالاعتضاد بهم

ص :198


1- 1) الآیه 51 من سوره الکهف.

لإیصال الناس و غیرهم إلی الکمال سینتهی إلی عکس ما یتوخاه من هذا الاعتضاد،أی سینتهی إلی الضیاع و التیه و الضلال.

و هذا یفسر لنا قول علی«علیه السلام»لابن عباس:«و لا ولیت هؤلاء،و لا مثلهم یولی».

ابن عباس و نصیحه المغیره

و قد تقدم:أن ابن عباس قال لعلی«علیه السلام»:إن المغیره نصحه فی المره الأولی،و غشه فی الثانیه.

فقال علی«علیه السلام»:و لم نصحنی؟!

فقال:إلخ..

و نلاحظ ما یلی:

1-إنه«علیه السلام»حین سأل ابن عباس عن سبب غشه و نصحه،لم یکن جاهلا بمضمون ما قاله ابن عباس..و قد دل علی ذلک بقوله:إنه لا یشک فی أن ذلک خیر فی عاجل الدنیا.

2-إنه أراد أن یسمع ذلک من ابن عباس،لیعرّفه الخطأ الذی وقع فیه..

3-إنه«علیه السلام»قال لابن عباس:إن الواجب علیه هو عزل أولئک العمال،لأجل لزوم الحق و لمعرفته بهم.

و المراد بلزوم الحق له،هو لزوم إحقاقه و تثبیته،و عدم التفریط به.

و لو أخذ بنصیحه المغیره،و ابن عباس لم یتحقق حفظ الحق،لأنه

ص :199

سیبقی ملتبسا،و لن یجد الناس سبیلا إلیه.

4-إن ابن عباس قد بین صحه رأی علی«علیه السلام»فی مجلس معاویه،و أصرّ علی أن رأی المغیره یتضمن الإقدام علی ما نهی اللّه تعالی عنه و استدل بآیه الاعتضاد بالمضلین،و بآیه موادّه من حادّ اللّه و رسوله،و بأنه لا یجوز أن یحکم فی دماء الناس و فیئهم من لیس بمأمون و موثوق.

جرأه ابن عباس!!

أما ما ذکرته الروایه من جرأه لابن عباس علی أمیر المؤمنین«علیه السلام»،و أنه قال له:«فاطعنی،و ادخل دارک،و الحق بمالک بینبع،و أغلق بابک علیک،فإن العرب تجول جوله،و تضطرب،و لا تجد غیرک».

فهو باطل بلا ریب،فإن ابن عباس لا یتجرأ علی أمیر المؤمنین بکلام کهذا،و ذلک لما یلی:

أولا:إن ذلک معناه:أن ذلک معناه حل عقد البیعه فیما بینه«علیه السلام»و بین الناس الذین بایعوه.مع مظنه أن یثب علی الأمر فی هذه الحال طلحه،و الزبیر،بل و معاویه،و مروان،أو غیر هؤلاء.و ذلک یعنی إثاره فتنه لا یعلم عواقبها إلا اللّه..

ثانیا:من أین علم ابن عباس أن علیا«علیه السلام»لو فعل ما أشار به علیه،سوف لا یتهم بدم عثمان.و لا سیما من قبل بنی أمیه الذین کانوا یکرهونه،و یخشونه،و یحاولون أن یجدوا السبیل علیه؟!

ثالثا:إن الناس سوف یفقدون ثقتهم بعلی«علیه السلام»،و سیمنعهم

ص :200

ذلک من التفکیر بالعوده إلیه،حیث لا بد أن تبقی إقالتهم بیعتهم،و اعتزاله إیاهم،هی الذکری المره التی یصعب نسیانها،أو تجاهلها فی أی قرار یتخذونه تجاهه«علیه السلام».

رابعا:ألم یکن ابن عباس یعرف:أن علیا مع الحق و القرآن،و الحق و القرآن مع علی؟!و ألم یکن یعرف أنه لا یحتاج إلی رأی ابن عباس و غیره.

فإنه باب مدینه علم النبی«صلی اللّه علیه و آله»إلا إذا فرض:أنه مجرد عالم حافظ،لا یتدبر فیما یحفظه أو یعلمه.و لیس علی«علیه السلام»کذلک.

خامسا:أورد الطبری کلام ابن عباس،و فیه:أن علیا«علیه السلام» سأل ابن عباس:ما الرأی؟!

فقال:کان الرأی أن تخرج حین قتل الرجل أو قبل ذلک،فتأتی مکه، فتدخل دارک و تغلق علیک بابک الخ.. (1).

و هذا النص و إن کان لا یرد علیه بعض ما تقدم،و لکنه أیضا غیر سدید،فإن ذلک لا یمنع بنی أمیه من اتهامه بتدبیر قتل عثمان،أو تحریک الناس فی الخفاء ضده.

کما أن ذلک مما یسعد طلحه و الزبیر و سعدا،و سیغتنمون فرصه غیبته و ینتزون علی أمر الأمه.

و قد عرفنا فیما تقدم:أنهما کانا یتمنیان أن یفعل ذلک لیخلو لهما الجو.

ص :201


1- 1) تاریخ الأمم و الملوک ج 4 ص 438 و(ط مؤسسه الأعلمی)ج 3 ص 459 و الفتنه و وقعه الجمل ص 99.
سر إلی الشام فقد ولیتکها

أما ما ذکرته الروایه من أنه«علیه السلام»قال لابن عباس:سر إلی الشام فقد ولیتکها،فهو إن صح،فلابد أن یفهم علی أنه مجرد اختبار لوعی ابن عباس،و لمدی إدراکه و تقییمه للأمور.إذ لم یکن ما ذکره ابن عباس بالذی یخفی علی علی«علیه السلام»..

و ربما یستفاد من الروایات المتقدمه أن المغیره قد کرر مشورته لعلی «علیه السلام»،و بذلک یمکن الجمع بین النصوص المختلفه.

صدق المغیره فی نصیحته مشکوک

و لا نستطیع أن نعتبر المغیره صادقا فی کلا نصیحتیه لعلی«علیه السلام»،حیث إنه لم یتحرک لإبداء النصح إلا بعد أن سمع بطلب طلحه و الزبیر من علی«علیه السلام»أن یولیهما البصره و الکوفه.

فلعله بادر إلی ذلک،لأنه کره نزع ولاه عثمان عن مناصبهم،أو لأنه کره تولیه طلحه،أو الزبیر،أو هما معا،أو لغیر ذلک من الأسباب..

مشوره المغیره بتولیه طلحه و الزبیر

و أما ما ذکره أبو مخنف-حسب روایه البلاذری-من أن المغیره أشار علی علی«علیه السلام»بتولیه طلحه و الزبیر المصرین-البصره و الکوفه- و إبقاء معاویه،فربما یکون ذلک لعلمه بأن معاویه سوف یستأثر بالأموال، و لا یرسل لعلی شیئا،و سیکون ذلک سببا فی مبادره علی«علیه السلام» لعزله،فلا یرضی معاویه بذلک،و تنجر الأمور إلی الحرب..

ص :202

فإذا کان طلحه و الزبیر سوف یستأثران بأموال العراق أیضا،فإن علیا «علیه السلام»سوف لا یجد ما یحاربهما به،فضلا عن أن یستطیع محاربه معاویه أیضا.

و بذلک تتمهد الطریق لأن یفقد خلافته و حکومته قوتها و فعالیتها، و قیمتها و أثرها..و ربما تمکّن مناوؤوه من إسقاطها أیضا..

و قد أشار ابن عباس إلی ذلک فی روایه أبی مخنف،حیث لم یرض بنصیحه المغیره هذه.

«لا أداهن فی دینی»لا تقنع المغیره

و قد ذکر«علیه السلام»للمغیره أنه لا یرضی بنصیحته،و أن سبب رده لها هو أن هذا یعد مداهنه،أو ادهانا فی الدین،و إعطاء للدنیه من أمره..

و لکن المغیره یتجاهل ذلک،و یعود لیقترح علی علی«علیه السلام»أن یبقی معاویه فقط،فهل حسب أن علیا«علیه السلام»یداهن فی دینه، و یرضی بالدنیه فی خصوص معاویه،و لا یفعل ذلک بالنسبه لغیر معاویه؟!..

أم أنه استعظم أن یقدم علی«علیه السلام»علی مخالفه عمر بن الخطاب و رغباته فی شأن معاویه،فإن عمر هو الذی نصب معاویه علی الشام، و فوض له التصرف فیها بما یحلو له؟!.

و هل تولیه عمر لشخص تسوغ لعلی ارتکاب جریمه المداهنه فی الدین،و الرضا بالدنیه؟!أو أنها تغیر الحقائق،و تزیل المداهنه،و لا یعود

ص :203

الرضا بتولیه معاویه و أمثاله من مفردات الرضا بالدنیه؟!

و ما الذی قصده المغیره بالحجه،حین قال لعلی«علیه السلام»:«و لک الحجه فی إتیانه.کان عمر قد ولاه الشام کلها..»؟!هل قصد أن فعل عمر حجه لعلی«علیه السلام»عند اللّه؟!أم قصد أنه حجه فی إزاله صفه الدنیه عن الرضا بتولیه أمثال هؤلاء؟!

و أما استدلال المغیره علی علی«علیه السلام»علی لزوم إبقاء معاویه:

بأن«لمعاویه جرأه»فهو غریب.فإن نفس هذه الجرأه هی الدلیل علی لزوم عزله..

فإن من یتجرأ علی اللّه،و یخرج علی إمامه،و یواجهه بالسوء،لمجرد شهوه الحکم و السلطه،یمکن أن یتجرأ علی کل القبائح الأخری، خصوصا إذا کانت ترتبط بالضعفاء من الناس،الذین لا یخشاهم معاویه، و لا یرقب فیهم إلاّ و لا ذمه..

مشوره ابن عباس

و الأغرب من ذلک ما نسبته الروایه المتقدمه برقم 2 إلی ابن عباس،من تناقض فی الموقف،و من قله تدبر و غفله،حیث ذکرت:أنه حین ذکر له «علیه السلام»مشوره المغیره بإبقاء معاویه،أعلمه بظهور زیف هذا الرأی، من حیث هو مداهنه أو ادهان فی الدین،و إعطاء للدنیه،فما معنی أن یتبناه ابن عباس،و یشیر به علی علی«علیه السلام»مره ثالثه؟!

و أما تعهد ابن عباس بأنه إن لم یبایع معاویه لعلی«علیه السلام» فسیقلع معاویه من منزله،فهو بلا معنی..فإنه لو کان قادرا علی قلعه

ص :204

لقلعه،بمجرد عدم بیعته لعلی..

فلماذا لم یفعل به ذلک حین رفض البیعه،و لماذا احتاج علی«علیه السلام»إلی حرب صفین؟!و لماذا لم یوفر علینا ابن عباس سبعین ألفا من القتلی الذین قتلوا فی تلک الحرب؟!

و لو صح ما زعموه من استدلال ابن عباس بحدیث:الحرب خدعه.

فهو أعجب و أغرب،فالمفروض أن علیا«علیه السلام»قد أفهمه أن إبقاء أمثال معاویه فی مناصبهم من مفردات المداهنه فی الدین و إعطاء الدنیه، و لیس من مصادیق الخدعه الجائزه فی الحرب..لأن إبقاء هؤلاء من شأنه أن یکرس مفهوما خاطئا،و أن ینسب ذلک إلی الدین..و لا یجوز لعلی و لا لغیره أن یتسبب بذلک،و قد بینا ذلک فی ما سبق.

و کأنّ ابن عباس یرید لعلی أن یکون کمعاویه فی استعمال أسالیب المکر و الخدیعه و الغدر فی السیاسه،و غیرها..أو أن المفاهیم اختلطت علی ابن عباس،فظن أن مجرد ظن أو احتمال رفض البیعه یجعل الطرف الآخر محاربا،و أن ذلک یجیز معاملته بالمکر و الخدیعه بکل أنواعها..و الحال أن الأمر لیس کذلک.

الحسن علیه السّلام أم ابن عباس

و قد ذکر أبو عمر ابن عبد البر:أن الإمام الحسن«علیه السلام»- و لیس ابن عباس-هو الذی کان یحاور علیا«علیه السلام»،و أنه قال لأبیه:

ص :205

نصحک المغیره فی الأولی (1).

و هذا غلط منه:

أولا:لإجماع النصوص و المصادر علی خلافه..

و ثانیا:لأن الإمام الحسن«علیه السلام»أجلّ ما أن یجترئ فی کلامه علی خیر خلق اللّه بعد رسول اللّه«صلی اللّه علیه و آله»،و باب مدینه علمه، و من هو مع الحق و القرآن،و القرآن و الحق معه..

ثالثا:لأن علیا«علیه السلام»قد أوضح للمغیره سبب اتخاذه هذا القرار،و هو سبب لا مجال للریب فی صحته و صوابیته..فما معنی أن یدله الإمام الحسن«علیه السلام»علی الصواب،و یمیزه له عن الخطأ؟!..

مشورتان للمغیره

و اللافت هنا:أن المغیره یتبرع لعلی«علیه السلام»بهذه المشوره فلا یقبل علی«علیه السلام»مشورته و نصحه،التی تصلح له الأمور فی دنیاه، لأنها تفسد له دینه و مروءته،و کذا آخرته..

و لکن أبا بکر و عمر یرسلان إلی المغیره،و یطلبان منه حیله تمکنهما من تکریس استیلائهما علی مقام الخلافه،فیشیر علیهما بإشراک العباس، فیأخذان بنصیحته،رغم أنها هی الأخری نصیحه تفیدهما فی دنیاهما،و لا تصلح لهما آخرتهما،بل تضرهما فیها..

ص :206


1- 1) الإستیعاب(مطبوع مع الإصابه)ج 1 ص 390 و 391 و(ط دار الجیل)ج 4 ص 1447 و الغدیر ج 10 ص 166 و إحقاق الحق(الأصل)ص 262.

الفهارس

اشاره

1-المصادر و المراجع

2-کتب مطبوعه للمؤلف

3-الفهرس الإجمالی

4-الفهرس التفصیلی

ص :207

ص :208

1-المصادر و المراجع

اشاره

1-القرآن الکریم.

-ألف-

2-الآثار لمحمد بن حسن الشیبانی(متوفی سنه 189 ه)(ط دار الکتب العلمیه- بیروت-ط ثانیه سنه 1993 م).

3-الآثار للقاضی أبی یوسف یعقوب بن إبراهیم الأنصاری.

4-الآحاد و المثانی لابن أبی عاصم-الضحاک(ط دار الدرایه للطباعه و النشر و التوزیع سنه 1411 ه-1991 م)و(ط دار المعرفه).

5-الآحاد و المثانی لابن حبان(مخطوط مکتبه کوپرلی 235).

6-آفه أصحاب الحدیث لابن الجوزی(ط إیران).

7-آراء حول القرآن للعلامه الفانی،السید علی بن محمد بن حسن الیزدی الأصفهانی (ط قم سنه 1399 ه).

8-آیه التطهیر فی أحادیث الفریقین للسید علی الأبطحی.

9-إبصار العین فی أنصار الحسین«علیه السلام»للشیخ محمد طاهر السماوی(الطبعه الأولی نشر مرکز الدراسات الإسلامیه لممثلیه الولی الفقیه فی حرس الثوره الإسلامیه سنه 1377 ه ش 1419 ه ق).

10-إبطال الباطل لأبی الخیر فضل اللّه بن روزبهان الشیرازی الشافعی.

11-أبو ذر الغفاری لمنیر الغضبان(دار العربیه بیروت-لبنان سنه 1970 م).

12-أبو طالب مؤمن قریش للشیخ عبد اللّه بن علی الخنیزی القطیفی(ط دار مکتبه الحیاه سنه بیروت-لبنان 1381 ه)و(ط دار الکتب العلمیه).

ص :209

13-أبو هریره للسید عبد الحسین شرف الدین(ط المبطعه الحیدریه-النجف الأشرف سنه 1384 ه)و(مؤسسه أنصاریان للطباعه و النشر-قم).

14-الإتحاف بحب الأشراف للشبراوی الشافعی(المطبعه الأدبیه بمصر سنه 1316 ه).

15-إتحاف الساده المتقین بشرح أسرار إحیاء علوم الدین لأبی الفیض محمد بن محمد بن عبد الرزاق الشهیر بالسید مرتضی الحسینی الیمانی الزبیدی الحنفی(ط المیمنیه بمصر).

16-الإتقان فی علوم القرآن لجلال الدین السیوطی(المکتبه الثقافیه-بیروت لبنان سنه 1973 م)و(ط دار الفکر-لبنان سنه 1416 ه-199 م).

17-إثبات الهداه للحر العاملی(المطبعه العلمیه-قم-إیران).

18-إثبات الوصیه للمسعودی(ط النجف الأشرف)و(ط منشورات مکتبه بصیرنی-قم-إیران).

19-الإثنا عشر رساله(عیون المسائل)للمحقق الداماد(طبع و نشر السید جمال الدین المیردامادی-ایران).

20-الإثنا عشریه لمحمد بن حسن الحر العاملی(ط دار الکتب العلمیه-قم-إیران).

21-أجوبه المسائل المهنائیه للعلامه الحلی الحسن بن یوسف بن المطهر-أجوبه علی أسئله السید مهنا بن سنان بن عبد الوهاب الجعفری العبدلی الحسینی المدنی.

22-أجوبه مسائل موسی جار اللّه للسید عبد الحسین شرف الدین(ط دار النعمان- النجف الأشرف سنه 1386 ه)و(الطبعه الثانیه مطبعه العرفان-صیدا سنه 1373 ه).

23-أحادیث أم المؤمنین عائشه للسید مرتضی العسکری(دار الزهراء-بیروت سنه 1405)و(التوحید للنشر سنه 1414 ه-1994 م).

24-الإحتجاج لأبی منصور أحمد بن علی بن أبی طالب الطبرسی(نشر دار النعمان للطباعه و النشر-النجف الأشرف سنه 1386 ه 1966 م)و(ط سنه

ص :210

1313 ه)و(ط دار الأسوه-قم).

25-الإحسان فی تقریب(ترتیب)صحیح ابن حبان لعلاء الدین علی بن بلبان الفارسی الحنفی(ط مؤسسه الرساله-بیروت-لبنان سنه 1408 ه).

26-إحقاق الحق(الأصل)للشهید نور اللّه التستری(ط مطبعه الخیام-قم-إیران).

27-الأحکام السلطانیه لأبی الحسن علی بن محمد بن حبیب البصری،الماوردی الشافعی(ط دار الکتب العلمیه بیروت-لبنان).

28-أحکام القرآن لمحمد بن عبد اللّه المعروف بابن العربی(نشر دار الفکر للطباعه و النشر-بیروت-لبنان)و(ط مصر سنه 1392 ه).

29-أحکام القرآن لأبی بکر أحمد بن علی الرازی الجصاص الحنفی(نشر دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1415 ه-1995 م)و(ط دار إحیاء التراث العربی)و(دار الکتاب العربی-بیروت سنه 1405 ه)

30-أحکام القرآن لأبی عبد اللّه محمد بن إدریس الشافعی(نشر دار الکتب العلمیه- بیروت سنه 1400 ه).

31-الإحکام فی أصول الأحکام لعلی بن أبی علی بن محمد الآمدی(ط مؤسسه الحلبی و شرکاه-مصر سنه 1387 ه).

32-الإحکام فی أصول الأحکام للحافظ أبی محمد علی أحمد بن سعید بن حزم الأندلسی الظاهری(مطبعه العاصمه-القاهره)و(ط دار الآفاق الجدیده- بیروت 1403 ه).

33-أحوال الرجال للجوزجانی(ط مؤسسه الرساله بیروت-لبنان سنه 1405 ه).

34-إحیاء علوم الدین للغزالی(ط دار المعرفه بیروت-لبنان).

35-أخبار الحمقی و المغفلین لأبی الفرج عبد الرحمن بن علی القرشی البغدادی المعروف بابن الجوزی(الطبعه الأولی دار الکتاب العربی-بیروت سنه 1994 م).

ص :211

36-الأخبار الدخیله للمحقق الشیخ محمد تقی التستری(ط غفاری-إیران).

37-أخبار الدول و آثار الأول(تاریخ القرمانی)لابن سنان القرمانی(مطبوع بهامش الکامل فی التاریخ)و(ط بغداد).

38-الأخبار الطوال لأبی حنیفه أحمد بن داود الدینوری(الطبعه الأولی سنه 1960 م نشر دار إحیاء الکتب العربیه-عیسی البابی الحلبی و شرکاه/منشورات الشریف الرضی).

39-أخبار الظراف و المتماجنین لأبی الفرج عبد الرحمن بن محمد بن علی بن عبد اللّه حمادی البکری الصدیقی الحنبلی(ط المکتبه الحیدریه).

40-أخبار القضاه لمحمد بن خلف بن حیان المعروف بوکیع(ط عالم الکتب بیروت -لبنان).

41-أخبار مکه و ما جاء فیها من الآثار لأبی الولید محمد بن عبد اللّه الأزرقی.

42-أخبار المغیره بن شعبه.؟؟؟أخبار مطرف بن المغیره بن شعبه.

43-إختصار علوم الحدیث لابن کثیر(ط دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان).

44-الإختصاص للشیخ المفید(نشر دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت- لبنان سنه 1414 ه-1993 م)و(ط مؤسسه النشر الإسلامی-قم-إیران).

45-إختلاف الحدیث للشافعی(مطبوع بهامش کتاب الأم).

46-إختیار معرفه الرجال(معروف برجال الکشی)هذبه الشیخ الطوسی(ط جامعه طهران)و(نشر مؤسسه آل البیت«علیهم السلام»لإحیاء التراث-قم سنه 1404 ه)و(ط کربلاء)و(ط جامعه مشهد-إیران سنه 1348 ه ش).

47-أخذ الثار فی أخبار المختار لابن نما جعفر بن محمد.

48-أدب الإملاء و الإستملاء لأبی سعید عبد الکریم بن محمد بن منصور التمیمی السمعانی(ط سنه 1925 م)و(نشر دار و مکتبه الهلال-بیروت-لبنان سنه 1409 ه-1989 م).

49-أدب المجالسه لیوسف بن عبد اللّه بن محمد بن عبد البر النمری(تحقیق سمیر

ص :212

حلبی-الطبعه الأولی نشر دار الصحابه للتراث سنه 1409 ه 1989 م).

50-الأدب المفرد لمحمد بن إسماعیل البخاری(ط دار الکتب العلمیه)و(الطبعه الأولی مؤسسه الکتب الثقافیه 1406 ه 1986 م).

51-الأذکار النوویه لأبی زکریا محیی الدین یحیی بن شرف النووی الشافعی الدمشقی(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه -1994 م).

52-الأذکیاء لابن الجوزی(ط سنه 1389 ه النجف الأشرف-العراق).

53-الأربعون حدیثا لمنتجب الدین علی بن عبید اللّه بن بابویه الرازی(نشر مدرسه الإمام المهدی-قم المقدسه سنه 1408 ه).

54-الأربعون حدیثا فی إثبات إمامه أمیر المؤمنین لسلیمان بن عبد اللّه الماحوزی البحرانی(مطبعه أمیر الطبعه الأولی سنه 1417 ه).

55-الأربعین البلدانیه لأبی القاسم علی بن الحسن بن هبه اللّه ابن عساکر الدمشقی (مطبوعات مرکز جمعه الماجد للثقافه و التراث بدبی).

56-الأربعین فی إمامه الأئمه الطاهرین لمحمد طاهر بن محمد حسین الشیرازی النجفی القمی(الطبعه الأولی مطبعه أمیر سنه 1418 ه).

57-الأربعین فی مناقب أمیر المؤمنین للسید جمال الدین عطاء اللّه ابن الأمیر فضل اللّه الشیرازی الدشتکی(مخطوط).

58-الأربعین للحافظ منتجب الدین محمد بن مسلم بن أبی الفوارس الرازی (مخطوط).

59-أرجح المطالب لعبید اللّه الحنفی الآمرتسری(ط لاهور).

60-الإرشاد للمفید(ط المکتبه الحیدریه-النجف الأشرف سنه 1392 ه-و ط سنه 1381 ه)و(ط مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث-بیروت-سنه 1416 ه)و(ط مکتبه الآخندی)و(ط دار المفید)و(ط مکتبه بصیرتی).

61-إرشاد العقل السلیم إلی مزایا القرآن الکریم لأبی السعود محمد بن محمد

ص :213

العمادی(ط دار إحیاء التراث العربی-بیروت).

62-إرشاد الساری فی شرح صحیح البخاری لأبی العباس شهاب الدین أحمد بن محمد القسطلانی(نشر دار صادر بیروت-لبنان سنه 1304 ه).

63-إرشاد الفحول للشوکانی(ط دار المعرفه-بیروت-لبنان سنه 1399 ه).

64-إرشاد القلوب لأبی محمد الحسن بن محمد الدیلمی(نشر مؤسسه الأعلمی- بیروت-لبنان سنه 1398 ه).

65-إرغام المبتدع الغبی بجواز التوسل بالنبی لعبد اللّه بن محمد بن الصدیق الغماری الحسنی(الطبعه الثانیه نشر دار الإمام النووی-عمان-الأردن سنه 1412 ه- 1992 م).

66-إزاله الخفاء للدهلوی.

67-الأزریه فی مدح النبی و الوصی و الآل للشیخ کاظم الأزری(الطبعه الأولی-دار الأضواء-سنه 1409 ه-1989 م).

68-أسباب نزول الآیات للواحدی النیسابوری(ط مصر سنه 1387 ه)و (مؤسسه الحلبی و شرکاه للنشر و التوزیع-القاهره سنه 1388 ه-1968 م).

69-الإستبصار للشیخ الطوسی(ط النجف الأشرف-العراق سنه 1376 ه)و (نشر دار الکتب الإسلامیه-طهران سنه 1363 ه ش).

70-الإستذکار لیوسف بن عبد اللّه بن محمد بن عبد البر النمری(ط دار الکتب العلمیه-بیروت سنه 2000 م).

71-الإستغاثه لأبی القاسم الکوفی(متوفی سنه 352 ه).

72-الإستنصار فی النص علی الأئمه الأطهار لأبی الفتح محمد بن علی بن عثمان الکراجکی(دار الأضواء-بیروت-لبنان سنه 1405 ه).

73-الإستیعاب فی معرفه الأصحاب لأبی عمر،یوسف بن عبد اللّه بن محمد بن عبد البر بن عاصم النمری القرطبی(مطبوع بهامش الإصابه سنه 1328 ه فی دار المعارف بمصر)و(ط دار الجیل-بیروت سنه 1412 ه).

ص :214

74-أسد الغابه فی معرفه الصحابه لعز الدین أبی الحسن،علی بن أبی الکرم،محمد بن محمد بن عبد الکریم بن عبد الواحد الشیبانی،المعروف بابن الأثیر(ط دار الکتاب العربی)و(نشر مؤسسه إسماعیلیان-طهران-إیران 1380 ه).

75-الإسرائیلیات فی التفسیر و الحدیث للدکتور محمد حسین الذهبی.

76-الإسرائیلیات و أثرها فی کتب التفسیر و الحدیث لرمزی نعناعه(ط سنه 1390 ه).

77-أسرار الشهاده للأدیب الشاعر میرزا إسماعیل الملقب فی شعره بسرباز(طبع سنه 1319 ه).

78-الأسرار الفاطمیه للشیخ محمد فاضل المسعودی(نشر مؤسسه الزائر فی الروضه المقدسه لفاطمه المعصومه-رابطه الصداقه الإسلامیه سنه 1420 ه- 2000 م).

79-الأسرار المرفوعه فی الأخبار الموضوعه لنور الدین علی بن سلطان محمد القاری الهروی(ط بیروت سنه 1391 ه).

80-إسعاف الراغبین فی سیره المصطفی و فضائل أهل بیته الطاهرین للشیخ محمد بن علی الصبان المصری الشافعی(مطبوع بهامش نور الأبصار-ط مطبعه الجمهوریه-نصر).

81-إسعاف المبطأ برجال الموطأ لجلال الدین السیوطی(الطبعه الأولی نشر دار الهجره للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت سنه 1410 ه).

82-الإسلام و المشکله العنصریه.

83-الأسماء و الصفات لأبی بکر أحمد بن الحسین البیهقی النیسابوری(ط دار إحیاء التراث العربی بیروت-لبنان).

84-أسمی المناقب فی تهذیب أسنی المطالب الجزری الدمشقی الشافعی(ط سنه 1403 ه).

85-إشاره السبق لأبی الحسن علی بن الحسن بن أبی المجد الحلبی(الطبعه الأولی

ص :215

مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1414 ه).

86-أشعه اللمعات فی شرح المشکاه(ط لکهنو).

87-الإصابه فی تمییز الصحابه لأحمد بن علی بن حجر العسقلانی(ط دار الکتب العلمیه-بیروت سنه 1415 ه)و(ط مصر سنه 1328 ه و 1399 ه).

88-أصدق الأخبار فی قصه الأخذ بالثار للسید محسن الأمین.

89-الأصول الأصلیه:المستفاده من الکتاب و السنه للمحدث محمد بن مرتضی المدعو بمحسن و الملقب بالفیض الکاشانی(ط دار إحیاء الأحیاء-قم-سنه 1412 ه).

90-الأصول السته عشر لنخبه من الرواه(نشر دار الشبستری للمطبوعات-قم الطبعه الثانیه سنه 1405 ه).

91-أصول السرخسی لأبی بکر محمد بن أحمد بن أبی سهل السرخسی(نشره لجنه إحیاء المعارف النعمانیه بحیدر آباد الدکن بالهند دار الکتاب العلمیه-بیروت- لبنان الطبعه الأولی سنه 1414 ه 1993 م).

92-أصول الفقه(الفصول فی الأصول)لأحمد بن علی الرازی الجصاص(الطبعه الأولی سنه 1405 ه-1985 م).

93-أصول مالکیت للشیخ علی الأحمدی المیانجی(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه-إیران سنه 1363 ه).

94-أضواء البیان فی إیضاح القرآن لمحمد الأمین بن محمد المختار الجکنی الشنقیطی (دار الفکر للطباعه و النشر-بیروت-لبنان سنه 1415 ه-1995 م).

95-أضواء علی السنه المحمدیه للشیخ محمد أبی ریه(ط دار المعارف-مصر)و (الطبعه الخامسه نشر البطحاء).

96-أضواء علی الصحیحین للشیخ محمد صادق النجمی(مؤسسه المعارف الإسلامیه-قم سنه 1419 ه).

ص :216

97-أطائب الکلم فی بیان صله الرحم لحسن بن علی بن عبد العال الکرکی العاملی (مکتبه آیه اللّه العظمی المرعشی العامه سنه 1394 ه)و(ط مهر استوار- إیران).

98-إعانه الطالبین لأبی بکر المشهور بالسید البکری ابن السید محمد شطا الدمیاطی (الطبعه الأولی دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1418 ه-1997 م).

99-الإعتقادات فی دین الإمامیه لأبی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی(الشیخ الصدوق)(مطبوع مع الباب الحادی عشر طبعه حجریه)و(ط سنه 1382 ه)و(دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

100-الإعتقاد علی مذهب السلف لأحمد بن الحسین البیهقی(دار الکتب العلمیه- بیروت سنه 1406 ه 1986 م).

101-إعجاز القرآن لأبی بکر محمد بن الطیب الباقلانی(الطبعه الثالثه دار التعارف -مصر).

102-الأعلاق النفیسه لأبی علی أحمد بن عمر ابن رسته(ط لیدن).

103-الأعلام لخیر الدین الزرکلی(دار العلم للملایین بیروت-لبنان سنه 1980).

104-أعلام الحدیث فی شرح البخاری لأبی سلیمان الخطابی.

105-أعلام الدین فی صفات المؤمنین للحسن بن أبی الحسن الدیلمی(نشر مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث-قم).

106-أعلام الموقعین لمحمد بن أبی بکر ابن قیم الجوزیه(ط دار الجیل-بیروت- لبنان سنه 1973 م).

107-أعلام النبوه لعلی بن محمد الماوردی(نشر مکتبه الکلیات الأزهریه-سنه 1971 م).

108-أعلام النساء لعمر رضا کحاله(مؤسسه الرساله بیروت سنه 1404 ه).

ص :217

109-إعلام الوری بأعلام الهدی للطبرسی(ط دار المعرفه)و(نشر مؤسسه آل البیت«علیهم السلام»لإحیاء التراث-قم 1417 ه)و(ط مؤسسه الوفاء)و (ط سنه 1390 ه و 1399 ه).

110-الإعلان بالتوبیخ لمن یذم التاریخ للسخاوی(ط دار الکتاب العربی-بیروت سنه 1399 ه).

111-أعیان الشیعه للسید محسن الأمین العاملی(ط دار التعارف بیروت)و(الطبعه الأولی سنه 1403 ه).

112-الأغانی لأبی الفرج الأصفهانی(ط دار الکتب العلمیه)و(ط ساسی)و(ط دار إحیاء التراث العربی).

113-إفحام الأعداء و الخصوم بتکذیب ما افتروه علی سیدتنا أم کلثوم للسید ناصر حسین الموسوی الهندی(مکتبه نینوی الحدیثه-طهران).

114-الإفصاح فی إمامه أمیر المؤمنین علی«علیه السلام»للشیخ المفید أبی عبد اللّه محمد بن محمد بن النعمان الحارثی(دار المفید-بیروت-لبنان)و(ط النجف الأشرف-العراق).

115-إقبال الأعمال للسید رضی الدین علی بن موسی بن جعفر بن طاووس (الطبعه الأولی نشر مکتب الإعلام الإسلامی سنه 1414 ه).

116-الإقتصاد الهادی إلی طریق الرشاد لأبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی (منشورات مکتبه جامع چهل ستون-طهران مطبعه الخیام-قم سنه 1400 ه).

117-أقرب الموارد لسعید الخوری الشرتونی اللبنانی(منشورات مکتبه المرعشی- قم-إیران سنه 1403 ه).

118-أقسام المولی فی اللسان للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان(الطبعه الثانیه نشر دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه- 1993 م).

