احتجاجات، ج‌1، ص: 3

مشخصات کتاب

سرشناسه : مجلسی، محمد‌باقربن محمدتقی، ۱۰۳۷ - ۱۱۱۱ق.
عنوان قراردادی : بحار‌الانوار .فارسی .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : ترجمه جلد چهارم بحارالانوار: احتجاجات/ تالیف محمدباقر مجلسی؛ ترجمه موسی خسروی؛ به تصحیح محمد بهشتی.
مشخصات نشر : تهران: اسلامیه، ۱۳۷۸-
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : ۴۲۰۰۰ریال: دوره‌964-481-098-8 : ؛ دوره، چاپ دوم‌978-964-481-098-5 : ؛ ج. ۱‌964-481-066-X : ؛ ج. ۲‌964-481-067-8 : ؛ ج. ۲، چاپ دوم‌978-964-481-067 :
یادداشت : ج. ۲ (چاپ دوم: ۱۳۸۸) (فیپا).
یادداشت : کتابنامه.
موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۱۱ق.
موضوع : اسلام -- احتجاجات
شناسه افزوده : خسروی، موسی، ۱۳۰۴ - ، مترجم
شناسه افزوده : بهشتی، محمد، ۱۳۲۵ -، مصحح
رده بندی کنگره : BP۱۳۵/م‌۳ب‌۳۰۴۲۱۲۷ ۱۳۷۸
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۲
شماره کتابشناسی ملی : م‌۷۸-۵۱۲۱

جلد اول‌

مقدمات تحقیق

پیش نوشتار مترجم‌

بسمه تعالی
سپاس بیکران و حمد و ستایش بی‌پایان پروردگار منان راست که تمام نعمتهای جهان از آن اوست و بدون منت و یا استحقاق بانسان ارزانی داشته درود فراوان بر سرور کائنات و سید بشر حضرت ختمی مرتبت و فرزندان معصوم و پاک مردان از سلاله طیب و طاهرش که رهبران راه تاریک و پر بیم و خطر دنیا، بسوی بهشت و آخرتند.
خشنودم از اینکه مرهون این بیکران نعمت خداوند گردیده‌ام که بخامه نارسا و ناتوانم آثار ائمه گرام و پیشوایان دین را ترجمه نمایم و درّهای ناسفته و گوهرهای گرانبهای آسمان رهبری و هدایت این خاندان را برشته تحریر درآورده آویزه گوش و گردن خردمندان و پیروان راستین این خاندان نمایم بعقیده مترجم مشکلترین کارها ترجمه آثار پیشینیان است مخصوصا ترجمه‌ای که مربوط بمسائل اعتقادی یا اخلاقی و عملی در محدوده دین و ایمان باشد، زیرا اهمال و عدم رعایت و بی‌احتیاطی در این موارد غیر قابل اغماض و بلکه موجب مسئولیت خطیر است، نمیتوان ترجمه این آثار را با یک داستان تاریخی یا اخلاقی و غیره مقایسه نمود.
خصوصا فاصله زیاد از عصر صدور بیانات باضافه دامنه وسیع و گسترده‌ای که زبان
احتجاجات، ج‌1، ص: 4
عربی دارد مخصوصا قلت بضاعت مترجم اما با تمام توضیحات بالا نمیتوان دست از یک وظیفه مذهبی بعذر ناتوانی و احتیاطهای نیش غولی برداشت با عنایت ائمه طاهرین علیهم السلام و کوشش هر چه بیشتر و با استمداد از ارباب فضل قدم در این راه بر می‌دارم به آن امید که للمصیب اجران و للمخطئ اجر واحد حتی در خطاها نیز امید لا اقل یک پاداش را دارم.
چون در ابتدای احتجاج بحار، استدلال به آیات قرآنی آورده شده، و پس از بیش از شصت صفحه به ترتیب تفسیر همان آیات ذکر گردیده برای فارسی زبانان که بخواهند از تفسیر هر آیه استفاده نمایند مراجعه به هفتاد صفحه بعد و توجه به آیات کاری دشوار و گاهی نقض غرض حاصل میشد و فارسی زبان ترجمه آیات را می‌خواند و بعدها که در تفسیر به توضیحی برمیخورد توجهی به ارتباط آن با آیه مخصوص نمیکند چنین در نظر گرفته شد که تفسیر هر آیه بترتیب از صفحات بعد در ذیل همان آیه آورده شود تا بیشتر مورد استفاده قرار گیرد گر چه این کار بر خلاف ترجمه معمول و متداول است. بناچار در حدود یک صد و چند صفحه کتاب مرتب ترجمه نخواهد شد بلکه تلفیق و مخلوطی از صفحات قبل و بعد ترجمه گردیده. ضمنا چنانچه در بیشتر ترجمه‌های بحار الانوار که بقلم نارسای این حقیر ترجمه گردیده نوشته شده است.
در بحار الانوار از نظر تحقیق و تعداد و مصادر روایت گاهی یک روایت چندین بار تکرار گردیده که باز برای فارسی زبانان ترجمه همه آنها کسالت‌آور و بی‌فایده بوده است به همین جهت ترجمه روایات مکرر غالبا با قید تکرار حذف گردیده و یا قسمت اضافی یک روایت از روایت دیگر ترجمه شده است.
امیدوارم در راه خدمت به فرهنگ و ادب و آموزش اسلامی هر چه بیشتر توفیق به تمام پژوهندگان واقعی و ارادتمندان ائمه طاهرین علیهم السلام داده شود این ناچیز نیز بی‌بهره از توفیق وافر نبوده و مشمول بذل و لطف و عنایت کامل این خاندان قرار گیرم.
اول رمضان 1402 موسی خسروی
احتجاجات، ج‌1، ص: 5
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ*

مقدمه مؤلف‌

ستایش خدای راست که انسان را آفرید و باو سخن گفتن را آموخت و او را به شاهراه هدایت با دلیل و برهان راهنمایی کرد. و بر مردم بوسیله پیامبران و ائمه گرامی علیهم السلام حجت را تمام نمود تا آنها را از تاریکیهای کفر بسوی نور و ایمان راهیابی و رهبری نمایند.
دین‌داران و یاوران حق و حقیقت را با دلایل واضح و حجت‌های غیر قابل رد بر گمراهان و گمراه‌کنندگان از سایر مذاهب یاری نموده و درود بر کسی که صلوات بر او وسیله رسیدن به نعمتهای بیکران لطف و عنایت است.
محمد مصطفی (ص) که واسطه تنویر افکار و عرفان انبیاء و اوصیاء گردیده و درود بر خاندان پاکش که خداوند نعمتها را بوسیله آنها بر بندگان خویش تمام نموده و آنها را گنجینه علم و دانش قرآن و نگهبانان پایگاه یقین قرار داده.
این جلد چهارم از کتاب بحار الانوار است که مشتمل بر احتجاج و استدلال‌های خداوند و پیامبر و ائمه گرام علیهم السلام است بر مخالفین و ستیزه‌جویان از ارباب مذاهب مختلف و گمراهان از راه واقعی و دارای مطالب دیگری نیز هست که به بخش مخصوصی اختصاص داده نشده گر چه بیشتر مطالب کتاب تحت عناوین مناسب قرار گرفته برای سهولت استفاده جویندگان.
این اثر از تالیفات خاک پای مؤمنین محمد باقر پسر محمد تقی است که خداوند هر دو را با ائمه طاهرین محشور نماید و از گرفتاریهای قیامت محفوظ بدارد و از کسانی قرار دهد به فضل خود که نامه عملشان را به دست راستشان میدهند (و مترجم را نیز مشمول دعای مؤلف گرداند).
احتجاجات، ج‌1، ص: 6

