آداب معاشرت - ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار جلد اول و دوم

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 3

مشخصات کتاب

سرشناسه : مجلسی، محمد‌باقربن محمدتقی، ۱۰۳۷ - ۱۱۱۱ق.
عنوان قراردادی : بحار‌الانوار .فارسی .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : ترجمه جلد شانزدهم بحارالانوار: آداب معاشرت/ تالیف محمدباقر مجلسی ؛ ترجمه محمدباقر کمره‌ای‌نزیل‌شهرری؛ به تصحیح محمد بهشتی.
مشخصات نشر : تهران: اسلامیه، ۱۳۸۶-
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره:964-481-098-8 ؛ دوره، چاپ سوم‌978-964-481-098-5 : ؛ ج. ۱:964-481-289-1 ؛ ج. ۱، چاپ سوم‌978-964-481-289-7 : ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳، چاپ سوم: 978-964-481-205-7
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : ج. ۱ (چاپ دوم)
یادداشت : ج. ۱ (چاپ سوم: ۱۳۸۸) (فیپا).
یادداشت : ج.2( چاپ سوم: ۱۳۸۸).
موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۱۱ق.
موضوع : اخلاق اسلامی -- متون قدیمی تا قرن ۱۴
موضوع : آداب معاشرت
شناسه افزوده : کمره‌ای، محمد باقر، ۱۲۸۳ - ۱۳۷۴.، مترجم
شناسه افزوده : بهشتی، محمد، ۱۳۲۵ -، مصحح
رده بندی کنگره : BP۱۳۵/م۳ب۳۰۴۲۱۴۶ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۹۹۸۵۵

جلداول

مقدمه مترجم‌

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا.
ترجمه: ایا مردم راستی که ما آفریدیم شما را از مردی و زنی و شما را تیره‌ها و تبارها ساختیم تا همشناس باشید، بشر را یک ریشه است و هزارها و هزارها شاخه و این ملیاردها، آدمی از خانواده‌ها و تیره‌ها و تبارها فراهم شده‌اند تا همشناس باشند و با هم آشنا باشند و بیکدگر نیکی کنند و بخشش نمایند زیرا تعارف از ریشه عرف است و همه این معناها را در بر دارد، شناسائی و آشنائی و آمیزش با یک دیگر باید بر پایه حقشناسی از همدگر باشد و اگر در میان افراد بشر حقوقی نباشد و بر پایه آن حقوق زندگی نکنند اجتماع بشری خود یک اجتماع دد و دام جنگل گردد این حقوق میان افراد خانواده و میان همسایگان و همشهریان و هموطنان و همنوعان زمینه دارد و هر قانونی بهتر آنها را شناخته و بدانها توجه کرده با جامعه بشری سازگارتر و برای تکامل آن اثر بهتری دارد و اسلام و طریقه شیعه امامیه در این میان گوی سبقت را ربوده و مو بمو این حقوق را شناخته و بمردم آموخته و در کتاب جلد شانزدهم بحار الانوار مورد توجه شده و مرحوم علامه مجلسی رحمه الله آن را بنام کتاب (العشره) یعنی آداب معاشرت و آمیزش انسانها و مسلمانها تنظیم نموده و برادران کتابچی فرزندان مرحوم سید احمد که به پیروی از پدر بزرگوار خود در نشر کتب سودمند دینی کوشش فراوانی دارند در زمان حیات مرحوم حاج سید اسماعیل رحمه الله علیه متن بحار الانوار را در بیش از 100 جلد تجدید چاپ کرده و برخی از مجلدات آن را برای بهره‌مندی فارسی زبانان کم سواد بترجمه رساندند و اکنون جلد شانزدهم که در آداب معاشرت است بهمت آقای حاج آقا رضا سلمه الله تعالی بوسیله اینجانب ترجمه و در دسترس برادران پارسی زبان گزارده شد امید است بهره کامل از آن ببرند.
محمد باقر بن محمد کمره‌ای
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 4

ترجمه گفتار ناشر متن عربی‌

: بسمه تعالی: سپاس از آن پروردگار جهانیانست و رحمت و درود بر فرستاده‌اش محمد و خاندان خوب و پاکش باد.
و بعد: آنچه که خداوند عزیز بفضل و نعمتش بر ما منت نهاده که ما را برگزیده برای قیام بنشر آنچه از اهل بیت عصمت علیهم الصلاة و السلام بجا مانده و توفیق داده تا آنها را به صورتی والا و زیبا در آوریم.
و یکی از آنها این مجموعه بزرگ و یگانه است که مانند آن برشته کشیده نشده و آن کتاب بحار الانوار است که در آن فراهم شده در اخبار ائمه اطهار، از خدا خواهانیم بما توفیق عطا فرماید برای انجام و اتمام این خدمت پسندیده چه که او است توفیق بخش.
و آنچه که خدا برای ما فراهم کرد انجام وعده ما را با انتشار هر جزئی از بحار پیاپی و بدنبال هم و بحمد خدا و شکر و منت بخشی حضرت او در اندک زمانی که بیش از یک سال نیست یازده جزء که از (43- 53) باشد منتشر شد که از اجزاء درخشنده بحار است و شامل تاریخ زندگانی دوازده امام معصوم علیهم السلام است که تاریخ (سیده النساء فاطمه زهراء علیها سلام و یازده فرزند او است که امامان درخشان با میمنت ما می‌باشند) سپس توجه کردیم به سودمندترین و مهمترین مجلدات بحار که مجلد پانزدهم است بنام کتاب ایمان و کفر در (7 جزء) و کتاب شانزدهم کتاب معاشرت با مردم در (3 جزء) و جلد هفدهم که کتاب روضه باشد (دو جز) و تا کنون از هر یک از این مجلدات یک جزء از چاپ در آمده (67 و 74 و 77) و بزودی اجزاء دیگر بدنبال هم از چاپ درآید و شاید بیش از همه جزء دوم کتاب روضه باشد که بقیه مجلد هفدهم است، از خدای عزیز امیدواریم که ما را توفیق این خدمت عطا فرماید بمنت و فضل خودش.
مدیر کتابفروشی اسلامیه حاج سید رضا کتابچی و اخوان
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 5
در متن عربی زیر کلمه مصحح در 5 صفحه شرحی نوشته است راجع به تحقیق رونوشت جلد 16 مورد ترجمه از نظر اینکه بوسیله خود مؤلف ره انجام شده یا دیگری که ترجمه آن برای عموم فارسی زبانان سودی ندارد و در اینجا نظر خوانندگان محترم را بچند نکته جلب مینمایم.
1- سند احادیث متن عربی باعتماد وجود آن در اصل برای اختصار ذکر نشده.
2- نام مصادر حدیث که در متن با رمز مقرر از طرف مؤلف برای هر کتابی آمده در ترجمه نام کتاب ذکر شده تا برای خواننده روشن و واضح باشد.
3- اگر چند حدیث از یک کتاب نقل شده پس از ذکر نام آن کتاب در حدیث یکم برای احادیث دنبال آن لفظ" همان" آورده شده.
4- برای موارد ابهام حدیث میان دو هلالی شرحی مختصر گنجانیده شده.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 6
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

باب یکم: در کلیات حقوق‌

رساله امام چهارم علیه السلام در باره حقوق‌

اشاره

(1) بدان رحمت کند خدایت حقوق الهی تو را فرا گرفته در هر حرکت که بیاری یا سکونی که برآری یا منزلی که در آئی یا عضوی که زیر و رو کنی یا ابزاری که بگردانی، بعضیشان از دیگری بزرگتر است.
بزرگتر حقوق خدا بر تو همانست که برای خود حضرتش بر تو لازم دانسته آن حقی که پایه همه حقوق است و همه از آن برآمده‌اند، از آن پس حقی که بر تو لازم دانسته از سرت تا پایت با همه گونه گونی اندامت چشمت را بر تو حقی است و گوشت را حقی، زبانت را بر تو حقی است و هم دستت و پایت، شکمت را بر تو حقی است و هم (فرجت) این هفت عضو که هر کاری بدانها انجام شود حق خاص خود را دارند.
از آن پس خدا عز و جل برای هر کارت حقی نهاده نمازت را بر تو حقی است و هم روزه‌ات و صدقه‌ات و قربانیت را بر تو حقی است و هر کارت بر تو حقی دارد.
و آنگاه پای حق دیگران بمیان آید از حق‌داران بر تو و لازمتر همه بر تو حق امامانست و آنگاه حقوق رعایا و پیروان تو و دیگر حقوق خویشانت.
اینها سرآمد حقوق است که از آنها حقوق دیگر منشعب شوند: حقوق امامانت سه باشند لازمتر همه حق پرورنده تو است بحکومت، آنگاه پرورنده تو بدانش و سپس آنکه بر تو تسلط دارد و پرورنده امامی باشد و حقوق زیر دستانت سه باشند: حق آنکه بر او حکومت داری و حق استاد دانش چه که شاگرد نادان زیر دست استاد دانا است و سوم حق تسلط نسبت به همسران و بندگان.
حقوق خویشان تو بسیارند و تا آنجا که خویشی گسترد پیوسته باشند.
لازمتر همه بر تو حق مادر تو است و سپس حق پدر و از آن پس حق فرزندت، آنگاه حق برادرت و سپس هر که بتو نزدیکتر باشد در خویشاوندی، آنگاه حق آقائی که آزادت کرده و و سپس حق آنکه آزادش کردی پس حق آنکه بتو احسانی کرده و بدنبالش حق اذان گوی نمازت و حق امام جماعت، سپس حق همنشین و حق همسایه و حق رفیق و سپس حق شریک و حق دارائی تو، و آنگاه حق بدهکاریت و حق بستانکاریت و بدنبالش حق آمیزش کن با تو و حق طرفی که بتو ادعا دارد و آنکه بدو ادعا داری و آنگاه حق مشورتخواه از تو و حق مشورت گیر
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 7
تو از او سپس حق اندرزجوی از تو و حق اندرزگویت و آنگاه حق بزرگترت و حق خرد تو از تو سپس حق خواهش کنت و حق آنکه از او خواهش کنی و آنگاه حق کسی که بدست بتو بدی رسیده از گفتار یا کردار یا بتو شادی رسیده بگفتار یا کردار بعمد یا غیر عمد، سپس حق عموم ملت تو و آنگاه حق غیر مسلمانی که در پناه اسلام است و آنگاه حقوق دیگری که در هر پیشامدی پدیدار شوند، خوشا بر کسی که خدا یاریش کند بر ادای حقوق واجبه و باو توفیق و کمک دهد.

بیان هر یک از حقوق نامبرده

بیان هر یک از حقوق نامبرده:
(1) حق خدای اکبر اینست که او را بپرستی و دیگری را با او نپرستی، اگر از روی اخلاص چنین کنی خدا بر عهده دارد که کار دنیا و آخرتت را سامان دهد و هر چه از آنها بخواهی برایت نگهدارد.
حق خودت بر خودت اینست که فرمان خدا را از او دریافت کنی، حق زبانت را به او بپردازی و حق گوشت و چشمت و دستت و پایت و شکمت و فرجت را بآنها بپردازی و از خدا برای آن یاری جوئی.
حق زبانت اینست که آن را از بدگوئی بدور داری و بسخن خوب عادتش بدهی و بادبش واداری و در کامش گیری جز برای نیاز و سود دنیا و دین و از پرگوئی زشت کم‌فائده و بسا زیانمند کم‌بازده معافش سازی و آن را گواه خردمندی و دلیل آن گردانی که زینت خردمند و خوشرفتاریش در زبان او است و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
و حق گوشت اینکه از آن راهی بدلت ندهی مگر برای سروش نیکی که خوش دلت کند یا خلق کریمی در آن ببار آورد زیرا آن سخنگوی دل است و بدو رساند هر معنی خوب و بدی را و لا قوه الا بالله.
حق چشمت اینست که آن را از آنچه روا نباشد بپوشانی و مصرفش نکنی مگر برای عبرت‌گیری که بصیرتی آورد یا دانشی ببار آرد زیرا چشم برای عبرت‌گیری است.
حق دو پایت اینست که با آنها بسوی آنچه روا نیست راه نروی زیرا آنها تو را براه دین و پیشتازی میکشانند و لا قوه الا بالله.
حق دستت اینکه بناروا درازش نکنی و بدان چه با آن کنی فردا بکیفر خدا ورافتی و امروزه بسرزنش مردم دچار شوی و آن را از آنچه بر تو واجب است باز نداری بلکه به دانش بآنچه کنی، از بسیار چیزها که بر او نارواست بربندی و بگشائی به بسیاری از آنچه زیانی ندارد در این صورت است که در دنیا عاقلانه رفتار کرده و با شرافت و در آینده آخرت ثواب خوب خدا
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 8
را بایست شده.
(1) حق شکمت اینکه آن را ظرف کم و بیش از حرام نکنی و از حلال باندازه بخوری و آن را از حد تقویت بحد سستی و بیمروتی نکشانی زیرا پرخوری که مایه آشوب معده شود کسل کن و باز دارنده است از هر کار خیر و با کرامت و نوشش مستی‌آور مایه سبکسری و نادانی و بی‌مروتی و نامردیست.
حق فرجت اینست که آن را از ناروا حفظ کنی و با چشم‌پوشی از نامحرم یاری گیری که بهترین یاور است و چون قصد ناروا کند بگرسنگی و تشنگی و یاد مرگ و ترساندن خود از خدا آن را بازداری عصمت و تایید از خداست و لا حول و لا قوه الا بالله.
سپس در باره حقوق افعال: حق نماز اینست که آن شرفیابی بدرگاه خداست و تو بوسیله آن پیش خدا ایستاده‌ای و چون این را بدانی بایست که خوار و مشتاق و دل‌ترس و ترسان و امیدوار و مستمند و زاری‌گر باشی بزرگداری آنکه برابرش ایستادی بآرامش و چشم بزیری و سکون اندامها و نرمش بال و مناجات بدرگاهش برای رها کردن دوشت که گناهت آن را فرا گرفته و خردش کرده و لا قوه الا بالله.
حق روزه‌ات اینکه بدانی خدا آن را پرده‌ای کرده بر روی زبان و گوش و چشم و فرج و شکمت تا از دوزخت برکنار دارد، حدیث هم چنین است: روزه سپریست از دوزخ و اگر در این پرده همه اندامت محفوظ باشند امید است که برکنار مانی و اگر زیر پرده پریشانی کنند و کناره‌های پرده را بردارند و سر کشند بدان چه نباید بنظر شهوتخواهی و بدر شدن از تقوی برای خدا بسا که پرده بدرد و تو از آن بدر شوی و لا قوه الا بالله.
حق صدقه‌ات اینست که بدانی پس‌انداز تو است پیش خدا و امانتی است که نیاز به گواه ندارد و چون این را دانستی بدان چه نهانی سپاری با اعتماد تری از آنچه آشکار باشد و بایست که نهانداری بدرگاهش کاری را آشکار کنی و کار صدقه میان خودت و او بهر حال نهان بماند و در آن گواهی از گوش و دیده در کار نباشد که تو آنها را پیش خود مطمئن‌تر دانی و در امانت خود بخدا اعتماد نکنی و در آن بکسی منت منه زیرا از خودتست و اگر منت نهی مبادا بحال زار صدقه‌گیر گرفتار شوی چون از آن برآید که برای خود ندادی و اگر برای خودت بود بر دیگری منت ننهادی و لا قوه الا بالله.
و حق قربانیت اینست که محض پروردگارت و درخواست رحمت و قبول او باشد و نخواهی چشمگیر جز او گردد و در این صورتست که خودفروشی و ظاهرسازی نکردی و همانا قصد درگاه خدا کردی.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 9
و بدان که راستی با اندک هم میتوان خدا خواه بود نه با دشواری چنانی که خدا از خلقش آسانی خواسته و دشواری نخواسته و همین طور سادگی برای تو بهتر است از بزرگمنشی زیرا که آن مشقت و هزینه دارد اما سادگی و فروتنی نه مشقت دارد و نه هزینه چون هم‌آهنگی با آفرینش است و در آن بود دارند و لا قوه الا بالله.
(1) برویم بر سر حقوق پیشوایان، حق پیشرو حاکم بر تو اینست که بدانی تو آزمونی برای او و او بوجود تو گرفتار است که خدایش بر تو حکمروا کرده و باید خیراندیش او باشی و با او در نیفتی که بر تو دستی گشاده دارد و سبب هلاک خود و هلاک او گردی و سعی کن او را از خود خشنود کنی تا آنجا که دست از تو بدارد و بدینت زیان نکند و در این باره از خدا بر او یاری جوئی باو گزند مرسان و لجبازی مکن که اگر چنین کنی حق او را و خود را ادا نکردی و خود را در معرض بدخواهی او درآوردی و او را در باره خود دچار مهلکه کردی و تو یاور و شریک او باشی در هر چه با تو کند و لا قوه الا بالله.
و اما حق استاد آموزش بر تو اینست که بزرگش داری و مجلسش را محترم شماری و خوب باو گوش کنی و باو رو کنی و یاریش کنی برای خودت در آن دانشی که بدان نیاز داری به اینکه عقل و فهم و هوشت را باو بسپاری و چشم باو بدوزی بترک هر لذت و در خورد از هر شهوت و بدانی که پیامبر او هستی در آنچه بتو یاد دهد بدیگر شاگردان نادان و باید آن را خوب به آنها برسانی و باو در ادای پیغام خیانت نکنی و اگر از تو خواست بجای او کار کنی و لا حول و لا قوه الا بالله.
و حق کسی که بر تو تسلط دارد بمانند حکمران بر تو است جز اینکه بر تو تسلطش بیشتر است و باید در هر کم و بیش از او فرمانبری مگر بخواهد تو را از حق واجب خدا بدر برد که آن مانع حق خلق است و چون حق خدا را پرداختی بحق او برگردی و بدان در کار شوی و لا قوه الا بالله.
و از آن پس حقوق زیردستانست، حق زیردستان تو که حکمرانی اینست که بدانی آنها را بتوانائی بیشتر خود زیردست آوردی و آنان از ناتوانی و ذلت زیردست شدند پس چه شایانست بر آنکه ضعف و زبونیش او را زیردست تو کرده و تو را حکمروای او ساخته و نه عزت و قوتی دارد که از حکم تو سرباز زند و نه یاوری در رد کردار سنگین تو با خودش جوید مگر رحمت و نگهداری و آرامش از خداوند و چه شایسته‌تر برایت که فهمیدی خداوند این عزت و قوت را بتو داده که زوردار شدی از اینکه شکرگزار خدا باشی که مایه مزید عطای او است و لا قوه الا بالله.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 10
(1) حق شاگردان زیردست اینست که بدانی خدا تو را سرپرستشان ساخته در دانشی که بتو داده و از گنجینه حکمتش بتو بخشیده و اگر خوشکردار باشی در آن سرپرستی و در کار شوی چون خزانه‌دار مهربان ناصح برای مولایش نسبت به بندگان او چون شکیبا و خوش حسابی که چون نیازمندی را بیند از اموالی که در دست دارد باو بدهد با بینائی با امیدواری و اعتقاد و گر نه خائن باشی و ستمکار بر خلق او و در معرض از دست دادن و کیفر دیگر گردی.
حق زیردستت بتسلط بهمسری او اینست که بدانی خدا او را آرام‌بخش و آسایشگاه و همدم و نگهدار تو ساخته و هر کدام شما دو تن باید بوجود یاریش خدا را حمد کند و بداند که این نعمت او است بروی و باید با نعمت خدا خوش صحبت باشد و او را گرامی دارد و نرمش کند با او و اگر چه حق تو بر آن زن عمیقتر و طاعت تو بر او در آنچه بخواهی یا نخواهی لازمتر است تا گناه نباشد، براستی که او حق مهربانی و همدمی دارد و آرام‌بخشی بدو انجام لذت مواقعه است که باید انجام شود و آن حق بزرگی است و لا قوه الا بالله.
حق کنیز زیردستت اینست که بدانی خلق پروردگار تو است و از گوشت و خون تو است و تو او را در چنگ آوردی نه اینکه در برابر خدا او را ساختی و نه گوش و چشم باو دادی و نه روزی او را برآوردی بلکه خدا آن را بتو داده برای کسی که مسخر تواش کرده و بتو امانتش سپرده تا نگهش داری و بروش وی با او راه بروی، از آنچه خود میخوری باو بخورانی و از آنچه میپوشی باو بپوشانی و بیش از توانش باو تکلیف نکنی و اگرش بد داری خداپسندانه از او کنار بروی و عوضش کنی و خلق خدا را شکنجه ندهی و لا قوه الا بالله.
در حق خویشاوندان، حق مادرت اینکه متوجه باشی تو را در آنجا حمل کرده که کسی دیگری را حمل نکند و از میوه دلش بتو خورانده که کس بدیگر نخورانده و راستش تو را با گوشش و چشمش و دستش و پایش و مویش و تنش و همه اندامهاش نگهداری کرده و بدان خشنود و شاد بوده بلاکش و یا تحمل در هر چه بد داشته و درد و نگرانی و غم داشته تا دست قدرت خدا تو را از او جدا کرده و بر زمین آورده و باز هم خوش داشته تو سیر باشی و او گرسنه و تو در جامه و او برهنه و تو را نپوشاند و خود تشنه و تو را سایه دهد و خود در آفتاب به سختی خود تو را نعمت بخشد و با بیخوابیش ترا بخواب ناز کند، شکمش جای تو بوده و دامنش فضای آرامگاه تو و پستانش مشک آبت و جانش سپر جانت سرد و گرم دنیا را برای تو در پای تو نوش کرده و بدان اندازه شکرش کن و نتوانی جز بیاری خدا و توفیق حضرت او.
حق پدر اینست که بدانی اصل تو است و تو شاخه اوئی و اگر نبود تو نبودی و هر گاه در خود چیزی بینی که خوشت آید بدان که پدرت پایه آن نعمتی است که داری و خدا را باندازه
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 11
آن حمد و شکر کنی (و لا حول و لا قوه الا بالله).
(1) حق فرزند تو اینست که بدانی از تو است و وابسته بتو است در خوب و بد این جهان نقد و تو مسئول ادب آموزی و رهنمائی او بپروردگارش باشی و یاور او بر فرمانبری خودت و او ثواب و عقاب داری در باره او کاری کن که زینت‌بخش حسن اثر او باشد در نقد دنیا و عذر باشد بدرگاه پروردگارش میان تو و او بانجام وظیفه در باره او لا قوه الا بالله.
حق برادر اینست که بدانی دستی از تو است که درازش کنی و پشتی از تو است که بر آن تکیه کنی، عزت تو است که بدو اعتماد توانی و نیروی تو است که بدان یورش نمائی او را وسیله نافرمانی خدا مساز و آمادگی برای ستم بر خلق خدا مکن و دامنه یاریش را و کمک باو را بر دشمنش و جدا کردنش را از شیاطین گمراه‌کننده‌اش و از اندرز او استقبال او در راه خدا اگر خدا دوست و خداپذیر است و گر نه باید خدا برایت برگزیده‌تر باشد و گرامی‌تر نزد تو از او.
حق آقائی که آزادت کرده اینست که بدانی مالش را در باره تو خرج کرده و تو را از خواری و هراس بندگی درآورده و بعزت آزادی و آرامش آن رسانده و از اسارت مملوکی رها کرده و حلقه بندگی از تو گشوده و بوی عزت بمشامت رسانده و از زندان زورت بدر آورده و سختی را از تو دور کرده و زبان انصاف برایت باز کرده و همه دنیا را برایت روا نموده و خود دارت کرده و اسارت را برداشته و برای عبادت پروردگارت فرصت داده و کم بود مالش را بر خود هموار کرده و بدانی که پس از خویشاوندانت او سزاوارتر مردم است بتو در زندگی و مرگت و شایسته خلق است بیاری و کمکت و در پناه خدا بودنت از جانت بر او دریغ مکن هرگز چون نیاز بتو پیدا کرد.
حق بنده‌ای که آزادش کردی اینست که بدانی خدایت حامی و نگهدار و یاور و پناهش نموده است و او را وسیله و واسطه میان تو و خود ساخته و سزا است که از دوزخت برکنار دارد و آن ثواب او است در آینده و میراثش از آن تو است در دنیا اگر خویشاوندی ندارد به عوض مالی که خرجش کردی و حقی که از او برآوردی و اگرش رعایت نکنی بسا که میراثش بر تو گوارا نباشد و لا قوه الا بالله.
حق کسی که بتو احسانی کرده اینست که شکرش کنی و احسانش را یاور باشی و گفتار خوب برایش نشر کنی و دعای خالصانه میان خود و خدا برایش بنمائی که اگر چنین کنی در نهان و عیان شکرش کردی و اگرت ممکن شد عوضش بدهی و گر نه در انتظار آن باشی و در دل نگیری.
حق اذان‌گویت اینست که بدانی بیاد پروردگارت آرد و به بهره‌ات فرا خواند و بهتر یاورانت باشد بر انجام فریضه‌ای که خدا بر تو بایست کرده و تشکرش کنی بر آن چون تشکر بر احسان‌کننده بتو و اگر در خانه‌ات بدان شکی داری بر امر خدا شک مکن و بدان که او نعمت خدا است بر تو به نعمت خدا خوشبین باش بحمد بر آن در هر حال و لا قوه الا بالله.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 12
(1) حق پیشنمازت اینست که بدانی نماینده تو است بدرگاه خدا و ورود در آن و از تو سخن گفته و تو از او سخن نگفتی و بتو دعا کرده و تو باو دعا نکردی و برای تو درخواست کرده و تو برایش درخواست نکردی و هراس ایستادن پیش خدا و درخواست از او را برایت کفایت کرده و تو کفایت آن را نکردی و اگر در این باره تقصیریست بعهده او است نه تو و اگر گنهکار باشد شریکش نباشی در آن و تو را برتری بر او نباشد خود را حافظ تو نموده و نمازش را حافظ نمازت کرده و از و برای این تشکر کن و لا حول و لا قوه الا بالله.
و حق همنشین تو اینست که در پهلویش بگیری و خوش برخوردش باشی و در سخنت با او رعایت انصاف کنی یکباره از او چشم بر مگیر و در سخن فهم او را رعایت کن و اگر تو پیش نشستی در برخاستن مختاری و اگر او پیش تو نشسته از جا برنخیز جز با اجازه او و لا قوه الا بالله.
حق همسایه حفظ او است چون غایب باشد و احترامش چون حاضر و یاری و کمکش در هر دو حال غیبتش را باز مجو و کاوش مکن که بدی درونش را بدانی و اگر بناخواسته فهمیدی چنان دژ و پرده بر آن باش که اگر نیزه‌ها از درون تو آن را بکاوند بدان نرسند که بر آن پیچیده باشد، ندانسته او گوش‌گیر او نباش در سختی رهاش نکن و در نعمت باو حسد مورز از لغزشش درگذر و خطایش را ببخش و چون بر تو نادانی کند تا توانی بردبار باش از این بدر مباش که با او بسازی و دشنام را از او بگردانی و مگر نصیحت‌گو را در باره او بیهوده سازی و معاشرت محترمانه با او بکنی لا حول و لا قوه الا بالله.
حق یار اینست که تا توانی با او به بخشش همکار باشی و گر نه به انصاف با او رفتار کنی و گرامیش داری بگونه‌ای که گرامیت میدارد و حافظش باشی چنانی که حفظت می‌کند و در پذیرائی بر تو پیشدستی نکند و اگر کرد عوضش بدهی و آنجا که شایسته مهر است کوتاهی نکنی و بر خود لازم دانی خیرخواهی و نگهداری و کمک باو را در طاعت پروردگارش و بر خودش در جلوگیری از گرایش بمخالفت پروردگارش و بر او رحمت باشی نه عذاب و لا قوه الا بالله.
حق شریک آنست که اگر غایب شود کارش را بکنی و اگر حاضر است همکارش باشی تصمیم نگیری در برابر او و برای خود بی‌نظر او کار نکنی مالش را حفظ کنی و در آن خیانت نکنی از بیش و کم چه که بما رسیده دست خدا بر سر شریکها است تا بهم خیانت نکنند و لا قوه الا بالله.
حق مال اینکه جز از حلالش برنگیری و جز در حلالش خرج نکنی و از محلی که باید بدیگر جای نبری و از آنجا که سزد آن را نگردانی و اگر از خداست جز براه خدایش ننهی و
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 13
دیگری که بسا سپاست نکند در آن مال بر خود مقدم نداری و خصوص در میراث خوری که پس از تو در آن خوب نکند و بطاعت پروردگارت بکارش نزند و تو در این خلاف باو کمک کار باشی یا مال تو را بکار خداپسند صرف کند و او غنیمت برد و تو گناه و حسرت و ندامت و پیگردی در قیامت و لا قوه الا بالله.
(1) حق بستانکارت اینکه اگر داری باو بپردازی و کارش بسازی و ثروتمندش کنی و او را باز پس نزنی و معطل نکنی زیرا رسول خدا (ص) فرمود پس ندادن ثروتمند ستم است و اگر ناداری او را بگفته خود خشنود داری و بخوشی از او درخواست مهلت کنی و با لطف او را از خود برگردانی و بهمراه از دست رفتن مالش با او بد رفتاری نکنی که این پستی است و لا قوه الا بالله.
حق آنکه با تو آمیزد اینست که فریبش ندهی گولش نزنی دروغش نگوئی و غافلگیرش ننمائی نیرنگش نبازی و مانند دشمنی که برطرفش ابقاء نکند کار او را نسازی و اگر بتو اعتماد کرد تا توانی برایش خیراندیش باشی و بدانی زیان رساندن بخود واگذار بر تو ربا است و حرام است و لا قوه الا بالله.
حق طرفی که دعوی بدو داری اینکه اگر دعویت درست است در گفتگوی موضوع دعوی آرام باشی چون دعوی بر گوش طرف گرانست و سخت است و دلیل خود را با نرمش و مهلت و بیان خوش و لطف بمیان آور و از بیان دلیل بستیزه و قیل و قال و جنجال نپرداز تا دلیلت از میان برود و چیزی بدست نیاید و لا قوه الا بالله.
حق مشورت‌خواه: اگر رای حاضری برایش داری در اندرزش بکوش و نظرت را که اگر بجای او بودی خود بکار می‌بستی باو بگو و باید با مهرورزی و نرمش باشد زیرا نرمش هراس براست و سخت‌گوئی انس برانداز و اگر خود نظری برای او نداری و کسی را برایش داری که به رای او اعتماد داری و برای خودت می‌پسندی دلیلش باش بدو و ارشادش کن بسوی او تا از خیرخواهی نگاهی و از اندرز کم ننهی و لا حول و لا قوه الا بالله.
حق کسی که با او مشورت کنی اینست که در نظری که بتو میدهد بدبین نباشی و نظری که بتو میدهد یک رای است و هر کس نظری دارد و تو در عمل برای مختاری اگرش متهم داری با اینکه تهمت باو روا نیست اگر در نظرت شایسته مشورت است و در نظری که بتو دهد تشکر کن و اگر پسند تو است خدا را حمد کن و آن را برادر خود با تشکر بپذیر و در صدد عوض دادن باش اگر بتو روی آورد و لا قوه الا بالله.
حق کسی که نصیحت خواهد اینست که بخوبی باو اندرز دهی از راهی که بگوشش سبک آید و پاسخی که خردش بپذیرد زیرا هر خردی تاب سخن خاصی دارد که میفهمد و می‌پذیرد و
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 14
باید روشت مهربانی باشد و لا قوه الا بالله.
(1) حق نصیحت‌گو اینست که در برابرش فروتن باشی و باو دل بدهی و خوب باو گوش کنی تا اندرز او را بفهمی و آن را بسنجی و اگر درست باشد خدا را بر آن سپاس گوئی و از او بپذیری و قدرش بشناسی و اگر در آن موفق نباشد رحمش کنی و تهمتش نزنی و بدانی که خطا رفته مگر باو بدبین باشی و سزاوار تهمت باشد که بهیچ کارش در هیچ حال اعتنا مکن و لا قوه الا بالله.
حق بزرگسال اینست که گذشت سن و حرمت اسلامی او را محترم شماری اگر فضیلت اسلامی داشته بر تو اگر ستیزه باشد رو در روی او نایستی در راه جلو او نیفتی و رهنمای او نگردی او را بنادانی نگیری و اگر بر تو نادانی کرد تحمل کنی و بخاطر سن و مسلمانیش او را گرامی داری چون حق سالخوردگی هم بمانند حق مسلمانیست و لا قوه الا بالله.
حق خردسال اینکه باو مهربان باشی و او را پرورش و آموزش دهی، از او درگذری و پرده پوشی کنی و نرمش کنی و کمکش کنی و خطاهای نوجوانیش را نهان داری که سبب توبه او گردد و با او مدارا کنی و کشمکش نکنی که مایه کندی رشد او شود.
حق سائلی که صدق نیازمندیش را بفهمی اینکه باو چیزی بدهی و اگر توانی نیازش را برآوری و در گرفتاریش باو دعا کنی و در درخواستش باو یاری کنی و اگر در صدق او شک داری و سابقه تهمت دارد باو توجه مکن که مبادا کید شیطان باشد و خواهد تو را از خط خود باز دارد و تو را از قرب پروردگارت منحرف کند ولی بر او پرده‌پوشی کن و بخوشی او را رد کن و اگر در باره او بر خود مسلط شوی و با این حال باو عطا کنی کار خوبیست.
حق خواستار از او اینکه هر چه دارد با تشکر از او بپذیر و حق بخشش او را بشناس و اگر دریغ کرد راه عذرش را بجو و باو خوشبین باش و بدان که از مال خود دریغ کرده و سرزنشی ندارد و گرچه ناحق باشد زیرا آدمی بطبع خود ستم‌پیشه و ناسپاس است.
حق کسی که از قضا بدست او در گفتار یا کردار بدی رسیده اینست که اگر تعمد کرده گذشت از او بهتر است زیرا مایه ریشه‌کنی دشمنی است و موافق ادب است با اینکه مانند آن از بسیاری محروم سر میزند زیرا میفرماید (41- الشوری) هر آینه کسی که کین کشد از ستمی که باو رسد گناهی و بازخواستی بر او نباشد- تا در آیه (43 فرماید هر آینه کسی که شکیبا شود و درگذرد) از کارهای استوار باشد و خدای عز و جل فرماید (126- النحل) و اگر کیفر کنید بمانند آنچه باشد که کیفر شدید و اگر شکیبا شوید البته که آن بهتر است برای شکیبایان، این حکم تعمد است و اگر تعمدی نباشد تو او را بکین کشی ستم مکن تا بتعمد خطا را عوض دهی و نرمش کن و او را با لطفی که توانی برگزار کن و لا قوه الا بالله.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 15
(1) حق عموم خاندانت اینکه سلامتی همه را در دل گیری و سایه مهر خود را بر سرشان بگسترانی و با بدکارشان نرمش کنی و الفت و صلاح آنان را بخواهی و از خوشکردارشان بخود و تو تشکر کنی که خوشکردار هر کدام بخودشان احسان بتو است در صورتی که بتو آزار نرساند و خرج خود را تأمین کند و خود را از تو باز دارد همه را مشمول دعای خود ساز و همه را یاری کن و هر کدام را بمقام او نسبت بتو وادار سالخورده آنان را پدر خود شمار و خردسالشان را فرزند بدار و میانه سالشان را برادر، هر کدام نزد تو آیند با لطف و مهر با آنها برخورد کن و با برادر خود صله رحم کن چنانچه برادر با برادر باید کند.
حق اهل ذمه و پناهنده با سلام اینکه بپذیری آنچه را خدا از آنها پذیرفته و حقی را که خدا برایشان مقرر کرده از پناهندگی و تعهد وی بپردازی و از آنان در آنچه خواستند و بر آن وادار شدند سخن گوئی و در آنها قضاوت کنی بدان چه خدا حکم کرده در رفتار با آنان و رعایت پناه الهی و تعهد او و تعهد رسول خدا (ص) مانع ستم تو بر آنها باشد زیرا بما رسیده آن حضرت فرمود:" هر که بر هم عهدی از غیر مسلمانان ستم کند من خصم او باشم" از خدا بترس و لا حول و لا قوه الا بالله این پنجاه حق است که فراگیر تو باشند در هیچ وضعی که بایدت رعایت آنها از آنها بدر مشو و عمل کن بدانها و یاری جو بخدا جل شانه در این باره و لا حول و لا قوه الا بالله و سپاس از آن پروردگار جهانیانست.
(از سه سندی که در باره کلیات حقوق در متن آمده همین سند آخر را که اعم و اتم بود ترجمه کردیم مترجم).
(2) 3- از فقه الرضا: روایت است که از دوستان پدرت مبر تا درخشانیت فرو کشد، و روایت است که رحم چون دور باشد جوشان شود و چون بهم بچسبد نابود گردد و روایت است که:
دو سال سفر کن برای احسان به پدر و مادر یک سال سفر کن برای صله رحم، یک میل (2 کیلومتر) برو و بیماری را عیادت کن، دو میل برو جنازه‌ای را تشییع کن سه میل برو و برادر دینی را دیدار کن، پنج میل برو مظلومی را یاری کن، شش میل برو بداد درمانده‌ای برس ده میل برو برای برآوردن نیاز مؤمن و بر تو باد آمرزشخواهی.
و روایت داریم که به پدران خود نیکی کنید تا پسرانتان بشما نیکی کنند، از زنان مردم دست بکشید تا زنانتان عفیف باشند و روایت داریم: که برادر بزرگ بجای پدر است و روایت داریم که رسول خدا (ص) چشم‌انداز خود را میان همنشینانش قسمت میکرد و هرگز چیزی از او خواسته نشد که بگوید: نه پدر و مادرم بقربانش و از کسی بر گناهی که کرد گله نکرد و روایت داریم که هر که میان سخن برادر مؤمنش بدود گویا پنجه بروی کشیده، و روایت داریم که
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 16
(1) رسول خدا (ص) سه تا را لعن کرده تنها خور توشه سفر خود، تنها سوار بیابان، تنها خواب کن در یک خانه و روایت داریم که هر جمعه تحفه‌ای از میوه و گوشت برای خاندانهای خود ببرید تا به جمعه شاد باشند.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 17
(1)

چند باب: در باره معاشرت با خویشاوندان و بردگان و خدمتکاران بیشتر در درون خانمان

باب دوم: خوشرفتاری با پدر و مادر و فرزندان و حقوقشان بر یک دیگر و منع از حق‌نشناسی

اشاره

آیات قرآن: 1- (در سوره بقره آیه 83) و چونان که ستاندیم از بنی اسرائیل پیمان بر اینکه نپرستند جز خدا را و بر احسان به پدر و مادر.
2- در انعام (151) بگو بیائید تا بر شما بخوانم آنچه را که حرام کرد بر شما پروردگار از اینکه انباز نسازید چیزی را و بپدر و مادر احسان کنید و نکشید فرزندانتان را از نداری، ما هستیم که روزی دهیم شما را و آنان را.
3- در سوره توبه (آیه 23) ایا کسانی که ایمان آوردید برنگیرید پدرانتان را و برادرانتان را اولیاء خود اگر برگزینند کفر را بر ایمان و هر که از شما بدانها پیوندد آنان همان ستمکارانند 24- بگو اگر باشند پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و عشیره‌تان و دارائیها که بدست آوردید و تجارتی که از کسادش ترسانید و خانه‌های نشیمن که پسندید محبوبتر نزد شما از خدا و رسولش و جهاد در راهش پس درنگ کنید تا خدا فرمانش را بر شما برآورد و خدا رهنمائی نکند مردم بزهکار را.
4- سوره اسراء (آیه 23) فرمان داد پروردگارت که نپرستید جز او را و احسان به پدر و مادر را چون که نزد تو پیر شوند یکیشان یا هر دو برویشان اف مگو و انده‌شان نکن و سخن محترمانه بآنها بگو.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 18
(1) 24- و تواضع کن در برابر آنان با مهربانی و بگو پروردگارا بدانها مهربان باش چنان که مرا با مهربانی پروریدند.
25- پروردگارتان براز دلتان داناتر است اگر شایسته باشید راستش که او بر توبه‌کاران بسیار آمرزنده است.
سوره مریم (14) و احسان بپدر و مادرش و نبود زورگو و گنهکار. 32- فرمود و احسان بمادرم و نساخت مرا زورگو و بدبخت.
6- سوره العنکبوت (آیه 8) و سفارش کردیم آدمی را در باره پدر و مادرش به نیکی و اگر با تو در افتند که مشرک شوی بمن بدان که دانش بدو نداری فرمانشان مبر برگشت شماها بسوی من است و آگاه سازم شما را بهر چه میکردید.
7- سوره لقمان (آیه 14) و سفارش کردیم آدمی را در باره پدر و مادرش بدل کشیده او را مادرش به سستی بر سستی و از شیر بریدنش در دو سال است که باید شکر کند مرا و پدر و مادرش را بسوی من است گردش- 15- و اگر با تو در افتند تا مشرک شوی بر من بدان که ندانی فرمانشان مبر و هم‌صحبت آنها باش در دنیا بخوبی.
8- سوره احقاف آیه (15) و سفارش کردیم بآدمی در باره پدر و مادرش باحسان به دل کشیده او را مادرش بناخواه و او را زائیده بناخواه و سختی و دوره آبستنی و شیر بریدنش سی ماه است.

اخبار این باب

اخبار این باب:
(2) 1- کافی بسندش تا یک راوی از امام ششم (ع) گوید نزد آن حضرت بودم که به عبد الواحد انصاری در باره بر بوالدین فرمود در زمینه تفسیر قول خدا عز و جل که" و بالوالدین احسانا" ما حاضران پنداشتیم مقصود حضرتش تفسیر آن آیه‌ایست که در سوره مبارکه بنی اسرائیل است (آیه 23)" فرمانداده پروردگارت که نپرستید جز او را و در باره والدین باحسان بر آنان" و چون پس از آن بدیدارش رسیدم از حضرتش آیه را پرسیدم (این پرسنده زراره بوده که کلمه عمن رواه در سلسله سند روایت تصحیف کلمه زراره است) آن حضرت فرمود مقصود من آن آیه بود که در سوره لقمان است (آیه 14)" و سفارش کردیم آدمی را در باره والدینش به نیکی کردن کلمه حسنا در قرائت معروفه در قرآن ثبت نشده و بسا قرائت خاص ائمه باشد و یا تفسیر عرفی جمله باشد امام فرمود که دنبال سفارش در آیه آمده است و اگر با تو در افتند که شریک سازی با من چیزی را که ندانی پس فرمانشان مبر (یعنی سفارش را بدینجا محدود کرده است) پس
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 19
زراره گفت راستش آن سفارش سوره بنی اسرائیل بالاتر است که فرمان داده بصله پدر و مادر و رعایت حقشان در هر حال و گرچه درافتند با تو در اینکه شریک سازی با من آنچه را ندانی (زراره به اطلاق آیه استناد کرده پس امام فرمود: نه بالاتر نیست بلکه در آیه لقمان هم فرمان داده بصله آنها و اگر چه با او برای شرک درافتند و در این آیه نیفزوده در حق آنان جز عظمت و والائی (و نهی در خصوص پیروی آنها در شرک است و آیه بنی اسرائیل هم تا این جا اطلاق ندارد چون امر بدعای خیر برای آنها کرده که مخصوص بوالدین مسلمانست بقرینه طلب آمرزش اخروی که شامل کافر نیست ولی در دنبال آیه لقمان که آیه (15) است پس از نهی از پیروی در شرک فرموده" در دنیا بخوبی با آنها برخورد کن که شامل مشرک هم می‌شود" و نیفزوده خداوند در این آیه نسبت بحق آنها مگر عظمت و والائی پایان خبر کافی.
(1) شرح مصنف گفته این خبر از اخبار سخت و غامض است که هر دسته از بزرگان علماء و اهل حدیث در حل آن برای دور و دراز رفته‌اند و با رجوع بگفته‌اشان در شایان توجهی نسفته‌اند و در آن اعتراضاتی است از نظر لفظ که کلمات آیه در حدیث با قرآن موافق نیست و از جهت معنا و مضمون (سپس در حل آن از کلام خود و دیگران چند وجه مفصل آورده که به زبان علمی و ادبی اداء شده و برای پارسی زبانان که منظور از این ترجمه‌اند سودی ندارد و بلکه مایه سرگیجه آنها است و از این رو نظر بترجمه مشروح حدیث که برای عموم مفهوم است و همه اعتراضات در ضمن آن حل شده با استفاده از مجموع کلمات اعلام از ترجمه آنها صرف نظر شد تا جواب پنجم که بیان بیشتری در شرح حدیث دارد.
(2) پنجم جوابیست که برخی شارحان حدیث یا شارحان کافی یاد کرده‌اند و بدنبال کلام فضلاء پیشین نامبرده و ضمیر قال را در هر دو جا راجع به امام (ع) دانسته جز اینکه والدین را تفسیر بوالدین در علم و حکمت کرده که مقصود از آنها پیغمبر و امام است و گفته کلمه اعظم در فرموده او که ان ذلک اعظم اشاره است بگفته خدای تعالی و اگر با تو در افتند والدین و کلمه اعظم فعل ماضی است بمعنی عظم با تشدید یعنی بزرگ داشت و ان یامر مفعول آنست بتاویل بمصدر و مقصود از آن فرمان بصله است نسبت بوالدین که در گفته پیش است و در کلام پیوست بدان که فرموده خدا است" و شکر کن مرا و والدینت" و فرموده او که صاحبهما و اتبع و امام پس از خواندن" و ان جاهداک" فرموده: این گفتار بزرگ کرده فرمان صله بوالدین و حقشان را در هر حال چون بیان کرده که واجب است صله آنها و طاعتشان با زجر و منع از والدین نسبی تا چه رسد بدون آن الا و خلاصه گفته این شارح اینست که امام در تفسیر آیه فرموده واجب است بر بوالدین علمی که امام و پیغمبرند حتی با منع از طرف والدین نسبی و این
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 20
معنای خوب و درستی است فی نفسه ولی از ظاهر حدیث بدور است و موجب اختلاف معنی والدین در حجله‌ها).
(1) شارح نامبرده گوید: سپس امام این جمله کلام خدا را خوانده که: و ان جاهداک، و بقول خودش" لا: نه" فهمانده که مقصود ظاهرش نیست که مبارزه والدین با فرزند خود درکشیدن او بشرک باشد و نهی فرزند از اطاعتشان در آن بلکه مقصود فرمان بصله والدین علمی است و اگر چه منع کنند او را دو مانع که ابو بکر و عمرند از آن والدین و نیفزوده این گفته خدا جز عظمت و والائی حقشان را.
و گواه آورده بر این توجیه خود بروایت اصبغ گذشته در باب اینکه والدین رسول خدا (ص) و امیر المؤمنین باشند و گفته مقصود تاویل بطن آیه است و منافات ندارد با تفسیر ظاهرش به وجه دیگری (حدیث اصبغ را مصنف در کتاب امامت در باب 15 زیر شماره 22 از ج 1 کافی ص 428 آورده- از پاورقی صفحه 32).
(2) ولی مؤید آنست روایت مؤلف کتاب تاویل الایات الظاهره بنقل از تفسیر محمد بن عباس بن ماهیار با سند صحیح وی از عبد الله بن سلیمان که من حاضر بودم با جابر جعفی نزد امام پنجم (ع) که حدیث میفرمود: براستی رسول خدا و علی (ص) همان والدین باشند، عبد الله ابن سلیمان گفت و از امام پنجم (ع) شنیدم که میفرمود از ما است آنکه حلال کرده (خدا) برایش خمس را و آنکه قرآن صدق برایش آمد و از ماست آنکه باورش داشت (اشاره است بآیه 23 سوره الزمر مترجم) و از ماست فرمان مودت در کتاب خدا عز و جل و علی و رسول خدا (ص) همان والدین باشند و فرمانداده خدا نژادشان را به تشکر از آنان (در سوره لقمان مترجم).
(3) و باز بسند صحیح دیگر تا زراره از عبد الواحد بن مختار آورده که وارد شدم بر امام پنجم (ع) و فرمود: آیا ندانی که علی (ع) یکی از والدین است که خدا عز و جل فرموده اینست که شکر کنی برای من و برای والدینت زراره گفت نفهمیدم کدام آیه است آنکه در سوره بنی اسرائیل است یا آنکه در سوره لقمان است گفت مقدر شد که بحج رفتم و نزد امام پنجم بار یافتم و چون با او تنها شدم گفتم: قربانت حدیثی را عبد الواحد آورد فرمود: آری درست است، گفتم مقصود از آن کدام آیه است آنکه در لقمانست یا آنکه در بنی اسرائیل؟ فرمود: آنکه در لقمانست (و ظاهر امر اینست که مورد شک زراره خصوص کلمه والدین بوده که امام آن را برای عبد الواحد تاویل کرده که آیا مقصود والدین در کدام از دو سوره است نه شک در بالوالدین احسانا که مخصوص به بنی اسرائیل است و نه شک در جمله أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ تا إِلَیَّ الْمَصِیرُ که مخصوص سوره لقمانست و باین نظر اشکال از دو چیز برطرف می‌شود خلاصه از پاورقی ص 33
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 21
(1) و باز بسند دیگر از جابر آورده که شنیدم امام پنجم (ع) می‌فرمود: وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ، منظور رسول خدا (ص) و علی (ع) باشند و از این اخبار برآید که در روایت کافی تصحیف و تحریفی شده و کلمه عمن رواه در سند تصحیف عن زراره است که برخی اعتراضات دیگر هم برطرف می‌شود ولی تطبیق آن بر آیه بسیار مشکل است و برخی تاویلات در کتاب الامامه یاد کردم (مؤلف در کتاب الامامه (ج 22 ص 270) حدیثی از کافی آورده که کلمه والدین در آیه سوره لقمان أَنِ اشْکُرْ لِی وَ لِوالِدَیْکَ را بوالدین علمی تاویل کرده و بدنبالش بیان مفصلی دارد در توجیه آن بدان جا رجوع کن (از پاورقی ص 34).
(2) 2- کافی بسندش تا محمد بن مروان که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: راستی مردی نزد پیغمبر (ص) آمد و گفت: ای رسول خدا بمن سفارشی فرما و آن حضرت فرمود: چیزی را شریک خدا مگیر و گرچه بآتش سوخته شوی و شکنجه گردی جز که دلت پای‌بند ایمان باشد و پدر و مادرت را فرمانگزار باش و بآنها نیکی کن زنده باشند یا مرده و اگر بتو فرمایند از خاندان و دارائیت بیرون شو آن را انجام بده که آن از ایمان است.
(3) بیان:" چیزی را شریک خدا مگیر" یعنی: نه بدل و نه بزبان یا مقصود همان اعتقاد به شریک است و بمعنای یکم استثناء متصل است یعنی جز اینکه بترسی از سوختن یا شکنجه و از روی تقیه و حفظ جان سخن شرک بگوئی و دلت وابسته بایمان باشد چنانچه خدا سبحانه در داستان عمار فرموده (در 106 النحل) آنجا که وادار شد بشرک و بزبان آورد" جز کسی که وادار شد و دلش وابسته بایمان بود".
و پدر و مادرت را فرمانگزار باش فعل مقدری دارد که فعل مذکور تفسیر آنست و اگر محذوف را پس از آن در تقدیر گیرند دلالت بر حصر و تاکید هر دارد و اگر پیش از آن باشد همان تاکید را رساند چنین گفته‌اند و من گویم می‌شود فعل دیگر در تقدیر باشد که و ارع است یعنی رعایت کن والدینت را و فرمانگزارشان باش.
و نیکی کن بدانها امر است ... مرده باشند بآمرزشخواهی و پرداخت وام آنها و عبادت به نیابت از آنها و خیرات و صدقه برای آنها و هر چه مایه ثواب بودن آنها باشد.
(4) و اگرت فرمان دادند که بدرا از خانواده‌ات یعنی به طلاق دادن زنت" و از مالت" به بخشیدن آن که این از ایمانست یعنی از شرائط آنست یا مایه کمال آن و ظاهرش وجوب طاعت آنهاست در غیر گناه و گر چه کار مکروهی باشد خصوص اگر ترکش سبب خشم و اندوهشان گردد، و این دور نباشد ولی تکلیف سختی است و بسا که حرج بزرگی باشد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 22
سخن فقهاء در باره احسان بوالدین:
(1) محقق اردبیلی قده (در زبده البیان ص 209) گفته: عقل و نقل دلیلند بر حرمت ناسپاسی پدر و مادر و وجوب طاعت پیروی پدر و مادر و فرمانبری از آنها از آیات و اخبار فهم شود و برخی علما نیز بدان تصریح دارند و در مجمع البیان گفته: و بالوالدین احسانا، یعنی فرمان داده باحسان بوالدین و سفارش کرده باحسان بدانها بویژه در حال پیری آنها و گرچه در هر حال باشند فرمانبریشان واجب است ولی نیاز بدان در حال پیری بیشتر است و فقهاء در کتب خود گفتند: پدر و مادر را میرسد فرزند را از جنگ و جهاد بازدارند تا زمانی که بر او معین نباشد بدستور امام یا هجوم کفار بر مسلمانان ناتوان از دفاع، و بعضی فقهاء جد و جده را هم در حکم آنان دانستند.
(2) در شرح شرایع گفته: چنانی که اذن آنها در جهاد معتبر است در سفر مباح و مستحب واجب عینی باشد چون خداشناسی و شناخت پیغمبر و امام و معاد نیاز باجازه آنها ندارد و اگر برای بیش از آن باشد که واجب عینی است چون قدرت بر رد شبهه مخالفان و دلیل آوردن برای ترویج دین زائد بر حد واجب وجوب کفائی دارد و حکم سفر بمانند آن از علوم واجب کفائی چون فقیه شدن اینست که اگر من به الکفایه باشد اذنشان شرط است، و وجود من به الکفایه در زمان ما بعید است زیرا وجوب فقیه شدن نمیتواند ساقط شود بوجود صد مجتهد در همه عالم ولی اگر سفر در جز آن باشد از علوم مادی که واجب نباشند موقوف باذن آنها است و در علوم دینی هم در صورتیست که در شهرش کسی نباشد آنچه را نیاز دارد باو بیاموزد و در سفر فائده بیشتری که مهم باشد چون فراغت خاطر برای تحصیل یا استاد بهتری که زودتر به هدف خود رسد وجود داشته باشد و گر نه باز هم اجازه آنها لازم است و از اینجا دانسته شود وجوب پیروی آنها تا آنجا که بر فرزند واجب گردد ترک واجب کفائی با وجود من به الکفایه ولی این حکم مخصوص است بسفر و بسا که در غیر سفر هم چنین باشد هر گاه کار فرزند مشقت بار باشد.
(3) و حاصل اینست که آنچه از ادله برآید غمناک کردن پدر و مادر ناسپاسی و حرام است مگر در آنجا که جوازش شرعا معلوم باشد مانند گواهی بر آنها با اینکه برخی از قبول آن هم منع کردند در صورتی که آیه (135- النساء) صراحت دارد بوجوب شهادت بر آنها و فائده آن قبول است و قبول شهادت فرزند بر علیه آنها تکذیب آنها است و حرمت آن در خبر گذشت و ظاهر آیه هم هست و طاعتشان واجب است و روا نیست مخالفتشان در کاری که برای فرزند سودمندتر است و زیانی بحال دین و دنیای او ندارد و یا اینکه از وضع همگنانش بدر
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 23
می‌شود و از وضع متعارف و شایسته او نیست و مورد مذمت عقلاء میگردد و خردمندان معترفند که حق اینست که چنین نباشد و نیازی بدان ندارد و ترکش بدو زیانی نرساند.
(1) و بسا که در همه کاری اطاعت والدین واجب باشد برای عموم دلیل مگر آنچه دلیل بر خلاف دارد و جواز مخالفت در آن شرعا معلوم است بحکم اجماع و مانند آن چون ترک هر واجب عینی و هر مستحب جز آنچه استثناء دارد و وجوب طاعت والدین منحصر به انجام واجب و ترک گناه نیست که نسبت بهر کس مراعات می‌شود زیرا فرق است میان فرزند و دیگران و ظاهر عموم وجوب طاعتست در مورد فرزند نسبت بوالدین.
(2) شهید در قواعدش گفته: قاعده‌ایست در باره حقوق والدین شک نیست که هر چه حرام یا واجب است نسبت به بیگانگان نسبت به پدر و مادر هم همان حکم را دارد و این دو در اموری اختصاص دارند.
1- سفر مباح بی‌اجازه آنان حرامست و چنین است سفر مستحب (مانند زیارت و دیدار مؤمنان) و گفتند سفر برای تجارت و طلب علم جائز است اگر استفاده از تجارت و تحصیل علم در شهر آنان ممکن نباشد چنانچه در سابق آن را ذکر کردیم.
2- بعضی گفتند اطاعتشان در هر کاری واجب است و گر چه در مورد شبهه باشد و اگر به او امر کردند که با آنها مال مشتبه را بخورد واجب است زیرا طاعت آنان واجب است و ترک شبهه مستحب است.
3- اگر او را بکاری بخوانند وقت نماز رسیده نماز را پس اندازد و بدان کار پردازد.
4- آیا حق دارند او را از نماز بجماعت باز دارند حق اینست که بطور مطلق نه، بلکه در برخی موارد که مخالفتشان بر آنها دشوار آید مانند اینکه در تاریکی برای نماز برود چون نماز عشاء و صبح که بسا خطر دارد.
(3) 5- حق دارند که او را از شرکت در جهاد باز دارند در صورتی که واجب عینی نباشد چون به صحت پیوسته که مردی گفت: یا رسول الله من با تو بیعت کنم به هجرت از وطن و جهاد فرمودش پدری یا مادری داری؟ گفت: آری هر دو را دارم، فرمود: از خدا مزد میخواهی؟ گفت: آری، فرمود برگرد نزد پدر و مادرت و با آنها خوشرفتاری کن.
6- درست‌تر اینست که رواست برای هر دو منع فرزند از عمل بواجب کفائی در صورت علم یا ظن باینکه دیگران انجام میدهند چون مانند جهاد است که حق منع دارند.
7- اگر در نماز مستحبی باشد بقول برخی علماء اگر پدر یا مادر او را بخوانند آن را ببرد و اجابت کند چون بصحت پیوسته از رسول خدا (ص) که زنی پسر خود را که در حال نماز بود
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 24
خواند فریاد زد (1) ای جریح و او گفت: بار خدایا مادرم را و نماز را، مادر گفت: ای جریح باز گفت: مادرم و نمازم (و پاسخ مادر را نداد) فرمود: نخواهد مرد تا رو در روی زنان فاحشه شود الحدیث.
(2) و در روایت دیگر است که آن حضرت (ص) فرمود: اگر جریح فقیه بود میدانست که پاسخ بمادرش افضل از نمازش بود (جریح عابدی اسرائیلی بوده و مادری داشته و او عادت به نماز داشته و چون مادر مشتاقش میشده میگفته: ای جریح و او میگفته مادر جان نماز است و بار دیگر مشتاقش شد و او را خواند و باز گفت مادر نماز در پیش است، مادرش گفت بار خدایا نمیرانش تا باو زنان بدکاره را بنمائی.
در میان بنی اسرائیل یک زن بدکاره بود که خود را در نمازخانه جریح افکند و وی او را زد و دشنام داد و بیرون کرد و آن زن خود را بزیر چوپانی کشید تا آبستن شد و نوزادش میان مردم بود و گفت: این از جریح است و مردم بر سر او نماز خانه‌اش ریختند و آن را بن کن کردند و آثارش را برانداختند و خود جریح را نزد حاکمشان بردند بهمراه نوزاد و جریح رو به نوزاد کرد که باذن خدا بمن بگو که پدرت کیست؟ و از که باشی؟ کودک گفت: من از فلان چوپانم و داستان را گفت و مردم بهمراه حاکم از او عذر خواستند و صومعه او را باز ساختند از نقره و طلا و آن زن را سنگباران کردند- از پاورقی ص 37 و 38).
و این حدیث دلالت دارد بر جواز بریدن نماز مستحبی بخاطر مادر و بطریق اولی دلالت دارد بر حرمت سفر بی‌اجازه او زیرا دوری از فرزند ناگوارتر است از اینکه او می‌خواست بوی بنگرد و بدو رو آورد.
(3) 8- دور کردن آزار از آن دو، و گر چه اندک باشد که نه خود بدانها برساند و تا تواند از آزار دیگران هم بدانها جلو گیرد.
9- ترک روزه مستحبی مگر باجازه پدر و در این باره به نصی در باره مادر برنخوردم.
10- ترک قسم و تعهد مگر باجازه مادر جز در فعل واجب یا ترک حرام و در باره نذر بنص خاصی برنخوردم جز اینکه گویند نهی از یمین شامل آنست جز باجازه او نباشد.
(4) یک آگهی: احسان بوالدین وابسته نباشد بمسلمانی آنها که خدای تعالی فرموده (14- لقمان)" و سفارش کردیم آدمی را به نیکی بر والدین خود و اگرت خواستند شریک من سازی چیزی را که ندانی فرمانشان مبر و رفتار کن در دنیا بخوبی با آنها" و این نص است و دلالت دارد بر مخالفت با آنها در امر بگناه و در حکم گفتار آن حضرتست: مخلوق حق طاعت ندارد در نافرمانی خالق.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 25
(1) اگر گوئی چه کنی با گفته خدای تعالی در (234 سوره البقره) و باز ندارید آن زنان را از شوهر کردن بشوهران خود (که آنها را طلاق دادند) این حکم شامل پدر هم هست و در باره منع از شوهر کردنست و طاعتش در آن بر پدر واجب نیست و اگر منع از کار مستحب باشد واجب نیست (طاعتش) در ترک مستحب.
گویم این در باره شوهر کردن بخصوص شوهران طلاق‌گو است و اگر از آن حرمت منع فهم شود وجهش اینست که زن را حقی است در عفت‌ورزی و خودداری و دفع ضرر طغیان شهوت و ترس از وقوع در حرام و قطع وسوسه شیطان بوسیله شوهر کردن و واجب است پدران بپردازند حقوق فرزندان را چنانچه عکس آن هم واجب است و اگر چه شوهر کردن مستحب است ولی در ترکش ضرر دین و دنیا است، و در مانند آن طاعت پدر و مادر واجب نیست پایان کلام شهید ره.
از آن پس محقق گفته: میتواند دعاء برحمت (در سوره اسراء) مخصوص غیر از پدر و مادر کافر باشد مگر منظور از آن تا زنده‌اند دعای برای این باشد که خداشان توفیق دهد تا مسلمان شوند تامل کن.
(2) و ظاهر اینست که آزار آنها بحق مشروع ناسپاسی نباشد مانند گواهی بضرر آنها چون خدا فرموده (در آیه 135- النساء) (باید قائم بقسط باشید و گواهان بر ضرر خود باشید) یا پدر و مادر و گواه فرزند بر علیه آنها قبول است و اینکه گفته شود گواهی واجب است و قبول نیست چون که تکذیب آنان می‌شود بخوبی او راز حقیقت است و گر چه بعضی گفته‌اند و اما سفر مباح بلکه مستحب بی‌اجازه‌شان روا نیست چون ناسپاسی و عقوق است و از این رو فقها، چنان گفته‌اند و اما کار مستحب ظاهرا مشروط باجازه آنها نیست مگر خصوص روزه و نذر بنا بر گفته آنان و تحقیق آن در فقه است پایان (کلام اردبیلی در زبده البیان).
(3) 3- کافی بسندش تا ابی ولاد حناط که پرسیدم از امام ششم (ع) از قول خدا عز و جل (در بقره 83 در النساء 36 در الانعام 151 در اسری 23 از پاورقی 39) و به پدر و مادر احسان باید، این احسان چه باشد؟ پاسخ فرمود: خوشرفتاری با آنها و اینکه وانداری آنان را تا از تو بخواهند آنچه را بدان نیاز دارند و گر چه ثروتمند باشند آیا چنین نیست که خدا عز و جل میفرماید: (92- آل عمران) هرگز به نیکوکاری نرسید تا انفاق کنید از آنچه که دوست دارید.
راوی گفت: و آنگاه آن حضرت (ع) فرمود: و اما گفته خدا عز و جل در (23 سوره اسری)" و اگر برسد نزد تو به پیری یکی از آن دو یا هر دو اف بروی آنها مگو و آنها را از خود مران"
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 26
فرموده (1) اگرت دلتنگ کردند بدانها اف مگو و اگرت زدند آنها را از خود مران فرمود: و بگو براشان گفتاری محترمانه فرموده: اگرت زدند بدانها بگو بیامرزدتان خدا اینست گفتار محترمانه تو فرموده:" در بر آنها فروتن باش با مهرورزی" فرموده: بدانها خیره مشو مگر بمهربانی و دلسوزی و بر آنها بانگ مزن و دست بالای دستشان بر نیاور و از آنها گام پیش منه.
(2) بیان: وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً: یعنی بخوبی بآنها نیکی کن" خوشرفتار باش با آنها" نرمش کردن و خوشروئی و چهره گشاده و فروتنی و ترحم و هر چه مایه شادی آنها باشد، و در اینکه نیاکان نرینه و مادینه در حکم آنها باشند تامل است" و اگر چه ثروتمند باشند" و بتوانند هر چه را نیاز دارند با مال خود بدست آرند.
" لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ" ظاهر خبر اینست که مقصود از بر در آیه همان احسان به والدین است و می‌شود اعم از آنها باشد و آنها یک مصداق آن باشند و بر هر تقدیر گواه آوردن آیه یا برای اصل احسانست یا برای انفاق پیش از درخواست و در حال توانگری پدر و مادر چون مقید به فقر و درخواست نشده و نیازی نیست بتوجیه یکی از افاضل که گفته گویا گواه آوردن آیه برای این است که در صورت توانگری والدین نیازی بانجام حاجت آنها نیست و انفاق از محبوب هم لزومی ندارد زیرا از غیر محبوب هم کافی است جز اینکه انفاق از محبوب بر نفس آدمی گران است و به بر نتوان رسید جز بدان و همچنین به بر والدین نتوان رسید جز بمبادرت بانجام حاجت آنان پیش از درخواست آنها و گر چه بی‌نیاز از آن باشند که این گونه بر سخت است بر آدمی زیرا باید همیشه در پرسش و جویش حال آنان باشد.
و وجه دیگر اینکه شادمانی والدین بمبادرت بانجام حاجتشان بیشتر است از انجام آن پس از درخواست چنانچه شادمانی کسی که بدو انفاق شود به بخشش محبوب بیشتر است از آن ببخشش از جز آن پایان سخن یکی از افاضل.
و من میگویم: بیاید در روایت کلینی و عیاشی که در قرائت اهل بیت علیهم السلام" مِمَّا تُحِبُّونَ" آمده بی‌لفظ لفظ من (هر چه را دوست دارید) و اطلاق و عمومش روشنتر است و میتوان گفت بنا بعموم بر بگفته مشهور از آیه فهم شود که کسی بدرجه ابرار نرسد جز اینکه همه آنچه را دوس
(3) طبرسی گفته: بر در اصل از وسعت و پهناوری است و بر در برابر دریا آید و فرق میان بر و خیر اینکه بر سودی باشد که بدیگری رسد ناگفته با توجه بدان و خیر با سهو هم صدق کند و ضد بر عقوق و ناسپاسی و ضد خیر شر است، یعنی هرگز به بر خدا نرسید جز بطاعت.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 27
(1) و در معنی بر در اینجا خلاف است، بقول ابن عباس و دیگران بهشت است و بقولی ثواب در بهشت، و بقولی طاعت و تقوی است و بقولی مقصود اینست که هرگز از ابرار که شایسته‌های پرهیزکارند نباشید (تا انفاق کنید از آنچه دوست دارید" یعنی تا انفاق کنید مال را.
و این تعبیر را کنایه از مال آورده چون همه مردم مال را دوست دارند و بقولی مقصود اموال دوست داشتن است که نفیس باشند نه زبون چون قول او سبحانه در (268- البقره) توجه نکنید به پلید که از آن انفاق کنید".
و بقولی مقصود پرداخت زکات واجب و وجوه مالیه لازم است که خدا مقرر کرده در اموال از ابن عباس است و بقولی شامل همه هزینه نهادن در راه خیر است.
و یکیشان گفته خدا سبحانه باین آیه آنان را بفتوت و مردانگی هدایت کرده که فرموده به بر من نرسید جز باحسان بر برادران خود و انفاق بر آنها از مال و جاه خود و آنچه دوست دارید و چون چنین کنید نیکی و لطف من بشما رسد" و آنچه انفاق کنید راستی که خدا خوب بدان دانا است" دو وجه دارد یکی اینکه خدا کم و بیش انفاق را میداند و به اندازه‌اش ثواب میدهد و دوم اینکه قصد شما را میداند که خوب است یا زشت و حساب آن را دارد.
(2) اگر گویند چگونه چنین فرموده سبحانه با اینکه فقیر هم به بهشت میرسد و گر چه انفاق نمیکند پاسخش اینست که این سخن برای تشویق بانفاق است که مشروط بامکانست و اطلاق کلام برای مبالغه در ترغیب است و بهتر اینکه گفته شود مقصود اینست که به بر کامل با شرف والا نرسید تا انفاق کنید از آنچه دوست دارید پایان کلام طبرسی.
(در باره جمله ان اضجراک بیانی ادبی دارد که بکار پارسی زبانان ساده نیاید مترجم).
و گفتند: اف در اصل چرک زیر ناخنها است و در هر پلیدی بکار رفته و آنگاه در اظهار دلتنگی و بقولی بمعنی خوار شمردنست.
(3) و طبرسی بسندی تا امام ششم آورده که فرمود: اگر خدا لفظی کوتاه‌تر از" اف" در ناسپاسی والدین دانسته بود آن را آورده بود و در روایت دیگریست از آن حضرت که کمترین ناسپاسی اف است و اگر چیزی از آن کمتر و خوارتر بود از آن باز میداشت و مقصود اینست که بآنها از کم و بیش آزار مرسان.
" وَ لا تَنْهَرْهُما" یعنی آنان را مران بسختی و جیغ زدن و بقولی یعنی دریغ مکن از هر چه از تو خواستند چنانچه فرموده (9- الضحی) و اما سائل را دریغ مدار.
" وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا کَرِیماً" یعنی بنرمی و لطف و خوشی و زیبائی با آنها گفتگو کن که دور
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 28
باشد از بیهوده گوئی و زشت که بد دارند (1)" وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ" یعنی بسیار تواضع و فروتنی کن در برابرشان در گفتار و کردار برای نیکی و مهربانی بدانها و مقصود از ذل در اینجا نرمش و تواضع است نه زبونی و باز گرفته شده از فروهشتن پرنده بمال خود را در پیوستن جوجه‌اش بخود، گویا خدا سبحانه فرموده بچسبان پدر و مادرت را بخود چنانچه در کودکی تو با تو میکردند و چون عرب آدمی را بسادگی و کرنش وصف کنند گویند او خافض الجناح است: بال فرو آور.
(2) بیضاوی: افزوده که ذل بکسر قرائت شده به معنی انقیاد (کلام بیضاوی خلاصه شد مترجم).
ضجر و تضجر ترشروئی است در" لا تمل" یک بیان ادبی دارد و بدنبالش گوید شاید استثناء در لفظ:
الا برحمه منقطع باشد و مقصود نهی از چشم قره است و رقت نازک‌دلی است، بلند نکردن آواز نوعی رعایت اوست چنانچه خدای تعالی در (10: الحجرات) فرماید بلند نکنید آوازتان را بالای آواز پیغمبر.
(3)" و لا یدک فوق ایدیهما" ظاهر اینکه هنگام گفتگو دستت را بالای دستشان بر نیاور چنانچه شیوه عرب است که هنگام سخنگوئی دستشان را میگشایند و می‌جنبانند، پدرم ره گفته مقصود اینست که چون چیزی بدانها دهی دستت را بالای دستشان مگیر و چیزی در دستشان بگذار بلکه دستت را برابرشان باز دار تا آن را برگیرند که با ادب‌تر باشد و بقولی مقصود اینست که چون خواستند تو را بزنند دستشان را مگیر.
(4) پیشگام آنها مباش یعنی در راه رفتن یا در میان مجالس نیز.
سپس بدان که شکی ندارد رعایت این امور از آداب خوب است ولی سخن در اینست که رعایت آنها واجبست یا مستحب و واجب هم که باشند ترکشان مایه عقوق و ناسپاسی است یا نه؟ بطوری که اگر بآنها اف گفت از عدالت بدر است و سزاوار کیفر و ظاهر اینست که انجام این امور گهگاهی عاق نام ندارد زبان ترک برشان طولانی نشود و از او ناخشنود نگردند به بدرفتاری او و کم حرمت نگهداریش نسبت بدانها و دور نیست گفته شود این کارها اگر سبب اندوه آنها نشوند و از روی بی‌اعتنائی بمقام آنها نباشند حرام نیستند بلکه آدابی پسندیده‌اند و اگر مایه خشم آنها شوند و پیوسته گردند فرزند عاق گردد و اگر بزودی برگردد و با احسان بدانها جبران کند و خشنودشان سازد در حد عقوق نباشد و مرتکب کبیره نشده.
(5) و مؤید آنست روایت صدوق بسندی صحیح (در من لا یحضره الفقیه ج 1 ص 248 ط- نجف
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 29
از پاورقی ص 44) گوید عمر بن زید از امام ششم (ع) پرسید از امام جماعتی که در همه امورش عیبی ندارد و امام‌شناس است جز آنکه با پدر و مادرش با خشونت سخن گوید تا آنجا که بخشمشان آورد دنبالش قرائت حمد و سوره خود را بخوانم (وظیفه نماز با امام جماعت مخالف مذهب است) فرمود: مخوان در دنبال او مادامی که عاق و قاطع رحم باشد.
(1) ولی احوط ترک همه خلاف ادبها است و اخباری در این باره بیاید ان شاء الله.
4- از کافی بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: روز قیامت چیزی چون کبه آید و پشت مؤمن را هل دهد تا او را به بهشت درآورد، و گویند این برو نیکی است.
بیان: کبه یعنی هل دادن و صدمه یا مثل و شکو در چرخ‌ریس در خردی یا چون شتری در بزرگی (و از قاموس ده معنی برای کبه نقل کرده که مناسبتر همین است که ذکر شد مترجم).
و جزری گفته کبه بضم کاف انبوهی از مردم و دیگر چیزها (و بفارسی کبه گویند) و در حدیث است که بپرهیزید از کبه بازار یعنی انبوه مردم در آن، تا گوید بر بسا که اعم از بر به والدین باشد و هر احسانی را فرا گیرد.
(2) 5- کافی: بسندش تا منصور بن حازم که گفتمش کدام کردار بهتر است؟ فرمود: نماز در وقت و بر والدین و جهاد در راه خدا.
بیان یعنی نماز در وقت فضیلت.
(3) 6- کافی بسندش تا امام هفتم (ع) که مردی از رسول خدا (ص) پرسید پدر را چه حقی است بر فرزندش؟ فرمود: آن که پدر را بنام نخواند و جلو او راه نرود و پیش او ننشیند یعنی جلو او و دشنام‌گیرش نکند.
تبیان: او را بنام نخواند چون در عرف مردم بی‌احترامی و ترک تعظیم و بزرگداشت است بلکه او را بکنیه بخواند که شیوه بزرگداشت عرب است یا به لقبی که دلالت بر تعظیم یا لطف و گرامی داشت دارد چون پدر جان یا پدر یا والد و مانند آن جلوش ننشیند در زمان یا مقام و نخست روشنتر است و بسا اعم از هر دو باشد و گر چه بعید است (و میتواند منع از نشستن جلو او باشد یا در دامن او مترجم).
" و دشنام‌گیرش نکند" یعنی کاری نکند که مردم او را دشنام دهند چنانچه بخودشان یا پدرشان دشنام دهد و آنها پاسخ گویند و بسا که مردم پدر کسی که کار ناروا و زشتی کند دشنام دهند (و این بیشتر باشد مترجم).
(4) و در روضه کافی (ج 8: 71) در حدیث سان دیدن سواره نظام است که آن حضرت گروهی را لعن کرد تا فرمود: و کسی که بر پدر و مادر خود لعنت کند، مردی گفت یا رسول الله مردی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 30
باشد که پدر و مادرش را لعنت کند؟
فرمود: آری پدران و مادران مردم را لعنت کند و آنان پدر و مادرش را لعنت کنند و این دو حدیث را عامه هم روایت کردند.
(1) در نهایه گفته در حدیث ابی هریره است که البته در پیش پدرت راه مرو، و پیش از او منشین، و بنامش او را مخوان، و دشنام برایش میاور، یعنی او را دشنامگیر مکن باینکه پدر دیگری را دشنام دهی تا او پدرت را دشنام دهد بعوض آن، و تفسیرش در حدیث دیگر است که بزرگترین گناه کبیره آنست که کسی پدر و مادرش را دشنام دهد.
گفتند چگونه باشد؟ فرمود: کسی را دشنام دهد و پدر و مادر وی را دشنام دهد پایان از (ج 2 ص 40 النهایه).
من گویم: با صرف نظر از این حدیث عامه می‌شود این کار را گناه کبیره دانست برای اینکه دشنام به پدر کبیره است؟ ظاهرا نه، زیرا دشنام به دیگری که به دشنام نرسد معلوم نیست کبیره باشد و این خود دشنام به پدر نباشد و اسناد آن بپدر دشنامگو برای مبالغه و بر سبیل مجاز است، و ارتکاب سبب در حکم ارتکاب مسبب آن نیست مگر تخلف‌پذیر از آن نباشد چون گردن زدن نسبت بکشتن با اینکه روایت ضعیف است و دلیل گرفتن آن بر این حکم مشکل است و روایت روضه هم بقول مشهور ضعیف است و لعن را دلیل کبیره دانستن هم مشکل است آری ظاهر در حرمت است و گر چه در باره مکروه هم وارد است.
(2) 7- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که چه باز میدارد مرد را از شماها که احسان کند بپدر و مادرش زنده باشند یا مرده: از طرف آنها نماز بخواند و صدقه بدهد و حج بجا آورد و روزه بدارد که آنچه کند از آنها باشد و خودش هم مانند آن را دارد، و خدا عز و جل به این برو نمازش (و صله‌اش خ ب) خیر بسیاری برایش فزاید.
ایضاح:" نماز بخواند از آنها" بیان احسان پس از مرگ است و گویا جواب پرسش از آنست که فرمود: نماز بخواند از طرف آنها قضا یا نافله و چنین است حج و روزه، و بسا که شامل استیجار آنها هم باشد چه بمال خود میت یا مال او، پس واجب است قضاء نماز و روزه بر بزرگترین فرزندان و تفصیلش در محلش آید انشا ...
و دلیل است بر اینکه ثواب این اعمال و خیرات دیگر بمرده میرسد، و این عقیده علما ما است و اما عامه اتفاق دارند که ثواب صدقه بمرده میرسد و در باره کردار بدنی اختلاف دارند بقولی میرسد قیاس بصدقه و بقولی نمیرسد بدلیل قول خدای تعالی در (39- النجم) و اینکه نیست برای آدمی جز آنچه کوشا بوده، مگر ثواب حج که هم بد نیست و هم مالی و حکم مال
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 31
غالب آمده.
و اینکه فرمود" فیزیده الله" یعنی دو ثواب دهد: یکی برای خود عمل و ثواب بسیار دیگر برای بر در دنیا و آخرت.
(1) 8- از کافی بسندش تا معمر بن خلاد که بامام هشتم (ع) گفتم: دعا کنم در حق پدر و مادرم که مذهب حق را نمی‌شناسند؟ فرمود: برایشان دعا کن و از آنها صدقه بده و اگر زنده‌اند و عارف بحق نیستند با آنها مدارا کن که براستی رسول خدا (ص) فرموده: راستش خدا مرا برای رحمت فرستاده نه برای عقوق و ناسپاسی.
روشنگری: دلیل است بر اینکه دعاء و تصدق برای والدین مخالف حق جائز است پس از مرگشان و در زندگیشان مدارا باید کرد و سخن در دومی گذشت و اولی بسا که از آن سود برند در سبک شدن عذابشان.
و وارد شده صحبت حج از والدین گر چه ناصبی باشد و بیشتر اصحاب بدان عمل کردند با تفسیر ناصبی بمخالف نه دشمن اهل بیت، و ابن ادریس نیابت از پدر مخالف را هم منکر است و میتوان آن روایت را به مستضعف تفسیر کرد زیرا ناصبی که اظهار دشمنی با اهل بیت کند بدون شک کافر است و مخالف غیر مستضعف هم نیز مخلد در دوزخ است و در اخبار چندی کافر و مشرک نام گرفته، و در بسیاری از آنها داغ نفاق بر او زده شده با اینکه خدا سبحانه در باره منافقان در آیه (84: برائه) فرموده: بر هیچ کدامشان نماز مگذار که مرده باشد هرگز و بر سر گورش مایست که براستی کافرند بر خدا و رسولش و مردند در بزهکاری.
(2) و مفسران گفتند" بر گورش مایست" یعنی درنگ مکن برای دعاء، و در باره مشرکان در (113: برائه) فرموده: نبی را نرسد و هم آنان که ایمان دارند آمرزشخواهی برای مشرکان و گر چه خویشاوند باشند از آن پس که روشن شد براشان که آنان یاران دوزخند 114 و نبود آمرزشخواهی ابراهیم برای پدرش جز برای نویدی که باو داده بود (که مسلمان می‌شود) و چون روشن شد که دشمن خداست از او بیزاری جست و این علت دلالت دارد بر عدم روا نبودن آمرزشخواهی برای کسی که معلوم است جهنمی است و اگر چه مشرک هم نامبردار نشوند و مخالفان بحکم اخبار متواتره دوزخی باشند و قول خدا که" چون روشن شد او دشمن خداست" دلیل است بر عدم جواز آمرزشخواهی برای آن مخالفان، زیرا شکی نیست که آنان دشمنان خدایند.
اگر گویند: آمرزشخواهی ابراهیم برای پدرش دلالت دارد بر اینکه پدر جداست گویم مشهور میان مفسران اینست که آمرزشخواهی آن حضرت مشروط بایمان پدر بوده چون باو وعده داده که مسلمان می‌شود و چون کافر مرد و روشن شد دشمنی او با خدا از او بیزاری جست و
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 32
(1) بقولی وعده از طرف ابراهیم بوده بپدرش که باو گفته بود تا زنده‌ای برایت آمرزش طلبم و برایش آمرزش میخواست بشرط ایمان و چون از ایمانش نومید شد از او بیزاری جست.
و اما گفته در سوره مریم (آیه 47)" سلام بر تو آمرزشخواهم برایت از پروردگارم" طبرسی ره گفته سلام وداع بوده و کناره‌گیری با لطیفترین صورتی و این سلام بدرود و دوری از اوست و بقولی سلام اکرام و احسان است برای ادای حق پدری و در اینکه گفته" بزودی آمرزشخواهم برایت" چند قول است.
1- وعده استغفار از روی خردمندی چون قبح استغفار برای مشرکان تثبیت نشده بود.
2- این گفته مشروط بود بترک کردن بت‌پرستی و اخلاص در خداپرستی.
3- مقصودش این بود بدرگاه خدا دعا کنم در دنیا عذابت نکند پایان.
و من گویم: اگر دلالت آیه درست باشد دلیل باشد بر جواز استغفار و دعاء برای خیر پدر نیز از خویشان دیگر زیرا مشهور میان امامیه اینست که آزر پدر آن حضرت نبوده بلکه عم او بوده و اخباری هم بر آن دلالت دارد، و آنگاه هر که از امامیه که نماز میت بر مخالف را روا دارد تصریح دارد که بعد از تکبیر چهارم او را لعن کند یا ترک دعا کند و دعای بر والدین را در اینجا یادآور نیستند.
(2) صدوق رضی الله عنه گفته اگر با مستضعف سر و کاری داری برایش بقصد شفاعت استغفار کن نه از روی پیوند دوستی بحکم روایت حلبی از امام صادق (ع) و در مرسل ابن فضال است از آن حضرت که ترحم کند بر او از روی شفاعت خواهی و دوستانه در ذکری چنین گفته است.
و من گویم: این تایید کند تفسیر ناصب را بر مستضعف و اما دلیل آوردن آیه پیش بر جواز سلام بر پدر مشرک مورد اعتراض است اما اولا برای اینکه آزر پدر نبوده مگر از راه طریق اولی دلیل آورند و بنا بر آن دلیل گردد بر اعم از والدین و ثانیا دانستی که برخی علماء و مفسران بلکه بیشترشان آن را تفسیر کردند بر سلام کناره‌جوئی، آری میتوان آن را از معاشرت و مصاحبت بمعروف شمرد با اینکه جواز سلام بر هر کافری وارد است چنانچه در باب خود بیاید ان شاء الله.
(3) 9- در کافی: بسندش از امام ششم (ع) که مردی نزد پیغمبر (ص) آمد و گفت یا رسول الله چه کس را احسان کنم؟ فرمود: مادرت را گفت پس چه کس را؟ فرمود مادرت را آن مرد گفت:
از آن پس که را؟ فرمود: مادرت را پس از آن چه کس را؟ فرمود پدرت را؟ (4) تبیان: باین روایت دلیل آوردند که مادر به 4/ 3 احسان حق دارد و حقش سه برابر پدر است و بقولی مفهوم آن تاکید در احسان بمادر است و اندازه آن از آن روشن نشود و وجه
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 33
فزونی حق مادر روشن است برای مشقت بیشتر و رنج فزونش برای فرزند و آیات سوره لقمان نیز بدان اشاره دارد چنانچه دانستی.
(1) عامه در این باره اختلاف دارند و از قول مالک شهرت دارد که مادر و پدر در این حکم برابرند و بقولی برتری مادر مورد اتفاق است و بروایتی از مسلم مادر دو برابر پدر حق دارد و بروایت دیگر سه برابر و شهید که خدا گورش را معطر سازد پس از ذکر مضمون دو روایت چند قول در اینجا نقل کرده (و اعتراض چندی با جواب بیان شده که علمی و ادبی است و ترجمه آن برای عموم سودمند نیست و از آن صرف نظر شد مترجم).
(2) 10- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که مردی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا رسول الله من مشتاق جهاد و توانا هستم آن حضرت فرمود پیغمبر (ص) باو فرمود، در راه خدا جهاد کن که اگر کشته شوی زنده باشی و نزد خدا روزی خوری و اگر بمیری (در راه جهاد) اجرت یا خداست و اگر برگردی بیگناه باشی چون روزی که زاده شدی گفت: یا رسول الله من پدر و مادر پیری دارم که پندارند که بحضور من آرامش دارند و از بیرون‌شدنم کراهت دارند پس رسول خدا (ص) فرمود: با پدر و مادرت بمان که سوگند بدان که جانم بدست او است یک شبانه روز همدمی و آرامش آنان با تو بهتر است از جهاد یک سال.
(3) بیان (پس از تفسیر لفظ نشیط) گوید:" مکن حیا" اشاره است بقول خدای تعالی در آل عمران (آیه 169 و مپندار آنان که کشته شدند در راه خدا مردگانند بلکه زنده‌اند نزد پروردگار خود روزی خورند، و اینکه فرمود:" اجرت با خداست اشاره است بقول او سبحانه در سوره النساء (آیه 110) هر که از خانه‌اش بدر آید در هجرت بسوی خدا و رسولش سپس مرگش در گیرد البته که اجرش با خداست و به تفسیر بیضاوی یعنی اجرش بر خدا واجب است.
و من گویم: خبر مشعر است باینکه مقصود از مهاجرت معنائیست که جهاد را نیز فرا گیرد.
و این خبر دلالت دارد بر اینکه ثواب ماندن با پدر و مادر برای رضای آنها فزونست بر ثواب جهاد و شامل پدر و مادر کافر هم می‌شود و بقول اصحاب توقف جهاد باذن والدین در صورتی که بر فرزند واجب عینی نباشد زیرا در واجب عینی اذن آنان معتبر نیست، و مخلوق را در برابر خالق حق طاعت نیست.
(4) 11- کافی: بسندش از زکریا بن ابراهیم، گفت من نصرانی بودم و مسلمان شدم و بحج رفتم و خدمت امام ششم (ع) رسیدم و گفتم: من نصرانی بودم و مسلمان شدم و حج بجا آوردم فرمود: در مسلمانی چه دیدی؟ گفتم قول خدا عز و جل (52: الشوری) تو نمیدانستی کتاب
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 34
(1) و ایمان چیست ولی ما آن را نوری ساختیم که راه نمائیم بدان هر که را خواهیم، فرمود:
خدایت هدایت کرده و آنگاه فرمود: بار خدایا هدایتش کن تا سه بار، فرزندم هر چه خواهی بپرس، گفتم پدرم مادرم نصرانیند و هم خانواده‌ام، و مادرم نابینا است، من با آنها زندگی میکنم و در ظرفهاشان غذا میخورم؟ فرمود: گوشت خوک میخورند؟ گفتم نه، و بدان دست نمیزنند، فرمود عیب ندارد، مادرت را منظور بدار و باو احسان کن و چون مرد بدیگری وانگذارش و تو خود به کار او برخیز و بهیچ کس خبر نده که نزد من آمدی تا در منی مرا دیدار کنی ان شاء الله گفت: در منی نزد آن حضرت رفتم و مردم در گرد او بودند، گویا معلم کودکان است این از او می‌پرسید و این هم میپرسید.
و چون بکوفه آمدم بمادرم توجه کردم و باو خوراک میدادم و شپش جامه و سرش را میگرفتم و خدمتش میکردم بمن گفت پسرم تو با من چنین لطفی نداشتی و هم دینم بودی این چه خوشرفتاریست که با من داری و از تو بینم از آنگاه که بسفر رفتی و مسلمان شدی؟ گفتم:
مردی زاده پیغمبر ما فرمانم داده که این کار را بکنم، گفت این مرد آن پیغمبر است؟ گفتم، نه پیغمبرزاده است، گفت پسرم این پیغمبر است، این کار از سفارشهای پیغمبرانست، گفتم مادر جانم راستش پس از پیغمبر ما مسلمانها پیغمبری نباشد ولی او پسر او است، گفت پسرم دین تو بهتر دین است آن را بمن پیشنهاد کن و من باو پیشنهادش کردم و مسلمان شد و باو آموختم تا نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را خواند و در شبش باو عارضه‌ای رخ داد و گفت:
پسرم آنچه را بمن آموختی باز گو و من باو باز گفتم و بدان اقرار کرد و مرد و چون صبح شد مسلمانها بودند که او را غسل دادند و من بودم که بر او نماز خواندم و او را در گورش فرو نهادم.
(2) روشنگری: آیه چنین است" و همچنین وحی کردیم بسوی تو روحی را از فرمان خود" گذشت که مقصود از آن روحی است که بهمراه پیغمبرانست (ع) و بقولی مضمون وحی است (که قرآن باشد) و آن را روح نامیده برای اینکه زنده شود بدان دلها، و بقولی جبرئیل است یعنی مضمون وحی است (که قرآن باشد) و آن را روح نامیده برای اینکه زنده شود بدان دلها، و به قولی جبرئیل است یعنی فرستادیمش بسویت بوحی" و نمیدانستی چیست کتاب و ایمان" یعنی پیش از وحی" ولی ساختیم آن را نور" آن روح است یا کتاب یا ایمان" تا رهنمائی کنیم بدان هر که را خواهیم از بندگان خود". بتوفیق او برای پذیرش و اندیشه در آن، و دنبالش" و راستش تو البته رهنمائی براه راست" و گویا راوی ضمیر را به همان ایمان برگرداند و از آیه فهمیده که ایمان موهبت است و برهنمود خداست تعالی و گر چه پیغمبران و حجج واسطه آنند،
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 35
(1) و حاصل اینکه چون آن حضرت هم سبب اسلامش را از او پرسید و فرمود: در اسلام چه حجت و برهانی دیدی که سبب مسلمانیت شد پاسخ داد خدای تعالی هدایت را در دلم افکند و مرا به اسلام رهنمود چنانچه مضمون آیه کریمه است و آن حضرت تصدیقش کرد و فرمود:" و بحق خدایت هدایت کرده" و آنگاه فرمود" بار خدایا هدایتش کن" تا سه بار یعنی بر هدایت او بیفزا یا بر آن پایدارش بدار.
و گفته آن حضرت" عیب ندارد" دلیل است بر پاکی ذاتی نصاری" و خانواده‌ام" یعنی آنان نیز بر کیش نصارایند و بر اینکه نجاست آنان برای درگیری با نجاست است، و می‌شود تفسیرش کرد باینکه خشکبار را با آنها میخورده، و بسا مؤید آنست که از می نامی نبرده چون پس از خشکیدن ظرفش اثری از آن بجا نماند بخلاف گوشت خوک که چربیش بماند (و این بسیار تفسیر رکیک و نجسی است و در پاورقی ص 54 هم در این زمینه توجیه ضعیفی دارد که از ترجمه آن صرف نظر شد مترجم).
(2)" چون مرد" ظاهرش اینست که این سفارش بر این بوده که میدانسته هنگام مرگ مسلمان می‌شود، و یک معجزه است و گر چه بسا والدین کافر از حرمت غسل و نماز میت جدا باشند از کفار دیگر.
" بهیچ کس خبر مده" گفته‌اند نهی آن حضرت از این گزارش برای این بوده که سره گمراهان مسلم آب او را از آن حضرت نگردانند و بگمراهی خود نکشانند بیش از آنکه حق را بشناسد.
و من گویم: بسا که برای تقیه بوده خصوص که حدیث دارای معجزه است و گویا برای همین است که داستان رهنما شدن خود را در بار دوم شرفیابی در هم نموده و بلکه در باره اول که توضیح کافی نداده، و بسا که ترک آن برای فهمش از روال داستانست گفته او:" گویا معلم کودکانست" یعنی از کثرت اجتماع و پرسش آنان و لطف آن حضرت در جوابشان و اینکه مانند کودکان نیاز بمعلم دارند گر چه از فاضلانند، و در پذیرش آنچه شنوند از آن حضرت بی‌اعتراض و خرده‌گیری.
حنیفیه: ملت اسلام است که برکنار از افراط و تفریط است و در حد میانه است، یا ملت ابراهیمی است که پیغمبر (ص) بدان وابسته است.
(3) 12- کافی: بسندش تا عمار بن حیان (خباب خ ب) گفت بامام صادق (ع) گزارش دادم از احسان پسرم بمن فرمود: من دوستش میداشتم و دوستیم باو فزود، راستش که خواهر رضاعی رسول خدا (ص) نزد آن حضرت آمد، و چون دیدش بدو شاد شد و رواندازش برای او پهن کرد و
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 36
بر آتش نشاند، و آنگاه با او بگفتگو پرداخت و بروی او خندید سپس او برخاست و رفت و برادرش آمد و با او چنین رفتار و پذیرائی نکرد، و گفتند، یا رسول الله با خواهرش چنان کردی که با او نکردی با اینکه مرد است؟ فرمود: برای اینکه آن خواهر از او بوالدینش خوشرفتار بود.
(1) توضیح: این خواهر و برادر رضاعی دو فرزند حلیمه سعدیه بودند در اعلام الوری گوید عبد الله و انیسه پسران حارث بن عبد العزی دو همشیر آن حضرت بودند، و دلالت دارد بر استحباب اکرام خوشرفتارتر بر پدر و مادر.
(2) 13- کافی: بسندش تا ابراهیم بن شعیب که بامام ششم (ع) گفتم راستش پدرم بسیار پیر شده و ناتوان و ما او را برای قضای حاجت بدوش میبریم، فرمود: اگر توانی خود این کار را بکن و بدستت لقمه‌اش بده که سپرت باشد فردا از دوزخ، یعنی او سپر تو است از آتش.
(3) 14- کافی: بسندش تا جابر که شنیدم مرد بامام ششم (ع) میگفت: مرا پدر و مادری است مخالف حق؟ فرمود: بدانها احسان کن چنانچه احسان کنی به مسلمانان از آنها که دوستدار ما میباشند.
بیان:" چنانچه احسان کنی به مسلمانان" بصیغه جمع، یعنی بیگانه مؤمن حق ایمان دارد والدین مخالف حق ولادت و در حق برابرند و اگر مقصود این باشد که چنانچه پدر و مادرت هر دو مسلمان بودند اصل احسان را میرساند نه اندازه آن را ولی بعید است (بلکه بفهم نزدیکتر است مترجم).
(4) 15- کافی: بسندش تا امام پنجم (ع) فرمود: سه تا باشند که خدا عز و جل برای کسی در آنها رخصتی نداده: پرداخت امانت بخوشکار و بدکار، پائیدن بعهد برای خوب و بد و احسان بوالدین خوب باشند یابد.
بیان: دلالت دارد بر وجوب رد آنچه صاحبش ویرا امین بر آن دانسته صاحبش بر باشد یا فاجر و فاجر شامل کافر هم هست و اشاره دارد که از آن تقاص نشود و اصحاب را در باره تقاص از سپرده اختلافست و میتوان گفت آن هم نوعی رد بصاحب است چون ذمه او را بری کند و سخنش در جای آن بیاید ان شاء الله.
و دلالت دارد بر وجوب وفاء به عهد که از آن محسوبست وعده بمؤمن و کافر، ولی این تعبیرات صریح در وجوب نباشند، و مشهور استحباب است در صورتی که شرط در ضمن عقد لازم نباشد، و سخن در باره والدین گذشت.
(5) 16- کافی: بسندش از امام ششم (ع) که از سنت و بر اینکه مرد نام پدر را بکنایه گوید:
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 37
روشنگری" ان یکنی الرجل" چند وجه دارد: (1) 1- از سنت پیغمبر و روش خوب و بر بوالدین اینست که هر کس پسرش را بنام خودش کنایه نهد چنانی که اگر نامش محمد است او را ابا محمد بخواند و می‌شود کنایه شامل نامگذاری هم باشد.
2- مقصود این باشد که مرد سخنگو طرف خود را بکنایه تعبیر کند نسبت به پدر او باو گوید پسر فلان چون بزرگداشت او است و احترام بپدر او و یادآوریش بمردم، در دل مؤمنان و بسا کسی که نامش را شنود برایش دعا کند.
در یک نسخه بجای لفظ (ابیه) آمده (ابنه پسر او) یعنی بطرف خود بگوید ابو فلان به نام پسرش زیرا نام بردن خلاف احترام است بویژه با حضور طرف، و بر هر دو نسخه بر این وجه مناسب این باب نیست زیرا در باره بر بخصوص والدین نباشد و بلکه در باره احسان بمؤمن است جز آنکه گفته شود شامل والد هم می‌شود.
(2) 3- مقصود این باشد که گوینده خود را بنام پدر کنیه آورد و این احسانیست به پدر به وجوهی که گذشت چنانچه امیر المؤمنین (ع)، بسیاری موارد خود را تعبیر میکرد به ابن ابی طالب، و فرموده بخدا که پسر ابی طالب مانوس‌تر است بمرگ از کودک به پستان مادرش.
(3) 17- کافی: بسندش تا امام ششم که مردی نزد رسول خدا (ص) آمد و از بر بوالدین پرسید و پاسخش داد تا سه بار به مادرت نیکی کن و سپس تا سه بار فرمود: بپدرت نیکی کن و مادر را پیش از پدر آغاز نمود (و با آغاز بمادر اشاره دارد که بر باو افضل است).
(4) 18- کافی: بسندهای پیش تا امام ششم که فرمود: مردی نزد پیغمبر (ص) آمد و گفت دختری آوردم و پروردمش تا چون به بلوغ رسید زیورش را باو پوشیدم و آوردمش بر سر چاهی و پرتش کردم بدرون آن: و آخر چیزی که از او شنیدم اینکه میگفت: ای پدر جانم، کفاره آن چه باشد؟ فرمود: مادرت زنده است؟ گفت، نه، فرمود: خاله‌ات زنده است؟ گفت: آری، فرمود: باو نیکی کن که بجای مادر است و کفاره کار تو گردد ابو خدیجه (راوی حدیث) گوید:
بآن حضرت گفتم: چه وقت بوده این عمل؟ فرمود: در زمان جاهلیت که دخترها را میکشتند از ترس اینکه اسیر شوند و میان قوم دیگر بزایند.
روشنگری ... این حدیث دلالت دارد بر فضل مادر و خویشان او در باره برو احسان بر پدر و خویشان او و بر فضل بر بخاله میان خویشان مادری او در آنست شرح واد که در جاهلیت بوده چنانچه خدای تعالی فرموده (آیه 8- التکویر) و آنگاه که از موءوده پرسند بکدام گناه کشته شده.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 38
(1) 19- کافی: بسندش تا حنان بن سدیر از پدرش گفت: بامام پنجم گفتم فرزند جزای پدر را باید بدهد؟ فرمود: جزائی بر او نباشد جز در دو خصلت اگر پدر برده است پسرش او را بخرد و آزاد کند یا اینکه وامی دارد از طرفش بپردازد.
(2) 20- کافی: بسندش تا جابر که مردی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: مردی جوان و چالاکم و جهاد را دوست دارم و مادری دارم که آن را بد دارد، پیغمبرش فرمود برو با مادرت باش که بدان که مرا براستی فرستاده به پیغمبری انس او بتو در شبی بهتر است از جهادت در راه خدا یک سال.
(3) 21- کافی: بسندش تا امام پنجم (ع) فرمود: راستی بنده خدا خوشرفتار است با والدینش در زندگی آنها سپس بمیرند و وامشان را نپردازد و براشان آمرزش نخواهد و خدا عز و جل او را عاق نویسد و بسا که در زندگی آنان عاق باشد و نیکی کند با آنها، و چون مردند وامشان را بدهد و براشان آمرزشخواهد و خدا عز و جل او را احسان کند و بار نویسد.
توضیح: دلالت دارد بر اینکه برو عقوق در زندگی و پس از مرگ هر دو باشند و بر اینکه پرداخت وام و استغفار بهترین بر و احسانند پس وفات پدر و مادر.
(4) 22- کافی: بسندش از امام ششم (ع) که کمتر عقوق" اف" است و اگر خدا عز و جل چیز زبونتر از آن میدانست از آن نهی میکرد.
بیان:" از آن نهی میکرد" زیرا معلوم است که مقصود نهی از همه افراد است و به کمتر بس کرده تا بالاتر بحکم اولویت دانسته شود، چنانچه متعارف فهم از این گونه تعبیر است و اف کلمه اظهار نفرت است و معنی عقوق والدین ترک ادب در برابر آنها است و آزار آنها به کردار یا گفتار، و مخالفت با آنها در هر غرضی که جائز است بحکم عقل یا نقل و از کبار در شمار است و قرآن و سنت بر آن گواه است و عامه و خاصه بر آن اتفاق دارند.
(5) 23- کافی: بسندش از امام هفتم که رسول خدا (ص) فرمود: خوشرفتار باش و بهشت بس و اگر عاق (بدرفتار باشی) دوزخت بس.
بیان: در این حدیث ثواب بر را بزرگ شمرده تا آنجا که بهشت را بایسته شود و از آن فهمیده شود که بسیاری از گناهان را جبران کند و در ترازوی حساب بر آنها بچربد.
(6) 24- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: چو روز قیامت باشد یک پرده از پرده‌های بهشت برداشته شود و بویش را دریابد هر که جان دارد از پانصد سال مسافت جز یک دسته گفتم: که باشند؟ فرمود: عاق والدین.
بیان: یعنی عاق هر دو یا یکی از آنها، او ظاهرش اینست که عاق به بهشت نرود، و
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 39
می‌شود تفسیرش کرد بکسی که آن را حلال شمارد یا اینکه از آغاز بویش را نبوید و گر چه پس از آن درآید، یا مقصود از والدین در اینجا پیغمبر و امامند یا منظور بهشت خاصی است.
(1) 25- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که رسول خدا (ص) فرمود: بالای هر کار نیک کار نیکی است تا کسی در راه خدا کشته شود که بالای آن کار نیک دیگر نباشد، و بالای هر عاق‌شدنی عاق‌شدنی است تا کسی یکی از والدین خود را بکشد و چون چنین کند بالاترش عاق‌شدنی نباشد.
بیان: می‌شود بر بمعنی مصدر باشد و برای مبالغه آمده یعنی کار بسیار بسیار نیک چنانچه در قول خدای تعالی است (189- البقره)" ولی بر کسی است که پرهیزکار باشد" ...
" تا بکشد کسی یکی از والدینش را" چه با دیگری باشد یا نه، یا مقصود اینست که بالاتر از آن از جنس عقوق دیگر نیست و منافات ندارد که کشنده هر دو تا عاق‌تر از او باشد و مقصود عقوق والدین و ارحام است یا هر گناه کبیره و منافات ندارد که کشتن امام از آن سخت‌تر است زیرا آن یک نوع کفر است و بسا که شامل کشتن والدین دینی چون پیغمبر و امام هم باشند چنانچه در باب بر والدین و جز آن گذشت.
(2) 26- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که بچشم دشمنی بر پدر و مادرش بنگرد با اینکه باو ستمکارند خدا نمازش را قبول نکند (تا چه رسد باینکه خوشرفتار بدو باشند و این منافات ندارد که آنها هم گنهکارند چون باو ستم کردند و او را به ناسپاسی واداشتند، و قبول کمال عمل است و جز درست بودن و اجزاء است.
(3) 27- کافی: بسندش تا امام پنجم (ع) که رسول خدا (ص) در ضمن سخنی از خود فرمود:
بپرهیزید از عقوق والدین زیرا بوی بهشت از مسافت هزار سال دریافت شود، و در نیابدش عاق، و قاطع رحم، و نه پیر زناکار و نه دامن‌کش از روی تکبر و بزرگ فروشی، جز این نیست که کبریا از آن خدا پروردگار جهانیانست.
بیان: پانصد سال (روایت پیش) نظر بهمه مردم است و هزار نظر بجمع خاص نامبرده
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 40
(1) در این روایت، و مؤیدش اینکه در روایت پیش فرمود: هر که جان دارد، یا اختلاف برای کم و بیش پرده‌ها برداشته شده است که در خبر پیش فرمود یک پرده و این خبر در صورت برداشت دو پرده است مثلا و در کتاب وصایا آید که بویش از مسافت دو هزار سال دریافت شود و این با برداشت چهار پرده باشد مثلا.
(و توجیهات دیگری هم برای جمع میان این احادیث دارد تا گوید): بسا این شماره کنایه عن بسیاریست و شمار خاصی منظور نیست چنانچه در قول تعالی (80: برائت) و گر چه هفتاد بار براشان آمرزشخواهی.
و ازار جامه‌ایست که زیر رداء پوشند از وسط چیند و عربهای جفاجو آن را بلند میگرفتند که روی زمین میکشیده- تا گوید در قاموس آن را به تن‌پوش تفسیر کرده و شامل درازی رداء هم می‌شود و هم جامه‌های دیگر چنانچه قول خدا (4: المدثر) و جامه‌های خود را پاکیزه دار، به تشمیر تفسیر شده که گردآوری جامه است، و در باب زی و تجمل اخباری در این باره آید.
و بسا آن را بر کمربند روی لباس بکار برند (شال) و مقصود رها کردن دو طرف آنست از روی تکبر چنانچه برخی مردم هند کنند.
(2) و خیلاء بقول جوهری بمعنی کبر است و دامن‌کش از خودبینی و تکبر خود را سو بسو میگرداند چون پاره ابر در جو آسمان که این سو و آن سو می‌چرخد، و این رفتار را مطیطا گویند و باین معنا است قول خدای تعالی (33: القیامه) رفت بسوی خاندانش تلوتلو با تکبر و بزرگ منشی.
و اگر در درازی جامه و کشیدن آن بر زمین قصد تکبر نباشد بلکه بر حسب شیوه و عادت باشد بقولی باز حرام است و اولی اینکه گفته شود ناپسند است چنانچه شهید و دیگران گفتند از چند راه.
1- خلاف روش و شیوه مؤمنان متواضع است چنانچه آید و عامه هم در این باره اخباری آوردند (و از نهایه دو خبر در این باره نقل کرده).
2- اسراف در جامه است بی‌نیاز بدان (پس باید حرام باشد، مترجم).
3- جامه دراز که بر زمین کشد بسا که نجس شود و در نماز و دین رخنه آورد، و اگر در راه رفتن آن را برآورد سختی کشد با آنکه نیازی بدان ندارد؟ سپس غافل ماند و فرو افتد.
4- زود کهنه شود با دوام کشیدن بر خاک زمین و پاره شود اگر نجس نگردد.
28- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: اگر خدا چیزی کمتر از اف میدانست از آن نهی میکرد و آن کمتر درجه عقوق است، و از عقوق است خیره‌چشمی کسی بر والدینش.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 41
(1) بیان ... و بسا که این هم در درجه کمتر باشد یا اینکه اف کمتر زبانیست و این کمتر کرداری، و مقصود اینست که باید نگاهش بدانها از روی خضوع و ادب باشد و چشم بدانها خیره نکند و یا خشمگین بر آنها ننگرد.
(2) 29- کافی: بسندش تا امام پنجم که پدرم نگاه کرد بمرد که پسرش با او راه میرفت و و بر بازوی پدرش تکیه کرده بود، فرمود پدرم سخنی با او نگفت از کینه باو تا از دنیا رفت (یعنی با آن پسر و تفسیرش بپدر که پسر را امکان این کار داد بعید است، و بسا مقصود صورت راضی نبودن پدر باشد یا انجام آن از روی تکبر، و از این اخبار برآید که امر بر بوالدین دقیق است و بکمتر چیزی عاق شدن بوجود می‌آید).
(3) 30- امالی صدوق: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: در این میان که موسی بن عمران با پروردگارش عز و جل راز میگفت مردی را در سایه عرش پروردگارش عز و جل دید و گفت:
پروردگارا این کیست که عرشت بر سر او سایه دارد؟ فرمود: این احسان‌کننده بوالدینش بود و سخن چین نبوده.
(4) 31- از همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود احسان کنید به پدرانتان تا احسان کنند بشما پسرانتان و با زنان مردم عفت ورزید تا زنانتان عفت ورزند (در خصال مانندش آمده).
(5) 32- از امالی صدوق: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: رحمت کند خدا مردی را که کمک دهد بپدرش در احسان بوی، رحمت کند خدا پدری را که کمک کند بفرزندش در احسان بوی، رحمت کند خدا همسایه‌ای را که کمک کند بهمسایه خود در احسان بوی، رحمت کند خدا مردی را که کمک کند بسلطانش در احسان بوی.
در ثواب الاعمال مانندش آمده.
(6) 33- از امالی صدوق: بسندش از امام صادق (ع) فرمود: هر که دوست دارد خدا عز و جل سختیهای مرگ را برش سبک کند، با خویشاوندش پیوسته باشد، و بوالدینش نیکی‌کننده، و چون چنین باشد خدا سختیهای مرگ را برش سبک سازد و در زندگی خود هرگز فقری باو نرسد در امالی طوسی از غضائری از صدوق مانندش آمده.
34- (در حدیث ده از کافی ترجمه آن گذشت بدان رجوع شود مترجم).
35- در 19- از کافی گذشت بدان رجوع شود، و از کتاب حسین بن سعید هم نقل شده.
(7) 36- امالی صدوق: بسندش تا امام پنجم (ع)، فرمود موسی بن عمران گفت: پروردگارا بمن سفارش کن فرمود: تو را بخودم سفارش کنم، بار دیگر درخواست کرد فرمود: تا سه بارت
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 42
بخودم سفارش کنم، (1) بار سوم خواست، فرمود: تو را بمادرت سفارش کنم و در بار چهارم هم فرمود: تو را بمادرت سفارش کنم و در بار دیگر فرمود: تو را به پدرت سفارش کنم، فرمود:
برای اینست که گویند مادر دو سوم حق احسان دارد و پدر یک سوم.
(2) 37- از تفسیر علی بن ابراهیم: (آیه 23- 25 الاسراء)" و فرمان داد پروردگارت که نپرستید جز او را بوالدین نیکی کنید اگر یکیشان نزدت به پیری رسد یا هر دو برویشان اف مگو" فرمود: اگر چیزی را کمتر از اف میدانست آن را فرموده بود" و لا تنهرهما" یعنی با آنها ستیزه مکن.
(3) و در حدیث دیگریست که اگر شاشیدند برویشان اف مگو" و بآنها سخن خوب بگو" وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ" فرمود: در برابرشان تواضع کن و بزرگی بآنها مفروش" و بگو پروردگارا بدانها رحم کن چنانی که مرا از خردسالی پروردند".
(4) 38- از قرب الاسناد: علی از برادرش امام کاظم (ع) که پرسیدمش از کسی که مسلمانست و پدر و مادرش کافرند، آیا شاید که براشان در نماز آمرزشخواهد؟ فرمود: اگر در خردسالی از آنها جدا شده و نداند مسلمان شدند یا نه؟ باکی ندارد و اگر بداند کافر ماندند براشان آمرزش نخواهد و اگر نداند براشان دعا کند.
(5) 39- از قرب الاسناد: بسند تا عبد الله بن جندب، گفت نوشتم به امام کاظم (ع) و پرسیدمش از کسی که میخواهد کارهایش از نماز و احسان و هر خیری سه بخش کند، یک سوم از خودش باشد و دو سوم از پدر و مادرش یا بخشی از کارهایش بدانها اختصاص دهد و تبرع کند بچیزی معین و اگر چه یکی زنده است و دیگری مرده گوید بمن پاسخ نوشت: اما برای مرده خوبست و جائز و اما برای زنده نه، جز احسان و صله.
(در این حدیث انجام کار خیر برای دیگری مورد بحث شده و باید دانست که آن بر چند وجه است:
1- بعنوان نیابت در عمل که آن را بقصد نیابت از دیگری انجام دهد تا آثار و فوائدش باو برسد مانند اینکه نماز را از طرف او بخواند و این نیابت در عمل واجب عینی بر زنده اگر عبادی باشد صحیح نیست و تکلیف او را ساقط نمیکند و ثوابی باو نمی‌رسد چنانچه نماز یومیه یا نمازهای واجب دیگر را از طرف مکلف زنده انجام دهد که این حدیث شامل آنست فقط در باره نیابت در حج واجب از طرف عاجز از انجام آن روایت و فتوی بصحت آن وارد است و عموم این حدیث را تخصیص میدهد و همچنان در باب تولیت در وضوء و غسل نسبت بعاجز از شستن برخی اعضاء بصحت آن فتوی داده‌اند و نیابت در نوافل یومیه یا نماز شب
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 43
هم بحکم عموم این حدیث صحیح نیست ولی مانند حج استحبابی یا زیارت قبر پیغمبر و امام مشهور صحت آنست و بآن ملحق است زیارت برادر دینی و تحیت از طرف شخص زنده در انجام آن و پرداخت زکات مال یا فطره روزه یا کفاره‌های مالی چون کفاره روزه برای عاجز از آن و موارد بسیاری مورد بحث است و اگر واجب غیر عبادی باشد چون تطهیر جامه برای نماز که صحت آن مورد اشکال نشده و اما مانند پرداخت دین و یا دیه و مانند آن ظاهر فقهاء اینست که صحیح است ولی اگر مدیون منع کند مانع صحت است یا نه؟
2- بعنوان اهداء ثواب که کسی عمل خیری برای خود میکند و ثواب آن را بدیگری گر چه زنده است اهداء میکند و گر چه بر او واجب عینی باشد ظاهر حدیث منع از آنست بزنده و گر چه پدر و مادر باشند بلکه ظاهر حدیث همان اهداء ثواب است که" یجعل اعماله الخ" یعنی عملش سه بخش میکند و این با نیابت موافق نیست بلکه با ثواب عمل موافق است و عموم حدیث شامل عمل مستحب می‌شود و آن خلاف مشهور است از مترجم).
(1) 40- از خصال: بسندش تا امام رضا (ع) فرمود: راستش خدا عز و جل به سه چیز همراه سه دیگر فرمان داده: امر کرده بنماز و زکات پس هر که نماز کند و زکات ندهد نمازش پذیرفته نشود، و امر کرده بشکر خودش بهمراه شکر والدین (در سوره لقمان آیه 14) پس هر که شکر والدین نکند شکر خدا نکرده و امر کرده بتقوی خدا و صله رحم. در (آیه 1- سوره النساء) و هر که صله رحم نکند تقوای خدا عز و جل را ندارد.
(مقصود از اینکه این سه دو بدو همراهند همراه زمانی نیست زیرا انجام نماز و پرداخت زکات در یک زمان انجام نشوند و هر کدام وقت مخصوص بخود دارند و ظاهرش اقتران شرطی است یعنی صحت هر کدام مشروط باتیان دیگریست که در ذیل حدیث توضیح داده و لازمش بطلان آن بتنهائی است ولی گویا حمل باشتراط در قبول شده نه در صحت و عدم قبول اعم است از عدم صحت و بسا عملی که صحیح است و مسقط تکلیف است ولی در پیشگاه خدا قبول نیست و ثواب خود را ندارد و تنها عقاب ترک آن ساقط شود مترجم).
(2) 41- از عیون: بسندش تا بزنطی گفت: شنیدم امام رضا (ع) میفرمود: مردی از بنی اسرائیل خویشاوند خود را کشت و آنگاه آن کشته را بر سر راه بهترین سبط از اسباط بنی اسرائیل انداخت سپس آمد بخونخواهی از آنان و آمدند و بموسی (ع) گفتند سبط آل فلان فلانی را کشتند بما بگو چه کسی او را کشته؟ آن حضرت فرمود: یک ماده گاوی برایم بیاورید (67: البقره و دنباله‌اش)" گفتند: ما را بمسخره گرفتی فرمود پناه بخدا که از نادانان باشم" و اگر هر ماده گاوی خواسته بودند آورده بودند کفایتشان میکرد ولی سخت گرفتند و خدا هم
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 44
بر آنها سخت گرفت.
(1)" گفتند از پروردگارت بخواه برای ما روشن کند آن چیست؟ گفت راستش خدا گوید آن ماده گاویست نه پر پیر و نه نوجوان و بکر" یعنی نه خردسال و نه سالمند" میان این دو سن" و اگر باز هم خواسته بودند یک ماده گاو میان سال آورده بودند کفایتشان میکرد ولی سخت گرفتند و خدا بر آنها سخت گرفت" گفتند پروردگارت را بخوان تا روشن کند برای ما چه رنگی دارد؟
گفت راستش میفرماید آن ماده گاو زرد چشمگیریست بیننده‌ها را شادمان میکند و اگر خواسته بود یک ماده گاو چنین آورده بودند کفایتشان میکرد ولی سخت گرفتند و خدا هم بر آنها سخت گرفت" گفتند پروردگارت را بخوان برای ما روشن کند که چه باشد؟ راستش آن برای ما مورد اشتباه است و البته اگر خدا خواهد ما بدان رهیاب خواهیم بود، گفت که خدا فرماید آن ماده گاویست که رام نیست تا زمین را شخم زند و نه آب بکشد برای کشت و کار دست‌آموز است و هیچ خالی بر آن نیست گفتند اکنون نشانه درستی آوردی" و آن را جستند و نزد جوانی از بنی اسرائیل بود و گفت: آن را نفروشم جز به پر پوستش از طلا و آمدند نزد موسی (ع) و گزارش دادند و فرمود: او حق دارد از او بخریدش و آن را خریدند و آوردند و فرمود سرش را بریدند و آنگاه فرمود: دمش را بدان مرده زنند و چون این کار کردند کشته زنده شد و گفت: یا رسول الله، پسر عمویم مرا کشته نه آنکه او را متهم بکشتن من کردند (و بدان قاتلش دوا ساختند) و یکی از اصحاب موسی (ع) بوی گفت: این ماده گاو را داستانیست فرمود: چه باشد؟ گفت: جوانی از بنی اسرائیل خوشرفتار بود با پدرش و او گاو پا در سه سالی خرید و آمد نزد پدرش (برای پرداخت بها) و دید کلیدها زیر سر او است (و در خواب است) و دلش نیامد او را بیدار کند و چون پدرش بیدار شد باو گزارش داد و گفت زهی، این ماده گاو را بگیر عوض آنکه از دستت رفته، فرمود: رسول خدا موسی گفت: بنگرید که خوشرفتاری اهلش را تا کجا رساند.
(سبط نواده پسری و دختری و چون حضرت یعقوب 12 پسر بجا نهاد و هر کدام خاندانی شدند آنها را اسباط بنی اسرائیل نامیدند و هر خانواده افراد خود را با شماره دفتری تا صدها سال مشخص میداشت و احکام بسیاری در تورات بدان تکیه دارد و در گذشت زمان بنی اسرائیل در بسیاری بلاد منتشر شدند و بارها دچار قتل عام شدند و افرادی از آنها هم مسلمان شدند و در جامعه اسلامی مستحیل شدند و آیا اکنون هم حساب اسباط محفوظ مانده با این پراکندگی در سراسر جهان یا نه؟ نیاز بتحقیق دارد، و این حدیث نیاز بشرحی مبسوط دارد که در اینجا مجال و محل آن نیست.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 45
42- خصال: بسندش تا پیغمبر (ص) (این همان 25 از کافی) است که ترجمه آن گذشت.
(1) 43- خصال: بسندش تا امام باقر (ع) که رسول خدا (ص) فرمود: بوی بهشت از مسافت پانصد سال راه دریافت شود و عاق والدین و دیوث (مردیکه زنش را زیر دیگران اندازد) آن را در نیابند.
(2) 44- خصال: بسندش تا موسی بن بکر واسطی که بامام کاظم (ع) گفتم: مردی به پسرش یا دخترش میگوید: پدر و مادرم قربانت در این باکی بینی؟ فرمود: اگر پدر و مادر زنده باشد ناسپاسی بدانها است و اگر مردند باکی ندارد سپس فرمود: جعفر (ع) را میفرمود: خوشبخت است مردیکه نمیرد تا جانشین پس از خود را بیند، و البته بخدا که خداوند بمن نمود جانشینم را پس از خودم.
(3) 45- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: پدر و مادر را بایست گردد از عقوق و ناسپاسی برای فرزندشان که شایسته است آنچه بایسته است فرزند را برای آنان.
(عقوق حق‌نشناسیست و چون فرزند را بر پدر و مادر حقوقی است اگر رعایت نکنند عاق او گردند ولی وابسته باینست که صالح و شایسته باشد و این شرط در حقوقیست که پس از ممیز شدن فرزند و بلوغ او باید رعایت شود چون تعلیم و ازدواج و اما در حقوق حال نوزادی و کودکی موضوع ندارد مترجم).
(4) 46- خصال (در 15 کافی با شرحی گذشت بدان رجوع شود مترجم).
(5) 47- خصال: با اندک اختلاف در تعبیر همان مضمون حدیث 86 است با تقدیم و تاخیر مترجم.
(6) 48- خصال: بسندی از خلیل تا ابن مسعود که پرسیدم از رسول خدا (ص) کدام عمل محبوبتر است نزد خدا عز و جل فرمود: نماز بوقت، گفتم از آن پس چه چیز؟ فرمود: بر بوالدین گفتم: کدام چیزی؟ فرمود: جهاد در راه خدای عز و جل، گفت: اینها را بمن باز گفت و اگر فزونتر خواسته بودم برایم فزون میکرد.
(7) 49- خصال: بسندش تا امام ششم، فرمود: سه تا باشند که هر که با آنها در افتد خوار شود: پدر و سلطان و بستانکار.
(8) 50- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: چهارند که خدا بدانها نظر ندارد در روز قیامت: عاق، منت‌گذار و منکر قدر و دائم الخمر.
(9) 51- خصال: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: چهارند که هر که آنها را دارد بسازد خدا برایش خانه‌ای در بهشت هر کس یتیمی را در پناه گیرد و به ناتوانی ترحم کند و بپدر
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 46
و مادرش مهر ورزد و با مملوک خود نرمش کند.
(1) در محاسن مانندش آمده.
در ثواب الاعمال مانندش بسند دیگر آمده.
(2) 52- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) چهارند که هر که دارد خدا پناهش را بر او گسترد و در بهشت مشمول رحمتش سازد: خوی خوشی که بدان در میان مردم زندگی تواند، و مدارا با گرفتار، و مهربانی با والدین، و احسان بمملوک.
(3) 53- خصال در خبر اعمش از امام صادق (ع) فرمود: برو احسان بوالدین واجب است و اگر مشرکند از آنها پیروی مکن و نه از دیگری در نافرمانی خدا زیرا مخلوق را طاعتی نباشد ککه معصیت خالق باشد.
(4) 54- خصال: در حدیث اربعمائه: امیر مؤمنان (ع) فرمود: هر که اندوهگین کند پدر و مادرش را البته که عاق آنها گردد (اگر یکی را اندوهگین سازد عاق او است و اگر هر دو را عاق هر دو مترجم).
55- (قریب بمضمون آن در 22 کافی گذشت مترجم).
56- (بمضمون 53 است مترجم).
(5) 57- از امالی طوسی: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: چهارند هر که از مؤمنان دارا باشد خدایش در اعلی علیین جای دهد در غرفه‌ای بالای غرفه‌ها، در جایگاه شرف کامل: هر که پناه دهد یتیم را و خیر او جوید و پدرش باشد و کسی که ترحم کند به ناتوان و کمکش کند و او را بس باشد، و هر که هزینه نهد برای پدر و مادرش و نرمش کند با آنان و نیکی کند با آنها و اندوه ندهد بدانها، و کسی که بدرفتاری نکند با مملوکش و کمک او باشد در آنچه باو تکلیف کند، و او را واندارد بدان چه تاب آن ندارد.
(6) 58- از امالی طوسی: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود سه دعاء از خدای تعالی باز داشته نشوند: دعاء پدر در باره فرزند حقشناس خود و نفرینش بر او اگر ناسپاس پدر باشد، و نفرین مظلوم بر ظالمش: و دعای وی برای کسی که انتقام او را از آن ظالم بگیرد: دعای مؤمن برای مؤمنی که با هم در باره ما همدرد باشند و نفرینش بر او هر گاه با او همدردی نکند با اینکه تواند و آن برادر از وی کمک خواهد.
(7) 59- امالی طوسی: بسندش تا رسول خدا (ص) نباشد فرزند حقشناسی که بپدر و مادرش نظر رحمت کند جز که بهر نگاهی ثواب حج مقبولی دارد: گفتند: یا رسول الله و گر چه هر روزی صد بار نگاه کند؟ فرمود: آری خدا بزرگتر و پاکتر است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 47
(1) 60- امالی طوسی بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: نگاه به عالم عبادتست، نگاه به امام عادل عبادت است نگاه مهرورزی بوالدین عبادتست، نگاه به برادر دینی از روی دوستی عبادت است.
(2) 61- امالی طوسی: بسندش تا حجر مذری، گفت: بمکه آمدم و ابو ذر جندب جناده ره در آن بود، عمر بن خطاب هم آن سال بحج آمد و گروهی از مهاجر و انصار که علی بن ابی طالب میانشان بود بهمراه او بودند، در این میان که من با ابو ذر در مسجد الحرام بودم علی (ع) آمد و برابر ما بنماز ایستاد و ابو ذر باو خیره ماند و من گفتم، رحمت خدا بر تو ای ابی ذر راستی که بعلی نگاه میکنی و چشم از او برنمیداری؟ گفت: این کار را میکنم که از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود: نگاه بعلی بن ابی طالب عبادت است، و نگاه مهرورزی بوالدین عبادت است و نگاه بصحیفه یعنی صحیفه قرآن عبادت است و نگاه بکعبه عبادت است.
(3) 62- (از علل الشرائع): از امام ششم (ع) فرمود: گناهانی که هوا را تیره و تار کنند ناسپاسی پدر و مادر است.
(4) 63- ثواب الاعمال و امالی صدوق: بسندش تا رسول خدا (ص)، فرمود: هر که ماه رمضان را دریابد و آمرزیده نشود خدایش دور سازد، و هر که پدر و مادرش را دریابد و آمرزیده نشود خدایش دور سازد، و هر که مرا نزدش نام برند و بر من صلوات نفرستد خدایش دور سازد.
من گویم: تمام این حدیث در باب فضائل ماه رمضان آید.
(5) 64- قرب الاسناد: بسندش از امام صادق (ع) فرمود: نرود در بهشت عاق والدین خود و دائم الخمر، و آنکه پر منت نهد بکار خیر خود.
(6) 65- امالی طوسی: بسندش تا رسول خدا (ص)، فرمود: سه گناهند که عقوبتشان زود برسد و بآخر نیفتد: ناسپاسی والدین و ستم بر مردم، و ناسپاسی احسان.
(7) 66- علل: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: عقوق والدین از گناهان کبیره است زیرا خدا عز و جل عاق را گنهکار و شقی مقرر کرده (آخر حدیث نظر دارد بآیه 14 و 32 سوره مریم در گفته حضرت یحیی و عیسی علیهما السلام مترجم).
(8) 67- عیون و علل: بسندی از امام رضا (ع) فرمود: خدا عقوق والدین را حرام کرد، چون مایه بی‌توفیقی در اطاعت خدا عز و جل شود و هم احترام والدین و برکناری از ناسپاسی نعمت و موجب عدم تشکر گردد، و این خود بکشاند کمبود نسل و قطع آن چون عقوق مایه کمبود احترام بوالدین و حقشناسی از آنها است و سبب قطع رحم و بیرغبتی پدر و مادر در فرزند و ترک پرورش برای اینکه فرزند نیکی بآنان را وانهد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 48
(1) 68- امالی طوسی: بسندش از امام صادق (ع) فرمود: رسول خدا (ص) بر بستر مرگ جوانی حاضر شد و باو فرمود: بگو لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و چند بار زبان آن جوان بند آمد و آن حضرت بزنی که در بالین او بود فرمود: این جوان مادر دارد؟ گفت: آری منم مادرش، فرمود: تو بر او خشمگین باشی؟ گفت: آری شش سال است با او سخن نگفتم، فرمود: از او راضی باش آن زن گفت: خدا از او راضی باشد برضای تو یا رسول الله، پس رسول خدا بآن جوان فرمود:
بگو: لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ و آن را گفت پس پیغمبر (ص) فرمود باو چه بینی؟ در پاسخ گفت مردی سیاه و زشت و چرکین جامه و بدبو که اکنون پهلویم آمد و گلویم را فشرد پیغمبر (ص) باو فرمود: بگو ای آنکه اندک را پذیری و از بسیار درگذری، اندک مرا بپذیر و از بسیارم درگذر که تو پر آمرزنده و مهربانی جوان آن را گفت، پس پیغمبر باو فرمود: بنگر تا چه بینی؟ پاسخ داد: مردی را بینم سفید رنگ، خوش رو و خوشبو و خوشپوش که بکنارم آمد و آن سیاه از من دور شد، فرمود: باز بگو و باز گفت فرمود چه بینی؟ گفت آن سیاه را نبینم و سفید را بینم پهلوی خودم و سپس در همان حال مرد.
(2) 69- بصائر الدرجات: بسندش از امام باقر (ع)، فرمود: عابدی در بنی اسرائیل بود بنام جریح و در صومعه‌ای عبادت میکرد، مادرش نزد او آمد و در نماز بود او را خواند و پاسخش نداد و او برگشت باز هم آمد و او را خواند و پسر باو توجه نکرد و برگشت و بار سوم آمد و باو پاسخ نداد و با او سخن نگفت و آن مادر برگشت و میگفت: ای معبود بنی اسرائیل او را سرکوب کن فردای آن روز فاحشه‌ای آمد و پهلوی صومعه او نشست و درد زائیدنش گرفت و مدعی شد که فرزند نوزاد از جریح است و در بنی اسرائیل فاش شد کسی که مردم را بزنا سرزنش میکرد زنا کرده و پادشاه فرمانداد آن پسر را بدار زنند، و مادرش نزد او آمد و سیلی بروی خود زد، پسر به او گفت خاموش باش این اثر نفرین تو است.
چون مردم این سخن او را شنیدند، گفتند: ما را با تو چه باید کرد؟ گفت بچه را بیاورید و او را آوردند و او را گرفت و گفت: پدرت کیست؟ پاسخ داد فلان چوپان فلان خاندان، و خدا تهمت آنان را دروغ در آورد در باره جریح و او سوگند خورد که از مادرش جدا نشود، به او خدمت کند.
(3) 70- از همان بسندش تا ابراهیم بن مهزم که شبانگاه از نزد امام صادق (ع) بدر آمدم و بخانه‌ام در مدینه رسیدم و مادرم همراهم بود، و سخنی میان ما در گرفت و باو درشت گفتم و بامداد پس از نماز نزد آن حضرت رفتم و چون بحضورش رسیدم بی‌سابقه بمن فرمود: ای ابا مهزم تو را چه با خالده که دیشب با او درشت گفتی نمیدانی شکمش منزلی بوده که در آن جا گرفتی، و دامنش گهواره‌ای که تو را در فشرده، و پستانش ظرفی که تو از آن خوشیدی؟ گوید
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 49
گفتم: چرا، فرمود: با او درشتی نکن.
(1) 71- محاسن: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: مردی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت من آمدم تا بمسلمانی با تو بیعت کنم، آن حضرت فرمود: من با تو بیعت کنم بر اینکه پدرت را بکشی؟ گفت: اری آن حضرت فرمود: راستش ما بخدا شما را فرمان بکشتن پدرتان ندهیم، ولی اکنون دانستم ایمانت حقیقی است، و اینکه جز خدا در دلت نیست فرمان برید از پدرانتان در آنچه فرمان دهند بشما و فرمانشان نبرید در گناهان خدائی.
(2) 72- فقه الرضا: بر تو باد فرمان بری از پدر و نیکی باو، و تواضع و خشوع و احترام او، و فرود آواز در حضور او، زیرا پدر اصل پسر است و پسر فرع او، اگر او نبود خدا پسر را مقدر نمیکرد، در راه آنان مال و جاه و جان را فدا کنید.
من روایت دارم که: تو و مالت از پدرت است، جان و مال را از آن او دانسته، در دنیا بخوشی پیرو آنان باشید و با حقشناسی، و پس از مردن براشان دعاء کنید و بر آنها رحمت خواهید، زیرا روایت است که هر که پدرش را در زندگی او حقشناسی کند و پس از مردنش براش دعا نکند خدا او را عاق نامیده، استاد اخلاق خوب و مسائل دین، بجای پدر است، و حق او را دارد، حق او را بشناسید، و بدان که حق مادر واجبتر و لازمتر حق است، زیرا برداشته در آنجا که کسی دیگری را برندارد، و نگهبانی کرده با گوش و دیده و همه اندام خود شاد و خرم بدان، و با خود برداشته است با همه ناگواری، و آنچه کسی بر آن شکیبا نباشد، خواسته خودش گرسنه باشد و فرزندش سیر و تشنه باشد و او سیراب، و برهنه باشد و او در جامه، در سایه باشد و او برابر آفتاب، و باید با نیکی و نرمش از او تشکر کنی تا توانی بدان اندازه و اگر چه طاقت ادای حقش را ندارید جز بکمک خدا، و خدا عز و جل حق او را قرین حق خود ساخته که (در 14: لقمان) فرموده تشکر کن برای من و برای پدر و مادرت و بسوی من است برگشت.
(3) و روایت است که در همه کارهای نیک بنده را شاید که باوج آنها رسد جز در سه حق:
حق رسول خدا و حق پدر و حق مادر از خدا خواهیم یاری بر آن را.
(4) 73- فقه الرضا: روایت دارم از عالم که بمردی فرمود: تو را پدر و مادریست؟ گفت:
نه، فرمود: تو را فرزندیست؟ گفت: آری فرمود بفرزندت نیکی کن که در حساب نیکی به والدینت باشد.
(5) و روایت است که فرمود: نیکی کنید بفرزندانتان و احسان کنید بدانها، زیرا پندارند شما روزیشان میدهید و روایت است که ابرار نامیده شدند برای برو احسان به پدران و فرزندان
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 50
(1) و رسول خدا (ص) فرموده: رحمت کند خدا پدری را که کمک کند بفرزندش در نیکی کردن.
(2) 74- مصباح الشریعه: امام صادق (ع) فرمود: بر والدین از شناخت درست بنده است به خدا، زیرا هیچ عبادتی زودتر برضای خدا نرسد از احترام بپدر و مادر مسلمان که برای خدای تعالی باشد، زیرا حق والدین از حق خدای تعالی باز گرفته شده اگر در راه دین و ملت باشند و جلو فرزند را نگیرند از طاعت خدا بگناه او، و از یقین شک، و از زهد به دنیاپرستی، و نخوانندش بر خلاف دین و سنت و اگر چنین باشند نافرمانیشان طاعت خداست و طاعتشان گناه است، خدا عز و جل (دره 1: لقمان) فرموده:
" و اگر کوشند تا شریک من سازی چیزی را که ندانی فرمانشان مبر" و اما در معاشرت با آنها مدارا کن و نرمش داشته باش، و آزارشان را در خورد کن بعوض زحمتی که در خردسالیت برای تو کشیدند، و از خوراک و جامه‌ای که خدا در وسعت نهاده از آنها دریغ مکن، و روی از آنها برنگردان، و آوازت را بالای آوازشان بر نیاور که این احترام بفرمان خداست، خوشتر با آنها بگو و هر چه لطیف‌تر، زیرا خدا مزد نیکان را ضایع نکند.
(3) 75- تفسیر عیاشی: تا امام صادق (ع) که پدرم بمن فرمود: بخدا که من سازش میکنم با یکی از فرزندانم و او را بر دامن خود می‌نشانم و مغز قلم را برایش بیرون می‌آورم و نقل شکری را برای او میشکنم با اینکه حق با فرزند دیگر من است، ولی نگرانم بر او و بر دیگری که نکنند با او آنچه شد بیوسف و برادرانش، و فرو نفرستاد خدا سوره (یوسف را) مگر برای نمونه و الگو، ولی نباید ما بیکدیگر حسد بریم مانند حسد میان یوسف و برادرانش که بر او تجاوز کردند و خدا آن سوره را رحمت ساخت بر همه پیروان و دوستداران ما و حجت ساخت بر دشمنان ما: آنان که جنگ و دشمنی برابر ما روا داشتند.
(اظهار محبت خاص آن حضرت بیکی از فرزندان بازتابش در دیگران این بود که نظر مخصوصی باو دارد و بسا که او را جانشین خود سازد و این سبب حسد دیگران میشد و باو بد بین میشدند و بسا که او را تا حد کشتن آزار میرساندند چنانچه پسران حضرت یعقوب با یوسف نمودند از این رو امام با قید قسم میفرماید: این اظهار محبت برای اولویت او نیست بلکه مثلا برای بداخلاقی او است که از آن بر خود او نگرانست که بدتر شود و بر فرزندان دیگر هم نگران است که واگیر کنند و باین بیان ریشه حسد را از دل آنها کند و فرمود نباید در این میانه حسدی بوجود آید چنانچه میان یوسف و برادرانش و تاکید میفرماید که نباید حسدی در میان افراد خاندان باشد مانند یوسف و برادرانش که خدا سوره یوسف را برای نمونه نازل کرده تا از آن پرهیز شود زیرا حسد برادران یوسف بر او برای اطهار محبت مخصوصی بود که پدرش
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 51
(1) نسبت بیوسف داشت و تا آنجا کشید که بیوسف ستم و تجاوز تا حد مرگ روا داشتند.
و اضافه فرمود که این سوره رحمت و پند است برای پیروان و دوستان ما که از چنین حسدی بپرهیزند و حجت است بر دشمنان ما از بنی امیه و بنی عباس که با ما هم خانواده بودند و از روی حسد تا آنجا پیش رفتند که بجنگ و دشمنی در برابر ما پرداختند مترجم).
(2) 76- از همان: (از ابی بصیر از یکی از دو امام 5 و 6 که والدین را نام برد و فرمود: آنان هم آنهایند که خدا فرموده (23: الاسری) و فرمانداد پروردگارت که نپرستید جز او را و به والدین احسان را.
(اشاره دارد که والدین همان پیغمبر و امامند مترجم).
(3) 77- از همان: تا امام باقر (ع) در تفسیر قول خدا (23: اسری) و گر برسند نزد تو به پیری یکیشان یا هر دوشان بدانها اف مگو و آنها را از خود مران" فرمود: آن کمترین آزار است که آن را و بالاتر از آن را حرام کرده.
78- از همان (در 22 کافی گذشت).
79- (در 3 کافی با شرحی گذشت و با اندک اختلافی در تعبیر که مهم آن کلمه" یبلغان" است با الف و در پاورقی ص 79 گوید: قرائت کوفیانست جز عاصم و او و دیگران" یبلغن" بی‌الف خواندند مترجم).
(4) 80- مجالس مفید: بسندش تا بکر بن صالح که دامادم بامام دهم (ع) نوشت: پدرم ناصبی بداندیشی است و دچار سختی و مشقت از اویم چه فرمائی قربانت در دعاء برای من و چه فرمائی قربانت در باره‌ام، میفرمائی که رو در رویش بایستم یا با او مدارا کنم؟ در پاسخ نوشت: نامه‌ات را فهمیدم، و آنچه در باره سلوک پدرت بود، من دعای در باره تو را واننهم ان شاء الله، و مدارا کردن بهتر است از رو در رو ایستادن، و با هر سختی همواریست شکیبا باش البته سرانجام خوب از آن مردم با تقوی است، خدایت پایدار کند بر وابستگی به کسی که پیرو او هستی: ما و شما سپرده بخدائیم که سپرده‌هایش ضایع نشوند بکر گفت: خدا دل پدرش را عطوف کرد تا آنجا که در هیچ چیزی با او مخالفت نمیکرد.
(5) 81- کشف الغمه: بسندی تا رسول خدا (ص) فرمود نگاه فرزند بر والدین از روی دوستی آنها عبادت است.
کتاب الامامه و التبصره: بسندی مانندش را آورده.
(6) 82- روضه الواعظین: رسول خدا (ص) فرمود: مردی از امتم را در خواب دیدم که ملک الموت آمده بود جانش را بگیرد، و بر بوالدینش آمد و او را بازداشت.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 52
(1) و فرمود (ص) خشنودی خدا با خشنودی والدین است و خشم خدا با خشم والدین.
(2) و فرمود: فرزند نیکوکاری نباشد که با مهر بوالدینش نگاهی کند جز آنکه بهر نگاه ثواب حج مقبولی دارد، گفتند: یا رسول الله و اگر چه هر روز صد بار نگاه کند؟ فرمود: آری خدا بزرگتر و پاکیزه‌تر است.
(3) و فرمود: چون پدر بفرزندش نگاه کند و شادش کند پدر را ثواب آزاد کردن بنده‌ای باشد گفتند یا رسول الله و گر چه 36 بار نگاه کند؟ فرمود: الله اکبر.
(4) و فرمود: حق فرزند بر پدرش سه است: نامش نیکو نهد، و نوشتنش بیاموزد، و چون بالغ شد زنش بدهد و فرمود (ص): بعاق (والدین) گفته شود: هر چه خواهی بکن که منت نیامرزم، و بخوشرفتار گفته شود: هر چه خواهی بکن که منت البته بیامرزم.
(5) و امام صادق (ع) فرمود: هر که خواهد خدا عز و جل سختیهای مرگ را از او سبک سازد باید با خویشانش صله کند و بوالدینش خوشرفتار باشد: و چون چنین باشد خدا سختیهای مرگ را بر او آسان کند و تا زنده است هرگز فقر باو نرسد و فرمود: (6) مردی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت یا رسول الله راستی من شیفته جهادم و توانا؟ فرمود: جهاد کن در راه خدا که اگر کشته شوی زنده‌ای نزد خدا روزی‌خور باشی و اگر بمیری در راه جهاد اجرت با خداست و اگر برگردی از گناهان بدر آئی چنانچه زاده‌شده‌ای، گفت یا رسول الله مرا پدر و مادر پیریست که پندارند با من همدمند و بیرون شدن مرا بد دارند، پس رسول خدا (ص) فرمود: با والدینت باش که بدان که جانم بدست او است انس یک روز و شب آنها با تو بهتر است از جهاد یک سال.
(7) 83- از کتاب حسین بن سعید (خطی): بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: برو صدقه نهانی فقر را ببرند، و عمر را بیفزایند و جلو 70 مردن بد را بگیرند.
(8) 84- همان: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: راستش بنده خدا به پدر و مادرش خوشرفتار است تا زنده‌اند وانگه بمیرند و او وام آنها را نپردازد و براشان آمرزش نخواهد و خدایش عاق نویسد، و بسا که در زندگی آنها خوشرفتار نیست با آنها و چون بمیرند وامشان را بپردازد و براشان آمرزش بخواهد و خدا تبارک و تعالی او را خوشرفتار نویسد.
(9) امام ششم (ع) فرمود: اگر خواهی خدا در عمرت فزاید پدر و مادرت را شاد کن گوید: و شنیدمش میفرمود: بر بوالدین روزی را بیفزاید.
(10) 85- همان: بسندش تا حماد بن حیان که امام ششم بمن گزارش داد بخوشرفتاری پسرش اسماعیل با وی، گفت: من او را دوست میداشتم و بیشتر دوستش داشتم (تا آخر آنچه در 12 کافی گذشت).
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 53
(1) 86- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: خاندانی با هم خوشرفتارند و مالشان فزونی گیرد با اینکه بدکارند.
(2) 87- همان: بسندش تا امام چهارم (ع) فرمود: مردی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت:
یا رسول الله هیچ کار زشتی نبوده مگر که کرده‌ام آیا برای من توبه باشد؟ رسول خدا (ص) به او فرمود آیا پدر و مادرت زنده باشند؟ گفت: پدرم زنده است فرمود برو و با او نیکی کن گفت چون آن مرد رو برگرداند، رسول خدا (ص) فرمود کاش مادرش بود (که خوشرفتاری او به توبه نزدیکتر بود) در دعوات راوندی از آن حضرت مانندش آمده.
(3) 89- همان: بسندش تا جابر گفت شنیدم مردی بامام ششم میگفت: من پدر و مادر مخالف مذهب دارم؟ فرمودش بآنها خوشرفتار باش چنانچه با مسلمانان دوستار با ما.
و بهمین سند تا امام باقر (ع)، فرمود: صدقه نهانی خشم پروردگار را خاموش کند و بر بوالدین و صله رحم عمر را بیفزایند.
(4) 90- همان: بسندی مرفوع: فرمود: موسی بن عمران (ع) مردی را زیر سایه عرش دید و گفت: پروردگارا چه کسی است که بخود نزدیک کردی تا او را در سایه عرش جا دادی؟ خدا تبارک و تعالی فرمود: ای موسی اینست که ناسپاس بپدر و مادر نبوده و حسد نبرده به مردم در آنچه خدا از فضل خود بآنها داده گفت: پروردگارا از خلق تو باشد کسی که عاق والدینش گردد؟ فرمود: راستش از عاق شدن آنان اینست دشنامگیرشان کند.
(معنی آن در پیش گذشت در 6 کافی گذشت).
(5) 91- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: اگر خدا چیزی کمتر از اف میدانست از آن نهی میکرد آن هم ناسپاسی و کمترین ناسپاسی است، و از ناسپاسی است که مردی خیره شود بروی پدر و مادر.
(6) 92- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود مردی آمد نزد رسول خدا (ص) و گفت یا رسول الله از که حقشناسی کنم؟ فرمود: از مادرت، گفت از که؟ فرمود: مادرت، گفت: سپس از که؟ فرمود (مادرت، گفت سپس از که؟ فرمود) پدرت.
(7) 93- نوادر راوندی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: دو سال راه برو بمادرت و پدرت نیکی کن تا یک سال برو برای صله رحم یک میل برو برای عیادت بیمار، دو میل برو برای تشییع جنازه، سه میل برو برای اجابت دعوت، چهار میل برو برای دادرسی از گرفتار، بر تو باد به استغفار که نجات بخش است.
(میل دو هزار متر یک سوم فرسخ است و ظاهر حدیث سیر پیاده است و تطبیق آن با وسائل
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 54
کنونی چون ماشین و قطار شاید باعتبار زمان سیر باشد مترجم).
(1) 94- در کتاب الامامه و التبصره مانند آن را آورده جز که گفته ممحاه یعنی محو کن گناه است، و بهمین سند از رسول خدا (ص) ترجمه آن در 25 کافی گذشت.
(2) و بهمین سند تا رسول خدا (ص) که فرمود: بپرهیزید از نفرین پدر که تا بالای ابر برسد تا آنجا که خدای تعالی بدان نظر کند و می‌فرماید آن را بسوی من برآورید تا اجابتش کنم پس بپرهیزید از نفرین پدر که تیزتر و برنده‌تر است از شمشیر.
(3) و بهمین اسناد تا رسول خدا (ص) که فرمود: سه کس باشند که منظور خدا نشوند: بر منت‌گذار بکار خود، و عاق والدین خود، و دائم الخمر.
(4) و بهمین اسناد که رسول خدا (ص) فرمود: سه دعا بی‌شک مستجابند: نفرین مظلوم، دعا مسافر، و نفرین پدر بر فرزندش.
(5) و بهمین اسناد: رسول خدا (ص) فرمود: نظر فرزند بوالدینش از روی مهر بدانها عبادت است و فرمود: هر که اندوهگین کند والدینش را حق ناشناس آنها باشد.
(6) و بهمین اسناد رسول خدا (ص) فرمود: از نعمت خداست بر آدمی که مانند پدرش باشد.
(7) و بهمین سند علی (ع) فرمود: رسول خدا مردی را دید که دو فرزند داشت یکی را بوسید و دیگری را واگذاشت و آن حضرت باو فرمود: خوب بود میان آنها برابری کنی (هر دو را ببوسی یا هیچ کدام را مترجم).
(8) 95- الدرر الباهره: امام دهم (ع) فرمود: ناسپاسی فرزند رود مردگی کسی است که رود مرده نشده: و فرمود عقوق بدنبال خود کمبودی دارد که بخواری کشاند.
(9) 96- راوندی در دعوات: از حنان بن سدیر که ما در حضور امام ششم (ع) بودیم و میسر در میان ما بود و سخن از صله خویشان شد و آن حضرت فرمود: ای میسر مرگت چند بار در رسید و هر بار برای صله رحم تو پس افتاد، اگر خواهی عمرت فزاید بدو پیر خود احسان کن، یعنی پدر و مادرش.
(10) و از امام صادق (ع) فرمود: مرد عاق والدین است در زندگی آنها و پس از مرگشان از طرفشان روزه گیرد و نماز خواند و وامشان را بپردازد و پیوسته چنین کند تا حقشناس نوشته شود و بسا که در زندگی آنها حقشناس آنان باشد و چون بمیرند وامشان را نپردازد و بهیچ وجه بآنها احسان نکند و پیوسته چنین باشد تا عاق نوشته شود.
(11) پیغمبر (ص) فرمود: هر که شاد است از درازی عمرش، و وسعت روزیش باید بپدر و مادر صله دهد که صله بدانها طاعت خداست و باید با خویشان صله رحم کند.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 55
(1) و فرمود: حقشناسی از والدین و صله رحم حساب را آسان کنند وانگه این آیه را خواند:
(21: الرعد) و آنان که صله کنند آنچه را خدا فرمان بصله آن داده و بترسند از پروردگارشان و نگرانند از بدحسابی، صله رحم کنید گر چه با سلامی باشد.
(2) امام پنجم فرمود: حج کردن فقر را ببرد، و صدقه بلا را دفع کند، و بر در عمر بیفزاید.
(3) 97- نهج: فرمود طاعتی نباشد برای مخلوق در نافرمانی خالق.
(4) 98- کنز کراچکی: بسندی از امام ششم (ع) فرمود: ملعونست ملعون کسی که پدرش را بزند یا مادرش را، ملعونست ملعون عاق والدینش، ملعونست ملعون قطع کن رحم.
(5) 99- عده الداعی: امام صادق (ع) فرمود: افضل اعمال نماز در وقت است، و احسان بوالدین، و جهاد در راه خدا و روایت است که موسی (ع) در مناجاتش مردی را زیر ساق عرش دید که بنماز ایستاده و بمقام او رشک برد گفت پروردگارا برای چه بنده‌ات را باین مقام رساندی که می‌بینم، فرمود: ای موسی راستش او احسان کن بوالدینش بود، سخن‌چین نبود (6) و پیغمبر (ص) فرمود: هر که شاد است عمرش دراز شود، و روزیش فراوان گردد با والدینش صله کند که صله آنان از طاعت خداست.
(7) مردی بامام ششم (ع) گفت: پدرم پیر شده که برای قضای حاجت بدوشش کشیم؟ فرمود اگر توانی خودت این کار را بکن زیرا سپرت باشد در فردای قیامت.
(8) و مردی گفت: یا رسول الله، این پسرم چه حقی بمن دارد؟ فرمود: نام و ادبش نیکو کنی، بوضع خوبی در آوریش.
(9) 100- کتاب الامامه و التبصره: علی بن بابویه: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: رحمت کند خدا کسی را که فرزندش را برای احسان بوی کمک کند.
(10) و هم از او بهمان سند: فرمود رسول خدا (ص) خاک بر بینی آنکه نام مرا نزد او برند و بر من صلوات نفرستد، خاک بر بینی آنکه پدر و مادرش نزد او پیر شوند و او را به بهشت برند، خاک بر بینی مردیکه ماه رمضان بر او بگذرد پیش از آنکه آمرزیده شود.
(11) و از او است بسندی تا رسول خدا (ص) فرمود: سید ابرار در روز قیامت مردیست که نیکی کرده بوالدینش پس از مرگ آنها.
(12) 101- کافی: بسندش تا سلیمان بن خالد که بامام ششم (ع) گفتم: راستش من خانواده‌ای دارم که از من نمی‌شنوند آنها را باین روش امامیه دعوت کنم؟ فرمود: آری راستی خدا عز و جل در کتابش میفرماید (6: التحریم)" ایا کسانی که گرویدید نگهدارید خود و خانواده خود را از آتشی که دمگیره‌اش مردمند و سنگ".
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 56
(1) بیان نگهدارید یعنی حفظ و حراست کنید و باز دارید" خود و خانواده‌های خود را از آتش" یعنی نگهدارید خود را از آتش بوسیله صبر در طاعت خدا و صبر بر ترک نافرمانی او، و از پیروی شهوتها، و نگهدارید خانواده‌های خود را از آتش بدعوتشان بسوی طاعت خدا و آموختن احکام دین بآنها، و بازداشتن آنان از کارهای زشت، و واداشتن آنان بر کارهای نیک"" دمگیره‌اش مردمند و سنگ" بقولی سنگ کبریت است که در نیروی آتش بیفزاید، و بقولی بتهای سنگی که پرستیده میشدند.
و دلالت دارد این آیه و جز بر وجوب امر بمعروف و نهی از منکر، و بر اینکه خویشاوندان از همسر و مملوک و والدین و فرزندان و دیگر خویشان در این باره مقدمند بر بیگانه‌ها.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 57
(1)