ص :218

119-الإقناع فی حل ألفاظ أبی شجاع لشمس الدین محمد بن أحمد الشربینی الخطیب القاهری الشافعی(ط دار المعرفه).

120-الإکتفاء فی فضل الأربعه الخلفاء للشیخ إبراهیم بن عبد اللّه الوصابی الیمنی الشافعی(مخطوط).

121-الإکتفاء من مغازی رسول اللّه للکلاعی البغدادی(ط مکتبه الخانجی بالقاهره)و(ط الهند)و(مکتبه الهلال بیروت-لبنان سنه 1387 ه).

122-أکذوبه تحریف القرآن لرسول جعفریان(ط منظمه الإعلام الإسلامی- طهران-إیران سنه 1406 ه).

123-الإکلیل فی الحدیث لأبی عبد اللّه محمد بن عبد اللّه الحاکم النیسابوری.

124-إکلیل المنهج فی تحقیق المطلب لمحمد جعفر بن محمد طاهر الخراسانی الکرباسی(الطبعه الأولی-نشر دار الحدیث للطباعه و النشر سنه 1424 ه ق 1382 ه ش).

125-إکمال الدین و إتمام النعمه لأبی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (الشیخ الصدوق)(ط دار الکتب الإسلامیه-طهران-إیران سنه 1395 ه) و(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه سنه 1405 ه-1363 ه ش).

126-الإکمال فی أسماء الرجال لأبی عبد اللّه محمد بن عبد اللّه الخطیب التبریزی (نشر مؤسسه أهل البیت).

127-الإکمال فی ذکر من له روایه فی مسند أحمد من الرجال سوی من ذکر فی تهذیب الکمال لأبی المحاسن شمس الدین محمد بن علی بن الحسن بن حمزه الحسینی الشافعی.

128-إکمال الکمال(الإکمال فی رفع الإرتیاب عن المؤتلف و المختلف فی الأسماء و الکنی و الأنساب)للحافظ أبی نصر علی بن هبه اللّه الشهیر ب(ابن ماکولا).

(نشر دار إحیاء التراث العربی).

ص :219

129-إلزام الناصب للحائری الیزدی(المکتبه المرتضویه-طهران-إیران).

130-إلزام النواصب بإمامه علی بن أبی طالب«علیه السلام»للشیخ مفلح بن الحسین(الحسن)بن راشد(رشید)ابن صلاح البحرانی(تحقیق الشیخ عبد الرضا النجفی-الطبعه الأولی سنه 1420 ه).

131-ألف حدیث فی المؤمن للشیخ هادی النجفی(الطبعه الأولی مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین-قم سنه 1416 ه).

132-ألفیه السیوطی فی علم الحدیث.

133-ألقاب الرسول و عترته لقدماء المحدثین(مطبوع مع مجموعه نفیسه-نشر مکتبه المرعشی-قم سنه 1406 ه).

134-الأم لأبی عبد اللّه محمد بن إدریس الشافعی(ط مصر سنه 1388 ه)و(ط دار الفکر سنه 1403 ه-1983 م).

135-أمالی ابن الشیخ الطوسی.

136-أمالی أبی نعیم أحمد بن عبد اللّه الأصبهانی(الطبعه الأولی دار الصحابه للتراث -طنطا-مصر سنه 1410 ه).

137-أمالی السید المرتضی للشریف أبی القاسم علی بن الطاهر أبی أحمد الحسین (الطبعه الأولی منشورات مکتبه آیه اللّه العظمی المرعشی النجفی-قم-إیران سنه 1325 ه-1907 م و ط سنه 1403 ه)و(ط دار الکتاب العربی بیروت -لبنان سنه 1387 ه).

138-أمالی الشجری(الأمالی الخمیسیه)لیحیی بن الحسین الشجری(ط عالم الکتب-بیروت سنه 1403 ه.ق).

139-أمالی الشیخ لأبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی(الطبعه الأولی نشر مؤسسه البعثه للطباعه و النشر و التوزیع-قم سنه 1414 ه)و(ط النعمان-النجف الأشرف).

140-أمالی الصدوق أبی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی

ص :220

(الطبعه الأولی مرکز الطباعه و النشر فی مؤسسه البعثه-قم 1417 ه)و(ط دار المعرفه)و(ط مؤسسه الأعلمی للمطبوعات)و(ط المکتبه الحیدریه- النجف سنه 1389 ه.و سنه 1391 ه).

141-أمالی القالی(النوادر)لأبی علی القالی،إسماعیل بن القاسم بن عیذون بن هارون بن عیسی بن محمد بن سلمان.

142-أمالی المحاملی للحسین بن إسماعیل المحاملی بروایه ابن یحیی البیع(الطبعه الأولی نشر المکتبه الإسلامیه-دار ابن القیم-الأردن سنه 1412 ه).

143-أمالی المفید(ط مؤسسه النشر الإسلامی-قم-إیران)و(نشر دار المفید).

144-الإمام الحسین لعبد اللّه العلایلی.

145-الإمام علی«علیه السلام»لعبد الفتاح عبد المقصود(طبعه أولی-منشورات مکتبه العرفان-بیروت).

146-الإمام علی«علیه السلام»لمحمد رضا(ط دار الکتب العلمیه بیروت- لبنان).

147-الإمام علی بن أبی طالب«علیه السلام»لأحمد الرحمانی الهمدانی(المنیر للطباعه و النشر-طهران سنه 1417 ه).

148-الإمام علی بن أبی طالب«علیه السلام»رابع الخلفاء الراشدین لمحمد رضا المصری(مطبعه رستم مصطفی الحلبی-مصر سنه 1358 ه-و(نشر دار الکتب العلمیه-بیروت سنه 1396 ه).

149-الإمام علی بن أبی طالب«علیه السلام»سیره و تاریخ للشیخ محمد حسن آل یاسین(ط منشورات المکتب العالمی للطباعه و النشر بیروت سمه 1978 م).

150-الإمام علی«علیه السلام»فی آراء الخلفاء للشیخ مهدی فقیه إیمانی(نشر مؤسسه المعارف الإسلامیه-قم سنه 1420 ه).

151-الإمام المهاجر لعبد اللّه بن نوح الجیالحوری الجاوی.

152-الإمامه(مخطوط)توجد نسخه مصوره منه فی مکتبه المرکز الإسلامی

ص :221

للدراسات فی بیروت.

153-الإمامه و أهل البیت لمحمد بیومی مهران(نشر مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه سنه 1415 ه-1995 م).

154-الإمامه و التبصره من الحیره لأبی الحسن علی بن الحسین بن بابویه القمی والد الشیخ الصدوق(الطبعه الأولی-تحقیق و نشر مدرسه الإمام المهدی«علیه السلام»-قم المقدسه سنه 1404 ه ق-1363 ه ش).

155-الإمامه و السیاسه لابن قتیبه الدینوری(ط مصر سنه 1388 ه)و(ط مؤسسه الحلبی،تحقیق الزینی)و(ط أمیر قم تحقیق الشیری).

156-إمتاع الأسماع لتقی الدین أحمد بن علی بن عبد القادر بن محمد المقریزی (الطبعه الثانیه)و(منشورات محمد علی بیضون دار الکتب العلمیه-بیروت- لبنان سنه 1420 ه-1999 م).

157-الأموال لأبی عبید القاسم بن سلام(نشر مکتبه الکلیات الأزهریه مصر سنه 1388 ه).

158-الإنتصار للشریف أبی القاسم علی بن الطاهر أبی أحمد الحسین المرتضی(ط دار الأضواء بیروت-لبنان سنه 1405 ه).

159-الإنجیل المتداول-المنسوب لبعض أصحاب المسیح(ط بیروت-لبنان 1976 م).

160-أنس الجلیل بتاریخ(فی أخبار)القدس و الخلیل لأبی الیمن عبد الرحمان مجیر الدین العلیمی الحنبلی(ط المکتبه الحیدریه-النجف الأشرف سنه 1388 ه).

161-الأنساب لأبی سعد عبد الکریم بن محمد بن منصور التمیمی السمعانی(دار الجنان للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1408 ه-1988 م)و (ط حیدرآباد الدکن-الهند سنه 1380 ه).

162-أنساب الأشراف للبلاذری(ط مؤسسه الأعلمی-بیروت-لبنان بتحقیق المحمودی سنه 1394 ه و 1397 ه)و(ط لیدن)و(ط دار المعارف بمصر

ص :222

سنه 1359 ه).

163-أنصار الحسین«علیه السلام»للشیخ محمد مهدی شمس الدین(الطبعه الثانیه نشر الدار الإسلامیه سنه 1401 ه-1981 م).

164-إنصاف عثمان لمحمد أحمد جاد المولی بک.

165-الإنصاف فی معرفه الراجح من الخلاف لعلاء الدین أبی الحسن علی بن سلیمان المرداوی الحنبلی(ط دار إحیاء التراث العربی-بیروت سنه سنه 1377 ه.و ط سنه 1406 ه 1986 م).

166-الإنصاف فیما تضمنه الکشاف من الإعتزال لناصر الدین أحمد بن محمد بن المنیر الإسکندری المالکی(ط مطبعه مصطفی البابی الحلبی-مصر- سنه 1385 ه 1966 م).

167-الأنوار البهیه للشیخ عباس بن محمد رضا القمی(مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1417 ه).

168-أنوار التنزیل و أسرار التأویل(البیضاوی)لأبی سعید عبد اللّه بن عمر بن محمد الشیرازی البیضاوی(نشر دار الفکر-بیروت-لبنان).

169-الأنوار العلویه و الأسرار المرتضویه للشیخ جعفر النقدی(ط المکتبه الحیدریه -النجف الأشرف سنه 1381 ه-1962 م).

170-الأنوار القدسیه للشیخ محمد حسین الأصفهانی(مؤسسه المعارف الإسلامیه -قم-إیران سنه 1415).

171-الأنوار المحمدیه للنبهانی(ط الأدبیه-بیروت).

172-أنوار الملکوت فی شرح الیاقوت للعلامه الحلی.

173-الأنوار النعمانیه للسید نعمه اللّه الجزائری(ط تبریز-إیران).

174-أهل البیت«علیهم السلام»فی الکتاب و السنه لمحمد الریشهری(الطبعه الثانیه دار الحدیث سنه 1375 ه).

175-أهل البیت«علیهم السلام»لتوفیق أبی علم.

ص :223

176-أهمیه الحدیث عند الشیعه للشیخ آقا مجتبی العراقی(الطبعه الأولی مطبعه مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1421 ه).

177-الأوائل لأبی القاسم سلیمان بن أحمد الطبرانی(نشر مؤسسه الرساله دار الفرقان-بیروت سنه 1403).

178-الأوائل لأبی هلال العسکری(ط دمشق-سوریا سنه 1975 م).

179-أوائل المقالات للشیخ المفید(منشورات مکتبه الداوری-قم-إیران).

180-الإیضاح للشیخ الفضل بن شاذان الأزدی النیسابوری(مؤسسه انتشارات دانشکاه-طهران سنه 1392 ه).

181-إیضاح الإشتباه للعلامه الحلی أبی منصور الحسن بن یوسف بن المطهر الأسدی(الطبعه الأولی مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1411 ه).

182-إیضاح الفوائد فی شرح إشکالات القواعد لفخر المحققین الشیخ أبی طالب محمد بن الحسن بن یوسف بن المطهر الحلی(الطبعه الأولی المطبعه العلمیه-قم سنه 1387 ه).

183-إیمان أبی طالب للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان(الطبعه الثانیه دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

184-إیمان أبی طالب و سیرته للشیخ عبد الحسین الأمینی النجفی.

-ب-

185-الباعث الحثیث شرح إختصار علوم الحدیث لأحمد محمد شاکر(ط دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان).

186-بحار الأنوار للعلامه المجلسی(ط حجریه-إیران للمجلد الثامن)و(ط إیران سنه 1385 ه)و(ط مؤسسه الوفاء-بیروت-لبنان).

187-البحر الرائق(شرح کنز الدقائق)لزین الدین بن إبراهیم بن محمد المعروف بابن نجیم المصری(منشورات محمد علی بیضون-دار الکتب العلمیه-بیروت -لبنان سنه 1418 ه-1997 م)و(المطبعه العلمیه سنه 1311 ه)و(ط دار

ص :224

المعرفه-بیروت-لبنان أوفست).

188-البحر الزخار لأحمد بن یحیی المرتضی الیمانی الزیدی(ط سنه 1366 ه).

189-بحر الفوائد فی شرح الفرائد للمیرزا محمد حسن الآشتیانی(ط حجریه سنه 1350 ه)و(منشورات مکتبه آیه اللّه المرعشی النجفی قم-إیران 1403 ه).

190-البحر المحیط(أبی حیان الأندلسی)لمحمد بن یوسف الشهیر بأبی حیان الأندلسی الغرناطی(ط دار الفکر سنه 1403 ه)و(ط دار الکتب العلمیه- بیروت سنه 1422 ه-2001 م).

191-بحوث فی تاریخ السنه المشرفه لأکرم ضیاء العمری(ط بیروت-لبنان سنه 1395 ه).

192-بحوث فی تاریخ القرآن و علومه للسید أبی الفضل میر محمدی الزرندی(ط دار التعارف-بیروت-لبنان سنه 1400 ه)و(مؤسسه النشر الإسلامی-قم سنه 1420 ه).

193-بحوث مع أهل السنه و السلفیه للسید مهدی الروحانی(ط دار التعارف- بیروت-لبنان سنه 1399 ه).

194-البدء و التاریخ لابن زید أحمد بن سهل المطهر بن طاهر المقدسی القادری(ط سنه 1988 م).

195-بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع لأبی بکر بن مسعود الکاشانی(ط القاهره) و(الطبعه الأولی نشر المکتبه الحبیبیه-باکستان سنه 1409 ه-1989 م).

196-بدایع الصنایع لملک العلماء أبی بکر بن مسعود الکاسانی الحنفی(دار الکتب العلمیه-بیروت).

197-بدایه المجتهد و نهایه المقتصد لأبی الولید محمد بن أحمد بن رشد القرطبی الأندلسی المالکی الشهیر بابن رشد الحفید(ط سنه 1386 ه).

198-بدایه الوصول فی شرح کفایه الأصول للشیخ محمد طاهر آل الشیخ راضی (الطبعه الأولی نشر أسره آل الشیخ راضی سنه 1425 ه-2004 م).

ص :225

199-البدایه و النهایه لابن کثیر(ط دار إحیاء التراث العربی سنه 1413 ه)و(ط مکتبه المعارف بیروت-لبنان).

200-بدیع المعانی للقاضی نجم الدین الأذرعی.

201-بذل القوه فی سنیّ النبوه للشیخ محمد هاشم بن عبد الغفور السندی.

202-البرصان و العرجان و العمیان و الحولان للجاحظ(ط دار الإعتصام-القاهره سنه 1392 ه).

203-البرهان فی علوم القرآن لبدر الدین محمد بن عبد اللّه الزرکشی(نشر دار المعرفه-بیروت-لبنان سنه 1391 ه)و(نشر دار إحیاء الکتب العربیه عیسی البابی الحلبی و شرکاه سنه 1376 ه-1957 م).

204-البریقه المحمودیه فی شرح الطریقه المحمدیه لأبی سعید محمد بن مصطفی المفتی الخادمی(ط مصطفی الحلبی بالقاهره).

205-بشاره المصطفی لشیعه المرتضی لعماد الدین أبی جعفر محمد بن أبی القاسم الطبری(الطبعه الأولی مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1420 ه).

206-بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد لأبی جعفر محمد بن الحسن بن فروخ الصفار(ط طهران سنه 1381 ه)و(نشر مؤسسه الأعلمی-طهران سنه 1404 ه ق-1362 ه ش)و(ط إیران سنه 1285 ه).

207-بغداد لابن طیفور أبی الفضل أحمد بن طاهر الکاتب الخراسانی البغدادی(ط ألمانیا سنه 1908 م)و(ط مصر سنه 1368 ه 1949 م).

208-بغیه الباحث عن زوائد مسند الحارث لنور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی (نشر دار الطلائع للنشر و التوزیع و التصدیر-القاهره).

209-بلاغات النساء لابن طیفور(ط مکتبه بصیرتی-قم-إیران)و(ط بیروت سنه 1972 م)و(ط دار النهضه الحدیثه).

210-بلغه الفقیه للسید محمد بحر العلوم(الطبعه الرابعه منشورات مکتبه الصادق -طهران سنه 1403 ه ق 1362 ه ش 1984 م).

ص :226

211-بلوغ الأمانی للشیخ أحمد بن عبد الرحمن البناء الشهیر بالساعاتی(مطبوع فی ذیل الفتح الربانی).

212-بناء المقاله الفاطمیه فی نقض الرساله العثمانیه للسید أحمد بن موسی بن جعفر بن طاووس(ط دار الفکر للنشر و التوزیع-عمان-الأردن سنه 1985 ه).

213-بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه للشیخ محمد تقی التستری(مکتبه الصدر- طهران-إیران سنه 1390 ه)و(ط مطبعه الحیدری طهران-إیران سنه 1390 ه).

214-بهجه الآمال فی شرح زبده المقال لعلی بن عبد اللّه محمد بن محب اللّه بن محمد جعفر العلیاری التبریزی.

215-بهجه المحافل فی السیر و المعجزات و الشمائل للشیخ یحیی بن أبی بکر العامری (نشر المکتبه العلمیه بالمدینه المنوره-الحجاز).

216-البیان فی تفسیر القرآن للسید أبو القاسم الخوئی(المطبعه العلمیه-قم-إیران سنه 1394 ه)و(نشر دار الزهراء للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1395 ه-1975 م).

217-البیان فی عد آی القرآن للدانی(نشر مرکز المخطوطات و التراث-الکویت سنه 1414 ه-1994 م).

218-البیان و التبیین للجاحظ(ط سنه 1380 ه)و(ط دار الفکر).

219-البیان و التعریف فی أسباب ورود الحدیث لإبراهیم بن محمد بن کمال الدین الحسینی الحرانی الدمشقی الحنفی(ابن حمزه).

220-بیت الأحزان للشیخ عباس بن محمد رضا القمی(نشر دار الحکمه-قم- إیران سنه 1412 ه).

-ت-

221-التاج الجامع للأصول للشیخ منصور علی ناصف(دار إحیاء التراث العربی- بیروت-لبنان سنه 1381 ه).

ص :227

222-تاج العروس من جواهر القاموس لأبی فیض السید محمد مرتضی الحسینی الواسطی الزبیدی الحنفی(المطبعه الخیریه-مصر سنه 1306 ه)و(نشر دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت سنه 1414 ه-1994 م).

223-تاج الموالید للطبرسی-المجموعه(نشر مکتبه آیه اللّه العظمی المرعشی النجفی -قم سنه 1406 ه)و(إنتشارات بصیرتی قم).

224-تاریخ الأئمه(المجموعه)للشیخ ابن أبی الثلج البغدادی(نشر مکتبه المرعشی سنه 1406 ه).

225-تاریخ ابن أبی خیثمه لأبی بکر أحمد بن زهیر النسائی.

226-تاریخ ابن شحنه-روضه المناظر(مطبوع بهامش الکامل).

227-تأریخ ابن معین لیحیی بن معین الغطفانی البغدادی(ط دار القلم-بیروت).

228-تاریخ ابن الوردی لعمر بن المظفر بن عمر التمیمی الشهیر بابن الوردی (المطبعه الحیدریه-النجف الأشرف سنه 1389 ه).

229-تاریخ أبی الفداء(المختصر فی أخبار البشر)لعماد الدین إسماعیل بن علی بن محمد أبی الفداء(ط دار المعرفه-بیروت-لبنان).

230-تأریخ الأحمدی لأحمد حسین بهادر خان الهندی(ط مؤسسه البلاغ- بیروت).

231-تاریخ الإسلام لأبی عبد اللّه محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی قسم المغازی(ط دار الکتاب المصری-القاهره)و(دار الکتاب اللبنانی-بیروت سنه 1405 ه) و(ط دار الکتاب العربی بیروت-لبنان سنه 1407 ه-1987 م).

232-تاریخ الإسلام السیاسی للدکتور حسن إبراهیم حسن(ط دار إحیاء التراث بیروت-لبنان سنه 1964 ه).

233-التاریخ الإسلامی و المذهب المادی فی التفسیر(ط الکویت سنه 1969 م).

234-تاریخ أسماء الثقات لأبی حفص عمر بن شاهین(تحقیق صبحی السامرائی- الطبعه الأولی-الدار السلفیه-سنه 1404 ه-1984 م).

ص :228

235-تاریخ الأشراف لیحیی بن جابر البلاذری.

236-تاریخ آل محمد للقاضی محمد بهلول بهجت أفندی الزنکزوری الشافعی.

237-تاریخ الأمم و الملوک(ط دار المعارف بمصر)و(ط مؤسسه الأعلمی بیروت)و(ط مطبعه الإستقامه بالقاهره)و(ط لیدن).

238-التاریخ الأوسط لأبی عبد اللّه محمد بن إسماعیل بن إبراهیم الجعفی البخاری.

239-تاریخ بغداد للخطیب البغدادی أبی بکر أحمد بن علی(نشر دار الکتاب العربی-بیروت-لبنان)و(ط دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1417 ه-1997 م).

240-تاریخ جرجان لحمزه بن یوسف السهمی(حیدر آباد الدکن-الهند سنه 1387 ه)و(عالم الکتب للطباعه و النشر-بیروت سنه 1407 ه).

241-تاریخ الخلفاء لجلال الدین السیوطی(ط مکتبه السعاده بمصر سنه 1371).

242-تاریخ خلیفه بن خیاط تحقیق سهیل زکار(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان).

243-تاریخ الخمیس فی أحوال أنفس نفیس لحسین بن محمد بن الحسن الدیاربکری المالکی(ط مصر سنه 1383 ه).

244-تاریخ روضه الصفا لابن خاوند شاه.

245-التاریخ الصغیر لأبی عبد اللّه محمد بن إسماعیل بن إبراهیم الجعفی البخاری (دار المعرفه-بیروت-لبنان سنه 1406 ه-1986 م).

246-تاریخ عمر بن الخطاب لابن الجوزی(منشورات دار إحیاء علوم الدین)(ط صادر).

247-تاریخ عمرو بن العاص للدکتور حسن إبراهیم حسن(ط مکتبه مدبولی 1996 ه).

248-تاریخ القرآن لأبی عبد اللّه الزنجانی.

ص :229

249-تاریخ القرآن للشیخ محمد حسین الصغیر.

250-تاریخ القرآن الکریم لمحمد طاهر الکردی(الطبعه الأولی مطبعه الفتح-جده -الحجاز سنه 1365 ه-1946 م).

251-التاریخ الکبیر لأبی عبد اللّه محمد بن إسماعیل بن إبراهیم الجعفی البخاری (ط دار الکتاب العربی-بیروت-لبنان)و(نشر المکتبه الإسلامیه-دیار بکر- ترکیا).

252-تاریخ الکوفه للسید حسین بن أحمد البراقی النجفی(الطبعه الأولی انتشارات المکتبه الحیدریه سنه 1424 ه ق 1382 ه ش).

253-تاریخ گزیده.

254-تاریخ مختصر الدول لغریغوریوس أبی الفرج بن هارون المعروف بابن العبری (المطبعه الکاثولیکیه-بیروت-لبنان سنه 1958 م).

255-تاریخ مدینه دمشق(ط دار الکتب العلمیه)و(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1415 ه)و(ط مؤسسه الأعلمی)و الأجزاء التی حققها المحمودی و هی:

ألف:ترجمه الإمام علی«علیه السلام»ط بیروت-لبنان.

ب:ترجمه الإمام الحسن«علیه السلام»بیروت-لبنان.

256-تاریخ المدینه المنوره(أخبار المدینه النبویه)لابن شبه أبی زید عمر بن شبه النمیری البصری(دار الفکر-قم-إیران سنه 1410 ه ق-1368 ه ش).

257-تاریخ موالید الأئمه«علیه السلام»و وفیاتهم للشیخ أبی محمد عبد اللّه بن النصر بن الخشاب البغدادی(ط بصیرتی-قم)و(ط مکتبه المرعشی سنه 1406 ه).

258-تاریخ الیعقوبی لأحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب ابن واضح الکاتب العباسی المعروف بالیعقوبی(ط دار صادر بیروت-لبنان)و(ط المکتبه الحیدریه-النجف الأشرف).

ص :230

259-تأسیس الشیعه لعلوم الإسلام للسید حسن الصدر(منشورات الأعلمی- طهران-إیران).

260-تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العتره الطاهره للسید شرف الدین الحسینی الأسترآبادی(مطبعه أمیر-قم-إیران سنه 1407 ه).

261-تأویل مختلف الحدیث لأبی محمد عبد اللّه بن مسلم بن قتیبه(ط دار الجیل- بیروت-لبنان سنه 1393 ه)و(دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان).

262-التبر المذاب فی بیان ترتیب الأصحاب لأحمد بن محمد الحافی(الخوافی) الحسینی الشافعی(نسخه مکتبه المرعشی-قم).

263-التبصره بعین ما تقدم عن التذکره لابن الجوزی أبی الفرج عبد الرحمن بن الجوزی الحنبلی(ط عیسی الحلبی-القاهره).

264-تبصیر الرحمن و تیسیر المنان لعلی بن أحمد بن إبراهیم المهایمی(ط مطبعه بولاق-مصر).

265-التبیان فی تفسیر القرآن للشیخ الطوسی(ط مکتب الإعلام الإسلامی سنه 1409 ه)و(ط النجف الأشرف-العراق).

266-التبیان فی شرح الدیوان-دیوان المتنبی(ط الحلبی بمصر).

267-التبیین فی أنساب القرشیین لأبی محمد عبد اللّه بن أحمد بن قدامه الحنبلی المقدسی(نسخه مصوره من مخطوطه مکتبه جستربیتی بإیرلنده)و(ط عالم الکتب و مکتبه النهضه العربیه-بیروت سنه 1408 ه).

268-التتمه فی تواریخ الأئمه للسید تاج الدین بن أحمد الحسینی العاملی«من علماء القرن الحادی عشر الهجری»(ط مؤسسه البعثه-إیران سنه 1412 ه ق)و (نشر دار الکتاب الإسلامی بیروت سنه 1412 ه).

269-تثبیت الإمامه للقاسم بن إبراهیم البرسی(الطبعه الأولی الغدیر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1419 ه-1998 م).

270-تثبیت الإمامه لیحیی بن الحسین بن القاسم الیمنی الزیدی(دار الإمام

ص :231

السجاد«علیه السلام»بیروت-لبنان سنه 1419 ه).

271-تجارب الأمم و تعاقب الهمم لابن مسکویه(ط سروش-طهران-إیران سنه 1407 ه).

272-تجرید الإعتقاد لمحمد بن محمد بن الحسن نصیر الدین الطوسی.

273-تجهیز الجیش للعلامه المولی حسن بن المولوی أمان اللّه الدهلوی(مخطوط).

274-تحریر الأحکام للعلامه الحلی(ط مؤسسه أهل البیت-قم-إیران)و(نشر مؤسسه الإمام الصادق سنه 1420 ه).

275-التحریر الطاووسی للشیخ حسن بن زین الدین صاحب المعالم(الطبعه الأولی نشر مکتبه آیه اللّه العظمی المرعشی النجفی-قم المقدسه سنه 1411 ه).

276-التحصین لأسرار ما زاد من أخبار کتاب الیقین للسید رضی الدین علی بن طاووس الحلی(نشر مؤسسه دار الکتاب(الجزائری)للطباعه و النشر-مطبعه نمونه-قم سنه 1413 ه).

277-تحف العقول لابن شعبه الحرانی(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه-إیران سنه 1404 ه)و(ط النجف الأشرف سنه 1385 ه).

278-تحفه الأحوذی بشرح جامع الترمذی لأبی العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم المبارکفوری(ط حجریه)و(ط دار الفکر)و(ط دار الکتب العلمیه- بیروت-لبنان سنه 1410 ه-1990 م).

279-التحفه السنیه فی شرح النخبه المحسنیه للسید عبد اللّه بن نعمه اللّه الجزائری (مخطوط-مکتبه أستانه قدس).

280-تحفه الأشراف بمعرفه الأطراف لأبی الحجاج یوسف بن عبد الرحمن المزی (ط بمبئ)و(الطبعه الثانیه دار القیامه الهند سنه 1403 ه)و(ط مؤسسه الرساله-بیروت سنه 1413 ه).

281-تحفه الحبیب علی شرح الخطیب(حاشیه علی الإقناع فی حل ألفاظ أبی شجاع)

ص :232

للشیخ سلیمان بن محمد بن عمر البجیرمی الشافعی(ط دار الفکر 1401 ه).

282-التحفه العسجدیه فیما دار من الاختلاف بین العدلیه و الجبریه للحسن بن یحیی القاسمی(نشر أبو أیمن للطباعه-صنعاء-الجمهوریه الیمنیه سنه 1343 ه).

283-تحفه الفقهاء لعلاء الدین محمد السمرقندی(الطبعه الثانیه نشر دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

284-التحفه اللطیفه فی تأریخ المدینه الشریفه لشمس الدین أبو الخیر محمد بن عبد الرحمن السخاوی(ط دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان).

285-تخریج الأحادیث و الآثار لجمال الدین الزیلعی(نشر دار ابن خزیمه-الریاض سنه 1414 ه)و(ط دار المعرفه).

286-تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی لجلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی(منشورات المکتبه العلمیه بالمدینه المنوره سنه 1392 ه).

287-تذکره الحفاظ لأبی عبد اللّه شمس الدین الذهبی(نشر دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان).

288-التذکره الحمدونیه فی التاریخ و الأدب و النوادر و الاشعار لمحمد بن الحسن بن حمدون(طبع بیروت).

289-تذکره الخواص لسبط ابن الجوزی(ط النجف الأشرف-العراق سنه 1383 ه).

290-تذکره الفقهاء للعلامه الحلی الحسن بن یوسف بن المطهر(نشر مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث-قم سنه 1414 ه)و(منشورات المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه-إیران).

291-تذکره الموضوعات لمحمد طاهر بن علی الهندی الفتنی(نشر أمین دمج- بیروت-لبنان).

292-التراتیب الإداریه(نظام الحکومه النبویه)للشیخ عبد الحی الکتانی(ط دار

ص :233

إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان).

293-الترغیب و الترهیب من الحدیث الشریف لعبد العظیم بن عبد القوی المنذری الشامی(دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان).

294-ترکه النبی«صلی اللّه علیه و آله»لأبی الحسن علی بن الخلف بن معزوز بن فتوح التلمسانی المعروف بالکوفی(الطبعه الأولی 1404 ه).

295-تسلیه المجالس و زینه المجالس للسید محمد بن أبی طالب الحسینی الحائری.

296-التسهیل لعلوم التنزیل للقاسم بن أحمد بن محمد بن جزی الکلبی(نشر دار الکتاب العربی-بیروت-لبنان 1403 ه-1983 م).

297-تشیید المطاعن و کشف الضغائن للسید محمد قلی الهندی(طبع الهند سنه 1283 ه).

298-التعجب من أغلاط العامه فی مسأله الإمامه لأبی الفتح محمد بن علی بن عثمان الکراجکی(مطبوع مع کنز الفوائد-طبعه حجریه)و(تصحیح و تخریج فارس حسون کریم).

299-تعجیل المنفعه بزوائد رجال الأئمه الأربعه لأبی الفضل أحمد بن علی بن حجر العسقلانی(نشر دار الکتاب العربی-بیروت-لبنان).

300-التعدیل و التجریح لمن خرج عنه البخاری فی الجامع الصحیح لسلیمان بن خلف الباجی-تحقیق أحمد البزار(وزاره الأوقاف و الشؤون الإسلامیه- مراکش).

301-تعزیه المسلم عن أخیه المسلم و تسلیه المحتسب بالثواب فیه لقاسم بن علی بن الحسن بن هبه اللّه(الطبعه الأولی مکتبه الصحابه-جده-1411 ه).

302-تعریف الأحیاء بفضائل الإحیاء للشیخ عبد القادر العیدروس(مطبوع بهامش أحیاء علوم الدین).

303-التعریفات للسید الشریف علی بن محمد الجرجانی(الطبعه الرابعه انتشارات ناصر خسرو-طهران سنه 1370 ه ش)و(ط البابی الحلبی بمصر سنه

ص :234

1938 م).

304-التعظیم و المنه فی أن أبوی رسول اللّه فی الجنه لجلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی(ط حیدر آباد الدکن-الهند سنه 1380 ه).

305-تغلیق التعلیق لابن حجر العسقلانی(الطبعه الأولی نشر المکتب الإسلامی- دار عمار-عمان-الأردن سنه 1405 ه).

306-تفریح الأحباب فی مناقب الآل و الأصحاب لجمال الدین محمد عبد العلی القرشی الهاشمی(ط دهلی).

307-تفسیر ابن أبی حاتم محمد بن إدریس الرازی(المکتبه العصریه-صیدا).

308-تفسیر ابن جزی لمحمد بن أحمد الکلبی.

309-تفسیر ابن زمنین لأبی عبد اللّه محمد بن عبد اللّه بن أبی زمنین(الطبعه الأولی نشر الفاروق الحدیثه القاهره-مصر سنه 1423 ه-2002 م).

310-تفسیر ابن عربی لعبد اللّه محمد بن علی بن محمد بن أحمد بن عبد اللّه محیی الدین بن عربی الحاتمی الصوفی(الطبعه الأولی نشر دار الکتب العلمیه-بیروت -لبنان سنه 1422 ه-2001 م).

311-تفسیر أبی السعود(إرشاد العقل السلیم إلی مزایا القرآن الکریم)للقاضی أبی السعود محمد بن محمد العمادی(نشر دار إحیاء التراث العربی-بیروت).

312-التفسیر الأصفی للمولی محسن الملقب ب(الفیض الکاشانی)(الطبعه الأولی مؤسسه النشر التابعه لمکتب الإعلام الإسلامی سنه 1418 ه ق 1376 ه ش).

313-تفسیر الإمام العسکری(طبعه قدیمه-النجف الأشرف)و(نشر مدرسه الإمام المهدی-قم المقدسه-إیران سنه 1409 ه).