کتاب احتجاج‌

بخش اول احتجاج خداوند تبارک و تعالی با صاحبان مذاهب و ادیان مختلف در قرآن کریم‌

البقرة «2»: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ* خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ* وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ* یُخادِعُونَ اللَّهَ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ ما یَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ* فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَّهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ* وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ* أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لکِنْ لا یَشْعُرُونَ* وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا کَما آمَنَ النَّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ کَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لکِنْ لا یَعْلَمُونَ* وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَیاطِینِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ* اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ* أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدی فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ 6- 16 «1».
تفسیر: طبرسی در مجمع البیان در باره آیه إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ کسانی که کافر شده‌اند برای آنها مساویست چه بترسانی آنها را چه نترسانی ایمان نخواهند آورد گفته شده این آیه در باره ابا جهل و پنج نفر بستگانش که در جنگ بدر کشته شدند نازل شد.
بعضی گفته‌اند در مورد گروه معینی از احبار یهود نازل شده که از روی عناد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایمان نیاوردند و پیامبری آن جناب را پنهان میکردند از روی حسد.
گفته‌اند: در باره مشرکین عرب نازل گردید. بعضی نیز معتقدند که در باره تمام کفار است که خداوند اطلاع میدهد آنها ایمان نمی‌آورند.
و آیه: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا در باره منافقین که آنها عبد الله بن ابی بن سلول و جد بن قیس و معتب بن قشر و یارانش که بیشترشان یهودی بودند نازل شده و در مورد آیه وَ إِذا خَلَوْا إِلی شَیاطِینِهِمْ از حضرت باقر علیه السلام روایت شده که آیه در مورد کاهنان یهود
احتجاجات، ج‌1، ص: 7
است خداوند میفرماید: یا أَیُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُمْ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ 75- 79.
در مورد آیه وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا از حضرت باقر علیه السلام روایت شده که فرمود: حی بن اخطب و کعب بن اشرف و چند نفر دیگر از یهود که از طریق یهودان زندگی خود را میگذراندند و هر ساله مقرری از آنها دریافت می‌نمودند نمی‌خواستند با اعتراف به نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله مقرری خود را از بین ببرند به همین جهت آیاتی که در تورات راجع به مشخصات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بوده تغییر دادند. این آیه که میفرماید:
آیات مرا با بهای کم معامله نکنید آن بهای کم همین گذران سالانه آنها است.
در مورد آیه أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ مینویسد: این آیه خطاب به علمای یهود است.
آنها به خویشاوندان مسلمان خود می‌گفتند بر دین خود پایدار باشید ولی خودشان ایمان نمی‌آوردند لذا خداوند می‌فرماید مردم را به نیکی دعوت می‌کنید و از خود فراموش می‌نمائید.
در باره آیه أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ گفته شده آنها دانشمندان یهود هستند که تورات را تحریف می‌کردند حلال را حرام و حرام را حلال می‌کردند از روی هوای نفس و هماهنگی با کسانی که در این باره به آنها پول می‌دادند.
در مورد آیه وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا تا لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ می‌نویسد: از حضرت باقر (ع) روایت شده که گروهی از یهودان دشمن سرسخت و مخالف جدی اسلام نبودند که با یک دیگر تبانی داشته باشند این گروه وقتی به مسلمانان برخورد می‌کردند مشخصات حضرت محمد صلی الله علیه و آله را که در تورات می‌یافتند برای آنها بازگو می‌کردند. علماء و رهبران را از این عمل نهی می‌کردند به آنها می‌گفتند شما مشخصات حضرت محمد را از روی تورات برای مسلمانان نقل می‌کنید لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ تا با شما به مبارزه برخیزند در نزد پروردگارتان و استدلال نمایند این آیه به همین جهت نازل شد.
و در باره آیه فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ.
احتجاجات، ج‌1، ص: 8
می‌نویسد: منظور از نوشتن با دست این بود که آنها مشخصات حضرت محمد صلی الله علیه و آله را با دست خود تغییر می‌دادند تا بدین وسیله مستضعفین یهود را مشکوک نمایند. همین مطلب از حضرت باقر (ع) و گروهی از مفسران نقل شده.
گفته‌اند: مشخصات قیافه پیامبر صلی الله علیه و آله در تورات سبزه و معتدل بود آنها تغییر دادند و گندمگون و بلند قامت کردند و در روایت عکرمه از ابن عباس نقل شده که گفت دانشمندان یهود مشخصات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را در تورات چنین مشاهده کردند مژگان سیاه و چشمان درشت و قامت معتدل و چهره زیبا دارد. از روی حسادت و ستمگری آن را تغییر دادند.
الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ فَلا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ* وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ 21- 23.
«و قال تعالی»: إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِینَ 25- 26.
از امام صادق (ع) روایت شده که خداوند از آن جهت مثل به پشه می‌زند چون پشه با کوچکی و جثه ضعیفی که دارد خداوند در او آنچه در فیل وجود دارد با جثه قویش آفریده باضافه دو عضو دیگر که در فیل وجود ندارد. تا مؤمنین را متوجه آفرینش دقیق و مصنوعات عجیب خود بنماید.
خداوند میفرماید: یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ* وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا وَ إِیَّایَ فَاتَّقُونِ* وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُوا الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ 40- 42.
در مورد آیه یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا می‌نویسد خطاب به یهود و نصاری است بعضی گفته‌اند خطاب به یهودان مدینه و اطراف آن است.
خداوند می‌فرماید: أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا
احتجاجات، ج‌1، ص: 9
تَعْقِلُونَ 44.
و می‌فرماید: یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَی الْعالَمِینَ 47.
و می‌فرماید: أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ وَ قَدْ کانَ فَرِیقٌ مِنْهُمْ یَسْمَعُونَ کَلامَ اللَّهِ ثُمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ* وَ إِذا لَقُوا الَّذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلا بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ قالُوا أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ* أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ* وَ مِنْهُمْ أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلَّا أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ* فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ.
گروهی از قریش به آنها مراجعه کرده و پرسیدند آیا در تورات پیامبری از قبیله ما تذکر داده شده است میگفتند آری اما مشخصات او چنین است بلند قامت دارای چشمان آبی و مویهای ریخته و غیر مجعد است.
این مطلب را واحدی باسناد خود در وسیط نقل می‌کند.
«و قال تعالی»: وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ «إلی قوله»: ثُمَّ تَوَلَّیْتُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْکُمْ وَ أَنْتُمْ مُعْرِضُونَ* وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ أُساری تُفادُوهُمْ وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْراجُهُمْ أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ «إلی قوله»: وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَقَلِیلًا ما یُؤْمِنُونَ* وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِما مَعَهُمْ وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا کَفَرُوا بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الْکافِرِینَ* بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ یَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلی غَضَبٍ وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ مُهِینٌ* وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا وَ یَکْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللَّهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ* «إلی قوله»: قُلْ إِنْ کانَتْ لَکُمُ الدَّارُ الْآخِرَةُ عِنْدَ اللَّهِ خالِصَةً مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* وَ لَنْ یَتَمَنَّوْهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ «إلی قوله»: قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلی قَلْبِکَ بِإِذْنِ
احتجاجات، ج‌1، ص: 10
اللَّهِ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُؤْمِنِینَ «إلی قوله»: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا وَ اسْمَعُوا وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ أَلِیمٌ «إلی قوله»: أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ کَما سُئِلَ مُوسی مِنْ قَبْلُ وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمانِ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ* وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِکُمْ کُفَّاراً حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ «إلی قوله»: و قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ «إلی قوله»: وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْ‌ءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْ‌ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ «إلی قوله»: وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ 83- 116.
در باره آیه وَ کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلَی الَّذِینَ کَفَرُوا قبلا همین یهودان با یادآوری پیامبری که در آینده مبعوث می‌شود مدعی پیروزی و تسلط بر اوس و خزرج بودند.
ابن عباس می‌گوید یهودان بر اوس و خزرج (ساکنان مدینه) پیوسته اظهار پیروزی می‌کردند بوسیله پیامبری که بعد از این مبعوث خواهد شد که همان رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود همین که خداوند او را از میان عرب برانگیخت و از بنی اسرائیل نبود کفر ورزیدند و انکار کردند آنچه در باره‌اش قبلا می‌گفتند.
معاذ بن جبل و بشر بن براء بن معرور به آنها گفتند از خدا بترسید و اسلام آورید. شما خود را قبلا بر ما پیروز می‌دانستید بواسطه حضرت محمد صلی الله علیه و آله در حالی که ما کافر بودیم و پیوسته مشخصات و خصوصیات او را بما گوشزد می‌کردید که در آینده مبعوث می‌شود.
در جواب او سلام بن مسلم برادر بنی النضیر گفت آنچه محمد (ص) آورده ما اطلاعی از آن نداریم و این آن پیامبری نیست که بشما می‌گفتیم خداوند در همین مورد آیه فوق را نازل نمود و در باره آیه قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ می‌نویسد: ابن عباس گفت سبب نزول این آیه آن بود که ابن صوریا و گروهی از یهودان فدک پس از هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه از آن جناب سؤال‌ها می‌کردند. می‌پرسیدند چگونه می‌خوابی به ما
احتجاجات، ج‌1، ص: 11
اطلاع داده شده که کیفیت خواب پیامبری که در آخر الزمان مبعوث می‌شود.
در جواب می‌فرمود چشمانم خواب است ولی دلم بیدار، در پاسخ می‌گفتند صحیح است می‌پرسیدند بگو ببینیم فرزند از مرد بوجود می‌آید یا از زن؟ جواب می‌داد. استخوان و اعصاب و رگها از مرد است و گوشت و خون و ناخن و موی از زن. می‌گفتند درست گفتی.
باز می‌پرسیدند پس چرا فرزند شباهت به خالوهایش پیدا می‌کند بطوری که هیچ شباهتی به عموهای خود ندارد. در جواب می‌فرمود هر کدام نطفه و آب منی او افزون شود شباهت به آن طرف بیشتر می‌شود گفتند صحیح فرمودی.
پرسیدند بگو ببینیم خدایت چیست؟ خداوند در جواب آنها این آیه را نازل کرد قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ بگو خدا یکتا است تا آخر این سوره.
در این موقع ابن صوریا گفت یک مطلب دیگر باقی مانده اگر جواب بدهی به تو ایمان می‌آورم و پیروت خواهم بود. کدام فرشته برایت وحی می‌آورد؟ در جواب او فرمود جبرئیل.
ابن صوریا گفت جبرئیل دشمن ما است او پیوسته جنگ و گرفتاری و کشتار به ارمغان می‌آورد اما میکائیل مژده و نعمت فراوان می‌آورد اگر میکائیل مأمور وحی تو بود ایمان می‌آوردیم خداوند در جواب آنها این آیه را فرستاد قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ.
در مورد آیه لا تَقُولُوا راعِنا می‌نویسد: مسلمانان به پیامبر اکرم می‌گفتند «یا رسول الله راعنا» یعنی یا رسول الله گوش به حرف ما بده. ولی یهودان این لفظ را تحریف نموده می‌گفتند راعِنا و از رعونت می‌گرفتند و منظورشان عیبجویی و نسبت نقص بود. وقتی مورد عتاب قرار گرفتند از جانب خدا گفتند ما که چیزی جز آنچه خود مسلمانان می‌گویند نمی‌گوئیم خداوند از این تحریف نهی نموده فرمود لا تَقُولُوا راعِنا وَ قُولُوا انْظُرْنا نگوئید راعِنا بگوئید انْظُرْنا به ما توجه کن.
قتاده در تفسیر این آیه می‌گوید راعِنا کلمه‌ای بود که یهودان بعنوان مسخره و استهزا به پیامبر می‌گفتند عطا نیز گفته این کلمه را انصار در جاهلیت می‌گفتند ولی در اسلام از گفتن این کلمه نهی شد.
امام باقر (ع) فرمود این کلمه در لهجه عبرانی ناسزا است که منظور یهودان همین ناسزا بود.
احتجاجات، ج‌1، ص: 12
بعضی نیز گفته‌اند معنی این کلمه در نزد آنها این بود که گوش کن نخواهی شنید و معنی انْظُرْنا یعنی بگذار بفهمیم یا بما بفهمان و یا توجه کن بما.
در باره آیه أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ می‌نویسد: در باره سبب نزول این آیه اختلاف شده است.
ابن عباس می‌گوید: رافع بن حرمله و وهب بن زید به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عرض کردند برای ما کتابی از آسمان بیاور تا آن را بخوانیم و رودها و نهرها جاری نما تا پیرو تو شویم و تصدیقت کنیم. خداوند این آیه را نازل کرد «که می‌خواهید از پیامبرتان همان چیزهائی را درخواست که از موسی (ع) درخواست می‌کردند».
حسن از مفسرین قرآن می‌گوید منظور مشرکین عرب هستند که قرآن خود شاهد است چنین درخواستی را نمودند لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنا به تو ایمان نمی‌آوریم مگر چشمه ساری برای ما بوجود آوری.
سدی دیگری از مفسرین می‌گوید: اعراب درخواست می‌کردند که پیامبر اکرم خداوند را آشکارا به آنها نشان بدهد.
مجاهد می‌گوید: قریش می‌گفتند کوه صفا را برای ما به صورت طلا درآور فرمود آری در آن صورت مانند مائده‌ای خواهد شد که عیسی برای پیروان خود نازل کرد. آنها برگشتند (و دنباله تقاضای خود را نگرفتند).
جبائی دیگری از مفسران می‌گوید: روایت شده که گروهی از پیامبر صلی الله علیه و آله تقاضا کردند درختی را برای آنها تعیین کند که به آن درخت نذر و نیاز ببندند چنانچه مشرکین درختهای متعددی برای این کار داشتند و آن درخت‌ها را می‌پرستیدند و خرما و خوراکیهای دیگر بر آن می‌آویختند همان طوری که قوم موسی (ع) از او درخواست می‌کردند که برای ما نیز یک خدا قرار بده همان طوری که بت پرستان خدایان فراوانی دارند در باره آیه وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ می‌نویسد: این آیه در باره حی بن اخطب و برادرش ابو یاسر فرزند اخطب نازل شد که وقتی پیامبر به مدینه آمد خدمت آن جناب رسیدند و از نزدیک ایشان را مورد مطالعه قرار دادند پس از خارج شدن از خدمت پیامبر یک نفر به حی بن اخطب گفت آیا به عقیده تو او پیامبر است جواب داد همان پیامبر است. گفتند تو خود با او چگونه
احتجاجات، ج‌1، ص: 13
هستی. گفت تا بمیرم دشمن او هستم.
ابن عباس گفته: این همان کسی است که با پیامبر پیمان‌شکنی نموده و در جنگ احزاب آتش جنگ را پیوسته می‌افروخت.
زهری گفته: این آیه در باره کعب بن اشرف نازل شد. و از حسن نقل شده که آیه در ارتباط با گروهی از یهودان است.
و در باره آیه قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْ‌ءٍ می‌نویسد: ابن عباس گفت وقتی نصاری نجران وارد بر پیامبر صلی الله علیه و آله شدند (که پیشنهاد مباهله شد) احبار و دانشمندان یهود نیز آمدند و در حضور پیامبر این دو گروه با هم به نزاع پرداختند.
رافع بن حرمله به نصرانیان گفت شما هیچ کاره نیستید و نبوت عیسی را انکار کرد و کافر بانجیل شد. یک نفر نجرانیها گفت یهودان نیز کاره‌ای نیستند منکر نبوت موسی و تورات شد. خداوند این آیه را به همین جهت نازل نمود و منظور از الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ در آیه مشرکان عرب است که به حضرت محمد صلی الله علیه و آله گفتند این هر دو دسته کاره‌ای نیستند و یا گفتند تمام پیامبران و امت‌هایشان بی‌ارزشند و موقعیتی ندارند.
در مورد آیه وَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً می‌نویسد: در باره نصرانیان نازل شده که معتقدند عیسی پسر خدا است یا در باره آنها و مشرکان عرب که ایشان نیز می‌گفتند ملائکه دختران خدایند.
خداوند می‌فرماید (سبحانه) منزه است از داشتن فرزند و صفاتی که شایسته خدا نیست او مالک تمام آسمان و زمین است ولی فرزند ملک پدر نیست زیرا وقتی تمام آسمان و زمین ملک خدا باشد پس فرزندانش ملک او نمی‌شوند زیرا فرزند بودن با ملک شدن جمع نمی‌شود و یا از نظر کار صحیح نیست زیرا فعل از جنس فاعل نیست و فرزند جز از جنس پدر خود نخواهد بود (پس عیسی که فعل خدا است نمی‌تواند از جنس خدا یعنی فرزند او باشد).
خداوند در سوره بقره آیه 118- 135 می‌فرماید:
وَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ لَوْ لا یُکَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ تَأْتِینا آیَةٌ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ تَشابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ* إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لا تُسْئَلُ عَنْ
احتجاجات، ج‌1، ص: 14
أَصْحابِ الْجَحِیمِ
وَ لَنْ تَرْضی عَنْکَ الْیَهُودُ وَ لَا النَّصاری حَتَّی تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الْهُدی وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ
* «إلی قوله»: وَ قالُوا کُونُوا هُوداً أَوْ نَصاری تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ 118- 135 در باره آیه وَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ می‌نویسد: مجاهد گفته است منظور نصرانیان هستند در این آیه ولی ابن عباس می‌گوید آیه مربوط به یهودان است. حسن و قتاده معتقد است که آیه در باره مشرکین عرب است و همین نظریه بواقع نزدیک‌تر است و منظور از أَوْ تَأْتِینا آیَةٌ یعنی مطابق میل ما معجزه‌ای ظاهر کند قَدْ بَیَّنَّا الْآیاتِ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ منظور اینست که آیات و معجزات بسیار آشکار و بارزی آوردیم که گواه صدق پیامبر ما بود که برای هر کس ستیزه‌جو و معاند نباشد آن معجزات کافی بود اگر خداوند در مورد درخواست معجزه مخصوص که آنها می‌خواستند مصلحتی میدید برای آنها همان معجزه را آشکار می‌نمود.
و در باره این آیه وَ قالُوا کُونُوا هُوداً می‌نویسد: ابن عباس گفت: عبد الله بن صوریا و کعب بن اشرف و مالک بن صیف و گروهی از یهودان و نصرانیان نجران با مسلمانان به بحث و مناظره پرداختند و هر کدام مدعی بودند که اهل حق آنها هستند. یهودان می‌گفتند پیامبر ما حضرت موسی بهترین پیامبران است و تورات کتاب ما بهترین کتاب آسمانی است.
نصرانیان می‌گفتند پیامبر ما بهترین پیامبر و کتاب ما انجیل بهترین کتاب خدا است و هر دو دسته مسلمانان را دعوت بپذیرفتن کیش خود می‌نمودند گفته شده ابن صوریا به پیامبر اکرم می‌گفت هدایت فقط در پذیرفتن معتقدات ما است تو ای محمد، از ما پیروی کن تا هدایت یابی. نصاری نیز همین پیشنهاد را کردند این آیه در همین مورد نازل شد که می‌فرماید گفتند یا یهودی شوید یا نصرانی تا هدایت یابید بگو پیرو ملت ابراهیم هستیم که واقعیت‌گرا است و مشرک نبود.
خداوند می‌فرماید: قُلْ أَ تُحَاجُّونَنا فِی اللَّهِ وَ هُوَ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ* أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطَ کانُوا هُوداً أَوْ نَصاری قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَّهُ وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَتَمَ شَهادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ 139- 140
احتجاجات، ج‌1، ص: 15
و می‌فرماید: سَیَقُولُ السُّفَهاءُ مِنَ النَّاسِ ما وَلَّاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَّتِی کانُوا عَلَیْها قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ «إلی قوله»: الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِیقاً مِنْهُمْ لَیَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ. 142- 146.
و می‌فرماید: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذابِ* إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا وَ رَأَوُا الْعَذابَ وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ* وَ قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا کَذلِکَ یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ 165- 167.
وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ* وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ 170- 171.
در باره این آیه وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ وقتی به آنها می‌گویند پیرو دستورات خدا شوید می‌گویند ما پیروی از اجداد خود می‌کنیم.
مرحوم طبرسی در مجمع می‌نویسد: ابن عباس گفت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله یهودان را به اسلام دعوت نمود آنها گفتند ما روش اجداد خود را رها نخواهیم کرد و در روایت ضحاک از ابن عباس نقل می‌کند که گفت این آیه در باره کفار قریش نازل شده.
خداوند می‌فرماید لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ «إلی قوله»: وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ 177.
و می‌فرماید: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلی ما فِی قَلْبِهِ وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ* وَ إِذا تَوَلَّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ* وَ إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ آیات 204- 206.
و می‌فرماید: سَلْ بَنِی إِسْرائِیلَ کَمْ آتَیْناهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ وَ مَنْ یُبَدِّلْ نِعْمَةَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقابِ.
در تفسیر آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا بعضی از مردم از سخن ترا بسیار خوش آید با اینکه او سختترین دشمن است. وقتی پشت سر می‌رود کوشش می‌کند که
احتجاجات، ج‌1، ص: 16
در روی زمین تباهی و فساد بوجود آورد و کشت و نسل را از میان ببرد.
طبرسی می‌نویسد: حسن گفت این آیه در باره منافقین نازل شده و سدی می‌گوید آیه در باره اخنس بن شریق نازل شده که پیوسته نسبت به پیامبر اکرم اظهار علاقه و محبت و دلبستگی به او و علاقه به مسلمان شدن می‌کرد. اما فقط به این کار تظاهر می‌کرد در دل تصمیم خلاف آن را داشت از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که منظور از «حرث» کشت در این آیه دین است و منظور از نسل مردم هستند (که در آیه فرمود همین که پشت سر رفت کوشش در از بین بردن کشت و نسل دارد یعنی دین و مردم).
آل عمران «3»: فَإِنْ حَاجُّوکَ فَقُلْ أَسْلَمْتُ وَجْهِیَ لِلَّهِ وَ مَنِ اتَّبَعَنِ وَ قُلْ لِلَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ وَ الْأُمِّیِّینَ أَ أَسْلَمْتُمْ فَإِنْ أَسْلَمُوا فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ. «و قال تعالی»: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یُدْعَوْنَ إِلی کِتابِ اللَّهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ یَتَوَلَّی فَرِیقٌ مِنْهُمْ وَ هُمْ مُعْرِضُونَ* ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُوداتٍ وَ غَرَّهُمْ فِی دِینِهِمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ 23- 24.
در باره آیه یُدْعَوْنَ إِلی کِتابِ اللَّهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ وقتی آنها را دعوت می‌کنند که کتاب خدا را حاکم بین خود قرار دهید، گروهی از آنها کناره‌گیری می‌کنند در حالی که مخالف هستند. می‌نویسد: یعنی حکومت کند کتاب خدا در باره نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله یا در باره ابراهیم و اینکه دین او اسلام بوده و بعضی گفته‌اند منظور اینست که کتاب خدا را حکم قرار دهید در مورد سنگسار نمودن زیرا از ابن عباس نقل شده که مرد و زنی از اهالی خیبر زنا کردند و از شخصیت‌های برجسته خیبریان بودند در کتاب خود آنها مسأله رجم و سنگسار وجود داشت ولی بواسطه شخصیت آن دو نمی‌خواستند آنها را رجم نمایند.
امیدوار بودند که در اسلام چنین کاری را اجازه داده باشند به همین جهت برای حکم و داوری خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رفتند. حضرت رسول نیز آنها را محکوم به سنگسار نمودند. نعمان بن اوفی و نجر بن عمرو گفتند در این حکم ستم روا داشتی نباید آنها سنگسار شوند.
پیامبر اکرم (ص) فرمود: بین من و شما داور تورات باشد قبول کردند پرسید کدامیک
احتجاجات، ج‌1، ص: 17
از شماها به تورات آشناتر است؟ گفتند مردی بنام ابن صوریا که ساکن فدک است از پی او فرستادند به مدینه آمد، جبرئیل قبلا مشخصات ابن صوریا را برای پیامبر نقل کرده بودند.
پیامبر اکرم به او فرمود تو ابن صوریا هستی؟ جواب داد آری. فرمود تو داناترین یهودی؟
گفت چنین می‌گویند.
پیامبر اکرم یک قسمت از تورات را که شامل رجم و سنگسار بود خواست و به او فرمود بخوان شروع کرد بخواندن تا رسید به آیه رجم دست خود را بر روی آن نهاد و بعد از آن آیه را خواند ابن سلام گفت یا رسول الله این مرد رد شد، از جای حرکت کرد و دستش را از روی آیه رجم برداشت و خود آیه را برای پیامبر و یهودیان قرائت کرد که اگر مرد زن‌دار و زن شوهردار عمل منافی عفت انجام دهند و این مطلب بوسیله گواهان ثابت شود باید رجم شوند. اگر زن آبستن باشد باید منتظر شد تا فرزند خود را زایمان کند پیامبر اکرم دستور داد آن دو یهودی را سنگسار کردند. یهودان به همین جهت خشمگین شدند و خداوند این آیه را نازل نمود.
خداوند در سوره آل عمران آیات 59- 86 می‌فرماید:
«و قال سبحانه»: إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ* الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُنْ مِنَ الْمُمْتَرِینَ* فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ «إلی قوله تعالی»: قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا إِلی کَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمْ أَلَّا نَعْبُدَ إِلَّا اللَّهَ وَ لا نُشْرِکَ بِهِ شَیْئاً وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ* یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْراهِیمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجِیلُ إِلَّا مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ* ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فِیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ* ما کانَ إِبْراهِیمُ یَهُودِیًّا وَ لا نَصْرانِیًّا وَ لکِنْ کانَ حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ* إِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِإِبْراهِیمَ لَلَّذِینَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِیُّ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُؤْمِنِینَ* وَدَّتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یُضِلُّونَکُمْ وَ ما یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ* یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ* یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَلْبِسُونَ الْحَقَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 18
بِالْباطِلِ وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ* وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ* وَ لا تُؤْمِنُوا إِلَّا لِمَنْ تَبِعَ دِینَکُمْ قُلْ إِنَّ الْهُدی هُدَی اللَّهِ أَنْ یُؤْتی أَحَدٌ مِثْلَ ما أُوتِیتُمْ أَوْ یُحاجُّوکُمْ عِنْدَ رَبِّکُمْ قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ* یَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ* وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطارٍ یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِینارٍ لا یُؤَدِّهِ إِلَیْکَ إِلَّا ما دُمْتَ عَلَیْهِ قائِماً ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ* بَلی مَنْ أَوْفی بِعَهْدِهِ وَ اتَّقی فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ* إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلًا أُولئِکَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ* وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْکِتابِ وَ ما هُوَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ ما هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ یَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ* ما کانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُؤْتِیَهُ اللَّهُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ یَقُولَ لِلنَّاسِ کُونُوا عِباداً لِی مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ کُونُوا رَبَّانِیِّینَ بِما کُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْکِتابَ وَ بِما کُنْتُمْ تَدْرُسُونَ* وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَ یَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ «إلی قوله تعالی»:
أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ «إلی قوله»: کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ قَوْماً کَفَرُوا بَعْدَ إِیمانِهِمْ وَ شَهِدُوا أَنَّ الرَّسُولَ حَقٌّ وَ جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ 59- 86.
در باره آیه إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ که می‌فرماید مثل عیسی در نزد خدا مانند آدم است که او را از خاک آفرید. می‌نویسد: ابن عباس و قتاده و حسن گفته‌اند این آیه در باره گروه نجران بنام عاقب و سید و همراهانشان نازل شده که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفتند آیا ممکن است فرزند بدون مباشرت پدری بوجود بیاید این آیه نازل شد که مثل عیسی مانند آدم است پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آیه را برای آنها خواند.
و در باره آیه قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ تَعالَوْا ای اهل کتاب بیائید روی آوریم بمطلبی که برای ما و شما یکسان است که جز خدا را نپرستیم ...
می‌نویسد: آیه در باره نصرانیان نجران نازل شد بعضی گفته‌اند در باره یهودان مدینه و
احتجاجات، ج‌1، ص: 19
اصحاب ما همین را نقل کرده‌اند. بعضی نیز گفته‌اند در باره هر دو دسته از اهل کتاب نازل شد. (یهود و نصاری) در باره آیه وَ لا یَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ منظور اینست که عیسی را بعنوان خدا نگیرید یا احبار و دانشمندان یهود را بعنوان رب نپذیرید که مانند خدا از آنها اطاعت کنید.
امام صادق (ع) فرمود آنان احبار و دانشمندان را پرستش نمی‌کردند ولی آنها احکام خدا را تغییر می‌دادند حلال را حرام و حرام را حلال می‌نمودند مردم هم می‌پذیرفتند نه اینکه بعنوان خدا آنها را بپرستند در باره آیه یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ فِی إِبْراهِیمَ می‌نویسد ابن عباس و دیگران گفته‌اند که احبار یهود و نصرانیان نجران در خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اجتماع نمودند و در مورد ابراهیم با یک دیگر به بحث و نزاع پرداختند.
یهودان گفتند ابراهیم یهودی بود و نصرانیان می‌گفتند ابراهیم نصرانی بود این آیه نازل شد که می‌فرماید ابراهیم نه یهودی است و نه نصرانی بلکه او مسلمان و پیرو حق بود و در باره آیه وَ قالَتْ طائِفَةٌ می‌نویسد: حسن گفت یازده نفر از احبار یهود خیبر و دهات عرنیه با هم تبانی کردند و قرار گذاشتند که اول صبح بزبان اظهار اسلام کنند نه اعتقاد بیاورند و شامگاه کافر شوند و بگویند ما در کتاب آسمانی دین خودمان دقت کردیم متوجه شدیم که محمد صلی الله علیه و آله آن پیامبر موعود نیست فهمیدیم دروغ می‌گوید و دین او باطل است مدعی بودند که اگر چنین کنند اصحاب پیامبر مشکوک خواهند شد زیرا خواهند گفت اینها اهل کتابند از ما اطلاعاتشان بیشتر است در نتیجه دست از اعتقاد خود خواهند کشید و به دین آنها بر می‌گردند.
مجاهد و مقاتل و کلبی گفته‌اند: این جریان مربوط به تغییر قبله از بیت المقدس به طرف کعبه اتفاق افتاد. این تحویل و تغییر قبله بر یهودیان گران آمد. کعب بن اشرف به یاران خود گفت ایمان بیاورید به محمد ابتدای روز و نماز به طرف قبله آنها بخوانید ولی شامگاه برگردید شاید بتوانید آنها را در اعتقادشان مشکوک نمائید.
و در مورد آیه وَ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ می‌نویسد: ابن عباس گفت آیه مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بعضی از اهل کتاب هستند که اگر آنها را بر یک پوست گاو طلا امین قرار دهی به تو بر می‌گرداند منظور عبد الله بن سلام است که مردی نزد او هزار و دویست اوقیه «1» طلا به امانت گذاشت
احتجاجات، ج‌1، ص: 20
عبد الله به صاحبش برگرداند و منظور از کسی که اگر یک دینار به او سپاری به تو بر نمی‌گرداند مگر اینکه بالای سرش بایستی و از او بخواهی فنحاص بن عازوراء جریان چنین بود که مردی از قریش به او دیناری امانت سپرد اما او خیانت کرد.
در بعضی از تفاسیر است که منظور از کسانی که امانت را رد می‌کنند در این امت نصرانیان هستند و آنها که برنمی‌گردانند یهودانند.
در باره آیه إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ می‌نویسد: عکرمه گفت: این آیه در باره گروهی از احبار یهود نازل شد ابو رافع و کنانه بن ابی الحقیق وحی بن اخطب و کعب بن اشرف که اینها بشارت‌های تورات را در مورد بعثت حضرت محمد صلی الله علیه و آله کتمان نمودند و بدست خود آیات را تغییر دادند و قسم خوردند که همین طور نازل شده تا مبادا ریاست از دستشان برود و مزایای پیروی مردم را از دست بدهند.
بعضی گفته‌اند این آیه در باره اشعث بن قیس و اختلافی که با شخصی در مورد زمین داشت نازل شد. او در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله تصمیم گرفت قسم بخورد وقتی این آیه نازل شد، از این کار خودداری کرد و اعتراف نمود و زمین را به مدعی آن برگرداند.
و در باره آیه وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً می‌نویسد: گفته‌اند این آیه در باره گروهی از احبار یهودی نازل شد که با دست خود در کتاب خدا تغییراتی در ارتباط با اوصاف و مشخصات حضرت محمد صلی الله علیه و آله دادند و آن تغییرات را نسبت به خدا دادند.
ابن عباس گفته در باره یهودان و نصرانیان نازل شد که تورات و انجیل را تحریف نمودند و جای آیات را تغییر دادند و به آیات آن اضافه نمودند و مطالبی که از دین ابراهیم در آن بود حذف نمودند.
و در باره آیه ما کانَ لِبَشَرٍ گفته‌اند: ابو رافع قرطبی و رئیس قافله نجران به حضرت محمد صلی الله علیه و آله گفتند تو تصمیم داری که ما تو را بپرستیم و خدا قرارت دهیم فرمود به خدا پناه می‌برم که غیر خدا را بپرستم و یا دستور پرستش غیر خدا بدهم نه برای چنین کاری مبعوث شده‌ام و مرا چنین دستوری داده‌اند این آیه در باره همین جریان نازل شد.
این نظریه ابن عباس و عطا بوده بعضی نیز گفته‌اند در باره نصرانیان نجران نازل شده و نیز گفته‌اند مردی به پیامبر اکرم گفت یا رسول الله ما به شما مانند دیگران سلام بدهیم اجازه
احتجاجات، ج‌1، ص: 21
نمیدهی ترا سجده کنیم؟ فرمود جز خدا را نمیتوان سجده نمود ولی مأمور به احترام پیامبرتان هستید.
در باره آیه کَیْفَ یَهْدِی اللَّهُ چگونه هدایت خواهد کرد خداوند گروهی را که کافر شدند بعد از ایمان آوردن و اعتراف کردن که پیامبر واقعا فرستاده خدا است و دلائل واقعی برای آنها ذکر شد. خداوند ستمگران را هدایت نخواهد کرد.
می‌نویسد: این آیه در باره مردی از انصار نازل شد به نام حارث بن سوید بن صامت که محذر بن زیاد بلوی را به ناحق کشت و فرار نمود و از دین اسلام برگشت و مرتد شد و داخل مکه گردید ولی بعد پشیمان گردید بوسیله بستگان خود خواست که از پیامبر بپرسند آیا توبه‌اش پذیرفته می‌شود. بستگان او سؤال کردند این آیه نازل شد تا این قسمت آیه إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مگر کسانی که توبه نمایند.
یکی از بستگانش آیه را به او رساند و گفت من می‌دانم تو در دعای خود که توبه کرده‌ای راست می‌گویی، پیامبر اکرم از تو راستگوتر است و خدا از هر دوی شما راستگوتر است. آن مرد به مدینه برگشت و توبه نمود و مسلمان واقعی گردید همین مطلب از حضرت صادق علیه السلام روایت شده.
بعضی گفته‌اند در باره اهل کتاب که قبل از بعثت پیامبر ایمان آورده بودند ولی پس از بعثت از روی حسد و طغیان و ستم کفر ورزیدند.
خداوند در سوره آل عمران آیات 93- 95 می‌فرماید:
«و قال تعالی»: کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلًّا لِبَنِی إِسْرائِیلَ إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِیلُ عَلی نَفْسِهِ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُنَزَّلَ التَّوْراةُ قُلْ فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* فَمَنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ* قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ 93- 95.
قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ شَهِیدٌ عَلی ما تَعْمَلُونَ* قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ مَنْ آمَنَ تَبْغُونَها عِوَجاً وَ أَنْتُمْ شُهَداءُ وَ مَا اللَّهُ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ* یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تُطِیعُوا فَرِیقاً مِنَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ یَرُدُّوکُمْ بَعْدَ إِیمانِکُمْ کافِرِینَ* وَ کَیْفَ تَکْفُرُونَ وَ أَنْتُمْ تُتْلی عَلَیْکُمْ آیاتُ اللَّهِ وَ فِیکُمْ رَسُولُهُ وَ مَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 22
إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ 98- 101.
«و قال تعالی»: وَ لَوْ آمَنَ أَهْلُ الْکِتابِ لَکانَ خَیْراً لَهُمْ مِنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَ أَکْثَرُهُمُ الْفاسِقُونَ* لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلَّا أَذیً وَ إِنْ یُقاتِلُوکُمْ یُوَلُّوکُمُ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا یُنْصَرُونَ* ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ أَیْنَ ما ثُقِفُوا إِلَّا بِحَبْلٍ مِنَ اللَّهِ وَ حَبْلٍ مِنَ النَّاسِ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الْمَسْکَنَةُ ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانُوا یَکْفُرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ ذلِکَ بِما عَصَوْا وَ کانُوا یَعْتَدُونَ* لَیْسُوا سَواءً مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّةٌ قائِمَةٌ یَتْلُونَ آیاتِ اللَّهِ آناءَ اللَّیْلِ وَ هُمْ یَسْجُدُونَ* یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ أُولئِکَ مِنَ الصَّالِحِینَ 110- 114.
در باره آیه کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلًّا می‌نویسد: یهودیان از اینکه پیامبر اکرم گوشت شتر را حلال دانسته ناراحت شدند. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله در جواب آنها فرمود تمام این گوشتها برای ابراهیم خلیل حلال بوده اما آنها مدعی شدند هر چه را ما حرام بدانیم در زمان نوح و ابراهیم حرام بوده و همین طور تا به ما رسیده است. این آیه در جواب آنها نازل شد.
و در باره آیه لِمَ تَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ می‌نویسد: گفته‌اند آنها پیوسته بین اوس و خزرج اختلاف می‌انداختند آنها را به یاد جنگهایی که در جاهلیت بین این دو قبیله اتفاق افتاده بود می‌انداختند (تا بدین وسیله تجدید و تشدید اختلاف بین اصحاب بنمایند) و از دین برگردند. این کار توسط یهودان انجام می‌شد.
بعضی گفته‌اند یهود و نصاری هر دو این کار را می‌کردند و معنی آیه اینست که چرا با انکار صفات پیامبر اسلام مانع پیشرفت ایمان مردم می‌شوید و جلوگیری از راه خدا می‌نمائید.
در باره آیه لَنْ یَضُرُّوکُمْ إِلَّا أَذیً می‌نویسد: مقاتل گفت سران یهود از قبیل کعب بن اشرف و ابو رافع و ابو یاسر و کنانه و ابن صوریا شروع کردند به سرزنش کردن یهودان که مسلمان شده بودند این آیه در مورد همین جریان نازل شد که هرگز آنها نمی‌توانند به شما آسیبی برسانند جز آزار.
در باره آیه لَیْسُوا سَواءً می‌نویسد: وقتی عبد الله بن سلام و عده‌ای دیگر از یهودان مسلمان شدند دانشمندان یهود گفتند ایمان به پیامبر اسلام نیاوردند جز افراد شرور و نابکار ما این آیه در همین مورد نازل شد.
احتجاجات، ج‌1، ص: 23
عطاء گفته است در باره چهل نفر از اهالی نجران و سی و دو نفر از اهالی حبشه و هشت نفر رومی که در زمان عیسی بودند و تصدیق به نبوت حضرت محمد نموده‌اند نازل شده.
خداوند در سوره آل عمران آیات 181- 189 می‌فرماید:
«و قال تعالی»: لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ سَنَکْتُبُ ما قالُوا وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ* ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ* الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّی یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْکُلُهُ النَّارُ قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جاؤُ بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ الْکِتابِ الْمُنِیرِ* کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلَّا مَتاعُ الْغُرُورِ ... الَّذِینَ أَشْرَکُوا أَذیً کَثِیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ* وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ* لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ یُحِبُّونَ أَنْ یُحْمَدُوا بِما لَمْ یَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ* وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ 181- 189.
«و قال تعالی»: وَ إِنَّ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَمَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ خاشِعِینَ لِلَّهِ لا یَشْتَرُونَ بِآیاتِ اللَّهِ ثَمَناً قَلِیلًا* أُولئِکَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ 199.
در باره آیه لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ خداوند شنید سخن آنها را که به تو گفتند خداوند فقیر است و ما ثروتمندیم می‌نویسد: وقتی آیه مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً* چه کسی به خداوند قرض خوبی می‌دهد؟ نازل شد یهودیان، گفتند خداوند فقیر است و از ما تقاضای قرض می‌کند ما ثروتمندیم این سخن را حی بن اخطب گفت این روایت از حسن و مجاهد نقل شده.
بعضی گفته‌اند پیامبر اکرم نامه‌ای توسط ابا بکر برای یهود بنی قینقاع فرستاد و آنها را دعوت به نماز و پرداخت زکات کرد و اینکه به خداوند قرض بدهند. ابا بکر وارد سالن سخنرانی و درس آنها گردید دید گروهی گرد یک نفر جمع شده‌اند به نام فنحاص بن عازوراء.
احتجاجات، ج‌1، ص: 24
آنها را دعوت به اسلام و زکات کرد.
فنحاص گفت اگر این حرفی که تو میگویی واقعیت داشته باشد پس خدا فقیر است و ما ثروتمندیم ابا بکر از شنیدن این سخن ناراحت شد و خشم گرفت و بر چهره‌اش نواخت این آیه در همین مورد نازل شد.
در باره آیه الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنا می‌نویسد: این آیه در باره گروهی از یهودیان که از جمله آنها کعب بن اشرف و مالک بن صیف و وهب بن یهودا و فنحاص بن عازوراء بودند نازل شد گفتند یا محمد، خداوند در تورات با ما قرار بسته که ایمان به پیامبر نیاوریم مگر اینکه یک قربانی بیاورد که او را آتش بسوزاند اگر واقعا تو پیامبری همین معجزه را بیاور تا تصدیقت کنیم این آیه نازل شد روایت از کلبی است.
بعضی گفته‌اند خداوند در تورات به بنی اسرائیل دستور داده که اگر کسی مدعی نبوت شد از او نپذیرند مگر قربانی بیاورد که آن را آتش بخورد تا زمانی که عیسی مسیح و محمد صلی الله علیه و آله بیاید وقتی آنها مبعوث شدند به ایشان بدون آن قربانی ایمان بیاورید فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ این قسمت آیه تکذیب می‌کند آنها را در ادعایشان زیرا می‌فرماید پس چرا همان پیامبران را کشتید اگر راست می‌گوئید و شاهد دشمنی و عناد آنها است و دلیل است بر اینکه اگر پیامبر اکرم قربانی مقبول نیز می‌آورد همان طوری که می‌خواستند باز ایمان نمی‌آوردند چنانچه پدرانشان ایمان نیاوردند اما چرا خداوند بهانه آنها را مرتفع ننمود زیرا می‌دانست فرستادن چنین قربانی به زیان آنها است معجزات نیز تابع مصالح است و چنین پیشنهادی تکلیف تعیین نمودن برای خدا است در دلیل آوردن آنچه لازم است برای آنها اینست که بوسیله دلیل شک و تردید ایشان را برطرف نماید (نه هر چه گفتند و خواستند بپذیرد).
خداوند در سوره نساء آیات 44- 54 می‌فرماید:
النساء «4»: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یَشْتَرُونَ الضَّلالَةَ وَ یُرِیدُونَ أَنْ تَضِلُّوا السَّبِیلَ* وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِأَعْدائِکُمْ وَ کَفی بِاللَّهِ وَلِیًّا وَ کَفی بِاللَّهِ نَصِیراً* مِنَ الَّذِینَ هادُوا یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ یَقُولُونَ سَمِعْنا وَ عَصَیْنا وَ اسْمَعْ غَیْرَ مُسْمَعٍ وَ راعِنا لَیًّا بِأَلْسِنَتِهِمْ وَ طَعْناً فِی الدِّینِ وَ لَوْ أَنَّهُمْ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ اسْمَعْ وَ انْظُرْنا لَکانَ خَیْراً لَهُمْ وَ أَقْوَمَ وَ لکِنْ لَعَنَهُمُ
احتجاجات، ج‌1، ص: 25
اللَّهُ بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا* یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ کَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ وَ کانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا* إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ ما دُونَ ذلِکَ لِمَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَری إِثْماً عَظِیماً* أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا انْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَ کَفی بِهِ إِثْماً مُبِیناً* أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدی مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا* أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً* أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ فَإِذاً لا یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیراً* أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً 44- 54.
در باره آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ می‌نویسد: ابن عباس گفته این آیه در باره رفاعه بن زید بن سائب و مالک بن دخشم نازل شد که هر وقت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله صحبت می‌کرد آنها دهن کجی می‌کردند و بر او خورده می‌گرفتند.
در مورد آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ گفته‌اند این آیه در باره گروهی از یهودان نازل شده که بچه‌های خود را خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌آوردند و می‌گفتند آیا این بچه‌ها هیچ گناهی دارند پیامبر اکرم (ص) می‌فرمود نه بعد می‌گفتند ما نیز مانند آنهائیم هر چه در روز انجام دهیم شب از ما فرو می‌ریزد و هر چه در شب انجام دهیم روز خداوند محو می‌نماید این آیه نازل شد که می‌فرماید نمی‌بینی آنها را که خویشتن را می‌ستایند و از خود تعریف می‌کنند باید خدا هر که را می‌خواهد بستاید و تمجید کند گفته‌اند در باره یهودان و نصرانیان نازل شده که می‌گفتند ما فرزندان خدا و دوستان اوئیم و مدعی بودند که داخل بهشت نخواهد شد مگر کسی که یهودی یا نصرانی باشد همین روایت از حضرت باقر (ع) نقل شده.
در باره آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ می‌نویسد: گفته‌اند ابو برزه در جاهلیت کاهن بود بعضی از مسلمانان پیش او می‌رفتند و (گوش به سخنان این کاهن فرا می‌داشتند) این آیه از این جهت نازل شد.
و نیز گفته‌اند: کعب بن اشرف به همراه هفتاد نفر از یهودان پس از جنگ احد به مکه
احتجاجات، ج‌1، ص: 26
رفتند تا با قریش هم پیمان شوند علیه پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و پیمانی که با پیامبر داشتند بشکنند کعب وارد بر ابو سفیان شد و او از کعب احترام زیادی کرد بقیه یهودان در خانه‌های قریش منزل گرفتند. اهالی مکه به آنها گفتند شما اهل کتاب هستید محمد (ص) نیز دارای کتاب است ما اطمینانی نداریم که این عمل شما حیله و تزویری نباشد. اگر واقعا راست می‌گوئید بیائید برویم برای این بت‌های ما سجده کنید و به آنها ایمان آورید تا ما باور کنیم، همین کار را کردند.
این قسمت آیه اشاره به همان است که می‌فرماید یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ ایمان آوردند به بت و طاغوت ستمگر.
بعد کعب پیشنهاد کرد که سی نفر از شما و سی نفر از ما بیائید برویم سینه‌های خود را به خانه کعبه بچسبانیم و با خدای کعبه قرارداد ببندیم که علیه محمد به پیکار برخیزیم.
این کار را نیز کردند پس از انجام این پیمان ابو سفیان به کعب گفت تو مردی کتاب خوان هستی و ما مردمانی بی‌سوادیم که چیزی نمی‌دانیم حالا تو بگو کدامیک از ما بر حق هستیم ما یا محمد؟
کعب گفت اعتقادات خود را برایم توضیح دهید ابو سفیان در جواب گفت ما برای حاجیان شترهای تناور می‌کشیم و برای آنها آب تهیه می‌کنیم و از ایشان پذیرائی می‌نمائیم و بند از پای اسیر می‌گشائیم و صله رحم می‌کنیم و خانه خدایمان را نیز آباد می‌کنیم و در اطراف آن به طواف می‌پردازیم ما اهل حرم و مکه نیز هستیم ولی محمد (ص) دست از دین اجداد خود برداشت و قطع رحم کرد و از مکه خارج شد. دین ما سابقه‌دار است ولی دین محمد جدید و تازه است کعب در جواب ابو سفیان گفت به خدا قسم شما به هدایت نزدیک‌ترید از محمد (ص) این آیه از همان جهت نازل شد.
در سوره نساء آیات 60- 63 می‌فرماید:
«و قال سبحانه»: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ وَ قَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَ یُرِیدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلالًا بَعِیداً* وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ رَأَیْتَ الْمُنافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً* فَکَیْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ ثُمَّ جاؤُکَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 27
یَحْلِفُونَ بِاللَّهِ إِنْ أَرَدْنا إِلَّا إِحْساناً وَ تَوْفِیقاً أُولئِکَ الَّذِینَ یَعْلَمُ اللَّهُ ما فِی قُلُوبِهِمْ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ عِظْهُمْ وَ قُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِیغاً 60- 63.
در باره آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ می‌نویسد: بین مردی یهودی و یکی از منافقین اختلافی بود مرد یهودی پیشنهاد کرد برای داوری برویم پیش محمد (ص) زیرا می‌دانست که حضرت رسول صلی الله علیه و آله رشوه نمی‌گیرد و در داوری ستم روا نمی‌دارد، اما مرد منافق گفت نه بیا برویم پیش کعب بن اشرف چون می‌دانست کعب رشوه می‌گیرد پس منظور از طاغوت در آیه کعب بن اشرف است.
بعضی گفته‌اند یکی از کاهنان جهینه بود که منافق مایل بود پیش او به داوری برود.
بعضی نیز در تفسیر آیه گفته‌اند منظور همان رسمی بود که اعراب داشتند برای رفع اختلاف بوسیله تیرهای مخصوص در نزد بت‌ها فال می‌زدند.
امام باقر و حضرت صادق (ع) می‌فرمایند منظور از آیه هر کسی است که به داوری پیش او بروند و بر خلاف واقع حکم کند.
در سوره نساء آیات 81- 83 می‌فرماید:
«و قال تعالی»: وَ یَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِکَ بَیَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَیْرَ الَّذِی تَقُولُ وَ اللَّهُ یَکْتُبُ ما یُبَیِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ وَکِیلًا* أَ فَلا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَ لَوْ کانَ مِنْ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً* وَ إِذا جاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذاعُوا بِهِ وَ لَوْ رَدُّوهُ إِلَی الرَّسُولِ وَ إِلی أُولِی الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَاتَّبَعْتُمُ الشَّیْطانَ إِلَّا قَلِیلًا 81- 83.
«و قال تعالی»: إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلَّا شَیْطاناً مَرِیداً
لَعَنَهُ اللَّهُ وَ قالَ لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً
وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیًّا مِنْ دُونِ اللَّهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِیناً 117- 119. «و قال تعالی»: لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ وَ لا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً یُجْزَ بِهِ وَ لا یَجِدْ لَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً 123.
در باره آیه لَوَجَدُوا فِیهِ اخْتِلافاً کَثِیراً می‌نویسد: یعنی در قرآن اگر از جانب خدا نبود تناقض از جهت حق و باطل پیدا می‌شد و یا اختلاف در اخبار از آنچه پنهان است یا از
احتجاجات، ج‌1، ص: 28
جهت بلاغت و نارسائی و یا تناقض زیاد، و جریان اینست که سخن بشر زمانی که طولانی و دارای مفاهیمی که در قرآن است باشد قطعا همراه با تناقض‌های زیادی خواهد بود و اختلاف الفاظ زیاد دیده می‌شود تمام این احتمالات از قرآن دور است.
در باره آیه إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلَّا إِناثاً در مورد این آیه اقوال متعددی است یکی اینکه إِلَّا إِناثاً که عربها اوثان را اناث می‌نامند: لات و عزی و منات الثالثة الاخری و اساف و نائله این مطلب از ابو مالک و سدی و مجاهد و ابن زید نقل شده و ابو حمزه ثمالی نیز در تفسیر خود نقل کرده او می‌گوید در هر یک از این بت‌ها شیطانی زن وجود دارد که گاهگاه برای خدمتکاران بت ظاهر می‌شدند و با آنها صحبت می‌کردند و این از کارهای ابلیس است که او همان شیطانی است که خداوند در قرآن او را ذکر کرده و لعنتش نموده گفته‌اند لات اسم تخته سنگی است و عزی اسم درختی است که این دو اسم را تغییر داده و نام دو بت کرده‌اند.
بعضی گفته‌اند عزی مؤنث اعز و لات مؤنث الله است حسن گفته هر یک از قبائل دارای بتی که آنها را به نامهای مخصوص زنان می‌نامیدند (پس معنی آیه اینست که جز بت‌ها را به مدد خود نمی‌خوانند).
قول دوم اینست که «الا مواتا» این قول از ابن عباس و حسن و قتاده نقل شده و معنی آیه چنین می‌شود که آنها نمی‌پرستند در مقابل خدا مگر جمادات مرده را که شعور و عقل ندارند و سخن نمی‌گویند و موجب نفع و ضرری نمی‌شوند. و این مطلب شاهد کمال جهل و گمراهی آنها است و آنها را اناث نامیده چون مشرکین عرب معتقد بودند هر چه پست و خوار باشد نسبت تانیث به او می‌دهند و نیز به جهت آنکه اناث از هر جنس پست و خوارترین افراد آن است.
زجاج گفته چون ضمیری که به موات نسبت میدهند ضمیر تانیث است میگویی «الاحجار تعجبنی» که فعل مؤنث نسبت به سنگ‌ها داده شده.
قول سوم اینست که معنی الا اناثا الا ملائکه است زیرا آنها عقیده داشتند که ملائکه دختران خدایند و آنها را می‌پرستیدند و معنی إِنْ یَدْعُونَ إِلَّا شَیْطاناً مَرِیداً یعنی نمی‌پرستند مگر شیطان کافر بدترین را که سخت در طغیان و عصیان و سرکشی فرو رفته.
احتجاجات، ج‌1، ص: 29
سؤال می‌شود در مورد آیه به این صورت که چگونه در اول کلام عبادت غیر اناث را نفی می‌کند و در آخر سخن اثبات عبادت شیطان را می‌کند پس در آخر آیه اثبات چیزی شده که در اول آیه آن را نفی نموده حسن از این اشکال چنین پاسخ داده که آنها در حقیقت جز شیطان را نمی‌پرستیدند زیرا بت‌ها مرده هستند کسی دعوت به عبادت آنها نمی‌کند دعوت‌کننده به عبادت بت شیطان است ولی عبادت را نسبت به او داده‌اند.
ابن عباس گفته در هر یک از بت‌های عرب شیطانی وجود داشت که مشرکین را دعوت به عبادت آن بت می‌کرد به همین جهت نسبت عبادت به بت و شیطان هر دو صحیح است بعضی گفته‌اند در آیه اثبات چیزی که نفی شده باشد وجود ندارد چنین ما یعبدون الا الاوثان و الا الشیطان جز بت‌ها و شیطان را نمی‌پرستند.
لَأَتَّخِذَنَّ مِنْ عِبادِکَ نَصِیباً مَفْرُوضاً از بندگان تو بهره‌ای معین خواهم گرفت از پیامبر اکرم نقل شده در مورد این آیه فرموده است فرزندان آدم نود و نه درصد آنها اهل جهنم و یک درصد بهشتی هستند در روایت دیگری است از هر هزار نفر یکی مال خداست و بقیه سهم شیطان و اهل آتشند این هر دو روایت را ابو حمزه نقل نموده در تفسیر خود.
وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ یعنی به آنها وعده طول عمر در دنیا می‌دهم به همین جهت دنیا را بر آخرت مقدم می‌دارند گفته‌اند شیطان به آنها می‌گوید در آینده حشر و نشر و بهشت و جهنمی وجود ندارد هر چه می‌خواهید بکنید آنها را وعده به هواهای باطل که موجب گناه می‌شود می‌دهم و شهوترانی‌ها و زرق و برق دنیا را در نظرشان می‌آرایم وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ یعنی وادار می‌کنم که گوشهای چهارپایان را شکاف دهند بعضی گفته‌اند یعنی گوش‌ها را از بیخ ببرند همین نیز از حضرت صادق (ع) روایت شده. مشرکان عرب نسبت به چهارپایان همین کار را می‌کردند گفته‌اند این کار را نسبت به بحیره و سائبه «1» می‌نمودند.
احتجاجات، ج‌1، ص: 30
وَ لَآمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللَّهِ یعنی دستور می‌دهم که دین خدا را تغییر دهند از ابن عباس و دیگران نقل شده از حضرت صادق (ع) روایت شده بعضی گفته‌اند منظور اخته نمودن چهارپایان است که آنها اخته کردن را دوست نداشتند. بعضی نیز علامت‌گذاری روی حیوان را گفته و گفته‌اند منظور ماه و خورشید و سنگ است که مردم به جای بهره بردن از آنها به عبادت اینها مشغول شده‌اند.
در باره آیه لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ گفته‌اند مسلمانان با اهل کتاب به مفاخره پرداختند. اهل کتاب می‌گفتند پیامبر ما قبل از پیامبر شما و کتاب ما نیز قبل از کتاب شما بوده و به خدا از شما نزدیکتریم مسلمانان گفتند پیامبر ما خاتم پیامبران و کتاب ما حاکم بر کتابهای آسمانی است و دین ما اسلام است این آیه نازل شد که می‌فرماید نه آرزوی شما و نه آرزوی اهل کتاب هر کس کار بد کند کیفر می‌شود و هرگز جز خدا ناصر و یاور نخواهد یافت.
آیات 153 تا 162 سوره نساء می‌فرماید:
«و قال تعالی»: یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتابِ أَنْ تُنَزِّلَ عَلَیْهِمْ کِتاباً مِنَ السَّماءِ فَقَدْ سَأَلُوا مُوسی أَکْبَرَ مِنْ ذلِکَ فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصَّاعِقَةُ بِظُلْمِهِمْ ثُمَّ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّناتُ فَعَفَوْنا عَنْ ذلِکَ وَ آتَیْنا مُوسی سُلْطاناً مُبِیناً* وَ رَفَعْنا فَوْقَهُمُ الطُّورَ بِمِیثاقِهِمْ وَ قُلْنا لَهُمُ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِی السَّبْتِ وَ أَخَذْنا مِنْهُمْ مِیثاقاً غَلِیظاً* فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ وَ کُفْرِهِمْ بِآیاتِ اللَّهِ وَ قَتْلِهِمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَ قَوْلِهِمْ قُلُوبُنا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْها بِکُفْرِهِمْ فَلا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا* وَ بِکُفْرِهِمْ وَ قَوْلِهِمْ عَلی مَرْیَمَ بُهْتاناً عَظِیماً* وَ قَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَ ما قَتَلُوهُ وَ ما صَلَبُوهُ وَ لکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّباعَ الظَّنِّ وَ ما قَتَلُوهُ یَقِیناً
بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً* فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ کَثِیراً
وَ أَخْذِهِمُ الرِّبَوا وَ قَدْ نُهُوا عَنْهُ وَ أَکْلِهِمْ أَمْوالَ النَّاسِ بِالْباطِلِ وَ أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ مِنْهُمْ عَذاباً أَلِیماً* لکِنِ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ مِنْهُمْ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَ الْمُقِیمِینَ الصَّلاةَ وَ الْمُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ أُولئِکَ سَنُؤْتِیهِمْ أَجْراً عَظِیماً 153- 162.
در باره آیه یَسْئَلُکَ أَهْلُ الْکِتابِ می‌نویسد: کعب بن اشرف و گروهی از یهود گفتند یا
احتجاجات، ج‌1، ص: 31
محمد اگر تو پیامبری برای ما از آسمان کتابی بیاور چنانچه برای موسی آمد تورات یک مرتبه نازل شد و گفته‌اند درخواست کردند خداوند نامه‌ای بفرستد برای اشخاص معینی و به آنها دستور دهد که آنها ایمان به پیامبر بیاورند. روایتی نیز هست که گفتند یک نوشته مخصوصی برای آنها از آسمان بیاید.
حسن گفته این درخواست را از روی لجبازی و زورگوئی کردند نه برای آشکار شدن واقعیت و معجزه خواستن اگر از روی توضیح و راهنمائی درخواست می‌کردند خداوند برای آنها می‌فرستاد.
در باره آیه فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ یعنی چیزهای خوبی را بر یهودان حرام کردیم که قبلا برای آنها حلال بود وقتی آنچه نباید کردند. مصلحت به تحریم این اشیاء قرار گرفت و آنها چیزهایی است که در این آیه بیان شده وَ عَلَی الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ بر یهودان تمام حیواناتی که ناخن دارند حرام کردیم.
و در سوره نساء آیات 170- 176 می‌فرماید:
«و قال تعالی»: یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ فَآمِنُوا خَیْراً لَکُمْ وَ إِنْ تَکْفُرُوا فَإِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً* یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ کَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلی مَرْیَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَیْراً لَکُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ یَکُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ کَفی بِاللَّهِ وَکِیلًا* لَنْ یَسْتَنْکِفَ الْمَسِیحُ أَنْ یَکُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لَا الْمَلائِکَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ فَسَیَحْشُرُهُمْ إِلَیْهِ جَمِیعاً
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَیُوَفِّیهِمْ أُجُورَهُمْ وَ یَزِیدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذِینَ اسْتَنْکَفُوا وَ اسْتَکْبَرُوا فَیُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِیماً وَ لا یَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً* یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً
فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ یَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِراطاً مُسْتَقِیماً 170- 176.
در باره آیه یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ می‌نویسد: گفته‌اند این آیه خطاب به یهودان و نصرانیان است زیرا مسیحیان در باره عیسی زیاده‌روی کردند بعضی گفته‌اند او خدا است و بعضی معتقد شدند سومین خدای سه‌گانه (پدر پسر روح القدس) یهودان نیز در باره
احتجاجات، ج‌1، ص: 32
موسی غلو و زیاده‌روی کردند تا آنجا که گفتند بدون مباشرت پدر متولد شد پس زیاده‌روی در هر دو دسته وجود دارد.
بعضی گفته‌اند مخصوص نصاری است زیرا وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ معتقد به سه خدا نشوید. در باره نصرانیان است یعنی نگوئید خدایان ما سه تا است.
گفته این حرف صحیح نیست چون نصاری معتقد به سه خدا نیستند چون آنها می‌گویند خدا یکی است ولی معتقد بسه اقنوم هستند (پدر پسر و روح القدس) معنی آن اینست که نگوئید خدا سه تا است اعتقاد آنها شبیه این حرف ما است که می‌گوئیم یک چراغ است بعد می‌گوئیم سه تا است روغن و فتیله و شعله و می‌گوئیم خورشید یکی است با اینکه خورشید جسم و روشنائی و پرتو است این توجیه غلط بسیار بعیدی است چون ما می‌گوئیم یک چراغ منظور ما این نیست که چراغ یک شی‌ء واحد است زیرا چراغ مجموعه‌ای از چند چیز است در واقع همین طور خورشید این مانند آنها است که می‌گوئی یک ده تا و یک انسان و یک خانه با اینکه اینها مجموعه از چند چیز هستند اگر بگویند خدا یک شی‌ء واحد و خدای یکتای واقعی است پس سه تا بودن با آن متناقض است اگر می‌گویند خدا مجموعه ایست همان طور که توضیح دادیم در این صورت موحد نیستند و جزء مشبهه به شمار می‌آیند. دیگر شق سوم ندارد پایان.
رازی در تفسیر خود مینویسد: معنی اینست که نگوئید خدا یک ذات است و سه اقنوم.
باید توجه داشت که مذهب نصاری واقعا مجهول و نامعلوم است آنچه از مجموعه اعتقادات آنها بدست می‌آید اینست که معتقد بیک ذات هستند که دارای سه صفت است گر چه آنها اینها را صفت نامیده‌اند در واقع صفت نیستند چند ذات هستند زیرا آنها تجویز میکنند که در عیسی و مریم حلول کند اگر اینها ذات قائم بنفس نباشند نمی‌توانند در غیر حلول کنند و از یکی بدیگری منتقل شوند گر چه بنام صفات مینامند ولی در واقع سه ذات قائم به نفس است که این عین کفر است.
سپس مینوسد: در مورد یقین مبتداء که «ثلاثه» خبر آن باشد به سه قول اختلاف دارند قول اول همان که ما ذکر کردیم نگوئید خدایان ما سه تا است (که مبتدا اقانیم می‌شود) دوم زجاج گفته لا تقولوا آلهتنا ثلاثه نگوئید خدایان ما سه تا است و این توجیه برای آن است
احتجاجات، ج‌1، ص: 33
که قرآن خود شاهد است که نصاری میگویند الله و مسیح و مریم سه خدایند و این آیه شاهد آن است أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ.
سوم فراء گفته است لا تقولوا هم ثلاثه یعنی مبتدا ضمیر هم است مانند این آیه سَیَقُولُونَ ثَلاثَةٌ و توضیح مطلب چنین است که اسم بردن عیسی و مریم با خدا باین صورت چنین بخاطر می‌آورد که قائل بدو خدایند بالاخره ما مذهبی در دنیا رکیک‌تر و بعیدتر از نظر عقل و دانش از مذهب نصاری نداریم.
در سوره مائده می‌فرماید:
المائدة «5»: وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ «إلی قوله»: فَبِما نَقْضِهِمْ مِیثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَةً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلی خائِنَةٍ مِنْهُمْ إِلَّا قَلِیلًا مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ
وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاری أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ سَوْفَ یُنَبِّئُهُمُ اللَّهُ بِما کانُوا یَصْنَعُونَ
یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ* یَهْدِی بِهِ اللَّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوانَهُ سُبُلَ السَّلامِ وَ یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِهِ وَ یَهْدِیهِمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ
لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ أَنْ یُهْلِکَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ
وَ قالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصاری نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِمَ یُعَذِّبُکُمْ بِذُنُوبِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ بَشَرٌ مِمَّنْ خَلَقَ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ
یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلی فَتْرَةٍ مِنَ الرُّسُلِ أَنْ تَقُولُوا ما جاءَنا مِنْ بَشِیرٍ وَ لا نَذِیرٍ فَقَدْ جاءَکُمْ بَشِیرٌ وَ نَذِیرٌ وَ اللَّهُ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ 10- 19.
آیات 10- 19 سوره مائده.
مرحوم طبرسی در تفسیر مجمع می‌نویسد: «فَأَغْرَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ بین آنها عداوت و دشمنی انداختیم یعنی بین یهود و نصاری بعضی گفته‌اند یعنی بین دسته‌های
احتجاجات، ج‌1، ص: 34
مختلف نصاری این دشمنی را انداختیم زیرا اعتقادات مختلفی در دین دارند توضیح اینکه نسطوریه می‌گویند عیسی ابن الله است و یعقوبیها معتقدند خدا همان مسیح است و الملکانیه که همان رومیها هستند می‌گویند خدا سومین سه خدا است الله، عیسی، مریم.
در باره آیه نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ می‌نویسد: گفته‌اند یهودیان مدعی هستند ما در مقام قرب به خدا مانند فرزند هستیم نسبت به پدر و نصرانیان همان طور که می‌گویند عیسی مسیح فرزند خدا است خویشتن را هم فرزندان و دوستان خدا می‌دانند چون سخن عیسی را در انجیل که گفت: «میروم پیش پدر خودم و شما» بهمین صورت تفسیر کرده‌اند بعضی گفته‌اند گروهی از یهودان مانند کعب ابن اشرف و کعب ابن اسید و زید بن التابوه و دیگران هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آنها را از کیفر و عذاب خداوند بر حذر می‌داشت به آن جناب عرض کردند ما را نترسان ما فرزندان و دوستان خدا هستیم اگر هم بر ما خشم بگیرد مانند خشمی است که پدر به فرزندش می‌گیرد منظورشان این بود که بزودی از ما راضی خواهد شد از ابن عباس نقل شده.
گفته شده وقتی گروهی مدعی شدند عیسی مسیح فرزند خدا است همین مقام را برای همه جاری دانستند چنانچه عربها می‌گویند: قبیله هذیل شاعرانند. منظورشان اینست که در میان این قبیله شاعرانی وجود دارد.
«و قال سبحانه»: وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً وَ أَلْقَیْنا بَیْنَهُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَکَفَّرْنا عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ لَأَدْخَلْناهُمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ 64- 66.
در باره آیه قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ مینوسد: یعنی دستهای خدا بسته است و از دادن روزی امتناع دارد و نسبت بخل داده‌اند به خدا. ابن عباس و دیگران گفته‌اند: خداوند بیهودان گسترش مالی عنایت کرد بطوری که ثروتمندترین مردم شدند وقتی در مورد
احتجاجات، ج‌1، ص: 35
حضرت محمد صلی الله علیه و آله تمرد جسته و عصیان ورزیدند خداوند آن قدرت مالی را از ایشان گرفت فنحاص بن عازوراء گفت یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ اما او نگفت إلی عنقه بسته است بگردنش صاحبنظران در این مورد معتقدند که چون فنحاص بن عازوراء تنها این حرف را زد ولی دیگران او را از گفتن چنین سخنی باز نداشتند و از سخن او خوشحال بودند خداوند نسبت این سخن را به یهودان داده دیگران را نیز شریک گفتار او کرده.
بعضی گفته‌اند منظور اینست که دست خدا از عذاب ما بسته است ما را جز بهمان مقدار که قسم خوردنش مصداق پیدا نماید عذاب می‌کند باندازه‌ای که آباء و اجدادمان را در مقابل گوساله‌پرستی عذاب نمود.
و نیز گفته‌اند این جمله استفهام است سؤال می‌کند آیا دست خداوند بسته شده نسبت بما که روزی را بر ما سخت گرفته.
ابو القاسم بلخی می‌گوید ممکن است یهودان سخنی را گفته باشند و معتقد به عقیده‌ای شده‌اند که خداوند گاهی بخل می‌ورزد و گاهی بخشش وجود دارد این سخن از آنها نقل شده بر سبیل تعجب و شگفت از گفتارشان و تکذیب آنها و ممکن است این حرف را از روی مسخره گفته باشند چون پیامبر اکرم از نظر مالی در مضیقه بود (آنها از روی استهزاء می‌گفتند خدا حالا دستهایش بسته شده).
از گروهی که به موسی گفتند اجعل لنا إلها کما لهم آلهه یک خدا برای ما قرار بده آنها چقدر خدا دارند و گوساله را بخدائی پذیرفتند نباید تعجب کرد که بگویند خداوند گاهی بخل می‌ورزد و گاهی جود و بخشش می‌نماید. حسن بن علی مغربی گفت: بعضی از یهودان مصری برایم نقل کردند گروهی از یهودان این سخن را گفته‌اند.
رازی می‌گوید شاید این سخن آنها یک اعتقاد فلسفی است که خداوند واجب الوجود است و حدوث حوادث از او به یک صورت و یک طریق امکان ندارد و نمی‌تواند حوادث و اتفاقات بر غیر صورتی که اتفاق می‌افتد تغییر و تبدیل نماید همین قدرت نداشتن بر تغییر و تبدیل را «بغل ید» و دست بسته بودن تعبیر کرده‌اند.
مرحوم طبرسی در مورد «غلت ایدیهم» که خداوند می‌فرماید دستهای خود آنها بسته باد می‌نویسد راجع بمعنی آن باختلاف سخن گفته‌اند. بعضی گفته‌اند جمله خبر می‌دهد که
احتجاجات، ج‌1، ص: 36
در جهنم دستهای آنها بسته است. نظر دوم اینست که جمله نفرین است مثل اینکه میگوئی خدا او را بکشد.
سوم اینکه خداوند آنها را بخیل کرده و نمی‌توانند از بخل دست بکشند و بخیل‌ترین مردم جهانند بطوری که هیچ یهودی را مشاهده نخواهی کرد جز اینکه بخیل و پست است «کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ یعنی هر زمان آتش جنگی افروختند برای محمد صلی الله علیه و آله خداوند آتش را خاموش کرد در این آیه یک شاهد و معجزه‌ای است زیرا خداوند خبری می‌دهد و خبر او مطابق واقع و جریانهای بعد اتفاق می‌افتد زیرا یهودان قدرتمندترین مردم حجاز و با شخصیت‌ترین اشخاص این ناحیه بودند بطوری که قریش نیز از آنها کمک گرفتند و اوس و خزرج در کینه‌های دیرینه خود از آنها مدد و کمک می‌جستند اما خداوند شخصیتهای آنها را نابود کرد و قدرت ایشان را از بین برد و ایشان را زبون و خوار کرد بطوری که پیامبر اکرم دستور داد یهودان بنی النضیر و بنی قینقاع تبعید شوند و بنی قریظه را کشت و اهالی خیبر را تار و مار کرد و بر فدک پیروز گردید اهالی وادی القری نیز سر باطاعت آوردند آن قدرت و نیروی ایشان تبدیل بضعف و زبونی گردید و در آیات 68 تا 85 سوره مائده می‌فرماید:
«و قال تعالی»: قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلی شَیْ‌ءٍ حَتَّی تُقِیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً فَلا تَأْسَ عَلَی الْقَوْمِ الْکافِرِینَ «إلی قوله سبحانه»: لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ وَ قالَ الْمَسِیحُ یا بَنِی إِسْرائِیلَ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّی وَ رَبَّکُمْ إِنَّهُ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ وَ مَأْواهُ النَّارُ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ أَنْصارٍ* لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنْ لَمْ یَنْتَهُوا عَمَّا یَقُولُونَ لَیَمَسَّنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ
أَ فَلا یَتُوبُونَ إِلَی اللَّهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَهُ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ
مَا الْمَسِیحُ ابْنُ مَرْیَمَ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ وَ أُمُّهُ صِدِّیقَةٌ کانا یَأْکُلانِ الطَّعامَ انْظُرْ کَیْفَ نُبَیِّنُ لَهُمُ الْآیاتِ ثُمَّ انْظُرْ أَنَّی یُؤْفَکُونَ* قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ اللَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ
«إلی قوله»:
تَری کَثِیراً مِنْهُمْ یَتَوَلَّوْنَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَبِئْسَ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی
احتجاجات، ج‌1، ص: 37
الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ* وَ لَوْ کانُوا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ النَّبِیِّ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیاءَ وَ لکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ* لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَداوَةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الْیَهُودَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاری ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ
وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ یَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ* وَ ما لَنا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ ما جاءَنا مِنَ الْحَقِّ وَ نَطْمَعُ أَنْ یُدْخِلَنا رَبُّنا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِینَ
فَأَثابَهُمُ اللَّهُ بِما قالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنِینَ 68- 85.
و نیز در آیات 104- 120 می‌فرماید:
«و قال تعالی»: ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِیلَةٍ وَ لا حامٍ وَ لکِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ
وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلی ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَی الرَّسُولِ قالُوا حَسْبُنا ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ لا یَعْلَمُونَ شَیْئاً وَ لا یَهْتَدُونَ 104 «و قال تعالی»: وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ سُبْحانَکَ ما یَکُونُ لِی أَنْ أَقُولَ ما لَیْسَ لِی بِحَقٍّ إِنْ کُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ
«إلی آخر السورة» 116- 120.
در باره آیه لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ هُوَ
رازی درتفسیر سخن نصرانیان که گفته‌اند: خدا سومین فرد خدایان است می‌نویسد: دو راه در این سخن هست.
اول- آنچه مفسران در این مورد گفته‌اند: خدا و مریم و عیسی سه خدایند.
دوم- اینست که متکلمین از نصاری نقل کرده‌اند که آنها می‌گویند: جوهر یکتا است ولی اقانیم سه تا است: اب، ابن، روح القدس و هر سه یک خدایند چنانچه خورشید یک
احتجاجات، ج‌1، ص: 38
اسم است که عبارت از مجموعه قرص خورشید و پرتو و حرارت است منظورشان از اب ذات خداست و از ابن کلمه و از روح حیات و اثبات ذات و کلمة و حیات کرده‌اند و گفته‌اند کلمة الله که همان کلمه خدا است با عیسی متحد شده چنانچه شراب با آب ممزوج می‌شود و آب با شیر می‌آمیزد و مدعی هستند پدر اله است پسر نیز اله و روح هم اله است و همه اینها یک خدا است.
باید توجه داشت که این ادعا بسیار باطل و بیهوده است عقل گواه بطلان آن است هرگز سه تا یکی نخواهد شد و یکی سه تا نمی‌شود در دنیا از ادعای نصرانیان خرافی‌تر مذهبی یافت نمی‌شود.
طبرسی رحمه الله علیه در باره آیه تَری کَثِیراً مِنْهُمْ یعنی مشاهده می‌کنی بسیاری از یهودان را که علاقمند هستند به کفار منظور کفار مکه است. آیه در باره کعب بن اشرف و یاران اوست که مشرکین را علیه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تحریک می‌کردند و قبلا توضیح داده شد. حضرت باقر (ع) فرمود یعنی دوست می‌دارند پادشاهان ستمگر را و نظرات و خواسته‌های آنان را می‌آرایند تا از قدرت مالی و دنیای آنها بهره‌مند شوند.
در باره آیه ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ می‌نویسد: آنچه را اهل جاهلیت حرام نموده‌اند، (به نام بحیره و سائبه و وصیله و حام) خداوند چنین چیزی را قرار نداده.
بحیره: شتری است که پنج شکم بزاید و آخرین نوزاد او نر باشد که گوش او را شکاف می‌دهند و از سوار شدن و کشتن او خودداری می‌نمایند و نه مانع آب و علف او می‌شوند اگر شخص عاجز و ناتوانی هم او را مشاهده کند سوارش نمی‌شود ابن عباس گفته است: بحیره اینست که وقتی شتری بزایمان پنجم رسید اگر شکم پنجم او نر بود می‌کشتند او را زن و مرد از گوشتش نمی‌خورند اگر ماده بود آن شتر بحیره است و گوش او را شکاف می‌دهند. دیگر کرک از او نمی‌گیرند و نام خدا را بر او نمی‌برند موقع کشتن و نه بار بر او قرار می‌دهند و بر زنان شیر او حرام است و نه از او بهره‌برداری می‌کنند بهره‌برداری و شیر او مخصوص مردها است تا بمیرد وقتی مرد زن و مرد در خوردن گوشت او شریک هستند و گفته‌اند بحیره بچه سائبه است شتری است که آن را نذر کنند. مثلا برای آمدن از سفر یا شفا از بیماری و چیزهای دیگر می‌گوید شترم سائبه است آن وقت همان احکام بحیره نسبت به او هم جاری
احتجاجات، ج‌1، ص: 39
است از نظر بهره برنداشتن از او و جلوگیری نکردن از آب و علف زجاج و علقمه این نظر را داده‌اند.
ابن عباس و ابن مسعود گفته‌اند سائبه شتری است که برای بت‌ها نذر کنند شخص از مال خود هر مقدار بخواهد نذر می‌کند و آن را تحویل به خدمتکاران بت خانه می‌دهد آنها شیر شتر را به غریبان و بیچارگان می‌دهند.
بعضی گفته‌اند سائبه شتری است که ده شکم پشت سر هم ماده بزاید که هیچ کدام نر نباشد دیگر سوار آن نمی‌شوند و کرکش را نمی‌کنند و از شیرش نمی‌خورند مگر برای میهمان هر چه بعد از این شکم بزاید گوش آن را می‌شکافند و بچه و مادرش را رها می‌کنند.
(وصیله) زجاج می‌گوید: وصیله یک نوع گوسفند است اگر میش بچه‌اش ماده بود متعلق به خود آنها می‌شد و اگر نر می‌زائید آن را به خدایان خود می‌دادند اگر نر و ماده می‌زائید می‌گفتند بچه ماده به برادر خود رسید دیگر بره نر را نمی‌کشتند برای خدایان خود.
ابن مسعود و مقاتل می‌گویند وقتی گوسفند هفت شکم می‌زائید اگر شکم هفتم بره نر بود آن را برای خدایان خود می‌کشتند گوشت او متعلق به مردان بود نه زنان اما اگر بره ماده بود نگه می‌داشتند و از گوسفندهای خوب به شمار می‌رفت اما اگر در شکم هفتم بره نر و ماده می‌زائید می‌گفتند بره ماده به برادر خود رسید دیگر به ما حرام است هر دو بر آنها حرام می‌شد و تمام بهره و منفعت آن متعلق به مردها بود نه زنان.
بعضی گفته‌اند وصیله موقعی بود که گوسفند ده بچه ماده در پنج شکم می‌زائید که هیچ بره نر در میان آنها نبود آنگاه وصیله می‌شد پس از آن هر چه می‌زائید متعلق به مردان بود این مطلب از محمد بن اسحاق نقل شده «و لا حام» حام شتر نر بود عرب هر گاه از نتاج شتر نری ده شکم بهره‌گیری می‌کرد می‌گفت دیگر پشت او ممنوع شد. آن شتر را بار نمی‌کرد و از آب و چرا باز نمی‌داشت. بعضی گفته‌اند حام شتر نر بود عرب هر گاه از نتاج شتر نری ده شکم بهره‌گیری می‌کرد می‌گفت دیگر پشت او ممنوع شد. آن شتر را بار نمی‌کرد و از آب و چرا باز نمی‌داشت. نقل شده از ابن عباس و ابن مسعود و دیگران.
بعضی گفته‌اند حام شتر نری است که بچه بچه خود را باردار کند می‌گویند پشت او ممنوع شد سوارش نمی‌شدند.
احتجاجات، ج‌1، ص: 40
باید توجه داشت که خداوند عزیز هیچ کدام از این چند نوع را حرام نکرده. مفسران از ابن عباس نقل کرده‌اند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: عمرو بن لحی بن قمعه بن خندف فرمانروای مکه بود و او اولین نفر بود که دین اسماعیل را تغییر داد. بت‌ها و بت‌پرستی را رایج نمود و بحیره و سائبه و وصیله و حامی را بوجود آورد. پیامبر اکرم فرمود در آتش جهنم او را مشاهده کردم که از شراره‌هایش جهنمیان در عذاب بودند، روایتی نیز هست که چوبهای آتش او را در جهنم می‌کشیدند.
در سوره انعام آیات 1- 71 می‌فرماید:
الانعام «6»: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ «إلی قوله»: وَ ما تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیاتِ رَبِّهِمْ إِلَّا کانُوا عَنْها مُعْرِضِینَ* فَقَدْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَسَوْفَ یَأْتِیهِمْ أَنْباءُ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ* أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَیْهِمْ مِدْراراً وَ جَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ
وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیْکَ کِتاباً فِی قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ لَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ
وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ
وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ
قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ
«إلی قوله»: قُلْ أَیُّ شَیْ‌ءٍ أَکْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ أَ إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْری قُلْ لا أَشْهَدُ قُلْ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنِی بَرِی‌ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ* الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْرِفُونَهُ کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ* «إلی قوله»: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ وَ جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ یَرَوْا کُلَّ آیَةٍ لا یُؤْمِنُوا بِها حَتَّی إِذا جاؤُکَ یُجادِلُونَکَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ* وَ هُمْ یَنْهَوْنَ عَنْهُ وَ یَنْأَوْنَ عَنْهُ وَ إِنْ یُهْلِکُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما یَشْعُرُونَ
«إلی قوله»: قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ* وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّی أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلِینَ
وَ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْراضُهُمْ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ فَتَأْتِیَهُمْ بِآیَةٍ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدی فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِینَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 41
إِنَّما یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ وَ الْمَوْتی یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ ثُمَّ إِلَیْهِ یُرْجَعُونَ* وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلی أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ
«إلی قوله»: قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ أَ غَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِکُونَ «إلی قوله»: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصارَکُمْ وَ خَتَمَ عَلی قُلُوبِکُمْ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ
قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ* «إلی قوله»: قُلْ لا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزائِنُ اللَّهِ وَ لا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَ لا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ أَ فَلا تَتَفَکَّرُونَ
وَ أَنْذِرْ بِهِ الَّذِینَ یَخافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلی رَبِّهِمْ لَیْسَ لَهُمْ مِنْ دُونِهِ وَلِیٌّ وَ لا شَفِیعٌ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ* «إلی قوله»: قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قُلْ لا أَتَّبِعُ أَهْواءَکُمْ قَدْ ضَلَلْتُ إِذاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُهْتَدِینَ
قُلْ إِنِّی عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّی وَ کَذَّبْتُمْ بِهِ ما عِنْدِی ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِلَّهِ یَقُصُّ الْحَقَّ وَ هُوَ خَیْرُ الْفاصِلِینَ
قُلْ لَوْ أَنَّ عِنْدِی ما تَسْتَعْجِلُونَ بِهِ لَقُضِیَ الْأَمْرُ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِالظَّالِمِینَ
«إلی قوله تعالی»: قُلْ مَنْ یُنَجِّیکُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ تَدْعُونَهُ تَضَرُّعاً وَ خُفْیَةً لَئِنْ أَنْجانا مِنْ هذِهِ لَنَکُونَنَّ مِنَ الشَّاکِرِینَ* قُلِ اللَّهُ یُنَجِّیکُمْ مِنْها وَ مِنْ کُلِّ کَرْبٍ ثُمَّ أَنْتُمْ تُشْرِکُونَ* قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ
وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ الْحَقُّ قُلْ لَسْتُ عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ* لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ وَ سَوْفَ تَعْلَمُونَ* وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ وَ إِمَّا یُنْسِیَنَّکَ الشَّیْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْری مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ
«إلی قوله تعالی»: قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُنا وَ لا یَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلی أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرانَ لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الْهُدی وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ 1- 71.
در باره آیه وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیْکَ کِتاباً می‌نویسد آیه در باره نضر بن حارث و عبد الله بن امیه و نوفل بن خویلد نازل شده که گفتند: ما ایمان به تو نمی‌آوریم مگر اینکه کتابی از جانب خداوند بیاوری و چهار فرشته نیز بهمراه آن کتاب باشند و گواهی دهند که
احتجاجات، ج‌1، ص: 42
این کتاب از جانب خدا است و تو پیامبر اویی وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ یعنی وقتی ایمان نیاورند مقتضای حکمت اینست که آنها را خداوند مهلت ندهد و مستاصل نماید وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً یعنی اگر آن پیامبر را فرشته قرار دهیم و یا آن فرشته که گواه بر پیامبری اوست لَجَعَلْناهُ رَجُلًا او را به صورت مردی خواهیم فرستاد زیرا آنها قدرت دیدن فرشته را به صورتی که هست ندارند چون چشم انسان نمی‌تواند فرشته و ملک را ببیند مگر بعد از اینکه تکثف پیدا کند و مجسم بصورت اجسام مرئی شود وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ.
زجاج گفته است آنها با ضعف و ناتوانی که داشتند در مورد خود پیامبر مشکوک بودند و می‌گفتند این هم یک انسان است مثل شما. خداوند می‌فرماید: اگر آن فرشته را بصورت یک مرد و انسانی بفرستیم همان طور دچار شک و اشتباه می‌شوند و این آیه احتجاج بر کفار است به این صورت که آنچه شما درخواست می‌کنید موجب توضیح مطلب و آشکار شدن جریان نخواهد شد.
بعضی گفته‌اند منظور اینست که اگر فرشته بفرستیم او را نمی‌شناسند مگر با اندیشه و تفکر آنها هم که اهل تفکر نیستند در نتیجه همان شک و تردید بر ایشان باقی می‌ماند به همین جهت اشتباه را خداوند نسبت به خود داده چون با فرستادن ملائکه این اشتباه به وجود می‌آید.
در باره آیه قُلْ أَیُّ شَیْ‌ءٍ أَکْبَرُ شَهادَةً می‌نویسد: کلبی می‌گوید اهل مکه خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده گفتند: خدا غیر از تو پیامبری نیافت ما خیال نمی‌کنیم یک نفر را به ما نشان بده که گواهی برسالت تو نزد ما بنماید این آیه در همین مورد نازل شد که بگو خدا بزرگترین شاهد است در باره آیه وَ مَنْ بَلَغَ می‌نویسد: در تفسیر عیاشی ذکر شده که حضرت باقر و صادق علیهما السلام فرمودند منظور از (من بلغ) که می‌فرماید این قرآن به من وحی شده تا بترسانم شما را بوسیله آن و کسانی که به آن مقام می‌رسند.
منظور این است کسی می‌تواند امام بشود از آل محمد صلی الله علیه و آله و او نیز بوسیله قرآن شما را می‌ترساند مانند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله.
در باره آیه کَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمُ می‌نویسد: ابو حمزه ثمالی گفت وقتی پیامبر وارد مدینه شد عمر به عبد الله بن سلام گفت خداوند بر پیامبر آیه‌ای نازل کرده که بیان می‌کند
احتجاجات، ج‌1، ص: 43
اهل کتاب این پیامبر را چنان می‌شناسند که بچه‌های خود را می‌شناسند این شناسائی چگونه است.
عبد الله بن سلام در جواب او گفت ما پیامبر را با مشخصاتی که خداوند به او بخشیده چنان می‌شناسیم و تشخیص می‌دهیم مثل یک نفر که بچه‌اش را بین بچه‌ها تشخیص می‌دهد.
سوگند بخدا می‌خورم که من هم اکنون پیامبر را بهتر از فرزند خود می‌شناسم و عرفانم به او بیشتر است عمر گفت برایم توضیح بده چگونه چنین عرفانی داری؟
عبد الله بن سلام گفت او را با مشخصاتی که خداوند در کتاب ما برایش تعیین کرده می‌شناسم که این همان پیامبر است اما در مورد فرزندم کاملا نمی‌دانم مادرش چه کرده عمر گفت واقعا خدا بتو توفیق داده و بواقعیت رسیده‌ای.
و در باره آیه وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ گفته‌اند گروهی از مشرکان مکه از قبیل نضر بن حارث و ابو سفیان بن حرب و ولید بن مغیره و عتبه بن ربیعه و برادرش شیبه و دیگران در خدمت پیامبر نشسته بودند و آن جناب مشغول تلاوت قرآن بود.
بعضی گفتند محمد چه می‌گوید؟ گفت این داستانها و قصه گذشتگان است همان طوری که من از گذشته برای شما نقل می‌کنم. «أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ» یعنی وقایعی که آنها را در کتابها نوشته‌اند بعضی گفته معنی آن سخنان بیهوده و چرندها است مانند داستان رستم و اسفندیار و قصه‌های دیگری که فایده‌ای ندارد.
در باره آیه قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ ما می‌دانیم تو را اندوهگین می‌کند حرفهایی که آنها می‌زنند مثل اینکه می‌گویند ساحر است یا دیوانه و نظائر این نسبت‌ها فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ این آیه را نافع و کسائی و اعشی نقل کرده‌اند که به تخفیف خواند و همین قرائت حضرت علی است و از حضرت صادق (ع) نیز روایت شده ولی بقیه به تشدید کاف و فتحه خوانده‌اند در توجیه معنی آن چند وجه است.
اول: یعنی آنها در دل تو را پیامبر می‌دانند و تکذیب نمی‌کنند. اما به زبان از روی عناد و لجبازی منکر می‌شوند این نظر اکثر مفسرین است. این نظر را تائید می‌کند روایتی که سلام بن مسکین از یزید مدنی نقل کرده که روزی پیامبر اکرم در بین راه با ابو جهل برخورد کرد. ابو جهل با او مصافحه نمود. بعد به ابو جهل اعتراض کردند که چرا تو محمد را در آغوش گرفتی گفت خدا گواه است که من او را در ادعایش صادق می‌دانم ولی کی ما تابع
احتجاجات، ج‌1، ص: 44
عبد مناف شده‌ایم؟ خداوند این آیه را بهمین جهت نازل نمود.
سدی می‌گوید اخنس بن شریق با ابو جهل برخورد کرد به او گفت یا ابا الحکم از وضع محمد صلی الله علیه و آله برایم پرده بگشا آیا او در ادعای نبوت خود صادق است یا کاذب اکنون کسی جز من و تو نیست که سخنان تو را بشنود ابو جهل گفت نه هرگز خدا را گواه می‌گیرم که او صادق است و هرگز دروغ نگفته ولی وقتی فرزندان قصی پرچم و پرده‌داری و سقایت حاج و رهبری دار الندوه و پیامبری را به خود اختصاص دهند دیگر برای سایر قریش چه خواهد ماند؟ دوم: اینکه نمی‌توانند با دلیل تو را تکذیب نمایند و قدرت ابطال دلائل تو را ندارند دلیل بر این معنی روایتی است که از حضرت علی (ع) نقل شده که بهمین صورت قرائت می‌کرد و می‌فرمود یعنی آنها نمی‌توانند دلیلی بیاورند که بر دلائل تو تفوق یابد.
سوم: منظور اینست که با تو برخورد نخواهد کرد با ادعای دروغ چنانچه عربها می‌گویند قاتلناکم فما اجبناکم یعنی با شما نبرد کردیم ولی برخورد به ترسیدن شما نکردیم در این صورت لازم نیست حتما با تخفیف خوانده شود زیرا باب افعال و تفعیل هر دو به این معنی می‌آید و باب افعال بیشتر در این مورد است.
چهارم: منظور اینست که به تو نسبت دروغ نمی‌دهند در ادعای نبوت زیرا تو امین و راستگو بین آنها بودی مطالب تو را چنین تکذیب می‌نمایند و نسبت دروغ به آیات خدا می‌دهند. و روایت شده که ابو جهل به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفت ما تو را متهم نمی‌کنیم و هرگز نسبت دروغ به تو نمی‌دهیم ولی ما آنچه را آورده‌ای قبول نداریم و تکذیب می‌نمائیم.
پنجم: یعنی تو را تکذیب نمی‌کنند مرا تکذیب می‌کنند زیرا تکذیب تو برگشت به من دارد و تو تنها تکذیب نمی‌شوی زیرا تو پیکی و رسول هر که تو را نپذیرد مرا نپذیرفته.
در باره آیه فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَبْتَغِیَ می‌نویسد یعنی اگر می‌توانی جایگاهی درون زمین و یا نردبانی برای بالا رفتن به آسمان ترتیب دهی و دلائلی بیاوری که آنها مجبور به ایمان شوند این کار را بکن. بعضی گفته‌اند یعنی دلیلی بهتر از آنچه ما داده‌ایم برای آنها بیاوری این کار را بکن.
احتجاجات، ج‌1، ص: 45
إِنَّما یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ یعنی پاسخ به ندای تو کسانی می‌دهند که گوش می‌دهند و می‌اندیشند زیرا کسی که اندیشه نکند و تدبر ننماید مثل کسی است که گوش نداده وَ الْمَوْتی یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ می‌فرماید کسانی که گوش نمی‌دهند و اندیشه و تفکر نمی‌کنند مانند مرده‌ها هستند آنها اجابت نخواهند کرد مگر در قیامت که برانگیخته شوند.
وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ چرا یک نشانه و دلیلی از جانب خدا بر او نرسیده منظور دلائلی مانند پیامبران پیشین می‌خواستند از قبیل عصای موسی و شتر ثمود وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ ولی بیشتر آنها نمی‌دانند که چنین آیات موجب بدبختی آنها می‌شود وقتی ایمان نیاورند و اطلاعی ندارند که این آیات و نشانه‌ها به مصلحت آنها است.
در باره آیه هَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ یعنی هلاک شده فقط کسانی هستند که کافر به خدایند و در زمین فتنه و فساد بر پا می‌کنند زیرا اگر مؤمنی از دنیا رود یا بچه‌ای بمیرد این نوع آزمایش است که خداوند در مقابل آن چندین برابر پاداش می‌دهد که این گرفتاری در مقابل آن پاداش چیزی نخواهد بود.
در باره آیه هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ می‌نویسد: یعنی آیا مساوی هستند کسانی که عارف به خدا و دین اویند با کسانی که جاهل و بی‌اطلاعند. کور را مثل برای نادانان و بینا را مثل برای عارف و دانا قرار داده در تفسیر اهل بیت است که آیا مساویست کسی که می‌داند با کسی که نمی‌داند.
در باره آیه یَخافُونَ أَنْ یُحْشَرُوا إِلی رَبِّهِمْ می‌نویسد: یعنی مؤمنین از هول و هراس قیامت بیمناکند، بعضی گفته «یخافون» یعنی «یعلمون» می‌دانند که محشور می‌شوند امام صادق (ع) فرمود بیدار و متوجه می‌شود بوسیله قرآن کسی که امیدوار است به پیشگاه پروردگار خود می‌رود بواسطه علاقه و عشقی که به پاداش او دارد همانا قرآن واسطه و شفیع برای مردم است.
در باره آیه ما تَسْتَعْجِلُونَ شما عجله می‌کنید در مورد آن می‌نویسد: یعنی در مورد عذابی که درخواست می‌نمائید که می‌گوئید یا محمد بگو خدا آن عذابی را که وعده داده بفرستد، بعضی گفته‌اند منظور دلائلی است که آنها پیشنهاد می‌کردند پیامبر بیاورد خداوند اعلام می‌کند که آن دلائل در نزد خدا هست.
احتجاجات، ج‌1، ص: 46
و در باره مِنْ فَوْقِکُمْ منظور عذاب بالا یعنی صدای آسمانی و فرستادن سنگ و طوفان و باد شدید أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ عذاب زیر پا منظور فرو رفتن به زمین است.
گفته‌اند «مِنْ فَوْقِکُمْ» یعنی از طرف بزرگترانتان و «أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ» یعنی از طرف اشخاص پست و رذل شما. و نیز گفته‌اند «مِنْ فَوْقِکُمْ» یعنی فرمانروایان ستمگر «أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ» یعنی بندگان و بردگان بد و بی‌فایده همین نظر از حضرت صادق (ع) روایت شده.
«أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً» یعنی شما را به دسته‌های مختلف با عقاید متفاوت تقسیم می‌کند که یک عقیده نداشته باشید.
بعضی گفته‌اند یعنی آنها را به خود وامیگذارد و از عنایت و لطف خویش بی‌بهره می‌کند بواسطه گناهانی که قبلا انجام داده‌اند. بعضی نیز گفته یعنی بین آنها اختلاف می‌اندازند و به هم می‌افتند بواسطه دشمنی و کینه‌ای که بین آنها می‌اندازد همین روایت از امام صادق (ع) نقل شده.
«وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ» یعنی شما را گرفتار جنگ با یک دیگر می‌کند. و بعضی گفته‌اند منظور همسایه بد است که از حضرت صادق (ع) همین روایت رسیده.
در تفسیر کلبی می‌نویسد: وقتی این آیه بر پیامبر اکرم نازل شد از جای حرکت نموده و وضوئی شاداب گرفت سپس به نماز ایستاد و نماز نیکوئی خواند بعد از نماز از خداوند درخواست کرد که امتش را گرفتار عذاب بالا و پائین ننماید و گرفتار اختلاف و جنگ نکند.
جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد خداوند درخواست تو را شنید و آنها را از دو چیز امان داد ولی دو چیز دیگر را اجرا خواهد کرد به آنها امان داد از اینکه عذابی از بالا یا از پائین نازل کند، اما دو چیز را امان نداد پیامبر اکرم فرمود جبرئیل، دیگر از امتم چه باقی می‌ماند در صورتی که گرفتار جنگ با یک دیگر شوند و یک دیگر را بکشند باز از جای حرکت کرد و شروع به دعا نمود آن وقت این آیه نازل شد الم أَ حَسِبَ النَّاسُ آیا مردم خیال کرده‌اند رهایشان می‌کنند همین که گفتند ایمان آوردیم و آنها را آزمایش نخواهند نمود. پیامبر اکرم فرمود نه باید حتما یک آزمایش بعد از پیامبر باشد تا راستگو از دروغگو تشخیص داده شود چون وحی منقطع شده و شمشیر مانده و اختلاف و ناهماهنگی تا روز قیامت هست.
حضرت باقر (ع) فرمود وقتی این آیه نازل شد فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْری مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 47
مسلمانان گفتند اگر مشرکان پیوسته قرآن را به مسخره بگیرند بنا باشد ما حرکت نکنیم و آنها را به خود واگذاریم چگونه با آنها برخورد نمائیم دیگر باید وارد مسجد الحرام نشویم و بطواف خانه خدا اشتغال نورزیم. بعد خداوند این آیه را نازل نمود وَ ما عَلَی الَّذِینَ یَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ کسانی که پرهیزگارند دچار حساب آنها نخواهند شد یعنی بواسطه ارشاد و راهنمائی که می‌کنند بقدر توان و قدرت خویش و در باره آیه کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرانَ می‌نویسد: این لفظ از هوی گرفته شده به معنی پرت کردن از بلندی و به همین وضع تشبیه می‌کنند کسانی را که از راه راست منحرف شده‌اند.
بعضی گفته‌اند یعنی آنها را به بیابانهای قفر می‌اندازند و گفته‌اند بمعنی اینست که شیاطین آنها را دعوت به پیروی هوای نفس می‌کنند.
و نیز گفته‌اند به هلاکت وامیدارند. و گفته‌اند یعنی او را از بین می‌برند لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی. یارانی دارد که او را دعوت به راه راست می‌کنند به او می‌گویند بیا پیش ما ولی او نمی‌پذیرد و نزد ایشان نمی‌رود چون بواسطه تسلط شیاطین حیران و سرگردان شده.
«و قال سبحانه»: وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلی بَشَرٍ مِنْ شَیْ‌ءٍ قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسی نُوراً وَ هُدیً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ کَثِیراً وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُکُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ* وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ هُمْ عَلی صَلاتِهِمْ یُحافِظُونَ* «إلی قوله تعالی»: وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ الْجِنَّ وَ خَلَقَهُمْ وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَناتٍ بِغَیْرِ عِلْمٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یَصِفُونَ
بَدِیعُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنَّی یَکُونُ لَهُ وَلَدٌ وَ لَمْ تَکُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ «إلی قوله»: قَدْ جاءَکُمْ بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ أَبْصَرَ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ
وَ کَذلِکَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ وَ لِنُبَیِّنَهُ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ
اتَّبِعْ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ «إلی قوله سبحانه»: وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَتْهُمْ آیَةٌ لَیُؤْمِنُنَّ بِها قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ ما یُشْعِرُکُمْ أَنَّها إِذا جاءَتْ لا یُؤْمِنُونَ
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ
وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَةَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتی وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‌ءٍ قُبُلًا ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ*
احتجاجات، ج‌1، ص: 48
«إلی قوله»: أَ فَغَیْرَ اللَّهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ مُفَصَّلًا وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ
وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ* وَ إِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ
«إلی قوله»: وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ «إلی قوله تعالی»: وَ إِذا جاءَتْهُمْ آیَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّی نُؤْتی مِثْلَ ما أُوتِیَ رُسُلُ اللَّهِ اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ سَیُصِیبُ الَّذِینَ أَجْرَمُوا صَغارٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عَذابٌ شَدِیدٌ بِما کانُوا یَمْکُرُونَ* «إلی قوله»: وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ ما یَشاءُ کَما أَنْشَأَکُمْ مِنْ ذُرِّیَّةِ قَوْمٍ آخَرِینَ* إِنَّ ما تُوعَدُونَ لَآتٍ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ
قُلْ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلی مَکانَتِکُمْ إِنِّی عامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَةُ الدَّارِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِیباً فَقالُوا هذا لِلَّهِ بِزَعْمِهِمْ وَ هذا لِشُرَکائِنا فَما کانَ لِشُرَکائِهِمْ فَلا یَصِلُ إِلَی اللَّهِ وَ ما کانَ لِلَّهِ فَهُوَ یَصِلُ إِلی شُرَکائِهِمْ ساءَ ما یَحْکُمُونَ* وَ کَذلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَکاؤُهُمْ لِیُرْدُوهُمْ وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما فَعَلُوهُ فَذَرْهُمْ وَ ما یَفْتَرُونَ
وَ قالُوا هذِهِ أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لا یَطْعَمُها إِلَّا مَنْ نَشاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها وَ أَنْعامٌ لا یَذْکُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا افْتِراءً عَلَیْهِ سَیَجْزِیهِمْ بِما کانُوا یَفْتَرُونَ* وَ قالُوا ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ خالِصَةٌ لِذُکُورِنا وَ مُحَرَّمٌ عَلی أَزْواجِنا وَ إِنْ یَکُنْ مَیْتَةً فَهُمْ فِیهِ شُرَکاءُ سَیَجْزِیهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَکِیمٌ عَلِیمٌ* قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ افْتِراءً عَلَی اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ
«إلی قوله سبحانه»: وَ عَلَی الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما إِلَّا ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما أَوِ الْحَوایا أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِبَغْیِهِمْ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ* فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ رَبُّکُمْ ذُو رَحْمَةٍ واسِعَةٍ وَ لا یُرَدُّ بَأْسُهُ عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ* سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما أَشْرَکْنا وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ شَیْ‌ءٍ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّی ذاقُوا بَأْسَنا قُلْ هَلْ عِنْدَکُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ* قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ فَلَوْ شاءَ لَهَداکُمْ أَجْمَعِینَ
قُلْ هَلُمَّ شُهَداءَکُمُ الَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّهَ حَرَّمَ هذا فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ «إلی قوله»: وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ فَاتَّبِعُوهُ وَ اتَّقُوا
احتجاجات، ج‌1، ص: 49
لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ* أَنْ تَقُولُوا إِنَّما أُنْزِلَ الْکِتابُ عَلی طائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنا وَ إِنْ کُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلِینَ* أَوْ تَقُولُوا لَوْ أَنَّا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْکِتابُ لَکُنَّا أَهْدی مِنْهُمْ فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ کَذَّبَ بِآیاتِ اللَّهِ وَ صَدَفَ عَنْها سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیاتِنا سُوءَ الْعَذابِ بِما کانُوا یَصْدِفُونَ* هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلائِکَةُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ فِی إِیمانِها خَیْراً قُلِ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ
إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْ‌ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَی اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُمْ بِما کانُوا یَفْعَلُونَ
«إلی قوله»: قُلْ إِنَّنِی هَدانِی رَبِّی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* دِیناً قِیَماً مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ* قُلْ إِنَّ صَلاتِی وَ نُسُکِی وَ مَحْیایَ وَ مَماتِی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ
لا شَرِیکَ لَهُ وَ بِذلِکَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمِینَ
قُلْ أَ غَیْرَ اللَّهِ أَبْغِی رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ لا تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ إِلَّا عَلَیْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری ثُمَّ إِلی رَبِّکُمْ مَرْجِعُکُمْ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ 91- 164.
در باره آیه وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ می‌نویسد: مردی از یهودان بنام مالک بن صیف برای مناظره خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسید. پیامبر اکرم به او فرمود: تو را سوگند می‌دهم به آن کسی که تورات را بر موسی نازل کرد بگو ببینم آیا خداوند در تورات نازل نکرده که از عالم یهودی چاق متنفر است؟ خود او مردی فربه چاق بود خشمگین شده گفت خداوند بر هیچ کس چیزی نازل نکرده دوستانش از روی اعتراض گفتند بر حضرت موسی هم نازل نکرده این آیه در همین مورد نازل شد این تفسیر از سعید بن جبیر نقل شده.
در روایت دیگری است که آیه در باره کفار نازل شده که منکر قدرت خدا بر خود بودند هر کس معتقد باشد که خداوند بر هر چیز توانا است او را به قدرتی که دارد ستوده مجاهد گفته است در باره مشرکان قریش است. سدی می‌گوید: آن مرد فنحاص بن عازوراء بود که این حرف را گفت ابن عباس می‌گوید یهودیان به حضرت محمد صلی الله علیه و آله گفتند آیا خداوند بر تو کتاب نازل کرده فرمود آری گفتند به خدا قسم هرگز خداوند از آسمان کتابی نفرستاده این آیه به همین جهت نازل شد.
تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ: یعنی آن را کتاب و صفحات پراکنده قرار می‌دهید یا دارای کاغذ منظور اینست که پیامبر را در آن کتاب قرار می‌دهید تُبْدُونَها وَ تُخْفُونَ کَثِیراً یعنی بعضی از
احتجاجات، ج‌1، ص: 50
آیات کتاب را آشکار می‌کنید و بسیاری را پنهان می‌نمائید منظور صفات پیامبر است و اشاره به سوی آن جناب است.
وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُکُمْ گفته‌اند این آیه خطاب به مسلمانان است بعضی گفته‌اند خطاب به یهود است یعنی تورات را آموختید ولی ضایع نمودید یا منظور اینست که قرآن را فرا گرفتید و یاد نگرفتید قُلِ اللَّهُ بگو خدا این آیات را نازل کرده، بعد آنها را بگذار در همان باطلی که فرو رفته‌اند بمانند این امر تهدید است از جانب خدا.
و در باره آیه وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ الْجِنَّ می‌نویسد: منظور از جن در این آیه ملائکه است بجهت پنهان بودن آنها از چشم. گفته‌اند: قریش معتقد بودند که خداوند جن را به ازدواج در آورد ملائکه در میان آنها بوجود آمد در این صورت منظور همان جن معروف است بعضی گفته‌اند منظور از جن شیطان است زیرا آنها پیرو شیطان شدند در بت‌پرستی وَ خَلَقَهُمْ ضمیر هم به همه آنها بر می‌گردد یا به جن تنها بر می‌گردد معنی آیه چنین می‌شود خداوند خالق جن است چگونه جن شریک او می‌شود. می‌تواند معنی آیه چنین باشد خداوند جن و انس را آفریده.
گفته‌اند منظور از آیه مجوس است زیرا می‌گفتند یزدان و اهرمن که اهریمن به عقیده آنها همان شیطان است خلقت موجودات موذی و شرور و اشیاء زیان‌آور را به اهرمن نسبت می‌دهند و شبیه آنهایند ثنویها که معتقد به دو مبدأ نور و ظلمت هستند.
وَ خَرَقُوا لَهُ بَنِینَ وَ بَناتٍ از خود درآوردند و مردم را به اشتباه انداختند و به دروغ به خدا نسبت دادند که دارای پسر و دختر است مشرکان می‌گفتند ملائکه دختران خدایند و نصرانیان می‌گفتند مسیح پسر خدا است و یهود معتقد بودند عزیر پسر خدا است بدون دلیل.
در باره آیه وَ لِیَقُولُوا درست می‌نویسد: یعنی این مطالب را از یهود یاد گرفته‌ای و منظور اینست که سبب سخن آنها که گفتند از یهودان یاد گرفته‌ای خواندن آیات بود.
در باره آیه وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ گفتند قریش یا محمد تو به ما اطلاع داده‌ای که موسی دارای عصایی بود که آن را به سنگ زد و دوازده چشمه باز شد و به ما می‌گوئی عیسی مرده را زنده می‌کرد و خودت اطلاع می‌دهی که ثمود دارای ناقه و شتری بودند، خودت نیز نشانه‌ای مانند آنها بیاور تا تصدیقت کنیم. پیامبر اکرم فرمود چه چیز مایلی برایت بیاوریم
احتجاجات، ج‌1، ص: 51
گفتند کوه صفا را برای ما بصورت طلا درآور و بعضی از مرده‌های ما را زنده کن تا از آنها پرسشهائی بکنیم که آیا ادعای تو صحیح است یا باطل و ملائکه را به ما نشان بده تا گواهی برای تو بدهند یا خدا را برای ما بیاور و فرشتگان را دسته دسته بیاور.
پیامبر اکرم فرمود اگر بعضی از خواسته‌های شما را برآورم مرا تصدیق می‌کنید گفتند آری به خدا قسم اگر بیاوری همه ما پیرو تو خواهیم شد. مسلمانان نیز تقاضا کردند پیامبر اکرم این تقاضاها را برآورد تا مسلمان شوند. پیامبر اکرم از جای حرکت کرده شروع به دعا کرد که خداوند صفا را طلا نماید جبرئیل بر او نازل شده گفت اگر بخواهی صفا طلا خواهد شد ولی اگر تصدیق نکردند آنها را عذاب خواهم کرد. و اگر آنها را رها کنی هر کدام توبه نمایند توبه آنها را می‌پذیرم. پیامبر گفت نه باشد تا توبه نمایند خداوند این آیه را در همین رابطه فرستاد. این روایت از کلبی و محمد بن کعب نقل شده.
جَهْدَ أَیْمانِهِمْ یعنی تمام کوشش و جدیت خود را به کار می‌برند و اظهار وفاء به آن می‌کنند إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ یعنی خدا مالک آیات است و در اختیار اوست اگر بداند صلاح است برای شما آن آیه و دلیل را می‌فرستد وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ دل و چشم آنها را تغییر می‌دهم. منظور این تغییر در جهنم است بواسطه عقاب آنها یا این تغییر در دنیا است به اینکه آنها حیران و سرگردان می‌شوند «وَ حَشَرْنا» یعنی جمع کردیم «عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‌ءٍ» یعنی هر آیه را بعضی گفته‌اند هر چه درخواست کردند آشکارا به آنها نشان دادیم «إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ» یعنی اینکه مجبور نماید آنها را به ایمان. همین مطلب از اهل بیت علیهم السلام روایت شده.
در مورد آیه فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ یعنی از شکّ‌کنندگان مباش در این باره خطاب به پیامبر است ولی منظور از آن امت هستند بعضی گفته خطاب مربوط به غیر پیامبر است یعنی نباش ای انسان و ای شنونده وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ یعنی آنها جز تکذیب کاری ندارند یا معنی اینست که آنها حرفهایشان همه از روی تخمین و حدس است نه اطلاع و یقین.
ابن عباس می‌گوید: پیامبر و مؤمنین را دعوت به خوردن گوشت مرده می‌کردند و می‌گفتند شما آنچه خودتان می‌کشید می‌خورید ولی آنچه را خدا می‌کشد نمی‌خورید این بود گمراه کردن آنها.
احتجاجات، ج‌1، ص: 52
و در باره وَ إِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلی أَوْلِیائِهِمْ یعنی دانشمندان کفار و رؤسای آنها مردم را به خط کفر رهبری می‌کردند لِیُجادِلُوکُمْ با شما مجادله می‌کردند در خوردن گوشت مرده چنانچه قبلا ذکر شد. عکرمه می‌گوید بعضی از مجوس فارس برای دوستان قریشی خود نوشتند که محمد و یاران او مدعی هستند که ما پیرو فرمان خدا هستیم ولی آنچه خود می‌کشند می‌خورند ولی آنچه خدا کشته حرام می‌دانند از این حرف قریش خوششان آمد اینست وحی و الهامی که شیطان‌ها به دوستان خود می‌کنند.
ابن عباس گفته منظور ابلیس و سپاه اوست که به دوستان انسانی خود وحی می‌کنند با وسوسه کردن در دلهاشان در باره آیه وَ هذا لِشُرَکائِنا منظور از شرکاء بت‌ها است. بت‌ها از آن جهت شریک آنهایند که از اموال خود برای آنها سهمی قرار داده‌اند.
فَما کانَ لِشُرَکائِهِمْ فَلا یَصِلُ إِلَی اللَّهِ در مورد این آیه اقوال زیادی است:
اول: آنها برای خدا زراعت می‌کردند و برای بت‌ها نیز زراعت می‌کردند. وقتی زراعتی که به نام خدا کرده بودند محصول خوبی می‌داد ولی زراعت بت‌ها محصول خوب نمی‌داد مقداری از زراعت خدا را در راه بت‌ها صرف می‌کردند. می‌گفتند خداوند بی‌نیاز است ولی بت‌ها نیازمندند اما اگر محصول مخصوص خدا کم می‌شد و زراعت بت‌ها زیاد برای خدا چیزی نمی‌دادند و می‌گفتند خدا بی‌نیاز است. چهارپایان را نیز تقسیم می‌کردند بین خدا و بت‌ها آنچه مربوط به خدا بود به میهمانان می‌دادند اما سهم بت‌ها را در راه بت خرج می‌کردند.
دوم: وقتی سهم بت‌ها با سهم خدا مخلوط می‌شد بر می‌گرداندند ولی وقتی آنچه متعلق به خدا بود با سهم بت‌ها مخلوط می‌شد بر نمی‌گرداندند می‌گفتند خداوند بی‌نیازتر است وقتی آبی که در سرزمین خدا بود رخنه پیدا می‌کرد به سرزمین بتها آب را نمی‌بستند ولی وقتی آب زمین بت‌ها به زمین خدا جاری می‌شد آن را می‌بستند می‌گفتند خدا بی‌نیازتر است به نقل از ابن عباس و قتاده همین نظر از ائمه علیهم السلام نیز نقل شده.
