زندگينامه و رساله 28 مرجع جلد1

مشخصات كتاب

سرشناسه:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان،1389
عنوان و نام پديدآور:زندگينامه و رساله 28 مرجع/ واحد تحقيقات مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان.
مشخصات نشر:اصفهان:مركز تحقيقات رايانه اي قائميه اصفهان، ۱۳92.
مشخصات ظاهري:نرم افزار تلفن همراه و رايانه

1- شيخ بهائي (ره)

زندگي نامه شيخ بهائي

مشخصات كتاب

شماره كتابشناسي ملي : ايران
سرشناسه : ذاكري مصطفي ۱۳۱۴ -
عنوان و نام پديدآور : شيخ بهايي، زندگي و آثار او/مصطفي ذاكري
منشا مقاله : كتاب ماه ( دين ) ،ش ۱۴۹ ، اسفند ۱۳۸۸ : ص ۵۹ - ۸۴
توصيفگر : شيخ بهائي محمد بن حسين ۹۵۳ ۱۰۳۱ق.
توصيفگر : رساله خلاصة‌الحساب
توصيفگر : سرگذشت‌نامه‌هاي فردي توصيفگر : رياضيات‌

1- زندگي‌نامه‌

ولادت‌

ولادت
محمد بن حسين بن عبد الصمد حارثي، معروف به شيخ بهايي در سال 953 ق در شهر بعلبك لبنان به دنيا آمد.
پدر بهاءالدين فقيه مشهور شيخ عزّالدين حسين بن عبدالصمد حارثي همداني عاملي فقيه شيعي در روستاي جبع نزديك شهر ساحلي صيدا( صيدون) كه امروز در جنوب لبنان قرار دارد، در اول محرم 19- 918 / مارس 1512 متولد شد.« 1»
ناحيه" جبل عامل" همواره يكي از مراكز شيعه در مغرب آسيا بوده است و پيشوايان و دانشمندان شيعه‌كه از اين ناحيه برخاسته اند، بسيارند. در هر زمان، حتي امروزه فرق شيعه در جبل عامل به وفور مي زيسته اند و در بنياد نهادن مذهب شيعه در ايران و استوار كردن بنيان آن مخصوصاً از قرن هفتم هجري به بعد ياري بسيار كرده و در اين مدت پيشوايان بزرگ از ميان ايشان برخاسته اند و خاندان بهائي نيز از همان خانواده هاي معروف شيعه در جبل عامل بوده است.
نسب شيخ حسين به حارث همداني، صحابي جليل القدر امير المؤمنين عليه السلام مي‌رسد.
حارث همداني در جنگ صفين و جمل از ياوران استوار امير مؤمنان بود و تا پايان جنگ ايستادگي نمود.
او در عصر خود از مشاهير علماي اعلام و فقهاي كرام بود. وي سالياني متمادي همراه با هم ولايتي جبعي اش، فقيه مشهور زين الدين عاملي( 65- 911 / 58- 1506) كه در سنّت شيعي به شهيد ثاني- به واسطه شهادتش به دست مقامات عثماني در 965 / 1558- شناخته مي گردد، گذرانده بود. او مبرزترين شاگرد زين الدين و مصاحب وي در جبع و همراه وي در سفرها بود.« 2» آن ها با يكديگر در سال 3- 942 / 37- 1535 به قاهره و مكه« 3» و به استانبول و عراق در 53- 951 / 4- 1546 سفر كرده بودند.« 4»
شيخ حسين در ميان هم عصرانش همتايي در حديث تفسير قرآن فقه و رياضيات نداشت.
او آثار بسياري در اين حوزه ها نگاشته است. از جمله:
كتاب درايةالحديث.« 5»
رسالة في تحقيق القبله.« 6»
كتاب اربعين حديث.
كتاب شرح القواعد( حاشيه اي بر قواعد الاحكام نوشته محقق حلي متوفي 676 / 1276). كتاب شرح الفيه( شرحي بر هزار بيت در نماز نوشته شهيد اول متوفي 786 / 1384).
الرسالة الطهماسبيه في بعض المسائل الفقهيه( رساله اي در پاسخ به سوالات فقهي شاه طهماسب).« 7»
الرسالة الوسواسيه.« 8»
رسالة الرضاعيه( رساله اي در مورد مسأله رضاعت).
شيخ حسين همچنين حواشي بر كتب رياضي و تعليقاتي چند و منشئات فراواني تأليف نموده است.

مهاجرت پدر شيخ به ايران و منصب شيخ الاسلامي‌

مهاجرت پدر شيخ به ايران و منصب شيخ الاسلامي
تقريباً بعد از گذراندن چهار دهه مطالعه و تدريس در قلمرو عثماني در ميانه قرن شانزدهم به ايرانِ تحت سيطره صفويان مهاجرت نمود. در دوره حكومت شاه طهماسب صفوي، شيخ حسين از جبل عامل همراه با همسر و وابستگانش حدود سال 960 ق به اصفهان آمد. او سه سال در آن جا اقامت نمود و به تدريس علوم ديني و اشاعه تعاليم دين پرداخت. علماي ايران به تلمذ نزد او پرداختند. زماني كه شيخ علي ملقب به منشار شيخ الاسلام اصفهان دريافت كه شيخ حسين در اصفهان است خبر ورودش را به شاه طهماسب كه در آن موقع در قزوين بود رساند. چون شاه از اين خبر آگاهي يافت خود شخصاً به شيخ حسين نامه نوشت و خلعتي براي وي فرستاد و از او خواست به قزوين كه در آن هنگام پايتخت بود برود.
شيخ حسين به قزوين كه رسيد سلطان نهايت احترام را در حقش به جا آورد و او را به منصب شيخ الاسلامي قزوين منصوب نمود.« 9» ايشان هفت سالي متصدي اين مقام بود. و نماز جمعه را به جاي نماز ظهر در قزوين به جا مي آورد. وي از جمله كساني بود كه به وجوب تعييني نماز جمعه اعتقاد داشتند. همان گونه كه شهيد ثاني نيز چنين اعتقادي داشت.
بعد از آن به او دستور داده شد كه به مشهد، شهر مقدس و مدفن امام رضا( ع) برود و به مقام شيخ الاسلامي آن جا منصوب گرديد. شيخ حسين مدتي را در مشهد به سر برد. از آن جايي كه اكثر اهل هرات از معرفت و شناخت ائمه اثني عشر و تدين به مذهب اهل بيت( ع) عاري بودند، شاه طهماسب به شيخ حسين دستور داد كه به هرات برود و در آن جا اقامت كند و خطاكاران آن ناحيه را ارشاد كند. شاه سه روستاي آن بلد را به عنوان اقطاع به وي بخشيد. سلطان به شاه قلي سلطان، امير خراسان دستور داد كه هر جمعه بعد از دو نماز او بايد شاهزاده محمد خدابنده( پسر شاه طهماسب) را به مسجد جامع كبير هرات براي شنيدن احاديث پيامبر و ائمه نزد شيخ حسين ببرد. شاه به شاه قلي سلطان دستور داد كه شاهزاده را وادار به اطاعت از اوامر و منهيات شيخ حسين كند و هيچ كس نبايد با خواسته شيخ مخالفت كند.
شيخ حسين مدت هشت سال در هرات به افاده علوم ديني و اجراي احكام شرعي و تبليغ اعمال و اوامر ديني مشغول بود و بدان سبب خلق كثيري از هرات و نواحي مجاورش به تشيع گرويدند و به مذهب اماميه پيوستند و آن ناحيه از وجود مخالفان طاهر گرديد. طلاب و حتي فقها و علما از نواحي مختلف ايران و ماوراءالنهر براي سماع حديث از شيخ حسين و تملذ علوم ديني و تحقيق معارف شرعي به نزد او مي رفتند.
پس از مدتي شيخ از هرات به قزوين سفر كرد تا بار ديگر با شاه ديدار كند. وي از شاه طهماسب رخصت رفتن به زيارت بيت الله الحرام براي خود و فرزندش، شيخ بهايي را نمود، اما تنها به وي رخصت داده شد و شاه به فرزندش شيخ بهايي رخصت رفتن به حج را نداد. شاه از شيخ بهايي خواست تا در قزوين بماند و امر تدريس علوم ديني را بر عهده بگيرد. شيخ حسين به زيارت خانه خدا شتافت. هنگامي كه از تشرف خانه خدا و زيارت مدينه فارغ گشت، از راه بحرين بازگشت، جايي كه او در آن جا ماند و سكني گزيد، و در 8 ربيع الاول 984 / 5 ژوئن 1576 همان جا درگذشت.« 10»

شيخ بهائي- سفر به ايران‌

شيخ بهائي- سفر به ايران
شيخ بهايي در دوران كودكي( هفت يا سيزده سالگي) همراه پدر، به ايران سفر كرد. و در پايتخت ايران يعني شهر قزوين كه مركز تجمع دانشمندان شيعه بود سكني گزيد و ظاهرا هنگام سفر پدرش به هرات همراه وي نبوده است زيرا وي در آن هنگام در قزوين به كسب علوم اشتغال داشته است.
مقداري از تحصيلات خود را در وطن فرا گرفته بود كه به اصفهان وارد شد و در آنجا نيز با جديت تمام به تحصيل علوم مختلف پرداخت. چندي نيز در مشهد به تحصيلات خود ادامه داده و ظرف مدت كوتاهي مقبوليت عام يافت و از سوي شاه عباس صفوي نهايت احترام براي او رعايت مي‌شد.
در سال 1008 ق به همراه شاه عباس صفوي با پاي پياده و بدون آنكه سوار بر مركبي شود عازم مشهد مقدس گرديد. هوش و ذكاوت و اطلاعات عميق او مورد توجه دانشمندان و علماي وقت قرار گرفت و در نتيجه روز به روز به شهرتش افزوده شد، بطوريكه فقيهي بنام شيخ منشار كه شيخ الاسلام وقت بود او را به جانشيني خود انتخاب و دخترش را به عقد شيخ بهائي درآورد. شيخ بهائي، حكيم عارف، فقيه، اديب، رياضيدان و مهندسي برجسته بود و چون از قدرت سخنوري بهره كافي داشت در محافل و مجالس ادبي و سياسي و علمي طرفداران زيادي را كسب كرد تا آنجا كه با توجه به معلومات و محبوبيتش به مقام وزارت منصوب شد.

منصب شيخ الاسلامي‌

منصب شيخ الاسلامي
شيخ بهايي پس از شيخ علي منشار، در 43 سالگي به سال 996 ق منصب شيخ الاسلامي دولت صفويه در اصفهان را عهده‌دار شد، كه مهم‌ترين منصب روحانيت در آن دوره بوده« 11» و وظيفه آن رفع ظلم از مظلومان، امر به معروف و نهي از منكر و تحقيق و بيان احكام شريعت براي مردم بود. و در سال 1006 كه پايتخت از قزوين به اصفهان منتقل شد نيز همين مسئوليت را تا هفتاد و پنج سالگي( آخر عمر) به عهده داشت و از امكانات اين دولت شيعي نهايت استفاده را براي ترويج تشيع نمود.
وي پس از مدتي قصد سفر كرد و مسافرتي طولاني را آغاز نمود.
يكي از عواملي كه باعث اين سفر شد علاقه شيخ به سياحت و ديدن و تجربه اندوزي بود. عامل ديگر كه سهم مهمي در اين سفرها داشت حسادت اطرافيان بود كه نمي‌توانستند موقعيت و احترام شيخ را در دربار صفوي تحمل كنند.( او در بعضي نوشته‌هاي خود به اين مطلب اشاره كرده است.)
شيخ كه اوضاع را چنين مي‌ديد براي رهايي از حسادت اطرافيان يا عزلت اختيار مي‌كرد يا براي مدتي دست به سفر مي‌زد.

سفرها

سفرها
بهايي عليه الرحمة حدود 30 سال از عمر خود را در سفر گذراند و به شهرها و كشورهاي گوناگون سفر نمود، از جمله:
1- اولين سفر او از بعلبك به اصفهان بود كه تا رسيدن به مراتب بالاي علمي در آنجا سكني گزيد. كه به سال 960 يا ق انجام گرفت.
2- به سبب عواملي كه ذكر شد از اصفهان به عراق و حجاز رفت و عتبات عاليات را زيارت نموده و حج خانه خدا را نيز به انجام رساند. بهائي در سال 984 ق براي حج به مكه سفر كرد و درسال 992 سفر دوم خود را به حجاز آغاز نمود.
3- در سال 1008 ق در سفري به مشهد مقدس همراه شاه عباس كبير فاصله اصفهان تا مشهد رضوي را پياده طي نمود.
4- سفري به كشور مصر داشت و در آنجا كتاب معروف خود، كشكول را تأليف كرد.
5- سفر به كشورهاي روم و شام و بيت المقدس را پس از مراجعت از مصر در دستور كار خود قرار داد.
6- از شام عازم حلب شد و در پايان عمر خويش به اصفهان برگشت و سالياني چند در آن ديار ساكن شد.
متأسفانه جز چند يادداشت مختصر توسط بعضي اطرافيان و همراهان شيخ، سفرنامه‌اي از اين سفر 30 ساله شيخ به دست ما نرسيده، در حالي كه اگر شيخ در طول سفرهاي خود سفرنامه‌اي تهيه مي‌نمود يكي از گرانقدرترين و با ارزش‌ترين اسناد تاريخي گشته و سفرنامه‌اي منحصر به فرد مي‌شد.
شيخ در اين سفرها بيشتر به لباس سياحان و مردم عادي سفر مي‌كرد و ناشناس بود.
رواياتي چند از بزرگان حلب و شام و ... در دست است كه شيخ را در لباس سياحان ديده‌اند و هنگامي كه شيخ در جلسه‌اي لب به سخن گشوده، از فضائلش او را شناخته‌اند و شيخ فورا آن شهر را ترك گفته كه نزد عموم شناخته نشود.

جامعيت‌

جامعيت
يكي از خصايص شيخ بهايي جامعيت اوست در علوم و فنون مختلف و شيخ در زمينه‌هاي گوناگون تأليفاتي نيز دارد.
علاوه بر آن، جامعيت در شخصيت داشته كه بسيار مهم‌تر از جامعيت در علوم است.
شيخ بهايي آنچنان بود كه اهل تسنن او را سني مي‌دانستند و صوفيه او را از بزرگان تصوف مي‌پنداشتند و ...

وفات‌

وفات
مردان الهي با رفتن از دنيا نمي‌ميرند بلكه تا ابد در ياد و خاطر آيندگان زنده‌اند و بركات آنان خلاصه در ايام زندگيشان نيست بلكه پس از وفات نيز بواسطه تأليفات و شاگردان و باقيات الصالحاتي كه بر جاي گذارده‌اند منشأ بسياري از عنايات الهي بر مردم هستند.
شيخ بهايي نيز از آن جمله است كه در عمري سراسر تلاش در راه رضاي حضرت حق شاگرداني تربيت نمود و آثاري از خود برجاي گذارد كه هر يك باقيات الصالحاتي براي او هستند. او بي‌صبرانه دعوت حق را لبيك گفت و در سال 1030 هجري به ديار جاويد شتافت.
بدن مطهر او را از اصفهان به مشهد مقدس انتقال داده و در جوار امام رضا عليه السلام به خاك سپردند.
در نماز او كه شاگرد بزرگوارش مجلسي اول آن را اقامه كرد نزديك به 50 هزار نفر شركت داشتند.
تاريخ تولد و وفات شيخ بهايي بر روي سنگ قبر و كاشيكاري‌هاي ديوار اتاق مقبره اندكي متفاوت است:

تاريخ تولد

تاريخ تولد:
كتيبه كاشيكاري ديوار: ذيحجه هجري قمري( برابر با پنجشنبه اسفند خورشيدي، و فوريه)
كتيبه سنگ قبر: غروب پنجشنبه محرم‌الحرام هجري قمري( برابر با فروردين خورشيدي، و مارس)

تاريخ وفات

تاريخ وفات:
كتيبه كاشيكاري ديوار: شوال هجري قمري( برابر با شهريور خورشيدي، و اوت)
كتيبه سنگ قبر: شوال هجري قمري( برابر با مرداد يا شهريور، و اوت)
كتيبه ديوار در سال خورشيدي در زمان استانداري علي منصور ساخته شده‌است و حاوي تاريخ روز، ماه و سال مي‌باشد، در حالي كه كتيبه سنگ قبر فقط حاوي تاريخ ماه و سال است. به نظر مي‌رسد كه در هنگام بازسازي اتاق تحقيقاتي درباره تاريخ تولد ووفات انجام شده باشد و به اين خاطر تاريخ روز به كتيبه كاشيكاري اضافه گشته است. در اين صورت به نظر مي‌رسد كه تاريخ‌هاي كتيبه ديوار دقيق‌تر باشند.
براي آشنايي بيشتر با زندگي شيخ بهائي به منابع زير مي توان رجوع كرد:
1. أعيان الشّيعة، سّيّد محسن أمين، ج 44، ص 216.
2. أمل الآمل، حرّ عاملي، ج 1، ص 155.
3. تاريخ عالم آراء عبّاسي( فارسي)، ج 2، ص 967.
4. نصر آبادي، محمد طاهر، تذكره نصر آبادي( فارسي)، ص 150.
5. تنقيح المقال، شّيخ عبد اللّه مماقاني، ج 3، ص 107.
6. الذّريعة إلي تصانيف الشّيعة،، شّيخ آغا بزرك طّهراني.
ج 13: ص 177، 227، 232، 256، 261، 262، 263.
ج 21: ص 50، 251، 379، 397، 401، 404، 407.
ج 24: ص 65، 144، 146، 197، 209، 216.
و مجلدات ديگر.
7. روضات الجنّات في أحوال العلماء والسادات، عّلامة شّيخ محمّد باقر موسوي خوانساري، ج 7، ص 57، رّقم 599.
8. ريحانة الأدب، مدرّس تّبريزي، ج 3، ص 301.
9. سفينة البحار، شّيخ عبّاس قمي، ج 1، ص 113.
10. الفوائد الرّضوية، شّيخ عبّاس قمي، ص 503.
11. الكني والألقاب، شّيخ عبّاس قمي، ج 2، ص 100.
12. و همچنين: كتابهاي منتخب التّواريخ، قصص العلماء، التّنبيهات و مطلع الشّمس.« 12»
__________________________________________________
( 1) الاصفهاني، رياض العلماء، ج 2، ص 110
( 2) علي بن محمد العاملي، الدر المنثور من المأثور و غير المأثور، 2 ج( قم، مكتبة آيةاللّه العظمي المرعشي) ج 2، ص 191. تمام ارجاعات به الدر المنثور به نقل از رساله منقول در آن با عنوان بغية المريد في الكشف عن احوال الشهيد، نوشته شاگرد شهيد ثاني، محمد بن علي بن حسن عودي است. همان، ج 2، ص 149- 198.
( 3) الدر المنثور، ج 2، ص 68- 191، 161.
( 4) الدر المنثور، ج 2، ص 82- 191، 170.
( 5) اين كتاب همان وصول الاخيار الي الاصول الاخبار است كه دوباره به چاپ رسيده است. تهران 89- 1888 و تحقيق عبداللطيف الكوه كمري، قم، مطبعة خيام، 1981.
( 6) احتمالًا اين همان رساله تحفة اهل ايمان في قبلة عراق العجم و خراسان باشد كه در نسخه خطي موجود است. مدرسي طباطبايي، مقدمه اي بر فقه شيعه( لندن، 1984 ص 139).
( 7) احتمالًا اين اثر همان التحفة الطهماسبيه في المواعظ الفقهيه، مورد اشاره اصفهاني باشد. رياض العلماء، ج 2، ص 117. يا همچنين مي تواند رساله حسين در پاسخ به دو سؤال فقهي كه وي در سال 968 / 1561 در پاسخ به شاه طهماسب تحرير نموده، باشد. اين نوشته در نسخه خطي باقي است. فهرست نسخه هاي خطي كتابخانه عمومي حضرت آيةاللّه العظمي مرعشي نجفي، 20 ج( قم 1957) ج 2، ص 345؛ مدرسي، مقدمه اي بر فقه شيعه، ص 106
( 8) گويا همان رساله العقد الحسيني يا العقد الطهماسبيه باشد.
( 9) دوين، جي استوارت، مجله آينه پژوهش، خرداد و تير 1380، شماره 68، رحمتي، محمد كاظم
( 10) لؤلؤة البحرين، ص 28.
( 11) ترتيب مناصب روحانيت در دوره صفوي: صدرخاصه، صدرعامه( يا صدرالممالك) قاضي دار السلطنه، قاضي عسكر و شيخ الاسلام، مينورسكيت، ميرزا سميعا، تذكره الملوك ص 1- 4
( 12) آل قيس، قيس، ماهنامه آفاق الحضارة الاسلامية، شماره 8، شخصية العدد، الشيخ البهائي العاملي بهاءالدين( 953- 1031 ه).
شخصيت شناسي، ص:2

2- آثار شيخ بهائي‌

اشاره

2- آثار شيخ بهائي
با وجود سفرهاي طولاني و منصب‌هاي اجرايي كه شيخ با استفاده از آنها به ترويج مكتب تشيع مبادرت مي‌ورزيد و كارهاي عمراني فراوان مانند بناهاي به ياد ماندني در شهرهاي مختلف از جمله مرقد امير المؤمنين عليه السلام، مسجد امام اصفهان و ...؛ كه داشت هيچ گاه از امر مهم تأليف و تصنيف غافل نمانده به طوري كه در علوم مختلف تأليفاتي دارد.
او در شمار مؤلفان پر اثر در علوم مختلف است و آثار او كه تماماً موجز و بدون حشو و زوايد است، مورد توجه دانشمندان پس از او قرار گرفته و بر شماري از آنها شروح و حواشي متعدّدي نگاشته شده است. خود بهائي نيز بر بعضي تصانيف خود حاشيه اي مفصّل تر از اصل نوشته است.

آثار فقهي و حديثي‌

آثار فقهي و حديثي
1- الإثني عشريات الخمس: در شش باب طهارت، صلات، زكات، خمس، صوم و حج است. بهائي دراين اثر بديع، مسائل فقهي هر باب را به قسمي ابتكاري بر عدد دوازده تطبيق كرده است، خود وي نيز بر آن شرح نگاشته است.
2-« الأربعون حديثاً»( تأليف 995) معروف به اربعين بهائي.
اين كتاب حواشي فراواني دارد. مثل:
أ. حاشية اسماعيل بن محمّد حسين بن محمّد رضا بن علاء الدّين محمّد مازندراني متوفّي سنة 1173 ه-.
ب. حاشية برادر مؤلّف عبد الصّمد بن حسين بن عبد الصّمد متوفّي سنة 1020 ه-.
ج. حاشية سيد عبداللّه بن نور الدّين بن محدّث جزائري متوفّي سنة 1173 ه- ..
3- الجامع العبّاسي.
4- جوابات الشّاه عبّاس الصّفوي.
5- جوابات المسائل الجزائرية( جوابات شيّخ صالح جزائري).
6- حاشيه اي بر الرجال النجاشي.
7- حاشيه شرح مختصر الأصول.
8- حاشيه اي بر من لايحضره الفقيه.
9- الحبل‌المتين، في أحكام الدّين.( تأليف 1007) در فقه كه تا پايان صلوه نوشته است و در آن به شرح و تفسير بيش ازيكهزار حديث فقهي پرداخته شده است.
اين كتاب به چهار بخش تقسيم مي شود:
أ. العبادات.
ب. العقود.
ج. الايقاعات.
د. الأحكام.
10- رساله اي در أحكام السّجود.
11- رساله اي در ذبائح أهل الكتاب.
12- الوجيزة.
13- رساله اي در الفقه و الصّلاة.
14- رساله اي در الميراث.
15- رساله اي در طبقات الرّجال.
16- رساله اي در القصر بالصّلاة و التّخيير في السّفر.
17- رساله اي در مباحث الكر.
18- رساله اي در معرفة القبلة.
19- الزّبدة في أصول الفقه، كه تا مدتها كتاب درسي حوزه هاي علمي شيعه بود و داراي بيش از چهل شرح و حاشيه و نظم است.« 1»
در عين ايجاز و اختصار از بهترين متون اصولي است كه در اين فنّ نوشته شده و نويسنده چيزي از رؤس مطالب اصول فقه را در آن فرو نگذارده و به تمام اطراف و جوانب آن پرداخته است.
اين همان كتاب اعجاز گونه‌اي است كه شيخ در پديد آوردن آن با سعد الدّين تفتازاني كه در تصنيف متن تهذيب به خود مي‌باليد و مي‌گفت:« هر كس در آوردن متني كوتاهتر از اين توانا باشد معادل هر كلمه‌اي دويست درهم به وي جايزه دهم» به رقابت پرداخته و به تأليف زبده مبادرت نموده است و مي‌گفت: اگر تفتازاني در اين زمان زنده بود و از اين كتاب آگاهي داشت هزاران درهم به عنوان جايزه به من مي‌پرداخت.« 2»
20- الرّسالة الاثني عشرية.
اين كتاب شروح فراواني دارد:
أ. شرح شّيخ زين‌العابدين بن حسن عاملي.
ب. شرح شيخ سليمان بن عبد اللّه ماحوزي بحراني متوفّي سنة 1121 ه-. صاحب كتاب« المعراج».
ج. شرح علّامة عبد الحسين بن قاسم حلّي نجفي متوفّي سنة 1375 ه-.
21- شرح كتاب« من لايحضره الفقيه».
22-« مشرق الشّمسين و اكسير السّعادتين»، يا« مجمع النّورين و مطلع النّيرين»( تأليف 1015)، كه ارائه فقه استدلالي شيعه بر مبناي قرآن( آيات الاحكام) و حديث است. اين اثر داراي مقدمه بسيار مهمي در تقسيم احاديث و معاني برخي اصطلاحات حديثي نزد قدما و توجيه تعليل اين تقسيم بندي‌است. از اثر مذكور تنها باب طهارت نگاشته شده و بهائي در آن از حدود چهارصد حديث صحيح و حسن بهره برده است.
23- مصباح‌العابدين.
24- مفتاح الفلاح.
اين كتاب به پنج بخش تقسيم مي شود:
أ. اعمال بين الطّلوعين.
ب. اعمال از طلوع خورشيد تا زّوال.
ج. اعمال از غروب تا و قت خواب.
ه. اعمال وقت خواب تا نصف شب.
و. اعمال نصف شب تا طلوع فجر.
25- حاشيه هايي بر القواعد الشّهيدّية.
26- حاشيه اي بر كتاب« مختلف الشيعة في أحكام الشريعة».
27- مقاله اي در امتناع الزّوجة عن مطلق الاستماع.
28- مقاله اي در سجدات القرآن و أحكامها وآدابها.
29- مقاله اي در ما لا تتم به الصّلاة من الحرير.
30- مقاله اي در وجه التّغلّب في قوله سبحانه و تعالي:« مَا كُنّا في أصْحَابِ السَّعِيْر-- آية 10، سورة الملك».
31- رساله اي در نجاسة ذبائح الكفّار و صنائعهم.
32- رساله اي در وحدة الوجود.
33- الفوز والأمان في مدح صاحب الزّمان( عج).

آثار تفسيري‌

آثار تفسيري
34- حاشيه اي بر تفسير البيضاوي.
35- كتاب حلّ الحروف القرآنية.
36- حاشيه هايي بر تفسير الكشّاف.
37- شرح تفسير البيضاوي.
38- تفسير العروة الوثقي،( تفسير سورة حمد).
39- تفسير« عين الحياة».

آثار رياضي، نجوم، طبيعيات و هيئت‌

آثار رياضي، نجوم، طبيعيات و هيئت
40- بحر الحساب.
41- خلاصة الحساب.( خلاصه كتاب بحر الحساب).
اين كتاب نيز از شروح زيادي برخوردار است. مثل:
شرح خلاصة الحساب( فارسيّ)، مير أبي‌طالب بن ميرزا بيك.
شرح خلاصة الحساب، ميرزا ابوالقاسم بن ميرزا كاظم موسوي زّنجاني متوفّي سنة 1292 ه-.
شرح خلاصةالحساب، أمير معين‌الدّين محمّد أشرف بن حبيب‌اللّه بن عمادالدّين لطف اللّه شّيرزاي حسيني طّباطبائي.
42- الأسطرلاب.
43- رساله تضاريس الأرض.
44- رساله حساب( فارسي).
45- رساله اي در تحقيق جهة القبلة.
46- رساله اي در انَّ انوار سائر الكواكب تستفاد من الشّمس.
47- رساله اي در حل اشكال عطارد و قمر( فارسي).
48- رساله اي در نسبة أعظم الجبال إلي قطر الأرض.
49- شرح كتاب شرح الملخص في الهيئة.
50- شرح حقّ‌المبين.
51- الصحيفة الأسطرلابية.
52- لغز القانون.
53- رساله اي در التقويم.
54- ميزان المقادير.
55- رساله اي در القطر إلي المحيط.

آثار ادبي و حكمت‌

آثار ادبي و حكمت
56- كتاب أسرار البلاغة.
57- ديوان شعر.
58-« كلّيات أشعار وآثار فارسي شيخ بهائي».( كه ظاهرا همين چند كتاب موش و گربه، نان و حلوا و .... باشد.)
59-« پند اهل دانش و هوش بزبان گربه و موش».
60- مثنوي نان و پنير.
61- مثنوي نان و حلوا.« 3»
اين كتاب آميخته‌اي از مواعظ، طنز، حكايت، تمثيل و لطايف عرفاني و معارف برين بشري است. با زباني روان و دلنشين. نان و حلوا ترسيمي است از رياكاري، تلبيس و غرور به مال و منال و عنوان و منصب دنيايي. بهايي در يكي از بخش‌هاي اين مثنوي به دوري از سلاطين كه خود آن را از نزديك تجربه كرده بود اشاره مي‌كند، چرا كه قرب شاهان غارت دل و دين را در پي دارد در مجموع، مثنوي نان و حلوا از جمله آثار شيخ بهايي است كه در تبيين ديدگاه و انديشه سياسي او مي‌توان بدان استناد كرد.( 5)
62- مثنوي شير و شكر.
63- مثنوي نان و خرما.
64- تهذيب البيان.
اين كتاب هم شروحي دارد. مثل:
أ. شرح شّيخ محمّد بن علي حرفوشي متوفّي سنة 1059 ه-.
ب. شرح سيد نعمة اللّه جزائري بنام مفتاح اللّبيب.
65- الفوائد الصّمديّة في علم العربيّة.
بر اين كتاب شيخ نيز شروحي نوشته اند. مثل:
أ. الفرائد الشّمسيّة في شرح الفوائد الصّمدية، شّيخ جمال‌الدّين احمد بن محمّد لاهيجاني
ب. الفرائد العسجدية في شرح الفوائد الصّمدية، سّيّد رضا بن سّيّد محسن حلّي.
66- كشكول،، اولين كتاب با نام كشكول از شيخ بوده و پس از او اين نام براي كتب بسياري انتخاب شد.« 4»
اين كتاب بصورت جُنگي آزاد، شامل شعرها و نثرهاي مورد علاقه بهايي است كه برخي از خود وي و برخي نيز گردآوري او از ديوان‌ها و كتاب‌هاي مورد علاقه‌اش بوده‌اند. اين مطالب اغلب بي‌هيچ نظم خاصي به دنبال هم آمده‌اند. ليكن بيش از ساير تاليفات وي خواننده را به ضمير فكري بهايي نزديك مي‌كند.
67- كتاب المخلاة.
68- وسيلة الفوز و الأمان في مدح صاحب الزّمان.
69- نامه شّيخ بهائي، بهاءالدّين محمّد بن حسين بن عبد الصّمد، به ميرزا ابراهيم همداني.
70- رساله اي در الوجود الذهني.

آثار دعايي‌

آثار دعايي
71- حدائق الصّالحين»( ناتمام).
شرحي است بر صحيفة سجاديه كه هر يك از ادعية آن با نام مناسبي شرح شده است. از اين اثر تنها الحديقه الهلاليّه در شرح دعاي رؤيت هلال( دعاي چهل و سوم صحيفةسجاديه) در دست است.
72- الحديقة الهلاليّة، شامل تحقيقات و فوائد نجومي ارزنده است كه ساير شارحان صحيفه از جمله سيّد عليخان مدني در شرح خود موسوم رياض السالكين از آن بسيار استفاده كرده اند. همچنين فوائد و نكات ادبي، عرفاني، فقهي و حديثي بسيار در اين اثر موجز به چشم مي خورد.
73- الحديقة الصّوفيّة.
74- الحديقة الأخلاقيّه.
75- شرح دعاء صّباح.
76- همچنين رسالهاي فراوان ديگري كه در زمينه هاي مختلف نگاشته است.« 5»
__________________________________________________
( 1) آل قيس، قيس، ماهنامه آفاق الحضارة الاسلامية، شماره 8، شخصية العدد، الشيخ البهائي العاملي بهاءالدين( 953- 1031 ه)
( 2) شيخ بهايي، زبدة الاصول.
3 امامي، سيد مهدي، فصلنامه تحقيقات اسلامي، شماره 45، كتاب زبدة الاصول شيخ بهايي
( 3) آل قيس، قيس، ماهنامه آفاق الحضارة الاسلامية، شماره 8، شخصية العدد، الشيخ البهائي العاملي بهاءالدين( 953- 1031 ه)
( 4) آل قيس، قيس، ماهنامه آفاق الحضارة الاسلامية، شماره 8، شخصية العدد، الشيخ البهائي العاملي بهاءالدين( 953- 1031 ه)
( 5) آل قيس، قيس، ماهنامه آفاق الحضارة الاسلامية، شماره 8، شخصية العدد، الشيخ البهائي العاملي بهاءالدين( 953- 1031 ه)
شخصيت شناسي، ص:3

3- اساتيد و تلاميذ

1- اساتيد شيخ بهائي‌

1- اساتيد شيخ بهائي
علامه ذو فنون، شيخ بهائي كبير، اينهمه كمالات و علوم را از اساتيد فراوانش آموخته است. اساتيدي كه شيخ مدتها در محضر آنها زانوي ادب زده وبا استعداد سرشار خويش از خرمن پر حاصل آنها خوشه ها چيده است.
استاداني كه هر يك معمار گوشه ا ي از شخصيت بزر گ شيخ بو ده اند از اين قرارند:
1- شيخ أحمد كجائي گيلاني معروف به« پير أحمد».
2- قاضي مولي أفضل قائني.
[ شيخ، رياضي، كلام و فلسفه را از اين استاد آموخت.]« 1»
3- شيخ حسين بن عبد الصمد- پدرش- متوفّي سنة 984 ق.
[ او فقه و اصول، تفسير، حديث و ادبيات عرب را در نزد والد ارجمندش فرا گرفت.]« 2»
4- مولي عبد اللّه بن الحسين يزدي شهابادي، متوفّي سنة 981 ق.
[ شيخ، منطق و كلام و معاني و بيان و ادبيات عرب را نزد اين استاد خوانده است.]« 3»
5- شيخ عبد العالي كركي، متوفّي سنة 993 ق.
6- مولي عليّ مذهب المدرّس.
7- شيخ عمر عرضي.
8- محمّد باقر بن زين العابدين يزدي، متوفّي حدود سنة 1056 ق.
9- محمّد بن محمّد بن أبي الحسن عليّ بن محمّد بكري، متوفّي سنة 993 ق.
10- شيخ محمّدبن محمّدبن محمّد بن أبي اللطيف مقدسي شافعي، متوفّي سنة 993 ق.
[ او صحيح بخاري را نزد ايشان فرا گرفت.]« 4»
11- عماد الدين محمود نطاسي شيرازي.
[ شيخ، طب را از اين حكيم كه طبيب ويژه شاه طهماسب و مشهورترين پزشك ايران در آن دوره بود آموخت.]« 5»
12- و ديگران‌

2- شاگردان شيخ‌

2- شاگردان شيخ
شيخ بزرگوار، بهائي، پس از آنكه خود از محضر بزرگان و اندشمندان، توشه هاي فراوان برداشت، خود بسان ابري بهاري و پر بركت، بر مزرعه حاصلخيز جان و روح شاگرداني با استعداد، فيض رسانده وهر يك از انها را به شخصيتي تاريخي و سر شناس مبدل گرداند.
تعدادي از اين افراد مستفيض از اين قرارند:
1- إبراهيم بن فخر الدين عاملي بازوري.
2- ظهير الدين إبراهيم همداني، متوفّي سنة 1025 ق.
3- شيخ جواد بن سعد، معروف به فاضل جواد بغدادي.
4- شيخ حسن عليّ بن عبد اللّه شوشتري.
5- سيّد حسين بن سيّد حيدر بن قمر حسيني كركي، متوفّي سنة 1076 ق.
6- مولي خليل بن غازي قزويني.
7- سيّد ميرزا رفيع الدين نائيني.
8- شيخ زين الدين بن شيخ محمّد بن شيخ حسن بن شهيد ثاني.
9- سلطان العلماء، متوفّي سنة 1064 ق.
10- صدر المتألّهين شيرازي. معروف به ملا صدرا.
11- شيخ زين الدين عليّ بن سليمان بن درويش بن حاتم قدمي بحراني.
12- مولي مظفّر الدين عليّ.
13- سيّد ماجد بحراني.
14- مولي محسن فيض كاشاني، متوفّي سنة 1091 ق.
15- مولي محمّد تقيّ مجلسيّ أوّل، متوفّي سنة 1070 ق.
16- مولي شريف الدين محمّد رويدشتي.
17- مولي محمّد صالح بن أحمد مازندراني.
18- شيخ محمّد بن عليّ عاملي تبنيني.
19- شيخ محمّد قرشي صاحب« نظام الأقوال».
20- شيخ محمود بن حسام الدين جزائري
__________________________________________________
( 1) شيخ بهايي، اربعين، مترجم: عقيقي بخشايشي
( 2) شيخ بهايي، اربعين، مترجم: عقيقي بخشايشي
( 3) شيخ بهايي، اربعين، مترجم: عقيقي بخشايشي
( 4) خوانساري، محمد باقر، روضات الجنات، ج
( 5) شيخ بهايي، اربعين، مترجم: عقيقي بخشايشي؛ فارس، حسون كريم، گاهنامه ميراث حديث شيعه، شماره 7، الحاشية علي كتاب من لا يحضره الفقيه.
شخصيت شناسي، ص:4

4- مقامات شيخ‌

اشاره

[4- مقامات شيخ
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
شيخ بهائي تحت مراقبت و تربيت پدر به درجات بالاي علمي رسيد و منصب شيخ الاسلامي به وي واگذار گرديد و وجودش منشأ خدمات بسياري در حوزه اسلام و مسلمين شد. سپس به سير و سفر روي آورد و تجربيّات ارزشمندي به دست آورد و پس از سي سال به اصفهان باز گشت و در گوشه خلوت به ذكر و عبادت و تأليف و تصنيف و خدمت به مردم پرداخت.
گويند وي اهل كشف و كرامت بود: روزي با جمعي از ياران و دوستان به قصد زيارت اهل قبور از منزل بيرون شد و به قبرستان عمومي شهر( تخت فولاد) رفت و مشغول خواندن دعا و فاتحه بود كه ندايي به گوشش رسيد؛ از همراهان پرسيد: شما هم شينيديد؟ گفتند: نه! و از او با اصرار خواستند آنچه را شنيده است براي آنها بگويد.
گفت: به من هشدار دادند كه آماده مرگ باشم و با گريه و زاري روانه خانه شد و شش ماه بعد روز دوازدهم شوّال 1031 از دنيا رفت. تشييع با شكوهي از وي بعمل آمد، جنازه او را به خراسان حمل و در كنار قبر مولايش امام هشتم علي بن موسي الرضا عليهم السلام به خاك سپردند و زيارتگاه عموم مسلمانان به ويژه اهل دل است. گويند ندايي كه از سوي قبر عارف معروف بابا ركن الدين به گوش وي رسيد اين بود:« شيخنا در فكر خود باش».
بهائي علاوه بر علوم متداول و رسمي و تخصص در آنها در سير و سلوك نيز راه گذارده بود خصوصا پس از رسيدن به مناصب رسمي كه تشنگي باطن مردي وارسته را نمي نشاند، ترك تمام علائق گفته و پاي در راه طريقت گذارده و براي درك صاحب نظري به هر ديار روي آورده و از خرمن اقبال بزرگان خوشه ها چيده و به فيض معنويت حرم شريف و پاك پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم نائل آمده است. خود در كشكول مي گويد:
سالها شد كه روي بر ديوار دل بر آرم بگرد شهر و ديار
تا بيابم نشان آدميي كآيد از وي نسيم محرميي
در همان جا خود علوم رسمي را قيل و قال دانسته و تمناي ذوق وصال مي كند.
شيخ از چندين جهت داراي اخلاقي ممتاز و مخصوص بوده است:

1- از نظر اعتدال و عدم افراط در عقائد و تعصبات ناروا

1- از نظر اعتدال و عدم افراط در عقائد و تعصبات ناروا
كه نموداري از اين رويه را در كشكول به نظاره مي توان نشست.
شيخ در اين مجموعه همه گونه مطالب از هر فريق نقل نموده و نام آنان را با عظمت و احترام ياد كرده و با آنكه تخصص وي در علوم نقلي( فقه و حديث) بود و در زمان وي فرقه اخباريان شيعه اكثريت علماء را تشكيل ميدادهاند، از تعرض مطالب عقلي آنهم با تجليل و تعظيم بزرگان فن باكي نداشته است.
مهمتر اينكه از كتب مشايخ اهل سنت به كثرت نقل كلام كرده و حتي با مقام شامخ خود در عمليات و مناصب ظاهري از تلمذ و شاگردي علماي سني اعراض نمي كرده چنانكه مدتي در مصر از محضر استاد بكري رسما استفاده كرده و صحيح بخاري را نزدش قرائت و از وي اجازه داشته است.
بالاتر اينكه حتي در نزد كساني كه وي را بزرگترين دانشمندان عصر مي پنداشتند شاگردي خود را نزد مخالف و موالف مخفي نساخته و سخن بر طبق دلخواه مستمعان نمي پرداخت.

2- جنبه تواضع و فروتني شيخ است‌

2- جنبه تواضع و فروتني شيخ است
كه با مكنت علمي و شخصيت اجتماعي و مصاحبت اعيان زمان از نشست و برخاست با جمعي طلبه، نه تنها اعراضي نداشت بلكه بر مجالست رجال و اعيان ترجيح مي داد. حتي گاهي لباس فقر و درويشي به بر مي كرده و در ساحت انزوا سفر مي نموده و خود بر اين معنا مباهات مي فرموده است.
همچنين در بزرگداشت اهل علم و تقوي( تا آنجا كه موجب اعجاب همگان و اذعان مخالفان مي شد) فرو گذاري نمي كرد چنانكه زماني ملا عبد الله شوشتري كه از زهاد زمان بوده به منزل شيخ و به ديدار وي مي رود هنگام نماز فرا مي رسد. شيخ به مولانا پيشنهاد مي كند كه ما را به فيض جماعت نائل فرما و بر اين امر اصرار مي فرمايد.« 1»

3- سعه صدر شيخ و تحمل طعن مخالفين‌

3- سعه صدر شيخ و تحمل طعن مخالفين
كه خواه ناخواه هر بزرگي كه به جاه و عنوان بر ديگران تفوق داشته از آن مصون نمانده است. خاصه با درويش مسلكي شيخ و بزرگداشت عرفا و نقل كلام آنان كه قهرا مورد اعتراض جمله اي از اخباريون و قشريون واقع مي شده، منتهي چون شيخ به خود دلبستگي نداشته و با نهايت تواضع به همگان احترام مي گذاشته از تندي اين معني مي كاسته و با اين همه از دق و طعن بعضي، مصون نمانده چنانكه از جوابي كه به نامه بعضي معاصران داده به خوبي اين مطلب مشهود است.« 2»
با اينهمه در لابلاي مطالب كتب شيخ، نام كسي به زشتي برده نشده و حتي از كسي گلايه و شكايتي مشهود نيست و حتي فرقه و جمعي مورد مدح شيخ قرار نگرفته. خلاصه زبان قلمش جز به خير جاري نگشته است.

4- گوشه ديگري كه سزاوار است از چهره زندگي شيخ باز نمائيم مقام زهد و اعراض شيخ از زخارف و عناوين دنيوي است‌

4- گوشه ديگري كه سزاوار است از چهره زندگي شيخ باز نمائيم مقام زهد و اعراض شيخ از زخارف و عناوين دنيوي است
كه خود به طبع و اختيار خويش از منصب شيخ الاسلامي اصفهان( كه با موقعيت و مركزيت علمي اين شهر) بزرگتر ين مقام علمي و رياست مذهبي بوده، دست شسته و زماني در لباس فقر و درويشي و به زهد و گوشه گيري به سر مي برده و احيانا كه با ابناء زمان و رجال ملك و دولت خلط و آميزش داشته فقط از نظر ضرورت و به قصد كار گشائي و تعديل و جلو گيري لجام گسيختگي و خود كامي ارباب مناصب بوده است.
ولي تلويحا و تصريحا در نقد مقام و منصب پرداخته و آرزوي فقر و فنا مي كرده چنانكه نمونه هاي فراواني از آن را در كشكولش مي توان يافت و اين خود شاهد صدقي است كه شيخ دل بر دنيا نداشته و پاي از علائق گسسته و از چرب و شيرين روزگار و فرزندان وي بيزاري داشته و همان بود كه خود گفته:
از كتان و سمور بيزارم
باز ميل قلندري دارم
تكيه بر خوابگاه نقش بس است
بر تنم نقش بوريا هوس است
دلم از قيل وقال گشته ملول
اي خوشا خرقه و خوشا كشكول
كوتاه سخن آنكه شيخ حقا مردي وارسته بوده و با همه فضائل، خود را به هيچ مي شمرده و هميشه بر بي برگي نهال عمر حديث نفس مي كرده و مكرر از اينكه در زندان علائق گرفتار گشته و رشته آن كمالات( كه پدرانش بدان پيوسته بودند) از دست گذاشته تاسف مي خورد.

5- خصيصه ديگر شيخ خدمتگزاري و دستگيري وي است كه از بذل علم و انفاق مال و خدمت به خلق كوتاهي نداشته‌

5- خصيصه ديگر شيخ خدمتگزاري و دستگيري وي است كه از بذل علم و انفاق مال و خدمت به خلق كوتاهي نداشته
و با همه جاه و مقام با روي گشاده از ارباب حوائج استقبال كرده و آستانه منزلش پناه مستمندان و درون خانه اش پرورشگاه ايتام بوده است.« 3»
اوبسيار بخشنده بود و سراي عالي داشت كه يتيمان و زنان بدان پناه مي‌بردند و بسيار كودكان نوزاد در آن شير خوردند و بسيار مردم از آن پناه جستند. وي به مردم بسيار چيز مي‌بخشيد ولي با آن همه تقرب، ميل به پادشاه نداشت و بيش‌تر مايل به تنهايي و جهان گردي بود.« 4»
__________________________________________________
( 1) خاتمه مستدرك.
( 2) تفصيل اين داستان را در كشكول، ص 74، چاپ مصر، ملاحظه كنيد.
( 3) شيخ بهايي، كاظم شانه چي دانشيار دانشگاه مشهد.
( 4) سلافة العصر، ص 291 ..
شخصيت شناسي، ص:5

5- شيخ بهائي، اديبي كم نظير

اشاره

5- شيخ بهائي، اديبي كم نظير
شيخ بهائي آثار برجسته اي به نثر و نظم پديد آورده است. وي با زبان تركي نيز آشنايي داشته است. عرفات‌العاشقين( تأليف 1022- 1024)، اولين تذكره اي است كه در زمان حيات بهائي از او نام برده است.
بهترين منبع براي گردآوري اشعار بهائي، كشكول است تا جائي كه به عقيده برخي محققان، انتساب اشعاري كه در كشكول نيامده است به بهائي ثابت نيست. از اشعار و آثار فارسي بهائي دو تأليف معروف تدوين شده است؛ يكي به كوشش سعيد نفيسي با مقدّمه اي ممتّع در شرح احوال بهائي، ديگري توسط غلامحسين جواهري وجدي كه مثنوي منحول« رموز اسم اعظم»( ص 94- 99) را هم نقل كرده است. با اين همه هر دو تأليف حاوي تمام اشعار و آثار فارسي شيخ نيست.
اشعار فارسي بهائي عمدتاً شامل مثنويّات، غزليّات و رباعيّات است. وي در غزل به شيوه فخرالدين عراقي و حافظ، در رباعي با نظر به ابو سعيد ابوالخير و خواجه عبدالله انصاري و در مثنوي به شيوه مولوي شعر سروده است. ويژگي مشترك اشعار بهائي ميل شديد به زهد و تصوّف و عرفان است.

از مثنوّيات معروف شيخ‌

از مثنوّيات معروف شيخ
مي توان از اينها نام برد:
« نان و حلوا يا سوانح سفر الحجاز»، اين مثنوي ملمّع‌چنانكه از نام آن پيداست در سفر حج و بر وزن مثنوي مولوي سروده شده است و بهائي در آن ابياتي از مثنوي را نيز تضمين كرده است. او اين مثنوي را به طور پراكنده در كشكول نقل كرده وگردآورندگان ديوان فارسي وي ظاهراً به علت عدم مراجعه دقيق به كشكول متن ناقصي از اين مثنوي را ارائه كرده اند.
« نان و پنير»، اين اثر نيز بر وزن و سبك مثنوي مولوي است.
« طوطي نامه» نفيسي اين مثنوي‌را كه از نظر محتوا و زبان نزديكترين مثنوي بهائي به مثنوي مولوي است، بهترين اثر ادبي شيخ دانسته و با آنكه آن را در اختيار داشته جز اندكي در ديوان بهائي نياورده و نام آن را نيز خود براساس محتوايش انتخاب كرده است.
« شير و شكر»، اولين منظومه فارسي در بحر خَبَب يا مُتدارك است. در زبان عربي اين بحر شعري‌پيش از بهائي نيز مورد استفاده بوده است.« شير و شكر» سراسر جذبه و اشتياق است و علي رغم اختصار آن« 1» مشحون از معارف و مواعظ حكمي است، لحن حماسي دارد و منظومه اي بدين سبك و سياق در ادب فارسي سروده نشده است.
مثنويهايي مانند« نان و خرما»،« شيخ ابوالپشم» و« رموز اسم‌اعظم» را نيز منسوب بدو دانسته اند كه مثنوي اخير به گزارش مير جهاني طباطبائي( ص 100) از آنِ‌سيد محمود دهدار است. شيوه مثنوي سرايي بهائي مورد استقبال ديگر شعرا، كه بيشتر از عالمان اماميّه اند واقع شده است. تنها نثر فارسي بهائي كه در ديوان هاي چاپي آمده است،« رساله پند اهل دانش و هوش به زبان گربه و موش» است.
بهائي در عربي نيز شاعري چيره دست و زبان داني صاحب نظر است و آثار نحوي و بديع او در ادبيات عرب جايگاه ويژه اي دارد. مهمترين و دقيقترين اثر او در نحو،« الفوائد الصمديّه» معروف به صمديّه است كه به نام برادرش عبدالصمد نگاشته است و جزو كتب درسي در مرحله متوسط علم نحو در حوزه هاي علميّه است. اشعار عربي بهائي نيز شايان توجه بسيار است. معروفترين و مهمترين قصيده او موسوم به« وسيله الفوزوالامان في مدح صاحب الزّمان عليه السلام» در 63 بيت است كه هر گونه شبهه اي را در اثناعشري بودن وي مردود مي سازد.
بهائي در ارجوزه سرايي نيز مهارت داشت و دوارجوزه شيوا يكي در وصف شهر هرات به نام« هراتيه يا الزّهره»« 2» و ديگر ارجوزه اي عرفاني موسوم به« رياض الارواح»« 3» از وي باقي مانده است.
دوبيتيهاي عربي شيخ نيز از شهرت و لطافت بسياري برخوردار بوده كه بيشتر آنها در اظهار شوق نسبت به زيارت روضة مقدّسه معصومين عليه السلام است.
شيخ محمدرضا فرزند شيخ‌حرّعاملي( متوفي 1110) مجموعه لطيفي از اشعار عربي و فارسي شيخ بهائي را در ديواني فراهم‌آورده است. اشعار عربي وي اخيراً با تدوين ديگري نيز به چاپ رسيده است. بخش مهمي از اشعار عربي بهائي، لُغَز و معمّاست.
از بررسي شيوه نگارش بهائي در اكثر آثارش، اين نكته هويداست كه وي مهارت فراواني در ايجاز وبيان معمّا آميز مطالب داشته است. وي حتي در آثار فقهي اش اين هنر را به كار برده كه نمونه بارز آن« رسائل پنجگانه الاثناعشرّيه»، است.
اين سبك نويسندگي در« خلاصه الحساب، فوائد الصمّديه، تهذيب البيان و الوجيزه في الدرايه» آشكاراتر است.
بهائي تبحّر بسياري در صنعت لغز و تعميه داشته ورسائل كوتاه و لغزهاي متعدّد و معروفي به عربي از وي بر جا مانده است. مانند:
« لغز الزبده»( لغزي است كه كلمه زبده از آن به دست مي آيد)،« لغز النحو»،« لغزالكشّاف»،« لغزالصمديه»،« لغزالكافيه» و« فائده».
نامدارترين اثر بهائي الكشكول، معروف به« كشكول شيخ بهائي» است كه مجموعه گرانسنگي از علوم و معارف مختلف و آينه معلومات و مشرب بهائي محسوب مي شود.
__________________________________________________
( 1) 161 بيت در كليات، ص 179- 188، چاپ نفيسي؛ و 141 بيت در كشكول، ج 1، ص 247- 254.
( 2) شيخ بهايي، حسين بن عبد الصمد عاملي، كشكول، ج 1، ص 189- 194.
( 3) شيخ بهايي، حسين بن عبد الصمد عاملي، كشكول، ج 1، ص 225- 227.
شخصيت شناسي، ص:6

6- منصب شيخ الاسلامي و شيخ بهائي‌

اشاره

6- منصب شيخ الاسلامي و شيخ بهائي
محمد بن حسين عاملي( شيخ بهايي) در مدت سال عمر خود با چهار تن از سلاطين صفوي معاصر بوده‌است.
1. شاه طهماسب( 966- 984 ق)( به مدت سال.)
2. شاه اسماعيل دوم(- ق)( به مدت يك سال و اندي.)
3. سلطان محمد خدابنده(- ق)( به مدت سال.)
4. شاه عباس اول(- ق)( تا ق سال رحلت به مدت سال.)
او در سال ق در حاليكه سيزده سال داشت به همراه پدر( از شاگردان مطرح شهيد ثاني) از جبل عامل به سمت ايران مهاجرت كرد.
دليل اين مهاجرت از يكسو افزايش تهديدات حاكمان عثماني نسبت به شيعيان جبل عامل« 1» و از سوي ديگر احترام فراوان حاكمان آن زمان ايران( پادشاهان صفوي) به عالمان ديني بود، حاكمان صفوي با اين كار ضمن ترويج دين و كمك به اقتدار سياسي ايران به تحكيم سلطنت خود نيز كمك مي‌كردند، عالمان شيعي نيز در اين بستر مناسب ضمن ترويج مذهب تشيع اثني عشري، از گسترش صوفيگري در جامعه آن زمان جلوگيري مي‌كردند.« 2»
پس از سه سال اقامت در اصفهان، پدر با توجه به پيشينه علمي و فقهي وبا توصيه شيخ علي منشار( شيخ الاسلام اصفهان)، از سوي شاه طهماسب به سمت شيخ الاسلامي قزوين( پايتخت) منصوب شد.
شيخ‌الاسلام مهم‌ترين منصب روحانيت در آن دوره بوده و وظيفه آن رفع ظلم از مظلومان، امر به معروف و نهي از منكر و تحقيق و بيان احكام شريعت براي مردم بود.« 3»
شش سال بعد عنوان شيخ الاسلامي پايتخت از او گرفته شد و شيخ‌الاسلامي مشهد و سپس هرات به او واگذار شد، نويسنده كتاب الهجرة العاملية اين اقدام شاه طهماسب را مصداق نفي بلد و تبعيد سياسي دانسته و دليل آن را تلاش وي در احيا و اقامه نماز جمعه( كه اقامه آن در عصر غيبت مورد اختلاف علما بود) در پايتخت صفويه مي‌داند چرا كه باعث شد دولتمردان صفوي احساس خطر كنند و او را مانند محقق كركي مانع بزرگي در برابر خواسته‌هاي خود بدانند.« 4» سرانجام پدر در سال( ق) ايران را به قصد زيارت حج ترك كرد و بعد از انجام مناسك حج به بحرين رفت، در آن‌جا اقامت گزيد و( يك سال بعد وفات يافت.« 5»
مدت اين چهارده سال در پايتخت و در كنار پدر در مشهد و هرات بودن شيخ بهايي را با منصب و وظايف شيخ‌الاسلامي آشنا ساخت و آماده پذيرش اين منصب بعد از پدر نمود. شواهدي است كه نشان مي‌دهد سمت شيخ‌الاسلامي هرات بعداز فوت پدر به پسر( شيخ بهايي) رسيده‌است، ميرحسين بن حيدر كركي( شاگرد شيخ بهايي) در روضات الجنات نقلي دارد كه برداشت از آن اين است كه شيخ بهايي بعد از پدر، شيخ‌الاسلام هرات شده، كه اگر اين برداشت صحيح باشد سال وفات پدر( ق) و سال بعداز آن كه سالهاي آشوب و هرج و مرج در دربار بوده« 6» نمي‌تواند تاريخ اخذ اين سمت باشد و احتمال دارد كه شيخ بعد از اين تاريخ به اين سمت منصوب شده.
مؤلف الهجرة العاملية در اين مورد نيز معتقد است شيخ مانند پدراز مركز سياسي و قدرت( پايتخت) دور نگه‌داشته مي‌شد.« 7»
البته تأييدي بر اين منصب شيخ‌الاسلامي هرات در كتاب خيرالبيان وجود ندارد، آنچه درمورد اين دوره از زندگي شيخ( جواني) در خيرالبيان عنوان شده و قابل توجه‌است اين است كه شيخ در عنفوان جواني سفري طولاني مدت به بلاد اسلامي انجام داده« 8» و با توجه به اينكه در كتاب سلافة العصر مدت سفرهاي شيخ را سال عنوان كرده.« 9» و با در نظر گرفتن اينكه آخرين سفر شيخ در سال ق« 10» بوده مي‌توان احتمال داد كه اين سفر مي‌تواند در همين سالها باشد يعني يا كه درآن موقع شيخ تا سال داشته است.« 11»

شيخ بهايي و شاه عباس اول‌

شيخ بهايي و شاه عباس اول
عمده فعاليت‌هاي سياسي شيخ بهايي در عهد شاه عباس اول صورت گرفت، شاه عباس بزرگ‌ترين پادشاه سلسله صفوي ضمن آنكه ايران را به اقتدار گذشته‌اش بازگرداند، زمينه رشد و شكوفايي خارق‌العاده فرهنگ، هنر و معارف ديني را نيز فراهم كرد. شاه عباس احترام زيادي براي علماي دين قايل مي‌شد و در بيشتر امور از ايشان مشورت مي‌جست، از جمله شواهد اين امر انتخاب خليفه سلطان، شاگرد ميرداماد و شيخ بهايي به وزارت خود بود.« 12»
ضمن اينكه حضور اين دو عالم مطرح در دربار شكوه خاصي به سلطنت اين پادشاه بخشيده بود« 13» شيخ بهايي در سال ق دو سال و اندي بعد از رحلت شيخ علي منشار( شيخ الاسلام اصفهان)()« 14» به دستور شاه عباس اول به شيخ الاسلامي اصفهان منصوب شد.« 15»
درسال ق با تغيير مكان پايتخت از قزوين به اصفهان اين سمت به شيخ‌الاسلامي كشور تغيير و ارتقاء يافت. شيخ تا زمان وفاتش در اين منصب بود.
در عالم‌آراي عباسي آمده كه شيخ پس از مدتي از سمت شيخ‌الاسلامي اصفهان به دليل ملالت خاطر و دلزدگي از مناصب دنيايي اراده سفر بلاد اسلامي كرد« 16» كه تاريخ اين رخداد مي‌تواند بين سالهاي تا ق. باشد، يعني سالي كه شاه عباس پياده به زيارت امام رضا عليه السلام رفت و شيخ بهايي نيز همراه او بود، اما در منابع ديگر دليل سفر او به بلاد اسلامي اختلاف آرا و ديدگاه‌هاي علمي او با مكتب‌هاي فلسفي موجود در حوزه اصفهان( يعني« توغل ميرداماد و اصحاب او در علوم عقلي و رواج آن») مي‌دانند.« 17»
به اعتقاد عده‌اي شيخ بهايي در يكي از سفرهاي خارجي خود به كشور عثماني، سفارت شاه صفوي را بر عهده داشته و حامل پيامي از طرف شاه عباس اول به سلطان مراد حاكم عثماني بوده است« 18»

ايرادهاي وارد بر عملكرد سياسي شيخ‌

اشاره

ايرادهاي وارد بر عملكرد سياسي شيخ
الف) همكاري با سلاطين صفوي در قالب پذيرش منصب شيخ الاسلامي.
ب) مدح سلاطين معاصر خود و تاليف كتاب يا رساله به نام آن‌ها.
ج) تضاد و دوگانگي در نظر و عمل سياسي.

الف) همكاري با سلاطين صفوي‌

الف) همكاري با سلاطين صفوي
تعامل نزديك شيخ بهايي با دربار صفوي به لحاظ مشروعيت چنين رفتاري از ديرباز مورد بحث انديشمندان بوده است. در فقه شيعه سه عامل اساسي همكاري عالم ديني را با حاكم جائر، جائز مي‌كند، مشروعيت رفتار سياسي شيخ را در غالب اين سه عامل بررسي مي‌كنيم:
اول تقيه« 19»: هرچند شيخ در جايي آورده:« از خشم پادشاه ظالم و جائر بپرهيز كه خشم او مانند خشم فرشته مرگ است كه جان را مي‌ستاند و موجب هلاكت و نابودي حيات انسان مي‌شود.« 20» با اين وجود در نظر گرفتن تقيه به عنوان توجيهي براي عملكرد سياسي شيخ، چندان به واقعيت نزديك نيست چراكه در آن زمان عالمان بزرگي همانند محقق اردبيلي و ديگران نيز بوده‌اند كه عليرغم دوري جستن از دربار متحمل هيچگونه گزندي نشده‌اند.
دوم مصلحت عامه« 21»: با توجه به نقلها ونوشته‌ها« 22» هيچگونه جاي ترديدي نيست كه شيخ به پشتوانه موقعيت شيخ‌الاسلامي خويش در تامين مصلحت عباد، ياري رساندن به نيازمندان جامعه و دادرسي مظلومان تلاش بسيار كرده است.
و سوم اقامه امر به معروف و نهي از منكر« 23»: درخيرالبيان« 24» و عالم‌آرا« 25» از نفوذ فراوان شيخ نزد شاه عباس و اجابت خواسته‌هاي او توسط شاه بسيار آمده، اين خواسته‌ها كه مستقيماً و يا در لفافه ادا مي‌شد اكثراً ديني بود و حمايت نظام سياسي از اين خواسته‌هاي عالم ديني باعث شد اوج رشد فرهنگ و معارف تشيع را در آن دوره شاهد باشيم و اين خود بزرگ‌ترين معروفي است كه به دست عالمان شيعي در طول تاريخ سياسي اسلام انجام شده.
امام خميني رحمه الله در رد اين گونه شبهات چنين مي‌فرمايد:
... مي‌بينيم كه يك طايفه از علما اين‌ها گذشت كرده‌اند از يك مقاماتي و متصل شده‌اند به يك سلاطين با اين كه مي‌ديدند مردم مخالفند، لكن براي ترويج ديانت و ترويج تشيع اسلامي و ترويج مذهب حق، اين‌ها متصل شده‌اند به يك سلاطين، و اين سلاطين را وادار كرده‌اند خواهي نخواهي براي ترويج مذهب تشيع و اين‌ها آخوند درباري نبودند. اين اشتباهي است كه بعضي نويسندگان ما مي‌كنند.
اطرافيان سلاطين اين آقايان بودند. اينها اغراض سياسي داشتند، اغراض ديني داشتند. نبايد يك كسي تا به گوشش مي‌خورد كه مثلًا مجلسي رحمه الله، محقق ثاني رحمه الله، شيخ بهايي رحمه الله با اين‌ها روابط داشته‌اند و مي‌رفتند سراغ اين‌ها، همراهي‌شان مي‌كردند، خيال كنند كه اينها مانده‌اند براي جاه و عزت، و احتياج داشتند به اين كه سلطان حسين و شاه عباس به آن‌ها عنايتي بكنند. اين حرف‌ها نبوده در كار، آن‌ها گذشت كردند، يك مجاهده نفساني كرده‌اند براي اين كه مذهب را به وسيله آن‌ها، به دست آن‌ها ترويج كنند.« 26»

ب) مدح سلاطين معاصر و تاليف كتاب و رساله به نام آن‌ها

ب) مدح سلاطين معاصر و تاليف كتاب و رساله به نام آن‌ها
از جمله انتقاداتي كه بر شيخ وارد مي‌شود مدح و ثنايي است كه نسبت به پادشاهان زمان خود داشته، شيخ كتاب حبل‌المتين را به اسم شاه طهماسب، خلاصه را به اسم حمزه ميرزا« 27» رسالة في مباحث الكر را به نام سلطان محمد خدابنده و كتابهاي العروة الوثقي« 28» جامع عباسي و رساله تحريم ذبايح اهل كتاب را به نام شاه عباس اول نوشته و در ابتدا يا در متن اين كتب شاه صفوي را به اقتدار سياسي، عدالت، انتساب به خاندان اهل‌بيت( صاحب النسب النبوي شاه عباس الحسيني الموسوي الصفوي)« 29» و دين مداري ستوده است.
حال چرا شيخ به مدح درباريان پرداخته: اول جوابي كه به ذهن مي‌رسد تلاش يك مؤلف است براي حفظ و ترويج آثارش، كه اين رسم غالب اكثر مؤلفان گذشته و به خصوص آن دوره بوده اما اين كار كاملًا حساب‌شده صورت گرفته چراكه بسياري از عبارات به كار رفته توسط شيخ در مدح شاهان درواقع شرح وظايفي بوده كه از حاكمان عدل انتظار عمل به آن‌ها مي‌رفته و نكته ديگر اينكه بهايي هر چند شاه صفوي را به عدالت و جلوه‌هاي اقتدار ستوده، ولي هرگز آنان را به تقوا و پرهيزگاري توصيف نكرده، زيرا فسق شاهان صفوي برايشان امري مسلم بوده است، نكته سومي هم كه وجود دارد اينكه شيخ بهايي در وصف شاهان صفوي فقط به توصيف سلطان معاصر خود پرداخته و از تعريف و تمجيد دودمان صفوي و شاهان پيشين اين سلسله خودداري كرده است كه البته لازم به ذكر است اين تاييد اقتدار پادشاهان شيعي( صفوي) از سوي علماي دورانديش اماميه در قبال حكومت رقيب( عثماني) امري لازم و اجتناب‌ناپذير بوده است.

ج) تضاد و دوگانگي در نظر و عمل سياسي‌

ج) تضاد و دوگانگي در نظر و عمل سياسي
سومين جنبه از شبهات در عملكرد سياسي شيخ است چراكه در تأليفات متعدد« 30» مخاطبان به خصوص علما را به دوري جستن از ريا و تلبيس براي رسيدن به مناصب توصيه كرده و بدترين عالمان ديني را، كساني معرفي كرده كه با پادشاهان معاشرت و مجالست دارند در حاليكه خود منصب شيخ الاسلامي را كه مهم‌ترين منصب سياسي مذهبي دوران بوده براي مدتي طولاني، در دست داشته و به گفته مورخان در سفر و حضر همراه شاه عباس، انيس و جليس او بوده و اين تناقضي آشكار در نظر و عمل سياسي اوست.
پاسخ اين رفتار به ظاهر تناقض‌آميز را بايد در نوع نگرش بهايي نسبت‌به مسايل سياسي، اجتماعي و ديني و نيز با ملاحظه اوضاع زمان او جست‌وجو كرد، نكوهش‌هاي شيخ در باره دنيا، جملگي در صورتي است كه دنيا في نفسه هدف باشد و انگيزه و خواسته انسان در دستيابي به مال و منصب و رياست‌هاي دنيوي فقط رسيدن به دنيا باشد. اين امر از مصاديق بارز دنياطلبي است و ريشه هر خطايي است كه از طرف ائمه عليهم السلام و عالمان دين از جمله خود بهايي نكوهش شده است، با توجه به اين تا حدي روشن مي‌شود كه چرا شيخ بهايي مخاطبان خود را از معاشرت شاهان پرهيز مي‌داد ولي خود از طرفي به آن تن مي‌داد. علت آن است كه نگاه او به دنيا و رياست‌هاي دنيايي نگاهي ابزاري بوده است و هدف شيخ كسب نتايج ديني از مناصب دنيايي بوده، آثاري هم كه شيخ در صحنه سياسي براي ايران و شيعيان و فرهنگ تشيع به جاي گذاشته مؤيد اين ادعا است.
__________________________________________________
( 1) شيخ بهايي، شيخ بهايي، حسين بن عبد الصمد عاملي، احوال و اشعار فارسي، ص 16- 19.
( 2) سيمايي از شيخ بهايي در آيينه آثار، ص 42، 43.
( 3) تذكرة الملوك، ص 1- 4.
( 4) الهجرة العاملية، ص 149 147.
( 5) احوال و اشعار فارسي شيخ بهايي، ص 16- 19.
( 6) زندگاني شاه عباس اول، ج 1، ص 26؛ و تاريخ ادبيات در ايران، ج 5، ص 18، 194، 195
( 7) الهجرة العاملية، ص 154
( 8) احوال و اشعار شيخ بهايي، ص 34.
( 9) سلافة العصر، ص 291.
( 10) احوال و اشعار فارسي شيخ بهايي، ص 33.
( 11) همان، ص 33، 34.
( 12) مفاخر اسلام، ج 8، ص 256.
( 13) تاريخ ادبيات ايران، ص 353، 354.
( 14) الهجرة العاملية، ص 143.
( 15) تاريخ عالم آراي عباسي، ج 1، ص 154.
( 16) همان
( 17)). مفاخر اسلام، ج 8، ص 431.
( 18) عروة الوثقي، ص 27،، 33، 34؛ ترتيب مناصب روحانيت در دوره صفوي: صدرخاصه، صدرعامه( يا صدرالممالك) قاضي دار السلطنه، قاضي عسكر و شيخ الاسلام.( تذكرة الملوك، ص 2- 4)
( 19) تقيه از اصول مسلم مذهب شيعه است و چه بسيار عالمان ديني كه براي حفظ دين و گسترش تشيع راه تقيه پيش گرفته‌اند.
( 20) المخلات، ص 287.
( 21) دفع ضرر از مؤمن و يا جلب نفع براي او، از جمله عوامل جواز همكاري با حاكم جائر است كه در فقه شيعه بدان تصريح شده است.( مكاسب محرمه، ص 56).
( 22) شيخ بهايي بسيار بخشنده بود و سراي عالي داشت كه يتيمان و زنان بدان پناه مي‌بردند و بسيار كودكان نوزاد در آن شير خوردند و بسيار مردم از آن پناه جستند، وي به مردم بسيار چيز مي‌بخشيد ولي با آن همه تقرب، ميل به پادشاه نداشت و بيش‌تر مايل به تنهايي و جهان گردي بود.( سلافة العصر، ص 291).
( 23) در فقه سياسي شيعه وجوب تحصيل ولايت از طرف حاكم جائر و يا هر نوع همكاري با او در صورتي كه اقامه امر به معروف و نهي از منكر موقوف به آن باشد واجب است.( مكاسب محرمه، ص 56).
( 24) خيرالبيان: شاه آگاه،( شاه عباس اول) را نسبت به آن حضرت( شيخ بهايي) اعتقاد صافي است و در اعزاز و احترام و اكرام او دقيقه‌اي نامرعي نمي‌گذارد، و همواره ملتمسات آن حضرت در سده رفيعه شاهي چون دعاهاي اجابت قرينش در بارگاه الهي مقبول است.( كليات شيخ بهايي، مقدمه كتاب).
( 25) عالم‌آرا: از اين زمان خجسته نشان، حضرت اعلي شاهي، وجود شريف آن يگانه روزگار را مغتنم دانسته، هميشه از ملتزمان ركاب اقدس و اكثر اوقات در سفر و حضر به وثاق حضور او تشريف قدوم ارزاني داشته، از صحبت فيض بخش او مسرور مي‌گردند.
( 26) صحيفه نور، ج 1، ص 259.
( 27) وقايع السنين، ص 504.
( 28) العروة الوثقي، مقدمه كتاب.
( 29) رسالة تحريم ذبايح اهل كتاب، ص 1، 2
( 30) كليات شيخ بهايي، رجوع شود به مثنوي‌هاي شيخ كه در اين كتاب آمده است
شخصيت شناسي، ص:7

7- شيخ بهائي دانشمندي جامع‌

اشاره

7- شيخ بهائي دانشمندي جامع
به جرأت مي توان گفت كه در طول تاريخ بشريت، شخصيتي همچون شيخ بهائي بسيار كم ديده شده است.
شخصيتي كه هم فقيه كاملي باشد، هم رياضي داني ماهر و هم منجمي كا ردان. استادي كه اديبي كم نظير، مفسري آگاه، حكيمي توانا و معماري شگفت شثار اين مرد اللگفت انگيز به نظر آيد.
كارهايي كه شيخ بهائي در زمينه معماري و عمران انجام داده است عقل بشر را به تحير وا مي دارد. آنهم كارهايي كه هنوز بعد از قرنها مي توان آنها را مشاهده كرد.

اينك به چند نمونه از آثار اين مرد الهي اشاره مي كنيم:

1- تقسيم آب زاينده رود

1- تقسيم آب زاينده رود
نخستين كار جالب او تقسيم صحيح و طريقه مهندسي آب زاينده رود به محله ها و باغات شهر اصفهان بود. او با محاسبه دقيق و بدست آوردن آمار بارندگي مناطق مختلف اصفهان، حومه و كوهستان هاي اطراف و همچنين سرچشمه زاينده رود، طرح دقيق نهرها و شيب و مقطح آنها و سهم استفاده آب هر باغ و محله و منزل، به مشكل و اختلاف چندين ساله اين منطقه پايان داد.
اين منطقه تا قبل از تقسيم آب هميشه در حال نزاع و جنگ و خونريزي قبيله اي براي تقسيم آب بود و با اين كار شيخ بهائي اين گرفتاري براي هميشه خاتمه پيدا كرد. بر اساس اين رساله يا آئين نامه كه امروزه به آن دفترچه مشخصات فني مي گويند تقسيم بندي و استفاده صحيح از آب زاينده رود قانونمند شد و هنوز بر مبناي همان رونوشت تقسيم مقدار آب با توجه به حركت و سرعت و كشش و شيب و حجم مناطق زراعي و باغ ها و يا براي استفاده عامه مردم مشخص و معلوم شده است.
جالب ترين محاسبه شيخ بهائي در اين است كه فصل سيلابي زاينده رود را طي 197 روز اوايل آذر ماه و سپس مدت 168 روز براي جريان عادي و منظم برسي و محاسبه كرده است. جالبتر آنكه، اين مدت زمان تغييرات و نوسانات تا به امروزه با آمار متوسط عوامل جوي اصفهان منطبق بوده و اصالت خود را حفظ كرده است.
شيخ بهائي طرز تقسيم بندي جريان آب زاينده رود را با توجه به محاسبات خيلي دقيق به 33 سهم تقسيم نموده كه هر سهم معادل 5 شبانه روز قسمتي از آب رودخانه است كه بايد آب موجود در رودخانه به هر محله سرازير شود كه امروزه با نصب دستگاه هاي مختلف آب سنج ها در نقاط زاينده رود به همان نتيجه رسيده اند كه او در 420 سال قبل رسيده بود.

2- ساخت مسجد چهار باغ به روي لجنزار

2- ساخت مسجد چهار باغ به روي لجنزار
كار مهم ديگر شيخ بهائي بناي مسجد مشهور چهار باغ است كه چون در مسير يكي از كانالهاي آب زاينده رود قرار داشت و امكان پي ريزي ساختمان عظيم و سنگي آن مواجه با اشكال مي گرديد و ساختمان مذكور هم نمي توانست روي سطح مرداب و لجن هاي موجود در اطراف آن قرار گيرد و امكان هر گونه خطر براي ساختمان و به ويژه براي ديوارهاي جانبي گنبد و مناره ها وجود داشت( اين كانال هنوز از وسط مدرسه چهارباغ اصفهان عبور مي كند) دست به يك ابتكار زد.
شيخ براي اجراي صحيح اين كار پيشنهاد كرد كه نخست، مقدار زيادي زغال چوب به ضخامت 2 متر در سرتاسر پي ساختمان پراكنده گردد و پس از كوبيدن زغال در كف پي ها روي آنرا با ساروج و شفته پر كرده و پي هاي ساختمان را روي ساروج و شفته مذكور بنا نمايند. اين روش كه عبارت است از استفاده از زغال چوب براي پي ساختمان هاي روي مرداب و لجن زار، بعدها مورد توجه اروپائيان قرار گرفت و پي و شالوده ساختمانهاي عظيم خود را بدين طريق ساختند و هنوز هم در بعضي از نقاط به همين روش عمل مي كنند.
ضمنا" چون بايد ملات گل ساختمان مسجد بهم در آميخته و با پا و ساير وسايل بخوبي مخلوط شود و از آنجا كه هر چه ملات بيشتر پا بخورد چسبندگي گل بهتر شده و خوب عمل مي آيد، از اين لحاظ به دستور شيخ بهائي ابتكاري براي هر چه بيشتر پا زدن گل ها بكار برده شد كه ملات بناي مسجد هر روز زير پاي مردم و كودكان اهل اصفهان بلا وقفه پا بخورد و بهم مخلوط و آميخته گردد. ابتكار شيخ بهائي اين بود كه دستور داد كه هر روز صبح چند سكه طلا را در خاك ملات ها بريزند و سپس گل ساخته و به مردم اطلاع دهند كه بيايند و سكه ها را براي خود بيابند. مردم گروه گروه گل ملات ها را از صبح لگدمال كرده و تا غروب آنروز تعدادي سكه براي خود مي جستند و بدين طريق گل ملات ها كاملا بهم آميخته و به قول معمارها عمل مي آمد، يعني همين كاري كه امروزه هم براي گل خاك رس كاشي سازي به وسيله ماشين هاي مكانيكي مخلوط كن انجام مي گيرد.( البته امروز اين بناء به مدرسه چهارباغ مشهور است.)

3- گرمابه شيخ بهائي‌

اشاره

3- گرمابه شيخ بهائي
يكي ديگر از كارهاي شيخ بهائي ساختن گرمابه اي است كه به احتمال نزديك به يقين از روي ايده شمع خودكار احمدبن موسي بن شاكر خراساني ساخته شده است. طرز كار اين شمع خودكار و تهيه آبگرم حوضچه سربينه حمام مذكور با مراجعه به شكل و دست خط و ترسيم احمدبن موسي بن شاكر خراساني بخوبي مشهود است، نسخه اصلي كتاب او فقط در موزه ها و كتابخانه هاي واتيكان، برلين، لندن و تركيه موجود است.

طرز كار آبگرمكن" شيخ بهائي"

طرز كار آبگرمكن" شيخ بهائي"
نقشه اصلي و خط نويسنده كتاب موسي بن شاكر خراساني در دسترس است و از اين لحاظ سعي شده كه اصالت نقشه اصلي سازنده حفظ شود و شكل به طريقه برشي مقطع و يا پرسپكتيو و يا ايزومتريك ترسيم نشده است( يعني نقشه همانطور ترسيم شده و مثل نقشه هاي امروزي كه به آن نقشه كشي صنعتي مي گويند رسم نشده است).
1. كره فلزي كه بالاي آن سرپيچ است به لوله فلزي توخالي كه يك سر آن فتيله و انتهاي ديگر آن دنده دار است لحيم شده است. چون كره، تو خالي است روي مايع شناور است و اگر سطح مايه سوخت پائين آيد توپ مذكور پائين آمده و لوله منحني در مسير حركت مي كند و فتيله شعله ور مي گردد.
2. فلوتر و يا گوي توپر دريچه را كه سر ورود لوله سوخت است به بالا ميبرد و مايع سوخت وارد ظرف و يا منبع ميشود. در نتيجه مخزن پر شده و دوباره گوي به بالا ميرود و با اين عمل دنده بطرف عكس حركت و اينبار گوي دريچه را مي بندد. در صورتي كه دريچه بسته شود مازاد مايع از لوله عصائي كه ارفلو است بخارج ريخته مي شود بدون اينكه اسيبي به سيستم وارد كند.
3. شناور براي توليد فشار كافي روي مايع است كه از طرفي با اهرم هايي به پشت گوي وصل است كه با كم و زياد شدن مايع سوخت به باز و بسته شدن دريچه ورودي مايع كمك مي كند.
4. تامين مايع سوخت، در زمان شيخ بهائي به وسيله يك لوله زير زميني به عصار خانه جنب حمام وصل شده بود و با توليد روغن هاي كرچك و كنجد و روغن هاي سوختي ديگر كه در محل مذكور روغن كشي مي شده تامين ميگرديد. روي شمع مذكور ظرف لگن مسي بوده كه حجم آبي را برابر با 3 و يا 4 سطل كنجايش داشته و مرتبا در شبانه روز گرم بوده است.
دستگاه مذكور را حدود اواخر حكومت زنديه از زير زمين بيرون آوردند و به خارج از ايران منتقل كردند. اين اطلاعات از نسخه منحصر به فرد كتاب" الحبل" كه فقط به تعداد سه نسخه در لندن، برلين و در تركيه است استخراج شده است.( اگر دقت كرده باشيد تقريبا كار اين دستگاه شببيه آبگرمكن هاي گازي ديواري ميباشد كه آب را سريع گرم مي كند).

4- محاسبات كامپيوتري‌

4- محاسبات كامپيوتري
يكي ديگر از كارهاي برجسته اين استاد بزرگ در عمليات حساب و رياضي، نكته جالبي است كه در كتاب" خلاصه الحساب" او آمده است.
بحث درباره اعداد مزدوج( اعداد زوج) و يا باي ناري" 2 yraniB،4، 8، 16، 32، 64، 128، 256، 512، 1024 است. كه عدد 2 جذر، و 4 را مال، و 8 را كعب در نتيجه مال المال؛ 16 و مال الكعب؛ 32 كعب الكعب؛ 64 مال المال الكعب؛ 128 مال الكعب الكعب؛ 256 كعب الكعب الكعب؛ 512 ما المال كعب الكعب؛ 1024 انتخاب مي كند و سپس روي عدد 1024 متوقف شده و انرا بنام" ام" يعني مادر بكار برده كه امروز در يك كامپيوتر هم به همين ترتيب حساب ميشود، با اين تفاوت كه بجاي كلمه" ام" انرا يك" بايت" يا" بيت" ميگويند كه اغلب كامپيوترها تا 8 بيت مجهز هستند( البته به تاريخ نگارش اين مطلب توجه شود، 1361 ش) يعني تا 8 بار عدد 1024 را محاسبه مي كنند.
معمولا حافظه يك كامپيوتر با بكار بردن" "Kحساب ميشود كه چند كيلوبيت و يا همان عدد" ام" شيخ بهائي است كه مال المال كعب الكعب و برابر با 1024 است كه جهان رياضي از ان به خوبي استفاده كرده و ما از ان بكلي بي اطلاع بوديم.

5- معماري مسجد امام اصفهان و مهندسي حصار نجف را به او نسبت مي دهند.

6- شاخصي براي تعيين اوقات شبانه روز از روي سايه آفتاب يا به اصطلاح فني، ساعت آفتاب يا صفحه آفتابي‌

6- شاخصي براي تعيين اوقات شبانه روز از روي سايه آفتاب يا به اصطلاح فني، ساعت آفتاب يا صفحه آفتابي
و يا ساعت ظلي در مغرب مسجد امام( مسجد شاه سابق) در اصفهان هست كه مي گويند وي ساخته است.

7- طرح ريزي كاريز نجف آباد اصفهان كه به نام‌قنات زرين كمر،

7- طرح ريزي كاريز نجف آباد اصفهان كه به نام‌قنات زرين كمر،
يكي از بزرگترين كاريزهاي ايران است و از مظهر قنات تا انتهاي آبخور آن 9 فرسنگ است و به 11 جوي بسيار بزرگ تقسيم مي شود و طرح ريزي اين كاريز را نيز از مرحوم بهائي مي دانند.

8- ديگر از كارهاي شيخ بهائي تعيين سمت قبله مسجد امام به مقياس چهل درجه انحراف غربي از نقطه جنوب‌

8- ديگر از كارهاي شيخ بهائي تعيين سمت قبله مسجد امام به مقياس چهل درجه انحراف غربي از نقطه جنوب
و خاتمه دادن به يك سلسله اختلاف نظر بود كه مفتيان ابتداي عهد صفوي راجع به تشخيص قبله عراقين در مدت يك قرن و نيم اختلاف داشته اند.

9- همچنين طراحي منار جنبان اصفهان‌

9- همچنين طراحي منار جنبان اصفهان
كه هم اكنون نيز پا برجاست به او نسبت داده مي شود.

رساله فقهي جامع عباسي ( طبع جديد )

مشخصات كتاب

سرشناسه : شيخ‌بهائي، محمدبن‌حسين، ۹۵۳ - ۱۰۳۱ق.
عنوان و نام پديدآور : جامع عباسي : رساله عمليه/بها‌ء‌الدين‌محمد عاملي ؛ با حواشي هشت فقيه عاليمقام.
مشخصات نشر : قم: جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامي، ۱۳۸۶.
مشخصات ظاهري : ۱۰۰۰ ص.
فروست : جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامي؛ ۱۱۵۹.
شابك : 978-964-470-829-9
وضعيت فهرست نويسي : فيپا
موضوع : فقه جعفري -- رساله عمليه.
شناسه افزوده : جامعه مدرسين حوزه علميه قم، دفتر انتشارات اسلامي.
رده بندي كنگره : BP۱۸۲/۷/ش۹ج۲ ۱۳۸۶
رده بندي ديويي : ۲۹۷/۳۴۲۲
شماره كتابشناسي ملي : ۱۰۴۸۰۵۰

[جامع عباسي

مقدمه ناشر

اشاره

مقدمه ناشر
به نام خدا
و درود بر گرامي‌ترين بنده وآخرين پيامبرش محمّد مصطفي
و دودمان پاك او
هر كه حق داد نور معرفتش كائنٌ بائنٌ بود صفتش كتابي كه پيش روي شما خوانندگان عزيز قرار دارد، رساله عمليه يكي از مجتهدان بنام مذهب شيعه مي‌باشد كه در اوائل قرن يازدهم به پيشنهاد شاه مقتدر صفوي «شاه عبّاس» نگاشته شده است. شيخ بهاء الدين محمّد «شيخ بهائي» متولّد 953، متوفّاي 1031 يكي از چهره‌هاي درخشان و ماندگار عالم اسلام كه علاوه بر فقه و سائر علوم اسلامي در بسياري از علوم و فنون زمان خود صاحب نظر بود، در عين زهد و بي‌اعتنائي به زخارف مادّي و اهتمام به ارزش‌هاي معنوي، در عرصه امور سياسي و اجتماعي احساس مسئوليّت نموده، و مصلحت را در آن ديد كه در دستگاه حكومتي صفويّه- كه با شعار اسلام و تشيّع و اجراي عدالت و اداره امور جامعه بر اساس قوانين و مقرّرات اسلامي تشكّل يافته بود- نقشي داشته باشد و از اين راه بتواند به ميثاقي كه خداوند از عالمان ديني گرفته است جامه عمل بپوشاند.
مؤلّف عاليقدر اين كتاب پس از بررسي مسائل مذهبي مورد نياز عموم مردم مسلمان تصميم مي‌گيرد اين كتاب را در بيست باب تنظيم نمايد، كه پس از نگاشتن پنج باب آن منادي حقّ را لبّيك گفته و به ديار باقي مي‌شتابد، سلام و درود خداوندي بر روان پاكش باد.
پس ازرحلت شيخ بي‌بديل؛ از طرف شاهِ صفوي به يكي از شاگردان فاضل وي، فقيه گرانمايه مرحوم ملّا محمّد، معروف به «نظام الدين ساوه‌اي قدس سره» پيشنهاد اتمام پانزده باب باقيمانده مي‌شود، و آن عالم جليل القدر همّت گماشته و با الگو قرار دادن سبك و سياق استاد فقيد خود ابواب باقيمانده كتاب را به اتمام مي‌رساند. و از آن‌جا كه در رتبه علمي همتاي استاد خويش نبوده است ضعفِ وي در طرح بعضي از مسائل و تسلّط بر دلائل مشهود است، و بيشتر نقدها- كه نمونه‌هائي از آنها ذكر خواهد شد- متوجّه نوشته‌هاي اوست
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 4

ويژگي‌هاي كتاب:

اشاره

ويژگي‌هاي كتاب:
اين كتاب علاوه بر جامع بودن همه ابواب فقه، واجد امتيازات ذيل است:
1- بيان بسياري از آداب و مستحبّات در كنار احكام و فرائض مذهبي.
2- ذكر ثواب زيارت، و نقل متن زيارتنامه هر يك از چهارده معصوم اسلام عليهم السلام وتاريخ تولّد و وفات آن بزرگواران.
3- فصل بندي مسائل براساس نظام‌تأليف، وكاربرد عدد ورقم‌كه درسهولت‌تعليم‌و فراگيري اثر فراوان دارد، و نشانگر احاطه و تتبّع زياد نويسنده است، مثلًا در صفحه 128 آمده است:
«در نمازهاي پنچگانه يوميّه 372 فعل واجب است، در ركعت اول 21 فعل واجب است».
4- اشاره به نظريه‌هاي ويژه و خلاف مشهور بعضي از عالمان ديني، كه احياناً مايه شگفتي مطالعه كنندگان خواهد بود، مثلًا در صفحه 419 در نماز زيارت آمده است: «ودر اين نماز رخصت از ائمّه معصومين عليهم السلام وارد شده كه رو به قبر مي‌توان كرد اگر چه مستلزم پشت به قبله كردن باشد». در صفحه 444 در تاريخ ولادت امام مجتبي عليه السلام آمده است: «بعضي از مجتهدين سال هشتم از هجرت گفته‌اند». ودرصفحه 439 در باب زيارت امام‌هادي وامام عسكري عليهما السلام آمده است «و بعضي از مجتهدين داخل شدن به گنبد اين دو امام را جايز نمي‌دانند، زيرا كه اين هر دو امام در خانه خود مدفونند، پس داخل شدن به خانه شخصي بي‌اذن او جايز نيست».
5- مطالعه اين كتاب اضافه بر آشنائي با نظريات فقهي بزرگان دين، خواننده را با فرهنگ ديني حاكم در زمان صفويه در مقطع ويژه‌اي از تاريخ سياسي و اجتماعي ايران آشنا مي‌سازد.

نقد كتاب:

نقد كتاب:
اين كتاب با داشتن آن همه نكات مثبت، خالي از نقد و نكات منفي نيست.
الف- طرح وافر مسائل مربوط به برده‌داري و بَردگان كه به اطمينان مي‌توان گفت: در آن روزگار- دست كم در جامعه ايران- حتي يك فرد هم پيدا نمي‌شده است كه با ضوابط اسلامي بتوان حكم به بردگي او نمود، و همه آنان كه محكوم به بردگي شده بودند محصول زور و جبر قدرتمندان استثمارگر و فقر و ناآگاهي ستمديدگان بوده است.
و متأسّفانه در اين زمينه بعضي از مسائل كه از مسلّمات دين نيست، بلكه با غيرت و عفّتِ اسلامي ناسازگار است در اين كتاب مطرح شده و يكي از افتخارات به حساب آمده است، در صفحه 613 آمده است: تحليل، و آن چنان است كه شخصي به ديگري دخول كردن كنيز خود را حلال كند، و اين قسم از خواصّ فرقه ناجيه اثنا عشريه است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 5
ب- فتوا به ظاهر بعضي از روايات مسأله‌ساز، كه صدور اين چنين روايات از پيشوايان معصوم دين عليهم السلام بسيار بعيد است، مثلًا در صفحه 111 در مقام بيان مكروهات مسجد چنين آمده است: هيجدهم: «در مسجد تركي يا فارسي يا به زبان ديگر غير از زبان عربي حرف زدن». و همچنين فتواي قطعي به استناد به بعضي از مباحث اصولي و ملازمات غير عرفي، مثلًا در صفحه 374 نماز كردن قرض‌دار در اوّل وقت حرام شمرده شده است. (البته اين فتوا مربوط به شاگرد شيخ بهائي است).
ج- كاربرد ارقام و آمار در تعداد احكام و آداب كه از نكات مثبت شمرده شد، ضابطه‌مند نيست، وقسم و قسيم و مقسم از يكديگر تفكيك نشده و در تكثير اعداد افراط شده است.
در مواردي مصاديق يك عنوان كلّي، از اقسام شمرده شده است، مثلًا در صفحه 539 آمده است: پانزده موضع اجاره حرام است ... هفتم: اجاره دادن خروس كه به نماز بيدار كند ... نُهُم:
اجاره دادن زميني كه آب بر آن ننشيند.
و در مواضعي اموري كه به حكم عقل و ضرورت مذهب خارج از مقسم‌اند استثنا شده، مثلًا در صفحه 577 در زير مجموعه «چيزهائي كه قابل نيابت نيست»: و آنها هيجده چيزند ...
نُهُم: تنويب، يعني به نوبت خوابيدن پيش زنان ... چهاردهم: انقضاي عدّت، يعني زني ديگر براي زن مطلّقه عدّه نگهدارد.
و گاهي چيزهائي كه فاقد ملاك تقسيم‌بندي هستند از اقسام شمرده شده است، مثلًا در صفحه 661 در زير مجموعه «شش حكم از خواصّ بكارت است» دو رقم ذيل ذكر شده است:
سوم: وصيّت نمودن به جاريه بكر چه اگر به غير بكر دهند از عهده نذر بيرون نمي‌تواند آمد ...
چهارم: وكيل كردن در خريدن بكر، چه اگر وكيل غير بكر بخرد صحيح نيست.
*** مؤسّسه انتشارات اسلامي كه همواره در راستاي نشر و ترويج فرهنگ ديني و احياي آثار بزرگان مذهب موفّق بوده است، اين اثر ارزنده را با حاشيه 8 مرجع ديني از بزرگان علم و فقاهت كه از نسخه‌هاي خطّي و چاپي با زحمت و دقّت فراوان تنظيم نموده است، به مشتاقان فراگيري وظائف ديني و آشنائي با فرهنگ اسلامي تقديم مي‌دارد، با سپاس فراوان از برادران فاضل پژوهشگر، كه در تحقيق و تصحيح و مقابله با نسخه‌هاي گوناگون، و ذكر منابع و مصادر، و ساير امور فنّي، همكاري صميمانه مبذول داشته‌اند، جزاهم اللَّه خير الجزاء
. مؤسّسه انتشارات اسلامي
وابسته به جامعه مدرّسين حوزه علميه قم
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 6

نام و نشان فقيهان برجسته، كه نظريه آنان‌

نام و نشان فقيهان برجسته، كه نظريه آنان
به عنوان حاشيه بر اين اثر ارزنده
در ذيل صفحات آمده است
آيات عظام:
1- شيخ حسينعلي تويسركاني، شاگرد شيخ محمّد تقي اصفهاني صاحب حاشيه بر معالم 0 كه خود نيز حاشيه بر قوانين دارد، و از آثار وي كشف الاسرار در شرح شرايع در يازده مجلّد، متوفّاي 1286 ه. ق.
2- سيّد حسين حسيني تبريزي معروف به «كوهكمره‌اي» معاصر شيخ انصاري و مورد عنايت وي 0 متوفّاي 1299 ه. ق.
3- شيخ محمّد كاظم هروي، معروف به «آخوند خراساني» شاگرد برجسته مرحوم شيخ انصاري و مرحوم ميرزاي شيرازي قدس سرهم متولّد 1255 متوفّاي 1329 ه. ق.
4- شيخ عبداللَّه مازندراني، شاگرد ميرزا حبيب اللَّه رشتي معاصر آخوند خراساني قدس سرهم از رجال نهضت ملّي مشروطه ايران، متولّد 1256 متوفّاي 1330 ه. ق.
5- ملّا محمّد علي نخجواني، شاگرد ميرزا حبيب اللَّه رشتي و فاضل ايرواني وفاضل شربياني قدس سرهم ومؤلّفاتي در فقه داشته است، متوفّاي 1334 ه. ق.
6- سيّد محمّد كاظم طباطبائي يزدي- فقيه معروف- شاگرد ميرزاي شيرازي و شيخ مهدي آل كاشف الغطاء قدس سرهم متولّد 1247 (1256) متوفّاي 1337 ه. ق.
7- سيد اسماعيل صدر موسوي، شاگرد ميرزاي شيرازي 0 متولّد 1258، متوفّاي 1338 ه. ق.
8- سيد ابوالقاسم حسيني دهكردي اصفهاني، شاگرد ميرزاي شيرازي و ميرزا حبيب اللَّه رشتي و شيخ زين العابدين مازندراني قدس سرهم متولّد 1272 متوفّاي 1353 ه. ق
. رحمة اللَّه عليهم وجزاهم اللَّه عن صاحب الشريعة البيضاء
خير الجزاء
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 7

[مقدمه مؤلف

[مقدمه مؤلف
الحمد للَّه‌ربّ العالمين والصلاة والسلام علي أشرف الأوّلين والآخرين محمّد سيّدالمرسلين وعلي عليّ بن أبي‌طالب أميرالمؤُمنين وأفضل الوصيّين وأولادهما الأئمّة الطاهرين، صلوات اللَّه وسلامه عليهم أجمعين.
امّا بعد چون توجّه خاطر ملكوت ناظر اشرف اقدس كلب آستان علي بن ابي‌طالب عليه السلام «شاه عبّاس الحسيني الموسوي الصفوي بهادرخان» كه اسم اشرفش از بيّنات «خلّداللَّه ملكه» [1] هويدا و ظاهر است، به انتشار مسايل ديني و اشتهار معارف يقيني مصروف و معطوف است، و اراده خاطر اقدس آن است كه جميع خلايق و شيعيان و غلامان حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام عارف به مسايل دين مبين و واقف بر احكام حضرات ائمّه معصومين- صلوات اللَّه عليهم اجمعين- باشند، لهذا امر اشرف اقدس عزّ صُدور يافت كه اين بنده دعاگوي «بهاء الدّين محمّد عاملي» كتابي ترتيب نمايد كه مشتمل باشد بر مسايل ضروري دين مثل وضو و غسل و تيمّم و نماز و زكات و حج و جهاد، و زيارت حضرت رسالت پناه و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و باقي حضرات ائمّه معصومين عليهم السلام و ايّام مولود و وفات ايشان، و مسايلي كه اغلب اوقات به آن احتياج واقع مي‌شود، مثل مسايل وقف و تصدّق و بيع و نكاح و طلاق و نذر و كفّاره دادن و بنده
__________________________________________________
[1] زُبُر كلمه «شاه عبّاس» به حساب حروف أبجد عدد 439 است، و بيّنات «خلّد اللَّه ملكه» نيز 439 مي‌باشد.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 8
آزاد كردن، و مقدار خونبهاي [قتل آدمي و مقدار خونبهاي قطع اعضاي او و زخمهايي كه شخصي بر شخصي بزند، و آدابي كه از حضرات ائمه معصومين- صلوات اللَّه وسلامه عليهم اجمعين- نقل شده در باب طعام خوردن و آب نوشيدن و رخت پوشيدن و شكار كردن و امثال آن امتثالًا لأمر الأشرف الأرفع اين كتاب سمت تحرير يافت، و مسائل آن را به عبارات واضح نزديك به فهم مؤدّي ساخت تا جميع خلايق از خواصّ و عوامّ از مطالعه آن نفع يابند و بهره‌مند گردند، و ثواب آن به روزگار فرخنده آثار نوّاب اقدس همايون- خلّد اللَّه مُلكه- عايد گردد و اين كتاب را به «جامع عبّاسي» موسوم ساخت. واللَّه وليّ التوفيق وعليه التكلان.
وابواب آن بدين تفصيل است:
باب اوّل: در بيان طهارت يعني وضو و غسل و تيمّم و توابع آن.
باب دوم: در بيان نمازهاي واجبي و سنّتي.
باب سوم: در زكات و خمس واجبي و سنّتي.
باب چهارم: در روزه واجبي و سنّتي.
باب پنجم: در حجّ گزاردن.
باب ششم: در وقف كردن و تصدّق نمودن و قرض دادن و بنده آزاد كردن و با كافران جهاد كردن.
باب هفتم: در زيارت حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و باقي حضرات ائمّه معصومين عليهم السلام و ايّام مولود و وفات ايشان.
باب هشتم: در نذر كردن و عهد نمودن و سوگند خوردن و كفّاره دادن.
باب نهم: در بيع كردن و رهن نمودن و شفعه گرفتن و توابع آن.
باب دهم: در اجاره دادن و عاريت نمودن و احكام غصب كردن و توابع آن.
باب يازدهم: در نكاح كردن به دوام و متعه و تحليل و ملك يمين.
باب دوازدهم: در طلاق دادن و خلع و عدّه داشتن زنان.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 9
باب سيزدهم: در شكار كردن و شروط آن.
باب چهاردهم: در ذبح حيوانات و حلال و حرام آن.
باب پانزدهم: درآداب طعام خوردن وآب نوشيدن و رخت پوشيدن و شروط آن.
باب شانزدهم: در قضا پرسيدن و شروط آن.
باب هفدهم: در اقرار كردن و وصيّت نمودن و شروط آن.
باب هجدهم: در قسمت كردن تركه ميّت.
باب نوزدهم: در حُدودي كه در شرع مقرّر است به جهت دزدي و زنا و لواطه و سحق و غير آن.
باب بيستم: در بيان خونبهاي قتل آدمي و خونبهاي قطع أعضاء آدمي و خونبهاي زخمي كه بر آدمي زنند و خونبهاي سگ شكاري و سگ گله و سگي كه محافظت باغ يا زراعت كند.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 11

باب اوّل در بيان مسائلي كه تعلّق به طهارت دارد

مطلب اوّل در بيان طهارتي كه احتياج به نيّت [1] دارد

اشاره

مطلب اوّل در بيان طهارتي كه احتياج به نيّت [1] دارد
و اين طهارت يا به آب است يا به خاك، و طهارت به آب وضو و غسل است، و طهارت به خاك تيمّم است.
و در نماز گزاردن گاهي وضو كافي است و احتياج به غسل نيست، و گاهي غسل تنها كافي است و احتياج به وضو نيست، و گاهي وضوي تنها و غسل تنها كافي نيست بلكه وضو و غسل هر دو بايد كرد [2] تا نماز صحيح باشد، و گاهي هم تيمّم و هم وضو بايد كرد، و گاهي هم غسل و هم تيمّم بايد كرد تا نماز صحيح باشد، و گاهي در نماز گزاردن به هيچ يك از وضو و غسل و تيمّم احتياج نيست [3].
و امّا جايي كه در نماز گزاردن وضو كافي است و احتياج به غسل نيست آن وقتي
__________________________________________________
[1] بسم اللَّه الرحمن الرحيم
1- يعني احتياج به نيّت قربت دارد، علاوه بر قصد فعل و عنوان (دهكردي).
[2] كفايت ننمودن غسل از وضوء و تيمّم در هر جائي كه مشروع بودن آن ثابت است محلّ‌تأمّل است، چنانچه كفايت ننمودن تيمّم در جائي كه مشروع است از وضوء نيز محلّ تأمّل است، لكن احتياط در جميع صور مذكوره ترك ننمايند (كوهكمره‌اي).
[3] يعني آن نماز چنين نمازي است كه احتياج به طهارت ندارد، مثل نماز ميّت. (مازندراني)
* يعني آن نماز چنين نمازي است كه احتياج به طهارت از حدث اصغر و اكبر ندارد، بلكه احتياج به طهارت از خبث از بدن و جامه هم ندارد، مثل نماز ميّت. (نخجواني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 13
است كه شخص به خواب رفته [1] باشد يا بيهوشي [2] او را دست داده باشد يا بول يا غايط يا باد از موضع معتاد [3] بيرون آمده باشد، يا زن استحاضه قليله داشته باشد چنانكه مذكور خواهد شد.
امّا جائي كه غسل كافي است و احتياج به وضو نيست آن وقتي است كه آدمي جنب باشد كه چون غسل جنابت كند نماز مي‌تواند گزارد و احتياج به وضو نيست بلكه اكثر عُلما فرموده‌اند كه: وضو ساختن با غسل جنابت حرام است [4].
و امّا جايي كه در نماز گزاردن هم وضو بايد ساخت و هم غسل بايد كرد آن وقتي است كه زن از حيض پاك شده باشد يا از نفاس يا استحاضه كثيره يا متوسطه داشته باشد، يا عضوي از اعضاي آدمي به عضوي از اعضاي ميّت آدمي برسد [5] به پنج شرط:
__________________________________________________
[1]- كه غالب شود بر چشم و گوش خواه در حالت قيام باشد يا در حال نشستن. (نخجواني)
[2] ظاهر اين است كه زوال عقل نيز در حكم بيهوشي است كه از موجبات وضوء است. (تويسركاني)
* بلكه هر چيزي كه مزيل عقل بوده باشد. (خراساني)
* و هرچه عقل را زايل كند چون ديوانگي و مستي. (دهكردي، يزدي)
* بلكه هرچه ازاله عقل نمايد از ديوانگي ومستي و نحو آن ملحق به بيهوشي است. (صدر)
* و آنچه عقل را زائل كند در حكم بيهوشي است. (مازندراني)
* و همچنين است مستي و ديوانگي. (نخجواني)
[3] چه اصلي چه عارض (خراساني)
* شخصي هر چند كه بر خلاف معتاد غالب ناس بوده باشد، و همچنين است اگر موضع معتاد مسدود بوده باشد و منحصر شود مخرج او در غير معتاد، بلكه منحصر هم نشود علي الاقوي. (نخجواني)
[4] حرمت تشريعي بي اشكال دارد، و حرمت ذاتي بي اشكال ندارد، وضوء بعد از غسل جنابت به جهت تعليم غير، يا به جهت تبريد و غيره بسازد محذوري ندارد، و اللَّه العالم. (دهكردي)
* قول اكثر علماء اقوي است. (كوهكمره‌اي)
[5] وجوب وضوء با غسل غير جنابت از اغسال مذكوره احوط است و تعيّن آن در نظر حقير خالي از اشكال نيست نظر به جمله‌اي از اخبار وارده از ائمّة معصومين عليهم السلام. (تويسركاني)
* وجوب وضوء با هر يك از اغسال مذكوره احوط است. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 14
اوّل آنكه: ميّت سرد شده باشد.
دوم آنكه: او را غسل نداده باشند.
سوم آنكه: شهيد نباشد، كه شهيد را غسل دادن جايز نيست، و اگر بدن كسي به بدن او برسد بر آن كس نيز غسل واجب نمي‌شود.
چهارم آنكه: دو عضوي كه به هم رسد حيات داشته باشد [1] مثل ناخن و مو و استخوان نباشد [2].
پنجم آنكه: ميّت در حال حيات واجب‌القتل نشده باشد [3] و خود را غسل ميّت
__________________________________________________
* خوب است كه وضوء را بعد از اغسال مذكوره به قصد قربت مطلقه يعني بدون قصد خصوص وجوب و ندب بجا آورد. (دهكردي)
* به ملاحظه بعض اخباري كه از معصومين عليهم السلام وارد شده كه غسل از وضوء كافي است اگر بعد از غسل پاك شدن از استحاضه و همچنين بعد از باقي اغسال مذكوره خود را محدث به اصغر نمايند وضوء بسازند و در غسلهاي مستحبي اگر وضوء پيش از آنها بسازند رعايت احتياط و نهايت حزم را مرعي داشته‌اند. (صدر)
* اظهر و اقوي در حيض و نفاس و مسّ ميّت عدم ابطال وضوء است بر اين اغسال و احوط از آن اين است كه اگر اتيان به وضوء و غسل پيش از وقت شود بعد از دخول وقت ناقض به عمل آورد بعد از آن وضوء بگيرد. (نخجواني)
[1] بلكه حيات در آن دو عضو معتبر نيست و كفايت مي‌كند صدق مسّ و ظاهر عدم تحقّق آن‌است در موي. (خراساني)
* حيات داشتن در هيچ يك از ماس و ممسوس معتبر نيست، بلكه مناط صدق مسّ است عرفاً و ظاهراً در ناخن و دندان و موي مژگان و ابرو و موهاي ملاصق بدن صادق باشد و در مسترسل از لحيه و گيسو صادق نيست. (دهكردي)
[2] در ناخن و استخوان احتياط را ترك ننمايند. (كوهكمره‌اي)
* احوط لزوم غسل است در مسّ نمودن موي خفيف كوتاه ميّت، چنانچه احوط لزوم غسل است در مسّ نمودن ميّت به موهاي خفيف كوتاه مسّ كننده. (مازندراني)
* در ناخن و استخوان غسل واجب است ماسّ باشند يا ممسوس، بلي در موي ماسّاً يا ممسوساً واجب نيست (يزدي)
[3] ثبوت اين حكم براي مطلق كسي كه واجب القتل باشد معلوم نيست اقتصار نمودن به كسي‌كه به قصاص كشته مي‌شود يا به رجم أوجه است. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 15
نداده باشد، كه اگر واجب‌القتل شده باشد به حسب شرع بر او واجب است كه خود را غسل ميّت بدهد، و چون او را بكشند غسل دادن به او لازم نيست و اگر بدن كسي به بدن او برسد برآن‌كس نيز غسل واجب نمي‌شود.
امّا جايي كه هم وضو بايد ساخت و هم تيمّم بايد كرد تا نماز صحيح باشد آن وقتي است كه زن از حيض يا از نفاس پاك شده باشد يا استحاضه كثيره يا متوسّطه داشته باشد يا شخصي مسّ ميّت كرده باشد و آنقدر آب يافت شود كه وضو را كافي باشد و بس، پس در اين‌صورت تيمّم بدل غسل بايدكرد و وضو نيز بجا آورد تا نماز صحيح‌باشد [1].
امّا جايي كه هم غسل بايد كرد هم تيمم آن وقتي است كه يكي از آن جماعت «1» آن قدر آب يابد كه غسل را كافي باشد پس در اين صورت غسل بايد كرد و تيمم بدل از وضو بايد كرد تا نماز صحيح باشد [2].
امّا جايي كه به‌هيچ‌يك از وضو و غسل و تيمّم احتياج نيست آن نماز ميّت است كه احتياج به آنها ندارد، بلكه جنب و حايض نماز ميّت مي‌تواند گزارد.

فصل [بطلان غسل و تيمم به آب و خاك غصبي

فصل [بطلان غسل و تيمم به آب و خاك غصبي
به آب غصبي وضو و غسل درست نيست، و به خاك غصبي نيز تيمّم درست نيست [و در مكان غصبي نيز وضو و غسل و تيمّم صحيح نيست [3] «2» و كفش غصبي نيز
__________________________________________________
[1] تيمّم در اين دو صورت احوط است و وجوب آن معلوم نيست. (تويسركاني)
* علي الاحوط. (خراساني)
[2] علي الاحوط. (خراساني)
[3] صحيح است اگر فضا مغصوب نباشد و مستلزم تصرّف در مكان نباشد و در كفش غصبي‌هم صحيح است. (مازندراني)
* اگر چه فضا مباح باشد و همچنين صحيح نيست وضوء و غسل هرگاه ظرف آب يا محل ريختن آب غصبي باشد، تصرف باشد عرفاً. (نخجواني)
* همچنين صحيح نيست وضوء و غسل هر گاه ظرف آب يا محلّ ريختن آب غصبي باشد. (يزدي)
__________________________________________________
(1) جماعت مذكور در مسأله سابق.
(2) در برخي از نسخه‌ها نيست.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 16
حكم مكان غصبي دارد پس در كفش غصبي وضو و تيمّم باطل است هرچند زمين مباح باشد امّا اگر كفش غصبي در پا داشته باشد و بر آن كفش قرار نگرفته باشد يعني سنگيني بدن بر آن نباشد وضو و تيمّم در آن كفش صحيح است [1] [اگرچه نماز درست نيست [2] «1». امّا اگر شخصي را در مكان غصبي حبس كرده باشند وضو و غسل و تيمّم و نماز آن شخص در آن مكان صحيح است [3].