باب سوم- در صله رحم‌

اشاره

، کمک بدانها و احسان بر آنها، و منع از قطع صله ارحام و آنچه مناسب آنست آیات قرآن مجید در این باره.
1- (آیه 83- البقره) و چون پیمان گرفتیم از بنی اسرائیل بر اینکه نپرستند جز خدا را، و احسان کنند بپدر و مادر و خویشاوند.
2- (177: البقره) و داد از مال با آنکه دوستش دارد بخویشاوندان.
3- (21: الرعد) و آنان که صله کنند آنچه را فرمانداده خدا که صله شود، و بترسند از پروردگار خود و بهراسند از بدحسابی خود- تا اینکه فرماید: و آنان که بشکنند عهد خدا را پس از بستن آن و قطع کنند آنچه را خدا فرمان داده که وصل شود و تباهی کنند در زمین آنانند براشان لعنت باشد و خانه بد.
4- (90- النحل) راستی که خدا فرمان میدهد بعدل و احسان و بخشش بخویشاوند.
5- (26- اسری) و بده بخویشاوند حقش را.
6- (28: الروم) پس بده بخویشاوند حقش را.
7- (22: محمد) آیا امید نرود که اگر پشت کنید بفرمان تباهی آورید در زمین و قطع ارحام خود کنید (از طبرسی در تفسیر آیه 26 اسری (ج 6 مجمع البیان ص 411) معنایش اینکه بدهید بخویشاوندان حقوق آنان را که خدا در مالهایتان واجب کرده، به تفسیر ابن عباس و حسن، و بقولی مقصود خصوص خویش پیغمبر است، بتفسیر سدی و همانست که اصحاب ما از ائمه صادقین روایت کردند.
من گویم: این تفسیر متعین است زیرا آیه خطاب بآن حضرت است (ص) پس الف و لام
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 58
در" القربی" بجای ضمیر است و می‌شود بده بخویش حق او را گفتند: مقصود همه خویشانست و اگر چنین بود باید" ذَوِی الْقُرْبی" یا اولی القربی میگفت چنانچه در آیه" آتَی الْمالَ عَلی حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبی" است و در آیه (22: النور) است که کوتاهی نکنند صاحبان فضل و وسعت رزق که بدهند بخویشاوندان، بلکه منظور یکنفر است از خویشاوندان و جز فاطمه علیها السلام نباشد که نزدیکتر خویشان آن حضرتست بدو (سپس حق را در خمس و انفال معین کرده است به دلیل آیات قرآن از پاورقی ص 88 مترجم).

اخبار باب

اخبار باب:
(1) 1- قرب الاسناد: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: صله رحم کن گر چه با شربتی از آب و بهتر صله رحم بازداشتن آزار است از او.
(2) و فرمود: صله رحم مرگ را پس اندازد، و مال را فزون سازد، و دوستی در خاندان اندازد.
(3) 2- از همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: راستش احسان کردن جلو مردنهای بد را بگیرد، راستش که صدقه خشم پروردگار را فرو نهد، و صله رحم عمر را افزاید و فقر را براندازد، و گفتن: لا حول و لا قوه الا بالله، ذکری است که در آن درمان 99 درد است که کمتر آنها اندوه است.
(4) 3- تفسیر قمی، در باره تفسیر آیه 21- الرعد: بسندش از امام هفتم (ع)، فرمود:
رحم آل محمد آویزه عرش است میگوید: بار خدایا صله کن با هر که بمن صله کند، و ببر از هر که با من قطع کند، و این در باره هر رحمی جاریست.
(5) 4- امالی صدوق، امیر مؤمنان بنوف بکالی فرمود: ای نوف صله کن با رحمت تا فزاید خدا بر عمرت گویم برخی اخبار در باب جوامع مکارم گذشت و برخی در باب بر والدین.
(6) 5- خصال: بسندش تا پیغمبر (ص) که فرمود: هر که شاد است روزیش فراوان شود، و مرگش پس افتد صله رحم کند.
(7) 6- امالی صدوق در مناهی نبی فرمود: هر که خودش یا مالش روانه شود تا صله رحم کند خدا عز و جل باو ثواب صد شهید دهد، و بهر گامی چهل هزار حسنه دارد و 40 هزار سیئه از او محو شود، و بمانند آن درجه او بالا رود و گویا صد سال عبادت خدا کرده شکیبا و خدا خواه.
(8) 7- خصال: بسندش تا امام چهارم که فرمود: گامزدنی محبوبتر نباشد نزد خدا عز و جل
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 59
از دو گامزدن یکم برای بستن رخنه صفی در راه خدا (در صف جهاد) و دومی برای احوالپرسی از خویشاوندی که خیر خود را قطع کرده.
(1) 8- تفسیر امام: و اما قول او تعالی" و ذَوِی الْقُرْبی" که آنان خویشان پدر و مادری تو باشند، بتو گفته شده حقشان را بشناس چنانچه از بنی اسرائیل بدان پیمان گرفته شده و از شما امت محمد برای شناختن حق خویشان محمد که آنان امامان بعد از او هستند و کسانی که پهلوی آنهایند از آن پس از فرزندان خویشان.
(2) امام (ع) فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: هر که رعایت کند حق خویشان پدر و مادرش را هزار هزار درجه در بهشت باو بدهند که فاصله هر دو درجه باندازه دویدن اسب تندرو باشد در صد سال یکدرجه از نقره باشد و دیگری از طلا، و دیگری از لؤلؤ، و دیگری از زمرد و دیگری از زبرجد، و دیگری از مشک، و دیگری از عنبر و دیگری از کافور، و آن درجه‌ها از این صنفند، و هر که رعایت کند حق خویشان محمد و علی را بدو دهند از درجات فزون و ثوابهای بیشتر باندازه فزونی محمد و علی (ص) بر پدر و مادر نژادی او.
(3) 9- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) که در بهشت درجه‌ای باشد که نرسد بدان جز امام عادل، یا صاحب رحمی که بدانها صله کند، یا عیالواری که پرشکیبا است.
(4) گویم: در باب خمر گذشت از قول پیغمبر (ص) که فرمود: سه تا به بهشت نروند: دائم الخمر، و عقیده‌مند به سحر و قاطع رحم.
(5) 10- خصال: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: چهار چیز زودتر کیفر دارند: مردی که در برابر احسان تو بدی کند، و مردیکه تو بر او نتازی و او بتو بتازد، و مردیکه با او در چیز هم پیمانی و تو پایبند وفاء هستی و او در مقام عهدشکنی با تو است و مردیکه با خویشانش پیوست دارد و آنها قطع کنند با او.
در خصال: ضمن وصایای پیغمبر (ص) بعلی (ع) مانند آن آمده و بارها گذشت.
(6) 11- خصال: در وصایای ابی ذر بچند سند که رسول خدا (ص) بمن سفارش کرد صله رحم کنم و گر چه پشت کند بمن و در باب اخلاق بد گذشت و هم جای دیگر بچند سند (7) از پیغمبر (ص) که فرمود: قاطع رحم به بهشت نمیرود.
(8) 12- خصال: بسندی از امیر مؤمنان (ع) که قطع رحم سبب فقر است.
(9) 13- در عیون و خصال: بسندی تا رسول خدا (ص) که فرمود: چون به آسمانم بردند رحمی دیدم آویزان بعرش که از رحمش به پروردگارش شکایت داشت باو گفتم: میان تو و او در چه پدری برخورد شود؟ گفت: در پدر چهلم.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 60
(1) 14- خصال: در حدیث اربعماه امیر مؤمنان (ع) فرمود: با ارحام خود پیوست کنید و گر چه بسلامی باشد خدا تبارک و تعالی می‌فرماید (1: النساء) و بترسید از خدا که بازپرسی میشوید از او و از ارحام راستی که خدا بر شما دیده‌بانست.
(2) 15- عیون بچند سند تا امام حسین (ع) که فرمود: هر که شاد مرگش پس افتد، و روزیش فزاید باید صله رحم کند.
(3) 16- عیون بدین سندها تا رسول خدا (ص) فرمود: هر که یک چیز را برای من در عهده گیرد من چهار چیز برایش در عهده گیرم صله رحم کند و خدا او را دوست دارد، و روزیش را فراوان کند، و بعمرش افزاید، و بهشتی در آوردش که باو وعده داده در صحیفه رضا از پدرانش مانندش آمده.
(4) 17- در عیون بهمین سندها: که رسول خدا (ص) فرمود: من از شما ترسانم، در سبک شمردن دین، و در فروختن حکم و اینکه قرآن را سرودخوانی کنید، و اینکه کسی را پیشوا سازید که در دینداری بهتر از شماها نباشد در صحیفه رضا از آن حضرت مانندش آمده.
(5) 18- عیون بسندی تا احمد بن حسین از پدرش که گفت: در مجلس امام رضا (ع) بودیم و مردی از برادرش شکوه کرد و آن حضرت این قطعه را میفرمود:
معذور دار برادرت را بر گناهانش* پرده‌پوشی کن و بر عیوبش روکش افکن بر ناهنجاری سفیه شکیبا باش* و هم در سختیهای دوران و از روی تفضل جواب مگو* و وانه ستمکار را بدان که حسابش رسد.
(6) 19- امالی طوسی: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) فرمود: صله کنید با ارحام خود و گر چه از شما ببرند تا آخر خبر.
گویم: گذشت بچند سند از آن حضرت (ع) که صله کنید ارحامی را که از شما بریده‌اند.
(7) 20- از همان: بسندش تا داود رقی که گفت: نزد امام ششم بودم که از پیش خود آغاز سخن کرد و فرمود: ای داود اعمال شما روز پنجشنبه بر من نموده شد، و در ضمن اعمالت دیدم با پسر عمویت فلانی صله کردی، و آن مرا شاد کرد، براستی دانستم که صله تو زودتر عمرش نابود کند و مدتش را ببرد.
داود گفت: مرا پسر عمی بود معاند و خبیث که بمن رسیده بود خودش و عیالش بد زندگی دارند، و من چکی برای هزینه اندکی براش صادر کردم پیش از آنکه بیرون شوم برای مکه، و چون بمدینه رسیدم امام ششم گزارش آن را بمن داد.
(8) 21- از همان: بسندش تا محمد بن ابراهیم گفت: منصور (عباسی) امام ششم را خواست
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 61
(1) و امر کرد مسندی برای آن حضرت در پهلویش گستردند و وی را بر آن نشانید، سپس گفت:
مهدی را برایم بیاورید، چند بار گفت باو گفتند هم اکنون، هم اکنون می‌آید، مشغول خوشبو کردن خود است، درنگی نشد که آمد و بوی او بر او پیشی گرفت، منصور رو بامام کرد و گفت:
یا ابا عبد الله حدیثی در باره صله رحم باز گفته‌ای، آن را یادآور کن تا مهدی من بشنود، فرمود بسیار خوب، و بسندی تا رسول خدا (ص) باز گفت از قول پدرانش که رسول خدا (ص) فرمود:
مردی صله رحم کند که از عمرش سه سال مانده و خدا عز و جل آن را سی سال گرداند، و قطع رحم کند و از عمرش سی سال مانده و خدا آن را سه سال گرداند و آنگاه این آیه (29- الرعد) را خواند" محو کند خدا هر چه را خواهد و اثبات کند و ام الکتاب نزد او باشد.
منصور گفت: یا ابا عبد الله این حدیث خوبیست ولی مقصود من نبود، آن حضرت فرمود بسیار خوب و حدیث دیگری تا رسول خدا (ص) آورد که فرمود: صله رحم خانه‌ها را آباد سازد، و عمرها را بیفزاید، و گر چه مردم خوبی نباشند.
منصور گفت: این هم خوبست ای ابا عبد الله و مقصود من نبوده آن حضرت فرمود:
بسیار خوب و بهمان سند از رسول خدا (ص) آورد که فرمود: صله رحم حساب را آسان کند و مردن بد را براندازد، منصور گفت: آری این را خواستم.
(2) 22- و از همان: بسندش تا علی (ع) فرمود: گفته شد یا نبی الله در مال حقی جز زکات باشد؟
فرمود: آری نیکی برحم چون پشت کند، و احسان بهمسایه مسلمان چه که به من ایمان ندارد کسی که با شکم سیر شب گذراند و همسایه مسلمانش گرسنه باشد، و آنگاه فرمود: پیوسته جبرئیل سفارش همسایه را بمن کرد تا آنجا که گمان بردم البته سهم ارثی برایش مقرر میدارد.
(3) 23- علل: در خطبه فاطمه (ع) فرض کرده خدا صله ارحام را برای فزون شدن شمار (خاندان).
میگویم: در باب گناهانی که خشم خدا را ببار آورند از امام باقر (ع) که چون قطع ارحام شود اموال بدست اشرار افتد، و از امام ششم است که گناهانی که زود نابود کنند قطع رحم است.
(4) 24- معانی الاخبار: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: صله رحم در عمر فزاید، و صدقه نهانی خشم پروردگار را فرو نشاند، و راستی که قطع رحم و قسم دروغ خانمانها را بی‌امل وانهند، و رحمها را گران نمایند و آن مایه قطع نسل شود.
(5) 25- از همان: بسندش تا عمرو بن جمیع گفت: نزد امام ششم (ع) بودم بهمراه چند کس از اصحابش و شنیدمش میفرمود: رشته خویشی امامان خاندان محمد (ص) روز قیامت به
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 62
عرش آویزد، و رشته ارحام مؤمنان بدان در آویزد و گوید:
پروردگارا صله کن هر که با ما صله داشته و قطع کن هر که با ما قطع کرده و خدای تبارک و تعالی میفرماید: من رحمانم و تو رحمی، نامت را از نامم باز گرفتم، و هر که تو را صله کند با او صله کنم، و هر که تو را قطع کند از او قطع کنم، و از این رو رسول خدا (ص) فرمود: رحم پیوندیست از طرف خدا عز و جل.
(1) و بنقل مسندی تا قاسم بن سلام است که گفته در معنی این قول پیغمبر (ص)" شجنه" یعنی خویشاوندی در هم پیوسته مانند پیوست ریشه‌ها، و اینکه گویند: حدیث ذو شجون است یعنی بهمدگر چنگ انداختند.
و یکی از دانشمندان گفته: درخت متشجن آنست که شاخه‌هایش در هم پیچند- تا گوید (2) پیغمبر (ص) فرموده: فاطمه (ع)" شجنه منی" یعنی رشته پیچیده‌ایست از من آزاردم آنچه آزاردش، و شادم کند آنچه شادش کند.
(3) 26- از همان: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: جبرئیلم خبر داد که بوی بهشت از مسافت هزار سال یافت شود، عاق آن را درنیابد، و نه قطع‌کننده رحم، و نه پیر زناکار- تا پایان خبر.
(4) 27- ثواب الاعمال: بسندش تا رسول خدا (ص) که چون علم باشد و عمل نباشد، و زبانها با هم باشند و دلها جدا از هم، و ارحام از هم ببرند، آنجا است که خدا لعنتشان کند پس ناشنوا شوند و نابینا.
(5) 28- سرائر: از میسر آمده که گوید: امام ششم فرمود: ای میسر در عمرت افزوده شده چه کار میکنی؟ گفتم: مزدور بودم در دوران نوجوانی به پنج درهم (سکه نقره‌ای در حدود 12 نخود و اندی) و آن را به دائی خود میرساندم (یعنی این صله رحم سبب فزونی عمرم شده).
(6) 29- غیبت طوسی: بسندش تا سالمه کنیز امام ششم، گفت: من کنار بستر احتضار آن حضرت بودم، بیهوش شد و چون بهوش آمد فرمود: بحسن نواده امام چهارم که افطس لقب داشت هفتاد دینار طلا بدهید و بفلان و فلان این قدر، من گفتم: بمردی پول میدهی که با تیغ بر تو یورش برد و میخواست تو را بکشد؟ فرمود: تو میخواهی من از کسانی نباشم که خدا عز و جل در باره آنها فرموده (21: الرعد) و آنان که صله کنند آنچه را خدا فرموده: صله شود و بهراسند از پروردگار خود و بترسند از بدحسابی" آری ای سالمه راستش خدا بهشت را آفریده و خویش ساخته و بویش را خوش نموده که از مسافت دو هزار سال بمشام رسد، و عاق (والدین) و قاطع رحم آن را نیابند.
(7) 30- محاسن: بسندش تا امام ششم (ع) که مردی از تیره خثعم نزد رسول خدا (ص) آمد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 63
(1) و گفتش: بمن بگو افضل اسلام چیست؟ فرمود: ایمان بخدا، گفت از آن پس چیست؟ فرمود:
صله رحم، گفت از آن پس چیست؟ فرمود: امر بمعروف و نهی از منکر.
(2) 31- صحیفه رضا: تا امام ششم (ع) فرمود: صله ارحام و خلق خوش فزونی در عمرها است.
(3) 32- از همان: تا محمد بن علی (ع) فرمود: صله ارحام و خوش همسایگی فزونیست در اموال.
(4) 33- فقه الرضا: روایت است که رحم چون دور شود شکاف بردارد و چون بهم چسبد شکاف بردارد، (5) و روایت است که دو سال برو و بوالدین خود نیکی کن، یک سال برو صله رحم کن، من روایت دارم که: برادر بزرگ بجای پدر است.
(6) 34- تفسیر عیاشی: از اصبغ بن نباته گفت: شنیدم امیر مؤمنان میفرمود: یکی از شماها چنان خشم کند که راضی نگردد جز بدوزخ رود، هر کدامتان بخویشاوندی خشم کرد به دو نزدیک شود (تا باو بچسبد) زیرا رحم چون تماس یابد برقرار شود، و راستش که رحم به عرش آویز است و چون شکستن آهن آن را میکوبد و فریاد میکشد بارخدایا صله کن هر که را با من صله کند و ببر از هر کس که از من ببرد، و اینست مقصود از قول خدا در قرآنش (1: النساء) و بترسید از خدائی که از او بازپرسی شوید و از ارحام راستی که خدا بر شماها دیده‌بانست" و هر که از شما خشم کند و ایستاده فورا بزمین افتد که آن پلیدی شیطان را از بین ببرد.
(7) 35- از همان که در تفسیر ارحام در آیه یکم سوره النساء" وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ" فرمود: مقصود ارحام مردم است که خدا فرمانداده بصله آنها و بزرگ داشته آنها را نبینی که آنها را همراه خود آورده.
(8) 36- از همان: از جمیل بن دراج که پرسیدم از امام ششم (ع) از قول خدا وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ" فرمود: ارحام مردم است (تا آخر آنچه در 35 گذشت).
در کتاب حسین بن سعید از قول جمیل مانندش آمده.
(9) 37- تفسیر عیاشی: علاء بن فضیل که از امام ششم (ع) شنیدم میفرمود: رحم بعرش آویزان است و میگوید: بارخدایا صله کن هر که مرا صله کند، و ببر از هر که از من ببرد، و این همان رحم آل محمد است، و رحم هر مؤمن، و آنست مقصود از قول خدا (21: الرعد)" و آنان که صله کنند آنچه را خدا فرموده صله شود".
(10) 38- از همان: بسندی تا رسول خدا (ص) که فرمود: بر بوالدین و صله رحم حساب را آسان کنند و سپس این آیه را خواند" وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ الخ".
(11) 39- از همان: بسندی از امام هفتم (در تفسیر آیه 21 سوره الرعد قریب بمضمون شماره 37).
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 64
(1) 40- در همان: از عمر بن مریم که پرسیدم از امام ششم از قول خدا" وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ" فرمود: از آنست صله رحم، و تاویل نهائی آن صله با ما است.
(2) 41- از همان: از صفوان بن مهران جمال، گفت: میان عبد الله بن حسن و امام ششم گفتگوئی شد تا آنجا که آوازه هر دو بلند شد و مردم گردشان را گرفتند و آن شب از هم جدا شدند، و چون بامداد کردم برای نیاز بدنبال امام ششم (ع) رفتم و دیدم بر در خانه عبد الله بن حسن است، و میگوید: ای جاریه بابی محمد بگو: این ابو عبد الله بر در خانه او عبد الله بن حسن بیرون شد و میگفت: ای ابو عبد الله چه چیزی شما را بدین بامدادی اینجا آورده؟ فرمود: که راستش دیشب بیک آیه از قرآن خدا برخوردم و مرا نگران کرد، گفت: آن چه آیه است؟ فرمود: قول خدا عز و جل (21: الرعد) وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ (تا آخر آیه) راوی گفته: پس همدیگر را در آغوش کشیدند و هر دو گریستند و عبد الله بن حسن گفت: درست گفتی بخدا ای ابا عبد الله، گویا من هرگز این آیه را نخواندم.
کنز کراچکی: بسندش از صفوان مانند آن را آورده.
(3) 42- تفسیر عیاشی: بسندی تا رسول خدا (ص) که فرمود: کسی صله رحم کند و از عمرش جز سه سال نمانده و خدا آن را بسی و سه سال کشاند، و کسی قطع رحم کند و از عمرش 33 سال مانده و خدا کوتاهش کند تا سه سال یا کمتر.
(4) حسین راوی حدیث گفته امام صادق (ع) این آیه را میخواند (39: الرعد) محو کند خدا آنچه خواهد و بر جا دارد و ام الکتاب نزد او است.
(5) 43- مجالس مفید: بسندش تا امام باقر (ع) که در کتاب امیر المؤمنین (ع) است: سه خصلتند که دارنده آنها نمیرد تا وبالشان ببیند، تجاوز، قطع رحم و سوگند دروغ ثواب صله رحم زودتر برسد، راستش مردمی بدکار باشند که با هم صله رحم کنند و اموالشان فزون گردد و ثروتمند شوند، و راستش که سوگند دروغ و قطع رحم خانه‌مانها را ویران و بی‌سکنه کنند.
(6) 44- حسین بن سعید مانندش را از ابن محبوب آورده و در آخرش افزوده رحم جابجا شود و جابجائی آن قطع نسل کند.
(7) 45- کتاب النجوم: بسندی تا میسر که امام ششم فرمود بمن: ای میسر چند بار مرگت در رسیده و هر بار خدا تو را پس انداخته، بصله رحم تو و احسانت بخویشانت.
(8) 46- رجال کشی: تا میسر (قریب بمضمون حدیث 45 را آورده با این اضافه که: گفتم قربانت، من پسرکی بودم در بازار و دو درهم مزد داشتم و یکی را بعمه‌ام میدادم و یکی را بخاله‌ام.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 65
(1) 47- از همان بسندی (قریب بمضمون حدیث 45 را آورده).
(2) 48- روضه الواعظین: امیر مؤمنان (ع) فرمود: نیکی کن و نیکی بگیر، رحم کن و رحم شو، بخوبی یاد کن تا بخوبی یاد شوی صله رحم کن تا خدا عمرت را فزاید.
(3) و رسول خدا (ص) فرمود: مردی از امتم را در خواب دیدم که با مؤمنان سخن میگفت و پاسخش نمیگفتند، و صله رحم او آمد و گفت: ای گروهان مؤمن با او سخن گوئید که او صله رحم کرده، و مؤمنان با او سخن گفتند و دست دادند و با آنها شد.
(4) 49- حسین بن سعید: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: راستی که صله رحم عملها را پاک سازد و اموال را افزاید و حساب را سبک کند، و بلا را براندازد، و عمر را فزون کند.
(5) 50- از همان: بسندش تا عبد الله بن طلحه که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: مردی نزد پیغمبر (ص) آمد و گفت: یا رسول الله راستش مرا خاندانیست که با آنها صله کنم و آنها مرا آزار کنند، و میخواهم ترکشان کنم، رسول خدا (ص) باو فرمود: در این صورت خدا هم همه شما را ترک کند، گفت: چه کنم؟ فرمود: بده بکسی که محرومت کرده، و صله کن با کسی که از تو بریده و درگذر از آنکه بتو ستم کرده، و چون چنین کنی خدا عز و جل ظهیر تو باشد بر آنها.
ابن طلحه گفت: بآن حضرت گفتم: ظهیر چه باشد؟ فرمود یاور.
(6) 51- همان بسندش از امام ششم (ع) که فرمود: نخست سخنگوی اندام آدمی روز قیامت رحم است، میگوید: پروردگارا هر که مرا در دنیا صله کرده امروز میان خودت با او صله کن، و هر که در دنیا مرا قصع کرده امروز از او ببر.
(7) 52- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: رحم بعرش آویزانست روز قیامت فریاد کند، بارخدایا صله کن هر که مرا صله کند، و ببر از هر که با من بریده (راوی که ابی بصیر است) گوید: من گفتم: آن رحم رسول خدا (ص) باشد؟ فرمود: آن هم در شمار است.
(8) و فرمود: رحم روز قیامت چون دشکوی چرخ‌ریس آید، و هر که آن را صله کرده آید از آن نوری بتابد تا او را در بهشت در آورد، و هر که قاطع آن آید از او خود را درپیچد تا او را به دوزخ افکند.
(9) 53- همان، بسندی: تا گوید: امیر مؤمنان برای مردم سخنرانی کرد، خدا را سپاس کرد و او را ستود و سپس فرمود: هیچ کدام شما مردان گر چه صاحب و فرزند است از عشیره و تبارش بی‌نیاز نباشد، و از مدارا، و گرامی داشت آنان، و از اینکه از او بدست و زبانشان دفاع کنند، آنها بیش از مردم دیگر در پشت سرش از او نگهداری توانند و پریشانی او را بیشتر آرامش دهند، و بر او دلسوزتر باشند در آسیبی که باو رسد یا روزی که بد بیارد، هر که دستش
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 66
(1) را از عشیره خود واگیرد همانا یک دست از آنها واگیرد و در برابر دستهای بسیاری از او واگرفته شوند و هر که برای تبار خود با اخلاص دوستی کند، و چون تواند دست بخشش بدانها گشاید برای خدا خدا آنچه را خرج کرده در دنیا باو عوض دهد، و در آخرت مزد دو چندانی به او دهد، برادران راستین میان مردم بهترند از مال که خود خورد و بارث گذارد، هیچ کدام شما از برادرش وانگیرد، و دیگری را بجای او نگیرد در صورتی که کمکی از او نیابد و یا تهیدست باشد، نباید هیچ کدام شما از خویشاوند مستمند خود غفلت کند از اینکه رخنه نیاز او را ببندد از آنچه اگر هزینه نهدش زیانی نکند و اگر بچنگ دارد سودش ندهد.
(2) 54- همان: بسندش تا معاویه که امام ششم (ع) بمن فرمود: صله رحم روز قیامت حساب را سبک سازد، و آنگاه خواند (آیه 21: الرعد) (آنان که) صله کنند آنچه فرموده خدا که صله شود، تا آخر آیه ...
(3) 55- همان: سند تا یکی از اصحابمان که بامام ششم گفتم: راستی آل فلان بهم نیکی کنند و با هم صله کنند فرمود: تا چنین باشند خودشان و مالشان فزون شوند، و پیوسته در فزونی باشند تا از هم ببرند و چون چنین کنند وارونه باشند.
(4) 56- همان: بسندی تا رسول خدا (ص) فرمود: شما را رهنمون نباشم به بهترین خلق در دنیا و دیگر سراها؟ گفتند: چرا یا رسول الله فرمود: هر که صله کند با کسی که از او بریده، و عطا کند بدان که از او دریغ کرده؟ و بگذرد از کسی که باو ستم کرده، و هر که خوش آید مرگش پس افتد، و روزیش بگشاید از خدا بترسد و صله رحم کند.
(5) 57- همان: بسندش تا امام باقر (ع)، فرمود: مردی بابی از مژده داد که گوسفندانش زائیده‌اند و فزودند و او گفت: فزونیشان شادم نکند و آن را دوست ندارم، اندک و کافی دوست‌تر است پیش من از آنچه بسیار است و دلربا، راستش من از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود: بر دو گوشه صراط در روز قیامت رحم است و امانت و چون صله‌کننده رحم، و بردارنده امانت بدو رسد سرنگون نکند آنها را در دوزخ.
(6) 58- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که میفرمود: صله رحم فزاینده مال، و دوستی خاندان، و پس اندازنده مرگ است.
(7) 59- همان: بسندی تا میسر که امام ششم باو فرمود: ای میسر چند بار مرگت در رسیده و هر بار خدا پس انداخته برای صله تو با خویشانت.
(8) 60- همان تا امام هفتم که فرمود: مردیست که از عمرش سی سال مانده و بخویشانش میرسد و صله رحم کند و خدا آن را سی و سه سال نماید، و بسا که از عمرش سی و سه سال مانده حقشناس
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 67
خویشان خود است و قاطع رحم و خدا آن را سه سال کند.
(1) 61- کتاب النوادر: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: صله رحم عمر را فزاید و فقر را ببرد.
(2) و بدین اسناد: رسول خدا (ص) بسراقه بن مالک بن جعثم فرمود: تو را رهنمائی نکنم به بهترین صدقه‌ها گفت: چرا پدر و مادرم بقربانت یا رسول الله، آن حضرت فرمود بهترین صدقه بر خواهرت یا دخترت باشد، و آن بتو برگردد و جز تو سودش را نبرد.
(3) و بدین اسناد از علی (ع) که برسول خدا (ص) گفته شد: یا رسول الله کدام صدقه بهتر است؟ فرمود: بخویشاوند ندار و بهمین اسناد که رسول خدا (ص) فرمود: (4) دو سال برو برای صله رحمت الخبر و بدین اسناد که رسول خدا (ص) فرمود: (5) کار خوب مردن بد را دفع کند و صدقه نهانی خشم پروردگار خاموش کند و صله رحم عمر را فزاید و فقر را ببرد.
(6) 62- کتاب الامامه و التبصره: بسندش تا پیغمبر (ص) مانند آن را آورده.
و از همان بدین سند که رسول خدا (ص) فرمود: صله رحم کند گر چه بیک شربت آب و بهتر آن خودداری از آزار آنست.
(7) و بدین سند: رسول خدا (ص) فرمود: صدقه ده تا اجر دارد، و قرض هیجده تا و صله برادران بیست و صله رحم بیست و چهار.
(8) و بدین سند: رسول خدا (ص) فرمود: صله رحم کنید در دنیا و گر چه به سلامی باشد.
(9) 63- همان: بسندش مانندش را آورده و فرموده: خیانت نکن بخائن تا مانندش باشی و قطع رحم نکن گر چه قطع کرده با تو.
(10) 64- دعوات راوندی: روایت است که روزی امام هفتم (ع) نزد هارون رفت، و هارون بوی گفت: راستش بخدا که من کشنده تو باشم، فرمودش این کار مکن که من از پدرانم تا رسول خدا (ص) شنیدم که فرموده: بنده خدائی صله رحم کند و از عمرش سه سال مانده و خدا آن را سی سال گرداند و مردی قطع رحم کند و از عمرش سی سال مانده و خدا آن را سه سال کند، رشید گفت: خود این را از پدرت شنیدی؟ فرمود: آری، و فرمانداد صد هزار درهم به آن حضرت دادند و او را بخانه‌اش برگرداند.
(11) و امام صادق (ع) فرمود: صله رحم حساب را آسان کند در روز قیامت و آن عمر را دراز کند، و از مردن بد حفظ کند، و صدقه دادن در شب خشم خدا را خاموش کند، (12) و در روایتی صدقه نهانی آمده، و فرمود هر که خوب نیکی کند بخانواده‌اش روزیش فزون شود.
(13) 65- نهج البلاغه فرمود: هر که خویشانش از دست نهند بیگانه بر او بتازد، فرمود (ع)
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 68
(1) راستش کسی اگر مال هم دارد از عشیره و تبارش بی‌نیاز نباشد و از اینکه با دست و زبانشان از او دفاع کنند، آنان پشتیبان بزرگ مرد هستند برایش، و آرام‌بخش آنانند برای پریشانی او و دلسوزترند بر او در بلائی که بر او فرود آید، زبان خوشی که خدا برای کسی در مردم نهد بهتر است برایش از مالی که بدیگری ارث دهد.
(2) 66- از همان: هلا هیچ کدام شما رو نگرداند از خویشی که در او نیاز سختی بیند، و از اینکه رخنه آن نیاز را ببندد بدان چه اگر بداردش فزونش نسازد، و اگر مصرفش کند او را نشکند هر که دستش را از عشیره خود باز دارد همانا یک دست از آنها باز گرفته و در برابر دستهای بسیاری از او باز گیرند، و هر که نرمخو و مردم‌دار باشد پیوسته قومش بدو دوستی کنند.
سید (رضی) ره گفته: چه معنای خوبی در این جمله اخیر آورده، زیرا کسی که باز دارد خیرش را از تبارش همانا یک دست از آنها بازداشته، و چون بیاریشان نیازمند شود، و برای همکاریشان بیچاره گردد از یاریش پس ننشینند، و از نگهداریش گرانی کنند، و از خود دریغ کرده همکاری دستهای بسیار، و همگامی انبوهی را.
(3) 67- همان: امیر مؤمنان (ع) فرموده: گرامی دار تیره و تبارت را که آنان بال پرش تواند، و هنگامی که بدانها برگردی، و دستی که بوسیله آن یورش توانی.
(4) 68- عده الداعی: پیغمبر (ص) فرمود: سفارش کنم حاضر امتم را و غائبشان را و آنان که در پشت پدرانند و رحم مادران تا بروز قیامت بر اینکه صله رحم کنند و اگر چه یک سال راه از او دور باشند، زیرا که آن از دینداری است.
(5) و فرمود (ص) در دو گوشه صراط روز قیامت امانت است و رحم، و چون صله کن رحم و امانت پرداز بر آن بگذرند به بهشت رسند و چون خائن در امانت و قاطع رحم بر آن گذرند هر چه کردند سودشان ندارد، و صراط او را به دوزخ وارد کند.
(6) 69- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: چون امیر المؤمنین (از مدینه) بیرون شد برای بصره (در جنگ جمل) در ربذه (آبادی نزدیک مدینه) منزل کرد (برای فراهم شدن قشون) و مردی از قبیله محارب نزد آن حضرت آمد و گفت: ای امیر المؤمنین من در میان قومم یک بدهی کلانی بگردن گرفتم (برای اصلاح فیما بین یا حفظ قبیله) و از چند طائفه آنها درخواست همکاری و کمک کردم زبان دریغ بمن پیش داشتند، ای امیر مؤمنان شما بآنها بفرما بمن کمک کنند و وادارشان کن بهمکاری با من، فرمود: کجا هستند؟ گفت هم آنان که در دیدرس تو هستند گروهی از آنها باشند، آن حضرت بپاکش خود می‌کرد و آن به لوکه افتاد گویا یک شتر مرغ است و برخی یاران آن حضرت بدنبال آن به لوکه افتادند (گویا برای پاسداری از آن حضرت)
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 69
(1) و خرده خرده بآن رسیدند و آن حضرت بدان قوم در رسید و بر آنها سلام کرد و پرسید چه چیز مانع شما است از همکاری با یارتان و از او گله داشتند و او هم از آنها گله داشت، امیر مؤمنین فرمود: هر کسی با تیره خود صله کند که آنان شایسته‌ترند به احسان او و آنچه در دست دارد و عشیره و تیره هم با برادر خود صله کنند اگر روزگار او را بسر در آورد و از او برگشت زیرا هم صله‌ها و هم بخششها ثواب برند، و آنان که از هم ببرند و بهم پشت کنند گنهکارند سپس مرکب خود را برانگیخت و فرمود: هی هی و مهار را از دست آن مرد آزاد کرد.
(در توضیح دنبال حدیث سخنی طولانی در تفسیر لغت و ادبیت حدیث آورده که چون برای عموم مفهوم و سودمند نیست از ترجمه آن خودداری شد).
(2) 70- کافی: بسندش تا امام رضا (ع) فرمود: کسی صله رحم کند و از عمرش سه سال مانده و خدا آن را سی سال کند، و خدا هر چه خواهد کند.
بیان: دلالت دارد که عمر بیش و کم شود، و صله رحم مایه فزونی آنست و قول آن حضرت" خدا هر چه خواهد کند" اشاره است بمحو و اثبات، و اینکه خدا تواناست بر آن، یا اینکه عمر بیشتر و کمتر از آن هم می‌شود، راغب گفته رحم زهدان زنست و برای پیوند خویشی به عاریه آوردند چون خویشان از یک پدراند ... خدا عز و جل فرموده: وَ أَقْرَبَ رُحْماً پایان سخن راغب.
و بدان که علماء اختلاف دارند در میزان رحمی که باید صله کرد بقولی رحم پیوند نژادیست میان وابستگان بیک مادر، و بقولی رحم خویشاوند از دو طرف است، پدران و هر چه بالا روند، و فرزندان و هر چه بپائین روند، و هر که بپدر و مادر پیوندد از برادران و خواهران و فرزندانشان و عموها و عمه‌ها.
و بقولی رحم پیوند خویش است میان دو کس که بهم محرمند و ازدواجشان با هم روا نیست و عموزاده و خاله‌زاده را شامل نشود، و بقولی شامل هر خویشاوند معروفی است در نسب محرم باشد یا نه و گر چه نسبت دوری دارند و این درست‌تر باشد بشرط اینکه در عرف مردم خویشاوند شمرده شوند و گر نه همه مردم در آدم و حواء بهم رسند.
و اما قبائل بزرگ مانند بنی هاشم در این زمان (حدود هزار هجری) همه ارحام هم باشند؟ مورد اشکال است، و دلالت دارد بر رحم بودن آنان روایت علی بن ابراهیم در تفسیر قول خدای تعالی (22 سوره محمد) آیا امید است که اگر رو برگردانید در زمین تباهی کنید و قطع رحم کنید" که در باره بنی امیه فرو آمده و آنچه باهل بیت (ع) کردند.
ابن اثیر در نهایه گفته: در حدیث است که هر که خواهد عمرش دراز شود باید صله رحم
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 70
(1) کند، و در حدیث بارها ذکر صله رحم شده، و آن بمعنی احسان بخویشانست که هم‌نژاد وابسته بزناشوئی باشند، و لطف و نرمش بآنها و رعایت حالشان گر چه دوری کنند و بد کنند، و قطع رحم ضد همه اینها است ... که بوسیله احسان میان خود و آنها را با علاقه خویشی پیوسته پایان.
و شهید ثانی ره گفته: اصحاب فقهاء اختلاف دارند که قرابت کیانند؟ چون نصی در بیان آن نرسیده و بیشتر آن را امری عرفی دانند که در عادت وابسته شمرده شوند در نسب خواه ارث برند یا نه.
و شیخ قولی دارد که رحم خویشان او باشند تا آخرین تا آخرین پدر و مادر مسلمان و به مشرک بالا نرود گر چه در عرف خویش شمرده شوند برای گفته پیغمبر (ص) که اسلام رحمها را بریده که در جاهلیت بوده، و قول خدای تعالی در باره نوح (ع) و پسرش (46 هود)" راستش او از اهل تو نبود".
ابن الجنید گفته: هر که برای قرابت و ذوی رحم وصیت کند و نام آنها نبرد از آن کسانی باشد که خویش اویند از طرف فرزند و پدر و مادرش، و بنظرم از فرزند چهارمین پدر نباید تجاوز کرد، زیرا رسول خدا (ص) (در مصرف خمس) از آن تجاوز نکرده (که آن را اولاد عبد المطلب سومین پدر) مقرر کرده، و بهر معنا تفسیر شود مرد و زن، و نزدیک و دور، و وارث و غیر وارث در آن درآید، و فرقی میان ذوی القربی و ذوی الرحم نیست پایان.
پس از فهم اینها بدان که شکی در حسن صله ارحام و لزوم آن فی الجمله نیست، و آن را چند درجه است که برخی بالاترند، و کمترش احوالپرسی و سلام، کناره نکردن است، و اختلاف در آن باختلاف توانائی و نیاز طرف است، بعضی مراتب آن واجب است و بعضی مستحب، و فرق میان آنها مشکل است، و راه احتیاط باز است، و هر که باندازه صله رحم کند و کوتاه آید از درجه‌ای که شاید و یا از آنچه تواند آیا واصل محبوبیت یا قاطع، در آن نظر است، بهر حال تشخیص درجه واجب از مستحب بسیار دشوار است و خدا بحقیقت حال داناتر است، و احتیاط راه نجاتست.
شهید ره در قواعدش گفته: با هر رحمی صله باید بحکم قرآن و سنت و اجماع بر ترغیب به صله ارحام و سخن در آن چند موضوع دارد:
اول: اینکه رحم کدام است، ظاهر هر که وابسته نژادی است در عرف و گر چه فاصله دور دارد، یا اولویت مراتب بر یک دیگر چه ذکور باشد چه انثی، برخی عامه آن را منحصر دانسته و بدانها که نباید با هم زناشوئی کنند و محرم یک دیگرند و اگر هر دو یک صنفند یکی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 71
(1) را ذکر فرض کنند و دیگری را انثی و چنانچه زناشوئیشان حرام باشد رحم هم باشند، و دلیل آورده باینکه حرمت ازدواج با دو خواهر برای اینست که قطع رحم شود: و همچنین حرمت اولیه جمع میان عمه و خاله با برادرزاده و خواهرزاده آنان در صورت عدم رضا بقول، و بطور مطلق بقول آنها، و روگردانی از این گفته سزاوار است، زیرا وضع لغت رحم دلیل قول ما است و عرف نیز و اخبار هم بر آن دلالت دارد و آیه (22 سوره محمد) فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ الخ، بتفسیر علی (ع) در باره بنی امیه است که با آل محمد (ع) قطع رحم کردند چنانچه علی بن ابراهیم در تفسیرش آورده و این دلیل است که خویشان دور هم رحم باشند.
دوم، صله چه باشد که بدان از قطع رحم بدر آیند؟ جواب اینست که بعرف رجوع شود زیرا یک معنای شرعی و لغوی ندارد، و باختلاف عادتها و دوری و نزدیکی محل سکونت تفاوت یابد.
سوم: صله چگونه باشد؟ و جواب قول پیغمبر است که صله کنید با ارحام خود گر چه بسلام کردن، و در آگاهی است بر اینکه سلام هم صله رحم است، و شکی ندارد که با فقر پدران یا فرزندان صله با مال واجب است و برای خویشان دیگر مستحب است و در طبقه وارثان مؤکد است و باندازه هزینه زندگی است، و اگر بی‌نیاز باشند باینست خود هدیه بدانها بدهد، و بزرگتر صله رحم با خود است و در آن اخبار بسیار است و آنگاه بدفع ضرر از خود و از آن پس جلب سود بدو، سپس صله هر که نفقه‌اش واجب است، و گر چه رحم او هم نباشد چون زن پدر و برادر و بنده‌اش، و کمتر صله سلام کردن خود است و آنگاه پیغام بسلام و دعاء در پشت سر و ستایش در حضور هم.
چهارم: صله واجب است یا مستحب؟ و جواب اینکه تا آنجا که از قطع رحم بدانید واجب است زیرا قطع رحم گناه است بلکه گناه کبیره است، و بیش از آنش مستحب است.
(2) 71- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: صله ارحام پاکیزه کند هر کردار و فزاید هر مال و بلا را بگرداند و حساب را آسان کند و مرگ را پس اندازد.
بیان: تزکیه اعمال یعنی ثواب آنها را فزون کند، یا آنها را از کمبود پاک کند یا سبب قبولشان گردد، و آنها را مدح کند و بکمال ستاید، و فزونی اموال باشد، امیر المؤمنین (ع) فرموده: صله رحم مثراه مال است و شارحان نهج برایش دو تفسیر آورده‌اند.
(3) یکم: عنایت الیه برای هر زنده سهمی از روزی مقدر کرده که در زمان زندگیش به او برسد، و چون کسی امر جمعی را بگردن گیرد و بآنها مدد و کمک رساند، در پرتو عنایت بایست آید که روزی و مددی که بآنها دهد بدست او باشد خواه ارحام او باشند یا در نظر او
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 72
(1) شایان رحمت باشند، تا آنجا که اگر در دل گیرد از یکشان کمک خود را باز گیرد بسا باندازه‌ای که از او دریغ کرده از مالش کم کند، و اینست معنی اینکه: مژات مال است.
دوم: اینکه از اخلاق پسندیده است که مردم را جلب کند، و آنکه صله رحم کند مورد مرحمت گردد، و باو مدد و کمک رسانند" دفع بلا" هر محنت و بد آمد و آسیب بلا است" و آسانی حساب" در مال یا در اعمال هم" پس انداختن مرگ".
در نهایه گفته: هر که دوست دارد پس افتد مرگش باید صله رحم کند در حدیث است، و در عمر و دین هر دو باشد و از آنها بایست حدیث دیگر: صله رحم مثراة مال است و منسأه اثر ...
نووی گفته: برای اینکه باو برکت دهد بتوفیق در طاعات و صرف اوقاتش در خیرات و بسط رزق هم برکت آنست و بقولی فراخی است، و بقولی در نظر فرشته‌های لوح محفوظ نماید که عمرش شصت است و اگر صله رحم کند صد باشد، با اینکه خدا آینده را میداند، و بقولی مقصود از درازی عمر یاد خیریست که پس از مرگش کنند و گویا نمرده است، عیاض گفته: اثر بمعنی مرگ است، این نام را باو دادند چون بدنبال زندگی است، و مقصود از پس افتادنش یاد بخیر پس از آنست که گویا نمرده، و گر نه عمر بیش و کم نشود.
یکیشان گفته میتوان بر ظاهرش تفسیر کرد زیرا عمر هم بیش و کم شود، چه بسا در ام الکتاب باشد که او اگر صله رحم کند عمرش چنانست و اگر نکند چنان.
مازری گفته: و بقولی فزودن در عمر برکت آنست بتوفیق در طاعت کردن و صرف وقت در آنچه سود آخرتست، و توجیه بیاد خیر پس از مرگ ضعیف است.
طیبی گفته: توجیه بدان روشنتر است زیرا اثر هر چیز نشانه وجود او است و ذکر بخیر هم نشانه وجود مرده است خدا فرمود (12: یس) و بنویسیم آنچه پیش داشتند و آثارشان را و از این معنی است قول خلیل (ع) (84: الشعراء) و بنه برایم زبانی راستین در آیندگان.
و یکی از شارحان نهج گفته: نساء بمعنی تاخیر است و آن از دو راه شود یکم: صله رحم مایه مهربانی ارحام گردد و سبب یاری دادن و کمک آنان بصله کن بر آنها شود، و از آزار دشمن دورتر گردد و این خود مایه درازی عمر باشد.
دوم اینکه صله خویشاوندان توجه‌انگیز است به بقاء کسی که بآنها صله کند، و کمک او به دعاء آنان، و بسا که دعاءشان برای او، و توجه آنان به بقای او از شرائط بقا و پس افتادن مرگ باشد پایان.
و من گویم: نیازی بدین سخت‌گرائی نیست، دور نباشد که برخی اعمال اثر کنند در
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 73
درازی اعمار، و ما بسط سخن دادیم در این باره در شرح اخبار باب بداء (رجوع کن به ج 4 ص 92 باب بداء و نسخ از همین چاپ جدید بحار، از پاورقی ص 113).
(1) 72- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که مردی آمد نزد پیغمبر (ص) و گفت: یا رسول الله خاندانم نخواهند جز که بر من بپرند و از من ببرند و دشنام دهند و من آن را وانهم؟
فرمود: در این صورت خدا همه شماها را وانهد، گفت: پس چه کنم؟ فرمود: صله کن با آنکه از تو بریده، و بده بدان که از تو دریغ کرده، و بگذر از آنکه بتو ستم کرده که چون چنین کنی خدا پشتیبانت باشد بر سر آنها.
بیان (پس از شرح چند لفظ گوید) رفض خدا کنایه است از سلب رحمت و نصرت و فرو آوردن عقوبت تا گوید ظهیر ناصر و معین است، و مقصود از آن در اینجا نصرت خدا و فرشته‌ها و مؤمنان خوبست چنانچه در باره پیغمبر (ص) و دو همسر خیانتکارش فرموده (4: التحریم) و اگر باو زور گویند راستش که خدا یاور او است و جبرئیل و مؤمنان صالح و فرشته‌ها از آن پس ظهیر باشند.
(2) 73- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که سفارش کنم حاضر و غائب امتم را و کسانی که در پشت پدران و رحم زنانند تا روز قیامت بصله رحم و گر چه یک سال راه از او دور باشد، چون که آن از دین است.
روشنگری ..." که آن از دین است" یعنی کوچ کردن بدیدار آنان و یا بعلاوه نامه فرستادن و هدیه برایشان از اموریست که خدا در دین متین و قرآن مبین بدان فرمانداده.
(3) 74- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که صله رحم: خوش‌خلقی و بخشش و خوشدلی است، و روزی را فزاید مرگ را پس اندازد.
روشنگری:" خوش‌خلقی" چون که با صله رحم خوش برخوردی در دل جا کند و بدیگران هم برسد و همچنین بخشش عادت می‌شود، و خوشدلی اینست که آن را با بذل و عفو و احسان انجام دهد بی‌کینه و حسد و بدخواهی، یا اینکه در خاطرش هم و غم و اندیشه از دشمنان راه ندهد زیرا صله رحم دشمنی او و خویشان را بزداید و آن مایه آسودگی از شر دیگر مردم شود و بلکه وسیله دوستی آنها هم باشد.
(4) 75- کافی: بسندش تا ابی بصیر که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: رحم آویزانست به عرش میگوید: بارخدایا صله کن کسیرا که با من صله کند، و ببر از کسی که از من ببرد، و آن رحم آل محمد است که خدا عز و جل (21: الرعد) فرموده:" آنان که صله کنند آنچه را خدا فرموده صله شود" و رحم هر صاحب رحم است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 74
(1) روشنگری:" رحم بعرش آویزانست" تشبیه معقول است بمحسوس که حق رحم را با رساتر وجهی اثبات کند، و کنایه است از اینکه حق خود را در محضر خدا طلب میکند، و معنی دعایش اینست که با او چنان باش که او با من است و همان احسان یا بدی را با او کن که با من کند، و بقولی ظاهر آن مقصود است نظر بتجسم برخی اعمال و گفته‌اند. تفسیر مشهور رحم خویشی از طرف پدر و مادر است و آن امریست معنوی، و سخن و قیام ندارد، و سخن و قیام و قطع و وصلش برای بیان بزرگداشت او است، و صله واصل آن و گناه قاطع آن، و از این رو قطعش را عقوق نام کرده‌اند که بمعنی شکافتن است و گویا سبب پیوند را قطع کرده.
و گفتند: بسا که آویزان بعرش فرشته‌ایست که عوض رحم سخن میکند بامر خدا سبحانه و خدا او را واداشته دفاع کند از رحم و ثواب صله کن آن را و گناه قاطعش را بنویسد چنانچه فرشته‌های نگهبان اعمال را نویسند.
قوله:" و آن رحم آل محمد است" یعنی آویزان بعرش رحم آل محمد است، و مقصود اینکه رحم آویزان بعرش رحم پیغمبر (ع) است و خویشان و خاندانش که همان امامانند پس از آن حضرت که خدا امر بصله با آنها کرده و دوستی آنان را مزد رسالت ساخته، و خویشی آنها با رسول (ص) نه با مردم دیگر و از این رو است که صله با آنها واجب است یا مقصود خویشی مؤمنانست از نظر ایمان، زیرا حق پدر و مادر نژادی برای اینست که مایه زندگی دنیوی باشند و حق خویشاوندان برای اینست که بدان پیوند دارند، و پیغمبر و علی (ع) هر دو پدر امتند چون سبب وجود همه چیزند و علت غائی همه موجودات که در حدیث قدسی فرماید:
اگر شما دو تن نبودید من افلاک را نمی‌آفریدم.
و بعلاوه آن دو سبب حیات معنوی جاویدانند بدانش و ایمان برای همه مؤمنان، و تفاوت میان این حیات و حیات فانی دنیا بی‌اندازه است، و از این راه همه مؤمنان برادرند، و خویشان پیغمبر خویشان و ذوی الارحام آنان باشند و نیز خدا (6: الاحزاب) فرموده" پیغمبر اولی است بمؤمنان از خودشان و ازواجش مادران آنها باشند" و در قرائت اهل بیت" و هو اب لهم و او پدر آنها است" هم آمده پس پیغمبر و خدیجه (ع) پدر و مادر این امتند و ذریته پاکشان ذوی ارحام امت، و از این رو اولی و احق بصله باشند از همه خویشان نژادی و قوله" و رحم هر ذی رحم" چند تفسیر دارد یکم اینکه آیه در باره هر ذی رحم دیگر هم نازل است.
دوم اینکه رحم دیگران هم در آیه داخل است، سوم اینکه رحم دیگران هم به عرش آویزان است و بسا که حکم آیه مخصوص بهمان رحم آل محمد است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 75
(1) 76- کافی: بسندش از جمیل بن دراج که از امام ششم (ع) (آیه 1: النساء) را که" بترسید از خدائی که از او بازپرسی شوید و از ارحام" پرسیدم در پاسخ فرمود: مقصود ارحام مردمست که خدا امر کرده بصله آنها و آنها را بزرگ شمرده نبینی که آنها را از خود دانسته.
بیان: یعنی مقصود از ارحام در این آیه همان مردمند نه رحم آل محمد که در بیشتر آیات امر بصله آن شده و امر کرده بترس از آنها تا صله شوند و بزرگ شمرده آنها را که قرین خود ساخته، و یا اینکه امضاء کرده است بزرگی آن را که شیوه مردم است که در سوگند خدا را با رحم قرین کنند و گویند: تو را بخدا و رحم سوگند.
(2) 77- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: گوینده یکم اعضاء تن در قیامت رحم است که گوید: پروردگارا صله کن هر که مرا صله کرده است در دنیا و خود را بدو پیوند بده و هر که مرا در دنیا قطع کرده خود را از او ببر.
بیان: گوینده یکم است زیرا همه مردم از آن فراهم شدند، و گویا خدای تعالی آفریند آفریده‌ای که بجای او حق او را خواستار شود ...
(3) 78- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: صله رحم کن گر چه با شربتی آب، و بهترین صله رحم اینکه آزار از او بگردانی، و صله رحم سبب تاخیر مرگ است و دوستی خانواده توضیح ... مایه دوستی است چون که انسان بنده احسانت.
(4) 79- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) که رحم بعرش آویزانست در روز قیامت میگوید:
بارخدایا صله کن با هر که مرا صله کرده و ببر از هر که مرا بریده.
(5) 80- کافی تا ا امام باقر (ع) که ابو ذر رضی الله عنه گفته: از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود: در دو گوشه صراط در روز قیامت رحم است و امانت و چون وصول رحم و امانت‌پرداز برسند بگذرد ببهشت، و چون خائن بامانت و قاطع رحم برسند با ارتکاب آن دو هیچ کرداری سودش ندارد و صراطش وارو کند در دوزخ.
بیان ... تشبیه این دو خصلت بدو گوشه برای اینست که مانعند که از صراط بدوزخ افتند چنانچه کسی که در راه تنگی رود در کنار گودالی دو گوشه راه مانع باشند از افتادن در آن گودال ... و نهایه در حدیث صراط (یتکفأ به) را بوارونه کردن تفسیر کرده، و دور نیست که رحم در حدیث شامل رحم آل محمد باشد و امانت شامل اقرار بامامتشان چنانچه اخبار در باره هر دو گذشته.
(6) 81- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) که صله ارحام اعمال را پاک کند و بلا را دفع کند و اموال را افزاید، و عمر را دراز کند، و روزی را فراوان سازد، و دوستی در خاندان اندازد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 76
و باید از خدا بترسد و صله رحم کند.
(1) بیان: شهید قد در قواعدش گوید: اخبار پشت همند در اینکه صله رحم عمر را فزون کند، و بسیار مردم بدان اعتراض دارند برای اینکه آنچه در ازل مقدر است و در لوح محفوظ نوشته است کم و بیش نتواند شد، چون خلاف در علم خدای تعالی نشد نیست، خدا از پیش دانسته هر ممکنی را که وجودش را خواسته، و نابودی هر چه را نخواسته بعدم ازلی یا پس از ایجاد آن، و چگونه عمر بهر سببی بیش و کم شود.
و در جواب از این اعتراض پریشانند یک بار گویند این تعبیر برای تشویق است نه گزارش حقیقت، و بار دیگر گویند مقصود یاد بخیر پس از مردنست و شاعر گفته:
یاد جوانی عمر دوم وی و لذت آنچه که نابود گشته در فضول معیشت
(و سعدی سخنسرا هم گفته: مرده آنست که نامش بنکوئی نبرند).
و باز شاعر گفته: مردند و زنده بیاد خودند پس از خود.
و بقولی مقصود برکت داشتن عمر است نه فزونی خود عمر و این اعتراض بیجا است زیرا اولا در باره بسیاری مطالب بمیان آید که مورد تشویق است در قرآن و سنت تا برسد به وعده بهشت و نعیم برای ایمان و در باره گذشتن از صراط و رسیدن بحوریان و غلمان و همچنان تهدید بدوزخ و کیفیت عذاب زیرا که ما گوئیم خدای تعالی در ازل ارتباط هر معلولی را بعلتش دانسته و در لوح محفوظ نوشته، و هر که را مؤمن دانسته او مؤمن است چه اعتراف کند به ایمان یا نه، پیغمبری باو گسیل شود یا نه، و هر که را کافر دانسته او کافر است بهر تقدیر و لازم این گفته ابطال حکمت بعثت پیغمبرانست و اوامر شرع و نواهی آن و آنچه بدنبال دارند و آن سبب هدم آدمیانست و جواب از همه اعتراضات یکی است: و آن اینکه خدای تعالی که اندازه عمر را دانسته است پیوند آن را هم باب سبب مخصوصی دانسته، و چون داند زید بهشتی است آن را باسباب خاص آن وابسته که او را آفریده و خردمند کرده، و وسیله هدایت و حسن اختیار و عمل باحکام شرع برایش فراهم کرده، و لازم بر هر مکلف عمل بامر شرع نه باینکه خدا چه داند، زیرا هر چه کند همان را خدا دانسته، و چون امام صادق (ع) فرموده که زید چون صله رحم کند خدا 30 سال بعمرش فزاید و بدان عمل کرد این خبر از اینست که خدا دانسته زید همان کند که عمر 30 سال فزون گردد، چنانچه آن حضرت که خبر داده زید چون لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ گفت در بهشت درآید و آن را گفت بر ما روشن است که خدای تعالی دانسته که او میگوید به بهشت میرود.
و حاصل آنکه آنچه در جهان پدید آید دانسته خدای تعالی است با هر شرط و سبب که
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 77
شایسته در بلندی درجات، و دعاها در حصول درخواستها (1) و در حدیث است که از دعا کردن خسته نشوید زیرا ندانید کی برای شما اجابت شوند، و در این سریست لطیف و آن اینکه مکلف را کوشش باید، و در هر ذره‌ای کوش امکان اینست که خدا دانسته سبب خیر است چنانچه (در العنکبوت آیه 69) فرموده:" و آنان که مجاهده کنند در باره ما البته که رهنمائیشان کنیم به راههای ما" و عجب است که این اعتراض در خصوص صله رحم آورده شده و در دیگر امور زندگی نگفته‌اند با اینکه در آنها هم جهاد دارد برای کسی که راه خروج از آن را نداند.
اگر گوئی اینها همه درست ولی خدای تعالی فرموده (الاعراف: 33)" هر امتی را مرگی است و چون مرگشان رسد نه ساعتی پس افتند و نه پیش افتند" و فرموده (المنافقون: 11)" و پس نیندازد خدا نفسی را که مرگش رسد".
گویم آن در هر چه اجل نامند درست است چه طبیعی باشد چه سببی باشد و این تفسیر شود به طبیعی و چنین تعبیر شده چنانچه در قاعده جزئی و جزء گذشت.
و جواب دیگر اینکه اجل همانست که در هنگامش بطور حتم مرگ باشد چه پس از عمر طبیعی باشد و یا سببی باشد و ما هم چنین گوئیم زیرا پس از رسیدن اجل مرگ پس نیفتد، و مقصود از اجل عمر نیست زیرا آن همان وقت است و اشاره دارد باینکه عمر پذیرای بیش و کم است پس از اخبار بسیاری که بر آن دلالت دارند قول خدای تعالی.
(فاطر: 11) و عمر نگذراند هیچ صاحب عمری و کم نشود از عمرش جز که در کتاب مبین باشد.
(2) 82- کافی: بسندش از امام ششم که: صله رحم و حسن جوار آباد کنند خانه‌ها را و فزایند عمرها را.
بیان: حسن جوار: رعایت از همسایه خانه است و احسان بوی و دفع آزار از وی و یا شامل همنشین و هم‌سفر هم می‌شود، یا کسی که او را در پناه گرفتی و امان دادی و بقول قاموس جاور همسایه است و آنکه پناهش دادی تا ستم نشود، و مجیر و مستجیر و شریک در کسب و هر که نزدیک منزل کسی خانه دارد ...
(3) 83- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود زودرس‌تر ثواب کار خیر ثواب صله رحم است.
بیان: چون بسیاری از ثوابش در دنیا میرسد مانند فزونی عمر و روزی و دوستی خانواده و مانند آنها.
(4) 84- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که هر که را خوش آید پس افتادن مرگ، و فزونی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 78
روزی باید صله رحم کند.
(1) 85- کافی: بسندش تا امام ششم که فرمود: ما ندانیم چیزی عمر را فزاید جز صله رحم تا آنجا که مردی از عمرش سه سال مانده و هر صله رحم کند و خدا سی سال بعمرش فزاید و آن را سی و سه سال کند، و عمرش سی و سه سال باشد و قطع رحم کند و خدا سی سال کمش کند و سه سالش سازد.
(2) کافی: بسندش از امام رضا علیه السلام مانندش را آورده.
بیان: دلالت دارد که جز صله رحم چیزی عمر را دراز نکند و گر نه امام آن را میدانست و بسا تفسیر شود باینکه صله رحم اثر بیشتری از دیگر چیزها دارد و فزونی عمر بدان بیشتر است از جز آن، یا اینکه اثر مستقل دارد و جز او اثر مشروط یا منظم بچیز دیگر، زیرا اخباری آمده که صدقه و بر و حسن جوار و جز آن هم سبب فزونی عمر شوند.
86- کافی: بسندش تا امیر مؤمنان (ع): هرگز کسی از عشیره و تبارش روگردان نشود و گر چه مال و فرزند دارد و نه از دوستی و احترام آنان، و از دفاعشان از وی بدست و زبان، آنها بهتر پشتیبان او باشند در میان مردم، و مهربانتر آنان بروی، و رفوکننده‌تر پریشانی او اگر آسیبی بدو رسد و پیش آمد بدی بدوزخ دهد، و هر کس دستش را از عشیره‌اش باز گیرد یک دست از آنها باز گرفته و دستهای بسیار از او باز گرفته شود.
هر که خوش‌پذیرا باشد دوستش دل بدو دهد، هر کس دست باز دارد در آنچه دارد خدا در دنیا باو عوض دهد و در دیگر سرا دو چندانش سازد، زبان خیری که خدا برای کسی در مردم فراهم کند بهتر است از مالی که آن را میخورد و بارث میدهد، مبادا یکی از شماخود را بزرگ شمارد و از عشیره و تبارش دوری کند برای اینکه داراست، مبادا یکی از شماها برادرش را ترک کند و از او دور شود که بخششی ندارد و ندار است، و غفلت نورزد یکی از شماها که بخویشاوند نیازمند خود کمک دهد بدان چه اگرش بدارد سودش ندهد، و مصرفش باو زیان نرساند.
(3) روشنگری:" روگردان نشود برای تاکید ابدی است، و در نسخه‌ای اگر چه مال و فرزند دارد" بدانها اعتماد نکند که او را از عشیره بی‌نیاز نسازند، عشیره تبار است و بقولی زادگان پدر که باو نزدیکند ... و بقولی معنی کرامت آنان بالا بردن مقام آنهاست میان مردم نه احترام آنان از وی.
(مصنف پس از تفصیل لغت و ادبیت کلمات حدیث که چون استفاده عمومی ندارد از ترجمه آن صرف نظر شد گوید).
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 79
(1) در شرح" یلن حاشیته" که از باب افعال است بدین معنی که هر که اولاد و خاندان و بندگان و خدمتکاران خود را بنرمش و خوش پذیرائی و خوش برخوردی و مهرورزی با عشائرش و مردم دیگر تربیت کند، دوستانش بفهمند که او دوستشان دارد، و اگر خودش یا خدمتکاران و خاندانش بدانها بد برخورد کنند دوستی او مورد اعتماد نباشد چنانچه تجربه گواه آنست.
" خدا در دنیا باو عوض دهد" اشاره است بقول خدای تعالی (39: سبا) بگو هر چه انفاق کنید خدا عوضش را بدهد" لسان الصدق للمرء" (پس از شرح ادبیت او گوید) بهر تقدیر تشویقی است برای انفاق بر عشیره که سبب شهرتست و زبانزد شدن احسانش میان مردم، کسی که به او احسان کرده او را باحسانش و صفات خوب دیگرش ستاید، و خدای تعالی (در 50: مریم) فرمود و فراهم کردیم براشان زبان راستین بلندی" و در حکایت از قول ابراهیم (84: الشعراء) فرموده و فراهم کن برایم زبان راستین در آیندگان".
و تقیید مذمت دوری از عشیره بحال ثروتمندی برای آن نیست که در حال بی‌ثروتی خوبست بلکه برای اینکه این دوری غالبا در این حالت رخ میدهد و هم خصال بد دیگر (باقی کلام مصنف در تفسیر لغات و ادبیات حدیث است که ترجمه سود عمومی ندارد مترجم).
(2) 87- کافی: بسندش تا سلیمان بن هلال که بامام ششم (ع) گفتم: آل فلان بهم نیکی کنند و با هم صله رحم کنند در پاسخ فرمود: در این صورت اموالشان فزاید و خودشان فزون شوند، پیوسته در این وضعند تا از هم ببرند و چنین کنند این نعمت از آنها برداشته شود.
بیان: نمو خودشان فزودن فرزندان و فزونی شماره و شرف آنها است ...
(3) 88- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: مردمی فاجر و بدکردارند و نیکوکار نباشند و صله رحم کنند و مالشان فزاید و عمرهاشان دراز شود، و چه شود اگر نیکوکار و نیکی کن باشند.
بیان: یعنی خودشان خوب باشند و صله رحم بکنند.
(4) 89- کافی: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) فرمود: صله ارحام کنید گر چه با سلامی باشد، خدای تبارک و تعالی میفرماید (1: النساء) و بترسید از خدائی که از او بازپرسی شوید و از ارحام راستش خدا بر شما دیده‌بانست.
بیان: دلالت دارد که کمترین صله رحم سلام دادن است، و شامل آنجا شود که میداند یا گمان میبرد که جواب نمیدهد و بقولی در این صورت سلام دادن خوبی ندارد زیرا آنان را در حرام اندازد، و این جای سخن دارد.
(5) 90- کافی: بسندش تا صفوان جمال گفت: میان امام ششم (ع) و عبد الله بن حسن
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 80
(1) سخنی رفت تا به جنجال کشید و مردم گردشان را گرفتند و شبانه از هم جدا شدند بدان وضع و من برای نیازی بامداد بیرون شدم و ناگاه امام ششم بر در خانه عبد الله بن حسن بود و میفرمود: ای جاریه بابی محمد بگو راوی گفت: عبد الله بن حسن بیرون شد و گفت یا ابا عبد الله چه چیز در این بامدادت رخ داده؟ فرمود: من دیشب یک آیه از قرآن را خواندم که نگرانم کرد، گفت: کدام آیه؟ پاسخ داد قول خدا عز و جل ذکره" آنان که صله کنند آنچه را خدا امر کرده صله شود، و بهراسند از پروردگارشان و بترسند از بدحسابی" عبد الله گفت:
درست گفتی گویا من هرگز این آیه قرآن را نخواندم، و هم را در آغوش کشیدند و گریستند.
(2) بیان: (پس از تفسیر برخی الفاظ و توجیه کلمات گوید):
" وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ" طبرسی قد در تفسیرش (ج 6 ص 288 مجمع البیان) گفته: مقصود از آن ایمان بهمه رسولان و کتب آسمانی است چنانچه در قول خدا (285- البقره) است که" فرق نگذاریم میان هیچ کدام از رسولانش".
و بقولی مقصود: صله با محمد (ص) و پشتیبانی او و جهاد با او است، و بقولی از ابن عباس صله رحم است و آن از امام ششم (ع) روایت است، و بقولی صله لازم با همه مؤمنان است از دوستداری و یاری و دفاع از آنها و شامل صله رحم و جز آن می‌شود: و در روایت (3) جابر از امام باقر (ع) است که رسول خدا (ص) فرمود: بر والدین و صله رحم حساب را آسان کنند و سپس این آیه را خواند، (4) و بروایتی از امام کاظم (ع) در تفسیر این آیه فرمود: آن رحم آل محمد است که بعرش آویخته میگوید: بارخدایا صله کن هر که مرا صله کند و ببر از هر که از من ببرد و آن در هر رحمی پویا است.
(5) و روایت است از ولید که بامام رضا (ع) گفتم: بر عهده مرد در مالش چیزی باشد جز زکات فرمود: آری کجا است آنکه خدا فرموده" وَ الَّذِینَ یَصِلُونَ الخ).
" وَ یَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ" یعنی ترسند از کیفر پروردگارشان در قطع آن" وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ" بقولی در آن چند گفتار است یکم بحساب بد آنان در گناهانشان همه بی‌آمرزش چیزی از آنها دوم اینکه برای سرکوبی و سرزنش حسابرسی شوند زیرا حسابرسی کافر بدین راه است، و مؤمن را حساب رسند تا شاد شود بدان چه خدا برایش آماده کرده.
سوم: آنکه هیچ حسنه از آنها پذیرفته نشود و هیچ گناهی آمرزیده نشود این از امام ششم (ع) روایت است.
چهارم: سوء حساب یعنی بدی جزاء آن را حساب نامیدند چون دادن حق به مستحق است، (6) و هشام بن سالم از امام صادق (ع) روایت کرده که سوء حساب اینست که گناهان را به
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 81
حساب آنها گزارند و حسنات را بحساب نیارند و آن خرده‌گیریست (1) و حماد از آن حضرت روایت کرده که بمردی فرمود: ای فلانی، چیست تو را با برادرت؟ گفت: قربانت چیزی از او بستانکار بودم و تا دینار آخر حقم را از او گرفتم، فرمودش بمن بگو از قول خدا" میترسند از سوء حساب" بگو ببینم ترسند از اینکه جور و ستمی بر آنها کند؟ نه بخدا بلکه ترسند از خرده‌گیری.
من گویم: و خدا پس از چند آیه دیگر فرماید" و آنان که بشکنند عهد خدا را پس از بستن آن و قطع کنند آنچه را خدا فرموده صله کنند و تباهی کنند در روی زمین هم آنانند لعنت خواه از آنها است بدخانگی" و بنا بر این تفسیر این آیات از سخت‌ترین آنچه باشند که در باره قطع رحم وارد است.
وانگه ظاهر اینست که همه مضمون حدیث برای آگهی دادن بعبد الله و یادآوری او است بدین آیه تا برگردد و توبه کند و گر نه معامله آن حضرت با او قطع رحم نبوده بلکه عین مهرورزی و غمخواری بوده برای آنکه کناره گیرد از آنچه خواسته بود از فسق بلکه کفر، زیرا او از آن حضرت خواستار بیعت وی برای پسر شومش بود چنانچه گذشت یا چیز دیگری مانند آن و بهر حال چون خلاف و ستیزه او با آن حضرت در مرز شرک بخدا بوده.
با اینکه مانند آن حضرت از این امور غافل نمیشد تا بخواندن قرآن یادآور شود، روشن است که ذکر آن از راه مصلحت بوده تا عبد الله یاد عقوبت خدا کند و مخالفت امام خود را وانهد و از مهر آن حضرت باو بوده، و شاید نگرانی که بخود وابسته کنایه از نگرانی عبد الله بوده ولی دلالت دارد بر حسن رعایت رحم تا باین حد و گر چه فاسق و گمراه باشد فتدبر.
(2) 91- کافی: بسندش تا عبد الله بن سنان که بامام ششم (ع) گفتم عموزاده‌ای دارم که با او پر صله کنم و او از من میبرد تا قصد کردم باین سبب از او ببرم، فرمود اگر تو او را صله کنی و او ببرد خدا بهر دوتان صله کند، و اگر از هم ببرید خدا از هر دوتان ببرد.
روشنگری: اینکه فرمود: خدا با هر دوتان صله کند برای آنکه استمرار صله او سبب ترک قطع رحم برادر شود و رحمت خدا هر دو را فرا گیرد در صورت اصرار برادرش بقطع رحم که سبب قطع رحمت خدا از او شود، و فنای زودرس او در دنیا و عقوبتش در دیگر سرا چنانچه اخبار بر آن دلالت دارند، (3) و در گفته امیر مؤمنانست با دشمنت از راه احسان درا که یکی از دو پیروزیست اشاره است بدین امر زیرا که او یا برمیگردد از دشمنی و یا مستحق کیفر
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 82
و خذلان شود.
(1) 92- و بهمین سند کافی: از داود بن فرقد که امام ششم (ع) بمن فرمود: راستی که من دوست دارم خدا بداند من گردنم را زیر بار رحم دارم و برای صله فامیلم پیشتازم پیش از آنکه از من بی‌نازی کنند.
بیان: مقصودش اینست که من این کار خودم را دوست دارم، و اشاره دارد که روزی میرسد بآنها و من پیشتازم برای رساندن آن بآنان پیش از آنکه از سبب دیگری بدانها رسد.
(2) 93- کافی: بسندش از امام رضا (ع) که رحم آل محمد و ائمه بعرش آویخته میگوید: بار خدایا صله کن با هر که بمن صله کند و ببر از هر که از من ببرد، سپس آن پویا است در ارحام مؤمنان و این آیه را خواند" و بترسید از خدا که از او بازپرسی شوید و از ارحام".
بیان: ائمه همان آل محمدند ...
(3) 94- کافی: بسندش از عمر بن یزید گفت: پرسیدم امام ششم را از قول خدای عز و جل" آنان که صله کنند آنچه را امر کرده خدا صله شود" فرمود: خویشان تو باشند.
بیان: یعنی شامل خویشان مؤمن هم می‌شود نه اینکه مخصوص بآنها است.
(4) 95- کافی: بسندش از عمر بن یزید که بامام ششم (ع) گفتم:" آنان که صله کنند آنچه را امر کرده خدا صله شود" فرمود: در باره رحم آل محمد نازل شده و بسا در باره خویشان تو هم باشد، و آنگاه فرمود: مبادا از کسانی باشی که میگویند چیزی برای یک چیز است.
بیان: مقصود از جمله آخر اینست که گر چه آیه در مورد امر خاصی نازل است ولی حکمش را بموارد دیگری عموم بده که نظر آن باشند، یا اینکه چون ما برای آیه‌ای تفسیری کردیم و باز تفسیر دیگری منکر آنها مشو، زیرا آیات ظاهر و باطن دارند، و ما در هر جا بمناسبت تفسیری را بیان کنیم و همه درست باشند، و با این توضیح اخبار بظاهر مخالف را میتوان جمع کرد که در تفسیر و تاویل آیات قرآن واردند.
(5) 96- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: هر که شاد است از اینکه خدا عمرش را دراز کند، و روزیش را فراوان کند باید صله رحم کند زیرا رحم در قیامت زبان تیزی دارد میگوید: پروردگارا صله کن با هر که با من صله کند، و ببر از هر که از من ببرد، و مردی در آن روز وضع خوبی نماید تا چون رحمی که آن را قطع کرده برسد و او را به ته دوزخ فرو اندازد.
روشنگری: پس از تشریح و تفریع لفظ ذلق از قاموس گوید: در نهایه در شرح حدیث رحم است که رحم روز قیامت در رسد و بزبان شیوا و رسا سخن گوید ...
" مرد وضع خوبی نماید" برای اعمال صالحه بسیارش در دنیا- تا گوید- بسا تفسیر
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 83
شود بمنکر حکم صله رحم و میتوان آن را تفسیر کرد بکسی که رحم آل محمد (ص) را قطع کرده و منکر امامت آنها است).
(1) 97- کافی: بسندش از جهم بن عبد الحمید که بامام ششم (ع) گفتم من خویشانی دارم که همعقیده‌ام نیستند آیا بر من حقی دارند؟ فرمود: آری، حق رحم را چیزی قطع نکند، و اگر همعقیده تو باشند دو حق دارند حق رحم و حق اسلام.
بیان: دلالت بر اینکه کفر حق رحم را ساقط نکند و این منافات ندارد با قول خدای تعالی (22- المجادله)" نیابی مردمی که ایمان آوردند بخدا و روز قیامت که دوستدار باشند با آنان که مبارزه کنند، با خدا و رسولش و گر چه پدران یا پسران یا برادران یا عشیره آنان باشند" زیرا تفسیر آن دوستی با دل است نه خوش‌برخوردی در ظاهر، یا مقصود از آن دوستی دینی است چنانچه طبرسی ره گفته، یا اینکه در صورت معارضه آنها با حق است و خوش‌برخوردی سبب غلبه باطل بر حق شود، و دور نیست که نفقه ارحام نیز حق رحم باشد و انفاق بر آنها چون دیگران واجب باشد.
(2) 98- کافی: بسندش تا اسحاق بن عمار که شنیدم امام ششم میفرمود: صله رحم و نیکی کردن حساب را آسان کنند، و از گناهان حفظ کنند، پس صله ارحام کنید و به برادرانتان نیکی کنید و گر چه بسلام خوب و جواب خوب.
بیان: مقصود از بر نیکی ببرادران دینی است چنانچه بیاید، و نیکی بوالدین در ضمن صله رحم است ...
(3) 99- کافی: بسندش از امام ششم، فرمود: صله رحم حساب را آسان کند، و بعمر افزاید، و از مردم بد حفظ کند، و صدقه شبانه خشم خدا را خاموش کند.
بیان: بنقل از نهایه گفته: مصارع سوء کنایه از وقوع در بلاهای بزرگ رسواخیز و تباه کن است، و گفته صدقه شبانه افضل است چون باخلاص نزدیکتر است.
(4) 100- کافی: بسندش از امام ششم (ع)، فرمود: صله رحم پاک کند اعمال را، و فزاید اموال را، آسان کند حساب را و دفع کند بلا را، و فراوان کند روزی را.
(5) 101- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که در حدیثی فرمود: آگاه باش در دشمنی با هم حالقه و بن کنی است نه بن کندن مو ولی بن کندن دین.
(6) 102- کافی: بسندش از حذیفه بن منصور که امام ششم (ع) فرمود: بپرهیزید از حالقه که مردم‌کش است گفتم، حالقه چیست؟ فرمود: قطع رحم.
بیان: مردم‌کش یعنی مایه مرگ و انقراض آنان شود چنانچه آید، و تفسیرش بمرگ دلها
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 84
(1) که گفته‌اند دور است و می‌شود که این یک وجه باشد برای اینکه آن را حالقه نامیدند، و رحم در اصل زایشگاه فرزند است و ظرفش شکم است و قرابت را رحم خواندند چون زایش از رحم است و از اینجا است که گویند ذو الرحم در برابر اجنبی.
بیان: در نهایه است که در حدیث است نفوذ کرده بشما درد امتها که کینه‌توزیست و آن حالقه است، حالقه خصلتی است که بن میکند، یعنی نابودی دین چنانچه تیغ مو را از بن میکند، و بقولی قطع رحم و ستم بر یک دگر است پایان مصنف آن را در این باب آورده از نظر اینکه تباغض در خویشاوندان هم هست یا برای اینکه حالقه تفسیر شده بقطع رحم در اخبار دیگر بلکه در این خبر هم بسا همان مقصود باشد نظر باینکه تباغض میان مردم بقطع رحم میکشد و دین برانداز می‌شود (مقصود از مصنف در اینجا صاحب کافی است چون این شرح از شرح کافی گرفته شده).
(2) 103- کافی: بسندش تا یکی از اصحاب، که بامام ششم (ع) گفتم: برادران و عموزادگانم خانه را بر من تنگ کرده‌اند و مرا بیک اطلاق انداختند، و اگر سخنش را بلند کنم آنچه در دست آنها است بگیرم گوید: بمن فرمود صبر کن که خدا بزودی گشایشی بتو دهد، راوی گفت: برگشتم و وباء سال 31 (و صد) درافتاد و همه بخدا مردند، و یکیشان هم نماند گفت:
بیرون شدم و چون بآن حضرت وارد شدم فرمود: حال خاندانت چونست؟ گفتم: بخدا همه مردند و یکی از آنها هم نماند، فرمود: برای بدرفتاری آنها با تو بود، و حقشناسی از تو و قطع رحم با تو، نابود شدند، آیا دوست داشتی زنده مانند و بر تو تنگ گیرند گوید: گفتم:
آری بخدا.
بیان: مقصود خانه‌ایست که از جد بارث بردند، و اگر با آنها درافتم میتوانم بگیرم، و بسا معنی این باشد اگر تو با آنها سخن کنی و واسطه شوی من آن را میگیرم و امام صلاح ندید تا گوید، در نهایه گفته و با طاعون و بیماری عمومی است در بسیاری نسخه‌ها سال 31 آمده ولی مقصود همان سال 131 است زیرا آغاز امامت حضرت صادق (ع) سال 114 بوده و وفاتش در سال 148 (و در دنبال شرح ادبی و لغوی آورده که ترجمه‌اش سودی ندارد).
(3) 104- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: در کتاب علی (ع) است که: صاحب سه خصلت هرگز نمیرند تا وبال آنها را ببینند. ستم‌گری، و قطع رحم، و قسم دروغ که بدان با خدا مبارزه کنند و طاعتی که زودتر بثوابش رسند صله رحم است، و راستش مردمی بدکردار باشند و با هم صله کنند و مالشان فزون شود و ثروتمند شوند، و راستی که قسم دروغ و قطع رحم خانمانها را تهی کنند از اهلشان، و رحم را آسیب رساند و جابجا کنند و آن نسل برانداز است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 85
(1) بیان: بنقل از قاموس وبال سختی و گرانی است و بد سرانجامی تا گوید: قسم دروغ را مبارزه با خدا شمرده و افزوده که: من میگویم: چون در حضور خدا بدروغ قسم خورد گویا آشکارا با خدا دشمنی کرده و درافتاده، و با این وصف قسم دروغ بنادانی و خطا را شامل نشود، تا گوید: معنی ثروتمند شدن اینست که شماره‌شان و یا مالشان بسیار شود.
و بعد از نقل تفسیر لفظ بلقع از نهایه گوید: ظاهر اینست که معنی آن این باشد که خانه‌هاشان از آنها تهی شود بسبب مردن و قطع نسل یا جلاء وطن و پراکندگی، و مقصود خانمان خود قطع رحم کننده است نه شهر و آبادی آنها به سبب سرایت شومیشان چنانچه گمان شده.
(و در باره نقل رحم پس از بیان اعراب کلام گوید) شاید مقصود از نقل رحم اینست که وصلت بدل بفرقت شود و همیاری و دوستی بدوری و دشمنی که اینها مایه کوتاهی عمر و قطع نسل باشند که بدان تاکید کرده است.
(2) و میگویم: در کتاب ایمان و نذور راجع بقسم دروغ بیاید از قول امام باقر (ع) که در کتاب علی (ع) است راستی که قسم دروغ و قطع رحم خانمانها را تهی سازند از اهلشان و رحم را بفساد کشند، یعنی نسل براندازند اینجا در بسیاری از نسخه‌ها نغل با غین نقطه‌دار است و آن بمعنی گندیدن و گسیختن پوست است در دباغی بنقل از نهایه و بی‌تناسب نیست.
(3) 105- کافی: بسندش تا عنبسه عابد که مردی نزد امام صادق (ع) آمد و از خویشانش شکایت کرد و در پاسخش فرمود: خشمشان را فرو خور و تو کار خود را بکن، گفت: میکنند و میکنند، فرمود: میخواهی تو هم مانند آنها باشی؟ و خدا بشماها نظر نکند.
بیان: تو کار خود را بکن، یعنی پیوسته خشم خود را فروکش و گر چه آنها ببد کردن اصرار دارند، یا تو هر چه توانی بآنها نیکی کن ... آنها میکنند یعنی زیان و بدی میرسانند.
و خدا بشما همه نظر نکند، یعنی رحمت خود را از همه شماها ببرد در دنیا و در دیگر سرا، و اگر تو صله کنی یا آنها برمیگردند و همه مشمول رحمت شوید و تو سزاوارتر و بهره‌مند تری، و یا برنگردند و رحمت ویژه تو باشد و انتقامی به از آن نباشد.
(4) 106- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص): قطع رحمت نکن و گر چه او با تو قطع رحم کند.
بیان: ظاهرش حرمت قطع است و گر چه آنها قطع کنند، و منافی ظاهر قول خدای تعالی است (البقره: 194) تجاوز کنید بدو بمانند آنچه بشما تجاوز کرده" و می‌شود آیه را باین اخبار تخصیص داد و اصحاب ما رض در این مسائل تحقیقی ندارند با اینکه بسیار مورد حاجت است، و وارسی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 86
آن نیاز به بسط و تفصیلی دارد که با این پاورقی مناسب نیستند، و اندک گفتاری در این باره در باب صله رحم (یعنی صله رحم کافی) گذشت، و احتیاط در همه اینها اقربست بنجات.
(1) 107- کافی: بسندی تا امیر مؤمنان که خطبه‌اش گفت: پناه بخدا از گناهانی که زود نابود میکنند، و عبد الله بن کواء یشکری بپاخاست و گفت: یا امیر المؤمنین آیا گناهانی باشند که زود نابود کنند؟ فرمود: آری، وای بر تو، قطع رحم راستی که خانواده گرد هم آیند و مواسات کنند با اینکه بدکردارند و خدا عز و جل بدانها روزی دهد، و خانواده‌ای تفرقه شوند و از هم ببرند و خدا آنها را محروم سازد با اینکه پرهیزکارند.
بیان: ابن کواء از سران خوارج ملعون خدا بودند و یشکر سر دو قبیله بوده که این ملعون از یکیشان بوده.
" خدا آنها را محروم سازد" یعنی از وسعت رزق و طول عمر و گر چه در جز آن از متقیانند و تنافی آن نباشد قول خدای تعالی (3- الطلاق) و هر که بترسد از خدا گشایشی باو دهد و روزیش دهد از آنجا که گمان نبرد".
(2) 108- کافی: بسندش تا امیر مؤمنین (ع) که فرمود: چون قطع شوند ارحام اموال به دست اشرار افتند.
بیان: این مطلب بتجربه رسیده، یک سببش اینکه خویشان با هم ستیزه کنند و نزد ظلمه و حاکمان جور بمرافعه افتند و مال خود را برای رشوه بآنها دهند.
و نیز چون ستیزه کنند و همیار نباشند اشرار بر آنها مسلط شوند و مالها را از دستشان بدر آورند.
(3) 109- کافی: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: کافر باشد بخدا کسی که بیزاری جوید از نسبی گر چه دقیق باشد.
بیان: و اگر چه دقیق باشد یعنی رو باشد و یا اینکه پست باشد، یا مقصود اینست که بیزاری باشاره باشد نه صریح و گویا و این دور از فهم است، و بقولی یعنی اگر ثبوتش دقیق باشد و آن دورتر است.
و کفر در اینجا بدان معنی است که بر مرتکبان گناه کبیره بکار برند، و بسا مقصود منکر اصل نسب باشد که قاطع رحم با آن عقیده مستحل و کافر است، یا مقصود ناسپاس به نعمت است زیرا قطع نسب ناسپاسی بنعمت صله است، یا مقصود اینست که مانند کفر است زیرا در جاهلیت چنان میکردند، و در اینجا فرقی میان فرزند و پدر و دیگران از ارحام نباشد.
(4) 110- کافی: بسندی تا امام باقر و صادق علیهما السلام که فرمودند: کفر بخدای بزرگ
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 87
است نفی حسب و گر چه دقیق باشد.
(1) بیان: مقصود از حسب نیز نسب پست است زیرا حسب و اعتبار خاندانی در غالب از نسبها بوده است ... و بسا بجای کلمه انتفاء انتقاء بقاف دو نقطه خواندند و آن تصحیف است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 88
(1)

