اصول عقاید از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

مشخصات کتاب

سرشناسه : رضوانی علی اصغر، 1341

عنوان و نام پدیدآور : اصول عقاید از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام/علی اصغر رضوانی.

مشخصات نشر : قم: مسجد مقدس جمکران 1387.

مشخصات ظاهری : 336ص.

شابک : 30000 ریال چاپ دوم 978-964-973-148-3:

یادداشت : چاپ دوم: 1388(فیپا).

شناسه افزوده : مسجد جمکران (قم)

شماره کتابشناسی ملی : 1519411

ص:1

اشاره

ص:2

ص:3

ص:4

پیشگفتار

یکی از راه های نشر تشیع، معرفی اهل بیت علیهم السلام به عنوان رهبران این مذهب است. اهل بیت علیهم السلام با قطع نظر از مرجعیت سیاسی و حاکمیتی که در جامعه اسلامی از سوی خداوند متعال داشتند، در تمام زمینه ها و ابعاد از خود میراث فرهنگی ارزشمندی بر جای گذاشته اند که از آن جمله با مراجعه به روایات و دعاهایی که از آن ها رسیده می توان پی به وجود منابعی عظیم از معارف توحیدی و عرفانی در این زمینه از آنان برد. و نیز در زمینه مسائل سیاسی، اجتماعی، روان شناسی و روان کاوی، حقوق بین الملل، مسائل اقتصادی، نظام خانواده و دیگر مسائل آثار بسیار ارزشمندی را از خود به جای گذارده اند که می توان با مطرح کردن آن ها نه تنها در میان جوامع اسلامی بلکه در بین پیروان سایر ادیان، انسان ها را به سوی اهل بیت علیهم السلام و مذهب تشیع ترغیب نمود. انسان های معقول همیشه به دنبال بهترین ها هستند، اگر به کم قانع اند، بدین جهت است که بهتر را ندیده اند. ما معتقدیم که بهترین معارف، برنامه ها و قوانین در تمام زمینه ها در مکتب اهل بیت علیهم السلام آمده و برای سعادت بشر ترسیم شده است، و لذا اگر ما که از پیروان اهل بیت علیهم السلام هستیم کوتاهی نکرده و آن گونه که شایسته مقام آنان است معارف و برنامه سعادت آفرین آن ها را ترسیم کنیم به طور حتم همه امت ها را به سوی اهل بیت علیهم السلام و تشیع هدایت خواهیم نمود.

امام رضاعلیه السلام فرمود: «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْیا أَمْرَنَا. فَقُلْتُ لَهُ: وَ کَیفَ یحْیی أَمْرَکُمْ؟ قَالَ:

ص:5

یتَعَلَّمُ عُلُومَنَا وَ یعَلِّمُهَا النَّاسَ فَإِنَّ النَّاسَ لَوْ عَلِمُوا مَحَاسِنَ کَلامِنَا لاَتَّبَعُونَا»؛(1) «خدا رحمت کند بنده ای را که امر ما را احیا کند. راوی می گوید: به حضرت عرض کردم: چگونه احیا می کند امر شما را؟ حضرت فرمود: علوم ما را فرا می گیرد آن گاه به مردم تعلیم می دهد، زیرا مردم در صورتی که محاسن کلام ما را یاد گیرند به طور حتم از ما متابعت خواهند کرد.»

اعتراف علمای اهل سنت

ابن ابی الحدید در شرح خطبه 84 می گوید: «واعلم أنّ التوحید و العدل و المباحث الشریفه الإلهیه ما عرقت إلا من کلام هذا الرجل و أنّ کلام غیره من أکابر الصحابه لم یتضمن شیئاً من ذلک أصلاً و لا کانوا یتصورونه و لو تصوروه لذکروه. و هذه الفضیله عندی أعظم فضائله علیه السلام»؛(2) «بدان که توحید و عدل و مباحث شریف مربوط به الهیات شناخته نشد مگر از سخنان این مرد (حضرت علی علیه السلام)، و سخنان غیر او از اصحاب به هیچ وجه متضمّن چیزی از این قبیل مباحث نیست، و اصلاً آنان تصور این مطالب را نمی کردند، و اگر تصور کرده بودند ذکر می کردند، و نزد من این فضیلت از همه فضایل آن حضرت مهم تر است».

او در ذیل خطبه 164 می نویسد: «واعلم أنّ هذا الفن هو الّذی بان به امیرالمؤمنین علیه السلام عن العرب فی زمانه قاطبه و استحق به التقدم و الفضل علیهم اجمعین... و معلوم أنّ هذا الرجل انفرد بهذا الفن، و هو أشرف العلوم؛ لأنّ معلومه أشرف المعلومات. و لم ینقل عن أحد من العرب غیره فی هذا الفن حرف واحد و لا کانت أذهانهم تصل إلی هذا و لا یفهمونه بهذا الفن، فهو منفرد فیه و بغیره من الفنون. و هی العلوم الشرعیه مشارک لهم و راجح علیهم فکان أکمل منهم...»؛(3) «بدان که این فن - توحید و الهیات - فنی است که امیرالمؤمنین علیه السلام بدان وسیله از همه مردم عرب زمانش ممتاز گشته و به سبب آن از همه آنها استحقاق تقدم و برتری یافته است... و معلوم است که این مرد متخصص در این فن است، فنی که اشرف علوم به حساب می آید؛ زیرا معلوم آن - که خدا است - اشرف

ص:6


1- 1. عیون اخبارالرضاعلیه السلام، ج 1،ص 307،ح 69؛معانی الأخبار،ص 181،ح 1؛بحارالأنوار، ج 2، ص 30،ح 13.
2- 2. شرح ابن ابی الحدید، ج 6، ص 346.
3- 3. همان، ج 9، ص 257.

معلومات است. و از هیچ یک از عرب در این فن به غیر از حضرت علی علیه السلام حتی یک حرف هم نقل نشده است، و اصلاً اذهان آنها به این مطالب نمی رسید و آن را نمی فهمیدند. پس او تنها کسی است که در این فن وارد شده و با دیگران در فنون و علوم شرعی دیگر نیز شریک شده و بر آنان رجحان پیدا کرده است، و لذا از دیگران کامل تر است...».

او همچنین در شرح خطبه 90 معروف به خطبه «اشباح» می گوید: «فثبت أنّ هذه الأمور الدقیقه فی مثل هذه العباره الفصیحه لم تحصل إلا لعلی وحده، و أقسم أنّ هذا الکلام إذا تأمله اللبیب اقشعر جلده و رجف قلبه و استشعر عظمه اللَّه العظیم فی روعه و خلده، و هام نحوه و غلب الوجد علیه، و کاد أن یخرج من مسکه شوقاً و أن یفارق هیکله صبابه و وجداً»؛(1) «پس ثابت گردید که این امور دقیق در مثل این عبارت فصیح حاصل نمی شود جز برای علی، و سوگند می خورم که این کلام را هنگامی که انسان خردمند می اندیشد پوست بدن و قلبش می لرزد و با تمام وجود، عظمت خدا را در روح و جانش احساس می نماید و به سوی او متوجه می شود، و به گونه ای به او حالت وجد و سرور دست می دهد که نزدیک است به جهت شدت اشتیاق، روح از کالبدش مفارقت نماید».

ثقه الاسلام کلینی رحمه الله بعد از ذکر حدیثی از امیرالمؤمنین علیه السلام در باب توحید می نویسد: «و هذه الخطبه من مشهورات خطبه علیه السلام حتّی لقد ابتذلها العامه، و هی کافیه لمن طلب علم التوحید اذا تدبّرها و فهم ما فیها. فلو اجتمع ألسنه الجنّ و الإنس لیس فیها لسان نبی علی ان یبینوا التوحید بمثل ما اتی به - بأبی و أمّی - ما قدروا علیه، و لو لا ابانته علیه السلام ما علم الناس کیف یسلکون سبیل التوحید»؛(2) «این خطبه از خطبه های مشهور آن حضرت است که همه آن را می شناسند، و هر کسی که طالب علم توحید است هنگامی که در آن تدبر کند و حقیقت آن را بفهمد، این خطبه او را کفایت می کند. و اگر زبان های جن و انس غیر از زبان پیامبران جمع شوند تا درباره حقیقت توحید آن گونه که حضرت علی علیه السلام - پدر و مادرم به فدایش باد - در این خطبه سخن گفته سخن بگویند، هرگز بر آن قدرت نخواهند داشت.

ص:7


1- 4. پیشین، ج 6، ص 426.
2- 5. کافی، ج 1، ص 136.

و اگر او در این راه کشف حقایق نکرده بود، مردم نمی دانستند که در طریق توحید چگونه حرکت کنند و در این راه چگونه سخن بگویند».

دانش محدود بشری

امام علی علیه السلام فرمود: «واعلم انّ الراسخین فی العلم هم الذین اغناهم عن اقتحام السّدد المضروبه دون الغیوب، الإقرار بجمله ما جهلوا تفسیره من الغیب المحجوب فمدح اللَّه تعالی اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم یحیطوا به علماً و سمّی ترکهم التعمّق فیما لم یکلّفهم البحث عن کنهه رسوخاً، فاقتصر علی ذلک، و لا تقدّر عظمه اللَّه سبحانه علی قدر عقلک فتکون من الهالکین»؛(1) «و بدان کسانی در علم دین استوارند که اعتراف به نادانی، بی نیازشان کرده است تا با اندیشه پا در میان گذارند، و فهم آنچه را در پس پرده های غیب نهان است آسان انگارند، لاجرم به نادانی خود در فهم آن معانی پوشیده اقرار کنند و خدا این اعتراف آنان را به ناتوانی در رسیدن به آنچه نمی دانند ستوده است، و ژرف ننگریستن آنان را در فهم آنچه بدان تکلیف ندارند، راسخ بودن در علم فرموده است. پس بدین بس کن، و بزرگی خدای سبحان را به اندازه عقلت اندازه مگیر که از هلاک شوندگان خواهی بود».

ما در این کتاب بر آنیم که دیدگاه اهل بیت علیهم السلام را درباره اصول اعتقادات بیان نماییم و از آن ذوات مقدسه خواستاریم که ما را در تحقق این هدف یاری نمایند.

ص:8


1- 6. نهج البلاغه، خطبه 91.

علی اصغر رضوانی

جایگاه روایات اعتقادی

اشاره

بخشی از میراث فرهنگی و روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام مربوط به اعتقادات و اصول دین است. در اینجا از این جهت بحث است که آیا می توان مباحث اعتقادی را که مبنایی عقلانی و عقلایی دارد با روایت به اثبات رسانید؟ و آیا می توان به قرائت این گونه روایات و اعتقاد به مضمون آن ها اکتفا کرد؟ این سؤال را در اینجا مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.

حجیت روایات اعتقادی

اهل بیت عصمت و طهارت نه تنها یک دوره کامل از مسائل اعتقادی را برای امت اسلامی به ارث گذاشته اند؛بلکه به ذکر و بیان اعتقاد اکتفا نکرده و به طور غالب برای هر یک از ریز مسائل اعتقادی، اقامه برهان و دلیل نموده اند و حتی در برخی موارد ادله متعددی برای هر یک از موضوعات اعتقادی ذکر کرده و آن را تبیین نموده اند.

لذا همان طور که ما یک دوره کتاب اعتقادی را درس گرفته و از بیان اعتقادات و ذکر ادله از طرف آن استفاده کرده و خود نیز به آن اذعان می نماییم، همین کار را می توان در محدوده روایات اهل بیت علیهم السلام انجام داد، با این تفاوت که آن ها عقل کل و عقل بالفعل بوده و از هر گونه اشتباهی در امانند. چرا ما نباید یک دوره اعتقادات را از طریق روایات اهل بیت علیهم السلام که همراه با استدلال بیان کرده اند فرابگیریم؟!

آری، تنها مطلبی که باقی می ماند این است که سند این گونه روایات چگونه

ص:9

است؟ طبیعتاً این روایات همانند روایات فقهی قبل از عمل و اعتقاد به آن ها احتیاج به بحث و بررسی سندی دارد، و لذا باید برای اثبات انتساب این روایات و اطلاع از صحت و سقم آن ها راه هایی را پیمود. ما می توانیم از دو طریق به صحت مضمون این روایات و انتساب آن ها به اهل بیت علیهم السلام پی ببریم:

1 - این که مضمون آن ها را با عقل قطعی نظری یا نصوصات قرآن مطابقت نماییم و در صورت آگاهی از مطابقت با آن ها به مضمون این گونه روایات اعتقاد پیدا کنیم.

2 - در میان روایات اعتقادی، اخبار متواتر یا محفوف به قرینه قطعی وجود دارد، و بدون تردید، این اخبار حجت بوده و صدورش از جانب معصوم محرز است.

خبر واحد اعتقادی

از مهم ترین مسائل علم اصول، مسأله حجیت خبر واحد است. ولی بحثی که در این مسأله مطرح بوده و هست این که: آیا حجّیت خبر واحد تنها در دایره فروع فقهی بوده یا به امور اعتقادی نیز سرایت می کند؟

تردیدی نیست که حجیت خبر واحد، متقوّم به رکن اساسی وجود اثر شرعی برای مدلول خبر است؛ زیرا به روشنی معلوم است که اگر مدلولش اثری نداشته باشد تعبد به آن و جعل حجیت برای آن، فایده و معنایی نخواهد داشت. لذا گفته شده که اِخبار از وقایع تاریخی و تکوینی و امور اعتقادی، از آنجا که اثر شرعی ندارند، جعل حجیت برای آن ها هیچ معنایی نخواهد داشت.

به بیان دیگر، حجیتی که برای خبر واحد یا هر دلیل ظنّی دیگر ثابت می شود، معنایش «وجوب ترتیب اثر عملی» بر مدلول خبر در حال جهل به واقع است، همان گونه که در صورت یقین به واقع بر همان مدلول واقعی اثر بار می شود. و این چنین معنایی امکان ندارد مگر در جایی که مؤدّای خبر، حکم شرعی یا موضوع دارای حکم شرعی باشد.

برخی معتقدند: علم حاصل از نظر و استدلال معتبر است.(1)

ص:10


1- 7. شیخ طوسی رحمه الله، العدّه فی الاصول، ج 2، ص 730و731 ؛ محقق حلّی رحمه الله، معارج الاصول، ص 199؛ علامه حلّی رحمه الله، نهایه الاصول، ص 448 ؛ شهید اول رحمه الله، الألفیه، ص 38 ؛ شهید ثانی رحمه الله، المقاصد العلیه، ص 21 ؛ علامه حلی رحمه الله، باب حادی عشر، ص 3و4.

برخی نیز می گویند: علم معتبر است؛ هر چند که از تقلید به دست آید.(1)

ظاهر کلام شیخ بهایی در کتاب «الزبده الفقهیه»(2) کفایت مطلق ظنّ است و محقق قمی در «قوانین الاصول» به علامه مجلسی و ملامحسن فیض کاشانی نسبت داده که معتقدند در اعتقادات، مطلق ظن کافی است.(3)

و برخی نیز معتقدند: ظنّی که برگرفته از اخبار آحاد باشد کافی است.(4)

برخی دیگر جزم و حتی ظنّ حاصل از تقلید را کافی می دانند، گرچه پی جویی استدلال مستقلاً واجب است، ولی در صورت مخالفت مورد عفو است.(5)

تمام علمای اصول که پرونده این بحث را گشوده اند، مسائل اعتقادی را - که مطلوب نخستین در آن ها اعتقاد قلبی و تدین ظاهری است - دو قسم کرده اند:

1 - اصول دین و برخی از عقاید اصلی و مهم؛

2 - سایر تفاصیل معارف.

فرق این دو آن است که در قسم اول، اعتقاد و تدین به آن واجب و باید در آن تحصیل علم نمود؛ یعنی مشروط به حصول علم نیست، بلکه تحصیل علم از مقدمات واجب مطلق است. ولی در قسم دوم، اعتقاد و تدین به آن مورد، مشروط به حصول علم است؛ یعنی اگر نسبت به آن عقیده علم پیدا کردی التزام به آن مورد واجب می شود.

اکتفای رجوع به اهل خبره

گرچه در برخی آیات قرآن، تقلید دیگران در مسائل اعتقادی مذمّت شده است؛ چنان که خداوند متعال می فرماید: « قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما أَلْفَینا عَلَیهِ آباءَنا»؛(6) «می گویند:

ص:11


1- 8. شهید ثانی رحمه الله، المقاصد العلیه، ص 26.
2- 9. الزبده الفقهیه، ص 124.
3- 10. همان ؛ قوانین الاصول، ج 2، ص 180.
4- 11. نهایه الاصول، علامه حلّی، ص 296 به نقل از اخباریان.
5- 12. العدّه فی الاصول، شیخ طوسی، ج 1، ص 132 و ج 2، ص 731.
6- 13. سوره بقره، آیه 170.

نه، ما از آنچه پدران خود رابر آن یافتیم، پیروی می کنیم.»

ولی در آیات دیگر امر به تعقّل و تدبّر شده است، آنجا که می فرماید: « أَفَلَمْ یدَّبَّرُوا الْقَوْلَ»؛(1) «آیا آن ها در این گفتار نیندیشیدند.»

و نیز می فرماید: « إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یعْقِلُونَ»؛(2) «این ها نشانه هایی است برای گروهی که عقل خود را به کار می گیرند.»

مراد از تقلید مذموم در این نوع آیات، هر گونه تبعیت بدون دلیل از غیر است، امّا تعقّل و تدبّر که اعتبارش ذاتی است و نیز تبعیت از غیر به پشتوانه دلیل، که اعتبارش را نیز از همان دلیل می گیرد، در مقابل تقلید مذموم قرار دارد. لذا غیر از شیوه تعقّل فردی، تبعیتی داریم که ممدوح است و آن تقلید و تبعیت از حجّت خداست که به دلیل تکیه اش بر دلیل و برهان، قولش معتبر است، و در حقیقت نوعی دلیل اجمالی است.

در قرآن کریم این روش نیز مورد تأیید واقع شده است، آنجا که می فرماید: « وَ اتَّبَعْتُ مِلَّهَ آبائِی إِبْراهِیمَ وَ إِسْحاقَ وَ یعْقُوبَ»؛(3) «من از آیین پدرانم، ابراهیم و اسحاق و یعقوب پیروی می کنم.»

و نیز می فرماید: « مِلَّهَ أَبِیکُمْ إِبْراهِیمَ هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمِینَ مِنْ قَبْلُ»؛(4) «از آیین پدرتان ابراهیم، پیروی کنید، خدا شما را در کتاب های پیشین و در این کتاب آسمانی [مسلمان نامید.»

اصرار قرآن بر مذمت تقلیدِ بدون دلیل به این جهت است که این امر خلاف طبیعت و غریزه انسانی است. انسان همان گونه که در موارد تمکّن از شناخت تفصیلی، پیگیری دلیل و علل امور در فطرتش نهفته است، در جایی هم که قدرت شناخت تفصیلی علل را ندارد به دلیل اجمالی پناه می برد که همان رجوع به اهل خبره است، و رجوع به عالم یکی از موارد همین توجه به دلیل اجمالی است.

حتی از برخی آیات قرآن استفاده می شود که لازم نیست حتماً از دلیل معتبر، علم و یقین تحصیل کرد، بلکه باید به دلیل معتبر

ص:12


1- 14. سوره مؤمنون، آیه 68.
2- 15. سوره رعد، آیه 4.
3- 16. سوره یوسف، آیه 38.
4- 17. سوره حج، آیه 78.

ترتیب اثر داد؛ گرچه آن دلیل در حدّ ظن یا احتمال باشد.

خداوند متعال می فرماید: « الَّذِینَ یظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ»؛(1) «آن ها کسانی هستند که می دانند دیدار کننده پروردگار خویشند و به سوی او باز می گردند.»

و نیز می فرماید: « مَنْ کانَ یرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ»؛(2) «کسی که امید به دیدار خدا [رستاخیز] دارد باید در اطاعت فرمان او باشد.»

در این آیات تعبیر به گمان و امید شده است. در علم اصول مطرح است که گاهی به دلیل درجه اهمیت محتمل، نفس احتمال منجِز خواهد بود.

برخی از بزرگان علم اصول با نفی اعتبار ظن در مسائل اعتقادی درصدد آن نیستند که اعتبار دلیل نقلی را نفی کنند و میدان را تنها برای دلیل عقلی باز نمایند، بلکه مقصودشان لزوم تحصیل درجه ای قوی از جزم و اذعان است، هر چند مستندش خبر واحد محفوف به قرائن باشد؛ لذا بحث آنان در درجه جزمی است که از دلیل حاصل می شود.

از طرفی می دانیم که جزم در اصطلاح، علمی است که از حالت شک و تردید خارج شده و به ثبوت و استواری نزدیک باشد. و به عبارت دیگر: علمی است که از حالت تردید و بی طرفی، به یک طرف قضیه تمایل پیدا کرده باشد. بنابراین، در جزم، احتمال خلاف بسیار است، ولی یقین همان جزم مضاعف می باشد. یعنی جزم به طرفِ «هستِ» قضیه و دیگری جزم به طرف «سلبِ» قضیه.