فصل در آداب طهارتخانه رفتن‌

اشاره

فصل در آداب طهارتخانه رفتن
و آن بيست و يك چيز است، سه چيز واجب است، و پنج چيز حرام، و پنج چيز سنّت، و هشت چيز مكروه [4].
__________________________________________________
[1] احوط در كفش غصبي وضوء نساختن است، بخصوص هرگاه عرفاً وضوء ساختن تصرّف‌در مغصوب حساب شود. (دهكردي)
* در نماز نيز هرگاه در حالي باشد كه تصرّف نمازي در آن نشود ضرر ندارد، مثل آنكه در حال تشهّد كفش غصبي در پاي او باشد و سنگيني بدن بر آن نباشد. (يزدي)
[2] تفصيل مذكور وجهي ندارد، پس نماز نيز مثل وضوء و تيمّم است [در] صورت مفروضه. (كوهكمره‌اي)
[3] تفصيلي دارد كه مجال ذكر آن در حاشيه نيست. (صدر)
* مشكل ا ست اگر استكشاف رضا بر هيچ وجه از مالك مكان نكند بلكه حكم او حكم فاقد الطهورين‌است در وقتي‌كه فضاء مغصوب‌باشد يامستلزم تصرّف درمكان باشد. (مازندراني)
* در صورت اضطرار و عدم قدرت بر تحصيل به رضاي مالك اجراء حكم فاقد طهورين مشكل است. (نخجواني)
[4] لا يخفي اينكه اعدادي كه در اين كتاب در هر باب از براي مستحبّات و مكروهات بلكه واجبات و محرّمات ذكر ميفرمايند غالباً انحصار ندارد، بلكه زيادتر است و شايد مقصودشان بيان مهمّات بوده است. (يزدي)
__________________________________________________
(1) در برخي از نسخه‌ها نيست.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 17

امّا آن سه چيز كه واجب است [1]:

امّا آن سه چيز كه واجب است [1]:
اوّل: پوشانيدن عورتين از نامحرم [2]. امّا از طفل كوچك كه تميز ندارد لازم نيست پوشانيدن.
دوم: از قبله منحرف نشيند [3] يعني روي و پشت به قبله نكند.
سوم: مخرج بول را به آب مطلق طهارت دادن [4] نه به آب مضاف مثل گلاب و امثال آن، و نه به كلوخ كه آن مذهب سنّيان است. امّا مخرج غايط را كه حوالي آن موضع به آن آلوده نشده باشد به كلوخ و لتّه «1» و پنبه و امثال آن طاهر مي‌توان كرد هرچند كه آب ميسّر باشد، امّا لازم است كه از سه نوبت كمتر نباشد [5] اگرچه به دو نوبت يا كمتر پاك شود. و اگر حوالي آن آلوده شده باشد پاك كردن آن حوالي به
__________________________________________________
[1] وجوب در اوّل و دوم نفسي است و در سوم مقدّمه صحّت نماز است، وجوب بالذّات ندارد. (دهكردي)
[2] بلكه از محارم نيز، غير از زن و كنيز هر چند از محارم باشد. (دهكردي)
* بلكه از محارم نيز، غير از زن و كنيز. (مازندراني)
* و همچنين از محرم، غير از زن و كنيز غير مزوّجه و محلّله. (نخجواني)
* يعني من عداي زن و كنيز هر چند از محارم باشند. (يزدي)
[3] اين احوط است و البتّة ترك نشود. (تويسركاني)
* در حالّ تخلّي، بلكه در حال استبراء و استنجاء نيز بنابر احوط. (دهكردي، يزدي)
[4] دو نوبت. (دهكردي، يزدي)
[5] سه نوبت احوط است و دور نيست اكتفاء به‌قدري‌كه ازاله عين نجاست نمايد. (تويسركاني)
* يعني به سه پارچه يا يك پارچه كه سه گوشه داشته باشد بنابر اقوي، هرچند احوط سه پارچه بودن است. (دهكردي، يزدي)
* بلكه سه وصله باشد نه يك كلوخ سه پهلو مثلًا علي الاحوط. (مازندراني)
* و اعتبار سه وصله خالي از قوّت نيست و يك وصله كه سه گوشه داشته باشد خالي از اشكال نيست هر چند اظهر كفايت است. (نخجواني)
__________________________________________________
(1) كُهنه، پاره جامه.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 18
آب مي‌بايد و بس. [1]

امّا آن پنج چيز كه حرام است:

امّا آن پنج چيز كه حرام است:
اوّل: مخرج غايط را به سرگين پاك كردن هرچند سرگين از حيواني باشد كه گوشت آن حلال است.
دوم: به چيزي پاك كردن كه خوردني باشد مثل ميوه و غير آن.
سوم: به استخوان پاك كردن كه آن نيز حرام است.
چهارم: به چيزي پاك كردن كه محترم باشد مثل كاغذي كه علم دين بر آن نوشته شده باشد. و اگر به يكي از سه چيز [2] اوّل پاك كند طاهر مي‌شود [3] امّا آن فعل حرام است [4]. امّا اگر به آخرين پاك كند [5] از روي استخفاف كافر مي‌شود.
پنجم: به دستي استنجا كردن كه در آن دست انگشتري باشد كه نام محترم بر آن نقش شده باشد مثل نام يكي از ائمّه معصومين عليهم السلام هرگاه گمان آن باشد كه نجس مي‌شود.
__________________________________________________
[1] بلكه احوط در اين صورت پاك كردن جميع است حتّي موضع را به آب. (خراساني)
* بلكه پاك كردن تمام آن نه خصوص حوالي [آن بنابر احوط. (دهكردي، يزدي)
* پاك كردن تمامي آن به آب احوط است. (كوهكمره‌اي)
* بلكه در اين صورت تمام را به آب پاك كند حتّي موضع را علي الاحوط. (مازندراني)
* بلكه در اين صورت تمام را به آب پاك كند حتّي موضع را علي الاحوط بلكه اقوي. (نخجواني)
[2] بلكه به هر يك از چهار و لكن بشرط آنكه سرگين از حلال گوشت بوده باشد. (خراساني)
[3] احوط بنا را بر حرمت استعمال و عدم حصول طهارت گذاشتن است در سه چيز اوّل، يعني سرگين و استخوان و خوردني. (دهكردي)
* اظهر اين است كه استنجاء به استخوان و سرگين مورث طهارت محل نمي‌شود و در خوردني علي‌الاحوط. (نخجواني)
[4] بلكه هرگاه علم به آن باشد و با عدم علم حرام نيست نزد بعضي از علماء. (خراساني)
[5] اگر نحوي بوده باشد كه موجب كفر نشود طهارت حاصل مي‌شود. (نخجواني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 19

امّا آن پنج چيز كه سنّت است:

امّا آن پنج چيز كه سنّت است:
اوّل: آن است كه در جايي نشيند كه هيچ‌كس او را نبيند مثل گودال يا پس ديوار.
دوم‌آنكه: در وقت داخل شدن به طهارتخانه پاي چپ خود را پيش كند و در وقت بيرون آمدن پاي راست را.
سوم‌آنكه: در وقت طهارت كردن سنگيني بدن خود را برپاي چپ اندازد.
چهارم: سه نوبت از مقعد تا بيخ ذكر را مسح نمايد و بعد از آن از بيخ ذكر تا سر حشفه و بعد از آن سه نوبت ذكر را بِيَفْشارد. [1]
پنجم: اوّل مقعد را طهارت دهد و بعد از آن ذكر را.

و امّا آن هشت چيز كه در وقت طهارت كردن به فعل آوردن آن مكروه است:

و امّا آن هشت چيز كه در وقت طهارت كردن به فعل آوردن آن مكروه است:
اوّل: روي يا پشت خود را به جانب آفتاب يا ماه كردن [2] به‌عنواني كه نور آفتاب يا ماه به عورتين او بتابد [3] و يا روي به جانب باد بول كردن.
دوم: به دست راست استنجا كردن.
سوم: بول كردن در زمين سخت كه بيم آن باشد كه قطرات بول برگردد.
چهارم: بول كردن در سوراخهاي حيوانات مثل مورچه و مار و امثال آن.
پنجم: طهارت گرفتن در شارع [4] و در جايي كه مردم از آنجا آب برمي‌دارند و در جايي‌كه مردم در آنجا جمع مي‌شوند.
ششم: طهارت كردن در آب، خواه روان و خواه ايستاده.
هفتم: طهارت كردن در زير درختي [5] كه ميوه داشته باشد يا ميوه خواهد داد.
__________________________________________________
[1] اعتبار شش مسحه و سه نتره در استبراء خوب است و كمال استبراء است. (دهكردي)
[2] منهي در اخبار شريفه عورت را به قرص آفتاب يا ماه كردن است. (كوهكمره‌اي)
[3] مناط استقبال يا استدبار به عورت يا به بدن است. اگر چه نور به آنها نتابد. (يزدي)
[4] طهارت گرفتن در امر پنجم و ششم و هفتم كنايه است از بول كردن و تغوّط نمودن علي‌الظاهر. (دهكردي)
[5] ظاهر اينست كه زير درخت شامل آن مقداري است كه مظنّه افتادن ميوه در آن مقدار باشد. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 20
هشتم: حرف زدن در وقت طهارت گرفتن [1] مگر به يكي از چهار چيز: اوّل: ذكر خداي تعالي، دوم: آيةالكرسي خواندن، سوم: حكايت اذان، يعني هرچه مؤذّن بگويد اين‌كس نيز بگويد، چهارم: اگر امر ضروري باشد كه اگر حرف نزند آن امر فوت شود.

[فصل «1» بدانكه طهارت يا موقوف است به نيّت قربت و بي‌آن صحيح نيست، يا احتياج به نيّت قربت ندارد و بي‌آن صحيح است.

نوع اوّل طهارت حقيقي است،

اشاره

نوع اوّل طهارت حقيقي است،
و آن وضو و غسل و تيمّم است. نوع دوم ازاله نجاست است، نوع اوّل طهارت حقيقي است و آن وضو و غسل و تيمّم است نوع دوم ازاله نجاست‌است [كه به‌نيّت قربت احتياج ندارد و به مجاز طهارت مي‌گويند آن را] «2»

و احكام نوع اوّل در سه مقصد مبيّن مي‌شود:

مقصد اوّل در بيان احكام وضو

بدان كه پنجاه چيز است كه تعلّق به وضو ساختن دارد، از آن جمله بيست و يك امر واجب است، و بيست امر سنّت، و نُه امر مكروه.

امّا آن بيست و يك امري كه واجب است:

امّا آن بيست و يك امري كه واجب است:
اوّل‌آنكه: مكان وضو يعني آنچه در وقت وضو ساختن بر آن قرار گيرد غصبي نباشد [2]
__________________________________________________
[1]- بلكه در وقت تخلّي يا در بيت الخلاء مطلقاً. (دهكردي، يزدي)
* بلكه در بيت الخلاء مطلقاً هرچند حال تخلّي نباشد. پس تخصيص حكم به حال تخلّي چنانچه مؤلّف كرده وجهي ندارد. (كوهكمره‌اي)
[2] و همچنين بايد فضائي كه در آن وضو ميگيرد و محلّ ريختن آب وضوء غصبي نباشد. (دهكردي، يزدي)
* غصبي نبودن فضائي كه در آن وضو ميگيرند اهمّ به ذكر فرمودن بود. (صدر)
__________________________________________________
(1) در بيشتر نسخه‌ها نيست.
(2) فقط در يك نسخه آمده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 21
پس اگر در زمين غصبي وضو سازد آن وضو باطل است [1] و هم چنين بر فرش غصبي وضو ساختن باطل است [2] اگرچه زمين غصبي نباشد. امّا در جامه غصبي وضو درست است [3] اگرچه نماز درست نيست. و در كفش غصبي وضو [4] جايز نيست [5] اگر بر آن كفش قرار گرفته باشد. و وضو از آفتابه طلا و نقره درست است [6] اگر بر دست بريزند [7] امّا آن فعل- يعني ريختن آب از آن آفتابه در دست كه رو يا دستها را به آن بشويد- حرام است [8].
دوم: مي‌بايد كه آب وضو طاهر باشد و مشتبه به آب نجس نباشد، پس اگر دو كاسه آب بوده باشد و يكي از آنها نجس باشد و ما ندانيم كه نجس كدام است از هيچ‌يك وضو ساختن جايز نيست، و تيمّم لازم است. و اگر به آب يك كاسه از اين دو كاسه وضو
__________________________________________________
[1]- بلكه صحيح است اگر فضائي كه در آن غسل و مسح واقع ميشود مباح باشد و محلّ ريختن‌آب در مكان غصبي نبوده باشد و همچنين است حال در وضوء بر فرش غصبي. (خراساني، مازندراني)
[2] بطلان وضوء در اين صور احوط است. (تويسركاني)
* صحيح است اگر مستلزم ريختن آب وضوء بر فرش نباشد. (مازندراني)
[3] احوط بطلان وضوء است در جامه غصبي اگر وضوء مانع باشد از ردّ به‌مالك. (تويسركاني)
* اگر وضوء ساختن تصرّف در جامه مغصوب محسوب شود وضوء صحيح نيست. (دهكردي)
[4] بلكه مسح با بودن آن بر كفش غصبي جايز نيست. (خراساني)
[5] جايز است اگرچه پوشيدن كفش حرام است. (مازندراني)
[6] درست نيست اگر وضوء منحصر باشد به آبي كه در ظرف طلا يا نقره باشد و به يك كف‌اوّل كه بر ميدارد كفايت شستن تمام وضوء نكند. (مازندراني)
* مشكل است و هم چنين در ظرف غصبي. (يزدي)
[7] يعني از آفتابه طلا و نقره آب در مشت بريزند بي قصد وضوء، بعد به آن آب كه در مشت‌خود ريخته، قصد آب كند و صورت و دستها را وضوء دهد، آن وضوء صحيح است و لكن احوط، بلكه اظهر ترك اين نوع وضوء است و هم بالنسبة به ظرف غصبي و لكن با انحصار ظرف در طلا و نقره وضوء صحيح نيست علي الاقوي. (دهكردي)
[8] اگر ظرف منحصر به آنها نباشد. (صدر)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 22
سازد و به آب كاسه ديگر اوّلًا اعضاي خود را طهارت دهد و بعد از آن به تتمه آن آب وضو سازد، بعضي گمان برده‌اند كه يكي از اين دو وضو درست خواهد بود اگرچه تا آن شخص دست و روي و پاي خود را طهارت ندهد نماز نمي‌تواند گزارد. امّا اين گمان باطل است [1] و حق آن است كه هيچ‌يك از اين دو وضو درست نيست [2] به جهت آنكه آب مشتبه به نجس حكم نجس دارد و وضو به آن صحيح نيست، و حديث به اين معنا از حضرات ائمّه معصومين عليهم السلام منقول است «1».
سوم: مي‌بايد كه آب وضو مضاف نباشد، پس به مثل گلاب يا عرق بيد مشگ و مانند آن وضو ساختن درست نيست، و اين مذهب كُلّ علماي ما است، مگر ابن بابويه كه او وضو را به گلاب جايز مي‌داند «2» و اين مذهب به غايت ضعيف است. امّا اگر دو كاسه باشد يكي آب و يكي گلاب بي‌بو و به يكديگر مشتبه باشد و آب ديگر نباشد در اين‌صورت واجب است كه از هريك يك وضو بسازد كه يكي از اين دو وضو صحيح خواهد بود.
چهارم: مي‌بايد كه آب وضو غصبي نباشد كه وضوء به آب غصبي جايز نيست اگر داند كه آب غصبي است. و اگر شخصي نداند كه آب غصبي است و از آن آب وضو سازد وضوي او درست است [3] و احتياج به وضوي ديگر نيست، امّا بر او لازم است كه
__________________________________________________
[1]- بلكه صحيح است. (خراساني)
* اين گمان باطل نيست لكن احتياط را ترك ننمايند. (كوهكمره‌اي)
[2] و اگر بعد از وضوء دوم به آب اوّل مواضع وضوء را طهارت دهد كفايت مي‌كند در طهارت خبثي در بعضي از صور. (خراساني، مازندراني)
* صحّت وضوء بنحو مذكور خالي از قوّت نيست هرچند با وجود آب ديگر خلاف احتياط است و با انحصار احوط جمع ما بين وضو به اين نحو وتيمّم است و حديث منصرف از اين قسمت و شستن محلّ وضوء به آب ديگر از براي نماز هم لازم نيست بنابر اقوي. (يزدي)
[3] و همچنين اگر غصبيّت مكان و نحو آن را نداند. (يزدي)
__________________________________________________
(1) وسائل 1: 151، حديث 2- و ص 168، حديث 1.
(2) من لا يحضره الفقيه 1: 6، حديث 3.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 23
اگر آن آب قيمت داشته باشد قيمت آن را به صاحبش برساند. و اگر داند كه آب غصبي است امّا نداند كه وضو به آب غصبي جايز نيست و به‌آن آب وضو سازد آن وضو باطل است [1].
پنجم: مي‌بايد كه اعضاي وضو پاك باشد [2] پيش از وضو ساختن پس اگر دست مثلًا نجس باشد يك شستن از براي ازاله نجاست و وضو كافي نيست، بلكه اوّل ازاله نجاست بايد كرد و بعد از آن به جهت وضو بايد شست.
ششم: نيّت وضو است و نيّت چنين كند كه: وضوي واجب [3] مي‌سازم از براي مباح بودن نماز تقرّب به خدا [4] و اگر به جاي «مباح بودن نماز» رفع حدث گويد هم درست است. و اين نيّت را به هر زباني [5] كه بگويد درست است، و اگر به زبان نياورد و اين معني را در دل بگذارند وضو صحيح است.
هفتم: مقارن داشتن نيّت [6] است به ابتداي شستن رُو.
__________________________________________________
[1] در صورتي كه در ندانستن معذور نباشد. (خراساني)
* جهل به حكم با قصور مثل جهل به موضوع است در صحت وضوء. (دهكردي)
[2] پاك بودن اعضاي وضوء قبل از وضوء احوط است. (تويسركاني)
[3] قصد وجوب و رفع حدث و مباح بودن نماز هيچ يك لزومي ندارد، بلكه كفايت مي‌كندقصد وضوء قربة إلي اللَّه و امتثالًا لأمره. (تويسركاني)
* قصد وجوب لازم نيست اگر چه احوط و اولي است. (خراساني)
* نيّت وجوب و ندب و استباحه نماز و رفع حدث لازم نيست، هرچند اولي و احوط است. (كوهكمره‌اي)
* نيّت وجوب و ندب در وضوء و همچنين در ساير عبادات لازم نيست، هرچند احوط است و همچنين نيّت رفع حدث يا استباحه نماز. (يزدي)
[4] اين نوع نيّت صحيح و موافق احتياط است، و هرگاه نيّت كند كه وضوء مي‌سازم قربة إلي اللَّه‌ظاهراً وضوء صحيح است و با او نماز هم مي‌تواند خواند، خصوصاً هرگاه قصد استباحه صلات هم كرده باشد، و امّا قصد وجوب و ندب لازم نيست علي الظاهر، اگرچه احوط است. (دهكردي)
[5] تلّفظ به نيّت معني ندارد، به جهت اينكه نيّت امر قلبي است. (كوهكمره‌اي)
[6] معتبراستيعاب نيّت‌است تمام عمل‌را به جهت‌اينكه داعي‌است نه اخطار. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 24
هشتم: شستن روي است و آن از رستنگاه موي سر است تا آخر زَنَخ «1» در طول و آنچه انگشت مهين «2» و ميانين آن را فراگيرد در عرض [1] و آنچه از روي در زير محاسن باشد و به‌هيچ‌وجه نمايان نباشد لازم نيست كه شسته شود و شستن مو كافي است، امّا آنچه در بعضي اوقات مي‌نمايد «3» شستن آن واجب است [2] و آنچه از محاسن از زنخ گذشته باشد شستن آن واجب نيست.
نهم: شستن دست راست است از مرفق [3] تا سر انگشتان و اگر شخصي دست زايد داشته باشد و اصلي از زايد معلوم نباشد واجب است كه هر دو را بشويد، و اگر دست زايد معلوم باشد پس اگر زير مرفق است بايد شست [4] و اگر بالاي مرفق است شستن آن لازم نيست.
دهم: شستن دست چپ است به طريق دست راست.
يازدهم: مسح موي سر است كه آن بالاي پيشاني [5] است يا جاي آن اگر موي در
__________________________________________________
* و كفايت مي‌كند مقارنه با مضمضه و استنشاق، بلكه كفايت مي‌كند در زمان شستن دستها. (مازندراني)
[1]- بلكه لازم است داخل نمودن قدري از خارج حدود تا يقين به شستن روي حاصل شود. (كوهكمره‌اي)
[2] با عدم صدق احاطه موي آن را. (خراساني)
* واجب نيست شستن بشره اگر مو احاطه كرده باشد به آن نحوي كه شستن بشره محتاج باشد به داخل كردن انگشت در زير موها. (مازندراني)
* همينكه صدق كند كه موي احاطه به آن كرده واجب نيست شستن زير آن هرچند ديده مي‌شود. (يزدي)
[3] بلكه لازم است داخل نمودن چيزي از بازو، تا يقين به شستن تمام مرفق حاصل شود و اين‌معني در دست چپ نيز جاري است. (كوهكمره‌اي)
[4] نبايد شست، شايد احوط باشد. (دهكردي)
[5] تعيّن مسح بالاي پيشاني يا جاي آن احوط است. (تويسركاني)
* اين احوط واولي است اگرچه اقوي جواز مسح مطلق ربع پيش سر است. (خراساني)
__________________________________________________
(1) چانه.
(2) شست.
(3) نمايان است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 25
آنجا نباشد.
دوازدهم: مسح پاي راست است از سر انگشتان تا بند پا [1].
سيزدهم: مسح پاي چپ است به همان طريق.
چهاردهم‌آنكه: هرسه مسح به تري وضو باشد نه به آب تازه، پس اگر بردست تري وضو باقي نباشد از موي ريش يا از ابرو [2] فراگيرد و مسح نمايد.
پانزدهم: موالات است- يعني پي در پي به جا آوردن افعال وضو- پس اگر روي خود را بشويد و بعد از لمحه‌اي «1» دست راست را بشويد فعل حرام كرده [3] امّا وضوي
__________________________________________________
* بنابر احوط. (كوهكمره‌اي)
* اين اولي و احوط است، و اقوي كفايت مطلق پيش روي سر است، اگر چه ناصيه نباشد. (مازندراني، نخجواني)
* بلكه مطلق پيش سر، هر چند بهتر بالاي پيشاني است. (يزدي)
[1] كفايت مي‌كند مسح پاي راست و چپ از سر انگشتان تا كعبين و مراد از كعب همان بر آمدگي است كه بر روي پا است و تا بند پا مسح لزومي ندارد. (تويسركاني)
* بنابر احوط اگر چه اقوي كفايت مسح است تا بلندي پا. (خراساني)
* بلكه لازم داخل نمودن مقداري از بالاي بند پا، تا يقين به مسح كعبين حاصل شود و اين معني در مسح پاي چپ نيز جاري است. (كوهكمره‌اي)
* بلكه كفايت مي‌كند تا بلندي پشت پا. (مازندراني).
[2] بنابر احوط اگر [چه اقوي جواز گرفتن است از ساير مواضع نيز. (خراساني)
* اختصاص دادن به يكي از اين دو احوط است. (كوهكمره‌اي)
* يا ساير اعضاي وضوء علي الاقوي، هرچند بهتر قصر بر مذكورين است. (يزدي)
[3] حرمت خلاف موالات معلوم نيست، بلي خلاف موالات باعث بطلان وضوء مي‌شود درصورتي كه تأخير بيندازد تا جميع اعضاء سابقه بر آن عضو كه هنوز نشسته خشك شود و امّا اگر قدري از اعضاء رطوبت داشته باشد يا مشكوك فيه باشد جفاف و رطوبت ظاهراً وضوء صحيح است. (تويسركاني)
* حرمت وجه ندارد. (خراساني)
* حرمت آن ثابت نيست، بلكه موالات به احد طريقين شرط صحت است، يا پي در پي ف-
__________________________________________________
(1) مدّتي اندك.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 26
او درست است امّا اگر آن‌قدر صبر كند كه روي خشك شود و بعد از آن دست راست را بشويد وضوي او باطل است، و همچنين است در باقي اعضا.
شانزدهم: ترتيب وضو است به‌طريقي كه مذكور شد، پس اگر دست چپ را پيش از دست راست بشويد واجب است كه دست راست را نوبت ديگر «1» بشويد [1] و بعد از آن دست چپ را بشويد. و در مسح پا بعضي از مجتهدين جايز دانسته‌اند كه پاي چپ را اوّل مسح كند [2] بعد از آن پاي راست را.
__________________________________________________
بودن، اگر چه اعضاء سابقه خشك شده باشد و يا باقي مانده تري در بعض اعضاء سابقه. (دهكردي، مازندراني)
* فعل حرام نكرده است. (كوهكمره‌اي)
* حرمت‌معلوم‌نيست، بلكه موالات به‌احد طريقين شرط صحت‌است، يا پي‌درپي‌بودن، اگر چه اعضاء سابق خشك شده باشد، يا بقاي رطوبت در آنها هر چند طول بكشد. (نخجواني)
* حرمت معلوم نيست خصوصاً به مقدار لمحه. (يزدي)
[1]- اعاده شستن چپ كفايت مي‌كند در حصول ترتيب، بشرط اينكه قصد تشريع نكرده باشدو موالات معتبره بر هم نخورد. (كوهكمره‌اي)
* اعاده شستن راست واجب نيست، بلكه نوبت ديگر چپ را بشويد كافي است، بشرط اينكه قصد تشريع نكرده باشد و الّا وضوء را از سرگيرد. (يزدي)
[2] مقدّم داشتن مسح پاي راست بر مسح پاي چپ احوط است. (تويسركاني)
* ولكن احتياط به تقديم مسح پاي راست است بر پاي چپ و ترك نشود. (خراساني)
* اين قول ضعيف است، اظهر عدم جواز است، بلي مسح كردن هر دو با هم جايز است، هر چند احوط تقديم پاي راست است. (دهكردي، نخجواني)
* احتياط شديد مقتضي آن است كه پاي چپ را مقدّم نكند، چنانچه احوط نيز تقديم پاي راست است. (كوهكمره‌اي)
* مقدّم نكند مسح پاي چپ را بر پاي راست. (مازندراني)
* تقديم پاي چپ مشكل است، بلي مسح كردن آن دو را با هم جايز است، هر چند احوط تقديم پاي راست است. (يزدي)
__________________________________________________
(1) در نسخه‌اي «نوبت ديگر» بعد از «دست چپ را» آمده است، و همين صحيح است، امّا چون حاشيه «طباطبائي» ناظر بر آن متن بود، ناگزير شديم متن غيرصحيح را إثبات نمائيم.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 27
هفدهم‌آنكه: با نيّت قربت چيز ديگر قصد نكند [1] مثل خنك ساختن [2] اعضا يا چرك از دست و روي برطرف كردن.
هجدهم‌آنكه، در شستن رو و دستها از بالا گرفته به زير آيد، پس اگر به‌عكس كند وضو باطل است. امّا سيّد مرتضي رحمه الله عكس را جايز مي‌داند «1» و باقي مجتهدين با او موافقت نكرده‌اند.
نوزدهم‌آنكه: خود افعال وضو را به جا آورد پس اگر شخصي ديگر آب بر روي او يا بر دست او بريزد آن وضو باطل است [3] مگر آنكه شَل باشد يا بيمار و قوّت آن نداشته باشد كه خود افعال وضو را بجا آورد در اين صورت واجب است كه شخصي را
__________________________________________________
[1]- بنحو شركت، به اين معني هر يك از قصد قربت و قصد امر ديگر را جزء داعي قرار دهد، و امّا بنحو تبعيّت باكي ندارد. (خراساني)
* اگر داعي قربت مستقل باشد و قصد خنك شدن و چرك بردن به تبع باشد ضرر ندارد. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* اگر باعث بر عمل فرمان برداري حضرت باري جلّ شأنه باشد و خنك ساختن و چرك بر طرف نمودن تابع محض و مضمحل صرف باشد، پس وضوء صحيح و بي عيب است و اگر هر دو بعنوان اشتراك و اجتماع محرّك شوند اقوي فساد عمل است و اگر داعي هر دو باشد به عنوان استقلال نه بنحو اشتراك و اجتماع احوط بلكه اقوي اكتفا نكردن است به آن. (كوهكمره‌اي)
[2] ظاهر اين است كه قصد خنك شدن يا چرك پاك شدن مضرّ نيست و باعث بطلان وضوء نمي‌شود، بلي قصد ريا حرام است و مبطل وضوء است چه به تنهائي باشد يا به ضميمه قصد قربت باشد. (تويسركاني)
* قصد خنك شدن و نحو آن در اختيار ضرر ندارد، با اينكه اصل وضوء به قصد اطاعت و فرمان برداري باشد. (مازندراني)
[3] اگر شخصي مباشر شستن باشد، و امّا اگر آن شخص آب بريزد، لكن خودش مباشر شستن‌و اجراي آن بر اعضاء شود باطل نيست، بلي مكروه است. (يزدي)
__________________________________________________
(1) سيّد مرتضي، انتصار: 99 و رسائل 1: 213.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 28
بفرمايد كه او را وضو دهد [1] و اگر آن شخص مزد خواهد واجب است به او مزد دادن اگر قادر برآن باشد.
بيستم‌آنكه: آب وضو بر روي و دستها روان باشد [2] پس اگر دست را تر سازد و بر رو و دستها مالد آن وضو باطل است [3].
بيست و يكم: تخليل كردن آنچه مانع رسيدن آب باشد مثل انگشتر و زِهگير «1» كه تنگ باشد پس بايد كه آن را حركت دهد تا آب به زير آن برسد.

امّا آن بيست امري كه در وضو سنّت است:

امّا آن بيست امري كه در وضو سنّت است:
اوّل: چون خواهد كه شروع در وضو كند اين دعا بخواند: «بِسْمِ‌اللَّهِ وَبِاللَّهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنَ التَّوَّابِينَ وَاجْعَلْنِي مِنَ المُتَطَهِّرِينَ».
دوم: هر گاه از ظرف سرگشاده مثل كاسه يا طاس يا امثال آن وضو سازد بايد قبل از آنكه دست در آن ظرف كند هردو دست را از بند دست يك نوبت بشويد اگر بول يا خواب كرده باشد، و دو نوبت بشويد اگر غايط كرده باشد.
سوم‌آنكه: آن ظرف سرگشاده را بر جانب راست گزارد.
__________________________________________________
[1]- لكن نيّت وضوء را خودش كند و اگر هر دو كنند موافق احتياط است. (نخجواني)
* لكن نيّت وضوء را خودش بكند. (يزدي)
[2] ولو به اعانت دست. (خراساني)
* مطلق جريان بمعني انتقال از جزئي به جزئي كفايت مي‌كند، هر چند به اعانت دست ماليدن باشد. (نخجواني، يزدي)
[3] هرگاه دست را تر نمايد و بر رو و دستها مالد و ادني مرتبه جريان و غسل خفيف عمل نمايد وضوء صحيح است. (تويسركاني)
* اگر تري زياد باشد، كه به اعانت دست ماليدن قطرات آب از موضع به موضع ديگر نقل يابد عيب ندارد و وضوء باطل نيست. (خراساني)
* يعني وضوء به طريق تدهين باطل است. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) حلقه‌اي انگشتانه مانند از چرم، كه در انگشت ابهام مي‌كردند تا طناب كمان در آن توليد جراحت نكند.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 29
چهارم‌آنكه: آب را از آن ظرف به دست راست بردارد.
پنجم‌آنكه: سه نوبت مضمضه كند به سه كف آب.
ششم‌آنكه: سه نوبت استنشاق كند آن نيز به سه كف آب [1].
هفتم‌آنكه: مسواك كردن اگرچه به انگشت باشد.
هشتم‌آنكه: در وقت وضو ساختن رو به جانب قبله باشد.
نهم‌آنكه: رو را به دست راست بشويد [2].
دهم‌آنكه: مسح سر به مقدار عرض سه انگشت باشد [3].
يازدهم‌آنكه: به كلّ كف دست مسح پا نمايد [4].
دوازدهم‌آنكه: آب وضو به‌مقدار يك مد باشد و آن چهار يك صاع است و صاع به‌وزن [5] «پنجاه و شش هزار و يك صد و شصت» جُوِ متوسّط است، پس مد به‌وزن «چهارده‌هزار و چهل» جُوِ ميانه است. [و آن چهار يك مَن تبريز است و بيست‌مثقال تخميناً] «1».
__________________________________________________
[1] كردن هر يك از مضمضه و استنشاق را به سه كف آب قول جمعي از علماء است. (خراساني)
[2] شستن رو به دست راست احوط وجوب است. (تويسركاني)
[3] بلكه اين احوط است. (خراساني)
[4] اولي فعل آن است رجاءً. (خراساني)
* به ملاحظه خبري كه در اين باب وارد شده است احتياط مسح تمام روي پا را به كلّ كف دست رعايت نمايد. (صدر)
[5] محتاج به حساب نمودن است. (خراساني)
* صاع به مثقال صيرفي ششصد و چهارده مثقال و ربع است. (كوهكمره‌اي)
* صاع ششصد و چهارده مثقال صيرفي است و ربع مثقال، پس مدّ يكصد و پنجاه و سه مثقال و نيم است و يك نخود و نيم. (مازندراني، نخجواني)
* صاع ششصد و چهارده مثقال و ربع مثقال است. (يزدي)
__________________________________________________
(1) در بعضي از نسخه‌ها نيست.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 30
سيزدهم‌آنكه: در وقت مضمضه كردن اين دعا بخواند: «اللّهُمَّ لَقِّني حُجَّتي يَوْمَ أَلْقاكَ وَأَطْلِقْ لِسانِي بِذِكْرِكَ وَشُكْرِكَ».
چهاردهم‌آنكه: در وقت استنشاق اين دعا را بخواند: «اللّهُمَّ لا تُحَرِّمْني طَيّباتِ الْجَنَّةَ وَاجْعَلْني مِمَّنْ يَشُمّ ريْحَها وَرَوْحَها وَرَيْحانَها وَطِيْبَها».
پانزدهم‌آنكه: نزد شستن رو اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهِي يَوْمَ تَسْوَدُّ فِيهِ الْوُجُوهُ‌وَلا تُسَوِّدْ وَجْهِي يَوْمَ تَبْيَضُّ فِيهِ الْوُجُوهُ».
شانزدهم‌آنكه: در وقت شستن دست راست اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ اعْطِني كِتابي بِيَميني والْخُلْدَ فِي الْجِنَانِ بِيَساري وَحاسِبْني حِساباً يَسِيراً».
هفدهم‌آنكه: در وقت شستن دست چپ اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ لا تُعْطِنِي كِتابِي بِشِمالي وَلا مِنْ‌وَرآءِ ظَهْرِي وَلا تَجْعَلْهَا مَغْلُولَةً الي عُنُقي وَاعُوذُبِكَ‌مِنْ‌مُقَطَّعاتِ النيرانِ».
هجدهم‌آنكه: در وقت مسح سر اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ غَشِّني بِرَحْمَتِكَ وَبَرَكاتِكَ وعَفْوِكَ».
نوزدهم‌آنكه: در وقت مسح پاها اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ ثَبِّتْ قَدَمَيَّ عَلَي الصِّراطِ يَوْمَ تَزِلُّ فِيهِ الْاقْدامُ وَاجْعَلْ سَعْيِي فِيْما يُرْضِيكَ عَنّي يَا ذَا الْجَلالِ وَاْلِاكْرَامِ».
بيستم‌آنكه: چون از وضو فارغ شود اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ انّي اسْئَلُكَ تَمامَ الْوُضُوءَ وَتَمامَ الصَّلاةَ وَتَمامَ رِضْوانِكَ وَالْجَنَّةَ».
اين است آن بيست چيز كه در وضو سنّت است.
و بدان‌كه جمعي از مجتهدين را مذهب آن است كه رو و دستها را در وضو دو نوبت بايد شست: نوبت اوّل واجب، و نوبت دوم سنّت.
امّا شيخ ابوجعفر محمّد بن يعقوب كليني و شيخ محمّد بن بابويه را مذهب آن است كه: نوبت دوم سنّت نيست «1». و اين مذهب بسيار قوّت [1] دارد و در كتاب مشرق
__________________________________________________
[1]- و حقير مذهب اوّل‌را تقويت كرده‌ام و وجه آن‌را دركتاب كشف‌الاسرار بيان‌نموده‌ام‌ولكن ف-
__________________________________________________
(1) كافي 3: 27، حديث 9. من لا يحضره الفقيه 1: 41، حديث 83 و ص: 47، حديث 92.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 31
الشمسين و حبل‌المتين «1» بيان آن شده است، بنابراين بايد كه رو و دستها را زياده از يك نوبت نشويد [1] كه اگر دو نوبت بشويند آبِ نوبت دوم آب وضو نخواهد بود، پس مسح سر و پا به آب تازه خواهد شد و وضو باطل خواهد شد.

و امّا آن نُه چيز كه در وضو به فعل آوردن آن مكروه است:

و امّا آن نُه چيز كه در وضو به فعل آوردن آن مكروه است:
أوّل: استعانت نمودن، يعني ديگري آب در كف دست اين‌كس بريزد كه اين‌كس روي خود يا دستهاي خود را بشويد. امّا اگر آب وضو را بر رو و يا دست اين‌كس بي‌ضرورت بريزند [2] وضو صحيح نيست.
دوم: وضو ساختن به آبي‌كه در آفتاب گرم شده باشد.
سوم: وضو ساختن از ظرفي كه بر آن صورت حيواني نقش شده باشد.
چهارم: وضو ساختن از ظرفي كه طلاكوب يا نقره‌كوب باشد.
__________________________________________________
قول ثاني احوط است. (تويسركاني)
* اين مذهب در غايت ضعف است. (كوهكمره‌اي)
* قوّت معلوم نيست بلكه قول اوّل بسيار قوّت دارد و فرق نيست در اين حكم ما بين دست راست و دست چپ و مستحبّ است از براي مرد ابتداء نمودن به ظاهر ذراع در شستن اوّل و به باطن آن در شستن دوم و مستحبّ است براي زن عكس آن. (نخجواني)
* مذهب اوّل اقوي است. (يزدي)
[1]- احوط نشستن مخصوص دست چپ است بيشتر از يك مرتبه به جهت احتياط مسح‌و همچنين است دست راست اگر به آن دست چپ را نشويد. (خراساني)
* البّته در شستن دست چپ اقتصار به يك نوبت نمايد و احوط در شستن باقي نيز همين است. (مازندراني)
[2] ظاهر اين است كه هرگاه آب به دست بريزد لكن وضوء گيرنده قصد شستن به او نكند بلكه بعد از آب ريختن خود دست بمالد به قصد شستن وضوء صحيح باشد، و بالجمله شستن غير بدون ضرورت باعث بطلان مي‌شود نه محض آب ريختن. (تويسركاني)
* گذشت كه هرگاه مباشر شستن خودش باشد بعد از ريختن آن كس ضرر ندارد، هرچند مكروه است. (يزدي)
__________________________________________________
(1) مشرق الشمسين: 290، حبل المتين 1: 108.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 32
پنجم: وضو ساختن در مسجد [1] از حدثي كه غير باد و خواب باشد. امّا از حدث باد و خواب در مسجد وضو ساختن مكروه نيست.
ششم: وضو ساختن به آبي‌كه رنگ و يا بوي آن تغيير يافته باشد به غير نجاست.
هفتم: آب وضو را خشك كردن [2] به رومال «1» يا به آفتاب يا به غير آن.
هشتم: وضو ساختن به آبي‌كه سؤر «2» حيواني باشد [3] كه خوردن گوشت آن حرام است هرگاه آن حيوان طاهر باشد مثل باز و گربه و ميمون و غير آن.
نهم: وضو ساختن به آبي‌كه سؤر حيواني باشد كه خوردن گوشت آن مكروه است، خواه كراهيت شديد باشد مثل استر، و خواه كراهيت قليل مثل اسب.

فصل وضو جهت سه چيز واجب است، و جهت بيست و دو «3» چيز سنّت.

امّا آن سه چيز كه وضو جهت آنها واجب است:

امّا آن سه چيز كه وضو جهت آنها واجب است:
اوّل: نماز [4] كه بي‌وضو درست نيست مگر نماز ميّت كه آن را بي‌وضو مي‌توان
__________________________________________________
[1]- كراهت وضوء ساختن در مسجد از حدثي كه در متن ذكر شده محلّ تأمّل است بلكه طهارت‌گرفتن در آن حرام است و اين معني روايت شريفه است. (كوهكمره‌اي)
[2] مكروه نيست بلكه تركش افضل است، امّا خشك كردن به آفتاب مكروه است و افضليّت ترك آن هيچ يك معلوم نيست. (خراساني)
* كراهت خشك كردن آب وضوء مشكل است. (كوهكمره‌اي)
[3] مگر سؤر مؤمن. (خراساني، مازندراني، نخجواني)
[4] وضو از براي نماز واجب واجب است و از براي نماز مندوب مستحبّ است وواجب‌نيست لكن شرط صحّت آن است. (تويسركاني)
* و ملحق به نماز است ركعات احتياط و قضاء و تشهّد و سجده فراموش شده كه بايد وضوء را بجهت آنها باقي بدارد و احوط بجا آوردن سجده سهو است با وضوء. (صدر)
* و همچنين از براي قضاء اجزاء منسيّه آن، بلكه از براي سجده سهو بنابر احوط. (يزدي)
__________________________________________________
(1) حوله، دستمال.
(2) نيم خورده.
(3) در بعضي از نسخه‌ها بيست و يك، و در برخي بيست و سه.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 33
گزاردن چنانكه گذشت، بلكه جنب و زن حايض نيز مي‌تواند نماز ميّت گزارد هرچند قدرت برغسل داشته باشد.
دوم: طواف خانه كعبه هر گاه طواف واجب [1] باشد. امّا طواف سنّت را بي‌وضو تواند كرد [2].
سوم: عضوي از اعضاي خود را به خط مصحف رسانيدن [3] يعني حرفهاي آن و به آنچه قايم مقام حرف است مثل تشديد و همزه [4] به شرط آنكه آن عضو حسّ داشته باشد [5] پس ناخن و موي [6] خود را بي‌وضو به خطّ مصحف مي‌توان رسانيدن.
__________________________________________________
[1]- يعني جزء حجّ يا عمره باشد، هرچند حجّ و عمره مستحبّي باشند، پس مراد به طواف‌سنّت آن است كه جزء حجّ و عمره نباشد. (يزدي)
[2] مشكل است. (كوهكمره‌اي)
[3] در صورتي كه رسانيدن عضوي از اعضاء به آن واجب شده باشد به نذر و شبه آن. (خراساني)
* وملحق به خطّ مصحف است اسمهاي خدا وصفات خاصّه او و اسمهاي پيغمبران و اوصياي آنها و حضرت زهرا- سلام اللَّه عليهم- علي الاحوط. (صدر)
* وجوب وضوء به جهت مسّ كتابت قرآن شريف مشكل است، بلكه حرام است مسّ نمودن محدث، و مثل آن است اسماء محترمه بنابر احوط. (كوهكمره‌اي)
* در وقتي كه رسانيدن عضوي از اعضاء به آن واجب شده باشد به نذر و غير آن. (مازندراني)
* يا به اسماء اللَّه تعالي، بلكه اسماء انبياء و ائمّه علي الاحوط. (يزدي)
[4] بلكه مدّ و اعراب نيز ملحق به حروف است. (صدر)
[5] بلكه بعد از صدق مسّ فرقي نيست بين آنكه آن عضو حسّ داشته باشد يا نه، بلي ظاهر عدم صدق مسّ است به رساندن مو. (خراساني)
* مناط صدق نمودن مسّ است هر چند به ناخن و مانند آن باشد. (كوهكمره‌اي)
[6] ناخن و موي ملاصق بشره حكم خود عضو را دارد در حرمت مسّ كتابت قرآن بي وضوء، بلي مسترسل از لحيه و گيسو اگر به او مسّ كتابت قرآن نمود بي وضوء ظاهراً عيبي ندارد. (دهكردي)
* جواز رسانيدن ناخن و دندان و امثال آن معلوم نيست. (صدر)
* جواز در ناخن و نحو آن مثل دندان مشكل است. (يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 34

امّا آن بيست و دو «1» چيز كه وضو جهت آنها سنّت است:

امّا آن بيست و دو «1» چيز كه وضو جهت آنها سنّت است:
اوّل: قرآن خواندن و نوشتن.
دوم: مصحف برداشتن.
سوم: در آمدن به مسجد.
چهارم: نماز ميّت گزاردن.
پنجم: سعي در حاجت مؤمني يا در حاجت خود كردن.
ششم: زيارت قبر مؤمني [1] كردن.
هفتم: اگر شخصي به خواب رود سنّت است كه اوّل وضو سازد، به تخصيص اگر آن‌شخص جنب باشد.
هشتم: اگر شخصي محتلم شده باشد و خواهد كه مجامعت كند سنّت است كه اوّل وضو سازد تا ايمن شود از ديوانه بودن فرزند كه از اين جماع بهم رسد.
نهم: اگر خواهد با زن آبستن مجامعت كند اوّل وضو بگيرد تا ايمن شود از آنكه فرزندي كه در شكم مادر است بي‌فهم و بخيل باشد.
دهم: اگر ميّت را غسل داده باشد و خواهد كه مجامعت كند قبل از غسل مسّ ميّت سنت است كه وضو سازد.
يازدهم: اگر زن حيض داشته باشد سنّت است كه در وقت هرنماز وضو سازد و مشغول به‌ذكر خداي باشد.
دوازدهم: اگر شخصي از روي ميل زني را ببوسد سنّت است كه بار ديگر [2] وضو سازد.
__________________________________________________
[1] در زيارت قبر مؤمن و غير آن از بعض از امور مذكوره نصّ خاص به نظر نرسيده، هر چند استحباب وضوء بي اشكال است، بلكه مواردي كه وضوء در آنها سنّت است بيشتر آن است كه در متن ذكره شده. (كوه‌كمره‌اي)
[2] اگر با وضوء بوده تجديد وضوء نمايد. (دهكردي)
__________________________________________________
(1) در بعضي از نسخه‌ها بيست و يك، و در برخي بيست و سه.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 35
سيزدهم: اگر از شخصي مذي بيرون آيد، و آن آبي‌است چسبنده كه از ملاعبت زنان بهم رسد.
چهاردهم: اگر از شخصي وذي بيرون آيد، و آن آبي است غليظ كه بعد از بول بيرون مي‌آيد.
پانزدهم: اگر مرد دست به فرج زن رساند.
شانزدهم: اگر شخصي قي كند و او را از آن قي كراهتي بهم رسد.
هفدهم: اگر شخصي وضوي ناقص كرده باشد به جهت ضرورتي- مثل وضوي جبيره يا تقيّه، يا به جهت بيماري شخصي ديگر او را وضو داده باشد، يا به جهت تعجيل قافله بر موزه «1» يا بر چاقشور «2» مسح پا كرده باشد- و بعد از وضو ساختن عذر برطرف شود [1] سنّت است [2] كه نوبت ديگر [3] وضو سازد.
هجدهم: اگر شخصي دندان خود را خلال كند و از آن خلال كردن خون بيرون آيد و از آن كراهتي بهم رسد.
نوزدهم: اگر شخصي را رُعاف- يعني خون دماغ- به هم رسيده باشد.
بيستم: اگر كسي زياده بر چهار بيت از شعر باطل بخواند سنّت است كه وضو بسازد، و شعر باطل آن است كه مشتمل باشد برمدح شخصي به صفت چند كه در آن شخص
__________________________________________________
[1] در صورت زوال عذر از ذوي الاعذار احوط اعاده وضوء است تعييناً اگر ممكن نباشد از تدارك آنچه فوت شده است از او والّا تخييراً بين آن و بين آن چه از او فوت شده اگر چه اقوي عدم وجوب اعاده است. (خراساني)
* در اين قسم كه بر طرف شدن عذر باشد از ذوي الاعذار، لزوم اعاده وضوء است و عدم اكتفاء به وضوء ناقص است، خصوصاً در غير تقيّه. (دهكردي، مازندراني)
* احكام عذريه دائر مدار عذر است، پس در جميع صور مذكوره بعد از زوال عذر نوبت ديگر وضوء ساختن متعيّن است. (كوهكمره‌اي)
[2] بلكه احوط است هر چند واجب نيست. (نخجواني، يزدي)
[3] بلكه البتّه نوبت ديگر وضوء ساختن را ترك ننمايند. (صدر)
__________________________________________________
(1) چكمه.
(2) «چاقچور» و «چاخچور» نيز گويند: شلوار گشاد و بلند و كف‌دار زنانه.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 36
نباشد، يا مشتمل باشد بر هجو مؤمني، يا برترغيب مردم به امر حرام و امثال آن.
بيست و يكم: تجديد وضو يعني اگر كسي وضو داشته باشد سنّت است كه بار ديگر وضو بسازد.
بيست و دوم: سنّت است كه دائم با وضو باشد «1».

فصل اگر شخصي داند كه وضو ساخته امّا شكّ دارد كه بعد از وضو حدث كرده يا نه‌

فصل اگر شخصي داند كه وضو ساخته امّا شكّ دارد كه بعد از وضو حدث كرده يا نه
بر او لازم [1] نيست كه وضو بسازد و به‌همان وضو نماز مي‌تواند كرد. و اگر داند كه حدث كرده امّا شكّ دارد كه بعد از آن وضو ساخته يا نه در اين صورت لازم است كه وضو سازد. و اگر شخصي داند كه از او هم حدث واقع شده وهم وضو امّا نداند كه كدام يكي پيش‌تر است بر اين شخص نيز واجب است كه وضو سازد [2].

مقصد دوم در بيان احكام غسل‌

بدان‌كه غسلهاي مشهور چهل و شش غسل است؛ شش غسل واجب، چهل غسل سنّت.

اشاره

بدان‌كه غسلهاي مشهور چهل و شش غسل است؛ شش غسل واجب، چهل غسل سنّت.
__________________________________________________
[1]- اولي بلكه احوط ترك است به ملاحظه خبري كه در اين مقام وارد است، و اولي شكستن آن‌وضوء است و وضوء ديگر ساختن. (صدر)
[2] مگر در صورتي كه زمان طهارت معلوم باشد، چه اقوي در اين صورت عدم وجوب وضو است. (خراساني)
* اگر نداند حالت سابقه بر اين دو حالت را، و اگر بداند پس اقوي آن است كه ضدّ حالت سابقه را اخذ كند، مگر اينكه تاريخ يكي از اين دو معلوم باشد، پس در اين صورت حكم به بقاء او معيّن است. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) در بعضي نسخه‌ها نيست. و در برخي اضافه بر آن چنين آمده است: «بيست و سوم: آنكه از اوّل وضو تا آخر روي به قبله باشد» و ظاهراً غير مربوط است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 37

امّا شش غسل واجب:

امّا شش غسل واجب:
اوّل: غسل جنابت.
دوم: غسل حيض.
سوم: غسل استحاضه متوسّطه و كثيره كه بعد از اين مذكور خواهد شد.
چهارم: غسل نفاس.
پنجم: غسل مسّ ميّت.
ششم: غسل دادن ميّت.

امّا چهل غسل سنّت:

امّا چهل غسل سنّت:
اوّل: غسل جمعه، و آن از طلوع فجر روز جمعه تا پيشين «1» روز جمعه ادا است و بعد از پيشين تا وقت شام روز شنبه قضا است [1]. و اگر شخصي ترسد كه روز جمعه مانعي بهم رسد در روز پنج شنبه و شب جمعه به نيّت تقديم بجا آورد، و هريك از ادا و قضا و تقديم هرچند به پيشين روز جمعه نزديك‌تر باشد ثواب آن بيشتر است [2].
دوم: غسل شبهاي افراد ماه مبارك رمضان [3] يعني شبهايي كه در شماره طاق
__________________________________________________
[1]- قصد اداء يا قضاء در غسل اصلًا لزومي ندارد. (تويسركاني)
* احوط آن است كه اتيان نمايد به آن از بعد از ظهر روز جمعه تا غروب همان روز به قصد قربت مطلقه نه به قصد اداء يا قضاء. (خراساني)
* قصد قضا نمي‌خواهد، به قصد قربت مطلقه غسل كند. (دهكردي)
* از پيشين روز جمعه تا وقت شام جمعه ترك نيّت اداء و قضاء نمايد و غسل جمعه را به نيّت قربت تنها بجاي آورد علي الاحوط. (صدر)
* محلّ تأمّل است، پس اولي اين است كه قصد ادا و قضا نكند، بلكه به نيّت قربت بجا آورد. (كوهكمره‌اي)
* ولكن بهتر اين است كه قصد اداء و قضاء نكند، بلكه به نيّت قربت بجا بياورد. (نخجواني، يزدي)
[2] محتاج به مراجعه است. (خراساني)
[3] بلكه در هر شبي از شبهاي دهه آخر آن نيز سنّت است اگر چه طاق نباشد. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) ظهر، نيمروز.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 38
است مثل اوّل و سوم و پنجم، و از شب بيستم تا آخر ماه در هرشب مستحبّ است غسل كردن، علاوه براين در شب بيست و سوم دو غسل سنّت است يكي در اوّل شب و يكي در آخر شب.
سوم: غسل شب عيد ماه رمضان.
چهارم: غسل روز عيد ماه رمضان.
پنجم: غسل روز عيد قربان.
ششم: غسل شب نيمه ماه رجب [1].
هفتم: غسل شب نيمه ماه شعبان.
هشتم: غسل روز مبعث [2] و آن بيست هفتم ماه رجب است.
نهم: غسل روز مولود حضرت‌رسالت‌پناه صلي الله عليه و آله [3] وآن هفدهم ماه ربيع‌الاوّل‌است.
دهم: غسل روز مباهله و آن بيست و چهارم ماه ذيحجّه است.
يازدهم: غسل روز دحوالارض است [4] و آن بيست و پنجم ذيقعده است.
دوازدهم: غسل روز عيد غدير است كه هجدهم ماه ذيحجّه است.
سيزدهم: غسل روز عرفه است كه نهم ماه ذيحجّه است.
چهاردهم: غسل روز ترويه است كه هشتم ماه ذيحجّه است.
پانزدهم: غسل روز نوروز است.
شانزدهم: غسل احرام حج است.
هفدهم: غسل احرام عمره است.
__________________________________________________
[1] سنّت بودن اين معلوم نيست، احوط فعل آن است رجاءً. (خراساني)
[2] رجاءً بجا آورد. (خراساني)
[3] رجاءً بجا آورد. (خراساني)
* نصّ خاصّي در خصوص استحباب غسل روز مبعث و مولود به نظر حقير نرسيده، اگر چه استحباب غسل در اين دو روز شريف به جهت تشريف آنها بي اشكال است. (كوهكمره‌اي)
[4] روايت خاصّه در اين باب به نظر نرسيده، لكن رجحان غسل بي اشكال است. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 39
هجدهم: غسل طواف خانه كعبه است.
نوزدهم: غسل زيارت هريك از چهارده معصوم عليهم السلام.
بيستم: غسل توبه است، چه هر گاه شخصي از گناه توبه كند سنّت است كه بعد از توبه كردن غسل كند.
بيست و يكم: غسل جهت داخل شدن حرم مكّه است.
بيست و دوم: غسل جهت داخل شدن مكّه است.
بيست و سوم: غسل جهت داخل شدن مدينه است.
بيست و چهارم: غسل جهة داخل شدن مسجد مدينه.
بيست و پنجم: غسل جهت داخل شدن مسجدالحرام است.
بيست و ششم: غسل جهت داخل شدن خانه كعبه است.
بيست و هفتم: غسل جهت طلب حاجت است.
بيست و هشتم: غسل جهت استخاره كردن است [1].
بيست و نهم: غسل دادن فرزند، در آن وقت كه زائيده شود [2].
سي‌ام: غسل كردن هر گاه خواهند كه به نماز طلب باران روند.
سي و يكم: غسل نمودن شخصي كه عمداً ترك نماز كسوف يا خُسوف كرده باشد [3] به شرط آنكه تمام قرص آفتاب يا ماه گرفته شده باشد.
سي و دوم: اگر شخصي را از حلق كشيده باشند [4] و شخصي بعد از سه
__________________________________________________
[1] ظاهر اين است كه استخاره‌اي كه غسل از براي آن مستحبّ باشد طلب خيري است كه در بعضي اخبار از معصومين اخيار عليهم السلام وارد شده كه غير استخاره ديگري است كه معروف است و آن نيز وارد است. (صدر)
[2] در زمان استحباب اين غسل خلاف است، بعضي گفته‌اند: كه در همان روز يا در همان شب كه زائيده شده، و بعضي تا سه روز، و بعضي تا هفت روز، و ظاهر عبارت متن اولي است و اقرب عدم سقوط است به گذشتن آن روز يا آن شب. (مازندراني، نخجواني)
[3] رجاءً بجا آورد. (خراساني)
[4] يعني به دار كشيده باشند آن را واستحباب غسل بعد از سه روز در صورتي‌كه به حق باشد
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 40
روز [1] به قصد ديدن او برود و او را ببيند سنّت است كه غسل كند.
سي و سوم: اگر شخصي مسّ ميّت كند بعد از آنكه او را غسل داده باشند سنّت است كه غسل كند.
سي و چهارم: اگر شخصي وزغه- يعني چلباسه «1»- را بكشد بعد از آن سنّت است كه غسل كند.
سي و پنجم: اگر شخصي غسل ناقص كرده باشد به جهت بيماري يا به جهت ضرورت مثل جبيره يا تقيّه يا ديگري او را به‌واسطه ضعف غسل داده باشد سنّت است [2] بعد از آن كه عذر برطرف شود نوبت ديگر [3] غسل كند [4].
سي و ششم: اگر شخصي غسل رفع حدث كرده باشد و شكّ كند كه بعد از آن امري‌كه موجب غسل باشد از او صادر شده يا نه سنّت است [5] كه نوبت ديگر غسل كند.
سي وهفتم: غسل [6] جهت رمي‌جمرات حجّ‌است‌كه بعد از اين مذكورخواهدشد.
__________________________________________________
و امّا به غير حق باشد غسل مستحبّ است مطلقاً، چه بعد از سه روز و چه قبل از آن. (خراساني)
* يعني مصلوب نموده باشند. (مازندراني)
[1] اعتبار مضيّ سه روز محلّ تأمّل است. (كوهكمره‌اي)
[2] بلكه احوط در اين صورت اعاده غسل است تعييناً يا تخييراً، به تفصيلي كه در وضوء گذشت. (خراساني)
* ظاهراً واجب است كه غسل تامّ بجا آورد هرگاه عذر در وقت و قبل از اداء فريضه بر طرف شود و اين غسل موقوف عليه صحّت نماز باشد، مثل جنابت و حيض. (دهكردي)
* بلكه معيّن است. (كوهكمره‌اي)
* بلكه احوط است، اگرچه واجب نيست. (يزدي)
[3] بلكه البتّه نوبت ديگر غسل كردن را ترك ننمايند احتياطاً. (صدر)
[4] گذشت در وضوي ناقص كه اعاده احوط و اقوي است. (مازندراني)
[5] سنّت بودن معلوم نيست اگرچه موافق احتياط است. (خراساني)
[6] اين غسل را رجاءً بجا آورد. (خراساني)
__________________________________________________
(1) نوعي از كوچكترين اجناس سوسمار است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 41
سي وهشتم: اگر شخصي ديوانه بوده‌باشد وبه‌هوش‌آيد سنّت [1] است‌كه غسل‌كند.
سي و نهم: غسل جهت كفن كردن ميّت.
چهلم: اگر شخصي جنب بميرد سنّت است كه او را قبل از غسل ميّت يا بعد از آن غسل جنابت دهند [2].

فصل سي و دو چيز در غسل معتبر است؛ هفده امر واجب، و پانزده امر سنّت است.

امّا آن هفده چيز كه واجب است:

امّا آن هفده چيز كه واجب است:
اوّل: مكان غسل [3] غصبي نباشد.
دوم: آب غسل طاهر باشد.
سوم: آب غسل مضاف نباشد، مثل گلاب و غيره.
چهارم: آب غسل غصبي نباشد، امّا اگر نداند كه آب غصبي است و به آن آب غسل كند [و بعد از آن ظاهر شود كه غصبي بود] «1» [4] آن غسل صحيح
__________________________________________________
[1] استحباب اين غسل محلّ تأمّل است. (خراساني)
[2] محتاج به مراجعه است. (خراساني)
* اين حكم محلّ تأمّل و اشكال است. (كوهكمره‌اي)
[3] يعني فضائي كه غسل در آن واقع مي‌شود، امّا زمين مثلًا كه شخص بر آن قرار ميگيرد غصبيّت آن به غسل ضرري ندارد، مگر آن كه غسل علّت تصرّف در آن بوده باشد. (خراساني)
* و همچنين فضائي كه در آن غسل مي‌كند و محلّ ريختن آب غسل و ظرف آب آن. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* ذكر فرمودن غصبي نبودن فضائي كه در آن غسل مي‌كنند اهمّ بوده. (صدر)
* مكان غسل مثل مكان وضوء است كه اباحه مكان شرط نيست، اگر فضا مباح باشد و مستلزم نباشد غسل ريختن آب به محلّ غصبي را، غسل صحيح است، اگرچه مكان غصبي باشد. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) فقط در يك نسخه موجود است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 42
است [1] و احتياج به غسل ديگر نيست.
پنجم: هرعضوي از اعضا طاهر باشد [2] پيش از آنكه آب غسل بر آن برسد.
ششم: نيّت است و نيّت چنين كند [3] كه غسل واجب مي‌كنم [4] از براي مباح بودن نماز براي آن كه واجب است تقرّب به خدا، و اگر به‌جاي «مباح بودن نماز» «رفع حدث» گويد صحيح است، امّا به شرط آنكه زن استحاضه كثيره يا متوسّطه نداشته باشد، كه اگر داشته باشد به مباح بودن نماز اكتفا نمايد و رفع حدث نگويد.
هفتم: اگر غسل ترتيبي كند نيّت را مقارن [5] شستن جزئي از سر يا جزئي از گردن سازد، و اگر غسل ارتماسي كند نيّت را مقارن شستن هرجزئي از اجزاي بدن كه خواهد بكند و باقي بدن را بي‌فاصله تابع آن كند.
هشتم: شستن سر و گردن است، و هريكي را برديگري مقدّم داشتن جايز است [6].
نهم: شستن جانب راست است.
دهم: شستن جانب چپ است. و ناف و عورتين [7] را با هريك از جانبين كه شويد
__________________________________________________
[1] و همچنين است مكان و ظرف و محلّ ريختن، كه هرگاه نداند غصبيّت آن را ضرر ندارد. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
[2] طهارت اعضاء قبل از غسل احوط است. (تويسركاني)
[3] بنابر احوط. (خراساني)
[4] اقوي عدم اشتراط قصد وجوب و اباحه و رفع حدث است، بلكه قصد قربت و اطاعت كفايت مي‌كند. (تويسركاني)
* نيّت وجوب و رفع حدث يا استباحه واجب نيست، چنانچه در وضوء گذشت. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* نيّت وجوب و ندب و استباحه نماز و رفع حدث لازم نيست، چنانچه در وضوء گذشت. (كوهكمره‌اي)
[5] اين شرط بنابر اينكه نيّت داعي است وجهي ندارد، به جهت آنكه تمام عمل بايد با نيّت‌باشد تحقيقاً. (كوهكمره‌اي)
[6] احوط ابتداء شستن سر است. (تويسركاني)
[7] ناف و عورتين را با هر دو طرف بشويد يا نصف طرف راست را با طرف راست و نصف‌طرف چپ را با طرف چپ. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 43
رواست [1].
يازدهم‌آنكه: در غسل ترتيبي اوّل سر و گردن را بشويد و بعد از آن جانب راست را و بعد از آن جانب چپ را، پس اگر شستن يكي از اين دو جانب را برشستن سر مقدّم دارد به اجماع آن غسل باطل است، امّا اگر جانب چپ را بر جانب راست مقدم دارد در باطل بودن آن غسل خلاف است، بعضي برآنند كه غسل صحيح است، امّا اكثر برآنند كه غسل باطل است [2].
دوازدهم‌آنكه: خود افعال غسل را بجا آورد مگر آنكه عاجز باشد، چنانكه در وضو مذكور شد.
سيزدهم‌آنكه: آب بر هريك از اعضا روان باشد [3] پس اگر در غسل ترتيبي دست
__________________________________________________
* اوّل شستن آن دو است با هر دو جانب، يا بعد از فراغ از شستن جانب راست، آن دو را بشويد و بعد جانب چپ را بشويد. (خراساني)
* بلكه تنصيف كند يا با هر يك از طرفين تمام آنها را بشويد. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* با هر دو جانب شويد خالي از اشكال است. (صدر)
* احوط شستن تمام ناف و عورتين است با هر يك از طرفين. (كوهكمره‌اي)
[1] روا نيست، بلكه تنصيف بايد كرد و يا اينكه تمام آنها را با جانب راست شويد و همچنين با جانب چپ هم بشويد. (مازندراني)
[2] قول اكثر احوط است. (تويسركاني)
* البتّه متابعت اكثر را نمايند، بلي اگر دوباره طرف چپ را بعد از طرف راست بشويد صحيح است. (دهكردي، صدر)
* البتّه جانب راست را بر جانب چپ مقدّم بدارد. (كوهكمره‌اي)
* و اين اقوي است. (مازندراني)
* اين قول اقوي است. (يزدي)
[3] ولو به اعانت دست. (خراساني)
* در وضوء گذشت كه اگر تري زياد باشد كه به اعانت دست آب از موضعي به موضعي نقل شود صحيح است. (مازندراني)
* هرگاه آب از جزئي به جزئي ديگر منتقل شود كه صدق جريان كند كافي است، چنانچه در وضوء گذشت. (يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 44
را تر سازد براعضا مالد [1] غسل باطل [2] خواهد بود، و همچنين اگر در غسل ارتماسي در زير آب نيّت كند و مقارن نيّت اصلًا حركت نكند [3] در اين صورت نيز غسل باطل است [4].
چهاردهم: تخليل نمودن آنچه مانع رسيدن آب باشد [به‌ظاهر بدن مثل انگشتر و زِهگير «1» و غيره.
پانزدهم: آنكه در غسل ارتماسي وقتي كه در آب فرو رود پاها را از زمين قُلّتين «2» اندكي مرتفع سازد و حركت دهد تا آب بركف پايها برسد [5] و اگر هردو پا يا يك پا بر زمين قُلّتين چسبيده باشد و آب بر آن نگذرد غسل باطل خواهد بود [6].
شانزدهم: بر حكم نيّت بودن [7] از اوّل غسل تا آخر غسل، يعني قصد امري كه
__________________________________________________
[1]- اقوي اكتفاء به مسمّاي غسل است اگرچه به اعانت دست بوده باشد. (تويسركاني)
* مناط صدق شستن است ولو به نحو تدهين كه اجراء آب ولو به معونه دست از عضوي به عضو ديگر منتقل سازد، بلي [مسحِ اعضاء به دست تر كفايت نمي‌كند. (دهكردي)
[2] يعني غسل بر وجه تدهين باطل است. (كوهكمره‌اي)
[3] بلكه صحّت غسل در صورت حركت نمودن نيز محلّ تأمّل و اشكال است، بلي به تمام بدن‌را از آب بيرون كردن لازم نيست، بلكه بيرون بودن قدر معتني به كافي است. (كوهكمره‌اي)
[4] بطلان در اين صورت معلوم نيست، اگرچه احوط است. (تويسركاني)
* بلكه غسل صحيح است علي الاقوي. (دهكردي)
[5] شايد مراد اين است كه بايد زماني آب به تمام بدن احاطه داشته باشد. (صدر)
[6] هرگاه قصد اين داشته باشد كه به اندك پاها را حركت بدهد بطلان غسل معلوم نيست، اگر چه احوط است. (تويسركاني)
* قلّه خُمره بزرگ را مي‌گويند دو تاي آنها يك كرّ و زياده آب مي‌گيرد، مقصود دراينجا جائي است كه در او غسل مي‌كند، و مناط در صحّت غسل آن است كه تمام اعضاء را مقارن نيّت غسل آب فرو گيرد، يا به خود فرو رفتن يا در زير آب بودن. (دهكردي)
[7] نيّت داعي‌است نه اخطار، پس تمام عمل بايد با نيّت‌باشد تحقيقاً، پس‌قصد منافي مضرّ
__________________________________________________
(1) معناي آن در صفحه 28 گذشت.
(2) ظاهراً منظور «آبِ كُرّ» است كه در آن غسل كنند، چون در روايات آمده است: «إذا كان الماء قدر قُلّتين لم ينجّسه شي‌ء».
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 45
منافي غسل باشد نكند [1] مثل قصد ريا [2] يا خُنك ساختن بدن [3] يا چرك برطرف كردن از بدن يا قصد حدث اكبر كردن در اثناي آن [4] امّا اگر قصد حدث اصغر كند اين غسل نزد بعضي ازمجتهدين باطل‌است «1» چنانكه عن‌قريب به‌تفصيل مذكور خواهدشد.
هفدهم: غسل ارتماسي نكند هر گاه احرام يا روزه واجبي داشته باشد و افطار بر او حرام باشد كه آن غسل باطل است، چه سر در آب فروبردن در احرام و روزه واجب حرام است [5]. امّا اگر روزه سنّتي داشته باشد غسل ارتماسي كند صحيح است [6] و همچنين اگر در روزه واجب به سهو غسل ارتماسي كند آن غسل صحيح است [7].
و هر گاه شخصي به آب غوطه خورد و در زير آب به ياد آورد كه روزه واجبي دارد
__________________________________________________
و مبطل است، قصد رياء به جهت آنكه شرك منافي خلوص است و همچنين قصد خنك ساختن بدن يا چرك بر طرف نمودن از آن مگر آنكه برگردد به قصد اول و تدارك كند آنچه را كه به قصد دوم به عمل آورده، امّا قصد حدث در اثناي غسل، پس منافي بودن آن محلّ تأمّل است هرچند احوط ترك نمودن آن است. (كوهكمره‌اي)
[1]- مگر آنكه پيش از شستن جزئي برگردد به قصد و نيّت اوّل، يا اگر جزئي را شسته با آن قصدآن را اعاده كند، بلي در ريا مطلقاً باطل است هرچند آن جزء را اعاده كند. (يزدي)
[2] اقوي اين است كه ريا حرام است و مبطل و قصدهاي ديگر نه حرام است و نه مبطل و احوط ترك آنها است. (تويسركاني)
[3] قصد خنك شدن و مثل آن اگر بنحو تبعيّت باشد عيب ندارد. (خراساني)
[4] مجرد قصد حدث اكبر در اثناء غسل باطل نيست، اگر چيزي از شستن بدن در حال بي‌قصدي نباشد. (خراساني، مازندراني)
[5] حرام و مبطل بودن ارتماس در حال احرام و در صوم واجب ا حوط است. (تويسركاني)
[6] غسل او صحيح است، امّا روزه هرگاه عمداً ارتماس نموده ظاهراً باطل است، هرگاه ارتماس را مبطل روزه دانستيم و فرقي بين روزه واجبي و مستحبيّ نيست علي الظاهر. (دهكردي)
* صحّت غسل با بقاء شخص در حال صيام محلّ تأمّل است. (كوهكمره‌اي)
* ولكن در صورت عمل روزه او باطل مي‌شود. (يزدي)
[7] صحّت غسل در صورت مفروضه گويا مسلّم است در ميان فقهاء. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) علّامه حلّي، نهاية الإحكام: 1: 107.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 46
و خواهد كه در آن وقت غسل ارتماسي كند بايد در وقتي كه خواهد از زير آب بيرون آيد نيّت غسل كند و در اثناي بيرون آمدن غسل را تمام كند آن غسل صحيح است [1].

و امّا آن پانزده چيز كه در غسل سنّت است:

و امّا آن پانزده چيز كه در غسل سنّت است:
اوّل‌آنكه: اگر مرد يا زن را انزال شده باشد، قبل از غسل بول كند تا بقيّه مني يا بول بيرون آيد، و اگر بول نيايد استبرا كند [2] به‌طريقي [3] كه در آداب طهارتخانه رفتن مذكور شد.
دوم: چون دست در آب گذارد اين دعا بخواند: «بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ اللَّهُمَّ اجْعَلْني مِنَ التَّوّابِيْنَ وَاجْعَلْني مِنَ المُتَطَهِّريْنَ».
سوم: هردو دست را تا به مرفق سه نوبت قبل از غسل بشويد.
چهارم: سه نوبت مضمضه كردن.
پنجم: سه نوبت استنشاق كردن.
ششم: مسواك كردن.
هفتم: هريك از سر و جانب راست و جانب چپ را سه نوبت بشويد.
هشتم: دست بر بدن ماليدن.
نهم: اعضا را پي در پي شستن بي‌آنكه مكثي در ميان شستن اعضا واقع شود.
دهم: شستن سر و گردن را به دست راست.
يازدهم: اين دعا را در اثناي غسل خواندن: «اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبي وَاشْرَحْ ليْ صَدْرِي وَاجْرِ عَلي لِسانِي مِدْحَتَكَ وَالثَنآءَ عَلَيْكَ، اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لي طَهُوْرًا وَشِفآءً وَنُوْرًا انَّكَ عَلي كُلّ
__________________________________________________
[1] در صحّت اين غسل به اين كيفيّت تأمّل است، چنانچه بعض از فقهاء رضوان‌اللَّه عليه نيز تأمّل فرموده. (كوهكمره‌اي)
[2] معلوم نيست استبراء به مسحات موجب شود حكم به طهارت و عدم ناقضيّت رطوبت‌مشتبه را كه بعد از انزال مني بيرون مي‌آيد. (دهكردي)
* معلوم نيست استبراء به مسحات در انزال ثمري داشته باشد. (صدر)
[3] و آن طريق كافي نيست در عدم وجوب غسل در صورت بيرون آمدن رطوبت مشتبه بين مني و غير آن. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 47
شَيْ‌ءٍ قَديْرٌ».
دوازدهم‌آنكه: غسل ترتيبي را برغسل ارتماسي اختيار نمايد.
سيزدهم‌آنكه: در وقت غسل كردن فوطه [1] داشته باشد.
چهاردهم‌آنكه: هر گاه غسل مس ميّت نمايد يا غسل حيض يا استحاضه يا نفاس وضو را برغسل مقدّم دارد [2].
پانزدهم‌آنكه: چون از غسل فارغ شود اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبيْ وَذكِّ عَمَلي وَاجْعَلْ ما عِنْدَكَ خَيْرًا لِي اللَّهُمَّ اجْعَلْني مِنَ التَّوَّابِيْنَ وَاجْعَلْنِيْ مِنَ المُتَطَهِّرِيْنَ».

فصل اگر شخصي را در اثناي غسلي از غسلهاي واجب حدثي واقع شود

فصل بر جنب هشت امر حرام است و هفت امر مكروه.

امّا هشت امر حرام:

امّا هشت امر حرام:
اوّل: نماز واجب و سنّت است، مگر نماز ميّت، چنان‌كه گذشت.
__________________________________________________
[1] بلكه قول اخير بهتر است كه غسل را از سرگيرد با وضوئي به قصد احتياط. (دهكردي)
* بلكه بهتر آن است كه غسل را از سرگيرد و وضوء بسازد به نيّت احتياط. (صدر)
* يعني اقوي است والّا پس بهتر اين است كه غسل را از سر بگيرد و وضوء هم بسازد. (يزدي)
[2] لزوم وضوء در اين صورت و لزوم غسل در دو صورت ديگر معلوم نيست. لكن احوطاست. (تويسركاني)
[3] گذشت كه استبراء به غير بول صحيح نيست. (خراساني)
[4] فرق ما بين قدرت بر بول و عدم آن معلوم نيست، پس مطلقاً از سرگيرد. (يزدي)
* در اين صورت نيز اعاده غسل نمايد مثل صورت قدرت بر بول كردن. (مازندراني)
[5] بلكه نمي‌تواند و بايد اعاده غسل كند. (خراساني)
[6] چه قادر بوده باشد و چه نبوده، غسل را از سرگيرد. (صدر)
* در حكم به‌وجوب اعاده در جميع صور مذكوره اشكال است، لكن احتياط را ترك ننمايند. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 49
دوم: طواف خانه كعبه.
سوم: عضوي از اعضاي خود را به خطّ مصحف رسانيدن، يا به‌نام خداي تعالي، يا به‌نام يكي از چهارده معصوم عليهم السلام [1] به‌شرطي [2] چند كه در وضو مذكور شد [3].
چهارم: قرآن نوشتن [4] چنانكه در كتاب مشرق‌الشمسين بيان اين شده «1».
پنجم: در مسجد مكّه يا مدينه داخل شدن.
ششم: در باقي مساجد درنگ نمودن.
هفتم: سوره عزيمه خواندن [5] خواه كلّ و خواه بعض اگرچه يك كلمه باشد.
و سوره‌هاي عزيمه چهار تا است: اوّل: اقرء باسم دوم: والنجم اذاهوي سوم: حم تنزيل من الرحمن الرحيم چهارم: الم تنزيل الكتاب.
هشتم: چيزي در مسجد گذاشتن [6]. امّا اگر مال او در مسجد باشد از مسجد بيرون
__________________________________________________
[1] حرمت مسّ نام مبارك يكي از چهارده معصوم بر جنب احوطاست وهمچنين حرمت قرآن نوشتن و همچنين بعض از سور عزيمه خواندن كه مشتمل بر آيه سجده نباشد. (تويسركاني)
* احوط الحاق اسماء شريفه ساير انبياء عليهم السلام به چهارده معصوم عليهم السلام. (كوهكمره‌اي)
[2] به تفصيلي كه در وضوء گذشت. (صدر)
[3] گذشت آن چه شرط است صدق مسّ است، نه حيات داشتن آن عضو. (خراساني)
* مناط صدق نمودن مسّ است، چنانچه در وضوء مذكور شد. (كوهكمره‌اي)
* با آن چه در حاشيه مذكور شد. (يزدي)
[4] بلكه حرام نيست. (خراساني)
* حرمت قرآن نوشتن هرگاه مستلزم مسّ آن نباشد معلوم نيست. (دهكردي، يزدي)
* قرآن نوشتن جنب مكروه است، مگر آن كه مستلزم مسّ بوده باشد، پس در اين [صورت داخل در امر سوم خواهد شد. (كوهكمره‌اي)
* قرآن نوشتن بر جنب حرام نيست، مگر مراد اين باشد كه به انگشت بنويسد كه براي او وجهي است، اگرچه باز محلّ تأمّل است. (مازندراني)
[5] حرمت قرائت ما عداي آيات سجده معلوم نيست، هرچند احوط است. (دهكردي، يزدي)
[6] بادخول درآن واحوط ترك‌آن‌است مطلقاً، حتّي‌ازخارج مسجد يادرحال‌عبور. (خراساني)
__________________________________________________
(1) مشرق الشمسين: 298- 300
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 50
آوردن جايز است.

امّا آن هفت امر كه بر جنب مكروه است:

امّا آن هفت امر كه بر جنب مكروه است:
اوّل: عضوي از اعضاي خود را به جلد مصحف رسانيدن يا به حاشيه آن.
دوم: زياده برهفت آيه از سوره غير عزيمه خواندن و بعضي از مجتهدين مطلق قرآن خواندن را بر جنب حرام مي‌دانند «1».
سوم: مصحف برداشتن، خواه در دست، و خواه در بغل، و خواه در گردن.
چهارم: چيزي خوردن.
پنجم: آب نوشيدن، امّا اگر قبل از اين هردو مضمضه و استنشاق كند [1] كراهيت برطرف مي‌شود [2].
ششم: خضاب كردن.
هفتم: روغن بربدن ماليدن [3].

فصل در احكام حيض‌

[نشانه هاي حيض

[نشانه هاي حيض
بدان‌كه خون حيض اغلب اوقات سياه و تيره و غليظ و بدبوست و اندك سوزشي دارد [4] و از جانب چپ [5] بيرون مي‌آيد [6]. و تا زن نُه ساله نشود خوني كه مي‌بيند
__________________________________________________
* گذاشتن جنب چيزي در مسجد از خارج حرام نيست، لكن احتياط سبيل نجات است. (كوهكمره‌اي)
[1]- يا وضوء بگيرد. (خراساني، مازندراني)
[2] اگر وضوء بگيرد نيز برطرف مي‌شود. (دهكردي، يزدي)
[3] ... ترك آن است رجاءً. (خراساني)
[4] معلوم نيست. (خراساني، يزدي)
[5] در بعضي اخبار از جانب راست وارد شده پس احتياط ترك نشود. (دهكردي، صدر)
[6] در اين تأملّي است. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) شهيد اوّل در ذكري 1: 269، اين قول را به سلّار نسبت داده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 51
خون حيض نيست، و اگر سنّ او از پنجاه سال بگذرد و آن زن از طايفه قريش يا طايفه نبط [1] نباشد خون او نيز خون حيض نخواهد بود. امّا اگر يكي از آن دو طايفه باشد [2] تا شصت سال ممكن است كه خون حيض باشد.
و اگر دختر بكر را ازاله بكارت شود و خون از او آيد و معلوم نشود كه خون بكارت است يا غير آن پنبه به خود بردارد و به تطوّق «1» و عدم تطوّق معلوم نمايد.
و كيفيّت معرفت تطوّق و عدم تطوّق آن است كه: آن زن صاحب خون برپشت بخوابد نزديك ديوار يا مانند آن و پنبه را به‌دست راست به اندرون فرج كند و اندكي صبر نمايد، بعد از آن پنبه را به آهستگي بيرون آورد و ملاحظه كند، اگر خون تمام روي پنبه را سرخ كرده باشد خون بكارت نخواهد بود، و اگر سرخي آن برگرد پنبه به‌طريق طوق باشد خون بكارت است [3].
و ميانه مجتهدين خلاف است در آنكه: زن آبستن خون حيض مي‌بيند يا نه؟ بعضي برآنند كه نمي‌بيند به جهت آنكه در وقت آبستن خون حيض دو قسم مي‌شود قسمي به پستانها مي‌رود شير مي‌شود و قسمي ديگر از راه ناف به شكم طفل مي‌رود و خوراك او مي‌شود، پس چيزي زياده نمي‌ماند كه بيرون آيد. و بعضي [4] برآنند كه هر گاه مزاج زن گرم باشد و غذاهائي كه مولد خون باشد بسيار تناول نمايد مي‌تواند بود كه آنچه از شير و غذاي طفل زياده باشد به حيض بيرون آيد.
__________________________________________________
[1]- محلّ تأمّل است، پس احتياط ترك نشود. (صدر)
[2] در نبطيّة اشكال است. (يزدي)
[3] فرق نيست در اين حكم ميان اينكه در حال زوال بكارت حايض باشد يا نه، و نه ميان اينكه پيش از اين حيض ديده باشد يا نه، و نه ميان اينكه شكّ از ابتداء باشد يا در اثنا عارض شود. (نخجواني)
[4] اين قول اصحّ است. (خراساني)
* اين قول در نهايت قوّت است. (كوهكمره‌اي)
* قول اين بعض اقوي است. (مازندراني، يزدي)
__________________________________________________
(1) دايره‌اي شكل، حلقه‌اي.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 52

فصل‌

فصل
«1»
[اگر خون حيض بيرون آيد از موضع غيرمعتاد در زمان عادت حيض به شرايط و موضع معتاد مسدود شده باشد و موضع غيرمعتاد معتاد شود، آن خون كه مي‌آيد خون حيض خواهد بود، چنانچه شهيد رحمه الله در كتاب بيان آورده است «2» و حكايت كرده‌اند از زني در زمان شيخ رحمه الله كه خون حيض در زمان عادت آن زن از دهان او بيرون مي‌آمد پس مادامي‌كه خون از دهان زني چنان بيرون آيد آن زن حايض خواهد بود و احكام حيض براو جاري خواهد بود، يعني تا خون مي‌آيد نماز و روزه از آن زن ساقط است، و وطي شوهر براو حرام است، و بعد از انقطاع خون از دهان او پيش از غسل كردن خلاف است كه شوهر او را وطي مي‌تواند كرد يا نه، چنانچه در موضع معتاد گفته خواهد شد.]

فصل مادام كه زن حيض داشته باشد طلاق دادن او صحيح نيست‌

فصل مادام كه زن حيض داشته باشد طلاق دادن او صحيح نيست
به‌شرطي چند كه- انشاءاللَّه تعالي- در كتاب طلاق مذكور خواهد شد، و مجامعت با او نيز در قُبُل حرام است [1] به اجماع. امّا وقتي كه از حيض پاك شده باشد و هنوز غسل نكرده باشد در جواز مجامعت خلاف است، بعضي از مجتهدين حرام مي‌دانند و بعضي مكروه [2] و احتياط [3] آن است كه قبل از غسل مجامعت نكند.
__________________________________________________
[1]- و احوط ترك مجامعت در دُبر است نيز. (يزدي)
[2] قول به كراهت اقوي است. (خراساني)
* اقوي شدّت كراهت قبل از شستن فرج است و بعد از شستن آن كراهت وطي كمتر ميشود. (كوهكمره‌اي)
[3] بلي ترك مجامعت قبل از غسل احوط است، و اقوي جواز مجامعت است قبل غسل و بهتر است كه قبل از مجامعت امر كند كه زوجه فرج خود را بشويد. (دهكردي)
* لكن اين احتياط واجب نيست. (يزدي)
__________________________________________________
(1) اين فصل تا آخر در يك نسخه موجود است.
(2) شهيد اوّل، بيان: 57.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 53
امّا اگر شخصي در وقت حيض مجامعت كند جمعي از مجتهدين برآنند كه اگر مجامعت در اوّل حيض واقع شود واجب [1] است كه يك مثقال شرعي طلا كفّاره دهد، و اگر در وسط حيض واقع شود نيم مثقال، و اگر در آخر حيض واقع شود چهاريك مثقال «1» و بعضي برآنند كه كفّاره دادن سنّت است [2] «2» و واجب نيست [3].

فصل خون حيض از سه شبانه روز [4] كمتر و از ده شبانه روز بيشتر نمي‌باشد

فصل خون حيض از سه شبانه روز [4] كمتر و از ده شبانه روز بيشتر نمي‌باشد
[5] و مدّت پاكي ميانه دو حيض كمتر از ده شبانه روز نمي‌باشد پس هرخوني كه كمتر از سه شبانه روز باشد خون حيض نيست [6] و همچنين هرخوني كه از ده شبانه روز زياده باشد آن
__________________________________________________
* مراعات اين احتياط لازم است. (نخجواني)
[1]- وجوب احوط و اولي است. (خراساني)
[2] اين قول خالي از رجحان نيست، هرچند قول اوّل احوط است. (كوهكمره‌اي)
* اين قول اولي است. (يزدي)
[3] به ملاحظه خبر وارد در آن ترك احتياط را البّته ننمايند. (صدر)
* وجوب كفّاره اقوي است. (مازندراني)
[4] بلكه سه‌روز، و شب اوّل يا آخر داخل نيست، و همچنين در اكثر حيض و اقلّ طهر كه ده روزاست شب داخل‌نيست بنابر اقوي، هرچند مراعات احتياط درهرسه مورد بهتراست. (يزدي)
[5] شرعاً، اگر چه بسا است كه كمتر شود همان خون مخصوص از سه روز يا بيشتر شود بر ده واقعاً. (خراساني)
[6] اگر از روز اوّل خون ببيند تا آخر روز سيّم حيض است، اگرچه شب را نبيند، و چنين است‌ده روز بيشتر حيض و كمتر طهر. (صدر)
* اظهر اين است كه شب اوّل كه در فجر آن خون ببيند داخل نيست، چنانچه شب چهارم نيز خارج است از آنها، و همچنين در اكثر حيض و اقلّ طهر كه ده روز است، شب داخل نيست علي الاقوي، هرچند مراعات احتياط در هر سه مورد خوب است. (نخجواني)
__________________________________________________
(1) شيخ طوسي، مبسوط 1: 41. ابن حمزه، وسيله: 58. شيخ مفيد، مقنعه: 55. ابن ادريس، سرائر 1: 144.
(2) شيخ طوسي، نهايه 1: 237. علّامه‌حلّي، قواعد 1: 216. محقّق ثاني، جامع المقاصد 1: 321.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 54
زيادتي خون حيض نيست.
و بدان كه زن يا عادت مقرّر دارد يا نه، و آن كه عادت مقرّر ندارد يا نوبت اوّل است كه خون حيض مي‌بيند يا نه.
پس اگر خون از ده روز بگذرد و عادت مقرّر [1] داشته باشد همين ايّام عادت او حيض است، و در باقي روزها تا ايّام عادت [2] رسيدن عمل استحاضه [3] كند، به‌طريقي كه بعد از اين مذكور خواهد شد. و اگر نوبت اوّل است كه حيض ديده و متّصل مي‌آيد، ملاحظه نمايد اگر خون او در بعضي اوقات شبيه به حيض است و در بعضي اوقات شبيه به حيض نيست پس بر او لازم است در اوقاتي كه خون او شبيه به‌حيض است نماز و روزه را ترك كند، و در اوقاتي كه خون او شبيه به حيض نيست عمل استحاضه كند، به شرط آنكه در اوقاتي كه خون او شبيه به حيض است از سه شبانه روز كمتر و از ده شبانه روز بيشتر نباشد.
و اگر خون او هميشه به يك طريق باشد، در اين‌صورت ايّام حيض خود را به‌طريق ايّام عادت اقوام خود داند اگر عادت ايشان موافق يكديگر باشد خواه اقوام پدري و خواه اقوام مادري مثل خواهر و عمّه و خاله و دختران ايشان، و باقي ايّام را استحاضه داند. و اگر عادت ايشان مختلف باشد عمل كند به‌عادت اكثر [4] ايشان. و اگر اكثر هم
__________________________________________________
[1]- يعني عادت وقتيّه، و اگر عدديّه تنها باشد همان عدد را بايد حيض قرار داد در هر وقت كه‌خواهد از اوّل خون يا وسط يا آخر آن، و اگر وقتيّه تنها باشد و نبوده باشد از براي او عادت اقوام ده روز بايد حيض قرار داد مادامي كه علم نداشته باشد به عدم حيضيّت بعضي از آنها، والّا مقداري كه ممكن است از ده روز. (خراساني)
[2] با فرض استمرار خون. (دهكردي، يزدي)
[3] حكم با مستحاضه در باقي روزها مطلقاً صحيح نيست، به جهت اينكه در فرض مذكور صوري است مختلفه، پس در بعض صور حكم همان است كه در متن ذكر شد، و در بعض ديگر نحو ديگر است و مجالي از براي تفصيل نيست. (كوهكمره‌اي)
[4] در اكتفاء به اكثر اگر غير اكثر خيلي نادر بوده باشد اشكال است. (خراساني)
* در عمل كردن به عادت اكثر اقوام خود با اختلاف آنها در عادت، و همچنين در رجوع به عادت هم سالان احوط، بلكه اقوي اعتبار حصول ظنّ است، پس عمل نمايد به مظنّه
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 55
معلوم نباشد [1] يا اقوام نداشته باشد عمل نمايد به‌عادت هم‌سالان [2] خود به‌شرط آنكه همشهري او باشند، و اگر ايشان نيز مختلف باشند و اكثر هم معلوم نباشد در ماهي سه روز حيض داند و در ماهي ده روز يا در هرماه هفت روز [3] و در باقي ايّام عمل استحاضه كند.

فصل اگر زن عادت مقرّر داشت، امّا فراموش كرده كه عادت او چند روز بود،

فصل اگر زن عادت مقرّر داشت، امّا فراموش كرده كه عادت او چند روز بود،
پس اگر اوّل وقت عادت را داند مثل آنكه داند اوّل هرماه اوّل عادت او بود يقين خواهد دانست كه روز اوّل و دوم و سوم ماه از ايّام حيض او است، پس بر او واجب است كه در اين سه
__________________________________________________
خود در مطلق أمارات از رجوع به صفات يا عادت خود با تعارض عمل نمايد به آن اماره كه مفيد ظنّ است. (دهكردي)
* كفايت مجرّد اكثريّت مشكل است، مگر آنكه غير اكثر نادر باشد. (يزدي)
[1]- بلكه كفايت مي‌كند علم به اتّفاق جماعتي از آنها، با عدم علم به حال باقي بلكه كافي است‌علم به حال يكي، خصوصاً در صورتي كه متمكّن نباشد از علم به حال ديگران، و بين اين دو فرقي است ظاهر ميشود در قضا و نحو آن. (خراساني)
[2] اعتبار به عادت هم سالان نيست، بلكه بايد رجوع به روايات كند، چنانچه بعد ذكر مي‌شود. (خراساني)
* كفايت همسالان از اهل بلد براي تميز ثابت نيست، بلكه بايد رجوع به روايات كند كه بعد از اين مي‌فرمايد. (مازندراني، نخجواني)
* اعتبار عادت هم سالان محلّ اشكال است. (يزدي)
[3] يا در هر ماه شش روز اگر چه احوط اختيار هفت روز است و احوط از اين اختيار سه روز درما عداي شهر اوّل و احتياط نمودن در روز هفتم به جمع كردن بين تروك. (خراساني)
* جمعي از اركان دين و فقهاء ما رضوان اللَّه تعالي عليهم فتوي داده‌اند بر اينكه در هر ماهي هفت روز حيض داند. (كوهكمره‌اي)
* و يا در هر ماه شش روز و احوط اختيار هفت [روز] است. (مازندراني)
* احوط اختيار هفت روز است در هر ماه، و احوط از آن اختيار سه روز در هر ماه با استظهار تا ده روز. (نخجواني)
* اقوي اين كه در هر ماه مخيّر است ما بين سه روز و شش روز و هفت روز. (يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 56
روز نماز و روزه را ترك كند. و اگر وسط عادت را داند مثل آنكه داند كه اوّل هرماه وسط عادت او بود، پس يك روز قبل از اوّل ماه و يك روز بعد از آن حيض خواهد بود به يقين و ترك نماز و روزه در آن سه روز واجب است. و اگر آخر وقت عادت را داند مثل آنكه داند آخر هرماه آخر عادت او بود، پس روز آخر ماه و دو روز قبل از آن ايّام حيض است و ترك نماز و روزه در آن سه روز واجب است. و اگر داند كه روز اوّل هرماه در حيض مي‌بود امّا نداند كه آن روز اوّل حيض او بود يا وسط يا آخر، در اين صورت همان يك روز حيض است به‌يقين پس در همين روز ترك نماز و روزه كند. و در اين چهار صورت [1] در ايّامي‌كه احتمال حيض دارد براو لازم است كه عمل مستحاضه [2] بكند و روزه و نماز را ترك نكند [3].

فصل [اقسام استحاضه و احكام آن

فصل [اقسام استحاضه و احكام آن
خون استحاضه اغلب اوقات سياه و غليظ نيست و به زردي مايل است، و در وقت آمدن سوزش آن كمتر از سوزش خون حيض است، و گرمي آن نيز كمتر است.
و استحاضه سه قسم است: قليله، و كثيره، و متوسّطه.
قليله آن است كه خون به‌طرف پنبه كه به‌جانب بيرون فرج است نرسد [4] در اين صورت واجب است [5] كه آن پنبه را بيندازد و پنبه پاك به جاي آن بردارد و از براي هرنماز وضو بسازد.
__________________________________________________
[1]- عمل به احتياط در اين صور مطلوب است. (تويسركاني)
[2] حكم به استحاضه و به ترك ننمودن نماز و روزه در جميع صور علم به حدوث حيض و شك در بقاء آن مشكل است. (كوهكمره‌اي)
[3] احوط اين است آنچه بر حائض حرام است مثل وطي زوج و دخول مسجد و نحو آن را ترك كند. (خراساني، دهكردي، مازندراني)
* احوط اين است كه تروك حائض را نيز ترك كند. (يزدي)
[4] بلكه خون به پنبه برسد و در آن فرو نرود. (خراساني)
[5] واجب نيست، اگر چه احوط است. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 57
و متوسّطه آن است كه خون از طرف ديگر پنبه بگذرد [1] امّا از آن لتّه «1» كه در كمر بند مي‌كنند نگذرد، در اين‌صورت آنچه در قليله [2] واجب است بر او نيز واجب است با تغيير دادن [3] لتّه و يك نوبت غسل كردن از براي نماز صبح.
و كثيره [4] آن است كه خون از لتّه [5] بگذرد در اين صورت آنچه در قليله و متوسّطه واجب است بر او نيز واجب است [6] با دو غسل ديگر يكي از براي نماز پيشين و پسين [7] «2» و يكي از براي نماز شام و خفتن «3». و مادامي‌كه وضو [8] و غسل را به‌طريقي كه مذكور شد به‌فعل نياورد نماز او صحيح نيست [9] و مجامعت با او نيز در
__________________________________________________
[1]- بلكه فرو رود در آن و از آن نگذرد. (خراساني)
[2] ولكن در وجوب وضوء بر او به جهت نماز صحيح اشكال است، اگرچه احوط است. (خراساني)
[3] تغيير دادن لازم نيست، اگرچه احوط است. (خراساني)
[4] كثيره آن است كه خون از پنبه بگذرد و به لتّه برسد، چه از لتّه بگذرد و چه نگذرد، و متوسطه آن است كه خون در پنبه فرو رود و از آن نگذرد، و قليله آن است كه كهنه يا پنبه كه در فرج ميگذارد خون به او برسد ولكن او را فرو نگيرد بتمام. (كوهكمره‌اي)
[5] بلكه از پنبه. (خراساني)
* مناط رسيدن [خون به لتّه و نرسيدن به آن است، نه گذشتن از آن، پس هرگاه به لتّه برسد هر چند نگذرد كثيره است، و اگر به آن نرسد و لكن پنبه را فرا گيرد متوسّطه است، و اگر برسد به پنبه و لكن آن را فرا نگيرد قليله است. (دهكردي، يزدي)
[6] در وجوب وضوء بر او درجميع نمازهاي يوميّه در صورت عدم‌جمع بين‌ظهرين وعشائين، ودر صورت جمع بين‌آنها در غير از عصر وعشا اشكال‌است، اگرچه احوط است. (خراساني)
[7] در صورتي كه جمع نمايد ما بين اينها، والّا از براي هر يك از نمازها بايد غسل نمايد. (خراساني)
[8] وجوب وضوء در اين دو صورت احوط است. (تويسركاني)
[9] كفايت ننمودن غسل از وضوء در جميع موارد آن محلّ تأمّل است، لكن احتياط را ترك‌ننمايند. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) پارچه، كهنه.
(2) ظهر و عصر.
(3) مغرب و عشاء.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 58
قُبُل حرام است [1] و بعضي از مجتهدين برآنند كه مجامعت با زن مستحاضه بي‌آنكه عمل‌هاي مذكوره را به‌فعل آورده مكروه است و حرام نيست [2] «1».

فصل [خون نفاس

فصل [خون نفاس
نفاس خوني است كه با زائيدن آيد يا بعد از زائيدن، پس اگر قبل از زائيدن آيد نفاس نيست.
و هرچه برحايض حرام است- مثل نماز و روزه و درنگ كردن در مسجد و غيره- برصاحب نفاس نيز حرام است. و مجامعت با او و كفّاره [3] مجامعت به‌طريقي است كه در حيض مذكور شد.
و عدد ايّام نفاس مقدار عدد ايّام حيض است [4] اگر صاحب عادت باشد. و غسل نفاس مثل غسل حيض‌است. واگر زن بزايد ومطلقاً خون نبيند غسل براو واجب‌نمي‌شود.
و بدان كه ميانه مجتهدين خلاف است در آنكه اكثر مدّت نفاس چند است.
اصحّ آن است كه ده روز است [5] و اگر بعد از زائيدن يك لحظه خون بيند و ديگر
__________________________________________________
[1]- قول به حرمت احوط است. (تويسركاني)
* بلكه حرام نيست بنابر اقوي، اگرچه سزاوار نيست ترك احتياط. (خراساني)
* علي الاحوط. (كوهكمره‌اي)
[2] و البتّه قول به حرمت احوط خواهد بود. (دهكردي، صدر)
* با ترك غسل البتّه مجامعت نكند و باقي افعال لازم نيست. (مازندراني، نخجواني)
* احوط ترك مجامعت است بدون غسل در آنچه محتاج به غسل است، مگر آنكه غسل به جهت نماز را كرده باشد. (يزدي)
[3] وجوب كفّاره احوط و اولي است. (خراساني)
* وجوب كفّاره معلوم نيست. (دهكردي، يزدي)
[4] اين حكم علي اطلاقه محلّ تأمّل و اشكال است. (كوهكمره‌اي)
[5] اگرچه احوط جمع‌است بين تروك نفساء وعمل‌مستحاضه تا هيجده‌روز خصوصاً درغير
__________________________________________________
(1) محقّق، معتبر 1: 248. علّامه حلّي، تذكره 1: 291. شهيد اوّل، دروس 1: 99. محقّق ثاني، جامع المقاصد 1: 344.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 59
مطلقاً خون نبيند تا روز دهم و در روز دهم نيز يك لحظه خون بيند و نيز منقطع شود در اين صورت كلّ آن ده روز ايّام نفاس او است [1] پس اگر آن ده روز از رمضان باشد و روز اوّل غسل كرده باشد و تا روز دهم نماز و روزه را بجا آورده باشد آن نماز و روزه باطل خواهد بود، و براو قضاي آن نمازها واجب نيست، امّا قضاي روزه‌ها واجب است.

فصل در احكام غسل دادن ميّت و مقدّمات و توابع آن‌

بدان كه صد و بيست و شش امر است كه تعلّق به ميّت دارد، از وقت احتضار يعني سكرات تا وقتي كه او را در قبر سپارند،

اشاره

بدان كه صد و بيست و شش امر است كه تعلّق به ميّت دارد، از وقت احتضار يعني سكرات تا وقتي كه او را در قبر سپارند،
از آن‌جمله بيست و هفت امر واجب است، و هفتاد و يك امر سنّت، و بيست و شش امر مكروه، و دو امر حرام، و اين صد و بيست و شش امر به‌تفصيل مذكور خواهد شد.

و امّا آنچه از وقت احتضار تا وقتي كه شروع در شستن او كنند كه بجا بايد آورد پانزده امر است، يك امر واجب، و يازده امر سنّت، و سه امر مكروه.

امّا يك امر واجب:

امّا يك امر واجب:
آن است كه روي او را [2] به قبله بگردانند يعني برپشت بخوابانند به‌طريقي كه كف پاهاي او به‌جانب قبله باشد.
__________________________________________________
ذات العاده. (خراساني)
* بنابر قول مشهور. (كوهكمره‌اي)
[1]- احوط در ما بين دو خون مراعات احتمال طهر است نيز. (خراساني)
* در پاكي ما بين دو خون مراعات احتياط كند به جمع ما بين اعمال طاهر و نفساء. (دهكردي، يزدي)
* اگر بعد از آن لحظه منقطع شد و تا دهم هيچ خون نبيند همان يك لحظه نفاس است، بلي مراعات احتياط خوب است. (نخجواني)
[2] قول به وجوب استقبال ميّت در حال احتضار احوط است و وجوب آن محلّ تأمّل است. (تويسركاني)
* در حال احتضار. (يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 60

و امّا يازده امر سنّت:

و امّا يازده امر سنّت:
اوّل آنكه: او را تلقين كلمه اسلام و اقرار به امامت ائمّه اثنا عشر عليهم السلام نمايد، به اين طريق [1] كه: «يا عَبْدَاللَّهِ اذْكُر العَهْدَ الَّذيْ فارَقْتَنا عَلَيْهِ مِنْ دارِالدُّنْيا الي دارِالْآخِرَةِ شَهادَةَ انْ لا الهَ الَّا اللَّه وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ وَانَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُوْلُهُ ارْسَلَهُ بِالْهُدي وَديْنِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الديْنِ كُلِّه وَلَوكَرِهَ الْمُشْرِكُونَ وَانَّ خَليْفَتَهُ مِنْ بَعْدِه اميْرُالْمُؤْمِنيْنَ وَسَيِّدُ الْوَصِييْنَ عَلِيُّ بْنُ ابيْ طالِبٍ ثُمَّ وَلَدُهُ الْحَسَنُ ثُمَّ الْحُسَيْنُ ثُمَّ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ ثُمَّ مُحَمَّدٌ الْباقِرِ ثُمَّ جَعْفَرٌ الصَّادِقُ ثُمَّ مُوْسَي الْكاظِمُ ثُمَّ عَلِيٌّ الرِّضا ثُمَّ مُحَمَّدٌ التَّقِيُّ ثُمَّ عَلِيٌّ النَّقِيُّ ثُمَّ الحسنُ الْعَسْكَرِيُّ ثُمَّ الْخَلَف الْمُنْتَظَر مُحَمَّدٌ الْمَهْدِيُّ- صَلَواتُ اللَّهِ وَسَلامُهُ عَلَيْهِمْ اجْمَعيْنَ- عَلي هذا حَييتَ وَعَلي هذا مِتَّ وَعَلي هذا تُبْعَثُ ان شآءَ اللَّهُ تَعالي
و اگر ميّت زن باشد به‌جاي «يا عَبْدَاللَّهِ اذْكُرِ الْعَهْدَ» «يا امَةَاللَّهِ اذكُرِي الْعَهْدَ» بگويد.
دوم‌آنكه: سوره والصافّات و يس نزد او بخوانند.
سوم‌آنكه: اگر جان به دشواري دهد او را نقل نمايند به‌جايي كه هميشه در آنجا نماز مي‌كرده تا جان به آساني سپارد.
چهارم‌آنكه: چون اجابت امر حقّ نمايد چشم و دهان او را بهم آورند [2].
پنجم‌آنكه: او را تحت‌الحنك بندند تا دهانش باز نشود.
ششم‌آنكه: او را به چادر شبي يا پرده بپوشانند.
هفتم‌آنكه: هردو دست او را به پهلوي او بكشند.
هشتم‌آنكه: بعد از والصافّات و يس آنچه ميسّر شود از قرآن نزد او بخوانند [3].
__________________________________________________
[1]- چون كه مقصود از تلقين تذكار كلمه اسلام و اقرار به توحيد و رسالت خاتم النبييّن و امامت‌ائمّه اثنا عشر- صلوات اللَّه وتسليماته عليهم اجمعين- است، پس بهتر، بلكه احوط اين است كه بعد از تلقين نمودن به لغت عربيّه بر وجهي كه در متن ذكر شده، به زبان خود محتضر نيز تلقين نمايند. (كوهكمره‌اي)
[2] در استحباب بهم آوردن دهان تأمّل است، بهتر اتيان است به آن رجاءً، و همچنين است حال در كشاندن دو دست او به پهلويش. (خراساني)
[3] قصد رجاء نه استحباب. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 61
نهم‌آنكه: اگر شب باشد چراغ نزد او روشن كنند [1].
دهم‌آنكه: مؤمنان را خبر كنند تا به تشييع جنازه او حاضر شوند.
يازدهم‌آنكه: چون جان سپارد در برداشتن او تعجيل نمايند.

امّا آن سه امري كه مكروه است:

امّا آن سه امري كه مكروه است:
اوّل‌آنكه: جنب يا حايض نزد او حاضر شوند.
دوم‌آنكه: بر شكم او آهن گذارند [2].
سوم: او را تنها گذارند.

فصل سي و پنج امر تعلّق به ميّت دارد از وقتي كه اراده نمايند او را غسل دهند تا وقتي كه خواهند او را كفن نمايند،

اشاره

فصل سي و پنج امر تعلّق به ميّت دارد از وقتي كه اراده نمايند او را غسل دهند تا وقتي كه خواهند او را كفن نمايند،
دوازده امر واجب است، و پانزده امر سنّت، و شش امر مكروه، و دو امر حرام.

امّا دوازده امر واجب:

امّا دوازده امر واجب:
اوّل: در وقت غسل دادن عورتين او را بپوشانند.
دوم: مرد را مرد بشويد و زن را زن، مگر زن شوهر خود را و شوهر زن خود را كه هريك مي‌توانند ديگري را غسل دهند. و آقا كنيز خود را مي‌تواند غسل دادن، امّا در غسل دادن كنيز آقا را [3] بعضي توقّف كرده‌اند بجهت آنكه به ملك وارث انتقال يافته.
و مرد دختر سه ساله را و زن پسر سه ساله را مي‌تواند غسل دادن، و حاجت به
__________________________________________________
[1] در استحباب روشن‌كردن چراغ نزد او اشكال است و بهتر اتيان به‌آن‌است رجاءً. (خراساني)
[2] كراهت اين محلّ اشكال است. (خراساني)
[3] اقوي جواز تغسيل كنيز است آقاي خودرا و احوط اين است كه غير غسل دهد به اذن او. (تويسركاني)
* اگر غسل دهنده ديگري نباشد، البتّه غسل دادن كنيز ترك نشود. (صدر)
* ظاهراً امّ ولد مي‌تواند غسل دهد آقاي خودرا، خصوصاً هنگامي كه مرد يا زن محرم از براي غسل آقا پيدا نشود و در غير امّ ولد مراعات احتياط بشود. (دهكردي)
* مراعات احتياط ترك نشود. (نخجواني، يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 62
پوشيدن عورتين نيست.
و هر گاه زن يافت نشود كه زن را غسل دهد شخصي از اقوام آن زن كه محرم او باشد از بيرون پيراهن او را غسل دهد، و مرد نيز به‌همين طريق.
سوم: بعد از ازاله نجاست او را به آب سدر غسل دهند، و نيّت چنين كند كه [1] غسل مي‌دهد اين ميّت را به آب سدر براي آن كه واجب [2] است تقرّب به خدا، و مقارن نيّت سر و گردن ميّت را بشويد بعد از آن جانب راست او را و بعد از آن جانب چپ او را به‌طريق غسل جنابت.
چهارم‌آنكه: او را بعد از آب سدر به‌همان طريق بشويند به آب كافور.
پنجم‌آنكه: او را بعد از آب كافور به آب خالي به‌همان طريق بشويند.
ششم‌آنكه: در وقت غسل دادن روي ميّت به جانب قبله باشد [3] به‌طريق احتضار.
هفتم‌آنكه: اگر سدر و كافور يافت نشود [4] عوض آنها دو نوبت به آب خالي بشويند [5].
هشتم‌آنكه: اگر آب متعذّر باشد او را سه تيمّم دهند [6] عوض هرغسل يك تيمّم،
__________________________________________________
[1]- نيّت به نحو مرقوم در متن احوط است. (تويسركاني)
[2] قصد وجوب لازم نيست، اگرچه احوط است. (خراساني)
* محض قصد غسل تقرّباً إلي اللَّه كافي است، هر چند قصد وجوب نيز احوط است. (كوهكمره‌اي)
[3] اين امور مستحبّه است، چنانچه خود ماتن در مستحبّات ذكر خواهند فرمود. (خراساني)
* وجوب اين امر معلوم نيست، هرچند بعضي گفته‌اند، بلكه بعد از اين از جمله مستحبّات شمرده است. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* علي الاحوط. (كوهكمره‌اي)
[4] در صورت تعذّر سدر و كافور دو غسل ديگر به آب خالص عوض آن دو غسل احوط است. (تويسركاني)
[5] لازم نيست بلكه كافي است يك غسل به آب خالي، اگرچه عدم اكتفاء به آن احوط است. (خراساني)
[6] سه تيمّم احوط است و همچنين نيّت به نحو مرقوم. (تويسركاني)
* و احوط آن است كه يك تيمّم او را به قصد ما في الذمه قربة إلي اللَّه و دو تيمّم ديگر احتياطاً. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 63
و در تيمّم اوّل نيّت چنين كند كه: تيمّم مي‌دهم اين ميّت را عوض آب سدر واجب تقرّب [1] به‌خدا، و در نيّت تيمّم دوم به‌جاي «عوض آب سدر» «آب كافور» بگويد، و در تيمّم سوم عوض «آب خالي» آورد، و مقارن نيّت دو كف دست خود را برخاك زند و پيشاني ميّت را به آن مسح كند و نوبت ديگر [2] هر دو كف را بر خاك زند و پشت كف دست راست او را مسح كند [3] و بعد از آن پشت كف دست چپ او را.
نهم‌آنكه: آب غسل طاهر باشد.
دهم‌آنكه: آب غسل مضاف نباشد.
يازدهم‌آنكه: آب غصبي نباشد.
دوازدهم‌آنكه: زمين و تخته [4] كه در آن غسل مي‌دهند غصبي نباشد.