باب چهارم: در آداب معاشرت با بندگان و خدمتکاران

(2) 111- امالی صدوق: در خبر مناهی پیغمبر (ص) که فرمود: پیوسته جبرئیل در باره مملوکها بمن سفارش میکرد تا گمان بردم وقتی براشان معین میکند که در آن آزاد میشوند.
(3) 112- خصال: بسندش از رسول خدا (ص) که سه تا را اگر ستم نکنی بر تو ستم کنند:
مردم پست و همسر و خدمتکار در محاسن مانندش آمده.
من گویم: برخی اخبار در باب بر بوالدین گذشت.
(4) 113- گویم: در باب مکارم پیغمبر (ص) بسند بسیاری گذشت که فرموده: پنج کار را تا بمیرم وانگذارم: خوراک بر روی زمین پست با بنده‌ها، سوارشدنم بر الاغی که جل بر او است و بدست خود گوسفند را دوشیدن، و جامه پشمینه پوشیدن، و سلام کردن به کودکان، تا روشی شود پس از من.
(5) 114- امالی مفید: بسندش تا امام باقر (ع) چهار است که هر مؤمنی دارد خدایش در اعلی علیین در غرفه‌های روی هم و شرف اندر شرف جا دهد: هر که یتیمی را پناه دهد برایش پدر باشد، و هر که ناتوانی را ترحم کند و کمکش دهد تا بس او باشد، و هر که خرج پدر و مادر را بدهد و با آنها نرمش و نیکی کند و اندوهشان ندهد، و کسی که بمملوکش ترشروئی نکند و در آنچه باو تکلیف کرده کمکش دهد، و او را بکاری که توانش را ندارد وادار نکند.
(6) 115- همان: بسندش تا عبد الله بن عتبه، گفت: دو برد به ابو ذر دادند و یکی را بکمر بست و لنگی بدوش انداخت و یکی را هم بغلامش داد و نزد مردم بیرون شد، باو گفتند: ای ابو ذر اگر هر دو برد را پوشیده بودی زیباتر بود، گفت: آری ولی از پیغمبر (ص) شنیدم فرمود
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 89
بخورانید بآنها از هر چه خود میخورید، و بپوشانید بدانها از هر چه خود می‌پوشید.
(1) میگویم: در ابواب مواعظ و جز آن آوردیم سفارش در باره مملوکان را.
(2) 116- ثواب الاعمال: بسندش از امام باقر (ع) فرمود: چهارند که هر که دارد خدا خانه‌ای در بهشت برایش بسازد، هر که پناه دهد یتیمی را، و ترحم کند بر ناتوانی، و مهر ورزد با والدینش، و نرمش کند با مملوکش.
در خصال مانندش آمده.
(3) 117- محاسن: بسندش تا رسول خدا (ص)، فرمود: شما را آگاه نکنم ببدتر مردم؟
گفتند: چرا یا رسول الله فرمود: هر که تنها سفر کند، و از وارد بر خود دریغ کند و بنده‌اش را بزند.
(4) 118- همان: بسندش از یاسر خادم و نادر، گفتند: امام رضا (ع) بما فرمود: اگر بر سر شما برخاستم و شما در حال خوردن غذائید برنخیزید تا فارغ شوید، و بسا که یکی از ما را میخواند و باو میگفتند در حال خوردنند میفرمودند بگذارید تا فارغ شوند.
(5) 119- همان: بسندش از نادر خادم که بسیار میشد امام رضا (ع) دو شیرینی گردوئی را بر هم مینهاد و بمن میداد.
(6) 120- همان: بسندش تا زراره که بامام ششم (ع) گفتم: چه میفرمائی اصلحک الله در زدن مملوک؟ فرمود: در هر چه بدست خود انجام دهد چیزی بر او نباشد، و اما اگر نافرمانی تو کند عیب ندارد، گفتم، چه اندازه بزنمش؟ فرمود: سه تا چهار تا، پنج تا.
(7) 121- تنبیه الخاطر: از معذور بن سوید که در ربذه نزد ابو ذر رفتیم و ناگاه بر او بردی بود و بر غلامش مانندش گفتیم: اگر برد غلامت را بهمراه برد خود میداشتی جامه سراپا بود و باو جامه دیگری میدادی؟ گفت: شنیدم از رسول خدا (ص) میفرمود: اینان برادران شمایند که خدا آنها را زیردست شما کرده، و هر که برادرش زیردست او است باید باو بخوراند از هر چه میخورد، و باو بپوشاند از آنچه میپوشد، و باو تکلیف بیش از قدرتش نکند و اگر کرد کمکش کند.
(8) از ابو مسعود انصاری: من غلامم را میزدم و از پشت سرم آوازی بگوشم رسید، بدان ابی مسعود، بدان ابی مسعود که خدا تواناتر است بر تو از تو بر وی، و برگشتم و بناگاه پیغمبر (ص) بود، گفتم: یا رسول الله او آزاد است برای رضای خدا، فرمود: اگر چنین نمیکردی دوزخ بتو زبانه میکشید.
یکی از آنان بچوپانی مملوک برخورد و گوسفندی از او بفروش خواست، و او گفت از خود
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 90
نیست (1) و بوی گفت: مالک کجاست (که از تو بازخواست کند) پاسخش داد، خدا کجا است؟
(یعنی خدا حاضر است) و آن گذرنده آن بنده را خرید و آزاد کرد آن بنده گفت، بارخدایا آزادی بمن روزی کردی پس آزادی بزرگتر را روزیم کن مردی خواست کنیزی را بفروشد و او گریست، و از وی سبب پرسید؟ گفت: اگر من مالک رقاب تو بودم تو را از دست نمیدادم، و آن مرد آزادش کرد.
(2) 122- کتاب حسین بن سعید: بسندش از ابی بصیر که امام باقر (ع) فرمود: پدرم یک تازیانه بغلامش زد چون او را دنبال کاری فرستاده بود و دیر کرده بود، غلام گریست و گفت:
خدایا ای علی بن الحسین تو مرا دنبال کارت میفرستی و سپس مرا میزنی؟ فرمود: پدرم گریست و گفت: پسرم برو سر قبر رسول خدا (ص) و دو رکعت نماز بخوان وانگاه بگو بارخدایا علی بن الحسین را بیامرز از خطای روز جزا، سپس بغلام فرمود: برو تو آزادی برای رضای خدا ابو بصیر گوید: بآن حضرت گفتم: قربانت آزاد کردن کفاره آن زدن بود؟ و جوابی نداد.
(3) 123- همان، بسندش تا امام ششم (ع) که در کتاب رسول خداست: چون مملوکان خود را بکاری که بر آنها سخت است واداشتید بهمراه آنان در آن کار کنید و پدرم بآنها دستور کاری میداد و میفرمود: بدلخواه کار کنید،؟ می‌آمد و نگاه میکرد اگر کار سنگین بود بسم الله میگفت و با آنها وارد کار میشد و اگر سبک بود از آنها دور میشد.
(4) 124- همان: بسندش تا سلمان، گفت: نزد رسول خدا (ص) نشسته بودم که مردی نزد آن حضرت آمد و گفت: یا رسول الله وای از مملوک آن حضرت باو فرمود: بتو گرفتار شده و تو هم باو گرفتاری تا خدا ببیند چگونه شکر میکنی و چگونه شکیبائی؟ (5) 125- همان بسندش تا امام ششم (ع) که رسول خدا (ص) رو در رو شد با مردی از بنی فهد که غلامش را میزد و غلام میگفت: پناه بخدا، و آن مرد از او دست برنمیداشت، و چون چشم آن بنده برسول خدا (ص) افتاد گفت: پناه بمحمد و آن مرد از زدنش دست برداشت، پس رسول خدا (ص) فرمود: بخدا پناه برد و تو پناهش ندادی، و بمحمد پناه میبرد و پناهش میدهی؟ و خدا سزاوارتر است که پناهنده او در پناه باشد از محمد، آن مرد گفت: او آزاد است برای خدا، رسول خدا (ص) فرمود: بدان که مرا براستی پیغمبر فرستاده اگر این کار نمیکردی رویت در سوزش آتش افتاده بود.
(6) 126- همان: از امام کاظم (ع) که علی بن الحسین (ع) مملوکی را زد سپس بمنزلش در آمد و همان تازیانه را بدر آورد و برابر آن مملوک برهنه شد باو فرمود: تازیانه بزن به علی ابن الحسین، و او سرباز زد و آن حضرت پنجاه اشرفی طلا باو داد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 91
(1) 127- نوادر راوندی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: چهارند که عذر پذیرا ندارند مردیکه وام پیشه‌وری را که در بلاد او است بگردن دارد عذری ندارد تا در روی زمین بکوچد و بجوید آنچه که با آن وام خود را بپردازد، و مردیکه برسد بر روی شکم همسرش بمردی بیگانه عذری ندارد تا طلاق دهد مبادا شریک فرزند او دیگری شود، و مردیکه مملوک بدی دارد و شکنجه‌اش میکند عذری ندارد تا او را بفروشد و یا اینکه آزاد کند، و دو مردی که همسفرند و به هم لعن میکنند عذری ندارند تا از هم جدا شوند.
(2) و بهمین سند است که رسول خدا (ص) فرمود: خدمتکاران کوتاه بدارید که نیرومندترند بدان چه میخواهید.
(3) 128- نهج البلاغه: امیر مؤمنان (ع) در وصیت خود به پسرش حسن (ع) فرمود: بهر کدام از خدمتکارانت کاری بسپار که مشغول آن باشد، زیرا که آن مؤثرتر باشد از اینکه در خدمت تو کارها را بهم واگذارند.
(4) 129- کتاب غارات: ابراهیم بن محمد ثقفی بسندش از مختار تمار، گفت: امیر مؤمنان به بازار کرباس فروشان آمد و دو جامه خرید یکی بسه درهم و دیگری بدو درهم و به قنبر فرمود: آن سه درهمی را تو بگیر، قنبر گفت: یا امیر المؤمنین تو بدان سزاوارتری که برای خطبه بالای منبر میروی، فرمود: ای قنبر تو جوانی و شور جوانی داری، و من شرم دارم از پروردگارم که بر تو برتری کنم زیرا شنیدم رسول خدا (ص) میفرمود: بآنان بپوشانید از آنچه خود می‌پوشید، و بآنها بخورانید از آنچه خود میخورید.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 92
(1)

باب پنجم: در وجوب طاعت غلام از آقایش و کیفر نافرمانیش

(2) 130- خصال: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: چهارند که نمازشان قبول نشود:
امام جائر، مردیکه پیشنماز مردمی شده که او را نمیخواهند، بنده گریزان از آقا بی‌ناچاری، و زنی که بی‌اجازه شوهر از خانه درآید.
(3) 131- عیون به سه سند تا رسول خدا (ص): اول کسی که بهشت رود شهید است و بنده مملوک خوش پرستنده پروردگارش و خیرخواه آقایش، و مرد پارسای خود دار با عبادت.
(4) 132- امالی طوسی: بسندش تا امام ششم (ع) سه باشند که خدا نمازشان را نپذیرد:
بنده گریزپا از آقایان خود تا بدانها برگردد و دست در دستشان نهد، و مردیکه پیشنماز مردمی باشد که او را نخواهند، و زنی که شب گذراند شوهرش بر او خشمناک است.
(5) 133- معانی الاخبار: بسندش تا رسول خدا (ص): هشت کسند که نمازشان قبول نیست بنده گریخته تا برگردد نزد موالی خود.
گویم: تمام این خبر در کتاب صلاه بیاید.
(6) 134- از خط شهید ره بسندی تا امام ششم (ع) فرمود: سه کسند که عملی از آنها بالا نرود، بنده گریخته و زنی که شوهرش بر او خشمناک است و آنکه ازارش دنباله دارد (و بر زمین میکشد که رسم متکبرانست).
(7) 135- عده الداعی: بسندش تا امام ششم علیه السلام، فرمود: موسی روانه شد تا به اعمال بندگان خدا بنگرد، نزد مردی عابدترین مردم آمد، و چون شب رسید آن مرد درختی را جنبانید که در پهلویش بود و دو تا انار در آن بود، پس گفت: ای بنده خدا تو کیستی؟
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 93
(1) تو باید بنده خوبی باشی من دیر زمانیست که تا خدا خواسته در این درخت جز یک انار نیافتم و اگر تو بنده خوبی نبودی دو انار نیافتمی، فرمود من مردیم که در سرزمین موسی بن عمران ساکنم.
گوید چون صبح کرد، موسی باو گفت: آیا بنده‌ای عابدتر از خود میدانی؟ گفت: آری فلان فلانی و نزد او روانه شد و بناگاه او بسیار از آن اولی عابدتر بود، و چون بشب رسید دو گرده نان با آب برایش آوردند، و او بموسی گفت: ای بنده خدا تو که باشی راستش تو بنده‌ی خوبی باشی، من دیر زمانیست که خدا خواسته اینجا هستم و جز یک گرده برایم نیامده، و اگر تو بنده خوبی نبودی دو گرده برایم نیامدی، تو که باشی؟ فرمود: مردی ساکن سرزمین موسی بن عمران.
و آنگاه موسی باو گفت: بنده‌ای عابدتر از خود دانی؟ گفت: آری فلان آهنگر در شهری چنین و چنان گوید: موسی نزد او آمد مردی دید که در عبادت نبود بلکه همان ذکر خدا میکرد و چون وقت نماز شد برخاست نماز خواند، و چون شبش رسید بدست آوردش نگاه کرد و دو برابرش یافت و بموسی گفت: ای بنده خدا تو که باشی راستی بنده خوبی باشی، من تا خدا خواسته اینجایم و دست آوردم کم و بیش بهم نزدیک بود و امشب دو برابر است تو که باشی؟ فرمود من مردیم ساکن سرزمین موسی بن عمران، گوید دست آوردش را برگرفت و یک سومش را صدقه داد، و یک سومش به بنده‌ای که داشت و آزادش کرده بود داد و با یک سوم باقی خوراکی فراهم کرد و با موسی خورد و گوید: موسی (ع) لبخندی زد و او گفت: بچه لبخند زدی پاسخ داد پیغمبر بنی اسرائیل مرا رهنمود بفلانی و او را عابدترین خلق یافتم و او رهنمود مرا بفلان و او را عابدتر از او یافتم و او مرا دلالت کرد بتو و گمان برد تو عابدتر از او هستی و تو مانند آنها نیستی، گفت من مردی مملوکم، نبینی که ذکر خدا کنم و در سر وقت نماز کنم.
و اگر روز بنماز کردن نهم بدر آمد مولایم زیان رسانم و هم بکار مردم، آیا میخواهی به شهر خود بروی گفت: آری، گوید ابری بر او گذر کرد و آهنگر بآن ابر گفت: بیا گوید: آمد و آهنگر باو گفت: قصد کجا داری؟ گفت سرزمین چنان و چنین گفت برگرد با دو ابر دیگری باو گذر کرد و گفت: ای ابر بیا و آمد باو گفت: کجا قصد داری؟ گفت زمین فلان گفت برگرد پاره ابر دیگر آمد و او را پیش خواند و گفت بکجا میروی؟ گفت: بسرزمین موسی بن عمران گوید:
باو گفت این را ببر با نرمش و او را بنرمی در زمین موسی بن عمران بنه.
فرمود: چون موسی به بلاد خود رسید گفت: پروردگارا بچه عملی او را بدین مقام
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 94
(1) رساندی که می‌بینم؟ خدا فرمود: این بنده من ببلایم شکیبا است و بقضایم راضی است، و شکر نعمتهایم را میکند.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 95
(1)

باب ششم: آن خدمتها که شود بر خدمتکار و دیگران بار کرد

(2) 136- بصائر الدرجات: بسندش از عمر بن یزید که من شبی از شبها نزد امام ششم (ع) بودم و دیگری با او نبود، و پایش را بدامن من دراز کرد و فرمود: ای عمر آن را بمال، گفت:
پایش را مالیدم و دیدم یکی از عضله‌های ساقش پریشانست و خواستم او را از امام پس از او بپرسم، بمن اشاره کرد و فرمود: امشب چیزی از من نپرس که من بتو پاسخ ندهم.
همان بسند دیگر مانندش را آورده.
(3) 137- همان: بسندش تا اسماعیل بن عبد العزیز که امام ششم (ع) فرمود: ای اسماعیل برایم آبی در وضوء خانه بگذار و برخاستم و برایش آب گذاشتم، تا آخر خبر.
(4)

باب هفتم: بردن کالا برای خانواده

(5) 138- خصال: بسندش تا معاویه بن وهب گفت امام ششم مرا دید که سبزی میبردم و فرمود: بد است که مرد محترمی چیز پستی را بدوش کشد و نزد مردم سبک شود و بر او دلیر شوند.
(6) 139- خصال: بسندی تا امام ششم (ع) فرمود: هر که گریبان جامه‌اش را پنبه زند و کفنش را وصله کند، و خریدش را با خود برد از تکبر ایمن باشد.
در ثواب الاعمال: بسندی مانندش آمده.
(7) 140- اختصاص: امیر مؤمنان فرمود: هر که برای عیال خود قارچ، دنبلان بیک درهم بخرد چون کسی باشد که بنده‌ای از فرزندان اسماعیل را آزاد کرده «1».
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 96
(1) 141- از کتاب صفات الشیعه صدوق ره بسندش تا عبد الله بن خالد کنانی که گفت:
امام هفتم با من رو در رو شد و من یک ماهی بدستم آویخته بودم، فرمود: بیندازش: من بد دارم که کسی چیز پستی را خودش بردارد، و آنگاه فرمود: راستی شما مردمی باشید که دشمنان بسیاری دارید، ای گروه شیعه شما مردمی باشید که خلق با شما دشمنند خود را در برابر آنها تا توانید آراسته کنید و زیبا بنمائید.
(2)

باب هشتم: شرکت در پیشامدها با مردم و خوش‌برخوردی با آنها

(3) 142- امالی طوسی: مفید: بسندش تا امام ششم فرمود: امام باقر ما را جمع کرد و فرمود: فرزندانم، مبادا بحقوق (دیگران) تعرض کنید، و بر پیشامدها شکیبا باشید، و اگر یکی از تیره شما بامری شما را خواند که زیانش بر شما بیشتر است از سودش برای شما او را پذیرا نشوید.
(4) 143- همان: بسندش تا صعصعه بن صوحان، گفت: امیر مؤمنان (ع) در یک بیماریم به عیادتم آمد و فرمود: بپا که عیادت مرا افتخار خود نسازی میان قومت، و چون آنان را اندر کاری دیدی از آن خود را کنار مکش، زیرا مردی نباشد که بی‌نیاز باشد که از قوم خود و اگر یک دست از آنان بازگیرد دستهای بسیاری از او باز گیرند، چون آنها را در کار خیری دیدی کمکشان کن، و اگر در کار بدی باشند سرکوبشان مکن، و باید همکاریتان در طاعت خدا باشد، زیرا همیشه در خوشی باشید تا بر طاعت خدا همکاری کنید و از نافرمانیهای او یک دیگر را باز دارید.
(5) 144- معانی الاخبار: بسندش تا رسول خدا (ص)، فرمود: بخیل آن نیست که زکات واجب مالش را بپردازد، و در پیشامدها بقوم خود عطا کند، و همانا بخیل بتمام معنا آنکه از زکات واجب مالش دریغ دارد، و شریک پیشامدهای قوم نباشد و در جز آن اسرافکاری کند.
(6) 145- محاسن: بسندش از امام ششم (ع) که اسیرانی نزد رسول خدا (ص) آوردند، و یکی را پیش داشتند تا گردنش را بزنند جبرئیل بآن حضرت گفت: ای محمد پروردگارت سلامت رساند و فرماید: این خوراک میداد و مهمان‌نوازی میکرد، و در پیشامدها شکیبا بود (بدهی قومش را (چون دیه و غرامت) بگردن میگرفت، و پیغمبر بدان مرد گفت: جبرئیل بمن گزارش داد که تو چنان و چنانی و من تو را آزاد کردم، پس بآن حضرت گفت: پروردگارت این کارها را دوست دارد؟ فرمود: آری و او گفت: گواهم که جز خدا معبود بر حقی نیست و بر اینکه تو رسول خدائی، بدان که تو را براستی فرستاد" من هرگز کسی را از مال خود محروم نکردم.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 97
(1)

باب نهم: حق همسایه‌

: گویم: گذشت اخباری در باب کلیات مکارم و هم در باب خوش برخوردی.
(2) 146- امالی صدوق: بسندش تا امام ششم (ع) که بر شما باد بخوش همسایگی که خدا عز و جل بدان امر کرده الخ.
(3) 147- همان: در مناهی نبی است (ص) که فرموده: هر کس یک وجب زمین بهمسایه‌اش خیانت کند خدا آن را از درون زمین هفتم طوق گردنش سازد تا روز قیامت با همان طوق خدا را ملاقات کند جز اینکه توبه کند و برگردد (و آن را بصاحبش باز دهد) و فرمود: هر که همسایه را آزارد خدا بوی بهشت را بر او حرام کند و جایش دوزخ باشد و بازگشتش بد، و هر که حق همسایه را ضایع کند از ما نباشد، و پیوسته جبرئیل مرا بهمسایه سفارش میکرد تا گمان بردم او را وارث میسازد.
(4) 148- همان: بسندش تا ابی بصیر که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: هر که آزارش را از همسایه‌اش باز دارد خدا عز و جل روز قیامت از لغزشش بگذرد، و هر کس شکم و فرجش را پارسا دارد در بهشت پادشاه شادی باشد، و هر که بنده مؤمنی را آزاد کند خدا در بهشت برایش خانه‌ای بسازد.
(5) 149- تفسیر علی بن ابراهیم: از پیغمبر (ص) فرمود: هر که همسایه آزارد به طمع در مسکنش خدا خانه‌اش را بدان همسایه ارث دهد.
(6) 150- خصال: در سفارش پیغمبر (ص) بعلی (ع) است که یا علی چهارند که پشت شکنند پیشوائی که خدا را نافرمانست و فرمانش مطاع، همسری که شوهرش او را حفظ میکند، و او بوی خیانت میکند، فقری که درمان ندارد نزد گرفتارش، و همسایه بد در خانه‌ای که باید در آن ماند.
(7) 151- همان: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) که حریم مسجد تا 40 ذراع است و حریم همسایگی تا 40 خانه از چهار طرف.
(8) 152- عیون: بسندش تا امام رضا (ع) که از ما نیست آنکه همسایه او از ترسش ایمن نیست.
(9) 153- امالی طوسی: بسندش تا علی (ع) که به پیغمبر (ع) گفتند: یا نبی الله در مال جز زکات حقی است؟ فرمود: آری احسان بخویشی که روگردانده، و صله همسایه مسلمان، که به من ایمان ندارد کسی که سیر شب گذراند و همسایه مسلمانش گرسنه باشد، سپس فرمود: همیشه جبرئیل در باره همسایه بمن سفارش میکرد تا گمان بردم که او را وارث خواهد کرد.
(10) 154- معانی الاخبار: بسندش تا معاویه بن عمار که بامام ششم گفتم: قربانت حد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 98
همسایه کدام است؟ فرمود: تا چهل خانه از هر سو.
(1) 155- قرب الاسناد: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: سه باشند که ما در پشت شکمهایند: سلطانی که اگرش احسان کنی قدر نداند و اگرش بدی رسانی درنگذرد، و همسایه که با چشمش ترا بپاید و دلش خبر مرگت را رساند: اگر خوبی بیند بپوشد و فاش نسازد، و اگر بدی بیند ظاهرش کند و فاش سازد، و همسری که اگرش با او باشی شادت نکند و اگر غایب شوی باو اطمینان نداری.
(2) 156- اختصاص: امام صادق باسحاق بن عمار فرمود: با منافق بزبان سازش کن، و اخلاص دوستی خود را از آن مؤمن ساز، و هرگاه یک یهودی با تو همنشین شد بخوبی با او رفتار کن.
(3) 157- حسین بن سعید: بسندش از عمرو بن عکرمه که نزد امام ششم رفتم و باو گفتم، من همسایه‌ای دارم که آزارم کند، فرمود: باو ترحم کن گوید: خدا ترحمش نکند، و روی خود را از من برگرداند، و نخواستم او را وانهم" و گفتم: قربانت او با من چنین و چنان کند مرا بیازارد، فرمود: بنظرت اگر عیبش را فاش کنی از او انتقام گرفتی؟ گفتم: آری باو برگردم فرمود: این از کار کسانیست که حسد برند بر کسانی که خدا از فضل خود بدانها داده، و چون نعمتی برای کسی بیند که خاندانی دارد بلایش بر سر آنها فرو آرد و اگر خانواده ندارد، بلا بخادمش رساند او اگر خادم هم ندارد شبش را بیخوابی کشد و روزش را بخشم، براستی که مردی از انصار نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا رسول الله من خانه‌ای در میان محله فلان خانواده خریدم و نزدیک‌تر همسایه‌ام کسی است که از او امید خیر ندارم و از شرش در امان نیستم، فرمود: رسول خدا (ص) علی و سلمان و ابو ذر را فرمان داد با دیگری که نامش را فراموش کردم و بگمانم مقداد باشد تا اینکه در مسجد به بلندترین آوازشان فریاد زنند: ایمان ندارد کسی که همسایه‌اش از شرش در امان نیست و سه بار جار کشیدند و سپس فرمود: جار زنند که تا هر چهل خانه از پیش و از پس و از راست و از چپ ساکنانش همسایه او بحسابند.
(4) 158- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که بخدا پناه برم از همسایه بد در کنار خانه‌ای که اقامت دارند که دو چشمش تو را بیابد و دلش تو را وارسی کند، اگر خوشی تو را بیند بدش آید و اگر تو را گرفتار بدی بیند شادش کند.
(5) 159- همان: بسندی تا امام ششم (ع) که خوش همسایگی روزی را فراوان کند.
(6) 160- دعوات راوندی: روایت است که مردی نزد پیغمبر (ص) آمد و گفت: فلان همسایه‌ام مرا آزار دهد فرمود: صبر کن بر آزارش و دست بدار از آزردنش، و درنگی نکرد که
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 99
آمد و گفت: نبی الله راستی همسایه‌ام مرد و آن حضرت فرمود: بس است واعظی چون روزگار، و حیا کنی چون مرگ.
(1) 161- امیر مؤمنان (ع) در وصیت هنگام وفاتش فرمود: خدا را خدا را در باره همسایه که سفارش پیغمبر شما است که پیوسته سفارش آنها را میکرد تا گمان بردیم که آنها را وارث خواهد کرد.
(2) 162- کنز کراچکی: بسندی تا امام ششم (ع) فرمود: ملعونست ملعون کسی که همسایه‌اش را آزارد.

ابواب: آداب برخورد با دوستان و فضیلت آنان و اقسام دوستان و جز آن را از آنچه بدانها مربوط است

باب دهم: خوش برخوردی، و خوش‌صحبتی، و خوش همسایگی، خوشروئی، و خوب بر خوردی، و خوش همروئی

اشاره

(4) 1- آیات قرآن مجید: (83: البقره) و بگوئید برای مردم بخوبی). «1»
2- (36: النساء) بپرستید خدا را و چیزی را شریک او نسازید، و بوالدین احسان کنید و بخویشاوندان و یتیمان و مستمندان و همسایه نزدیک و همسایه دوردست و رفیق در پهلو و وامانده در راه و مملوکان خود، راستی خدا دوست ندارد هر که کبرفروش و فخرفروش است «2».
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 100

اخبار باب

اخبار باب:
(1) 1- احتجاج: بسندش تا ابی محمد عسکری از پدرانش، فرمود: محمد بن مسلم بن شهاب زهری.
نزد امام چهارم آمد و غمزده و اندوهناک بود، و زین العابدین (ع) باو فرمود: چرا غمناکی؟ پاسخ داد یا ابن رسول الله غم و اندوه بر من بدنبال هم آیند چون که در بوته امتحان درآمدم بوسیله حسد بران بر نعمتها که دارم، و جمعی و توقعی که از من دارند، و هم از آنها که امید خیر از آنها دارم و بآنها احسان میکنم و گمانم بیجا است آن حضرت فرمود: زبانت را نگهدار و برادران و دوستانت را با خوددار.
زهری «1» گفت: یا ابن رسول الله من با آغاز سخنم بآنها خوشی کنم، فرمود: چه از واقعیت پروری مباد بخود خوشبین باشی، مبادا سخنی بگوئی که دلپذیر نیست و گر چه از آن عذر توانی، نه هر کس که بد بگوشش رسانی توانی عذری پذیرا برایش داشته باشی.
سپس فرمود: ای زهری، هر که خردش از هر چه دارد کاملتر نباشد، هلاکش در کمتر چیزی که دارد میباشد سپس فرمود: ای زهری نمیتوانی مسلمین را بجای خاندان خود بنهی، و سالخورده‌شان را بجای پدر گیری، و خردسالشان را بجای فرزند خود، و همزاد خود را بجای برادر، بکدامشان خواهی ستم کنی، و بکدامشان نفرین کنی، و آبروی کدام را ببری.
اگر ابلیس لعنه الله بتو وانمود که برتری داری بکسی از مسلمانان اهل قبله بنگر اگر از تو سالخورده‌تر است بگو در ایمان از من بیشتر است و در کار خوب پس او بهتر از من است، و اگر از تو کم‌سال‌تر است بگو من در گناهان از او پیشم و او از من بهتر است، و اگر همسال تو است بگو: من بگناه خودم یقین دارم و در باره او شک دارم و نباید از یقین خود بوسیله شک درگذرم، و اگر دیدی مسلمانان تو را بزرگ شمارند و احترامت کنند بگو بمن تفضل کردند، و و اگر جفاء و دوری از آنها دیدی بگو اثر گناهی است که کردم، و چون چنین حساب کنی خدا بر تو آسان گیرد زندگی را و دوستانت فزون و دشمنانت کم شوند و به نیکی آنها شاد باشی و از جفاشان افسوس نخوری.
و بدان که محترم‌ترین مردم در نزد آنها کسی است که بآنها فیض رساند، و نسبت بآنها
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 101
بی‌نیاز و خوددار باشد و از آن پس کسی که از آنها خوددار باشد و گر چه نیازمند بآنها است، همانا مردم دنیا بدنبال مالند و هر که در آن با آنها رقابت نکند گرامی است، و اگر بعلاوه مالی بآنها رساند عزیزتر و گرامی‌تر باشد.
(1) 2- امالی صدوق: بسندش تا امام باقر (ع) که یاد آورد علی (ع) در دسته یکی از شمشیرهای رسول خدا (ص) نوشته‌ای دید، در سه حرف: صله کن آن را که از تو بریده، حق را بگو گر چه بزیانت باشد، و نیکی کن با کسی که بتو بدی کرده الخ.
(2) 3- همان: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: عیسی بن مریم بیکی از یارانش فرمود:
آنچه نخواهی با تو کنند با دیگران مکن، و اگر بگونه راستت سیلی زدند گونه چپت را پیش آر.
(3) 4- قرب الاسناد: بسندش تا امام پنجم (ع) که علی (ع) همراه مردی ذمی (یهود یا ترسا در پناه اسلام) براه افتاد و او از حضرتش پرسید ای بنده خدا قصد کجا داری؟ فرمود: قصد کوفه دارد، و چون ذمی براه دیگر چرخید علی (ع) هم با او چرخید، ذمی بآن حضرت گفت:
مگر نمیخواستی بروی کوفه؟ فرمود: چرا ذمی گفت: از راه عدول کردی، فرمود: میدانم، گفت: پس چرا بهمراه من آمدی با اینکه میدانستی؟ باو فرمود: این برای خوش رفاقتی است که هر کس رفیقش را هنگام جدا شدن تا اندازه‌ای مشایعت کند، پیغمبر (ص) چنین فرموده بما گفت: چنین گفته‌ها فرمود: آری، آن دمی گفت از این رو پیروی او را کرده، هر که کرده برای این کارهای کریمش، و من هم گواهم که بر دین توام و با علی (ع) برگشت و چون آن حضرت را شناخت مسلمان شد.
(4) 5- همان: بسندی تا امام ششم (ع) فرمود: رفاقت بیست سال خویشاوندی بحساب است.
(5) 6- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: سره خرد پس از ایمان بخدا عز و جل مردم‌داری است.
(6) 7- همان: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: مردم دو کس باشند: مؤمن و نادان، مؤمن را نیازار و با جاهل در نیفت تا مانندش باشی.
(7) 8- همان: از امام صادق که ائمه را برشمرد و فرمود: دینشان ورع و عفت است- تا فرمود: و خوش‌صحبتی و خوش‌همسایگی.
(8) 9- معانی الاخبار: بسندش تا امیر المؤمنین (ع) که میفرمود: در دلت هم نیاز بمردم باشد و هم بی‌نیازی از آنها، نیازت در نرمگوئی و خوشروئی باشد و بی‌نیازیت در آبروداری و عزت شعاری.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 102
(1) گویم: با چند سند از قول پیغمبر (ص) گذشت که همین عیب بس در آدمی که نگاه کند بمردم در چیزی که در خودش از آن نابینا است، و سرزنش کند مردم را بکاری که نتواند نکند و آزار دهد همنشینش بدان چه سودش ندهد.
(2) 10- خصال: از امام صادق (ع) فرمود: خوش‌همسایه باش با همسایه‌ات تا مسلمان باشی.
گویم: اخبار بسیاری در باب کلیات اخلاق خوب گذشت.
(3) 11- امالی طوسی: بسندش تا مفضل که نزد امام ششم (ع) رفتم و بمن فرمود: که با تو رفیق راه بود؟ گفتم: یکی از همکیشان فرمود: چه کرده؟ گفتم: از آنگاه که بمدینه درآمدم جایش را ندانم، فرمود: ندانستی که هر که با مؤمنی چهل گام همراه شود خدا روز قیامت از اویش باز پرسد.
(4) 12- امالی صدوق: بسندش تا پیغمبر (ص) که فرمود: به واجبات خدا عمل کن تا پرهیزکارتر مردم باشی، بقسمت خدا راضی باش تا بی‌نیازتر مردم باشی، و از آنچه خدا حرام کرده خودداری کن تا اورع مردم باشی و به همسایه‌ات نیکی کن تا مؤمن باشی، و با همصحبت خود نیکی کن تا مسلمان باشی.
(5) 13- همان: بسندش تا امیر مؤمنین (ع) که شما نتوانید بمال خود همه مردم را بهره دهید پس خوشروئی و خوش‌برخورداری را بهمه ارزانی دارید.
(6) 14- محاسن: بسندش تا عبد الله بن سنان که شنیدم امام ششم میفرمود: سفارش کنم شما را بتقوی نسبت بخدا، مردم را بدوش خود سوار نکنید تا خوار شوید که خدا تبارک و تعالی در قرآنش میفرماید (83: البقره) بگوئید بمرد بخوبی" بیمارانشان را عیادت کنید، بر سر مرده‌هاشان حاضر شوید گواه آنها گردید چه بر له و یا علیه، در مسجدهاشان با آنها نماز بخوانید، سپس فرمود: چه سخت‌تر است بر مردمی که پندارند پیروی کسانی کنند و به آنها امر و نهی کنند و نپذیرند و حدیث آنها را نزد دشمنشان فاش کنند، و بدشمنی نزد ما آید و بما گوید: مردمی از قول شما گویند و روایت کنند از شما چنین و چنان و ما گوئیم که بیزاریم از هر که این را گوید، و بیزاری بر آنها افتد.
(7) 15- همان: بسندش از امام باقر (ع) با هر که آمیزش کنی اگر توانی دستت بالای او باشد، انجام بده.
(8) 16- همان: بسندش از عمار بن مروان کلبی که امام ششم (ع) بما سفارش کرد و فرمود:
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 103
(1) سفارشت کنم بتقوی نسبت بخدا، و پرداخت امانت، و راستگوئی، و خوش‌صحبتی با رفیقت و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
(2) 17- مصباح الشریعه: امام صادق (ع) فرمود: خوش برخوردی با خلق خدای تعالی در جز گناه از فزونی فضل خداست عز و جل بر بنده‌اش، هر که در تنهائی خشوع دارد در آشکارا خوش برخورد است، با خلق خدا معاشرت کن نه برای بهره دنیا و طلب جاه و خودنمائی و شهرت و بسبب آن از مرز دین بیرون مرو که خود را همرنگ دیگران سازی و بشهرت رسی که برایت هیچ سودی ندارند و آخرت بی‌فائده از دستت برود، و آنکه از تو بزرگتر است چون پدر بشما و کوچکتر را چون فرزند، و همسال را برادر و آنچه در خود یقین دانی وامنه بدان چه در باره دیگری شک داری، و در امر بمعروفت نرم باش، و در نهی از منکرت مهر ورز، و در حال خیر خواه باش، خدا عز و جل فرموده (83: البقره) و بگوئید برای مردم بخوبی، و ببر از کسی که پیوستش تو را از یاد خدا باز دارد و الفتش از طاعت خدا برگیرد، زیرا او از اولیاء شیطان است و یاوران او، و دیدار آنان تو را بسستی در امر حق واندارد که آن زیان روشنی است، و آخر ترا بی‌سودی از دست تو برباید.
(3) 18- تفسیر عیاشی: از قول ابن عباس در تفسیر قول خدا وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی گفته:
همسایه خویشاوند و جار جنب همسایه بیگانه و صاحب بالجنب: همسفر.
(4) 19- همان بسندش از امام باقر (ع) در تفسیر قول خدا" وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً" فرمود:
بمردم بگوئید بهتر چیزی را که خواهید بشما گفته شود زیرا خدا دشمن دارد پر لعنت کن دشنام ده و طعنه‌زن بر مؤمنها را که هرزه‌گو و گدا و اصرار کن است، و دوست دارد با حیاء بردبار پارسای خود دار را.
(5) 20- همان: از عبد الله بن سنان که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: از خدا بترسید و مردم را بر خود واندارید که خدا در کتابش فرماید" وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً" فرمود: بیمارهاشان را عیادت کنید، بر سر جنازه‌هاشان حاضر شوید، و نماز بخوانید بهمراهشان در مسجدهاشان تا نفس بند آید و جدائی درآید.
(6) 21- سرائر: از ابی ربیع شامی که ما نزد امام ششم (ع) بودیم و اتاق پر بود و آن حضرت فرمود: از ما نیست کسی که نیکو هم‌صحبتی و رفاقت و نمک‌شناسی و آمیزش خوب نداشته باشد (7) 22- مجالس مفید: بسندش از امام باقر (ع) فرمود: سازگاری کن با منافق بزبانت و به اخلاص با مؤمن دوستی کن و اگر یک یهودی با تو همنشین شد بخوبی با او باش.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 104
حسین بن سعید مانندش را آورده.
(1) 23- مجالس مفید: بسندش از امام باقر (ع) فرمود: هر که جویا شود جویایش شوند، و هر که آماده نکند شکیبائی برای آسیبهای روزگار درماند، اگر بمردم وام دهی و امت دهند، و اگر واشان نهی ترا واننهند، راوی گفت: پس چه کار کنم؟ فرمود: آبرویت را گروگذار براشان برای روز نیاز و نداریت.
(2) 24- همان: بسندش از مرازم که امام ششم (ع) فرمود: بر شما است نماز در مسجد، و خوش همسایگی با مردم و گواه شدن، حضور بر جنائز، مردم بایست شمایند کسی تا زنده است از مردم بی‌نیاز نیست، ما هم بر سر جنائزشان می‌آئیم، بر شما سزد که مانند امام خود کار کنید، مردم ناچارند از یک دگر در این وضع، وضع حاضر، سپس هر گروه بهم‌فکران خود پیوندند، و آنگاه فرمود: بر شما است که خوب نمازخوانید و برای آخرتتان کار کنید، و خود را بپائید، زیرا کسی باشد که در کار دنیایش زیرک است و گویند فلانی چه زیرک است، و همانا زیرک زیرک در کار آخرتست.
(3) 25- صفات الشیعه صدوق: بسندش از عبد الله بن زیاد که در منی به امام صادق سلام دادیم و من گفتم: یا ابن رسول الله ما گروهی درگذریم، و نتوانیم چنانچه خواهیم در این مجلس شما بمانیم، بما سفارشی بفرما، فرمود بر شما است تقوا از خدا، و راستگوئی، و ادای امانت، و خوش‌صحبتی با مصاحب، و فاش گفتن سلام، و اطعام طعام، در مساجدشان نماز بخوانید، بیمارانشان را عیادت کنید و دنبال جنازه‌هاشان بروید که پدرم بمن باز گفت: شیعه ما خانواده بهترین افراد آنانند، اگر فقیه باشد از آنها است، و اگر مؤذن باشد از آنها است، و اگر امام باشد از آنها است، و اگر امانت‌دار باشد از آنها است، و اگر ودیعه نگهدار باشد از آنها است چنین باشید، و ما را نزد مردم محبوب سازید و مبغوض آنان نکنید.
(4) 26- امالی طوسی: بسندش تا امام باقر (ع) که چون امیر مؤمنان محتضر شد، پسرانش را از حسن و حسین و ابن حنیفه و خردسالان فرزندان را گرد آورد و بآنها وصیت کرد، و پایان وصیت او این بود، که ای پسرانم با مردم چنان معاشرت کنید که اگر غایب شدند دل سوی شما کنند، و اگر نابود شدید بر شما گریه کنند، پسرانم، دلها قشونهای هم دسته باشند که به دوستی چشمک زنند و بدان همراز باشند و در دشمنی هم چنین باشند، و اگر مردی دوست داشتید بی‌آنکه از او خیری دیده باشید بدو امید بندید و اگر کسی را دشمن دارید بی‌اینکه از او بشما بدی رسیده از او حذر کنید.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 105
(1) 27- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: دعوت‌کننده را پاسخ دهید، و بیمار را عیادت کنید و هدیه را بپذیرید و بمسلمانان ستم نکنید.
(2) 28- نهج البلاغه: فرمود (ع) دوست دوست نباشد تا برادر خود را در سه جا حفظ کند، در حال بدبختی و در غیبت، و در مردن او.
(3) و فرمود (ع): هر که حق کسی را بپردازد که حق او را نمی‌پردازد او را پرستیده.
(4) و فرمود (ع): در دگرگونی احوال گوهر مردان درخشان شود.
(5) و فرمود (ع): حسد بر دوست نشانه کمبود دوستی است.
(6) و فرمود (ع): داوری بگمان از عدالت نباشد.
(7) و فرمود (ع): هر که سخن‌چین را باور کند دوست را از دست بدهد.
(8) و فرمود (ع): سه دوست و سه دشمن: دوستانت: دوستت و دوست او، و دشمن دشمنت و دشمنانت دشمنت و دشمن دوستت و دوست دشمنت.
(9) و فرمود: خویش بدوستی نیازمندتر است تا دوستی بخویشی.
(10) و فرمود: بی‌نیازی از عذرخواهی آبرومندتر است از عذرخواهی درست.
(11) و فرمود: وارسی کن تا بدش شماری، برخی آن را از رسول خدا (ص) روایت کردند، و تایید آنکه سخن امیر حکایت تغلب است از ابن اعرابی که مامون گفت اگر نبود که علی (ع) فرموده:
وارسی کن تا او را بد داری، من گفتمی: او را بد دار و وارسی کن.
(12) و فرمود: سزاوارتر مردم بکریمی آنکه ریشه در کریمان دارد.
(13) و فرمود: کناره‌گیریت از مشتاق بتو کم خردیست و عکس آن خواری نفس است.
(14) و فرمود: بدتر دوست آنکه بزحمت پذیرائی اندازد.
(15) و فرمود: اگر کسی دوست را بچشم آقا بیند از او جدا شده.
(16) و فرمود: یار باید مناسب باشد و دوست آنکه در غیبت راست است، بسا دوری که نزدیکتر است از نزدیک (نزدیک‌شدنی است مانند مرگ آدمی) و نزدیکی که بسیار دور است (چون طمع آدمی)، غریب آنکه دوستی ندارد، کناره کردن از نادان برابر پیوستن با خردمند است (چون از شر نادانی او در امانی)، هر کس در فکر تو نیست دشمن تو است، در یاور خوارکننده خیری نیست، و نه در دوست بدگمان.
(17) 29- کنز کراچکی: امیر مؤمنان (ع) فرمود: مردم برادرانند (چون همه فرزندان آدمند) ولی هر که بجز برای رضای خدا برادری کند همان دشمنی است، و اینست تفسیر قول
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 106
خدا عز و جل" دوستان در آن روز (قیامت) دشمن همدگرند جز پرهیزکاران".
(1) و فرمود: برادرت را درست نصیحت کن، خوب باشد یا زشت (خوشش آید یا بدش آید) و همه جا با او باش و از او عوض مخواه که شیوه دونان است.
(2) و فرمود: همه دوستی را بدوستت بده ولی نه همه اطمینان را، با او همه روی کن و همه رازها را باو مگو تا حق حکمت را پرداخته باشی و هم آنچه برای دوست لازم است.
(3) و فرمود (ع): برادرت در دوستی بالا دستت نباشد: (4) خوشروئی مغز دوستی است، (5) و فرمود: دوستی یک خویشاوندی است که بدست آمده، (6) و فرمود: بدگمانی دوست یقینی را بر تو تباه سازد.
(7) و فرمود: در ادب آموزیت بس است آنچه را برای دیگران نپسندی (تا آن را رها کنی) (8) و فرمود: برادرت بر تو همان حقی را دارد که تو بر او، و فرمود: حق برادرت را نادیده مگیر که با رابطه دوستی داری زیرا کسی که حقش را نادیده گیری برادرت نباشد، خاندانت در پیش تو بدبخت‌تر از دیگر مردم نباشند (که بآنها کمتر از دیگران بپردازی).
عذر دوستت را بپذیر و اگر عذری ندارد عذری برایش بتراش، چون یکی از شما حاجت دوستش را داند او را بزحمت درخواست واندارد، رو بکن بکسی که تو را رها کند، و رها نکن کسیرا که بتو رو کند تا حفظ ظاهر جا دارد پر گله مکن که کینه آورد، و بدشمنی کشد، و بسیاریش از بی‌ادبی باشد.
(9) و فرمود: به برادرت ترحم کن و مهربان باش گر چه نافرمانت باشد، باو پیوند گر چه بتو جفا کند، (10) و فرمود از لغزش دوستت درخوردکن برای روز جهیدن دشمنت (به یاری دوست نیاز داری)، (11) فرمود: هر که پنهانی برادر را پند دهد آبرومندش کرده و اگر در عیانی باشد بی‌آبرویش کرده.
(12) 30- همان: روایت است که امام صادق (ع) بسیار بدین دو بیت مثل می‌آورد.
برادرت آنکه گر عمدا باو شمشیر کشی تا باو بزنی در دوستیت شک نکند
و اگر بیائی و برای مرگ او را بخوانی تو را جواب رد ندهد تا زنده بمانی
(13) رسول خدا (ص) فرمود: چون با کسی دوست شدید باید از نام و نژاد و نام پدر و قبیله و منزلش بپرسید که این حقی است واجب و صفای در دوستی است، و گر نه دوستی احمقانه باشد.
(14) و از امیر مؤمنان (ع): از خردمند بترس چونش بخشم آری، و از کریم چونش اهانت
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 107
روا داری، و از زبون چونش گرامی داری، و از نادان چونش یار شوی، و هر که شرش از تو بگرداند، آن کن که شادش کند و هر که از آزارش آسوده باشی بدوستی او رو کن.
(1) 31- اعلام الدین: ام هانی دختر ابی طالب از پیغمبر (ص) روایت کرده که فرمود:
البته بر مردم زمانی آید که نام کسی را بشنوی بهتر از آنکه خودش ببینی، و باو برخوری بهتر از اینکه او را بیازمائی، و اگرش بیازمائی چند گونه برایت ظاهر شود، دینشان پول آنها است، و همتشان شکمشان، و قبله آنها زنانشان، برای گروه تعظیم کنند، و برای درهم سجده نمایند، سرگردان و مست باشند، نه مسلمانند و نه نصرانی.
(2) امام صادق (ع) فرمود: از دوستت که بریدی بدگوی او مباش تا ره برگشتنش را بخودت ببندی شاید آزمونها او را بتو برگرداند.
(3) 32- کتاب الامامه و التبصره: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: راحت خاطر رها کردن هر آنچه که سودی ندارد برایش، و وحشت‌بارتر هر وحشتی همنشین بد است.
(4) 33- امالی طوسی: بسندش تا ابی بصیر که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: از خدا بترسید و بر شما است فرمانبری از امامانتان، بگوئید هر چه گویند، و دم بندید از آنچه دم بستند، زیرا شما در زمان سلطنت کسی باشید که خدای تعالی فرموده (46 سوره ابراهیم) و اگر چه مکرشان کوهها را برکند" مقصود از آن فرزندان عباسند، از خدا بترسید که شما در دوران صلح باشید، در عشیره‌هاشان نماز بخوانید، بر جنازه‌هاشان حاضر شوید و امانتهاشان را بپردازید و بر شما است حج خانه خدا، آن را ادامه دهید که بادامه آن مکاره دنیا از شما دفع شود، و هم هراسهای روز قیامت.
(5) 34- الدره الباهره: امام باقر (ع) فرمود: اصلاح حال مردم بهزیستی و معاشرت بر پیمانه است که دو سومش هوشمندی باشد و یک سوم صرف نظر.
(6) و امام صادق (ع) فرمود: هر که تو را احترام کرد احترامش کن، و هر که تو را سبک گرفت خود را از او محترم بدار (7) امام رضا (ع) فرمود: با سلطان باحتیاط همنشین باش، و با تواضع با تواضع با دوست، و با احتراز از دشمن، و بخوش‌برخوردی با همه مردم.
(8) 35- نهج البلاغه: امیر مؤمنان (ع) فرمود: خوشروئی دام دوستی است، و تحمل گورستان عیوب (9) و در دیگر روایت سازگاری پرده بر عیوب.
(10) و فرمود (ع): با مردم چنان بیامیز که اگر در میان آنان مردید بر شما بگریند، و اگر زنده باشید بشما عشق ورزند.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 108
(1) و فرمود: دوستداری نیم خرد است.
(2) و فرمود: هر که نرمخو است پرهوادار است.
(3) و فرمود (ع): هم‌خو بودن با مردم از آسیب رساندن آنها در امان دارد.
(4) و فرمود (ع): باید خردسالانتان پیرو بزرگانتان باشند، و سالخورده‌هاتان مهرورز به خردسالان، چون جفاکاران دوران جاهلیت نباشید که نه دین را بفهمید و نه از خدا چیزی درک کنید.
(5) و در وصیتش بفرزندش حسن فرمود (ع): خود را به پیوند با دوستت وادار نزد قطع بصله او و نزد او گردانش بلطف و گرمی با او، و نزد دریغش به بخشش باو، و نزد دورشدنش بنزدیک شدن باو، و نزد سخت گیریش بنرمش با او، و نزد بدکرداریش با تو بعذرخواهی از او تا آنجا که گویا بنده او هستی و او ولی نعمت تو است، و مباد این روش را بیجا بکار بری و با کسی که شایسته آن نیست انجام دهی.
با دشمن دوستت دوست مشو تا بدوستت دشمنی کنی، و حق نصیحت را به برادرت عرضه کن، خوب باشد یا بد، خشم فرو بر که من ندیدم نوششی شیرینتر باشد از آن در سر انجام و لذیذتر باشد در آینده در برابر سخت‌گیر نرمش کن که به نرمش کشانی، و بدشمنت بخشش کن که شیرینتر دو پیروزیست.
اگر خواهی از دوستت ببری اندازه در دلت نگهدار شاید روزی بتو برگردد، هر که بتو خوشبین است گمانش را محترم شما و چنان باش، حق دوستت را نادیده نگیر باعتماد رابطه دوستی زیرا کسی که حقش را نادیده گیری دوستت نیست مبادا خاندانت بدبخت‌تر از مردم دیگر باشند نزد تو، رو مکن بکسی که از تو رو گرداند، و دوستت مبادا بر بریدن از تو قوی‌تر باشد از صله تو با او، و مبادا ببد کردن قوی‌تر باشد از تو باحسان تو بر او ستم ستمکار بر تو گران نیاید، زیرا او بخود بد کند و نداند، سزای کسی که شادت کند بدی کردن باو نباشد.
تا فرماید: وه چه زشت است فروتنی نزد نیازمندی و جفا کردن هنگام بی‌نیازی.
(6) 36- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: ای زادگان عبد المطلب مال شما بهمه مردم رسانیست، پس با آنها بخوشروئی و خرمی برخورد کنید (تا هوادار شما باشند).
و در روایت قاسم بن یحیی بواژه، یا بنی هاشم آمده است.
(7) بیان: در نهایه است که در حدیث آمده: راستش مال شما بمردم رسانیست و به اخلاق خود بآنها برسید، یعنی مال شما چندان نیست که بهمه بدهید، و در تفسیر وجه طلق گفته:
روی باز، و بتفسیر قاموس روی خندان و خرم و بقولی خوش‌برخوردی آگاهی بر اینست که
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 109
خرمی و بسیار خندیدن بد است و حد وسط خوبست.
(1) گویم ... میتواند اشاره باین باشد که خوشروئی همانا خوبست آنگاه که با صفای دل و دوستی با آن باشد نه اینکه برای فریب و حیله باشد، بنی هاشم و بنی عبد المطلب یک مصداق دارند زیرا برای هاشم جز از عبد المطلب فرزندی بجا نمانده.
(2) 37- کافی: بسندش از امام ششم (ع)، فرمود: سه کار باشند که هر کس یکی از آنها را نزد خدا آورد خدا بهشت را بر او واجب سازد، انفاق در تنگدستی، و خوشروئی با همه مردم جهان، و انصاف دادن در باره خود.
(3) بیان: انفاق شامل واجب و مستحب می‌شود، و مقصود از تنگدستی کمی روزیست و گر چه بیش از خرج خود و عیالش دارد که انفاق کند، و بسا شامل ایثار هم باشد که از خود کم نهد و بدیگری دهد چون که ایثار بطور مطلق یا در باره برخی نیک است، گر چه اخبار در باره آن به ظاهر اختلافی دارند و برخی دلالت دارند بر حسن آن، و برخی بر ذم آن و بر اینکه در صدر اسلام پسندیده بوده و حکمش نسخ شده.
(4) و بسا جمع آنها اینست که برای برخی که تاب سختی دارند خوب است چون توکل آنها کامل است و در نداری دچار پریشانی نشوند، و برای کسی که چنین نیست بد است، و امید است در جای دیگر آن را تفصیل دهیم ان شاء الله و بسا تفسیر شود بکسی که از اندازه کفایت خود کم نهد و بمحتاج‌تر از خود دهد یا بکسی که هیچ ندارد.
(خوشروئی با همه) یا مقصود عموم خلق است که برای مؤمن برای ایمان و دوستی است و منافق و فاسق برای تقیه و مدارا چنانچه گفتند.
مدارا کن مر آنها را چه اندر خانه‌شان هستی و راضیشان بکن تا در زمین شد پای بستی
یا این حکم ویژه مؤمنانست چنانچه در خبر آینده اشعار دارد، و بهر تقدیر شامل فاسقانی نیست که با عبوس بروی آنها در برخوردها ترک گناه کنند نه بجز آن، و این کار زیانی هم ندارد که در این صورت بحساب یکدرجه از نهی منکر بر هر مؤمن واجب باشد.
(انصاف در باره خود) اینست که بر خود قضاوت درست کند بی‌حضور نزد قاضی، و در باب انصاف آید که: آن اینست که بپسندد برای دیگران آنچه برای خود پسندد، و بد دارد براشان آنچه برای خود بد دارد و بقول راغب انصاف در معامله عدالت است که داد و دهش برابر باشد ...
(5) 38- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) که مردی نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا رسول
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 110
الله بمن سفارش فرما، در میان سفارشهای باو بود که: برخور ببرادرت بار وی باز.
(1) بیان: اختصاص به برادر برای اهمیت است یا اینکه برخورد با محبت مقصود است.
(2) 39- کافی: بسندی تا یکی از اصحاب امام ششم که بآن حضرت گفتم: اندازه خوش خلقی چیست؟ فرمود: نرم داری پهلویت را و خوش بگوئی و برادرت با چهره خوش برخوری.
بیان: نرمی پهلو کنایه از اینست که همنشین و هم‌سخن خود را بواسطه خشونت آزار ندهد و باو دل دهد و آزارش نکند، یا کنایه از مهربانی است چنانچه پرنده با گشودن بالش جوجه‌هاش را نگهدارد و در کنار خود گیرد (و سپس برای وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ، از راغب و بیضاوی نقل کرده که مقصود از آیه اینست که برای آنها بال ذلیل خود را فروکش).
(3) 40- کافی: بسندش از فضیل که گفت: کارهای خیر و خوش برخوردی دوستی ببار آورند، و به بهشت برند، و بخل و ترشروئی، از خدا دور سازند و بدوزخ برند.
روشنگری: صنایع معروف (که بکارهای خیر ترجمه شد) نیکی به دیگرانست بدان چه خوبیش در شرع و عقل روشن است و بنقل از نهایه صیغه را با عطا و کرامت و احسان تفسیر کرده، و معروف هر چه طاعت خدا باشد و تقرب باو و احسان بمردم، و هر چه شرع خواسته و نخواسته از نیک و زشت که میان مردم خوب شمرده شود و زشتش ندانند، و معروف به معنی انصاف و خوش‌صحبتی با خاندان و با دیگران و منکر ضد آن همه.
" محبت بار آورند" یعنی محبت خدای تعالی که افاضه رحمت و هدایت است و یا محبت مردم و مؤید معنی یکم است اینکه فرمود (و دور کنند از خدا) زیرا اثر ضد اثر ضد دیگر است.
(4) 41- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: خوش‌برخوردی کینه‌برانداز است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 111
(1)

باب یازدهم: فضل دوست، اندازه دوستی، آداب آن، و حقوق آن، انواع دوستان، و نهی از خودباختگی، وضع انس با دوستان

اشاره

میگویم: برخی اخبار این باب در باب کسانی که شایسته دوستی باشند آورده شود (در باب 13).

اخبار باب

اخبار باب:
(2) 1- امالی صدوق: بسندش تا کسی که از امام صادق (ع) شنیده که میفرمود: دوستی حدودی دارد، و کسی که همه آنها را ندارد دوست تمامی نیست، و هر کس هیچ از آنها را ندارد هیچ دوستش مشمار، حد یک اینکه نهان و عیانش برایت برابر باشند، و دوم اینکه: آراستگی تو را آراستگی خودش بداند، و عیب تو را عیب خودش شمارد، سوم اینکه مال و مقام او را دگرگون بر تو نسازد چهارم اینکه تا هر جا توان دارد از تو دریغ ندارد پنجم آنکه در بدبختیها تو را وانگذارد.
در خصال: بسندی مانندش آمده: (3) 2- امالی صدوق: امام صادق به یکی از یارانش فرمود: هر کدام دوستانت سه بار بر تو خشم کرد و در باره تو بد نگفت او را دوست خود بگیر.
(4) 3- همان: امام صادق (ع) فرمود: اعتماد صد در صد بدوستت مکن (که همه کارت را باو واگذاری و همه راز ترا باو بگوئی) زیرا بزمین خوردن از رهائی سبب مسابقه بطور کلی جبرانی ندارد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 112
(1) 4- همان: بسندی از امیر مؤمنان (ع)، فرمود: کیست که روزی صد در صد برادر و دوست تو باشد و کدام مرد است که کاملا آراسته و درست باشد؟ (2) 5- قرب الاسناد: بسندش تا رسول خدا (ص)، فرمود: سه خصلت از جفاکاریست اینکه مردی با دیگری یار شود و از نام و کنیه او پرسش نکند، و اینکه کسی را بخوراکی دعوت کنند و نپذیرد، یا بپذیرد و حاضر شود ولی از آن نخورد، و اینکه مردی با زنش جماع بکند پیش از شوخی (و بوس و کنار).
(3) 6- خصال: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) که در سفارش بپسرش محمد بن حنیفه فرمود:
بپرهیز از خودبینی، و بدخوئی، و کم‌صبری که با وجود آنها یاری با تو پایدار نماند، مردم پیوسته از آنها دوری کنند و خود را بدوست داشتن وادار، و بر خرج کردن برای مردم صبور باش، جان دلت را از دوست خود دریغ مکن، و ورود و حضورت را به آشنایانت ارزانی دار، و خوشروئی و محبت خود را برای همه، و عدل و انصافت را بدشمنت ببخش، و دین و آبرویت را از هر کس دریغ کن، زیرا آن بدین و دنیات سازگارتر است.
(4) 7- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: پنج خصلت است که هر که یکی را هم ندارد پربهره نباشد 1- وفاء 2- تدبیر، 3- شرم، 4- خوش‌خوئی، 5- که همه را دربردارد آزادی.
(5) 8- عیون: بسندش از ابراهیم بن عباس که شنیدم امام رضا (ع) میفرمود: دوستی بیست سال خویشاوندیست و دانش اهلش را بهتر گرد هم آورد از پدران (و نیاکان).
(6) 9- خصال: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: حارث بن اعور بامیر مؤمنان گفت: ای امیر مؤمنان من بخدا دوستت دارم، فرمودش ای حارث اگرم دوست داری با من ستیزه مکن و بازی مکن، و این سو و آن سو مکش مرا، و با من شوخی مکن، و از اندازه خودم پستم مکن و بالاتر مبر.
(7) 10- امالی طوسی: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: اگر دوستی داری و به منصبی رسید و یکدهم آنچه را پیشتر برایت منظور میداشت منظور کرد، دوست بدی نیست.
(8) 11- همان: بسندش تا امام ششم (ع) می‌فرمود: دوست تا آنجا بزرگوار است که دوزخیان از او فریادرسی خواهند و او را در دوزخ بخوانند پیش از خویشاوند، خدا بگزارش از آنها فرموده (100: الشعراء)" پس نیست برای ما شافعی 101 و نه دوستی مهربان".
(9) 12- معانی الاخبار تا لقمان که به پسرش گفت: پسر جانم صد یار بگیر و یک دشمن مگیر، پسر جانم ترا همان نهاد است" خویت" نهاد تو دین تو است و خویت رابطه تو با مردم
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 113
پس با آنها دشمن مباش و هر خوی نیک بیاموز، پسر جانم بنده نیکان باش و فرزند عزیز بدان مباش، پسر جانم امانت را بپرداز تا دنیا و آخرتت درست بماند، و امین باش تا بی‌نیاز باشی.
(1) 13- عیون: بسندش تا مردی که نامی داشته گفت: مامون بامام رضا (ع) گفت بهتر شعری که روایت داری در باره خاموشی در برابر نادان و ترک گله از دوست برایم بخوان آن حضرت فرمود:
دوست ترکم نمود و دوری کرد من براش عذرها تراشیدم
من نکردم گله که غره شود گله این شد که من خموشیدم
چون گرفتار جاهلی شدم زورگو که بیابد محال امر صواب
از خموشیم بار او کردم که خموشی برای او است جواب
مامون بآن حضرت گفت: وه چه زیبا است این شعر، چه کس آن را سروده؟ فرمود: یکی از جوانان ما بآن حضرت گفت بهتر شعری که در باره جلب دشمن برای اینکه دوست شود روایت داری برایم بخوان آن حضرت فرمود:
ساختم با بسی کینه‌توز تا مقهورم شد* و بر دوشش گذشت خوبی بار کردم و هر که بدیهای دشمن را جلو نگیرد* با احسان خود قدرت را از فراز فرو نکشد و ندیدم چیزی زودتر نابود سازد* کینه دیرینه را از دوستی شتابان مامون گفت: چه بسیار زیبا است این شعر، آن را که سروده؟ فرمود: یکی از جوانان ما (2) 14- امالی طوسی: بسندی از امام رضا (ع) تا امیر مؤمنان، فرمود: بآرامی دوستی کن با دوستت چه بسا روزی دشمنت شود، و بآرامی دشمنی کن با دشمن چه بسا روزی دوستت شود.
نهج: از امیر مؤمنان مانندش را آورده.
امالی طوسی: بسندی از پیغمبر (ص) مانندش را آورده.
(3) 15- امالی صدوق: امام صادق (ع) بیکی از یارانش فرمود: را زیرا برای دوستت فاش کن که اگر دشمنت بر آن آگاه شود زیانت ندارد، زیرا دوست بسا روزی دشمن تو گردد.
(4) 16- حسین بن سعید: بسندش تا امام هفتم (ع) که پرسیده شد از بهترین زندگی دنیا فرمود: در وسعت خانه و کثرت دوستانست.
(5) 17- اختصاص: امیر مؤمنان (ع) فرمود: خیر دنیا و آخرت در رازداری و دوستی با
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 114
نیکان جمع است، و همه شر و بدی در فاش کردن راز و برادری با اشرار.
(1) 18- امالی طوسی: بسندش تا علی (ع) فرمود: دوستیت تکلف نباشد و دشمنیت وقت تلف کردن، بآرامی دوستی کن و بآرامی دشمنی کن.
(2) 19- نهج البلاغه فرمود (ع): حذر کنید از یورش کریم چون گرسنه شود و از لئیم چون سیر شود.
(3) و فرمود (ع): دلهای مردم در هراسند و هر که آنها را مهرورزی کند بدو رو آورند.
(4) و فرمود: هر که بر حذرت دارد (دشمن) چون کسی است که تو را مژده دهد (به پیروزی).
(5) و فرمود: رای پیر دوست داشتنی‌تر است از چالاکی جوان، و بروایتی از حضور جوان (6) و فرمود: دوستی خویشاوندی اکتسابی است.
(7) 20- اختصاص: امام صادق (ع) فرمود: هر که حق کسی را بدهد که حقش را نمیدهد گویا او را بجای خدا پرستیده.
و فرمود: به برادرت خدمت کن و اگر تو را بخدمت گیرد، نه، و احترامی نیست، فرمود گفتند: حق کسی را بشناسم که حق مرا نمیشناسد؟ فرمود: خوبی ندارد فرمود: دو بار خوبی ندارد (این تعبیرات در باره سلوک زیردستانست با حاکمان ظالم مترجم).
(8) 21- همان: لقمان گفته: سه کس شناخته نشوند مگر در سه جا: بردبار شناخته نشود، مگر نزد خشم او، و شجاع مگر در جنگ، و برادرت را نشناسی مگر وقتی باو نیازی داری.
(9) 22- همان: امام صادق (ع) فرمود: براستی آنها را که دوستان خود شماری چون بیازمائیشان چند طبقه‌اند، برخی چون شیرند در پرخوری و شدت یورش، و برخی چون گرگ در زیان زدن، و برخی چون سگ در چاپلوسی، و برخی چون روباه در حیله و دزدی، چهره‌هاشان گونه گونه است و همه یک حرفه دارند چه خواهی کرد فردای مرگ که تک و تنها رها شوی نه خانواده و نه فرزند داری جز خداوند پروردگار جهانیان.
(10) 23- نوادر راوندی: بسندی تا رسول خدا (ص) که فرمود: چون یکی از شما برادرش را دوست دارد از او بپرسد نام پدرش را و از حال تیره و تبارش که آن حقی است واجب، و درستی دوستی اینست که بپرسد از او اینها را، و گر نه شناسائی و آشنائی احمقانه‌ایست.
(11) 24- بنقل از خط شهید که امام صادق (ع) به مفضل فرمود: رفیق (سفرت) چه کسی بود؟
گفت مردی از برادرانم، فرمود: چه کرده؟ گفت تا به مدینه آمدم جایش را ندانم و آن حضرت بمن فرمود: نمی‌دانی که هر که با مؤمنی چهل گام رفاقت کند خدا در روز قیامت حالش را از
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 115
از او بپرسد (1) 25- امالی طوسی: بسندی تا سعید بن اوس که گفت: از ابی عمرو بن علا شنیدم میگفت دوست آدمی خود او است بپا دوستی را که نسبت بتو چون جان تو است، گفت: ابو عمرو بن علا این شعر را برای ما خواند:
برای هر کسی شکلی است در مردم چه او شکل بسیار است و کمتر عقل باشد اندر او
آنکه عقل سالمی دارد نخواهی یافتن در میان راه هم شکلی که باشد همچو او
(2) 26- همان: بسندش تا سفیان بن عیینه که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود در مسجد خیف: همانا برادران نامیده شدند برای پاکیشان از خیانت، و دوستان نام گرفتند برای همکاری در حقوق مودت.
(3) 27- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: مقام دوست بزرگ است تا آنجا که دوزخیان پیش از خویشان نزدیک خود از آنها فریادرس خواهند، که خدا از زبان آنها گزارش داده (سوره الشعراء آیه 100) نیست برای ما شفاعت‌کننده 101 و نه دوستی مهربان.
(4) 28- همان: بسندش تا امام ششم، فرمود: کسی را بنام صدیق خود معروف مکن تا او را در سه چیز امتحان کنی، بخشمش آوری و ببینی خشمش او را از حق به باطل میکشاند؟ و نسبت به پول طلا و نقره، و تا اینکه با او سفر کنی.
(5) الدره الباهره: امام چهارم فرمود: با کسی دشمنی مکن و گر چه بگمانت زیانی بتو ندارد و از دوستی کسی رو مگردان و اگر چه بگمانت بتو سودی نرساند، زیرا تو ندانی چه وقتی امید بدوست بندی و ندانی کی از دشمنی بترسی، و کسی از تو عذر نخواهد جز که بپذیری و گر چه دانی دروغ میگوید.
(6) امام صادق (ع) فرمود: حشمت خودگیری عزیزی را پایدارتر کند از لوسی برخورد، (7) و فرمود هر که از یارش خشنود نباشد جز که قربان او شود خشمش همیشه باشد، و هر کس بر گناه دوست گله دارد بسیار باشد گله او (8) و امام رضا (ع) فرمود: انس هیبت را ببرد، (9) و امام جواد (ع) فرمود: هر که گله کند با یقین بپاکدلی دوستش باید عذر بخواهد بی‌خواهش طرف، (10) و فرمود: هر کس بهمان خوشدلی برادرش خشنود نباشد به عطای او هم خشنود نشود.
(11) امام هادی (ع) به متوکل فرمود: صفا مجو از آنکه دلت را بر او تیره کردی، و نصیحت مخواه از آنکه بوی بدبین شدی، همانا دل دیگری برایت مانند تو است برایش.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 116
(1)

باب دوازدهم: خوب است گزارش دهد به برادر دینی خود که دوستش دارد، و دل بدل راه دارد.