طبق این بیان استناد به روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام و تقلید از آنان در این زمینه در صورتی که مفید جزم باشد خالی از اشکال است.

شیخ طوسی رحمه الله در کتاب «عدّه الاصول» می فرماید: «ادله عقلی و شرعی از کتاب و سنت و غیره دلالت بر بطلان تقلید در اصول (دین) دارد. و این کافی در انکار است، ولی کسی که مقلّد در پذیرش حق در اصول دیانات است، گرچه در تقلیدش خطاکار می باشد ولی به این کارش مؤاخذه نمی شود و از او عفو می گردد، زیرا من نیافتم کسی از

ص:13


1- 18. سوره بقره، آیه 46.
2- 19. سوره عنکبوت، آیه 5.

(علمای) طایفه "امامیه" و نه هیچ یک از ائمه را که موالات شخصی که قول آنان را شنیده و همانند آن ها اعتقاد پیدا کرده را قطع کنند، گرچه اعتقادشان مستند به حجتی از عقل و شرع نباشد».(1)

بررسی اشکال دور

برخی می گویند: در تعبّد شرعی به امور اعتقادی همچون اثبات وجود خداوند متعال و صفات او و دیگر مسایل عقلی و اعتقادی، از طریق روایات، محذور عقلی همچون دور لازم می آید؛ زیرا اثبات وجود خداوند متعال و صفات او و ...، فرع امامت و مرجعیت دینی و عصمت و حجیت سنّت اهل بیت علیهم السلام است، و این حجیت متوقف براثبات وجود خداوند و برخی از صفات او همچون حکمت می باشد، که لازمه آن دور محال است.

پاسخ

فرایند اعتقاد و باور بر سه پایه استوار است؛

الف - فحص معلومات برای کشف مجهول.

ب - ادراک مجهول به عنوان نتیجه فحص در مقدمات معلوم.

ج - اذعان و تسلیم به آنچه ادراک نموده است.

اذعان به عنوان یک فعل و کارکرد نفس، همان حکمی است که نفس در مورد قضایا صادر می کند و از فعالیت های عقل عملی است که عبارت است از فعالیت نفس برای درآمیختن ادراک محمول و موضوع.

این حکم و اذعان، همان ایمان و تسلیم و باور است و چیزی غیر از ادراک می باشد؛ زیرا ادراک متعلق اذعان و از مقوله انفعال است نه خود آن، به خلاف اذعان که از مقوله فعل می باشد. و لذا پس از فحص درمعلومات، نفس برای ادراک نتیجه آماده می گردد و پس از ادراک، نوبت به اذعان و حکم به اتحاد موضوع و محمول می رسد.

ص:14


1- 20. العدّه فی الاصول، ج 2، ص 731و732.

هرکدام از دو مرحله ادراک و اذعان، موانعی دارند که از حصول آن ها جلوگیری می کنند؛ ادراک - هرچند که سلیم و صحیح باشد - باز به تنهایی نمی تواند حکم نفس و اذعان و باور را به دنبال آورد؛ چرا که گاهی نفس مبتلا به حجاب هایی است که از تحقق ایمان و باور جلوگیری می کند. و از آنجا که ایمان مترتب بر ادراک است، لذا با توجّه به نوع و درجه ادراک، نوع و درجه ایمان هم فرق می کند.

با توجّه به این نکته، از آنجا که انسان مکلّف به ایمان و اذعان و باور داشتن نسبت به معارف دینی است، لذا در تصویر تشریع در آن و تکلیف شرعی از طریق روایات به آن نه تنها هیچ محظور عقلی وجود ندارد، بلکه اثر مهمّی بر آن مترتب است؛ چرا که نفس را ترغیب به قبول و باور می نماید و حجاب های اذعان را پاره می کند، و هچ گونه دوری هم در آن نیست؛ زیرا کسی که به کمک عقلش فحص نموده و وجود خدای متعال را درک کرده است، اگر بداند که همان خالق، در آیات و روایات، تشریعاً اراده کرده که انسان به او اذعان و ایمان آورده و تسلیم قلبی پیدا کند، براین کار تشویق می شود و نفسش آرام گشته و موانع را بهتر کنار می زند.

و لذا در روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «لیس للَّه علی خلقه ان یعرفوا قبل ان یعرّفهم و للخلق علی اللَّه ان یعرّفهم، وللَّه علی الخلق اذا عرّفهم ان یقبلوه»؛(1) «خداوند قبل از آن که خودش را به مردم معرفی کند بر آنان حق معرفت ندارد، ولی هنگامی که مردم را نسبت به معرفت خود آگاه کرد، بر آنان است که او را قبول نمایند».

از این حدیث استفاده می شود که خداوند متعال، نفوس را بعد از ادراک به ایمان و اذعان و قبول نفس مکلف کرده است.

تأکید بر ایمان در آیات و روایات

در آیات و روایات، تأکید فراوانی بر ایمان به توحید، نبوت، امامت و معاد و تفاصیل آنها شده است، و لذا نمی توان به جانب ادراکی اعتقاد اکتفا نمود.

خداوند متعال می فرماید: «فَامِنُوا بِاللَّهِ وَرُسُلِهِ....»؛(2) « به خدا و رسولان او

ص:15


1- 21. شیخ صدوق، التوحید، ص 412، ح 7.
2- 22. سوره آل عمران، آیه 179.

ایمان بیاورید!...» و نیز می فرماید: «آمِنُوا بِما أَنزَلَ اللَّهُ»؛(1)«به آنچه خداوند نازل فرموده، ایمان بیاورید!». و می فرماید: «رَّبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً ینادِی لِلْإِیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ»؛(2) «پروردگارا! ما صدای منادی (تو) را شنیدیم که به ایمان دعوت می کرد که: «به پروردگار خود، ایمان بیاورید!».

و در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «... الایمان باللَّه الذی لااله الّا هو أعلی الأعمال درجه و اشرفها منزله و اسناها حظاً... إنّ اللَّه تبارک و تعالی فرض الإیمان علی جوارح ابن آدم و قسّمه علیها... فأمّا ما فرض علی القلب من الإیمان ؛ فالاقرار والمعرفه و العقد و الرضا و التسلیم؛ بأن لااله اللَّه وحده لاشریک له الهاً واحداً لم یتخذ صاحبه ولا ولداً، و انّ محمداً عبده و رسوله - صلی الله علیه وآله - و الإقرار بماجاء من عند اللَّه من نبی او کتاب. فذلک ما فرض اللَّه علی القلب من الاقرار و المعرفه و هو عمله، و هو قول اللَّه عزوجل: «إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِیمانِ وَلکِن مَّن شَرَحَ بِالْکُفْرِ صَدْراً» فذلک ما فرض اللَّه عزوجل علی القلب من الاقرار و المعرفه و هو عمله و هو رأس الایمان»؛(3) «ایمان به خدایی که به جز او خدایی نیست برترین عمل از اعمال از حیث درجه و شریف ترین اعمال از حدیث منزلت و پربهاترین عمل از حیث بهره مندی است... همانا خداوند تبارک و تعالی ایمان را بر جوارح فرزند آدم واجب کرده و بر آن تقسیم نموده است... امّا آنچه را که از ایمان بر قلب واجب کرده عبارت است از اقرار و معرفت و عقد قلبی و رضایت و تسلیم، به اینکه معبودی جز او نیست، او تنهایی است که شریک و همتایی ندارد و برای خود همدم و فرزندی انتخاب نکرده است، و این که محمد بنده و فرستاده اوست. و اقرار به آنچه او از جانب خدا از خبرها و قرآن آورده است. این آن چیزی است که خداوند از اقرار و معرفت بر قلب فرض کرده و آن عمل قلب است. و آن قول خداوند عزوجل است که فرمود: (مگر کسی که مکره شده در حالی که قلبش مطمئن به ایمان است، ولی کسی که به کفر شرح صدر یافته)... پس آن امور، چیزهایی هستند که خدای عزوجل بر قلب واجب

ص:16


1- 23. سوره بقره، آیه 91.
2- 24. سوره آل عمران، آیه 193.
3- 25. اصول کافی، ج 2، ص 34 - 35.

نموده که عبارت است از اقرار و معرفت که عمل قلبی است و آن رأس ایمان است».

اطلاق ادله حجیت خبر واحد

از اطلاق برخی از ادله حجیت خبر واحد استفاده می شود که شامل روایات اعتقادی نیز می شود، اینک به برخی از آنها اشاره می کنیم؛

1 - عبدالعزیز بن مهتدی و حسن بن علی بن یقطین به امام رضاعلیه السلام عرض کردند: «لا اکاد اصل الیک اسألک عن کل ما احتاج الیه من معالم دینی، أفیونس بن عبدالرحمن ثقه آخذ عنه ما احتاج الیه من معالم دینی؟ فقال علیه السلام: نعم»؛(1) «من همیشه نمی توانم خدمت شما برسم تا از هرآنچه از معالم دینم احتیاج دارم بپرسم، آیا یونس بن عبدالرحمن مورد اطمینان شماست تا هرآنچه از معالم دینم را می خواهم از او اخذ نمایم؟ حضرت فرمود: آری».

2 - علی بن سوید می گوید: حضرت کاظم علیه السلام از زندان نامه ای به این مضمون برایم نوشت: «وامّا ما ذکرت - یا علی - ممّن تأخذ معالم دینک؟ لاتأخذّن معالم دینک عن غیر شیعتنا... »؛(2) «و امّا آنچه ذکر کردی - ای علی - که از چه کسی معالم دینت را اخذ نمایی؟ معالم دینت را از غیر شیعیان ما اخذ مکن...».

3 - از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «امّا اذا قامت علیه الحجه ممّن یثق به فی علمنا فلم یثق به فهو کافر»؛(3) «هرگاه کسی حجت برایش از ناحیه کسی که در علم ما مورد وثوق است، پیدا شد ولی اطمینان به او پیدا نکرد، او کافر است».

نقد و بررسی ادله منکران

کسانی که حجیت خبر ثقه در باب اعتقادات را قبول ندارند به چند دلیل استدلال کرده اند؛

1 - مطابق برخی از آیات، از پیروی ظنّ و گمان در امور اعتقادی نهی شده است؛

ص:17


1- 26. وسائل الشیعه، کتاب القضاء، ابواب صفات القاضی، باب 11، ح 33.
2- 27. همان، ح 42.
3- 28. همان، کتاب الطهاره، ابواب مقدمات العبادات، باب 2.

خداوند متعالی می فرماید: «وَلَا تَقْفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ»؛(1) «از آنچه به آن آگاهی نداری، پیروی مکن»

و نیز می فرماید: «إِنَّ الظَّنَّ لَا یغْنِی مِنَ الْحَقِ ّ شَیاً»؛(2) «گمان، هرگز انسان را از حقّ بی نیاز نمی سازد»

پاسخ:

اولاً: گرچه برخی از مفسران، آیات فوق را بر نهی از عمل به ظن و گمان در مسائل اعتقادی حمل نموده اند، ولی ممکن است که معنای آیات فوق، نهی از ظن منافی با دلیل قطعی باشد؛ همچون ادله ظنی که مخالفان انبیاء در برابر معجزات آنان ارائه می کردند.

ثانیاً: در مقابل این آیات نهی کننده از پیروی گمان و ظنّ، آیات دیگری است که به مدح از پیروی گمان پرداخته است؛

خداوند متعال می فرماید: «وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَواهِ وَإِنَّها لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَی الْخاشِعِینَ * الَّذِینَ یظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلقُوا رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیهِ رَاجِعُونَ»؛(3) «از صبر و نماز یاری جوئید؛ (و با استقامت و مهار هوس های درونی و توجه به پروردگار، نیرو بگیرید؛) و این کار، جز برای خاشعان، گران است. آن ها کسانی هستند که می دانند دیدارکننده پروردگار خویشند، و به سوی او بازمی گردند.»

وجه جمع بین این دو دسته از آیات این است که ذم و نهی از پیروی گمان در جایی است که امکان تحصیل یقین موجود است، ولی در جایی که امکان تحصیل آن وجود ندارد و راهی جز همین ظن نیست و محتمل نیز از اهمیت ویژه ای برخوردار است، عقل انسان حکم به لزوم پیروی از این گمان می نماید.

2 - گفته شده که در اعتقادات جزم و یقین لازم است، و با گمان و احتمال نمی توان به یقین رسید.

ص:18


1- 29. سوره اسراء، آیه 36.
2- 30. سوره یونس، آیه 36.
3- 31. سوره بقره، آیه 45 - 46.

پاسخ:

اولاً در جای خود ثابت شده که مراتب جزم و یقین مختلف است و لذا تحقق آن حتی در موارد احتمال به خلاف نیز ممکن است.

ثانیاً: همانگونه که اشاره شد، رجوع به آیات و روایات اعتقادی به جهت رسیدن به ایمان و اطمینان قلبی است، گرچه از طریق عقلی، انسان به ادراک شعوری رسیده است.

ثالثاً: در تفاصیل مسائل اعتقادی، غالباً تحصیل یقین و جزم ممکن نیست، و اگر دلیل ظنّی هم یافت شود نتیجه ای جز گمان نخواهد داشت.

ص:19

معرفت شناسی

منابع معرفت شناسی از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

با مراجعه به روایات اهل بیت علیهم السلام پی به وجود منابعی در راستای معرفت شناسی می بریم. اینک به یکایک از آنها اشاره می نماییم؛

1 - احساس و تجربه

از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل است که فرمود: «کَفَی بِإِتْقَانِ الصُّنْعِ لَهَا آیهً وَ بِمَرْکَبِ [بِمُرَکَّبِ الطَّبْعِ عَلَیهَا دَلالَهً وَ بِحُدُوثِ الْفَطْرِ [الْفِطَرِ] عَلَیهَا قِدْمَهً وَ بِإِحْکَامِ الصَّنْعَهِ لَهَا عِبْرَهً»؛(1) «متقن بودن خلقت عالم برای اثبات خداوند کافی است، و طبع مرکب از اجناس بر او راهنماست، و حدوث و ایجاد دلالت بر قدیم بودن او دارد و مستحکم بودن خلقت او منشأ عبرت گرفتن است».

2 - عقل و خرد

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «لا غِنَی کَالْعَقْلِ وَ لا فَقْرَ کَالْجَهْلِ»؛(2) «بی نیازی همچون عقل و تهیدستی همچون جهل نیست».

2 - و نیز فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یحَاسِبُ النَّاسَ عَلَی قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِی دَارِ الدُّنْیا»؛(3) «همانا خدای تبارک و تعالی مردم را در دار دنیا به مقداری که عقل داده محاسبه خواهد کرد».

3 - امام باقرعلیه السلام فرمود: «لا مُصِیبَهَ کَعَدَمِ الْعَقْلِ»؛(4) «مصیبتی همچون نبود عقل نیست».

ص:20


1- 32. توحید صدوق، ص 71، ح 26.
2- 33. مستدرک الوسائل، ج 11، ص 203، ح 12744.
3- 34. بحارالأنوار، ج 1، ص 106، ح 2.
4- 35. همان، ج 78، ص 165.

4 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «إِنَّ الثَّوَابَ عَلَی قَدْرِ الْعَقْلِ»؛(1) «همانا ثواب به مقدار عقل است».

5 - و نیز می فرماید: «إِذَا أَرَادَ اللَّهُ أَنْ یزِیلَ مِنْ عَبْدٍ نِعْمَهً کَانَ أَوَّلُ مَا یغَیرُ مِنْهُ عَقْلَهُ»؛(2) «هرگاه که خداوند اراده کند تا نعمت را از بنده ای ببرد اوّل تغییری که در او ایجاد می کند ازاله عقل است».

6 - امام کاظم علیه السلام خطاب به هشام فرمود: «یا هِشَامُ مَا بَعَثَ اللَّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلَی عِبَادِهِ إِلاّ لِیعْقِلُوا عَنِ اللَّهِ فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجَابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَهً وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَکْمَلُهُمْ عَقْلاً أَرْفَعُهُمْ دَرَجَهً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ»؛(3) «ای هشام! خداوند انبیا و رسولانش را نفرستاد مگر به جهت اینکه خدا را به عقلشان درک نمایند، پس بهتر اجابت کننده کسی است که بهترین معرفت به خدا را داشته باشد، و داناترین مردم به امر خدا کسی است که عقل بهتری داشته باشد، و عاقل ترین مردم رفیع ترین درجه را در دنیا و آخرت دارند».

3 - تاریخ

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «عِبَادَ اللَّهِ إِنَّ الدَّهْرَ یجْرِی بِالْبَاقِینَ کَجَرْیهِ بِالْمَاضِینَ»؛(4) «ای بندگان خدا! همانا روزگار به بقیه چنان خواهد کرده که به گذشتگان کرده است».

2 - امام علی علیه السلام خطاب به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: «أَی بُنَی إِنِّی وَ إِنْ لَمْ أَکُنْ عُمِّرْتُ عُمُرَ مَنْ کَانَ قَبْلِی فَقَدْ نَظَرْتُ فِی أَعْمَالِهِمْ وَ فَکَّرْتُ فِی أَخْبَارِهِمْ وَ سِرْتُ فِی آثَارِهِمْ حَتَّی عُدْتُ کَأَحَدِهِمْ بَلْ کَأَنِّی بِمَا انْتَهَی إِلَی مِنْ أُمُورِهِمْ قَدْ عُمِّرْتُ مَعَ أَوَّلِهِمْ إِلَی آخِرِهِمْ»؛(5) «پسرکم! هرچند من به اندازه همه آنان که پیشی از من بوده اند نزیسته ام، امّا در کارهاشان نگریسته ام و در سرگذشتهاشان اندیشیده و در آنچه از آنان مانده رفته و دیده ام تا چون یکی از ایشان گردیده ام بلکه با آگاهی که از کارهاشان به دست آورده ام گویی چنان است که با نخستین تا پسینشان به سر برده ام».

ص:21


1- 36. کافی، ج 1، ص 12، ح 8.
2- 37. بحارالأنوار، ج 1، ص 94، ح 20.
3- 38. کافی، ج 1، ص 16.
4- 39. نهج البلاغه، خطبه 157.
5- 40. نهج البلاغه، وصیت امام علی علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام

3 - و نیز حضرت علیه السلام فرمود: «وَ الْیقِینُ مِنْهَا عَلَی أَرْبَعِ شُعَبٍ عَلَی تَبْصِرَهِ الْفِطْنَهِ وَ تَأَوُّلِ الْحِکْمَهِ وَ مَوْعِظَهِ الْعِبْرَهِ وَ سُنَّهِ الْاَوَّلِینَ»؛(1) «و یقین بر چهار شعبه است: بر بینایی زیرکانه و دریافت عالمانه و پنده گرفتن از گذشت زمان و رفتن به روش پیشینیان».

4 - و نیز فرمود: «وَ اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّکُمْ وَ مَا أَنْتُمْ فِیهِ مِنْ هَذِهِ الدُّنْیا عَلَی سَبِیلِ مَنْ قَدْ مَضَی قَبْلَکُمْ مِمَّنْ کَانَ أَطْوَلَ مِنْکُمْ أَعْمَاراً وَ أَعْمَرَ دِیاراً وَ أَبْعَدَ آثَاراً أَصْبَحَتْ أَصْوَاتُهُمْ هَامِدَهً وَ رِیاحُهُمْ رَاکِدَهً وَ أَجْسَادُهُمْ بَالِیهً وَ دِیارُهُمْ خَالِیهً وَ آثَارُهُمْ عَافِیهً فَاسْتَبْدَلُوا بِالْقُصُورِ الْمَشَیدَهِ وَ النَّمَارِقِ الْمُمَهَّدَهِ، الصُّخُورَ وَ الْأَحْجَارَ الْمُسَنَّدَهَ وَ الْقُبُورَ اللاَّطِئَهَ الْمُلْحَدَهَ الَّتِی قَدْ بُنِی عَلَی الْخَرَابِ فِنَاؤُهَا وَ شُیدَ بِالتُّرَابِ بِنَاؤُهَا»؛(2) «و بندگان خدا! بدانید که شما و آنچه در آیند به راه آنان که پیش از شما بودند روانید که زندگیشان از شما درازتر بود، و خانه هاشان بسازتر و یادگارهاشان دیریازتر. کنون آواهاشان نهفته شد و بادهاشان فرو خفته. تن هاشان فرسوده گردید، خانه هاشان تهی و نشانه هاشان ناپدید. کاخ های افراشته و بالش های انباشته را به جا نهادند وزیر خرسنگ ها و درون گورها به هم چسبیده فتادند، جایی که آستانه اش را ویرانی پایه است و استواری بنایش را خاک، مایه».