سوم: هر چه از سهم بت‌ها می‌مرد از سهم خدا جای آن می‌گذاشتند ولی اگر از سهم خدا می‌مرد از سهم بت‌ها بجای آن نمی‌گذاشتند.
در مورد آیه قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَکاؤُهُمْ می‌نویسد: یعنی شیاطینی که به نظر آنها خوب
احتجاجات، ج‌1، ص: 53
جلوه داده بودند کشتن دخترها و زنده بگور کردن آنها را از ترس فقر و ننگ. گفته‌اند اینکه کشتن دختر بین اعراب رایج گردید به علت آن بود که نعمان بن منذر حمله کرد به قبیله‌ای و زنان آنها را اسیر کردند در میان آن زنان دختر قیس بن عاصم نیز بود بعد بین دو قبیله صلح شد و همه زنان تقاضای برگشت به قبیله خود را نمودند مگر دختر قیس که او گفت من پیش همین قبیله می‌مانم. قیس سوگند یاد کرد هر دختری که برایش متولد شود او را زنده به گور کند این کار بین آنها رسم شد.
آیه «حجر» یعنی حرام است منظور چهارپایان و زراعتهائی است که مخصوص خدا و بت‌ها است که می‌گفتند جز به کسانی که بخواهیم نمی‌دهیم بخورند خداوند در این آیه اعلام می‌کند این تحریم یک ادعائی است از طرف آنها و دلیلی ندارد آنها این خوردنیها را حلال نمی‌دانستند مگر برای مردانی که در خدمت بت‌ها بودند نه زنان آنها «وَ أَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها» یعنی چهارپایانی که سوار شدن بر آنها حرام است که عبارتند از سائبه، بحیره و حام «وَ أَنْعامٌ لا یَذْکُرُونَ اسْمَ اللَّهِ عَلَیْهَا» گفته‌اند اعراب با آن چهارپایان حج انجام نمی‌دادند گفته‌اند آن دسته از چهارپایانی است که به نام بت‌های خود می‌کشتند نام خدا را بر آنها نمی‌بردند «افْتِراءً عَلَیْهِ» به خدا تهمت می‌زدند چون مدعی بودند خداوند به آنها چنین دستوری را داده «وَ قالُوا ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ» می‌گفتند هر چه از این چهارپایان سود و منفعتی بدست آید اختصاص به مردان دارد و زنان از آن محرومند. منظور شیر بحیره و سائبه است به نقل از ابن عباس و دیگران.
بعضی گفته‌اند منظور جن‌های بحیره و سائبه آنچه زنده از آنها متولد می‌شود اختصاص به مردان دارد و به زنان نمی‌رسد اما هر چه مرده به دنیا آمد بین زن و مرد مشترک خواهد بود گفته شده منظور از آن هر دوی آنها است «وَ مُحَرَّمٌ عَلی أَزْواجِنا» یعنی زنان.
در باره آیه فَإِنْ شَهِدُوا فَلا تَشْهَدْ مَعَهُمْ معنی آیه اینست که اگر آنها شاهدی نیافتند برای آنها شهادت دهد بر تحریم آن حیوانات و خودشان شهادت دادند تو با آنها شهادت مده.
در مورد آیه عَلی طائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنا منظور از دو طایفه یهود و نصاری است وَ إِنْ کُنَّا عَنْ دِراسَتِهِمْ لَغافِلِینَ. یعنی ما از خواندن کتاب آنها غافل بودیم.
در مورد آیه إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً حمزه و کسائی «فارقوا» قرائت
احتجاجات، ج‌1، ص: 54
کرده‌اند و همین قرائت از علی (ع) نقل شده.
در مورد معنی آیه به اختلاف سخن گفته‌اند: 1- منظور کفار و گروههای مختلف مشرکین است که این آیه را آیه سیف و شمشیر نسخ نموده. 2- منظور یهود و نصاری است چون آنها یک دیگر را تکفیر می‌نمایند. 3- منظور از شبهه اندازان و گمراهان و بدعت‌گذاران این امت‌اند این روایت را ابو هریره و عایشه نقل کرده‌اند و همین مطلب از حضرت باقر (ع) روایت شده دین خدا را بصورت دینهای مختلف درآوردند چون یک دیگر را نسبت به کفر می‌دادند و به شعبه‌های مختلف تقسیم شدند «لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْ‌ءٍ» این خطاب به پیامبر است و به او اعلام می‌شود که هیچ ارتباطی به آنها ندارد و بسیار فاصله دارد از اجتماع با آنها در عقاید فاسدشان گفته‌اند یعنی نباید با آنها آمیزشی داشته باشی بعضی هم گفته‌اند نباید با آنها به هیچ وجه جنگ کنی ولی قتال آن را نسخ کرد.
خداوند در سوره اعراف آیات 1- 71 می‌فرماید:
الاعراف «7»: المص کِتابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ فَلا یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنِینَ* اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ 1- 3 «و قال سبحانه»: وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا وَجَدْنا عَلَیْها آباءَنا وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ* فَرِیقاً هَدی وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلالَةُ إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ
«إلی قوله»: وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِکِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلی عِلْمٍ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ
«إلی قوله تعالی حاکیا عن نوح علی نبیّنا و آله و علیه السلام»: أَ تُجادِلُونَنِی فِی أَسْماءٍ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما نَزَّلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ 28- 71.
در تفسیر آیه فَلا یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ می‌نویسد: در باره این آیه چند قول است:
1- معنی حرج و تنگی است: مبادا دلتنگ شوی از افکار مختلف از ترس اینکه مبادا قیام لازم را برای تبلیغ رسالت نکرده باشی تو مامور به انذار و ترسانیدن مردم هستی.
2- معنی حرج: شک است یعنی مبادا در دل شک و تردیدی راه دهی در اینکه لازم است قیام در مورد تبلیغ بنمائی.
احتجاجات، ج‌1، ص: 55
3- معنی آیه اینست که دلتنگ نشوی از تکذیب مردم و اینکه با تو برخورد ناروا دارند و روایت شده است که وقتی خداوند قرآن را بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل کرد آن جناب عرض کرد پروردگارا می‌ترسم مردم مرا تکذیب نمایند و چنان مرا مورد ضرب قرار دهند که سرم را تکه تکه نمایند خداوند بوسیله این آیه بیم و هراس را از دل پیامبر خارج کرد.
در باره آیه وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً این آیه اشاره به مشرکین دارد که در طواف خانه خدا مراعات حیا را نمی‌کردند زن و مرد لخت به طواف مشغول می‌شدند مدعی بودند که ما چنان طواف می‌کنیم مادرزاد و با لباسهایی که بوسیله آنها مرتکب گناه شده‌ایم طواف نخواهیم کرد آنها معتقد به این اعمال بودند حمس «1» نامیده می‌شدند فراء گفته است یک تکه پوست را می‌گرفتند و به جلو و عقب خود می‌بستند که آن را حوف می‌نامیدند و اگر از پشم درست می‌شد رهط نام داشت زن بر روی فرج خود یک تسمه می‌بست و در طواف می‌گفت:
الیوم یبدو بعضه او کله و ما بدا منه فلا احله
امروز مقداری یا همه آن آشکار می‌شود آنچه آشکار شد حلال نمی‌کنم منظورش فرج است که کاملا پوشیده نمی‌شد در باره آیه فِی أَسْماءٍ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ منظور اینست که در باره بت‌هائی که بدست شما و پدرانتان ساخته شده و به آنها نام الهه داده‌اید با اینکه هیچ معنی خدائی در آنها وجود ندارد. بعضی گفته‌اند منظور از نامگذاری بت‌ها اینست که می‌گفتند بعضی از اینها باران می‌فرستند و بعضی رزق و روزی می‌دهند، و برخی شفای مریض و دیگری همراه آنها در سفر است خداوند هرگز در این موارد چیزی نفرستاده انتظار عذاب خدا را داشته باشید که حتما مشمول آن می‌شوید در سوره اعراف آیات 158- 203 می‌فرماید:
«و قال تعالی»: قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ جَمِیعاً الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ الَّذِی یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ کَلِماتِهِ وَ اتَّبِعُوهُ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ 158.
احتجاجات، ج‌1، ص: 56
«و قال سبحانه»: أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ
أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‌ءٍ وَ أَنْ عَسی أَنْ یَکُونَ قَدِ اقْتَرَبَ أَجَلُهُمْ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَهُ یُؤْمِنُونَ «إلی قوله»: قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی نَفْعاً وَ لا ضَرًّا إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ وَ ما مَسَّنِیَ السُّوءُ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ* «إلی قوله»: أَ یُشْرِکُونَ ما لا یَخْلُقُ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ
وَ لا یَسْتَطِیعُونَ لَهُمْ نَصْراً وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ* وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدی لا یَتَّبِعُوکُمْ سَواءٌ عَلَیْکُمْ أَ دَعَوْتُمُوهُمْ أَمْ أَنْتُمْ صامِتُونَ* إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ
أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَیْدٍ یَبْطِشُونَ بِها أَمْ لَهُمْ أَعْیُنٌ یُبْصِرُونَ بِها أَمْ لَهُمْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها قُلِ ادْعُوا شُرَکاءَکُمْ ثُمَّ کِیدُونِ فَلا تُنْظِرُونِ
إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتابَ وَ هُوَ یَتَوَلَّی الصَّالِحِینَ
وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَکُمْ وَ لا أَنْفُسَهُمْ یَنْصُرُونَ* وَ إِنْ تَدْعُوهُمْ إِلَی الْهُدی لا یَسْمَعُوا وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ* وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ
«إلی قوله تعالی»: وَ إِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قالُوا لَوْ لا اجْتَبَیْتَها قُلْ إِنَّما أَتَّبِعُ ما یُوحی إِلَیَّ مِنْ رَبِّی هذا بَصائِرُ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ 184- 203.
در تفسیر «وَ کَلِماتِهِ» می‌نویسد: منظور کتابهای انبیای گذشته است و قرآن و وحی و در باره أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ» می‌نویسد: یعنی آیا اندیشه نمی‌کنند این کافرانی که محمد صلی الله علیه و آله را تکذیب می‌نمایند تا بفهمند او دیوانه و مجنون نیست زیرا در افعال و گفتارش دلیلی بر جنون وجود ندارد سپس ابتدا می‌نماید و می‌فرماید: ما بِصاحِبِهِمْ مِنْ جِنَّةٍ یعنی او دیوانه نیست جریان چنین بود.
روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر فراز کوه صفا رفت و شروع به دعوت قریش نمود دسته دسته و از عذاب خدا آنها را ترسانید مشرکان گفتند دوست شما دیوانه شده آن شب را تا به صبح به دعوت اشتغال ورزید این آیه از آن جهت نازل شد.
در مورد آیه قُلِ ادْعُوا شُرَکاءَکُمْ معنی آیه اینست که معبود و خدای من مرا یاری می‌کند و حیله و تزویر نابکاران را از من دفع می‌کند اما معبود شما قدرت یاری کردن شما را ندارد اگر شما قدرت آزار مرا دارید همه جمع شوید با بت‌هایتان و چاره‌ای در باره‌ام بیاندیشید هرگز مهلت ندهید در کید و آزار خدایم مرا از آزار شما نگه می‌دارد وَ إِنْ
احتجاجات، ج‌1، ص: 57
تَدْعُوهُمْ یعنی اگر بت‌ها را دعوت به حق کنید نمی‌شنوند ممکن است منظور مشرکان باشد که اگر دعوت کنند آنها گوش فرا نمی‌دهند.
خُذِ الْعَفْوَ یعنی بگیر ما زاد از اموال آنها یا به معنی گذشت اخلاقی است و پذیرفتن مقدار ممکن از آنها بعضی گفته منظور بخشیدن از پوزش خواهی است و انتقام نگرفتن وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ یعنی به کار نیک دستور بده وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ یعنی از نادانان پس از اتمام شدن حجت بر آنها اعراض کن مبادا با آنها ستیزه‌جوئی کنی.
نباید توهم شود که این آیه بوسیله آیه قتال که دستور جنگ می‌دهد منسوخ شده زیرا آن آیه عمومی است که کافر از آن استثناء شده بواسطه وجوب کشتن او با دلیل ابن زید گفت وقتی این آیه نازل شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفت خدایا خشم را چه کنم؟ این آیه نازل شد وَ إِمَّا یَنْزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطانِ نَزْغٌ اگر شیطان در دلت وسوسه‌ای کرد و یا پیش آمدی شیطانی برایت شد به خدا پناه ببر.
در باره آیه وَ إِذا لَمْ تَأْتِهِمْ بِآیَةٍ قالُوا لَوْ لا اجْتَبَیْتَها می‌نویسد: یعنی وقتی آیه برای آنها می‌آوری تکذیب می‌کنند و وقتی دیر وحی می‌شود و مدتی قطع وحی می‌گردد تکلیف تعیین می‌کنند و می‌گویند چرا از خودت یک آیه نمی‌آوری آنچه میگوئی از آسمان نیست گفته‌اند منظور اینست که وقتی آیه‌ای را که آنها خواسته‌اند نیاوری می‌گویند چرا از خود آن آیه را در نیاوردی بعد از خدا بخواهی آن آیه را برایت ارسال نماید.
خداوند در سوره انفال آیات 2- 38 می‌فرماید:
الانفال «8»: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لا تَوَلَّوْا عَنْهُ وَ أَنْتُمْ تَسْمَعُونَ
وَ لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ* إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ* وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ وَ لَوْ أَسْمَعَهُمْ لَتَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
إلی قوله تعالی»: وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا قالُوا قَدْ سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ* وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِیمٍ* وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ «إلی قوله»: وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکاءً وَ تَصْدِیَةً فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ
احتجاجات، ج‌1، ص: 58
تَکْفُرُونَ «إلی قوله تعالی»: قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ وَ إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ 20- 38.
در باره آیه کَالَّذِینَ قالُوا سَمِعْنا وَ هُمْ لا یَسْمَعُونَ می‌نویسد: شنیدن اینجا به معنی قبول و پذیرفتن است و اینها منافقان هستند بعضی گفته‌اند منظور اهل کتاب از یهودانند و بنی قریظه و بنی النضیر. گفته شده مشرکان قریشند زیرا آنها گفتند سَمِعْنا لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا شنیدیم اگر بخواهیم ما هم مانند این آیات را می‌سازیم إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللَّهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ یعنی این مشرکان که بهره نمی‌برند از آنچه می‌شنوند و زبان به حق نمی‌گشایند و اعتقاد ندارند از بدترین جنبندگان روی زمین هستند کر و لالهایی که عقل را بکار نمی‌برند همچون چهارپایان امام باقر (ع) فرمود این آیه در باره بنی عبد الدار نازل شد که جز مصعب بن عمیر از این قبیله کسی ایمان نیاورد یک نفر دیگر هم پیمان آنها به نام سویبط.
در باره آیه لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا می‌نویسد: این سخن را گفتند اگر بخواهیم مانند قرآن می‌آوریم» با اینکه ناتوانی آنها از آوردن قرآن کاملا مشهود و آشکار بود ولی از روی عناد و دشمنی این حرف را می‌زدند. بعضی گفته‌اند این حرف را پیش از عاجز شدن گفته‌اند و گوینده آن نضر بن حارث بن کلده بود که در روز جنگ بدر اسیر شد و پیامبر او را کشت و همچنین عقبه بن ابی معیط او را نیز در جنگ بدر کشت وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ گفتند خدایا اگر این آیات واقعیت دارد از آسمان بر سر ما سنگ ببار. گوینده این حرف نضر بن حارث بود و گفته‌اند ابو جهل این حرف را زده.
در باره آیه «إِلَّا مُکاءً وَ تَصْدِیَةً» می‌نویسد: مکاء سوت زدن و تصدیه دست زدن ابن عباس گفته است قریش در اطراف خانه کعبه به طواف مشغول می‌شدند برهنه و عریان و به سوت زدن و کف زدن در حال طواف اشتغال داشتند صلوه در آیه به معنی دعا است یعنی به جای دعا سوت و کف می‌زدند.
بعضی گفته‌اند منظور اینست که آنها نماز و عبادتی نداشتند کاری که می‌کردند نوعی رقص و بازی بود و روایت شده که هر وقت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مشغول نماز می‌شد در مسجد الحرام دو نفر از بنی عبد الدار بپا می‌خاستند در طرف راست آن جناب و شروع به سوت زدن می‌کردند و دو نفر طرف چپ دست می‌زدند تا نمازش را به هم بزنند خداوند
احتجاجات، ج‌1، ص: 59
همه آنها را در جنگ بدر کشت برای همین‌ها و بقیه بنی عبد الدار می‌فرماید فَذُوقُوا الْعَذابَ بچشید عذاب را منظور عذاب شمشیر است در جنگ بدر بعضی گفته‌اند عذاب آخرت است.
و در باره آیه فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ بگو به کافران اگر دست بکشند از کردار خود گذشته اعمال آنها را می‌بخشیم اما اگر دو مرتبه به همان کارها مشغول شوند روش پیش بکار برده خواهد شد. یعنی روش یاری کردن مؤمنین و نابود نمودن دشمنان آنها (که در گذشته همین کار را خدا بارها کرده است.)
خداوند در سوره توبه آیات 30- 37 می‌فرماید:
التوبة «9»: وَ قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصاری الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ ذلِکَ قَوْلُهُمْ بِأَفْواهِهِمْ یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ قاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّی یُؤْفَکُونَ
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ
یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ* هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ کَثِیراً مِنَ الْأَحْبارِ وَ الرُّهْبانِ لَیَأْکُلُونَ یُضَلُّ بِهِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرِینَ 30- 37.
در باره آیه قالَتِ الْیَهُودُ عُزَیْرٌ ابْنُ اللَّهِ می‌نویسد: ابن عباس گفته است گوینده این سخن گروهی از یهودان بودند که خدمت پیامبر اکرم آمدند از قبیل سلام بن مشکم و نعمان بن اوفی و شاس بن قیس و مالک بن صیف این حرف را زدند.
بعضی گفته‌اند این ادعای گروهی از یهودان پیشین بود که در آن زمان وجود نداشتند عزیر تورات را از حفظ می‌خواند جبرئیل به او آموخته بود گفتند او پسر خداست. ولی خداوند این نسبت را به همه آنها داده گرچه حالا چنین اعتقادی نداشته باشند. چنانچه می‌گویند خوارج معتقدند که فرزندان مشرکین نیز عذاب خواهند شد با اینکه چنین اعتقادی را فقط ازارقه از خوارج دارند، دلیل بر اینکه چنین اعتقادی را داشته‌اند همان است که در موقع نزول آیه آنها اعتراض نکردند با کمال جدیتی که در تکذیب پیامبر اکرم
احتجاجات، ج‌1، ص: 60
صلی الله علیه و آله داشتند یُضاهِؤُنَ قَوْلَ الَّذِینَ کَفَرُوا یعنی شبیه سخن بت‌پرستان در عبادتشان یا در پرستش ملائکه که می‌گویند فرشته‌ها دختران خدایند.
اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ از حضرت باقر و امام صادق علیهما السلام روایت شده که فرموده‌اند به خدا قسم مردم برای احبار و رهبان خود نماز و روزه نگرفتند ولی آنها برای مردم حلالهائی را حرام و حرامهائی را حلال نمودند مردم نیز از آنها پیروی کردند در نتیجه آنها را ناخودآگاه پرستش نمودند.
ثعلبی به اسناد خود از عدی بن حاتم نقل کرده که گفت خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسیدم و صلیبی از طلا برگردن آویخته بودم فرمود: عدی، این بت را از گردن خود بدور انداز. من صلیب را از گردن خود خارج نمودم و رها کردم و برگشتم خدمت آن جناب دیدم این آیه را می‌خواند.
که احبار و رهبان خود را به جای خدا می‌پرستند» عرض کردم: ما آنها را نمی‌پرستیم فرمود مگر آنها برای شما حرام نمی‌کنند چیزهائی را که خدا حلال نموده و شما نیز آن چیزها را حرام می‌شمارید و حلال می‌نمایند چیزهائی را که خداوند حرام کرده شما هم حلال می‌شمارید گفتم صحیح است فرمود همین است پرستش آنها در باره آیه إِنَّمَا النَّسِی‌ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ منظور تاخیر ماههای حرام است بر خلاف ترتیبی که خداوند برای آنها معین نموده.
عربها چهار ماه را حرام می‌دانستند و آنها این حرمت را از ملت ابراهیم و اسماعیل به یادگار داشتند با اینکه پیوسته به جنگ و غارت اشتغال داشتند گاهی بر آنها دشوار و ناگوار بود که سه ماه متوالی دست از جنگ و غارت بردارند گاهی حرمت ماه محرم را تاخیر می‌انداختند و صفر را حرام می‌نمودند و در محرم جنگ و غارت را حلال می‌شمردند مدتی به این وضع می‌گذراندند باز دو مرتبه تحریم را به خود ماه محرم بر می‌گرداندند و این کار را نمی‌کردند مگر در ماه ذیحجه.
ابن عباس گفته است زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ معنی آن اینست که اعراب آنچه خداوند حرام کرده بود حلال می‌شمردند و آنچه حلال نموده بود حرام. فراء می‌گوید کسی که اقدام به این عمل می‌کرد مردی از قبیله بنی کنانه بود به نام نعیم بن تغلبه و رئیس موسم و مراسم حج بود.
احتجاجات، ج‌1، ص: 61
در میان مردم می‌گفت من شخصی هستم که مورد عیب و خورده‌گیری قرار نمی‌گیرم و هرگز خواسته مرا رد نمی‌کنند و دستورم را رها نمی‌کنند مردم می‌گفتند راست می‌گوئی همین طور است اینک حرمت ماه محرم را برای ما فراموش کن و آن حرمت را یک ماه بتاخیر انداز و به جای محرم صفر را حرام و محرم را حلال کن. این کار را می‌کرد پس از آمدن اسلام کسی که این کار را می‌کرد جناده بن عوف بن امیه کنانی بود.
ابن عباس می‌گوید اولین کسی که «نسی‌ء» را معمول نمود عمرو بن لحی بن قمعه بن خندف بود ابو مسلم گفته است مردی از بنی کنانه بود که قلمس نام داشت. مجاهد گفته است که مشرکان در هر ماه دو سال حج به جا می‌آوردند. دو سال در ذیحجه بعد دو سال در محرم و پس از آن دو سال در صفر بهمین ترتیب تا در ذی قعده مطابق حجی شد که پیامبر (ص) قبل از حجه الوداع انجام داد سپس پیامبر اکرم در سال بعد در ذیحجه مراسم حج را به جای آورد که این همان حجه الوداع و آخرین حج پیامبر بوده، این مطلب را می‌فرماید در سخنرانی خود که فرمود: الا ان الزمان قد استدار کهیئته یوم خلق السموات و الارض السنه اثنا عشر شهرا منها اربعه حرم، ثلاثه متوالیات ذو القعده و ذو الحجه و المحرم و رجب مفطر الذی جمادی و شعبان.
مردم زمان دور زد به همان صورتی که خداوند در ابتدا آسمان و زمین را آفریده بود هر سال 12 ماه است و از دوازده ماه چهار ماه آن حرام است که سه ماه متوالی و پشت سر هم قرار دارد ذی قعده و ذیحجه و محرم ماه چهارم رجب است که فاصله است بین جمادی الآخر و شعبان.
منظور پیامبر (ص) این بود که ماههای حرام برگشت به همان صورت اول و حج به همان ذیحجه برگشت و نسی‌ء از میان رفت.
لِیُواطِؤُا عِدَّةَ ما حَرَّمَ اللَّهُ یعنی آنها هر ماه را که حلال می‌کردند یکماه از ماههای حلال را بجای آن حرام می‌نمودند و هر ماه را که حرام می‌کردند بجای آن یکماه از ماههای حرام را حلال می‌شمردند تا از نظر تعداد ماهها موافق با دستور خدا باشد.
«و قال تعالی»: وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ* وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَی رِجْسِهِمْ
احتجاجات، ج‌1، ص: 62
وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ
أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ
وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ هَلْ یَراکُمْ مِنْ أَحَدٍ ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ 123- 127.
در باره این آیه أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ یعنی امتحان می‌شدند فِی کُلِّ عامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ در هر سال یک مرتبه یا دو مرتبه بوسیله امراض و بیماریها یا بوسیله جهاد و پیکار با پیامبر اکرم (ص) و آنچه مشاهده می‌کردند که خداوند پیامبرش را یاری می‌کند و دشمنان پیامبر چگونه کشته و اسیر می‌شوند.
بعضی گفته‌اند بوسیله قحطی و گرسنگی آزمایش می‌شدند و برخی را عقیده آنست که منظور از آزمایش همان پرده‌برداری از دل آنها و آشکار کردن نیت‌های فاسدی که داشتند.
وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ یعنی هر وقت سوره‌ای از قرآن نازل می‌شد و آنها در خدمت پیامبر اکرم بودند از شنیدن آیات خوششان نمی‌آمد نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ به یک دیگر با ایماء و اشاره نگاهی می‌کردند چون منافق بودند و می‌ترسیدند که کسی متوجه آنها شود مثل اینکه به یک دیگر می‌گفتند آیا کسی متوجه شما شد، بعد از جای حرکت کرده و می‌رفتند این عمل را از آن جهت انجام می‌دادند که ترسی داشتند آیه‌ای در رسوائی و فضاحت آنها نازل شود. این سخنان را به زبان نمی‌آوردند فقط با اشاره و نگاه به هم می‌فهماندند.
بعضی گفته‌اند منافقین به یک دیگر تماشا می‌کردند از روی طعنه و دشمنی با قرآن سپس می‌گفتند آیا کسی از مسلمانان متوجه رفتار ما شد؟ وقتی می‌فهمیدند که کسی متوجه آنها نیست در این کار اصرار می‌ورزیدند اما اگر متوجه می‌شدند که یک نفر آنها را دیده خودداری می‌کردند «ثُمَّ انْصَرَفُوا» بعد می‌رفتند یا منظور اینست که از ایمان کناره می‌گرفتند:
صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ خداوند دلهای آنها را از رحمت و ثواب خود دور کند این خود نفرینی است بر آنها.
سوره یونس (10) آیات 1- 2- 15- 20.
یونس «10»: الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیمِ* أَ کانَ لِلنَّاسِ عَجَباً أَنْ أَوْحَیْنا إِلی رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَ بَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قالَ الْکافِرُونَ إِنَّ هذا لَساحِرٌ مُبِینٌ 1- 2 «و قال تعالی»: وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 63
لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ ما یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی إِلَیَّ إِنِّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ
قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَیْکُمْ وَ لا أَدْراکُمْ بِهِ فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ* فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ الْمُجْرِمُونَ
وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ
«إلی قوله»: وَ یَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ 15- 20.
در باره آیه قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنَا می‌نویسد: کسانی که امیدی به دیدار ما ندارند یعنی ایمان به زندگی آینده و قیامت ندارند ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا یعنی جز این قرآن کتاب دیگری برای ما بیاور أَوْ بَدِّلْهُ یعنی تغییر بده و بر خلاف آن بصورت دیگری درآور فرق بین این دو صورت اینست که کتاب دیگری بیاورد ممکن است قرآن هم باشد با کتاب دیگر ولی تغییر و تبدیل بصورتی است که دیگر آن قرآن نخواهد بود.
بعضی گفته‌اند «بَدِّلْهُ» منظور اینست که احکام و حلال و حرام آن را تغییر بده، منظورشان این بود که محدودیت‌ها برطرف شود و هر چه مایلند انجام دهند.
وَ لا أَدْراکُمْ بِهِ خداوند به شما اعلام نکرده که این قرآن را من بر او نازل نکرده‌ام من مدتها در میان شما زندگی میکردم پیش از نزول قرآن هرگز مدعی نبوت نشده بودم و نه قرآن برای شما می‌خواندم تا خداوند به این مقام مرا مفتخر نمود.
وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ خداوند از قول کفار می‌گوید که آنها مدعی هستند که ما این بت‌ها را می‌پرستیم تا برای ما نزد خدا شفاعت کنند و خداوند به ما اجازه پرستش آنها را داده و بزودی در عالم آخرت آنها را شفیع ما قرار می‌دهد و چنین می‌پنداشتند که عبادت بت‌ها بهتر است از عبادت و پرستش خدا در بزرگداشت خداوند در نتیجه جمع بین گفتار ناپسند و کردار ناپسند و اعتقاد ناپسند کرده بودند.
بعضی گفته‌اند منظورشان این بود که بت‌ها شفیعان ما در امور دنیوی و اصلاح معاش هستند.
این نظریه از حسن نقل شده استدلال کرده چون آنها بدلیل آیه وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لا یَبْعَثُ اللَّهُ مَنْ یَمُوتُ که در این آیه به صراحت مدعی هستند که بعث و نشری
احتجاجات، ج‌1، ص: 64
وجود ندارد بت‌ها را شفیع آخرت خود قرار نخواهند داد.
قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا یَعْلَمُ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ یعنی آیا به خدا اطلاع می‌دهید چیزی را که اطلاع از آن ندارد منظور حسن بت‌پرستی است که آنها شفیع مردم باشند زیرا اگر چنین صحیح می‌بود خداوند از آن اطلاع داشت، وقتی نفی علم از خدا می‌شود که وجود ندارد (یعنی پرستش بت و شفاعت آنها کار صحیح و عملی پسندیده نیست.)
«و قال تعالی»: قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَمَّنْ یَمْلِکُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ مَنْ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ وَ مَنْ یُدَبِّرُ الْأَمْرَ فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ
فَذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلالُ فَأَنَّی تُصْرَفُونَ
کَذلِکَ حَقَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ عَلَی الَّذِینَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لا یُؤْمِنُونَ* قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ قُلِ اللَّهُ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ فَأَنَّی تُؤْفَکُونَ
قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی فَما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ* وَ ما یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلَّا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یَفْعَلُونَ
وَ ما کانَ هذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَری مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ الْکِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ
أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ کَذلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الظَّالِمِینَ
وَ مِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ مِنْهُمْ مَنْ لا یُؤْمِنُ بِهِ وَ رَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ
وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَ أَنَا بَرِی‌ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ* وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَ لَوْ کانُوا لا یَعْقِلُونَ
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ لَوْ کانُوا لا یُبْصِرُونَ «إلی قوله»: وَ یَقُولُونَ مَتی هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ
قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ فَلا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُهُ بَیاتاً أَوْ نَهاراً ما ذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ
أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلْآنَ وَ قَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ .. وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ «إلی قوله»: یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ
احتجاجات، ج‌1، ص: 65
وَ شِفاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ* قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ
قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَی اللَّهِ تَفْتَرُونَ* «إلی قوله»: وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعاً هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ ما یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَکاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ
هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ* قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطانٍ بِهذا أَ تَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ
قُلْ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ إلی قوله: إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَتُ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ
وَ لَوْ جاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتَّی یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِیمَ «إلی قوله»: وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّی یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ «إلی قوله»: قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ
فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ* ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذلِکَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ
قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلا أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لکِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ
وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ
وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَ لا یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِینَ «إلی قوله سبحانه»: قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدی فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ
وَ اتَّبِعْ ما یُوحی إِلَیْکَ وَ اصْبِرْ حَتَّی یَحْکُمَ اللَّهُ وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ
31- 109.
در باره این آیه فَسَیَقُولُونَ اللَّهُ می‌نویسد از این آیه استفاده می‌شود که آنها اقرار به خدا و آفریننده جهان داشته‌اند گرچه مشرک بودند زیرا عموم مردمان با عقل اقرار به صانع و آفریننده دارند مگر گروه اندکی از فلاسفه ملحد. اما معترفین به صانع دو دسته هستند یک دسته موحد که ایمان دارند خدا یکتا است و جز او شایسته پرستش نیست و دسته دوم مشرک هستند.
احتجاجات، ج‌1، ص: 66
مشرکین نیز دو دسته‌اند یک دسته برای خدا شریک مخالف و ضد معتقد هستند مانند ثنویها و مجوس، باز آنها اختلاف دارند گروهی می‌گویند شریک خدا قدیم و ازلی است مانند مانویها و گروهی معتقدند بشر یکی آفریده شده هستند مانند مجوس. دسته دیگر برای او شریک در ملک و حکم قائل نیستند فقط شریک در عبادت قائلند که او واسطه بین خدا و آنها می‌شود که این گروه به نام اصحاب متوسطات، نامیده شده‌اند باز اینها چند فرقه هستند بعضی وسائط بین خود و خدا را اجرام سماوی مانند خورشید و ماه قرار داده‌اند و برخی از اجسام سفلی مانند بت‌ها. خدا منزه است از اعتقاد انحرافی این منحرفین.
در باره آیه أَمَّنْ لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی می‌نویسد: بت‌ها نه هدایت شده‌اند و نه هدایت می‌کنند احدی را زیرا آنها مرده و جماد هستند از سنگ و چوب ولی سخن در این مقام قرار گرفته که آنها اگر هدایت شوند هدایت می‌یابند چون وقتی مردم از آنها به نام خدا یاد می‌کنند تعبیر از چیز با عقل و فهم است و نسبتی که می‌دهند همان نسبتی است که به عقلاء می‌دهند گرچه واقعا این طور نباشد با دقت در این آیه مطلب ثابت می‌شود إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ عِبادٌ أَمْثالُکُمْ کسانی را که به جز خدا می‌پرستید بندگانی همچون شمایند و این آیه فَادْعُوهُمْ فَلْیَسْتَجِیبُوا لَکُمْ أَ لَهُمْ أَرْجُلٌ یَمْشُونَ بِها همچون آیه إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ نسبتهائی که به آنها داده شده نسبت کسی است که دارای علم و فهم است.
بعضی گفته‌اند منظور ملائکه و جن هستند و برخی را عقیده اینست که منظور فرمانروایان گمراه آنها هستند که دعوت به کفر می‌نمایند. گفته‌اند منظور از آیه لا یَهِدِّی إِلَّا أَنْ یُهْدی یعنی حرکتی ندارند مگر محرکی آنها را حرکت دهد.
بَلْ کَذَّبُوا بِما لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ یعنی تکذیب کردند چیزی که از تمام جهات به آن اطلاع ندارند، زیرا در قرآن مطالبی است که می‌توان با دلیل از آن اطلاع پیدا کرد ولی احتیاج به تفکر دارد یا مراجعه به پیامبر در کشف منظور آیه مانند متشابهات. ولی کفار چون معنی ظاهر آیه را درک نکردند آن را تکذیب نمودند.
بعضی می‌گویند منظور اینست که اطلاع از نظم و ترتیب قرآن ندارند همان طور که مردم کلمات و معنی اشعار را می‌فهمند ولی خودشان نمی‌توانند مانند آن شعرها بگویند چون
احتجاجات، ج‌1، ص: 67
بنظم و ترتیب کلمات وارد نیستند.
حسن گفته است یعنی قرآن را تکذیب کردند با اینکه اطلاعی از بطلان آن نداشتند.
بعضی گفته‌اند یعنی تکذیب مطالب قرآن را کردند مانند بهشت و جهنم و قیامت و حشر و نشر و ثواب و عقاب در باره آیه ما ذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ می‌نویسد: جمله استفهامی است و در مقام ترسانیدن و وحشت است چنانچه انسان در مورد کسی که معتقد است آینده وخیمی دارد باو می‌گوید می‌دانی چه جنایتی بخود روا می‌داری. حضرت باقر (ع) فرمود منظور عذابی است که در آخر الزمان بر تبهکاران مسلمانها نازل می‌شود.
أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ این جمله نیز استفهام انکاری است و معنی چنین است آیا وقتی عذاب مقدر بر شما نازل شد آن وقت ایمان به خدا یا قرآن و یا عذابی که انکار داشتید می‌آورید بعد به آنها گفته می‌شود حالا ایمان آوردید با اینکه قبلا آنها را مسخره می‌کردید.
در باره آیه قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ می‌نویسد: فضل خدا اسلام است و رحمت او قرآن بعضی عکس این را گفته‌اند حضرت باقر فرمود فضل خدا پیامبر اکرم و رحمت او علی بن ابی طالب (ع) است این مطلب را کلبی از ابو صالح از ابن عباس نقل کرده.
در باره آیه فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالًا می‌نویسد: منظور چیزهائی است که حرام نموده‌اند مانند بحیره و سائبه و وصیله و حام و دیگر چیزها.
و در باره آیه وَ لا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ یعنی تو را اندوهگین نکند سخن نابجای آنها مانند اینکه می‌گویند ساحر یا دیوانه است.
وَ ما یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَکاءَ لفظ (ما) در این آیه دو احتمال دارد، یکی اینکه بمعنی چه چیز و مای استفهامیه باشد بجهت زشت شمردن کار آنها وجه دوم اینکه (ما) نافیه باشد یعنی پیروی نمی‌کنند شریکان را در حقیقت.
وجه سومی نیز محتمل است که ما به معنی الذی و موصول باشد و محلا منصوب باشد بواسطه عطف به (من) و در واقع معنی چنین می‌شود کسی که پیروی بت‌ها را می‌کند، و بتهائی که در مقابل خدا تراشیده‌اند هر دو شریکند.
و در باره آیه وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ یعنی من عهده‌دار نجات شما از هلاکت نیستم در صورتی که خود مواظبت نکنید و منظور اینست که مأموریت من فقط تبلیغ است نه اینکه شما
احتجاجات، ج‌1، ص: 68
را هدایت یافته قرار دهم و از آتش برهانم مانند کسانی که مأمور حفاظت یک چیز می‌شوند که زیان و ضرری به آن نرسد.
هود «11»: الر کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ
أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ وَ بَشِیرٌ* وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی وَ یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ
إِلَی اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ
أَلا إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیابَهُمْ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ «إلی قوله»: وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ «إلی قوله»: فَلَعَلَّکَ تارِکٌ بَعْضَ ما یُوحی إِلَیْکَ وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ أَنْ یَقُولُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ
فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّما أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَ أَنْ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ «إلی قوله»: فَلا تَکُ فِی مِرْیَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ 1- 17.
در باره آیه یُمَتِّعْکُمْ مَتاعاً حَسَناً إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی می‌نویسد: منظور اینست که در دنیا شما را با نعمتهای فراوان از قبیل آسایش زندگی و امن و امان وسعت می‌دهد تا هنگام مرگی که برایتان مقدر شده یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ یعنی به هر کس که نسبت به دیگری کمک کرده بوسیله مال یا کلامی و یا عملی پاداش نیکی او را می‌دهد و یا اینکه هر خیرخواهی به مقدار خیرخواهی خود پاداش می‌برد.
أَلا إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ گفته این آیه در باره اخنس بن شریق نازل شده که مردی شیرین زبان بود در روبرو با پیامبر برخورد بسیار خوبی نشان می‌داد ولی در دل دشمنی را پنهان می‌کرد از ابن عباس نقل شده.
عیاشی به اسناد خود از حضرت باقر (ع) نقل می‌کند که جابر بن عبد الله گفت مشرکین وقتی با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روبرو می‌شدند سرهای خود را درون جامه خود پنهان می‌کردند تا پیامبر او را نبیند خداوند این آیه را نازل کرد که مشرکان و کفار آنچه در دل از کفر دارند پنهان می‌کنند از حسن نقل شده.
احتجاجات، ج‌1، ص: 69
بعضی گفته‌اند خود را پنهان می‌کردند تا قرآن را نشنوند. گفته شده که عداوت پیامبر را در دل پنهان می‌کردند.
بعضی گفته‌اند منظور آیه اینست که وقتی گرد هم جمع می‌شدند و جلسه‌ای علیه پیامبر تشکیل می‌دادند بهم نزدیک می‌شدند و به هم می‌چسبیدند و آرام سرگوشی می‌کردند تا از نظر خدا پنهان باشد بنا بر نظریه اخیر و اما بنا بر نظرات دیگر این کار می‌کردند تا پیامبر متوجه نشود.
أَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیابَهُمْ یعنی هنگامی که خود را در جامه خویش می‌پیچیدند و توطئه علیه پیامبر و مؤمنین را با هم در میان می‌گذاشتند و پنهان می‌کردند. گفته شده منظور از پوشش در لباس اینست که از تاریکی شب استفاده می‌کردند.
و در باره آیه إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ می‌نویسد یعنی تا زمان معین بعضی گفته‌اند یعنی تا گروهی از پی آنها بیایند و اصرار بر کفر ورزند و هیچ کس در میان آنها ایمان نیاورد چنانچه در باره قوم نوح انجام دادیم.
از حضرت باقر و حضرت صادق (ع) نقل شده در این آیه که می‌فرماید اگر عذاب را از آنها تأخیر بیندازیم تا امت معدوده یعنی تا اصحاب حضرت مهدی عجل الله فرجه در آخر الزمان که سیصد و سیزده نفرند به تعداد سلحشوران جنگ بدر در یک ساعت گرد یک دیگر جمع می‌شوند چنانچه ابرها در پائیز بهم می‌پیوندند.
در باره آیه فَلَعَلَّکَ تارِکٌ می‌نویسد: ابن عباس گفت سرکردگان قریش در مکه خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسیده گفتند: یا محمد اگر تو پیامبری کوههای مکه را برای ما به صورت طلا درآور یا ملائکه را برای گواهی بر نبوت خویش بیاور این آیه در همین رابطه نازل شد.
عیاشی به اسناد خود از حضرت صادق (ع) نقل می‌کند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به علی بن ابی طالب (ع) فرمود من از خدا خواستم که تو را برادر من قرار دهد خواسته‌ام پذیرفته شد باز تقاضا کردم که تو را وصی و جانشین من قرار دهد این کار را نیز کرد بعضی از حاضران که شنیدند گفتند یک من خرما در یک انبان خشک در نظر ما بهتر است از آنچه محمد از پروردگار خود تقاضا کرده چرا درخواست نکرد که فرشته‌ای او را
احتجاجات، ج‌1، ص: 70
کمک کند هنگام برخورد با دشمن یا گنجی که بوسیله آن رفع تنگدستی از خود بنماید. این آیه راجع به همان نازل شد «شاید تو رها کنی بعضی از آنچه به تو وحی شده» و آن سب و ناسزا به خدایان آنهاست که به خودشان نگو بواسطه هراسی که از ایشان داری وَ ضائِقٌ بِهِ صَدْرُکَ یعنی شاید تو دلتنگ می‌شوی از حرفهائی که آنها می‌گویند و آزار و اذیتی که تو را می‌کنند.
بعضی گفته‌اند منظور تقاضاهای کفار است أَنْ یَقُولُوا یعنی از ترس اینکه بگویند چرا گنجی با او نیامده یا فرشته‌ای گواهی رسالتش را نمی‌دهد.
ضمنا باید توجه داشت که «لعلک» بمعنی شک و تردید نیست بلکه منظور نهی از ترک تبلیغ و رسالت است و تحریص به انجام وظیفه پیامبری است مثل اینکه ما بدیگری که می‌دانیم مطیع و فرمانبردار است از جهت ترغیب و تحریص می‌گوئیم شاید تو بعضی دستورات مرا بواسطه حرف فلانی رها کنی این سخن را از آن جهت می‌گوئیم که گوشزدش نمائیم که فلان کس ممکن است از تو بخواهد مأموریتت را انجام ندهی و ترک انجام وظیفه نمائی.
قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ یعنی اگر این آیات به دروغ نسبت به خدا داده شده چنانچه شما می‌پندارید ده سوره با همین نظم و فصاحت شما به دروغ بسازید. قرآن که به زبان شما نازل شده من خود نیز بین شما بزرگ شده‌ام. در صورتی که خود را عاجز از آوردن مانند آن می‌یابید. پس اعتراف کنید که قرآن از جانب خدا است این پیشنهاد صریح در تحدی و به مبارزه خواستن است و همین آیه شاهد است که جهت اعجاز قرآن فصاحت و بلاغت و نظم مخصوص آن است. زیرا اگر اعجاز قرآن از جهت دیگری بود در معارضه با آن بافتراء و ساختگی آن قناعت نمی‌کرد. چون بلاغت سه درجه دارد عالیترین درجه بلاغت بصورت اعجاز است و پست‌ترین نوع و حد متوسط آن امری ممکن و انجام شدنی است این به مبارزه خواستن و تحدی در نوع اعلی آن است اگر وجه اعجاز قرآن این بود که خداوند به طور قهر و اجبار نگذارد مانند قرآن را بیاورند این جلوگیری قهری با رکیک‌ترین کلمات و جملات ممکن بود (لازم نبود فصیح و بلیغ باشد).
اما آنچه در این آیه مورد تحدی و مبارزه قرار گرفته این نیست که مانند همان آیات را بیاورند از نظر مطلب و سخن زیرا آوردن مانندی که مطابق آن باشد یعنی بازگو نمودن همان آیات که تحدی و مبارزه نیست این موضوع برگشت بهمان تحدی و مبارزه و نبردی است که
احتجاجات، ج‌1، ص: 71
بین خود اعراب معمول بوده که فصحاء و بلغاء عرب در سخنسرائی و شعر با یک دیگر به مبارزه بر می‌خاستند از قبیل مبارزات و مناقضات امرء القیس و علقمه و عمرو بن کلثوم و حارث بن حلزه و جریر و فرزدق و دیگران.
وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ یعنی هر که را می‌خواهید بجز خدا دعوت کنید تا در این کار با شما همکاری نماید اگر واقعا می‌دانید من به دروغ بر خدا بسته‌ام. این نوع مبارزه طلبیدن و دعوت به مخاصمه نهائی‌ترین درجه تحدی و مبارزه است و همین آیه شاهد بارزی بر اعجاز قرآن است.
زیرا وقتی ثابت شد که پیامبر اکرم بوسیله این آیات آنها را به معارضه و مبارزه خواسته و تهدید به کشته شدن و اسارت نیز نموده با اینکه اعتقادات آنها را به خرافات نسبت داده بود و بر خدایانشان خورده گرفته و در ضمن به اثبات رسیده که اعراب جاهلی سرسخت‌ترین دشمنان پیامبر بودند و تمام سعی و کوشش خود را در معارضه و نابودی او بکار گرفتند تا آنجا که خونها ریخته شد و ثروتها بر باد رفت. وقتی به آنها پیشنهاد شد که شما هم مانند همین قرآن بسازید و استدلال او را بدین وسیله باطل نمائید، این عمل که ساده‌تر از مایه گذاشتن جان و مال است چون مشاهده می‌کنیم آنها از چنین مبارزه و معارضه‌ای دست کشیدند و روی به جنگ و کشتار آوردند و سخت‌ترین راه را در پیش گرفتند این خود آشکارترین دلیل است بر اینکه نمی‌توانستند با قرآن معارضه نمایند چون اگر امکان معارضه وجود داشت همین کار ساده را از پیش می‌گرفتند زیرا هیچ عاقلی کار سهل و آسانی را رها نمی‌کند که خود را دچار دشوارترین کارها نماید، با اینکه منظور و هدف او بوسیله هر دو نوع انجام می‌شود. هرگز چنین نیست زیرا آنها به نهائی‌ترین آرزوی خود که کشتن پیامبر هم بود اگر می‌رسیدند باز هم به هدف اصلی خویش که ابطال دعوت و اعلان پیامبر نبودن او باشد نمی‌رسیدند چون گاهی اشخاص محق و حقیقت‌گو به قتل می‌رسند.
اگر اشکال شود که چرا به مبارزه خواستن گاهی توسط ده سوره پیشنهاد شده و گاهی به یک سوره و گاهی به مقداری مانند آن، جواب اینست که پیروزی در مبارزه بهمان مقدار لازم است که اعجاز ثابت شود و ناتوانی آنها آشکار گردد ممکن است یک بار با مقدار کمتری
احتجاجات، ج‌1، ص: 72
پیشنهاد مبارزه نموده و گاهی به مقدار بیشتر.
فَإِلَّمْ یَسْتَجِیبُوا لَکُمْ (اگر پیشنهاد شما را نپذیرفتند) گفته این قسمت آیه خطاب به مسلمانان است و بعضی گفته‌اند خطاب بکفار است که معنی چنین می‌شود اگر برای کمک شما نیامدند. بعضی هم می‌گویند خطاب به خود پیامبر است ولی به لفظ جمع از نظر احترام آورده شده.
«و قال تعالی»: تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیها إِلَیْکَ ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعاقِبَةَ لِلْمُتَّقِینَ 49 «و قال سبحانه»: وَ کُلًّا نَقُصُّ عَلَیْکَ مِنْ أَنْباءِ الرُّسُلِ ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ وَ جاءَکَ فِی هذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنِینَ* وَ قُلْ لِلَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ اعْمَلُوا عَلی مَکانَتِکُمْ إِنَّا عامِلُونَ* وَ انْتَظِرُوا إِنَّا مُنْتَظِرُونَ
وَ لِلَّهِ غَیْبُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ یُرْجَعُ الْأَمْرُ کُلُّهُ فَاعْبُدْهُ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ 120- 123.
در باره آیه ما کُنْتَ تَعْلَمُها أَنْتَ وَ لا قَوْمُکَ مِنْ قَبْلِ هذا می‌نویسد: این اخبار و جریانهای امم گذشته را تو و اعراب قبیله‌ات اطلاع نداشتید قبل از اینکه بتو وحی شود چون آنها اهل مطالعه و اطلاع نبودند و در مورد آیه ما نُثَبِّتُ بِهِ فُؤادَکَ می‌نویسد یعنی دل تو را قوی و استوار کنیم و دلخوش باشی و استقامت بیشتر به تو ببخشیم تا تحمل و توان بیشتری در راه تبلیغ و آزار آنها داشته باشی.
یوسف «12»: ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْکَ وَ ما کُنْتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَ هُمْ یَمْکُرُونَ
وَ ما أَکْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ
وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ
أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِیَهُمْ غاشِیَةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ
قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ
وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُری أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَةِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ 102- 109.
در مورد آیه وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ می‌نویسد در مورد این آیه چند اظهار نظر شده است:
1- منظور از مشرک همان مشرکین قریش بودند که اعتقاد داشتند خدا خالق و زنده‌کننده و فانی‌کننده موجودات است اما باز هم بت‌پرست بودند و آنها را به عنوان خدا و الهه
احتجاجات، ج‌1، ص: 73
می‌پذیرفتند. این نظر ابن عباس و جبائی است.
2- ضحاک گفته منظور مشرکان عرب است که وقتی از آنها می‌پرسیدند چه کسی آسمانها و زمین را آفریده و باران نازل می‌کند پاسخ می‌دادند خدا باز طریق شرک را می‌سپردند زیرا در تلبیه خود چنین می‌گفتند: لبیک لا شریک لک الا شریک هو لک تملکه و ما ملک یعنی آری خدا شریکی نداری مگر آن شریکی که هستی او و هر چه دارد مال تو است.
3- منظور اهل کتاب هستند که ایمان به خدا و روز قیامت و تورات و انجیل دارند ولی با انکار قرآن و نبوت پیامبر خاتم مشرک می‌شوند. از حسن نقل شده. این نظر و نظریه قبل از آن را دارم بن قبیصه از حضرت رضا (ع) و آن جناب از جد خود حضرت صادق نقل کرده‌اند.
4- مراد منافقین هستند که اظهار ایمان می‌کنند ولی در پنهانی مشرکند، بلخی گفته:
5- منظور فرقه مشبهه هستند که ایمان اجمالی دارند ولی در توضیح و تفصیل مشرک هستند از ابن عباس نقل شده.
6- منظور از شریک قرار دادن برای خدا شریک در اطاعت است نه شریک در عبادت اطاعت از شیطان کردند در معصیتهائی که انجام می‌دهند که موجب آتش جهنم می‌شود، پس مشرک شده‌اند در اطاعت با اینکه مشرک در عبادت نیستند. این نظر از حضرت باقر علیه السلام نقل شده.
از حضرت صادق (ع) روایت شده که این سخن شخصی است که می‌گوید: اگر فلان کس نبود من از بین رفته بودم یا اگر فلانی نبود خانواده من نابود شده بودند. سخنی شرک آمیز است و برای خدا شریک در ملک و رزق و دفاع از ناراحتیها قرار داده، عرض کردند اگر بگوید اگر خداوند بر من منت ننهاده بود بواسطه فلان کس هلاک شده بودم چطور است، فرمود اشکالی ندارد.
و در روایت محمد بن مسلم و حمران از امام صادق و باقر علیهما السلام نقل شده که این شریک نعمت قرار دادن است محمد بن فضیل از حضرت رضا (ع) نقل کرده که فرموده است:
انه شرک لا یبلغ به الکفر
. این یک نوع شرک است که به حد کفر نمی‌رسد.
أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِیَهُمْ غاشِیَةٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ یعنی مطمئن و آسوده هستند از اینکه
احتجاجات، ج‌1، ص: 74
عقوبت کیفری آنها را از جانب خدا فرا گیرد که محاصره نماید ایشان را و احاطه بر آنها پیدا کند.
الرعد «13»: المر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یُؤْمِنُونَ «إلی قوله تعالی»: وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ وَ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ لِلنَّاسِ عَلی ظُلْمِهِمْ وَ إِنَّ رَبَّکَ لَشَدِیدُ الْعِقابِ
وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ «إلی قوله»: هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ یُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ
وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ بِحَمْدِهِ وَ الْمَلائِکَةُ مِنْ خِیفَتِهِ وَ یُرْسِلُ الصَّواعِقَ فَیُصِیبُ بِها مَنْ یَشاءُ وَ هُمْ یُجادِلُونَ فِی اللَّهِ وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ
لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ‌ءٍ إِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْماءِ لِیَبْلُغَ فاهُ وَ ما هُوَ بِبالِغِهِ وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ
وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ* قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَ فَاتَّخَذْتُمْ مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ «إلی قوله سبحانه»: أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ «إلی قوله»: أَ فَمَنْ یَعْلَمُ أَنَّما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ کَمَنْ هُوَ أَعْمی إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ 1- 19.
در باره آیه یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالسَّیِّئَةِ قَبْلَ الْحَسَنَةِ
می‌نویسد: یعنی شتاب دارند بعذاب قبل از رحمت و منظور از مثلات یعنی عقوبتها. از ابن عباس و دیگران نقل شده.
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِکُلِّ قَوْمٍ هادٍ در مورد این آیه چند قول نقل شده:
1- تو ترساننده و هادی برای هر گروهی هستی اما انزال آیات در اختیار تو نیست در این صورت از نظر ادبی (انت) مبتدا است و (منذر) خبر آن است و «هاد» عطف بر منذر است.
2- منذر و ترساننده حضرت محمد صلی الله علیه و آله است و هادی خدا است.
3- معنی آیه اینست که هر قوم و ملتی پیامبری دارند که آنها را هدایت می‌کند و راهنمای ایشان است.
احتجاجات، ج‌1، ص: 75
4- منظور از هادی هر دعوت‌کننده به حق است ابن عباس نقل کرده که وقتی این آیه نازل شد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود من منذرم و علی هادی است پس از من یا علی بوسیله تو هدایت می‌یابند پویندگان هدایت مانند همین روایت را ابو القاسم حسکانی به اسناد خود از ابی برده اسلمی نقل کرده.
و در باره آیه إِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ می‌نویسد: این مثلی است که خداوند برای کسانی زده که غیر خدا را می‌پرستند و بامید سود و منفعتی او را میخوانند. مثل چنین اشخاصی مانند کسی است که دست از دور دراز کرده تا آب بردارد و تشنگی خود را فرو نشاند و به آن دست نمی‌یابد بواسطه بعد مسافت و دوری از آب همچنین آنچه مشرکان می‌پرستند از بت‌ها سودی بر ایشان ندارد و دعایشان مستجاب نمی‌شود. از ابن عباس نقل شده.
گفته شده معنی کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْماءِ یعنی مانند کسی که با زبان آب بخواهد و با دست اشاره به آب کند اما آب پیش او نمی‌آید. از مجاهد نقل شده.
گفته‌اند: مانند کسی که دست به سوی آب می‌گشاید ولی می‌میرد قبل از رسیدن آب به دهانش.
بعضی نیز گفته‌اند این مثل است عرب در مورد کسی که سعی به چیزی مینماید که به آن نمیرسد می‌گویند مانند کسی است که آب را می‌خواهد با چنگ و مشت بگیرد هو کالقابض علی الماء.
وَ ما دُعاءُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ یعنی نیایش آنها به بتها نه با خدا جز انحراف از حق و حقیقت نیست بعضی گفته‌اند منظور از راه اجابت و سود منحرف شده‌اند.
وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یعنی ملائکه و تمام مکلفان برای خدا سجده می‌کنند یا بخواست خود و یا باجبار طَوْعاً وَ کَرْهاً ولی مؤمن از روی بندگی و علاقه سجده می‌کند کافر به زور شمشیر. یا منظور اینست که در پیشگاه پروردگار خضوع و کوچکی می‌نمایند ولی کافر با اکراه خضوع می‌نماید چون چاره‌ای ندارد بواسطه گرفتاریها و بیماریها که به او روی می‌آورد.
وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ یعنی سایه‌های آنها برای خدا صبح و شام، گفته‌اند منظور از «ظل» شخص است زیرا وقتی که سجده نماید سایه او هم سجده می‌کند. حسن گفته است یعنی سایه کافر سجده می‌کند ولی خود او سجده نمی‌کند و در نزد محققان منظور اینست که
احتجاجات، ج‌1، ص: 76
پیکرش به سجده می‌افتد ولی قلب او سجده نمی‌کند زیرا او در سجده از جهت عبادت و پرستش سجده نمی‌کند بلکه از ترس به سجده می‌افتد.
گفته شده منظور از ظلال همان معنی ظاهری آن است یعنی سایه‌ها هم سجده می‌کنند به این صورت که متمایل به این طرف و آن طرف می‌شوند و بلند و کوتاه می‌گردند.
قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ یعنی آیا مؤمن با کافر مساوی است أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ یعنی آیا کفر و ایمان مساوی هستند یا گمراهی و هدایت یا علم و جهل أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ یعنی آیا این کفار هر یک در عبادت خدا قرار داده‌اند کسانی را که افعالی را آفریده همان طوری که خدا اجسام و الوان و طعمها و بویها و قدرت و زندگی و سایر چیزها را آفریده.
فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ که همین خلقتی که شرکاء خدا داشته‌اند موجب اشتباه آنها شده و خیال کرده‌اند که بت‌ها هم شایسته پرستش هستند چون آنها نیز مانند خدا آفرینش دارند وقتی که آنها قدرت آفریدن نداشته باشند دیگر وجهی برای اشتباه باقی نمی‌ماند و جز خدا هیچ کس شایسته پرستش نیست.
در باره آیه فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها یعنی خداوند از آسمان آب را می‌فرستد و هر نهری به مقدار وسعت و گنجایشی که دارد از آن آب بهره می‌گیرد. فَاحْتَمَلَ السَّیْلُ زَبَداً رابِیاً آب به همراه خود کف فزاینده که سطح آب را فرا گرفته آورد. خداوند در این آیه آب صاف و پاک را به اسلام نافع و سودمند برای مردم تشبیه نموده و خط باطل را به کف که روی آب می‌ایستد و نابودشونده است.
بعضی گفته‌اند منظور قرآن است که از آسمان نازل شده هر دلی به اندازه یقین و شکی که دارد از آن بهره می‌برد آب مثل برای یقین است و کف مثل برای شک این قول را ابن عباس گفته است سپس خداوند مثل دیگری را می‌زند:
وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ و آنچه در آتش می‌گدازند (که منظور طلا و نقره و مس و سایر سنگهای معدنی است که گداخته می‌شود) «ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ» که از آن زینت‌آلات می‌سازند مانند طلا و نقره «أَوْ مَتاعٍ» یا لوازم زندگی درست می‌کنند مانند معادن دیگر که از آنها ظروف و وسائل تهیه می‌شود، این نوع از گداختنی‌ها هم مانند کف آب دارای کف
احتجاجات، ج‌1، ص: 77
هستند زیرا آنها را که از معادن استخراج می‌نمایند برای جدا کردن ناخالصیها می‌گدازند و در آتش حرارت می‌دهند وقتی گداخته می‌شود آنها نیز ناخالصی‌هایشان بصورت کف در می‌آید.
کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ این چنین خداوند مثال برای حق و باطل می‌زند فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً اما کف پراکنده شده و از بین می‌رود وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ آنچه برای مردم سودمند است مانند آب صاف و طلا و نقره و سایر فلزات. مفید فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ در زمین باقی می‌ماند و مردم از آن بهره‌مند می‌شوند مثل مؤمن همانند آب صاف است که تمام نباتات از آن استفاده می‌نمایند و موجب زندگی همه چیز است و شبیه سود طلا و نقره و سایر فلزات است که مردم از آن بهره‌مند می‌شوند و مثل کافر و کفر او مانند همان کف است که نابودشدنی و تار و مار می‌شود و مانند ناخالصی‌های سنگهای معدنی است چون چرک و کثافتی که بر طلا و نقره که سودی ندارد.
کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ للناس این چنین خداوند برای مردم مثل می‌زند در امور دینی. قتاده گفته است خداوند در ضمن یک مثل در این آیه سه مثل آورده. تشبیه نموده نزول قرآن را به آب که از آسمان فرو می‌فرستد و دلهای مردم را به نهرها و رودها هر که اندیشه را به کار برد و کنجکاو باشد بهره کافی و زیاد می‌برد مانند یک رود بزرگ که گنجایش آب فراوان دارد اما کسی که قانع باشد به همان مقدار که فقط اعتراف به یکتائی خدا داشته باشد بهره‌اش از آن دیگری کمتر است مانند نهر کوچک این یک مثال است.
بعد خداوند وساوس و شبهات شیطان را تشبیه به کف نموده که روی آب می‌ایستد و این کف‌ها از خود آب نیست از کثافت زمین است همین طور این شکوک و وساوس از طینت ذات خود شخص است نه لازمه حق و واقعیت باشد بعد می‌فرماید همان طوری که کف از بین می‌رود و آب صاف باقی می‌ماند وسوسه‌های شیطان نیز نابود می‌شود و حق باقی می‌ماند این مثل دوم است.
اما مثل سوم وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ آنچه گداخته می‌شود از فلزات پس کفر همین خباثت و ناخالصی‌ها است که بهره‌ای ندارند و بی‌فایده هستند و ایمان همان خالص از طلا و نقره و آب صاف است که مردم از آن بهره‌مند می‌شوند.
احتجاجات، ج‌1، ص: 78
خداوند می‌فرماید: وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَةٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ أَنابَ «إلی قوله تعالی»: کَذلِکَ أَرْسَلْناکَ فِی أُمَّةٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ مَتابِ* وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتی بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِیعاً أَ فَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَهَدَی النَّاسَ جَمِیعاً وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ حَتَّی یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ
وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقابِ
أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلی کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا یَعْلَمُ فِی الْأَرْضِ أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ وَ صُدُّوا عَنِ السَّبِیلِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ «إلی قوله»: وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَفْرَحُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مِنَ الْأَحْزابِ مَنْ یُنْکِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أُشْرِکَ بِهِ إِلَیْهِ أَدْعُوا وَ إِلَیْهِ مَآبِ* وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ حُکْماً عَرَبِیًّا وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا واقٍ «الی قوله»: وَ إِنْ ما نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ «إلی قوله»: وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ 27- 43.
در باره آیه وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ می‌نویسد جواب (لو) محذوف است یعنی لکان هذا القرآن اگر کتابی کوهها را به رفتار و مردگان را به گفتار در آورد و زمین را در هم نوردد این قرآن کریم است گفته شده چون ایمان آورده‌اند.
أَ فَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا یعنی مگر نمی‌دانند و این مطلب برای آنها ثابت نشده کسانی که ایمان آورده‌اند، اگر خدا بخواهد همه مردم را هدایت می‌کند ابن عباس گفته است و دیگران بعضی نیز می‌گویند معنی آیه اینست که آیا مؤمنین هنوز اطلاعی کسب نکرده‌اند که مایوس و ناامید باشند از علم دیگری (یعنی اطلاعی صحیح و غیر قابل تردید).
گفته شده نیز که معنی آیه اینست آیا مایوس نشده‌اند مؤمنین از ایمان کسانی که خداوند اطلاع داده که ایمان نخواهند آورد.
«قارِعَةٌ» یعنی مصیبت گرفتاری که آنها را فرا گیرد مانند جنگ و قحط و خشکسالی و
احتجاجات، ج‌1، ص: 79
کشتن و اسارت أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ یعنی این مصیبت و ناراحتی نزدیک خانه آنها فرود آید در مجاورتشان که موجب ترس و هراس آنها شود بعضی گفته‌اند (تاء) در «تَحُلُّ» تای خطاب است یعنی تو ای محمد وارد شوی به سرزمین آنها یعنی مکه حَتَّی یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ تا وعده خدا به فتح مکه برسد. گفته شده اجازه جنگ با آنها صادر شود بعضی نیز گفته‌اند تا قیامت فرا رسد.
فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا یعنی به آنها مهلت دادیم و مدت آنها را طولانی کردیم تا توبه کنند یا حجت بر آنها تمام شود فَکَیْفَ کانَ عِقابِ چگونه خواهد بود آن عذاب این سخن خود عظمت عقاب را بیشتر می‌کند أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلی کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ یعنی کسی که مدبر تمام جهان است و متوجه تمام اعمال مردم است بطوری که از نظر او عملی مخفی نیست مانند کسی است که این قدرت را ندارد چون بت‌ها بر اینکه منظور همان بت‌ها است این آیه دلالت می‌کند وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ برای خدا شریک قرار داده‌اند بگو آنها را با لقبها که شایسته آن هستند بخوانند و کارهایی که انجام می‌دهند به آنها نسبت دهند اگر شریک خدایند، چنانچه خدا را به رازق و خالق و محیی و ممیت نسبت می‌دهند.
گفته شده یعنی بنامید آنها را با همان صفاتی که دارند بعد دقت کنید ببینید با این صفاتی که دارند شایسته عبادت و خدائی هستند. گفته‌اند یعنی آنها نامی که موجب عبادتشان شود ندارند و این سخن برای حقارت و بی‌ارزشی بت‌ها است و گفته‌اند یعنی نام ببرید چه را آفریده‌اند یا بگوئید چه نفع و چه ضرری رسانده‌اند.
أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا یَعْلَمُ فِی الْأَرْضِ یعنی به خدا اطلاع می‌دهید از شریکی که او از آن مطلع نیست به این معنی که وجود ندارد تا اطلاع از آن داشته باشد أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ یا سخنی سرسرکی می‌گوئید و حرف غیر واقعی معنی اینست که فقط یک حرف است نه واقعیتی داشته باشد گفته‌اند یا شما به ظاهر کتابی که خدا فرستاده آنها را خدا نامیده‌اید بدین وسیله خداوند توضیح می‌دهد که دلیل عقلی و نقلی وجود ندارد که اینها استحقاق پرستش داشته باشند.
بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ یعنی این حرف را رها کن شیطان کفر را به نظر آنها آراسته زیرا مکر و حیله‌ای که نسبت به پیامبر روا می‌دارند کفری است برای آنها بعضی
احتجاجات، ج‌1، ص: 80
گفته‌اند یعنی رهبران و ستمگران این دروغ‌گوئی و ستمگری را برای آنها آراسته‌اند.
در باره آیه الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَفْرَحُونَ می‌نویسد: منظور اصحاب پیامبر است که قرآن به آنها عنایت شده شادند یا مؤمنین اهل کتاب.
در باره آیه وَ إِنْ ما نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ می‌نویسد: یعنی یک جمله از یاری و پیروزی مؤمنین بر آن کفار همین است که تو قدرت جنگ و اسارت و غنیمت اموال آنها را پیدا می‌کنی. «أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ» یعنی یا قبل از نشان دادن این مطلب ترا به سوی خود می‌خوانیم و با این آیه خداوند توضیح می‌دهد که بعضی از این پیروزیها در زمان حیات پیامبر و بعضی از آنها بعد از فوت پیامبر است یعنی منتظر نباش که تمام اینها در زمان حیات تو اتفاق افتد «فإنما علیک» تو باید تبلیغ کنی و ما به حساب آنها خواهیم رسید و کیفرشان خواهیم نمود.
در باره آیه وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ بعضی گفته‌اند منظور خدا است که علم کتاب دارد و گفته شده مؤمنین اهل کتاب و از حضرت باقر و صادق با سندهای متعددی رسیده که منظور علی بن ابی طالب و ائمه هدی علیهم السلام هستند که دارای علم کتابند.
ابراهیم «14»: الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلی صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ «إلی قوله»: مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ أَعْمالُهُمْ کَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عاصِفٍ لا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلی شَیْ‌ءٍ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ وَ ما ذلِکَ عَلَی اللَّهِ بِعَزِیزٍ 1- 20.
«و قال تعالی»: أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ
وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ 24- 26.
«و قال سبحانه»: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ
جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ* وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَی النَّارِ 28- 30.
در باره آیه مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِرَبِّهِمْ یعنی اعمال آنها همچون توده‌های خاکستری است که طوفانی بر آن برسد آنها را بصورت ذرات پراکنده نماید فِی یَوْمٍ عاصِفٍ یعنی در
احتجاجات، ج‌1، ص: 81
یک روز تندبادی. همان طوری که هیچ کس قدرت ندارد این خاکسترها را جمع‌آوری کند و از آنها بهره‌ای ببرد همین طور این کافران نیز سودی از اعمال خود نمی‌برند.
در باره آیه کَلِمَةً طَیِّبَةً منظور از کلمه طیبه توحید است، بعضی گفته‌اند هر سخنی را که خداوند امر کرده باشد کَشَجَرَةٍ طَیِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ یعنی چون درخت خوش‌نژاد و تنومندی است که در اعماق زمین ریشه دوانده و شاخ و بال و میوه آن آسمان را فرا گرفته منظور بلندی و ارزش آن است گفته‌اند این درخت خرما است و بعضی گفته‌اند درختی است در بهشت.
ابن عقده از حضرت ابو جعفر علیه السلام نقل کرده که فرمود درخت، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است و تنه آن علی (ع) و شاخه‌های درخت فاطمه زهرا علیها السلام و میوه آن اولاد فاطمه علیها السلام هستند و برگ درخت شیعیان مایند فرمود یکی از شیعیان ما که فوت می‌کند برگی از آن درخت فرو می‌ریزد و هر گاه فرزندی از شیعیان ما بدنیا آید بجای آن برگ ریخته برگی بر می‌آید.
تُؤْتِی أُکُلَها یعنی از آن درخت بار می‌آید خوردنیها کُلَّ حِینٍ یعنی در هر شش ماه این نظر ابن عباس است حضرت باقر (ع) فرمود یعنی در هر سال بعضی گفته در هر صبح و شام و برخی نیز می‌گویند در تمام اوقات.
گفته‌اند خداوند ایمان را به درخت خرما تشبیه نموده به جهت ثبات و پایداری ایمان در دل مؤمن همانند استواری درخت خرما بوسیله ریشه‌اش. و بالا رفتن عمل مؤمن را بسوی آسمان تشبیه نموده به شاخه‌های برآمده درخت خرما. و تشبیه نموده بهره و منافعی که مؤمنین از اعمال خود می‌برند به میوه درخت خرما که در تمام سال از آن بصورت رطب خرمای تازه و خرمای معمولی استفاده می‌شود.
گفته‌اند معنی این آیه تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها منظور رفتار وی و دستور العملهائی است که ائمه علیهم السلام در مورد حلال و حرام به شیعیان خود می‌دهند.
وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ منظور کلمه شرک و کفر است بعضی گفته‌اند هر سخنی که در راه معصیت خدا باشد مانند درخت ناپاک و آلوده است و آن درخت را می‌گویند حنظل است بعضی نیز می‌گویند هر درختی که چنین مشخصاتی را داشته باشد. در روز زمین پایدار
احتجاجات، ج‌1، ص: 82
نباشد بعضی می‌گویند منظور پیچک است «1».
ابو الجارود از حضرت باقر (ع) نقل کرده که فرمود این آیه مثل برای بنی امیه است اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ یعنی به زمین چسبیده و پیکر آن از زمین جداست ما لَها مِنْ قَرارٍ یعنی این درخت قرار و ثباتی ندارد باد آن را از جای می‌کند و با خود می‌برد.
همان طوری که چنین درختی ثبات و قراری ندارد و کسی از آن بهره نمی‌برد همین طور کلمه خبیثه بهره‌ای برای صاحب آن ندارد.
در باره آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً یعنی بوسیله محمد صلی الله علیه و آله نعمت خدا را شناختند منظور اینست که محمد (ص) را شناختند ولی منکر او شدند به جای سپاسگزاری کفران نعمت کردند از حضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود: ما هستیم آن نعمت خدا که به مردم ارزانی داشته و بوسیله ما رستگار شده‌اند رستگاران ممکن است منظور همه نعمتهای خدا باشد که بسیارند آنها را تغییر دادند چون به جای سپاسگزاری کفران نمودند. در منظور آیه اختلاف شده حضرت امیر المؤمنین (ع) و ابن عباس و ابن جبیر و دیگران گفته‌اند منظور کفار قریش هستند که پیامبر را تکذیب کردند و به دشمنی و جنگ با او پرداختند.
مردی از امیر المؤمنین (ع) از تفسیر این آیه سؤال کرد، در جواب فرمود آن دو نابکار قریش بنو امیه و بنی مغیره هستند اما بنی امیه مدتها بهره‌مند شدند ولی بنو مغیره را در جنگ بدر از پای درآوردند.
بعضی گفته‌اند منظور جبله بن الایهم و پیروان او از عرب هستند که نصرانی شده و به روم رفتند.
وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ یعنی طرفداران خود را به نابودی کشاندند.
الحجر «15»: الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ وَ قُرْآنٍ مُبِینٍ
رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کانُوا مُسْلِمِینَ
ذَرْهُمْ یَأْکُلُوا وَ یَتَمَتَّعُوا وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
«إلی قوله»: وَ قالُوا یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ
لَوْ ما تَأْتِینا بِالْمَلائِکَةِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ* ما نُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ ما کانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 83
«إلی قوله»: وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ
لَقالُوا إِنَّما سُکِّرَتْ أَبْصارُنا بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ «إلی قوله»: وَ ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ إِنَّ السَّاعَةَ لَآتِیَةٌ فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِیلَ
إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ
وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ* لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ* وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ
کَما أَنْزَلْنا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ
الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ
فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ
عَمَّا کانُوا یَعْمَلُونَ
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ
إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ* الَّذِینَ یَجْعَلُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ
فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَ کُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ* وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ 1- 99.
در باره آیه رُبَما یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا می‌نویسد: بسیار دوست دارند کافران یعنی در عالم آخرت وقتی مسلمانان رهسپار بهشت شوند و کافران بسوی جهنم که کاش مسلمانان بودند.
ما نُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ إِلَّا بِالْحَقِّ یعنی ما ملائکه را نازل نمی‌کنیم مگر به مرگ یا با عذابی که موجب استیصال آنها شود اگر ایمان نیاورند یا با رسالت وَ ما کانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ یعنی وقتی ملائکه نازل شوند دیگر به آنها مهلت داده نخواهد شد.
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّکْرَ یعنی قرآن را وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ یعنی ما حفظ می‌کنیم آن را از زیاده و نقصان و تغییر و تحریف. بعضی گفته‌اند یعنی حفظ می‌کنیم قرآن را از حیله و تزویر مشرکین که نتوانند آن را نابود کنند و نمی‌گذاریم کهنه شود یا به فراموشی سپرده گردد. گفته شده: ما نگهبان محمد (ص) هستیم وَ لَوْ فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً مِنَ السَّماءِ فَظَلُّوا فِیهِ یَعْرُجُونَ یعنی اگر برای مشرکان دربی از آسمان بگشائیم که ملائکه پیوسته از این درب فرود آیند و بالا روند بعضی گفته‌اند خود این مشرکان از این درب به آسمان بالا روند و ملکوت آسمان را مشاهده کنند لَقالُوا إِنَّما سُکِّرَتْ أَبْصارُنا می‌گویند چشمهای ما را پوشانده‌اند گفته‌اند متحیر شده و نمی‌توانند نگاه کنند بَلْ نَحْنُ قَوْمٌ مَسْحُورُونَ ما را محمد سحر کرده نمی‌توانیم واقعیت را درک کنیم.
در باره آیه لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ می‌نویسد: یعنی چشم مدار به این کفار که آنها را بهره‌مند کرده‌ایم از انواع مختلف چهارپایان و اولاد و سایر زرق و برقهای
احتجاجات، ج‌1، ص: 84
دنیوی که بنا بر این «أَزْواجاً» در آیه بنا به حالیت منصوب است و منظور اشیاء و امثال است بعضی آیه را چنین تفسیر نموده‌اند در چشم تو جلوه نکند و خیره نشوی به آنچه ما به گروهی از مشرکین داده‌ایم و اندوهناک نباش بر آنها اگر ایمان نیاورند و عذاب بر آنها نازل شد وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ یعنی نسبت به مؤمنین متواضع باش.
کَما أَنْزَلْنا عَلَی الْمُقْتَسِمِینَ یعنی نازل کردیم قرآن را بر تو چنانچه بر یهود و نصاری نازل کردی
ابن عباس گفته است معنی آیه اینست: من شما را می‌ترسانم از عذابی که بر مقتسمین که در راه مکه بودند نازل کردیم که مانع از ایمان آوردن مردم به پیامبر می‌شدند. مقاتل می‌گوید آنها شانزده نفر بودند که ولید بن مغیره آنها را مامور کرده بود بر سر راه حجاج و زائرین بیت الله بایستند و به آنها بگویند مبادا فریب این مردی که در میان ما مدعی نبوت شده بخورید خداوند بر آنها عذابی نازل کرد که به بدترین صورت مردند. سپس آنها را به صفاتی که داشتند معرفی می‌کند کسانی که قرآن را تکه تکه نمودند گفتند سحر است.
داستانهای گذشته است و گفتند دروغ به خدا نسبت داده شد.
فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ یعنی اظهار کن و آشکارا به ماموریت خویش بپرداز بدون ترس وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ یعنی با مشرکان به مخاصمت نپرداز تا وقتی که دستور جنگ با آنها را به تو بدهم و توجهی به ایشان مکن و از آنها مترس تا هنگام مرگ حَتَّی یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ.
النحل «16»: أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ
یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ
خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ «إلی قوله»: أَ فَمَنْ یَخْلُقُ کَمَنْ لا یَخْلُقُ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ «إلی قوله»: وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ
أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ* إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَالَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْکِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَکْبِرُونَ
لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ* إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْتَکْبِرِینَ
وَ إِذا قِیلَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 85
لَهُمْ ما ذا أَنْزَلَ رَبُّکُمْ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ* لِیَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ مِنْ أَوْزارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ أَلا ساءَ ما یَزِرُونَ «إلی قوله»: وَ قالَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شاءَ اللَّهُ ما عَبَدْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْ‌ءٍ نَحْنُ وَ لا آباؤُنا وَ لا حَرَّمْنا مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْ‌ءٍ کَذلِکَ فَعَلَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَهَلْ عَلَی الرُّسُلِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ «إلی قوله»: إِنْ تَحْرِصْ عَلی هُداهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ یُضِلُّ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ «إلی قوله»: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ
أَ فَأَمِنَ الَّذِینَ مَکَرُوا السَّیِّئاتِ أَنْ یَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَیْثُ لا یَشْعُرُونَ
أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ
أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلی تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ
أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلی ما خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْ‌ءٍ یَتَفَیَّؤُا ظِلالُهُ عَنِ الْیَمِینِ وَ الشَّمائِلِ سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ
وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ مِنْ دابَّةٍ وَ الْمَلائِکَةُ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ
یَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ
وَ قالَ اللَّهُ لا تَتَّخِذُوا إِلهَیْنِ اثْنَیْنِ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ فَإِیَّایَ فَارْهَبُونِ
وَ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَهُ الدِّینُ واصِباً أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَتَّقُونَ
وَ ما بِکُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللَّهِ ثُمَّ إِذا مَسَّکُمُ الضُّرُّ فَإِلَیْهِ تَجْئَرُونَ
ثُمَّ إِذا کَشَفَ الضُّرَّ عَنْکُمْ إِذا فَرِیقٌ مِنْکُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ
لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ
وَ یَجْعَلُونَ لِما لا یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمَّا رَزَقْناهُمْ تَاللَّهِ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَفْتَرُونَ
وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ
وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثی ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ
یَتَواری مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ ما بُشِّرَ بِهِ أَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ أَلا ساءَ ما یَحْکُمُونَ «ألی قوله تعالی»: وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ ما یَکْرَهُونَ وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْکَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنی لا جَرَمَ أَنَّ لَهُمُ النَّارَ وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ «إلی قوله»: وَ ما أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ إِلَّا لِتُبَیِّنَ لَهُمُ الَّذِی اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ «إلی قوله»: وَ اللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَکُمْ عَلی بَعْضٍ فِی الرِّزْقِ فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ عَلی ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ فَهُمْ فِیهِ سَواءٌ أَ فَبِنِعْمَةِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ «إلی قوله»: وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَمْلِکُ لَهُمْ رِزْقاً مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ شَیْئاً وَ لا یَسْتَطِیعُونَ
فَلا تَضْرِبُوا لِلَّهِ الْأَمْثالَ إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ* ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْداً مَمْلُوکاً لا یَقْدِرُ عَلی شَیْ‌ءٍ وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً فَهُوَ یُنْفِقُ مِنْهُ سِرًّا وَ جَهْراً هَلْ یَسْتَوُونَ
الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلی شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ کَلٌّ عَلی مَوْلاهُ أَیْنَما یُوَجِّهْهُ لا یَأْتِ بِخَیْرٍ هَلْ یَسْتَوِی هُوَ وَ مَنْ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ هُوَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ «إلی قوله»:
احتجاجات، ج‌1، ص: 86
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ الْمُبِینُ
یَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ یُنْکِرُونَها وَ أَکْثَرُهُمُ الْکافِرُونَ «إلی قوله»: وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُدیً وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ «إلی قوله»: وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها وَ قَدْ جَعَلْتُمُ اللَّهَ عَلَیْکُمْ کَفِیلًا إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما تَفْعَلُونَ
وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبی مِنْ أُمَّةٍ إِنَّما یَبْلُوکُمُ اللَّهُ بِهِ وَ لَیُبَیِّنَنَّ لَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ ما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ* وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ لَتُسْئَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ* وَ لا تَتَّخِذُوا أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها وَ تَذُوقُوا السُّوءَ بِما صَدَدْتُمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ لَکُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ «إلی قوله»: وَ إِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُنَزِّلُ قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ* قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ هُدیً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ* وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ «إلی قوله»: ثُمَّ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ 1- 123.
«و قال سبحانه»: ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ «إلی قوله»: وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُکَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ* إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ 125- 128.
در باره آیه أَمْواتٌ غَیْرُ أَحْیاءٍ می‌نویسد: یعنی بت‌ها و کفار مردگانند «لا جَرَمَ» یعنی واقعا این بمنزله قسم است.
در باره آیه أَوْ یَأْخُذَهُمْ فِی تَقَلُّبِهِمْ یعنی دچار عذاب شوند در رفت و آمدهائی که در سفر و تجارت می‌کنند. بعضی گفته‌اند منظور اینست که در تمام شب و روز از آن جمله از این پهلو به آن پهلوشان شب در رختخواب را نیز فرا می‌گیرد فَما هُمْ بِمُعْجِزِینَ یعنی چنان نیست که از دست ما بگریزند و قدرتی بتواند جلو عذابی را که خداوند جهت آنها مقرر کرده بگیرد.
أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلی تَخَوُّفٍ می‌نویسد: بیشتر مفسرین گفته‌اند یعنی آنها را بوسیله نقص و کمبود می‌گیریم تا به کشته شدن و یا به مرگ یعنی از دور و بر آنها کم می‌کنیم یکی یکی
احتجاجات، ج‌1، ص: 87
می‌گیریم تا تمام آنها را هلاک نمائیم.
گفته‌اند یعنی در حال ترس ایشان از عذاب یَتَفَیَّؤُا ظِلالُهُ می‌فرماید نمی‌بینند آنچه خداوند آفریده سایه‌هایشان در حال سجده به چپ و راست می‌روند و معنی سجده کردن سایه همان تمایل آن است به چپ و راست چنانچه قبلا گذشت بعضی نیز گفته‌اند منظور از سایه خود شخص است نه سایه او و این نوع تعبیر در سخنان عرب نمونه زیاد دارد.
وَ هُمْ داخِرُونَ یعنی آنها کوچک و خوارند خداوند در این آیه توجه می‌دهد که تمام اشیاء کوچکی و خضوع نسبت به او دارند بطوری که شاهد نیازمندی آنها است بخالق و مدبر خود اشیاء نیز در این مورد مانند همان بندگان در حال سجده هستند وَ لَهُ الدِّینُ واصِباً یعنی اطاعت از او پیوسته و برای همیشه لازم است بعضی گفته‌اند یعنی به طور خالص.
نَصِیباً مِمَّا رَزَقْناهُمْ مقداری از روزی خود را اختصاص می‌دهند به چیزهائی که نمی‌دانند منظور همان چیزهائی است که در سوره انعام گذشت که از زراعت‌ها و چهارپایان مقداری را اختصاص به خدایان خود می‌دهند وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ یعنی برای خود آنچه را دوست می‌دارند قرار می‌دهند منظور پسرها است «و برای خداوند دخترها را نسبت می‌دهند».
وَ هُوَ کَظِیمٌ یعنی از شنیدن تولد دختر غرق در خشم و اندوه می‌شود أَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ أَمْ یَدُسُّهُ فِی التُّرابِ یعنی در باره دختری که برایش متولد شده چاره‌اندیشی می‌کند که او را با کمال خواری و بیچارگی نگه دارد یا درون خاک پنهانش کند و زنده بگورش کند این همان عملی بود که از عادات اعراب به شمار می‌رفت هنگام زایمان گودالی کوچک می‌کند و اگر دختر متولد می‌شد او را درون همان گودال می‌انداخت و بر رویش خاک می‌ریخت تا زنده زنده بمیرد این عمل را از ترس فقر و تنگدستی انجام می‌دادند.
وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ ما یَکْرَهُونَ برای خدا دختران را نسبت می‌دهند که خودشان ناپسند می‌شمارند أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنی منظور اینست که برای خودشان خوبها که پسرانند بر می‌گزینند بعضی گفته‌اند منظور اینست که در آخرت پاداش نیکو را به خود اختصاص می‌دهند وَ أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ یعنی آنها را به جانب آتش جهنم به سرعت می‌برند.
در باره آیه فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا می‌نویسد: در مورد این آیه دو نوع تفسیر شده.
احتجاجات، ج‌1، ص: 88
اول: یعنی عربها غلام و کنیز خود را شریک در اموال و خانواده خود نمی‌کردند تا با آنها مساوی باشند و این عمل را نقص می‌پنداشتند به همین جهت نمی‌پسندیدند با اینکه آنها بندگان مرا شریک در ملک و قدرت من می‌دانستند و عبادت و تقرب به آنها را لازم می‌شمردند همان طوری که مرا نیز عبادت می‌کردند (منظور اینست که آنها با بندگان خود به مساوات رفتار نمی‌کردند ولی مرا با بندگان خودم و آفریده‌هایم مساوی قرار می‌داد ندهم برای بت‌ها عبادت می‌کردند هم برای خدا).
دوم: یعنی این مردمان آزاد که خداوند آنها را در روزی و مال دنیا برتری بخشیده خرج بندگان خود را نمی‌دهند و روزی دهنده آنها نیستند بلکه خداوند به مالک و مملوک هر دو روزی می‌بخشد زیرا آنچه مالک به مملوک خود می‌دهد از روزی است که خداوند به او بخشیده پس مالک و مملوک هر دو مساوی هستند.
در باره وَ مَنْ رَزَقْناهُ مِنَّا رِزْقاً حَسَناً یعنی شخص آزادی را که به او روزی بخشیدیم و نعمت و مال ارزانی داشتیم او در پنهان و آشکارا انفاق می‌کند و از کسی باک ندارد هَلْ یَسْتَوُونَ یعنی دو نفر که از نظر خلقت با هم مساوی هستند وقتی یکی قدرت داشته باشد و بتواند انفاق کند با آن دیگری که قدرت انفاق ندارد مساوی نیستند پس چگونه تساوی برقرار می‌کنید بین سنگ و بت‌هایی که شعور ندارند و قدرت حرکت بر ایشان نیست با خداوند عزیزی که قادر بر هر چیزی است و رازق تمام موجودات است.
بعضی گفته‌اند این مثل در باره کافر و مؤمن است زیرا کافر هیچ خیر و بهره‌ای ندارد ولی مؤمن کسب خیر و پاداش می‌کند.
وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلَیْنِ أَحَدُهُما أَبْکَمُ لا یَقْدِرُ عَلی شَیْ‌ءٍ خداوند مثل می‌زند دو نفر را که یکی از آنها لال است و هیچ نمی‌تواند سخن بگوید (یا نمی‌تواند تشخیص و تمیز بدهد) او باری گران بر دوش کفیل خود است هر کجا او را بفرستد موجب سود و بهره‌ای برای مولای خود نمی‌شود و به هر کاری که او را بفرستد نتیجه‌ای از او نخواهد برد آیا مساوی هست این لال با آن کسی که زبان گویا دارد و امر به عدل و دادگری می‌کند و خود بر صراط مستقیم و راه حقیقت قرار دارد.
در مورد این آیه نیز دو وجه نقل شده اول اینکه آیه مثلی است برای دو نفر که یکی امید
احتجاجات، ج‌1، ص: 89
خیر از او هست و دیگری هیچ امیدی به او نیست با اینکه اصل خیر از جانب خدا است چگونه برابری قرار می‌دهند بین چنین کسی که همه خیرها از جانب اوست و آن کس که هیچ امیدی از او نیست در عبادت و ستایش.
دوم ابن عباس می‌گوید: این آیه مثل برای کافر و مؤمن است. لال کافر است و آن کس که زبان گویا دارد و امر به عدالت می‌کند مؤمن این مطلب را عطاء گفته است.
لال ابی بن خلف و بنده‌ای که امر به عدالت می‌کند حمزه و عثمان بن مظعون است.
بعضی گفته‌اند: لال هاشم بن عمرو بن حارث قریشی که دشمن پیامبر صلی الله علیه و آله بود و مردی بخیل و بی‌فایده بود.
و در باره آیه وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها می‌نویسد: این آیه در باره کسانی نازل شده است که با پیامبر اکرم به اسلام بیعت کردند خداوند به مسلمانان می‌فرماید مبادا کثرت مشرکین و تعداد زیاد آنها و قلت مسلمانان موجب شود که شما نقض پیمان کنید خداوند نگهبان شما است و در پیمانی که بسته‌اید پایدار باشید.
بعضی گفته‌اند این آیه در مورد گروهی نازل شد که با گروه دیگر هم قسم شده بودند گروه دیگری پیش آنها آمده گفتند ما از آنها که هم پیمان شما شده‌اند قوی‌تر و با شخصیت‌تریم پیمان خود را با آنها بشکنید و با ما هم پیمان شوید.
وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها یعنی مانند آن زن نباشید که نخ‌های خود را در هم پاشید بعد از اینکه بهم پیوسته بود برای رشتن و آن زنی احمق از قریش بود که تا نیمه روز با کنیزان خود نخ می‌رشت بعد به آنها می‌گفت رشته‌های خود را در هم بپاشید و همین کار را عادت خود قرار داده بود او ریطه دختر عمرو بن کعب نام داشت و به او خرماء مکه می‌گفتند.
تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ ایمان خود را وسیله خیانت و دغلبازی قرار دهید أَنْ تَکُونَ أُمَّةٌ هِیَ أَرْبی مِنْ أُمَّةٍ بواسطه اینکه گروهی اکثریت بر دیگران دارند و یا از گروه دیگر برترند فَتَزِلَّ قَدَمٌ بَعْدَ ثُبُوتِها یعنی موجب انحراف شما می‌شود بعد از اینکه هدایت یافته‌اید.
در باره آیه وَ إِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ می‌نویسد: یعنی وقتی آیه‌ای را نسخ کنیم و آیه دیگر را جایگزین آن نمائیم قالُوا إِنَّما أَنْتَ مُفْتَرٍ. ابن عباس گفته است: مخالفین اسلام
احتجاجات، ج‌1، ص: 90
می‌گفتند حضرت محمد صلی الله علیه و آله یاران خود را به مسخره گرفته امروز آنها را به کاری دستور می‌دهد فردا باز به کار دیگر و به دروغ این کار را می‌کند و از خود می‌تراشد.
وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّما یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ ما می‌دانیم که آنها می‌گویند این حرفها را از یک شخص می‌آموزد.
ابن عباس می‌گوید: قریش مدعی بود که غلامی رومی و مسیحی به نام بلعام به پیامبر آموزش می‌دهد ضحاک گفته است منظور از آن شخص سلمان فارسی است می‌گفتند پیامبر داستانها را از سلمان یاد می‌گرفت مجاهد و قتاده گفته‌اند: منظور از آن شخص غلامی رومی بود که تعلق به بنی حضرم داشت به نام یعیش یا عائش کتابی داشت او مسلمان شد و اسلامی نیکو داشت.
عبد الله بن مسلم گفت دو غلام نصرانی در جاهلیت از اهالی عین التمر بودند به نام یسار و جبیر به شغل شمشیر سازی اشتغال داشتند کتابی را به زبان خود می‌خواندند گاهی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از کنار آنها رد می‌شد و خواندن ایشان را گوش می‌داد گفتند از این دو غلام یاد گرفته، خداوند دروغ آنها را فاش نمود و تکذیبشان کرده با این آیه لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ یعنی زبانی که شما نسبت می‌دهید از آن آموخته است غیر عربی است و زبانی غیر فصیح می‌باشد وَ هذا لِسانٌ عَرَبِیٌّ مُبِینٌ یعنی جای هیچ شک و شبهه‌ای نیست وقتی عرب عاجز و ناتوان از آوردن مثل قرآن باشند با اینکه به زبان آنها است چگونه می‌توانند غیر عرب زبانان چنین بدو بیاموزند.
الإسراء «17»: إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ وَ یُبَشِّرُ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً کَبِیراً
وَ أَنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً «إلی قوله»: ذلِکَ مِمَّا أَوْحی إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَةِ وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتُلْقی فِی جَهَنَّمَ مَلُوماً مَدْحُوراً
أَ فَأَصْفاکُمْ رَبُّکُمْ بِالْبَنِینَ وَ اتَّخَذَ مِنَ الْمَلائِکَةِ إِناثاً إِنَّکُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِیماً
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِیَذَّکَّرُوا وَ ما یَزِیدُهُمْ إِلَّا نُفُوراً
قُلْ لَوْ کانَ مَعَهُ آلِهَةٌ کَما یَقُولُونَ إِذاً لَابْتَغَوْا إِلی ذِی الْعَرْشِ سَبِیلًا* سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً «إلی قوله»: وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً
وَ جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی أَدْبارِهِمْ نُفُوراً* نَحْنُ أَعْلَمُ بِما
احتجاجات، ج‌1، ص: 91
یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ وَ إِذْ هُمْ نَجْوی إِذْ یَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً* انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا «إلی قوله»: قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ فَلا یَمْلِکُونَ کَشْفَ الضُّرِّ عَنْکُمْ وَ لا تَحْوِیلًا
أُولئِکَ الَّذِینَ یَدْعُونَ یَبْتَغُونَ إِلی رَبِّهِمُ الْوَسِیلَةَ أَیُّهُمْ أَقْرَبُ وَ یَرْجُونَ رَحْمَتَهُ وَ یَخافُونَ عَذابَهُ إِنَّ عَذابَ رَبِّکَ کانَ مَحْذُوراً «إلی قوله»:
وَ إِذْ قُلْنا لَکَ إِنَّ رَبَّکَ أَحاطَ بِالنَّاسِ وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ إِلَّا فِتْنَةً لِلنَّاسِ وَ الشَّجَرَةَ الْمَلْعُونَةَ فِی الْقُرْآنِ وَ نُخَوِّفُهُمْ فَما یَزِیدُهُمْ إِلَّا طُغْیاناً کَبِیراً «إلی قوله سبحانه»: قُلْ کُلٌّ یَعْمَلُ عَلی شاکِلَتِهِ فَرَبُّکُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدی سَبِیلًا «إلی قوله تعالی»: وَ لَئِنْ شِئْنا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ ثُمَّ لا تَجِدُ لَکَ بِهِ عَلَیْنا وَکِیلًا* إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ إِنَّ فَضْلَهُ کانَ عَلَیْکَ کَبِیراً
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً
وَ لَقَدْ صَرَّفْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبی أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُوراً
وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً
أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً
أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلًا
أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ أَوْ تَرْقی فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ قُلْ سُبْحانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا* وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدی إِلَّا أَنْ قالُوا أَ بَعَث‌َ اللَّهُ بَشَراً رَسُولًا* قُلْ لَوْ کانَ فِی الْأَرْضِ مَلائِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ لَنَزَّلْنا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَکاً رَسُولًا* قُلْ کَفی بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ إِنَّهُ کانَ بِعِبادِهِ خَبِیراً بَصِیراً
«إلی قوله»: قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ خَزائِنَ رَحْمَةِ رَبِّی إِذاً لَأَمْسَکْتُمْ خَشْیَةَ الْإِنْفاقِ وَ کانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً 9- 100.
«و قال تعالی»: وَ بِالْحَقِّ أَنْزَلْناهُ وَ بِالْحَقِّ نَزَلَ وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا مُبَشِّراً وَ نَذِیراً* وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلی مُکْثٍ وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا* قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً* وَ یَقُولُونَ سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا* وَ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ یَبْکُونَ وَ یَزِیدُهُمْ خُشُوعاً 105- 109.
در باره آیه لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ می‌نویسد: خطاب در این آیه به پیامبر است ولی منظور دیگران هستند تا در منع و زجر تاکید بیشتری داشته باشد «قرار نده با خدا خدایان دیگر» «مَدْحُوراً» یعنی از رحمت خدا فاصله خواهی گرفت.
در باره آیه إِذاً لَابْتَغَوْا إِلی ذِی الْعَرْشِ سَبِیلًا می‌نویسد: یعنی راهی را می‌جویند که
احتجاجات، ج‌1، ص: 92
آنها را به مالک عرش خدای بزرگ نزدیک کند چون اطلاع از عظمت و جلالش دارند اما بیشتر مفسران گفته‌اند معنی آیه اینست که راهی را می‌جویند که با خداوند مالک عرش به معارضه و مبارزه پردازند زیرا دو شریک در خدائی از نظر ذات برابرند ولی یکی در طلب پیروزی بر دیگری است تا قدرت در اختیار او قرار گیرد با این توجیه می‌توان آیه را دلیل بر عدم امکان بودن خدای دیگر دانست (زیرا می‌فرماید اگر خدایان دیگری جز خدای یکتا بود باید در جستجوی برانداختن خدای عرش می‌شد و با او به مبارزه می‌پرداخت).
در باره آیه وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ می‌نویسد:
کلبی گفته است منظور ابو سفیان و نضر بن حارث و ابو جهل و ام جمیل زن ابی لهب است که در موقع قرآن خواندن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خداوند او را از دیدگان آنها پنهان می‌داشت از کنار پیامبر رد می‌شدند ولی او را نمی‌دیدند حِجاباً مَسْتُوراً یعنی پرده‌ای که بپوشانید. بعضی گفته‌اند مستور و پوشیده از چشمها باشد که فقط از راه قدرت خدا است.
وَ إِذا ذَکَرْتَ رَبَّکَ فِی الْقُرْآنِ وَحْدَهُ یعنی وقتی خدا را بیگانگی بستائی و شرک را باطل نمایی وَلَّوْا عَلی أَدْبارِهِمْ نُفُوراً با تنفر تمام از تو فرار می‌کنند و فاصله می‌گیرند منظور کفار قریش هستند. بعضی گفته‌اند منظور شیاطینند. و گفته شده وقتی بسم الله الرحمن الرحیم می‌شنوند فرار می‌کنند و برخی می‌گویند از شنیدن لا اله الا الله فرار می‌نمایند.
نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ یعنی حال مشرکان و غرض آنها از گوش دادن به قرائت قرآن تو بر ما مخفی نیست وَ إِذْ هُمْ نَجْوی معنی آیه اینست که ما می‌دانیم آنها وقتی گوش می‌دهند به قرآن خواندن تو و بعد که از جای حرکت می‌کنند و می‌روند با یک دیگر به نجوی و آهسته چه می‌گویند برخی می‌گویند ساحر است و بعضی کاهن و گروهی مدعی می‌شوند شاعر است گفته‌اند منظور ابو جهل و زمعه بن اسود و عمرو بن هشام و خویطب بن عبد القری است که گرد هم جمع شده در باره پیامبر به مشورت پرداختند.
ابو جهل گفت دیوانه است زمعه مدعی شد که شاعر است خویطب گفت کاهن است بعد آمدند پیش ولید بن مغیره و نظرات خود را به او عرضه داشتند او گفت ساحر است إِذْ یَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً ستمگران گفتند پیروی نمی‌کنید مگر مردی را
احتجاجات، ج‌1، ص: 93
که سحر در او اثر گذاشته. در ترجمه مسحور گفته‌اند یعنی سحر او را به این حالت درآورده و بعضی گفته‌اند مسحور کسی است که جن‌زده و گرفتار یک بیماری روانی باشد.
بعضی گفته‌اند صاحب نظری که خدا او را بصورت بشر آفریده و نیز گفته‌اند مسحور یعنی ساحر است مانند مستور به معنی ساتر.
قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ بگو بخوانید خدایانی را که خیال می‌کنید شریک خدایند منظور ملائکه و مسیح و عزیر است بعضی می‌گویند منظور جن است که گروهی از اعراب جن پرست بودند ابن مسعود گفته است آنها ایمان آوردند ولی کفار به عبادت و پرستش آنها ادامه می‌دادند.
در باره آیه إِنَّ رَبَّکَ أَحاطَ بِالنَّاسِ یعنی خدا اطلاع دارد از حال مردم که گناه می‌کنند یا اطاعت وَ ما جَعَلْنَا الرُّؤْیَا الَّتِی أَرَیْناکَ در باره تفسیر آیه به اختلاف سخن گفته شده است.
بعضی گفته‌اند منظور دیدن چشم است نه خواب دیدن و آن عجائبی است که با چشم در معراج مشاهده نمود.
نظر دوم اینست که منظور رویا در خواب است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خواب دید داخل مکه خواهد شد همان موقعی که در مدینه بود. به جانب مکه رهسپار شد ولی در حدیبیه مشرکان مانع شدند از ورود به مکه بطوری که بعضی از مسلمانان در باره پیامبر مشکوک شدند.
نظر سوم اینست که منظور همان خوابی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دید که میمونهائی بر فراز منبر بالا می‌روند و پائین می‌آیند خیلی ناراحت و غمگین شده همین نظر از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام نقل شده است بنا بر این تاویل شجره ملعونه بنی امیه هستند که خداوند به پیامبرش اطلاع می‌دهد آنها منصب و مقام او را خواهند گرفت و اولادش را می‌کشند.
بعضی گفته‌اند منظور از شجره ملعونه شجره زقوم است که درختی است در جهنم) و این درخت را فتنه نامیده چون مشرکین مسخره می‌کردند می‌گفتند آتش درخت را می‌سوزاند چگونه درون آتش درخت می‌روید ولی مؤمنین این مطلب را تصدیق کردند.
احتجاجات، ج‌1، ص: 94
در باره آیه وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ می‌نویسد: ابن عباس گفت گروهی از قریش از قبیل عتبه و شیبه و پسران ربیعه و ابو سفیان و اسود بن مطلب و زمعه بن اسود و ولید بن مغیره، ابو جهل بن هشام، عبد الله بن امیه، امیه بن خلف و عاص بن وائل و نبیه و منبه دو فرزند حجاج و نضر بن حارث و ابو البختری پسر هشام در کنار کعبه اجتماع نموده گفتند خوب است بفرستیم از پی محمد اینجا بیاید و ما با او روبرو حرفهای خود را بزنیم. پیغام دادند به آن جناب که سران فامیلت در کنار کعبه اجتماع نمودند خوب است آنجا بیائی با تو کار دارند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بلافاصله آمد به خیال اینکه متمایل به اسلام شده‌اند چون پیامبر اکرم علاقه شدیدی داشت به مسلمان شدن آنها. در آن جمع نشست. گفتند یا محمد ما از پی تو فرستاده‌ایم تا با تو استدلال کنیم و به صحبت پردازیم ما ندیدیم کسی را که مانند تو زیان به فامیل خود رسانده باشد خدایان ما را دشنام می‌دهی و بر آئین و دین ما خورده می‌گیری و ما را به سفاهت و نادانی نسبت می‌دهی و بین جمع ما جدایی انداخته‌ای اگر واقعا این کارها را برای رسیدن به مال دنیا انجام می‌دهی ما حاضریم هر چه بخواهی در اختیارت بگذاریم اگر طالب ریاستی ما تو را رئیس و سرور خود می‌کنیم اگر گرفتار بیماری شده‌ای ما برایت طبیب خواهیم آورد و معالجه‌ات می‌کنیم. فرمود هیچ کدام از اینها نیست خداوند مرا برانگیخته و پیامبرم نموده و به من کتاب داده اگر مرا به نبوت بپذیرید در دنیا و آخرت بهره‌مند خواهید شد اگر نپذیرفتید صبر می‌کنم تا خداوند بین من و شما حاکم شود.
گفتند پس در این صورت مشاهده می‌کنی که ما چقدر از نظر موقعیت جغرافیائی در مضیقه هستیم از خدایت بخواه این کوهها را از ما دور نماید و برای ما رودهائی به وجود آورد مانند رودهای شام و عراق و مردگان ما را زنده کند مخصوصا قصی را که مردی راستگو است از او بپرسیم تو راست می‌گوئی در ادعایت یا دروغ؟ پیامبر اکرم فرمود برای انجام چنین درخواست‌هائی مبعوث نشده‌ام. گفتند حالا که چنین کاری را نمی‌کنی از خدایت بخواه فرشته‌ای را بفرستد تا نبوت تو را گواهی نماید و برای ما باغستانها و گنجها و قصرهائی از طلا به وجود آورد. فرمود برای چنین کارهائی نیز مبعوث نشده‌ام من مامورم شما را راهنمائی کنم اگر قبول کردید بهتر و اگر نپذیرفتید منتظر فرمان خدا می‌شوم گفتند پس آسمان را بر سر ما خراب کن همان طور که مدعی هستی اگر خدایت بخواهد می‌تواند
احتجاجات، ج‌1، ص: 95
چنین کند فرمود این کار در اختیار خداست اگر بخواهد انجام می‌دهد.
یکی از آنها گفت ما به خدا ایمان نخواهیم آورد مگر خداوند با ملائکه در جلوی ما بیایند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از جای حرکت کرد، عبد الله بن امیه مخزومی پسر عمه‌اش نیز از جای حرکت نمود چون او پسر عاتکه دختر عبد المطلب بود. عبد الله گفت یا محمد آنچه خویشاوندانت پیشنهاد کردند نپذیرفتی در مورد خود نیز هر چه خواستند قبول نکردی بعد گفتند ما را دچار عذاب کن باز هم نکردی به خدا قسم من به تو ایمان نمی‌آورم مگر اینکه بوسیله نردبانی به آسمان بالا روی بطوری که تو را مشاهده کنم و بعد به همراه خود چند فرشته را بیاوری که گواه رسالتت باشند و با خود نامه‌ای بیاورند در مورد نبوت تو.
ابو جهل گفت او جز ناسزا گفتن به خدایان ما و نسبتهای ناروا به اجدادمان کار دیگری نمی‌کند. من با خدا پیمان می‌بندم که هر وقت به سجده رفت سنگی بزرگ بر دوش حمل می‌کنم و بر سر او می‌زنم.
پیامبر اکرم از آنها جدا شد و محزون گردید از برخوردی که آنها داشتند خداوند این آیات را در همین مورد نازل فرمود.
حَتَّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً یعنی در سرزمین مکه برای ما چشمه‌ساری بوجود آوری که میان مکه جاری شود أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً یا آسمان بر سر ما فرود آید تکه‌های بر هم انباشته و منظور از (کما زعمت) اینست که: همان طور که مدعی هستی آسمان شکاف خواهد خورد یا اینکه چنانچه ادعا می‌کنی پیامبرم و دارای معجزه هستم أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلًا قبیل یعنی ضامن و کفیل گفته تو باشند و گفته قبیل جمع قبیله است یعنی گروه گروه ملائکه بیایند.
بعضی گفته‌اند قبیل یعنی در مقابل ما این معنی شاهدی است که مشرکان عرب علاوه بر کفر و شرک مشبهه نیز بودند أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ یعنی یا خانه‌ای از طلا داشته باشی. بعضی گفته‌اند زخرف یعنی نقشها أَوْ تَرْقی فِی السَّماءِ یعنی به آسمان بالا روی وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ یعنی اگر این کار را هم بکنی ما پیامبری تو را نمی‌پذیریم مگر اینکه برای هر کدام از ما نامه‌ای از آسمان بیاوری که گواهی بر نبوت تو
احتجاجات، ج‌1، ص: 96
داده باشد و ما خود آن نامه را بخوانیم.
قُلْ سُبْحانَ رَبِّی بگو منزه است خدا از هر کار ناپسند در این آیات جواب آنها چنین داده شده که معجزات را به انتخاب خودتان قرار داده‌اید با اینکه مربوط به خداست او از تدبیر جهان مطلع است و می‌داند چه کار به مصلحت است راهی برای شما متصور نیست که از من بخواهید بعضی گفته‌اند او بزرگتر است از اینکه بندگانش برایش تکلیف تعیین کنند چون بندگان باید مطیع او باشند.
گفته‌اند: وقتی اعراب گفتند یا به آسمان بالا روی و خدا و ملائکه را بیاوری از گفته آنها معلوم می‌شد که معتقد به جسم بودن خدایند به همین جهت خداوند می‌فرماید: قُلْ سُبْحانَ رَبِّی بگو خدا منزه است از اینکه دارای صفت اجسام باشد تا مشاهده شود و پائین بیاید.
بعضی نیز می‌گویند خدا منزه است از اینکه معجزات را به درخواست اشخاصی بیاورد و تابع آنها باشد.
هَلْ کُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا یعنی این کارها از یک انسان ساخته نیست من نمی‌توانم چنین کارهائی را انجام دهم قُلْ لَوْ کانَ فِی الْأَرْضِ مَلائِکَةٌ یَمْشُونَ مُطْمَئِنِّینَ بگو اگر در زمین ملائکه‌ای ساکن بودند و وطن گرفته بودند لَنَزَّلْنا عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ مَلَکاً رَسُولًا ما برای آنها فرشته‌ای را از آسمان به عنوان پیامبر می‌فرستادیم.
بعضی گفته‌اند منظور از (مُطْمَئِنِّینَ) یعنی دل به دنیا و لذتهای آن بسته بودند و پیرو دینی نبودند. برخی چنین معنی کرده‌اند: اگر ساکنان زمین فرشته بودند ما پیامبری را از جنس فرشته برای آنها می‌فرستادیم تا بهتر بفهمند.
در مورد آیه چنین نیز توجیه کرده‌اند. که اعراب می‌گفتند ما در جهان آسوده و راحت بودیم محمد صلی الله علیه و آله آمد و ما را به تشویش و اضطراب انداخت خداوند می‌فرماید اگر مانند فرشته هم آسوده و راحت بودید باز حکمت مقتضی بود که برایتان پیامبر بفرستد. پس انسان اگر آسوده و راحت باشد مانع از ارسال پیامبران نخواهد شد چرا که آنها نیاز بیشتری به پیامبر دارند از ملائکه.
در باره آیه خَشْیَةَ الْإِنْفاقِ می‌نویسد: یعنی از ترس فقر و گرفتاری وَ کانَ الْإِنْسانُ
احتجاجات، ج‌1، ص: 97
قَتُوراً یعنی انسان بخیل است وَ قُرْآناً فَرَقْناهُ یعنی ما برایت کتابی نازل کردیم که آن را بصورت آیات و سوره‌هائی متفرق و جدا جدا نازل نموده‌ایم یا منظور اینست که بوسیله آن حق را از باطل جدا کرده‌ایم یا اینکه قسمتی از قرآن اخبار است و بعضی امر و برخی نهی و مقداری تهدید و برخی مژده یا اینکه آن را به صورت متفرق نازل کردیم نه یک مرتبه زیرا از ابتدا تا انتهای نزول قرآن بیست و چند سال طول کشید.
لِتَقْرَأَهُ عَلَی النَّاسِ عَلی مُکْثٍ یعنی تا بتدریج و با تانی بر مردم بخوانی که بیشتر در دل آنها جایگیر شود.
گفته‌اند یعنی جدا جدا بر آنها بخوانی کم کم وَ نَزَّلْناهُ تَنْزِیلًا یعنی به تدریج به مناسبت احتیاجات و اتفاقات آن را نازل کردیم قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا بگو ایمان بیاورید یا نیاورید این ایمان شما برای خودتان سودمند است موجب نفع دیگری نخواهد شد این آیه تهدیدی است برای آنها إِنَّ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ یعنی کسانی که به آنها علم تورات داده شده قبل از قرآن مانند عبد الله بن سلام و دیگران و بعضی گفته‌اند منظور دانشمندان اهل کتاب و دیگران هستند و بعضی نیز می‌گویند منظور امت حضرت محمد صلی الله علیه و آله است.
إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ یَخِرُّونَ لِلْأَذْقانِ سُجَّداً وقتی قرآن بر آنها خوانده می‌شود با چهره‌های خود بر زمین می‌افتند و سجده می‌کنند. اما اینکه چانه (ذقن) را اختصاص به ذکر داده برای اینکه وقتی انسان به سجده بیافتد از همه جای بدن جلوتر به زمین چانه او است.
الکهف «18»: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلی عَبْدِهِ الْکِتابَ وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَیِّماً لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ وَ یُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً حَسَناً
ماکِثِینَ فِیهِ أَبَداً
وَ یُنْذِرَ الَّذِینَ قالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَداً* ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ وَ لا لِآبائِهِمْ کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ إِنْ یَقُولُونَ إِلَّا کَذِباً* فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِمْ إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً 1- 6.
«و قال تعالی»: وَ اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً «إلی قوله»: وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِینَ ناراً أَحاطَ بِهِمْ سُرادِقُها «إلی قوله تعالی»: ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 98
أَنْفُسِهِمْ وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً «إلی قوله»: وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‌ءٍ جَدَلًا
وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدی وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ قُبُلًا «إلی قوله»: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ فَأَعْرَضَ عَنْها وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ إِنَّا جَعَلْنا عَلی قُلُوبِهِمْ أَکِنَّةً أَنْ یَفْقَهُوهُ وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَی الْهُدی فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً 27- 57.
و می‌فرماید: أَ فَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنْ یَتَّخِذُوا عِبادِی مِنْ دُونِی أَوْلِیاءَ إِنَّا أَعْتَدْنا جَهَنَّمَ لِلْکافِرِینَ نُزُلًا تا این آیه قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً 102- 110.
در باره «قَیِّماً» یعنی معتدل و مستقیم است قرآن و تناقضی در آن وجود ندارد یا به معنی اینست که اساس و پایگاه است برای کتابهای آسمانی گذشته که آنها را تصدیق می‌نماید و حفظ می‌کند و آلودگیها را از آن برطرف می‌نماید و قرآن ناسخ شرایع این کتابها است.
بعضی گفته‌اند یعنی قرآن پایگاه امور دین است که لازم است به آن مراجعه شود در امور دین بعضی قیما را به معنی دائما گرفته‌اند یعنی نسخ نخواهد شد فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ عَلی آثارِهِمْ یعنی تو خود را می‌کشی بر آنچه قوم تو گفتند که ما ایمان به تو نمی‌آوریم مگر اینکه برای ما چشمه ساری بوجود بیاوری چون سرپیچی نسبت به پروردگارت نمودند إِنْ لَمْ یُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِیثِ أَسَفاً اگر ایمان به قرآن نیاورند تو محزون و متاثر می‌شوی که اعراض می‌کنند و نمی‌پذیرند دستورات تو را بعضی گفته‌اند «علی آثارهم» یعنی بعد از مرگ آنها.
در باره آیه إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّةُ الْأَوَّلِینَ جز اینکه می‌خواهند طبق گذشته دچار عذابی شوند که مستاصل و بیچاره گردند أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ قُبُلًا یا عذابی بر آنها نازل شود که به چشم بینند تاویل آیه چنین است که آنها از ایمان خودداری می‌کنند مگر چنین عذابهائی را دچار شوند که به اجبار ایمان آورند أَ فَحَسِبَ الَّذِینَ کَفَرُوا یعنی گمان کرده‌اند کسانی که منکر یکتایی خدایند و بندگان مرا به عنوان خدا پذیرفته‌اند (منظور عیسی مسیح) و ملائکه هستند گمان کرده‌اند من بر آنها خشم نمی‌گیرم و کیفرشان نمی‌کنم فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ یعنی هر که آرزوی ثواب خدا را دارد.
احتجاجات، ج‌1، ص: 99
مریم «19»: ذلِکَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ قَوْلَ الْحَقِّ الَّذِی فِیهِ یَمْتَرُونَ. ما کانَ لِلَّهِ أَنْ یَتَّخِذَ مِنْ وَلَدٍ سُبْحانَهُ إِذا قَضی أَمْراً فَإِنَّما یَقُولُ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ. وَ إِنَّ اللَّهَ رَبِّی وَ رَبُّکُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ. فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ 34- 37.