و امّا آن پانزده امر كه سنّت است:

و امّا آن پانزده امر كه سنّت است:
اوّل: چون خواهند كه ميّت را غسل دهند يقه پيراهن او را تا زهار «1» بدرند [5] امّا به رخصت‌وارث [6] اگر بالغ و عاقل باشد، و اگر طفل يا مجنون باشد دريدن پيراهن جايز نيست.
__________________________________________________
* و تيمّم ديگر عوض مجموع نيز دهند. (كوهكمره‌اي)
* احوط اين است كه اوّل يك تيمّم بدهند [به قصد] بدليّت از هر سه غسل بعد از آن بدل هر غسلي يك تيمّم بدهند. (نخجواني)
* و احوط اين است كه يك تيمّم ديگر بدهند به قصد بدليّت از هر سه غسل. (يزدي)
[1]- قصد قربت كافي است، هرچند احوط قصد وجوب است نيز. (كوهكمره‌اي)
[2] نوبت ديگر لازم نيست، بلكه يك دفعه زدن از براي مسح پيشاني و دستهاي ميّت كافي‌است. (كوهكمره‌اي).
* اقوي كفايت يك دفعه زدن است از براي مسح پيشاني و دستهاي او. (يزدي)
[3] احوط مسح پشت دستِ راست و چپ است مثل تيمّم حيّ. (تويسركاني)
[4] ذكر غصبي نبودن فضائي كه در آن غسل ميدهند اهمّ بود. (صدر)
* و هم چنين فضا و ظرف آب و محلّ ريختن آب غسل. (نخجواني، يزدي)
[5] اگر توقّف داشته باشد كشيدن آن از زير بر دراندن. (خراساني)
[6] احتياطاً. (خراساني)
__________________________________________________
(1) عانه، بالايِ عورت.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 64
دوم: در وقت پيراهن كندن او را برپهلو نگردانند بلكه چنانكه برپشت خوابيده پيراهن او را از زير بكشند.
سوم: انگشتان او را به نرمي بمالند.
چهارم: در وقت غسل دادن به‌طريق حالت احتضار رو به قبله باشد [1].
پنجم: جهت آبي‌كه از غسل جدا مي‌شود گودي علي حده «1» بكنند.
ششم‌آنكه: در وقت غسل دادن ميانه ميّت و آسمان حايلي بوده باشد مثل سقف يا سايبان و غير آن.
هفتم‌آنكه: ميّت را قبل از غسل يا بعد از غسل وضو دهند [2] در اين وضو مضمضه و استنشاق سنّت نيست.
هشتم‌آنكه: غسّال در وقت غسل دادن در جانب راست ميّت باشد.
نهم‌آنكه: قبل از هر يك از سه غسل [3] دو دست خود را تا مرفق بشويد.
دهم‌آنكه: آب سدر را برهم زنند تا كف كند و به كف آن سر ميّت را بشويند [4].
يازدهم‌آنكه: عورتين ميّت را قبل از غسل سه نوبت به اشنان «2» بشويند.
دوازدهم‌آنكه: در هرغسلي از آن سه غسل هريك از سر و جانب راست و چپ را سه‌نوبت [5] بشويند.
سيزدهم‌آنكه: در غسل اوّل و دوم آهسته دست بر شكم ميّت كشد.
چهاردهم‌اگر ميّت جنب باشد او را بعد از سه غسل واجب يا قبل از آن غسل
__________________________________________________
[1] ظاهراً منافي با سابق است كه چون در ضمن دوازده امر واجبش شمردند. (صدر)
* اين حكم مناقض با حكم سابق ا ست، به جهت آنكه در سابق از جمله واجبات شمرده و در اينجا از جمله سنن قرار داده. (كوهكمره‌اي)
[2] مشرعيّت اين وضوء محلّ تأمّل، احوط ترك آن است. (كوهكمره‌اي)
[3] بلكه بعد از هر يك از سه غسل. (خراساني)
[4] قبل از غسل و بهتر اتيان است به آن رجاءً. (خراساني)
[5] رجاءً. (خراساني)
__________________________________________________
(1) جداگانه، مستقلّ.
(2) گياهي است خوشبو كه به آن رخت درست شويند.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 65
جنابت [1] دهند؛ چنان‌كه قبل از اين گذشت [2] و نيّت چنين كند كه: غسل جنابت مي‌دهم اين ميّت را سنّت تقرّب به خدا.
پانزدهم: چون از غسلها فارغ شوند بدن ميّت را خشك كنند.

امّا آن شش امر كه مكروه است:

و امّا آن دو امر كه حرام است:

و امّا آن دو امر كه حرام است:
اوّل: اگر ميّت احرام حجّ يا احرام عمره داشته باشد حرام است كه او را به‌كافور غسل دهند.
دوم: حرام است كه او را حنوط كنند.

فصل بيست و نه امر تعلّق به ميّت دارد از وقتي كه از غسل او فارغ شوند تا وقتي‌كه برآن نماز گزارند،

امّا آن نُه چيز كه واجب است:

امّا آن نُه چيز كه واجب است:
اوّل: حنوط كردن ميّت‌است، يعني‌كافور رسانيدن به هفت عضوي كه بر آن سجده نماز واقع مي‌شود، و آن پيشاني است و دو كف دست و دو زانو و دوانگشت بزرگ پاها.
__________________________________________________
[1]- احوط ترك نمودن آن غسل است. (كوهكمره‌اي)
[2] و گذشت نيز كه محتاج به مراجعه است. (خراساني)
__________________________________________________
(1) يعني غساله را راهيِ چاهِ توالت كردن.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 66
دوم‌آنكه: كفن سه پارچه باشد [1]: لنگ [2] پيراهن، و چادري كه ميّت را سراپا فراگيرد، و آن را لفافه گويند.
سوم‌آنكه: هيچ‌يك از اين‌سه پارچه حرير نباشد [3] خواه ميّت مرد باشدوخواه‌زن.
چهارم‌آنكه: طلاباف يا نقره‌باف و طلا دوز نباشد.
پنجم‌آنكه: طاهر باشد.
ششم‌آنكه: غصبي نباشد.
هفتم‌آنكه: بسيار تنگ نباشد به‌حيثيّتي كه بدن ميّت از زير آن نمايان شود [4].
هشتم‌آنكه: قماشي باشد [5] لايق به حال ميّت، پس نسبت به بعضي كرباس واجب است، و نسبت به بعضي قماش باريك بلند قيمت. امّا اگر قرض ميّت مساوي تركه او باشد يا بيشتر [6] قرض خواهان را مي‌رسد كه مانع شوند [7] از كفن كردن او در قماشي بلند قيمت.
نهم‌آنكه: زن هرچند مالدار باشد كفن او برشوهر واجب است به سه شرط [8]: اوّل:
__________________________________________________
[1]- سه پارچه بودن كفن به نحو مرقوم احوط است. (تويسركاني)
[2] احوط در لنگ آن است كه به مقداري باشد كه تمام بدن ميّت را فراگيرد. (خراساني)
[3] و همچنين معروف بين اصحاب- رضوان اللَّه تعالي عليهم- آن است كه مطلق پوست و هر چيزي كه [نماز مرد] در آن جايز نيست نباشد، و هرگاه از مو و كرك مأكول اللحم باشد پس معروف جواز است، هرچند خلاف احتياط است. (كوهكمره‌اي)
* و پوست هم نباشد. (مازندراني)
* و همچنين بايد از پوست نباشد، بلكه از شعر و وبر مالا يؤكل لحمه هم نباشد. (يزدي)
[4] اقوي ساتر بودن تمام سه پارچه است بدن ميّت را، اگرچه احوط اعتبار ساتر بودن هر يك از آن سه است. (خراساني)
[5] وجوب آن معلوم نيست. (خراساني)
[6] يعني تركه كمتر از قرض باشد. (مازندراني)
[7] احوط از براي طلبكارها عدم منع است. (تويسركاني)
[8] شرط اوّل و دوم ممنوع است، بلكه اقوي وجوب كفن زوجه است بر زوج، اگرچه متعه‌باشد يا ناشزه. (خراساني، مازندراني، نخجواني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 67
آنكه زن دائمي باشد نه مُتعه [1] دوم: آنكه ناشزه [2] نباشد، سوم: آنكه مرد را قدرت بركفن بوده باشد [3] پس اگر مرد بي‌چيز باشد زن را از مال خودش كفن بايد كرد. امّا اگر مرد بميرد كفن او برزن واجب نيست.

امّا آن دوازده چيز كه سنّت است:

امّا آن دوازده چيز كه سنّت است:
اوّل‌آنكه: كافور حنوط ميّت سيزده درهم شرعي باشد و دو دانگِ درهم [4] و اگر اين مقدار نباشد چهار درهم، و اگر چهار درهم ميسّر نباشد يك درهم.
دوم‌آنكه: كافور را در كف دست نرم سازند نه در هاون و غير آن.
سوم‌آنكه: آنچه از كافور حنوط زياد ماند برسينه ميّت نهند.
چهارم‌آنكه: جريدتين با ميّت گذارند، يعني دو چوب تر از نخل خرما، و اگر نباشد از درخت كُنار «1» و اگر نباشد از درخت انار، و اگر نباشد از درخت بيد [5] و اگر نباشد از درخت ديگر. و مي‌بايد كه هريكي از آن دو چوب به درازي ساق دست ميّت باشد [6]
__________________________________________________
[1]- حكم به عدم وجوب در متعه و ناشزه مخالف مشهور است و طريق احتياط واضح ا ست. (كوهكمره‌اي)
* در متعه نيز واجب است بر زوج و همچنين ناشزه. (يزدي)
[2] بلكه ناشزه نيز كفن او ظاهراً بر شوهر است. (صدر)
* شرط اول و دوم ممنوع است، بلكه اقوي وجوب كفن زوجه است بر زوج مطلقاً، اگرچه متعه و يا ناشزه باشد. (نخجواني)
[3] حتّي از آن چيزي كه از زن منتقل به شوهر شده به ارث. (خراساني، مازندراني)
[4] اين افضل است و اوّل مرتبه فضل يك مثقال شرعي، و افضل از آن چهار مثقال و بعد از آن‌در فضل چهار درهم و احوط عدم انتقال از مرتبه اولي است به دوم و از آن به سوم و از آن به چهارم. (خراساني)
* يعني ثلث درهم. (يزدي)
[5] بلكه درخت بيد مقدّم است بر انار و تقديم انار بر ساير درختها بايد رجاءً باشد. (خراساني)
[6] بلكه بودن هر يك از اين دو چوب به اين مقدار اولي است. (خراساني)
__________________________________________________
(1) سِدْر.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 68
يكي [1] را برپهلوي راست ميّت گذارند و ديگري را برپهلوي چپ او، و آنكه برپهلوي راست است مي‌بايد كه ميانه آن و بدن ميّت كفن حايل نباشد، و آنكه برپهلوي چپ است مي‌بايد كه ميانه آن و بدن ميّت پيراهن حايل باشد، و مي‌بايد كه سر جريدتين به چنبر گردنِ ميّت برسد.
پنجم‌آنكه: كفن ميّت از پنبه باشد نه از جنس ديگر.
ششم‌آنكه: سفيد باشد نه رنگين.
هفتم‌آنكه: ريسماني كه كفن به آن مي‌دوزند از كفن بيرون آورده باشند [2].
هشتم‌آنكه: مرد را عمامه بر سر پيچند كه تحت‌الحنك داشته باشد و هردو سر عمامه را از زير تحت‌الحنك بيرون كنند و بر سينه او اندازند.
نهم‌آنكه: پارچه [اي كه طول آن سه ذرع و نيم باشد به ذرع دست، بر رانهاي ميّت به اين طريق پيچند كه: اوّل سر آن پارچه را شق كنند آن قدر كه به دو جانب شق بركمر ميّت توان بستن به طريق كمربند، و آن پارچه را از عقب از ميان دو پاي او بيرون كنند، و از زير كمربند او بيرون آورند و بر رانهاي او پيچند.
دهم‌آنكه: زن را به جاي عمامه، مقنعه بر سر كنند.
يازدهم‌آنكه: لتّه پهني بر سينه زن بندند كه پستانهاي او را بگيرد، و دوطرف آن لتّه را برپشت او گره زنند.
دوازدهم‌آنكه: پنبه بسيار برعورتين ميّت گذارند و اگر چيزي بيرون آيد كه موجب نقض وضوي زندگان باشد لازم نيست كه نوبت ديگر او را غسل دهند، و همچنين اگر او را وضو داده باشند لازم نيست كه نوبت ديگر او را وضو دهند. و بعضي از مجتهدين برآنندكه هرگاه‌ناقض وضو بيرون‌آيد نوبت ديگرغسل‌بايدداد «1». واين‌قول‌ضعيف‌است.
__________________________________________________
[1]- و گذاشتن هر يك از جريدتين را به نحوي كه ذكر فرموده‌اند اولي است. (خراساني)
[2] اين را رجاءً بجا آورد. (خراساني)
__________________________________________________
(1) علّامه در مختلف 1: 388 به ابن ابي عقيل نسبت داده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 69

امّا آن هشت امر كه مكروه است:

امّا آن هشت امر كه مكروه است:
اوّل: كفن را به آهن يا فولاد بريدن.
دوم: پيراهني را كه به جهت ميّت قطع كنند آستين گذاشتن. امّا اگر ميّت را در پيراهن خودش كفن كنند آستين داشتن آن پيراهن مكروه نيست، امّا مكروه است كه تكمه داشته باشد [1].
سوم: ريسماني كه كفن را به آن مي‌دوزند به آب دهن تر ساختن [2].
چهارم: كفن را بُخُور كردن.
پنجم: در كتان كفن كردن.
ششم: در قصب مثل قطني [3] و غير آن كفن كردن.
هفتم: به سياهي چيزي در كفن نوشتن.
هشتم: كافور در چشم و گوش ميّت گذاشتن.
و بدان كه اگر زن آبستن باشد و بميرد و فرزندي كه در شكم دارد زنده باشد واجب است كه شكم او را از جانب چپ او بدرند و فرزند او را بيرون آورند، و شكم او را بدوزند. و اگر فرزند در شكم بميرد و مادر زنده باشد و نتوان درست بيرون آوردن، زني دست به شكم او بَرَد و طفل را پاره كند و بيرون آورد، پس اگر طفل چهارماهه باشد او را به‌طريق مقرّر سه غسل دهند، و در سه پارچه [4] به‌دستوري كه گذشت كفن كنند و دفن نمايند. و اگر كمتر از چهار ماهه باشد در لتّه پيچند و بي‌غسل دفن نمايند.

فصل آنچه متعلّق به ميّت است از وقتي كه از كفن كردن او فارغ شوند تا وقتي كه او را به خاك سپارند

اشاره

فصل آنچه متعلّق به ميّت است از وقتي كه از كفن كردن او فارغ شوند تا وقتي كه او را به خاك سپارند
__________________________________________________
[1] بلكه مستحبّ است قطع تكمه او، بلكه احوط است. (خراساني)
[2] ترك‌تر ساختن ريسمان را به آب دهن نمايند رجاءً. (خراساني)
[3] بنابر ادّعاء بعضي فضلا «قطني» اسم بلدي است در فارس و «قصب» اسم‌جامه‌است منسوب به آنجا شبيه به بُرد. (نخجواني)
[4] اين احوط است. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 70
چهل و هفت امر است: پنج امر واجب است، و سي و سه امر سنّت، و نُه امر مكروه.

امّا پنج امر واجب:

امّا پنج امر واجب:
اوّل: نماز كردن برميّت به‌طريقي كه در كتاب نماز مذكور خواهد شد.
دوم: نقل كردن او به جانب قبر، و اگر در دريا بميرد و خشكي متعذّر باشد در خم يا صندوقي گذارند و سر آن را محكم سازند، و اگر خُم و صندوق نباشد چيز سنگيني بر او بندند و در اين صورت به طريقي كه در لحد مي‌گذارند رو به قبله كرده [1] در دريا اندازند.
سوم: او را در قبر برجانب راست رو به قبله [2] بخوابانند، نه به طريقي كه در وقت احتضار مذكور شد. امّا اگر زن ذمّيّه [3] بميرد و فرزندي از مسلمان در شكم داشته باشد و آن فرزند نيز مرده باشد بايد كه چون او را دفن كنند پشت او را به‌قبله كنند [4] به جهت آنكه روي طفل در شكم مادر به جانب پشت مادر است.
چهارم: قبر را به نوعي بپوشانند كه بدن ميّت از جانوران محفوظ باشد و بوي عفونتِ او بيرون نيايد.
پنجم: زمين قبر مباح باشد پس اگر ظاهر شود كه در زمين غصبي دفن شده وصاحب زمين به آن راضي نشود واجب است كه ميّت را به جاي ديگر نقل كنند [5].
__________________________________________________
[1]- اين احوط است. (تويسركاني)
* بنابر احوط. (خراساني)
[2] استقبال در قبر به طريق متعارف است، نه به طريق احتضار. (تويسركاني)
[3] بلكه مطلق كافره. (نخجواني)
[4] وجوب اين معلوم نيست و شايد كه احوط باشد. (تويسركاني)
[5] جواز نبش مشكل است، چه رسد كه واجب باشد، پس اگر كسان ميّت عوض بدهند براي زمين وجوب قبول عوض خالي از قوّت نيست، و اگر ندهند هم جواز نبش مشكل است. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 71

امّا آن سي و سه امر كه سنّت است:

امّا آن سي و سه امر كه سنّت است:
اوّل‌آنكه: جماعتي كه تشييع جنازه مي‌كنند از عقب جنازه روند يا از دو جانب آن و در پيش جنازه نروند.
دوم‌آنكه: برداشتن جنازه به تربيع، يعني دوش راست ميّت را به دوش راست برداشتن و چند قدم رفتن، و بعد از آن پاي راست را به‌دوش راست برداشتن و چند قدم رفتن، و بعد از آن به همان طريق پاي چپ را به دوش چپ برداشتن، و بعد دوش چپ را به‌دوش چپ برداشتن.
سوم‌آنكه: چون جنازه را بيند اين دعا را بخواند: «اللَّهُ اكْبَرُ هذا ما وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُوْلُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُوْلُهُ، اللَّهُمَّ زِدْنا ايْمانًا وَتَسْليْمًا، الْحَمْدُللَّهِ الَّذيْ تَعَزَّزَ بِالْقُدْرَةِ وَقَهَرَ الْعِبادَ بِالْمَوْتِ وَالْفَناءِ، الْحَمْدُللَّهِ الَّذيْ لَمْ يَجْعَلْنيْ مِنَ السَّوادِ الْمُخْتَرَمِ».
چهارم‌آنكه: مقبره نزديك را ترجيح دهند برمقبره دور مگر آن كه در مقبره دور شخصي از صلحا و اكابر دين مدفون باشد.
پنجم‌آنكه: عمق قبر به مقدار قد آدمي باشد، و اگر تا چنبرِ گردن باشد سنّت به فعل مي‌آيد.
ششم‌آنكه: لحد در قبر كندن، مگر آن كه زمين بسيار نرم باشد و ترسند كه قبر فرو ريزد.
هفتم‌آنكه: لحد به جانب قبله باشد.
هشتم‌آنكه: فراخ باشد آن قدر كه در آن توان نشست.
نهم‌آنكه: ميّت را در جانب پاي قبر لمحه‌اي «1» بگذارند بعد از آن دو قدم به جانب قبر نقل نمايند، و لمحه‌اي بگذارند و باز نوبت ديگر نقل كنند، و لمحه‌اي بگذارند و بعد از آن به‌قبر نقل كنند. و اگر ميّت زن باشد اين سه نقل [1] سنّت نيست.
__________________________________________________
[1] در اين سه نقل فرقي ما بين مرد و زن نيست، بلكه فرق در اين است كه بهتر گذاشتن زن است در مقابل قبر در طرف قبله. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) لحظه‌اي، مدّتي اندك.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 72
دهم‌آنكه: اگر ميّت مرد باشد اوّل سر او را داخل قبر سازند بعد از آن باقي بدن را.
و اگر زن باشد به يك نوبت در قبر نهند.
يازدهم‌آنكه: وقتي كه زن را در قبر مي‌نهند روي قبر را به چادر شبي يا پرده يا امثال آن بپوشند.
دوازدهم‌آنكه: شخصي كه داخل قبر مي‌شود و ميّت را در قبر مي‌گذارد سر برهنه و پابرهنه باشد.
سيزدهم‌آنكه: اگر ميّت زن باشد آن شخص كه داخل قبر مي‌شود او را به خاك مي‌سپارد بايد كه محرم او باشد، و شوهر أولي است از جميع محارم، و اگر ميّت مرد باشد بايد كه آن شخص بيگانه باشد.
چهاردهم‌آنكه: در وقتي كه ميّت را در لحد گذارند اين دعا بخواند: «بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَفيْ سَبيْلِ اللَّهِ وَعَلي مِلَّةِ رَسُوْلِ‌اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَالِه عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ نَزلَ بِكَ وَانْتَ خَيْرُ مَنْزُوْلٍ بِه اللَّهُمَّ افْسَحْ لَهُ في قَبْرِه وَالْحِقْهُ بِنَبِيِّه اللَّهُمَّ انَّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ الّا خَيْرًا وَانْتَ اعْلَمُ بِه مِنَّا».
و اگر ميّت زن باشد به جاي «عَبْدُك وَابْنُ عَبْدِكَ» «امَتُكَ وَبِنْتُ عَبْدِكَ» بگويد و به‌جاي «نَزَلَ بِكَ» «نَزَلَتْ بِكَ» و به جاي «افْسَحْ لَهُ في قَبْرِه وَالْحِقْهُ بِنَبِيِّه «افْسَحْ لَها فيْ قَبْرِها وَالْحِقْها بِنَبِيِّها» بگويد و به جاي «لا نَعْلَمُ مِنْهُ» «لا نَعْلَمُ مِنْها» و به جاي «انْتَ اعْلَمُ بِه مِنَّا» «ا نْتَ اعْلَمُ بِها مِنَّا» بگويد.
پانزدهم‌آنكه: خاك زير سر ميّت را به طريق بالش بلند سازند.
شانزدهم‌آنكه: در قبر زير رخ ميّت خاك كربلا گذارند.
هفدهم‌آنكه: گرههاي كفن را بگشايند.
هجدهم‌آنكه: روي ميّت را باز كنند.
نوزدهم‌آنكه: بر پسِ پشت ميّت كلوخي گذارند تا برپشت نيفتد.
بيستم‌آنكه: تلقين كردن ميّت در قبر به اين طريق مي‌باشد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم، الْحَمْدُللَّهِ الَّذيْ لا يَبْقي الّا وَجْهُهُ وَلا يَدُوْمُ الّا مُلْكُهُ كُلُّ شَيْ‌ءٍ هالِكٌ الّا وَجْهَهُ لَهُ
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 73
الْحُكْمُ وَالَيْهِ تُرْجَعُوْنَ، يا عَبْدَاللَّهِ اذْكُر الْعَهْدَ الَّذيْ خَرَجْتَ عَلَيْهِ مِنْ دارِ الدُّنْيا الي دارِالاخِرَةِ، شَهادَةَ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ الهًا واحِدًا احَدًا صَمَدًا فَرْدًا وِتْرًا حَيًّا قَيُّومًا دائِمًا ابَدًا لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَدًا، وَانَّ مُحَمَّدًا صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ والِه خاتَمُ انْبِيآئِه وَسَيِّدُ رُسُلِه ارْسَلَهُ بِالْهُدي وَدينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَي الديْن كُلِّه وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُوْنَ، وَانَّ عَلِيًّا صَلَواتُ اللَّهِ عَلَيْهِ وَلِيُّ اللَّهُ وَوَصِيُّ رَسُوْلِه وَخَليْفتُهُ مِنْ بَعْدِه الْقآئِمُ بِامْرِه وَانَّ الْاوْصِيآءَ مِنْ وُلْدِه الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ وَعَلِيًّا وَمُحَمَّدًا وَجَعْفَرًا وَمُوْسي وَعَلِيًّا وَمُحَمَّدًا وَعَلِيًّا وَالْحَسَنَ وَالْخَلَفَ الْمُنْتَظَرَ مُحَمَّدًا الْمَهْدِيّ صَلواتُ اللَّهِ عَلَيْهِم حُجَجُ اللَّهِ عَلَي الْخَلْقِ اجْمَعيْنَ، يا عَبْدَاللَّهِ اذا جآءَكَ الْمَلَكانِ الْمُقَرَّبانِ الرُّسُولانِ الْكَريْمانِ النَّازِلانِ مِنْ عِنْدِاللَّهِ تبارَكَ وَتَعالي يَسْألانِكَ عَنْ رَبِّكَ وَعَنْ ديْنِكَ وَكِتابِكَ وَنَبِيِّكَ وَامامِكَ فَقُلْ وَلا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ فيْ جَوابِهِما: اللَّهُ رَبيْ وَمُحَمَّدٌ نَبِييْ وَالْاسْلامُ ديْنيْ وَالْقُرانُ كِتابِيْ وَالْكَعْبَةُ قِبْلَتيْ وَعَليٌّ اماميْ وَالْاوْصِيآءُ الْمَذْكُوْرُوْنَ مِنْ بَعْدِه ائِمَّتيْ وَحُجَجي، وَاشْهَدُ انَّ الْمَوْتَ حَقٌّ وَالْقَبْرَ حَقٌّ وَسُؤالَ مُنْكَرٍ وَنَكيْرٍ فِي الْقَبْرِ حَقٌّ وَالْبَعْثَ حَقٌّ وَالنُّشُوْرَ حَقٌّ وَالْحِسابَ حَقٌّ وَالْكِتابَ حَقٌّ وَالْميْزانَ حَقٌّ وَالصِّراطَ حَقٌّ وَالجَنَّةَ حَقٌّ وَالنّار حَقٌّ وَانّ الوقُوفَ بَيْنَ يَدَيِ اللَّهِ تَعالي حَقٌّ، هذا اعْتقاديْ عَلَيْهِ حَيِيتُ وَعَلَيْهِ مِتُّ وَعَلَيْهِ ابْعَثُ انْ شآءَ اللَّهُ تَعالي .
و اگر ميّت زن باشد به‌جاي «يا عَبْدَاللَّهِ اذْكُرِ الْعَهْدَ» «يا امَةَ اللَّهِ اذْكُرِي الْعَهْدَ» بگويد و به‌جاي «يا عَبْدَاللَّهِ اذا جآءَكَ» «يا امَةَ اللَّهِ» و كاف «جآءَكَ» و باقي كافهاي خطاب را مكسور بخواند، و به جاي «فَقُلْ وَلا تَخَفْ وَلا تَحْزَنْ» «فَقُوْليْ وَلا تَخافيْ وَلا تَحْزَنيْ» بگويد.
بيست و يكم‌آنكه: لحد را به خشت خام و گل پوشيدن.
بيست و دوم‌آنكه: در وقت لحد پوشيدن اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ صِلْ وَحْدَتَهُ وَآنِسْ وَحْشَتَهُ وَآمِنْ رَوْعَتَهُ، وَاسْكُنْ الَيْهِ مِنْ رَحْمَتِكَ رَحْمَةً تُغْنيه بِها عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواكَ، فَانَّما رَحْمَتُكَ لِلطَّالِبيْنَ». و اگر ميّت زن باشد ضمير مؤنّث به جاي مذكّر بياورد.
بيست و سوم‌آنكه: حاضران غير اقوام ميّت خاك را به پشت دست بر قبر ريزند.
بيست و چهارم‌آنكه: در وقت خاك ريختن بگويند: «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّآ إِلَيْهِ رَا جِعُونَ».
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 74
بيست و پنجم: آنكه قبر را به‌مقدار چهار انگشت تا يك وجب بلند سازند.
بيست و ششم‌آنكه: بر روي قبر ريگ بريزند و اگر ريگ سُرخ باشد ثواب آن بيشتر است.
بيست و هفتم‌آنكه: نشانه‌اي بر سر قبر ميّت نصب نمايند.
بيست و هشتم‌آنكه: آب بر روي قبر بريزند به اين طريق كه از سر گرفته به‌جانب پا آيند و از جانب سر باز گردند و آنچه از آب بماند در وسط ريزند و بايد كه ريختن آب از اوّل تا آخر منقطع نشود.
بيست و نهم‌آنكه: شخصي كه آب مي‌ريزد رو به قبله باشد.
سي‌ام‌آنكه: بعد از آب ريختن حاضران كف دست برقبر گذارند به حيثيتي كه نشان انگشتان برقبر بماند.
سي و يكم‌آنكه: در وقت دست برقبر نهادن رو به قبله كنند.
سي و دوم‌آنكه: در آن وقت سوره «إِنَّآ أَنزَلْنهُ فِي لَيْلَةِ ا لْقَدْرِ» هفت نوبت بخوانند و بعد از آن، اين دعا را يك نوبت بخوانند: «اللَّهُمَّ جافِ الْارْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ وَاصْعِدْ الَيْكَ رُوْحَهُ، وَلَقِّه مِنْك رِضْوانَكَ، وَاسْكِنْ قَبْرَهُ مِنْ رَحْمَتِكَ ما تُغْنيْهِ مِنْ رَحْمَةِ غَيْرِكَ». و اگر ميّت زن باشد به جاي ضمير مذكّر ضمير مؤنّث بياورد.
سي و سوم‌آنكه: وليّ ميّت يا شخصي به رخصت او بعد از رفتن حاضران به آواز بلند تلقين ميّت كند به طريق تلقين در قبر.

و امّا آن نُه امر كه مكروه است:

و امّا آن نُه امر كه مكروه است:
اول: رفتن عورات [1] «1» با جنازه ميّت.
دوم: دو ميّت بر يك جنازه [2] «2» برداشتن.
سوم: دو ميّت در يك قبر دفن كردن.
چهارم: زمين قبر را به تخته يا غير آن فرش كردن.
__________________________________________________
(1) زن‌ها.
(2) يك تابوت.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 75
پنجم: ريختن خويشان ميّت خاك بر قبر ميّت.
ششم: خاك بيگانه- يعني غير خاكي كه از قبر بهم رسيده باشد- در قبر ريختن.
هفتم: صورت قبر را مُسَنَّم كردن، يعني ماهي پشت ساختن.
هشتم: تجديد قبر نمودن بعد از آن كه منهدم شده باشد.
نهم: برقبر تكيه كردن و پا نهادن و نشستن، و اين همه وقت مكروه است.
و بدان‌كه هر گاه ميّت در مقبره عام دفن شده باشد و آن قدر وقت گذشته باشد كه يقين شود كه آن ميّت خاك شده در اين صورت واجب است [1] كه صورت قبر را برطرف سازند و حرام است كه نمايان گذارند بلكه بايد كه قبر را با زمين برابر سازند تا هركس خواهد ميّت خود را در آنجا دفن نمايد. امّا اگر آن ميّت يكي از بزرگان دين باشد در اين صورت بايد كه صورت قبر او را نمايان گذارند، تا به زندگان از زيارت او فيض و به مردگان از جوار قبر او نفعي برسد.
و سنّت است تعزيت دادن اقوام ميّت را، يعني ايشان را پرسش نمودن و تسلّا دادن.
و در وقت تعزيت اين دعا جهت ايشان كردن «جَبَرَاللَّهُ وَهْنَكُمْ وَاحْسَنَ عَزاكُمْ وَرَحِمَ مَوْتاكُمْ». و نيز سنّت است كه تا سه روز هرروز طعام جهت ايشان فرستادن، و مكروه است نزد ايشان طعام خوردن.

مقصد سوم در بيان احكام تيمّم‌

بدان كه بيست و يك امر است كه تعلّق به تيمّم كردن دارد: دوازده امر واجب است، و هفت امر سنّت، و دو امر مكروه.

اشاره

بدان كه بيست و يك امر است كه تعلّق به تيمّم كردن دارد: دوازده امر واجب است، و هفت امر سنّت، و دو امر مكروه.
__________________________________________________
[1]- وجوب اين معلوم نيست. (تويسركاني)
* معلوم نيست مگر آن كه زمين وقف باشد و مردم محتاج به آن باشند. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* معلوم نيست. (صدر)
* وجوب معلوم نيست. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 76

امّا دوازده امر واجب:

امّا دوازده امر واجب:
اوّل‌آنكه: مكان تيمّم غصبي نباشد [1] به‌طريقي كه در وضو [2] مذكور شد.
دوم‌آنكه: آنچه به آن تيمّم مي‌كنند خاك باشد چه اصحّ [3] آن است كه تيمّم به سنگ و آجر و مانند آن درست نيست.
سوم‌آنكه: خاك تيمّم طاهر باشد.
چهارم‌آنكه: غصبي نباشد.
پنجم‌آنكه: ممزوج نباشد به‌غير خاك، پس اگر ممزوج باشد به حيثيتّي كه نام خاك برآن اطلاق نشود تيمّم بر او درست نيست.
ششم‌آنكه: اعضاي تيمّم قبل از تيمّم كردن طاهر باشد.
هفتم: نيّت است، به اين طريق كه: تيمّم مي‌كنم تيمّم واجب [4] بدل وضو جهت
__________________________________________________
[1] همچنين فضائي كه در آن واقع ميشود. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
[2] و غصبي نبودن فضا نيز به طريقي است كه در وضو گذشت. (صدر)
* گذشت در وضو كه محلّ ايستادن اگر غصب باشد ضرر ندارد و در اينجا نيز اگر فضائي كه دست در آن حركت ميكند غصب نباشد ضرر ندارد. (مازندراني)
[3] اين احوط است. (تويسركاني)
* اصحّ بودن در غير از آجر محلّ نظر است. (خراساني)
* بنابر احوط و اقوي جواز تيمّم به سنگ و كلوخ و رمل و نحو آن است، بلي تيمّم به آجر مشكل است مثل گچ و نوره و نحو آنها. (دهكردي، يزدي)
* اقوي صحّت تيمّم است به سنگ و ريگ و مانند آنها، بلي ترك نمودن تيمّم بر گچ و نوره و مانند آنها احوط است. (كوهكمره‌اي)
* بنابر احتياط در صورت تمكّن از خاك. (مازندراني)
* اقوي جواز تيمّم به سنگ و كلوخ و رمل و نحو آن است، و احوط اين است كه اوّل به خاك خالص تيمّم كند، بعد بر زمين، بعد به ريگ، بعد به سنگ، بعد به غبار، بعد به گل، بلي تيمّم به آجر مشكل است، مثل گچ و نوره و نحوهما. (نخجواني)
[4] قصد وجوب و بدليّت و اباحه لازم نيست، بلكه قصد قربت كافي است. (تويسركاني)
* نيّت وجوب و استباحه و بدليّت، هيچ يك واجب نيست. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 77
مباح بودن نماز تقرّب به خدا. و در تيمّم عوض غسل به‌جاي «بدل وضو» «بدل غسل» گويد.
هشتم‌آنكه: انگشتر و زِهگير «1» و آنچه حايل باشد از دست بيرون كند.
نهم‌آنكه: مقارن نيّت دو كف دست بر خاك زدن.
دهم‌آنكه: مسح روي كردن به هردو كف از رستنگاه موي سر تا طرف بيني [1].
يازدهم‌آنكه: مسح پشت دست راست به كف دست چپ.
دوازدهم‌آنكه: مسح پشت دست چپ به كف دست راست.
و بدان‌كه ميانه مجتهدين خلاف است، بعضي برآنند كه در تيمّمي كه بدل وضُو است يك نوبت دستها را برخاك بايد زدن، و اگر بدل غسل است دو نوبت، يكي از براي مسح رو و يكي از براي دستها و بعضي برآنند كه در تيمّمي كه بدل وضو باشد دو نوبت دست برخاك بايد زدن به‌طريق تيمّمي كه بدل غسل است و اين مذهب اصحّ است [2].
__________________________________________________
* در تيمّم اعتبار قصد قربت بي اشكال است، چنانچه اعتبار ما عداي آن احوط است. (كوهكمره‌اي)
[1] و ابروها و احوط مسح آنها است نيز، و احوط از اين مسح تمام رواست. (خراساني)
* در طرف بيني بلندي آن است كه نزديك به لبها است. (صدر)
[2] اين احوط است. (تويسركاني)
* بلكه اصحّ اكتفا به يك نوبت است، حتّي در تيمّم بدل از غسل، اگرچه احوط زدن است دو نوبت پيش از مسح دستها، حتّي در تيمّم بدل از وضوء. (خراساني)
* اقوي كفايت يك مرتبه زدن است حتّي در تيمّم بدل از غسل، بلي ما في المتن احوط است، و بهتر از اين يك تيمّم به يك ضربت، و يك تيمّم به دو ضربت بكند، و بهتر در تحصيل احتياط اين است كه يك دفعه بزند، پيشاني و دستها را مسح كند، و دفعه ديگر بزند، دستها را مسح كند. (دهكردي، نخجواني)
* و اگر يك نوبت دست بر خاك زند و پيشاني و پشت دستها را مسح كند و نوبت ديگر بزند و پشت دستها را مسح نمايد احوط است. (صدر)
__________________________________________________
(1) معناي آن در صفحه 28 گذشت.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 78

و امّا آن هفت امر كه در تيمّم سنّت است:

و امّا آن هفت امر كه در تيمّم سنّت است:
اوّل‌آنكه: خاك تيمّم خالص باشد [1] يعني ممزوج به غير خاك نباشد هرچند اطلاق اسم خاك برآن توان كرد.
دوم‌آنكه: خاك تيمّم از زمين مرتفع باشد.
سوم‌آنكه: در وقت زدن كف دست برخاك انگشتان را از يكديگر دور سازد [2].
چهارم‌آنكه: بعد از دستها برزمين زدن هردو دست را بتكاند.
پنجم‌آنكه: اگر كف دست كسي را قطع كرده باشند جاي قطع را به خاك مسح كند [3].
ششم‌آنكه: تيمّم را به آخر وقت اندازد [4] هرچند كه در آخر وقت آب يافت نخواهد شد.
هفتم‌آنكه: جهت هرنماز تيمّم علي حده كند هرچند تيمّم سابق نقض نشده باشد.
__________________________________________________
* كفايت نمودن ضربه واحده مطلقاً درنهايت قوّت وصحت است، واين مذهب جماعتي از اساطين- رضوان اللَّه تعالي عليهم- است، هرچند احوط جمع نمودن ميان يك دفعه زدن و دو دفعه زدن است، خصوصاً در تيمّم بدل از غسل. (كوهكمره‌اي)
* احوط اين است كه يك دفعه بزند، پيشاني و پشت دستها را مسح كند و بعد از آن يك دفعه بزند، پشت دستها را مسح كند. (مازندراني)
* اقوي كفايت يك دفعه زدن است، حتّي در تيمّم بدل غسل، بلي ما في المتن احوط است، و بهتر در تحصيل احتياط اين است كه يك دفعه بزند و پيشاني و دستها را مسح كند و دفعه ديگر بزند و دستها را مسح كند. (يزدي)
[1]- استحباب اين محلّ تأمّل است. (خراساني)
[2] استحباب اين معلوم نيست. (خراساني)
[3] بلكه احوط مسح كردن .... (خراساني)
[4] وجوب تأخير تيمّم تا اميد بر طرف شدن عذر خالي از قوّت نيست. (خراساني)
* تأخير در صورت رجاء و عدم يأس احوط است. (كوهكمره‌اي)
* با اميد بر طرف شدن عذر، تأخير تيمّم به آخر وقت ترك نشود. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 79

امّا آن دو امر كه در تيمّم مكروه است:

امّا آن دو امر كه در تيمّم مكروه است:
اوّل: به ريگ تيّمم كردن [1].
دوم: برزمين شوره تيمّم كردن [2].
__________________________________________________
[1] مراد با تمكّن از خاك است و اين منافي است با تعين خاك در صورت امكان چنانچه گذشت. (مازندراني)
[2] كراهت تيمّم به اين دو محلّ نظر است. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 80

مطلب دوم در بيان مسائل طهارتي كه احتياج به نيّت ندارد

و ازاله نجاسات به دوازده چيز مي‌شود كه در شرع آنها را مُطهّرات گويند:

اشاره

و ازاله نجاسات به دوازده چيز مي‌شود كه در شرع آنها را مُطهّرات گويند:
اوّل: آب. دوم: زمين. سوم: آفتاب [1]. چهارم: آتش [2].
پنجم: استحاله. ششم: انتقال [3]. هفتم: انقلاب. هشتم: نقص [4]. نهم: اسلام. دهم:
زوال عين. يازدهم: مسح به‌طاهر. دوازدهم: تبعيّت. و احكام اين مطهّرات دوازده‌گانه به‌تفصيل مذكور مي‌شود:

امّا احكام آب كه اوّل پاك‌كننده‌هاست:

اشاره

امّا احكام آب كه اوّل پاك‌كننده‌هاست:
بدان كه آب يا مطلق است يا مضاف، و آب مطلق آن است كه در عرف و عادت آب گويند بي‌آنكه قيدي با او باشد، و مضاف آن است كه با قيد آب گويند، مثل آبِ گُل و آبِ غوره.
و آب مطلق يا جاري است يا غيرجاري، و آب غيرجاري چهار قسم است: آب مساوي كُر، و آب كم از كُر، و آب زياده بر كُر، و آب چاه. پس آب مطلق به پنج قسم منقسم شد.
__________________________________________________
[1]- مطهّر بودن آفتاب محلّ تأمّل واشكال است و احتياط با نبودن عسر و حرج سبيل نجات‌است. (كوهكمره‌اي)
[2] با حصول استحاله به آن. (خراساني)
* احوط مطهّر نبودن آتش است. (كوهكمره‌اي)
[3] انتقال قسمي است از استحاله. (كوهكمره‌اي)
[4] بنابر نجاست عصير به غليان. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 81
امّا آب جاري [1]: در شرع آبي‌است كه از زمين بجوشد [2] غير آب چاه، و آن به ملاقات نجاست نجس نمي‌شود اگرچه كمتر از كر باشد، مگر آنكه رنگ يا بو يا طعم آن به نجاست تغيير يابد. وآب باران مادام‌كه مي‌بارد حكم آب جاري‌دارد. وآب حمّام [3] نيز حكم آب جاري دارد اگر متّصل به ماده باشد، كه آن مادّه كُر يا زياده بر كُر باشد.

فصل و امّا آب كُر:

فصل و امّا آب كُر:
آبي‌است كه مساحت آن در طول و عرض و عمق چهل و دو وجب و هفت ثُمن «1» وجب باشد به وجب مستوي الخلقه [4] «2».
و آن به وزن [5] يك هزار و دويست رِطل به‌وزن عراق عرب است، و هررطلي يك صد و سي درهم شرعي است، و هردرهمي چهل و هشت جُوِ متوسّط است، پس رطل عراق عرب شش هزار و دويست و چهل جُوِ متوسّط است، پس كُر [6] هفت هزار هزار «3» وچهارصد و هشتاد و هشت هزار [000/ 488/ 7] جو متوسّط است. و اين آب نجس نمي‌شود به ملاقات نجاست مگر آنكه رنگ يا بو يا طعم آن به نجاست متغيّر
__________________________________________________
[1]- آب جاري آبي است كه از زمين بجوشد و بر سطح زمين هم جاري شود، و چشمه‌هائي كه‌آب از آن مي‌جوشد و جريان ندارد، حكم آن حكم آب چاه است، علي الاقوي. (دهكردي)
[2] و جاري شود در زمين، و در حكم آن ا ست آنچه بجوشد از زمين و ايستاده باشد و ننامند آن را چاه. (خراساني)
[3] اقوي اين است كه هر قليل متّصل به كرّ حكم كرّ را دارد و با او يكي است، پس فرق در ميان‌حمّام و غير آن نيست. (كوهكمره‌اي)
[4] اين قول احوط است. (تويسركاني)
* بنابر احوط. (خراساني)
[5] كرّ شصت و چهار من شاه است إلّابيست مثقال كه هر مني هزار و دويست و هشتاد مثقال‌باشد. (دهكردي، يزدي)
[6] مجموع كرّ به حسب وزن يك صد و سي و سه صاع است و ثلث صاع، كه هر صاع ششصدو چهارده مثقال است به مثقال صيرفي و ربع مثقال. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) هفت هشتُم.
(2) آدم معمولي.
(3) هفت ميليون.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 82
شود، پس بنابراين اگر دست شخصي به خون آلوده باشد و در حوضي فرو برد كه يك كر باشد بي‌زياده و كم آب آن حوض تمام نجس مي‌شود [1] به جهت آن كه معلوم است كه اندكي از آن آب به خون تغييريافته و تتمّه آن كم از كر است، پس كلّ آن آب نجس است. امّا اگر دست شخصي به بول نجس شده باشد و بول خشك شده باشد [2] و آن شخص دست خود را در آن حوضي كه مساوي كر است فرو برد حوض نجس نمي‌شود و دست آن شخص طاهر مي‌شود، به جهت آن كه چيزي از آن آب به نجاست تغيير نيافته. امّا اگر آب حوض زياده بركر باشد و قطره خون در آن افتد و بعضي از آن آب به رنگ خون تغيير يابد تخمين بايد كرد، اگر آنچه از آب آن حوض تغيير نيافته مقدار كُر است آن آب طاهر است، و اگر كمتر است نجس است. و اگر در آبي‌كه يك كر است بي‌زياده و كم موئي از سگ مثلًا در آنجا افتد و شخصي به كاسه آن مو را از روي آب به يكدفعه بردارد اندرون كاسه با آبي‌كه در او درآمده نجس خواهد بود و بيرون كاسه با آبي‌كه مانده طاهر است، و اگر آن مو به كاسه درنيامده باشد به عكس خواهد بود يعني اندرون كاسه با آبي كه در او در آمده طاهر است و بيرون كاسه با آبي كه مانده نجس است.
و امّا آب كم از كُر نجس مي‌شود به‌ملاقات نجاست، هرچند هيچ‌يك از رنگ و بو و طعم آن تغيير نيابد.

فصل بدان كه در آب چاه ميانه مجتهدين خلاف است،

فصل بدان كه در آب چاه ميانه مجتهدين خلاف است،
بعضي برآنند كه مادامي‌كه رنگ يا بو يا طعم آن به نجاست تغيير نيابد نجس نمي‌شود، و بعضي برآنند كه نجس مي‌شود هرچند تغيير نيابد، و بعضي برآنند كه اگر مقدار يك كر است يا زياده نجس نمي‌شود
__________________________________________________
[1]- هرگاه در حين شستن دست را در آب حركت دهد، جزئي از آب متغيّر نمي‌شود و آب به‌طهارت باقي و دست هم پاك ميشود. (دهكردي)
[2] دست كه يك من بول بر نمي‌دارد كه آب تغيير كند، خشك شدن لازم نيست، دست پاك‌ميشود و آب هم به طهارت باقي است. (دهكردي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 83
مگر به‌تغيير، و اگر كمتر از كر است نجس مي‌شود [1] اگرچه تغيير نيابد، و مذهب اوّل اقوي است [2].
و واجب است نزد آن مجتهدين كه قايلند به نجاست آب چاه به ملاقات نجاست آنكه كلّ آب آن را نَزْح [3] «1» نمايند اگر شتري در او بميرد يا گاوي يا مسكري مايع بالأصاله در آن افتد، يا فُقّاع يا مني يا خون حيض يا استحاضه يا نفاس در آن ريخته شود، پس اگر نَزْح كلّ آب متعذّر باشد واجب است كه چهار مرد به نوبت آب بكشند، به اين طريق كه دو مرد آب بكشند تا مانده شوند «2» پس اين دو مرد ديگر آب بكشند چون ايشان مانده شوند آن دو مرد اوّل بكشند و همچنين از طلوع فجر تا غروب آفتاب.
و اگر اسبي يا خري يا گاو ماده در چاه بميرد مقدار يك كر آب از آن بكشند.
و اگر آدمي در آن بميرد هفتاد دلو بكشند، خواه آدمي مرد باشد و خواه زن، و خواه بالغ و خواه طفل. امّا اگر كافر باشد در آن خلاف است، بعضي از مجتهدين كشيدن كلّ آب را واجب مي‌دانند، و بعضي زياده برهفتاد دلو واجب نمي‌دانند.
و اگر غايط تر در چاه افتد يا خون بسيار- مثل آن قدر خون كه از ذبح كردن گوسفند بيرون آيد- پنجاه دلو بايد كشيد. و اگر خون كم ريخته شود- مثل آن‌قدر خون كه‌از ذبح كبوتر بيرون آيد- ده دلو بايد كشيد، و همچنين اگر غايط خشك در چاه افتد.
و اگر موش در چاه افتد و بميرد و از هم بپاشد يا سگ افتد و زنده بيرون آيد هفت دلو بكشند. و اگر موش از هم نپاشيده باشد سه دلو بايد كشيد.
__________________________________________________
[1]- علي الاحوط، ان لم يكن اقوي و طريق تطهير آن به نزح مقرّر است. (دهكردي)
[2] اقوي در آب چاه قول ثاني است كه نجس شود به محض ملاقات، بلكه نجس مي‌شود به تغيّر يكي از اوصاف او و طاهر مي‌شود به زوال تغيّر به كشيدن و نحو آن. (تويسركاني)
* بلكه اقوي قول سوم است، چنانچه اشاره شد. (دهكردي)
[3] اگرچه بعض اين تحديدات مذكوره از براي نزح محلّ اشكال و خلاف است، و لكن امر درآن سهل است، بنابر قول بعدم نجاست، چنانچه مختار است. (خراساني)
__________________________________________________
(1) با دلو و مانند آن بكشند.
(2) خسته شوند.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 84
و اگر خرگوش يا روباه يا گوسفند يا خوك يا سگ يا گربه در چاه بميرد چهل دلو بكشند. و همچنين اگر بول مرد در چاه بريزد.
و اگر گنجشكي در چاه بميرد يك دلو بايد كشيد.
و هرآبي‌كه مضاف باشد- مثل گلاب و عرق بيدمشك و غيره- به مجرّد رسيدن نجاست به او نجس مي‌شود اگرچه ده كُر باشد. و وضو و غسل [1] به آن صحيح نيست نزد جميع مجتهدين، مگر ابن بابويه كه او تجويز وضو ساختن و غسل كردن به گلاب كرده «1» و باقي مجتهدين تجويز نكرده‌اند.

دوم از پاك كننده‌ها زمين است [2]:

دوم از پاك كننده‌ها زمين است [2]:
كه زير كفش و ته پاها را طاهر مي‌سازد، و اگر پاي شخصي را بريده باشند و به‌جاي پا از چوب چيزي ساخته باشد زير آن چوب را نيز طاهر مي‌سازد [3].

سوم از پاك كننده‌ها آفتاب است [4]:

سوم از پاك كننده‌ها آفتاب است [4]:
كه طاهر مي‌سازد زمين نجس را و حصير و بوريا [5] را هر گاه نجس باشد وخشك سازد، و همچنين طاهر مي‌سازد هرچه قابل نقل و تحويل نباشد مثل درخت و ميوه كه
__________________________________________________
[1]- اين حكم ديگري است از براي آب مضاف، و تفريع بر نجاست آن نيست، والّا كلام فاسدميشود، خوب بود بفرمايد: و وضوء و غسل هم به آب مضاف صحيح نيست. (دهكردي)
[2] احوط اقتصار است بر آن جائي كه نجاست از راه رفتن بر زمين نجس حاصل شده باشد، نه از خارج. (يزدي)
[3] محل تأمّل است. (خراساني)
* محلّ تأمّل است، احوط عدم الحاق است. (نخجواني)
* خالي از اشكال نيست. (يزدي)
[4] در مطهّر بودن آفتاب اشكال است، پس احتياط در غير مورد حرج سبيل نجات است چنانچه در سابق مذكور شد. (كوهكمره‌اي)
[5] در طاهر ساختن آفتاب غير از زمين و ديوار و بام را اشكال است. (خراساني)
* در حصير و بوريا محلّ تأمّل است. (دهكردي، صدر)
__________________________________________________
(1) من لا يحضره الفقيه 1: 6، حديث 3.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 85
بردرخت باشد و درها و پنجره‌ها كه داخل عمارت شده باشد، و اگر از گل نجس ديواري به‌طريق چينه بنا شده باشد و آفتاب بريك روي آن بتابد و گل آن ديوار را خشك كند روي ديگر آن ديوار و اندرون او همه پاك مي‌شود [1].

چهارم از پاك كننده‌ها آتش است [2]:

چهارم از پاك كننده‌ها آتش است [2]:
و آن طاهر مي‌سازد چيزي را كه انگِشت [3] «1» يا خاكستر كند. امّا اگر از گل نجس خشت بزنند و خشت را آجر سازند در طاهر شدن آن خلاف است. و همچنين اگر از گل نجس كوزه سازند، و شيخ طوسي عليه‌الرحمه برآن است كه اين هردو طاهر مي‌شود «2» و اين قول قوّت دارد [4].
__________________________________________________
[1] هرگاه صدق كند كه آفتاب خشكانيده ظاهر و باطن ديوار طاهر مي‌شود و إلّامشكل است. (تويسركاني)
* اگرچه بهتر حكم به طهارت خصوص ظاهر است. (خراساني)
* محتاج به تأمّل است، بلي ظاهر آن بلا اشكال پاك ميشود. (دهكردي)
* اندرون طاهر ميشود، لكن روي ديگر آن ديوار پاك شدن آن محلّ تأمّل بلكه ممنوع است. (مازندراني)
* اندرون آن پاك ميشود، و امّا روي ديگر آن پس خالي از اشكال نيست و محتمل است فرق بين ديواري كه بسيار كلفت باشد و ديوار رقيق. (يزدي)
[2] احوط در تطهير اكتفاء ننمودن است به آن، چنانچه در سابق گذشت. (كوهكمره‌اي)
[3] در انگشت احوط اجتناب است. (دهكردي، صدر)
* انگشت و ذغال محلّ تأمّل است. (مازندراني)
* پاك شدن انگشت و آجر و كوزه مشكل است. (يزدي)
[4] اقوي عدم طهارت گل نجس است به آجر شدن و همچنين كوزه شدن اگرچه آتش بر او افروخته شده باشد. (تويسركاني)
* اقوي آن است كه آتش پاك نمي‌كند مگر چيزي را كه خاكستر يا دود يا بخار نمايد. (خراساني)
__________________________________________________
(1) انگِشْت، به كسر گاف: زغال.
(2) شيخ طوسي، خلاف 1: 499، مسأله 239.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 86

پنجم از پاك كننده‌ها استحاله است:

پنجم از پاك كننده‌ها استحاله است:
يعني تغيير صورت و نام شي‌ء نجس، مثل آن كه مني حيوان طاهر شود، يا سگ در نمكزار افتد و نمك شود.

ششم انتقال‌

ششم انتقال
[1]: يعني نجس از جايي به جايي نقل شود مثل خون آدمي‌كه به شكم پشه رود [2].

هفتم انقلاب:

هفتم انقلاب:
مثل آنكه خمر سركه شود.

هشتم نقص:

نهم اسلام:

نهم اسلام:
و آن پاك مي‌سازد كافر را از نجاست كفر.

دهم زوال عين‌

دهم زوال عين
[5]: يعني برطرف شدن نجاست، مثل آن كه دهن اسب يا بعضي اعضاي آن آلوده به خون شود پس به مجرّد آنكه خون برطرف شود طاهر مي‌شود [6].
__________________________________________________
* بلكه طاهر نشدن قوّت دارد. (دهكردي، صدر)
* بلكه در نهايت ضعف و سقوط است. (كوهكمره‌اي)
* خلاف اين قول اقوي است. (مازندراني)
[1]- انتقالي كه استحاله بر او مترتّب است او مطهّر است، مانند مثالي كه در متن ذكر فرموده به‌خلاف انتقالي كه اين معني به او مترتّب نيست، مانند انتقال خون نجس به شكم زالو. (كوهكمره‌اي)
[2] به شرط آنكه به او نسبت داده شود. (خراساني)
* به شرط آنكه در عرف بگويند اين خون شپش يا پشه است. (دهكردي، صدر)
[3] اقوي عدم نجاست آن است، بلي حرمت آن بعد از جوش آمدن و پيش از رفتن چهار دانگ‌بي اشكال است. (يزدي)
[4] بنابر نجاست بجوش آمدن آن. (خراساني)
[5] از حيوان غير انسان يا از بواطن انسان. (يزدي)
[6] باطن انسان مثل ظاهر حيوان نجس نمي‌شود، پس اگر عين نجاست باقي است، اجتناب از آن لازم است، و الّا پس محلّ پاك و طاهر است. (كوهكمره‌اي)
* احوط اين است كه اقتصار شود در حكم به طهارت، به صورت احتمال رسيدن مطهّر به آن. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 87

يازدهم مسح به طاهر:

يازدهم مسح به طاهر:
واين در استنجا ازغايط است كه چون مخرج را به سه سنگ يا به سه‌كلوخ يا به سه‌لته [1] يا غيرآن به شرط آنكه طاهر باشد پاك كنند مخرج طاهر مي‌شود.

يازدهم مسح به طاهر:

يازدهم مسح به طاهر:
واين در استنجا ازغايط است كه چون مخرج را به سه سنگ يا به سه‌كلوخ يا به سه‌لته [1] يا غيرآن به شرط آنكه طاهر باشد پاك كنند مخرج طاهر مي‌شود.

فصل نجاسات يازده چيز است‌

اوّل: بول. دوم: غايط

اوّل: بول. دوم: غايط
[6] به شرط آن كه اين هردو از حيواني باشد كه گوشت آن
__________________________________________________
[1] يا به سه گوشه يك سنگ و نحو آن. (يزدي)
[2] واز مطهّرات شمرده‌اند استبراء از بول كه مطهّر رطوبت مشتبه است كه بعد از آن خارج شودوجدا شدن غساله‌كه مطهّر رطوبات باقيه درمحلّ‌است وبيرون‌آمدن خون از محلّ ذبح ونحر ونحو آن به‌قدر متعارف كه مطهّر خون باقي‌مانده در جوف است وغايب شدن مسلم كه بدن يا جامه او نجس باشد با احتمال تطهير و با استعمال آن در ما يشترط فيه الطهارة. (يزدي)
[3] خالي از اشكال نيست. (خراساني)
* طهارت طفل مذكور مشكل است، هرچند مشهور است. (كوهكمره‌اي)
[4] احوط عدم طهارت است به محض تبعيّت. (تويسركاني)
* طاهر شدن رخت و بدن پزنده محلّ اشكال و منع است. (مازندراني)
[5] اين حصر محلّ تأمّل است، به جهت اين كه مشهور در ميان قدماء از طائفه اثناعشري- رضوان اللَّه تعالي عليهم- نجاست عرق جنب از حرام است، و همچنين عرق شتر جلّال بلكه بعضي از اصحاب- رضوان اللَّه تعالي عليهم- مطلق جلّال را نجس داشته و احتياط در نجاست جميع اين‌امور است واين‌احتياط در شترجلّال در غايت شدّت‌است. (كوهكمره‌اي)
* بلكه دوازده است و دوازدهم عرق جنب از حرام، و عرق شتر جلّال است، بلكه عرق مطلق حيوان جلّال بنابر احوط. (يزدي)
[6] در نجاست بول و غايط حرام گوشت از طيور اشكال است. (خراساني)
__________________________________________________
(1) يعني 46، دو ثلث.
(2) ملاقه و كفگير و قاشق را گويند.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 88
حرام است و خون جهنده داشته باشد.

سوم: خون از هرحيواني كه خون جهنده داشته باشد،

سوم: خون از هرحيواني كه خون جهنده داشته باشد،
خواه گوشت آن حلال باشد و خواه حرام مگر خوني كه بعد از ذبح در اعضاي حيوان بماند به شرط آنكه در وقت ذبح خون معتاد بيرون آمده باشد، پس هر خوني كه بعد از بيرون آمدن خون معتاد در اعضاي [1] آن حيوان بماند طاهر [2] است و خوردن آن خون حلال است [3]. و بعضي از فقها برآنند كه خوردن وقتي حلال است كه با گوشت باشد، امّا اگر از خوني كه بعد از بيرون آمدن خون ذبح بماند جمع كند خوردن آن بي‌گوشت حلال نيست [4] «1».

چهارم: مني از حيواني كه خون جهنده داشته باشد،

چهارم: مني از حيواني كه خون جهنده داشته باشد،
خواه گوشت آن حلال باشد و خواه حرام.

پنجم: سگ،

پنجم: سگ،
غير سگ آبي‌كه آن طاهر است امّا حرام است.

ششم: خوك،

ششم: خوك،
غيرخوك آبي كه آن حكم سگ آبي دارد، و اگر سگي به
__________________________________________________
[1]- مگر خون عضوي كه خوردن آن حرام است. (صدر)
[2] طهارت آن در حيوان حرام گوشت محلّ تأمّل است. (كوهكمره‌اي)
* در طهارت خوني كه در اجزاء حرام آن بماند اشكال است، و همچنين در خون متخلّف در حيوان حرام گوشت، اگرچه قابل تذكيه باشد. (يزدي)
[3] البتّه رعايت احتياط را نمايند با حرمت. (خراساني)
* بلكه حرام است، از خبائث است، مگر آنكه جزء گوشت محسوب شود عرفاً، چنانچه در خون متخلّف در حيوان حرام گوشت قابل تذكيه و خون در اجزاء حرام گوشت، احوط بنابر نجاست و حرمت است. (دهكردي)
* در غير حرام گوشت. (صدر)
* حلّيّت آن محلّ اشكال است. (كوهكمره‌اي)
* اطلاق آن ممنوع است. (مازندراني)
* مشكل است مگر آنچه جزء گوشت باشد. (يزدي)
[4] اين قول احوط است. (تويسركاني)
* و اين قول معيّن است. (خراساني)
__________________________________________________
(1) يافت نشد.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 89
گوسفندي بجهد و بچّه از ايشان حاصل شود پس اگر به سگ [1] شبيه باشد نجس است، و اگر به گوسفند [2] شبيه است يا به‌هيچ حيواني شبيه نيست طاهر [3] است. امّا اگر سگي به خوكي بجهد و بچّه‌اي حاصل شود كه به هيچ‌كدام شبيه نباشد در نجس بودن آن ميانه مجتهدين خلاف است و احتياط [4] آن است كه نجس است [5].

هفتم: كافر

هفتم: كافر
خواه ذمّي و خواه حربي و خواه اهل كتاب باشد و خواه نباشد. امّا قليلي از مجتهدين را مذهب آن است كه يهود و نصاري طاهرند «1». و اين مذهب ضعيف است [6].

هشتم: هرچه مست‌كننده باشد

هشتم: هرچه مست‌كننده باشد
به شرط آن كه در اصل روان باشد. و شيخ ابن بابويه جايز مي‌داند نماز كردن در جامه‌اي كه آلوده به خمر باشد، و حرام مي‌داند [7] نماز كردن در خانه‌اي كه در آن خمر باشد «2».
__________________________________________________
[1]- يعني آن را سگ گويند حقيقتاً. (خراساني)
[2] يعني آن را گوسفند نامند حقيقتاً. (خراساني)
[3] احوط نجاست آن است، به‌جهت آنكه توليد از طرفين‌مي‌باشد، پس اين بچّه سگ وگوسفند است واقعاً و احكام دائر مدار عناوين است، نه اسماء، بلكه اسماء كاشف از عناوين است، و اين است معناي دوران احكام به مدار اسماء، بلي اگر عنوان توليد نباشد بلكه در مقام اعجاز بچّه از اين دو حيوان حاصل شود و شباهتي به گوسفند داشته باشد يا به هيچ حيوان شبيه نباشد، پس پاك و طاهر است، و از اينجا معلوم شد حكم بچّه كه از دو حيوان نجس العين متولّد شود، هرچند به هيچ كدام شبيه نباشد. (كوهكمره‌اي)
[4] بلكه اقرب. (مازندراني)
[5] اگرچه اقوي آن است كه طاهر است در صورتي كه عدم شباهت به آن دو كاشف باشد از اختلاف آنها حقيقتاً. (خراساني)
[6] بلكه در نهايت ضعف است. (كوهكمره‌اي)
[7] گويا مرادش از نقل اين فتوي اظهار منافرة بين دو فتوي باشد. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) شيخ طوسي، نهايه 3: 107. علّامه در مختلف 8: 296. و محقّق عاملي در مدارك الأحكام 2: 295 به ابن‌جنيد و ابن ابي عقيل و شيخ مفيد نسبت داده است.
(2) من لايحضره الفقيه 1: 74، حديث 167.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 90

نهم: شيره انگور

نهم: شيره انگور
[1] هر گاه بجوشد [2] كه چهار دانگه «1» كم نشده باشد.

دهم: فُقّاع‌

دهم: فُقّاع
يعني بوزه «2» و آن نجس است اگرچه مست كننده نيست.

يازدهم: حيواني كه بميرد به‌شرط آنكه در حال حيات خون جهنده داشته باشد

يازدهم: حيواني كه بميرد به‌شرط آنكه در حال حيات خون جهنده داشته باشد
خواه گوشت آن حلال باشد و خواه حرام، و جميع اجزاي آن نجس است مگر اجزايي كه حسّ نداشته باشد مثل مُو و استخوان و شاخ و سُم از حيواني كه نجس‌العين نباشد.
و سيّد مرتضي برآن است كه اجزاي نجس‌العين كه حسّ نداشته باشد- مثل مو واستخوان سگ و خوك- طاهر است «3» و باقي مجتهدين خلاف او كرده‌اند [3].

فصل اگرسگ ظرفي را به‌زبان بليسد [4] و خواهندكه به آب‌قليل آن‌را طهارت دهند،

فصل اگرسگ ظرفي را به‌زبان بليسد [4] و خواهندكه به آب‌قليل آن‌را طهارت دهند،
بايد كه آن‌را به خاك پاك‌بمالند [5] وبعد ازآن دو نوبت [6] به آب‌بشويند، واگرخاك‌متعذّر باشد بعضي از مجتهدين برآنند كه هرچه شبيه به خاك باشد- مثل اشنان و سبوس [7]-
__________________________________________________
[1] بنابر احوط اگرچه اقوي طهارت است. (خراساني)
* گذشت كه اقوي طهارت آن است، هرچند احتياط اولي است. (يزدي)
[2] مراد از جوش، غليان است كه اسفل آن اعلا و اعلاي آن اسفل شود. (صدر)
[3] دوازدهم عرق جنب از حرام است بنابر احوط، بلكه خالي از قوّت نيست، و ملحق به آن است عرق شتر جلّال نيز. (دهكردي، صدر)
[4] يا در آن آب يا مايع ديگر بخورد. (نخجواني، يزدي)
[5] احوط ماليدن آن است به خاك تر شده نيز و احوط از آن ماليدن دفعه سوم است به آب گل. (صدر)
[6] اولي آن است كه بعد از خاك مالي شش نوبت با آب بشويند تا اينكه مجموع آن هفت نوبت شود. (كوهكمره‌اي)
[7] عوض خاك نمي‌شوند و به آب شستن نيز كفايت نمي‌كند. (يزدي)
__________________________________________________
(1) يعني 46، دو ثلث.
(2) بر وزن كوزه: شرابي كه از آرد برنج و ارزن و جو سازند.
(3) سيّد مرتضي، ناصريات: 100.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 91
عوض خاك [1] مي‌شوند [2] و بعضي برآنند كه عوض خاك [3] يك نوبت به آب بشويند [4]. و امّا اگر آن ظرف را به آب كثير مثل كُر و آب روان طهارت دهند يك نوبت [5] به آب فرو بردن [6] كافي است بعد از آن كه او را به خاك ماليده باشند.
و بعضي از مجتهدين برآنند كه اگر به آب كثير طهارت دهند خاك ماليدن لازم نيست.
و قول اوّل [7] اصحّ است.
و اگر خوك ظرفي را بليسد بعضي از مجتهدين بر آنند كه آن ظرف را هفت نوبت [8] به آب بايد شستن و بعضي برآنند كه به‌طريق ليسيدن سگ است «1».

فصل اگر جامه‌اي مثلًا به بول نجس شده باشد و خواهند كه آن را به آب قليل طهارت دهند،

فصل اگر جامه‌اي مثلًا به بول نجس شده باشد و خواهند كه آن را به آب قليل طهارت دهند،
پس اگر به بول شيرخواره نجس شده باشد به مجرّد ريختن آب برآن طاهر
__________________________________________________
[1]- اكتفاء به غير خاك خلاف احتياط است. (كوهكمره‌اي)
[2] نميشود. (مازندراني)
[3] ولكن اقوي عدم كفايت غير خاك است در اين صورت نيز. (خراساني)
[4] كفايت نمي‌كند. (مازندراني)
[5] بلكه دو نوبت لازم است بنابر احوط، اگر نگوئيم اقوي. (خراساني)
* و احوط تعدّد است. (صدر، يزدي)
[6] در جاري كافي است و در كرّ نيست. (مازندراني)
[7] قول اوّل احوط است، بلكه احوط اعتبار تعدّد است مطلقاً. (تويسركاني)
* احوط است. (كوهكمره‌اي)
[8] اين قول خالي از قوّت نيست و خاك مالي احوط است قبل از شستن هفت نوبت به آب. (خراساني)
* اين قول احوط است و همچنين است استعمال تراب قبل از سبع. (كوهكمره‌اي)
* اين قول قوي است و خاك مالي احوط است. (مازندراني)
* اين قول خالي از قوّت نيست و همچنين است هرگاه موش صحرائي در ظرفي بميرد، و احوط در اوّل تقديم خاك مالي است بر شستن هفت دفعه، هرچند واجب نيست. (يزدي)
__________________________________________________
(1) شيخ طوسي، مبسوط 1: 15 و خلاف 1: 186، مسأله 143.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 92
مي‌شود و احتياج به افشردن نيست امّا به سه شرط:
اوّل: آنكه آن طفل پسر باشد نه دختر.
دوم: آنكه اكثر غذاي او شير باشد [1].
سوم: آنكه سنّ او كمتر از دو سال [2] بوده باشد.
و اگر به بول غيرطفل شيرخواره نجس شده باشد بايد كه بعد از آن كه آب برآن بريزند يك نوبت بيفشرند [3] و باز آب برآن بريزند و نوبت ديگر بيفشرند.
و اگر به‌غير بول نجس شده باشد يك نوبت آب ريختن و يك نوبت افشردن [4] طاهر مي‌شود بعد از ازاله عين نجاست و احتياج به دو نوبت نيست. امّا اگر در آب كُر [5] يا آب روان طهارت دهند يك‌نوبت در آب فرو بردن آن كافي است بعد از آنكه عين نجاست از آن ازاله شده باشد و افشردن [6] آن لازم نيست. و اگر پوست يا دوشك و بالش و مانند آن را به آب قليل طهارت دهند احتياج به افشردن آن نيست و ماليدن آن كافي است.
و بدان كه هر گاه جامه‌اي مثلًا نجس شود به نجاستي كه رنگ داشته باشد- مثل خون يا غير آن- و آن را بشويند و رنگ آن نجاست در جامه بماند آن رنگ پاك است و ازاله آن لازم نيست.
__________________________________________________
[1] يعني طعام خور نشده باشد. (خراساني)
[2] اشتراط اين محلّ نظر است. (خراساني)
[3] فشردن احوط ا ست و وجوب آن معلوم نيست. (تويسركاني)
* فشار لازم‌نيست، بلكه كفايت‌مي‌كند چيزي‌كه به آن محقّق‌ميشود شستن‌عرفاً. (خراساني)
[4] فشردن آن لازم نيست. (خراساني)
[5] در كرّ دو نوبت احوط است اگر به بول نجس شده باشد. (خراساني)
* گذشت كه در كرّ احوط تعدّد است. (صدر)
* احتياط به دو نوبت در كرّ ترك نشود و در جاري يك دفعه كفايت مي‌كند و همچنين در افشرن در كرّ ترك نشود و در جاري لازم نيست. (مازندراني)
[6] احوط فشردن است كه آب از حشو آن بيرون بيايد و ظاهر و باطن پاك ميشود. (دهكردي)
* لازم است بنابر احوط. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 93

فصل اگر ظرف نجس را مثل كاسه و ديگ و خُم خواهند كه به آب قليل طهارت دهند

اشاره

فصل اگر ظرف نجس را مثل كاسه و ديگ و خُم خواهند كه به آب قليل طهارت دهند
قدري آب در آن كنند و حركت دهند تا آب به همه جاي آن برسد و آن آب را بريزند، و باز نوبت ديگر آب كنند و حركت دهند بريزند [1] آن ظرف طاهر مي‌شود. و اگر آن ظرف نجس را در زمين محكم كرده باشند- مثل ديگ دكان طبّاخي- كندن آن لازم نيست و به‌همين طريق طهارت مي‌توان داد، و اگر اندكي آب در تَهِ آن بماند آن را به لتّه يا پنبه پاك بردارند.

[احكام ظروف طلا و نقره

[احكام ظروف طلا و نقره
و بدان كه از ظرف طلا و نقره چيزي خوردن و آشاميدن يا چيزي در آن گذاشتن حرام است [2] برمرد و زن، امّا آن آب و طعام و ميوه كه در آن ظرف است حرام نمي‌شود، وليكن از آن ظرف بيرون آوردن به قصد خوردن حرام است، و به قصد آن كه برجايي گذارند و بعد از آن بخورند حلال است. و از آفتابه طلا و نقره دست شستن حرام است، و همچنين از طاس طلا و نقره آب برخود يا برجايي ريختن، و همچنين از دوات [3] طلا و نقره چيزي نوشتن، و از سُرمه‌دان طلا و نقره سرمه كشيدن. امّا به قلم وميل طلا ونقره چيز نوشتن وسرمه كشيدن حلال است. و اگر از طاس و كوزه نقره‌كوب يا طلاكوب آب خورد واجب است كه لب [4] خود را به نقره آن و طلاي آن نرساند.
__________________________________________________
[1]- سه نوبت اين كار را نمايند بنابر اقوي. (خراساني)
* ظرف نجس را سه نوبت شستن احوط است. (كوهكمره‌اي)
* احوط سه مرتبه است. (مازندراني)
* ظرف نجس را سه نوبت بايد شست هرگاه به آب قليل بشويند. (يزدي)
[2] ظاهر اين است كه ساير استعمالات ظرف طلا و نقره حكم خوردن و آشاميدن از آنها رادارد. (تويسركاني)
[3] حرمت در مثل دوات و سرمه دان معلوم نيست. (دهكردي، يزدي)
[4] نرسانيدن لب به نقره يا طلا احوط است. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 94
و اگر مِسِ مُطلّا را در آتش گذارند پس اگر طلا از آن حاصل شود حكم ظرف طلا خواهد داشت، و اگر مطلقا طلا حاصل نشود ميانه مجتهدين در آن خلاف است، و اصحّ آن است كه حكم ظرف مس دارد.
و غسل در حوض طلا و نقره صحيح نيست، خواه غسل ترتيبي باشد و خواه غسل ارتماسي. امّا اگر زمين آن حوض غيرطلا و نقره باشد غسل در آن صحيح است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 95

باب دوم در بيان مسائل نماز واجبي و سنّتي‌

اشاره

باب دوم در بيان مسائل نماز واجبي و سنّتي
و در آن مقدّمه و سه مطلب است:
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 96

مقدّمه‌

بدان كه نماز واجبي دوازده است:

بدان كه نماز واجبي دوازده است:
اوّل: نماز شبانه‌روزي كه آن را نماز يوميه گويند. دوم: نماز جمعه. سوم: نماز عيد رمضان [1]. چهارم: نماز عيد قربان. پنجم: نماز طواف خانه كعبه. ششم: نماز آيات، يعني كسوف و خسوف «1» و زلزله، و هر امر آسماني كه موجب خوف باشد مثل بادهاي سياه و سرخ و امثال آن. هفتم: نماز ميّت. هشتم: نمازي كه به نذر واجب شود.
نهم: نمازي كه به سوگند واجب شود. دهم: نمازي كه به‌عهد واجب شود.
يازدهم: نمازي كه به اجاره واجب شود. دوازدهم: نمازي كه از پدر [2] فوت شده باشد [3] بر پسر بزرگتر واجب مي‌شود.

امّا نمازهاي سنّتي‌

امّا نمازهاي سنّتي
بسيار است و آنچه در اين كتاب مذكور مي‌شود بيست و چهار نماز است:
اوّل: نماز نوافل يوميّه كه در هرروز و هرشب سنّت است كه گزارده شود.
دوم: نمازي كه به حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم منسوب است. سوم: نمازي كه به حضرت
__________________________________________________
[1]- نماز عيدين واجب‌است در حال حضور امام، اگرچه احوط اتيان آن‌است مطلقا. (خراساني)
[2] يا از مادر. (يزدي)
[3] يا از مادر فوت شده باشد علي الاحوط. (دهكردي، صدر)
__________________________________________________
(1) كُسوف: خورشيد گرفتن، خُسوف: ماه گرفتن.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 97
اميرالمؤمنين عليه السلام منسوب است. چهارم: نمازي كه به حضرت فاطمه زهرا عليها السلام منسوب است. پنجم: نماز جعفر طيّار. ششم: نماز اعرابي [1]. هفتم: نماز طلب باران، كه آن را نماز استسقا گويند. هشتم: نماز عيد غدير. نهم: نماز روز اوّل هرماه.
دهم: نماز نافله ماه رمضان. يازدهم: نماز روز مبعث حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم.
دوازدهم: نماز شب مبعث. سيزدهم: نماز روز مباهله. چهاردهم: نماز زيارت.
پانزدهم: نماز رغايب. شانزدهم: نماز شب نصف ماه رجب. هفدهم: نماز شب نصف ماه شعبان. هجدهم: نماز شب عيد ماه رمضان. نوزدهم: نماز ساعت غفلت [2].
بيستم: نماز وقت اراده سفر. بيست و يكم: نماز توبه. بيست و دوم: نماز هديه. بيست و سوم: نماز روز عاشورا. بيست و چهارم: نماز روز نوروز.
__________________________________________________
[1]- چون نماز مستحبّي چهار ركعتي معهود نيست، احوط ترك نماز اعرابي است. (صدر)
[2] جدا بودن اين نماز از نوافل ليليّه محلّ اشكال است. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 98

مطلب اوّل در بيان نمازهاي واجبي‌

اشاره

مطلب اوّل در بيان نمازهاي واجبي
نمازهاي واجبي داراي نُه مقصد است:

مقصد اوّل در بيان نماز يوميّه‌

اشاره

مقصد اوّل در بيان نماز يوميّه
نماز يوميّه يعني نمازهاي پنجگانه كه در هرشبانه روز واجب است بر هربالغ و عاقل، مگر زني كه حايض باشد يا نفساء «1».
بدان كه مقدّمات نمازيعني چيزي چند كه پيش از شروع در نماز به‌فعل بايد آورد شش چيز است:
اوّل: طهارت از حدث.
دوم: نجاست برطرف كردن از بدن و جامه.
سوم: پوشيدن عورت.
چهارم: ملاحظه نمودن مكان نماز كه نجس [1] و غصبي نباشد.
پنجم: ملاحظه نمودن وقت نماز.
__________________________________________________
[1] نجس بودن غير از موضع سجود با عدم تعدّي به لباس يا بدن نمازگزار عيب ندارد. (دهكردي، خراساني)
__________________________________________________
(1) نفساء: زني كه خونِ زايمان ببيند.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 99
ششم: تحقيق نمودن قبله.
و از اين شش چيز دو چيز اوّل در باب اوّل اين كتاب به‌تفصيل مذكور شد، و چهارِ باقي در چهار مبحث مذكور مي‌شود.

مبحث اوّل در بيان پوشيدن عورت:

اشاره

مبحث اوّل در بيان پوشيدن عورت:
و آن در نماز واجب است [1] خواه كسي باشد كه نگاه كند و خواه نباشد، و خواه نگاه‌كننده محرم باشد- مثل زن و كنيز اين‌كس- و خواه نامحرم، پس اگر شخصي در خانه تاريك خالي نماز گزارد و عورت خود را نپوشد نماز او باطل است. و برمرد همين پوشيدن قُبُل و دُبُر و خُصيه واجب است [2]. امّا بر زن واجب است پوشيدن كلّ بدن غير رو و كف دستها و قدمها [3]. امّا اگر زن بنده «1» باشد پوشيدن سر و مو براو واجب نيست.

و به رختي كه بر آن نماز گزارند بيست و هفت امر متعلّق است: پنج امر واجب، و هفت امر سنّت، و پانزده امر مكروه.

امّا پنج امر واجب:

امّا پنج امر واجب:
اوّل: غصبي نباشد.
دوم: حرير محض نباشد كه نماز مرد در حرير محض جايز نيست. و شيخ ابن بابويه برآن است كه زن را نيز در حرير محض نماز جايز نيست «2». امّا اين قول ضعيف است.
و جايز است مردان را حرير پوشيدن به‌واسطه ضرورت مثل سرما يا دفع شپش [4] و در
__________________________________________________
[1]- غير از نماز ميّت، اگرچه احوط است. (خراساني)
[2] احوط پوشاندن ميان دُبر و خصيه است نيز. (كوهكمره‌اي)
[3] احوط بر او پوشانيدن باطن پاها است. (خراساني)
* بدون فرق ما بين ظاهر و باطن آنها، اگرچه در باطن قدمين بعضي احتياط كرده‌اند. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* احوط تستّر باطن قدمين است. (صدر)
* احوط پوشاندن باطن قدمها است. (كوهكمره‌اي)
[4] اگر به مقدار از زمان نماز نيز مدخليّت در دفع آن داشته باشد. (صدر)
__________________________________________________
(1) بَرْده.
(2) من لا يحضره الفقيه ج 1: 263، حديث 811.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 100
روز جنگ نيز پوشيدن حرير مردان را جايز است.
سوم: طلا نباشد كه نماز مرد در طلا باطل است.
چهارم: طاهر باشد مگر در شش جا: اوّل آنكه: جراحتي يا دُملي داشته باشد كه خون از آن روان باشد [1] پس به آن خون نماز صحيح است [2] تا وقتي كه آن دمل و جراحت بِهْ شود. دوم آنكه: اگر بول شخصي به تواتر آيد و جامه او به آن بول نجس شود در آن حال و در آن جامه نجس نماز او صحيح است [3] به شرط آن كه در هرشبانه روز يك نوبت آن جامه را طهارت دهد. سوم آنكه: اگر زني طفلي را تربيت نمايد خواه آن طفل پسر باشد و خواه دختر [4] و غير از يك جامه نداشته باشد [5] هرچند آن جامه به بول و غايط آن طفل نجس شده باشد نماز او در آن جامه صحيح است [6] به شرط آن
__________________________________________________
[1]- روان بودن خون از او لازم نيست، ولي ملاحظه عسر و حرج را في الجمله در ازاله آن نمايندعلي الاحوط. (صدر)
* خون قروح و جروح معفوّ است، هرچند روان نباشد. (كوهكمره‌اي)
[2] به شرط آنكه تعدّي نكرده باشد از محلّ، مگر به مواضعي كه متعارف است تعدّي به آنها و اين مختلف ميشود به اختلاف بزرگي و كوچكي جرح يا دمل و نزديكي و دوري آن موضع. (خراساني)
* با مشقّت در ازاله يا تبديل لباس. (مازندراني)
* به شرط آنكه نوعاً مشقّت داشته باشد تطهير آن يا تبديل جامه. (نخجواني، يزدي)
[3] بلكه جايز نيست و واجب است بر او منع كردن بول را به چيزي مثل كيسه يا كهنه از تعدّي‌كردن آن بر جامه يا بدن او، اگرچه احوط است، و اولي كيسه است و واجب نيست ظاهراً بر او تغيير آن عقيب هر نماز، اگرچه احوط است. (خراساني)
* هرگاه تحفّظ به كيسه و نحو آن ممكن نباشد و بيرون آوردن آن موجب عسر و حرج شود. (كوهكمره‌اي)
* مشكل است مگر آنكه حرج شخصي باشد، پس حكم تابع آن است. (يزدي)
[4] احوط در دختر عدم عفو است. (خراساني)
* خالي از احتياط نيست. (صدر)
[5] يا داشته باشد و محتاج به پوشيدن همه با هم باشد. (خراساني)
[6] هرگاه نجاست از بول آن طفل باشد، نه غايط او. (دهكردي، يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 101
كه در هرشبانه‌روزي يك نوبت آن جامه را طهارت دهد، و افضل آن است كه نماز ظهر و عصر را بعد از طهارت دادن جامه بي‌فاصله در آخر وقت گزارد و شام و خفتن را در اوّل وقت گزارد تا چهار نماز را در جامه طاهر يا جامه قليل النجاسه دريافته باشد. چهارم آنكه: خوني باشد كمتر از مقدار درهم بغلي و آن به‌قدر بند بالاي انگشت زِهگير [1] «1» است پس اگر در جامه يا دربدن آن‌مقدارخون‌باشد نمازصحيح‌است، وبرطرف‌كردن آن لازم‌نيست مگرآن‌كه از مكان‌خود به‌جامه يا بدن سرايت‌كند، يا خون حيض يا استحاضه يا نفاس يا خون سگ يا خون خوك يا خون كافر [2] باشد پس در اين هفت جا برطرف كردن آن از بدن و جامه واجب است [3] اگرچه كمتر از مقدار درهم بغلي باشد. پنجم آنكه: نجاست درپوششي باشد كه ستر عورت به آن نتوان كرد [4] مثلًا كلاه و بندِ چاقشور «2» و بندِ زيرجامه، هر چند نجاست آن مغلّظه [5] باشد يعني از آن شش خون باشد [6]
__________________________________________________
* احوط اقتصار نمودن است بر نجاست بول. (كوهكمره‌اي)
* عفو مختصّ است به بول طفل، و اگر به غايط او نجس شود عفو نيست. (مازندراني)
[1]- احوط اقتصار به مقدار ناخن از اين انگشت است، اگرچه اظهر تحديد آن است به گودي كف‌دست. (خراساني)
[2] احوط اجتناب است از خون مطلق نجس العين، بلكه خون غير مأكول اللحم. (كوهكمره‌اي)
* يا خون ميته، بلكه يا خون حيوان غير مأكول اللحم ما عداي انسان بنابر احوط. (يزدي)
[3] بلكه واجب نيست، مگر خون حيض و نفاس بنابر اقوي. (خراساني)
[4] بدون فرق ما بين اينكه در محلّ خود باشد يا نه، پس جايز است نماز در هر محمولي كه‌ستر عورت به آن نتوان كرد. (يزدي)
[5] عفو در نجاست مغلّظه محلّ تأمّل و اشكال است. (كوهكمره‌اي)
* ولي احوط آن است كه هر يكي از آنها در محلّ خود باشد، مثل كلاه برسر و بند در زير جامه. (صدر)
[6] در خون سگ و خوك عفو مشكل است، زيرا كه از اجزاء غير مأكول اللحم است. (خراساني، مازندراني)
__________________________________________________
(1) معناي زِهگير در صفحه 28 گذشت، و اين‌جا منظور انگشتي است كه زهگير بر آن پوشند.
(2) شلوار گشاده و بلند كفدار زنانه.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 102
كه قبل از اين مذكور شد. ششم آنكه: هرنجاستي كه نمازگزارنده قادر بر ازاله آن نباشد مثل آن كه جامه نجس را به جهت شدّت سرما نتواند كندن پس در آن جامه نماز صحيح است امّا در غير مسجد [1].
پنجم: از واجباتِ ساتر آن است كه ساتر [2] پوست حيواني نباشد كه خوردن گوشت آن حرام است مثل سَمُور «1» و روباه و همچنين مو و پشم آنها. امّا دو حيوان است كه گوشت آنها حرام است و با وجود اين نماز در پوست و پشم آنها صحيح است، يكي از آن دو حيوان «خز» است و آن جانوري است آبي‌كه در خشكي زنده نمي‌ماند، و ديگري «سنجاب» است. و بعضي از مجتهدين [3] منع نماز كرده‌اند در پوست و پشم سنجاب «2».
__________________________________________________
* هرگاه عين آن خونها موجود باشد، مشكل است. (دهكردي، يزدي)
[1] فرق ما بين مسجد و غير مسجد نيست، بلي هرگاه نجاست مسري باشد كه موجب تلويث مسجد شود، جايز نيست نماز در مسجد. (دهكردي، يزدي)
* ظاهراً اگر آن نجاست سرايت به مسجد نكند، باكي ندارد، چنانچه خواهد آمد. (صدر)
* حرام است نماز كردن با آن جامه در مسجد، هرگاه موجب تلويث يا توهين بوده باشد و همچنين در مشاهد مشرّفه زادها اللَّه عزّاً و شرفاً. (كوهكمره‌اي)
[2] اين حكم اختصاص به ساتر ندارد. (كوهكمره‌اي)
* بلكه مطلق لباس، بلكه مطلق آنچه همراه مصلّي است بايد از اجزاء يا فضلات حيوان غير مأكول اللحم نباشد، غير از انسان. (نخجواني، يزدي)
[3] و اين احوط است. (صدر)
* قول بعض احوط است. (كوهكمره‌اي)
* و اظهر در نظر احقر قول همين بعض است. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) جانوريست كوچك از گوشتخوران، پاهاي كوتاه دارد، موهايش خاكستري، و پوستش نرم است و از آن لباس درست مي‌كنند.
(2) شيخ طوسي، نهاية 3: 99 و 101. خلاف 1: 64، مسأله 11 وص 511، مسأله 256. ابن‌ادريس، سرائر 1: 262.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 103

امّا آن هفت امر سنّت كه تعلّق به رخت مصلّي دارد:

امّا آن هفت امر سنّت كه تعلّق به رخت مصلّي دارد:
اوّل: آنچه پوشش نماز است سفيد باشد [1].
دوم: بهترين و پاكيزه‌ترين پوشيدنيهاي اين‌كس باشد.
سوم: ممزوج به ابريشم نباشد [2].
چهارم: اگر سفيد نباشد رنگ سير نداشته باشد.
پنجم: مصلّي «1» دستار بر سر داشته باشد.
ششم: دستاري كه در آن نمازگزار تحت‌الحنك داشته باشد.
هفتم: در نعل عربي نماز گزاردن.

امّا آن پانزده امر كه مكروه است:

امّا آن پانزده امر كه مكروه است:
اوّل: در جامه مصوّر «2» نماز كردن.
دوم: بر جانمازِ ابريشمي نماز گزاردن [3].
سوم: در لباس سياه نماز كردن، مگر دستار و مسحي «3» كه نماز كردن در اين هردو اگر سياه باشد مكروه نيست [4].
چهارم: در لباسي كه كافر بافته يا دوخته باشد نماز گزاردن.
پنجم: در لُنگي كه بربالاي پيراهن بسته باشند نماز كردن.
ششم: نماز كردن در رَخْتِ شخصي كه از نجاست ملاحظه نكند [5].
هفتم: نماز كردن در رَخْتِ شخصي كه از غصب كردن مال مردم ملاحظه نكند [6].
__________________________________________________
[1] بلكه مكروه است در لباس رنگ شده. (خراساني)
[2] استحباب اين معلوم نيست. (خراساني)
[3] كراهت اين معلوم نيست. (خراساني)
[4] در عباء سياه نيز مكروه نيست. (نخجواني، يزدي)
[5] اگر موجب اتّهام آن رخت به نجاست گردد. (خراساني)
[6] اگر موجب اتّهام آن رخت به غصب گردد. (خراساني)
__________________________________________________
(1) نمازگزار.
(2) عكس‌دار.
(3) نوعي چكمه كه صلحا و امرا در پا مي‌كردند.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 104
هشتم: نماز گزاردن و در دست انگشتر آهن باشد.
نهم: بدون رِدا نماز گزاردن.
دهم: آن كه زن بدون گردن بند يا قلّاده [1] نماز كردن.
يازدهم: آنكه در پا خلخال داشته باشد كه صدا كند.
دوازدهم: در قباي بند بسته نماز كردن.
سيزدهم: آهنِ ظاهر با خود داشتن، امّا اگر پنهان باشد با خود داشتن آن مكروه نيست.
چهاردهم: نماز كردن مرد در جامه زرد يا سرخ.
پانزدهم: اشتمال صمّاء، يعني دو طرف ردا را از زير بغل بيرون آوردن و بر يك دوش انداختن.

مبحث دوم در مكان نماز:

بدان كه سي و سه امر است كه به مكان نماز تعلّق دارد: دو امر واجب، و چهار امر سنّت، و بيست و هفت امر مكروه:

اشاره

بدان كه سي و سه امر است كه به مكان نماز تعلّق دارد: دو امر واجب، و چهار امر سنّت، و بيست و هفت امر مكروه:
امّا دو امر واجب:
اوّل آنكه: مكان نماز غصبي نباشد، كه نماز در مكان غصبي باطل است، مگر آنكه مالك رخصت دهد.
و همچنين در ملك شخصي بي‌رخصت او نماز صحيح نيست، و رخصت چهار نوع است: اوّل: رخصت صريح، مثل آنكه مالك گويد كه: در منزل من نماز بگزار.
دوم: رخصت ضمني [2] مثل آن كه بگويد: امروز در منزل من باش. سوم: رخصت فحوا مثل آنكه مهماني را به منزل خود آورد. چهارم: رخصت شاهد حال و آن در مثل صحرا و حمّام و كاروانسراست كه حال شاهد است به آن كه مالك به نماز كردن در آن راضي است.
__________________________________________________
[1] يعني بدون زينت، وقلّاده و گردن بند خصوصيّت ندارد. (خراساني)
[2] اين هم از رخصت فحوا است. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 105
دوم آنكه: مكان نماز نجس نباشد به حيثيّتي كه نجاست به بدن مصلّي يا لباس او سرايت كند، اگرچه خون كم از درهم بغلي باشد [1]. امّا اگر مكان خشك باشد و نجاست آن سرايت نكند نماز در آن صحيح است، مگر جاي سجده كه اگر آن نجس باشد نماز صحيح نيست هرچند خشك باشد و نجاست آن به بدن و رخت مصلّي نرسد.

و امّا آن چهار امر سنّت كه تعلّق به مكان نماز دارد:

و امّا آن چهار امر سنّت كه تعلّق به مكان نماز دارد:
اوّل‌آنكه: كلّ مكان نماز طاهر باشد [2]. دوم‌آنكه: مكان پيشاني در بلندي و پستي [3] با مكان ايستادن برابر باشد [4] يا آنكه مكان پيشاني [5] از مكان ايستادن پست‌تر باشد. سوم آنكه: در برابر مصلّي ستره‌اي باشد، و مراد از ستره آن است كه ديواري يا حايلي در قبله مصلّي باشد كه ميانه مصلّي و آن بيش از دو ذرع يا سه ذرع دست نباشد، و اگر عصائي در برابر باشد كافي است. چهارم‌آنكه: نماز واجب در مسجد گزارده شود خصوصاً در مسجدالحرام و مسجد پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم.
در حديث آمده كه ثواب يك نماز در مسجدالحرام برابر ثواب صد هزار [6] نماز
__________________________________________________
[1]- هرگاه خون بعد از سرايت باز كمتر از درهم باشد معلوم نيست كه غسل داشته باشد. (تويسركاني)
* بلكه در اين صورت، سرايت باكي ندارد. (خراساني)
* عدم جواز در صورت سرايت خون كمتر از درهم معلوم نيست، بلي هرگاه بدن يا جامه متنجّس شود به آن بدون اينكه خود خون سرايت كند جايز نيست. (دهكردي، يزدي)
* اگر سرايت كرده كمتر از درهم باشد ضرر ندارد. (مازندراني)
[2] بلكه مكروه است نماز در مكان نجس به نجاست غير متعدّيه. (خراساني)
[3] بلندي و پستي ما بين مكان پيشاني و مكان ايستادن زياد از چهار انگشت باشد جايز نيست. (نخجواني)
[4] بلكه جايز نيست كه مكان ايستادن بلندتر از مكان پيشاني، يا پست‌تر از آن باشد به زياده از چهار انگشت بهم بسته. (دهكردي، يزدي)
[5] بلكه احوط آن است كه مكان پيشاني با مكان ايستادن زيادتر از چهار انگشت متّصل، تفاوت داشته باشد. (كوهكمره‌اي)
[6] و از بعض احاديث مستفاد ميشود هزار هزار. (نخجواني، يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 106
است، و ثواب يك نماز در مسجد پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم برابر ثواب ده هزار نماز است، و در هريك از مسجد اقصي و مسجد كوفه برابر ثواب هزار نماز است، و در مسجد جامع برابر ثواب صد نماز است، و در مسجد محلّه برابر بيست و پنج نماز است، و در مسجد بازار ثواب دوازده نماز است «1».
امّا زن را نماز در خانه افضل است از نماز او در مسجد، و نماز او در خانه اندروني [1] افضل است از نماز او در خانه بيروني، و نماز او در ايوان منزل افضل است از نماز او در صحن منزل، و نماز او در صحن منزل افضل است از نماز او بربام منزل، و بر بامي كه فصيل «2» دارد افضل است از بامي‌كه فصيل ندارد

امّا بيست و هفت امر مكروه كه تعلّق به مكان نماز دارد:

امّا بيست و هفت امر مكروه كه تعلّق به مكان نماز دارد:
اوّل: نماز در اندرون حمّام گزاردن. امّا در جامه‌كن حمّام [2] و بربام حمّام مكروه نيست.
دوم: در كشتي نماز گزاردن [3] هر گاه قدرت بر بيرون رفتن باشد.
سوم: در خانه كعبه نماز واجب گزاردن [4] امّا نماز سنّت مكروه نيست.
__________________________________________________
[1]- و مراد به خانه اندروني و بيروني و طاق و صندوقخانه است، و نماز زن در صندوقخانه‌افضل است از ساير جاهاي منزل و تفاوتي بين اينها نيست. (خراساني)
[2] اولي ترك نماز است در جامه كن نيز. (مازندراني)
* در جامه كن نيز اولي ترك است. (نخجواني، يزدي)
[3] با تمكّن او از استيفاء شرايط و أجزاء، كراهت معلوم نيست و با عدم تمكّن از آن، واجب است بيرون رفتن. (خراساني)
* احوط ترك است. (صدر)
* احوط ترك نماز است در كشتي، حال راه رفتن كشتي. (مازندراني)
[4] اولي بلكه احوط ترك نماز است در اندرون خانه كعبه، اگرچه اقوي جواز است با كراهت. (خراساني)
* بلكه احوط ترك نماز واجب است در جوف كعبه. (نخجواني، يزدي)
__________________________________________________
(1) دعائم الاسلام 1: 148. جامع الاخبار: 179. وسائل 5: 289، حديث 2.
(2) ديوار.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 107
چهارم: در جايي نماز گزاردن كه در برابر آن مصحف گشاده باشد، يا كتابي‌يا كاغذي نوشته به شرط آن كه خطّ او نمايان باشد [1].
پنجم: در جايي كه در برابر او چراغي باشد يا آتش افروخته.
ششم: در جايي كه در برابر او عورتي «1» خوابيده باشد [2] هرچند محرم باشد و پشت به‌جانب مُصلّي باشد.
هفتم: در جايي كه شخص رو به رو باشد.
هشتم: در جايي كه سلاح بي‌غلاف در برابر باشد [3].
نهم: در خانه‌اي كه مجوسي در آنجا باشد [4]. امّا در خانه‌اي كه يهود و نصاري باشد نماز كردن مكروه نيست [5].
دهم: در خانه‌اي كه در آن سگ باشد [6].
يازدهم: در جايي كه دري گشاده در برابر باشد.
دوازدهم: در گورستان نماز كردن.
__________________________________________________
[1] بلكه اگرچه نمايان نباشد. (خراساني)
[2] كراهت آن معلوم نيست. (خراساني)
[3] كراهت به نظر نمي‌آيد، بلي همراه داشتن نمازگزارنده سلاح بي غلاف را مكروه است. (مازندراني)
[4] در اين حكم اشكال است، بلي مكروه است نماز خواندن در خانه مجوسي، هرچند در حال‌نماز مجوسي در او نباشد. (كوهكمره‌اي)
* در خانه مجوسي و در خانه‌اي كه مجوس در آنجا باشد، و كراهت زايل ميشود به اينكه آب بپاشد و صبر كند تا خشك شود، آن وقت نماز كند. (مازندراني)
* و همچنين در خانه مجوسي، هرچند در حال صلات، مجوسي در آن نباشد. (يزدي)
[5] خوب عبارتي نيست، بلكه آنچه مورد اخبار و كلمات اخيار است، عدم كراهت در بِيَع و كنايس است كه معبد يهود و نصاري است. (مازندراني، نخجواني)
[6] مگر سگ شكاري. (خراساني)
__________________________________________________
(1) زني.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 108
سيزدهم: در جايي كه چهارپايان در آنجا بسته مي‌شود مثل طويله و مانند آن هرچند چهارپايان در آنجا نباشد.
چهاردهم: در خانه‌اي كه مست‌كننده در آن باشد.
پانزدهم: برروي خرمن گندم نماز كردن هرچند آن را به گِل اندوده باشند.
شانزدهم: در محلّي كه اكثر اوقات آتش در آنجا مي‌سوزانند مثل طون حمّام و مطبخ هرچند كه در وقت نماز از آتش خالي باشد.
هفدهم‌آنكه: مرد در جايي نماز گزارد كه در پهلوي او يا مقدّم براو زني نماز گزارد، خواه محرم باشد و خواه نامحرم هر گاه ميانه ايشان حايلي نباشد يا مقدار ده ذرع- به ذرع دست- دوري نباشد. امّا اگر زن در پس سر مرد باشد كراهت برطرف مي‌شود واحتياج به حايل يا دوري ده ذرع نيست. و بعضي از مجتهدين نماز مرد و زن را باطل مي‌دانند هر گاه مقارن هم تكبير احرام گويند «1» و الّا نماز آن را كه تكبير احرام بعد از ديگري گفته باطل مي‌دانند [1] به شرط آن كه زن در پهلوي مرد يا مقدّم برمرد نماز گزارد و حايل يا دوري ده ذرع نباشد.
هجدهم: نماز گزاردن برآن خاكي كه مورچه‌ها از سوراخ خود بيرون مي‌آورند.
نوزدهم: در جايي كه حيوانات آن جا ذبح مي‌شوند.
بيستم: در شوره‌زار نماز گزاردن.
بيست و يكم: برروي برف نماز گزاردن.
بيست و دوم: در گذرگاه آب نماز كردن، هرچند كه آنجا آب نباشد.
بيست و سوم: بر ريگ روان نماز گزاردن.
بيست و چهارم: در جادّه راه نماز كردن [2].
__________________________________________________
[1]- و اين احوط است. (صدر)
[2] اگر مضرّ به حال عبور كننده‌ها نباشد، والّا حرام و باطل است بنابر اقوي. (خراساني)
__________________________________________________
(1) شهيد ثاني، مسالك 1: 172. محقّق‌عاملي، مدارك 3: 224. محقّق‌ثاني، جامع‌المقاصد 2: 121.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 109
بيست و پنجم: در زميني كه شقايق در آن روييده باشد [1].
بيست و ششم: در خانه‌اي كه مصوّر باشد.
بيست و هفتم: در جايي كه شتران در آنجا خوابند هرچند كه از شتر خالي باشد.

فصل در احكام مساجد

اشاره

فصل در احكام مساجد
مسجد بنا نهادن و عمارت كردن ثواب عظيم دارد، و از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه هركس مسجدي بنا كند خداي تعالي خانه‌اي در بهشت جهت او بنا مي‌كند «1». و احاديث در ثواب بنا كردن مسجد بسيار است.

و بدان‌كه: چهل و يك امر تعلّق به مسجد دارد: دوازده امر سنّت، و هفده امر مكروه، و يازده امر حرام مي‌باشد.

امّا دوازده امر سنّت‌

امّا دوازده امر سنّت
اوّل: بناي مسجد بسيار بلند و بسيار پست نباشد [2].
دوم: طهارتخانه مسجد را نزديك درِ مسجد بسازند.
سوم‌آنكه: شخصي كه داخل مسجد مي‌شود اوّل پاي راست پيش كند و وقتي كه از مسجد بيرون مي‌رود پاي چپ را.
چهارم‌آنكه: پيش از داخل شدن ملاحظه كفش خود كند كه نجس نباشد.
پنجم‌آنكه: در وقت داخل شدن به مسجد اين دعا را بخواند: «بِسْمِ اللَّهِ وَالسَّلامُ عَلي رَسُوْلِ‌اللَّهِ وَصَلَواتُ اللَّه وَصَلَواتُ مَلائِكَتِه عَلي مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَالسَّلامُ عَلَيْهِمْ وَرَحْمَةُاللَّهِ وَبَرَكاتُهُ رَبِّ اغْفِرْليْ ذُنُوبيْ وَافْتَح ليْ ابْوابَ فَضْلِكَ».
__________________________________________________
[1] محتاج به مراجعه است. (خراساني)
[2] دليلي بر استحباب اين فعلًا در نظر نيست. (خراساني)
__________________________________________________
(1) كافي 3: 368، حديث 1. وسايل 5: 203، حديث 1.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 110
ششم‌آنكه: در وقت بيرون رفتن نيز همين دعا بخواند.
هفتم: با وضو بودن در وقت داخل شدن.
هشتم‌آنكه: چون داخل شود دو ركعت نماز تحيّت مسجد بگزارد.
نهم: اكثر اوقات به مسجد تردّد نمودن و مسجد را خوشبو گردانيدن.
دهم: در مسجد رو به قبله نشستن، و حمد خداي بجاي آوردن، و صلوات فرستادن، و حاجت از خدا طلبيدن.
يازدهم: چراغ در مسجد روشن كردن، چه ازحضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم منقول است كه:
هركس در مسجدي چراغ روشن كند جميع ملائكه و حاملان عرش آن جهت او استغفار مي‌كنند مادام كه آن چراغ روشن باشد «1».
دوازدهم: مسجد را جاروب كردن خصوصاً در روز پنجشنبه و شب جمعه، و از حضرت امام موسي كاظم عليه السلام منقول است كه حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم فرمود كه: هركس روز پنجشنبه يا شب جمعه مسجدي را جاروب كند و به‌مقدار سُرمه كه به چشم مي‌كشند خاكروبه از مسجد بيرون كند خداي تعالي جميع گناهان او را مي‌آمرزد «2».

امّا هفده امر مكروه كه به مسجد تعلّق دارد:

امّا هفده امر مكروه كه به مسجد تعلّق دارد:
اوّل‌آنكه: ديوار مسجد كنگره داشته باشد.
دوم‌آواز در مسجد بلند كردن [1].
سوم: شمشير از غلاف بيرون كردن.
چهارم: در مسجد شعر خواندن [2].
__________________________________________________
[1] كراهت رفع صوت در مثل أذان و ذكر مسائل و مصائب و مواعظ و نحو آن از عبادات در صورت توقّف حصول غرض به آن معلوم نيست، بلكه رفع صوت در مثل امور مذكوره محبوب و مرضيّ صاحب خانه است. (كوهكمره‌اي)
[2] كراهت مطلق شعر خواندن مشكل است، بلكه خواندن اشعاري كه مدح انبياء و ائمّه ف-
__________________________________________________
(1) تهذيب 3: 261، حديث 733. وسائل 5: 241، حديث 1.
(2) ثواب الأعمال: 51، حديث 1. وسائل 5: 238، حديث 1.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 111
پنجم: خواب كردن.
ششم: خريد و فروش كردن.
هفتم: حكايت امور دنيا كردن.
هشتم: اطفال و ديوانه‌ها را گذاشتن كه داخل مسجد شوند.
نهم: وضو كردن در مسجد [1] از حدث بول يا حدث غايط.
دهم: برهنه كردن عورتين، يا ناف، يا ران، يا زانو.
يازدهم: قضا پرسيدن [2].
دوازدهم: شخصي را حدّ زدن.
سيزدهم: برديوار مسجد صورت چيزي كشيدن كه جان نداشته باشد مثل درخت وغيره.
چهاردهم: آب دهن يا بلغم در مسجد افكندن.
پانزدهم: داخل شدن شخصي در مسجد كه از دهن او بوي سير يا پياز آيد.
شانزدهم: مسجد را مكتب كردن.
هفدهم: به‌فعل آوردن اهل حرفت «1» حرفت خود را در مسجد، به تخصيص تير تراشيدن.
هجدهم: در مسجد تركي يا فارسي يا به زبان ديگر غير زبان عربي حرف زدن [3]
__________________________________________________
طاهرين عليهم السلام است محبوب ربّ العالمين، و همچنين شعر خواندن در مصيبت آل رسول صلوات اللَّه تعالي و تسليماته عليهم اجمعين. (كوهكمره‌اي)
[1] گذشت كه كراهت اين وضوء محلّ تأمّل است. (كوهكمره‌اي)
[2] شايد مراد قضاوت و حكم كردن باشد. (مازندراني)
[3] كراهت اين مطلقا معلوم نيست، بلي آنچه مكروه است يقيناً تكلّم به رمز كه دو نفر يا زيادتر از براي خود قرار ميدهند كه غير نفهمد، چنانچه متداول است بين اهل عجم. (خراساني)
* اين حكم علي اطلاقه محلّ تأمّل و اشكال است، به جهت آنكه كراهت حرف زدن غير عرب در بلاد خودشان به لسان خودشان از اخبار استفاده نمي‌شود. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) اهل صنعت.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 112

امّا آن يازده امر كه حرام است:

امّا آن يازده امر كه حرام است:
اوّل: مسجد را به طلا نقّاشي كردن [1].
دوم: سنگ‌ريزه كه فرش مسجد است از مسجد بيرون كردن [2].
سوم: در مسجد چيز نجس داخل كردن هرچند سرايت به مسجد نكند [3].
چهارم: درنگ نمودن جنب و حايض و نفاس در مسجد.
پنجم: فروشي «1» كه وقف مسجد باشد در غير مسجد انداختن.
ششم: چيزي را در مسجد طهارت دادن [4] اگر چه در آب كرّياآب‌جاري‌باشد [5].
__________________________________________________
[1] نقاشي كردن مسجد به طلا مكروه است بنابر اقوي، اگرچه احوط ترك است. (خراساني)
[2] احوط بيرون نبردن سنگ ريزه است كه فرش مسجد باشد، و همچنين احوط ... در حرام بودن همه اين يازده امر تأمّل است و لكن احوط است. (تويسركاني)
* حرمت مجرّد بيرون بردن معلوم نيست، و لكن اگر بيرون برد واجب است برگرداند به مسجد. (خراساني)
[3] با عدم سرايت، حرمت معلوم نيست، مگر آن كه موجب هتك باشد. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* داخل‌كردن نجاست مسريه، اگرموجب هتك حرمت مسجد نباشد عيب ندارد. (خراساني)
* با عدم سرايت حرمت معلوم نيست، و خبر وارده در او زياده بر نجاست مسريّه دلالت ندارد. (صدر)
* حرام است داخل نمودن نجس هرگاه موجب سرايت يا اهانت باشد. (كوهكمره‌اي)
* نجاست اگر به مسجد سرايت نكند، اگر داخل كردن آن باعث هتك حرمت مسجد است عرفاً، مثل مردار در مسجد افكندن و قازورات در مسجد ريختن حرام است، و اگر باعث هتك نيست، حرمت آن ثابت نيست. (مازندراني)
[4] اظهر جواز تطهير است در مسجد، اگر سبب تنجيس آن نشود. (خراساني)
* حرمت طهارت دادن با عدم سرايت و اهانت مشكل است. (كوهكمره‌اي)
[5] حرمت تطهير در كرّ و جاري معلوم نيست، بلكه به قليل نيز هرگاه غساله را در آن نريزد، بلي هرگاه موردي مستلزم هتك باشد جايز نيست. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* احوط جواز تطهير در كرّ و جاري است و احوط ترك است. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) جمع فرش است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 113
هفتم: چيزي از زمين مسجد داخل ملك خود يا داخل كوچه كردن.
هشتم: ميّت در مسجد دفن كردن [1].
نهم: صورت جاندار در ديوار مسجد كشيدن [2].
دهم: مصالح مسجدي كه منهدم شود و قابل تعمير نباشد در غيرمسجد بكار بردن.
يازدهم: در مسجد درختي نشاندن.