5 - و نیز فرمود: «وَ إِنَّ لَکُمْ فِی الْقُرُونِ السَّالِفَهِ لَعِبْرَهً أَینَ الْعَمَالِقَهُ وَ أَبْنَاءُ الْعَمَالِقَهِ أَینَ الْفَرَاعِنَهُ وَ أَبْنَاءُ الْفَرَاعِنَهِ أَینَ أَصْحَابُ مَدَائِنِ الرَّسِّ الَّذِینَ قَتَلُوا النَّبِیینَ وَ أَطْفَئُوا سُنَنَ الْمُرْسَلِینَ وَ أَحْیوْا سُنَنَ الْجَبَّارِینَ أَینَ الَّذِینَ سَارُوا بِالْجُیوشِ وَ هَزَمُوا بِالْأُلُوفِ وَ عَسْکَرُوا الْعَسَاکِرَ وَ مَدَّنُوا الْمَدَائِنَ»؛(3) «همانا در روزگاران گذشته برای شمایند است، کجایند عملاقیان و فرزندان عملاقیان؟ کجایند فرعونیان و فرزندان فرعونیان؟ کجایند مردمی که در شهرهای رسّ بودند؟ پیامبران را کشتند و سنّت فرستادگان خدا را میراندند، و سیرت جباران را زنده کردند. کجایند آنان که با سپاهیان به راه افتادند و هزاران تن را شکست دادند، سپاه ها به راه انداختند و شهرها ساختند».

ص:22


1- 41. نهج البلاغه، کلمات قصار، جمله 31.
2- 42. نهج البلاغه، خطبه 226.
3- 43. نهج البلاغه، خطبه 182.

4 - فطرت و شعور باطن

امام علی علیه السلام می فرماید: «فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیهِمْ أَنْبِیاءَهُ لِیسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یذَکِّرُوهُمْ مَنْسِی نِعْمَتِهِ»؛(1) «خداوند پیامبرانش را در میان آن ها مبعوث ساخت، و پی در پی رسولان خود را به سوی آنان فرستاد، تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه نمایند و نعمت های فراموش شده را به یاد آن ها آورند.»

5 - وحی

1 - امام علی علیه السلام فرمود: «ثُمَّ أَنْزَلَ عَلَیهِ الْکِتَابَ نُوراً لاَ تُطْفَأُ مَصَابِیحُهُ وَ سِرَاجاً لاَ یخْبُؤ تَوَقُّدُهُ وَ بَحْراً لا یدْرَکُ قَعْرُهُ وَ مِنْهَاجاً لاَ یضِلُّ نَهْجُهُ وَ شُعَاعاً لاَ یظْلِمُ ضَوْءُهُ وَ فُرْقَاناً لاَ یخْمَدُ بُرْهَانُهُ وَ تِبْیاناً لاَ تُهْدَمُ أَرْکَانُهُ وَ شِفَاءً لاَ تُخْشَی أَسْقَامُهُ وَ عِزّاً لاَ تُهْزَمُ أَنْصَارُهُ وَ حَقّاً لاَ تُخْذَلُ أَعْوَانُهُ فَهُوَ مَعْدِنُ الْإِیمَانِ وَ بُحْبُوحَتُهُ وَ ینَابِیعُ الْعِلْمِ وَ بُحُورُهُ وَ رِیاضُ الْعَدْلِ وَ غُدْرَانُهُ وَ أَثَافِی الْإِسْلامِ وَ بُنْیانُهُ»؛(2) «پس فرو فرستاد بر او قرآن را، نوری که چراغ های آن فرو نمیرد و چراغی که افروختگی اش کاهش نپذیرد، و دریایی که ژرفای آن کس نداند، و راهی که پیمودنش رهرو را به گمراهی نگشاند، و پرتوی که فروغ آن تیرگی نگیرد و فرقانی که نور برهانش خاموش نشود، و تبیانی که ارکانش ویرانی نپذیرد و بهبودی ای که در آن بیم بیماری نباشد، و ارجمندی ای که یارانش را شکست و ناپایداری نباشد، و حقی که یاورانش را زیان و خواری نباشد. پس قرآن معدن ایمان است و میان جای آن و چشمه سار دانش است و دریاهای آن و باغستانِ دادست و آبگیرهای آن، و بنیاد اسلام است و بنیاد استوار آن».

2 - از امام رضاعلیه السلام نقل شده که مردی از امام صادق علیه السلام پرسید: چرا قرآن با افزایش نشر و مطالعه، چیزی جز طراوت پیدا نمی کند؟ امام فرمود: «لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یجْعَلْهُ لِزَمَانٍ دُونَ زَمَانٍ وَ لا لِنَاسٍ دُونَ نَاسٍ فَهُوَ فِی کُلِّ زَمَانٍ جَدِیدٌ وَ عِنْدَ کُلِّ قَوْمٍ غَضٌّ إِلَی

ص:23


1- 44. نهج البلاغه، خطبه 1 ؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 60، ح 70.
2- 45. نهج البلاغه، خطبه 198.

یوْمِ الْقِیامَهِ»؛(1) «آگاه باش! همانا برای بنده چهار چشم است، دو چشم است که با آنها امر دین و دنیای خود را مشاهده می کند، و دو چشم دیگر است که به واسطه آنها امر آخرتش را می بیند، هرگاه که خداوند اراده خیر به بنده اش را داشت دو چشمی را که در قلبش قرار دارد را بینا می گرداند تا با آن ها غیب و امر آخرتش را مشاهد کند».

6 - کشف و شهود

1 - امام سجادعلیه السلام فرمود: «أَلا إِنَّ لِلْعَبْدِ أَرْبَعَ أَعْینٍ عَینَانِ یبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ دِینِهِ وَ دُنْیاهُ وَ عَینَانِ یبْصِرُ بِهِمَا أَمْرَ آخِرَتِهِ فَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِعَبْدٍ خَیراً فَتَحَ لَهُ الْعَینَینِ اللَّتَینِ فِی قَلْبِهِ فَأَبْصَرَ بِهِمَا الْغَیبَ وَ أَمْرَ آخِرَتِهِ»؛(2) «برای ابراهیم علیه السلام آسمان های هفتگانه شکافته شد تا آنکه بالای عرش را مشاهده نمود. و نیز زمین برای او مرتفع شد تا آنکه آنچه در هوا بود دید. و برای محمّدصلی الله علیه وآله نیز همین امور تکرار شد».

2 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «کُشِطَ لِإِبْرَاهِیمَ علیه السلام السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ حَتَّی نَظَرَ إِلَی مَا فَوْقَ الْعَرْشِ وَ کُشِطَ لَهُ الْأَرْضُ حَتَّی رَأَی مَا فِی الْهَوَاءِ وَ فُعِلَ بِمُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله مِثْلُ ذَلِکَ...»؛(3)

3 - در حدیثی از ابوالحسن امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام آمده است که یکی از یارانش سؤال کرد: آیا پیامبر خداصلی الله علیه وآله پروردگار خویش را مشاهده کرد؟ حضرت فرمود: «نَعَمْ، بِقَلْبِهِ رَآهُ. أَمَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یقُولُ: « ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأی (4) لَمْ یرَهُ بِالْبَصَرِ وَ لَکِنْ رَآهُ بِالْفُؤَادِ»؛(5) «بلی به دلش او را دیده است. آیا نشنیدی قول خداوند عزّوجلّ را که فرمود: "نسبت به دروغ ندارد دل آنچه را دیده است". خداوند را به چشم ندیده، و لکن او را به دل مشاهده کرده است.»

ص:24


1- 46. بحارالأنوار، ج 89، ص 15.
2- 47. خصال صدوق، ص 265، ح 90.
3- 48. تفسیر برهان، ج 1، ص 531، ح 2.
4- 49. سوره نجم، آیه 11.
5- 50. توحید، ص 116، ح 17 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 43، ح 19.

موانع و آفات معرفت

1 - هواپرستی

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «آفه العقل الهوی»؛(1) «آفت عقل آدمی، هواپرستی است.»

2 - و نیز فرمود: «الهوی آفه الالباب»؛(2) «هواپرستی آفت عقل ها است.»

2 - حبّ دنیا

امام علی علیه السلام می فرماید: «فَارْفُضِ الدُّنْیا فَإِنَّ حُبَّ الدُّنْیا یعْمِی وَ یصِمُّ وَ یبْکِمُ وَ یذِلُّ الرِّقَابَ فَتَدَارَکْ مَا بَقِی مِنْ عُمُرِکَ وَ لاَ تَقُلْ غَداً أَوْ بَعْدَ غَدٍ فَإِنَّمَا هَلَکَ مَنْ کَانَ قَبْلَکَ بِإِقَامَتِهِمْ عَلَی الْأَمَانِی وَ التَّسْوِیفِ»؛(3) «دنیا را رها کن که حبّ دنیا چشم را کور و گوش را کر و زبان را لال و گردن ها را به زیر می آورد. در باقیمانده عمرت، گذشته را جبران کن و نگو فردا و پس فردا؛ زیرا کسانی که پیش از شما بودند به خاطر تکیه بر آرزوها و امروز و فردا کردن هلاک شدند.»

3 - غرور

1 - امام علی علیه السلام خطاب به گروهی از منحرفان فرمود: «بَینَکُمْ وَ بَینَ الْمَوْعِظَهِ حِجَابٌ مِنَ الْغِرَّهِ»؛(4) «میان شما و موعظه حجابی است از غرور.»

2 - و نیز از حضرت نقل شده که فرمود: «شرّ آفات العقل الکبر»؛(5) «بدترین آفت عقل انسانی تکبّر است.»

ص:25


1- 51. غرر الحکم.
2- 52. همان.
3- 53. بحارالأنوار، ج 70، ص 75 ؛ کافی، ج 2، باب ذم الدنیا و الزهد فیها، ج 9، ح 23.
4- 54. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 282.
5- 55. غرر الحکم.

3 - از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «مَا دَخَلَ قَلْبَ امْرِئٍ شَی ءٌ مِنَ الْکِبْرِ إِلاَّ نَقَصَ مِنْ عَقْلِهِ مِثْلَ مَا دَخَلَهُ مِنْ ذَلِکَ قَلَّ ذَلِکَ أَوْ کَثُرَ»؛(1) «در قلب هیچ کس چیزی از کبر داخل نمی شود مگر این که به همان اندازه از عقلش می کاهد، کم باشد یا زیاد.»

4 - جهل

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «الحُمْقُ مِنْ ثِمارِ الْجَهْلِ»؛(2) «حماقت از میوه های جهالت است.»

5 - لجاجت و عناد

1 - از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «اللَّجُوجُ لارَأی لَهُ»؛(3) «فرد لجوج، نظر صائبی ندارد.»

2 - و نیز نقل شده که فرموده است: «اللِّجاجُ یفْسِدُ الرَّأْی»؛(4) «لجاجت، نظر صائب را از میان برمی دارد.»

3 - و نیز نقل شده که: «لَیسَ لِلَّجُوجِ تَدْبِیرٌ»؛(5) «لجوج تدبیری ندارد.»

4 - و نیز فرمود: «مَنْ لَجَّ وَ تَمَادَی فَهُوَ الرَّاکِسُ الَّذِی رَانَ اللَّهُ عَلَی قَلْبِهِ وَ صَارَتْ دَائِرَهُ السَّوْءِ عَلَی رَأْسِهِ»؛(6) «کسی که [در امور باطل لجاجت و پافشاری کند همانند پیمان شکنی است که خدا بر قلبش زنگار نهاده و حکومت خودکامگان بر سر او سایه انداخته است.»

6 - آرزوها

1 - از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیکُمُ اثْنَانِ اتِّبَاعُ الْهَوَی وَ طُولُ الْأَمَلِ فَأَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَی فَیصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَینْسِی الْآخِرَهَ»؛(7) «خطرناک ترین چیزی که از آن بر شما می ترسم دو چیز است: پیروی از هوای نفس و درازی آرزوها؛ امّا پیروی از هوای نفس مانع حق می شود، و امّا درازی آرزوها آخرت را به فراموشی می سپارد.»

ص:26


1- 56. بحارالأنوار، ج 75، ص 186، ح 26.
2- 57. غرر الحکم، ص 41.
3- 58. غرر الحکم.
4- 59. همان.
5- 60. همان.
6- 61. نهج البلاغه، نامه 58.
7- 62. نهج البلاغه، خطبه 42.

2 - و نیز از ایشان نقل است: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ الْأَمَلَ یسْهِی الْعَقْلَ وَ ینْسِی الذِّکْرَ...»؛(1) «بدانید آرزوهای دراز، عقل را گمراه می سازد و یاد خدا را به فراموشی می سپارد...».

7 - گناه

امام علی علیه السلام درباره گروهی از بیماردلان می فرماید: «قَدْ خَرَقَتِ الشَّهَوَاتُ عَقْلَهُ وَ أَمَاتَتِ الدُّنْیا قَلْبَهُ وَ وَلِهَتْ عَلَیهَا نَفْسُهُ فَهُوَ عَبْدٌ لَهَا»؛(2) «شهوت رانی ها عقل او را دریده و دنیا قلبش را میرانده و نفس او عاشقانه به دنیا کشیده شده و او برده دنیا است.»

ص:27


1- 63. پیشین، خطبه 86.
2- 64. نهج البلاغه، خطبه 103.

زمینه های معرفت

1 - تقوا

1 - از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «مَنْ غَرَسَ اَشْجارَ التُّقی جَنی ثِمارَ الْهُدی ؛(1) «آن کس که درخت های تقوا را بنشاند میوه های هدایت را خواهد چید.»

2 - و نیز نقل است: «لِلْمَتَّقِی هُدًی فِی رَشادٍ وَ تَحَرّجٌ عَنْ فسادٍ»؛(2) «برای پرهیزکار، هدایت توأم با رشد و پرهیز از فساد است.»

3 - و نیز نقل است: «أَینَ الْعُقُولُ الْمُسْتَصْبِحَهُ بِمَصَابِیحِ الْهُدَی وَ الْأَبْصَارُ اللّامِحَهُ إِلَی مَنَارِ التَّقْوَی»؛(3) «کجایند آن عقل ها که از چراغ هدایت روشنی می گیرند؟ و کجایند چشم هایی که با نور تقوا می نگرند؟»

2 - ایمان

1 - از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «اتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنَّ اللَّهَ تَعَالَی جَعَلَ الْحَقَّ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ»؛(4) «از حدس و گمان افراد باایمان برحذر باشید؛ چرا که خداوند حق را بر زبان آن ها قرار داده است.»

2 - و نیز نقل شده: «وَ بِالصَّالِحَاتِ یسْتَدَلُّ عَلَی الْإِیمَانِ وَ بِالْإِیمَانِ یعْمَرُ الْعِلْمُ»؛(5) «به وسیله اعمال صالح می توان به وجود ایمان پی برد و به وسیله ایمان، کاخ علم و معرفت آباد می شود.»

ص:28


1- 65. غرر الحکم.
2- 66. همان.
3- 67. نهج البلاغه، خطبه 144.
4- 68. نهج البلاغه، کلمات قصار، جمله 309.
5- 69. همان، خطبه 156.

3 - و از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «فَمَا مِنْ مُؤْمِنٍ إِلاَّ وَ لَهُ فِرَاسَهٌ ینْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ عَلَی قَدْرِ إِیمَانِهِ»؛(1) «هیچ مؤمنی نیست مگر این که هوشیاری و هوشمندی ویژه ای دارد و به مقدار ایمانش با نور خدا می نگرد.»

4 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «إِنَّ الْمُؤْمِنَ ینْظُرُ بِنُورِ اللَّهِ»؛(2) «مؤمن با نور خدا می نگرد و حقایق را می بیند.»

ص:29


1- 70. عیون الأخبار، ج 2، ص 200.
2- 71. بحارالأنوار، ج 64، ص 74، ح 2.

انگیزه های خداجویی

1 - انگیزه عقلی (دفع ضرر محتمل)

1 - از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «مَنْ عَرَفَ اخْتِلافَ النَّاسِ فَلَیسَ بِمُسْتَضْعَفٍ»؛(1) «کسی که آشنا به اختلاف مردم باشد مستضعف نیست».

2 - در حدیثی از امام کاظم علیه السلام در تفسیر «ضعفاء» نقل شده که فرمود: «الضَّعِیفُ مَنْ لَمْ تُرْفَعْ إِلَیهِ حُجَّهٌ وَ لَمْ یعْرِفِ الاِخْتِلافَ فَإِذَا عَرَفَ الاِخْتِلافَ فَلَیسَ بِمُسْتَضْعَفٍ»؛(2) «ضعیف کسی است که حجت بر او اقامه نشده و از اختلاف آگاهی نداشته باشد، و لذا اگر کسی آگاه از اختلاف مردم باشد مستضعف نیست».

2 - انگیزه عاطفی (شکر منعم)

1 - امام علی علیه السلام فرمود: «اَلاِنْسانُ عَبِیدُ الْاِحْسانِ»؛(3) «انسان بنده نیکی است».

2 - و نیز نقل شده که فرمود: «بِالْاِحْسانِ تُمَلَّکُ الْقُلُوبُ»؛(4) «به نیکی قلب ها به دست می آید».

3 - و نیز نقل شده که فرمود: «وَ أَفْضِلْ عَلَی مَنْ شِئْتَ تَکُنْ أَمِیرَهُ»؛(5) «به هر کس که می خواهی نیکی کن تا امیر شوی».

4 - و نیز فرمود: «لَوْ لَمْ یتَوَعَّدِ اللَّهُ عَلَی مَعْصِیتِهِ لَکَانَ یجِبُ أَلاّ یعْصَی شُکْراً لِنِعَمِهِ»؛(6) «اگر - بر فرض - خداوند بر معصیتش وعده عذاب نداده بود سزاوار بود که به جهت شکر نعمت هایش نشود».

ص:30


1- 72. پیشین، ح 10.
2- 73. اصول کافی، ج 2، ص 406، ح 11.
3- 74. غرر الحکم.
4- 75. همان.
5- 76. بحارالأنوار، ج 77، ص 421.
6- 77. نهج البلاغه، کلمات قصار، رقم 290.

5 - و نیز فرمود: «وَ لَوْ فَکَّرُوا فِی عَظِیمِ الْقُدْرَهِ وَ جَسِیمِ النِّعْمَهِ لَرَجَعُوا إِلَی الطَّرِیقِ وَ خَافُوا عَذَابَ الْحَرِیقِ وَ لَکِنِ الْقُلُوبُ عَلِیلَهٌ وَ الْبَصَائِرُ مَدْخُولَهٌ»؛(1) «اگر در عظمت قدرت خداوند و بزرگی نعمت او اندیشه می کردند به راه باز می گشتند و از آتش دوزخ می ترسیدند، اما دل ها بیمار و چشم ها معیوب است.»

6 - امام سجادعلیه السلام فرمود: «وَ الْحَمْدُ للَّهِ ِ الَّذِی لَوْ حَبَسَ عَنْ عِبَادِهِ مَعْرِفَهَ حَمْدِهِ عَلَی مَا أَبْلاهُمْ مِنْ مِنَنِهِ الْمُتَتَابِعَهِ ، وَ أَسْبَغَ عَلَیهِمْ مِنْ نِعَمِهِ الْمُتَظَاهِرَهِ، لَتَصَرَّفُوا فِی مِنَنِهِ فَلَمْ یحْمَدُوهُ، وَ تَوَسَّعُوا فِی رِزْقِهِ فَلَمْ یشْکُرُوهُ. وَ لَوْ کَانُوا کَذَلِکَ لَخَرَجُوا مِنْ حُدُودِ الْإِنْسَانِیهِ إِلَی حَدِّ الْبَهِیمِیهِ فَکَانُوا کَمَا وَصَفَ فِی مُحْکَمِ کِتَابِهِ « إِنْ هُمْ إِلاَّ کَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبیلاً» »؛(2) «حمد و ستایش برای خداوندی است که اگر طریق شناخت حمدش را در برابر نعمت های پی در پی و فراوان او از بندگانش بازمی داشت تا از نعمت هایش استفاده کنند ولی حمد او را بجای نیاورند از رزق او بهره گیرند و شکرش را ادا نکنند، در این صورت انسان ها از حدود انسانیت به سر حدّ چهارپایان سقوط می کردند و مصداق سخنی می شدند که خداوند در کتابش فرمود: "آن ها همچون چهارپایانند بلکه گمراه تر".»

3 - انگیزه فطری

زراره می گوید: از امام باقرعلیه السلام درباره تفسیر قول خداوند عزّوجلّ « فِطْرَهَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها»،(3) سؤال کردم، فرمود: «فَطَرَهُمْ عَلَی مَعْرِفَهِ أَنَّهُ رَبُّهُمْ وَ لَوْ لا ذَلِکَ لَمْ یعْلَمُوا إِذَا سُئِلُوا مَنْ رَبُّهُمْ وَ مَنْ رَازِقُهُمْ»؛(4) «آنان را بر معرفت به این که او پروردگار آنان است خلق نمود، وگرنه هنگامی که از آن ها سؤال می شد نمی دانستند که پروردگارشان کیست و روزی دهنده آن ها چه کسی می باشد.»