اخبار باب

(2) 1- محاسن: راوی گفت: مردی بمسجد گذر کرد و امام باقر در آن نشسته بود با امام ششم علیهما السلام یکی از همنشینانش گفت بآن حضرت که بخدا من این مرد را دوست دارم امام باقر باو فرمود: آگاه باش باو اعلام کن که آن دوستی را پایدارتر کند و برای الفت بهتر است.
(3) 2- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: چون کسی را دوست داشتی باو گزارش کن.
(4) 3- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: چون یکی از شماها یارش یا برادرش را دوست دارد باو اعلام کند.
(5) 4- همان: بسندش تا صالح بن حکم گفت شنیدم مردی از امام ششم (ع) میپرسد کسی میگوید: من ترا دوست دارم من چگونه بدانم که او مرا دوست دارد؟ فرمود: بدلت رجوع کن اگر دوستش داری دوستت دارد.
(6) 5- همان: بسندش تا عبید الله بن اسحاق مدائنی که بامام هفتم (ع) گفتم مردی از میان مردم بمن برخورد و بخدا سوگند خورد که مرا دوست دارد و من هم بخدا سوگند خوردم که او راستگو است؟ فرمود: بدلت رجوع کن اگر دوستش داری قسم بخور و گر نه قسم نخور.
(7) 6- مجالس مفید: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: بدلت بنگر اگر بیادت ناآشنا است یکی از شماها تغییر کردید.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 117
(1) 7- نوادر راوندی بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: چون یکی از شما برادرش را دوست دارد باو اعلام کند که برای میانه‌داری بهتر است.
(2) 8- الدره الباهره (آخرین حدیث باب گذشته که ترجمه شد).
(3)

باب سیزدهم:" چه کسی سزد که همنشین و یار و دوست باشد، فضل همدم موافق و همنشین خوب و دوستی نیکان

آیات قرآن مجید

(4) 1- الانعام (آیه 52) طرد مکن کسانی را که میخوانند پروردگار خود را در بامداد و پسین و رضایش را می‌جویند، از حسابشان چیزی بر تو نیست و از حساب تو هم چیزی بر آنها نیست که طردشان کنی و از ستمکاران باشی (ثعلبی بسندش از عبد الله بن مسعود که اشراف قریش به پیغمبر (ص) گذر کردند و صهیب و خباب و بلال و عمار و دیگران از مسلمانان ناتوان نزد آن حضرت بودند گفتند: ای محمد باینان عوض قوم خود راضی شدی، ما دنباله‌رو آنها باشیم؟
آنها را از خود طرد کن و شاید اگر طردشان کنی پیروت شویم و این آیه نازل شد (از پاورقی ص 183).
2- الکهف (آیه 28) خود را شکیبا دار با کسانی که میخوانند پروردگار خود را در بامداد و شبان و میجویند رضایش را دیده از آنها برمتاب که زیور زندگی دنیا را بخواهی و فرمان مبر از کسی که دلش را از یاد خود تهی کردیم و از هوسش پیروی کرد و کارش ناهنجار است.
3- عبس رو ترش کرد و برگردید: 1- که آن کور در برش آید. 2- چه دانی تو شاید او تزکیه شود. 3- یا پند پذیرد و یادآوری سودش دهد. 4- اما آنکه بی‌نیاز است تو پذیرای او باشی. 5- و بر تو نیست که او تزکیه نمیشود. 6- و اما کسی که شتابان نزد تو آمده 7- و او میترسد (از خدا). 8- تو از او مشغول شوی (سیوطی چند روایت آورده که این اعمی که بر او چهره عبوس شد، عبد الله بن ام مکتوم بوده و آن دیگری که پیغمبر باو پرداخته یکی از بزرگان قریش.
و سید مرتضی طبق آنچه در مجمع البیان (ج 10 ص 437) آمده بروایت از امام صادق (ع) گفته آنکه چهره عبوس کرد مردی از بنی امیه بود که نزد پیغمبر (ص) بود و چون ابن ام مکتوم آمد از او نفرت کرد و چهره عبوس کرد و از او رو برگرداند (بطور خلاصه از پاورقی ص 184).
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 118

اخبار باب

(1) 1- احتجاج: بسندی تا ابی محمد عسکری (ع) تا امام چهارم (ع) فرمود: چون مردی را دیدید خوش سیما و خوشرفتار است و گفتارش زاهدانه و حرکاتش با تواضع است، درنگ کنید، شما را نفریبد که بسیار کس باشد که دنیا را بدست نیاورده و مرتکب حرام نشده برای ناتوانی و زبونی و بزدلی و از دین برای خود دامی ساخته، و پیوسته برای مردم ظاهرسازی میکند، و اگر دستش بحرام رسد در آن فرو افتد، و اگر بینید از مال حرام خوددار است آرام باشید و شما را نفریبد زیرا شهوتهای مردم گونه گونه‌اند چه بسیار کس که از مال حرام دوری کند، و گر چه بسیار باشد و خود را بر هرزگیهای زشت وادارد، و حرامشان را بکار گیرد و اگر بینیدش که از آن هم خوددار است آرام باشید فریبتان ندهد تا بینید چه اندازه پابند عقل است، چه بسیار کسی که همه اینها را وانهد ولی عقل استواری ندارد، و به نادانی خود تباهی کند بیش از آنچه بعقل خود اصلاح کند، و اگر یافتید که عقل استوار دارد آرام باشید فریبتان ندهد تا ببینید هوایش بر عقلش حکم میکند یا عقلش بر دلخواهش و ریاست ناحق را دوست دارد یا در آن بی‌رغبت است، زیرا باشند در میان مردم کسی که زیانکار دنیا و آخرت است، و لذت ریاست باطل را بهتر میداند از لذت مال و نعمتهای مباح و حلال، و همه آنها را ترک میکند برای جاه‌طلبی و ریاست ناحق تا آنجا که چون باو گویند از خدا بترس عزت‌طلبی او را بگناه کشد بس است برایش دوزخ و چه بد گهواره‌ایست (آیه 206: البقره).
او در شب تاریک تلاش میکند، اول کار ناحقش او را بزیان نهائی میرساند، و خدایش او را میکشاند بدان پس از آنکه طلب کرده آنچه را که در سرکشی خود بر آن توانا نیست، و حلال کند حرام خدا را، و حرام کند حلال خدا را، و باکی ندارد بدان چه از دینش از دستش رفته با حفظ ریاستی که بخاطر آن بدبخت شده" آنانند که خدا بر آنها خشم کرده و لعنتشان کرده و عذاب خوارکننده براشان آماده ساخته".
ولی مرد کامل، مرد خوب آنکه دلش دنبال امر خداست، و همه نیرویش صرف رضای او است، ذلت در راه حق را نزدیکتر بعزت ابدی داند از عزت در راه باطل، و میداند اندک سختی که تحمل میکند او را بنعمتی دائم میرساند در خانه آخرت که نابودی و تمامی ندارد، و اینکه هر خوشی در پیروی هوا او را میکشاند بعذابی که بی‌انقطاع و همیشه است، و این مرد شما مرد کامل است، و خوب مردیست باو بچسبید، و بروش او پیرو باشید، و بوسیله او به پروردگارتان توسل جوئید، که دعایش رد ندارد، و در خواستش بنومیدی نگراید.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 119
(1) 2- امالی صدوق تا رسول خدا (ص) فرمود: خوشبخت‌تر مردم کسی است که با خوبان مردم بیامیزد.
(2) 3- امالی طوسی: بسندش تا ابن عباس که برسول خدا (ص) گفته شد یا رسول الله، کدام همنشینی خوب است؟ فرمود: آنکه دیدارش شما را بیاد خدا اندازد، و گفتارش دانشتان را فزون سازد، و کردارش شما را بیاد آخرت آورد.
(3) 4- معانی الاخبار: بسندی گوید تا لقمان به پسرش گفت: پسر جانم بنده نیکان باش و فرزند بدان مباش.
(4) 5- خصال: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: پنج خصلتند که هر کس یکی را ندارد همیشه در زندگی کمبود دارد، و خردش وامانده، و دلش در گرو است یکم تندرستی.
دوم امنیت، سوم فراوانی روزی، چهارم همدم موافق.
راوی گفت: همدم موافق کدام است؟ فرمود: همسر خوب و فرزند شایسته و هم‌آمیزش شایسته، و پنجم که جامع این خصال است فراغ خاطر و آسودگی.
(5) 6- امالی صدوق: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: پنجند که هر که ندارد زندگی گوارا ندارد: صحت و امن و بی‌نیازی و قناعت و همدم موافق.
(6) 7- همان: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) فرمود: هر که خود را در معرض تهمت در آورد بدگمان بخود را سرزنش نکند، و هر کس راز خود را نگهدارد اختیار خود را دارد، و هر گفته از میان دو کس بدر رود و فاش شود، وضع برادر خود را خوب بدان تا از او بیایدت خلاف آن بمجرد یک سخنی که از برادرت بدر رود باو بدبین مشو تا توانی آن را توجیه کنی، و بر تو است که برادران راستین بدست آوری، بیشتر آنان را بدست آر زیرا که پشتیبانند در خوشی و سپرند برابر، بلا، در پیشامد خود با کسانی مشورت کن که خدا ترسند، و برادران را در پیمانه تقوی پذیرا باش، از زنان بد پرهیز کنید، و از خوبشان بر حذر باشید، اگر بکار خوبی شما را وادارند با آنها مخالفت کنید تا طمع نکنند شما را بزشت بکشانند.
(7) 8- از همان: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: هر که پند دهی از دل خود ندارد، و خوددار نیست رهبری با خود ندارد دشمنش بگلویش چنگ اندازد.
(8) 9- عیون: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: خوبی را در بر زیبارویان بجوئید که کارهاشان سزاتر است خوب باشند.
(9) 10- علل: بسندش تا امام پنجم (ع) فرمود: از دوستان پدرت مبر تا نورت خاموش شود.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 120
(1) 11- محاسن: بسندش تا امام ششم (ع)، میفرمود: هر که نابجا دوست دارد دنباله ندارد.
(2) 12- فقه الرضا: روایت است که اگر خواهی نعمتت بر جا باشد و مروتت بکمال و زندگیت به گردد، بنده‌ها و زبونان را در کارت شریک مکن که اگر آنان را امین سازی بتو خیانت کنند و اگر حدیثت گویند دروغت گویند، و اگر شکست خوری تو را وانهند، و بر تو رواست که با خردمند یار شوی که اگر بخشش را نپسندی از خردش سود گیری، از بدخوی کناره کن، و صحبت کریم را وامگذار که اگر عقلش را نپسندی بعقل خود از کرمش بهره‌گیری، و تا توانی از احمق پست بگریز.
(3) 13- سرائر: بسندی تا رسول خدا (ص)، فرمود: چون باغی از باغهای بهشت را دیدید در آن بچرید، گفته شد: یا رسول الله باغ بهشت چیست؟ فرمود: انجمنهای مؤمنان.
(4) 14- نوادر راوندی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: از علماء بپرسید، و با فرزانگان بیامیزید، و با فقراء همنشین شوید.
(5) 15- الدره الباهره: ابو محمد عسکری (ع) فرمود: بهترین دوستانت آنکه گناه تو را به گردن خود گیرد.
(6) 16- نهج البلاغه: در وصیت بحسن (ع) فرمود: با نیکان قرین باش تا از آنان باشی و از بدان جدا شو تا از آنها جدا باشی.
(7) 17- کنز کراچکی: روایت است که سلیمان (ع) فرمود: در باره کسی هیچ قضاوت نکنید تا ببینید با که یار است همانا مرد شناخته شود بهمگنان و همنشینانش، و او را به یاران و همسرانش وابندند.
(8) و در کامل روایت است که عبد الله بن جعفر دوستش را در انجمن خود نیافت و سپس او آمد باو گفت کجا نشست کردی؟ گفت: با دوستم بیکی از عرصه‌های مدینه بیرون شدم، گفتش اگر بصحبت مردم ناچاری بر تو است که با کسی رفیق باشی که در حضورش زیور تو باشد، و اگر از او غایب شوی آبرویت را حفظ کند (بدگوئی تو نکند) و اگر باو نیازمند شوی کمکت دهد، و اگر رخنه‌ای در کارت بیند آن را ببندد، یا اگر کار خوبی آن را بحساب گیرد و اگر بتو وعده دهد نومیدت نکند، و اگر با او درآئی دورت نیندازد، و اگر خواهشی کنی بتو بدهد، و اگر لب بندی از طلب او آغاز کند.
(9) 18- اعلام الدین: بروایت جابر بن عبد الله از پیغمبر (ص) فرمود: ننشینید مگر نزد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 121
هر عالمی از پنج به پنج ببرد: از شک بیقین، و از خودنمائی باخلاص در عبادت، و از رغبت (بدنیا) برهبت و ترس از آن، و از تکبر بتواضع، و از دغل‌سازی به نصیحت پردازی.
(1) حواریون به عیسی (ع) گفتند: با که همنشین شویم؟ فرمود: کسی که دیدارش شما را بیاد خدا اندازد، و کردارش شما را بآخرت کشاند، و علمش در منطق و گفتار شما بیفزاید، و بآنها فرمود: بخدا نزدیک شوید با دوری اهل گناهان و باو دوستدار بدشمنی آنان، و رضایت بجوئید بخشمشان.
(2) لقمان به پسرش گفت: پسر جانم یاد علماء باش، بآنها نزدیک شو، و همنشین شو، و در خانه‌اشان از آنها دیدار کن تا بسا مانند آنها شوی و با آنها باشی، با نیکانشان بنشین بسا خدا رحمتی بآنها رساند و شامل تو هم بشود و اگر خود خوبی از بدان و سفیهان دور باش که بسا عذابی بآنها رسد از جانب خدا و بتو هم برسد.
دنباله سخن پیغمبر (ص)
بتحقیق که خدا سبحانه روشن کرده بقول خود (68: الانعام)" منشین پس از یادآوری با مردم ستمکار" و بقول خود (140- النساء)" و چون بشنوید که بآیات خدا کفر ورزند و آنها را مسخره کنند با آنان ننشینید تا در حدیث دیگر درافتند زیرا شما در این صورت مانند آنان باشید یعنی در گناه، و خدای سبحانه فرمود (113: هود)" و تکیه نکنید بسوی کسانی که ستم کردند تا آتش بشما برسد".
(3) و پیغمبر (ص) فرمود: چون مردمی گرد آیند و ذکر خدای تعالی کنند شیطان و دنیا از آنها کناره گیرند و شیطان بدنیا گوید: نبینی چه کار میکنند؟ دنیا گوید: آنها را واگذار چون جدا شدند من گردنشان را بگیرم.
(4) و پیغمبر (ص) فرمود: انجمنها سه باشند: سودبخش، و سالم، و رنگ‌پریده، سودبخش آنکه خدا در آن یاد شود، سالم آنکه خاموش باشد و سخنی نباشد، و رنگ‌پریده آنکه در بیهوده درافتند.
(5) و فرمود (ص): همنشین خوب به از تنهائی، و تنهائی به از همنشین بد.
(6)
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 122

باب چهاردهم:" کسی که نشاید همنشینی با او و رفاقت با او و همصحبتی با او"

" مجلسها و انجمنها که شایسته نیست نشستن در آنها" از قرآن مجید

(1) الانعام (آیه 68) و چون دیدی کسانی را که درافتند در آیات ما (ببدگوئی) از آنها رو به تاب تا در حدیث دیگر درافتند و اگر شیطان از یادت برد منشین با یادآوری با مردم ستمکار (69) و بر کسانی که تقوی دارند از حساب خود چیزی نباشد و یادآوری است تا شاید آنان پرهیزکار شوند.
2- (27) الفرقان: و روزی که بگزد ستمکار دستانش (از پشیمانی) میگوید کاش برگرفتمی با رسول راهی را.
(28) ای وای من کاش نگرفته بودم فلانی را دوست خود (29) که البته مرا گمراه کرد از ذکر (قرآن) پس آنکه بمن رسید و شیطان باشد سرکوب‌کننده آدمی.

اخبار باب

(2) 1- امالی صدوق: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: فرزانه‌تر مردم آنکه از مردم نادان گریزد.
(3) 2- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: هر که بیند برادرش اندر کار بدیست، و او را از آن با توانائی باز ندارد باو خیانت کرده، و هر کس از دوستی احمق کناره نکند در آستانه اینست که خوی او را بگیرد.
(4) 3- امالی طوسی ... در خبر شیخ شامی که پرسید از امیر مؤمنان (ع) یار بد کدام است؟ فرمود: آنکه نافرمانی خدا را در پیش تو آراسته جلوه دهد.
(5) 4- عیون: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) که فرمود: همنشینی با بدان مایه بدبینی به خوبانست.
(6) 5- قرب الاسناد: بسندش از داود رقی که امام ششم (ع) بمن فرمود: ببین هر که سود دینی برایت ندارد باو تکیه مکن، و بیاری او رو نیاور، زیرا هر چه جز خدا تبارک و تعالی نیست است و بدعاقبت.
(7) 6- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود سه کسند که همنشینی با آنها دل را بمیراند همنشینی با اوباش و گفتگو با زنان، و همنشینی با توانگران الخ.
خصال: در ضمن سفارشهای پیغمبر (ص بعلی (ع) مانند را آورده.
(8) 7- همان: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: با نابکار یار مشو تا از بدکاریش به تو
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 123
آموزد، سپس فرمود: پدرم مرا به سه چیز امر کرد و از سه تا نهی کرد، و در آنچه بمن گفت این بود که: پسر جانم هر که یار بد گیرد سالم نماند، و هر که بجاهای بد درآید تهمت زده شود، و هر که زبانش را نگه ندارد پشیمان گردد الخ.
(1) 8- همان: بسندش تا امام باقر (ع)، فرمود: نزدیکی و دوستی مکن با چهار کس: احمق، بخیل، ترسو، دروغگو اما احمق خواهد سودت رساند بعوض زیانت رساند، و اما بخیل از تو بگیرد و بتو ندهد، و اما ترسو از تو و والدینش گریزد و اما بر دروغگو بسا که راست گوید و باورش نکنند.
(2) 9- امالی طوسی: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: بپرهیز از صحبت احمق که هر چه باو نزدیکتر شوی به بدکردن با تو نزدیکتر شود.
(3) 10- همان: بسندش تا رسول خدا (ص)، فرمود: چهار تا دل تباه کنند، خلوت با زنها بهره بردن از آنها، عمل برای آنها، و همنشینی با مرده‌ها، گفتند: یا رسول الله همنشینی با مرده‌ها چیست؟ فرمود: همنشینی با هر گمراه بی‌ایمان و جور کن از احکام.
(4) 11- همان: بسندش تا زید بن علی که در جواب پسرش یحیی چه کسی سزا است که از او حذر شود؟ فرمود: سه کس دشمن بدکار و دوست عهدگسل، و سلطان ستمکار.
(5) 12- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) هر کس همدین دوست خود است، پس باید بنگرد هر که از شماها با که دوستی میکند؟.
(6) 13- همان: بسندش تا امام صادق (ع)، فرمود: در سفارش ورقه بن نوفل بخدیجه است که بپرهیز از صحبت احمق دروغزن که خواهد سودت رساند بعوض زیانت رساند و دور را بتو نزدیک نشان دهد و نزدیک را دور، اگر امینش کنی خیانتت کند، و اگر امینت کند اهانت کند، اگر حدیثت گوید: بتو دروغ گوید، و اگر حدیثش گوئی دروغگویت شمارد، تو را چون سرابی شمارد که تشنه آبش پندارد و چونش رسد چیزی نیابدش.
(7) 14- علل: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: دشنام ندهید بقریش و دشمن ندارید عرب را، و خوار نکنید موالی (مسلمانان جز عرب) را، و در میان خوز ساکن نشوید، و از آنها زن مگیرید که رگ بیوفائی دارند.
(8) 15- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که بهشام فرمود: نبطیان (ساکنین کنار خلیج فارس) نه عربند و نه عجم، از آنها سرپرست و یاور انتخاب نکنید که اصلی بیوفاء دارند.
(9) 16- همان: بسندش تا امام چهارم (ع)، فرمود نتوانی با هر که خواهی بنشینی زیرا
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 124
(1) خدا تبارک و تعالی میفرماید (68: الانعام) و چون دیدی آنان که درافتند در آیات ما از آنها رو گردان، تا در حدیث دیگری درافتند و اگر چنانچه شیطان فراموشت کرد پس از یادآوری منشین با مردم ستمکار.
نتوانی هر چه خواهی بگوئی که خدا عز و جل (26: اسری) فرمود: و دنبال مرو چیزی را که ندانی، و چون که رسول خدا (ص) فرمود: خدا رحمت کند بنده‌ای را که خوب گفت و بهره برد، یا خموش ماند و سالم ماند، و نتوانی هر چه را خواهی بشنوی زیرا خدا عز و جل میفرماید (دنبال آیه پیش) راستی که گوش و چشم و دل همه مسئولیت دارند.
(2) 17- معانی الاخبار: بسندش تا علی (ع) در جواب پرسشهای از حسن (ع) فرمود:
پسر جانم سفاهت چیست؟ و او پاسخ داد پیروی از دونان، و مصاحبت با گمراهان.
(3) 18- خصال: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: پنج از پنج نشدنیست: نصیحت از حسود نشدنیست، و مهربانی از دشمن نشدنیست، و احترام از فاسق نشدنیست، وفاء از زن نشدنیست و هیبت از فقیر نشدنیست.
(4) 19- امالی صدوق: در مناهی پیغمبر (ص) است که نهی کرد از گفتگوئی که بسوی جز خدا عز و جل میخواند.
(5) 20- خصال: بسندش تا امام ششم (ع) چهار چیز بیهوده باشند: دوستی با بی‌وفاء و احسان بناسپاس، و دانش بگوش ناشنوا، و رازی که سپرده شود به کسی که هوشمندی ندارد (حفظ ندارد، بنقل از خصال در پاورقی ص 194).
(6) 21- امالی بسندش تا امام باقر (ع) که بمردی فرمود: ای فلانی همنشین مشو با توانگران زیرا یک بنده خدا با آنها همنشین شود با عقیده بر اینکه خدا باو نعمت داده و از جای خود برنخیزد جز که معتقد شود خدا را برو نعمتی نیست (چون که زندگی خود را در برابر توانگران نابود و ناچیز میشمارد).
(7) 22- امالی صدوق: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: چهار تا دل را بمیرانند: گناه رو گناه، گفتگو با زنان مجادله با احمق که بگوید و تو هم بگوئی و بخیری نرسد، و نشستن با مرده‌ها، گفتند: یا رسول الله مرده‌ها کیانند؟ فرمود: هر توانگر خوشگذرانی.
(8) 23- فقه الرضا روایت است که از دوستان پدرت مبر تا نورت خاموش شود.
(9) 24- سرائر: بسندی تا رسول خدا (ص) فرمود: هر که ایمان دارد بخدا و روز قیامت در مجلسی ننشیند که در آن بامام دشنام دهند و مسلمانی را عیب کنند، چون خدا میفرماید (66: الانعام) و چون دیدی کسانی که درافتند در آیات ما روگردان از آنها تا در حدیث دیگر درافتند و اگر شیطان فراموشت کرده از پس یادآوری منشین با مردم ستمکار.
(10) 25- مجالس مفید بسندش تا سلیمان جعفری که شنیدم امام دهم (ع) بپدرم میفرمود:
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 125
(1) چه شد؟ که من تو را نزد عبد الرحمن یعقوب بینم؟ گفت: او دائی من است، آن حضرت فرمود:
او در باره خدا گفتار ناهمواری دارد، خدای تعالی را بصفات زائده موصوف کند و او را محدود نماید، و خدا وصف زائد ندارد، یا با او بنشین و ما را واگذار و یا با ما بنشین و او را واگذار، گفت: اگر او هر چه خواهد گوید چه گناهی بر منست اگر گفته او را نگویم، آن حضرت فرمود نمیترسی که بلائی بر او فرود آید و شما همه را فرا گیرد، ندانی داستان آنکه از یاران موسی بود و پدرش از یاران فرعون، و چون قشون فرعون به موسی رسید از موسی عقب ماند تا پدر خود را پند دهد موسی باو برخورد که داشت با پدرش دو بدو میکرد، پدر و پسر هر دو با هم بکنار دریا رسیدند و هر دو غرق شدند و خبرش بموسی رسید، و آن حضرت از جبرئیل حال او را پرسید و گفتش غرق شد خدایش رحمت کناد، و با پدرش هم‌عقیده نبود ولی چون بلا فرود آید کسی که نزدیک گنهکار باشد دفاعی نتواند.
(2) 26- رجال کشی: بسندش تا امام ششم و هفتم (ع): سزا است که هر کس یاران پدرش را با خود نگهدارد زیرا نیکی بآنان نیکی به پدر و مادر باشد.
(3) 27- همان: بسندش تا امام چهارم (ع) که به پسرانش میفرمود: با مردم دیندار و با معرفت همنشین باشید و اگر بر آنها دست نیابید تنهائی آرامتر و سالمتر است، و اگر جز همنشینی با مردم را نخواهید با مردم با مروت و مردانگی همنشین شوید که آنها در مجالس خود هرزه دارائی و یاوه‌گوئی ندارند.
(4) 28- اختصاص: از امام صادق (ع) که پدرم میفرمود: برای حق قیام کن و از آنچه پیشت آید پاک دار، و برکنار باش از آنچه بدردت نمیخورد و دوری کن از دشمنت، و بر حذر باش از دوستت از هر قومی باشد مگر که امین باشد، امین خداترس، با بدکار یار مشو و او را براز خود آگاه مکن.
(5) 29- همان: بسندی تا امام چهارم (ع) فرمود: پسرم پنج کس را بپا یارشان مشو و با ایشان حدیث مگو و رفیق سفر مشو گفتم: پدر جان کیانند؟ آنان را بمن بشناسان، فرمود:
بپرهیز از صحبت فاسق که تو را بیک خوراک یا کمتر میفروشد، و بپرهیز از صحبت بخیل که مالش را از تو دریغ دارد در نیازمندترین حال تو بدان و از صحبت احمق بپرهیز که خواهد سودت رساند و زیانت رساند، و بپرهیز از صحبت قاطع رحم خود که او را در سه جای قرآن خدا عز و جل ملعون یافتم، خدا عز و جل فرماید (22: سوره محمد) و بیم میرود که اگر رو بر گردانید تباهی کنید در زمین و قطع رحم خود کنید 23 آنانند که خدا لعنشان کرده تا آخر آیه (و کرشان کرده و چشمهاشان را کور کرده) و خدا عز و جل فرموده (24: الرعد) آنان که عهد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 126
(1) خدا را بشکنند پس از آنکه بستند و قطع کنند آنچه را خدا فرموده صله شود و تباهی کنند در زمین آنانند که لعنت بر آنها و بد خانه‌ای دارند" و در سوره البقره (آیه 26) فرموده و آنان که بشکنند پیمان خدا را پس از بستن آن و ببرند آنچه خدا فرموده صله شود و تباهی کنند در زمین آنانند که زیانکارند.
(2) 30- همان: امام صادق (ع) فرمود: دوست دشمن علی (ع) دشمن علی (ع) باشد.
(3) 31- کتاب صفات الشیعه صدوق: بسندش تا امیر مؤمنین (ع) فرمود همنشینی با بدان مایه بدبینی به نیکانست، و همنشینی با نیکان بدان را به نیکان پیوست کند، و همنشینی نیکان با بدکاران نیکوکاران را به بدکاران پیوندد، هر کس وضعش بر شما نامعلوم است و ندانید دین او را بنگرید به آمیزش‌کننده او اگر دین خدا دارند او هم دین خدا دارد، و اگر جز دین خدا دارند او را بهره‌ای از دین خدا نباشد که رسول خدا (ص) بسیار میفرمود: هر که ایمان بخدا و روز جزا دارد نباید دوستی کند با کافر و بیامیزد با فاجر، و هر که برادری کند با کافر یا آمیزش کند با فاجر کافر و فاجر باشد.
(4) و بسندش از امام صادق (ع) که فرمود: هر که با اهل شک نشیند مشکوک باشد.
(5) 32- نوادر راوندی: بسندی تا علی (ع) فرمود: سه چیزند که هر که رعایتشان کند از شیطان رجیم در امانست و هم از هر بلا، هر که با زنی نامحرم خلوت نکند، و به مجلس سلطان وارد نشود، و بدعت‌گرا را در بدعتش کمک ندهد.
(6) 33- امالی طوسی: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: پدرم بمن سفارش کرد، پسر جانم بپرهیز از رفاقت و آمیزش با احمق، از او کناره کن و با او ستیزه مکن، زیرا احمق خار چشم است غائب باشد یا حاضر، اگر سخن گوید حماقتش او را رسوا کند، و اگر خاموش ماند در ماندگیش او را واداشته، اگر کاری کند تباهی ببار آورد و اگر رعایت شود آن را ضایع سازد، نه دانش خودش او را کفایت کند و نه از دانش دیگری بهره گیرد، از اندرزگویش فرمان نبرد و همدوش خود را ناراحت کند، مادرش دوست میدارد مرگ او را، و همسرش نابودیش را و همسایه‌اش دوری خانه‌اش را، و همنشینش تنهائی از او را، اگر کوچکتر حاضران انجمن باشد هر که را بالا دست او است درمانده کند و اگر بزرگتر آنان باشد زیردستانش را تباه سازد.
(7) 34- الدره الباهره: پیغمبر (ص) فرمود خیری نیست در رفاقت با کسی که حق برابر برای تو نبیند.
(8) و امیر مؤمنان (ع) فرمود: بریدن از نادان برابر پیوستن بخردمند است، (9) و فرمود (ع) بپرهیزید از هر که باو بددل باشید (10) و فرمود (ع) عافیت ده جزء است و نه از آن در خاموشی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 127
است جز بذکر خدا و یکی هم در ترک همنشینی سفیهانست.
(1) امام دوم (ع) فرمود: چون شنیدی کسی آبروی مردم را میبرد بکوش تو را نشناسد که آبرو برتر هر کس آشناهای اویند.
(2) امام هفتم (ع) فرمود: هر که از بدی باو غمی ندارد احسان باو هم جایی نزدش ندارد، (3) و فرمود (ع) هر که نداری شیدا کند توانگری خود وفا کند.
(4) امام نهم (ع) فرمود: بپرهیز از رفاقت با بد که چون تیغ آخته است، زیبامنظر است و زشت اثر.
(5) و امام ابو محمد عسکری (ع) فرمود: پیوستن بدان که امیدی باو داری بهتر است از ماندن با کسی که از شرش امان نداری (6) و فرمود (ع): در حذر باش از هر نرینه خیره‌چشم.
(7) 35- نهج البلاغه به پسرش حسن (ع) فرمود: پسر جانم بپرهیز از رفاقت با احمق که خواهد سودت دهد و ضررت رساند، بپرهیز از رفاقت بخیل که از یاری تو باز نشیند آنجا که تو نیازمندتری باو و بپرهیز از رفاقت فاجر نابکار که او ترا ببهای ناچیز بفروشد، و بپرهیز از رفاقت با دروغزن که چون سرابست دور را بتو نزدیک جلوه دهد و نزدیک را دور.
(8) 36- نهج البلاغه: فرمود با احمق رفاقت نکن که کردارش را برایت جلوه می‌دهد، و دوست دارد مانندش باشی (9) و در نامه به حارث همدانی فرمود: و حذر کن از رفاقت کسی که گفتارش را پذیرند و کردارش را زشت شمارند زیرا اعتبار هر یاری بیارش باشد.
(10) و فرمود (ع): بپرهیز از رفاقت با نابکاران که بدی به بدی پیوند است.
(11) 37- اعلام الدین: پیغمبر (ص) فرمود: تنهائی بهتر از همنشین بد است (12) و فرمود (ص) با بدان بخوی آنها سازش کنید تا از آسیبهاشان سالم مانید، و با کردارشان جدائی کنید تا از آنان نباشید.
(13) 38- کافی: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: سزاوار نیست برای مؤمن در مجلسی نشیند که در آن نافرمانی خدا می‌شود و نتواند آن را دگرگون سازد.
بیان: نافرمانی خدا ترک اوامر او است و انجام آنچه نهی کرده، کبیره باشد یا صغیره حق الله باشد یا حق الناس، و بدگوئی و غیبت مؤمن در شمار آنست، و اگر کسی در کنار تو یکی از این امور را انجام دهد و توانی او را دگرگون کنی و بازش داری بسختی جلوش را بگیر تا دم بندد و از آن برگردد، و ثواب مجاهدان داری، و اگر از او می‌ترسی سخنش را ببر و حکیمانه او را بامر جائزی وادار، و باید انکار معصیت با دل و زبان هر دو باشد نه بزبان تنها با اینکه دل بدان دارد زیرا آن نفاق و زشتکاری دیگریست، و اگر نتوانی برخیز و با او منشین
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 128
(1) و اگر هم نتوانی برخاست بدل او را انکار کن و دشمنش دار تا گویا بر تابه آتشین هستی، زیرا خدای تعالی از راز دلها آگاه است، و تو در این صورت از آمرین بمعروف و بازدارندگان از منکری و اگر نه انکار کنی و نه برخیزی با توانائی با آنها تو و او برابرید در گناه چه که راضی بمعصیت شدی.
(2) 39- کافی: بسندش از جعفری که شنیدم ابو الحسن (ع) بپدرم میفرمود: چرا من تو را نزد عبد الرحمن بن یعقوب بینم؟ گفت: او دائی من است فرمود: او در باره خدا گفتار ناهنجاری دارد، خدا را وصف کند با اینکه او را وصفی نباشد یا با او بنشین و ما را واگذار و یا با ما بنشین و او را رها کن، گفتم: او هر چه خواهد بگوید گناهی بر من است که نگویم آنچه او گوید، امام فرمود: نترسی که باو بلائی فرود آید و بهمه شماها برسد، ندانی داستان آن یار موسی را (ع) که پدرش از یاران فرعون بود و چون قشون اسب سوار فرعون بموسی رسیدند از قوم موسی عقب ماند تا پدرش را پند دهد و او را بموسی پیوندد، و پدرش درگذر بود و او با وی کشمکش میکرد تا رسیدند کنار دریا و هر دو غرق شدند و خبرش بموسی (ع) رسید و فرمود او در رحمت خداست ولی بلا که فرود آید از آنکه نزدیک گنهکار است دفاعی نباشد.
(3) بیان: جعفری ابو هاشم داود بن قاسم جعفریست و از بزرگان اصحاب ماست، و بقولی او امام رضا تا آخر ائمه را دریافته و ابو الحسن اما رضا یا امام هادی است و بهتر است که مقصود سلیمان بن جعفر جعفری باشد که در مجالس مفید تصریح شده (پس از تصحیح الفاظ حدیث گوید)" خدا را وصف میکند" یعنی باوصاف جسمانی که قول بجسم و صورتست در باره خدا یا بصفات زائده که عقیده اشاعره است و لفظ (یحده) در مجالس مؤید معنی اول است، تا گوید یا با او بنشین" یعنی جمع میان نشستن با او و با ما نشود چون اگر با او نشینی فاسقی و ما با فاسقان ننشینیم با اینکه این بسا گفته او را تائید کند، و ظاهرش اینکه نشستن با اهل عقائد باطله نارواست و حرام است.
" او را بموسی پیوندد" یعنی او را بدین او درآورد یا بقشون او رساند که سرانجام هر دو یکی است (نجات پدر).
" و پدرش در گذر بود" یعنی براه باطل خود رفت و پند پسر نپذیرفت" و با او کشمکش میکرد" در ابطال مذهب او و گفتار خشم‌آور او ...
(4) 40- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: رفاقت نکنید با بدعتگرایان، و همنشین آنها نشوید تا در نظر مردم یکی از آنها شمرده شوید (5) که رسول خدا (ص) فرمود: هر کس بر دین دوست و همنشین خود است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 129
(1) بیان: تا در نزد مردم یکی از آنها باشید" دلالت دارد بر وجوب احتراز از موارد تهمت و بر اینکه کار موجب خوشبینی مردم مطلوبست در صورتی که بقصد خودنمائی و ریاء و شهرت‌طلبی نباشد، و بسا که برای آخرت او هم سودمند است چنانچه وارد است خدا گواهی مؤمنان را بخوبی کسی بپذیرد و گر چه خلاف آن را بداند.
" مرد بر دین دوست خود است" یعنی در پیش مردم و گواه گفته آن حضرتست یا اینکه واقعا چنین است و بیان مفسده دیگریست در مصاحبت فساق و بدعت‌گرایان، چنانچه وارد است، رفیق بد سرایت کند و همنشین بد گمراه کند و این روشنتر است.
(2) 41- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: چون اهل شک و بدعت را پس از من دیدید از آنها بیزاری بجوئید و دشنامشان بدهید در باره‌شان بد بگوئید و آبروشان را ببرید و تو دهنشان بزنید تا طمع نکنند بفساد در اسلام و مردم از آنها حذر کنند و از بدعتهاشان نیاموزند تا خدا بدین کار برای شماها حسنه نویسد و درجات شما را در آخر بالا برد.
(3) بیان: گویا مقصود از اهل شک کسانیند که در دین شک کنند و مردم را بواسطه القاء شبهه در شک اندازند و بقولی مقصود کسانیند که بنیاد دینشان بگمانها و توهمها است مانند علماء مخالفین، و بسا مقصود از آنها فاسقان فسق‌نما باشد و آنهم مایه شک مردم در دین شود و نشانه سستی یقین آنهاست (و پس از تفسیر لفظ شک از قول قاموس و نهایه گوید) بدعت کم کردن حکمی است از دین یا فزودن حکمی بدان چنانچه در مصباح آمده و من گویم:
بدعت بطور کلی هر چه پس از پیغمبر (ص) پدید آمده و نص بخصوصی در آن نیامده و عمومات آیات و روایات شامل آن نیست یا بطور خصوص یا عموم از آن نهی شده و بدعت شامل اعمالی نیست که عموم ادله واردند مانند مدرسه ساختن و امثالش که داخلند در عموم امر بجا دادن مؤمنان و اسکان و اعانت بر آنان، و چون انشاء برخی کتابهای دینی و تالیفاتی که در باره علوم شرعیه باشند، و چون جامه‌ها که در زمان رسول خدا (ص) نبوده و خوراکهای تازه در آمد که مشمول عموم ادله حلیتند و از آنها نهی نشده، و آنچه بجواز عمومی کنند اگر آن را بخصوص وارد از شرع دانند بدعت باشد (مانند سفره‌هائی که بنام امام یا جز او اطعام کنند) کما اینکه نماز بطور کلی بهترین موضوع کار عبادتست و همه وقت مستحب است و چون چند رکعت مخصوص در وقتی خاص معین شود بدعت باشد، و چنانچه یکی هفتاد ذکر لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ را بخصوص معین کند که مطلوب شرع است در وقت مخصوص بی‌اینکه نصی در باره آن وارد باشد بدعت است و خلاصه پدید آوردن چیزی در شرع که معنی ندارد بدعت است خواه اصلش تازه درآمد باشد و خواه خصوصیتش بدعت باشد، و آنچه مخالفان گفتند که بدعت باحکام خمسه
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 130
(1) تقسیم شود و مستحب و واجب هم دارد برای توجیه گفته عمر در باب نماز تراویح (نافله به جماعت در شبهای ماه رمضان) که" چه خوب بدعتی است" باطل است زیرا هر بدعت حرام است چنانچه رسول خدا (ص) فرموده: هر بدعتی گمراهی است و هر گمراهی راه بدوزخ دارد و آنچه هم عمر کرد بدعت حرام بود چون پیغمبر (ص) نهی کرده از جماعت در نماز نافله و این تقسیم سودی براشان ندارد.
و هرگز به نکند عطار آنچه تباه کرده روزگار
و ما گفتار را تمام کردیم در این باره در کتاب فتن در باب مطاعن عمر.
(2) شهید ره در قواعدش گفته: امور تازه در آمده پس از پیغمبر اقسامی دارند که بدعت نامیده نشود جز آنچه حرام است.
(3) 1- قسم واجب چون نوشتن قرآن و حدیث پیغمبر و امام (ع) در صورتی که ترس از میان رفتن آنها باشد راسا زیرا تبلیغ آنها بقرنهای آینده بطور اتفاق واجب است و هم بحکم آیه (19- الانعام: تا شما را اندرز کنم و هر که برسد باو) و این کار بانجام نرسد جز با حفظ آنها و آن در زمان غیبت واجب است نه در زمان حضور امام زیرا مسئول حفظ آنها امام است و خللی در آن راه ندارد.
(4) 2- حرام و آن بدعتی است که قانون تحریم و دلیل آن فرا گیردش چون مقدم داشتن دیگران بر ائمه معصومین و گرفتن مقام آنها، و برای خود خواستن حاکمان ناحق اموال عمومی را و منع آنها از مستحقانش، و جنگیدن با اهل حق، پراکندن و تبعید آنان، و کشتن به مجرد بدبینی، و واداشتن به بیعت با فاسقان و پابند ماندن بدان بیعت، و حرام دانستن نقض آن، و غسل پاها بجای مسح، و مسح بر غیر بشره قدم و نوشیدن بسیاری از نوشاکها، و جماعت در نماز نافله، و اذان دوم در روز جمعه، و حرام کردن متعه زنان، و متعه در حج، و شوریدن بر امام بر حق، وارث دادن بخویشان دور و منع نزدیکتران و منع خمس از اهل آن، و افطار بیوقت و جز آن از تازه درآمدهای مشهور، و از آنها است باجماع فریقین رشوه‌ای که کارگران حکومت در خرید و فروش از مردم ستانند.
(5) 3- آنچه مستحب است و دلیل استحباب آن را فرا گیرد مانند ساختن مدارس و کاروانسراها و از این قسم نیست موکبی که سلاطین بر پا کنند تا پیش مردم بزرگ باشند مگر آنکه سبب ترس دشمن اسلام باشد.
(6) 4- مکروه: و آنست که مشمول دلیل کراهت باشد چون فزودن در تسبیح زهرا (ع) و وظیفه‌های دیگر یا کم کردن از آنها، و خوشپوشی و خوشخوری بکمتر از حد اسراف، و بسا به
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 131
حرمت کشد اگر به عیالش زیان رساند.
(1) 5- مباح که دلیل اباحه آن را فرا گیرد چون بیختن آرد، زیرا روایت است که نخست چیزی که مردم پس از رسول خدا (ص) پدید کردند بکار گرفتن آرد بیز بود، زیرا زندگی نرم و با رفاه از مباحاتست و وسیله آن هم مباح است.
در نهایه گفته: بدعت دو گونه است: بدعت هدایت و بدعت گمراهی، و هر بدعتی بر خلاف امر خدا و رسولش باشد ضلالت و مردود، و هر چه فرا گرفته عموم خواست خدا و تشویق او یا رسولش باشد پسندیده است، و هر چه نمونه‌ای در شرع ندارد چون نوع خاصی از بخشش و کار خیر باز هم پسندیده است ولی نباید بر خلاف دستور شرع باشد زیرا پیغمبر (ص) برایش ثوابی مقرر کرده و فرموده: هر که روش خوبی برپا کند ثواب آن را برد و ثواب هر که بدان عمل کند، و در باره ضد آن فرموده: هر که روش بدی بنیاد کند گناه آن و گناه هر که آن را بکار بندد بر او باشد، و این در صورتیست که خلاف امر خدا و رسولش بود، سپس گفته: بیشتر مورد استعمال لفظ مبتدع در مورد مذموم است پایان.
مقصود از دشنام به بدعت‌گزار سخنی است که او را خوار کند، شهید ثانی، ره گفته:
میتوان سخنی رو در روی آنها گفت که درست باشد و راست نه سخن دروغ، و آیا این نوعی نهی منکر است که باید شروط آن رعایت شود یا استخفاف آنان مطلقا روایت ظاهر روایت و فتاوی وجه دوم است و اولی احوط است، و دلالت دارد بر جواز او در رو برو شدن با آنها بدان و رجحان آن روایت برقی از امام ششم (ع) که: چون فاسق آشکار کند فسق خود را نه احترامی دارد و نه غیبتی و روایت مرفوعه محمد بن بزیع که از تمامت عبادت بدگوئی از اهل ریب است پایان" و القول فیهم" یعنی بدگوئی و ندامت آنان و بنقل از قاموس و صحاح وقیعه را به غیبت تفسیر کرد.
" تو دهنی بآنها" آوردن دلیل قاطع است بر رد آنها که نتوانند پاسخ گفت چنانچه خدای تعالی فرموده (258: البقره پس مبهوت شد آنکه کافر بود)" در برابر دلیل حضرت ابراهیم".
و بسا که بمعنی بهتان زدن باشد برای مصلحت که مجوز آنست و معنی اول روشنتر است ...
(2) 42- کافی: بسندش تا امام صادق (ع)، فرمود: نشاید مسلمان برادری کند با فاجر و با احمق و نه دروغزن.
بیان: ... برادری کردن یا ربودن و رفاقت است که بدنبال او باشد و حقش را رعایت
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 132
کند و رازدارش گردد، و با مال و جاه خود با او همدردی کند ... و فاجر آنکه پرده دین را دریده و نابکار است، و ذکر دروغزن پس از آن برای اینست که زیان او از فاجران دیگر بیشتر است.
(1) 43- کافی: بسندش تا امیر المؤمنین (ع) که هر بار بالای منبر میرفت میفرمود: شایسته مسلمانست که از برادری سه کس دوری کند: بی‌آبرو، و احمق و دروغزن، اما بی‌آبرو میخواهد کار خود را برایت جلوه دهد، و میخواهد که مانند او باشی، و در امر دین و معاد بتو کمکی نکند، و همنشینی با او جفا و سخت‌دلی است، و ورود و خروجش برای تو ننگ است، و اما احمق تو را بخیری نرساند، و امیدی نیست که بدی را از تو بگرداند و گر چه خود را به تلاش اندازد و بسا که سود تو را خواهد و زیانت رساند، پس مرگش به از زندگی او باشد، و خاموشیش به از گویائیش، و درویش به از نزدیکیش، و اما دروغزن برای اینکه با او زندگی گوارا نداری، سخن تو را بدیگران برد، و از دیگران را برای تو آورد، چون خبر تازه درآمدی بتو رسد آن را به دیگری کشاند تا آنجا که بسا راست گوید و باور نشود، و وادارد مردم را بدشمنی با همدیگر، و از آن کینه‌ها در سینه‌ها برآید، پس از خدا بترسید و خود را واپائید.
(2) بیان: پس از تفسیر ماجن، به بی‌آبرو و کسی که در کارش بی‌باک است گوید: بسا که مقصود از جفا دوری از آداب نیک است، و در اخبار بسیار باین معنا آمده و اینجا هم مناسب است، و میتواند که مقصود سرسختی و ترک صله و نیکی باشد و بتفسیر نهایه: جفا دوری کردن و ترک صله و نیکی است و از این معنا است حدیث" من بدا جفا": هر که بیابانی شد سر سخت می‌شود چون کم با مردم آمیزش دارد ...
(و ورود و خروجش بر تو ننگ است" یعنی رفت و آمد با او" تو را بخیری نرساند" یعنی در مشورت با او" سخن تو را بدیگران برد) یعنی بمردم از قول تو دروغ گوید و از آنها به تو دروغ گوید و میان شماها را بهمزند و اعتمادی بسخن او نباشد چون عادت بدروغ دارد و فائده از او برده نشود و بعلاوه میان مردم القاء دشمنی کند (در باقیمانده شرح طولانی فائده عمومی نبود و از ترجمه آن صرف نظر شد مترجم).
" خود را واپائید" یعنی برادر و رفیق دیگری جز اینها برای خود برگزینید چون ضرر آنها دانستید، اینکه بترسید از پیامدهای بد این رفاقت و دوستی بگیرید که ضرر دین و دنیا ندارد، و بقولی مقصود اینست که خود را بپائید و گفته دروغزن را نپذیرید و بقولشان با مردم دشمنی نکنید با اینکه خدای تعالی (16: الحجرات) فرموده: اگر فاسقی خبری بشما داد روشنگری کنید (تا بفهمید درست است یا نه) و این تفسیر تا اندازه‌ای بعید است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 133
(1) 44- کافی: بسندش تا امام چهارم (ع) که بامام باقر (ع) فرمود: پسر جانم بنگر به پنج کس و با آنها یار مشو، و گفتگو مکن، و همسفر مباش، گفتم پدر جان کیانند؟ فرمود:
بپرهیز از مصاحبت دروغزن که چون سرابست دور را بتو نزدیک نماید، و نزدیک را دور، بپرهیز از مصاحبت فاسق که تو را بیک خوراک یا کمتر بفروشد بپرهیز از مصاحبت بخیل که مالش را از تو دریغ دارد در نیازمندترین حال تو بدان، و بپرهیز از مصاحبت احمق که چون خواهد سودت دهد زیانت رساند، بپرهیز از مصاحبت قاطع رحم که در سه جای قرآن خدا عز و جل او را ملعون یافتم، خدا عز و جل (26: محمد) فرماید: آیا امید است که اگر پشت دهید در زمین تباهی کنید و قطع رحم نمائید آنانند که خدا لعنتشان کرده و کرشان کرده و کورشان کرده".
و فرمود (25: الرعد) آنان که بشکنند پیمان خدا را پس از بستن آن و قطع کنند آنچه را خدا فرموده صله شود و تباهی کنند در زمین آنانند که لعنت دارند و خانه بد دارند.
و فرمود در سوره البقره (آیه 26) آنان که بشکنند پیمان خدا را پس از بستنش و قطع کنند آنچه را خدا فرموده صله شود و تباهی کنند در زمین هم آنها زیانکارند.
(2) بیان: چون سراب است" بقول راغب سراب درخشانی بیابانست که آب نماید، چون به چشم درآید، و بکار رود در آنچه بی‌حقیقت است مانند لفظ شراب در آنچه با حقیقت است، خدا چون سرابی در بیابانها که تشنه پندارد آبست" و فرموده و براه افتند کوهها و سراب شوند" (آیه اول 39: نور و دوم 20 النبأ) پایان و بسا گویند: مقصود از کذاب و دروغزن آنکه بر خدا و رسولش دروغ بندد با فتواهای باطل و بسا اشاره باشد بقول خدای تعالی و آنان که کافرند کردارهاشان چون سرابیست در بیابانها آیه 39 سوره نور".
" نزدیک کند" یعنی بدروغ خود دور را بحق نزدیک نشان دهد یا دور از عقل را نزدیک نشان دهد و بعکس تو را فروشنده است" یا بیعت کند و اولی روشنتر است تا گوید: (3)" فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ" بیضاوی گفته: یعنی اگر متصدی امور مردم شوید و فرمانگزار آنها گردید، یا اگر رو گردانید و پشت باسلام کنید" فساد کنید در زمین و قطع رحم کنید" برای اجرای ولایت و کشیدن آن بوضع دوران جاهلیت از رقابت و جنگیدن با خویشان، معنی اینست که چون در دین سستند و بر دنیا حریص بایدشان که از وضع حال آنها بآنها گفت بسا چنین باشند و هم آنانند که خدا لعنتشان کرده است برای تباهکاری و قطع رحم، و کرشان کرده از شنیدن حق و پذیرش آن، و کورشان کرده، و راه نبرند بدان ...
(عهد خدا) گفتند: خدا را چند عهد است: یکی آنکه بحکم عقل از بنده‌هایش گرفته
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 134
که آیات آفاق و انفس را بدانها نموده، و دلیل بر وجود صانع و قدرت و علم و حکمت و یگانگیش آورده.
دوم پیمان اقرار به پروردگاریش که بدان اعتراف کردند و گفتند: بلی آنجا که فرمود:
آیا من پروردگارتان نیستم (اشاره دارد بآیه 171 سوره اعراف).
سوم: پیمانی که از اهل کتاب گرفته در کتابها که به پیغمبرانشان فرو فرستاده که محمد (ص) را باور دارند.
چهارم: پیمانی که از همه امتها گرفته برای تصدیق پیغمبرانشان با معجزات و اینکه از او پیروی کنند و حکم او را مخالفت نکنند.
و پنجم: پیمان بر ولایت اوصیاء، و پیمان او بر دانشمندان که بیاموزند نادانان را و بیان کنند آنچه در کتاب خداست و نهانش ندارند، و ششم پیمانی که از پیغمبران گرفته بر اینکه رسالت خود را برسانند و دین را بر پا دارند و در آن تفرقه‌اندازی نکنند.
و همه این پیمانها شکسته شده مگر آخری، و میثاق بقول مفسران آیات و کتب خدا و التزام و پذیرش بنده است ...
و در تفسیر امام در باره آیه بقره" آنان که میشکنند عهد خدا را" آمده یعنی آن عهدی که بر آنها گرفته شده برای خدا بربوبیت، و برای محمد (ص) به نبوت، و برای علی (ع) بامامت و برای شیعه‌هاشان بمحبت و کرامت ..." و قطع کنند آنچه را خدا فرموده صله شود" از همه خویشان با بررسی حال آنها، و برترین رحم که حقش واجب‌تر است رحم محمد است (ص) که حقشان از حق او است چنانچه حق خویشان آدمی برای پدر و مادر است، و حق آن حضرت بزرگتر است از حق پدر و مادر، همچنین حق خویش آن حضرت بزرگتر است و قطعش دردناکتر و رسواتر.
" و تباهی کنند در زمین" به بیزاری از امام مفترض الطاعه و اعتقاد بامامت ممنوع الاطاعه" و آنانند که زیانکارند" که خود را بدوزخ انداخته و از بهشت محروم ساخته، وای بر این زیانی که عذاب ابد را بر آنها بایست کرده و از نعمت ابدی محرومشان کرده.
و بقولی در تفسیر" میبرند آنچه را خدا فرموده صله شود" که در آن درآید تفرقه میان پیغمبران و کتابهاشان بتصدیق بعضی و رد بعضی و ترک دوستداری مؤمنان، و ترک جمعه و جماعت مقرره، و هر آنچه در آن کناره از خیر است و دست آوردن شر، زیرا که آن ببرد صله میان خدا و بنده را که هدف اساسی از هر وصل و فصل است.
و اینکه فرمود لعن در سه آیه است یکم و دومش روشن است و اما سومی برای اینست که
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 135
زیانکاری خصوص بتفسیر امام بایست لعن و دوری از رحمت خدای سبحان است چه که در بسیاری آیات قرآن کفار را به زیانکاری توصیف کرده مانند آیه 68 سوره برائه، و 98 سوره الاعراف، و 108 سوره النحل، و 36 سوره الانفال.
و 77 سوره الاعراف، و 51 سوره العنکبوت، و 31، سوره البقره، و 14 سوره الزمر، و 95 سوره یونس و 62 سوره الزمر، و 65 سوره الزمر و آیه 85 سوره آل عمران و آیه 9 سوره المائده (از ذکر آیات بهمان شماره آنها و سوره آنها که از پاورقی ص 212 گرفته شده است اکتفا شد و میتوان بدانها مراجعه کرد مترجم).
(1) 45- کافی: بسندش از شعیب عقرقوفی که از امام ششم (ع) در باره قول خدا عز و جل (139: النساء) و البته نازل شده بر شما در قرآن که چون شنوید آیات خدا انکار شوند به مسخره گیرند آنها را تا آخر آیه، پرسیدم فرمود: مقصود از آن اینست که چون شنوید کسی حق را انکار کند و دروغ شمارد و در امامان بدگوئی کند از نزد او برخیز و همنشین او نباش هر که میخواهد باشد.
(2) بیان: آنچه در قرآن نازل شده گوید اشاره است بآیه 68 سوره الانعام" چون دیدی آنان را که درافتند در آیات ما روگردان ازشان تا درافتند در حدیث دیگر و اگرت شیطان فراموشت کند پس از یادآوری منشین با مردم ستمکار" چون الانعام مکیه است و این آیه مورد سؤال در سوره النساء است که مدینه است و از این رو امام برای اشاره بدان این آیه را انتخاب کرده و دنبال آیه مورد سؤال اینست که: ننشیند با آنها تا درافتند در حدیث دیگری زیرا شما در صورت همنشینی مانند آنها باشید و راستش خدا فراهم‌کننده منافقان و کافرانست در دوزخ با هم.
... و در اخبار بسیاریست که آیات خدا ائمه (ع) باشند یا آیاتی که در باره آنها نازل است و علی بن ابراهیم در اینجا گفته: آیات خدا همان امامانند، و بقول بیضاوی نهی از همنشینی در صورتیست که مسخره کن و معاند باشد و امید هدایت در او نباشد و مورد تائید است.
" شما در این صورت مانند آنهائید" در گناهکاری زیرا توانید روگردانید و انکار عملی کنید یا در کفر هم اگر رضا دهید بکار آنها یا برای اینست که همنشینی طعنه‌زنان در قرآن که ملایان یهود بودند همان منافقان بودند بدلیل اینکه بدنبالش فرموده" راستی که خدا فراهم آورنده منافقان و کفار است در دوزخ با هم" یعنی هم آنها که نشینند و هم آنها که در برشان نشینند پایان و در آیه اشاره دارد که مورد منع از مجالست هر منافقی است خواه خویش تو باشد یا نه
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 136
و خواه در ظاهر همکیش تو باشد یا نه و خواه در ظاهر در شمار اهل علم باشد یا نه، و خواه از حکمرانان باشد یا دگران در صورتی که بیم ضرر نداشته باشی.
(1) 46- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که ایمان بخدا و روز جزاء دارد ننشیند در مجلسی که کم شمارند در آن امام را یا عیب کنند و بد گویند از مؤمنی.
(2) بیان: نباید بنشیند یا نمی‌نشیند" و گویا اشاره است بقول خدای تعالی (22: المجادله) نیابی مردمی را که ایمان بخدا و روز جزا دارند و دوستی کنند با کسی که مبارزه کند با خدا و رسولش" و در آن راندن بزرگی است از شنیدن غیبت مؤمن چون آن را برابر کم شمردن امام ساخته که معنی آن بدگوئی و نکوهش امام است.
(3) 47- کافی: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) فرمود: هر که ایمان بخدا و روز جزا دارد جای تهمت‌آور نایستد.
(4) بیان: گویا مقصود نهی از حضور در جاییست که مایه تهمت بفسق یا کفر باشد، یا باخلاق بد بهر وضعی از ایستادن و راه رفتن و نشستن و جز آن زیرا نزد مردم مایه تهمت باین اوصاف شود و گاهی باو سرایت کنند، و پس از تفسیر لغت از مغرب گوید: و از آنست حدیثی که گوید: وانه هر چه تو را بشک اندازد، و بدان چه تو را در شک نیندازد، و راستش دروغ جزء ریبه است، و راستی سبب آرامش، مقصود از ریبه هر آنچه سبب ناراحتی خاطر و پریشانی آنست نبینی که با طمانینه برابر کرده که مایه آرامش است، چون نفس تا در شک است آرام نیست و چون یقین کند آرام شود پایان سخن مغرب.
و بسا مقصود منع از همنشینی شبهه‌اندازان باشد که در دین شبهه نمایند و آن را زیرکی و باریک‌بینی شمرند و مردم را از راه یقین گمراه سازند چون بیشتر فلسفه‌بافان و متکلمان که هر که با آنها نشیند و گفتگو کند بچیزی ایمان ندارد و در دلش مرض شک و نفاق پدید آید و نتواند در هیچ اصل دینی بیقین رسد بلکه یک الحاد عقلی بر او رخ دهد که پابند بچیزی نباشد و یقین بچیزی نکند چنانچه وارسته از دین بهیچ ملتی و کیشی ایمان ندارد و چنانند که خدا فرموده (10: البقره) در دلشان مرضی است و خدا مرض را بر ایشان فزاید" و بیشتر مردم زمان ما باین راه رفتند و کمتر مؤمن درستی یافت شود، خدا ما و برادران مؤمن ما را از آن در پناه گیرد و از مهلکه‌ها برهاند.
(5) 48- کافی: بسندش تا عبد الأعلی که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: هر که ایمان به خدا و روز جزا دارد، نباید در مجلسی نشیند که در آن امامی نکوهش شود یا مؤمنی کم شمرده شود.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 137
(1) بیان: مانندش با اندک تغییری در متن و سند گذشت.
(2) 49- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: سه انجمن است که خدا دشمنشان دارد، و خدا نقمتش را بر آنها فرستد با آنها ننشینید و با آنها هم‌مجلس نشوید: مجلس کسی که زبانش بدروغ فتوی میدهد، و مجلسی که با دشمنان ما در آن نوآوری و یاد ما در آن کهنه‌پرستی است، و مجلسی که در آن بازدارنده از ما باشد و تو میدانی، گوید و آنگاه امام ششم سه آیه از قرآن خواند که گویا در دهان مبارکش حاضر بودند یا گفت: در مشتش بودند.
1- (108 سوره الانعام) و دشنام ندهید کسانی که میخوانند جز خدا را تا خدا را ندانسته دشنام دهند.
2- (68 سوره الانعام) و چون دیدی کسانی که درافتند در آیات ما از آنها روگردان تا در حدیث دیگر درافتند.
3- (116 سوره النحل) بزبان دروغگو نگوئید این حلال است و این حرام تا به دروغ بخدا افترا بزنید.
(3) بیان: (بعد از توضیحی در سند حدیث) گوید: نقمت یا کیفر دنیوی است یا لعنت و حکم باستحقاق کیفر در آخرت" و هم‌مجلس نشوید" یا تاکید است برای اینکه با آنها ننشینید یا مقصود از همنشینی همراهی بهر صورتست و مقصود از مجالست آنکه با دوستی و همدمی و رفاقت باشد چنانچه گویند: فلانی انیس جلیس او است، و ترقی از مادون است با علی که عادت عربست و بروش آنست قول خدای تعالی (3: سوره سبا) و نه خردتر از آن و نه بزرگتر و هم گفته او (255: البقره) و نگیرد او را چرت و نه خواب" و بسا بر عکس است و مقصود از همنشینی آنکه چسبیده بآنست چون قول خدای تعالی (17: ق) از راست و چپ همنشینی باشد" یا مقصود از یکی حقیقت همنشینی است و از دیگر هر گونه یاری و رفاقت.
و چند فرق میان قعود و جلوس از نظر تحقیق لغوی گفتند ولی با مورد حدیث چندان مناسبتی ندارد مگر بزور (و آنگاه از مصباح و فارابی فرق میان معنی دو لفظ را بیان کرده که ترجمه‌اش سودی برای عموم ندارد مترجم.)
(و پس از تفسیر برخی الفاظ حدیث گوید) و تو میدانی که او مردم را از ما باز میدارد و تبلیغ بر علیه ما دارد و اگر ندانی بر تو در همنشینی او باکی نیست تا گوید تردید در اینکه در دهانش بود یا در مشتش از راویست و غرض اینست که تعجب کرده از استشهاد فوری بآیات بی‌اندیشه و درنگ.
و ذکر آیات بر خلاف ترتیب مطالبست آیه سوم راجع بدروغی در فتواست، و اولی برای
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 138
مطلب دومی است زیرا در اخبار که مقصود از دشنام بخدا دشمنی باولیاء خداست، و اگر در مجلسی نشست که در آن ذکر دشمنان خداست یا خاموش ماند و سازشکار باشد یا بآنها تعرض کند در گفتگو و مشمول آیه گردد.
(1) و در روضه کافی ضمن حدیثی طولانی است که با مردم ظاهرسازی کنید و آنها را بجان خود نیندازید، و بآن بطاعت پروردگار خود بپردازید، و بپرهیزید از دشنام بدشمنان خدا آنجا که میشنوند از شما تا دشنام دهند خدا را ندانسته، و شایسته است بدانید دشنام بخدا چه اندازه‌ای دارد و چگونه است؟ راستش هر که اولیاء خدا را دشنام دهد دشنام بخدا را از پرده بدر آورده، و چه کسی ستمکارتر است نزد خدا از آنکه دشنام‌تراشی کند برای خدا و دوستانش پس آرام باشید، آرام و پیرو امر خدا باشید و لا حول و لا قوه الا بالله.
(2) و روایت کرده عیاشی از آن حضرت علیه السلام که از این آیه پرسش شد و فرمود: کسی را دیدی که خدا را دشنام دهد؟ گفت: نه، و چگونه باشد؟ فرمود هر که ولی خدا را دشنام دهد خدا را دشنام داده، (3) و در اعتبار آمده از آن حضرت (ع) که باو گفته شد ما در مسجد مردی را بینیم که آشکار بدشمنان شما دشنام دهد فرمود: چیست بر او خدایش لعنت کند که بما تعرض کرده خدا فرموده: و دشنام ندهید آنان را که میخوانند تا آخر آیه گفت: و امام صادق (ع) در تفسیر این آیه فرمود: دشنامشان ندهید که آنها هم بشما دشنام دهند و فرمود: هر که به ولی خدا دشنام دهد بخدا دشنام داده، (4) پیغمبر (ص) بعلی (ص) فرمود: هر که بتو دشنام دهد به من دشنام داده، و هر که بمن دشنام دهد بخدا دشنام داده و هر که بخدا دشنام دهد او را سر نگون بدوزخ کند.
و آیه دوم راجع بمطلب سوم است زیرا در اخبار آمده که مقصود از آیات امامان علیهم السلام باشند و علی بن ابراهیم (5) در تفسیر قمی روایت کرده از پیغمبر (ص) فرمود: هر که ایمان بخدا و روز جزا دارد در مجلسی ننشیند که در آن دشنام بامامی داده شود یا غیبت و بدگوئی از مسلمانی شود زیرا خدای تعالی در قرآنش میفرماید: و چون دیدید درافتند در آیات ما- الآیة- و بقولی آیه یکم برای مطلب سوم است و آیه دومی برای مطلب دوم، و خوض در چیزی طعنه زدن در آنست چنانچه خدا فرمود: (45 سوره المدثر) و بودیم ما که خوض میکردیم با خوض‌کننده‌ها.
و برگردیم به تفسیر آیه، بقول مفسران قرآن" سب نکنید آنان که میخوانند آنها را بجای خدا" گفتند: یعنی نام نبرید معبودانی که آنها را میپرستند بزشتی و بدی" تا دشنام دهند بخدا بتجاوز" یعنی تجاوز از حق بباطل (ندانسته) یعنی از روی ندانستن مقام خدا و آنچه
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 139
که باید او را بدان نام برد دستور.
(1) و من گویم: بنا بر تفسیر ائمه علیهم السلام بسا که معنای بغیر علم اینست که بغیر علم بر اینکه دشنام اولیاء خدا دشنام بخداست.
" چون دیدی آنان را که خوض کنند در آیات" گفتند: یعنی بدروغ شمردن و مسخره کردن بآن آیات و طعنه زدن بدانها" روگردان از آنان" یعنی با آنها منشین و برخیز از بر آنها" تا افتند در حدیث دیگری جز قرآن ... و از آن پس فرمود" و اگر آنکه فراموشت کرد" و تو را به وسوسه خود انداخت تا نهی را فراموش کنی" پس ننشین پس از یادآوری" یعنی پس از آنکه به یادت آمد آن نهی" با مردم ستمکار" که ستم کردند اینکه دروغ شمردن و مسخره کردن را به جای باور کردن و احترام بآیات نهادند.
" و نگوئید برای آنچه وصف کنند زبانهای شما" ... بقول بیضاوی یعنی دروغ نگوئید بوصف کردن زبان خود که بگوئید این حلال است و این حرام.
یا اینکه نگوئید: این حلال است و این حرام تا زبان شما دروغ را نمودار کند و معرفی نماید و حرام نکنید و حلال نکنید بمجرد گفتار زبان خود بی‌دلیل بر آن: و اینکه زبان وصف کند دروغ را مبالغه است در کذب و دروغ بودن سخن آنها که گویا حقیقت دروغ ناشناخته بوده و زبان آنان با سخن بی‌حقیقت آنها آن را وصف کنند و بشناسانند، و از این جهت است که آن را شیواتر سخن دانستند مانند قول عرب در وصف زیبائی محبوب که: رخش زیبائی را وصف میکند و چشمش جادوگری معرفی میکند" تا افتراء بندید خدا را بدروغ" بیان نتیجه کار آنها است نه بیان هدف و غرص آنها چنانچه در قول خدای تعالی (آیه 8 سوره قصص) تا باشد براشان دشمن و اندوه‌زا.
(2) 50- کافی: بسندش تا امام ششم (ع)، فرمود: چون گرفتار شدی به ناصبیها (دشمنان خاندان پیغمبر (ص) و بهمنشینی با آنان چون کسی باش بر روی تابه و سنگ سرخ است تا بر خیزی چون خدا دشمنشان دارد و لعنتشان میکند، و چون دیدی سخن یکی از امامان را بناروا در انداختند برخیز زیرا خشم خدا در آنجا بر سرشان فرود آید.
(3) بیان: (پس از نقل معنی لغت وصف از نهایه و حدیث او که در باره نماز آورده که در حال تشهد یکم گویا بر سر رضف (سنگ تافته) بود گوید): دستخط خدا و خشم او لعن بر آنها است و حکم بعذاب و خذلانشان، و منع الطاف از آنان، و چون بر آنها فرود آید بسا که شامل حال کسی شود که همنشین و نزدیک آنها است پس لازم است دوری از آنها و از همنشینی آنها در صورتی که از روی تقیه و ضرورت نباشد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 140
(1) 51- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که بنشیند نزد دشنامگوی اولیاء خدا البته نافرمانی کرده خدا را.
بیان: دلالت بر حرمت نشستن با ناصبیها و گر چه در آن جلسه دشنام ندهند و این هم در صورتیست که تقیه در میان نباشد.
(2) 52- کافی: بسندش تا امام پنجم (ع) فرمود: هر کس بنشیند در مجلسی که یکی از امامان در آن دشنام داده می‌شود و میتواند انتقام گیرد (میتواند برخیزد، برگردد خ ب) و نکند خدا در دنیا جامه خواری بر او پوشاند و در آخرت عذابش کند، و خوبی آنچه را از معرفت ما باو ارزانی داشته از وی سلب کند.
بیان: (پس از شرح لفظ انتصاف از قول قاموس گوید): و انتقام سب امام اینست که او را بکشد اگر بر جان و آبرو و مالش ترسی ندارد بر مؤمن دیگری هم ترس جان و آبرو و مال ندارد.
سلب خوبی معرفت بطور کلی یا اینکه مقداری از آن و سلب کمال آن.
(3) 53- کافی: بسندش تا یمان بن عبید الله که گفت یحیی بن ام طویل را دیدم در میدان کوفه ایستاده و سپس با آواز هر چه بلندترش فریاد زد: ای گروه دوستان خدا براستی ما بیزاریم از آنچه بگوش شما رسد، هر که علی (ع) را سب کند لعنت خدا بر او باد، و ما بیزاریم از خاندان مروان و آنچه جز خدا بپرستند، سپس آوازش را آهسته کرد و میگفت: هر که دشنام دهد دوستان خدا را با او همنشین نشوید، و هر که شک دارد در عقیده‌ای که ما داریم در بروی او باز نکنید، و هر کس از برادرتان که نیازمند شود از شما خواهش کند البته که به او خیانت کردید (یعنی بی‌خواهش نیاز او را برآورید) پس این آیه را میخواند (29: الکهف) به راستی آماده کردیم برای ستمکاران آتش که فرو گیرد آنها را سراپرده‌های آن، و اگر فریادرسی خواهند (از تشنگی) فریاد آنها رسند با آبی چون مس گداخته که چهره‌ها را کباب کند چه بد نوشابه‌ای و چه بد آسایشگاهی.
بیان: یحیی بن ام طویل مطعمی از یاران امام حسین (ع) است، و فضل بن شاذان گفته:
در زمان امامت امام چهارم در آغاز کارش جز پنج کس با او نبودند و یکی از آنها را یحیی بن ام طویل نام برده، (4) و از امام صادق (ع) روایت است که فرمود: همه مردم پس از امام حسین (ع) از دین برگشتند جز سه تن: ابو خالد کابلی و یحیی بن ام طویل و جبیر بن مطعم و پس از آن مردم پیوستند بامام و بسیار شدند و در روایت دیگر مانند آن آمده و جابر ابن عبد الله انصاری را افزوده، (5) و از امام باقر (ع) روایت است که حجاج او را دستگیر کرد و باو
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 141
گفت ابو تراب را لعن کن، و فرمان داد دو دست و دو پایش را بریدند و او را کشت.
(1) من گویم: اینان بزرگان اصحاب خاص ائمه علیهم السلام بوده‌اند.
(2)
(3)