314-تفسیر البرهان للسید هاشم الحسینی البحرانی(مؤسسه إسماعیلیان-قم)و (ط آفتاب-طهران-إیران)و(ط المطبعه العلمیه-إیران-سنه 1393 ه).

315-تفسیر البغوی(معالم التنزیل)لأبی محمد الحسین بن مسعود الفراء البغوی(ط

ص :235

مصر)و(نشر دار المعرفه-بیروت).

316-تفسیر الثعالبی(الجواهر الحسان فی تفسیر القرآن)لعبد الرحمن بن محمد بن مخلوف أبی زید الثعالبی المالکی(الطبعه الأولی دار إحیاء التراث العربی- مؤسسه التاریخ العربی-بیروت-لبنان سنه 1418 ه).

317-تفسیر الثعلبی(الکشف و البیان)لیحیی بن محمد بن أبی العلوی الواعظ البغدادی(الطبعه الأولی دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان سنه 1422 ه-2002 م)و(نسخه مخطوطه).

318-تفسیر الثوری لأبی عبد اللّه سفیان بن سعید بن مسروق الثوری الکوفی (بروایه أبی جعفر محمد عن أبی حذیفه النهدی)(الطبعه الأولی نشر دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1403 ه).

319-تفسیر الجلالین لجلال الدین محمد بن أحمد المحلی و جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی(نشر دار المعرفه للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت- لبنان).

320-تفسیر الحبری للحسین بن الحکم الحبری(الطبعه الأولی-مؤسسه آل البیت لأحیاء التراث-بیروت سنه 1408 ه ق).

321-التفسیر الحدیث لمحمد عزت دروزه(ط دار إحیاء الکتب العربیه-مصر سنه 1382 ه).

322-تفسیر السلمی(الحقائق فی التفسیر)للشیخ أبی عبد الرحمن محمد بن الحسین السلمی(الطبعه الأولی نشر دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1421 ه -2001 م).

323-تفسیر السمرقندی لأبی اللیث نصر بن محمد بن إبراهیم السمرقندی(نشر دار الفکر-بیروت-لبنان).

324-تفسیر السمعانی لأبی المظفر منصور بن محمد السمعانی(الطبعه الأولی-دار الوطن-الریاض سنه 1418 ه 1997 م).

ص :236

325-التفسیر السیاسی للسیره لمحمد رواس قلعه(ط بیروت و حلب سنه 1399 ه).

326-تفسیر شاهی لمحمد محبوب العالم.

327-تفسیر الصافی للمولی محسن الملقب ب(الفیض الکاشانی)(نشر مکتبه الصدر -طهران سنه 1416 ه ق 1374 ه ش)و(منشورات الأعلمی-بیروت- لبنان).

328-تفسیر العز بن عبد السلام لعز الدین عبد العزیز بن عبد السلام السلمی الدمشقی الشافعی(الطبعه الأولی نشر دار ابن حزم-بیروت-لبنان سنه 1416 ه-1996 م).

329-تفسیر العیاشی لأبی النظر محمد بن مسعود بن عیاش السلمی السمرقندی المعروف بالعیاشی(ط المکتبه العلمیه الاسلامیه طهران).

330-تفسیر غریب القرآن للشیخ فخر الدین الطریحی(انتشارات زاهدی-قم).

331-تفسیر فرات الکوفی(ط النجف الأشرف)و(مؤسسه الطبع و النشر التابعه لوزاره الثقافه و الإرشاد الإسلامی-طهران سنه 1410 ه-1990 م).

332-تفسیر القرآن لعبد الرزاق بن همام الصنعانی(مکتبه الرشد للنشر و التوزیع الریاض-المملکه العربیه السعودیه سنه 1410 ه 1989 م).

333-تفسیر القرآن العظیم لأبی الفداء إسماعیل بن کثیر القرشی الدمشقی (منشورات دار الفکر)و(دار المعرفه للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت- لبنان سنه 1412 ه-1992 م).

334-تفسیر القرآن الکریم(الثمالی)لأبی حمزه ثابت بن دینار الثمالی(الطبعه الأولی مطبعه الهادی سنه 1420 ه ق 1378 ه ش).

335-تفسیر القرآن الکریم للسید عبد اللّه شبر(مؤسسه الهجره-إیران سنه 1408 ه)و(ط السید مرتضی الرضوی سنه 1385 ه-1966 م).

336-تفسیر القمی لأبی الحسن علی بن إبراهیم القمی(نشر مؤسسه دار الکتاب

ص :237

للطباعه و النشر-قم-إیران 1404 ه).

337-التفسیر الکبیر للفخر الرازی-مفاتیح الغیب-(منشورات دار الکتب العلمیه-طهران-إیران)و(الطبعه الثالثه دار إحیاء التراث العربی بیروت).

338-تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب المیرزا محمد المشهدی ابن محمد رضا بن إسماعیل بن جمال الدین القمی(مؤسسه النشر الاسلامی سنه 1407 ه).

339-تفسیر مقاتل بن سلیمان(نشر دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1424 ه-2003 م).

340-تفسیر الواحدی(الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز)لأبی الحسن الواحدی (الطبعه الأولی دار القلم-بیروت-دار الشامیه-دمشق سنه 1415 ه).

341-تفضیل أمیر المؤمنین«علیه السلام»للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان (نشر دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه- 1993 م).

342-تقریب التهذیب لأحمد بن علی بن حجر العسقلانی(الطبعه الثانیه نشر دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1415 ه-1995 م).

343-تقریب المعارف لأبی الصلاح الحلبی(مخطوط)و(ط سنه 1417 ه ق 1375 ه ش).

344-التقیه للشیخ الفقهاء و المجتهدین الشیخ مرتضی الأنصاری(تحقیق الشیخ فارس الحسون-الطبعه الأولی-نشر مؤسسه قائم آل محمد(عج)إیران-قم سنه 1412 ه).

345-تقیید العلم للخطیب البغدادی أبی بکر أحمد بن علی(ط دار إحیاء السنه النبویه سنه 1974 م).

346-تلخیص الحبیر فی تخریج الرافعی الکبیر لأبی الفضل أحمد بن علی بن حجر العسقلانی(ط دار الفکر).

347-تلخیص الشافی للشیخ الطوسی(ط سنه 1394 ه).

ص :238

348-تلخیص المتشابه فی الرسم للخطیب البغدادی أبی بکر أحمد بن علی بن ثابت.

349-تلخیص المستدرک(مستدرک الحاکم)لشمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی(مطبوع بهامش المستدرک)(ط حیدر آباد الدکن-الهند).

350-تمام المتون فی شرح رساله ابن زیدون لصلاح الدین الصفدی.

351-التمحیص لأبی علی محمد بن همام الإسکافی(مدرسه الإمام المهدی-قم المقدسه).

352-تمهید الأوائل و تلخیص الدلائل للقاضی أبی بکر محمد بن الطیب الباقلانی (الطبعه الثالثه نشر مؤسسه الکتب الثقافیه-بیروت سنه 1414 ه- 1993 م).

353-التمهید فی علوم القرآن لمحمد هادی معرفت(ط مطبعه مهر-قم-إیران 1396 ه).

354-التمهید لما فی الموطأ من المعانی و الأسانید لأبی عمر یوسف بن عبد اللّه بن محمد بن عبد البر النمری الأندلسی القرطبی(وزاره عموم الأوقاف و الشؤون الإسلامیه-المغرب سنه 1387 ه).

355-تنبیه الغافلین عن فضائل الطالبیین لشرف الإسلام بن سعید المحسن بن کرامه تحقیق تحسین آل شبیب(نشر مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه سنه 1420 ه-2000 م).

356-التنبیه و الإشراف لعلی بن الحسین المسعودی(ط دار الصاوی بمصر سنه 1357 ه)و(ط دار صعب-بیروت-لبنان).

357-التنبیه و الرد علی أهل الأهواء و البدع لأبی الحسین محمد بن أحمد الملطی الشافعی(ط مکتبه المثنی-بغداد)و(ط مکتبه المعارف-بیروت-لبنان).

358-تنزیل الآیات علی الشواهد من الأبیات(شرح شواهد الکشاف)لمحب الدین أفندی(نشر شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی و أولاده).

359-تنزیه الأنبیاء للشریف أبی القاسم علی بن الطاهر أبی أحمد الحسین المرتضی

ص :239

(نشر دار الأضواء-بیروت-لبنان سنه 1409 ه-1989 م)و(منشورات مکتبه بصیرتی-قم-إیران).

360-تنزیه الشیعه الإثنی عشریه عن الشبهات الواهیه لأبی طالب التجلیل التبریزی.

361-تنقیح التحقیق فی أحادیث التعلیق لشمس الدین محمد بن أحمد بن عبد الهادی بن عبد الحمید بن قدامه.

362-التنقیح الرائع لمختصر الشرائع للفاضل المقداد بن عبد اللّه السیوری الحلی.

363-تنقیح المقال فی علم الرجال للشیخ عبد اللّه بن محمد الحسن المامقانی(المطبعه المرتضویه-النجف الأشرف سنه 1352 ه).

364-التنکیت و الإفاده فی تخریج أحادیث خاتمه سفر السعاده لشمس الدین أبو عبد اللّه محمد بن حسن بن همان الدمشقی(ط دار المأمون-الکویت).

365-تنویر الحوالک فی إمکان رؤیه النبی لجلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی الشافعی(ط دار إحیاء الکتب العربیه-مصر).

366-تنویر الحوالک شرح علی موطأ مالک لجلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی الشافعی(منشورات محمد علی بیضون-دار الکتب العلمیه-بیروت -لبنان سنه 1418 ه-1997 م)و(دار إحیاء الکتب العربیه-مصر).

367-تنویر المقباس من ابن عباس لأبی طاهر محمد بن یعقوب الفیروزآبادی الشافعی(مطبوع بهامش الدر المنثور سنه 1377 ه)و(ط دار الکتب العلمیه -بیروت-لبنان).

368-تهذیب الأحکام للشیخ الطوسی(ط دار الکتب الإسلامیه-طهران سنه 1364 ه ش)و(نشر المطبعه الحیدریه النجف الأشرف).

369-تهذیب الأسماء و اللغات لأبی زکریا یحیی بن شرف النووی(إداره الطباعه المنیریه بمصر).

370-تهذیب تأریخ دمشق لعبد القادر بدران(دار المسیره-بیروت-لبنان).

ص :240

371-تهذیب التهذیب لشهاب الدین أحمد بن علی بن حجر العسقلانی(ط دار صادر-بیروت-لبنان)و(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت- لبنان سنه 1404 ه-1984 م).

372-تهذیب سیره ابن هشام لعبد السلام هارون(مؤسسه الرساله-بیروت-لبنان سنه 1397 ه).

373-تهذیب الکمال فی أسماء الرجال لجمال الدین أبی الحجاج یوسف المزی (الطبعه الرابعه مؤسسه الرساله-بیروت-لبنان سنه 1406 ه-1985 م- و طبعه سنه 1408 ه).

374-تهذیب اللغه لأبی منصور محمد بن أحمد الأزهری.

375-تهذیب المقال فی تنقیح کتاب الرجال للشیخ أبی العباس أحمد بن علی النجاشی تألیف السید محمد علی الموحد الأبطحی(الطبعه الثانیه نشر ابن المؤلف السید محمد-قم المقدسه سنه 1417 ه).

376-التوابین لموفق الدین أبی محمد عبد اللّه بن أحمد بن محمد بن قدامه المقدسی (نشر مکتبه الشرق الجدید-بغداد).

377-التواضع و الخمول لأبی بکر عبد اللّه بن محمد بن عبید بن أبی الدنیا(تحقیق محمد عبد القادر أحمد عطا-الطبعه الأولی-دار الکتب العلمیه-بیروت سنه 1409 ه.1989 م).

378-التوحید للشیخ الصدوق أبی جعفر محمد علی بن الحسین بن بابویه القمی(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه)و(ط النجف الأشرف-العراق).

379-التوسل بالنبی و جهله الوهابیین لأبی حامد بن مرزوق الدمشقی(ط حسین حلمی-مکتبه إیشیق-إستانبول سنه 1396 ه 1976 م).

380-توضیح الدلائل لشهاب الدین أحمد الشیرازی الحسینی الشافعی ابن السید جلال الدین عبد اللّه(مخطوط).

ص :241

381-توضیح المقال فی علم الرجال للملا علی کنی(الطبعه الأولی دار الحدیث للطباعه و النشر-قم سنه 1379 ه ش-1421 ه ق).

382-تیسیر الکریم الرحمن فی کلام المنان لعبد الرحمن ناصر السعدی(نشر مؤسسه الرساله بیروت-لبنان 1421 ه-2000 م).

383-تیسیر المطالب فی أمالی الإمام أبی طالب لأبی طالب یحیی بن الحسین الزیدی (ط مؤسسه الأعلمی-بیروت-لبنان سنه 1395 ه).

384-تیسیر الوصول إلی جامع الأصول من حدیث الرسول لعبد الرحمن بن علی المعروف بابن الدیبع الشیبانی(ط الهند سنه 1896 م)و(ط دار الفکر- بیروت).

-ث-

385-الثاقب فی المناقب لابن حمزه الطوسی(نشر مؤسسه أنصاریان للطباعه و النشر -قم المقدسه سنه 1412 ه).

386-الثغور الباسمه لجلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی(ط بمبی).

387-الثقات لمحمد بن حبان بن أحمد أبی حاتم التمیمی البستی(مجلس دائره المعارف العثمانیه-حیدرآباد-الدکن-الهند سنه 1393 ه 1993 ه).

388-ثمار القلوب فی المضاف و المنسوب لأبی منصور عبد الملک بن محمد الثعالبی.

389-الثمر الدانی فی تقریب المعانی للشیخ صالح عبد السمیع الآبی الأزهری(نشر المکتبه الثقافیه-بیروت-لبنان).

390-ثمرات الأوراق فی المحاضرات للشیخ تقی الدین أبی بکر بن علی المعروف بابن حجه الحموی(مطبوع بهامش المستطرف).

391-ثواب الأعمال للشیخ الصدوق أبی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی(منشورات الرضی-قم سنه 1368 ه ش).

-ج-

392-الجامع لابن أبی زید القیروانی(ط المکتبه العتیقه بتونس سنه 1406 ه)و

ص :242

(مؤسسه الرساله-بیروت-لبنان).

393-جامع الأحادیث لعباس أحمد صقر و أحمد عبد الجواد(ط مصر).

394-جامع الأحادیث لجلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی.

395-جامع الأحادیث و المراسیل.

396-جامع أحادیث الشیعه للآقا حسین الطباطبائی البروجردی(المطبعه العلمیه- قم سنه 1399 ه).

397-جامع الأصول لأحادیث الرسول لمبارک بن محمد بن محمد بن عبد الکریم بن عبد الواحد الشیبانی المعروف بابن الأثیر الجزری(ط دار إحیاء التراث العربی -بیروت).

398-جامع بیان العلم و فضله لیوسف بن عبد اللّه بن محمد بن عبد البر النمری القرطبی(ط المدینه المنوره سنه 1388 ه)و(دار الکتب العلمیه-بیروت- لبنان سنه 1398 ه).

399-جامع البیان(الطبری)لأبی جعفر محمد بن جریر الطبری(ط مصر سنه 1312 ه)و(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1415 ه-1995 م).

400-جامع بیان العلم و فضله لأبی عمر یوسف بن عبد اللّه بن محمد بن عبد البر النمری(ط دار الکتب العلمیه سنه 1398 ه).

401-جامع الخلاف و الوفاق بین الإمامیه و بین أئمه الحجاز و العراق للشیخ علی بن محمد بن محمد القمی السبزواری(الطبعه الأولی انتشارات زمینه سازان ظهور إمام عصر-إیران).

402-جامع الرواه لمحمد بن علی الأردبیلی الغروی(نشر مکتبه آیه اللّه المرعشی-قم سنه 1403 ه).

403-جامع السعادات للشیخ محمد مهدی النراقی(نشر دار النعمان للطباعه و النشر-النجف الشرف-العراق).

ص :243

404-جامع الشتات للعلامه محمد إسماعیل بن الحسین المازندرانی الخواجوئی (الطبعه الأولی سنه 1418 ه).

405-الجامع لشعب الإیمان لأبی بکر،أحمد بن الحسین بن علی البیهقی(ط بومبای سنه 1409 ه).

406-الجامع الصحیح(سنن الترمذی)لأبی عیسی محمد بن عیسی بن سوره الترمذی(مطبوع مع تحفه الأحوذی)و(و نشر المکتبه الإسلامیه لریاض الشیخ)و(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1403 ه -1983 م).

407-الجامع الصغیر فی أحادیث البشیر النذیر لجلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1401 ه- 1981 م)و(نشر عبد الحمید أحمد حنفی-مصر).

408-الجامع لأحکام القرآن(ط دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان سنه 1405 ه-1985 م)و(ط دار الکتب العلمیه)و(ط مؤسسه التاریخ العربی).

409-جامع المدارک فی شرح المختصر النافع للسید أحمد الخوانساری(الطبعه الثانیه نشر مکتبه الصدوق سنه 1405 ه ق 1364 ه ش).

410-جامع مسانید أبی حنیفه لمحمد بن محمود الخوارزمی(متوفی سنه 665 ه) (ط دار إحیاء الکتب العربیه-مصر).

411-جامع المسانید و المراسیل للشیخ جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی(ط دار الفکر سنه 1994 م).

412-الجرح و التعدیل لأبی محمد عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس بن المنذر التمیمی الحنظلی الرازی(نشر دار إحیاء التراث العربی-بیروت سنه 1371 ه-1952 م).

413-جزء بقی بن مخلد فی الحوض و الکوثر لأبی القاسم خلف بن عبد الملک بن

ص :244

مسعود بن بشکوال.(موجود تحت عنوان ما روی فی الحوض و الکوثر)

414-جزء الحمیری لعلی بن محمد الحمیری(الطبعه الأولی نشر دار الطحاوی حدیث أکادمی-الریاض سنه 1413 ه).

415-جزء نعیم بن حماد.

416-الجعفریات لأبی الحسن محمد بن محمد بن الأشعث الکوفی(مطبوع مع قرب الإسناد)(ط حجریه)و(إصدار مکتبه نینوی-طهران-إیران).

417-جلاء العیون للعلامه محمد باقر بن محمد تقی المجلسی.

418-الجمع بین الصحیحین لأبی عبد اللّه محمد بن أبی نصر فتوح بن عبد اللّه بن حمید الأزدی المیورقی الحمیدی.

419-جمع الفوائد لمحمد بن محمد بن سلیمان المغربی الفاسی(ط سنه 1381 ه).

420-الجمل للشیخ المفید(ط المکتبه الحیدریه النجف الأشرف-العراق سنه 1381 ه)و(ط مکتبه الداوری-قم-إیران).

421-جمهره أنساب العرب لابن حزم الأندلسی(ط دار المعارف-مصر سنه 1391 ه).

422-جمهره الخطب أحمد زکی صفوت(ط دار الکتاب العربی-بیروت).

423-جمهره رسائل العرب لأحمد زکی صفوت.

424-جمهره اللغه لأبی بکر محمد بن الحسن بن درید بن عتاهیه الأزدی البصری(ط حیدر آباد 1344-1351 ه).

425-جمهوری إسلامی(صحیفه فارسیه تصدر فی إیران).

426-الجواب الفسیح لما لفقه عبد المسیح لخیر الدین نعمان بن محمود الآلوسی(ط لاهور-الهند سنه 1306 ه).

427-جوامع الجامع(تفسیر)للشیخ أبی علی الفضل بن الحسن الطبرسی(ط مطبعه مصباحی-تبریز-إیران سنه 1379 ه)و(مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1418 ه).

ص :245

428-جوامع السیره النبویه لعلی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری الأندلسی (متوفی سنه 456 ه)(ط دار الجیل-بیروت-لبنان)و(مکتبه التراث الإسلامی-القاهره-مصر-ط ثالثه سنه 1984 م.).

429-جواهر الأخبار و الآثار المستخرجه من لجه البحر الزخار محمد بن یحیی بن بهران الصعدی(مطبوع بهامش البحر الزخار)و(ط مؤسسه الرساله- بیروت-لبنان سنه 1394 ه).

430-الجواهر السنیه فی الأحادیث القدسیه لمحمد بن الحسن بن علی بن الحسین الحر العاملی(منشورات مکتبه المفید قم-إیران سنه 1384 ه 1964 م).

431-جواهر العقدین لعلی بن داود الحسینی السمهودی الشافعی العمادی.

432-جواهر العقود و معین القضاه و الموقعین و الشهود للشیخ شمس الدین محمد بن أحمد المنهاجی الأسیوطی(الطبعه الأولی دار الکتب العلمیه-بیروت- لبنان سنه 1417 ه-1996 م).

433-جواهر العلم لأبی حنیفه أحمد بن داود الدینوری(ط معهد العلوم العربیه- فرانکفورت سنه 1407).

434-جواهر الفقه للقاضی عبد العزیز بن البراج الطرابلسی(الطبعه الأولی نشر مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه سنه 1411 ه).

435-الجواهر فی تفسیر القرآن العظیم للشیخ الطنطاوی الجوهری(ط دار إحیاء التراث العربی-بیروت سنه 1412 ه)و(ط دار الفکر-بیروت)و(ط مصطفی البابی-مصر).

436-جواهر الکلام فی شرح شرائع الإسلام للشیخ محمد حسن النجفی(دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان سنه 1981 م)و(دار الکتب الإسلامیه- طهران سنه 1365 ه ش).

437-جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی بن أبی طالب«علیه السلام»(لابن الدمشقی)شمس الدین محمد بن أحمد بن ناصر الباغونی الشافعی(الطبعه

ص :246

الأولی مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه-قم-إیران سنه 1415 ه).

438-الجوهر الثمین للسید جعفر شبر الحسینی(الطبعه الأولی-مطبعه الآداب سنه 1380 ه).الجوهر الثمین فی سیر الملوک و السلاطین لابن دقماق(ط عالم الکتب-بیروت).

439-الجوهر النقی علی سنن البیهقی لعلاء الدین علی بن عثمان الماردینی الشهیر بابن الترکمانی(مطبوع بهامش السنن الکبری للبیهقی-الهند سنه 1344 ه)و (ط دار الفکر).

440-الجوهره فی نسب علی«علیه السلام»و آله لمحمد بن أبی بکر الأنصاری التلمسانی المعروف بالبری(ط مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت سنه 1402 ه).

441-الجوهره النیره(شرح علی مختصر القددوری)لأبی بکر محمد بن علی بن موسی الحداد العبادی الیمنی(ط مصر سنه 1322 ه).

-ح-

442-حاشیه ابن الترکمانی علی سنن البهیقی(مطبوعه بهامش سنن البیهقی).

443-حاشیه الدسوقی علی الشرح الکبیر لشمس الدین الشیخ محمد عرفه الدسوقی(نشر دار إحیاء الکتب العربیه-عیسی البابی الحلبی و شرکاه).

444-حاشیه السندی علی النسائی(دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان).

445-حاشیه الصاوی علی الجلالین للشیخ أحمد الصاوی المالکی(ط دار الجیل- بیروت).

446-حاشیه قره عیون الأخیار تکمله رد المحتار علی الدر المختار لسیدی محمد علاء الدین أفندی ابن عابدین(نشر دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع- بیروت-لبنان سنه 1415 ه-1995 م).

447-الحبل المتین لمحمد بن الحسین بن عبد الصمد الحارثی العاملی(منشورات مکتبه بصیرتی-قم).

ص :247

448-حبیب السیر لغیاث الدین المدعو خواند أمیر(انتشارات مکتبه الخیام- طهران-إیران).

449-الحجه علی الذاهب إلی تکفیر أبی طالب للسید فخار بن معد الثعلبی (إنتشارات سید الشهداء-قم سنه 1410 ه).

450-الحدائق لابن الجوزی أبی الفرج عبد الرحمن بن الجوزی الحنبلی.

451-حدائق الأنوار لأبی بکر محمد بن عمر المعروف بابن السراج الرازی.

452-الحدائق الناضره فی أحکام العتره الطاهره للشیخ یوسف البحرانی(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه).

453-حدیث الإفک لجعفر مرتضی العاملی(نشر دار التعارف للمطبوعات- بیروت-لبنان سنه 1400 ه-1980 م).

454-حدیث الثقلین للشیخ محمد قوام الدین الوشنوی.

455-حدیث خیثمه بن سلیمان بن حیدره المری القرشی الطرابلسی الشامی.

456-حدیث نحن معاشر الأنبیاء للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبی عبد اللّه العکبری البغدادی(الطبعه الثانیه ط دار المفید سنه 1414 ه 1993 م).

457-حدیقه الشیعه للمولی المقدس المحقق الملا أحمد بن محمد الأردبیلی.

458-الحدیقه الهلالیه(شرح دعاء الهلال من الصحیفه السجادیه)لمحمد بن حسین بن عبد الصمد المشتهر ببهاء الدین العاملی الحارثی(تحقیق السید علی الخراسانی-الطبعه الأولی-مؤسسه آل البیت«علیهم السلام»لإحیاء التراث- قم سنه 1410 ه).

459-حسن التنبیه.

460-الحصون المنیعه فی رد ما أورده صاحب المنار فی حق الشیعه للسید محسن الأمین(ط سنه 1326 ه).

ص :248

461-الحضاره الإسلامیه فی القرن الرابع الهجری لآدم میتز.

462-حق الیقین فی معرفه أصول الدین للسید عبد اللّه شبر(مطبعه العرفان-صیدا -لبنان سنه 1352 ه)و(منشورات الأعلمی-طهران).

463-حقائق التأویل فی متشابه التنزیل للشریف الرضی(دار المهاجر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان)و(نشر دار الکتب الإسلامیه-إیران).

464-حقائق هامه حول القرآن الکریم لجعفر مرتضی العاملی(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه-إیران سنه 1401 ه).

465-الحلی بتخریج فضائل علی لأبی إسحاق الحوینی الأثری القاهری(ط دار الکتاب العربی-بیروت).

466-حلیه الأبرار للسید هاشم البحرانی(الطبعه الأولی مؤسسه المعارف الإسلامیه-قم-إیران سنه 1411 ه).

467-حلیه الأولیاء لأبی نعیم الإصبهانی(ط دار الکتاب العربی بیروت-لبنان سنه 1387 ه).

468-حلیف مخزوم(عمار بن یاسر)لصدر الدین شرف الدین(الطبعه الثانیه دار الأضواء-بیروت سنه 1412 ه 1992 م).

469-الحوادث و البدع لأبی بکر محمد بن الولید الطرطوشی(ط تونس سنه 1955 م).

470-حواشی الشیروانی و ابن قاسم العبادی علی تحفه المحتاج بشرح المنهاج لإبن حجر الهثیمی(ط دار احیاء التراث الإسلامی).

472-حیاه الإمام الحسن«علیه السلام»للشیخ باقر شریف القرشی(مطبعه الآداب -النجف الأشرف سنه 1375 ه).

473-حیاه الإمام الحسین«علیه السلام»للشیخ باقر شریف القرشی(مطبعه الآداب-النجف الأشرف سنه 1394 ه-1974 م).

ص :249

474-حیاه الإمام علی«علیه السلام»لمحمود شلبی.

475-حیاه أمیر المؤمنین لمحمد محمدیان(الطبعه الأولی مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1417 ه).

476-حیاه الحیوان لکمال الدین محمد بن موسی بن عیسی الدمیری(ط المکتبه الشرفیه بالقاهره)و(ط دار القاموس الحدیث).

477-الحیاه السیاسیه للإمام الحسن«علیه السلام»لجعفر مرتضی العاملی(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه-قم-إیران سنه 1403 ه).

478-الحیاه السیاسیه للإمام الرضا«علیه السلام»لجعفر مرتضی العاملی(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه-إیران سنه 1403 ه).

479-حیاه الشعر فی الکوفه لیوسف خلیف(ط دار الکتاب العربی-القاهره سنه 1388 ه).

480-حیاه الصحابه لمحمد یوسف الکاندهلوی(دار النصر للطباعه-القاهره سنه 1389 ه)و(دار الوعی بحلب-سوریا سنه 1391 ه).

481-حیاه محمد تألیف أمیل در منغم.

482-حیاه محمد لمحمد حسین هیکل(الطبعه الأولی مطبعه مصر-القاهره سنه 1354 ه)و(الطبعه الثانیه دار الکتب المصریه سنه 1354 ه).

-خ-

483-خاتم النبیین لمحمد أبی زهره(الدوحه-قطر سنه 1400 ه).

484-خاتمه مستدرک الوسائل للمحدث الشیخ حسین النوری الطبرسی(الطبعه الأولی مؤسسه آل البیت لأحیاء التراث-قم سنه 1415 ه).

485-الخرائج و الجرائح لقطب الدین الراوندی(ط مصطفوی إیران)و(نشر مؤسسه الإمام المهدی-قم المقدسه سنه 1409 ه).

ص :250

486-الخراج لأبی یوسف القاضی(ط المطبعه السلفیه-القاهره-مصر سنه 1392 ه).

487-الخراج لیحیی بن آدم القرشی(ط المطبعه السلفیه-القاهره-مصر سنه 1384 ه).

488-خزانه الأدب و لب لباب لسان العرب للشیخ عبد القادر بن عمر البغدادی.

489-خصائص الأئمه للشریف الرضی أبی الحسن محمد بن الحسین بن موسی الموسوی البغدادی(نشر مجمع البحوث الإسلامیه-الآستانه الرضویه المقدسه -مشهد-إیران سنه 1406 ه).

490-خصائص أمیر المؤمنین«علیه السلام»لأبی عبد الرحمان أحمد بن شعیب النسائی(المطبعه الحیدریه-النجف الأشرف سنه 1388 ه)و(ط التقدم بمصر)و(مکتبه نینوی الحدیثه-طهران).

491-الخصائص الفاطمیه للشیخ محمد باقر الکجوری(إنتشارات الشریف الرضی سنه 1380 ه ش).

492-الخصائص الکبری لجلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی(ط دار الکتب العلمیه)و(ط الهند).

493-خصائص الوحی المبین لابن البطریق شمس الدین یحیی بن الحسن الأسدی الربعی الحلی(ط وزاره الإرشاد الإسلامی-إیران سنه 1406 ه)و(نشر دار القرآن الکریم سنه 1417 ه).

494-الخصال للشیخ الصدوق أبی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی (ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه-إیران 1403 ه ق-1362 ه ش).

495-خلاصه الأقوال فی معرفه الرجال للعلامه الحلی(ط حجریه)و(نشر مؤسسه نشر الفقاهه سنه 1417 ه).

496-خلاصه تذهیب تهذیب الکمال فی أسماء الرجال لأحمد بن عبد اللّه الخزرجی

ص :251

الأنصاری الیمنی(ط سنه 1391 ه)و(الطبعه الرابعه مکتب المطبوعات الإسلامیه بحلب-دار البشائر الإسلامیه سنه 1411 ه).

497-خلاصه عبقات الأنوار فی إمامه الأئمه الأطهار للسید علی الحسینی المیلانی (نشر مؤسسه البعثه-قسم الدراسات الإسلامیه-طهران-إیران سنه 1405 ه).

498-الخلاف لأبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی(مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1407 ه)و(ط شرکه دار المعارف الإسلامیه).

499-خلفاء محمد لإسماعیل المیر علی(ط بیروت).

500-خلق أفعال العباد لأبی عبد اللّه محمد بن إسماعیل البخاری(ط الدار السلفیه -الکویت سنه 1405 ه)و(ط مؤسسه الرساله-بیروت سنه 1404 ه).

501-الخلل فی الصلاه للسید مصطفی الخمینی(نشر مؤسسه تنظیم و نشر آثار الإمام الخمینی سنه 1418 ه ق 1376 ه ش).

502-الخوارج و الشیعه(المعارضه السیاسیه الدینیه)لیولیوس فلهوزن-ترجمه الدکتور عبد الرحمن بدوی(الطبعه الخامسه نشر دار الجیل للکتب و النشر سنه 1998 م).

-د-

503-دائره المعارف الإسلامیه لعبد العزیز الجواهری(ط دار المعرفه-بیروت- لبنان).

504-دائره معارف القرن العشرین لمحمد فرید وجدی(ط دار المعرفه-بیروت سنه 1391 ه).

505-در بحر المناقب للشیخ جمال الدین الشهیر بابن حسنویه الموصلی(مخطوط).

506-الدر الملتقط فی تبیین الغلط للشیخ الحسن بن محمد الصنعانی(تحقیق أبو الفداء عبد اللّه القاضی-الطبعه الأولی-دار الکتب العلمیه سنه 1405 ه).

507-الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور لجلال الدین عبد الرحمن ابن أبی بکر السیوطی

ص :252

(نشر دار المعرفه للطباعه و النشر-بیروت-لبنان)و(ط دار الفکر)و(ط سنه 1377 ه).

508-الدر المنثور فی طبقات ربات الخدور لزینب فواز العاملی(ط بولاق-مصر سنه 1312 ه).

509-الدر النظیم للشیخ جمال الدین یوسف بن حاتم بن فوز بن مهند الشامی المشغری العاملی(نشر مؤسسه النشر الإسلامی).

510-دراسات اللبیب فی الأسوه الحسنه بالحبیب لمحمد أمین السندی(ط لجنه إحیاء الأدب بکراتشی-باکستان 1957 م).

511-دراسات و بحوث فی التاریخ و الإسلام لجعفر مرتضی العاملی(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه- إیران سنه 1400 ه).

512-الدرایه فی تخریج أحادیث الهدایه لأبی الفضل شهاب الدین أحمد بن علی بن محمد بن حجر العسقلانی(ط دار المعرفه-بیروت-لبنان).

513-الدره الیتیمه فی بعض فضائل السیده العظیمه للسید عبد اللّه بن إبراهیم میرغنی الحنفی.

514-الدرجات الرفیعه فی طبقات الشیعه لابن معصوم المدنی علی خان بن السید أحمد الحسینی(ط بصیرتی-قم-إیران سنه 1397 ه)و(ط حجریه).