ص:31


1- 78. نهج البلاغه، خطبه 185.
2- 79. صحیفه سجادیه، دعای اوّل.
3- 80. سوره روم، آیه 30. {این فطرتی است که خداوند، انسان ها را بر آن آفریده است}.
4- 81. محاسن، ص 241، ح 224 ؛ بحارالأنوار، ج 64، ص 134، ح 5.

خدایابی از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

توضیح

با مراجعه به روایات اهل بیت علیهم السلام پی می بریم که آن بزرگواران براهین و راه های مختلفی را برای اثبات وجود خداوند متعال بیان کرده و ارائه داده اند. اینک به برخی از این راه ها اشاره می کنیم:

راه اول: راه قلب و شهود باطنی

اشاره

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «اَلْحَمْدُ للَّهِ ِ الَّذِی لا تُدْرِکُهُ الشَّوَاهِدُ وَ لا تَحْوِیهِ الْمَشَاهِدُ وَ لا تَرَاهُ النَّوَاظِرُ وَ لا تَحْجُبُهُ السَّوَاتِرُ»؛(1) «ستایش مخصوص خداوندی است که حواس، وی را درک نکنند، و مکان ها وی را در بر نگیرند، و دیده ها او را نبینند، و پوشش ها وی را مستور نسازند.»

2 - و نیز می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَیسَ بَینَهُ وَ بَینَ خَلْقِهِ حِجَابٌ لِأَنَّهُ مَعَهُمْ أَینَ ما کانُوا»؛(2) «همانا بین خداوند عزّوجلّ و بندگانش حجابی نخواهد بود، زیرا او با مردم است هر جا که باشند.»

3 - و نیز می فرماید: «إِلَهِی إِنْ حَمِدْتُکَ فَبِمَوَاهِبِکَ وَ إِنْ مَجَّدْتُکَ فَبِمُرَادِکَ ... فَأَسْأَلُکَ بِاسْمِکَ الَّذِی ظَهَرْتَ بِهِ لِخَاصَّهِ أَوْلِیائِکَ فَوَحَّدُوکَ وَ عَرَفُوکَ فَعَبَدُوکَ بِحَقِیقَتِکَ أَنْ تُعَرِّفَنِی نَفْسَکَ لِأُقِرَّ لَکَ بِرُبُوبِیتِکَ عَلَی حَقِیقَهِ الْإِیمَانِ بِکَ وَ لا تَجْعَلْنِی یا إِلَهِی مِمَّنْ یعْبُدُ الِاسْمَ دُونَ الْمَعْنَی وَ الْحَظْنِی بِلَحْظَهٍ مِنْ لَحَظَاتِکَ تَنَوَّرْ بِهَا قَلْبِی بِمَعْرِفَتِکَ خَاصَّهً وَ مَعْرِفَهِ أَوْلِیائِکَ إِنَّکَ

ص:32


1- 82. نهج البلاغه، خطبه 185 ؛ احتجاج طبرسی، ج 1، ص 305 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 261، ح 9.
2- 83. توحید، ص 184، ح 21 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 330.

عَلی کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ»؛(1) «بار خدایا اگر تو را ستایش گویم به خاطر بخشایندگی توست و اگر تو را تعظیم کنم آن به مقصود توست، ... پس تو را می خوانم به آن اسمت که به توسط آن برای اولیایت ظهور و تجلّی کردی پس به یگانگی تو اعتراف نمودند، و تو را شناختند آن گاه عبادت نمودند، تو را به حقیقتت سوگند که خود را به من بشناسانی تا با حقیقت ایمانت اقرار به ربوبیتت نمایم، و قرار مده مرا ای خدای من از کسانی که عبادت کننده اسم اند نه معنا، و مرا ملاحظه نما به یک لحظه از لحظاتت تا به توسط آن قلبم به معرفتت به طور خصوص و معرفت اولیایت نورانی گردد، همانا تو بر هر چیزی قادری.»

4 - و نیز در مناجاتش در ماه شعبان می فرماید: «إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الِانْقِطَاعِ إِلَیکَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِیاءِ نَظَرِهَا إِلَیکَ حَتَّی تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَی مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِکَ»؛(2) «ای خدای من آن چنان کن که تمام توجهم به سوی تو باشد، و دیده های دل ما را به نوری که به آن نور تو را مشاهده کند روشن ساز، تا این که دیده بصیرت ما حجاب های نور را بردرد و به نور عظمت واصل گردد، و جان های ما به مقام قدس عزّتت بپیوند.»

5 - و در قسمتی دیگر از مناجاتش در ماه شعبان می فرماید: «وَ أَلْحِقْنِی بِنُورِ عِزِّکَ الْأَبْهَجِ فَأَکُونَ لَکَ عَارِفاً وَ عَنْ سِوَاکَ مُنْحَرِفاً»؛(3) «ای خدا مرا به نور مقام عزّتت که بهجت و نشاطش از هر لذّت بالاتر است بپیوند تا آن که شناسای تو باشم، و از غیر تو روی بگردانم.»

6 - امام حسین علیه السلام نیز در مناجات عرفه می فرماید: «إِلَهِی تَرَدُّدِی فِی الْآثَارِ یوجِبُ بُعْدَ الْمَزَارِ فَاجْمَعْنِی عَلَیکَ بِخِدْمَهٍ تُوصِلُنِی إِلَیکَ کَیفَ یسْتَدَلُّ عَلَیکَ بِمَا هُوَ فِی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَیکَ أَیکُونُ لِغَیرِکَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیسَ لَکَ حَتَّی یکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیلٍ یدُلُّ عَلَیکَ وَ مَتَی بَعُدْتَ حَتَّی تَکُونَ الْآثَارُ هِی الَّتِی تُوصِلُ إِلَیکَ عَمِیتْ عَینٌ

ص:33


1- 84. بحارالأنوار، ج 94، ص 95و96.
2- 85. اقبال الأعمال، ص 199 ؛ بحارالأنوار، ج 91، ص 99.
3- 86. همان.

لا تَرَاکَ عَلَیهَا رَقِیباً»؛(1) «خدایا تفکر من در آثار تو، مایه دوری از دیدار توست، پس کردار مرا با خودت به وسیله خدمتی که مرا به تو رساند جمع کن، چگونه دلیل آرند به وجودت چیزی را که خودش از نظر هستی نیازمند توست، آیا تواند چیز دیگری پدیدارتر از خود تو باشد، تا او ظهور تو گردد. کی نهانی تا نیازمند برهان باشی که بر تو دلالت کند. و کی دوری تا بوسیله آثار به تو رسند. کور باد آن چشمی که تو را دیده بان خود نبیند.»

7 - و در قسمتی دیگر از مناجات عرفه می فرماید: «إِلَهِی اطْلُبْنِی بِرَحْمَتِکَ حَتَّی أَصِلَ إِلَیکَ وَ اجْذِبْنِی بِمَنِّکَ حَتَّی أُقْبِلَ إِلَیکَ»؛(2) «خدایا با مهر خودت مرا بطلب تا به تو برسم، و به سوی خود جذبم نما به فضل خودت، تا روی به درگاهت کنم.»

8 - و نیز در قسمتی دیگر از مناجات عرفه می فرماید: «کَیفَ تَخْفَی وَ أَنْتَ الظَّاهِرُ أَمْ کَیفَ تَغِیبُ وَ أَنْتَ الرَّقِیبُ الْحَاضِرُ»؛(3) «چگونه پنهانی با این که آشکاری، یا چگونه غایبی با آن که تو تنها همه را نگهبانی.»

9 - امام صادق علیه السلام فرمود: «جَاءَ حِبْرٌ إِلَی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ: یا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ! هَلْ رَأَیتَ رَبَّکَ حِینَ عَبَدْتَهُ؟ فَقَالَ: وَیلَکَ مَا کُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ. قَالَ: وَ کَیفَ رَأَیتَهُ؟ قَالَ: وَیلَکَ لا تُدْرِکُهُ الْعُیونُ فِی مُشَاهَدَهِ الْأَبْصَارِ وَ لَکِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ»؛(4) «عالمی خدمت امیرالمؤمنین - صلوات اللَّه علیه - رسید و گفت: ای امیرمؤمنان پروردگارت را هنگام پرستش دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، من آن نیستم که پروردگاری را که ندیده ام بپرستم. عرض کرد: چگونه او را دیده ای؟ فرمود: وای بر تو، دیدگان هنگام نظر افکندن او را درک نکنند ولی دل ها با حقایق ایمان او را دیده اند.»

10 - در «مصباح الشریعه» که منسوب به امام صادق علیه السلام است، می خوانیم: «الْعَارِفُ شَخْصُهُ مَعَ الْخَلْقِ وَ قَلْبُهُ مَعَ اللَّهِ لَوْ سَهَا قَلْبُهُ عَنِ اللَّهِ طَرْفَهَ عَینٍ لَمَاتَ شَوْقاً إِلَیهِ»؛(5)

ص:34


1- 87. اقبال الأعمال، ص 660 ؛ بحارالأنوار، ج 95، ص 225و226.
2- 88. اقبال الأعمال، ص 661 ؛ بحارالأنوار، ج 95، ص 227.
3- 89. اقبال الأعمال، ص 662 ؛ بحارالأنوار، ج 95، ص 227.
4- 90. کافی، ج 1، ص 13، ح 6 ؛ توحید، ص 109، ح 6 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 44، ح 23.
5- 91. مصباح الشریعه، ص 191 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 14، ح 35.

«عارف وجودش با خلق و قلبش با خداست، اگر یک چشم بهم زدن قلبش از خدا غافل شود از شوق خواهد مرد.»

11 - از ابوبصیر نقل شده که به امام صادق علیه السلام عرض کردم: خبر بده مرا از خداوند عزّوجلّ، آیا مؤمنین او را در روز قیامت می بینند؟ حضرت در جواب فرمود: «نَعَمْ، وَ قَدْ رَأَوْهُ قَبْلَ یوْمِ الْقِیامَهِ. فَقُلْتُ: مَتَی؟ قَالَ: حِینَ قَالَ لَهُمْ: « أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی .(1) ثُمَّ سَکَتَ سَاعَهً، ثُمَّ قَالَ: وَ إِنَّ الْمُؤْمِنِینَ لَیرَوْنَهُ فِی الدُّنْیا قَبْلَ یوْمِ الْقِیامَهِ أَلَسْتَ تَرَاهُ فِی وَقْتِکَ هَذَا؟ قَالَ أَبُوبَصِیرٍ: فَقُلْتُ لَهُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ فَأُحَدِّثُ بِهَذَا عَنْکَ؟ فَقَالَ: لا، فَإِنَّکَ إِذَا حَدَّثْتَ بِهِ فَأَنْکَرَهُ مُنْکِرٌ جَاهِلٌ بِمَعْنَی مَا تَقُولُهُ ثُمَّ قَدَّرَ أَنَّ ذَلِکَ تَشْبِیهٌ وَ کُفْرٌ وَ لَیسَتِ الرُّؤْیهُ بِالْقَلْبِ کَالرُّؤْیهِ بِالْعَینِ تَعَالَی اللَّهُ عَمَّا یصِفُهُ الْمُشَبِّهُونَ وَ الْمُلْحِدُونَ»؛(2) «بلی، قبل از روز قیامت او را دیده اند. عرض کردم: چه موقعی؟ فرمود: هنگامی که به آنان فرمود: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی. آن گاه لحظه ای ساکت شد و سپس فرمود: و همانا مؤمنین او را در دنیا قبل از روز قیامت خواهند دید. آیا تو الآن خدا را نمی بینی؟ ابوبصیر می گوید: به حضرت عرض کردم: فدایت گردم آیا این مطلب را از طرف شما برای دیگران نقل کنم؟ فرمود: خیر، زیرا اگر چنین کنی و منکر جاهلی آن را به معنایی که به آن معتقدی انکار کند، و سپس فرض کند که این تشبیه است کافر می شود. و نیست دیدن به قلب همانند دیدن به چشم. دور است خداوند از آنچه تشبیه کنندگان و کافران او را توصیف کنند.»

12 - از محمد بن فضیل روایت شده که گفت: از امام رضاعلیه السلام سؤال نمودم: آیا رسول خداصلی الله علیه وآله پروردگارش را دیده است؟ فرمود: «نَعَمْ، بِقَلْبِهِ رَآهُ. أَمَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یقُولُ: « ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأی (3) لَمْ یرَهُ بِالْبَصَرِ وَ لَکِنْ رَآهُ بِالْفُؤَادِ»؛(4) «بلی به دلش او را دیده است. آیا نشنیدی قول خداوند عزّوجلّ را که فرمود: "نسبت به دروغ ندارد دل آنچه را دیده است". خداوند را به چشم ندیده، و لکن او را به دل مشاهده کرده است.»

ص:35


1- 92. سوره اعراف، آیه 172.
2- 93. توحید، ص 117، ح 20 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 44و45، ح 24.
3- 94. سوره نجم، آیه 11.
4- 95. توحید، ص 116، ح 17 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 43، ح 19.

آثار معرفت قلبی

امیرالمؤمنین علیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله در حدیث معراج نقل می کند که خداوند در توصیف آثار معرفتش می فرماید: «... وَ أَفْتَحُ عَینَ قَلْبِهِ إِلَی جَلالِی وَ لا أُخْفِی عَلَیهِ خَاصَّهَ خَلْقِی وَ أُنَاجِیهِ فِی ظُلَمِ اللَّیلِ وَ نُورِ النَّهَارِ حَتَّی ینْقَطِعَ حَدِیثُهُ مَعَ الْمَخْلُوقِینَ وَ مُجَالَسَتُهُ مَعَهُمْ وَ أُسْمِعُهُ کَلامِی وَ کَلامَ مَلائِکَتِی وَ أُعَرِّفُهُ السِّرَّ الَّذِی سَتَرْتُهُ عَنْ خَلْقِی وَ أُلْبِسُهُ الْحَیاءَ حَتَّی یسْتَحْیی مِنْهُ الْخَلْقُ کُلُّهُمْ وَ یمْشِی عَلَی الْأَرْضِ مَغْفُوراً لَهُ وَ أَجْعَلُ قَلْبَهُ وَاعِیاً وَ بَصِیراً وَ لا أُخْفِی عَلَیهِ شَیئاً مِنْ جَنَّهٍ وَ لا نَارٍ وَ أُعَرِّفُهُ مَا یمُرُّ عَلَی النَّاسِ فِی یوْمِ الْقِیامَهِ مِنَ الْهَوْلِ وَ الشِدَّهِ وَ مَا أُحَاسِبُ الْأَغْنِیاءَ وَ الْفُقَرَاءَ وَ الْجُهَّالَ وَ الْعُلَمَاءَ وَ أُنَوِّمُهُ فِی قَبْرِهِ ... وَ لا یرَی غَمْرَهَ الْمَوْتِ وَ ظُلْمَهَ الْقَبْرِ وَ اللَّحْدِ وَ هَوْلَ الْمُطَّلَعِ ...»؛(1) «... و دیدگان قلبش را به عظمت خودم باز خواهم نمود، خواص خلقم را بر او مخفی نمی کنم پس با او در تاریکی ها و روشنایی روز نجوا می کنم تا به حدّی که گفتارش با مردم، و همنشینی با آنان قطع می شود و کلام خود و کلام فرشتگانم را به او می شنوانم و سرّی را که از خلق خود پنهان کرده ام به او می شناسانم و لباس حیا را به قامت او می کنم تا تمام خلق از او حیا نمایند و روی زمین راه می رود در حالی که آمرزیده شده است و قلب او را باظرفیت و بینا می گردانم و چیزی از بهشت و دوزخ را بر او مخفی نمی کنم و آنچه را که بر مردم در قیامت از هول و شدت می گذرد به او می شناسانم، و نیز آنچه را که به آن اغنیا و فقرا، نادانان و علما را محاسبه می کنم به او می شناسانم و قبرش را نور افشان می کنم ... ، و اندوه مرگ و تاریکی قبر و لحد، و حول و هراس روز قیامت را مشاهده نمی کند.»

امکان معرفت قلبی

با مراجعه به ادعیه و روایات اهل بیت علیهم السلام پی می بریم که لقای الهی و معرفت شهودی برای انسان راهی امکان پذیر است.

1 - امام سجادعلیه السلام در مناجات مریدین می فرماید: «إِلَهِی فَاسْلُکَ بِنَا سُبُلَ الْوُصُولِ إِلَیکَ وَ سَیرْنَا فِی أَقْرَبِ الطُّرُقِ لِلْوُفُودِ عَلَیکَ ... فَأَنْتَ لا غَیرُکَ مُرَادِی وَ لَکَ لا لِسِوَاکَ سَهَرِی و

ص:36


1- 96. ارشاد القلوب، ص 204و205 ؛ بحارالأنوار، ج 74، ص 28و29، ح 6 ؛ جواهر السنیه، ص 199و200.

َ سُهَادِی وَ لِقَاؤُکَ قُرَّهُ عَینِی وَ وَصْلُکَ مُنَی نَفْسِی وَ إِلَیکَ شَوْقِی وَ فِی مَحَبَّتِکَ وَلَهِی وَ إِلَی هَوَاکَ صَبَابَتِی وَ رِضَاکَ بُغْیتِی وَ رُؤْیتُکَ حَاجَتِی»؛(1) «خدایا ما را به راهی ببر که به درگاهت رسیم، و از نزدیک ترین راه ما را برای ورود بر خودت ببر ... پس تو، نه دیگری مقصود منی، و برای تو، نه دیگری شب زنده داری و بی خوابی من است، و ملاقات تو روشنی چشم من است، و وصالت آرزوی دلم است، و شوقم به سوی تو است، و شیفته دوستی در هوای تو است دلدادگی ام، و خشنودی تو است مقصودم، و دیدار تو است حاجتم.»

2 - و نیز در مناجات محبّین می فرماید: «إِلَهِی فَاجْعَلْنَا مِمَّنِ اصْطَفَیتَهُ لِقُرْبِکَ وَ وَلایتِکَ وَ أَخْلَصْتَهُ لِوُدِّکَ وَ مَحَبَّتِکَ وَ شَوَّقْتَهُ إِلَی لِقَائِکَ وَ رَضَّیتَهُ بِقَضَائِکَ وَ مَنَحْتَهُ بِالنَّظَرِ إِلَی وَجْهِکَ وَ حَبَوْتَهُ بِرِضَاکَ وَ أَعَذْتَهُ مِنْ هَجْرِکَ وَ قِلاک وَ بَوَّأْتَهُ مَقْعَدَ الصِّدْقِ فِی جِوَارِکَ وَ خَصَصْتَهُ بِمَعْرِفَتِکَ وَ أَهَّلْتَهُ لِعِبَادَتِکَ وَ هَیمْتَهُ لِإِرَادَتِکَ وَ اجْتَبَیتَهُ لِمُشَاهَدَتِکَ»؛(2) «خدایا ما را از کسانی مقرّر دار که او را برای قرب و ولایت خود برگزیدی، و خالصش کردی برای مهر و دوستی خودت، و تشویقش کردی برای ملاقات خود، و راضی کردی او را به قضای خود، و به او بخشیدی نظر به سوی خود را، و مژدگانی اش بخشیدی به رضایت خود، و پناهش دادی از هجران و نخواهیت، و جای گزینش کردی در جایگاه راستی در جوار خود، و اختصاصش دادی به شناخت خود، و اهلش کردی برای پرستش خود، و دلش بردی به خواست و اراده خود، و او را برای مشاهده جلوه خودت برگزیدی.»

3 - و نیز در مناجات مفتقرین می فرماید: «وَ غُلَّتِی لا یبَرِّدُهَا إِلاَّ وَصْلُکَ وَ لَوْعَتِی لا یطْفِئُهَا إِلاَّ لِقَاؤُکَ وَ شَوْقِی إِلَیکَ لا یبُلُّهُ إِلاَّ النَّظَرُ إِلَی وَجْهِکَ»؛(3) «و سوز سینه ام را جز وصال تو خنک نکند، و آتش دلم را جز ملاقات تو خاموش نکند، و اشتیاقم جز نظر به جلوه تو سیراب نشود.»

4 - و نیز در مناجات عارفین می فرماید: «إِلَهِی فَاجْعَلْنَا مِنَ الَّذِینَ تَوَشَّحَتْ [تَرَسَّخَتْ أَشْجَارُ الشَّوْقِ إِلَیکَ فِی حَدَائِقِ صُدُورِهِمْ وَ أَخَذَتْ لَوْعَهُ مَحَبَّتِکَ بِمَجَامِعِ قُلُوبِهِمْ

ص:37


1- 97. بحارالأنوار، ج 91، ص 147و148.
2- 98. بحارالأنوار، ج 91، ص 148.
3- 99. بحارالأنوار، ج 91، ص 150.