ابواب:" حقوق مؤمنان بر یک دیگر" و برخی احوال آنان

باب پانزدهم: در حقوق برادران و اینکه یادآوری آنان از همدگر مستحب است

و مطالب دیگری که با اینها مناسبت دارند.
(4) 1- احتجاج: بسندی تا امیر مؤمنان (ع) که بآن مرد یونانی که پس از دیدن معجزه‌های خیره‌کننده بدست آن حضرت مسلمان شد فرمود: من فرمانت دهم که با برادرانی که با تو موافقند در تصدیق محمد (ص) و تصدیق من، و فرمانبری از او و از من همدردی کنی در بخشش آنچه خدا بتو روزی کرده، و بدیگران آنان تو را افزونی داده، رخنه نیاز آنان را ببندی و شکستگی امورشان و نیازشان را جبران کنی، هر کدام آنها که با تو همپایه‌اند در ایمان میان خود و آنها برابری کنی، و هر کدام از آنها از تو دیندارترند او را در آنچه داری بر خود مقدم شماری تا خدا بداند که تو دینت را بر مالت مقدم شماری و اینکه اولیاء او ارجمندترند نزد تو از خاندان و عیالت: (5) 2- اختصاص: امام صادق (ع) فرمود: مسلمان برادر مسلمانست، و حق مسلمان بر برادر مسلمانش اینکه سیر نباشد و برادرش گرسنه بماند، و سیراب نگردد و او تشنه بماند، و جامه بر تن نباشد و او برهنه بماند وه چه بزرگ است حق مسلمان بر برادر مسلمانش، (6) فرمود (ع) چون کسی ببرادرش اف گوید پیوند میان آنها بریده شود و اگر گفت: تو دشمن منی یکی از آن دو کافر باشد، و اگر باو تهمت زد ایمان در دلش آب شود و نابود گردد چنانچه نمک در آب حل شود، (7) و فرمود: خدا عبادتی نشده که برتر باشد از اداء حق مؤمن و فرمود (ع) حق مؤمن از کعبه بزرگتر است، و فرمود (ع) دعای مؤمن برای مؤمن دفع بلا کند و روزی او را روان سازد.
(8) 3- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود (ع) مؤمن بر مؤمن از جانب خدا هفت حق دارد او را در چشم خود والا نگرد، و از دل دوست بدارد، و در مالش با او همراهی کند و غیبت و بدگوئی از او را حرام شمارد، و در بیماریش از او عیادت کند، و بدنبال جنازه‌اش
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 142
برود، و پس از مردنش جز خوبی او نگوید.
(1) 4- همان: از حمیری مانندش را آورده جز اینکه پس از ذکر: واجب از خدا عز و جل، افزوده: خدا بازپرس او است از آنچه در آنها کرده، و پس از" مالش": و دوست دارد برایش آنچه برای خود دوست دارد.
(2) 5- امالی صدوق: بسندش تا امام باقر (ع) که فرمود: برادر مسلمانت را دوست بدار، و برایش دوست دار هر چه برای خود دوست داری و برایش بد دار هر چه برای خود بد داری، چون نیازمند شدی از او خواهش کن، و چون او خواست باو بده، و هیچ خیری را از او پس‌انداز مکن که او هم از تو پس‌انداز نکند، پشتیبان او باش که او هم پشتیبان تو است، اگر غایب شد در غیبتش او را بپا، و اگر حضور دارد او را دیدار کن، او را والا شمار و گرامی دار که او از تو است و تو از او، و اگر از تو کار دارد از او جدا مشو تا بددلی او را و هر چه در خاطر دارد شفابخشی و برطرف کنی، و اگرش خیری رسد خدا را بحساب او سپاس کن، و اگرش بدی کمکش کن و برایش چاره‌جوئی کن.
(3) 6- تفسیر قمی: بسند از حماد از امام صادق (ع) فرمود: خدا در قرآن تحمل را واجب کرده گفتم: تحمل چه باشد؟ فرمود: اینست که تو آبرومندتر باشی از برادرت و از او تحمل کنی، و آن قول خداست (13: آل عمران) خیری نیست در بسیاری از نجوای شما.
(4) 7- همان: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) فرمود: خدا بر شما واجب کرده زکات جاه و آبروتان را چنانچه زکات مالتان را.
(5) 8- همان: امام ششم فرمود: راستی که مؤمن را بر مؤمن هفت حق واجب است، از همه واجبتر اینکه باید مؤمن حق را بگوید و گر چه بضرر خودش باشد یا پدر و مادرش، و به خاطر آنها از حق نگذرد.
(6) 9- قرب الاسناد: تا از دی که شنیدم امام صادق (ع) بخیثمه فرمود: سلام ما را به دوستان ما برسان، و آنها را سفارش کن بتقوی از خدای بزرگ، و اینکه توانگرشان به فقیران سرکشند و نیرومندشان بناتوانشان، و زنده‌هاشان بر جنازه مرده‌هاشان حضور یابند و اینکه در میان خانه‌هاشان با هم برخورد کنند، زیرا برخورد آنها زنده شدن امر ماست سپس دست بر داشت و گفت رحمت کند خدا کسی را که امر ما را زنده کند.
(7) 10- امالی طوسی: بسندی مانندش را آورده.
11- خصال: بسندش تا پیغمبر (ص) فرمود: چهار حق بر امتم لازم است: توبه کن را
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 143
دوست باشند، و ناتوان را رحم کنند، و به نیکوکار کمک دهند، و از گنهکار درگذرند.
(1) 12- همان: بسندش تا معلی بن خنیس که بامام ششم (ع) گفتم: حق مؤمن بر مؤمن چیست؟ فرمود: هفت حق واجب که هر کدام واجبند که اگر از آن درگذرد از ولایت خدا در گذشته و فرمانش را فروهشته و خدا عز و جل را در او بهره نباشد گوید: گفتم قربانت بمن بگو که کدامند؟ فرمود: ای معلی راستش من بر تو نگرانم و ترسم آنها را ضایع کنی و با اینکه میدانی رعایت نکنی و عمل نکنی گفتم: لا قوه الا بالله.
فرمود: آسانتر همه اینکه بخواهی بر او آنچه برای خود میخواهی و بد داری برایش آنچه برای خود بد داری.
حق دوم اینکه در نیاز او دوندگی کنی و رضایش بجوئی و خلافش نکنی در گفته او، حق سوم اینکه با جان و مالت با او صله کنی و با دست و پا و زبانت، حق چهارم اینکه چشم و راهنما و آئینه و پیراهنش باشی.
حق پنجم اینکه: سیر نباشی و او گرسنه، و پوشیده نباشی و او برهنه، و سیراب نباشی و او تشنه.
و حق ششم: اینکه اگر همسر و خدمتکاری داری و برادرت ندارد خدمتکاران را بفرستی تا جامه‌اش را بشوید و خوراکش را بسازد، و بسترش را بگسترد که در همه اینها با تو شریک است.
و حق هفتم: اینکه بقسم او وفا کنی، و دعوتش را اجابت کنی و بر جنازه او حاضر شوی، و در بیماریش از او عیادت کنی، و تنت را در نیاز او بکار اندازی و از او نخواهی که از تو خواهش کند بلکه بانجام آن پیشدستی کنی، چون با او چنین کنی دوستی خود را باو وابستی و دوستی او را بخدا عز و جل.
در امالی طوسی و اختصاص هم مانند آن آمده.
(2) 13- خصال در اربعماه امیر مؤمنان (ع) فرمود: مؤمن برادرش را واندارد از او چیزی بخواهد پس از آنکه نیاز او را داند، پشتیبان هم، مهربان هم باشید، بهم بخشش کنید و منافق گونه نباشید که میگوید آنچه بدان عمل نمیکند.
(3) 14- امالی طوسی: بسندش تا محمد بن مسلم که مردی از اهل جبل نزد من آمد و به همراه او نزد امام ششم (ع) رفتیم، و هنگام بدرود بآن حضرت گفت: بمن سفارش کن، فرمود تو را سفارش کنم بتقوای از خدا و نیکی کردن به برادر مسلمانت و بخواه برایش آنچه برای
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 144
(1) خود میخواهی و بد دار برایش آنچه برای خود بد داری، اگر از چیزی خواهد باو بده، و اگر خودداری کرد باو پیشنهاد کن، در هیچ خوبی از او دلتنگ مشو که او هم از تو دلتنگ شود برای او باز و باش که او هم بازوی تو باشد، و اگر از تو دلگیر شد از او جدا مشو تا خرده خرده کینه او را از دلش برآوری و اگر غائب شود در غیبتش جانب او را نگهداری، و اگر حاضر باشد در آستانش باش و بازو و پشت او شوی، و با او مهربان باش و او را ارجمند دار زیرا تو از او باشی و او از تو.
(2) 15- همان: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: باید توانای شما کمک دهد به ناتوان شما، و توانگرتان توجه کند به فقیرتان و هر کس خیرخواه برادرش باشد بمانند خودش، و نهان دارید اسرار ما را، و مردم را بما واندارید الخ.
(3) 16- همان: بسندش تا پیغمبر (ص) که فرمود: مسلمان بر برادر مسلمانش شش کار خوب را بایست است: سلامش دهد چون باو برخورد، و عیادتش کند چو بیمار شود، و بخیرش گوید چون عطسه زند، و حاضرش شود چون بمیرد، و پذیرایش باشد چون دعوتش کند، و بخواهد برایش آنچه برای خود خواهد، و بد دارد برایش آنچه برای خود بد دارد.
(4) 17- محاسن: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) فرمود: شش خصلت باشد که هر که دارد در برابر خدا باشد از سمت راست، راستی که خدا دوست دارد مسلمانی را که بخواهد برای برادرش آنچه برای خود خواهد، و بد دارد برای او آنچه برای خود بد دارد، و در باره ولایت باو نصیحت کند، و مقام مرا بشناسد، و بدنبال من گام بردارد، و چشم به سرانجام من داشته باشد.
(5) 18- همان: بسندش تا مالک بن اعین که گفت: امام ششم (ع) بمن رو کرد و فرمود: ای مالک شما براستی شیعه مائید، ای مالک بینمت که در باره فضیلت ما پر میگوئی؟ راستی کسی نتواند وصف خدا کند عظمت و قدرتش را بگوید، و چنانچه آن را نتواند و برای خدا برترین نمونه است همچنان کسی نتواند وصف کند رسول خدا (ص) و فضیلت ما را و آنچه را خدا از حقوق ما واجب کرده، و همچنین نتواند وصف کند حق مؤمن را و بجا آورد آن را از آنچه خدا برای مؤمن بر برادرش واجب کرده است بخدا ای مالک چون دو مؤمن بهم برخورند و با هم دست بدهند پیوسته خدا تبارک و تعالی با مهر و آمرزش بآنها نگرانست و گناهانشان از چهره و اندامهاشان فرو ریزد تا از هم جدا شوند، پس چه کسی تواند وصف کند خدا را و وصف کند کسی را که چنین مقامی نزد خدا دارد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 145
(1) 19- سرائر: بسندی تا امام ششم (ع) که میفرمود: مؤمن خدمتکار همدگرند، راوی گفت: من گفتم بیکدگر چه خدمتی کنند؟ فرمود: هزینه یک دگر را بدهند.
(2) 20- فقه الرضا: بدان خدایت رحمت کناد که حق برادران واجب و فرض است و باید جان و گوش و دیده و دست و پای و همه اندام خود را فدای آنها کنید، آنان دژهای شمایند که در سختیهای دنیا و آخرت بآنها پناه برید، بر آنها فخر نفروشید و از آنها دور نشوید، و با آنها مخالفت نکنید و غیبت آنها را نکنید و یاری و کمک بآنها را واننهید و جان و مال خود را برای آنها دریغ نکنید، و برای دعاء بآنها رو بدرگاه خدا عز و جل آورید، و با آنها همراهی و برابری کنید در آنچه رواست، و یاریشان کنید چه ستمکار باشند و چه ستم‌کش بوسیله دفاع از آنها (یعنی جلو ستم آنها را بگیرید و جلو ستم بر آنها را مترجم).
(3) و روایت است که پرسش شد عالم (ع) از اینکه کسی صبح کند و غمناک باشد و سبب غم خود را نداند؟ فرمود: چون این حال باو رسد باید بداند که برادرش غمگین است، و همچنین اگر شادمان صبح کند بی‌سببی برای شادی، و از خدا یاری خواهیم برای ادای حقوق برادران و آن برادر که چنین حقوقی دارد آنست که در کلیات دین و فروع آن با تو فرقی ندارد، و حق واجب باعتبار نزدیکی و دوری برادرانست بهمدگر.
(4) روایت دارم از عالم (ع) که برابر کعبه ایستاد و گفت: چه بزرگ است حقت ای کعبه، و بخدا که حق مؤمن از حق تو بزرگتر است که (5) و روایت است که هر که هفت بار گرد کعبه طواف کند خدا شش هزار حسنه برایش نویسد و شش هزار گناه از او زداید، و شش هزار درجه از او بالا برد، و برآوردن حاجت مؤمنی بهتر است از یک دوره طواف و یک دوره طواف تا ده تا را شمرد.
(6) 21- مصباح الشریعه امام صادق (ع) فرمود: بزرگ نشمارد حرمت مسلمانان را جز کسی که خدا حرمت او را بر مسلمانان بزرگ شمارد، و هر که حرمت رساتری نزد خدا و رسولش دارد بیشتر حرمت مسلمانان را نگهدارد، و هر که حرمت مسلمانان را موهون سازد پرده ایمانش را دریده، (7) رسول خدا (ص) فرمود: از اجلال خدا باشد بزرگداشت هم پیوندان در اسلام (8) و فرمود (ص): هر که بخوردسالان مهر نورزد و بزرگان را احترام نکند از ما نباشد، مسلمانی را به ارتکاب گناهی که توبه‌پذیر است تکفیر مکن جز آن را که خدا در کتابش یاد کرده است. (145
النساء) راستی که منافقان در درک اسفل دوزخند" و بکار خود پرداز که مسئول آنی.
(9) 22- تفسیر امام: قول خدا عز و جل" صِراطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ" فرمود: و راه آنها که نعمت دادی بر آنها بتوفیق در دین و طاعت خود، و آنها کسانیند که خدای تعالی فرموده
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 146
(1) (69: سوره النساء) و هر که فرمانبرد از خدا و رسولش هم آنانند که خدا بر آنها نعمت داده از پیغمبران و صدیقان و شهیدان و نیکان، و چه خوب رفیقانی باشند، سپس فرمود: مقصود از نعمت یافته، آنها نباشند که نعمت مال و تندرستی دارند و گر چه همه اینها نعمت ظاهره خدا باشند مگر نبینی که اینان گاهی کافران و فاسقان باشند و مامور نشدید دعا کنید تا خدا شما را براهشان ارشاد کند، و همانا مامور شدید.
که دعا کنید خدا شما را براه آنان ارشاد کند که خدا بآنها نعمت داده بایمان بخدا و تصدیق رسول خدا (ص) و بولایت محمد و خاندان پاکش و به تقیه که سالم مانید از شر بندگان خدا و از فزونی گناه دشمنان خدا و کفرشان و باینکه با آنها مدارا کنی و آنها را وانداری به آزار کردن خود و مؤمنان دیگر، و یا شناخت حقوق برادران مؤمن زیرا هیچ مرد و زنی نباشد که دوستدار و پیرو محمد و خاندانش باشد و دشمن دشمنانشان جز که خدا او را از عذاب خود در دژ استوار و زیر سپر نگهداری برگیرد، و هیچ مرد و زنی نباشد که با بندگان خدا بهترین مدارا را داشته باشد، و در باطل آنها در نیاید و از حق بدر نشود جز که خدا نفس او را تسبیح سازد، و کردارش را پاکیزه کند و باو صبر دهد در رازداری ما و تحمل خشم آنچه از دشمنان ما شنود، و ثواب کسی دارد که در راه خدای تعالی در خون خود بغلطد.
و هیچ بنده خدا نیست که خود را وادارد بادای حقوق برادرانش و تا تواند آنها را بپردازد، و هر چه در امکان دارد بآنها بدهد و از آنها راضی باشد که از او درگذرند، و خرده بر آنها نگیرد، و از لغزشهای آنان در باره خود چشم پوشد جز که خدا عز و جل روز قیامت باو فرماید: ای بنده من حقوق برادرانت را پرداختی و بر آنها خرده نگرفتی در آنچه از آنها بستانکار بودی و من بخشنده‌تر و کریمتر و سزاوارترم باینکه مانند کار تو را از مسامحه و بزرگ منشی انجام دهم، و من امروز حقی را که بتو وعده دادم بپردازم، و از فضل واسع خود بر آن افزایم، و خرده نگیرم بر تو در تقصیر پاره‌ای از حقوق خودم، و او را بمحمد و خاندانش رساند و آنها هم او را در شیعه خوب خود درآورند.
(2) 23- همان در تفسیر قول خدا عز و جل" و بدهید زکات را" یعنی از مال و جاه و نیروی خود، زکات مال همراهی با برادران مؤمن تو است و زکات جاه و اعتبار اینست که آنها را برسانی بآنچه از آن در مانند برای ناتوانی خود از هر نیازی که در دل دارند، و زکات نیرو کمک بآنها است که برادرت الاغش یا شترش در بیابان یا در راه افتاده و دادرس میخواهد و دادرسی باو کمک ندهد تا بارش را بر آن بارکش نهد، و او را سوار کنی و برپا کنی تا بکاروان
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 147
برسد، (1) و تو در انجام همه این کارها اعتماد داشته باشی موالات محمد و خاندان پاکش و به اینکه خدا پاکیزه کند اعمالت را و چند برابر کند آنها را بسبب دوستیت با آنان و بیزاریت از دشمنانشان، (2) و رسول خدا (ص) فرمود: بهمان ولایت تنها اعتماد نکنید و بدنبال آن واجبات خدا را انجام دهید، و حقوق برادران را بپردازید، و تقیه را بکار بندید، که باین دو اعمال کامل شوند یا کمبود دارند (یعنی عدم رعایت این دو سبب کمبود اعمال خیر و شر شود مترجم).
(3) 24- همان: آگاه باش که بزرگتر فریضه خدا بر شما پس از فرض دوستی و پیروی ما و دشمنی با دشمنان ما بکار بستن تقیه است در باره خودتان و برادران و آشنایان خودتان، و پرداخت حقوق برادران همکیش برای رضای خدا.
آگاه باش که براستی خدا بیامرزد هر گناهی را بعد از این و خرده نگیرد، و اما در این دو تا کم باشد کسی که نجات یابد جز پس از رسیدن بعذابی سخت جز اینکه مظلمه بگردن آنها افتد در برابر قصاص حقوقی که شما بر آنها دارید، و آن ظلم که بشما کردند، از خدا بترسید و خود را برای ترک تقیه دچار دشمنی خدا نکنید و نه برای تقصیر و ادای حقوق برادران خود.
(4) 25- جامع الاخبار: رسول خدا (ص) فرمود: مؤمن بی‌تقیه چون تن بی‌سر است، و مؤمنی که رعایت نکند حقوق برادران مؤمن خود را چون بیخردیست که با چشمش نبیند، و با گوشش نشنود، و زبانش از بیان مقصودش لال است، و با دلیل از خود دفاع نتواند، و بدستش کوبشی ندارد، و پایش از جا نجنبد و پاره گوشتی را ماند که هیچ سودی ندارد، و هدف همه بدآوردها است، و از این رو مؤمنی که حقوق برادرانش نشناسد، حقوق آنها را از دست بدهد و چون تشنه‌ایست در برابر آب خنک که ننوشد تا بمیرد و چون آدمی است که همه حلی دارد و آنها را برای دفع بدی و جلب خوبی بکار نیندازد و فاقد هر نعمت و دچار هر آفت است.
(5) امیر مؤمنان (ع) فرمود: تقیه بهترین کار هر مؤمن است که خود و برادرانش را با آن از فاجران حفظ میکند و انجام حقوق برادران اشرف اعمال پرهیزکارانست و جلب‌کننده دوستی فرشته‌های مقرب و شوق حوریان زیباچشم است.
(6) و حسن بن علی (ع) فرمود: راستی تقیه‌ای که خدا امتی را اصلاح کند بدان صاحبش مانند همه ثواب اعمال آنها را دارد، و تارک که مایه هلاک امتی شود شریک گناه هلاک‌کننده آنها باشد، حقشناسی برادران، دوستی با خدای رحمانست و بزرگ کند تقرب به ملک
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 148
دیان را و ترک ادای آنها دشمنی خدا و کم‌اعتباری نزد کریم منان را بار آورد.
(1) 26- اختصاص: بسندش تا رسول خدا (ص) که مسلمان را بر مسلمان شش حق است:
سلام در برخورد با او، و عافیت گفتن نزد عطسه او، و عیادت در بیماری او، و پذیرش دعوت او، و حضور در وفات او، و دوست دارد برایش هر چه برای خودش دوست دارد و در پشت سر خیرخواه او باشد.
(2) 27- همان: بروایتی از امام رضا (ع) که فرمود: ای عبد العظیم سلام مرا به دوستانم برسان و بگو بآنان که شیطان را بر خود راه ندهند و فرمانشان بده براستی در حدیث، و پرداخت سپرده و بگو ترک کنند جدال را و خاموش باشند از آنچه سودیشان ندارد، و بهم رو آورند و با هم دیدار کنند که مایه نزدیکی بمن است، و همدیگر را تکه پاره نکنند که من سوگند خوردم با خود هر که چنین کند و یکی از دوستانم را بخشم آورد دعا کنم تا خدا او را در دنیا بسختی عذاب کند و در دیگر سرا از زیانکاران باشد، و بآنها بفهمان که خدا نیکان را آمرزد و از بدکارانشان درگذرد جز آنکه برایم شریکی آورد (یعنی در امامت) یا بیازارد یکی از دوستانم را، یا بدی او را در دل گیرد که خدا او را نیامرزد، تا برگردد و اگر برگشت که خوب و گر نه ایمان را از دلش برکند، و از ولایت من بدر شود، و بهره‌ای از ولایت ما ندارد و پناه بخدا از این وضع.
(3) 28- کتاب قضاء حقوق از صوری: امیر مؤمنان در سفارش خود برفاعه بن شداد بجلی قاضی اهواز در نامه‌ای که باو فرستاد فرمود: تا توانی با مؤمن سازش کن که پشتیبان او خداست و خودش نزد خدا ارجمند است، و ثواب از خدا دارد، و ستمکارش خصم خداست، و تو خصم او مباش.
(4) و رسول خدا (ص) فرمود: مؤمن واندارد که برادرش از او خواهش کند با اینکه نیازش را میداند.
(5) و فرمود (ص): خطاب بمؤمنان: همدگر را دیدار کنید و با هم مهربان باشید و بهم ببخشید، و چون منافق نباشید که بگوید و عمل نکند و بسندش از جعفر بن محمد عاصمی که گفت با گروهی از یاران بحج رفتم و وارد مدینه شدم و یک جایی را برایم انتخاب کردند که منزل کنیم و امام هفتم پیشواز ما آمد و بدنبالش خوراکی بود، و میان نخلها نشستیم و آن حضرت هم آمد و نشست و طشت و اشنان (گرد دستشوئی) آورد و دو دست خود را شست و طشت را از سمت راستش گرداند تا نفر آخر ماها و آنگاه بازگرداند از سمت چپش تا بآخر ما رسید، سپس
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 149
(1) خوراک را پیش آورد و با نمک شروع کرد و سپس فرمود: بسم الله بخورید و دوم لقمه‌اش از سرکه بود، و پس از آن یک شانه بریان آورده فرمود:
بخورید بسم الله این خوراکیست که خوش میداشت رسول خدا (ص) سپس آبگوشت با مزه سرکه آورد و فرمود: بخورید بسم الله که خوراکی است که امیر مؤمنان (ع) دوست داشت، سپس گوشتی که بادنجان در آن سرخ شده بود آورد و فرمود: بخورید بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ این خوراک را حسن (ع) دوست میداشت، سپس ترید ماست آورد و فرمود: بخورید بسم الله این خوراک را حسین (ع دوست میداشت و خوردیم، و آنگاه دنده‌ها سرد شده آورد و فرمود:
بخورید این خوراک را علی بن الحسین (ع) دوست میداشت سپس پنیر با خوشبوکننده آورد و فرمود: بخورید، بسم الله این خوراکی است که ابو عبد الله (ع) خوش میداشت سپس حلواء آورد و فرمود: بخورید این خوراکی است که خوش دارم، و سفره را برداشتند.
یکی از ما رفت تا آنچه زیر سفره ریخته بود برچیند آن حضرت فرمود: دست باز دار، این کار در خانه وزیر سقف میباشد، ما در اینجا زیر آسمان آن سهم پرنده‌ها و بهائم است، سپس خلال آوردند و فرمودند حق خلال کردن اینست که زبانت را در دهانت به چرخانی و آنچه پذیرا شد فرو دهی و آنچه بجا ماند خلال کنی، و طشت آوردندش و آغاز کرد باول کسی که سمت چپش بود تا بدان برگشت و شست و سپس شست هر که در سمت راستش بود تا پایان.
سپس فرمود: ای عاصم شما در صله و همراهی با هم چگونه باشید؟ گفتم: بهتر از هر کس، فرمود: آیا کسی از شماها بدکان برادرش یا خانه او میرود در وقت تنگی دست خود و کیسه پول او را در می‌آورد و هر چه نیاز دارد بردارد و کسی جلوش را نگیرد و کارش را زشت نشمارد؟ گفت: نه، فرمود: پس شما آن طور که من دوست دارم با هم صله ندارید گویم این بروایت دیگری در باب کلیات آداب خوردن گذشته.
(2) و از همان کتاب بسندش که امام ششم بمفضل فرمود: ای مفضل چگونه است وضع شیعه در میان شماها گفتم: قربانت چه بسیار خوب بهم صله کنند و بهم نیکی کنند، فرمود: یکی از شماها نزد برادرش میرود و دست در کیسه او میکند و هر چه نیاز دارد برمیدارد و او تو رویش نمیایستد و درد بدل نمیشود؟ گوید: گفتم: نه بخدا باین وضع نیستند، فرمود: بخدا اگر چنین بودند و همه شیعه جعفر بن محمد بر سر ران گوسفندی فراهم میشدند جواب همه را میداد (یعنی تا این اندازه برکت می‌افتد).
(3) و بسندش از امام صادق (ع)، فرمود: خدا عبادتی نشده بهتر از اداء حق مؤمن، (4) و فرمود: راستی برای خدای تعالی حرمتها است: حرمت قرآن، حرمت رسول الله، حرمت بیت
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 150
المقدس و حرمت مؤمن.
(1) و بسندش از عبد المؤمن انصاری که گفت: نزد امام کاظم (ع) رفتم و محمد بن عبد الله بن محمد جعفی نزد آن حضرت بود و من بوی لبخند زدم، حضرتش فرمود: دوستش داری؟
گفتم: آری و دوستش ندارم جز بخاطر شما، فرمود: او برادر مؤمن تو است، برادر مادری و پدری، ملعونست کسی که با برادرش دغلی کند، ملعون است کسی که خیرخواه برادرش نباشد، ملعونست آنکه در بروی برادرش ببندد، و ملعونست آنکه غیبت کند برادر خود را.
(2) و بسندش که پرسش شد امام رضا (ع) از حق مؤمن بر مؤمن؟ فرمود: از حق مؤمن بر مؤمن است که از دل دوستش بدارد، و با مالش با او همراهی کند، و یار او باشد در برابر ستمکارش و اگر غنیمتی به مسلمانان رسد و او غائب باشد سهمش را بستاند، و چون بمیرد سر گورش برود، و ستمش نکند و با او دغلی نکند و باو خیانت نکند، و او را وانگذارد و غیبتش نکند، و دروغگویش نشمارد و باو اف نگوید، و اگر گفت دوستی آنها از هم ببرد و اگر باو گفت تو دشمن منی یک دگر را کافر شمردند، و اگر باو تهمت زد ایمان در دلش آب شود و نابود گردد چنانچه نمک در آب نابود گردد و هر که مؤمنی را خوراک دهد بهتر است از آزاد کردن یک بنده، و هر که مؤمن تشنه‌ای را سیراب کند خدایش از شراب سر بمهر بهشت سیراب کند، و هر که مؤمن برهنه‌ای بپوشاند خدایش از سندش و دیبای بهشت بپوشاند و هر که بمؤمن وامی دهد برای خدا عز و جل بجای صدقه محسوب است تا آن را بوی بپردازد و هر که گره از کار مؤمنی در دنیا بگشاید خدا گره گرفتاری آخرتش بگشاید.
هر که از مؤمن حاجتی برآورد بهتر است از اینکه روزه دارد و در مسجد الحرام معتکف شود، و همانا که مؤمن چون ساق تن جامعه است (که جامعه بوجود او استوار است مترجم) و راستی که امام باقر (ع) فرمود: او در روی کعبه، سپاس خدا را که تو را ارجمند و شریف و بزرگوار ساخته و پناهگاه مردم نموده و وسیله امنیت، و بخدا که حرمت مؤمن بزرگتر از حرمت تو است.
مردی از اهل جبل بآن حضرت وارد شد و بر او سلام داد و هنگام بدرود بآن حضرت گفت بمن سفارشی کن و آن حضرت فرمود: سفارشت کنم به تقوی در برابر خدا، و به نیکی کردن برادر مؤمنت پس دوست بدار برایش هر چه برای خود دوست داری و اگر از تو خواست باو بده، و اگر خودداری کرد باو پیشنهاد کن، از او تنگدل مباش که از تو تنگدل نیست و بازوی او باش و اگر از تو دلخور شد از او جدا مشو تا دلش را بدست آری و کینه‌اش بدر آری، و اگر غایب شد در غیبتش او را بپا و اگر حاضر است باو بچسب و پشتش باش و دیدارش کن و ارجمندش دار
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 151
و باو مهر ورز که او از تو است و تو از او، و افطار دادنت به برادر مؤمنت و شاد کردن او بهتر است از روزه داشتن و ثواب بالاتری دارد.
(1) 29- نوادر راوندی: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: مؤمن آئینه برادر مؤمن است، خیرخواه او باشد چون از او غایب گردد و چون حاضر او باشد بزداید از او هر چه را بد دارد و در مجلس جا برایش باز کند.
(2) 30- من گویم بنقل از خط شیخ شهید ره باین صورت یافتم، بسندی تا امام ششم (ع) که فرمود: نه، بخدا مؤمن نباشد کسی تا چون پیکر برادر مؤمن خود باشد که اگر رگی دردمند شد بضربتی همه رگها بدنبال او باشند (3) و از آن حضرت است (ع) که فرمود: هر چیزی را بچیزی آسایش باشد، و مؤمن را به برادر مؤمن خود آسایش چنانچه پرنده را بهمگنانش، (4) و از امام باقر (ع) است که فرمود: مؤمنان در نیکی بهم و مهر بهم و دلسوزی بهم چون یک پیکرند که چون دردی دارد همه اعضاء او بیخواب شوند و تب کنند.
(5) (و بدنبال روایت معلی بن خنیس است در پرسش از حقوق مؤمن که ترجمه آن در شماره 12 گذشت مترجم) تا گوید فرمود: دوست دار برای برادر مسلمانت آنچه برای خود دوست داری، و چون نیازمندی از او بخواه و چون از تو خواست باو بده، و از خیر او تنگدل مشو که برای تو تنگدل نشود، پشت او باش که او هم پشتیبان تو است در غیبتش او را بپا اگر حاضر است دیدنش کن و والایش شمار و ارجمندش دارد که او از تو و تو از او باشی و اگر از تو گله دارد از او جدا مشو تا کینه‌اش را بدر آری، و اگر خیری باو رسید خدا عز و جل را سپاس گو و اگر گرفتار شد باو بده و از او در خور و باو یاری کن.
(6) مضر بن قاموس گفت که: بامام هفتم گفتم بمن خبر رسیده که از پدرت حسین که یکی از برای حاجتی نزد او آمد و باو گفتند آن حضرت معتکف است: و او بنزد امام حسن (ع) رفت و این را باو گفت و آن حضرت فرمود: ندانست که راه رفتن برای انجام حاجت مؤمن تا برآوردنش بهتر است از اعتکاف دو ماه پیاپی در مسجد الحرام با روزه آن سپس امام هفتم (ع) فرمود: و از اعتکاف در همه روزگار.
(7) 31- امالی صدوق: بسندش تا رسول خدا (ص) که مسلمان را بر مسلمان شش خصلت خوب است: سلام در برخورد با او، پذیرش از دعوت او، عافیت باش گفتن در عطسه او، و عیادت در بیماریش، و حضور بر سر مرده‌اش، و اینکه بخواهد برایش هر چه برای خود میخواهد.
(8) 32- همان بسندی تا رسول خدا (ص) (بهمان مضمون 31 و در آخرش افزوده) و بد دارد برایش آنچه برای خود بد دارد در پشت سر او که غایب است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 152
(1) 33- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: هر که همراه مؤمنی شود تا چهل گام خدا روز قیامت حال او را از وی پرسد.
(2) 34- همان: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: هر که همسفر مؤمن باشد و در راه ازو جلو بیفتد تا چشم‌رسش نباشد بخونش کشیده و بکشتن او کمک کرده (در صورتی که بواسطه تنها گذاشتن وی باو آسیبی رسد مترجم).
(3) 35- کنز کراچکی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود ملعونست ملعون مردیکه برادرش به او پیشنهاد صلح کند و با او صلح نکند.
(4) 36- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: مسلمان بر برادر مسلمانش سی حق دارد که از آنها بری نشود جز بادای آنها یا گذشت حق‌دار: از لغزشش درگذرد، به اشکش رحم آورد، عورتش را بپوشاند (یعنی هر عیبی را) و لغزش او را ببخشد و عذرش را بپذیرد، و در غیبتش از او دفاع کند، و پیوسته اندرزش دهد، و دوستی او را حفظ کند، و آنچه بر عهده گرفته رعایت کند، و در بیماریش عیادتش کند، و بر سر مرده‌اش حضور یابد، و دعوتش را بپذیرد، و هدیه‌اش را قبول کند و صله‌اش را عوض دهد، و نعمتش را قدردانی کند، و خوب یاریش کند، و همسرش را نگهداری کند، و حاجتش را برآورد و درخواستش را بانجام رساند، عطسه‌اش را خیر باشد گوید، و گمشده‌اش رهنمائی کند، و سلامش را جواب دهد و خوش به او گوید و انعامش را (بدیگری) برآورده کند، و سوگندش را باور کند، و دوستش را دوست بدارد و با او دشمنی نکند و یاریش کند چه ظالم باشد و چه مظلوم یاری او در ستمکاریش اینکه او را از ستمش برگرداند، و در مظلومی او اینکه کمکش کند حقش را بستاند، و او را تسلیم دشمن نکند، و واگذارش نکند بترک یاری او و دوست بدارد برایش هر خیری که برای خود دوست دارد و بد دارد برایش هر بدی که برای خود بد دارد.
سپس فرمود: (علی علیه السلام) که شنیدم رسول خدا (ص) میفرمود یکی از شماها از حق برادرش چیزی کم گذارد و روز قیامت از او مطالبه شود و بر له و علیه او حکم صادر گردد.
(5) 37- همان: بسندش از رسول خدا (ص) فرمود: اعمال مردم در هر هفته دو بار عرضه شوند، روز دوشنبه و روز پنجشنبه و برای هر بنده مؤمنی آمرزش دارند جز کسی که با برادر دینی خود بددلی دارد، و گویند آن دورا رها کنید تا وقتی با هم صلح و سازش کنند.
(6) 38- عده الداعی از آنها علیهم السلام: فرمود: حقیقت ایمان بنده خدا کامل نشود تا دوست دارد برادر مؤمن خود را و از آنها است علیهم السلام که شیعه ما دوستان یک دیگرند و بخشنده‌های بهم بخاطر ما.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 153
(1) و عبد المؤمن انصاری گفته نزد امام کاظم (ع) رفتم و محمد بن عبد الله بن محمد جعفری خدمتش بود و من روی وی لبخند زدم و آن حضرت فرمود: دوستش داری؟ گفتم آری و دوستش ندارم جز بخاطر شما، فرمود: او برادر تو است، مؤمن برادر پدر مادری مؤمنست ملعونست ملعون کسی که برادرش را متهم سازد، ملعونست ملعون کسی که با برادرش دغلی کند، ملعونست ملعون کسی که خیرخواه برادرش نباشد، ملعونست ملعون کسی که خودخواه باشد بر ضرر برادرش ملعونست ملعون کسی که خود را نهان دارد از برادرش، ملعونست کسی که غیبت و بدگوئی کند از برادرش.
(2) و از پیغمبر است (ص) که محکمترین دستگیره‌های ایمان دوستی در راه خدا و دشمنی در راه خداست.
(3) و امام صادق (ع) فرمود: هر چیزی بچیزی آسایش دارد و مؤمن به برادر مؤمنش آساید چنانچه پرنده بهمگنان خود، آیا آن را ندیدی و فرمود: مؤمن برادر مؤمنست، چشم او است آئینه او است، و رهنمای او است، خیانتش نکند، گولش نزند، ستمش نکند، و دروغگویش نشمارد و او را غیبت نکند.
(4) 39- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: حق مؤمن بر برادر مؤمنش اینست که سیر کند گرسنگی او را، و بپوشاند عورتش را، و بگشاید گره اندوهش را، و بپردازد وامش را، و چون بمیرد جاگیر او شود در خاندان و فرزندش.
(5) بیان: ... بپوشاند عورتش، و آن هر آنچه باشد که پیدا بودنش شرم‌آور است و واجب از آن برای مرد همان پیش و پس است و برای زن همه تن جز آنچه برکنار شده، و کنیز هم چون آزاد است مگر در باره سرش ولی در اینجا مقصود اعم از آنست و آن پوشش متعارفی است که اهل آن باشد و عادت همگنان او است (6) و در روایتی چون قول آن حضرت (عورت مؤمن بر مؤمن حرام است) تفسیر شده به عیوب، و در اینجا هم احتمال بعیدی دارد.
" پرداخت وام" فراگیر زندگی و پس از مرگ است ...
(7) 40- کافی: بسندش تا معلی بن خنیس که گفتیم بامام ششم (ع) حق مسلمان بر مسلمان چیست؟ فرمود: هفت حق لازم که هر کدام بر او واجبند و اگر یکی را هم نادیده گیرد از ولایت و طاعت خدا بدر شود، و خدا را از او بهره بندگی نباشد، گفتم، قربانت آنها چیستند فرمود: ای معلی من بر تو نگرانم میترسم نادیده گیری و منظور نداری بدانی و بکار نبندی، گفتم: لا قوه الا بالله.
فرمود: کمترین آنها اینکه بخواهی برایش هر چه برای خود خواهی و بد داری برایش هر
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 154
چه برای خود بد داری.
(1) و حق دوم اینکه کناره کنی از خشم او و دنبال رضایش باشی و فرمانش را ببری.
حق سوم: اینکه با جان و مال و زبان و دست و پایت باو کمک کنی.
حق چهارم: اینکه چشم او باشی، رهنمای او باشی و آئینه‌ای نمودار او باشی.
حق پنجم اینکه سیر نباشی و او گرسنه، و سیراب نباشی و او تشنه و تن پوشیده نباشی و و او برهنه.
حق ششم اینکه اگر خدمت‌کار داری و او ندارد باید خدمتکارت را بفرستی تا جامه‌اش را بشوید و خوراکش را بسازد و بسترش را بگسترد.
حق هفتم: اینکه سوگندش انجام دهی، و دعوتش بپذیری، و بیمار شد عیادتش کنی و بر سر مرده او حاضر شوی و چون بدانی نیازی دارد بانجام آن پیشدستی کنی و او را وانداری تا آن را از تو خواهش کند ولی زود پیشدستی کن، و چون چنین کردی ولایت خود را بولایت او وابستی و ولایت او را بولایت خودت.
(2) روشنگری: واجبند بمعنی استحباب اکید زیرا گمان ندارم کسی بیشتر آنچه ذکر شده واجب داند، با اینکه حرجی سخت را دامنگیر باشند، ولایت خدا یعنی محبت یا نصرت او سبحانه، در نهایه گوید ولایت بفتح واو در نسب و نصرت و آزادکننده آید و با کسره آن در امارت و رابطه آزاد شده و موالات وابستگی بقومی باشد (و از قاموس هم نزدیک بهمین تفسیر را با برخی مشتقات آورده).
(قوله و نباشد برای خدا در او بهره) یعنی هیچ عملش بخدا نرسد و آن را نپذیرد یا اینکه از سعادتمندانی نیست که حزب الله‌اند بلکه از اشقیاء است که حزب شیطانند، و اینها همه مبالغه است و مقصود اینست که بنده خالص خدا نیست، و ظاهر اینکه این حقوق نسبت به مؤمنان کامل مقرر است یا برادری که او را در راه خدا ببرادری خود انتخاب کرده، و گر نه رعایت همه این حقوق برای همه شیعیان حرجی است بزرگ بلکه نشدنی جز اینکه گفته شود مقید بامکانست بر وجه آسان که زیانی بحال او نداشته باشد، و بهر حال امریست بزرگ و عمل بدان دشوار و فرمانبری از آن سخت جز بتایید خدا سبحانه.
قوله" من بتو نگرانم" یعنی میترسم که عمل نکنی یا بتو مهربانم و آنها را بتو نگویم که مبادا آنها را نادیده بگیری و حفظ نکنی و فراموش کنی، یا روایت نکنی و عمل نکنی، و بهر تقدیر دلالت دارد که جاهل معذور است، و در آن شکی نیست اگر راه دانستن ندارد، ولی اشکال اینست که چگونه یاد ندادن باو و کندی در آموختن او توجیه می‌شود و گر چه مانند
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 155
(1) آن در باره ترک بیان وجوب غسل در احتلام زنها نیز آمده، و نهی شده از تعلیم این حکم به آنها تا آن را دست‌آویز خود نسازند (در غسل برای زنا) با اینکه ظاهر بیشتر آیات و اخبار دلالت دارند بر وجوب تعلیم و هدایت و ارشاد گمراه و نادان بویژه در باره ائمه علیهم السلام در صورتی که ترس و تقیه هم در میان نباشد که ظاهر مقام این حدیث است، و البته که خدای تعالی فرموده: (159:) راستی آنان که کتمان کنند آنچه را از بینه و هدایت فرو فرستادیم که آن را برای مردم در کتاب روشن کردیم هم آنانند که خدا لعنتشان کند و همه لعن‌کننده‌ها و نمونه آن بسیار است.
و میتوان دو جواب داد یکم اینکه غرض امام از خودداری از بیان این نبوده که از آن درگذرد بلکه برای تشنه کردن طرف بوده بگوش دادن و بزرگ شمردن مطلب و اینکه کار سختی است و می‌ترسم بکار نبندی و کیفر بینی و نفرمود که من آن را بتو نمیگویم بدین جهت و نفرمود که تا ندانی معذوری بلکه مطلب را چند باره مورد تاکید قرار داد تا او را بهتر وادار بعمل کند چنان که اگر امیر خواهد یکی از غلامان و خدمتکارانش را بکار سختی فرمان دهد پیش از صدور فرمان باو گوید: میخواهم فرمان دشوار و بزرگی بتو دهم و میترسم که بکار نبندی که دشوار است و غرضش ذکر نکردن آن نیست بلکه تاکید در بکار بستن آنست.
دوم اینکه این بیان امام مؤید آنست که این امور مستحبند نه واجب، و وجوب بیان همه مستحبات برای مردم خصوص کسی که بیم آنست بدان عمل نکند معلوم نیست بویژه اگر امام آن را ببرخی مردم گوید و مایه شیوع حکم و روایت آن گردد، و میان مردم متروک نماند و بسا که نگفتن آن در صورتی که آن را سبک شمارند بهتر باشد و بحال شنونده اصلح باشد، زیرا ترک مستحب نشنیده بهتر است از شنیدن آن و بی‌اعتنائی بدان، و این دو وجه که بخاطر رسید هر دو خوبند و شاید یکی روشنتر و بهتر و محکم‌تر باشد.
(2) و اینکه راوی گفت: لا قوه الا بالله، اظهار ناتوانی از طاعت خداوند است چنانچه شایدش و درخواست توفیق از حضرت او است در ضمن.
اجتناب از خشم برادر در جز امری که مایه سخط باشد چنانچه طلب رضای او هم بدان مقید است و هم اطاعت امرا و عدم ذکر این قید مؤید آنست که مقصود از برادر برادر کامل و صالح است که از ارتکاب غیر رضای خدا غالبا بدور است کمک با جان تلاش بدنی است در نیازهای او با مال بهمراهی و ایثار و انفاق و پرداخت وام و مانند آنها پیش از درخواست و پس از آن و نخست بهتر است، و کمک با زبان بوساطت میان مردم و بدرگاه خدا و بدعا و جلوگیری از غیبت او ستایش او در مجالس و ارشاد او بمصالح دین و دنیا و هدایت و تعلیم او.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 156
(1) (و پس از تفسیر برخی الفاظ حدیث گوید) ابرار قسم و سوگند اینست که اگر او را قسم داد برای کاری انجامش دهد یا بر خبری که قسم خورد بخدا تصدیقش کند.
تا گوید مشهور میان اصحاب اینست که مستحب است بکار بستن چیزی که دیگر ویرا بدان قسم دهد در صورتی که کار مباحی باشد و استحباب آن مؤکد است ولی در مخالفتش کفاره بر طرفین نیست (2) و در روایت مرسله ابن سنانست از امام چهارم (ع) که هر گاه کسی برادرش برای انجام کاری قسم داد و او عمل نکرد بر قسم دهنده کفاره یمین باشد، و این قول برخی عامه است و شیخ این حدیث را حمل بر استحباب کرده است و بقولی معنی ابرار قسم اینست که عمل کند بوعده‌ای که از طرف او بدیگران داده برای انجام حاجتی و برایش بدان وفا کند و این توجیه بروشنی سست است.
صله کردی ولایتت را بولایت او" یعنی دوستی خود را بدوستی او پیوستی و بر عکس دوستی میان شما پا برجا شده و تو وسیله آن شدی یا بمقتضای ولایتی که مؤمنان بهم دارند عمل کردی که خدای تعالی فرموده:
(71: برائه) مردان مؤمن و زنان با ایمان اولیاء یک دیگرند" و بسا که مقصود از ولایتشان دوستداری آنها با ائمه علیهم السلام باشد یعنی برادری خود را که از جهت ولایت با ائمه است محکم کردی، و در روایت خصال است که صله کردی ولایت خود را بولایت او و ولایت او را بولایت خدا عز و جل.
(3) 41- کافی: بسندش تا عبد الاعلی بن اعین که اصحاب ما بامام ششم (ع) نامه‌ای نوشتند و چیزها پرسیدند و بمن فرمودند تا از وی بپرسم حق مسلمان را بر برادرش و پرسیدم و به من جواب نداد و چون آمدم تا وداعش کنم گفتم از تو پرسشی کردم و جوابم ندادی فرمود:
راستش میترسم کافر شوید، از سخت واجبات خدا بر خلقش سه تا است انصاف دادن کسی از طرف خود تا آنکه نپسندد برای برادرش از طرف خود جز آنچه بپسندد برای خودش از طرف او ما و همراهی کردن با برادر در مال، و یاد خدا در هر حال نه بصرف گفتن سبحان الله و الحمد لله بلکه وقتی بحرام خدا برخورد و یاد او کند و آن را وانهد و ترک کند.
روشنگری" بمن جواب نداد" دلالت دارد بر جواز پس انداختن بیان حکم از وقت پرسیدن برای مصلحتی چون مصلحتی که ما در وجه اول توضیح روایت گذشته بیان کردیم، و بعلاوه میتوان گفت: چون در اینجا پرسش صادر از اهل کوفه بوده و جواب پس از رفتن پیام‌آور بآنها میرسیده از وقت پرسش هم پس نیافتاده.
" کافر شوید" بقولی یعنی دانسته مخالفت کنید و این یک معنی کفر است و من گویم:
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 157
(1) شاید مقصود از آن شک در حکم یا در باره ما باشد برای دشواری و گرانی حکم، یا اینکه آن را خوار شمارید که خود در معرض کفر است یا خود کفر است بیک معنا و مؤید وجه دوم گذشته است و اما دنبال خبر مانندش بچند سند در باب انصاف و عدل (از کافی) گذشته" یاد خدا در هر حال" گر چه از حقوق مردمی نیست ولی در ضمن بیان شده پس از ذکر دو حق مؤمن چون که حق خدا عظیم است و بسا اشاره است باینکه حق مؤمن هم از حقوق خدا است با اینکه یاد خدا در هر حال مؤید ادای حق مؤمن هم هست.
(2) 42- کافی: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: خدا عبادتی نشده بهتر از ادای حق مؤمن بیان: گویا ادای حق امامان هم در حقوق مؤمنان وارد است زیرا که آنان علیهم السلام برتر مؤمنانند و کاملتر آنان بلکه مؤمنان بحق همانها باشند.
(3) 43- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود حق مسلمان بر مسلمان اینست که سیر نباشد و برادرش گرسنه، و سیراب نباشد و برادرش تشنه، و پوشیده نباشد و برادرش برهنه پس چه اندازه بزرگ است حق مسلمان بر برادر مسلمانش و فرمود بخواه برای برادر مسلمانت هر چه برای خود خواهی، و اگر نیاز داری از او بخواه، و اگر از تو خواست باو بده و خیری را از او تنگ مگیر و او هم از تو تنگ نگیرد، پشت او باش که او هم پشت تو است، چون غایب شود او را در غیبت او واپا، و چون حاضر باشد دیدنش کن و والایش شمر و ارجمندش دار که او از تو است و تو از او اگر از تو گله دارد از او جدا مشو تا دلش را بدست آری، و اگر خیری باو رسد تو خدا را سپاس کن، و اگر گرفتار شود کمکش کن، و اگر در کیدی گرفتار است باو کمک کن، و چون کسی ببرادرش اف گوید و اظهار نفرت کند دوستی میان آنها از هم ببرد، و چون به او گوید: تو دشمن منی یکیشان کافر باشد، و چون باو تهمت زند ایمان در دلش نابود گردد چنانچه آب در نمک.
راوی گفت: بمن رسیده که فرمود (ع) راستی نور مؤمن بدرخشد برای اهل آسمان چنانی که اختران آسمان بدرخشند برای اهل زمین، و فرمود: براستی مؤمن دوست خداست کمکش کند و برایش بسازد، و جز حق برایش نگوید، و از جز او نترسد.
(4) روشنگری: ... و اگر نیاز داری از او بخواه" دلالت دارد که سؤال از برادر مسلمان بدی ندارد، و وام و بخشش را شامل شود" و خیری از او تنگ مگیر" یعنی خیری که باو رسد تو را دلتنگ نکند و بقولی یعنی خیری را از پس مینداز و معنی یکم بهتر است (و بیاناتی ادبی و لغوی در باره این جمله دارد که ترجمه‌اش سود عمومی ندارد مترجم).
" چون غیبت" بمسافرت یا بهر طوری او را واپا در باره مال و خاندان و آبرویش.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 158
(1)" او از تو است و تو از او" یعنی از یک سرشتید یا بمعنی همراهی کامل در روش و مذهب و شیوه است چنانچه از تفسیر قول پیغمبر (ص) در باره علی (ع) گفتند که: علی از من است و من از علی، و در نهایه در شرح حدیث هر که دغلی کند، از ما نباشد گفته: یعنی بروش و مذهب ما نباشد و بسنت ما دست نینداخته.
" تا دلش بدست آری" یعنی کینه و خشمش را خرد خرده با لطف از دلش بدر آری ...
(2) و در نسخه‌ای (سمیحته) است یعنی تا طلب کرم و بخشش از او کنی و بسا که تصحیف است از نسخه یکم، بدلیل نسخه چند کتاب (که نام برده)" و چون در معرض کید باشد" از طرف کسی و خواهد باو زیانی رساند در دفاع باو کمک کن، و او را بوی وامگذار تا گوید و بقولی یعنی اگر چاره جوید در دفع بلاء از خودش بوجه مؤثری کمکش کن، و دور باشد، و در مجالس صدوق است که: و اگر گرفتار شد باو کمک کن و چاره بجو، و علی بن ابراهیم در تفسیرش بسندی از امام ششم آورده که فرموده: خدا فرض کرده تمحل را در قرآن، گفتم: قربانت تمحل چیست؟
فرمود: اینکه روی و آبرویت گسترده‌تر باشد از روی و آبروی برادرت و برای او چاره‌جوئی کنی و اینست تفسیر قول خدا (114 سوره النسا) خیری نیست در بسیاری نجواشان الخ و در کتاب مؤمن است که اگر گرفتار شد باو بده و از او تحمل کن و کمکش کن.
" یکیشان کافر باشد" زیرا اگر راست گوید طرف خطاب او بواسطه دشمنی با برادر مؤمن از ایمان بدر است و اگر دروغ گوید گوینده که تهمت ببرادرش زده بدر باشد، و این یکی از معانی کفر است در برابر ایمان کامل چنانچه شرحش گذشت و باز هم بیاید ان شاء الله در نهایه گفته در حدیث است: هر که به برادرش گوید: ای کافر کفر باریکی از آن دو باشد زیرا اگر راست گفته که طرف او کافر است و اگر دروغ گفته خودش کافر شده که برادر مسلمانش را تکفیر کرده و کفر دو صنف است کفر باصل ایمان که ضد آنست و دیگری کفر بفرعی از فروع ایمان که از اصل ایمان بدر نشود و بقولی کفر چهار جور است: کفر انکار که اصلا خدا را نشناسد و باو اقرار نکند، و کفر جحود مانند کفر شیطان که خدا را بدل شناسد و بزبان انکار کند، و کفر عناد که خدا را بدل شناسد و بزبان هم اقرار کند ولی از روی حسد و تجاوز دین او را نپذیرد چون کفر ابی جهل و همگنانش و کفر نفاق و آن اقرار بزبانست و انکار بدل هروی گوید از از هری پرسیدند کسی میگوید قرآن مخلوق است او را کافر نامی؟ پاسخ داد آنچه گوید کفر است بازش پرسیدند تا سه بار و همان را پاسخ داد و سپس گفت در پایان: بسا که مسلمان سخن کفری گوید.
(3) و از آنست حدیث ابن عباس که باو گفتند (آیه 44- المائده) هر که حکم نکند بدان چه
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 159
خدا نازل کرده آنان همان کافرانند" (1) در پاسخ گفت آنها کافرند ولی نه چون کسی که کافر است به خدا و روز جزا.
(2) و از آنست حدیث دیگر که قبیله اوس و خزرج بیاد آوردند آن دشمنی که در دوران جاهلیت با هم داشتند و بهم شوریدند با شمشیر آخته و خدا در باره آنها فرو فرستاد (109 آل عمران) چگونه کافر شوید با اینکه بر شما آیات خدا خوانده می‌شود و رسول خدا (ص) در میان شماها است" و این کفر بخدا عز و جل نبود ولی بمعنی سرپوش نهادن بر الفت و دوستی بود که بواسطه اسلام در میان آنها بود.
(3) و از آنست حدیث ابن مسعود که چون کسی بدیگری گوید: تو دشمن منی یکی از آن دو باسلام کافر شده، مقصود ناسپاسی نعمت اسلام است زیرا خدای تعالی دلهاشان را با هم الفت داده و بنعمت او برادر شدند و هر که این نعمت را نشناسد ناسپاسی کرده.
(4) و از آنست حدیث که: هر که نکشد مارها را از ترس آتش البته که کافر شده یعنی کفران نعمت کرده است.
(5) و از آنست حدیث که: پس دیدم بیشتر اهلش را زنها برای کفر آنها، گفته شد: آیا به خدا کافرند؟ فرمود نه، ولی باحسان ناسپاسند و به عشیره ناسپاسند یعنی احسان شوهران خود را ناسپاسند.
(6) و حدیث دیگر که: دشنام بمسلمان فسق و نابکاریست و جنگ با او کفر است، و هر که از پدرش روگرداند کافر شده باشد و هر که تیراندازی را وانهد کافر شده که آن نعمتی باشد، و احادیث بدین مضمون بسیار است و اصل کفر در معنای خود پوشیدن چیزیست که دارای اوست.
و در معنی انماث گفته: یعنی چیزی را در آب فرو کند و باین معنا است حدیث علی (ع) که: بارخدایا نهفته ساز دلهاشان را چنانچه نهفته شود نمک در آب، تا گوید ولی خدا یعنی دوست‌دار او یا کسی که دوستش دارد یا یاور دین خدا.
تا گوید و باین معنا است (157: البقره) خداست دوست کسانی که گرویدند" و ولی به معنی مطیع هم آمده و به مؤمن گویند ولی الله (یعنی فرمانبر خدا) پایان سخن نهایه.
" و کمک کند او را" یعنی خدا کمک بمؤمن و بسازد برایش یعنی مهماتش را کفایت کند و مؤمن بر خدا نگوید جز آنکه بداند حق است و از جز خدا نترسد یا مقصود اینست که مؤمن کمک کند بدین خدا و بدوستانش و برای خدا کار کند و اعمالش خاص او باشد ...
(7) 44- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: از حق مسلمان بر برادر مسلمانش اینکه چون باو برخورد سلامش کند و او را در بیماریش عیادت کند، و در غیبت او خیرخواه او باشد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 160
(1) و چون عطسه زند باو عافیت باش گوید، و بپذیرد از او چون دعوتش کند، و بدنبال جنازه‌اش باشد چون بمیرد.
بیان (شرحی از کتب لغت در معنی تسمیت عطسه‌کننده آورده که در ضمن تفسیر بدعای خیر شده و بتفسیر از نهایه دعا برای اینکه ژست خوبی یا بد چون عطسه ژست او را زشت کرده و بقولی دعا برای پایداری بطاعت خداست و تفسیر آن به (عافیت باشد) شامل همه این معانی می‌شود مترجم).
(2) و پذیرش دعوت: در دعوت مهمانی یا هر چه چنانچه پیغمبر (ص) فرمود: اگر بپاچه‌ای دعوت شوم بپذیرم، یا مقصود اینست که چون او بخواند پاسخ دهد.
(3) 45- کافی: بسندش تا ابی مامون حارثی که بامام ششم (ع) گفتم: حق مؤمن بر مؤمن چیست؟ فرمود: راستش از حق مؤمن بر مؤمن است که از دل او را دوست دارد، و در مال با او همراهی کند و جانشین او باشد در خاندانش، و یار او در برابر ستمکارش، و اگر حقی دارد در بیت المال و او غائب است بهره او را بستاند برایش، و چون بمیرد سر گورش برود، و خود باو ستم نکند و باو دغلی نکند، و خیانتش نکند، و او را وانگذارد و دروغگویش نشمارد و باو اف نگوید، و اگر باو اف گوید دوستی آنها ببرد و اگر باو گوید: تو دشمن منی یکیشان کافر گردد، و اگر او را متهم کند نابود شود ایمان در دلش چنانچه نمک در آب نابود شود.
بیان: جانشینی در خاندان: برعایت و بازجوئی حال آنها و انجام نیازهاشان در صورتی که غایب شود یا بمیرد ...
(4) 46- کافی: بسندش تا ابان بن تغلب که گفت: من بهمراه امام ششم (ع) طواف میکردم که یکی از یاران ما جلوم درآمد و باشاره از من خواست که برای نیازی با او بروم و من نخواستم که امام را وانهم و با او بروم و در میان طواف باز بمن اشاره کرد و آن حضرت او را دید و بمن فرمود: ای ابان تو را میخواهد؟ گفتم: آری فرمود: او کیست؟ گفتم یکی از یاران ماست، فرمود: با تو هم عقیده است؟ گفتم: آری، فرمود: با او برو گفتم طوافم را قطع کنم؟ فرمود:
آری گفتم و اگر چه طواف واجب باشد؟ فرمود: آری و من با او رفتم.
و پس از آن نزد آن حضرت رفتم و از او پرسیدم از حق مؤمن بر مؤمن، فرمود: ای ابان آن را وانه و دنبال مکن گفتم: چرا قربانت، فرمود: ای ابان آن را دنبال مکن گفتم چرا قربانت (یعنی دنبال میکنم) و پیوسته از آن حضرت پاسخ خواستم تا فرمود: ای ابان نیمی از آنچه داری باو بده سپس بمن نگاه کرد و دید چه هراسی مرا گرفته و فرمود ای ابان نمی‌دانی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 161
(1) که خدا عز و جل یاد کرده ایثارگران بر خود را؟ گفتم: چرا قربانت، فرمود: چون نیمی از مالت را باو بدهی باو ایثار نکردی هنوز و همانا با او برابر شدی و جز این نیست که باو ایثار کنی اگر نیم دیگر را هم باو واگذاری.
(2) روشنگری: ... دلالت دارد بر جواز قطع طواف واجب برای انجام حاجت مؤمن چنانچه اصحاب گفتند و با احکامش در کتاب حج بیاید ان شاء الله، و گذشت که سرگرداندن آن حضرت (ع) از بیان حقوق برای تاکید و بزرگ نمودن آنست در نظر او و واداشتن بر اداء آنها و سبک نگرفتن آنها است، و گویا راوی این نکته را میدانسته که با نهی آن حضرت از سؤال دست بر نمیداشته، آنکه مقام والائی داشته و اطاعت آن حضرت را واجب میدانسته هراس او را دید یا شگفت او را و آن حضرت آن را بزدود باینکه گروهی از انصار در زمان رسول خدا (ص) مقدم میداشته برادران خود را بر خود در آنچه بی‌اندازه بدان نیازمند بودند و خدا در قرآن آنها را ستود که فرمود (9 سوره الحشر) و مقدم دارند بر خود و گر چه بدان نیاز خاصی دارند تا آنجا که اگر یکیشان دو همسر داشت یکی را طلاق میداد و بدیگری شوهرش میداد.
و ایثار را فرمود باینکه نیم دیگر را هم باو بدهد که افزون از حق واجب مؤمن است که ببرادرش ایثار میکند و گویا کمتر درجه ایثار را یادآور کرده یا مقید است باینکه نیازمند بهمه آن نیمه بوده است یا مطلق ایثار را تفسیر کرده و گر چه مورد آیه اخص از آنست که مقید به خصاصه شده.
و بدان که آیات و اخبار در اندازه بذل مال و آنچه خوبست تعارض دارند برخی دلالت دارند بر برتری ایثار مانند این آیه و برخی بر برتری میانه‌روی چون قول خدا سبحانه (29 اسری) دستت بگردنت بلند (و هیچ ره) و آن را یکباره مگشا (و همه را بده) تا ملامت‌زده درمانده نشینی" (3) و چون فرموده پیغمبر (ص) که بهتر صدقه آنست که روی توانگری باشد، و بسا گفته شود که آن با گونه گونه بودن اشخاص و احوال گونه گونه شود، و آنکه توکلش بر خدا کامل است در نداری و سختی شکیبا است ایثار باو شایسته است و هر که چنین نیست چون بیشتر مردم میانه‌روی برای او بهتر است.
(4) و در برخی اخبار است که ایثار مخصوص صدر اسلام بوده که بیشتر ندار بودند و مسلمانها در تنگدستی سپس بآیات اقتصاد و میانه‌روی نسخ شده و این با این خبر منافات ندارد چون کافی است برای رفع استبعاد راوی همین اندازه که ایثار در یک زمانی مطلوب بوده ولی نیمه کردن هم بیشتر با میانه‌روی ناجور است مگر تفسیر شود باینکه زیانی بحال صاحب مال نداشته باشد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 162
(1) و در اینجا اشکال دیگریست و آن اینکه اگر با یک مؤمن مالش را دو نیم کرد و بس کرد حق برادران دیگر را ضایع کرده و اگر آن نیم را هم با مؤمن دیگر نیمه کند و باز هم و باز هم برای خودش چیزی نماند مگر تفسیر شود باینکه نیم مال را بهمه برادران تقسیم کند (2) چنانچه روایت است که امام حسن (ع) چند بار مالش را با فقراء نیمه کرد، یا حکم مخصوص است بیک مؤمنی که با او صیغه برادری خوانده برای خدا چنانچه پیغمبر (ص) سلمان را با ابی ذر برادر کرد و مقداد را با عمار و گروهی از اصحاب خود را که در درجه دو صف همانند بودند بلکه می‌شود بسیاری از اخبار این باب را بهمین قسم از برادری تفسیر کرد و گر چه برخی از آنها دورند از این تفسیر.
(3) 47- کافی: بسندش تا عیسی بن ابی منصور که گفت من نزد امام ششم (ع) بودم به همراه ابن ابی یعفور و عبد الله بن طلحه و آن حضرت آغاز سخن کرد و فرمود: ای ابن ابی یعفور رسول خدا (ص) فرمود: شش خصلتند که هر که دارد برابر خدا عز و جل است و سمت راست خداست و او گفت: قربانت آنها چه باشند؟ فرمود: مرد مسلمان نخواهد برای برادرش آنچه برای عزیزترین خاندان نمیخواهد و با او در ولایت هم‌نصیحت باشد.
ابن ابی یعفور گریست و گفت: چگونه با او در ولایت هم‌نصیحت باشد؟ فرمود ای پسر یعفور چون با تو بدین مقام باشد وادارش کند توجه او و شاد شود از شادی او که شاد شده، و غمناک شود از غم او که غمناک شده، و اگر داشته باشد چیزی که گره کارش گشاید گره‌گشائی کند از او و گر نه از خدا برایش آن را بخواهد گوید: و آنگاه آن حضرت (ع) فرمود سه تا از شما و سه تا از ما: بشناسید فضل ما را، و بدنبال ما گام بردارید، و چشم بسرانجام بدارید، هر که چنین باشد پیش خدا عز و جل است و پرتو گیرد از نورشان هر که فرودتر است از آنها و اما آنان که دست راست خدایند اگر کسانی که در فرودشان باشند آنها را بینند ناگوار شود زندگیشان بر آنها از فضلی که در آنها بینند.
ابن یعفور گفت چه‌شان باشد که دیده نشوند با اینکه در سمت راست خدایند؟ فرمود:
ای پسر ابی یعفور آنان در پرده باشند از نور خدا بتو نرسیده آن حدیث؟ که رسول خدا (ص) میفرمود: راستی برای خدا خلقی باشند سمت راست عرش پیش خدا و سمت راست خدا، چهره‌هاشان سفیدتر از برف است، و درخشانتر از خورشید برهنه ظهر، و پرسنده پرسد چه کسانند اینان؟ و پاسخ داده شوند اینان کسانیند که در جلال خدا با هم دوستند.
(4) روشنگری: پیش خدا و سمت راست خدا" یعنی جلو عرش در سمت راست یا کنایه است از نهایت نزدیکی بخدا و قربت منزلت بدرگاهش چنانچه بعضی مقربان پادشاه در برابر او
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 163
(1) خدمت کنند و بعضی در سمت راستش و بسا که هر دو صف یک گروهند که گاهی بهر دو وصف ستوده شدند و گاهی بیکی از آنها و آنها اصحاب یمین باشند.
و بسا که دو گروه باشند و هر کدام شش خصلت را کم و بیش دارند و برخی درجه بالاتر آنها را دارند و آنان اصحاب یمین باشند و برخی کمبود دارند و آنها در برابر باشند، چنانچه خدمتکاران برابر شاه کم درجه‌ترند از آنان که در سمت راستش نشینند، تا گوید و معنی یکم روشنتر است بویژه در حدیث نبوی.
(2)" هم نصیحتی ولایت" بمعنی اخلاص در محبت است و بکار بستن آن.
بدین مقام باشد" یعنی در دو خصلت را داشته باشد در خواستن و نخواستن.
اینست که شاد شود" یعنی در وقت شادی برادر شاد شود و این بمعنی اذ آمده چنانچه در قول خدای تعالی (27 سوره الفتح) البته درآئید در مسجد الحرام چون خدا خواهد".
سه از شما است" یعنی این سه تا که گفته شد و آنها حب و کراهت و نصیحت بخیرند، و بقولی: شادی و اندوه و کارگشائی و دوری این تفسیر روشن است و آنگاه آن سه که از آن آنها است (ع) بیان کرده که آن شناخت فضل ما است بر دیگران بامامت و عصمت و وجوب فرمانبری از ما، یا نعمتی که از ما بشما رسد از هدایت و تعلیم و نجات از دوزخ و پیوستن به نیکان و دوم اینکه پیرو ما باشید در هر گفتار و کردار و در هیچ چیزی خلاف ما نکنید و سوم اینکه چشم بر انجام اندازید که ظهور قائم ما است و برگشت دولت و حکمرانی بما در دنیا و یا در دیگر سرا نیز چنانچه خدای تعالی فرموده (83: القصص) و سرانجام از آن پرهیزکارانست" هر که این شش خصلت را دارد پرتو گیرد از نورشان کسانی که فرودتر از آنهایند در درجه نوری که تابد در تیرگی قیامت، یا کنایه است از بهره‌مندی آنان بشفاعت و کرامت آنها بدرگاه خدا.
(3) و ظاهر این تعبیرات اینست که این دو گروه از هم جدا باشند و گر چه می‌شود یکی باشند که دو وصف دارند گاهی در برابر خدا و گاهی در یمین خدا یا یمین عرش.
در جلال خدا با هم دوستند" یعنی برای جلال خدا دوست همند نه برای اغراض دنیوی.
و در برخی نسخه‌ها در حلال با هم دوستند که خدا بآنها داده است که لفظ حلال بی‌نقطه بجای جلال یا جیم آمده (و حدیث را بدین معنا با نقطه دیگر از قول طیبی آورده و از قول نووی).
(4) 48- کافی: بسندش تا محمد بن عجلان که من نزد امام ششم بودم و مردی نزد آن حضرت آمد و سلام کرد و آن حضرت از او پرسید برادرانت را چگونه پشت سر نهادی؟ گوید: بسیار آنها
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 164
(1) را ستود و خوب شمرد و پرمدحشان کرد، آن حضرت چگونه است دیدار توانگرانشان از مستمندانشان پاسخ داد که اندک است فرمود: چگونه است حضور توانگرانشان نزد فقراشان؟ گفت کم است فرمود: چگونه است بخشش توانگرانشان به فقراشان؟ در پاسخ گفت: اخلاقی را یاد میکنی که بسیار نزد ما کمند گوید: پس فرمود (ع) چگونه اینان پندارند که شیعه هستند.
(2) بیان: ... عیادت بمعنی مطلق دیدار هم آمده، در نهایه گوید در حدیث است که او زنیست بسیار عواد دارد یعنی زوار و دیدارکننده (و در الفاظ روایت شرح ادبی دارد که ترجمه‌اش سود عمومی ندارد مترجم).
(3) 49- کافی: بسندش تا ابی اسماعیل که بامام باقر (ع) گفتم: قربانت راستی که شیعه نزد ما بسیارند فرمود: آیا توانگر توجهی به فقیر دارد، و آیا نیکوکار از بدکردار گذشت میکند و با هم همراهی دارند؟ گفتم: نه، فرمود: اینان شیعه نباشند، شیعه آنست این کارها را بکند.
(4) 50- کافی: بسندش تا امام پنجم (ع) که میفرمود: یاران خود را بزرگ شمارید و بآنها احترام نمائید، و با هم با چهره عبوس روبرو نشوید، بهم زیان نزنید و بهم حسد نورزید، و از بخل بپرهیزید، و بنده مخلص خدا باشید.
(5) 51- کافی: بسندش تا سعید بن حسن که امام باقر فرمود: کسی از شماها (شیعه) می‌آید نزد برادرش و دست در کیسه او برد و باندازه نیاز از آن برگیرد و او جلوش را نگیرد؟ من همچو چیزی در میان خودمان خبر ندارم آن حضرت فرمود: در این صورت چیزی در میان نیست گفتم: در این صورت دچار هلاکند؟ فرمود: هنوز خرد کاملی بآنها داده نشده.
(6) بیان: چیزی نیست یعنی ایمانی در دست ندارند یا آداب ایمان ندارند و گویا سئوال‌کننده معنی یکم را فهمیده و گفته: در این صورت هلاکت است یعنی عذاب آخرت دارند و آن حضرت از طرف اکثر شیعه عذر خواسته باینکه هنوز عقل کامل ندارند و تکلیف باندازه درجه عقل است چنانچه گذشت که: همانا خدا خرده گیرد بر بنده‌ها باندازه عقلی که بآنها داده، یا مقصود اینست که هنوز آداب خود را از ائمه علیهم السلام نیاموختند و معذورند چنانچه اخبار گذشته و آینده بدان اشاره دارند چرا که در مقام اول حقوق را برای آنها بیان نمیکردند بعد از اینکه برای شما عمل بدانها دشوار است، و آن اشاره دارد باینکه با ندانستن آنها کم و بیش معذورند.
و بقولی مقصود ادب کردن سائل است که فرق ندانسته میان آنچه کمال ایمانست و با نبودنش کمال ایمان نیست نه اصل آن با ارکان ایمان و فرائض آن که با نبود آن ایمان نابود است یا مایه سزای کیفر است و این توجیه دور از باور است ...
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 165
(1) 52- کافی: بسندش تا معلی بن خنیس که پرسیدم از امام ششم (ع) از حق مؤمن فرمود هفتاد حق است و من جز بهفت از آن تو را خبر ندهم زیرا بر تو نگرانم و میترسم که همه را تحمل نکنی، گفتم: آری ان شاء الله آن حضرت فرمود: سیر نباش و او گرسنه و پوشیده نباش و او برهنه، و راهنمای او باشی، و پیراهن تنش که پوشد و زبانش که بدان سخن گوید، و دوست داری برایش هر چه برای خود دوست داری، و اگر خدمتکاری داری بفرستی تا بسترش را بگسترد، و شبانه روز بکوشی در نیازهای او، و چون چنین کنی دوستی خود را بدوستی ما پیوستی و دوستی ما را بدوستی خدا عز و جل.
(2) روشنگری: آن را تحمل نکنی" یعنی بدان عمل نکنی یا خوب نپذیری، و گفته‌ای که گوینده بداند شنونده بدان عمل نکند یا سبب تردید و سستی او در اعتقاد گردد برخی از آن را وانهد و اگر چه می‌شود که آن حضرت در وقت دیگر آنها را باو بگوید یا اینکه همه در ضمن آنچه گفته وجود دارند و از تفصیل آنها خودداری کرده چنانچه از برخی اخباری که بطور کلی وارد است بسیاری از آنچه در اخبار دیگر شرح داده شده استنباط شود، و نسبت بدان چه ذکر کرده می‌شود که دریغ کردن برای تاکید و تشویق بعمل باشد چنانچه دانستی، و می‌شود هفتاد حق را از مجموع اخبار وارده در این باب استنباط کرد.
" پیراهن تن" یعنی محرم اسرار و بنهایت وابسته باو و این تعبیر شایانیست در زبان عرب و عجم، یا مقصود اینست که عیب پوش او باشی، و بقولی یعنی آزار را از او دفع کنی چنانچه پیراهن جلو گرما و سرما را بگیرد و این تفسیر بعید است" زبان او باشی" یعنی اگر نتواند یا غایب باشد از طرف او سخن بگوئی با رضایت او ...
" پیوستی ولایت خود را" (با ذکر چند تفسیر گوید) و حاصلش اینست که اگر چنین کنی برای خود فراهم آوردی دوستی او را و دوستی ما را و دوستی خدا عز و جل را، و بسا که مقصود از ولایت در همه مراتب یاری باشد و احتمالات دیگر هم دارد.
(3) 53- کافی: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: مسلمان برادر مسلمانست باو ستم نکند و او را وانگذارد و باو خیانت نکند، و بر مسلمانان لازم است که بکوشند در پیوست با هم و بر همیاری با مهرورزی با هم و همراهی با حاجتمندان، و توجه بهمدگر تا بوده باشید چنانچه خدا عز و جل بشما فرموده میان خود مهربان باشید بهم ترحم کنید غمناک باشید برای آنچه در دسترش شما نیست از امورشان بر آن روشی که گرد انصار گذراندند در عهد رسول خدا (ص).
بیان: همیاری با مهرورزی" یعنی کمک بهم از روی مهربانی، و در نسخه‌ای بجای لفظ تعاون تعاتو آمده است یعنی هم پیمان باشید در آن.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 166
(1) چنانچه خدا فرموده: (در آیه 29 سوره الفتح) محمد رسول خدا است و آنان که با اویند سخت گیرند بر کفار و مهربانند در میان خود" اشاره دارد که معنی این آیه فرمان بدین خصلتها است چون در مقام ستایش است و لازمه آن امر بدانهاست و باینکه امری که از آن فهمیده شود مخصوص به صحابه پیغمبر (ص) نبوده.
و بقولی اشاره است بقول خدای تعالی (آیه 17 سوره البلد)" وَ تَواصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ" و یکم روشنتر است.
" غمناک باشید بدان چه دسترسی ندارید" یعنی از آنچه درمانده باشید از جبران آن از امر مسلمانان یا از آنچه از شماها دور است و کمک شما بآن نرسد، یا از آنچه بی‌اطلاعید (و ترجمه شامل همه این موارد می‌شود مترجم).
روش انصار در همه فقرات گذشته است نه خصوص اخیر چنانچه گفته شده و اشاره دارد که آیه در باره انصار و ستایش آنها است و مفسران این نکته را نگفتند، و بسا که این اوصاف در اکثر انصار بوده گر چه در کمی از مهاجران چون امیر مؤمنان و سلمان و همگنانش کاملتر بودند طبرسی ره (درج 10 ص 127) مجمع البیان گفته: بقول حسن سخت‌گیری آنان بر کفار تا آنجا رسید که بجامه آنها هم بر نخورند و تنشان بتن آنها نرسد، و مهربانی میان خودشان تا آنجا که مؤمنی دیگری را دیدار نمیکرد جز آنکه با او دست میداد و او را در آغوش میکشید پایان سخن طبرسی ...
(2) 54- کافی: بسندش تا پیغمبر (ص) که فرمود: حق است بر مسلمان که چون قصد سفری کند به برادرانش اعلام کند و بر اخوان هم حق است که چون باز آید بدیدن او روند.
بیان: اشاره دارد که اگر بآنها خبر ندهد هنگام سفر رفتن بر آنها لازم نیست که در باز گشت از او دیدن کنند و اگر چه اشاره ضعیف است.
آنان که چون تنها مانند ذکر خدا کنند، ما چون یاد شویم خدا یاد شده، و چون دشمن ما یاد شود شیطان یاد شده.
بیان: ... ما چون یاد شویم" یعنی یاد ما هم در شمار یاد خدا باشد زیرا یاد اوصاف و کمالات امامان و نشر علوم و اخبارشان شکر بزرگتر نعمت خدای تعالی و بهترین عبادت او است، یا چون خوب بخدا پیوسته‌اند ذکرشان ذکر خدا باشد و ذکر دشمنشان ذکر شیطانست زیرا یاران اویند و اگر بخوبی یاد شوند گویا شیطان بخوبی یاد شده و اگر آنها را لعن کنند ثواب لعن بر شیطان را دارد.
(3) 56- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: از هم دیدن کنید زیرا در دیدار شماها
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 167
(1) دلهاتان زنده شود، و احادیث ناگفته شود و احادیث شما را بهم مهربان کند و اگر آنها را بکار بندید براه رشد رفته و نجات یافتید و اگر آنها را رها کنید گمراه شوید و هلاک شوید، آنها را بکار بندید که من ضامن نجات شما هستم.
(2) بیان: دلها زنده شود" زیرا سبب یاد امامت شود و علوم ائمه و زندگی دلها بعلم و حکمت است.
(3) 57- کافی: بسندش تا عباد بن کثیر که بامام ششم (ع) گفتم: من بیک داستانسرا گذر کردم که میگفت: این مجلسی است که نشیننده در آن بدبخت نشود، امام فرمود: بسیار بسیار پرتند (از در گشاد ساز پف میکنند) خدا را فرشته‌ها است جهانگرد جز کرام کاتبین (نویسندگان اعمال چون گذر کنند بمردمی که یاد میکنند محمد و آل محمد را (ص) گویند ایست کنید که شما بمقصود خود رسیدید، و بنشینید و با آنها بفهمند و چون برخیزند از بیماران آنان عیادت کنند، و بر سر جنازه‌هاشان حاضر شوند، و از حال غائبان آنها بازرسی کنند، اینست آن مجلسی که بدبخت نشود کسی در آن.
بیان: داستانسرا" مقصود گوینده داستانهای دروغ و ساختگی است (رومان) و ظاهر بیشتر فقهاء اینست که گوش دادن بآنها حرام است چنانچه بر آن دلالت دارد قول خدای تعالی (41: المائده)، هر گوش دهنده‌اند بدروغ) و می‌توان گفت در اینجا مقصود واعظان سنی و حدیث گویان آنها هستند، زیرا آنها هم چنین باشند.
" بدبختی ندارد بدان" یعنی از خیر بی‌بهره نباشد هر که با آنها نشیند (و بعد از تفسیر لفظ شقی از قول راغب گوید: که چنانی که سعادت و خوشبختی دو جور است: اخروی و دنیوی و دنیوی آن هم سه جور است: روحی و بدنی و در امور خارجی همین طور شقاوت هم سه جور است: و بقول بعضی شقاوت بجای تعب و سختی کشیدن آمده ...
(سپس شرحی در تفسیر ضرب المثل عربی آورده که در حدیث آمده و مقصود از آن خطا در تشخیص مورد قضای حاجت است و ما آن را به یک ضرب المثل فارسی ترجمه کردیم و چون شرح آن سودی نداشت از ترجمه آن درگذشتیم مترجم).
" با آنها بفهمند" در نسخه آمده که: با آنها موافقت کنند یعنی آنها را تصدیق کنند یا در گفتگوی آنها شرکت کنند.
(4) 58- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: برخی فرشته‌های آسمان سرکشند بیکی یا دو تا و سه تا که یاد میکنند فضائل آل محمد (ص) را فرمود: میگویند ننگرید اینها را با اینکه اندکند و دشمن بسیار دارند فضل آل محمد را بزبان آرند؟ و گروه دیگر از فرشته‌ها گویند:
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 168
(1) این فضل خداست که میدهد آن را بهر که خواهد و خدا دارای فضل بزرگی است.
بیان: ذکر یک تن باین ست که برای دیگران میگوید یا با خود میگوید و پیش خود فکر آن را میکند ...
(2) 59- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) که میسر گوید: بمن فرمود: شما شیعه خلوت میکنید و حدیث میگوئید در باره آنچه میخواهید؟ گفتم: آری بخدا در خلوت نشینیم و حدیث گوئیم در آنچه خواهیم، فرمود: آگاه باش که من دوست دارم که در پاره‌ای از این موارد با شما باشم، بخدا که بوی شما و جانهای شما را دوست دارم، و راستی که شما بدین خدا و دین فرشته‌ها باشید پس با ورع و کوشش بمن یاری دهید.
بیان: آنچه خواهید" یعنی از فضائل ما و مذمت و لعن دشمنان ما و روایت احادیث ما بی‌تقیه و ترس از دشمن" دوست دارم با شما باشم" برای تشویق و بو کنایه است از عقیده و نیت خوب چنانچه بیاید ذکر اینکه چون مؤمن قصد طاعت خدا کند فرشته از او بوی خوشی استشمام کند، و جان یا نسیم خوب کنایه است از گفتار خوب (و بعد از تفسیر لفظ روح بقول قاموس گوید:) یاری برای شفاعت و سرپرستی بورع از گناهان و کوشش در فرمانبری.
(3) 60- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: گردهم نیایند سه مؤمن و بیشتر جز اینکه بشمار آنان فرشته همراه آنها گردد تا اگر دعای خیر کنند آمین گویند و اگر از شری پناه جویند آنها از خدا خواهند که آن را از ایشان بگرداند و اگر خواستار حاجتی شوند فرشته‌ها واسطه گردند بدرگاه خدا و بر آوردنش را از او بخواهند، و گرد هم نیایند سه تن از منکران حق جز که حضور یابد با آنها ده برابر از شیاطین، و اگر سخنی گویند با آنان در گفتگو شوند و اگر بخندند با آنها بخندند، و اگر بدوستان خدا بد گویند با آنها هم آواز شوند، و اگر مؤمنی به آنها گرفتار شد چون در این گفتگوها افتند باید برخیزد و شریک و همنشین شیطان نباشد، زیرا چیزی با خشم خدا عز و جل توانای برابری ندارد، و چیزی لعنت خدا را بر نگرداند سپس فرمود (ع) و اگر نتواند بر خاست از دل منکر آن باشد و بمحض توانائی گر چه به اندازه دوشیدن گوسفندی یا زمان فاصله دو دوشش شتر باشد برخیزد.
(4) روشنگری: ... دعای خیر: آنچه مایه سعادت آخرت است چون توفیق برای عبادت و درخواست بهشت یا پناه بردن از دوزخ و مانند آنها یا شامل دعا برای امور مباح دنیوی هم باشد چون طول عمر و فزونی مال و فرزند و مانند آن و این برای کناره‌گیری از درخواست امور نارواست، و همچنین شر شامل شرور دنیا و آخرت است و بسا که درخواست حاجت در باره امور دنیا است و پیش از آن در باره امور آخرتست.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 169
(1) تا گوید: چون در این گفتگوها که بدگوئی از امامان باشند افتند بر خیزد اشاره است بقول خدای تعالی (140 سوره النساء) در قرآن بشما فرود آمده که چون بشنوند بآیات خدا کفر ورزند و آنها را بمسخره گیرند با آنها ننشینید تا گفتگوی دیگر کنند زیرا شما در صورت همنشینی مانند آنها باشید راستی که خدا همراه کنند منافقان را و کافران را در دوزخ با هم".
(2) علی بن ابراهیم در تفسیر خود گوید: آیات خدا همان امامانند (ع)، و در تفسیر عیاشی است از امام رضا (ع) در تفسیر این آیه که فرمود: که چون شنیدی کسی حق را انکار کند و دروغ شمارد و باهلش بد گوید از نزد او بر خیز و با او همنشین مباش و اینکه فرمود: در این صورت شما مانند آنهائید بقولی یعنی در کفر، اگر راضی بدان باشید و اگر نباشید در گناه مانند آنها باشید چون بانکار و روگردانی از آنها توانائید و نیز خدا سبحانه فرمود: (68:
سوره الانعام) و چون دیدی کسانی که در افتند در آیات ما (ببدگوئی) روگردان از آنان تا گفتگوی دیگر کنند (و بسا که آیه یکم که بشما گفته شده و فرود آمده چون شنیدید بآیات خدا کفر ورزند تا آخر بهمین آیه اشاره باشد زیرا که در سوره الانعام است که مکیه است و آن در سوره النساء که مدینه است مترجم).
(3)" چیزی با آن برابری نتواند" یعنی که آن را دفع کند یا تاب آن را آورد و تحمل آن کند و این روایت و آن دو آیه دلالت دارند بر وجوب برخاستن مؤمن و جدا شدن او از دشمنان دین چون که نکوهش کنند اولیاء خدا را، و بر اینکه نشستن با آنها موجب دچار شدن بخشم و لعنت است، بلکه ظاهر آیه دلالت بر اینکه مانند آنها باشد در فسق و نفاق و کفر، و در آن شکی نباشد با اعتقاد روا بودن آن و رضای بدان و اگر نه ظاهر برخی روایات اینست که هلاکتی اگر فرود آید او را فراگیرد ولی در آخرت بفضل خدا نجات یابد، و ظاهر برخی روایاتست که چون لعنت فرود آید همه حاضران مجلس را فراگیرد، و احوط ترک همنشینی با ظالمان و دشمنان خداست در صورتی که ضرورتی نباشد.
سپس بیان کرد تکلیف او را اگر قادر بر جدائی از آن مجلس نباشد بواسطه تقیه یا چیز دیگری باینکه فرمود: اگر نتواند برخاست بدل منکر آن باشد و گر چه زمان کمی هم باشد که از آن بزمان دوشیدن گوسفندی تعبیر کرده و کمتر از آن باندازه فاصله دو دوشش شیر شتر.
(4) 61- کافی: بسندهای پیش تا ابی المغرا که شنیدم امام هفتم (ع) میفرمود: چیزی ابلیس و لشکریانش را سرکوبتر نکند از دیدار برادران دینی از یک دیگر برای رضای خدا، و فرمود: دو مؤمن بهم برخورند و ذکر خدا کنند و سپس یاد فضیلت ما خاندان نمایند و در چهره ابلیس تیکه گوشتی نماند جز اینکه چروک افتد تا اینکه جانش از سختی دردی که کشد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 170
(1) فریاد بدادم برسید بر آورد و فرشته‌های آسمان و خازنان بهشت آن را حس کنند و باو لعنت کنند تا هیچ فرشته مقربی نماند جز که او را لعنت کند تا بماند دفع شده و وامانده و رانده شده.
بیان (واژه‌های حدیث را از قول قاموس تفسیر کرده که در ترجمه منعکس شده است مترجم).
(2)

باب شانزدهم برادر داری و از دوستان پدر نگهداری‌

: (3) 1- نوادر راوندی: بسندی تا رسول خدا (ص) که فرمود: از دوستان پدرت مبر تا نورت خاموش شود و بهمین سند (4) از آن حضرت (ص) که فرمود: سه تا نور بنده خدا را خاموش کنند:
کسی که از دوستان پدرش ببرد، و ریش سفیدش را دگرگون سازد، و چشمش را بی‌اجازه بدرون اتاقها بلند کند.
(5) 2- نهج البلاغه: امیر مؤمنان (ع) فرمود: دوستی میان پدران خویشاوندی میان پسران باشد.
(6) 3- کنز کراچکی: امیر مؤمنان (ع) فرمود: از مردانگی است گریه بر زمان گذشته و شوق بوطن، و نگهداری دوستان دیرین، و روایت است که داود (ع) به پسرش سلیمان فرمود: پسر جانم تا پیوند تو با دوستی دیرین برجاست دوستی (7) تازه بجای او مگیر، یک دشمن را کم مگیر و هزار دوست را فزون مشمار.
(8) 4- کافی: بسندش تا امام صادق (ع) که فرمود: جز این نیست که مؤمنان برادرند پسران یک پدر و مادرند و چون یک رگ کسی از آنها بزند دیگران از آن بیداری کشند.
در کتاب مؤمن حسین بن سعید با حذف سند مانند آن آمده است.
(9) روشنگری: مؤمنان برادرند چنانچه خدای تعالی در کتاب عزیز خود فرموده (در آیه 10 سوره الحجرات) یعنی برادرند در دین یا باید چون برادر تنی باشند در مهربانی و لطف به هم، سپس آن را تاکید کرد که فرمود پسران یک پدر و مادرند یعنی سزاست که چنین باشند یا نه بلکه بالاتر زیرا حقیقت آنها یکی است و در سرشت بهشتی و روح برگزیده پروردگاری شریکند چنانچه بیاید، یا مقصود از پدر همان روح خداست که در سرشت مؤمن دمیده شده، و مقصود از ام و مادر آب گوارا و تربت پاک است چنانچه در ابواب طینت گذشت نه آدم و حوا که پیش افتند در خاطر برخی شنونده‌ها چون این پیوست خاص اهل ایمان نیست جز که گفته شود جدائی در عقیده مانع این برادریست ولی دور است از باور.
و وجه دیگری گذشت و آن وحدت پدران حقیقی آنانست که بایمان و دانش آنها را زنده
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 171
(1) کردند (و آن تولد دوم آدمی است) یا اینکه پیغمبر (ص) پدر مؤمنانست و خدیجه مادرشان بحکم آیه گذشته (6 سوره الاحزاب) و غیر مؤمنین از آن بدرند چون عاق این پدر و مادرند بر اثر ترک ولایت امامان بر حق و از حکم فرزندان بیرونند و پیوند برادری میان آنها نیست چنانچه همسران منافق پیغمبر (ص) از اینکه ام المؤمنین باشند بیرونند، و امیر مؤمنان در روز جنگ بصره (که جنگ جمل باشد) عائشه را طلاق داد تا برای مردم روشن شود که از این حکم بیرونست نسبت به برخی اعتبارات آن و گر چه حرمت ازدواج مؤمنان با او بجای خود مانده است.
زدن رگ" جنبش آنست بسختی یعنی کمترین آزار، و سهر بیداری شبانه است بقول قاموس، و مقصود اینست که بسیار باشد در بعضی شبها بیداری کشند و سببش روشن نیست و آن از دردی باشد که بیک برادری رسد و بسا که بیداری کنایه از اندوه است چون بیشتر لازم آنست.
(2) 5- کافی: بسندش تا جابر جعفی که در برابر امام پنجم (ع) گرفته شدم و گفتم:
قربانت بسا که بی‌آسیبی غمگین شوم تا آنکه خاندانم آن را از چهره‌ام بفهمند و هم دوستم، فرمود: آری ای جابر راستش خدا عز و جل مؤمنان را از سرشت بهشت آفریده و از نسیم روحش در آنها دمیده و از این رو مؤمن برادر مؤمنست از پدر و مادر، و چون بیکی از ارواح در یک شهری غمی رسد این روح هم غمنده شود زیرا از همانها است.
(3) 6- (در این شماره بسندی از جابر نزدیک بهمان مضمون را آورده).
روشنگری ... در محاسن بجای" تقبضت" تنفست آمده یعنی آه کشیدم و غمگین شدم، تا گوید:" ریح روحه" یعنی از نسیم روح خود که در پیغمبران و اوصیاء دمد چنانچه فرموده:
(29 سوره الحجر و 72 سوره ص) و دمیدم در آن از روح خود" یا مقصود: از رحمت ذات خودم چنانچه امام صادق (ع) فرمود: بخدا که شیعه ما از نور خدا آفریده شدند و بسوی او برگردند یا روح را بریح تشبیه کرده برای اینکه در همه تن روانست و باین مناسبت دمیدن را باو نسبت داده ...
(4) و از امام باقر (ع) در تفسیر قول خدا" وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی" که پرسیدند این دمیدن چگونه بوده؟ فرمود: روح چون باد در جنبش است و نامش را از ریح (بمعنی باد) باز گرفتند چون روح هم جنس ریح است و همانا آن را بخود نسبت داده چون او را از میان ارواح دیگر برگزیده بمانند اینکه خانه‌ای از خانه‌ها برگزید و فرمود خانه من، و بیکی از رسولان فرمود:
خلیل من و مانند آنها، و همه اینها آفریده و ساخته شده و تازه پیدا و پرورش یافته و تدبیر
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 172
شده‌اند، (1) و بوجه دیگر یعنی از نسیم رحمت خود چنانچه در خبر دیگر آمده: و روان کرد در آنها از نسیم رحمتش" از پدر و از مادر" ظاهرش اینکه طینت را مانند مادر دانسته و روح را مانند پدر و بسا بر عکس نگویند بنا بر این خبر باید همیشه مؤمن غمناک باشد (چون همیشه مؤمنی غمی دارد).
زیرا ما در جواب گوئیم: بسا که تاثیر در دیگران شرائط دیگر هم دارد که گاهی نابودند چون ارتباط بیشتر این روح با ارواح دیگر چنانچه وارد است که ارواح لشکرهای بسیج شده‌اند آنچه با هم آشنایند بهم پیوندند و آنچه ناآشنا از هم جدا.
و بسا که غم همیشه مؤمن یک سببش این باشد (در این عالم دل بیغم نباشد مترجم)، زیرا یاد کردن برادران سبب آنست ولی شدتش در گاهی بجوریکه برایش عیان گردد برای غم ارواحی است که همگنان اویند یا بسبب غم ارواح شریفه و والا است که مؤثرند در هر جهان خصوص در ارواح شیعه و دل و تن آنان، (2) چنانچه صدوق ره در معانی الاخبار بسندش تا ابی بصیر آورده که گفت: نزد امام ششم (ع) رفتم و یکی از اصحاب خودمان هم با من بود گفتم:
قربانت یا ابن رسول الله راستش که من در غم و اندوه شوم بی‌اینکه سببش را بدانم؟ فرمود:
این غم و شادی از ما است که بشما میرسد چون هر گاه غمی یا سروری در دل ما درآید بر شما هم درآید زیرا ما و شما از نور خدا عز و جل باشیم و ما را و سرشت ما را و سرشت شما را یکی کرده است و اگر سرشت شما چنانی که برگرفته شده بود بجا میماند ما و شما برابر بودیم ولی سرشت شما بسرشت دشمنانتان آمیخت و گر آن نبود شما هرگز یک گناهی هم نمیکردید.
گوید: گفتم: قربانت سرشت و نور ما چنانچه بود بازگردد؟ فرمود: آری ای بنده خدا بمن بگو این پرتو درخشان قرص خورشید که برآید بدان پیوسته است یا از او جداست؟ گفتم قربانت از او جداست: فرمود: آیا چنان نیست که چون خورشید غروب کند و فرو رود بدان برگردد و باو پیوندد؟ گفتم: آری، فرمود: همچنان بخدا شیعه ما از نور خدا آفریده شدند و بدان برمیگردند، بخدا که شما بما پیوسته شوید در روز قیامت، و ما شفاعت کنیم و شفاعت ما پذیراست، و بخدا که شما هم شفاعت کنید و شفاعت شما قبول شود، و کسی از شما نباشد جز که دوزخی در سمت چپ دارد و بهشتی در سمت راست، و دوستانش را به بهشت درآورد و دشمنانش را بدوزخ.
اندیشه و تدبیر کن در این حدیث که اسرار ناآشنائی دارد «1».
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 173
(1) 7- کافی: بسندش تا امام ششم (ع)، فرمود: مؤمن برادر مؤمن است چشم و رهنمای او است، نه خیانتش کند و نه ستمش رساند و نه با او دغلی کند و نه باو وعده دهد و تخلف کند.
بیان: چشم او است" یعنی چون جاسوس وی او را به عیبهایش رهنمائی کند، یا چون دیده‌اش او را بر خوبیها و بدیهایش رهنمائی کند، (2) و این یکی از معانی گفته پیغمبر (ص) است که: مؤمن آئینه مؤمن است، و بقولی: یعنی خود او است از راه مبالغه یا چون خود او است در عزت و شرف ولی باین معنی مناسب فقرات دیگر نیست، بهوش باش رهنمای او" به هر خیری در دنیا و برای دیگر سرا،" و خیانتش نکند" در مال و در راز و در آبرو" و باو دغلی نکند" در اندرز و در مشورت و در حفظ الغیب و در ارشاد بمصالح" و خلف وعده‌اش نکند" دلالت دارد که این خلف وعده با کمال برادری ناجور است نه اینکه حرامست، مگر که بمعنی نهی از آن باشد و در آن سخنی است ...
(3) 8- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: مؤمن برادر مؤمن است که یک تن باشند که اگر چیزی از آن بدرد آید در همه تن بروز کند، و جان آنها یکی باشد، و راستش جان مؤمن پیوسته‌تر است بخدا از پیوست پرتو خورشید بدان.
(4) در کتاب المؤمن حسین بن سعید بسندش مانند آن از آن حضرت آمده جز که در آن گوید: همه تن آن را دریابد زیرا روحشان از روح خدا عز و جل باشد و راستی که روح مؤمن تا پایان خبر.
روشنگری: چون یک تن" گویا آن حضرت (ع) از برادری به بیگانگی پرداخته یا بیان کرده که برادری آنان چون دیگران نیست بلکه بمانند اعضاء یک تن است که یک روح دارد، و چنانچه بدرد آمدن یک عضو دیگر اعضاء بدرد آیند بدرد آمدن یک مؤمن هم دیگر مؤمنان دردناک و غمنده شوند چنانچه گذشت ...
در کتاب اختصاص آمده که: روح هر دو از روح خداست و این روشنتر است، و مقصود از روح اگر روح حیوانی باشد یعنی پاره‌ای از روح خدا باشند و اگر نفس ناطقه باشد یعنی بسبب روح خدا باشند ...
و مقصود یا بیان پیوستگی کامل دو روح است که گویا یکی باشند یا اینکه دو روح از یک روح پدید شدند که روح امامت و آن نور خداست چنانچه در خبر ابی بصیر از معانی الاخبار گذشت که در حکم شرح این خبر است ....
و بسا که مقصود از روح خدا ذات خدا باشد و اشاره باشد با ارتباط شدید مقربان به
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 174
جناب حقتعالی چه که ساعتی هم از پروردگار خود غافل نمانند و از درگاه سبحانی او هر آن و هر ساعت علم و کمال و هدایت بآنها رسد (1) چنانچه در حدیث قدسی آید که: چون دوستش داشتم من خود گوش و چشم و پا و دست و زبانش باشم و ما آن را باندازه فهم خود توضیح خواهیم داد ان شاء الله تعالی و در اینجا رو گرداندیم از آنچه بعضی ایراد کردند و عبارت پردازی نمودند و معنی درستی ندارد.
(2) 9- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: مسلمان برادر مسلمانست، و چشم او و آئینه او و رهنمای او است خیانتش نکند و ستمش نکند و فریبش ندهد، و دروغش نگوید (و دروغگویش نداند) و غیبت او نکند.
روشنگری: آئینه او است" یعنی خوبیهایش را بیان کند تا بجا آرد و بدیهایش را یاد آور شود تا از آنها کناره کند چنانی که کار آئینه باشد، یا خود در آنها بنگرد که هر چه عیب باشد وانهد زیرا آدمی عیب خود را نبیند، و چنین باشند خوبیها (3) و از پیغمبر (ص) روایت است که مؤمن آئینه مؤمن است و این دو تفسیر در آن روا باشد.
راوندی در ضوء الشهاب گفته (و او سید اجل ابو الرضا فضل الله حسنی راوندی کاشانی است و او علامه دهر و امام عصر خود بوده و این کتاب ضوء الشهاب او شرح کتاب شهاب فقیه شافعی معروف بقاضی قضاعی مغربی است که در کلمات قصار پیغمبر (ص) است- از پاورقی ص 270).
آئینه ابزاری است که در آن صورت چیزها دیده شوند، و معنای حدیث اینست که مؤمن برای برادر مؤمن خود هر چه در وجود او است بیان میکند تا اگر خوبست باو خوشامد گوید تا بر او افزاید و اگر زشت است آگاهش کند تا از آن باز ایستد.
و من گویم: یک صوفی گفته: مؤمن دومی در حدیث خداوند است یعنی شخص مؤمن نماینده صفات کمال خدای تعالی شانه میباشد چنانی که در آئینه صورت شخص نقش بندد، و این حدیث دلالت دارد این معنای صوفی مآبانه از خبر نبوی مقصود نیست، و بقولی مقصود این است که هر یک از مؤمنان نماینده صفات دیگر آنانست چون صفات هم دارند مانند ایمان و ارکانش و پیامدها و آثارش، و اخلاق و آدابی که دارند و روشن است که این تفسیر دور از باور است.
و اینکه فرموده او را دروغگو نشمارد نباید که در هر چه گوید باو اعتماد کند و اگر چه بدان اشاره دارد چنانچه در خبر دیگر آمده و دلیل آورده بر آن قول خدای تعالی را (61- سوره برائه) و اعتماد و اعتقاد دارد بمؤمنان."
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 175
(1) و ظاهر اینست که مقصود از مسلم در اینجا مؤمن است برای اعلام باینکه غیر مؤمن در حقیقت مسلمان نیست.
(2) 10- کافی: بسندش تا حفص بن بختری که من نزد امام ششم بودم و مردی بر آن حضرت وارد شد و بمن فرمود: دوستش داری؟ گفتم: آری، بمن فرمود: چرا دوستش نداشته باشی با اینکه برادر تو و همدین تو و یاور تو است در برابر دشمنت و روزیش بر جز تو است.
بیان: چرا دوستش نداشته باشی" تشویق بدوستی و ادامه آنست با او و دیگران هم با بیان سبب و نبودن مانع" برادر تو است" که خدا او را برادر تو خوانده یا اینکه از جان و سرشت تو آفریده شده و بسا که کلمه همدین تو است تفسیر برادری باشد ...
در برابر دشمنت" از پری و آدمی یا همان آدمی یا شامل هر دو است یا نفس اماره به بدی (3) چنانچه روایت است بدترین دشمنت همان نفس تو است که میان دو پهلویت میباشد.
(4) 11- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) که میفرمود: مؤمن برادر پدر و مادری مؤمنست زیرا خدا عز و جل مؤمنان را از سرشت بهشتی آفریده، و در جانشان نسیم بهشت دمیده، از این رو برادر پدر و مادر باشند.
(5) در کتاب المؤمن بسندش از آن حضرت مانندش آورده و در آنست که در صور آنها از نسیم بهشت است.
روشنگری: از نسیم بهشت یعنی از روحی که از بهشت گرفته شده یا بدان وابسته است و بدان روانه است زیرا عقائد و اعمال خوب اثر آنست و بسوی آن، و مضمون آن گذشته.
(6) 12- کافی: بسندش تا جمیل که شنیدم امام ششم (ع) می‌فرموده: مؤمنان خدمتکار همدیگرند، گفتم: چگونه باشد؟ فرمود، بهم سود رسانند- تا آخر حدیث (یا اینکه بهم سود رسانند بنقل حدیث).
بیان: ... بسا که مقصود اینست که مقتضای ایمان همیاریست و خدمت مؤمنان بهم در کارهاشان که این برای آن بنویسد، و این برای آن بخرد، و این برای آن بفروشد و جز این کارها بشرط اینکه قصد تقرب بخدا باشد و برای رعایت ایمان باشد، و اگر برای بردن سود دنیوی باشد خدمت مؤمن نباشد و خدمت بخود باشد (که غیر مؤمن هم میکند).
(7) 13- کافی: بسندش تا فضیل بن یسار که شنیدم امام باقر (ع) میفرمود: چند تا مسلمان بسفری بیرون شدند و راه را گم کردند و سخت تشنه شدند و کفن پوشیدند و به بن درختها چسبیدند و پری سفیدپوش نزدشان آمد و گفت: برخیزید باکی بر شما نیست همین نزدیکی آبست، و برخاستند و آب نوشیدند تا سیراب شدند و باو گفتند: تو کیستی؟ رحمت خدا بر تو
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 176
(1) باد گفت: من یک پریم از آنان که با رسول خدا (ص) بیعت کردند و من خود از رسول خدا (ص) شنیدم میفرمود: مؤمن برادر مؤمن است، چشم او و رهنمای او است نباید در حضور من از میان بروید.
بیان- کفن پوشیدند" یعنی دل بمردن نهادند که بدان یقین کرده بودند و کفن پوشیدند یا جامه را چون کفن بخود چسبانیدند و در یک نسخه، تکنفوا، آمده که نون پیش از فاء است یعنی هر کدام بسوئی رفتند و از هم جدا شدند یا اینکه گرد هم آمدند.
در نهایه گفته در حدیث دعا است که: گذشتند بروش خود مکانفین یعنی در پناه هم و هم پهلو با هم، و در آنست که: فاکتنفته انا و صاحبی، یعنی من و یارم از دو سو او را در میان داشتیم ...
من یک پریم" طبرسی و دیگران گفتند: هفتاد از پریان نصیبین آمدند نزد رسول خدا (ص) و با آن حضرت بیعت کردند و شماره بیشتری هم روایت شده ... و دلالت دارد که پریان اجسام لطیفی باشند و میتوانند بصورت آدمی در آیند و جز پیغمبران و اوصیاء آنها ببینند، و اشاره دارد که روایت حدیث از پری جائز است.
(2) 14- کافی: بسندش تا فضیل بن یسار که شنیدم امام ششم میفرمود: مسلمان برادر مسلمان است ستمش نکند و او را واننهد (و غیبت او نکند، و خیانتش نکند و محرومش نسازد) (ربعی راوی از قول فضیل گفت:) یکی از یاران ما در مدینه از من پرسید که تو از فضیل این حدیث را شنیدی؟ گوید: باو گفتم: آری، گفت: من خودم از امام ششم (ع) شنیدم میفرمود:
مسلمان برادر مسلمانست ستمش نکند، دغلی با او نکند او را واننهد و او را غیبت نکند و باو خیانت نکند و او را محروم نکند.
(شرحی در تفسیر راوی و شرح الفاظ آورده که ترجمه نشد مترجم).
(3) 15- کتاب المؤمن: بسندش از یکی از دو امام (ع) که فرمود: مؤمن (برادر مؤمن است) بمانند یک تن که چون چیزی از آن ساقط شود دیگر اندام را بسوی خود کشد و ویران کند.
(4) 16- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: ارواح قشونهای بسیج شده‌اند بهم بر خورند و یک دیگر را بو کنند چنانچه اسبان یک دیگر را بو کنند، و هر کدام با هم آشنا باشند به هم پیوندند و هر کدام ناآشنایند از هم جدا شوند، و اگر یک مؤمن بمسجدی درآید و در آن مردم بسیاری باشند و جز یک مؤمن میان آنها نباشد روحش بسوی همان مؤمن کشیده شود تا با او بنشیند.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 177
(1) بیان: تفسیر جنود مجنده در کتاب السماء و العالم گذشته (و آن را بفارسی ترجمه کردم و بنام آسمان و جهان منتشر شده مترجم).
و در قاموس گفته: تشاما یعنی یکی دیگری را بو کند، و در نهایه گفته: در حدیث علی (ع) است که چون خواست در برابر عمرو بن عبد ودّ بمیدان رود فرمود: بنزد او در آیم و پیش از برخورد در نبرد او را بو کنم و ببینم چه دارد، گویند بو کشیدم فلانی را یعنی باو نزدیک شدم و از او شناسائی کردم برای فهمیدن حال او ...
(2) 17- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود نه، بخدا که مؤمن مؤمن نباشد هرگز تا نسبت به برادرش چون یک تن باشد که اگر رگی از او زده شد رگهای دیگر برایش ناراحت شوند و ویران گردند.
(3) 18- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: هر چیزی بچیزی آسایش دارد و مؤمن به برادر مؤمنش آسایش دارد چنانچه پرنده بهمگنان خودش.
(4) 19- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: مؤمنان در نیکی با هم و مهربانی با هم و توجه بهم چون یک تن باشند که چون دردی گیرد همه اعضاء تن در بیخوابی و تب بدنبال او کشیده شوند.
(5)

باب هفدهم: در فضیلت برادری در راه خدا و اینکه مؤمنان برادر یک دیگرند

و در سبب آن: آیه قرآن مجید:

(6) 10- (سوره الحجرات): جز این نیست که مؤمنان برادرند پس اصلاح کنید میان دو برادر خود (که با هم در ستیزند).

اخبار باب

(7) 1- خصال و عیون بهمان سه سند: از امام رضا تا رسول خدا (ص) فرمود شش تا از مردانگی است سه آنها در وطن و سه دیگر در سفر اما آنچه در وطن است خواندن قرآن خدا و آباد کردن مساجد خدا و بدست آوردن برادرانی در راه خدا عز و جل، و اما آنچه در سفر است بخشیدن از توشه و خوشخوئی و شوخی در جز گناهان.
(8) 2- امالی طوسی: در ضمن وصیت علی (ع) است هنگام وفاتش که: برادری کن با برادران در راه خدا و دوست دار خوب را برای اینکه خوب است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 178
(1) 3- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که برنگردد مسجد رو بکمتر از سه بهره: یا دعائی کند که خدا بدو ببهشت برد یا دعائی که بدان خدا بلائی از او بگرداند و یا برادری که در راه خدا از او سود برد سپس فرمود: رسول خدا (ص) فرمود: بدست نیاورد مرد مسلمان پس از سود مسلمانی مانند برادری که در راه خدا از او سود برد.
(2) 4- همان بسندش تا امام رضا (ع) که فرمود: هر که بدست آورد برادری در راه خدا خانه‌ای در بهشت بدست آورده.
5- ثواب الاعمال: بسندش (همان را با همان لفظ و و معنا آورده).
(3) 6- محاسن: بسندش از جابر جعفی که برابر امام باقر (ع) آهی کشیدم و گفتم یا ابن رسول الله من اندوهگین میشوم بی‌آنکه آسیبی بمن رسیده باشد یا بدی بمن رخ داده باشد تا آنجا که خانواده‌ام آن را در چهره من بفهمند و رفیقم بفهمد، فرمود: آری ای جابر گفتم: این حالت برای چیست یا ابن رسول الله؟ فرمود: تو را بآن چه کار گفتم، دوست دارم آن را بدانم فرمود: ای جابر راستش خدا مؤمنان را از سرشت بهشت آفریده و در آنها از نسیم روح خود روان کرده از این رو مؤمن برادر مؤمن است از پدر و مادرش، و چون بیکی از این ارواح در یک بلدی چیز غم‌آوری رسد همه ارواح بر او غمگین شوند چون که از آنند.
(4) 7- همان: بسندش از امام باقر (ع) فرمود: مؤمن برادر پدر و مادری مؤمن است زیرا خدا آفریده سرشت آنها را از هفت آسمان که سرشت بهشتها است سپس این آیه را خواند (29 سوره الفتح)" مهربانند بهمدیگر" و آیا مهربان میباشد جز نیکی‌کننده و صله دهنده، (5) و در حدیث دیگر است که: روان کرد در آنها از نسیم رحمت خود.
(6) 8- همان: بسندش تا امام باقر (ع)، فرمود: مؤمن برادر پدر و مادری مؤمن است و این برای آنست که خدا تبارک و تعالی آفریده مؤمن را از سرشت بهشتهای هفت آسمان و روان کرده در او از نسیم رحمتش و از این رو وی برادر پدر و مادری او باشد.
(7) 9- اختصاص: امام صادق (ع) فرمود: مؤمن برادر مؤمن است و هر دو یک تن باشند که اگر یکی را دردی گیرد آن درد در همه تن یافت شود، و راستی که روحشان از روح خداست و روح مؤمن پیوسته‌تر است بروح خدا از پیوستگی پرتو خورشید بدان.
(8) 10- از کتاب قضاء حقوق مؤمنین صوری، بسندش از جعفر بن محمد بن ابی فاطمه که امام ششم (ع) بمن فرمود: ای ابن ابی فاطمه یک بنده خدا نیکی کن باشد به خویشانش و از عمرش بجا نباشد جز سه سال و خدا آن را سی و سه سال گرداند، و بنده‌ای هم برای اینکه نسبت بخویشانش عاق است و حق آنها را رعایت نمیکند از عمرش سی و سه سال مانده باشد و خدا
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 179
آن را سه سال کند (1) و این آیه را خواند (39 سوره الرعد) محو کند خدا آنچه خواهد و هم برجا دارد و نزد او است ام الکتاب" گوید: گفتم: قربانت اگر خویشی ندارد و آن حضرت نگاهی خشم‌آلود بمن کرد و با تشر بمن فرمود: ای پسر ابی فاطمه خویشی نباشد جز در رحم چسبانی همه مؤمنان بیکدیگر اولی هستند در کتاب خدا (گویا مقصود آیه 71 سوره البرائه است که فرماید مؤمنین و مؤمنات اولیاء یک دیگرند مترجم).
مؤمن حق دارد بمؤمن که باو نیکی کند فریضه خدائیست ای پسر ابی فاطمه با هم نیکی کنید و با هم صله کنید تا خدا مرگ شما را پس اندازد و مال شما را بیفزاید و بشما در همه امورتان عافیت دهد، و راستی که نماز و روزه و تقرب شماها بخدا برتر است از نماز جز شما سپس این آیه را خواند (106- سوره یوسف) و ایمان نیاورد بخدا بیشتر آنها جز که آنان دچار شرک باشند.
(2) 11- نوادر راوندی: بسندش از امام کاظم (ع) از پدرانش تا رسول خدا (ص) که فرمود:
هر که دست برادری در راه خدا دهد خدا باو حوریه‌ای بزنی دهد.
(3) 12- نهج البلاغه: فرمود: (ع) درمانده‌ترین مردم آنکه از بدست آوردن برادرانی درمانده باشد، و درمانده‌تر از او کسی که از دست بدهد آن برادری که دارد.
(4) 13- کنز کراجکی: امیر المؤمنین (ع) سروده:
نشمار هزار دوست و یارت بسیار یک دشمن خویش را تو بسیار شمار
(5) 14- عده الداعی: پیغمبر (ص) که فرمود: خدا دوستی و برادری میان دو مؤمن پدید نیاورد جز که برای هر کدام درجه‌ای پدید آورد، و از آن حضرتست (ص) که هر که یک برادر دینی بدست آرد خانه‌ای در بهشت بدست آورده.
(6) و بروایت عمرو بن شمر تا امام باقر (ع) فرمود: دو مؤمن که در راه خدا با هم برادرند یکیشان در بهشت درجه بالاتری دارد پس میگوید: پروردگارا راستی یار من مرا بفرمانبری از تو وامیداشت و از نافرمانیت باز میداشت، و مرا به آنچه نزد تو است تشویق میکرد مرا با او در این درجه همراه کن و خدا آنها را همراه کند، و دو منافق باشند که یکی از آنها به درک پائین‌تر دوزخ است از یارش و گوید پروردگارا راستی فلانی مرا به نافرمانی تو وامیداشت و از طاعتت باز میداشت و برکنار میکرد مرا از آنچه در نزد تو است و از ملاقات تو مرا بر حذر نمیکرد او را با من در درک پائین‌تر همراه کن و خدا آنها را همراه کند و این آیه را خواند:
(67 سوره الزخرف) دوستان در آن روز دشمن یک دیگرند جز متقیان.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 180
(1)

باب هیجدهم:" فضیلت دوست داشتن مؤمنان و نگاه بآنان‌

: (2) 1- امالی طوسی: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: نگاه بعالم عبادتست، نگاه به امام عادل عبادت است، نگاه بپدر و مادر از روی مهربانی و رحمت عبادت است، و نگاه به برادر دینی عبادت است.
(3) 2- رجال کشی: بسندش تا بشیر دهان که امام صادق (ع) به محمد بن بکیر ثقفی فرمود:
تو در باره مفضل بن عمر چه میگوئی؟ گفت: امید است در باره‌اش چه گویم اگر در گردنش صلیب بینم و بر کمرش زنار دانم که او در راه راست است پس از آنکه شنیدم تو در باره او چه میگوئی بشیر- ره- گفت: ولی حجر بن زائده و عمر بن جذاعه نزد من آمدند و او را در بر من دشنام میدادند و من بآنها گفتم: این کار را نکنید و نپذیرفتند، و از آنها خواهش کردم و بآنها خبر دادم که خودداری از بدگوئی باو حاجت من است و نپذیرفتند، خدا آنها را نیامرزد اما اگر من به آنها احترام میکردم هر که مرا محترم میدانست بآنها احترام میکرد.
کثیر عزه در دوستیش بدان معشوقه راستگوتر بود از دوستی آن دو با من آنجا که گوید:
او در نهان داند که من دوستش میدارم* و آنگاه که احترامم نکند خاطرخواه او اما اگر من آنها را احترام میکردم بآنها احترام میکرد هر که خاطرخواه من بود.
(4) 3- اختصاص: امام صادق (ع) فرمود: از دین دوستی مرد است که برادرش را دوست دارد.
(5) 4- همان: تا امام صادق (ع) فرمود: دوستی نیکان مر نیکان را ثواب نیکانست، و دوستی بدکاران مر نیکان را فضیلت نیکانست و دشمنی بدکاران با نیکان زینت نیکانست و دشمنی نیکان مر بدکاران را رسوائی بدکارانست.
(6) 5- از کتاب قضاء حقوق: امام ششم بیکی از اصحابش پس از سخنی که با او داشت فرمود: راستی مؤمنان وابسته بما و شیعه ما تا بهم برخوردارند پیوسته خدا رو بسوی آنها دارد تا از هم جدا شوند و پیوسته گناهانشان فرو ریزد چنانچه برگ فرو ریزد و پیوسته دست خدا به همراه دست آنست که بیشتر یارش را دوست دارد.
(7) 6- نوادر راوندی: بسندش تا از رسول خدا (ص) که مؤمن بیارامد با مؤمن چنانچه دل تشنه بیارامد با آب خنک.
(8) و بهمین سند آورده که: رسول خدا (ص) فرمود: ایها الناس حلال من حلال است تا روز
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 181
قیامت، (1) و حرام من حرام است تا روز قیامت آگاه که خدا عز و جل هر دو را در قرآن خود بیان کرده و من هم در روش و سنتم بیان کردم و میان این دو شبهه باشد از شیطان و بدعتها پس از من، هر که آنها را وانهد امر دینش خوبست و هم مردانگی و آبرویش بجا است و هر که به آنها آلوده شود و در آنها اندر شود و از آنها پیروی کند چون کسی باشد که گوسفندش را نزدیک غرقگاه چراند و هر که چنین کند نفسش او را بکشاند تا آنها را در غرقگاه بچراند آگاه که هر پادشاهی را غرقگاهی باشد آگاه که غرقگاه خدا عز و جل محرمات او است خود را از غرقگاه خدا و محرماتش برکنار دارید، آگاه که دوست داشتن مؤمن بزرگترین پایه ایمان است آگاه که هر که در راه خدا دوست دارد و در راه خدا دشمن دارد، و برای خدا بدهد و برای خدا عز و جل دریغ کند از مؤمنان پاک است نزد خدا تبارک و تعالی آگاه که دو مؤمن چون برای خدا عز و جل هم را دوست دارند و با هم یک دل باشند برای خدا چون یک تن باشند که اگر جایی از تن یکیشان درد گیرد دیگری در همان جا درد آن را دریابد.
(2)

باب نوزدهم: همه مؤمنان یک دگر را دوست دارند انواع برادران و دوستان‌

(3) 1- امالی طوسی: بسندش تا سدیر که گفتم: بامام ششم (ع) من بمردی برخورم که او را ندیدم و او هم مرا ندیده در زمانی که گذشته تا امروز دیدار که او خوب دوست دارم و چون با او سخن گویم دریابم که او هم چون من مرا دوست میدارد و بمن همین را میگوید فرمود:
ای سدیر درست گفتی دلهای نیکان بهم درآمیزند هنگام برخورد و اگر چه بهم با زبان اظهار دوستی نداشتند بسرعت آمیختن قطره‌های باران با آب جویها، و راستی دوری دل نابکاران از هم هنگام برخوردشان و اگر چه با زبان اظهار دوستی کنند چون دوری دل حیوانات بهیمه است از مهر بهم و گر چه مدت دراز در یک چراگاه باشند.
(4) 2- خصال: بسندش تا امام باقر (ع) که مردی در بصره برابر امیر مؤمنان ایستاد و گفت ای امیر مؤمنان بما گزارش ده از وضع برادران، فرمود: برادران دو دسته‌اند برادران مورد اعتماد، و برادران خوشرو و خوشگو اما برادران مورد اعتماد دست و بال و اهل و مالند، و اگر به برادرت اعتماد داری از مال و تنت باو بخشش کن، و یک دل باش با هر که یک دل است، و دشمن دارد هر که او را دشمن دارد، و راز و عیبش را بپوش و نیکی او را فاش کن و بدان ای
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 182
پرسشگر که آنها از کبریت احمر کمیابترند، (1) و اما برادران خوشرو و خوشگو لذت خود را از معاشرت با آنها ببر و آن را از آنها دریغ مکن، و از دل آنها هم بیش از آن مخواه و بدانها ببخش آنچه از خوشروئی و خوشگوئی و خوشزبانی بتو ببخشند.
(2) اختصاص: بسندی تا امام باقر مانندش را آورده 3- مصباح الشریعه: امام صادق (ع) فرمود: سه چیز در هر زمانی کمیابند: برادر در راه خدا، و همسر خوب و مهربان در راه خدا، و فرزند رشید خردمند، هر کس بیکی از این سه تا رسد بخیر دارین رسیده و بهره کامل از دنیا در غلطیده، و حذر کن از کسی که یار تو شود برای طمع یا از ترس یا دلخواه یا برای خورد و چرا، و بجو برادری پرهیزکاران را و گر چه در ظلمات باشد و عمرت در آن بسر رسانی که خدا عز و جل نیافریده در روی زمین بهتر از آنان پس از پیغمبران و اولیاء و خدا نعمتی به بنده خود بمانند توفیق هم‌صحبتی آنان نداده، خدا عز و جل فرموده (67 سوره الزخرف) دوستان آن روزه دشمن یک دگر باشند جز پرهیزکاران.
و گمانم اینکه هر که در این زمان ما دوستی بی‌عیب جوید بی‌دوست بماند، نبینی سرآمد کرامتی که خدا پیغمبرانش را بدان گرامی داشته هنگام دعوت آنها دوستی امین یا ولی و جانشین است، و همچنین والاتر چیزی که خدا بدان دوستان و اولیاء و امناء خود را گرامی داشته صحبت و همراهی با پیغمبران او است، و این دلیل است که در هر دو جهان نعمتی والاتر و زیباتر و پاکتر و بهتر و شایسته‌تر از صحبت برای خدا و برادری برای رضای او نباشد.
(3) 4- اختصاص: امام صادق (ع) فرمود: دوستتر برادرانم نزد من آنکه عیب مرا بمن پیشکش کند.
(4)