«و قال تعالی»: وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ خَیْرٌ مَقاماً وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا
وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْن‌ٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثاثاً وَ رِءْیاً
قُلْ مَنْ کانَ فِی الضَّلالَةِ فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا* حَتَّی إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السَّاعَةَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکاناً وَ أَضْعَفُ جُنْداً
«إلی قوله»: أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیاتِنا وَ قالَ لَأُوتَیَنَّ مالًا وَ وَلَداً
أَطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً
کَلَّا سَنَکْتُبُ ما یَقُولُ وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًّا* وَ نَرِثُهُ ما یَقُولُ وَ یَأْتِینا فَرْداً* وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا* کَلَّا سَیَکْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا «إلی قوله»: وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً
لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا
تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا
أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً
وَ ما یَنْبَغِی لِلرَّحْمنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً
إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً «إلی قوله»: فَإِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا 73- 97.
در باره آیه فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ می‌نویسد یعنی اختلاف نمودند گروههای مختلف از اهل کتاب در باره عیسی (ع) چنانچه قبلا ذکر شد.
در باره آیه قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ یعنی کافران بمؤمنان می‌گویند کدام دسته از ما و شما دارای بهترین موقعیت و مقام و مجلس هستیم هُمْ أَحْسَنُ أَثاثاً وَ رِءْیاً ابن عباس می‌گوید اثاث لوازم زندگی و زینت دنیا است (و الرئی) منظر و قیافه است گفته‌اند آیه در مورد نضر بن حارث و دوستان اوست که مویهای خود را شانه می‌زدند و بهترین لباسهای خود را می‌پوشیدند و با ظاهر آراسته و قیافه ساخته و پرداخته خود بر اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله افتخار می‌نمودند فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا فعل امری است که معنی آن خبری است یعنی خداوند جزای او را چنین داده که رهایش می‌کند در همان حال.
در باره آیه أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیاتِنا می‌نویسد: «أَ فَرَأَیْتَ» کلمه تعجب است گفته منظور آیه عاص بن وائل است و بعضی می‌گویند: ولید بن مغیره بعضی نیز می‌گویند: عمومی
احتجاجات، ج‌1، ص: 100
است وَ قالَ لَأُوتَیَنَّ مالًا وَ وَلَداً که آنها از روی استهزاء می‌گفتند در بهشت به ما ثروت و فرزندانی خواهند داد یا منظور اینست که می‌گفتند اگر ما بر دین آباء و اجداد خود پایدار باشیم به ما در دنیا ثروت و فرزند خواهد داد وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًّا یعنی پیوسته او را در عذاب خواهم داشت وَ نَرِثُهُ ما یَقُولُ یعنی آنچه مدعی از مال و فرزند بود در اختیار ما خواهد گذاشت.
در باره آیه لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا می‌نویسد مراد امر عظیم است یعنی کار زشت بزرگی را انجام دادید تَکادُ السَّماواتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ می‌خواست آسمان شکافته شود از دروغی که شنید و حرف بزرگی که زدند وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا و کوهها فرو می‌ریزد و از هم بپاشد «هَدًّا» را بعضی به معنی هدم و ویرانی گرفته‌اند وَ ما یَنْبَغِی لِلرَّحْمنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً شایسته نیست برای خدا که فرزند بگیرد و از صفات او نیست فرزند داشتن چون کسی که فرزند دارد حادث و محتاج است قَوْماً لُدًّا یعنی گروهی که سخت به دشمنی پرداخته‌اند.
طه «20»: وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا وَ صَرَّفْنا فِیهِ مِنَ الْوَعِیدِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً* فَتَعالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضی إِلَیْکَ وَحْیُهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنِی عِلْماً 113- 114 «و قال سبحانه»: وَ قالُوا لَوْ لا یَأْتِینا بِآیَةٍ مِنْ رَبِّهِ أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ ما فِی الصُّحُفِ الْأُولی* وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَکْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَذِلَّ وَ نَخْزی* قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِیِّ وَ مَنِ اهْتَدی 133- 135.
در باره آیه أَوْ یُحْدِثُ لَهُمْ ذِکْراً می‌نویسد یعنی قرآن برای آنها تجدید موعظه و پند نماید گفته‌اند یا منظور اینست که قرآن برای آنها شخصیت به وجود آورد بوسیله ایمان آوردنشان.
وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ در باره این چند وجه نقل شده:
1- یعنی عجله در تلاوت قرآن نکن پیش از تمام نمودن جبرئیل وحی ابلاغ آن را زیرا پیامبر اکرم (ص) با جبرئیل تلاوت می‌کرد و عجله در تلاوت قرآن داشت از ترس فراموشی.
یعنی درست دقت کن در باره آنچه به تو وحی می‌شود تا جبرئیل از قرائت آن فارغ گردد و با او مخوان.
احتجاجات، ج‌1، ص: 101
2- یعنی بر اصحاب خود آیات قرآن را مخوان و به آنها املاء نکن که بنویسند تا وقتی منظور آن را بفهمی.
3- یعنی تقاضای وحی قرآن را قبل از وحی مکن زیرا خداوند آیات را در موقعی که مصلحت باشد و نیازی به وجود آید می‌فرستد.
در باره آیه أَ وَ لَمْ تَأْتِهِمْ بَیِّنَةُ ما فِی الصُّحُفِ الْأُولی یعنی آیا در قرآن توضیح داده نشد اخبار امتهای گذشته که در کتابهای آسمانی پیش آمده. آن مردمی که ما آنها را هلاک کردیم چون تقاضای معجزه می‌کردند و پس از آمدن معجزه نسبت به آن کفر ورزیدند قُلْ کُلٌّ مُتَرَبِّصٌ یعنی تمام ما در انتظاریم ما منتظر وعده خدا در باره شما هستیم و شما انتظار بلا و گرفتاری را برای ما دارید.
الأنبیاء «21»: اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِی غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ
ما یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ یَلْعَبُونَ
لاهِیَةً قُلُوبُهُمْ وَ أَسَرُّوا النَّجْوَی الَّذِینَ ظَلَمُوا هَلْ هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ
قالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ
بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْیَأْتِنا بِآیَةٍ کَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ
ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ
وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ إِلَّا رِجالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ
وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ ما کانُوا خالِدِینَ* ثُمَّ صَدَقْناهُمُ الْوَعْدَ فَأَنْجَیْناهُمْ وَ مَنْ نَشاءُ وَ أَهْلَکْنَا الْمُسْرِفِینَ
لَقَدْ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ کِتاباً فِیهِ ذِکْرُکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ «إلی قوله»: وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ* لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا إِنْ کُنَّا فاعِلِینَ
بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ فَیَدْمَغُهُ فَإِذا هُوَ زاهِقٌ وَ لَکُمُ الْوَیْلُ مِمَّا تَصِفُونَ
وَ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ مَنْ عِنْدَهُ لا یَسْتَکْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِهِ وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ
یُسَبِّحُونَ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لا یَفْتُرُونَ
أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ الْأَرْضِ هُمْ یُنْشِرُونَ
لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ
لا یُسْئَلُ عَمَّا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ
أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ هذا ذِکْرُ مَنْ مَعِیَ وَ ذِکْرُ مَنْ قَبْلِی بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ الْحَقَّ فَهُمْ مُعْرِضُونَ* وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا نُوحِی إِلَیْهِ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدُونِ* وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ
لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ
یَعْلَمُ ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضی وَ هُمْ مِنْ
احتجاجات، ج‌1، ص: 102
خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ* وَ مَنْ یَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّی إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِکَ نَجْزِیهِ جَهَنَّمَ کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ «إلی قوله سبحانه»: وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ «إلی قوله»: وَ إِذا رَآکَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُواً أَ هذَا الَّذِی یَذْکُرُ آلِهَتَکُمْ وَ هُمْ بِذِکْرِ الرَّحْمنِ هُمْ کافِرُونَ* خُلِقَ الْإِنْسانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیاتِی فَلا تَسْتَعْجِلُونِ. «إلی قوله»: قُلْ مَنْ یَکْلَؤُکُمْ بِاللَّیْلِ وَ النَّهارِ مِنَ الرَّحْمنِ بَلْ هُمْ عَنْ ذِکْرِ رَبِّهِمْ مُعْرِضُونَ
أَمْ لَهُمْ آلِهَةٌ تَمْنَعُهُمْ مِنْ دُونِنا لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَ أَنْفُسِهِمْ وَ لا هُمْ مِنَّا یُصْحَبُونَ* بَلْ مَتَّعْنا هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّی طالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ أَ فَلا یَرَوْنَ أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها أَ فَهُمُ الْغالِبُونَ* قُلْ إِنَّما أُنْذِرُکُمْ بِالْوَحْیِ وَ لا یَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعاءَ إِذا ما یُنْذَرُونَ «إلی قوله تعالی»: وَ هذا ذِکْرٌ مُبارَکٌ أَنْزَلْناهُ أَ فَأَنْتُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ 1- 50.
«و قال سبحانه»: وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ* إِنَّ فِی هذا لَبَلاغاً لِقَوْمٍ عابِدِینَ* وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ
قُلْ إِنَّما یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلی سَواءٍ وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ ما تُوعَدُونَ
إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَ یَعْلَمُ ما تَکْتُمُونَ
وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ لَکُمْ وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ
قالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ وَ رَبُّنَا الرَّحْمنُ الْمُسْتَعانُ عَلی ما تَصِفُونَ 105- 112.
در باره آیه بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ می‌نویسد: یعنی گفتند قرآن مجید خواب و خیالهائی که به هم بافته ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها یعنی ایمان نیاوردند پیش از این کفار اهل قریه‌ای که تقاضای معجزه از پیامبرشان میکردند ما آنها را هلاک کردیم در حالی که اصرار به کفر خود داشتند أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ آیا اینها ایمان خواهند آورد فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ از مطلعین سؤال کنید علی (ع) فرمود ما اهل ذکر و اطلاع هستیم بعضی گفته‌اند اهل یعنی یهودان و مسیحیان و برخی نیز می‌گویند کسانی که از امم گذشته اطلاع دارند.
گفته‌اند اهل قرآن فِیهِ ذِکْرُکُمْ در این قرآن شرف و شخصیت شما است اگر به آن چنگ بزنید یا ذکر آنچه مورد احتیاج شما از امر دینتان و دنیایتان.
بیضاوی در باره آیه وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبِینَ می‌نویسد: همانا آسمان و زمین را با بدایع و عجایب فراوان آفریدیم تا موجب بینش توجه‌کنندگان شود و خردمندان متوجه گردند لَوْ أَرَدْنا أَنْ نَتَّخِذَ لَهْواً اگر می‌خواستیم بازیچه بسازیم لَاتَّخَذْناهُ مِنْ لَدُنَّا به قدرت خویش به وجود می‌آوردیم یا از مجردات چیزهائی شایسته درگاه ما بود
احتجاجات، ج‌1، ص: 103
تهیه می‌کردیم نه اجسام و اجرام چنانچه شما خود سقفهای بلند و فرش آراسته و زینتهای مرتب به کار می‌برید، بعضی گفته «لهو» به زبان یمنی‌ها فرزند است و نیز گفته‌اند مراد از لهو همسر و زوجه است و این رد بر نصرانیان است بَلْ نَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَی الْباطِلِ ما بوسیله واقعیتها باطل را از میان برمی‌داریم که لهو نیز یکی از آنها است «فَیَدْمَغُهُ» آن را نابود می‌کند.
«وَ مَنْ عِنْدَهُ» یعنی ملائکه‌ای که در نزد خدا هستند مانند مقربین دربار سلاطین از عبادت امتناعی ندارند وَ لا یَسْتَحْسِرُونَ یعنی خسته نمی‌شوند أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ این آیه موقعی نازل شد که کفار گفتند انتظار مرگ او را می‌کشیم حَتَّی طالَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ وقتی عمرشان طولانی شد خیال کردند پیوسته خواهند بود و گمان می‌کردند بواسطه وضعی که دارند این طول عمر به وجود آمد (این آیه نازل شد که می‌فرماید اگر تو مردی آنها جاوید خواهند ماند؟) مرحوم طبرسی صاحب مجمع البیان در باره آیه أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها می‌نویسد: یعنی امر ما به زمین می‌رسد و اطراف آن را کم و کاسته می‌نماید این کم شدن با تخریب زمین و مرگ اهل زمین است، بعضی گفته‌اند به مرگ دانشمندان این مطلب از حضرت صادق علیه السلام روایت شده فرمود نقصان زمین از بین رفتن دانشمندان است، گفته‌اند «نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها» بوسیله ظهور پیامبر است که بر دشمنان خود پیروز می‌شود و اراضی و قراء و قصبات آنها را متصرف می‌شود.
و در باره آیه وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ می‌نویسد: منظور از زبور کتب انبیاء است و ذکر لوح محفوظ است.
بعضی گفته‌اند زبور کتب آسمانی بعد از تورات است و ذکر تورات است. و گفته‌اند زبور همان زبور داود است و ذکر تورات أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ یعنی سرزمین بهشت به ارث می‌رسد به بندگان مطیع خدا. گفته‌اند منظور همان سرزمین معروفی است که امت محمد صلی الله علیه و آله بوسیله فتوحات به دست می‌آورند.
حضرت باقر (ع) می‌فرماید آنها اصحاب حضرت مهدی عجل الله فرجه در آخر الزمان هستند فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلی سَواءٍ یعنی به شما جنگ را اعلان می‌کنم و اطلاع می‌دهم بطوری که ما و شما در آن اطلاع مساوی هستیم یا منظور اینست که ما و شما در اجازه جنگ
احتجاجات، ج‌1، ص: 104
برابریم بیان نمی‌کنم که حق با کدام دسته است و با که نیست وَ إِنْ أَدْرِی أَ قَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ ما تُوعَدُونَ نمیدانم دور یا نزدیک است قیامت یا اجازه جنگ «وَ إِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَةٌ» یعنی نمیدانم شاید آنچه به شما اطلاع دادم یک آزمایش و امتحان برای شما باشد و یا شاید دنیا آزمایشگاه شما است یا شاید تاخیر عذاب یک گرفتاری و آزمایش باشد برای شما تا برگردید از کارهائی که کردید «وَ مَتاعٌ إِلی حِینٍ» یعنی بهره‌مند شوید از آن تا هنگام مرگتان.
الحج «22»: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ
کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَ یَهْدِیهِ إِلی عَذابِ السَّعِیرِ «إلی قوله تعالی»: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدیً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ
ثانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ نُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَذابَ الْحَرِیقِ* ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ یَداکَ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ
یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُ وَ ما لا یَنْفَعُهُ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ
یَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلی وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ «إلی قوله»: مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّماءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ ما یَغِیظُ* وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ أَنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ «إلی قوله»: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ 3- 18.
«و قال سبحانه»: وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ
وَ قَوْمُ إِبْراهِیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ
وَ أَصْحابُ مَدْیَنَ وَ کُذِّبَ مُوسی فَأَمْلَیْتُ لِلْکافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ «إلی قوله»: أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَی الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَی الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ
وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ* وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ أَمْلَیْتُ لَها وَ هِیَ ظالِمَةٌ ثُمَّ أَخَذْتُها وَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ
قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ «إلی قوله»: ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْباطِلُ وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِیُّ الْکَبِیرُ
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَتُصْبِحُ الْأَرْضُ مُخْضَرَّةً إِنَّ اللَّهَ لَطِیفٌ خَبِیرٌ* لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 105
إِنَّ اللَّهَ لَهُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ* أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ سَخَّرَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ وَ الْفُلْکَ تَجْرِی فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ یُمْسِکُ السَّماءَ أَنْ تَقَعَ عَلَی الْأَرْضِ إِلَّا بِإِذْنِهِ إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ* وَ هُوَ الَّذِی أَحْیاکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ
لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً هُمْ ناسِکُوهُ فَلا یُنازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ وَ ادْعُ إِلی رَبِّکَ إِنَّکَ لَعَلی هُدیً مُسْتَقِیمٍ* وَ إِنْ جادَلُوکَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَعْمَلُونَ
اللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَکُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کُنْتُمْ فِیهِ تَخْتَلِفُونَ
أَ لَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنَّ ذلِکَ فِی کِتابٍ إِنَّ ذلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ* وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً وَ ما لَیْسَ لَهُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ نَصِیرٍ
وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ تَعْرِفُ فِی وُجُوهِ الَّذِینَ کَفَرُوا الْمُنْکَرَ یَکادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیاتِنا قُلْ أَ فَأُنَبِّئُکُمْ بِشَرٍّ مِنْ ذلِکُمُ النَّارُ وَعَدَهَا اللَّهُ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ
یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً وَ لَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَ إِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبابُ شَیْئاً لا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ
ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ
42- 74.
در باره آیه شریفه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ می‌نویسد گفته شده منظور نضر بن حارث است و منظور از شیطان، شیطان انسانی است زیرا او از ملتهای غیر عرب و یهودان چیزهائی فرا می‌گرفت و می‌آموخت تا مسلمانان را مورد سرزنش و طعنه قرار دهد.
در مورد آیه ثانِیَ عِطْفِهِ یعنی در نفس خود متکبر است عربها می‌گویند «ثنی فلان عطفه» وقتی تکبر و خودخواهی بورزد او عطف شخص یعنی دو طرفش.
بعضی گفته یعنی گردنش را کج می‌کند از روی تکبر و خودخواهی.
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ گروهی از مردم خدا را با ضعف و سستی عبادت می‌کنند مانند ضعف و ناتوانی کسی که کنار پرتگاه کوهی ایستاده. برخی گفته‌اند یعنی با شک عبادت می‌کند. و نیز گفته‌اند: خدا را به زبان عبادت می‌کنند نه با قلب.
گفته‌اند این آیه در باره گروهی نازل شد که می‌آمدند به مدینه خدمت پیامبر اکرم (ص) بعضی از آنها اگر تندرست و سالم بودند و اسبش می‌زائید و زنش پسر برای او می‌آورد و چهارپایانش افزون می‌گردید خوشحال بود و آرامش خاطر داشت وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ اما اگر دچار آزمایشی بوسیله قحط سالی و یا کمبود مال می‌گردید انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ از دین خود بر می‌گشت و کافر می‌شد.
احتجاجات، ج‌1، ص: 106
بیضاوی در باره آیه مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ» می‌نویسد:
منظور اینست که خداوند پیامبرش را در دنیا و آخرت یاری می‌کند کسی که احتمال دیگری بدهد و یا انتظار خلاف آن را داشته باشد از کینه و دشمنی اوست. گفته‌اند منظور از نصر و یاری دادن روزی و رزق است و ضمیر «یَنْصُرَهُ» برمی‌گردد به من (معنی چنین می‌شود: هر کس گمان می‌کند خدا روزیش نمی‌دهد از دنیا و آخرت.)
فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّماءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ یعنی سعی و کوشش نماید که خشم و کینه خود را از میان بردارد به این طور که هر خشمگین انجام می‌دهد تا آنجا که ریسمانی به سقف خانه خود بیاویزد و خود را به دار بیاویزد.
گفته‌اند منظور اینست که ریسمانی به آسمان بر افرازد و بالا رود تا بر فراز آسمان بلند شود آن وقت کوشش کند تا نگذارد خدا پیامبرش را یاری کند و یا روزی به او برساند فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ ما یَغِیظُ.
با خود بیندیشد آیا حیله و نیرنگش موجب از بین رفتن خشم او می‌شود یا منظور اینست که باعث از بین رفتن خشمی که از یاری کردن خدا برایش به وجود می‌آید می‌شود.
و گفته‌اند این آیه در باره گروهی از مسلمانان است که شدت خشم بر مشرکین داشتند به همین جهت یاری و نصر خداوند را دیر شمردند و گمان می‌کردند که خداوند فوری یاری نمی‌کند.
یَکادُونَ یَسْطُونَ بِالَّذِینَ یَتْلُونَ عَلَیْهِمْ آیاتِنا یعنی وقتی آیات قرآن را بر کافران می‌خوانند از ناراحتی نزدیک است که حمله کنند بر کسی که می‌خواند آیات را.
ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ خداوند مثال می‌زند بتهائی را که می‌پرستید قدرت به وجود آوردن یک مگس را ندارند اگر مگس از آنها چیزی برباید نمی‌توانند از او بگیرند بعد می‌فرماید ضَعُفَ الطَّالِبُ وَ الْمَطْلُوبُ یعنی هم بت‌پرست و هم بت هر دو ضعیف هستند یا مگسی که از بت چیزی می‌رباید و بتی که از او چیزی را که ربوده می‌خواهد یا منظور بت و مگس مثل این که در جستجوی مگس است تا از او آنچه ربوده بگیرد اگر درست دقت کنی خواهی دید که بت از او بسیار ناتوان‌تر است.
ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ یعنی به واقع خدا را نشناخته‌اند.
احتجاجات، ج‌1، ص: 107
المؤمنون «23»: فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ حَتَّی حِینٍ
أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ
نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ بَلْ لا یَشْعُرُونَ «إلی قوله»: وَ لا نُکَلِّفُ نَفْساً إِلَّا وُسْعَها وَ لَدَیْنا کِتابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ* بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هذا وَ لَهُمْ أَعْمالٌ مِنْ دُونِ ذلِکَ هُمْ لَها عامِلُونَ* حَتَّی إِذا أَخَذْنا مُتْرَفِیهِمْ بِالْعَذابِ إِذا هُمْ یَجْأَرُونَ
لا تَجْأَرُوا الْیَوْمَ إِنَّکُمْ مِنَّا لا تُنْصَرُونَ
قَدْ کانَتْ آیاتِی تُتْلی عَلَیْکُمْ فَکُنْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ تَنْکِصُونَ
مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ سامِراً تَهْجُرُونَ
أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ یَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِینَ
أَمْ لَمْ یَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْکِرُونَ* أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَ أَکْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ* وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ بَلْ أَتَیْناهُمْ بِذِکْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِکْرِهِمْ مُعْرِضُونَ
أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً فَخَراجُ رَبِّکَ خَیْرٌ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ
وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ* وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ لَلَجُّوا فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ
وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ فَمَا اسْتَکانُوا لِرَبِّهِمْ وَ ما یَتَضَرَّعُونَ حَتَّی إِذا فَتَحْنا عَلَیْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِیدٍ إِذا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ
وَ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ
وَ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ
وَ هُوَ الَّذِی یُحْیِی وَ یُمِیتُ وَ لَهُ اخْتِلافُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ
بَلْ قالُوا مِثْلَ ما قالَ الْأَوَّلُونَ
قالُوا أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً وَ عِظاماً أَ إِنَّا لَمَبْعُوثُونَ* لَقَدْ وُعِدْنا نَحْنُ وَ آباؤُنا هذا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ
قُلْ لِمَنِ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیها إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ
قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ
سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ
قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ یُجِیرُ وَ لا یُجارُ عَلَیْهِ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ
سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ فَأَنَّی تُسْحَرُونَ
بَلْ أَتَیْناهُمْ بِالْحَقِّ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ
مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلی بَعْضٍ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ
عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَتَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ
قُلْ رَبِّ إِمَّا تُرِیَنِّی ما یُوعَدُونَ
رَبِّ فَلا تَجْعَلْنِی فِی الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ
وَ إِنَّا عَلی أَنْ نُرِیَکَ ما نَعِدُهُمْ لَقادِرُونَ
ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَصِفُونَ
وَ قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطِینِ وَ أَعُوذُ بِکَ رَبِّ أَنْ یَحْضُرُونِ «إلی قوله»:
أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لا تُرْجَعُونَ
فَتَعالَی اللَّهُ الْمَلِکُ الْحَقُّ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْکَرِیمِ
وَ مَنْ یَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا بُرْهانَ لَهُ بِهِ فَإِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ إِنَّهُ لا یُفْلِحُ
احتجاجات، ج‌1، ص: 108
الْکافِرُونَ 54- 117.
فَذَرْهُمْ فِی غَمْرَتِهِمْ یعنی آنها را فرو گذار در جهالت خویش جهل و نادانی آنها را تشبیه به آبی نموده که قامت را فرا می‌گیرد زیرا آنها در گرداب جهل فرو رفته‌اند یا به بازی مشغولند «حَتَّی حِینٍ» یعنی تا زمانی که کشته شوند یا بمیرند.
أَ یَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنِینَ خیال می‌کنند کمک‌های مالی و خانوادگی (کثرت فرزند) که به آنها می‌کنیم نُسارِعُ لَهُمْ فِی الْخَیْراتِ به نفع آنها است و ما در خیر و نیکی آنها گام برداشته‌ایم «بَلْ لا یَشْعُرُونَ» نمی‌دانند که این یک تمکن و قدرتی است تا هر چه مایلند انجام دهند «وَ لَدَیْنا کِتابٌ» ما نوشته‌ای داریم از اعمال آنها منظور لوح یا نامه عمل است بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ دلهای آنها غافل است از وضع این چنین مردم یا از توجه به نامه اعمال وَ لَهُمْ أَعْمالٌ مِنْ دُونِ ذلِکَ آنها دارای اعمالی بدتر از این هستند که عادت خویش قرار داده‌اند.
حَتَّی إِذا أَخَذْنا مُتْرَفِیهِمْ تا بالاخره اشخاص سرمایه‌گذاری که ستمگرند عذاب خواهیم کرد منظور کشته شدن در جنگ بدر است یا مبتلا بر گرسنگی شدن پس از نفرین پیامبر صلی الله علیه و آله که گفت:
اللهم اشدد وطأتک علی مضر و اجعلها علیهم سنین کسنی یوسف
خدایا سخت بگیر بر قبیله مضر و آنها را گرفتار سالهای قحط مشابه زمان یوسف بگردان چنان دچار قحط سالی شدند که سگ و مردار و استخوانهای سوخته را می‌خوردند «إِذا هُمْ یَجْأَرُونَ» شروع به ناله و فریاد کردند لا تَجْأَرُوا الْیَوْمَ فَکُنْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ تَنْکِصُونَ بی‌فایده ناله و فریاد نزنید بازگشت به قهقری نموده‌اید «مُسْتَکْبِرِینَ بِهِ» بواسطه پرده‌داری و عهده‌داری کارهای خانه خدا به خود می‌بالید «سامِراً تَهْجُرُونَ» در باره قرآن یاوه‌سرائی می‌کنید و نسبتهای بی‌ربط می‌دهید یعنی اعراض دارید و حرفهای ناشایست در مورد آن می‌زنید ممکن است از (هجر) بضم‌ها گرفته شده باشد به معنی فحش و ناسزا.
أَ فَلَمْ یَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ یعنی در باره قرآن نمی‌اندیشید تا بفهمید که آن حقیقتی است أَمْ جاءَهُمْ ما لَمْ یَأْتِ آباءَهُمُ الْأَوَّلِینَ یا اینها دارای پیامبران و کتابهای مخصوصی هستند که برای پدرانشان نیامده و یا منظور این است به آنها اطمینانی داده شد که ترس از عذاب ندارند چنانچه گذشتگان ایشان می‌ترسیدند.
احتجاجات، ج‌1، ص: 109
وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ اگر آنچه می‌گویند صحیح باشد و جهان را چند خدا باشد لَفَسَدَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فِیهِنَّ تعدد خدایان موجب تباهی آسمانها و زمین و مردم می‌شود چنانچه در آیه دیگر می‌فرماید لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا.
بعضی گفته‌اند یعنی اگر واقعیت تغییر کند و مطابق نظر آنها شود آنچه موجب پایداری جهان است نابود می‌شود یا اگر آنچه محمد صلی الله علیه و آله آورده برگردد و بدل به شرک شود خداوند قیامت را بر پا خواهد داشت و عالم را از خشم تباه می‌کند یا اگر خداوند تابع هوای نفس آنها شود و آنچه از شرک و باطل مایلند بفرستد از خدائی خارج خواهد شد و قادر به نگهداری آسمان و زمین نیست.
أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجاً یعنی: یا از آنها تقاضای کمک مالی می‌کنی «فَخَراجُ رَبِّکَ خَیْرٌ» رزق و توشه پروردگارت در دنیا و ثوابش در آخرت بهتر است چون دوام و گسترش دارد.
وَ لَوْ رَحِمْناهُمْ وَ کَشَفْنا ما بِهِمْ مِنْ ضُرٍّ اگر به آنها رحم کنیم و قحط سالی را برداریم.
روایت شده است که اعراب گرفتار قحط شدیدی شدند به طوری که گوشت میمونهای بزرگ یا غذای تهیه شده از خون و پشم را می‌خوردند به نام (علهز).
ابو سفیان خدمت پیامبر آمده گفت تو را سوگند به ارتباط خویشاوندی می‌دهم مگر مدعی نیستی که رحمت برای جهانیانی. پدران را با شمشیر کشتی اینک فرزندان را گرفتار گرسنگی کرده‌ای این آیه نازل شد: وَ لَقَدْ أَخَذْناهُمْ بِالْعَذابِ آنها را دچار عذاب کشته شدن کردیم باز دست نکشیدند تا بالاخره دربی دیگر از عذاب شدید بر آنها گشودیم همان گرسنگی است که از کشته شدن و اسارت بدتر است إِذا هُمْ فِیهِ مُبْلِسُونَ دیگر متحیر و سرگردان شدند و پیش تو آمده تقاضای لطف و محبت کردند قُلْ مَنْ بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ بگو در اختیار چه کسی ملکوت هر چیزی هست یعنی قدرت نهائی بر هر چیز یا منظور از «مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ» خزینه و انبار هر چیز است «وَ هُوَ یُجِیرُ» او به فریاد هر کس که بخواهد می‌رسد «وَ لا یُجارُ عَلَیْهِ» ولی کسی نمی‌تواند مانع او بشود و هر کس را او بخواهد گرفتار کند کسی نمی‌تواند به فریادش برسد.
إِذاً لَذَهَبَ کُلُّ إِلهٍ بِما خَلَقَ یعنی اگر در آسمانها خدایان دیگری وجود داشت با خدای جهان آفرین هر کدام آنچه آفریده بودند جدا می‌کردند و در اختیار خویش می‌گرفتند و بین
احتجاجات، ج‌1، ص: 110
آنها جنگ و جدال واقع می‌شد چنانچه بین فرمانروایان و پادشاهان جهان اتفاق می‌افتد در آن صورت ملکوت اشیاء در اختیار خدا نبود. چون چنین نیست و جنگ جدالی در جهان به وجود نیامده پس خدا یکتا است و لازم باطل شد از روی اجماع و استقراء در نتیجه ثابت می‌شود که مدار جهان در ید قدرت خدای یکتا است.
النور «24»: لَقَدْ أَنْزَلْنا آیاتٍ مُبَیِّناتٍ وَ اللَّهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا ثُمَّ یَتَوَلَّی فَرِیقٌ مِنْهُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ
وَ إِذا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ مُعْرِضُونَ
وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یَأْتُوا إِلَیْهِ مُذْعِنِینَ
أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَمِ ارْتابُوا أَمْ یَخافُونَ أَنْ یَحِیفَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ رَسُولُهُ بَلْ أُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ* إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ* وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَخْشَ اللَّهَ وَ یَتَّقْهِ فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ* وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ أَمَرْتَهُمْ لَیَخْرُجُنَّ قُلْ لا تُقْسِمُوا طاعَةٌ مَعْرُوفَةٌ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ* قُلْ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَیْکُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَی الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ «إلی قوله»: لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَ مَأْواهُمُ النَّارُ وَ لَبِئْسَ الْمَصِیرُ 46- 57.
مرحوم طبرسی در تفسیر آیه وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ می‌نویسد: گفته‌اند این آیه در باره مردی از منافقین نازل شد که بین او و مردی یهودی اختلافی بود. یهودی او را دعوت کرد که برای حکومت بروند خدمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله ولی منافق می‌گفت برویم پیش کعب بن اشرف.
بلخی می‌نویسد که اختلاف بین علی (ع) و عثمان بود در مورد زمینی که او از علی (ع) خریده بود و زمین پر سنگ بود، عثمان می‌خواست آن را بواسطه ادعای عیب برگرداند، اما علی (ع) باز پس نمی‌گرفت. و گفت بین من و تو حاکم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله حکم بن ابی العاص به عثمان گفت اگر حاکم بین شما پسر عموی علی باشد به نفع او حکم خواهد کرد. این آیات در همین باره نازل شده است. همین روایت از حضرت باقر (ع) نقل شده قریب به این مطلب:
احتجاجات، ج‌1، ص: 111
وَ إِنْ یَکُنْ لَهُمُ الْحَقُّ یعنی اگر بدانند به نفع آنها حکم می‌شود یَأْتُوا إِلَیْهِ می‌روند پیش پیامبر صلی الله علیه و آله یا اعتراف و مطیع و سریع أَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یعنی آیا در دل آنها تردید است راجع به نبوت تو و منافقند أَمِ ارْتابُوا فی عدلک یعنی از تو چیزی دیده‌اند که آنها را در باره تو مشکوک نموده است.
و در باره آیه وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ
می‌نویسد: وقتی خداوند آشکار نمود که آنها از حکومت پیامبر و قضاوت او ناراضی هستند. به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفتند به خدا سوگند اگر به ما امر کنی از خانه و زندگیمان دست برداریم و از اینجا برویم خواهیم رفت این آیات نازل شد که معنی آنها این است:
قُلْ لا تُقْسِمُوا
بگو قسم نخورید و سخن را چنین پایان داد که اطاعت درست از پیامبر بدون غل و غش بهتر از قسم خوردن است. بعضی گفته‌اند معنی اینست که: باید اطاعت کنید فَإِنَّما عَلَیْهِ ما حُمِّلَ آنچه مکلف و مامور شده است نتیجه‌اش برای خود اوست.
الفرقان «25»: تَبارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقانَ عَلی عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعالَمِینَ نَذِیراً
الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لَمْ یَتَّخِذْ وَلَداً وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ شَرِیکٌ فِی الْمُلْکِ وَ خَلَقَ کُلَّ شَیْ‌ءٍ فَقَدَّرَهُ تَقْدِیراً
وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً لا یَخْلُقُونَ شَیْئاً وَ هُمْ یُخْلَقُونَ وَ لا یَمْلِکُونَ لِأَنْفُسِهِمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ لا یَمْلِکُونَ مَوْتاً وَ لا حَیاةً وَ لا نُشُوراً
وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هَذا إِلَّا إِفْکٌ افْتَراهُ وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً* وَ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَها فَهِیَ تُمْلی عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا
قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ إِنَّهُ کانَ غَفُوراً رَحِیماً
وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیراً* أَوْ یُلْقی إِلَیْهِ کَنْزٌ أَوْ تَکُونُ لَهُ جَنَّةٌ یَأْکُلُ مِنْها وَ قالَ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا رَجُلًا مَسْحُوراً* انْظُرْ کَیْفَ ضَرَبُوا لَکَ الْأَمْثالَ فَضَلُّوا فَلا یَسْتَطِیعُونَ سَبِیلًا* تَبارَکَ الَّذِی إِنْ شاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْراً مِنْ ذلِکَ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ یَجْعَلْ لَکَ قُصُوراً «إلی قوله سبحانه»: وَ ما أَرْسَلْنا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعامَ وَ یَمْشُونَ فِی الْأَسْواقِ وَ جَعَلْنا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَ تَصْبِرُونَ وَ کانَ رَبُّکَ بَصِیراً
وَ قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَةُ أَوْ نَری رَبَّنا لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَ عَتَوْا عُتُوًّا کَبِیراً «إلی قوله»: وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً واحِدَةً کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِیلًا* وَ لا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلَّا جِئْناکَ بِالْحَقِّ وَ أَحْسَنَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 112
تَفْسِیراً «إلی قوله»: أَ رَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ أَ فَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلًا* أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا «إلی قوله»: فَلا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ جاهِدْهُمْ بِهِ جِهاداً کَبِیراً «إلی قوله سبحانه» وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُهُمْ وَ لا یَضُرُّهُمْ وَ کانَ الْکافِرُ عَلی رَبِّهِ ظَهِیراً
وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا مُبَشِّراً وَ نَذِیراً
قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلًا
وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَ کَفی بِهِ بِذُنُوبِ عِبادِهِ خَبِیراً «إلی قوله»: وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا وَ زادَهُمْ نُفُوراً 1- 60.
در باره آیه وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ می‌نویسد: گفتند کمک کرد محمد را بر این قراین عداس غلام حویطب بن عبد العزی و یسار غلام علاء بن حضرمی و حبر غلام عامر که آنها جزو اهل کتاب بودند گفته شده که گروهی از یهودان به او کمک کردند فَقَدْ جاؤُ ظُلْماً وَ زُوراً یعنی دروغ بستند و مشرک شدند و اینکه به همین مقدار در جواب آنها اکتفا نموده چون قبلا آنها را به مبارزه دعوت نموده ولی از مبارزه عاجز شده بودند و نتوانستند شبیه قرآن بیاورند وَ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ گفتند اینها داستانها و قصه‌های پیشینیان است و آنچه آنها نوشته‌اند در کتابهایشان که او نسخه برداری نموده.
بعضی گفته‌اند از آنها خواسته که برایش بنویسند صبح و شام برایش خوانده‌اند تا حفظ کرده و نسخه بیضاوی در باره آیه قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ می‌نویسد: چون قرآن با فصاحت خود همه آنها را عاجز نمود و شامل اخبار غیبی نسبت به آینده و اسراری بود که جز خدا که عالم بر اسرار است کسی اطلاع نداشت چگونه آن را داستان می‌داند وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ این چگونه پیامبری است مثل ما می‌خورد و در بازارها راه می‌رود برای احتیاجات زندگی این تصور آنها بواسطه جهل و بینش مادیگرائی آنها بود زیرا پیامبران از دیگران بوسیله مشخصات جسمی ممتاز نمی‌گردند شخصیت پیامبران در خصائص روحی آنها است.
در باره آیه وَ جَعَلْنا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً می‌نویسد: یعنی بعضی را موجب آزمایش بعض دیگر قرار دادیم مانند فقراء که موجب آزمایش اغنیاء هستند و پیامبران که مردم را با آنها آزمایش می‌کند «أَ تَصْبِرُونَ» یعنی بعضی را سبب آزمایش بعض دیگر قرار دادیم تا ببینیم صبر می‌کنید و پایدار هستید.
احتجاجات، ج‌1، ص: 113
در باره آیه کَذلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤادَکَ می‌نویسد: یعنی ما این چنین قرآن را تکه تکه نازل کردیم تا با جدا نمودن آیات از یک دیگر موجب تقویت قلب تو شدیم در مورد حفظ و درک قرآن زیرا پیامبر ما با موسی و داود و عیسی فرق داشت چون پیامبر ما مکتب نرفته بود ولی آنها خط می‌نوشتند. اگر یک بار قرآن را نازل می‌کرد حفظ کردن آن دشوار بود و ضمنا نزول تدریجی قرآن بیشتر موجب بصیرت و دقت در معنی آن می‌شد و هم اینکه در هر مرتبه که مقداری نازل می‌شد با اینکه دعوت به مبارزه و آوردن شبیه خود نموده بود و آنها از آوردن شبیه تمام قسمتهای تدریجی آن بودند بیشتر موجب تقویت دل پیامبر بود و آوردن جبرئیل آیات قرآن را به تدریج سبب دیگری از برای تقویت او بود و هم ناسخ و منسوخ را می‌دانست و انضمام قرائن حالیه به معانی الفاظ بیشتر موجب بلاغت قرآن می‌شد وَ رَتَّلْناهُ تَرْتِیلًا یعنی قرآن را برای تو تدریجا فرستادیم در طول بیست سال یا بیست و سه سال «وَ لا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ» یعنی هر سؤال عجیبی که آنها از تو می‌کردند جوابی عالی برای آن به تو نازل کردیم و توضیحی نیکوتر از سؤال آنها می‌دادیم یا منظور از آیه اینست که هر چه آنها اعتراض می‌کردند که چرا این پیامبر چنین نیست ما آن وضعی که شایسته نبوت تو بود به تو عنایت می‌کردیم تا بهتر معلوم شود علت بعثت تو چیست؟
و در باره آیه وَ کانَ الْکافِرُ عَلی رَبِّهِ ظَهِیراً می‌نویسد: یعنی کافر با عداوت و کفر خود پشتیبان شیطان است «إِلَّا مَنْ شاءَ» یعنی فعل کسی که مایل است راه خدا را پیش بگیرد اجر رسالت است چون منظور از رسالت همین راه خدا از پیش گرفتن امت است این قسم از اجر و مزد را استثناء نموده است تا ثابت کند هیچ گونه طمعی در مزد رسالت ندارد فقط دلش بر امت می‌سوزد چرا که سود امت را از ثواب آخرت و زمانی از عذاب آخرت را اجر رسالت می‌شمارد و این را اجر کامل و مورد توجه پیامبر صلی الله علیه و آله معرفی می‌کند.
بعضی گفته‌اند آیه استثناء منقطع است یعنی هر کسی مایل است راه خدا را از پیش بگیرد بیاید.
الشعراء «26»: طسم* تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ* لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ أَلَّا یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ* إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ* وَ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ ذِکْرٍ
احتجاجات، ج‌1، ص: 114
مِنَ الرَّحْمنِ مُحْدَثٍ إِلَّا کانُوا عَنْهُ مُعْرِضِینَ* فَقَدْ کَذَّبُوا فَسَیَأْتِیهِمْ أَنْبؤُا ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ* أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الْأَرْضِ کَمْ أَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ
إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً وَ ما کانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ 1- 8.
«و قال سبحانه»: وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ
نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ
عَلی قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ
بِلِسانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ* وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِی إِسْرائِیلَ
وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ* فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ
کَذلِکَ سَلَکْناهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّی یَرَوُا الْعَذابَ الْأَلِیمَ
فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ* فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ* أَ فَبِعَذابِنا یَسْتَعْجِلُونَ* أَ فَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْناهُمْ سِنِینَ* ثُمَّ جاءَهُمْ ما کانُوا یُوعَدُونَ* ما أَغْنی عَنْهُمْ ما کانُوا یُمَتَّعُونَ «إلی قوله»: وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیاطِینُ* وَ ما یَنْبَغِی لَهُمْ وَ ما یَسْتَطِیعُونَ* إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ* فَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ* وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ* وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ* فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِی‌ءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ* وَ تَوَکَّلْ عَلَی الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ* الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ* إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ* هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطِینُ* تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ* یُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَکْثَرُهُمْ کاذِبُونَ 192- 223.
در باره آیه إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً می‌نویسد: یعنی آنچنان نشانه‌ای از آسمان برای آنها می‌فرستادیم که مجبور شوند به ایمان. یا بلائی که آنها را به ایمان وادارد فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ گردنها به زیر می‌افتد از کوچکی و خضوع. گفته‌اند چون گردنها متصف به صفات انسان (یعنی خضوع شده) به همین جهت جایگزین صاحبان عقل شده‌اند (و گر نه گردن که خضوع ندارد).
بعضی نیز گفته‌اند مراد گردنکشان و سران جماعت و قبائلند. مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ یعنی از هر صنف و نوع پر منفعت.
در باره آیه وَ إِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الْأَوَّلِینَ می‌نویسد: یعنی یاد او و ذکرش و یا معنی آن در کتب پیشینیان است أَ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً یعنی آیا آنها را نشانه و دلیلی بر حجت قرآن یا نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیست أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَنِی إِسْرائِیلَ تا پیامبر را با صفاتی که در کتابهایشان ذکر شده بشناسند وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ که این نزول
احتجاجات، ج‌1، ص: 115
قرآن بر غیر عرب زبان بیشتر موجب اعجاز بود و یا منظور اینست که قرآن به زبان غیر عربی نازل می‌کردیم فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ ما کانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ بیشتر دشمنی می‌ورزیدند و استکبار می‌نمودند بواسطه ندانستن و تنفری که از پیروی عجم داشتند «کَذلِکَ سَلَکْناهُ» یعنی چنین داخل کردیم قرآن را.
«وَ ما تَنَزَّلَتْ بِهِ» یعنی هرگز قرآن را شیاطین بر او نازل نکرده‌اند چنانچه شما مدعی هستید «وَ ما یَنْبَغِی لَهُمْ» آنها نمی‌توانند چنین کاری بکنند قدرت ندارند و نمی‌توانند استماع وحی بکنند چون بوسیله تیر شهاب ممنوع می‌شوند وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ منظور اینست که هر چه نزدیکتر به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله باشند انذار آنها اهمیت بیشتری دارد روایت شده است وقتی این آیه نازل شد. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر فراز کوه صفا رفت و آنها را یکایک صدا زد تا جمع شدند، آنگاه فرمود اگر به شما اطلاع دهم که دامنه این کوه را سپاهی گران فرا گرفته شما تصدیق گفتار مرا می‌نمائید و سخنم را می‌پذیرید؟ گفتند آری.
فرمود اینک شما را می‌ترسانم از عذاب شدیدی که در انتظار شما است.
وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ یعنی با آنها به نرمی رفتار کن این کلمه از پائین آوردن پرنده پر خویش را برای فرود آمدن استعاره آورده شده. الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ
خدائی که تو را می‌بیند هنگام قیام برای نافله شب وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ و رفت و آمد کردنت را برای خبرگیری از عبادت‌کنندگان، چنانچه روایت شده که وقتی وجوب نماز شب از ایشان برداشته شد. آن شب را به گردش اطراف خانه‌های اصحاب پرداخت تا ببیند چه می‌کنند. چون خیلی علاقه به طاعت و بندگی آنها داشت. از درون خانه‌های آنها صداهائی شبیه کندوی زنبوران شنید از صدای زمزمه مناجات و تلاوت قرآن ایشان.
یا منظور تصرف در بین نمازگزاران است به قیام و رکوع و سجود و قعود هنگام امامت بر آنها.
تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ چون در آیات قبل تذکر داده شد که قرآن را هرگز شیاطین نمی‌توانند نازل کنند همین مطلب را باز تاکید می‌نماید به این صورت که جایز نیست شیاطین بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله نازل شوند. به دو دلیل:
1- زیرا آنها بر اشخاص شرور و دروغ پرداز و گناهکار نازل می‌شوند چون همبستگی
احتجاجات، ج‌1، ص: 116
انسان با آنچه غائبند بواسطه تناسب و علاقه‌ای است که بین آنها است و حال حضرت محمد (ص) بر خلاف این بوده.
2- «یُلْقُونَ السَّمْعَ» دروغ پردازان گوش به سخن شیاطین فرا می‌دادند و از خود بر آن می‌افزودند طبق تخیلات خویش و اکثر آنها غیر واقعی و دروغ است اما حضرت محمد (ص) هر چه از مسائل عینی اطلاع داده که بسیار زیاد است تمام مطابق واقع بوده و در آیه اکثر تفسیر به کل شده زیرا فرموده عَلی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ. ظاهرا اکثریت به اعتبار گفتار آنها است یعنی کم اتفاق می‌افتد که سخن آنها را از جنی بپذیرند و قبول کنند. بعضی گفته (یلقون) ضمیر به شیاطین بر می‌گردد یعنی شیاطین به ملاء اعلی گوش فرا می‌دهند قبل از اینکه رجم شوند و آنها را بزنند یک چیزهائی به گوش آنها می‌خورد آنها را به پیروان خود القا می‌کنند یا شنیده‌های خود را به دوستان خویش تحویل می‌دهند.
النمل «27»: طس تِلْکَ آیاتُ الْقُرْآنِ وَ کِتابٍ مُبِینٍ* هُدیً وَ بُشْری لِلْمُؤْمِنِینَ «إلی قوله»: وَ إِنَّکَ لَتُلَقَّی الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ 1- 6.
«و قال تعالی»: قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلی عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفی آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ* أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَةٍ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ* أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِیَ وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ* أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ* أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَی اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ* أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ «إلی قوله»: وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ «إلی قوله»: وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ «إلی قوله»: إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ* وَ إِنَّهُ لَهُدیً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ* إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ* فَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ إِنَّکَ عَلَی الْحَقِّ الْمُبِینِ* إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ* وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ «إلی قوله»: أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 117
فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ «إلی قوله»: إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِی حَرَّمَها وَ لَهُ کُلُّ شَیْ‌ءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ* وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدی فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ* وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَیُرِیکُمْ آیاتِهِ فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ 58- 93.
در باره آیه بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ می‌نویسد: یعنی از واقعیتی که عبارت است از توحید کناره‌گیری می‌کنند «1».
القصص «28»: وَ لَوْ لا أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ* فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِیَ مِثْلَ ما أُوتِیَ مُوسی أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِما أُوتِیَ مُوسی مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کافِرُونَ* قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدی مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدیً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ* وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ* الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ* وَ إِذا یُتْلی عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ «إلی قوله»: وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدی مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً یُجْبی إِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ «إلی قوله»: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیاءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ* قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ 47- 71.
«و قال سبحانه»: قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدی وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ* وَ ما کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقی إِلَیْکَ الْکِتابُ إِلَّا رَحْمَةً مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکافِرِینَ* وَ لا یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ وَ ادْعُ إِلی رَبِّکَ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ* وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ کُلُّ شَیْ‌ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ 85- 88.
الَّذِینَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ* وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّی لَجاءَهُمُ الْعَذابُ وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ بَغْتَةً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ* یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَةٌ بِالْکافِرِینَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 118
«إلی قوله»: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّی یُؤْفَکُونَ «إلی قوله تعالی»: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ «إلی قوله»: فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ* لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ وَ لِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ* أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ یُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَةِ اللَّهِ یَکْفُرُونَ 41- 67.
در باره آیه جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ می‌نویسد: یعنی آنچه اذیت و آزار می‌بینند برای جلوگیری از ایمان مانند عذاب خدا می‌دانند در مورد جلوگیری از کفر «وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ» وقتی یاری خدا از قبیل فتح یا غنیمتی نصیب تو شود «لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ» می‌گویند ما هم با شما بودیم باید شریک شما باشیم در غنیمت. منظور منافقین است یا گروهی که ایمان ضعیف دارند بواسطه آزار مشرکین از دین بر می‌گردند.
«وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ» یعنی وزر و وبال آنچه خود انجام داده‌اند به اضافه وزر و وبال دیگران که سبب گمراهی آنها شده‌اند بر ایشان تحمیل می‌شود بدون اینکه از وزر و وبال پیروانشان چیزی کاسته شود.
و در باره آیه مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ مثل کسانی که به جز خدا به دیگران اعتماد نموده‌اند کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً مانند خانه عنکبوت است در سستی و بی‌اعتمادی بلکه تکیه‌گاه آنها سست‌تر است زیرا خانه عنکبوت بالاخره برای او مورد استفاده است و یک واقعیت است یا منظور اینست که مثال آنها نسبت به شخص موحد و خداشناس مانند کسی است که خانه‌ای از سنگ و گچ ساخته محکم. ممکن است منظور از خانه عنکبوت دین آنها باشد به این نام اعتقاد آنها را نامیده تا نشان دهد که واقعا چه سست و بی‌بنیاد است و معنی اینست که سست‌ترین چیزی که بر آن اعتماد نموده‌اند دین چنین اشخاصی است.
در باره آیه وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ یعنی با اهل کتاب مجادله نکنید مگر به طریق بهتر مانند اینکه خشونت را به نرمی پاسخ دادن و خشم را با فرو بردن برخورد نمودن. گفته‌اند این آیه منسوخ است با آیه برخورد شمشیر چون مجادله‌ای شدیدتر
احتجاجات، ج‌1، ص: 119
و قاطع‌تر از آن نیست. جواب اینست که برخورد با شمشیر آخرین دواء است.
بعضی گفته‌اند منظور مشرکانی هستند که دارای عهدنامه و قرارداد می‌باشند.
«إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ» مگر کسانی که افراط در دشمنی می‌کنند و یا برای خدا فرزند قائلند یا می‌گویند دست خدا بسته است یا پیمان‌شکنی می‌کنند و جزیه نمی‌دهند.
فَالَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ کسانی که به آنها کتاب داده‌ایم ایمان می‌آورند به آن منظور عبد الله بن سلام و کسانی شبیه او بودند یا کسانی که قبل از زمان پیامبر می‌زیسته از اهل کتاب. وَ مِنْ هؤُلاءِ یعنی از اعراب یا اهل مکه یا کسانی که در زمان پیامبر از اهل کتاب بوده‌اند.
طبرسی رحمه الله علیه در مجمع می‌نویسد: «فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ» منظور پیامبر و مؤمنین است که حافظ قرآن و نگهبان آن هستند بعضی گفته‌اند منظور ائمه از آل محمدند صلی الله علیه و آله از حضرت باقر و صادق علیهما السلام نقل شده است.
وَ یُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ یعنی یک دیگر را می‌کشند از اطراف آنها ولی آنها در حرم در امانند أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ یعنی تصدیق بت‌پرستی را می‌کنند که ناپایدار و نابود است.
العنکبوت «29»: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِیَ فِی اللَّهِ جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ أَ وَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِی صُدُورِ الْعالَمِینَ* وَ لَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنافِقِینَ* وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلِینَ مِنْ خَطایاهُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ* وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَمَّا کانُوا یَفْتَرُونَ 10- 13.
«و قال سبحانه»: مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ* إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ* وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ* خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِلْمُؤْمِنِینَ «إلی قوله»: وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُکُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ* وَ کَذلِکَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ فَالَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ
احتجاجات، ج‌1، ص: 120
وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ ما یَجْحَدُ مُنِیبِینَ إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا أَذاقَهُمْ مِنْهُ رَحْمَةً إِذا فَرِیقٌ مِنْهُمْ بِرَبِّهِمْ یُشْرِکُونَ* لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ* أَمْ أَنْزَلْنا عَلَیْهِمْ سُلْطاناً فَهُوَ یَتَکَلَّمُ بِما کانُوا بِهِ یُشْرِکُونَ «إلی قوله تعالی»: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یُحْیِیکُمْ هَلْ مِنْ شُرَکائِکُمْ مَنْ یَفْعَلُ مِنْ ذلِکُمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ سُبْحانَهُ وَ تَعالی عَمَّا یُشْرِکُونَ «إلی قوله»: وَ لَئِنْ أَرْسَلْنا رِیحاً فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا لَظَلُّوا مِنْ بَعْدِهِ یَکْفُرُونَ* فَإِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ* وَ ما أَنْتَ بِهادِ الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ «إلی قوله تعالی»: وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ وَ لَئِنْ جِئْتَهُمْ بِآیَةٍ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا مُبْطِلُونَ* کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلی قُلُوبِ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ* فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ 8- 60.
بیضاوی در باره آیه وَ أَثارُوا الْأَرْضَ می‌نویسد: یعنی زمین را زیر و رو می‌کنند برای استخراج آب و معادن و کاشتن بذر و زراعت.
در باره آیه ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلًا برای شما مثالی زد در باره بت‌پرستی مِنْ أَنْفُسِکُمْ مثالی که نزدیکترین مشابهت را به امور شما دارد هَلْ لَکُمْ مِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مِنْ شُرَکاءَ فِی ما رَزَقْناکُمْ آیا بردگان و زر خریداران شما نیز در اموال و سایر مسائل مادی با شما شریکند و می‌توانند مانند خودتان در اموال شما تصرف نمایند با آنکه آنها هم بشری مانند شمایند و آن اموال عاریه‌ای است در اختیارتان می‌ترسید اگر آنها به استقلال در اموال شما تصرف نمایند مانند ترسی که از اشخاص حر و آزاد دارید که در اموالتان مصرف نمایند. کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ این چنین توضیح می‌دهیم آیات را برای گروهی که عقل خود را به کار می‌برند در اندیشه نمودن راجع به امثال.
لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ لام در آیه برای عاقبت است بعضی گفته‌اند لام امر است که برای تهدید آمده است (یعنی باید کفر ورزند) مانند آیه فَتَمَتَّعُوا بهره‌مند شوید جز اینکه در این مورد التفات از غیبت بخطاب نموده برای مبالغه فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ بزودی خواهید دانست عاقبت این بهره‌وری شما به کجا منتهی می‌شود أَنْزَلْنا عَلَیْهِمْ سُلْطاناً یعنی آیا نازل کردیم بر آنها دلیل گفته‌اند یعنی ملکی که با او دلیل باشد (فَهُوَ یَتَکَلَّمُ) پس آن ملک سخن واقعی را بگوید مانند این سخن (کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ) کتاب ما واقعیتها را بر شما
احتجاجات، ج‌1، ص: 121
آشکار می‌کند (بِما کانُوا بِهِ یُشْرِکُونَ) و به شرک و انحراف آنها گواهی می‌دهد یا آنها را مطلع می‌کند به امری که به جهت آن راه شرک به خدا را در پیش گرفته‌اند.
در باره آیه فَرَأَوْهُ مُصْفَرًّا یعنی ببینند آن اثر یا کشتزار خود را زرد زیرا سابقه قبلی آیات همین است بعضی گفته‌اند ابر را زرد می‌بینند زیرا وقتی ابر زرد باشد باران نمی‌بارد فَإِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتی تو نمی‌توانی به گوش مردگان فرو کنی کفار نیز مثل آنهایند زیرا دل از حق بر تافته‌اند وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ و نمی‌توانی به اشخاص کر وقتی پشت به تو نموده‌اند صدای خود را برسانی اینکه قید نموده وقتی پشت به تو کرده‌اند برای آن است که اگر شخص کر رو به طرف انسان داشته باشد با حرکت لب و زبان می‌توان به او چیزی فهماند (وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ» چنین اشخاص را کور نامیده چون نتیجه استفاده از چشم را نمی‌برند و یا به جهت کوردلی آنها (وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ) یعنی تو را ناراحت و مضطرب نکنند الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ کسانی که یقین دارند بواسطه تکذیبشان.
الروم «30»: أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ* أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ أَثارُوا الْأَرْضَ وَ عَمَرُوها أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوها وَ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ «إلی قوله»:
ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِکُمْ هَلْ لَکُمْ مِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ مِنْ شُرَکاءَ فِی ما رَزَقْناکُمْ فَأَنْتُمْ فِیهِ سَواءٌ تَخافُونَهُمْ کَخِیفَتِکُمْ أَنْفُسَکُمْ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ* بَلِ اتَّبَعَ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَهْواءَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ فَمَنْ یَهْدِی مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِینَ «إلی قوله»: وَ إِذا مَسَّ النَّاسَ ضُرٌّ دَعَوْا رَبَّهُمْ بِآیاتِنا إِلَّا الْکافِرُونَ* وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ* بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلَّا الظَّالِمُونَ* وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ* أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ یُتْلی عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَرَحْمَةً وَ ذِکْری لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ* قُلْ کَفی بِاللَّهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ.
در باره آیه لَوْ لا أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَةٌ لولای اولی امتناعی است و لولای دومی تحضیضی و معنی آیه چنین است اگر گفتار آنها نبود در موقعی که دچار مصیبتی می‌شدند
احتجاجات، ج‌1، ص: 122
بواسطه کفر و معصیت خود که می‌گفتند خدایا چرا برای ما پیامبری نفرستادی تا آیات تو را بر ما تبلیغ نماید و ما پیروی کنیم از او و جزء گرویدگان به او شویم ما تو را ای پیامبر نمی‌فرستادیم.
هُوَ أَهْدی مِنْهُما یعنی کتابی بهتر از آنچه بر موسی و بر من نازل شده بیاورید اگر راست می‌گوئید. وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ یعنی به تدریج آیات قرآن را به هم پیوسته فرستادیم تا تذکر و راهنمائی قطع نشود. یا منظور اینست که در نظم شبیه یک دیگر است تا دعوت به خدا با دلیل ثابت شود و پند و اندرز با وعید همراه باشد و نصایح با عبرت‌ها همدوش.
لقمان «31»: الم* تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْحَکِیمِ* هُدیً وَ رَحْمَةً لِلْمُحْسِنِینَ «إلی قوله»: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ* وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا وَلَّی مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِیمٍ «إلی قوله»: خَلَقَ السَّماواتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها وَ أَلْقی فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ وَ بَثَّ فِیها مِنْ کُلِّ دابَّةٍ وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِیها مِنْ کُلِّ زَوْجٍ کَرِیمٍ* هذا خَلْقُ اللَّهِ فَأَرُونِی ما ذا خَلَقَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظَّالِمُونَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ «إلی قوله»: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدیً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ* وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ إِلی عَذابِ السَّعِیرِ* وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی وَ إِلَی اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ* وَ مَنْ کَفَرَ فَلا یَحْزُنْکَ کُفْرُهُ إِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ فَنُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ* نُمَتِّعُهُمْ قَلِیلًا ثُمَّ نَضْطَرُّهُمْ إِلی عَذابٍ غَلِیظٍ* وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ «إلی قوله»: وَ إِذا غَشِیَهُمْ مَوْجٌ کَالظُّلَلِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَی الْبَرِّ فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلَّا کُلُّ خَتَّارٍ کَفُورٍ 1- 12.
مرحوم طبرسی می‌نویسد آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ در باره نضر بن حارث نازل شده او تاجری بود که به ایران سفر می‌کرد و داستانهای ایرانی را از آنها فرا می‌گرفت و بعد از برگشت از مسافرت برای قریش نقل می‌کرد و به آنها می‌گفت محمد صلی الله علیه و آله داستان عاد و ثمود نقل می‌کند من داستان رستم و اسفندیار و داستانهای
احتجاجات، ج‌1، ص: 123
پادشاهان از داستانهای او خوششان می‌آمد و گوش دادن به قرآن را رها می‌کردند.
کلبی می‌نویسد گفته‌اند این آیه در باره مردی نازل شد که کنیزی را خرید که شبانه روز برای او غنا می‌خواند (یا می‌نواخت) از ابن عباس و بیشتر مفسرین نقل شده که منظور از لهو الحدیث غنا است و همین نظر ابن عباس و ابن مسعود است و از حضرت باقر و صادق علیهما السلام و حضرت رضا علیهم السلام نقل شده که فرموده‌اند یک نوع از لهو الحدیث غنا است.
از حضرت صادق (ع) روایت شده که فرمود لهو الحدیث طعنه زدن و مسخره کردن حق است کارهائی که ابو جهل و یارانش می‌کردند چون می‌گفت: قریش، مایلید به شما از زقوم بچشانم همان زقومی که رفیقتان شما را از آن می‌ترسانید بعد می‌فرستاد مقداری کره و خرما می‌آوردند می‌گفت این همان زقوم است که شما را می‌ترساند.
حضرت صادق فرمود غنا نوعی لهو الحدیث است بنا بر این هر چه ما را از راه خدا باز دارد و به خود مشغول کند لهو الحدیث است وَ یَتَّخِذَها هُزُواً یعنی آیات قرآن یا راه خدا را مسخره می‌کنند کَأَنَّ فِی أُذُنَیْهِ وَقْراً گویا در گوش او سنگینی هست که مانع از شنیدن آیات می‌شود.
در باره آیه بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَها می‌نویسد اگر برای آسمانها ستونی می‌بود مشاهده می‌گردید زیرا باید ستونهای بسیار بزرگی می‌داشتند که بتواند آسمانها را نگه دارد اگر چنین بود باز احتیاج به ستونهای دیگری بود که آنها را نگه دارد همین طور به طور مسلسل پس ستونی ندارد.
بعضی گفته‌اند منظور ستون قابل دیدن ندارد و معنی آیه اینست که ستونهائی دارد که شما نمی‌بینید. وَ أَلْقی فِی الْأَرْضِ رَواسِیَ در زمین میخها قرار دارد یعنی کوههای ثابت را أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ تا مبادا شما را منحرف و متمایل نماید.
و در باره آیه أَ وَ لَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ جواب لو محذوف است به این صورت که اگر شیطان آنها را دعوت به عذاب جهنم می‌کرد آنها پیروی شیطان را می‌کردند وَ مَنْ یُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَی اللَّهِ یعنی هر کس دین خود را برای خدا خالص کند و در کارها منظورش تقرب به خدا باشد وَ هُوَ مُحْسِنٌ و کارهای خود را مطابق شرع و دین انجام دهد فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقی یعنی چنگ به دست‌آویزی ناگسستنی زده وَ إِلَی اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُورِ یعنی
احتجاجات، ج‌1، ص: 124
بازگشت کارها بسوی خدا است به صورتی که برای هیچ کس اجازه تصرف در امر و نهی نمی‌باشد.
در باره آیه کَالظُّلَلِ می‌نویسد: تشبیه کرده موج را به ابرهائی که بر هم انباشته می‌شوند بعضی گفته‌اند منظور مانند کوهها است فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ یعنی در وفای به عهد خود جانب عدالت را گرفته در زمین چنانچه در دریا با خدا پیمان بسته بود که به یگانگی او را بشناسد سدی از مصعب بن سعد از پدرش نقل کرد که روز فتح مکه تمام مردم را امان داد مگر چهار نفر که در باره آنها فرمود هر کجا ایشان را پیدا کردید بکشید گر چه چنگ به پرده کعبه زده باشند 1- عکرمه بن ابی جهل. 2- عبد الله بن اخطل. 3- قیس بن سبابه.
4- عبد الله بن ابی سرح.
اما عکرمه پسر ابو جهل سوار کشتی شد و در دریا با طوفانی مهیب روبرو گردید مسافران کشتی گفتند دست از خدایان دروغی بردارید و اخلاص بورزید که آن خداها و بت‌ها نمی‌توانند اینجا موجب نجات شما بشوند عکرمه گفت اگر مرا از بلای دریا جز اخلاص چیزی نجات نبخشد در بیابان نیز غیر آن چیز دیگری نجات نمی‌بخشد. گفت خدایا من با تو پیمان می‌بندم اگر از این گرفتاری نجاتم بخشی می‌روم خدمت حضرت محمد و دست در دست او می‌گذارم او را شخصی بخشنده و کریم می‌دانم. نجات یافت و خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله رسید و مسلمان شد. معنی ختر: بدترین نوع فریبکاری است.
التنزیل «32»: الم* تَنْزِیلُ الْکِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ* أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ* اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفِیعٍ أَ فَلا تَتَذَکَّرُونَ «إلی قوله»: وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ «إلی قوله»: أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَساکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ أَ فَلا یَسْمَعُونَ 1- 26.
در باره آیه ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ پیامبری برای آنها قبل از تو نیامده بود می‌نویسد منظور قریش است زیرا برای آنها قبل از پیامبر ما صلی الله علیه و آله پیامبری نیامده بود گرچه برای سایر قبائل آمده بود مانند خالد بن سنان عبسی.
احتجاجات، ج‌1، ص: 125
بعضی گفته‌اند منظور اهل فترت است که فاصله بین زمان عیسی و حضرت محمد صلی الله علیه و آله است آنها را پیامبری قبل از حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیامده بود.
فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ یعنی در آنچه مقدر کرده بود شش روز ثُمَّ اسْتَوی عَلَی الْعَرْشِ یعنی استیلا بر عرش یافت به قدرت و برتری.
الاحزاب «33»: یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً* وَ داعِیاً إِلَی اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِیراً* وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا کَبِیراً* وَ لا تُطِعِ الْکافِرِینَ وَ الْمُنافِقِینَ وَ دَعْ أَذاهُمْ وَ تَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ وَ کَفی بِاللَّهِ وَکِیلًا 45- 48.
سبا «34»: وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیاتِنا مُعاجِزِینَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ* وَ یَرَی الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ الَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ هُوَ الْحَقَّ وَ یَهْدِی إِلی صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ* وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا هَلْ نَدُلُّکُمْ عَلی رَجُلٍ یُنَبِّئُکُمْ إِذا مُزِّقْتُمْ کُلَّ مُمَزَّقٍ إِنَّکُمْ لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ* أَفْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً أَمْ بِهِ جِنَّةٌ بَلِ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ فِی الْعَذابِ وَ الضَّلالِ الْبَعِیدِ* أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلی ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِنْ نَشَأْ نَخْسِفْ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ نُسْقِطْ عَلَیْهِمْ کِسَفاً مِنَ السَّماءِ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَةً لِکُلِّ عَبْدٍ مُنِیبٍ «إلی قوله تعالی»: قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا یَمْلِکُونَ مِثْقالَ ذَرَّةٍ فِی السَّماواتِ وَ لا فِی الْأَرْضِ وَ ما لَهُمْ فِیهِما مِنْ شِرْکٍ وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ «إلی قوله»: قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلی هُدیً أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ* قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ* قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنا رَبُّنا ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنا بِالْحَقِّ وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِیمُ* قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکاءَ کَلَّا بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ* وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ «إلی قوله»: وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالُوا ما هذا إِلَّا رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمَّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُکُمْ وَ قالُوا ما هذا إِلَّا إِفْکٌ مُفْتَریً وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ* وَ ما آتَیْناهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَها وَ ما أَرْسَلْنا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِنْ نَذِیرٍ «إلی قوله»: قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنی وَ فُرادی ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِیرٌ لَکُمْ بَیْنَ یَدَیْ عَذابٍ شَدِیدٍ* قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَی اللَّهِ وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ شَهِیدٌ* قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ عَلَّامُ الْغُیُوبِ* قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ ما یُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما یُعِیدُ* قُلْ إِنْ ضَلَلْتُ فَإِنَّما أَضِلُّ عَلی نَفْسِی وَ إِنِ اهْتَدَیْتُ فَبِما یُوحِی إِلَیَّ رَبِّی إِنَّهُ سَمِیعٌ قَرِیبٌ 5- 50.
احتجاجات، ج‌1، ص: 126
در باره آیه أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ می‌نویسد یعنی عذاب بدی أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلی ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ تماشا نمی‌کنند روبروی خود و پشت سر خویش چگونه آسمان و زمین آنها را احاطه نموده. توضیح این مطلب چنین است که انسان تماشا می‌کند به جلو جنود آسمان و زمین را می‌بیند و همچنین عقب و راست و چپ قدرت خارج شدن از این آسمان و زمین را ندارد «کِسَفاً» یعنی یک قطعه از آسمان که آنها را زیر بگیرد و هلاک نماید.
(وَ ما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِیرٍ) یعنی خداوند را معاون و همکاری برای خلق آسمانها و زمین و هر چه آفریده نیست إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلی هُدیً أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ این سخن را از جهت انصاف در استدلال فرموده است نه اینکه واقعا مشکوک باشد چنانچه شما به دوستت می‌گوئی یکی از ما دو نفر دروغ گفته‌ایم با اینکه می‌دانی کدامیک از شما دروغ گفته است ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنا یعنی بعد به حق بین ما حکومت خواهد کرد.
بیضاوی در تفسیر قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکاءَ می‌نویسد: یعنی به من نشان دهید با چه امتیازی این بت‌ها را شریک عبادت با خدا قرار داده‌اید. این سؤال از شبهه آنها بعد از اینکه حجت بر ایشان تمام شده تا بیشتر آنها را ملزم نماید وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّةً لِلنَّاسِ یعنی تو را به رسالت برای تمام مردم فرستاده‌ایم از ماده «کف» است که وقتی همه را شامل شد مانع خواهد بود که یک نفر از تحت این حکم خارج نشود. یا منظور اینست که همه را فراگیر است ابلاغ تو در این صورت حال است از (کاف) که (تا) از برای مبالغه اضافه شده است.
وَ ما آتَیْناهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَها این آیه شاهدی است بر صحت اشراک وَ ما أَرْسَلْنا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِنْ نَذِیرٍ ما قبل از تو برای آنها پیامبری نفرستادیم تا بترساند ایشان را و به ترک شرک وادارد با اینکه قبلا توضیح داده شد که راهی به سوی چنین احتمالی وجود ندارد پس از کجا این شبهه برای آنها واقع شده.
قُلْ إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ بگو شما را پند می‌دهم به یک خصلت واحد که آن اینست أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ برای خدا قیام کنید از مجلس پیامبر صلی الله علیه و آله یا برای به پا داشتن
احتجاجات، ج‌1، ص: 127
حق با اخلاص در راه خدا که خالی از تظاهر و ریا و تقلید باشد. «مَثْنی وَ فُرادی» جدا، دو تا دو تا یا یکی یکی زیرا ازدحام موجب تشویش خاطر و اظهار نظرهای مختلف می‌شود ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا بعد بیاندیشید در مورد آنچه پیامبرتان آورده ما بِصاحِبِکُمْ مِنْ جِنَّةٍ آن وقت خواهید فهمید که جنون او را وادار به این عمل نکرده است ممکن است جمله به ما قبل مربوط نباشد و استیناف باشد به این صورت که آنها را متوجه می‌کند عقل و دانش پیامبر را که ملاحظه می‌کنید کافی است شما را در اینکه صدق و درستی او را باور کنید. زیرا این درایت او را مانع می‌شود از اینکه ادعای چیز بزرگی را بنماید بدون دلیل قابل اعتماد که موجب رسوائیش در مقابل مردم خواهد شد و خود را به هلاکت می‌افکند. چگونه چنین بوده با اینکه معجزات زیادی نیز به همراه دارد.
بعضی گفته‌اند (ما) استفهامی است یعنی بعد فکر می‌کنند چه چیز در او هست که موجب جنون شده باشد قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ بگو هر چه سؤال کردم از شما در مورد مزد نبوت مال خودتان باشد یعنی سؤال نکرده‌ام مزدی را بعضی گفته‌اند (ما) موصول است منظور اینست که درخواستی از شما نکرده‌ام مانند این آیه ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَنْ شاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلًا و آیه دیگر لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی راه خدا را از پیش گرفتن موجب نفع آنها می‌شود و خویشاوندان پیامبر صلی الله علیه و آله خویشاوند آنها است.
قُلْ إِنَّ رَبِّی یَقْذِفُ بِالْحَقِّ یعنی خداوند حق و واقعیت را القاء می‌کند بر کسانی که آنها برگزیده‌اند از میان بندگان خود یا باطل را کنار می‌زند و از بین می‌برد آن را و یا آن را به اطراف جهان پرت می‌کند که این خود وعده‌ای است برای پیروزی اسلام وَ ما یُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما یُعِیدُ یعنی باطل از میان رفت که منظور شرک است به طوری که اثری از آن باقی نمی‌ماند این سخن از هلاک قبیله گرفته شده که وقتی یک دودمان از بین رفت نه ابتدا دارد و نه بازگشت.
بعضی گفته باطل ابلیس یا بت است و معنی اینست که دیگر دو مرتبه نمی‌آفریند خلقی را و نه بازگشت می‌دهد او را یا منظور اینست که باطل هرگز موجب خیری برای اهل آن نخواهد شد و نه بازگشت به خیر می‌کند. برخی گفته‌اند (ما) استفهامی است که منصوب
احتجاجات، ج‌1، ص: 128
شده بواسطه فعل بعد خود.
فاطر «35»: أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِما یَصْنَعُونَ «إلی قوله»: ذلِکُمُ اللَّهُ رَبُّکُمْ لَهُ الْمُلْکُ وَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ* إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ* یا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَی اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ* إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ* وَ ما ذلِکَ عَلَی اللَّهِ بِعَزِیزٍ «إلی قوله»: وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ* وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ* وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ* وَ ما یَسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لَا الْأَمْواتُ إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشاءُ وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ* إِنْ أَنْتَ إِلَّا نَذِیرٌ* إِنَّا أَرْسَلْناکَ بِالْحَقِّ بَشِیراً وَ نَذِیراً وَ إِنْ مِنْ قَبْلِهِمْ جاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ وَ بِالزُّبُرِ وَ بِالْکِتابِ الْمُنِیرِ* ثُمَّ أَخَذْتُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ «إلی قوله»: وَ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ إِنَّ اللَّهَ بِعِبادِهِ لَخَبِیرٌ بَصِیرٌ «إلی قوله»: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ شُرَکاءَکُمُ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِی ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّماواتِ أَمْ آتَیْناهُمْ کِتاباً فَهُمْ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْهُ بَلْ إِنْ یَعِدُ الظَّالِمُونَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً إِلَّا غُرُوراً «إلی قوله»: وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدی مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِیرٌ ما زادَهُمْ إِلَّا نُفُوراً* اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ وَ مَکْرَ السَّیِّئِ وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا 8- 43.
در باره آیه أَ فَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً می‌نویسد: آیا کسی که عمل بد خود را خوب بداند مانند کسی است که عمل خود را خوب نبیند بلکه چنان موفق باشد که واقعیت را درک کند و اعمال خود را خوب بداند و اعمال زشت را واقعا زشت بداند این جواب حذف شده چون در جمله قرینه به حذف آن وجود دارد فَإِنَّ اللَّهَ یُضِلُّ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ تقدیر آیه چنین بوده: آیا کسی که عمل خود را خوب بداند تو بر کار او اندوهگین می‌شوی جواب بواسطه قرینه حذف شده فَلا تَذْهَبْ نَفْسُکَ عَلَیْهِمْ حَسَراتٍ معنی آیه اینست که از حسرت و اندوه بر گمراهی آنان خود را هلاک نکن که اصرار بر تکذیب تو دارند ما یَمْلِکُونَ مِنْ قِطْمِیرٍ مالک قطمیر نیستند یعنی مالک پوست روی دانه خرما.
وَ لَوْ سَمِعُوا اگر فرض کنیم آنها بشنوند مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ جواب شما را نمی‌دهند
احتجاجات، ج‌1، ص: 129
زیرا قدرت بر این کار ندارند یا چون از شما بیزارند بواسطه کاری که می‌کنید. وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ روز قیامت اقرار می‌کنند که شما مشرک بوده‌اید به باطل می‌رفتید. یا می‌گویند ما کُنْتُمْ إِیَّانا تَعْبُدُونَ شما ما را نمی‌پرستید وَ لا یُنَبِّئُکَ مِثْلُ خَبِیرٍ هرگز کسی چون خداوند نمی‌تواند این جریان را به تو اطلاع دهد زیرا او واقعا مطلع است دیگران چنین اطلاعی ندارند. وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ یعنی مساوی نیستند کافر و مؤمن، بعضی گفته‌اند مثال برای بت و خدا است وَ لَا الظُّلُماتُ وَ لَا النُّورُ نه باطل و حق وَ لَا الظِّلُّ وَ لَا الْحَرُورُ و نه ثواب و نه عقاب وَ ما یَسْتَوِی الْأَحْیاءُ وَ لَا الْأَمْواتُ مثال دیگری است برای مؤمنین و کافران روشنتر از اول به همین جهت فعل (الا یستوی) را مکرر نموده. گفته‌اند مثال برای علما و جاهلان است إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشاءُ یعنی خداوند توفیق فهم آیات و استفاده از مواعظ را به او می‌دهد وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ با این آیه بیشتر ثابت می‌کند که اصرارورزان بر کفر همچون اموات و مرده‌هایند و باید از آنها مایوس بود «بِالْبَیِّناتِ» یعنی با معجزاتی که شاهد بر نبوت آنها است «و بالزبر» مانند صحف ابراهیم «وَ بِالْکِتابِ الْمُنِیرِ» چون تورات و انجیل منظور هر کدام جدا جدا و ممکن است مجموع هر دو منظور باشد و عطف بواسطه مغایرت دو صفتی که دارند.
أَمْ آتَیْناهُمْ کِتاباً ینطق یا ما کتابی فرستاده‌ایم که در آن نوشته است ما برای خود شریک گرفته‌ایم فَهُمْ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْهُ آنها دلیلی از این کتاب داشته باشند بر شرکت قرار دادن ممکن است ضمیر (هم) مربوط به مشرکین «وَ لا یَحِیقُ» یعنی احاطه ندارد «فَهَلْ یَنْظُرُونَ» آیا منتظرند. «إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ» روش خدا را در باره آنها که عذاب می‌کند کافران و تکذیب‌کنندگان را فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا یعنی روش خود را تغییر نمی‌دهد که عذاب نکردن را عذاب قرار دهد و نه از آنها به دیگران منتقل می‌کند که غیر مکذبان را عذاب نماید.
یس «36»: یس* وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ* إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ* عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ* لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أُنْذِرَ آباؤُهُمْ فَهُمْ غافِلُونَ* لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَکْثَرِهِمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ «إلی قوله»: أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَیْهِمْ لا یَرْجِعُونَ «إلی قوله»: وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا ما بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَ ما خَلْفَکُمْ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ* وَ ما تَأْتِیهِمْ مِنْ آیَةٍ مِنْ آیاتِ رَبِّهِمْ
احتجاجات، ج‌1، ص: 130
إِلَّا کانُوا عَنْها مُعْرِضِینَ* وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ إِنْ أَنْتُمْ إِلَّا فِی ضَلالٍ مُبِینٍ «إلی قوله»: وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُونَ* وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغِی لَهُ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ* لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرِینَ «إلی قوله»: وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ* لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ* فَلا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ 1- 76.
و در باره آیه وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّقُوا ما بَیْنَ أَیْدِیکُمْ وَ ما خَلْفَکُمْ وقتی به آنها گفته می‌شود بترسید از آنچه مقابل شما است و آنچه پشت سرتان هست. از قبیل وقایعی که گذشته و عذابی که در آخرت آماده شد یا بلاهای آسمانی و یا زمینی مانند این آیه أَ فَلَمْ یَرَوْا إِلی ما بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ یا عذاب دنیا و عذاب آخرت و یا عکس آن یا گناهان آینده و گناهان گذشته. وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقَکُمُ اللَّهُ انفاق کنید بر مستمندان قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا آنها که کافر به خدا هستند منکرین خدا که ساکن مکه بودند لِلَّذِینَ آمَنُوا بمؤمنین که اقرار به خدا دارند و کارها را وابسته به مشیت او می‌دانند از روی لجاجت می‌گویند: أَ نُطْعِمُ مَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ أَطْعَمَهُ ما خوراک بدهیم به کسی که اگر خدا بخواهد بنا به اعتقاد شما به او غذا می‌دهد گفته‌اند این سخن مشرکان قریش است که فقراء مؤمنین از آنها تقاضای کمک کردند آنها می‌خواهند بگویند خدا با اینکه می‌تواند آنها را سیر کند ولی چیزی نمی‌دهد ما شایسته‌تریم که چیزی به ایشان ندهیم این از کمال نادانی آنها است زیرا خداوند روزی را با اسباب مختلفی می‌دهد یکی از آن اسباب وادار کردن ثروتمندان است به کمک نسبت به تهیدستان و توفیق چنین کاری را دادن.
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ این آیه رد گفتار آنها است که می‌گفتند محمد (ص) شاعر است یعنی ما با قرآن به او شعر نیاموختیم زیرا قرآن دارای قافیه و وزن نیست معنی آیه اینست که تخیلات شاعرانه ندارد وَ ما یَنْبَغِی لَهُ برای او شعر گفتن صحیح نیست و از او ساخته نیست چنانچه چهل سال قبل از بعثت او را آزمایش کردید و این دو شعر گونه اتفاقی بوده بدون آنکه تصمیم شعرگوئی داشته باشد.
انا النبی لا کذب انا ابن عبد المطلب
هل انت الا اصبع رمیت و فی سبیل الله ما لقیت
احتجاجات، ج‌1، ص: 131
گاهی اوقات در ضمن صحبت عادی اتفاق می‌افتد کلامی شعر گونه و موزون از زبان انسان خارج می‌شود با اینکه خلیل ابن احمد عروضی (رجز) را شعر به حساب نمی‌آورد با اینکه روایت شده که پیامبر موقع خواندن این دو جمله باء کذب و عبد المطلب را حرکت داده (که شعر معمولا یا باید ساکن باشد یا اشباع شود) و تاء جمله دوم را (رمیت) بدون اشباع تلفظ نموده.
بعضی گفته‌اند ضمیر در «عَلَّمْناهُ» به قرآن بر می‌گردد یعنی برای قرآن صحیح نیست که شعر باشد «إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ» قرآن پند است و ارشاد از جانب خدا وَ قُرْآنٌ مُبِینٌ کتابی آسمانی است که در مساجد خوانده می‌شود و معلوم است که سخن بشر نیست بواسطه معجزاتی که در لابه‌لای قرآن وجود دارد «لِیُنْذِرَ» تا بترساند قرآن یا پیامبر (ص) مَنْ کانَ حَیًّا کسانی را که دارای عقل و فهم هستند زیرا غافل چون مرده است یا کسانی را که در علم خدا مؤمن هستند زیرا حیات جاوید با ایمان است و انذار و ترسانیدن به او اختصاص دارد که بهره از ایمان مؤمن می‌برد وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عذاب لازم شد و عَلَی الْکافِرِینَ بر کافران آنها که اصرار به کفر دارند وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً خدایان دیگری را شریک در عبادت خدا کرده‌اند لَعَلَّهُمْ یُنْصَرُونَ شاید به کمک آنها بشتابند در گرفتاریهایشان و با اینکه کار بعکس است زیرا لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ نیروی کمک به آنها را ندارند و خودشان مامور حفظ و نگهبانی بت‌ها هستند یا خواهند دید که در آتش می‌سوزند.
الصافات «37»: فَاسْتَفْتِهِمْ أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِینٍ لازِبٍ* بَلْ عَجِبْتَ وَ یَسْخَرُونَ* وَ إِذا ذُکِّرُوا لا یَذْکُرُونَ* وَ إِذا رَأَوْا آیَةً یَسْتَسْخِرُونَ* وَ قالُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ 11- 15. «و قال سبحانه»: فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَناتُ وَ لَهُمُ الْبَنُونَ* أَمْ خَلَقْنَا الْمَلائِکَةَ إِناثاً وَ هُمْ شاهِدُونَ* أَلا إِنَّهُمْ مِنْ إِفْکِهِمْ لَیَقُولُونَ* وَلَدَ اللَّهُ وَ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ* أَصْطَفَی الْبَناتِ عَلَی الْبَنِینَ* ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ* أَ فَلا تَذَکَّرُونَ* أَمْ لَکُمْ سُلْطانٌ مُبِینٌ* فَأْتُوا بِکِتابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ* سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ* إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ* فَإِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ* ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ* إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ* وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ* وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ* وَ إِنْ کانُوا لَیَقُولُونَ* لَوْ
احتجاجات، ج‌1، ص: 132
أَنَّ عِنْدَنا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ* لَکُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ* فَکَفَرُوا بِهِ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ «إلی قوله»: فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّی حِینٍ* وَ أَبْصِرْهُمْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ* أَ فَبِعَذابِنا یَسْتَعْجِلُونَ* فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِینَ* وَ تَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّی حِینٍ* وَ أَبْصِرْ فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ 149- 179.
در باره آیه فَاسْتَفْتِهِمْ می‌نویسد: از آنها بپرس یعنی از مشرکان مکه یا از بنی آدم أَ هُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمْ مَنْ خَلَقْنا یعنی ملائکه آسمان و زمین و آنچه بین این دو است مشرق‌ها و ستارگان و شهاب‌ها و ثواقب که آفریده‌های ما است مهمتر است یا خلقت آنها إِنَّا خَلَقْناهُمْ مِنْ طِینٍ لازِبٍ از این آیه منظور اثبات معاد است و رد محال دانستن بازگشت در معاد به این صورت که ما انسان را از خاک و آب آفریدیم و ماده اصلی باقی است می‌تواند دو مرتبه به هم آمیخته شود خودشان می‌دانند که انسان اولی از همین آفریده شده است یا به دلیل اعتراف آنها به حدوث جهان و یا تصدیق گفتار پیامبر ما را صلی الله علیه و آله در مورد آدم می‌کنند. و بسیاری از حیوانات را دیده‌اند که از خاک تولید شده‌اند بدون تولید و تناسل. باید قبول کنند بازگشت معاد را به همین طور و یا انکار آنها بواسطه قدرت نداشتن خدا بر اعاده انسان است. این نیز باطل است زیرا کسی که قدرت بر آفرینش اشیاء را داشته باشد می‌تواند مسأله ساده‌ای را که اعاده انسان است انجام دهد در مقابل خلقت این جهان بی‌کران مخصوصا که از همین خاک آنها را آفریده و قدرتش ذاتی و غیر قابل تغییر است بَلْ عَجِبْتَ از قدرت خدا در شگفتی و انکار آنها معاد را و ایشان مسخره می‌کنند این تعجب تو را.
وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً یعنی بین خدا و ملائکه خویشاوندی است بعضی گفته‌اند خداوند با جنیان مصاهرت و خویشاوندی برقرار کرده ملائکه از آنها بوجود آمدند بعضی نیز گفته‌اند که مدعی بودند که خدا و شیطان دو برادرند لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ می‌دانند ملائکه با جنیان که کافران یا انسانها در عذاب خواهند بود سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ منزه است خدا از نسبتی که می‌دهند داشتن فرزند و خویشاوندی إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ استثناء نموده از معذبین و اهل جهنم بندگان مخلص را فَإِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ.
باز خطاب به مشرکین می‌کند ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ بِفاتِنِینَ شما نمی‌توانید در باره خدا افساد کنید و مردم را گمراه نمائید إِلَّا مَنْ هُوَ صالِ الْجَحِیمِ مگر کسانی که در علم خدا گذشته است که اهل جهنم هستند و انتم وَ ما تَعْبُدُونَ شما و خدایانی که می‌پرستید گرفتار عذاب
احتجاجات، ج‌1، ص: 133
جهنم خواهید شد.
وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ سخن ملائکه را بازگو می‌کند که اعتراف به بندگی می‌نمایند و رد می‌کنند مقام پرستش را معنی اینست که هر یک از ما دارای مقام معین از عبادت و معرفت و فرمانبرداری هستیم در نظام آفرینش. ممکن است این جمله و ما قبل آن «سُبْحانَ اللَّهِ» از سخنان ملائکه باشد تا با این قسمت آیه لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ بپیوندد.
وَ إِنَّا لَنَحْنُ الصَّافُّونَ ما کوشا هستیم در انجام طاعت و مراتب خدمت وَ إِنَّا لَنَحْنُ الْمُسَبِّحُونَ ما منزه هستیم از آنچه نسبت می‌دهند وَ إِنْ کانُوا لَیَقُولُونَ گر چه مشرکان می‌گویند لَوْ أَنَّ عِنْدَنا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ اگر نزد ما کتابی از کتب آسمانی بود لَکُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ.
به اخلاص خدا را عبادت می‌کردیم و مانند آنها به مخالفت نمی‌پرداختیم فَکَفَرُوا بِهِ وقتی کتاب آمد کفر ورزیدند آنهم بهترین کتاب فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ در آینده خواهند فهمید نتیجه کفر خود را فَتَوَلَّ عَنْهُمْ حَتَّی حِینٍ از آنها کناره بگیر تا موقع معین یعنی روز بدر بعضی گفته‌اند تا روز فتح مکه وَ أَبْصِرْهُمْ آن وقت تماشا کن چه به آنها می‌رسد فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ آنها خواهند دید که ما چگونه تو را تائید می‌کنیم و نصرت می‌بخشیم و در آخرت ثواب می‌دهیم.
أَ فَبِعَذابِنا یَسْتَعْجِلُونَ آیا به عذاب ما عجله دارند. گفته‌اند وقتی فَسَوْفَ یُبْصِرُونَ نازل شد گفتند چه وقت این کارها انجام می‌شود بعد این آیه نازل شد فَإِذا نَزَلَ بِساحَتِهِمْ فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِینَ وقتی عذاب به در خانه آنها نازل شود سحرگاه بدی خواهند داشت.
ص «38»: ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ* بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ* کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ فَنادَوْا وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ* وَ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَ قالَ الْکافِرُونَ هذا ساحِرٌ کَذَّابٌ* أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَیْ‌ءٌ عُجابٌ* وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلی آلِهَتِکُمْ إِنَّ هذا لَشَیْ‌ءٌ یُرادُ* ما سَمِعْنا بِهذا فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ* أَ أُنْزِلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ مِنْ بَیْنِنا بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْ ذِکْرِی بَلْ لَمَّا یَذُوقُوا عَذابِ* أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ الْعَزِیزِ الْوَهَّابِ* أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبابِ* جُنْدٌ ما هُنالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزابِ 1- 11.
احتجاجات، ج‌1، ص: 134
«و قال سبحانه»: وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلًا ذلِکَ ظَنُّ الَّذِینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنَ النَّارِ* أَمْ نَجْعَلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ کَالْمُفْسِدِینَ فِی الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِینَ کَالْفُجَّارِ* کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ مُبارَکٌ لِیَدَّبَّرُوا آیاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ 27- 29.
«و قال سبحانه»:لْ إِنَّما أَنَا مُنْذِرٌ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ* رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُمَا الْعَزِیزُ الْغَفَّارُ* قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ* أَنْتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ* ما کانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلی إِذْ یَخْتَصِمُونَ* إِنْ یُوحی إِلَیَّ إِلَّا أَنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ
«إلی قوله»: قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ* إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ* وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ 65- 88.
در باره آیه فِی عِزَّةٍ می‌نویسد: یعنی در خودخواهی و استکبار از حق وَ شِقاقٍ مخالفت با خدا و پیامبرش فَنادَوْا از روی تقاضا و التماس یا توبه و استغفار فریاد می‌زنند: وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ ولی هنگام چاره‌جوئی گذشته.
مرحوم طبرسی می‌نویسد: مفسران گفته‌اند سران قریش که بیست و پنج نفر بودند از آن جمله ولید بن مغیره که از همه بالاتر بود و ابو جهل و ابی و امیه دو پسر خلف و عتبه و شیبه فرزندان ربیعه و نضر بن حارث پیش ابو طالب آمده گفتند تو بزرگ و با شخصیت‌ترین افراد ما هستی ما آمده‌ایم تا داوری کنی بین ما و پسر برادرت. او افکار و عقاید ما را به خرافات نسبت می‌دهد و خدایان ما را به ناسزا می‌گیرد.
ابو طالب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را خواست و عرض کرد پسر برادر اینها فامیل تو هستند و تقاضائی دارند پرسید چه می‌خواهند گفتند تو دست از ما و خدایان ما بردار تا ما دست از تو و خدایت برداریم.
فرمود شما یک جمله از من بپذیرید تا بر عرب و عجم حکومت کنید. ابو جهل گفت:
بسیار خوب ما ده برابر از تو می‌پذیریم فرمود بگوئید:
«لا اله الا الله»
از جای حرکت کرده گفتند أَ جَعَلَ الْآلِهَةَ إِلهاً واحِداً می‌خواهد این همه خدا را در یکی منحصر نماید. این آیات به همین جهت نازل شد.
و روایت شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اشک از چشمانش جاری شد بعد فرمود عمو، اگر خورشید را در دست راست و ماه را در دست چپم قرار دهند دست از ماموریت خود بر نمی‌دارم تا به انجام برسانم یا کشته شوم. حضرت ابو طالب گفت دنبال کار خود باش
احتجاجات، ج‌1، ص: 135
هرگز دست از پشتیبانی تو بر نمی‌دارم.
بیضاوی در مورد آیه می‌نویسد: وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ یعنی اشراف قریش پس از آنکه پیامبر اکرم آنها را با دلیل ملزم نموده رفتند و گفتند: أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلی آلِهَتِکُمْ بروید دست از خدایان خود بر ندارید إِنَّ هذا لَشَیْ‌ءٌ یُرادُ این عملی است که روزگار به سر ما آورده و قابل دفع نیست یا منظور اینست که آنچه پیشنهاد و پیش‌بینی می‌کند یعنی توحید و ریاست و حکومت بر عرب و عجم همه کس آرزو دارند یا منطق اینست که او می‌خواهد دین شما را از دستتان بگیرد.
ما سَمِعْنا بِهذا چنین سخنی را نشنیده‌ایم فِی الْمِلَّةِ الْآخِرَةِ از مردمی که زمان پدرانمان بوده‌اند یا از مسیحیان که آخرین ملت مذهبی هستند زیرا نصرانیان قائل به سه خدا هستند بالاخرة یعنی از اهل کتاب و کاهنان که مردمان مترقی هستند یکتاپرستی و توحید را نشنیده‌ایم.
إِنْ هذا إِلَّا اخْتِلاقٌ این یک دروغی بیش نیست أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَحْمَةِ رَبِّکَ یعنی آیا گنجینه‌های رحمت خدا در اختیار آنها است تا هر که را خواستند برای نبوت برگزینند أَمْ لَهُمْ مُلْکُ السَّماواتِ یعنی آنها در مورد این عالم جسمانی اختیاری ندارند که این عالم جزئی کوچک از قدرت خدا است پس چگونه می‌توانند اختیار داری نمایند.
فَلْیَرْتَقُوا فِی الْأَسْبابِ اگر چنین اختیاری دارند با وسائلی که دارند بر فراز عرش برآیند و اختیار در دست بگیرند و نظام عالم را اداره کنند و به هر کس می‌خواهند وحی کنند.
(سبب) وسیله رسیدن است.
گفته‌اند مراد از اسباب، آسمانها است زیرا آسمانها سبب حوادث زمین هستند جُنْدٌ ما هُنالِکَ مَهْزُومٌ مِنَ الْأَحْزابِ اینها سپاهی گرد هم آمده از کفار هستند که به زودی شکست می‌خورند چگونه می‌توانند تدبیر جهان را بنمایند. یا یعنی اعتنایی به گفتار آنها نکن.
قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِیمٌ یعنی این خبر بزرگی است که به شما گوشزد کردم که بترسید از خدائی که او یکتا است بعضی گفته‌اند منظور خبری است که بعد از حضرت آدم می‌دهد ما کانَ لِی مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلی إِذْ یَخْتَصِمُونَ زیرا اطلاعاتی که از ملائکه و جریانهای بین آنها می‌دهد بطوری که در کتابهای قبل از قرآن آمده است از کسی نشنیده و از مطالعه به دست
احتجاجات، ج‌1، ص: 136
نیاورده جز وحی چیز دیگری تصور نمی‌شود ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ من هرگز مدعی چیزی که صلاحیت آن را ندارم نیستم چنانچه سابقه مرا دارید که به دروغ مدعی نبوت و آوردن قرآن شوم وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ یعنی این مطالب را بعد از مرگ خواهید فهمید یا روز قیامت یا هنگام ظهور اسلام.
الزمر «39»: تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ* إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ* أَلا لِلَّهِ الدِّینُ الْخالِصُ* وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ فِی ما هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ* إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی مَنْ هُوَ کاذِبٌ کَفَّارٌ* لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً لَاصْطَفی مِمَّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ سُبْحانَهُ هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ «إلی قوله»: وَ إِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعا رَبَّهُ مُنِیباً إِلَیْهِ ثُمَّ إِذا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِیَ ما کانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ مِنْ قَبْلُ وَ جَعَلَ لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِکُفْرِکَ قَلِیلًا إِنَّکَ مِنْ أَصْحابِ النَّارِ «إلی قوله»: قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ* وَ أُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ* قُلْ إِنِّی أَخافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ* قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِینِی* فَاعْبُدُوا ما شِئْتُمْ مِنْ دُونِهِ قُلْ إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ أَهْلِیهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ أَلا ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ «إلی قوله»: أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلی نُورٍ مِنْ رَبِّهِ فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ أُولئِکَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ* اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً مُتَشابِهاً مَثانِیَ تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِینَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ثُمَّ تَلِینُ جُلُودُهُمْ وَ قُلُوبُهُمْ إِلی ذِکْرِ اللَّهِ ذلِکَ هُدَی اللَّهِ یَهْدِی بِهِ مَنْ یَشاءُ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ «إلی قوله»: وَ لَقَدْ ضَرَبْنا لِلنَّاسِ فِی هذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ* قُرْآناً عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ* ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا رَجُلًا فِیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ هَلْ یَسْتَوِیانِ مَثَلًا الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ «إلی قوله»:
أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ* وَ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍّ أَ لَیْسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ ذِی انْتِقامٍ* وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ* قُلْ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلی مَکانَتِکُمْ إِنِّی عامِلٌ فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ* مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ* إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدی فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ ما أَنْتَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 137
عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ «إلی قوله»: أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعاءَ قُلْ أَ وَ لَوْ کانُوا لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لا یَعْقِلُونَ* قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ* وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ وَ إِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ فِی ما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ «إلی قوله»: وَ أَنِیبُوا إِلی رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ* وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ بَغْتَةً وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ «إلی قوله»: قُلْ أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجاهِلُونَ* وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ* بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ 1- 66.
و در باره آیه وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ می‌نویسد: ممکن است دوست‌گیرندگان کفار باشند و دوستان آنها ملائکه و عیسی و بت‌ها باشد بنا بر حذف ضمیر راجع و در نظر گرفتن مشرکین بدون قرینه‌ای که شاهد بر آن در کلام باشد وَ الَّذِینَ مبتداء است خبر آن بنا بر توجیه اول ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی است به تقدیر قول یا خبرش این جمله است إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ و به توجیه دوم خبر آن همین جمله إِنَّ اللَّهَ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ است بنا بر این قولی که در تقدیر گرفته می‌شود حال یا بدل از صله و «زُلْفی» مصدر است یا حال.
لَوْ أَرادَ اللَّهُ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً اگر خدا بخواهد فرزندی بگیرد و چنانچه گمان می‌کنند لَاصْطَفی مِمَّا یَخْلُقُ ما یَشاءُ زیرا هیچ موجودی وجود ندارد مگر اینکه مخلوق اوست چون محال است دو واجب وجود داشته باشد و باید غیر واجب الوجود به واجب مستند شود و این واضح است که مخلوق شباهت به خالق ندارد تا فرزند او شود سپس این مطلب را با این آیه بیان می‌فرماید: هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ زیرا الوهیت واقعی تابع وجوبی است که مستلزم ذاتی بودن آن است و این منافات با شباهت است چه رسد به تولد زیرا هر کدام از دو مماثل و مشابه مرکب از یک حقیقت مشترک هستند و یک یقین مخصوص و قهار بودن مطلق منافی است با قبول زوالی که محتاج به فرزند باشد.
نَسِیَ ما کانَ یَدْعُوا إِلَیْهِ یعنی فراموش کرده گرفتاری را که از خدا درخواست می‌کرد
احتجاجات، ج‌1، ص: 138
آن را بر طرف نماید یا منظور فراموش کرده خدایش را که تضرع به درگاه او می‌کرد.
أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَّهُ خبر این دو جمله محذوف است که این قسمت از آیه شاهد آن است فَوَیْلٌ لِلْقاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِنْ ذِکْرِ اللَّهِ یعنی دلهایشان سخت گردیده به واسطه یاد او.
ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا خدا برای مشرک و موحد مثال می‌زند رَجُلًا فِیهِ شُرَکاءُ مُتَشاکِسُونَ وَ رَجُلًا سَلَماً لِرَجُلٍ مثل مشرک بنا بر آنچه مقتضای اعتقاد است که هر کدام از خدایانش مدعی عبودیت و بندگی او هستند مثال برده‌ای است که چند نفر مالک او باشند هر کدام او را به جانب خود می‌کشند و او سرگردان است و موحد مثال کسی است که فقط متعلق به یک نفر باشد و دیگری بر او راهی نداشته باشد.
مرحوم طبرسی در آیه وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ می‌نویسد: کفار پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را می‌ترسانیدند از بت‌های خود و به ایشان می‌گفتند نمی‌ترسی که خدایان ما تو را بکشند گفته‌اند وقتی خالد بن ولید به دستور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خواست بت عزی را در هم شکند آنها گفتند مواظب باش که عزی سخت‌گیر است ولی خالد با تبر بر بینی او نواخت و او را تکه تکه کرده گفت:
کفرانک یا عزی لا سبحانک سبحان من اهانک
أَ وَ لَوْ کانُوا لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لا یَعْقِلُونَ جواب این استفهام محذوف است یعنی اگر آنها چنین باشند که مالک شفاعت نباشند و عقل هم نداشته باشند آیا باز هم ایشان را می‌پرستید و امید شفاعت از آنها دارید قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً یعنی احدی بدون اجازه خدا حق شفاعت ندارد وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ وقتی تنها نام خدا را می‌برند متنفر می‌شوند. گفته‌اند دلهایشان می‌گیرد.
بیضاوی می‌نویسد: وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ یعنی تابع قرآن باشید یا اوامرش را اطاعت کنید نه گرد منهیاتش بگردید یا منظور تابع واجبات باشید نه آنچه غیر لازم است یا تابع ناسخ باشید نه منسوخ. شاید منظور تابع چیزی باشید که بیشتر موجب نجات و سلامتی شما می‌شود مانند توبه و انابه و مواظبت طاعت و بندگی.
المؤمن «40»: ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَلا یَغْرُرْکَ تَقَلُّبُهُمْ فِی الْبِلادِ* کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ الْأَحْزابُ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ
احتجاجات، ج‌1، ص: 139
لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقابِ «إلی قوله»: وَ اللَّهُ یَقْضِی بِالْحَقِّ وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَقْضُونَ بِشَیْ‌ءٍ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ* أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ کانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ کانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما کانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ* ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقابِ 4- 22.
و قال سبحانه: فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ بِالْعَشِیِّ وَ الْإِبْکارِ* إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبْرٌ ما هُمْ بِبالِغِیهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ* لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ* وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ لَا الْمُسِی‌ءُ قَلِیلًا ما تَتَذَکَّرُونَ «إلی قوله»: قُلْ إِنِّی نُهِیتُ أَنْ أَعْبُدَ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَمَّا جاءَنِی الْبَیِّناتُ مِنْ رَبِّی وَ أُمِرْتُ أَنْ أُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ «إلی قوله»: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ أَنَّی یُصْرَفُونَ* الَّذِینَ کَذَّبُوا بِالْکِتابِ وَ بِما أَرْسَلْنا بِهِ رُسُلَنا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ «إلی قوله»: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیْکَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیْکَ وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَةٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ قُضِیَ بِالْحَقِّ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ 55- 78. «إلی آخر السورة».
إِنَّ الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ کسانی که مجادله می‌کنند در آیات خدا. این حکم عمومی است گرچه آیه در باره مشرکین مکه و یهودان نازل شده موقعی که آنها گفتند تو آن پیامبری که ما انتظارش را داریم نیستی. مسیح بن داود است که بر دریا و خشکیها حاکم است و نهرها با او در جریان است إِنْ فِی صُدُورِهِمْ إِلَّا کِبْرٌ جز تکبر نسبت به حق چیزی در دل ندارند و خود را برتر دانستن از اندیشه و دانش اندوزی یا منظور اراده ریاست است یا اینکه نبوت و سلطنت مال آنها باشد ما هُمْ بِبالِغِیهِ آنها نمی‌توانند از آیات خدا جلوگیری کنند یا به آرزوی خود برسند لَخَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَکْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ آفرینش آسمانها و زمین بزرگتر از آفرینش انسان است کسی که قادر باشد بر آفریدن جهان بدون ماده و مایه‌ای که قبلا وجود داشته باشد بر دو مرتبه برگرداندن انسان قادرتر است که مایه و ماده‌ای هم وجود دارد.
احتجاجات، ج‌1، ص: 140
فَإِذا جاءَ أَمْرُ اللَّهِ وقتی فرمان خدا آمد به عذاب در دنیا و آخرت قُضِیَ بِالْحَقِّ حکومت به حق می‌کند که واقع‌بین نجات یابد و یاوه‌سرا عذاب شود وَ خَسِرَ هُنالِکَ الْمُبْطِلُونَ آن معاندین که پیوسته طلب معجزه می‌کنند با اینکه به اندازه کافی دیده‌اند.
السجده «41»: حم تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* کِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ* بَشِیراً وَ نَذِیراً فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ* وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ* قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحی إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ وَ اسْتَغْفِرُوهُ وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ* الَّذِینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ «إلی قوله»: فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ* إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ قالُوا لَوْ شاءَ رَبُّنا لَأَنْزَلَ مَلائِکَةً فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ «إلی قوله» وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لا تَسْمَعُوا لِهذَا الْقُرْآنِ وَ الْغَوْا فِیهِ لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ* فَلَنُذِیقَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا عَذاباً شَدِیداً وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی کانُوا یَعْمَلُونَ «إلی قوله»: وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَی اللَّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنِی مِنَ الْمُسْلِمِینَ* وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لَا السَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ* وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ إلی قوله: إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جاءَهُمْ وَ إِنَّهُ لَکِتابٌ عَزِیزٌ* لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزِیلٌ مِنْ حَکِیمٍ حَمِیدٍ* ما یُقالُ لَکَ إِلَّا ما قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِنْ قَبْلِکَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَةٍ وَ ذُو عِقابٍ أَلِیمٍ* وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِینَ آمَنُوا هُدیً وَ شِفاءٌ وَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ فِی آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَیْهِمْ عَمًی أُولئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ «إلی قوله»: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ ثُمَّ کَفَرْتُمْ بِهِ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ هُوَ فِی شِقاقٍ بَعِیدٍ 1- 52.
در باره آیه قُلُوبُنا فِی أَکِنَّةٍ دلهای ما زیر پرده‌هائی است. اینها مثالهائی است از کوردلی آنها در مورد پذیرفتن دعوت پیامبر صلی الله علیه و آله و اعتقاد به دین او و کراهتی که از شنیدن گفتارش دارند و مخالفت و دوری که از او می‌نمایند «فَاعْمَلْ» عمل کن به دین خود یا ابطال عقیده ما «إِنَّنا عامِلُونَ» ما نیز عمل به دین خود می‌کنیم یا در ابطال دعوت تو.
مرحوم طبرسی می‌نویسد: گفته‌اند ابا جهل یک جامه‌ای را بین خود و پیامبر
احتجاجات، ج‌1، ص: 141
صلی الله علیه و آله بلند نموده گفت یا محمد تو از این طرف برو ما از آن طرف تو به دین خود عمل کن و ما به دین خودمان فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ یعنی از راه او منحرف نشوید و از او اطاعت کنید.
در باره آیه وَ الْغَوْا فِیهِ یعنی با قرآن مبارزه کنید با لغو و باطل و سخنان بیهوده لَعَلَّکُمْ تَغْلِبُونَ شاید به وسیله این لغو و باطل پیروز شوید و یاران محمد صلی الله علیه و آله سخن او را نشنوند بعضی گفته‌اند معنی وَ الْغَوْا فِیهِ یعنی سر و صدا کنید سوت بزنید و رقاصی کنید.
دیگری گفته است یعنی صدایتان را با شعر و رجز بلند کنید در مقابل او (ابن عباس و سدی) چون از معارضه با قرآن مایوس شدند چاره‌ای اندیشیدند که سفارش به گوش ندادن کردند و کارهای بیهوده انجام دهند تا به مبارزه قرآن بپردازند.
بیضاوی در باره آیه وَ ما یُلَقَّاها می‌نویسد: چنین صفتی را که پاسخ بدی را به خوبی دادن است نمی‌تواند کسی انجام دهد إِلَّا الَّذِینَ صَبَرُوا مگر شکیبایان جلو نفس را از انتقام گرفتن باز می‌دارند وَ ما یُلَقَّاها إِلَّا ذُو حَظٍّ عَظِیمٍ و مگر کسانی که بهره فراوانی از نیکوئیها و کمال نفس دارند. بعضی گفته‌اند حَظٍّ عَظِیمٍ بهشت است.
وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا این آیه جواب آنها است که می‌گفتند چرا قرآن به زبان غیر عرب نازل نشده لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ چرا به زبانی رسیده که ما نمی‌فهمیم ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ زبان غیر عربی برای عرب آورده شده. أُولئِکَ یُنادَوْنَ مِنْ مَکانٍ بَعِیدٍ مثالی برای نپذیرفتن آنها است مثل کسی که او را از راه دور صدا بزنند.
حمعسق «42»: وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ اللَّهُ حَفِیظٌ عَلَیْهِمْ وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ* وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ قُرْآناً عَرَبِیًّا لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها وَ تُنْذِرَ یَوْمَ الْجَمْعِ لا رَیْبَ فِیهِ فَرِیقٌ فِی الْجَنَّةِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ «إلی قوله»: أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ فَاللَّهُ هُوَ الْوَلِیُّ وَ هُوَ یُحْیِ الْمَوْتی وَ هُوَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ «إلی قوله»: شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی وَ عِیسی أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ* وَ ما تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ وَ إِنَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 142
الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ* فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ وَ قُلْ آمَنْتُ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنْ کِتابٍ وَ أُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ رَبُّنا وَ رَبُّکُمْ لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ لا حُجَّةَ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ اللَّهُ یَجْمَعُ بَیْنَنا وَ إِلَیْهِ الْمَصِیرُ* وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ مِنْ بَعْدِ ما اسْتُجِیبَ لَهُ حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ عَلَیْهِمْ غَضَبٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ شَدِیدٌ «إلی قوله»: قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُورٌ* أَمْ یَقُولُونَ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً فَإِنْ یَشَإِ اللَّهُ یَخْتِمْ عَلی قَلْبِکَ وَ یَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ «إلی قوله»: اسْتَجِیبُوا لِرَبِّکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا مَرَدَّ لَهُ مِنَ اللَّهِ ما لَکُمْ مِنْ مَلْجَإٍ یَوْمَئِذٍ وَ ما لَکُمْ مِنْ نَکِیرٍ* فَإِنْ أَعْرَضُوا فَما أَرْسَلْناکَ عَلَیْهِمْ حَفِیظاً إِنْ عَلَیْکَ إِلَّا الْبَلاغُ «إلی قوله»: وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* صِراطِ اللَّهِ الَّذِی لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ أَلا إِلَی اللَّهِ تَصِیرُ الْأُمُورُ 1- 53.
شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ یعنی دین نوح را بر پیامبر ما صلی الله علیه و آله تشریع نموده و ادیان دیگری که در فاصله بین این دو قرار داشت و آن همان اصل مشترک بین ادیان است أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ.
ایمان به آنچه لازم است معتقد شد و اطاعت از احکام خدا وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ در این اصل اختلاف نورزید ولی فروع شرایع مختلف است وَ ما تَفَرَّقُوا فیه یعنی امم گذشته گفته‌اند یعنی اهل کتاب وَ إِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ منظور اهل کتابی هستند که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله زندگی می‌کردند یا مشرکین که وارث قرآن شدند بعد از اهل کتاب فَلِذلِکَ یعنی به جهت این تفرقه یا کتاب یا علمی که به تو داده شده است.
لا حُجَّةَ بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ یعنی استدلال و دعوائی بین ما و شما نیست چرا که حق آشکار شده است و دیگر جای بحث و گفتگو نیست وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ کسانی که در دین خدا به استدلال می‌پردازند مِنْ بَعْدِ ما اسْتُجِیبَ لَهُ بعد از اینکه مردم پذیرفتند دین خدا را یا بعد از آنکه خدا دعای پیامبرش را مستجاب کرد در روز بدر و او را یاری نمود یا بعد از پذیرفتن اهل کتاب دعوتش را حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ دلیل آنها باطل و زائق است فَإِنْ یَشَإِ
احتجاجات، ج‌1، ص: 143
اللَّهُ یَخْتِمْ عَلی قَلْبِکَ آیه بعید می‌شمارد که مثل پیامبر بر خدا افتراء ببندد به این طریق که کسی افترا می‌زند که مهر بر دلش زده شده باشد و جاهل به پروردگار باشد مثل این که می‌گوید اگر خدا بخواهد بر دلت مهر می‌زند تا جرات به افتراء پیدا کنی گفته‌اند یَخْتِمْ عَلی قَلْبِکَ یعنی قرآن را نگه می‌دارد و وحی به تو نمی‌کند یا تو را صبر می‌دهد تا از آزار آنها دل شکسته نشوی.
وَ کَذلِکَ أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا یعنی چنین بر تو وحی کردیم آنچه وحی نموده به نام روح نامیده زیرا دلها را زنده می‌کند بعضی گفته‌اند منظور جبرئیل است معنی اینست که او را به وحی پیش تو فرستادیم ما کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتابُ وَ لَا الْإِیمانُ یعنی قبل از وحی کتاب و ایمان را نمی‌دانستی. همین آیه دلیل است بر اینکه پیامبر قبل از نبوت متعبد به شریعتی نبوده. گفته مراد ایمان است به چیزی که جز شنیدن راهی ندارد وَ لکِنْ جَعَلْناهُ نُوراً ولی قرار دادیم او را نور یعنی روح یا کتاب یا ایمان را.
سوره زخرف شماره 43.
الزخرف «43»: حم* وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ* إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ* وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ لَدَیْنا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ* أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً أَنْ کُنْتُمْ قَوْماً مُسْرِفِینَ* وَ کَمْ أَرْسَلْنا مِنْ نَبِیٍّ فِی الْأَوَّلِینَ* وَ ما یَأْتِیهِمْ مِنْ نَبِیٍّ إِلَّا کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ* فَأَهْلَکْنا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً وَ مَضی مَثَلُ الْأَوَّلِینَ «إلی قوله سبحانه»: وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ الْإِنْسانَ لَکَفُورٌ مُبِینٌ* أَمِ اتَّخَذَ مِمَّا یَخْلُقُ بَناتٍ وَ أَصْفاکُمْ بِالْبَنِینَ* وَ إِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلًا ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَ هُوَ کَظِیمٌ* أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ وَ هُوَ فِی الْخِصامِ غَیْرُ مُبِینٍ* وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُکْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَ یُسْئَلُونَ* وَ قالُوا لَوْ شاءَ الرَّحْمنُ ما عَبَدْناهُمْ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ* أَمْ آتَیْناهُمْ کِتاباً مِنْ قَبْلِهِ فَهُمْ بِهِ مُسْتَمْسِکُونَ* بَلْ قالُوا إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُهْتَدُونَ* وَ کَذلِکَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ فِی قَرْیَةٍ مِنْ نَذِیرٍ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلی أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلی آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدی مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ* فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ «إلی قوله»: بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ وَ آباءَهُمْ حَتَّی جاءَهُمُ الْحَقُّ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ* وَ لَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ قالُوا هذا سِحْرٌ وَ إِنَّا بِهِ کافِرُونَ* وَ قالُوا
احتجاجات، ج‌1، ص: 144
لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ* أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ «إلی قوله»: أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ أَوْ تَهْدِی الْعُمْیَ وَ مَنْ کانَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ* فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ* أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْناهُمْ فَإِنَّا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ* فَاسْتَمْسِکْ بِالَّذِی أُوحِیَ إِلَیْکَ إِنَّکَ عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ* وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا أَ جَعَلْنا مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ آلِهَةً یُعْبَدُونَ 2- 45.
«و قال تعالی»: وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ* وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ* إِنْ هُوَ إِلَّا عَبْدٌ أَنْعَمْنا عَلَیْهِ وَ جَعَلْناهُ مَثَلًا لِبَنِی إِسْرائِیلَ* وَ لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْنا مِنْکُمْ مَلائِکَةً فِی الْأَرْضِ یَخْلُفُونَ «إلی قوله»: لَقَدْ جِئْناکُمْ بِالْحَقِّ وَ لکِنَّ أَکْثَرَکُمْ لِلْحَقِّ کارِهُونَ* أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ* أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ بَلی وَ رُسُلُنا لَدَیْهِمْ یَکْتُبُونَ* قُلْ إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ* سُبْحانَ رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا یَصِفُونَ* فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ «إلی قوله»: وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّی یُؤْفَکُونَ* وَ قِیلِهِ یا رَبِّ إِنَّ هؤُلاءِ قَوْمٌ لا یُؤْمِنُونَ* فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَ قُلْ سَلامٌ فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ 57- 79.
در باره آیه وَ إِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتابِ ام الکتاب لوح محفوظ است که اصل کتب آسمانی است «لدینا» محفوظ نزد ما از تغییر «لعلی» یعنی بسیار بلند مرتبه است در کتب آسمانی زیرا معجزات بین آنها «حکیم» صاحب حکمت بالغه است یا منظور اینست که محکم است و نسخ‌پذیر نیست أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً آیا آن را از شما دور می‌کنیم که مجازا از این گفتار عرب است (ضرب الغرائب عن الحوض) بیگانه‌ها را از آب دور کردیم (فاء) عاطفه است به فعل محذوفی یعنی آیا شما را رها می‌کنیم و ذکر را از شما دور می‌کنیم.
صفحا مصدری است غیر مطابق با لفظ فعل زیرا دور کردن ذکر اعراض است یا مفعول له است یا حال است به معنی صافح و اصل آن از اینست که پشت گردن به آن بگردانی و گفته‌اند به معنی جانب است در این صورت ظرف خواهد بود.
(أَنْ کُنْتُمْ) یعنی (لئن کنتم) فَأَهْلَکْنا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً یعنی از قوم اسرافگر. زیرا خطاب را از آنها به پیامبر بر می‌گرداند و خبر از آنها می‌دهد. وَ مَضی مَثَلُ الْأَوَّلِینَ و
احتجاجات، ج‌1، ص: 145
گذشت در قرآن داستان عجیب آنها. و در این آیه وعده‌ای است برای پیامبر صلی الله علیه و آله و تهدیدی است برای آنها شبیه جریانهائی که برای گذشتگان اتفاق افتاده وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً یعنی قرار داده‌اند از بندگانش برای او فرزند. گفته‌اند ملائکه فرزند خدایند این که فرزند را جزء نامیده چون فرزند پاره تن والد است. که این مطلب دلیل است بر محال بودن نسبت فرزند به خدای یکتا دادن.
وَ هُوَ کَظِیمٌ دلش پر از ناراحتی است أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ یعنی یا برای خدا قرار داده‌اند وَ جَعَلُوا الْمَلائِکَةَ الَّذِینَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً این کفر دیگری است که آنها را خداوند سرزنش می‌کند که بهترین بندگانش و کاملترین آنها یعنی ملائکه را به صورت ناقص‌ترین و بی‌ارزش‌ترین آنها درآورند أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ در موقع آفرینش آنها حضور داشتند که خداوند ملائکه را زن آفریده زیرا ادعای چنین چیزی با مشاهده صحیح است.
کِتاباً مِنْ قَبْلِهِ یعنی کتابی قبل از قرآن قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُکُمْ بِأَهْدی مِمَّا وَجَدْتُمْ عَلَیْهِ آباءَکُمْ یعنی آیا باز پیرو پدران خود هستید اگر من دینی برای شما بیاورم که بهتر از راه پدرانتان باشد. این آیه حکایت از یک جریان گذشته‌ای می‌کند. که به پیامبر خودشان چنین فرمود یا خطاب به پیامبر ما است صلی الله علیه و آله.
دلیل وجه اول اینست که ابن عامر و حفص چنین قرائت کرده‌اند آیه قالُوا إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ یعنی اگر چه بهتر باشد ما نمی‌پذیریم تا پیامبر خود را مایوس کنند از تفکر و اندیشه در این مورد بَلْ مَتَّعْتُ هؤُلاءِ ما بهره‌مند کردیم معاصرین پیامبر خود را از قریش «وَ آباءَهُمْ» به عمرهای طولانی و نعمت مغرور شدند به این و غرق در شهوترانی شدند.
مرحوم طبرسی در آیه وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ می‌نویسد: منظورشان از دو قریه مکه و طائف است و آن دو مرد یکی ولید بن مغیره از مکه و عروه بن مسعود ثقفی از طائف است بعضی گفته‌اند عتبه بن ربیعه از مکه و ابن عبد یا لیل از طائف. و ولید بن مغیره از مکه و حبیب بن عمر و ثقفی از طائف از ابن عباس نقل شده زیرا این دو مرد خیلی متشخص بودند در بین مردم و بسیار ثروتمند آنها چنین گمان می‌کردند هر کس دارای ثروت و شخصیت باشد شایسته‌تر است به نبوت خداوند بر رد آنها می‌فرماید أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ آیا آنها نبوت را بین بندگان خدا تقسیم می‌کنند سپس می‌فرماید
احتجاجات، ج‌1، ص: 146
نَحْنُ قَسَمْنا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا یعنی ما روزی را در زندگی طبق مصالحی که می‌دانیم بین بندگان تقسیم می‌کنیم. هیچ کس را نمی‌رسد که در این موارد دخالت کند و همان طوری که بعضی را در ثروت برتری بر بعض دیگر داده‌ایم در مورد نبوت نیز به هر کس صلاح می‌دانیم می‌دهیم وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ یعنی بعضی را فقیر و بعضی را ثروتمند این اختیار را به آنها نداده‌ایم با اینکه چیز بی‌اهمیتی است چگونه انتخاب پیامبر را به آنها واگذار می‌کنیم با موقعیت و مقام ارجمندی که دارد.
لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا وجه تفاوت ثروت بین بندگان علاوه بر مصالحی که گفتیم یکی دیگر این است طبق مصالح و احتیاج‌هائی که دارند یک دیگر را به خدمت بگمارند و از خدمت یک دیگر استفاده نمایند و به این وسیله نظام جهان قوام یابد بعضی گفته‌اند تا برخی مالک برخ دیگر شوند به وسیله مال خود و آنها را به عنوان بردگی بگیرند وَ رَحْمَتُ رَبِّکَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ یعنی ثواب یا بهشت و یا نبوت بهتر است از آنچه آنها بر هم انباشته می‌کنند از ثروت. فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ یعنی یا پس از مرگ از امتت انتقام خواهیم گرفت أَوْ نُرِیَنَّکَ الَّذِی وَعَدْناهُمْ یا در زمان حیات تو آنچه وعده به آنها داده‌ایم از عذاب دچار خواهیم کرد فَإِنَّا عَلَیْهِمْ مُقْتَدِرُونَ یعنی ما قادر بر انتقام هستیم و می‌توانیم در زمان حیات تو و بعد از وفاتت آنها را کیفر نمائیم حسن و قتاده گفته‌اند:
خداوند پیامبرش را گرامی داشت به اینکه چنین کیفری را در زمان حیاتش به امت نداد و جز آنچه موجب خشنودی او شود انجام نداد ولی بعد از او نقمت و انتقام شدیدی پیش آمد.
روایت شده که به پیامبر نشان دادند که امتش بعد از او چگونه دچار می‌شوند از آن روز پیوسته گرفته بود و او را خندان ندیدند تا از دنیا رفت.
جابر بن عبد الله انصاری می‌گوید: «حجة الوداع» من نزدیکترین شخص به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودم در منی. فرمود: مبادا شما را ببینم پس از من کافر شدید و گردن یک دیگر می‌زنید. به خدا سوگند اگر چنین کنید مرا میان گروه و سپاهی خواهید دید که شما را در پیکار پاسخ می‌دهند بعد متوجه پشت سر خود شده سه مرتبه فرمود: علی علی علی.
چنین دیدیم که جبرئیل به او اشاره نمود پشت سر آن این آیه نازل شد فَإِمَّا نَذْهَبَنَّ بِکَ فَإِنَّا مِنْهُمْ مُنْتَقِمُونَ وقتی تو را بردیم به وسیله علی از آنها انتقام خواهیم گرفت.
احتجاجات، ج‌1، ص: 147
گفته‌اند که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نشان دادند چگونه از آنها انتقام خواهند گرفت. در جریان بدر پس از اینکه آن جناب را از مکه بیرون کردند وَ إِنَّهُ لَذِکْرٌ لَکَ وَ لِقَوْمِکَ این قرآن موجب شخصیت و شرافت برای تو و قومت خواهد بود وَ سَوْفَ تُسْئَلُونَ در آینده بازخواست خواهید شد از سپاس مقام و موقعیت که به شما داده شده.
گفته از قرآن و وظیفه‌ای که نسبت به آن داشتید سؤال خواهند کرد وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رُسُلِنا یعنی بپرس از مؤمنان اهل کتاب. تقدیر چنین است بپرس از امتهای پیشین. بعضی گفته‌اند معنای آیه اینست: سؤال کن از انبیاء که در شب معراج خداوند آنها را برای پیامبر صلی الله علیه و آله جمع کرد و هفتاد نفر بودند از قبیل موسی و عیسی علیهم السلام ولی از آنها سؤال نکرد چون او از این انبیاء بهتر اطلاع داشت از جانب خدا.
در باره این آیه وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا می‌نویسد: در مورد معنی آیه اختلاف نموده‌اند به چند صورت:
1- معنی آیه اینست. چون توجیه کردند که عیسی بن مریم هم در عذاب خواهد بود طبق عقیده آنها و جریان از این قرار بود که وقتی آیه إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ شما و خدایانتان در جهنم خواهید بود. مشرکان گفتند ما راضی هستیم چون عیسی نیز با خدایان ما خواهد بود و این آیه اشاره به آن است إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یَصِدُّونَ قوم تو به فریاد می‌آیند و با تو به مخاصمه می‌پردازند این آیه مخاصمه آنها است وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ یعنی خدایان ما از عیسی بهتر نیستند وقتی عیسی در جهنم باشد چون او را پرستیده‌اند خدایان ما باشد. ابن عباس و مقاتل این مطلب را نقل کرده‌اند.
2- معنی آیه را چنین گفته‌اند چون خداوند آدم را مثل برای خلقت عیسی زده در این آیه إِنَّ مَثَلَ عِیسی عِنْدَ اللَّهِ کَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ گروهی از کفار این مطلب را اعتراض نمودند بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله این آیه از آن جهت نازل شد.
3- قتاده می‌گوید چون پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله عیسی و مادرش را ستود که او نیز مانند عیسی که نصاری او را می‌پرستند.
4- نظری است که ائمه گرام از علی (ع) نقل کرده‌اند که فرمود روزی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رفتم گروهی از قریش اطرافش را گرفته بودند به من نگاهی
احتجاجات، ج‌1، ص: 148
کرده فرمود یا علی مثل تو در این امت چون عیسی است که او را گروهی دوست داشتند و در دوستی افراط کردند و هلاک شدند و گروهی او را دشمن داشتند و در دشمنی افراط نمودند آنها نیز هلاک شدند اما گروهی میانه‌رو بودند و نجات یافتند این سخن بر قریش گران آمد و شروع به خنده کردند و گفتند او را تشبیه می‌کند به انبیاء و رسل بعد این آیه نازل شد وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ یعنی مسیح. یا محمد صلی الله علیه و آله یا علی علیه السلام لَجَعَلْنا مِنْکُمْ بجای شما بنی آدم ملائکه را قرار می‌دهیم که جانشین شما باشد.
أَمْ أَبْرَمُوا أَمْراً فَإِنَّا مُبْرِمُونَ آنها تصمیمی در باره حضرت محمد صلی الله علیه و آله می‌گیرند ما نیز تصمیمی در باره عذاب و کیفر آنها می‌گیریم أَمْ یَحْسَبُونَ أَنَّا لا نَسْمَعُ سِرَّهُمْ وَ نَجْواهُمْ سر چیزی است که انسان در دل خود پنهان می‌کند به دیگری نمی‌گوید ولی نجوی چیزی که پنهانی به دیگری می‌گوید.
بیضاوی می‌نویسد: قُلْ إِنْ کانَ لِلرَّحْمنِ وَلَدٌ پیامبر صلی الله علیه و آله بهتر می‌دانست چه چیز می‌توان به خدا نسبت داد و چه چیز را نمی‌توان. او شایسته‌تر است به احترام کسی که باید او را احترام نمود یکی از حقوق احترام پدر اینست که احترام بچه‌اش را نگه دارند از این آیه چنین استفاده نمی‌شود که خدا صحیح است بچه داشته باشد و بچه‌اش را عبادت کنند زیرا چیز محال موجب لازمه محالش نمی‌شود.
بعضی گفته‌اند یعنی اگر خدا را فرزندی باشد بنا به ادعای شما من اولین عابد و پرستش‌کننده خدا و اعتراف‌کننده به یگانگی اویم. یا از مخالفین و اعتراض‌کننده این عقیده هستم از ماده (عبد یعبد) به معنی این که بیزار شد و ناراحت گردید یا معنی آیه اینست که او را فرزند نیست و من اولین موحد کله هستم «فَأَنَّی یُؤْفَکُونَ» یعنی به کجا روی می‌آورید از عبادت خدا به عبادت دیگری «وَ قِیلِهِ» یعنی قول پیامبر صلی الله علیه و آله منصوب شده به واسطه اینکه عطف به «سِرَّهُمْ» گردید یا عطف به محل «السَّاعَةِ» یا فعل قیل در تقدیر گرفته شده یعنی «قال قیله» عاصم و حمزه مجرور کرده‌اند لفظ (قِیلِهِ) را به جهت عطف به لفظ الساعه فَاصْفَحْ عَنْهُمْ یعنی از آنها اعراض کن و مایوس از ایمان آنها باش «وَ قُلْ سَلامٌ» آسوده شدم از شما و رها کردم شما را.
الدخان «44»: حم* وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ* إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 149
«إلی قوله»: بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ یَلْعَبُونَ* «إلی قوله»: فَإِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ* فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ 1- 59.
الجاثیة «45»: حم* تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ «إلی قوله»: تِلْکَ آیاتُ اللَّهِ نَتْلُوها عَلَیْکَ بِالْحَقِّ فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ* وَیْلٌ لِکُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ* یَسْمَعُ آیاتِ اللَّهِ تُتْلی عَلَیْهِ ثُمَّ یُصِرُّ مُسْتَکْبِراً کَأَنْ لَمْ یَسْمَعْها فَبَشِّرْهُ بِعَذابٍ أَلِیمٍ* وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آیاتِنا شَیْئاً اتَّخَذَها هُزُواً أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ* مِنْ وَرائِهِمْ جَهَنَّمُ وَ لا یُغْنِی عَنْهُمْ ما کَسَبُوا شَیْئاً وَ لا مَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ* هذا هُدیً وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَهُمْ عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ «إلی قوله»: قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ لِیَجْزِیَ قَوْماً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ «إلی قوله تعالی»: ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلی شَرِیعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْها وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ* إِنَّهُمْ لَنْ یُغْنُوا عَنْکَ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ إِنَّ الظَّالِمِینَ بَعْضُهُمْ أَوْلِیاءُ بَعْضٍ وَ اللَّهُ وَلِیُّ الْمُتَّقِینَ* هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ یُوقِنُونَ «إلی قوله»: أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ* وَ قالُوا ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ 1- 24.
در باره آیه فَبِأَیِّ حَدِیثٍ بَعْدَ اللَّهِ وَ آیاتِهِ یُؤْمِنُونَ می‌نویسد: یعنی به چه حدیثی از آیات خدا و اسم خدا را بر آیات مقدم داشته به واسطه تعظیم چنانچه می‌گوئی اعجبنی زید و کرمه یا منظور بعد حدیث الله است که آن قرآن می‌باشد: اما آیات آن دلائل زیادی است که در آن وجود دارد یا منظور از دلائل قرآن است. و عطف به جهت مغایرت داشتن دو وصف است.
قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا یعنی بگو به مؤمنین ببخشند و چشم‌پوشی کنند لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ یعنی بگو به کسانی که موقع پیش آمدهائی را که نسبت به دشمنان خدا شده انتظار ندارند از این گفته عرب استفاده شد «ایام العرب» یعنی حوادث و وقایع آنها آیا آرزو ندارند اوقاتی را که خداوند به مؤمنین وعده داده برای ثواب و پاداش. گفته‌اند این آیه منسوخ شده به وسیله آیه قتال لِیَجْزِیَ قَوْماً.
این قسمت علت برای امر است ثُمَّ جَعَلْناکَ عَلی شَرِیعَةٍ شریعت یعنی طریقه مِنَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 150
الْأَمْرِ یعنی امر دین «هذا» یعنی قرآن یا پیروی از این «بَصائِرُ لِلنَّاسِ» دلائلی است که بینش آنها را می‌افزاید و راه صلاح و رستگاری را می‌آموزند.
أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ یعنی پیروی هدایت را رها نموده و پیرو هوای نفس شده گویا با این پیروی او را می‌پرستد. بعضی قرائت کرده‌اند «إِلهَهُ هَواهُ» زیرا او از سنگی خوشش می‌آید و آن را می‌پرستد وقتی چیزی بهتر از او پیدا کند آن را عبادت خواهد کرد وَ قالُوا ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا این نیست مگر زندگی دنیا «نَمُوتُ وَ نَحْیا» اموات و مرده بودیم و نطفه و پیش از نطفه و زنده شدیم بعد از آن یا می‌میریم و با بوجود آمدن فرزندان زنده می‌شویم یا منظور اینست که بعضی می‌میرند و بعضی زنده می‌شوند یا مرگ و زندگی ما را فرا می‌گیرد بعد از آن دیگر زندگی وجود ندارد شاید آنها منظورشان تناسخ بوده است که تناسخ مذهب بیشتر بت‌پرستان است وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ گذشت زمان ما را از بین می‌برد وَ ما لَهُمْ بِذلِکَ مِنْ عِلْمٍ یعنی نسبت حوادث را به حرکات افلاک و آنچه مربوط به آن است به طور استقلال یا اطلاعی از بعث ندارند یا هر دو إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ زیرا دلیل ندارند این حرف را از روی تقلید و انکار گفته‌اند چون چنین چیزی را درک نکرده‌اند.
الاحقاف «46»: حم* تَنْزِیلُ الْکِتابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِیزِ الْحَکِیمِ* ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّی وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ* قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَرُونِی ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّماواتِ ائْتُونِی بِکِتابٍ مِنْ قَبْلِ هذا أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ* وَ إِذا حُشِرَ النَّاسُ کانُوا لَهُمْ أَعْداءً وَ کانُوا بِعِبادَتِهِمْ کافِرِینَ* وَ إِذا تُتْلی عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ هذا سِحْرٌ مُبِینٌ* أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلا تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللَّهِ شَیْئاً هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِیضُونَ فِیهِ کَفی بِهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ* قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی وَ لا بِکُمْ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی إِلَیَّ وَ ما أَنَا إِلَّا نَذِیرٌ مُبِینٌ* قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کانَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ وَ کَفَرْتُمْ بِهِ وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ عَلی مِثْلِهِ فَآمَنَ وَ اسْتَکْبَرْتُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ* وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کانَ خَیْراً ما سَبَقُونا إِلَیْهِ وَ إِذْ لَمْ یَهْتَدُوا بِهِ فَسَیَقُولُونَ هذا إِفْکٌ قَدِیمٌ* وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا کِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً
احتجاجات، ج‌1، ص: 151
عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ بُشْری لِلْمُحْسِنِینَ «إلی قوله»: فَاصْبِرْ کَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لا تَسْتَعْجِلْ لَهُمْ کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَ ما یُوعَدُونَ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا ساعَةً مِنْ نَهارٍ بَلاغٌ فَهَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الْفاسِقُونَ 1- 35.
و در باره آیه وَ أَجَلٍ مُسَمًّی به تقدیر اجلی که همه به آن منتهی می‌شوند که روز قیامت است یا آخرین مدتی که برای هر کس مقدر شده أَوْ أَثارَةٍ مِنْ عِلْمٍ یا باقیمانده علمی که از پیشینیان به شما رسیده آیا در آن علم چیزی هست که این بت‌ها را شایسته عبادت بداند یا امر به عبادت آنها بکند وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ سرزنش و انکار است که آیا کسی گمراه‌تر هست از این مشرکین که رها کرده‌اند عبادت خدای سمیع و مجیب و قادر و خبیر را و روی به عبادت بتی آورده‌اند که جواب آنها را نمی‌دهد اگر صدایشان را بشنود چه برسد که اسرار و راز دلهایشان را بفهمد و مراعات مصالح آنها را بنماید إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ تا دنیا باشد. وَ هُمْ عَنْ دُعائِهِمْ غافِلُونَ آنها از دعای این مشرکین غافلند زیرا بت‌ها یا جمادند و یا بندگانی هستند که به کار و گرفتاریهای خود مشغولند قُلْ إِنِ افْتَرَیْتُهُ بگو اگر فرض شود که من تهمت زده‌ام این قرآن را فَلا تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللَّهِ شَیْئاً یعنی اگر خداوند مرا دچار عقاب و کیفر نماید شما قدرت جلوگیری عذاب از مرا ندارید پس چگونه من جرات دارم و خود را مستحق کیفر می‌نمایم با اینکه از حرف شما نفعی و دفع ضرر نسبت به من متصور نیست.
هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِیضُونَ فِیهِ خدا بهتر می‌داند که شما چه ایرادتراشی‌ها در مورد آیاتش می‌کنید قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ بگو من در میان پیامبران چیز تازه‌ای نیاورده‌ام که شما را به آن دعوت کنم یا قدرت داشته باشم بر آنچه آنها قادر نبوده‌اند و هر چه شما مایلید انجام دهم وَ شَهِدَ شاهِدٌ مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ گواهی داد یکی از بنی اسرائیل منظور عبد الله بن سلام است.
بعضی گفته‌اند منظور موسی است علی نبینا و علیه الصلاة و السلام و گواهی او آنچه در تورات از صفت پیامبر صلی الله علیه و آله آمده است «علی مثله» مانند قرآن و مطالبی است که در تورات گواه واقعیت قرآن است یا اینکه قرآن از جانب خدا است إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ این استیناف مشعر است که کفر آنها از ظلم و ستمشان بوجود آمده و دلیل بر
احتجاجات، ج‌1، ص: 152
یک جواب محذوف است مثل اینکه پرسیده است آیا شما ظالم نیستید وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کانَ خَیْراً کافران گفتند اگر ایمان خوب بود یا آنچه بر محمد صلی الله علیه و آله نازل شده ما سَبَقُونا إِلَیْهِ آنها بر ما سبقت به ایمان نمی‌گرفتند با اینکه همه آنها اشخاص بی‌ارزشی هستند زیرا فقیر و غلام و بیچاره هستند این حرف را قریش گفتند گفته‌اند بنو عامر و غطفان و اسد و اشجع چون جهینه و مزنه و اسلم و غفار ایمان آوردند یا یهودان گفته‌اند وقتی عبد الله بن سلام و یارانش ایمان آوردند «بلاغ» یعنی این مطلبی که پند می‌دهد یا این سوره کفایت است یا تبلیغ پیامبر.
محمد «47»: وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ وَ النَّارُ مَثْویً لَهُمْ* وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَةٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّةً مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ أَهْلَکْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ* أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ «إلی قوله»: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّی إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ ما ذا قالَ آنِفاً أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ 12- 16 «إلی آخر السورة».
مرحوم طبرسی در مجمع البیان می‌نویسد: مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ یعنی اهل آن قریه تو را خارج کرده‌اند معنی اینست که چقدر از مردان که آنها شدیدتر از اهالی مکه هستند أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ یعنی دارای یقین در دین و دلیل واضحی بر اعتقاد خود راجع به توحید و شرایع دارد کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ آنها مشرکان هستند گفته‌اند منافقان همین از حضرت باقر روایت شد.
وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ یعنی منافقان قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ یعنی کسانی که خداوند به آنها علم و فهم داده از مؤمنین.
اصبغ بن نباته از علی بن ابی طالب (ع) نقل می‌کند که فرمود ما در خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بودیم که وحی نازل می‌شد و ما را مطلع می‌فرمود من حفظ می‌کردم و دیگران وقتی بیرون می‌شدیم.
می‌گفتند ما ذا قالَ آنِفاً چه چیز الآن گفت این سخن را از روی مسخره می‌گفتند و یا می‌خواستند بگویند ما توجه به حفظ و مطالب او نداریم.
بعضی گفته‌اند این حرف را می‌زدند چون معنایش را نمی‌فهمیدند و نمی‌دانستند چه
احتجاجات، ج‌1، ص: 153
شنیده‌اند. گفته‌اند از روی تحقیر می‌گفتند یعنی چیز با فایده‌ای نگفت ممکن است از روی ریا و نفاق سؤال می‌کردند. یعنی از گفتار او چیزی را از دست نداده‌ام مگر همین مطلب را چه گفت تا حفظ کنیم آن را.
الفتح «48»: إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِیراً* لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ وَ تُوَقِّرُوهُ وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا* إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ فَمَنْ نَکَثَ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلی نَفْسِهِ وَ مَنْ أَوْفی بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً 8- 10.
در باره آیه وَ تُعَزِّرُوهُ یعنی او را با شمشیر و زبان یاری می‌کنید إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ منظور بیعت حدیبیه است که بیعت رضوان نام دارد.
الحجرات «49»: وَ اعْلَمُوا أَنَّ فِیکُمْ رَسُولَ اللَّهِ لَوْ یُطِیعُکُمْ فِی کَثِیرٍ مِنَ الْأَمْرِ لَعَنِتُّمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ 7 «و قال سبحانه»: قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطِیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ «إلی قوله»: قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ عَلِیمٌ* یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَیَّ إِسْلامَکُمْ بَلِ اللَّهُ یَمُنُّ عَلَیْکُمْ أَنْ هَداکُمْ لِلْإِیمانِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ غَیْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اللَّهُ بَصِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ 16- 18.
در باره آیه لَعَنِتُّمْ می‌نویسد: یعنی در گناه و هلاکت می‌افتید قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا آنها گروهی از بنی اسد بودند که در سالی سخت و قحط خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسیده اظهار اسلام کردند ولی در دل مؤمن نبودند می‌خواستند از زکات چیزی بگیرند خدا پیامبر را صلی الله علیه و آله از نیت آنها مطلع نمود و فرمود به آنها اطلاع بده تا این معجزه‌ای برای او باشد قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا بگو شما تصدیق واقعی نکرده‌اید.
وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا بگو از ترس بردگی و کشته شدن تسلیم شده‌اید لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ یعنی از ثواب اعمال شما کم نمی‌شود چیزی. می‌گویند وقتی این دو آیه نازل شد آنها خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آمده گفتند ما در ادعای ایمان صادق هستیم خداوند این آیه را نازل فرمود قُلْ أَ تُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِینِکُمْ شما می‌خواهید اعتقاد خود را به خدا بفهمانید یعنی خدا مطلع است احتیاجی به اخبار شما ندارد آنها می‌گفتند ما به تو
احتجاجات، ج‌1، ص: 154
ایمان آوردیم بدون جنگ اما فلان قبیله پس از جنگ ایمان آوردند خداوند فرمود یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا یعنی منت بر تو می‌گذارند به اسلام خود.
ق «50»: ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ* بَلْ عَجِبُوا أَنْ جاءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ فَقالَ الْکافِرُونَ هذا شَیْ‌ءٌ عَجِیبٌ* أَ إِذا مِتْنا وَ کُنَّا تُراباً ذلِکَ رَجْعٌ بَعِیدٌ «إلی قوله»: وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ* إِنَّ فِی ذلِکَ لَذِکْری لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ «إلی قوله سبحانه»: نَحْنُ أَعْلَمُ بِما یَقُولُونَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَکِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ یَخافُ وَعِیدِ 1- 45.
الذاریات «51»: فَفِرُّوا إِلَی اللَّهِ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ* وَ لا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ إِنِّی لَکُمْ مِنْهُ نَذِیرٌ مُبِینٌ* کَذلِکَ ما أَتَی الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا قالُوا ساحِرٌ أَوْ مَجْنُونٌ* أَ تَواصَوْا بِهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ* فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ* وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ 50- 55 «إلی آخر السورة».
بیضاوی در مورد آیه وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ یعنی چقدر اقوامی را قبل از قوم تو هلاک کردیم مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَشَدُّ مِنْهُمْ بَطْشاً یعنی آنها قدرتشان بیشتر بود مانند عاد و ثمود فَنَقَّبُوا فِی الْبِلادِ دست تصرف در شهرها دراز کردند یا تمام حرکت خود را به کار بردند از ترس مرگ هَلْ مِنْ مَحِیصٍ آیا چاره‌ای از خدا یا مرگ هست. گفته‌اند ضمیر «نقبوا» مربوط به اهل مکه است یعنی بگردند در سفرهای خود میان اقوام و ملل آیا آنها چاره‌ای بدست آورده‌اند تا آنها نیز برای خود توقع نمایند لِمَنْ کانَ لَهُ قَلْبٌ کسی که قلب آگاهی دارد که حقایق را درک می‌کند أَوْ أَلْقَی السَّمْعَ وَ هُوَ شَهِیدٌ و یا گوش داده تا بشنود وَ هُوَ شَهِیدٌ ذهن خود را آماده می‌کند تا معنی آن را بفهمد. یا او گواه است براستی آن و از ظاهرش پند می‌گیرد و از دستوراتش سرپیچی می‌کند وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِجَبَّارٍ یعنی تو مسلط بر آنها نیستی که به زور وادار به ایمان نمائی یا هر چه مایلی انجام دهی تو دعوت‌کننده هستی.
أَ تَواصَوْا بِهِ یعنی گویا پیشینیان و حاضرین همه سفارش کرده‌اند نسبت به این حرف تا همه گفتند بَلْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ یعنی آنها در یک مطلب مشترکند که طغیان‌گرند فَتَوَلَّ عَنْهُمْ از مجادله با آنها اعراض کن فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ تو را سرزنش نمی‌کنند بر اعراض از آنها بعد از اینکه وظیفه خود را در تبلیغ انجام دادی.
احتجاجات، ج‌1، ص: 155
الطور «52»: فَذَکِّرْ فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ* أَمْ یَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ* قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِینَ* أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهذا أَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ* أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ بَلْ لا یُؤْمِنُونَ* فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ إِنْ کانُوا صادِقِینَ* أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْ‌ءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ* أَمْ خَلَقُوا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بَلْ لا یُوقِنُونَ* أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَبِّکَ أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ* أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یَسْتَمِعُونَ فِیهِ فَلْیَأْتِ مُسْتَمِعُهُمْ بِسُلْطانٍ مُبِینٍ* أَمْ لَهُ الْبَناتُ وَ لَکُمُ الْبَنُونَ* أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ* أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ* أَمْ یُرِیدُونَ کَیْداً فَالَّذِینَ کَفَرُوا هُمُ الْمَکِیدُونَ* أَمْ لَهُمْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ* وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یَقُولُوا سَحابٌ مَرْکُومٌ* فَذَرْهُمْ حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی فِیهِ یُصْعَقُونَ* یَوْمَ لا یُغْنِی عَنْهُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئاً وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ* وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا عَذاباً دُونَ ذلِکَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ* وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنا وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ* وَ مِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَ إِدْبارَ النُّجُومِ 29- 49.
فَما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِکاهِنٍ وَ لا مَجْنُونٍ تو به حمد و نعمت خدا هرگز کاهن و دیوانه نیستی چنانچه می‌گویند أَمْ یَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَیْبَ الْمَنُونِ شاعری است که ما منتظریم دچار گرفتاریهای زمان شود بعضی گفته‌اند (منون) مرگ است.
قُلْ تَرَبَّصُوا فَإِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُتَرَبِّصِینَ منتظر هلاک شما هستم چنانچه شما منتظر مرگ من هستید أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ آیا عقل به آنها می‌گوید که معتقد چنین تناقض گردیده‌اند زیرا کاهن صاحب دقت نظر و هوشیاری است و مجنون و دیوانه عقل ندارد شاعر نیز دارای سخن موزون و تخیلی است که دیوانه نمی‌تواند چنان مسجع و با قافیه سخن بگوید أَمْ هُمْ قَوْمٌ طاغُونَ یا آنها از حد گذشته دشمنی دارند أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ از خودش درآورده است بَلْ لا یُؤْمِنُونَ چون ایمان ندارند این نسبتها را می‌دهند أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَیْرِ شَیْ‌ءٍ یا بوجود آورده‌اند بی‌آنکه بوجود آورنده و مدبری وجود داشته باشد یا از جهت هیچ بودن عبادت و مجازات را قبول ندارند أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ مؤید معنی اول اینست که، معنی چنین می‌شود آیا خود را بوجود آورده‌اند به همین جهت پشت سر آن این آمده است بَلْ لا یُوقِنُونَ یعنی وقتی از آنها می‌پرسی چه کسی شما و آسمانها و زمین را آفریده می‌گویند خدا اگر یقین به این حرف خود داشته باشند از عبادت او روی بر نمی‌گردانند.
احتجاجات، ج‌1، ص: 156
أَمْ عِنْدَهُمْ خَزائِنُ رَبِّکَ یعنی نزد شما است خزائن رزق پروردگار تا نبوت را به هر کس بخواهند بدهند یا خزائن علم خدا در اختیار آنها است تا هر که را بخواهند انتخاب نمایند أَمْ هُمُ الْمُصَیْطِرُونَ یا آنها غالب و پیروز هستند. بر جهان و هر چه بخواهند می‌کنند. أَمْ لَهُمْ سُلَّمٌ یا وسیله رفتن بر فراز آسمانها را دارند أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً یا پاداش به رسالت از آنها خواسته‌ای فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ آنها به واسطه تعهدی که کرده‌اند زیر بار گرانی رفته‌اند؟ به همین جهت از پیروی تو سرباز زده‌اند وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً اگر بینند قطعه‌ای از آسمان مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یَقُولُوا فرو ریزد می‌گویند از طغیانگری و عنادشان سَحابٌ مَرْکُومٌ ابری بر هم انباشته است فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنا تو در نظر ما هستی و ما تو را حفظ می‌کنیم.
النجم «53»: وَ النَّجْمِ إِذا هَوی* ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی* وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی* إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی* عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوی* ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوی «إلی قوله»: أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی* وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْری* أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثی* تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزی* إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ ما تَهْوَی الْأَنْفُسُ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنْ رَبِّهِمُ الْهُدی* أَمْ لِلْإِنْسانِ ما تَمَنَّی* فَلِلَّهِ الْآخِرَةُ وَ الْأُولی* وَ کَمْ مِنْ مَلَکٍ فِی السَّماواتِ لا تُغْنِی شَفاعَتُهُمْ شَیْئاً إِلَّا مِنْ بَعْدِ أَنْ یَأْذَنَ اللَّهُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَرْضی* إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَیُسَمُّونَ الْمَلائِکَةَ تَسْمِیَةَ الْأُنْثی* وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً «إلی قوله»: أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلَّی* وَ أَعْطی قَلِیلًا وَ أَکْدی* أَ عِنْدَهُ عِلْمُ الْغَیْبِ فَهُوَ یَری* أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِما فِی صُحُفِ مُوسی* وَ إِبْراهِیمَ الَّذِی وَفَّی* أَلَّا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْری* وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَّا ما سَعی* وَ أَنَّ سَعْیَهُ سَوْفَ یُری* ثُمَّ یُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفی 1- 41 «إلی آخر السورة».
مرحوم طبرسی در باره آیه أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْری می‌نویسد:
یعنی به ما اطلاع دهید از این خدایانی که در مقابل خدا آنها را می‌پرستید و ملائکه را نیز با آنها پرستش می‌کنید و می‌گوئید دختران خدایند. بعضی گفته‌اند: دیدید ای جاهلان که لات و عزی و منات دختران خدایند. گفته‌اند آنها چنین اعتقاد داشته‌اند که ملائکه دختران خدایند بت‌ها را به صورت آنها تراشیده بودند و به همین جهت می‌پرستیدند و برای آنها
احتجاجات، ج‌1، ص: 157
اسمهائی از نامهای خدا گذاشته بودند می‌گفتند لات از الله مشتق است و عزی از عزیز و گفته‌اند لات بتی بود که قبیله ثقیف می‌پرستیدند و عزی نیز بتی چنین بود. بعضی گفته‌اند عزی درخت بزرگی بود در میان غطفان که او را می‌پرستیدند پیامبر خالد بن ولید را فرستاد آن را قطع کرد و این شعر را گفت:
یا عز کفر انک لا سبحانک انی رایت الله قد اهانک
از مجاهد و قتاده نقل شده که منات بتی بود مربوط به هذیل بین مکه و مدینه ضحاک و کلبی گفته‌اند در کعبه بود ولی متعلق به هذیل و خزاعه و اهل مکه او را می‌پرستیدند. گفته‌اند لات و منات و عزی هر سه از سنگ بودند که در کعبه قرار داده بود و آنها را می‌پرستیدند.
معنی آیه اینست که به من اطلاع دهید آیا این بت‌ها سود یا زیان و یا عملی انجام می‌دهند که قابل پرستش باشند و در مقابل خدا قرار گیرند بعد خدا می‌فرماید در حالی انکار می‌کند اعتقاد قریش را که ملائکه و بت‌ها را دختران خدا می‌داند أَ لَکُمُ الذَّکَرُ وَ لَهُ الْأُنْثی آیا برای شما نر است و برای او ماده تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزی این یک تقسیم غیر عادلانه است.
در باره آیه أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلَّی این هفت آیه در باره عثمان بن عفان نازل شده که او از اموال خود صدقه می‌داد و انفاق می‌کرد. عبد الله بن سعد بن ابی سرح برادر رضاعی او گفت چکار می‌کنی؟ ممکن است فقیر و مستمند شوی. گفت من گناهی انجام داده‌ام که با این کار می‌خواهم رضا و عفو خدا را به دست آورم. برادرش گفت همین شترت را با تمام لوازم و زین و برگش به من بده تا من همه گناهان تو را بر دوش خود بپذیرم.
او هم پذیرفت و شترش را داد و چند نفر را هم شاهد بر این عمل گرفت، دیگر صدقه نداد این آیه نازل شد أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلَّی یعنی روز احد فرار کرد و جنگ را رها نمود و مختصری بخشید بعد قطع کرد تا این آیه سَوْفَ یُری به زودی خواهید دید، عثمان باز به کار سابق خود برگشت. ناقل ابن عباس و گروهی از مفسران هستند.
گفته‌اند در باره ولید بن مغیره نازل شده که پیرو دین پیامبر (ص) شد مشرکان او را سرزنش کردند. به او گفتند دین آباء و اجداد خود را رها کرده و آنها را به گمراهی نسبت دادی و معتقدی آنها در آتش جهنم هستند. جواب داد من از عذاب خدا ترسیدم. کسی که او
احتجاجات، ج‌1، ص: 158
را سرزنش می‌کرد ضمانت کرد که اگر مقداری از مالش را بدهد و از دین اسلام برگردد او عذاب خدا را به جای مغیره تحمل نماید. پذیرفت اما مقداری از پولی که ضمانت کرده بود داد ولی از پرداخت بقیه خودداری نمود این آیه نازل شد أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی تَوَلَّی پشت کرد از ایمان (وَ أَعْطی) به دوستش داد «قَلِیلًا وَ أَکْدی» مقداری بخشید و بقیه را بخل ورزید. مجاهد و ابن زید.
گفته شده: که در باره عاص بن وائل سهمی نازل شده زیرا او با پیامبر در بعضی از کارها موافقت می‌کرده، سدی نقل کرده گفته‌اند در باره مردی نازل شد که به خانواده خود گفت بار و بنه خود مرا ببندید تا بروم پیش این مرد منظورش پیامبر اکرم (ص) بود وسائل خود را برداشت و راه افتاد، در بین راه مردی از کفار او را دید گفت کجا می‌روی؟ گفت می‌خواهم بروم پیش محمد (ص) شاید بهره‌مند شوم. آن مرد گفت بار و بنه‌ات را به من بده تا گناهانت را به عهده بگیرم. عطاء بن یسار نقل کرده. بعضی نیز گفته‌اند در باره ابا جهل نازل شده او می‌گفت به خدا قسم محمد به ما جز مکارم چیز دیگری نمی‌آموزد این گفته اوست وَ أَعْطی قَلِیلًا وَ أَکْدی یعنی ایمان به او نیاورد. محمد بن کعب گفته است.
القمر «54»: اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ* وَ إِنْ یَرَوْا آیَةً یُعْرِضُوا وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ* وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ* وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الْأَنْباءِ ما فِیهِ مُزْدَجَرٌ* حِکْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ* فَتَوَلَّ عَنْهُمْ «إلی قوله سبحانه»: وَ لَقَدْ جاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ* کَذَّبُوا بِآیاتِنا کُلِّها فَأَخَذْناهُمْ أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ* أَ کُفَّارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولئِکُمْ أَمْ لَکُمْ بَراءَةٌ فِی الزُّبُرِ* أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ* سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ «إلی قوله»: وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا أَشْیاعَکُمْ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ* وَ کُلُّ شَیْ‌ءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ* وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ 1- 53.
بیضاوی در باره آیه وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ یعنی پشت سر هم. این آیه دلیل است بر اینکه آنها قبل از این هم آیات دیگری را مشاهده کرده‌اند تا این حرف را زده‌اند یا معنی (مُسْتَمِرٌّ) یعنی محکم که از ماده مر. یا معنی اینست که سحری است بد از ماده (استمر) یعنی خیلی تلخ. یا منظور گذشتنی است و دوام ندارد به معنی (مار) وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ منتهی به مقداری از خواری و ذلت می‌شود یا نصرت دنیا و شقاوت یا سعادت در آخرت.
أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ یعنی ما متحد هستیم و همگی یک حرف می‌زنیم «مُنْتَصِرٌ»
احتجاجات، ج‌1، ص: 159
شکست ناپذیریم یا به ما کمک می‌شود و مغلوب نخواهیم شد. یا به یک دیگر کمک می‌کنیم. سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ یعنی پشت می‌کنند و لفظ دبر را مفرد آورده چون جنس را تقدیر گرفته یا معنی اینست که هر کدام پشت می‌کنند این جریان در جنگ بدر اتفاق افتاد. وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا أَشْیاعَکُمْ یعنی از بین برده‌ایم اشباه شما را در کفر از پیشینیان.
الرحمن «55»: عَلَّمَ الْقُرْآنَ تا آخر سوره.
الواقعة «56»: أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ* أَ أَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخالِقُونَ «إلی قوله»:
أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ* أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ* لَوْ نَشاءُ لَجَعَلْناهُ حُطاماً فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ* إِنَّا لَمُغْرَمُونَ* بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ* أَ فَرَأَیْتُمُ الْماءَ الَّذِی تَشْرَبُونَ* أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنْزِلُونَ* لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً فَلَوْ لا تَشْکُرُونَ* أَ فَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ* أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ الْمُنْشِؤُنَ* نَحْنُ جَعَلْناها تَذْکِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِینَ* فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ* فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ* وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ* إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ* فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ* لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ* تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ* أَ فَبِهذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ* وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ «إلی قوله»: إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْیَقِینِ* فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ 58- 96.
در باره آیه أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ یعنی آیا دیدید آنچه در رحم مادران از نطفه قرار دادید.
(أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَحْرُثُونَ) آنچه تخمش را می‌کارید. أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ شما آن را می‌رویانید لَجَعَلْناهُ حُطاماً آن را پژمرده و خزان زده قرار دادیم. فَظَلْتُمْ تَفَکَّهُونَ شما تعجب زده شدید یا پشیمان می‌شوید از فعالیتی که در این مورد کرده‌اید یا بر آنچه کسب کرده‌اید از معاصی و با هم گفتگو می‌کنید در این مورد «تفکه» استفاده از انواع میوه‌ها است اینجا مجازا در مورد گفتگو و صحبت بکار رفته إِنَّا لَمُغْرَمُونَ ما متعهد غرامت آنچه انفاق نموده‌ایم هستیم یا ما هلاک می‌شویم بواسطه نابودی رزق‌مان از (غرام) بَلْ نَحْنُ مَحْرُومُونَ از روزی خود محروم شدیم أَ أَنْتُمْ أَنْزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ مزن یعنی ابر و مفرد آن مزنه است. گفته‌اند (مزن) ابر سفید است آبش گواراتر است. لَوْ نَشاءُ جَعَلْناهُ أُجاجاً اگر بخواهیم آن آب را شور قرار می‌دهیم یا از اجیج که لب را می‌سوزاند باشد- فَلَوْ لا تَشْکُرُونَ چرا سپاس این نعمتها را نمی‌دارید.
أَ فَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ آتشی را که می‌افروزید أَ أَنْتُمْ أَنْشَأْتُمْ شَجَرَتَها أَمْ نَحْنُ
احتجاجات، ج‌1، ص: 160
الْمُنْشِؤُنَ یعنی شما درخت آتش‌گیره را بوجود آورده‌اید نَحْنُ جَعَلْناها ما قرار دادیم آتش‌افروز را «تَذْکِرَةً» سبب توجه راجع به قیامت یا توجه به تاریکی. یا بیداری. و یا نمونه‌ای از آتش جهنم وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِینَ سبب بهره‌برداری از برای کسانی که شکم‌هایشان خالی است از لفظ اقوت الدار وقتی خالی از سکنه باشد فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ تسبیح به نامش یا به یادش را بوجود آورده فَلا أُقْسِمُ یعنی قسم نمی‌خورم چون مطلب واضح‌تر از آن است که قسم بخورم یا معنی اینست که قسم می‌خورم و (لا) برای تاکید آمده. یا این طور بوده فلانا اقسم که (انا) مبتدا حذف شده و لام ابتداء باقی مانده.
دلیل بر این مطلب قرائتی است که خوانده فَلا أُقْسِمُ یا (فلا)- رد سخن مخالف جمله‌ایست که برای آن قسم خورده می‌شود «مثل اینکه می‌گویند نه نه قسم می‌خورم».
بِمَواقِعِ النُّجُومِ محل سقوط آنها. یا مدار و مسیر آنها. نجوم گفته نجوم قرآن است و مواقع آن مواقع نزول آیات است وَ إِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِیمٌ زیرا قسم خوردن به آن شاهد عظمت قدرت و کمال حکمت و رحمت بی‌پایان خدا است إِنَّهُ لَقُرْآنٌ کَرِیمٌ کریم یعنی پر فایده فِی کِتابٍ مَکْنُونٍ.
در کتابی محفوظ یعنی لوح محفوظ- لا یَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ یعنی اطلاع از لوح پیدا نخواهند کرد مگر پاکان جسمی و آنها ملائکه هستند یا منظور اینست که قرآن را مس نمی‌کنند مگر کسانی که پاک از حدث باشند در این صورت نفی بمعنی نهی است (نباید مس کنند). یا در جستجوی آن نیستند مگر پاکان از کفر أَ فَبِهذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ یعنی آیا راجع به این مطلب سستی می‌ورزید مثل کسی که مداهنه در کار می‌کند وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ یعنی شکر روزی خود را أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ شما تکذیب می‌کنید به لطف‌کننده آن زیرا آنها را نسبت می‌دهید یعنی نعمت‌ها را نسبت می‌دهید به حرکت ستاره‌ها (که در حرکت ستاره آمدن باران و خشکسالی و یا سود و زیان را نسبت می‌دادند).
الحدید «57»: وَ ما لَکُمْ لا تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ لِتُؤْمِنُوا بِرَبِّکُمْ وَ قَدْ أَخَذَ مِیثاقَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ* هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلی عَبْدِهِ آیاتٍ بَیِّناتٍ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ إِنَّ اللَّهَ بِکُمْ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ «إلی قوله تعالی»: أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِکْرِ اللَّهِ وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ وَ لا یَکُونُوا کَالَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلُ فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 161
کَثِیرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ* اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَیَّنَّا لَکُمُ الْآیاتِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ «إلی قوله»: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ* لِئَلَّا یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتابِ أَلَّا یَقْدِرُونَ عَلی شَیْ‌ءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ 8- 29.
أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا یعنی وقت آن نرسیده که دلهایشان خاشع ذکر خدا شود وَ ما نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ یعنی قرآن عطف به ذکر است که عطف یک وصف است به وصف دیگر و ممکن است مراد از ذکر یاد خدا باشد فَطالَ عَلَیْهِمُ الْأَمَدُ یعنی زمان به مدت عمرشان به طول انجامید یا آرزوهایشان یا بین آنها و پیامبران.
مرحوم طبرسی می‌نویسد: گفته شده أَ لَمْ یَأْنِ لِلَّذِینَ آمَنُوا آیه در باره منافقین نازل شده یک سال پس از هجرت جریان چنین بود که از سلمان روزی خواستند که آنچه در تورات از عجائب است بر ایشان نقل کند این آیه نازل شد الر تِلْکَ آیاتُ الْکِتابِ الْمُبِینِ تا این آیه لَمِنَ الْغافِلِینَ به آنها گفت قرآن بهترین قصه‌ها است و از همه کتابها سودش بیشتر است برای آنها. دیگر با سلمان صحبت نکردند. تا مدتی باز دو مرتبه آمدند مانند همان سؤال اول کردند این آیه نازل شد اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِیثِ کِتاباً بعد باز از سؤال سلمان خودداری کردند.
ابن مسعود گفت فاصله بین اسلام ما و سرزنشی که به وسیله این آیه شدیم چهار سال بود.
مؤمنین یک دیگر را سرزنش می‌کردند گفته‌اند خداوند دلهای مؤمنین را سنگین شمرد پس از 13 سال از نزول قرآن آنها را با این آیه سرزنش کرد. ابن عباس گفته نقل شده که اصحاب در مکه در قحط و غلا گرفتار بودند وقتی مهاجرت کردند به نعمت و فراوانی رسیدند. تغییر روش دادند و دلهایشان سنگین شد با اینکه باید افزایش ایمان و یقین و اخلاص پیدا می‌کردند با مصاحبت قرآن. از محمد بن کعب.
بیضاوی در باره آیه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا یعنی ای کسانی که به پیامبران پیش ایمان آورده‌اید بپرهیزید از خدا و ایمان به پیامبرش محمد صلی الله علیه و آله بیاورید یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ شما را دو بهره می‌دهد مِنْ رَحْمَتِهِ از رحمت خود برای ایمان به پیامبر اسلام و
احتجاجات، ج‌1، ص: 162
پیامبران قبل بعید نیست که پاداش بر دین گذشته خود به برکت اسلام بگیرند گر چه دین آنها منسوخ بود.
گفته‌اند خطاب به نصاری زمان پیامبر است وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ منظور از آن نور همین است که در این قسمت بیان می‌کند یَسْعی نُورُهُمْ یا هدایتی که به وسیله آن رهسپار بهشت می‌شوند لِئَلَّا یَعْلَمَ تا بدانند که (لا) زائد است دلیل آن اینست که (لیعلم، قرائت شده) لکی یعلم و لان یعلم به ادغام نون در یا است أَهْلُ الْکِتابِ أَلَّا یَقْدِرُونَ عَلی شَیْ‌ءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ یعنی آنها نائل به چیزی از فضل خدا نمی‌شوند زیرا آنها ایمان به پیامبرش نیاورده‌اند و بهره‌برداری از فضل خدا مشروط به ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله است چه برسد که پیامبری را اختصاص بدهند به هر کس که می‌خواهند بعضی گفته‌اند (لا) زائد نیست و معنی این طور است که تا اهل کتاب معتقد نشوند که پیامبر و مؤمنین قدرت بر چیزی از فضل خدا ندارند و نائل به آن نمی‌شوند وَ أَنَّ الْفَضْلَ عطف به لِئَلَّا یَعْلَمَ.
المجادلة «58»: إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ کُبِتُوا کَما کُبِتَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ قَدْ أَنْزَلْنا آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ لِلْکافِرِینَ عَذابٌ مُهِینٌ «إلی قوله»: أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ* أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ عَذاباً شَدِیداً إِنَّهُمْ ساءَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ* اتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ جُنَّةً فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ فَلَهُمْ عَذابٌ مُهِینٌ «إلی قوله»: اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ فَأَنْساهُمْ ذِکْرَ اللَّهِ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ أَلا إِنَّ حِزْبَ الشَّیْطانِ هُمُ الْخاسِرُونَ* إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِکَ فِی الْأَذَلِّینَ* کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَّ أَنَا وَ رُسُلِی إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ 5- 21.
و در باره آیه إِنَّ الَّذِینَ یُحَادُّونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ آنها که دشمنی با خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله می‌ورزند «کُبِتُوا» یعنی خوار شده‌اند یا هلاک شده‌اند.
أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا یعنی دوست می‌دارند گروهی را که خدا بر آنها خشم گرفته منظور یهودان است ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ زیرا آنها موافقند و بین مؤمنین و کفار در رفت و آمدند وَ یَحْلِفُونَ عَلَی الْکَذِبِ ادعای اسلام می‌کنند و قسم می‌خورند با اینکه خود می‌دانند دروغ می‌گویند روایت شده که روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در یکی از خانه‌های خود بود فرمود هم اکنون مردی وارد می‌شود که دلش دل یک ستمکار است و با
احتجاجات، ج‌1، ص: 163
دیده شیطان می‌نگرد. در این موقع عبد الله بن نتیل منافق وارد شد که چشمهای آبی داشت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او فرمود چرا تو و یارانت مرا ناسزا می‌گوئید. قسم خورد چنین نکرده‌ام دوستان خود را آورد آنها نیز قسم خوردند این آیه نازل شد.
اتَّخَذُوا أَیْمانَهُمْ قسم‌های خود را وسیله حفظ جان و مال خویش قرار می‌دهند فَصَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ چون خود را در پناه اسلام قرار داده بودند و از خویش آسوده بودند سعی در انحراف مردم از اسلام داشتند اسْتَحْوَذَ عَلَیْهِمُ الشَّیْطانُ شیطان بر آنها مسلط شده.
الممتحنة «60»: قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْراهِیمَ وَ الَّذِینَ مَعَهُ إِذْ قالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ کَفَرْنا بِکُمْ وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْراهِیمَ لِأَبِیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ وَ ما أَمْلِکُ لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَیْ‌ءٍ رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصِیرُ «إلی قوله»: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ کَما یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ 4- 13.
الصف «61»: وَ إِذْ قالَ عِیسَی ابْنُ مَرْیَمَ یا بَنِی إِسْرائِیلَ إِنِّی رَسُولُ اللَّهِ إِلَیْکُمْ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْبَیِّناتِ قالُوا هذا سِحْرٌ مُبِینٌ* وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَری عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُوَ یُدْعی إِلَی الْإِسْلامِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ* یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ* هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ 6- 9.
سوره جمعه شماره 62.
الجمعة «62»: هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ إِنْ کانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ «إلی قوله»: قُلْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ* وَ لا یَتَمَنَّوْنَهُ أَبَداً بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ بِالظَّالِمِینَ* قُلْ إِنَّ الْمَوْتَ الَّذِی تَفِرُّونَ مِنْهُ فَإِنَّهُ مُلاقِیکُمْ ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلی عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَةِ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ 2- 8.
المنافقون «63»: إِذا جاءَکَ الْمُنافِقُونَ إلی آخر السورة.
و در باره آیه لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ (دوستی نکنید با گروهی که خدا بر آنها خشم گرفته) می‌نویسد یعنی تمام کفار یا یهود چون این آیه روایت شده است که در باره
احتجاجات، ج‌1، ص: 164
عده‌ای از فقراء مسلمان نازل شده که ارتباط با یهودان داشتند تا از آنها چیزی نصیبشان بشود قَدْ یَئِسُوا مِنَ الْآخِرَةِ مایوس از آخرت هستند چون کافر به آن می‌باشند یا چون می‌دانند در آخرت بهره‌ای ندارند. بواسطه دشمنی که ورزیدند با پیامبری که بشارت داده شده توسط تورات خودشان و مؤید به معجزات است.
کَما یَئِسَ الْکُفَّارُ مِنْ أَصْحابِ الْقُبُورِ چنانچه کافران از مرده‌ها مایوسند که محشور شوند یا ثواب به آنها داده شود یا از آنها بهره‌ای بگیرند.
مرحوم طبرسی در باره آیه هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ می‌نویسد یعنی در عرب و مردمی بی‌سواد بودند. پیامبری به سوی آنها فرستاده نشده بود. گفته‌اند منظور اهل مکه است زیرا به مکه‌ام القری می‌گفتند وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ به آنها کتاب یعنی قرآن و حکمت یعنی شرایع می‌آموزد. گفته‌اند حکمت شامل کتاب و سنت و هر چه خدا اراده نموده می‌شود قُلْ یا أَیُّهَا الَّذِینَ هادُوا بگو ای یهودان إِنْ زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیاءُ لِلَّهِ اگر خیال می‌کنید شما دوست خدا هستید و خدا یاریتان می‌کند. مِنْ دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ اگر شما فرزندان خدا و دوستان او هستید آرزوی مرگ کنید زیرا مرگ شما را به او می‌رساند روایت شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود اگر آرزوی مرگ می‌کردند همه‌شان می‌مردند.
التغابن «64»: أَ لَمْ یَأْتِکُمْ نَبَأُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ قَبْلُ فَذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ* ذلِکَ بِأَنَّهُ کانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ فَقالُوا أَ بَشَرٌ یَهْدُونَنا فَکَفَرُوا وَ تَوَلَّوْا وَ اسْتَغْنَی اللَّهُ وَ اللَّهُ غَنِیٌّ حَمِیدٌ «إلی قوله تعالی»: فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ «إلی قوله»: وَ أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَإِنَّما عَلی رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِینُ 5- 12.
الطلاق «65»: الَّذِینَ آمَنُوا قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً* رَسُولًا یَتْلُوا عَلَیْکُمْ آیاتِ اللَّهِ مُبَیِّناتٍ لِیُخْرِجَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ وَ مَنْ
سوره منافقون شماره 63.
أَحْسَنَ اللَّهُ لَهُ رِزْقاً 10- 11 إلی آخر السورة.
سوره ملک شماره 67.
الملک «67»: هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا فَامْشُوا فِی مَناکِبِها وَ کُلُوا مِنْ رِزْقِهِ وَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 165
إِلَیْهِ النُّشُورُ* أَ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یَخْسِفَ بِکُمُ الْأَرْضَ فَإِذا هِیَ تَمُورُ* أَمْ أَمِنْتُمْ مَنْ فِی السَّماءِ أَنْ یُرْسِلَ عَلَیْکُمْ حاصِباً فَسَتَعْلَمُونَ کَیْفَ نَذِیرِ* وَ لَقَدْ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ* أَ وَ لَمْ یَرَوْا إِلَی الطَّیْرِ فَوْقَهُمْ صافَّاتٍ وَ یَقْبِضْنَ ما یُمْسِکُهُنَّ إِلَّا الرَّحْمنُ إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْ‌ءٍ بَصِیرٌ* أَمَّنْ هذَا الَّذِی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ یَنْصُرُکُمْ مِنْ دُونِ الرَّحْمنِ إِنِ الْکافِرُونَ إِلَّا فِی غُرُورٍ* أَمَّنْ هذَا الَّذِی یَرْزُقُکُمْ إِنْ أَمْسَکَ رِزْقَهُ بَلْ لَجُّوا فِی عُتُوٍّ وَ نُفُورٍ* أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلی وَجْهِهِ أَهْدی أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ* قُلْ هُوَ الَّذِی أَنْشَأَکُمْ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ* قُلْ هُوَ الَّذِی ذَرَأَکُمْ فِی الْأَرْضِ وَ إِلَیْهِ تُحْشَرُونَ «إلی قوله»: قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ 15- 30.
بیضاوی در باره آیه قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولًا می‌نویسد یعنی جبرئیل بواسطه اینکه زیاد ذکر او می‌شود یا برای اینکه ذکر را می‌آورد که قرآن است. یا چون در سماوات مذکور است یا صاحب ذکر است یعنی شرافت یا منظور محمد صلی الله علیه و آله است بواسطه مواظبتی که از قرآن می‌کند و یا تبلیغ می‌نماید و از ارسال به انزال تعبیر شده یا بواسطه اینکه او واسطه انزال وحی است و بدل از او به رسول آورده برای بیان کردن یا منظور قرآن است.
(رسولا) منصوب به فعل مقتدر مانند (ارسل یا ذکر) است و رسول مفعول آن است یا بدل از آن بنا بر اینکه به معنی رسالت باشد.
در باره آیه هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَرْضَ ذَلُولًا یعنی زمین را نرم کرد تا برای شما ساده باشد استفاده از آن فَامْشُوا فِی مَناکِبِها راه بروید در اطراف آن یا کوههایش فَإِذا هِیَ تَمُورُ ناگهان مضطرب می‌شود کَیْفَ نَذِیرِ ترسانیدن من چگونه است فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ چگونه است انکار من بر آنها به انزال عذاب صافَّاتٍ یعنی بالهای خود را گشاده‌اند در آسمان هنگام پرواز زیرا وقتی بال می‌گشایند راست نگه می‌دارند سینه‌های خود را وَ یَقْبِضْنَ و به هم می‌چسبانند وقتی بالها را به پهلوی خود می‌زنند گاه گاه تا قدرت بر حرکت پیدا کنند ما یُمْسِکُهُنَّ در آسمان آنها را نگه نمی‌دارد بر خلاف طبع که باید به زمین بیافتند إِلَّا الرَّحْمنُ جز خدای رحمان که رحمتش همه چیز را فرا گرفته. که آنها را به صورتهائی مطابق با حرکت در آسمان آفریده أَمَّنْ هذَا الَّذِی هُوَ جُنْدٌ لَکُمْ منظور بت‌ها است.
احتجاجات، ج‌1، ص: 166
إِنْ أَمْسَکَ رِزْقَهُ یعنی باران نفرستد و سایر لوازمی که موجب روزی می‌شود أَ فَمَنْ یَمْشِی مُکِبًّا عَلی وَجْهِهِ یعنی کسی که پیوسته بر زمین می‌افتد بواسطه ناهمواری راه به همین جهت قسمت مقابل آن را ذکر نموده أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا یعنی یا کسی که راه می‌رود سالم از لغزش و راست عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ راهی که صاف و مرتب است. این مثالی است برای مشرک و موحد که در طریق زندگی و دین حرکت می‌کنند. گفته‌اند منظور از مکب کور است و از سوی، بینا گفته شده من یَمْشِی مُکِبًّا کسی است که بصورت در آتش جهنم می‌افتد أَمَّنْ یَمْشِی سَوِیًّا کسی که با پاهای خود به جانب بهشت رهسپار می‌گردد.
إِنْ أَصْبَحَ ماؤُکُمْ غَوْراً در زمین فرو رود بطوری که نتوان آن را بیرون کشید فَمَنْ یَأْتِیکُمْ بِماءٍ مَعِینٍ چه کسی آب جاری یا آشکار و قابل بهره‌ای برای شما می‌آورد.
القلم «68»: ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ* ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ* وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ* وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ* فَسَتُبْصِرُ وَ یُبْصِرُونَ بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ* إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ* فَلا تُطِعِ الْمُکَذِّبِینَ* وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ* وَ لا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ* هَمَّازٍ مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ* مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مُعْتَدٍ أَثِیمٍ* عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ* أَنْ کانَ ذا مالٍ وَ بَنِینَ* إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ* سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُومِ «إلی قوله»: أَ فَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ* ما لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ* أَمْ لَکُمْ کِتابٌ فِیهِ تَدْرُسُونَ* إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَما تَخَیَّرُونَ* أَمْ لَکُمْ أَیْمانٌ عَلَیْنا بالِغَةٌ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ إِنَّ لَکُمْ لَما تَحْکُمُونَ* سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذلِکَ زَعِیمٌ* أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ فَلْیَأْتُوا بِشُرَکائِهِمْ إِنْ کانُوا صادِقِینَ «إلی قوله»: فَذَرْنِی وَ مَنْ یُکَذِّبُ بِهذَا الْحَدِیثِ سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیْثُ لا یَعْلَمُونَ* وَ أُمْلِی لَهُمْ إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ* أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ* أَمْ عِنْدَهُمُ الْغَیْبُ فَهُمْ یَکْتُبُونَ «إلی قوله»: وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَ یَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ* وَ ما هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ 1- 52.
(ن) از اسمهای حروف تهجی است گفته‌اند اسم ماهی است و مراد جنس ماهی است یا مراد یهموت است که زمین روی آن قرار دارد یا دوات است زیرا بعضی از ماهی‌ها چیز سیاهی از آنها خارج می‌شود که با آن می‌نویسند وَ الْقَلَمِ که با آن می‌نویسند و یا با آن خط می‌نهند بواسطه فایده زیاد به آن قسم خورده وَ ما یَسْطُرُونَ و آنچه می‌نویسند. ما أَنْتَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 167
بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ جمله جواب قسم است یعنی تو دیوانه نیستی خدایت نعمت نبوت و کمال درایت را عنایت فرموده وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً بواسطه تحمل ناراحتیها یا تبلیغ غَیْرَ مَمْنُونٍ یعنی فنا ناپذیر. یا منت نهاده شده بر تو بوسیله آن اجر از جانب مردم بِأَیِّکُمُ الْمَفْتُونُ کدامیک به جنون فریفته شده و با زائد است یا معنی اینست که کدام یک دیوانه هستند.
ممکن است مفتون مصدر باشد مانند معقول و مجلود یعنی کدامیک از دو گروه مجنون هستند مؤمنین یا کافران و در کدامیک یافت می‌شود کسی که این اسم بر او صادق است وَدُّوا لَوْ تُدْهِنُ فَیُدْهِنُونَ دوست دارند تو با آنها مماشات کنی از شرک جلوگیری نکنی و موافق با خواسته آنها حرکت کنی آنها نیز از طعن و بدگوئی دست بردارند لا تُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِینٍ پیرو هر قسم خور زیاد که پست است نشو «هَمَّازٍ» عیبجو «مَشَّاءٍ بِنَمِیمٍ» پیوسته سخن‌چینی از این آن می‌کند. مَنَّاعٍ لِلْخَیْرِ مردم را از کار نیک باز می‌دارد که ایمان آورد یا انفاق کند و عمل صالح انجام دهد. مُعْتَدٍ أَثِیمٍ زیاد ستم روا می‌دارد و گناه فراوان می‌کند «عُتُلٍّ» ستمکار درشت خواست بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ بعد از این همه عیوب پست فطرت است.
گفته‌اند منظور ولید بن مغیره است که پس از 18 سال از تولدش پدرش او را فرزند خود نامید. بعضی گفته‌اند. اخنس بن شریق است که از قبیله ثقیف است ولی در عداد قبیله زهره به شمار می‌رود أَنْ کانَ ذا مالٍ و بین إِذا تُتْلی عَلَیْهِ آیاتُنا قالَ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ چون ثروتمند و دارای فرزندان زیاد است از غرور آیات ما را می‌گوید داستانهای گذشته است ولی عامل در اذا معنی قال است نه خود او زیرا ما بعد شرط عمل در ما قبل نمی‌کند ممکن است علت برای «لا تُطِعْ» باشد یعنی اطاعت نکن زیرا چنین است.
سَنَسِمُهُ عَلَی الْخُرْطُومِ بینی او را داغ می‌گذاریم. ولید بن مغیره در جنگ بدر جراحتی بر بینی برداشت که اثرش باقی ماند بعضی گفته‌اند کنایه از اینست که او را ذلیل و خوار می‌کنم یا صورتش را روز قیامت سیاه خواهیم کرد. إِنَّ لَکُمْ فِیهِ لَما تَخَیَّرُونَ یعنی برای شما هست آنچه انتخاب کنید و مایل باشید. أَمْ لَکُمْ أَیْمانٌ عَلَیْنا یا ما قسم خورده‌ایم و قرارداد بسته‌ایم «بالِغَةٌ» قرارداد خیلی محکم إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ یعنی برای شما ثابت باشد تا روز قیامت که از عهده آن خارج نشویم و در آن روز با شما حکومت کنیم.
«او ببالغه» یعنی قسمی و قراری که برسد به آن إِنَّ لَکُمْ لَما تَحْکُمُونَ جمله جواب
احتجاجات، ج‌1، ص: 168
قسم است سَلْهُمْ أَیُّهُمْ بِذلِکَ زَعِیمٌ کدامیک ادعای این حکم را می‌کند أَمْ لَهُمْ شُرَکاءُ یا آنها در این حکم فَلْیَأْتُوا بِشُرَکائِهِمْ إِنْ کانُوا صادِقِینَ شرکاء خود را بیاورند اگر راست می‌گویند زیرا لا اقل تقلید کرده‌اند سَنَسْتَدْرِجُهُمْ به زودی آنها را به عذاب نزدیک می‌کنیم درجه درجه به مهلت دادن و ادامه صحت جسم و افزایش نعمت إِنَّ کَیْدِی مَتِینٌ کسی نمی‌تواند جلو نقشه مرا بگیرد نام انعام خدا کم کم کید گذاشته شده زیرا بصورت کید است وَ إِنْ یَکادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصارِهِمْ یعنی آنها بواسطه شدت عداوت با تو با گوشه چشم از کمال خشم نگاه می‌کنند می‌خواهند تو را به زمین بزنند و هدف تیر خود قرار دهند.
الحاقة «69»: فَلا أُقْسِمُ بِما تُبْصِرُونَ وَ ما لا تُبْصِرُونَ* إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ* وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شاعِرٍ قَلِیلًا ما تُؤْمِنُونَ* وَ لا بِقَوْلِ کاهِنٍ قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ* تَنْزِیلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ* وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ* لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ* ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ* فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ* وَ إِنَّهُ لَتَذْکِرَةٌ لِلْمُتَّقِینَ* وَ إِنَّا لَنَعْلَمُ أَنَّ مِنْکُمْ مُکَذِّبِینَ* وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکافِرِینَ* وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ* فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّکَ الْعَظِیمِ 39- 52.
المعارج «70»: فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ إِنَّا لَقادِرُونَ* عَلی أَنْ نُبَدِّلَ خَیْراً مِنْهُمْ وَ ما نَحْنُ بِمَسْبُوقِینَ* فَذَرْهُمْ یَخُوضُوا وَ یَلْعَبُوا حَتَّی یُلاقُوا یَوْمَهُمُ الَّذِی یُوعَدُونَ 40- 42.
نوح «71»: وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً وَ لا یَغُوثَ وَ یَعُوقَ وَ نَسْراً 23.
الجن «72»: قُلْ إِنَّما أَدْعُوا رَبِّی وَ لا أُشْرِکُ بِهِ أَحَداً* قُلْ إِنِّی لا أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لا رَشَداً* قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً* إِلَّا بَلاغاً مِنَ اللَّهِ وَ رِسالاتِهِ 20- 23 «إلی آخر السورة».
المزمل «73»: وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا* رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَکِیلًا* وَ اصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلًا* وَ ذَرْنِی وَ الْمُکَذِّبِینَ أُولِی النَّعْمَةِ وَ مَهِّلْهُمْ قَلِیلًا «إلی قوله»: إِنَّا أَرْسَلْنا إِلَیْکُمْ رَسُولًا شاهِداً عَلَیْکُمْ کَما أَرْسَلْنا إِلی فِرْعَوْنَ رَسُولًا «إلی قوله»: إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلًا 8- 19.
در باره آیه بِما تُبْصِرُونَ وَ ما لا تُبْصِرُونَ یعنی آنچه دیده می‌شود و آنچه غیب و نادیدنی است و این شامل خدا و تمام مخلوقات می‌شود وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ.
احتجاجات، ج‌1، ص: 169
افتراء را تقول نامیده زیرا سخن ناصحیح است لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ جانب راستش را می‌گیریم ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ بعد رگهای دلش را قطع می‌کنیم با گردن زدن. و این مجسم نمودن هلاک دوست بصورتی که پادشاهان با دشمنان خویش می‌کنند. جلاد با دست راست او را می‌گیرد با شمشیر گردنش را می‌زند بعضی گفته‌اند (یمین) به معنی نیرو است فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ هیچ کدام نمی‌توانند جلو (قتل) یا مقتول را بگیرند.
وَ إِنَّهُ لَحَسْرَةٌ عَلَی الْکافِرِینَ زمانی که ببیند ثواب مؤمنین کافران حسرت می‌خورند وَ إِنَّهُ لَحَقُّ الْیَقِینِ یقینی است که شک بردار نیست.
در باره آیه عَلی أَنْ نُبَدِّلَ خَیْراً مِنْهُمْ یعنی آنها را هلاک کنیم و مردمی بهتر از آنها بیاوریم یا به محمد صلی الله علیه و آله به جای شما بهتری را بدهیم که انصارند وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً به جز خدا پناهی نمی‌یابم إِلَّا بَلاغاً مِنَ اللَّهِ استثناء از لا أَمْلِکُ است یا معنی آن اینست که نمی‌رسم رسیدنی و جملات ما قبل دلیل جواب است و رِسالاتِهِ عطف به بلاغا می‌باشد.
وَ تَبَتَّلْ إِلَیْهِ تَبْتِیلًا یعنی منقطع شو به جانب خدا با عبادت و نفس خود را از ما سوی الله جدا کن وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلًا از آنها دوری بگزین و نزدیکشان مشو و کار آنها را به خدا واگذار أُولِی النَّعْمَةِ یعنی ثروتمندان که منظور سران قریشند.
المدثر «74»: یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ* قُمْ فَأَنْذِرْ «إلی قوله»: ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً* وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً* وَ بَنِینَ شُهُوداً* وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً* ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ* کَلَّا إِنَّهُ کانَ لِآیاتِنا عَنِیداً* سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً* إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ* فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ* ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ* ثُمَّ نَظَرَ* ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ* ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ* فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ* إِنْ هذا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ* سَأُصْلِیهِ سَقَرَ «إلی قوله»: وَ ما هِیَ إِلَّا ذِکْری لِلْبَشَرِ* کَلَّا وَ الْقَمَرِ* وَ اللَّیْلِ إِذْ أَدْبَرَ* وَ الصُّبْحِ إِذا أَسْفَرَ* إِنَّها لَإِحْدَی الْکُبَرِ* نَذِیراً لِلْبَشَرِ* لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ «إلی قوله»: فَما لَهُمْ عَنِ التَّذْکِرَةِ مُعْرِضِینَ* کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ* فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ* بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتی صُحُفاً مُنَشَّرَةً* کَلَّا بَلْ لا یَخافُونَ الْآخِرَةَ* کَلَّا إِنَّهُ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ ذَکَرَهُ* وَ ما یَذْکُرُونَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ هُوَ أَهْلُ التَّقْوی وَ أَهْلُ الْمَغْفِرَةِ 1- 56.
القیامة «75»: لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ* إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ* فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ
احتجاجات، ج‌1، ص: 170
قُرْآنَهُ* ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ* کَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ* وَ تَذَرُونَ الْآخِرَةَ
16- 21.
الدهر «76»: إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزِیلًا* فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً «إلی قوله»: إِنَّ هؤُلاءِ یُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَراءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلًا* نَحْنُ خَلَقْناهُمْ وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِیلًا* إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلی رَبِّهِ سَبِیلًا 23- 29.
المرسلات «77»: أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ 20 «إلی آخر السورة».
النبأ «78»: أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً 6 «إلی آخر السورة».
النازعات «79»: أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها* رَفَعَ سَمْکَها فَسَوَّاها* وَ أَغْطَشَ لَیْلَها وَ أَخْرَجَ ضُحاها* وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها* أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها وَ الْجِبالَ أَرْساها* مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ 28- 33.
عبس «80»: عَبَسَ وَ تَوَلَّی «إلی آخر السورة».
ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً این آیه در باره ولید بن مغیره نازل شده یعنی مرا تنها واگذار با آن کس که آفریده‌ام ترا کفایت می‌کنم (وَحِیداً) یا حال از (یای ذرنی) است و حال (ت) خلقت که یعنی او را تنها آفریده‌ام کسی که در آفریدن او با من شریک نبوده یا حال از ضمیر موصول محذوف است یعنی او را تنها و بدون مال و فرزند آفریدم یا منظورش سرزنش اوست چون به همین لقب او را ملقب کرده بودند یعنی معنی اینست که او در شرارت بی‌نظیر و تنها است یا از پدرش وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً و برایش مال زیاد دادم یا پیوسته رو به افزایش می‌رفت دارای کشت و زرع و گاو و گوسفند و تجارت بود وَ بَنِینَ شُهُوداً فرزندانی در مکه داشت که از دیدار آنها بهره‌مند می‌شد و لازم نبود رنج سفر در طلب روزی بکشند از مال پدر بهره‌مند بودند و آنها را به کار هم وانمی‌داشت چون خدمتکار زیاد داشت و یا در مجالس از حضور فرزندان خود که زیبا بودند افتخار می‌کرد.
گفته‌اند ده فرزند داشت همه آنها یا بیشترشان مرد به شمار می‌رفتند سه نفر آنها مسلمان شدند خالد، عماره، هشام وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِیداً ریاست و موقعیت را برایش آماده کردم بطوری که او را ریحانه قریش یا وحید لقب داده بودند که تنها او شایسته ریاست و بزرگواری است ثُمَّ یَطْمَعُ أَنْ أَزِیدَ باز هم طمع داشت که اضافه کنم. استعباد از طمع اوست یا بواسطه اینکه بیش از آن نمی‌شد و یا اینکه شخص کافر و مخالف منعم شایسته بیش از آن
احتجاجات، ج‌1، ص: 171
نبود به همین جهت می‌فرماید کَلَّا إِنَّهُ کانَ لِآیاتِنا عَنِیداً که او را از طمع باز می‌دارد و دلیل بر این باز داشتن است بر سبیل استیناف که آیات منعم را منکر و معاند است گفته‌اند پس از آمدن این آیات پیوسته از ثروتش کاسته می‌شد تا هلاک گردید.
سَأُرْهِقُهُ صَعُوداً بزودی او را وارد گردنه بسی صعب العبور خواهیم کرد و این مثل است برای گرفتاریهایی که با آن روبرو است از امام (ع) نقل شده که صعود کوهی از آتش که هفتاد خریف طول می‌کشد بالا رفتن بر آن بعد سرازیر می‌شود بهمین صورت تا ابد.
(إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ) دلیل این تهدید است یا بیان دشمنی او است او اندیشید در مورد عیبجوئی از قرآن و فکر کرد چه می‌گوید فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ تعجب از اندیشه اوست که او را مسخره می‌گیرد یا منظور اینست که نهایت‌ترین مطلبی که می‌توانستند در باره قرآن نسبت دهند همین بود که استفاده از این بیان می‌شود قتله الله ما اشجعه.
روایت شده که او از کنار پیامبر صلی الله علیه و آله رد می‌شد و آن جناب مشغول خواندن سوره حم سجده بود پیش یاران خود آمد و گفت هم اکنون از محمد صلی الله علیه و آله سخنی شنیدم که شباهت به سخنان بشر و جنیان نداشت بسیار دلپذیر و زیبا بود، پر فایده و با برکت و فنا ناپذیر و غیر قابل رد (جملات او این است) ان له لحلاوة و ان علیه لطلاوة و ان اعلاه لمثمر و ان اسفله لمغدق و ان لیعلو و لا یعلی قریش گفتند مغیره از دین برگشته. پس برادرش ابو جهل گفت من او را برمی‌گردانم پیش مغیره رفت و با اندوه نشست و با او سخنانی گفت که تحت تاثیر قرار داد.
مغیره از جای حرکت کرده گفت گمان می‌کنید محمد صلی الله علیه و آله دیوانه است هیچ آثار دیوانگی دارد مشاهده کرده‌اید؟ یا می‌گوئید کاهن است هیچ دیده‌اید کهانت کند؟
یا خیال می‌کنید شاعر است؟ تا کنون دیده‌اید شعری بگوید همه گفتند نه. گفت او ساحر است نمی‌بینید سخنانش بین زن و شوهر و فرزند و غلامش جدائی می‌اندازد. قریش خوشحال شدند و با تعجب از او جدا گردیدند.
ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ تکرار شده برای مبالغه ثُمَّ نَظَرَ سپس اندیشید در باره قرآن ثُمَّ عَبَسَ صورتش در هم شد چون نمی‌دانست چه بگوید و عیبی در آن نمی‌دید. یا نگاه کرد به پیامبر صلی الله علیه و آله و در هم شد «وَ بَسَرَ» ناراحت شد «ثُمَّ أَدْبَرَ» بعد از حق اعراض
احتجاجات، ج‌1، ص: 172
نمود یا از پیامبر صلی الله علیه و آله وَ اسْتَکْبَرَ و کبر ورزید از پیروی او إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ این سحری است که آموخته می‌شود وَ ما هِیَ إِلَّا ذِکْری لِلْبَشَرِ نیست آن مگر تذکر برای بشر «کَلَّا» تنفر از کسی است که انکار قرآن را می‌کند یا انکاری است که متوجه شوند إِنَّها لَإِحْدَی الْکُبَرِ یکی از بلایای بزرگ است. لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَتَقَدَّمَ أَوْ یَتَأَخَّرَ یعنی تهدید است برای کسانی که امکان سبقت در خیر دارند یا تخلف از آن را کَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ تشبیه نموده آنها را در فرار از حق به الاغی که از ترس شیر فرار کند.
بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتی صُحُفاً مُنَشَّرَةً نامه‌هائی که باز کند و بخواند روایت شده که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفتند ما به تو ایمان نمی‌آوریم مگر اینکه برای هر کدام از ما نامه‌ای جداگانه بیاوری از جانب خدا که نوشته باشد. فلانی، از محمد صلی الله علیه و آله پیروی کن.
لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ لِتَعْجَلَ بِهِ
یا محمد زبانت را حرکت مده که قرآن را با عجله بگیری مبادا از دست تو برود إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ
ما قرآن را در سینه تو جمع می‌کنیم و قرائتش را در زبانت ثابت می‌نمائیم این علت نهی «لا تُحَرِّکْ»
است فَإِذا قَرَأْناهُ
وقتی به زبان جبرئیل بر تو خواندیم فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ
پیرو قرائت او باش و قرائتش را تکرار کن تا در حافظه‌ات رسوخ کند ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ بر ما است بیان آنچه بر تو مشکل باشد از معانی قرآن. گفته‌اند خطاب یا انسان ذکر شده است معنی اینست که نامه‌اش را به دست او می‌دهند زبانش می‌گردد بواسطه سرعتی که در خواندن آن دارد از ترس به او گفته می‌شود لا تُحَرِّکْ بِهِ لِسانَکَ
تعجل به بر ما است طبق وعده‌ای که داده‌ایم اعمال تو را جمع کنیم و بخوانیم فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ
وقتی جبرئیل قرآن را بر تو خواند تو پیروی کن از قرائتش و تکرار کن یا با اقرار و یا تفکر در آیات کار او را توضیح دهیم و آشکار کنم با جزا و پاداش که به او می‌دهم.
وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ یعنی محکم کردیم ارتباط مفاصل او را با اعصاب وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِیلًا وقتی بخواهیم آنها را هلاک می‌کنیم و به جای آنها گروه دیگری می‌آوریم، شبیه آنها باشند در خلقت و استحکام مفاصل یعنی در نشئه دیگر به همین جهت با «إِذا»
احتجاجات، ج‌1، ص: 173
آورده یا منظور یا دیگران را بجای آنها می‌آوریم از اشخاص مطیع. (اذا) برای تحقق قدرت و قوت انگیزه است.
أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ مگر شما را از نطفه پلید و بی‌ارزش نیافریدیم فَجَعَلْناهُ فِی قَرارٍ مَکِینٍ قرار دادیم او را در رحم إِلی قَدَرٍ مَعْلُومٍ به مقدار معینی که خداوند مقدر برای ولادت نموده فَقَدَرْنا یعنی ما قدرت داریم آن را برگردانیم فَنِعْمَ الْقادِرُونَ وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ.
وای بر کسانی که تکذیب نمایند قدرت ما را بر آن، یا بر باز گرداندن آن أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً مگر زمین را جمع‌کننده قرار ندادیم أَحْیاءً وَ أَمْواتاً مرده‌ها و زنده‌ها را وَ جَعَلْنا فِیها رَواسِیَ شامِخاتٍ در زمین کوههای بلند را ثابت گردانیدیم وَ أَسْقَیْناکُمْ ماءً فُراتاً شما را از آب گوارا سیراب کردیم بوسیله آفرینش نهرها و چشمه‌ها.
التکویر «81»: فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ* الْجَوارِ الْکُنَّسِ* وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ* وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ* إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ* ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ* مُطاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ* وَ ما صاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ* وَ لَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ* وَ ما هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ* وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَیْطانٍ رَجِیمٍ* فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ* إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ* لِمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أَنْ یَسْتَقِیمَ* وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ 15- 29.
الانفطار «82»: یا أَیُّهَا الْإِنْسانُ ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ* الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ 6- 8.
الانشقاق «84»: فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ* وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ* وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ* لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ* فَما لَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ* وَ إِذا قُرِئَ عَلَیْهِمُ الْقُرْآنُ لا یَسْجُدُونَ* بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا یُکَذِّبُونَ* وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُوعُونَ* فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ* إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ 16- 25.
البروج «85»: بَلِ الَّذِینَ کَفَرُوا فِی تَکْذِیبٍ* وَ اللَّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحِیطٌ* بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ* فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ 19- 22.
فَلا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ قسم نمی‌خورم به ستاره‌های رواجع و آن ستاره‌ها غیر خورشید و ماه بقیه ستارگان هستند برای همین آنها را موصوف به (الْجَوارِ الْکُنَّسِ) یعنی ستارگان
احتجاجات، ج‌1، ص: 174
پنهان در نور خورشید وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ قسم به شب زمانی که با تاریکی خود روی آورد یا برود وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ و قسم به صبح وقتی بردمد إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ قرآن سخن پیکی با شخصیت است یعنی جبرئیل (مَکِینٍ) دارای مقام «مُطاعٍ» ملائکه از او پیروی می‌کنند و «ثَمَّ أَمِینٍ» و امین بر وحی است «ثَمَّ» ممکن است متصل به ما قبل یا ما بعد باشد «لَقَدْ رَآهُ» یعنی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله جبرئیل را دید «بِالْأُفُقِ الْمُبِینِ» مشرق اعلی و ما هو محمد صلی الله علیه و آله نیست «عَلَی الْغَیْبِ» بر غیب آنچه توسط وحی مطلع می‌شود یا سایر غیوب متهم. نافع و عاصم و حمزه و ابن عامر «بِضَنِینٍ» با ضاد خوانده‌اند یعنی بخیل نیست یعنی از تبلیغ و تعلیم خوددار نیست وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَیْطانٍ رَجِیمٍ این سخنان شیطانها نیست که استراق سمع کرده باشند و این رد می‌کند گفتار آنها را که می‌گفتند کهانت و سحر است فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ نسبت به گمراهی دادن راهی را که می‌پیمایند در امر پیامبر و قرآن مثل تو که می‌گوئی به کسی که منحرف شده کجا می‌روی.
ما غَرَّکَ بِرَبِّکَ الْکَرِیمِ یعنی ای انسان چه چیز تو را جری کرده بر مخالفت با خدای کریمت الَّذِی خَلَقَکَ فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ آن خدائی که تو را متناسب و به اندازه لازم افراشته و نیروهای لازم را در اختیارت گذاشته فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ یعنی تو را ترکیب نمود به هر صورتی که خواست (ما) زائد است.
فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ قرمزی است که در افق مغرب دیده می‌شود وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ و شب و آنچه جمع کرده آن را و پوشانده از چهارپایان و چیزهای دیگر. وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ قسم به ماه زمانی که جمع می‌شود و تمام گردد و بدر شود لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ یعنی حالی بعد از حالی دیگر مطابق آن در شدت یا مراتب شدت و گرفتاری بعد از مراتب دیگر که منظور مرگ و بیم و ترسهای قیامت است یا اهوال قیامت و ما قبل آن از گرفتاریها بنا بر اینکه جمع طبقه باشد لا یَسْجُدُونَ یعنی خاضع نمی‌شوند یا اینکه برای آیه سجده به سجده نمی‌افتند.
(بِما یُوعُونَ) یعنی آنچه در دل از کفر و دشمنی پنهان می‌کنند غَیْرُ مَمْنُونٍ یعنی قطع نشدنی یا منت نهاده شده به آن نعمت بر آنها.
الطارق «86»: وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ* وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ* إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ* وَ ما هُوَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 175
بِالْهَزْلِ* إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً* وَ أَکِیدُ کَیْداً* فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً 11- 17.
الاعلی «87»: إلی آخر السورة.
الغاشیة «88): أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ* وَ إِلَی السَّماءِ کَیْفَ رُفِعَتْ* وَ إِلَی الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ* وَ إِلَی الْأَرْضِ کَیْفَ سُطِحَتْ* فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ* لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ* إِلَّا مَنْ تَوَلَّی وَ کَفَرَ* فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَکْبَرَ* إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ* ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ 17- 26.
البلد «90»: لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ «إلی آخر السورة».
ألم نشرح «94»: إلی آخر السورة.
و التین «95»: إلی آخر السورة.
العلق «96»: إلی آخر السورة.
البینة «98»: إلی آخر السورة.
الماعون «99»: إلی آخر السورة.
الکوثر «108»: إلی آخر السورة.
الکافرون «109»: إلی آخر السورة.
النصر «110»: إلی آخر السورة.
در باره آیه وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ می‌نویسد یعنی قسم به آسمان که بر می‌گردد در هر دوره‌ای به محلی که از آنجا حرکت کرده، بعضی گفته‌اند (رجع) باران است وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ قسم به زمینی که می‌شکافد بوسیله نباتات و چشمه‌ها إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ قرآن کتابی است که فاصل بین حق و باطل است أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً یعنی مهلت بده آنها را کمی لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ بر آنها مسلط نیستی.
مرحوم طبرسی در مورد آیه أَهْلَکْتُ مالًا لُبَداً یعنی مال بسیار زیادی را تلف کردم در عداوت و دشمنی حضرت محمد (ص) به این سخن افتخار می‌کرد. گفته شده او حارث بن عامر بن نوفل گناهی انجام داده بود از پیامبر اکرم (ص) در مورد آن گناه سؤال کرد ایشان دستور دادند کفاره بدهد گفت ثروتم از دست رفت در راه کفاره‌ها و مخارج عمومی از روزی که داخل دین محمد (ص) شده‌ام أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ خیال می‌کند کسی او را ندیده که از کجا بدست آورده و در چه راهی صرف نموده گفته‌اند او دروغ می‌گفت انفاقی
احتجاجات، ج‌1، ص: 176
نکرده بود.
إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی انسان طغیانگر است وقتی بیند از پروردگار خود بی‌نیاز شده با نیرو و قدرت و فامیلی که دارد گفته این قسمت تا آخر سوره در باره ابو جهل ابن هشام نازل شده إِنَّ إِلی رَبِّکَ الرُّجْعی
بسوی خدا است بازگشت هر چیز أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهی عَبْداً إِذا صَلَّی روایت شده که ابا جهل گفت آیا محمد صلی الله علیه و آله صورت بر خاک می‌گذارد در مقابل شما گفتند آری. گفت به آن کس که قسم می‌توان خورد سوگند یاد می‌کنم که اگر ببینم او را در سجده سر و گردنش را لگدمال می‌کنم.
یک نفر گفت هم اکنون آنجا مشغول نماز است. ابو جهل روانه شد تا پای بر روی گردن پیامبر صلی الله علیه و آله بنهد هنوز نزدیک آنها نرسیده بود که برگشت در حالی که دستهای خود را از ترس بر چهره گرفته بود گفتند چه شد؟ گفت بین من و او یک نهری از آتش بود و ترس عجیبی و پر و بالهای زیادی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود سوگند به آن کس که جانم در کف اوست اگر به من نزدیک شده بود ملائکه او را تکه تکه کرده بودند خداوند این آیه را نازل کرد.
أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهی تا آخر سوره أَ رَأَیْتَ إِنْ کانَ عَلَی الْهُدی یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوی یا امر به اخلاص و توحید و ترس از خدا می‌کرد اینجا یک جمله حذف شده و تقدیر آن چنین است کیف یکون حال من ینهاه عن الصلاة چگونه بود، حال او را از نماز باز می‌داشت أَ رَأَیْتَ إِنْ کَذَّبَ اگر دروغ بگوید ابا جهل وَ تَوَلَّی از ایمان روی برگرداند.
بیضاوی در باره آیه لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ منظور یهود و نصاری هستند که کافر شدند به الحاد در مورد صفات خدا وَ الْمُشْرِکِینَ و بت‌پرستان مُنْفَکِّینَ جدا شده‌اند از دین و آئینی که داشتند یا وعده به پیروی حق داده‌اند وقتی پیامبر برای آنها بیاید حَتَّی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ منظور از بینه رسول است یا قرآن زیرا مبین و آشکارکننده حق است رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ این جمله بدل از بینه است یا به تقدیر مضاف یا مبتدا است یَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً می‌خواند کتابهای پاک را یا اخبار پاک دارند فِیها کُتُبٌ قَیِّمَةٌ نوشته‌هائی است در آنها مستقیم و ما تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ متفرق نشدند اهل کتاب از آن وضعی
احتجاجات، ج‌1، ص: 177
که داشتند که بعضی ایمان بیاورند یا در دین خود تردید پیدا کنند یا قراری که داشتند که دست از کفر بر ندارند. إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ وَ ما أُمِرُوا یعنی در کتابهایشان به آنچه در کتابها است إِلَّا لِیَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ جز خدا را نپرستند و شریک برای او نگیرند. «حُنَفاءَ» منحرف از عقائد باطل باشند وَ یُقِیمُوا الصَّلاةَ وَ یُؤْتُوا الزَّکاةَ نماز بخوانند و زکات بپردازند ولی آنها تحریف کردند و عصیان نمودند وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ این دین و آئین مردمان پایدار است.
أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ آیا دیدی کسی را که تکذیب می‌کرد روز جزا را یا اسلام فَذلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ اوست که یتیم را به شدت می‌راند در باره ابا جهل نازل شده که وصی برای یتیمی بود با تن لخت پیش او آمد و تقاضا کرد از مال خودش چیزی بدهد که بدن خویش را بپوشاند او را راند یا راجع به ابو سفیان است که شتری را کشت یتیمی از او درخواست کرد با عصا بر پیکر او نواخت یا ولید بن مغیره و یا منافقی بخیل آمده است.
مرحوم طبرسی می‌نویسد: سوره جحد در باره گروهی از قریش نازل شده از قبیل حارث بن قیس سهمی و عاص بن وائل و ولید بن مغیره و اسود بن عبد یغوث و اسود بن المطلب بن اسد که می‌گفتند: در تمام کارهای خود تو را شریک کنیم. تو یک سال خدای ما را بپرست و ما یک سال خدای تو را اگر آنچه تو آورده‌ای خوب بود ما تو را شریک‌شده‌ایم و بهره خویش را از آن برده‌ایم، اگر آنچه ما داریم بهتر بود تو با ما شریک‌شده‌ای و بهره خود را برداشته‌ای. فرمود به خدا پناه می‌برم که دیگری را شریک او قرار دهم.
گفتند بعضی از خدایان ما را ببوس و به او احترام گذار تا پروردگار تو را بپرستیم و تو را تصدیق کنیم. فرمود باشد ببینم خدایم در این باره چه می‌فرماید، بعد این سوره نازل شد، قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به جانب مسجد الحرام رفت و گروهی آنجا جمع بودند بالای سر آنها ایستاد و این سوره را تا آخر قرائت کرد دیگر آنها مایوس شدند و شروع به آزار او و اصحابش نمودند، ابن عباس گفته در همین مورد نازل شد أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجاهِلُونَ مرا امر می‌کنید که جز خدا را بپرستم ای نادانان قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ منظورش یک گروه معینی است لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ بگو نمی‌پرستم خدایانی را که شما
احتجاجات، ج‌1، ص: 178
امروز می‌پرستید. وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ و نه شما بعد از این خواهید پرستید آنچه من می‌پرستم.
گفته شده وجه تکرار جملات اینست که قرآن به زبان عرب نازل شده و اعراب برای تفهیم و تاکید معمول است که جملات را مکرر می‌کنند. معنی آیه اینست که من نمی‌پرستم بت‌های شما را و نه شما می‌پرستید خدای مرا وقتی برای او شریک می‌گیرید و بت‌ها و چیزهای دیگر را شریک او قرار دهید زیرا عبادت برای خدا باید خالص باشد وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ یعنی مانند شما عبادت نخواهم کرد در این صورت (ما) مصدری است وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ یعنی شما هم عبادت مرا نخواهید کرد در اولی منظور معبود است و در دومی عبادت. لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ مرا پاداش دین خودم و شما را پاداش دین خودتان.
مضاف حذف شده (جزاء) یا برای شما همان کفر باشد و برای من توحید و اخلاص که این جملات یک نوع تهدید است مانند این جمله اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ هر چه مایلید انجام دهید یا منظور از دین جزاء باشد «1».
توضیح: بیشتر آیات قرآن جنبه احتجاج و استدلال دارد این آیات که ما انتخاب کردیم بیشتر ظهور در احتجاج داشت با اینکه ما آیات زیادی را در بخش توحید و عدل و معاد ذکر کردیم و به زودی بعضی از آیات با تفسیر مفصلی در بخش احوالات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خواهد آمد.
احتجاجات، ج‌1، ص: 179