مبحث سوم در ملاحظه نمودن اوقات نمازهاي واجبي و سنّتي:

بدان كه اوّل وقت نماز صبح برآمدن صبح صادق و وقت آن مي‌كشد تا برآمدن آفتاب:

بدان كه اوّل وقت نماز صبح برآمدن صبح صادق و وقت آن مي‌كشد تا برآمدن آفتاب:
و اوّل وقت پيشين «1» زياده شدن سايه شخص است بعد از آن كه به‌نهايت كوتاهي رسيده باشد چنان‌كه در اين بلاد واقع مي‌شود، يا ظاهر شدن سايه است بعد از آنكه برطرف شده باشد چنان‌كه در مكّه مشرّفه واقع مي‌شود، و اين وقت را زوال گويند.
و اوّل وقت عصر وقتي است كه از زوال آفتاب مقدار نماز ظهر گذشته باشد نظر به حال مصلّي، پس اگر متطهّر [3] و مقيم باشد مقدار چهار ركعت گذشته باشد وقت عصر داخل شده، و اگر محدث باشد [4] مقدار طهارت و چهار ركعت گذشته باشد، و اگر
__________________________________________________
[1] حرمت دفن در آن ممنوع است. (خراساني)
[2] حرمت اين اختصاص به مسجد ندارد. (خراساني)
* حرمت آن معلوم نيست. (مازندراني)
[3] معلوم نيست گذشتن مقدار طهارت و مثل آن از مقدّمات نماز، از وقت مخصوص بوده‌باشد. (دهكردي، صدر)
[4] وقت مختصّ مقدار ركعات نماز است، بدون مقدّمات، لكن هرگاه از جهت اينكه بعض‌نماز در ما قبل الوقت واقع شده، يا از جهت ديگر پيش از مضيّ مقدار ركعات فارغ شد از نماز اوّل، ميتواند نماز بعد را اتيان كند، هرچند در وقت مختصّ باشد، چنانچه در آخر وقت هرگاه نماز دوم را سهواً مقدّم داشت بر نماز اوّل ميتواند در وقت مختصّ به دوم نماز اوّل را-
__________________________________________________
(1) ظهر.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 114
مسافر و متطهّر باشد مقدار دو ركعت، و اگر مسافر و محدث باشد مقدار طهارت و دو ركعت گذشته باشد.
و آخر وقت ظهر وقتي است كه تا غروب آفتاب مقدار نماز عصر مانده باشد نظر به حال مصلّي چنانچه معلوم شد، و اين مقدار وقتِ مخصوصِ عصر است. و مقدار اداء ظهر از اوّل زوال مخصوص ظهر است. و مابين دو وقت مخصوص مشتركي است ميان ظهر و عصر.
و آخر وقت عصر غروب آفتاب است [1] و آن اوّل وقت نماز شام است و علامت آن برطرف شدن سرخي [2] است كه در جانب مشرق ظاهر مي‌شود.
و اوّل وقت نماز خُفتن وقتي است كه از غروب آفتاب مقدار سه ركعت گذشته باشد اگر متطهّر باشد يا مقدار سه ركعت با طهارت اگر محدث باشد پس وقت مشترك مي‌شود ميان شام و خفتن تا آنكه باقي‌ماند به نصف شب آن مقدار كه نماز خفتن را به آن ادا توان كردن و آن مخصوص نماز خفتن است نظر به حال مصلّي چنان‌كه گذشت. و جمعي از مجتهدين برآنند كه تا سرخي جانب مغرب برطرف نشود وقت نماز خفتن داخل نمي‌شود «1».
__________________________________________________
اتيان كند، و همچنين در مغرب و عشاء لكن در ظهر و عصر بهتر اين است، كه يك نماز چهار ركعتي بكند به قصد ما في الذمّه و بدون تعيين اينكه ظهر است يا عصر، چون محتمل است كه عصري را كه مقدّم داشته ظهر محسوب شود، چنانچه مفاد نصّ صحيح است كه فرموده: «إنّما هي أربع كان أربع». (يزدي)
[1]- احوط تأخير نينداختن نماز ظهر و عصر است از فرو رفتن قرص آفتاب، و اگر تأخير شدالبتّه پيش از برطرف شدن سرخي بجاي آورد و نيّت اداء و قضاء ننمايد، و تأخير افطار است در روزه از بر طرف شدن سرخي. (صدر)
[2] اقوي اين ا ست كه صبر نمايد كه تجاوز سرخي از سمت راست ظاهر شود، احوط صبر نمودن است كه سرخي از تمام مشرق كه ربع فلك است برود. (نخجواني)
__________________________________________________
(1) شيخ صدوق، هدايه: 130. شيخ مفيد، مقنعه: 93. شيخ طوسي، مبسوط 1: 75 وخلاف 1: 262. سلّار، مراسم: 62.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 115

فصل نماز در اوّل وقت گزاردن ثواب عظيم دارد، به‌تخصيص نماز صبح و مغرب.

فصل نماز در اوّل وقت گزاردن ثواب عظيم دارد، به‌تخصيص نماز صبح و مغرب.
و تأخير نماز اوّل وقت به‌غايت مكروه است، مگر در چند جا كه تأخير نماز از اوّل وقت سنّت است، و از آن جمله دوازده جا كه مشهورتر است مذكور مي‌سازيم:
اوّل: تأخير نماز خفتن [1] تا وقتي كه سرخي مغرب برطرف شود، و بعضي از مجتهدين اين تأخير را واجب مي‌دانند «1».
دوم: تأخير نماز ظهر در بلادي كه هوا به‌غايت گرم مي‌شود تا وقتي كه گرمي هوا كمتر شود.
سوم: تأخير نماز عصر [2] تا وقتي كه سايه كه بعد از زوال حادث شده مساوي [3] شاخص شود.
چهارم: تأخير زني كه استحاضه كثيره دارد هريك از نماز ظهر و عصر را به آخر وقت [4] تا چهار نماز را به يك غسل [5] دريابد.
پنجم: تأخير نماز صبح و ظهر و عصر جهت گزاردن نافله آن.
ششم: تأخير پيشنماز، نماز را تا وقتي‌كه مأمومين جمع شوند.
هفتم: تأخير مأمومين نماز را تا وقتي كه پيشنماز حاضر شود.
__________________________________________________
[1]- اين حكم در اين أزمنه محلّ تأمّل است. (كوهكمره‌اي)
* محتاج به تأمّل است. (مازندراني)
[2] اين حكم در اين أزمنه محلّ تأمّل و اشكال ا ست. (كوهكمره‌اي)
[3] بلكه تا وقتي كه سايه چهار قدم كه چهار سبع شاخص است شود. (خراساني)
* اگرچه بعيد نيست كه پيش از آن نيز از وقت فضيلت باشد. (يزدي)
[4] يعني وقت فضيلت ظهر و مغرب يا نماز ظهر و عصر را، و همچنين نماز مغرب و عشاء را در يك غسل و در وقت فضيلتشان دريابد. (خراساني)
[5] ظاهراً چنين باشد يا دو نماز را در يك غسل. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) شيخ طوسي، نهايه 1: 279 ومبسوط 1: 75. شيخ صدوق، هدايه: 130. شيخ‌مفيد، مقنعه: 93.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 116
هشتم: تأخير مسافر نماز را تا فرود آمدن، هر گاه آداب نماز را در منزل بهتر بجا تواند آورد.
نهم: تأخير نماز مغرب و خُفتن تا رسيدن به مشعرالحرام، چنانچه در كتاب حجّ مذكور خواهد شد.
دهم: تأخير نماز مغرب شخصي را كه جمعي انتظار او بكشند كه با او افطار نمايند، و يا خود روزه بوده باشد و به‌غايت گرسنه شده باشد.
يازدهم: تأخير مربيّه طفل ظهر و عصر را به آخر وقت [1] تا چهار نماز را در جامه طاهر يا در جامه قليل النجاسة دريابد چنانكه در كتاب طهارت مذكور شد.
دوازدهم: تأخير شخصي‌كه به‌قضاي نمازهاي گذشته مشغول است، نماز حاضره را تا آخر وقت، و سيّد مرتضي تأخير نماز حاضره را در اين صورت واجب مي‌داند و مذهب او اين است كه هركس را نماز قضا در ذمّه باشد واجب است علي‌الفور بجاآورد و او را جايز نيست كه به‌هيچ امر مباح يا سنّت اشتغال نمايد تا وقتي‌كه ذمّه خود را از همه آن نمازها فارغ سازد «1». امّا جمعي كثير از مجتهدين در اين مسأله با سيّدمرتضي موافقت نكرده‌اند.

فصل در احكام اذان گفتن‌

اشاره

فصل در احكام اذان گفتن
چون وقت هريك از نمازهاي پنجگانه داخل شود اذان گفتن سنّت مؤكّد است، خصوصاً از براي نمازي كه قرائت آن را بلند بايد خواند، وبعضي از مجتهدين اذان را از
__________________________________________________
[1]- يعني نماز ظهر و عصر را به آخر وقت بيندازد و نماز مغرب و عشا را در اوّل وقت بجاي‌آورد كه چهار نماز در ثوب طاهر خوانده شود. (دهكردي)
__________________________________________________
(1) سيّد مرتضي، رسائل 2: 363.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 117
براي آن واجب مي‌دانند «1» و بعضي مخصوص آن نمي‌دانند بلكه اذان را از براي هريك از نمازهاي پنجگانه واجب مي‌دانند «2» و بعضي همين [را] از براي نماز صبح و مغرب واجب مي‌دانند و بس «3».
و اذان از براي غيرنمازهاي پنجگانه سنّت نيست بلكه حرام است، امّا سنّت است كه سه نوبت «الصلاة» گفته شود. و در اذان گفتن از براي نماز يوميّه ثواب عظيم است واحاديث در اين باب از حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم و حضرات ائمّه معصومين عليهم السلام بسيار است، مثل آنكه در حديث آمده كه: هركس در شهري از شهرهاي اسلام اذان بگويد بهشت بر او واجب مي‌شود «4».
و بدان‌كه لازم نيست كه مؤذّن بالغ باشد، پس اگر طفل مميّز اذان بگويد كافي است.
و اذان زن از براي زنان و از براي مرداني كه محرم او باشند [1] جايز است به شرط [2] آنكه نامحرم آواز او را نشنود، امّا اگر زن بسيار پير باشد و از شنيدن آواز او حظّي نباشد جايز است كه مردان نامحرم بشنوند [3].

تتمّه: آنچه به اذان متعلّق است سي امر است: نوزده امر سنّت، و نُه امر مكروه، و دو امر حرام.

اشاره

تتمّه: آنچه به اذان متعلّق است سي امر است: نوزده امر سنّت، و نُه امر مكروه، و دو امر حرام.
__________________________________________________
[1]- احوط عدم كفايت اذان زن است براي مردان محرم. (خراساني)
* كفايت اذان زن براي مرداني كه محرم او باشند محلّ اشكال، بلكه منع است. (مازندراني)
* لكن احوط عدم اكتفاء مرد است به اذان زن، هرچند محرم باشد. (نخجواني، يزدي)
[2] اين شرط احوط است. (تويسركاني)
[3] البتّه در اين صورت نيز اذان نگويد. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) سيّد مرتضي در نماز صبح و مغرب و جمعه بر مردان و زنان واجب دانسته است، رسائل 3: 29، و به ابن جنيد در خصوص مردان نسبت داده است، رجوع شود به مختلف 2: 199، و مدارك 3: 257.
(2) قائل به اين قول يافت نشد.
(3) علّامه در مختلف 2: 120 و محقّق عاملي در مدارك 3: 257 به ابن ابي عقيل نسبت داده.
(4) تهذيب 2: 283، حديث 1126. وسائل 5: 371، حديث 1.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 118

امّا نوزده امر سنّت:

امّا نوزده امر سنّت:
اوّل‌آنكه: اذان را در اوّل وقت گويد.
دوم‌آنكه: مؤذن در وقت اذان گفتن رو به قبله باشد.
سوم‌آنكه: اذان را بلند بگويد [1].
چهارم‌آنكه: ايستاده بگويد.
پنجم‌آنكه: در وقت اذان گفتن وضو داشته باشد.
ششم‌آنكه: برجاي بلند بايستد.
هفتم‌آنكه: دوانگشت خود را در دو گوش كند.
هشتم‌آنكه: اذان را به تأنّي بگويد، نه به شتاب.
نهم‌آنكه: در آخر هرفصل سكوت قليل نمايد.
دهم‌آنكه: اختيار مؤذّني كنند كه عدالت داشته باشد.
يازدهم‌آنكه: مؤذّن وقت شناس باشد.
دوازدهم‌آنكه: خوش آواز باشد.
سيزدهم‌آنكه: حرف نزند در وقت اذان گفتن.
چهاردهم: دانستن مؤذّن مسايل اذان را، به‌طريقي كه فقها و علما قرار داده‌اند «1».
پانزدهم: صلوات فرستادن مؤذّن و كسي‌كه اذان مي‌شنود در وقت نام بردن حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم. و شيخ ابن بابويه صلوات فرستادن را مطلقاً واجب مي‌داند بر هر كس كه نام آن حضرت بَرَدْ يا بشنود «2» و اين قول [2] كمال قوّت [3] دارد.
__________________________________________________
[1] اگر مرد باشد. (خراساني)
[2] اين قول احوط است. (تويسركاني)
[3] بلكه قوّت ندارد، اگرچه احوط است. (خراساني)
* لكن اقواي اين است كه مستحبّ مؤكّد است. (دهكردي، يزدي) ف
__________________________________________________
(1) بعضي از نسخه‌ها: قرار داده‌اند و مذكور شد.
(2) من لا يحضره الفقيه 1: 284، حديث 875.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 119
شانزدهم: اظهار كردن مؤذّن حرف ها را در لفظ «اللَّه» و «اله» و «اشْهَدُ» و «الصلاة.
» هفدهم: اظهار كردن حرف حا را در لفظ «الفَلاح.
» هجدهم: آنچه مؤذّن از فصُول اذان گويد شنونده نيز آن را بگويد.
نوزدهم: اعاده نمودن مؤذّن اذان صبح را اگر قبل از طلوع فجر به‌فعل آورده باشد.

امّا آن نُه امر كه در اذان مكروه [1] است:

امّا آن نُه امر كه در اذان مكروه [1] است:
اوّل: حرف زدن مؤذّن در اثناي اذان.
دوم: سكوت طويل در اثناي اذان.
سوم: نگاه كردن مؤذّن در حال اذان به جانب راست و چپ.
چهارم: هريك از شهادتين را زياده بر دو نوبت گفتن، چنان‌كه مخالفان مي‌كنند.
پنجم: اذان گفتن در وقت راه رفتن.
ششم: سواره اذان گفتن.
هفتم: اذان گفتن جهت عصر روز جمعه هر گاه نماز جمعه گزارند [2].
هشتم: اذان گفتن جهت عصر روز عرفه، شخصي را كه حجّ مي‌گزارد.
نهم: اذان گفتن جهت عشا در مشعرالحرام شخصي را كه حجّ مي‌گزارد. و بعضي از
__________________________________________________
* بلكه كمال ضعف را دارد، لكن محبوبيّت تعظيم و تكريم و صلوات فرستادن بر خاتم النبيّين و آل طاهرين آن حضرت- صلوات اللَّه تعالي و تسليماته عليهم اجمعين- از ابده بديهّيات و اوضح واضحات است. (كوهكمره‌اي)
* قوّت آن ثابت نيست. (مازندراني)
[1] اگرچه كراهت بعض اين امور مذكوره محلّ اشكال است، و لكن اولي ترك جميع است رجاءً. (خراساني)
[2] احوط ترك است. (تويسركاني)
* احوط اذان گفتن است در اين صورت رجاءً با جمع بين دو نماز، و با عدم جمع، اذان ساقط نيست، و فرقي نيست در روز جمعه ميان جمعه گزاردن يا ظهر گزاردن. (خراساني)
* هرگاه جمع كند ما بين صلاتين، بلكه همچنين است هرگاه ظهر گزارند. (دهكردي، يزدي)
* فرقي نيست ميان جمعه گزاردن يا ظهر گزاردن. (مازندراني، نخجواني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 120
مجتهدين [1] اذان گفتن در اين سه جا [2] را حرام مي‌دانند «1».

امّا آن دو امر كه حرام است:

امّا آن دو امر كه حرام است:
اوّل: اذان گفتن قبل از آنكه وقت نماز داخل شود مگر اذان نماز صبح كه قبل از طلوع فجر جايز است.
دوم: گفتن «الصَّلاةُ خَيرٌ من النوم» در اذان صبح، مگر به‌واسطه تقيّه كه نزد مخالفان گفتن آن سنّت است.

فصل اقامت «2» بعد از اذان سنّت مؤكّد است‌

فصل اقامت «2» بعد از اذان سنّت مؤكّد است
[3] و با آنكه اذان ثواب عظيم دارد ثواب اقامت بيش از ثواب اذان است، و سنّت است كه آواز در اقامت بلند نكند [4] و تأنّي در آن سنّت نيست بلكه ترك تأنّي سنّت است. و سيّدمرتضي-/ عليه‌الرحمه- [5] اقامت را در نمازهاي پنجگانه واجب مي‌داند و بي‌وضو اقامت گفتن [6] را حرام مي‌داند و ايستادن را
__________________________________________________
[1] اين قول احوط است. (تويسركاني)
* فرمايش بعضي از مجتهدين موافق با احتياط است، ترك نشود. (دهكردي، صدر)
* اين قول اقوي است، هرگاه جمع نمايند ميان دو نماز، بلكه در هر موضعي كه جمع نمايند ميان دو نماز را اذان از براي نماز دوم محلّ تأمّل و اشكال است. (كوهكمره‌اي)
[2] اگر يكي از اين سه جا اذان بگويد به قصد خصوصيّت و مشروعيّت نگويد، بلكه بعنوان رجاء مطلوبيّت و ادراك ثواب بگويد. (نخجواني)
[3] احوط عدم ترك اقامه است در صلات پنجگانه از براي مردان، مگر در مقامات سقوط. (يزدي)
[4] بلكه سنّت است بلند كردن، نه به مقداري كه در اذان بلند مي‌كنند. (خراساني)
[5] قول مرحوم سيّد مرتضي احوط است. (تويسركاني)
* متابعت سيّد اولي، بلكه احوط خواهد بود. (صدر)
[6] اقوي اشتراط طهارت است در اقامه، و امّا ايستادن و حرف نزدن، پس شرط نيست در آن، هرچند احوط است. (يزدي)
__________________________________________________
(1) علّامه حلّي، تحرير 1: 223. شهيد اوّل، بيان: 142.
(2) اقامت/ اقامه.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 121
در آن واجب مي‌داند «1». و بعضي «2» از مجتهدين [1] حرف زدن را بعد از «قد قامت الصلاة» حرام مي‌دانند «3» مگر حرفي كه به نماز تعلّق داشته باشد، مثل التماس كردن حاضران از شخصي عادل كه پيشنمازي ايشان كند، يا امر كردن مأمومين را به آنكه صفهاي خود را راست بدارند، و مانند اين.
و بدان كه هر گاه شخصي اذان و اقامت بجا نياورده داخل نماز شود سنّت است كه نماز را قطع كند [2] و هردو را بجا آورده نماز را از سر گيرد، و اين مشروط به پنج شرط است:
اوّل آنكه: به سهو ترك اذان و اقامت كرده باشد نه به عمد.
دوم آنكه: هنوز در ركعت اوّل باشد.
سوم آنكه: ركوع نكرده باشد.
چهارم آنكه: وقت نماز آن‌قدر تنگ نشده باشد كه اگر تلافي اذان و اقامت نمايدبعضي از نماز در خارج وقت واقع شود.
پنجم آنكه: لازم نيايد كه بعضي از نماز در مكان غيرمباح يا در جامه غيرمباح واقع شود، مثل آنكه صاحب خانه يا صاحب جامه گويد كه رخصت است كه دو ركعت نماز در خانه من يا در جامه من بگزاري و زياده از آن رخصت نيست [3] در اين صورت جايز نيست كه نماز را قطع كند و بعد از گفتن اذان و اقامت نماز را از سر گيرد، به جهت
__________________________________________________
[1]- و متابعت اين مجتهدين احوط است. (صدر)
[2] احوط ترك قطع نماز است. (كوهكمره‌اي)
[3] يعني بگويد: به مقدار زمان دو ركعت نماز مرخّصي جامه بپوشي يا در خانه من باشي. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) سيّد مرتضي، رسائل 3: 29 و 30 (وجوب ايستادن در اين منبع نيست).
(2) بعضي از نسخه‌ها: جمعي.
(3) شيخ طوسي، نهايه 1: 289. شيخ مفيد، مقنعه: 98. و محقّق عاملي، مدارك 3: 295 به سيّد مرتضي در مصباح نسبت داده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 122
آنكه آخر نماز در مكان غيرمباح يا در جامه غيرمباح واقع خواهد شد. و واجب [1] است كه چون خواهد كه به‌واسطه تلافي اذان و اقامت نماز را قطع كند قبل از قطع بگويد: «السَّلامُ عَلَيْكَ ايُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكاتُه».
و هر گاه در اثناي اذان از مؤذّن حدثي سرزند سنّت است كه اذان را قطع كند و وضو بسازد واذان را ازآنجاكه قطع‌كرده [2] به‌اتمام رساند ولازم نيست كه اذان را از سر گيرد.
امّا اگر در اثناي اقامت از مؤذّن حدثي واقع شود اقامت را از سر گيرد [3].
و سنّت است كه مابين اذان و اقامت فاصله واقع شود به دو ركعت [4] يا به يك سجده، يا به يك نشستن، يا به يك گام [5] برداشتن، يا به گفتن: «سُبْحانَ اللَّهِ» يا «الْحَمْدُللَّهِ» و اگر فصل به سجده يا به نشستن كند در اثناي آن اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ اجْعَلَ قَلْبيْ بارًّا وَعَيْشي قارًّا وَرِزْقيْ دارًّا وَعَمَليُ سارًّا، وَاجْعَلْني عِنْدَ قَبْرِ رَسُوْلِكَ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَالِه مُسْتَقَرًّا وَقَرارًا» و در وقت نشستن نيز اين دعا بخواند: «سُبْحانَ مَنْ لا تَبْيدُ مَعالِمُهُ سُبْحانَ مَنْ لا يُنْسي ذِكْرُهُ سُبْحانَ مَنْ لا يُخَيّبُ سآئِلُهُ سُبْحانَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حاجِبٌ يُرْشي وَلا ابْوابٌ يُغْشي وَلا تَرْجُمانٌ يُناجي سُبْحانَ مِنَ اخْتارَ لِنَفْسه احْسَنَ الْاسْمآءِ سُبْحانَ مَنْ فَلَقَ الْبَحْرَ لِمُوسي سُبْحانَ مَنْ لا يَزْدادُ عَلي كَثْرَةِ الْعَطايا الّا كَرَمًا وَجُوْدًا
__________________________________________________
[1]- قول به وجوب احوط است. (تويسركاني)
* بلكه اولي است، و همچنين است صلات بر نبي. (خراساني)
* وجوب معلوم نيست. (دهكردي، يزدي)
* دليل معتبر بر وجوب نيست، اخبار وارده در اين مسأله مختلف است، جمعي از اصحاب مدّعي اجمال شده‌اند، اولي اين است كه در وقت اراده قطع صلاة بگويد: «اللّهمّ صلّ علي محمّد و آله» و عدول بر نافله جايز نيست، چنانچه اگر عزم بر ترك كند بعد از التفات بر نسيان يا متردّداً بماند زمان معتدّ به بعد اراده قطع صلاة كند جايز نيست. (نخجواني)
[2] با عدم فوات موالات. (خراساني)
[3] لازم نيست، اگرچه افضل است. (خراساني)
[4] فصل دو ركعت در غير نماز مغرب. (خراساني)
[5] استحباب آن در غير منفرد معلوم نيست. (صدر)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 123
سُبْحانَ مَنْ هُوَ هكَذا وَلا هكَذا غَيْرُهُ» و بعد از اقامت اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ رَبَّ هذِهِ الدَّعْوَةِ التَّامَّةِ وَالصَّلاة الْقآئِمَةِ، بَلِّغْ مُحَمَّداً صَلّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَالِه الدَّرَجَةَ وَالْوَسيْلَةَ وَالْفَضْلَ وَالْفَضيْلَةَ، بِاللَّهِ اسْتَفْتِحُ وَبِاللَّهِ اسْتَنْجِحُ وَعَلَي اللَّهِ اتَوَكَّلُ، وَبِمُحَمَّدٍ صَلّي اللَّهُ عَلَيْهِ والِه اتَوَجَّهُ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِه وَاجْعَلْني بِهِمْ عِنْدَكَ وَجيْهًا فِي الدُّنْيا وَالْاخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبيْنَ».

مبحث چهارم در ملاحظه نمودن قبله:

اشاره

مبحث چهارم در ملاحظه نمودن قبله:
بدان‌كه شخصي كه نماز مي‌گزارد از چهار حال بيرون نيست، يا در اندرون خانه كعبه است، يا بربام خانه كعبه، يا به خانه كعبه آن قدر نزديك است كه اگر خواهد خانه كعبه را تواند ديد، يا از شهر مكّه آن قدر دور است كه ديدن خانه او را ميسّر نيست.
پس اگر در اندرون خانه كعبه است به هرطرف كه نماز بگزارد [1] نماز او صحيح است بلكه در نمازهاي چهار ركعتي مي‌تواند كه در هرركعتي رو به ديواري از ديوارهاي خانه كعبه كند به‌شرط آنكه فعل كثير لازم نيايد. و اگر بربام خانه كعبه باشد نيز اين حكم دارد، امّا واجب است كه آن چنان باشد كه در وقت سجده كردن از بام خانه كعبه قدري در قبله او باشد. و همچنين اگر در اندرون خانه كعبه باشد و رو به جانب دَرِ خانه نماز كند واجب است كه قدري از آستان دَرِ كعبه در قبله او باشد.
و امّا شخصي كه نزديك خانه كعبه باشد به حيثيّتي كه كعبه را تواند ديد مثل مردمي‌كه در مكّه‌اند بر او لازم نيست كه در وقت نماز خانه كعبه را ببيند، امّا بر او واجب است به‌طريقي نماز گزارد كه اگر از ميان دو قدم او يا به ميان پيشاني او در وقت سجود خطّي بكشند آن خط راست به خانه كعبه بخورد.
و ببايد دانست كه از خانه كعبه تا آسمان و تا زيرزمين تمام حكم خانه كعبه دارد، پس اگر شخصي كه بركوهي كه در شهر مكّه است يا در چاهي عميقي نماز كند نماز او صحيح است اگرچه خطّي كه از ميان دو قدم او به‌طريقي كه مذكور شد بكشند برعين
__________________________________________________
[1]- بلكه اولي و احوط نگزاردن نماز واجبي است در اندرون كعبه احتياطاً، و همچنين بر بام آن، اگرچه اقوي جواز است. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 124
خانه كعبه نخورد، امّا هر گاه به آنچه در حكم خانه كعبه است مي‌رسد كافي است و نماز درست است.

فصل «1» و امّا آن شخصي كه از شهر مكّه دور است به حيثيّتي كه ديدن خانه كعبه او را ممكن نيست‌

فصل «1» و امّا آن شخصي كه از شهر مكّه دور است به حيثيّتي كه ديدن خانه كعبه او را ممكن نيست
- مثل آنكه در شهرهاي ديگر باشد- قبله او عين كعبه نيست [1] بلكه جهت كعبه است، يعني جانبي كه خانه كعبه در او است، نه همه آن جانب بلكه آن مقدار از آن جانب كه مصلّي در هر جزئي از اجزاي آن تجويز كند كه خانه كعبه در آن بوده باشد و جزم كند كه از آن مقدار بيرون نيست.
و آن را به قبله مساجد و قبرهاي مسلمانان معلوم مي‌توان كرد، و به علاماتي كه در ميانه فقها مشهور است نيز معلوم مي‌شود.
مثلًا علامت قبله بعضي از عراق عرب مثل بغداد آن است كه جَدْي را بر پس دوش راست [2]
__________________________________________________
[1]- بلكه عين كعبه است و لكن استقبال آن براي بعيد به اين نحو است كه اگر خطّي از ايستاده‌گاه او كشيده شود كه به حسب نظر آن خط مستقيم شود بواسطه زيادتي دوري اگرچه غير مستقيم باشد به حسب حقيقت آن خطّ متّصل شود به كعبه معظّمه. (خراساني)
* قبله كسي كه از شهر مكّه دور است نيز عين كعبه است، ولي كفايت مي‌كند ايستادن به جانب او عرفاً و مستقبل عرفي كعبه بودن. (صدر)
* بلكه لازم است براي شخصي دور، ا ستقبال عين كعبه طوري كه اگر كشف حجاب شود و خانه كعبه ديده شود، روي به او باشد و تحصيل به علامات است علماً و اگر نشد به مظنّه، و اگر نشد به شهادت عدلين، و اگر نشد به چهار جانب. (مازندراني)
* قبله مطلقا عين كعبه است حتّي از براي بعيد و محاذات عرفي كافي است و هر قدر بُعد بيشتر شود محاذات اوسع مي‌شود و بايد با امكان، علم به محاذات داشته باشد و اگر ممكن نباشد علم، ظنّ كافي است، الاقوي فالاقوي، و اگر ظنّ هم ممكن نباشد نماز به چهار جهت كند. (يزدي)
[2] احوط اين است كه اين در حالت غايت انخفاض يا ارتفاع آن بوده باشد. (خراساني)
__________________________________________________
(1) عنوان «فصل» در اين‌جا زائد به نظر مي‌رسد.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 125
بگيرند. و علامت بعضي ديگر از آن بلاد- مثل شهر موصل [1] آن است كه مشرق را بر جانب چپ و مغرب بر جانب راست بگيرند. و علامت قبله بعضي از بلاد شام آن است كه جَدْي را بر دوش چپ [2] گيرند. و علامت بعضي از آن بلاد آن است كه سهيل را در وقتي كه به‌غايت بلندي رسد در مابين چشمها گيرند. و علامت بلاد يمن آن است كه سهيل را در وقت مذكور در پس سر مابين دوشها گيرند.
و اكثر اين علامات از علم هيأت معلوم شده، و در دانستن قبله اعتماد براين علم جايز است [3].
امّا اگر شخصي در صحرا [4] باشد و از علامات قبله چيزي ظاهر نباشد و شخصي يافت نشود كه از قول او ظنّ قبله بهم رسد، بر آن شخص واجب است كه نماز را چهار نوبت [5] به چهار جهت [6] بگزارد اگر وقت وسيع باشد، و اگر وقت تنگ باشد به هرقدر كه وقت گنجد نماز گزارد اگر چه يك نوبت باشد، به هرجهت كه خواهد.

فصل اگر برشخصي بعد از آن كه نماز گزارده باشد ظاهر شود كه در حال نماز روي او به قبله نبوده‌

فصل اگر برشخصي بعد از آن كه نماز گزارده باشد ظاهر شود كه در حال نماز روي او به قبله نبوده
__________________________________________________
[1]- در تعيين قبله اين بلاد رجوع نمايند به اهل بصيرت از كساني كه حاصل مي‌شود از قول آنهاعلم يا ظنّ با عدم تمكّن از علم. (خراساني)
[2] بلكه بر شانه چپ. (خراساني)
[3] اگر مفيد علم يا ظنّ با عدم تمكّن از علم باشند. (خراساني)
* با حصول مظنّه در جائي كه به آن اكتفاء ميتوان نمود. (صدر)
[4] يا در غير صحرا. (يزدي)
[5] و لكن به نحوي چهار نماز بگزارد كه يقين حاصل نمايد كه يكي از آنها رو به قبله بوده و برتقدير انحراف هم به جانب راست و چپ نرسد. (خراساني)
[6] نماز در چهار سمت احوط است. (تويسركاني)
* احوط اين است كه چهار جهت هر دو جهت از آن مقابل يكديگر باشد و دوري جهات از همديگر مساوي باشد و اين حاصل مي‌شود به دو خطّ متقاطع كه چهار زاويه قائمه حادث شود. (مازندراني، نخجواني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 126
بلكه پشت او به قبله بوده، نماز را اعاده نمايد اگر وقت باقي باشد، و قضا كند [1] اگر وقت باقي نباشد. و اگر ظاهر شود كه قبله در جانب راست او يا در جانب چپ او بوده، نماز را اعاده [2] نمايد اگر وقت باقي باشد، و اگر وقت گذشته باشد نمازي كه گزارده است كافي است و قضاي آن لازم نيست [3].
و اگر معلوم شود كه قبله در پس پشت او يا در يكي از دو جانب او نبوده در اين صورت از چهار حال بيرون نيست [4]: يا قبله در مابين پيش رو و جانب راست بوده، يا در مابين پيش رو و جانب چپ، يا در مابين پس پشت و جانب راست، يا در مابين پس پشت و جانب چپ. پس در دو صورت اوّل اگر وقت باقي باشد نماز را اعاده [5] نمايد و اگر وقت باقي نباشد قضا لازم نيست، و در دو صورت آخر نماز را از سر گيرد خواه وقت باقي باشد و خواه نباشد [6].
و بدان‌كه گاهي در نماز واجب رو به‌قبله كردن ساقط مي‌شود، مثل آنكه شخصي از دشمني كه در جانب قبله باشد بگريزد و وقت نماز تنگ باشد، پس برآن شخص واجب
__________________________________________________
[1]- در وجوب قضاء تأمّل است. (خراساني)
[2] اعاده نماز احوط است. (تويسركاني)
[3] قضاء احوط است. (تويسركاني)
* احوط قضاء كردن است. (دهكردي، يزدي)
* احوط لزوم است. (صدر)
* احوط قضاء نمودن است. (كوهكمره‌اي)
[4] اين تفصيل باعث تشويش ذهن است، ظاهر شدن خلاف قبله اگر تا به جانب چپ و راست، در وقت اعاده كند و در خاج وقت قضاء نيست، و اگر از جانب چپ و راست تجاوز كرد به سمت پشت سر، در وقت و خارج وقت هر دو نماز را از سرگيرد. (مازندراني، نخجواني)
[5] اعاده واجب نيست، اگرچه احوط است. (خراساني، دهكردي، يزدي)
* لازم نيست. (صدر)
* بنابر احوط. (كوهكمره‌اي)
[6] اعاده و قضاء كه در اين چهار صورت فرموده‌اند احوط است. (تويسركاني)
* در صورت باقي نبودن وقت، قضاء لازم است احتياطاً. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 127
است كه در اثناي گريختن پشت به‌قبله نماز بگزارد. و همچنين اگر مالك خانه شخصي را امر كند كه از خانه من بيرون رو و دَرِ خانه در طرف قبله نباشد و وقت نماز تنگ باشد، امّا اگر وقت نماز تنگ نباشد نماز را در وقت گريختن و بيرون رفتن نگزارد، بلكه صبر نمايد تا وقتي كه عذر برطرف شود.

فصل آنچه در نماز معتبر است دوازده نوع است،

فصل آنچه در نماز معتبر است دوازده نوع است،
يا فعل است يا ترك فعل، و هريك از اين دو يا واجب است يا سنّت، و هريك از اين چهار يا به زبان است يا به دل يا به اعضا، و جميع آنچه به نماز تعلّق دارد از اين دوازده نوع بيرون نيست:
اوّل: آنچه برزبان بجا آوردن آن واجب است، مثل تكبير احرام و قراءت.
دوم: آنچه به دل بجا آوردن آن واجب است، مثل نيّت نماز.
سوم: آنچه به اعضا بجا آوردن آن واجب است، مثل ركوع و سجود.
چهارم: آنچه به زبان بجا آوردن آن سنّت است، مثل خواندن قنوت.
پنجم: آنچه به دل بجا آوردن آن سنّت است مثل به خاطر گذرانيدن معناي آنچه در نماز خوانده مي‌شود.
ششم: آنچه به‌اعضا بجا آوردن آن سنّت است، مثل‌دستها برداشتن در حال‌قنوت.
هفتم: آنچه به زبان ترك آن واجب است مثل تكلّم كردن به دو حرف [1] كه قرآن و دعا نباشد.
هشتم: آنچه ب‌ه دل ترك آن واجب است مثل قصد كردن ريا و غيره به بعضي افعال نماز.
نهم: آنچه به اعضا ترك آن واجب است، مثل دست بستن در نماز، چنانچه مذهب سنّيان است.
__________________________________________________
[1]- يا يك حرف با معني. (دهكردي، يزدي)
* و زياده بر آن. (صدر)
* بلكه يك حرف با معني نيز علي الأحوط. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 128
دهم: آنچه به زبان ترك آن سنّت [1] است مثل قراءت مأموم [2] با وجود شنيدن قراءت امام [3].
يازدهم: آنچه به دل ترك آن سنّت است، مثل فكر در كار دنيا.
دوازدهم: آنچه به اعضا ترك آن سنّت است، مثل آنكه دست بركمر زند به‌طريق متكبّران.
و ما در رساله اثنا عشريّه كه حَسَب‌الأمر اشرف ارفع به‌فارسي ترجمه شده بيان كرديم كه هريك از اين دوازده نوع دوازده قسم است، و همه اقسام را به‌ترتيب وبه‌تفصيل در آن رساله مذكور ساختيم.

فصل بدان‌كه در جميع نمازهاي پنج‌گانه يوميّه سيصد و هفتاد و دو فعل واجب است،

اشاره

فصل بدان‌كه در جميع نمازهاي پنج‌گانه يوميّه سيصد و هفتاد و دو فعل واجب است،
به اين تفصيل: در ركعت اوّل بيست و يك فعل واجب است:
اوّل: ايستادن. دوم: رو به قبله كردن. سوم: نيّت كردن. چهارم: تكبير احرام گفتن.
پنجم: درنگ نمودن [4] در وقت تكبير. ششم: قراءت كردن. هفتم: درنگ نمودن به‌قدر قراءت. هشتم: خم شدن به جهت ركوع. نهم: درنگ نمودن در ركوع به‌قدر ذكر گفتن. دهم: ذكر گفتن. يازدهم: سر از ركُوع برداشتن. دوازدهم: لمحه‌اي درنگ نمودن.
سيزدهم: خم شدن به جهت سجود. چهاردهم: درنگ نمودن در سجود به‌قدر ذكر.
__________________________________________________
[1]- بلكه واجب است علي الاقوي. (خراساني)
* مستحبّ بودن ترك قرائت دراينجا ممنوع‌است، بلكه اقوي‌وجوب‌ترك‌است. (مازندراني)
[2] احوط ترك قرائت است با شنيدن قرائت امام. (تويسركاني)
* احوط ترك است. (صدر)
[3] در نماز جهريّه با شنيدن قرائت امام يا همهمه او حرام است قرائت مأموم علي الاحوط و با عدم سماع جايز است، و در نماز اخفاتيّه مكروه است مطلقا. (كوهكمره‌اي)
* در نماز جهريّه با شنيدن قرائت امام يا همهمه او واجب است ترك قرائت، و در نماز اخفاتيّه بهتر ترك است، چه بشنود يا نه. (نخجواني، يزدي)
[4] يعني طمأنينه و آرام گرفتن. (نخجواني، يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 129
پانزدهم: ذكر گفتن. شانزدهم: سر از سجده برداشتن. هفدهم: نشستن در ميان دوسجده. هجدهم: لمحه‌اي درنگ نمودن. نوزدهم: خم شدن به جهت سجده دوم.
بيستم: درنگ نمودن به‌قدر ذكر. بيست و يكم: ذكر گفتن [1].
به اين بيست و يك فعل ركعت اوّل تمام است، و در ركعت دوم از اين بيست و يك فعل سه فعل كم مي‌شود: نيّت [2] و تكبير احرام و درنگ كردن در تكبير احرام.
پس افعالي كه واجب است در ركعت دوم هجده است.
و بعد از آن چهار فعل ديگر واجب است كه آنها را داخل ركعت نمي‌شمارند:
اوّل: سر از سجده [3] برداشتن. دوم: نشستن. سوم: تشهّد خواندن. چهارم: درنگ نمودن در تشهّد.
و اگر نماز دو ركعتي باشد سه فعل ديگر واجب است [4]: اوّل: نشستن به جهت سلام گفتن. دوم: سلام گفتن. سوم: درنگ كردن به‌قدر سلام گفتن.
پس در نماز صبح چهل و شش [5] فعل واجب است، و در نماز شام شصت و هشت فعل، و در هريك از نماز ظهر و عصر و عشا هشتاد و شش فعل واجب است.
اين است جميع سيصد و هفتاد و دو فعل كه واجب است در نمازهاي پنج‌گانه شبانه‌روزي به فعل آوردن آن.

و بدان‌كه از جمله اين افعال هشت فعل است كه احتياج به بيان دارد،

اشاره

و بدان‌كه از جمله اين افعال هشت فعل است كه احتياج به بيان دارد،
و آن نيّت
__________________________________________________
[1] سر از سجده دوم برداشتن و نشستن بعد از آن در ركعت اوّل نيز واجب است، و همچنين در ركعت سيّم از چهار ركعتي. (نخجواني، يزدي)
[2] بلكه نيّت كه عبارت از داعي است بايد تا آخر نماز باقي باشد. (خراساني)
* نيّت داعي است، پس در تمام نماز معتبر است، بلي بنابر اينكه نيّت اخطار است تفصيل صحيح است. (كوهكمره‌اي)
[3] يعني سجده دوم. (صدر)
[4] اين سه فعل احوط است. (تويسركاني)
[5] سر از سجده دوم از ركعت اوّل برداشتن را نشمرد، آن هم واجبي است خارج از ركعت اوّل، پس چهل و هشت فعل واجب است. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 130
است، و تكبير احرام، و قيام، و قراءت، و ركوع و سجود، و تشهّد و تسليم، و بيان اين هشت فعل در هشت فصل تفصيل مي‌يابد.

فصل اوّل در بيان آنچه تعلّق به نيّت دارد:

فصل اوّل در بيان آنچه تعلّق به نيّت دارد:
بدان‌كه نيّت هريك از عبادات قصد بجا آوردن آن عبادت است از براي رضاي خدا، و در نيّت اوّلًا تعيين نماز بايد نمود كه كدام نماز است، اداست يا قضا [1] واجب است يا سنّت. بعد از آن قصد كند كه آن را بجا مي‌آورم از براي رضاي خدا، و اين قصد در نهايت آساني است، و هيچ اشكالي ندارد، و وسواسي كه بعضي مردم در نيّت مي‌كنند از فعل شيطان است، و به اين مضمون حديثي از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است «1» و آنكه بعضي گمان برده‌اند كه نيّت نماز مركّبي است از چند چيز، مثل تعيين نماز [2] و آنكه واجب است يا سنّت اداست يا قضا، اين گمان غلط است بلكه اين امور منوي‌اند، يعني نيّت براينها واقع مي‌شود.
__________________________________________________
[1]- تعيّن اداء يا قضاء واجب يا مستحبّ در همه جا احوط است. (تويسركاني)
* نيّت اداء و قضاء لازم نيست، مگر هرگاه تعيين موقوف بر آن باشد، و همچنين وجوب و سنّت. (دهكردي، يزدي)
* اداء يا قضاء بودن عمل ناشي مي‌شود از وقوع آن در وقت يا در خارج وقت، پس اداء و قضاء امر قصدي نيست، مگر اينكه خروج عمل از ابهام موقوف بر آن باشد، پس در اين صورت بايد تعيين به او شود، و همچنين است نيّت وجوب وسنّت. (كوهكمره‌اي)
* نيّت اداء و قضاء لازم نيست با تعيين منوي، مثلًا اگر تعيين كند كه نماز صبح امروز را مي‌كنم، ديگر لازم نيست نيّت اداء و قضاء. (مازندراني)
* نيّت اداء و قضاء و وجوب و سنّت لازم نيست با تعيين منوي، مثلًا اگر تعيين كند كه نماز صبح امروز را مي‌خوانم، ديگر لازم نيست نيّت اداء و قضاء و وجوب و سنّت، بلي اگر تعيين منوي توقّف داشته باشد به آنها لازم است. (نخجواني)
[2] آنچه معتبر است تعيين است با تعدّد مأمورٌ به نه قصد اداء يا قضاء و همچنين است وجوب‌و استحباب. (خراساني)
__________________________________________________
(1) وسائل 1: 63، حديث 1.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 131

فصل دوم در بيان آنچه تعلّق به تكبير احرام دارد: و آن چهارده امر است: هفت امر واجب، و هفت امر سنّت.

امّا هفت امر واجب:

امّا هفت امر واجب:
اوّل آنكه: به لفظ عربي گفته شود، پس اگر به جاي «اللَّه اكبر» خدا بزرگتر است گويد- مثلًا- نماز باطل خواهد بود.
دوم آنكه: حروف تكبير احرام را از مخرج خود بيرون آورد، به‌طريقي كه مقرّر است.
سوم آنكه: مقارن نيّت [1] باشد پس اگر اندك فاصله در ميان تكبير احرام و نيّت واقع شود مثل اندك سكوتي [2] يا لفظي در ميان آخر نيّت و اوّل تكبير احرام درآيد مثل آنكه بگويد: «قربة الي اللَّه هُو اللَّه اكبر» نماز باطل است [3].
چهارم آنكه: در ميان لفظ «اللَّه» و لفظ «اكبر» فاصله درنيايد، خواه سكوت، و خواه لفظ ديگر، پس اگر در ميان لفظ «اللَّه» و لفظ «اكبر» سكوت كند يا لفظ ديگر درآورد، مثل آنكه بگويد «اللَّه تعالي نماز باطل است [4].
__________________________________________________
[1]- چون نيّت داعي بر فعل است نه خطور به بال لهذا در نزد تكبيرة الاحرام وجود داعي كافي‌است. (تويسركاني)
* نيّت داعي است و بايد در حال تكبيرة الاحرام موجود باشد. (خراساني)
* نيّت داعي است نه اخطار، پس بنابراين از همزه اوّل «اللَّه اكبر» تا ميم «السلام عليكم» همه حقيقتاً مقارن نيّت هستند. (كوهكمره‌اي)
[2] چون نيّت عبارت از داعي است، اين مقدار از سكوت ضرر ندارد، هر چند نيّت را به اخطاركند، بلكه اگر اخطار را واجب بدانيم نيز سكوت كمي ضرر ندارد. (نخجواني، يزدي)
[3] بطلان از جهت زياد كردن كلمه هُوَ است بر تكبيرة الاحرام، والّا سكوت قليل ضرر ندارد. (دهكردي)
* نيّت به لفظ نيست تا فاصله شدن لفظ متصوّر باشد يا مضرّ و در اين مثال نه به جهت فاصله لفظ است، بلكه به جهت سقوط همزه اللَّه است به وصل و إلّاضرر ندارد. (مازندراني)
[4] بطلان نماز در چهارم و پنچم احوط است. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 132
پنجم آنكه: همزه «اللَّه» و همزه «اكبر» را قطع نمايد [1] پس اگر وصل سازد همزه [2] «اللَّه» را به آخر نيّت، يا همزه «اكبر» را به هاء «اللَّه» نماز باطل است.
ششم آنكه: چنان گويد كه خود بشنود اگرچه به تقدير باشد، مثل آنكه كَر باشد يا در اثناي فرياد مردم تكبير را بگويد، پس اگر برتقدير آنكه اگر كر نمي‌بود يا فرياد مردم نمي‌شد تكبير را مي‌شنيد نماز او صحيح است، و الّا باطل است.
هفتم آنكه: اگر گُنگ باشد به دِل قصد كند و با انگشت اشاره نمايد و زبان را حركت دهد.

امّا هفت امري كه در تكبير احرام بجا آوردن آن سنّت است:

امّا هفت امري كه در تكبير احرام بجا آوردن آن سنّت است:
اوّل: دستها را برداشتن در حال تكبير گفتن تا برابر گوشها.
دوم آنكه: ابتداي تكبيرگفتن به ابتداي دست برداشتن باشد وانتهاي آن‌به‌انتهاي آن.
سوم آنكه: كفها [3] دروقت دست برداشتن به جانب قبله باشد.
چهارم آنكه: انگشتان به هم چسبيده باشد [4] مگر دوانگشت بزرگ كه از انگشتان ديگر مي‌بايد دور باشد و انگشت بزرگ را ابهام گويند.
پنجم: آهسته گفتن تكبير است اگر مأموم باشد [5] و بلند گفتن آن اگر پيشنماز يا منفرد [6] باشد.
ششم آنكه: تكبير احرام [7] را بعد از شش تكبيري كه در اوّل نماز سنّت است [8]
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 133
بجاآورد، يا در اثناي آنها، يا مقدّم برآنها.
هفتم آنكه: شش تكبير سنّت را با دعاهاي مقرّره به‌فعل آورد، به اين طريق كه سه تكبير بگويد و بعد از آن اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ انْتَ الْمَلِكُ الحَقُّ لا الهَ الّا انْتَ سُبْحانَكَ اني ظَلَمْتُ نَفْسيْ فَاغْفِرليْ ذَنْبيْ انَّهُ لا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ الّا انْتَ» بعد از آن دوتكبير بگويد واين دعاء بخواند: «لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ وَالْخَيْرُ فيْ يَدَيْكَ وَالشَّرُّ لَيْسَ الَيْكَ وَالْمَهْدِيُّ مَنْ هَدَيْتَ لا مَلْجَا مِنْكَ الّا الَيْكَ سُبْحانَكَ وَحَنانَيْكَ تَبارَكْتَ وَتَعالَيْتَ سُبْحانَكَ رَبَّنا وَرَبَّ الْبَيْتِ الْحَرامِ» و بعد از آن دوتكبير بگويد واين دعا بخواند: «وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ حَنيْفًا مُسْلِمًا وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ لا شَرِيكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ».

فصل سوم در بيان آنچه تعلّق به قيام دارد: و آن هجده امر است: پنج امر واجب، ده امر سنّت، سه امر مكروه.

امّا آن پنج امري كه واجب است:

امّا آن پنج امري كه واجب است:
اوّل: راست ايستادن، پس اگر بي‌ضرورت پشت را خم كرده بايستد نماز باطل است هرچند به حدّ ركوع نرسد.
دوم: استقلال؛ يعني برچيزي تكيه نكردن به حيثيّتي كه اگر آن چيز برداشته شود مصلّي بيفتد. امّا اگر بيمار باشد تكيه كردن مقدّم است برنشسته نماز كردن.
سوم: استقرار يعني حركت بسيار نكردن، پس اگر در وقتي كه باد تند باشد نماز بگزارد و باد او را بسيار بجنباند و تواند كه در جاي ديگر نماز گزارد كه باد او را نجنباند نماز او باطل است [1].
چهارم: بر هردو پا ايستادن پس اگر بي‌ضرورت بر يك پا بسيار [2] ايستاده نماز
__________________________________________________
[1] بلكه مخيّر است، اگرچه بهتر است كه بعد از همه قرار دهد. (خراساني)
[2] بنابر احوط. (دهكردي، يزدي)
[3] بسيار هم نباشد عيب دارد در حال قرائت و تسبيح. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 134
گزارد نماز او باطل است [1].
پنجم آنكه: قدمها را از يكديگر دور نگذارد به حيثيّتي كه از ايستادن متعارف بيرون رود.

امّا آن ده چيز كه در وقت قيام سنّت است:

اشاره

امّا آن ده چيز كه در وقت قيام سنّت است:
اوّل: به خضوع و خشوع ايستادن به‌طريقي كه غلامان به اخلاص در خدمت آقاي خود مي‌ايستند.
دوم: نظر به موضع سجود افكندن نه به جاي ديگر.
سوم: قدمها را از يكديگر دور كردن به مقدار سه انگشت تا يك وجب.
چهارم آنكه: قدمها با يكديگر محاذي باشد نه آنكه يكي پيش باشد و يكي پس.
پنجم: انگشتان پاها به جانب قبله داشتن.
ششم: هردو كف دست بردو ران گذاشتن.
هفتم: انگشتان دست را ملاصق «1» هم داشتن [2].
هشتم: زن قدمها را با يكديگر جفت سازد و از هم دور نكند.
نهم: زن كفهاي دست خود را برپستان خود گذارد.
دهم: قنوت [3] كردن مرد و زن در ركعت دوم بعد از قراءت و قبل از ركوع، مگر در نماز جمعه كه مرد قنوت ركعت دوم را بعد از ركوع مي‌كند، و از زن نماز جمعه ساقط است.
__________________________________________________
[1] بنابر احوط. (تويسركاني)
* ظاهر اين است كه در حال قرائت و تسبيح و سائر اذكار واجبه در حال قيام باطل است هرچند بسيار هم نباشند. (نخجواني)
[2] حتّي ابهامين. (يزدي)
[3] قنوت از مستحبّات قيام نيست، بلكه خود فعلي است مستحبّ. (خراساني، مازندراني، نخجواني)
__________________________________________________
(1) چسبيده بهم.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 135

و بدان‌كه قنوت سنّت مؤكّد است‌

اشاره

و بدان‌كه قنوت سنّت مؤكّد است
و معناي آن دعاست، خواه دست خود را در اثناي آن بردارد و خواه برندارد. و شيخ ابن بابويه قنوت را واجب مي‌داند و نماز بي‌قنوت را باطل مي‌داند «1». و اگر فراموش شود بعد از سر برداشتن از ركوع سنّت است كه به نيّت قضا بجاآورد [1] و اگر از آنجا نيز فراموش شود بعد از سلام دادن نشسته قضا كند، و اگر آنجا نيز فراموش شود و در وقت راه رفتن به خاطر رسد همانجا رو به قبله كند و بجاآورد.

و در قنوت هفت امر سنّت است:

و در قنوت هفت امر سنّت است:
اوّل: اللَّه اكبر گفتن قبل از قنوت.
دوم: دست بالا كردن تا نزديك گوش در وقت تكبير.
سوم آنكه: در وقت قنوت دستها را بالا بدارد برابر روي و محاذي آسمان.
چهارم آنكه: انگشتان را بهم بچسباند، مگر دو انگشت بزرگ كه از انگشتان ديگر دور سازد.
پنجم: تطويل كردن قنوت.
ششم: كلمات فرج در قنوت خواندن و آن اين است: «لا الهَ الَّا اللَّهُ الْحَليْمُ الْكَريْمُ لا الهَ الَّا اللَّهُ الْعَلِيُّ الْعَظيْمُ سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَرَبِّ الْارَضيْنَ السَّبْعِ وَما فيهِنَّ وَما بَيْنَهُنَّ وَما تَحْتَهُنَّ وَما فَوقَهُنَّ وَرَبِّ «2» الْعَرْشِ الْعَظيْمِ وَالْحَمْدُللَّهِ رَبِ‌الْعالَميْنَ» بعد از آن بگويد: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لَنا وَارْحَمْنا وَعافِنا وَاعْفُ عَنَّا فِي الدُّنْيا وَالْاخِرَةِ إنّك علي كلّ شي‌ء قدير».
هفتم: بلند خواندن پيشنماز و منفرد قنوت را [2] و آهسته خواندن مأموم آن را.
__________________________________________________
[1]- بلكه تعرّض اداء و قضاء نكند. (خراساني)
[2] بلكه و همچنين مأموم، اگر چه اولي آن است كه به نحوي باشد كه امام نشنود. (خراساني)
__________________________________________________
(1) من لا يحضره الفقيه 1: 316، حديث 932.
(2) در بعضي از نسخه‌ها: وَهُوَ رَبُّ العَرْشِ العَظيْم.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 136

امّا آن سه امر كه در قيام مكروه است:

امّا آن سه امر كه در قيام مكروه است:
اوّل: دست بر كمر زدن به‌طريق متكبّران.
دوم: تورّك نمودن، يعني سنگيني خود را گاهي بر پاي راست و گاهي بر پاي چپ انداختن.
سوم: كفها را بعد از قنوت بر رو ماليدن [1].
و در قنوت كردن به‌فارسي ميانه علما خلاف است. و اصحّ آن است كه جايز نيست [2] و در كتاب حبل المتين بيان آن شده «1».

فصل چهارم در بيان آنچه تعلّق به قراءت فاتحه و سوره دارد:

اشاره

فصل چهارم در بيان آنچه تعلّق به قراءت فاتحه و سوره دارد:
واجب است قراءت فاتحه و سوره [3] در ركعت اوّل و دوم از نمازهاي پنج‌گانه. امّا در ركعت سوم و چهارم مصلّي مخيّر است اگر خواهد فاتحه بخواند و اگر خواهد تسبيحات اربع، چنانچه به‌تفصيل مذكور خواهد شد.

و آنچه تعلّق به‌قراءت فاتحه و سوره دارد سي و دو امر است: يازده امر واجب، و ده امر سنّت، و پنج امر مكروه، و شش امر حرام.

امّا يازده امر واجب:

امّا يازده امر واجب:
اوّل آنكه: فاتحه و سوره به زبان عربي خوانده شود، پس اگر به‌زبان ديگر ترجمه آن را بخواند نماز باطل است.
__________________________________________________
[1] كراهت اين معلوم نيست. (خراساني)
[2] عدم جواز قنوت به فارسي احوط است. (تويسركاني)
* در خصوص نمازهاي فريضه. (خراساني)
* در نماز واجب. (صدر)
* عدم جواز احوط است. (كوهكمره‌اي)
* وظيفه قنوت به فارسي حاصل نمي‌شود، لكن دعاي فارسي خواندن در حال قنوت يا ساير احوال نماز جايز است، هرچند خلاف احتياط است. (يزدي)
[3] وجوب قرائت سوره احوط است. (تويسركاني)
__________________________________________________
(1) حبل المتين 2: 399.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 137
دوم: حرفها را از مخارج مقرّره اخراج نمودن.
سوم: اعْراب الفاظ [1] و تشديد را ملاحظه كردن.
چهارم: موافق يكي از هفت قراءت مشهور [2] خواندن، و لازم نيست كه از اوّل تا آخر به‌يك قراءت بخواند، پس اگر بعضي را مثلًا به قراءت عاصم و بعضي را به‌قراءت حمزه و بعضي را به قرءات باقي قُرّاء بخواند جايز است، بلكه سنّت است [3] كه در قرآن خواندن التزام يك قراءت نكند.
پنجم: مقدّم داشتن فاتحه بر سوره، پس اگر به سهو سوره را مقدّم دارد نوبت ديگر بعد از فاتحه سوره را بخواند، و اگر عمداً سوره را مقدّم دارد نماز باطل است [4].
ششم: آنكه در ميان الفاظ قراءت فاصله واقع نشود [5] خواه سكوت طويل، و خواه به يك كلمه كه غير قرآن و دعا باشد. امّا فاصله به هريك از قرآن و دعا جايز
__________________________________________________
[1] يعني تلفّظ نكند به غير اعراب كلمه، مثل اينكه مرفوع را منصوب بخواند، و مراد دانستن اعراب نيست، وهم تلفّظ به‌اعراب‌لازم‌نيست، اگر وقف‌كند بركلمه صحيح‌است. (مازندراني)
[2] بنابر احوط. (خراساني، يزدي)
* بايد قرائت صحيح باشد به قواعد شرعيّه، پس اگر فرض شود خواندن كلمه به قواعد عربيّه صحيح است، لكن موافق يكي از قرائت سبع نيست ظاهراً مجزي باشد. (دهكردي)
* احوط ترك موافقت قرائت ابي جعفر و يعقوب و خلف است، چنانچه موافقت قرائت باقي نيز احوط است. (كوهكمره‌اي)
[3] سنّت بودن اين محلّ تأمّل است. (خراساني)
[4] اگر اكتفاء به آن نمايد، يا برگردد به عدم قصد امتثال امر، وإلّا باطل نيست علي الاصحّ، به خصوص اگر اعراض نمايد از آن، اگر چه اعاده صلات احوط است. (خراساني)
[5] اين شرط قرائت بودن مشكل است، زيرا كه سكوت طويل اگر ماحي صورت صلات است‌نماز فاسد است، اگرنه ضرر به قرائت و ضرر به نماز ندارد و لفظ اگر كلام آدمي است مبطل نماز است و اگر سهو است ضرر به هيچ يك ندارد. (مازندراني)
* اين شرط قرائت بودن مشكل است، زيرا كه سكوت طويل اگر ماحي صورت صلات است نماز فاسد است، اگر نه ضرر به قرائت ندارد، ضرر به نماز ندارد، و لفظ اگر كلام آدمي است عمداً مبطل نماز است، و اگر سهو است ضرر به هيچ يك ندارد مگر طوري شود كه انتظام قرائت و صدق قرائت بودن برود. (نخجواني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 138
است [1] به شرط آنكه انتظام قراءت فوت نشود.
هفتم: اگر مصلّي مرد [2] باشد نماز صبح و دو ركعت اوّل نماز شام و خفتن [3] را بلند بخواند [4] و باقي را آهسته [5].
هشتم: در اوّل فاتحه و سوره «بِسْمِ اللَّه» بخواند و ترك نكند، كه آن مذهب بعض سنّيان است «1».
نهم: فاتحه و سوره از بَر بخواند [6] پس اگر از روي نوشته بخواند با آنكه از بَر تواند خواند نماز باطل است [7].
دهم: در وقت اراده سوره خواندن قصد سوره معيّن كند [8] قبل از آنكه «بِسْمِ اللَّه»
__________________________________________________
[1] فاصله به غير قرآن و دعا اگر از روي سهو باشد نيز چنين است كه اگر انتظام فوت نشود ضرر ندارد بلكه سكوت نيز در صورتي ضرر دارد كه مفوّت انتظام باشد. (يزدي)
[2] و امّا زن، پس در آن سه نماز مخيّر است ما بين آهسته و بلند خواندن، و در باقي بايد آهسته‌بخواند. (نخجواني، يزدي)
[3] يعني حمد و سوره آنها را، نه ساير اذكار. (يزدي)
[4] علي الاحوط. (خراساني)
[5] مگر ظهر روزجمعه‌كه مستحبّ‌است در آن‌بلندخواندن، مثل‌نمازجمعه. (نخجواني، يزدي)
[6] اشتراط قرائت حمد و سوره ازبر احوط است و همچنين تعيّن بسم اللَّه كه از براي چه سوره‌است و وجوب هيچ يك معلوم نيست. (تويسركاني)
[7] بنابر احوط، اگرچه اقوي صحّت است. (خراساني)
* بنابر احوط و اقوي خواندن از روي نوشته است، حتّي با تمكّن از خواندن ازبر. (دهكردي، يزدي)
* احوط اتمام و اعاده نماز است. (كوهكمره‌اي)
* بطلان معلوم نيست، بلي احوط است، اظهر جواز خواندن از روي نوشته است، حتي با تمكّن از بر خواندن. (نخجواني)
[8] بنابر احوط و اقوي عدم وجوب است، بلي هرگاه به قصد سوره معيّني، بسم اللَّه گفت‌كفايت از سوره ديگر نمي‌كند. (يزدي)
__________________________________________________
(1) رجوع شود به الفقه علي المذاهب الأربعة 1: 257، و المجموع 3: 323.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 139
بخواند پس اگر بعد از «بِسْمِ اللَّه» خواندن سوره را تعيين نمايد نماز باطل است [1].
يازدهم: چون سوره «الم تركيف» بخواند سوره «لِايلاف» در عقب آن بخواند و چون سوره «والضّحي بخواند سوره «الم نشرح» در عقب آن بخواند.

امّا آن ده امر كه در خواندن فاتحه و سوره سنّت است:

امّا آن ده امر كه در خواندن فاتحه و سوره سنّت است:
اوّل: قبل از شروع در فاتحه [2] «اعُوْذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيْمِ» بگويد.
دوم: ملاحظه نمودن صفات حروف به‌طريقي كه در علم قراءت مقرّر است، مثل جهر و همس «1» و غُنّه «2» و غير آن.
سوم: اشباع كسره كاف «مالِكِ يَوْمِ الدِّين» كردن [3].
چهارم: اشباع ضمه دال «ايّاك نعبد» كردن.
پنجم: وقف تامّ و وقف حسن بجا آوردن، و در فاتحه چهار وقف تامّ است و ده وقف حسن، امّا چهار وقف تامّ بر آخر «بِسْمِ اللَّه» است و بر «يَوْم الدّين» و بر «نستعين» و بر «ولَا الضَّآلّين» امّا ده وقف حسن بر «بِسْمِ‌اللَّه» است و بر «الرّحمن» و بر «الْحَمْدُللَّهِ» و بر «رَبِّ الْعالميْن» و بر «الرَّحْمنِ» و بر «الرَّحيْم» و بر «ايَّاك نَعْبُد» و بر «المُسْتقيْم» و بر «انعَمْت عَلَيْهِم» وبر «غيرالمَغْضُوبِ عَلَيهم».
ششم: آنكه پيشنماز قراءت فاتحه و سوره را به مأمومين در نماز جهريّه بشنواند به‌شرط آنكه بسيار بلند به‌طريق اذان نخواند
__________________________________________________
[1]
. معلوم نيست. (صدر)
* اتمام نماز و اعاده آن احوط است. (كوهكمره‌اي)
* بطلان معلوم نيست، بلي احوط است، بلي هرگاه به قصد سوره معيّن گفت كفايت از سوره ديگر نمي‌كند. (نخجواني)
[2] در ركعت اولي. (خراساني)
[3] ولي به طريقي كه ياء از او ظاهر شود كه چهار حرف پنچ حرف گردد، و همچنين در دال نعبد. (صدر)
__________________________________________________
(1) آواز نرم.
(2) آوازي كه از خيشوم بيرون آيد- آواز بيني.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 140
هفتم: بلند خواندن پيشنماز و منفرد «بِسْمِ اللَّه» را در ركعتي كه فاتحه و سوره را آهسته بايد خواند.
هشتم: بعد از خواندن هريك از فاتحه و سوره مقدار يك نفس ساكت شدن.
نهم: چون سوره «والشمس» بخواند بعد از تمام كردن آن «صدق اللَّه» بگويد و چون سوره اخلاص بخواند بعد از تمام كردن آن «كذلِكَ اللَّه ربّي» سه نوبت بگويد.
دهم: در نماز صبح سوره‌اي بخواند كه در درازي مثل سوره «عمّ» و سوره قيامت باشد، و در نماز ظهر [و عصر] «1» مثل سوره «والشّمس» و سوره «اعلي» بخواند، و در نماز شام و خفتن مثل سوره «انَّا انْزلناهُ» و سوره «اذا جآءَ» بخواند، و در ظهر روز جمعه سوره «جمعه» و سوره «منافقين» بخواند.

و امّا آن پنج امر كه در خواندن فاتحه و سوره مكروه است:

و امّا آن پنج امر كه در خواندن فاتحه و سوره مكروه است:
اوّل: ادغام كردن ميم «الرّحيم» در ميم «مالِكِ.
» دوم: بعد از فاتحه دو سوره خواندن [1] و بعضي [2] از مجتهدين آن را حرام مي‌دانند [3] «2».
) سوم: مكرّر خواندن يك سوره در دو ركعت، مگر سوره «اخلاص» كه مكرّر خواندن آن مكروه نيست.
چهارم: عدول نمودن [4] از سوره‌اي به سوره ديگر قبل از آنكه نصف سوره اوّل خوانده شود و بعد از آن حرام است [5] چنانچه مذكور خواهد شد.
__________________________________________________
[1] البتّه ترك نمايد دو سوره خواندن را در يك ركعت. (مازندراني)
[2] قول بعض احوط است. (كوهكمره‌اي)
[3] در نماز واجب، البتّه متابعت بعضي از مجتهدين را نمايند. (دهكردي، صدر)
* اقوي اين است كه حرام و مبطل است. (نخجواني)
[4] كراهت معلوم نيست. (خراساني)
[5] قول به حرمت احوط است. (تويسركاني)
__________________________________________________
(1) در بعضي از نسخه‌ها نيست.
(2) شيخ طوسي، نهايه 1: 302. علّامه حلّي، نهاية الإحكام 1: 467. فاضل مقداد، تنقيح الرائع 1: 203.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 141
پنجم: بسيار كشيدن مدّ الف [1] خواه مدّ متّصل و خواه مدّ منفصل.
امّا آن شش امر كه در خواندن فاتحه و سوره به‌فعل آوردن آن حرام است:
اوّل: آمين گفتن بعد از خواندن فاتحه [2].
دوم: سوره طويل خواندن [3] در نماز كه موجب آن شود كه بعضي از افعال واجبي نماز در خارج وقت واقع شود.
سوم: سوره‌اي از سوره‌هاي عزايم خواندن، و سوره‌هاي عزايم [4] قبل از اين به‌تفصيل مذكور شد «1».
چهارم: خواندن فاتحه يا سوره به‌طريق تحرير و نفس و صورت [5].
پنجم: عدول نمودن [6] از سوره به سوره ديگر بعد از خواندن نصف سوره اوّل نه قبل از آن، مگر عدول كردن از سوره «اخلاص» يا سوره «قُلْ يا ايُّهَا الْكافرون» كه آن مطلقاً حرام است خواه عدول قبل از خواندن نصف باشد و خواه بعد از آن، الّا عدول
__________________________________________________
[1] احوط نكشيدن مدّ الف است بسيار. (تويسركاني)
[2] علي الاحوط. (تويسركاني)
[3] علي الاحوط. (خراساني)
[4] در چيزهائي كه حرام است بر جنب، گفته شد. (مازندراني)
[5] علي الاحوط. (تويسركاني)
* عبارت خالي از عيب نيست، شايد چنين باشد: تحرير نفس و صوت و مراد آوازه خواني باشد. (دهكردي، مازندراني)
* اين عبارت خالي از غلط نيست. (صدر)
* اين عبارت بنا به تحقيقي كه بعد از مقابله نسخ صحيحه به عمل آمده است اين طور است چهارم: خواندن فاتحه و يا سوره به طريق تحرير و نقش و صوت، بدون راء، و مراد از تحرير پيچيدگي آواز است كه قسمي است از موسيقي، و نقش هم به فتح اوّل قسمي است از سرود قوّالزن‌ها كه خراسانيان وضع كرده‌اند، قديم معمول بود ميان اهل طرب، در غياث اللغة چنين مسطور است، بنابر نقل بعض موثّقين. (نخجواني)
[6] حرمت عدول به تفصيل مرقوم احوط است. (تويسركاني)
__________________________________________________
(1) رجوع شود به صفحه 49.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 142
نمودن از اين دو سوره به سوره «جمعه» و سوره «منافقين» در نماز جمعه و ظهر روز جمعه كه آن جايز است، امّا به دو شرط: اوّل: اختيار آن دو سوره از روي عمد نكرده باشد. دوم: به نصف نرسيده باشد و هر گاه از سوره‌اي به سوره ديگر عدول كند واجب است كه بسمله را اعاده نمايد و اكتفا به بسمله كه در سوره اوّل خوانده نكند.
ششم: بلند خواندن زن، فاتحه يا سوره را به‌نوعي كه مرد نامحرم بشنود [1] امّا اگر زن [2] بسيار پير باشد [3] كه مرد را ميل به او نباشد جايز است كه نامحرم آواز او را بشنود [4].
بدان‌كه در ركعت سوم و چهارم اگر به جاي فاتحه «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُللَّهِ وَلا الهَ الَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اكبر» بخواند واجب است كه آهسته بخواند [5] و أولي آن است كه «اسْتَغْفِرُاللَّه» در آخر آن بگويد، و اگر مجموع را مكرّر سازد تا سه نوبت افضل [6] خواهد بود. و اگر در ركعت اوّل و دوم خواندن فاتحه فراموش شود أولي [7] آن است كه در ركعت سوم يا چهارم به‌جاي تسبيحات فاتحه بخواند.
__________________________________________________
[1]- حرمت بلند خواندن حمد و سوره را به نحوي كه نامحرم بشنود احوط است. (تويسركاني)
[2] احوط ترك بلند خواندن زن است در صورت شنيدن اجنبي صوت او را، اگرچه به طريق‌لذّت نباشد به جهت پيري زن يا پيري مرد. (مازندراني)
[3] احوط ترك بلند خواندن است از براي زن پير نيز. (خراساني)
[4] در نماز رعايت احتياط را نمايند. (صدر)
* و احوط در نماز نشنوانيدن است. (يزدي)
[5] و همچنين اگر فاتحه بخواند و اجب است آهسته بخواند. (خراساني)
* اگر فاتحه بخواند نيز واجب است آهسته بخواند، ما عداي بسمله كه مستحبّ است در آن جهر، اگرچه احوط آهسته خواندن آن است نيز. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* در ركعت سوم و چهارم آهسته خواندن واجب است مطلقاً، بلكه مقتضاي احتياط اخفات در بسمله است نيز اگر اختيار فاتحه نمايد. (كوهكمره‌اي)
[6] بلكه احوط است. (صدر)
* بلكه احتياط شديد كه مرخّص در ترك نيست. (مازندراني)
[7] اولويّت آن محلّ تأمّل است. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 143

فصل پنجم در بيان آنچه تعلّق به‌ركوع دارد: وآن بيست وشش امر است: شش امر واجب، وشانزده امر سنّت، وچهارامر مكروه.

امّا شش امر واجب:

امّا شش امر واجب:
اوّل آنكه: آن مقدار خم شود كه كف دستها به زانو برسد [1] امّا دست بر زانو گذاشتن واجب نيست.
دوم: «سُبْحانَ رَبّيَ الْعَظيْمِ وَبِحَمْدِه گفتن [2] يا سه نوبت «سُبْحانَ‌اللَّه» و اگر ضرورتي [3] باشد يك نوبت «سُبْحانَ اللَّه» گفتن كافي است.
سوم: درنگ نمودن به مقدار ذكر.
چهارم‌آنكه: چنان گويد كه خود بشنود اگرچه به‌تقدير باشد، چنانچه در فصل قراءت و تكبير احرام مذكور شد.
پنجم: سر برداشتن از آن.
ششم: لمحه‌اي درنگ نمودن بعد از سر برداشتن.

امّا آن شانزده امر كه در ركوع سنّت است:

امّا آن شانزده امر كه در ركوع سنّت است:
اوّل آنكه: چون خواهد كه خم شود «اللَّه اكبر» بگويد.
دوم آنكه: در حال ركوع زانوها را به پس برد به پيش نياورد.
سوم: آن كه پشت خود را راست بدارد به‌نوعي كه اگر قطره آبي‌برآن ريخته شود به‌جاي خود ايستد.
__________________________________________________
[1]- علي الاحوط، اگرچه اقوي اكتفاء كردن به رسيدن انگشتان است. (خراساني)
* علي الاحوط. (مازندراني)
[2] دور نيست كه مطلق ذكر در ركوع كافي باشد، پس سه دفعه سبحان ربّي العظيم و بحمده ياسبحان اللَّه سه دفعه گفتن واجب نيست، لكن احوط است. (تويسركاني)
* بنابر احوط، اگرچه اقوي جواز گفتن مطلق ذكر است كه سه مرتبه بگويد اگر غير از تسبيحه كبري باشد. (خراساني)
[3] اگر ضرورت به نحوي باشد كه رافع تكليف نسبت به زياده باشد. (خراساني)
* ظاهر عبارت اين است كه مراد از ضرورت عرفي است كه مجرّد فوق حاجت باشد، نه اضطرار رافع تكليف، اگر اين است كافي نيست. (مازندراني، نخجواني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 144
چهارم آنكه: گردن را موازي پشت بكشد.
پنجم آنكه: نظر به مابين دو قدم خود اندازد.
ششم آنكه: دو دست خود را از دو پهلوي خود دور دارد.
هفتم آنكه: دو كف خود را بر دو زانو بگذارد.
هشتم آنكه: انگشتان را از هم دور كند.
نهم آنكه: دست راست را برزانو پيش از دست چپ گذارد.
دهم آنكه: زن دو كف دست خود را بالاتر از زانو گذارد.
يازدهم: مكرّر گفتن «سُبْحانَ رَبِّيَ الْعَظيمِ وَبِحَمْدِه تا سه نوبت و پنج نوبت فاضل‌تر است، و افضل از آن هفت نوبت است.
دوازدهم آنكه: قبل از گفتن «سُبْحانَ رَبِّيَ الْعَظيْمِ وَبِحَمْدِه» اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ لَكَ رَكَعْتُ وَلَكَ اسْلَمْتُ وَبِكَ امَنْتُ وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَانْتَ رَبيْ، خَشَعَ لَكَ سَمْعيْ وَبَصَريْ وَشَعْريْ وَبَشَرِيْ وَلَحْميْ وَدَميْ وَمُخيْ وَعَصَبيْ وَعِظاميْ وَما اقَلَّتْهُ قَدَ مايَ غَيْرَ مُسْتَنْكِفٍ وَلا مُسْتَكْبِرٍ وَلا مُسْتَحْسِرٍ».
سيزدهم: اگر پيشنماز باشد ذكر ركوع را بلند گويد.
چهاردهم: اگر مأموم باشد آهسته گويد [1].
پانزدهم: اگر منفرد باشد ذكر را به‌طريق قراءت خواند در جهر و اخفات [2].
شانزدهم: چون سر از ركوع بردارد بگويد: «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَهْ الْحَمْدُللَّهِ رَبِّ الْعالَميْنَ اهْلَ الْكِبْرِيآءِ وَالْعَظَمَةِ وَالْجُودِ وَالْجَبَرُوْتِ».

امّا آن چهار امر كه در ركوع مكروه است:

امّا آن چهار امر كه در ركوع مكروه است:
اوّل: دستها را در وقت ركوع به دو پهلوي خود چسبانيدن [3].
دوم: سر به زير افكندن بر وجهي كه سر و گردن موازي پشت نباشد.
__________________________________________________
[1] بلكه شنوانيدن مأموم ذكر را به امام مكروه است. (خراساني)
[2] بلكه مخيّر است بين جهر و اخفات، چه در نماز جهري، چه اخفاتي. (خراساني)
[3] بلكه دو دست را از دو پهلو دور ساختن مستحبّ است، چنانچه گذشت. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 145
سوم آنكه: پيشنماز ذكر ركوع را زياده بر سه نوبت گويد [1] اگر گمان داشته باشد كه بعضي از مأمومين به‌واسطه ضرورتي تعجيل دارند.
چهارم: دو كف دست را در وقت ركوع در مابين زانوها گذاشتن [2]. و بعضي از مجتهدين آن را حرام مي‌دانند [3] «1».

فصل ششم در بيان آنچه تعلّق به سجود دارد:

وآن سي وهفت امر است: ده امر واجب، وبيست وپنج امر سنّت، و دو امر مكروه.

امّا ده امر واجب:

امّا ده امر واجب:
اوّل آنكه: برمجموع هفت عضُو سجده كند، كه آن پيشاني است، و دو كف دستها، و دو زانو، و دو انگشت بزرگ پاها
دوم آنكه [4]: سنگيني خود را بركلّ اين هفت عضو اندازد [5] پس اگر بربعضي مطلقاً سنگيني نيندازد نماز باطل است [6] امّا لازم نيست سنگيني انداختن برهمه عضوها برابر باشد.
سوم آنكه: هريك از اين هفت عضو مستقرّ باشد يعني برمحلّ خود قرار گرفته باشد، پس اگر برروي برف نرم يا پنبه يا پشم سجده كند به حيثيّتي كه بعضي اعضا مستقرّ
__________________________________________________
[1]- آنچه مكروه است تطويل ركوع است بحسب متعارف. (خراساني)
[2] احوط ترك آن است. (صدر- نخجواني)
[3] قول به حرمت احوط است. (تويسركاني)
[4] دوم و سوم احوط است. (تويسركاني)
[5] وجوب اين امر معلوم نيست، بلكه مناط صدق سجده بر آن هفت عضو است. (دهكردي، يزدي)
[6] بلكه باطل نيست بعد از صدق اسم سجود. (خراساني)
* معلوم نيست. (صدر)
* بايد تأمّل شود. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) شيخ طوسي، خلاف 1: 347، مسأله 97. و علّامه در مختلف 2: 193 به ابن جنيد نسبت داده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 146
نباشد نماز باطل است [1].
چهارم آنكه: پيشاني را برخاك [2] گذارد يا برچيزي كه از خاك روئيده باشد به‌شرط آنكه خوردني و پوشيدني نباشد به حسب عادت.
پنجم: گفتن «سُبْحانَ رَبِّيَ‌الْاعْلي وَبِحَمْدِهِ» يك نوبت يا سه نوبت «سُبْحانَ‌اللَّه [3]» و در وقت ضرورت يك نوبت [4] كافي است چنانچه در ركوع گذشت [5].
ششم: درنگ كردن به‌قدر ذكر.
هفتم آنكه: ذكر را چنان گويد كه خود بشنود، همچنان‌كه در ركوع گذشت.
هشتم: سر از سجده اوّل برداشتن [6].
نهم: بعد از سر برداشتن لمحه‌اي درنگ نمودن.
دهم: نوبت ديگر سجده كردن به‌طريق سجده اوّل.

امّا آن بيست و پنج امر كه در وقت سجود به فعل آوردن آن سنّت است:

امّا آن بيست و پنج امر كه در وقت سجود به فعل آوردن آن سنّت است:
اوّل: «اللَّه اكبر» گفتن بعد از ركوع و قبل از خم شدن به جهت سجود.
دوم: درنگ نمودن به‌قدر «اللَّه اكبر» گفتن.
سوم: در وقت «اللَّه اكبر» گفتن دستها را بالا بردن تا نزديك گوشها.
__________________________________________________
[1] معلوم نيست. (صدر)
[2] اولي اعتبار وضع پيشاني است بر زمين، چه خاك باشد يا سنگ باشد يا از زمين روئيده‌باشد و مأكول و ملبوس نباشد. (تويسركاني)
* منحصر در خاك نيست. (صدر)
[3] گفتن: «سبحان ربّي الأعلي و بحمده» يك نوبت يا «سبحان اللَّه» سه نوبت واجب نيست، بلكه مطلق ذكر كافي است چنانكه در ركوع ذكر شده لكن احوط است. (تويسركاني)
[4] و گذشت كه اين در صورتي است كه ضرورت به نحوي باشد كه رافع تكليف نسبت به زياده بشود. (خراساني)
[5] گذشت در ركوع كه كافي نيست، اگر مجرّد حاجت باشد. (مازندراني)
* گذشت در ركوع، اگر مجرد حاجت باشد كافي نيست. (نخجواني)
[6] و نشستن. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* نه مجرّد سر برداشتن، بلكه به حدّ نشستن. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 147
چهارم آنكه: چون خواهد كه به سجده رود اوّل دوكف دست برزمين رساند بعد از آن زانوها، و اگر زن باشد زانوها را اوّل به زمين برساند و بعد از آن دستها را.
پنجم آنكه: دروقت‌سجود انگشتان [1] دستها را به هم چسباند و از يكديگر دور نكند.
ششم آنكه: سرهاي انگشتان به جانب قبله باشد.
هفتم آنكه: هيچ‌يك از دستها به پهلو چسبيده نباشد.
هشتم آنكه: از پيشاني مقدار يك درهم به سجده‌گاه [2] برسانند نه كمتر از آن.
وبعضي از مجتهدين را [3] مذهب آن است كه رسانيدن مقدار يك درهم [4] واجب است «1».
نهم آنكه: برخاك سجده كند [5] نه برسنگ و چوب و امثال آن، و افضل آن است كه خاك يكي از چهارده معصوم عليهم السلام باشد، خصوصاً خاك كربلا- علي ساكنها السّلام.
دهم آنكه: قبل از ذكر سجود اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ لَكَ سَجَدْتُ وَبِك امَنْتُ وَلَكَ اسْلَمْتُ وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ وَانْتَ رَبيْ، سَجَدَ وَجْهيْ لِلَّذيْ خَلَقَهُ وَشَقَّ سَمْعَهُ وَبَصَرَهُ، وَالْحَمْدُللَّهِ رَبِ‌الْعالَمِيْنَ تَبارَكَ‌اللَّهُ احْسَنُ‌الْخالِقيْنَ».
يازدهم آنكه: ذكر را مكرّر بگويد، چنانكه در ركوع مذكور شد.
دوازدهم آنكه: ميانه هريك از هفت عضو [6] و زمين حايلي نباشد بلكه بايد كه همه اين هفت عضو برهنه به زمين برسد اگر مصلّي مرد باشد.
سيزدهم: بيني را هم اعضاي سجود گردانيدن.
__________________________________________________
[1] حتّي ابهامين. (يزدي)
[2] و اين احوط است و سنّت گذاشتن تمام پيشاني است. (خراساني)
[3] قول بعض احوط است. (كوهكمره‌اي)
[4] احوط است. (دهكردي، يزدي)
[5] بلكه مستحبّ سجده بر زمين است نه خصوص خاك، و افضل خاك قبر حضرت‌حسين عليه السلام است. (خراساني)
[6] بلكه خصوص دو كف دستها. (خراساني)
__________________________________________________
(1) شهيد اوّل، دروس 1: 180. شيخ صدوق، مقنع: 87.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 148
چهاردهم: بيني را برخاك گذاشتن.
پانزدهم: زانوها را از هم دور داشتن [1] اگر مصلّي مرد باشد نه زن.
شانزدهم آنكه: چون سر از سجده بردارد «اللَّه اكبر» بگويد.
هفدهم آنكه: در وقت «اللَّه اكبر» دستها را بالا بدارد به‌طريقي‌كه قبل ازاين‌گفته‌شد.
هجدهم: گفتن «اسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبّيْ وَاتُوبُ الَيْهِ» بعد از گفتن «اللَّه اكبر».
نوزدهم: درنگ نمودن به‌مقدار «اللَّه اكبر» گفتن و استغفار كردن.
بيستم آنكه: در مابين دو سجده تورّك كند، يعني برران چپ نشيند و پشت قدم راست را برشكم قدم چپ گذارد، و اگر زن باشد بر كَفَل خود نشيند و زانوها را بالا بدارد و كف پاها برزمين نهد.
بيست و يكم: در وقت سجود ساق دستها را بالا گيرد و برزمين بگزارد، و اگر زن باشد برزمين گذارد.
بيست ودوم آنكه: چون درركعت‌اوّل وسوم درنماز چهار ركعتي سر از سجده دوم بردارد ولمحه‌اي بنشيند [2] واين‌را جلسه استراحت‌گويند. و سيّد مرتضي- عليه الرّحمة- آن را واجب مي‌داند [3] «1».
بيست و سوم آنكه: در جلسه استراحت تورّك كند.
بيست و چهارم آنكه: زن در وقت سجده پيشاني را برجايي نگذارد كه از موي سر او چيزي فاصله شود ميانه پيشاني او و سجده‌گاه هرچند از پيشاني او آنچه واجب است كه به سجده‌گاه برسد رسيده باشد.
__________________________________________________
[1] در استحباب اين تأمّل است. (خراساني)
[2] بلكه سزاوار نيست ترك نمودن اين را. (خراساني)
[3] احوط است. (كوهكمره‌اي)
* موافق احتياط است. (نخجواني)
* خالي از قوّت نيست. (يزدي)
__________________________________________________
(1) سيّد مرتضي، انتصار: 150 و ناصريات: 223.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 149
بيست و پنجم آنكه: مواضع هفت عضو برابر باشد [1] يعني بعضي بلند و بعضي پست نباشد، و امّا تفاوت در بلندي و پستي به‌مقدار چهارانگشت جايز است و زياده از اين جايز نيست [2].

امّا آن دو چيز كه در سجود به‌فعل آوردن آن مكروه است:

امّا آن دو چيز كه در سجود به‌فعل آوردن آن مكروه است:
اوّل: پُف كردن در موضع سجود به شرط آنكه دو حرف [3] از آن حاصل نشود، كه اگر دو حرف از آن حاصل شود حرام است و نماز باطل مي‌شود.
دوم: اقْعاء كردن در مابين دو سجده، يعني برعقب پا نشستن و سرهاي انگشتان پا را برزمين گذاشتن.
اين است جميع آنچه تعلّق به ركعت اوّل دارد.

تتمّه در بيان احكام سجود تلاوت قرآن:

تتمّه در بيان احكام سجود تلاوت قرآن:
بدان‌كه سجده‌هاي تلاوت قرآن پانزده است:
اوّل: در سوره اعراف. دوم: در سوره رعد. سوم: در سوره نحل. چهارم: در سوره بني‌اسرائيل. پنجم: در سوره مريم. ششم‌و هفتم: در سوره حجّ كه آنجا دو سجده است. هشتم: در سوره فرقان. نهم: در سوره نمل. دهم: در سوره الم تنزيل. يازدهم: در سوره ص. دوازدهم: در سوره فصّلت. سيزدهم: در سوره والنّجم. چهاردهم: در سوره انشقّت. پانزدهم: در سوره اقرأ و از اين پانزده سجده چهار واجب است- و آن در سوره الم تنزيل است و فصّلت و النجم و اقر و يازده باقي سنّت است. و سجده وقتي است كه
__________________________________________________
[1]- بلكه سنّت مساوات است بين محلّ پيشاني و دو دست و ايستاده‌گاه و زيادي در بلندي‌و پستي بر چهار انگشت جايز نيست در خصوص محلّ پيشاني. (خراساني)
[2] علي الاحوط. (تويسركاني)
* عدم جواز ازيد مختصّ به موقف و مسجد است. (دهكردي، يزدي)
* اين حكم در موضع پيشاني و محلّ ايستادن بي اشكال است، و امّا در باقي مواضع سجود، پس ضرر ندارد زياد بودن از مقدار مذكور، مادامي كه بحسب عرف سجده بر آن صادق‌است، هرچند زياد نبودن از مقدار مذكور در اين مواضع نيز احوطاست. (كوهكمره‌اي)
[3] و همچنين يك حرف كه مفيد باشد، بلكه احوط آن است كه مطلقاً پف نكند. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 150
آيه تمام خوانده شود [1]. و در حال سجده پاك بودن از حَدَث و خَبَث و رو به‌قبله كردن و ستر عورت كردن هيچ‌يك لازم نيست. امّا أولي [2] آن است كه برهفت عضو [3] مقرّر سجده كند و اكتفا [4] به پيشاني برزمين نهادن نكند، و برچيزي كه سجده نماز برآن جايز نيست [5] سجده نكند. و در چهار سجده واجب سنّت است كه اين ذكر بگويد: «لا الهَ الَّا اللَّهُ حَقًّا حَقًّا لا الهَ الَّا اللَّهُ ايْمانَاً وَتَصْديْقًا لا الهَ الَّا اللَّهُ عُبُودِيَّةً وَرِقًّا، سَجَدْتُ لَكَ يا رَبِّ تَعَبُّدًا وَرِقًّا».
و بدان‌كه همچنان‌كه برخواننده عزايم سجود واجب است برشنونده [6] نيز واجب است، و تأخير آن از وقت خواندن يا شنيدن جايز نيست، و اگر تأخير شود به‌نيّت قضا بجا بايد آورد [7]. و بعضي از مجتهدين برآنند كه هميشه اداست [8] «1» پس اگر تأخير
__________________________________________________
[1]- و اگر لفظ امر به سجده را مثل «وَاْسجُدْ» بگويد يا بشنود سجده كند علي الاحوط. (مازندراني، نخجواني)
[2] بلكه اگر نگوئيم اقوي. (مازندراني)
* مراعات اين اولي موافق احتياط است. (نخجواني)
* بلكه احوط است. (يزدي)
[3] احوط آن است كه بر هشت عضو مقرّر سجده كند و هر چيزي كه سجده نماز بر آن جايزنيست سجده نكند. (كوهكمره‌اي)
[4] بلكه اكتفاء نمايد. (خراساني)
[5] از حيث جنس و از حيث نجاست و همچنين بلند نبودن موضع سجود زياده بر چهارانگشت متّصل. (مازندراني)
[6] بر مطلق شنونده واجب نيست، بلكه بر مستمع واجب است، هرچند سجود سامع نيزاحوط است. (كوهكمره‌اي)
[7] قضاء نيست، همين قول بعض كه نقل فرموده حقّ است. (مازندراني)
[8] اين قول در نهايت قوّت است، به جهت آنكه واجب فوري است، نه آنكه موقّت است، پس نيّت قضاء معني ندارد، هرچند تأخير انداختن به عمد موجب عصيان است. (كوهكمره‌اي)
* اين قول اظهر است. (يزدي)
__________________________________________________
(1) محقّق حلّي، معتبر 2: 274. شهيد ثاني، مسالك 1: 222.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 151
شود نيّت قضا لازم نيست [1].

فصل هفتم در بيان آنچه تعلّق به تشهّد دارد: و آن هجده امر است: نُه امر واجب، و هشت امر سنّت، و يك امر مكروه.

امّا نُه امر واجب:

امّا نُه امر واجب:
اوّل: نشستن به مقدار تشهّد خواندن.
دوم: درنگ نمودن به آن مقدار.
سوم: تشهّد خواندن به اين طريق [2]: «اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ وَاشْهَدُ انَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُوْلُهُ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ» و جايز [3] است كه ب:
«اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ، وَاشْهَدُ انَّ مُحَمَّدًا رَسُوْلُ اللَّهُ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ» اكتفا نمايد [4].
چهارم: اخراج حروف از مخارج مقرّره نمودن.
پنجم: در اثناي تشهّد سكوت [5] طويل نكردن [6].
ششم: كلام اجنبي [7] در ميان درنياوردن [8].
__________________________________________________
[1] احوط اين است كه قصد قربت كند و قصد اداء يا قضاء نكند. (تويسركاني)
* نيّت قضاء و اداء ننمودن احوط است. (صدر)
[2] ظاهر اين است كه تشهّد به اين نحو واجب نباشد، بلكه اگر بگويد: «أشهد أن لا اله إلّااللَّه وأنّ‌محمّداً رسول اللَّه» كافي باشد لكن اين قول احوط است. (تويسركاني)
[3] جايز نيست. (مازندراني)
* اظهر اين است كه جايز نيست. (نخجواني)
[4] بلكه اكتفاء ننمايد. (خراساني)
* البتّه اكتفاء ننمايد. (صدر)
[5] گذشت در قرائت اين پنجم و ششم مبطل نمازند، نه شرط قرائت و تشهد. (نخجواني)
[6] علي الاحوط. (تويسركاني)
[7] مضرّ بودن ذكر و دعا و قرآن معلوم نيست، اگر مخلّ به نظم نباشد. (يزدي)
[8] علي الاحوط. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 152
هفتم: به‌قدر تشهّد «الحمدُللَّه» مكرّر گفتن، اگر تشهّد را نداند و وقت ياد گرفتن تنگ باشند.
هشتم: تشهّد را بلند خواندن اگر پيشنماز باشد [1].
نهم: آهسته خواندن اگر مأموم باشد [2].

امّا هشت امري كه سنّت است:

امّا هشت امري كه سنّت است:
اوّل: تورّك نمودن، به‌طريقي كه در نشستن ما بين دو سجده مذكور شد.
دوم: دستها را بر رانها گذاشتن [3].
سوم: انگشتان به‌هم چسبانيدن.
چهارم: نظر بركنار خود كردن.
پنجم: پيش از شروع در تشهّد: «بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَخَيْرُ الْاسْمآءِ للَّهِ» گفتن.
ششم آنكه: بعد از گفتن: «وَاشْهَدُ انَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُوْلُهُ» بگويد: «ارْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشيْرًا وَنَذيْرًا بَيْنَ يَدَي السَّاعَةَ، وَاشْهَدُ انَّ رَبِّيْ نِعْمَ الرَّبُّ وَانَّ مُحَمَّدًا نِعْمَ الرَسُوْلُ».
هفتم آنكه: بعد از گفتن: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ» بگويد: «وَتَقَبَّلْ شَفاعَتَهُ فيْ امَّتِه وَارْفَعْ دَرَجَتَهُ، الْحَمْدُللَّهِ رَبِ‌الْعالَميْنَ».
هشتم آنكه: در تشهّد دوم بعد از گفتن: «وَانَّ مُحَمَّدًا نِعْمَ الرَّسُول» بگويد:
«التَّحِيَّاتُ للَّهِ وَالصَلَواتُ الطَّاهِراتُ الطَّيّباتُ الزَّاكِياتُ الْعادِياتُ الرَّائِحاتُ السَّابِغاتُ النَّاعِماتُ للَّهِ ماطابَ وَطَهُرَ وَزَكي وَخَلُصَ وَصَفِيَ فَلِلّهِ، اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ وَاشْهَدُ انَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُوْلُهُ ارْسَلَهُ بِالْحَقِّ بَشيْرًا وَنَذيْرًا بَيْنَ يَدَيِ السَّاعَةَ،
__________________________________________________
[1] علي الاحوط. (تويسركاني)
* نه برامام مطلقا بلند خواندن و نه بر مأموم واجب است آهسته خواندن. (خراساني، مازندراني)
* وجوب بلند خواندن پيشنماز و آهسته خواندن مأموم ثابت نيست. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* اقوي استحباب بلند خواندن امام و آهسته خواندن مأموم است. (كوهكمره‌اي)
[2] علي الاحوط. (تويسركاني)
* وجوب بعضِ اين نُه امر معلوم نيست. (صدر)
[3] استحباب اين و همچنين انگشتان را بهم چسبانيدن معلوم نيست. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 153
وَاشْهَدُ انَّ رَبيْ نِعْمَ الرَّبُّ وَانَّ مُحَمَّدًا نِعْمَ الرَّسُوْلُ، وَاشْهَدُ انَّ السَّاعَةَ اتِيَةٌ لا رَيْبَ فيْها وَانَّ اللَّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي الْقُبُوْرِ، الْحَمْدُ للَّهِ الَّذيْ هَدانا لهذا وَما كُنَّا لِنَهْتَديَ لَوْلا انْ هَدانَا اللَّهُ، الْحَمْدُللَّهِ رَبِ‌الْعالَميْنَ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَبارِكْ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَسَلِّمْ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَتَرَحَّمْ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ كَما صَلَّيْتَ وَبارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلي ابْراهيْمَ والِ ابْراهيْمَ انَّكَ حَميْدٌ مَجيْدٌ».

امّا آن يك امر كه مكروه است:

امّا آن يك امر كه مكروه است:
و آن «اقعاء» است در حال تَشَهُّدْ [1] و معناي «اقْعاء» در بحث سجود مذكور شد.

فصل هشتم در آنچه تعلّق به تسليم دارد: و آن هفده امر است: پنج امر واجب، دوازده امر سنّت.

امّا پنج امر واجب:

امّا پنج امر واجب:
اوّل: نشستن به‌مقدار تسليم.
دوم: درنگ نمودن به آن مقدار.
سوم: گفتن: «السَّلامُ عَلَيْكُم [2] وَرَحْمَةُاللَّه وَبَرَكاتُهُ».
__________________________________________________
[1] بلكه احوط ترك است. (خراساني)
[2] وجوب تسليم و گفتن: «السلام عليكم ورحمة اللَّه و بركاته» احوط است و لزوم آن واضح نيست. (تويسركاني)
* مخيّر است در ميان «السلام علينا و علي عباد اللَّه الصالحين» و «السلام عليكم» و احوط جمع نمودن ميان اين دو است به ترتيب مذكور، چنانچه علاوه نمودن «ورحمة اللَّه وبركاته» بر «السلام عليكم» نيز احوط است. (دهكردي، كوهكمره‌اي)
* يا «السلام علينا و علي عباد اللَّه الصالحين» و احوط گفتن هر دو است و در اين حال «السلام علينا» را مقدّم بدارد. (صدر، نخجواني)
* و يا «السلام علينا وعلي عباد اللَّه الصالحين» اگرچه احوط اين است كه اكتفاء به اين نكند بعد از اين «السلام عليكم» را بگويد. (مازندراني)
* و اضافه «ورحمة اللَّه وبركاته» بر «السلام عليكم» واجب نيست علي الاقوي، اگرچه احوط است. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 154
چهارم آنكه: تسليم را بعد از فارغ شدن از تشهّد بجا آوردن.
پنجم آنكه: چنان گويد كه خود بشنود اگرچه به‌تقدير باشد.

امّا دوازده امري كه سنّت است:

امّا دوازده امري كه سنّت است:
اوّل: تورّك نمودن به‌طريق تورّك در تشهّد.
دوم: كفها را بر رانها گذاشتن [1].
سوم: انگشتان را به‌هم چسبانيدن.
چهارم: قصد بيرون رفتن از نماز كردن [2].
پنجم: قصد سلام برانبيا و ائمّه و ملائكه و جميع مؤمنين انس و جنّ كردن.
ششم: قصد كردن پيشنماز سلام بر مأمومين در ضمن مؤمنين.
هفتم: قصد كردن مأمومين سلام برپيشنماز در ضمن مؤمنين.
هشتم: بلند گفتن پيشنماز سلام را.
نهم: آهسته گفتن مأموم [3] آن را، و منفرد مخيّر است.
دهم آنكه: پيشنماز و مأموم در وقت سلام دادن، به جانب راست [4]
__________________________________________________
* يا «السلام علينا و علي عباد اللَّه الصالحين» و احوط جمع است، چنانچه زياد كردن «ورحمة اللَّه وبركاته» در «السلام عليكم» نيز از باب احتياط است. (يزدي)
[1] استحباب اين و همچنين انگشتان را به هم چسبانيدن معلوم نيست. (خراساني)
[2] قصد بيرون رفتن از نماز استحباب ندارد. (خراساني)
[3] بلكه مكروه است از براي مأموم شنواندن سلام را به امام. (خراساني)
[4] بلكه به گوشه چشم‌اشاره‌كند، يا به نحو ديگر به طريقي كه منافي بااستقبال‌نباشد. (خراساني)
* بلكه به‌گوشه چشم يا ابرو يا بيني به جانب‌راست اشاره‌كند. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* آنچه از اخبار ائمه طاهرين عليهم السلام مستفاد است اين است كه امام و منفرد در وقت سلام دادن به سمت راست اشاره كنند، به نحوي كه از قبله منحرف نشود، امّا بودن اشاره به صفحه وجه يا به ابرو يا به بيني و يا به گوشه چشم، پس عيني و اثري از آنها در اخبار نيست و مأموم در هنگام سلام گفتن به سمت راست اشاره كند و در سلام ديگر به جانب چپ اگر در طرف چپ او كسي از مأمومين باشد و اگر كسي نباشد اكتفاء به جانب راست نمايد. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 155
به روي «1» خود اشارت كنند.
يازدهم آنكه: مأموم نوبت ديگر به جانب چپ سلام دهد اگر در جانب چپ او شخصي باشد. و بعضي ديوار را در اين مقام قايم مقام شخص دانسته‌اند «2».
) دوازدهم آنكه: منفرد در وقت سلام‌دادن به‌گوشه چشم به‌جانب راست اشارت‌كند.

امّا دوازده امري كه سنّت است:

امّا دوازده امري كه سنّت است:
اوّل: تورّك نمودن به‌طريق تورّك در تشهّد.
دوم: كفها را بر رانها گذاشتن [1].
سوم: انگشتان را به‌هم چسبانيدن.
چهارم: قصد بيرون رفتن از نماز كردن [2].
پنجم: قصد سلام برانبيا و ائمّه و ملائكه و جميع مؤمنين انس و جنّ كردن.
ششم: قصد كردن پيشنماز سلام بر مأمومين در ضمن مؤمنين.
هفتم: قصد كردن مأمومين سلام برپيشنماز در ضمن مؤمنين.
هشتم: بلند گفتن پيشنماز سلام را.
نهم: آهسته گفتن مأموم [3] آن را، و منفرد مخيّر است.
دهم آنكه: پيشنماز و مأموم در وقت سلام دادن، به جانب راست [4]
__________________________________________________
* يا «السلام علينا و علي عباد اللَّه الصالحين» و احوط جمع است، چنانچه زياد كردن «ورحمة اللَّه وبركاته» در «السلام عليكم» نيز از باب احتياط است. (يزدي)
[1] استحباب اين و همچنين انگشتان را به هم چسبانيدن معلوم نيست. (خراساني)
[2] قصد بيرون رفتن از نماز استحباب ندارد. (خراساني)
[3] بلكه مكروه است از براي مأموم شنواندن سلام را به امام. (خراساني)
[4] بلكه به گوشه چشم‌اشاره‌كند، يا به نحو ديگر به طريقي كه منافي بااستقبال‌نباشد. (خراساني)
* بلكه به‌گوشه چشم يا ابرو يا بيني به جانب‌راست اشاره‌كند. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* آنچه از اخبار ائمه طاهرين عليهم السلام مستفاد است اين است كه امام و منفرد در وقت سلام دادن به سمت راست اشاره كنند، به نحوي كه از قبله منحرف نشود، امّا بودن اشاره به صفحه وجه يا به ابرو يا به بيني و يا به گوشه چشم، پس عيني و اثري از آنها در اخبار نيست و مأموم در هنگام سلام گفتن به سمت راست اشاره كند و در سلام ديگر به جانب چپ اگر در طرف چپ او كسي از مأمومين باشد و اگر كسي نباشد اكتفاء به جانب راست نمايد. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 155
به روي «1» خود اشارت كنند.
يازدهم آنكه: مأموم نوبت ديگر به جانب چپ سلام دهد اگر در جانب چپ او شخصي باشد. و بعضي ديوار را در اين مقام قايم مقام شخص دانسته‌اند «2».
) دوازدهم آنكه: منفرد در وقت سلام‌دادن به‌گوشه چشم به‌جانب راست اشارت‌كند.

مقصد دوم در نماز جمعه است‌

اشاره

مقصد دوم در نماز جمعه است
«1»
بدان‌كه ميانه مجتهدين در وجوب نماز جمعه در زمان غيبت امام عليه السلام خلاف است، و اصحّ [1] آن است كه مكلّف مخيّر است ميانه گزاردن نماز جمعه و نماز ظهر. امّا چون
__________________________________________________
[1]- احوط عدم ترك نماز جمعه است با تمكّن از آن. (تويسركاني)
__________________________________________________
(1) مقصد اوّل نماز يوميّه عنوان آن در ص 98 گذشت.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 158
ثواب نماز جمعه بيش از ثواب نماز ظهر است أولي [1] آن است كه به‌جاي نماز ظهر نماز جمعه گزارده شود، و اگر كسي خواهد كه به جهت احتياط [2] نماز ظهر را بعد از آن بگزارد جايز است [3] و از آن منعي نيست.
و نماز جمعه دو ركعت است مثل نماز صبح، و از هشت كس ساقط است: اوّل: از زن. دوم: بنده. سوم: مسافر. چهارم: كور. پنجم: پير عاجز. ششم: بيمار عاجز. هفتم:
شلي كه از راه رفتن عاجز باشد. هشتم: از كسي‌كه از نزد او تا جايي كه نماز جمعه گزارده مي‌شود زياده بر دو فرسخ باشد، و اگر كسي از اين جماعت غير از زن [4] حاضر شود نماز جمعه از او [5] ساقط نيست [6]

وآنچه به‌نماز جمعه تعلّق دارد سي‌امر است: نُه امر واجب، وبيست ويك امر سنّت.

امّا نُه امر واجب:

امّا نُه امر واجب:
اوّل: ملاحظه وقت نماز جمعه است و وقت آن از زوال آفتاب است تا وقتي‌كه سايه كه بعد از زوال حادث شده مساوي شاخص شود [7]. و بعضي از مجتهدين [8]
__________________________________________________
[1]- با امكان حضور به جماعت مجتهد جامع الشرايط و اجتماع ساير شروط، احوط عدم ترك‌نماز جمعه است. (دهكردي)
[2] اگر احتياط به اين طريق نكند و بخواهد اكتفاء به يك نماز كند، احوط ترك جمعه و اختيارظهر است در زمان غيبت امام عجّل اللَّه فرجه. (خراساني، مازندراني، نخجواني)
[3] بلكه احوط است. (دهكردي، يزدي)
* بلكه احوط نمودن ميان آن و ظهر است، به اينكه هر دو را به نيّت قربت به عمل بياورد. (كوهكمره‌اي)
[4] و غير از بنده و مسافر. (دهكردي، يزدي)
[5] بلكه زن نيز بنابر اظهر. (خراساني)
[6] اولي و احوط اكتفا ننمودن و خواندن نماز ظهر است نيز. (صدر)
[7] اگرچه اولي و احوط آن است كه تاخير نشود از زوال زياده از مقدار اذان خطبه و آنچه ازلوازم آن است. (خراساني)
[8] اين قول دور نيست لكن احوط قول اوّل است و احوط از آن عدم تأخير است از زوال مگر به قدر دو ركعت نافله. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 159
برآنند كه وقت نماز جمعه مثل وقت نماز ظهر است «1».
دوم آنكه: به جماعت گزارند كه فُرادا گزاردن نماز جمعه حرام است [1].
سوم آنكه: جماعتي كه نماز جمعه مي‌گزارند كمتر از پنج نفر نباشند كه يكي از ايشان پيشنماز است.
چهارم آنكه: پيشنماز [2] يا غير او قبل از نماز جمعه دو خطبه [3] بخواند كه هريك از آن دوخطبه مشتمل باشد برحمد و ثناي خدا و صلوات برپيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و آل پيغمبر عليهم السلام [4] و وعظ و خواندن يك سوره كوتاه [5] يا يك آيه تامّ‌الفايده.
پنجم آنكه: خطيب در وقت خطبه خواندن ايستاده باشد [6].
ششم آنكه: خطيب وضو داشته باشد [7].
__________________________________________________
[1] به حرمت تشريعي. (خراساني)
[2] بايد پيشنماز و خطيب يكي باشد بنابر احوط با امكان. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
[3] احوط اين است كه امام خطبه بخواند. (تويسركاني)
* خطبه خواندن وظيفه امام است علي الاحوط. (كوهكمره‌اي)
[4] صلوات بر آل در خطبه اوّل واجب نيست، بلي در خطبه دوم واجب است، علاوه بر آنچه ذكر شده صلوات بر ائمّه مسلمين صلوات اللَّه عليهم اجمعين طلب مغفرت از براي مؤمنين ومؤمنات. (خراساني)
* و در خطبه دوم علاوه كند صلوات بر ائمه مسلمين و طلب مغفرت از براي مؤمنين و مؤمنات. (دهكردي، يزدي)
* احوط آن است كه در خطبه دوم بعد از صلوات فرستادن بر خاتم النبيّين و آل طاهرين آن جناب، طلب مغفرت كند از براي مؤمنين و مؤمنات. (كوهكمره‌اي)
[5] احوط اقتصار بر يك سوره كوچك است. (تويسركاني)
* بلكه معين است خواندن سوره كوتاه در خطبه اوّل، بلكه در هر دو بنابر احوط. (خراساني)
[6] علي الاحوط. (تويسركاني)
[7] علي الاحوط. (تويسركاني)
* و بدن و لباس او طاهر باشد. (دهكردي، نخجواني، يزدي) ف
__________________________________________________
(1) شهيد اوّل، دروس 1: 188 و بيان: 186 و شهيد ثاني، روضه 1: 296.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 160
هفتم آنكه: هردو خطبه را به پنج نفر از حاضران يا زياده بشنواند.
هشتم آنكه: در مابين دو خطبه لمحه‌اي بنشيند.
نهم آنكه: هر گاه دوجماعت در دو جا نماز جمعه گزارند واجب است كه ميانه ايشان يك فرسخ يا زياده فاصله بوده باشد، پس اگر ميانه ايشان كمتر از يك فرسخ باشد و هردو به يك‌بار شروع در نماز كرده باشند نماز هردو باطل است، و الّا نماز سابق صحيح است و نماز لاحق باطل.