فَهُمْ إِلَی أَوْکَارِ الْأَفْکَارِ یأْوُونَ وَ فِی رِیاضِ الْقُرْبِ وَ الْمُکَاشَفَهِ یرْتَعُونَ وَ مِنْ حِیاضِ الْمَحَبَّهِ بِکَأْسِ الْمُلاطَفَهِ یکْرَعُونَ وَ شَرَائِعِ الْمُصَافَاهِ یرِدُونَ قَدْ کُشِفَ الْغِطَاءُ عَنْ أَبْصَارِهِمْ ... وَ قَرَّتْ بِالنَّظَرِ إِلَی مَحْبُوبِهِمْ أَعْینُهُمْ»؛(1) «خدایا ما را از آنان بگردان که درخت اشتیاق تو در بستان های سینه آن ها ریشه کرده، و سوز محبت تو سراسر دلشان را در بر گرفته، پس آنان در آشیانه های افکار جا گیرند، و در گلزارهای قرب و مکاشفه بگردند، و از حوض های محبت و دوستی با جام لطف جرعه سرکشند، و در نهرهای صدق وصفا در آیند. به تحقیق پرده از دیده های ایشان برداشته شده است، ... و چشمشان به دیدار محبوب خود روشن است.»

معرفت نفس راهی به سوی معرفت شهودی

در روایات اهل بیت علیهم السلام اشاره به معرفتی شده که نه تنها می توان آن را از راه های معرفت شهودی، بلکه از بهترین راه های شناخت خداوند به حساب آورد. این معرفت که از آن به معرفت نفس تعبیر شده در روایات بسیاری به آن اشاره شده است.

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، عَرَفَ رَبَّهُ»؛(2) «هر کس خود را بشناسد خدای خود را شناخته است.»

2 - و نیز می فرماید: «اَفْضَلُ الْمَعْرِفَهِ مَعْرِفَهُ الْاِنْسانِ نَفْسَهُ»؛(3) «بهترین معرفت آن است که انسان خود را بشناسد.»

3 - و نیز می فرماید: «اَلْمَعْرِفَهُ بِالنَّفْسِ اَنْفَعُ الْمَعْرِفَتَینِ»؛(4) «معرفت به نفس نافع ترین معرفت است.»

خداوند را به خودش بشناسیم

از برخی روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده می شود که بهترین راه شناخت خداوند آن است که او را به خودش بشناسیم، نه از راه مخلوقاتش؛ زیرا که این راه برای انسان معرفت حقیقی تحصیل نمی کند. اینک به برخی از این روایات اشاره می کنیم:

ص:38


1- 100. بحارالأنوار، ج 91، ص 150و151.
2- 101. غرر الحکم و درر الکلم، ص 232، ح 4637.
3- 102. همان، ح 4631.
4- 103. همان، ح 4630.

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «هُوَ الدَّالُّ بِالدَّلِیلِ عَلَیهِ وَ الْمُؤَدِّی بِالْمَعْرِفَهِ إِلَیهِ»؛(1) «او - خدا - کسی است که با راهنما مردم را به سوی خود راهنمایی می کند. و مردم را با نیروی معرفت به سوی خود می کشاند.»

2 - و نیز می فرماید: «مارَأَیتُ شَیئاً إِلاّ وَ رَأَیتُ اللَّهَ قَبْلَهُ»؛(2) «هیچ چیز را ندیدم مگر آن که خداوند را قبل از آن دیدم.»

3 - جاثلیق از امام علی علیه السلام سؤال کرد: خبر ده مرا که آیا خدا را به محمّد شناخته ای یا محمّد را به خداوند عزّوجلّ؟ امام علی علیه السلام در جواب فرمود: «مَا عَرَفْتُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِمُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله وَ لَکِنْ عَرَفْتُ مُحَمَّداً بِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ حِینَ خَلَقَهُ وَ أَحْدَثَ فِیهِ الْحُدُودَ مِنْ طُولٍ وَ عَرْضٍ فَعَرَفْتُ أَنَّهُ مُدَبَّرٌ مَصْنُوعٌ بِاسْتِدلالٍ وَ إِلْهَامٍ مِنْهُ وَ إِرَادَهٍ کَمَا أَلْهَمَ الْمَلائِکَهَ طَاعَتَهُ وَ عَرَّفَهُمْ نَفْسَهُ بِلا شِبْهٍ وَ لا کَیفٍ»؛(3) «من خدا را به محمد نشناخته ام، ولی محمّد را به خدای عزّوجلّ شناختم آن هنگامی که او را خلق نمود و در او حدودی از طول و عرض ایجاد کرد. آن گاه فهمیدم که او تدبیر شده و مصنوع است به استدلال و الهام و اراده از جانب خداوند، همان گونه که به ملائکه خود طاعتش را الهام کرد، و خودش را بدون تشبیه و کیفیت به آن ها شناساند.»

4 - در دعای عرفه می خوانیم: «کَیفَ یسْتَدَلُّ عَلَیکَ بِمَا هُوَ فِی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَیکَ أَیکُونُ لِغَیرِکَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیسَ لَکَ حَتَّی یکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ؟!»؛(4) «چگونه به وسیله موجوداتی که در وجودشان به تو نیازمندند بر هستی تو استدلال شود؟ آیا غیر تو ظهوری دارد که تو نداری تا بتواند تو را ظاهر کند؟!»

5 - و نیز در همان دعا آمده است: «مَتَی غِبْتَ حَتَّی تَحْتَاجَ إِلَی دَلِیلٍ یدُلُّ عَلَیکَ وَ مَتَی بَعُدْتَ حَتَّی تَکُونَ الْآثَارُ هِی الَّتِی تُوصِلُ إِلَیکَ عَمِیتْ عَینٌ لا تَرَاکَ عَلَیهَا رَقِیباً»؛(5) «کی پنهان

ص:39


1- 104. احتجاج، ج 1، ص 229 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 253، ح 7.
2- 105. علم الیقین، ص 49.
3- 106. توحید، ص 286، ح 4 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 272، ح 9.
4- 107. اقبال الأعمال، ص 349 ؛ بحارالأنوار، ج 64، ص 142.
5- 108. اقبال الأعمال، ص 349 ؛ بحارالأنوار، ج 95، ص 226.

شدی تا نیاز به دلیلی داشته باشی که تو را معرفی کند؟ و کی از ما دور شدی تا آثارت ما را به تو رساند؟ کور باد چشمی که تو را مراقب و حاضر نزد خویش نبیند!!»

6 - امام سجادعلیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی می فرماید: «بِکَ عَرَفْتُکَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِی عَلَیکَ وَ دَعَوْتَنِی إِلَیکَ وَ لَوْ لا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ»؛(1) «به خودت شناختم تو را. و تو راهنمایی کردی مرا بر وجودت و دعوت نمودی بر خودت، و اگر تو نبودی نمی دانستم که تو کیستی.»

7 - از یکی از شاگردان امام صادق علیه السلام نقل شده است که به حضرت عرض کرد: در مناظره با گروهی گفتم: «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ جَلالُهُ أَجَلُّ وَ أَعَزُّ وَ أَکْرَمُ مِنْ أَنْ یعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْعِبَادُ یعْرَفُونَ بِاللَّهِ»؛ «خداوند برتر و والاتر از آن است که به وسیله خلقتش شناخته شود، بلکه بندگان به وسیله او شناخته می شوند.» امام صادق علیه السلام به عنوان تصدیق این سخن فرمود: «رَحِمَکَ اللَّهُ»؛(2) «خداوند تو را رحمت کند.»

8 - از امام صادق علیه السلام روایت شده است که: امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «اعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ وَ الرَّسُولَ بِالرِّسَالَهِ وَ أُولِی الْأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ»؛(3) «خدا را به خودش بشناسید، و رسول را به رسالتش، و صاحبان فرمان را به امر به معروف و دادگری و نیکوکاری.»

9 - و نیز امام صادق علیه السلام در حدیثی دیگر می فرماید: «مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یعْرِفُ اللَّهَ بِحِجَابٍ أَوْ بِصُورَهٍ أَوْ بِمِثَالٍ فَهُوَ مُشْرِکٌ لِأَنَّ الْحِجَابَ وَ الْمِثَالَ وَ الصُّورَهَ غَیرُهُ وَ إِنَّمَا هُوَ وَاحِدٌ مُوَحَّدٌ فَکَیفَ یوَحِّدُ مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ عَرَفَهُ بِغَیرِهِ إِنَّمَا عَرَفَ اللَّهَ مَنْ عَرَفَهُ بِاللَّهِ فَمَنْ لَمْ یعْرِفْهُ بِهِ فَلَیسَ یعْرِفُهُ إِنَّمَا یعْرِفُ غَیرَهُ لَیسَ بَینَ الْخَالِقِ وَ الْمَخْلُوقِ شَی ءٌ وَ اللَّهُ خَالِقُ الْأَشْیاءِ لا مِنْ شَی ءٍ یسَمَّی بِأَسْمَائِهِ فَهُوَ غَیرُ أَسْمَائِهِ وَ الْأَسْمَاءُ غَیرُهُ وَ الْمَوْصُوفُ غَیرُ الْوَاصِفِ فَمَنْ زَعَمَ أَنَّهُ یؤْمِنُ بِمَا لا یعْرِفُ فَهُوَ ضَالٌّ عَنِ الْمَعْرِفَهِ لا یدْرِکُ مَخْلُوقٌ شَیئاً إِلاَّ بِاللَّهِ وَ لا تُدْرَکُ مَعْرِفَهُ اللَّهِ إِلاَّ بِاللَّهِ وَ اللَّهُ خِلْوٌ مِنْ خَلْقِهِ وَ خَلْقُهُ خِلْوٌ مِنْهُ»؛(4) «هر کس گمان کند که خدا را با

ص:40


1- 109. اقبال الأعمال، ص 335 ؛ بحارالأنوار، ج 95، ص 82، ح 2.
2- 110. اصول کافی، ج 1، ص 86، ح 1 ؛ توحید، ص 285، ح 1.
3- 111. کافی، ج 1، ص 85، ح 1 ؛ توحید، ص 286، ح 3 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 270، ح 7.
4- 112. توحید، ص 143، ح 7 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 161، ح 6.

حجاب یا صورت یا مثال می شناسد مشرک است، زیرا حجاب و صورت و مثال غیر اوست. و همانا او واحد و موحَّد است. پس چگونه به توحید می رسد کسی که گمان کرده خدا را به غیر شناخته است؟ تنها خدا را کسی شناخته که او را به خودش شناخته است. پس هر کس او را به خودش نشناسد او را نشناخته، بلکه دیگری را شناخته است. بین خالق و مخلوق چیزی نیست و خداوند خالق اشیا از عدم و نیستی است. او به اسمائش خوانده می شود پس او غیر اسمائش و اسمائش غیر اوست، و توصیف شده، غیر توصیف کننده است. پس هر کس گمان کند که به کسی که نمی شناسد ایمان آورده او از معرفت گمراه است. مخلوق چیزی را درک نمی کند مگر به خدا. و خدا جدا از خلقش و خلق نیز از خدا جدا می باشد.»

10 - منصور بن حازم می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «إِنِّی نَاظَرْتُ قَوْماً فَقُلْتُ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ أَکْرَمُ وَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ یعْرَفَ بِخَلْقِهِ بَلِ الْعِبَادُ یعْرَفُونَ بِاللَّهِ. فَقَالَ: رَحِمَکَ اللَّهُ»؛(1) «با مردمی مناظره کردم و به آن ها گفتم: خدای متعال بزرگوارتر و ارجمندتر و گرامی تر است از این که به سبب مخلوقاتش شناخته شود، بلکه بندگان به سبب خدا شناخته شوند. فرمود: خدایت رحمت کند.»

ص:41


1- 113. کافی، ج 1، ص 86، ح 3 ؛ توحید، ص 285، ح 1 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 270، ح 6.

راه دوم: راه فطرت

توضیح

از روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده می شود که یک نوع معرفت فطری است که در عموم انسان ها وجود دارد؛ چه عالم و چه جاهل، چه مؤمن و چه کافر:

1 - امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «اَلْحَمْدُ للَّهِ ِ الْمُلْهِمِ عِبَادَهُ حَمْدَهُ وَ فَاطِرِهِمْ عَلَی مَعْرِفَهِ رُبُوبِیتِهِ»؛(1) «ستایش مخصوص خدایی است که ستایشش را به بندگان خود الهام فرمود و شناسایی ربوبیتش را سرشت ایشان ساخت.»

2 - و نیز می فرماید: «فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیهِمْ أَنْبِیاءَهُ لِیسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یذَکِّرُوهُمْ مَنْسِی نِعْمَتِهِ»؛(2) «خداوند پیامبرانش را در میان آن ها مبعوث ساخت، و پی در پی رسولان خود را به سوی آنان فرستاد، تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه نمایند و نعمت های فراموش شده را به یاد آن ها آورند.»

3 - امام سجادعلیه السلام در دعای ابوحمزه ثمالی می فرماید: «أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَیکَ قَرِیبُ الْمَسَافَهِ وَ أَنَّکَ لا تَحْجُبُ عَنْ خَلْقِکَ وَ لَکِنْ تَحْجُبُهُمُ الْأَعْمَالُ السَّیئَهُ دُونَکَ»؛(3) «هر که به درگاهت کوچ کند راهش نزدیک است، و تو محجوب نشوی از خلقت جز آن که اعمال آن ها پرده حجاب آنان در برابرت شود.»

4 - زراره می گوید: از امام باقرعلیه السلام درباره تفسیر سخن خداوند « حُنَفاءَ للَّهِ ِ غَیرَ مُشْرِکینَ بِهِ»،(4) سؤال کردم، فرمود: «الْحَنِیفِیهُ مِنَ الْفِطْرَهِ الَّتِی فَطَرَ اللَّهُ النَّاسَ عَلَیهَا لا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ قَالَ فَطَرَهُمْ عَلَی الْمَعْرِفَهِ بِهِ. قَالَ زُرَارَهُ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرّیتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی (5) - الْآیهَ؟ قَالَ: أَخْرَجَ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّیتَهُ إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ فَخَرَجُوا کَالذَّرِّ فَعَرَّفَهُمْ وَ أَرَاهُمْ نَفْسَهُ وَ لَوْ لا ذَلِکَ لَمْ یعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّهُ وَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله کُلُّ مَوْلُودٍ

ص:42


1- 114. کافی، ج 1، ص 139، ح 5 ؛ بحارالأنوار، ج 54، ص 166، ح 105.
2- 115. نهج البلاغه، خطبه 1 ؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 60، ح 70.
3- 116. اقبال الأعمال، ص 335 ؛ بحارالأنوار، ج 95، ص 83، ح 2.
4- 117. سوره حج، آیه 31. {برای خدا خالص باشید و هیچ گونه همتایی برای او قائل نشوید}.
5- 118. سوره اعراف، آیه 172.

یولَدُ عَلَی الْفِطْرَهِ یعْنِی الْمَعْرِفَهَ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ خَالِقُهُ کَذَلِکَ قَوْلُهُ: « وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ»(1) »؛(2) «مراد میل فطرت به حق است، که مردم را بر آن فطرت آفرید، هیچ تبدیل و تغییری برای خلق خدا نیست. آن گاه امام علیه السلام فرمود: خلق را بر معرفت خود خلق نمود. زراره می گوید: سؤال کردم از امام علیه السلام درباره تفسیر قول خداوند عزّوجلّ: "و به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ذریه آن ها را برگرفت، و آن ها را گواه بر خویشتن ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم" تا آخر آیه. آن گاه امام علیه السلام فرمود: خداوند ذریه آدم را تا روز قیامت از پشت او خارج کرد، پس خارج شدند به مانند ذرّه ای، آن گاه خود را به آن ها معرفی کرده و نشان داد. و اگر چنین نبود هرگز احدی خدای خود را نمی شناخت. آن گاه از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرد که فرمود: هر مولودی بر فطرت متولد می شود؛ یعنی بر معرفت به این که خداوند عزّوجلّ خالق اوست. همچنین است قول خداوند: "و هر گاه از آنان سؤال کنی چه کسی آسمان ها و زمین را آفریده است؟ مسلماً می گویند: خدا".»

5 - و در روایتی دیگر زراره می گوید: از امام باقرعلیه السلام درباره تفسیر قول خداوند عزّوجلّ « فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها»،(3) سؤال کردم، فرمود: «فَطَرَهُمْ عَلَی مَعْرِفَهِ أَنَّهُ رَبُّهُمْ وَ لَوْ لا ذَلِکَ لَمْ یعْلَمُوا إِذَا سُئِلُوا مَنْ رَبُّهُمْ وَ مَنْ رَازِقُهُمْ»؛(4) «آنان را بر معرفت به این که او پروردگار آنان است خلق نمود، وگرنه هنگامی که از آن ها سؤال می شد، نمی دانستند که پروردگارشان کیست و روزی دهنده آن ها کیست.»

6 - امام صادق علیه السلام در توصیف خداوند می فرماید: «مَعْرُوفٌ عِنْدَ کُلِّ جَاهِلٍ»؛(5) «او نزد هر جاهلی شناخته شده است.»

7 - ونیز می فرماید: «أَنْتَ لِدَاعِیکَ بِمَوْضِعِ الْإِجَابَهِ وَ الصَّارِخَ إِلَیکَ وَلِی الْإِغَاثَهِ

ص:43


1- 119. سوره لقمان، آیه 25.
2- 120. کافی، ج 2، ص 12و13، ح 3 ؛ توحید، ص 330، ح 9 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 279، ح 11.
3- 121. سوره روم، آیه 30. {این فطرتی است که خداوند، انسان ها را بر آن آفریده است}.
4- 122. محاسن، ص 241، ح 224 ؛ بحارالأنوار، ج 64، ص 134، ح 5.
5- 123. کافی، ج 1، ص 91، ح 2 ؛ توحید، ص 58، ح 15 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 286، ح 18.

وَ الْقَاصِدَ إِلَیکَ قَرِیبُ الْمَسَافَهِ ... وَ أَنْتَ لا تَحْتَجِبُ عَنْ خَلْقِکَ إِلاَّ أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ السَّیئَهُ دُونَکَ»؛(1) «تو کسی هستی که در موضع اجابت از دعوت کنندگان خود هستی، و کسانی که تو را صدا می زنند نجات دهنده هستی، راه کسی که قصد سفر به سوی تو دارد کوتاه است، ... تو از مخلوقاتت پنهان نیستی مگر آن که اعمال زشت آن ها پرده حجاب آنان در برابرت شود.»

8 - ابوبصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام از معرفت خدا سؤال شد که آیا اکتسابی است؟ حضرت فرمود: «لا، فقیل له: فمن صنع اللَّه عزّوجلّ و من عطائه هی؟ قال: نعم، و لیس للعباد فیها صنع»؛(2) «خیر. سپس عرض شد: آیا از جانب خداوند و از عطای اوست؟ فرمود: بلی. و برای بندگان در آن سهمی نیست.»

9 - زراره می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره تفسیر قول خداوند عزّوجلّ « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرّیتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی ،(3) سؤال کردم، فرمود: «ثَبَتَتِ الْمَعْرِفَهُ فِی قُلُوبِهِمْ وَ نَسَوُا الْمَوْقِفَ وَ سَیذْکُرُونَهُ یوْماً وَ لَوْ لا ذَلِکَ لَمْ یدْرِ أَحَدٌ مَنْ خَالِقُهُ وَ لا مَنْ رَازِقُهُ»؛(4) «معرفت خداوند در قلوب مردم ثابت شد و به آن میثاق انس گرفتند و زود است که بعداً او را یاد نمایند، و اگر چنین نبود کسی نمی دانست خالق و رازقش کیست.»

10 - امام رضاعلیه السلام در پاسخ به سؤال مردی که سؤال کرد: چرا از مردم پنهان است؟ فرمود: «إِنَّ الْحِجَابَ عَنِ الْخَلْقِ لِکَثْرَهِ ذُنُوبِهِمْ فَأَمَّا هُوَ فَلا یخْفَی عَلَیهِ خَافِیهٌ فِی آنَاءِ اللَّیلِ وَ النَّهَارِ»؛(5) «همانا دلیل پنهان شدن او از خلق زیاد بودن گناهان آنان است. امّا برای خدا هیچ چیز در ساعات شب و روز مخفی نمی ماند.»

ص:44


1- 124. مهج الدعوات، ص 181و182 ؛ بحارالأنوار، ج 83، ص 317و318، ح 67.
2- 125. توحید، ص 412.
3- 126. سوره اعراف، آیه 172. {و به خاطر بیاور زمانی را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم زریه آن ها را برگرفت، و آن ها را گواه بر خویشتن ساخت که آیا من پروردگار شما نیستم، گفتند: بلی}.
4- 127. محاسن، ص 241، ح 225 ؛ علل الشرائع، ص 117و118، ح 1 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 280، ح 16.
5- 128. توحید، ص 252، ح 3 ؛ عیون أخبار الرضاعلیه السلام، ج 2، ص 121، ح 28 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 15، ح 1.