باب بیستم: در برآوردن حاجت مؤمنان و کوشش در باره آن

و در احترام مؤمنان و شاد کردن آنان.
و در گرامیداشت مؤمنان و لطف بآنان و گره‌گشاهی از امور آنان و در اهمیت دادن بکار مؤمنان.
(5) 1- ثواب الاعمال و امالی صدوق: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: خدا عز و جل به داود (ع) وحی کرد که یک بنده من یک حسنه بمن آرد و من بهشتم را باو روا دارم، داود (ع) گفت: پروردگارا آن حسنه چه باشد؟ فرمود: بنده مؤمنم را شاد کند و گر چه با یک دانه خرما
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 183
باشد.
(1) گوید داود گفت: شایسته است برای کسی که تو را شناخت که از تو امید خودش نبرد.
(2) 2- قرب الاسناد: بسندش تا آنکه گوید پرسش شد از رسول خدا (ص) که کدام عمل بهتر است نزد خدا؟ فرمود: دنبال کردن شادی مسلمان، و گفته شد یا رسول الله دنبال کردن شادی مسلمان چه باشد؟ فرمود: سیر کردن گرسنگی او، و گشودن گره گرفتاری او، و پرداختن وام او.
(3) 3- امالی طوسی: بسندش تا سدیر که گفت نزد امام ششم (ع) بودم و مؤمن و حق واجب او ذکر شد و آن حضرت رو بمن کرد و فرمود: ای ابو الفضل برایت باز نگویم حال مؤمن را بدرگاه خدا؟ گفتم: چرا قربانت بفرما فرمود چون خدا جان مؤمن را بگیرد دو فرشته پاسدار او بآسمان بالا روند و گویند: پروردگارا بنده‌ات و چه خوب بنده‌ای بود، زود طاعت بود و کند معصیت، و تو جانش را گرفتی بسوی خود، بما پس از او چه فرمانی میدهی؟ خداوند جلیل جبار میفرماید: فرود شوید بدنیا و نزد گوینده‌ام بمانید و تمجید و تسبیح و تهلیل و تکبیر مرا بگوئید و ثوابش را برای بنده من بنویسید تا وقتی او را از گورش برانگیزم.
سپس بمن فرمود، برایت افزون نکنم؟ گفتم: چرا فرمود: چون خدا بنده خود را از گورش برانگیزد نمونه‌ای با او بدر آید و هر گاه که آن مؤمن هراسی از هراسهای روز قیامت را بیند آن نمونه گوید بیتابی مکن: عم مخور مژده گیر بشادی و کرامت خداوند سبحان تا آنکه برابر خدا عز و جل بایستد و حساب او را بآسانی برسد و فرمان بهشت باو بدهد و آن نمونه جلو او باشد و مؤمن باو گوید چه خوب است آنکه با من از گورم بدر آمد، پیوسته مرا بشادمانی و کرامت خدا عز و جل مژده دادی تا انجام شد، بگو تو که باشی؟ آن نمونه گوید: من همان شادی هستم که در دنیا بدل برادر مؤمنت درآوردی، خدا مرا آفرید تا بتو مژده دهم.
مجالس مفید از ابن قولویه مانندش را آورده ثواب الاعمال: بسندش مانندش را آورده (4) ثواب الاعمال قسمت آخر حدیث را از چون برانگیزد خدا مؤمن را از گورش، تا آخر خبر آورده.
من گویم برخی اخبار هم در باب اطعام مؤمن خواهد آمد.
(5) 4- امالی صدوق: بسندش از مشمعل اسدی: که گفت: یک سال برای حج بیرون شدم و بسوی امام صادق جعفر بن محمد (ع) برگشتم بمن فرمود: از کجا آمدی ای مشمعل؟ گفتم:
قربانت در حج بودم، فرمود: میدانی حاجی چه ثوابی دارد؟ گفتم نه تا شما بمن بیاموزید
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 184
(1) فرمود: چون بنده خدا هفت بار گرد این خانه طواف کند و دو رکعت نماز طواف را بخواند و سعی کند میان صفا و مروه خدا شش هزار حسنه برایش بنویسد، و شش هزار گناه از او فرو ریزد و شش هزار درجه از او بالا برد، و شش هزار حاجت از او برآورد در دنیا و بمانند آن ذخیره کند برای آخرتش، گفتم بآن حضرت: قربانت این البته که بسیار است، فرمود بتو ثوابی پیش از این خبر ندهم؟ گوید: گفتم: چرا فرمود: برآوردن یک حاجت شخص مؤمن برتر است از یک حجه و یک حجه و یک حجه و شمرد تا ده حجت.
(2) 5- همان: بسندش تا ابی الاعز نخاس که شنیدم امام صادق (ع) می‌فرمود: برآوردن حاجت مؤمن برتر است از هزار حج مقبول با همه آدابش و از آزاد کردن هزار بنده برای رضای خدا، و پیشکش هزار است در راه خدا با زینتها و دهانه‌های آنها.
(3) 6- قرب الاسناد: بسندش تا پیغمبر (ص) که فرمود: بخدا برآوردن حاجت یک مؤمن بهتر است از روزه یک ماه یا اعتکافش.
(4) 7- همان: بهمان سند از پیغمبر (ص) فرمود: هر که حاجت مؤمنی را برآورد خدا حوائج بسیار از او برآورد که کمترشان بهشت است.
(5) 8- همان: بسندش از امام صادق (ع) فرمود: مؤمن حاجتی از مؤمنی برآورده نکند جز که خدا تبارک و تعالی او را فریاد زند ثواب تو بر من است و بکمتر از بهشت برای تو رضایت ندهم.
گویم: در باب نوادر احوال پیمبران و جز آن گذشت خبر پیغمبر (ص) که خدا او را به چیزهائی فرمان داده.
(6) 9- عیون بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: راستی مردی از من حاجتی خواهد و من برای برآوردنش پیشدستی کنم مبادا از آن بی‌نیاز گردد و زمینه‌اش از دست برود.
(7) 10- معانی الاخبار: بسندش از زراره که شنیدم امام باقر (ع) میفرمود: هر که آن کند که باو شده همانا پاداش برابر داده، و هر که دو برابر کند شاکر باشد، و هر که شاکر است ارجمند است، و هر که بداند هر خوبی کند بخود کرده باشد شکر و قدردانی مردم را کمبود نشمارد و از آنها مودت بیشتر نخواهد، و بدان که هر که حاجتی از تو خواهد آبرویش را در برابر تو محترم نشمرده و تو آبروی خود را گرامی دار و او را بی‌جواب مگذار.
(8) 11- امالی طوسی: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: هر که در کار انجام حاجت برادر مؤمن خود باشد خدا در کار انجام حاجت او هست تا در آن کار است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 185
(1) 12- همان: بسندش از امام صادق (ع) فرمود: خدا عز و جل آبرومندانی میان خلقش آفریده و آنان را در روی زمین بدنبال حوائج برادرانشان کشانده و سپاس را بزرگواری دانند خدا عز و جل دوست دارد اخلاق ارجمند را، و در ضمن خطاب به پیغمبرش باو فرموده: ای محمد (آیه 4 سوره القلم) راستی که تو بر خلق عظیمی استواری" فرمود: مقصود سخاوت و خوشخوئی است.
(2) 13- مشکاة الانوار، از امام صادق (ع) فرمود: با مردم دغلی نکند تا بی‌یار بمانی، (3) و از او است که فرمود مؤمن برادر مؤمن است ستمش نکند و او را واننهد و با او دغلی نکند و غیبت او نکند و باو خیانت نکند و باو دروغ نگوید.
(4) فرمود (ع) نسزد که مؤمن در هراس باشد از برادر مؤمن خود و دیگران زیرا مؤمن در سایه دینش عزیز و با قدرت است (5) و از آن حضرت است که احترام میان خود و برادرت را از میان مبر که آن حیا را از میان بردارد و رعایت احترام مردانگی را برپا دارد (6) و از امام ششم (ع) که فرمود: چون یکی از شماها در تنگنا افتاد ببرادرش خبر دهد و بضرر خود کمک نکند.
(7) و از آن حضرت (ع) که: هر کس دین خدا را بزرگ داند حق برادران را بزرگ شمارد، و هر کس دینش را سبک گیرد برادرانش را هم سبک شمارد (8) و از آن حضرت است که هر که برادرش از او حاجتی خواهد از روی نداری و او دریغ کند از وی با امکان و دارائی که خودش بتواند آن را برآورده کند یا از دیگری کمک گیرد خدا روز قیامت او را محشور کند دست به گردن بسته تا خدا از حساب خلق فارغ شود (9) و از آن حضرت است که هر که با برادر مؤمنش برای انجام حاجت او برود و خیرخواه او نباشد بخدا و رسولش خیانت کرده.
(10) و از امام باقر (ع) فرمود: بایست است بر مؤمن نصیحت، (11) از حماد بن عثمان که نزد امام ششم (ع) بودم که مردی از یاران ما بر او وارد شد و آن حضرت باو فرمود: چرا برادرت از تو شکایت دارد؟ گفت گله‌اش از اینست که من همه حقم را از او دریافت کردم، فرمود: گویا تو گرفتن حق خود را از او بدی باو ندانی؟ میدانی آنچه خدا عز و جل در قرآن یاد کرده که (21 سوره الرعد) میترسند از بدی حساب" آیا میترسند که خدا جل ثنائه بر آنها جور کند، نه بخدا از آن نترسند و همانا میترسند که خدا بر آنها خرده‌گیری کند و آن را بدی حساب نامیده، آری هر که به برادرش خرده‌گیری کند باو بد کرده.
(12) و از جعفر بن محمد بن مالک بروایتی که آن را برآورده تا آنجا که راوی گوید: بامام ششم گفتم: برادران ما متصدی کار شیطان شوند (کارمندی دولت جائر) براشان دعا کنیم؟ فرمود:
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 186
بشما (شیعه) سودی میرسانند؟ گفتم: نه، فرمود: از آنها بیزار باشید من از آنها بیزارم.
(1) 14- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) که میفرمود: رسول خدا (ص) فرمود: هر که مؤمنی را شاد کند مرا شاد کرده و هر که مرا شاد کند البته که خدا را شاد کرده.
بیان: خدا را بحقیقت شادی نباشد و مقصود اثر شادیست که لطف و رحمت است یا به اعتبار اینست که چون خدای تعالی با اولیاء خود پیداست شادی آنان را بحساب خود گذاشته و خشم آنان را بجای خشم خود نهاده و ستم بر آنان را چون ستم بخود چنانچه در خبر آمده ما و شادی مؤمن بانجام کارهای شادی‌آور است چون پرداخت وام او یا خرجی دادن باو و یا پوشیدن تن او یا سیر کردن شکم گرسنه او، یا گرهگشائی از گرفتاری او، یا برآوردن حاجت او یا پذیرش خواهش او، و بقولی مقصود جمع‌آوری کار پریشان مؤمن است که مایه شادی او است.
(2) 15- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) که فرمود: لبخند بروی برادر مؤمن حسنه است، و دفع آزار از او حسنه است، و خدا عبادتی نشده که دوستتر داشته باشد از شاد کردن مؤمن.
بیان: حسنه یعنی سبب ثواب، بقول نهایه قذی خرده خاک یا کاه یا چرک و جز آنست که در چشم با آب و نوشیدنی افتد و در حدیث پیغمبر است که جماعتی بر خار در چشم فراهم آمدند یعنی مایه فسادند.
(3) 16- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) که میفرمود: در ضمن مناجات خدا با بنده‌اش فرمود: راستی برایم بندهایند که بهشتم را بر آنها روا دارم و آنها را در آن حاکم سازم (که هر طور بخواهند باشند) موسی گفت: پروردگارا آنها کیانند که بهشت را بر آنها روا داری و در آن حاکم سازی؟ فرمود: هر که مؤمنی را شاد کند.
سپس آن حضرت فرمود: مؤمنی در کشور حاکم جباری بود و آن حاکم بوی دست انداخت و مؤمن از او گریخت و کشور بت‌پرستان رفت و بمنزل یک بت‌پرست وارد شد و وی او را سایه سری داد و با او خوش برخورد و او را مهمان خود کرد و پذیرائی نمود و چون مرگ آن بت پرست رسید خدا عز و جل باو وحی کرد که: بعزت و جلالم سوگند اگر تو را در بهشتم جایی بود تو را در آن جا میدادم ولی آن حرامست بر کسی که مشرک بمن بمیرد ولی ای آتش از او دور شو و او را نیازار، و خوراک او را در بامداد و پسین بیاورند، راوی گوید: گفتم در بهشت؟
فرمود: از هر جا خدا خواهد.
(4) بیان: بهشتم را روا کنم براشان یعنی چیزی جلو آنها را نگیرد از ورود بدان یا اینکه هر
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 187
(1) جای آن خواهند جای گیرند چنانچه خدا از آنها گزارش داده که (74 سوره الزمر) سپاس از آن خداست که بهشت را بما ارث داد تا جا گیریم در آن بهشت هر جا که بخواهیم و چه خوبست مزد کارکنان (خدا).
و آنان را در آن حاکم سازد" یعنی بر فرشته‌ها و حور و غلمان بهر چه خواهند فرمان دهند، یا هر که را خواهند شفاعت کنند و به بهشت درآورند (از این پس شرح لغت است که بدان نیازی نیست مترجم).
(2) 17- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: محبوبترین عمل نزد خدا شاد کردن مؤمن است.
(3) 18- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: خدا عز و جل وحی کرد بداود (ع) که یکی از بنده‌هایم حسنه‌ای آورد که بدان بهشتم را برایش مباح کنم، و داود گفت: پروردگارا آن حسنه چه باشد؟ فرمود: برای بنده مؤمنم شادی آورد و لو با یک دانه خرما، داود گفت:
پروردگارا باید هر که ترا شناخت امیدش را از تو نبرد.
بیان: بسا که شادی آوردن نمونه باشد برای هر کردار خوب مقبول چنانچه وارد است هر که خدا از او یک عمل را قبول کند او را عذاب نکند.
(4) 19- بسندش تا امام ششم که فرمود: هر کدام شما مؤمنی را شاد کند در دل نگیرد که تنها او را شاد کرده بلکه بخدا که ما را هم شاد کرده بلکه بخدا که رسول خدا (ص) را هم شاد کرده.
(5) 20- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) که میفرمود: دوستتر اعمال نزد خدا عز و جل شاد کردن مؤمن است بیک سیر کردن مسلمانی یا پرداخت وام او.
بیان: مقصود از مسلمان در اینجا همان مؤمن است و اشعار دارد باینکه ایمان نمائی کافی است برای آن و این دو تا نمونه‌اند.
(6) 21- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: در حدیثی طولانی چون خدا بنده مؤمنش را از گور برانگیزد با او نمونه‌ای بدر آید که جلو او باشد و هر جا مؤمن هراسی از هراسهای عرصه قیامت را بیند آن نمونه باو گوید: نترس، غم مخور، مژده گیر بشادی و احترام از خدا عز و جل تا بایستد آن مؤمن در پیشگاه خدا عز و جل و حساب آسانی از او بکند و فرمان بهشت باو بدهد و آن نمونه در جلو او باشد و مؤمن باو گوید: رحمت خدا بر تو چه خوب چیزی که با من از گورم بدر آمدی و پیوسته بمن مژده شادی و احترام از خدادادی تا آن را دیدم
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 188
(1) بگو که تو کیستی؟ در پاسخ گوید: من همان شادیم که در دنیا به برادر مؤمن خود دادی، خدا عز و جل مرا از آن آفریده تا بتو مژده دهم.
(2) بیان: مثال (که آن را بنمونه ترجمه کردیم) بقول شیخ بهائی قد صورت است و گفته:
یقدم بر وزن یکرم یعنی او را دلیر میکند که نترسد و بسا که بر وزن ینصر باشد یعنی جلو او باشد (چنانچه ترجمه شد) چنانی که خدا فرموده (98 سوره هود) جلو باشد بر قوم خود در روز قیامت" تا گوید:" من همان شادیم" بقول شیخ نامبرده: دلالت دارد بر تجسم اعمال در آخرت، و خبری هم آمده که اعتقادات هم مجسم میشوند، و اعمال خوب و اعتقادهای درست بصورتهای درخشان و زیبا پدید شوند و برای صاحبان خود مایه شادی و خرمی کامل باشند و کارهای بد و عقیده‌های نادرست بصورتهای تاریک و زشت پدید شوند و مایه اندوه و درد بی‌پایان گردند چنانچه گروهی از مفسران در تفسیر آیه (30 سوره آل عمران) گفتند که روزی که دریابد هر کس آنچه کرده از خوبی حاضر شده و آنچه کرده از بدی دوست دارد میان او و آن کردار بد امد بعیدی باشد" و بدان رهنماید قول خدای تعالی (6- 8 سوره الزلزال) و روزی که باز گردند مردم پراکنده (دسته دسته) تا بینند اعمال خود را پس هر کس مثقال ذره‌ای کار خوب کرده آن را بیند، و هر کس باندازه مثقال از کار بد کرده آن را بیند، و هر که گفته مقصود اینست که سزای آن عمل را بیند دور افتاده از حق پایان کلام شیخ.
و من گویم: بسا معنی اینکه گوید من شادیم اینست که به سبب شادی آفریده شدم نه خود او باشد چنانچه دلیل آنست که گفته: خدا مرا از آن آفریده و حاصل آنکه می‌شود آیات و اخبار در این باره را تفسیر کرد باینکه خدای تعالی در برابر اعمال خوب صورتهای خوب آفریند تا خوبی آنها را بمردم آشکار کند، و در برابر اعمال بد صورتهای زشت آفریند تا زشتیهای آنها را بنماید و نیازی نیست بگفتاری مخالف خود که درست نیاید جز با تاویل معاد و اینکه معاد با قالب مثالی است نه همان جسد دنیوی و برگشت آن بیک امور خیالی است نه حقیقی و اشاره دارد بدان اینکه دنیا و آخرت را تشبیه کنند به دو حالت خواب و بیداری و گویند که امور عرضی چون اعمال در حال بیداری جسم باشند در حال خواب، و این مایه بیدینی و بیرون شدن از مسلمانیست، و بسیاری از یاران متاخرین ما پیرو فیلسوفان دیرین و متاخرین و مشائین و اشراقیین شدند در مذهب آنان، و غفلت کردند از اینکه لازم آن مخالفت با ضروریات دین است و خدا است توفیق‌بخش پایداری بر حق و یقین ...
(3) 22- کافی: بسندش تا محمد بن جمهور که نجاشی یک دهقان بود و کارگزار اهواز و فارس
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 189
(1) شد و یکی از کارمندان او بامام ششم گفت: در دفتر نجاشی بر من بدهی مالیاتی است و او مؤمن است و فرمانبر از شما است اگر صلاح بینی برای من نامه باو بنویسی گوید امام ششم برای او نوشت:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ شاد کن برادرت را تا خدا شادت کند گوید: چون نامه او رسید در مجلس رسمی خود بود و آورنده صبر کرد تا خلوت شد و نامه را بدست او داد و گفت این نامه امام ششم (ع) است، و نجاشی آن را بوسید و بر دیده خود نهاد و باو گفت: چه حاجتی داری؟ گفت بدهی خراج در دفتر تو دارم، باو گفت: چه اندازه است؟ پاسخ داد ده هزار درهم، و او دفتردار خود را خواست و فرمودش آن را بپردازد و از دفتر بیرون کشد، و فرمود:
برای سال آینده هم این مبلغ را برای او ثبت کنند و بآورنده نامه گفت: آیا تو را شاد کردم؟
گفت: آری قربانت، و فرمود مرکبی و کنیزی و غلامی هم باو دادند و یک دست جامه هم بدان افزودند با جامه‌دان، در هر بار میگفت: آیا تو را شاد کردم او هم میگفت: آری قربانت، و هر بار که میگفت: آری برایش افزون میکرد تا فارغ شد، سپس باو گفت: فرش این اتاقی را که من در آن نشستم با خود ببر چون که نامه مولایم را در آن بدستم دادی و هر حاجتی داری پیش من بیاور، گوید آن را انجام داد و از آن پس بدر آمد و بار دگر بحضور امام ششم (ع) رسید و داستان را چنانچه بود برای آن حضرت باز گفت، و آن حضرت بآنچه انجام داده بود شاد شد و آن مرد گفت: یا ابن رسول الله گویا آنچه با من انجام داده بخوبی شما را شاد کرد فرمود:
آری بخدا البته که خدا و رسولش را هم شاد کرده.
(2) روشنگری: از کتب رجال برآید که نام این نجاشی عبد الله است و هشتمین پدر احمد ابن علی نجاشی مؤلف رجال مشهور است و بقول قاموس نجاشی بیاء تشدیددار است و بی‌تشدید شیواتر است و نونش زیر دارد یا شیواتر است.
دهقان: لفظ عربی شده است و بکدخدای ده و بر بازارگان، و صاحب مال و ده بکار رود ...
اهواز بقول قاموس نه بخش است میان بصره و فارس که هر کدام را نامی است و همه را اهواز خوانند و مفرد ندارد و آنها رامهرمز، عسکر، مکرم، شوشتر، جندیسابور و شوش، سرق، نهرتیری، ایذج و مناذرند.
دیوان دفتر حساب مالیات است و حقوق قشون و بقول مصباح معرب است و اصل آن دوان است که جمع آن دواوین آمده، و گفتند عمر نخست کس است که دواوین عرب را برای کارمندان و دیگران بنیاد کرده.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 190
(1) خراج: آنچه که سلطان از زمینها ستاند و کرایه زمینها که بزور فتح شده (و از آن دولت اسلام است).
(در تفسیر اداء و اخراج چند احتمال آورده که ترجمه‌اش سود عمومی ندارد مترجم).
(2) 23- کافی: بسندش تا ابان بن تغلب گفت: پرسیدم از امام ششم (ع) از حق مؤمن بر مؤمن، در پاسخ فرمود حق مؤمن بر مؤمن بزرگتر است از اینها اگر بشما باز گویم ناسپاسی کنید و انجام ندهید راستش مؤمن چون از گورش در آورده شود با او نمونه‌ای از گورش بدر آید باو گوید مژده گیر باحترام از جانب خدا و بشادی و مؤمن باو گوید خدایت مژده بخوبی دهد، فرمود: سپس با او براه افتد و همان گونه باو مژده دهد، و چون بهراسی گذرد گویدش این برای تو نیست و چون بخیری گذرد گوید: این از آن تو است، و پیوسته با اوست در امانش میدارد از آنچه میترسد و مژده‌اش میدهد بدان چه دوست دارد تا بهمراهش در پیشگاه خدا بایستد و چون خدا فرمان بهشت باو دهد آن نمونه باو گوید: مژده گیر که خدا عز و جل فرمانت داد بسوی بهشت، فرمود: پس باو گوید: تو کیستی رحمت خدا بر تو باد؟ که به من مژده میدهی از هنگامی که از گورم در آمدم و همدمم شدی در راه، و بمن از پروردگارم گزارش دادی میگوید من شادی هستم که تو به برادرانت در دنیا ارزانی میداشتی، از آن آفریده شدم تا بتو مژده دهم و با تو همدم باشم.
بیان: بزرگتر است از آن" چون از پرسش او دریافت یا از دل او خبر داشت که این حق را کم و آسان می‌شمارد فرمود: حق مؤمن از آن بزرگتر است یعنی از آنچه تو گمان کردی، یا چون از کلام پرسشگر پدید بود که می‌شود آن را بآسانی بیان کرد یا در بیان آن مفسده نیست فرمود:" شما کافر میشوید" و بیان این جمله و توجیه آن گذشت و بقولی می‌شود آن را با تشدید ماء خواند یعنی اکثر مؤمنان را تکفیر می‌کنید و در میمانید از اداء آن حقوق و از عذرخواهی در ترک آنها، یا مقصود اینست که آن حقوق را در پرده میکنید و نمی‌پردازید، یا اینکه آنها را باور ندارید و سبب کفر شما شود.
و گویم: شناختی که کفر چند معنا دارد که ترک واجبات بلکه امور مستحبه مؤکده یکی از آنها است.
(3) 24- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: دوستتر اعمال بدرگاه خدا شاد کردن مؤمن است باینکه او را از گرسنگی برهانی، یا گره گرفتاریش را بگشائی.
بیان: ذکر این دو برای نمونه است نه انحصار بهمین دو تا باشد.
(4) 25- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که مؤمنی را شاد کند خدا عز و جل از
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 191
آن شادی مخلوقی آفریند (1) که هنگام مردن وی باو برخورد و باو گوید: مژده گیر ای دوست خدا بکرامت و رضوان خدا، و همیشه با او بماند تا بگورش رساند و همین را باو بگوید، و چون زنده شود او را دیدار کند و باو همین مژده را دهد و در هر هراسی با او باشد و باو مژده دهد و همین را باو گوید، و آن مؤمن از او بپرسد که تو کیستی رحمت خدا بر تو و پاسخ گوید: من همان شادی باشم که بر فلان ارزانی داشتی.
بیان: از آن سرور" یعنی بسبب آن و این مؤید آنست که گفتیم تجسم عمل نیست.
(2) 26- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که کسی نزد آن حضرت بود و آن حضرت این آیه را خواند (58 سوره الاحزاب) و آنان که آزار دهند مؤمنین و مؤمنات را بدون سببی که خودشان کرده باشند البته که بهتان و گناه روشنی بر دوش گرفتند" راوی گوید: آن حضرت فرمود: پس ثواب کسی که شادی برای مؤمن آورد چه باشد من گفتم: قربانت ده حسنه باشد، فرمود: آری بخدا و هزار هزار حسنه.
روشنگری: بی‌سبب" یعنی بی‌جنایتی که برای آن سزاوار آزار باشند" بهتانی به دوش گیرند" یعنی کار بد بزرگتر کنند که گناه بهمراه بهتانست و آن دروغ بستن بر دیگری است رو در روی او و آزارشان را چون بهتان دانسته، و بقولی مقصود آزار زبانیست و آن دروغ بستن بر دیگری است که در آن بهتان هم باشد و اثم مبین یعنی گناه آشکار طبرسی چنین گفته و بیضاوی گفته: به قولی این آیه در باره منافقان نازل شد که علی (ع) را آزار میکردند.
و گویا غرض از خواندن این آیه آماده کردن مخاطب است که خوب گوش دهد و آگاه کردن بر اینکه اگر آزارشان بدین حساب باشد احترام و شاد کردنشان بر عکس آنست این در صورتی است که خواننده آیه امام باشد و بسا که راوی باشد و اینکه گفته: ده حسنه برای قول خدای تعالی است (160 سوره الانعام) هر که حسنه آورد ده برابرش دارد" و اینکه امام آن را تصدیق فرمود یا برای اینست که ده تا در ضمن هزار هزار هست یا برای اینکه کمترین ثواب آنست و به بالا بودن اخلاص و درجه شادی تا هزار هزار هم میرسد برای آنکه خدای تعالی فرموده (261 سوره البقره) و چند برابر کند برای هر که خواهد".
(3) 27- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که شادی بمؤمنی ارزانی دارد او را بر رسول خدا (ص) ارزانی داشته و هر که آن را برسول خدا (ص) ارزانی دارد آن را بخدا رسانده، و چنانچه هر که بدو غمی رساند.
بیان: شادی را بخدا رسانده" تعبیر مجازیست یعنی خدا بوی نظر لطف کند چنانچه
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 192
گذشت ...
(1) 28- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: هر مسلمانی بمسلمانی برخورد و او را شاد کند خدا عز و جل او را شاد کند.
بیان: مقصد و از مسلمان مؤمن است.
(2) 29- کافی: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: دوستترین اعمال نزد خدا عز و جل شاد کردن به سیر کردن شکم گرسنه او یا گرهگشائی از او یا پرداخت وام او.
(3) 30- کافی: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: هر کس از چهره برادر مؤمنش خاشاکی بر گیرد خدا عز و جل برایش ده حسنه بنویسد و هر کس بروی برادرش لبخندی زند یک حسنه دارد.
(4) 31- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر کس به برادرش مرحبا (خوشامد) گوید خدا برایش تا روز قیامت مرحبا نویسد.
بیان: تا روز قیامت" یعنی تا قیامت برایش مرحبا نویسد یا ثوابش را تا قیامت برای او نویسد یا او را بدین خطاب تا قیامت مفتخر سازد و برای آن رحمت بدو فرستد یا مقصود این است که تا قیامت مورد لطف و رحمت خدا باشد، و در آن اظهار شادمانی است از دیدار آن برادر.
(5) 32- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر کس بآمدن برادر مسلمانش نزد او گرامیش دارد همانا خدا عز و جل را گرامی داشته.
(6) 33- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: نباشد در امتم بنده‌ای که لطفی به برادرش در راه خدا کند جز که خدا یکی از خدمتکاران بهشت را بخدمت او گمارد.
(7) 34- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: هر که گرامی دارد برادر مسلمانش را به یک کلمه مهرآمیز و گره از گرفتاری او بگشاید پیوسته در سایه کشدار رحمت خداست تا در آن کار است.
بیان: (لفظ لطف را با مشتقات آن از قاموس تفسیر و شرح کرده و گفته) ظل الله الممدود یعنی همیشه کشدار بدون برگشت و پیچش و بی‌تفاوت و کم و بیش اشاره است بقول خدای تعالی (30 سوره الواقعه) وَ ظِلٍّ مَمْدُودٍ".
یا مقصود اینست که همیشه در سایه حمایت و رعایت خداست و رحمتش بر او فرود آید، اندر آن کار است که گرامیداشت او است.
(8) 35- کافی: بسندش از جمیل که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: از امتیازاتی که خدا
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 193
(1) عز و جل بمؤمن داده اینست که نیکی برادرانش را باو یاد داده و گر چه اندک باشد، نیکی نباید که بسیار باشد، و اینست که خدا عز و جل در قرآنش می‌فرماید (10 سوره الممتحنه) و پیش میدارند بر خودشان (برادر دینی را) و گر چه خود بدان نیاز دارند" و بدنبالش فرموده و هر کس از دریغکاری خویش محفوظ ماند هم آنانند که رستگارانند" سپس آن حضرت فرمود: هر که خدا آن را بوی آموخته دوستش دارد و هر که را خدا دوست دارد تبارک و تعالی بپردازد به او مزدش را روز قیامت بیحساب و اندازه و آنگاه فرمود: ای جمیل این حدیث را برای برادرانت روایت کن زیرا که آن تشویق به نکوکاریست برای برادرانت.
(2) روشنگری: بیاموز باو نیکی به برادران را" یعنی ثواب نیکی را یا تعریف کنایه از توفیق بکار است.
برای آنکه خدا میگوید" گواه آوردن آیه برای اینست که خدا ایثار فقیر را ستوده با آنکه توانا به کثیر نباشد و دانسته شود که نیکی کردن به بیش داشتن وابسته نیست.
" وَ یُؤْثِرُونَ عَلی أَنْفُسِهِمْ" یعنی محتاجان دیگر را بر خود مقدم میدارند و گر چه حاجت و فقر عظیم دارند ...
مشهور اینست که این آیه در باره انصار نازل شد که مهاجران را در هر چه داشتند بر خود مقدم میداشتند و بروایت عامه این آیه در باره امیر مؤمنان (ع) نازل شده که با همه خاندانش سه روز چیزی نخوردند و آن حضرت یک دینار وام گرفت و مقداد را دید که از حالش فهمید گرسنه است و دینار را باو داد، و این آیه بهمراه مائده از آسمان فرود آمد، و بهر تقدیر حکم آیه در باره دیگران هم رواست ...
(3) 36- کافی: بسندش از مفضل که امام ششم (ع) فرمود: راستی که مؤمن به برادرش تحفه میدهد، من گفتم: تحفه چه باشد؟ فرمود: زیرانداز، متکا، خوراک و پوشاک و سلام کردن، و بهشت سرکشد تا باو عوض دهد، و خدا عز و جل باو وحی کند من خوراک ترا باهل دنیا حرام کردم مگر پیغمبر یا وصی پیغمبر باشد، و چون روز قیامت شود خدا باو وحی کند اکنون عوض تحفه‌های دوستانم را بده و از آن و از کنیزانی و غلامانی درآیند با طبقهائی که سرپوش لؤلؤ دارند، و چون مردم محشر نگاه کنند بدوزخ و هراس آن و بهشت و آنچه در آنست عقل از سرشان بپرد و از خوردن سرباز زنند، و جارچی از زیر عرش فریاد کشد راستی خدا حرام کرد دوزخ را بهر که از خوراک بهشت بخورد و آن مردم دست دراز کنند و بخورند.
بیان: گفتم راوی و جوابش میان سخن امام واقع شده که به سلام ختم شود.
بهشت سرکشد" یعنی برآید تا عوض تحفه و خوراک را در دنیا بپردازد فورا، و بقولی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 194
این مثل است برای بیان استحقاق شدید تحفه دهنده.
" بر اهل دنیا" یعنی تا در دنیا باشند ...
(1) 37- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: واجبست بر مؤمن که تا هفتاد گناه کبیره مؤمن را بپوشاند و فاش نکند.
بیان: اختصاص به هفتاد برای اینست که اگر از آن بگذرد غالبا متجاهر بفسق باشد و احترامی ندارد، و بسا تفسیر شود بمطلق کثرت نه بدین شماره خاص چنانچه در تفسیر (80 سوره برائه) و اگر برای آنها هفتاد بار آمرزشخواهی" گفتند و تخصیص جز بهمان گناهانی که نسبت بخود آن مؤمن کند چون آزار و دشنام و مانند آنها دور از ظاهر است، و مضمون آن به وجوب نهی از منکر هم منافات ندارد چنانچه گذشت، و تفسیر آن باینکه در صورتیست که پس از هر گناه کبیره توبه کند تا همیشه گناه مستور یکی باشد درست نیست مگر آنکه تفسیر به مطلق کثرت شود.
(2) 38- کافی: بسندش تا اسحاق بن عمار که امام ششم (ع) بمن فرمود: ای اسحاق تا توانی بدوستانم نیکی کن که مؤمنی بمؤمنی نیکی نکند و باو کمک نرساند جز که در چهره ابلیس خراشی افتد و در دلش زخمی پدید شود.
بیان: زخم دل کنایه از غم سنگین و پایدار است.
(3) 39- امالی طوسی: بسندش تا گوید سدیر صیرفی بحضور امام ششم (ع) رسید و آن حضرت باو گفت: ای سدیر بسیار نشود دارائی کسی جز که حجت خدا بر او گرانتر گردد و اگر بتوانید آن را از خود دور کنید بکنید، گفت: یا ابن رسول الله بچه وسیله؟ فرمود: با انجام حوائج برادرتان با اموالتان الخبر.
(4) 40- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: هر که از برادر خود حاجتی برآورد، چون کسی است که روزگاری خدا را عبادت کرده گویم این خبر بتمامی در باب دعاء بر مؤمن خواهد آمد.
(5) 41- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: هر که دینش را بزرگ دارد برادرانش را هم بزرگ دارد، و هر که دینش را سبک گیرد برادرانش را هم سبک شمارد، ای محمد با مال و طعام خود کسیرا برگزین که او را برای خدا عز و جل دوستداری.
(6) 42- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که وسیله برادرش شود به میانجی‌گری در دفع زیانی یا جلب نفعی خداوند او را پایدار سازد در روزی که پاها در آن لغزانند.
(7) 43- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که خدا تبارک و تعالی به داود (ع) وحی کرد ای
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 195
(1) داود راستی بنده‌ای روز قیامت حسنه‌ای بمن آورد و برای همان او را در بهشت حاکم سازم، داود گفت پروردگارا آن چه بنده است که با حسنه‌ای او را حاکم سازی در بهشت؟ فرمود: بنده مؤمنی که در باره حاجت برادرش کوشا باشد و دلش خواهد که آن را برآورد، آن حاجت برآورده شود یا نشود.
(2) 44- عیون: بسندش تا گوید: امام صادق (ع) بیکی از مردم نوشت: اگر خواهی کارت بخوبی ختم شود تا هنگام جا ندادن و در کار بهترین اعمال باشی خدا را بزرگ دار از اینکه نعمتهایش را در نافرمانیهایش مصرف کنی، و بحلم او در باره خودت مغرور شوی، و گرامی دار هر که را یافتی از ما یاد میکند و یا در راه دوستی ما است، از آن پس بر تو نیست که او راستگو است یا دروغگو تو به نیت خیرت برسی و او عهده‌دار دروغ خود باشد.
(3) 45- امالی صدوق: در خبر مناهی النبی (ص) است که: آگاه باش هر که برادر مسلمانی را گرامی دارد خدا عز و جل را گرامی داشته.
(4) 46- ثواب الاعمال: بسندش تا اسحاق بن عمار که امام ششم (ع) فرمود: ای اسحاق هر که یک بار باین خانه کعبه طواف کند خدا هزار حسنه برایش نویسد، و هزار سیئه از او محو کند و هزار درجه از او بالا برد، و هزار درخت در بهشت برایش بکارد و ثواب آزاد کردن هزار بنده برایش نویسد تا چون به ملزم (برابر خانه کعبه در سمت جنوب) رسد خدا هشت در بهشت را برویش گشاید و باو گفته شود از هر کدام خواهی داخل شو گوید: گفتم قربانت اینها همه از آن کسی است که طواف کند؟ فرمود: آری، آیا بتو خبر ندهم بدان چه برتر از آنست؟
گوید: گفتم چرا، فرمود: هر که حاجتی از برادر مؤمنش برآورد خدا برایش طوافی نویسد و طوافی تا بشمار دهم رسید.
(5) 47- همان: بسندش تا امام چهارم، فرمود: هر که حاجت برادرش برآورد، حاجت خدا را برآورده، و خدا صد حاجت از او برآورد که یکی از آنها بهشت است، و هر کس گره غمی از برادرش بگشاید خدا گره هر غم او را در قیامت بگشاید تا هر چه باشد: و هر که او را یاری دهد در برابر ستمکارش خدا باو یاری دهد در گذشتن از صراط، آنجا که قدمها در افتند و هر که در حاجتی از او کوشد تا آن را برآورد و ویرا بدان شاد کند چنانست که رسول خدا (ص) را شاد کرده و هر که او را در تشنگی وی سیراب کند خدا از شراب دربسته بهشت باو بنوشاند، و هر که او را در گرسنگی خوراک دهد خدا از میوه‌های بهشت باو بخوراند، و هر تن لختش را بپوشاند خدا او را از استبرق و دیبای بهشت بپوشاند، و هر که جامه‌ای باو پوشاند گر چه برهنه نیست تا نخی از آن جامه بر تن او است در ضمانت خداست، و هر که کفایت کند او را از کاری که
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 196
خواری دارد (1) و آبرویش را نگهدارد و دست بخششی باو رساند، خدا از ولدان جاویدان بهشت بخدمت او گمارد، و هر که او را بر پاکش خود سوار کند خدا روز قیامت او را سوار بر یک شتر بهشتی بموقف محشر آورد که بدان بر فرشته‌ها ببالد، و هر که پس از مرگش او را کفن پوشاند گویا او را از روزی که مادرش زائیده تا روزی که مرده پوشانده است، و هر که باو همسری دهد که آرامش او باشد و همدم او خدا در گورش همدم او گرداند کسی را بصورت محبوبترین خاندانش نزد او، و هر که هنگام بیماریش از او عیادت کند فرشته‌ها او را در میان گیرند و برایش دعا کنند تا برگردد و گویند خوش باش و خوش باشد برایت بهشت، بخدا که برآوردن حاجت او دوستتر است نزد خدا از روزه دو ماه پی در پی با اعتکاف هر دو ماه در ماه حرام.
(2) 48- همان: بسندش تا امام ششم (ع)، فرمود: هر که شاد کند مؤمنی را خدایش روز قیامت شاد کند و باو گفته شود از پروردگارت آرزو کن هر چه خواهی که تو دوست داشتی در دنیا اولیاء او را شاد کنی، و هر چه آرزو کند باو داده شود و خدا از پیش خود برایش فزاید آنچه بر دلش در نیاید از نعمت بهشت.
(3) 49- همان: بسندش تا پیغمبر (ص) هر که برخورد کند با برادرش بدان چه شادش کند تا او را شاد کند خدا روز قیامت او را شاد کند، و هر که با برادرش برخورد کند بدان چه او را بد آید که بدی باو کند بد رساند خدا بدو روزی که دیدارش کند.
(4) 51- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: بنده‌ای نباشد که خاندانی را شاد کند جز که خدا از آن شادی خلقی آفریند تا روز قیامت نزد او آید تا هر بار که او سختی بیند باو گوید: ای دوست خدا نترس تا بوی گوید: تو کیستی؟ رحمت خدا بر تو که اگر همه دنیا از من بود آن را برای تو چیزی بحساب نمی‌آوردم و او پاسخ دهد من همان شادیم که بر آل فلان ارزانی داشتی.
(5) 52- همان: بسندش از امام کاظم (ع) فرمود: در بنی اسرائیل مرد مؤمنی بود که همسایه کافری داشت، و او بمرد مؤمن نرمش میکرد و باو در دنیا احسان میکرد، و چون آن کافر مرد خدا در دوزخ خانه‌ای گلی برایش ساخت که او را از سوز آن حفظ میکرد و خوراکش از غیر دوزخ باو میرسید، و باو گفته شد، این بسزای آن است که بهمسایه مؤمنت ارزانی داشتی که فلان پسر فلان بود از نرمش و احسانی که باو میکردی در دنیا.
(6) 53- همان: بسندش تا میسر از امام ششم (ع) فرمود یک مؤمن شما روز قیامت گذر کند باو مردیکه با او در دنیا آشنا بوده و فرمان دادند که او را بدوزخ برند و فرشته او را می‌برد، فرمود: بآن مؤمن میگوید ای فلانی بداد من برس، من در دنیا بتو نیکی میکردم و حاجتی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 197
که میخواستی برمیآوردم، آیا امروز عوضی نداری؟ آن مؤمن بفرشته موکل بر او گوید: او را رها کن، فرمود: خدا گفته آن مؤمن را بشنود و بآن فرشته فرماید گفته مؤمن اجراء کن و او را رها کند.
(1) 54- همان: بسندش از امام ششم، فرمود: مسلمانی حاجت مسلمانی روا نکند جز که خدا باو فریاد کند ثواب تو بر من باشد و جز بهشت برای تو رضا ندهم.
(2) 55- قصص الأنبیاء (خطی) بسندی تا امام ششم (ع) فرمود: در زمان موسی (ع) پادشاه جباری بود که حاجت مؤمنی را به میانجی‌گری بنده صالحی برآورد، و آن پادشاه جبار و آن بنده صالح در یک روز مردند و مردم برای آن پادشاه بسوک نشستند و تا سه روز بازار را بستند و آن مرد صالح در خانه‌اش روی زمین ماند و جانوران زمین گوشت رویش را خوردند و موسی پس از سه روز جنازه او را دید و گفت: پروردگارا او دشمن تو بود و این دوست تو و خدا باو وحی کرد ای موسی، این دوست من از آن جبار حاجتی خواست و آن را برآورد و از طرف مؤمن باو عوض دادم (با آن احترام شایان مردم) و جانوران زمین را بر زیبائیهای روی مؤمن مسلط کردم بسزای درخواستش از آن جبار.
(3) 56- همان: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: خدای تعالی بموسی وحی کرد که یکی از بندگانم با حسنه‌ای بمن تقرب جوید و من او را حاکم در بهشت کنم، موسی گفت، آن حسنه کدامست؟ فرمود: با روی در حاجت مؤمن.
(4) 57- همان: بسندش تا امام باقر (ع) که در گفتگوی خدا با موسی این بود که فرمود:
مرا بنده‌ها است که بهشتم را برایشان مباح کنم و آنها را در آن حاکم سازم موسی گفت: آنها کیانند؟ فرمود: هر که مؤمنی را شاد کند.
(5) 58- فقه الرضا، روایت داریم که خلق عیال خدایند و دوستتر خلق نزد خدا آنکه خاندانی را شاد کند، یا با برادرش در حاجت او راه رود.
(6) 59- مصباح الشریعه: امام صادق (ع) فرمود: دست دادن با برادران دینی از محبت خدا بآنان ریشه دارد پیغمبر (ص) فرمود: بهم دست ندهند برادران برای خدا عز و جل جز که گناهانشان بریزد تا برگردند بروزی که مادرشان آنها را زائیده، و هر کدام بیشتر یار خود را دوست دارد و بزرگ شمارد فزونی دارد، و هر کدام دیندارتر است باید بیشتر بیارش از فوائدی که خدا باو داده بیفزاید، و او را باستقامت و رضا و قناعت رهنماید، و برحمت خدا مژده دهد و از عذابش بیم دهد و بدان چه خدایش رهنموده دلالت کند، و بر دیگریست که برهنمودن او تبرک جوید، و براهی که او را بخواند بچسبد با پناه گرفتن بخدا و یاری جستن
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 198
باو که بدان توفیقش دهد.
(1) به عیسی بن مریم گفتند چگونه صبح کردی؟ فرمود: چگونه صبح کند کسی که بدست ندارد آنچه را امید دارد، و نتواند در جلو آنچه حذرداردش بایستد، فرمان بطاعت دارد و نهی از گناه، و از خود فقیرتر نبینم.
(2) باویس قرنی گفتند: چگونه صبح کردی؟ گفت: چه صبحی دارد آنکه در صبح نداند تا شب میماند و در شب نداند بصبح میرسد (3) ابو ذر گفت: صبح کردم شاکر پروردگارم و شاکی از خودم.
(4) پیغمبر (ص) فرمود: هر که صبح کند و همت او جز خداست صبح کرده در زمره زیانکاران تجاوزگران.
(5) لقمان گفت پسر جانم توبه را پس مینداز که مرگ ناگهانی میرسد (اضافه این جمله در نسخه کمپانی مناسب این باب نیست از پاورقی ص 307).
(6) 60- تفسیر امام: رسول خدا (ص) فرمودند در پیروان ما کسی باشد که خدای تعالی به او بخشد در بهشتها از درجات و منازل و خیرات آنچه که دنیا و همه خیرات او در برابرش چون یک ریگ باشد در بیابان بی‌پایان و او کسی نباشد جز آنکه بیند برادر خود را فقیر و برای او تواضع کند و گرامیش دارد و باو خرجی دهد و نگهداریش کند با بذل آبروی خود تا بینند فرشته‌های گماشته بدان منازل و کاخها که چندان شوند تا فزونی آنها چنان باشد که این خانه کوچک نماید در برابر آنچه شما دیدید چه که از عظمت و بزرگی و وسعت بدان مقام رسیده، و فرشته‌ها گویند پروردگارا ما را توانائی نباشد بر خدمت در این همه منزل برای ما از فرشته کمکی بفرست، خدا میفرماید: بر شما آنچه نتوانید بار نکنم، چند شماره کمکی خواهید؟ گویند هزار برابر خودمان، و در باره برخی مؤمنان فرشته‌های منزل آنان) کمک بیشتری خواهند تا هزار هزار برابر و بیشتر از آن باندازه نیروی ایمان در بابشان، و فزونی احسان آنان به برادر مؤمن خودشان، و خدای تعالی بآنها کمک دهد بهمه آن فرشته‌ها، و هر اندازه که سین مؤمن ببرادرش برخورد و باو نیکی کند خدا بر ممالک و خدمتکارانش در بهشت بهمان اندازه بیفزاید.
(7) 61- همان: امام چهارم (ع) فرمود: گروه شیعه ما اما بهشت از دست شماها نمیرود هرگز زود باشد یا دور، ولی در باره درجاتش با هم رقابت کنید و بدانید بالاترین درجات شما آنکه کاخها و خانه و ساختمانهای زیباتر دارد که بهره پاسخگوترین شما است برای برادرانش و آنکه بیشتر همدردی کند با بینوایانشان، راستش خدا عز و جل یکی از شماها را به بهشت
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 199
نزدیکتر سازد با یک کلمه که برادر بینوای خود بگوید بیش از مسافت صد هزار سال که با پای خود برود اگر چه در دوزخ معذب باشد، احسان به برادران را کم مگیرید که بزودی خدای تعالی بشما سود رساند آنجا که چیز دیگری جای آن را نگیرد.
(1) 62- همان: در تفسیر قول خدا عز و جل" نماز برپا دارید و زکات بدهید و رکوع کنید با راکعان" فرمود: نماز را بپا دارید نمازهای واجبی که محمد آورده و هم صلوات بر محمد و آل پاک و طاهرش که علی (ع) آقا و فاضل آنانست.
" زکات بدهید" از اموالتان چون واجب باشد (یعنی بحد نصاب رسد) و هم از بدنهاتان چون بایست گردد (به نیاز دیگران) و از کمک خود چون درخواست شود" و رکوع کنید با راکعان" تواضع کنید با متواضعان برای بزرگی خدا عز و جل و فرمانبری از اولیاء خدا که محمد نبی الله است و علی ولی الله و امامان پس از آنها آقایان برگزیده‌های خدا.
(2) رسول خدا (ص) فرمود: هر که نماز پنجگانه گذارد خدا جبران کند هر گناهی میان دو نمازش را، و چون کسی باشد که بر در خانه او جوی روانست و در آن پنج بار تن‌شوئی کند، بر او گناهی نماند جز موبقات که انکار نبوت یا امامت و یا ستم بر برادران مؤمن خود است یا ترک تقیه که زیان زند بخودش و برادران مؤمنش.
و هر که زکات مالش را بدهد از گناهانش پاک شود، و هر که زکات تنش را بدهد به جلوگیری ستم زورگو بر برادرش یا کمک او کند در پاکش او که بزمین افتاده و باری دارد که در معرض تلف است یا مایه زیان شدید بر او است روانه کند خدا برای او در عرصه‌های محشر فرشته‌ها که جلوگیرند از او دمشهای دوزخ را و باو خوشامدهای اهل بهشت را گویند و او را عروس‌وار به محل رحمت و رضوان رسانند.
و هر که زکات جاه و آبروی خود را بدهد بواسطه شدن در حاجتی برای برادر مؤمنش و برآورده شود، یا سگ نابخردی که پشت سر آن برادر پارس کند و بد گوید و با جاه و آبرومندی خود سنگی در دهن او اندازد و خاموشش کند خدا در عرصه‌های قیامت فرشته‌ها را با شمار بسیار و انبوه گران بفرستد تا آنجا که شمارشان را نداند جز خدا که در درگاه خدا حضور خوبی دارند برای او و او را خوش‌محضر سازند و بسیار بر او ستایش گویند، و خدا عز و جل بهر گفته از آن فرشته‌ها لازم که داند آنچه را که بیشتر از همه ملک دنیا باشد تا صد هزار بار، و هر که با مؤمنان فروتنی کند و به نبوت محمد و ولایت علی و پاکان از خاندانش اعتراف کند و از آن پس برای برادرانش فروتنی کند و خوشروئی کند و همدمی کند با آنها و هر چه به آنها نیکی بیش کند انس و تواضعش با آنها بیش گردد خدا عز و جل بدو مباهات کند بر فرشته‌های
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 200
ارجمندش از حاملان عرش (1) و طواف کنان بحضرت او، و بآنها گوید آیا نگاه نکنید باین بنده متواضع در برابر جلال عظمتم؟ که خود را با برادر مؤمنش و فقیرش برابر کرده و با او خوشروئی کرده و هر چه بیشتر باو نکوئی کند بیشتر باو تواضع کند، شما را گواه گیرم که بایست کردم برایش بهشتهایم را، و از رحمت و رضوانم آنچه را که آرزوهای آرزوکننده از آن کوتاه باشد و آن را فرانگیرد، و باو روزی کنم همدمی با محمد سید همه بشر را و علی مرتضی را و عترت برگزیده او را که چراغهای شب تارند، و باو برکت دهم در بهشتهای خود که نزد او محبوبتر است از نعمت بهشتها و گر چه هزار هزار برابر باشد بپاداش تواضع او برای برادر مؤمنش.
(2) 63- همان در تفسیر آیه (101 سوره البقره) و برپا دارید نماز را و بدهید زکات را و آنچه پیشدارید برای خود از نیکی دریابید آن را نزد خدا راستی که خدا بدان چه کنید بیناست" امام فرمود: بر پا دارید نماز را با وضوی کاملش و با همه تکبیرها و قیامها و قرائتها و رکوعها و سجودها و حدودش و بدهید زکات را بمستحق و ندهیدش بکافر و منافق رسول خدا (ص) فرمود آنکه صدقه دهد بر دشمنان ما چون دزد در حرم خداست" و آنچه پیشدارید برای خود از نیکی" مالی باشد که در طاعت خدا مصرف کنید و اگر نباشد از جاه خود مایه گذارید برای برادران خود، سودها را بسوی آنها بکشانید، و زیانها را از آنها برانید" دریابید آن را نزد خدا" سودتان دهد خدا بجاه محمد و خاندان پاکش در روز قیامت و گناهان شما را بدان بر دارد و حسنات شما را دو چندان کند بدان و درجات شما را بدان بالا برد" که خدا بدان چه کنید بینا است" داناست و درون و برون کاری بر او پوشیده نیست، و باندازه اعتقاد و نیت بشما پاداش دهد نه چون پادشاهان دنیا است که بر بعضی از آنها اشتباه شود، و کار یکی را بدیگری بندند و جنایتی بدان که مرتکب نشده بندند و کیفر و پاداش برای نادانی او بر جز مستحقش داده شود.
رسول خدا (ص) فرمود: بندگان خدا فرمانبرید خدا را در انجام نمازهای واجب و زکاتهای واجب و از آن پس تقرب جوئید بخدا باطاعتهای مستحب که خدا عز و جل بدانها پاداش بزرگ دهد، بدان که مرا براستی فرستاده به پیغمبری یک بنده خدا باشد که روز قیامت در موقفی ایستد که شراره دوزخ بزرگتر از همه کوههای دنیا بر او تازد تا فاصله‌ای در میان نماند در این میان چنانی که سرگردانست بناگاه از هوا پرواز کند یک گرده نان یا سکه‌ای نقره که با آن برادر مؤمنش را همراهی و مهمانی کرده و گردش فرود آید و چون بزرگترین کوهی بر او بچرخد و آن شراره را از او بگرداند و از سوزش و دودش چیزی باو نرسد تا در بهشت درآید.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 201
(1) گفته شد یا رسول الله بنا بر این همراهی با برادر مؤمنش سودش رساند؟ فرمود: آری سوگند بدان که براستی مرا به پیغمبری فرستاده برخی مؤمنان بیش از این هم سود برند، و بسا در قیامت کسی آید که گناهان و حسنات و بدکرداری او با برادران مؤمنش برایش مجسم شوند و همانها بزرگ و چندان شوند تا نامه‌های عملش بدانها انباشته شوند، و حسناتش بر طرفهای مؤمن ستم کشیده از دست و زبانش بخش شود و حیران ماند و نیازمند حسناتی باشد که با گناهانش برابر شوند، و یک برادر مؤمنش که در دنیا باو احسان کرده نزد او آید و گوید همه حسناتم را بتو بخشیدم و خدا باو فرماید پس خودت با چه به بهشت میروی؟ و پاسخ دهد پروردگارا برحمت تو، و خدا فرماید همه حسناتت را باو بخشیدی و ما خود سزاوارتریم به بخشش و کرم از تو، من آنها را از طرف برادرت پذیرفتم و آنها را بتو بازگرداندم، و دو برابرشان کردم و او در این هنگام افضل مردم بهشتها باشد.
(2) 64- مجالس مفید: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: مؤمنان برادر هم باشند و حوائج یک دیگر را برآورند و بدان وسیله خدا در قیامت حوائج همه را برآورد.
(3) 65- مکارم الاخلاق: از امام کاظم علیه السلام فرمود: هر که نتواند بما صله برساند آن را به مستمندان شیعه ما برساند و هر که نتواند قبور ما را زیارت کند قبور نیکان از برادران ما را زیارت کند.
(4) و از امام ششم (ع) که رسول خدا (ص) فرمود: صدقه ده برابر است، و وام هجده برابر و صله رحم بیست و چهار برابر.
(5) 66- اختصاص: امام صادق (ع) فرمود: راه رفتن برای انجام حاجت مسلمانی بهتر است از هفتاد بار طواف گرد خانه کعبه.
(6) 67- همان: امام صادق (ع) فرمود: مؤمن برادر مؤمن است و چشم و رهنمای او است باو خیانت نکند و او را رها نکند (7) و فرمود: مؤمن برکت است بر مؤمن، (8) و فرمود: مؤمنی نباشد که او مؤمن را بخانه خود برد و سیر بآن خوراک دهد جز اینکه بهتر باشد از آزادی یک بنده، و مؤمنی نباشد که برای رضای خدا بمؤمنی وامی دهد جز که خدا مزد صدقه باو دهد و مؤمنی نباشد که در انجام حاجت برادر مؤمنش راه رود جز که خدا بهر گامی حسنه‌ای برایش نویسد و سیئه از او بریزد و درجه‌ای بالا برد، و باز هم ده حسنه برایش فزاید و در ده حاجت او را واسطه پذیرد، مؤمنی نباشد که در پشت سر برای برادرش دعا کند جز که خدا باو فرشته‌ای گمارد که میگوید مانند آن برای خودت باشد، و مؤمنی نباشد که گره کار برادر مؤمنش را گشاید جز که خدا یک گرفتاری آخرت را بر او گشاید، و مؤمنی نباشد که به مؤمن
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 202
(1) ستمدیده کمک دهد برای رفع ستم او جز که بهتر باشد از روزه داشتن یکماه با اعتکاف در مسجد الحرام، و مؤمنی نباشد که یاری کند برادر مؤمنش را (با قدرت بر نصرت او) جز که خدا او را در دنیا و آخرت یاری کند.
(2) و فرمود: مؤمنی نباشد که رها سازد برادر مؤمن خود را با اینکه می‌تواند باو یاری دهد جز که خدا در دنیا و آخرت او را رها سازد و یاریش نکند.
(3) 68- اختصاص: امیر مؤمنان (ع) فرمود: مسلمانی حاجت مسلمانی را برنیاورد جز که خدا او را ندا کند بر من است پاداش تو و بهتر از بهشت برایت رضا ندهم.
(4) 69- کتاب قضاء حقوق از علی بن طاهر صوری که رسول خدا (ص) فرمود: خدا در کار کمک دادن به مؤمن است تا مؤمن در کار کمک به برادر مؤمن خود است، و هر که از برادر مؤمنش در دنیا گرهی گشاید، و خدا در آخرت هفتاد گره از او گشاید.
(5) و فرمود: دوستترین کارها بدرگاه خدا عز و جل شاد کردن مؤمن است مر دیگری را که:
گرسنگی را از او دور کند یا گره گرفتاری او را بگشاید.
(6) امام صادق (ع) فرمود: چیست بیکی از شماها که بهمه خیری برسد بواسطه کار کمی، راوی گفت: بچه کاری قربانت؟ فرمود: ما را شاد کند بشادکردن مؤمنان شیعه ما.
(7) و از آن حضرتست در آخر یک حدیث طولانی: چون کسی بداند که برادر مؤمنش نیازمند است باو چیزی ندهد تا از او خواهش کند و آنگاه بدهد ثوابی از آن نبرد.
(8) و از آن حضرتست که فرمود: بهترین شما بخشنده‌های شما است و بدترین بخیلان، و از کارهای شایسته نیکی کردن با برادرانست و کوشش در انجام حوائج آنان که در آنست به خاک مالیدن بینی شیطان و کنار شدن از دوزخ سوزان و رفتن به بهشتها، این خبر را بیار درخشان خود برسان گوید: گفتم کیانند یاران درخشانم قربانت؟ فرمود نیکی کن به برادران در سختی و رفاه.
(9) و از آن حضرتست (ع) که هر که راه رود برای انجام حاجت برادر مؤمنش بنویسد خدا عز و جل برای او ده حسنه و بالا برد از او ده درجه، و بریزد از او ده گناه و بدهد باو حق ده شفاعت.
(10) و فرمود: بتازید برای برآوردن حوائج مؤمنان، و شاد کردن آنان، و جلوگیری از بد آنان، زیرا نزد خدا عز و جل پس از ایمان کاری بهتر نباشد از شاد کردن مؤمنان.
(11) و از امام باقر (ع) که یکی از یارانش باو گفت: قربانت شیعه در نزد ما بسیارند، فرمود:
آیا توانگر به بینوا توجه دارد؟ و خوشکردار از بدکردار گذشت دارد و با هم همدردی دارند؟
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 203
گفت: نه، فرمود: اینها شیعه نباشند، شیعه کسی است که این کارها را کند.
(1) و امام کاظم (ع) فرمود: هر که برادر مؤمنش برای حاجتی نزدش آید همانا که رحمت از خدا باشد که بسوی او کشانده، و اگر کارش را انجام دهد خود را بولایت ما رسانده و آن هم پیوسته بولایت خدا عز و جل است و اگر او را رد کند با اینکه توانا بر آنست بخود ستم کرده و بدو بد کرده.
(2) مردی از اهل ری گفت: یکی از دفترداران یحیی بن خالد بر ما حکمران شد، و من بدهکاریهائی بحکومت داشتم و او از من میخواست و اگر آن را بگردن میگرفتم از زندگی بدر میشدم، بمن گفتند او شیعه مآبست، ترسیدم اگر نزد او بروم و با علاقه مذهبی باو توسل جویم چنان نباشد و در ناراحتی افتم، و تصمیم گرفتم بسوی خدای تعالی گریزم و به حج رفتم و بحضور امام صابر یعنی موسی بن جعفر (ع) رسیدم و از حال خود بوی شکایت بردم و نامه بهمراهم کرد بدین مضمون:
بنام خدای بخشاینده مهربان، بدان که خدا را زیر عرشش سایه‌ایست که در آن جا نکند جز کسی که به برادرش احسانی کند، یا گره گرفتاری او بگشاید، یا دلش را شاد کند، و این برادر تو است و السلام.
گوید: از حج برگشتم بشهر خود، و شبانه نزد آن مرد رفتم و از او اذن دخول خواستم، گفتم: فرستاده صابرم و خودش پای برهنه راه آمد، و در را برویم گشود، و مرا بوسید بخود چسبانده و هر بار که از دیدار آن حضرت می‌پرسید و باو گزارش میدادم چشمم را می‌بوسید تا چند بار و از حال آن حضرت پرسید و خرم شد و خدای تعالی را شکر کرد، و مرا بخانه خود برد و در صدر مجلس نشاند، و برابر من نشست و من نامه آن حضرت را باو دادم، باحترام برخاست و آن را بوسید و خواند، و هر چه پول و جامه داشت خواست، و هر اشرفی طلا و پول نقره و جامه را با هم بدو نیم بخش کرد و آنچه هم نمیشد بخش کنی بهایش را بمن داد، و در همه این کارها میگفت: برادرم تو را شاد کردم؟ میگفتم: آری بخدا و بالاتر از شادی سپس دفتر را خواست و هر چه در آن بنام من بود خط کشید و برگ مفاصا حساب بمن داد و از نزد او برگشتم و با خود گفتم: من نمیتوانم عوض باین مرد بدهم جز که سال آینده بحج بروم و برای او دعا کنم و صابر (ع) را دیدار کنم کار او را بحضرتش گزارش دهم و این کار را کردم و بحضور آقایم صابر (ع) رسیدم و باو باز میگفتم و روی مبارکش از شادی خرم میشد گفتم: آقای من آیا این عمل شادت کرد؟ فرمود: آری بخدا مرا شاد کرد و امیر مؤمنان (ع) را شاد کرد، و بخدا جدم رسول خدا (ص) را هم شاد کرد، بخدا که خدای تعالی را هم شاد کرد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 204
(1) من گویم: آن را در کتاب عده الداعی از حسن بن یقطین از قول پدرش از جدش روایت کرده و نام امام صادق (ع) را بجای امام کاظم (ع) برده و آنچه در اینجا است روشنتر است.
(2) 70- اختصاص: امام کاظم (ع) فرمود بعلی بن یقطین: هر که مؤمنی را شاد کرده در آغاز خدا را شاد کرده و دوم بار پیغمبر را (ص) و سوم بار ما را، و فرمود: خدا را یک حسنه باشد که برای سه تا ذخیره‌اش کرده: امام عادل و مؤمنی که برادر مؤمن خود را در مالش حاکم و صاحب اختیار کند، و کسی که در حاجت برادر مؤمنش کوشا باشد.
(3) و بهمین سند تا امیر مؤمنان (ع) که به کمیل بن زیاد فرمود: ای کمیل بفرما باهل خود که بکوشند در تحصیل اخلاق خوب و سحرخیز باشند برای حاجت کسی که خود در خوابست، بدان که جانم بدست اوست کسی دل مؤمنی را شاد نکند جز که خدا از آن شادی لطفی آفریند و چون پیشامد بدی بدو فرود آید هر چه زودتر بمانند سیل در سرازیری بدو شتابد تا آن را از وی براند چنانچه شتر غریب را برانند.
(4) 71- کشف الغمه: بسندش تا امام چهارم (ع) که فرمود: مؤمنی نباشد که مردمی را شاد کند جز که خدا از آن شادی فرشته‌ای آفریند که خدا را پرستد و بزرگوار و یگانه شمارد، و چون آن مؤمن در گورش افتد آن شادی که ارزانی داشته بر او وارد شود و گوید: مرا نمی‌شناسی گوید: تو کیستی؟ گوید: من آن شادیم که بفلانی ارزانی داشتی امروزه همدم هراس تنهائی تو هستم، و دلیل تو را بدهانت گذارم، و بگفته حق تو را وادارم، در همه مشاهد قیامت با تو باشم، و نزد پروردگارت از تو شفاعت کنم، و مقامت را در بهشت بتو بنمایم.
(5) 72- از کتاب قضاء الحقوق: از ابن مهران که گفت: نزد آقایم حسین بن علی (ع) نشسته بودم، مردی پیش او آمد و گفت: یا ابن رسول الله فلانی را بر من وامی است و میخواهد مرا به زندان اندازد آن حضرت فرمود: بخدا که من پولی ندارم که آن را از طرف تو بپردازم گفت: پس در باره من با او سخنی بگو فرمود: من با او آشنا نیستم ولی شنیدم از پدرم امیر مؤمنان (ع) که رسول خدا (ص) فرموده: هر که در باره حاجت برادر مؤمنش بکوشد چنانست که خدا را نه هزار سال عبادت کرده که همه را روزه‌دار بوده و شب زنده‌دار.
(6) و بسندش از امام صادق (ع) که خدا برگزیده از خلق خود مردمی را برای انجام حوائج شیعه تا در برابر ثواب بهشت بآنها دهد، (7) و از آن حضرت (ع) مؤمنی نباشد که در باره حاجت برادر مؤمنش در کار باشد و خیر او را در آن بخواهد جز که خدا بهر گامش حسنه‌ای نویسد، و گناهی از او محو کند، حاجت برآید یا نه، و اگر خیرخواه او نباشد بخدا و رسولش خیانت کرده و پیغمبر در روز قیامت خصم او باشد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 205
(1) و بسندش از صدقه حلوانی که در میانه طواف بودم و یکی از یاران ما از من دو دینار (اشرفی طلا) وام خواست گفتم بنشین تا طوافم را تمام کنم، پنج شوط بسر زده بودم، و در شوط ششم امام صادق (ع) بمن تکیه کرد دستش را روی شانه‌ام گذاشت و من شوط هفتم پایان دادم و در طواف آن حضرت شرکت کردم که مبادا از آن بدر آیم و آن حضرت بمن تکیه دارد و هر بار که روبرو با آن مرد وامخواه میشدم که آن حضرت را نمی‌شناخت بخیالش من حاجت او را فراموش کردم، و با دستش بمن اشاره میکرد، آن حضرت فرمود: چرا بینم که او با دستش اشاره میکند، گفتم: قربانت چشم براه است که من طواف کنم و بنزد او بیرون شوم، و چون شما بمن تکیه کردید نخواستم بیرون شوم و شما را وانهم، فرمود: از طواف من بدر آی و مرا وانه و برو باو بده.
گفت چون فردا و پس فردا شد و نزد آن حضرت رفتم با یارانش در گفتگو بود و چون مرا دید حدیث خود را برید و بمن فرمود: اگر با برادرم برای حاجتی بکوشم تا برآید دوست‌تر است نزد من از اینکه هزار برده آزاد کنم، و هزار اسب را با زین و لگام در راه خدا واگذارم، (یعنی هزار مجاهد را سوار آنها بجهاد فرستم).
(2) و بسندش که امام کاظم (ع) فرمود: هر که نتواند بما صله رساند بفقراء شیعه ما برساند، (3) و پیغمبر (ص) فرمود: نزدیکترین حال بنده خدا بدرگاه خدا عز و جل وقتی است که دل برادر مؤمنش را شاد کند.
(4) 73- نوادر راوندی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: مؤمنین برادر همدگرند، حوائج همدگر را برآورند و خدا حاجت همه را روا کند.
(5) و باز بهمین سند فرمود: (ص) هر که حاجتی برای برادر مؤمنش در عهده گرفته خدای تعالی باو نظر نکند تا آن را برآورد.
(6) و بهمین سند فرمود (ص) عملی نزد خدا عز و جل بهتر نیست از شاد کردن مؤمن، یا سیر کردن او، یا گره‌گشائی از گرفتاریش یا پرداخت وام او، و یا جامه‌ای که بدو پوشاند.
(7) و بهمین سند: رسول خدا (ص) فرمود: همه خلق عیال خدای تعالی باشند و محبوبتر آنان بدرگاه خدا آنست که بعیال خدا سودی رساند یا خاندانی را شاد کند یا در برآوردن حاجت برادر مسلمانش روانه باشد که دوست‌تر است نزد خدا از اعتکاف دو ماه در مسجد الحرام.
(8) و بهمین سند از رسول خدا (ص) که فرمود: هر که احترام کند از برادر مسلمانش بسخنی مهرآمیز، یا گرامیداشتی در مجلس پیوسته در سایه خدا عز و جل باشد که بر سر او به رحمت کشیده است تا در آن حال باشد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 206
(1) 74- امالی طوسی: بسندش تا پیغمبر (ص) که هر که خدا بدست او گشایش بر مسلمانی دهد خدا گره کار دنیا و آخرتش را بگشاید.
(2) 75- امالی طوسی: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: خوبان شما بخشندگان شمایند و بدهاتان بخیلان، و از خلوص ایمان نیکی با برادرانست، و کوشش در انجام حوائجشان در سختی و رفاه، ای جمیل راستی که نیکوکار را خدای رحمان دوست دارد، این حدیث را از قول من روایت کن که مایه تشویق به نیکی کردنست.
(3) 76- همان: بسندش تا امام صادق (ع) که حاجتمندی بمن عرض حاجت کند و من بشتابم بانجام آن که مبادا از آن بی‌نیاز گردد.
(4) 77- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که هر که حاجتی بعهده گیرد برای برادرش خدا عز و جل بحاجت او نظر نکند تا آن را برآورد.
(5) 78- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: مؤمنی نباشد که آبرویش را صرف برادر مؤمنش کند جز که خدا چهره‌اش بدوزخ حرام کند و سختی و خواری روز قیامت به او نرسد، و هر مؤمنی از آبروی خود بر برادرش دریغ کند و از او آبرومندتر باشد نباشد جز که سختی و خواری دنیا و آخرت باو برسد، و شراره‌های دوزخ در قیامت بچهره او برخورد، در عذاب باشد یا آمرزیده گردد.
(6) 79- همان: بسندش از ابی کهمس که بامام ششم (ع) گفتم: پس از معرفت (امام) کدام عمل برتر است؟ فرمود: پس از معرفت چیزی برابر نماز نباشد، و بعد از آن دو چیزی برابر زکات نیست، و پس از آن چیزی برابر روزه نیست و بعد از آن چیزی برابر حج نیست، و سر آغاز همه اینها شناخت ما است و پایان همه هم شناخت ما، و پس از آن چیزی چون نیکی به برادران و همراهی با دینار و درهم با آنان نیست که این دو سنگ دگرگون شده‌اند و خدا به وسیله آنها خلق خود را پس از آنچه شمردم آزموده، و چیزی را ندانم که زودتر توانگری آورد و فقر را نابودتر کند از ادامه حج این خانه (کعبه) و یک نماز فریضه نزد خدا برابر است با هزار حجه و هزار عمره خوب و پذیرفته شده و یک حجه نزد او بهتر است از خانه‌ای پر از طلا نه بلکه بهتر است از پر فضای دنیا از طلا و نقره که آن را در راه خدا عز و جل انفاق کند و بدان که محمد را براستی برانگیخت تا مژده‌بخش و بیم‌ده باشد برآوردن حاجت یک مسلمان و گرهگشائی از گرفتاری او برتر است از یک حج و طواف و باز حج و طواف و تا ده بار با انگشت خود شمرد و آنگاه دست خود را باز کرد و فرمود: از خدا بترسید و از کار خیر تنگدل و تنبل نشوید که خدا عز و جل و رسولش از شما بی‌نیازند و هم از اعمال شما و شمائید که نیازمندان بدرگاه خدا
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 207
(1) عز و جل میباشید و همانا خدا عز و جل خواسته از لطف خود وسیله‌ای باشد که بدان شما را به بهشت برد.
(2) 80- الدره الباهره: امام حسین (ع) فرمود: حاجتمندی مرد بشما از نعمتهای خداست برایتان، و از نعمت تنگدل نباشید.
(3) 81- دعوات راوندی: امام صادق (ع) فرمود: راستش خدا را بندگانیست در خلقش که بندگان خدا در حوائج بآنها پناه برند، آنانند که در قیامت در امانند.
(4) 82- نهج البلاغه: فرمود برآوردن حوائج درست نیاید جز با سه تا، کم شمردن تا بزرگ باشد، نهان کردن تا فاش گردد و شتاب در آن تا بر حاجتمند گوارا باشد.
(5) و به کمیل بن زیاد فرمود (ع) ای کمیل اهل خود را بفرما، بامدادان برای بدست آوردن مکارم بروند، و سحرگاهان برای برآوردن حاجت کسی که در خوابست که بدان که گوش شنوایش همه آوازها را فرا گیرد کسی نباشد که شادی بدلی بسپرد جز که خدا از آن شادی لطفی آفریند و چون بدی بدو پیش آید آن لطف بشتاب روانه شدن آب بسرازیری خود را باو برساند تا آن بدی را او براند چنانچه شتر بیگانه را براند.
(6) 83- عده الداعی: از پیغمبر (ص) که فرمود: هر که از برادرش پذیرائی کند همانا از خدا پذیرائی کرده چه گمان دارید در باره کسی که خدا عز و جل را پذیرائی کرده در کردار خدا با او.
(7) و از ابراهیم تیمی است که من در طواف گرد خانه کعبه بودم. و امام ششم (ع) بر من تکیه داد و فرمود: ای ابراهیم بتو خبر ندهم که در این طواف خود چه داری؟ گوید: گفتم چرا، قربانت، فرمود: هر که بدین خانه آید و حق‌شناس او باشد و هفت بار گرد آن بچرخد و دو رکعت نماز در مقام ابراهیم بخواند خدا برایش ده هزار حسنه نویسد، و برایش ده هزار درجه بالا برد، سپس فرمود: آیا بتو خبر ندهم از کاری بهتر از آن؟ گفتم: چرا قربانت فرمود: هر که یک حاجت از برادر مؤمنش برآورد چون کسی باشد که طوافی کرده، طوافی کرده تا ده بار شمرد، و فرمود: هر مؤمنی از برادر مؤمنش حاجتی خواهد و او میتواند آن را برآورد و برنیاورد خدا بر او در گورش ماری گمارد تا آنکه انگشتانش را بگزد.
(8) 84- مشکاة الانوار: امام هفتم (ع) فرمود: خدا را در روی زمین بنده‌ها است که میکوشند در انجام حوائج مردم آنان روز قیامت را در امانند.
(9) 85- کافی: بسندش از زید شحام که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: هر که بداد برادر مؤمن درمانده دادخواه خود رسد و تا آنجا که تواند گرفتاریش بگشاید، و بانجام حاجتش یاریش کند خدا عز و جل برای آن هفتاد و دو رحمت خود را بایست کند که یکی از آنها را زود
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 208
بر او برساند (در دنیا) (1) که با آن کار زندگیش را بسازد و هفتاد و یک از رحمت خود را برای او ذخیره کند بیتابیها و هراسهای روز قیامت را از او بگرداند.
(2) بیان: برادر مؤمن" یعنی آنکه برادریش تنها برای ایمان باشد و بسا که معنی خاصی دارد، یعنی کسی که با او پیمان برادری تا یار هم باشند (در اینجا پس از تفسیر لفظ لهفان و لهثان از قول نهایه گوید) گویا در اینجا کنایه از سختی بیچارگی باشند (و در دنبال آن تفسیر لفظ و اعراب است که برای عموم سودی ندارد مترجم).
(3) 86- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: هر که بمؤمنی یاری دهد خدا عز و جل از او گره هفتاد و سه گرفتاری را بگشاید که یکی در دنیاست و هفتاد و دو گرفتاری بزرگ او در آنجا که مردم بخود مشغولند (یعنی در روز رستاخیز).
روشنگری: گرفتاریهای بزرگ" یعنی در قیامت که مردم بخود مشغولند و کسی از سختی فزع خود بدیگری نگاه نکند پدر باشد یا فرزند یا خویشاوند چنانچه خدای تعالی فرموده (2:
سوره الحج) روزی که آن را بینید و هر زن شیرده از کودک شیرخوارش غافل است و فرمود (10 سوره المعارج) نپرسد خویشی از حال خویشی) و فرموده (33 سوره لقمان) روزی که سزا نبیند پدر از جانب فرزندش" و نمونه آنها بسیار است.
(4) 87- کافی: بسندش تا امام صادق (ع) که میفرمود: هر که یک گرفتاری مؤمنی را بردارد خدا گرفتاریهای آخرت را از او بردارد، و با دل خنک و آرام از گور بدر آید، و خدا یک نوش از شراب ناب بهشتی باو نوشاند.
بیان: (در ضمن تفسیر الفاظ خبر از نهایه آورده که) در حدیث آمده هر که مؤمن تشنه‌ای سیراب کند خدا روز قیامت از شراب ناب سربسته باو نوشاند.
و من گویم: اشاره دارد بقول خدای تعالی (سوره المطففین آیه) 22 راستی نیکوکاران در نعمتند 23 بر بالای تختها باشند و نگاه میکنند 24 آشکار است در چهره‌هاشان خرمی نعمت 25 نوشانده شوند از شرابی سربسته 26 سربند او مشک است.
بیضاوی گفته: یعنی ظروف آن از مشک ساخته است بجای گل، و شاید مثل باشد برای خوبی آنها، یا مقصود اینست که در پایان بوی مشک دارند.
(5) 88- کافی: بسندش از امام رضا (ع) فرمود: هر که گشاید گره کار مؤمنی را خدا روز قیامت باو گشایش دهد.
بیان: در نسخه‌ایست که او را شاد کند.
(6) 89- کافی: بسندش تا ذریح که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: هر مؤمنی گره گرفتاری
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 209
(1) مؤمن تنگدستی را گشاید خدا همه حاجتهای دنیا و آخرتش را آسان کند و فراهم سازد، و هر که عورت و عیب مؤمنی را که از آن نگرانست بپوشاند خدا هفتاد عیب دنیوی و اخروی او را بپوشاند، فرمود: خدا در کار یاری مؤمن است تا مؤمن در کار یاری برادر خود باشد، از پند سود برید، و بخیر رو آورید.
بیان: تنگدستی" سختی و دشواریت و شامل جز فقر هم هست، عورت هر چه از فاش شدن شرم آید و فرا گیرد کار حرام و مکروه و هر چه در عرف عادت زشت باشد و هم عیوب تنی را، و پرده‌پوشی در کارهای حرام منافات ندارد با نهی منکر ولی اگر نهی از منکر متوقف بر آن باشد که فاش شود بقول مشهور فاش کردن آن جائز است و بلکه واجب است، و می‌شود حکم خبر مخصوص بجز آن باشد.
(2) 90- کافی: بسندش تا مفضل که امام ششم (ع) بمن فرمود: ای مفضل بشنو آنچه بتو گویم، و بدان که آن درست است و بکارش بند و به برادران برادرانت خبرش بده، گفتم: قربانت برادران برادرانم کدامند؟ فرمود: آنان که مشتاقند بانجام حوائج برادران خود گوید: و آنگاه فرمود: هر که برآورد حاجتی از برادر مؤمنش خدا عز و جل در روز قیامت صد هزار حاجت او را برآورد که اول از آنها بهشت است و در ضمن آنها اینست که خویشان و آشنایان و برادرانش را به بهشت برد بشرط آنکه ناصبی نباشند.
و شیوه مفضل این بود که چون از یکی از برادرانش حاجتی می‌خواست باو می‌گفت:
نمیخواهی از برادران راد باشی؟
بیان: علیه (که براد ترجمه شد) بکسر عین و سکون لام است و جمع علی است به معنی شریف ...
ناصبی" در عرف اخبار سنیهای متعصب باشند و غیر ناصب مستضعف باشد، و تحقیقش خواهد آمد ان شاء الله با اینکه خبر ضعیف است و اخبار متواتر معنوی مخالف آنست.
(یعنی اخباری که دلالت دارند جز شیعه امامی به بهشت نرود، و قسمت آخر خبر که گوید: شیوه مفضل این بود تا پایان از کلام امام نباشد و بیان حالی است از مفضل مترجم).
(3) 91- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که خدا عز و جل بخشی از خلقش را آفریده و انتخابشان کرده برای حاجت روا کردن شیعه فقیر ما تا در برابرش بدانها بهشت پاداش دهد، و اگر توانی از آنها باش، و آنگاه فرمود: ما را بخدا پروردگاری باشد که او را پرستیم و با او چیزی را شریک نسازیم.
بیان: ... اینکه فرمود: بخدا ما را پروردگاریست" ظاهرش اینست که برای آگاهی به
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 210
(1) مفضل و همگنان او است تا به غلو نگرایند یا اینکه بدان گرائیده و مقصود ارشاد آنها است چون جمعی از علمای رجال گفتند: مفضل بمذهب ابی خطاب بود که قائل به ربوبیت امام صادق (ع) بود، و کشی روایات بسیاری در ذم مفضل آورده و اخبار فراوانی در مدحش (2) تا روایت آورده از امام صادق (ع) که او پدریست پس از پدر (و بدنبال سخنی در باره مفضل دارد و چند توجیه از خبر که ترجمه آن سود عمومی ندارد مترجم).
(3) 92- کافی: بسندش از امام ششم (ع) که برآوردن حاجت مؤمن بهتر است از آزاد کردن هزار بنده و از سوار کردن بر هزار اسب در راه خدا.
بیان: یعنی سوار کردن دیگران بر هزار اسب و فرستادن به جهاد، و بسا که شامل بفرستادن برای حج و زیارت هم باشد ...
(4) 93- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که برآوردن حاجت مؤمن محبوبتر است نزد خدا از بیست حجت که در هر حجه برگزارکننده آن صد هزار هزینه کند.
توضیح: یعنی صد هزار درهم نقره یا صد هزار اشرفی طلا که در جز انجام حاجت مؤمن صرف شود ...
(5) 94- کافی: بسندش از اسماعیل بن عمار صیرفی که بامام ششم (ع) گفتم: قربانت مؤمن رحمت است بر مؤمن؟ فرمود: آری، گفتم: چگونه باشد آن؟ فرمود: هر مؤمنی برای حاجتی نزد برادرش آید این خود رحمتی است از خدا برایش که باو کشانده و وسیله‌سازی کرده برای او و اگر حاجتش را برآورد این رحمت را پذیرفته و اگر نه با اینکه تواند آن را برآورد رحمت خدا عز و جل را که بدو کشانده و وسیله‌سازی کرده از خود رد کرده، و خدا این رحمت را ذخیره کند تا روز قیامت و آنکه حاجتش رد شده حکم باشد در آن و اگر خواهد برای خودش پذیرد و اگر خواهد بدیگری برگرداند.
ای اسماعیل روز قیامت که شود و او حکم باشد در این رحمت خدا که بخاطر او پدید شده بنظر تو آن را بچه کسی بگرداند؟ من گفتم: گمان ندارم آن را از خود بگرداند، فرمود نه اینکه گمان کن بلکه یقین داشته باش که از خودش آن را برنگرداند، ای اسماعیل هر که برادرش برای حاجتی نزدش آید و میتواند آن را برآورد و برنیاوردش برای آن حاجتمند خدا ماری را بر او مسلط سازد که انگشت ابهام او را در گورش تا روز قیامت بگزد چه آمرزیده گردد و چه در عذاب افتد (یعنی در روز قیامت).
روشنگری: وسیله‌سازی کرده" یعنی برای آمرزش گناهان او- تا گوید- اینکه فرمود:
یقین داشته باش" یعنی بگفته من یقین و باور کن زیرا امر به یقین کردن بی‌سبب برای آن
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 211
(1) تکلیف بمحال است (و شرحی در باره تفسیر الفاظ روایت آورده که ترجمه آن سودی ندارد تا گوید:) انگشت ابهام از دست باشد یا از باو یکم روشنتر است، و بقولی انگشت ابهام خاک می‌شود ولی گزش‌پذیر باشد زیرا خاک آن چون خود آنست در عذاب‌پذیری و دردناکی و شاید خدای تعالی در آن حسی آفریند که بدان درد بکشد.
و من گویم: بسا که گزش در تن مثالی باشد (که خاک نشود) یا اینکه گزیدن در آغاز که هنوز انگشت خاک نشده شود که درد آن تا قیامت در روح بماند ...
95- کافی: بسندش تا ابان بن تغلب که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: هر که یک هفت بخانه کعبه طواف کند خدا عز و جل برایش بنویسد شش هزار حسنه و از او محو کند شش هزار سیئه و برایش بلند کند شش هزار درجه راوی گوید اسحاق بن عمار بدان افزوده، و برآورد خدا برایش شش هزار حاجت، و آنگاه فرمود: برآوردن حاجت مؤمن بهتر است از طوافی و طوافی تا آنکه ده طواف برشمرد.
بیان: درجات یا باعتبار قرب بخدا و معنویند یا درجات بهشتند زیرا بهشت درجاتی دارد بالای هم چنانچه خدای تعالی فرموده (20 سوره الزمر) از آنها است غرفه‌هائی که بالای آن غرفه‌ها ساخته است.
(2) قرطبی از علمای عامه گفته: پائین‌تران اهل بهشت بنگرند بدانها که بالای سرشان باشند بحسب تفاوت منزلشان چنانچه بنگرند مردم زمین باختران گردان آسمان و ستاره‌های بزرگ آن و بگویند که این فلانست و آن فلان چنانچه مردم زمین گویند این ستاره مشتریست و آن ستاره زهره، و دلالت دارد بر آن آنچه از پیغمبر (ص) روایت است که فرموده: راستش اهل بهشت بغرفه نگاه کنند چنانچه نگاه کنند به ستاره در آسمان.
(3) 96- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: برنیاورد مسلمانی حاجت مسلمانی را جز که خدای تبارک و تعالی او را ندا کند پاداش تو بر من باشد و به کمتر از بهشت برایت رضا ندهم.
بیان: مقصود از مسلمان در هر دو مؤمن است.
(4) 97- کافی: بسندش تا اسحاق بن عمار از امام ششم (ع) که فرمود: هر که یک دوره به این خانه کعبه طواف کند خدا عز و جل بنویسد برایش شش هزار حسنه و از او محو کند شش هزار گناه، و بلند کند برایش شش هزار درجه تا چون برابر ملتزم رسد (برابر در دو سمت جنوب خانه) خدا هفت در از بهشت برویش باز کند، گفتم: قربانت همه این فضیلت در طواف است فرمود: آری و بتو خبر دهم بهتر از آن را برآوردن حاجت مسلمان برتر است از طواف و طوافی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 212
تا بشمار ده رسید.
(1) بیان: ملتزم را مستجار هم گویند که برابر در خانه کعبه است، این نام برای آنست که مستحب است بدان چسبید و شکم بر آن نهاد و آنجا دعا کرد، و بقولی مقصود از ملتزم حجر الاسود است یا فاصله آن تا در خانه و یا آستانه آن، و گویا این تفسیر را بعضی از قول صاحب صحاح گرفتند که آن را بمیانه در و حجر الاسود تفسیر کرده که مردم آن را در آغوش کشند و سینه بدان نهند و این سخن مصباح و این تفسیر او برای اینست که آنها توقف در مستجار را مستحب ندانند و این حکم از خواص شیعه است و مورد تفسیر او نزد ما حطیم است، و خلاصه این تفسیرها از بی‌انسی باخبار است، و دور نیست که بودن نزد ملتزم در شوط هفتم است که التزام در آن تاکید بیشتر دارد و گشودن هفت در بهشت باین مناسبت است، و اما آنچه از ثواب الاعمال آید بنقل از اسحاق چنین است که: چون بملتزم رسد خدا هشت در بهشت را بر او گشاید و باو گفته شود از هر کدام خواهی داخل شود" و آن روشنتر است.
(2) 98- کافی: بسندش تا ابراهیم خارقی که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: هر که راه رود برای انجام حاجت برادر مؤمنش تا برآورده شود برای رضای خدا بنویسد خدا عز و جل برایش مانند ثواب یک حج و عمره مقبول و ثواب روزه دو ماه از ماههای حرام بهمراه اعتکاف آنها در مسجد الحرام، و هر که در باره آن راه رود با قصد انجام و برآورده نشود خدا بدان برایش مانند ثواب یک حج مقبول نویسد، پس بکار خیر روآورید.
بیان: ... دو ماه حرام یعنی پشت سر هم و باید روز عید قربان و سه روز ایام تشریق برای کسی که در منی است از آن جدا شود و اگر پشت هم اعتبار نشود اشکالی ندارد.
اگر گویند: فرق میان اینکه برآورده شود یا نه دشوار است زیرا کوشش در هر دو صورت انجام شده و برآورده شدن در اختیار نیست گویم می‌شود آن را تفسیر کرد بصورتی که کوشش کامل نشده و برای آن برآورده نگردیده، با اینکه می‌شود با یگانه بودن کوشش هم ثواب در دوگانه باشد زیرا ثواب باستحقاق نیست بلکه بتفضل است و یک حکمتش اینست که برای بر آورده شدن بسیار بکوشند و بکم بس نکنند.
(3) 99- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: در احسان به برادران با هم رقابت کنید و اهل آن باشید زیرا بهشت را دریست بنام باب المعروف که از آن در نیاید مگر آنکه در دنیا احسان کند، راستش بنده خدا که انجام حاجت برادر مؤمن خود روانه شود خدا عز و جل باو دو گماشته گمارد یکی در سمت راستش و دیگر در چپ تا برای او از پروردگارش آمرزش خواهند و برای انجام حاجتش دعا کنند سپس فرمود: بخدا که رسول خدا (ص) شادتر میشد در برآوردن
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 213
حاجت مؤمن که باو رسیده بود از خود حاجتمند که حاجتش برآورده شده بود.
(1) بیان: (پس از تفسیر لفظ تنافس از قول نهایه گوید:) معروف نام جامعی است برای هر چه طاعت خدای تعالی باشد سبب باو آورد، و هم باحسان بمردم و خوشرفتاری با خاندان و دیگر مردم ...
(2) 100- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: بخدا که اگر یک بار حج کنم دوستتر دارم از اینکه آزاد کنم بنده‌ای و بنده‌ای و مانند آن تا بده شماره رسید و باز مانند آن و مانند آن تا بهفتاد رسید، و اگر سرپرستی و کفالت کنم یک خانواده مسلمانی را و در خوراک و پوشاک و آبرو که دست پیش مردم دراز نکنند دوستتر است نزد من از اینکه بجا آورم حجی و حجی و حجی و مانند آن تا بده شماره رسید، و مانند آن و مانند آن تا بهفتاد رسید.
(در دنبال آن شرحی آورده که ترجمه آن برای عموم سودی ندارد).
(3) 101- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) که: خدا عز و جل بموسی (ع) وحی کرد که یک بنده من با حسنه‌ای بمن تقرب جوید و او را در بهشت حاکم گردانم، موسی گفت: پروردگارا آن حسنه چه باشد؟ فرمود: با برادر مؤمنش روانه شود در برآوردن حاجت او برآورده شود یا نه؟
بیان: برآورده شود یا نه" در آنجا است که از کوشش کوتاه نیامده با اینکه شرکت در حاکمیت در بهشت منافات ندارد با اختلاف بحسب درجات.
(4) 102- کافی: بسندش تا امام کاظم (ع) که میفرمود: هر که بیاید برادر مؤمنش نزد او برای حاجتی همانا که آن رحمتی است از خدای تبارک و تعالی که بسوی او کشانده اگر آن را بپذیرد پیوسته‌اش بولایت ما که پیوسته است بولایت خدا و اگر رد کند حاجت او را با قدرت بر انجامش خدا بر او بگمارد ماری آتشین که او را در گورش بگزد تا روز قیامت آمرزیده باشد یا در عذاب افتد و اگر حاجتخواه او را معذور شمرد وضعش بدتر باشد، یا اینکه وضع حاجتخواه بدتر باشد (بتفسیر محدث استرآبادی).
روشنگری: پیوسته‌اش بولایت ما" یعنی قبول و بسته شود بدوستی او با ما یا اینکه سبب قبول دوستی او با ما است.
" و اگر حاجتخواه او را معذور شمرد" یعنی ملامتش نکند، وضعش بدتر باشد یعنی چون حاجتخواه عذرپذیر از مؤمنین کامل است وضع ردکننده حاجتش زشت‌تر و سخت‌تر است چون که عذرپذیر بخوش‌خلقی و کرم سزاوارتر است بانجام حاجتش از عذرنپذیر پس رد حاجت او رسواتر و پشیمانی از آن پایدارتر و افسوس بر آن بزرگتر است، یا اینکه عذرپذیر از
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 214
(1) او شکایت نکند و بد او نگوید و حق او برای حساب قیامت دست نخورده بماند.
بتفسیر یکی از فضلاء نزدیک بزمان ما که از او روایت است: مقصود از عذرپذیری اسقاط حق مؤاخذه در آخرتست و اینکه ردکننده حاجت وضعش بدتر است برای اینست که منتی بر او افزون شده و از آن سودی نبرده است و یکی از شاگردان فاضلش کلامش را چنین توجیه کرده که این کلام بر این اساس است که عذاب قبر (گزیدن مار آتشین) باسقاط حاجتخواه ساقط نشود زیرا حق الله است چنانچه شیخ قده در اقتصار بدان تصریح کرده آنجا که گوید: هر حقی که ذی حق نتواند دریافتش کند او را نرسد که اسقاطش کند چون حق سرپرستی کودک و دیوانه که نتوانند آن را استیفاء کنند نرسد آنها را که اسقاطش کنند، و چون هر کدام ما نتوانیم ثواب و اجر آخرت را استیفاء کنیم در دنیا باسقاط آن هم ساقط نشود، و دانسته شد که اسقاط پیرو استیفاء است هر که یکی را ندارد دیگری را هم ندارد پایان.
و اگر مقصود این باشد که حاجتخواه وضع بدتری دارد چنانچه محدث استرآبادی فهمیده سببش اینست عذر دروغ را پذیرفته و نهی از منکر نکرده ولی معنی یکم روشنتر است.
(2) 103- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: راستی که به مؤمنی حاجت برادرش پیشنهاد شود و آن را ندارد و در دل همت بر آن گمارد و خدا تبارک و تعالی بهمان او را ببهشت در آرد.
(3) 104- کافی: بسندش از محمد بن مروان که امام صادق (ع) فرمود: روانه شدن کسی در انجام حاجت برادر مؤمنش بدان نوشته شود برایش ده حسنه، و محو شود از او ده سیئه، و بلند شود از او ده درجه راوی گوید: بنظرم که فرمود: و برابر آزاد کردن ده بنده است و برتر از اعتکاف یک ماه در مسجد الحرام.
بیان: می‌شود آن را دلیل آورد بر اینکه بسا مستحب برتر از واجب باشد زیرا کوشش در انجام حاجت غالبا مستحب است و اعتکاف واجب آن را هم فرا گیرد، با اینکه اعتکاف مستحب هم در روز سومش واجب می‌شود بقول مشهور چنانچه خواهد آمد ان شاء الله و نظائر آن بسیار است.
(4) 105- کافی: بسندش تا معمر بن خلاد که امام هفتم میفرمود: راستی خدا را بنده‌ها است در روی زمین که میکوشند در انجام حوائج مردم آنانند که روز قیامت در امانند، و هر که مؤمنی را شاد کند خدا دلش را روز قیامت شاد کند.
بیان: ظاهر اینست که ثواب اثر کوشیدنست بتنهائی و بسا که برای کوشیدن و برآورده شدن هر دو باشد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 215
(1) 106- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) که فرمود: هر که روانه شود در باره حاجت برادر مسلمانش خدا او را در سایه هفتاد و پنج هزار فرشته نهد، و گامی برندارد خیر که خدا برایش حسنه‌ای نویسد، و سیئه فرود کند، و درجه‌ای برایش بدارد و چون از برآوردن حاجت برادرش فارغ شود خدا عز و جل بپاداش آن ثواب حج‌گزار و عمره‌پرداز نویسد.
... بقولی ظاهرش اینست که ثواب نامبرده برای تنها روانه شدن برای انجام حاجتست و ثواب حج و عمره برای برآوردن آنست.
(2) 107- کافی: تا امام ششم (ع) فرمود: اگر من روانه شوم برای انجام حاجت برادر مسلمانم دوستتر دارم از اینکه هزار بنده آزاد کنم و هزار اسب را با زین و لگام بدهم تا در راه خدا سوار شوند.
بیان: و هزار اسب را بدهم" یعنی هزار کس را سوار کنم بر هزار اسب که هر کدام زین و لگام دارند و آنها را بجهاد فرستم.
(3) 108- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: مؤمنی نباشد که برای انجام حاجت برادر مسلمانش روانه شود جز که خدا عز و جل بنویسد برایش بهر گامی حسنه‌ای و بردارد از او گناهی، و برآرد برایش درجه‌ای، و از آن پس افزوده شود ده حسنه و شفاعت‌پذیر باشد در ده حاجت.
بیان: افزوده شود" یعنی برای هر گامی، و بقولی برای همه گامها با هم، و شفاعت‌پذیر باشد" یعنی دعای او در ده حاجت دنیا و آخرت پذیرفته شود.
(4) 109- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: هر که بکوشد در باره حاجت برادر مسلمانش برای رضای خدا بنویسد خدا عز و جل برایش هزار هزار حسنه که شامل آمرزش خویشان و همسایگان و برادران و آشنایان او باشد و هر کسی هم که در دنیا باو احسانی کرده، و چون روز قیامت شود باو گفته شود برو در دوزخ و هر که در دنیا بتو خوبی کرده او را بفرمان خدا عز و جل بدر آور جز اینکه ناصبی باشد.
بیان: یعنی حسنات او گناه دیگران را هم بزداید، و در برخی اخبار است که اگر آن حسنات بیش از گناهان خود او باشد گناهان خویشان و آشنایان او را بزداید، یا مقصود اینست که بعلاوه از این حسنات خود برای این اشخاص هم آمرزش باشد و اخباری هم مؤید آن باشد و گویا اختلاف روایات در ثواب برآوردن حاجت مؤمن بحسب اختلاف قصد و اخلاص در آن است و تفاوت حاجتها در دشواری و آسانی و اختلاف وضع حاجتمندان در حاجت و ایمان و صلاح آنان، و اختلاف در کوشش و اهتمام حاجت برآوران و مانند آن، و زیان ندیدن مؤمن
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 216
از ورود بدوزخ برای فرمان خداست بدان که سرد و سلامت باش.
(1) 110- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که هر که بکوشد در انجام حاجت برادر مسلمانش و تلاش کند در آن و خدا بدست آن حاجت را برآورده کند خدا بنویسد برایش حج و عمره و اعتکاف دو ماه در مسجد الحرام با روزه دو ماهه، و اگر تلاش کند و خدا حاجت را بدست او برآورده نسازد بنویسد خدا برایش حج و عمره.
روشنگری: دلالت دارد که با برآوردن حاجت ثواب کوشنده بیشتر است از آنکه برنیاید و اگر در کوشش تفاوتی نباشد و از اهتمام کوتاه نیاید، استبعاد ندارد و مانندش هم در حدیث ابراهیم خارقی گذشت ولی در آن عمره ذکر نشده، و بسا مقصود از حجه در آن حجی باشد که عمره دارد یعنی حج تمتع، یا حج کامل که چون قید مبروره دارد، یا بنا بر اختلاف عمل تفاوت میکند چنان نوشت.
(2) 111- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: آدمی را بس است در اظهار اعتماد به برادرش همین که عرض حاجت باو کند.
روشنگری: ... در این حدیث تشویق کلانیست به برآوردن حاجت مؤمن چون آن را بخواهد زیرا عرض حاجت بدو دلیل است بر اعتماد کلی بایمان او و وثوق بدوستی او، و بر داشت از آن اینست که باو بدگمان نباشد و امید او را با رد حاجتش نومید نسازد و در انجام آن کوتاه نیاید.
(3) 112- کافی: بسندش از صفوان جمال که من با امام ششم (ع) نشسته بودم و ناگاه مردی از اهل مکه بنام میمون بر آن حضرت وارد شد و شکایت کرد از اینکه نمیتواند کرایه را بپردازد و بمن فرمود: برخیز و به برادرت یاری کن و من با او برخاستم و خدا کرایه را فراهم کرد و برگشتم به مجلس خود آن حضرت فرمود: با حاجت برادرت چه کردی؟ گفتم: پدر و مادرم قربانت خدا آن را برآورده کرد، فرمود: آگاه باش که یاری تو به برادر مسلمانت نزد من روشنتر است از هفت طواف مستحبی، سپس فرمود: مردی نزد حسن بن علی (ع) آمد و گفت: پدر و مادرم بقربانت مرا در برآوردن حاجتی یاری کن و آن حضرت از جا بلند شد و همراه او شد و بر حسین (ع) گذشت که در نماز ایستاده بود و آن حضرت بآن مرد گفت: در کجا بودی که از ابی عبد الله برای حاجت خود یاری خواهی؟ گفت: پدر و مادرم بقربانت من این کار کردم و او یادآور شد من در اعتکافم، آن حضرت فرمود: آگاه باش اگر تو را یاری کرده بود بهتر بود برایش از اعتکاف یک ماه.
روشنگری: نمیتواند کرایه را" یا باین معنی که نمیتواند بارکشی کرایه کند، یا شترانش
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 217
را بکرایه بدهد بنا بر اینکه مکاری بوده یا اینکه اجرت کرایه نداشته، و همه اینها با حال صفوان راوی حدیث مناسبت دارند ...
(1) اگر گفته شود چرا امام حسین (ع) او را یاری نکرده با اینکه برتر بوده گویم: می‌شود از چند راه جواب گفت.
1- می‌شود که برای آن حضرت عذر دیگری بوده که به حاجتخواه اظهار نکرده و بدان عذر با او نرفته و امام حسن (ع) آن را فرمود: تا او قبول نکند که خود اعتکاف عذر است در ترک یاری و معنایش اینست که اگر یاری میکرد تو را بی‌عذر دیگری بهتر بود.
2- بعید نیست که علم امامی کمتر از امام دیگر باشد که اکنون امام است یا امام اختیار کند عملی را که کمتر ثواب دارد بویژه پیش از امامتش.
3- امام حسین (ع) خواست برادرش را در درک این فضیلت بر خود مقدم دارد، این هم قولی است.
4- اینکه مقصود از" من این کار کردم" اینست که می‌خواستم بکنم و بمن گفته شد بوسیله خدمتکاری یا یکی از اصحاب که آن حضرت در حال اعتکاف است و از این رو باو نگفتم.
سپس بدان که قضاء حاجت مؤمن از مواردیست که فقهاء جایز دانند معتکف برای آن از محل اعتکاف خود بیرون رود و برگردد بحال اعتکاف جز اینکه پس از بیرون شدن در جایی ننشیند و با اختیار زیر سایه راه نرود بنا بر مشهور وزیر آن ننشیند بنا بقولی.
(2) 113- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: خدا عز و جل فرموده: خلق عیال منند و محبوبترشان نزد من آنکه بآنان مهربانتر باشد و در انجام حوائجشان کوشاتر باشد.
بیان: عیال خدایند" چون ضامن روزی آنهاست.
(3) 114- کافی: بسندش از ابی عماره که حماد بن ابی حنیفه هر بار که مرا دیدار میکرد گفتی که حدیثت را برایم دوباره بگو، و من باو باز گفتم، گفتم: برای ما روایت شده که یک عابد در بنی اسرائیل چون به نهایت و پایان عبادت میرسید برای انجام حوائج مردم دوندگی میکرد و باصلاح حال آنها اندر کار میشد و رنج میکشید.
(پس از تفسیر الفاظ حدیث از قول المغرب و مصباح گوید): اشتغال عابدان بنی اسرائیل پس از رسیدن به پایان یا برای اینست که آن ارفع و اشرف عبادت آدمی است که چون در راه عبادت بالا رود میرسد به بالاترین درجه آن که این عمل است، یا برای اینست نفس آدمی تن باین عبادت رنج‌آور ندهد جز بعد از اینکه پیراسته و باصفا شود بعبادات و ریاضات دیگر یا برای اینکه اصلاح خود مقدم است بر اصلاح دیگران و کمک بدانها.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 218
(1) 115- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: هر که صبح کند و توجه بامور مسلمانان ندارد مسلمان نباشد.
بیان: توجه ندارد" باینکه برخیزد برای آن امور، و انجام دهد آنها را با توانائی، مسلمان نباشد یعنی اسلام کامل ندارد و شایسته این نام نباشد و اگر بهیچ کار مسلمین توجه ندارد بعید نیست که حقا مسلمان نباشد زیرا از جمله کارها یاری امام و پیروی او است، و اعلان دین و یاری ندادن کفار است بر ضرر مسلمین، و بهر تقدیر مقصود از امور اعم از امور دنیوی و دینی است، و اگر برخی را هم نتواند عزم بر آن با حصول توان حسنه باشد و ثواب دارد چنانچه گذشت.
(2) 116- کافی: بسند پیشین تا رسول خدا (ص) که فرمود ناسک‌تر و عابدتر مردمان از نظر عبادت آنکه خیرخواه‌تر است از دل پاکش پاکتر است و درست‌تر است با همه مسلمانان.
روشنگری: ... از ثعلب معنی ناسک را پرسیدند؟ گفت از لفظ نسیکه باز گرفته شده که بمعنی شمش نقره نابست و گویا ناسک خود را برای خدای تعالی ناب کرده، و نصیحت بمعنی خواستن خیر است برای طرف آن و تعبیر از این معنا بیک کلمه منحصر بآنست و نصح در لغت بمعنی خلوص است.
و معنی نصیحت برای خدا اعتقاد درست به یگانگی او و اخلاص نیت در عبادت او است، و نصیحت قرآن باور داشتن آنست و بکار بستن آن، و نصیحت رسول خدا (ص) باور داشتن پیغمبری او و رسالت او است و اطاعت امر و نهی حضرت او و نصیحت ائمه (ع) اطاعت از آنها است براستی و درستی، و نصیحت همه مسلمانان رهنمائی آنها است به مصالحشان، و بقول صحاح مرد ناصح الجیب یعنی پاکدل، و پاکدل‌تر یعنی از کینه و حسد و دشمنی.
(3) 117- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که می‌فرمود: بر تو باد به نصح خدا در باره خلقش که او را ملاقات نکنی به کرداری بهتر از آن.
توضیح: نصح خدا در باره خلقش اخلاص در طاعت خداست در آنچه راجع به خلقش فرموده از هدایت و یاری آنها و خودداری از آزار آنها و دغلی نکردن با آنها یا مقصود نصیحت کردن خلق است به پاکی برای خدا، و ملاقات هنگام مرگ است یا در روز قیامت.
(4) 118- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که توجه بامور مسلمانان ندارد مسلمان نباشد.
(5) 119- کافی: بسندش تا پیغمبر (ص) که هر کس صبح کند و توجه بامور مسلمانان ندارد مسلمان نباشد، و هر که بشنود مردی فریاد میزند، ای مسلمانان بدادم برسید و باو پاسخ ندهد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 219
مسلمان نباشد.
(1) 120- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که خلق عیال خدایند و دوستتر خلق به درگاه خدا کسی است که سود رساند بعیال خدا و خاندانی را شاد کند.
بیان: عیال کسانی که آدم خرج آنها را میدهد و کارهاشان را سرپرستی میکند، و مردم باین نظر عیال خدایند که آنها را آفریده و کارهاشان را اداره میکند و احوالشان را مقدر میسازد و ضامن روزی آنهاست دوستتر نزد خدا یعنی مقامش نزد او بالاتر است و ثواب بیشتری دارد، سود رساندن بعیال خدا بدادن نعمت است یا دفع زیان و خسارت یا ارشاد و هدایت یا آموزش یا برآوردن حاجت و جز آن از منافع دین و دنیا، و اشاره دارد بخوبی این کار که کفالت کاریست که خدا ضمانت کرده، و شاد کردن خاندانی یا باینست که سودی بمردی و خاندان او و عشیره او برساند یا آگاهی با یاری بیکی از مؤمنان رسانی سبب شادی جمعی از خاندان او شود.
(2) 121- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: از رسول خدا پرسش شد که محبوبتر مردم بدرگاه خدا کیست؟ فرمود: سودمندتر مردم برای مردم.
(3) 122- کافی: بسندی تا رسول خدا (ص) که فرمود: هر کس هجوم آب یا آتش را از مسلمانان بگرداند بهشت باو واجب شود (شرحی در تفسیر لغت و اعراب حدیث دارد که ترجمه آن سود عمومی ندارد مترجم).
(4) 123- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: در تفسیر قول خدا عز و جل" و بگوئید به مردم خوبی (آیه 83 سوره البقره) یعنی بگوئید در باره مردم خوبی و نگوئید جز خیر تا بدانید که چیست آن.
بیان:" قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً" طبرسی ره گفته در تفسیر آن اختلاف شده: بقولی مقصود گفتار خوش و زیبا است و خلق کریم که خدا آن را پسندد و دوست دارد، از ابن عباس است، و بقول سفیان امر بمعروف و نهی از منکر است و بقول ربیع بن انس مقصود معروف است، (5) و به روایت جابر از امام پنجم در تفسیر آیه یعنی بگوئید بمردم خوبتر چیزی که دوست دارید بشما گفته شود زیرا که خدا دشمن دارد پرلعنت پرلعنت‌کننده و دشنام دهنده و طعنه‌زن بر مؤمنان را آنکه هرزه‌داری و یاوه‌گو است، آنکه گدای بی‌آبرو است باصرار خود، و دوست دارد بردبار پارسای خوددار آبرومند را.
و اختلاف دیگر در اینست که شامل مؤمن و کافر هر دو می‌شود چنانچه از امام باقر (ع) روایت است، و بقولی مخصوص بمؤمن است و بنا بر قول بعموم، ابن عباس و قتاده گفتند
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 220
آیه جهاد و شمشیر نسخ شده (1) و بیشتر مفسران گویند نسخ نشده زیرا می‌شود با آنان جنگید و گفته خوب هم با آنها داشت باینکه آنها را دعوت بایمان کرد پایان کلام طبرسی، و در تفسیر عسکری است از امام صادق (ع) در" قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً" که برای همه مردم است چه مؤمن و چه مخالف، اما با مؤمنان خوشروئی کند و با مخالفان مدارا کند برای جلب آنها بایمان که با کمتر آن میتوان زیان آنها را از خود و برادران مؤمن دفع کرد.
" و مگوئید جز خیر الخ" بقولی یعنی تا خبر از حال آنها ندارید جز خوبی آنها نگوئید و اگر بدنهادی آنها را میدانید باکی ندارد که خوبی آنها را نگوئید، و بقولی یعنی هر کس بگفتن خوبی و ترک زشتی عادت کرده فوائد آن را خواهد دید.
من گویم: بسا مقصود اینست که تا خوبی سخنی را ندانید آن را بمجرد توهم خوبی به بزبان نیاورید چه بسیار می‌شود که کسی پندارد شمه‌ای خوبست و چنان نیست.
(2) 124- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) در تفسیر قول خدا" وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً" که برای مردم بگوئید بهترین آنچه دوست دارید در باره شما بگویند.
بیان: اشاره دارد باینکه بگوئید برای مردم اینست که در باره آنها خوب بگوئید نه اینکه با آنها بخوبی گفتگو کنید و حدیث پیش هم ممکن است بهر دو وجه تفسیر شود.
(3) 125- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) در تفسیر قول خدا عز و جل (31 سوره مریم) و گردانیده مرا مبارک هر جا باشم" فرمود: یعنی بسیار سودبخش.
بیان: بیضاوی در تفسیر مبارک گفته یعنی بسیار سودبخش و آموزنده خوبی، طبرسی ره از قول مجاهد گفته: یعنی مرا آموزنده خیر گردانیده، و بقولی یعنی پرسودبخش هر جا رو کنم، برکت افزایش خوبی است، و مبارک آنکه بدو خیر فزاید، و بقولی بنقل از جبائی یعنی پایدار دائمی در ایمان و طاعت و برکت در اصل بمعنی ثبوت است.
(4)

باب بیست و یکم: دید و بازدید برادران، برخوردشان با هم، و همنشینی آنها در زنده کردن امر امامانشان علیهم السلام‌

: (5) 1- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که دیدن کند از برادرش برای خدا نه جز او بدرخواست وعده خدا و انجام آنچه نزد خداست خدا هفتاد هزار فرشته بر او گمارد که فریادش دهند آگاه باش که پاک شدی و بهشت برایت رواست.
بیان: نه جز او" چون زیبائی یا خوشخوانی یا مال و جاه و جز آنها از مقاصد دنیوی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 221
(1) ولی اگر برای غرض دینی باشد چون آموزش یا رهنمائی یا دانش‌آموزی یا صلاح و زهد و عبادت با آن مخالفت ندارد، و دلالت دارد بر اینکه طلب ثواب اخروی با اخلاص مخالفت ندارد چنانچه در جای خود گذشت زیرا آن هم بامر خدا و تنها از خداست نه دیگری و قصد قربت علت غائی مقدم بر عمل است و درخواست وعده و ثواب علت غائی و وجودش بعد از عمل است و میان آنها منافاتی نیست.
پاک شدی" یعنی از گناهان و چرکهای روحی و بهشت و نعمتش بر تو روا گردیده، یا مقصود دعای برای این دو تا است و بقول نهایه طیب بمعنی طاهر است و باین معنی در حدیث علی (ع) آمده که چون پیغمبر (ص) درگذشت، گفت پدر و مادرم قربانت پاکیزه بودی در زندگی و در مرگ، و طیبی در شرح قول آن حضرت گفته (ص) طبت و طاب ممشاک" گفته طیب در اصل در اصل یعنی لذتبخش تن و جان و آدم طیب کسی است که از نادانی و نابکاری پیراسته و بدانش و نیکوکاری آراسته است، و این تعبیر یا دعا است برای خوش بودن زندگی او در دنیا، و طاب ممشاک کنایه است از سلوک راه آخرت بدور بودن از بدمنشیها یا اینکه حکایت از آنست و چنین بوده است.
(2) 2- کافی: بسندش تا خیثمه که رفتم حضور امام پنجم برای بدرود فرمود: ای خیثمه بهر کدام دوستان ما که دیدی سلام مرا برسان و آنها را بتقوی خدای بزرگ سفارش کن، و با اینکه توجه کند توانگرشان به فقیرشان، و تواناشان به ناتوانشان، و باینکه زنده‌شان بر جنازه مرده‌شان حضور یابد، و در خانه‌هاشان همدیگر را دیدار کنند که آن مایه رواج کار ما است، خدا رحمت کند بنده‌ای را که کار ما را زنده دارد، ای خیثمه برسان بدوستان ما که به درگاه خدا هیچ سودی نبرند جز به کردار، و هرگز بولایت دست نیابند جز بورع و پارسائی، و افسوس‌خورتر مردم روز قیامت کسی باشد که عدالتی را شرح دهد با آن براه خلاف رود.
روشنگری: ... کار ما را زنده دارد" یعنی دین و دانش و روایات و عقیده به امامت ما را زنده کند.
هیچ سودی ندارد" یعنی عذاب خدا را دفع نکند، بیضاوی در شرح قول خدا (آیه 10 سوره آل عمران) هیچ سودی ندارد براشان اموال و اولادشان بدرگاه خدا" گفته: یعنی از رحمت و طاعت خدا یا از عذاب خدا" و در تفسیر قول خدا عز و جل (آیه 10 سوره الجاثیه) و هیچ سودی نداردشان آنچه کسب کردند" گفته: یعنی مال و فرزندشان به هیچ وجه عذاب خدا را از آنها نگرداند، و در تفسیر قول خدا سبحانه (آیه 67 سوره یوسف) و من سودی ندارم برای شما هیچ" گفته: یعنی از آنچه خدا براتان مقدر کرده، و در تفسیر قول خدای تعالی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 222
(1) (21: ابراهیم) فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا" گفته: یعنی آیا دفع کنید از ما چیزی از عذاب خدا را" (و بعد از شرح و تفسیر لفظ عنا از قول مغرب و صحاح گوید:) و اینکه فرمود کسی که عدالتی را شرح دهد الخ یعنی مذهب حقی را اظهار کند و آنچه را بایدش بکار بندد چنانچه موالات ائمه (ع) را اظهار دارد و از آنها پیروی نکند یا کار خوبی را برای مردم وصف کند و خود بدان عمل نکند.
(2) 3- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که جبرئیل بمن باز گفت: خدا عز و جل فرشته‌ای بزمین فرستاد و آن فرشته روانه شد تا بدر خانه‌ای کشانده شد که بر آن مردی از صاحب خانه اذن ورود میخواست، فرشته باو گفت چه حاجتی با صاحب این خانه داری؟ پاسخش داد که برادر مسلمان من است و برای رضای خدا تبارک و تعالی بدیدن او آمدم، فرشته گفت: برای همین آمدی؟ گفت جز برای آن نیامدم، فرشته گفت: بدان که من فرستاده خدا هستم بسوی تو و خدا سلامت میرساند و میفرماید: بهشت بر تو واجب است، و افزود که خدا عز و جل میفرماید هر مسلمانی دیدن کند از مسلمانی، او را دیدن نکرده بلکه مرا دیدن کرده و پاداشش بر من بهشت است.
بیان: (پس از تفسیر الفاظ گوید): دلالت دارد که جز پیغمبر و وصی هم میتواند فرشته را ببیند و بسا مخالف ظاهر اخبار گذشته باشد در باره فرق میان نبی و محدث، و جواب اینکه بسا آن مرد دیدار کن هم نبی، یا محدث بوده که نزد گفتگو و اظهار فرشته بودن از نظر او غائب بوده و آوازش بگوش او رسیده.
و چون دیدارش محض رضای خدا بوده خدا دیدار او را بخودش وابسته است.
(دیدار فرشته در کالبد بشری که بدان مجسم شود برای کافر هم رواست چنانچه کافران قوم لوط هم فرشته‌ها را دیدند که برای هلاک آنها آمده بودند و اختصاص دیدار آنها به پیمبران نظر بصورت اصلی آنها دارد مترجم).
(3) 4- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که دیدن کند برادرش را در راه رضای خدا، خدای عز و جل فرماید: او را زیارت کردی و ثوابت بر عهده من است، و بثوابی برایت رضا ندهم کمتر از بهشت.
یعنی ثوابهای دنیوی ناپایدار دنیا کافی نیست و بجز بثواب جاویدان دیگر سرا که بهشت است برایت رضا ندهم.
(4) 5- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: هر که دیدن کند از برادرش در یک سوی شهر برای رضای خدا، او دیدارکننده خدا باشد و بر خدا است که گرامی دارد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 223
دیدارکننده خود را.
(1) توضیح: در یک سوی شهر" درون شهر باشد یا برون از آن، و این کنایه است از دوری مسافت ...
(2) 6- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص)، فرمود: هر که دیدن کند برادرش را در خانه او خدا عز و جل فرماید: تو مهمان و دیدار کن من باشی و پذیرائی از تو بر عهده من است و من بهشت را بر تو بایست کردم برای دوست داشتن تو آن صاحب خانه را.
بیان: (شرح لفظ است).
(3) 7- کافی: بسندش تا ابی عزه که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: هر که از برادرش دیدن کند در بیماری او یا تندرستی او و بقصد فریب و عوض خواهی از او نباشد خدا هفتاد هزار فرشته بدو گمارد که از پشت سر او ندا کنند: پاک شدی و بهشت برایت روا شد شما دیدارکننده‌های خدا باشید، شما مهمانان وارد بر خدا باشید تا بخانه خود برگردد، پس یسیر به بآن حضرت گفت: قربانت و گر چه جای دوری باشد؟ فرمود: آری ای یسیر و گر چه یک سال راه باشد زیرا خدا بخشنده است و فرشته‌ها بسیار و او را بدرقه کنند تا بخانه‌اش برگردد.
روشنگری: بقصد فریب" که او را دوست ندارد و خواهد فریبش دهد" و عوض خواهی" یعنی پاداش دنیوی و گر چه با زاید باشد یا چیز دیگر، یا مقصود اینست که در دل نداشته بجای او دوست دیگری گیرد، و این معنی بخاطر من رسید و گر چه بیشتر همان اولی را گفتند (یا اینکه استبذال باشد بذال نقطه‌دار یعنی بطلب بخشش و جائزه نباشد، این بخاطر من رسید، از پاورقی ص 346) ...
و اینکه از پشت سرش، اشاره دارد باینکه او را بزرگ شمارند و بر او پیش نگیرند و همدوش نشوند، وفد بقول نهایه کسانی را گویند که در خانه امراء روند برای دیدن یا مهمانی و یا ماوی گرفتن و جز آن.
و اگر چه جای دوری باشد" گویا پرسنده دور شمرده که از جای دور او را بدرقه کنند و ندا دهند و حضرت جواب او را داده چه نظر به بدرقه و یا نداء) و یسیر که این پرسش را کرده گویا همان دهان باشد که گاهی از او به بشر تعبیر شود.
(4) 8- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که دیدن کند از برادر دینی خود برای خدا روز قیامت بیاید خرامان در میان جامه‌های قبطی‌گون از نور و نگذرد به چیزی جز که بر آن پرتو افکند تا بایستد برابر خدا عز و جل و خدا عز و جل باو میفرماید: مرحبا (خوشامدی) و چون خدا باو مرحبا گوید عطای فراوان باو دهد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 224
(1) بیان: (پس از تفسیر الفاظ و احتمالات که ترجمه آن سود عمومی ندارد گوید) قبطی جامه کتانی نازکی است که در مصر بدست قبط ساکنان اصلی آن ساخته میشده و گویا مقصود اینست که میخرامد شاد و فرخنده در درون نوری سفید که بسیار سفید است بمانند جامه‌های قبطی یا اینکه جامه‌های سفید از نور پوشیده بمانند جامه قبطی و از این رو هر چیزی بدان درخشان شود و بقولی مقصود پرده نازکی است که فرشته‌ها در گرد او گیرند تا کسی با بی‌ادبی باو نزدیک نشود ...
(2) 9- کافی: بسندش تا امام پنجم (ع) که بنده مسلمان خدا چون از خانه‌اش برای دیدن برادر دینی خود نه بقصد دیگر بیرون آمد برای رضای خدا و روی آوردن بدان چه نزد او است خدا عز و جل هفتاد هزار فرشته باو گمارد که در برگشت بخانه‌اش از پشت سرش باو ندا کنند، آگاه باش که پاک شدی و بهشت برای تو پاک و رواست.
بیان: در اعراب الفاظ است و ترجمه‌اش سودی ندارد).
(3) 10- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: دیدن نکند مسلمانی برادر مسلمانش را در راه خدا و برای خدا جز که خدا عز و جل باو نداء کند ای دیدارکننده پاکی و پاک است بهشت برای تو.
(4) 11- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: خدا عز و جل را بهشتی است که در آن در نیاید جز سه تا: مردیکه در باره خودش بحق قضاوت کند، و مردیکه برای خدا برادر مؤمنش را دیدار کند، و مردیکه در حوائج برادر مؤمنش را بر خود مقدم دارد.
(5) 12- کافی: بسندش تا امام پنجم (ع) فرمود: مؤمن بیرون شود بسوی برادرش تا او را دیدن کند و خدا عز و جل فرشته‌ای باو گمارد که یک بال خود را روی زمین نهد و بال دیگر را بر آسمان گیرد تا باو سایه افکند، و چون بمنزل آن برادر دینی در آید خدا جبار تبارک و تعالی ندا در دهد ایا بنده حق‌شناس من پیرو آثار پیغمبر من بر من بایست است بزرگ داشت تو از من بخواه تا بتو بدهم، مرا بخوان تا پاسخت دهم، خاموش باش تا خودم بخشش و عطا را آغاز کنم، و چون برگردد بسوی خانه خودش باز هم خدای تبارک و تعالی باو ندا کند: ای بنده حقشناس من بر من باید که تو را گرامی دارم، من بهشتم را برای تو واجب کردم و تو را میان بندگانم شفیع ساختم و شفاعت تو را پذیرایم.
بیان: یک بال بر زمین تا بر آن گام نهد و یک بال بهوا تا او را فرا گیرد و حفظ کند، و بقولی کنایه از تعظیم و تواضع برای او است.
(6) 13- کافی: بسندش تا امام ششم (ع)، فرمود: دیدار مؤمن برای خدا بهتر است از
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 225
آزاد کردن ده بنده مؤمن، و هر که یک بنده مؤمن آزاد کند خدا بهر عضو آن بنده عضوی از او را از آتش حفظ کند تا آنجا که فرج حافظ فرج باشد.
(1) بیان: (در باره اختلاف لفظ حدیث که در ترجمه سودی ندارد).
(2) 14- کافی: بسندی تا امام ششم (ع) که فرمود: هر آن سه مؤمنی که گرد آیند نزد برادر خود که آسوده باشند از شر او و نترسند از نیرنگ او، و امیدوار باشند بدان چه دارد اگر به درگاه خدا دعا کنند از آنها اجابت کند، و اگر خواهش کنند بآنها عطا کند، و اگر بیشتر خواهند بآنها بیفزاید، و اگر خاموش مانند بدانها آغاز بخشش کند.
بیان: و امیدوار باشند بدان چه دارد" یعنی از فوائد دینی چون روایت حدیث و علوم دینی و بسا که فراگیر منافع دنیوی حلال هم باشد.
(3) 15- کافی: بسندش تا عبد صالح (امام کاظم ع) می‌فرمود: هر که دیدار کند برادر مؤمنش را برای خدا نه جز او، و بخواهد بدان پاداش خدا را و انجام شدن آنچه خدا عز و جل وعده داده خدا عز و جل از وقتی از منزلش بدر آید تا بدان برگردد هفتاد هزار فرشته باو گمارد که آوازش دهند، آگاه باش پاکی و رواست برایت بهشت، در یک منزل بهشتی جای گیری.
بیان: (شرحی دارد در تشخیص عبد صالح که امام کاظم بوده یا امام صادق باعتبار تردید در حال راوی که ابو حمزه ثمالی است) ..
(4) 16- کافی: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) که فرمود: برخورد با برادران غنیمت بزرگی است و گر چه شمار کمی باشند.
توضیح: غنیمت بمعنی سود است، و گر چه کم باشند، یعنی برادران شایسته برادری کم هستند و یا اینکه برخورد کم باشد و معنی یکم روشنتر است.
(5) 17- قرب الاسناد: بسندش تا امام ششم (ع) میفرمود: دیدن نکند مسلمانی از برادر مسلمانش در راه خدا و برای خدا جز که خدا تبارک و تعالی باو ندا کند: ایا دیدار کن پاک شدی و بهشت برایت روا شد.
ثواب الاعمال: بسندی مانندش را آورده.
(6) 18- همان: بسندی از امام ششم (ع) که به فضیل فرمود، با هم مجلس میکنید و حدیث میگوئید؟ گفت: آری قربانت شوم فرمود: من این مجالس را دوست دارم، ای فضیل امر ما را زنده دارید، خدا رحمت کند هر که امر ما را زنده دارد، ای فضیل هر که ما را بزبان آورد، یا ما نزد او نامبرده شویم و از چشمش باندازه بال مگسی اشک آید خدا گناهانش را می‌بخشد اگر چه بیش از کف دریا باشد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 226
(1) ثواب الاعمال: بسندی مانندش را آورده.
(2) 19- امالی صدوق: بسندش از امام باقر (ع) که یک فرشته بمردی گذر کرد که به در خانه‌ای ایستاده بود، باو گفت: ای بنده خدا چه تو را بر در این خانه واداشته؟ فرمود: در پاسخ گفت: برادری در آن دارم و میخواهم باو سلامی بدهم، فرشته گفت میان شما پیوند خویشاوندیست، یا نیازی تو را باینجا کشانده؟ گفت: نه خویشاوندی دارم با او نه برای حاجتی آمدم جز برای همان برادری در اسلام و احترام بآن، و من از او احوالپرسی کنم و به او سلام دهم در راه خدا پروردگار جهانیان، فرشته گفت: راستش من فرستاده خدایم بسوی تو که او بتو سلام میرساند و میفرماید: جز این نیست که مرا خواستی و از من وارسی کردی، و من بهشت را بر تو واجب کردم، و از خشمم تو را معاف کردم، و از دوزخت در پناه گرفتم.
اختصاص: بسندی مانندش را آورده.
(3) امالی طوسی: بسندی با اندک تغییر مانندش آورده، و هر دو را در باب صفات الملائکه آوردم.
(4) 20- همان: بسندش از عقرقوفی که شنیدم امام ششم (ع) با حضور من باصحابش میفرمود: خدا را بپائید، و با هم برادرانی نکوکار بهم باشید، در راه خدا همدگر را دوست دارید، با هم پیوسته و مهربان باشید، دید و بازدید کنید، و بهم برخورید، و با هم گفتگو کنید و امر ما را زنده دارید.
گویم: اخباری در باب حقوق مؤمن گذشت.
(5) 21- خصال: بسندش تا خیثمه که امام باقر (ع) بمن فرمود: در خانه‌هاتان دید و بازدید کنید زیرا در آن زنده شدن امر ما است رحمت کند خدا بنده‌ای را که امر ما را زنده دارد.
(6) 22- همان: بسندش تا اینکه در ضمن سفارش رسول خدا (ص) به علی است که ای علی سه تا مایه شادی مؤمنند برخورد به برادران، و افطار روزه، و نماز در آخر شب.
(7) 23- همان: بسندش تا اینکه امام صادق (ع) می‌فرمود: که مهمانان خدا عز و جل:
مردیکه حج و عمره بجا آورد مهمان خداست تا بخانه‌اش برگردد، و کسی که در نماز است در پناه خداست تا فارغ شود، مردیکه دیدن کند از برادر مؤمنش در راه خدا عز و جل که زائر خدا باشد نظر بثواب او و گنجینه‌های رحمت او.
(8) همان: بسندش تا امام باقر (ع) که خدا عز و جل را بهشتی باشد که در نیاید در آن مگر سه تا، مردیکه در باره خود دیدن کند، و مردیکه دیدن کند از برادر مؤمنش برای خدا، و کسی که برادر مؤمنش را بر خود مقدم دارد برای خدا عز و جل.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 227
(1) همان: بسندش تا امام ششم (ع) که می‌فرمود: زنی از پریان بود بنام عفراء که نزد پیغمبر (ص) رفت و آمد میکرد و سخن آن حضرت را می‌شنید و نزد پریان خوب می‌آمد و بدست او مسلمان میشدند، و پیغمبر او را نایاب دریافت، و از جبرئیل در باره او پرسید و پاسخ داد که او بدیدن خواهری رفته که برای خدا او را دوست دارد، پیغمبر (ص) فرمود: خوشا بحال دوستان یک دیگر در راه خدا چه که خدا تبارک و تعالی در بهشت ستونی آفریده از یاقوت سرخ که هفتاد هزار کاخ دارد، در هر کاخ هفتاد هزار غرفه است که خدا آن را برای دوستداران یک دیگر و دیدارکنندگان از هم مقرر داشته که در راه خدا باشد.
(2) 26- مجالس مفید: بسندش از امام هادی (ع) که فرمود: برخورد برادران نشاط آور است و خردزا گر چه کم کم باشد.
(3) 27- امالی طوسی: بسندش از امام ششم (ع)، فرمود: که از نسیم رحمت خدای تعالی سه تا است، عبادت در شب و افطار روزه‌دار، و برخورد برادران.
(4) 28- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: هفت کس در سایه عرش خدا عز و جل باشند، روزی که جز سایه او سایه‌ای نباشد: امام عادل، و جوانی پرورده در عبادت خدا عز و جل، و مردی با دست راست صدقه دهد و از دست چپش هم آن را نهان دارد، و مردی که در خلوت یاد خدا عز و جل کند و از ترس خدا چشمانش گریان شود، و مردیکه به برادر مؤمنش برخورد و باو گوید: راستش من تو را البته دوست دارم در راه خدا عز و جل، و مردی که از مسجد در آید و در دل دارد که بدان باز گردد و کسی که زنی زیبا او را بخود بخواند و پاسخ دهد که من از خدای پروردگار جهانیان میترسم (و او را اجابت نکند).
(5) گویم: این حدیث بسند دیگری تا ابی هریره گذشت و در آن بود، و دو کس که در طاعت خدا همکارند و در آن گردانید و جدا شوند.
(6) 29- ثواب الاعمال: بسندش تا امام صادق (ع) که فرمود: هر که نتواند صله بما رساند بدوستان خوب ما رساند و هر کس نتواند بدیدار ما آید دوستان خوب ما را دیدن کند که ثواب زیارت ما برایش نوشته شود.
(7) 30- همان: بسندش تا امام باقر (ع) که یکی از فرشته‌ها بدر خانه‌ای گذر کرد که مردی در آن ایستاده بود و باو گفت ای بنده خدا چه تو را بر در این خانه واداشته؟ فرمود: در پاسخ گفت: برادری در آن دارم که میخواهم باو سلام دهم، آن فرشته گفت: خویشاوند نزدیک تو است یا حاجتی باو داری؟ گفت: نه این و نه آن جز برادری در مسلمانی و احترام آن که از او وارسی کنم و بر او سلام دهم در راه خدا پروردگار جهانیان پس فرشته گفت: راستش من
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 228
(1) فرستاده خدایم بسوی تو و او است که بتو سلام میرساند و میفرماید: همانا مرا خواستی و از من وارسیدی و من بهشت را بر تو واجب میدارم و از خشمم ترا معاف کردم و از دوزخ ترا پناه دادم.
(2) 31- بشارة المصطفی: بسندش تا معتب آزاد کرده امام ششم (ع) که شنیدم به داود بن سرحان میفرمود: ای داود بدوستانم سلام مرا برسان و اینکه من میگویم: رحمت کند خدا بنده‌ای را که با دیگری همراه شود، و امر ما را گفتگو کنند که سومی آنان فرشته‌ای است که برای هر دو آمرزشخواهد، و هر جا گرد آئید و بیاد ما مشغول شوید گرد آمدن و گفتگوی شما امر ما را زنده میدارد، و بهتر مردم پس از ما کسی است که مذاکره کند در امر ما و باز گردد به یاد کردن ما.
(3) 32- اختصاص (قریب بمضمون شماره 30 را آورده و در پایانش افزوده) راستی که خدا تبارک و تعالی میفرماید: مسلمانی نباشد که مسلمانی را دیدار کند جز که او را دیدن نکرده بلکه مرا دیدن کرده و ثواب او بهشت است.
(4) 33- همان: از عمر بن یزید که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: هر چه را چیزی باشد که بدو آسایش کند و راستش مؤمن به برادر خود آسایش کند چنانچه پرنده بهمگنان خود، آیا آن را ندیدی.
(5) 34- همان: امیر مؤمنان (ع) فرمود: هر که دیدن کند از برادر مؤمنش برای خدا، خداوندش ندا دهد ایا دیدن‌کننده پاکی تو و بهشت برایت رواست.
(6) 35- عده الداعی: امام صادق (ع) فرمود: هر دو یا سه مؤمن که گرد هم آیند نزد برادری که دارند و از زیان او در امانند و از نیرنگ او ترسی ندارند و امیدوارند بدان چه نزد او است، اگر بدرگاه خدا دعا کنند اجابت کند، و اگر خواهشی کنند بآنها بدهد و اگر بیشتر خواهند براشان بیفزاید و اگر دم بندند خدا بدانها آغاز بخشش و رحمت کند.
(7) و فرمود (ع): هر که دیدن کند از برادرش برای خدا نه چیز دیگر بلکه برای درخواست آنچه خدا وعده کرده و دریافت آنچه نزد او است خدا هفتاد هزار فرشته بدو گمارد که آوازش دهند آگاه باش پاک شدی و بهشت برایت رواست.
(8) 36- کتاب الامامه و التبصره: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: دیدار دوستی‌آور است.
(9) و فرمود (ص): نوبت به نوبت دیدار کن تا دوستی را فزون کنی.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 229
(1)

باب بیست و دوم: در باره تزویج مؤمن یا پرداخت وام او یا بخدمت گرفتن او با خدمت و اندرز باو

: (2) 1- قرب الاسناد: بسندش از حسن بن سالم که امام هفتم (ع) مرا فرستاد نزد عمه‌اش و چیزی را از او خواست که داشت تا کمکی کند بمحمد بن جعفر (گویا برادر آن حضرت بوده و میخواسته زنی بگیرد) در باره مهر او (برای همسر) و چون نامه را خواند خندید (و شاد شد) و گفت بمن: که بآن حضرت بگو پدر و مادرم بقربانت، اختیار با تو است هر چه خواهی در باره آن انجام بده، و من بوی گفتم: قربانت چی برایت نوشته بود؟ گفت یک دیگ سنگی به تو هدیه شود که بتو خبر دهم؟ گفتم: آری و نامه را بمن داد و خواندم و در آن نوشته بود، راستی خدا سایه‌ای دارد در زیر فرمانش روز قیامت که جا نگیرد در آن جز پیغمبر یا وصی پیغمبر یا مؤمنی که بنده مؤمنی آزاد کرده یا مؤمنی که وام مؤمنی را پرداخته یا مؤمنی که بی‌زنی مؤمنی را کفایت کرده (و او را بزنی و همسری رسانده).
(3) 2- خصال صدوق: بسندش از امام هفتم (ع) فرمود: سه کس در سایه عرش خدا باشند روزی که جز سایه او سایه نباشد، کسی که برادر مسلمانش را زن دهد یا خدمتکاری باو رساند یا راز او را بپوشاند.
گویم پاره‌ای اخبار هم در باب قضا و حاجت مؤمن گذشت.
(4) 3- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: هر مسلمانی قومی از مسلمانان را خدمت کند خدا بشمار آنها خدمتکاران بهشتی باو دهد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 230
(1) بیان: (شرحی در اعراب حدیث آورده که ترجمه‌اش سود عمومی ندارد).
(2) 4- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: بر مؤمن واجب است که به مؤمن اندرز دهد و خیر او را بخواهد.
بیان: اندرز و نصیحت کاری یا گفتاریست که مقصود از آن خیر رساندن به نصیحت شده باشد، تا گوید مقصود از اندرز و نصیحت مؤمن بمؤمن رهنمائی او است به مصلحت دنیا و دین او و آموزش او اگر نادان باشد و آگاهی او اگر در غفلت باشد و دفاع از جان و آبروی او چون ناتوان باشد، و احترام او در خردسالی و سالخوردگی او، و حسد نبردن و دغلی نکردن و جلوگیری از زیانش و سود رساندن باو، و اگر نپذیرد با نرمش باو بقبولاند، و اگر در امر دین باشد او را بر وجه امر بمعروف و نهی از منکر کند.
و می‌شود نصیحت پیغمبر و ائمه را هم در این حدیث وارد دانست زیرا آنان بهترین مؤمنانند، و نصیحت آنها اعتراف به نبوت و امامت آنها است و فرمانبری آنها در امر و نهی آنها و در آداب و اعمالشان، و حفظ قوانین آنها و اجراء احکام آنها در میان امت، و در حقیقت نصیحت برادر مؤمن و خیرخواهی او نصیحت آنان هم باشد.
(3) 5- کافی: بسندش تا امام ششم (ع)، فرمود: واجب است برای مؤمن بر مؤمن نصیحت او در حضور و غیاب.
بیان نصیحت در حضور چنانی که شرح آن گذشت و در غیاب به نامه نگاری و آبروداری از او و جلوگیری از غیبت و بدگوئی باو و خلاصه رعایت همه مصالح او و دفع همه مفاسد از او بهر نحو که باشد.
(4) 6- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) که واجب ساتر بر مؤمن برای مؤمن نصیحت او.
بیان: بسا که وجوب در بعضی افراد بمعنی مستحب مؤکد باشد به موافقت آنچه مشهور است میان اصحاب.
(5) 7- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: باید هر کدام شما نصیحت کن و خیرخواه برادرش باشد چون خیرخواهی برای خودش.
بیان: این حدیث جامع همه گونه‌های نصیحت است.
(6) 8- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: بلندپایه‌ترین مردم نزد خدا در روز قیامت دونده‌تر آنها است در زمینش برای نصیحت و خیرخواهی خلقش.
توضیح: دونده‌تر یا باعتبار راه رفتن بیشتر است یا کنایه از توجه و اهتمام بیشتر.
(7) 9- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که می‌فرمود: بشما باد به نصیحت برای خدا در
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 231
(1) خلق او که ملاقات نکنی خدا را بکاری بهتر از آن.
بیان: نسبت نصیحت بخدا اشاره است باینکه نصیحت خلق خدا خیرخواهی برای خدا است زیرا نصیحت برای خدا اطاعت فرمانهای او است و یکی از آنها هم فرمان او به نصیحت برای خلق است، و بسا مقصود اینست که نصیحت بقصد تقرب بخدا باشد و محض او باشد، و بسا مقصود نصیحت برای خداست بمعنی ایمان بخدا و رسولان و حجج او و اطاعت اوامر او و دوری از آنچه نهی کرده ...
نهایه گفته: معنی نصیحت خدا اعتقاد درست بیگانگی او و اخلاص در نیت عبادات او است، و نصیحت کتاب خدا تصدیق است بهر آنچه در او است، و نصیحت رسول خدا (ص) باور داشتن پیغمبری و رسالت او و اطاعت فرمان او است، و نصیحت ائمه اطاعت آنها در فرمان بحق و شورش نکردن بآنها است، و نصیحت عموم مسلمانان رهنمائی آنها است به مصالحشان.
(2)

باب بیست و سوم در خوراک دادن بمؤمن و نوشانیدن او، و پوشاندن او و پرداخت وام او

آیات قرآن مجید

1- آیه 33- سوره الحاقه: راستش اینکه او ایمان نیاورده بخدای بزرگ 34 و وادار نمیکند بخوراک دادن مستمند 35 پس ندارد امروز در اینجا غمخواری 36 و ندارد خوراکی جز از غسلین (چرک و خون دوزخیان).
2- آیه 44 سوره المدثر: نبودیم که خوراک دهیم بمستمند.
3- آیه 8 سوره الدهر: و میخورانند طعام را با اینکه دوستش دارند به مسکین و یتیم و اسیر. 9- همانا بخورانیم شما را برای رضای خدا نمیخواهیم از شما پاداش و نه شکرگزاری.
4- آیه 18- سوره الفجر: واندارند همدگر را بخوراک دادن مستمند.
5- سوره البلد، آیه 14 یا اطعام در روز تنگی 15 به یتیم خویشاوند 16 یا مستمند خاکسار.
6- سوره الماعون: آیه 102 آنست که بسختی میراند یتیم را. 3- و واندارد بخوراک دادن بر مستمند.