515-درر السمط فی خبر السبط لأبی عبد اللّه محمد بن عبد اللّه بن أبی بکر القضاعی المعروف بابن الأبار(الطبعه الأولی نشر دار الغرب الإسلامی-بیروت-لبنان سنه 1407 ه-1987 م).

516-الدرر فی اختصار المغازی و السیر لأبی عمر یوسف بن عبد اللّه بن محمد بن عبد البر النمری.

517-دستور معالم الحکم و مأثور مکارم الشیم من کلام أمیر المؤمنین«علیه السلام»لأبی عبد اللّه محمد بن سلامه القضاعی(ط سنه 1332 ه).

ص :253

518-الدعاء لأبی القاسم سلیمان بن أحمد الطبرانی(الطبعه الأولی نشر دار الکتب العلمیه بیروت-لبنان سنه 1413 ه-1993 م).

519-دعائم الإسلام و ذکر الحلال و الحرام و القضایا و الأحکام للقاضی النعمان المغربی(نشر دار المعارف-مصر ط سنه 1383 ه).

520-دعاه الهداه إلی أداء حق الولاه للحاکم الحسکانی أبی القاسم عبید اللّه بن عبد اللّه.

521-الدعوات(سلوه الحزین)لأبی الحسین سعید بن هبه اللّه المشهور به قطب الدین الراوندی(تحقیق مدرسه الإمام المهدی قم-إیران سنه 1407 ه).

522-دفع الإرتیاب عن حدیث الباب للسید علی بن محمد بن طاهر بن یحیی العلوی(نشر دار القرآن الکریم-قم).

523-دفع الشبه عن الرسول و الرساله لأبی بکر بن محمد بن عبد المؤمن تقی الدین الحصنی الدمشقی(الطبعه الثانیه دار إحیاء الکتاب العربی-القاهره سنه 1418 ه).

524-دقائق التفسیر لأحمد بن عبد الحلیم بن عبد السلام بن عبد اللّه بن أبی القاسم بن تیمیه الحرانی(مطبعه مؤسسه علوم القرآن-دمشق سنه 1404 ه).

525-دلائل الإمامه لأبی جعفر محمد بن جریر بن رستم الطبری الصغیر(الطبعه الأولی مرکز الطباعه و النشر فی مؤسسه البعثه سنه 1413 ه).

526-دلائل الصدق للشیخ محمد حسن المظفر(ط إیران سنه 1395 ه).

527-دلائل النبوه لأبی القاسم إسماعیل بن محمد بن الفضل التیمی الأصبهانی الملقب ب(قوام السنه)(دار العاصمه للنشر و التوزیع).

528-دلائل النبوه لأبی نعیم(ط دار المعرفه-بیروت-لبنان 1397 ه).

529-دلائل النبوه للبیهقی(ط دار الکتب العلمیه سنه 1405 ه)و(ط 1397 ه).

530-دلیل النص بخبر الغدیر علی إمامه أمیر المؤمنین«علیه السلام»لأبی الفتح

ص :254

محمد بن علی الکراجکی(ط مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث-قم).

531-دول الإسلام لشمس الدین أبی عبد اللّه محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی (تحقیق فهیم محمد شلتوت القاهره سنه 1974 م)و(ط مؤسسه الأعلمی- بیروت 1985 م).

532-الدیات لابن أبی عاصم الشیبانی.

533-الدیباج علی صحیح مسلم بن الحجاج للحافظ عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی(دار ابن عفان للنشر و التوزیع-المملکه العربیه السعودیه سنه 1416 ه-1996 م).

534-دیوان ابن المعتز(ط الشرکه اللبنانیه للکتاب-بیروت لبنان سنه 1969 م).

535-دیوان حیص بیص لأبی الفوارس سعد بن محمد ابن سعد شهاب الدین التمیمی.

536-دیوان السید الحمیری جمع ضیاء حسین الأعلمی(ط مؤسسه الأعلمی- بیروت سنه 1420 ه 1999 م).

537-دیوان الشریف الرضی(ط مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت-لبنان).

538-دیوان دعبل الخزاعی جمع ضیاء حسین الأعلمی(ط مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت سنه 1417 ه 1997 م).

539-دیوان الصفی الحلی-عبد العزیز بن سرایا بن علی.

540-الدیوان المنسوب لأمیر المؤمنین«علیه السلام»(جمعه و قدم له حسین الأعلمی-ط مؤسسه النور للمطبوعات)و(نسخه خطیه بخط یاقوت المستعصمی).

-ذ-

541-ذخائر العقبی لأحمد بن عبد اللّه الطبری(ط دار المعرفه-بیروت-لبنان سنه 1974 م).

542-ذخیره الحفاظ لابن القیسرانی محمد بن طاهر بن علی بن أحمد بن أبی الحسن

ص :255

الشیبانی.

543-ذخیره العباد.

544-ذخیره المآل فی شرح عقد جواهر اللآلی لعبد القادر الحفظی الشافعی.

545-ذخیره المعاد فی شرح الإرشاد للعلامه المحقق ملا محمد باقر السبزواری (مؤسسه آل البیت«علیهم السلام»لإحیاء التراث).

546-الذریه الطاهره النبویه لأبی بشر محمد بن أحمد الأنصاری الدولابی(الدار السلفیه-الکویت سنه 1407 ه).

547-الذریعه إلی تصانیف الشیعه للشیخ آقا بزرگ الطهرانی(دار الأضواء- بیروت الطبعه الثالثه 1403 ه 1983 م)و(ط إیران).

548-ذکر أخبار أصفهان لأبی نعیم أحمد بن عبد اللّه الأصفهانی(ط لیدن سنه 1934 ه)و(و ط مؤسسه النصر-طهران-إیران).

549-ذکری حافظ للدمیاطی.

550-ذکری الشیعه فی أحکام الشریعه للشهید الأول محمد بن جمال الدین مکی العاملی الجزینی(الطبعه الأولی مؤسسه آل البیت«علیهم السلام»لإحیاء التراث-قم سنه 1419 ه).

551-ذم الکلام و أهله لأبی إسماعیل عبد اللّه بن محمد بن علی بن محمد الأنصاری الهروی.

552-ذم المسکر لابن أبی الدنیا(دار الرایه-الریاض).

553-ذوب النضار فی شرح الثار لجعفر بن محمد بن جعفر بن هبه اللّه المعروف بابن نما الحلی(الطبعه الأولی مؤسسه النشر الإسلامی-قم-ایران سنه 1416 ه).

554-ذیل تاریخ بغداد لمحب الدین أبی عبد اللّه محمد بن محمود بن الحسن بن هبه اللّه بن محاسن المعروف بابن النجار البغدادی(ط دار الکتب العلمیه-بیروت سنه 1417 ه 1997 م).

555-ذیل تجارب الأمم للوزیر أبی شجاع محمد بن الحسین ظهیر الدین الروذراوی

ص :256

(مطبوع مع العیون و الحدائق)و(ط شرکه التمدن بمصر سنه 1334 ه).

-ر-

556-ربیع الأبرار و نصوص الأخبار لأبی القاسم محمود بن عمر الزمخشری (مطبعه العانی-بغداد العراق).

557-رجال ابن داود لعلی بن داود الحلی(جامعه طهران-إیران سنه 1342 ه).

558-رجال الشیعه فی أسانید السنه لمحمد جعفر الطبسی(ط مؤسسه المعارف الإسلامیه سنه 1420 ه).

559-رجال النجاشی(فهرست أسماء مصنفی الشیعه)جمع أبی العباس أحمد بن علی بن أحمد بن العباس النجاشی الأسدی الکوفی(ط مرکز نشر کتاب مطبعه مصطفوی)و(مؤسسه النشر الإسلامی قم-إیران 1407 ه).

560-الرحیق المختوم للشیخ صفی الرحمن المبارکفوری الهندی.

561-رد الشمس لعلی«علیه السلام»لجعفر مرتضی العاملی(الطبعه الأولی نشر المرکز الإسلامی للدراسات سنه 1425 ه-2004 م).

562-الرسائل الإعتقادیه-رساله طریق الإرشاد-للمولی إسماعیل الخاجوئی المازندرانی(نشر دار الکتاب الإسلامی-قم-إیران).

563-رسائل الجاحظ(تحقیق عبد السلام هارون)(نشر مکتبه الخانجی-القاهره- مصر سنه 1384 ه).

564-الرسائل الرجالیه لأبی المعالی محمد بن محمد إبراهیم الکلباسی(تحقیق محمد حسین الدرایتی ط دار الحدیث-قم-سنه 1422 ه ق-1380 ه ش).

565-رسائل الشریف المرتضی(دار القرآن الکریم-قم سنه 1405 ه).

566-الرسائل العشر للشیخ الطوسی(مؤسسه النشر الإسلامی).

567-رسائل فی حدیث رد الشمس للشیخ محمد باقر المحمودی(الطبعه الأولی مؤسسه المعارف الإسلامیه-قم سنه 1419 ه).

568-رسالات نبویه لعبد المنعم خان.

ص :257

569-الرساله السعدیه لرضی الدین علی بن یوسف المطهر العلامه الحلی(الطبعه الأولی مکتبه آیه اللّه المرعشی العامه-قم سنه 1410 ه).

570-رساله حول خبر ماریه للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان(الطبعه الثانیه دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

571-رساله فی الإمامه للشیخ عباس ابن الشیخ حسن(صاحب کتاب أنوار الفقاهه).

572-رشفه الصادی من بحر فضائل النبی الهادی لأبی بکر بن شهاب الدین الحضرمی.

573-الرصف لما روی عن النبی من الفضل و الوصف للشیخ عبد اللّه العاقولی الشافعی(ط مکتبه الأمل الکویت)و(ط سنه 1393 ه).

574-الرواشح السماویه فی شرح الأحادیث الإمامیه للمیر السید محمد باقر الداماد.

575-روح البیان للشیخ إسماعیل البروسوی.

576-روح الجنان(تفسیر)لأبی الفتوح الرازی.

577-روح المعانی فی تفسیر القرآن(روح المعانی)لأبی الفضل شهاب الدین السید محمود الآلوسی(دار إحیاء التراث-بیروت-لبنان).

578-الروض الأزهر لشاه تقی العلوی الکاظمی الهندی الحنفی الکاکوردی الشهیر بقلندر(ط حیدر آباد-الدکن).

579-الروض الفائق فی المواعظ و الرقائق للشیخ أبی مدین شعیب بن عبد اللّه بن سعد بن عبد الکافی المصری الشهیر بحریفیش(ط القاهره).

580-الروضه المختاره شرح القصائد الهاشمیات للکمیت بن زید الأسدی و القصائد العلویات السبع لابن أبی الحدید المعتزلی(منشورات مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت-لبنان).

581-الروض الأنف للسهیلی(شرکه الطباعه الفنیه المتحده-مؤسسه نبع الفکر

ص :258

العربی للطباعه-مصر)و(ط سنه 1391 ه).

582-روضه الأحباب فی سیره النبی و الآل و الأصحاب لجمال الدین عطاء اللّه بن فضل اللّه بن عبد الرحمان الحسین الدشتکی(مخطوط).

583-روضه الطالبین لأبی زکریا یحیی بن شرف النووی الدمشقی(دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان).

584-الروضه فی المعجزات و الفضائل لأحد علماء الشیعه.

585-الروضه فی فضائل أمیر المؤمنین«علیه السلام»لسدید الدین شاذان بن جبرئیل القمی(الطبعه الأولی سنه 1423 ه).

586-الروضه المختاره(شرح القصائد الهاشمیات)للکمیت بن زید الأسدی (مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت-لبنان).

587-الروضه الندیه لمحمد بن إسماعیل الیمانی الصنعانی.

588-روضه الواعظین لمحمد بن الفتال النیسابوری(المطبعه الحیدریه-النجف الأشرف سنه 1386 ه)و(منشورات الشریف المرتضی).

589-ریاض السالکین فی شرح صحیفه سید الساجدین للسید علی خان الحسینی المدنی الشیرازی(الطبعه الرابعه مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1415 ه).

590-ریاض الصالحین من حدیث سید المرسلین لأبی زکریا محی الدین یحیی بن شرف النووی الشافعی الدمشقی(الطبعه الثانیه دار الفکر المعاصر بیروت- لبنان سنه 1411 ه-1991 م).

591-ریاض العلماء لعبد اللّه أفندی الأصبهانی(مطبعه الخیام-قم-إیران سنه 1401 ه).

592-ریاض المسائل للسید علی الطباطبائی(الطبعه الأولی مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1412 ه).

593-الریاض النضره فی مناقب العشره لمحب الدین أبی جعفر أحمد بن محمد الطبری(ط دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان)و(ط محمد أمین بمصر)و

ص :259

(ط الخانجی بمصر).

594-ریاض النفوس فی طبقات علماء القیروان و إفریقیه..لعبد اللّه بن محمد بن عبد اللّه المالکی(ط مکتبه النهضه-مصر سنه 1951 م)و(ط دار الغرب الإسلامی بیروت).

-ز-

595-زاد المسیر فی علم التفسیر للإمام أبی الفرج جمال الدین عبد الرحمن بن علی بن محمد الجوزی(الطبعه الأولی دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع سنه 1407 ه-1987 م).

596-زاد المعاد فی هدی خیر العباد لشمس الدین أبی عبد اللّه محمد بن أبی بکر المعروف بابن قیم الجوزیه الحنبلی(ط مؤسسه العربیه للطباعه و النشر-بیروت -لبنان)و(ط مؤسسه الرساله).

597-زبده البیان فی أحکام القرآن للمقدس الأردبیلی أحمد بن محمد(نشر المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه-طهران).

598-الزبرجد علی مسند أحمد للشیخ جمال الدین السیوطی(ط بیروت).

599-الزهد للحسین بن سعید الکوفی الأهوازی(ط المطبعه العلمیه-قم سنه 1399 ه).

600-الزهد و صفه الزاهدین لأحمد بن محمد بن زیاد المعروف بابن الأعرابی(تحقیق مجدی فتحی السید-ط مکتبه الصحابه بطنطا سنه 1408 ه 1988 م).

601-الزهد و الرقائق لابن المبارک(الناشر محمد عفیفی الزعبی).

602-زهر الربی علی المجتبی(شرح علی سنن النسائی)لجلال الدین السیوطی.

603-زهر الربیع للسید نعمه اللّه الجزائری(ط انتشارات ناصر خسرو)و(ط دار إحیاء التراث العربی).

604-زوائد المسند(مسند أحمد)لعبد اللّه بن أحمد بن محمد بن حنبل.

605-زین الفتی فی شرح سوره هل أتی لأبی حاتم أحمد بن علی العاصمی الشافعی

ص :260

(مخطوط)و(ط أولی-مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه).

606-زینه أبی حاتم الرازی.

-س-

607-السبعه من السلف للسید مرتضی الفیروزآبادی(المکتبه الثقافیه-قم-إیران).

608-سبل السلام للسید محمد بن إسماعیل الکحلانی(الطبعه الرابعه شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی و أولاده بمصر-محمود نصار الحلبی و شرکاه سنه 1379 ه-1960 م).

609-سبل الهدی و الرشاد للصالحی الشامی(ط مصر)و(نشر دار الکتب العلمیه- بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

610-سبیل النجاه فی تتمه المراجعات للشیخ حسین الراضی.

611-سر السلسله العلویه لأبی نصر سهل بن عبد اللّه بن داود بن سلیمان بن أبان بن عبد اللّه البخاری(إنتشارات الشریف الرضی-قم سنه 1413 ه ق 1371 ه ش-أوفست عن طبعه منشورات المطبعه الحیدریه و مکتبتها- النجف الأشرف سنه 1381 ه 1962 م).

612-سر العالمین لأبی حامد محمد بن محمد الغزالی(مطبعه النعمان-النجف الأشرف-العراق سنه 1385 ه).

613-سرگذشت حدیث(فارسی)للسید مرتضی العسکری(ط إیران).

614-السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی للشیخ أبی جعفر محمد بن منصور بن أحمد بن إدریس الحلی(مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1410)و(المطبعه العلمیه- قم-إیران).

615-السراج المنیر شرح الجامع الصغیر لعلی بن أحمد بن محمد العزیزی الشافعی.

616-السراج المنیر فی الإعانه علی معرفه بعض کلام ربنا الحکیم الخیبر(الخطیب) للخطیب الشربینی.

617-سعد السعود للسید ابن طاووس(مطبعه أمیر-قم-إیران سنه 1363 ه)

ص :261

(منشورات الرضی قم-إیران سنه 1363 ه).

618-سفر الحاخام شمعون باریوحای باللغه العبریه.

619-سفینه البحار للشیخ عباس بن محمد رضا القمی(ط مؤسسه فرهانی- إیران).

620-سفینه النجاه للشیخ محمد بن عبد الفتاح المشتهر بسراب التنکابنی(الطبعه الأولی مطبعه أمیر-قم سنه 1419 ه ق 1377 ه ش).

621-السقیفه للشیخ محمد رضا المظفر(نشر مکتبه الزهراء-قم-إیران)(و الطبعه الثانیه نشر مؤسسه أنصاریان-قم سنه 1415 ه).

622-السقیفه و فدک لأبی بکر أحمد بن عبد العزیز الجوهری البصری البغدادی (الطبعه الثانیه شرکه الکتبی للطباعه و النشر-بیروت-لبنان سنه 1413 ه- 1993 م).

623-سلمان الفارسی فی مواجهه التحدی لجعفر مرتضی العاملی(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه-قم-إیران سنه 1410 ه).

624-سلوه الکئیب بوفاه الحبیب لابن ناصر الدین الدمشقی.

625-سلوک المالک فی تدبیر الممالک للعلامه أبو العباس شهاب الدین أحمد بن محمد بن أبی الربیع(ط دار الشؤون الثقافیه العامه-بغداد).

626-سلیم بن قیس لسلیم بن قیس الهلالی العامری الکوفی(المطبعه الحیدریه- النجف الأشرف)و(تحقیق محمد باقر الأنصاری-نشر الهادی-قم)و (مؤسسه البعثه-طهران-إیران سنه 1407).

627-سماء المقال فی علم الرجال لأبی هدی الکلباسی(الطبعه الأولی مؤسسه ولی العصر للدراسات الإسلامیه-قم المشرفه سنه 1419 ه).

628-السمط المجید فی تلقین الذکر لأهل التوحید للسید أحمد بن یونس الدجانی المدنی الشهیر بالقشاشی.

ص :262

629-سمط النجوم العوالی فی أبناء الأوائل و التوالی لعبد الملک بن حسین بن عبد الملک العصامی المکی الشافعی.

630-السنه للحافظ أبی بکر عمرو بن أبی عاصم الضحاک بن مخلد الشیبانی (المکتب الإسلامی-بیروت-لبنان سنه 1413 ه-1993 م).

631-السنه فی الشریعه الإسلامیه لمحمد تقی الحکیم.

632-السنه قبل التدوین لمحمد عجاج الخطیب(مکتبه وهبه-مصر سنه 1383 ه).

633-سنن ابن ماجه لأبی عبد اللّه محمد بن یزید القزوینی ابن ماجه(مطبوع مع حاشیه السندی)و(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی)و(ط مکتبه التازیه بمصر)و(ط سنه 1373 ه).

634-سنن أبی داود لأبی داود سلیمان بن الأشعث السجستانی(مطبوع مع عون المعبود)و(ط الهند)و(ط دار إحیاء السنه النبویه)و(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع سنه 1410 ه-1990 م).

635-سنن الدارقطنی لأبی الحسن علی بن عمر البغدادی المعروف بالدارقطنی(ط المدینه المنوره-الحجاز سنه 1386 ه)و(دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1417 ه-1996 م).

636-سنن الدارمی لأبی محمد عبد اللّه بن الرحمن بن الفضل بن بهرام الدارمی(ط دار إحیاء السنه النبویه)و(مطبعه الإعتدال-دمشق سنه 1349 ه).

637-سنن سعید بن منصور(ط دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1405 ه).

638-السنن الکبری لأبی عبد الرحمن أحمد بن شعیب النسائی(ط دار الکتب العلمیه بیروت-لبنان سنه 1411 ه-1991 م)و(مکتبه نینوی الحدیثه).

639-السنن الکبری لأبی بکر أحمد بن الحسین بن علی البیهقی(ط دار الفکر)و(ط الهند سنه 1344 ه).

ص :263

640-سنن النبی«صلی اللّه علیه و آله»للسید محمد حسین الطباطبائی(مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1419 ه).

641-سنن النسائی(ط دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان)و(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1348 ه-1930 م).

642-سؤالات الآجری لأبی داود السجستانی.

643-السیاده العربیه و الشیعه و الإسرائیلیات لفان فلوتن-ترجمه الدکتور حسن إبراهیم حسن و محمد زکی(مصر).

644-السیده الزهراء«علیها السلام»للحاج حسین الشاکری.

645-السیده زینب لحسن قاسم المختار.

646-سیر أعلام النبلاء لشمس الدین أبی عبد اللّه محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی (مؤسسه الرساله-بیروت-لبنان سنه 1406 ه و ط سنه 1413 ه 1993 م).

647-سیره الأئمه الإثنی عشر للسید هاشم معروف الحسینی(ط دار التعارف- بیروت-لبنان).

648-سیره ابن إسحاق لأبی بکر محمد بن إسحاق بن یسار المطلبی-تحقیق سهیل زکار(ط إسماعیلیان-قم-إیران سنه 1410 ه).

649-السیره الحلبیه(إنسان العیون فی سیره الأمین المأمون)لعلی بن برهان الدین الحلبی الشافعی(ط دار المعرفه-بیروت سنه 1400 ه)و(ط دار إحیاء التراث العربی)و(مطبعه مصطفی محمد بمصر سنه 1391 ه)و(ط البهیه بمصر).

650-سیره الرسول(ط دار الفکر للجمیع سنه 1968 م).

651-سیره المصطفی للسید هاشم معروف الحسنی(ط دار القلم-بیروت-لبنان سنه 1975 م).

652-سیره مغلطای(الإشاره إلی سیره المصطفی و من بعده من الخلفاء)للشیخ علاء الدین مغلطای بن قلیج المصری(ط مصر سنه 1326 ه).

ص :264

653-السیره النبویه و أخبار الخلفاء لأبی حاتم محمد بن أحمد التمیمی البستی(ط مؤسسه الکتب الثقافیه-دار الفکر-بیروت).

654-السیره النبویه لابن کثیر(دار المعرفه للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت- لبنان سنه 1369 ه و ط سنه 1396 ه-1976 م).

655-السیره النبویه لابن هشام لأبی محمد عبد الملک بن هشام بن أیوب الحمیری (ط تراث الإسلام)و(نشر مکتبه محمد علی صبیح و أولاده-مصر سنه 1383 ه-1963 م)و(ط دار الجیل)و(المطبعه الخیریه بمصر)و(ط سنه 1413 ه)و(ط درا الکنوز الأدبیه).

656-السیره النبویه و الآثار المحمدیه لأحمد زینی دحلان(ط دار المعرفه-بیروت) و(مطبوع بهامش السیره الحلبیه).

657-سیرتنا و سنتنا للعلامه الأمینی(ط النجف الأشرف-العراق سنه 1384 ه) و(دار الغدیر للمطبوعات-دار الکتاب الإسلامی-بیروت-لبنان سنه 1412 ه-1992 م).

658-السیف الصقیل فی الرد علی ابن زفیل لأبی الحسن تقی الدین علی بن عبد الکافی السبکی الکبیر(مکتبه زهران).

-ش-

659-الشافی لابن حمزه الزیدی(ط مؤسسه الأعلمی-بیروت-لبنان سنه 1406 ه).

660-الشافی فی الإمامه للشریف أبی القاسم علی بن الطاهر أبی أحمد الحسین المرتضی(الطبعه الثانیه مؤسسه إسماعیلیان-قم سنه 1410 ه).

661-شامل الأصل و الفرع لمحمد بن یوسف أطفیش الإباضی الجزائری.

662-شذرات الذهب لابن عماد الحنبلی(المکتب التجاری،بیروت).

663-الشذورات الذهبیه فی تراجم الأئمه الإثنی عشریه للشیخ محمد بن طولون الدمشقی.

ص :265

664-شجره طوبی للشیخ محمد مهدی الحائری(الطبعه الخامسه-منشورات المکتبه الحیدریه و مطبعتها-النجف سنه 1385 ه).

665-شرائع الإسلام فی مسائل الحلال و الحرام للمحقق الحلی(إنتشارات إستقلال -طهران سنه 1409 ه)و(مطبعه الآداب-النجف الأشرف سنه 1389 ه).

666-شرح إحقاق الحق(الملحقات)للسید المرعشی النجفی(منشورات مکتبه آیه اللّه العظمی المرعشی النجفی-قم-ایران).

667-شرح الأخبار فی فضائل الأئمه الأطهار للقاضی أبی حنیفه النعمان بن محمد التمیمی المغربی(مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1414 ه)و(دار الثقلین- بیروت-لبنان سنه 1414 ه).

668-شرح الأرجوزه للشیخ سعدی الآبی الشافعی الیمانی(مخطوط).

669-شرح الأزهار لأحمد المرتضی(مکتبه غمضان،صنعاء).

670-شرح أصول الکافی للمولی محمد صالح المازندرانی(الطبعه الأولی دار إحیاء التراث العربی للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 2000 م).

671-شرح بهجه المحافل لجمال الدین محمد بن أبی بکر الأشخر الیمنی(نشر المکتبه العلمیه بالمدینه المنوره-الحجاز).

672-شرح التجرید للقاضی القوشجی(ط حجریه-إیران سنه 1307 ه).

673-شرح التفتازانی للعقائد النسفیه لسعد الدین مسعود بن عمر التفتازانی(ط سنه 1302 ه).

674-شرح دیوان أمیر المؤمنین علی«علیه السلام»للعلامه المیر حسین بن معین الدین المیبدی الیزدی(مخطوط).

675-شرح السیر الکبیر لأبی بکر محمد بن أبی سهل الشیبانی السرخسی(مطبعه مصر سنه 1960 م).

676-شرح شافیه ابن الحاجب لرضی الدین محمد بن الحسن الأسترآبادی النحوی (دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1395 ه-1975 م).

ص :266

677-شرح الشفاء للعلامه شهاب الدین أحمد بن محمد الخفاجی.

678-شرح الشفاء لملا علی القاری(مطبوع بهامش نسیم الریاض)و(ط سنه 1357 ه)و(ط سنه 1426 ه).

679-شرح شواهد المغنی لجلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر السیوطی(ط البهیه 1322 ه)و(نشر أدب الحوزه-قم).

680-شرح صحیح مسلم لأبی زکریا محیی الدین یحیی بن شرف النووی الشافعی الدمشقی(مطبوع بهامش إرشاد الساری)و(دار الکتاب العربی-بیروت- لبنان سنه 1407 ه-1987 م)و(ط دار الکتب العلمیه).

681-شرح العقیده الطحاویه لابن أبی العز الحنفی(الطبعه الرابعه المکتب الإسلامی-بیروت-لبنان سنه 1391 ه).

682-الشرح الکبیر لعبد الرحمن بن أحمد بن محمد بن قدامه المقدسی(بهامش المغنی)و(دار الکتاب العربی للنشر و التوزیع-بیروت-لبنان-طبعه جدیده أوفست سنه 1403 ه).

683-شرح مائه کلمه لأمیر المؤمنین«علیه السلام»لکمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی(نشر جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه-قم المقدسه).

684-شرح مسند أبی حنیفه للملا علی القاری(دار الکتب العلمیه-بیروت- لبنان)(ط دار صادر).

685-شرح معانی الآثار لأحمد بن محمد بن سلامه بن عبد الملک بن سلمه الأزدی الحجری المصری الطحاوی(الطبعه الثالثه دار الکتب العلمیه سنه 1416 ه- 1996 م و ط سنه 1407 ه).

686-شرح المقاصد فی علم الکلام لمسعود بن عمر بن عبد اللّه المعروف بسعد الدین التفتازانی الشافعی(ط دار المعارف النعمانیه-باکستان سنه 1401 ه- 1981 م)و(منشورات الشریف الرضی-قم-إیران سنه 1409 ه).

687-شرح المواقف للقاضی العضدی(طبعه قدیمه).

ص :267

688-شرح المواقف للمحقق السید الشریف علی بن محمد الجرجانی(الطبعه الأولی مطبعه السعاده-مصر سنه 1325 ه-1907 م).

689-شرح المواهب اللدنیه للزرقانی(الطبعه الأولی دار الکتب العلمیه سنه 1417 ه-1996 م).

690-شرح موطأ مالک لمحمد بن عبد الباقی الزرقانی المصری(مطبعه مصطفی البابی الحلبی و شرکاه سنه 1382 ه).

691-شرح نهج البلاغه لابن میثم البحرانی(ط سنه 1384 ه).

692-شرح نهج البلاغه لعز الدین عبد الحمید بن محمد بن أبی الحدید المعتزلی المعروف بابن أبی الحدید(دار إحیاء الکتب العربیه-عیسی البابی الحلبی و شرکاه سنه 1378 ه-1959 م)و(منشورات دار مکتبه الحیاه-بیروت- لبنان سنه 1387 ه-1967 م و ط سنه 1983 م)و(ط دار إحیاء التراث)

693-شرح وصایا أبی حنیفه لأبی سعید محمد الخادمی الحنفی(ط إسلامبول).

694-شرف أصحاب الحدیث(نشر دار إحیاء السنه النبویه).

695-شرف المصطفی لأبی سعید عبد الملک بن محمد النیسابوری.

696-شرف النبوه لأبی سعد عبد الملک بن أبی عثمان بن محمد بن إبراهیم الخرکوشی.

697-شعب الإیمان لأبی بکر أحمد بن الحسین البیهقی(ط دار الکتب العلمیه- بیروت-لبنان سنه 1990 م).

680-الشعر و الشعراء لابن قتیبه الدینوری(ط دار صادر-بیروت-لبنان عن ط لیدن سنه 1902 م).

681-الشفا بتعریف حقوق المصطفی للقاضی أبی الفضل عیاض الیحصبی(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1409 ه-1988 م)و (ط العثمانیه)و(ط دار المکتبه العلمیه-بیروت-لبنان)و(نشر المکتبه التجاریه الکبری).

ص :268

682-شفاء الصدور المهذب فی تفسیر القرآن لأبی بکر محمد بن حسن بن محمد بن زیاد النقاش.

683-شفاء الغرام بأخبار البلد الحرام لأبی الطیب محمد بن أحمد الفاسی(ط دار إحیاء الکتب العربیه-مصر).

684-الشمائل المحمدیه لأبی عیسی محمد بن عیسی بن سوره بن موسی الترمذی (الطبعه الأولی مؤسسه الکتب الثقافیه-بیروت سنه 1412 ه).

685-الشماریخ فی علم التاریخ للسیوطی(مطبعه أسعد-بغداد-العراق سنه 1971 م)و(ط لیدن).

686-الشهب الثواقب فی رجم شیاطین النواصب للشیخ محمد بن الشیخ عبد علی آل عبد الجبار(تحقیق حلمی السنان-الطبعه الأولی مطبعه الهادی سنه 1418 ه).

687-شواهد التنزیل لقواعد التفضیل لعبید اللّه بن أحمد المعروف بالحاکم الحسکانی (ط مؤسسه الأعلمی-بیروت-لبنان سنه 1393 ه)و(مؤسسه الطبع و النشر التابعه لوزاره الثقافه و الإرشاد الإسلامی-مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه سنه 1411 ه-1990 م).

688-شیخ الأبطح للسید محمد علی شرف الدین(مطبعه دار السلام-بغداد- العراق سنه 1349 ه).

689-شیخ المضیره أبو هریره للشیخ محمود أبی ریه(الطبعه الثالثه-منشورات مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت-لبنان)و(ط دار المعارف بمصر).

690-الشیعه فی التاریخ للشیخ محمد حسین الزین العاملی(الطبعه الأولی لبنان سنه 1357 ه)و(طبعه أخری تصویر مکتبه النجاح فی طهران).

691-الشیعه و السنه.

-ص-

692-صبح الأعشی فی صناعه الإنشا لأحمد بن علی بن أحمد الفزاری القلقشندی

ص :269

(ط دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1407 ه).

693-الصحاح فی اللغه الشریفه العربیه لإسماعیل بن حماد الجوهری(نشر دار العلم للملایین-بیروت-لبنان سنه 1407 ه-1987 م).

694-صحیح ابن حبان(الطبعه الثانیه مؤسسه الرساله-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م)و(مخطوط فی مکتبه قبوسرای فی استانبول).

695-صحیح ابن خزیمه لأبی بکر محمد بن إسحاق بن خزیمه السلمی النیسابوری (الطبعه الثانیه نشر المکتب الإسلامی سنه 1412 ه-1992 م).

696-صحیح البخاری لمحمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المغیره بن بردزبه البخاری(ط المیمنیه)و(ط مشکول)و(ط المکتبه الثقافیه)و(نشر دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت سنه 1981 م)و(ط دار إحیاء التراث العربی)و(ط محمد علی صبیح بمصر و أولاده بالأزهر-مصر)

697-صحیح مسلم لأبی الحسین مسلم بن الحجاج ابن مسلم القشیری النیسابوری (بهامش إرشاد الساری)و(ط دار الفکر-بیروت-لبنان)و(ط مشکول)و (ط محمد علی صبیح بمصر و أولاده بالأزهر-مصر سنه 1334 ه)و(ط دار إحیاء التراث)و(ط دار صادر)و(ط دار الکتب العلمیه).

698-الصحیح من سیره النبی الأعظم«صلی اللّه علیه و آله»للسید جعفر مرتضی العاملی(الطبعه الرابعه)و(الطبعه الخامسه).

699-صحیفه الإمام الرضا«علیه السلام»(تحقیق و نشر مؤسسه الإمام المهدی (عج)-قم سنه 1408 ه ق 1366 ه ش)و(ط دار الأضواء).

700-الصحیفه السجادیه الکامله-تحقیق السید محمد باقر الموحد الأبطحی الإصفهانی(مؤسسه الإمام المهدی-مؤسسه أنصاریان للطباعه و النشر-قم- إیران سنه 1411 ه).