از این روایات استفاده می شود که خداوند متعال از کسی محجوب نیست مگر به وجود خود آن کس، و توجه به خود و اشیا به صورت استقلال، مانع از التفات به مشاهده پروردگار است. پس این حجاب حقیقتاً حجاب نیست؛ یعنی در حقیقت علم موجود است، ولی علم به علم نیست.

از ابوحمزه ثمالی روایت شده است که گفت: به امام سجادعلیه السلام عرض کردم: به چه دلیل خداوند عزّوجلّ از بندگان خود پنهان است؟ فرمود: «لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَنَاهُمْ بُنْیهً عَلَی الْجَهْلِ»؛(1) «زیرا خداوند متعال آن ها را به گونه ای آفریده است که از او غافل می شوند.»

شناخت خداوند متعال در عالم ذر

از برخی روایات استفاده می شود که خداوند متعال ذات خود را در عالمی سابق به نام عالم «ذر» به خلق معرّفی کرده و از آنان پیمان و میثاق بر ربوبیتش اخذ نموده و معرفتش را بر آنان فطری نموده است. به همین جهت مردم در باب معرفت، تنها محتاج به تذکّر انبیا و اوصیا به ذات مقدس خالق متعال و کمالات او می باشند. آری دل هر شخص منصف، شهادت و گواهی بر وجود خالق متعال می دهد و همین گواهی دل و فطرت در خداشناسی بهترین دلیل و حجت است. اینک به ذکر برخی از این روایات می پردازیم:

1 - و نیز می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمَّا أَخْرَجَ ذُرِّیهَ آدَمَ علیه السلام مِنْ ظَهْرِهِ لِیأْخُذَ عَلَیهِمُ الْمِیثَاقَ بِالرُّبُوبِیهِ لَهُ وَ بِالنُّبُوَّهِ لِکُلِّ نَبِی فَکَانَ أَوَّلَ مَنْ أَخَذَ لَهُ عَلَیهِمُ الْمِیثَاقَ بِنُبُوَّتِهِ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللَّهِ صلی الله علیه وآله ثُمَّ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِآدَمَ انْظُرْ مَا ذَا تَرَی قَالَ فَنَظَرَ آدَمُ علیه السلام إِلَی ذُرِّیتِهِ وَ هُمْ ذَرٌّ قَدْ مَلَئُوا السَّمَاءَ قَالَ آدَمُ علیه السلام یا رَبِّ مَا أَکْثَرَ ذُرِّیتِی وَ لِأَمْرٍ مَا خَلَقْتَهُمْ فَمَا تُرِیدُ مِنْهُمْ بِأَخْذِکَ الْمِیثَاقَ عَلَیهِمْ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ یعْبُدُونَنِی لا یشْرِکُونَ بِی شَیئاً وَ یؤْمِنُونَ بِرُسُلِی وَ یتَّبِعُونَهُمْ»؛(2) «همانا خداوند عزّوجلّ هنگامی که ذریه حضرت آدم علیه السلام را از پشتش بیرون

ص:45


1- 129. علل الشرائع، ج 1، ص 119، ح 2 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 15، ح 2.
2- 130. کافی، ج 2، ص 8و9، ح 2 ؛ علل الشرائع، ج 1، ص 10، ح 4 ؛ بحارالأنوار، ج 5، ص 266، ح 5.

کشید تا از آن ها میثاق به ربوبیتش و نیز به نبوت هر پیامبری بگیرد، اول کسی که برای او میثاق به نبوت گرفت محمد بن عبداللَّه صلی الله علیه وآله بود. آن گاه خداوند عزّوجلّ به آدم علیه السلام فرمود: نگاه کن چه می بینی؟ حضرت فرمود: آدم به ذریه خود نظر کرد در حالی که ذرّاتی بودند که آسمان را پر کرده بودند. آدم علیه السلام عرض کرد: ای پروردگارم! چه بسیارند ذریه من، و برای چه آنان را خلق نمودی؟ و چه هدفی از آن ها داشتی که بر آن ها میثاق گرفتی؟ خداوند متعال فرمود: تا این که مرا عبادت کرده و هیچ نوع شرکی به من نورزند، و به رسولانم ایمان آورده و آنان را متابعت نمایند.»

2 - امام صادق علیه السلام فرمود: برخی از قریش به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کردند: به چه جهت انبیا بر تو سبقت گرفته اند و تو آخر آن ها و خاتم آن ها هستی؟ ایشان در پاسخ فرمود: «إِنِّی کُنْتُ أَوَّلَ مَنْ آمَنَ بِرَبِّی وَ أَوَّلَ مَنْ أَجَابَ حِینَ أَخَذَ اللَّهُ مِیثَاقَ النَّبِیینَ « وَ أَشْهَدَهُمْ عَلی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی فَکُنْتُ أَنَا أَوَّلَ نَبِی قَالَ بَلَی فَسَبَقْتُهُمْ بِالْإِقْرَارِ بِاللَّهِ»؛(1) «همانا من اولین کسی بودم که به پروردگارم ایمان آوردم، و اولین کسی بودم که جواب مثبت دادم، آن هنگامی که خداوند از انبیا میثاق اخذ کرده و آن ها را شاهد به خودشان گرفته که آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی، پس من سابق بر انبیایم در اقرار به خداوند.»

3 - از ابوبصیر نقل شده که به امام صادق علیه السلام عرض کردم: خبر بده مرا از خداوند عزّوجلّ که آیا مؤمنین او را در روز قیامت می بینند؟ حضرت در جواب فرمود: «نَعَمْ وَ قَدْ رَأَوْهُ قَبْلَ یوْمِ الْقِیامَهِ. فَقُلْتُ: مَتَی؟ قَالَ: حِینَ قَالَ لَهُمْ: « أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلی .»؛(2) «بلی، قبل از روز قیامت او را دیده اند. عرض کردم: چه موقعی؟ فرمود: هنگامی که به آنان فرمود: "آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: بلی".»

4 - امام صادق علیه السلام فرمود: «مَا مِنْ مولد [مَوْلُودٍ] وُلِدَ إِلاَّ عَلَی الْفِطْرَهِ فَأَبَوَاهُ یهَوِّدَانِهِ

ص:46


1- 131. کافی، ج 1، ص 144، ح 6 ؛ علل الشرائع، ج 1، ص 127، ح 1 ؛ بحارالأنوار، ج 16، ص 353، ح 36.
2- 132. توحید، ص 117، ح 20 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 44و45، ح 24.

وَ ینَصِّرَانِهِ وَ یمَجِّسَانِهِ»؛(1) «هیچ مولودی نیست جز آن که بر فطرت [توحید] آفریده می شود، امّا پدر و مادرش او را یهودی و نصرانی و مجوسی می کنند.»

نشانه وجود معرفت فطری

از قرائن وجود معرفت فطری آن است که انسان هنگام مواجهه با حوادث مهیب به آن التفات پیدا کرده و این معرفت در وجودش زنده می شود:

مردی به امام صادق علیه السلام عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! مرا بر خداوند راهنمایی کن که او کیست؟ زیرا اهل مجادله بر من جدل کرده و مرا متحیر نموده اند. حضرت فرمود: «یا عَبْدَاللَّهِ هَلْ رَکِبْتَ سَفِینَهً قَطُّ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَهَلْ کُسِرَ بِکَ حَیثُ لا سَفِینَهَ تُنْجِیکَ وَ لا سِبَاحَهَ تُغْنِیکَ. قَالَ: نَعَمْ. قَالَ: فَهَلْ تَعَلَّقَ قَلْبُکَ هُنَالِکَ أَنَّ شَیئاً مِنَ الْأَشْیاءِ قَادِرٌ عَلَی أَنْ یخَلِّصَکَ مِنْ وَرْطَتِکَ؟ قَالَ: نَعَمْ. قَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: فَذَلِکَ الشَّی ءُ هُوَ اللَّهُ الْقَادِرُ عَلَی الْإِنْجَاءِ حَیثُ لا مُنْجِی وَ عَلَی الْإِغَاثَهِ حَیثُ لا مُغِیثَ»؛(2) «آیا تا کنون سوار بر کشتی شده ای؟ عرض کرد: بلی. حضرت فرمود: آیا تا کنون اتفاق افتاده که کشتی تو شکسته شود در آن وقتی که هیچ کشتی دیگری نیست تا تو را نجات دهد، و هیچ شناگری نیست تا تو را بی نیاز کند؟ عرض کرد: بلی. حضرت فرمود: آیا در آن هنگام قلبت به موجودی از موجودات عالم تعلّق گرفته است که او قادر است تا تو را از این موقعیت حساس خلاصی دهد؟ عرض کرد: بلی. آن گاه امام صادق علیه السلام فرمود: آن موجود همان خداوند قادر بر نجات است هنگامی که نجات دهنده ای غیر از او نیست. و قادر کمک نمودن است آنجایی که کمک کننده ای غیر از او نیست.»

وظیفه انبیا و اوصیا در باب خداشناسی

گر چه خداوند متعال خود را از راه فطرت و آیات به مردم معرفی کرده است، و نیز خود را در عالم سابق (ذر) به آنان معرفی نموده؛ ولی چون بشر اگر به حال خود واگذاشته شود؛ یعنی مذکِّر و داعی و بشیر و نذیر که انبیا باشند بر آنان مبعوث نشوند

ص:47


1- 133. علل الشرایع، ج 2، ص 376 ؛ بحارالأنوار، ج 97، ص 65، ج 8.
2- 134. توحید، ص 231، ح 5 ؛ معانی الأخبار، ص 4و5، ح 2 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 41، ح 16.

از معرفت فطری غافل می مانند، و در زمینه معرفی حق متعال به آیات و نشانه ها نیز یا رأساً نظر و تفکّر در آیات نمی نمایند تا منتهی به شناخت خداوند گردد، و یا بر تقدیر توجه و تفکر و منتهی شدن امر به شناخت خداوند، ممکن است موجب اذعان و تصدیق و ایمان به او نگردد و یا بر تقدیر ایمان و تصدیق، گاه به اوهام و افکار خود به تشبیه و تشریک ذات مقدّسش بیفتد ... لذا خداوند متعال انبیا را مبعوث فرمود تا بشر را به ذات مقدّسش رهنمون کنند.

1 - امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «لَمَّا بَدَّلَ أَکْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللَّهِ إِلَیهِمْ فَجَهِلُوا حَقَّهُ وَ اتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ وَ اجْتَالَتْهُمُ الشَّیاطِینُ عَنْ مَعْرِفَتِهِ وَ اقْتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیهِمْ أَنْبِیاءَهُ لِیسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یذَکِّرُوهُمْ مَنْسِی نِعْمَتِهِ وَ یحْتَجُّوا عَلَیهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»؛(1) «چون که اکثر مردم پیمان خدا را تبدیل کرده بودند و حق او را نمی شناختند، و همتا و شریکان برای او قرار داده بودند، و شیاطین آن ها را از معرفت خدا باز داشته و از عبادت و اطاعتش آن ها را جدا نموده بودند، پیامبرانش را در میان آن ها مبعوث ساخت، و پی در پی رسولان خود را به سوی آنان فرستاد، تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه نمایند و نعمت های فراموش شده را به یاد آن ها آورند و با ابلاغ دستورات خدا، حجت را بر آن ها تمام کنند، و گنج های پنهانی عقل ها را آشکار سازند.»

2 - و نیز می فرماید: «فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله بِالْحَقِّ لِیخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَهِ الْأَوْثَانِ إِلَی عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَهِ الشَّیطَانِ إِلَی طَاعَتِهِ بِقُرْآنٍ قَدْ بَینَهُ وَ أَحْکَمَهُ لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ وَ لِیقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ وَ لِیثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْکَرُوهُ»؛(2) «خداوند محمدصلی الله علیه وآله را به حق مبعوث ساخت تا بندگانش را از پرستش بت ها خارج، و به عبادت خود دعوت کند، و آن ها را از زیر بار طاعت شیاطین، آزاد ساخته و به اطاعت خود سوق دهد، این دعوت را بوسیله قرآنی که آن را بیان روشن و استوار گردانید، آغاز نمود، تا بندگانی که خدای را نمی شناختند پروردگار خویش را بشناسند، و همان ها که وی را انکار می کردند اقرار به او نمایند، و تا وجود او را پس از انکار اثبات کنند.»

ص:48


1- 135. نهج البلاغه، خطبه 1 ؛ بحارالأنوار، ج 11، ص 60، ح 70.
2- 136. نهج البلاغه، خطبه 147 ؛ بحارالأنوار، ج 18، ص 221، ح 55.

راه سوم: راه عقل و تفکّر

فضیلت عقل و دعوت به تعقّل

عقل در روایات عبارت است از نوری که خداوند سبحان بر ارواح انسان افاضه کرده و او ظاهر بذاته و مظهر لغیره است. او حجتی الهی است که ذاتاً معصوم است و ممتنع از خطا، او قوام حجّیت هر حجتی است، و او ملاک تکلیف و ثواب و عقاب است و تمیز بین حق از باطل و شر از خیر به واسطه اوست و ... . اینک به بررسی برخی از روایات که بر دلیل عقلی برای اثبات وجود خداوند اشاره شده می پردازیم.

1 - امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «بِصُنْعِ اللَّهِ یسْتَدَلُّ عَلَیهِ وَ بِالْعُقُولِ تُعْتَقَدُ مَعْرِفَتُهُ وَ بِالتَّفَکُّرِ تَثْبُتُ حُجَّتُهُ»؛(1) «به مخلوق خداوند بر وجود او استدلال می شود، و به وسیله عقول به معرفت او اعتقاد پیدا می شود، و با تفکر حجت او ثابت می گردد.»

2 - و نیز می فرماید: «بِالْعُقُولِ یعْتَقَدُ التَّصْدِیقُ بِاللَّهِ وَ بِالْإِقْرَارِ یکْمُلُ الْإِیمَانُ»؛(2) «به وسیله عقل ها اعتقاد به وجود خداوند پیدا می شود، و به اقرار به وجود خدا ایمان کامل می گردد.»

3 - امام باقرعلیه السلام می فرماید: «لَمَّا خَلَقَ اللَّهُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَقْبِلْ، فَأَقْبَلَ، ثُمَّ قَالَ لَهُ: أَدْبِرْ فَأَدْبَرَ ثُمَّ قَالَ: وَ عِزَّتِی وَ جَلالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً هُوَ أَحَبُّ إِلَی مِنْکَ وَ لا أَکْمَلْتُکَ إِلاَّ فِیمَنْ أُحِبُّ، أَمَا إِنِّی إِیاکَ آمُرُ وَ إِیاکَ أَنْهَی وَ إِیاکَ أُعَاقِبُ وَ إِیاکَ أُثِیبُ»؛(3) «چون خدا عقل را آفرید از او بازپرسی کرد، به او گفت: پیش آی، پیش آمد، گفت: باز گرد، بازگشت. آنگاه فرمود: به عزت و جلالم سوگند مخلوقی که از تو به پیشم محبوب تر باشد نیافریدم و تو را تنها به کسانی که دوستشان دارم کامل دادم، همانا امر و نهی و کیفر و پاداشم متوجه تو است.»

4 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «إِنَّ أَوَّلَ الْأُمُورِ وَ مَبْدَأَهَا وَ قُوَّتَهَا وَ عِمَارَتَهَا الَّتِی لا ینْتَفَعُ بِشَی ءٍ إِلاَّ بِهِ الْعَقْلُ الَّذِی جَعَلَهُ اللَّهُ زِینَهً لِخَلْقِهِ وَ نُوراً لَهُمْ فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ

ص:49


1- 137. تحف العقول، ص 62.
2- 138. همان، ص 66.
3- 139. کافی، ج 1، ص 10، ح 1 ؛ محاسن، ص 192، ح 6 ؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 96، ح 1.

خَالِقَهُمْ وَ أَنَّهُمْ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ الْمُدَبِّرُ لَهُمْ وَ أَنَّهُمُ الْمُدَبَّرُونَ وَ أَنَّهُ الْبَاقِی وَ هُمُ الْفَانُونَ وَ اسْتَدَلُّوا بِعُقُولِهِمْ عَلَی مَا رَأَوْا مِنْ خَلْقِهِ مِنْ سَمَائِهِ وَ أَرْضِهِ وَ شَمْسِهِ وَ قَمَرِهِ وَ لَیلِهِ وَ نَهَارِهِ وَ بِأَنَّ لَهُ وَ لَهُمْ خَالِقاً وَ مُدَبِّراً لَمْ یزَلْ وَ لا یزُولُ وَ عَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِیحِ وَ أَنَّ الظُّلْمَهَ فِی الْجَهْلِ وَ أَنَّ النُّورَ فِی الْعِلْمِ فَهَذَا مَا دَلَّهُمْ عَلَیهِ الْعَقْلُ»؛(1) «آغاز و نخست هر چیز و نیرو و آبادانی آن که هر سودی تنها به آن مربوط است، عقل است که آن را خدا زینت و نوری برای خلقش قرار داده، پس با عقل، بندگان خالق خود بشناسند و دانند که آن ها مخلوق اند و او مدبّر و ایشان تحت تدبیر او هستند و این که خالقشان پایدار و آن ها فانی می باشند و بوسیله عقول خویش از دیدن آسمان و زمین و خورشید و ماه و شب و روز استدلال کردند که او و این ها خالق سرپرستی دارند نا آغاز و بی انتها و با عقل تشخیص زشت و زیبا دادند و دانستند در نادانی، تاریکی و در علم، نور است.این است آنچه عقل به آن ها راهنما گشته است.»

5 - و نیز می فرماید: «مَنْ کَانَ عَاقِلاً کَانَ لَهُ دِینٌ وَ مَنْ کَانَ لَهُ دِینٌ دَخَلَ الْجَنَّهَ»؛(2) «هر که عاقل است دین دارد و کسی که دین دارد به بهشت می رود.»

6 - امام موسی بن جعفرعلیهما السلام می فرماید: «یا هِشَامُ إِنَّ للَّهِ ِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَینِ حُجَّهً ظَاهِرَهً وَ حُجَّهً بَاطِنَهً؛ فَأَمَّا الظَّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیاءُ وَ الْأَئِمَّهُعلیهم السلام وَ أَمَّا الْبَاطِنَهُ فَالْعُقُولُ»؛(3) «ای هشام، خدا بر مردم دو حجت دارد: حجت آشکار و حجت پنهان، حجت آشکار رسولان و پیامبران و امامان اند و حجت پنهان عقل مردم است.»

7 - امام رضاعلیه السلام در پاسخ به سؤال ابن سکّیت هنگامی که پرسید: پس در این زمان حجت خدا بر مردم چیست؟ فرمود: «الْعَقْلُ، یعْرَفُ بِهِ الصَّادِقُ عَلَی اللَّهِ فَیصَدِّقُهُ وَ الْکَاذِبُ عَلَی اللَّهِ فَیکَذِّبُهُ»؛(4) «عقل است که به وسیله آن، امام راستگو را می شناسد و تصدیقش می کند و دروغگو را می شناسد و تکذیبش می نماید.»

ص:50


1- 140. کافی، ج 1، ص 29، ح الف.
2- 141. کافی، ج 1، ص 11، ح 6 ؛ ثواب الأعمال، ص 14 ؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 91، ح 20.
3- 142. کافی، ج 1، ص 16، ح 12 ؛ تحف العقول، ص 386 ؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 137، ح 30.
4- 143. کافی، ج 1، ص 25، ح 20 ؛ عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 1، ص 86، ح 12 ؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 137، ح 30.

از این روایات و غیر این ها به طور وضوح استفاده می شود که خداوند متعال عقول را بر معرفت خودش خلق کرده و خودش را به آن ها شناسانده است، و لذا هر کسی که دارای عقل بوده و موقعیت آن را نیز بداند قطعاً به خداوند سبحان عارف خواهد بود، ولی این را باید بدانیم که عقل دارای مراتب است و در نتیجه معرفت خدا نیز دارای مراتب است، هر کس که بیشتر از نور عقل استفاده کند معرفتش به خداوند بیشتر خواهد بود.

ترغیب به تفکّر

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «اَفْضَلُ الْعِبادَهِ الفِکْرُ»؛(1) «برترین عبادت، فکر کردن است.»

2 - و نیز می فرماید: «التَّفَکُّرُ فِی آلاءِ اللَّهِ نِعْمَ الْعِبادَهُ»؛(2) «بهترین عبادت، تفکر در نعمت های خداوند است.»

3 - و نیز می فرماید: «اَلْفِکْرَهُ مِرآهٌ صافِیهٌ»؛(3) «فکر آینه ای صاف است.»