اخبار باب

(3) 1- کامل الزیاره: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: چهارند که هر کس یکی از آنها را
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 232
هم آورد به بهشت رود، هر که جاندار تشنه‌ای را سیراب کند، یا شکم گرسنه‌ای را سیر کند، یا تن لختی را بپوشاند، یا بنده در رنجی را آزاد کند.
(1) 2- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که دوستتر اعمال بدرگاه خدا سه باشند: سیر کردن مسلمان گرسنه، و پرداختن وام او و رفع گرفتاری او.
(2) 3- محاسن: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: نجات بخشها خوراک دادن و فاش سلام کردن و نماز خواندن در شب است با اینکه مردم در خوابند.
(3) 4- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که بهتر شما کسی باشد که خوراک دهد و سلام را فاش ادا کند و نماز بخواند با اینکه مردم در خوابند.
(4) 5- همان: بسندش تا امام ششم (ع)، فرمود: رسول خدا همه اولاد عبد المطلب را گرد آورد و فرمود: ای اولاد عبد المطلب سلام را فاش ادا کنید، و صله رحم کنید و شب که مردم خوابند عبادت کنید، و خوراک بدهید، و سخن خوب بگوئید تا سلامت ببهشت بروید.
(5) 6- همان: بسندش تا اینکه علی (ع) میفرمود: ما خاندانی هستیم که ماموریم خوراک بخورانیم، و در پیشامدهای سخت به دادرسی خوانده شویم، و نماز بخوانیم چون مردم به خواب رفتند.
(6) 7- همان: بسندش تا ابی المنکدر که گفت: مردی دهنه پاکش پیغمبر (ص) را گرفت و گفت: یا رسول الله چه عملی بهتر است؟ فرمود: خوراک دادن و خوش گفتن.
(7) 8- همان: تا امام پنجم (ع) که میفرمود: راستی خدا دوست دارد خوراندن را و خون ریختن را (یعنی ذبح برای پخش گوشت).
(8) 9- همان: بسندش تا اینکه امام پنجم (ع) میفرمود: راستی خدا دوست دارد خوراندن را و فاش سلام کردن را.
(9) 10- همان: بسندش تا اینکه امام پنجم که خدا دوست دارد ریختن خون را و خوراندن طعام را.
(10) 11- همان: بسندش تا امام ششم (ع)، فرمود: هر که مسلمانی را خوراک دهد تا سیرش کند کسی از خلق خدا ثواب اخروی او را نداند نه فرشته مقرب و نه پیغمبر مرسل جز خدای پروردگار جهانیان سپس فرمود: از موجبات بهشت رفتن و آمرزش خوردن غذاست بگرسنه‌ها و آنگاه خواند کلام خدای تعالی را: سوره البلد آیه 14 خوراندن در روز گرسنگی 15 یتیم خویشاوند 16 مستمند خاکسار 17 سپس باشد از کسانی که گرویدند.
(11) 12- همان: بسندش از امام هفتم (ع) که رسول خدا (ص) می‌فرمود: از اسباب آمرزش
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 233
پروردگار خورانیدن طعام است.
(1) 13- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: از اسباب آمرزش خوراندن گرسنه است.
(2) 14- همان: بسندش از امام ششم (ع) که هر کس شکم گرسنه‌ای را سیر کند بهشت او را بایست شود.
(3) 15- همان: بهمین سند که فرمود: هر که گرسنه‌ای را سیر کند نهری در بهشت برایش روان شود.
16- همان: بسند دیگر مانندش را آورده.
(4) 17- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: روزی شتابانتر است بسوی کسی که اطعام میکند از کارد که در کوهان شتر فرو میرود.
(5) 18- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: خیر شتابانتر است بخانه‌ای که در آن خوراک داده می‌شود از تیغ دلاکی بکوهان شتر.
(6) 19- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: خانه‌ای که از آن خوراک برند خیر و برکت بدان شتابانتر است از تیغ دلاکی بکوهان شتر.
(7) 20- همان: بسندش از حسین بن نعیم صحاف که امام ششم (ع) بمن فرمود: ای حسین برادرانت را دوست داری؟ گفتم: آری، فرمود بمستمندانشان سود میرسانی؟ گفتم: آری، فرمود: آگاه باش که بگردن تو است که دوست داری کسی را که خدا دوست میدارد، بخدا که کسی از آنها را سود نرسانی تا او را دوست بداری، و آنها را بخانه خود بخوانی گفتم: من غذا نمیخورم جز که دو تا سه تا، کمتر و بیشتر بهمراه من باشند و آن حضرت فرمود: منت آنها بر تو است از فضل و پذیرائی تو از آنها، گفتم: از آنها بخانه‌ام دعوت کنم و از خوراکم بآنها بخورانم، و آنها را بنوشانم و فرشم را زیر پاشان بیندازم و باز هم منت آنها بر من برتر است فرمود: آری زیرا آنها چون بخانه‌ی تو در آیند آمرزش و آمرزش عیالت را بارمغان آرند و چون از خانه تو برون روند گناهان تو و گناهان عیالت را بدر برند.
(8) 21- همان: بسندش از معمر بن خلاد که امام هشتم (ع) را دیدم میخورد و این آیه را خواند (11 سوره البلد) درگیر نشده در گردنه 12 و چه دانی که گردنه چیست؟ 13 آزاد کردن بنده است، تا آخر آیه (ظاهر اینکه تا آخر سوره) سپس فرمود: خدا میدانست که همه خلقش نتوانند بنده آزاد کنند و برایشان راهی به بهشت گشود با اطعام طعام (یعنی ثواب آزاد کردن بنده را دارد).
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 234
(1) 22- همان: بسندش تا ابی المقدام که امام باقر (ع) بمن فرمود: ای ابی مقدام بخدا که اگر من بمردی از شیعیانم خوراکی دهم دوستتر دارم از اینکه افقی از مردم را خوراک دهم من گفتم: افق چه اندازه است؟ فرمود: صد هزار.
(2) 23- همان: بسندش از امام باقر (ع) که فرمود: اگر من مسلمانی را خوراک دهم دوستتر دارم از اینکه افقی از مردم را آزاد کنم، راوی گوید: گفتم: افق چه اندازه است؟ فرمود: ده هزار.
(3) 24- همان: بسندش تا امام باقر (ع) که فرمود: خوراک دادن به مسلمانی برابر آزاد کردن بنده‌ایست.
(4) 25- همان: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: اگر بیکی از یارانم خوراکی دهم تا سیر شود دوستتر دارم از اینکه ببازار روم و بنده‌ای بخرم و آزادش کنم، و اگر بیکی از یارانم درهمی بدهم دوستتر دارم از اینکه ده درهم صدقه بدهم، و اگر ده درهم باو دهم دوستتر دارم از صدقه دادن صد درهم.
(5) 26- همان: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: اگر لقمه‌ای به برادر دینی خود بخورانم دوستتر دارم از اینکه مستمندی را سیر بخورانم و اگر برادر دینی خود را سیر بخورانم دوستتر دارم از اینکه ده مسکین را سیر بخورانم، و اگر ده درهم باو دهم دوستتر دارم از اینکه صد درهم بمساکین و گداها بدهم.
(6) 27- همان: بسندش از امام باقر (ع) فرمود: اگر بیک برادر دینی یک خوراکی یا لقمه‌ای بخورانم دوستتر دارم از اینکه گدائی را سیر کنم و اگر یک برادر دینی که در راه خدا با او برادرم سیر کنم دوستتر دارم از اینکه ده گدا را سیر کنم.
(7) 28- همان: بسندش تا سدیر که امام باقر (ع) بمن فرمود: ای سدیر هر روز بنده‌ای آزاد میکنی؟ گفتم: نه فرمود: هر ماه چطور؟ گفتم: نه، فرمود: هر سال چطور؟ گفتم: نه فرمود:
سبحان الله تو دست یکی از شیعیان ما را نگیری و بخانه‌ات ببری و او را سیر بخورانی؟ که به خدا این برتر است از آزاد کردن یک بنده از فرزندان اسماعیل.
(8) 29- همان: از سدیر صیرفی که امام ششم بمن فرمود: چه بازداردت از اینکه هر روز بنده‌ای آزاد کنی؟ گفتم: مال من تاب آن را ندارد، فرمود: در هر روز مرد مسلمانی را خوراک بده، گفتم: دارا باشد یا ندار؟ فرمود: آدم دارا هم بسا که خواهش خوراک دارد.
(9) 30- همان: بسندش از نعیم احول که وارد بر امام ششم (ع) شدم و بمن فرمود: بنشین از این خوراک برگیر تا حدیثی که از پدرم شنیدم بتو باز گویم، پدرم بارها میفرمود: اگر ده
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 235
مسلمان را خوراک دهم دوستتر دارم از اینکه ده بنده را آزاد کنم.
(1) 31- همان: بسندش تا ثابت ثمالی که امام باقر (ع) بمن فرمود: ای ثابت نمیتوانی هر روز یک بنده را آزاد کنی؟ گفتم: نه بخدا قربانت بر آن قدرت ندارم، فرمود: نمیتوانی شام یا نهار به چهار مسلمان بخورانی؟ گفتم: این را میتوانم، فرمود: بخدا همین کار برابر است نزد خدا با آزاد کردن بنده.
(2) 32- همان: بسندش تا صفوان جمال که امام ششم (ع) فرمود: اگر ده کس از برادرانم را سیر بخورانم دوستتر باشد نزد من از اینکه به بازار شما در آیم و از آن یک سر بنده بخرم و آزادش کنم.
(3) 33- همان: بسندش تا امام ششم (ع)، فرمود: خدا دوست دارد خوراک دادن و خون قربانی ریختن در منی را.
(4) 34- همان: بسندش تا امام باقر (ع) که خدا دوست دارد ریختن خون (قربانی) و اطعام خوراک و بفریاد بیچاره رسیدن را.
(5) 35- همان: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: راستی دوستتر کارها بدرگاه خدا شاد کردن مؤمن است سیر کردن مسلمان یا پرداختن وام او است.
(6) 36- همان: بسندش از امام باقر (ع) که میفرمود: سه خصلت است که از همه اعمال محبوبترند: بدرگاه خدا: خوراک دادن مسلمانی بمسلمانی در گرسنگی، و گشودن گره گرفتاری از او، و پرداختن وام از او.
(7) 37- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: دوستترین کارها بدرگاه خدا سیر کردن شکم گرسنه مؤمن است یا گشودن گره گرفتاری او یا پرداخت وام او.
(8) 38- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: از ایمانست خوشخوئی و اطعام.
(9) 39- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: ایمان خوشخوئی و اطعام خوراک و قربانی است.
(10) 40- همان: از حسین بن نعیم که بامام ششم گفتم: برادری دارم او را به خانه‌ام میبرم و خانواده و خادمم باو خدمت میکنند کدام ما منت بیشتری بهم داریم؟ فرمود: منت او بر تو بیشتر است، گفتم، قربانت منش بخانه‌ام بردم و خوراک دادم و خودم باو خدمت کردم و خانواده و خدمتکارم هم باو خدمت کردند و او باز هم بر من منت بیشتری دارد؟ فرمود: آری زیرا او روزی بسوی تو آورد و گناهان تو را برد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 236
(1) 41- همان: بسندش تا امام ششم (ع)، فرمود: هر که گرسنه را خوراک دهد خدا از میوه‌های بهشت باو خوراند.
(2) 42- همان: بسندش تا امام چهارم فرمود: هر که مؤمنی را بخوراند خدا از میوه‌های بهشت باو خوراند.
(3) 43- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: مؤمنی نباشد که خوراک سیری به مؤمن دهد جز که خدا باو از طعام بهشتی بخوراند و مؤمنی را سیراب نکند جز که خدا از شراب سر بمهر بهشت باو نوشاند.
(4) 44- همان: بسندش از امام ششم (ع) که از امام پنجم پرسیدند چه باشد برابر آزاد کردن بنده‌ای؟ فرمود: خوراک دادن بشخص مؤمن.
(5) 45- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: یک خوراکی که مسلمانی نزدم بخورد دوستتر دارم از آزاد کردن بنده‌ای.
(6) 46- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: مؤمنی نباشد که خوراکی به مؤمنی دهد دارا باشد آن خورنده یا ندار جز که ثواب آزاد کردن بنده‌ای را دارد از فرزندان اسماعیل.
(7) 47- همان: بسندش تا صالح بن میثم که مردی از امام پنجم (ع) پرسید که بمن بگو عملی را که برابر آزاد کردن بنده است آن حضرت فرمود: اگر سه مسلمان را دعوت کنم و خوراک سیر بدانها دهم و آنها را سیراب کنم دوستتر دارم از آزاد کردن بنده‌ای و بنده‌ای تا آنکه هفت یا بیشتر را شمرد.
(8) 48- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: هر که سه مسلمان را خوراک دهد خدا او را بیامرزد.
(9) 49- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که دو مؤمن را خوراک سیر دهد بهتر است از آزاد کردن بنده‌ای.
(10) 50- همان: بسندش تا امام ششم (ع) میفرمود: هر که ده مسلمان را خوراک دهد خدا بهشت را بر او واجب کند.
(11) 51- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: اگر پنج درهم برگیرم و آنگاه باین بازار شما بروم و خوراکی بخرم و چند تن مسلمان را بر آن مهمان کنم دوستتر دارم از آزاد کردن بنده‌ای.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 237
(1) 52- همان: بسندش تا امام رضا (ع) در تفسیر قول خدا (8 سوره الدهر) و میخورانند خوراک را با اینکه دوستش دارند بمسکین (و یتیم و اسیر) مقصود اینست که دوست دارند خدا را یا دوست دارند آن خوراک را؟ فرمود: دوست دارند آن خوراک را (یعنی نیاز بخوردن آن دارند مترجم).
(2) (53) تفسیر عیاشی: بسندش از مردی که گفت: از امام ششم (ع) پرسیدم بمرد سائلی که نمیدانم مسلمان است خوراک بدهم؟ فرمود: آری باو خوراک بده تا عقیده او را در ولایت و عداوت ندانی زیرا خدا میفرماید: (و بگوئید در باره مردم بخوبی)، و خوراک نده بکسی که دشمن چیزی از حق است یا دعوت کند بچیز باطلی.
(3) 54- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: همانا گرفتار شد یعقوب پیغمبر (ع) به واسطه یوسف که از او جدا شد برای اینکه گوسفند فربهی سر برید و یکی از یاران او بنام بیوم (بقوم نسخه بدل و یا بنوم مرکب از بن با ووم باحتمال در پاورقی ص 368) نیازمند بود و چیزی نداشت بدان افطار کند و یعقوب از او غفلت کرد و باو خوراک نداد و گرفتار بفراق یوسف شد و از آن پس چنان شد که هر بامداد جارچی او جار میزد هر که روزه نیست بر سر چاشت یعقوب حاضر شود و چون شب میشد جار میزد هر که روزه هست بر سر سفره شام یعقوب آید.
(4) 55- مکارم الاخلاق: از امام صادق (ع) فرمود براستی که خدا عز و جل دوست دارد اطعام در راه خدا را و دوست دارد کسی که برای خدا اطعام کند، و برکت در خانه او شتابانتر است از فرو رفتن تیغ دلاکی در کوهان شتر.
(5) 56- امالی طوسی: بسندش تا پیغمبر (ص) که خدا عز و جل فرماید: ای آدمیزاده بیمار شدم و از من دیدار نکردی، گوید: پروردگارا چگونه از تو دیدار کنم با آنکه پروردگار جهانیانی؟ فرماید: فلان بنده‌ام بیمار شد و اگرش دیدار میکردی مرا نزد او یافتی، فرماید:
از تو آب خواستم و مرا سیراب نکردی؟ گوید: چگونه با آنکه تو پروردگار جهانیانی؟
فرماید: بنده‌ام از تو آب خواست و اگرش سیراب کرده بودی مرا در آن یافتی، فرماید از تو خوراک خواستم و بمن نخوراندی؟ گوید: چگونه شود با اینکه تو پروردگار جهانیانی؟
فرماید فلان بنده من از تو خوراک خواست و اگرش خورانده بودی آن را نزد من یافتی.
(6) 57- نوادر راوندی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: سبکبارترین عذاب‌شونده مردم دوزخ ابن جذعان است، گفتند: یا رسول الله چه شده که عذاب ابن جذعان سبکتر است؟
فرمود: او بمردم خوراک میداده «1».
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 238
(1) 58- امالی طوسی: بسندش تا پیغمبر (ص) فرمود: از بهترین اعمال نزد خدا خنک کردن جگرهای تشنه و سیر کردن شکمهای گرسنه است، و بدان که جان محمد بدست او است ایمان ندارد بمن بنده‌ای که سیر بخوابد برادرش یا فرمود همسایه‌اش که مسلمانست گرسنه باشد.
(2) 59- اعلام الدین: از پیغمبر (ص) که فرمود: پنجند که هر که همه را یا یکی را بدرگاه خدا آورد بهشت بر او واجب گردد: هر که سیراب کند جانور تشنه‌ای را، یا سوار کند پای پیاده‌ای را یا خوراک دهد شکم گرسنه‌ای را، یا بپوشاندش برهنه‌ای را یا آزاد کند بنده رنج دیده‌ای را.
(3) 60- کتاب الغایات: پیغمبر (ص) فرمود: بهتر صدقه آنست که بدهند به اسیری که چشمانش از گرسنگی تار شده است (4) و فرمود (ص) بهترین صدقه نوشاندن آبست و بهتر صدقه صدقه دادن آبست.
(5) و از امام ششم است (ع) که بهترین صدقه خنک کردن جگر تشنه است، (6) و از آن حضرتست که از قول پیغمبر فرموده: برترین اعمال خنک کردن جگر تشنه است یعنی نوشاندن آب.
(7) 61- و از همان: از ابی علقمه آزاد کرده بنی هاشم که پیغمبر (ص) نماز بامداد را برای ما خواند، سپس بما رو کرد و فرمود: ای همه گروههای اصحابم شب گذشته عمویم حمزه ابن عبد المطلب و برادرم جعفر بن ابی طالب را در خواب دیدم و در پیش آنها طبقی بود از میوه درخت سدر و ساعتی از آن خوردند، و آن میوه انگور شد و ساعتی از آن خوردند و آن انگور رطب شد (خرمای تازه) و من نزدیک آنها رفتم و گفتم: پدرم قربان شما کدام اعمال برتر است؟ گفتند ما برتر اعمال را یافتیم صلوات بر تو و نوشاندن آب و دوستی علی بن ابی طالب علیه السلام.
(8) 62- و از همان بسندش تا کسی که شنیده امام ششم (ع) میفرماید: پرسش شد از رسول خدا (ص) که کدام عمل بدرگاه خدا عز و جل دوستتر است؟ فرمود: از دوستترین اعمال به درگاه خدا عز و جل شاد کردن مؤمن است باینکه گرسنگی را از او دور کنی و گرفتاری او را رفع کنی.
(9) و از امام ششم است (ع) که فرمود: دوستتر اعمال بدرگاه خدا سیر کردن شکم مسلمانی است و پرداختن وام او و رفع گرفتاری او.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 239
(1) و از ابی عبیده حذاء از امام پنجم (ع) که فرمود دوستتر اعمال بدرگاه خدای تعالی سیر کردن مؤمن و گرهگشائی از گرفتاری او و پرداخت وام او است و راستی کسی که این کارها را بکند کم است.
(2) 63- کافی: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: هر که سیر کند مؤمنی را بهشت بر او واجب شود، و هر که سیر کند کافری را بر خداست که درونش را پر از زقوم کند مؤمن باشد یا کافر.
روشنگری: هر که سیر کند الخ فرقی نیست میان بیابان و آبادی برای عموم اخبار بر خلاف برخی عامه که آن را به بیابانی تفسیر کرده برای اینکه در آبادی وسیله زندگی و بازار هست و این تفسیر سست است.
مؤمن باشد خوراک دهنده یا کافر، و زقوم درختی است که از اصل دوزخ برآید و گلی دارد چون رؤس شیاطین و جای روئیدنش ته دوزخ است و شاخه‌هایش در همه درکات آن کشیده شده و میوه دارد در پایان زشتی و تلخی و گلوگیری.
و ظاهر حدیث حرمت اطعام کافر است چه حربی چه ذمی، خویش باشد یا بیگانه، توانگر باشد یا بینوا و گر چه در دم مرگ باشد، و مسأله بی‌اشکال نیست و اصحاب را در آن چند قول است.
(مورد حدیث سیر کردن کافر است و اطعام بکمتر از آن و برای حفظ جان را فرا نگیرد مترجم).
و بدان که مشهور عدم جواز وقف کردن مسلمانست بر کافر حربی و اگر چه خویشاوند باشد برای قول خدای تعالی (آیه 22 سوره المجادله) نیابی مردمی که ایمان دارند بخدا و روز جزا که دوستی کنند با کسی که دشمنی و مبارزه کند با خدا و رسولش و اگر چه پدران و پسران آنها باشند، و بسا بقولی جائز است برای عموم قول پیغمبر (ص)" و برای هر جگر سوخته ثوابی است (که مثلا چاه آب را وقف کافر حربی نماید مترجم).
و اما وقف بر کافر ذمی (در پناه اسلام است) چند قول دارد یکی منع مطلقا که قول سلار و ابن براج است.
دوم: جواز مطلقا که اختیار محقق و جمعی دیگر است.
سوم: جواز بشرط اینکه موقوف علیه خویشاوند باشد نه بیگانه و این مختار شیخین است و گروه دیگر.
چهارم: جواز برای خصوص پدر و مادر نه دیگران و این مختار ابن ادریس است.
سپس مشهورتر میان اصحاب فقهاء جواز صدقه دادن بکافر ذمی است و گر چه بیگانه باشد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 240
برای خبر گذشته و بدلیل قول خدای تعالی (آیه 8 سوره ممتحنه) خدا باز نمیدارد شما را از آنان که نجنگیدند با شما برای دین و بیرون نکردند شما را از خانه‌هاتان که بآنها نیکی کنید الخ.
(1) و در دروس از ابن ابی عقیل نقل کرده منع از صدقه دادن بغیر مؤمن را مطلقا و روایت است از سدیر که بامام ششم (ع) گفتم: خوراک بدهم به سائلی که اسلام او را نمیدانم؟ فرمود: آری عطا کن بکسی که نمیدانی دوست حق است یا دشمن زیرا خدا عز و جل فرماید (آیه 83 سوره البقره) و بگوئید بمردم با خوشی" و مخوران بکسی که دشمن حقی است یا دعوت به باطلی میکند (این حدیث در شماره 53 گذشت) و روایت است جواز صدقه به یهود و نصاری و گبر، و بیاید حدیث جواز سیراب کردن نصرانی، و شهید ثانی، ره اخبار منع را حمل بر کراهت کرده ولی این خبر را نمیشود بر آن حمل کرد (زیرا وعید عذاب شدید دارد) آری می‌شود آن را تفسیر کرد بکسی که بقصد دوستی با او باشد یا بخاطر کفرش باشد، یا چون سبب جنگیدن آنها با مسلمانان شود و زیان زدن به آنها، و می‌شود اخبار جواز را حمل بر مستضعفان کم خرد کرد یا حمل بر تقیه کرد.
(2) 64- کافی: بسندش از امام ششم (ع)، فرمود: اگر مسلمانی را خوراک دهم دوست‌تر دارم از اینکه افقی از مردم را خوراک دهم (راوی گوید) گفتم: افق چه باشد؟ فرمود: صد هزار یا بیشتر.
بیان: افق بدین معنی در لغت نیامده بلکه به ضم همزه تنها یا بدو ضمه همزه وفاء به معنی ناحیه است و می‌شود مقصود از آن مردم یک ناحیه باشد و تفسیرش بصد هزار و بیشتر یعنی کمترش صد هزار است یا مقصود از آن شمار بسیار است که گویند صد هزار یا بیشتر است چنانچه یک وجه تفسیریست برای قول خدای تعالی (آیه 147 سوره الصافات) و فرستادیم او را (یونس بوده) بسوی صد هزار یا بیشتر).
و گویا مقصود به مسلمانان در اینجا مؤمنان کامل است یا کسانی که در معاشرت تمام تو باید که دوست داری کسی را که خدا را دوست دارد، آگاه باش که به هیچ کدام سود نرسانی تا او را دوست بداری، (3) آیا آنها را بخانه‌ات دعوت میکنی؟ گفتم: آری من چیزی نخورم جز که دو تا سه تا از آنها یا کمتر یا بیشتر همراه من باشند، و آن حضرت (ع) فرمود: آگاه که فضل آنها بر تو بزرگتر است از فضل تو بر آنها، گفتم، قربانت من بآنها خوراک دهم و آنها را بر سر فرشم بنشانم و باز هم فضل آنها بر من بزرگتر باشد؟ فرمود: آری راستش چون بخانه تو در آیند آمرزش تو را به خانه‌ات آرند و آمرزش خانواده‌ات را و چون از خانه‌ات بیرون روند گناهان تو و خانواده‌ات را بیرون برند.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 241
(1) بیان: بر تو باید یعنی واجب و لازم است، اینکه فرمود: سود نرسانی تا دوستش داری یعنی دعوی دوستی که سودی ندارد دروغ است- تا گوید در اخبار دیگر آمده که روزی تو و روزی خانواده‌ات را آوردند، و این درست است تا جمله بعد معنای تازه‌ای بدهد.
(2) 71- کافی: بسندش از ابی محمد وابشی که نزد امام ششم گفتگوی یاران ما شد و من گفتم چاشت و شامی نخورم جز که از آنها دو و سه و کمتر و بیشتر بهمراه من باشند، آن حضرت فرمود: فضل آنها بر تو بزرگتر است از فضل تو بر آنها، گفتم: قربانت چگونه با اینکه من از خوراکم بآنها بخورانم و از مال خود خرجشان کنم و خانواده‌ام بآنها خدمت کنند؟ فرمود:
راستش اینست که چون بتو وارد شوند روزی بسیاری از خدا عز و جل برایت وارد کنند و چون بدر آیند با آمرزش تو بدر آیند.
بیان: ... چاشت در آغاز روز است و شام در آخر روز و آغاز شب، خدمت خانواده به آماده کردن وسائل مهمانیست و در روایات دیگر است که خدمتکارم بآنها خدمت میکند، روزی بسیار آرند یعنی بیش از آنچه خرج آنها می‌شود ...
(3) 72- کافی: بسندش از امام باقر (ع) فرمود: اگر یک مسلمانی را خوراک دهم دوستتر دارم از اینکه افقی از مردم را آزاد کنم، راوی گوید، گفتم: افق چه اندازه است؟ فرمود: ده هزار.
بیان: منافاتی با آنچه در روایت ابی بصیر گذشت که افق صد هزار است ندارد چون در آنجا اطعام صد هزار بود و در اینجا آزاد کردن ده هزار است و مقصود از افق شمار بسیار است و با هر دو تفسیر سازگار است یا مقصود اهل یک ناحیه است که آنهم کم و بیش دارد ... و اشاره دارد که عتق و آزاد کردن ده برابر اطعام است و مقصود از مردم یا مؤمن غیر کامل است و یا مصتضعف چنانچه گذشت.
(4) 73- کافی: بسندش تا ربعی که امام ششم (ع) فرمود: هر که بخوراند برادرش را در راه خدا ثواب کسی دارد که فئامی از مردم را بخوراند گفتم: فئام چه باشد؟ فرمود: صد هزار از مردم بیان: (در تفسیر لفظ فئام از قول جوهری صاحب صحاح).
(5) 74- کافی: بسندش تا سدیر صیرفی که امام ششم (ع) بمن فرمود: چه بازت دارد از اینکه هر روزی یک بنده را آزاد کنی گفتم: مال من بدان رسا نیست، فرمود: هر روزی یک مسلمانی را خوراک بده، گفتم: دارا باشد یا ندار؟ فرمود: دارا هم بسا که خواستار خوراک است.
بیان: دارا هم بسا خواستار خوراک است بیان فراگیریست بذکر علت آن زیرا علت
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 242
(1) فضل اطعام شاد کردن مؤمن و گرامی داشتن او و برآوردن نیاز او است و همه اینها در دارا هم هست و گذشت که گونه گونگی فضیلت بگونه گونه بودن خوراک دهان و خوراک خوران و نیتها و احوال است و شرائط دیگر قبول عمل ... و می‌شود که کم گفتن مقدار ثواب در برخی اخبار برای ضعف خرد شنونده‌ها یا مصالح دیگر باشد.
(2) 75- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که فرمود: خوراکی که برادر مسلمانم نزد من بخورد دوستتر دارم از آزاد کردن یک بنده.
بیان (در اعراب لفظ حدیث).
(3) 76- کافی: بسندش تا امام ششم که به صفوان جمال فرمود: اگر یکی از برادرانم را سیر کنم دوستتر دارم از اینکه وارد این بازار شما شوم و یک سر آدمی را بخرم و آزادش کنم.
بیان: یعنی چه بنده باشد و چه کنیز.
(4) 77- کافی: بسندش از امام ششم (ع) فرمود اگر پنج درهم بردارم و باین بازار شما بروم و خوراکی با آن بخرم و چند نفر از مسلمانها را جمع کنم (تا آن را بخورند) دوستتر دارم از اینکه یک بنده آزاد کنم.
(5) 78- کافی: بسندش از امام ششم (ع) که از محمد بن علی (امام باقر ع) پرسیدند چه عملی برابر است با آزاد کردن بنده؟ فرمود: خوراک دادن بمسلمانی.
بیان: بقولی برابری شامل برتری هم می‌شود.
(6) 79- کافی: بسندش تا امام ششم (ع)، فرمود: من چیزی را ندانم که با دیدار مؤمن برابر باشد جز اطعام مؤمن و بر خداست که هر که مؤمنی را خوراک دهد باو از خوراک بهشت بخوراند.
(7) 80- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: اگر مؤمن نیازمندی را خوراک دهم دوستتر دارم از اینکه او را دیدن کنم و اگرش دیدن کنم دوستتر دارم از اینکه ده بنده آزاد کنم.
(8) 81- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که هر کس مؤمن توانگری را خوراک دهد برابر است برایش با اینکه بنده‌ای از فرزندان اسماعیل را از کشته شدن برهاند و هر که مؤمن نیازمندی را خوراک دهد برابر است با اینکه صد تا از اولاد اسماعیل را آزاد کند و از کشته شدن برهاند.
بیان: (در باره اعراب و اختلاف نسخه‌ها در الفاظ حدیث که ترجمه‌اش برای عموم سودی ندارد مترجم).
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 243
(1) 82- کافی: بسندش تا نصر بن قابوس که امام ششم (ع) فرمود: البته خوراک دادن به مؤمن را دوستتر دارم از آزاد کردن ده بنده و از ده بار حج- راوی گوید: گفتم: ده بنده و ده بار حج؟؟ فرمود: ای نصر اگر باو خوراک ندهید بمیرد یا خوار شود و بدشمن اهل بیت رو آورد و از او گدائی کند و مرگ برای او بهتر است از گدائی بدر خانه دشمن، ای نصر هر که مؤمنی را زنده سازد و زنده دارد گویا همه مردم را زنده داشته و اگر باو خوراک ندهید او را بمرگ انداخته‌اید و اگرش خوراک دهید البته که او را زنده داشتید.
روشنگری: پرسش راوی از روی شگفتی بوده باین ثواب بزرگ و آن حضرت شگفتی او را از میان برده که فرموده اگر باو خوراک ندهید یا از گرسنگی بمیرد و نزد ناصب دشمن اهل بیت بگدائی رود و خوار شود که چون مرگ باشد برای او بلکه سخت‌تر از آن و خوراک دادن باو سبب زندگی صوری و جسمانی و زندگی روحی و معنوی او باشد و خدای تعالی فرموده (32 سوره المائده) هر که زنده دارد نفسی را گویا زنده داشته همه مردم را" و مقصود نفس با ایمانست و زنده داشتن زندگی معنوی و اعتقادی را هم فرا گیرد چه در اخبار بسیاری آمده که تاویل شایان‌تر احیاء هدایت و راهنمائی است تا گوید و خلاصه اینکه چون امام فرمود: بدنبال خوراک ندادن مردنست جای پرسشی دارد و آن اینکه می‌شود از دشمن گدائی کند و نمیرد و امام فرماید اگر میخواهید او را بگدائی از دشمن بکشانید او زیر این بار نرود زیرا مردن نزد او بهتر است از این گدائی و ناچار خواهد مرد و شما او را بمرگ خواهید کشانید چه مرگ معنوی که گمراه کردن او است و یا مرگ جسمانی که جاندادن او است ...
(2) 83- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که بپوشاند به برادرش جامه زمستانی یا تابستانی بر خدا یا بر جا است که باو از جامه‌های بهشتی پوشاند و سکرات و سختیهای مردن را بر او آسان کند و گورش را گشاده سازد و چون از گورش برآید فرشته‌ها را با مژده‌بخشی آنها برخورد کند و آنست تفسیر قول خدا عز و جل در قرآنش (آیه 102 سوره الأنبیاء) و برخورند بآنان فرشته‌ها باین مژده‌بخشی که اینست روز خوش شما که بدان نوید داده شدید.
روشنگری: سکرات موت بمعنی سختیهای آنست- و پس از بیان اعراب لفظ حدیث گوید آیه در سوره الأنبیاء است و پیش از آن چنین است: آیه 100 راستی کسانی که سرنوشت خوبی از طرف ما دارند آنان از آن (دوزخ) بدورند، 101 تا آنجا که نفس آن را هم نشنوند و خودشان در آنچه خواهند جاویدان باشند 102 هراس بزرگ آنها را اندوهگین نسازد و بر خورند فرشته‌ها بدانها (یعنی پیشواز آنها آیند و تهنیت‌گو باشند" اینست روز شما" یعنی روز ثواب و فرو گرفتن شما یعنی بآنها چنین گفته شود که بدان نوید داده شدید، یعنی در دنیا.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 244
(1) 84- کافی: بسندش از امام ششم (ع)، فرمود: هر که یک مسلمان ندار لختی را جامه پوشد یا باو برای قوت زندگانیش کمک دهد، خدا عز و جل هفت هزار فرشته بر او گمارد که برای آمرزش گناهانش که انجام داده آمرزشخواهند تا اینکه در صور دمیده شود.
(2) 85- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) مانندش را آورده جز اینکه در آن هفتاد هزار فرشته آمده است.
بیان: (پس از شرح الفاظ حدیث گوید می‌شود مقصود این باشد که کسی از قوت و زندگی خود به فقیر برهنه کمک دهد) و در نسخه‌ای یقویه آمده یعنی از آنچه مایه قوت او است بفقیر کمک دهد.
(3) 86- کافی: بسندش تا امام چهارم (ع) فرمود: هر که بپوشاند مؤمنی را خدا او را از جامه‌های سبز بپوشاند، و در حدیث دیگر است که تا نخی از آن جامه بر تن آن مؤمن است در ضمانت خداست.
بیان: جامه‌های سبز: گویا اشاره است بقول خدای تعالی (آیه 21- سوره الدهر) بر تن آنها است جامه‌های حریر سبز از نازک و کلفت و اشاره دارد که سبز بهترین رنگ است.
تا نخی از آن بر تن اوست یا تا نخی بر آن جامه باشد گر چه پوشیدنی نباشد و معنی یکم روشنتر است و اگر چه دومی رساتر است و روایت قرب الاسناد مؤید اول است و روایت مجالس شیخ مؤید دوم.
(4) 87- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که می‌فرمود: هر که بپوشاند تن مؤمن برهنه را خدا باو پوشاند جامه از استبرق بهشت و هر که بپوشاند مؤمن توانگر را پیوسته در پوشش الهی باشد تا از آن جامه پاره‌ای بر جا باشد.
بیان: بقول قاموس استبرق دیبای کلفت است و معرب استروه است یا دیبای بافته با نخ طلا است یا جامه ابریشم پر نخ است ...
در پوشش خداست یعنی خدا او را بپوشاند از گناهان یا از عقوبت یا از هر بدآمد، یا از رسوائی در دنیا و دیگر سرا.
(5) 88- امالی صدوق: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: هر که مؤمن گرسنه‌ای را خوراک دهد خدا از میوه‌های بهشت باو بخوراند، و هر کس مؤمن برهنه‌ای را بپوشاند خدا او را از جامه استبرق و حریر بپوشاند، و هر کس او را در تشنگی سیراب کند خدا از شراب سربسته باو بنوشاند، و هر کس باو کمک کند یا گرفتاریش را رفع کند خدا او را سایه دهد زیر عرش خود روزی که جز سایه او سایه‌ای نباشد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 245
(1) 89- همان: بسندش از امام دهم (ع) فرمود: چون خدا با موسی بن عمران (ع) سخن گفت موسی گفت: معبودا چیست سزای کسی که برای تو مسکینی را خوراک دهد؟ فرمود: ای موسی جارچی خود را وادارم روز قیامت در برابر همه خلائق جار زند که فلان پسر فلان از آزادشدگان از دوزخ است.
(2) 90- قرب الاسناد: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: هر که مؤمن گرسنه‌ای را خوراک دهد خدا از میوه‌های بهشت باو خوراند و هر که تشنه او را سیراب کند خدا از شراب سربسته بهشت باو نوشاند و هر کس جامه بر او پوشد پیوسته در ضمانت خدا عز و جل است تا در آن جامه ریشه یا نخی باشد، بخدا که برآوردن حاجت مؤمن بهتر است از روزه یک ماه با اعتکاف در آن (که باید در مسجد با شرائطی انجام شود و آن مسجد جامع باشد مترجم).
(3) 91- خصال: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: سه تا از درجه‌های باشند (یعنی درجه‌های بهشت) فاش سلام کردن، و اطعام، و نماز در شب که مردم در خوابند الخ.
گویم: با چند سند در باب منجیات و مهلکات گذشته است.
(4) خصال: در سفارشهای پیغمبر (ص) بعلی (ع) مانند آن آمده و در آن است که سه تا از کفارات باشند.
(5) 92- همان: تا رسول خدا (ص) فرمود: بهترین شما آنکه اطعام کند و سلام را فاش بگوید و در شب که مردم خوابند نماز بخواند.
(6) 93- عیون: بسندش تا پیغمبر (ص) فرمود: بهتر شما آنکه خوش سخن کند، و اطعام کند و نماز کند در شب و مردم در خوابند.
(7) 94- امالی طوسی: بسندش تا رسول خدا (ص) که هر که یک لقمه بمؤمن بخوراند خدا از میوه‌های بهشت باو بخوراند، و هر که شربتی آب باو نوشاند خدا او را از شراب سربسته بهشت بنوشاند، و هر که جامه‌ای باو پوشاند خدا باو از جامه استبرق و ابریشم بپوشاند، و فرشته‌ها باو دعا کنند تا از آن جامه نخی باشد.
(8) 95- علل: بسندش تا جابر انصاری که شنیدم رسول خدا (ص) میفرمود: خدا ابراهیم (ع) را خلیل خود بر نگرفت جز برای اطعام طعام و نمازش در شب با اینکه مردم در خواب بودند.
(9) 96- معانی الاخبار: بسندش تا سعید بن ولید که بهمراه ابان بن تغلب نزد امام ششم (ع) رفتیم، فرمود: البته اگر مسلمانی را سیر بخورانم دوستتر دارم از اینکه افقی از مردم را خوراک دهم، گفتم: افق چه اندازه است؟ فرمود: صد هزار.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 246
(1) محاسن: بسندی مانندش را آورده و در آخرش آمده: صد هزار آدمی از جز شماها.
(2) 97- امالی صدوق: بسندش تا ابی محمد وابشی که امام ششم (ع) اصحاب ما را یاد کرد و فرمود: چگونه است کردار تو با آنها؟ گفتم: بخدا چاشت و شامی نخورم جز که دو تا یا سه تا یا بیش و کم از آنها با من باشند فرمود: تفضل آنها بر تو بیش از تفضل تو است بر آنها، گفتم: قربانت چطور با اینکه من از طعام خودم بآنها بخورانم و از مال خودم خرج آنها کنم و خدمتکارم بآنها خدمت کند؟ فرمود: چون نزد تو آیند روزی بسیاری با خود آورند و چون بیرون روند با آمرزش تو بیرون روند.
محاسن: بسندش مانندش را آورده: (3) 98- ثواب الاعمال: بسندش تا امام چهارم (ع)، فرمود: هر که مؤمن گرسنه‌ای را خوراک دهد خدا از میوه‌های بهشت باو خوراند، و هر که مؤمن تشنه‌ای را سیراب کند خدا از شراب سربسته (بهشت) باو نوشاند و هر که مؤمنی را پوشاک دهد خدا او را از جامه‌های سبز بپوشاند.
(4) 99- مجالس مفید: بسندش مانندش را آورده و بآخرش افزوده و پیوسته در ضمان خدا عز و جل است تا نخی از آن بر او باشد.
(5) 100- ثواب الاعمال: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که بخوراند برادرش را در راه خدا ثواب کسی دارد که بخوراند فئامی از مردم را، گفتم، فئام چه باشد؟ فرمود: صد هزار از مردم.
محاسن: بسندش مانندش را آورده.
(6) 101- ثواب الاعمال: بسندش از امام ششم (ع) که هر که سه مؤمن را اطعام کند خدا از سه بهشت ملکوت آسمان او را اطعام کند، فردوس و بهشت عدن و طوبی و آن درختی است از بهشت عدن که پروردگارم بدست خودش آن را کاشته.
در محاسن: بسندش مانندش آمده.
(7) 102- ثواب الاعمال: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: اطعام چهار مسلمان برابر است با آزاد کردن فرزندانی از اسماعیل.
در محاسن: بسندش مانندش آمده.
(8) 103- ثواب الاعمال: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که مؤمن گرسنه‌ای را سیر کند خدا برای او خوانی در بهشت گسترد که همه دو تیره آدمی و پری از آن سیر بیرون شوند.
(9) 104- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که مسلمانی را سیر بخوراند کسی از
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 247
خلق خدا نداند که چه ثوابی دارد در آخرت نه فرشته‌ی مقربی و نه پیغمبر مرسلی جز خدا پروردگار جهانیان، سپس فرمود: از موجبات آمرزش اطعام مسلمان گرسنه است و خواند قول خدا عز و جل را (11 سوره البلد) یا اطعام در روز تنگی 12 به یتیم خویشاوند 13- یا مسکین خاکسار.
گویم: برخی اخبار هم در باب قضاء حاجت مؤمن گذشت.
(1) 105- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: هر که گره گرفتاری مؤمنی گشاید خدا از او گرفتاریهای دیگر سرا را زداید و از گورش با دل خوش برآید، و هر که او را در گرسنگی بخوراند خدا از میوه‌های بهشت باو خوراند و هر که شربتی باو نوشاند خدا از شراب سربسته باو نوشاند.
(2) 106- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: اگر باندازه یک خوراک سیر به مسلمانی صدقه دهم دوستتر دارم از اینکه یک افقی از مردم را سیر کنم- راوی گوید گفتم: افق چه باشد؟ فرمود: صد هزار یا بیشتر.
(3) 107- همان: بسندش تا داود رقی که از قول همسرش ریان گفته که حلوائی ساختم و نزد امام ششم (ع) بردم و آن حضرت داشت غذا میخورد و حلوا را جلوش گذاشتم و آن حضرت به یارانش از آن لقمه میداد و شنیدم میفرمود: هر که یک لقمه از حلوا به مؤمنی دهد خدا برای آن تلخی روز قیامت را از او بگرداند.
(4) 108- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که گرسنه‌ای سیر کند خدا نهری برایش در بهشت روان سازد.
(5) 109- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که شکم گرسنه‌ای را سیر کند بهشت بر او واجب شود.
(6) 110- همان: بسندش از امام چهارم (ع)، فرمود: هر که جامه زیادی دارد و داند که در دسترس او مؤمنی است که بدان نیاز دارد و آن جامه را باو ندهد خدا عز و جل او را بر دو سوراخ بینی بدوزخ وارونه افکند.
در محاسن مانندش آمده.
(7) 111- ثواب الاعمال: بسندش تا امام چهارم (ع) فرمود: هر که شب را سیر گذراند و در کنار او مؤمن گرسنه و شکم تهی باشد خدا عز و جل فرماید: ای فرشته‌هایم شما را گواه گیرم بر این بنده، باو فرمان دادم و مرا نافرمانی کرد، و فرمان دیگری را برد او را بکردارش وانهادم، بعزت و جلال خودم سوگند که هرگز او را نیامرزم.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 248
(1) و در روایت حریز است تا رسول خدا (ص) که فرمود: خدا عز و جل فرموده: بمن ایمان ندارد کسی که شب را بسیری گذراند و برادر مسلمانش گرسنه باشد در محاسن هم بسندش مانند آن آمده.
(2) 112- همان: بسندش تا امام باقر (ع) که خدای تعالی فرموده: ایمان بمن ندارد کسی که شب را سیر باشد و همسایه‌اش شب را گرسنه باشد.
(3) 113- همان: بسندش تا آنجا که گوید: مردی دهنه پاکش رسول خدا (ص) را گرفت و و گفت: یا رسول الله کدام عمل بهتر است؟ و آن حضرت فرمود: اطعام خوراک و خوشی کلام.
(4)

باب بیست و چهارم ثواب کسی که نیاز نابینا را کفایت کند

(5) امالی طوسی: در خبر مناهی پیغمبر (ص) آمده که فرمود: هر که یک نیاز شخص نابینا را از نیازهای دنیا برآورده کند و در باره آن روانه شود تا خدا نیاز او را برآورده سازد خدا به او عطا کند برکناری از نفاق و برکناری از دوزخ را و برآورد برایش هفتاد حاجت در دنیا را، و پیوسته در رحمت خدا عز و جل شناور است تا از انجام کار نابینا برگردد.
(6)

باب بیست و پنجم در فضیلت شنواندن سخن به کربی دلتنگی‌

ثواب الاعمال: بسندش از ابن یزید که گفت در کتاب ابن فضال یافتم بنقل از ابی البختری از امام ششم (ع) فرمود: شنواندن سخن به کسی که کر است بی‌دلتنگی و اظهار نفرت یک صدقه گواراست.
(7)

باب بیست و ششم: ثواب کسی که یک خانواده مؤمن را سرپرستی کند

1- ثواب الاعمال: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: هر آینه اگر یک حج انجام دهم دوستتر دارم از اینکه یک بنده آزاد کنم تا برسانم به ده بنده و مانند آن و مانند آن تا برسانم بهفتاد، و اگر که سرپرستی کنم یک خانواده از مسلمانان را و شکم آنها را سیر کنم، و برهنگی آنها را بپوشانم و آبروی آنها را در برابر مردم نگاهدارم دوستتر دارم از اینکه یک حج بجا آورم و حج دیگر و حج دیگر تا برسانم به ده حج و مانند و مانندشان تا برسد به هفتاد.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 249
(1) 2- امالی طوسی: بسندش تا پیغمبر صلی الله علیه و آله، فرمود: هر که سرپرستی کند یک خانواده از مسلمانان را روزانه و شبانه خدا گناهان او را بیامرزد.
(2)

باب بیست و هفتم: در باره کسی که مؤمنی را در خانه‌ای نشیمن دهد و در کیفر کسی که او را از آن جلو گیرد

ثواب الاعمال: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر که خانه‌ای دارد و مؤمنی به نشیمن در آن نیاز دارد و او را از آن دریغ دارد خدا عز و جل فرماید: ای فرشته‌های من بنده من از یک مسکن دنیا بخل ورزید بر بنده‌ام، بعزت خودم سوگند که در بهشتهای من ساکن نشود و جا نکند.
محاسن: بسندی از ابن سنان مانندش را آورده.
(3)

باب بیست و هشتم مهربانی با همدگر، توجه بهمدگر، اظهار دوستی و نیکی کردن و صله دادن. و ایثار و همدردی و زنده داشتن مؤمن

آیات قرآن مجید

1- (آیه 29 سوره) الفتح، و آنان که همراه او باشند سخت گیرند بر کافران و مهربانند در میان خودشان.
2- (27 سوره) الحدید: و نهادیم در دل آنان که پیرو او شدند دلسوزی و مهربانی.
3- (آیه 17 سوره) البلد: و بهم سفارش کنند بمهربانی.
(5)

اخبار باب

1- علل: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: راستی خدا تبارک و تعالی چون بیند مردم یک آبادی و گناهان از اندازه بیرون شدند و در آن آبادی سه تا مؤمن است خدا جل جلاله و تقدست اسمائه بآنها ندا کند ای گناه پیشه‌ها اگر نبود در میان شما از مؤمنانی که همدگر را دوست دارند بخاطر بزرگواری من آنان که زمین مرا و مسجدهایم را با نماز خود آباد سازند و آنان که از خوف من در سحرها آمرزشخواهند البته که عذابم را بشما فرو می‌آوردم و باکی نداشتم.
میگویم: که مانند این حدیث بچند سند در باب کسانی که خدا بسبب آنها از اهل گناه دفاع کند گذشت.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 250
(1) 2- قرب الاسناد: بسندش از ازدی گفت از آنچه که امام ششم همیشه ما را بدان سفارش میکرد: نیکی کردن و صله بود.
(2) 3- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: آزمایش کنید شیعه‌ها را در اوقات نماز که چگونه مواظب آن هستند، و در باره اسرار ما که چگونه آنها را از دشمن ما نهفته میدارند، و در باره اموال خودشان که چگونه با آنها در باره برادرشان همدردی دارند.
(3) 4- خصال: بسندش از مفضل که پرسش شد امام ششم (ع) کمترین حق مؤمن بر برادرش چیست؟ فرمود: اینست که برای خود نگزیند آنچه را که آن برادر بدان از او نیازمندتر است.
(4) 5- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: تقرب جوئید بدرگاه خدای تعالی به همراهی کردن با برادرانتان.
(5) 6- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که امیر مؤمنان در سفارش خود به پسرش محمد بن حنفیه فرمود: خود را وادار باظهار دوستی، و شکیبا دار خود را برای تحمل مخارج نسبت به مردم، و بیار خود از جان و مالت دریغ مکن، و بآشنایان خود پذیرائی و حضور در مجلس با او را دریغ مکن، و از عموم مردم خوشروئی و دوستی خود را دریغ مکن، و عدل و انصاف را در باره دشمن هم رعایت کن، و دین و آبرویت از هر کسی دریغ دار که این روش برای دین و دنیایت سازگارتر است.
(6) 7- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: دو خصلتند که در هر که باشند خوب است و اگر در کسی نباشند دور شو از از او سپس دور شو و باز هم دور شو، گفته شد که آن دو خصلت کدامند؟ فرمود: نماز در وقت خودش و مواظبت بر آن، و همراهی کردن (یعنی در مال خود با برادران).
(7) 8- همان: بسندش از امام پنجم (ع)، فرمود: چهارند که هر که آنها را دارد خدا در بهشت برایش خانه سازد، هر که یتیم را پناه دهد، و به ناتوان مهربان باشد، و به پدر و مادرش دلسوزی کند و با مملوکش نرمش دارد.
(8) 9- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که در ضمن سفارشهای رسول خدا (ص) بعلی (ع) بود که ای علی بالاترین اعمال سه خصلتند: انصاف دادن بمردم از طرف خودت، و همراهی کردن با برادر برای خدا عز و جل و یاد کردن تو از خدای تعالی در هر حال.
(9) 10- عیون: بسندهای خود از امام رضا (ع) تا رسول خدا (ص) که فرمود: همیشه امتم در خوشی و خوبی باشند تا زمانی که با هم دوستی کنند و بهم هدیه دهند و امانت را بپردازند و از حرام دوری کنند و از مهمان پذیرائی کنند و نماز را برپا دارند و زکات را بدهند، چون
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 251
انجام ندهند گرفتار قحطی و خشکسالی شوند.
(1) 11- همان: بسندهاش تا رسول خدا (ص)، فرمود: اظهار دوستی و دوست‌یابی نیمی از دین است و روزی را با دادن صدقه بسوی خود فرو کشید.
(2) 12- همان: بهمین سند گوید رسول خدا (ص) فرمود: سر خردمندی پس از دینداری اظهار دوستی با مردم است و خوبی کردن بهر کسی از خوشکردار و بدکردار.
(3) 13- مجالس مفید: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: خوشا بر کسی که نعمت خدا را بواسطه کفران و ناسپاسی دیگرگون نسازد، خوشا بدوستی کنان به یک دیگر در راه خدا.
گویم: بیاید برخی اخبار در باب زیارت مؤمن و برخی هم در باب حقوق مؤمن گذشته.
(4) 14- امالی طوسی: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: چون روز قیامت شود خدا همه خلق را در یک پهنا زمین گرد آورد و یک جارچی از نزد خدا جار کشد که دنباله مردم بمانند پیشروان آنان بشنوند و گوید کجایند اهل شکیبائی؟ فرمود: یک گروه از مردم برپا خیزند و یک دسته از فرشته‌ها آنها را پیشواز کنند و گویند بآنها، این صبر و شکیبائی که شما داشتید چه بوده؟ گویند ما خود را شکیبا داشتیم بر انجام فرمان خدا، و شکیبا داشتیم بر پرهیز از نافرمانی خدا، فرمود: یک جارچی از درگاه خدا فریاد کند بندگانم راست گفتند راه آنها را باز کنید تا بی‌حساب وارد بهشت شوند.
فرمود: پس یک منادی دیگر ندا در دهد که دنباله مردم چون پیشروان آنها بشنوند، میگویند کجایند اهل فضیلت؟ و گروهی از مردم برپا شوند و فرشته‌ها از آنها پیشواز کنند و گویند: این فضیلت شما که بدان ندا شدید چه باشد؟ در پاسخ گویند، در دنیا بما نادانی میشد (بی‌احترامی) و در خورد میکردیم، و بما بدکرداری می‌شد و گذشت می‌کردیم فرمود:
منادی خدا ندا کند بندگانم راست گفتند راهشان را باز کنید تا بیحساب وارد بهشت شوند.
فرمود: سپس منادی خدا عز و جل ندا کند که دنباله مردم بشنوند بمانند پیشرو آنها و گوید: کجایند همسایگان خدا جل جلاله در خانه او؟ و گروهی از مردم برخیزند و یک دسته فرشته پیشواز آنها روند و بآنها گویند: چه بوده کردار شما در دار دنیا که امروز همسایگان خدای تعالی شدید در خانه او؟ در پاسخ گویند: ما در راه خدا عز و جل با هم دوستی میکردیم و در راه خدا بهم بخشش میکردیم، و در راه خدا بهم کمک می‌کردیم و از یک دیگر پشتیبانی میکردیم، فرمود: پس جارچی از درگاه خدا جار کشد بندگانم راست گفتند راه آنها را باز کنید تا بیحساب به بهشت روند در جوار خدا، و به بهشت روانه شوند بی‌حسابرسی، و آنگاه امام باقر (ع) فرمود: هم اینهایند همسایه‌های خدا در خانه او، مردم میترسند و آنها نمیترسند، و مردم
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 252
حسابرسی شوند و آنها حسابرسی نشوند.
(1) 15- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: مؤمن درخشان و ارجمند است و فاجر بخیل و نیرنگ باز و پست است و بهتر مؤمن آنکه وسیله الفت مؤمنانست و خیری نیست در کسی که الفت نگیرد و الفت نپذیرد الخبر.
(2) 16- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: خدا عز و جل دوست دارد هر مهرورزی را.
گویم: بچند سند از پیغمبر (ص) گذشت که نیکی کردن زودرس‌ترین ثوابست در کارهای خیر، در باب جوامع مکارم و جز آن.
(3) 17- خصال: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: راستی که صبر و نیکی و بردباری و خوشخوئی از اخلاق پیغمبرانست.
(4) 18- مجالس مفید: بسندش از جمیل از امام ششم (ع) فرمود: بهتر شما؟ بخشندگان شماهایند و بدترین شماها بخیلان شماها و از کارهای شایسته نیکی کردن ببرادرانست و کوشش در انجام حوائج آنان، و در آنست سرکوبی شیطان و دور شدن از دوزخ سوزان، و ورود به بهشتان، ای جمیل این حدیث را به درخشنده‌های یارانت باز گو گفتم: درخشنده‌های یارانم کیانند؟ فرمود: آنان که به برادران خود در تنگی و خوشی نیکی کنند، سپس فرمود، راستی که بر کسی که فراوان دارد این عمل آسانست با اینکه خدا کسی را که کم دارد ستوده و فرموده (آیه 9 سوره الحشر) و مقدم دارند دیگران را بر خود و گر چه باندازه خود دارند، و هر که بپرهیزد از بخل خویش هم آنانند رستگاران.
خصال: بسندش تا سهل مانند آن را آورده.
(5) 19- امالی طوسی: بسندش تا صفوان جمال که معلی بن خنیس نزد امام ششم (ع) آمد تا با آن حضرت وداع کند میخواست بسفر برود، و چون وداع کرد آن حضرت فرمود: ای معلی خود را بخدا عزیزدار تا تو را عزیز دارند، معلی گفت: یا ابن رسول الله با چه وسیله؟ فرمود: ای معلی از خدا بترس تا هر چیزی از تو بترسد ای معلی دوستی کن با برادرانت با احسان بآنان زیرا خدا بخشش را وسیله دوستی ساخته و دریغ را وسیله دشمنی بخدا اگر شما از من بخواهید و بشما بدهم دوستتر دارم از اینکه بخواهید بشما ندهم و مرا دشمن دارید، و هر آنگاه که خدا عز و جل عطائی را بدست من برای شما روانه کرد آنکه باید سپاس شود خدای تعالی است، و دور نباشید از شکر نعمتی که خدا بدست من بشما روانه کرده.
(6) 20- خصال: در آنچه پیغمبر (ص) بعلی (ع) سفارش کرد این بود که فرمود: ای علی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 253
(1) سه چیز است که این امت را توانای آن نیست: همراهی کردن با برادر دینی در مال و دارائی و انصاف دادن بمردم از طرف خود و قضاوت به نفع آنها بر ضرر خود، و یادآوردن خدا در هر حال (که مانع از گناه و خطا گردد مترجم).
(2) 21- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که خدا جل جلاله فرمود: من دنیا را به بنده‌هایم بخشش کردم (یعنی حق‌دار آن نبودند) و هر که از آن باختیار خود بمن قرضی دهد (یعنی صدقه مستحبی دهد) باو در برابر هر یک از آن ده برابر تا هفتصد برابر بدهم، و آنچه در این باره بخواهم، و هر که از آن دارائی دنیا بمن قرض ندهد بزور از او بگیرم (زکات و وجوه واجب) و در برابر باو سه خصلت بدهم که اگر یکی از آنها را بفرشته‌های خود بدهم البته که خوشدل شوند: و آن سه صلات است و هدایت و رحمت، زیرا خدا عز و جل میفرماید: (آیه 156 سوره البقره) آنان که چون آسیبی بآنها رسد گویند راستی که ما از خدائیم و راستی که بسوی او برگردانیم.
(3) 157- آنانند که بر آنها رسد صلواتی از جانب پروردگارشان، این یکی از آن سه تا است" و رحمتی" این شد دو تا" و آنانند همان هدایت‌شدگان" این سه تا، سپس امام ششم (ع) فرمود: این پاداش برای کسی است که از او چیزی به زور گرفته شود (یعنی در برابر صدقه و بدهی واجب در مال چون زکات و وجوه واجبه).
(4) 22- همان: بسندش از امیر مؤمنان (ع) فرمود: همراهی با برادر دینی در راه رضای خدا عز و جل بیفزاید در روزی.
(5) 23- امالی طوسی: بسندش تا امام صادق (ع) فرمود: سه دعاء است که از خدای تعالی مردود نگردند: دعاء پدر در باره فرزندش که باو نیکی کرده، و نفرین پدر بر فرزندی که او را عاق کرده برای اینکه حق او را رعایت نکرده و نفرین ستمدیده بر ستمگر خود و دعاء ستمدیده بر کسی که برای او از ستمگرش انتقام گرفته، و دعاء مرد مؤمن در باره برادر مؤمن خودش که به خاطر ما با او همراهی کرده، و نفرین او بروی چون که با توانائی باو همراهی نکرده با اینکه این برادر بوی نیاز شدید داشته و بیچاره بوده.
(6) 24- معانی الاخبار (ص 153): بسندش تا مفضل که گفت: من نزد امام ششم (ع) بودم و مردی از آن حضرت پرسید در چه اندازه از مال زکات واجب باشد، فرمودش زکات ظاهر را خواهی یا زکات باطن را؟ گفت: اندازه هر دو را با هم، فرمود اما زکات ظاهر در هر هزار درهم بیست و پنج درهم است (این زکات پول نقد است که از دویست درهم به بالا واجب شود بحساب صدی دو و نیم و دویست و پنج با شرائطی که در فقه ذکر شده مترجم) و اما زکات باطن
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 254
(که واجب اخلاقی است) اینست که دریغ نداری از برادر خود آنچه را که او بدان نیازمندتر است از تو.
(1) 25- توحید: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) در تفسیر قول خدای تعالی (آیه 40 سوره الغافر که آن را المؤمن هم خوانند) پس آنان در آیند به بهشت و روزی خورند در آن بیحساب از قول رسول خدا (ص) فرمود: خدا عز و جل فرموده: البته که بایست است کرامتم- یا فرمود:
مودتم برای کسی که مرا بپاید و بجلال من دوستی را مبادله کند باینکه با چهره‌های نور در روز قیامت بر منبرهای نور باشند و بر تن آنها جامه‌های سبز باشد، گفته شد: یا رسول الله آنها کیانند؟ فرمود: نه پیغمبرانند و نه شهیدان ولی کسانی که بجلال خدا با همدگر دوستی کردند و بیحساب به بهشت در آیند از خدا خواهیم که ما را برحمت خودش از آنها سازد.
(2) 26- خصال: در خبر نوف بکالی: امیر مؤمنان فرمود: ای نوف رحم کن تا تو را رحم کنند.
(3) 27- همان: تا یحیی حلبی که شنیدم امام ششم (ع) میفرمود: هفت تن اعمال خود را تباه کنند:
مرد بردباری که دانش بسیار دارد که بدان شناخته نشود و بدان یادش نکنند (یعنی دانش خود را منتشر نکرده باشد) و مرد حیکم و فرزانه‌ای که عقیده دارد بدان چه هر دروغگو باو گوید که منکر است آنچه را بدو آورند.
و کسی که نیرنگ باز و خائن را امین داند و باو امانت و کار خود را واگذارد.
و آقای سخت‌دلی که مهربانی ندارد (نسبت بزیردستان و خدمتکاران و آشنایان خود).
و مادری که سر فرزندش نهان ندارد و فاش کند (یعنی عیبی که در اعضاء ناپیدای او باشد و جز مادر بر آن آگاه نباشد).
و آن کسی که شتابانه به سرزنش برادران خود پردازد (و بعذر آنها توجه نکند و وارسی ننماید).
و آنکه با برادر خود مجادله نماید که گویا با او طرف است و دشمن او است.
(4) 28- ثواب الاعمال: بسندش از امام هفتم که میفرمود: راستی که کسانی که با هم دوستی کنند در راه خدا روز قیامت بر فراز منبرهای نور باشند و چهره و تن و نور منبرشان بر هر چیزی بتابد تا شناخته شوند که آنان دوستان همند در راه خدا عز و جل در محاسن هم بی‌سند مانندش را آورده از امام باقر (ع).
(5) 29- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: از فضیلت مرد نزد خدا عز و جل دوست
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 255
داشتن برادران خود باشد هر که خدا او را بدوستی برادران او شناسد او را دوست و هر که خدایش دوست دارد روز قیامت مزد کامل باو دهد.
(1) 30- محاسن: بسندش تا مصعب کوفی که امام ششم (ع) به سدیر فرمود: بدان که فرستاده محمد را به پیغمبری، و شتابانه روحش را به بهشت برده میان هر یک از شما با غبطه و شادمانی یا روشن شدن پشیمانی و افسوس فاصله‌ای نباشد جز که بچشم خود بیند آنچه را خدا عز و جل در قرآنش فرموده: (آیه 17 سوره ق) از راست و از چپ نشسته‌ای باشد" و ملک الموت آید تا جانش را بگیرد، و روحش را فریاد دهد تا از تنش بدر آید، اما آنکه مؤمن باشد درآمدنش را احساس نکند (یعنی برایش هیچ تلخی و ناگواری ندارد) برای اینکه خدا سبحانه و تعالی فرماید (آیه 28 سوره الفجر) ای جان با ایمان برگرد بسوی پروردگارت که خوشی و و خوشت دارند و درآی در میان بندگانم و درآی در بهشتم، و آنگاه فرمود: این مقام برای کسی است که پارسا باشد و با برادران دینی خود همراهی دارد و بآنها خیر میرساند اگر ناپارسا است و خیررسان به برادران دینی خود همراهی دارد و بآنها خیر میرساند اگر ناپارسا است و خیررسان به برادران خود نیست باو گفته شود چه تو را بازداشت از پارسائی و همراهی کردن برادرانت؟ تو از کسانی باشی که به زبان اظهار دوستی کنند و با کردار آن را پیاده نکنند، و چون برخورد کند با رسول خدا (ص) و امیر مؤمنان از او رو گردانند و در روی او ترشرو باشند و شفاعت او نکنند، سدیر گفت: از کسانیست که خدا بینی آنها را بریده؟ آن حضرت فرمود: همانست.
(2) 31- همان: بسندش تا امام ششم (ع)، فرمود: راستی یک مؤمن از شماها روز قیامت مردی را باو گذر دهند که فرمان رسیده او را بدوزخ برند و آن مرد بآن مؤمن گوید: ای فلانی بمن کمک بده چه که من در دنیا بتو احسان میکردم، و آن مؤمن بآن فرشته که گماشته بر او است گوید او را رها کن تا براه خود رود، و خدا بآن فرشته فرماید گفته مؤمن را اجراء کن و آن فرشته آن مرد را آزاد کند.
(3) 32- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هرگز دو مؤمن بهم برنخورند جز که برتر آن دو آنست که برادرش را بیشتر دوست دارد و در حدیث دیگر است که بیشتر یارش را دوست دارد.
(4) 33- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: دو مسلمان که بهم برخورند برترشان آنکه بیشتر یار خود را دوست دارد.
(5) 34- همان: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: رسول خدا (ص) فرموده: آنان که در راه رضای خدا بهمدگر دوستی کنند در روز قیامت قطعه زمینی از زبرجد سبز باشند در سایه عرش خدا قسمت راست او و هر دو سمت او راست بحساب آید، رخسارشان سفیدتر است از برف و تابنده‌تر است
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 256
از خورشید بر آمده رشک برد بمقام آنها هر فرشته مقرب و هر پیغمبر مرسل، مردم گویند اینها کیانند؟ و میفرماید: اینان کسانیند که در راه خدا با هم دوستی کردند.
(1) 35- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: راستش دوستی کنان بهم در راه خدا روز قیامت بر فراز منبرهای نور باشند، و نور تنها و نور منبرهاشان به همه چیزی بتابد تا بدان شناخته شوند و گفته شود اینانند که در راه خدا با هم دوستی کردند.
(2) 36- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: وای بر کسی که نعمت خدا را بکفر و ناسپاسی دگرگون سازد، خوشا بر کسانی که در راه خدا با هم دوستی کنند.
(3) 37- مجالس مفید: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: دوستان یک دیگر در راه خدا عز و جل بر فراز سطونهای یاقوت سرخ باشند در بهشت که سر کشند بر اهل بهشت، و چون یکی از آنها سر برآورد زیبائی او خانه‌های اهل بهشت را پر کند و اهل بهشت گویند: بیرون شوید تا ببینیم دوستداران در راه خدا عز و جل را فرمود: بیرون آیند و بدانها نگرند هر کدام را در چهره درخشندگی باشد مانند ماه در شب چهارده و بر پیشانی آنها ثبت است اینانند دوستداران در راه خدا عز و جل.
(4) 38- اختصاص: امام صادق (ع) فرمود: هر مؤمنی احسانی به برادرش رساند البته که آن را برسول خدا (ص) رسانده باشد.
(5) 39- کتاب حسین بن سعید: بسندش از کلیب اسدی که شنیدم امام ششم میفرمود: با هم صله کنید و بهم نیکی کنید بهم مهربانی کنید، و با هم برادرانی نیکوکار باشید چنانچه خدا شما را بدان امر کرده.
(6) 40- امالی طوسی بسندش تا رسول خدا (ص)، فرمود: پیوسته امتم بخوشی باشند تا با هم دوستی کنند و نماز را بپا دارند و زکات را بدهند و مهمان را پذیرائی کنند و اگر نکنند گرفتار قحطی و خشکسالی شوند، فرمود: ما خاندانی هستیم که بر موزه خود مسح نکشیم (یعنی در وضوء که باید مسح بر بشره پا باشد).
(7) 41- الدره الباهره: امیر مؤمنان (ع) فرمود: برادرت در بریدن دوستی تو نیرومندتر نباشد از پیوند تو با او (یعنی تو بگذار که او دوستیش را از تو ببرد و او را با خود بدار) و البته که ببدی کردن با تو نیرومندتر نباشد از احسان و شکرداری تو با او (یعنی در برابر بدی او احسان باو بکن).
(8) فرمود (ع): چه زشت است فروتنی هنگام نیازمندی با جفا و حق ناشناسی هنگام بی‌نیازی.
(9) امام حسین (ع) فرمود: بخشنده‌تر مردم آنکه بدهد عطای خود را بکسی که چشم بپاداش
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 257
او ندارد، و راستی که با گذشت‌تر از آنکه هنگام توانائی بر انتقام گذشت کند، و راستی که باصله‌ترین مردم آنکه صله کند با کسی که از او بریده.
(1) امام صادق (ع) فرمود: چیزی نزد من دوست‌تر از این نیست که بدنبال بخشش بمردی بخشش تازه‌ای باو بکنم و پرورشگاه احسان خود را پاینده سازم زیرا می‌دانم که دریغ در پایان بخششها شکر بر گذشته آنها را از میان میبرد.
(2) 42- دعوات راوندی: روایت است که روز قیامت هر که از گورش بدر آید داد زند بار خدایا بمن رحم کن، بارخدایا بمن رحم کن و بدانها پاسخ گویند: البته اگر شما در دنیا رحم کردید امروزه بشما رحم شود.
(3) 43- نهج البلاغه: امیر مؤمنان هنگام وفاتش وصیت کرد: بر شما باد بصله با همدگر و بخشش بیکدیگر، و بپرهیزید از پشت کردن بهم و از بریدن با هم.
(4) 44- عده الداعی: از پیغمبر (ص) که فرمود پیوسته امتم بخوشی باشند تا با هم دوستی کنند و امانت را رد کنند (و نماز را برپا دارند) و زکات را بدهند و اگر نکنند گرفتار قحطی و خشکسالی شوند، و البته بیاید بر امتم دورانی که پلید باشد نهاد آنها و زیبا جلوه کند وضع آشکارشان برای طمع بدنیا، کردارشان خودنمائی باشد و در دلشان ترسی نباشد از اینکه بلائی آنها را فرا گیرد و چون غریق دعاء کنند و اجابت نشود.
(5) 45- کتاب امامت و تبصره: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: سر خردمندی پس از دینداری دوستی کردن با مردم است و خوبی کردن با هر خوشکار و بدکار.
(6) 46- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که بیارانش میفرمود: از خدا بپرهیزید و برادران نیکوکاری باشید که برای خدا بهم دوستی کنید و با هم صله کنید و بهم مهر ورزید، از هم دیدن کنید، و یک دگر را ملاقات کنید (در جز دید و بازدید) و امر ما را با هم بگوئید و آن را زنده دارید.
بیان: مقصود از امر آنها امامت آنها است و دلیلهای آن و فضائل و اوصاف آنان و بسا که شامل روایت اخبار آنها و جلوگیری از میان رفتن آن را هم شامل باشد، و این معنای فراگیرتر روشنتر است.
(7) 47- کافی، بسندش از امام ششم (ع) فرمود: با هم صله کنید و با هم نیکی کنید و بهم مهر ورزید و برادران خوبی باشید چنانچه خدا عز و جل بشما فرموده است.
(8) 48- کافی: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: با هم پیوند شوید و بهم نیکی کنید و بهم توجه کنید.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 258
بیان تعاطف بمعنی توجه و دلسوزیست.
(1) 49- کافی: بسندش از سماعه که بامام ششم (ع) گفتم: راجع بقول خدا عز و جل (آیه 32 سوره المائده) هر کس بکشد شخصی را نه بقصاص شخصی گویا کشته است همه مردم را و هر کس زنده دارد آن را گویا زنده داشته همه مردم را" فرمود: هر که او را از گمراهی بهدایت برآورد گویا او را زنده داشته و هر کس او را از هدایت بگمراهی کشاند البته که او را کشته باشد.
(2) روشنگری: آیه در سوره المائده چنین است" از این رو نوشتیم بر بنی اسرائیل که هر که بکشد نفسی را نه در برابر نفسی یا تباهی کردن در روی زمین گویا کشته است مردم را همه و هر کس زنده دارد او را گویا زنده داشته مردم را همه" و آنچه در این حدیث است نقل بمعنی است و اکتفاء به برخی از آیه است چون روشن بوده.
و طبرسی ره در مجمع البیان گفته: بغیر نفس" یعنی نه بحساب قصاص و خونخواهی" أَوْ فَسادٍ فِی الْأَرْضِ" یعنی بی‌تباهی کردن او در زمین که سزای او کشتن باشد، و فسادی چنین به جنگ او است با خدا و رسولش و یا بترس کشیدن راه گذر مردم چنانچه خدا آن را در آیه 33 بیان کرده و فرموده: همانا سزای کسانی که می‌جنگند با خدا و رسولش تا پایان آیه.
" گویا مردم همه را کشته" در تفسیر آن چند قول است.
(3) 1- مقصود اینست که همه مردم خصم و طرف او شوند در کشتن آن آدم و آن را چنان خونخواه کند چون خون کسی که قصد کشتن همه را دارد و بهمه بد کرده بمانند کشتنی که به مقتول وارد کرده پس گویا همه را کشته، و هر که نجات دهد آن شخص را از غرق شدن یا سوختن یا زیر آوار ماندن یا از هر آسیبی که مرگ‌آور است یا رها سازد او را از گمراهی گویا همه مردم را زنده داشته یعنی از نظر استحقاق ثواب و پاداش قول ابن عباس است.
(4) 3- مقصود اینست که هر که بیگناهی را بکشد بر او باشد گناه هر آدمکش زیرا او کشتن را باب کرده و برای دیگران آسان نموده و گویا شریک جرم هر آدمکشی است، و هر کسی باز دارد از کشتن بیگناه بوجهی که زنده ماند و از او پیروی شود برای اینکه کشتن بیگناه را حرام بزرگی شمارد چنانچه خدا آن را حرام کرده و برای آن اقدام بآدم کشتن نکند چنانست که همه مردم را احیاء کرده که بوسیله او بسلامت ماندند و اینست معنی زنده داشتن همه مردم.
(5) 4- مقصود اینست که بنظر کشته شده در حکم کشتن همه مردم است زیرا از همه بریده شود و گویا کسی دیگر زنده نیست زنده داشتن او زنده داشتن همه مردم است در نظر او زیرا همه زنده بیند.
(6) 5- مقصود اینست که بر قاتل بیگناه قصاص لازم آید بکشتن او بمانند آنچه لازم آید
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 259
بکشتن همه مردم (1) و هر کس از خونی که بگردن او آمده گذشت کند بمانند کسی باشد که از همه مردم گذشت کرده، و لفظ احیاء در اینجا مجاز باشد چون زنده داشتن کاریست که جز خدای تعالی بر آن توانا نیست.
(2) و من گویم: تطبیق تفسیری که در این خبر است بر قول خدا" بغیر نفس یا فساد" نیاز به تکلف بسیار دارد (زیرا اضلال و هدایت استثناء ندارد مترجم) و از این رو طبرسی آن را بمیان نیاورده، و می‌شود گفت آیه در خصوص سلب زندگی تن است و سلب زندگی معنوی که اضلال باشد باولویت از آن فهمیده شود، و به تعبیر دیگر دلالت آیه باولی بر وجه مطابقه و مدلول تحت لفظی است و بر دومی بر وجه التزام و از این رو امام (ع) فرمود: هر که بدر آورد کسی را از گمراهی بهدایت گویا او را زنده کرده و تصریح ندارد که آن مقصود از آیه است، و همچنان تفسیر باین معنا در اخبار آینده بهمین معنا اشارت دارد، و می‌شود گفت بنا بر این تفسیر معنای آیه اینست که هر که کسی را بگمراه کردن بکشد و او را از ایمان بدر برد بی‌اینکه کسی را هم کشته باشد یا در زمین تباهی کرده باشد کیفر او کیفر کسی باشد که همه مردم را از نظر ظاهر و تنی بکشد که بغیر نفس یا فساد وصف قاتل است نه استثناء از کیفر.
(3) 50- کافی: بسندش از فضیل بن یسار که بامام باقر (ع) گفتم: قول خدا عز و جل در قرآنش" و هر کس زنده کند نفسی را گویا همه مردم را زنده کرده"؟ فرمود: مقصود زنده کردن از سوختن و غرق‌شدنست، گفتم: پس کسی که او را از گمراهی بهدایت کشاند؟ فرمود: این تاویل بزرگتر آنست.
کافی: بسند دیگر مانندش را آورده.
(4) بیان: تاویل بزرگتر آنست" یعنی آیه شامل آن هم می‌شود و آن یکی از بطون آنست.
(5) 51- کافی: بسندش تا حمران که بامام ششم (ع) گفتم: از تو بپرسم خدا تو را به سازد؟
فرمود: آری گفتم: من از این پیش حالی داشتم و اکنون امروزه حال دیگری دارم، من به سرزمینی وارد میشدم یک مردی یا دو تا یا یک زنی را دعوت می‌کردم (یعنی بروش شیعه) و خدا هر که را میخواست نجات میداد (از عقیده خلاف حق) و امروز کسی را دعوت به مذهب حق نمیکنم، آن حضرت فرمود: بر تو باکی نیست که مردم را میان خودشان و پروردگارشان وانهی و هر که را خدا خودش خواهد که از ظلمت گمراهی بنور هدایت بدر آورد او را در آورد، سپس فرمود: و باکی بر تو نیست که اگر از کسی بوی خیر بردی چیزکی از آموزش عقیده به او پرتاب کنی و گوشزدش نمائی، گفتم: بمن بگو از تفسیر قول خدا عز و جل، و هر که زنده دارد آن را گویا که مردم همه را زنده داشته" فرمود: مقصود نجات از سوختن و غرق‌شدنست، و
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 260
(1) آنگاه خاموش شد سپس فرمود: تفسیر بزرگترش اینست که او را بحق بخواند و او هم بپذیرد.
بیان: من حالی داشتم" گویا پیش از آنکه آن حضرت او را از دعوت مردم به تشیع باز دارد برای تقیه مردم را بدان دعوت میکرده و پس از نهی آن حضرت دعوت را ترک کرده و ذکر این مطلب باین امید بوده که باو اجازه دعوت دهد و آن حضرت فرموده بر تو باکی نیست که مردم را با خدای خودشان واگذاری و برای تو زیانی ندارد، چون خدا اگر آنها را قابل داند خودش آنها را بهر وسیله باشد هدایت میکند.
و قول آن حضرت که آنها را از ظلمت بنور در آورد اشاره دارد بقول خدای تعالی (آیه 257 سوره البقره) خداست سرپرست کسانی که گرویدند بیرون آورد آنها را از ظلمات بسوی نور" یعنی از ظلمت کفر و گمراهی و دودلی بنور ایمان و یقین، و بقولی اشاره است بقول خدای سبحان (آیه 125 سوره الانعام) پس هر که خدا خواهد هدایتش کند سینه‌اش را برای مسلمانی گشاید" و حاصل اینکه باو فرماید کوشش تو در این باره اگر برای مقاصد دنیوی است بتو زیان رساند و اگر برای ثواب آخرت است در زمان تقیه ثواب در ترک دعوت است، و اگر برای دلسوزی بمردم است کوشش تو در این باره بیهوده است زیرا اگر کسی توفیق‌پذیر باشد خدا او را از هر راهی بی‌کوشش تو هم موفق میدارد و گر نه کوشش تو هم باو سودی ندارد.
سپس آن حضرت یک صورت را از ترک دعوت جدا کرد و فرمود اگر از کسی بوی پذیرش بردی و خیری در او در دلت افتاد و او را با نرمش و دور از تعصب و حق‌جو و بی‌ضرر دانستی اندازه‌ای از دلائل دین حق را خرده خرده و با فرزانگی باو اظهار کن بطوری که اگر آن را نپذیرفت بتوانی سخن خود را تاویل و توجیه کنی و دچار بدبینی و پی‌گیری مخالفان نگردی ...
(2)

باب بیست و نهم. کسی که شایسته است و سزاوار ترحم است‌

اخبار باب

(3) 1- خصال: بسندش تا عبد الله بن سنان که شنیدم امام صادق (ع) میفرمود: راستش که من به سه کس ترحم کنم، و سزاوار ترحم باشند: عزیزی که خوار شده پس از دوران عزت خود و توانگری که نیازمند و ندار شده پس از دوران توانگری خود و عالمی که خاندانش و دیگر نادانان او را سبک گیرند و احترام نکنند.
(4) امالی صدوق: بسندش از امام ششم (ع) مانندش را آورده.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 261
(1) 2- قرب الاسناد: بسندش از امام صادق (ع) که از قول پدرانش فرمود: پیغمبر (ص) فرموده: رحم کنید بر عزیزی که خوار شده و بر توانگری که ندار و مستمند شده و بر عالمی که بزمان نادانان گرفتار شده.
در الدره الباهره: مانندش آمده و در آنست که: عالمی که نادانان با او بازی کنند.
(2) 3- نهج البلاغه: فرمود از لغزش رادمردان درگذرید و دنبال نکنید آن را که هیچ کدام لغزشی نکنند جز که خدا دستگیر آنها باشد و آنها را بلند کند.
(3)

باب سی ام: فضل احسان و بخشش و کار خیر و کسی که سزاوار آنها میباشد

آیات قرآن مجید

1- (آیه 195 سوره البقره) احسان کنید که خدا محسنان را دوست میدارد.
2- (134- سوره آل عمران) و خدا دوست دارد احسان‌کننده‌ها را.
3- (آیه 114 سوره النساء) خوبی ندارد بسیاری از در گوشیهای آنان جز کسی که وادارد بصدقه یا کار خیر یا سازش میان مردم.
4- الاعراف (آیه 56 و 161) راستی که رحمت خدا نزدیک است بمحسنان، و فرموده:
راستی خدا ضایع نکند مزد نیکوکاران را.
6- هود (آیه 115) صبر کن که خدا ضایع نکند مزد نیکوکاران را.
7- یوسف (آیه 22 و 56) و چنین پاداش دهیم نیکوکاران را، و فرموده است خدای تعالی برسانیم رحمت خود را بهر که خواهیم و ضایع نکنیم مزد محسنان را.
8- النحل (91 و 128) راستی که خدا فرمان داده به عدل و احسان و انفاق بخویشاوند و فرموده است خدای تعالی راستی خدا با کسانیست که پرهیزکارند و همان کسانی که احسان‌کننده‌اند.
9- القصص (آیه 14) و چنانی پاداش دهیم بمحسنان و آیه 77 که فرموده: و احسان کن چنان که خدا بتو احسان کرده.
10- الذاریات (آیه 16) راستی که آنها پیش از این از محسنان بودند.