امّا آن بيست و يك امر سنّت [1] كه تعلّق به‌نماز جمعه دارد:

امّا آن بيست و يك امر سنّت [1] كه تعلّق به‌نماز جمعه دارد:
اوّل: غسل جمعه كردن [2] چنان‌كه در باب طهارت مذكور شد.
دوم: سر تراشيدن و به سِدْر و خطمي شستن.
سوم: محاسن شانه كردن.
چهارم: ناخن چيدن.
پنجم: سبيل گرفتن.
ششم: بهترين و پاك‌ترين رُخوت «1» خود پوشيدن.
هفتم: خود را به بوي خوش معطّر ساختن.
هشتم: قبل از زوال پياده به مسجد رفتن.
نهم آنكه: جماعتي را كه در زندان محبوسند رخصت دهند كه به‌نماز جمعه حاضر شوند، بعد از آن اگر حبس كردن ايشان موافق شرع باشد ايشان را به زندان بازگردانند.
__________________________________________________
* و طهارت از خبث نيز. (كوهكمره‌اي)
* بنابر احوط. (مازندراني)
[1] در استحباب بعضي از اين امور مذكوره به جهت نماز تأمّل است و اشاره به هر يك يك آنها موجب تطويل است، پس اولي اتيان است به آنها رجاءً. (خراساني)
[2] و اولي بلكه احوط به ملاحظه بعض اخبار ترك نكردن آن است، وفّقنا اللَّه وجميع المؤمنين لذلك انشاء اللَّه تعالي. (صدر)
__________________________________________________
(1) جمع رَخْت است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 161
دهم آنكه: خطيب عادل باشد [1].
يازدهم آنكه: فصيح و بليغ باشد.
دوازدهم آنكه: در وقت خطبه خواندن برشمشير يا كمان يا عصا تكيه كند.
سيزدهم آنكه: چون برمنبر برآيد سلام برحاضران كند.
چهاردهم آنكه: بعد از سلام آنقدر برمنبر بنشيند كه مؤذّن اذان را بگويد و بعد اذان شروع در خطبه نمايد.
پانزدهم آنكه: در خطبه بسيار تطويل نكند.
شانزدهم آنكه: حاضران [2] در وقت خطبه خواندن حرف نزنند.
هفدهم آنكه: متوجّه شنيدن خطبه باشند و بعضي از مجتهدين [3] اين دو امر را واجب [4] مي‌دانند «1».
هجدهم آنكه: پيشنماز در ركعت اوّل سوره جمعه بخواند، و در ركعت دوم سوره منافقين [5].
نوزدهم آنكه: در ركعت اوّل قبل از ركوع قنوت بخواند، و در ركعت دوم بعد از ركوع، چنانچه در بحث قنوت مذكور شد.
بيستم: جهر [6] نمايد در قراءت و قنوت و ذكر ركوع و سجود و تشهّد و تسليم.
__________________________________________________
[1] در صورتي كه غير امام باشد، و إلّاواجب است عدالت او. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* بايد خطيب عادل باشد، به جهت اينكه او امام است، چنانچه گذشت. (كوهكمره‌اي)
[2] و همچنين امام. (يزدي)
[3] قول بعض مجتهدين احوط است. (تويسركاني)
[4] و اين اقوي است. (دهكردي، يزدي)
[5] احوط و اولي عدم ترك اين دو سوره است و عدم ترك قنوت است به نحو مرقوم و عدم ترك جهر است در قرائت. (تويسركاني)
[6] ترك احتياط در هيجدهم و نوزدهم و بيستم در جهر به قرائت ننمايند. (صدر)
__________________________________________________
(1) شيخ طوسي، نهايه 1: 336. ابن حمزه، وسيله: 106. ابن ادريس، سرائر 1: 295. شهيد اوّل، بيان: 189.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 162
بيست و يكم: نافله جمعه گزاردن قبل از نماز جمعه و آن بيست ركعت است و هروقت از روز جمعه كه مي‌تواند گزارد، و افضل آن است كه: شش ركعت را بعد از طلوع آفتاب به اندك زماني بگزارد، و شش ركعت بعد از آن به اندك زماني، و شش ركعت قبل از زوال به اندك زماني، و دو ركعت بعد از زوال.

مقصد سوم در نماز عيدين‌

اشاره

مقصد سوم در نماز عيدين
يعني نماز عيد ماه مبارك رمضان و عيد قربان.
و آن نماز واجب است برجماعتي كه نماز جمعه برايشان واجب است، هر گاه امام عليه السلام ظاهر باشد. و در زمان غيبت سنّت [1] است، حتي برآن جماعتي كه نماز جمعه از ايشان ساقط است [2]. و افضل [3] آن است كه به جماعت گزارده شود.
وآن دو ركعت است به‌طريق نماز صبح، و در ركعت اوّل پنج تكبير قبل از ركوع بگويد و بعد از هرتكبير قنوت بخواند، و در ركعت دوم چهار تكبير به‌همان طريق بجاآورد.

و آنچه به اين نماز تعلّق دارد بيست و يك امر است: شانزده امر سنّت [4] و پنج امر مكروه.

امّا شانزده امر سنّت:

امّا شانزده امر سنّت:
اوّل: ملاحظه نمودن وقت است، و آن از طلوع آفتاب روز عيد است تا زوال [5].
دوم: غسل كردن.
سوم: خود را معطّر ساختن.
__________________________________________________
[1]- بعضي از علماء در زمان غيبت هم واجب مي‌دانند و آن احوط است. (تويسركاني)
[2] غير از آن زنان، بلكه احوط ترك نمودن ايشان است مگر پيران از ايشان. (خراساني)
[3] احوط عدم ترك نماز عيدين است به جماعت مجتهد جامع الشرايط. (دهكردي)
[4] در استحباب و كراهت بعض از اين امور مذكوره اشكال است و اشاره به آنها چنانچه گذشت‌سابقاً موجب تطويل است، پس اولي فعل يا ترك آنها است رجاءً. (خراساني)
[5] احوط عدم تأخير است از زوال و اگر تأخير شد بجا آورد به قصد قربت. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 163
چهارم: بهترين رَخْت خود پوشيدن.
پنجم: پياده و پابرهنه ذكرگويان به مُصلّا رفتن.
ششم: زندانيان را به مُصلّا بردن به‌طريقي كه در نماز جمعه مذكور شد.
هفتم: نماز را به جماعت گزاردن.
هشتم: خواندن سوره «سَبِّحِ اسْمَ ربّك الأعلي در ركعت اوّل [1] و سوره «والشمس» در ركعت دوم.
نهم: بلند خواندن فاتحه و سوره.
دهم: اين دعا را در قنوت خواند: «اللَّهُمَّ اهْلَ الْكِبْرِيآءِ وَالْعَظَمَةِ وَاهْلَ الْجُوْدِ وَالْجَبَرُوتِ وَاهْلَ الْعَفْوِ وَالرَّحْمَةِ وَاهْلَ التَّقْوي وَالْمَغْفِرَة، اسْئَلُكَ بِحَقِّ هذا الْيَوْمِ الَّذيْ جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِميْنَ عيْدًا وَلِمُحَمَّدٍ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ والِه ذُخرًا وَشَرَفًا وَكَرامَةً وَمَزيْدًا، انْ تُصَلّيِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ، وَانْ تُدْخِلَنا فيْ كُلِّ خَيْرٍ ادْخَلْتَ فيْهِ مُحَمَّدًا والَ مُحَمَّدٍ وَانْ تُخْرِجَنا مِنْ كُلِّ سُوْءٍ اخْرَجْتَ مِنْهُ مُحَمَّدًا والَ مُحَمَّدٍ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ، اللَّهُمَّ انَّا نَسْئَلُكَ خَيْرَ ما سَئَلَكَ بِه عِبادُكَ الصَّالِحُوْنَ، وَنَعُوْذُبِكَ مِمَّا اسْتَعاذَ مِنْهُ عِبادُكَ الْمُخْلِصُونَ».
يازدهم: نماز را برروي زمين بي‌حايل واقع شود.
دوازدهم: دو خطبه بعد از نماز خواندن به‌طريقي كه در نماز جمعه گذشت.
سيزدهم آنكه: اگر نماز عيد رمضان باشد خطيب در اثناي خطبه آداب فطره دادن را به‌مردم بيان كند، و اگر عيد قربان باشد آداب قربان كردن را بيان نمايد.
چهاردهم آنكه: خطيب ايستاده خطبه را بخواند.
پانزدهم آنكه: اين نماز در صحرا واقع شود، مگر در مكّه معظّمه كه در مسجدالحرام أولي است.
شانزدهم: در وقت برگشتن از مصلّي از راه ديگر برگردند.
__________________________________________________
[1]- اگر در ركعت اوّل سوره والشَّمس بخواند و در ركعت دوم غاشِيَه نيز سنّت را به عمل آورده. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 164

امّا آن پنج امر مكروه:

مقصد چهارم در نماز طواف خانه كعبه و آنچه به آن متعلّق است چهار امر است: دو امر واجب، و دو امر سنّت.

امّا آن دو امر واجب:

امّا آن دو امر واجب:
اوّل آنكه: اگر طواف واجب باشد اين نماز را در پس مقام ابراهيم عليه السلام گزارند [3] يا در يكي از دو جانب آن [4] و اگر طواف سنّت باشد در هرجا از مسجدالحرام كه خواهد
__________________________________________________
[1] مگر اينكه خوف داشته باشد از دشمن. (كوهكمره‌اي)
[2] رواياتي كه در اين باب از امام عليه السلام وارد شده، مضمون آن اين است كه در عيدين ميسّر نيست‌و منبر از محلّ خود نقل نمي‌شود، و لكن چيزي مانند منبر از گل مي‌سازند، پس از آن امام در بالاي او ايستاده خطبه از براي مردم مي‌خواند. (كوهكمره‌اي)
[3] احوط اين است كه در پس مقام ابراهيم بجا آورد. (تويسركاني)
* احوط، بلكه اقوي آنكه با امكان نماز طواف را پس مقام بجا آورند، و با عدم امكان به جهت ازدحام در يكي از دو جانب مقام هرچند دور باشد. (دهكردي)
* در طواف واجب مادام كه ممكن باشد بايد در پس مقام باشد و پُر دور نباشد از آن، و اگر ممكن نباشد، در يكي از دو جانب آن و اگر اين هم ممكن نباشد، در هر جا از مسجد. الأقرب فالأقرب جايز است. (نخجواني، يزدي)
[4] احوط ترتيب است، نه تخيير، پس مادامي كه ممكن است بايد در پس مقام باشد، و اگرممكن نباشد در يكي از دو جانب آن. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 165
بگزارد [1].
دوم آنكه: نماز را بعد از فراغ از طواف و قبل از شروع در سعي بگزارند.

امّا دو امر سنّت:

امّا دو امر سنّت:
اوّل: خواندن سوره «قُل يا ايُّها الْكافرون» در ركعت اوّل و سوره «توحيد» در ركعت دوم [2].
دوم آنكه: بي‌فاصله بعد از طواف [3] نماز بگزارد.

مقصد پنجم در نماز آيات‌

اشاره

مقصد پنجم در نماز آيات
نماز آيات يعني كُسوف و خُسوف و زلزله، و هر امر آسماني كه موجب خوف [4] باشد مثل بادهاي سياه و سرخ و امثال آن.
و اين نماز دو ركعت است، در ركعت اوّل پنج ركوع واجب است به اين طريق كه:
چون بعد از تكبير احرام فاتحه و سوره بخواند به ركوع رود، و چون سر از ركوع بردارد نوبت ديگر فاتحه و سوره بخواند باز به ركوع رود، تا پنج نوبت، و بعد از سر برداشتن از ركوع پنجم به سجده رود و دو سجده بجاآورد، و ركعت دوم را نيز به اين طريق بگزارد، و بعد از آن تشهّد بخواند و سلام دهد، و اين نماز را به‌اين طريق بجاآورد افضل است.
و جايز است كه در هرركعت بعد از فاتحه يك آيه از سوره بخواند و به ركوع رود،
__________________________________________________
[1] بلكه در هر جاي از مكّه جايز است. (يزدي)
[2] بلكه در ركعت اوّل توحيد و دوم قل يا ايّها الكافرون. (خراساني، مازندراني)
* بلكه به عكس، چنانچه در باب طواف خواهند فرمود. (دهكردي، يزدي)
* بلكه در ركعت اولي سوره توحيد و در ثانيه سوره قل يا ايّها الكافرون، چنانچه در باب طواف ذكر خواهد فرمود. (كوهكمره‌اي)
[3] بلكه احوط بي فاصله بودن است در طواف واجب. (دهكردي، يزدي)
* بي فاصله بودن آن در طواف واجب احوط، بلكه خالي از قوّت نيست. (كوهكمره‌اي)
[4] نزد غالب مردم. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 166
و چون سر از ركوع بردارد از موضع قطع يك آيه ديگر يا زياده بي‌فاتحه بخواند و به ركوع رود، و همچنين كند تا قبل از ركوع پنجم سوره تمام شود.
و اوّل وقت نماز [1] كسوف و خسوف ابتداي گرفتن آفتاب و ماه است و آخر آن شروع [2] در انجلاست «1». و سيّد مرتضي [3] آخر وقت را آخر انجلا مي‌داند «2» واگرشخصي اين نماز را دروقت ترك‌كند از روي‌عمد، پس اگرتمام قرص‌آفتاب يا ماه‌گرفته شده‌باشد [4] قضاي آن واجب است، و اگر بعضي گرفته باشد قضا ندارد [5]. و بعضي از مجتهدين [6] قضا را واجب مي‌دانند [7] خواه تمام قرص گرفته شده باشد و خواه بعض «3».
__________________________________________________
[1]- احوط عدم تأخير نماز آيات است از اوّل حصول سبب آن. (تويسركاني)
[2] بلكه تمام انجلا، چنانچه از سيّد مرتضي قدّس سرّه نقل نموده. (مازندراني)
[3] قول سيّد اصحّ است، ولي قصد اداء و قضاء نكند. (دهكردي)
* اين قول اقوي است، هرچند قول اوّل احوط است. (كوهكمره‌اي)
* بنابر توقيت قول سيّد اقوي است، لكن اظهر اين است كه توقيت راجع است به ابتداء شروع پس بعد از شروع بر نماز اگر تمام انجلاء حاصل شود اتمام نماز واجب است، هرچند تمام وقت كسوف و خسوف و انجلا به قدر يك ركعت بوده باشد در واقع. (نخجواني)
* قول سيّد اصحّ است. (يزدي)
[4] با گرفتن تمام قرص بعد از اطلاع بر آن قضاء واجب است، خواه ترك عن جهل باشد يا عن‌عمد يا عن سهو، و هرگاه تمام قرص نگرفته باشد و ترك نماز به جهت عدم اطّلاع بر خسوف يا كسوف است، قضاي آن واجب نيست، و هرگاه مطّلع شده و عمداً يا سهواً نماز را ترك نموده قضاء دارد (دهكردي)
[5] بلكه قضا دارد ... لازم نيست، در اين صورت التفات به گرفتن آفتاب يا ماه نداشته باشد تازمان انجلا. (خراساني)
[6] قول بعض مجتهدين احوط است. (تويسركاني)
[7] اين قول اقوي است. (كوهكمره‌اي)
* قول آن بعض اقوي‌است وتفصيل مذكور درصورتي‌است‌كه ترك ازروي‌جهل‌باشد. (يزدي)
__________________________________________________
(1) باز شدن.
(2) سيّد مرتضي، رسائل 3: 46.
(3) شيخ طوسي، نهايه 1: 375. محقّق حلّي، معتبر 2: 331. ابن ادريس، سرائر 1: 321.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 167
و نماز زلزله در تمام عمر ادا است [1]. و در باد سياه و سرخ و امثال آن بعضي از مجتهدين بر آنند كه اگر وقت نماز را نمي‌گنجد نماز ساقط مي‌شود [2] و بعضي برآنند كه ساقط نمي‌شود [3] و بعضي [4] برآنند كه اگر وقت گنجايش طهارت و يك ركعت داشته باشد نماز واجب است و الّا ساقط است.

تتمّه: هشت امر سنّت به اين نماز متعلّق است:

تتمّه: هشت امر سنّت به اين نماز متعلّق است:
اوّل: جهرنمودن مصلّي در قراءت خواه در روز اين نماز واقع شود و خواه در شب.
دوم: خواندن سوره‌هاي طويل مانند سوره «انبيا» و «كهف» هر گاه وقت باشد.
سوم: «اللَّه اكْبر» گفتن بعد از سر برداشتن از هر ركوع [5] مگر ركوع پنجم و دهم كه آنجا «سَمِعَ اللَّهُ لِمَنْ حَمِدَه» بگويد.
چهارم: قنوت كردن بعد از ركوع پنجم و دهم [6].
__________________________________________________
[1]- و احوط اين است كه نماز زلزله وقت آن مادام العمر نيست، بلكه وقت زلزله است‌و همچنين در ساير آيات مثل باد سرخ و سياه و امثال آن اگر چه وقت گنجايش نداشته باشد. (تويسركاني)
* ولي احوط مبادرت در اداء آن است. (صدر)
[2] و همين قول احوط و اقوي است. (خراساني)
[3] اين قول اقوي است. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
* ساقط نشدن با اينكه احوط است اقرب است. (مازندراني)
[4] البتّه متابعت اين بعض را نمايند. (صدر)
[5] تكبير بعد از هر ركوع هست حتّي پنچم و دهم براي رفتن به سجود، پس مراد اين است [كه سَمِعَ اللَّهُ در غير اين دو ركوع نيست، پس هر ركوعي دو تكبير دارد، يكي براي رفتن به ركوع ويكي براي سر برداشتن از او مگر براي پنچم و دهم كه بعد از سر برداشتن سمع اللَّه بگويد عوض تكبير. (مازندراني، نخجواني).
* وهمچنين مستحبّ است تكبير از براي رفتن به‌ركوع در هر ركعتي حتّي پنچم و دهم. (يزدي)
[6] احوط عدم ترك قنوت است در ركعت پنچم و دهم. (تويسركاني)
* ظاهراً بعد از ركوع پنچم و دهم، احدي قائل نشد به استحباب قنوت، بلكه مستحبّ است قنوت براي هر ركوع جفت مثل دوم و چهارم تا آخر قبل از ركوع علي الاشهر و اگر چنين نكند جايز است اقتصار به دو قنوت، يكي قبل از ركوع پنچم و يكي قبل از ركوع دهم.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 168
پنجم آنكه: اين نماز را در مسجد گزارند [1] يا جايي كه سقف نداشته باشد.
ششم آنكه: مقدار زمان هريك ازركوع وسجود وقنوت مساوي زمان‌قراءت‌باشد.
هفتم آنكه: به جماعت گزارده شود، خواه همه قرص گرفته باشد و خواه بعضي.
و شيخ ابن بابويه برآن است كه اگر همه قرص گرفته نشده باشد به جماعت گزاردن جايز نيست «1».
هشتم آنكه: اگر قبل از تمام انجلا از نماز فارغ شود نماز را اعاده كند. و سيّد مرتضي برآن است كه اعاده نماز در اين صورت واجب است «2».
و بدان كه اگر وقت اين نماز با وقت يكي از نمازهاي يوميّه جمع شود و وقت
__________________________________________________
(خراساني، مازندراني)
* اين عبارت اشتباه است، قنوت مستحبّ ا ست به مرسله صدوق عليه الرّحمة قبل از ركوع پنچم در ركعت اوّل و قبل از دهم در ركعت دوم، و اولي آن است كه قبل از ركوع دوم و قبل از چهارم و قبل از ششم و قبل از هشتم و دهم قنوت بخواند كه مجموع پنج قنوت مي‌شود. (دهكردي)
* ظاهراً اين است كه قنوت مستحبّ است پيش از ركوع دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم. (صدر)
* بلكه پيش از پنچم و دهم. (كوهكمره‌اي)
* قول به استحباب قنوت بعد از ركوع پنچم و دهم خلاف مشهور است، بلكه خلاف اجماع و آن چه معروف است پيش از پنچم و دهم است، و بهتر اين است كه پيش از هر جفتي مثل دوم و چهارم و ششم تا آخر قنوت بخواند كه مجموع پنج قنوت باشد و جايز است اقتصار به دو قنوت، يكي قبل ركوع پنجم و يكي قبل از ركوع دهم، و جايز است اقتصار كند بر يكي پيش از دهم. (نخجواني)
* بلكه پيش از پنجم و دهم، و بهتر اين است كه پيش از هر جفتي مثل دوم و چهارم و ششم تا آخر قنوت بخواند كه مجموع پنج قنوت باشد، و جايز است اقتصار كند بر يكي پيش از دهم. (يزدي)
[1] بلكه اولي‌آن‌است‌كه اين‌نماز را درموضعي‌ازمسجدكه سقف‌نداشته‌باشد بگزارد. (خراساني)
__________________________________________________
(1) شيخ صدوق، مقنع: 143. علّامه در مختلف 2: 290 به ابن بابويه نسبت داده است.
(2) سيّد مرتضي، رسائل: 46.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 169
گنجايش هردو داشته باشد در اين صورت مكلّف مخيّر است در تقديم هركدام كه خواهد، و اگر وقت يكي مضيَّق باشد و وقت ديگري موسَّع تقديم آنكه وقت آن مضيّق است نمايد، و اگر وقت نسبت به هريك مضيّق باشد واجب است تقديم نماز يوميّه.
و همچنين اگر اين نماز جمع شود با نماز ميّت يا نماز طواف خانه كعبه اگر واجب باشد، و اگر در اثناي اين نماز وقت يكي از نمازهاي يوميّه داخل شود جايز است [1] كه اين نماز را قطع كند- اگر وقت تنگ باشد [2] و به نماز يوميّه مشغول شود، و چون سلام دهد اين نماز را از آنجا كه قطع كرده به اتمام رساند [3].

مقصد ششم در نماز ميّت‌

اشاره

مقصد ششم در نماز ميّت
واين واجب [4] كفائي‌است، يعني هرگاه يك شخص بگزارد از هر كس ساقط مي‌شود.
و نماز كردن برميّت واجب است به‌شرطي كه مسلمان باشد يا در حكم مسلمان، مثل اطفال مسلمان به شرط آنكه شش سال [5] تمام كرده باشد، و اگر كمتر از شش سال داشته
__________________________________________________
[1]- احوط عدم قطع است با سعه وقت. (تويسركاني)
* بلكه عدم جواز قطع در صورت سعه وقت نماز يوميّه خالي از قوّت نيست. (خراساني)
* جايز بودن نماز يوميّه در اثناي نماز آيات اگر زمان نماز يوميّه تنگ شده باشد اشكالي ندارد و امّا به مجرّد دخول وقت يوميّه جايز بودن به جهت ادراك وقت فضيلت مشكل است، و بر تقدير جواز آن چنانچه ماتن فرموده مشروط است به اينكه در زمان شروع به نماز آيات بدانند كه قبل از اتمام نماز آيات وقت يوميّه داخل مي‌شود. (مازندراني)
[2] يعني وقت اجزا، نه وقت فضيلت، و قبل از شروع به نماز آيات نداند كه وقت يوميّه مضيّق‌است و احوط اين است كه از جهت ادراك فضيلت قطع نكند و در وقت اجزا اگر پيش از شروع مي‌دانست قطع كند، لكن نماز آيات را از سرگيرد، نه از موضع قطع. (نخجواني)
* بلكه اگر تنگ نباشد نيز جايز است چنين كند به جهت ادراك وقت فضيلت يوميّه هر چند خلاف احتياط است. (يزدي)
[3] احوط آن است كه از سر بگيرد. (كوهكمره‌اي)
[4] بنابر مشهور. (كوهكمره‌اي)
[5] وجوب نماز بر طفل شش سال احوط است. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 170
باشد نماز برايشان سنّت است.
و كيفيّت اين نماز آن است كه مصلّي اوّل نيّت كند به‌اين قسم كه نماز براين مرده مي‌گزارم واجب تقرّب به خدا، و بعد از آن تكبير احرام بجاآورده و بگويد: «اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ وَاشْهَدُ انَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُوْلُهُ» باز تكبير دوم بجا آورد و بگويد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَبارِكْ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَتَرَحَّمْ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ كَافْضَلِ ما صَلَّيْتَ وَبارَكْتَ وَتَرَحَّمْتَ عَلي ابْراهيْمَ والِ ابْراهيْمَ انَّكَ حَميْدٌ مَجيْدٌ» باز تكبير سوم بجاآورد و بگويد: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنيْنَ وَالْمُؤْمِناتِ وَالْمُسْلِميْنَ وَالْمُسْلِماتِ الْاحْيآءِ مِنْهُمْ وَالْامْواتِ تابِعْ بَيْنَنا وَبَيْنَهُمْ بِالْخَيْراتِ انَّكَ مُجيْبُ الدَّعَواتِ انَّكَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٌ قَديْرٌ» باز تكبير چهارم بجا آورد و بگويد اگر ميّت مرد مؤمن باشد:
«اللَّهُمَّ انَّ هذا عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ وَابْنُ امَتِكَ نَزَلَ بِكَ وَانْتَ خَيْرُ مَنْزُوْلٍ بِه اللَّهُمَّ انَّا لا نَعْلَمُ مِنْهُ الّا خَيْرًا وَانْتَ اعْلَمُ‌بِه مِنَّا، اللَّهُمَّ انْ كانَ مُحْسِنًا فَزِدْ فيْ احْسانِه وَانْ كانَ مُسيْئًا فَتَجاوَزْ عَنْهُ وَاحْشُرْهُ مَعَ مَنْ كانَ يَتَوَلّاهُ مِنَ الائِمَّة الطَّاهِرِيْنَ» و اگر مخالف و معاند «1» [1] باشد به جاي آن بگويد: «اللَّهُمَّ امْلَاْ جَوْفَهُ نارًا وَقَبْرهُ نارًا وَسَلِّطْ عَلَيْهِ الْحَيَّاتِ وَالْعَقارِبَ» و اگر ميّت مستضعف باشد يعني مذهب حقّ را نداند و عناد هم نداشته باشد بعد از تكبير چهارم بگويد: «اللَّهُمَّ اغْفِر لِلَّذيْنَ تابُوا وَاتَّبَعُوْا سَبيْلَكَ وَقِهِمْ عَذابَ الْجَحِيمِ» و اگر اعتقاد ميّت را مطلقاً نداند بعد از تكبير چهارم بگويد: «اللَّهُمَّ انَّ هذِهِ النَّفْسَ انْتَ احْيَيْتَها وَانْتَ امَتَّها، اللَّهُمَّ وَلِّها ما تَوَلَّتْ وَاحْشُرْها مَعَ مَنْ احَبَّتْ» و اگر طفل باشد بعد از تكبير چهارم بگويد: «اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ لِابَوَيْهِ وَلَنا سَلَفًا وَفَرَطًا وَذُخْرًا» و اگر زن مؤمنه باشد بعد از تكبير چهارم بگويد: «اللَّهُمَّ انَّ هذِه امَتُكَ وَابْنَةُ عَبْدِكَ وَابْنَةُ امَتِك نَزَلَتْ بِكَ وَانْتَ خَيْرُ مَنْزُوْلٍ به اللَّهُمَّ انَّا لا نَعْلَمُ مِنْها الّا خَيْرًا وَانْتَ اعْلَمُ بِها مِنَّا، اللَّهُمَّ انْ كانَتْ مُحْسِنَةً فَزِدْ فيْ احْسانِها وَانْ كانَتْ مُسيْئَةً فَتَجاوَزْ عَنْها وَاحْشُرْها مَعَ مَنْ كانَتْ تَتَولّاهُ مِنَ الْائِمَّةِ الطَّاهِريْنَ» و آخر نماز ميّت تكبير پنجم است و به آن ختم نماز مي‌شود.
__________________________________________________
(1) در نسخه‌اي: اگر ناصبي باشد.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 171

تتمّه: آنچه به اين نماز تعلّق دارد بعد از نيّت و پنج تكبير و دعاها نوزده است: چهار امر واجب، و دوازده امر سنّت، و سه امر مكروه.

امّا چهار امر واجب:

امّا چهار امر واجب:
اوّل آنكه: در وقت نماز گزاردن سر ميّت به جانب راست مصلّي باشد، پس اگر خلاف اين ظاهر شود اعاده نماز واجب است.
دوم آنكه: ميّت را در آن وقت برپشت بخوابانند نه برپهلو، و اگر خلاف اين ظاهر شود اعاده نماز واجب است.
سوم آنكه: مصلّي از تابوت ميّت بسيار دور نباشد.
چهارم آنكه: نماز گزاردن بعد از تغسيل و تكفين باشد.
و بدان‌كه آنچه در اين نماز [1] مجزيست و كمتر از آن مجزي نيست آن است كه بعد از نيّت و تكبير احرام بگويد: «اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَاشْهَدُ انَّ مُحَمَّدًا رَسُوْلُ‌اللَّهِ» و بعد از تكبير دوم بگويد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ» و بعد از تكبير سوم بگويد: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِلْمُؤْمِنيْنَ وَالْمُؤْمِناتِ» و بعد از تكبير چهارم دعاي ميّت را بجاآورد به اين نحو: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِهذَا الْمَيّت» و در تكبير پنجم نماز را ختم كند.

امّا آن دوازده امري كه در اين نماز سنّت است:

امّا آن دوازده امري كه در اين نماز سنّت است:
اوّل: مصلّي متطهّر باشد.
دوم: پيشنماز محاذي كمر ميّت ايستد اگر مُذكّر باشد [2] و محاذي سينه ميّت ايستد اگر مؤنّث باشد.
سوم: كفش از پا بيرون كردن [3].
چهارم: نزديك ايستادن [4] به حيثيّتي كه اگر بادي وزد دامن مصلّي به تابوت برسد.
__________________________________________________
[1]- آنچه در اين نماز معتبر است علاوه بر نيّت و پنچ تكبير شهادتين و صلوات بر محمّد و آل‌محمّد است و استغفار از براي مؤمنين و مؤمنات و دعا از براي ميّت. (تويسركاني)
[2] در استحباب اين در غير از مرد و زن اشكال است. (خراساني)
[3] در استحباب كفش بيرون‌آ وردن اشكال است، اگرچه با آن نماز خواندن كراهت دارد. (خراساني)
[4] استحباب اين معلوم نيست. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 172
پنجم آنكه: مصلّي در هريك از پنج تكبير دستها را به نزديك گوش رساند.
ششم آنكه: اين نماز را به جماعت گزارند.
هفتم آنكه: اگر مأموم همين يك‌كس باشد در پس سر پيشنماز ايستد، امّا در غير اين نماز سنّت است كه در جانب راست پيشنماز ايستد.
هشتم: ايستادن در صف آخر جماعت كه ثواب آن بيشتر است.
نهم: نماز گزاردن برطفلي كه كمتر از شش سال داشته باشد، به شرط آنكه زنده از رحم جدا شده باشد، پس اگر در رحم زنده بوده و مرده جدا شده نماز بر او سنّت نيست.
دهم آنكه: نماز ميّت را در روز گزارند اگر عذري نباشد.
يازدهم آنكه: مرد را به جانب مصلي گزارند و زن را به جانب قبله اگر جمع شوند، امّا به‌نوعي كه سينه زن محاذي كمر مرد شود. و اگر طفلي كه كمتر از شش سال داشته باشد با ايشان جمع شود او را از زن مؤخّر گذارند، و بر هرسه يك نماز جايز است، و دعا به جهت هريك به‌طريقي كه مذكور شد به فعل آورد و اگر هرسه را در يك دعا شريك سازد هم جايز است، مثل آنكه بگويد: «اللَّهُمَّ ارْحَمْ هؤُلاءِ الْامْواتِ».
دوازدهم آنكه: چون از نماز فارغ شود پيشنماز در مكان خود ايستد تا تابوت را بردارند.

امّا آن سه امر كه مكروه است:

امّا آن سه امر كه مكروه است:
اوّل: نماز برميّت در مسجد گزاردن.
دوم: فاتحه يا سوره [1] در اين نماز خواندن، هر گاه تقيّه نباشد.
سوم: سلام دادن در آخر اين نماز در وقتي كه تقيّه نباشد. و بعضي از مجتهدين سلام دادن را در اين نماز مكروه نمي‌دانند «1».
__________________________________________________
[1] احوط ترك قرائت حمد و سوره و ترك سلام است، بلكه مشروعيّت آنها در اين نماز به نظر نمي‌آيد. (تويسركاني)
* كراهت خواندن سوره و فاتحه معلوم نيست، و همچنين است سلام دادن. (خراساني)
* در جواز خواندن فاتحه يا سوره و سلام دادن تأمّل است. (دهكردي، صدر)
__________________________________________________
(1) شهيد اوّل، ذكري 1: 444.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 173
و اين نماز را جُنب و زن حيض‌دار مي‌توانند گزارند، چنان‌كه در باب طهارت مذكور شد.

مقصد هفتم در نمازي كه به نذر واجب شود يا به عهد يا به سوگند

مقصد هفتم در نمازي كه به نذر واجب شود يا به عهد يا به سوگند
و شرط نمازي كه به يكي از اين سه امر واجب مي‌شود آن است كه كيفيّت آن مخالف كيفيّت نمازهاي متعارف شرع نباشد، پس اگر نذر كند كه پنج ركعت نماز به‌يك سلام بگزارد يا دو ركعت به چهار ركوع آن نذر باطل است، امّا اگر نذر كند كه سه‌ركعت به يك سلام يا يك ركعت به يك سلام بگزارد در صحّت اين نذر [1] خلاف است، و اصحّ صحّت است [2]. و اگر نذر كند كه نماز عيد را يا نماز كسوف را در غيروقت عيد و كسوف بگزارد أولي [3] عدم صحّت است.
و اگر شخصي نماز واجب مثل يكي از نمازهاي يوميّه را نذر كند نذر او صحيح است و وجوب آن مؤكّد مي‌شود، پس اگر بجا نياورد كفّاره براو لازم است و مقدار كفّاره در باب نذر مذكور خواهد شد و چون كفّاره دهد گناه مخالفت نذر تخفيف مي‌يابد، امّا گناه ترك نماز به حال خود باقي است و به‌كفّاره دادن تخفيف نمي‌يابد.
__________________________________________________
[1]- اگر قصد اونمازي باشدكه مشروعيّت آن در دين ثابت‌است، پس صحيح و بي‌اشكال است، و إلّاپس اين نذر باطل است، به جهت اينكه حقيقت وعده به خداي عزّوجلّ دادن است و بديهي‌است‌كه آنچه به خداوند عالم وعده داده‌مي‌شود بايد محبوب ايشان بوده باشد، پس از اينجا معلوم شد حكم مسأله نذر نماز عيد و كسوف در غير وقت آنها نيز. (كوهكمره‌اي)
[2] علي الاحوط. (تويسركاني)
* بلكه اصحّ عدم صحّت است. (خراساني، مازندراني)
* معلوم نيست، پس چنين نذري را ترك نمايند. (صدر)
* اگرقصد او ازسه‌ركعت مغرب واز يك‌ركعت وتر نباشد، صحيح‌نيست. (نخجواني، يزدي)
[3] بلكه اقوي. (صدر)
* بلكه اقوي است. (يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 174
و اگر شخصي نذر دو ركعت از نمازهاي نافله كند بعضي از مجتهدين را مذهب آن [1] است كه واجب است [2] كه در هرركعت بعد از فاتحه سوره را بخواند [3] «1» هرچند در نافله سوره واجب نيست.
و اگر شخصي نذر كند كه هرروز دوركعت نماز گزارد مثلًا يك روز عمداً ترك كند نذر او برطرف مي‌شود [4] و لازم نيست [5] كه ديگر روز بگزارد، امّا كفّاره خلاف نذر لازم است.
و اگر نذر كند كه سجده بجاآورد نذر او صحيح است، امّا اگر نذر كند كه ركوعي يا تكبير احرامي [6] بجا آورد آن نذر باطل است [7].
__________________________________________________
[1]- اين قول ضعيف است اگرچه احوط است. (تويسركاني)
* اين مذهب ضعيف است. (كوهكمره‌اي)
[2] و اقوي عدم وجوب آن است. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
[3] بنابر احوط، اگرچه اقوي عدم وجوب است. (خراساني)
[4] احوط عدم برطرف شدن نذر است به ترك يك روز عمداً. (تويسركاني)
* مطلقا معلوم نيست، بلكه تفصيل دارد. (صدر)
[5] بلكه لازم است كه بجا آورد به علّت اينكه ظاهر از هر روز عموم استغراقي است نه مجموعي، مگر اينكه خود ناذر قصد مجموع داشته باشد. (دهكردي)
* مگر آن كه نماز در هر يك از روزها مستقلّاً ملحوظ در نذر باشند نه مجموع من حيث المجموع. (نخجواني، يزدي)
[6] يعني تنها مجرّد از صلات. (مازندراني)
[7] هرگاه نذر ركوع كند احوط عدم بطلان است. (تويسركاني)
* اگر غرض ناذر اتيان به ركوع و سجودي كه جزء صلات است بدون اتيان به صلات باشد و امّا اگر غرض ايجاد طبيعت ركوع از براي خدا يا طبيعت تكبير باشد نذر صحيح است، و همچنين است حال در نذر سجود. (خراساني)
__________________________________________________
(1) علّامه حلّي، ارشاد 1: 264 و 265. محقّق ثاني، حاشيه بر ارشاد 9: 110. شهيد ثاني، مسالك 11: 352 و روضه 1: 318 وروض 2: 857.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 175

مقصد هشتم در نمازي كه به اجاره واجب مي‌شود

مقصد هشتم در نمازي كه به اجاره واجب مي‌شود
هر گاه در ذمّت شخصي نماز واجبي باشد واجب است [1] كه وصيّت كند شخصي را اجاره كنند كه نمازي كه در ذمّت او است بگزارد، و اين وقتي است كه آن شخص پسر نداشته باشد كه اگر پسر دارد قضاي نماز پدر بر او است، چنانچه بعد از اين مذكور خواهد شد و برپدر واجب است كه پسر را برآن مطّلع سازد.
و چون شخصي را به جهت قضاي نماز ميّت به اجاره گيرند وجه اجاره را از ثلث متروكات او اخراج بايد كرد، و اگر وصيّت نكند برورثه لازم نيست كه اخراج كنند.
و بعضي از مجتهدين برآنند كه وجه اجاره نماز به‌طريق وجه اجاره حجّ از اصل تركه بايد داد [2] «1» خواه وصيّت كرده باشد و خواه نكرده باشد [3].
و شخصي را كه به اجاره مي‌گيرند نماز جهت ميّت بگزارد مي‌بايد كه مسائل ضروري نماز را بداند و عادل باشد [4] و عاجز از بعض افعال نماز مثل قيام و غير آن نباشد. و واجب نيست كه بعد از وقوع اجاره علي‌الفور [5] به آن اشتغال
__________________________________________________
[1]- احوط عدم ترك است حتّي در صورتي كه پسر بزرگتر مطّلع بر آن بوده باشد، مگر درصورتي كه خاطر جمع باشد كه پسر بجا مي‌آورد. (تويسركاني)
[2] واحوط اين‌است كه وجه اجاره را از اصل خارج نمايند اگر ثلث وفا نكند. (تويسركاني)
* اين قول احوط است، بلكه خالي از قوّت نيست. (نخجواني، يزدي)
[3] و احوط بر ورثه اين است كه بعض مجتهدين فرموده‌اند. (صدر)
[4] عدالت شرط نيست علي الاقوي، بلكه بجا آوردن كفايت مي‌كند اگرچه اجير غير عادل‌باشد. (تويسركاني)
* عدالت او لازم نيست، بلكه كافي است اتيان او به نماز اگرچه فاسق بوده باشد. (خراساني)
* يعني وثوق به او باشد كه اعمال را صحيح بجا آورد. (دهكردي)
* اقوي كفايت نمودن وثوق و اطمينان است، بلي اعتبار عدالت احوط است. (كوهكمره‌اي)
[5] مناسبت درستي براي اين فرع نبود، نه دراجيرخاصّ ونه‌دراجيرمشترك. (نخجواني، مازندراني)
__________________________________________________
(1) شهيد اوّل، دروس 1: 147 و در ذكري 2: 450 به بعض اصحاب نسبت داده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 176
نمايد [1] يا اكثر اوقات به آن مشغول باشد، بلكه آن‌قدر كافي است كه بعضي اوقات بجاآورد به حيثيّتي كه به‌حسب عرف گويند كه او اشتغال دارد و كاهلي نمي‌كند.
و جايز است كه دو شخص را يا زياده به‌جهت قضاي نماز يك شخص به اجاره گيرند امّا وقت نماز هريك از آن جماعت مي‌بايد كه معيّن باشد [2] تا ديگري در آن وقت به‌قضاي نماز ميّت اشتغال ننمايد و نماز او به‌ترتيب [3] قضا شود.
و چون مرد خود را به جهت قضاي نماز زن به اجاره دهد [4] مخيّر است ميانه جهر و اخفات [5]. همچنين اگر زن خود را به جهت قضاي نماز مرد به اجاره دهد به‌شرط آنكه نامحرم آواز او را نشنود به‌تفصيلي كه قبل از اين مذكور شد.

مطلب دوم در بيان نمازهاي سنّتي‌

اشارة

مطلب دوم در بيان نمازهاي سنّتي
و انواع آن بسيار است، و در اين كتاب از آن جمله بيست و چهار نماز مذكور مي‌شود، چنانچه قبل از اين مذكور شد.

اوّل نوافل يوميّه است‌

اشاره

اوّل نوافل يوميّه است
كه در هرشبانه‌روزي گزاردن آن سنّت است، و آن سي و چهار ركعت است، هشت ركعت نافله ظهر است مقدّم برظهر، و هشت ركعت نافله عصر است مقدّم بر عصر، و چهار ركعت نافله مغرب است بعد از مغرب، و دو ركعت نشسته [1] كه به يك ركعت حساب است و آن را وتيره گويند نافله خفتن است بعد از خفتن «1» و هشت ركعت نماز شب است، و دو ركعت نماز شفع، و يك ركعت نماز وتر است، و دو ركعت نماز نافله‌صبح است مقدّم برصبح.
و اوّل وقت نافله ظهر زوال آفتاب است، و آخر آن [2] وقتي است كه سايه
__________________________________________________
[1]- و جايز است ايستادن در آن دو، چنانچه بعد از اين خواهند فرمود، هرچند خلاف احتياطاست. (يزدي)
[2] بلكه آخر آن‌وقتي‌است كه به مقدار اداء نماز ظهر از اين‌وقت مذكور باقي بماند. (خراساني)
__________________________________________________
(1) يعني بعد از نماز خفتن (عشاء).
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 179
شاخص [1] به‌مقدار دو قدم [2] برسايه وقت زوال افزايد درجايي كه وقت زوال شاخص را سايه باشد. و در جايي كه در وقت زوال شاخص را سايه نماند اوّل وقت نافله ظهر وقتي است كه سايه معدوم مي‌شود، آخر آن وقتي است كه سايه بعد از عدم به دو قدم برسد [3]. و مراد از قدم هفت يك شاخص است.
و اوّل وقت نافله عصر فارغ شدن است از نماز ظهر كه در اوّل وقت گزارده شود، و آخر آن وقتي است كه سايه شاخص به‌مقدار چهار قدم برسد [4].
و اوّل وقت نافله مغرب فارغ شدن است از نماز مغرب كه در اوّل وقت گزارده شود، و آخر آن برطرف شدن سرخي است كه در جانب مغرب بهم مي‌رسد.
و اوّل وقت نافله نماز خفتن فارغ شدن است از نماز خفتن هر گاه كه در اوّل وقت گزارده شود و آخر آن تا نصف شب است.
ووقت نماز شب از نصف شب است تا طلوع فجر دوم و هر چند به فجر دوم نزديكتر باشد ثواب آن بيشتراست. واگر بعد از گزاردن چهار ركعت فجر دوم طالع شود چهار ركعت باقي نافله را مخفّف بگزارد. و اگر قبل از گزاردن چهار ركعت طالع شود نافله را قطع كند [5]
__________________________________________________
[1]- آنچه از اخبار اهل بيت عليهم السّلام مستفاد مي‌شود اين است كه اين وقت فضيلت است، و وقت اجزاء تمام روز است. (كوهكمره‌اي)
[2] بعيد نيست بقاء وقت نافله ظهر و عصر تا غروب، و تحديد به دو قدم و چهار قدم براي بيان افضليّت‌است، لكن احوط بعد ازقدمين واربعة اقدام ترك نيّت اداء وقضاء است. (يزدي)
[3] بلكه به مقدار اداء نماز ظهر باقي مانده باشد از وقت مذكور، چنانچه گذشت. (خراساني)
[4] بلكه به مقدار اداء نماز عصر از وقت مذكور باقي مانده باشد. (خراساني)
* اين نيز مانند نافله ظهر است در وقت اجزاء. (كوهكمره‌اي)
[5] بلكه اولي آن است كه آنچه را مشغول است تمام نمايد و بعد مشغول به نافله صبح‌و فريضه آن شود. (خراساني)
* اگر قبل از شروع به نماز شب طالع شود، پس به نافله صبح و فريضه آن اشتغال نمايد، و همچنين اگر دو ركعت از آن تمام نموده و به دو ركعت ديگر داخل نشده، و اگر در اثناء آن طالع شود، پس جواز قطع محلّ اشكال است. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 180
و به نماز صبح اشتغال نمايد [1].
و جايز است كه نماز شب را در اوّل شب بگزارد هر گاه ترسد كه در نصف شب بيدار نشود.
و وقت نماز شفع و وتر بعد از فارغ شدن نماز شب است، و افضل آن است كه شفع و وتر را ما بين فجر اوّل و فجر دوم بجاآورد.
و وقت نافله صبح بعد از فارغ شدن است از شفع و وتر [2] و وقت آن مي‌كشد تا پيدا شدن سرخي مشرق.
و ادعيه و آداب نوافل يوميّه بسيار است، و آن را در كتاب مفتاح‌الفلاح به‌تفصيل مذكور ساختيم، و در اين كتاب آنچه اهمّ است مذكور مي‌سازيم.
بدان‌كه چون زوال آفتاب متحقّق شود يعني وقت ظهر داخل شود بايد كه اين دعا بخواند كه حضرت امام محمّد باقر- صلوات‌اللَّه عليه- تعليم محمّد بن مسلم داده فرموده كه محافظت كن برآن چنانكه محافظت مي‌كني برچشمهاي خود، و آن اين است كه:
«سُبْحانَ اللَّهِ وَلا الهَ الَّا اللَّهُ وَالْحَمْدُللَّهِ الَّذيْ لَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَريْكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبَّرْهُ تَكْبيْرًا» «1» بعد از آن وضو سازد [3] و شروع در نافله ظهر كند، و در ركعت اوّل تكبيرات سبعه افتتاحيّه را با ادعيه ثلاثه آن به‌طريقي كه در فصل تكبير احرام مذكور شد بجاآورد، و بعد از فاتحه سوره «قُل هُو اللَّه احد» بخواند و در ركعت دوم بعد از فاتحه سوره «قُل يا ايُّهَا الْكافرُون» بخواند پس سلام دهد، و بعد از سلام سه تكبير بگويد و تسبيح فاطمه زهرا عليها السلام بجاآورد، و اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ انيْ ضعيْفٌ فقَوّ في رِضاكَ ضَعْفيْ وَخُذْ الَي الْخَيْرِ بِناصِيَتِي، وَاجْعَلِ
__________________________________________________
[1] يا به نافله صبح مشغول شود ما دامي كه وقت آن باقي باشد. (صدر)
[2] اگر شفع و وتر را بعد از فجر اوّل بجاي آورده باشد، زيرا كه وقت نافله صبح بعد از فجر اّول‌است. (صدر)
[3] اولي اتيان به اين ترتيب و كيفيّت است كه در نوافل ظهر و عصر بيان فرموده‌اند رجاءً. (خراساني)
__________________________________________________
(1) من لا يحضره الفقيه 1: 225، حديث 675.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 181
الْايْمانَ مُنْتَهي رِضايَ، وَباركْ ليْ فيْما قَسَمْتَ ليْ وَبَلِّغْنيْ بِرَحْمَتِكَ كُلّ الَّذيْ ارْجُو مِنْكَ، وَاجْعَلْ ليْ وُدًّا وَسُرُوْرًا لِلْمُؤْمِنيْنَ وَعَهْدًا عِنْدَكَ».
پس دو ركعت ديگر نافله ظهر بگزارد به طريقي كه ذكر شد سواي شش تكبير افتتاحيّه و أدعيه آن، پس دو ركعت ديگر را نيز به همين طريق بجاآورد، و بعد از هردو ركعت از اين شش ركعت آنچه ميسّر باشد از تعقيب بجاآورد، و بعد از آن اذان ظهر بگويد و بعد از آن دو ركعت ديگر نافله ظهر را به اين طريق بجاآورد.
و بعد از فارغ شدن از نماز ظهر و متعلّقات آن شروع كند در نافله عصر، و در هرركعت بعد از فاتحه هر سوره‌اي كه خواهد بخواند، و چون از دو ركعت اوّل فارغ شود اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ انَّهُ لا الهَ الّا انْتَ الحَيُّ الْقَيُّوْمُ الْعَلِيُّ الْعَظيمُ الحَليْمُ الْكَريْمُ الْخالِقُ الرَّازِقُ الْمُحْيِي الْمُميْتُ الْمُبْدِئُ الْبَديْعُ، لَكَ الْحَمْدُ وَلَكَ الْمَنُّ وَلَكَ الكَرَمُ وَلَكَ الْجُوْدُ وَلَكَ الْامْرُ وَحْدَكَ لا شَريْكَ لَكَ، يا واحِدُ يا احَدُ يا صَمَدُ يا مَنْ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُوْلَدْ وَلَمْ يَكُن لَهُ كُفُوًا احَدٌ وَلَمْ يَتَّخِذْ صاحِبَةً وَلا وَلَدًا، صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِه پس حاجت خود را بخواهد. و بعد از آن دو ركعت ديگر نافله عصر بگزارد به‌طريق دو ركعت اوّل، پس اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ رَبَّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَرَبَّ الْأَرَضِينَ السَّبْعِ وَما فيِهِنَّ وَما بَيْنَهُنَّ وَما تَحتَهُنَّ وَربَّ الْعَرْشِ الْعَظيِمِ وَربَّ جَبْرئيْلَ وَمِيكائيْلَ وَاسْرافيْلَ وَرَبَّ السَّبْعِ الْمَثانِيَ وَالْقُرْانِ الْعَظيْمِ وَرَبَّ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِييْنَ، صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِه وَاسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الْاعْظَمِ الَّذيْ بِه تَقُوْمُ السَّماواتُ وَالْارْضُ، وَبِه تُحْيِي الْمَوْتي وَتَرْزُقُ الْاحْيآءَ وَتُفَرِّقُ بَيْنَ الْمُجْتَمِعِ وَتَجْمَعُ بَيْنَ الْمُتَفَرِّقِ، وَبِه احْصَيْتَ عَدَدَ الْاجالِ وَوَزْنَ الْجِبالِ وَكَيْلَ الْبِحارِ، اسْئَلُكَ يا مَنْ هُوْ كَذلِكَ انْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ» پس حاجت خود را بخواهد پس دو ركعت ديگر بگزارد به اين طريق، و بعد از آن اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ انيْ ادْعُوْكَ بِما دَعاكَ بِه عَبْدُكَ يُوْنُسُ اذ ذَهَبَ مُغاضِبًا فَظَنَّ انْ لَنْ تَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنادي فِي الظُّلُماتِ انْ لا الهَ الّا انْتَ سُبْحانَكَ انّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِميْنَ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَنَجَّيْتَهُ مِنَ الْغَمِّ وَكَذلِكَ تُنْجِيْ الْمُؤْمِنيْنَ، فَانَّهُ دَعاكَ وَهُوَ عَبْدُكَ وَا نَا ادْعُوْكَ وَا نَا عَبْدُكَ وَسَئَلَكَ وَهُوَ عَبْدُكَ وَا نَا اسْئَلُكَ وَانَا عَبْدُكَ انْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَانْ تَسْتَجيْبَ ليْ كَمَا اسْتَجَبْتَ لَهُ، وَادْعُوْكَ بِما دَعاكَ بِه
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 182
عَبْدُكَ ايُّوْبُ اذْ مَسَّهُ الضُّرُّ فَدَعاكَ انيْ مَسَّنِي الضُّرُّ وَانْتَ ارْحَمُ الرَّاحِميْنَ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَكَشَفْتَ ما بِه مِنْ ضُرٍّ وَآتَيْتَهُ اهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ، فَانَّهُ دَعاكَ وَهُوَ عَبْدُكَ وَا نَا ادْعُوْكَ وَا نَا عَبْدُكَ وَسَئَلَكَ وَهُوَ عَبْدُكَ وَا نَا اسْئَلُكَ وَا نَا عَبْدُكَ انْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَانْ تُفَرِّجَ عَنّيْ كَما فَرَّجْتَ عَنْهُ وَانْ تَسْتَجيْب ليْ كَمَا اسْتَجَبْتَ لَهُ، وَادْعُوكَ بِما دَعاكَ بِه يُوْسُفُ عَبْدُكَ اذْ فَرَّقْتَ بَيْنَهُ وَبَيْنَ اهْلِهِ وَهُوَ فِي السِّجْنِ فَانَّهُ دَعاكَ وَهُوَ عَبْدُكَ وَا نَا ادْعُوْكَ وَا نَا عَبْدُكَ وَسَئَلَكَ وَهُوَ عَبْدُكَ وَا نَا اسْئَلُكَ وَا نَا عَبْدُكَ انْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَانْ تُفَرِّجَ عَنيْ كَما فَرَّجْتَ عَنْهُ وَانْ تَسْتَجيْبَ ليْ كَمَا اسْتَجَبْتَ لَهُ فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ» پس حاجت خود را بخواهد و بعد از آن دو ركعت ديگر نافله عصر را بگزارد پس اين دعا را بخواند: «يا مَنْ اظْهَرَ الْجَميْلَ وَسَتَرَ الْقَبيْحَ يا مَنْ لَمْ يُؤاخِذْ بِالْجَريْرَةِ وَلَمْ يَهْتِكِ السِّتْرَ يا كَريْمَ الصَّفْحِ يا عَظيْمَ الْمَنِّ يا حَسَنَ التَّجاوُزِ يا واسِعَ الْمَغْفِرَةِ يا باسِطَ الْيَدَيْنِ بِالرَّحْمَةِ يا سامِعَ كُلِّ نَجْوي وَيا مُنْتَهي كُلِّ شَكْوي يا مُبْتَدِئاً بِالنِّعَمِ قَبْلَ اسْتِحْقاقِها، يا رَبَّاهُ يا رَبَّاهُ يا رَبَّاهُ، يا سَيِّداهُ يا سَيِّداهُ يا سَيِّداهُ، يا غايَةَ رَغْبَتاهُ يا ذَالْجَلالِ وَالْاكْرامِ اسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَعَلِيٍّ وَفاطِمَةَ وَالحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ وَعَلِيٍّ وَمُحَمَّدٍ وَجَعْفَرٍ وَمُوْسي وَعَلِيٍّ وَمُحَمَّدٍ وَعَلِيٍّ وَالْحَسَنِ وَمُحَمَّدٍ صاحِبِ الزَّمانِ- سَلامُ اللَّهِ عَلَيْهِمْ اجْمَعيْنَ- انْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَانْ تَكْشِفَ كَرْبيْ وَتَغْفِرَ ذَنْبيْ وَتُنْفِّسَ هَميْ وَتُفَرِّجَ غَمّيْ وَتُصْلِحَ شَاْنيْ فيْ ديْنيْ وَدُنْيايَ واخِرَتيْ، وَانْ تُدْخِلَني الْجَنَّةَ وَلا تُشَوِّهَ خَلْقيْ بِالنَّارِ، وَلا تَفْعَلْ بيْ ما ا نَا اهْلُهُ بِرَحْمَتِكَ يا ارْحَمَ الرَّاحِميْنَ».
پس اذان و اقامت بگويد براي نماز عصر و بعد از نماز عصر تعقيب بجا آورد و بعد از آن بگويد: «اسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذيْ لا الهَ الّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ الرَّحْمنُ الرَّحيْمُ ذُوْالْجَلالِ وَالْاكْرامِ وَاسْئَلُهُ انْ يَتُوبَ عَلَيَّ تَوْبَةَ عَبْدٍ ذَليْلٍ خاضِعٍ فَقيْرٍ بائِسٍ مِسْكيْنٍ مُسْتَجيْرٍ لا يَمْلِكُ لِنَفْسِه ضَرًّا وَلا نَفْعًا وَلا حَياةً وَلا نُشُورًا، اللَّهُمَّ انيْ اعُوْذُ بِكَ مِنْ نَفْسٍ لا تَشبَعُ وَمِنْ قَلْبٍ لا يَخْشَعُ وَمِنْ عِلْمٍ لا يَنْفَعُ وَمِنْ صَلاةٍ لا تُرْفَعُ وَمِنْ دُعآءٍ لا يُسْمَعُ، اللَّهُمَّ انّيْ اسْئَلُكَ الْيُسْرَ بَعْدَ الْعُسْرِ وَالْفَرَجَ بَعْدَ الْكَرْبِ وَالرَّخآءَ بَعْدَ الشِّدَّةِ، اللَّهُمَّ ما بِنا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْكَ وَحْدَكَ لا شَريْكَ لَكَ، لا الهَ الّا انْتَ اسْتَغْفِرُكَ وَاتُوْبُ الَيْكَ.»
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 183
و سنّت است كه بعد از نماز عصر هفتاد نوبت استغفار كند و سوره: «انَّا انْزَلْناهُ فيْ لَيْلَة الْقدر» ده نوبت بخواند، و بعد از آن دو سجده شكر بجا آورد به‌طريقي كه قبل از اين مذكور شد، و بايد كه آخر دعاهايي كه بعد از نماز عصر مي‌خواند اين دعا باشد:
«اللَّهُمَّ انيْ وَجَّهْتُ وَجْهِيَ الَيْكَ وَاقْبَلْتُ بِدُعآئي عَلَيْكَ راجِيًا اجابَتَكَ طامِعًا في مَغْفِرَتِكَ طالِبًا ما وَايْتَ بِه عَلي نَفْسِكَ مُسْتَنْجِزًا وَعْدَكَ اذْ تَقُولُ: ادْعُوْنيْ اسْتَجِبْ لَكُم، فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَاقْبِلْ الَيَّ بِوَجْهِكَ وَارْحَمنيْ وَاسْتَجِبْ دُعآئيْ يا الهَ الْعالَميْنَ».

فصل چون وقت نماز مغرب داخل شود بايد [1] كه بي‌تأخير متوجّه به نماز مغرب شود،

فصل چون وقت نماز مغرب داخل شود بايد [1] كه بي‌تأخير متوجّه به نماز مغرب شود،
به‌جهت آنكه وقت آن [2] مضيّق است [3] چنان‌كه قبل از اين مذكور شد، و بعد از آنكه نماز مغرب بگزارد و تعقيب را به‌طريقي كه مذكور شد بجا آورد سه نوبت بگويد:
«الحَمْدُللَّهِ الَّذيْ يَفْعَلُ ما يَشآءُ وَلا يَفْعَلُ ما يَشآءُ غَيْرُهُ» پس نافله مغرب را بگزارد. و از ائمّه معصومين- صلوات اللَّه عليهم اجمعين- مبالغه و تأكيد در گزاردن نافله مغرب بسيار است، چنانچه از حضرت امام جعفر صادق- صلوات اللَّه عليه- منقول است كه آن حضرت فرمودند به حارث بن مغيره كه: «ترك مكن چهار ركعت را بعد از مغرب در سفر ودر حضر اگرچه گريخته باشي از اعدا وايشان در عقب تو شتابند» «1». و مكروه است
__________________________________________________
[1]- بلكه افضل تعجيل است و إلّاوقت نماز مغرب، چه وقت اجزاء آن، چه وقت فضيلت آن هردو موسّع است. (خراساني)
[2] يعني وقت فضيلت آن. (دهكردي، يزدي)
[3] وقت فضيلت نماز مغرب مضيّق است، نه وقت اجزاء آن، و شايد مراد مؤلّف رحمه اللَّه نيز همين باشد. (كوهكمره‌اي)
* معلوم نيست زيرا كه وقت اجزائي باقي است تا چهار ركعت مانده به نصف شب در وقت فضيلت تا برطرف شدن سرخي از جانب مغرب و ظاهر زياده بر يك ساعت طول بكشد. (مازندراني، نخجواني)
__________________________________________________
(1) تهذيب 2: 113، حديث 423. وسائل 4: 89، حديث 8.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 184
حرف زدن ميانه چهار ركعت نافله مغرب، و هرگاه فوت شود وقت نافله مغرب قضا كند آن را همچو ساير نوافل. و چون شروع در نافله مغرب كند هفت تكبير افتتاحيّه [1] را با ادعيّه ثلاثه «1» بجاآورد و در ركعت اوّل بعد از حمد سوره «قل هو اللَّه احد» سه نوبت بخواند، ودر ركعت دوم بعد از حمدسوره «انّا انزلناهُ» يك بار و اگر خواهد در ركعت اوّل سوره «قُل يا ايّها الكافرون» بخواند و در ركعت دوم سوره «قل هُو اللَّه احد» [2] و اگر در هردو ركعت به «الحمد» تنها اكتفا كند جايز است همچنان‌كه در ساير نوافل.
و بايد كه قراءت را در نافله مغرب و جميع نوافل شب بلند بخواند، و بعد از فارغ شدن از دو ركعت اوّل اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ انَّكَ تري وَلا تُري وَانْتَ بِالْمَنْظَرِ الْاعْلي وَانَّ الَيْكَ الرُّجْعي وَالْمُنْتَهي وَانَّ لَكَ الْمَماتَ وَالمَحْيي وَانَّ لَكَ الاخِرَةَ وَالْاوْلي اللَّهُمَّ انَّا نَعُوْذُبِكَ انْ نُذَلَّ وَنَخزي وَانْ نَأْتِيَ ما عَنْهُ تَنْهي اللَّهُمَّ انيّ اسْئَلُكَ أنْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَاسْئَلُكَ الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ وَاسَتَعيْذُ بِكَ مِنَ النَّارِ بِقُدْرَتِكَ، وَاسْئَلُكَ مِنَ الْحُوْرِالْعيْنِ بِعِزَّتِكَ وَانْ تَجْعَلَ اوْسَعَ رِزْقيْ عِنْدَ كِبَرِ سِنيْ وَاحْسَنَ عَمَليْ عِنْدَ اقْتِرابِ اجَليْ، وَاطِلْ في طاعَتِكَ وَما يُقَرِّبُ مِنْكَ وَيُحْظيْ عِنْدَكَ وَيُزْلِفُ لَدَيْكَ عُمْريْ وَاحْسِنْ في جَميْعِ احْواليْ وَامُوْريْ وَمَعْرِفَتيْ، وَلا تَكِلْنيْ الي احَدٍ مِنْ خَلْقِكَ، وَتَطَوَّلْ عَلَيّ بِقَضاءِ جَميْعِ حَوآئِجيْ لِلدُّنْيا وَالْاخِرَةِ، وَابْدَأ بِوالِدَيَّ وَوُلْديْ وَجَميْعِ اخْوانِيَ الْمُؤْمِنيْنَ فيْ جَميْعِ ما سَئَلْتُكَ لِنَفْسيْ برَحْمَتِكَ يا ارْحَمَ الرَّاحِميْنَ».
پس شروع كند در دو ركعت ديگر از نافله مغرب، و در ركعت اوّل از اين دو ركعت اين چند آيه را از اوّل سوره حديد بخواند: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمْ* سَبَّحَ لِلَّهِ مَافِي السَّموَا تِ وَا لْأَرْضِ وَهُوَ ا لْعَزِيزُ ا لْحَكِيمُ* لَهُ مُلْكُ السَّموَا تِ وَا لْأَرْضِ يُحْيِ‌ي وَيُمِيتُ وَهُوَ عَلَي كُلّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ* هُوَ ا لْأَوَّلُ وَا لْأَخِرُ وَالظهِرُ وَا لْبَاطِنُ وَهُوَ بِكُلّ شَيْ‌ءٍ
__________________________________________________
[1]- رجاءً. (خراساني)
[2] عكس اولي است. (خراساني، مازندراني)
__________________________________________________
(1) رجوع شود به صفحه 133.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 185
عَلِيمٌ* هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّموَا تِ وَا لْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَي عَلَي ا لْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي ا لْأَرْضِ وَمَايَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنزِلُ مِنَ السَّمَآءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ* لَّهُ مُلْكُ السَّموَا تِ وَا لْأَرْضِ وَإِلَي اللَّهِ تُرْجَعُ ا لْأُمُورُ* يُولِجُ الَّيْلَ فِي النَّهَارِ وَيُولِجُ النَّهَارَ فِي الَّيْلِ وَهُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» و در ركعت دوم آخر سوره حشر را بخواند: «لَوْ أَنزَلْنَا هذَا ا لْقُرْءَانَ عَلَي جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خشِعًا مُّتَصَدّعًا مّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ ا لْأَمْثلُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ* هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَاإِلهَ إِلَّا هُوَ علِمُ ا لْغَيْبِ وَالشَّهدَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ* هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَاإِلهَ إِلَّا هُوَ ا لْمَلِكُ ا لْقُدُّوسُ السَّلمُ ا لْمُؤْمِنُ ا لْمُهَيْمِنُ ا لْعَزِيزُ ا لْجَبَّارُ ا لْمُتَكَبّرُ سُبْحنَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ* هُوَ اللَّهُ ا لْخلِقُ ا لْبَارِئُ ا لْمُصَوّرُ لَهُ ا لْأسْمَآءُ ا لْحُسْنَي يُسَبّحُ لَهُ مَافِي السَّموَا تِ وَا لْأَرْضِ وَهُوَ ا لْعَزِيزُ ا لْحَكِيمُ» و در سجده آخر از اين دو ركعت هفت نوبت بگويد:
«اللَّهُمَّ انيْ اسْئَلُكَ بِوَجْهِكَ الْكَريْمِ وَاسْمِكَ الْعَظيْمِ وَمُلْكِكَ الْقَديْمِ انْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَانْ تَغْفِرَ ليْ ذَنْبيَ الْعَظيْمَ انَّهُ لا يَغْفِرُ الذَّنْبَ الْعَظيْمَ الَّا الْعَظيْمُ» پس دو سجده شكر بجا آورد وبگويد آنچه قبل از اين در سجده شكر مذكور شد، و در هريك «شكراً شكراً شكراً» كافي است، بعد از آن دو ركعت نماز غفيله [1] بگزارد، و كيفيّت آن عنقريب مذكور خواهد شد.
و چون سرخي از جانب مغرب برطرف شود از براي نماز خفتن اذان و اقامه بگويد، و ادعيه پيش از اقامه و بعد از اقامت را بجاآورد، و چون از نماز خفتن فارغ شود و تعقيب بجاآورد اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وآلِ مُحَمَّدٍ وَلا تُؤْمِنَّا مَكْرَكَ وَلا تُنْسِنا ذِكْرَكَ وَلا تَكْشِفْ عَنَّا سِتْرَكَ وَلا تُحَرِّمْنا فَضْلَكَ وَلا تُحِلَّ عَلَيْنا غَضَبَكَ وَلا تُباعِدْنا مِنْ جَوارِكَ وَلا تُنْقِصْنا مِنْ رَحْمَتِكَ وَلا تَنْزَعْ عَنَّا بَرَكاتِكَ وَلا تَمْنَعْنا عافِيَتَكَ، وَاصْلِحْ لَنا ما اعْطَيْتَنا وَزِدْنا مِنْ فَضْلِكَ الْمُبارَكِ الطَّيِّبِ الْحَسَنِ الْجَميْلِ، وَلا تُغَيِّرْ ما بِنا مِنْ نِعْمَتِكَ وَلا تُؤيِسْنا مِنْ رَوْحِكَ وَلا تُهِنَّا بَعْدَ كَرامَتِكَ وَلا تُضِلَّنا بَعْدَ اذْ هَدَيْتَنا وَهَبْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً انَّكَ انْتَ الْوَهَّابُ» پس هريك از فاتحه و «قل هو
__________________________________________________
[1]- احوط آن است كه دو ركعت نماز غفيله را از نافله مغرب قرار دهد. (صدر)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 186
اللَّه أحد» و «قل اعوذ برب الفلق» و «قل اعوذ بربّ النّاس» را ده نوبت بخواند، و ده نوبت بگويد: «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُللَّهِ وَلا الهَ الَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اكْبَرُ» و ده نوبت «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ» و بعد از آن اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ افْتَحْ ليْ ابْوابَ رَحْمَتِكَ وَاسْبِغْ عَلَيَ‌مِنْ‌حَلالِ رِزْقِكَ فَمَتِّعْنيْ بِعافِيَةٍ ماابْقَيْتَنيْ فيْ سَمْعيْ وَبَصَريْ وَجَميْعِ جَوارِحيْ، اللَّهُمَّ ما بِنا مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنْكَ لا الهَ الّا انْتَ اسْتَغْفِرُكَ وَاتُوْبُ الَيْكَ يا ارْحَمَ الرَّاحِميْنَ».
پس دو سجده شكر بجاآورد و بعد از آن دو ركعت وتيره را نشسته بگزارد و ايستاده [1] نيز جايز است، و هفت تكبير افتتاحيّه را با ادعيه ثلاثه «1» بجاآورد، و در ركعت اوّل بعد از فاتحه سوره «تبارك» يا سوره «واقعه» بخواند و در ركعت دوم بعد از فاتحه سوره «توحيد» و بعد از فارغ شدن حاجت خود را بخواهد.

فصل در بيان آداب نماز شب [2]

فصل در بيان آداب نماز شب [2]
چون بنده مؤمن شب از خواب بيدار شود اوّل چيزي كه بايد بكند آن است كه سجده كند، پس بگويد در سجود يا بعد از سر برداشتن از سجود: «الحمدُللَّهِ الَّذيْ احْيانيْ بَعْدَ ما اماتَنيْ وَالَيْهِ النُّشُوْرُ، الْحَمْدُللَّهِ الَّذيْ رَدَّ عَلَيَّ رُوْحيْ لِاحْمِدهُ وَاعْبُدَهُ» پس چون خواهد كه شروع در نماز شب كند اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ انيْ اتَوَجَّهُ الَيْكَ بِنَبِيِّكَ نَبِيِّ الرَّحْمَةِ والِه وَاقَدِّمُهُمْ بَيْنَ يَدَيْ حَوآئِجيْ فَاجْعَلْني بِهِمْ وَجيْهًا فِي الدُّنْيا وَالاخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبيْنَ، اللَّهُمَّ ارْحَمْنيْ بِهِمْ وَلا تُعَذّبْنيْ بِهِمْ وَاهْدِنيْ بِهِمْ وَلا تُضِلَّنيْ بِهِمْ وَارْزُقْنيْ بِهِمْ، وَلا تُحَرِّمْنيْ بِهِمْ وَاقْضِ ليْ حَوآئِج الدُّنْيا وَالاخِرَةِ انَّكَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديْرٌ وَبِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَليْمٌ».
__________________________________________________
[1]- لكن اگر ايستاده بگزارد از يك ركعت بيشتر جايز نيست، به جهت اينكه امام عليه السلام فرموده: دوركعت نشسته يك ركعت ايستاده محسوب است. (كوهكمره‌اي)
[2] اولي اتيان به آداب نماز شب است به‌اين‌نحو و به اين ترتيب كه ذكر فرموده‌اند رجاءً. (خراساني)
__________________________________________________
(1) رجوع شود به صفحه 133.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 187
پس افتتاح كند ركعت اوّل را از نماز شب به تكبيرات سبعه افتتاحيّه با ادعيه ثلاثه «1» و افضل آن است كه در ركعت اوّل بعد از حمد سوره «قل هو اللَّه احد» را سي نوبت بخواند و در ركعت دوم سوره «قل يا ايّها الكافرون» را، و در شش ركعت ديگر از نماز شب سوره‌هاي دراز مانند سوره «انعام» و «كهف» و «انبيا» و «يس» بخواند و اگر وقت تنگ شود از خواندن سوره‌هاي دراز كافي است خواندن «حمد» و «قل هو اللَّه» در هر ركعت، و جايز است كه اختصار به «حمد» تنها كند همچو ساير نوافل.
و بدان‌كه اتّفاق كرده‌اند علماي ما- قدّس اللَّه ارواحهم- بر اين‌كه قنوت همچنان‌كه سنّت است در نمازهاي واجبي سنّت است در هرركعت دوم از نوافل، مگر ركعت دوم شفع كه در او قنوت [1] نيست بلكه قنوت در ركعت سوم است كه آن را وتر گويند چنان‌كه عنقريب مذكور مي‌شود. و كافي است از قنوت اين‌كه بگويد: «اللَّهُمَّ اغْفِرْلَنا وَارْحَمْنا وَعافِنا وَاعْفُ عَنَّا فِي الدُّنْيا وَالْاخِرَةِ انَّكَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديْرٌ» و سنّت است بلند خواندن قنوت اگرچه در نوافل روز باشد، و همچنين سنّت است تطويل قنوت خصوصاً در نماز شب كه وقت آن وسيع است.
و از قنوتهاي مختصر كه سزاوار است كه در نماز واجب و سنّت خوانده شود اين دعاست: «الهيْ كَيْفَ ادْعُوْكَ وَقَدْ عَصَيْتُكَ وَكَيْفَ لا ادْعُوْكَ وَقَدْ عَرَفْتُ حُبَّكَ «2» فيْ قَلْبيْ وَانْ كُنْتُ عاصِيًا، مَدَدْتُ الَيْكَ يَدًا بِالذُّنُوْبِ مَمْلُوَّة وَعَيْنًا بِالرَّجآءِ مَمْدُوْدَة، مَوْلايَ انْتَ
__________________________________________________
[1]- اقوي استحباب قنوت است در شفع نيز، اگرچه اولي اين است كه به قصد مطلق دعا بجابياورد. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* آن چه از اخبار اهل بيت عليهم السلام مستفاد است اين است كه وتر سه ركعت است، به جهت سهولت جايز است فصل دو ركعت از يك ركعت به تسليم، پس اگر وصل نمايد محلّ قنوت ركعت ثالثه است، و اگر فصل نمايد جايز است كه در ركعت دوم شفع قنوت بخواند، لكن معروف در ميان علماء اماميّه رضوان اللَّه عليهم وجوب فصل است، پس احتياط به فصل به تسليم ترك نشود. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) رجوع شود به صفحه 133.
(2) در نسخه‌ها چنين است، وظاهراً «... وَقَدْ عَرَفْتُكَ، حُبُّكَ ...» صحيح است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 188
اعْظَمُ الْعُظَمآءِ وَا نَا اسيْرُ الاسَرآءِ، وَا نَا الْاسيْرُ بِذَنْبِي الْمُرْتَهِنُ بِجُرْميْ، الهيْ لَئِنْ طالَبْتَنيْ بِذَنْبيْ لَاطالِبَنَّكَ بِكَرَمِكَ، وَلَئِنْ طالَبْتَنيْ بِجَرِيْرَتيْ لَاطالِبَنَّكَ بِعَفْوِكَ، وَلَئِنْ امَرْتَ بيْ الَي النَّارِ لَاخْبِرَنَّ اهْلَها ا نيْ كُنْتُ اقُوْلُ: لا الهَ الَّا اللَّهُ مُحَمَّدٌ رَسُوْلُ‌اللَّهُ، اللَّهُمَّ انَّ الطَّاعَةَ تَسُرُّكَ وَالْمَعْصِيَةَ لا تَضُرُّكَ، فَهَبْ ليْ ما يَسُرُّكَ وَاغْفِرْليْ مالا يَضُرُّكَ يا ارْحَمَ الرَّاحِميْنَ».
و سنّت است كه ميانه هردو ركعت از هشت ركعت نماز شب اين دعا بخواند:
«اللَّهُمَّ انيْ اسْئَلُكَ وَلَمْ يُسْئَلْ مِثْلُكَ، انْتَ مَوْضِعُ مَسْئَلَةِ السَّآئِليْنَ وَمُنْتَهي رَغْبَةِ الرَّاغِبيْنَ، ادْعُوْكَ وَلَمْ يُدْعَ مِثْلُكَ وَارْغَبُ الَيْكَ وَلَمْ يُرْغَبْ الي مِثْلِكَ وَانْتَ مُجيْبُ دَعْوَةِ الْمُضْطَريْنَ وَارْحَمُ الرَّاحِميْنَ، وَاسْئَلُكَ بِافْضَلِ الْمَسآئِلِ وَانْجَحِها وَاعْظَمِها يا اللَّهُ يا رَحْمنُ يا رَحيْمُ، وَبِاسْمآئِكَ الْحُسْني وَامْثالِكَ الْعُلْيا وَنِعَمِكَ الَّتيْ لا تُحْصي وَبِاكْرَمِ اسْمآئِكَ وَاحَبِّها الَيْكَ وَاقْرَبِها مِنْكَ وَسيْلَةً وَاشْرَفِها عِنْدَكَ مَنْزِلَةً وَاجْزَلِها لَدَيْكَ ثَوابًا وَاسْرَعِها فِي الْامُوْرِ اجابَةً وَبِاسْمِكَ الْمَكْنُونِ الاكْبَرِ الْاعَزِّ الْاجَلِّ الْاعْظَمِ الْاكْرَمِ الَّذيْ تُحِبُّهُ «1» وَتَهْويهُ وَتَرْضي بِه عَمَّنْ دَعاكَ [وَتَسْتَجيْبُ لَهُ دُعآءً وَحَقٌّ عَلَيْكَ انْ لا تُحْرِمَ سائِلَكَ وَلا تَرُدَّهُ «2» وَبِكُلِ‌اسْمٍ‌هُوَ لَكَ فِي التَّوْراةِ وَالْانِجيْلِ وَالزَّبُوْرِ وَالْفُرْقانِ الْعَظيْمِ، وَبِكُلِّ اسْمٍ دَعاكَ بِه حَمَلَةُ عَرْشِكَ وَمَلائِكَتُكَ وَانْبِياؤُكَ وَرُسُلُكَ وَاهْلُ طاعَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ انْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَانْ تُعَجِّلَ فَرَجَ وَلِيِّكَ وَابْنِ وَلِيِّكَ وَتُعَجِّلَ خِزْيَ اعْدآئِه وَانْ تَفْعَلَ بيْ كَذا وَكَذا» [1].
بعد از آن حاجت خود را بخواهد، و تسبيح فاطمه زهرا عليها السلام بجا آورد، و بعد از آن دو سجده شكر كند، و بخواند در يكي از دو سجده اين دعا را كه منسوب است به حضرت امام زين‌العابدين- صلوات اللَّه عليه-: «الهيْ وَعِزَّتِكَ وَجَلالِكَ وَعَظَمَتِكَ لَوْ انيْ مُنْذُ بَدَعْتَ فِطْرَتيْ مِنْ اوَّلِ الدَّهْرِ عَبَدْتُكَ دَوامَ خُلُودِ رُبُوْبِيَّتِكَ بِكُلِّ شَعْرَةٍ فيْ كُلِّ طَرْفَةِ عَيْنٍ سَرْمَدَ الْابَدَ بِحَمْدِ الْخَلآئِقِ وَشُكْرِهِمْ اجْمَعينَ لَكُنْتُ مُقَصِّرًا فيْ بُلُوْغِ ادآءِ شُكْرِ
__________________________________________________
[1] معناي «أن تفعل بي كذا وكذا» اين است كه حاجت خود را سئوال كند، نه اينكه بعد از اين عبارت حاجت خود را بخواهد. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) در برخي از نسخه‌ها: تَحِنُّهُ.
(2) در بعضي از نسخه‌ها نيست.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 189
خَفِيّ «1» [1] نِعْمَةٍ مِنْ‌نِعَمِكَ عَلَيَّ، وَلَوْ انيْ‌كَرَبْتُ مَعادِنَ حَديْدِ الدُّنْيا بِانْيابيْ‌وَحَرَثْتُ اراضيْها بِاشْفارِ عَيْنيْ وَبَكَيْتُ مِنْ خَشْيَتِكَ مثْلَ بُحُوْرِ السَّماواتِ وَالْارَضيْنَ دَمًا وَصَديْدًا لَكانَ ذلِكَ قَليْلًا مِنيْ فيْ كَثيْرِ ما يَجِبُ مِنْ حَقِّكَ عَلَيَّ، وَلَوْ انَّكَ الهيْ عَذَّبْتَنيْ بِعْدَ ذلِكَ بَعِذابِ الْخَلائِقِ اجْمَعيْنَ وَعَظَّمْتَ لِلنَّارِ خَلْقيْ وَجِسْميْ وَمَلَاْتَ طَبَقاتِ جَهَنَّمَ مِنيْ حَتّي لا يَكُوْنَ فِي النَّارِ مُعَذَّبٌ غَيْريْ وَلا يَكُوْنَ لِجَهَنَّمَ حَطَبٌ سِوايَ لَكانَ ذلِكَ بِعَدْلِكَ عَلَيَّ قَليْلًا في كَثيْرِ مَا اسْتَوْجِبُهُ مِنْ عُقُوبَتِكَ» پس ده نوبت بگويد: «يا اللَّهُ يا اللَّهُ» پس اين دعا بخواند: «صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِه وَارْحَمْنيْ وَثَبِّتْنيْ عَلي ديْنِكَ وَديْنِ نَبِيِّكَ وَلا تُزِغْ قَلْبيْ بَعْدَ اذْ هَدَيْتَنيْ وَهَبْ ليْ مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً انَّكَ انْتَ الْوَهَّابُ».

فصل بعد از فارغ شدن از هشت ركعت نماز شب و آداب و ادعيه شروع كند در دو ركعت شفع و مفرده وتر،

فصل بعد از فارغ شدن از هشت ركعت نماز شب و آداب و ادعيه شروع كند در دو ركعت شفع و مفرده وتر،
و افضل اوقات آن مابين فجر اوّل و فجر دوم است و در هريك از دو ركعت شفع بعد از حمد سوره توحيد بخواند، و اگر خواهد در ركعت اوّل سوره «قل اعُوذ بربّ الفلق» و در ركعت دوم سوره «قل اعُوذ بربّ النّاس» بخواند و بعد از سلام دادن اين دعا بخواند: «الهيْ تَعَرَّضَ لكَ فيْ هذا اللَّيْلِ الْمُتَعَرِّضُوْنَ وَقَصَدَكَ فيْهِ الْقاصِدُوْنَ وَامَّلَ فَضْلَكَ وَمَعْرُوْفَكَ الطَّالِبُوْنَ، وَلَكَ فيْ هذَا اللَّيْلِ نَفَحاتٌ وَجَوآئِزُ وَعَطايا وَمَواهِبُ تَمُنُّ بِها عَلي مَنْ تَشآءُ مِنْ عِبادِكَ وَتَمْنَعُها مَنْ لَمْ تَسْبِقْ لَهُ الْعِنايَةُ مِنْكَ، وَها ا نَا ذا عَبْدُكَ الْفَقيْرُ الَيْكَ الْمُؤَمِّلُ فَضْلَكَ وَمَعْرُوْفَكَ، فَانْ كُنْتَ يا مَوْلايَ [في هذِهِ اللَّيْلَةِ] «2» تَفَضَّلْتَ عَلي احَدٍ مِنْ خَلْقِكَ وَعُدْتَ عَلَيْهِ بِعآئِدَةٍ مِنْ عَطْفِكَ فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِهِ الطّيِّبيْنَ الطَّاهِريْنَ الْخَيِّريْنَ الْفاضِليْنَ، وَجُدْ عَلَيَّ بِطَوْلِكَ وَمَعْرُوْفِكَ يا رَبَ‌الْعالَميْنَ، وَصَلّي اللَّهُ عَلي مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِييْنَ والِهِ الطَّاهِريْنَ الَّذيْنَ اذْهَبَ‌اللَّهُ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَطَهَّرَهُمْ تَطْهيْرًا انَّ اللَّهَ حَميْدٌ مَجيْدٌ، اللَّهُمَّ انيْ ادْعُوْكَ كَما امَرْتَ فَاسْتَجِبْ ليْ كَما وَعَدْتَ انَّكَ لا تُخْلِفُ الْميْعادَ».
__________________________________________________
(1) أخفي (خ ل).
(2) در برخي از نسخه‌ها نيست.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 190
پس اشتغال‌نمايد به‌گزاردن مفرده وتر وافتتاح كند به تكبيرات سبعه و ادعيه ثلاثه [1] «1» و بخواند در او بعد از حمد سوره توحيد را سه نوبت و معوّذتين را، پس بردارد دستها را بر روي و دو قنوت كند در حالتي‌كه بگريد يا بگرياند خود را به اين دعا: «لا الهَ الَّا اللَّهُ الْحَليْمُ الْكَريْمُ لا الهَ الَّا اللَّهُ الَعَلِيُّ الْعَظيْمُ سُبْحانَ اللَّهِ رَبِ‌السَّمواتِ السَّبْعِ وَرَبِّ الْارَضيْنَ السَّبْعِ وَما فيْهِنَّ وَما بَيْنَهُنَّ وَرَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيْمِ، اللَّهُمَّ انْتَ اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَالْارْضِ وَانْتَ اللَّهُ زَيْنُ السَّماواتِ وَالْارْضِ وَانْتَ اللَّهُ جَمالُ السَّماواتِ وَالْارْضِ وَانْتَ اللَّهُ عِمادُ السَّمواتِ وَالْارْضِ وَانْتَ اللَّهُ قِوامُ السَّماواتِ وَالْارْضِ، وَانْتَ اللَّهُ صَريْخُ الْمُسْتَصْرِخيْنَ وَانْتَ اللَّهُ غِياثُ الْمُسْتَغيْثيْنَ وَانْتَ اللَّهُ الْمُفِّرجُ عَنِ الْمَكْرُوْبيْنَ وَانْتَ اللَّهُ الْمُرَوِّحُ عَنِ الْمَغْمُوميْنَ وَانْتَ اللَّهُ مُجيْبُ دَعْوَةِ المُضْطَرّيْنَ وَانْتَ اللَّهُ الهُ الْعالَميْنَ وَانْتَ اللَّهُ الرَّحْمنُ الرَّحيْمُ، وَانْتَ اللَّهُ كاشِفُ السُّوءِ وَانْتَ اللَّهُ بِكَ تَنْزِلُ كُلُّ حاجَةٍ، يا اللَّهُ لَيْسَ يَرُدُّ غَضَبَكَ الّا حِلْمُكَ وَلا يُنْجي مِنْ عِقابِكَ الّا رَحْمَتُكَ وَلا يُنْجيْ مِنْكَ الَّا التَّضَرُّعُ الَيْكَ، فَهَبْ ليْ مِنْ لَدُنْك يا الهيْ رَحْمَةً تُغْنِيني بِها عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواكَ بِالْقُدْرَةِ الَّتيْ بِها احْيَيْتَ جَميْعَ ما فِي الْبِلادِ وَبِها تُنْشِرُ مَيْتَ الْعِبادِ، وَلا تُهْلِكْنيْ غَمًّا حَتّي تَغْفِرَ ليْ وَتَرْحَمَنيْ وَتُعَرِّفَنِي الْاسْتَجابَةَ فيْ دُعآئيْ وَارْزُقْنِيْ الْعافِيَةَ الي مُنْتَهي اجَليْ، وَاقِلْني عَثْرَتيْ وَلا تُشْمِتْ بيْ عَدُوّيْ وَلا تُمَكِّنْهُ مِن رَقَبَتيْ، اللَّهُمَّ انْ رَفَعْتَني فَمَنْ ذَا الَّذيْ يَضَعُنيْ وَانْ وَضَعْتَنيْ فَمَنْ ذَاالَّذيْ يَرْفَعُنيْ، وَانْ اهْلَكتَنيْ فَمَنْ ذَاالَّذيْ يَحُوْلُ بَيْنَكَ وَبَيْنيْ اوْ يَتَعَرَّضُ لَكَ «2» فيْ شَيْ‌ءٍ مِنْ امْري، وَقَدْ عَلِمْتُ انْ لَيْسَ فيْ حُكْمِكَ ظُلْمٌ وَلا فيْ نِقْمَتِكَ عَجَلَةٌ، فَانَّما يَعْجَلُ مَنْ يَخافُ الْفَوْتَ وَانَّما يَحْتاجُ الَي الظُّلْمِ الضَّعيْفُ، وَقَدْ تَعالَيْتَ عَنْ ذلِكَ يا الهيْ، فَلا تَجْعَلْنيْ لِلْبَلاءِ غَرَضًا وَلا لِنِقْمَتِكَ نَصَبًا وَمَهِّلْنيْ وَنَفِّسْنيْ وَاقِلْنيْ عَثْرَتيْ وَلا تُتْبِعْنيْ بِبَلاءٍ عَلي اثْرِ بَلاءٍ فَقَدْ تَري ضَعْفيْ وَقِلَّةَ حيْلَتيْ، اسْتَعيْذُ بِكَ اللَّيْلَةَ فَاعِذْنيْ وَاسْتَجيْرُ بِكَ مِنَ النَّارِ فَاجِرْنيْ وَاسْئَلُكَ الْجَنَّةَ فَلا تَحْرِمْنيْ» پس بخواند در قنوت هردعا كه خواهد، و هفتاد نوبت
__________________________________________________
(1) رجوع شود به صفحه 133.
(2) در برخي از نسخه‌ها: لَهُ.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 191
استغفار كند به اين طريق: «اسْتَغْفِرُ اللَّهَ رَبيْ وَاتُوْبُ الَيْهِ» [1] و بعد از آن دعا كند از براي چهل‌شخص يا بيشتر ازبرادران مؤمن به‌اين‌طريق: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لفلان و فلان» و اسم ايشان را ذكركند تاآخر. واگر صدنوبت استغفاركند افضل‌است وثواب‌آن بيشتراست. پس‌هفت نوبت بگويد: «اسْتَغْفِرُاللَّهَ الَّذيْ لا الهَ الّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّوْمُ بِجَميْعِ ظُلْميْ وَجُرْميْ وَاسْرافيْ عَلي نَفْسيْ وَاتُوْبُ الَيْهِ» پس بگويد: «رَبِّ اسَأْتُ وَظَلَمْتُ نَفْسيْ وَبِئْسَ ما صَنَعْتُ وَهذِه يَدايَ يا رَبِّ جَزاءً بِما كَسَبْتُ وَهذِه رَقَبَتيْ خاضِعَةً لِما اتَيْتُ، وَها ا نَا ذا بَيْنَ يَدَيْكَ فَخُذْ لِنَفْسِكَ مِنْ نَفْسِي الرِّضا حَتّي تَرْضي لَكَ الْعُتْبي لا اعُوْدُ» پس سيصدنوبت‌بگويد: «الْعَفْوَ الْعَفْوَ» پس بگويد: «رَبِّ اغْفرْليْ وَارْحَمْنيْ وَتُبْ عَلَيَّ انَّكَ انْتَ التَّوّابُ الرَّحيْمُ».
و بدان‌كه قنوت در نماز وتر در ركعت سوم است پس در ركعت دوم شفع قنوت [2] نخواند. و اگر وقت تنگ باشد از تطويل قنوت اختصار كند برآن چه وقت وسعت آن داشته باشد.
و بعد از سلام تسبيح فاطمه زهرا عليها السلام بجاآورد و بعد از آن سجده كند و اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِه وَارْحَمْ ذُليْ بَيْنَ يَدَيْكَ وَتَضَرُّعيْ الَيْكَ وَوَحْشَتيْ مِنَ النَّاسِ وَانْسي بِكَ يا كَريْمُ، يا كائِنًا قَبْلَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ يا كائِنًا بَعْدَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ يا مُكَوِّنَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ لا تَفْضَحْنيْ فَانَّكَ بيْ عالِمٌ وَلا تُعَذِّبْنيْ فَانَّكَ عَلَيَّ قادِرٌ، اللَّهُمَّ انيْ اعُوْذُبِكَ مِنْ كَرْبِ الْمَوْتِ وَمِنْ سُوْءِ الْمَرْجِعِ فِي الْقُبُورِ وَمِنَ النَّدامَةِ يَوْمَ الْقِيامَةِ اسْئَلُكَ عيْشَةً هَنيئَةً وَمِيْتَةً سَوِيَّةً وَمُنْقَلَبًا كَريْمًا غَيْرَ مُخْزٍ وَلا فاضِحٍ، اللَّهُمَّ انَّ مَغْفِرَتَكَ اوْسَعُ مِنْ ذُنُوْبيْ وَرَحْمَتَكَ ارْجي عِنْديْ مِنْ عَمَليْ، فَصَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَالِ مُحَمَّدٍ وَاغْفِرْ ليْ يا حَيًّا لا يَمُوْتُ».
و بعد از فارغ شدن از مفرده وتر و آنچه متعلّق است به آن از ادعيه و آداب، دو ركعت نافله صبح را بگزارد و در ركعت اوّل بعد از حمد سوره «قُل يا ايُّها الكافرون»
__________________________________________________
[1]- يا بگويد: استغفر اللَّه واسأله التوبة. (دهكردي)
[2] گذشت كه در آن نيز مستحبّ است. (دهكردي، يزدي)
* گذشت كه در صورت فصل به تسليم در ركعت دوم قنوت بخواند. (كوهكمره‌اي)
* گذشت كه خواندن اولي است. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 192
بخواند و در ركعت دوم بعد از حمد سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ» [1] پس چون سلام دهد برپهلوي راست بخوابد رو به قبله و جانب راست رو را به‌دست راست بگذارد و اين دعا بخواند: «اسْتَمْسَكْتُ بِعُرْوَةِاللَّهِ الْوُثْقي الَّتيْ لَاانْفِصامَ لَها وَاعْتَصَمْتُ بِحَبْلِ‌اللَّهِ الْمَتيْنِ، وَاعُوْذُ بِاللَّهِ مِنْ شَرِّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ وَمِنْ شَرِّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَالْانْسِ، رَبِّي اللَّهُ رَبِّي اللَّهُ رَبَّي اللَّهُ، امَنْتُ بِاللَّهِ، وَتَوَكَّلْتُ عَلَي اللَّهِ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَي اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدْراً، حَسْبِيَ اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ. اللَّهُمَّ مَنْ اصْبَحَ وَلَهُ حاجَةٌ الي مَخْلُوقٍ فَانَّ حاجَتيْ وَرَغْبَتيْ الَيْكَ وَحْدَكَ لا شَريْكَ لَكَ، لَكَ الْحَمْدُ الْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الصَّباحِ الْحَمْدُللَّهِ فالِقِ الاصْباحِ الْحَمْدُللَّهِ ناشِرِ الْارْواحِ الْحَمْدُللَّهِ قاسِمِ الْمَعاشِ، الَحَمْدُللَّهِ جاعِلِ اللَّيْلِ سَكَنًا وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ حُسْباناً ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ فيْ قَلْبيْ نُوْرًا وَفيْ بَصَريْ نُوْرًا وَعَلي لِسانيْ نُوْرًا وَمِنْ بَيْنِ يَدَيَّ نُوْرًا وَمِنْ خَلْفيْ نُوْرًا وَعَنْ يَميْنيْ نُوْرًا وَعَنْ شِماليْ نُوْرًا وَمِنْ فَوْقيْ نُوْرًا وَمِنْ تَحْتيْ نُوْرًا وَاعْظِمْ لِيَ النُّوْرَ وَاجْعَلْ لي نُوْرًا امْشيْ بِه فِي النَّاسِ وَلا تَحْرِمْنيْ نُوْرَكَ يَوْمَ الْقِيمَةِ».
پس بخواند آيةالكرسي و «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» و «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» و پنج آيه از آخر سوره آل عمران: «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ* الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلي جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ* رَبَّنا إِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ* رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادِي لِلْإِيمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ* رَبَّنا وَ آتِنا ما وَعَدْتَنا عَلي رُسُلِكَ وَ لا تُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّكَ لا تُخْلِفُ الْمِيعادَ».
پس تسبيح فاطمه زهرا عليها السلام بجاآورد و بعد از آن صد نوبت بگويد: «سُبْحانَ رَبِّيَ
__________________________________________________
[1]- عكس أولي‌است كه در أوّل «قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» ودردوم «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ». (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 193
الْعَظيْمِ وَبِحَمْدِه اسْتَغْفِرُاللَّهَ رَبيْ وَاتُوْبُ الَيْهِ» بعد از آن هفت نوبت بگويد: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيْمِ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظيْمِ» پس دو سجده شكر بجا آورد به‌طريقي كه قبل از اين مذكور شد، و اين دعا را نيز بخواند: «اللَّهُمَّ رَبَّ الْفَجْرِ وَالْلَّيالِيَ الْعَشْرِ وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ وَ اللَّيْلِ إِذا يَسْرِ وَ رَبَّ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَالهَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَخالِقَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَمَليْكَ كُلِّ شَيْ‌ءٍ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَافْعَلْ بيْ وبِفُلان وفُلان» يعني نام برادران مؤمن ببرد «ما ا نْتَ اهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بِنا ما نَحْنُ اهْلُهُ فَانَّكَ اهْلُ التَّقْوي وَاهْلُ الْمَغْفِرَةِ».

دوم از نمازهاي سنّتي [1] «1» نمازي است كه به حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم منسوب است‌

دوم از نمازهاي سنّتي [1] «1» نمازي است كه به حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم منسوب است
و آن دو ركعت است در هرركعتي فاتحه يك نوبت و «إنَّا أنزلناه» پانزده نوبت بخواند و در ركوع نيز «إنَّا أنزلناه» پانزده نوبت بخواند، و همچنين در هر سربرداشتن از ركوع و در هرسجود و در هر سربرداشتن از سجود.

سوم نمازي كه به حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام منسوب است‌

سوم نمازي كه به حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام منسوب است
و آن چهار ركعت است به دو سلام، در هرركعت فاتحه يك نوبت بخواند و «قُلْ هُوَ اللَّهُ» پنجاه نوبت.

چهارم نمازي كه به حضرت فاطمه زهرا عليها السلام منسوب است‌

چهارم نمازي كه به حضرت فاطمه زهرا عليها السلام منسوب است
و آن دو ركعت است در ركعت اوّل فاتحه يك نوبت و «إِنَّا أَنْزَلْناهُ» صد بار، و در ركعت دوم فاتحه يك‌بار و «قُلْ هُوَ اللَّهُ» صد بار.
__________________________________________________
(1) اوّل از آنها «نوافل يوميّه» است كه در صفحه 178 گذشت.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 194

پنجم نمازي كه منسوب است به جعفر طيّار رضي الله عنه‌

پنجم نمازي كه منسوب است به جعفر طيّار رضي الله عنه
و آن چهار ركعت است به دو سلام در ركعت اوّل بعد از فاتحه «إِذا زُلْزِلَتِ» بخواند و در ركعت دوم بعد از فاتحه «وَ الْعادِياتِ» و در ركعت سوم بعد از فاتحه «إِذا جاءَ» و در ركعت چهارم بعد از فاتحه «قُلْ هُوَ اللَّهُ» و قبل از هر ركوع «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُللَّهِ وَلا الهَ الَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اكْبَرْ» پانزده نوبت بخواند، و در هر ركوع ده [1] نوبت، و در هر سر برداشتن از ركوع ده نوبت، و در هرسجود ده نوبت، و در هر سر برداشتن از سجود ده نوبت، پس اين تسبيح در اين نماز سيصد نوبت گفته مي‌شود.
اين نماز را اگر هرشب گزارند ثواب عظيم دارد و اگر ميسّر نشود هرهفته يك نوبت گزارند و الّا هرماه يك نوبت و الّا هرسال يك نوبت، و اگر شخصي نوافل يوميّه را به اين طريق گزارد ثواب هردو را درمي‌يابد. و بعضي از مجتهدين برآنند كه نماز واجب يوميّه را نيز به اين طريق مي‌توان گزارد و مُصلّي ثواب هردو را خواهد يافت «1».
و جايز است كه در ركعت اوّل [2] اين نماز به جاي آن سه «2» سوره «3» «قُل هُواللَّه» بخواند. و سنّت است كه چون از اين نماز فارغ شود [3] اين دعا بخواند: «سُبْحانَ مَنْ لَبِسَ العِزَّ وَالْوِقارَ سُبْحانَ مَنْ تَعَطَّفَ بِالْمَجْدِ وَتَكْرَّمَ بِه سُبْحانَ مَنْ لا يَنْبَغِي التَّسْبيْحُ الّا لَهُ سُبْحانَ مَنْ احْصي كُلَّ شَيْ‌ءٍ عِلْمُهُ سُبْحانَ ذِي الْمَنِّ وَالنِّعَم سُبْحانَ ذِي الْقُدْرَةِ وَالْكَرَمِ
__________________________________________________
[1]- ذكر ركوع و سجود را پيش از تسبيح بگويد علي الاحوط. (خراساني، صدر)
[2] و دوم. (خراساني)
[3] در سجده آخر اين نماز دعا وارد شده، نه بعد از فراغ از نماز. (خراساني، مازندراني)
* بلكه در سجده اين دعا را بخواند. (دهكردي، يزدي)
__________________________________________________
(1) بيان: ص 222. و ذكري 4: 244.
(2) يعني «إذا زلزلت» «والعاديات» و «إذا جاء».
(3) در بعضي از نسخه‌ها اين چنين است: در ركعت اوّل و دوم و سوم اين نماز به جاي آن سه سوره سوره ...
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 195
سُبْحانَ ذِي العِزَّةِ وَالْفَضْلِ سُبْحانَ ذِي الْقُوَّةِ وَالطَّوْلِ وَالْامْرِ، اللَّهُمَّ انيْ اسْئَلُكَ بِمَعاقِدِ الْعِزِّ مِنْ عَرْشِكَ وَمُنْتَهَي الرَّحْمَةِ مِنْ كِتابِكَ وَبِاسْمِكَ الْاعْظَمِ وَكَلِماتِكَ التَّامَّاتِ الَّتيْ تَمَّتْ صِدْقًا وَعَدْلًا صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَاهْلِ‌بَيْتِه بعد از آن حاجت خود را بخواهد.

ششم نماز اعرابي‌

ششم نماز اعرابي
[1]
و آن ده ركعت است: دو ركعت به يك سلام، بعد از آن هشت ركعت ديگر هرچهار ركعت به يك سلام، و وقت آن چاشت روز جمعه است، در ركعت اوّل بعد از فاتحه «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» هفت نوبت بخواند، و در ركعت دوم بعد از فاتحه «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ» هفت نوبت، و چون سلام دهد آيةالكُرسي را هفت نوبت بخواند، و بعد از آن هشت ركعت باقي را بگزارد و در هرركعت بعد از فاتحه سوره «إذا جاء» يك نوبت بخواند و «قُلْ هُوَ اللَّهُ» بيست و پنج نوبت، و چون سلام دهد هفتاد نوبت بگويد: «سُبْحانَ اللَّه رَبِّ الْعَرْشِ الْكَريْم وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ العَلِيّ الْعَظيْمِ».

هفتم نماز طلب باران‌

هفتم نماز طلب باران
و آن را نماز استسقا گويند و گزاردن آن به جماعت افضل است. و سنّت است كه امام در خطبه روز جمعه مردم را امر كند به توبه و به آنكه سه روز بعد از روز جمعه روزه بدارند و در روز سوم كه روز دو شنبه است به صحرا روند اگر در مكّه نباشند، كه در مكّه اين نماز را در مسجدالحرام گزارند. و سنّت است كه پابرهنه به‌خضوع و خشوع و استغفاركنان به صحرا روند و مردان پير و زنان پير و اطفال و چهارپايان را با خود ببرند
__________________________________________________
[1] چون نماز چهار ركعتي مستحبّ معهود از شرع نيست، پس ترك نماز اعرابي موافق با احتياط است، چنانكه گذشت. (صدر)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 196
و اطفال را از مادران جدا سازند، و زنان جوان و مخالفان ملّت [1] «1» را همراه نبرند، و مؤذّنان پيش پيش باشند، و در وقت نماز به جاي اذان سه نوبت «الصّلاة» بگويند.
و وقت اين نماز وقت نماز عيد است و آن دو ركعت است به‌طريق نماز عيد مگر دعاي قنوت، كه در قنوت اين نماز اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ اسْقِ عِبادَكَ وَبَهائِمَكَ وَانْشُرْ رَحْمَتَكَ وَاحْيِ بِلادَكَ الْمَيْتَةَ» و چون از نماز فارغ شوند پيشنماز برمنبر رود و رداي خود را بگرداند يعني آنچه بردوش راست است بردوش چپ اندازد و برعكس و دو خطبه بخواند، و چون از خطبه فارغ شود رو به قبله كند و صد نوبت «اللَّه اكبر» بگويد، و بعد از آن رو به جانب راست كند و صد نوبت «لا اله الَّا اللَّه» بگويد، بعد از آن رو به جانب چپ كند و صد نوبت «سُبْحان اللَّه» بگويد، و بعد از آن رو به جانب حاضران كند و صد نوبت «الحمدللَّهِ» بگويد، و همه حاضران با او جميع اين ذكرها را به آواز بلند بگويند.

هشتم نماز عيد غدير است‌

هشتم نماز عيد غدير است
و آن دو ركعت است در هرركعت فاتحه يك نوبت بخواند، و هر يك از آيةالكرسي و «إنّا انزلناه» و «قُل هُو اللَّه» را ده نوبت بخواند. و اوّل وقت آن قبل از زوال است به نيم ساعت. و سنّت است كه بعد از نماز دعاي طويل كه در مِصْباح مذكور است «2» بخواند، و بعد از دعا حاجت خود را بطلبد.
و خطبه اين نماز قبل از نماز است به طريق نماز جمعه. و زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام از دور و نزديك در اين روز سنّت است. و در حديث آمده كه شهرت عيد غدير در آسمان بيش از زمين است «3» [2] و ثواب تصدّق به يك درهم در اين روز برابر ثواب تصدّق به هزار هزار درهم است، و غسل كردن و روزه داشتن و روزه‌داران را ضيافت كردن در اين روز ثواب عظيم دارد «4».
__________________________________________________
(1) منظور مخالفان در مذهب است.
(2) شيخ طوسي، مصباح: 747- 748.
(3) شيخ طوسي، مصباح: 737.
(4) تهذيب 3: 143، حديث 317. وسائل 8: 89، حديث 1.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 197

نهم نماز روز اوّل هر ماه‌

نهم نماز روز اوّل هر ماه
و آن دو ركعت است، در ركعت اوّل فاتحه يك بار بخواند و «قُل هُو اللَّه» سي بار، و در ركعت دوم فاتحه يك بار و «انّا انزلناه» سي بار.

دهم نماز نافله ماه رمضان‌

دهم نماز نافله ماه رمضان
و آن هزار ركعت است و گزاردن آن به دو طريق است:
طريق اوّل آنكه: در شب اوّل تا بيست شب، هرشب بيست ركعت گزارد: هشت ركعت ميانه شام و خفتن، و دوازده ركعت بعد از خفتن، و در شب نوزدهم صد ركعت افزايند، و پانصد ركعت كه باقي مي‌ماند در ده شب آخر هرشبي سي ركعت بگزارند:
هشت ركعت ميانه شام و خفتن، و بيست و دو ركعت بعد از خفتن، و در شب بيست و يكم صد ركعت افزايند، و همچنين در شب بيست و سوم.
طريق دوم آنكه: در هريك از شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم به صد ركعت اكتفا كند و از هشتاد ركعت كه مي‌ماند چهل ركعت را در چهار روز جمعه بگزارد، هرروز ده ركعت، چهار ركعت نماز حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام و دو ركعت نماز فاطمه زهرا عليها السلام و چهار ركعت نماز جعفر طيّار. و اگر پنج جمعه در ماه رمضان اتّفاق افتد مخيّر است اگر خواهد در يك جمعه هيچ نگزارد، و اگر خواهد چند ركعت از آن جمله در جمعه پنجم بگزارد. و از چهل ركعت باقي بيست ركعت نماز حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در شب جمعه آخر بگزارد، و بيست ركعت نماز حضرت فاطمه زهرا عليها السلام در شب شنبه كه بعد از جمعه آخر است بگزارد.
و اگر ماه رمضان از سي روز كمتر باشد نماز شب سي‌ام ساقط است و قضاي آن شرعي نيست، و هرچه غير از آن گزارده نشود قضاي آن سنّت است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 198

يازدهم نماز روز مبعث حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم‌

يازدهم نماز روز مبعث حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم
و آن بيست و هفتم ماه رجب است، و اين نماز دوازده ركعت است [1] هردو ركعت به يك سلام، در هروقت از آن روز كه خواهد بگزارد و در هرركعت فاتحه يك بار و هرسوره‌اي كه خواهد يك بار بخواند و چون از نماز فارغ شود در همانجا كه نشسته است [2] چهار نوبت بگويد: «لا الهَ الَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اكْبَرُ وَالْحَمْدُللَّهِ سُبْحانَ اللَّهِ وَلاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ» بعد از آن چهار نوبت بگويد: «اللَّهُ اكْبَرُ ربّي لا اشْرِكُ بِه شَيْئًا» بعد از آن حاجت خود را بطلبد.

دوازدهم نماز شب مبعث‌

دوازدهم نماز شب مبعث
و اين نماز نيز دوازده ركعت است، هر وقت از شب كه خواهد بگزارد، در هردو ركعت يك بار سلام بدهد، و در هرركعت فاتحه يك‌بار و هر يك از سوره «ناس» و سوره «فلق» و «قل هُو اللَّه» بخواند چهار بار، و چون از نماز فارغ شود در همانجا كه نشسته است چهار نوبت بگويد: «لا الهَ الَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اكْبَرُ وَالْحَمْدُللَّهِ وَسُبْحانَ اللَّه وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ الّا بِاللَّهِ» بعد از آن حاجت خود را بخواهد.

سيزدهم نماز روز مباهله است

سيزدهم نماز روز مباهله است

چهاردهم نماز زيارت حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم و باقي ائمّه معصومين عليهم السلام‌

چهاردهم نماز زيارت حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم و باقي ائمّه معصومين عليهم السلام
وآن دو ركعت است بعد از زيارت كردن، وچون زيارت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام كند دوركعت نماز زيارت حضرت آدم عليه السلام و دو ركعت نماز زيارت حضرت نوح عليه السلام كند، چون هردو در آن مكان مقدّس مدفونند. و سنّت است كه نماز زيارت را در بالاي سر بگزارند و بعضي از مجتهدين برآنند كه اگر شخصي از دور زيارت كند يعني در شهر ديگر باشد اوّل دو ركعت نماز زيارت را بجاآورد و بعد از آن زيارت كند. [1] «1»

پانزدهم نماز رغايب‌

پانزدهم نماز رغايب
وآن در شب جمعه اوّل ماه رجب ميان شام و خفتن بايد گزارد بعد از آنكه پنجشنبه را روزه بدارد، و اين نماز دوازده ركعت است هردو ركعت به يك سلام، و در هر ركعت الحَمْد يك بار بخواند و «إنَّا أنزلناه» سه بار و «قُل هُواللَّه» دوازده بار، و چون سلام دهد هفتاد نوبت بگويد: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ» بعد از آن به سجده رود و هفتاد نوبت بگويد: «سُبُّوْحٌ قُدُّوسٌ رَبُّنا وَرَبُّ الْمَلائِكَةِ وَالرُّوْحِ» و چون سر از سجده بردارد هفتاد مرتبه بگويد: «رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمَّا تَعْلَمُ انَّكَ انْتَ العَلِيُّ الْاعْظَم» باز به سجده رود و آنچه در سجده اوّل گفته به‌همان طريق باز بگويد، و بعد از آن حاجت خود را از خداي تعالي بطلبد.