701-الصراط المستقیم إلی مستحقی التقدیم للشیخ زین الدین أبی محمد علی بن یونس العاملی النباطی البیاضی(المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه-

ص :270

النجف الأشرف-العراق سنه 1384).

702-الصراط السوی فی مناقب النبی«صلی اللّه علیه و آله»لمحمود بن محمد بن علی الشیخانی القادری المدنی(مخطوط).

703-صراع الحریه فی عصر المفید لجعفر مرتضی العاملی(ط المؤتمر العالمی بمناسبه الذکری الألفیه لوفاه الشیخ المفید سنه 1413 ه).

704-صفات الرب جل و علا للواسطی.

705-صفه الصفوه لابن الجوزی(ط حیدر آباد الدکن-الهند)و(ط دار الوعی- حلب-سوریا سنه 1390 ه).

706-الصلات الفاخره لمفتی الشام العمادی الحنفی الدمشقی.

707-صلح الحسن«علیه السلام»تقدیم السید عبد الحسین شرف الدین.

708-الصمت و آداب(حفظ)اللسان لأبی بکر عبد اللّه بن محمد بن عبید بن أبی الدنیا(دار الکتاب العربی-بیروت سنه 1410 ه).

709-الصوارم المهرقه فی جواب الصواعق المحرقه للشهید السید القاضی نور اللّه التستری(ط نهضت سنه 1367 ه).

710-الصواعق المحرقه لابن حجر الهیثمی المکی(ط المکتبه المیمنیه بمصر)و(ط دار الطباعه المحمدیه-القاهره-مصر)و(ط دار البلاغه مصر)و(الطبعه الثانیه-مکتبه القاهره سنه 1385 ه).

711-صور من التاریخ لعبد الحمید بک العبادی.

712-صید الخاطر لابن الجوزی(المکتبه العلمیه-بیروت-لبنان).

-ض-

713-ضحی الإسلام لأحمد أمین المصری(مکتبه النهضه،القاهره).

714-الضعفاء الکبیر لأبی جعفر محمد بن عمر العقیلی(ط دار الکتب العلمیه بیروت-لبنان سنه 1404 ه).

715-ضیاء العالمین فی الإمامه لأبی الحسن بن محمد طاهر الفتونی النباطی(مخطوط).

ص :271

-ط-

716-الطبقات لأبی عمرو خلیفه بن خیاط العصفری(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

717-طبقات الحفاظ لأبی الفضل جلال الدین عبد الرحمن بن أبی بکر ابن ناصر الدین السیوطی(ط مکتبه وهبه).؟؟؟

718-طبقات الشافعیه الکبری لعبد الوهاب السبکی.

719-طبقات الشعراء لمحمد بن سلام الجمحی(ط لیدن سنه 1913 م).

720-طبقات الفقهاء لأبی إسحق إبراهیم بن علی بن یوسف الشیرازی الفیروزآبادی.

721-الطبقات الکبری لابن سعد(ط صادر سنه 1388 ه)و(ط لیدن)و(ط دار المعارف-مصر)و(ط دار التحریر بالقاهره سنه 1388 ه)(ط دار الثقافه الإسلامیه-مصر)و(دار إحیاء التراث العربی-بیروت-1405 ه)و(ط بیروت سنه 1388 ه).

722-الطبقات الکبری للشعرانی(ط القاهره-مصر سنه 1374).

723-طبقات المالکیه(شجره النور الزکیه فی طبقات المالکیه)لمحمد بن محمد بن مخلوف المالکی المصری.

724-طبقات المحدثین بأصبهان لعبد اللّه بن محمد بن جعفر بن حبان الأنصاری الأصبهانی المعروف بأبی الشیخ(ط مؤسسه الرساله-بیروت-لبنان سنه 1407 ه).

725-طرائف المقال فی معرفه طبقات الرجال للسید علی أصغر بن محمد شفیع الجابلقی البروجردی(نشر مکتبه آیه اللّه العظمی المرعشی النجفی العامه-قم المقدسه سنه 1410 ه).

726-الطرائف فی معرفه مذاهب الطوائف للسید ابن طاووس(مطبعه الخیام-قم -إیران سنه 1339 ه و سنه 1400 ه)و(طبعه حجریه-و الترجمه الفارسیه

ص :272

القدیمه).

727-طرح التثریب فی شرح التقریب لعبد الرحیم العراقی الشافعی.

728-الطرق الحکمیه فی السیاسه الشرعیه لابن القیم الجوزیه.

729-طلبه الطالب فی شرح لامیه أبی طالب.

730-الطهاره للسید روح اللّه الموسوی الخمینی(مطبعه مهر-قم).

-ظ-

731-ظلامه أبی طالب تاریخ و دراسه لجعفر مرتضی العاملی(الطبعه الأولی نشر المرکز الإسلامی للدراسات سنه 1424 ه-2003 م).

732-ظلامه أم کلثوم تحقیق و دراسه للسید جعفر مرتضی العاملی(ط المرکز الإسلامی للدراسات-بیروت سنه 1423 ه 2002 م).

733-ظلامه الزهراء«علیها السلام»للشیخ علی الأحمدی المیانجی(ط المرکز الإسلامی للدراسات-بیروت سنه 1424 ه 2003 م).

-ع-

734-العبر و دیوان المبتدأ و الخبر(تاریخ ابن خلدون)لعبد الرحمن بن محمد بن خلدون الحضرمی المغربی(ط مؤسسه الأعلمی سنه 1391 ه)و(الطبعه الرابعه دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان).

735-عبقات الأنوار فی إمامه الأئمه الأطهار حدیث الثقلین-السند للسید حامد حسین اللکهنوی(ط سنه 1405 ه).

736-عبقریه الإمام علی«علیه السلام»لعباس محمود العقاد.

737-العتب الجمیل علی أهل الجرح و التعدیل العتب الجمیل علی أهل الجرح و التعدیل لمحمد بن عقیل العلوی(منشورات هیئه البحوث الإسلامیه فی أندونیسیا)و(الهدف للإعلام و النشر-إعداد و تعلیق صالح الوردانی).

738-العثمانیه لأبی عثمان عمرو بن بحر الجاحظ(ط دار الکتاب العربی-مصر- تحقیق و شرح عبد السلام محمد هارون سنه 1374 ه).

ص :273

739-عجائب الآثار فی التراجم و الأخبار لعبد الرحمن بن الحسن بن إبراهیم بن الحسن بن علی الجبرتی المصری الحنفی(ط مصر سنه 1303 ه).

740-عجائب أحکام أمیر المؤمنین«علیه السلام»للسید محسن الأمین(نشر مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه سنه 1420 ه-2000 م).

741-العجاب فی بیان الأسباب لابن حجر العسقلانی(نشر دار ابن الجوزی- السعودیه سنه 1418 ه-1997 م).

742-عده الأصول(العده فی أصول الفقه)لأبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی (مطبعه ستاره-قم سنه 1417 ه ق 1376 ه ش)و(نشر مؤسسه آل البیت للطباعه و النشر).

743-عده الداعی و نجاح الساعی لأحمد بن فهد الحلی(مکتبه وجدانی-قم).

744-العدد القویه لدفع المخاوف الیومیه لرضی الدین علی بن یوسف المطهر العلامه الحلی(نشر مکتبه آیه اللّه المرعشی العامه-قم سنه 1408 ه).

745-عرائس المجالس(فصص الأنبیاء)لابن إسحاق أحمد بن محمد بن إبراهیم الثعلبی(نشر المکتبه الثقافیه-بیروت-لبنان).

755-العروه لأهل الخلوه لعلاء الدوله السمنانی.

756-العسل المصفی من تهذیب زین الفتی(تحقیق و تهذیب للشیخ محمد باقر المحمودی-نشر مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه-قم سنه 1418 ه).

757-عصر المأمون للرفاعی(ط دار الکتب المصریه-القاهره-مصر سنه 1346 ه).

758-عقد الدرر.

759-العقد الفرید لأحمد بن محمد بن عبد ربه الأندلسی(ط دار الشرفیه بمصر سنه 1316 ه)و(ط دار الکتاب العربی سنه 1384 ه)و(ط مکتبه الجمالیه بمصر)و(ط دار الکتب العلمیه).

760-العقد النبوی و السر المصطفوی لابن العیدروس.

ص :274

761-العقد النضید و الدر الفرید لمحمد بن الحسن القمی(دار الحدیث للطباعه و النشر سنه 1423 ه-1381 ه ش).

762-عقیل بن أبی طالب للشیخ علی الأحمدی المیانجی(دار الحدیث للطباعه و النشر سنه 1425 ه ق 1383 ه ش).

763-علل الشرایع للشیخ الصدوق(ط المکتبه الحیدریه-النجف الأشرف سنه 1385 ه 1996 م).

764-العلل المتناهیه فی الأحادیث الواهیه لأبی الفرج عبد الرحمن بن علی بن الجوزی القرشی(ط لاهور-باکستان).

765-العلل الوارده فی الأحادیث النبویه(علل الدارقطنی)لأبی الحسن علی بن عمر بن أحمد بن مهدی الدارقطنی(الطبعه الأولی دار طیبه-الریاض سنه 1405 ه).

766-العلل و معرفه الرجال لأحمد بن حنبل(ط أنقره-ترکیا سنه 1963 م).

767-العلم للحافظ أبی خیثمه زهیر بن حرب النسائی.

768-علم الحدیث لأحمد بن عبد الحلیم بن عبد السلام بن عبد اللّه بن أبی القاسم بن تیمیه الحرانی.

769-العلم و الحکمه فی الکتاب و السنه لمحمد الریشهری(تحقیق مؤسسه دار الحدیث الثقافیه الطبعه الأولی-قم).

770-علم الیقین فی أصول الدین لملا محمد محسن بن مرتضی فیض الکاشانی.

771-علوم الحدیث لابن الصلاح(مقدمه ابن الصلاح)(المکتبه العلمیه بالمدینه المنوره-الحجاز سنه 1972 م).

772-علوم الحدیث و مصطلحه لصبحی صالح(الطبعه الثامنه)(ط دار العلم للملایین-بیروت-لبنان سنه 1975 ه).

773-علوم القرآن للسید محمد باقر الحکیم(الطبعه الثالثه مجمع الفکر الإسلامی سنه 1417 ه).

ص :275

774-علی بن أبی طالب بقیه النبوه و خاتم الخلافه لعبد الکریم الخطیب(نشر دار المعرفه-بیروت-لبنان).

775-علی و الخلفاء لنجم الدین العسکری(مطبعه الآداب-النجف الأشرف- العراق سنه 1380 ه).

776-علی إمام الأئمه للشیخ أحمد حسن الباقوری(ط دار مصر للطباعه).

777-علیّ«علیه السلام»و الخوارج لجعفر مرتضی العاملی(نشر المرکز الإسلامی للدراسات-بیروت-لبنان سنه 1422 ه-2001 م).

778-العمده(عمده عیون صحاح الأخبار فی مناقب إمام الأبرار)لیحیی بن الحسن الأسدی الحلی المعروف بابن البطریق(مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1407 ه).

779-عمده الطالب فی أنساب آل أبی طالب لجمال الدین أحمد بن علی الحسینی المعروف بابن عنبه(منشورات المطبعه الحیدریه-النجف الأشرف سنه 1380-1961 م).

780-عمده القاری لبدر الدین العینی(ط دار إحیاء التراث العربی-بیروت)و (نشر دار الفکر).

781-عمر بن الخطاب لعبد الکریم الخطیب(ط مصر-دار الفکر العربی).

782-عنایه الأصول فی شرح کفایه الأصول للسید مرتضی الحسینی الیزدی الفیروزآبادی(الطبعه السابعه منشورات الفیروزآبادی-قم سنه 1386 ه).

783-عنوان المعارف و ذکر الخلائف لأبی القاسم إسماعیل بن عباد بن العباس الطالقانی.

784-العوالم(عوالم العلوم و المعارف و الأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال) للشیخ عبد اللّه بن نور اللّه البحرانی(مدرسه الإمام المهدی بالحوزه العلمیه- قم المقدسه سنه 1405 ه ق و سنه 1407 ه ق 1365 ه ش).

785-عوائد الأیام للفاضل المحقق المولی أحمد النراقی(ط مرکز الأبحاث

ص :276

و الدراسات الإسلامیه).

786-عون المعبود شرح سنن أبی داود لأبی الطیب محمد شمس الحق العظیم آبادی (دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1415 ه)و(ط الهند)و(ط سنه 1388 ه).

787-العین لأبی عبد الرحمن الخلیل بن أحمد الفراهیدی(مؤسسه دار الهجره)و (منشورات مکتبه المرعشی-قم).

788-عین العبره فی غبن العتره لجمال الدین السید أحمد آل طاووس(دار الشهاب- قم).

789-عیون الأثر فی فنون المغازی و الشمائل و السیر(السیره النبویه)لمحمد بن عبد اللّه بن یحی-ابن سید الناس(مؤسسه عز الدین للطباعه و النشر-بیروت- لبنان سنه 1406 ه-1986 م)و(ط دار المعرفه بیروت-لبنان)و(ط دار الحضاره).

790-عیون الأخبار لابن قتیبه الدینوری(المؤسسه المصریه العامه سنه 1383 ه).

791-عیون أخبار الرضا«علیه السلام»لأبی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی(الشیخ الصدوق)(مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت- لبنان سنه 1404 ه-1984 م)و(ط(دار العلم)قم-إیران سنه 1377 ه).

792-عیون الأنباء فی طبقات الأطباء لابن أبی أصیبعه(نشر دار مکتبه الحیاه- بیروت).

793-عیون الحکم و المواعظ للشیخ کافی الدین أبی الحسن علی بن محمد اللیثی الواسطی(الطبعه الأولی نشر دار الحدیث).

794-عیون المعجزات للشیخ حسین بن عبد الوهاب(منشورات المطبعه الحیدریه- النجف الأشرف سنه 1369 ه 1950 م).

-غ-

795-الغارات لأبی إسحاق إبراهیم بن محمد الثقفی الکوفی(تحقیق السید جلال

ص :277

الدین الحسینی)و(مطبعه الحیدری-إیران).

796-غالیه المواعظ و مصباح المتعظ و قبس الواعظ لخیر الدین أبی البرکات نعمان بن محمود الآلوسی.

797-غایه الإختصار فی أخبار البیوتات العلویه لتاج الدین بن محمد بن حمزه ابن زهره الحسینی.

798-غایه البیان فی تفسیر القرآن.

799-غایه المرام و حجه الخصام فی تعیین الإمام من طریق الخاص و العام للسید هاشم البحرانی الموسوی التوبلی(طبعه حجریه)و(طبعه جدیده).

800-الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب للعلامه الشیخ عبد الحسین أحمد الأمینی النجفی(دار الکتاب العربی-بیروت-لبنان سنه 1397 ه-1977 م)و(ط مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه قم-إیران سنه 1416 ه)و(ط سنه 1424 ه).

801-غرائب القرآن و رغائب الفرقان(النیسابوری)لنظام الدین الحسن بن محمد القمی النیسابوری(مطبوع بهامش جامع البیان سنه 1312 ه).

802-غرر الحکم و درر الکلم لعبد الواحد بن محمد التمیمی الآمدی(مع ترجمه محمد علی الأنصاری-إیران).

803-غریب الحدیث لأبی محمد عبد اللّه بن مسلم بن قتیبه الدینوری(الطبعه الأولی دار الکتب العلمیه-بیروت سنه 1408 ه-1998 م).

804-غریب الحدیث لأبی عبید القاسم بن سلام الهروی(ط مجلس دائره المعارف العثمانیه-حیدرآباد الدکن-الهند سنه 1385 ه)و(نشر دار الکتاب العربی- بیروت سنه 1384 ه).

805-غنائم الأیام فی مسائل الحلال و الحرام للمیرزا أبو القاسم القمی(الطبعه الأولی مؤسسه النشر التابعه لمکتب الإعلام الإسلامی سنه 1417 ه ق 1375 ه ش).

ص :278

806-غنیه النزوع إلی علمی الأصول و الفروع للسید حمزه بن علی بن زهره الحلبی (الطبعه الأولی مؤسسه الإمام الصادق سنه 1417 ه).

807-غوالی اللآلی العزیزیه فی الأحادیث الدینیه للشیخ محمد بن علی بن إبراهیم الأحسائی المعروف بابن أبی جمهور الطبعه الأولی(1403 ه-1983 م)و(ط إیران سنه 1404 ه).

808-غوامض الأسماء المبهمه الواقعه فی متون الأحادیث المسنده لأبی القاسم خلف بن عبد الملک المعروف بابن بشکوال القرطبی الأنصاری(ط عالم الکتب-بیروت-لبنان سنه 1407 ه).

809-الغیبه للنعمانی أبی عبد اللّه محمد بن إبراهیم بن جعفر الکاتب(نشر أنوار الهدی سنه 1422 ه)و(مکتبه الصدوق-طهران-إیران).

810-الغیبه للشیخ أبی جعفر محمد بن الحسن الطوسی(نشر مؤسسه المعارف الإسلامیه-قم المقدسه سنه 1411 ه).

811-الغیث المنسجم لصلاح الدین الصفدی.

-ف-

812-الفائق فی غریب الحدیث لجار اللّه محمود بن عمر الزمخشری(ط عیسی البابی الحلبی-مصر).

813-فاطمه الزهراء«علیها السلام»بهجه قلب المصطفی لأحمد الرحمانی الهمدانی.

814-فاطمه الزهراء«علیها السلام»لعباس محمود العقاد.

815-الفتاوی الحدیثیه لابن حجر الهیثمی.

816-فتاوی عبد القاهر بن طاهر البغدادی.

817-فتح الباری شرح صحیح البخاری لابن حجر العسقلانی(نشر دار المعرفه- بیروت-لبنان سنه 1300 ه)و(ط دار الفکر)و(ط دار الکتب العلمیه).

818-الفتح السماوی بشرح بهجه الطحاوی لمحمد عبد الرؤوف بن علی بن زین العابدین الحدادی المناوی-تحقیق أحمد مجتبی(دار العاصمه-الریاض).

ص :279

819-فتح العزیز شرح الوجیز(الشرح الکبیر)لأبی القاسم عبد الکریم بن محمد الرافعی(نشر دار الفکر).

820-فتح القدیر الجامع بین فنی الروایه و الدرایه من علم التفسیر لمحمد بن علی بن محمد الشوکانی(الشوکانی)(نشر دار المعرفه-بیروت-لبنان)و(ط عالم الکتب).

821-فتح المبین لأحمد زینی دحلان(مطبوع بهامش السیره النبویه لدحلان)و(ط دار المعرفه-بیروت).

822-فتح المعین لشرح قره العین بمهمات الدین لزین الدین بن عبد العزیز الملیباری الفنانی(الطبعه الأولی دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1418 ه-1997 م).

823-فتح الملک العلی بصحه حدیث باب مدینه العلم علی لأحمد بن محمد بن الصدیق الحسنی المغربی(الطبعه الثالثه نشر مکتبه الإمام أمیر المؤمنین العامه- أصفهان سنه 1403 ه ق 1362 ه ش).

824-فتح الملک المعبود تکمله المنهل العذب المورود للشیخ أمین بن محمود بن محمد بن احمد بن خطاب المصری(ط السنه المحمدیه بمصر).

825-فتح المنعم ببیان ما احتیج لبیانه من زاد المسلم لمحمد حبیب اللّه بن الشیخ السید عبد اللّه المشهور بمایابی الحلبی(مطبوع مع زاد المسلم).

826-فتح الوهاب بشرح منهج الطلاب لزکریا بن محمد بن أحمد بن زکریا الأنصاری(الطبعه الأولی منشورات محمد علی بیضون-دار الکتب العلمیه سنه 1418 ه-1998 م).

827-الفتن لأبی عبد اللّه نعیم بن حماد المروزی(دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع -بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

828-الفتنه الکبری للدکتور طه حسین(ط دار المعرفه-مصر).

829-الفتنه و وقعه الجمل،روایه سیف بن عمر الضبی الأسدی(جمع و تصنیف

ص :280

أحمد راتب عرموش-ط دار النفائس-بیروت-لبنان الطبعه الأولی:سنه 1391 ه 1972 م-و الطبعه السابعه:سنه 1413 ه 1993 م).

830-الفتوح لأبی محمد أحمد بن أعثم الکوفی(نشر دار الأضواء للطباعه و النشر و التوزیع سنه 1411 ه)و(ط الهند سنه 1395 ه).

831-فتوح البلدان لأبی العباس أحمد بن یحیی بن جابر البلاذری(تحقیق صلاح الدین المنجد-مکتبه النهضه المصریه)و(ط السعاده سنه 1959 م)و(نشر مکتبه النهضه المصریه-القاهره سنه 1965 ه)و(ط أوروبا).

832-فتوح الشام لأبی عبد اللّه محمد بن عمر الواقدی(ط مصر سنه 1368 ه)و (ط دار الجیل-بیروت).

833-فتوح مصر و أخبارها لأبی القاسم عبد الرحمن بن عبد اللّه بن عبد الحکم لقرشی المصری(الطبعه الأولی نشر دار الفکر-بیروت-لبنان سنه 1416 ه- 1996 م)و(ط لیدن).

834-الفتوحات المکیه لأبی عبد اللّه محمد بن علی المعروف بابن عربی الحاتمی الطائی(ط دار صادر-بیروت-لبنان).

835-فتوحات الوهاب بتوضیح شرح منهج الطلاب لسلمان العجیلی المعروف بالجمل(ط القاهره).

836-فجر الإسلام لأحمد أمین المصری(ط بیروت-لبنان سنه 1969 م).

837-الفخری فی الآداب السلطانیه و الدول الإسلامیه لمحمد بن علی بن طباطبا المعروف بابن الطقطقی(ط مصر سنه 1340 ه)و(ط الشریف الرضی-قم) و(ط بیروت 1960 م)و(ط بغداد).

838-فدک فی التاریخ للسید محمد باقر الصدر(الطبعه الأولی مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه سنه 1415 ه-1994 م).

839-فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الأئمه من ذریتهم للشیخ إبراهیم بن محمد الجوینی(ط دار النعمان-النجف)و(مؤسسه

ص :281

المحمودی للطباعه و النشر-بیروت 1400 ه).

840-فرحه الغری فی تعیین قبر أمیر المؤمنین علی للسید عبد الکریم بن طاووس الحسنی(الطبعه الأولی نشر مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه سنه 1419 ه- 1998 م)و(منشورات الرضی قم إیران).

841-الفردوس بمأثور الخطاب لأبی شجاع شیرویه بن شهردار الدیلمی الهمدانی (دار الکتب العلمیه-بیروت سنه 1406 ه).

842-الفروق اللغویه لأبی هلال العسکری(مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1412 ه).

843-الفصل فی الملل و الأهواء و النحل لأبی محمد علی بن حزم الطاهری(دار المعرفه للطباعه و النشر-بیروت-لبنان سنه 1395 ه).

844-الفصول المائه فی حیاه أبی الأئمه للسید أصغر ناظم زاده القمی(ط قم سنه 1411 ه).

845-الفصول فی سیره الرسول«صلی اللّه علیه و آله»لأبی الفداء إسماعیل ابن عمر بن کثیر الدمشقی(ط بیروت سنه 1405 ه).

846-الفصول المختاره من العیون و المحاسن للشیخ المفید للشریف أبی القاسم علی بن الطاهر أبی أحمد الحسین المرتضی(دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع- بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م)و(ط النجف الأشرف-العراق سنه 1381 ه).

847-الفصول المهمه للشیخ محمد بن الحسن الحر العاملی(مؤسسه معارف إسلامی إمام رضا 1418 ه-1376 ش).

848-الفصول المهمه فی تألیف الأمه للسید عبد الحسین شرف الدین(الطبعه الأولی قسم الإعلام الخارجی لمؤسسه البعثه).

849-الفصول المهمه فی معرفه الأئمه لابن الصباغ المالکی(المکتبه الحیدریه- النجف الأشرف-العراق سنه 1381 ه).

ص :282

850-الفضائل(لابن شاذان)أبی الفضل سدید الدین شاذان بن جبرائیل بن إسماعیل بن أبی طالب القمی(منشورات المطبعه الحیدریه و مکتبتها-النجف الأشرف سنه 1381 ه-1962 م).

851-فضائل الأشهر الثلاثه للصدوق محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه القمی(دار المحجه البیضاء للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1412 ه-1992 م).

852-فضائل أمیر المؤمنین«علیه السلام»لابن عقده الکوفی(متوفی سنه 332 ه) (منشورات الدلیل-قم ایران سنه 1421 ه).

853-فضائل الأوقات لأبی بکر أحمد بن الحسین البیهقی(الطبعه الأولی-مکتبه المناره سنه 1410 ه-1990 م).

854-فضائل الخمسه من الصحاح السته للسید مرتضی الحسینی الفیروزآبادی (النجف الأشرف-العراق سنه 1383 ه).

855-فضائل السادات للسید محمد أشرف الحسینی المرعشی(شرکه المعارف و الآثار-قم-1380 ه).

856-فضائل سیده النساء لأبی حفص عمر بن شاهین.

857-فضائل الصحابه لأحمد بن حنبل.

858-فضائل الصحابه لأحمد بن شعیب النسائی(نشر دار الکتب العلمیه-بیروت -لبنان).

859-فضل آل البیت لتقی الدین أحمد بن علی المقریزی.

860-الفقه(المنسوب)للإمام الرضا«علیهم السلام»و المشتهر ب(فقه الرضا) (الطبعه الأولی نشر المؤتمر العالمی للإمام الرضا«علیه السلام»-مشهد-قم المقدسه سنه 1406 ه).

861-فقه السنه للشیخ سید سابق(دار الکتاب العربی-بیروت-لبنان).

862-فقه السیره للغزالی(منشورات عالم المعرفه).

ص :283

863-الفقه علی المذاهب الأربعه لعبد الرحمن الجزری(ط دار إحیاء التراث العربی- بیروت-لبنان).

864-فقه القرآن لقطب الدین أبی الحسین سعید بن هبه اللّه الراوندی(الطبعه الثانیه مکتبه آیه اللّه العظمی النجفی المرعشی سنه 1405 ه).

865-الفقیه و المتفقه لأحمد بن علی بن ثابت المعروف بالخطیب البغدادی.

866-فلسفه التوحید و الولایه للشیخ محمد جواد مغنیه(مطبعه الحکمه-قم- إیران).

867-فلک النجاه فی الإمامه و الصلاه لعلی محمد فتح الدین الحنفی(مطبوع مع) (الطبعه الثانیه مؤسسه دار الإسلام سنه 1418 ه-1997 م).

868-الفهرست لأبی الفرج محمد بن إسحاق الندیم(لابن الندیم).

869-الفهرست للشیخ الطوسی(ط جامعه مشهد سنه 1351)و(مؤسسه نشر الفقاهه سنه 1417 ه).

870-الفهرست للشیخ منتجب الدین علی بن بابویه(نشر مکتبه المرعشی-قم سنه 1366 ه ش).

871-الفوائد الرجالیه-رجال السید بحر العلوم للسید مهدی بحر العلوم(الطبعه الأولی نشر مکتبه الصادق-طهران سنه 1363 ه).

872-فوائد العراقیین لابن عمرو النقاش.

873-الفوائد المجموعه فی الأحادیث الموضوعه لمحمد بن علی الشوکانی(ط بیروت-لبنان سنه 1392 ه).

874-الفوائد المدنیه للمولی محمد أمین الاسترآبادی و بذیله الشواهد المکیه للسید نور الدین الموسوی العاملی(تحقیق مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین-قم المشرفه سنه 1424 ه).

875-الفوائد المنتقاه و الغرائب الحسان عن الشیوخ الکوفیین للحافظ أبی علی محمد بن علی الصوری(الطبعه الأولی دار الکتاب العربی-بیروت-لبنان سنه

ص :284

1407 ه-1987 م).

876-فوات الوفیات لمحمد بن شاکر الکتبی(764 ه)(ط دار صادر-بیروت).

877-فواتح الرحموت فی شرح مسلم الثبوت لعبد العلی بن محمد بن نظام الدین الأنصاری(مطبوع بهامش المستصفی للغزالی سنه 1322 ه).

878-فیض القدیر شرح الجامع الصغیر من أحادیث البشیر النذیر لمحمد عبد الرؤوف المناوی(دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1415 ه- 1994 م)و(ط دار المعرفه-بیروت-لبنان سنه 1391 ه).

-ق-

879-قاموس الرجال للشیخ محمد تقی التستری(ط مرکز نشر الکتاب-طهران- إیران سنه 1379 ه)و(مؤسسه النشر الإسلامی-قم 1410 ه).

880-قاموس شتائم الألبانی لحسن بن علی السقاف(الطبعه الأولی دار الإمام النووی-عمان-الأردن سنه 1414 ه-1993 م).

881-القاموس المحیط للشیخ مجد الدین محمد بن یعقوب الفیروزآبادی(المطبعه المصریه سنه 344 ه).

882-القراءات القرآنیه:تاریخ و تعریف.

883-القرآن فی الإسلام للعلامه السید محمد حسین الطباطبائی(تعریب السید أحمد الحسینی).

884-قرب الإسناد لأبی العباس عبد اللّه بن جعفر الحمیری(ط حجریه)و(الطبعه الأولی مؤسسه أهل البیت لإحیاء التراث سنه 1413 ه).

885-قره العینین فی تفضیل الشیخین للشیخ قطب الدین أحمد الشهیر بالشاه ولی اللّه العمری الدهلوی.

886-قصار الجمل للشیخ علی المشکینی الأردبیلی(ط-قم-إیران).

887-القصاص و المذکرین لأبی الفرج عبد الرحمن ابن الجوزی(دار الکتب العلمیه -بیروت-لبنان سنه 1406 ه).

ص :285

888-قصص الأنبیاء لأبی الفداء إسماعیل بن کثیر(الطبعه الأولی نشر دار الکتب الحدیثه سنه 1388 ه-1968 م).

889-قصص الأنبیاء لقطب الدین سعید بن هبه اللّه الراوندی(نشر مؤسسه الهادی سنه 1418 ه-1376 ه ش).

890-قصص الأنبیاء و المرسلین للسید نعمه اللّه الجزائری(منشورات الشریف الرضی-قم-إیران).

891-قضاء أمیر المؤمنین«علیه السلام»للشیخ محمد تقی بن محمد کاظم بن محمد علی بن جعفر التستری.

892-قضاه الأندلس لأبی الحسن علی بن عبد اللّه النباهی المالکی.

893-قمع الحرص بالزهد و القناعه ورد ذل السؤال بالکف و الشفاعه لمحمد بن أحمد بن أبی بکر فرج الأنصاری القرطبی المالکی.

894-قواعد الأحکام لأبی منصور الحسن بن یوسف بن المطهر الأسدی المشهور بالعلامه الحلی(مطبوع مع إیضاح الفوائد)(ط إسماعیلیان-قم-إیران سنه 1363 ه)و(مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1413 ه).

895-القواعد فی علوم الحدیث لظفر أحمد العثمانی التهانوی(دار القلم بیروت- لبنان ط سنه 1392 ه).

896-القواعد و الفوائد فی الفقه و الأصول و العربیه للشهید الأول محمد بن مکی العاملی-تحقیق السید عبد الهادی الحکیم(منشورات مکتبه المفید-قم- إیران).

897-قواعد المرام فی علم الکلام لکمال الدین میثم بن علی بن میثم البحرانی(نشر مکتبه المرعشی سنه 1406 ه).

898-قواعد آل محمد«صلی اللّه علیه و آله»للسید محمد بن الحسن الحسنی الیمانی (مخطوط).

899-القول الصراح فی البخاری و صحیحه الجامع لشیخ الشریعه الأصبهانی فتح

ص :286

اللّه بن محمد جواد(نشر مؤسسه الإمام الصادق سنه 1422 ه).

900-القول الفصل فیما لبنی هاشم و قریش و العرب من الفضل للسید علوی بن طاهر بن عبد اللّه الهدار الحداد.

901-القول المسدد فی الذب عن المسند(للإمام أحمد)لابن حجر العسقلانی(ط حیدرآباد الدکن-الهند سنه 1386 ه)و(ط عالم الکتب 1404 ه- 1984 م).

902-القیاس فی الشرع الإسلامی لأحمد بن محمد بن تیمیه الحرانی.

-ک-

903-الکاشف فی معرفه من له روایه فی کتب السته للذهبی(نشر دار القبله للثقافه الإسلامیه-جده-مؤسسه علوم القرآن-سنه 1413 ه-1992 م).

904-الکاف الشاف فی تخریج أحادیث الکشاف لابن حجر العسقلانی.

905-الکافئه فی إبطال توبه الخاطئه للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان العکبری البغدادی(دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه- 1993 م).

906-الکافی للکلینی(ط دار الاضواء)و(ط مطبعه الحیدری طهران-إیران سنه 1377 ه)و(ط دار الکتب الإسلامیه سنه 1363 ه ش)و(مطبعه النجف سنه 1385 ه).

907-الکافی لأبی الصلاح الحلبی(تحقیق رضا أستادی-نشر مکتبه الإمام أمیر المؤمنین علی«علیه السلام»العامه-أصفهان).

908-کامل الزیارات لأبی القاسم جعفر بن محمد بن قولویه القمی(المطبعه المرتضویه-النجف الأشرف العراق سنه 1356 ه)و(ط مؤسسه النشر الإسلامی 1417 ه).

909-الکامل فی التاریخ لعلی بن أبی الکرم محمد بن محمد بن عبد الکریم بن عبد الواحد الشیبانی المعروف بابن الأثیر(ط دار صادر بیروت-لبنان سنه

ص :287

1385 ه و ط سنه 1386 ه 1966 م)و(ط دار الکتاب العربی).

910-الکامل فی ضعفاء الرجال لأبی أحمد عبد اللّه بن عدی الجرجانی(نشر دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1409 ه-1988 م).

911-الکامل فی اللغه و الأدب لأبی العباس محمد بن یزید المبرد(ط دار نهضه مصر)و(المطبعه الأزهریه بمصر).