اخبار باب

(4) 1- امالی صدوق: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: کارهای خیر نگهداری میکنند از مرگ
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 262
(1) و میرهای بد و ناگوار، و هر کار خیری صدقه بحساب است، و اهل کار خیر و خوب در دنیا اهل کار خیر شمرده شوند در دیگر سرا، و اهل زشتکاری در دنیا اهل زشتکاری باشند در دیگر سرا، سر آغاز واردشوندگان در بهشت اهل کار خیرند و سرآغاز اهل دوزخ در ورود بدوزخ زشتکارانند.
(و در آنست که کارهای خوب نگهدارند از مرگهای بد و صدقه نهانی خاموش کند خشم پروردگار را، و صله رحم فزونی در عمر باشد- از پاورقی ص 407).
از کتاب حسین بن سعید مانند آن نقل شده.
در امالی طوسی بسندش تا پیغمبر (ص) مانند آن آمده.
(2) 2- امالی صدوق: بسندش از احمد بن ابی مقدام عجلی که روایت شده مردی نزد علی ابن ابی طالب (ع) آمد و بآن حضرت گفت: یا امیر المؤمنین من بتو نیازی دارم فرمودش: آن را روی زمین بنویس که من تنگدستی تو را بروشنی می‌بینم، و روی زمین نوشت: من فقیر و نیازمندم و علی (ع) فرمود: قنبر دو حله باو بپوشان و آن مرد شروع کرد و سرود:
پوشاندی بمن جامه‌ای که زیبائیهایش کهنه شوند* و من از ستایش خوب بتو جامه‌ها پوشم اگر بستایش خوبم رسی به ارجمندی رسیدی* و برای آنچه بدان رسیدی عوضی بجوئی راستی که ستایش زنده میدارد نام صاحبش را* مانند بارانی که برطوبتش زنده کند دشت و کوه را تا زنده‌ای دست از نیکی که بدان آغاز کردی بر مگیر* که هر کس البته پاداش بیند بدان چه کرده است آن حضرت فرمود: صد اشرفی طلا باو بدهید، گفتند: یا امیر المؤمنین او را بی‌نیاز کردی فرمود: من از پیغمبر (ص) شنیدم میفرمود: هر کس را بمقامی که بایدش وادارید، سپس آن حضرت فرمود: من در شگفتم از مردمی که با مال خود بنده و کنیز میخرند و با احسان خود آزادگان را نمی‌خرند.
(3) 3- قرب الاسناد: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: بهشت را دری باشد که بآن باب المعروف گویند و در آن در نیاید مگر اهل کار خیر.
(4) 4- تفسیر علی بن ابراهیم: امام صادق (ع) فرمود: چیزی را دوست‌تر ندارم از اینکه بمردی که در سابق باو بخششی کردم بخشش دیگری را بدنبالش آورم و بخوبی آن را پرورش دهم زیرا دانستم که دریغ کردن از پایان نعمتها زبان تشکر از آنها را میبرد (و آنها را به دست فراموشی می‌سپارد).
(5) 5- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که بعلی (ع) فرمود: بر تو باد بکارهای خوب زیرا که جلوگیرند از مردنهای بد.
(6) 6- خصال (ج 1 ص 25): بسندش از امام ششم (ع) که فرمود: احسان کردن جز زکات
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 263
واجب است پس بخدا عز و جل تقرب جوئید با نیکی کردن و صله رحم.
(1) 7- همان (ج 1 ص 66): بسندش از امام ششم (ع) که فرمود: نشاید خوبی کردن و بخشش مگر با کسی که خاندانی دارد یا دیندار است.
(2) 8- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: دانستم که احسان خوش نباشد جز با سه خصلت: کم شمردن آن و نهان داشتن آن و شتاب در آن، زیرا چون کمش شماری ترا در نظر دریافت‌کننده‌اش بزرگ کرده و چون نهانش داری بکمالش رساندی و چون در آن شتاب کردی آن را گوارا ساختی و اگر جز این باشد آن را نابود و ناچیز کردی- گویم: که مانند آن را در ضمن مواعظ امام صادق (ع) آوردیم.
(3) 9- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: دستها (در احسان) سه باشند: دست خدا عز و جل که بالای دستهاست و دست دهنده که بدنبال آنست و دست خواستار و گیرنده که پائین است، بده فزون از نیاز خود را و خود را درمانده مشمار.
(4) 10- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: هر خوبی کردنی صدقه بشمار است، و آنکه بخوبی رهنما باشد چون کسی است که آن را بکام دهد، و خدا دوست دارد بداد رسیدن بیچاره را.
(5) 11- همان: در حدیث اربعمائه: امیر مؤمنان (ع) فرمود: هر چه توانید کار خیر کنید که آن از مردنهای بد نگهداری کند (6) و فرمود (ع) شایسته نباشد نیکی کردن جز با کسی که خانواده‌دار یا دیندار است، (7) و فرمود: هر چیزی را میوه باشد و میوه نیکی کردن شتاب در آن است.
(8) 12- عیون: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: با کسی نیکی کن که اهل آنست و یا اهل آن نیست زیرا که اگر با اهل آن برنخوری تو خود اهل آن باشی.
در صحیفه الرضا مانندش آمده.
(9) 13- عیون (ج 2 ص 35) بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: سر خرد پس از دینداری دوستی کردن با مردم است و نیکی کردن بهر کسی خوب باشد یابد.
در صحیفه الرضا مانندش آمده: (10) 14- امالی طوسی: بسندش تا رسول خدا (ص) که خدای تعالی می‌فرماید: نیکی کردن و احسان نمودن هدیه‌ایست از طرف من به بنده مؤمنم و اگر آن را بپذیرد (و انجام دهد) برحمت من باشد و از من باشد، و اگرش رد کند بگناه خود او باشد که از آن محروم شده نه از من باشد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 264
(1) و هر بنده که آفریدم او را بایمان رهنمائی کردم و خوبش آفریدم و به بخل گرفتارش نکردم زیرا که خیر او خواستم.
گویم: اخبار بسیاری در باب جوامع المکارم گذشته.
(2) 15- همان (ج 1 ص 311): بسندی تا امام ششم (ع) که فرمود: اهل احسان کردن در دنیا همان اهل احسان در دیگر سرا باشند زیرا در آخرت کفه حسناتشان سنگین باشد و از آن به گنهکاران بخشش کنند.
(3) 16- همان (ج 2 ص 71) بسندش تا پیغمبر (ص)، فرمود: هر احسانی صدقه باشد بتوانگر باشد یا نیازمند، پس صدقه دهید و گر چه به نیمی از یک دانه خرما باشد، از دوزخ بپرهیزید و گر چه با نیمی دانه خرما، زیرا خدا عز و جل آن را برای صاحبش که صدقه داده فزون سازد و بپرورد چنانی که یکی از شماها کره خر و اسب یا کره شتر خود را پرورش دهید تا روز قیامت آن را بوی پردازد، و تا اینکه بزرگتر از کوه بزرگی باشد.
(4) 17- علل (ج 1 ص 234) بسندش تا امیر مؤمنان (ع) فرمود: راستی برترین چیزی که اهل توسل بدان آویزند ایمان بخداست و حدیث را کشانده تا آنجا که فرموده: و کارهای خوب کردن براستی جلوگیرند از مردن بدو نگهدارند از افتادن در خواری.
(5) 18- خصال (ج 1 ص 126) بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: چهارند که بنابودی کشند تخم افشاندن در شوره‌زار و چراغ افروختن در پرتو ماه، و خوردن سر سیری و احسان کردن به نااهل.
(6) در خصال: ضمن سفارشهای پیغمبر (ص) بعلی (ع) مانندش آمده و در آنست که خوبی کردن نزد کسی که اهلش نباشد.
(7) 19- امالی طوسی (ج 1 ص 291) بسندش تا امیر مؤمنان (ع) فرمود: پنج چیز بیهوده گردند، چراغی که بیفروزی در برابر خورشید، روغن برود و تابش سودی ندهد، و بارانی که روان شود بر زمین شوره‌زار باران از میان برود و زمین سودی ندهد، و خوراکی که آشپزش خوب بسازد و جلو سیر گذارند از آن سود نبرد، و احسان بکسی که قدر آن را ندارد و تشکر نکند.
(8) 20- خصال: بسندش از امام ششم (ع) که فرمود: چهارند که بیهوده شوند: دوستی با کسی که وفا ندارد و احسان بکسی که شکرش نکند، و دانش آموختن بکسی که شنوائی ندارد، و راز سپردن به کسی که نگهدارش نیست.
(9) 21- همان: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) فرمود: بخشش کن بهر که خواهی تا فرمانده او باشی، و نیازمند شو بهر که باشد تا اسیر او باشی و بی‌نیاز شو از هر کس خواهی تا همگنان
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 265
او باشی.
(1) 22- امالی طوسی: در وصیت امیر مؤمنان هنگام وفاتش آمده که: بتو سفارش کنم بخوش همسایگی، و گرامیداشت مهمان و ترحم بر رنجکش و گرفتارها، و صله رحم، و دوستی مستمندان و هم‌نشینی با آنان.
گویم: بچند سند از امیر مؤمنان (ع) گذشت که باز گردید باحسان کردن بر کسی که شما را محروم کرده، (2) و در برخی از آنها است که: صله کنید با کسی که از شما بریده و باز گردید به بخشش بدانها.
(3) 23- ثواب الاعمال: بسندش از امام ششم (ع)، فرمود: چون بنده مؤمن خدا کار خوب کند خدا هر حسنه او را تا هفتصد برابر بیفزاید و اینست تفسیر قول خدا عز و جل (آیه 261- البقره) و خدا چندان کند برای هر که خواهد.
(4) 24- همان: بسندش از امام ششم (ع) فرمود: هر مؤمنی به برادر مؤمنش خوبی کند البته آن را برسول خدا (ص) رسانده.
(5) 25- همان: بسندش تا رسول خدا (ص)، فرمود: اهل احسان در دنیا اهل احسان باشند در دیگر سرا، گفته شد: آن چگونه باشد؟ یا رسول الله فرمود: خدا آنها را بتفضل خود بیامرزد و آنان حسنات خود را بدیگر مردم بدهند و بوسیله آنها به بهشت روند و خود اهل احسان باشند در دنیا و دیگر سرا.
(6) 26- قصص الأنبیاء بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: خدای تعالی بموسی (ع) وحی کرد، چنان که بدهی میستانی و چنان که کار کنی سزا بینی، هر کس احسان و خوبی کند بمرد بدی سزا بیند ببدی.
(7) 27- فقه الرضا: من روایت دارم از عالم (ع) که فرمود: اهل خوبی در دنیا اهل خوبی باشند در دیگر سرا زیرا خدا عز و جل فرماید بدانها که گناهان شما را با تفضل آمرزیدم برای اینکه در دنیا اهل خوبی بودید، و حسنات شما بجا مانده آنها را بهر که خواهید ببخشید، و بوسیله آن در دیگر سرا هم اهل خوبی کردن باشند، و فرمود: راستی که برای خدا بندگانی است که دیگر بنده‌ها در حوائج خود بآنها پناه برند و همانها هستند که در امانند، و هر کار خوبی صدقه باشد گفتم: یا ابن رسول الله و اگر چه توانگر باشد (آنکه باو احسان شود) فرمود:
و اگر چه توانگر باشد.
(8) و من روایت دارم که خوبی کردن مانند نام خود خوب است، و چیزی بهتر از آن نباشد جز ثواب آن، و آن هدیه خدا باشد به بنده مؤمنش نه چنانست که هر که دوست دارد بمرد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 266
خوبی کند آن را بانجام رساند (1) و نه هر که بدان شوق دارد بر آن توانا باشد، و نه هر که بر آن توانا است باو اجازه و توفیق آن داده شود و چون خدا به بنده مؤمنش منت نهد رغبت و شوق و توانائی و اجازه را همه برایش فراهم کند و در اینجا است که سعادت بکمال رسد.
(2) و از پیغمبر (ص) روایت داریم که هر که مؤمنی را شاد کند مرا شاد کرده و هر که مرا شاد کند از خدا عهدی گرفته باشد و هر که از خدا عهدی دارد روز قیامت از آسودگان آید.
(3) و روایت است که خوبی کن با آنکه اهل آنست و آنکه اهلش نیست چه اگر او اهل قدردانی از نیکی نیست تو خود اهل نیکی کردن هستی، (4) و روایت است که خوبی کردن کامل نباشد جز با سه چیز، شتاب در آن و کوچک شمردن آن و نهان داشتن آن، چونش شتابانه کنی آن را گوارا و دلنشین کردی و چونش خرد شماری آن را بزرگ کردی و چونش نهان داری کاملش کردی، (5) و روایت است که چون برادرت از تو حاجتی خواست زود برآورده‌اش کن پیش از آنکه بی‌نیاز گردد از آن.
(6) و روایت داریم از امام صادق (ع) که فرمود: هر که مؤمنی را شاد کند مرا شاد کرده و هر که مرا شاد کند رسول خدا (ص) را شاد کرده و هر که رسول خدا (ص) را شاد کند خدا را شاد کرده و هر که خدا را شاد کند او را به بهشت برد.
(7) 28- تفسیر عیاشی: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: زمانی تنگ نظر بیاید برای مردم که هر کسی بدان چه دارد بچسبد و فراموش کنند بخشش بهمدگر را، خدا فرموده (آیه 237 سوره البقره) و فراموش نکنید بخشش را میان خود.
(8) 29- همان: از عمرو بن عثمان که بیرون آمد علی (ع) بنزد یاران خود و آنان در باره مروت و مردانگی در گفتگو بودند، فرمود: شماها در کجائید؟ فراموش کردید که قرآن آن را بیان کرده، گفتند یا امیر المؤمنین در کجا؟ فرمود: در قول خود (90 سوره النحل) راستی که خدا فرمانداده بعدالت و احسان و بخشش به خویشاوند و باز داشته از هرزه‌گی و زشتی" عدالت همان انصاف است و احسان بخشش است.
(9) 30- مجالس مفید: بسندی تا کعب الاحبار که در تورات نوشته هر که احسانی باحمق کند گناهی باشد که بر او نوشته شود.
(10) 31- مکارم الاخلاق: از امام صادق (ع) که فرمود من کار خوب را چون نام او دانستم که خوبست، و چیزی از کار خوب برتر نیست جز ثواب آن و مقصود از آن هم همانست (نه عوض دنیوی) و نه هر که خواهد بمردم خوبی کند آن را انجام دهد، و نه هر که مشتاق آنست بر آن توانا باشد، و نه هر که بر آن توانا است توفیق و اجازه آن را دارد، و چون شوق و قدرت و
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 267
اجازه فراهم شوند سعادت بکمال رسد برای آنکه خواستار است و برای آنکه از او خواسته شده.
(1) و از آن حضرت است که فرمود: چون خواهی بدانی کسی بدبخت است یا سعادتمند است ببین با که خوبی میکند اگر با کسی است که اهل و شایسته است بدان که خوب است و اگر با کسی است که اهل و شایسته آن نیست بدان که او را نزد خدا خیری نباشد.
(2) 32- کشف الغمه (ص 306) در دلائل حمیری از ابی هاشم جعفری که شنیدم امام یازدهم (ع) میفرمود که البته در بهشت دری باشد که آن را معروف گویند و از آن در نیاید جز کسی که اهل معروف و کار خوب باشد و من پیش خدا را سپاس کردم و شاد شدم برای آنچه از حوائج مردم بدوش میگرفتم و آن حضرت بمن نگاه کرد و فرمود: آری ادامه بده آن روشی که داری زیرا اهل معروف و کار خیر در دنیا همان اهل معروفند در دیگر سرا خدا تو را از آنها سازد ای ابو هاشم و بتو رحمت کند.
(3) 33- اختصاص (ص 112) بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: خدا پاداش احسانی را میدهد که با خواهش نیازمند نباشد ولی اگر برادرت نزد تو آید برای نیازی و از خجلت سرخ شده و دو دل است که باو میدهی یا از او دریغ میداری بخدا و باز هم بخدا که اگر هر چه داری برایش بدر آری جبران این شرمندگی او را نکردی.
(4) 34- همان (ص 214) بسندش تا ابو حمزه ثمالی که گفت: مردی از پیغمبرزاده‌ها بود که ثروتی داشت و از آن بناتوان و مستمند و نیازمند انفاق میکرد و درنگی نکرد که مرد و همسرش در مال او بمانند او عمل کرد و طولی نکشید که مال تمام شد و پسرش بزرگ شد، و بکسی گذر نمیکرد جز که برای پدرش طلب رحمت میکرد و او از مادرش خواست که باو خبر دهد، گفتش راستش پدرت مرد خوبی بود و مال بسیاری داشت و به ناتوان و مستمند و نیازمند انفاق میکرد و چون مرد من در مال او بمانند او عمل کردم و طولی نکشید که مال تمام شد پسر باو گفت مادر جان پدرم در انفاق خود ثواب برده و تو گناه کردی، گفت: پسر جان برای چه؟ گفتش او مال خود را انفاق میکرد و تو مال دیگری را (یعنی این مال بارث از من بوده و تو آن را خرج کردی) مادر گفت: پسر جانم راست گفتی و تو را نبینم که بمن سخت گیری، گفت صد درهم نزد من هست، پسر گفت راستی خدا تبارک و تعالی چون خواهد بچیزی برکت دهد برکت میدهد و مادر صد درهم را بدو داد و پسر آن را گرفت و از خانه بیرون شد تا با آن از فضل خدا کسب روزی کند و گذرش افتاد بیک مردیکه مرده بود و تو راه افتاده بود و بهترین نمود را داشت، گفت: پس از این چه تجارت و کسبی خواهم او را بردارم و غسل دهم و کفن پوشم و بر او نماز گزارم و بگورش سپارم و آن را انجام داد و هشتاد درهم خرج او کرد و بیست
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 268
درهم برای او ماند و با آن براه افتاد و فضل خدا را میخواست.
(1) مردی جلو او در آمد و باو گفت: ای بنده خدا بکجا میروی؟ گفت: بطلب روزی، گفت چه اندازه سرمایه داری؟ که بوسیله آن روزی از خدا می‌خواهی؟ گفت: بیست درهم دارم گفتش با بیست درهم سرمایه چه توانی کرد؟ پاسخ داد خدا تبارک و تعالی چون خواهد در چیزی برکت دهد در آن برکت خواهد داد گفت: راست گفتی، و آنگاه باو گفت: من بتو رهنمائی میکنم در طلب روزی و تو مرا شریک سود آن کن؟ گفت: بسیار خوب آن رهگذر باو گفت:
راستش اهل این خانه تا سه روز تو را مهمانی میکنند تو مهمان آنها باش، و هر وقت خدمتکار نزد تو آید یک گربه سیاهی همراه او است باو بگو این گربه را می‌فروشی؟ و پر اصرار کن تا او را به تنگ آوری، و او میگوید آن را به بهای بیست درهم بتو می‌فروشم و چون فروخت بیست درهم را باو بده و آن را بگیر و سرش را ببر و آن سر را بسوزان و مغزش را بگیر.
سپس برو بفلان شهر که پادشاهان نابینا است و بگو که او را درمان خواهی کرد و هراس مکن از کشته‌ها و دارزده‌ها که می‌بینی که آنان را در باره درمان خود آزموده و چون نتیجه‌ای از آنها نگرفته آنها را کشته، تو هراس نکن و بگو که او را درمان میکنی و با او شرط ببند و روز یکم یک بار (از آن مغز سر گربه) بچشم او سرمه کش که او بتو گوید بر آن نیفزا ولی میفزا، سپس فردا یک بار دیگر بچشم او بکش که آنچه خواهی ببینی و بتو گوید بیفزا و نیفزا و چون بدین دستور عمل شد خوب می‌شود و گوید مملکت من از دستم رفته بود و تو آن را بمن بازگرداندی من دخترم را بزنی تو دادم، گفت: من مادری دارم (که در انتظار من است) ملک گفت: تا دلت خواهد بهمراه من بمان و چون خواستی بروی برو.
گوید: یک سال در کشور او ماند و به بهترین تدبیر و روش آن را اداره کرد و سال که بسر آمد باو گفت: من میخواهم برگردم، و آن ملک از همه چیز باو توشه داد و چیزی کم نگذاشت از رمه شتر و گوسفند و ظروف و متاع خانه و او بیرون شد تا رسید بهمانجا که آن مرد رهنما را در آن دیده بود، بناگاه آن مرد در آنجا بهمان حال نشسته بود و باو گفت: وفا نکردی بقرارداد (یعنی یک سال است که نتیجه درمان را گرفتی و بمن سهم ندادی) و او در پاسخ گفت: از آنچه گذشته مرا حلال کن.
گوید: همه چیز را گرد آورد و بخش کرد و گفت هر کدام را خواهی برگیر، و یک بخش را برداشت و پیغمبرزاده باو گفت وفاء کردم بقرار خود؟ گفت: نه، گفت چرا؟ این زن را هم تو بدست آوردی؟ گفت راست است تو این بخش مرا هم برادر عوض سهم آن زن گفت: نه من بآن حقی ندارم و فزون نخواهم.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 269
(1) گوید: اره برگرفت بر سر آن زن نهاد تا دو نیمش کند، سپس رو باو کرد و گفت: دو دو نیمش کنم؟ آن مرد رهنما گفت: وفا کردی بقرار خود، هر چه با خود داری و همه آنچه آوردی از خودت باشد، مرا خدا تبارک و تعالی فرستاده تا بتو عوض دهم از احسانی که بآن مرده در راه نمودی و این پاداش تو است در برابر آن.
(2) 35- نهج البلاغه: و سخنی است از آن حضرت (ع) که: هر که بیجا احسان کند و بنا اهل خیر رساند بهره‌ای از آن نبرد جز سپاس زبونان و ستایش بدان و گفتگوی نادانان تا نعمت رساند بآنان: چه دست بازی دارد برای دگران و در راه خدا بخیل است هر که را خدا مالی دهد باید بخویشان خود رساند، و با آن مهمان‌نوازی کند، و اسیر و رنجبر را برهاند، و از آن به مستمند و قرض‌دار کمک کند، و خود را بپرداخت حقوق آن و پیشامدهای ناگوارش شکیبا دارد برای رسیدن به ثواب زیرا دست‌آورد این خصال شرف اخلاقی این جهانست و رسیدن به فضائل دیگر سرا.
(3) 36- امالی طوسی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: دنباله داشتن احسان بهتر است از آغاز کردن بآن.
(4) 37- همان (ج 2 ص 257) بسندش تا امام ششم (ع) که به مفضل فرمود: اگر خواهی بدانی کسی بدبخت است یا خوشبخت بنگر که نیکی و احسانش را به که میدهد؟ اگر باهل و سزاوار آن بدهد بدان که براه خیر میرود، و اگر بنا اهل دهد بدان که نزد خدا خیری نبرد.
(5) 38- الدره الباهره: از امام حسن (ع) فرمود: احسان درست اینست که پیش از آن معطلی نباشد و بدنبالش منت نباشد و بخل اینست کسی بحساب آورد آنچه انفاق کرده از میان رفته و آنچه نگهداشته شرف او گشته (6) و فرمود: هر که نعمت بخشی خود را بشماره آورد آن را نابود کرده، (7) و فرمود: وفاداری بدوام بخشش است.
(8) 39- نهج البلاغه (ج 2 ص 190) امیر مؤمنان (ع) فرمود: از احسان دست مکش که قدر آن را نشناسند و تشکر نکنند زیرا بسا کسی تشکر و قدرشناسی از آن کند که بهره‌ای از آن نبرده، و از تشکر دیگران به نتیجه بیشتری رسی از ناسپاسی آن و خدا دوست دارد نیکی‌کنندگان را، و فرمود (ع) هر که گمان خیری از تو دارد باورش را بارور کن.
(9) و بجابر بن عبد الله انصاری فرمود: ای جابر پایداری جهان با چهار کس است، دانشمندی که دانشش را بکار بندد، و نادانی که از آموختن سرباز نزند، و با سخاوتی که از احسان دریغ نورزد، و مستمندی که آخرت خود را بدنیایش نفروشد، ای جابر هر که نعمت خدا بیشتر دارد نیاز مردم باو بیش گردد و هر که برای خدا آنها را بر آورد دوام نعمتها را بایدش و هر که بدان
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 270
قیام نکند نعمتها را بباد دهد.
(1) و فرمود: راستش خدا را بنده‌ها است که برای سود دیگران برگزیده، و بدانها سپرده آنچه ببخشند و اگر دریغ کنند آن را بدیگران تحویل دهد.
(2) و بپدر فرزدق در گفتگوی با او فرمود: آن همه شتر را چه کردی؟ گفت: حقوق آنها را نابود کرد یا امیر المؤمنین، فرمود بهترین راه بود (3) و فرمود: (ع) زمانی گزنده برای مردم آید توانگر بدان چه دارد دندان فرو کند با اینکه بدان فرمان ندارد خدا فرموده (237 سوره البقره) و از یاد نبرید بخشش بهمدگر را" بدان در آن زمان بر سر کار آیند و خوبان خوار شوند، و بیچاره‌ها بفروش رسند با اینکه پیغمبر (ص) از آن نهی کرده.
(4) 40- کتاب الامامه و التبصره: بسندش تا رسول خدا (ص)، فرمود: زیور دانش احسانست (یعنی آموزش بدیگران).
(5) 41- اختصاص امام صادق (ع) فرمود: اهل احسان در دنیا اهل احسان باشند در دیگر سرا، بآنها گویند: گناهانتان آمرزیده است حسنات خود را بهر که خواهید ببخشید، کار خیر هر کسی را باید با دل و با زبان و با دست، هر که با دست نتواند بدل و زبان کند و اگر بزبان هم نتواند بدل دارد.
(6) 42- حسین بن سعید: بسندش از امام ششم (ع) که کار خوب نباشد مگر نزد خانواده‌دار یا دیندار.
(7) 43- همان: بسندش تا یک فقیه که گفت: فقراء مؤمن را روز قیامت باز دارند و پروردگار تبارک و تعالی بآنها فرماید: آگاه که من شما را فقیر نساختم برای اینکه خوار بودید نزدم بلکه تا شما را بیازمایم، بروید هر که در دنیا بشما خوبی کرده دست هر کدام را بگیرید و او را به بهشت برید.
(8) 44- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: احسان کن باهل و نااهل هر دو که اگر او اهلش نیست تو خود اهل آنی.
(9) 45- همان: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: خدا عز و جل از خلقش کسانی را اهل کار خیر ساخته و آن را محبوب آنان نموده، و بر خواستاران آن بایست کرده خواستن از آنان را و بر آنان آسان کرده برآوردن آن را چنانچه بر باران آسان کرده که زمین خشک و اهل آن را زنده سازد، و خدا از خلقش کسانی را دشمن کار خیر نموده که ناگوار است بر آنها احسان و کار خیر و خواستاران آن را منع کرده از طلب آنها از آنها و بر آنان سخت کرده برآوردن آن را چنانچه منع کرده باران را از زمین خشک تا اهلش بدان هلاک شوند و گذشت خداوند بیشتر است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌1، ص: 271
(1) 46- همان: بسندش از امام ششم (ع) که فرمود: خدا گروهی از بندگانش را برگزیده برای شیعه فقیر ما که بواسطه آنان بدانها ثواب بدهد.
(2) 47- اعلام الدین: مفضل بن عمر بامام صادق (ع) گفت: دوست دارم بدانم خدا مرا نزد خود پذیرفته، فرمودش نشانه پذیرش بنده بدرگاه خدا اینست که احسان خود را بجائی که شایسته است برساند و اگر چنین نباشد چنان هم نیست، (3) و فرمود: دوست‌ترین کسی که به من توسل جوید آنکه بمن یادآوری کند از نعمت من باو تا آن را بوی باز دهم.
(4) 48- کتاب الامامه و التبصره: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: صله و بخشش نابکار بسا که نرسد جز نابکار مانند او.
اینجا پایان جزء اول است از مجلد 16 و جزء 74 بحساب ما است و دارای 30 باب از آداب معاشرت است و تا توانستیم در تصحیح و خوش‌نمائی آن کوشیدیم و بیاری و خواست خدا بی‌غلط از چاپ در آمده جز اندکی که از نظر گریخته و بر ناظر بینا پوشیده نماند و عصمت و توفیق از طرف خداست: سید ابراهیم میانجی- محمد باقر بهبودی.
پایان ترجمه 27- ابان 1361 شمسی هجری بقلم محمد باقر بن محمد کمره‌ای نزیل شهر ری.

آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 5

مشخصات کتاب

سرشناسه : مجلسی، محمد‌باقربن محمدتقی، ۱۰۳۷ - ۱۱۱۱ق.
عنوان قراردادی : بحار‌الانوار .فارسی .برگزیده
عنوان و نام پدیدآور : ترجمه جلد شانزدهم بحارالانوار: آداب معاشرت/ تالیف محمدباقر مجلسی ؛ ترجمه محمدباقر کمره‌ای‌نزیل‌شهرری؛ به تصحیح محمد بهشتی.
مشخصات نشر : تهران: اسلامیه، ۱۳۸۶-
مشخصات ظاهری : ج.
شابک : دوره:964-481-098-8 ؛ دوره، چاپ سوم‌978-964-481-098-5 : ؛ ج. ۱:964-481-289-1 ؛ ج. ۱، چاپ سوم‌978-964-481-289-7 : ؛ ۵۰۰۰۰ ریال: ج.۳، چاپ سوم: 978-964-481-205-7
وضعیت فهرست نویسی : فیپا
یادداشت : ج. 2 (چاپ دوم)
یادداشت : ج. 2 (چاپ سوم: ۱۳۸۸) (فیپا).
یادداشت : ج.2( چاپ سوم: ۱۳۸۸).
موضوع : احادیث شیعه -- قرن ۱۱ق.
موضوع : اخلاق اسلامی -- متون قدیمی تا قرن ۱۴
موضوع : آداب معاشرت
شناسه افزوده : کمره‌ای، محمد باقر، ۱۲۸۳ - ۱۳۷۴.، مترجم
شناسه افزوده : بهشتی، محمد، ۱۳۲۵ -، مصحح
رده بندی کنگره : BP۱۳۵/م۳ب۳۰۴۲۱۴۶ ۱۳۸۶
رده بندی دیویی : ۲۹۷/۲۱۲
شماره کتابشناسی ملی : ۱۰۹۹۸۵۵

جلد دوم‌

باب سی و یکم در باره معاشرت با یتیمان و خوردن مال آنان و ثواب جا دادن بآنها و ثواب مهرورزی با آنها و عقاب آزار کردن آنان‌

آیات قرآن مجید

بنام خداوند بخشاینده مهربان
: (2) 1- سوره البقرة آیه 83 آنگاه که گرفتیم پیمان بنی اسرائیل را که نپرستند جز خدا را و نیکی کنند با پدر و مادر و خویشان و یتیمان و مستمندان آیه 177 (3) و بدهد مال خود را با اینکه دوستش دارد بخویشان و یتیمان آیه 220- (4) و پرسندت از یتیمان در پاسخ بگو بهسازی براشان خوبست، و اگر با آنها در آمیزید برادران شما باشند و خدا میداند تباه‌کننده را از به کننده و اگر خدا خواهد شما را برنج اندازد راستش خدا با عزت است و حکیم.
(5) 2- النساء آیه 2 و 3 و بدهید به یتیمها مالشان و پلید را با پاک جابجا نکنید و مال آنها را بسوی مال خود نکشید و نخورید که گناه بزرگی است. و اگر بترسید از اینکه با عدالت رفتار کنید در باره یتیمان بزنی گیرید آنچه خوش دارید از زنان. آیه 6 (6) و بیازمائید یتیمان را تا چون برسند بزن گرفتن اگر آنان را رشید فهم کردید بدهید بدستشان مالشان را و نخورید آنها را بیجا و بشتاب تا گناه بزرگی کنید، و هر کس بی‌نیاز است باید خودداری کند و هر که ندار است باندازه بخورد، و چون مالشان را بآنها دهید بر آن گواه بگیرید و بس است خدا برای حسابگری.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 6
النساء آیه 9- (1) و باید بترسند آنان که اگر فرزند ناتوانی بجا نهند بر آنها ترسانند و باید از خدا بپرهیزند و بگویند گفتاری استوار 10- راستی آنان که اموال یتیمان را بستم میخورند جز آن نیست که در شکمهاشان آتش میخورند و البته دچار دوزخ سوزان شوند.
(2) 3- الانعام (آیه 152) و نزدیک نشوید بمال یتیم مگر بروشی بهتر تا برسد به توانائی و بلوغ خود در سوره اسری 34 مانند آن آمده.
(3) 4- الفجر (آیه 17) نه هرگز بلکه گرامی ندارند یتیم را 18 و واندارند همدگر را به خوراک دادن مستمند.
(4) 5- الماعون (آیه 2) و آنست کسی که بسختی از خود میراند یتیم را.

اخبار باب‌

: (5) 1- امالی صدوق: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: هر که را خدا عز و جل خواهد در رحمت خود در آورد و به بهشت برد باید خوشخو باشد، و از خود انصاف دهد و به یتیم مهر ورزد و ناتوان را کمک دهد و برای خدا که او را آفریده تواضع کند.
امالی طوسی: بسندش مانندش را آورده.
(6) 2- امالی صدوق: بسندش تا رسول خدا (ص) که عیسی بن مریم بگوری گذر کرد که مرده آن عذاب میکشید و سال دیگر بر آن گذر کرد که عذاب نداشت و گفت پروردگارا من سال پیش باین گور گذشتم، و مرده‌اش در عذاب بود و امسال که گذر کردم عذاب نداشت؟ خدا عز و جل باو وحی کرد ای روح الله فرزند خوب او بالغ شد و راهی را اصلاح کرد و یتیمی را در پناه گرفت و آمرزیده شد بدان چه فرزندش کرد.
(7) 3- تفسیر قمی: بسندش از امام ششم (ع) که چون آیه 10 سوره النساء: آنان که اموال یتیمان را بستم میخورند الخ نازل شد هر که یتیمی نزد خود داشت او را بیرون کرد و از رسول خدا (ص) اجازه آن را خواستند، و خدا تبارک و تعالی آیه 220 سوره البقره را فرستاد که میپرسندت از یتیمها بگو اصلاح کارشان بهتر است براشان و اگر با آنها آمیزش کنید برادران شما بحسابند و خدا تباه کن را از بهساز میداند و امام صادق (ع) فرمود: باکی ندارد که هم خوراک یتیم باشی (با حصه برابر) زیرا خردسال هم بسا که باندازه بزرگسال میخورد و اما پوشاک بر خرد و کلان باندازه نیاز حساب شود (نه برابر).
(8) 4- قرب الاسناد: بسندش تا پیغمبر (ص) فرمود: هر که یتیمی را سرپرستی کند و خرج او را بدهد با من در بهشت بمانند این دو انگشت قرین باشد، و دو انگشت مسبحه و میانه خود
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 7
را بهم جفت کرد.
(1) 5- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که عیسی بن موسی از من پرسید در باره گوسفند یتیم و شتر درشتی که چه اندازه از آنها حلال است برای سرپرست آن، من گفتم: ابن عباس میگفت اگر سرپرست حوض آبشان را تعمیر کند و گمشده آنها را بجوید و زخمی آنها را روغن مالی کند حق دارد از شیر آنها بخورد اما ته دوش نکند و نسل را تباه نکند.
(2) 6- خصال: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: چهارند که هر که دارد خدا خانه‌ای در بهشت برایش بسازد، هر که یتیمی را پناه دهد و بناتوانی مهربانی کند و بپدر و مادر خود دلسوزی کند، و بمملوکش نرمش کند.
در محاسن و ثواب الاعمال مانندش آمده: (3) و گویم برخی اخبار در باب بر بوالدین و باب جوامع مکارم در این باره گذشته.
(4) 7- امالی طوسی: بسندش تا پیغمبر (ص) که فرمود: ای ابی ذر راستش من برای تو دوست دارم آنچه برای خود، من تو را ناتوان بینم هرگز امیر دو کس مشو و تصدی مال یتیم را مپذیر.
(5) 8- همان بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: هر که سرپرستی کند یتیمی را تا از او بی‌نیاز گردد خدا بدان بهشت بر او واجب کند چنان که برای کسی که مال یتیمی را خرده دوزخ را واجب کرده.
(6) 9- ثواب الاعمال: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) که مرد و زن مؤمنی نباشد که دست ترحم بر سر یتیمی کشند جز که خدا بشمار هر مو که دست بر آن گذر کرده حسنه‌ای نویسد.
(7) 10- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که بنده خدائی نباشد که از مهر دست بر سر یتیمی کشد جز خدا بهر تار مو در قیامت نوری بدو عطا کند.
(8) 11- همان: بسندش تا رسول خدا (ص): هر که نخواهد سخت دل باشد نزد یتیمی رود و باو مهر ورزد و دست بر سرش کشد تا باذن خدا دلش نرم شود، راستی که یتیم حقی دارد، (9) و در حدیث دیگر او را بر سر سفره خود نشاند و دست بر سرش کشد دلش نرم شود که چنین کند باذن خدا دلش نرم گردد.
(10) 12- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: چون یتیم گرید عرش برایش لرزد باو خدا تبارک و تعالی فرماید کیست که بنده‌ام را گریاند و من پدر و مادرش را در خردسالی از او گرفتم، بعزت و جلالم قسم کسی آن یتیم را آرام نکند جز که بهشتم را بر او واجب میسازم.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 8
(1) 13- فقه الرضا: از عالم روایت دارم که هر که یکدرهم از مال یتیم بناحق بخورد خدایش جاویدان در دوزخ اندازد (2) و روایت است که خوردن مال یتیم از گناهان کبیره است که دوزخ بر آن وعده داده شده، زیرا خدا عز و جل میفرماید: راستی آنان که اموال یتیمان را بستم میخورند جز آن نیست که در دل خود آتش خورند و البته دچار جهنم سوزان شوند (3) و روایت است که هر که با مال یتیم سوداگری کند و سود دهد از آن یتیم باشد و زیانش بر سوداگر است، هر که مال یتیم را بدست گیرد یا چیزی از آن وام بردارد ضامن همه آن باشد و زکاتش بر او است نه بر یتیم، (4) و روایت است که از مال یتیمان بپرهیزید و دست بدان نبرید و آن را در بر نگیرید، و هر که دست بدان برد و چیزی از آن خورد گویا تیکه آتش خورده، (5) و روایت است که از خدا بترسید و کسی از شما دست بمال یتیم نزند که خدا جل ثنائه خودش بحساب او رسد آمرزیده شود یا عذاب کشد.
آخر زمان یتیمی احتلام است، (6) و من از عالم روایت دارم که پس از احتلام یتیمی نیست، و چون محتلم شد او را در کارهای خرد و میانه و کلان آزمایند و اگر رشید و دانا باشد مالش را باو دهند و گر نه بهمان حال بماند تا برشد رسد، (7) و روایت است که توانگرتر خاندان و فقیه آنها که عالم است میتواند در مال یتیم بصلاح او تصرف کند و زیانی و سودی بر او نباشد بلکه بر یتیم باشد و توفیق از خدا است.
(8) 14- تفسیر عیاشی: از علی بن ابی حمزه که از امام ششم پرسیدم از قول خدا: و ندهید به سفیهان اموال خود را فرمود: آنان یتیمها باشند که مالشان را بآنها ندهید تا رشد آنها را بدانید، گفتم: چطور مال آنها مال ما باشد؟ فرمود: چون شما وارث آنها باشید، (9) و در روایت عبد الله بن سنانست که آن حضرت فرمود: ندهید بمیخواران و زنان.
(10) 15- همان: از امام ششم (ع) که میفرمود: نجده نامی حروری بابن عباس نوشت که یتیمی کی از یتیم برود؟ در پاسخش نوشت وقتی به اشد خود رسد که احتلام است جز اینکه رشد او معلوم نباشد و سفیه یا ناتوان باشد که باید باو کمک کرد.
(11) 16- همان: که از امام ششم (ع) پرسیدند از تفسیر: فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ که مقصود از رشدی که در آنها فهمیده شود چه باشد؟ فرمود:
نگهداری از مالش.
(12) 17- همان: از امام صادق (ع) در تفسیر قول خدا: فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فرمود: چون دیدید آل محمد را دوست دارند یکدرجه آنها را بالا ببرید (13) 18- همان- از محمد بن مسلم گفت: پرسیدمش از مردی که از برادرزاده یتیم خود
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 9
که در سرپرستی او است حیواناتی در دست دارد چه اندازه در کار آنها دخالت میتواند (1) پاسخ فرمود: اگر آبشخور آنها را تعمیر میکند و آنها را درمان مینماید و فراری آنها را برمه برمیگرداند، از شیر آنها بنوشد بی‌آنکه بسختی آنها را بدوشد، و به بچه آنها زیان رساند و آنگاه فرمود: اگر توانگر است خودداری کند و اگر ندار است باندازه از آنها بخورد.
(2) 19- همان: از امام ششم (ع) در تفسیر فلیاکل بالمعروف فرمود: مردی که خود را بمال یتیمان بند کرده و برای آنان از آنها سرپرستی میکند و بنفع آنان بر آنها کار میکند و خود را از معیشت‌جوئی باز داشته باکی ندارد که باندازه متعارف از آن اموال بخورد در صورتی که آن اموال را برای یتیمان اصلاح میکند و اگر مال اندکی است از آن چیزی بخورد (زیرا مانع طلب معیشت او نباشد).
(3) 20- همان: از سماعه که از امام ششم یا هفتم (ع) پرسیدم از تفسیر قول خدا" هر که توانگر است خودداری کند و هر که ندار است باندازه بخورد" فرمود: آری هر که متولی مال یتیمان شود و نیازمند است و چیزی از خود ندارد و اموالشان را از دیگران وصول میکند و در مزرعه آنها کار میکند باندازه از آن بخورد اسراف نکند و اگر کار مزرعه آنها او را از طلب روزی بازندارد چیزی از مال آنها برندارد.
(4) 21- همان: بسندش در تفسیر آیه بالا از امام ششم (ع) فرمود: این در باره مردی است که خود را بمال یتیم چون گشت و دام بند کرده و بدان اندر کار است باندازه از آن بخورد و این حقیقت در باره پول نقد طلا و نقره که نزد او باشد نیست.
(5) 22- همان: از زراره گفت: از امام باقر (ع) از قول خدا وَ مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ پرسیدم فرمود: در باره کسی است که خود را بمال آنها واداشته و برای خود وقت طلب روزی ندارد میتواند باندازه از مال آنها بخورد.
(6) 23- همان: از امام ششم (ع) در باره فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فرمود: پدرم می‌فرمود: آن آیه نسخ شده.
(7) 24- همان: از سماعه از امام ششم یا هفتم (ع) که خدا در باره یتیم بدو کیفر تهدید کرده، یکی در آخرت که آتش دوزخ است و دیگری در دنیا که فرموده باید بترسند که اگر کسی بجای خود گزارند و بر آنها نگرانند پس از خدا بترسند و درست بگویند" فرمود:
مقصود اینست که باید بترسد که با بازمانده‌اش همان کنند که با این یتیمان کند.
(8) 25- همان: بسندش از امام ششم (ع) که در کتاب علی (ع) است: خورنده مال یتیم بناحق و بالش گردنگیر بازمانده او شود در این دنیا که خدا فرموده باید بترسند آنان که پس
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 10
از خود ذریه‌ای بجا نهند که ناتوان باشند و بر آنها نگرانند، و در آخرت هم خدا میفرماید آنان که مال یتیم را بناحق میخورند در شکمشان آتش انباشته سازند و بدوزخ سوزان درگیر شوند.
(1) 26- همان از یکی از امامین که راوی گفت: در چه اندازه از مال یتیم دوزخ بایست شود؟ فرمود: در دو درهم (درهم بیش از 12 نخود نقره سکه‌دار بوده).
(2) 27- همان از سماعه که از امام ششم یا هفتم پرسیدم مردی مال یتیم را خورده توبه دارد؟ فرمود: آن را بصاحبش برگرداند، فرمود: این برای آنست که خدا میفرماید: راستی کسانی که اموال یتیمان را بناحق میخورند جز این نیست که در شکم خود آتش انباشته کنند و بدوزخ سوزان درگیر شوند.
(3) 28- همان: از احمد بن محمد که از امام کاظم (ع) پرسیدم از مردیکه مال یتیم به دست دارد و نیازمند می‌شود و از آن برمیدارد خرج خود و عیالش میکند بقصد اینکه آن را به یتیم برگرداند آیا آیه عذاب خوردن مال یتیم او را فراگیرد؟ فرمود: نه ولی باید جز با قصد رد نخورد و اسراف هم نکند بآن حضرت گفتم کمترین اندازه از مال یتیم که بخورد بی‌قصد رد و در شکمش آتش میخورد چه اندازه است؟ فرمود کم و بیش یکی است در صورتی که قصد رد ندارد.
(4) 29- همان زراره و محمد بن مسلم از امام ششم (ع) فرمود: هر که با مال یتیم کار کند ضامن آنست و سودش از آن یتیم است، بآن حضرت گفتیم مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ چه می‌شود؟ فرمود: همانا آن در جایی است که خود را بمال آنها وادار کند و برای خود کاری نکند که میتواند باندازه از مالشان بخورد.
(5) 30- همان: از عجلان که بامام ششم خورنده مال یتیم را گفتم، فرمود: او همچنان است که خدا فرمود: در شکمش آتش میخورد و بدوزخ سوزان درگیر می‌شود، و بی‌پرستش من فرمود: هر که یتیمی را نگهداری کند تا بالغ شود یا خودکفا شود خدا برایش بهشت را واجب کند چنانی که برای خورنده مال یتیم دوزخ را واجب کرده.
(6) 31- همان: از ابی ابراهیم که از او پرسیدم مردی مالی از دیگری دارد، به معامله گرفته یا قرض و آن مرد بمیرد و آن را نپرداخته و یتیمان خردسالی از او مانده و مال آنها بر او است و بآنها نمیدهد آیا از کسانیست که بناحق مال یتیم را خورده؟ فرمود: اگر قصد دارد بآنها بپردازد نه، احول گفت: از امام کاظم پرسیدم آنکه بخورد و قصد ندارد که بپردازد از آنها است که مال یتیمان را میخورند؟ فرمود: آری.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 11
(1) 32- همان: از عبید بن زراره که پرسیدم از امام ششم (ع) از گناهان کبیره، فرمود:
یکی از آنها خوردن مال یتیم است بناحق، و در این باره میان اصحاب ما خلافی نیست و الحمد لله.
(2) 33- همان: بسندی از رسول خدا (ص) که فرمود: روز قیامت مردمی از گورهاشان بدر آیند که از دهانشان آتش زبانه کشد، گفته شد یا رسول الله اینان کیانند؟ فرمود: آنان که مال یتیمان را بناحق خورند الخ.
(3) 34- همان: از ابی بصیر که بامام باقر (ع) گفتم: اصلحک الله کمتر چیزی که بدان بنده بدوزخ رود چه باشد؟ فرمود: هر کس یکدرهم مال یتیم را بخورد، و ما هستیم یتیم.
(4) 35- همان: از زراره که از امام باقر (ع) پرسیدم از قول خدا تبارک و تعالی (230 البقره) و اگر در آمیزید با آنها برادران شما باشند" فرمود اینست که از مال آنها باندازه کفایتشان در آوری و از مال خودت باندازه کفایت خودت، گفتم: اگر یتیمان خردسالی باشند با بزرگسال و برخی لباس بلندتری از دیگری خواهند؟ فرمود: جامه هر کس باید به اندازه خود او باشد و اما خوراک همه باندازه هم خردسال بسا که باندازه بزرگسال میخورد.
(5) 36- همان: از سماعه که از امام ششم یا هفتم پرسیدم از (وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ) فرمود:
مقصود یتیمانند، فرماید هر گاه مردی سرپرست یتیمانیست که در دامن اویند برابر هر کدام آنها از خود خرج در آورده با آنها بیامیزد و همه با هم بخورند و از مال آنها چیزی کم نکند که آتش باشد.
(6) 37- همان: از کاهلی گفت: نزد امام صادق (ع) بودم یک مرد نابینا از آن حضرت پرسید که ما در خانه برادری برویم که در خانه یتیمان منزل دارد و خدمتکاری هم دارند، روی فرش آنها بنشینیم و از آبشان بنوشیم و خدمتکارشان بما خدمت کند و بسا خوراکی از برادر خود بخوریم که خوراک یتیمها هم در آنست در این باره چه می‌فرمائی اصلحک الله؟
فرموده: خدا فرموده (13- القیامه) بلکه آدمی بحال خود بینا است و بر شما نهان نیست که خدا فرموده" و اگر با آنها درآمیزید برادران شمایند تا آنجا که فرماید" شما را برنج اندازد" و آنگاه فرمود: اگر ورود شما بر آنها سودی براشان دارد باکی ندارد و اگر ضرر دارد نباید کرد.
(7) 38- همان: بسندی که مردی آمد نزد پیغمبر (ص) و گفت یا رسول الله برادرم مرد و چند یتیم بجا نهاده و دام دارند از آنها برای من چه حلال است؟ آن حضرت فرمود:
اگر حوض آبشان را تعمیر کنی و فراریشان را برگردانی و از آنها نگهداری کنی از شیرشان
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 12
بنوش نه کوشا در دوشیدن و زیانرسان به بچه آنها، و خدا تباه کن را از بهساز میداند.
(1) 39- همان: از محمد بن مسلم که پرسیدمش از مردیکه دام برادرزاده یتیم زیر سرپرستی خود را در دست دارد آنها را با دام خود در آمیزد در درآمد خرج؟ فرمود: اگر حوض آنها را تعمیر میکند و آنها را درمان میکند و گریزنده آنها را برمیگرداند از شیرشان بنوشد نه اینکه تا ته بدوشد، و زیان به بچه آنها نزند سپس فرمود: هر که توانگر است خود داری کند و هر که ندار است باندازه بخورد، و خدا تباه‌کن را از بهساز می‌شناسد.
(2) 40- همان: از محمد حلبی که بامام ششم (ع) قول خدا را گفتم که" اگر در آمیزید با آنها برادران شمایند و خدا میداند مفسد را از مصلح؟ فرمود: از مالشان باندازه کفایتشان در آوری و از مال خود باندازه کفایت خودت و آنگاه مصرف میکنی در همان از محمد بن مسلم از امام باقر (ع) مانندش آمده است.
(3) 41- همان: از علی که از امام ششم از قول خدا در باره یتیمان" وَ إِنْ تُخالِطُوهُمْ فَإِخْوانُکُمْ" پرسیدم فرمود: آنان خرما و شیر دارند و تو هم مانند آن را داری باندازه که تو را و آنها را بس است و بر خدا مفسد از مصلح نهان نیست.
(4) 42- همان: از عبد الرحمن بن حجاج که بامام کاظم (ع) گفتیم یتیم نزد من مالی دارد و زیر دست من است و از آن بر او خرج کنم و بسا از خوراکش بخورم و آنچه من باو دهم بیشتر است؟ فرمود: باکی ندارد خدا مفسد را از مصلح می‌شناسد.
(5) 43- همان: یکی از بنی عطیه از امام ششم (ع) در اینکه مردی با مال یتیم کار کند فرمود: چیزی هم از سودش بآن یتیم بدهد زیرا خدا میفرماید (آیه 237- البقرة) فراموش نکنید بخشش را میان خود.
(6) 44- تفسیر امام: رسول خدا (ص) فرمود: خدا عز و جل وادار کرده بر نیکی کردن به یتیمان برای آنکه پدر ندارند و هر که آنها را نگهدارد خدایش نگهدارد، و هر که آنها را گرامی دارد خدایش گرامی دارد، و از هر که از مهربانی دست بر سر یتیمی کشد خدا در بهشت بهر تار مو که از زیر دستش گذرد کاخی باو دهد پهناورتر از دنیا و هر چه در آنست که دارا است هر چه دلخواهد و چشم لذت برد و آنان در آن جاویدانند.
(7) 45- غوالی اللئالی: بروایت محمد بن مسلم از یکی از دو امام که پرسیدمش از مردی که دامهای برادرزاده یتیم زیر دستش را بدست دارد میتواند با دامهای خود درهم سازد؟
فرمود: اگر حوض آبشان را تعمیر کند و به سرپرستی آنها قیام کند و فراری آنها را بر مه بر گرداند از شیر آنها بنوشد ولی تا ته ندوشد و به بچه آنها زیان نرساند.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 13
(1) و روایت است که مردی مال بسیار از برادرزاده یتیم خود در دست داشت و چون آن یتیم به بلوغ رسید مال را درخواست کرد و او بوی نداد و نزد پیغمبر بمرافعه رفتند و آن حضرت امر داد که مالش را باو بدهد گفت فرمانبر خدا و رسولیم و بخدا پناه بریم از گناه بزرگ و مال را باو داد و پیغمبر (ص) فرمود: هر که بخل نکند و فرمان پروردگارش را ببرد همچنین او از پلیدی خود رها شده (بخانه خدا راه یابد خ ب) و چون آن جوان مال خود را دریافت کرد در راه خدا خرج کرد و پیغمبر (ص) فرمود: ثواب آمد و گناه بجا ماند، گفته شد چگونه یا رسول الله؟ فرمود ثواب برای آن پسر آمد و گناهش برید او بجا ماند (یعنی پدر بار آن را بگردن کشید تا مرد).
(2) و در حدیث دیگر است که رضایت از دیگریست و رنج بگردن او است.
(3) و از امام رضا پرسیدند کمتر چیزی از خوردن مال یتیم که بدوزخ برد چه اندازه است فرمود: بیش و کمش یکی است اگر قصد رد ندارد (4) و از آن حضرت است که در مال یتیم دو کیفر است روشن یکی در دنیا که در قول خدای تعالی است باید بترسند کسانی که بسا فرزندان ناتوانی بجا نهند تا آخر آیه و دومی در کیفر آخرتست در قول خدای تعالی" آنان که میخورند اموال یتیمان را تا آخر آیه (5) و از امام صادق روایت است که در کتاب است که در مال یتیم و بالش ببازمانده‌هاش برسد و در آخرت هم خودش عذاب کشد.
(6) دعوات راوندی: امیر مؤمنان (ع) فرمود با بازمانده‌های دیگران خوبی کنید تا در بازمانده‌هاتان خوبی شود.
(7) در نهج هم مانندش آمده و افزوده که در بازمانده خود مراعات شوید.
(8) و فرموده (ع) در وصیت هنگام وفاتش خدا را خدا را در باره یتیمان گرسنه نمانند و در حضور شما از میان نروند.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 14
(1)

باب سی و دوم آداب آمیزش با نابینایان و زمین‌گیران و گرفتاران بدردهای مسری‌

قرآن مجید

آیه (61 سوره النور) (2) بر نابینا تکلیفی نیست، و نه بر لنگ حرجی باشد و نه بر بیمار حرجی است.

اخبار باب‌

: (3) 1- امالی صدوق: بسندش تا پیغمبر (ص) که ای امت خدا بیست و چهار خصلت را برای شما بد دارد و شما را از آنها نهی کرده، و حدیث را بدان جا رسانده که فرمود: برای هر کس بد دارد که با دچار به خوره سخن گوید جز با فاصله یک ذراع با او و فرمود: از خوره دار بگریز چنان که از شیر گریزی.
2- خصال: بسندش مانند آن را آورده (4) گویم: من آن خبر را بتمامی در باب مناهی پیغمبر (ص) آوردم.
(5) 3- تفسیر علی بن ابراهیم: در روایت از امام باقر در تفسیر قول خدا نیست بر نابینا حرج و نه بر لنگ حرج و نه بر بیمار حرج آورده که مردم مدینه پیش از مسلمانی از نابینا و لنگ و بیمار دوری می‌کردند و با آنها چیزی نمی‌خوردند، انصار سر بلندی و خودخواهی داشتند، میگفتند: نابینا خوراک را نبیند و لنگ دست درازی بخوراک نتواند و بیمار به اندازه تندرست نمیخورد، و برای آنها خوراکی در یک گوشه جدا میکردند، و بنظرشان هم خوراکی با آنها گناه بود، و نابینا و بیمار میگفتند شاید همخوری ما با آنها آزارشان میدهد
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 15
و چون پیغمبر (ص) آمد از آن حضرت در این باره پرسیدند و خدا این آیه را فرستاد که بر شما گناهی نیست با هم بخورید یا پراکنده (آیه 61- سوره النور).
(1) 4- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: پنجند که در هر حال از آنها دوری شود: خوره‌دار، و پیس، و دیوانه و ولد الزنا و اعرابی.
(2) 5- طب الائمة: بسندی از امام ششم که چون بیماران خوره را دیدید از پروردگارتان عافیت خواهید و از آن غفلت نکنید.
(3) 6- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) نگاه پیوسته بگرفتاران و خوره‌داران مکنید که مایه اندوه آنها است.
(4) 7- همان: بسندی تا رسول خدا (ص) که به مبتلا کم نگاه کنید و بر آنها وارد نشوید و چون بر آنها گذری زود بگذرید تا دردشان بشماها نرسد.
(5) 8- تفسیر امام از قول رسول خدا (ص) که هر کس یک نابینا را 40 گام بر زمین هموار دستگیرد باندازه سر سوزنی از آن همه روی زمین طلا باشد برابر نگردد (که آن را صدقه دهد) و اگر در آنجا که دستگیر او است پرتگاهی است و او را از آن بگذراند روز قیامت در میزان حسنات خدا صد هزار برابر بیشتر از همه دنیا دریابد و بهمه گناهانش بچربد و آنها را نابود کند و او را در بالاترین بهشتها و غرفه‌هایش منزل دهد.
(6) 9- امالی طوسی: بسندش تا امام ششم (ع) که علی بن الحسین (ع) بچند خوره‌دار گذر کرد و بر آنها سلام داد و در خوراک بودند و گذشت و سپس فرمود: خدا سبکترها را دوست ندارد و نزد آنها برگشت و فرمود: من روزه دارم شما بمنزل من آیید، فرمود: به بمنزل آن حضرت رفتند و بآنها خوراک داد و سپس بآنها بخشش داد.
(7) 10- دعوات راوندی: از امام چهارم پرسیدند از طاعون که آیا بیزار باشیم از کسی که بدان گرفتار است زیرا که او در عذاب است؟ فرمود: اگر گنهکار است از او بیزار باش طاعون داشته باشد یا نه و اگر مطیع خدا عز و جل است طاعون مایه پاک شدن او است از گناه، راستش خدا عز و جل قومی را بدان عذاب کند و رحمت بر قومی باشد قدرت خدا بهر چه خواهد رسا است، آیا نبینید که او خورشید را روشنی بنده‌های خود ساخته و باعث رسیدن میوه‌های آنها و فرارسیدن خوراک آنها و بسا که بهمان مردمی را عذاب کند و بسوزش آن گرفتار سازد مردمی را در روز قیامت بواسطه گناهشان و در دنیا ببدی کارهاشان.
(8) 11- مشکاة الانوار بنقل با واسطه از امام ششم (ع) فرمود: نگاه نکنید به بلازده‌ها که این مایه اندوه آنها است (9) و از امام باقر است که بد میداشت مبتلا از بلاء طلب پناه کند.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 16
(1)

باب سی و سوم در یاری ناتوان و ستمدیده و بداد آنها رسیدن و گرهگشائی از مؤمنان و جلوگیری از تجاوز بآنان و پرده‌پوشی از عیوبشان

(2) گویم برخی از این اخبار در باب قضاء حاجت مؤمن و باب اطعامش گذشته.
(3) 1- امالی صدوق: بسندش تا امام ششم (ع) که مؤمنی برادرش واننهد با قدرت بر یاری او جز که خدایش در دنیا و دیگر سرا وانهد و یاری ندهد.
ثواب الاعمال: بسندی مانندش را آورده.
(4) 2- قرب الاسناد: بسندی تا امام باقر (ع) فرمود: کسی از شما حضور نیابد نزد کسی که سلطان زورگو و ناحق او را از ستم و تجاوز میزند یا میکشد یا ستم میکند در صورتی که یاری او نکند زیرا یاری مؤمن بر مؤمن فرض و واجب است هر گاه حاضر باشد نزد او، عافیت رو است تا حجت روشنی بر عهده تو نباشد.
ثواب الاعمال بسندی مانندش را آورده.
(5) 3- قرب الاسناد: بهمان سند از پیغمبر (ص) که به هفت چیز فرمان داده: عیادت بیماران، تشییع جنازه، انجام سوگند، خیرباش گفتن به کسی که عطسه زند، و یاری ستمدیده و فاش سلام کردن، و پذیرش از دعوت‌کننده، گویم: بچند سند آن را در ابواب نواهی آوردیم.
(6) ثواب الاعمال: بسندش تا امام ششم (ع) که مردی را در گورش نشاندند و باو گفته شد ما صد تازیانه عذاب خدا بتو میزنیم، گفت تاب آن ندارم و با او گفتگو کردند، به یک تازیانه رسیدند و گفتند: از آن چاره هست گفت: برای چه آن را بمن میزنید؟ گفتند: برای اینکه روزی بی‌وضوء نماز خواندی و بر ناتوانی گذشتی و او را یاری نکردی و فرمود یک تازیانه عذاب بر او زدند و گورش پر آتش شد.
محاسن: بسندی مانندش را آورده (7) 5- خصال: بسندی تا رسول خدا (ص) که: هر کار خوبی صدقه است، و رهنمای بکار خیر چون عامل آنست، و خدا دادرسی بیچاره را دوست میدارد.
(8) 6- امالی صدوق: بسندش تا امام صادق (ع): هر که خواهد خدایش عز و جل در رحمت خود درآورد، و به بهشتش جا دهد باید خوشخو باشد، و از طرف خود انصاف دهد و به یتیم مهر ورزد، و ناتوان را کمک کند و برای خدا که او را آفریده تواضع کند.
7- امالی طوسی: مانندش را آورده
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 17
(1) گویم: چند خبر در باب بر بوالدین گذشت.
(2) 8- امالی صدوق: در خبر مناهی است از پیغمبر (ص) که فرمود: هر که گره کار مؤمنی را در دنیا بگشاید خدا هفتاد و دو گره از کار آخرت او گشاید و هفتاد و دو گره از کار دنیایش که آسانتر همه گلوگیریست.
(3) 9- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: هر که چهار چیز را دارد خدا او را در سایه خود گیرد و برحمت خود به بهشتش برد: خوی خوشی که بدان در میان مردم زندگی کند، و نرمش با گرفتار، و دلسوزی بر پدر و مادر، و خوشرفتاری با مملوک زیردست.
(4) 10- معانی الاخبار: بسندش تا امام صادق (ع) که خدا عز و جل بداود (ع) وحی کرد یک بنده‌ام یک حسنه‌ام آورد و به بهشتش برم، گفت: پروردگارا آن حسنه چه باشد؟ فرمود گره کار مؤمنی گشاید و گرچه با یک دانه خرما باشد، فرمود: داود (ع) گفت: پروردگارا حق دارد کسی که تو را شناسد از تو طمع نبرد.
(5) 11- قرب الاسناد: مضمون همین حدیث را آورده جز که سزای بنده را حاکمیت او را در بهشت ذکر کرده.
(6) 12- امالی طوسی: از وهب بن منبه گفت: در زبور خواندم، از من بشنو چه گویم و درست میگویم، هر که یک حسنه‌ام آورد به بهشتش برم، داود گفت: آن حسنه چه باشد؟
فرمود هر گاه گره از کار مسلمانی گشاید، داود گفت بار معبودا از این رو نشاید هر که تو را شناسد از تو امیدش ببرد.
(7) 13- خصال: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: چهارند که خدا عز و جل روز قیامت بدانها نظر دارد: هر که پشیمانی را در معامله پس گیرد، یا بیچاره‌ای را داد رسد، یا بنده‌ای را آزاد کند، یا عزبی را تزویج نماید.
(8) 14- قرب الاسناد: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) که هر که جلو گیرد از مسلمانان تجاوز آب یا آتش یا دشمن سرسخت را خدا گناهش را بیامرزد.
(9) 15- ثواب الاعمال: بسندش تا امام باقر (ع) که هر که چهار چیز دارد خدا در بهشتش برایش خانه سازد، یتیم را پناه دهد، و بناتوان مهرورزد، و بوالدینش دلسوز باشد و بمملوکش مدارا کند.
(10) 16- همان: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: هر مؤمنی گره از گرفتاری مؤمنی گشاید خدا هفتاد گرفتاری دنیا و گرفتاری آخرتش را گشاید، (11) و فرمود: هر کس دارا کند مؤمن تنگدستی را خدا حوائج دنیا و آخرتش را روا کند (12) فرمود: هر که عیب مؤمنی را که
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 18
از آن نگرانست بپوشاند خدا هفتاد عیبش را که از آنها در دنیا و آخرت نگرانست بپوشاند (1) فرمود: راستش خدا بکمک مؤمن است تا مؤمن در کمک برادر مؤمن خود است از پند سود گیرید و بکار خیر دل بدهید.
(2) گویم: برخی اخبار هم در باب قضاء حاجت مؤمن گذشت.
(3) 17- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که مؤمنی نباشد یاری کند مؤمن مظلومی را جز که بهتر باشد از روزه یک ماه و اعتکافش در مسجد الحرام، و مؤمنی نباشد که با قدرت برادرش را یاری کند جز که خدا او را در دنیا و آخرت یاری کند و مؤمنی نباشد که با قدرت برادرش را وانهد جز که خدایش در دنیا و آخرت وانهد.
(4) 18- همان: بسندی تا رسول خدا (ص) که هر که بداد برادر مؤمنش رسد تا او را از غم و گرفتاری و پرتگاه برهاند خدا برایش ده حسنه نویسد، و ده درجه او را بالا برد، و ثواب آزاد کردن ده بنده باو دهد، و ده بدی از او بگرداند، و در قیامت ده شفاعت از او بپذیرد.
(5) 19- تفسیر امام: رسول خدا فرمود: هر که ناتوانی را در بدنش کمک دهد در کارش خدا در کارش باو کمک دهد و در قیامت فرشته‌هائی روا دارد که او را در گذر از هراسها کمک دهند، و از خندقهای آتش بگذرانند و از صراط او را سالم به بهشت رسانند در امان و کسی که ناتوان در فهم و معرفت را کمک دهد و در برابر خصم باطل طلب او باو دلیلی آموزد خدایش در سکرات مرگ بر شهادت به یگانگی خدا و اینکه محمد (ص) بنده و رسول او است کمک دهد و بر اقرار بدان چه بدین دو مربوط است و بر اعتقاد او تا اینکه از دنیا برون شود و بخدای عز و جل برگردد با بهترین کردار و خوشترین حال، و در آن به روح و ریحان خوشامدش گویند و مژده‌اش دهند باینکه پروردگارش از او خشنود است و خشمی بر او ندارد، و هر کس کمک کند بمصالح دنیا یا دینش اندر کار است تا بر او دشوار نباشد خدا در مشاغل درهم و احوال نافراهم روز حضورش در برابر خود باو کمک دهد و از اشرارش جدا کند و باخیارش پیوندد.
(6) 20- نوادر راوندی: بسندش تا رسول خدا (ص) که هر که صبح برخیزد و توجهی بکارهای مسلمانان ندارد از اسلام بهره ندارد، و نه کسی که مردی را دریابد که فریاد می‌کشد ای مسلمانان بدادم برسید و جوابش ندهد از مسلمانان نباشد.
(7) 21- نهج البلاغه امیر المؤمنین (ع) فرمود: از جبران گناهان بزرگ و بداد رسیدن بیچاره و گرهگشائی از گرفتار است.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 19
(1) 22- ثواب الاعمال: بسندش از امام ششم (ع) که میفرمود: هر که بداد برادر مؤمن بیچاره خود رسد که بی‌تاب شده و گره از کار او گشاید و بر انجام حاجتش کمک کند در برابر نزد خدا هفتاد و دو رحمت دارد که یکی را زود باو رساند تا زندگیش را به سازد و هفتاد و یکی را برای او ذخیره کند برای هراسهای روز قیامت و دلهره‌های آن.
(2) 23- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: هر که گره از کار مؤمنی گشاید خدا گره‌های کار آخرت او را گشاید و از گورش با دل شاد بر آید، و هر کس در گرسنگی باو خوراکی دهد خدا از میوه‌های بهشت باو بخوراند، و هر کس شربت آبی باو نوشاند خدا از رحیق مختوم (شراب سر بسته بهشت) باو نوشاند).
(3) 24- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که هر که برادر مسلمانش را با یک کلمه‌ای گرامی دارد که باو مهر ورزد و گره از کارش گشاید پیوسته در سایه رحمت خدا است تا بدان اندر کار است.
(4) 25- همان: بسندش از امام ششم (قریب بمضمون شماره 22).
(5) 26- محاسن: بسندش تا امام ششم (ع) که مؤمنی نباشد از یاری برادرش با قدرت بر آن دست کشد جز که خدایش در دنیا و آخرت بخود وانهد.
(6) 27- همان: بسندش تا امام باقر (ع) که خدا کشتن ذبیحه و اطعام و دادرسی بیچاره را دوست میدارد.
(7) 28- تفسیر امام: کسی نباشد که بیچاره‌ای را بیند در راه پاکش او وامانده و در افتاده و کمک میخواهد و کسی باو کمک نکند و بداد او رسد و او را بپاکشش سوار کند و کارش را درست کند جز که خدا عز و جل فرماید خود را رنج دادی و نیرویت را مصرف کردی در کمک باین برادرت، من فرشته‌هائی بیشتر از شمار همه آدمیان از آغاز روزگار تا پایانش که هر کدام نیرومندترند از آنکه آسمانها و زمینها را بردارند برای آنکه کاخها و مساکنی برای تو بسازند و درجات تو را بالا برند و تو در جنان من چون یکی از ملوک برتر باشی، و کسی که جلو گیرد از ستمدیده‌ای که خواهند بجان او یا مالش زیانی رسانند خدا عز و جل از حروف گفتار و هر حرکت کرد و امارش و از سکون آنها فرشته‌ها آفریند بشمار هر حرفی صد هزار فرشته که هر کدام بتازند به شیاطینی که می‌آیند برای گمراه کردن او و با سنگ کوبنده آنها را از پای در آورند (سر آنها را بشکنند خ ب) و خدا بایست کند بهر ذره‌ای از زیانی که از او دفع شده و بکمترین دردی که جلوگیری شده صد هزار خدمتکار بهشتی و به اندازه آنان حوریان زیبا که در آنجا او را ناز کنند و احترام نمایند و گویند این در برابر اینست
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 20
که از فلانی زیان مال یا تنش را جلو گرفتی.
(1)

باب سی و چهارم کسی که سود بمردم رساند و فضیلت اصلاح میان مردم‌

قرآن مجید

الرعد (آیه 18) (2) و اما آنچه سود دهد بمردم بپاید در زمین‌

اخبار باب‌

: (3) 1- امالی صدوق: بسندش تا رسول خدا (ص) که بهتر مردم آنکه سود برند از آن مردم.
(4) 2- معانی الاخبار: بسندش تا پیغمبر مانند آن.
(5) 3- همان: بسندش تا امام ششم (ع) در تفسیر قول خدا عز و جل (31- سوره مریم) و ساخته مرا مبارک هر جا باشم" فرمود: یعنی پر سود بخش.
(6) 4- نهج البلاغه در وصیتش (ع) هنگام وفاتش بحسن و حسین علیهما السلام، بشما وصیت کنم و بهمه فرزندانم و خاندانم و بهر که این نامه‌ام بدو رسد به تقوای خدا و نظم کارهاتان و اصلاح میان خودتان زیرا شنیدم از جدتان رسول خدا (ص) که میفرمود: اصلاح میان خود بهتر است از همه گونه نماز و روزه.
(7)

باب سی و پنجم در انصاف و عدالت‌

قرآن مجید

(8) 1- النساء (آیه 135) ایا کسانی که گرویدید پر قیام کنید برای عدالت تا آخر آیه.
(9) 2- المائده (آیه 8) ایا کسانی که گرویدید بوده باشید پر قیام‌کننده برای خدا بعدالت و نکشاند شما را دشمنی مردمی بر اینکه عدالت نکنید، عدالت کنید که آن به تقوی نزدیکتر است.
(10) 3- الانعام (152) و چون سخن گوئید با انصاف گوئید گرچه در باره خویشان باشد.
(11) 4- الاعراف (آیه 29) بگو فرمان داده پروردگارم بعدالت 181- (12) و از آنها که آفریدیم مردمی باشند که بحق رهنمایند و بدان با عدالت باشند.
(13) 5- حمعسق (آیه 15) فرماندارم که بعدالت رفتار کنم میان شماها 17- (14) خدا که فرو فرستاد کتاب را بحق و میزان را هم.
(15) 6 الحجرات (آیه 9) و بعدالت رفتار کنید راستش خدا دوست دارد عادلان را.
(16) 7- الحدید (آیه 25) البته که فرستادیم رسولانمان را با نشانه‌های روشن و فرو
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 21
فرستادیم با آنها کتاب و میزان را تا قیام کنند مردم بعدالت.

اخبار باب‌

: (1) گویم: بسیاری از اخبار در باب کلیات مکارم گذشت.
(2) 1- معانی الاخبار: بسندی از رسول خدا (ص) که عادلتر مردم آنکه پسندد برای مردم آنچه برای خود پسندد و بد دارد بر ایشان آنچه برای خود بد دارد.
(3) 2- امالی طوسی: در ضمن خبر شیخ شامی است که امیر مؤمنان (ع) فرمود: ای شیخ بپسند برای مردم آنچه برای خودپسندی و بیاور برای مردم آنچه دوست داری برای تو آورند.
(4) 3- خصال: بسندش تا امام ششم که فرمود: دوست دارید برای مردم آنچه برای خود دوست دارید.
(5) 4- همان: بسندش تا امام ششم، فرمود: هر که از طرف خود بمردم انصاف دهد بپسندد که دیگری هم در آن حکم باشد.
(6) 5- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) هر که همدردی کند با مستمند، و از خود به مردم انصاف دهد، او است مؤمن راستین.
(7) 6- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: هیچ بنده مسلمانی خدا را در باره خود خیرخواه نکرده باینکه از طرف خود حق را بدهد و حق خود را هم بگیرد جز که دو خصلت باو داده شود: روزی که او را بس باشد و خشنودی خدا که او را نجات دهد.
ثواب الاعمال: بسندش مانند آن را آورده (8) 7- امالی صدوق: بسندش تا امام ششم (ع) که سه تا روز قیامت نزدیکتر مردمند به خدا عز و جل تا حساب پایان یابد، مردیکه در حال خشم بزیر دست ستم نکند، و مردی که حکم باشد میان دو کس و باندازه جوی طرفداری از یکی از آن دو نکند، و کسی که حق را بگوید چه به زیانش باشد یا سودش.
خصال: بسندش مانندش را آورده (9) 8- معانی الاخبار، بسندش از امام باقر (ع) که خدای تعالی وحی کرد بآدم (ع) که من همه خوبی را در چهار کلمه برایت گرد آورم یکی برای من و یکی برای خودت و یکی میان من و تو و یکی میان تو و مردم آنکه برای من است، مرا بپرستی و هیچ شریک من نسازی و آنکه برای تو است کار ترا پاداش دهم آنجا که بدان نیازمندتری، و آنکه میان من و تو است، بر تو دعا کردنست و بر من پذیرفتن، و آنچه میان تو و مردم است اینکه بپسندی
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 22
برای مردم آنچه برای خود پسندی.
(1) 9- عیون: بسندش از امام رضا (ع) که به کار زدن عدل و احسان اعلام به دوام نعمت است.
(2) 10- خصال: بسندش از ابی مالک که بامام چهارم گفتم کلیات مقررات دین را بمن گزارش ده، فرمود: گفتار حق، حکم بعدالت، و وفاء به عهد.
(3) 11- همان در وصیت پیغمبر است به علی (ع) که ای علی بالاترین اعمال سه تا است انصاف دادن بمردم از طرف خودت و همراهی با برادر در راه خدا عز و جل، و یاد تو خدا تبارک و تعالی را در هر حال، ای علی سه از حقائق ایمانند: انفاق در تنگدستی، و انصاف دادن بمردم از خود، و بخشش دانش بدانشجو.
(4) و بسند دیگر فرمود: ای علی سه تا را این امت تاب نیارند: همراهی با برادر در مال، و انصاف بمردم از طرف خود، و یاد خدا در هر حال.
(5) 12- امالی طوسی: در وصیت علی (ع) هنگام وفات، بتو وصیت کنم به عدالت در حال رضا و غضب (6) و در آنچه بمحمد بن ابی بکر نوشت: بخواه برای همه رعیت خود آنچه برای خود و خاندانت میخواهی و بد دار براشان آنچه برای خود و خاندانت بد داری که این حجت را ثابت‌تر کند و رعیت را بهتر اصلاح کند.
(7) 13- همان بسندش تا امام ششم (ع) که بتو خبر ندهم سخت‌تر واجب خدا را بر خلقش: انصاف دادن بمردم از طرف خود، و همراهی با برادران در راه خدا عز و جل، و یاد خدا در هر حال که چون طاعت خدا پیش آید بکار بندد، و چون نافرمانی پیش آید آن را وانهد.
(8) 14- همان: بسندش تا امام صادق (ع) که انصاف نیست از برادران درخواست انصاف.
(9) 15- همان: بسندی تا امیر مؤمنان (ع) که مردی به پیغمبر (ص) گفت: عملی به من آموز که دیگر میان من و بهشت جلوگیری نماند فرمود: خشم مکن و از مردم چیز مخواه، و بپسند برای مردم آنچه برای خود پسندی.
(10) گویم: اخبار بسیاری از این باب در باب ذکر خدا و باب همراهی با برادران میباشد.
(11) 16- معانی الاخبار: بسندش تا اینکه گوید: رسول خدا بمردمی گذر کرد که سنگی را بدامن میگرفتند، فرمود: این چیست؟ گفتند: بدین وسیله بشناسیم سخت‌تر و نیرومند خودمان را، فرمود: من بشما خبر ندهم از سفت‌تر و نیرومندتر آنان؟ گفتند: چرا یا رسول
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 23
الله؟ فرمود: آنست که چون خشنود شود بگناه و باطل نکشاندش و چون خشم کند به ناحقش نکشاند، و چون قدرت یابد بدان چه حق ندارد دست دراز نکند.
(1) گویم: با سند دیگر در باب صفات مؤمن گذشت.
(2) 17- محاسن: بسندش تا امام صادق (ع) که میفرمود: خیرخواه خدا نباشد بنده‌ای پیش خود که حق را بدهد و حق را برای خود بگیرد جز که دو خصلت باو داده شود، روزی فراوان و رضایت خدا که او را نجات بخشد.
(3) 18- اختصاص: بسندی از رسول خدا (ص) که هر که سه خصلت دارد خصال کامل ایمان را دارد، آنکه خشنود او را به باطل نکشاند و خشم او را از حق بدر نبرد، با قدرت دست بدان چه حق ندارد نیازد.
امالی طوسی: بسندی مانندش را آورده.
(4) 19- نوادر راوندی: بسندی از رسول خدا (ص) که خوشا بحال آنان که پیش افتند بسوی سایه عرش، گفته شد کیانند یا رسول الله؟ فرمود: آنان که چون حق را شنوند بپذیرند و چون از آنها خواسته شود بدهند، و بر مردم حکم کنند چون حکم بر خود آنانند پیشروان بسایه عرش.
(5) 20- امالی طوسی: بسندش تا ابی عبیده حذاء که امام ششم (ع) بمن فرمود: به تو خبر ندهم از سخت واجب خدا بر خلقش؟ گفتم: چرا فرمود: سخت‌تر چیزی که خدا به خلقش واجب کرده انصاف دادن از طرف خود بمردم است، و همراهی کردن در مال با برادران مسلمان و بسیار ذکر خدا کردن، آگاه باش مقصود من گفتن
سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله
نیست و گرچه آن هم ذکر خدا است بلکه یاد خدا نزد حلال و حرام که اگر طاعت است عمل کند و اگر گناه است وانهد.
(6) 21- نهج البلاغه فرمود در تفسیر قول خدا" إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ- خدا فرمان دهد بعدل و احسان" که عدل انصاف است و احسان بخشش.
(7) و در وصیتش به پسرش حسن (ع) فرمود: پسر جانم خود را با دیگران بسنج و دوست دار برای دیگری آنچه برای خود دوست داری، و بد دار برایش آنچه برای خود بد داری ستم مکن چونان که نخواهی ستم کشی، و نیکی کن چونان که دوست داری بتو نیکی شود. و از خود زشت شمار آنچه از دیگران زشت میشماری، و بپسند برای مردم آنچه را از آنها برای خود پسندی، آنچه ندانی نگو و آنچه دانی بگو، و مگو آنچه نخواهی برایت گویند.
(8) 22- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) که در پایان خطبه‌اش میفرمود: خوشا بر کسی که
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 24
خویش خوب است (1) و روشش پاکیزه، و نهادش نیک، و عیانش زیبا، و زائد از مالش را انفاق کند، و فزونی گفتارش را نگهدارد و پر نگوید و از طرف خود بمردم انصاف دهد.
(2) روشنگری: طوبی بمعنی بهشت یا درخت طوبی که معروف است یا خوشی در دنیا و آخرت، خوی خوش بمعنی اخلاق خوب یا سرشت خوب، روش پاکیزه یعنی از اخلاق پست، نهاد نیکو یعنی دل به آراسته بمعارف الهیه و عقائد ایمانیه و تهی کینه و نفاق و قصد ضرر به مسلمانان یا اینکه درونش مخالف برون نباشد چون ریاکاران، و عیان زیبا به موافقت آداب شرع، انفاق از زائد مال بدادن حقوق واجبه و مستحبه یا اعم از آن بانفاق هر چه بیش از خرج خودش باشد و انصاف دادن از خود بمردم باینکه میان خود و دیگران بحق حکم کند، و بپسندد برای آنها آنچه برای خود پسندد و بد دارد براشان آنچه برای خود بد دارد.
(3) 23- کافی: بسندش از امام ششم، فرمود: کیست برایم چهار چیز ضمانت کند به چهار خانه در بهشت: انفاق کن و از نداری نترس، سلام را در جهان افشاء کن، ستیزه را رها کن گرچه حق با تو است و بمردم از طرف خود انصاف بده.
(4) بیان: ضمانت اینست که بگردن بگیرد و من هم چهار خانه برای او بگردن بگیرم، و گویا کسی پرسیده آن چهار چه باشند و امام بطور امر آنها را بیان کرده، انفاق در راه خدا و رضای او و ترس ندارد چون خدا عوض میدهد، افشاء سلام نشر آنست باینکه بهر که بر خورد سلام کند جز در موارد نهی از آن که در باب خود بیاید، ترک ستیزه یعنی جدال و نزاع را رها کند گرچه در مسائل علمیه باشد مگر برای اظهار حق که مطلوب است و خدا فرموده (آیه 125 النحل) و جدال کن با آنها بوجه احسن، و سخن در باره آن گذشت.
(5) 24- کافی بسندش از امام ششم (ع) که میفرمود: بالاترین اعمال سه است: انصاف تو با مردم تا آنجا که نپسندی براشان جز آنچه برای خود پسندی، و همراهی با برادر دینی در مال، و ذکر خدا در هر حال، نه تنها بگفتن
سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله
بلکه بعمل بدان چه خدا عز و جل پیش تو نهاده و ترک آنچه از آنت نهی کرده.
(6) روشنگری: بالاترین عمل یعنی اشرف و افضل آن، نپسندی چیزی را برای خود یعنی از آنها نفعی نخواهی جز که نفعی بآنها رسانی و ضرری بآنها نزنی جز آنچه راضی باشی بتو بزنند و برای آنها بر خود حکم باشی. همراهی در مال یعنی او را شریک مال خود داند و در برادر خدائی شامل یاری با جان و مال و هر گونه یاری می‌شود و مواسات همراهی از مخارج شخصی است و از ما زاد آن مواسات نیست.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 25
(1) ذکر خدا در هر حال چه حال شریف باشد یا پست مانند حال جنابت و در خلاء و جز آنها و آن منحصر بذکر زبانی نیست که عوام میفهمند گرچه آن هم شامل است ولی عمده آنست که می‌آید.
و بدان که ذکر سه نوع است، زبانی و قلبی و زبانی بخواندن قرآنست و دعا و بردن نام و صفات خدا سبحانه و بیان دلیل توحید و نبوت و امامت و عدل و معاد، و پند و اندرز دینی و ذکر اوصاف امامان علیهم السلام و فضائل و مناقب آنان چه که روایت شده از آنها ذکر ما ذکر خدا است و ذکر دشمنان ما ذکر شیطانست، و حاصل هر چه سیب یاد خدا است تا برسد به بیان مسائل فقه و اخباری که از ائمه (ع) رسیده.
و ذکر قلبی دو نوع است یکی اندیشه در دلائل آنچه گفتیم و یاد آوری آن و یاد نعمتهای خدا و فکر در نابود شدن دنیا و برگزیدن دیگر سرا بر آن و مانند آن که در باب تفکر گذشت.
و دوم یاد کیفرهای آخرت و ثوابهایش در پیشامد امر و نهی خدا که سبب انجام امر و ترک نواهی است و گفتند سومی به از دو تای اولی است و برخی عامه یکمی را بر سومی برتر شمرده بدلیل اینکه مایه فزونی عمل و کردار تنی است و آن موجب مزید ثوابست و حق اینست که یکمی بهمراه یکی از دو تای دیگر به تنهائی بهتر است با اینکه یاد بدل بی‌ذکر بزبان با اخلاص‌تر است از جهاتی و بسا باین جهت بهتر از مجموع باشد و اما ذکر بزبان بی‌یاد در دل که پیش بیشتر مردم شایع است که بر حسب عادت گویند و از معنی غافلند و دلشان جای دیگر است نه بسوی خدا اگر هم ثوابی داشته باشد اندک و یاد بدل از آن بهتر است، و همچنانست ذکر وعظ و اندرزی که وعاظ در روضه‌خوانی گویند و در دل خود تاثری ندارند اگر عقابی نداشته باشد ثوابی هم ندارد، و تفصیل میان دومی و سومی دشوار است با اینکه برای هر کدام افراد بسیاریست که نمی‌توان آنها را بهم ترجیح داد.
و آنگاه میان عامه اختلاف است که فرشته‌ها ذکر قلبی تنها را می‌فهمند و می‌نویسند یا نه؟ بقولی آری زیرا خدا نشانی بآنها دهد که بفهمند و بقولی، نه زیرا از دل آگاه نیستند.
(2) 25- کافی: بسندش تا علی (ع) که در ضمن سخنی فرمود: آگاه باشید که هر که از خود بمردم انصاف دهد خدا جز عزت او را نیفزاید.
(3) 26- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود سه کس در قیامت بخدا عز و جل نزدیکتر
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 26
مردمند تا از حساب فارغ شود، (1) مردیکه قدرت در حال خشم او را به ستم بزیر دست نکشاند و مردیکه میان دو کس حکم شود و یک جو یکی را بدیگری ترجیح ندهد و مردیکه بحق ایستادگی.
کند در سود خود و یا زیان خود.
(2) روشنگری: نزدیکتر بخدا بر حسب معنی و کنایه است از اینکه مشمول لطف و رحمت خدای تعالی است یا مقصود نزدیکی بعرش خدا یا بصف پیغمبران و اوصیاء است که در کار حساب خلقند، و بمعنی اول مقصود این نیست که پس از حساب نزدیکی پایان یابد بلکه مقصود اینست که در همه جا که مردم ترسان و هراسان و اندر کار حسابند آنان در امن و قرب و را مانند و زیر سایه عرشند و پس از آن هم چنین باشند بوجه بهتر ... قدرت بر جور بسا شامل انتقام مشروع هم باشد زیرا عفو بهتر است.
رفتن میان دو: یعنی رفت و آمد حقیقی یا کنایه است از حکم بودن یا شامل هر دو است بلکه شامل نامه‌رسانی و مذاکره اصلاح یک جو مبالغه در کمی میل است و مراد اینست که هیچ طرفداری در نفع و ضرر یکی از آنها نکند.
(3) 27- کافی: بسندش از امام ششم (ع) که در حدیثی فرمود: بشما خبر ندهم از سخت‌تر واجب خدا بر خلقش و سه تا ذکر کرد که اولشان انصاف دادن از طرف خود است بمردم.
(4) بیان: واجب بسا که مستحب مؤکد را هم فرا گیرد.
(5) 28- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) (مضمون آن با تفصیل بیشتری در شماره 24 گذشت).
(6) بیان: برادر در راه خدا یعنی برادریش برای رضای خدا باشد نه بغرض دنیوی یا مقصود اینست که همراهی برای رضای خدا باشد نه بقصد افتخار و کسب شهرت و بهر تقدیر همراهی شامل جز مال هم می‌شود.
(7) 29- کافی بسندش تا امام ششم (ع) (قریب بمضمون آن در شماره 20 از امالی طوسی گذشت و توضیح زائد هم ندارد).
(8) 30- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که آزموده نشده مؤمن بچیزی سخت‌تر از سه خصلت که از آنها محروم می‌شود: گفته شد آنها چه باشند؟ فرمود: همراهی در هر آنچه بدست دارد، و انصاف دادن از طرف خود، و بسیار یاد خدا بودن من نمی‌گویم گفتن
سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله
باشد بلکه یاد خدا نزد برخورد بآنچه بر او حلال کرده و یاد خدا هنگام بر خورد بدان چه بر او حرام کرده.
(9) بیان: سخت‌تر بر او در آخرت ... هر آنچه بدست دارد از اموال که در دست او
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 27
است و مال او است.
(1) 31- کافی: بسندی که کشانده تا گوید یک عرب بیابانی نزد پیغمبر (ص) آمد و آن حضرت عازم یک غزوه بود و او رکاب پاکش حضرت را گرفت و گفت: یا رسول الله به من عملی بیاموز که بدان به بهشت روم، فرمود: آنچه را خواهی مردم بتو دهند تو هم بآنها بده، و آنچه بد داری که مردم با تو کنند با آنها مکن، راه پاکش را آزاد کن.
(2) بیان: پس از تفسیر غرز راحله گوید: راحله ماده شتر سواری است و بقولی هر شتر سواری نر باشد یا ماده (و سپس تفسیر کلمه اتیت را آورده).
(3) 32- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: عدل شیرینتر است از آبی که به تشنه کام رسد، چه اندازه عدل گسترده و آرام بخش است گرچه کم باشد.
کافی: بسند دیگر مانندش را آورده.
(4) بیان: عدل ضد جور است و یک نهادیست درونی که همه کاری را راستا کند و بمیانه افراط و تفریط وادارد و اجراء قوانین شرع را در امور خلق عدل گویند و بقول راغب عدل دو قسم است یکی حسن عقلی دارد و هیچ گاه برنیفتد و بهیچ وجه تجاوز نباشد چون احسان بعوض احسان و کف آزار از کسی که بتو آزار نرساند دوم عدلی که از کلام شرع فهم شود و بسا در زمانی بر افتد چون قصاص و بهای جنایات و از این رو خدا فرموده: (آیه 194 سوره البقره) هر که بشما تجاوز کرد باو تجاوز کنید، و در (آیه 4 سوره الشوری) فرموده: جزاء بد کردن بد کرد نیست بمانندش" و کلمه اعتداء و سیئه را در مجازات آورده و باین معنی آمده است عدل در (آیه 90 سوره النحل) خدا فرمان داده بعدل و احسان، زیرا عدل برابری است در مکافات اگر خیر است بخیر و اگر شر است به شر، و احسان بیشتر عوض دادن خیر است و کمتر عوض دادن به شر پایان.
(و در ضمن شرح عدل گسترده گوید) یعنی عدل حقیقی نه آنچه مردم عدل نامند یا عدل خالص که آمیخته بجور نباشد یا عدل روان در همه اندام نه در پاره‌ای از آنها و در همه مردم نه در بعضی- تا گوید- تعدیل رعایت تعادل و همسانی است در امور و بسا که معنی" ان قل" اینست که عدل میان مردم کم است.
(5) 34- کافی: بسندش از امام ششم (ع) هر که از طرف خود بمردم انصاف دهد پسندند که بدیگری حکم باشد.
(6) بیان: یعنی باید حاکم میان مردم کسی باشد که از طرف خود به دیگران بانصاف رفتار کند، و بسا مقصود اینست که هر که از طرف خود بمردم انصاف دهد نیاز بحاکم دیگری
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 28
ندارد بلکه میتواند خودش حاکم میان خود و دیگری باشد و معنی یکم روشنتر است.
(1) 35- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که خدا عز و جل بآدم (ع) وحی کرد من همه سخن را در چهار کلمه برایت گرد آورم، گفت: پروردگارا آنها چه باشند؟ (در پاسخ نزدیک بمضمون شماره هشت را آورده است) و در توضیح آن گوید: همه سخن را برایت گرد آورم یعنی کلمات حق که جامع منافعند، و مرا بپرستی کلمه‌ایست جامع همه عبادات حقه و اخلاص که بزرگترین شرط آنها است و شناخت خدا بیگانگی و بر کناری از هر کمبود با توکل باو در همه امور (و بیان اعراب الفاظ حدیث).
(2) 36- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) فرمود: بپرهیزید مر خدا را و عادل باشید چون شما نکوهش کنید مردمی که عادل نباشند.
(3) بیان: عادل باشید، یعنی میان خاندان و همکاران خود و هر که بر آنها ولایت و سرپرستی دارید و از پیغمبر (ص) روایت است که همه شما سرکار هستید و از زیردستان خود مسئولیت دارید.
شما نکوهش کنید مردم ناعادل را: میان مردم چون حکمرانان ستمکار و نشاید ملامت کنید بر کاری که خود کنید.
(4) 37- کافی: بسندش تا امام ششم (ع) که عدالت شیرینتر از عسل و نرمتر است از کره و خوشبوتر است از مشک.
(5) روشنگری: شیرینتر است از عسل: از باب تشبیه معقول است بامر محسوس چون مردم با این لذتهای تنی آشنایند.
(6) 38- کافی: بسندی تا رسول خدا (ص) که سه خصلت است که هر که همه را یا یکی را دارد در سایه عرش خدا باشد روزی که جز سایه او سایه نباشد: کسی که بدهد بمردم از خودش هر آنچه خواست آنها باشد، و کسی که گامی پیش و پس ننهد تا بداند که آن پسند خدا است، و کسی که عیبی از برادر مسلمانش نگیرد تا آن را از خودش بر گیرد، زیرا هیچ عیبی از خود بر نگیرد جز که عیب دیگرش پدید گردد، مرد را همین بس که بخود از دیگران بپردازد.
(7) روشنگری: روزی که سایه جز سایه او نیست یعنی جز سایه خدا یا سایه عرش و بمعنی یکم بسا که خدا را در روز قیامت سایه‌ها باشد غیر سایه عرش که اعظم و اشرف آنها است و مخصوص است بهر بنده‌اش که خواهد که صاحب این خصال از آنانست و بقولی سایه داشتن عرش بر بنده‌ها منافات دارد با آنچه روایت است از پیغمبر (ص) که روز قیامت همه
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 29
غرق آتش است جز سایه مؤمن که صدقه‌اش سایه او گردد، (1) و از این رو گفتند: در قیامت سایه‌ها باشد بحسب اعمال که صاحبان خود را از سوزش خورشید و آتش نگهدارند و از دم گرم مردمان ولی سایه عرش بزرگتر و بهتر سایه است، و بسا جواب گویند که در آنجا همان سایه عرش است که هر مؤمنی از آن بهره‌ای گیرد باندازه کردار نیکش که سبب آنست.
بقول طیبی سایه عرش همان سایه خداست که مانع سوزش و شراره است در هر موقف و بسا که خدا بحقیقت مؤمن را در سایه عرش در آورد، نووی گفته: ظل همان آسایش و نعمت است و ظل کنایه از کرامت است زیرا همه عالم زیر عرشند و در سایه آن، و بقولی پاره‌ای از عرش زیر خورشید آید و سایه افکند، و بقولی مقصود اینست که او را از ناگواریها نگهدارد و از گرمای موقف، و روزی که سایه نباشد جز سایه او یعنی خورشید بآنها نزدیک شود و گرما سخت گردد و عرق آنها درگیرد، و بقولی یعنی هیچ کس را سایه نباشد چنانچه در دنیا سایه دارد گامی پیش و پس ندهد یعنی کاری نکند (بیان اعراب و تفسیر الفاظ).
و مقصود اینست که هر که بعیب خود و اصلاح آن پردازد فرصت ندارد به عیب مردم پردازد و از آن جستجو کند و آنان را بدان سرزنش نماید.
(2) 39- کافی: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: هر که با مالش فقیر را همراهی کند و مردم را از طرف خود انصاف دهد او است که براستی مؤمن است.
(3) بیان: یعنی مؤمن بر حق است و شایسته نام مؤمن است چون ایمان کامل و اوصاف آن را دارد.
(4) 40- کافی: بسندش تا امام ششم که میفرمود: دو کس هرگز در امری کشمکش نکنند و یکی شود بانصاف با دیگری رفتار کند و او نپذیرد جز که مغلوب گردد.
(5) 41- کافی: بسندش تا امام باقر (ع) فرمود: خدا را بهشتی باشد که در آن در نیاید جز سه کس که یکی از آنان کسی است که در باره خود حکم بحق کند.
(6)

باب سی و ششم عوض دادن بخوبیها و نکوهش بدی کردن در برابر نیکی و در باره اینکه مؤمن گمنام است‌

قرآن مجید

(7) 1- الروم (آیه 39) و آنچه بریا دهید تا در اموال مردم فزونی یابد نزد خدا فزون نشود.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 30
(1) 2- الرحمن (آیه 60) آیا پاداش نیکی کردن جز نیکی است.
(2) 3- المدثر (آیه 6) و منت منه تا فزون طلب باشی.

اخبار باب‌

(3) 1- علل الشرائع: بسندش تا رسول خدا (ص) که دست خدا بالای سر مکفرین (گمنامان) باشد که برحمت در پرواز است.
(4) 2- همان: بسندی که میرسد بامام ششم (ع) که فرمود: مؤمن مکفر و گمنام است زیرا کار خیرش بدرگاه خدا عز و جل بالا میرود و در میان مردم منتشر نشود و کافر نامدار و مشهور است زیرا کار خیرش در میان مردم منتشر شود و بسوی آسمان بالا نرود.
(5) 3- همان: بسندش تا امامان (ع) فرمود: رسول خدا (ص) گمنام است قدردانی احسانش نشده با اینکه بقریش و عرب و عجم احسان کرده، چه کسی بالاتر از رسول خدا (ص) باین خلق احسان کرده و ما خاندان هم ناسپاسی شدیم احسان ما را قدر نشناسند و مؤمنان خوب هم گمنام و سپاس نشده‌اند و قدردانی از کارهای خیرشان نشود.
(6) 4- معانی الاخبار: بسندش تا امام باقر (ع) که امیر مؤمنان (ع) فرمود: هر که عوضی دهد برابر خوبی که باو شده است پاداش داده، و هر که دو برابر عوض دهد قدردانی کرده و هر که قدردانی کند رادمرد است و هر کس بداند کار خویش خوبی بخود او است در نیکی کردن بمردم کندی نکند، و دوستی آنها را پر نخواهد، از دیگری مخواه شکر آنچه به خود کرده‌ای و آبرویت را بدان حفظ کرده‌ای، و بدان که نیاز خواه از تو آبرویش در برابر آبروی تو حفظ نکرده تو آبروداری کن از اینکه جواب رد باو ندهی.
(7) 5- خصال: بسندش تا امام باقر (ع)، فرمود: چهارند که زودتر کیفر کشند: کسی که باو احسان کردی و در عوض بتو بدی کرده، و کسی که باو ستمی نکردی و او بتو ستم کرده، و کسی که با او پیمانی بستی و قصد تو وفاء کردنست و قصد او پیمان شکستن، و کسی که با خویشانش صله رحم کند و آنها با او قطع رحم کنند.
(8) 6- همان: در وصیت پیغمبر (ص) بعلی مانندش آمده.
(9) گویم: پاداش دادن باحسان با چند سند در باب کلیات مکارم گذشته.
(10) 7- کتاب حسین بن سعید: بسندی تا امام ششم که میفرمود: در قرآن خدا یک آیه ثبت است، گفتم: آن کدام است؟ فرمود قول خدا تبارک و تعالی (60 سوره الرحمن) آیا جزاء احسان جز احسانست" بر کافر و مؤمن و نیک و بد همه حکمفرما است، هر که به او
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 31
خوبی شد بر اوست که عوض بدهد و عوض دادن همین نیست که بمانند او بوی خوبی کند بلکه این را هم بداند که فضل تقدم با اوست.
(1) 8- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که فرمود: هر که بنام خدا از شما درخواست کرد باو بدهید، و هر که احسانی بشما کرد عوضش بدهید و اگر نتوانید آنقدر باو دعا کنید که پندارید باو عوض دادید.
(2) 9- همان: بسندی تا امام ششم (ع) که خدا خلقی از بنده‌هاش آفریده که به مستمندان شیعه ما کمک کنند تا بدان ثوابشان دهد، رسول خدا (ص) فرمود: همین بس است در ستایش برادری که بتو احسانی کرده که بگوئی خدا جزای خیرت دهد، و چون در غیابش نام او را برند بگوئی خدا جزای خیرش دهد، در این صورت باو عوض دادی.
(3) 10- اختصاص: امام صادق (ع) فرمود: لعنت خدا بر آنکه راه کار خیر را بندد و آن کسی است که باو احسان شود و او ناسپاسی کند و مانع شود که بدیگری خیری رساند.
(4) 11- الدره الباهره: امام کاظم (ع) فرمود: احسان یک غل است بر گردن گیرنده که آن را نگشاید جز عوض دادن یا تشکر.
(5) 12- مجمع البیان (ج 9 ص 208): بسندی تا امام ششم (ع) که میفرمود: یک آیه در قرآن خدا ثبت است (و قریب مضمون شماره 7 را آورده).
(6) 13- نهج البلاغه: امیر مؤمنان (ع) فرمود: بدکردار را بازدار به پاداش دادن به خوشکردار.
(7)

باب سی و هفتم باز هم در اینکه مؤمن گمنام است و از کار خیرش قدردانی نشود.

(8) گویم: اخبار بسیاری در باب جداگانه‌ای بهمین عنوان در کتاب ایمان و کفر گذشت.
(9) 1- نوادر راوندی: بسندی تا رسول خدا (ص) که نیکوکار نکوهش شده و رانده شده است (10) و بهمین سند است که آن حضرت فرمود: برتر مردم در مقام بدرگاه خدا نیکوکاریست که احسانش ناسپاسی شود و قدرش ندانند (11) و بهمین سند آن حضرت فرمود: دست خدا بالای سر گمنامانست و برحمت در پرواز است.
(بسا که مقصود از این اخبار مردان خیر مسندی هستند که پنهانی کار خیر کنند و نمی‌خواهند کسی از کار خیر آنها آگاه شود و این گونه مردم بندگان صالح ناشناخته‌اند که بگمنامی زندگی کنند و بزبانی آنها را ابدال خوانند مترجم).
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 32
(1)

باب سی و هشتم: باب هدیه و پیشکش‌

آیات قرآن مجید

: النمل (آیه 35) (2) و راستش من فرستنده هدیه‌ای هستم بسوی آنان.

اخبار باب‌

(3) 1- خصال: بسندش تا امام ششم (ع)، فرمود: چه خوب است چیزی که هدیه باشد جلو درخواست حاجت، و فرمود: بهم هدیه کنید تا دوست هم باشید زیرا هدیه کینه‌ها را ببرد.
(4) 2- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که هدیه سه جور است: هدیه در عوض هدیه، هدیه سازش، هدیه برای خدا عز و جل.
(5) 3- حسین بن سعید: بسندش تا رسول خدا (ص) که چه خوبست هدیه کلید بر آوردن نیازها است.
(6) 4- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: چه خوبست چیزی که هدیه باشد که کینه برانداز است.
(7) 5- امالی طوسی: بسندی تا ابی قتاده که امام ششم (ع) فرمود: بهم هدیه میدهید گفت: آری یا ابن رسول الله فرمود ادامه دهید هدیه را باینکه ظرفها را پس فرستید به صاحبش.
(8) 6- نوادر راوندی: بسندی تا رسول خدا (ص) که از گرامیداشت مرد برای برادر مسلمانش اینست که تحفه او را بپذیرد یا از آنچه در دست دارد تحفه دهد و چیزی فراتر نرود.
(9) 7- نهج البلاغه: پیغمبر در بیان اهل فتنه فرمود: می را بنام نبیذ حلال شمارند و حرام را بنام هدیه (مقصود رشوه است) و ربا را بنام فروش (و خرید) که حیله شرعی است مانند رهن معروف در مستغلات.
(10)

باب سی و نهم باب ماعون، ظرف عاریه‌

آیات قرآن مجید

: (11) دریغ کنند از ماعون‌

اخبار باب‌

(12) 1- تفسیر علی بن ابراهیم در معنی یمنعون الماعون: فرمود چون چراغ و دمگیره آتش و مایه خمیر مانند آنها که مردم بدانها نیاز دارند (13) و در روایت دیگر، خمیر و آفتابه
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 33
آب.
(1) 2- قرب الاسناد: بسندش تا علی (ع) فرمود: روا نیست جلوگیری از نمک و آتش.
(2) 3- امالی صدوق: در آنچه پیغمبر (ص) نهی کرده است دریغ کردن از ابزار زندگانیست و فرموده هر که ماعون را از همسایه‌اش دریغ دارد خدا روز قیامت خیرش را از او دریغ دارد و او را بخود واگذارد، و هر که را بخود وانهد چه بدحالی خواهد داشت.
(3)

باب چهلم چشم پوشی از عیوب مردم و ثواب کسی که بدی خود را دشمن دارند نه از مردم را

اخبار باب‌

(4) 1- تفسیر علی بن ابراهیم: امیر مؤمنان (ع) فرمود: خوشا بر کسی که باز دارد او را عیب خودش از عیوب مردم.
(5) 2- خصال: بسندش تا امام ششم (ع) سه کس در سایه عرش خدا باشند روزی که جز سایه آن سایه‌ای نباشد کسی که انصاف دهد بمردم از طرف خود، و کسی که گامی پیش و پس ننهد تا بداند که آن مورد پسند خداست یا خشمش و کسی که نکوهش نکند برادرش را به عیبی تا آن را از خود دور کند زیرا از خود عیبی بر ندارد جز که عیب دیگرش پدید گردد و پس است برای مرد که بخود پردازد از مردم دیگر.
محاسن بسندی مانندش را آورده با اندک تغییری که ما آن را در باب جوامع مکارم آوردیم.
(6) 3- تحف العقول: در وصیت امیر مؤمنان به پسرش حسین (ع) که هر که عیب خود دید از عیب دیگر باز ماند.
(7) 4- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) که برای مرد همین عیب بس که بنگرد در مردم آنچه را در خود او است و نبیند و سرزنش کند مردم را بدان چه خودش نتواند که وانهد، و آزار دهد همنشین خود را بدان چه سودش ندارد.
(8) 5- همان: در وصیت به ابی ذر که پیغمبر (ص) باو فرمود: باید جلوگیرت باشد از مردم آنچه در خود دانی و بد نشماری در آنها آنچه خود میکنی، و فرمود: بس است برای مرد این عیب که در مردم بشناسد آنچه در خودش در نیابد و مایه شرم آنها بداند آنچه در خود او باشد، و آزار دهد همنشین خود را بدان چه سودش ندهد.
(9) 6- امالی طوسی: بسندش تا رسول خدا (ص) که خیر زودتررس ثواب نیکی است، و شر زودتررس کیفر تجاوز، و بس است برای مرد همین عیب که بیند در مردم عیبی که در خود نبیند، و سرزنش کند مردم را بدان چه ترکش نتواند، و آزار دهد همنشینش را به
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 34
آنچه سودش ندهد.
ثواب الاعمال: بسندش مانندش را آورده مجالس مفید بسندی مانندش را آورده و حسین بن سعید هم مانندش را آورده (1) 7- علل الشرائع: بسندی به محمد بن حمیم گفته شد چرا به مردم نگوئی؟ گفت:
من خود را نپسندم در اینکه بد نیستم تا به بدی دیگری پردازم، راستش مردم از خدا در باره گناهان مردم ترسند و خود را از گناه خود در امان دانند.
(2) 8- معانی الاخبار: بسندش تا امام ششم (ع) که کمتر چیزی که آدمی بدان از ایمان بدر شود اینست که کسی را برادر دینی گیرد و لغزشهای او را بشمار آورد تا روزی ویرا بر آنها سرکوفت کند.
(3) 9- علل الشرائع: بسندش تا امام باقر (ع) که میفرمود: چون مردی در سمت راست عقیده‌ای دارد و تا بسمت چپت رسید از آن برگردید در باره او جز خوبی مگو و از او بیزاری مجو تا بشنوی از او همان سخن که در سمت راست شنیدی و به عقیده خود برگردد زیرا دلها میان دو انگشت خدا است و هر ساعتی آنها بسوئی گرداند و راستی که بنده بسا که توفیق خیر یابد.
(4) صدوق ره گفته مقصود از دو انگشت خدا دو راه است که بدان رهنما است یکی خیر و دیگری شر زیرا خدا انگشت ندارد و بمانند خلق خود نیست تعالی عن ذلک علوا کبیرا.
(5) 10- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) که هر که خود را دشمن شناسد و دشمن مردم نباشد خدایش از هراس روز قیامت امان دهد.
ثواب الاعمال: بسندی مانندش را آورده.
(6) 11- دعوات راوندی: امیر مؤمنان (ع) فرمود شریفترین خصال رادمردی اینست که از آنچه دانی در غفلت‌گذرانی.
(7) 12- نهج البلاغه: از اشرف کارهای کریم بروی خود نیاوردن آنچه است که میداند.
(8) و فرمود: هر که عیب خویش بیند از عیب دیگری درگذرد.
(9) و فرمود (ع) هر که عیوب مردم را بیند و زشت شمارد ولی آنها را برای خود پسندد خود احمق باشد.
(10) و فرمود (ع) بزرگترین عیب اینکه نکوهش کنی آنچه را در خود تو است.
(11) و فرمود (ع) ایا مردم خوشا بر کسی که پرداختن بعیب خودش او را از عیب دیگران بازدارد، و خوشا بر کسی که در خانه‌اش بماند و روزیش را بخورد و بطاعت پروردگارش
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 35
بپردازد و بر گناهش بگرید، و اندر کار خود باشد و مردم از او آسوده باشند.
(1)

باب چهل و یکم ثواب پاک کردن و اصلاح راه عبور مردم و رهنمائی براه برای دیگران‌

اخبار باب‌

: (2) 1- خصال: بسندش تا رسول خدا (ص) که بنده‌ای به بهشت رفته برای اینکه یک شاخه حاز را از راه مسلمانان پاک کرده.
(3) 2- امالی صدوق: بسندش تا رسول خدا (ص) که عیسی بن مریم بگوری گذر کرد که صاحبش در عذاب بود و سال آینده بدان گذر کرد و عذابی نداشت و گفت: پروردگارا من سال گذشته باین گور گذر کردم و صاحبش در عذاب بود و امسال بدان گذر کردم و عذابی نداشت؟ و خدا باو وحی کرد ای روح الله فرزند خوبی داشت که به بلوغ رسید و راهی را درست کرد و یتیمی را در پناه گرفت و منش آمرزیدم در برابر کاری که پسرش کرد.
(4) 3- امالی طوسی: بسندی که رسول خدا (ص) فرمود: هر که پاک کند از راه مسلمانان آنچه آزارشان دهد خدا برایش بنویسد اجر خواندن چهار صد آیه که هر حرفش ده حسنه دارد.
گویم: با سندش در باب کلیات مکارم گذشت (5) 4- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که شیوه علی بن الحسین (ع) این بود که چون به کلوخی در میان راه میگذشت از مرکبش فرود می‌آمد تا آن را با دست خود از سر راه دور کند تا آخر خبر.
(6) 5- دعوات راوندی: از پیغمبر (ص) روایت است که فرمود: بر هر مسلمانی در هر روز یک صدقه است، گفته شد: چه کسی بر آن توانا است؟ فرمود: پاک کردن تو مایه آزار را از سر راه صدقه باشد، رهنمائی هر کسی براهی که خواهد صدقه باشد، عیادت بیمار صدقه باشد، امر بمعروف صدقه باشد، نهی تو از منکر صدقه باشد، جواب دادن سلام هم صدقه است.
(7)

باب چهل و دوم در نرمش و آرامش و جلوگیری از آزار و در همیاری بر نیکی و تقوی‌

آیات قرآن مجید

: (8) 1- آل عمران (آیه 159) پس بهمان مهر الهی نرمش کردی با آنها و اگر ترش‌رو و سخت دل بودی گسسته میشدند از گردت پس گذشت از آنها و آمرزشخواه براشان.
(9) 2- المائده (آیه 2) و همیار شوید در نیکی و تقوی و همیاری نکنید بر گناه و تجاوز.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 36
(1) 3- الحجر (آیه 88) و فروتن باش برای مؤمنان.
(2) 4- اسری (آیه 52) بگو به بندگانم که بگویند آنچه خوشتر است زیرا شیطان رخنه کند میانشان چون که شیطان برای آدمیان دشمن آشکاریست.
(3) 5- الفرقان (آیه 63) و چون گفتگو کنند با آنها مردم نادان گویند بسلامت.
(4) 6 الشعراء (آیه 215) و فروتن باش برای هر که پیرو تو است از مؤمنان.

اخبار باب‌

: (5) 1- نهج البلاغه: چون نرمش مایه جدائی باشد سخت‌گیری نرمش باشد، بسا دارو درد باشد و درد دارو.
(6) 2- کتاب الامامه و التبصره: بسندش تا رسول خدا (ص) که نرمش میمنت دارد و سخت‌گیری شوم است (7) و بهمین سند است که فرمود: نرمش بر امری ننهند جز که زیورش باشد و از چیزی کنده نشود جز که زشتش کند.
(8) 3- معانی الاخبار: بسندش تا امام صادق (ع) که مسلمان آنکه مردم از دست و زبانش سلامتند و مؤمن آنکه مردمش بر مال و جان خود امین سازند، (9) و در روایت دیگر مؤمن آنکه همسایه‌اش از شر و نیرنگش در امانست.
(10) 4- امالی صدوق: بسندش تا رسول خدا (ص) فرمود: بشما خبر ندهم از آنکه فردا دوزخ بر او حرام است؟ گفتند: چرا یا رسول الله فرمود: آسان نزدیک بکسان نرمخوی خوش برخورد.
خصال: بسندش مانندش را آورده.
ثواب الاعمال: بسندش مانندش را آورده.
(11) 5- همان امالی: رسول خدا (ص) فرمود: خردمندتر مردم آنکه با مردم خوشرفتار است و مدارا کن، و زبونتر مردم آنکه بمردم توهین کند.
(12) 6- همان: بسندش از امام دهم (ع) فرمود: در مناجات موسی بن عمران (ع) با خدا این بود که معبودا سزای کسی که باز گیرد آزارش را از مردم و ببخشد خیرش را بدانها چیست؟
فرمود: ای موسی دوزخ روز قیامت فریادش زند که مرا بتو راهی نیست.
(13) 7- همان: بسندش تا امیر مؤمنان (ع) که هر که عافیت از زیردست خود را پسندد سلامت از بالا دستش باو روزی شود الخ.
(14) 8- خصال: بسندش تا امام ششم، فرمود: شرف مؤمن بنماز شب او است و عزتش به بازگیری آزارش از مردم.
آداب معاشرت-ترجمه جلد شانزدهم بحار الانوار، ج‌2، ص: 37
همان: بسندش تا پیغمبر مانندش را آورده با فزونی.
همان: بسندش تا پیغمبر مانندش را آورده.
(1) 9- همان: بسندش تا امام ششم (ع) که میفرمود: راستش مردمی از قریش با دیگران کم سازش و مدارا داشتند و از قریش نفی شدند و بخدا سوگند نژادشان عیبی نداشت و مردمی جز از آنها خوب بود سازش و مداراشان و بخاندان والا پیوسته شدند، راوی گفت سپس فرمود: هر که دست از آزار مردم برگیرد یک دست از آنها باز گرفته و آنان دستهای بسیار از او باز گیرند.
(2) گویم: برخی اخبار در کلیات مکارم گذشت.
(3) 10- خصال: در اربعماه: امیر مؤمنان (ع) فرمود: مؤمن خودش در رنج است و مردم از او آسوده‌اند.
(4) 11- قرب الاسناد: بسندش تا پیغمبر (ص) که چه خوب وزیریست برای ایمان دانش و چه خوب وزیریست برای دانش بردباری، و چه خوب وزیریست برای آن نرمش و چه خوب وزیریست برای نرمش خوش و بش.
(5) 12- امالی طوسی: بسندش تا جابر که گفته شد یا رسول الله کدام مسلمانی برتر است؟ فرمود: آنکه مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند.
(6) همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که ما گروه پیغمبران ماموریم به مدارا با مردم چنانی که ماموریم بانجام واجبات.
(7) 14- معانی الاخبار: بسندش تا رسول خدا (ص) (مضمون صدر شماره 5).
(8) 15- همان: بسندش تا رسول خدا (ص) که آیا بشما خبر ندهم از بدتر مردم؟ گفتند چرا یا رسول الله، فرمود کسی که بد دارد مردم را و مردم هم او را بد دارند، سپس فرمود:
آیا شما را به بدتر از آن خبر ندهم؟ گفتند، چرا یا رسول الله فرمود: کسی که از لغزش نگذرد و معذرت نپذیرد و از گناهی نگذرد، سپس فرمود: شما را ببدتر از آن هم خبر ندهم؟ گفتند، چرا یا رسول الله فرمود: آنکه از شرش امان نباشد و امیدی بخیرش نرود الخبر.
(9) 16- ثواب الاعمال: بسند