4 - و نیز می فرماید: «اَلْفِکْرَهُ جَلاءُ الْعُقُولِ»؛(4) «فکر جلای عقول است.»

5 - و نیز می فرماید: «اَلْفِکْرَهُ أَحَدُ الْهِدایتَینِ»؛(5) «فکر یکی از دو هدایت [هدایت فطری و هدایت فکری است.»

6 - و نیز می فرماید: «اَلتَّفَکُرُ فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْاَرْضِ عِبادَهُ الْمُخْلِصینَ»؛(6) «تفکر در ملکوت آسمان ها و زمین، عبادت مخلصین است.»

7 - و نیز می فرماید: «طُوبی لِمَنْ شَغَلَ قَلْبُهُ بِالْفِکْرِ وَ لِسانُهُ بِالذِّکْرِ»؛(7) «خوشا به حال کسی که قلبش مشغول به فکر و زبانش مشغول به ذکر خداوند باشد.»

8 - و نیز می فرماید: «مَنْ طالَتْ فِکْرَتُهُ حَسُنَتْ بَصِیرَتُهُ»؛(8) «کسی که فکرش طولانی باشد بصیرتش نیکو خواهد گشت.»

ص:51


1- 144. غرر الحکم، ص 56.
2- 145. همان.
3- 146. همان.
4- 147. همان.
5- 148. همان.
6- 149. همان.
7- 150. همان.
8- 151. همان، ص 57.

9 - امام کاظم علیه السلام می فرماید: «إِنَّ لِکُلِّ شَی ءٍ دَلِیلاً وَ دَلِیلُ الْعَقْلِ التَّفَکُّرُ وَ دَلِیلُ التَّفَکُّرِ الصَّمْتُ»؛(1) «همانا برای هر چیز راهنمایی است و راهنمای عقل اندیشیدن و راهنمای اندیشیدن سکوت است.»

10 - امام رضاعلیه السلام می فرماید: «لَیسَ الْعِبَادَهُ کَثْرَهَ الصَّلاهِ وَ الصَّوْمِ إِنَّمَا الْعِبَادَهُ التَّفَکُّرُ فِی أَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ»؛(2) «عبادت به کثرت نماز و روزه نیست. همانا عبادت تفکر در امر خداوند عزّوجلّ است.»

ص:52


1- 152. کافی، ج 1، ص 16، ح 12 ؛ تحف العقول، ص 386 ؛ بحارالأنوار، ج 1، ص 136، ح 30.
2- 153. کافی، ج 2، ص 55، ح 4 ؛ بحارالأنوار، ج 68، ص 322، ح 4.

راه های معرفت فکری و عقلی

اشاره

تفکّћ̠که به معرفت خداوند منجر خواهد شد راه های مختلفی دارد که از آن جمله است:

الف) راه حدوث.

ب) راه فقر و حاجت (امکان).

ج) راه نظم و هدفمند بودن عالم.

د) راه هدایت و ره یابی

ه) راه اضطرار و تسخیر.

و) راه فسخ و نقض.

ز) راه محدودیت.

ص:53

الف) راه حدوث

توضیح

قوام این راه بر دو اصل استوار است:

اول: این که انسان و آنچه مورد مشاهده اوست، حادث است.

دوم: این که هر امر حادثی احتیاج به علت محدثه دارد.

روایاتی که از طرق اهل بیت علیهم السلام در این مورد وارد شده بر دو دسته است:

1 - روایاتی که ناظر به حدوث عالم بوده و نیز دلالت بر وجود و قِدم حضرت حق سبحانه و تعالی دارد.

2 - روایاتی که دلالت بر حدوث عالم دارد.

روایاتی از قسم اول

1 - امام علی علیه السلام فرمود: «الْحَمْدُ للَّهِ ِ الدَّالِّ عَلَی وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ وَ بِمُحْدَثِ خَلْقِهِ عَلَی أَزَلِیتِهِ»؛(1) «ستایش مخصوص خداوندی است که آفرینش مخلوقش، دلیل وجود اوست، و حادث بودن آن ها دلیل ازلیت وی.»

2 - و نیز می فرماید: «الْحَمْدُ للَّهِ ِ ... الدَّالِّ عَلَی قِدَمِهِ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ وَ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلَی وُجُودِهِ»؛(2) «ستایش مخصوص خداوندی است که ... با حدوث آفرینش، ازلیت خود را آشکار ساخته، و با اسرار خلقت، وجود خود را نشان داده است.»

3 - و نیز می فرماید: «هَلْ یکُونُ بِنَاءٌ مِنْ غَیرِ بَانٍ أَوْ جِنَایهٌ مِنْ غَیرِ جَانٍ»؛(3) «آیا ممکن است ساختمانی بدون سازنده، و حتی جنایتی بدون جنایتگر پدید آید؟!»

4 - امام صادق علیه السلام در جواب سؤال زندیقی که پرسیده بود: دلیل بر وجود خدا چیست؟ فرمود: «وُجُودُ الْأَفَاعِیلِ دَلَّتْ عَلَی أَنَّ صَانِعاً صَنَعَهَا أَلا تَرَی أَنَّکَ إِذَا نَظَرْتَ إِلَی بِنَاءٍ مُشَیدٍ مَبْنِی عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ بَانِیاً وَ إِنْ کُنْتَ لَمْ تَرَ الْبَانِی وَ لَمْ تُشَاهِدْهُ»؛(4) «وجود ساخته ها دلالت دارد بر این که سازنده ای آن ها را ساخته، مگر نمی دانی که چون ساختمان افراشته

ص:54


1- 154. نهج البلاغه، خطبه 152 ؛ بحارالأنوار، ج 54، ص 27، ح 3.
2- 155. نهج البلاغه، خطبه 185 ؛ احتجاج، ج 1، ص 305 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 261، ح 9.
3- 156. نهج البلاغه، خطبه 185 ؛ احتجاج، ج 1، ص 306 ؛ بحارالأنوار، ج 61، ص 40، ح 19.
4- 157. کافی، ج 1، ص 81، ح 5 ؛ توحید، ص 244، ح 1 ؛ بحارالأنوار، ج 10، ص 195، ح 3.

و استواری بینی یقین کنی که بنّایی داشته اگر چه تو آن بنّا را ندیده و مشاهده نکرده باشی.»

5 - و نیز می فرماید: «فَلَمْ یکُنْ بُدٌّ مِنْ إِثْبَاتِ الصَّانِعِ لِوُجُودِ الْمَصْنُوعِینَ وَ الِاضْطِرَارِ إِلَیهِمْ أَنَّهُمْ مَصْنُوعُونَ»؛(1) «چاره ای نیست جز اثبات صانع، به جهت وجود مصنوعین و آفریدگان، و ناگزیری آن ها از اعتراف به این که آن ها مصنوع اند.»

6 - و نیز می فرماید: «إِنَّ الْأَشْیاءَ تَدُلُّ عَلَی حُدُوثِهِا مِنْ دَوَرَانِ الْفَلَکِ بِمَا فِیهِ وَ هِی سَبْعَهُ أَفْلاکٍ وَ تَحَرُّکُ الْأَرْضُ وَ مَنْ عَلَیهَا وَ انْقِلابُ الْأَزْمِنَهِ وَ اخْتِلافُ الْوَقْتِ وَ الْحَوَادِثُ الَّتِی تَحْدُثُ فِی الْعَالَمِ مِنْ زِیادَهٍ وَ نُقْصَانٍ وَ مَوْتٍ وَ بَلًی وَ اضْطِرَارِ النَّفْسِ إِلَی الْإِقْرَارِ بِأَنَّ لَهَا صَانِعاً وَ مُدَبِّراً أَمَا تَرَی الْحُلْوَ یصِیرُ حَامِضاً وَ الْعَذْبَ مُرّاً وَ الْجَدِیدَ بَالِیاً وَ کُلٌّ إِلَی تَغَیرٍ وَ فَنَاءٍ»؛(2) «همانا دوران هفت فلک با آنچه در اوست دلالت بر حدوث اشیا دارد. و تحرّک زمین و هر کس که بر روی آن است، و دگرگونی زمان ها، و اختلاف وقت و حوادثی که در عالم حادث می گردد: از زیاده و نقصان، و مرگ و پوسیدگی، و اضطرار نفس [(تمام این ها دلالت دارد] بر این که برای اشیا، صانع و مدبّری است. آیا نمی بینی شیرینی را که ترش گشته، و گوارا را که تلخ گردیده، و نو که کهنه می گردد، و هر چیزی به سوی تغیر و فانی شدن است؟»

حکما و متکلمین برای حدوث اقسامی ذکر کرده اند که مشهورترین آن ها دو تا است:

1 - حدوث زمانی: یعنی وجود شی ء مسبوق به عدم باشد در زمان.

2 حدوث ذاتی: یعنی وجود شی ء مسبوق به عدم باشد در ذات.

لکن از آنجا که متبادر از حدوث در اذهان، حدوث زمانی است؛ لذا عمده احتجاجات امامان شیعه علیهم السلام بر محور حدوث زمانی است.

روایاتی از قسم دوم

1 - امام رضاعلیه السلام در جواب سؤال شخصی که بر ایشان وارد شد و پرسید: ای فرزند رسول خدا دلیل بر حدوث عالم چیست؟ فرمود: «أَنْتَ لَمْ تَکُنْ ثُمَّ کُنْتَ وَ قَدْ

ص:55


1- 158. کافی، ج 1، ص 84، ح 6 ؛ توحید، ص 246، ح 1 ؛ بحارالأنوار، ج 10، ص 196، ح 3.
2- 159. احتجاج، ج 2، ص 79 ؛ بحارالأنوار، ج 10، ص 166، ح 2.

عَلِمْتَ أَنَّکَ لَمْ تُکَوِّنْ نَفْسَکَ وَ لا کَوَّنَکَ مَنْ هُوَ مِثْلُکَ»؛(1) «تو نبودی آن گاه موجود شدی. و هر آینه دانسته ای که تو خودت را ایجاد ننمودی، و نیز کسی نظیر تو در موجود شدنت تأثیر نداشته است.»

2 - از هشام بن حکم نقل شده است که گفت: ابو شاکر دیصانی بر امام صادق علیه السلام وارد شد و به ایشان عرض کرد: ای دریای بیکران و موّاج علم! دلیل بر حدوث عالم چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «یسْتَدَلُّ عَلَیهِ بِأَقْرَبِ الْأَشْیاءِ. قَالَ: وَ مَا هُوَ؟ قَالَ: فَدَعَا الصَّادِقُ علیه السلام بِبَیضَهٍ فَوَضَعَهَا عَلَی رَاحَتِهِ ثُمَّ قَالَ: هَذَا حِصْنٌ مَلْمُومٌ دَاخِلُهُ غِرْقِئٌ رَقِیقٌ تُطِیفُ بِهِ فِضَّهٌ سَائِلَهٌ وَ ذَهَبَهٌ مَائِعَهٌ ثُمَّ تَنْفَلِقُ عَنْ مِثْلِ الطَّاوُسِ أَدَخَلَهَا شَی ءٌ. قَالَ: لا. قَالَ: فَهَذَا الدَّلِیلُ عَلَی حُدُوثِ الْعَالَمِ قَالَ أَخْبَرْتَ فَأَوْجَزْتَ وَ قُلْتَ فَأَحْسَنْتَ وَ قَدْ عَلِمْتَ أَنَّا لا نَقْبَلُ إِلاَّ مَا أَدْرَکْنَاهُ بِأَبْصَارِنَا أَوْ سَمِعْنَاهُ بِآذَانِنَا أَوْ لَمَسْنَاهُ بِأَکُفِّنَا أَوْ شَمِمْنَاهُ بِمَنَاخِرِنَا أَوْ ذُقْنَاهُ بِأَفْوَاهِنَا أَوْ تُصُوِّرَ فِی الْقُلُوبِ بَیاناً وَ اسْتَنْبَطَتْهُ الرِّوَایاتُ إِیقَاناً فَقَالَ الصَّادِقُ علیه السلام: ذَکَرْتَ الْحَوَاسَّ الْخَمْسَ وَ هِی لا تَنْفَعُ شَیئاً بِغَیرِ دَلِیلٍ کَمَا لا تُقْطَعُ الظُّلْمَهُ بِغَیرِ مِصْبَاحٍ»؛(2) «از نزدیک ترین راه ها بر آن استدلال می کنیم. ابو شاکر عرض کرد: نزدیک ترین راه کدام است. آن گاه امام صادق علیه السلام تخم پرنده ای خواست و آن را در کف دست مبارک خود گذاشت و فرمود: این حصاری است جمع شده که داخل آن پوستی است نازک و لطیف و متصل به آن سفیدی تخم مرغ است که همانند نقره روان است. و ذره ای است مایع که همانند طلا است. سپس از آن تخم، پرنده ای همانند طاووس سر برمی آورد. آیا چیزی داخل آن تخم شده است؟ ابو شاکر عرض کرد: نه. حضرت علیه السلام فرمود: این دلیل بر حدوث عالم است. ابو شاکر عرض کرد: خبر دادی به صورت اختصار، و گفتی در نهایت حسن، و لکن می دانی که ما قبول نمی کنیم مگر آنچه را به چشمان خود درک کرده و یا به گوشان خود شنیده و یا به بینی هایمان استشمام نموده و یا به دهان هایمان آن را چشیده و یا به دستمان لمس کرده و یا بیان آن را در قلوبمان تصور کرده باشیم. امام صادق علیه السلام فرمود: تو یادی از حواس

ص:56


1- 160. توحید، ص 293، ح 3 ؛ عیون أخبار الرضاعلیه السلام، ص 123، ح 32 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 36، ح 11.
2- 161. توحید، ص 292و293، ح 1 ؛ امالی صدوق رحمه الله، ص 433 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 39، ح 13.

پنجگانه کردی، این ها بدون دلیل نفعی نمی رسانند، همان گونه که ظلمت و تاریکی بدون چراغ پایان نمی یابد.»

در این روایت با این که ظاهر سؤال متوجه حدوث عالم است، ولی غرض سائل در حقیقت از محدِث عالم است.

سائل بعد از تنبه از وضوح مسأله این چنین عذر می آورد که: طبیعت انسان او را دعوت می کند که چیزی را قبول نکند مگر به یکی از سه راه:

1 - ادراک به حواس پنجگانه.

2 - معرفت قلبی به صورت بدیهی.

3 - رسیدن به آن با فکر و تأمل.

امام علیه السلام در جواب او از قیاس به ادراک حسی می فرماید: حس به تنهایی مفید نیست، بلکه احتیاج به مبادی عقلی قطعی دارد.

3 - ابن ابی العوجاء به امام صادق علیه السلام عرض کرد: دلیل بر حدوث اجسام چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «إِنِّی مَا وَجَدْتُ شَیئاً صَغِیراً وَ لا کَبِیراً إِلاَّ وَ إِذَا ضُمَّ إِلَیهِ مِثْلُهُ صَارَ أَکْبَرَ وَ فِی ذَلِکَ زَوَالٌ وَ انْتِقَالٌ عَنِ الْحَالَهِ الْأُولَی وَ لَوْ کَانَ قَدِیماً مَا زَالَ وَ لا حَالَ لِأَنَّ الَّذِی یزُولُ وَ یحُولُ یجُوزُ أَنْ یوجَدَ وَ یبْطَلَ فَیکُونُ بِوُجُودِهِ بَعْدَ عَدَمِهِ دُخُولٌ فِی الْحَدَثِ وَ فِی کَوْنِهِ فِی الْأَزَلِ دُخُولُهُ فِی الْعَدَمِ وَ لَنْ تَجْتَمِعَ صِفَهُ الْأَزَلِ وَ الْعَدَمِ وَ الْحُدُوثِ وَ الْقِدَمِ فِی شَی ءٍ وَاحِدٍ»؛(1) «من هیچ چیز کوچک و بزرگ را نمی بینم مگر این که چون چیزی مانندش به آن ضمیمه شود بزرگ تر شود، همین است نابود شدن و انتقال از حالت اول. و اگر قدیم بود نابود و متغیر گشتنی نبود، زیرا آنچه نابود و متغیر شود ممکن است که یافت شده و از میان برود پس با بود شدنش بعد از نابودی، داخل در حدوث شود و با بودنش در ازل داخل در عدم گردد، و صفت ازل و عدم و حدوث و قدم در یک چیز جمع نمی شود.»

اصل علیت در روایات

در روایات اهل بیت علیهم السلام به قانون علیت و این که هر معلولی احتیاج به علتی دارد

ص:57


1- 162. کافی، ج 1، ص 77، ح 2 ؛ توحید، ص 297، ح 6 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 46و47، ح 20.

اشاره شده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

1 - امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «وَ هَلْ یکُونُ بِنَاءٌ مِنْ غَیرِ بَانٍ أَوْ جِنَایهٌ مِنْ غَیرِ جَانٍ»؛(1) «و آیا بنایی بدون بنّا یا جنایتی بدون جانی خواهد بود؟»

2 - امام صادق علیه السلام فرمود: «أَبَی اللَّهُ أَنْ یجْرِی الْأَشْیاءَ إِلاَّ بِالْأَسْبَابِ فَجَعَلَ لِکُلِّ شَی ءٍ سَبَباً وَ جَعَلَ لِکُلِّ سَبَبٍ شَرْحاً وَ جَعَلَ لِکُلِّ شَرْحٍ مِفْتَاحاً وَ جَعَلَ لِکُلِّ مِفْتَاحٍ عَلَماً وَ جَعَلَ لِکُلِّ عَلَمٍ بَاباً نَاطِقاً مَنْ عَرَفَهُ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ أَنْکَرَهُ أَنْکَرَ اللَّهَ»؛(2) «سنت خداوند بر این تعلق گرفته که هر چیزی را از راه سبب جاری سازد، پس برای هر چیزی سببی قرار داده، و برای هر سببی شرحی، و برای هر شرحی کلیدی، و برای هر کلیدی علمی، و برای هر علمی بابی گویا قرار داد. هر کس که آن را شناخت خدا را شناخته، و هر کس که آن را انکار کند خدا را انکار کرده است.»

3 - ابن ابی العوجاء به امام صادق علیه السلام عرض کرد: من سؤالی دارم؟ حضرت به او فرمود: از هر چه می خواهی سؤال کن. ابن ابی العوجاء گفت: دلیل بر حدوث اجسام چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «إِنِّی مَا وَجَدْتُ شَیئاً صَغِیراً وَ لا کَبِیراً إِلاَّ وَ إِذَا ضُمَّ إِلَیهِ مِثْلُهُ صَارَ أَکْبَرَ وَ فِی ذَلِکَ زَوَالٌ وَ انْتِقَالٌ عَنِ الْحَالَهِ الْأُولَی وَ لَوْ کَانَ قَدِیماً مَا زَالَ وَ لا حَالَ لِأَنَّ الَّذِی یزُولُ وَ یحُولُ یجُوزُ أَنْ یوجَدَ وَ یبْطَلَ فَیکُونُ بِوُجُودِهِ بَعْدَ عَدَمِهِ دُخُولٌ فِی الْحَدَثِ وَ فِی کَوْنِهِ فِی الْأَزَلِ دُخُولُهُ فِی الْعَدَمِ وَ لَنْ تَجْتَمِعَ صِفَهُ الْأَزَلِ وَ الْعَدَمِ وَ الْحُدُوثِ وَ الْقِدَمِ فِی شَی ءٍ وَاحِدٍ»؛(3) «من هیچ موجود کوچک یا بزرگی را نیافتم مگر اینکه هنگامی که همانندش به آن ضمیمه شود بزرگ تر خواهد شد، و به این ترتیب از حالت نخستین به حالت دیگری منتقل می شود. و اگر این وجود، قدیم و ازلی بود هرگز زوال و انتقالی نداشت؛ زیرا چیزی که زوال و انتقال دارد جایز است موجود و معدوم شود. پس با وجودش بعد از عدم، داخل در حادث شده و با بودنش در ازل، قدیم محسوب می شود، در حالی که هرگز وصف ازلیت یا حدوث و قدم یا عدم در شی ء واحد جمع نمی شود.»

ص:58


1- 163. نهج البلاغه، خطبه 185 ؛ احتجاج، ج 1، ص 205 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 26.
2- 164. بصائر الدرجات، ص 26، ح 2 ؛ بحارالأنوار، ج 2، ص 90، ح 15.
3- 165. اصول کافی ج 1، ص 77 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 46.

ب) راه فقر و حاجت (امکان)

یکی از براهین اثبات وجود خداوند که در فلسفه و کلام مطرح است، برهان امکان (فقر و حاجت) است. در روایات اهل بیت علیهم السلام نیز به این برهان اشاره شده است. اینک به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

1 - از امام علی علیه السلام سؤال شد که دلیل بر اثبات صانع چیست؟ فرمود: «ثَلاثَهُ أَشْیاءَ تَحْوِیلُ الْحَالِ وَ ضَعْفُ الْأَرْکَانِ وَ نَقْضُ الْهِمَّهِ»؛(1) «سه چیز است: تحویل حال، و ضعف ارکان و نقض همت.»