912-کتاب الألفین فی إمامه أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب«علیه السلام»للعلامه الحلی جمال الدین الحسن بن یوسف المطهر(ط مکتبه الألفین-الکویت سنه 1405 ه 1985 م).

913-کتاب عاصم بن حمید الحناط.

914-کذبوا علی الشیعه للسید محمد الرضی الرضوی.

915-الکرم و الجود و سخاء النفوس لمحمد بن الحسین البرجلانی(نشر دار ابن حزم-بیروت سنه 1412 ه).

916-الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التأویل لأبی القاسم جار اللّه محمود بن عمر الزمخشری(نشر دار الکتاب العربی-بیروت-لبنان)و (نشر شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی و أولاده بمصر-عباس و محمد محمود الحلبی و شرکاهم 1385 ه-1966 م).

916-کشاف القناع للشیخ منصور بن یونس البهوتی(الطبعه الأولی منشورات محمد علی بیضون-دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1418 ه- 1997 م).

917-کشف الإرتیاب فی أتباع محمد بن عبد الوهاب للسید محسن الأمین(دار الغدیر-طهران-إیران)و(مکتبه الحرمین-قم).

918-کشف الأستار عن مسند البزار لنور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی(ط مؤسسه الرساله-بیروت 1399 ه).

919-الکشف الحثیث عمن رمی بوضع الحدیث لسبط ابن العجمی برهان الدین

ص :288

الحلبی(عالم الکتب-مکتبه النهضه العربیه-بیروت-لبنان سنه 1407 ه- 1987 م).

920-کشف الخفاء و مزیل الإلباس لأبی الفداء إسماعیل بن محمد العجلونی(دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان سنه 1351 ه).

921-کشف الظنون لحاجی خلیفه(ط دار الفکر سنه 1402 ه).

922-کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء للشیخ جعفر کاشف الغطاء(طبعه حجریه انتشارات مهدوی-أصفهان).

923-کشف الغمه لأبی الحسن علی بن عیسی بن أبی الفتح الأربلی(المطبعه العلمیه -قم سنه 1381 ه)و(ط دار الأضواء-بیروت-لبنان سنه 1985 م)و(ط الإسلامیه-طهران)و(ط مطبعه النجف سنه 1385 ه).

924-کشف القناع عن حجیه الإجماع للشیخ أسد اللّه التستری المعروف بالمحقق الکاظمی(طبعه حجریه سنه 1316 ه).

925-کشف اللثام عن قواعد الأحکام لمحمد بن الحسن الأصفهانی المعروف بالفاضل الهندی(منشورات مکتبه آیه اللّه العظمی المرعشی النجفی-قم- إیران سنه 1405 ه)و(الطبعه الأولی مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1416 ه).

926-کشف المحجه لثمره المهجه لرضی الدین أبی القاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس(منشورات المطبعه الحیدریه-النجف الأشرف سنه 1370 ه).

927-کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد للعلامه الحلی جمال الدین الحسن بن یوسف بن علی بن المطهر-تحقیق الشیخ حسن زاده الآملی(مؤسسه النشر الإسلامی-قم سنه 1417 ه)و تحقیق السید إبراهیم الموسوی الزنجانی (الطبعه الرابعه انتشارات شکوری-قم سنه 1373 ه ش).

928-کشف المهم فی طریق خبر غدیر خم للسید هاشم البحرانی(نشر مؤسسه

ص :289

إحیاء تراث السید هاشم البحرانی).

929-الکشف و البیان لأبی إسحاق الثعلبی(مخطوط).

930-کشف الیقین فی فضائل أمیر المؤمنین(للعلامه الحلی)الحسن بن یوسف بن المطهر الحلی(ط طهران-إیران سنه 1411 ه).

931-الکشکول فیما جری علی آل الرسول السید حیدر بن علی العبدلی الحسینی الآملی المعروف بالصوفی-نسب إلی العلامه الحلی.

932-کفایه الأثر فی النص علی الأئمه الاثنی عشر لأبی القاسم علی بن محمد بن علی الخزاز القمی الرازی(انتشارات بیدار-قم سنه 1401 ه).

933-کفایه الخصام لأبی نعیم الأصفهانی.

934-کفایه الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب لأبی عبد اللّه محمد بن یوسف بن محمد الکنجی الشافعی(المطبعه الحیدریه-النجف الأشرف-العراق سنه 1390 ه).

935-کفایه الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب للشیخ حبیب اللّه الشنقیطی.

936-الکفایه فی علم الروایه لأبی أحمد بن علی المعروف بالخطیب البغدادی(نشر دار الکتاب العربی-بیروت سنه 1405 ه-1985 م)و(ط المکتبه العلمیه- المدینه المنوره-الحجاز).

937-کفایه الموحدین فی عقاید الدین للسید إسماعیل بن أحمد العلوی العقیلی النوری الطبرسی(ط إیران).

938-کلمات الإمام الحسین«علیه السلام»لمحمود الشریفی(الطبعه الثالثه دار المعروف للطباعه و النشر-قم-إیران سنه 1416 ه-1995 م).

939-الکلمه الغراء فی تفضیل الزهراء للسید عبد الحسین شرف الدین«مطبوع مع الفصول المهمه-الطبعه الثانیه».

940-کنز العرفان فی فقه القرآن لأبی عبد اللّه مقداد بن عبد اللّه السیوری(المطبعه الحیدریه-النجف الأشرف-العراق سنه 1384 ه).

ص :290

941-کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال لعلاء الدین علی المتقی بن حسام الدین الهندی(حیدرآباد-الدکن-الهند سنه 1381)و(ط مؤسسه الرساله- بیروت-لبنان سنه 1409 ه-1989 م)و(ط سوریا).

942-کنز الفوائد لأبی الفتح محمد بن علی الکراجکی(ط دار الأضواء)و(طبعه حجریه-مکتبه المصطفوی-قم سنه 1369 ه ش).

943-الکنز اللغوی فی اللسان العربی لابن السکیت الأهوازی(ط المطبعه الکاثولیکیه للآباء الیسوعیین فی بیروت سنه 1903 م).

944-الکنز المرصود لیوسف حنا نصر اللّه(ط بیروت-لبنان-سنه 1388 ه).

945-کنوز الحقائق فی حدیث خیر الخلائق للشیخ عبد الرؤوف المناوی(مطبوع بهامش الجامع الصغیر للسیوطی)و(ط بولاق مصر).

946-الکنی و الألقاب للشیخ عباس بن محمد رضا القمی(نشر مکتبه الصدر- طهران)و(المطبعه الحیدریه-النجف الأشرف-العراق سنه 1389 ه).

947-الکواکب الدریه فی مناقب الصوفیه لمحمد عبد الرؤف المناوی الحدادی المصری.

948-الکواکب النیرات فی معرفه من اختلط من الرواه الثقات لأبی البرکات محمد بن أحمد بن محمد بن یوسف الذهبی الشهیر بابن الکیال الشافعی(الطبعه الثانیه مکتبه النهضه العربیه سنه 1407 ه 1987 م).

949-کوکب الإسلام علی بن أبی طالب«علیه السلام»(ط دار السیره 1979 م).

-ل-

950-اللآلئ العبقریه فی شرح العینیه الحمیریه لأبی الفضل بهاء الدین محمد بن تاج الدین الحسن الأصفهانی(نشر مکتبه التوحید-قم سنه 1421 ه).

951-اللآلئ المصنوعه فی الأحادیث الموضوعه لجلال الدین السیوطی(ط دار المعرفه بیروت-لبنان سنه 1395 ه).

952-لباب الآداب لأسامه بن مرشد بن علی بن منقذ(المطبعه الرحمانیه-مصر سنه

ص :291

1354 ه).

953-لباب التأویل فی معانی التنزیل(الخازن)لعلاء الدین علی بن محمد بن إبراهیم البغدادی الخازن(مطبوع مع جامع البیان)(ط مصر سنه 1354 ه)و(نشر دار المرعفه بیوت-لبنان).

954-اللباب فی تهذیب الأنساب لعز الدین ابن الأثیر الجزری(ط دار صادر- بیروت-لبنان).

955-لباب النقول فی أسباب النزول لجلال الدین عبد الرحمن أبی بکر السیوطی (دار إحیاء العلوم-بیروت-لبنان)و(ط دار الکتب العلمیه-ضبط و تصحیح أحمد عبد الشافی)و(مطبعه مصطفی البابی الحلبی-مصر).

956-لسان العرب لجمال الدین محمد بن مکرم ابن منظور(نشر أدب الحوزه-قم- إیران سنه 1405 ه).

957-لسان المیزان لأحمد بن علی بن حجر العسقلانی(نشر مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت-لبنان سنه 1390 ه-1971 م).

958-لمحات فی الکتاب و الحدیث و المذهب للصافی الگلپایگانی(قسم الدراسات الإسلامیه-مؤسسه البعثه).

959-اللمع فی أسباب ورود الحدیث للحافظ جلال الدین عبد الرحمن السیوطی (نشر دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت سنه 1401 ه-1981 م).

960-اللمعه البیضاء فی شرح خطبه الزهراء«علیها السلام»للمولی محمد علی بن أحمد القراچه داغی التبریزی الأنصاری(دفتر نشر الهادی-قم-إیران سنه 1418 ه).

961-اللمعه الدمشقیه للشهید الأول محمد بن جمال الدین مکی العاملی و شرحها للشهید الثانی زین الدین الجبعی العاملی(منشورات دار الفکر-قم سنه 1411 ه)و(الطبعه الأولی و الثانیه منشورات جامعه النجف الدینیه-العراق 1398 ه).

ص :292

962-اللهوف فی قتلی الطفوف لعلی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس (منشورات مکتبه الداوری-قم-إیران)و(نشر أنوار الهدی-قم-إیران سنه 1417 ه).

963-لواعج الأشجان فی مقتل الحسین للسید محسن الأمین العاملی(منشورات مکتبه بصیرتی-قم سنه 1331 ه).

964-لواقح الأنوار القدسیه فی بیان العهود المحمدیه(طبقات الشعرانی)لأبی المواهب عبد الوهاب بن أحمد الشعرانی(شرکه مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی و أولاده-مصر سنه 1973 م).

965-اللوامع الإلهیه فی المباحث الکلامیه للفاضل المقداد السیوری(ط تبریز- إیران سنه 1396 ه).

-م-

966-ما روی أهل الکوفه مخالفا لأهل المدینه لیعقوب بن سفیان الفسوی.

967-ما روی فی الحوض و الکوثر لأبی عبد الرحمن بقی بن مخلد(الطبعه الأولی مکتبه العلوم و الحکم-المدینه المنوره سنه 1413 ه).

968-مائه منقبه من مناقب أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب و الأئمه من ولده«علیهم السلام»من طریق العامه لأبی الحسن محمد بن أحمد بن علی بن الحسن القمی المعروف ب ابن شاذان(مدرسه الإمام المهدی(عج)-قم المقدسه سنه 1407 ه).

969-مآثر الإنافه فی معالم الخلافه لأحمد بن عبد اللّه القلقشندی(ط وزاره الإرشاد فی الکویت سنه 1964 م).

970-مأساه الزهراء لجعفر مرتضی العاملی(الطبعه الثالثه سنه 1422 ه- 2002 م).

971-ما نزل من القرآن فی أهل البیت للحسین بن الحکم الحبری.

972-مباحث فی علوم القرآن لمناع القطان.

ص :293

973-المبسوط لشمس الدین السرخسی(دار المعرفه للطباعه و النشر و التوزیع- بیروت-لبنان سنه 1406 ه-1986 م).

974-المبسوط فی فقه الإمامیه تألیف شیخ الطائفه أبی جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی(نشر المکتبه المرتضویه لإحیاء آثار الجعفریه-ط المطبعه الحیدریه -طهران سنه 1387 ه).

975-متشابه القرآن و مختلفه لأبی جعفر رشید الدین محمد بن علی شهرآشوب المازندرانی(انتشارات بیدار-قم-إیران سنه 1410 ه).

976-مثیر الأحزان للشیخ نجم الدین محمد بن جعفر بن أبی البقاء هبه اللّه بن نما الحلی(منشورات المطبعه الحیدریه-النجف الأشرف سنه 1369 ه- 1950 م).

977-المجازات النبویه لأبی الحسن محمد بن الحسین بن موسی الموسوی الشریف الرضی-تحقیق و شرح طه محمد الزیتی(منشورات مکتبه بصیرتی-قم).

978-مجالس ثعلب لأحمد بن یحیی المعروف بثعلب.

979-المجالس الفاخره فی مصائب العتره الطاهره للسید عبد الحسین شرف الدین (مؤسسه المعارف الإسلامیه-قم سنه 1421 ه).

980-المجتنی لابن درید،أبی بکر محمد بن الحسن الأزدی البصری(مطبعه مجلس دائره المعارف النظامیه-حیدرآباد سنه 1342 ه)و(ط 2 سنه 1362 ه).

981-المجدی فی أنساب الطالبیین للسید نجم الدین أبی الحسن علی بن محمد بن علی بن محمد العلوی العمری(مکتبه آیه اللّه العظمی المرعشی النجفی العامه- قم المقدسه سنه 1409 ه).

982-المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروکین لمحمد بن حبان التمیمی البستی(ط دار الوعی-حلب-سوریا سنه 1396 ه).

983-مجله نور علم.

984-مجلسان من إملاء النسائی(الطبعه الأولی دار ابن الجوزی-الدمام سنه

ص :294

1405 ه).

985-مجمع البحرین للشیخ فخر الدین الطریحی(منشورات المکتبه المرتضویه- طهران-إیران)و(الطبعه الثانیه مکتب النشر الثقافه الإسلامیه سنه 1408 ه ق-1367 ه ش).

986-مجمع البیان فی تفسیر القرآن لأبی علی الفضل بن الحسن الطبرسی(ط دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان سنه 1379 ه)و(نشر مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت-لبنان سنه 1415 ه-1995 م)و(مطبعه العرفان- صیدا سنه 1356 ه)و(ط سنه 1421 ه).

987-مجمع الزوائد و منبع الفوائد لنور الدین علی بن أبی بکر الهیثمی(ط دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان 1408 ه-1988 م)و(الطبعه الثانیه دار الکتاب-بیروت-لبنان سنه 1967 م).

988-مجمع الفائده و البرهان فی شرح إرشاد الأذهان للمولی أحمد المقدس الأردبیلی (ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه-إیران).

989-مجمع الفوائد للشیخ محمد بن سلیمان.

990-مجمع النورین و ملتقی البحرین للمولی أبی الحسن المرندی(ط حجریه).

991-المجموع(شرح المهذب)لأبی زکریا محیی الدین یحیی بن شرف النووی الشافعی الدمشقی(ط دار الفکر).

992-مجموع الغرائب للشیخ إبراهیم الکفعمی(نشر مؤسسه أنصار الحسین قم- إیران سنه 1412 ه).

993-مجموعه الرسائل للشیخ لطف اللّه الصافی.

994-مجموعه الوثائق السیاسیه لمحمد حمید اللّه(ط دار النفائس-بیروت-لبنان سنه 1405 ه).

995-مجموعه ورام(تنبیه الخواطر و نزهه النواظر)لورام بن ورام بن حمدان بن

ص :295

عیسی النخعی العراقی الحلی.

996-المحاسن لأبی جعفر أحمد بن محمد بن خالد البرقی(نشر دار الکتب الإسلامیه-طهران سنه 1370 ه ق-1330 ه ش)و(ط زنکین-طهران- إیران سنه 1370 ه).

997-المحاسن المجتمعه فی الخلفاء الأربعه لعبد الرحمن بن عبد السلام بن عبد الرحمن بن عثمان الصفوری الشافعی(مخطوط).

998-المحاسن و المساوئ لإبراهیم بن محمد البیهقی.

999-محبوب القلوب للشیخ قطب الدین محمد بن علی اللاهیجی الأشکوری.

1000-محاضرات الأدباء و محاورات الشعراء و البلغاء لأبی القاسم الحسین بن محمد الراغب الإصفهانی(ط بیروت).

1001-محاضرات تاریخ الأمم الإسلامیه لمحمد الخضری(ط المکتبه التجاریه الکبری-مصر سنه 1382 ه).

1002-محاضره الأوائل لعلاء الدین البسنوی السکتواری(ط بولاق-مصر سنه 1300 ه)و(نشر دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان).

1003-المحبر لمحمد بن حبیب البغدادی(مطبعه الدائره سنه 1361 ه).

1004-المحتضر للشیخ عز الدین أبی محمد الحسن بن سلیمان بن محمد الحلی (انتشارات المکتبه الحیدریه سنه 1424 ه-1382 ه ش).

1005-المحجه البیضاء فی تهذیب الأحیاء للمولی محسن الکاشانی(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه- إیران).

1006-المحدث الفاصل بین الراوی و الواعی للرامهرمزی الحسن بن عبد الرحمن القاضی(نشر دار الفکر-بیروت سنه 1404 ه).

1007-المحرر الوجیز فی تفسیر القرآن العزیز لابن عطیه الأندلسی(نشر دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1413 ه-1993 م).

ص :296

1008-المحصول فی علم الأصول لفخر الدین محمد بن عمر بن الحسین الرازی (مؤسسه الرساله-بیروت سنه 1412 ه).

1009-المحلی لعلی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری(ط دار الفکر)و(دار الآفاق الجدیده-بیروت-لبنان).

1010-محمد رسول اللّه لمحمد رضا.

1011-محمد رسول اللّه سیرته و أثره فی الحضاره لجلال مظهر(نشر مکتبه الخانجی -مصر).

1012-محیط المحیط لبطرس البستانی(ط بیروت).

1013-مختار الصحاح لمحمد بن عبد القادر(الطبعه الأولی دار الکتب العلمیه- بیروت-لبنان سنه 1415 ه-1994 م).

1014-المختار فی مناقب الأخیار المبارک بن محمد بن محمد بن عبد الکریم بن عبد الواحد الشیبانی(ابن الأثیر الجزری-مجد الدین أبو السعادات)(مخطوط) (طبع دمشق).

1015-مختصر أخبار شعراء الشیعه لأبی عبد اللّه محمد بن عمران المرزبانی الخراسانی(الطبعه الثانیه شرکه الکتبی للطباعه و النشر بیروت-لبنان سنه 1413 ه 1993 م).

1016-مختصر بصائر الدرجات للشیخ حسن بن سلیمان الحلی(الطبعه الأولی منشورات المطبعه الحیدریه-النجف الأشرف سنه 1370 ه-1950 م).

1017-مختصر التاریخ للشیخ ظهیر الدین علی بن محمد بن محمود المشهور بابن الکازرونی(مطبعه الحکومه-بغداد-العراق سنه 1390 ه).

1018-مختصر تاریخ أبی الفداء(ط دار الفکر-بیروت).

1019-مختصر تاریخ دمشق لمحمد بن مکرم بن منظور(ط دار الفکر-دمشق- سوریا سنه 1409 ه)و(طبعه إسلامبول).

1020-مختصر حیاه الصحابه لمحمد یوسف الکاندهلوی(ط دار الإیمان-دمشق

ص :297

و بیروت).

1021-مختصر سیره الرسول لعبد اللّه الحنبلی(المطبعه السلفیه بالقاهره).

1022-مختصر القدوری فی الفقه الحنفی لأبی الحسین أحمد بن محمد القدوری البغدادی.

1023-مختصر المزنی لأبی إبراهیم إسماعیل بن یحیی المزنی(مطبوع بهامش کتاب الأم سنه 1388 ه)و(دار المعرفه للطباعه و النشر-بیروت-لبنان).

1024-مختلف الشیعه لأبی منصور الحسن بن یوسف بن المطهر الأسدی(الطبعه الثانیه مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1413 ه).

1025-مدارج النبوه لعبد الحق بن سیف الدین الدهلوی.

1026-مدارک الأحکام فی شرح شرائع الإسلام للسید محمد بن علی الموسوی العاملی(مؤسسه آل البیت«علیهم السلام»لإحیاء التراث-قم المشرفه سنه 1410 ه).

1027-مدارک التنزیل و حقائق التأویل(تفسیر النسفی)لعبد اللّه بن أحمد بن محمود النسفی(مطبوع بهامش لباب التأویل-تفسیر الخازن-نشر دار المعرفه- بیروت).

1028-المدخل إلی فقه الإمام علی«علیه السلام»لمحمد عبد الرحیم محمد(ط دار الحدیث القاهره).

1029-المدخل إلی مذهب الإمام أحمد لعبد القادر بن أحمد بن مصطفی بن عبد الرحیم بن محمد بن عبد الرحیم الدومی الدمشقی المعروف بابن بدران(ط المنیریه بمصر).

1030-المدونه الکبری لمالک روایه سحنون بن سعید التنوخی(نشر دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان).

1031-مدینه البلاغه لموسی بن عبد اللّه بن محمود بن عباس الزنجانی.

1032-مدینه معاجز الأئمه الإثنی عشر و دلائل الحجج علی البشر للسید هاشم بن

ص :298

سلیمان البحرانی(نشر مؤسسه المعارف الإسلامیه سنه 1413 ه)و(ط حجریه).

1033-مرآه الجنان و عبره الیقظان(تاریخ الیافعی)لأبی محمد عبد اللّه بن أسعد الیافعی(مؤسسه الأعلمی-بیروت-لبنان سنه 1390 ه).

1034-مرآه العقول لمحمد باقر بن محمد تقی بن مقصود علی المجلسی الثانی (الطبعه الثانیه نشر دار الکتب الإسلامیه-طهران-إیران سنه 1404 ه).

1035-مرآه الزمان لأبی المظفر سبط ابن الجوزی.

1036-مرآه الکتب لثقه الإسلام التبریزی علی بن موسی بن محمد شفیع(الطبعه الأولی مکتبه آیه اللّه المرعشی العامه-قم سنه 1414 ه).

1037-مرآه المؤمنین و تنبیه الغافلین فی مناقب أهل بیت سید المرسلین للمولوی ولی اللّه بن حبیب اللّه بن محب اللّه الأنصاری الهندی اللکهنوئی(ط الهند).

1038-المرأه فی القرآن و السنه لمحمد عزه دروزه(ط المکتبه العصریه-صیدا- لبنان).

1039-مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح للقاری(ط المیمنیه-القاهره-مصر سنه 1306 ه).

1040-مرقاه الوصول إلی علم الأصول لقاسم بن محمد بن علی بن محمد بن علی بن الرشید صاحب الیمن.

1041-مرقد العقیله زینب للشیخ محمد حسنین بن عبد العلی بن غلام حیدر السابقی الباکستانی(ط 1 مؤسسه الأعلمی-بیروت 1979 م).

1042-المراسم العلویه فی الأحکام النبویه لأبی یعلی حمزه بن عبد العزیز الدیلمی (تحقیق السید محسن الحسینی الأمینی نشر المعاونیه الثقافیه للمجمع العالمی لأهل البیت-قم-سنه 1414 ه).

1043-المردفات من قریش لأبی الحسن،علی بن محمد المدائنی(رساله طبعت فی نوادر المخطوطات-مصر سنه 1370 ه 1951 م).

ص :299

1044-مروج الذهب و معادن الجوهر لأبی الحسن علی بن الحسین المسعودی(نشر دار الأندلس-بیروت لبنان سنه 1965 م)و مروج الذهب(تحقیق شارل پلا) و(طبعه أخری).

1045-المزار للشهید الأول محمد بن مکی العاملی الجزینی(مؤسسه الإمام المهدی «علیه السلام»-قم المقدسه سنه 1410 ه).

1046-المزار للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان(دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

1047-المزار الکبیر للشیخ أبی عبد اللّه محمد بن جعفر المشهدی(مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1419 ه).

1048-مزیل الخفاء عن ألفاظ الشفاء لأحمد بن محمد بن محمد الشمنی(مطبوع بهامش الشفاء لعیاض-دار الفکر للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1409 ه-1988 م)و(ط دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان).

1049-المسائل الجارودیه للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان(دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

1050-المسائل السرویه للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان(دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

1051-المسائل الصاغانیه للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان(دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

1052-المسائل العکبریه للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان(دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

1053-مسائل علی بن جعفر(الطبعه الأولی المؤتمر العالمی للإمام الرضا-مشهد المقدسه سنه 1409 ه).

1054-مسائل فقهیه للسید عبد الحسین شرف الدین(نشر معاونیه العلاقات الدولیه فی منظمه الإعلام الإسلامی الجمهوریه الإسلامیه فی إیران-سنه

ص :300

1407 ه 1987 م).

1055-مسار الشیعه فی مختصر تواریخ الشریعه للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان(الطبعه الثانیه دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

1056-مسألتان فی النص علی علی«علیه السلام»للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان بن المعلم أبی عبد اللّه العکبری البغدادی(الطبعه الثانیه دار المفید- بیروت سنه 1414 ه 1993 م).

1057-مسالک الأفهام إلی تنقیح شرائع الإسلام للشهید الثانی زین الدین بن علی العاملی(الطبعه الأولی نشر مؤسسه المعارف الإسلامیه-قم-إیران سنه 1413 ه).

1058-المستجاد من فعلات الأجواد لأبی علی المحسن بن علی التنوخی.

1059-المستجاد من کتاب الإرشاد تألیف العلامه جمال الحق و الدین حسن بن المطهر الحلی(المجموعه-مکتب آیه اللّه العظمی المرعشی النجفی-قم سنه 1405 ه).

1060-مستدرک سفینه البحار للشیخ علی النمازی الشاهرودی(مؤسسه البعثه- إیران سنه 1410 ه)و(مؤسسه النشر الاسلامی سنه 1418 ه).

1061-المستدرک علی الصحیحین للحافظ أبی عبد اللّه الحاکم النیسابوری(ط الهند -سنه 1342 ه)و(تحقیق یوسف عبد الرحمن المرعشلی).

1062-مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل للمیرزا حسین النوری الطبرسی (منشورات المکتبه الإسلامیه-طهران-إیران سنه 1372 ه)و(مؤسسه آل البیت-قم المقدسه سنه 1407 ه)و(ط حجریه).

1063-مستدرکات علم رجال الحدیث للشیخ علی النمازی الشاهرودی(الطبعه الأولی مطبعه شفق-طهران سنه 1412 ه).

1064-المسترشد فی إمامه أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب«علیه السلام»للحافظ

ص :301

محمد بن جریر بن رستم الطبری(مؤسسه الثقافه الإسلامیه لکوشانبور سنه 1415 ه)و(المطبعه الحیدریه-النجف الأشرف-العراق).

1065-المستطرف من کل فن مستظرف لشهاب الدین أحمد الأبهشی(المطبعه العثمانیه-مصر سنه 1304 ه).

1066-مستطرفات السرائر لابن إدریس الحلی(مطبوع فی آخر السرائر-قم-إیران سنه 1390 ه)و(مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1411 ه).

1067-مستند الشیعه فی أحکام الشریعه لأحمد بن محمد مهدی النراقی(الطبعه الأولی مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث-قم-إیران سنه 1415 ه).

1068-مستند العروه الوثقی للسید أبی القاسم الخوئی(منشورات مدرسه دار العلم-قم سنه 1365 ه).

1069-مسکن الفؤاد عند فقد الأحبه و الأولاد للشهید الثانی الشیخ زین الدین علی بن أحمد الجبعی العاملی(الطبعه الأولی مؤسسه آل البیت«علیهم السلام» لإحیاء التراث سنه 1407 ه).

1070-المسلک فی أصول الدین للمحقق الحلی نجم الدین أبی القاسم جعفر بن الحسن بن سعید(نشر مجمع البحوث الإسلامیه-مشهد-إیران سنه 1421 ه ق 1379 ه ش).

1071-مسند ابن الجعد لأبی الحسن علی بن الجعد بن عبید الجوهری(نشر دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1417 ه-1996 م).

1072-مسند ابن المبارک لعبد اللّه بن المبارک(الطبعه الأولی نشر دار الکتب العلمیه -بیروت-لبنان سنه 1411 ه-1991 م).

1073-مسند أبی الجعد لأبی القاسم عبد اللّه بن محمد بن عبد العزیز البغوی.

1074-مسند أبی حنیفه لأبی نعیم أحمد بن عبد اللّه الأصبهانی(الطبعه الأولی نشر مکتبه الکوثر-الریاض سنه 1415 ه ت 1994 م).

1075-مسند أبی داود الطیالسی لسلیمان بن داود بن الجارود الفارسی البصری

ص :302

الشهیر بأبی داود الطیالسی(دار المعرفه-بیروت-لبنان)و(ط حیدرآباد-الهند 1321 ه).

1076-مسند أبی عوانه لیعقوب بن إسحاق بن إبراهیم بن زید الأسفرایینی النیسابوری(ط الهند سنه 1362 ه).

1077-مسند أبی یعلی للحافظ أحمد بن علی بن المثنی التمیمی تحقیق حسین سلیم أسد(دار المأمون للتراث-بیروت و دمشق سنه 1407 ه).

1078-مسند أحمد بن حنبل(ط صادر-بیروت-لبنان)و(طبعه الحلبی)و(ط دار الحدیث القاهره-مصر)و(ط المیمنیه-مصر سنه 1313 ه).

1079-مسند إسحاق بن راهویه لأبی یعقوب إسحاق بن إبراهیم بن مخلد الحنطلی المروزی(الطبعه الأولی مکتبه الایمان-المدینه المنوره-المملکه العربیه السعودیه سنه 1412 ه-1991 م).

1080-مسند الإمام الرضا للعطاردی(نشر المؤتمر العالمی الإمام الرضا سنه 1406 ه).

1081-مسند البزار لأبی بکر أحمد بن عمرو بن عبد الخالق العتکی البزار(مخطوط فی مکتبه مراد رقم 578).

1082-مسند الحمیدی لأبی بکر عبد اللّه بن الزبیر الحمیدی(دار الکتب العلمیه بیروت-لبنان 1409 ه 1988 م)و(ط المکتبه السلفیه بالمدینه المنوره الحجاز).

1083-مسند الرضا روایه داود بن سلیمان بن یوسف الغازی(الطبعه الأولی مؤسسه النشر التابعه لمکتب الإعلام الإسلامی 1418 ه).

1084-مسند الرویانی لأبی بکر محمد بن هارون الرویانی.

1085-مسند زید بن علی(منشورات دار مکتبه الحیاه-بیروت-لبنان).

1086-مسند سعد بن أبی وقاص لأبی عبد اللّه أحمد بن إبراهیم بن کثیر الدورقی البغدادی(الطبعه الأولی دار البشائر الإسلامیه-بیروت سنه 1407 ه).

ص :303

1087-مسند الشافعی(هامش کتاب الأم)و(ط دار الکتب العلمیه-بیروت).

1088-مسند الشامیین لأبی القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب اللخمی الطبرانی (الطبعه الثانیه مؤسسه الرساله-بیروت-لبنان سنه 1417 ه-1996 م).

1089-مسند شمس الأخبار(من کتب الزیدیه)لعلی بن حمید القریشی(ط مکتبه الیمن الکبری-صنعاء).

1090-مسند الشهاب لأبی عبد اللّه محمد بن سلامه القضاعی(الطبعه الأولی مؤسسه الرساله-بیروت-لبنان سنه 1405 ه-1985 م).

1091-مسند فاطمه الزهراء«علیها السلام»لجلال الدین عبد الرحمان بن أبی بکر بن محمد الشافعی السیوطی(ط حیدر آباد-الهند سنه 1406 ه).

1092-مسند الکلابی لأبی الحسین عبد الوهاب الکلابی المعروف بابن أخی تبوک (مطبوع بآخر مناقب علی بن أبی طالب لابن المغازلی سنه 1394 ه).

1093-مسند محمد بن قیس البجلی تحقیق بشیر المحمدی المازندرانی(منشورات المرکز العالمی للدراسات الاسلامیه قم-إیران سنه 1409 ه).

1094-مشارق الأنوار لرضی الدین حسن بن محمد الصغانی(ط مکتبه الأستانه).

1095-مشارق الأنوار فی فوز أهل الإعتبار للشیخ حسن العدوی الحمزاوی(ط الشرفیه بمصر).

1096-مشارق أنوار الیقین فی أسرار أمیر المؤمنین للحافظ رجب البرسی(الطبعه الأولی منشورات مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت-لبنان سنه 1419 ه -1999 م).

1097-مشارق الشموس فی شرح الدروس للعلامه حسین بن جمال الدین محمد الخوانساری(طبعه حجریه مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث).

1098-مشاکله الناس لزمانهم لأحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح الکاتب العباسی المعروف بالیعقوبی(ط بیروت-لبنان سنه 1962 ه).

1099-مشاهیر علماء الأمصار و أعلام فقهاء الأقطار لأبی حاتم محمد بن حبان بن

ص :304

أحمد التمیمی البستی(لجنه التألیف و الترجمه و النشر-القاهره-مصر سنه 1379 ه)و(دار الوفاء للطباعه و النشر و التوزیع-المنصوره سنه 1411 ه).

1100-مشرق الشمسین و إکسیر السعادتین الملقب بمجمع النورین و مطلع النیرین للشیخ البهائی العاملی(منشورات مکتبه بصیرتی-قم).

1101-مشکاه المصابیح لولی الدین محمد بن عبد اللّه الخطیب العمری التبریزی(ط کراتشی-باکستان)(ط دهلی).

1102-مشکل الآثار لأبی جعفر أحمد بن محمد بن سلامه الطحاوی(دائره المعارف حیدر آباد-الهند 1333 ه).

1103-مصابیح الأنوار فی حل مشکلات الأخبار للسید عبد اللّه شبر(مطبعه الزهراء-بغداد العراق).

1104-مصابیح السنه للحسین بن مسعود بن محمد الفراء البغوی(دار المعرفه- بیروت سنه 1407 ه)و(ط المکتبه الخیریه بمصر)و(دار العلوم الحدیثه)و (ط بولاق سنه 1294 ه).

1105-مصادر نهج البلاغه و أسانیده لعبد الزهراء الحسینی الخطیب(دار الأضواء -بیروت-لبنان سنه 1405 ه 1985 م)و(ط مؤسسه الأعلمی-بیروت- لبنان سنه 1395 ه).