بخش دوم آنچه از معصومین علیهم السلام در مورد تفسیر آیات رسیده است‌

1- تفسیر امام عسکری (ع)- الم ذلِکَ الْکِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ هُدیً لِلْمُتَّقِینَ امام (ع) فرمود: قریش و یهود قرآن را تکذیب نموده گفتند: سحر است که از خود ساخته است خداوند می‌فرماید الم ذلِکَ الْکِتابُ ای محمد صلی الله علیه و آله این کتاب را که بر تو نازل کردیم ترکیبی از همان حرف تک تک است از قبیل الف، لام، میم و به زبان مادری شما است و این همان حروف اصلی زبان شما است اگر راست می‌گوئید مانند آن را بیاورید می‌توانید برای این کار از دیگر همفکران خود کمک بگیرید، بعد خداوند اعلام می‌کند که قدرت برآوردن مانند قرآن را ندارند بوسیله این آیه قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً.
خداوند میفرماید «الم» همان قرآن که افتتاح می‌کنم آن را با (الم) ذلِکَ الْکِتابُ همین کتابی است که موسی و پیامبران بعد از او بشارت آن را داده‌اند و به بنی اسرائیل گفته‌اند که من بر تو نازل خواهم کرد کتابی عربی و با ارزش که هرگز باطل با او آمیخته نمی‌شود نه قبل و نه بعد فرستاده خدای حکیم و حمید است «لا رَیْبَ فِیهِ» شکی در آن نیست چون آشکار است در نزد آنها چنانچه پیامبرانشان اطلاع داده‌اند که محمد صلی الله علیه و آله بر او کتابی نازل می‌شود که او و امتش آن کتاب را می‌خوانند بر سایر احوال خود.
2- إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ امام (ع) می‌فرماید وقتی خواند مردمان مؤمن را یاد می‌کند و آنها را می‌ستاید از منافقین سخن می‌گویند: (کافرین نسخه دیگر) که با کفر خود مخالف مؤمنین هستند و می‌فرماید إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا کسانی که کفر به خدا و به آنچه این
احتجاجات، ج‌1، ص: 180
مؤمنین و امیه بن خلف گفتند بیا محمد صلی الله علیه و آله دین ما را بپذیر و ما دین تو را بپذیریم و معتقدند دارند از قبیل: توحید و نبوت و وصایت حضرت علی ولی الله و جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه طاهرین برگزیدگان از بندگان خدا شایسته مردمی که قیام به حفظ مصالح خلق نموده سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ فرقی نمی‌کند چه آنها را بترسانی أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ چه نترسانی لا یُؤْمِنُونَ ایمان نمی‌آورند. خداوند از علم خود به پیامبرش اطلاع می‌دهد. اینها همان کسانی هستند که خداوند می‌داند ایمان نخواهند آورد.
امام باقر (ع) فرمود وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد مدینه شد و آثار صدق و دلائل واقعیت و معجزات نبوتش آشکار گردید بیشترین کارشکنی‌ها را یهود می‌کردند و سخت به مبارزه علیه او برخاستند تصمیم داشتند نور درخشان او را خاموش کنند. و دلائلش را باطل نمایند از جمله مالک بن صیف و کعب بن اشرف و حیی بن اخطب و حدی بن اخطب و ابو یاسر بن اخطب و ابو لبابه بن المنذر بودند. مالک بن صیف به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفت تو مدعی پیامبری هستی؟! گفت آری چنین فرمود خدای جهان آفرین. مالک گفت ما به تو ایمان نمی‌آوریم مگر اینکه فرشی که در زیر خود گسترده‌ام بتو ایمان بیاورد ... دنباله خبر در ابواب معجزات پیامبر خواهد آمد خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ امام (ع) فرمود یعنی علامت می‌گذار بر آنها علامتی که تمام ملائکه آنها را بشناسند وقتی مشاهده می‌کنید که اینها ایمان نیاورده‌اند وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ. مطلب به این صورت است که وقتی آنها اعراض کردند از توجه به آنچه موظف بودند و کوتاهی نمودند در باره آنچه از آنها خواسته شده بود غافل و جاهل شدند نسبت به چیزی که باید به آن ایمان آورند. مثل کسی که بر روی چشمهایش پرده‌ای است و جلو خود را نمی‌بیند. خداوند بزرگتر از آن است که مردم را مؤاخذه نماید نسبت به چیزی که خودش مانع از اعتقاد به آن شده است هرگز مامور نمی‌کند آنها را به چیزی که نمی‌گذرد که به آن دست یابند و یا جلو آنها را خواهد گرفت وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ گرفتار عذابی خواهند شد در آخرت که برای کفار آماده شده و در دنیا برای کسانی که میخواهد آنها را اصلاح نماید بوسیله عذابهای بیدارکننده تا متوجه بندگی خود نماید یا عذابی که آنها را مستاصل نماید و برگرداند به جانب عدل و حکمت خود.
احتجاجات، ج‌1، ص: 181
3- تفسیر قمی- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ این آیه در باره گروهی از منافقین نازل شده که اظهار اسلام نمودند خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وقتی چشمشان به کفار می‌افتاد می‌گفتند إِنَّا مَعَکُمْ ما با شما هستیم و به مؤمنین می‌گفتند ما ایمان آورده‌ایم به کفار می‌گفتند إِنَّا مَعَکُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ ما همکیش شما هستیم آنها را مسخره می‌کنیم. خداوند بر آنها رد می‌کند اللَّهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ خداوند آنها را مسخره می‌کند استهزاء خدا همان عذاب است.
وَ یَمُدُّهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یعنی آنها را رها می‌کند در سرکشی که دارند أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدی آنها کسانی هستند که گمراهی و حیرانی را بر هدایت ترجیح داده‌اند وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ کسانی را که در مقابل خدا می‌پرستید به کمک خویش بخوانید.
4- تفسیر امام- وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا امام علیه السلام فرمود وقتی خداوند مثال زد برای کافرانی که سعی در جلوگیری از گسترش دعوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله داشتند و دشمنان منافق که جلو سخنان پیامبر راجع به برادر خود علی (ع) می‌گرفتند و کسانی که می‌گفتند، آنچه محمد صلی الله علیه و آله از معجزات و دلائل آورده از جانب خدا نیست به اضافه مطالبی که در باره برادر خود علی (ع) گفته در مکه و مدینه و پیوسته سرکشی و طغیان آنها افزایش می‌یافت. خداوند در باره کفار مکه و سرکشان مدینه فرمود: وَ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلی عَبْدِنا اگر شک دارید در باره آنچه ما بر بنده خود نازل کردیم و منکرید که او پیامبر ما است و آنچه آورده کلام من است با آن معجزاتی که من در مکه برای او آشکار نمودم مانند ابری که بر سر او سایه می‌افکند در سفرها و سنگ و ریگها و کوهها و درختانی که به او سلام می‌کردند.
و دفاع از او در مورد کسانی که تصمیم کشتنش را داشتند و آنها را کشت و آن دو درختی که از هم فاصله داشتند و به هم نزدیک شدند تا پشت آنها قضای حاجت نمود باز به جای خود برگشتند و صدا زدن درخت بیاید و با کمال خضوع و خواری پیش آمد باز دستور داد برگردد به جای خود برگشت گفت ای مردان قریش و یهودیان و ای گروه مخالفین اسلام که از دین مبین فاصله گرفته‌اید و ای عرب زبانان فصیح و بلیغ زبان آوران فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ یک سوره مانند آنچه محمد صلی الله علیه و آله آورده بیاورید مردی که نه درس
احتجاجات، ج‌1، ص: 182
خوانده بود و نه مکتب رفته و کتابی نیاموخته و نه با دانشمندان رفت و آمد داشته و از کسی فرا نگرفته شما خوب او را در سفر و حضور در وطن می‌شناسید. چهل سال در میان شما زندگی کرد آنگاه به او کتابی داده شد که جوامع علم از علوم پیشینیان و دیگران در آن کتاب هست إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ اگر در شک هستید نسبت به این آیات فَأْتُوا بیاورید یک نفر مثل او را که تا شبیه قرآن و معجزات او را بیاورد آنگاه معلوم شود او دروغ می‌گوید. زیرا هر چه از جانب خدا نباشد نظیرش در میان مردم پیدا خواهد شد. وَ إِنْ کُنْتُمْ و اگر شما یهودان و نصرانیان فِی شک مشکوک هستید نسبت به آنچه محمد صلی الله علیه و آله از شرایع آورده و تعیین برادر خود را به عنوان سرور اوصیاء نمودن با آن معجزاتی که به شما نشان داده از قبیل دست بزغاله مسموم که سخن گفت و گرگی که حرف زد. و چوبی که از فراق او ناله زد وقتی بر منبر بود و جلوگیری خداوند سمی را که یهودی در غذایش ریخته بود بلا را بر مخالفین برگرداند و آنها را بوسیله آن بلا کشت و غذای کم را زیاد کرد فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ مانند قرآن از تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم و نوشته‌های چهارده‌گانه بیاورید ولی در سایر کتابها یک سوره مانند قرآن نخواهید یافت چگونه ممکن است کلام محمد صلی الله علیه و آله که می‌گوئید از خودش درآورده بهتر از سایر کلام الله و کتابهای خدا باشد.
سپس به همه می‌فرماید وَ ادْعُوا شُهَداءَکُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ بت‌های خود را دعوت کنید مشرکان و شیطانهای خویش را نیز بخوانید ای نصرانیان و یهودان همدستان خود را از کفار و مسلمانان منافق که دشمن آل محمد صلی الله علیه و آله هستند و سایر یاران خود را نیز دعوت کنید إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ اگر راست می‌گوئید که محمد صلی الله علیه و آله این قرآن را از خود ساخته و زمامداری پسر عمویش علی را بر تمام امت و سیاستمداری او نه از جانب پروردگار بوده.
سپس فرمود فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا اگر نتوانستید انجام دهید وَ لَنْ تَفْعَلُوا و هرگز نخواهید توانست فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِی وَقُودُهَا النَّاسُ بپرهیزید از آتشی که هیزم آن مردم «الْحِجارَةُ» و سنگ است و عذاب برای اهل آتش است أُعِدَّتْ لِلْکافِرِینَ آماده شد برای کافرانی که منکر کلام خدا و پیامبرند و دشمن وحی اویند می‌فرماید بدانید که عاجزید از این کار اگر از
احتجاجات، ج‌1، ص: 183
جانب انسانی این قرآن بود باید شما قدرت می‌داشتید برای معارضه وقتی عاجز شدند پس از این دعوت‌ها و اعلان قرآن به مبارزه خداوند فرمود: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَ لَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً.
5- تفسیر امام- إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها حضرت باقر (ع) فرمود وقتی خداوند فرمود یا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ مردم، مثلی زده شده و نام مگس را در آیه دیگر برد إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً و فرمود مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ.
و مثالی در این سوره زد به کسی که آتش افروخته و به باران از آسمان، کفار و ناصبیان گفتند این چه مثلهائی است منظورشان طعنه بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود خداوند فرمود إِنَّ اللَّهَ لا یَسْتَحْیِی خداوند از حیا و خجالت رها نخواهد کرد أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا مثل زدن برای مؤمنان ما بَعُوضَةً هر چه باشد و لو به یک پشه و بالاتر از آن که مگس است وقتی بداند به صلاح بندگان است مثل می‌زند فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا کسانی که ایمان به محمد صلی الله علیه و آله و علی و آل پاکش دارند و تسلیم پیامبر صلی الله علیه و آله و ائمه و احکام و اخبار و احوال آنها هستند و به معارضه بر نمی‌خیزند و سعی در موشکافی اسرارشان ندارند و اگر بر اسرار آنها اطلاع یافتند افشا نمی‌کنند فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ می‌دانند آنها که این مثلها یک واقعیت است که خدا می‌خواهد توضیح و تفهیم حقیقت را بنماید وَ أَمَّا الَّذِینَ اما آنها که کافر به محمد صلی الله علیه و آله و به علی هستند و پیرو او نیستند در کارها فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلًا یُضِلُّ بِهِ کَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ کَثِیراً می‌گویند کافران خدا بوسیله این مثلها گروهی را به کفر می‌کشاند و گروهی را هدایت می‌کند چنین مثلی فایده ندارد چه آنکه اگر گروهی هدایت می‌یابند گروه دیگر گمراه می‌شوند خداوند بر رد گفتار آنها فرمود وَ ما یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفاسِقِینَ گمراه نمی‌کند بوسیله این مثل‌ها مگر تبه‌کاران را که اندیشه ندارند و بر خلاف منظور خدا عمل می‌کنند.
توضیح: ما هو بعوضه و ظاهرا امام علیه السلام آن را مرفوع خوانده چنانچه بعضی چنین قرائت کرده‌اند ولی بسیار کم پس کلمه «ما» موصول است که صدر صله آن حذف شده یا موصوف است بهمین صورت و محل آن منصوب است بعنوان بدل یا استفهامیه
احتجاجات، ج‌1، ص: 184
است و مبتدا ظاهرا در خبر دو وجه اول است.
6- یا بَنِی إِسْرائِیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ امام علیه السلام فرمود خداوند می‌فرماید یا بَنِی إِسْرائِیلَ ای فرزندان یعقوب اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ به یاد نعمت من باشید که به شما ارزانی داشتم و محمد صلی الله علیه و آله را فرستادم و در شهر شما جای دادم و شما را به زحمت نینداختم که رنج سفر کشید و به سوی او بروید و علائم و دلائل او را آشکارا بیان داشتم و اظهار کردم تا نبوت او بر شما مشتبه نشود وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی وفا کنید به پیمانی که پیامبران من از پدران شما گرفتند که برسانند به فرزندان خود که ایمان آورند به محمد صلی الله علیه و آله عربی قرشی و هاشمی که آیات زیاد می‌آورد و با معجزات او را تائید کرده‌ام از قبیل سخن گفتن دست بزغاله مسموم و سخن گرگ و ناله چوب منبر.
غذای کم زیاد شد برای او و سنگهای سخت برایش نرم شدند و آبهای روان برایش جاری شد و هر پیامبری را با دلیل و معجزه‌ای تائید کرده‌ام او را نیز با دلائل و معجزات مجموع آنها تأیید نموده‌ام یا معجزه‌ای بهتر از آنها. آن پیامبری که یکی از دلائل او علی بن ابی طالب محبوب و دوست اوست که عقل او از عقل پیامبر و علمش از علم او و حلمش از حلم او دین را با شمشیر بران خود تائید می‌کند بعد از آنکه بهانه دشمنان را قطع می‌نماید و دارای علم بالا و فضل کامل است أُوفِ بِعَهْدِکُمْ وفا به عهد شما می‌کنم که بهشت برین را برایتان واجب نموده‌ام تا ابد در آنجا باشید محل لطف و عنایت من و جایگاه رحمتم است وَ إِیَّایَ فَارْهَبُونِ.
از من بهراسید در مورد مخالفت با محمد صلی الله علیه و آله من می‌توانم بلائی که از دشمنان به جانب شما حواله می‌شود برگردانم ولی آنها نمی‌توانند جلو انتقام مرا از شما بگیرند وقتی شما راه مخالفت مرا از پیش بگیرید.
وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ وَ لا تَکُونُوا أَوَّلَ کافِرٍ بِهِ امام (ع) فرمود خداوند می‌فرماید (وَ آمِنُوا) ایمان بیاورید یهودان بِما أَنْزَلْتُ به آنچه نازل کرده‌ام بر محمد از نبوت و تعیین برادرش را به جانشینی و امامت عترت پاکش. مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مثال آن در کتاب شما است که محمد صلی الله علیه و آله سرور جهانیان گذشته و آینده است که او را تاکید کرده‌ام بوسیله وصیش سید الوصیین و خلیفه پیامبر خدای جهان آفرین وَ لا تَشْتَرُوا
احتجاجات، ج‌1، ص: 185
بِآیاتِی آیات مرا که راجع به محمد صلی الله علیه و آله نازل نموده‌ام و امامت وصی و جانشینی علی و فرزندان پاک و طاهرش به بهای بی‌ارزش دنیا نفروشید که منکر نبوت او و امامت امام شوید مبادله کنید با دنیای بی‌ارزش گر چه زیاد باشد ولی فانی و نابودشدنی است.
و فرموده است خداوند وَ إِیَّایَ فَاتَّقُونِ از من بهراسید در مورد کتمان امر محمد صلی الله علیه و آله و امر وصی او اگر پرهیزگار باشید اشکال‌تراشی در مورد نبوت او و امامت وصیش نمی‌کنید حجت خدا بر شما تمام شده و دلائل واضحی در این مورد برای شما فرستاده است بطوری که بهانه‌ای باقی نمانده دیگر جای اشتباه کاری نیست و این یهودان مدینه انکار نبوت محمد صلی الله علیه و آله را نموده به او خیانت کردند و گفتند ما می‌دانیم محمد صلی الله علیه و آله پیامبر است و علی وصی اوست ولی تو آن محمد نیستی و علی نیز همین طور خداوند لباسهای تنشان را به سخن درآورد و کفشهای پایشان را که به آنها می‌گفتند دروغ می‌گوئید ای دشمنان خدا. آن محمد همین پیامبر و وصی او همین علی است اگر به ما اجازه دهند شما را می‌فشاریم و مجروح می‌کنیم و می‌کشیم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود خداوند آنها را مهلت داد چون می‌دانست از نهاد آنها فرزندانی پاک و مؤمن بوجود خواهد آمد لو تزیلوا لعذب هؤلاء عذابا الیما اگر جدا شده بودند این فرزندان مؤمن از آنها دچار عذاب دردناکی می‌شدند کسی عجله در کیفر می‌کند که ترس از فرار جایی داشته باشد.
7- تفسیر قمی- أَ فَتَطْمَعُونَ أَنْ یُؤْمِنُوا لَکُمْ این آیه در باره یهودان نازل شد که اظهار اسلام کرده بودند در حالی که منافق بودند وقتی پیامبر را می‌دیدند می‌گفتند إِنَّا مَعَکُمْ وقتی یهودان را مشاهده می‌کردند به آنها می‌گفتند ما با شما هستیم به مسلمانان صفات پیامبر صلی الله علیه و آله و اصحابش را که در تورات بود اطلاع می‌دادند. سران و دانشمندان آنها گفتند: أَ تُحَدِّثُونَهُمْ بِما فَتَحَ اللَّهُ عَلَیْکُمْ لِیُحَاجُّوکُمْ بِهِ عِنْدَ رَبِّکُمْ أَ فَلا تَعْقِلُونَ به آنها مطالبی را می‌گوئید که علیه شما پیش پروردگارتان استدلال نمایند عقل ندارید.
خداوند بر رد آنها می‌فرماید أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ نمی‌دانند خدا از پنهان و آشکار آنها اطلاع دارد.
احتجاجات، ج‌1، ص: 186
وَ مِنْهُمْ یعنی بعضی از یهود أُمِّیُّونَ لا یَعْلَمُونَ الْکِتابَ إِلَّا أَمانِیَّ وَ إِنْ هُمْ إِلَّا یَظُنُّونَ تحریف می‌کردند تورات و احکام آن را و می‌گفتند از جانب خدا آمده خداوند این آیه را نازل کرد فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ وای بر آنها که می‌نویسند کتاب را.
وَ قالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَةً بنی اسرائیل گفتند ما عذاب نخواهیم شد مگر همان چند روزی که گوساله پرست بودیم خداوند آنها را رد کرد با این آیه قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللَّهِ عَهْداً بگو ای محمد صلی الله علیه و آله از خدا پیمان گرفته‌اید. وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً در باره یهودان نازل شد که به آنها سخن نیکو بگوئید بعد بوسیله آیه فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ مشرکان را بکشید هر جا یافتید نسخ گردید.
8- تفسیر امام- وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَکُمْ لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ امام (ع) فرمود: یعنی یاد آورید بنی اسرائیل را وقتی که از شما پیمان گرفتیم یعنی از اجدادتان و کسانی که این خبر به آنها برسد لا تَسْفِکُونَ دِماءَکُمْ که خون یک دیگر را نریزید وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَکُمْ مِنْ دِیارِکُمْ و از شهر یک دیگر را خارج نکنید ثُمَّ أَقْرَرْتُمْ بعد اقرار نمودید به این پیمان و ملتزم شدید مانند اجدادتان وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ و گواهی دادید که از اجدادتان پیمانی گرفته شده ثُمَّ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَکُمْ بعد به جان هم افتادید وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْکُمْ مِنْ دِیارِهِمْ و گروهی گروه دیگر را از شهر و دیار خود خارج کردند از روی خشم و زور تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ به یک دیگر کمک می‌کردید در این آواره کردن و کشتن همدیگر به ناحق و از روی ستم و عدوان وَ إِنْ یَأْتُوکُمْ اگر همین اشخاصی که تصمیم بیرون کردن و کشتن آنها را دارید أُساری اگر پیش شما بیایند در حالی که دشمنان شما و آنها ایشان را اسیر کرده باشند تُفادُوهُمْ بوسیله مالهای خود خونبهای ایشان را می‌دهید وَ هُوَ مُحَرَّمٌ عَلَیْکُمْ إِخْراجُهُمْ با اینکه حرام است بر شما این خارج کردن از شهر و دیار لفظ خراج را در آیه مکرر کرد چون اگر «اخراجکم» نمی‌فرمود خیال می‌کردند فدیه دادن بر آنها حرام است سپس خداوند می‌فرماید أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتابِ ایمان به مقداری از کتاب که خونبها دادن است می‌آورید وَ تَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ ولی نسبت به خارج کردن که حرام است کافرید.
در صورتی که کتاب شما قتل نفس و اخراج را حرام کرده همان طور که خونبها دادن را واجب نموده چرا ایمان به مقداری دارید و نسبت به بقیه کافرید. گویا شما مؤمن به بعض و
احتجاجات، ج‌1، ص: 187
کافر به بعض هستید.
سپس می‌فرماید: فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِکَ مِنْکُمْ إِلَّا خِزْیٌ کیفر شما یهودان نیست مگر خواری و ذلت در زندگی که باید جزیه بپردازید وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُّونَ إِلی أَشَدِّ الْعَذابِ و در قیامت رهسپار شدیدترین عذاب می‌شوید که به مقدار معصیت آنها متفاوت است. أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُّنْیا بِالْآخِرَةِ آنهایند که راضی به زندگی دنیا و زرق و برق آن شدند در مقابل زندگی جاوید آخرت فَلا یُخَفَّفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ هیچ کس آنها را یاری نخواهد کرد در دفع عذاب از ایشان و عذابشان تخفیف نخواهد یافت.
9- تفسیر امام- وَ لَمَّا جاءَهُمْ کِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
امام (ع) فرمود خداوند یهودان را سرزنش می‌کند و می‌فرماید وَ لَمَّا جاءَهُمْ وقتی این یهودانی که ذکر شد و هم مسلکان آنها کتابی از جانب خدا آید (قرآن) که تصدیق کتابشان (تورات) را می‌کند که در آن نوشته شده محمد امین صلی الله علیه و آله از نژاد اسماعیل که او را به بهترین افراد مؤید نموده‌ایم علی بن ابی طالب ولی الله کانُوا مِنْ قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ همین یهودان قبل از بعثت پیامبر سؤال می‌کردند چه وقت فتح و پیروزی فرا می‌رسد بر کافرانی که دشمن آنها بودند خداوند می‌فرماید فَلَمَّا جاءَهُمْ ما عَرَفُوا وقتی این یهودان را آمد آنچه سابقه داشتند از نشانه و صفات پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله انکار نمودند از روی حسد و ستمگری و ظلم بر او.
توضیح: تمام این خبر در احوال پیامبر صلی الله علیه و آله خواهد آمد.
10- تفسیر امام- بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ امام (ع) فرمود: خداوند یهودان را سرزنش کرد و بر آنها عیبجوئی نمود ایمان نیاوردن به محمد صلی الله علیه و آله را فرمود بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ بوسیله هدایا و اضافاتی که به آنها می‌رسید آن را خریدند. خداوند به آنها امر کرده بود بفروشند به خدا بوسیله طاعت خود تا از جان خود بهره ببرند همیشه در نعمتهای آخرت ولی آنها معامله نکردند. فروختند به بهای عداوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله تا عزت و ریاست بر جهان بر ایشان باقی بماند به خواسته‌های حرام و بهره‌های بی‌ارزش از طرف نادان مردم برسند و از راه رستگاری آنها را باز دارند و آنها را به همان گمراهی بگذارند سپس خداوند می‌فرماید أَنْ یَکْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْیاً اگر کافر
احتجاجات، ج‌1، ص: 188
شوند به آنچه خداوند بر موسی نازل نموده راجع به تصدیق حضرت محمد صلی الله علیه و آله از روی ستم أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ فرمود کفر آنها بواسطه ستم و حسادتشان بود بر آنچه از مقام پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او عنایت نموده و آن قرآن است که نبوت پیامبر در آن بیان شده و دلیل نبوت و معجزه آن حضرت است.
سپس فرمود فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلی غَضَبٍ یعنی برگشتند در حالی که خشم از خدا آنها را فرا گرفته بود پشت سر آن خشم دیگری، غضب اول هنگامی بود که عیسی را تکذیب نمودند و خشم دوم هنگامی بود که محمد صلی الله علیه و آله را تکذیب نمودندی گفته است غضب اول این بود که آنها را میمون کرد و به زبان عیسی ایشان را لعنت نمود و غضب دوم هنگامی بود که شمشیرهای حضرت محمد صلی الله علیه و آله و یارانش بر پیکر ایشان وارد شد تا به خواری آنها را کشانید یا به خواست خود اسلام پذیرفتند و یا با کمال خواری به پرداخت جزیه محکوم شدند.
11- تفسیر امام- وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ امام علیه السلام فرمود وقتی به این یهودان گفته شود ایمان بیاورید به آنچه خداوند بر محمد صلی الله علیه و آله نازل نموده که عبارتست از قرآنی که حلال و حرام و فرائض و احکام در آن وجود دارد قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا ما ایمان می‌آوریم به آنچه بر خودمان نازل شده یعنی تورات وَ یَکْفُرُونَ بِما وَراءَهُ و بجز تورات به دیگر چیزها کافر هستیم وَ هُوَ الْحَقُّ آنچه این یهودان می‌گویند که قرآن غیر از آن است یک واقعیت است زیرا قرآن ناسخ است کتابهای پیشین را خداوند می‌فرماید قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ بگو پس چرا پدرانتان پیامبران را می‌کشتند إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ اگر ایمان به تورات داشتید زیرا در تورات کشتن انبیاء حرام شده همین طور شما ایمان به پیامبر اسلام و آنچه بر او نازل شده نیاورده‌اید خداوند پیمان گرفته که به هر دو ایمان بیاورند. ایمان به یکی از این دو را بدون دیگری نمی‌پذیرد.
12- تفسیر امام- أَمْ تُرِیدُونَ أَنْ تَسْئَلُوا رَسُولَکُمْ امام علیه السلام فرمود حضرت امام علی النقی فرمود یعنی تصمیم دارید ای کفار قریش و یهودان که درخواست کنید معجزه‌ای را که نمی‌دانید به صلاح شما است یا ضررتان کَما سُئِلَ مُوسی مِنْ قَبْلُ چنانچه از حضرت
احتجاجات، ج‌1، ص: 189
موسی درخواست کردید و گفتید ما به تو ایمان نمی‌آوریم مگر خدا را آشکار ببینیم. صاعقه شما را فرا گرفت وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمانِ یعنی هر که کفر را معاوضه با ایمان کرد پس از اینکه پیامبر به او گفت آنچه درخواست داری صلاح تو نیست و چنین چیزی را نباید از پیامبران خواست و بعد از اظهار معجزه‌ای که خواسته بود اگر صحیح باشد وَ مَنْ یَتَبَدَّلِ الْکُفْرَ بِالْإِیمانِ هر کس کفر را به جای ایمان بگیرد که ایمان نیاورد با دیدن معجزاتی که به وقوع پیوسته و یا ایمان نیاورد با اینکه فهمید نباید چنین معجزاتی را درخواست کرد و لازم است به همان مقدار که خداوند برایش اقامه دلیل نموده و توضیح داده اکتفا کنیم ولی او بر عکس عناد می‌ورزد و حجت بر او تمام می‌گردد. فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبِیلِ راه راستی را که او را به سوی بهشت می‌رساند اشتباه کرده و از راهی که به جهنم می‌رود رفته است.
13- در تفسیر امام علیه السلام وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ می‌فرماید وَدَّ کَثِیرٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ لَوْ یَرُدُّونَکُمْ مِنْ بَعْدِ إِیمانِکُمْ کُفَّاراً مایلند بیشتر اهل کتاب که شما را از دین برگردانند بوسیله شبهه‌هائی که بر شما عرضه می‌نمایند حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ بواسطه حسادتی که با شما دارند که بواسطه حضرت محمد صلی الله علیه و آله خدا شما را گرامی داشته مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ پس از اینکه معجزات را مشاهده کردند که گواه بر درستی گفتار حضرت محمد صلی الله علیه و آله و فضل علی (ع) بود.
فَاعْفُوا وَ اصْفَحُوا چشم‌پوشی کنید از نادانی آنها و با دلائلی که خدا داده با آنها به مقابله بپردازید و یاوه‌سرائیهای آنها را باطل کنید. حَتَّی یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ تا خداوند نظر خود را در باره آنها اجرا نماید کشتن در روز فتح مکه در آن موقع از شهر مکه و جزیرة العرب آنها را خارج می‌کنید و در آنجا کافری را نخواهید گذاشت إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ قَدِیرٌ چون قدرت بر هر چیز دارد آنچه به صلاح شما بوده انتخاب کرده که مدارا کنید با آنها و با جدال احسن و استدلال صحیح با آنها روبرو شوید.
تمام این جریان در احوال حضرت پیامبر صلی الله علیه و آله خواهد آمد.
14- تفسیر امام- وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْ‌ءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْ‌ءٍ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ.
احتجاجات، ج‌1، ص: 190
امام فرمود یهودان گفتند نصاری چیزی ندارند و دین آنها باطل است. نصرانیان گفتند یهودان چیزی ندارند دین آنها باطل است و کافرند وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتابَ با آنکه ایشان انجیل می‌خواندند امام فرمود اینها و آنها مقلد بودند بدون دلیل انجیل می‌خواندند ولی دقت نداشتند تا عمل کنند به مقتضای دستوراتش و از گمراهی برهند سپس فرمود کَذلِکَ قالَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ این چنین گفتند کسانی که عارف به حق نبودند و از جهتی که خدا دستور داده توجه نمی‌کردند بعضی برای بعضی دیگر می‌گفتند و اختلاف داشتند مانند سخن نصرانیان و یهودان این دسته، آن دسته را تکفیر می‌کردند.
فَاللَّهُ یَحْکُمُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ در دنیا فسق و گمراهی آنها را آشکار می‌کند و در آخرت به مقدار استحقاق آنها را معذب می‌نماید.
حضرت امام حسن (ع) فرمود این آیه به آن جهت نازل شد که گروهی از یهودان و گروهی از نصرانیان خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسیدند و گفتند یا محمد صلی الله علیه و آله بین ما قضاوت کن فرمود داستان خود را بیان کنید.
یهودان گفتند ما ایمان به خدای واحد حکیم و اولیاء او آورده‌ایم اما نصرانیان چیزی ندارند نصرانیان گفتند ما مؤمن به خدای واحد حکیم هستیم یهودان دین ندارند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود هر دویتان به خطا رفته‌اید و فاسق نسبت به دین خدا هستید.
یهودان گفتند چطور ما کافریم با اینکه دارای کتاب خدائیم و آن را قرائت می‌کنیم.
نصرانیان نیز گفتند ما چطور کافریم با اینکه انجیل را تلاوت می‌کنیم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود شما هر دو دسته مخالفت با کتاب خدا می‌کنید و به آن عمل نمی‌نمائید اگر شما عمل به کتاب خدا می‌کردید یک دیگر را بدون دلیل نسبت به کفر نمی‌دادید زیرا کتاب خدا مایه شفا است از کوری و نجات از گمراهی. عمل‌کنندگان را به راه راست هدایت می‌کند ولی وقتی عمل نکردید برای شما وبال و موجب افزایش گناه می‌شود وقتی حجت خدا را نپذیرفتید مخالف خدا خواهید بود و مشمول خشم او.
آنگاه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله روی به جانب یهودان نموده فرمود بترسید از اینکه در صورت مخالفت با دستور خدا گرفتار بلائی شوید که پیشینیان شما مبتلا شدند که خداوند در باره آنها می‌فرماید فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ به آنها دستور داده بود که
احتجاجات، ج‌1، ص: 191
بگویند سخن معینی را ولی بر خلاف آن گفتند خداوند در این آیه می‌فرماید فَأَنْزَلْنا عَلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بر ستمکاران عذابی از آسمان فرستادیم منظور طاعون است که آنها را فراگرفت که یک صد و بیست هزار نفر آنها مردند باز برای مرتبه دوم دچار طاعون شدند یک صد و بیست هزار نفر دیگر هلاک گردیدند خلاف آنها چنین بود که وقتی رسیدند به درب مشاهده کردند دربی بلند است گفتند ما احتیاجی به رکوع کردن نداریم وقتی به این درب می‌رسیم خیال می‌کردیم درب کوتاهی است که بناچار باید خم شد اینکه بلند است تا کی ما را موسی و یوشع مسخره می‌کنند و برای چیزهای بیهوده به سجده وامی‌دارند و خودشان مقعد خود را به جانب درب می‌گذارند به جای سخنی که باید می‌گفتند «حطه» گفتند همطا سمقانا منظورشان گندم قرمز بود همین حرف را تبدیل نمودند.
15- تفسیر قمی- وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِکُفْرِهِمْ یعنی گوساله را دوست داشتند که به عبادتش پرداختند سپس گفتند ما اولیاء خدا هستیم خداوند فرمود اگر واقعا شما دوست خدا هستید فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ آرزوی مرگ کنید اگر راست می‌گوئید، زیرا در تورات نوشته است که دوستان خدا آرزوی مرگ می‌کنند.
قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ این آیه نازل شد در باره یهودانی که به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌گفتند ما در میان ملائکه دوستان و دشمنانی داریم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسید کدامیک دوست و کدام دشمن شما هستند. پاسخ دادند جبرئیل دشمن ما است که او همیشه برای ما عذاب می‌آورد اگر فرشته‌ای که برای تو وحی را می‌آورد میکائیل بود ما به تو ایمان می‌آوردیم زیرا او دوست ما است ولی جبرئیل فرشته‌ای بد اخلاق و عذاب‌گر است اما میکائیل فرشته رحمت است خداوند این آیه را نازل نمود قُلْ مَنْ کانَ عَدُوًّا لِجِبْرِیلَ تا اینجا فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ.
16- تفسیر امام- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً امام علیه السلام فرمود وقتی مؤمنان ایمان آوردند و خردمندان ولایت محمد و علی علیهما السلام را پذیرفتند ولی دشمنان جلوگیری کردند خداوند فرمود وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَنْداداً بعضی از مردم بجز خدا چیزهای دیگری را دشمن خدا قرار می‌دهند و به آنها مرتبه خدائی می‌دهند یُحِبُّونَهُمْ کَحُبِّ اللَّهِ مانند خدا آنها را دوست می‌دارند وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ولی
احتجاجات، ج‌1، ص: 192
مؤمنین محبتشان به خدا بیشتر است از کافران به بت زیرا آنها مقام خدائی را فقط به خدای یکتا می‌دادند.
سپس فرمود یا محمد صلی الله علیه و آله وَ لَوْ یَرَی الَّذِینَ ظَلَمُوا اگر ببینی ستمگران را که بت را بجای خدا گرفته و اشخاص فاسق و فاجر شبیه محمد و علی علیهما السلام قرار دادند إِذْ یَرَوْنَ الْعَذابَ زمانی که ببینند عذابی را که بواسطه کفر و دشمنی دچار آنها می‌شود أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّهِ خواهند دانست که نیرو در اختیار خدا است هر که را بخواهد عذاب می‌کند و هر که را بخواهد گرامی می‌دارد کافران قدرتی که جلو عذاب خدا را بگیرند ندارند وَ أَنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعَذابِ خواهند دانست که خداوند سخت کیفر می‌کند کسانی را که برایش شریک بگیرند سپس می‌فرماید.
إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا سران و بزرگان قبائل بیزاری می‌جویند مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا از رعایا و پیروان خود وَ تَقَطَّعَتْ بِهِمُ الْأَسْبابُ و چاره از دستشان برود وَ قالَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا رعایا می‌گویند لَوْ أَنَّ لَنا کَرَّةً اگر بازگشتی به دنیا داشتیم فَنَتَبَرَّأَ مِنْهُمْ آنجا بیزاری می‌جستیم کَما تَبَرَّؤُا مِنَّا چنانچه از ما بیزار شدند «کَذلِکَ» خداوند می‌فرماید این چنین از یک دیگر تبری می‌جویند یُرِیهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَیْهِمْ بر کارهای خود حسرت می‌خورند زیرا مشاهده می‌کنند که اعمال آنها هیچ پاداش و ثوابی ندارد چون برای غیر خدا انجام داده‌اند بر خلاف دستور خدا بوده وَ ما هُمْ بِخارِجِینَ مِنَ النَّارِ عذاب آنها دائم و تمام ناشدنی است زیرا گناه آنها کفر است و از شفاعت پیامبر یا وصی و شخصیت موجه نزد پروردگار استفاده نمی‌کنند.
17- تفسیر قمی- وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ
مثل کسانی که کفر ورزیدند مانند شخصی است که فریاد می‌زند چون چهارپایان را وقتی صاحبشان می‌زند صدائی می‌شنوند نمی‌فهمند منظور چیست کفار نیز زمانی که قرآن بر آنها خوانده می‌شود و ایمان بر آنها عرضه شود مانند چهارپایان نمی‌فهمند.
18- تفسیر امام- مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا امام علیه السلام فرمود خداوند می‌فرماید: وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا مثل کافران در عبادت بت‌ها کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ بِما لا یَسْمَعُ مانند کسی است که فریاد زند به چیزی که شنیده نشود إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً فهمیده نمی‌شود که چه
احتجاجات، ج‌1، ص: 193
می‌گوید تا ناراحت می‌شود استغاثه‌کننده تا کسی که او را صدا می‌زند به دادش برسد صُمٌّ بُکْمٌ عُمْیٌ کسی که کژدل و کور از تشخیص هدایت است و پیرو بت‌ها شده است و دشمنان اولیاء خدا را به نام برگزیدگان خداوند نامیده‌اند و لقب ائمه طاهرین را به روی آنها گذاشته‌اند فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ آنها عقل ندارند.
حضرت زین العابدین فرمود این آیه در باره بت‌پرستان و دشمنان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله است که پیرو شیطان و از مریدان بی‌ایمان او هستند بزودی آنها را تحویل هاویه خواهند داد.
19- تفسیر امام عسکری- لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ امام از حضرت زین العابدین علیهما السلام نقل کرد که پیامبر صلی الله علیه و آله وقتی علی را امتیاز بخشید و از مقام او در نزد پروردگار مردم را مطلع کرد و شرح امتیازات شیعه و یاوران علی (ع) را داد و یهودان و نصرانیان را توبیخ کرد بر کفر و کتمان نبوت پیامبر و وصایت علی علیهما السلام در کتب خود با فضائل و صفات شایسته‌ای که در آنها نقل شده یهودیان و نصرانیان بر آنها افتخار می‌کردند، که ما سالها است رو به قبله خودمان نمازها خوانده‌ایم در میان و شب زنده‌دارانی هستند که بسوی همان قبله خودمان نمازها خوانده‌اند این همان قبله‌ایست که موسی به ما دستور داده. نصرانیان نیز گفتند ما سالها در قبله خود نماز خوانده‌ایم و شب زنده‌دارانی داریم که بسوی آن قبله نمازها خوانده‌اند این همان قبله‌ایست که عیسی بما دستور داده هر دو گروه گفتند تو خیال می‌کنی خداوند این همه اعمال و نمازهایمان را به سوی این قبله باطل می‌کند چون ما پیرو محمد صلی الله علیه و آله نشده‌ایم و خواسته او را در مورد برادرش نپذیرفته‌ایم. این آیه به همین جهت نازل شد لَیْسَ الْبِرَّ نیکی که اطاعتی است، بوسیله آن به بهشت می‌روند و مستوجب آمرزش و رضای خدا می‌شوند نیست به اینکه أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ با نماز خود رو به جانب مشرق نمائید ای نصرانیان و به طرف مغرب کنید ای یهودان. با اینکه شما مخالف امر خدا و دشمن با ولی او هستید وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ ولی نیکوکار کسی است که ایمان به خدای واحد یکتای بی‌نیاز بیاورد و آن خدا هر که را بخواهد عزیز و هر که را بخواهد گرامی و هر کس را بخواهد خوار و ذلیل می‌کند کسی نمی‌تواند خواست خدا را رد کند و حکم او را تاخیر اندازد وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ و به روز قیامت
احتجاجات، ج‌1، ص: 194
ایمان آورد قیامتی که با شخصیت‌ترین افراد در آن حضرت محمد سید النبیین صلی الله علیه و آله است و بعد از او برادر و جانشین و سرور اوصیاء علی بن ابی طالب (ع) است آن قیامتی که هر یک از شیعیان محمد صلی الله علیه و آله در آن حضور یابند نورشان محشر را روشن کند و به جانب بهشت رهسپار می‌شود خود و برادران و خانواده و بستگان و نیکوکاران به او و کسانی که در دنیا از او دفاع می‌کردند و هر یک از دشمنان این خاندان حضور یابد در گرداب تاریکی فرو رود و به جانب عذاب دردناک رهسپار گردد او و همدستان و هم عقیده‌هایش و کسانی که خود را به او نزدیک می‌کردند بدون تقیه‌ای که ناچارشان کرده باشد به این کار.
20- تفسیر امام- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا امام علیه السلام فرمود وقتی خداوند در آیه قبل دستور داد که در پنهان و آشکارا تقوی و پرهیزگاری را از پیش بگیرید به حضرت محمد صلی الله علیه و آله اطلاع داد در میان مردم کسانی هستند که ظاهرا خود را متقی نشان می‌دهند و در باطن بر خلاف آن هستند و معصیت کارند فرمود ای محمد صلی الله علیه و آله بعضی از مردم سخن آنها در دنیا موجب شگفت تو می‌شود که اظهار دین اسلام می‌کند و با آب و تاب اظهار ورع و اخلاص می‌نماید وَ یُشْهِدُ اللَّهَ عَلی ما فِی قَلْبِهِ خدا را هم گواه بر دل خویش می‌گیرد که من مخلص و موحدم وَ إِذا تَوَلَّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها همین که پشت از تو می‌کند شروع به گناه یا کفر می‌کند بر خلاف آنچه به تو می‌گفت و ستمگری می‌نماید مخالف آن حرفها که می‌زد وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ باعث نابودی کشتزار و از بین رفتن آنها می‌شود و حیوانات را می‌کشد و قطع نسل می‌نماید وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ خداوند راضی به فساد نیست و کیفر عامل آن را می‌دهد وَ إِذا قِیلَ لَهُ اتَّقِ اللَّهَ وقتی به این شخص بگوئی از خدا بپرهیز أَخَذَتْهُ الْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ بدش می‌آید و خود را بالاتر از آن می‌داند که گناه کند با اینکه کانون فساد است و بیشتر شر و فساد می‌نماید و ستمگری می‌کند فَحَسْبُهُ جَهَنَّمُ وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ جهنم او را کافی است بر کردار زشت و ناپسندش بسیار جای ناراحت‌کننده‌ای برایش آماده شده.
21- تفسیر قمی- وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ گفته است حرث در این آیه دین است و نسل مردم و در باره دومی نازل شده بعضی گفته‌اند در باره معاویه.
احتجاجات، ج‌1، ص: 195
22- تفسیر عیاشی- حسین بن بشار گفت از حضرت ابو الحسن این آیه را پرسیدم وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُعْجِبُکَ قَوْلُهُ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا فرمود فلانی و فلانی وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ حرث کشت و زرع و نسل ذریه است.
23- تفسیر عیاشی- زراره گفت از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام این آیه را پرسیدم وَ إِذا تَوَلَّی سَعی فِی الْأَرْضِ فرمود نسل ولد و حرث این زمین است حضرت صادق فرمود حرث ذریه است.
24- تفسیر عیاشی- ابو اسحاق سبیعی از حضرت علی (ع) نقل کرد در مورد آیه وَ إِذا تَوَلَّی سَعی فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فِیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ یعنی با ظلم و طینت بدی که دارد وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ.
25- تفسیر عیاشی- سعد اسکاف از ابی جعفر در باره آیه وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ فرمود الد یعنی خصومت.
26- تفسیر عیاشی- از ابو بصیر، از امام صادق (ع) نقل می‌کند در باره آیه سَلْ بَنِی إِسْرائِیلَ کَمْ آتَیْناهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِّنَةٍ فرمود بعضی ایمان آوردند و بعضی انکار کردند و گروهی اقرار و گروهی انکار نمودند.
27- تفسیر قمی- ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ یعنی شما حاجَجْتُمْ فِیما لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ به بحث می‌پردازید در مورد چیزی که اطلاع دارید یعنی تورات و انجیل فَلِمَ تُحَاجُّونَ فِیما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ چرا در مورد چیزی که اطلاع ندارید بحث می‌کنید منظور صحف ابراهیم است وَ تَکْتُمُونَ الْحَقَّ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ حق را کتمان می‌کنید با اینکه می‌دانید یعنی با اینکه می‌دانید در تورات صفات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ذکر شده پنهان می‌کنید وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ این آیه در باره گروهی از یهودان نازل شد گفتند ایمان آورده‌ایم به آنچه محمد صلی الله علیه و آله آورده صبحگاه و شب کافر شدند.
در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر علیه السلام نقل می‌کند در مورد آیه وَ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ آمِنُوا بِالَّذِی أُنْزِلَ عَلَی الَّذِینَ آمَنُوا وَجْهَ النَّهارِ وَ اکْفُرُوا آخِرَهُ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ می‌نویسد: وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه آمد و به جانب بیت المقدس به طرف کعبه روی برگرداند ناراحت شدند این تغییر قبله در نماز ظهر بود،
احتجاجات، ج‌1، ص: 196
گفتند محمد صلی الله علیه و آله نماز صبح را به جانب قبله ما خواند پس ایمان بیاورید به آنچه بر او نازل شده در روز ولی شامگاه کافر شوید منظورشان قبله بود که بعد از ظهر به جانب کعبه روی برگردانده شاید آنها باز به طرف قبله ما روی آورند.
28- تفسیر قمی- ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قالُوا لَیْسَ عَلَیْنا فِی الْأُمِّیِّینَ سَبِیلٌ یهود می‌گفتند برای ما حلال است که مال امیین را بخوریم یعنی کسانی که دارای کتاب نیستند خداوند آنها را با این آیه رد کرد وَ یَقُولُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ وَ هُمْ یَعْلَمُونَ با اینکه می‌دانند بر خدا دروغ می‌بندند إِنَّ الَّذِینَ یَشْتَرُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ أَیْمانِهِمْ ثَمَناً قَلِیلًا منظور کسانی هستند که به مسلمانان خود را نزدیک می‌کنند و از آنها استفاده می‌نمایند ولی به ایشان خیانت می‌کنند در حقیقت مسلمان نیستند.
این آیه وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ می‌نویسد: یهودان مطالبی را می‌خواندند و می‌گفتند در تورات است با اینکه در تورات نبود خداوند آنها را تکذیب نمود.
ما کانَ لِبَشَرٍ یعنی عیسی به مردم نگفت من شما را آفریده‌ام و بندگان من باشید نه بنده‌ی خدا ولی به آنها گفت کُونُوا رَبَّانِیِّینَ مردمانی دانشمند باشید وَ لا یَأْمُرَکُمْ گفت گروهی ملائکه را می‌پرستیدند و بعضی از نصرانیان خیال می‌کردند عیسی خدا است و یهودان مدعی بودند که عزیر پسر خدا است خداوند فرمود لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً به شما نمی‌گوید ملائکه و پیامبران را خدا بگیرید.
29- تفسیر قمی- أَ فَغَیْرَ دِینِ اللَّهِ یَبْغُونَ یعنی آیا غیر آنچه برایتان گفتم که اقرار به محمد و وصی او بیاورید می‌جوئید وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً تسلیم او شده است هر که در آسمان و زمین است یا به دلخواه خود و یا از ترس شمشیر.
30- تفسیر قمی- کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلًّا لِبَنِی إِسْرائِیلَ فرمود یعقوب دچار بیماری عرق النساء بود به همین جهت گوشت شتر را بر خود حرام کرد یهودان گفتند گوشت شتر در تورات حرام است خداوند می‌فرماید: فَأْتُوا بِالتَّوْراةِ فَاتْلُوها إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ بروید تورات را بیاورید و بخوانید اگر راست می‌گوئید شتر را اسرائیل یعنی یعقوب بر خود حرام کرده بود ولی برای مردم حرام نبود.
احتجاجات، ج‌1، ص: 197
31- تفسیر عیاشی- ابن ابی یعفور گفت از حضرت صادق (ع) این آیه را سؤال کردم کُلُّ الطَّعامِ کانَ حِلًّا لِبَنِی إِسْرائِیلَ إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِیلُ عَلی نَفْسِهِ فرمود اسرائیل وقتی گوشت شتر می‌خورد درد پهلو او را می‌گرفت به همین جهت گوشت شتر را بر خود حرام نمود، این جریان قبل از نزول تورات بود وقتی تورات نازل شد آن را حرام نکرد ولی یعقوب گوشت شتر نمی‌خورد.
32- تفسیر عیاشی- سماعه گفت از حضرت صادق (ع) شنیدم می‌فرمود در مورد آیه قُلْ قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ با اینکه خداوند می‌دانست اینها که خطاب به آنها می‌نماید آن پیامبران را نکشته‌اند ولی هوادار همان پیامبر کشان بودند خداوند آنها را قاتل نامیده چون طرفدار آنها بودند و خوششان می‌آمد از کار آنها.
33- در روایت دیگر می‌فرماید این آیه نازل شد گفتند خدا می‌داند ما آنها را نکشته‌ایم و نه آن وقت حضور داشتیم به آنها گفتند بیزار شوید از قاتلین آنها امتناع ورزیدند.
اما این آیه الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّی یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْکُلُهُ النَّارُ فرمود بنی اسرائیل طشتی داشتند که در آن قربانی می‌کردند و قربانی را داخل طشت می‌نهادند آتشی می‌آمد و قربانی را می‌سوزاند به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفتند ما به تو ایمان نمی‌آوریم تا برای ما یک قربانی بیاوری و آتش آن را فرا گیرد چنانچه بنی اسرائیل می‌کردند خداوند فرمود بگو به آنها یا محمد صلی الله علیه و آله قَدْ جاءَکُمْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی بِالْبَیِّناتِ وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ پیامبران قبل از من دلائل آوردند و همین که از من می‌خواهید آنها آوردند چرا پس آنها را کشتید اگر راست می‌گوئید در روایت ابی الجارود از حضرت باقر است که در باره آیه فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ جاؤُ بِالْبَیِّناتِ منظور از بینات آیات است وَ الزُّبُرِ کتب انبیاء است وَ الْکِتابِ الْمُنِیرِ حلال و حرام است.
34- تفسیر قمی- لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ فرمود به خدا آنها خدا را ندیدند تا بفهمند فقیر است ولی دوستان خدا را دیدند که فقیرند بعد گفتند اگر خدا ثروتمند بود اینها را بی‌نیاز می‌کرد به همین جهت افتخار کردند بر خدا که ما
احتجاجات، ج‌1، ص: 198
ثروتمندیم.
این آیه وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِیقاً یَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْکِتابِ می‌نویسد: یهودان مطالبی را می‌خواندند و می‌گفتند در تورات است با اینکه در تورات نبود خداوند آنها را تکذیب نمود.
ما کانَ لِبَشَرٍ یعنی عیسی به مردم نگفت من شما را آفریده‌ام و بندگان من باشید نه بنده‌ی خدا ولی به آنها گفت کُونُوا رَبَّانِیِّینَ مردمانی دانشمند باشید وَ لا یَأْمُرَکُمْ گفت گروهی ملائکه را می‌پرستیدند و بعضی از نصرانیان خیال می‌کردند عیسی خدا است و یهودان مدعی بودند که عزیر پسر خدا است خداوند فرمود لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً به شما نمی‌گوید ملائکه و پیامبران را خدا بگیرید.
35- تفسیر قمی- در روایت ابی الجارود از حضرت باقر (ع) در آیه وَ إِذْ أَخَذَ اللَّهُ مِیثاقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ لَتُبَیِّنُنَّهُ لِلنَّاسِ وَ لا تَکْتُمُونَهُ جریان چنین بود که خداوند از کسانی که برای آنها کتاب در مورد حضرت محمد صلی الله علیه و آله نازل کرده بود پیمان گرفت که برای مردم اظهار کنند وقتی ظهور نمود و کتمان ننمایند فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ پیمان خدا را پشت سر انداختند وَ اشْتَرَوْا بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا فَبِئْسَ ما یَشْتَرُونَ بد معامله‌ای کردند.
36- تفسیر عیاشی- جابر از حضرت باقر (ع) نقل کرد که این آیه بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله چنین نازل شد یا أَیُّهَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ آمِنُوا بِما نَزَّلْنا مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلی أَدْبارِها اما این قسمت آیه مُصَدِّقاً لِما مَعَکُمْ یعنی گواه و تصدیق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله را می‌نمود.
37- تفسیر قمی- أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یُزَکُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللَّهُ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ گفته است آنها کسانی بودند که نام خود را صدیق و فاروق و ذو النورین گذاشته بودند وَ لا یُظْلَمُونَ فَتِیلًا فرمود پوستی است که روی دانه خرما است بعد کنایه از آنها آورده و فرموده است انْظُرْ کَیْفَ یَفْتَرُونَ عَلَی اللَّهِ الْکَذِبَ آنها همین سه فرزند بودند و اما این آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ أُوتُوا نَصِیباً مِنَ الْکِتابِ یُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ یَقُولُونَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدی مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا سَبِیلًا در باره یهودان نازل شده که از مشرکان عرب پرسیدند آیا دین ما بهتر است یا دین محمد صلی الله علیه و آله. آنها گفتند دین شما بهتر است روایت شده که
احتجاجات، ج‌1، ص: 199
در باره کسانی نازل شده است که غصب حق آل محمد صلی الله علیه و آله را نمودند و به مقام آنها حسادت ورزیدند خداوند فرمود أُولئِکَ الَّذِینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ یَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِیراً أَمْ لَهُمْ نَصِیبٌ مِنَ الْمُلْکِ فَإِذاً لا یُؤْتُونَ النَّاسَ نَقِیراً منظور از نقیر همان نقطه‌ایست که در پشت دانه خرما است سپس می‌فرماید أَمْ یَحْسُدُونَ النَّاسَ منظور از ناس در آیه که می‌فرماید حسد به مردم می‌ورزند آن مردم امیر المؤمنین و ائمه علیهم السلام هستند عَلی ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً که منظور خلفاء بعد از پیامبرند و آنها ائمه علیهم السلام هستند.
علی بن الحسین از احمد بن ابی عبد الله ... از حنان از حضرت صادق علیه السلام نقل کرد که به حضرت صادق علیه السلام گفتم این آیه فَقَدْ آتَیْنا آلَ إِبْراهِیمَ الْکِتابَ منظور چیست فرمود نبوت «وَ الْحِکْمَةَ» فرمود فهم و قضاوت وَ آتَیْناهُمْ مُلْکاً عَظِیماً اطاعت واجب که مردم از آنها باید اطاعت کنند.
38- تفسیر قمی- یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحاکَمُوا إِلَی الطَّاغُوتِ این آیه در باره زبیر بن عوام نازل شده او با مردی از یهودان در باره باغی اختلاف داشت زبیر به او گفت راضی هستی که ابن شیبه یهودی در باره ما قضاوت کند یهودی گفت ما راضی به قضاوت محمد صلی الله علیه و آله هستیم این آیه نازل شد أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ تا این قسمت رَأَیْتَ الْمُنافِقِینَ یَصُدُّونَ عَنْکَ صُدُوداً که دشمنان آل محمدند صلوات الله علیه این در باره همه آنها جاری است.
39- تفسیر قمی- منصور از حضرت صادق و حضرت باقر علیهما السلام نقل کرد که فرمودند مصیبت عبارت از فرو رفتن در زمین است به خدا قسم، تبهکاران در کنار حوض به زمین فرو می‌روند این آیه فَکَیْفَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ.
40- تفسیر قمی- وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فضل رسول خدا صلی الله علیه و آله و رحمت امیر المؤمنین علیه السلام است.
41- تفسیر قمی- لَیْسَ بِأَمانِیِّکُمْ وَ لا أَمانِیِّ أَهْلِ الْکِتابِ یعنی آن طوری که آرزوی شما و اهل کتاب است نخواهد شد که عذاب نشوید در مقابل اعمالتان وَ لا یُظْلَمُونَ نَقِیراً نقیر همان نقطه‌ایست که پشت دانه خرما است.
احتجاجات، ج‌1، ص: 200
42- تفسیر عیاشی- حارث بن مغیره از حضرت صادق (ع) نقل کرده در مورد آیه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیداً فرمود آن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است.
43- تفسیر عیاشی- از مفضل گفت از حضرت صادق (ع) پرسیدم این آیه را وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ فرمود این آیه در باره ما فقط نازل شده که احدی از فرزندان فاطمه علیها السلام نخواهد مرد و از دنیا خارج نمی‌شود مگر اینکه اقرار به امامت امام خود می‌کند چنانچه فرزندان یعقوب اقرار به مقام یوسف نمودند موقعی که این حرف را زدند تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَکَ اللَّهُ عَلَیْنا.
44- تفسیر عیاشی- از حضرت صادق (ع) در مورد آیه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ نقل می‌کند که فرمود ایمان اهل کتاب به محمد صلی الله علیه و آله است.
45- تفسیر قمی- شهر بن حوشب گفت حجاج به من گفت یک آیه در قرآن مرا خسته کرده گفت امیر بفرمائید کدام آیه است گفت این آیه وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ هیچ یک از اهل کتاب نیستند مگر اینکه ایمان می‌آورند به او قبل از مرگش.
گفت من دستور می‌دهم گردن یک یهودی یا نصرانی را بزنند بعد دقیق تماشا می‌کنم هرگز لبهای خود را حرکتی نمی‌دهد تا موقعی که می‌میرد و چیزی نمی‌گوید که معلوم شود ایمان آورده. گفتم خدا امیر را خیر دهد آن طور که تو تاویل کرده‌ای نیست پرسید چگونه است؟
گفتم عیسی قبل از روز قیامت فرود خواهد آمد به دنیا احدی از ملتها چه یهودی و چه دیگران نمی‌ماند مگر اینکه به او ایمان می‌آورد و او پشت سر حضرت مهدی نماز خواهد خواند.
گفت وای بر تو از کجا این مطلب را کشف نموده‌ای و از چه کس استفاده کرده‌ای گفتم این مطلب را محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب برایم نقل کرد گفت به خدا قسم از سرچشمه پاکی استفاده کرده‌ای.
46- تفسیر قمی- آیه فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا عبد الله بن ابی یعفور گفت از حضرت صادق علیه السلام شنیدم می‌فرمود هر کس گندم بکارد در زمین و کشتزار خود ولی
احتجاجات، ج‌1، ص: 201
پر از جو درآید بواسطه ستمی است که در باره تصاحب زمین یا ستمی که به زارعین و یا کارگران خود نموده است زیرا خداوند می‌فرماید فَبِظُلْمٍ مِنَ الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ طَیِّباتٍ أُحِلَّتْ لَهُمْ وَ بِصَدِّهِمْ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ کَثِیراً یعنی گوشت شتر و گاو و گوسفند، آیه را خداوند چنین نازل نموده همین طور بخوانید و خداوند چیزی را در کتاب خود حلال نمی‌کند که بعد حرام نماید و حرام نمی‌کند چیزی را که بعد حلال نماید گفتم همین طور است آیه و من الابل وَ مِنَ الْبَقَرِ وَ الْغَنَمِ حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما فرمود بلی همین طور است عرض کردم این آیه چگونه است إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِیلُ عَلی نَفْسِهِ فرمود اسرائیل وقتی گوشت شتر می‌خورد مبتلا به درد پهلو می‌شد بعد گوشت شتر را بر خود حرام نمود این مطلب قبل از نزول تورات بود وقتی تورات نازل شد حرام ننمود و نخورد.
توضیح: این روایت را نمی‌شناسی از ابن ابی یعفور نقل کرده تا اینجا یعنی لحوم الابل و البقر و الغنم و گفته است ان اسرائیل کان اذا اکل لحم البقر تا آخر خبر.
شاید عیاشی زوائد خبر را اسقاط نموده بواسطه مشکل بودن معنی آن و اشکالی که در معنی آن وجود داشت که به سادگی نمی‌توان آن را معنی کرد. اما آنچه به خاطر من رسیده این است که امام علیه السلام این طور قرائت نموده حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ بدون تشدید یعنی آنها را محروم کردیم از طیبات و اینکه جمله «بعلی» متعدی شده است از آن جهت است که معنی خشم و سخط را دارا است حاصل معنی آن اینست که آنها چون بر خود ستم روا داشتند به انجام کارهای حرام ما لطف خود را از آنها برداشتیم بطوری که آنها بدعت نهادند و بر خود حرام کردند طیبات را.
سپس استدلال نموده است امام (ع) که این روایت بهتر است و این معنی شایسته‌تر است به اینکه ظلم یهود بعد از حضرت موسی (ع) بوده و تورات را کتابی منسوخ ننموده بعد از او جز انجیل و یهودان هم به حکم انجیل عمل نمی‌کنند پس باید این تحریم از طرف خودشان باشد پس اینکه می‌فرماید ثم یحرمه بعد ما احله یعنی در غیر این کتاب و بعد از رفتن پیامبری که بر او نازل شده است پس منافاتی در نسخ کتاب بوسیله کتاب دیگر نیست و بوسیله سنت، بعد سائل در مورد این آیه سؤال می‌کند حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما می‌فرماید این هم همان طور به تخفیف خوانده می‌شود اما این آیه إِلَّا ما حَرَّمَ إِسْرائِیلُ عَلی
احتجاجات، ج‌1، ص: 202
نَفْسِهِ با تشدید خوانده می‌شود زیرا صریح است در اینکه بر خود حرام نموده بواسطه کار خودش و خداوند بر او حرام نکرده.
ممکن است چنین نیز توجیه کنیم البته بعید است که امام علیه السلام وقتی استشهاد به آیه می‌نماید بر اینکه خداوند بعضی از نعمتها را گاهی از بین می‌برد بواسطه معصیت مردم و سئوال‌کننده را متوجه نموده که منظور از تحریم معنی مناسب این است که آنها را مبتلا به بلائی کرده که نتوانسته‌اند از این نعمتها استفاده کنند یا شیطان بر آنها مسلط گردیده و خودشان بر خود تحریم نموده‌اند بعد امام تاکید می‌فرماید که این طوری خدا نازل نموده به این معنی گرچه ظاهر لفظ به یک صورت است یعنی منظورتان آن معنی باشد نه آنچه مردم می‌فهمند اما توجیه اول صحیح‌تر است اما این قسمت فرمایش امام که فرمود
«لم یاکله»
ظاهرا منظور حضرت موسی علی نبینا و علیه السلام است یعنی موسی حرام نکرده بر پیامبر ما صلی الله علیه و آله یا کتاب و نخوردن موسی از نظر خواست خود و پرهیز شخصی بوده و یا بواسطه همان بیماری که یعقوب هم دچار بوده و محتمل است که معنی این باشد که در تورات است اسرائیل بر خود حرام نکرده و نخورده است.
47- تفسیر عیاشی- عبد الله بن سنان گفت به حضرت صادق (ع) عرض کردم قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً مُبِیناً تفسیرش چیست فرمود برهان محمد صلی الله علیه و آله و نور علی علیه السلام است گفتم صِراطاً مُسْتَقِیماً چیست فرمود صراط مستقیم علی (ع) است.
48- تفسیر قمی- وَ مِنَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّا نَصاری أَخَذْنا مِیثاقَهُمْ نوشته است منظور اینست که عیسی بن مریم بنده مخلوق است که او را نصاری خدا گرفته‌اند وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ این و آیه یا أَهْلَ الْکِتابِ قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ کَثِیراً مِمَّا کُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْکِتابِ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ فرمود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بیان می‌کنند که آنچه شما از تورات مخفی کرده‌اید در ارتباط با اخبار مربوطه به پیامبر اسلام و بسیاری از آنها را بیان نمی‌کند. قَدْ جاءَکُمْ مِنَ اللَّهِ نُورٌ وَ کِتابٌ مُبِینٌ منظور از نور امیر المؤمنین و ائمه علیهم السلام است.
آیه قَدْ جاءَکُمْ رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُمْ خطاب به اهل کتاب است یُبَیِّنُ لَکُمْ عَلی فَتْرَةٍ مِنَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 203
الرُّسُلِ یعنی زمانی که فرستادن پیامبران قطع شده است سپس بر آنها احتجاج نموده أَنْ تَقُولُوا یعنی تا نگوئید.
آیه اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ جَعَلَ فِیکُمْ أَنْبِیاءَ وَ جَعَلَکُمْ مُلُوکاً یعنی در بنی اسرائیل خداوند نبوت و فرمانروائی و سلطنت را به یک خانواده نداد بعد این دو مقام را برای پیامبر ما صلی الله علیه و آله جمع نمود.
49- عیاشی- از یعقوب بن شعیب گفت از حضرت صادق علیه السلام این آیه را پرسیدم قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ به من فرمود این طور دست خود را به گردن اشاره نمود ولی منظورشان این بود که کارها را تمام کرده در روایت دیگری است منظور گفته آنها است خدا از کار فراغت یافته.
حماد از امام علیه السلام نقل کرد که فرمود آنها می‌گویند خدا کارها را تمام نموده «لُعِنُوا بِما قالُوا» خداوند می‌فرماید بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ.
50- تفسیر عیاشی- از حضرت ابی جعفر (ع) در این آیه کُلَّما أَوْقَدُوا ناراً لِلْحَرْبِ أَطْفَأَهَا اللَّهُ یعنی هر زمان یکی از ستمگران روزگار بخواهد آل محمد صلی الله علیه و آله را هلاک نماید خداوند او را به هلاکت می‌رساند.
51- عیاشی- محمد بن مسلم از حضرت باقر (ع) نقل می‌کند در مورد آیه وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتابِ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ فرمود ولایت است.
52- عیاشی- از ابی الصهباء بکری نقل می‌کند که از علی بن ابی طالب (ع) شنیدم راس الجالوت و اسقف نصاری را خواست فرمود من از شما چیزی را می‌پرسم که خودم بهتر از شما می‌دانم مبادا کتمان کنید. به اسقف نصاری فرمود تو را قسم می‌دهم به خدائی که انجیل را بر عیسی نازل کرد و برکت را در پای او نهاد که عیسی علیه السلام کور و برص و نابینا و میت را زنده می‌کرد و برای شما از گل پرنده‌ها ساخت و به شما اطلاع داد از آنچه می‌خورید و ذخیره نموده‌اید اسقف گفت بدون این حرفها راست می‌گویم علی (ع) فرمود نصرانیان چند فرقه شدند بعد از عیسی گفت به خدا قسم فقط یک فرقه علی (ع) فرمود قسم به خدائی که جز او خدائی نیست دروغ گفتی به هفتاد و دو فرقه تقسیم شدند همه اهل آتشند مگر یک فرقه خداوند می‌فرماید: مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ کَثِیرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما یَعْمَلُونَ فقط
احتجاجات، ج‌1، ص: 204
همین یک فرقه نجات می‌یابند.
53- عیاشی- حمران بن اعین از حضرت باقر (ع) در باره آیه یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلی شَیْ‌ءٍ حَتَّی تُقِیمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لَیَزِیدَنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ طُغْیاناً وَ کُفْراً فرمود این ولایت امیر المؤمنین (ع) است.
54- تفسیر قمی- وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ گفته است یهودان گفتند خداوند از کار فارغ شده جز آنچه قبلا مقدر نموده نمی‌آفریند خداوند اعتقاد آنها را رد کرده فرمود بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ یعنی جلو می‌اندازد امری را یا تاخیر می‌اندازد، زیاد می‌کند یا کم می‌نماید او اختیار و بدا دارد و دارای مشیت است.
این آیه وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِیلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ یعنی یهود و نصاری لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ از بالای سر از باران و از زیر پاهایشان از نباتات. این آیه مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ گفت گروهی از یهود بودند که داخل اسلام شدند آنها را خداوند امت مقتصده نامید.
55- عیاشی- از مروان از بعضی اصحاب نقل کرد که حضرت صادق (ع) صحبت نصاری و دشمنی آنها را نمود عرض کردم این آیه ذلِکَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ فرمود آنها قومی بودند بین عیسی و محمد صلی الله علیه و آله که انتظار آمدن حضرت محمد صلی الله علیه و آله را داشتند.
56- عیاشی- از محمد بن مسلم از حضرت صادق (ع) در مورد آیه ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لا سائِبَةٍ وَ لا وَصِیلَةٍ وَ لا حامٍ فرمود مردم جاهلیت وقتی شترشان در یک شکم دو قلو زائید می‌گفتند به هم وصل شد نه کشتن آن را جایز می‌دانستند و نه خوردنش را وقتی که ده فرزند می‌زائید او را سائبه می‌نامیدند نه سواری آن و نه خوردن گوشتش را حلال می‌دانستند «حام» شتر نر است که آن را نیز حلال نمی‌دانستند خداوند این آیه را نازل نمود که خداوند هیچ یک از اینها را حرام نکرده امام صادق (ع) فرمود بحیره موقعی است که بچه بچه شتر بزاید که بحیره می‌شود.
57- تفسیر قمی- آیه ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ بحیره موقعی بود که گوسفند پنج مرتبه بزاید در مرتبه ششم می‌گفتند بحیره شدند بره را برای بت قرار می‌دادند و دیگر از چرا و آب
احتجاجات، ج‌1، ص: 205
خوردن کسی مانع او نمی‌شد وسیله وقتی بود که گوسفند پنج شکم بزاید و در مرتبه ششم یک بزغاله نر و یک ماده در یک شکم بزاید که بزغاله ماده را برای بت قرار می‌دادند و می‌گفتند رسید به برادرش و گوشت آن را برای زنان حرام می‌کردند (حام) وقتی شتر نر پدر پدر پدر باشد می‌گفتند پشت شتر قرق شد که نمی‌توان استفاده از سواری و باربری کرد او را حام می‌نامیدند و جلوگیری از چراگاه و آب نمی‌شد خداوند بر آنها رد کرده فرمود ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ تا این قسمت وَ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ.
58- تفسیر قمی- وَ إِذْ قالَ اللَّهُ یا عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ لفظ آیه ماضی است ولی معنی آن مستقبل است قبلا نگفته بعد از این خواهد گفت جریان این بود که نصرانیان گمان می‌کردند که عیسی به آنها گفته است: من و مادرم دو خدا هستیم روز قیامت خداوند بین نصرانیان و عیسی جمع می‌کند و به او می‌گوید أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی إِلهَیْنِ تو گفتی به مردم من و مادرم را دو خدا بگیرید؟
می‌گوید خدایا تو منزهی هرگز من چیزی را که شایسته آن نیستم نخواهم گفت اگر گفته بودم تو خود می‌دانستی آنچه در دل من هست می‌دانی ولی آنچه در ذات تو است من نمی‌دانم تو دانای رازها هستی تا این آیه وَ أَنْتَ عَلی کُلِّ شَیْ‌ءٍ شَهِیدٌ و دلیل بر اینکه عیسی چنین چیزی را نگفته این آیه است هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقِینَ صِدْقُهُمْ.
59- عیاشی- از حضرت باقر (ع) در باره سخن خدا به عیسی أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِی وَ أُمِّی خداوند این سؤال را نکرده خواهد کرد، چون خداوند می‌داند یک جریان اتفاق افتادنی است از آینده به طور واقع شده خبر می‌دهد.
و از سلیمان بن خالد از حضرت صادق (ع) نقل شده که از این آیه سؤال کردند فرمود خداوند وقتی اراده کرد امری باشد قبل از وقوع خبر اتفاق افتادن آن را می‌دهد.
60- جابر جعفی از حضرت باقر (ع) نقل می‌کند در مورد آیه تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ إِنَّکَ أَنْتَ عَلَّامُ الْغُیُوبِ فرمود اسم اعظم و اکبر هفتاد و سه حرف است یک حرف آن را خداوند به خود اختصاص داده و هیچ کس را از آن مطلع نکرده، به همین جهت احدی نمی‌داند در نفس او چیست اینست معنی قول عیسی تَعْلَمُ ما فِی نَفْسِی یعنی هفتاد و دو حرف از اسم اکبر به من آموختی و خود می‌دانی وَ لا أَعْلَمُ ما فِی نَفْسِکَ زیرا تو
احتجاجات، ج‌1، ص: 206
این یک حرف را به هیچ آفریده‌ای نیاموخته‌ای پس احدی نمی‌داند در نفس تو چیست.
61- تفسیر قمی- این آیه که حکایت کفار قریش است وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ گفتند چرا بر او یعنی پیامبر صلی الله علیه و آله فرشته نازل نمی‌شود وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً لَقُضِیَ الْأَمْرُ ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ خداوند خبر می‌دهد که معجزه وقتی آمد و فرشته وقتی نازل شد و ایمان نیاوردند هلاک می‌شوند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله از روی رحمت و رافت به امت خویش از آوردن معجزات خودداری می‌کند و خداوند به او شفاعت را عنایت نموده سپس خداوند می‌فرماید وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً لَجَعَلْناهُ رَجُلًا وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَحاقَ بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ یعنی بر آنها عذاب نازل شد سپس می‌فرماید قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الْمُکَذِّبِینَ بگو ای محمد صلی الله علیه و آله بروید و گردش کنید و نگاه کنید در قرآن و اخبار پیامبران که عاقبت تکذیب‌کنندگان چه بوده است بعد می‌فرماید قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ کَتَبَ عَلی نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ بگو آسمانها و زمین مال کیست بعد رد می‌کند آنها را و می‌فرماید از خدا است که رحمت بر خود لازم نموده.
62- عیاشی- ابن ابی یعفور گفت حضرت صادق (ع) فرمود هر چه بر آنها بپوشانند خداوند بر خودشان می‌پوشاند در قرآن می‌فرماید وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ.
63- تفسیر قمی- در روایت ابی الجارود از حضرت ابو جعفر علیه السلام در باره آیه قُلْ أَیُّ شَیْ‌ءٍ أَکْبَرُ شَهادَةً قُلِ اللَّهُ شَهِیدٌ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ می‌گوید مشرکان اهل مکه گفتند یا محمد صلی الله علیه و آله خدا کسی را جز تو پیدا نکرد که به رسالت مبعوث نماید؟ نمی‌بینیم یک نفر دعوت تو را بپذیرد این سخنان در ابتدای دعوت در مکه بود ما از یهودان و نصرانیان پرسیدیم گفتند در کتابهای ما چیزی راجع به تو وجود ندارد یک نفر را شاهد بیاور که گواهی بدهد تو پیامبر خدائی. فرمود خدا گواه بین من و شما است فرموده است إِنَّکُمْ لَتَشْهَدُونَ أَنَّ مَعَ اللَّهِ آلِهَةً أُخْری شما گواهی می‌دهید که با خدا خدایان دیگری است خداوند به حضرت محمد می‌فرماید فان تشهدوا فلا تشهد معهم اگر چنین گواهی را دادند تو با آنها گواهی مده قل لا اشهد إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ إِنَّنِی بَرِی‌ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ بگو گواهی نمی‌دهم او خدای یکتا است و من از شرک شما بیزارم.
احتجاجات، ج‌1، ص: 207
64- عیاشی- زراره و حمران از حضرت باقر و امام صادق علیهما السلام نقل می‌کنند که در باره آیه وَ أُوحِیَ إِلَیَّ هذَا الْقُرْآنُ لِأُنْذِرَکُمْ بِهِ وَ مَنْ بَلَغَ منظور از (مَنْ بَلَغَ) ائمه علیهم السلام هستند که بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را به وسیله قرآن هشدار می‌دهند ابو خالد کابلی از حضرت باقر (ع) نقل کرد که فرمود هر که برسد به مقام امامت از بازماندگان پیامبر همان اوصیا بوسیله قرآن هشدار می‌دهند چنانچه پیامبر هشدار می‌داد.
65- عیاشی- عمار بن میثم از حضرت صادق علیه السلام نقل کرد که مردی خدمت امیر المؤمنین (ع) این آیه را چنین خواند فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ آن جناب فرمود بلی به خدا پیامبر صلی الله علیه و آله را به شدیدترین وجه ممکن تکذیب کردند ولی (یکذبوک) بدون تشدید است یعنی نمی‌توانند باطلی را بیاورند که حق تو را پایمال کنند.
حسین بن منذر از حضرت صادق (ع) در مورد آیه فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ نقل کرد فرمود آنها نمی‌توانند گفتار تو را باطل نمایند.
66- تفسیر قمی- آیه قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ این آیه را بر حضرت صادق (ع) خواندند فرمود آری آنها به شدیدترین وجه تکذیب کردند ولی لا یُکَذِّبُونَکَ بدون تشدید نازل شده یعنی نمی‌توانند چیزی بیاورند که حقیقت گفتار تو را باطل نمایند.
حفص بن غیاث از حضرت صادق (ع) نقل می‌کند که فرمود یا حفص، هر که صبر کند کمی صبر کرده و هر که ناراحتی و جزع نماید کمی ناراحتی کرده بعد فرمود صبر را در تمام کارها از دست مده خداوند حضرت محمد صلی الله علیه و آله را برانگیخت و به او امر به صبر و مدارا کرد فرمود وَ اصْبِرْ عَلی ما یَقُولُونَ وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِیلًا و فرمود ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَةَ فَإِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَ بَیْنَهُ عَداوَةٌ کَأَنَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ آنقدر صبر کرد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله تا ناراحتی‌های شدید ایجاد کردند و سخت در معرض هدف تیرهای کینه خود ایشان را قرار دادند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله دلتنگ شد خدا این آیه را نازل نمود وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّکَ یَضِیقُ صَدْرُکَ بِما یَقُولُونَ ما می‌دانیم دلتنگ هستی از گفتار آنها باز تکذیب نمودند و ایشان را هدف گفتار ناهنجار خویش قرار دادند پیامبر اکرم
احتجاجات، ج‌1، ص: 208
صلی الله علیه و آله محزون گردید.
خداوند این آیه را نازل کرد قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَیَحْزُنُکَ الَّذِی یَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لا یُکَذِّبُونَکَ وَ لکِنَّ الظَّالِمِینَ بِآیاتِ اللَّهِ یَجْحَدُونَ وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّی أَتاهُمْ نَصْرُنا باز پیامبر نشست و صبر کرد آنها شروع کردند به تکذیب و نام خدا را بردن و اهانت کردن پیامبر اکرم فرمود در مورد خود و خانواده و آبرویم صبر کردم اما صبر در مورد نام خدایم نمی‌توانم بکنم که هر چه می‌خواهند بگویند خداوند این آیه راصبر آراسته شده‌اند و فرمود وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ در این موقع فرمود
الصبر من الایمان کالرأس من البدن
پیامبر شکر نعمت را نمود خداوند این آیه را بر او نازل کرد وَ تَمَّتْ کَلِمَتُ رَبِّکَ الْحُسْنی عَلی بَنِی إِسْرائِیلَ بِما صَبَرُوا وَ دَمَّرْنا ما کانَ یَصْنَعُ فِرْعَوْنُ وَ قَوْمُهُ وَ ما کانُوا یَعْرِشُونَ فرمود آیه بشارت و انتقام است، خداوند کشتن مشرکین را اجازه داد که هر جا آنها را پیدا کردند بکشند و به دست پیامبر صلی الله علیه و آله و یارانش آنها را کشت و پاداش صبرش را در همین دنیا داد به اضافه آنچه در آخرت برایش ذخیره نموده.
در روایت ابی الجارود از حضرت باقر (ع) در باره آیه وَ إِنْ کانَ کَبُرَ عَلَیْکَ إِعْراضُهُمْ تا این قسمت نَفَقاً فِی الْأَرْضِ یعنی نقب و سوراخی در زمین.
علی بن ابراهیم در مورد آیه نَفَقاً فِی الْأَرْضِ أَوْ سُلَّماً فِی السَّماءِ می‌گوید یعنی اگر قدرت داری زمین را حفر کنی یا به آسمان بالا روی، یعنی نمی‌توانی چنین کنی. بعد می‌فرماید وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَمَعَهُمْ عَلَی الْهُدی یعنی اگر خدا بخواهد می‌تواند همه را مؤمن نماید.
این آیه فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْجاهِلِینَ خطاب به پیامبر صلی الله علیه و آله است ولی منظور مردم هستند إِنَّما یَسْتَجِیبُ الَّذِینَ یَسْمَعُونَ دعوت تو را کسانی که عقل دارند و درک می‌کنند می‌پذیرند وَ الْمَوْتی یَبْعَثُهُمُ اللَّهُ یعنی تصدیق می‌کنند که مرده‌ها را خداوند بر می‌انگیزاند وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَةٌ یعنی چرا بر او آیه و معجزه‌ای نازل نمی‌شود قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلی أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ بگو خداوند قادر است آیه نازل
احتجاجات، ج‌1، ص: 209
نماید ولی اکثر آنها نمی‌دانند اگر معجزه‌ای آمد و ایمان نیاوردند هلاک خواهند شد.
در روایت ابی الجارود از حضرت باقر (ع) در مورد آیه إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلی أَنْ یُنَزِّلَ آیَةً فرمود به زودی در آخر الزمان آیاتی را نشانتان می‌دهد از قبیل دابة الارض، دجال، نزول عیسی بن مریم و طلوع خورشید از مغرب.
67- تفسیر قمی- بگو به آنها یا محمد صلی الله علیه و آله أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللَّهِ أَوْ أَتَتْکُمُ السَّاعَةُ أَ غَیْرَ اللَّهِ تَدْعُونَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ اگر عذاب خدا یا قیامت بیاید آیا جز خدا را به فریاد خود می‌خوانید اگر راست می‌گوئید بعد رد می‌کند آنها را به این آیه بَلْ إِیَّاهُ تَدْعُونَ فَیَکْشِفُ ما تَدْعُونَ إِلَیْهِ إِنْ شاءَ وَ تَنْسَوْنَ ما تُشْرِکُونَ. فرمود خدا را می‌خوانید وقتی گرفتار یک ناراحتی می‌شوید وقتی آن ناراحتی را خداوند برطرف نمود فراموش می‌کنید بت‌هایی را که شریک خدا قرار می‌دهید.
68- تفسیر قمی- آیه قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَخَذَ اللَّهُ سَمْعَکُمْ وَ أَبْصارَکُمْ وَ خَتَمَ عَلی قُلُوبِکُمْ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِهِ انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ خداوند می‌فرماید به قریش بگو اگر خدا گوش و چشم شما را بگیرد و مهر بر دلهای شما بزند یعنی هدایت را از شما بگیرد جز خدا چه کس می‌تواند به شما برگرداند ثُمَّ هُمْ یَصْدِفُونَ باز هم آنها تکذیب می‌کنند.
در روایت ابی الجارود ذیل همین آیه می‌فرماید باز آنها اعراض می‌کنند.
آیه قُلْ أَ رَأَیْتَکُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُ اللَّهِ بَغْتَةً أَوْ جَهْرَةً هَلْ یُهْلَکُ إِلَّا الْقَوْمُ الظَّالِمُونَ در موقعی نازل شد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه هجرت کرده بود و اصحاب گرفتار تنگدستی و بیماری و ناراحتی شده بودند و به پیامبر صلی الله علیه و آله شکایت نمودند خداوند این آیه را نازل نمود یعنی شما را در این دنیا جز گرفتاری و تنگدستی چیز دیگری نمی‌رسد اما عذاب دردناک خدا که موجب هلاکت می‌شود جز برای ستمکاران است؟ 69- تفسیر قمی- آیه قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ بگو او قادر است عذابی بر شما فرستد از بالای سرتان یعنی سلطان ستمگر أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ یعنی مردمان نادان بی‌فایده أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً یا شما را دچار عصبیت نماید وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ گرفتار همسایه بد نماید.
احتجاجات، ج‌1، ص: 210
در روایت ابی الجارود از حضرت باقر در باره آیه قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلی أَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ آن عذاب دجال «1» و صیحه آسمانی است أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِکُمْ یعنی خسف و فرو رفتن در زمین أَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً اختلاف در دین و طعنه زدن به یک دیگر است وَ یُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْضٍ یعنی یک دیگر را کشتن تمام این بلاها در میان اهل قبله است خداوند می‌فرماید انْظُرْ کَیْفَ نُصَرِّفُ الْآیاتِ لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ یعنی قریش تکذیب کردند لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ از برای هر جریانی حقیقتی است که بعد متوجه می‌شوند.
و آیه لَعَلَّهُمْ یَفْقَهُونَ یعنی تا بفهمند و این قسمت وَ کَذَّبَ بِهِ قَوْمُکَ وَ هُوَ الْحَقُّ یعنی قرآن را قریش تکذیب کردند این قسمت آیه لِکُلِّ نَبَإٍ مُسْتَقَرٌّ یعنی هر خبری وقتی دارد و این قسمت وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا یعنی وقتی مشاهده می‌کنی آنهائی را که قرآن را تکذیب می‌کنند و مسخره می‌نمایند آیه کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطِینُ یعنی مانند کسی که او را شیطان فریب داده این قسمت آیه لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی ائْتِنا یعنی یارانی دارد که به او می‌گویند برگرد پیش ما که کنایه از ابلیس است.
70- تفسیر عیاشی- از حضرت باقر (ع) در باره آیه وَ إِذا رَأَیْتَ الَّذِینَ یَخُوضُونَ فِی آیاتِنا فرمود یعنی سخن در باره خدا و جدال در قرآن فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّی یَخُوضُوا فِی حَدِیثٍ غَیْرِهِ از آنها کناره بگیر تا وارد حدیث دیگری شوند. فرمود از آن جمله است داستان سرا و کسی که قصه‌گو است.
توضیح: منظور از ناقل قصه‌های دروغ و اکاذیب است و مراد علمای مخالفین و روایت‌کننده‌های آنها است.
71- تفسیر قمی- آیه وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ فرمود نمی‌توانند به عظمت خدا برسند که او را بستایند چنان که هست إِذْ قالُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلی بَشَرٍ مِنْ شَیْ‌ءٍ گوینده این حرف قریش و یهود بودند خداوند آنها را رد می‌کند و احتجاج می‌نماید بر آنها قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسی نُوراً وَ هُدیً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ تُبْدُونَها بگو ای محمد صلی الله علیه و آله منظور از (تُبْدُونَها) یعنی اقرار به مقداری از آن می‌نمائید
احتجاجات، ج‌1، ص: 211
وَ تُخْفُونَ کَثِیراً یعنی بسیاری از اخبار پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را پنهان می‌کنید. وَ عُلِّمْتُمْ ما لَمْ تَعْلَمُوا أَنْتُمْ وَ لا آباؤُکُمْ قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِی خَوْضِهِمْ یَلْعَبُونَ یعنی آنها را بگذار در همان تکذیبی که می‌نمایند باشند بعد می‌فرماید وَ هذا کِتابٌ أَنْزَلْناهُ مُبارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ لِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُری وَ مَنْ حَوْلَها یعنی قرآن کتابی است که او را با برکت نازل کرده‌ایم که تصدیق می‌کند تورات و انجیل و زبور را تا بیم دهی ساکنان مکه و اطرافش را اینکه مکه را ام القری نامیده‌اند به آن جهت است که اولین بقعه و خانه‌ای که در زمین ساخته آنجا بود وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ یعنی ایمان به پیامبر و قرآن می‌آورند.
72- تفسیر عیاشی- از عبد الله بن سنان گفت از حضرت صادق (ع) راجع به این آیه پرسیدم قُلْ مَنْ أَنْزَلَ الْکِتابَ الَّذِی جاءَ بِهِ مُوسی نُوراً وَ هُدیً لِلنَّاسِ تَجْعَلُونَهُ قَراطِیسَ تُبْدُونَها فرمود هر چه را مایل بودند آشکار می‌کردند و هر چه مایل بودند پنهان می‌نمودند.
در روایت دیگری از آن جناب نقل می‌شود که در کاغذها می‌نوشتند بعد هر چه را دلشان می‌خواست آشکار می‌نمودند و آنچه مایل بودند پنهان می‌کردند و فرمود هر کتابی نازل شد در نزد اهل علم است (منظور از اهل علم علمای آل محمد و ائمه علیهم السلام هستند).
73- تفسیر قمی- این آیه وَ مَنْ عَمِیَ فَعَلَیْها یعنی هر که گمراه شود به ضرر خود اوست بواسطه کسب معاصی وَ لِیَقُولُوا دَرَسْتَ جریان چنین است که قریش به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌گفتند آنچه به ما می‌گوئی از علمای یهود می‌آموزی و از آنها درس می‌گیری آیه وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ این آیه منسوخ است به آیه فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ آیه أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ منظور قریش است وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ می‌فرماید دلهای آنها را زیر و رو می‌کنیم بطوری که بالای آن پائین می‌آید چشمهایشان را کور می‌کنیم که هدایت را مشاهده نکنند کَما لَمْ یُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ چنانچه ایمان نیاوردند در بار اول یعنی عالم ذر و میثاق وَ نَذَرُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ یعنی گمراه می‌شوند سپس خداوند به پیامبرش صلی الله علیه و آله اعلام می‌کند که دلهای ایشان چگونه است و منافق هستند. وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَةَ تا این قسمت آیه «قُبُلًا» یعنی آشکار.
وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ مُفَصَّلًا یعنی بین حق و باطل تشخیص می‌دهد.
احتجاجات، ج‌1، ص: 212
آیَةٌ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّی نُؤْتی مِثْلَ ما أُوتِیَ رُسُلُ اللَّهِ فرمود بزرگان آنها گفتند ما ایمان نمی‌آوریم به تو مگر بر ایمان بیاوری مانند آنچه انبیاء دیگر از وحی و نزول کتاب آوردند بِما کانُوا یَمْکُرُونَ یعنی بواسطه معصیتی که در پنهانی می‌کردند.
74- تفسیر قمی- در باره آیه وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ وَ الْأَنْعامِ نَصِیباً تا این آیه ساءَ ما یَحْکُمُونَ عربها وقتی زراعتی را می‌کاشتند می‌گفتند این مال خدا است و این مال الهه ما در موقع آبیاری اگر آب خرابی می‌کرد و از قسمت خدا می‌رفت قسمتی که مربوط به بتهایشان بود آن را نمی‌بستند و می‌گفتند خدا بی‌نیازتر از این مقدار آب بسته است اگر مقداری از آنچه مربوط به خدا است برای بت‌ها می‌رفت بر نمی‌گرداندند و می‌گفتند خدا بی‌نیازتر از آن است خداوند بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در این مورد آیه نازل نمود و کار و رفتار آنها را شرح داد فرمود وَ جَعَلُوا لِلَّهِ.
آیه وَ کَذلِکَ زَیَّنَ لِکَثِیرٍ مِنَ الْمُشْرِکِینَ قَتْلَ أَوْلادِهِمْ شُرَکاؤُهُمْ یعنی پیشینیان آنها خوششان می‌آمد از کشتن فرزندانشان وَ لِیَلْبِسُوا عَلَیْهِمْ دِینَهُمْ یعنی فریب دهند آنها را و در دین به اشتباه اندازند ایشان را آیه وَ قالُوا هذِهِ أَنْعامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ این چهارپایان و کشت حرام است لا یَطْعَمُها إِلَّا مَنْ نَشاءُ بِزَعْمِهِمْ آنها را بر دسته‌ای حرام می‌دانستند وَ أَنْعامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُها که همان بحیره و سائبه و وصیله و حام است.
وَ قالُوا ما فِی بُطُونِ هذِهِ الْأَنْعامِ آنها جنینی که از شکم چهارپایان بیرون می‌آوردند بر زنان حرام می‌دانستند اگر مرده بود هم زنان می‌خوردند و هم مردان سپس فرمود قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ یعنی به نافهمی وَ حَرَّمُوا ما رَزَقَهُمُ اللَّهُ آنها گروهی بودند که دختران خود را از غیرت می‌کشتند و گروهی هم از گرسنگی بچه‌هایشان را می‌کشتند.
75- تفسیر قمی- وَ عَلَی الَّذِینَ هادُوا حَرَّمْنا کُلَّ ذِی ظُفُرٍ منظور یهود است که خداوند بر آنها حرام نمود گوشت پرنده‌ها را و چربیها را نیز حرام کرد و خیلی دوست داشتند آنها را مگر آن مقدار چربی که بر پشت گوسفندان باشد یا در پهلویش باشد خارج از شکم و این معنی آیه حَرَّمْنا عَلَیْهِمْ شُحُومَهُما إِلَّا ما حَمَلَتْ ظُهُورُهُما أَوِ الْحَوایا یعنی در جنین أَوْ مَا اخْتَلَطَ بِعَظْمٍ ذلِکَ جَزَیْناهُمْ بِبَغْیِهِمْ یعنی فرمانروایان بنی اسرائیل فقیران خود را مانع
احتجاجات، ج‌1، ص: 213
می‌شدند از خوردن گوشت پرنده و چربیها، خداوند آنها را بواسطه این ستمی که بر فقرا روا می‌داشتند بر آنها حرام کرد.
76- تفسیر قمی- آیه أَنْ تَقُولُوا إِنَّما أُنْزِلَ الْکِتابُ عَلی طائِفَتَیْنِ مِنْ قَبْلِنا یعنی یهود و نصاری گرچه ما کتاب آنها را نخوانده‌ایم. یا میگوئید اگر بر ما کتاب نازل می‌شد از آنها بیشتر هدایت می‌یافتیم. که منظور قریش است که گفتند اگر کتاب بر ما نازل می‌شد بهتر اطاعت می‌کردیم و هدایت می‌یافتیم فَقَدْ جاءَکُمْ بَیِّنَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ هُدیً وَ رَحْمَةٌ یعنی هدایت و دلیل از جانب خدا برای شما آمد که همان قرآن کریم است سَنَجْزِی الَّذِینَ یَصْدِفُونَ عَنْ آیاتِنا به زودی کیفر می‌کنیم کسانی را که جلو آیات مرا می‌گیرند و مانع پیشرفت آن می‌شوند.
77- تفسیر قمی- إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً کسانی که از امیر المؤمنین علیه السلام جدا شدند و دسته‌ها تشکیل دادند. معلی بن خنیس از حضرت صادق (ع) نقل کرد که در باره آیه إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً گفت آنها به خدا از دین خود دست برداشتند.
78- عیاشی- کلیب صیداوی گفت از حضرت صادق (ع) در مورد آیه إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کانُوا شِیَعاً فرمود علی (ع) چنین قرائت می‌کرد فارقوا دینهم فرمود جدا شدند به خدا از دین خود.
79- تفسیر قمی- المص کِتابٌ أُنْزِلَ إِلَیْکَ خطاب به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است فَلا یَکُنْ فِی صَدْرِکَ حَرَجٌ مِنْهُ دلتنگ نشوی از آن لِتُنْذِرَ بِهِ وَ ذِکْری لِلْمُؤْمِنِینَ.
محمد بن قیس از حضرت ابو جعفر (ع) نقل کرد که حی بن اخطب و ابو یاسر بن اخطب و چند نفر از یهودان نجران خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسیدند و گفتند مگر در کتابی که بر شما نازل شده نمی‌گوئی «الم» فرمود چرا گفتند جبرئیل برایت آورده آن را از جانب خدا فرمود بلی. گفتند در میان انبیاء گذشته سراغ نداریم کسی مدت حکومت و قدرت ملت و امت خود را بیان کرده باشد جز تو. در این موقع حی بن اخطب رو به جانب یاران خود نموده گفت «الف» یک است و «لام» سی است و «میم» چهل و مجموع آنها هفتاد و یک می‌شود تعجب می‌کنم از مردمی که این دین را برگزیدند با اینکه تمام مدت عمرش هفتاد و
احتجاجات، ج‌1، ص: 214
یک سال است و رو به جانب پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نموده گفت جز این است که من گفتم فرمود بلی گفت بگو چیست؟
فرمود «المص» گفت این سنگین‌تر و طولانی‌تر است الف یک و لام سی و میم چهل و صاد نود و مجموع آن صد و شصت و یک می‌شود باز گفت دیگر چیزی هست؟ فرمود آری گفت بگو فرمود «المر» گفت این سنگین‌تر و طولانی‌تر است الف یک، لام سی، میم چهل، راء دویست گفت آیا چیز دیگری هست فرمود آری گفتند ما دیگر از کار تو سر در نمی‌آوریم و نمی‌دانیم به تو چه داده‌اند از جای حرکت کردند. ابو یاسر به برادر خود گفت تو نمی‌دانی شاید برای محمد صلی الله علیه و آله تمام این ارقام و بیشتر از آنها جمع شده است.
حضرت باقر (ع) فرمود این آیات در باره آنها نازل شد مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ این آیات دارای وجوهی دیگر است بر خلاف آنچه حیی بن اخطب و برادر و یارانش تفسیر نمودند بعد خداوند مردم را مخاطب قرار می‌دهد و می‌فرماید اتَّبِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ وَ لا تَتَّبِعُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِیاءَ یعنی دوستی غیر محمد صلی الله علیه و آله قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ.
80- تفسیر قمی- وَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً قالُوا یعنی بت‌پرستان و در روایت ابی الجارود آیه کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ گفت موقعی که آنها را آفرید مؤمن و کافر و شقی و سعید آفرید و همچنین روز قیامت بر می‌گردند هدایت یافته یا گمراه.
81- تفسیر قمی- لِما یُحْیِیکُمْ گفت حیات بهشت است وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ یعنی فاصله می‌شود بین آنچه خدا خواسته و آنچه او خواسته است.
ابو الجارود از حضرت باقر نقل کرد در باره آیه یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما یُحْیِیکُمْ یعنی ولایت علی بن ابی طالب را زیرا پیروی از ولایتش موجب بقای عدالت و نظام اجتماع شما خواهد بود.
و اما آیه وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ یعنی فاصله می‌شود بین مؤمن و معصیت او تا او را به جانب آتش نکشاند و فاصله می‌شود بین کافر و اطاعت او از خدا تا ایمان خود را کامل کند.
احتجاجات، ج‌1، ص: 215
82- تفسیر قمی- وَ إِذْ قالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ این آیه موقعی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به قریش فرمود خداوند مرا مبعوث به رسالت نموده تا تمام پادشاهان دنیا را از میان بردارم و قدرت در اختیار شما بگذارم. دعوت مرا بپذیرید تا بر عرب حکومت کنید و ملت غیر عرب نیز مطیع شما شوند و در بهشت نیز فرمانروا شوید.
ابو جهل گفت «اللَّهُمَّ إِنْ کانَ هذا» اگر آنچه محمد صلی الله علیه و آله می‌گوید واقعیت دارد بر سر ما سنگی از آسمان فرود آور یا دچار عذابی دردناکمان گردان. بواسطه حسادتی که با پیامبر صلی الله علیه و آله داشت.
بعد گفت ما و بنی هاشم مانند دو اسب مسابقه بودیم حمله می‌کردیم وقتی آنها حمله می‌کردند کوچ می‌کردیم وقتی آنها کوچ می‌کردند می‌افروختیم وقتی آنها می‌افروختند همین که ما و آنها به هدف رسیدیم یکی از بنی هاشم گفت در میان ما پیامبری است ما رضایت نمی‌دهیم به این کار که در بنی هاشم پیامبر باشد ولی در بنی مخزوم نباشد بعد گفت خدایا از تو پوزش می‌خواهم این آیه را خداوند نازل فرمود وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ این موقعی بود که او طلب مغفرت نمود اما وقتی تصمیم به کشتن پیامبر صلی الله علیه و آله گرفتند و از مکه او را خارج نمودند خداوند فرمود وَ ما لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ ما کانُوا أَوْلِیاءَهُ یعنی قریش صاحب اختیار مکه نبودند إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ صاحب اختیار مکه تو و اصحابت هستند یا محمد صلی الله علیه و آله خداوند آنها را با شمشیر عذاب نمود در جنگ بدر و کشته شدند.
83- تفسیر قمی- وقتی قریش تصمیم گرفتند که شبانه بر سر پیامبر صلی الله علیه و آله بریزند و ایشان را بکشند و به جانب مسجد الحرام رفته سوت می‌زدند و کف می‌نواختند و دور خانه می‌گشتند خداوند این آیه را نازل نمود:
وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکاءً وَ تَصْدِیَةً مکاء سوت زدن است و تصدیه دست زدن می‌باشد.
84- تفسیر قمی- در روایت ابی الجارود حضرت ابی جعفر علیه السلام در مورد آیه اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِیحَ ابْنَ مَرْیَمَ اما عیسی مسیح را معصیت کردند و او را به مقامی بیشتر از آنچه داشت رساندند زیرا گمان کردند او خدا است و پسر
احتجاجات، ج‌1، ص: 216
خدا است گروهی از آنها گفتند سومین خدا است و بعضی گفتند خود او خدا است اما احبار و رهبان آنها اطاعت ایشان را نموده و فرمانشان را پذیرفتند و پیرو دستورات آنها شدند و آنچه ایشان می‌گفتند بعنوان دین می‌پذیرفتند با این پیروی آنها را ارباب خویش گرفتند و دستور خدا را در کتابها و پیامبرانش را پشت سر گذاشتند هر چه احبار و رهبان می‌گفتند قبول می‌کردند و عصیان خدا را از پیش می‌گرفتند این جریان در قرآن ما ذکر شده تا پند بگیریم از آنها، خداوند بنی اسرائیل را بر این کار سرزنش می‌کند با این آیه وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِیَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ.
85- تفسیر قمی- إِنَّمَا النَّسِی‌ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ سبب نزول آیه این بود که مردی از قبیله کنانه در موسم حج می‌ایستاد و می‌گفت خون آنها را که محرم نیستند حلال کردم که عبارتند از قبیله طی و خثعم در ماه محرم و فراموش می‌کنم و به جای آن صفر را قرار می‌دهم سال بعد می‌گوید من ماه صفر را حلال کردم و فراموش کردم آن را و بجای آن ماه محرم را حرام کردم خداوند این آیه را نازل نمود إِنَّمَا النَّسِی‌ءُ زِیادَةٌ فِی الْکُفْرِ تا این قسمت آیه زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ.
86- تفسیر عیاشی- یزید بن عبد الملک از حضرت صادق (ع) نقل کرد که فرمود برای خدا خشم نگرفته چیزی مانند درخت طلح و سدر. طلح به اندازه ترنج بود و سدر مانند خربزه وقتی یهودان گفتند «یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ» میوه آنها کوچک شد و دارای دانه شدند دانه‌ای سخت وقتی نصرانیان گفتند «الْمَسِیحُ ابْنُ اللَّهِ» این دو درخت کم برگ شدند و خاردار و میوه آنها کوچک شد، سدر به این کوچکی شد و میوه طلح از بین رفت دیگر میوه نخواهد داد تا قیام حضرت مهدی صلوات الله علیه و فرمود هر کس درخت طلح و سدر را آب دهد مثل اینست که مؤمنی را از تشنگی سیراب نموده.
توضیح: طلح درخت موز است گفته‌اند ام غیلان است گفته‌اند هر درخت بزرگ پر خار را طلح می‌نامند اما خبر معنی اول که درخت موز باشد نفی می‌کند (زیرا موز اکنون هم میوه می‌دهد) و ممکن است غضب آن دو مجازا باشد ظهور غضب در آنها باشد و همین کافی است در شرف این دو درخت.
87- تفسیر عیاشی- از ابی بصیر از حضرت صادق در باره آیه اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ
احتجاجات، ج‌1، ص: 217
رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فرمود آنها را دعوت به عبادت خود نمی‌کردند اگر می‌گفتند ما را بپرستید ایشان نمی‌پذیرفتند ولی آنها حلالی را حرام و حرامی را حلال می‌نمودند ایشان هم می‌پذیرفتند در نتیجه آنها را رب خود قرار می‌دادند.
در روایت دیگری است که آنها را بطوری که متوجه نبودند می‌پرستیدند.
88- تفسیر قمی- أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ یعنی مریض می‌شوند نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلی بَعْضٍ یعنی منافقین ثُمَّ انْصَرَفُوا یعنی متفرق می‌شوند صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ خدا دلهایشان را از حق بر می‌گرداند و باطل را بر حق ترجیح می‌دهند.
89- تفسیر قمی- ابراهیم بن عمر یمانی از حضرت صادق (ع) در باره آیه قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ فرمود پیامبر اکرم است.
90- تفسیر قمی- قالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقاءَنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا قریش به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفتند قرآن غیر از این برای ما بیاور این را که از یهود و نصاری آموخته‌ای فَقَدْ لَبِثْتُ فِیکُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ یعنی من چهل سال میان شما زندگی کرده‌ام قبل از اینکه به من وحی شود و چنین چیزی نیاوردم تا به من وحی شد «او بدله» حضرت صادق علیه السلام در باره آیه ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هذا أَوْ بَدِّلْهُ فرمود منظور امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام است قُلْ ما یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِنْ تِلْقاءِ نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا ما یُوحی إِلَیَّ.
یعنی در باره علی بن ابی طالب امیر المؤمنین علیه السلام (که من نمی‌توانم او را تغییر دهم از جانب خود).
آیه وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ گفت: قریش بت‌ها را می‌پرستیدند و می‌گفتند ما اینها را می‌پرستیم تا ما را مقرب نزد خدا نمایند ما قدرت بر عبادت خداوند نداریم خداوند آنها را رد کرد و فرمود قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِما لا یَعْلَمُ یعنی او را شریکی نیست که پرستیده شود.
91- تفسیر قمی- در روایت ابی الجارود از حضرت باقر (ع) در باره آیه أَ فَمَنْ یَهْدِی إِلَی الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمَّنْ لا یَهِدِّی می‌فرماید اما آنها که هدایت یافته‌اند محمد و آل محمدند صلی الله علیهم اجمعین اما کسانی که هدایت نمی‌یابند مگر کسی آنها را
احتجاجات، ج‌1، ص: 218
رهبری کند مخالفین ایشان از قریش هستند و دیگران که با اهل بیت پیامبر بعد از او از در مخالفت برخیزند.
و در روایت ابی الجارود از امام علیه السلام در باره أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُهُ بَیاتاً یعنی شب و روز ما ذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ فرمود این عذابی است که در آخر الزمان نازل می‌شود بر فاسقان اهل قبله که آنها منکر عذاب هستند آیه وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ یعنی من وکیل شما نیستم که اعمال شما را حفظ کنم بر من لازم است شما را دعوت نمایم.
92- تفسیر قمی- در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر علیه السلام در مورد آیه الر کِتابٌ أُحْکِمَتْ آیاتُهُ فرمود آن قرآن است مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ خَبِیرٍ فرمود از نزد حکیم خبیر وَ أَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ای مؤمنین استغفار کنید یُؤْتِ کُلَّ ذِی فَضْلٍ فَضْلَهُ او علی بن ابی طالب است و وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ کَبِیرٍ شما را می‌ترسانم از عذابی بزرگ آن عذاب دود است و صیحه آسمانی.
و آیه أَلا إِنَّهُمْ یَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِیَسْتَخْفُوا مِنْهُ یعنی پنهان می‌کنند آنچه در دلهای خود از کینه علی (ع) دارند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود نشانه منافق بغض علی (ع) است گروهی بودند که خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله اظهار محبت با علی می‌کردند ولی در دل کینه او را داشتند پس فرمود أَلا حِینَ یَسْتَغْشُونَ ثِیابَهُمْ هر وقت از فضائل علی (ع) چیزی نقل می‌کرد یا آیاتی که در باره او نازل شده است تلاوت می‌نمود لباسهای خود را تکان می‌دادند و از جای حرکت می‌کردند خداوند می‌فرماید یَعْلَمُ ما یُسِرُّونَ وَ ما یُعْلِنُونَ از پنهان و آشکار شما مطلع است هنگام حرکت کردن شما إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ او بر دلها آگاه است.
آیه وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلی أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ یعنی اگر ما آنها را مهلت دهیم تا قیام حضرت مهدی عجل الله فرجه الشریف آنها را بر می‌گردانیم و عذاب خواهیم کرد لَیَقُولُنَّ ما یَحْبِسُهُ یعنی از روی استهزاء می‌گویند چرا قائم قیام نمی‌کند خداوند می‌فرماید أَلا یَوْمَ یَأْتِیهِمْ لَیْسَ مَصْرُوفاً عَنْهُمْ وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ آیه أَ فَمَنْ کانَ عَلی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ امام باقر (ع) فرمود پیامبر اکرم است صلی الله علیه و آله وَ یَتْلُوهُ شاهِدٌ یعنی امیر المؤمنین علیه السلام إِماماً وَ رَحْمَةً وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی أُولئِکَ یُؤْمِنُونَ بِهِ پس مقدم داشتند و
احتجاجات، ج‌1، ص: 219
تاخیر انداختند در تالیف یعنی آیه إِماماً وَ رَحْمَةً همین طور قبل از وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسی بوده که آنها جایش را عوض کرده‌اند.
توضیح: تفسیر استغشاء به نفض و تکان دادن لباس بعید به نظر می‌رسد زیرا در لغت به چنین معنی برنخوردم.
93- تفسیر قمی- آیه وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَةٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فرمود خورشید گرفتن و زلزله و صاعقه آیه وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ این شرک طاعت است.
فضیل از حضرت ابی جعفر (ع) نقل کرد در باره آیه وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ فرمود شرک طاعت است نه شرک عبادت گناهانی که مرتکب می‌شوند شرک طاعت است که در باره آنها مطیع شیطان شده‌اند در نتیجه مشرک به خدا شده‌اند در اطاعت نمودن دیگری ولی شرک عبادت نیست که غیر خدا را بپرستند.
و در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر در آیه قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَی اللَّهِ عَلی بَصِیرَةٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی منظور پیامبر صلی الله علیه و آله خودش هست وَ مَنِ اتَّبَعَنِی کسی که پیرو من است منظور علی بن ابی طالب علیه السلام است و آل محمد صلی الله علیهم اجمعین.
94- تفسیر قمی- هُوَ الَّذِی یُرِیکُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً یعنی با دیدن برق بعضی می‌ترسند و بعضی نیز به طمع می‌افتند که باران ببارد وَ یُنْشِئُ السَّحابَ الثِّقالَ یعنی ابرهای سنگین را از زمین بلند می‌کند وَ یُسَبِّحُ الرَّعْدُ یعنی تسبیح می‌کند فرشته‌ای که ابرها را سوق می‌دهد وَ هُوَ شَدِیدُ الْمِحالِ یعنی او عذاب شدید دارد.
و در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر (ع) وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ‌ءٍ این مثلی است که خداوند برای کسانی که بت‌پرست هستند و آنها که چند خدا می‌پرستند یعنی خدایانشان جواب آنها را نمی‌دهند و برای آنها نفعی ندارند مثل کسی که از دور دست خود را دراز کند به سوی آب تا کفی بردارد و بیاشامد که هرگز دستش به آب نمی‌رسد.
جابر از حضرت باقر (ع) نقل کرد که فرمود مردی خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رسیده عرض کرد خواب عظیمی دیدم. فرمود چه چیز. گفت گویا مریضی داشتم برای او آبی از چاه احقاف در برهوت تجویز نمودند تا بهبودی یابد. آماده شدم و با خود یک مشک و
احتجاجات، ج‌1، ص: 220
کاسه‌ای برداشتم تا آب بردارم و در مشک بریزم ناگهان دیدم از آسمان چیزی مانند زنجیر فرود آمد و می‌گفت مرا آب بده الآن، الآن می‌میرم سر بلند کردم و کاسه را بلند نمودم تا به او بدهم دیدم مردی است که در گردن او زنجیری است همین که خواستم قدح را به او بدهم از من جدا شد و رفت تا به خورشید چسبید بعد من شروع کردم به آب برداشتن برای مرتبه دوم آمد و فریاد زد. عطش عطش مرا آب بده که مردم باز قدح را بلند کردم تا به او آب دهم از من جدا شد تا به خورشید چسبید این کار را سه مرتبه تکرار نمود سر مشک را بستم و آبش ندادم. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود او قابیل پسر آدم بود که برادر خود را کشت و این معنی آیه وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا یَسْتَجِیبُونَ لَهُمْ بِشَیْ‌ءٍ إِلَّا کَباسِطِ کَفَّیْهِ إِلَی الْماءِ.
آیه وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ طَوْعاً وَ کَرْهاً وَ ظِلالُهُمْ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ فرمود شبها است گفت ظل مؤمن به دلخواه خود سجده می‌کند ولی ظل کافر از روی اکراه سجده می‌نماید و آن سجود نمو و حرکت و زیادت و نقصان آن چیز است.
و در روایت ابی الجارود از حضرت باقر علیه السلام است وَ لِلَّهِ یَسْجُدُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فرمود اما کسانی که سجده می‌کنند از ساکنان آسمان به دلخواه خود ملائکه هستند و کسانی که در زمین بر تربیت اسلام متولد شده‌اند آنها نیز به دلخواه خود سجده می‌کنند و کسانی که از روی اکراه سجده می‌کنند آنهائی هستند که به اجبار اسلام را پذیرفته‌اند اما کسی که سجده نمی‌کند ظل او سجده می‌کند در هر صبح و شام.
آیه هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ یعنی آیا مؤمن و کافر مساوی هستند أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُماتُ وَ النُّورُ ظلمات کفر است و نور ایمان است آیه أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَوْدِیَةٌ بِقَدَرِها یعنی باران از آسمان فرو فرستاد هر نهری به اندازه گنجایش خود آبگیری کرد بزرگ به اندازه خود و کوچک به قدر گنجایش خویش.
آیه الله أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً منظور اینست که خداوند حق را از آسمان نازل نمود اما دلها و قلبها آنها را به هوای نفس خویش گرفتند صاحب یقین به مقدار یقین خود و مشکوک به اندازه شک خویش هوای نفس باطل بسیاری را برداشت و آب حق و حقیقت است و نهرها قلب‌ها است و سیل همان هوی است کف همان باطل است و زیور و متاع حق است.
احتجاجات، ج‌1، ص: 221
خداوند می‌فرماید کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کف و زیور بد باطل است و متاع و حلیه حق است هر کس کف و زیور بد در دنیا بدست آورد سودی نخواهد برد همچنین صاحب باطل روز قیامت بهره‌ای نمی‌برد، اما حلیه و متاع که حق است هر که بدست آورد در دنیا استفاده و بهره‌مند می‌شود همچنین صاحب حق روز قیامت سود می‌برد کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ.
آیه زَبَداً رابِیاً یعنی کف مرتفع وَ مِمَّا یُوقِدُونَ عَلَیْهِ فِی النَّارِ ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ یعنی آنچه در آب بوجود می‌آید از جواهر و این مثل است یعنی حق در دل مؤمنین ثابت می‌ماند ولی در دلهای کافران ثابت نمی‌ماند فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً اما کف از بین می‌رود وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ.
این مثلی است برای مؤمنین و مشرکین خداوند می‌فرماید کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلَّذِینَ اسْتَجابُوا لِرَبِّهِمُ الْحُسْنی تا این آیه وَ بِئْسَ الْمِهادُ پس مؤمن وقتی حدیث را شنید در دلش ثابت می‌ماند به امید ثواب پروردگار و به آن ایمان می‌آورد مانند آبی که در زمین می‌ماند و از آن گیاه می‌روید و آنچه استفاده نمی‌دهند مانند کفی است که باد آن را از بین می‌برد وَ بِئْسَ الْمِهادُ یعنی جا می‌گیرند در آتش أُولُوا الْأَلْبابِ صاحبان عقل.
95- تفسیر قمی- وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً یعنی اگر مقداری از قرآن چنین باشد هر آینه این طور خواهد بود آیه «قارِعَةٌ» یعنی عذاب.
و در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر علیه السلام در آیه وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَةٌ یعنی کیفر أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ آن کیفر می‌رسد به نزدیک آنها و بر گروهی غیر از ایشان وارد می‌شود عذاب را می‌بینند و می‌شنوند کسانی که بر آنها عذاب وارد می‌شود گنهکاران و کفار که از یک دیگر پند نمی‌گیرند و پیوسته چنین هستند حَتَّی یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ یعنی وعده‌ای که خداوند به مؤمنین داده از نصر آنها و خوار کردن کافران.
علی بن ابراهیم در مورد آیه فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ یعنی آنها را دچار آرزوهای دراز می‌کنم سپس هلاک می‌نمایم.
96- تفسیر قمی- الر کِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَیْکَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَی النُّورِ بِإِذْنِ
احتجاجات، ج‌1، ص: 222
رَبِّهِمْ یعنی ای محمد کتابی که بر تو نازل نموده‌ایم برای اینکه خارج کنی مردم را از کفر به ایمان إِلی صِراطِ الْعَزِیزِ الْحَمِیدِ راه آشکار و امامت ائمه علیهم السلام آیه مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا یعنی کسی که اقرار به ولایت امیر المؤمنین (ع) ندارد عملش باطل است مانند خاکستری که باد او را از میان ببرد.
97- تفسیر قمی- سلام بن مستنیر از حضرت باقر (ع) نقل می‌کند که سؤال کردم از آن جناب راجع به این آیه مَثَلًا کَلِمَةً طَیِّبَةً فرمود شجره و درخت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نسب آن جناب در بنی هاشم ثابت است تنه درخت علی بن ابی طالب است و شاخه آن فاطمه زهرا علیها السلام و میوه‌هایش ائمه علیهم السلام از نژاد علی و فاطمه علیهما السلام و برگ درخت شیعیان آنهایند. وقتی یکی از مؤمنان شیعه از دنیا می‌رود یک برگ از درخت فرو می‌افتد و فرزندی که برایش متولد می‌شود یک برگ بر درخت می‌روید گفتم نظر شما در باره این قسمت آیه چیست تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها فرمود یعنی آنچه ائمه علیهم السلام در مورد حلال و حرام در هر حج و عمره به آنها فتوی می‌دهند سپس خداوند برای دشمنان آل محمد صلی الله علیه و آله مثل می‌زند وَ مَثَلُ کَلِمَةٍ خَبِیثَةٍ کَشَجَرَةٍ خَبِیثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ.
در روایت ابی الجارود فرمود همچنین کافران اعمالشان به آسمان بالا نمی‌رود، بنی امیه خدا را در هیچ مجلس و مسجدی یاد نمی‌کنند و اعمال آنها به جانب آسمان بلند نمی‌شود مگر عده‌ی کمی از آنها.
98- تفسیر قمی- عثمان بن عیسی از حضرت صادق (ع) نقل کرد که پرسیدم از این آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً فرمود در باره دو نابکار قبیله قریش نازل شده بنی امیه و بنی مغیره اما بنی مغیره را خداوند در جنگ بدر دمار از روزگارشان برآورد ولی بنی امیه تا مدتی آزادند سپس فرمود نحن و الله نعمة الله التی انعم الله بها علی عباده و بنا یفوز من فاز به خدا قسم ما هستیم آن نعمتی که خداوند به مردم ارزانی داشته و بوسیله ما رستگار می‌شود هر کس که رستگار گردد.
99- تفسیر عیاشی- عمرو بن سعید گفت از حضرت صادق (ع) سؤال کردم الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً فرمود شما چه می‌گوئید در مورد آن؟ گفت آنها دو قبیله نابکار قریش
احتجاجات، ج‌1، ص: 223
بنی امیه و بنی مغیره‌اند فرمود آری تمام قریشی هستند.
خداوند پیامبرش را مخاطب قرار داده فرمود من قریش را بر عرب فضیلت دادم و نعمت خود را بر آنها ارزانی داشتم و پیامبرم را میان آنها مبعوث کردم نعمت مرا تبدیل نمودند و پیامبرم را تکذیب کردند.
100- تفسیر قمی- رفاعه از حضرت صادق (ع) نقل کرد که فرمود روز قیامت یک منادی از جانب خدا فریاد می‌زند: داخل بهشت نمی‌شود مگر مسلمان در آن روز کفار آرزو می‌کنند کاش مسلمان بودند. آیه وَ یُلْهِهِمُ الْأَمَلُ یعنی دل بسته به آرزوها می‌شوند. کِتابٌ مَعْلُومٌ یعنی اجل معین آیه لَوْ ما تَأْتِینا یعنی چرا نیامدی پیش ما آیه وَ ما کانُوا إِذاً مُنْظَرِینَ گفتند اگر ملائکه را نازل می‌کردیم مهلت به آنها داده نمی‌شد و هلاک می‌شدند.
آیه وَ لَقَدْ آتَیْناکَ سَبْعاً مِنَ الْمَثانِی وَ الْقُرْآنَ الْعَظِیمَ یعنی فاتحة الکتاب آیه الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ فرمود کسانی که قرآن را تقسیم کردند و به صورتی که خداوند نازل کرده بود جمع ننمودند.
101- تفسیر عیاشی- حماد از یکی از اصحاب نقل کرد از امام باقر یا صادق علیهما السلام که در باره آیه لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ گفت برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله مهمانی رسید از مردی یهودی مقداری قرض خواست.
یهودی گفت به خدا قسم یا محمد صلی الله علیه و آله نه گوسفند و نه شتری قرض می‌دهم به امید کدام درآمد؟ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود من امین خدا در آسمان و زمین اویم اگر مرا امین بر چیزی قرار دهی به تو بر می‌گردانم بعد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سپری را به گروگان برایش فرستاد این آیه از همان جهت نازل شد وَ لا تَمُدَّنَّ عَیْنَیْکَ إِلی ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا.
102- تفسیر عیاشی- محمد بن مسلم از حضرت باقر و حضرت صادق علیهما السلام در مورد آیه الَّذِینَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِینَ گفت آنها قریشی هستند.
103- تفسیر عیاشی- ابو بصیر از حضرت باقر (ع) نقل کرد که در باره آیه وَ لا تَجْهَرْ بِصَلاتِکَ وَ لا تُخافِتْ بِها فرمود این آیه را نسخ کرد آیه فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ.
104- عیاشی- ابان بن عثمان نقل می‌کند که فرمود مسخره‌کنندگان پیامبر پنج نفر بودند:
احتجاجات، ج‌1، ص: 224
1- ولید بن مغیره مخزومی. 2- عاص بن وائل سهمی. 3- حارث بن حنظله. 4- اسود بن عبد یغوث بن وهب زهری. 5- اسود بن مطلب بن اسد. وقتی خداوند این آیه را نازل نمود إِنَّا کَفَیْناکَ الْمُسْتَهْزِئِینَ من مسخره‌کنندگان تو را کفایت کردم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فهمید که آنها را خوار خواهد نمود و به بدترین وضع آنها را خواهد کشت.
105- تفسیر قمی- أَتی أَمْرُ اللَّهِ فَلا تَسْتَعْجِلُوهُ گفت این آیه وقتی نازل شد که قریش از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله درخواست عذاب نمودند.
آیه یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ یعنی ملائکه را نازل می‌کند به نیروئی که در آن قرار داده است و در روایت ابی الجارود از حضرت باقر در مورد آیه عَلی مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ می‌گوید: به کتاب و نبوت.
توضیح: تاویل روح را در آیه یُنَزِّلُ الْمَلائِکَةَ بِالرُّوحِ به نیرو بسیار بعید به نظر می‌رسد و در اخبار خواهد آمد که روح موجودی است بزرگتر از ملائکه و شاید این تفسیر از بطون آیه باشد و اما اینکه فرمود به کتاب و نبوت یا تفسیر برای روح است یعنی ملائکه را نازل می‌کند با کتاب و نبوت چنانچه مفسران گفته‌اند یا متعلق به انذار و ترسانیدن است یعنی می‌ترسانند به کتاب و نبوت.
106- تفسیر قمی- علی بن ابراهیم در آیه لِیَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ کامِلَةً یَوْمَ الْقِیامَةِ فرمود یعنی گناهان خود را حمل می‌کنند منظور کسانی هستند که مقام امیر المؤمنین علیه السلام را غصب کردند و گناهان هر که پیرو آنها شده است آیه فِی تَقَلُّبِهِمْ گفت وقتی می‌آیند و می‌روند به تجارت و در کارهایشان در همان حال خداوند آنها را می‌گیرد أَوْ یَأْخُذَهُمْ عَلی تَخَوُّفٍ گفت یا آنها را در حال بیداری می‌گیرد.
آیه سُجَّداً لِلَّهِ وَ هُمْ داخِرُونَ تغییر هر ظلی که خدا آفریده سجده اوست برای خدا زیرا هیچ چیزی وجود ندارد مگر اینکه دارای ظلی است که تحرک پیدا می‌کند با تحرک او و همان تحرک سجود اوست وَ لَهُ الدِّینُ واصِباً یعنی واجب است تَجْئَرُونَ یعنی پناه می‌برید و برمی‌گردید وَ یَجْعَلُونَ لِما لا یَعْلَمُونَ نَصِیباً مِمَّا رَزَقْناهُمْ این همان جریانی است که توضیح دادیم که اعراب برای بت‌های خود سهمی از کشت و زرع و شتر و گوسفند قرار
احتجاجات، ج‌1، ص: 225
می‌دادند وَ یَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَناتِ قریش می‌گفتند ملائکه دختران خدا هستند آنچه را که خودشان دوست نداشتند به خدا نسبت می‌دادند خداوند می‌فرماید وَ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ خودشان هر چه دوست داشتند می‌گرفتند یعنی پسران را أَ یُمْسِکُهُ عَلی هُونٍ یا نگه می‌داشت دختر را با کمال خواری أَنَّهُمْ مُفْرَطُونَ یعنی معذب هستند آیه فَمَا الَّذِینَ فُضِّلُوا بِرَادِّی رِزْقِهِمْ فرمود جایز نیست مرد به خود اختصاص دهد یک خوراکی را و به زن و فرزند خویش ندهد.
در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر (ع) نقل می‌کند فرمود کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها کسی که رشته خود را پاره کرد زنی از بنی تمیم بن مره به نام رابطه دختر کعب بن سعد بن تیم بن کعب بن لوی بن غالب بود زنی احمق بود مویهای را می‌رشت وقتی تمام می‌کرد رشته‌های خود را از هم پاره می‌کرد باز دو مرتبه شروع به رشتن می‌کرد خداوند می‌فرماید کَالَّتِی نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْکاثاً تَتَّخِذُونَ أَیْمانَکُمْ دَخَلًا بَیْنَکُمْ خداوند امر به وفای عهد می‌کند و از پیمان‌شکنی نهی می‌نماید برای چنین اشخاصی مثل می‌زند.
آیه وَ إِذا بَدَّلْنا آیَةً مَکانَ آیَةٍ وقتی یک آیه نسخ می‌شد به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می‌گفتند أَنْتَ مُفْتَرٍ تو دروغ می‌گوئی خداوند آنها را رد می‌کند و می‌فرماید قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ بگوی ای محمد صلی الله علیه و آله جبرئیل از جانب پروردگارت می‌آورد در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر در باره «رُوحُ الْقُدُسِ» فرمود جبرئیل است «الْقُدُسِ» طاهر است لِیُثَبِّتَ الله الَّذِینَ آمَنُوا آنها آل محمد صلی الله علیه و آله هستند. آیه لِسانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ فرمود این زبان ابو فکهیه غلام ابن الحضرمی بود که غیر عربی حرف می‌زد او به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ایمان آورده بود و از اهل کتاب به شمار می‌رفت قریش می‌گفتند او به محمد صلی الله علیه و آله زبان خود را می‌آموخت.
107- تفسیر عیاشی- سماعه از حضرت صادق (ع) نقل کرد که پرسیدم از این آیه وَ لَهُ الدِّینُ واصِباً فرمود واجب است.
108- تفسیر قمی- وَ لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ خطاب به پیامبر است ولی منظور
احتجاجات، ج‌1، ص: 226
مردم هستند و این فرمایش امام صادق (ع) است و فرمود خداوند پیامبرش صلی الله علیه و آله را مبعوث نمود
بإیاک اعنی و اسمعی یا جاره
تو را یاد می‌کنم ولی می‌گویم همسایه بشنو إِذاً لَابْتَغَوْا إِلی ذِی الْعَرْشِ سَبِیلًا یعنی اگر بت‌ها خدا می‌بودند آن طوری که شما گمان می‌کنید به جانب صاحب عرش صعود می‌کردند و بالا می‌رفتند.
آیه وَ إِذْ هُمْ نَجْوی یعنی زمانی که آنها در پنهانی به یک دیگر می‌گویند او ساحر است «ظَهِیراً» یعنی کمک‌کننده وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً این آیه در باره عبد الله بن ابی امیه برادر ام سلمه رحمة الله علیها بود او این حرف را به پیامبر صلی الله علیه و آله قبل از هجرت زده بود، وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای فتح مکه خارج شد عبد الله بن ابی امیه به استقبال پیامبر صلی الله علیه و آله آمد و بر آن جناب سلام کرد.
اما ایشان جواب او را نداده و از او اعراض نمودند خواهرش ام سلمه با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود عبد الله پیش خواهر خود آمد و گفت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اسلام همه مردم را پذیرفت ولی اسلام مرا نپذیرفت و به من توجهی مانند دیگران نکرد.
وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پیش ام سلمه آمد عرض کرد پدر و مادرم فدایت باد بوسیله تو تمام مردم به سعادت رسیدند مگر برادر من از میان قریش و عرب اسلام همه را پذیرفتی ولی از او نپذیرفتی.
فرمود ام سلمه، برادرت مرا چنان تکذیب کرد که هیچ کس آن طور تکذیب ننموده اوست که این حرف را زد «ما به تو ایمان نمی‌آوریم مگر برای ما از زمین چشمه پر آب بوجود آوری» تا این قسمت آیه کِتاباً نَقْرَؤُهُ ام سلمه عرض کرد پدر و مادرم فدایت مگر نفرمودی ان الاسلام یجب ما کان قبله اسلام سوابق قبل را از کفر و معصیت محو می‌کند و از میان می‌برد فرمود چرا پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله اسلام او را پذیرفت.
و در روایت ابی الجارود در باره آیه حَتَّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً می‌نویسد یعنی چشمه أَوْ تَکُونَ لَکَ جَنَّةٌ مِنْ نَخِیلٍ وَ عِنَبٍ فَتُفَجِّرَ الْأَنْهارَ خِلالَها تَفْجِیراً یا باغی از خرما و انگور داشته باشی که میان درختان نهرها جاری باشد أَوْ تُسْقِطَ السَّماءَ کَما زَعَمْتَ عَلَیْنا کِسَفاً و جریان چنین که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود در آینده آسمان بر سر شما فرو می‌ریزد بواسطه این آیه وَ إِنْ یَرَوْا کِسْفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً یَقُولُوا سَحابٌ مَرْکُومٌ.
احتجاجات، ج‌1، ص: 227
آیه أَوْ تَأْتِیَ بِاللَّهِ وَ الْمَلائِکَةِ قَبِیلًا قبیلا یعنی کثیر أَوْ یَکُونَ لَکَ بَیْتٌ مِنْ زُخْرُفٍ یعنی خانه‌ای آراسته با طلا أَوْ تَرْقی فِی السَّماءِ وَ لَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِیِّکَ حَتَّی تُنَزِّلَ عَلَیْنا کِتاباً نَقْرَؤُهُ نامه‌ای از جانب خدا بیاوری که نوشته باشد نامه از جانب خدا است برای عبد الله بن ابی امیه محمد صلی الله علیه و آله راست می‌گوید من او را مبعوث کرده‌ام و با او چهار ملائکه بیایند و شهادت دهند که این نامه از خداست. خداوند این آیه را در رد او نازل نمود قُلْ سُبْحانَ رَبِّی هَلْ کُنْتُ إِلَّا بَشَراً رَسُولًا.
آیه وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا إِذْ جاءَهُمُ الْهُدی کفار گفتند چرا خداوند برای ما ملائکه را به عنوان پیامبر مبعوث نمی‌کند خداوند می‌فرماید اگر ملائکه را بر آنها نازل کنیم ایمان نمی‌آورند و هلاک می‌شوند. اگر ملائکه در زمین ساکن بودند پیامبر برای آنها از ملائکه می‌فرستادیم.
آیه قُلْ لَوْ أَنْتُمْ تَمْلِکُونَ گفت اگر اموال به دست مردم باشد به مردم چیزی نمی‌دهند از ترس تمام شدن وَ کانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً انسان بخیل است «عَلی مُکْثٍ» یعنی به تدریج و با فاصله.
109- تفسیر قمی- وَ لَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجاً قَیِّماً گفته است این کلمه‌ها مقدم و مؤخر شده است زیرا معنی آن چنین است نازل کرده بر بنده خود کتاب استواری را و در آن کژی قرار نداده یک کلمه را بر دیگر مقدم داشته لِیُنْذِرَ بَأْساً شَدِیداً مِنْ لَدُنْهُ یعنی بترساند و بر حذر دارد آنها را از عذاب خدا.
و در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر علیه السلام در مورد آیه فَلَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ یعنی خود را بکشی عَلی آثارِهِمْ و أَسَفاً یعنی از اندوه.
110- تفسیر قمی- آیه لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا اد یعنی عظیم قَوْماً لُدًّا اهل بحث و خصومت.
111- تفسیر قمی- أَ فَتَأْتُونَ السِّحْرَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ یعنی شما پیش محمد صلی الله علیه و آله می‌آئید با اینکه او ساحر است بعد می‌فرماید قالَ رَبِّی یَعْلَمُ الْقَوْلَ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ بگو خدایم می‌داند آنچه در آسمان و زمین گفته شود بعد خداوند سخن قریش را حکایت می‌کند بَلْ قالُوا أَضْغاثُ أَحْلامٍ بَلِ افْتَراهُ یعنی آنچه محمد صلی الله علیه و آله به ما
احتجاجات، ج‌1، ص: 228
می‌گوید در خواب می‌بیند. بعضی گفتند بلکه دروغ می‌گوید بَلْ هُوَ شاعِرٌ فَلْیَأْتِنا بِآیَةٍ کَما أُرْسِلَ الْأَوَّلُونَ بعضی گفتند او شاعری است اگر راست می‌گوید معجزه‌ای بیاورد مانند پیامبران قبل. خداوند بر آنها رد می‌کند. ما آمَنَتْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْیَةٍ أَهْلَکْناها أَ فَهُمْ یُؤْمِنُونَ می‌فرماید اینها چگونه ایمان خواهند آورد و حال اینکه ایمان نیاوردند پیشینیان بوسیله معجزات تا هلاک شدند.
آیه فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ اهل ذکر آل محمدند صلی الله علیه و آله ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ چون خداوند به پیامبر صلی الله علیه و آله اطلاع داد که اهل بیت او چه خواهند دید و کسانی که ادعای خلافت را می‌نمایند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله غمگین شد. این آیه را از همان جهت نازل نمود وَ ما جَعَلْنا لِبَشَرٍ مِنْ قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَ فَإِنْ مِتَّ فَهُمُ الْخالِدُونَ کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً یعنی آزمایش می‌کنیم آنها را.
نشد باز در باره‌اش تحقیق می‌کنیم خداوند این آیه را نازل کرد فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلی وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَةَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُ وَ ما لا یَنْفَعُهُ.
برگشت به شرک می‌کند و غیر خدا را می‌خواند و غیر از او را می‌پرستد، بعضی از آنها مؤمن می‌شوند و ایمان وارد قلبشان می‌گردد و تصدیق می‌کند و آن شک و تردید از میان می‌رود برخی هم بهمان حالت شک باقی می‌مانند و بعضی نیز بر می‌گردند به شرک.
اما این آیه مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ ظن در قرآن به دو صورت آمده است ظن به معنی یقین و ظن به معنی شک این ظن به معنی شک است یعنی هر کس گمان می‌کند که خدا در دنیا و آخرت به او ثواب می‌دهد فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَی السَّماءِ یعنی بین خود و خدا دلیلی قرار دهد علت اینکه سبب را در این آیه دلیل معنی کردیم اینست که خداوند در سوره کهف می‌فرماید وَ آتَیْناهُ مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ سَبَباً فَأَتْبَعَ سَبَباً یعنی دلیل ثُمَّ لْیَقْطَعْ یعنی بعد تمییز دهد و دلیل بر اینکه لیقطع معنی تمیز دهد می‌شود این آیه است وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَةَ أَسْباطاً أُمَماً یعنی تمییز دادیم آنها را پس معنی این می‌شود که تشخیص دهد فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ ما یَغِیظُ یعنی حیله‌اش. دلیل بر اینکه کید به معنی حیله است این آیه است کَذلِکَ کِدْنا لِیُوسُفَ چنین حیله کردیم برای یوسف تا بتواند
احتجاجات، ج‌1، ص: 229
برادرش را نگه دارد و این آیه که از قول فرعون نقل می‌کند فَأَجْمِعُوا کَیْدَکُمْ تمام حیله خود را بکار برید گفت وقتی برای خود دلیلی قرار دهد و تشخیص دهد او را به حق راهنمائی می‌کند. اما عامه روایت کرده‌اند که هر کس تصدیق نکند گفتار خدا را ریسمانی از سقف بیاویزد و خود را حلق‌آویز نماید.
112- تفسیر قمی- در روایت ابی الجارود از حضرت باقر علیه السلام نقل می‌کند أُولئِکَ یُسارِعُونَ فِی الْخَیْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُونَ آنها به کارهای نیک سریع اقدام می‌کنند و از سبقت‌گیرندگان هستند می‌گوید علی بن ابی طالب علیه السلام است که احدی بر او سبقت نگرفته.
آیه بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هذا یعنی از قرآن وَ لَهُمْ أَعْمالٌ مِنْ دُونِ ذلِکَ می‌گوید: آنچه نوشته شده است بر آنها در لوح که انجام خواهند داد قبل از اینکه آفریده شوند آنها عامل این اعمال خواهند بود.
و علی بن ابراهیم در مورد آیه وَ لَدَیْنا کِتابٌ یَنْطِقُ بِالْحَقِّ یعنی کتاب ما برای شما واقعیتی را بازگو می‌کند بعد می‌فرماید بَلْ قُلُوبُهُمْ فِی غَمْرَةٍ مِنْ هذا دلهای آنها در شک و آیه وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ فرمود تمام کتابها ذکر است أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ گفت منظور حضرت قائم عجل الله فرجه و اصحاب او هستند گفت زبور کتابی است دارای جریانهای تاریخی، رنج و ناراحتی و حمد خدا و تمجید و دعا.
آیه قالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ گفت معنی آن اینست که کفار را رها نکن و حق اینست که انتقام از ستمگران بگیری.
113- تفسیر قمی- وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدیً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ گفت: در باره ابو جهل نازل شد ثانِیَ عِطْفِهِ پشت کرد از حق لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ یعنی تا از راه ایمان و خدا باز دارد آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلی حَرْفٍ خدا را از روی شک می‌پرستد فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ ابن طیار از حضرت صادق (ع) نقل می‌کند که این آیه در باره گروهی نازل شد که خدا را به یکتائی می‌پرستیدند و جز او را نمی‌پرستیدند، از شرک دست کشیدند ولی نمی‌دانستند که محمد صلی الله علیه و آله رسول خدا است آنها خدا را پرستش می‌کردند اما شک در نبوت حضرت محمد صلی الله علیه و آله و آنچه آورده داشتند
احتجاجات، ج‌1، ص: 230
آمدند خدمت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفتند ما صبر می‌کنیم اگر اموالمان افزایش یافت و خودمان و فرزندانمان سلامتی داشتیم می‌فهمیم او راست می‌گوید و پیامبر است، اگر چنین تردید است نسبت به آنچه می‌گویند حَتَّی إِذا أَخَذْنا مُتْرَفِیهِمْ یعنی وقتی بزرگان آنها را به عذاب گرفتیم. إِذا هُمْ یَجْأَرُونَ در این هنگام آنها ضجه و ناله می‌کنند. خداوند بر آنها رد کرده لا تَجْأَرُوا الْیَوْمَ تا این آیه سامِراً تَهْجُرُونَ یعنی آن را داستان حساب کردید و فاصله گرفتید.
آیه أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ یعنی یا می‌گویند رسول خدا صلی الله علیه و آله دیوانه است وَ لَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْواءَهُمْ یعنی حق رسول خدا و امیر المؤمنین علیه السلام است دلیل بر این مطلب تا آیه قَدْ جاءَکُمُ الرَّسُولُ بِالْحَقِّ مِنْ رَبِّکُمْ یعنی ولایت امیر المؤمنین (ع) و شبیه این زیاد است.
و دلیل بر اینکه حق رسول خدا و امیر المؤمنین است این آیه است که می‌فرماید اگر رسول خدا و امیر المؤمنین علیهما السلام تابع قریش شوند آسمانها و زمین و هر چه در آنها است تباه می‌شود تباه شدن آسمان به باران نباریدن است و فساد زمین به گیاه نروئیدن و فساد مردم به این است.
آیه وَ إِنَّکَ لَتَدْعُوهُمْ إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ تو آنها را دعوت به صراط مستقیم می‌کنی یعنی به ولایت امیر المؤمنین علیه السلام وَ إِنَّ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ عَنِ الصِّراطِ لَناکِبُونَ یعنی از امام رو برگردانند سپس رد می‌کند کسانی را که اعتقاد به ثنویت دارند و دو خدا می‌پرستند مَا اتَّخَذَ اللَّهُ مِنْ وَلَدٍ وَ ما کانَ مَعَهُ مِنْ إِلهٍ یعنی اگر دو خدا وجود داشت با هم اختلاف می‌کردند یکی می‌خواست خلق کند دیگری خلق نکند و یکی اراده می‌کرد دیگری اراده نمی‌کرد و هر کدام به دنبال پیروزی بر دیگری بودند وقتی یکی از آنها اراده می‌کرد انسان بیافریند و دیگری چهارپا آن مخلوق در یک حالت انسان و چهارپا می‌شد که این محال است وقتی این مطلب باطل گردید ثابت می‌شود که مدبر جهان خدائی یکتا است همین تدبیر و ثبات و استواری اشیاء به یک دیگر دلیل بر آن است که صانع یکتا است جل جلاله سپس گفت: سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ.
آیه قُلْ رَبِّ أَعُوذُ بِکَ مِنْ هَمَزاتِ الشَّیاطِینِ همزات شیطان عبارت از وسوسه‌ای
احتجاجات، ج‌1، ص: 231
است که در قلب از شیطان قرار می‌گیرد.
114- تفسیر قمی- وَ یَقُولُونَ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالرَّسُولِ وَ أَطَعْنا تا این آیه وَ ما أُولئِکَ بِالْمُؤْمِنِینَ ابن سنان از حضرت صادق (ع) نقل کرد که فرمود این آیه نازل شد در باره امیر المؤمنین علیه السلام و عثمان جریان این بود که بین آنها در مورد باغی اختلاف بود امیر المؤمنین علیه السلام فرمود راضی هستی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد اختلاف ما حکومت کند. عبد الرحمن بن عوف گفت حکومت را پیش پیامبر مبر زیرا به نفع او و به ضرر تو حکم خواهد کرد. ولی حکومت را به ابن شیبه یهودی ببر.
عثمان گفت جز ابن شیبه یهودی کسی را نمی‌خواهم. ابن شیبه به عثمان گفت شما به حضرت محمد صلی الله علیه و آله در مورد وحی آسمان ایمان و اعتقاد دارید ولی در مورد حکومت و قضاوت اعتماد ندارید خداوند این آیه را نازل کرد وَ إِذا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ تا بَلْ أُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ.
سپس امیر المؤمنین علیه السلام را ذکر کرده و فرموده إِنَّما کانَ قَوْلَ الْمُؤْمِنِینَ إِذا دُعُوا إِلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ لِیَحْکُمَ بَیْنَهُمْ أَنْ یَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا تا فَأُولئِکَ هُمُ الْفائِزُونَ.
115- تفسیر قمی- آیه وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ گفتند آنچه حضرت محمد صلی الله علیه و آله می‌خواند و به ما خبر می‌دهد از یهود یاد می‌گیرد و علمای نصاری برایش می‌نویسند و مردی به نام ابن قبیطه هر صبح و شام برایش نقل می‌کند.
و در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر است إِفْکٌ افْتَراهُ فرمود افک دروغ است وَ أَعانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ یعنی کمک می‌کنند به او ابا فهیکه و حبر و عداس و عابس غلام حویطب.
آیه وَ قالُوا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ اکْتَتَبَها این سخن نضر بن حارث بن علقمه کلده است که گفت داستانهای پیشینیان است نوشته آنها فَهِیَ تُمْلی عَلَیْهِ بُکْرَةً وَ أَصِیلًا.
116- تفسیر قمی- لَعَلَّکَ باخِعٌ نَفْسَکَ یعنی شاید تو خود را به کشتن دهی «1» آیه إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّماءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِینَ هشام از حضرت صادق (ع)
احتجاجات، ج‌1، ص: 232
نقل کرد که فرمود گردنهایشان خاضع شود یعنی بنی امیه و آن آیه صیحه آسمانی است به اسم صاحب الامر عجل الله فرجه آیه وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ یعنی قرآن.
حسان از حضرت صادق علیه السلام در آیه وَ إِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعالَمِینَ تا مِنَ الْمُنْذِرِینَ نقل کرد فرمود ولایت امیر المؤمنین که روز غدیر نازل نمود.
آیه وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلی بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ حضرت صادق علیه السلام فرمود اگر قرآن بر عجم نازل می‌شد عرب به آن ایمان نمی‌آورد ولی بر عرب نازل شد عجم ایمان آورد این فضیلتی است برای عجم.
محمد بن فرات از حضرت ابی جعفر علیه السلام نقل کرد الَّذِی یَراکَ حِینَ تَقُومُ
در نبوت وَ تَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ یعنی در اصلاب پیامبران.
117- تفسیر قمی- آیه وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدی مَعَکَ گفت این آیه در باره قریش نازل شد موقعی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آنها را دعوت به اسلام و هجرت می‌کرد گفتند اگر ما پیرو هدایت شویم با تو از سرزمین و وطنمان ما را خارج خواهند کرد.
118- تفسیر قمی- آیه جَعَلَ فِتْنَةَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ گفت: وقتی کسی او را بیازارد یا دچار گرفتاری شود یا فقر یا ترس از ستمگران داشته باشد داخل در دین آنها می‌شود، چنین گمان دارد که آنچه اینها می‌کنند مانند عذاب پایان ناپذیر خدا است.
آیه لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ یعنی حضرت قائم عجل الله تعالی فرجه وَ لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ کفار به مؤمنین می‌گفتند با ما باشید آنچه موجب ترس شما است اهمیتی ندارد اگر صحیح باشد ما گناهان شما را به گردن می‌گیریم خداوند آنها را دو مرتبه عذاب می‌کند یک بار بواسطه گناهان خودشان و یک بار بواسطه گناهان دیگران.
سپس خداوند مثل می‌زند در مورد کسانی که غیر خدا را به دوستی برگزیده‌اند مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً همان تارهائی است که عنکبوت بر در غاری که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وارد شد تنید که سست‌ترین خانه‌ها است همین طور است هر کس غیر خدا دیگری را به دوستی بگزیند.
وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ یعنی جز آل محمد کسی درک نمی‌کند وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ یعنی یهود و نصاری إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ مگر بوسیله قرآن فَالَّذِینَ آتَیْناهُمُ
احتجاجات، ج‌1، ص: 233
الْکِتابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ یعنی آل محمد صلی الله علیه و آله وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ یعنی مؤمنین از اهل قبله فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ. آنها ائمه علیهم السلام هستند.
119- تفسیر قمی- ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِکُمْ سبب نزول این آیه بود که قریش وقتی مراسم حج انجام می‌دادند تلبیه می‌گفتند به این صورت لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمة لک و الملک لا شریک لک که همین تلبیه حضرت ابراهیم و انبیاء علیهم السلام بوده ابلیس بصورت پیر مردی پیش آنها آمد و گفت این تلبیه اجداد شما نیست، پرسیدند تلبیه آنها به چه صورت بود گفت به این جملات لبیک اللهم لبیک لا شریک لک الا شریک هو لک.
قریش از شنیدن این لبیک بدشان آمد ابلیس گفت اجازه بدهید و عجله نکنید تا تمام حرف خود را بزنم گفتند بگو (الا شریک هو لک تملکه و ما ملک) نمی‌بینید با این جمله می‌گوئید مگر شریکی که تو مالک او و هر چه دارد هستی. قبول کردند و تنها قبیله قریش چنین لبیک می‌گفتند.
وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله مبعوث شد این لبیک را رد کرد و فرمود این شرک است خداوند این آیه را نازل کرد ضَرَبَ لَکُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِکُمْ یعنی شما خودتان راضی هستید از چیزهائی که مالک آنها هستید شریک شما باشد؟ وقتی شما نمی‌خواهید از مملوک‌های خودتان شریکتان باشد چگونه برای من شریکی قرار می‌دهید از چیزهائی که مالک هستم آیه وَ لا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذِینَ لا یُوقِنُونَ یعنی تو را به خشم در نیاورد.
120- تفسیر قمی- در روایت ابی الجارود از حضرت باقر (ع) در آیه وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ او نضر بن حارث بن علقمه بن کلده از قبیله بنی عبد الدار بن قصی بود که او داستانها و اشعار مردم را نقل می‌کرد.
آیه هذا خَلْقُ اللَّهِ یعنی مخلوق خدا است زیرا خلق آفرینش است و آن فعل است و فعل دیده‌شدنی نیست آیه وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ در مورد نضر بن حارث است پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به او فرمود بیا پیروی کن آنچه را خدا نازل نموده گفت من پیرو آباء و اجداد خویشم فَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ یعنی صالحند و الختار حیله‌گر.
121- تفسیر قمی- در روایت ابی الجارود از امام باقر (ع) در آیه قُلْ ما سَأَلْتُکُمْ مِنْ
احتجاجات، ج‌1، ص: 234
أَجْرٍ فَهُوَ لَکُمْ پیغمبر (ص) از قومش خواستار دوستی نزدیکانش و نیازردن ایشان شد فَهُوَ لَکُمْ می‌گوید: ثواب آن برای شما است.
122- تفسیر قمی- خداوند بر بت پرستان احتجاج می‌نماید به این آیه إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ وَ لَوْ سَمِعُوا مَا اسْتَجابُوا لَکُمْ وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ یعنی انکار شرک شما را می‌نمایند روز قیامت. آیه وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمی وَ الْبَصِیرُ مثلی است که خدا برای مؤمن و کافر می‌زند وَ ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ این کفار از تو نمی‌شنوند چنانچه اهل قبرستان نمی‌شنوند. آیه وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِیها نَذِیرٌ گفت هر زمان امامی هست سپس خداوند سخن قریش را حکایت می‌کند وَ أَقْسَمُوا بِاللَّهِ جَهْدَ أَیْمانِهِمْ لَئِنْ جاءَهُمْ نَذِیرٌ لَیَکُونُنَّ أَهْدی مِنْ إِحْدَی الْأُمَمِ یعنی کسانی که هلاک شدند فَلَمَّا جاءَهُمْ نَذِیرٌ وقتی آنها را پیامبر یعنی رسول اکرم صلی الله علیه و آله آمد.
123- تفسیر قمی- حضرت صادق علیه السلام فرمود یس اسم پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله است عَلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ فرمود راه واضح تَنْزِیلَ الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ فرمود قرآن لَقَدْ حَقَّ الْقَوْلُ عَلی أَکْثَرِهِمْ منظور کسانی است که عذاب بر آنها نازل شد آیه وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُونَ این آیه رد است بر کفاری که توحید را قبول ندارند و مدعی هستند که مرد وقتی با زن ازدواج کرد و نطفه او در رحم زن قرار گرفت و غذاهای گوناگون به او رسید و طبیعت به گردش خود ادامه داد و شب و روز بر او گذشت انسان بوجود می‌آید از طبیعت از غذا و گوشت شب و روز خداوند سخن آنها را با یک حرف رد می‌کند وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَکِّسْهُ فِی الْخَلْقِ أَ فَلا یَعْقِلُونَ می‌فرماید اگر این جریان به همان طوری است که آنها می‌گویند باید انسان پیوسته رو به رشد برود تا وقتی غذاهای متنوع هست و شب و روز وجود دارد و گردش طبیعت هست پس چرا رو به کاهش می‌رود هر چه بزرگتر می‌شود تا مرز طفولیت می‌رسد گوشش و چشم و نیرو و علم و دانش او و سخن گفتنش کم می‌شود و بطوری که برگشت به عقب می‌نماید ولی این تغییرات از آفرینش خداوند عزیز و علیم و تدبیر و برنامه‌ریزی او است.
آیه وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ وَ ما یَنْبَغِی لَهُ قریش می‌گفتند آنچه محمد صلی الله علیه و آله آورده است شعر است خداوند آنها را رد می‌کند و می‌فرماید وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ و پیامبر
احتجاجات، ج‌1، ص: 235
صلی الله علیه و آله هرگز شعری نگفته آیه لِیُنْذِرَ مَنْ کانَ حَیًّا تا بیم دهد مؤمنی را که دل زنده است وَ یَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَی الْکافِرِینَ یعنی عذاب.
و در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر نقل می‌کند در مورد آیه وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَةً تا این آیه لا یَسْتَطِیعُونَ نَصْرَهُمْ یعنی خدایان قدرت یاری آنها را ندارند وَ هُمْ لَهُمْ جُنْدٌ مُحْضَرُونَ.
124- تفسیر قمی- آیه مِنْ طِینٍ لازِبٍ از گلی که به دست می‌چسبد آیه فَاسْتَفْتِهِمْ أَ لِرَبِّکَ الْبَناتُ قریش گفتند ملائکه دختران خدایند. ولی بوسیله این آیه خداوند آنها را رد می‌کند فَاسْتَفْتِهِمْ تا سُلْطانٌ مُبِینٌ یعنی دلیل قوی بر اعتقاد خود آیه وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّةِ نَسَباً یعنی آنها گفتند جنیان دختران خدایند وَ لَقَدْ عَلِمَتِ الْجِنَّةُ إِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ یعنی آنها در آتشند و در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر در مورد آیه وَ إِنْ کانُوا لَیَقُولُونَ لَوْ أَنَّ عِنْدَنا ذِکْراً مِنَ الْأَوَّلِینَ لَکُنَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِینَ آنها کفار قریش بودند که می‌گفتند اگر در نزد ما از کتابهای آسمانی می‌بود از بندگان مخلص خدا می‌شدیم خداوند یهود و نصاری را بکشد چگونه پیامبران خود را تکذیب نمودند خداوند می‌فرماید فَکَفَرُوا بِهِ کفر ورزیدند هنگامی که حضرت محمد صلی الله علیه و آله برای آنها آمد.
125- تفسیر قمی- در مورد آیه فِی عِزَّةٍ وَ شِقاقٍ یعنی در کفر آیه فَنادَوْا وَ لاتَ حِینَ مَناصٍ یعنی آن وقت هنگام فرار نیست آیه إِلَّا اخْتِلاقٌ یعنی بهم آمیزی مِنَ الْأَحْزابِ یعنی آنها که همداستان شدند و گروه و احزابی تشکیل دادند علیه تو در جنگ خندق.
ابن عباس در مورد آیه قُلْ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ گفت بگو ای محمد صلی الله علیه و آله من در مقابل دعوت به دین و آئین خدا که کرده‌ام از شما مالی نمی‌خواهم وَ ما أَنَا مِنَ الْمُتَکَلِّفِینَ من این قرآن را از جانب خویش نیاورده‌ام إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ تذکر است برای جهانیان وَ لَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِینٍ جریان آن را خواهید فهمید هنگام مرگ و بعد از مرگ روز قیامت.
126- تفسیر قمی- آیه ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَی اللَّهِ زُلْفی جریان چنین است که قریش می‌گفتند ما این بت‌ها را می‌پرستیم تا ما را به خدا نزدیک کنند زیرا ما نمی‌توانیم
احتجاجات، ج‌1، ص: 236
خدا را چنانچه شایسته است عبادت کنیم خداوند به لفظ خبر سخن آنها را نقل می‌کند و معنی آن حکایت از آنها است.
و در خبر از ابی الجارود از حضرت ابی جعفر در باره آیه قُلْ إِنَّ الْخاسِرِینَ الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ یعنی خود و خانواده خویش را دچار زیان کرده‌اند.
127- تفسیر قمی- آیه ما یُجادِلُ فِی آیاتِ اللَّهِ آیات خدا ائمه علیهم السلام هستند آیه وَ الْأَحْزابُ مِنْ بَعْدِهِمْ آنها اصحاب انبیاء هستند که تشکل یافته‌اند وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ یعنی تا او را بکشند وَ جادَلُوا بِالْباطِلِ یعنی دشمنی ورزیدند لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ یعنی تا حق او را از میان برند.
128- تفسیر قمی- فُصِّلَتْ آیاتُهُ یعنی حلال و حرام و احکام و سنن آنها توضیح داده شده بَشِیراً وَ نَذِیراً بشارت به مؤمنین می‌دهد و ستمکاران را می‌ترساند فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ یعنی بیشتر آنها از قرآن اعراض کردند آیه فِی أَکِنَّةٍ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ یعنی دعوت می‌کنی به چیزی که ما آنها را نمی‌فهمیم و درک نمی‌کنیم فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ یعنی اجابت کنید او را آیه وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ آنها کسانی هستند که اقرار به اسلام دارند و شرک در اعمال ابان بن تغلب گفت حضرت صادق علیه السلام فرمود یا ابان تو خیال می‌کنی خداوند از مشرکان زکات بخواهد با اینکه آنها مشرک به خدا هستند در این آیه که می‌فرماید وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ الَّذِینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ بِالْآخِرَةِ هُمْ کافِرُونَ عرض کرد چگونه است فدایت شوم برایم تفسیر بفرمائید.
فرمود وای بر مشرکین کسانی که مشرک به امام اول شدند و به ائمه دیگر کافرند. ابان، خداوند مردم را دعوت به ایمان خود می‌کند وقتی ایمان آوردند به خدا و پیامبر، احکام و فرائض را بر او واجب می‌نماید آیه إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ یعنی نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و پیامبران وَ مِنْ خَلْفِهِمْ یعنی تو وَ الْغَوْا فِیهِ یعنی آن را مسخره و بیهوده جلوه بدهند.
و در روایت ابی الجارود است از حضرت ابی جعفر در آیه إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالذِّکْرِ لَمَّا جاءَهُمْ ذکر یعنی قرآن لا یَأْتِیهِ الْباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ یعنی از جانب تورات و انجیل و زبور چیزی که موجب ابطال آن شود نیست وَ لا مِنْ خَلْفِهِ یعنی کتابی بعد از او نخواهد آمد
احتجاجات، ج‌1، ص: 237
تا باطل کند قرآن را.
آیه لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ یعنی اگر این قرآن به زبان غیر عرب بود می‌گفتند چگونه آن را بیاموزیم زبان ما که عربی است تو برای ما قرآنی به زبان عجمی آورده‌ای خداوند به زبان خودشان فرستاد.
129- تفسیر قمی- أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ یعنی توحید و نماز و زکاة و روزه ماه رمضان و حج و سنن و احکامی که در آداب شریعت هست و اقرار به ولایت حضرت امیر المؤمنین (ع) را فرا گیرید وَ لا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ یعنی اختلاف در باره آن نکنید کَبُرَ عَلَی الْمُشْرِکِینَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ گران است بر مشرکین دعوت به این شرایعی که می‌کنید سپس می‌فرماید اللَّهُ یَجْتَبِی إِلَیْهِ مَنْ یَشاءُ خدا هر که را بخواهد انتخاب می‌کند وَ یَهْدِی إِلَیْهِ مَنْ یُنِیبُ ایشان ائمه علیهم السلام هستند که خدا آنها را انتخاب و اختیار کرده.
قال وَ ما تَفَرَّقُوا إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ آنها از نادانی تفرقه و اختلاف را از پیش نگرفته با علم و اطلاع از روی حسادت و ستم که بر یک دیگر روا داشتند اختلاف انداختند وقتی دیدند امیر المؤمنین به دستور خدا بر همه برتری جست مذاهب مختلفی بوجود آوردند و گرایش به آراء و خواسته‌های دل خویش پیدا کردند بعد خداوند می‌فرماید:
وَ لَوْ لا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّکَ إِلی أَجَلٍ مُسَمًّی لَقُضِیَ بَیْنَهُمْ اگر نبود اینکه خداوند در ازل این مطلب را مقدر نمود هر آینه قضاوت می‌کرد بین آنها وقتی به اختلاف می‌گرائیدند و آنها را هلاک می‌نمود و مهلت به ایشان نمی‌داد ولی تاخیر انداخته تا موقع معین وَ إِنَّ الَّذِینَ أُورِثُوا الْکِتابَ مِنْ بَعْدِهِمْ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مُرِیبٍ کنایه از کسانی است که پیمان پیامبر صلی الله علیه و آله را شکستند بعد می‌فرماید فَلِذلِکَ فَادْعُ وَ اسْتَقِمْ برای این دین و موالات امیر المؤمنین علیه السلام دعوت کن و پایدار باش چنانچه به تو دستور داده شد. بعد می‌فرماید وَ الَّذِینَ یُحَاجُّونَ فِی اللَّهِ کسانی که با خدا به احتجاج بپردازند بعد از اینکه خود پیامبرانی را فرستاد حُجَّتُهُمْ داحِضَةٌ دلیل آنها باطل است نزد خدا. بعد می‌فرماید قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً بگو ای محمد صلی الله علیه و آله از شما تقاضای پاداشی ندارم در مقابل نبوت إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی مگر دوستی با اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله سپس می‌گوید مگر چنین نیست که شخص دوستی دارد و در دل نسبت به خانواده خود می‌خواهد
احتجاجات، ج‌1، ص: 238
سفارشی کند ولی دلش اجازه نمی‌دهد خداوند می‌دانست که در دل پیامبر چیزی باقی نمانده در ارتباط با امت از سفارشات لازم جز علاقه و دوستی به خانواده‌اش به همین جهت دوستی با خویشاوندان پیامبر را واجب نمود که اگر انجام دادند فرض و واجبی را انجام داده‌اند و اگر ترک کنند واجبی را ترک کرده‌اند از اطراف پیامبر صلی الله علیه و آله متفرق شدند در حالی که به یک دیگر می‌گفتند ما اموال خود را در اختیارش گذاشتیم گفت دفاع از اهل بیت من کنید پس از رفتنم یک عده گفتند چنین حرفی را پیامبر نزده و انکار نمودند چنانچه قرآن حکایت می‌کند گفتند أَمْ یَقُولُونَ افْتَری عَلَی اللَّهِ کَذِباً دروغ به خدا بسته خداوند می‌فرماید فَإِنْ یَشَإِ اللَّهُ یَخْتِمْ عَلی قَلْبِکَ اگر دروغ بگوئی وَ یَمْحُ اللَّهُ الْباطِلَ باطل را نابود می‌کند وَ یُحِقُّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ ثابت می‌کند حق را بوسیله ائمه علیهم السلام و قائم آل محمد صلی الله علیه و آله.
130- تفسیر قمی- أَ فَنَضْرِبُ عَنْکُمُ الذِّکْرَ صَفْحاً یعنی شما را رها خواهیم کرد بیهوده و حجت بوسیله پیامبر یا امام و دلائل تمام نخواهیم کرد؟ أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً یعنی از قریش وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً قریش گفتند ملائکه دختران خدا هستند أَ وَ مَنْ یُنَشَّؤُا فِی الْحِلْیَةِ یعنی در طلا.
آیه عَلی أُمَّةٍ یعنی بر مذهب سپس خداوند گفتار قریش را حکایت می‌کند وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ یعنی چرا این قرآن نازل نشد عَلی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ و او عروة بن مسعود است و دو قریه مکه و طائف است عروة غرامت و جریمه‌ها را از مال خود پرداخت می‌کرد و عموی مغیرة بن شعبه بود خداوند سخن آنها را رد کرد أَ هُمْ یَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّکَ مگر آنها نبوت و قرآن را به هر کس بخواهند می‌دهند؟ موقعی که گفتند چرا بر عروة بن مسعود ثقفی نازل نشد.
توضیح: به زودی خواهد آمد تفسیر آیه وَ سْئَلْ مَنْ أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ در باب احتجاج امام باقر علیه السلام.
131- تفسیر قمی- آیه وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا سلمان فارسی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نقل کرد که روزی پیامبر صلی الله علیه و آله میان اصحاب نشسته بود فرمود هم اکنون شخصی بر شما وارد می‌شود شبیه عیسی بن مریم بعضی از اطرافیان از جای حرکت
احتجاجات، ج‌1، ص: 239
کرده رفتند تا وارد شوند و آنها صاحب این امتیاز باشند. در این موقع علی بن ابی طالب (ع) وارد شد. آن مرد گفت به یکی از دوستان خود محمد صلی الله علیه و آله قانع به همین نشد که علی را بر همه ما برتری بخشد تا بالاخره او را شبیه عیسی بن مریم کرد. به خدا قسم خدایانی که در جاهلیت می‌پرستیدیم بهتر از او بود خداوند در همین مجلس آیه را نازل نمود وَ لَمَّا ضُرِبَ ابْنُ مَرْیَمَ مَثَلًا إِذا قَوْمُکَ مِنْهُ یضجون تغییرش دادند یَصِدُّونَ وَ قالُوا أَ آلِهَتُنا خَیْرٌ أَمْ هُوَ ما ضَرَبُوهُ لَکَ إِلَّا جَدَلًا بَلْ هُمْ قَوْمٌ خَصِمُونَ علی جز بنده‌ای نیست که بر او نعمت بخشیدیم و قرار دادیم او را مثل برای بنی اسرائیل اسمش را از این آیه محو نموده‌اند سپس خداوند مقام و عظمت امیر المؤمنین علیه السلام را بیان می‌کند.
وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسَّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ منظور امیر المؤمنین علیه السلام است فَأَنَا أَوَّلُ الْعابِدِینَ یعنی اولین مخالف هستم که او را فرزندی باشد.
132- تفسیر قمی- إِنَّا أَنْزَلْناهُ یعنی قرآن فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ شب قدر است خداوند قرآن را یک مرتبه در این شب در بیت المعمور نازل کرد بعد از بیت المعمور در طول بیست سال بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله نازل نمود فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ یعنی منتظر باش آنها نیز منتظرند.
133- تفسیر قمی- وَیْلٌ لِکُلِّ أَفَّاکٍ یعنی کذاب آیه وَ إِذا عَلِمَ مِنْ آیاتِنا شَیْئاً یعنی وقتی بیند بجای دیدن علم را گذاشته آیه عَذابٌ مِنْ رِجْزٍ أَلِیمٌ گفت یعنی شدت و گرفتاری.
داود بن کثیر از حضرت صادق (ع) نقل کرد که در مورد آیه قُلْ لِلَّذِینَ آمَنُوا یَغْفِرُوا لِلَّذِینَ لا یَرْجُونَ أَیَّامَ اللَّهِ فرمود بگو به کسانی که به آنها منت نهاده‌ایم به معرفت خود که نادانان بیاموزند وقتی آنها را معرفت بیاموزند می‌بخشیم آنها را.
آیه أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ گفت این آیه در باره قریش نازل شده که هر چه دوست داشتند او را می‌پرستیدند وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ یعنی او را عذاب می‌نماید با اطلاع از آنچه در باره امیر المؤمنین (ع) انجام دادند این جریان پس از پیامبر اکرم (ص) اتفاق افتاد در مورد کارهائی که به خواسته‌ها و میل خود حرکت کردند و خلافت و امامت را از امیر المؤمنین (ع) گرفت.
احتجاجات، ج‌1، ص: 240
آیه اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ نازل شده در باره قریش و جاری شده بعد از پیامبر (ص) در مورد اصحابش که غصب خلافت امیر المؤمنین (ع) را نمودند و امامی را به هوای نفس خود انتخاب کردند، بعد سخن را با طبیعی‌ها برمی‌گرداند که مدعی هستند بعد از مرگ زنده نمی‌شویم، وَ قالُوا ما هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا و این تقدیم و تاخیر شده زیرا طبیعیها اقرار به حشر و نشر بعد از مرگ ندارند آنها می‌گویند نحیا و نموت وَ ما یُهْلِکُنا إِلَّا الدَّهْرُ ما خودمان زنده می‌شویم و می‌میریم و جز طبیعت چیز دیگری ما را نمی‌میراند تا این آیه یَظُنُّونَ این گمان به معنی شک است.
134- تفسیر قمی- آیه وَ الَّذِینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُونَ منظور قریش است که از آنچه پیامبر صلی الله علیه و آله آنها را دعوت می‌نمود اعراض داشتند. فرمود بگو به آنها یا محمد أَ رَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ یعنی بت‌هایی را که می‌پرستیدند سپس می‌فرماید وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لا یَسْتَجِیبُ لَهُ گفت: کسانی که خورشید و ماه و ستارگان و چهارپایان و درخت و سنگ را می‌پرستیدند موقعی که مردم در قیامت محشور شدند همین معبودها و خدایان آنها دشمن ایشان خواهند بود و نسبت به عبادت آنها بیزاری می‌جویند بعد می‌فرماید أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ یا می‌گویند این قرآن را از خود درآورده إِنِ افْتَرَیْتُهُ فَلا تَمْلِکُونَ لِی مِنَ اللَّهِ شَیْئاً اگر من دروغ بسته باشم در صورتی که خدا بخواهد پاداش یا کیفر دهد مرا قدرت ندارند جلو او را بگیرند هُوَ أَعْلَمُ بِما تُفِیضُونَ فِیهِ او بهتر می‌داند دروغهائی که در این مورد می‌گوئید.
سپس می‌فرماید: قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ بگو من تنها یک پیامبر نیستم قبل از من انبیائی آمده‌اند.
135- تفسیر قمی- وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ حَتَّی إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ این آیه در باره منافقین از اصحاب پیامبر (ص) نازل شده و کسانی که وقتی قرآن را می‌شنیدند نه ایمان به آن داشتند و نه آن را حفظ می‌کردند وقتی خارج می‌شد به مؤمنین می‌گفتند پیامبر (ص) چه گفت.
136- تفسیر قمی- وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا یعنی شما با شمشیر تسلیم شدید وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمانُ فِی قُلُوبِکُمْ لا یَلِتْکُمْ یعنی کاسته نمی‌شود از شما.
احتجاجات، ج‌1، ص: 241
آیه یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا این آیه در باره عثمان در جنگ خندق نازل شد زیرا او گذرش به عمار بن یاسر افتاد در حالی که حفر خندق می‌کرد گرد و غبار بلند شده بود از کند و کاو او عثمان دست روی دماغ گرفت و رد شد عمار گفت:
لا یستوی من یبنی المساجدا یظل فیها راکعا و ساجدا
کمن یمر بالغبار حائدا یعرض عنه جاحدا معاندا
عثمان عصبانی شده گفت پسر سیاه زاده منظورت من هستم بعد شکایت پیش پیامبر (ص) برد و گفت ما دعوت تو را پذیرفتیم و اسلام آوردیم تا ما را به دشنام بگیرند و آبرویمان را ببرند پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمودند اسلام برایت دشوار آمده برو.
خداوند این آیه را نازل نمود یَمُنُّونَ عَلَیْکَ أَنْ أَسْلَمُوا تا إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ یعنی راست نمی‌گویند.
137- تفسیر قمی- فَتَوَلَّ عَنْهُمْ فَما أَنْتَ بِمَلُومٍ خداوند تصمیم داشت مردم روی زمین را هلاک نماید به حضرت محمد (ص) فرمود تو از آنها فاصله بگیر سرزنش نخواهی شد بعد در این مورد بدا حاصل شد و این آیه را نازل نمود وَ ذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْری تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِینَ.
138- تفسیر قمی- أَمْ تَأْمُرُهُمْ أَحْلامُهُمْ بِهذا گفت در دنیا احلم از قریش نبود بعد روی سخن را به اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله می‌نماید أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ می‌گویند یا محمد از خود ساخته منظور امیر المؤمنین است بَلْ لا یُؤْمِنُونَ از خود نساخته و این رأی شخصی او نیست بعد می‌فرماید فَلْیَأْتُوا بِحَدِیثٍ مِثْلِهِ یعنی مردی مانند او را بیاورند از جانب خدا إِنْ کانُوا صادِقِینَ سپس می‌فرماید أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً فَهُمْ مِنْ مَغْرَمٍ مُثْقَلُونَ تو مگر از آنها پاداشی خواستی که زیر بار سنگینی پرداخت آن بشوند.
آیه وَ إِنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا کسانی که به آل محمد (ص) ظلم کردند در مورد حقشان عَذاباً دُونَ ذلِکَ عذاب رجعت است بوسیله شمشیر فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنا یعنی تو در پناه حفظ و نگهبانی و نعمت ما هستی وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ خدا را تسبیح کن وقتی برای نماز شب حرکت می‌کنی فَسَبِّحْهُ گفت نماز شب است بزنطی گفت حضرت رضا (ع) فرمود أَدْبارَ السُّجُودِ چهار رکعت است بعد از مغرب وَ إِدْبارَ النُّجُومِ دو رکعت است قبل از نماز صبح.
احتجاجات، ج‌1، ص: 242
139- تفسیر قمی- وَ النَّجْمِ إِذا هَوی نجم پیامبر اکرم (ص) است إِذا هَوی وقتی در آسمانها به شب سیر داده شد و آن وقت در هوا بود و این قسمی است که خداوند به پیامبر اکرم می‌خورد و این یک فضیلتی است برای آن جناب نسبت به سایر پیامبران جواب قسم ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی یعنی از روی هوای نفس نمی‌گوید این قرآن تمام آن وحی است إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوی منظور جبرئیل است که به او آموخته ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوی یعنی پیامبر اکرم.
آیه وَ هُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلی یعنی پیامبر اکرم (ص) ثُمَّ دَنا یعنی رسول الله نزدیک شد به پروردگارش فَتَدَلَّی گفته است این طوری نازل شده ثُمَّ دَنا فتدانا فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ یعنی پیامبر چنان به خدا به اندازه فاصله سر کمان تا دو طرف آن أَوْ أَدْنی بلکه از این نزدیکتر فَأَوْحی إِلی عَبْدِهِ ما أَوْحی
یعنی روبرو به او وحی نمود.
آیه إِذْ یَغْشَی السِّدْرَةَ ما یَغْشی گفت وقتی حجاب بین خدا و پیامبر برداشته شد نور او سدره را پوشاند آیه ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغی یعنی انکار نکرده لَقَدْ رَأی مِنْ آیاتِ رَبِّهِ الْکُبْری گفت جبرئیل را دید که بر ساقش دری بود مانند کمربند قاطر دارای ششصد بال که بین آسمان و زمین را پر کرده بود.
أَ فَرَأَیْتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّی گفت لات مرد است و عزی زن وَ مَناةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْری گفت بتی در مسلک بود خارج از مکه به فاصله شش میل بنام منات آیه تِلْکَ إِذاً قِسْمَةٌ ضِیزی یعنی قسمت ناقص سپس می‌فرماید إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْماءٌ سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ سلطان یعنی دلیل و حجت فَبِأَیِّ آلاءِ رَبِّکَ تَتَماری یعنی با چه نیروئی می‌جنگی هذا نَذِیرٌ یعنی رسول الله صلی الله علیه و آله مِنَ النُّذُرِ الْأُولی أَ فَمِنْ هذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ یعنی از آنچه ذکر شد از اخبار وَ تَضْحَکُونَ وَ لا تَبْکُونَ وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ یعنی شما به لهو و لعب مشغولید.
توضیح: (هوی) به معنی فرود آمدن و بالا رفتن هر دو هست.
140- تفسیر قمی- آیه وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ یعنی رای و نظر خود را به کار می‌بستند و عمل به دستور انبیای خویش نمی‌کردند ما فِیهِ مُزْدَجَرٌ یعنی پندگیرنده وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا أَشْیاعَکُمْ یعنی پیروان شما را در عبادت بت‌ها هلاک کردیم وَ کُلُّ شَیْ‌ءٍ فَعَلُوهُ فِی الزُّبُرِ
احتجاجات، ج‌1، ص: 243
یعنی نوشته است در کتب وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ یعنی گناه کوچک و بزرگ مُسْتَطَرٌ یعنی مکتوب.
141- تفسیر قمی- أَ فَرَأَیْتُمْ ما تُمْنُونَ یعنی نطفه مِنَ الْمُزْنِ گفت از سحاب و ابر أَ فَرَأَیْتُمُ النَّارَ الَّتِی تُورُونَ می‌افروزید آن را و بهره‌مند می‌شوید از آن لِلْمُقْوِینَ یعنی برای محتاجان فَلا أُقْسِمُ بِمَواقِعِ النُّجُومِ یعنی قسم می‌خورم.
ابو عبد الرحمن سلمی گفت علی (ع) سوره واقعه را برای آنها قرائت کرد به این طور وَ تَجْعَلُونَ شکرکم أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ وقتی به پایان رسانید فرمود می‌دانستم که یکی خواهد گفت چرا این طور خواندی من از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شنیدم همین طور می‌خواند.
وقتی باران می‌بارید می‌گفتند فلان ستاره و فلان چیز باران را فرستاد وَ تَجْعَلُونَ شکرکم أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ بجای سپاس و شکر تکذیب می‌کنید.
ابو بصیر از حضرت صادق (ع) در مورد آیه وَ تَجْعَلُونَ رِزْقَکُمْ أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ فرمود:
این آیه چنین است وَ تَجْعَلُونَ شکرکم أَنَّکُمْ تُکَذِّبُونَ.
توضیح: مرحوم طبرسی نوشته علی (ع) و ابن عباس چنین خوانده‌اند و از پیامبر (ص) روایت شده که
و تجعلون شکرکم
خوانده.
142- تفسیر قمی- آیه أَ لَمْ یَأْنِ یعنی لازم نشده أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ که دلها بترسد آیه یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ گفت یعنی دو بهره از رحمت خود اولی که داخل آتش او را نکند دوم اینکه وارد بهشتش نماید. آیه وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ منظور نور ایمان است.
سماعة بن مهران از حضرت صادق (ع) نقل کرد در باره آیه یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ یعنی حسن و حسین (ع) وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُوراً تَمْشُونَ بِهِ گفت یعنی امامی که به او اقتداء کنید.
143- تفسیر قمی- آیه أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ گفت این آیه در باره دومی نازل شد زیرا پیامبر اکرم (ص) بر او گذشت موقعی که پیش مردی یهودی نشسته بود و مشغول نوشتن اخبار پیامبر (ص) بود این آیات نازل شد أَ لَمْ تَرَ إِلَی الَّذِینَ تَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ ما هُمْ مِنْکُمْ وَ لا مِنْهُمْ.
دومی خدمت پیامبر اکرم (ص) رسید آن جناب به او فرمود دیدم گفتار یهود را می‌نوشتی با اینکه خداوند چنین کاری را نهی نموده. گفت آنچه در تورات راجع به شما نوشته بود
احتجاجات، ج‌1، ص: 244
می‌نوشتم و شروع کرد به خواندن نوشته‌های خود در حالی که پیامبر بر او خشمگین بود.
مردی از انصار به او گفت وای بر تو نمی‌بینی پیامبر اکرم (ص) بر تو خشمگین است.
دومی گفت به خدا پناه می‌برم از خشم خدا و پیامبر صلی الله علیه و آله من اینها را چون راجع به شما بود نوشتم، پیامبر اکرم به او فرمود فلانی، اگر موسی بن عمران در میان آنها ایستاده باشد و تو با اعتنائی به آنچه من از نزد خدا آورده‌ام پیش او بروی نسبت به آنچه من آورده‌ام کافر خواهی بود.
144- تفسیر قمی- آیه هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ امیون کسانی هستند که میان آنها کتابی وجود ندارد.
معاویة بن عمار از حضرت صادق (ع) در باره هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولًا مِنْهُمْ نقل کرد که فرمود سواد نوشتن داشتند ولی کتابی از جانب خداوند میان آنها نبود و نه پیامبری میان آنها برانگیخته شده بود بهمین جهت آنها را امی می‌گفتند فَتَمَنَّوُا الْمَوْتَ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ در تورات نوشته شده که اولیاء خدا آرزوی مرگ می‌کنند.
145- تفسیر قمی- ابو خالد کابلی از حضرت صادق (ع) نقل کرد در مورد آیه فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِی أَنْزَلْنا فرمود یا ابا خالد آن نور به خدا ائمه از آل محمد (ص) هستند تا روز قیامت به خدا قسم آنها نوری هستند که نازل نموده ... تا آخر خبر آیه قَدْ أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَیْکُمْ ذِکْراً رَسُولًا گفت ذکر نام پیامبر (ص) است و فرمود ما اهل ذکریم ذَلُولًا یعنی رختخواب فَامْشُوا فِی مَناکِبِها در اطراف آن.
146- تفسیر قمی- آیه ن وَ الْقَلَمِ وَ ما یَسْطُرُونَ یعنی آنچه می‌نویسند این قسم و جواب آن است ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ وَ إِنَّ لَکَ لَأَجْراً غَیْرَ مَمْنُونٍ یعنی آن پاداش بزرگی را که به تو می‌دهد منت بر تو نخواهد گذاشت وَ لَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنا بَعْضَ الْأَقاوِیلِ یعنی اگر پیامبر بر ما از طرف خود بسازد لَأَخَذْنا مِنْهُ بِالْیَمِینِ با تمام نیرو انتقام خواهیم گرفت از او ثُمَّ لَقَطَعْنا مِنْهُ الْوَتِینَ نسل او را قطع می‌کنیم و تین رگی است که تولید فرزند از او می‌شود فَما مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ عَنْهُ حاجِزِینَ هرگز کسی نمی‌تواند جلو خدا را نسبت به پیامبرش بگیرد و از او دفاع کند.
آیه وَ قالُوا لا تَذَرُنَّ آلِهَتَکُمْ وَ لا تَذَرُنَّ وَدًّا
گفت گروهی قبل از حضرت نوح (ع) بودند
احتجاجات، ج‌1، ص: 245
که از دنیا رفتند مردم از مردن ایشان غمگین شدند شیطان پیش آنها آمد و مجسمه‌های آنها را ساخت تا به آنها انس بگیرند وقتی زمستان شد آن مجسمه‌ها را بردند میان خانه‌ها آن قرن گذشت در قرن بعد ابلیس پیش آنها آمد و گفت اینها خدایانی بودند که آباء شما آنها را می‌پرستیدند. بت پرست شدند و گروه زیادی گمراه گردیدند نوح آنها را نفرین کرد هلاک شدند لا تَذَرُنَّ وَدًّا وَ لا سُواعاً گفت ود بتی بود متعلق به قبیله کلب و سواع مال هذیل بود و یغوث متعلق به مراد و یعوق مربوط به قبیله همدان و نسر مال حصین.
آیه قُلْ إِنِّی لَنْ یُجِیرَنِی مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ یعنی کسی مرا پناه نمی‌دهد از کیفر خدا اگر آنچه مامورم ابلاغ کنم پنهان نمایم وَ لَنْ أَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً یعنی جز او پناهگاهی ندارم إِلَّا بَلاغاً مِنَ اللَّهِ مگر برسانم آنچه مامورم راجع به ولایت علی بن ابی طالب (ع) وَ مَنْ یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ هر که مخالفت خدا و پیامبر را بنماید در مورد ولایت علی (ع) فَإِنَّ لَهُ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها أَبَداً.
147- تفسیر قمی- یا أَیُّهَا الْمُدَّثِّرُ یعنی پیامبر که جامه به خود پیچیده بود مدثر یعنی متدثر است قُمْ فَأَنْذِرْ گفت آن قیام پیامبر است در رجعت که می‌ترساند آیه وَ ثِیابَکَ فَطَهِّرْ یعنی جامه‌ات را بالا بزن گفته می‌شود شیعتنا یطهرون یعنی جامه‌های خود را کوتاه می‌کنند وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ از پلیدیها بپرهیز و در روایت ابی الجارود است از حضرت باقر (ع) در آیه وَ لا تَمْنُنْ تَسْتَکْثِرُ یعنی عطا را نبخش به امید اینکه بیشتر بگیری.
توضیح این مطلب که فرمود شیعتنا یطهرون شاید منظور اینست که لباس کنایه از شیعه است که پیامبر (ص) امر به پاک شدن آنها از گناهان و اخلاق بد می‌کند چنانچه فرموده‌اند در مورد شیعیان در چند جا انتم الشعار دون الدثار شما لباس تن ما هستید نه لباس رو (یعنی چسبیده به ما هستید).
148- تفسیر قمی- آیه ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً این آیه نازل شده است در باره ولید بن مغیره که یکی از پیر مردان سیاستمدار عرب بود و از جمله مستهزئین و مسخره‌کنندگان پیامبر صلی الله علیه و آله به شمار می‌رفت آن جناب در کنار حجر الاسود می‌نشست و قرآن می‌خواند قریش پیش ولید بن مغیره آمدند و گفتند یا ابا عبد الشمس آنچه محمد (ص) می‌گوید چیست شعر است یا کهانت و یا خطبه است گفت اجازه بدهید تا من
احتجاجات، ج‌1، ص: 246
سخنان او را بشنوم.
نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله رفت و گفت از اشعارت برایم بخوان فرمود اینها شعر نیست کلام خداست که آن را ملائکه و انبیاء و رسل خوش می‌دارند گفت برایم مقداری بخوان. پیامبر اکرم (ص) سوره حم السجده را خواند همین که رسید به آیه فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ.
موی بر تن ولید مرتعش شد و تمام مویهای سر و ریشش راست ایستاد به خانه خود برگشت و دیگر به مجموع قریش برنگشت. قریش پیش ابا جهل رفتند و گفتند: ای ابو الحکم ولید متمایل به دین محمد صلی الله علیه و آله شده دیدی بر نگشت پیش ما.
ابو جهل با عجله پیش ولید رفت و به او گفت عمو ما را بی‌آبرو کردی و رسوا شدیم و دشمن ما را سرزنش می‌کند به دین محمد (ص) گرائیدی. گفت من به دین او نپیوسته‌ام ولی سخنانی بس دشوار شنیدم موی بر تنم راست شد. ابو جهل پرسید خطبه است؟ گفت نه خطبه سخنی پیوسته است و این کلام پراکنده و غیر مشابه با هم است. گفت شعر است گفت نه من اشعار عرب را کوتاه و بلند و وزن رمل و رجز آنها را شنیده‌ام اینها شعر نیست. گفت پس چیست؟ گفت اجازه بده در این مورد بیاندیشم، فردا صبح گفتند یا ابا عبد الشمس بالاخره نظرت در مورد سؤال ما چه شد؟ گفت بگوئید سحر است زیرا بر دل می‌نشیند خداوند در مورد او این آیات را فرستاد ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً او را وحید می‌نامیدند چون به قریش گفته بود به من اجازه بدهید یک سال تنها پرده‌داری کعبه را به عهده بگیرم و تمام شما یک سال دیگر را بعهده بگیرند ثروت زیادی داشت و دارای باغهای زیادی بود و ده پسر داشت و ده بنده داشت که در اختیار هر کدام آنها هزار دینار بود برای تجارت و به این مبلغ در آن زمان قنطار می‌گفتند بعضی گفته‌اند قنطار یک پوست گاو پر از طلا است این آیه ذَرْنِی وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِیداً تا صَعُوداً گفته است کوهی است که نام آن صعود است.
إِنَّهُ فَکَّرَ وَ قَدَّرَ فَقُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ کَیْفَ قَدَّرَ یعنی اندیشید که چگونه این کلام تهیه شده و مرتب گردیده ثُمَّ نَظَرَ ثُمَّ عَبَسَ وَ بَسَرَ گفت از روی تمسخر نگاهی کرده ثُمَّ أَدْبَرَ وَ اسْتَکْبَرَ فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ یُؤْثَرُ تا سَقَرَ که محلی است در جهنم فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ یعنی از شیر درنده.
احتجاجات، ج‌1، ص: 247
و در روایت ابی الجارود است از حضرت ابی جعفر (ع) در مورد آیه بَلْ یُرِیدُ کُلُّ امْرِئٍ مِنْهُمْ أَنْ یُؤْتی صُحُفاً مُنَشَّرَةً جریان این بود که آنها گفتند یا محمد (ص) به ما رسیده که هر یک از بنی اسرائیل گناهی می‌کردند فردا صبح گناه او و کفاره آن گناه سرش گذاشته می‌شد. جبرئیل بر پیامبر اکرم (ص) نازل شده گفت قوم تو خواسته‌اند سنت بنی اسرائیل در مورد گناه میان ایشان نیز جاری شود، اگر بخواهند همین کار را در مورد آنها نیز می‌کنیم و مانند بنی اسرائیل کیفر خواهیم کرد. چنین گمان کردند که پیامبر (ص) خوش ندانست این کیفر در باره قومش اجرا شود.
149- تفسیر قمی- إِنَّ عَلَیْنا جَمْعَهُ وَ قُرْآنَهُ
گفت بر آل محمد (ص) است که قرآن را جمع کنند و آن را بخوانند فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ
گفت پیروی کنند از آنچه می‌خواهند ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا بَیانَهُ بر ما است تفسیر آن وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ یعنی آفرینش آنها را شاعر گفته است:
و ضامره شد الملیک اسرها اسفلها و ظهرها و بطنها
گفت ضامره اسب اوست محکم کرد ملیک «تکاد مادتها» گفت گردنش را (تکون شطرها) یعنی نصف آن.
توضیح: این قسمت (تکاد مادتها تکون شطرها) مصرع دیگر شعر است که اول آن را ذکر نکرده در موقع تفسیر شد ذکر می‌کند در بعضی از نسخه‌ها این مصراع در بین آن دو مصراع ذکر شده (ماده) به معنی گردن در لغت نیافتیم ظاهرا باید هادیها باشد که هادی به معنی گردن است در این صورت وزن و معنی هر دو درست می‌شود.
150- تفسیر قمی- أَ لَمْ نَخْلُقْکُمْ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ یعنی آب بدبو فَجَعَلْناهُ فِی قَرارٍ مَکِینٍ قرار مکین رحم است أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً أَحْیاءً وَ أَمْواتاً کفات به معنی مساکن است گفت امیر المؤمنین (ع) در بازگشت خود از صفین چشمش به قبرستان افتاد فرمود اینجا کفات اموات است یعنی مساکن آنها است بعد چشم به منازل کوفه انداخته فرمود
هذه کفات الاحیاء
این هم مساکن زنده‌ها است بعد این آیه را قرائت نمود أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ کِفاتاً أَحْیاءً وَ أَمْواتاً وَ جَعَلْنا فِیها رَواسِیَ شامِخاتٍ کوههای مرتفع وَ أَسْقَیْناکُمْ ماءً فُراتاً یعنی آب گوارا هر آب گوارائی را فرات گویند.
احتجاجات، ج‌1، ص: 248
151- تفسیر قمی- أَ لَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهاداً گفت آماده می‌کند انسان را و در آن ساکن می‌شود وَ الْجِبالَ أَوْتاداً کوهها میخهای زمین است وَ جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِباساً شب لباس روز است وَ جَعَلْنا سِراجاً وَهَّاجاً گفت خورشید درخشان است وَ أَنْزَلْنا مِنَ الْمُعْصِراتِ یعنی از ابرها ماءً ثَجَّاجاً آبی که پیوسته بر روی هم بریزد وَ جَنَّاتٍ أَلْفافاً باغهائی که درختها در هم فرو روند.
152- تفسیر قمی- وَ أَغْطَشَ لَیْلَها یعنی تاریک کرد شبش را وَ أَخْرَجَ ضُحاها یعنی خورشید را درآورد وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها یعنی گسترش داد وَ الْجِبالَ أَرْساها یعنی ثابت کرد آن را.
آیه قَضْباً قضب یعنی قت (خوراک حیوانات علوفه خشک به معنی دانه‌های نباتی است که مردم می‌خورند شاید در اینجا منظور همان باشد).
وَ حَدائِقَ غُلْباً یعنی باغهای پهلوی هم و پیچیده و پر درخت وَ فاکِهَةً وَ أَبًّا گفت آب علوفه خشک برای بهائم است ضحاک از ابن عباس نقل کرد در مورد آیه مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ منظور اینست که موجب استفاده شما و چهارپایانتان می‌باشد.
153- تفسیر قمی- فَلا أُقْسِمُ یعنی قسم می‌خورم بِالْخُنَّسِ اسم ستاره‌ها است الْجَوارِ الْکُنَّسِ ستارگان پنهان می‌شوند در روز و دیده نمی‌شوند وَ اللَّیْلِ إِذا عَسْعَسَ گفت شب وقتی تاریک شود وَ الصُّبْحِ إِذا تَنَفَّسَ گفت روز وقتی بلند شود تمام اینها قسم است و جواب آن جمله إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ یعنی در نزد خدا دارای ارزش و استوار است مُطاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ این چیزی است که فقط از امتیازات پیامبر ماست صلی الله علیه و آله که به دیگری از پیامبران داده نشده.
ابو بصیر از حضرت صادق (ع) در مورد آیه ذِی قُوَّةٍ عِنْدَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ فرمود یعنی جبرئیل پرسیدم این قسمت مُطاعٍ ثَمَّ أَمِینٍ یعنی پیامبر در نزد پروردگار خود مطاع است و امین روز قیامت است گفتم وَ ما صاحِبُکُمْ بِمَجْنُونٍ فرمود یعنی پیامبر دیوانه نیست در نصب امیر المؤمنین (ع) به امامت گفتم وَ ما هُوَ عَلَی الْغَیْبِ بِضَنِینٍ یعنی خداوند در اطلاع دادن پیامبر ما را از غیب بخیل نیست و مضایقه ندارد گفتم وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَیْطانٍ رَجِیمٍ فرمود یعنی کاهنانی که در قریش بودند سخن آنها نسبت داده شده به شیطانهائی به
احتجاجات، ج‌1، ص: 249
زبان آنها صحبت می‌کردند گفت سخن شیطان مطرود نیست مثل آنها.
گفتم معنی این آیه فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ فرمود کجا می‌روید در مورد ولایت علی (ع) کجا فرار می‌کنید از ولایت او إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ برای کسانی که خدا میثاق از آنها به ولایت علی (ع) گرفته شده گفتم وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِینَ فرمود زیرا مشیت مال خدا است نه مردم.
154- تفسیر قمی- فَسَوَّاکَ فَعَدَلَکَ یعنی در او کجی و اعوجاج نیست فِی أَیِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَکَّبَکَ گفت اگر بخواهد بغیر این صورت در می‌آورد کَلَّا بَلْ تُکَذِّبُونَ بِالدِّینِ رسول خدا و امیر المؤمنین علیهما السلام وَ إِنَّ عَلَیْکُمْ لَحافِظِینَ دو ملکی که بر انسان موکلند کِراماً کاتِبِینَ کارهای نیک و زشت انسان را می‌نویسند.
آیه فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ یعنی قرمزی بعد از غروب آفتاب وَ اللَّیْلِ وَ ما وَسَقَ می‌فرماید زمانی که هر یک از مخلوقات را به جانب خواب بکشد وَ الْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ زمانی که اجتماع یابد لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ می‌گوید: یعنی حالی بعد از حال می‌گوید به راهی که پیشینیان رفته‌اند می‌روید بدون تفاوت به اندازه یک وجب هم با آنها تفاوت نخواهید داشت حتی پر تیری مانند پر تیر و گشادی دست به اندازه گشادی دست بطوری که اگر یکی از پیشینیان وارد سوراخ سوسماری شده باشد شما نیز داخل خواهید شد گفتند منظورتان یهود و نصاری هستند یا رسول الله (ص) فرمود پس منظورم کیست؟ دست آویزهای اسلام را یکی پس از دیگری می‌شکنید اولین چیزی که از دین خود در هم می‌شکنید امانت است (در نسخه دیگری امامت است) و آخر آن نماز است.
علی بن ابراهیم در مورد آیه إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ یَحُورَ گفت: چرا بر می‌گردد بعد از مرگ فَلا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ قسم است و جواب آن جمله لَتَرْکَبُنَّ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ یعنی مذهبی بعد از مذهب دیگر وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما یُوعُونَ یعنی به آنچه در سینه‌های آنها است لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ یعنی منت بر آنها نهاده نمی‌شود.
155- تفسیر قمی- وَ السَّماءِ ذاتِ الرَّجْعِ گفت یعنی قسم به آسمان باران زا وَ الْأَرْضِ ذاتِ الصَّدْعِ و زمین صاحب گیاه، این قسم است و جواب آن جمله إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ یعنی گفتاری قاطع است وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ یعنی مسخره نیست إِنَّهُمْ یَکِیدُونَ کَیْداً
احتجاجات، ج‌1، ص: 250
یعنی آنها حیله‌ها بکار می‌برند وَ أَکِیدُ کَیْداً و ما عذابی برای آنها آماده می‌کنیم فَمَهِّلِ الْکافِرِینَ أَمْهِلْهُمْ رُوَیْداً یعنی مختصری آنها را مهلت بده.
رَبِّهِ فَصَلَّی نام خدا را برد و نماز عید فطر و قربان را خواند إِنَّ هذا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولی صُحُفِ إِبْراهِیمَ وَ مُوسی آنچه از قرآن برایت تلاوت نمودیم در صحف ابراهیم و موسی است.
ابن عباس در مورد آیه إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ ما یَخْفی منظور آنچه در دل تو است وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْری یعنی در تمام کارهایت تو را به سادگی و آسانی موفق می‌کنیم.
ابن عباس در آیه أَ فَلا یَنْظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ گفت منظور شتر تنها نیست منظور چهارپایان است وَ إِلَی الْجِبالِ کَیْفَ نُصِبَتْ خداوند می‌فرماید قادر است کسی مانند شتر بیافریند و مانند آن بلند نماید و چون کوهها برافرازد و چون زمین مسطح نماید جز من و آیا کسی جز من می‌تواند چنین کارهائی را بکند آیه فَذَکِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَکِّرٌ یعنی پند بده تو واعظ و پند دهنده هستی لَسْتَ عَلَیْهِمْ بِمُصَیْطِرٍ یعنی تو نگهبان آنها و نویسنده اعمال آنها نیستی.
و در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر (ع) است إِلَّا مَنْ تَوَلَّی وَ کَفَرَ یعنی کسی که پند نگرفت و تو را تصدیق نکرد و منکر ربوبیت من شد و کافر نعمتم گردید فَیُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذابَ الْأَکْبَرَ او را به عذاب شدید و دائمی کیفر می‌کند إِنَّ إِلَیْنا إِیابَهُمْ حرکت آنها به سوی ما است ثُمَّ إِنَّ عَلَیْنا حِسابَهُمْ و بر ما است جزای آنها.
156- تفسیر قمی- لا أُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ یعنی مکه وَ أَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ گفت قریش حلال نمی‌دانستند که ستم به کسی در مکه روا می‌دارند اما ستم به تو را حلال شمردند ای پیامبر وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ قسم به آدم و انبیاء و اوصیائی که از او متولد شدند لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ فِی کَبَدٍ آفریدیم انسان را متعادل و درست چیزی را مانند او نیافریدیم یَقُولُ أَهْلَکْتُ مالًا لُبَداً از بین بردم مال انبوهی را.
و در روایت ابی الجارود در آیه أَهْلَکْتُ مالًا لُبَداً از حضرت ابی جعفر نقل می‌کند که فرمود آن شخص عمرو بن عبد ودّ بود که حضرت علی (ع) در روز جنگ خندق به او اسلام را عرضه داشت و گفت پس چه شد آنچه خرج کردم در مورد شما از اموال زیاد، و چون او
احتجاجات، ج‌1، ص: 251
ثروت زیادی را در راه جلوگیری از گسترش دین خرج کرده بود، علی (ع) او را کشت.
حسین بن ابی یعقوب از یکی از اصحاب از امام ابی جعفر (ع) در مورد آیه أَ یَحْسَبُ أَنْ لَنْ یَقْدِرَ عَلَیْهِ أَحَدٌ نقل کرد که منظور نعثل است که دختر پیامبر را کشت یَقُولُ أَهْلَکْتُ مالًا لُبَداً منظور پولی است که برای تجهیز سپاه داد در جنگ عسرت أَ یَحْسَبُ أَنْ لَمْ یَرَهُ أَحَدٌ خیال می‌کند کسی از فساد ضمیر و دلش خبر ندارد أَ لَمْ نَجْعَلْ لَهُ عَیْنَیْنِ یعنی رسول خدا وَ لِساناً یعنی امیر المؤمنین وَ شَفَتَیْنِ امام حسن و امام حسین علیهما السلام وَ هَدَیْناهُ النَّجْدَیْنِ هدایت کردیم او را به ولایت آن دو فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ وَ ما أَدْراکَ مَا الْعَقَبَةُ و ما ادریک.
157- تفسیر قمی- سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی یعنی بگو سبحان ربی الْأَعْلَی الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی گفته است: تقدیر کرد اشیاء را در اول بعد هر که را خواست به آن هدایت نمود وَ الَّذِی أَخْرَجَ الْمَرْعی کسی که گیاه را بیرون آورد فَجَعَلَهُ غُثاءً أَحْوی بعد آن را خشک کرد و سیاه کرد.
آیه سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسی یعنی به تو می‌آموزیم فراموش نکن بعد استثناء می‌کند إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ فراموش نکن مگر آن مقداری را که خدا می‌خواهد زیرا پیامبر از نسیان در امان نیست و آن کس که فراموش نمی‌کند خداست وَ نُیَسِّرُکَ لِلْیُسْری فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْری سَیَذَّکَّرُ مَنْ یَخْشی یعنی می‌ترسد بواسطه تذکری که تو به او می‌دهی سپس می‌فرماید یَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَی الَّذِی یَصْلَی النَّارَ الْکُبْری فاصله می‌گیرد از تذکرات تو کسی که دچار آتش دوزخ می‌شود ثُمَّ لا یَمُوتُ فِیها وَ لا یَحْیی یعنی در آتش نه می‌میرد و نه زنده است چنانچه در این آیه می‌فرماید وَ یَأْتِیهِ الْمَوْتُ مِنْ کُلِّ مَکانٍ وَ ما هُوَ بِمَیِّتٍ.
مرگ از هر طرف به جانب او می‌آید اما او نمی‌میرد آیه قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّی رستگار شد هر کس زکات فطره داد وقتی زکات فطره را خارج کرد نماز عیدش قبول می‌شود و ذکر اسم یعنی ما اعلمک هر چه در قرآن به این لفظ (ما ادریک) هست یعنی چه چیز تو را آگاه نموده یَتِیماً ذا مَقْرَبَةٍ یعنی پیامبر اکرم (ص) او مقربه خویشاوندان ایشان است أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَةٍ یعنی امیر المؤمنین (ع) که بی‌نیاز از علم است.
توضیح: نعثل لقب عثمان بن عفان بود جوهری می‌نویسد: نعثل اسم مردی بود که ریش
احتجاجات، ج‌1، ص: 252
بلندی داشت وقتی عثمان را مورد سرزنش و عیبجوئی قرار می‌دادند او را تشبیه به همان مرد می‌کردند بواسطه ریش درازی که داشت.
توضیحی که داد و (ما ادریک) را به معنی (ما اعلمک) گرفت شاید (ما) را مای تعجب گرفته و به احتمال بعید ممکن است منظورش این مطلب باشد که گفته‌اند هر چه در قرآن به لفظ (ما ادریک) است یعنی آنچه خدا بیان نموده و آنچه به لفظ (ما یدریک) است یعنی آنچه خدا بیان نکرده است.
158- تفسیر قمی- عبد الله بن کیسان از حضرت باقر نقل کرد که فرمود جبرئیل بر پیامبر اکرم (ص) نازل شد و گفت «اقرء» بخوان. گفت چه بخوانم گفت اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ یعنی آفرید نور قدیم تو را قبل از اشیاء خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ یعنی تو را از نطفه آفرید و از تو علی را جدا کرد اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ یعنی به علی بن ابی طالب (ع) تعلیم نمود عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ یعنی علی را نوشتن آموخت برای تو که قبلا نمی‌دانست علی بن ابراهیم در مورد آیه اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ گفت بخوان باسم الله الرحمن الرحیم را الذی خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ گفت از خون اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ گفت به انسان نوشتن را آموخت که بوسیله آن تکمیل می‌شود امور دنیا در شرق و غرب سپس فرمود کَلَّا إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغی أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی می‌فرماید انسان وقتی بی‌نیاز شد کفر می‌ورزد و طغیان می‌کند إِنَّ إِلی رَبِّکَ الرُّجْعی
آیه أَ رَأَیْتَ الَّذِی یَنْهی عَبْداً إِذا صَلَّی گفته است آن شخص ولید بن مغیره بود که مردم را از نماز خواندن باز می‌داشت که اطاعت خدا و پیامبر را ننمایند. آیه لَنَسْفَعاً بِالنَّاصِیَةِ یعنی سر او را می‌گیریم و در آتش می‌اندازیم.
آیه فَلْیَدْعُ نادِیَهُ گفت وقتی ابو طالب (ع) از دنیا رفت ابو جهل و ولید ملعون فریاد زدند بیائید محمد صلی الله علیه و آله را بکشیم دوست و یاورش از دنیا رفت خداوند می‌فرماید فریاد بزند و بخواند هر کس را مایل است چنانچه مردم را دعوت به کشتن پیامبر (ص) نمود ما نیز زبانیه جهنم را آماده می‌کنیم سپس می‌فرماید کَلَّا لا تُطِعْهُ وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ یعنی اطاعت از او نکردند هر چه دعوت کرد چون پیامبر اکرم (ص) را مطعم بن عدی بن نوفل بن مناف پناه داده بود و کسی جرات جسارت را نداشت.
احتجاجات، ج‌1، ص: 253
توضیح: اینکه لا تُطِعْهُ را به معنی اطاعت نکردند معنی نموده شاید منظور این باشد که گفتیم اطاعت نکنید بطور عموم آنها را از پیروی باز داشتیم.
159- تفسیر قمی- لَمْ یَکُنِ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ مُنْفَکِّینَ یعنی قریش جدا از کفار اهل کتاب نیستند در کفر خود حَتَّی تَأْتِیَهُمُ الْبَیِّنَةُ در روایت ابی الجارود از حضرت ابی جعفر (ع) است که (بینه) محمد (ص) است.
علی بن ابراهیم گفت وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِّنَةُ وقتی پیامبر اکرم (ص) آمد با او به مخالفت برخاستند و متفرق شدند پس از او.
«حُنَفاءَ» یعنی پاکان وَ ذلِکَ دِینُ الْقَیِّمَةِ یعنی دینی پایدار آیه إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ وَ الْمُشْرِکِینَ فِی نارِ جَهَنَّمَ خداوند قرآن را بر آنها نازل کرد مرتد شدند و کفر ورزیدند و با علی امیر المؤمنین علیه السلام به مخالفت برخاستند أُولئِکَ هُمْ شَرُّ الْبَرِیَّةِ إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ نازل شده در باره آل محمد (ص).
160- تفسیر قمی- أَ رَأَیْتَ الَّذِی یُکَذِّبُ بِالدِّینِ در باره ابو جهل و کفار قریش نازل شده فَذلِکَ الَّذِی یَدُعُّ الْیَتِیمَ اوست که یتیم را می‌راند یعنی مانع حقش می‌شود وَ لا یَحُضُّ عَلی طَعامِ الْمِسْکِینِ علاقه‌ای به اطعام درویشان و تهیدستان ندارد.
161- تفسیر قمی- ابن ابی عمیر گفت ابو شاکر دیصانی از ابو جعفر احول راجع به این آیه پرسید قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ. لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ. وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ. وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ. وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ گفت آیا حکیم این طور صحبت می‌کند و این همه مکررات پشت سر هم می‌آورد.
ابو جعفر احول نتوانست جواب او را بدهد. وارد مدینه شد و از حضرت صادق اشکال را پرسید.
امام فرمود سبب نزول این آیات و تکرار آن این بود که قریش به پیامبر اکرم (ص) پیشنهاد کردند تو یک سال خدای ما را بپرست و ما یک سال خدای تو را می‌پرستیم باز یک سال تو بپرست خدای ما را و یک سال باز خدای تو را بپرستیم خداوند شبیه گفتار خود آنها جواب داد در مقابل اینکه گفتند یک سال خدای ما را بپرست فرمود قُلْ یا أَیُّهَا الْکافِرُونَ. لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ و در مقابل اینکه یک سال خدای تو را می‌پرستیم فرمود وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ
احتجاجات، ج‌1، ص: 254
باز برای سخن آنها که یک سال تو بپرست فرمود وَ لا أَنا عابِدٌ ما عَبَدْتُّمْ و در مقابل این سخن که باز خدای تو را یک سال می‌پرستیم فرمود وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ. لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ.
ابو جعفر احول پیش ابو شاکر دیصانی برگشت و جواب را ذکر نمود. ابو شاکر گفت این پاسخ بوسیله شتر از حجاز رسیده.
توضیح: بسیاری از تفاسیر این آیات در بخشهای آینده کتاب خواهد آمد ان شاء الله.
احتجاجات، ج‌1، ص: 255