شانزدهم نماز شب نصف ماه رجب‌

شانزدهم نماز شب نصف ماه رجب
و آن سي ركعت است هردو ركعت به يك سلام، در هرركعت فاتحه يك نوبت بخواند و «قُل هُو اللَّه» پانزده نوبت.
__________________________________________________
(1) حلبي، اشارة السبق: 107.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 200

هفدهم نماز شب نصف شعبان‌

هفدهم نماز شب نصف شعبان
و آن چهار ركعت است به دو سلام در هرركعت فاتحه يك بار بخواند و «قُل هُو اللَّه» صد بار.

هجدهم نماز شب عيد ماه رمضان‌

هجدهم نماز شب عيد ماه رمضان
و آن دو ركعت است، در ركعت اوّل فاتحه يك‌بار بخواند و «قل هُو اللَّه» هزار بار، و در ركعت دوم فاتحه يك بار و «قل هُو اللَّه» يك‌بار.

نوزدهم نماز ساعت غفلت‌

نوزدهم نماز ساعت غفلت
[1]
و آن ساعت مابين نماز شام و خفتن است و ا ين نماز را نماز غفيله گويند، و آن دو ركعت است در ركعت اوّل بعد از فاتحه اين آيه بخواند: «وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَي فِي الظُّلُمتِ أَن لَّاإِلهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحنَكَ إِنّي كُنتُ مِنَ الظلِمِينَ* فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّيْنهُ مِنَ الْغَمّ وَكَذَا لِكَ نُن- جِي الْمُؤْمِنِينَ» و در ركعت دوم بعد از فاتحه اين آيه بخواند: «وَعِندَهُ مَفَاتِحُ ا لْغَيْبِ لَايَعْلَمُهَآ إِلَّا هُوَ وَيَعْلَمُ مَافِي ا لْبَرّ وَا لْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَاحَبَّةٍ فِي ظُلُمتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَايَابِسٍ إِلَّا فِي كِتبٍ مُّبِينٍ» و بعد از آن دست بردارد و اين قنوت بخواند: «اللَّهُمَّ انيْ اسْئَلُكَ بِمَفاتِحِ الْغَيْبِ الَّتيْ لا يَعْلَمُها الّا انْتَ انْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَانْ تَقْضِيَ حاجَتيْ [2]» بعد از آن حاجت خود را بطلبد، [بعد از آن بگويد: «اللّهمّ انْتَ وَلِيُّ نِعْمَتي والقادِرُ عَلي
__________________________________________________
[1] احوط آن است كه نماز غفيله را از چهار ركعت نماز نافله مغرب قرار دهد چنانكه گذشت. (صدر)
[2] «أن تقضي حاجتي» عين طلب نمودن حاجت است پس گفتن اينكه بعد از آن حاجت خودرا بطلبد گويا سهو قلمي است. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 201
طَلِبَتي تَعْلَمُ حاجَتي، فَاسْئَلُكَ بِحَقِّ مُحمّدٍ وآلِهِ عَلَيْهِ وعليهم السلام لَمّا قَضَيْتَها لي» و حاجت خود را ذكر كند [1] «1».

بيستم نماز سنّتي سفر كه در وقت شروع در سفر بجا آورد

بيستم نماز سنّتي سفر كه در وقت شروع در سفر بجا آورد
و آن دو ركعت است در هريك فاتحه و سوره يك بار بخواند، و چون از نماز فارغ شود اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ انيْ اسْتَوْدِعُكَ نَفْسيْ وَاهلْي وَماليْ وَديْنيْ وَدُنْيايَ واخِرَتيْ وَخَواتيْمَ عَمَليْ».

بيست و يكم نماز توبه‌

بيست و يكم نماز توبه
و آن دو ركعت است، در هر ركعت فاتحه و هرسوره كه خواهد بخواند، و اين نماز را بعد از توبه و غسل توبه بگزارد، و چون از نماز فارغ شود دعاي توبه را كه در صحيفه كامله «2» [2] مذكور است بخواند.

بيست و دوم نماز هديه ميّت است‌

بيست و دوم نماز هديه ميّت است
و آن دو ركعت است در ركعت اوّل فاتحه يك‌نوبت و آيةالكرسي يك نوبت، و در ركعت دوم فاتحه يك نوبت و «إنَّا أنزلناه» ده نوبت، و چون سلام دهد بگويد:
«اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَابْعَثْ ثَوابَ هاتَيْنِ الرَّكْعَتَيْنِ الي قَبْرِ فُلان» و نام ميّت را ببرد، و وقت اين نماز شب اوّل دفن ميّت است.
__________________________________________________
(1) ما بين دو علامت در برخي از نسخه‌ها نيست.
(2) صحيفه كامله سجّاديه: 138، دعاي 31.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 202

بيست و سوم نماز روز عاشورا

بيست و سوم نماز روز عاشورا
و آن چهار ركعت است به دو سلام، در ركعت اوّل فاتحه يك نوبت بخواند و «قُل يا ايُّها الكافرون» يك نوبت، و در ركعت دوم فاتحه يك نوبت و «قُل هُو اللَّه» يك نوبت، و در ركعت سوم فاتحه يك نوبت و سوره احزاب يك نوبت، و در ركعت چهارم فاتحه يك نوبت و سوره منافقين يك نوبت، و بعد از نماز زيارت حضرت امام حسين عليه السلام كند.

بيست و چهارم نماز روز نوروز است‌

بيست و چهارم نماز روز نوروز است
و آن چهار ركعت است به دو سلام، در ركعت اوّل فاتحه يك نوبت و «إنَّا أنزلناه» ده نوبت، و در ركعت دوم بعد از فاتحه ده نوبت «قُل يا ايّها الكافرون» و در ركعت سوم بعد از فاتحه ده نوبت «قُل هُو اللَّهُ أحد» و در ركعت چهارم بعد از فاتحه هريك از «قُل أعوذ بربّ الفلق» و «قل أعوذ بربّ النّاس» ده نوبت، و بعد از سلام به سجده رود و اين دعا را در سجده بخواند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وال مُحَمَّدٍ الْاوْصِيآءِ الْمَرْضِييْنَ وَعَلي جَميْعِ انبيائِكَ «1» [1] وَرُسُلِكَ بِافْضَلِ صَلَواتِكَ وَبارِكْ عَلَيْهِمْ بِافْضَلِ بَرَكاتِكَ وَصَلِّ عَلي ارْواحِهِمْ وَاجْسادِهِمْ، اللَّهُمَّ بارِكْ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَبارِكْ لَنا فيْ يَوْمِنا هذَا الَّذيْ فَضَّلْتَهُ وَكَرَّمْتَهُ وَشَرَّفْتَهُ وَعَظَّمْتَ خَطَرَهُ، اللَّهُمَّ بارِكْ ليْ فيْما انْعَمْتَ بِه عَلَيَّ حَتّي لا اشْكُرَ احَدًا غَيْرَكَ، وَوَسِّعْ عَلَيَّ فيْ رِزْقيْ يا ذَالْجَلالِ وَالْاكْرامِ».
و وقت اين نماز بعد از فارغ شدن است از نماز ظهر و عصر و نافله آن كه در اوّل وقت گزارده شود.
__________________________________________________
(1) در بعضي از نسخه‌ها: اوْلِيائِكَ.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 203

مطلب سوم در بيان احكام خللي كه در نماز واقع مي‌شود

مقصد اوّل در بيان احكام خللي كه موجب بطلان نماز است‌

مقصد اوّل در بيان احكام خللي كه موجب بطلان نماز است
و آن بيست و سه امر است:
اوّل: حدث كردن در اثناي نماز، خواه از روي عمد واقع‌شود و خواه از روي سهو، و خواه از روي اختيار و خواه از روي اضطرار، و خواه قبل از سر برداشتن از سجده آخر نماز و خواه بعد از آن. و شيخ ابن بابويه برآن است كه اگر حدث در نماز بعد از سر برداشتن از سجده آخر واقع شود نماز باطل نمي‌شود و واجب است كه وضو بسازد و نماز را به اتمام رساند [1] «1».
دوم: عمداً پشت به قبله كردن بي‌ضرورت و اگر ضرورت باشد مثل وقت جنگ كه خصم رو به قبله باشد و وقت نماز تنگ شده باشد نماز باطل نيست، امّا اگر پشت به‌قبله
__________________________________________________
[1] اين قول بر خلاف احتياط است. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) من لا يحضره الفقيه 1: 356، حديث 47.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 204
كردن از روي سهو واقع شود در اين صورت شرط بطلان نماز آن است كه وقت نماز باقي باشد [1] «1» كه اگر بعد از خروج وقت به خاطر رسد كه پشت به قبله نماز كرده آن نماز صحيح است [2] چنانكه در بحث قبله مذكور شد [3].
سوم: انحراف از قبله به [4] جانب يمين يا يسار از روي عمد كه بي‌ضرورت واقع شود، امّا اگر از روي سهو باشد وقتي آن نماز باطل است كه وقت نماز باقي باشد [5] چنانكه سابقاً مذكور شد [6].
چهارم: هر گاه ظاهر شود كه غسل يا وضو يا تيمّم خللي داشته، مثل آنكه ظاهر شود كه بعضي اعضا را نشسته يا مسح نكرده، يا آب وضو يا غسل يا خاك تيمّم مضاف بوده يا مشتبه به مضاف، يا نجس بوده يا مشتبه به نجس، يا آب يا خاك غصبي بوده يا مشتبه به غصبي، دانسته وضو يا غسل يا تيمّم كرده باشد. امّا اگر در وقت وضو يا غسل يا تيمّم عالم به غصبيّت يا اشتباه نباشد و بعد از آن ظاهر شود كه غصبي بوده يا مشتبه به‌غصبي، در اين صورت نمازي كه كرده صحيح است.
__________________________________________________
[1]- با تنگي وقت احوط قضاء است. (تويسركاني)
[2] ولي قضاي آن را ترك ننمايند. (صدر)
* احوط وجوب قضاء است، چنانچه در مبحث قبله نيز تصريح به آن نموده. (كوهكمره‌اي)
[3] آنچه در بحث قبله مذكور داشتند وجوب قضاء در صورت مزبوره بود، صحّت نماز اگرچه گذشت كه در وجوب آن تأمّل است. (خراساني)
* در بحث قبله گذشت در متن كه قضاء كند. (دهكردي، يزدي)
* بلكه گذشت در بحث قبله كه صحيح نيست اگر از راست و چپ تجاوز كرده بود بايد اعاده و قضاء نمايد. (مازندراني، نخجواني)
[4] در مبطل بودن اين اگر در حال عدم اشتغال به افعال واقع سازد اشكال است. (خراساني)
[5] بطلان با بقاء وقت احوط است. (تويسركاني)
[6] و مذكور شد كه احوط قضاء است اگر به حدّ يمين و يسار رسيده باشد. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
__________________________________________________
(1) در بعضي از نسخه‌ها: مگر آنكه وقت نماز تنگ باشد.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 205
پنجم: هر گاه نداند [1] كه يك ركعت گزارده يا دو ركعت [2].
ششم: شكّ در عدد ركعات نماز مغرب [3] كردن.
هفتم: ركني از اركان خمسه نماز كه نيّت و تكبير احرام [4] و قيام و ركوع و دو سجده است زياده [5] يا كم كردن، اگر چه از روي سهو باشد.
هشتم: [6] فعل كثير در اثناي نماز كردن به حيثيّتي كه در عرف او را مُصلّي نگويند [7] اگرچه سهواً باشد. امّا اگر فعل قليل باشد مثل كفش كندن يا عقرب به يك ضرب كشتن يا يك قدم پيش يا پس رفتن نماز باطل [8] نمي‌شود.
نهم: سكوت طويل كردن به‌طريق فعل كثير كه در عُرف او را مُصلّي نگويند.
دهم: يك ركعت يا زياده فراموش كردن و به خاطر نرسد مگر وقتي كه در مابين امري از او صادر شده باشد كه نماز به آن باطل شود عمداً و سهواً مثل حدث يا پشت به‌قبله كردن، امّا اگر در مابين امري صادر شده باشد كه اگر عمداً صادر شود نماز باطل مي‌شود و اگر سهواً صادر شود نماز باطل نمي‌شود- مثل تكلّم به [9] دو حرف- در اين
__________________________________________________
[1] يعني شكّ نمايد در اثناء نماز بين يك و دو و در هر نماز واجبي، مگر در نماز احتياط. (مازندراني، نخجواني)
[2] و همچنين هرگاه نداند دو ركعت است يا سه، يا دو ركعت است يا چهار، يا دو ركعت است يا سه يا چهار، پيش از اكمال سجدتين. (يزدي)
[3] بلكه در هر نماز غير چهار ركعتي از فرايض. (خراساني)
* و همچنين نماز صبح و هر نماز واجب دو ركعتي غير از نماز احتياط. (دهكردي، يزدي)
* و همچنين شكّ كردن در نماز صبح و هر نماز واجب دو ركعتي، غير از نماز احتياط، مثل نماز در سفر يا نماز جمعه يا نماز عيد، واجب و غير آن. (مازندراني، نخجواني)
[4] در بطلان نماز به زيادتي تكبير احرام سهواً اشكال است. (خراساني)
[5] زياد كردن نيّت متصوّر نيست. (كوهكمره‌اي)
[6] مبطل بودن هشتم و نهم احوط است. (تويسركاني)
[7] يعني ماحي صورت صلاة باشد. (نخجواني، يزدي)
[8] هر فعلي كه ماحي صورت نماز است مبطل است، چه قليل و چه كثير. (كوهكمره‌اي)
[9] اگر تكلّم سهواً باشد نماز باطل نمي‌شود و عمداً مبطل است چنانكه ذكر شد. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 206
صورت نماز باطل نمي‌شود و به اتمام [1] بايد رساند.
يازدهم: در نماز چهار ركعتي يك ركعت سهواً زياده [2] كردن به شرط آنكه بعد از ركعت چهارم به‌مقدار تشهّد نَنِشسته باشد، كه اگر به‌قدر تشهّد نشسته باشد [3] نماز [4] او صحيح است [5] هرچند تشهّد نخوانده باشد.
دوازدهم: كلّ نماز را پيش از وقت بجاآوردن خواه عمداً و خواه سهواً. امّا اگر به‌گمان آنكه وقت داخل شده نماز بگزارد و در اثناي نماز وقت داخل شود در اين صورت نماز او صحيح است [6].
سيزدهم: دانسته در مكان غصبي يا در فرش غصبي يا در جامه غصبي نماز گزاردن.
چهاردهم: در جامه يا بدن نجس [7] كه پيش از نماز مي‌دانست كه نجس است و بعد از آن فراموش كرد، نماز گزاردن.
پانزدهم: بي‌تقيّه [8] عمداً به‌طريق سنّيان دست در نماز بستن.
__________________________________________________
[1] احوط اتمام و اعاده است. (كوهكمره‌اي)
[2] زياده ركعت مطلقاً مبطل است، چه نماز چهار ركعتي، چه غير آن، به مقدار تشهّد نشسته‌باشد يا نه، بلي در چهار ركعتي هرگاه در چهارم به مقدار تشهّد نشسته باشد، بعضي قائل به صحّت شده‌اند، مثل آنچه در متن است، ولكن اقوي بطلان است در آن نيز. (يزدي)
[3] آنچه فرموده‌اند مضمون خبر وارد در اين مقام است، ولي منافي با احتياط نيست، پس اعاده‌نماز را مطلقاً ترك ننمايند. (دهكردي، صدر)
[4] چه نشسته باشد به قدر تشهّد يا ننشسته باشد، نماز باطل است. (كوهكمره‌اي، مازندراني، نخجواني)
[5] بلكه باطل است. (خراساني)
[6] به شرط آنكه به ظنّ معتبر داخل در نماز شده باشد، امّا هرگاه به ظنّ غير معتبر باشد بايد اعاده كند. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* بنابر مشهور. (كوهكمره‌اي)
[7] نجاست لباس و بدن موجب اعاده در وقت است مطلقاً، و امّا قضاء پس چنانچه عالم به‌نجاست بوده و در تطهير آن تقصير نموده، پس واجب است مانند اداء اعاده، و اگر تقصير ننموده، پس واجب نيست، و لكن احتياط را مهما امكن ترك ننمايد. (كوهكمره‌اي)
[8] بنابر احوط. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 207
شانزدهم: در اثناي نماز عمداً چيزي خوردن، هرچند اندك باشد [1].
هفدهم: عمداً به دو حرف [2] تكلّم نمودن.
هجدهم: عمداً به قهقهه خنديدن.
نوزدهم: از براي امور دنيا عمداً گريه كردن.
بيستم: عمداً ترك واجبي از واجبات نماز كردن اگرچه ركن نباشد. امّا اگر به جهت جهل به [3] مسئله عمداً ترك كند جهر را در جايي كه جهر واجب است يا اخفات را در جايي كه اخفات واجب است، آن نماز صحيح است.
بيست و يكم: عمداً زياد كردن واجبي از واجبات نماز را اگرچه ركن نباشد.
بيست و دوم: عمداً انحراف قليل از قبله كردن [4] كه به حدّ يمين يا يسار نرسد.
بيست و سوم: عمداً كشف عورت خود كردن.

مقصد دوم در بيان احكام خللي كه به وقوع آن نماز باطل نمي‌شود

اشاره

مقصد دوم در بيان احكام خللي كه به وقوع آن نماز باطل نمي‌شود
و آن دو نوع است:
نوع اوّل: در بيان خللي كه به‌واسطه آن سجده سهو واجب نمي‌شود.
نوع دوم: در بيان خللي كه به‌واسطه آن سجده سهو واجب است، و احكام اين دو نوع در دو فصل تفصيل مي‌يابد.

فصل اوّل در بيان خللي كه به‌واسطه آن سجده سهو واجب نمي‌شود:

فصل اوّل در بيان خللي كه به‌واسطه آن سجده سهو واجب نمي‌شود:
و آن فراموش كردن فعلي از افعال واجبي نماز است كه قبل از فوت محلّ آن به ياد
__________________________________________________
[1] چيزي خوردن اندكي معلوم نيست كه مبطل باشد، لكن احوط است. (تويسركاني)
[2] يا يك حرف با معني. (دهكردي، كوهكمره‌اي، نخجواني، يزدي)
* يا زياده. (صدر)
[3] اقوي معذور بودن جاهل و ناسي است در جهر و اخفات. (تويسركاني)
[4] در مبطل بودن آن اگر در حال عدم اشتغال به افعال باشد اشكال است. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 208
آيد [1] پس اگر خواندن فاتحه را فراموش كند و بعد از خواندن سوره قبل از ركوع به يادش آيد فاتحه را بخواند و سوره را معاوده نمايد. و اگر ركوع را فراموش كند و بعد از خم شدن به‌قصد سجود و قبل از سجود به يادش آيد، راست ايستد و ركوع را بجاآورد، و جايز نيست [2] كه اكتفا به آن خم شدن [3] كند خواه آن خم شدن به حدّ ركوع رسيده باشد و خواه كمتر از حدّ ركوع باشد و خواه زياده برآن. و اگر دو سجده يا تشهّد اوّل را فراموش كند و بعد از ايستادن و قبل از ركوع به يادش آيد دو سجده و تشهّد را بجاآورد و نماز را به اتمام رساند. و اگر يك سجده را فراموش كرده پس اگر بعد از سجده كه كرده نشسته و طمأنينه [4] را بجاآورده احتياج به نشستن و طمأنينه ديگر نيست و الّا بنشيند و طمأنينه [5] و سجده فراموش شده را بجا آورد، و احتياج به سجده سهو نيست [6].
و اگر پيشنماز در فعلي [7] از افعال نماز شكّ كند و مأموم او را برفعل آن يا برعدم فعل واقف سازد بر پيشنماز واجب است كه عمل به قول مأموم نمايد [8] اگرچه مأموم
__________________________________________________
[1]- احوط اين است كه از براي هر زياده و نقيصه سجده سهوي بجا آورد. (تويسركاني)
* در صور مذكوره هرچند سجده سهو واجب نمي‌شود از جهت نقصان چون متدارك است لكن ازجهت زياداتي‌كه واقع‌شده بايد سجده سهو را بجا آورد. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
[2] علي الاحوط. (تويسركاني)
[3] بلكه اگر زياد نمايد در آن خم شدن به قصد ركوع مجزي است بنابر اقوي، اگر زياد نمودن موجب خروج از حدّ ركوع نگردد. (خراساني)
* اگر فراموش كرد ركوع را در حال قيام و از قيام خم شد براي سجود، امّا اگر بعد از خم شدن به قصد ركوع فراموش كرد ركوع را قبل از رسيدن به حدّ ركوع و رفت به قصد سجود برگردد تا به حدّ فراموشي، يا راست بايستد و برود به ركوع. (مازندراني)
[4] بايد هدم نمايد قيام را و سجده فراموش شده را بجا آورده، نشستن و طمأنينه كه پيش بجاآورده فائده ندارد. (كوهكمره‌اي)
[5] و بعد از آن سجده فراموش شده را بجاي آورد. (خراساني)
[6] احوط اتيان به سجده سهو است. (خراساني)
* مگر از براي قيام بيجا. (دهكردي)
[7] بلكه در خصوص عدد ركعات. (خراساني)
[8] لكن با حصول مظنّه چه در ركعات باشد و چه درافعال، وبدون حصول ظنّ احوط آن كه ف‌به قول مأموم عمل نمايد و نماز را اعاده نمايد ولا سيّما با ظنّ بر خلاف و همچنين مأموم در متابعت امام. (دهكردي)
* اگر از براي امام از قول مأموم ظنّ اطميناني در اوليين و اوّل درجات ظنّ در اخيرتين حاصل نشود، پس عمل به قول او واجب نيست. (كوهكمره‌اي)
* رجوع امام و مأموم به يكديگر در ركعات است، در افعال ثابت نيست مگر مفيد علم باشد. (نخجواني، يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 209
يك شخص باشد و عادل نباشد، در اين صورت برپيشنماز سجده سهو واجب نيست.
و واقف ساختن مأموم پيشنماز را جايز است كه به اشاره انگشتان باشد اگر نزديك به پيشنماز باشد، يا به لفظ قرآن مثل آنكه پيشنماز شكّ كرده باشد در نماز چهار ركعتي ميانه دو و سه يا ميانه سه و چهار و مأموم داند كه سه ركعت گزارده پس از سوره كهف «سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ» بخواند.
و اگر شخصي سهو بسيار در نماز كند به حيثيّتي كه او را در عرف كثيرالسهو گويند، در اين صورت تلافي [1] آنچه نكرده براو واجب نيست [2] هرچند محلّش باقي [3] باشد، و سجده سهو نيز براو واجب نيست. و بعضي از مجتهدين او را وقتي كثيرالسهو مي‌گويند كه در سه نماز متوالي سه سهو كند [4] «1» يا در يك نماز سه سهو «2».
و اگر شكّ بسيار كند به حيثيّتي كه در عرف او را كثيرالشكّ گويند ملتفت نشود هرچند محل آن [5] باقي باشد و نماز او صحيح است و سجده سهو بر او واجب نيست،
__________________________________________________
[1]- و احوط تلافي آن است با بقاء محلّ و اعاده نماز است بعد از آن. (خراساني)
[2] اگرچه الحاق كثير السهو به كثير الشكّ خالي از وجه نيست، ولي اقوي آنكه با تذكّر حين بقاء محلّ تدارك نمايد مسهو را و سجده سهو را هم بجاآورد در مواقع‌وجوب‌آن. (دهكردي)
[3] با بقاء محلّ تدارك سهو، تدارك آن واجب است، بلكه جميع احكام سهو جاري است، حتي سجده سهو و حكم به عدم اعتبار با كثرت مختصّ به شكّ است ودر صورت سهو جاري نيست. (نخجواني، يزدي)
[4] ظاهراً به اين قدر صدق كثرت بكند عرفاً. (مازندراني)
[5] اگر داخل فعل ديگري مثل تكبير ركوع مثلًا شده باشد. (صدر) ف
__________________________________________________
(1) ابن حمزه، وسيله: 102.
(2) ابن ادريس، سرائر 1: 248.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 210
پس اگر مثلًا شكّ كند در خواندن سوره قبل از ركوع براو واجب است كه به آن ملتفت نشده هرچند محلّ باقي باشد به ركوع رود سوره را نخواند، كه اگر سوره را در اين صورت بخواند آن نماز باطل است [1] هرچند بعد از خواندن ظاهر شود كه سوره را نخوانده بود.

فصل دوم در بيان خللي كه دو سجده سهو به سبب آن واجب است:

فصل اوّل در بيان خللي كه به‌واسطه آن سجده سهو واجب نمي‌شود:
و آن فراموش كردن فعلي از افعال واجبي نماز است كه قبل از فوت محلّ آن به ياد
__________________________________________________
[1] چيزي خوردن اندكي معلوم نيست كه مبطل باشد، لكن احوط است. (تويسركاني)
[2] يا يك حرف با معني. (دهكردي، كوهكمره‌اي، نخجواني، يزدي)
* يا زياده. (صدر)
[3] اقوي معذور بودن جاهل و ناسي است در جهر و اخفات. (تويسركاني)
[4] در مبطل بودن آن اگر در حال عدم اشتغال به افعال باشد اشكال است. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 208
آيد [1] پس اگر خواندن فاتحه را فراموش كند و بعد از خواندن سوره قبل از ركوع به يادش آيد فاتحه را بخواند و سوره را معاوده نمايد. و اگر ركوع را فراموش كند و بعد از خم شدن به‌قصد سجود و قبل از سجود به يادش آيد، راست ايستد و ركوع را بجاآورد، و جايز نيست [2] كه اكتفا به آن خم شدن [3] كند خواه آن خم شدن به حدّ ركوع رسيده باشد و خواه كمتر از حدّ ركوع باشد و خواه زياده برآن. و اگر دو سجده يا تشهّد اوّل را فراموش كند و بعد از ايستادن و قبل از ركوع به يادش آيد دو سجده و تشهّد را بجاآورد و نماز را به اتمام رساند. و اگر يك سجده را فراموش كرده پس اگر بعد از سجده كه كرده نشسته و طمأنينه [4] را بجاآورده احتياج به نشستن و طمأنينه ديگر نيست و الّا بنشيند و طمأنينه [5] و سجده فراموش شده را بجا آورد، و احتياج به سجده سهو نيست [6].
و اگر پيشنماز در فعلي [7] از افعال نماز شكّ كند و مأموم او را برفعل آن يا برعدم فعل واقف سازد بر پيشنماز واجب است كه عمل به قول مأموم نمايد [8] اگرچه مأموم
__________________________________________________
[1]- احوط اين است كه از براي هر زياده و نقيصه سجده سهوي بجا آورد. (تويسركاني)
* در صور مذكوره هرچند سجده سهو واجب نمي‌شود از جهت نقصان چون متدارك است لكن ازجهت زياداتي‌كه واقع‌شده بايد سجده سهو را بجا آورد. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
[2] علي الاحوط. (تويسركاني)
[3] بلكه اگر زياد نمايد در آن خم شدن به قصد ركوع مجزي است بنابر اقوي، اگر زياد نمودن موجب خروج از حدّ ركوع نگردد. (خراساني)
* اگر فراموش كرد ركوع را در حال قيام و از قيام خم شد براي سجود، امّا اگر بعد از خم شدن به قصد ركوع فراموش كرد ركوع را قبل از رسيدن به حدّ ركوع و رفت به قصد سجود برگردد تا به حدّ فراموشي، يا راست بايستد و برود به ركوع. (مازندراني)
[4] بايد هدم نمايد قيام را و سجده فراموش شده را بجا آورده، نشستن و طمأنينه كه پيش بجاآورده فائده ندارد. (كوهكمره‌اي)
[5] و بعد از آن سجده فراموش شده را بجاي آورد. (خراساني)
[6] احوط اتيان به سجده سهو است. (خراساني)
* مگر از براي قيام بيجا. (دهكردي)
[7] بلكه در خصوص عدد ركعات. (خراساني)
[8] لكن با حصول مظنّه چه در ركعات باشد و چه درافعال، وبدون حصول ظنّ احوط آن كه ف‌به قول مأموم عمل نمايد و نماز را اعاده نمايد ولا سيّما با ظنّ بر خلاف و همچنين مأموم در متابعت امام. (دهكردي)
* اگر از براي امام از قول مأموم ظنّ اطميناني در اوليين و اوّل درجات ظنّ در اخيرتين حاصل نشود، پس عمل به قول او واجب نيست. (كوهكمره‌اي)
* رجوع امام و مأموم به يكديگر در ركعات است، در افعال ثابت نيست مگر مفيد علم باشد. (نخجواني، يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 209
يك شخص باشد و عادل نباشد، در اين صورت برپيشنماز سجده سهو واجب نيست.
و واقف ساختن مأموم پيشنماز را جايز است كه به اشاره انگشتان باشد اگر نزديك به پيشنماز باشد، يا به لفظ قرآن مثل آنكه پيشنماز شكّ كرده باشد در نماز چهار ركعتي ميانه دو و سه يا ميانه سه و چهار و مأموم داند كه سه ركعت گزارده پس از سوره كهف «سَيَقُولُونَ ثَلاثَةٌ» بخواند.
و اگر شخصي سهو بسيار در نماز كند به حيثيّتي كه او را در عرف كثيرالسهو گويند، در اين صورت تلافي [1] آنچه نكرده براو واجب نيست [2] هرچند محلّش باقي [3] باشد، و سجده سهو نيز براو واجب نيست. و بعضي از مجتهدين او را وقتي كثيرالسهو مي‌گويند كه در سه نماز متوالي سه سهو كند [4] «1» يا در يك نماز سه سهو «2».
و اگر شكّ بسيار كند به حيثيّتي كه در عرف او را كثيرالشكّ گويند ملتفت نشود هرچند محل آن [5] باقي باشد و نماز او صحيح است و سجده سهو بر او واجب نيست،
__________________________________________________
[1]- و احوط تلافي آن است با بقاء محلّ و اعاده نماز است بعد از آن. (خراساني)
[2] اگرچه الحاق كثير السهو به كثير الشكّ خالي از وجه نيست، ولي اقوي آنكه با تذكّر حين بقاء محلّ تدارك نمايد مسهو را و سجده سهو را هم بجاآورد در مواقع‌وجوب‌آن. (دهكردي)
[3] با بقاء محلّ تدارك سهو، تدارك آن واجب است، بلكه جميع احكام سهو جاري است، حتي سجده سهو و حكم به عدم اعتبار با كثرت مختصّ به شكّ است ودر صورت سهو جاري نيست. (نخجواني، يزدي)
[4] ظاهراً به اين قدر صدق كثرت بكند عرفاً. (مازندراني)
[5] اگر داخل فعل ديگري مثل تكبير ركوع مثلًا شده باشد. (صدر) ف
__________________________________________________
(1) ابن حمزه، وسيله: 102.
(2) ابن ادريس، سرائر 1: 248.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 210
پس اگر مثلًا شكّ كند در خواندن سوره قبل از ركوع براو واجب است كه به آن ملتفت نشده هرچند محلّ باقي باشد به ركوع رود سوره را نخواند، كه اگر سوره را در اين صورت بخواند آن نماز باطل است [1] هرچند بعد از خواندن ظاهر شود كه سوره را نخوانده بود.

مقصد سوم در بيان احكام شكّ مصلّي‌

شكّ در نماز يا در غير عدد ركعات است يا در عدد ركعات، و احكام هريك در بحثي مذكور مي‌شود.

بحث اوّل در شكّ در غير عدد ركعات:

بحث اوّل در شكّ در غير عدد ركعات:
بدان‌كه هر گاه مصلّي در فعلي از افعال نماز شكّ كند خواه آن فعل ركن باشد و خواه غيرركن، پس اگر محلّ آن فعل نگذشته واجب است كه آن را بجا آورد، مثل آنكه قبل از ركوع شكّ كند كه قراءت كرده يا نه، يا بعد از قراءت و پيش از خم شدن به‌واسطه سجود شكّ كند كه ركوع كرده است يا نه، يا قبل [2] از درست نشستن به‌واسطه تشهّد يا راست ايستادن به‌واسطه قيام شكّ كند كه سجود كرده است يا نه.
و اگر محلّ آن گذشته باشد يا شروع در واجب ديگر [3] كرده باشد بجاي آوردن آن لازم نيست و شكّ مذكور از معرض اعتبار ساقط است، مثل آنكه در اثناي قراءت شكّ كند كه تكبير احرام را بجاآورده يا نه، يا در اثناي سجود شكّ كند كه ركوع كرده يا نه، يا در اثناي تشهّد [4] شكّ كند كه سجود كرده يا نه، يا در وقت شروع
__________________________________________________
[1] البتّه مبادرت در بجا آوردن سجده سهو نمايند. (صدر)
[2] بعد از درست نشستن و پيش از دخول در شهادتين سجده را بجا آورد ونماز را اعاده‌نمايد. (صدر)
[3] يا فعل مستحبّ ديگر. (دهكردي، يزدي)
* واجب ديگر لازم نيست، مستحبّ نيز چنين است، بلي دخول در مقدمات مثل خم شدن و امثال آن محلّ اشكال است، پس ترك احتياط ننمايند. (صدر)
[4] اگر در اثناء تشهّد يا بعد از تشهّد شكّ در سجود نمايد اعتناء نكند به شكّ و اگر وقت شروع‌به قيام شكّ نمايد در سجود در ركعتي كه تشهّد نداشته باشد بر گردد و بجا بياورد علي
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 215
در قيام [1] شكّ كند كه سجود كرده يا نه، امّا در دوصورت آخر بعضي از [2] مجتهدين برآنند كه سجود را بجا بايد آورد. [3] «1»
و بدان‌كه هر گاه فعلي از افعال مشكوك فيه را در محلّ تلافي كند و بعد از آن ظاهر شود كه آن‌را بجاآورده پس اگر آن فعل ركن است نماز باطل مي‌شود و اگر ركن نيست نماز صحيح است. و اگر بعد از فوت محلّ تلافي كند نماز باطل است خواه آن فعل ركن باشد و خواه غيرركن.

بحث دوم در شكّ در عدد ركعات:

بحث دوم در شكّ در عدد ركعات:
بدان‌كه شكّ در عدد ركعات نماز مغرب [4] موجب بطلان نماز است، و همچنين شكّ ميانه يك ركعت و دو ركعت [5] هرچند در نماز چهار ركعتي باشد.
و هر گاه در نماز چهار ركعتي شكّ در ميانه عدد ركعات [6] واقع شود، مشهور از آن دوازده صورت است:
اوّل: شكّ كردن ميانه دو و سه بعد از اتمام سجدتين- و اتمام آن [7] به‌فارغ شدن از
__________________________________________________
الاحوط. (نخجواني، مازندراني)
[1]- اقوي در اين صورت بجا آوردن سجود است. (دهكردي)
[2] قول اين بعض در صورت اخيره از اين دو صحيح و منصوص است. (كوهكمره‌اي)
* قول آن بعض در صورت دوم از اين دو قوي است. (يزدي)
[3] و اين قول اقوي است اگر شكّ كند در وقت شروع در قيام و اگر در اثناء تشهّد باشد احوط عدم التفات به شكّ است و اعاده نماز بعد از اتمام. (خراساني)
[4] و همچنين شكّ در نماز صبح. (دهكردي)
[5] اگرچه در نماز چهار ركعتي باشد. (مازندراني)
* و همچنين شكّ در نماز دو ركعتي كه واجب باشد، و همچنين ميانه دو و زيادتر پيش از اكمال سجدتين چنانكه گذشت. (يزدي)
[6] بعد از احراز دو ركعت. (مازندراني)
[7] اتمام سجدتين به‌رفع رأس از سجده اخيره است وبعد ازفارغ شدن از ذكرقبل از رفع رأس
__________________________________________________
(1) شهيد اوّل، ذكري 4: 63.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 216
ذكر از سجده آخر [1] است اگرچه سر از سجده برنداشته باشد [2] پس واجب است [3] كه بنابر سه نهد و نماز را به اتمام رساند، و بعد از سلام دادن يك ركعت احتياط ايستاده بگزارد [4] يا دوركعت نشسته.
دوم: شكّ كردن ميانه سه و چهار خواه سجدتين را به اتمام رسانيده باشد و خواه نرسانيده باشد، پس بنابر چهار نهد و احتياط [5] به طريق سابق بجا آورد.
سوم: شكّ كردن ميانه دو و چهار بعد از اكمال سجدتين، پس بنابر چهار نهد و دو ركعت ايستاده به‌جهت احتياط بگزارد. وشيخ ابن‌بابويه شكّ ميانه دو و چهار را باطل مي‌داند «1».
چهارم: شكّ كردن ميانه دو و سه و چهار بعد از اكمال سجدتين، پس بنا برچهار نهد و دو ركعت احتياط ايستاده بگزارد و دو ركعت نشسته، و مخيّر است در تقديم
__________________________________________________
محلّ تأمّل است، احتياط به عمل شكّ و اعاده نماز خوب است. (دهكردي)
[1]- بلكه به سر برداشتن از سجده آخر است، و لكن احوط در صورت عروض شكّ قبل از سربرداشتن چه بعد از فراغ از ذكر، چه قبل از آن، عمل نمودن به موجب همان شكّ و اعاده نماز است. (خراساني)
[2] ولي ترك احتياط به اتمام نماز و اعاده آن ننمايد. (صدر)
[3] اگر پيش از سر برداشتن از سجده دوم شكّ كند، پس احوط اجزاء حكم مذكور و اعاده نماز است. (كوهكمره‌اي)
[4] احوط در اين صورت بعد از اتمام و نماز احتياط اعاده نماز است. (تويسركاني)
* اگرچه احوط جمع ميان هر دو است با مقدّم داشتن يك ركعت ايستاده و اعاده نماز. (خراساني)
* و احوط جمع ميان هر دو است با مقدّم داشتن يك ركعت ايستاده و اقوي اكتفاء به يك ركعت قيام است. (مازندراني)
* و لكن احوط جمع ما بين هر دو است به تقديم يك ركعت ايستاده، و احوط از اين اعاده نماز است نيز. (يزدي)
[5] لكن در اين صورت هرگاه جمع كند دو ركعت نشسته را مقدّم دارد. (يزدي)
__________________________________________________
(1) شيخ صدوق، مقنع: 102.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 217
هركدام كه خواهد، و بعضي از مجتهدين [1] برآنند كه دو ركعت نشسته را مقدّم بايد داشت [2] «1».
پنجم: شكّ كردن ميانه دو و پنج [3] بعد از اكمال سجدتين.
ششم: شكّ كردن ميانه سه و پنج بعد از ركوع، امّا اگر قبل از ركوع اين شكّ واقع شود آن ركعت را منهدم [4] سازد تا شكّ او ميانه دو و چهار افتد و حكم او مذكور شد، امّا براو دو سجده سهو واجب است به‌واسطه زياده كردن قيام.
هفتم: شكّ كردن ميانه دو و سه و پنج بعد از اكمال سجدتين.
هشتم: شكّ كردن ميانه دو و چهار و پنج بعد از اكمال سجدتين.
در اين چهار صورت [5] مجتهدين را دو وجه است: يكي [6] آنكه بنابر كمتر نهد
__________________________________________________
[1]- و اين قول احوط است بلكه ظاهر نصّ معتبر تعيّن آن است. (تويسركاني)
* عمل به فرمايش بعض از مجتهدين چون موافق با خبري است كه در اين مقام وارد شده است البتّه ترك ننمايند و دو ركعت نشسته ديگر بعد از دو ركعت ايستاده نيز بجاي آورند. (صدر)
[2] بلكه احوط اگر نبوده باشد، اقوي تأخير آن است از دو ركعت ايستاده. (خراساني)
* احوط مقدّم داشتن دو ركعت ايستاده است. (دهكردي، يزدي)
* قائل به اين قول معلوم نيست كه كيست و اقوي مقدّم داشتن دو ركعت قيام است. (مازندراني)
[3] نماز باطل است مطلقا، احوط اتمام و اعاده است. (دهكردي)
[4] انهدام ركعت لزومي ندارد بلكه جايز است كه بنا را بر اقلّ گذارد و دو سجده سهو بجا آورداحتياطاً. (تويسركاني)
[5] در اين چهار صورت جايز است كه بنا را بر اقلّ بگذارد و دو سجده سهو بجا آورد احتياطاًو صورت نهم نيز چنين است. (تويسركاني)
[6] و اين وجه بعيد نيست، اگرچه احوط اعاده نماز است بعد از اتمام آن و همچنين حال در صورت نهم. (خراساني)
__________________________________________________
(1) علّامه حلّي در مختلف 2: 386 به مفيد، و شهيدثاني در روض 2: 937 به قائلي نسبت داده‌اند.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 218
و نماز را تمام كند، و وجه ديگر [1] آنكه نماز باطل است، و در صورت آخر [2] وجهي ديگر گفته‌اند و آن برچهار نهادن است و دو ركعت نماز ايستاده ايستاده بجا آوردن و دو سجده سهو كردن.
نهم: شكّ كردن ميانه دو و سه و چهار و پنج بعد از اكمال سجدتين و اين حكم صورت هشتم [3] دارد با زيادتي [4] دو ركعت احتياط نشسته، و اگر خواهد يك ركعت به‌جاي آن ايستاده بگزارد.
دهم: شكّ كردن ميانه چهار و پنج، پس اگر بعد از سجود است سلام دهد و دو سجده سهو بجاآورد، و اگر قبل از ركوع است [5] آن ركوع را منهدم سازد تا شكّ ميانه سه و چهار شود، پس مخيّر است در گزاردن يك ركعت نماز احتياط ايستاده يا دو ركعت نشسته، و دو سجده سهو بجا آورد. و اگر بعد از ركوع است [6] بعضي از [7]
__________________________________________________
[1]- البتّه اعاده نمايد نماز را در همه اين صورتها، مگر اخيره كه وجه اخير در آن اقوي است. (مازندراني)
* اين وجه اوجه است هرچند عمل كردن به وجه اوّل در ما عداي صورت اخيره و به وجه اوّل يا سوم در اخيره و اعاده نماز احوط است. (كوهكمره‌اي، يزدي)
[2] اظهر بطلان ا ست و همچنين در صورت نهم كه ذكر شود. (دهكردي)
[3] ممكن است كه بنابر كمتر گذارد و نماز را اتمام كند و ممكن است بنا را بر چهار نهد و بعد ازسلام دو ركعت ايستاده و دو ركعت نشسته و دو سجده سهو بجا آورد و هر كدام را اختيار نمايد البتّه نماز را احتياطاً اعاده نمايد. (كوهكمره‌اي)
[4] يعني بنابر وجه ثالث كه در آن فرموده همين اقوي است. (مازندراني، نخجواني)
* هرگاه اختيار وجه ثالث كند. (يزدي)
[5] چنانچه گفته شود به بنا گذاشتن در اين حال بلكه در ساير حالات خصوصاً در سجده اخيره‌بعد از ذكر و قبل از رفع بر چهار و اتمام نماز و اتيان به دو سجده سهو بعيد نيست و مع ذلك سزاوار نيست ترك احتياط به اعاده نماز. (خراساني)
[6] اقوي در سه صورت اين است كه بنا را بر اقلّ بگذارد و نماز را اتمام كند و دو سجده سهوبجا آورد احتياطاً. (تويسركاني)
[7] و همين قول بعض واجب است. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 219
مجتهدين نماز را باطل مي‌دانند [1] و بعضي مثل شكّ قبل از ركوع [2] مي‌دانند.
يازدهم: شكّ كردن ميانه سه و چهار و پنج، در اين صورت [3] بعض از مجتهدين برآنند كه بنابر سه نهد [4] و نماز را تمام كند و نماز احتياط نكند، و بعضي برآنند كه بنابرچهار نهد [5] و يك ركعت احتياط ايستاده بگزارد و دو سجده سهو بجاآورد.
دوازدهم آنكه: شكّ تعلّق به ركعت ششم گيرد، در اين صورت [6] بعضي از مجتهدين برآنند كه [7] نماز باطل
__________________________________________________
[1] احوط اتمام و اعاده نماز است. (كوهكمره‌اي)
* و اين قول اقوي است. (يزدي).
[2] اين سهو قلمي است. (كوهكمره‌اي)
* بلكه مثل شكّ بعد از سجود مي‌دانند. (يزدي)
[3] بنابر چهار در اين صورت نيز دور نيست و احوط دو سجده سهو است. (تويسركاني)
* در حال قيام بنشيند، پس حكم آن حكم شكّ ميان دو و سه و چهار خواهد شد، پس دو ركعت نماز احتياط ايستاده و دو ركعت نشسته بجا آورد و احوط تقديم دو ركعت ايستاده است. (دهكردي)
* اظهر بطلان است هرچند احوط عمل به احد وجهين و اعاده نماز است. (يزدي)
[4] و اين قول بعيد نيست اعاده نماز است بعد از اتمام آن، و اين در صورتي است كه شكّ درحال قيام نباشد وإلّا قيام را منهدم سازد تا شكّ او ميانه دو و سه و چهار شود و عمل نمايد عمل آن شكّ را. (خراساني)
[5] هرگاه شكّ مذكور در حال قيام واقع شود پس قيام را بر هم زند شكّش بر مي‌گردد بين دو و سه و چهار و حكم او در متن گذشت، و اگر در غير حال قيام و اقع شود، پس احوط عمل به قول اين بعينه و اعاده نماز است. (كوهكمره‌اي)
* همين قول اقوي است و در احتياط آن مخيّر است بين يك ركعت ايستاده و دو ركعت نشسته. (مازندراني)
[6] در اين صورت كه شكّ تعلّق به شش دارد اقسام و صور بسيار دارد، در بعضي صحيح است‌و در بعضي فاسد و چون اين صورت بسيار نادر الوقوع است لهذا متعرّض آنها در اينجا نشدم. (تويسركاني)
[7] در شكّ ميان پنج و شش در حال قيام بنشيند و تشهّد بخواند و سلام بگويد و دو سجده سهو بجا آورد. (دهكردي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 220
است [1] و بعضي برآنند كه بنابر كمتر نهد [2] و حكم آن مثل حكم تعلّق شكّ به ركعت پنجم است.
و هر گاه در عدد ركعات نماز سُنّتي شكّ واقع شود مصلّي مخيّر است در بنابر اقلّ و بنابر اكثر، و بنا بر اقلّ افضل است.

فصل در بيان نماز احتياط

فصل در بيان نماز احتياط
بدان‌كه آنچه در اصل نماز واجب است در نماز احتياط واجب است، مثل طاهر بودن از حدث و خبث و استقبال قبله و ستر عورت و نيّت قُربت و تكبير احرام وتشهّد و تسليم، و چهار امر در نيّت آن واجب است [3] كه در نماز اصل واجب نيست:
اوّل: قصد نماز احتياط.
دوم: تعيين يك ركعت يا دو ركعت.
سوم: تعيين آنكه نشسته مي‌شود يا ايستاده.
__________________________________________________
* اگر شكّ ميانه پنج و شش واقع شود در غير حال قيام، پس اقوي بطلان نماز است، و اگر در حال قيام واقع شود قيام را منهدم سازد، پس از آن وظيفه شكّ ميانه چهار و پنج بعد از سجود دو سجده سهو ديگر بجا بياورد. (كوهكمره‌اي)
* اگر قبل از ركوع است صحيح است، هدم قيام مي‌كند و شكّ چهار و پنج مي‌شود عمل به حكم آن مي‌كند و اگر غير اين صورت است، اگر بعد از تمام شدن ركعت است يك طرف شكّ چهار است، چه قبل از همه باشد يا نه صحيح است، مثلًا چهار و پنج و شش صحيح است با سجود سهو و احتياط نمي‌خواهد و اگر سه و چهار و پنج و شش است بنا را بر چهار گذارد و احتياطاً سه و چهار را به عمل آورد با سجود سهو و اگر شكّ متعلّق به چهار نيست باطل است مطلقاً. (مازندراني)
[1]- اظهر بطلان است مگر آنكه در حال قيام باشد پيش از ركوع كه هدم قيام مي‌كند بر مي‌گرددبه چهار و پنج بعد از سجود، پس عمل آن شكّ را بجا مي‌آورد. (يزدي)
[2] در صورتي كه طرف كمتر صحيح باشد و اين قول بعيد نيست، اگرچه احوط اعاده است بعد از اتمام. (خراساني)
[3] وجوب همه اين چهار امر محلّ تأمّل است، لكن احوط است. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 221
چهارم: تعيين نمازي كه احتياط به جهت او است.
و در اين نماز بعد از فاتحه سوره نمي‌بايد خواند، و فاتحه [1] را بلند خواندن جايز نيست [2] و تسبيحات اربع قايم مقام فاتحه نمي‌شود.
و نيّت چنين كند كه: دو ركعت ايستاده مي‌گزارم جهت احتياط فلان نماز از براي آنكه واجب است [3] ادا تقرّب به خدا، و اگر نشسته مي‌گزارد قصد نشسته كند، و اگر بعد از وقت است قصد قضا [4] كند.
و هر گاه ميانه نماز اصل و نماز احتياط منافي نماز واقع شود، مثل استدبار قبله يا حدث يا فعل كثير، در اين صورت بعضي از مجتهدين برآنند كه نماز اصل باطل نمي‌شود «1» و أولي [5] بطلان است.
و هر گاه در اثناي [6] نماز احتياط [7] ظاهر شود كه نماز اصل كم بوده بعضي از
__________________________________________________
[1]- حتّي بسم اللَّه را. (مازندراني)
[2] حتّي در بسمله آن علي الاحوط. (صدر)
[3] نيّت وجوب و اداء لازم نيست. (خراساني)
* قصد وجوب و اداء و قضاء لازم نيست. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
[4] قصد قضاء البتّه نكند، بلكه متعرّض اداء و قضاء هيچ نشود. (صدر)
* قصد اداء و قضا بي و جه است. (مازندراني)
[5] بلكه اقوي. (خراساني)
* احوط اتيان به نماز احتياط و اعاده اصل نماز است. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
* البتّه عمل به اين اولويّت نمايند و الاحتياط سبيل النجاة. (صدر)
* بلكه اقوي در غير فعل كثير، وامّا اگر فاصله فعل‌كثير باشد اقوي صحّت است. (مازندراني)
[6] در ظاهر شدن در اثناء يا بعد از فارغ شدن، مسائلي است كه مجال ذكر آن در حاشيه نيست. (صدر)
[7] احتياطي كه مشغول اواست اگر در مقدار و كيفيّت مطابق با ناقص است، تمام كند و احتياطاً اعاده نماز كند، و اگر مخالف با ناقص است دست از اين احتياط بردارد و ناقص را تمام كند و اعاده نماز كند احتياطاً. (خراساني، مازندراني)
__________________________________________________
(1) ابن ادريس، سرائر 1: 256. علّامه حلّي، ارشاد 1: 270. فخر المحقّقين، ايضاح 1: 142.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 222
مجتهدين برآنند كه نماز احتياط را تمام كند و چيزي ديگر لازم نيست، و بعضي برآنند كه نماز اصل باطل مي‌شود و اعاده آن نماز بايد كرد. و قول دوم أحوط [1] است.
و اگر بعد از فارغ شدن از نماز احتياط ظاهر شود كه نماز اصل كم بوده به‌آن التفات نكند و نماز او صحيح است [2].
و اگر در اثناي نماز احتياط ظاهر شود كه نماز اصل درست بوده در اين صورت نماز احتياط نافله مي‌شود و مُصلّي مخيّر است ميانه قطع [3] و اتمام آن.
و بدان‌كه هر گاه شخصي كه نماز احتياط براو واجب شده باشد ترك آن كرده نماز را از سر گيرد [4] آن نماز در ذمّت او ساقط نمي‌شود [5] و واجب است براو كه احتياطي را كه شارع فرمود بجاآورد، و اگر نماز احتياط را بعد از اعاده نماز اصل بجاآورد در اين صورت [6] نيز نماز در ذمّت او [7] باقي است به جهت آنكه فعل منافي در مابين نماز اصل و نماز احتياط واقع شده، و آن نمازي است كه به خلاف شرع كرده [8].
__________________________________________________
[1] احوط جمع است. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
[2] اگر نماز احتياط با آن چه ترك شده مطابق بوده باشد وإلّا پس احوط اعاده اصل نماز است، چنانچه احوط در اوّلي نيز اعاده است. (كوهكمره‌اي)
[3] اقوي عدم جواز قطع است. (كوهكمره‌اي)
[4] اگر بعد از ايجاد مبطل چنين كند مجزي است و لكن گناه كرده به ترك نماز احتياط. (مازندراني)
[5] اگر مبطلي به عمل نياورده قبل از سرگرفتن، وإلّا ساقط مي‌شود، اگرچه اتيان كرده است. (خراساني)
* اگر ترك نماز احتياط نموده و مبطلي به عمل آمده نماز را از سرگيرد ظاهراً آن نماز از ذمّه او ساقط مي‌شود، اگرچه معصيت كرده است. (دهكردي، صدر)
* بنابر احوط. (كوهكمره‌اي)
[6] در اين دو صورت احوط كردن نماز احتياط و اعاده اصل نماز است. (تويسركاني)
[7] و چنانچه بعد نماز احتياط دو مرتبه نماز اصل را احتياطاً اعاده نمايد ذمّه او بري مي‌شود إن شاء اللَّه. (خراساني)
[8] پس بايد بار ديگر اعاده كند. (يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 223

خاتمه در بيان احكام نماز قضا و نماز سفر و نماز خوف و نماز جماعت‌

فصل اوّل در بيان احكام نماز قضا:

فصل اوّل در بيان احكام نماز قضا:
هر گاه نمازي از نمازهاي يوميّه از شخصي فوت شده باشد و آن شخص در وقت فوت آن نماز بالغ و عاقل و خالي از حيض و نفاس بوده باشد و كافر اصلي نبوده باشد قضاي آن نماز براو واجب است، پس اگر نماز در وقت جنون [1] يا وقت حيض يا نفاس فوت شود قضا ندارد، و همچنين هرگاه كافر اصلي مسلمان شود نماز ايّام كفر قضا ندارد.
و امّا كافر مرتدّ هر گاه مسلمان شود واجب است بر او قضاي نمازهاي ايّام ارتداد.
و همچنين نمازي كه در وقت خواب يا در وقت مستي از شخصي فوت شود قضاي آن نماز نيز واجب است، و اگر شخصي چيزي بخورد كه موجب خوابي‌شود كه همه وقت نماز در خواب باشد، پس اگر نمي‌دانست كه خوردن آن موجب اين چنين خوابي است براو قضاي آن نماز واجب نيست [2] و اگر مي‌دانست كه موجب آن چنان خوابي است امّا آن‌را به‌واسطه معالجه مرض خورده و علاج به‌قول طبيب حاذق منحصر در آن بوده در اين‌صورت نيز قضاي آن نماز واجب نيست، و همچنين قضا ندارد اگر آن را به اكراه به خورد او داده باشند. امّا اگر نه به‌واسطه معالجه مرض‌خورده‌باشد، يابه‌قول طبيب
__________________________________________________
[1]- و همچنين هرگاه فوت شود به اغماء مستوعب وقت، هرچند احوط قضاء كردن است روزآخر را، هرگاه افاقه در روز باشد، و شب افاقه را، هرگاه در شب باشد، و اين احتياط ترك نشود بلكه احوط اين است كه قضاء كند جميع ما فات را، خصوصاً هرگاه اغماء مستند به فعل اختياري خودش باشد، سيّما اگر از روي معصيت باشد. (دهكردي، يزدي)
[2] آنچه فوت شده به سبب خواب مستوعب وقت مطلقاً در جميع صور مذكوره قضاء نمايد. (مازندراني)
* بلكه لازم است با رجاء زوال عذر. (خراساني)
* در جميع صور خواب قضاء واجب است. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 224
غيرحاذق تناول نموده باشد، يا علاج منحصر در آن نبوده باشد، در اين سه صورت [1] قضا براو واجب است.
و هر گاه شخصي سنّي شيعه شود بر او واجب نيست كه نمازي كه در ايّام تسنّن كرده قضا كند [2] امّا واجب است كه نمازي كه در ايّام تسنّن براو واجب بوده و از او فوت شده قضا كند [3].
و اگر شخصي محدث باشد و تا آخر وقت نماز نه آب يابد و نه خاك كه وضو سازد يا تيمّم كند نماز از او ساقط مي‌شود، امّا در وجوب قضاي آن ميانه مجتهدين خلاف است. و أولي [4] قضاست.
امّا اگر از وقت آن مقدار زمان گذشته باشد كه طهارت و نماز را در آن بجا توان آورد و عمداً نماز نكرده باشد و بعد از آن آب و خاك نيابد در اين صورت قضاي آن نماز بر او واجب است [5].
و بدان‌كه هر گاه نمازي از شخصي فوت شود و آن شخص در آن وقت صحيح و قادر برقيام و برهمه افعال متعلّقه به‌نماز بوده باشد آن شخص را جايز است كه در ايّام بيماري و عدم قدرت برقيام و بر بعضي افعال، آن نماز را به حسب مقدور قضا كند و لازم نيست [6] كه منتظر ايّام صحّت و قدرت برهمه افعال باشد، پس بيماري كه قادر
__________________________________________________
[1]- در جميع صور قضاء را ترك ننمايند. (صدر)
[2] به شرط آن كه به مذهب خودش صحيح باشد. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
[3] لكن به طريق مذهب شيعه قضاء كند. (دهكردي)
[4] بلكه احوط و اقوي. (خراساني، مازندراني)
* بلكه اقوي قضاء است و احوط اين است كه در وقت هم اداء بجا آورد بي طهارت. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
* بلكه احوط، و احوط از آن جمع ما بين اداء و قضاء است. (صدر)
[5] بلكه گذشتن مقدار زمان نماز تنها ظاهراً كافي است. (صدر)
[6] بلكه لازم است با رجاء زوال عذر. (خراساني)
* اقوي و احوط لزوم انتظار ايّام صحّت و قدرت است. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 225
برقيام نباشد جايز است كه نشسته نماز كند خواه ادا و خواه قضا، و اگر برنشستن قادر نباشد برجانب راست خوابيده نماز كند، و اگر از آن عاجز شود برجانب چپ، و اگر از آن نيز عاجز باشد برپشت خوابد به‌طريق وقت احتضار و ركوع و سجود را به اشاره به سر بجاآورد، و اگر از اشارت به سر عاجز باشد به چشم اشارت كند، و در اين دو صورت سجود را از ركوع منخفض‌تر سازد، و قراءت و باقي اذكار را بجاآورد. و اگر از همه آنها عاجز باشد افعال نماز را به‌ترتيب به‌خاطر بگذراند.
و اگر بيماري كه نشسته نماز مي‌گزارد در اثناي نشستن قدرت برقيام پيدا كند بايد كه بايستد و قراءت كند، و اگر قراءت را تمام كرده باشد اين ايستادن به‌جهت ركوع باشد، درنگ كردن در اين قيام واجب است، و اگر از قيام عاجز باشد بنشيند، امّا در حال انتقال از قعود به قيام يا از قيام به قعود [1] قراءت نكند، و اگر بيماري‌كه نشسته ركوع مي‌كند بعد از ركوع و [2] قبل از سجود قدرت برقيام پيدا كند بايد كه بايستد [3] و بعد از آن به‌جهت سجود خم شود، و درنگ در اين قيام لازم [4] نيست. و در همه اين احكام ميانه ادا و قضا [5] فرق نيست.
__________________________________________________
* با رجاء صحّت مشكل است، خصوصاً خوابيده و به ايماء، پس احوط انتظار است و با عدم انتظار اعاده بعد از صحّت است. (نخجواني، يزدي)
[1]- احوط در انتقال از قيام به قعود قرائت كردن و اعاده آن است در حال قعود به نيّت قربت‌مطلقه. (صدر)
* در صورتي كه عاجز از قيام شد و مي‌خواهد بنشيند مشغول به قرائت بودن ارجح، بلكه معيّن است و اگر نشسته بود قادر بر قيام شد ترك قرائت نمايد در حال برخاستن تا اينكه بايستد. (مازندراني)
[2] اگر بعد از سر برداشتن از ركوع قدرت بر قيام پيدا كند ايستادن واجب نيست اگرچه احوطاست. (خراساني)
[3] در صورتي كه پيش از رفع رأس باشد، و امّا هرگاه بعد از رفع رأس و نشستن و درنگ كردن باشد معلوم نيست وجوب قيام، هرچند احوط است. (يزدي)
[4] لازم است. (كوهكمره‌اي، يزدي)
[5] احوط در قضا با وسعت وقت تأخير است. (صدر)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 226
تتمّه: ترتيب در نماز قضا نزد جمعي از مجتهدين واجب [1] است «1» پس هر گاه از شخصي ظهري و عصري فوت شده باشد و نداند كه اوّل كدام فوت شد در اين صورت سه‌نماز بگزارد يك عصر مابين دو ظهر [2] يا يك ظهر مابين دو عصر.
و اگر با ظهر و عصر مغربي فوت شده باشد در اين صورت به نُه نماز گزاردن ذمّت او بري‌ء مي‌شود، به اين طريق كه: ظهري بگزارد باز عصري باز مغربي، باز عصري باز مغربي باز ظهري، باز مغربي باز ظهري باز عصري. و اخصر از اين آن است كه قبل از مغرب و بعد از آن ظهري و عصري و ظهري بگزارد، پس به هفت نماز ذمّت او بري‌ء مي‌شود.
و اگر با ظهر و عصر و مغرب عشائي فوت شده باشد، شانزده نماز بگزارد، يكي از اين چهار را بكند و سه ديگر بعد از آن، باز يكي ديگر را بگزارد و سه ديگر را بعد از آن، باز ديگري و سه ديگر را بعد از آن، باز ديگري و سه ديگر را بعد از آن. و اخصر از آن اين است كه آن هفت نماز را كه مذكور شد قبل از عشا و بعد از عشا بگزارد، پس به پانزده نماز ذمّت او بري مي‌شود.
و اگر با آن چهار صبحي فوت شده باشد بيست و پنج نماز بگزارد، يكي از اين پنج
__________________________________________________
[1]- وجوب ترتيب در غير ظهرين و عشائين معلوم نيست، بلكه در اينها نيز خالي از تأمّل‌نيست، لكن آنچه را كه مرحوم مصنّف فرموده‌اند احوط است. (تويسركاني)
* با علم به ترتيب وإلّا واجب نيست بنابر اقوي مطلقاً، اگرچه احوط مراعات ترتيب است به تكرار در صورتي كه مستلزم مشقّت نباشد. (خراساني)
* وجوب ترتيب در صورت علم به آن مشهور است در ميان علماء اماميّه- رضوان اللَّه تعالي عليهم- چنانچه عدم وجوب در صورت جهل مذهب اكثر علماء است، پس بنابراين حاجت به اين تعليقات نيست. (كوهكمره‌اي)
[2] و اگر دو نماز كند و در اوّل قصد اوّل از مافي الذمّه و در دوم قصد از ما في الذمّه كند كافي است. (دهكردي، يزدي)
__________________________________________________
(1) شيخ طوسي، خلاف 1: 382، مسأله 139. محقّق، معتبر 2: 406. علّامه حلّي، منتهي 7: 101. فاضل مقداد، تنقيح 1: 267.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 227
و چهار ديگر بعد از آن، باز ديگري و چهار ديگر بعد از آن، و همچنين تا پنج نوبت.
و اخصر از اين آن است كه چهار روزه نماز را به ترتيب بگزارد و بعد از آن صبحي بجاآورد.
تتمّه: اگر از شخصي يك نماز از نمازهاي پنجگانه فوت شود و نداند كه كدام نماز است، پس اگر در حضر فوت شده، صبحي و مغربي‌و چهار ركعتي بگزارد، و چهار ركعتي را اطلاق كند ميانه ظهر و عصر و عشا. و در جهر و اخفات آن مخيّر است، و همچنين مخيّر است ميانه جهر و اخفات در هر نمازي كه اطلاق كند ميانه نماز جهري و نماز اخفاتي.
و اگر در سفر فوت شده باشد، مغربي بگزارد و دو ركعتي مطلق ميانه صبح و ظهر و عصر و عشا. و اگر مشتبه باشد و نداند كه آن نماز در سفر فوت شده يا در حضر، دو ركعتي بگزارد مطلق ميانه صبح و ظهر و عصر و عشا، و چهار ركعتي مطلق ميانه ظهر و عصر و عشا و مغربي بكند.
و اگر دو نماز [1] فوت شده باشد پس اگر در حضر فوت شده، چهار نماز بگزارد، صبحي و دو چهار ركعتي، اوّل را اطلاق كند ميانه ظهر و عصر، و چهار ركعتي دوم را ميانه عصر و عشا، و مغربي ميانه دو چهار ركعتي بگزارد تا ترتيب [2] حاصل شود و اگر در سفر فوت شده سه نماز بگزارد، دو ركعتي مطلق ميانه صبح و ظهر و عصر، و بعد از آن مغربي، و بعد از مغرب دو ركعتي مطلق ميانه ظهر و عصر و عشا. و اگر مشتبه باشد و نداند كه آن دو نماز در سفر فوت شده يا در حضر پنج نماز بگزارد، دو ركعتي مطلق ميانه صبح و ظهر و عصر، و بعد از آن چهار ركعتي مطلق ميانه ظهر و عصر، بعد از آن مغربي، و بعد از آن دو ركعتي مطلق ميانه ظهر و عصر و عشا، و بعد از آن چهار ركعتي مطلق ميانه عصر و عشا
__________________________________________________
[1]
.- از يك روز، نه از دو روز. (يزدي)
[2] اين در وقتي است كه دو نماز در يك روز فوت شده باشد و اگر در دو روز دو نماز فوت‌شده ترتيب به اين قدر حاصل نمي‌شود، علاوه بر اين ترديد در نيّت در مثل اين مقام صحّت آن مشكل، بلكه ممنوع است. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 228
و اگر سه نماز فوت شده باشد، پس اگر در حضر فوت شده پنج نماز يوميّه را به‌ترتيب بگزارد، و اگر در سفر فوت شده چهار نماز بگزارد، دو ركعتي مطلق ميانه صبح و ظهر، و دوركعتي ديگر مطلق ميانه ظهر و عصر، بعد از آن مغربي، و بعد از آن دوركعتي مطلق ميانه عصر و عشا. و اگر نداند كه آن سه نماز در حضر فوت شده يا در سفر هفت نماز بگزارد، دو ركعتي مطلق ميانه صبح و ظهر و عصر، بعد از آن ظهر و عصري تمام، بعد از آن دو ركعتي مطلق ميانه ظهر و عصر، بعد از آن مغربي، بعد از آن دوركعتي ميانه عصر و عشا، بعد از آن عشا را تمام بگزارد.
و اگر چهار نماز فوت شده باشد، پنج نماز حاضر را بگزارد اگر در حضر فوت شده باشد، و پنج نماز مسافر را اگر در سفر فوت شده باشد. و اگر نداند كه اين چهار نماز در سفر فوت شده يا در حضر، هشت نماز بگزارد، صبحي بعد از آن ظهري تمام، بعد از آن ظهري قصر، بعد از آن عصري تمام، بعد از آن عصري قصر، بعد از آن مغربي، بعد از آن عشائي تمام، بعد از آن عشائي قصر.
و همچنين اگر پنج نماز شبانه‌روزي فوت شود و نداند كه در سفر فوت شده يا در حضر، پس هشت نماز به همين طريق بگزارد.
و بدان‌كه سه نماز است از نمازهاي واجبي كه قضا ندارد: نماز جمعه، عيد قربان، و عيد رمضان.
و امّا نماز آيات غير زلزله:
پس اگر بعضِ قرص ماه يا آفتاب گرفته باشد و بعد از خروج وقت برآن مطّلع شده باشد قضا ندارد، و اگر قبل از خروج وقت مطّلع شده و عمداً بجا نياورده يا فراموش كرده، بعضي از مجتهدين قضاي آن را واجب مي‌دانند و بعضي واجب نمي‌دانند.
و أولي [1] وجوب است.
__________________________________________________
[1] و اقوي و احوط. (تويسركاني)
* بلكه اقوي. (خراساني، يزدي)
* بلكه ظاهراً اقوي وجوب است. (دهكردي، صدر)
* بلكه معيّن است قضاء نمودن. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 229
و اگر همه قرص آفتاب يا ماه گرفته شد برجميع تقادير قضا لازم است، خواه بعد از خروج وقت برآن مطّلع شده باشد و خواه قبل از آن، و خواه عمداً بجا نياورده باشد و خواه فراموش شده باشد.
و امّا نماز زلزله در تمام عمر اداست [1].

فصل دوم در بيان احكام نماز سفر:

فصل دوم در بيان احكام نماز سفر:
واجب است بر مسافر كه هريك از نماز ظهر و عصر و عشا را دو ركعت بگزارد، به هشت شرط:
اوّل: قصد مسافت [2] هشت فرسخ شرعي است، يا قصد چهار فرسخ به شرط [3] آنكه اراده بازگشتن [4] در همان روز [5] يا در همان شب داشته باشد.
وفرسخي سه‌ميل است، وميلي چهار هزار گز است به گز دست، وگزي بيست وچهار انگشت است كه به عرض در پهلوي هم باشد، و انگشتي هفت جُو متوسّط است كه به عرض درپهلوي‌هم باشد و جوي هفت مو از موهاي يال يابوست كه در پهلوي هم‌باشد.
پس فرسخ شرعي به گز شرعي دوازده هزار گز است، و به انگشت دويست و هشتاد و هشت هزار انگشت است، و به جو يك هزار هزار و سيصد و شانزده هزار جو است، و به موي يابو چهارده هزار هزار و سيصد و دوازده هزار مو است.
و اين هشت فرسخ را در شرع برابر مي‌دانند به يك‌روزه راهي كه شتر باردار برود
__________________________________________________
[1] اقوي وجوب نماز زلزله است فوراً و وقت آن از اوّل زلزله است به قدر نماز آن، پس هرگاه تأخير انداخت قضاء مي‌شود و احوط اتيان به او است بدون قصد اداء يا قضاء. (تويسركاني)
[2] و نيز شرط است استدامه قصد به اينكه در اثناء متردّد نشود. (يزدي)
[3] بلكه به شرط آنكه اراده بازگشتن قبل از ده روز داشته باشد. (خراساني)
[4] اقوي اين است كه با قصد مراجعت قبل از عشره هم قصر نمايد و احوط در اين صورت جمع بين قصر و اتمام است. (تويسركاني)
[5] يا غير آن به شرط اينكه قصد اقامه ده روز در آن محلّ نكند. (دهكردي)
* بلكه در غير آن روز هرچند بعد از نُه روز باشد. (يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 230
به‌شرط آنكه آن روز معتدل [1] باشد در درازي و كوتاهي، و آن راه معتدل باشد در آساني و دشواري.
و اگر موضعي باشد كه دو راه داشته باشد يكي هشت فرسخ و ديگري كمتر در اين صورت جايز است از راه دور رفتن به‌قصد نماز قصر كردن، و لازم نيست از راه نزديك‌تر رفتن و نماز را تمام كردن.
وبدان‌كه اگر شخصي قصد مسافت نكند مثل آنكه در طلب غلام گريخته خود از شهر بيرون رود به‌قصد آنكه هرجا غلام را يابد برگردد در اين صورت آن شخص را قصر كردن نماز جايز نيست هرچند از هشت فرسخ بيشتر رود، امّا در وقت برگشتن به شهر قصر كند اگر ميانه او و شهر هشت فرسخ شرعي باشد يا بيشتر.
دوم آنكه: از موضع اقامت آن مقدار برود كه اذان را نشنود و ديوارها را تميز نكند [2] و اين مقدار را «حدّ ترخّص» گويند.
سوم آنكه: سفر معصيت نباشد پس غلام گريخته و زن ناشزه و شكاركننده كه به محض لهو [3] و لعب شكار كند و شخصي كه مقصد او امر حرام باشد هيچ‌يك از اينها را قصر نماز جايز نيست.
چهارم آنكه: سفر همه وقت نماز را فراگرفته باشد [4] پس اگر به سفر رود بعد از
__________________________________________________
[1]- اين شرط وجهي ندارد به جهت اينكه مراد از روز يك روز فلكي است كه مجموع شبانه روزباشد، پس اگر سير كند در آن به طريق سير قوافل و قطار با تأخير و تعطيل و منزل نمودن كه متعارف است زياده از هشت فرسخ نمي‌شود. (كوهكمره‌اي)
[2] يكي از اين دو امر كفايت مي‌كند، من غير فرق بين الذّهاب و الاياب علي الاقوي. (تويسركاني)
[3] شكار لهو حكم آن تمام است اگر مقصد معيّني نباشد، و اگر مقصد معيّني داشته باشد، پس‌احوط جمع ميانه قصر و اتمام است، بلي بعضي از موارد شكار لهو به جهت اشتمال آن بر خصوصيّتي از خصوصيّات محرّمه سفر معصيت مي‌باشد، پس در اين صورت اتمام نماز و وجوب صيام بي اشكال است، هرچند مقصد معيّني داشته باشد. (كوهكمره‌اي)
[4] بلكه مدار به حال بجا آوردن نماز است، پس اگر در اوّل ... (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 231
آنكه از اوّل وقت مقدار طهارت و نماز تمام گذشته باشد در اين صورت اين نماز را تمام گزارد و قصر [1] جايز نيست. و همچنين هر گاه از سفر به وطن آيد و از وقت نماز مقدار طهارت ويك ركعت مانده باشد نماز را تمام بگزارد.
پنجم آنكه: كثيرالسفر نباشد [2] يعني در عرف او را كثيرالسفر [3] نگويند مثل مُكاري وملّاح، وبعضي از مجتهدين [4] برآنند كه وقتي كثيرالسفر مي‌شود كه سه سفر
__________________________________________________
* اين شرط نيست بلكه مدار به وقت بجا آوردن نماز است، پس اگر در اوّل وقت در سفر بود قبل از رسيدن به حدّ ترخّص بخواند شكسته بعد كه حاضر شد اعاده نمي‌خواهد و اگر نخواند و حاضر نشد تمام مي‌كند، چنانچه در اوّل وقت اگر حاضر بود و مقدار اداء نماز گذشت و بجا نياورد بعد مسافر شد قصراً بجا آورد. (مازندراني)
[1]- اقوي جواز قصر است در اين صورت و جواز اتمام است در صورت ثانيه، و احوط در اين‌دو صورت جمع ما بين قصر و اتمام است. (تويسركاني)
* مناط در قصر و اتمام حال نماز كردن است، پس هرگاه نماز را بعد از گذشتن از حدّ ترخّص بكند قصر كند، هرچند مقدار طهارت و نماز تمام گذشته باشد، چنانچه در رجوع هرگاه پيش از وصول به حدّ ترخّص باشد قصر كند و اگر بعد از آن يا بعد از ورود به منزل باشد تمام كند. (دهكردي، يزدي)
* قصر جايز بلكه ظاهراً لازم است، ولي به ملاحظه بعض اخبار ديگري كه در اين مقام وارد شده تمام را نيز بجاي آورد. (صدر)
* بلكه قصر واجب و تمام جايز نيست. (كوهكمره‌اي)
[2] مدار در كثير السفر بر اين است كه در عرف نگويند كه عمل و شغل او سفر نيست و در اين‌وقت لازم است بر او تمام به شرط آن كه ده روز در بلد خود اقامت نكند و اگر ده روز يا بيشتر اقامت كند لازم است قصر. (تويسركاني)
* يعني شخصي كه سفر عمل و شغل او بوده باشد. (خراساني)
[3] مناط اين آن است كه صدق كند كه سفر كردن شغل و عمل اواست، پس بعد از صدق تمام مي‌كند هرچند اين صدق در اثناء سفر اوّل باشد از جهت طول آن، بلي هرگاه در منزل خود يا در مكان ديگر ده روز ماند و اگر چه بدون قصد باشد حكم كثرت منقطع مي‌شود و محتاج است به سر گرفتن. (نخجواني، يزدي)
[4] چنين است كه فرمودند: در سفر سوم تمام كند و در سفر دوم احوط جمع است بين‌قصر و اتمام. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 232
كند [1] و در مابين اين سه سفر ده روز در وطن خود توقّف نكند و در غير وطن خود نيز ده روز به‌قصد توقّف نايستد «1» پس مادام كه كثيرالسفر باشد او را قصر كردن نماز جايز نيست.
ششم آنكه: در اثناي سفر به وطن خود نرسد پس اگر مسافر در اثناي سفر به‌وطن خود عبور كند نماز را تمام كند هرچند قصد اقامت ده روز ننمايد.
هفتم آنكه: [2] در اثناي سفر به‌موضعي [3] نرسد [4] كه او را در آن موضع ملكي باشد اگر چه يك درخت [5] باشد و شش ماه در آن موضع توطّن كرده باشد، خواه آن مدّت
__________________________________________________
[1]- بلكه معتبر قصد مكاري و ملّاح است مثلًا بر او، پس واجب است اتمام حتّي در سفر اوّل با صدق مزبور، مثل آنكه در كمتر از مسافت تردّد نمايد وبعد سفرنمايد به حدّ مسافت. (خراساني)
[2] وطن شرعي نداريم بلكه وطن امري است واقعي، پس حكم در صورت مفروضه قصر است‌نه تمام. (كوهكمره‌اي)
* اين شرط ثابت‌نيست مناط وطن عرفي فعلي‌است، وطن شرعي ثابت نشده‌است. (يزدي)
[3] بلكه به موضعي نرسد كه آن موضع وطن او بوده باشد و مراد به وطن جائي است كه قصد توطّن در آنجا را دارد مادام العمر ... اگرچه متّحد نباشد، مثل آنكه قصد داشته باشد شش ماه مثلًا در بلدي و شش ماه ديگر در بلد ديگر تعيّش نمايد و معتبر نيست با قصد مزبور بودن ملكي از براي او در آنجا و با اعراض مرتفع مي‌شود حكم وطن مگر آنكه در آن موضع ملكي داشته باشد ولو مثل درخت و منزلي كه در آن منزل مقرّ و مسكن خود قرار داده اگرچه آن منزل ملك او نبوده باشد. (خراساني)
[4] ظاهر اين است كه رسيدن به چنين موضعي باعث تمام نمي‌شود، بلكه مدار بر رسيدن به وطن است و احوط جمع است ما بين قصر و اتمام. (تويسركاني)
* احوط جمع است، مگر آنكه منزلي داشته باشد كه شش ماه متوالي در آن توطّن كرده باشد كه در آن وقت تمام مي‌خواند به شرط اينكه اعراض از توطّن در آن جا نكرده باشد. (دهكردي)
* احوط جمع است، مگر آنكه منزلي داشته باشد كه شش ماه متوالي توطّن كرده باشد. (صدر)
[5] كفايت مثل درخت كه منزل نباشد مشكل است. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) شهيد اوّل، ذكري 4: 316.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 233
شش ماه متوالي باشد و خواه متفرّق [1] پس هر گاه مسافر به چنين موضعي برسد واجب است‌كه نماز را تمام‌كند اگرچه قصدش اين‌باشد كه زياده بر يك روز يا كمتر در آنجا نباشد.
هشتم آنكه: در اثناي سفر به يكي از چهار موضع كه آن: مسجد مكّه، و مسجد مدينه، و مسجد كوفه، و حاير كربلاست نرسد، و مراد از «حاير» زميني است كه متوكّل آب فرات را در آن سر داده بود تا مرقد مقدّس حضرت امام حسين عليه السلام خراب شود پس آب بردور آن زمين بربالاي هم ايستاد و يك قطره داخل آن نشد، و آن را «حاير» جهت آن گفتند كه آب حيران وار برگرد آن ايستاده بود و نتوانست كه داخل آن موضع شود، و آن صحن [2] آستانه مقدّسه است با عماراتي كه در آن است.
پس هر گاه مسافر به يكي از آن چهار موضع برسد و قصد اقامت ده روز نكند براو لازم نيست كه نماز را قصر كند بلكه مخيّر است ميانه قصر و اتمام، و اگر نماز را تمام [3] گزارد ثواب آن بيشتر خواهد بود.
وقول مشهور آن‌است تخيير ميانه قصر و اتمام مخصوص مواضع اربع است. و سيّد مرتضي با بعضي از مجتهدين برآنند كه فرقي ميانه اين چهار مواضع و مشاهد مقدسه حضرات ائمّه معصومين عليهم السلام نيست «1» و ظاهر كلام ايشان آن است كه اتمام نماز در همه
__________________________________________________
[1]- در متفرّق اشكال است، احتياط ترك نشود. (مازندراني)
[2] احوط اقتصار در روضه مقدّسه است دراتمام و در خارج از روضه احوط قصر است. (تويسركاني)
* در تعيين حاير اشكال است و احوط اقتصار است بر تحت قبّه منوّره. (خراساني)
* لكن احوط اقتصار بر اطراف ضريح مقدّس است. (دهكردي، يزدي)
* احوط اقتصار به بيست و پنج ذراع است از چهار طرف قبر مطهّر. (صدر)
* در تعيين حاير خلاف و اشكال است، ظاهراً آن قدري است كه ديوارهاي اطراف ضريح مقدّس به آن احاطه دارد. (مازندراني)
* اقوي ثبوت تخيير در تمام صحن شريف و حجرات است، چنانچه ثبوت تخيير است در تمام شهر مكّه و شهر مدينه و مسجد كوفه. (نخجواني)
[3] و اگر قصر كند احوط است. (خراساني)
__________________________________________________
(1) سيّد مرتضي رسائل 3: 47، و علّامه در مختلف 3: 135 از ابن جنيد نقل كرده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 234
اين مواضع برمسافر واجب است و قصر جايز نيست. و ابن بابويه برآن است كه در چهار موضع مذكور قصر واجب است و اتمام جايز نيست [1] «1». و اصحّ قول مشهور است.
و واجب نيست در نيّت نماز قصد قصر يا اتمام كردن، امّا جايز است در اثناي نماز عدول كردن به‌قصر بعد از نيّت اتمام و عدول كردن به اتمام بعد از نيّت قصر. امّا در صورت اوّلي وقتي عدول به قصر جايز است كه به ركعت سوم شروع نكرده باشد.
و هر گاه نماز در يكي از چهار موضع فوت شود مجتهدين را در كيفيّت قضاي آن سه احتمال است:
اوّل آنكه: همچنان‌كه مكلّف در ادا مخيّر بود در قضا [2] نيز مخيّر است اگرچه قضا را در غير چهار موضع بجاآورد.
دوم آنكه [3]: اگر مكلّف قضا را در يكي از آن چهار موضع بجا مي‌آورد مخيّر است، امّا در غيرآن مخيّر نيست بلكه قصر لازم است.
سوم آنكه: مطلقاً قصر لازم است خواه قضا در يكي از آن چهار موضع واقع شود و خواه در غير آن
و اصحّ [4] احتمال اوّل [5] است.
__________________________________________________
[1] قول صدوق- اعلي اللَّه مقامه- در نهايت قوّت و صحّت است، بلكه تخيير در ميان قصر و اتمام در [چهار موضع محال است و اخبار شريفه وارده در اين باب معناي ديگري دارد كه اينجا مقام بيان آن نيست. (كوهكمره‌اي)
[2] يعني قضاي نماز كه در آن چهار موضع فوت شده است. (يزدي)
[3] احتمال دوم احوط است، و احوط از آن احتمال سوم است. (تويسركاني)
[4] و احوط اختيار قصر است در قضاء خصوصاً اگر در غير آن اماكن قضاء كند. (مازندراني)
[5] بلكه احتمال دوم است، اگرچه اختيار قصر مطلقا احوط است. (خراساني)
* احتمال سوم احوط، اگرچه احتمال دوم اقوي است. (دهكردي)
* بلكه احتمال سوم احوط است. (صدر)
* احتمال سوم اصحّ است. (كوهكمره‌اي)
* احتمال دوم اقرب است. (يزدي)
__________________________________________________
(1) من لا يحضره الفقيه 1: 442، حديث 1283. خصال: 281، حديث 123.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 235
تتمّه: هر گاه شخصي به قصد سفر از شهر بيرون رود و به‌موضعي رسد كه از شهر تا آن موضع هشت فرسخ باشد و در آن موضع انتظار قافله كشد و قافله دير بهم رسد، در اين‌صورت [1] واجب است كه از روزي كه به آن موضع رسيده تا سي روز نماز را قصر كند، و بعد از سي روز نماز را تمام كند هرچند داند كه قافله ساعتي ديگر مي‌رسد.
و همچنين هرمسافري كه در اثناي سفر به‌موضعي رسد و در بودن ده روز در آن موضع متردّد باشد پس مادام كه تردّد او باقي باشد تا سي روز نماز را قصر كند، و بعد از آن نماز را تمام گزارد اگرچه يك نماز باشد.
و بدان‌كه هر گاه مسافر در موضعي قصد اقامت ده روز كند و در اثناي آن ده روز [2] از آن موضع بيرون رود به‌موضعي كه حدّ ترخّص است و از موضع اوّل تا اين موضع كمتر از هشت فرسخ [3] باشد، پس اگر در وقت بيرون رفتن از موضع اوّل عزم داشته باشد كه معاودت كند و ده روز مجدّد در آنجا توقّف نمايد در اين صورت [4] در وقت رفتن به موضع دوم و در وقت معاودت و در وقت توقّف نماز را تمام بگزارد، واگر در وقت بيرون رفتن از موضع اوّل به عزم سفر بيرون رفته باشد نه به عزم آنكه بعد از عود ده روز آنجا توقّف نمايد و عزم عدم توقّف باقي باشد در اين
__________________________________________________
[1]- اگرچه اطمينان به آمدن قافله داشته باشد، يا در آن موضعي كه انتظار مي‌كشد به مقدارمسافت باشد، و اگر كمتر از مسافت باشد و اطمينان به مسافرت به جهت عدم اطمينان به آمدن رفقه نداشته باشد بايد تمام نمايد. (خراساني)
[2] يا بعد از گذشتن ده روز. (مازندراني)
* يا بعد از آن. (يزدي)
[3] بلكه چهار فرسخ بنابر اقوي. (خراساني)
* بلكه كمتر از چهار فرسخ، زيرا كه هرگاه چهار فرسخ باشد با برگشتن هشت فرسخ مي‌شود. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* بلكه كمتر از مسافت باشد. (كوهكمره‌اي)
[4] احوط در اين صورت جمع ما بين قصر و اتمام است در وقت رفتن و در وقت توقّف‌و برگشتن، بلكه در صورت ثانيه نيز هرگاه اين احتياط را بجا آورد خوب است. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 236
صورت نماز [1] را در وقت رفتن چون به محل ترخّص رسد و در وقت برگشتن [2] و توقّف نمودن قصر كند [3].
و هرگاه مسافر در موضعي قصد اقامت ده روز نمايد و بعد از آن عزم را تغيير دهد و قصد سفر كند پس اگر بعد از عزم اقامت يك نماز را تمام گزارده باشد [4] باقي نمازها را كه در آن موضع مي‌گزارد تمام گزارد، و الّا قصر كند.
و جايز است مسافر را در اثناي گزاردن نماز قصر قصد اقامت ده روز نمايد، پس در اين حال لازم است كه آن نماز را كه شروع در آن كرده تمام بگزارد.
و سنّت است كه مسافر بعد از هرنماز قصر سي نوبت بگويد: «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُللَّهِ وَلا الهَ الَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اكْبَرُ».
__________________________________________________
[1]- اقوي تمام است در اين صورت نيز هرگاه از موضع اوّل اعراض نكرده باشد و احوط جمع‌است. (يزدي)
[2] تمام واجب و قصر جايز نيست به جهت اينكه خروج از محلّ اقامت مغيّر حكم نيست، پس مادامي كه قصد سفر نكرده حكم آن تمام است. (كوهكمره‌اي)
[3] مجرّد عدم عزم بر توقّف ده روز در محلّ اقامه بعد از عود به آن كافي نيست در جواز قصر، بلكه واجب مي‌شود قصر در صورتي كه در وقت بيرون رفتن از محلّ اقامه منشي‌ء سفر باشد به حيثيّتي كه اگر عود نمايد به محلّ اقامه آن محلّ يكي از منازل سفر او محسوب شود و امّا اگر بنا دارد كه بعد از عود به محلّ اقامه انشاء سفر نمايد بايد تمام نمايد در وقت رفتن و برگشتن و توقّف نمودن بنابر اقوي اگرچه احوط جمع است. (خراساني)
* احوط جمع است. (صدر)
* در اين تفصيلي است و احوط جمع است ميان قصر و تمام و اظهر آن است كه اگر آن موضع ترخّص كه از او قصد معاودت به بلد اقامه دارد در جانب سفر مقصود است و بلد اقامه در خلاف او است مثل اين كه مقيم در كاظمين قصد دارد برود به بغداد و مراجعت نمايد به كاظمين و برود به عجم، تمام نمايد نماز را در وقت رفتن به بغداد و مراجعت به كاظمين و توقّف در آن ودر صورت عكس مثل اينكه مقيم بغداد مي‌رود به كاظمين كه برگردد به بغداد برود به عجم، زمان رفتن به كاظمين و توقّف در آن تمام كند و در وقت رجعت از كاظمين قصر بكند. (مازندراني)
[4] اين حصر وجهي ندارد بلكه شروع در ركعت ثالثه از چهار ركعتي كافي است، بلكه هر عملي‌كه با سفر منافي است ذاتاً موجب استقرار اقامه در زوال سفر است. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 237

فصل سوم در بيانِ نماز خوف:

فصل سوم در بيانِ نماز خوف:
بدان‌كه خوف موجب قصر نماز مي‌شود خواه در سفر باشد و خواه در حضر [1] و حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم مكرّر نماز خوف را به جماعت گزارده‌اند، پس هرگاه خوف حاصل شود و اعدا در غيرجهت قبله باشند و اهل اسلام اراده نمايند كه نماز را به‌جماعت گزارند و ترسند كه در اثناي نماز اعدا برايشان حمله آورند دو فرقه شوند (اگر احتياج به زياده از دو فرقه نباشد) يك‌فرقه نماز را به جماعت گزارند و فرقه ديگر حراست ايشان نمايند، و پيشنماز با يك فرقه يك ركعت بگزارد و چون به ركعت دوم برخيزد فرقه‌اي كه اقتدا كرده‌اند قصد انفراد كنند و ركعت دوم را منفرداً بگزارند و چون فارغ شوند به حراست اشتغال نمايند، و فرقه ديگر آيند و ركعت اوّل خود را به ركعت دوم پيشنماز اقتدا كنند و چون پيشنماز به تشهّد بنشيند ايشان برخيزند و ركعت دوم را انفراد بگزارند، و پيشنماز تشهّد را تطويل نمايد تا با ايشان تشهّد را به‌فعل آورده سلام دهند.
و اگر نماز مغرب باشد پيشنماز مخيّر است به هريك از اين دوفرقه كه خواهد يك ركعت بگزارد و به‌فرقه ديگر دو ركعت. و جايز است كه پيشنماز [2] نماز را با يك‌فرقه به آخر رساند و نوبت ديگر آن نماز را با فرقه ديگر [3] بگزارد، و اين نماز دوم پيشنماز نافله [4] خواهد بود.
و اگر اعدا در جهت قبله باشند و نمايان باشند، پيشنماز اهل اسلام را دو صف سازد، صفي پيش و صفي پس، و هردو صف با او به‌ركوع روند و چون او به سجود رود صف اوّل با او به سجود روند و صف دوم با او سجود نكنند بلكه ايستاده به حراست مشغول
__________________________________________________
[1]- ثبوت نماز خوف در شريعت مطهّره بي اشكال است و لكن در كمّ و كيف آن تفصيلي است‌كه اينجا محلّ بيان آن نيست. (كوهكمره‌اي)
[2] و لكن اهل صف دوم نبايد در صف اوّل، و اهل صف اوّل بروند در صف دوم. (خراساني)
[3] محلّ تأمّل است. (يزدي)
[4] فريضه به واسطه اعاده نافله نمي‌شود و استحباب اعاده فريضه منافي با فريضه بودن او نيست و از اين جهت جميع احكام فريضه بر او مترتّب است. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 238
باشند، و چون پيشنماز به ركعت دوم شروع نمايد به سجود روند و صف اوّل به حراست اشتغال نمايند، و چون به ركوع رود هردو صف با او ركوع كنند و چون به سجود رود صف اوّل با او سجود كنند و صف دوم حراست نمايند، و چون با صف اوّل به تشهّد مشغول شود صف دوم به سجود روند و بعد از تشهّد هردو صف با او سلام دهند.
و بدان‌كه در نماز خوف چون محلّ ضرورت است سلاح با خود داشتن واجب است هرچند سلاح نجس باشد و اگر كلاه خود پيشاني را بپوشد و نتوان دور كردن در وقت سجود، دور كردن لازم نيست و نماز صحيح است.
تتمّه: هر گاه جنگ درگيرد در آن وقت به هرطريق كه ممكن باشد ايستاده يا سواره يا در حالت راه رفتن نماز بگزارد پس اگر رو به قبله كردن در كلّ نماز متعذّر باشد در بعضي كه تواند بكند اگرچه تكبير احرام باشد و بس و سجده بر يال اسب يا كوهه «1» زين كند، و اگر ركوع و سجود متعذّر باشد اشارت به سر كافي است و اگر نتواند به چشم اشارت كند. و اگر حال به جايي رسد كه اشارت نيز ممكن نباشد عوض هرركعت «سُبْحانَ اللَّهِ وَالْحَمْدُ للَّهِ وَلا الهَ الَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اكْبَرُ» بگويد، پس عوض نماز مغرب سه‌نوبت بگويد و عوض هريك از چهار نماز ديگر دو نوبت [1] و نيّت و تكبير احرام و تشهّد و تسليم بجاآورد.
فصل چهارم در بيان احكام نماز جماعت:

فصل چهارم در بيان احكام نماز جماعت:

فصل چهارم در بيان احكام نماز جماعت:
از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه نماز جماعت افضل است از نماز منفرد به بيست و چهار درجه «2». و جماعت در نمازهاي پنج‌گانه يوميّه مستحبّ است به‌استحباب مؤكّد. و در نماز جمعه واجب است، خواه سنّت گزارده شود و خواه واجب،
__________________________________________________
[1]- اين در صورتي است كه وظيفه دو ركعت باشد و نتواند او را ولو به اشاره بجا آورد. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) بلنديِ پيش و پس زين اسب.
(2) تهذيب 3: 25، حديث 85. وسائل 8: 285، حديث 1.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 239
ودر نماز عيد قربان و عيد ماه رمضان هر گاه واجب باشد واجب است. و در نماز كسوف و خسوف و مانند آن مستحبّ است
امّا در نماز سنّتي جماعت حرام است مگر در شش جا:
اوّل: نماز طلب باران.
دوم: نماز عيد قربان.
سوم: نماز عيد رمضان، وقتي كه سنّت باشد.
چهارم: نماز عيد غدير [1].
پنجم: نماز برميّتي كه به شش سال نرسيده باشد.
ششم: نمازي كه يك نوبت پيشنماز گزارده باشد [2] و جمعي حاضر شوند و خواهند كه در آن نماز به او اقتدا كنند [3] پس جايز است [4] كه پيشنماز آن نماز را نوبت ديگر [5] به‌نيّت سنّت [6] بگزارد، و جمعي كه با او آن نماز را گزارده بودند نيز جايز است كه نوبت ديگر با او آن نماز را به نيّت سنّت [7] بگزارند.
__________________________________________________
[1] اقوي و احوط ترك جماعت است در آن. (خراساني)
* اقوي عدم جواز جماعت است در نماز عيد غدير. (دهكردي، كوهكمره‌اي، نخجواني، يزدي)
* احوط اگر نگوئيم اقوي ترك جماعت است. (مازندراني)
[2] ثبوت معاودت براي كسي كه نماز را با جماعت خوانده مشكل است، احتياط و احتمال‌مظنون عيب ندارد، لكن اقتداء نمودن آنها كه نماز بجا آورده‌اند محلّ اشكال است و خلاف احتياط. (مازندراني)
[3] كسي كه نماز را به جماعت بجا آورده، چه امام باشد چه مأموم، استحباب اعاده براي اومعلوم نيست. (مازندراني)
[4] محلّ تأمّل است. (يزدي)
[5] اگر آن جمع نماز نخوانده باشند، اگرچه احوط مع ذلك ترك است. (خراساني)
[6] اعاده صلوات يوميّه احتياطاً كه حقّ تقوي است مطلقا مستحبّ است، به انفراد يا به جماعت، نسبت به امام يا مأموم. (دهكردي)
[7] استحباب اعاده از براي آنها معلوم نيست. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 240
و بدان‌كه مشروع بودن نماز جماعت مشروط است به چهارده شرط:
اوّل: پيشنماز بالغ باشد و بعضي از مجتهدين جايز داشته‌اند كه طفل نزديك به‌بلوغ پيشنمازي كند «1» و اين مذهب [1] ضعيف است.
دوم: شيعه اثنا عشري باشد.
سوم: عادل باشد اگرچه بنده باشد، و بعضي از مجتهدين [2] تجويز نكرده‌اند كه بنده پيشنمازي غيربنده كند «2».
و هر گاه بعد از نماز جماعت ظاهر شود كه پيشنماز عادل نبوده برمأمومين لازم نيست [3] كه نماز را اعاده كنند، خواه وقت نماز باقي باشد و خواه نباشد. و اگردر اثناي نماز ظاهر شود نيّت انفراد كنند و آنچه به نيّت اقتدا واقع شده صحيح است.
چهارم: ايستاده نماز گزارند [4] پس اگر به جهت بيماري نشسته نماز گزارد جايز نيست شخصي را كه قادر برايستادن باشد به او اقتدا كند، امّا كسي‌كه قدرت برايستادن ندارد جايز است.
پنجم: از اخراج بعض حروف و فاتحه و سوره و اذكار واجبي عاجز نباشد [5] پس
__________________________________________________
[1] اين مذهب بعيد نيست ليكن احوط مذهب اوّل است. (تويسركاني)
* بلي اگر مأمومين غير بالغ باشند جايز است. (نخجواني)
[2] اين قول قوي است. (تويسركاني)
* اين قول ضعيف است، بلي پيشنمازي بنده به غير بنده مكروه است، خصوصاً اگر آزاد اقرأ و ابصر بوده باشد به احكام نماز. (كوهكمره‌اي)
[3] مشروط بر اينكه از مأموم از جهت متابعت امام زيادتي ركوع و نحو او حاصل نشود، وإلّااعاده مي‌كند، چنانچه احوط در اصل مسأله اعاده است در وقت بلكه مطلقا. (نخجواني)
[4] اين شرط احوط است. (تويسركاني)
[5] اقوي جواز اقتداء است به كسي كه عاجز است از اخراج بعض حروف در مواردي كه امام ف-
__________________________________________________
(1) شيخ طوسي، خلاف 1: 553 مسأله 295 و مبسوط 1: 154.
(2) شيخ طوسي، نهايه: 1: 344 و مبسوط 1: 155. ابن حمزه، وسيله: 105. شيخ صدوق مقنع: 115.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 241
اگر عاجز باشد او را جايز نيست كه پيشنمازي شخصي كند كه برآن قادر باشد، و جايز است [1] كه پيشنمازي مثل خود كند.
ششم: مرد باشد هر گاه پيشنمازي مردان كند، چه زن را پيشنمازي مردان كردن جايز نيست، امّا پيشنمازي زنان كردن جايز است مرد را، و زن را و خنثي را جايز است كه پيشنمازي زنان كند، امّا پيشنمازي مردان و مثل خود جايز نيست.
هفتم: مأموم تقدّم برپيشنماز نكند يعني جاي ايستادن او نزديكتر به‌قبله نباشد، امّا در پهلوي پيشنماز ايستادن او جايز است [2] و بعضي از مجتهدين [3] آن را نيز جايز نمي‌دانند [4] «1». واگر سجده‌گاه مأموم به‌واسطه درازي قد اوبه‌قبله نزديكتر باشد بعضي از مجتهدين نماز مأموم‌را جايز مي‌دانند [5] «2» و همچنين هرگاه مأمومين بردور كعبه نماز گزارند جايز نيست كه احدي از ايشان به كعبه نزديكتر باشد از پيشنماز، و اگر در اندرون
__________________________________________________
تحمّل نمي‌كند از مأموم. (خراساني)
* اعتبار اين شرط در ما عداي قرائت از آنچه امام متحمّل از مأموم نيست معلوم نيست، هر چند احوط اطلاق است. (يزدي)
[1] محلّ تأمّل است. (خراساني)
* احوط ترك است، بلكه عدم جواز خالي از قوّت نيست. (مازندراني)
* مشكل است. (نخجواني، يزدي)
[2] مشكل است، احتياط ترك نشود به مؤخّر شدن مأموم از امام عرفاً. (مازندراني)
[3] قول بعض مجتهدين احوط است. (تويسركاني)
* و قول اين بعض اقوي است. (خراساني)
[4] و احوط نيز جايز نبودن است. (صدر، كوهكمره‌اي)
[5] قول اوّل احوط است. (تويسركاني)
* بلكه جايز نيست بنابر اقوي. (خراساني)
* بلي اقوي جواز است. (دهكردي)
* احوط جايز نبودن است. (صدر)
__________________________________________________
(1) ابن ادريس، سرائر 1: 277.
(2) علّامه حلّي، نهاية الإحكام 2: 117.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 242
خانه كعبه نماز گزارند جايز است [1] كه يك صف در پس سر پيشنماز و يك صف در پيش ايستند [2] رو به روي پيشنماز، و جايز است كه بر دور پيشنماز ايستند و او در ميان دايره ايستد.
و اگر كشتي كه مأمومين در آن نماز گزارند به وزيدن باد مقدّم بر كشتيِ پيشنماز شود واجب است كه مأمومين نيّت انفراد كنند، كه اگر برنيّت جماعت بمانند نماز ايشان باطل است [3].
هشتم آنكه: مأموم از پيشنماز [4] بسيار دور نباشد [5] به حيثيّتي كه به خلاف عادت رسد [6] امّا اگر بعضي از مأمومين به‌واسطه تعدّد صفها بسيار دور شوند قصور ندارد.
نهم آنكه: مكان پيشنماز ازمكان مأمومين‌آن‌قدر بلندنباشدكه نتوان‌آن‌راگام‌زدن [7]
__________________________________________________
[1]- جايز نيست. (خراساني)
* در نماز در اندرون كعبه هم احوط آن كه مأموم تقدّم بر امام نجويد و همچنين به نحو استداره نباشد. (دهكردي)
* مشكل است، بلكه ممنوع است. (مازندراني)
[2] مشكل است و همچنين در استداره. (يزدي)
[3] هرگاه مخالف نماز منفرد باشد يا قصد تشريع كند. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
[4] زياده از يك گام وسيع دور نباشد. (مازندراني)
[5] احوط اين است كه ما بين محلّ سجده مأموم تا موقف امام بيش از يك گام بلند نباشد و همچنين هر صفي نسبت به صف سابق. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* به ملاحظه خبري كه تحديد دوري را بما لا يتخطّي فرموده البّته زياده بر خطوه متعارفه از سر مأموم تا موقف امام دور نباشد. (صدر)
[6] در جماعت. (خراساني)
[7] احوط اين است كه مكان امام بلندتر نباشد از مكان مأموم زايد بر قدر اصبع يا بيشتر. (تويسركاني)
* بلكه اقوي اين است كه زياده از يك وجب بلندتر نباشد. (خراساني)
* بلكه به مقداري كه آن را عرفاً بلندتر از مكان مأمومين مي‌گويند نباشد. (صدر)
* بلكه بيش از يك شبر نباشد. (كوهكمره‌اي، يزدي)
* احوط اين است كه زياده از يك وجب بلندتر نباشد. (مازندراني، نخجواني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 243
امّا جايز است كه مكان مأموم بلندتر باشد از مكان پيشنماز به زياده از يك گام. امّا هر گاه زمين [1] سربالا يا سراشيب باشد نماز جماعت در آن جايز است [2] خواه مأموم بلندتر باشد و خواه پيشنماز.
دهم: نيّت اقتدا كردن بعد از آنكه پيشنماز تكبير احرام بگويد، و اگر بي‌نيّت اقتدا متابعت كند و امري كه برمنفرد واجب است مثل ذكر ركوع و سجود [3] بجا نياورد نماز او باطل است. امّا برپيشنماز نيّت پيشنمازي واجب نيست مگر در نمازي [4] كه جماعت در آن واجب است مثل نماز جمعه كه در آن برپيشنماز نيّت نماز جماعت واجب است.
يازدهم آنكه [5]: پيشنماز نزد مأمومين معيّن باشد، پس اگر دو پيشنماز نماز گزارند و مأموم به‌يكي غيرمعيّن اقتدا كند نماز او باطل است.
دوازدهم آنكه: پيشنماز زياده از يك شخص نباشد، پس اگر اقتدا به دو شخص كند نماز او باطل است، امّا اگر پيشنمازي را بي‌هوشي يا حَدَثي واقع شود در اين صورت به‌واسطه اين عُذر مأموم را جايز است كه در باقي نماز اقتدا به پيشنماز ديگر كند.
و بعضي از [6] مجتهدين برآنند كه بي‌عذر [7] نيز جايز است [8] در اثناي اقتدا به
__________________________________________________
[1]- اگر عرفاً زمين پهن باشد عيب ندارد و اگر مثل كوه است مشكل است با بلندي امام زياده بريك وجب. (خراساني، مازندراني)
[2] هرگاه سراشيبي آن پر زياد نباشد. (يزدي)
[3] عبارت خالي از غلط نيست، ذكر ركوع و سجود بر منفرد و مأموم هر دو واجب است، بايدحمد و سوره باشد. (خراساني، مازندراني)
* بلكه مثل حمد و سوره و ظاهراً نسخه غلط باشد. (دهكردي، كوهكمره‌اي، نخجواني، يزدي)
[4] نيّت امامت درهيچ‌جا واجب‌نيست، هرچند درصورت مفروضه‌احوطاست. (كوهكمره‌اي)
[5] اين دو شرط كه يازدهم و دوازدهم باشد احوط است. (تويسركاني)
[6] و قول اين بعض قوي است. (خراساني)
[7] اقتصار بر حال عذر احوط است. (كوهكمره‌اي)
[8] جايز نيست. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 244
پيشنمازي عدول به پيشنماز ديگر كردن «1» خصوصاً اگر پيشنماز دوم افضل و اتقي باشد.
سيزدهم آنكه: مأموم پيشنماز را ببيند يا شخصي از مأمومين را ببيند كه پيشنماز را [1] بي‌واسطه بيند يا به واسطه يا به وسايط، پس اگر پرده يا ديواري حايل باشد به‌حيثيّتي كه مأموم نه پيشنماز را بيند و نه كسي را كه به‌واسطه يا به وسايط پيشنماز را بيند نماز باطل است. و اگر حايل [2] كوتاه باشد چنانكه پيشنماز در وقت تشهّد ديده نشود امّا در وقت قيام ديده شود در اين صورت [3] نماز جماعت صحيح [4] است.
امّا اگر زن به مرد اقتدا كند و حايل در ميان باشد نماز زن صحيح است.
چهاردهم آنكه: صورت نماز پيشنماز مخالف صورت نماز مأموم نباشد، پس در وقتي‌كه پيشنماز مثلًا نماز كسوف مي‌گزارد جايز نيست كه شخصي در نماز صبح يا ظهر به او اقتدا كند. و جايز [5] است در نماز واجبي اقتدا كردن به شخصي كه نماز سنّت مي‌گزارد در شش صورت [6] كه قبل از اين مذكور شد «2». و همچنين جايز است اقتدا
__________________________________________________
[1]- از پيش نه از پهلو. (خراساني، مازندراني)
[2] احوط عدم حايل است در جميع احوالات نماز. (تويسركاني)
[3] احوط در اين صورت ترك نمودن اقتداء است. (كوهكمره‌اي)
[4] صحيح نيست، بلكه در هر دو جا بايد حايل نباشد. (خراساني، مازندراني)
* مشكل است. (دهكردي، صدر، نخجواني، يزدي)
[5] جواز اقتداي فرايض يوميّه به غير از فرايض يوميّه ولو معاده به جماعت به ساير نمازهاي مستحبّي محلّ تأمّل است و لو اينكه آن نماز مستحبّي را به جماعت كردن جايز باشد. (دهكردي)
[6] چنانچه مذكور شد عدم جواز در بعض آن صور. (خراساني)
* در بعضي از آنها معلوم نيست. (صدر)
* احوط اجتناب است مگر دو صورت اخيره از اين شش صورت كه در متن ذكر شده. (كوهكمره‌اي)
* با اشكال در بعض صور. (مازندراني)
* و اشكال در بعض صور آن گذشت. (يزدي)
__________________________________________________
(1) علّامه حلّي، تذكره 4: 271 و نهاية الإحكام 2: 171.
(2) رجوع شود به ص 239.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 245
كردن در نماز ظهر به‌نماز عصر و برعكس، و در نماز ادا به نماز قضا و برعكس، و در نماز دو ركعتي به‌نماز سه ركعتي يا چهار ركعتي و برعكس.
و چون نماز مأموم كمتر باشد مخيّر است اگر خواهد انتظار پيشنماز كشد [1] تا وقتي‌كه سلام دهد او نيز سلام دهد، و اگر خواهد بي‌انتظار سلام دهد، امّا انتظار افضل است [2]. امّا اگر نماز مأموم اطول باشد مخيّر است اگر خواهد قبل از آنكه پيشنماز سلام دهد برخيزد و تتمّه نماز خود را بجا آورد، و اگر خواهد انتظار سلام دادن او بكشد و بعد از آن نماز خود را تمام كند، و انتظار افضل است [3].
تتمّه: برمأموم واجب است متابعت كردن پيشنماز، يعني هيچ‌يك از اقوال وافعال نماز را قبل از پيشنماز به‌فعل نياورد، امّا با هم [4] بجاآوردن جايز است مگر تكبير احرام كه آن را واجب است كه مأموم بعد از پيشنماز بجاآورد، پس اگر با هم تكبير احرام را بجاآورند نماز مأموم باطل خواهد بود. و بعضي از مجتهدين برآنند كه متابعت پيشنماز در اقوال سواي تكبير احرام [5] واجب نيست «1» پس اگر مأموم ذكر ركوع يا سجود يا امثال آن را قبل از پيشنماز بجا آورد قصوري ندارد. و اين قول [6] اصحّ است. و هر گاه
__________________________________________________
[1]- به شرط عدم فوات موالات يا محو صورت نماز. (دهكردي)
* با فوات موالات مشكل است. (كوهكمره‌اي، يزدي)
[2] افضليّت آن معلوم نيست، بلكه احوط ترك آن است در صورتي كه موجب فوات موالات‌باشد. (خراساني)
[3] بلكه احوط ترك است، اگرچه موجب فوات موالات باشد. (خراساني)
[4] احوط بعد از امام بجا آوردن است و اين احتياط در افعال وارد شده. (كوهكمره‌اي)
* اقوي اعتبار تأخّر است در افعال و در اذكار و در تسليم، در صورت علم به عدم تقدّم امام، و امّا در صورت جهل اگر پيش از امام سلام دهد عيب ندارد. (نخجواني)
[5] و سلام نيز. (خراساني)
[6] اين قول هرچند مشهور است و لكن احوط آن است كه مهما امكن بعد از امام بجا آورد نبايدزياد عقب بيفتد، چه در افعال و چه در اقوال. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) شهيد ثاني، روض الجنان 2: 995 و روضه 1: 384. مدارك 4: 326. محقّق اردبيلي، مجمع‌الفائده 3: 306.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 246
بعضي افعال را پيش از پيشنماز عمداً بجاآورد نماز او باطل نمي‌شود [1] پس اگر قبل از پيشنماز ركوع كند واجب است كه در ركوع توقّف كند تا پيشنماز ركوع را بجاآورد و نماز او صحيح است [2] مگر در يك صورت و آن آنست كه عمداً به ركوع رود قبل از آنكه پيشنماز قراءت را تمام كند، امّا اگر از روي سهو قبل از پيشنماز ركوع كند در اين صورت واجب است كه سر از ركوع بردارد و متابعت پيشنماز كند در ركوع.
و جايز است [3] مأموم را سلام دادن قبل از آنكه پيشنماز سلام دهد خواه ضرورت داشته باشد و خواه نه امّا بعد از آنكه نيّت انفراد [4] كند. و همچنين جايز است كه در اثناي نماز نيّت انفراد [5] نمايد و تتمّه نماز را منفرداً بگزارد، مگر نمازي كه جماعت در آن واجب است مثل نماز جمعه و نماز عيد وقتي كه واجب شود.
و هر گاه مأموم در اثناي نماز نيّت انفراد كند پس اگر انفراد او قبل از آن است كه پيشنماز حمد خوانده لازم است كه او حمدو سوره را بخواند اگر محل سوره باقي [6] باشد، و اگر بعد از خواندن پيشنماز حمد را منفرد شده اكتفا به خواندن پيشنماز كند در
__________________________________________________
[1]- احوط بلكه اقوي بطلان نماز است در صورت رفع رأس يا هوي به ركوع يا سجود عمداًو در صورت سهو عود كند به ركوع يا سجود. (تويسركاني)
[2] ترك احتياط به اتمام نماز و اعاده آن ننمايند. (صدر)
[3] و احتياطاً بعد از اتمام اعاده كند نماز را. (مازندراني)
[4] قصد انفراد لزومي ندارد در سلام قبل از امام. (تويسركاني)
* هرگاه نيّت انفراد نكند، پس احوط آن است كه بعد از امام سلام دهد. (كوهكمره‌اي)
* نيّت انفراد كردن هم لازم نيست مگر آنكه تقدّم به قدري باشد كه منافي صدق قدوه باشد. (نخجواني، يزدي)
[5] احوط عدم نيّت انفراد است در نماز بدون عذر. (تويسركاني)
* به ملاحظه اخبار وارده از اهل بيت اطهار صلوات اللَّه عليهم اجمعين بدون عذر و علّت نيّت انفراد ننمايند علي الاحوط. (صدر، نخجواني)
[6] به اينكه وقت تنگ نشده باشد و گنجايش خواندن آن را داشته باشد. (خراساني)
* يعني در جائي كه سوره خواندن واجب باشد و به جهت ضيق وقت و نحو آن ساقط نشده باشد. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
* مراد از باقي ماندن محلّ سوره و باقي نماندن معلوم نيست. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 247
خواندن حمد و خود سوره را بخواند اگر محلّ سوره باقي باشد، و اگر در اثناي خواندن پيشنماز حمد را يا سوره يا تسبيحات اربع نيّت انفراد [1] كند لازم است كه آنچه پيشنماز نخوانده بخواند [2] و از مأموم غير از قراءت حمد و سوره و تسبيحات اربع [3] چيزي ساقط نمي‌شود، خواه قراءت پيشنماز را بشنود و خواه نشنود [4] امّا تكبير احرام و ذكر ركوع و سجود و تشهّد و سلام دادن برمأموم واجب است و به‌فعل آوردن پيشنماز از او ساقط نمي‌شود.
و بعضي از مجتهدين قراءت مأموم را حرام مي‌دانند [5] «1» وبعضي مكروه «2» مگر آنكه مأموم قراءت [6] پيشنماز را به‌هيچ وجه نشنود در اين صورت قراءت او را مكروه نمي‌دانند.
و بدان‌كه هر گاه شخصي وقتي برسد كه پيشنماز در ركوع باشد در اين‌صورت نيّت اقتدا كند و به ركوع رود حكم آن دارد كه كلّ ركعت را دريافته باشد هرچند بعد از فارغ
__________________________________________________
[1]- در صورت انفراد در اثناء حمد و سوره احوط خواندن تمام است. (خراساني)
* احوط در نيّت انفراد قبل از ركوع مطلقاً خواندن حمد و سوره است. (صدر)
[2] بلكه تمام را بخواند. (مازندراني)
[3] تسبيحات اربع از مأموم ساقط نمي‌شود. (تويسركاني)
* تسبيحات اربع ساقط نيست. (خراساني، مازندراني)
* تسبيحات نيز ساقط نمي‌شود از مأموم. (دهكردي، كوهكمره‌اي، نخجواني، يزدي)
* سقوط تسبيحات از مأموم معلوم نيست، ولي به ملاحظه خبري كه در اين مقام وارد است به نيّت قربت مطلقه بخواند خالي از شبهه است. (صدر)
[4] با نشنيدن قرائت جهريّه امام، قرائت را به تبعيّت قربت مطلقه بخواند. (صدر)
[5] بلكه احوط براي مأموم در صورت نشنيدن قرائت امام يا همهمه آن را قرائت است به قصدقربت نه به قصد جزئيّت. (خراساني)
[6] در نماز جهريّه به اسماع صوت امام يا همهمه او واجب است ترك قرائت و با عدم سماع‌مستحبّ‌است قرائت ودراخفاتيّه مطلقامكروه‌است قرائت. (كوهكمره‌اي، نخجواني، يزدي)
__________________________________________________
(1) شيخ‌طوسي، مبسوط 1: 158. حلبي، كافي: 144. ابن‌حمزه، وسيله: 106. عاملي، مدارك 4: 323.
(2) محقق، شرايع 1: 123 ومختصرنافع: 47. سلّار، مراسم: 87. شهيداوّل، بيان: 226. شهيدثاني، روضه 1: 381.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 248
شدن پيشنماز از ذكر ركوع رسيده باشد، و اگر ترسد كه تا به صف مأمومين رسيدن پيشنماز سر از ركوع بردارد، در اين صورت [1] مخيّر است اگر خواهد همانجا كه رسيده نيّت اقتدا كند و تكبير احرام بگويد و به ركوع رود و ركوع كرده خود را به صف رساند، و اگر خواهد دو سجده را نيز آنجا بجا آورد و بعد از آن خود را به‌صف رساند، و سنّت است كه در وقت رفتن به جانب صف پاي خود را برروي زمين بكشد و گام برندارد.
و اگر وقتي برسد كه پيشنماز سر از ركوع برداشته و به سجود نرفته يا وقتي كه در سجده اوّل باشد در اين دو صورت سنّت است كه به نيّت اقتدا تكبير احرام بجاآورد و با پيشنماز سجده كند و چون پيشنماز به ركعت دوم برخيزد با او برخيزد و نيّت كرده نماز را از سر گيرد [2]. و بعضي از مجتهدين برآنند كه نيّت اوّل كافي است [3] «1» و احتياج به نيّت ديگر نيست.
و اگر وقتي برسد كه پيشنماز سر از سجده دوم برداشته به‌تشهّد نشسته باشد سنّت است كه بعد از نيّت و تكبير احرام با او بنشيند و ذكر خدا را بجاآورد پس اگر تشهّد آخر باشد مأموم آن‌قدر صبر كند كه پيشنماز سلام دهد و بعد از آن برخيزد و نماز به همان نيّت اقتداي سابق تمام كند، و اگر تشهّد اوّل باشد با پيشنماز برخيزد و نماز را به همان نيّت به اتمام رساند، و هرگاه مأموم دو ركعت آخر را با پيشنماز دريافته باشد مخيّر است در دو ركعت باقي كه منفرداً مي‌گزارد در ميانه حمد و تسبيح [4] اگرچه پيشنماز در دو
__________________________________________________
[1]- ولي آن قدر دور نباشد كه مانع از تحقّق جماعت است. (دهكردي، صدر)
* به شرط آنكه مانع از اقتداء نداشته باشد، مانند حايل و بلندي جاي امام و بعد منافي و نحو آن، و احوط آن است كه در حال ذكر ركوع حركت نكند و همچنين در حال قرائت. (كوهكمره‌اي)
[2] احتياطاً. (خراساني)
[3] اين قول قوي است. (تويسركاني)
* اين قول بعيد نيست هرچند احوط آن است كه در اين حال اقتداء نكند و بر تقدير اقتداء پس احوط بعد از اتمام اعاده نمايد. (كوهكمره‌اي)
[4] بلكه تسبيح افضل است و لكن واجب است بر مأموم در دو ركعت اوّل خود كه دو ركعت
__________________________________________________
(1) شيخ طوسي، مبسوط 1: 159. ابن ادريس، سرائر 1: 85.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 249
ركعت فاتحه نخوانده باشد. و بعضي از مجتهدين برآنند كه هر گاه پيشنماز در دو ركعت آخر فاتحه نخوانده باشد و اكتفا به تسبيح كرده باشد برمأموم واجب است كه در يكي از دو ركعت فاتحه بخواند و اكتفا به تسبيح نكند «1».
و اگر شخصي به‌واسطه تقيّه به پيشنماز سنّي اظهار اقتدا نمايد واجب است كه آهسته [1] قراءت كند، و اگر مجال سوره خواندن نماند فاتحه كافي است، و اگر مطلقاً قراءت نكند نماز او باطل است [2] و اگر در اثناي قراءت كردن او پيشنماز به ركوع رود او نيز به ركوع رود، و از قرائت آنچه تواند بجاي آوردن در وقت خم شدن و در حال ركوع [3] قبل از ذكر بجاآورد [4].
تتمّه: سنّت است كه صفهاي نماز جماعت راست بدارند، و صف اوّل را مخصوص آخر امام است قرائت حمد و سوره و اگر نتواند هر دو را بخواند اكتفا به حمد نمايد و اگر نتواند حمد را اتمام كند، پس اولي و احوط آن است كه در اين حال اقتداء نكند تا اينكه امام ركوع نمايد و در حال ركوع اقتداء كند و بر فرض اقتداء و عدم تمكّن از اتمام حمد پس حمد را قطع نمايد و متابعت كند، لكن احوط در صورت اخيره بعد از اتمام اعاده نماز است. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
[1]- به طريق حديث نفس. (تويسركاني)
[2] مشكل است و احوط اعاده است. (خراساني)
* احوط اتمام و اعاده هر دو است. (كوهكمره‌اي)
* حكم به بطلان مشكل است، بلكه صحّت خالي از قوّت نيست اگر چه احتياط اعاده نماز است. (مازندراني)
[3] بلكه قطع نمايد قرائت را و متابعت نمايد بنابر اقوي، اگرچه احوط اعاده است بعد از اتمام. (خراساني)
* بلكه فاتحه را قطع نمايد و متابعت كند، هرچند احوط بعد از اتمام اعاده نماز است. (كوهكمره‌اي)
[4] و احتياط كند به اعاده نماز. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
* ولي اعاده آن نماز را ترك ننمايند. (صدر)
__________________________________________________
(1) سيّدمرتضي، رسائل 3: 41. ابن‌زهره، غنيه: 89. شيخ‌طوسي، مبسوط 1: 158 وحلبي، كافي 145.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 250
اهل فضل و تقوي گردانند، و اگر مأموم يك شخص باشد در جانب راست پيشنماز ايستد اگر مرد باشد، و اگر زن يا خنثي باشد در پس سر پيشنماز ايستد. و اگر زن پيشنمازي زنان كند داخل صف ايشان ايستد و تقدّم برايشان نكند.
و نيز سنّت است كه پيشنماز در ذكر ركوع و سجود و قنوت جهر نمايد، و نماز را تطويل ننمايد به سوره‌هاي دراز خواندن يا به‌تطويل قنوت يا ذكر ركوع و سجود و امثال آن. و هر گاه پيشنماز در اثناي نماز واقف شود كه شخصي داخل مسجد شد و اراده نماز جماعت دارد انتظار او بكشد به‌تطويل ذكر يا قراءت تا آن شخص ركعت را دريابد، و مي‌بايد كه مدّت انتظار زياده از مقدار ذكر ركوع نباشد.
و هر گاه داند كه جماعتي حاضر خواهند شد كه با او اقتدا كنند انتظار آمدن آن‌جماعت بكشد آن‌قدر كه وقت فضيلت نماز فوت نشود.
و مكروه است كه پيشنماز جولاه «1» باشد اگرچه عالم باشد، يا حجّام «2» باشد اگرچه زاهد باشد يا دبّاغ باشد اگرچه عابد باشد. و همچنين مكروه است كه كور باشد يا افلج يا جذام يا برص [1] داشته باشد، مگر آنكه پيشنمازي جماعتي كند كه در اين علّتها مثل او باشند. و همچنين مكروه است اقتدا كردن شخصي كه وضو دارد به شخصي كه نماز را به‌واسطه ضرورت به تيمّم مي‌گزارد.
__________________________________________________
[1] احوط ترك امامت صاحب جذام و برص است. (خراساني)
* امامت صاحب يكي از اين دو علّت مكروه است، اگرچه براي مثل خود امامت كند. (كوهكمره‌اي، مازندراني)
__________________________________________________
(1) بافنده، نسّاج.
(2) حجامتگر.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 251

باب سوم در بيان احكام زكات واجبي و سنّتي و خمس واجبي و سنّتي‌

مطلب اوّل در بيان زكات واجبي‌

اشاره

مطلب اوّل در بيان زكات واجبي
زكات واجبي داراي شش فصل است:

فصل اوّل: بدان‌كه در باب زكات دادن مبالغه بسيار در حديث وارد است،

فصل اوّل: بدان‌كه در باب زكات دادن مبالغه بسيار در حديث وارد است،
از آن‌جمله از حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم منقول است كه فرمود: «زَكُّوْا امْوالَكُمْ حَتّي تُقْبَلَ صَلاتُكُمْ» [1] «1» زكات مال خود بدهيد تا نماز شما قبول شود.
نيز از آن حضرت منقول است كه فرمود: «مانِعُ الزكاة فِي النَّار» «2» [2] منع‌كننده زكات در آتش خواهد سوخت.
و در حديث نيز اين مضمون وارد است كه: شخصي كه زكات مال خود نمي‌دهد خداي تعالي در روز قيامت مار و افعي بر او مي‌گمارد كه دست او را بگزد و طوق گردن او باشد، و هر شتر و گاو و گوسفندي كه زكات او را نداده باشند آن شخص را در زير دست و پاي خود مي‌گيرند و شاخ‌داران او را شاخ مي‌زنند تا وقتي كه حساب خلايق به آخر رسد «3».
__________________________________________________
(1) عوالي اللآلي 3: 113، حديث 3. مستدرك 7: 12، حديث 19.
(2) مجمع الزوائد 3: 64.
(3) مستدركِ وسائل 7: 18، باب 3.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 253

فصل دوم بدان‌كه زكات در نُه چيز واجب است: طلا، نقره، گندم، جو، خرما، مويز، شتر، گاو و گوسفند.