1106-المصباح(جنه الأمان الواقیه و جنه الإیمان الباقیه)لتقی الدین إبراهیم بن علی الحسن بن محمد بن صالح العاملی الکفعمی(مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت سنه 1403 ه-1983 م).

1107-مصباح الأنوار للشیخ الطوسی.

1108-مصباح البلاغه فی مشکاه الصیاغه(مستدرک نهج البلاغه)لحسن المیر جهانی الطباطبائی المحمد آبادی(ط سنه 1388 ه).

1109-مصباح الظلام للسید محمد بن عبد اللّه الجردانی الدمیاطی الشافعی.

1110-مصباح الفقیه للآقا رضا الهمدانی(طبعه حجریه-منشورات مکتبه الصدر

ص :305

-طهران)و(المطبعه المرتضویه-النجف الأشرف-العراق سنه 1347 ه).

1111-المصباح الکبیر(مصباح المتهجد)لأبی جعفر محمد بن الحسن بن علی بن الحسن الطوسی(الطبعه الأولی مؤسسه فقه الشیعه-بیروت-لبنان سنه 1411 ه-1991 م).

1112-المصباح المضیء فی خلافه المستضیء لأبی الفرج عبد الرحمن بن علی بن الجوزی.

1113-مصباح الهدایه فی إثبات الولایه للسید علی البهبهانی(الطبعه الرابعه مدرسه دار العلم-أهواز سنه 1418 ه).

1114-المصنف لأبی بکر عبد الرزاق بن همام الصنعانی(الطبعه الأولی المجلس العلمی بیروت-لبنان سنه 1390 ه-1980 م تحقیق الشیخ حبیب الرحمن) (ط دار إحیاء التراث العربی).

1115-المصنف لعبد اللّه بن محمد بن أبی شیبه الکوفی(ط دار الفکر-بیروت- لبنان سنه 1409 ه-1989 م)و(ط السلفیه-الهند سنه 1399 ه).

1116-مطالب السؤل فی مناقب آل الرسول لمحمد بن طلحه الشامی الشافعی.

1117-المطالب العالیه لابن حجر العسقلانی(ط دار المعرفه-بیروت-لبنان).

1118-معادن الحکمه فی مکاتیب الأئمه لمحمد بن محسن بن مرتضی الفیض الکاشانی(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه-إیران سنه 1407 ه).

1119-معارج العلی فی مناقب المرتضی لمحمد صدر العالم.

1120-معارج النبوه للمولی معین الکاشفی(ط مطبعه لکنهو).

1121-معارج الوصول إلی معرفه فضل آل الرسول لمحمد بن یوسف الزرندی الشافعی(تحقیق ماجد بن أحمد العطیه).

1122-معارج الیقین فی أصول الدین للشیخ محمد بن محمد السبزواری(الطبعه الأولی مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث سنه 1413 ه-1993 م).

ص :306

1123-معالم العلماء لأبی عبد اللّه محمد علی بن شهرآشوب.

1124-معالم الفتن(نظرات فی حرکه الإسلام و تاریخ المسلمین)لسعید أیوب (الطبعه الأولی مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه سنه 1414 ه 1993 م).

1125-معالم المدرستین للسید مرتضی العسکری(مؤسسه النعمان للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1410 ه-1990 م).

1126-معالی السبطین فی أحوال السیدین الامامین الحسن و الحسین للشیخ محمد مهدی بن عبد الهادی المازندرانی الحائری(منشورات الشریف الرضی-قم سنه 1409 ه)و(ط النجف)و(مطبعه النعمان سنه 1381 ه 1960 م).

1127-معانی الأخبار للشیخ الصدوق أبی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی(مکتبه المفید-قم-إیران)و(ط مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1361 ه و ط سنه 1379 ه ق 1338 ه ش).

1128-معانی القرآن الکریم لأبی جعفر النحاس(الطبعه الأولی جامعه أم القری- المملکه العربیه السعودیه سنه 1409 ه).

1129-المعتبر فی شرح المختصر لنجم الدین أبی القاسم جعفر بن الحسن المحقق الحلی(نشر مؤسسه سید الشهداء-قم سنه 1364 ه ش).

1130-معترک الأقران فی إعجاز القرآن للشیخ عبد الرحمن السیوطی الشافعی.

1131-المعتصر من المختصر من مشکل الآثار للقاضی أبی المحاسن یوسف بن موسی الحنفی(حیدرآباد الدکن-الهند سنه 1362 ه).

1132-معتقد أبی إسحاق الشیرازی للشیخ أبی إسحاق إبراهیم بن علی بن یوسف الفیروزآبادی الشیرازی الشافعی(ط دار الغرب الإسلامی-بیروت).

1133-المعجم(معجم الصحابه)لأبی یعلی أحمد بن علی بن المثنی التمیمی.

1134-المعجم الأوسط لأبی القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب اللخمی الطبرانی (دار الحرمین للطباعه و النشر و التوزیع سنه 1415 ه-1995 م).

1135-معجم البلدان لشهاب الدین أبی عبد اللّه یاقوت بن عبد اللّه الحموی

ص :307

الرومی البغدادی(ط دار صادر-بیروت سنه 1388 ه)و(دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان 1399 ه 1979 م)و(ط دار الکتب العلمیه).

1136-معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه للسید أبی القاسم الخوئی(ط دار الزهراء-بیروت-لبنان سنه 1403 ه)و(الطبعه الخامسه سنه 1992 م).

1137-معجم الرجال و الحدیث لأبی أسد اللّه محمد حیاه بن الحافظ محمد عبد اللّه الأنصاری.

1138-معجم الشیوخ لابن جمیع الصیداوی.

1139-المعجم الصغیر لأبی القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب اللخمی الطبرانی (المکتبه السلفیه-المدینه المنوره-الحجاز سنه 1388 ه)و(ط دهلی)و(دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان).

1140-معجم عبری عربی(دار الجیل-بیروت-مکتبه المحتسب).

1141-معجم قبائل العرب للدکتور عمر کحاله(الطبعه الثانیه نشر دار العلم للملایین-بیروت-لبنان سنه 1388 ه-1968 م).

1142-المعجم الکبیر لأبی القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب اللخمی الطبرانی (مطبعه الأمه فی بغداد)و(نشر مکتبه ابن تیمیه)و(الطبعه الثانیه-دار إحیاء التراث العربی).

1143-معجم ما استعجم من أسماء البلاد و المواضع لأبی عبید عبد اللّه بن عبد العزیز البکری الأندلسی(الطبعه الثالثه عالم الکتب-بیروت-لبنان سنه 1403 ه-1983 م).

1144-معجم مقاییس اللغه لأبی الحسین أحمد بن فارس بن زکریا(مکتبه الإعلام الإسلامی سنه 1404 ه)و(دار الکتب العلمیه-قم-إیران).

1145-معجم المؤلفین(تراجم مصنفی الکتب العربیه)لعمر رضا کحاله(نشر مکتبه المثنی-بیروت و دار إحیاء التراث العربی-بیروت).

1146-المعجم الوسیط إصدار مجمع اللغه العربیه بالقاهره(ط 2 دار المعارف سنه

ص :308

1400 ه).

1147-المعجم فی أصحاب القاضی أبی علی الصدفی لابن أبی الأبار الأندلسی(طبع فی مدرید 1885 م)و(ط دار الکاتب العربی للطباعه و النشر-القاهره).

1148-معدن الجواهر و ریاضه الخواطر لأبی الفتح محمد بن علی الکراجکی (الطبعه الثانیه مطبعه مهر استوار-قم سنه 1394 ه).

1149-معرفه التذکره فی الأحادیث الموضوعه لابن القیسرانی.

1150-معرفه الثقات لأبی الحسن أحمد بن عبد اللّه بن صالح العجلی الکوفی (الطبعه الأولی مکتبه الدار-المدینه المنوره سنه 1405 ه).

1151-معرفه السنن و الآثار لأبی بکر أحمد بن الحسین البیهقی(نشر دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان).

1152-معرفه الصحابه لأبی نعیم أحمد بن عبد اللّه الأصبهانی(مخطوط فی مکتبه طوب قپوسرای رقم 496).

1153-معرفه علوم الحدیث للحاکم أبی عبد اللّه محمد بن عبد اللّه الحافظ النیسابوری(منشورات دار الآفاق الحدیث-بیروت سنه 1400 ه- 1980 م)(ط المدینه المنوره-الحجاز سنه 1397 ه).

1154-المعرفه و التاریخ لیعقوب بن سفیان الفسوی(ط بغداد-العراق سنه 1975 م).

1155-المعیار و الموازنه فی فضائل الإمام أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب لأبی جعفر الإسکافی محمد بن عبد اللّه المعتزلی(الطبعه الأولی سنه 1402 ه-1981 م) و الصحیح أنه لأبی علی الإسکافی.

1156-المغازی لمحمد بن عمر الواقدی السهمی(إنتشارات إسماعیلیان-طهران- إیران).

1157-المغازی النبویه لمحمد بن مسلم بن شهاب الزهری.

1158-المغنی لموفق الدین أبی محمد عبد اللّه بن أحمد بن محمد بن قدامه(دار

ص :309

الکتاب العربی للنشر و التوزیع-بیروت 1403 ه)و(ط دار عالم الکتب سنه 1417 ه).

1159-المغنی فی أبواب التوحید و العدل للقاضی عبد الجبار بن أحمد الهمدانی الأسدآبادی(المؤسسه المصریه العامه سنه 1415 ه).

1160-مغنی المحتاج إلی معرفه معانی ألفاظ المنهاج للشیخ محمد الشربینی الخطیب (نشر دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان سنه 1377 ه-1958 م).

1161-مفتاح الباب(شرح الباب الحادی عشر)لأبی الفتح ابن مخدوم الخادم الحسینی العربشاهی(ط طهران-إیران سنه 1986 م).

1162-مفتاح الفلاح لبهاء الدین محمد بن الحسین بن عبد الصمد الحارثی الهمدانی العاملی المعروف بالشیخ البهائی(منشورات مؤسسه الأعلمی للمطبوعات- بیروت-لبنان).

1163-مفتاح النجا فی مناقب آل العبا للبدخشی(مخطوط).

1164-مفردات غریب القرآن للراغب الأصفهانی(ط مصطفی البابی الحلبی- مصر سنه 1381 ه)و(دفتر نشر الکتاب سنه 1404 ه).

1165-مقاتل الطالبیین لعلی بن الحسین(أبی الفرج الإصبهانی)(الطبعه الثانیه أوفست عن الطبعه المصریه الأولی فی القاهره سنه 1368 ه-1949 م)و (مؤسسه إسماعیلیان-طهران-إیران 1970 م)و(منشورات المکتبه الحیدریه و مطبعتها-النجف الأشرف سنه 1385 ه-1965 م).

1166-مقارنه الأدیان(الیهودیه)تألیف الدکتور أحمد شلبی(مکتبه النهضه المصریه-القاهره-مصر سنه 1984 م).

1167-المقاصد الحسنه فی بیان کثیر من الأحادیث المشتهره علی الألسنه لعبد القادر بن علی السخاوی الشافعی.

1168-مقاصد الطالب لإسماعیل البرزنجی الشافعی.

1169-مقام الإمام علی«علیه السلام»لنجم الدین العسکری(الطبعه الرابعه

ص :310

مطبعه الآداب-النجف الأشرف).

1170-مقتضب الأثر فی النص علی الأئمه الاثنی عشر للشیخ أحمد بن عبید اللّه بن عیاش الجوهری(نشر مکتبه الطباطبائی-قم).

1171-مقتل الحسین«علیه السلام»لأبی المؤید الموفق بن أحمد المکی الخوارزمی (ط النجف الأشرف-العراق)و(منشورات مکتبه المفید-قم-إیران).

1172-مقتل الحسین«علیه السلام»للسید عبد الرزاق المقرم(ط الآداب-النجف الأشرف-العراق سنه 1372 ه).

1173-مقتل الحسین«علیه السلام»للوط بن یحیی بن سعید بن مخنف بن سلیم الأزدی الغامدی(المطبعه العلمیه-قم).

1174-مقدمه ابن خلدون(ط دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان).

1175-مقدمه ابن الصلاح فی علوم الحدیث لأبی عمرو عثمان بن عبد الرحمن الشهرزوری(نشر المکتبه العلمیه-المدبینه المنوره)و(ط دار الکتب سنه 1974 م)و(ط دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1416 ه- 1995 م).

1176-مقدمه فی أصول التفسیر لعبد السلام بن عبد اللّه بن تیمیه الحرانی(ط دار القرآن الکریم-الکویت سنه 1971 م)و(ط دمشق).

1177-المقنع للصدوق محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی(نشر مؤسسه الإمام الهادی سنه 1415 ه).

1178-المقنعه للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان(مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1410 ه).

1179-مکاتیب الرسول للشیخ علی الأحمدی المیانجی(نشر مصطفوی 1379 ه) و(المطبعه العلمیه قم-إیران)و(دار الحدیث سنه 1998 م).

1180-مکارم الأخلاق لابن أبی الدنیا(مکتبه القرآن للطبع و النشر و التوزیع- القاهره).

ص :311

1181-مکارم الأخلاق لرضی الدین أبی نصر الحسن بن الفضل الطبرسی(الطبعه السادسه منشورات الشریف الرضی سنه 1392 ه-1972 م).

1182-المکاسب للشیخ الأنصاری(نشر المؤتمر العالمی بمناسبه الذکری المئویه الثانیه لمیلاد الشیخ الأنصاری سنه 1415 ه).

1183-مکیال المکارم فی فوائد الدعاء للقائم للمیرزا محمد تقی الموسوی الأصفهانی(الطبعه الأولی مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت سنه 1421 ه).

1184-الملاحم و الفتن(التشریف بالمنن فی التعریف بالفتن)لرضی الدین أبی القاسم علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن طاووس(نشر مؤسسه صاحب الأمر عجل اللّه فرجه سنه 1416 ه).

1185-الملل و النحل لأبی الفتح محمد بن عبد الکریم بن أبی بکر أحمد الشهرستانی (مطبوع بهامش الفصل فی الملل و النحل لابن حزم)و(دار المعرفه للطباعه و النشر و التوزیع-تحقیق محمد سید کیلانی)و(مطبعه مصطفی البابی الحلبی- مصر سنه 1387 ه و ط سنه 1410 ه).

1186-من حیاه الخلیفه عمر بن الخطاب لعبد الرحمن أحمد البکری(ط الإرشاد للطباعه و النشر-بیروت سنه 2002 م).

1187-من لا یحضره الفقیه للشیخ الصدوق أبی جعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه)و(ط النجف الأشرف-العراق).

1188-المنار(تفسیر)لمحمد رشید رضا(نشر دار المعرفه-بیروت-لبنان).

1189-منار الهدی فی النص علی إمامه الأئمه الإثنی عشر للشیخ علی البحرانی (الطبعه الأولی دار المنتظر-بیروت-لبنان 1405 ه-1985 م).

1190-المناشده و الإحتجاج بحدیث الغدیر للعلامه الشیخ عبد الحسین أحمد الأمینی النجفی.

ص :312

1191-مناظرات فی الإمامه لعبد اللّه الحسن(الطبعه الأولی-نشر أنوار الهدی سنه 1415 ه ق).

1192-المناقب للموفق بن أحمد البکری المکی الحنفی الخوارزمی(الطبعه الثانیه مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1411 ه)و(ط تبریز)و(ط النجف).

1193-مناقب الإمام أحمد بن حنبل لابن الجوزی(دار الآفاق الجدیده-بیروت- لبنان سنه 1393 ه).

1194-مناقب الإمام أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب«علیه السلام»للقاضی محمد بن سلیمان الکوفی(الطبعه الأولی مجمع إحیاء الثقافه الإسلامیه-قم المقدسه سنه 1412 ه).

1195-مناقب الإمام علی«علیه السلام»لأبی الحسن علی بن محمد بن المغازلی الشافعی(ط المکتبه الإسلامیه-طهران-إیران سنه 1394 ه).

1196-مناقب آل أبی طالب لمشیر الدین أبی عبد اللّه محمد بن علی بن شهرآشوب (ط مصطفوی-المطبعه العلمیه-قم-إیران)و(ط دار الأضواء)و(المکتبه الحیدریه-النجف الأشرف-العراق سنه 1376 ه-1956 م)و(طبعه حجریه).

1197-مناقب أهل البیت«علیه السلام»للمولی حیدر علی بن محمد بن الحسن الشیروانی(مطبعه منشورات الإسلامیه-قم سنه 1414 ه).

1198-مناقب الشافعی لأحمد بن الحسین بن علی البیهقی(ط أولی دار التراث- القاهره-مصر سنه 1390 ه).

1199-مناقب علی«علیه السلام»للعینی الحنفی الحیدرآبادی(ط أعلم بریش- چهار منار).

1200-مناقب علی بن أبی طالب«علیه السلام»ما نزل من القرآن فی علی«علیه السلام»لأبی بکر أحمد بن موسی ابن مردویه الإصفهانی(الطبعه الثانیه دار الحدیث سنه 1424 ه ق 1382 ه ش).

ص :313

1201-المناقب المرتضویه لمحمد صالح الترمذی(ط بمبی).

1202-منال الطالب فی مناقب الإمام علی بن أبی طالب للشیخ نجم الدین الشافعی.

1203-مناهل العرفان فی علوم القرآن لمحمد بن عبد العظیم الزرقانی(ط دار إحیاء الکتب العربیه-بیروت-لبنان سنه 1372 ه).

1204-منتخب الأثر للشیخ لطف اللّه الصافی الگلپایگانی(منشورات مکتبه الصدر-طهران-إیران).

1205-منتخب التواریخ للمیرزا محمد هاشم الخراسانی(ط طهران سنه 347 ه)؟؟؟.

1206-منتخب الکلام فی تفسیر الأحلام لمحمد بن سیرین(ط مکتبه و مطبعه مصطفی البابی الحلبی و أولاده-مصر سنه 1359 ه 1940 م).

1207-منتخب کنز العمال(مطبوع بهامش مسند أحمد سنه 1313 ه).

1208-منتخب مسند عبد بن حمید لعبد بن حمید بن نصر الکسی(الطبعه الأولی مکتبه النهضه العربیه سنه 1408 ه-1988 م).

1209-المنتخب من ذیل المذیل لأبی جعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری الآملی (مطبوع مع تاریخ الأمم و الملوک)(منشورات مؤسسه الأعلمی للمطبوعات- بیروت-لبنان).

1210-المنتخب من الصحاح السته لمحمد حیاه الأنصاری.

1211-المنتظم فی تاریخ الملوک و الأمم لأبی الفرج عبد الرحمن بن علی بن الجوزی (ط حیدرآباد الدکن-الهند سنه 1359 ه).

1212-منتقی الجمان فی الأحادیث الصحاح و الحسان للشیخ لأبی منصور الحسن بن زین الدین(مؤسسه النشر الإسلامی 1362 ه ش).

1213-المنتقی فی مولد المصطفی لمحمد بن مسعود الکازرونی(ط دار إحیاء التراث العربی).

ص :314

1214-المنتقی من السنن المسنده لأبی محمد عبد اللّه بن الجارود النیسابوری(الطبعه الأولی دار الجنان للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان-مؤسسه الکتب الثقافیه-بیروت-لبنان سنه 1408 ه-1988 م).

1215-المنتقی من منهاج الإعتدال لعبد السلام بن عبد اللّه بن تیمیه الحرانی(ط دار المعرفه-بیروت-لبنان سنه 1398 ه).

1216-منتهی المطلب فی تحقیق المذهب للعلامه الحلی الحسن بن یوسف بن علی بن المطهر(ط حجریه)و(نشر مجمع البحوث الإسلامیه-إیران).

1217-منتهی المقال المعروف برجال أبی علی للشیخ أبی علی محمد بن إسماعیل الحائری(طبعه حجریه).

1218-منحه المعبود فی تهذیب(ترتیب)مسند الطیالسی للعلامه الشیخ أحمد عبد الرحمن البنا الساعاتی(مؤسسه مکه للطباعه و الإعلام-مکه المکرمه- الحجاز).

1219-المنخول من تعلیقات الأصول لأبی حامد محمد بن محمد بن محمد الغزالی (الطبعه الثالثه دار الفکر المعاصر-بیروت-لبنان سنه 1419 ه 1998 م).

1220-المنمق فی أخبار قریش لمحمد بن حبیب البغدادی(مخطوط صححه و علق علیه خورشید أحمد فاروق)و(ط حیدرآباد الدکن-الهند سنه 1384 ه).

1221-منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه لسعید بن هبه اللّه قطب الدین الراوندی (نشر مکتبه المرعشی-قم سنه 1406 ه).

1222-منهاج السنه لابن تیمیه(المطبعه الأمیریه-بولاق-مصر سنه 1322 ه).

1223-منهاج الکرامه فی معرفه الإمامه للعلامه الحلی الحسن بن یوسف بن المطهر (ضمن منهاج السنه)و(انتشارات تاسوعاء-مشهد سنه 1379 ه ش).

1224-المنهل العذب المورود فی شرح مسند أبی داود لمحمود بن خطاب السبکی.

1225-منیه المرید فی أدب المفید و المستفید للشهید الثانی زین الدین بن علی العاملی (الطبعه الأولی مکتب الإعلام الإسلامی سنه 1409 ه ق 1368 ه ش).

ص :315

1226-المهذب للقاضی عبد العزیز بن البراج الطرابلسی(مطبوع ضمن الینابیع الفقهیه-قم-إیران سنه 1406 ه)و(مؤسسه النشر الإسلامی 1406 ه).

1227-موارد الظمآن إلی زوائد ابن حبان لعلی بن أبی بکر الهیثمی(الطبعه الأولی دار الثقافه العربیه سنه 1411 ه 1990 م).

1228-المواعظ و الإعتبار فی ذکر الخطط و الآثار(الخطط المقریزیه)لتقی الدین أحمد بن علی بن عبد القادر بن محمد المعروف بالمقریزی.

1229-مواقف الشیعه مع خصومهم للعلامه الشیخ علی الأحمدی المیانجی (الطبعه الأولی مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1416 ه).

1230-المواقف فی علم الکلام لعضد الدین عبد الرحمن بن أحمد الإیجی(نشر دار الجیل-بیروت-لبنان سنه 1417 ه-1997 م).

1231-مواهب الجلیل لشرح مختصر خلیل لمحمد بن محمد بن عبد الرحمن المغربی المعروف بالحطاب الرعینی(الطبعه الأولی دار الکتب العلمیه-بیروت-لبنان سنه 1416 ه-1995 م).

1232-المواهب العلیه لکمال الدین حسین الواعظ البیهقی السبزواری الکاشفی.

1233-المواهب اللدنیه بالمنح المحمدیه لشهاب الدین أحمد بن محمد القسطلانی الشافعی(ط دار الکتب العلمیه).

1234-موده القربی لشهاب الدین الهمدانی(ط لاهور).

1235-موسوعه أحادیث أهل البیت«علیهم السلام»للشیخ هادی النجفی (الطبعه الأولی دار احیاء التراث العربی بیروت-لبنان سنه 1423 ه- 2002 م).

1236-موسوعه الإمام علی بن أبی طالب«علیه السلام»فی الکتاب و السنه و التاریخ لمحمدی الریشهری(الطبعه الثانیه دار الحدیث للطباعه و النشر سنه 1425 ه).

1237-موسوعه التاریخ الإسلامی للشیخ محمد هادی الیوسفی الغروی(الطبعه

ص :316

الأولی مجمع الفکر الإسلامی سنه 1417 ه).

1238-الموسوعه الیهودیه.

1239-موضح أوهام الجمع و التفریق للخطیب البغدادی أحمد بن علی بن ثابت.

1240-الموضوعات لأبی الفرج عبد الرحمن بن علی بن الجوزی القرشی(المکتبه السلفیه-المدینه المنوره سنه 1386 ه-1966 م).

1241-الموطأ لمالک بن أنس(مطبوع مع تنویر الحوالک-دار إحیاء الکتب العربیه -مصر)و(دار احیاء التراث العربی بیروت-لبنان سنه 1406 ه-1985 م).

1242-الموفقیات للزبیر بن بکار(ط سنه 1972 م).

1243-المؤمن للشیخ الثقه الحسین بن سعید الکوفی الأهوازی(نشر مدرسه الإمام المهدی(عج)بالحوزه العلمیه-قم سنه 1404 ه ق-1363 ه ش).

1244-المیزان(میزان الشعرانی)لعبد الوهاب الشعرانی المصری(ط سنه 1306 ه).

1245-میزان الإعتدال فی نقد الرجال لأبی عبد اللّه محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی (دار المعرفه للطباعه و النشر-بیروت-لبنان سنه 1382 ه-1963 م)و(ط دار الکتب العلمیه 1416 ه)و(مطبعه السعاده-مصر).

1246-میزان الحکمه لمحمدی الریشهری(الطبعه الأولی دار الحدیث)و(نشر مکتب الإعلام الإسلامی-إیران سنه 1404 ه).

1247-المیزان فی تفسیر القرآن للسید محمد حسین الطباطبائی(مؤسسه الأعلمی- بیروت-إیران سنه 1394 ه)(ط مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه-إیران).

-ن-

1248-ناسخ التواریخ للمؤرخ الشهیر میرزا محمد تقی الشهیر ب(سپهر).

1249-ناسخ الحدیث و منسوخه لأبی حفص عمر بن أحمد بن عثمان بن أحمد المعروف بابن شاهین البغدادی(تحقیق الدکتوره کریمه بنت علی).

ص :317

1250-نثر الدر لأبی سعید منصور بن حسین الآبی(الهیئه المصریه العامه للکتاب).

1251-نبوه أبی طالب لمزمل حسین المیثمی الغدیری(ط قم-إیران).

1252-النجاه فی القیامه فی تحقیق أمر الإمامه لمیثم بن علی بن میثم البحرانی(الطبعه الأولی نشر مجمع الفکر الإسلامی-قم سنه 1417 ه ق).

1253-نخبه الأزهار بحث شیخ الشریعه الأصفهانی للشیخ جعفر السبحانی (المطبعه العلمیه-قم سنه 1398 ه ش).

1254-نخبه اللآلی لشرح بدء الأمالی لمحمد بن سلیمان الحلبی الریحاوی الحنفی (ط مکتبه الحقیقه-إستانبول-ترکیا سنه 1407 ه ق 1365 ه ش 1986 م).

1255-النزاع و التخاصم بین بنی أمیه و بنی هاشم لتقی الدین أحمد بن علی المقریزی(المطبعه العلمیه-النجف الأشرف-العراق سنه 1368 ه).

1256-نزل الأبرار بما صح من مناقب أهل البیت الأطهار للحافظ محمد البدخشانی الحارثی(مطابع نقش جهان-طهران-إیران سنه 1403 ه).

1257-نزهه الجلیس للسید عباس بن علی نور الدین الموسوی المکی(المطبعه الحیدریه-النجف الأشرف-العراق سنه 1387 ه).

1258-نزهه الکرام و بستان العوام فی الإمامه و الولایه لجمال الدین المرتضی محمد بن الحسین بن الحسن الرازی(ط طهران سنه 1360 ه ش 1362 ه ق).

1259-نزهه المجالس للصفوری الشافعی البغدادی(مطبعه المعاهد-القاهره- مصر).

1260-نزهه الناظر و تنبیه الخاطر للحلوانی.

1261-نساء أهل البیت لخلیل جمعه.

1262-نسب قریش لمصعب الزبیری(ط دار المعارف-مصر).

1263-نسخه وکیع عن الأعمش(الطبعه الثانیه الدار السلفیه-الکویت سنه 1406 ه).

1264-نسیم الریاض لأحمد بن شهاب الخفاجی(ط دار الفکر).

ص :318

1265-نشأه التشیع و الشیعه(الطبعه الثانیه مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه سنه 1417 ه-1997 م).

1266-نشأه الدوله الإسلامیه لعون شریف قاسم(ط سنه 1401 ه).

1267-النشر فی القراءات العشر لابن الجزری الدمشقی(نشر دار الکتاب العربی).

1268-النص و الإجتهاد للسید عبد الحسین شرف الدین الموسوی(الطبعه الأولی مطبعه سید الشهداء-قم نشر أبو مجتبی سنه 1404 ه)و(ط کربلاء-العراق سنه 1386 ه).

1269-النصائح الکافیه لمن یتولی معاویه للسید محمد بن عقیل بن عبد اللّه بن عمر بن یحیی العلوی(مطبعه النجاح-بغداد-العراق)و(دار الثقافه للطباعه و النشر-قم-إیران سنه 1412 ه).

1270-نصب الرایه تخریج أحادیث الهدایه لجمال الدین الزیلعی(الطبعه الأولی دار الحدیث-القاهره سنه 1415 ه-1995 م)و(المکتبه الإسلامیه).

1271-نصیحه أهل الحدیث لأبی بکر أحمد بن علی بن ثابت الخطیب البغدادی(ط مکتبه المنار الأردن-الزرقاء سنه 1408 ه 1988 م).

1272-نضد القواعد الفقهیه للفاضل المقداد بن عبد اللّه السیوری الحلی(نشر مکتبه المرعشی سنه 1403 ه).

1273-النظام السیاسی فی الإسلام للشیخ باقر شریف القرشی(الطبعه الثانیه دار التعارف للمطبوعات بیروت-سنه 1398 ه 1978 م).

1274-نظره إلی الغدیر فی الکتاب و السنه و الأدب لعلی أصغر المروج الخراسانی (الطبعه الأولی مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1416 ه).

1275-نظره فی کتاب البدایه و النهایه للشیخ الأمینی(إعداد الشیخ فارس تبریزیان الحسون).

1276-نظره فی کتاب الفصل فی الملل و الأهواء و النحل للشیخ الأمینی(إعداد الشیخ فارس تبریزیان الحسون).

ص :319

1277-النظم الإسلامیه لصبحی الصالح(دار العلم للملایین-بیروت-لبنان سنه 1396 ه).

1278-نظم درر السمطین فی فضائل المصطفی و المرتضی و البتول و السبطین لجمال الدین محمد بن یوسف بن الحسن بن محمد الزرندی الحنفی(إصدار مکتبه نینوی،طهران)و(الطبعه الأولی سنه 1377 ه 1958 م).

1279-نظم المتناثر من الحدیث المتواتر للمحدث أبی عبد اللّه محمد بن جعفر الکتانی(الطبعه الثانیه دار الکتب السلفیه-مصر).

1280-نفحات اللاهوت فی لعن الجبت و الطاغوت للمحقق الکرکی نور الدین علی بن الحسین بن عبد العالی الکرکی العاملی(إصدار مکتبه نینوی-طهران- إیران).

1281-نفس الرحمن فی فضائل سلمان للمیرزا حسین النوری الطبرسی(نشر مؤسسه الآفاق سنه 1411 ه ق 1369 ه ش)و(انتشارات الرسول المصطفی-قم-إیران).

1282-نفس المهموم للشیخ عباس بن محمد رضا القمی(ط ذوی القربی-قم سنه 1421 ه)و(ط مکتبه بصیرتی-قم سنه 1405 ه).

1283-نقد الرجال للسید مصطفی بن الحسین الحسینی التفرشی(ط طهران- إیران سنه 1318 ه)و(نشر مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث-قم سنه 1418 ه).

1284-النکت الإعتقادیه للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان(نشر دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

1285-النکت فی مقدمات الأصول للشیخ المفید محمد بن محمد بن النعمان(نشر دار المفید للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان سنه 1414 ه-1993 م).

1286-النکت الظراف علی الأطراف لأحمد بن حجر العسقلانی(دار الکتب العلمیه-بیروت مطبوع مع تحفه الأشراف بمعرفه الأطراف).

ص :320

1287-نهایه الإحکام فی معرفه الأحکام للعلامه الحلی(الطبعه الثانیه نشر مؤسسه إسماعیلیان-قم سنه 1410 ه).

1288-نهایه الإرب فی فنون الأدب لأحمد بن عبد الوهاب النویری(الهیئه المصریه العمه للکتاب).

1289-نهایه البیان فی تفسیر القرآن لأبی محمد جمال الدین المعافا بن إسماعیل بن الحسین بن أبی البیان الشافعی الموصلی.

1290-نهایه الدرایه للسید حسن الصدر تحقیق ماجد الغرباوی(نشر المشعر).

1291-نهایه العقول فی درایه الأصول لفخر الدین عمر الرازی(مخطوط).

1292-النهایه فی غریب الحدیث و الأثر لابن الأثیر(الطبعه الرابعه نشر مؤسسه إسماعیلیان للطباعه و النشر و التوزیع-قم-إیران سنه 1364 ه ش).

1293-النهایه فی اللغه للمبارک بن محمد بن محمد بن عبد الکریم بن عبد الواحد الشیبانی المعروف بابن الأثیر الجزری(ط دار إحیاء التراث العربی-بیروت- لبنان سنه 1383 ه).

1294-النهایه فی مجرد الفقه و الفتاوی لشیخ الطائفه أبی جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی(انتشارات قدس محمدی-قم).

1295-نهایه الوصول إلی علم الأصول(نهایه الأصول)للعلامه الحلی الحسن بن یوسف بن المطهر.

1296-نهج الإیمان لزین الدین علی بن یوسف بن جبر(الطبعه الأولی مجتمع الإمام الهادی«علیه السلام»-مشهد سنه 1418 ه).

1297-نهج البلاغه جمع الشریف الرضی-(شرح الشیخ محمد عبده-ط دار الإستقامه).

1298-نهج البلاغه فهرسه صبحی الصالح(ط بیروت-لبنان سنه 1387 ه).

1299-نهج الحق و کشف الصدق للعلامه الحلی الحسن بن یوسف المطهر الحلی (مطبوع مع دلائل الصدق)(مؤسسه الطباعه و النشر دار الهجره-قم سنه

ص :321

1421 ه)و(مطبعه الصدر سنه 1407 ه).

1300-نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه للشیخ محمد باقر المحمودی(نشر مؤسسه الأعلمی للمطبوعات-بیروت)و(مطبعه النعمان-النجف الأشرف -العراق سنه 1387 ه).

1301-النهر الماد من البحر لمحمد بن یوسف المشهور بأبی حیان الأندلسی الغرناطی(مطبوع بهامش البحر المحیط).