بخش‌های احتجاجات پیامبر اکرم (ص)

بخش اول احتجاجی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با مشرکان و کفار و سایر مدعیان باطل نموده‌

1- تفسیر امام حسن عسکری (ع)- وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ. بَلی مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ امیر المؤمنین (ع) فرمود وَ قالُوا یعنی یهود و نصاری.
یهودان گفتند داخل بهشت نمی‌شود مگر کسی که یهودی باشد «أَوْ نَصاری» و نصرانیان گفتند هرگز داخل بهشت نخواهد شد مگر کسی که نصرانی باشد امیر المؤمنین (ع) فرمود: دیگران چیز دیگری گفتند، طبیعیها گفتند اشیاء ابتدا ندارند و از قدیم بوده‌اند هر که معتقد بر خلاف این اعتقاد باشد اشتباه کرده و گمراه است مشرکان عرب گفتند: بتهای ما خدایند مخالف عقیده ما گمراه است خداوند می‌فرماید تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ این آرزوئی است که آنها دارند بگو به آنها دلیلی بر اعتقاد خود بیاورند اگر راست می‌گویند.
خدمت امام صادق (ع) سخن از بحث و مناظره دینی شد که پیامبر اکرم و ائمه
احتجاجات، ج‌1، ص: 256
علیهم السلام از این کار نهی کرده‌اند فرمود بطور کلی نهی کرده‌اند آنچه مورد نهی قرار گرفته جدال و بحث و مناظره‌ایست که از طریق احسن نباشد این آیه را توجه نمی‌کنید که می‌فرماید وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ جدال با اهل کتاب نکنید مگر از طریق احسن. و این آیه دیگر ادْعُ إِلی سَبِیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ».
پس جدال از طریق احسن را دانشمندان جزء دین قرار داده‌اند ولی جدال غیر از این راه حرام است و خداوند آن را بر شیعیان ما حرام نموده چگونه خداوند مطلق بحث و مناظره را حرام می‌کند با اینکه می‌فرماید وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصاری تِلْکَ أَمانِیُّهُمْ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ.
خداوند در این آیه نشانه صحت و درستی ادعا را دلیل و برهان قرار داده مگر می‌توان دلیل آورد جز در موقع بحث و مناظره از راه احسن.
یکنفر گفت یا ابن رسول الله جدال از راه صحیح و غیر صحیح کدام است؟
فرمود اما جدالی صحیح نیست که با یاوه‌سرائی به بحث بپردازی او دلیلی باطل اقامه نماید ولی تو با دلیلی که خداوند به حق در مقابل او قرار داده باطلش را رد نکنی فقط انکار کنی حرف او را یا منکر یک واقعیت و ادعای صحیحی بشوی که او کمک برای اثبات ادعای باطل خود گرفته از ترس اینکه مبادا این واقعیت تو را در ادعایت مغلوب نماید چون نمی‌دانی چگونه از چنگ او رهائی یابی این چنین مناظره‌ای بر شیعیان ما حرام است که موجب تشویش خاطر ضعفای برادران خود شوند و یاوه‌سرایان فرصت یابند زیرا یاوه‌سرایان و مدعیان باطل ضعف او را دلیل بر صحت مدعای باطل خود می‌گیرند و ضعیفان از برادرانتان در چنین گیر و داری دلگیر می‌شوند چون می‌بینند اعتقاد صحیح آنها در چنگ یک یاوه‌سرا تضعیف گردید.
اما مناظره احسن همان مناظره‌ایست که خداوند پیامبرش را مامور می‌کند تا با کسانی که منکر قیامت و حشر و نشرند بنماید خداوند از قول آنها نقل می‌کند: وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِیَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ برای ما مثلی زد ولی آفرینش خود را فراموش کرده بود. گفت چه کس این استخوان پوسیده را زنده می‌کند.
احتجاجات، ج‌1، ص: 257
خداوند در رد او می‌فرماید بگو یا محمد یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِکُلِّ خَلْقٍ عَلِیمٌ. الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً فَإِذا أَنْتُمْ مِنْهُ تُوقِدُونَ خداوند از پیامبرش می‌خواهد که با یاوه‌سرا به مناظره پردازد آن کسی که می‌گوید چگونه ممکن است زنده شوند این استخوان‌ها با اینکه پوسیده است خداوند می‌فرماید بگو آن کسی که ابتدا آنها را آفریده آیا عاجز است کسی که از هیچ آنها را آفریده دو مرتبه استخوان پوسیده را زنده کند. آفرینش اول که هیچ بود به نظر خودتان سخت‌تر است از اعاده آن؟ سپس می‌فرماید الَّذِی جَعَلَ لَکُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً یعنی وقتی آتش گرم را در دل درخت سبز و تازه پنهان کند و بعد خارج نماید با این کار می‌فهماند که او بر اعاده چیزی که کهنه است قادرتر است سپس می‌فرماید أَ وَ لَیْسَ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِقادِرٍ عَلی أَنْ یَخْلُقَ مِثْلَهُمْ بَلی وَ هُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِیمُ یعنی وقتی آفرینش آسمانها و زمین در نظر شما مشکلتر و بعیدتر باشد از برگشت دادن پوسیده‌ها چگونه آفرینش آنچه به نظرتان مشکلتر است می‌پذیرند ولی آنچه ساده‌تر است که برگشت موجودات پوسیده و کهنه است نمی‌پذیرند.
امام صادق (ع) فرمود اینست جدال احسن زیرا بهانه کفار را قطع و شبهه آنها را بر طرف می‌نماید. اما جدال غیر احسن به اینست که حقی را انکار نمائی چون نمی‌توانی تمیز دهی بین آن و باطلی را که ادعا می‌کند این جدال حرام است زیرا تو نیز مانند او هستی او یک واقعیت را انکار نموده و تو واقعیت دیگری را.
حضرت امام حسن عسکری (ع) فرمود روزی مردی در حضور حضرت صادق (ع) عرض کرد آیا پیامبر اکرم (ص) مناظره هم کرده‌اند آن جناب فرمود هر گمانی در باره پیامبر اکرم (ص) می‌بری گمان مخالفت با دستور خدا مبر مگر نخوانده‌ای که خداوند در این آیه می‌فرماید: وَ جادِلْهُمْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ.
با آنها به بهترین روش مناظره کن و در این آیه می‌فرماید:
قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ.
در جواب کسی که مثال برای پیامبر زده بود و استخوان پوسیده را می‌گفت چگونه زنده می‌شود. تو خیال می‌کنی پیامبر اکرم بر خلاف دستور خدا جوابی که او به او فرموده است نگفته؟ پدرم حضرت باقر از جدم زین العابدین (ع) و ایشان از سید الشهداء و آن جناب از
احتجاجات، ج‌1، ص: 258
امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) نقل کرد که روزی معتقدین پنج مذهب و مسلک خدمت پیامبر اکرم اجتماع کردند یهودان و نصرانیان و طبیعی مذهبان و مانویان و مشرکین عرب.
یهودیان گفتند ما معتقدیم که عزیر پسر خدا است آمده‌ایم در این مورد با شما مناظره کنیم اگر در این اعتقاد تابع ما شوی بواسطه سبقت زمانی که داریم بر تو مقدم هستیم و اگر مخالفت نمائی با تو به بحث و مناظره می‌پردازیم.
نصرانیان مدعی شدند که عیسی مسیح پسر خدا است و با او متحد است گفتند ما آمده‌ایم ببینیم در این مورد شما چه عقیده داری اگر قبول کنی تابع ما خواهی بود و در صورت مخالفت با تو مناظره می‌کنیم. ثنویها (پیروان مانی) گفتند نور و ظلمت تدبیر جهان را می‌کنند اگر این را قبول نمائی تابع مائی و در صورت مخالفت با هم بحث می‌کنیم.
طبیعی مذهبان گفتند اشیاء ازلی بوده‌اند و تا ابد خواهند بود کسی آنها را بوجود نیاورده برای مناظره با شما آمده‌ایم در صورتی که عقیده ما را قبول کنی سبقت ما موجب فضیلت ما می‌شود و در صورت مخالفت با هم مناظره خواهیم کرد.
مشرکین عرب گفتند ما بتها را خدای خود می‌دانیم آمده‌ایم با شما مناظره کنیم اگر تابع ما شوی ما مقدم هستیم و اگر مخالفت کنی به بحث می‌پردازیم.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود من ایمان به خدای یکتا دارم که او را شریکی نیست و کافرم به بتها و هر معبودی جز او، خداوند مرا برای مژده و تهدید تمام جهانیان فرستاده و حجت برای همه قرار داده به زودی اعتقاد هر یک از شما را رد می‌کنم و اعتقاد پوشالی را به گردنش می‌آویزم در این موقع رو به جانب یهودیان نموده فرمود میخواهید بدون دلیل عقیده شما را بپذیرم گفتند نه. فرمود پس به چه دلیل عزیر را پسر خدا می‌دانید.
گفتند چون او تورات را برای بنی اسرائیل بعد از کهنه شدن زنده کرد. این کار را فقط از آن جهت نموده که پسر خدا است.
پیامبر اکرم (ص) فرمود چه شد که عزیر پسر خدا گردید و موسی که تورات را آورد پسر خدا نشد با آن معجزاتی که داشت اگر عزیر بواسطه زنده کردن تورات پسر خدا باشد موسی به این مقام شایسته‌تر است در صورتی که ارج نهادن و احترام گذاشتن خدا به عزیر بواسطه این کار موجب فرزندی شود موقعیت و مقام موسی که از او بالاتر است باید مقامی بالاتر از
احتجاجات، ج‌1، ص: 259
فرزندی برای او بوجود آورد.
اگر منظور شما از فرزندی همان زایمان باشد که در فرزندان خود مشاهده می‌کنید که از مادر متولد می‌شوند با نزدیکی پدر و مادر این عقیده کفر است و خدا را تشبیه به مخلوق نموده‌اید و صفات موجودات را به او داده‌اید در این صورت باید او خود نیز آفریده شده باشد و او را خالق و صانعی باشد.
گفتند منظورمان این نیست زیرا چنین عقیده‌ای همان طور که تذکر دادی کفر است ولی ما معتقدیم پسر خدا است به این معنی که دارای چنین مقام و موقعیتی است گرچه ولادت و زایمان هم در بین نباشد چنانچه دانشمندان ما یکی را که می‌خواهند بر دیگری امتیاز بخشند و او را احترام نمایند می‌گویند پسر من است بدون اینکه ولادت در کار باشد و با هم نسبت و خویشاوندی ندارند عزیر را نیز خداوند بواسطه مقامش فرزند خود گرفت نه اینکه از او متولد شده باشد.
پیامبر اکرم فرمود در این صورت چنانچه قبلا توضیح دادم موسی به این مقام از او شایسته‌تر است این اعتراف بیشتر موجب رسوائی و مغلوب شدن شما می‌گردد علاوه بر اینکه استدلال شما موجب می‌شود مقامی بالاتر از فرزندی را نیز بپذیرید زیرا گفتید بزرگان شما یک نفر اجنبی را که با او خویشاوندی ندارند از روی احترام می‌گویند فرزند من است. آنها به اجنبی دیگری هم می‌گویند این برادر من است و یا بزرگتر و پدر من است و یا آقا و سرور من است تمام این انتسابها از جهت احترام و عظمت است هر چه بیشتر احترام داشته باشد مقامی بالاتر می‌دهند.
در این صورت باید موسی برادر یا بزرگتر یا پدر و سرور خدا باشد زیرا او را از عزیر بیشتر محترم می‌دارد به این مقام مفتخرش می‌نماید و می‌گوید سرورم یا آقای من عمو جان یا فرمانروای من شما تجویز می‌کنید موسی برادر یا بزرگتر یا عمو و رئیس یا سید و آقا و امیر خدا باشد.
یهودان در جواب فروماندند گفتند ما را مهلت ده تا در این مورد اندیشه کنیم و جواب تهیه نمائیم فرمود شما مهلت دارید مشروط بر اینکه انصاف را از دست ندهید تا خدا هدایتتان نماید.
احتجاجات، ج‌1، ص: 260
در این موقع روی به نصرانیان آورد فرمود شما معتقدید که خدای قدیم با عیسی مسیح متحد گشته که پسر او است از این عقیده منظورتان چیست؟ می‌گوئید ذات قدیم و ازلی خدا بواسطه اتحاد با عیسی که مخلوق است او هم مخلوق شده یا عیسی که آفریده‌ایست و سابقه عدم و نبودن داشته بواسطه اتصال به خدا قدیم و ازلی شده است یا منظورتان از این اتحاد اینست که خداوند او را مزیت و مرتبه‌ای داده که به هیچ کس این مقام را نداده.
اگر می‌گوئید خدای قدیم آفریده شده است این ادعای باطلی است زیرا ذات قدیم و ازلی محال است که دگرگون شود و آفریده گردد اگر بگوئید عیسی قدیم و ازلی شده است این هم محال است زیرا آفریده شده نیز محال است که قدیم و ازلی شود اگر بگوئید منظور از اتحاد اینست که او را مزیتی بخشیده و از بین مردم ممتازش نموده شما خود معترف شدید که عیسی آفریده شده است و این مقام و موقعیت نیز قبلا نبوده بعد پیدا شده زیرا وقتی عیسی آفریده شده باشد و مقامی که به او داده است نیز بعد بوجود آمده باشد هر دو می‌شوند محدث و مخلوق این مخالف ادعائی است که اول کردید.
نصرانیان گفتند وقتی خداوند به دست عیسی آن معجزات را آشکار نموده از جهت مقام و موقعیت او را فرزند خود خواند.
پیامبر اکرم فرمود شنیدید که در جواب یهود چه گفتم بعد همان فرمایش خود را تکرار کرد همه سکوت کردند مگر یک نفر که گفت مگر شما معتقد نیستید که ابراهیم خلیل الله است آن جناب قبول کرد گفت پس چه اشکالی دارد که ما بگوئیم عیسی پسر خدا است.
پیامبر اکرم فرمود این دو با هم شباهت ندارند زیرا وقتی می‌گوئیم ابراهیم خلیل الله است یا لفظ خلیل از خله به معنی احتیاج و فقر گرفته شده. می‌گوئیم او محتاج و فقیر در خانه خدا است و از دیگران بی‌نیاز است این معنی آشکار است همان موقعی که خواستند او را در آتش اندازند و در منجنیق قرار دادند خداوند به جبرئیل دستور داد که بنده‌ام ابراهیم را دریاب در وسط آسمان با ابراهیم ملاقات کرده گفت هر دستوری داری بگو که مرا برای یاری تو فرستاده‌اند در جواب جبرئیل گفت خدا کافی است و خوب نگهبانی است من پناه به دیگری نمی‌برم و فقط به او عرض حاجت می‌کنم او را خلیل خود نامید که از دیگران بی‌نیاز و محتاج و فقیر درب خانه اوست اگر خلیل را از خله بگیریم که معنیش اینست که بر
احتجاجات، ج‌1، ص: 261
اموری از اسرار اطلاع دارد که دیگری مطلع نیست این مقام موجب تشبیه خدا به خلق نمی‌شود. چنانچه می‌بینید که به هر یک از این دو معنی وقتی محتاج و دل بسته به او نباشد خلیلش نیست یا وقتی عالم به اسرارش نباشد باز خلیل او نخواهد بود ولی کسی که فرزند شخصی باشد و از او بوجود آمده گرچه به او اهانت نماید و او را از خودش دور کند باز هم فرزند اوست زیرا فرزندی ثابت است از این گذشته در صورتی که شما مقایسه کنید خلیل بودن را با فرزند بودن و بگویید عیسی پسر خدا است لازم است همین مقام را به موسی نیز بدهید زیرا معجزات موسی کمتر از عیسی نبوده و با این معنی باید بگوئید میتوان گفت سرور و عمو و فرمانروا و امیر خدا هستند چنانچه به یهودان گفتم.
در این موقع یکی از نصرانیان به دیگری گفت در کتابهای آسمانی هست که عیسی گفته میروم پیش پدرم فرمود اگر شما به آن کتاب معتقد هستید در آنجا گفته می‌روم پیش پدر شما و خودم پس باید تمام کسانی که مخاطب عیسی در این سخن بوده‌اند پسر خدا باشند به همان دلیل که عیسی پسر خدا است علاوه بر این اگر دلیل شما نوشته آن کتاب باشد دیگر استدلال قبل که گفتید بواسطه امتیاز و مقام بود که این سمت را خدا به او داده باطل می‌شود زیرا گفتید این فرزندی از جهت احترام و موقعیت عیسی بوده خودتان می‌دانید که موقعیت عیسی را آنهائی که عیسی به ایشان گفت می‌روم پیش پدر خود و شما نداشتید مقام فرزندی اختصاص به عیسی پیدا نمی‌کند با اینکه شما گفتار عیسی را بر خلاف منظورش تفسیر کردید شاید منظورش این بوده که می‌روم پیش آدم که پدر من و شما است همچنین نوح پیامبر- منظور عیسی غیر از این هم نبوده نصرانیان ساکت شدند گفتند تاکنون دچار چنین استدلال و مناظره‌ای نشده بودیم اجازه بده بیشتر در این باره فکر کنیم.
در این موقع پیامبر اکرم به جانب طبیعی مذهبان متوجه شده فرمود شما را چه واداشته که معتقد شدید موجودات ازلی هستند و پیوسته خواهند بود گفتند هر چه را ببینیم قبول داریم ما برای اشیاء آفریننده‌ای نمی‌بینیم به همین جهت می‌گوئیم از ازل بوده‌اند و چون پایان و فنا برای آنها مشاهده نمی‌کنیم معتقد می‌شویم که همیشه خواهند بود.
پیامبر اکرم (ص) فرمود شما قدیم بودن اشیاء و بودن آنها را تا ابد مشاهده کرده‌اید؟
اگر بگوئید این قسمت را مشاهده کرده‌اید برای خود ثابت نموده‌اید که همیشه از قدیم
احتجاجات، ج‌1، ص: 262
به همین صورت و با همین عقل و درک بوده‌اید و همیشه خواهید بود در صورتی که چنین ادعائی بکنید ادعائی بر خلاف واقعیت کرده‌اید و تمام جهان شما را تکذیب می‌کنند.
گفتند ما قدیم بودن اشیاء و باقی ماندن آنها را تا ابد مشاهده نکرده‌ایم. فرمود پس چرا حکم به قدیم بودن و بقای ابدی می‌کنید به دلیل اینکه شما شاهد حدوث و بوجود آمدن و فانی شدن آنها نبوده‌اید و از کجا ادعای شما می‌تواند بهتر باشد از ادعای کسانی که مثل شما شاهد حدوث و فنای اشیاء نبوده‌اند و مدعی هستند که موجودات آفریده شده‌اند و فانی خواهند شد به دلیل اینکه شاهد قدیم بودن و باقی بودن آنها نبوده‌اند فرمود مگر شما نمی‌بینید که شب و روز یکی پس از دیگری می‌آید گفتند چرا.
پرسید شما عقیده دارید که پیوسته همین طور بوده و خواهند بود گفتند آری. فرمود شما جایز می‌دانید که شب و روز با هم جمع شوند گفتند نه فرمود در این صورت یکی از آن دو از دیگری جدا شده و جلوتر بوده و دومی پس از او آمده گفتند همین طور است.
فرمود پس شما اعتراف کردید که یکی از شب و روز که جلوتر بوده است پدیدار گشته و قبلا نبوده با اینکه پیدایش آنها را مشاهده نکرده‌اید پس چرا انکار قدرت پروردگار را در آفرینش موجودات می‌نمائید.
آنگاه فرمود این پرسش مرا پاسخ دهید آیا شب و روز گذشته را ابتدا و انتهائی است یا متناهی نیستند اگر مدعی شوید متناهی نیستند باید قبول کنید که یک غیر متناهی به شما رسیده و منتهی به زمان شما گردیده با اینکه اول ندارد و اگر «1» قبول کنید متناهی است پس اعتراف کرده‌اید خدا بوده است و شب و روز هیچ کدام وجود نداشته‌اند. گفتند همین طور است فرمود شما که مدعی بودید عالم قدیم است و پدیدار نگشته با اینکه توجه به معنی حادث بودن عالم که اقرار کردید داشتید و معنی قدیم را نیز متوجه هستید.
فرمود این اشیاء و موجودات که می‌بینیم به یک دیگر احتیاج دارند زیرا نمی‌توانند قوام و وجود داشته باشند مگر با اتصال به اشیاء دیگری چنانچه در ساختمان مشاهده می‌کنید که
احتجاجات، ج‌1، ص: 263
قسمتی از آن به قسمت دیگر متصل است اگر این اتصال و پیوستگی نباشد ساختمان استحکام نخواهد داشت و درست نمی‌شود بقیه اشیاء نیز شبیه همین ساختمان است وقتی این اشیائی که به یک دیگر نیازمند هستند تا بتوانند کامل و درست باشند قدیم باشد. شما توضیح دهید اگر اینها مخلوق و آفریده باشند باید به چه صورت درآیند که غیر این صورت فعلی باشد و چه مختصاتی غیر از این وضع فعلی خواهند داشت.
طبیعی مذهبان سکوت اختیار کرده متوجه شدند نمی‌توانند صفتی برای مخلوق و آفریده شده بیابند جز همین صفاتی که اکنون در موجوداتی که به عقیده آنها قدیم است وجود دارد مغلوب شدند و تقاضای اندیشه و تفکر بیشتر کردند.
پیامبر اکرم متوجه ثنویان (پیروان مانی) که معتقدند آفرینش جهان از نور و ظلمت است شده فرمود شما را چه واداشته به این اعتقاد گفتند چون ما می‌بینیم جهان از دو قسمت تشکیل شده خیر و شر. این دو با یک دیگر ضدند نمی‌توانیم بپذیریم که یک آفریننده چیزی را بیافریند و ضد آن را نیز بوجود آورد هر کدام از این دو یک فاعل و انجام دهنده دارند مگر نمی‌بینی که یخ محال است گرم باشد و آتش محال است که سرد باشد برای این دو موجود دو صانع قدیم که ظلمت و نور است معتقدشده‌ایم.
پیامبر اکرم فرمود شما مگر سیاهی و سفیدی و قرمزی و زردی و رنگ سبز و آبی را مشاهده نمی‌کنید هر کدام از این رنگها با دیگری ضد است چون نمی‌تواند دو رنگ در یک محل جمع شود مانند سرما و گرما که نمی‌تواند در یک جا جمع شود گفتند صحیح است فرمود پس چرا برای هر رنگی صانعی قدیم قائل نشده‌اید تا فاعل هر کدام از این رنگها غیر از فاعل دیگری باشد.
ثنویان ساکت ماندند.
آنگاه پیامبر اکرم فرمود چگونه این نور و ظلمت با یک دیگر درآمیختند با اینکه یکی طبیعتش صعود است و دیگری نزول اگر دو نفر در حال حرکت باشند یکی به جانب شرق و دیگری در جهت غرب تا وقتی به سیر و حرکت خود در دو جهت مختلف ادامه دهند ممکن است با یک دیگر ملاقات کنند؟ گفتند نه.
فرمود پس نمی‌تواند نور و ظلمت با هم درآمیزد چون هر کدام جهت مخالف با
احتجاجات، ج‌1، ص: 264
دیگری دارد چگونه این جهان پدیدار گشته از امتزاج دو چیزی که محال است با هم اختلاط و امتزاج یابند چنین نیست. این دو (نور و ظلمت) نیز مخلوق و آفریده شده هستند گفتند در این باره اندیشه خواهیم کرد.
در این موقع پیامبر اکرم رو به جانب مشرکین عرب نمود فرمود شما چرا به پرستش بتها در مقابل خدای یکتا اشتغال ورزیده‌اید گفتند ما با پرستش آنها به خدا نزدیک می‌شویم فرمود آیا بتها شنوایند و مطیع پروردگار خود هستند و او را می‌پرستند تا با پرستش آنها مقرب درگاه خدا شوید، گفتند نه.
فرمود پس شما با دست خود آنها را تراشیده‌اید اگر می‌توانستند عبادت کنند باید آنها شما را می‌پرستیدند نه شما آنها را بپرستید در صورتی که خدای عارف به مصالح و عواقب امور و حکیم و دانا در امر و نهی به شما دستور در مورد عبادت آنها نداده است. سخن پیامبر اکرم که به اینجا رسید اختلاف بین آنها پیدا شد بعضی گفتند خداوند حلول کرده در قیافه این مردان ما مجسمه آنها را ساخته‌ایم و آنها را مقدس می‌شماریم چون خداوند در آنها حلول نموده.
گروه دیگر مدعی شدند که این مجسمه‌ها صورت اشخاصی است که قبلا زندگی می‌کرده‌اند و مطیع و فرمانبردار خدا بوده‌اند ما مجسمه آنها را ساخته‌ایم به همین جهت آنها را گرامی می‌داریم.
دسته دیگری گفتند وقتی خداوند آدم را آفرید و به ملائکه دستور داد برای او سجده کنند ما شایسته‌تریم از ملائکه به سجده نمودن چون آن موقعیت را درک نکردیم مجسمه‌ای ساختیم و آن مجسمه را سجده می‌کنیم بواسطه تقرب به خدا چنانچه ملائکه با همین سجده تقرب جستند همان طوری که شما نیز به خیال خود سجده می‌کنید در جهت مکه پس در این شهر با دست خود محراب می‌سازید و به جانب کعبه سجده می‌کنید با اینکه قصد شما کعبه است نه آن محراب‌ها و از کعبه منظورتان خدا است نه خود کعبه.
فرمود اشتباه کرده‌اید و گمراه گشته‌اید اما شما که می‌گوئید خداوند در پیکر مردانی حلول کرده که شما صورتها و مجسمه آنها را تراشیده‌اید و آنها را می‌پرستید بواسطه حلول خدا در آنها صفت مخلوقات را به خدا داده‌اید آیا جایز است خدا در چیزی حلول کند وارد
احتجاجات، ج‌1، ص: 265
شود و آن چیز او را احاطه نماید در این صورت چه فرقی است بین خدا و چیزهای دیگری که در آن شی‌ء حلول کرده از قبیل رنگ، طعم، بو، نرمی، درشتی و سنگینی و سبکی به چه دلیل آن شی‌ء آفریده شده باشد و چیزی که در او حلول کرده قدیم باشد چرا آن شی‌ء قدیم نشد و حلول‌کننده مخلوق و چگونه احتیاج به حلول دارد کسی که پایدار بوده قبل از این اشیاء و پایدار خواهد بود وقتی به او صفت حلول می‌دهید لازم می‌آید به عقیده شما صفت زوال نیز به او بدهید چیزی را که با صفت زوال و پیدایش انگاشتید باید فنا و ناپایداری نیز به او بدهید زیرا تمام اینها مخصوص اشیائی است که حلول در چیزی نمایند و یا در آنها چیزی حلول کند و تمام این صفات موجب تغییر ذات می‌شود.
اگر مدعی شوید که ذات پروردگار با حلول در چیزی تغییر نمی‌نماید باید پس با حرکت و سکون و سیاهی و سفیدی و قرمزی و زردی نیز تغییر نکند و صفاتی که بر چنین اشیائی وارد می‌شود بر او نیز عارض گردد بطوری که در او تمام صفتهای مخلوقات وارد شود و خدا نیز آفریده شده باشد.
منزه است از این اوهام وقتی صحیح باشد اعتقاد شما در باره خدا که حلول در چیزی نموده باشد دیگر احترام و پرستشی که می‌کنید صحیح نخواهد بود. پس سکوت اختیار کرده تقاضای اندیشه بیشتر نمودند.
بعد متوجه گروه دوم شده فرمود در صورتی که شما مجسمه اشخاصی که خدا را می‌پرستیده‌اند بپرستید و برای آنها سجده نمائید و صورتهای خویش را برای آنها بر خاک گذارید دیگر برای پرستش خدا چه باقی گذاشته‌اید مگر شما خود قبول ندارید خدائی را که باید پرستش و تعظیم نمود نباید با بنده‌اش مساوی قرار داد اگر پادشاهی را در احترام و تعظیم با غلامش برابر کنید با این کار مگر اهانت به شاه نکرده‌اید و غلامش را بیش از حد بزرگ نداشته‌اید؟ گفتند صحیح است.
مگر متوجه نیستید که با تعظیم و احترام مجسمه اشخاصی که خداپرست بوده‌اند توهین به خدای یکتا نموده‌اید آنها نیز سکوت کردند بعد از تقاضای مهلت.
بعد متوجه دسته سیم شده فرمود برای من مثال زدید و ما را به خود تشبیه کردید با اینکه با هم برابر نیستیم زیرا ما بنده خدا و مخلوق و تحت فرمان او هستیم اطاعت می‌کنیم
احتجاجات، ج‌1، ص: 266
هر چه او فرمان دهد و از هر چه نهی نماید می‌پرهیزیم و او را به همان طور که دستور داده می‌پرستیم وقتی ما را به یک صورت معینی فرمان دهد از دستور او تجاوز نمی‌کنیم و به صورت دیگری که دستور نداده انجام نمی‌دهیم چون ما وارد نیستیم شاید همان طوری که فرموده دوست دارد و با وضع دیگری نپسندد و ما را نهی نموده از اینکه در مقابلش بایستیم چون دستور داده توجه به جانب کعبه کنیم اطاعت می‌کنیم و در شهرهای دیگر نیز امر کرده به همان جهت متوجه بشویم باز مطیع او هستیم و از فرمان او ذره‌ای سرپیچی نمی‌کنیم خداوند که امر کرد برای آدم سجده کنند دستور نداده مجسمه او را که غیر آدم است سجده کنیم نباید شما این دو را با هم قیاس کنید از کجا می‌دانید شاید این کار را نپسندد چون دستوری در این مورد نداده.
اگر شخصی به شما اجازه دهد در فلان روز معین وارد خانه‌اش بشوید آیا جایز است بعد از آن روز هر وقت خواستید بدون اجازه وارد خانه او شوید یا داخل خانه دیگرش بشوید بدون اجازه، یا شخصی یکی از جامه‌های خود یا یک غلامش را یا یکی از مالهای سواریش را به شما ببخشد می‌توانید شما به جای آن جامه معین یا غلام مشخص و یا مال سواری معین دیگری را انتخاب کنید گفتند نه زیرا اجازه دیگری را به ما نداده.
فرمود حالا بگوئید آیا خداوند شایسته‌تر است که در ملک او بدون اجازه‌اش تصرف نکنید یا مردم گفتند خدا شایسته‌تر است که بدون اجازه در ملکش تصرف نکنیم. فرمود پس چرا شما می‌کنید چه وقت به شما دستور داده این مجسمه‌ها را بپرستید دیگر چیزی نگفتند و مهلت خواستند. حضرت صادق (ع) فرمود قسم به پروردگاری که محمد مصطفی را به نبوت برانگیخت پس از سه روز تمام آنها که بیست و پنج نفر بودند از هر مذهبی پنج نفر خدمت پیامبر اکرم آمده اسلام آوردند گفتند استدلال محکمتر از استدلال تو ندیدیم گواهی می‌دهیم که تو پیامبر خدائی ...
پیامبر اکرم استدلال بر نبوت خویش می‌نماید: 2- تفسیر امام حسن (ع)- از امام عسکری (ع) نقل می‌کند که به پدرم حضرت امام علی النقی علیه السلام عرض کردم آیا پیامبر اکرم با یهودان و مخالفین وقتی بر او اعتراض می‌کردند مناظره هم کرده؟ فرمود آری چندین مرتبه. از آن جمله این آیه است که
احتجاجات، ج‌1، ص: 267
خداوند از قول آنها نقل می‌کند:
وَ قالُوا ما لِهذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعامَ وَ یَمْشِی فِی الْأَسْواقِ لَوْ لا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ تا رَجُلًا مَسْحُوراً «1» و این آیه دیگر:
لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلی رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ «2» و آیه دیگر: وَ قالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّی تَفْجُرَ لَنا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعاً تا کِتاباً نَقْرَؤُهُ «3».
بالاخره در آخر این قسمت گفتند اگر تو پیامبری مانند موسی آسمان را بر سر ما فرود آور در صورتی که پیامبر باشی باید صاعقه‌ای از آسمان ما را فرا گیرد چون درخواست ما از تقاضای قوم موسی بزرگتر و شدیدتر است (آنها می‌گفتند ما می‌خواهیم با چشم خدا را ببینیم).
پدرم فرمود: این جریانها موقعی اتفاق افتاد که پیامبر اکرم کنار خانه کعب