فصل دوم بدان‌كه زكات در نُه چيز واجب است: طلا، نقره، گندم، جو، خرما، مويز، شتر، گاو و گوسفند.
و بر شخصي واجب است كه بالغ و عاقل [1] باشد و بنده نباشد، و مالك نصاب باشد به‌تفصيلي كه مذكور خواهد شد، و قدرت داشته باشد كه در مال خود تصرّف نمايد، پس در مالي كه غصب شده باشد زكات نيست.
و زكات طلا و نقره دادن وقتي واجب است كه سه شرط بهم رسد:
اوّل آنكه: سكّه داشته باشد اگرچه آن سكّه متروك شده باشد و كسي به آن معامله نكند، پس در شمشه طلا و نقره و طلاآلات و نقره‌آلات زكات نيست، و همچنين در زر مطلّس [2] «1» اگرچه مردم به آن معامله كنند.
دوم آنكه: هريك از طلا و نقره به‌نصاب رسيده باشد.
و نصاب طلا بيست مثقال شرعي است، و در كمتر از بيست مثقال زكات نيست.
و اگر بر بيست مثقال يك مثقال يا دومثقال يا سه مثقال زياده شود در آن زياده زكات نيست تا به چهار مثقال رسد. و همچنين اگر بربيست و چهار مثقال يك مثقال يا دو مثقال يا سه مثقال زياده شود در آن زياده زكات نيست تا وقتي كه به چهار مثقال برسد، و بر اين قياس ...
و نصاب نقره دويست درهم [3] است، و در كمتر از آن زكات نيست. و همچنين
__________________________________________________
[1]- زكات خصوص نقدين بر شخصي واجب است كه بالغ و عاقل باشد، امّا باقي پس در تعلّق‌زكات به آن بلوغ و عقل معتبر نيست علي الاصحّ الاظهر الاقوي. (كوهكمره‌اي)
[2] اگرچه احتياط در اين با رواج معامله به آن سزاوار نيست ترك شود. (خراساني)
* هرگاه از اوّل سكّه داشته است واجب است زكات، بلكه هرگاه نداشته لكن معامله با آن قرار شده است احوط دادن است. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
[3] و درهم سيزده نخود إلّادو خمس نخود است كه دوازده نخود و سه خمس نخود باشد. (مازندراني، نخجواني)
__________________________________________________
(1) طلائي كه سكّه آن را محو كرده باشند، يا محو شده باشد.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 254
اگر بردويست درهم چيزي زياده شود در آن زياده زكات نيست تا وقتي كه به چهل درهم برسد، و براين قياس ...
و زكات طلا و نقره يك دانگ و نيمِ ده يك است، پس زكات بيست مثقال طلا نيم‌مثقال است»
و زكات هرچهار مثقال كه بعد از بيست مثقال به هم رسد ده يك مثقال است.
و زكات دويست درهم نقره پنج درهم است. و زكات چهل درهم كه بعد از دويست درهم بهم رسد يك درهم است [1].
شرط سوم: حول است، يعني آنكه نصاب مدّت يازده ماه در ملك اين‌كس باشد، و در اين يازده ماه سكّه‌دار باشد، پس در اوّل ماه دوازدهم [2] زكات واجب مي‌شود [3] و اگر در اثناي اين مدّت چيزي از مقدار نصاب تلف شود يا به قرض به شخصي داده شود يا بعضي را طلاآلات يا نقره‌آلات يا مطلَّس سازد زكات ساقط مي‌شود هرچند به عمد [4] كرده باشد تا زكات براو واجب [5] نشود.
و بدان‌كه قرض‌داري مانع زكات نمي‌شود، پس اگر شخصي مالك دويست درهم
__________________________________________________
[1] حاصل مطلب آن كه نصاب اوّل طلا بيست اشرفي هيجده نخودي است و بعد از آن نصاب چهار اشرفي هيجده نخودي كه علاوه شود و هكذا، و نصاب اوّل نقره صد و پنج مثقال صيرفي است كه هر مثقال بيست و چهار نخود است به ريال معمول در اصفهان و ساير بلاد ايران در اين زمان 1339 ده تومان پنج قران مي‌شود و به قران يك مثقالي بيست و چهار نخودي و قدري كه بايد خارج شود چه در طلا و چه در نقره چهل يك است و اگر در نصاب نقره ده تومان حساب كنند عمل به احتياط كرده است. (دهكردي)
[2] و لكن ماه دوازدهم از سال اوّل محسوب است، پس ابتداء سال دوم بعد از تماميّت ماه‌دوازدهم است. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
[3] و لكن بر وجه مراعي و تزلزل، نه بر وجه استقرار بنابر احتمال قوي، پس ماه دوازدهم از سال اوّل محسوب است، نه از سال دوم، هرچند احوط استقرار و عدم تزلزل است به محض دخول ماه دوازدهم. (كوهكمره‌اي)
[4] در فرار از زكات رعايت احتياط را نمايند. (دهكردي، صدر، نخجواني)
[5] وجوب زكات در اين صورت محتمل است، پس احتياط را ترك ننمايند. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) به اين بيان كه ده يكِ بيست مثقال دو مثقال و يك دانگ و نيم يعني 14 آن نيم مثقال مي‌باشد.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 255
باشد و دويست درهم يا زياده قرض داشته باشد زكات دادن براو واجب است هرچند مالك چيز ديگر نباشد.

فصل سوم زكات گندم و جو و خرما و مويز

فصل سوم زكات گندم و جو و خرما و مويز
زكات در اين اجناس اربعه واجب مي‌شود به دو شرط:
اوّل آنكه: خود اين اجناس را كاشته باشد يا قبل از آنكه گندم، جو، انگور، دانه بندد و خرما زرد يا سرخ شود به ملك او درآيد، پس اگر گندم، جو و انگور بعد از دانه‌بستن [1] و خرما بعد از آنكه سرخ يا زرد شود به ملك شخصي درآيد زكات براو واجب نيست.
دوم آنكه: به نصاب رسيده باشد و آن سيصد صاع شرعي است و صاع [2] شرعي يك هزار و يكصد و هفتاد درهم شرعي است، و درهم شرعي به وزن چهل و هشت جو ميانه است، پس صاع [3] به وزن پنجاه و شش هزار و يك صد و شصت جو ميانه است، چنانكه در بحث وضو مذكور شد [4] و هرچه از نصاب زياده باشد اگرچه آن يك من باشد يا كمتر زكات دادن آن واجب است.
و زكات اين اجناس ده يك است اگر به آب روان يا آب باران يابي احتياج به آب دادن حاصل شود، و نصف ده يك است اگر به آب چاه و گاو و امثال آن حاصل شده
__________________________________________________
[1]- بلكه بعد از صدق اسماء مذكورات در ما عداي مويز و صدق انگور در مويز، پس مناط دروجوب و عدم وجوب صدق مذكورات است، نه دانه بستن و نبستن، هرچند چون مسأله مشكل است بهتر مراعات احتياط است. (يزدي)
[2] هر صاع ششصد و چهار ده مثقال و ربع مثقال صيرفي است كه هر مثقال بيست و چهارنخود باشد. (مازندراني، نخجواني)
[3] صاع ششصد و چهارده مثقال و ربع مثقال است، و درهم شرعي دوازده نخود و سه خمس‌نخود است. (نخجواني، يزدي)
[4] حاصل آنكه نصاب غلّات اربع يك صد و چهل و چهار من إلّاچند مثقال است به وزن شاه‌معمول شانزده عبّاسي. (دهكردي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 256
باشد. و اگر به هر دو حاصل شده باشد حكم بر اغلب [1] است و اگر برابر باشد چهاردانگ و نيم [2] از ده يك آن بايد داد، پس اگر شصت خروار گندم به هردو آب بالسويّه حاصل شود زكات آن چهار خروار و نيم است.
و اعتبار نصاب [3] اين اجناس بعد از وضع خراج [4] و تخم و حصّه برزگر و نقصان [5] گاو و مصالح‌الاملاك «1» است، و اگر آب يا زراعت را قبل از دانه بستن [6] خريده باشد قيمت آن‌را نيز بيرون كند و بعد از بيرون كردن اينها [7] اگر مقدار نصاب
__________________________________________________
[1]- مادامي كه صدق شركت نكند و إلّاحكم برابري را دارد كه نصف آن را ده يك ميدهدو نصف ديگر را بيست يك. (دهكردي)
* به شرط آنكه به حدّي باشد كه ديگري كالعدم باشد و صدق شركت نكند، پس مناط صدق شركت و عدم آن است نه مجرّد زيادي احدهما و عدم آن. (يزدي)
[2] يعني سه ربع از ده يك. (مازندراني)
[3] بلكه اعتبار مي‌شود نصاب قبل از اخراج امور مذكوره، اگرچه واجب نمي‌شود زكات مگربعد از اخراج. (خراساني)
[4] احوط عدم وضع مؤنه است، بلكه احوط عدم وضع خراج ديواني است كه سلاطين شيعه مي‌گيرند خصوصاً در اراضي كه مفتوح العنوه نباشد. (تويسركاني)
* خراجيّه باشد كه سلطان مخالف مي‌گيرد. (خراساني)
* خراج سلطان شيعه موضوع نيست، بلي آن چه از عين جنس مي‌برد زكات آن مقدار را جايز است ندهند. (دهكردي، صدر)
[5] در خروج نقصان مصالح اشكال است، مگر آن كه معتدّ به باشد. (خراساني)
[6] فرقي ميانه قبل از دانه بستن و بعد از او نيست، پس جميع آن چه خرج نموده بيرون نمايد بلي زراعتي كه بعد از دانه بستن خريده شده زكات او بر مشتري نيست، تا آنكه قيمت او را بيرون نمايد. (كوهكمره‌اي)
* يا بعد از آن و همچنين ساير مخارج بعد از دانه بستن. (يزدي)
[7] احوط وضع نكردن مؤنه است، خصوصاً آن چه پيش از دانه بستن بوده است. (صدر)
* و احوط ملاحظه نصاب است پيش از مؤنه مگر حصّه سلطان مخالف در اراضي خراجيّه و بعد بيرون نمايند مؤنه را و ما بقي را زكات بدهند. (مازندراني، نخجواني)
__________________________________________________
(1) ابزار كشاورزي.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 257
بماند زكات واجب است و اگر كمتر بماند ساقط است.
و انگوري كه عادت نيست كه آن را مويز كنند و رطبي كه عادت نيست كه آن را خرما كنند تخمين بايد كرد كه اگر مويز و خرما شود به نصاب مي‌رسد يا نه اگر به نصاب رسد زكات واجب است و الّا ساقط است.
و تا وقت دادن زكات هرچه صاحب مال از اين اجناس تصرّف نمايد از انگور و رطب و غيره واجب است [1] كه مقدار زكات آن را معلوم خود سازد تا در وقت دادن زكات عوض آن به مستحقّ رساند. و هر گاه زكات اين اجناس را يك نوبت داده باشد ديگر دادن زكات آنها واجب نيست اگرچه چند سال برآن بگذرد.

فصل چهارم دربيان زكات شتر و گاو و گوسفند

فصل چهارم دربيان زكات شتر و گاو و گوسفند
زكات اينها واجب است به چهار شرط:
اوّل آنكه: مدّت يازده ماه در ملك اين‌كس باشند.
دوم آنكه: در مدّت مذكور قوت آنها از چريدن باشد نه از مال مالك [2].
سوم آنكه: در مدّت مذكور شتر و گاو را كار نفرمايند [3] مثل بار كردن و زمين شيار كردن.
چهارم آنكه: به نصاب رسد، پس در كمتر از پنج شتر زكات نيست، و تا به بيست و شش شتر نرسد زكات هرپنج شتر يك رأس گوسفند است، و چون به بيست و شش رسد زكات آن يك نفر شتر ماده است كه يك سال تمام كرده باشد و داخل سال دوم
__________________________________________________
[1]- علي الاحوط. (تويسركاني)
[2] حتّي يك روز و دو روز هم علف از مال صاحب نخورد. (مازندراني)
[3] قادح بودن‌كار فرمودن به آنها يك روز يا دوروز متفرّق درسال محلّ‌اشكال‌است. (خراساني)
* چون در گوسفند كار فرمودن آن متعارف نيست. (صدر)
* نه مالك نه غير مالك. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 258
شده باشد، و چون به سي و شش رسد زكات آن يك نفر شتر ماده است كه داخل سال سيّم شده باشد، و چون به چهل و شش رسد زكات آن يك نفر شتر ماده است كه در سال چهارم داخل شده باشد، و چون به شصت و يك رسد زكات آن يك نفر شتر ماده است كه در سال پنجم داخل شده باشد، و چون به هفتاد و شش رسد زكات آن دو نفر شتر ماده است كه داخل در سال سوم شده باشد، و چون به نود و يك رسد زكات دو نفر شتر ماده است كه در سال چهارم داخل شده باشد، و چون به صد و بيست و يك [1] رسد زكات آن در هرچهل نفر يك شتر ماده است كه در سال سوم داخل شده باشد، و در هرپنجاه نفر [2] يك شتر ماده است كه در سال چهارم داخل شده باشد.
و گاو تا سي نرسد زكات ندارد، وچون به سي رسد زكات آن يك فرد گوساله است خواه نر و خواه ماده كه در سال دوم داخل شده باشد، و چون به چهل رسد زكات يك فرد گوساله است كه در سال سوم داخل شده [3] باشد.
و گوسفند تا به چهل نرسد زكات ندارد، و چون به چهل رسد زكات يك رأس گوسفند است، و چون به صد و بيست و يك رسد زكات آن دو رأس گوسفند است و چون به دويست و يك رسد زكات آن سه رأس گوسفند است، و چون به سيصد و يك رسد زكات آن چهار رأس گوسفند است، و چون به چهار صد رسد زكات در هر صد رأس يك‌رأس است.
و هرعددي كه مذكور شد از شتر و گاو و گوسفند آن را در شرع نصاب گويند، و هرچه در مابين دو نصاب [4] واقع است زكات ندارد.
__________________________________________________
[1]- احوط آن است كه به هر يك از چهل و پنجاه كه تمام عدد را مي‌گيرد يا كمتر باقي مي‌ماند به‌آن حساب كند پس در صد و بيست و يك اختيار چهل و در صد و پنجاه مثلا اختيار پنجاه نمايند و در گاو نيز رعايت اين اختيار را مرعي دارند إن شاء اللَّه. (صدر)
[2] يعني يا چهل چهل حساب كند يا پنجاه پنجاه. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
[3] و ماده هم باشد. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
[4] هرچه در ما بين دو نصاب واقع است زكات دارد و او عين زكات نصاب سابق است، بلي زيادتي بر نصاب سابق تا به نصاب ديگر نرسد موجب زيادتي زكات نمي‌شود و اين معني عفو است، نه آنكه ما بين دو نصاب اصلًا زكات ندارد. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 259
و گوسفندي كه به زكات داده مي‌شود واجب است كه كمتر از هفت‌ماهه [1] نباشد وبيمار و عيبناك و لاغر [2] و آبستن نباشد [3] و اگر تازه زائيده باشد تا پانزده روز [4] نگذرد به زكات نمي‌توان داد [5].

فصل پنجم در مستحقّان زكات‌

فصل پنجم در مستحقّان زكات
و ايشان هشت فرقه‌اند:
اوّل و دوم: فقرا و مساكين‌اند، يعني كساني‌كه مالك قوت يك ساله خود و عيال خود نباشند و كسبي و صنعتي نداشته باشند كه به آن وفا كند [6] به شرط آنكه سيّد نباشند
__________________________________________________
[1]- احوط اين است كه كمتر از يك سال نبوده باشد. (تويسركاني، دهكردي، صدر)
* بنابر اقوي و احوط از اين آن است كه سال را تمام كرده باشد. (خراساني)
* بلكه اگر ميشينه باشد داخل در سال دوم شده باشد و اگر بُزينه باشد داخل در سال سوم باشد. (كوهكمره‌اي، يزدي)
* و اگر بز باشد سال اوّل را تمام كرده باشد و داخل در سال دوم شده باشد. (مازندراني)
[2] مگر آن كه گوسفندان او همه بيمار و لاغر باشند. (خراساني، مازندراني)
* مگر آنكه همه بيمار يا لاغر يا عيبناك باشند. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
[3] علي الاحوط. (تويسركاني)
* اعتبار اين ممنوع است. (خراساني)
* علي الاحوط و در تازه زائيده احوط گذشتن دو ماه است بر او وقوچ و گوسفندي كه مهيّا از براي خوردن نموده‌اند ندهند. (صدر)
* و آبستن بودن ضرر ندارد هرگاه مالك راضي باشد به دادن، بلي او را الزام نمي‌كنند بر دادن آن، و همچنين پرواري و فحل ضراب را كه اگر مالك راضي نباشد نمي‌توان گرفت و با رضاي او مانعي ندارد. (يزدي)
[4] احوط اين است كه تا بيست روز از زائيدن نگذرد به زكات ندهد و احوط از او اين است كه دو ماه از زائيدن او گذشته باشد و همچنين گوسفندي را كه مهيّا كرده از براي خوردن ندهد و همچنين قوچ را ندهد. (تويسركاني)
[5] بنابر مشهور ميان علماء. (خراساني)
[6] و اگر دارند به قدر كمتر از سال تتمّه را مي‌تواند داد. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 260
مگر آنكه زكات‌دهنده سيّد باشد چه زكات سيّد برسادات رواست.
سوم: جماعتي‌اند كه حاكم شرع ايشان را به‌واسطه اخذ زكات از مردم و ضبط محاسبه و قسمت آن تعيين نموده باشد، و شرط نيست كه اين جماعت فقرا و مساكين باشند، پس هرچند مالدار باشند آنچه حاكم شرع به حقّ‌السعي ايشان تعيين نمايد مي‌توانند گرفت.
چهارم: جماعت كافر كه در جهاد مدد اهل اسلام مي‌كنند [1].
پنجم: هربنده‌اي كه در خدمت آقاي خود مشقّت و آزار كشد پس او را از زكات مي‌توان خريد و آزاد كردن، و همچنين بنده‌اي كه شرط كرده باشد كه مبلغي به آقا دهد و بعد از آن آزاد باشد، هر گاه عاجز باشد از تحصيل كلّ آن مبلغ يا بعض آن پس آن‌مبلغ را يا تتمّه آن را از زكات به آقاي او مي‌توان داد تا آزاد شود.
ششم: جماعتي كه قرض بسيار برآورده باشند و از دادن آن عاجز باشند، به‌شرط آنكه آن قرض را در معصيت صرف نكرده باشند.
هفتم: سبيل اللَّه، مثل پُل ساختن و مسجد عمارت كردن و مدرسه جهت طالبان علم ساختن كه به علمي مشغول باشند كه در آخرت نفعي از آن به ايشان رسد.
هشتم: ابن سبيل، يعني شخصي را كه در شهر خود مالدار و غني باشد امّا به غربت افتاده و پريشان شده باشد به او زكات مي‌توان داد، به شرط آنكه سفر او سفر معصيت نباشد و شخصي نيابد كه از او قرض بگيرد يا چيزي از اموال كه در شهر خود دارد بفروشد.

فصل ششم در بيان زكات فطره‌

فصل ششم در بيان زكات فطره
بدان‌كه هرشخصي كه عاقل و بالغ باشد و قادر بر قُوت يك ساله خود و عيال خود باشد، خواه خود و عيالان او روزه ماه رمضان گرفته باشند و خواه نگرفته باشند براو
__________________________________________________
[1] اين در زمان حضور امام است و در زمان غيبت مشكل است. (خراساني، مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 261
واجب است كه از خود و از هريك از عيالان مقدار يك صاع [1] يعني يك من و يك چهار يك به وزن تبريز تخميناً از گندم يا جو يا خرما يا مويز يا [2] برنج يا كشك يا شير يا آنچه در اغلب اوقات قوت اهل آن ملك باشد به مستحقّ رساند. و مقدار صاع قبل از اين نيز مذكور شد «1».
و وقت دادن به مستحقّ نيّت چنين كند: كه اين جنس را به مستحقّ مي‌دهم به جهت زكات فطره واجب تقرّب [3] به خدا.
و كسي‌كه فقير بود وي را سنّت است كه زكات فطره را اخراج نمايد، و كيفيّت آن چنان است كه يك صاع را نيّت كند و به‌دست عيال بدهد تا يك يك به‌دست گيرند آنگاه از ايشان بستاند و به مستحقّ برساند.
و مصرف زكات فطره مصرف زكات مال است [4] و جايز است دادن قيمت آن جنس به مستحقّ.
و اگر در شب عيد رمضان مهماني قبل از شام برسد فطره او براين‌كس واجب [5] است خواه طعام اين كس را خورد و خواه نخورد [6] و همچنين هرغلام و كنيز كه
__________________________________________________
[1]- صاع نيم من به وزن شاه معمول شانزده عبّاسي إلّاچند مثقال است، هرگاه نيم من تمام‌بدهد برائت ذمّه حاصل مي‌شود. (دهكردي)
* گذشت مقدار صاع در آب وضوء. (مازندراني)
[2] احوط اقتصار بر غلات اربع است. (خراساني)
* احوط اين است كه يكي از غلات اربع را بدهد كه گندم و جو و خُرما و مويز باشد و دادن قيمت كفايت مي‌كند بلكه افضل است در بعض مقامات. (مازندراني، نخجواني)
[3] قصد قربت كافي است نيّت وجوب لازم نيست. (كوهكمره‌اي، يزدي)
[4] احوط آنكه به خصوص فقراء و مساكين بدهد. (دهكردي)
[5] مناط دروجوب براين‌كس‌اين‌است‌كه صدق‌كند عيال اواست، پس به مجرّد رسيدن قبل از شام واجب نمي‌شود بلكه بر خودش واجب است، هر چند احوط اين است كه ميزبان هم بدهد. (يزدي)
[6] احوط آن است كه مهمان هم نيز بدهد، مگر صدق عيلوله حاصل شود. (خراساني)
* درصورت غذا نخوردن مهمان هم بدهد احتياطاً، اگر چه اقوي عدم وجوب است. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) رجوع شود به صفحه 255.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 262
گريخته يا غايب باشند فطره ايشان نيز براين‌كس واجب است مادام كه مردن ايشان معلوم نباشد [1].
و وقت دادن زكات فطره از اوّل شب عيد است تا وقت ظهر [2] روز عيد، و حرام است [3] تأخير [4] آن بعد از آن، پس اگر تأخير كند به نيّت قضا [5] بايد داد. و بعضي از مجتهدين برآنند كه تا آخر روز عيد به نيّت ادا مي‌توان داد، و بعد از آن قضاست «1».
__________________________________________________
[1] و عيال ديگري نباشد در شب عيد، بلكه در عيلوله مولي باشد. (مازندراني، نخجواني)
[2] بنابر احوط، اگرچه اقوي عدم ... (خراساني)
* احوط در صورتي كه نماز عيد مي‌كند عدم تأخير از آن است. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
[3] بلكه حرام است تأخير عزل. (خراساني)
[4] احوط عدم تأخير است از نماز روز عيد و اگر تأخير انداخت قصد اداء يا قضاء نكند بلكه قصد قربت نمايد. (تويسركاني)
[5] بهتر اين‌است كه قصد اداء و قضاء نكند، بلكه به قصد صدقه بدهد بدون تعيين. (دهكردي، يزدي)
* احوط آن است كه بدهد به قصد قربت و قصد كند كه اگر وقت باقي است اداء و اگر قضاء بايد داد قضاء و اگر نه تصدّق باشد هرچند حرمت تأخير از روز عيد است و هميشه اداء بودن خالي از قوّت نيست. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) ابن ادريس، سرائر 1: 469- 470.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 263

مطلب دوم در بيان زكات سنّتي‌

مطلب دوم در بيان زكات سنّتي
بدان‌كه زكات در هشت چيز سنّت است:
اوّل: اسب ماديان است، و زكات هراسبي در سالي دو مثقال شرعي [1] طلاست اگر پدر و مادرش هردو اصيل باشند، و يك مثقال است اگر يكي از ايشان اصيل باشد يا هيچ‌يك اصيل نباشند، به شرط آنكه تمام سال در صحرا بچرند يعني عليق «1» ايشان از مال مالك نباشد.
دوم از آنچه زكات دادن در آن سنّت است: مالي است كه مالك آن كاري كرده باشد كه به‌واسطه آن كار زكات در آن واجب نشده باشد [2] مثل آنكه در اثناي سال به‌شخصي قرض دهد يا زر سكّه‌دار را مطلّس «2» سازد، يا از نصاب اوّل شتر يا گاو و يا گوسفند چيزي به شخصي ببخشد، پس مثل اينها زكات دادن سنّت است.
سوم از آنچه زكات در آن سنّت است: حاصل مستقلّات است مثل دكّان و حمّام و كاروانسرا و امثال آن، پس سنّت است كه يك دانگ و نيم ده يك [3] حاصل آن را
__________________________________________________
[1]- مثقال شرعي سه‌ربع‌مثقال صيرفي‌است‌كه هيجده نخودباشد. (دهكردي، مازندراني، يزدي)
[2] يعني براي فرار كردن از زكات دادن اين كار را كرده باشد. (خراساني، مازندراني)
* يعني به قصد فرار از زكات. (يزدي)
[3] يعني چهار يك از عشر آن را بدهد. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) خوراك ستوران، از كاه، يونجه و علف و غير آن.
(2) معناي آن در صفحه 253 گذشت.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 264
به‌زكات بدهد هرچند به‌نصاب نرسد [1] و حول نگذرد.
چهارم از آنچه زكات در آن سنّت است: هرچيزي است كه از زمين برويد و به‌كيل و وزن درآيد [2] مثل برنج و نخود و عدس و ماش و مانند آن. و نصاب و حول [3] آن به‌طريق نصاب و حول گندم و جو و خرما و مويز است، و همچنين در عشر و نصف عشر. امّا در سبزيها و خربزه و خيار و مانند آن زكات سنّت نيست.
پنجم آنكه: هر گاه مالي چند سال در دست مالك نباشد و بعد از چند سال به دست مالك آيد سنّت است كه زكات يك ساله آن را بدهد.
ششم از آنچه زكات در آن سنّت است: مالي است كه مالك در آن شكّ داشته باشد كه به نصاب رسيده يا نه، سنّت است كه مادام كه شكّ داشته باشد زكات آن را هرساله بدهد.
هفتم از آنچه زكات دادن آن سنّت است: مال تجارت است يعني هر گاه شخصي متاعي چند به جهت تجارت بخرد يا ملكي را اجاره كند به قصد آنكه به اجاره دهد كه فايده از آن حاصل كند، پس هر گاه رأس‌المال به‌نصاب طلا و نقره برسد و در مدّت يك سال نقصان نكند زكات دادن آن سنّت است.
هشتم‌از آنچه زكات دادن آن سنّت است: مال طفل است هر گاه وليّ طفل به آن تجارت كند [4] از براي طفل و شرط زكات تجارت بهم رسد، سنّت است كه وليّ از آن زكات بدهد
__________________________________________________
[1]
. محلّ تأمّل است. (دهكردي، يزدي)
[2] يعني طعام باشد غير از غلّات اربع. (مازندراني)
[3] حول معلوم نشد ا عتبار آن در غلّات مراد را نفهميدم. (كوهكمره‌اي، مازندراني)
* مراد از حول در اينجا شايد اين باشد كه حاصل دو زراعت را روي هم حساب مي‌كنند هرچند در دو مكان باشد به شرط اين كه در يك سال باشد و إلّادر غلّات حول معتبر نيست. (يزدي)
[4] در غلّات او نيز مستحبّ است هرگاه محقّق باشد. (دهكردي، يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 265

مطلب سوم در بيان احكام خمس‌

مطلب سوم در بيان احكام خمس
خمس در هفت چيز [1] واجب است:
اوّل: غنيمتي كه [2] از كافران حربي به‌دست آيد هرمقدار كه باشد.
دوم: هر كاني «1» كه بهم رسد مثل: فيروزه، مس، گِلِ ارمني و مانند آن، به‌شرط آنكه بعد از اخراجات ضروري مثل كندن و صاف نمودن قيمت آنچه بماند بيست مثقال شرعي [3] باشد. و بعضي از مجتهدين [4] را مذهب آن است كه دادن خمس آن واجب است هرچند قيمت آن از بيست مثقال كمتر باشد «2».
__________________________________________________
[1] بلكه در هبه و هديّه و ميراثي كه من حيث لا يحتسب حاصل شود و مالي كه به وصيّت و صيدي كه بي زحمت دست آيد نيز واجب است علي الاقوي. (كوهكمره‌اي)
[2] در اين تفصيلي است كه در رساله نخبه مذكور است. (خراساني)
[3] در اعتبار نصاب و كذا در مقدار نصاب هم ميانه فقهاء خلاف است، اقوي در نظر حقيراعتبار نصاب است و آن بيست دينار است، هرچند احوط عدم اعتبار اصل نصاب است. (كوهكمره‌اي)
* بنابر اقوي و احوط دادن است هرگاه يك مثقال شرعي باشد. (يزدي)
[4] قول بعض مجتهدين احوط است اگرچه قول به شرط اقوي و اظهر است. (تويسركاني)
* فرمايش بعضي از مجتهدين احوط است. (دهكردي، صدر)
__________________________________________________
(1) كان/ معدن.
(2) شيخ طوسي، خلاف 2: 119. ابن ادريس، سرائر 1: 488. علّامه در مختلف 3: 318 به عدّه‌اي از علماء نسبت داده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 266
سوم: هرچه از دريا به‌غوّاصي بيرون آورند، مثل مرواريد و مرجان و غيرآن، هر گاه [1] قيمت آن بيست مثقال [2] طلا شود.
چهارم: مال حلال هر گاه به مال حرام مخلوط شود و قدر حرام و صاحب آن معلوم نباشد [3] امّا اين‌قدر معلوم باشد كه از پنج يك زياده نيست، در اين صورت خمس آن‌را مي‌بايد داد [4] هرمقدار كه باشد، و باقي حلال مي‌شود. و اگر معلوم باشد كه از پنج‌يك زياده است خمس را بايد داد [5] و آن زيادتي را [6] تخمين بايد كرد و به فقرا و مساكين تصدّق بايد نمود [7].
پنجم: زميني كه كافر ذمّي از مسلمان بخرد واجب است كه خمس آن زمين يا خمس قيمت آن يا خمس حاصل هر ساله آن را بدهد [8].
__________________________________________________
[1] اقوي وجوب خمس است در عوض هرگاه قيمت آن به يك دينار برسد. (تويسركاني)
* بلكه هرگاه بعد از آن خرج مؤنه سه ربع مثقال صيرفي باشد. (خراساني)
* هرگاه قيمت آن يك مثقال شود احتياط را رعايت نمايند. (دهكردي، صدر)
[2] بلكه يك مثقال شرعي. (كوهكمره‌اي، يزدي)
* نصاب در غوص رسيدن به مقدار يك مثقال طلاي شرعي است نه بيست مثقال. (مازندراني، نخجواني)
[3] مجهول بودن كلّ‌حرام به‌اين‌معني‌كه نداند كمتر از خمس است يا مساوي آن است و كفايت‌مي‌كند تردّد بين دوطرف از اين‌اطراف پس لازم نيست علم به زياده آن بر خمس. (خراساني)
[4] در صورت معلوم بودن مقدار حرام چه زياده بر خمس باشد يا كمتر وجوب اخراج خمس‌ثابت نيست. (مازندراني)
[5] در صورت معلوم بودن مقدار حرام زياده بر خمس باشد يا كمتر وجوب خمس ثابت‌نيست، بلكه با يأس از آن تصدّق بدهد آن را از براي او. (خراساني)
[6] احوط اين است كه زايد را به فقراء و مساكين سادات بدهد از ما في الذمّه به قصد قربة إلي اللَّه. (تويسركاني)
[7] بنابر احوط و اقوي كفايت دادن مقدار خمس است هرچند معلوم باشد اجمالًا كه زيادتر است. (يزدي)
[8] خمس به عين تعلّق مي‌گيرد، پس مستحقّ مسلّط نيست كه او را اجبار نمايد بر دادن قيمت يا خمس حاصل. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 267
ششم: زري [1] كه در زمين يافت شود پس اگر در بلاد كافران حربي يافت شده باشد دادن خمس آن واجب است [2] خواه اثر اسلام برآن باشد و خواه نباشد و باقي از آن شخص است كه يافته است، و همچنين اگر در بلاد اسلام [3] يافت شده باشد و اثر اسلام برآن نباشد [4] كه اگر اثر اسلام برآن باشد [5] لُقَطه «1» است [6] و احكام لُقَطَه بعد از اين مذكور خواهد شد.
هفتم: فايده‌اي كه از تجارت يا زراعت يا حِرْفت و مانند آن بهم رسد، پس هر گاه آن فايده زياده از كلّ اخراجات [7] يك ساله اين‌كس باشد خمس زياده را بايد داد، پس اگر شخصي از سود تجارت بيست تومان مثلًا حاصل كرده باشد واخراجات لايق به‌حال او ده‌تومان شود، ده تومان از آن بيست تومان به جهت اخراجات بردارد و از ده‌تومان
__________________________________________________
[1]- زر وغير زر فرق ندارد، بلكه آن‌چه گنج باشد عرفاً و لكن شرط است در وجوب خمس بلوغ‌نصاب ونصاب آن بيست دينار است يا دويست‌درهم. (كوهكمره‌اي، مازندراني، نخجواني)
* يعني گنجي هرچند از زر نباشد. (يزدي)
[2] و نصاب بيست مثقال شرعي است يا دويست درهم شرعي. (يزدي)
[3] در صورتي كه در بلاد اسلام يافت شده باشد، اگر در زمين موات يا خربه باشد بعيد نيست‌آنچه معلوم نباشد كه مالك مسلّمي دارد مال يابنده است و در آن خمس است، چه اثر اسلام در آن باشد يا نباشد، و بلكه همين نحو است در صورتي كه معلوم باشد در اطراف غير محصوره، لكن احوط در اين صورت تقديم تصدّق به چهار خمس است و دادن يك خمس را به اربابش و امّا اگر در زميني است كه مالك دارد در آن تفصيلي است كه در رساله نخبه مذكور است مراجعه شود. (خراساني)
[4] بلكه مطلقا خمس بدهد مگر آنكه معلوم باشد كه بالفعل مالكي دارد محترم المال كه در اين‌صورت حكم مجهول المالك را دارد. (يزدي)
[5] احوط اين است كه اگر اثر اسلام هم در او يافت شود خمس او را بدهد. (تويسركاني)
[6] معلوم نيست، پس خمس آن را البتّه بدهند. (دهكردي، صدر)
* مجهول المالك است. (مازندراني)
[7] به نحوي كه اسراف و سفه نباشد. (نخجواني، مازندراني)
__________________________________________________
(1) مالي كه از كسي افتاده و ديگري آن را برداشته باشد.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 268
كه مي‌ماند دو تومان به خمس بدهد، و براين قياس است فايده كه از زراعت و حرفت حاصل شود. و اگر در آن سال پيشكشي به [1] شخصي بدهد يا زن بخواهد يا غلام يا كنيزك [2] بخرد يا او را جريمه كنند [3] از جمله اخراجات سال حساب است پس آنچه بعد از وضع كلّ آنها بماند دادن خمس آن واجب است هرقدر كه باشد.
و بدان‌كه نصف خمس تعلّق به‌حضرت صاحب‌الزمان عليه السلام دارد، و نصف ديگر به سادات يعني جمعي كه از جانب پدر به هاشم [4] كه جدّ حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم است منسوبند اگرچه از اولاد حضرت فاطمه زهرا عليها السلام نباشند، به‌شرط آنكه شيعه اثناعشري باشند و ايتام يا مساكين يا ابناي سبيل باشند، و نصفي كه به اين جماعت متعلّق است صاحب مال [5] مي‌تواند كه خود ميانه ايشان قسمت نمايد [6] و امّا آن نصف كه تعلق به حضرت صاحب‌الزمان عليه السلام دارد در زمان غيبت برصاحب مال واجب است كه به مجتهد دهد تا مجتهد آن را ميانه آن جماعت قسمت نمايد [7].
__________________________________________________
[1]- غرض عقلائي در آن داشته باشد. (دهكردي، صدر)
* بحسب لايق به حال او و همچنين در سائر مخارج. (يزدي)
[2] اگر زيّ آن غلام و كنيز داشتن باشد. (صدر)
[3] جريمه و آن چه ظلماً گرفته شود از مؤنه حساب نمي‌شود علي الأظهر. (خراساني، مازندراني)
* جريمه و ظلمهائي كه متعلّق به زراعت و تجارت نباشد به اين كه از مالهاي ديگر او گرفته شود محسوب نمي‌شود. (دهكردي، يزدي)
[4] دادن خمس به اولاد مطّلب برادر هاشم اگر يافت شوند جايز نيست. (مازندراني)
[5] و احوط آن است كه او را به اذن مجتهد عادل صرف فقراء و مساكين سادات نمايد و احوطاز او آن است كه جميع خمس به اذن مجتهد باشد. (تويسركاني)
[6] قسمت هم لازم نيست، بلكه مي‌تواند به يك فرقه بدهد. (مازندراني، نخجواني)
[7] بلكه معامله نمايد با آن آنچه را رأيش اقتضاء نمايد. (خراساني)
* اذن مجتهد نيز كفايت مي‌كند. (صدر)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 269

باب چهارم در بيان احكام روزه واجبي و سنّتي‌

مطلب اوّل در بيان محرّمات و مُبطلات روزه‌

مطلب اوّل در بيان محرّمات و مُبطلات روزه
هشت چيز [1] است كه به فعل آوردن آن در روزه واجبي [2] حرام است، و اگر به‌فعل آورند روزه باطل مي‌شود:
اوّل: چيزي خوردن و آشاميدن، هرچند خوردن و آشاميدن آن خلاف عادت باشد. و بعضي از مجتهدين را مذهب آن است كه خوردن چيزي كه خلاف عادت است- مثل پوست تخم مرغ و برگ درخت و مانند آن- روزه را باطل نمي‌كند «1» و اين مذهب ضعيف است.
و هر گاه بلغم از دماغ يا از سينه به دهن آيد فروبردن [3] آن روزه را باطل مي‌سازد [4].
و اگر تشنگي يا گرسنگي برشخصي غالب شود، چنانچه تحمّل نتواند كرد، در
__________________________________________________
[1]- بلكه نه چيز است با حقنه به مايع كردن، چنانچه ذكر خواهد شد. (دهكردي)
[2] اگر واجب معيّن يا قضاء شهر رمضان بعد از زوال باشد و إلّاحرام نيست، اگر چه مبطل روزه است. (خراساني)
[3] اقوي اين است كه فروبردن بلغم روزه را باطل نمي‌كند مادامي كه از دهن بيرون نيامده. (تويسركاني)
[4] عدم بطلان خالي از قوّت نيست، لكن احتياط را ترك ننمايند. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) سيّد مرتضي، رسائل 3: 54. علّامه در مختلف 3: 387 به ابن جنيد نسبت داده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 271
آن‌وقت بخورد [1] امّا زياده برآنچه دفع مضرّت كند نخورد [2] و براو واجب است [3] كه لقمه را بزرگ كند و همچنين جرعه آب را، كه مدّت خوردن و آشاميدن دراز نشود.
دوم از آنچه روزه را باطل مي‌سازد: انزال مني است عمداً، به هرطريق كه باشد. امّا اگر روزه‌دار در روز محتلم شود روزه او باطل نمي‌شود، و لازم نيست [4] كه همان‌وقت غسل كند مگر آنكه وقت نماز تنگ شود. و اگر داند كه چون در روز خواب كند محتلم خواهد شد خواب كردن او از روي عمد و اختيار حرام است [5].
سوم از آنچه روزه را باطل مي‌سازد: داخل كردن حشفه است عمداً در قُبُل يا دُبُرِ مُرده يا زنده [6] پس روزه فاعل و مفعول هردو باطل مي‌شود. و اگر شخصي زن خود را در روز به زور جماع كند كفّاره خود و آن زن در گردن مرد است، و اگر زن مرد را به‌زور به‌جماع وادارد كفّاره زن و مرد بر زن [7] است.
چهارم از آنچه روزه را باطل مي‌سازد: عمداً برجنابت ماندن است تا وقت صبح،
__________________________________________________
[1]- لكن بايد قضاء بگيرد و وجوب بزرگ گرفتن لقمه و جرعه معلوم نيست. (دهكردي، يزدي)
[2] وجوب اقتصار بر قدر ضرورت معلوم نيست بلكه احوط است. (تويسركاني)
* لزوم آن معلوم نيست. (صدر)
[3] واجب نيست بلكه جايز است از براي او زياده بر آنچه دفع مضرّت كند بخورد بنابر اقوي، اگرچه مكروه است سير خوردن بلكه احوط ترك است. (خراساني)
* معلوم نيست. (صدر)
* وجوب آن ثابت نيست، درازي و كوتاهي فرق ندارد، به قدري كه دفع ضرورت كند كافي است، و مفطر است علي الاقوي. (مازندراني، نخجواني)
[4] لازم‌است همان‌وقت‌غسل‌كند وإلّا تأخيربدون‌عذر موجب‌قضا وكفّاره‌است. (كوهكمره‌اي)
[5] حرمت مشكل است لكن احوط است. (تويسركاني)
* معلوم نيست. (يزدي)
[6] وطي حيوان علي الاقوي مبطل است، بلي وطي در قُبل خنثاي مشكل مبطل نيست. (مازندراني، نخجواني)
[7] اصحّ عدم وجوب كفّاره مرد است بر زن در اين صورت. (خراساني، مازندراني، نخجواني)
* كفّاره مرد بر زن نيست علي الاقوي. (يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 272
پس كفّاره لازم مي‌شود. و همچنين اگر زن تأخير غسل حيض يا استحاضه [1] يا نفاس كند تا وقت صبح داخل شود.
و اگر جنب بخوابد به‌قصد آنكه آخر شب غسل كند [2] و تا صبح بيدار نشود نه بر او قضا لازم است نه كفّاره. و اگر قصد آن داشت كه غسل نكند هم قضا و هم كفّاره لازم است. و اگر غسل كردن و نكردن به خاطرش نرسيده باشد قضا لازم است [3] نه كفّاره [4].
و همچنين اگر از خواب اوّل بيدار شود و نوبت دوم به خواب رود به‌گمان آنكه به جهت غسل كردن در آخر شب بيدار خواهد شد و تا صبح بيدار نشود قضا [5] لازم است نه كفّاره [6]. و اگر در اين صورت گمان بيدار شدن نداشته باشد كفّاره نيز لازم مي‌شود.
و اگر نوبت سوم به خواب رود و تا صبح بيدار نشود قضا و كفّاره [7] بر او لازم است هرچند به‌قصد غسل كردن به خواب رود و گمان داشته باشد كه در شب به جهت غسل كردن بيدار خواهد شد [8].
__________________________________________________
[1]- تأخير غسل استحاضه موجب قضاء و كفّاره نمي‌شود بنابر اقوي، اگرچه احوط تقديم آن‌است قبل از فجر يا تجديد آن بعد از فجر. (خراساني)
* در غسل استحاضه بنابر احوط. (مازندراني)
* بنابر احوط در استحاضه. (نخجواني، يزدي)
[2] با احتمال راجح در بيدار شدن در حقّ خود. (خراساني، مازندراني)
[3] احوط قضاء و كفّاره است. (تويسركاني)
* محلّ اشكال است. (خراساني)
* وجوب قضاء معلوم نيست، هرچند احوط است، بلكه كفّاره دادن نيز احوط است. (يزدي)
[4] كفّاره دادن احوط است. (خراساني، مازندراني)
* احوط كفّاره است. (صدر)
[5] احوط قضاء و كفّاره است. (تويسركاني)
[6] كفّاره احوط است. (خراساني، مازندراني)
* كفّاره نيز احوط است. (صدر)
[7] كفّاره واجب نيست علي الاقوي، ولي اولي است. (دهكردي)
* وجوب‌كفّاره معلوم‌نيست، هرچند احوطاست، بلكه در خواب دوم نيز احوط است. (يزدي)
[8] مناط در وجوب قضاء و كفّاره در جميع صور مذكوره تعمّد بر بقاء جنابت است، پس
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 273
پنجم از آنچه روزه را باطل مي‌كند: رسانيدن گرد [1] غليظ [2] است عمداً به حلق، و همچنين رسانيدن دود غليظ [3] و بخار غليظ، پس هر گاه يكي از اين سه چيز را به حلق رساند از روي عمد قضا بر او لازم است، امّا كفّاره [4] ندارد.
ششم از آنچه روزه را باطل مي‌كند: قي كردن است از روي عمد و آن موجب قضاست و كفّاره لازم نيست. و بعضي از مجتهدين [5] كفّاره را نيز لازم مي‌دانند [6] «1» امّا اگر بي‌اختيار آيد يا از روي سهو قي كند چيزي لازم نمي‌شود.
هفتم از آنچه روزه را باطل مي‌كند: فرورفتن در آب [7] است از روي عمد و به
__________________________________________________
با اميد بيداري نه قضا لازم است نه كفّاره، و با نااميدي به جهت ضعف احتمال اگر بيدار نشود هم قضاء و هم كفّاره لازم است علي الاصحّ. (كوهكمره‌اي)
[1]- مفطر بودن گرد و دود محلّ اشكال است و احتياط ترك نشود. (خراساني)
[2] دليل واضحي قائم نيست بر اينكه رسانيدن غبار غليظ يا دخان غليظ يا بخار غليظ به حلق مبطل صوم است، بلي هرگاه اين اشياء را عمداً داخل جوف نمايد دور نيست كه مبطل باشند و احتياط خوب است. (تويسركاني)
* و در رقيق هم بنابر احتياط. (خراساني، مازندراني)
* بلكه غير غليظ نيز بنابر احوط. (يزدي)
[3] علي الاحوط. (مازندراني)
[4] اقوي ثبوت كفّاره است نيز در غليظ. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
* وجوب كفّاره اقوي است. (مازندراني)
[5] اين قول احوط است بلكه ظاهر بعض از اخبار است. (تويسركاني)
* قول آن بعض اقوي است. (دهكردي، يزدي)
* چون ظاهر بعضي از اخبار لزوم كفاره است، پس رعايت احتياط را موافق فرمايش بعضي از مجتهدين نمايند. (صدر)
[6] و اين احوط است. (مازندراني)
[7] اقوي اين است كه ارتماس و كذب هيچ يك روزه را فاسد نمي‌كنند، بلي هر دو حرام هستندو احوط قضاء و كفاره است. (تويسركاني)
* بلكه به فرو بردن سر در آب، اگرچه بدن بيرون باشد. (خراساني)
__________________________________________________
(1) سيّد مرتضي، رسائل: 3: 54 به قومي از اصحاب نسبت داده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 274
آن قضا [1] واجب است. و بعضي از مجتهدين [2] كفّاره را نيز واجب مي‌دانند. [3] «1»
و اگر جُنب روزه واجبي داشته باشد و غسل ارتماسي كند آن غسل باطل است.
هشتم از آنچه [4] روزه را باطل مي‌سازد: دروغ گفتن است برخدا، مثل آنكه بگويد كه: فلان چيز را خداي تعالي حرام كرده يا فلان را حلال، و اين قول خلاف واقع باشد. و همچنين دروغ گفتن برپيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و بر يكي از حضرات ائمّه معصومين عليهم السلام [5] و آن موجب قضاست. و بعضي از مجتهدين [6] كفّاره را نيز واجب مي‌دانند [7] «2» و بعضي [8] هيچ‌يك را واجب نمي‌دانند «3».
__________________________________________________
* ارتماس حرام‌است، نه‌مبطل، هرچنداحوطبطلان ووجوب‌قضاء وكفّاره‌است. (كوهكمره‌اي)
[1]- وجوب قضاء و كفّاره در ارتماس موافق احتياط است و همچنين بنا را بر بطلان غسل‌گذاشتن و اعاده غسل نمودن. (دهكردي)
[2] در اينجا نيز فرمايش بعضي از مجتهدين احوط است. (صدر)
* اقوي قول آن بعض است. (يزدي)
[3] و اين اصحّ است. (خراساني، مازندراني)
[4] نهم حقنه به مايع را نفرموده و بعد از اين از مكروهات مي‌شمارد و اقوي اين است كه مفطراست و موجب قضاء است علي الاقوي و كفّاره علي الاحوط. (مازندراني)
* و همچنين از مفطرات است حقنه كردن به مايع. (يزدي)
[5] احوط الحاق ساير انبياء است و همچنين فاطمه زهرا صلوات اللَّه عليها. (يزدي)
[6] در اينجا نيز فرمايش بعضي از مجتهدين احوط است، و احوط الحاق حضرت زهرا سلام‌اللَّه عليها است به اين حكم. (صدر)
* قول آن بعض كه واجب ميدانند اقوي است. (يزدي)
[7] واقوي همين است. (خراساني، مازندراني)
[8] قول اين بعض اقوي است، هرچند احوط قول دوم است حتّي در كذب بر ساير انبياء و بر حضرت صدّيقه عليهم السّلام. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) قاضي ابن برّاج، مهذّب 1: 191 و 192. شيخ طوسي، نهايه 3: 395 و 396. ابن زهرة، غنيه: 138. شيخ مفيد، مقنعه: 344.
(2) شيخ مفيد، مقنعه: 344. شيخ طوسي، مبسوط 1: 270. ابن برّاج، مهذّب 1: 191 و 192.
(3) محقّق، شرايع 1: 192 و معتبر 2: 671. ابن ادريس، سرائر 1: 377. محقّق عاملي، مدارك 6: 46 و 87. علّامه، مختلف 3: 397.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 275

مطلب دوم در بيان روزه‌هاي واجب و سنّت و مكروه و حرام‌

فصل اوّل در بيان روزه‌هاي واجبي‌

فصل اوّل در بيان روزه‌هاي واجبي
و آن بر هشت قسم است:
اوّل: روزه ماه رمضان است.
و ثابت مي‌شود داخل شدن ماه رمضان به يكي از سه چيز: اوّل آنكه: معلوم شود كه از ماه شعبان سي روز گذشته. دوم آنكه: شياع، يعني جمعي كثير كه از سخن ايشان ظنّ [1] حاصل شود، اخبار نمايند كه ماه را ديده‌اند. سوم آنكه: دو مرد عادل گواهي دهند [2] كه
__________________________________________________
[1]- اقوي عدم ثبوت به شياع ظنّي، بلي به شياع علمي ثابت مي‌شود، بلكه ثابت مي‌شود به‌علم مطلقا، اگرچه به واسطه شياع نبوده باشد و همچنين ثابت مي‌شود به حكم حاكم شرع اگرچه در حقّ حاكمي بوده باشد علي الاقوي. (تويسركاني)
* شياع ظنّي كافي نيست، لكن احتياط بهتر است. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
* معلوم نيست. (صدر)
* كفايت ظنّ معلوم نيست، بلكه بايد مفيد علم باشد. (مازندراني)
[2] هرگاه دو عادل در شهادت متّهم نباشند، مثل اين كه در بلد عظيم جمع كثيري و خلق‌بسياري استهلال كنند و ماه را نبينند، در اين صورت به شهادت آن دو نفر ثابت نمي‌شود. (دهكردي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 276
ماه را ديده‌اند، پس اگر دو زن عادله يا آنكه يك مرد عادل گواهي دهند كه ماه را ديده‌اند به‌گواهي ايشان ثابت نمي‌شود، مگر آنكه به سرحدّ شياع رسد. و به‌حساب تقويم و غيرآن داخل شدن ماه ثابت نمي‌شود.
دوم از روزه‌هاي واجب: روزه قضاي ماه رمضان است.
و واجب است [1] بجا آوردن پيش از آنكه رمضان آينده داخل شود؛ پس اگر برشخصي ده روز مثلًا از قضاي ماه رمضان واجب باشد قضاي آن را تأخير مي‌تواند كرد تا وقتي كه به ماه رمضان آينده ده روز بماند، پس اگر هميشه عازم بود كه آن ده روز را قضا كند و چون به ماه رمضان ده روز بماند مانعي از روزه داشتن بهم رسد مثل آنكه بيمار شود يا زن حيض بيند در اين‌صورت [2] همين قضاي ده روز واجب است [3] و بس، و اگر بي‌عذر تا رمضان آينده تأخير كرده باشد، ده روز را قضا كند و به جهت هرروز مقدار يك مدّ [4] گندم يا برنج يا نان يا مانند آن تصدّق كند، و مدّي چهار يك صاع است، يعني به وزن چهارده هزار و چهل جو ميانه است. و همچنين قضا و تصدّق
__________________________________________________
* و حكم حاكم نيز به منزله علم است در ثبوت هلال چه مستند حكم علم حاكم باشد يا شهادت عدلين در حقّ حاكم باشد يا در حقّ مقلّدين. (مازندراني، نخجواني)
* به حكم حاكم شرع نيز ثابت مي‌شود مادامي كه معلوم الخطاء نباشد. (يزدي)
[1]- هرگاه روزه هر كسي فوت شود، پس اگر ممكن باشد او را قضاء و قضاء بجا نياورده‌باشد قبل از ماه رمضان آينده واجب است بر او قضا و كفّاره، و اگر قضاء ممكن نبوده واجب است بر او قضاء، و كفّاره واجب نيست، و كفّاره يك مدّ از طعام است از براي هر روزي. (تويسركاني)
* اگر مريض بوده و مرض او مستمرّ مانده تا رمضان آينده قضاء ساقط است و بايد كفّاره بدهد عوض هر روزي مدّي از طعام. (يزدي)
[2] در اين صورت كفّاره نيز احوط است. (كوهكمره‌اي، يزدي)
[3] هم قضاء و هم تصدّق واجب است. (تويسركاني)
* بلكه احتياط به دادن كفّاره ترك نشود. (خراساني)
[4] ولي احوط دو مدّ است. (صدر، نخجواني)
* هرگاه فقير با مدّ سير شود وإلّا پس احوط آن است كه به جهت هر روز مقداري بدهد كه فقير سير شود. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 277
لازم است اگر عزم برقضا نداشته باشد تا وقتي كه به رمضان آينده مقدار مدّت قضا بماند و در اين مدّت بيمار شود يا زن حيض بيند.
وبدان‌كه قضاي ماه رمضان را پيش از پيشين «1» فاسد مي‌توان ساخت به خوردن و جماع و غيرآن، و بعد از پيشين حرام است، پس اگر بعد از پيشين فاسد سازد به خوردن و غيرآن قضا و كفّاره لازم [1] مي‌شود، و كفّاره آن ده مسكين را طعام دادن است و اگر از آن عاجز شود سه روز روزه بدارد.
سوم از روزه‌هاي واجبي: آن است كه شخصي خود را به شخصي به اجاره دهد كه قضاي روزه ميّت او كند، پس براو واجب است [2] كه بسيار تأخير در قضا نكند [3] و نوعي نمايد كه در عُرف گويند كه او مشغول است به‌قضاي روزه.
چهارم از روزه‌هاي واجبي: روزه‌اي است [4] كه بر پدر [5] اين كس واجب بوده [6] و پدر در حال حيات با وجود قدرت [7] برقضاي آن قضا نكرده
__________________________________________________
[1]- لزوم كفّاره احوط است. (تويسركاني)
[2] بلكه بر او واجب است كه عمل بر طبق آنچه قرار داده‌اند در اجاره نمايند. (خراساني)
* وجوب آن ثابت نيست، مثل اين كلام در اجير نماز فرزند. (مازندراني، نخجواني)
[3] اقوي اين است كه صوم استيجار مضيّق مي‌شود به مضيّق شدن وقت آن كه قرار شده است و به خوف عدم تمكّن از عمل با تأخير. (تويسركاني)
* هرگاه مدّت معيّن نكرده باشند و إلّااز آن مدّت تأخير جايز نيست. (يزدي)
[4] احوط اگر نگوئيم اقوي قضاء روزه‌اي است كه در سفر فوت شده، اگرچه قادر بر اقامه‌و قضاء نبود. (خراساني، مازندراني، نخجواني، يزدي)
[5] احوط عدم فرق است ميان پدر و مادر و همچنين احوط عدم فرق است ميان تمكّن از قضاء و عدم تمكّن از آن هرگاه در سفر فوت شده باشد. (تويسركاني)
* يا مادر او بنابر اقوي. (يزدي)
[6] روزه واجب بر مادر را نيز قضاء نمايند علي الاحوط، چنانچه گذشت. (دهكردي، صدر، كوهكمره‌اي، نخجواني)
[7] مگر فوت در سفر كه قدرت بر قضاء ظاهراً در آن شرط نيست. (صدر)
__________________________________________________
(1) پيش از ظهر.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 278
باشد [1] پس برپسر بزرگتر واجب است كه آن‌را قضا كند. و اگر ميّت دو پسر داشته باشد كه سال يكي بيشتر باشد و سال يكي كمتر، امّا آنكه سال او كمتر است بالغ شده باشد بعضي از مجتهدين برآنند كه قضا برآن‌كس است كه بالغ است «1». امّا اصحّ آن است كه قضا برآن‌كس است كه سال او بيشتر است.
و اگر هردو در سنّ برابر باشند هريك نصفي قضا كنند اگر عدد قضا جفت باشد، و اگر طاق باشد قضاي يك روز آن واجب كفائي است، يعني هركدام كه آن روز را قضا كنند از ديگري ساقط مي‌شود، پس اگر هردو آن روز را روزه بدارند و بعد از پيشين مقارن هم افطار نمايند كفّاره آن [2] نزد بعضي از مجتهدين واجب كفائي است، و بعضي [3] برآنند كه بر هردو بالسويّه واجب [4] است.
پنجم از روزه‌هاي واجبي: آن است كه به نذر يا عهد يا سوگند واجب شود، و اين بردو قسم است: مطلق و معيّن.
مطلق آن است كه: نذر كند كه يك روز روزه بدارد و تعيين زمان و مكان ننمايد.
معيّن‌بر سه قسم است: اوّل: تعيين زمان كند مثل روزه اوّل ماه رجب. دوم: تعيين
__________________________________________________
[1]- هر گاه فوت به سبب سفر باشد با عدم قدرت ميّت بر قضاء نيز قضاء آن واجب است بر پسر. (يزدي)
[2] احوط اگرنگوئيم اقوي دادن هريك است مستقلّاً، ومحتمل‌است سقوط كفّاره از هردو، پس‌محتملات در مسأله چهار است، و اگر يكي پيش از ديگري افطار كند اخيري بايد كفّاره بدهد علي الاظهر امّا آنكه اوّل افطار كرده محتمل است ثبوت بر او و سقوط از او و قبول احوط است اگر اقوي نباشد، پس مقارن و غير او فرق ندارد در نظر حقير. (مازندراني، نخجواني)
* بر تقدير ثبوت كفّاره در قضاء از غير احوط اين است كه هر يك يك كفّاره بدهند و ظاهراً فرق نيست ما بين اين كه مقارن هم افطار كنند يا احدهما سابق باشد. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
[3] اين قول احوط است. (تويسركاني)
* فرمايش اين بعض احوط است. (صدر)
[4] وجوب آن به هر دو احوط است. (خراساني)
__________________________________________________
(1) شهيدِ ثاني، روضه 2: 122 و مسالك 2: 63.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 279
مكان كند، مثل يكي از عتبات عاليات. سوم: تعيين زمان و مكان هردو كند مثل روزه اوّل ماه رجب در مكّه معظّمه. پس هر گاه از روزه داشتن در آن زمان يا در آن مكان مانعي مثل بيماري يا سفر ضروري يا حيض بهم رسد قضا بايد كرد.
ششم از روزه‌هاي واجبي: روزه دوماهه است به جهت كفّاره فاسد كردن روزه ماه رمضان، پس هر گاه شخصي بالغ عاقل از روي عمد در روز ماه رمضان روزه را به خوردن يا آشاميدن يا جماع كردن يا مانند آن باطل سازد مخيّر [1] است در آنكه: دوماه روزه بدارد، يا يك بنده آزاد كند، يا شصت مسكين را طعام دهد هرمسكين را يك مدّ نزد بعض مجتهدين و دو مدّ نزد بعضي ديگر [2].
و اگر روزه ماه رمضان را به چيزي حرام فاسد سازد- مثل خمر يا طعام غصبي خوردن، يا زنا كردن، يا در حيض جماع كردن- در اين صورت سه كفّاره بر او لازم است، يعني دوماه روزه بدارد، و يك بنده آزاد كند، و شصت مسكين را طعام دهد.
هفتم: روزه اعتكاف است، كه به‌تفصيل عنقريب مذكور مي‌شود.
هشتم: روزه كفّارات [3] است، كه در بحث كفّارات مذكور خواهد شد [4].

فصل دوم در بيان روزه‌هاي مستحبّي «1»

فصل دوم در بيان روزه‌هاي مستحبّي «1» و انواع آن بسيار است؛ و ما در اين كتاب بيست نوع از آنكه مشهورتر است مذكور
__________________________________________________
[1]- احوط بلكه اقوي ترتيب است، پس اگر بتواند بنده آزاد كند و إلّادو ماه روزه بگيرد و إلّااطعام نمايد. (كوهكمره‌اي)
[2] اقوي كفايت يك مدّ است و احوط دادن دو مدّ است. (خراساني، مازندراني، نخجواني)
* اقوي كفايت يك مدّ است، اگرچه دو مدّ احوط است. (دهكردي، يزدي)
[3] قسم ششم هم داخل اين قسم بود. (خراساني، مازندراني، نخجواني)
* يعني بقيّه كفّارات، و إلّاقسم ششم نيز روزه كفّاره است. (يزدي)
[4] قسم نهم روزه روزي است كه در شب آن خوابيده است پيش از نماز عشاء و بيدار نشده تا نصف آن شب، چنانچه در كفّارات خواهد آمد. (دهكردي، صدر)
__________________________________________________
(1) سُنّتي خ ل.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 280
مي‌سازيم:
اوّل: روزه روز مولود حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم و آن هفدهم ماه ربيع‌الاوّل است.
دوم: روزه روز مبعث آن حضرت، و آن بيست و هفتم رجب است.
سوم: روزه روز عيد غدير، و آن هجدهم ذي حجّه است.
چهارم: روزه سه روز از هرماه؛ يعني پنج‌شنبه هفته اوّل ماه، و پنج‌شنبه هفته آخر ماه، و چهارشنبه اوّل دهه دوم ماه.
پنجم: روزه ايّام بيض و آن نيز سه روز است: سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم از هر ماه.
ششم: روزه روز عرفه كه نهم ماه ذي حجّه است، به دو شرط: اوّل آنكه: محقّق باشد كه نهم ماه است. دوم آنكه: از روزه داشتن ضعف حاصل نشود به حيثيّتي كه نتواند به‌فراغت به‌دعا اشتغال نمايد.
هفتم: روزه روز مباهله، و آن بيست و چهارم ماه ذيحجّه است، و آن روز [1] تصدّق كردن حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السلام است انگشتر خود را در اثناي ركوع.
هشتم: روزه اوّل ماه ذي حجّه است تا روز نهم.
نهم: روزه كلّ ماه رجب.
دهم: روزه كلّ ماه شعبان.
يازدهم: روزه دحوالأرض است، و آن بيست و پنجم ذي‌قعده است.
دوازدهم: روزه نُه روز اوّل [2] ماه محرّم است.
سيزدهم: روزه روز عاشورا، كه روز دهم محرّم است تا وقت عصر، و بعد از آن
__________________________________________________
[1]- يعني روز مباهله روز تصدّق نمودن نيز هست، نه اينكه معني مباهله تصدّق نمودن است. (مازندراني)
[2] اختصاص استحباب به نه روز اوّل و جهي ندارد، بلي روزه اوّل و سوم و هفتم مستحبّ مؤكّد است. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 281
افطار به آب نمايند يا به خاك كربلا [1] به نيّت شفا [2] به شرط آنكه زياده بريك نخود نخورده باشد.
چهاردهم: روزه روز پنج‌شنبه و جمعه.
پانزدهم: روزه يوم ترويه، و آن هشتم ماه ذي حجّه است.
شانزدهم: روزه شش روز بعد از عيد ماه رمضان.
هفدهم: روزه پانزدهم ماه جمادي‌الاولي.
هجدهم: روزه داود پيغمبر عليه السلام وآن هميشه يك‌روز درميان ماه‌روزه داشتن‌است.
نوزدهم: روزه يوم‌الشكّ به نيّت سنّت، و آن آخر شعبان است هر گاه احتمال اوّل ماه رمضان داشته باشد.
بيستم: روزه بيست و نهم ذي قعده است.

فصل سوم در بيان روزه‌هاي حرام‌

فصل سوم در بيان روزه‌هاي حرام
و آن نه قسم است:
اوّل: روزه عيد ماه رمضان و عيد قربان، به اجماع اهل اسلام.
دوم: روزه يوم الشكّ [3] به قصد آنكه روزه ماه رمضان است، امّا به‌قصد قضا يا نذر حرام نيست.
سوم: روزه صَمْت، يعني در اثناي نيّت روزه قصد كند كه از اوّل روز تا شب حرف نزد.
__________________________________________________
[1]- افطار به خاك كربلا مشكل است. (تويسركاني)
* مدركي در افطار به خاك كربلاء در روز عاشوراء غير از فرمايش مرحوم شيخ در مصباح متهجّد به نظر نرسيده است، پس در غير حال ناخوشي كه بتوان آن را به نيّت شفاء خورد چنانچه فرموده‌اند البتّه ترك نمايند. (صدر)
[2] اگر مرض و علّتي داشته باشد. (خراساني، مازندراني)
[3] حرمت روز يوم الشك به قصد مذكور در صورتي است كه به عنوان تشريع باشد و إلّاپس‌حرمت آن محلّ تأمّل است. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 282
چهارم: روزه وصال، و آن را دو تفسير است: اوّل آنكه: در وقت نيّت روزه قصد تأخير افطار كند و شام و سحُور را يكي نمايد. دوم: دو روز متوالي روزه بدارد بي‌آنكه در شب روزه بگشايد.
پنجم [1]: روزه زن به نيّت سنّت [2] بي‌رخصت شوهر [3].
ششم: روزه غلام [4] و كنيز به نيّت سنّت، بي‌رخصت آقا.
هفتم: روزه بيمار، هر گاه از روزه گمان مضرّت [5] داشته باشد، يا طبيب حاذق گويد كه: روزه مضرّت مي‌رساند، هرچند آن طبيب كافر باشد، و همچنين اگر طبيب حاذق گويد كه علاج آن بيمار منحصر است در مجامعت و تأخير مجامعت تا شب خطر عظيم دارد، در اين‌صورت مجامعت در روز ماه رمضان واجب مي‌شود، پس اگر زن يا كنيزك اين‌كس روزه واجب داشته باشند، و عورتي ديگر كه روزه براو واجب نباشد يافت نشود، زن خود يا كنيز خود را مي‌تواند كه به زور مجامعت كند، و برايشان ممانعت آن‌قدر كه توانند [6] لازم است، و چون يكي از ايشان را مجامعت كند واجب است [7]
__________________________________________________
[1] اين قسم و قسم ششم تفصيلي دارد كه منافي با وضع حاشيه است. (صدر)
[2] روزه زن و غلام و كنيز هرگاه منافي حقّ زوج و آقا نباشد حرمت آن معلوم نيست هرچند ترك احوط است، بلكه در صورت نهي ايشان ترك احتياط نشود. (دهكردي، يزدي)
* با عدم نهي حرمت آن ثابت نيست. (مازندراني، نخجواني)
[3] حرمت روزه‌زن‌بي‌اذن شوهر مشكل‌است، بلي‌بامنع‌ونهي، حرمت بعيدنيست. (تويسركاني)
* علي الاحوط. (خراساني)
[4] محلّ تأمّل است. (خراساني)
[5] ملاك در وجوب افطار خوف مضرّت است فضلًا از ظنّ به آن و اگر خوف حاصل نشودجايز نيست افطار. (خراساني)
* يعني ظنّ به ضرر يا خوف ضرر داشته باشد. (دهكردي)
* گماني كه ملاحظه آن لازم است شرعاً. (صدر)
[6] اين حكم محلّ تأمّل است، چنانچه وجوب كفّاره در صورت مجامعت با زن خود و كنيزخود در مسأله مفروضه نيز محلّ تأملّ است. (كوهكمره‌اي)
[7] وجوب كفّاره در اين صورت معلوم نيست و لكن احوط است. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 283
كه كفّاره او را بدهد.
هشتم از روزه‌هاي حرام: [1] روزه مسافر است به نيّت وجوب هر گاه سفر او مباح باشد، مگر در سه جا كه روزه واجب در سفر مباح در آن سه جا جايز است و حرام نيست: اوّل: روزه نذري كه سفرًا و حضرًا [2] قيد شده باشد. دوم: روزه سه روز در وقت حجّ هر گاه قرباني يافت نشود، چنان‌كه در باب حجّ مذكور مي‌شود. سوم: روزه هجده روز شخصي را كه درحجّ قبل از غروب آفتاب از عرفات بيرون رود، چنان‌كه در باب حجّ مذكور خواهد شد.
نهم از روزه‌هاي حرام: روزه ايّام تشريق است، و آن يازدهم و دوازدهم و سيزدهم ماه ذي حجّه است، شخصي را كه در مني باشد، كه اگر در غير مني باشد روزه آن حرام نيست، بلكه ثواب دارد.

فصل چهارم در بيان روزه مكروه‌

فصل چهارم در بيان روزه مكروه
و آن چهار است:
اوّل: روزه سنّتي در سفر [3].
__________________________________________________
* بلكه واجب نيست. (خراساني)
* وجوب كفّاره محلّ تأمّل است. (دهكردي، يزدي)
* معلوم نيست وجوب كفّاره در اين صورت، بلكه وجوب قضاء بر زوجه و كنيز ثابت نيست، حكم به فساد صوم آنها نمي‌توان نمود. (مازندراني، نخجواني)
[1]- حرمت روزه ماه رمضان و قضاي آن در سفر مذكور بي اشكال است امّا حرمت باقي پس‌محلّ تأمّل است، هرچند احوط ترك است. (كوهكمره‌اي)
[2] يا خصوص سفر قيد شده باشد. (يزدي)
[3] بلكه احوط ترك است مگر اتيان نمايد به آن رجاءً. (خراساني)
* احوط ترك آن است، بلكه عدم جواز خالي از قوّت نيست. (دهكردي، يزدي)
* بلكه احوط ترك است. (صدر)
* جواز آن محلّ اشكال است، احوط اگر نگوئيم اقوي ترك آن است. (مازندراني، نخجواني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 284
دوم: روزه سنّتي [1] كه شخصي كه مؤمني او را دعوت كرده باشد به طعام، سنّت است كه افطار كند و اظهار نكند كه روزه دارد.
سوم: روزه يوم عرفه هر گاه شكّ در اوّل ماه داشته باشد، يا روزه موجب ضعف شود بروجهي كه به فراغت اشتغال به‌دعا نتواند نمود.
چهارم: روزه مهمان به نيّت سنّت بي‌رخصت صاحب خانه. و بعضي از مجتهدين برآنند كه روزه صاحب خانه نيز بي‌رخصت ميهمان مكروه است «1».
__________________________________________________
[1]- كراهت آن ممنوع است، اگرچه مستحبّ است افطار. (خراساني)
__________________________________________________
(1) علّامه حلّي، تذكره 6: 202، شهيد ثاني مسالك، 2: 80. محقّق اردبيلي در مجمع الفائده 5: 206 به عده‌اي نسبت داده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 285

مطلب سوم در بيان باقي احكام روزه‌

فصل اوّل در بيان نيّت روزه‌

فصل اوّل در بيان نيّت روزه
بدان كه شش امر در نيّت روزه معتبر است:
اوّل: نيّت را قبل از طلوع فجر بجاآوردن [1].
دوم: قصد قربت.
سوم: تعيين [2] آنكه اين روزه واجب است يا [3] سنّت.
__________________________________________________
[1] در روزه واجب همچنين ... (خراساني)
* مقارن طلوع فجر بجا آوردن كافي است، هرچند تقديم احوط و اولي است. (كوهكمره‌اي)
* در روزه واجب معيّن اگر ملتفت و مختار باشد چنين است. (مازندراني، نخجواني)
[2] تعيين اين لازم نيست، اگرچه احوط است. (خراساني)
* اين بر وجه احتياط است نه واجب. (مازندراني)
[3] اقوي عدم اعتبار تعيّن وجوب يا سنّت است و همچنين اقوي عدم اعتبار تعيّن صوم است در صوم معيّن مثل شهر رمضان و نذر معيّن. (تويسركاني)
* هرگاه مأمور به مشترك باشد بين واجب و مستحبّ بايد معيّن كند او را به وجوب يا
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 286
چهارم: تعيين آنكه از ماه رمضان [1] است يا نذر يا كفّاره.
پنجم: تعيين [2] آنكه ادا است يا [3] قضا. و بعضي [4] برآنند كه در روزه ماه رمضان نيّت ادا لازم نيست «1».
ششم: استدامت حكمي، يعني دراثناي‌روز قصد فعلي‌نكندكه روزه‌را باطل‌مي‌كند، مثل: خوردن و آشاميدن و جماع كردن و مانند آن، پس اگر شخصي در اثناي روزه قصد چنين فعلي [5] كند گناهكار است اگرچه آن را به‌فعل نياورد. و ميانه مجتهدين خلاف است كه آيا به مجرّد اين قصد روزه باطل مي‌شود يا نه و بر تقدير بطلان آيا همين قضا لازم‌است يا كفّاره نيز لازم مي‌شود و در اين نيز خلاف است. و اصحّ آن است كه [6] قضا
__________________________________________________
ندب و هم قصد اداء و قضاء و غيرهما از اوصاف مأمور به معتبر است، در صورتي كه تعيين مأمور به متوقّف باشد به قصد صفتي كه ممّيز باشد و معيّن مأمور به باشد. (دهكردي)
* نيت وجوب و استحباب لازم نيست، مگر آن كه تعيين موقوف به يكي از اين دو امر باشد. (كوهكمره‌اي)
* نيت وجوب و استحباب در صورتي كه موقوف عليه تعيين نباشد واجب نيست و همچنين است ساير عبادات و همچنين است نيّت اداء و قضاء كه و اجب نيست مگر آنكه موقوف عليه تعيين باشد. (يزدي)
[1] در ماه رمضان قصد اين كه روزه رمضان است لازم نيست. (مازندراني)
[2] تعيين اين لازم نيست، اگرچه احوط است. (خراساني)
[3] وجوب نيّت اداء يا قضاء لزومي ندارد. (تويسركاني)
[4] چنين است كه بعضي فرموده‌اند. (كوهكمره‌اي، مازندراني)
[5] حرمت قصد چنين فعلي مشكل است و احوط ترك است و همچنين وجوب قضا به مجرّداين قصد احوط است. (تويسركاني)
[6] فرق است در ميان قصد افطار و قصد مفطر و مبطل، پس اگر از روي عمد و عصيان قصدافطار نمايد و بر اين حال تا غروب باقي و مستمرّ بماند روزه‌اش باطل، قضاء و كفّاره هر دو بر او واجب مي‌شود.، و اگر قصد مفطر يا مبطل نمايد پس تا مفطري به عمل نياورده روزه او صحيح است، نه قضاء واجب است و نه كفّاره، هرچند گنهكار است. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) سيّد مرتضي، رسائل 3: 53. محقّق حلّي، معتبر 2: 644. فاضل مقداد، تنقيح 1: 348.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 287
لازم است، امّا كفّاره [1] لازم نيست.
و بدان‌كه اگر شخصي نيّت روزه واجبي را فراموش كند و قبل از پيشين «1» به ياد او آيد و آن وقت نيّت كند، روزه او صحيح است [2] و در روزه سنّتي هروقت به‌خاطر رسد اگر نيّت كند ثواب روزه آن روز را دارد اگرچه پيش از شام به يك لحظه نيّت كند.

فصل دوم در ذكر جماعتي كه روزه ايشان صحيح نيست‌

فصل دوم در ذكر جماعتي كه روزه ايشان صحيح نيست
و آنها دو طايفه‌اند:
اوّل: شخصي كه از روزه داشتن به‌واسطه پيري مشقّت [3] عظيم يابد، پس عوض هرروز يك مدّ گندم يا مانند آن تصدّق نمايد.
دوم: شخصي كه تشنگي بر او غالب باشد و مشقّت عظيم از روزه داشتن كشد او نيز عوض هرروز يك مدّ گندم يا مثل آن تصدّق نمايد، و هروقت كه عذر او [4] برطرف شود قضا كند [5].
سوم: زني كه حامله باشد و گمان [6] آن داشته باشد كه از روزه داشتن به او يا به حمل او ضرر مي‌رسد، حكم او حكم صاحب تشنگي است [7].
__________________________________________________
[1] ترك نكند دادن كفّاره را. (خراساني، مازندراني)
[2] بلكه در روزه واجب موسّع جايز است تأخير نيّت اختياراً تا پيش از زوال و در مستحبّ تاپيش از غروب. (يزدي)
[3] با نبودن ضرري كه شرعاً رعايت آن لازم است، صحيح نبودن معلوم نيست در اين جماعت‌و جماعت دوم. (صدر)
[4] در ميان دو رمضان و حكم به قضاء احوط است. (مازندراني)
[5] بنابر احوط اگرچه اقوي وجوب است. (خراساني)
[6] ظنّ يا خوف داشته باشد. (دهكردي)
[7] و لكن بر او لازم است قضاء. (خراساني)
__________________________________________________
(1) ظهر.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 288
چهارم: زني كه به طفل شير مي‌دهد خواه طفل خود و خواه طفل غير را، هر گاه از روزه داشتن شير او وفا به طفل نكند، و او حكم حامله دارد [1].
پنجم: زني كه حيض داشته باشد يا نفاس يا آنكه استحاضه [2] داشته باشد و غسل واجب را به‌فعل نياورده باشد.
ششم: بيماري كه از روزه داشتن ضرر يابد.
هفتم: مسافر [3] چنان‌كه قبل از اين مذكور شد.
هشتم: طفلي [4] كه بعد از طلوع فجر بالغ شود، روزه آن روز از او صحيح نيست [5]. و بعضي از مجتهدين برآنند كه اگر قبل از پيشين بالغ شود، روزه آن روز او صحيح است «1».
نهم: شخصي‌كه مست‌باشد روزه اوصحيح‌نيست، وقضاي‌آن‌روز براو واجب‌است.
__________________________________________________
[1] اگر زن ديگر شير ندهد يا سخت بوده باشد بر وجهي كه نتوان تحمّل نمود و إلّاپس جايز نيست افطار خصوصاً در صورتي كه طفل غير را شير دهد. (كوهكمره‌اي)
[2] ذكر استحاضه كه غسل واجب ننموده در اين‌جا بي محلّ است، زيرا كه كلام در اشخاصي‌است كه عذر دارند و روزه از آنها ساقط است. (مازندراني)
* ترك غسل استحاضه مثل بقيّه مفطرات است و دخلي به مقام ندارد. (يزدي)
[3] هرگاه قبل از زوال سفر كند و امّا هرگاه بعد از زوال سفر كند روزه آن روز او صحيح است و همچنين هرگاه قبل از زوال از سفر برگردد و به منزل برسد و افطار نكرده باشد روزه او صحيح است. (دهكردي، يزدي)
* عدم صحّت روزه رمضان و قضاي آن بي اشكال است مگر اينكه بعد از زوال سفر كند يا آنكه قبل از زوال از سفر برگردد و به منزل برسد و مفطري به عمل نياورده باشد و امّا ساير اقسام روزه پس عدم صحّت آن از مسافر محلّ تأمّل و اشكال است و احتياط طريق نجات است. (كوهكمره‌اي)
[4] روزه طفل ممّيز صحيح است اگرچه در تمام روز غير بالغ باشد. (خراساني)
[5] اقوي صحّت آن است اگر مفطري به عمل نياورده باشد، لكن بر او واجب نيست. (دهكردي، يزدي)
* اقوي صحّت است هرگاه مفطري به عمل نياورده باشد. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) شيخ طوسي، مبسوط 1: 286. محقّق، معتبر 2: 711.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 289
دهم: شخصي كه كافر اصلي بوده باشد و بعد از طلوع فجر مسلمان شود، روزه داشتن آن روز از او صحيح نيست. و بعضي از مجتهدين برآنند كه اگر قبل از پيشين مسلمان شود روزه آن روز از او صحيح است «1» و قضاي روزه‌هاي گذشته از او ساقط است [1]. امّا هر گاه مرتدّ شود و باز توبه كند براو لازم است قضاي روزه واجبي كه [2] در ايّام ردّه از او فوت شده. امّا اگر سنّي شيعه شود [حكم كافر اصلي دارد كه «2» قضاي روزه براو واجب نيست [3].

فصل سوم در بيان امري چند كه به فعل درآوردن آنها در ماه رمضان سنّت است‌

فصل سوم در بيان امري چند كه به فعل درآوردن آنها در ماه رمضان سنّت است
و آن دوازده امر است:
اوّل آنكه: در وقت ديدن هلال اين دعا بخواند. و بعضي از مجتهدين خواندن اين دعا را در وقت ديدن هلال واجب مي‌دانند «3» و مي‌بايد كه در وقت خواندن اين دعا رو به جانب قبله كند نه به جانب هلال، و دعا اين است: «الْحَمْدُللَّهِ الَّذي خَلَقَنيْ وَخَلَقَكَ وَقَدَّرَ مَنازِلَكَ وَجَعَلَكَ مَواقيْتَ لِلنَّاسِ، اللَّهُمَّ اهِلَّهُ عَلَيْنا اهْلالًا مُبارَكًا، اللَّهُمَّ ادْخِلْهُ عَلَيْنا بِالسَّلامَةِ وَالْاسْلامِ وَالْيَقيْنِ وَالْايمانِ وَالْبِرِّ وَالتَّقْوي وَالتَّوفيْقِ لِما تُحِبُّ وَتَرْضي».
__________________________________________________
[1]- اين قول درنهايت قوّت‌است وصحّت است به شرط آنكه افطار نكرده باشد بلكه فرق ميانه قبل از ظهر وبعد از ظهر هم‌نيست، احوط در صورت اخيره عدم اكتفاء به اداءاست. (كوهكمره‌اي)
[2] بلكه قضاء لازم است مطلقا، چه مرتدّ فطري باشد يا ملّي. (مازندراني)
[3] اگر روزه گرفته باشد بر وفق مذهب خود. (خراساني، كوهكمره‌اي)
* هرگاه گرفته باشد بر وجه صحيح در مذهب خود. (دهكردي، يزدي)
* مگر آنچه در مذهب خود لازم بود مراعات نكرده باشد، و همچنين فرق اسلام كه محكوم به كفرند. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) شيخ طوسي، مبسوط 1: 286. محقّق، معتبر 2: 711.
(2) در برخي از نسخه‌ها نيست.
(3) علّامه در مختلف 3: 501 به ابن عقيل نسبت داده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 290
دوم: مباشرت با حلال خود كردن در شب اوّل ماه رمضان.
سوم: افطار كردن به شيريني.
چهارم: تعجيل افطار قبل از نماز، اگر انتظار او كشند كه با او افطار كنند.
پنجم: سحور خوردن، و هرچند به طلوع فجر نزديك‌تر باشد ثواب بيشتر است.
ششم: خواندن اين‌دعانزد افطار: «اللَّهُمَ‌لَكَ‌صُمْنا وَعَلي‌رِزْقِكَ افْطَرْنا فَتَقَبَّلْهُ مِنَّا ذَهَبَ الظَّمآءُ وَابْتَلَّتِ الْعُرُوْقُ وَبَقِي الْاجْرُ، اللَّهُمَّ تَقَبَّلْهُ مِنَّا وَاعِنَّا عَلَيْهِ وَسَلِّمْنا فيْهِ وَتَسَلَّمْهُ مِنَّا».
هفتم: خواندن دعاهايي كه در روزها و شبهاي ماه رمضان مقرّر است.
هشتم: گزاردن هزار ركعت نماز به‌طريقي كه در باب نماز مذكور شد «1».
نهم: خواندن سوره روم و عنكبوت در شب بيست و سوم.
دهم: غسل كردن در هرشبي كه طاق [1] است، مثل شب سيم و پانزدهم و بيست ويكم. امّا در شب بيست و سوم دو غسل سنّت است: يكي در اوّل شب و يكي در آخر شب، چنان‌كه در بحث طهارت مذكور شد.
يازدهم: آنكه در اين ماه تخفيف نمايد برغلام و كنيز خود در خدمت، يعني خدمت دشوار ايشان را نفرمايد.
دوازدهم: وداع ماه رمضان در روز آخر ماه خواندن.