1302-النوادر(نوادر الراوندی)لفضل اللّه بن علی الحسینی الراوندی(الطبعه الأولی نشر مؤسسه دار الحدیث الثقافیه-قم).

1303-نوادر الأخبار للمولی محسن بن مرتضی الفیض الکاشانی(ط مؤسسه المطالعات و الأبحاث الثقافیه).

1304-نوادر الأصول فی معرفه أحادیث الرسول لأبی عبد اللّه محمد بن علی الترمذی المشهور بالحکیم الترمذی(ط دار صادر-بیروت).

1305-نوادر المخطوطات العربیه فی مکتبات ترکیا لرمضان ششن.

1306-نوادر المعجزات فی مناقب الأئمه الهداه«علیهم السلام»لأبی جعفر محمد بن جریر بن رستم الطبری الآملی(الطبعه الأولی مؤسسه الإمام المهدی-قم المقدسه سنه 1410 ه).

1307-نور الأبصار فی مناقب آل بیت النبی المختار للسید مؤمن بن حسن مؤمن الشبلنجی(المطبعه الیوسفیه-نشر مکتبه الجمهوریه-مصر).

1308-نور البراهین(أنیس الوحید فی شرح التوحید)للسید نعمه اللّه الموسوی الجزائری(الطبعه الأولی مؤسسه النشر الإسلامی سنه 1417 ه).

1309-نور الثقلین(تفسیر)للشیخ عبد علی بن جمعه العروسی الحویزی(مؤسسه إسماعیلیان للطباعه و النشر و التوزیع-قم سنه 1412 ه ق 1370 ه ش)و (مطبعه الحکمه-قم-إیران).

1310-نور العین فی مشهد الحسین«علیه السلام»لأبی إسحاق الأسفراینی(طبعه

ص :322

حجریه).

1311-نور القبس لیوسف بن أحمد الیغموری(ط سنه 1384 ه).

1312-نور الیقین للخنیزی.

1313-نیل الأوطار من أحادیث سید الأخیار للشیخ محمد بن علی بن محمد الشوکانی(ط دار الجیل بیروت-لبنان سنه 1973 م).

-ه-

1314-هدیه الزائرین و بهجه الناظرین للشیخ عباس بن محمد رضا القمی.

1315-الهدایه الکبری لأبی عبد اللّه الحسین بن حمدان الخصیبی(الطبعه الرابعه مؤسسه البلاغ للطباعه و النشر و التوزیع-بیروت-لبنان 1411 ه- 1991 م).

1316-هشام بن الحکم للشیخ عبد اللّه نعمه.

1317-الهواتف(مجموعه رسائل ابن أبی الدنیا)لأبی بکر عبد اللّه بن محمد بن عبید بن سفیان القرشی المعروف بابن أبی الدنیا(الطبعه الأولی نشر مؤسسه الکتب الثقافیه سنه 1413 ه-1993 م).

-و-

1318-الوافی بالوفیات لصلاح الدین خلیل بن أیبک الصفدی(نشر دار إحیاء التراث-بیروت سنه 1420 ه-2000 م)و(ط المعرفه).

1319-الوافیه فی أصول الفقه للفاضل التونی المولی عبد اللّه بن محمد البشروی الخراسانی(الطبعه المحققه الأولی-نشر مجمع الفکر الإسلامی سنه 1412 ه ق).

1320-الوزراء و الکتاب لأبی عبد اللّه محمد بن عبدوس الجهشیاری(ط مصطفی البابی الحلبی-القاهره-مصر سنه 1357 ه).

1321-و رکبت السفینه لمروان خلیفات(الطبعه الثانیه نشر مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه).

ص :323

1322-وفاه الصدیقه الزهراء«علیها السلام»لعبد الرزاق المقرم(ط مؤسسه الوفاء -بیروت-لبنان سنه 1403 ه).

1323-وقعه الجمل لمحمد بن زکریا بن دینار الغلابی البصری(الطبعه الأولی مطبعه المعارف-بغداد 1390 ه).

1324-وقعه الطف لأبی مخنف لوط بن یحیی بن سعید الأزدی الغامدی(نشر مؤسسه النشر الإسلامی التابعه لجماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه-قم 1367 ه).

1325-وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعه للشیخ محمد بن الحسن الحر العاملی(آل البیت-نشر مؤسسه آل البیت لإحیاء التراث-قم المشرفه سنه 1414 ه)و(الإسلامیه-نشر دار إحیاء التراث العربی-بیروت-لبنان سنه 1403 ه-1983 م)و(طبعه حجریه).

1326-وسیله الدارین فی أنصار الحسین«علیه السلام».

1327-وسیله المآل فی مناقب الآل لأحمد بن الفضل بن محمد باکثیر الحضرمی المکی الشافعی.

1328-وسیله المتعبدین لعمر بن محمد بن خضر الملا.

1329-وسیله النجاه للمولوی محمد مبین اللکنهوئی.

1330-وصول الأخیار إلی أصول الأخبار(الطبعه الأولی مجمع الذخائر الإسلامیه سنه 1401 ه).

1331-الوضاعون و أحادیثهم للشیخ الأمینی(مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیه سنه 1420 ه-1999 م).

1332-الوفاء بأحوال المصطفی لأبی الفرج عبد الرحمن بن الجوزی(مطبعه السعاده-مصر سنه 1386 ه).

1333-وفاء الوفاء بأخبار دار المصطفی لنور الدین علی بن أحمد السمهودی(ط بیروت-لبنان سنه 1393 ه).

ص :324

1334-الوفاه للنسائی-تحقیق محمد السعید زغلول(مکتبه التراث الإسلامی- القاهره).

1335-وفیات الأعیان و أنباء أبناء الزمان لأحمد بن محمد بن إبراهیم بن أبی بکر ابن خلکان(ط دار صادر-بیروت سنه 1398 ه)و(طبعه قدیمه سنه 1310 ه)و(نشر دار الثقافه-بیروت-تحقیق إحسان عباس).

1336-وقعه الجمل ضامن بن شدقم بن علی الحسینی المدنی تحقیق للسید تحسین آل شبیب الموسوی(ط سنه 1420 ه-1999 م).

1337-وقعه صفین لنصر بن مزاحم المنقری(ط سنه 1382 ه).

1338-الولایه لأبی العباس أحمد بن محمد بن سعید الکوفی(ابن عقده).

-ی-

1339-الیقین باختصاص علی«علیه السلام»بأمره المؤمنین للسید رضی الدین ابن طاووس(ط مؤسسه دار الکتاب الجزائری 1413 ه).

1340-ینابیع المعاجز للسید هاشم البحرانی(المطبعه العلمیه-قم).

1341-ینابیع الموده للقندوزی الحنفی(ط إسلامبول-ترکیا سنه 1301 ه)و(ط بمبی)و(ط دار الإسوه).

1342-الیهود قدیما و حدیثا.

1343-الیهود و الیهودیه.

*****

ص :325

ص :326

2-کتب مطبوعه للمؤلف

1-الآداب الطبیه فی الإسلام

الطبعه الأولی:

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الصفحات:306 فنی.

الطبعه الأولی:1412 ه1991/ م.

الناشر:دار البلاغه،بیروت..

الصفحات:306 فنی.

ترجم إلی الفارسیه.

2-ابن عباس و أموال البصره

الطبعه الأولی:1396 ه.

الناشر:مطبعه الحکمه-قم المشرفه.

الصفحات:96 غلاف.

الطبعه الثانیه:1425 ه2004/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت..

الصفحات:96 غلاف.

3-ابن عربی سنیّ متعصب

الطبعه الأولی:1424 ه2003/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:280 فنی.

ص :327

4-أحیوا أمرنا

الطبعه الأولی و الثانیه و الثالثه:1425 ه2004/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:64 غلاف.

5-إداره الحرمین الشریفین فی القرآن الکریم

الطبعه الأولی:

الناشر:المستشاریه الثقافیه للجمهوریه الإسلامیه الإیرانیه،بیروت.

6-الإسلام و مبدأ المقابله بالمثل

الطبعه الأولی:1409 ه1989/ م.

الناشر:الوکاله العالمیه للمطبوعات.

الصفحات:136 غلاف.

ترجم إلی الفارسیه.

7-الإمام علی و النبی یوشع علیهما السّلام

الطبعه الأولی:1429 ه2008/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:؟؟؟؟؟؟غلاف.

8-أفلا تذکرون«حوارات فی الدین و العقیده»

الطبعه الأولی:1423 ه2002/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:408 فنی.

9-أکذوبتان حول الشریف الرضی

الطبعه الأولی:

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الصفحات:36 غلاف.

ص :328

الطبعه الثانیه:1425 ه2004/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:60 غلاف.

10-أهل البیت فی آیه التطهیر

الطبعه الأولی:1413 ه1993/ م.

الناشر:دار الأمیر،بیروت.

الصفحات:254 فنی.

الطبعه الثانیه:1423 ه2003/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:328 فنی.

ترجم إلی الفارسیه.

11-بحث حول الشفاعه

أجوبه حول موضوع الشفاعه طبعت تحت عنوان

(عرفت معنی الشفاعه)

إعداد:السید ماجد کمونه.

الطبعه الأولی و الثانیه:1423 ه 2002 م.

12-براءه آدم«علیه السلام»حقیقه قرآنیه

الطبعه الأولی:1422 ه2001/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:128 غلاف.

الطبعه الثانیه:1424 ه2003/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:174 فنی.

ص :329

13-البنات ربائب

الطبعه الأولی:1428 ه2008/ م.

الناشر:دلیل ما،قم المقدسه،ایران.

الصفحات:580 فنی.

14-بنات النبی صلی اللّه علیه و آله أم ربائبه

الطبعه الأولی:1413 ه1993/ م.

الناشر:مرکز جواد للطباعه و النشر،بیروت.

الصفحات:148 غلاف.

الطبعه الأولی:1413 ه1993/ م.

الناشر:مکتب الإعلام الإسلامی،الحوزه العلمیه قم.

الصفحات:148 غلاف.

الطبعه الثانیه:1423 ه2002/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:110 فنی.

ترجم إلی الفارسیه.

15-بیان الأئمه و خطبه البیان فی المیزان

الطبعه الأولی:1412 ه1992/ م.

الناشر:منتدی جبل عامل الإسلامی،قم المشرفه.

الصفحات:312 غلاف.

الطبعه الثانیه:1412 ه1992/ م.

الناشر:دار البلاغه،بیروت.

الصفحات:278 فنی.

الطبعه الثالثه:

الناشر:دار الأمیر،بیروت.

ص :330

الصفحات:312 فنی.

الطبعه الرابعه:1424 ه2003/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:136 فنی.

ترجم إلی الفارسیه.

16-تفسیر سوره الفاتحه

الطبعه الأولی:1417 ه.

الناشر:دار السیره،بیروت،نشر الهادی،قم.

الصفحات:160 غلاف.

الطبعه الثانیه:1420 ه1999/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:222 غلاف.

الطبعه الثالثه:2005 م.

الناشر:مؤسسه التاریخ العربی.

الصفحات:222 غلاف.

17-تفسیر سوره الکوثر

الطبعه الأولی:1419 ه1999/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:112 غلاف.

الطبعه الثانیه:2005 م.

الناشر:مؤسسه التاریخ العربی.

الصفحات:112 غلاف.

ص :331

18-تفسیر سوره الماعون

الطبعه الأولی:1419 ه1999/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:96 غلاف.

الطبعه الثانیه:2005 م.

الناشر:مؤسسه التاریخ العربی.

الصفحات:96 غلاف.

19-تفسیر سوره الناس

الطبعه الأولی:1419 ه1999/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:112 غلاف.

الطبعه الثانیه:2005 م.

الناشر:مؤسسه التاریخ العربی.

الصفحات:112 غلاف

20-تفسیر سوره هل أتی(جزءان)

الطبعه الأولی:1424 ه2003/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:588 فنی.

21-توضیح الواضحات من أشکل المشکلات

(مطبوع مع کتاب دراسه فی علامات الظهور)

الطبعه الأولی:1424 ه2003/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:130 فنی.

ص :332

22-حدیث الإفک

الطبعه الأولی:1400 ه1980/ م.

الناشر:دار التعارف،بیروت.

الصفحات:286 غلاف.

23-حقائق هامه حول القرآن الکریم

الطبعه الأولی:1407 ه.

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الصفحات:480 فنی.

الطبعه الثانیه:1413 ه1992/ م.

الناشر:دار الصفوه،بیروت.

الصفحات:480 فنی.

ترجم إلی الفارسیه.

24-حقوق الحیوان فی الإسلام

الطبعه الأولی:1425 ه2004/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:96 غلاف.

25-الحیاه السیاسیه للإمام الجواد«علیه السلام»

الطبعه الأولی:1405 ه1985/ م.

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الصفحات:118 غلاف.

الطبعه الثانیه:1405 ه1985/ م.

الناشر:دار الإسلامیه،بیروت.

الصفحات:118 غلاف.

ص :333

الطبعه الثانیه:1425 ه2004/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:184 غلاف.

ترجم إلی الفارسیه.

26-الحیاه السیاسیه للإمام الحسن«علیه السلام»

الطبعه الأولی:1405 ه.

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الصفحات:192 فنی.

الطبعه الأولی:1414 ه1994/ م.

الناشر:دار السیره،بیروت.

الصفحات:216 فنی.

ترجم إلی الفارسیه.

27-الحیاه السیاسیه للإمام الرضا«علیه السلام»

الطبعه الأولی:1398 ه1978/ م.

الناشر:دار التبلیغ الإسلامی،قم المشرفه.

الصفحات:512 فنی.

الطبعه الثانیه:1403 ه.

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الصفحات:512 فنی.

الطبعه الثانیه:1406 ه1986/.

الناشر:دار الأضواء،بیروت.

الصفحات:512 فنی.

ص :334

ترجم إلی الفارسیه.

28-خلفیات کتاب مأساه الزهراء«علیها السلام»(سته أجزاء)

الطبعه الأولی:

ج 1:سنه 1418 ه1997/ م.

ج 2:سنه 1419 ه1998/.

ج 6/3:سنه 1422 ه2001/ م.

الطبعه الثانیه:

ج 1:سنه 1418 ه1997/ م.

ج 2:سنه 1419 ه1998/ م.

ج 6/3:سنه 1422 ه2001/ م.

الطبعه الثالثه:1418 ه1998/ م.

الطبعه الرابعه:1420 ه.

الطبعه الخامسه:1422 ه.

الناشر:دار السیره،بیروت.

الصفحات:1168 غلاف.

29-دراسات و بحوث فی التاریخ و الإسلام(أربعه أجزاء)

الطبعه الأولی:1400 ه.

الناشر:المؤلف-قم.

الصفحات:500 فنی(الجزء الأول و الثانی).

الطبعه الثانیه:1405 ه.

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه

الصفحات:630 فنی(الجزء الأول و الثانی).

الطبعه الثالثه:1414 ه1993/ م.

الناشر:مرکز جواد للطباعه و النشر،بیروت.

ص :335

الصفحات:980 فنی(أربعه أجزاء).

30-دراسه فی علامات الظهور

الطبعه الأولی:1412 ه1992/ م.

الناشر:منتدی جبل عامل الإسلامی،قم المشرفه.

الصفحات:312 غلاف.

الطبعه الثانیه:1412 ه1992/ م.

الناشر:دار البلاغه،بیروت.

الصفحات:278 فنی.

الطبعه الثالثه:1412 ه1992/ م.

الناشر:دار الأمیر،بیروت.

الصفحات:312 فنی.

الطبعه الرابعه:1424 ه2003/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:158 فنی.

ترجم إلی الفارسیه.

31-ربائب الرسول صلی اللّه علیه و آله

(شبهات وردود)

الطبعه الأولی:1428 ه2008/ م.

الناشر:دلیل ما،قم المقدسه،ایران.

الصفحات:68 فنی.

32-رد الشمس لعلی«علیه السلام»

الطبعه الأولی:1425 ه2004/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:96 غلاف.

ص :336

33-زواج المتعه(تحقیق و دراسه)(ثلاثه أجزاء)

الطبعه الأولی:1423 ه2002/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:1222 فنی.

34-الزواج المؤقت فی الإسلام(المتعه)

الطبعه الأولی:1398 ه.

الناشر:المؤلف-قم.

الصفحات:160 غلاف.

35-سلمان الفارسی فی مواجهه التحدی

الطبعه الأولی:1361 ه ق.

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الصفحات:232 فنی.

36-سنابل المجد

(قصیده مهداه إلی روح الإمام الخمینی و إلی الشهداء الأبرار)

الطبعه الأولی:1417 ه1996/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:24 غلاف.

37-السوق فی ظل الدوله الإسلامیه

الطبعه الأولی:1408 ه1988/ م.

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الصفحات:158 فنی.

الطبعه الأولی:1408 ه1988/ م.

الناشر:دار الإسلامیه،بیروت.

الصفحات:158 فنی.

ص :337

الطبعه الثالثه:1424 ه2003/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:168 فنی.

ترجم إلی الفارسیه.

38-سیاسه الحرب فی دعاء أهل الثغور

الطبعه الأولی:1428 ه2007/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:206 غلاف.

39-الشهاده الثالثه فی الأذان و الإقامه

الطبعه الأولی:1423 ه2002/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:86 غلاف.

40-الصحیح من سیره الإمام علی علیه السّلام

(المرتضی من سیره المرتضی)

(من الولاده إلی الخلافه)

الطبعه الأولی و الثانیه:1430 ه 2009 م(عشرون جزءا).

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،قم المقدسه،و بیروت.

الصفحات:7360 فنی.

41-الصحیح من سیره النبی الأعظم صلّی اللّه علیه و آله

الطبعه الأولی و الثانیه و الثالثه:1400 ه إلی 1412 ه(سته أجزاء)

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الطبعه الرابعه:1415 ه 1995 م(عشره أجزاء).

الناشر:دار الهادی،بیروت.

ص :338

الطبعه الرابعه:1420 ه(إثنا عشر جزءا).

الناشر:دار السیره،بیروت.

الطبعه الخامسه:1428 ه 2007/2006 م(خمسه و ثلاثون جزءا).

الناشر:دار الحدیث،قم المشرفه.

الصفحات:13000 فنی.

الطبعه الخامسه:1428 ه 2007/2006 م(خمسه و ثلاثون جزءا).

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:13000 فنی.

ترجم إلی الفارسیه الجزء الأول و الثانی من الطبعه الأولی.

42-صراع الحریه فی عصر الشیخ المفید

الطبعه الأولی:

الناشر:المؤتمر الأول للشیخ المفید-قم.

الصفحات:132 غلاف.

الطبعه الثانیه:1994 م.

الناشر:دار السیره،بیروت.

الصفحات:132 غلاف.

ترجم إلی الفارسیه.

43-ظاهره القارونیه من أین؟و إلی أین؟!

الطبعه الأولی:1414 ه1993/ م.

الناشر:مرکز جواد للطباعه و النشر،بیروت.

الصفحات:62 غلاف.

44-ظلامه أبی طالب علیه السّلام

الطبعه الأولی:

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

ص :339

الصفحات:160 فنی.

45-ظلامه أم کلثوم

الطبعه الأولی:1423 ه2002/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:160 فنی.

46-عاشوراء بین الصلح الحسنی و الکید السفیانی

الطبعه الأولی:1424 ه2003/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:160 فنی.

47-علی«علیه السلام»و الخوارج(جزءان)

الطبعه الأولی:1423 ه2002/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:812 فنی.

ترجم إلی الفارسیه.

48-الغدیر و المعارضون

الطبعه الأولی:1993 م.

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الصفحات:128 غلاف.

الطبعه الأولی:1993 م.

الناشر:دار الأمیر،بیروت.

الصفحات:128 غلاف.

الطبعه الثالثه:1424 ه2003/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:112 غلاف.

ص :340

49-القول الصائب فی إثبات الربائب

(مطبوع مع کتاب بنات النبی أم ربائبه،الطبعه الثانیه)

الطبعه الأولی:1423 ه2003/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:160 فنی.

50-کربلاء فوق الشبهات

الطبعه الأولی:1420 ه-2000 م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:184 غلاف.

الطبعه الثانیه:1424 ه-2003 م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:120 غلاف.

51-لست بفوق أن أخطیء من کلام علی«علیه السلام»

الطبعه الأولی:1417 ه1996/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:56 غلاف.

52-لماذا کتاب مأساه الزهراء«علیها السلام»

الطبعه الأولی:1417 ه-1997 م.

الناشر:دار السیره،بیروت.

الصفحات:104 غلاف.

الطبعه الثانیه:1418 ه-1997 م.

الناشر:دار السیره،قم،ایران.

الصفحات:104 غلاف.

ص :341

53-مأساه الزهراء«علیها السلام»(جزءان)

الطبعه الأولی:1417 ه-1997 م.

الناشر:دار السیره،بیروت.

الصفحات:810 فنی.

الطبعه الثانیه:1417 ه-1997 م.

الناشر:دار السیره،بیروت.

الصفحات:920 غلاف.

ترجم إلی الفارسیه.

54-ماذا عن الجزیره الخضراء و مثلث برمودا؟!

(مطبوع مع کتاب دراسه فی علامات الظهور و الجزیره الخضراء).

الطبعه الأولی:1412 ه1992/ م.

الناشر:منتدی جبل عامل الإسلامی،قم المشرفه.

الصفحات:312 غلاف.

الطبعه الثانیه:1412 ه1992/ م.

الناشر:دار البلاغه،بیروت.

الصفحات:278 فنی.

الطبعه الثالثه:1412 ه1992/ م.

الناشر:دار الأمیر،بیروت.

الصفحات:312 فنی.

الطبعه الرابعه:1424 ه2003/ م.

(مطبع ضمن کتاب واحد مستقل)

الطبعه الأولی:1424 ه-2003 م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:120 غلاف.

ص :342

ترجم إلی الفارسیه.

55-مختصر مفید

(أسئله و أجوبه فی الدین و العقیده)(ثلاثه عشر جزءا)

الطبعه الأولی:من 1423 ه2002/ م.حتی 1426 ه 2005 م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:3640 فنی.

56-مراسم عاشوراء(شبهات وردود)

الطبعه الأولی:1423 ه-2002 م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:96 غلاف.

الطبعه الثانیه:1424 ه-2003 م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:104 غلاف.

57-المسجد الأقصی أین؟!

الطبعه الأولی:1424 ه2003/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:100 غلاف.

58-مقالات و دراسات

الطبعه الأولی:1424 ه-2003 م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:128 غلاف.

59-منطلقات البحث العلمی فی السیره النبویه

الطبعه الأولی:1417 ه1996/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:48 غلاف.

ص :343

60-المواسم و المراسم

الطبعه الأولی:

الناشر:منظمه الإعلام الإسلامی.

ترجم إلی الفارسیه.

61-موقع ولایه الفقیه من نظریه الحکم فی الإسلام

الطبعه الأولی:1403 ه.

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الصفحات:64 غلاف.

الطبعه الثانیه:1421 ه2000/ م.

الناشر:دار السیره،بیروت.

الصفحات:64 غلاف

62-موقف علی«علیه السلام»فی الحدیبیه

الطبعه الأولی:1417 ه1996/ م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:56 غلاف.

63-نقش الخواتیم لدی الأئمه«علیهم السلام»

الطبعه الأولی:

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الصفحات:120 غلاف.

الطبعه الثانیه:1425 ه-2004 م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:104 غلاف.

ص :344

64-الولایه التشریعیه

الطبعه الأولی:1424 ه-2003 م.

الناشر:المرکز الإسلامی للدراسات،بیروت.

الصفحات:120 غلاف.

65-ولایه الفقیه فی صحیحه عمر بن حنظله

الطبعه الأولی:1403 ه.

الناشر:مؤسسه النشر الإسلامی،التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه.

الصفحات:94 غلاف.

الطبعه الثانیه:1421 ه2000/ م.

الناشر:دار السیره،بیروت.

الصفحات:144 غلاف.

66-أبو ذر مسلم أم شیوعی؟!

(ابو ذر مسلمان یا سوسیالیست)

ترجمه:السید مرتضی مرتضی العاملی.

الطبعه الأولی:1361 ه ق.

الصفحات:64 غلاف.

******

ص :345

ص :346

3-الفهرس الإجمالی

الباب الثالث:إرهاصات التمرد..

الفصل الأول:خطبه البیعه..بیانات ضروریه 7-32

الفصل الثانی:قرارات فی الأیام الأولی 33-74

الفصل الثالث:مطامع طلحه و الزبیر 75-126

الفصل الرابع:التمرد:بوادر و إرهاصات 127-146

الفصل الخامس:قتله عثمان..بنظر علی علیه السّلام 147-174

الفصل السادس:مشوره المغیره فی أمر العمال 175-206

الفهارس:207-354

ص :347

ص :348

4-الفهرس التفصیلی

الباب الثالث:إرهاصات التمرد..

الفصل الأول:خطبه البیعه..بیانات ضروریه..

خطبه البیعه:9

هل هذا تهدید؟!:20

لأقعدن لهم صراطک المستقیم:21

الیمین و الشمال مضله:22

استتروا فی بیوتکم؟!لماذا؟!:22

أمور لا یعذرون فیها:23

لو قص جناحاه و قطع رأسه:24

رقابه الأمه:25

لا یبطل الحق بمرور الزمن:25

أخشی أن تکونوا فی فتره:26

و ما علی إلا الاجتهاد:27

أحلم الناس،و أعلم الناس:27

ص :349

الإشاره إلی آیه الاستخلاف:29

قرارات أصدرها علیه السّلام:30

تاریخ خطبه البیعه:31

استخلف الناس أبا بکر:31

الفصل الثانی:قرارات فی الأیام الأولی..

إقطاعات عثمان:35

أول قرار مثیر:36

قرارات أخری حساسه:38

لا امتیازات بعد الیوم:40

لماذا یقسم المال بالسویه؟!:41

التطبیق العملی للقرار:43

التمهید لقرار التصدی للفتن:44

قراران آخران فی خطبه البیعه:45

الانقیاد و الطاعه:46

حیثیات القرارات:47

کنت کارها للولایه:47

المحرمات ترتبط بالتوحید:48

لکل شیء حرمه:49

التسخیر..و المسؤولیه:59

ص :350

مراتب الحقوق:60

شد حقوق المسلمین بالإخلاص و التوحید:61

لزوم المبادره قرار آخر:61

تخففوا،تلحقوا:63

القرار الأهم و الأقوی:64

النساء و الرجال فی جماعه واحده:66

اخرجوا عنکم الأعراب:69

الفصل الثالث:مطامع طلحه و الزبیر..

بدایه توضیحیه:77

یریدان البصره و الکوفه:78

مطالب طلحه و الزبیر:82

هکذا أظهروا عداوتهم له!!:83

أرجأتما کثیرا:95

تمحلات المعتزلی:96

إبدأ بالمهاجرین:99

ثلاثه دنانیر!لماذا؟!:100

آدم لم یلد إلا حرا:106

ما أراد بهذا غیرکما:107

بل هذا أمره:107

ص :351

ما علیه إذن:108

مکتل علی علیه السّلام و مسحاته:109

قسم الأموال:شمول،و مساواه:110

هل اعترض سهل بن حنیف؟!:110

المتخلفون عن القسم:111

استدرجهم فکشفوا أنفسهم:111

نحن إخوتک و نظراؤک:112

الخطبه الفاضحه:113

وجها لوجه:113

الحزم و اللین:116

قرار کسر بیت المال:117

مصحف و سیف فی بیت علی علیه السّلام:119

أین هی السنه؟!:120

لماذا سیف و مصحف؟!:121

سلمان منا أهل البیت:122

الفصل الرابع:التمرد:بوادر و إرهاصات..

محاوله فاشله لاغتیال علی علیه السّلام:129

الأحنف یذکر عائشه و طلحه:132

استتابوه فتاب،و غفر له:135

ص :352

یا أحنف قتلوا عثمان:136

عام أول:137

إرشاد عائشه و طلحه إلی علی علیه السّلام:138

صفوه فصار کالزجاجه:139

علی علیه السّلام یأکل الأمر وحده:140

علی علیه السّلام یفضح طلحه و الزبیر!:141

التآمر و النکث:143

الفصل الخامس:قتله عثمان..بنظر علی علیه السّلام..

لو عاقبت من أجلب علی عثمان!!:149

لیس علی ضربهم قود:156

أسأتم الجزع:161

لو أمرت به لکنت قاتلا:168

معاویه یلخص موقف علی علیه السّلام:172

الفصل السادس:مشوره المغیره فی أمر العمال.

علی علیه السّلام..و عمال عثمان:177

مشوره المغیره:177

عزل أبی موسی:187

وساطه الأشتر:187

المکر و الخدیعه و الغدر فی النار:189

ص :353

فما منی له الدهر ثانیه:192

أیهما أهم؟!:192

الاعتضاد بالمضلین:198

ابن عباس و نصیحه المغیره:199

جرأه ابن عباس!!:200

سر إلی الشام فقد ولیتکها:202

صدق المغیره فی نصیحته مشکوک:202

مشوره المغیره بتولیه طلحه و الزبیر:202

«لا أداهن فی دینی»لا تقنع المغیره:203

مشوره ابن عباس:204

الحسن علیه السّلام أم ابن عباس:205

مشورتان للمغیره:206

الفهارس:

1-المصادر و المراجع:209

2-کتب مطبوعه للمؤلف:327

3-الفهرس الإجمالی:347

4-الفهرس التفصیلی:349

ص :354

درباره مركز

بسمه تعالی
هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ
آیا کسانى که مى‏دانند و کسانى که نمى‏دانند یکسانند ؟
سوره زمر/ 9

مقدمه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان، از سال 1385 هـ .ش تحت اشراف حضرت آیت الله حاج سید حسن فقیه امامی (قدس سره الشریف)، با فعالیت خالصانه و شبانه روزی گروهی از نخبگان و فرهیختگان حوزه و دانشگاه، فعالیت خود را در زمینه های مذهبی، فرهنگی و علمی آغاز نموده است.

مرامنامه:
موسسه تحقیقات رایانه ای قائمیه اصفهان در راستای تسهیل و تسریع دسترسی محققین به آثار و ابزار تحقیقاتی در حوزه علوم اسلامی، و با توجه به تعدد و پراکندگی مراکز فعال در این عرصه و منابع متعدد و صعب الوصول، و با نگاهی صرفا علمی و به دور از تعصبات و جریانات اجتماعی، سیاسی، قومی و فردی، بر مبنای اجرای طرحی در قالب « مدیریت آثار تولید شده و انتشار یافته از سوی تمامی مراکز شیعه» تلاش می نماید تا مجموعه ای غنی و سرشار از کتب و مقالات پژوهشی برای متخصصین، و مطالب و مباحثی راهگشا برای فرهیختگان و عموم طبقات مردمی به زبان های مختلف و با فرمت های گوناگون تولید و در فضای مجازی به صورت رایگان در اختیار علاقمندان قرار دهد.

اهداف:
1.بسط فرهنگ و معارف ناب ثقلین (کتاب الله و اهل البیت علیهم السلام)
2.تقویت انگیزه عامه مردم بخصوص جوانان نسبت به بررسی دقیق تر مسائل دینی
3.جایگزین کردن محتوای سودمند به جای مطالب بی محتوا در تلفن های همراه ، تبلت ها، رایانه ها و ...
4.سرویس دهی به محققین طلاب و دانشجو
5.گسترش فرهنگ عمومی مطالعه
6.زمینه سازی جهت تشویق انتشارات و مؤلفین برای دیجیتالی نمودن آثار خود.

سیاست ها:
1.عمل بر مبنای مجوز های قانونی
2.ارتباط با مراکز هم سو
3.پرهیز از موازی کاری
4.صرفا ارائه محتوای علمی
5.ذکر منابع نشر
بدیهی است مسئولیت تمامی آثار به عهده ی نویسنده ی آن می باشد .

فعالیت های موسسه :
1.چاپ و نشر کتاب، جزوه و ماهنامه
2.برگزاری مسابقات کتابخوانی
3.تولید نمایشگاه های مجازی: سه بعدی، پانوراما در اماکن مذهبی، گردشگری و...
4.تولید انیمیشن، بازی های رایانه ای و ...
5.ایجاد سایت اینترنتی قائمیه به آدرس: www.ghaemiyeh.com
6.تولید محصولات نمایشی، سخنرانی و...
7.راه اندازی و پشتیبانی علمی سامانه پاسخ گویی به سوالات شرعی، اخلاقی و اعتقادی
8.طراحی سیستم های حسابداری، رسانه ساز، موبایل ساز، سامانه خودکار و دستی بلوتوث، وب کیوسک، SMS و...
9.برگزاری دوره های آموزشی ویژه عموم (مجازی)
10.برگزاری دوره های تربیت مربی (مجازی)
11. تولید هزاران نرم افزار تحقیقاتی قابل اجرا در انواع رایانه، تبلت، تلفن همراه و... در 8 فرمت جهانی:
1.JAVA
2.ANDROID
3.EPUB
4.CHM
5.PDF
6.HTML
7.CHM
8.GHB
و 4 عدد مارکت با نام بازار کتاب قائمیه نسخه :
1.ANDROID
2.IOS
3.WINDOWS PHONE
4.WINDOWS
به سه زبان فارسی ، عربی و انگلیسی و قرار دادن بر روی وب سایت موسسه به صورت رایگان .
درپایان :
از مراکز و نهادهایی همچون دفاتر مراجع معظم تقلید و همچنین سازمان ها، نهادها، انتشارات، موسسات، مؤلفین و همه بزرگوارانی که ما را در دستیابی به این هدف یاری نموده و یا دیتا های خود را در اختیار ما قرار دادند تقدیر و تشکر می نماییم.

آدرس دفتر مرکزی:

اصفهان -خیابان عبدالرزاق - بازارچه حاج محمد جعفر آباده ای - کوچه شهید محمد حسن توکلی -پلاک 129/34- طبقه اول
وب سایت: www.ghbook.ir
ایمیل: Info@ghbook.ir
تلفن دفتر مرکزی: 03134490125
دفتر تهران: 88318722 ـ 021
بازرگانی و فروش: 09132000109
امور کاربران: 09132000109