فصل چهارم در ذكر آنچه روزه‌دار را به فعل درآوردن آن مكروه است‌

فصل چهارم در ذكر آنچه روزه‌دار را به فعل درآوردن آن مكروه است
و آن يازده امر است:
اوّل: شعر خواندن [2] اگرچه مدح حضرات مقدّسات عليهم السلام [3] باشد.
__________________________________________________
[1]- بلكه در هرشبي از شبهاي دهه آخر آن نيز سنّت است، هرچند طاق هم‌نباشد. (كوهكمره‌اي)
[2] ثابت نيست. (مازندراني، نخجواني)
[3] كراهات خواندن شعر در مدح حضرات مقدّسات محلّ تأمّل است. (خراساني)
__________________________________________________
(1) رجوع شود به صفحه 197.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 291
دوم: هرفعلي كه موجب ضعف باشد، مثل مكث بسيار در حمّام، و خون گرفتن، و مانند آن.
سوم: زنان را بوسيدن، يا دست بازي كردن.
چهارم: شياف برداشتن [1].
پنجم: حُقنه «1» كردن [2].
ششم: سقِّزْ خاييدن «2».
) هفتم: در گوش يا بيني چيزي چكانيدن، هر گاه به حلق نرسد كه اگر به حلق رسد روزه باطل مي‌شود [3].
هشتم: شكوفه و گل بو كردن، به تخصيص نرگس.
نهم: پيراهن برخود تر كردن.
دهم: سرمه كه مشك يا صبر «3» داشته باشد در چشم كشيدن.
يازدهم: زنان را در آب مكث كردن.
__________________________________________________
[1] احوط ترك است. (خراساني)
[2] احوط حرمت است. (تويسركاني)
* حقنه كردن به چيز روان مفسد روزه است علي الاقوي. (خراساني)
* احوط بلكه اقوي مفطر بودن حقنه به مايع است. (دهكردي، صدر)
* گذشت كه حقنه به مايع مفطر است. (نخجواني، يزدي)
[3] علي الاحوط. (خراساني)
__________________________________________________
(1) داخل كردن دواي مايعي از راه مقعد در روده‌ها، براي روان كردن مدفوع بيمار.
(2) آدامس جويدن.
(3) گياهي است گرمسيري، كه از آن شيرابه‌اي به دست ميآورند بنام «صبر زرد» كه در تداوي مصرف دارد.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 292

مطلب چهارم در اعتكاف‌

مطلب چهارم در اعتكاف
و آن مكث صائم است در مسجد جامع [1] سه روز يا زياده به‌قصد قربت.
و در آن ثواب عظيم است، خصوصاً اگر در ده روز آخر ماه رمضان واقع شود.
و حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم هميشه در دهه آخر ماه رمضان اعتكاف مي‌فرمودند.
و بي‌روزه داشتن اعتكاف جايز نيست، و از سه روز كمتر نمي‌باشد، و در غير مسجد جامع صحيح نيست [2].
وهرگاه شخصي به‌نيّت سنّت دو روز اعتكاف نمايد روز سوم واجب‌مي‌شود، و اگر پنج روز يا هشت روز اعتكاف كند روز ششم يا نهم واجب [3] مي‌شود، و براين قياس ...
و جايز نيست اعتكاف‌كننده را كه از مسجد بيرون رود، مگر از براي حاجت ضروري كه در مسجد برنيايد، يا عيادت مؤمني يا رفتن به وداع او يا مشايعت جنازه او، و مانند آن. و چون از مسجد بيرون رود حرام است نشستن [4] و در سايه راه
__________________________________________________
[1] بلكه در مسجدي كه نبيّ يا وصيّ نبيّ در آن نماز جمعه خوانده باشد. (كوهكمره‌اي)
[2] اقوي جواز اعتكاف است در هر مسجدي كه جماعت در او منعقد مي‌شود اگرچه مسجد محلّه يا قبيله بوده باشد. (تويسركاني)
[3] در وجوب نهم و سوم‌هاي بالاتر تأمّل است. (دهكردي، يزدي)
[4] احوط حرمت نشستن است مطلقا چه در زير سايه چه در غير آن و همچنين در سايه راه‌نرفتن احوط است. (تويسركاني)
* در زير سايه با اختيار، اگرچه احوط ترك نشستن است مطلقا. (خراساني)
* در زير سقف بلكه مطلقاً بنابر احوط. (دهكردي، يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 293
رفتن [1] و نماز گزاردن در غير مسجدي [2] كه در آن اعتكاف كرده، مگر به واسطه ضرورت، مثل آنكه به جهت غلبه ضعف بنشيند يا راه تشييع منحصر در مسقّف باشد يا آن‌قدر وقت نماند كه نماز را در مسجد تواند گزارد، مگر در مكّه معظّمه [3] و جايز است كه هر گاه به‌واسطه ضرورتي از مسجد بيرون رود نماز را هرجا كه خواهد بگزارد [4].
و نيز حرام است در اعتكاف واجب روزه را فاسد ساختن، و در شب جماع كردن، و در روز و شب بوي خوش شنيدن [5] و زنان را بوسيدن يا دست به بدن ايشان رسانيدن [6].
و هرچه روزه را باطل مي‌سازد اعتكاف را نيز باطل مي‌سازد. و اگر اعتكاف واجب را در روز ماه رمضان به‌جماع فاسد سازد دو كفّاره لازم مي‌شود، يكي به جهت ماه رمضان، و يكي به جهت اعتكاف، و اگر در شب به جماع فاسد سازد يك كفّاره به جهت اعتكاف لازم است وبس. و همچنين اگر روزه اعتكاف را در روز به غير جماع [7] فاسد سازد. و اگر معتكف زوجه معتكفه خود را در اعتكاف واجب به اكراه مجامعت كند
__________________________________________________
[1]- بنابر احوط. (يزدي)
[2] مگر در مكّه كه در آنجا نماز در غير مسجد جايز است. (تويسركاني)
* مگر آنكه معتكف در مسجد مكّه معظمّه باشد كه در هر جاي مكّه و هر خانه از خانه‌هاي آن مي‌تواند نماز بگزارد. (مازندراني)
[3] يعني در مكّه معظّمه هرجا بخواهد مي‌تواند نماز كند مطلقا. (دهكردي، يزدي)
[4] احوط اقتصار نماز است در همان مسجد، مهما امكن. (تويسركاني)
* بلكه به غير ضرورت در غير همان مسجد نگزارد. (صدر)
[5] شمّ طِيب حرام است و بوسيدن زنان و لمس آنها نيز حرام است علي الاحوط. (تويسركاني)
[6] و همچنين حرام است بيع و شراء، مگر با ضرورت به جهت أكل و شرب، و همچنين حرام است ممارات يعني مجادله از براي غلبه نه به قصد اظهار حقّ، و همچنين است استمناء كردن. (يزدي)
[7] كفّاره افطار روزه بدهد اگر ماه رمضان باشد. (يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 294
چهار كفّاره [1] براو واجب مي‌شود، دو كفّاره از جهت خود، و دو كفّاره از جهت زوجه خود
__________________________________________________
[1]
.- بعضي از علماء قائلند كه چهار كفّاره لازم نيست بلكه دو كفّاره لازم است و چهار كفّاره‌احوط است. (تويسركاني)
* بلكه سه كفّاره است بنابر اقوي. (خراساني)
* بنابر احوط هرگاه در روز رمضان باشد، لكن اقوي كفايت سه كفّاره است، و هرگاه در شب باشد يا در روز غير رمضان يك كفّاره كافي است، بلي هرگاه قضاي شهر رمضان باشد و بعد از زوال كفّاره قضاء نيز بدهد. (دهكردي، يزدي)
* تعدّد كفّاره در شب و جهي ندارد و در روز هم بنابر اين است كه آن روزه همچه روزه باشد كه افساد او كفّاره داشته باشد از غير جهت اعتكاف تا دو كفّاره بر او باشد و تحملّ كفّاره اعتكاف هم از زوجه ثابت نيست. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 295

باب پنجم در بيان حجّ و شروط آن‌

مقدّمه بدان كه حجّ كردن از اعظم اركان دين است،

مقدّمه بدان كه حجّ كردن از اعظم اركان دين است،
و چون واجب شود تأخير كردن آن گناه عظيم است، و در حديث به اين مضمون وارد است كه: هر گاه برشخصي حجّ واجب شود و به حجّ نرود با آنكه مانع شرعي نداشته باشد، پس چون بميرد در وقت مردن مسلمان نخواهد مرد، بلكه يا جهود خواهد مرد يا ارمني «1». [1]
و روايات بسيار در كثرت ثواب حجّ از حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم و حضرات ائمّه معصومين- صلوات اللَّه عليهم اجمعين- وارد شده، از آن جمله منقول است كه: شخصي به خدمت حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم آمد و گفت: يا رسول‌اللَّه من از خانه خود به عزم حجّ بيت اللَّه بيرون آمده بودم و چون بدانجا رسيدم وقت حجّ فوت شده بود و من مرد غني و مالدارم، پس امر فرما كه مال خود را در وجهي از وجوه صرف نمايم كه ثواب آن مثل ثواب حجّ باشد، پس حضرت پيغمبر صلي الله عليه و آله و سلم روي مبارك خود به آن شخص كرد و فرمود: كه به كوه ابوقبيس نظركن، اگر آن كوه تمام طلاي سرخ‌شود و آن‌را در راه‌خدا صرف نمايي ثواب آن به‌ثواب حجّ نمي‌رسد؛ سپس آن حضرت صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: شخصي كه اراده حجّ كند چون به مهيّا ساختن يراق و اسباب راه حجّ اشتغال نمايد، هرنوبت كه يك چيز از آن اسباب و يراق را كه از زمين بردارد و يا برزمين گذارد حقّ تعالي ده ثواب از براي او مي‌نويسد، و ده گناه او را مي‌بخشد، و ده درجه جاي او را در بهشت بلندتر مي‌سازد، و شتري كه آن شخص براو سوار است هربار كه پاشنه از زمين برمي‌دارد يا برزمين مي‌گذارد مثل آن ثوابها خداي تعالي از براي آن شخص مي‌نويسد «2». [2]
__________________________________________________
[1] أ كافي 4: 268، حديث 1 و 5. وسائل 11: 29، حديث 1 و 3 و 5.
[2] ب- تهذيب 5: 19، حديث 56. وسائل 11: 113، حديث 1.
__________________________________________________
(1) كافي 4: 268، حديث 1 و 5. وسائل 11: 29، حديث 1 و 3 و 5.
(2) تهذيب 5: 19، حديث 56. وسائل 11: 113، حديث 1.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 297

مطلب اوّل در بيان بعضي از آداب حجّ‌

مطلب اوّل در بيان بعضي از آداب حجّ
چون عزم حجّ جزم شود [1] بايد كه ذمّت خود را از حقّ مردم خلاص سازد و وصيّت كند، و چون خواهد كه از منزل خود بيرون آيد عيال و بازماندگان خود را جمع سازد و دوركعت نماز سنّت بگذارد، و بعد از آن اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ انيْ اسْتَوْدِعُكَ السَّاعَةَ نَفْسيْ وَاهْليْ وَماليْ وَديْنيْ وَدُنْيايَ واخِرَتيْ وخَواتِيمَ عَمَليَ اللَّهُمَّ احْفَظ الشاهد مِنّا والغائبَ، اللَّهُمَّ احْفَظْنا واحفَظْ عَلَيْنا، اللَّهُمَّ اجْعَلْنا فيْ جَوارِكَ، اللَّهُمَّ لا تَسْلُبْنا نِعْمَتَكَ وَلا تُغَيِّرْ مابِنا مِنْ عافِيَتِكَ وَفَضْلِكَ».
و بعد از آن وداع عيال و اطفال خود كند و تحت‌الحنك بسته عصاي بادام تلخ به‌دست گرفته از منزل خود بيرون آيد.
و در وقت بيرون آمدن بگويد: «بِسْمِ اللَّهِ امَنْتُ بِاللَّه تَوَكَّلْتُ عَلَي اللَّهِ، اللَّهُ اكْبَرُ، اللَّهُ اكْبَرُ، اللَّهُ اكْبَرُ» و بعد از آن سه نوبت بگويد: «بِاللَّهِ اخْرُجُ وَبِاللَّهِ ادْخُلُ وَعَلَي اللَّهِ اتَوَكَّلُ» پس بگويد: «اللَّهُمَّ افْتَحْ ليْ في وَجْهيْ هذا بِخَيْرٍ وَاخْتِمْ ليْ بخَيْرٍ وَقِنيْ شَرَّ كُلِّ دابَّةٍ انْتَ اخِذٌ بِناصِيَتِها انَّ رَبيْ عَلي صِراطٍ مُسْتَقيْمٍ».
و چون از خانه بيرون آيد بر در خانه رو به قبله بايستد، و فاتحه و آيةالكرسي يك‌نوبت پيش رو، و يك‌نوبت بردست راست، و يك‌نوبت بردست چپ بخواند، و بعد از آن اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ احْفَظْنيْ وَاحْفَظْ ما مَعيْ وَسَلِّمْنيْ وَسَلِّمْ ما مَعيْ
__________________________________________________
[1]- اولي اتيان به آداب مذكوره است به اين ترتيب و كيفيّت رجاءً. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 298
وَبَلِّغْنيْ وَبَلِّغ ما مَعِيْ بِبَلاغِكَ الْحَسَنِ الجَميْلِ يا ارْحَمَ الرَّاحِميْنَ».
بعد از آن نيّت حجّ كند به اين طريق كه: متوجّه خانه خدا مي‌شوم كه حجّ اسلام را بجاآورم براي آنكه بر من واجب است تقرّب به خدا، و پاي در ركاب كند و بگويد:
«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيْمِ بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ وَاللَّهُ اكْبَرُ».
و چون برپشت مركب قرار گيرد اين دعا بخواند: «الْحَمْدُ للَّهِ الَّذيْ هَدانا لِلْاسْلامِ وَمَنَّ عَلَيْنا بِمُحَمَّدٍ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ والِه سُبْحانَ الَّذيْ سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنَّا لَهُ مُقْرِنيْنَ وَانَّا الي رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ وَالْحَمْدُللَّهِ رَبِ‌الْعالَميْنَ، اللَّهُمَّ انْتَ الْحامِلُ عَلَي الظَّهْرِ وَالْمُسْتَعانُ عَلَي الْامْرِ، اللَّهُمَّ بَلِّغْنا بَلاغًا الَي الْخَيْرِ بَلاغًا يَبْلُغُ الي مَغْفِرَتِك اللَّهُمَّ لا ضَيْرَ الّا ضَيْرُكَ وَلا خَيْرَ الّا خَيْرُكَ وَلا حافِظَ غَيْرُكَ».
و سنّت است كه در هرمنزل كه فرود آيد در وقت فرود آمدن اين دعا بخواند:
«رَبِّ انْزِلْنيْ مُنْزَلًا مُبارَكًا وَانْتَ خَيْرُالْمُنْزِليْنَ» و دوركعت نماز بگزارد، و چون از آن منزل كوچ كند نيز دو ركعت نماز بگزارد.
بدان‌كه بهترين روزها ازبراي سفر شنبه وسه شنبه و پنج‌شنبه است، و در روز دوشنبه سفر به‌غايت بد است، و همچنين در روز جمعه قبل از نماز. و اگر ضرورت شود كه در روز بد سفركند بايد كه تصدّق‌كند و متوجّه سفر گردد، كه تصدّق تلافي بدي آن روز مي‌كند.
و سُنّت است فراخ دستي در اين سفر مبارك و سعي در خوبي توشه و بسياريِ آن، در حديث آمده كه: اسراف مذموم است، مگر در راه حجّ «1». [1]
و سنّت است خوش خلقي با همراهان و ملازمان و مُكاريان «2» [2] و خشم فروخوردن از ايشان.
از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه: هركس به راه خانه خدا مي‌رود اگر سه خصلت در او نباشد حجّ او هيچ است، و آن خوش خلقي است، و خشم فروخوردن، و صلاح و تقوي شعار خود كردن»
. [3]
__________________________________________________
(1) من لا يحضره الفقيه 2: 279، حديث 2446. وسائل 11: 417، حديث 1.
(2) صاحبان وسائط نقليّه.
(3) كافي 4: 285، حديث 1 و 2. وسائل 12: 11، حديث 4 و 5.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 299

مطلب دوم در بيان شرايط وجوب حجّ‌

مطلب دوم در بيان شرايط وجوب حجّ
بدان‌كه تا هفت شرط بهم نرسد حجّ واجب نمي‌شود:
شرط اوّل: بلوغ است، پس برطفل حجّ واجب نمي‌شود، هرچند مالدار باشد. امّا اگر وليّ او، او را به حجّ بَرَد و احرام ببندد، و قبل از وقوف عرفه يا وقوف مشعر بالغ شود، وباقي افعال حجّ‌را بجا آورد، حجّ او صحيح است واز حجّ اسلام مجزي‌است [1].
شرط دوم: عقل‌است، پس مجنوني كه هيچ وقت به هوش نيايد يا اگر به هوش آيد مدّت هُشياري او افعال‌حجّ را نگنجد بر او حجّ واجب نيست، امّا اگر قبل از وقوف عرفات يا وقوف مشعر هشيار شود و باقي افعال را در زمان هُشياري بجا آورد، حكم‌اوحكم طفل‌است [2].
شرط سوم: حرّيّت است، پس بربنده حجّ واجب نيست، هرچند بعضي از او آزاد باشد، و اگر به رخصت آقا حجّ كند ثواب دارد، امّا اين حجّ از حجّ اسلام مجزي نيست، و هرگاه بعد از آزادي استطاعت حجّ بهم رساند نوبت ديگر حجّ براو واجب است، مگر آنكه قبل از يكي از دو وقوف [3] آزاد شود كه در اين صورت حكم طفل
__________________________________________________
[1] احوط عدم اجزاء است. (تويسركاني)
* ولي اگر استطاعتش تا سال ديگر باقي است حجّ ثانياً از او فوت نشود. (صدر)
* مشكل است اجزاء اگرچه مشهور است. (مازندراني)
* اجزاء از حجّ اسلام در صبيّ و مجنون هرگاه قبل از احد الوقوفين كامل شوند مشكل است خصوصاً در مجنون و خصوصاً هرگاه مسبوق به استطاعت نباشند، بلي در مملوك ثابت است. (نخجواني، يزدي)
[2] احوط در اينجا نيز عدم كفايت است. (تويسركاني)
* مذكور شد كه مشكل است. (مازندراني)
[3] اجزاء در اينجا مورد اخبار است و معمول بها است نزد علماء. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 300
و مجنون [1] دارد به‌طريقي كه دانسته شد.
شرط چهارم: استطاعت [2] يعني قادر بودن برخرج راه در رفتن و برگشتن [3] از چهارپايان و خيمه و خدمتكاران و باقيِ ضروريّات به حسب حال اين‌كس [4].
و اگر شخصي گويد كه: خرج راه تو در عُهْده من است و بر سخن او اعتماد باشد در اين صورت حجّ واجب است [5]. و همچنين اگر خود بعضي از خرج راه داشته باشد و تتمّه را شخصي كه براو اعتماد باشد متعهّد شود.
و از جمله استطاعت: نفقه عيال و بازماندگان واجب‌النفقه از وقت رفتن تا رسيدن به
__________________________________________________
[1] مشكل است. (صدر)
[2] استطاعت ابا ننمودن حال شخص است از حجّ نمودن پس اين معني مختلف مي‌شود به‌اختلاف امكنه و اشخاص، پس گاهي نه زاد لازم است و نه راحله، و گاهي هم زاد لازم است و هم راحله، چنانچه و گاهي زاد لازم است نه راحله، و گاهي به عكس، پس اختلاف اخبار در تفسير آيه شريفه ناظر است به اين معني، پس تعارض در ميان روايات نيست، چنانچه قوت عيال نيز مختلف مي‌شود به اختلاف كثرت و قلّت، بلكه به اختلاف امكنه و احوال، پس از اين بيان معلوم شد كه اعتبار رجوع به كفايت است مثل صنعت و حرفت و يا سرمايه تجارت يا زراعت و غير اينها، پس اگر كسي بعد از برگشتن از حجّ مبتلا به مذلّت سؤال بشود حجّ بر او واجب نيست. (كوهكمره‌اي)
[3] ظاهر عبارت مصنّف مرحوم اين است كه شرط نيست وجود ما به الكفايه بعد از مراجعت يعني باقي ماندن چيزي از اموال كه در دست او باشد و به او كسب كند و آن در حقّ صاحبان حرفه و صنعت بي اشكال است و در غير آنها محلّ خلاف و محلّ اشكال است، احوط عدم اشتراط است. (تويسركاني)
* وشرط است بنابر اقوي كه بعد از برگشتن هم به عسرت و مشقّت نيفتد به اين كه يا سرمايه تجارت داشته باشد يا مال الاجاره املاك يا زراعت يا كسبي كه به آن امرش بدون عسرت بگذرد. (دهكردي، نخجواني، يزدي)
[4] در صورتي كه بدون خدمتكار و غير آن در عسر و حرج واقع مي‌شود. (خراساني)
[5] وجوب قبول مخارج راه از غير و هم هبه و بذل مال از غير مطلقا تا استطاعت حاصل شودو حجّ واجب شود معلوم نيست، بلكه ممنوع است، بلي اگر قبول كرد آن وقت حجّ بر او واجب مي‌شود. (دهكردي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 301
منزل خود [1] خواه خود قدرت برآن داشته باشد و خواه ديگري متعهّد آن شود.
و نيز از جمله استطاعت: قدرت بروفاي دين مثل قرض [2] و مهر زن و غيرآن، پس مادام كه قادر بروفاي آن نباشد حجّ واجب نمي‌شود [3].
و اگر زن در راه حجّ احتياج به محرم داشته باشد و محرم به جهت رفاقت او اجرتي خواهد قدرت بر اجرت آن محرم نيز داخل استطاعت است، پس اگر براجرت او قادر نباشد حجّ براو واجب نمي‌شود.
شرط پنجم: صحّت بدن‌است، به حيثيّتي‌كه از رفتن به‌حجّ مشقّت شديده‌لازم‌نيايد.
شرطششم: امنيّت‌راه‌است، پس‌مادام‌كه‌گمان [4] ناامني‌باشد، رفتن‌واجب‌نيست [5].
شرط هفتم آنكه: آن‌قدر وقت باشد كه خود را به مكّه معظّمه رساند و افعال حجّ را به‌فعل آورد، پس اگر وقت تنگ باشد، حجّ در آن سال ساقط است.
و هر گاه برزن واجب شود، مي‌تواند كه بي‌رخصت شوهر به حجّ رود. امّا حجّ سنّتي بي‌رخصت شوهر نمي‌تواند كرد.
__________________________________________________
[1] ظاهر متن اين است كه شرط نيست در استطاعت داشتن مؤنه و سرمايه بعد از برگشتن بلي بايد سوء حال دست ندهد براي او، پس اگر شخصي سرمايه دارد كه به آن كسب و گذران مي‌كند و اگر سرمايه را صرف در حجّ نمايد بعد از برگشتن بايد گذران به مذلّت سؤال كردن باشد لازم نيست حجّ بر او. (مازندراني)
[2] اگر حالّ باشد و امّا مؤجّل قدرت وفاء آن شرط نيست در حصول استطاعت. (خراساني)
* مطلقاً معلوم نيست. (صدر)
[3] و همچنين واجب نمي‌شود مگر بر كسي كه علاوه بر قدرت داشتن او بر امور مذكوره قدرت بر تعيّش بعد از مراجعت به حسب خود داشته باشد، پس اگر شخصي متمكّن است از رفتن به حجّ به صرف مؤنه يا سرمايه يا فروختن آن ملكي كه از منافع آن گذران مي‌كند ولكن بعد از برگشتن از حجّ به سبب نداشتن سرمايه يا غير آن از صنعت و ملك به ذلّت و خواري واقع مي‌شود حجّ بر او واجب نخواهد بود. (خراساني)
* مگر آنكه كسي بذل زاد و راحله نمايد، پس واجب مي‌شود حجّ هرچند قدرت بر وفاي دين نداشته باشد. (كوهكمره‌اي)
[4] به گماني كه سفر را حرام نمايد. (صدر)
[5] بلكه حرام است. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 302

مطلب سوم در بيان انواع حجّ و ذكر مواقيت‌

مطلب سوم در بيان انواع حجّ و ذكر مواقيت
بدان‌كه حجّ بر سه نوع است: حجّ تمتّع، و حجّ قران، و حجّ افراد.
حجّ تمتّع: بر شخصي واجب مي‌شود كه منزل او از مكّه معظّمه شانزده فرسخ شرعي دور باشد.
حجّ قِران و افراد: برشخصي واجب مي‌شود كه از اهل مكّه معظمه باشد، يا دوري منزل او از آن مكان مقدّس كمتر از آن مقدار باشد.
و اوّل افعال حجّ تمتّع احرام عمره است از ميقات، و ميقات مكاني است كه حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم قرار داده‌اند كه حاجيان از آنجا احرام بندند، و آن پنج موضع است، كه هريكي از آن مواضع ميقاتگاه عمره حجّ تمتّعِ جمعي است:
اوّل: ذوالحليفه [1] است، و آن ميقات جمعي است كه از راه مدينه مقدّسه مي‌آيند.
دوم: جُحفه است، و آن ميقات جمعي است كه از راه شام مي‌آيند.
سوم: يَلَمْلَم است، و آن ميقات جمعي است كه از راه يَمَن مي‌آيند.
چهارم: قرن المنازل است، و آن ميقات جمعي است كه از راه طايف مي‌آيند.
__________________________________________________
[1] و احوط اقتصار بر مسجد شجره است. (خراساني، مازندراني، يزدي)
* چون امام عليه السلام در بعضي روايات ذوالحليفه را به مسجد شجره تفسير فرموده پس احتياط را البّته ترك ننمايند. (كوهكمره‌اي)
* احوط بلكه اظهر عدم جواز احرام است در غير مسجد شجره. (نخجواني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 303
پنجم: عقيق است، و آن ميقات جمعي است كه از راه عراق عرب مي‌آيند [1].
و بدان‌كه احرام بستن قبل از رسيدن به ميقات صحيح نيست، مگر آنكه شخصي به‌نذر [2] يا عهد يا سوگند [3] برخود لازم سازد كه قبل از رسيدن به ميقات احرام ببندد [4].
و همچنين گذشتن حاجيان از ميقات بي‌احرام حرام است، و اگر از ميقات بي‌احرام بگذرند واجب است كه برگردند و از ميقات [5] احرام ببندند.
__________________________________________________
[1] و ميقات كسي كه منزل او نزديك‌تر باشد به مكّه معظّمه از اين مواقيت همان ميقات اواست و اين ميقات ششم است. (تويسركاني)
[2] اگر نذر كند بر سبيل اطلاق كه احرام حجّ يا عمره مفرده ببندم قبل از ميقات صحّت آن‌مشكل است و اگر نذر كند از موضع معيّني كه قبل از ميقات است مثل كوفه يا مدينه مثلًا صحيح است احرام از آن موضع، و عهد و سوگند ملحق به نذر نيستند در اين حكم. (مازندراني)
[3] در عهد و سوگند اين حكم ثابت نيست و در نذر هم قدر متيقّن اين است كه در وقت نذر معيّن كند مكان خاصّي را مثل كوفه يا بصره مثلًا و بايد در اشهر حجّ هم باشد و مع ذلك احوط تجديد امر است در ميقات. (خراساني، نخجواني، يزدي)
[4] احوط تجديد احرام است در ميقاتگاه. (دهكردي)
[5] اگر به ميقات ديگر نرسد. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 304

مطلب چهارم در بيان افعال حجّ تمتّع برسبيل اجمال‌

مطلب چهارم در بيان افعال حجّ تمتّع برسبيل اجمال
بدان‌كه افعال حجّ تمتّع هجده است، به اين ترتيب، يعني بايد كه هريك اين هجده فعل را به‌ترتيبي كه مذكور مي‌شود بجا آورد:
اوّل: احرام عمره بستن است.
دوم: طواف خانه كعبه است.
سوم: دو ركعت نماز طواف كردن.
چهارم: سعي ميان صفا و مروه كردن.
پنجم: تقصير است، يعني چيزي از موي يا ناخن گرفتن.
و به اين پنج فعل، افعال عمره تمتّع تمام است.
ششم: احرام حجّ بستن است.
هفتم: وقوف عرفات است.
هشتم: وقوف مشعر است.
نهم: جمره عقبه را به هفت سنگريزه زدن.
دهم: قرباني كردن.
يازدهم: سر تراشيدن يا تقصير كردن.
دوازدهم: طواف زيارت كردن.
سيزدهم: دو ركعت نماز طواف در مقام حضرت ابراهيم عليه السلام گزاردن.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 305
چهاردهم: سعي مابين صفا و مروه كردن.
پانزدهم: طواف نساء كردن.
شانزدهم: دو ركعت نماز طواف نساء كردن.
هفدهم: سه شب ايّام تشريق در مني بودن.
هجدهم: در هريك از ايّام تشريق، هريك از جمرات ثلاثه را به‌هفت سنگريزه زدن. و اين آخر افعال واجبه حجّ است.
و چون از اينها فارغ شود، سنّت است كه به‌مكّه عود نمايد جهت بجاآوردن طواف وداع و باقيِ سنّتها كه بعد ازاين مذكور خواهد شد. ان شاءاللَّه تعالي.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 306

مطلب پنجم در بيان افعال حجّ تمتّع است بر سبيل تفصيل‌

مقصد اوّل در بيان احرام بستن و مقدّمات و شروط آن‌

فصل اوّل در ذكر اموري كه قبل از شروع در احرام بجا آوردن آن سنّت است:

فصل اوّل در ذكر اموري كه قبل از شروع در احرام بجا آوردن آن سنّت است:
و آن هشت امر است:
اوّل آنكه: از اوّل ماه ذيقعده از موي سر و موي محاسن مطلقاً چيزي نگيرد [1].
دوم: برطرف كردن موي زهار و موي زير بغل، به تراشيدن يا بنوره گذاشتن، و نوره افضل است.
سوم: سبيل گرفتن.
چهارم: ناخن چيدن.
پنجم: مسواك كردن.
__________________________________________________
[1] و اين احوط است. (خراساني، مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 307
ششم: غسل احرام كردن. و بعضي از مجتهدين آن را واجب مي‌دانند «1» و اگر بعد از غسل و قبل از احرام به خواب رود يا حدثي كند، يا چيزي بخورد يا بپوشد يا ببويد كه برمحرم خوردن و پوشيدن و بوئيدن آن حرام باشد، غسل را اعاده كند [1].
هفتم: نماز احرام گزاردن [2] و آن شش ركعت [3] است به سه سلام، و اكتفا به چهار ركعت و دو ركعت نيز جايز است. و سنّت است كه در ركعت اوّل بعد از فاتحه سوره «قُل يا ا يُّهَا الْكافِرُون» و در ركعت دوم بعد از فاتحه «قُلْ هُوَ اللَّه» بخواند [4].
__________________________________________________
[1] بلكه اولي اعاده غسل است در جميع تروك احرام اگر از او صادر شود. (نخجواني)
[2] و احتياط بجا آوردن احرام بعد از نماز، چه فريضه باشد يا نافله ترك نشود و افضل بودن آن‌است در وقت زوال. (خراساني)
* و مستحبّ است واقع ساختن احرام بعد از نماز ظهر اگر ميسّر شد، و إلّابعد از نماز واجب ديگر ادائي و إلّاقضائي و نماز احرام را قبل از نماز واجب بجا آورد، بعد واجب، بعد از آن احرام. (خراساني، مازندراني)
* و مستحبّ است بستن احرام بعد از نماز ظهر و اگر ممكن نباشد بعد از فريضه ديگر، و اگر ممكن شود بعد از نافله كه در متن ذكر شده و جمع نمودن ميان نافله مذكوره و فريضه در ميان فقهاء رضوان اللَّه تعالي عليهم مشهور است، چنانچه تقديم نافله بر فريضه و تأخير آن از او محلّ خلاف است هرچند تقديم نافله بر فريضه تا اينكه احرام بعد از فريضه واقع شود نيز مشهور است. (كوهكمره‌اي)
* و مستحبّ است كه احرام را بعد از نماز ظهر ببندد اگر ميسّر باشد و إلّابعد از نماز واجب ديگر چه اداء چه قضاء، پس اوّل نماز احرام را مي‌كند و بعد نماز واجب و بعد از آن احرام مي‌بندد. (يزدي)
[3] اين شش ركعت نماز نافله احرام است و با نماز واجب ساقط نمي‌شود، بلكه مستحبّ است كه احرام بعد از نماز ظهر ببندد اگر ميسّر شود و إلّابعد از نماز واجب ديگر، چه اداء و چه قضاء، پس اوّل نماز احرام را مي‌خواند، بعد نماز واجب، بعد از آن احرام مي‌بندد، و اگر نماز واجب نخواند اكتفاء مي‌كند بر نماز احرام. (نخجواني)
[4] عكس أولي است كه در ركعت اوّل «قل هو اللَّه» و در كعت دوم «قل يا ايّها الكافرون» بخواند. (خراساني، مازندراني)
__________________________________________________
(1) علّامه در مختلف 4: 50 و 51 به ابن ابي عقيل و ابن جنيد نسبت داده است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 308
هشتم آنكه: بعد از نماز اين دعا بخواند: «الْحَمْدُللَّهِ رَبِ‌الْعالَميْنَ وَصَلَّي اللَّهُ عَلي سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ والِهِ الطَّاهِريْنَ، اللَّهُمَّ انيْ اسْئَلُكَ انْ تَجْعَلَنيْ مِمَّنِ اسْتَجابَ لَكَ وامَنَ بِوَعْدِكَ وَاتَّبَعَ امْرَكَ، فَانيْ عَبْدُكَ وَفيْ قَبْضَتِكَ لا اوْقي الّا ما وَقَيْتَ وَلا اجِدُ الّا ما اعْطَيْتَ، وَقَدْ ذَكَرْتَ الْحَجَّ فَاسْئَلُكَ انْ تَعْزِمَ ليْ عَلَيْهِ عَلي كِتابِكَ وَسُنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ والِه وَتُقَوِّيَنيْ عَلي ما ضَعُفْتُ عَنْهُ وَتَسَلَّمَ مِنيْ مَناسِكيْ فيْ يُسْر مِنْكَ وَعافِيَةٍ، وَاجْعَلْنيْ مِنْ وَفْدِكَ الَّذيْ رَضيْتَ وَارْتَضَيْتَ وَسَمَّيْتَ وَكَتَبْتَ «1» اللَّهُمَّ انيْ اريْدُ التَّمَتُّعَ بِالْعُمْرَةِ الَي الْحَجِّ عَلي كِتابِكَ وَسُنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ والِه فَانْ عَرَضَ ليْ عارِضٌ يَحْبِسُنيْ فَحِلّي «2» حَيْثُ حَبَسْتَنيْ بِقُدْرَتِكَ الَّذيْ قَدَّرْتَ عَلَيَّ، اللَّهُمَّ انْ لَمْ تَكُنْ حَجَّةً فَعُمْرَة، احْرِمُ لَكَ شَعْريْ وَبَشَريْ وَدَميْ وَعِظاميْ وَمُخيْ وَعَصَبيْ مِنَ النِّسآءِ وَالثِّيابِ وَالطِّيبِ، ابْتَغيْ بِذلِكَ وَجْهَكَ وَالدَّارَ الاخِرَةَ».
و بدان‌كه حيض مانع احرام نيست، و همچنين مانع غسل احرام نيست. امّا مانع نماز احرام است.

فصل دوم در بيان باقي امور متعلّقه به احرام:

فصل دوم در بيان باقي امور متعلّقه به احرام:
و آن چهل و سه امر است: سه امر واجب، و چهار امر سنّت، و دوازده امر مكروه، و بيست و چهار امر حرام.
امّا سه امر واجب:
اوّل: نيّت است، به اين طريق كه: احرام عمره تمتّع مي‌بندم از براي آنكه
__________________________________________________
* عكس بهتر است به اين كه در ركعت اوّل «قل هو اللَّه» و در ركعت دوم «قل يا ايّها الكافرون» بخواند. (كوهكمره‌اي، يزدي)
* فرقي ندارند عمل به هر كدام جايز است. (نخجواني)
__________________________________________________
(1) در نسخه‌اي: «كَنَّيْتَ» و در برخي از نسخه‌ها اين عبارت افزوده شده است: «الّلهُمَّ إني خَرَجْتُ مِنْ شُقّةٍ بَعيْدَةٍ وَ انْفَقْتُ مالي ابْتِغاءَ مَرْضاتِكَ، اللَّهُمَّ فَتَمِّمْ لِيْ حِجّتي وعُمْرتيْ ...».
(2) در بعضي از نسخه‌ها «فحلّني» و در بعض ديگر «فخلّني» و صواب همان است كه ثبت گرديد، چنانكه در مصباح و مبسوط مرحوم شيخ طوسي مسطور است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 309
واجب [1] است تقرّب به خدا.
دوم: مقارن داشتن نيّت است به تلبيات [2] اربع، يعني بعد از نيّت بي‌فاصله واجب است كه يك نوبت [3] بگويد: «لَبَّيْكَ اللَّهُمَّ لَبَّيْك لَبَّيْكَ لا شَريْكَ لَكَ لَبَّيْكَ [4]».
سوم: پوشيدن دو جامه احرام است مردان [5] را از هرچه جايز است نماز در آن [6] يكي را لُنگ كند و يكي را بردوش اندازد، به شرط آنكه دوخته و شبيه به دوخته نباشد مثل كَپَنَكْ «1» و زِرِه. و زنان را جايز است در حال احرام پوشيدن دوخته و حرير [7].
امّا چهار امر سنّت:
اوّل آنكه: مرد تلبيات را بلند بگويد.
دوم آنكه: تلبياتي كه مذكور مي‌شود اضافه كند به تلبيات واجب، و آن اين است:
«انَّ الْحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ وَالْمُلْكَ لَكَ، لا شَريْكَ لَكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ ذَا الْمَعارِجِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ داعِيًا الي دارِالسَّلامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ غَفَّارَ الذُّنُوْبِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ اهْلِ التَّلْبِيَةِ، لَبَّيْكَ ذَاالْجَلالِ وَالْاكْرامِ
__________________________________________________
[1] قصد وجوب لازم نيست. (خراساني)
[2] واحوط تلبيات پنج است به اين نحو كه زيادت نمايد بعد از لبيّك سوم: «انّ الحمد والنّعمةلك والملك» وبعد ازتلبيات چهارم زياد نمايد: «بحجّ اوعمرة تماماً عليك لبّيك». (خراساني)
[3] و احوط اين است كه يك نوبت ديگر به اين نحو بخواند: «لبّيك اللّهمّ لبّيك إنّ الحمد والنّعمة لك والملك لا شريك لك لبّيك» و بهتر اين است كه «إنّ» را به كسر همزه بخواند، هرچند به فتح نيز جايز است. (دهكردي، يزدي)
[4] و احوط اين است كه زياد نمايد بر اين عبارت اين قدر را: «إنّ الحمد والنّعمة والملك لك لا شريك لك لبّيك» و لفظ «لك» پيش از «والملك» هم احتياط است و لفظ «انّ» به كسر خواندن و به فتحه احتياط است. (كوهكمره‌اي، مازندراني، نخجواني)
[5] و امّا بر زنان، پس واجب نيست، هرچند اولي است. (نخجواني، يزدي)
[6] در وجوب آن كه آن چيزهائي باشد كه نماز در آن جايز است تأمّل است اگرچه احوط است. (خراساني)
[7] احوط ترك‌پوشيدن حريراست ازبراي زنان‌نيز. (دهكردي، كوهكمره‌اي، نخجواني، يزدي)
* در حرير مشكل است، احوط اگر نگوئيم اقوي ترك حرير است بر زنان نيز. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) بالا پوش نمدين.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 310
لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تُبْدِئُ وَالْمَعادُ الَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تَسْتَغْنيْ وَنَفْتَقِرُ الَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ مَرْهُوْبًا وَمَرْعُوْبًا الَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ الهَ الْحَقِّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ ذَاالْنَّعْمآءِ وَالْفَضْلِ الْحَسَنِ‌الْجَميْلِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ كَشَّافَ الْكُرُوْبِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ يا كَريْمُ لَبَّيْكَ».
سوم از سنّتهاي احرام آن است كه: كلّ تلبياتي كه مذكور شد اكثر اوقات بگويد، خصوصاً در هشت جا: اوّل: بعد از نماز، خواه واجب و خواه سنّت. دوم: هروقت شتري كه برآن سوار است از هرجا برخيزد. سوم: هر گاه در راه بربلندي مثل پُشته يا كوهي برايد. چهارم: هر گاه به سراشيبي درآيد. پنجم: هر گاه از خواب بيدار شود. ششم: در وقت سحر. هفتم: هر گاه سوار شود يا فروآيد. هشتم: هر گاه در راه به شخصي برخورد.
چهارم از سنّتهاي [1] احرام آنكه: چون خانهاي مكّه معظّمه را ببيند تلبيات را قطع [2] كند. وبعضي ازمجتهدين [3] برآنند كه در آن وقت، قطع تلبيات واجب است «1».
امّا آن دوازده امر كه در احرام مكروه است:
اوّل: حمّام رفتن [4]
دوم: شستن جامه احرام [5] هرچند چركين شود.
سوم: بو كردن ميوه [6] مثل سيب و به و غير آن.
چهارم: تكلّم كردن به غير تلبيات و قرآن و ذكر خدا، و حاجت ضروري.
__________________________________________________
[1]- بلكه احوط است. (صدر)
[2] و احتياط به قطع ترك نشود. (خراساني)
[3] اين قول احوط است. (تويسركاني)
[4] كيسه كشيدن نيز مكروه است، چه در حمّام و چه در غير حمّام. (كوهكمره‌اي)
[5] مگر آن كه نجس شود. (كوهكمره‌اي)
[6] احوط ترك است. (تويسركاني)
* بلكه احوط ترك بوئيدن است، هرچند خوردن آنها مانعي ندارد. (دهكردي، يزدي)
* احوط ترك است. (صدر)
__________________________________________________
(1) شيخ طوسي، خلاف 2: 293، مسأله 71.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 311
پنجم: در جواب احدي لبيّك گفتن.
ششم: خوابيدن برفرشي كه سفيد نباشد.
هفتم: تراشيدن سرِ [1] شخصي كه احرام نداشته باشد، كه اگر احرام داشته باشد تراشيدن سر او حرام است.
هشتم: غسل كردن از براي خنك ساختن بدن، نه به جهت سنّت مثل غسل جمعه و غير آن.
نهم آنكه: جامه احرام از غير پنبه [2] باشد.
دهم آنكه: جامه احرام ميل ميل باشد، يعني خطّها داشته باشد.
يازدهم آنكه: سياه [3] باشد.
دوازدهم آنكه: در ابتداي احرام جامه احرام چركين باشد؛ امّا اگر در اثناي احرام چركين شود پوشيدن آن مكروه نيست.
امّا آن بيست و چهار امر كه در حال احرام بجاآوردن آن حرام است:
اوّل: شكار كردن، يا شخصي را شكار فرمودن «1» يا گفتن كه فلانجا شكاري هست، يا نمودن شكار، يا آلات شكار- مثل باز و سگ و دام و تير و تفنگ- به شخصي دادن كه شكار كند.
و اين امور حرام است به دو شرط: اوّل آنكه: آن جانور آبي نباشد؛ چه شكار كردن جانوران آبي‌در حال احرام حرام نيست، و مراد از «جانور آبي» حيواني است كه در آب تخم كند؛ پس شكار كردن غاز و اردك و باقي حيوانات كه در خشكي تخم كنند حرام
__________________________________________________
[1]- حرام است بنابر اقوي. (خراساني)
[2] در كراهت اين تأمّل است. (خراساني)
[3] احوط ترك احرام است در آن. (خراساني)
* و همچنين اگر زرد باشد، بلكه اولي ترك مطلق جامه رنگين است. (دهكردي، كوهكمره‌اي، نخجواني، يزدي)
__________________________________________________
(1) يعني امر به شكار كردن.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 312
است. دوم آنكه: خوردن گوشت آن جانور حلال باشد [1] مثل آهو و كلنك «1» و غير آن- پس شكار كردن حيواني كه گوشت آنها حرام است مثل خوك و پلنگ و چرخ «2» و باز، در حال احرام حلال است.
امّا از جمله جانوراني كه گوشت آنها حرام است [2] شش جانور است كه آنها را شكار كردن درحال احرام حرام است، و آن: شير، و روباه، و خرگوش، و خارپشت، و سوسمار، و يربوع «3» است. و اگر شخصي آنها را در حال احرام شكار كند آن شكار ملك او نمي‌شود [3] و واجب است كه آن را رها كند.
و خوردن گوشت شكار برمحرم حرام است، اگرچه ديگري آن را شكار كرده باشد.
و هر شكاري را كه مُحرم بكُشد ميته است [4] و خوردن گوشت آن بر مُحرم و غير مُحرم حرام است [5].
__________________________________________________
[1]- فرقي بين حلال گوشت و حرام گوشت نيست، مگر سباع در صورتي كه آزار كنند شخصي راو همچنين سباع پرنده اگر اذيّت كنند كبوتران حرم را. (خراساني)
* فرق ما بين حلال گوشت و حرام گوشت نيست، بلي خصوص سباع كه خوف اذيّت آنها داشته باشد جايز است و همچنين سباع از طيور كه اذيّت مي‌نمايند طيور حرم را جايز است صيد آنها. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
* ظاهراً فرق بين حلال گوشت و حرام گوشت نيست، بلي سباع مستثني است، لكن غير از شير و احوط در سباع اقتصار است به صورتي كه خوف اذيّت آنها باشد. (مازندراني)
[2] علي الاحوط. (تويسركاني)
[3] محلّ اشكال است. (خراساني)
[4] علي الاحوط. (تويسركاني)
* اين‌مسئله درغايت‌اشكال است‌واين‌كه فرموده: موافق‌احتياطاست، ترك‌نشود. (مازندراني)
[5] علي الاحوط. (تويسركاني)
* بنابر اقوي بر محرم و احوط بر غير محرم. (خراساني)
__________________________________________________
(1) پرنده‌ايست درشت هيكل از راسته دراز پايان.
(2) نام پرنده‌ايست كوچك از تيره گنجشكان، و آن را چرخ ريسك نيز گويند.
(3) جانوري است همانند موش كه دستي كوتاه و پائي بلند و دمي دراز دارد.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 313
دوم‌از بيست و چهار امر كه در حال احرام حرام است: جماع كردن است و مقدّمات آن مثل بوسه و دست بازي كردن [1] با حلال خود، و عقد نكاح بستن از براي خود يا از براي ديگري، پس اگر عقد نكاح كند آن عقد باطل است [2]. امّا رجوع در طلاق، و كنيزك خريدن به قصد آنكه بعد از احرام مباشرت كند جايز است.
سوم: گواه شدن برعقد نكاح و گواهي دادن به آن.
چهارم: بو كردن [3] مشك و عنبر و عود و صندل و مانند آن. و در بو كردن گل نرگس و بنفشه و مانند آن ميانه مجتهدين خلاف است، و اصحّ آن است كه بو كردن آنها نيز حرام است [4]. امّا شنيدن بوي [5] مشك و عنبر و غير آن كه برخانه كعبه مي‌مالند جايز است، وهمچنين جايزاست شنيدن بوهاي‌خوش‌كه در مابين‌صفا ومروه‌مي‌باشد [6].
پنجم: بيني گرفتن مُحرم از چيزهاي بدبو.
ششم: روغن بربدن ماليدن، خواه خوش بو باشد و خواه نباشد.
__________________________________________________
[1]- بلكه مطلق التذاذ و استمناء. (دهكردي)
* و به شهوت نظر نمودن، امّا استمناء پس حرمت آن اختصاص به حال احرام ندارد، اگرچه در حال احرام شديدتر باشد. (كوهكمره‌اي)
* بلكه نظرنمودن به زن وكنيز به‌شهوت يا به قصد التذاذ حرام‌است. (مازندراني، نخجواني)
* و همچنين نظر به شهوت كردن و همچنين استمناء كردن. (يزدي)
[2] اگرچه عقد و نكاح بين دو نفر غير محرم باشد. (مازندراني)
[3] بلكه مطلق استعمال طيب، هر چند به ماليدن بر بدن و لباسي باشد. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
[4] حرمت طيب مطلقا و به عنوان عموم احوط است. (تويسركاني)
* بلكه اصحّ عدم حرمت است. (خراساني، مازندراني)
* حرمت احوط است. (دهكردي، يزدي)
[5] خوب بود بفرمايد: استشمام بوي مشك و غير آن كه بر خانه كعبه مي‌باشد، امّا شنيدن از حاسّه سمع‌است نه از قوّه شامّه واحوط ترك‌استشمام‌است در مابين صفا ومروه. (دهكردي)
[6] احوط بلكه اقوي اين است كه بيني خود را بگيرد در ما بين صفا و مروه تا نشنود. (مازندراني، يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 314
هفتم: پوشيدن مرد رختي را كه دوخته باشد يا شبيه به دوخته، چنان‌كه قبل از اين مذكور شد.
هشتم: پوشيدن چيزي كه پشت پا را بپوشد [1].
نهم: انگشتري در انگشت كردن به جهت زينت [2] نه به جهت آنكه سنّت است.
دهم: پوشيدن مرد سر و گوش خود را اگرچه به ارتماس باشد.
يازدهم آنكه: مرد در وقت راه رفتن [3] در سايه چيزي رود كه آن چيز بربالاي سر او باشد، نه در پهلوي او مثل سايه ديوار، امّا در سايه كجاوه [4] و مانند آن راه رفتن مرد را جايز است، هرچند بالاي سر [5] او باشد. و همچنين جايز است در وقت فرود آمدن كه در سايه چيزي [6] به راه رود و بنشيند [7] هرچند آن چيز در بالاي سر او باشد [8] مثل خيمه و غير آن.
دوازدهم: مو از سر يا بدن جدا كردن.
سيزدهم: ناخن چيدن، اگرچه ناخنِ انگشت زيادتي باشد.
__________________________________________________
[1] علي الاحوط. (تويسركاني)
* بنابر احوط. (خراساني)
[2] انگشتري كه صلاحيّت زينت و استحباب هر دو را داشته باشد اظهر حرمت است و لو اين كه قصد استحباب را نموده باشد. (نخجواني)
[3] اگر سواره باشد و امّا پياده بنابر احوط. (خراساني)
[4] احوط ترك است. (تويسركاني)
[5] فرقي نيست بين كجاوه و مانند آن اگر بر بالاي سر باشند و غير آن از چيزهاي ديگر بنابراحوط و اقوي. (خراساني)
* هر گاه بالاي سر باشد جايز نيست، بلي‌درپهلوها جايزاست. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
* احوط ترك است. (صدر)
* احوط بلكه اقوي عدم جواز است اگر بالاي سر او باشند. (مازندراني)
[6] در وقت منزل نمودن اگر آمد و رفت مي‌كند چيزي بالاي سر خود مثل شمشير نگيرد. (مازندراني)
[7] اولي ترك نشستن است در سايه چيزي كه بالاي سر است. (خراساني)
[8] بلي در وقت منزل نمودن جايز است استظلال، چه راه رود و چه بنشيند. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 315
چهاردهم: كشتن شپش يا از بدن يا از جامه خود به‌دور انداختن [1].
پانزدهم: سرمه سياه [2] در چشم كشيدن.
شانزدهم: حنا بستن براي زينت [3].
هفدهم: در آئينه نگاه كردن.
هجدهم: دندان كندن [4].
نوزدهم: سلاح پوشيدن [5].
بيستم: خون از بدن بيرون آوردن [6] اگرچه به مسواك كردن باشد، امّا اگر از خاريدن [7] خون بيرون آيد قصوري ندارد.
بيست و يكم: جدال است [8] يعني «لا واللَّه و بلي واللَّه» گفتن مگر به جهت اثبات
__________________________________________________
[1] حرمت دور كردن از بدن يا جامه معلوم نيست لكن احوط است. (تويسركاني)
* اين مسأله در غايت اشكال است و آنچه فرموده: از حرمت كشتن و دور انداختن موافق احتياط است البتّه ترك نشود. (كوهكمره‌اي)
[2] بلكه غير سياه نيز اگر به قصد زينت باشد. (دهكردي، يزدي)
* احوط اجتناب است از غير سياه نيز اگر خوشبو باشد. (كوهكمره‌اي)
[3] بلكه مطلقا اگر ... (خراساني)
* بنابر احوط، بلكه بهتر ترك آن است مطلقا، بلكه هرگاه قبل از احرام حنا ببندد كه اثر آن بماند مكروه است. (كوهكمره‌اي، يزدي)
* بلكه مطلقا بنابر احوط اگر نگوئيم اقوي. (مازندراني)
[4] علي الاحوط. (تويسركاني)
* بنابر احوط اگرچه اقوي جواز است. (خراساني)
* هرگاه موجب خون آمدن شود، لكن احوط ترك است مطلقا. (يزدي)
[5] بلكه همراه داشتن علي الاحوط. (دهكردي)
[6] علي الاحوط. (تويسركاني)
* بنابر احوط اگرچه به خاريدن بدن باشد. (خراساني)
[7] اگر مضطرّ باشد به خاريدن. (دهكردي، يزدي)
* اگر جرب به نحوي است كه از نخاريدن اذيّت ميرسد به او، خاريدن كه خون بيايد ضرر ندارد. (مازندراني)
[8] بلكه مطلق قسم خوردن علي الاحوط. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 316
حقّ يا نفي باطل.
بيست و دوم: پوشيدن زن طلاآلات يا نقره‌آلاتي كه عادت او نباشد [1] كه مثل آن را بپوشد.
بيست و سوم: اظهار كردن زن زيور خود را به شوهر يا برجمعي كه محرم او باشند.
بيست و چهارم: روي خود را به چيزي پوشيدن كه برروي او برسد [2] پس مي‌بايد كه پوشش رويِ زن به نوعي باشد كه مطلقاً به رويِ او نخورد [3].

مقصد دوم در بيان طواف و مقدّمات و شروط آن‌

اشاره

مقصد دوم در بيان طواف و مقدّمات و شروط آن
بدان‌كه اوّلِ افعال عمره تمتّع بعد از احرام طواف خانه كعبه است؛ و چهل امر به آن متعلّق است، و مجموع آن در دو فصل تفصيل مي‌يابد:
__________________________________________________
* و احوط ترك قسم خوردن است مطلقا، هرچند در غير مجادله و هرچند راست باشد مگر آنكه قصد او احقاق حقّ يا نفي باطل باشد. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
* بلكه مطلق قسم خوردن علي الاحوط. (صدر)
[1]- بلكه اگرچه معتاد باشد. (خراساني)
* معتاد را هم در حالتي كه محرم است تزيين به آن نكند اگر در حال احرام پوشيده باشد عيب ندارد، لكن اظهار براي شوهر نكند. (مازندراني)
* بلكه مطلقا ولو عادت او باشد، بلي هرگاه قبل از احرام پوشيده باشد كندن آن واجب نيست، لكن اظهار نكند حتّي از براي شوهر خود. (يزدي)
[2] و همچنين حرام است فسوق كه دروغ و فحش و مفاخره باشد، بلكه احوط اجتناب از هرلفظ قبيحي است، بلكه از جميع محرّمات و مناهي و همچنين حرام است قطع گياه و درخت حرم، لكن اختصاص به محرم ندارد، بلكه بر محلّ نيز حرام است. (يزدي)
[3] بيست و پنجم از محرمات: قطع شجر و حشيش است كه در حرم روئيده باشد، بيست و ششم: غسل دادن محرم است اگر بميرد به كافور. (تويسركاني)
* بيست و پنجم: قطع اشجار و گياه حرم كه دوازده ميل است در دوازده ميل، بيست و ششم استمتاع، هرچند به خيال باشد، بيست هفتم: فسوق يعني دروغ گفتن و دشنام دادن و مفاخرت نمودن. (دهكردي)
* بيست و پنجم: قطع اشجار و گياه حرم كه دوازده ميل در دوازده ميل است. (صدر)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 317

فصل اوّل در بيان آنچه پيش از طواف بجاآورده مي‌شود:

فصل اوّل در بيان آنچه پيش از طواف بجاآورده مي‌شود:
و آن شانزده امر است: چهار امر واجب، و دوازده امر سنّت.
امّا چهار امر واجب:
اوّل: طهارت از حدث اكبر و اصغر هر گاه طواف واجب باشد [1] امّا در طواف سنّت طهارت از حدث اصغر [2] سنّت است.
دوم: ازاله نجاست از رخت و بدن [3].
سوم: ستر عورت [4] به‌طريق نماز.
چهارم: ختنه [5] پس اگر شخصي را ختنه نكرده باشند، طواف او باطل است.
امّا آن دوازده امر كه پيش از طواف سنّت است:
اوّل: غسل است جهت داخل شدن حرم مكّه معظّمه.
__________________________________________________
[1]- يعني جزء حجّ يا عمره باشد، هرچند مستحبّي باشد. (دهكردي، يزدي)
[2] و همچنين از حدث اكبر. (خراساني)
* و امّا حدث اكبر، پس با آن جايز نيست دخول در مسجد و لكن هرگاه جهلا يا نسياناً داخل شد و طواف كرد باطل نيست، بلي نماز طواف مطلقا بايد با طهارت واقع شود. (دهكردي، يزدي)
* و همچنين حدث اكبر، پس اگر جنب نسياناً طواف مستحبّ نمود صحيح است از او. (مازندراني)
[3] بنابر احوط. (خراساني)
* وواجب است ايضاً غصبي نبودن لباس. (دهكردي، يزدي)
* غصبي نبودن لباس نيز شرط است در طواف بنابر احوط اگر نگوئيم اقوي. (مازندراني)
* و لو اين كه طواف مستحبّ باشد و لباس نماز به او تمام نشود، مگر آن چيزي كه معفوّ است در نماز، مثل خون قروح و جروح و كمتر از درهم بغلي، اگرچه احوط اجتناب از جميع است خصوصاً از اخير. (نخجواني)
[4] بنابر احوط اگر نبوده باشد اقوي. (خراساني)
[5] بنابر احوط در مرد و اقوي در ... (خراساني)
* اعتبار اين در غير بالغ و خنثي احوط است. (نخجواني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 318
دوم: اذْخِرْ «1» خاييدن [1] قبل از داخل شدن در حرم [2].
سوم: نعلين كندن [3] و پابرهنه به راه رفتن.
چهارم: نعلين خود را به دست خود گرفتن.
پنجم: در وقت داخل شدن اين دعا خواندن: «اللَّهُمَّ انَّكَ قُلْتَ فيْ كِتابِكَ وَقَوْلِكَ الْحَقّ: «وَاذِّنْ فِي‌النّاسِ بالْحَجَّ يَأتُوْكَ رِجالًا وَعَلي كُلِّ ضامِرٍ يَأتيْنَ مِنْ كُلِّ فجٍّ عَميْقٍ» اللَّهُمَّ انيْ ارْجُوْ انْ اكُوْنَ مِمَّنْ اجابَ دَعْوَتَكَ، وَقَدْ جِئْتُ مِنْ شُقَّةٍ بَعيْدَةٍ وَمِنْ فَجٍّ عَميْقٍ سامِعًا لِنِدآئِكَ وَمُسْتَجيْبًا لَكَ وَمُطيْعًا لِامْرِكَ وَكُلُّ ذلِكَ بِفَضْلِكَ عَلَيَّ وَاحْسانِكَ الَيَّ، فَلَكَ الْحَمْدُ عَلي ما وَفَّقْتَنيْ لَهُ، ابْتَغيْ بِذلِكَ الزُلْفَةَ عِنْدَكَ وَالْقُرْبَةَ الَيْكَ وَالْمَنْزِلَةَ لَدَيْكَ وَالْمَغْفِرَةَ لِذُنُوْبيْ وَالتَّوْبَةَ عَلَيَّ مِنْها بِمَنِّكَ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ وَحَرِّمْ بَدَنيْ عَلَي النَّارِ وامِنيْ مِنْ عَذابِك وَعِقابِكَ يا كَريْمُ».
ششم: غسل كردن به جهت داخل شدن مكّه معظّمه، و اين غسل زن حيض‌دار را نيز سنّت است.
هفتم: غسل كردن جهت داخل شدن در مسجدالحرام.
هشتم: داخل شدن در مسجدالحرام از دري كه آن را «باب بني شيبه» گويند.
نهم آنكه: در بيرون در مسجدالحرام ايستد و بگويد [4]: «السَّلامُ عَلَيْكَ ايُّهَا النَّبِيُ
__________________________________________________
[1] مراد از خائيدن جائيدن است تا دهن خوشبو شود، حتّي اين كه اگر خائيدن اذخر ممكن نباشد به چيز ديگر دهن را خوشبو كند كه منافي احرام نباشد، و استحباب اين ثابت است نزد دخول حرم و دخول مكّه و دخول مسجد الحرام و وقت بوسيدن حجرالاسود. (مازندراني)
[2] و همچنين مستحبّ است خائيدن آن پيش از دخول مكّه و پيش از دخول مسجد و نزد بوسيدن حجرالاسود و اگر دهن را خوشبو كند به چيز ديگر از آنچه مضرّ به احرام نيست خوب است. (يزدي)
[3] نزد دخول حرم تا داخل مسجد شود. (يزدي)
[4] اين دعا را رجاءً بخواند. (خراساني)
__________________________________________________
(1) گياهيست خوشبو.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 319
وَرَحْمَةُاللَّهِ وَبَرَكاتُهُ» و بعد از آن بگويد: «بِسْمِ اللَّهِ وَبِاللَّهِ ما شآءَاللَّهُ، وَالسَّلامُ عَلي انْبِيآءِ اللَّهِ وَرُسُلِه وَالسَّلامُ عَلي رَسُوْلِ اللَّهِ وَالسَّلامُ عَلي ابْراهيْمَ خَليْلِ اللَّهِ، وَالْحَمْدُللَّهِ رَبِ‌الْعالَميْنَ» [1].
دهم: به خضوع و خشوع داخل مسجدالحرام شدن.
يازدهم آنكه: چون داخل شود رو به جانب كعبه مشرّفه كند و دستها برداشته اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ انيْ اسْئَلُكَ فيْ مَقاميْ هذا فيْ اوَّلِ مَناسِكيْ انْ تَقْبَلَ تَوْبَتيْ وَانْ تَجاوَزَ عَنْ خَطيْئَتيْ وَتَضَعَ عَنّيْ وِزْريْ، الْحَمْدُللَّهِ الَّذيْ بَلَّغَنيْ بَيْتَهُ الْحَرامَ، اللَّهُمَّ انيْ اشْهَدُ انَّ هذا بَيْتُكَ الْحَرامِ الَّذيْ جَعَلْتَهُ مَنابَةً لِلنَّاسِ وَامْنًا مُبارَكًا وَهُدًي وَرَحْمَةً لِلْعالَميْنَ، اللَّهُمَّ اني عَبْدُكَ وَالْبَلَدُ بَلْدُكَ وَالْبَيْتُ بَيْتُكَ جِئْتُ اطْلُبُ رَحْمَتَكَ أَؤمُّ طاعَتَكَ مُطيْعَاً لِامْرِكَ راضِيًا بِقَدَرِكَ، اسْئَلُكَ مَسْألَةَ الْفَقيْرِ الَيْكَ الْخآئِفُ لعُقُوْبَتِكَ «1» بِمَثُوْبَتِكَ «2» اللَّهُمَّ افْتَحْ ليْ ابْوابَ رَحْمَتِكَ وَاسْتَعْمِلْني بِطاعَتِكَ وَمَرْضاتِكَ».
دوازدهم آنكه: به نزديك حَجَرِ اسود آيد، و رو به جانب حَجَر كند و اين دعا را [2] بخواند: «الْحَمْدُللَّهِ الَّذيْ هَدانا لِهذا وَما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْلا انْ هَدانَا اللَّهُ، سُبْحانَ‌اللَّهِ وَالْحَمْدُللَّهِ وَلا الهَ الَّا اللَّهُ وَاللَّهُ اكْبَرُ مِنْ خَلْقِه وَاكبَرُ مِمَّا اخافُ وَاحْذَرُ، لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ يُحْييْ وَيُميْتُ وَيُميْتُ وَيُحْييْ وَهُوَ حَيٌّ لا يَمُوْتُ بِيَدِهِ‌الْخَيْرُ وَهُوَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديْرٌ، اللَّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَلي جَميْعِ‌الْانْبِيآء وَالْمُرْسَليْنَ» بعد از آن حَجَر را ببوسد [3] و اگر به‌واسطه كثرت ازدحام نتواند بوسيدن
__________________________________________________
[1] اين دعا بيشتر از اين است كه در اينجا ذكر فرموده. (مازندراني)
[2] بعض فقرات اين‌دعا باآنچه در بعض‌كتب مبسوطه مذكوراست اختلاف‌دارد. (كوهكمره‌اي)
[3] بلكه احوط است. (خراساني)
* و اين احوط است اگر شد تمام بدن خود را به حجر بمالد و در بغل بگيرد آن را. (مازندراني)
__________________________________________________
(1) در بيشتر نسخه‌ها نيست.
(2) اين كلمه در مصباح مرحوم شيخ طوسي نيست، و ظاهراً زائد است.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 320
دست خود را به آن رساند و دست خود را ببوسد، و اگر دست نتواند رسانيد به جانب حَجَر به دست راست اشارت كند و اين دعا [1] بخواند: «اللَّهُمَّ انيْ اؤْمِنُ بِوَعْدِكَ وَاوْفي بِعَهْدِكَ، اللَّهُمَّ امانَتيْ ادَّيْتُها وَميْثاقيْ تَعاهَدْتُهُ لِيَشْهَدَ ليْ بِالْمُوافاةِ، اللَّهُمَّ تَصْديْقًا بِكِتابِكَ وَعَلي سُنَّةِ نَبِيِّكَ، اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ وَانَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَكَفَرْتُ بِالْجِبْتِ وَالطَّاغُوْتِ وَالْلّاتِ وَالْعُزّي وَعِبادَةِ الشَّيْطانِ وَعِبادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدْعا مِنْ دُوْنِ اللَّهِ، اللَّهُمَّ الَيْكَ بَسَطْتُ يَديْ وَفيْما عِنْدَكَ عَظُمَتْ رَغْبَتيْ فَاقْبَلْ سَعْييْ وَاغْفِرْلي وَارْحَمْنيْ، اللَّهُمَّ انيْ اعُوْذُبِكَ مِنَ الْكُفْرِ وَالْفَقْرِ وَمَواقِفِ الْخِزْيِ فِي الدُّنْيا وَالْاخِرَةِ».
و چون از اين دعا فارغ شود شروع در طواف كند.

فصل دوم در بيان باقي اموري كه متعلّق است به طواف:

فصل دوم در بيان باقي اموري كه متعلّق است به طواف:
و آن بيست و سه امر است: يازده امر واجب، و دوازده امر سنّت:
امّا يازده امر واجب:
اوّل: نيّت طواف به اين طريق كه: طواف عمره تمتّع [2] مي‌كنم از براي آنكه واجب [3] است تقرّب به خدا. و نيّت را مقارن طواف سازد، بروجهي كه جزء اوّل جانب چپ او در ابتداي طواف محاذي جزء اوّل حجر اسود باشد [4] و اين به دو طريق مي‌شود: اوّل آنكه: در مقابل حَجَرِ اسْوَدْ بايستد و مقارن نيّت، خود را بگرداند تا در ابتداي طواف كردن كلّ بدن او به محاذات كلّ حجر اسود بگذرد. دوم آنكه: در مقابل حجرِ اسْوَدْ نايستد بلكه آن را جانب چپ خود گيرد و بعضي از اجزاي بدن خود را پيش
__________________________________________________
[1]- نه به قصد دعاء خاصّ، بلكه به قصد مطلق دعا. (خراساني)
[2] اگر در عمره تمتّع باشد. (خراساني، مازندراني)
[3] قصد وجوب يا ندب لزومي ندارد، بلكه قصد طواف معيّن كفايت مي‌كند. (تويسركاني)
* قصد وجوب لازم نيست اگرچه احوط است. (خراساني)
* نيّت وجوب احوط است. (كوهكمره‌اي)
[4] و در ابتداي به حجرالاسود كفايت مي‌كند صدق عرفي كه در عرف بگويند ابتداء كرد درطرف به حجر و همچنين در اختتام به حجر صدق عرفي كافي است. (تويسركاني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 321
بدارد و محاذي جزء اوّل حجر اسود نمايد و شروع در طواف كند تا كلّ بدن او به محاذات كلّ حجر بگذرد، و طريق اوّل [1] افضل است [2].
دوم: استدامت حكمي [3] يعني در اثناي طواف واجبي قصد امري نكند كه منافي طواف باشد، مثل آنكه قصد حدث كند يا قصد آنكه طواف را به اتمام نرساند.
سوم آنكه: در حال طواف مي‌بايد كه خانه كعبه [4] بردست چپ او باشد.
چهارم [5]: دوريِ طواف كننده از خانه كعبه در كلّ جهات كمتر از دوريِ مقام ابراهيم عليه السلام باشد از خانه كعبه.
پنجم آنكه: گشتن برگرد خانه كعبه كمتر از هفت نوبت و زياده برهفت نوبت نباشد، و هرنوبت را يك شوط گويند و هرهفت شوط يك طواف است، و اگر بعد از فارغ شدن [6] شكّ كند كه هفت شوط كرد يا كمتر يا بيشتر التفات نكند و طواف او صحيح است. امّا اگر شكّ او قبل از فارغ شدن باشد، در اين صورت از سه حال بيرون نيست [7]:
اوّل آنكه: شكّ كند ميانه هفت شوط و زياده. دوم آنكه: شك كند ميانه هفت شوط و كمتر. سوم آنكه: يقين [8] داند كه هفت شوط نكرده و شكّ او ميانه هفت شوط باشد،
__________________________________________________
[1] و صدق عرفي در ابتداء به حجر كفايت مي‌كند و اگر قدري پيشتر بايستد من باب المقدّمه و شروع كند در طواف به قصد ابتداء به حجر نيز كافي است. (نخجواني، يزدي)
[2] بلكه احوط است. (خراساني)
[3] ظاهر اين است كه دراستدامه حكميّه عدم فعل منافي و عدم قصد خلاف كافي باشد. (تويسركاني)
[4] احوط اين است كه چون مقابل حجر اسماعيل عليه السلام است قدري شانه را بگرداند، تا آنكه شانه از حجر بسيار خارج نشود. (تويسركاني)
* حتّي در آن مقداري كه حجر اسماعيل عليه السلام است. (دهكردي، صدر)
[5] بايد كه محلّ طواف ميان بيت و مقام ابراهيم باشد در كلّ جهات. (تويسركاني)
[6] و بيرون رفتن از مطاف يا مشغول شدن به فعل ديگر با اعتقاد اتمام. (نخجواني، يزدي)
[7] حالت رابعه اين‌كه شكّ كند مابين هفت شوط و كمتر وبيشتر واين نيز باطل است. (يزدي)
[8] يقين به عدم لازم نيست در بطلان، بلكه عدم يقين به هفت شوط سبب بطلان است، پس‌اگر شكّ كند كه شش شوط است يا هفت شوط يا هشت باطل است طواف بايد استنياف كند. (كوهكمره‌اي، مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 322
مثل آنكه شكّ كند ميانه چهار و پنج يا ميانه پنج و شش.
پس در صورت اوّل به ركني كه حجر اسود در او است رسيده باشد طواف او صحيح است [1] و اگر به آن ركن نرسيده باشد طواف او باطل است [2] و از سر بايد گرفت. و در صورت دوم و سوم مطلقاً طواف او باطل است [3] خواه به ركن رسيده باشد و خواه نرسيده باشد [4] و طواف را از سر بايد گرفت.
ششم آنكه: چهار شوط اوّل از پي يكديگر باشد [5] يعني فاصله در ميان واقع نشود، پس اگر فاصله در ميان واقع شود، طواف را از سر گيرد، خواه فاصله به جهت ضرورت واقع شده باشد، مثل نماز واجب كه وقت آن تنگ شده باشد، و خواه بي‌ضرورت واقع شده باشد. امّا در ميان شوط چهارم و پنجم و ميانه سه شوط آخر جايز است كه فاصله واقع شود، مثل نماز سنّتي كه وقت آن تنگ شده باشد، يا قضاي حاجت مؤمني، يا داخل شدن [6] به‌خانه كعبه. و همچنين در سه شوط آخر جايز است قطع شوط كردن به جهت امثال آن امور، امّا واجب [7] است كه در وقت قطع طواف مكاني را كه در آنجا قطع شده نشان كند تا چون برسر اتمام آن آيد زياد و كم نشود.
__________________________________________________
[1]- البتّه اكتفاء به اين طواف ننمايند. (دهكردي، صدر)
[2] و سزاوار نيست ترك احتياط به تمام كردن اين شوط را و از سرگرفتن بعد از آن. (خراساني)
[3] بطلان در اين دو صورت احوط است. (تويسركاني)
* و لكن سزاوار نيست ترك احتياط بر بنا گذاشتن بر اقلّ و اتمام آن و از سرگرفتن بعد از اتمام. (خراساني)
[4] علي الاحوط. (تويسركاني)
[5] اشتراط عدم فاصله در چهار شوط اوّل احوط است. (تويسركاني)
[6] بودن دخول دركعبه مباركه وقطع طواف محلّ اشكال است واحوط ترك است. (خراساني)
* داخل شدن در خانه از مسوّغات قطع و فصل نيست، بلكه بايد ضرورتي باشد لا اقلّ از قبيل مذكورات. (كوهكمره‌اي، يزدي)
* داخل شدن در خانه مباركه داخل در عنوان حاجت مسوّغ قطع طواف بودن مشكل است، اولي واحوط ترك است. (مازندراني)
[7] وجوب معلوم نيست، بلكه اگر شكّ نمايد در موضع، قطع طواف نمايد از موضع يقين. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 323
هفتم آنكه: حِجْر را- به كسر حآء مهمله و سكون جيم- داخل طواف سازد، و آن ديواري است كوتاه در جانب ناودان خانه كعبه.
هشتم آنكه: در وقت طواف چيزي از بدن داخل شاذروان كعبه نباشد، بلكه بايد كه كلّ بدن خارج از شاذروان باشد، و آن بنائي است در بيخ خانه كعبه متّصل به آن از نشانه ديوار قديم خانه كعبه، چه خانه كعبه قديم از اين وسيع‌تر بوده، و شاذروان جاي ديوار قديم است، پس اگر طواف‌كُنان دست به ديوار كعبه گذارد آن طواف باطل است [1] به جهت آنكه دست او داخل خانه كعبه خواهد بود.
نهم آنكه: در طواف به طريق متعارف راه رود، پس اگر بريك پا يا برچهار دست و پا يا خيزكنان طواف كند، صحيح نخواهد بود.
دهم آنكه: آخر شوط هفتم جائي باشد كه ابتداي طواف را از آنجا كرده بي‌زياده [2] و نقصان.
يازدهم: دو ركعت نماز طواف كردن در پس مقام [3] ابراهيم عليه السلام يا در پهلوي آن [4]. و مخيّر است در قراءت اين دو ركعت ميانه جهر و اخفات. و اگر طواف سُنّت
__________________________________________________
[1]- بطلان طواف به رسانيدن دست بر ديوار كعبه در حال طواف احوط است. (تويسركاني)
* بنابر احوط اگرچه اقوي صحّت است با صدق طواف بر شاذروان. (خراساني)
* بنابر احتياط. (مازندراني)
* بطلان معلوم نيست چون معظم بدن خارج است، هرچند احوط اعاده است. (يزدي)
[2] ظاهر اين است كه زياده قادح در صحّت نباشد و عيبي نداشته باشد اگر در نيّت قصد زياده نكرده باشد. (تويسركاني)
[3] احوط اين است كه تا ممكن است نماز را در خلف مقام بجا آورد و در پهلوي آن مهما امكن‌نماز نكند در نماز واجب. (تويسركاني)
* واجب است در پس مقام باشد و دور از آن هم نباشد مادام الامكان و إلّادر پهلوي آن يا در هر جائي از مسجد با مراعات الاقرب فالاقرب إلي المقام. (دهكردي، كوهكمره‌اي، نخجواني، يزدي)
[4] احوط ترك نماز طواف است در پهلوي مقام با امكان. (صدر)
* با تمكّن از نماز در پس مقام در پهلو نماز نگزارد و در آن هم زياد دور نباشد كه صدق نكند نماز نزد مقام. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 324
باشد در هرجا [1] از مسجدالحرام كه خواهد اين دو ركعت را مي‌تواند گزارد. و سنّت است كه در ركعت اوّل بعد از حمد سوره «قُلْ هُوَ اللَّهُ احَد» بخواند و در ركعت دوم، سوره جحد، يعني «قُل يا ايُّهَا الكافِرُونَ».
امّا دوازده امر سنّت كه تعلقّ به طواف دارد:
اوّل آنكه: چون داخل مسجدالحرام شود [2] به هيچ امري اشتغال ننمايد، إلّا به‌مقدّمه يازدهم و دوازدهم طواف كه قبل از اين مذكور شد «1» و بعد از آن بي‌فاصله شروع در طواف عمره كند، مگر آنكه وقت نمازِ واجب داخل شده باشد، يا ترسد كه نماز جماعت از او فوت شود.
دوم: بوسيدن حجرِ أسْوَد در هر شوط، و همچنين رخ خود را بر آن گذاشتن.
سوم: بوسيدن هرركني از چهار ركن خانه كعبه به تخصيص رُكن يماني [3] و رُكن عراقي.
چهارم آنكه: يك طرف رداي خود را از زير بغل راست بيرون آورد و بردوش چپ اندازد، و دوش راست را برهنه گذارد.
پنجم: گامِ خود را در حين طواف كوتاه گرداند، چه به‌واسطه هرگامي [4] شش هزار [5] حسنه جهت اين‌كس نوشته مي‌شود.
ششم: نزديك شاذروان طواف كردن، هرچند گام كمتر شود، چه نزديكي تلافي زيادتي گام مي‌كند.
هفتم آنكه: راه رفتن در اثناي طواف نه تند باشد و نه آهسته، بلكه ميانه باشد.
هشتم آنكه: در اثناي طواف اين دعا [6] بخواند: «اللَّهُمَّ انيْ اسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذيْ
__________________________________________________
[1]- بلكه در هرجا از مكّه چنانكه گذشت. (يزدي)
[2] ترك اشتغال به امور ديگر را نمايد رجاءً. (خراساني)
[3] و تأكيد در ركن يماني بيشتر است. (مازندراني)
[4] رجاءً. (خراساني)
[5] بلكه هفتاد هزار. (خراساني، كوهكمره‌اي، مازندراني)
[6] اولي خواندن اين دعا است و همچنين ساير ادعيه كه مذكور مي‌شود رجاءً. (خراساني)
__________________________________________________
(1) رجوع شود به صفحه 319.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 325
يُمْشي بِه عَلي ظُلَلِ المآءِ كما يُمْشي به عَلي جُدَدِ الْارْضِ، وَاسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذيْ تَهْتَزَّلَهُ اقْدامُ مَلائِكَتِكَ، وَاسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذيْ دَعاكَ بِه مُوْسي مِنْ جانِبِ الطُّوْرِ فَاسْتَجَبْتَ لَهُ وَالْقَيْتَ عَلَيْهِ مَحَبَّةً مِنْكَ، وَاسْئَلُكَ بِاسْمِكَ الَّذيْ غَفَرْتَ بِه لِمُحَمَّدٍ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ والِه ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِه وَما تَاخَّرَ وَاتْمَمْتَ عَلَيْهِ نِعْمَتَكَ، انْ تَفْعَلَ بيْ كَذا وَكَذا» و بعد از آن حاجت خود را از خداي تعالي بخواهد.
نهم آنكه: در اثناي طواف هر گاه محاذيِ درِ خانه كعبه شود صلوات بفرستد.
دهم آنكه: هروقت كه در اثناي طواف به ديوار كوتاهي كه در طرف ناودان خانه كعبه‌است برسد اين‌دعا [1] بخواند: «اللَّهُمَّ ادْخِلْنِي الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ وَ عافِنيْ مِنَ السُّقْمِ وَ اوْسِعْ عَلَيَّ مِنَ الرِّزْقِ الْحَلالِ وَادْرَءْ عَنيْ شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْانْسِ وَشَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ».
يازدهم آنكه: چون در شوطِهفتم به «مستجار» رسد وآن در زمان‌سابق درِخانه كعبه بوده والحال بسته شده و علامات نمايان است، پس بايد كه رو به آن كند و خود [2] را به آن بچسباند و اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ البَيْتُ بَيْتُكَ وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ وَهذا مَكانُ الْعآئِذِ بِكَ مِنَ النَّارِ». ودرآن وقت به‌گناهان خود يك‌يك اقرار نمايد، چه در حديث وارد است كه هر مؤمني‌درآن‌مكان شريف اقرار به‌گناهان خودكند البتّه حقّ‌تعالي‌گناهان او را مي‌بخشد «1».
دوازدهم آنكه: بعد از اقرار به گناهان خود اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ مِنْ قِبَلِكَ الرَّوْحُ وَالْفَرَجُ وَالْعافيَةُ، اللَّهُمَّ انَّ عَمَليْ ضَعيْفٌ فَضاعِفْهُ ليْ وَاغْفِرْليْ ما اطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنيْ وَخَفِيَ عَلي خَلْقِكَ». و چون در مقابل ركن يماني آيد بگويد: «اسْتَجيْرُ بِاللَّهِ مِنَ النَّارِ، اللَّهُمَّ قَنِّعْنيْ بِما رَزَقْتَني وَبارِكْ لي فيْما اتَيْتَنيْ». و بعد از گزاردن دو ركعت نماز طواف سنّت است كه نزديك حجرِ اسْوَد آيد و آن را ببوسد، و به جانب چاه زمزم آيد و يك دَلْو يا دو دَلْو آب بكشد و از آن بخورد و بر سر و تن خود بريزد، و در وقت ريختن بگويد:
__________________________________________________
* اين دعا به نحو ديگر هم نقل شده است. (كوهكمره‌اي)
[1]- اين دعا به نحو ديگر نيز نقل شده است. (كوهكمره‌اي)
[2] بلكه شكم خود را بچسباند و دست را پهن بگذارد به ديوار. (خراساني)
__________________________________________________
(1) كافي 4: 411، حديث 5. وسائل 13: 345، حديث 4 و ....
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 326
«اللَّهُمّ اجْعَلْهُ عِلْمًا نافِعًا وَرِزقًا واسِعًا وَشِفآءً مِنْ كُلِّ داءٍ وَسُقْمٍ». و بعد از آن متوجّه مابين صفا و مروه شود.

مقصد سوم در بيان سعي ما بين صفا و مروه و مقدّمات و شروط آن‌

مقصد سوم در بيان سعي ما بين صفا و مروه و مقدّمات و شروط آن
بدان‌كه آنچه تعلّق به سعيِ صفا و مروه دارد هجده امر است: ده امر واجب، و هشت امر سنّت.
امّا ده امر واجب:
اوّل: نيّت سعي است به اين طريق كه: سعي مي‌كنم ميان صفا و مروه، هفت شوط در عمره تمتّع از براي آنكه واجب [1] است تقرّب [2] به خدا.
دوم آنكه: در وقت نيّت [3] پاشنه پايِ او به زينه «1» اوّل از صفا چسبيده باشد.
سوم: مقارن ساختن نيّت به ابتدايِ رفتن به جانب مروه.
چهارم: استدامت حكمي، يعني قصد امري كه منافي نيّت است نكند.
پنجم آنكه: از راه متعارف مابين صفا و مروه رود [4] نه از راه مسجدالحرام [5] و غيرآن [6].
ششم آنكه: سعي از هفت شوط كمتر يا بيشتر نباشد.
__________________________________________________
[1] نيّت وجوب احوط است. (كوهكمره‌اي)
[2] قصد قربت كافي است. (تويسركاني)
[3] بنابر احتياط. (مازندراني)
[4] و بايد رفتن و برگشتن به نحو متعارف باشد، پس هرگاه به نحو قهقري باشد كافي نيست، بلي گاهي نظركردن به يمين ويسار وپشت سر ضرر ندارد. (كوهمكره‌اي- نخجواني، يزدي)
[5] و اين اقرب است خصوصاً در سه شوط اخير. (خراساني، مازندراني)
[6] مثل سوق اللّيل. (نخجواني، يزدي)
* اين قول اقوي است، هرچند اوّل احوط است. (نخجواني، يزدي)
__________________________________________________
(1) پِلّه.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 327
هفتم: موالات، يعني هرهفت شوط از پي هم باشد، به‌طريقي كه در طواف مذكور شد. و بعضي از مجتهدين [1] برآنند كه موالات شرط نيست «1».
هشتم: جميع مسافت مابين صفا و مروه را قطع كند و چيزي در ميان نگذارد، پس چون از صفا به مروه رسد چنان كند كه سر انگشتان پا به زينه «2» اوّل مروه برسد، و چون خواهد كه از مروه به صفا رود پاشنه پا را به زينه اوّل مروه مُلْصَق سازد، پس به جانب صفا رود. و اين قاعده را منظور دارد تا هفت شوط را به اتمام رساند.
نهم آنكه: اگر [2] طواف به روز كرده باشد سعي را به روز ديگر تأخير [3] نكند بلكه شب بجاآورد، و اگر شب طواف كرده سعي را در آن شب بجاآورد. و بعضي از مجتهدين تأخير به روز ديگر را جايز داشته‌اند «3».
) دهم آنكه: سعي بعد از طواف واقع شود، پس اگر قبل از طواف به فعل آوَرَد سعي باطل خواهد بود [4].
امّا آن هشت امري كه در سعي سنّت است:
اوّل آنكه: چون از مسجدالحرام به جهت سعي بيرون رود بايد از در [5] صفا بيرون
__________________________________________________
[1] قول اوّل احوط است. (تويسركاني)
[2] براي اين شرط وجهي نيافتيم. (مازندراني)
[3] عدم جواز تأخير معلوم نيست. (خراساني)
[4] اگر عمداً و اختياراً چنين نمايد و امّا تقديم سعي بر طواف نسياناً و بالضرورة باشد صحيح است. (خراساني، مازندراني)
* و فرق نيست در بطلان ما بين عمد و سهو علي الاظهر، بلي از جهت ضرورت يا خوف حيض بوده باشد ضرر ندارد. (نخجواني)
* مگر آنكه سهواً باشد يا از جهت ضرورت يا خوف حيض، لكن در صورت سهو احوط اعاده است. (يزدي)
[5] و آن در محاذي حجر الاسود است. (خراساني، مازندراني)
__________________________________________________
(1) علّامه حلّي، تذكرة 8: 138 ومنتهي 10: 423.
(2) پِلّه.
(3) محقّق حلّي، شرائع 1: 270.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 328
رود، جايِ آن در الحال داخل مسجد است، امّا دو ستون به جهت علامت آن گذاشته‌اند، پس بايد كه از مابين آن دو ستون بگذرد.
دوم: طهارت از حدث اكبر و اصغر.
سوم: ازاله نجاست از بدن و رَخْت.
چهارم آنكه: چون از مسجدالحرام بيرون آيد به بالاي صفا رود و رو به كعبه ايستد در مقابل ركني كه حجرِ اسود در اوست [1] و هفت نوبت «اللَّهُ اكبر» بگويد، و هفت نوبت «الْحَمْدُللَّهِ» و هفت نوبت «لا الهَ الَّا اللَّهُ» و سه نوبت «لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ يُحْييْ وَيُميْتُ وَيُميْتُ وَيُحْييْ وَهُوَ حَيٌّ لا يَمُوْتُ بِيَدِهِ‌الْخَيْرُ وَهُوَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدْيرٌ».
و بعد از آن سه نوبت صلوات بفرستد، و سه نوبت «اللَّهُ اكْبَرُ الْحَمْدُللَّهِ عَلي ما هَدانا، وَالْحَمْدُللَّهِ عَلي ما ابْلانا وَالْحَمْدُللَّهِ الْحَيِّ الْقَيُّوْمِ وَالْحَمْدُللَّهِ الْحَيِّ الدَّآئِم» و سه نوبت بگويد: «اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ، وَاشْهَدُ انَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُوْلُهُ، لا نَعْبُدُ الّا ايَّاهُ مُخْلِصيْنَ لَهُ الديْنَ وَلَوْكَرِهَ الْمُشْرِكُوْنَ» و سه نوبت بگويد: «اللَّهُمَّ انيْ اسْئَلُكَ الْعَفْوَ وَالْعافِيَةَ وَالْيَقيْنَ فِي الدُّنْيا وَالْاخِرَةِ» و سه نوبت بگويد: «اللَّهُمَّ اتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً وَفِي الْاخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النَّارِ».
بعد از آن صد نوبت «اللَّه اكبر» بگويد، و «لا الهَ الَّا اللَّهُ» صد نوبت، و «الْحَمْدُللَّهِ» صد نوبت، و «سُبْحانَ اللَّه» صد نوبت.
و بعد از آن بگويد: «لا الهَ الَّا اللَّهُ [وَحْدَهُ وَحْدَهُ «1» انْجَزَ وَعْدَهُ وَنَصَرَ عَبْدَهُ وَغَلَبَ الْاحْزابَ وَحْدَهُ، فَلَهُ‌الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ، اللَّهُمَّ بارِكْ ليْ فِي الْمَوْتِ وَفيْما بَعْدَ الْمَوْتِ، اللَّهُمَّ انيْ اعُوْذُبِكَ مِنْ ظُلْمَةِ الْقَبْرِ وَوَحْشَتِه اللَّهُمَّ اظِلَّنيْ فيْ عَرْشِكَ يَوْمَ لا ظلَّ الَّا ظِلُّكَ،
__________________________________________________
[1]- پس از آن حمد و ثناي پروردگار عالم را بجا آورد و به قدر قوّت خود ذكر كند بلا و نعم خدارا و حسن آنچه را كه به او مرحمت فرموده. (كوهكمره‌اي)
__________________________________________________
(1) بعضي از نسخه‌ها ندارد.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 329
اسْتَوْدِعُ‌اللَّهَ الرَّحْمنَ‌الرَّحْيمَ الَّذيْ لا تَضيْعُ وَدايِعُهُ دِيْنيْ وَنَفْسيْ وَاهْلِي [وَماليْ وَولَدي «1» اللَّهُمَّ اسْتَعْمِلنيْ عَلي كِتابِكَ وَسُنَّةِ نَبِيِّكَ وَتَوَفَّني عَلي مِلَّةِ ابْراهيْمَ وَاعِذْنيْ مِنْ مُضِلّاتِ الفِتَنِ» [پس سه مرتبه «اللَّهُ اكْبَر» و دو [1] مرتبه ديگر دعاي «اسْتَوْدِعُ اللَّه» را تا آخر بخواند، پس يك مرتبه «اللَّهُ اكْبَر» و يك مرتبه ديگر اين دعا را بخواند: «2» اللَّهُمَّ اغْفِرْليْ كُلَّ ذَ نْبٍ اذْنَبْتُهُ قَطُّ فَانْ عُدْتُ فَعُدْ عَلَيَّ بِالْمَغْفِرَةِ انَّكَ انْتَ غَنِيٌّ عَنْ عَذابيْ وَا نَا مُحْتاجٌ الي رَحْمَتِكَ [فيا مَنْ انا مُحْتاجٌ إلي رَحْمَتِه «3» ارْحَمْنيْ، اللَّهُمَّ افْعَلْ بيْ ما ا نْتَ اهْلُهُ وَلا تَفْعَلْ بي «4» ما انَا اهْلُهُ فَانَّكَ انْ تَفْعَلْ بيْ ما ا نَا اهْلُهُ تُعَذِّبْنيْ وَلَنْ تَظْلِمَنيْ، اصْبَحْتُ اتَّقيْ عَذابَكَ وَلا اخافُ جَوْرَكَ، فَيامَنْ هُوَ عَدْلٌ لا يَجُوْرُ ارْحَمْنيْ».
و اگر فرصت خواندنِ كلّ اين دعا و ذكرها نداشته باشد، آنچه از آن جمله ميسّر باشد بخواند، و چون فارغ شود از صفا به زير آيد و شروع در سعي نمايد.
و بدان‌كه بربالاي صفا رفتن و آنجا اين دعاها را خواندن مردان را سنّت [2] است و زنان را سنّت نيست.
پنجم از سنّتهاي سعي آن است كه: در آخر شوط اوّل چون به مروه رسد بربالاي آن رود مقابل خانه كعبه ايستد، و ادعيه‌اي كه در بالاي صفا خوانده آنجا نيز بخواند.
ششم آنكه: پياده سعي كند، مگر آنكه ترسد كه به‌واسطه تعب نتواند به توجّه تمام مشغول دعا شود.
__________________________________________________
[1]- و يك مرتبه ديگر دعاي «استودع اللَّه» را بخواند. (كوهكمره‌اي)
[2] فرق ما بين مرد و زن نيست، اگرچه استحباب در حقّ مردان مؤكّد است. (خراساني)
* اختصاص استحباب به مردان ثابت نيست و روايت عبدالرحمان بن حجّاج نفي استحباب از زنان نمي‌كند. (مازندراني)
* اختصاص به مردان معلوم نيست. (نخجواني، يزدي)
__________________________________________________
(1 و 2) در بيشتر نسخه‌ها نيست.
(3) در بعضي از نسخه‌ها نيست.
(4) در برخي از نسخه‌ها عبارت چنين است: «اللَّهُمَّ افْعَلْ بيْ ما ا نْتَ اهْلُهُ فَانَّكَ انْ تَفْعَلْ بيْ ما انْتَ اهْلُهُ تَرْحَمنيْ، اللَّهُمَّ لا تَفْعَلْ بي ...».
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 330
هفتم آنكه: در اوّل هرشوط و آخر آن تند به راه نرود مگر در مابين مناره و كوچه عطّاران كه آنجا تند رفتن [1] اولي است، خواه پياده باشد و خواه سوار و اين تند رفتن مردان را سنّت است و زنان را سنّت نيست.
هشتم: در اثناي سعي اين دعا [2] بخواند: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَتَجاوَزْ عَمَّا تَعْلَمْ انَّكَ انْتَ الْاعَزُّ الْاجَلُّ الْاكْرَمُ، يا ذَالْمَنِّ وَالْفَضْلِ وَالْكَرَمِ وَالنَّعْمآءِ وَالْجُوْدِ اغْفِرْ ليْ ذُنُوْبيْ انَّهُ لا يَغْفِرُ الذُّنُوْبَ الّا ا نْتَ».

مقصد چهارم احكام تقصير و احرام حجّ‌

اشاره

مقصد چهارم احكام تقصير و احرام حجّ
بدان‌كه بعد از فارغ شدن از سعي بايد تقصير كند، يعني از ناخن بگيرد، خواه دست و خواه پاها، يا از موي بدن چيزي ازاله كند اگرچه به‌قدر سر مو باشد، خواه به مقراض و خواه به كندن و خواه به نوره كشيدن و خواه به تراشيدن، امّا تراشيدن همه سر [3] جايز نيست.
__________________________________________________
[1]- يعني هروله نمودن. (خراساني، مازندراني)
[2] اين دعا به اين كيفيّت مذكوره رجاءً خوانده شود. (خراساني)
* اوّل اين دعا را ذكر نفرموده و او بنا بر نقل صاحب وسائل اين است: «بسم اللَّه واللَّه‌اكبر وصلّي اللَّه علي محمّدٍ وآله» وسنّت است كه اين دعا را تا «ذا المنّ» در حال هروله بخواند، و از «يا ذا المنّ» تا آخر بعد از تجاوز از حدّ محل هروله به جهت آنكه امام عليه السلام فرموده: زماني كه از مناره آخر تجاوز كردي سپس بگو: «يا ذالمنّ» الي آخره، پس از آن راه برود، پس معلوم شد كه مؤلّف رحمه الله خلط فرموده. (كوهكمره‌اي)
[3] و اگر تراشيد جميع سر را در كفايت آن از تقصير اشكال است، احوط آن است كه بعد تقصير كند. (خراساني، مازندراني)
* بلكه احوط در اين صورت كشتن يك گوسفند است، به جهت اينكه امام عليه السلام فرموده: «دمٌ يهريقه». (كوهكمره‌اي)
* يعني‌به‌نيّت تقصير، بلكه اگرتراشيد احوطبلكه اظهركشتن يك‌گوسفنداست، بلكه‌تراشيدن بعض سر نيز به نيّت تقصير مشكل است كفايت آن وبعضي‌تراشيدن تمام‌سر را بعد ازتقصير نيز منع كرده‌اند واين قول‌اظهر است، بلكه موجب كفّاره‌است به دو شرط: اوّل آنكه بعد از دخول ذيقعده شود، دوم اين كه عالم بر حكم شود و إلّاكفّاره ندارد لكن حرام است. (نخجواني)
* يعني‌به‌نيّت‌تقصير، بلكه‌اگر تراشيد احوط كشتن يك گوسفند است، بلكه‌تراشيدن به‌بعض
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 331
و نيّت چنين كند كه: تقصير مي‌كنم در عمره تمتّع از براي آنكه واجب است تقرّب به‌خدا. و مقارن نيّت به تقصير مشغول شود و چون تقصير به‌فعل آورد جميع آنچه به احرام حرام شده بود حلال مي‌شود [1] و تقصير آخر افعال عمره است. و سنّت است [2] كه تقصير در مروه واقع شود.
و مكروه است [3] طواف خانه كعبه بعد از سعي و قبل از تقصير.
و واجب است كه بعد از تقصير به احرام حجّ اشتغال نمايد. و جميع آنچه در احرام عمره مذكور شد از مقدّمات و غير آن در احرام حجّ معتبر است.
و ميقات اين احرام [4] شهر مكّه است. و نيّت چنين كند كه: احرام حجّ تمتّع بجامي‌آورم از براي آنكه واجب است تقرّب به خدا. و نيّت را مقارن تلبيات سازد. و سه امر در اين احرام سنّت است:
اوّل آنكه: در روز هشتم ماه ذيحجّه [5] واقع شود.
دوم آنكه: در مسجدالحرام [6] باشد، و افضل آن است كه در زير ناودان خانه كعبه واقع شود.
سوم: بلند گفتنِ تلبيه [7] در مكاني كه آنجا احرام بسته اگر پياده باشد، و اگر سوار
__________________________________________________
سر نيزبه نيّت‌تقصير مشكل‌است‌كفايت‌آن وبعضي تراشيدن تمام‌سر را بعد از تقصير نيز منع كرده‌اند، لكن‌اقوي جواز آن‌است، هرچند مستحبّ‌است ترك‌آن به‌جهت توفير يعني‌زيادكردن موي از براي احرام حجّ، بلكه احوط است، چون بعضي توفير را واجب مي‌دانند. (يزدي)
[1]- غير از سر تراشيدن. (صدر)
[2] بايد مراجعه شود. (خراساني)
[3] بايد مراجعه شود. (خراساني)
[4] يعني احرام حجّ تمتّع. (خراساني، مازندراني، نخجواني، يزدي)
[5] و اين احوط است. (خراساني، مازندراني)
[6] مهما امكن احرام در مسجد الحرام را ترك ننمايند. (صدر)
[7] سزاوار است كه بلند نگويد تلبيه را، چه سواره باشد چه پياده، مگر آنكه مشرف شود برابطح. (خراساني، كوهكمره‌اي، مازندراني)
* بهتر اين است كه رفع صوت را تأخير بيندازد تا وقتي كه مشرف شود بر ابطح. (نخجواني، يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 332
باشد در وقت برخاستن شتري كه برآن سوار است از جا برخيزد.
و واجب است كه بعد از احرام بستن به‌عرفات رود از وقت پيشين [1] تا وقت شام در عرفات توقّف نمايد. و چون شام شود به مشعرالحرام رود تا طلوع آفتاب آنجا توقّف نمايد. بعد از آن به مني رود، و در آنجا روز عيد، ميلي را كه «جمره عقبه» گويند به هفت سنگريزه بزند. و بعد از آن قرباني كند. و بعد از آن سر بتراشد، و به مكّه مراجعت نمايد به جهت طواف زيارت و سعي و طواف نساء. و بعد از آن به مني عود نمايد به جهت بودن آنجا در شبهاي تشريق و رمي‌جمرات ثلاثه. و اين اعمال در چهار فصل به‌تفصيل مذكور مي‌شود:

فصل اوّل در بيان احكام وقوفِ عرفات‌

فصل اوّل در بيان احكام وقوفِ عرفات
بدان‌كه مراد از وقوف عرفات، بودن در آن موضع شريف است از پيشين [2] تا شام، خواه ايستاده باشد، و خواه نشسته و خواه تكيه كرده، و خواه پياده و خواه سواره.
و پيش از داخل شدن در عرفات هفت امر سنّت است:
اوّل آنكه: رفتن از مكّه به جانب عرفات در روز هشتم ماه ذيحجّه باشد نه قبل از آن، و آن روز را «يوم ترويه» گويند. امّا اگر بيمار شود، يا از كثرت ازدحام مردم در راه ملاحظه نمايد قبل از يوم ترويه به يك روز يا دو روز يا سه روز از مكّه بيرون رفتن او قصوري ندارد.
دوم آنكه: چون [3] متوجّه عرفات [4] شود اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ الَيْكَ صَمَدْتُ
__________________________________________________
[1]- بنابر احوط در بودن به عرفات از وقت پيشين. (خراساني)
[2] بودن در عرفات در وقت پيشين احوط است، چنانچه گذشت. (خراساني)
[3] چون از مكّه بيرون رود اين دعا را بخواند: «اللّهمّ ايّاك أرجو و ايّاك أدعو فبلّغني أهلي‌وأصلح لي عملي» و چون به مني رسد دعاي بعد را بخواند و چون از مني متوجّه عرفات شود بخواند: «اللّهم إليك صمدت» إلي آخره. (كوهكمره‌اي، نخجواني، يزدي)
[4] يعني ازمني‌متوجّه عرفات‌شود اين دعا را بخواند، و اما از مكّه كه متوجّه مني مي‌شود بخواند: «اللّهمّ ايّاك أرجو و ايّاكّ أدعو فبلّغني أهلي وأصلح لي عملي». (خراساني، مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 333
وَايَّاكَ اعْتَمَدْتُ وَوَجْهَكَ ارَدْتُ، اسْئَلُكَ انْ تُبارِكَ لي فيْ رَحْليْ وَانْ تَقْضِيَ ليْ حاجَتيْ وَانْ تَجْعَلَنيْ مِمَّنْ تُباهيْ بِهِ الْيَوْمَ مَنْ هُوَ افْضَلُ مِنيْ».
سوم آنكه: در راه عرفات چون به مني رسد اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ هذه مِني وَهِيَ ما مَنَنْتَ بِه عَلَيْنا مِنَ الْمَناسِكِ، فَاسْئَلُكَ انْ تَمُنَّ عَلَيَّ بِما مَنَنْتَ بِه عَلي انْبِيآئِكَ، فَانَّما ا نَا عَبْدُكَ وَفيْ قَبْضَتِكَ».
چهارم آنكه: ظهر و عصر و مغرب و عشا را در مِني بگزارد [1].
پنجم آنكه: در شب نهم ماه ذيحجّه كه شب عرفه است در مِني تا طلوع فجر توقّف نمايد [2].
ششم آنكه: نماز صبح را نيز در مِني بگزارد، و افضل آن است كه تا طلوع آفتاب در مِني توقّف نمايد [3] بعد از آن از مِني متوجّه عرفات گردد.
هفتم آنكه: خيمه خود را در بيرون زمين عرفات بزنند، در مكاني‌كه به‌عرفات متّصل است، و آن مكان را «نَمِرَه» گويند.
و واجب است كه اوّل وقت پيشين نيّت وقوف عرفات كند به اين طريق كه: توقّف در عرفات مي‌كنم از اين وقت تا شام در حجّ اسلام حجّ تمتّع از براي آنكه واجب است تقرّب به خدا. و برحكم نيّت بماند تا وقت شام.
وبعد ازدخول درعرفات دوازده امر سنّت‌است [4] كه دراثناي وقوف به‌فعل آورد:
اوّل: غسل‌كردن جهت وقوف، نيّت چنين‌كندكه: غسل وقوف عرفات مي‌كنم از براي آنكه سنّت است تقرّب به خدا. و بايد كه اين غسل بعد از ظهر در اوّل وقوف واقع شود.
دوم: با وضو بودن.
سوم: ظهر و عصر را در اوّل وقت با هم جمع كردن [5] به يك اذان و دو اقامه.
__________________________________________________
[1] محتاج به مراجعه است. (خراساني)
[2] بلكه اين احوط است. (مازندراني)
[3] از وادي محسّر تجاوز نكند قبل از طلوع آفتاب علي الأفضل بل الأحوط. (مازندراني)
[4] در استحباب بعضي از امور مذكوره تأمّل است، اولي اتيان است به همه رجاءً. (خراساني)
[5] بلكه احوط است. (صدر)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 334
چهارم: برپا ايستادن از وقت ظهر تا وقت شام.
پنجم: رو به قبله بودن از اوّل وقت تا آخر وقت.
ششم: خاطر خود را به هيچ امري مشغول نساختن مگر توجّه به درگاه الهي.
هفتم آنكه: ميانه او و آسمان حايلي نباشد، مثل خيمه و غير آن.
هشتم: گناهان خود را يك يك شمردن و استغفار كردن.
نهم: دعا كردن از براي برادران مؤمن و بايد كه كمتر از چهل نفر نباشد.
دهم آنكه: صد نوبت «الْحَمْدُللَّهِ» و صد نوبت «لا الهَ الَّا اللَّه» و صد نوبت «اللَّهُ اكْبَرُ» و صد نوبت «سُبْحانَ اللَّهِ» بگويد.
يازدهم آنكه: صد نوبت «قُلْ هُوَ اللَّهُ احَد» بخواند.
دوازدهم آنكه: اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ انّي عَبْدُكَ فَلا تَجْعَلْنيْ مِنْ اخْيَبِ وَفْدِكَ وَارْحَمْ مَسيْريْ الَيْكَ مِنَ الْفَجِّ الْعَميْقِ، اللَّهُمَّ رَبَّ الْمَشاعِرِ كُلِّها فُكَّ رَقَبَتيْ مِنَ النَّارِ وَاوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ وَادْرَءْ عَنيْ شَرَّ فَسَقة الْجِنِّ وَالْانْسِ وَشَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ، اللَّهُمَّ لا تَمْكُرْ بيْ وَلاتَخْدَعْني وَلا تَسْتَدْرِجْنيْ، اللَّهُمَ‌انيْ‌اسْئَلُكَ بحَوْلِكَ وَقوَّتِكَ وَجُوْدِكَ وَكَرَمِكَ‌وَمَنِّكَ‌وَفَضْلِكَ يااسْمَعَ السَّامِعينَ وَيا ابْصَرَ النَّاظريْنَ وَيا اسْرَعَ الْحاسِبيْنَ وَيا ارْحَمَ الرَّاحِميْنَ انْ تُصَلِّيَ عَلي مُحَمَّدٍ والِ مُحَمَّدٍ». بعد از آن حاجت خود را از خداي تعالي طلب نمايد و بعد از آن رو به جانب آسمان كند و بگويد [1]: «اللَّهُمَّ حاجَتيْ الَيْكَ الَّتيْ انْ اعْطَيْتَنيها لَمْ يَضُرُّنيْ ما مَنَعْتَنيْ وَانْ مَنَعْتَنيْها لَمْ يَنْفَعْنيْ ما أَعْطَيْتَني اسْئَلُكَ خَلاصَ رَقَبَتيْ مِنَ النَّارِ، اللَّهُمَّ انيْ عَبْدُكَ وَمِلْكُ يَدِكَ وَناصِيَتيْ بِيَدِكَ وَاجَليْ بِعِلْمِكَ، اسْئَلُك انْ تُوَفِّقَنيْ لِما يُرْضيْكَ عَنيْ وَانْ تُسَلِّمَ مِنيْ مَناسِكيَ الَّتيْ ارَيْتَها ابْراهيْمَ خَليْلَكَ عليه السلام وَدَلَلْتَ عَلَيْها نَبِيّكَ مُحَمَّدًا صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الِه اللَّهُمَّ اجْعَلْنيْ مِمَّنْ رَضيْتَ عَمَلَهُ وَاطَلْتَ عُمْرَهُ وَاحْيَيْتَهُ بَعْدَالْمَوْتِ حَياةً طَيِّبَةً. لا الهَ الَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لا شَريْكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ يُحْييْ
__________________________________________________
[1]- اين دعا به اين تفصيل در روايت به نظر نرسيده، بلي فقرات مذكوره در اخبار مختلفه وارداست، ولكن بعض فقرات اين دعا را در اينجا ذكر نفرموده، چنانچه بعضي خصوصيّاتي كه اينجا ذكر فرموده بر خلاف آن چيزي است كه در روايت ديدم. (كوهكمره‌اي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 335
وَيُميْتُ وَيُميْتُ و يُحْييْ وَهُوَ حَيٌّ لا يَمُوْتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديْرٌ، اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ كَالَّذيْ تَقُوْلُ وَخَيْرًا مِمَّا نَقُوْلُ وَفَوْقَ ما يَقُوْلُ الْقآئِلُوْنَ، اللَّهُمَّ انيْ اعُوْذُبِكَ مِنَ الْفَقْرِ وَمِنْ وَسْواسِ الصَّدْرِ وَمِنْ شَتَاتِ الْامْرِ وَمِنْ عَذابِ الْقَبْرِ، اللَّهُمَّ اجْعَلْ فيْ قَلْبيْ نُوْرًا وَفيْ سَمْعيْ نُوْرًا وَفيْ بَصَريْ نُوْرًا، وَفيْ لَحْميْ وَدَميْ وَعِظاميْ وَعُرُوْقيْ وَمَقاميْ وَمَقْعَديْ وَمَدْخَليْ وَمَخْرَجيْ نُوْرًا، وَاعْظِمْ ليْ نُوْرًا يا رَبِّ يَوْمَ الْقاكَ انَّكَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَديْرٌ» «1».
و بدان كه دعاهاي روز عرفه كه از حضرات ائمّه معصومين- صلوات اللَّه عليهم اجمعين- نقل شده بسيار است، و افضل آن دعاها دو دعاست: يكي دعاي حضرت امام حسين عليه السلام كه مشهور است، و ديگر دعاي امام زين العابدين عليه السلام كه در صحيفه كامله مذكور است «2» و چون هريك از اين دو دعا به‌غايت طويل بود، در اين مختصر مذكور نشد.

فصل دوم در بيان احكام وقوف به مشعرالحرام‌

فصل دوم در بيان احكام وقوف به مشعرالحرام
چون وقت مغرب داخل شود پيش از نماز مغرب از عرفات متوجّه مشعرالحرام شود، چون اراده بيرون آمدن از عرفات كند اين دعا بخواند [1]: «اللَّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ اخِرَ الْعَهْدِ مِنْ هذا الْمَوْقِفِ وَارْزُقْنيْهِ ا بَدًا ما ابْقَيْتَنيْ وَأَقْلِبْني الْيَوْمَ مُفْلِحًا مُنْجِحًا مُسْتَجابًا ليْ مَرْحُوْمًا مَغْفُوْرًا بِافْضَلِ ما يَنْقَلِبُ بِهِ الْيَوْمَ احَدٌ مِنْ وَفْدِكَ عَلَيْكَ، وَاعْطِنيْ افْضَلَ ما اعْطَيْتَ احَدًا مِنْهُمْ مِنَ الْخَيْرِ وَالْبَرَكَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ وَالْمَغْفِرَةِ، وَبارِك ليْ فيْما ارْجِعُ الَيْهِ مِنْ اهْلٍ وَمالٍ اوْ قَليْلٍ اوْ كَثيْرٍ، وَبارِكْ لَهُمْ فِيَّ».
و بايد [2] كه در وقت رفتن به‌جانب مشعر به تأنّي راه رود، و در كمال خضوع
__________________________________________________
[1]- به قصد رجاء نه به قصد خصوصيّت. (خراساني)
[2] بر سبيل استحباب نه وجوب. (خراساني، مازندراني)
__________________________________________________
(1) اواخر متن اين دعا در نسخه‌ها متفاوت بود، از فقره «اللَّهُمّ اجْعَلْ في قَلْبي نورًا ...» مطابق با متن مصباح مرحوم شيخ طوسي تنظيم گرديد، رجوع شود به مصباح المتهجّد: 630.
(2) صحيفه كامله سجّاديّه: 201، دعاي 47.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 336
و خشوع و در اثناي راه رفتن به استغفار و طلب خلاصي از آتش دوزخ مشغول باشد.
و چون به مشعرالحرام رسد واجب است كه نيّت كند به اين طريق كه: از اين وقت تا طلوع آفتاب توقّف [1] مي‌كنم در مشعرالحرام در حجّ اسلام حجّ تمتّع از براي آنكه واجب [2] است تقرّب به خدا.
و سنّت است كه در آنجا نُه امر بجاآورد [3]:
اوّل آنكه: قبل از بار فرود آوردن نماز مغرب و عشا را به يك اذان و دو اقامه بجاآورد.
دوم آنكه: نافله مغرب را بعد از عشا بگزارد.
سوم آنكه: آن شب را كه شب عيد قربان است احياء بدارد.
چهارم آنكه: تا صبح به ذكر دعا و تلاوت قرآن مشغول باشد، و از جمله دعاها اين دعا را بخواند: «اللَّهُمَّ هذِه جَمعٌ، اللَّهُمَّ انيْ اسْئَلُكَ انْ تَجْمعَ ليْ فيْها جَوامِعَ الْخَيْرِ، اللَّهُمَّ لا تُؤْيِسْنيْ مِنَ الْخَيْرِ الَّذي سَئَلْتُكَ انْ تَجْمَعَهُ ليْ فيْ قَلْبيْ، ثُمَّ اطْلُبُ بِه الَيْكَ انْ تُعَرِّفَنيْ ما عَرَّفْتَ اوْلِيآءَكَ فيْ مَنْزِليْ هذا، وانْ تَقِيَني جَوامِعَ الشَّرِّ».
پنجم آنكه: اوّل شب غسل [4] كند و نيّت چنين كند كه: غسل بودن در مشعرالحرام مي‌كنم از براي آنكه سنّت است تقرّب به خدا.
ششم آنكه: تا طلوع آفتاب طاهر از حدث اكبر و اصغر باشد.
هفتم آنكه: اگر حجّ اوّل باشد بربالاي كوهي كه در مشعرالحرام واقع است [5] برود و در آنجا ذكر الهي بجاآورد.
هشتم آنكه: هفتاد سنگريزه كه به جهت رمي جمرات مقرّر است از مشعرالحرام
__________________________________________________
* يعني مستحبّ است. (دهكردي، يزدي)
[1]- احوط و اولي وقوف مشعرالحرام است در شب تا طلوع شمس. (تويسركاني)
[2] قصد وجوب لازم نيست. (خراساني)
[3] دليل بر استحباب بعض امور مذكوره ديده نشده، اولي اتيان است به آنها رجاءً. (خراساني)
[4] استحباب اين غسل بالخصوص در نظرم نيست. (مازندراني)
[5] و آن را قزح گويند. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 337
بردارد و واجب است كه آن شب تا صبح [1] در مشعرالحرام باشد.
نهم آنكه: چون فجر طالع شود أولي آن است كه نيّت علي‌حده به جهت وقوف مشعر كند به اين طريق كه: توقّف مي‌كنم در مشعرالحرام در حجّ تمتّع از اين وقت تا طلوع آفتاب از براي آنكه واجب است تقرّب به خدا. و به حمد الهي و صلوات بر حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و سلم و دعا كردن اشتغال نمايد و از جمله دعاها، اين دعا بخواند:
«اللَّهُمَّ رَبَّ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ فُكَّ رَقَبَتيْ مِنَ النَّارِ وَاوْسِعْ عَلَيَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ الطَّيِّبِ وَادْرَءْ عَنيْ شَرَّ فَسَقَةِ الانْسِ وَالْجِنِّ وَالْعَرَبِ وَالْعَجَمِ، اللَّهُمَّ انْتَ خَيْرُ مَطْلُوْبٍ الَيْهِ وَخَيْرُ مَدْعُوٍّ وَخَيْرُ مَسْئُولٍ وَلِكُلِّ وافِدٍ جآئِزَة فَاجْعَلْ جائِزَتيْ فيْ مَوْطِنيْ هذا انْ تُقِيْلَنِي عَثْرَتيْ وَتَقْبَلَ مَعْذِرَتيْ وَانْ تَجاوَزَ عَنْ خَطيْئَتيْ ثُمَّ اجْعَلِ التَّقْوي مِنَ الدُّنْيا زاديْ».
دهم آنكه: چون آفتاب برآيد به جانب مني رود. و جايز است زنان را و شخصي را كه ضرورتي داشته باشد آنكه قبل از طلوع فجر از مشعرالحرام به جانب مني رود.

فصل سوم در بيان رفتن به جانب مني از مشعرالحرام و بيان افعال ثلاثه مناسك مني كه روز عيد قربان در مِني واجب است كه به عمل آورد

اشاره

فصل سوم در بيان رفتن به جانب مني از مشعرالحرام و بيان افعال ثلاثه مناسك مني كه روز عيد قربان در مِني واجب است كه به عمل آورد
چون از مشعرالحرام متوجّه مني شود و در راه به موضعي رسد كه آن را «وادي محسَّر» گويند سنّت است كه در آن موضع موازي صد گام [2] تند رود، و اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ سَلِّمْ عَهدي وَاقْبَلْ تَوْبَتيْ وَاجِبْ دَعْوَتيْ وَاخْلُفْنيْ فيْمَنْ تَرَكْتُ بَعْديْ».
و چون به مني رسد واجب است كه افعال ثلاثه مناسك مني را در روز عيد قربان به‌ترتيب بجا بياورد:
__________________________________________________
[1] يعني تا طلوع آفتاب. (دهكردي، كوهكمره‌اي، مازندراني، يزدي)
[2] اقلّ مقداري كه استحباب به آن حاصل مي‌شود صدگام است. (خراساني، مازندراني)
* يا بيشتر. (دهكردي، يزدي)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 338

فعل اوّل رَمْيِ جمره عقبه:

فعل اوّل رَمْيِ جمره عقبه:
يعني زدن ميلي كه آن را جمره عقبه گويند، به هفت سنگريزه. و در رمي‌جمره عقبه هشت امر واجب است، و دوازده امر سنّت.
امّا هشت امر واجب:
اوّل: نيت كردن [1] به اين طريق كه: اين ميل را مي‌زنم به هفت سنگريزه در حجّ اسلامِ حجّ تمتّع از براي آنكه واجب است تقرّب به خدا.
دوم: نيّت را مقارن شروع در رَمْي كردن.
سوم: استدامت حكمي، يعني مدام برحكم نيّت بودن تا آخر رَمْي.
چهارم: هفت سنگريزه را يك يك انداختن، پس اگر هفت [2] را به يك دفعه اندازد يكي از آنها حساب است و باقي محسوب نيست.
پنجم: هريك از هفت سنگريزه را به آن ميل رسانيدن.
ششم: مجموع هفت سنگريزه را از زمين حرم برچيده باشد.
هفتم: همه آن سنگريزه‌ها بِكْر باشد [3] يعني به‌هيچ‌يك از آنها رمي نشده باشد.
هشتم: رَمْي بعد از طلوع آفتاب روز عيد قربان باشد.
امّا دوازده امر سنّت كه در رَمْي جمره عقبه معتبر است:
اوّل آنكه: در وقت رَمْي وضو داشته باشد.
دوم آنكه: پياده باشد نه سواره [4].
سوم آنكه: در وقتي كه هفت سنگريزه را در دست داشته باشد و خواهد كه به ميل
__________________________________________________
[1]- نيّت رمي جمره قربة إلي اللَّه كفايت مي‌كند. (تويسركاني)
* نيّت به اين تفصيل احتياطي است كه محلّ اتفاق بر كفايت است، پس بنابر اين نيّت ادا و قضاء را هم تعرّض نمايد. (خراساني، مازندراني)
[2] يا دو تا يا سه تا آن را يك دفعه اندازد يكي محسوب است، اگرچه در رسيدن به جمره به‌تدريج برسد و اگر متعاقب اندازد و يك دفعه برسد محسوب است. (مازندراني)
[3] اين احوط است. (تويسركاني)
[4] محلّ تأمّل است. (خراساني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 339
بزند اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ هؤُلاءِ حَصَياتي فَاحْصِهُنَّ ليْ وَارْفَعْهُنَّ فيْ عَمَليْ».
چهارم آنكه: در وقت انداختن هريك از آن سنگريزه‌ها «اللَّهُ اكْبر» بگويد و اين دعا بخواند: «اللَّهُمَّ ادْحَرْ عَنِّي الشَّيْطانَ، اللَّهُمَّ تَصْديْقًا بِكِتابِكَ وَعَلي سُنَّةِ نَبِيِّكَ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ والِه اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ حَجًّا مَبْرُوْرًا وَعَمَلًا مَقْبُوْلًا وَسَعْيًا مَشْكُوْرًا وَذَنْبًا مَغْفُوْرًا».
پنجم آنكه: در وقت رَمْي جمره عقبه رو به جمره كند و پشت به قبله.
ششم آنكه: دوري او از جمره در وقت رَمْي ده ذرع يا پانزده ذرع شرعي باشد.
هفتم آنكه: آن سنگريزه را بر شكمِ انگشتِ زِهْگير گذارد و به پشت بند اوّل انگشتِ شهادت بيندازد.
هشتم آنكه: آن سنگريزه را برچيده باشد، نه آنكه سنگ را بشكند و به سنگريزه‌هاي آن رمْي كند.
نهم آنكه: سنگريزه‌ها را از مشعرالحرام برچيده باشد.
دهم آنكه: سنگريزه‌ها را بشويد [1].
يازدهم آنكه: هريكي از سنگريزه‌ها به‌مقدار بند بالاي انگشت باشد.
دوازدهم آنكه: رنگ هريك از سنگريزه‌ها مخالف رنگ ديگري باشد.

فعل دوم از افعال ثلاثه مناسك مني:

فعل دوم از افعال ثلاثه مناسك مني:
كه در روز عيد قربان بجاآوردن آن واجب است، قربان كردن است.
و در آن ده امر واجب است، و شش امر سنّت.
امّا ده امر واجب:
اوّل آنكه: قرباني گوسفند يا بُز يا گاو يا شتر باشد، و اگر غير از اينها را مثل اسب يا آهو قرباني كند آن قرباني صحيح نيست
__________________________________________________
[1]
. اگرچه اقوي عدم لزوم است. (خراساني)
* از خاك و كثافت نظيف كند و امّا طهارت سنگ ريزه از نجاست پس آن احوط است. (مازندراني)
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 340
دوم آنكه: اگر قرباني گوسفند باشد كمتر از هفت‌ماهه [1] نباشد، و اگر بُز يا گاو باشد يك‌سال تمام كرده باشد و در سال دوم [2] داخل شده باشد، و اگر شتر باشد پنج سال تمام كرده و در سال ششم داخل شده باشد.
سوم آنكه: بيمار نباشد [3] و كري نداشته باشد، و لاغر و لنگ و خُصيّ «1» و گوش بريده نباشد و شاخ‌اندروني او نشكسته باشد.
چهارم آنكه: كلّ آن از يك شخص باشد، پس جايز نيست كه ديگري در قرباني او شريك باشد.
پنجم آنكه: در وقت كشتن قرباني نيّت چنين كند كه: اين قرباني را مي‌كشم در حجّ اسلام حجّ تمتّع از براي آنكه واجب است تقرّب به خدا.
ششم آنكه: نيّت را مقارن اوّل ذبح سازد اگر قرباني غيرشتر باشد، و مقارن اوّل نحر سازد اگر قرباني شتر باشد؛ و نَحْر آن است كه كاردي يا حربه‌اي در گودي كه ميانه بيخِ گردن وسينه شتر واقع است بزند.
هفتم آنكه: استدامت حكميِ نيّت تا آخر ذبح و تا آخر نَحْر.
هشتم آنكه: خود مباشرِ كُشتن قرباني گردد، يا كسي را نايب خود سازد و نيّت چنين كند كه: اين قرباني را مي‌كشم به نيابت فلان در حجّ اسلام حجّ تمتّع از براي آنكه واجب است «2» تقرّب به خدا. و اولي آن است كه هردو نيّت كنند.
__________________________________________________
[1]- بلكه احوط آن است كمتر از يك ساله نباشد. (خراساني، مازندراني)
* بلكه گوسفند كمتر از يك ساله و بز و گاو كمتر از دو ساله نباشد. (دهكردي، كوهكمره‌اي، يزدي)
[2] احوط اين است كه داخل سال سوم شده باشد. (خراساني، مازندراني)
* احوط بلكه اظهر آن است كه در سال سوم داخل شده باشد و اگر گوسفند است داخل در سال دوم شده باشد. (نخجواني)
[3] بيمار نبودن احوط است. (تويسركاني)
__________________________________________________
(1) اخْته.
(2) در بعضي از نسخه‌ها اضافه شده است: بر او به اصالت و بر من به نيابت.
جامع عباسي ( طبع جديد )، ص: 341
نهم آن