در این حدیث اشاره به سه برهان عقلی شده است:

الف) برهان حدوث، آنجا که فرمود: «تحویل الحال».

ب) برهان فقر و حاجت، آنجا که فرمود: «ضعف الارکان».

ج) برهان فسخ عزائم، آنجا که فرمود: «نقض الهمه».

2 - و نیز می فرماید: «وَ أَرَانَا مِنْ مَلَکُوتِ قُدْرَتِهِ وَ عَجَائِبِ مَا نَطَقَتْ بِهِ آثَارُ حِکْمَتِهِ وَ اعْتِرَافِ الْحَاجَهِ مِنَ الْخَلْقِ إِلَی أَنْ یقِیمَهَا بِمِسَاکِ قُوَّتِهِ مَا دَلَّنَا بِاضْطِرَارِ قِیامِ الْحُجَّهِ لَهُ عَلَی مَعْرِفَتِهِ»؛(2) «و آن قدر از ملکوت قدرت خود و شگفتی های آثار رحمتش را که با زبان گویا گواهی بر وجود آفریدگار توانا می دهند، به ما نشان داده که ما را بی اختیار به معرفت و شناسایی اش دعوت می کند.»

3 - در دعای عرفه از امام حسین علیه السلام می خوانیم: «... کَیفَ یسْتَدَلُّ عَلَیکَ بِمَا هُوَ فِی وُجُودِهِ مُفْتَقِرٌ إِلَیکَ أَیکُونُ لِغَیرِکَ مِنَ الظُّهُورِ مَا لَیسَ لَکَ حَتَّی یکُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَکَ»؛(3) «چگونه با موجوداتی که در اصل وجود خود به ذات پاک تو نیازمندند بر وجود تو استدلال شود؟ آیا غیر تو از تو ظاهرتر است که معرِّف وجود تو باشد.»

و در جای دیگر در این دعا می خوانیم: «إِلَهِی أَنَا الْفَقِیرُ فِی غِنَای فَکَیفَ لا أَکُونُ

ص:59


1- 166. جامع الأخبار، ص 6 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 55، ح 29.
2- 167. نهج البلاغه، خطبه 91 ؛ بحارالأنوار، ج 54، ص 107، ح 90.
3- 168. اقبال الأعمال، ص 369 ؛ بحارالأنوار، ج 64، ص 142.

فَقِیراً فِی فَقْرِی»؛(1) «خدایا! من در حال غنا، فقیرم، چگونه در حالت فقر فقیر نباشم.»

4 - مردی از زنادقه خدمت امام رضاعلیه السلام آمد وقتی که جمعی در حضورش بودند، ... آن مرد گفت: خدایت رحمت کند، به من بفهمان که خدا چگونه و در کجاست؟ فرمود: «وَیلَکَ إِنَّ الَّذِی ذَهَبْتَ إِلَیهِ غَلَطٌ هُوَ أَینَ الْأَینَ بِلا أَینٍ وَ کَیفَ الْکَیفَ بِلا کَیفٍ فَلا یعْرَفُ بِالْکَیفُوفِیهِ وَ لا بِأَینُونِیهٍ وَ لا یدْرَکُ بِحَاسَّهٍ وَ لا یقَاسُ بِشَی ءٍ. فَقَالَ الرَّجُلُ: فَإِذاً إِنَّهُ لا شَی ءَ إِذَا لَمْ یدْرَکْ بِحَاسَّهٍ مِنَ الْحَوَاسِّ. فَقَالَ أَبُوالْحَسَنِ علیه السلام: وَیلَکَ لَمَّا عَجَزَتْ حَوَاسُّکَ عَنْ إِدْرَاکِهِ أَنْکَرْتَ رُبُوبِیتَهُ وَ نَحْنُ إِذَا عَجَزَتْ حَوَاسُّنَا عَنْ إِدْرَاکِهِ أَیقَنَّا أَنَّهُ رَبُّنَا بِخِلافِ شَی ءٍ مِنَ الْأَشْیاءِ»؛(2) «وای بر تو این راه که رفته ای غلط است، او مکان را در مکان قرار داد بدون این که برای او مکانی باشد و چگونگی را چگونگی قرار داد بدون این که برای او چگونگی باشد، پس خدا به چگونگی و مکان گرفتن شناخته نشود و به هیچ حسی درک نشود و با چیزی سنجیده نگردد. آن مرد گفت: در صورتی که او به هیچ حسی ادراک نشود پس چیزی نیست. امام علیه السلام فرمود: وای بر تو که چون حواست از ادراک او عاجز گشت منکر ربوبیتش شدی، ولی ما چون حواسمان از ادراکش عاجز گشت یقین کردیم او پروردگار ماست که بر خلاف همه چیزهاست.»

خلاصه حدیث:

الف) موجود بر دو قسم است: مادی و مشهود به حس، و مجرّد غایب که به عقل درک می شود.

ب) خداوند متعال موجود مطلق است که از چیزی مخفی نیست و چیزی هم از او مخفی نمی ماند، زیرا او نور محض است و تنها حجاب از او ذنوب خلق است. و لذا کسی که مطهر از پلیدی و گناه باشد او را به حقیقت قلب و باطن سرّش خواهد دید.

و نیز امام علیه السلام در ادامه این حدیث هنگامی که زندیق از ایشان سؤال کرد: دلیل بر وجود او چیست؟ فرمود: «إِنِّی لَمَّا نَظَرْتُ إِلَی جَسَدِی وَ لَمْ یمْکِنِّی فِیهِ زِیادَهٌ وَ لا نُقْصَانٌ

ص:60


1- 169. اقبال الأعمال، ص 348 ؛ بحارالأنوار، ج 95، ص 225.
2- 170. کافی، ج 1، ص 78و79، ح 3 ؛ توحید، ص 251 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 36و37، ح 12.

فِی الْعَرْضِ وَ الطُّولِ وَ دَفْعِ الْمَکَارِهِ عَنْهُ وَ جَرِّ الْمَنْفَعَهِ إِلَیهِ عَلِمْتُ أَنَّ لِهَذَا الْبُنْیانِ بَانِیاً فَأَقْرَرْتُ بِهِ مَعَ مَا أَرَی مِنْ دَوَرَانِ الْفَلَکِ بِقُدْرَتِهِ وَ إِنْشَاءِ السَّحَابِ وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحَ وَ مَجْرَی الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ وَ غَیرِ ذَلِکَ مِنَ الْآیاتِ الْعَجِیبَاتِ الْمُبَینَاتِ عَلِمْتُ أَنَّ لِهَذَا مُقَدِّراً وَ مُنْشِئاً»؛(1) «من چون تن خود را نگریستم که نتوانم در طول و عرض آن زیاد و کم کنم، و زیان و بدی ها را از او دور، و سود و خوبی ها را به او رسانم، یقین کردم این ساختمان را سازنده ای هست و به وجودش اعتراف کردم، علاوه بر این که می بینم گردش فلک به قدرت اوست و پیدایش ابر و گردش بادها و جریان خورشید و ماه و ستارگان و نشانه های شگفت و آشکار دیگر را که دیدم، دانستم که این دستگاه را مهندس و مخترعی است.»

این برهان در اصطلاح فلاسفه به برهان (امکان و وجوب) معروف است.

ص:61


1- 171. کافی، ج 1، ص 78و79، ح 3 ؛ توحید، ص 251، بحارالأنوار، ج 3، ص 37، ح 12.

ج) راه نظم و هدفمند بودن عالم

اشاره

یکی از راه های اثبات وجود خداوند که تأثیر مهمی در ایمان انسان دارد، راه نظم و هدفمند بودن عالم است که در احادیث بسیاری، به برهان نظم در بخش های مختلف اشاره شده است:

الف) نظام عمومی خلقت

برخی روایات اهل بیت علیهم السلام اشاره به نظم عمومی خلقت دارد:

1 - امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «کَفَی بِإِتْقَانِ الصُّنْعِ لَهَا آیهً وَ بِمَرْکَبِ [بِمُرَکَّبِ] الطَّبْعِ عَلَیهَا دَلالَهً وَ بِحُدُوثِ الْفَطْرِ [الْفِطَرِ] عَلَیهَا قِدْمَهً وَ بِإِحْکَامِ الصَّنْعَهِ لَهَا عِبْرَهً»؛(1) «متقن بودن صنع اشیا برای دلالت بر او کافی است، و نیز ترکیب طبع اشیا در دلالت بر او، و حدوث خلقت اشیا در دلالت بر قدیم بودن او، و در محکم بودن صنع اشیا بر او عبرتی است.»

2 - و نیز می فرماید: «بصنع اللَّه یستدلّ علیه، و بالعقول تعتقد معرفته، و بالفکره تثبت حجته، و بآیاته احتجّ علی خلقه»؛(2) «به صنع خداوند بر او استدلال می شود، و به عقول، اعتقاد به معرفت او حاصل می شود، و به تفکّر، حجت او ثابت می گردد، و به آیات و نشانه هایش بر خلق او احتجاج می شود.»

3 - و نیز می فرماید: «ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِمَا أَرَانَا مِنْ عَلامَاتِ التَّدْبِیرِ الْمُتْقَنِ وَ الْقَضَاءِ الْمُبْرَمِ فَمِنْ شَوَاهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ مُوَطَّدَاتٍ بِلا عَمَدٍ قَائِمَاتٍ بِلا سَنَدٍ»؛(3) «او با نشانه های تدبیر متقن و نظام محکمی که به ما ارائه داده، عظمت خویش را در پیش چشم عقل ها آشکارا جلوه کرده است. از شواهد عظمت خلقت، آفرینش آسمان های ثابت و پابرجایی است که بدون ستون و بدون تکیه گاهی قرار دارند.»

4 - و نیز می فرماید: «وَ ظَهَرَتْ فِی الْبَدَائِعِ الَّتِی أَحْدَثَهَا آثَارُ صَنْعَتِهِ وَ أَعْلامُ حِکْمَتِهِ فَصَارَ کُلُّ مَا خَلَقَ حُجَّهً لَهُ وَ دَلِیلاً عَلَیهِ وَ إِنْ کَانَ خَلْقاً صَامِتاً فَحُجَّتُهُ بِالتَّدْبِیرِ نَاطِقَهٌ»؛(4)

ص:62


1- 172. توحید، ص 71، ح 26 ؛ عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 2، ص 112، ح 15، بحارالأنوار، ج 4، ص 222، ح 2.
2- 173. تحف العقول، ص 62.
3- 174. نهج البلاغه، خطبه 181 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 314، ح 40.
4- 175. نهج البلاغه، خطبه 91 ؛ بحارالأنوار، ج 54، ص 107، ح 90.

«آثار صنع و نشانه های حکمتش در آفریده های بدیعش هویدا است، آنچه آفریده حجت و دلیلی بر وجود او هستند. هر چند به ظاهر مخلوقی خاموش اند، ولی دلیلی گویا بر تدبیر ذات پاک او می باشند.»

5 - و نیز می فرماید: «بِمُضَادَّتِهِ بَینَ الْأَشْیاءِ عُرِفَ أَنْ لا ضِدَّ لَهُ وَ بِمُقَارَنَتِهِ بَینَ الْأَشْیاءِ عُرِفَ أَنْ لا قَرِینَ لَهُ ضَادَّ النُّورَ بِالظُّلْمَهِ وَ الْیبْسَ بِالْبَلَلِ وَ الْخَشِنَ بِاللَّینِ وَ الصَّرْدَ بِالْحَرُورِ مُؤَلِّفٌ بَینَ مُتَعَادِیاتِهَا وَ مُفَرِّقٌ بَینَ مُتَدَانِیاتِهَا دَالَّهً بِتَفْرِیقِهَا عَلَی مُفَرِّقِهَا وَ بِتَأْلِیفِهَا عَلَی مُؤَلِّفِهَا وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی: « وَ مِنْ کُلِّ شَی ءٍ خَلَقْنا زَوْجَینِ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ» »؛(1) «از ضد آفرینی او دانسته شد که ضد ندارد، و قرین ساختنش دلیل بر بی قرینی اوست، روشنی را ضد تاریکی ساخت و خشکی را ضد تری، درشتی را ضد نرمی و سردی را ضد گرمی، ناجورها را هماهنگ ساخت، و هماهنگ ها را از هم جدا کرد تا جدایی شان دلالت کند بر جدا کننده و هماهنگی شان دلالت کند بر هماهنگ سازنده، و همین است معنی گفتار خدای تعالی: "از هر چیز دو تای هم جفت آفریدیم شاید متذکر شوید".»

6 - امام رضاعلیه السلام می فرماید: «وَ لَمْ یخْلُقْ شَیئاً فَرْداً قَائِماً بِنَفْسِهِ دُونَ غَیرِهِ لِلَّذِی أَرَادَ مِنَ الدَّلالَهِ عَلَی نَفْسِهِ وَ إِثْبَاتِ وُجُودِهِ»؛(2) «و هیچ موجودی را فرد قائم به ذات خلق نکرده است به غیر از خودش، به جهت آنچه اراده کرده از راهنمایی بر نفس خود و اثبات وجودش.»

ب) نظام خصوصی خلقت

برخی از روایات اهل بیت علیهم السلام اشاره به نظام مندی در بخشی از خلقت دارد:

نظام خلقت انسان

اینک به روایاتی که درباره نظام مندی عالم خلقت انسان هستند اشاره می کنیم:

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «أَیهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِی وَ الْمُنْشَأُ الْمَرْعِی فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ مُضَاعَفَاتِ الْأَسْتَارِ. بُدِئْتَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طِینٍ وَ وُضِعْتَ فِی قَرارٍ مَکِینٍ إِلی قَدَرٍ

ص:63


1- 176. کافی، ج 1، ص 139، ح 4.
2- 177. توحید، ص 439 ؛ عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 2، ص 156 ؛ بحارالأنوار، ج 10، ص 316.

مَعْلُومٍ وَ أَجَلٍ مَقْسُومٍ»؛(1) «ای مخلوقی که با اندام متناسب و در محیط محفوظی آفریده شده ای، در تاریکی های رحم و در پرده های تو در تو. آفرینشت از عصاره گِل آغاز شد، و در جایگاه آرام قرار داده شدی، تا زمانی مشخص و سر آمدی معین.»

2 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «وَ الْعَجَبُ مِنْ مَخْلُوقٍ یزْعُمُ أَنَّ اللَّهَ یخْفَی عَلَی عِبَادِهِ وَ هُوَ یرَی أَثَرَ الصُّنْعِ فِی نَفْسِهِ بِتَرْکِیبٍ یبْهَرُ عَقْلَهُ وَ تَأْلِیفٍ یبْطِلُ حُجَّتَهُ وَ لَعَمْرِی لَوْ تَفَکَّرُوا فِی هَذِهِ الْأُمُورِ الْعِظَامِ لَعَاینُوا مِنْ أَمْرِ التَّرْکِیبِ الْبَینِ وَ لُطْفِ التَّدْبِیرِ الظَّاهِرِ وَ وُجُودِ الْأَشْیاءِ مَخْلُوقَهً بَعْدَ أَنْ لَمْ تَکُنْ ثُمَّ تَحَوُّلِهَا مِنْ طَبِیعَهٍ إِلَی طَبِیعَهٍ وَ صَنِیعَهٍ بَعْدَ صَنِیعَهٍ مَا یدُلُّهُمْ ذَلِکَ عَلَی الصَّانِعِ فَإِنَّهُ لا یخْلُو شَی ءٌ مِنْهَا مِنْ أَنْ یکُونَ فِیهِ أَثَرُ تَدْبِیرٍ وَ تَرْکِیبٍ یدُلُّ عَلَی أَنَّ لَهُ خَالِقاً مُدَبِّراً وَ تَأْلِیفٌ بِتَدْبِیرٍ یهْدِی إِلَی وَاحِدٍ حَکِیمٍ»؛(2) «و عجب دارم از مخلوقی که گمان می کند خداوند از بندگانش مخفی است، در حالی که آثار صنع را در خود می بیند به ترکیبی که روشن می کند عقلش را، و جمع آوری که باطل می کند حجتش را. قسم به جان خود اگر در این امور بزرگ تر فکر می کردند هر آینه از امر ترکیب آشکار، و لطف تدبیر ظاهر، و وجود خلقت اشیا بعد از آن که نبوده اند، آن گاه تحول اشیا از طبیعتی به طبیعتی دیگر و ساختمانی به ساختمان دیگر، اموری را مشاهده می کردند که آنان را بر صانع راهنمایی می نمود، زیرا هیچ یک از این امور خالی از اثر تدبیر و ترکیبی نیست تا دلالت کند بر این که برای او خالق و مدبّری است، و جمع آوری با تدبیری که انسان را به واحد حکیم هدایت نماید.»

3 - و نیز می فرماید: «فَکِّرْ یا مُفَضَّلُ فِی أَعْضَاءِ الْبَدَنِ أَجْمَعَ وَ تَدْبِیرِ کُلٍّ مِنْهَا لِلْإِرْبِ فَالْیدَانِ لِلْعِلاجِ وَ الرِّجْلانِ لِلسَّعْی وَ الْعَینَانِ لِلِاهْتِدَاءِ وَ الْفَمُ لِلِاغْتِذَاءِ وَ الْمَعِدَهُ لِلْهَضْمِ وَ الْکَبِدُ لِلتَّخْلِیصِ وَ الْمَنَافِذُ لِتَنْفِیذِ الْفُضُولِ وَ الْأَوْعِیهُ لِحَمْلِهَا وَ الْفَرْجُ لِإِقَامَهِ النَّسْلِ وَ کَذَلِکَ جَمِیعُ الْأَعْضَاءِ إِذَا تَأَمَّلْتَهَا وَ أَعْمَلْتَ فِکْرَکَ فِیهَا وَ نَظَرَکَ وَجَدْتَ کُلَّ شَی ءٍ مِنْهَا قَدْ قُدِّرَ لِشَی ءٍ عَلَی صَوَابٍ وَ حِکْمَهٍ...»؛(3) «تفکر کن ای مفضل در همه اعضای بدن و تدبیر آن ها که هر یک برای

ص:64


1- 178. نهج البلاغه، خطبه 163 ؛ بحارالأنوار، ج 57، ص 347و348، ح 34.
2- 179. بحارالأنوار، ج 3، ص 152و153.
3- 180. بحارالأنوار، ج 3، ص 67.

غرضی و حاجتی آفریده شده اند، دست ها برای کار کردن، و پاها برای راه رفتن، چشم ها برای دیدن، و دهان از برای خوردن، و معده برای هضم کردن، و جگر برای جدا کردن اخلاط بدن، و منافذ بدن برای بیرون رفتن فضولات هنگام دفع، و فرج برای حصول نسل، و همچنین است جمیع اعضا اگر تأمل کنی در آن ها و نظر و فکر خود را بکار اندازی می دانی که هر یک برای کاری خلق شده اند و برای مصلحتی مهیا گردیده اند...».

نظام خلقت افلاک

برخی از روایات اهل بیت علیهم السلام نیز به نظام مندی خلقت افلاک اشاره دارد:

1 - از امیرالمؤمنان علیه السلام نقل شده که فرمود: «هَذِهِ النُّجُومُ الَّتِی فِی السَّمَاءِ مَدَائِنُ مِثْلُ الْمَدَائِنِ الَّتِی فِی الْأَرْضِ مَرْبُوطَهٌ کُلُّ مَدِینَهٍ إِلَی عَمُودٍ مِنْ نُورٍ»؛(1) «این ستارگانی که در آسمان اند شهرهایی همچون شهرهای روی زمین اند، که هر شهری از آن با شهری دیگر با ستونی از نور مربوط است.»

بزرگان و دانشمندان بعد از کشف جاذبه و دافعه ای که در سیارات و ستارگان وجود دارد، پی به معنای این حدیث و «ستون از نور» برده اند.

2 - امام صادق علیه السلام در جواب سؤال زندیقی که پرسیده بود: دلیل بر وجود خدا چیست؟ فرمود: «وُجُودُ الْأَفَاعِیلِ دَلَّتْ عَلَی أَنَّ صَانِعاً صَنَعَهَا أَلا تَرَی أَنَّکَ إِذَا نَظَرْتَ إِلَی بِنَاءٍ مُشَیدٍ مَبْنِی عَلِمْتَ أَنَّ لَهُ بَانِیاً وَ إِنْ کُنْتَ لَمْ تَرَ الْبَانِی وَ لَمْ تُشَاهِدْهُ»؛(2) «وجود ساخته ها دلالت دارد بر این که سازنده ای آن ها را ساخته، مگر نمی دانی که چون ساختمان افراشته و استواری بینی یقین کنی که بنّایی داشته اگر چه تو آن بنّا را ندیده و مشاهده نکرده باشی.»

3 - امام رضاعلیه السلام می فرماید: «مَعَ مَا أَرَی مِنْ دَوَرَانِ الْفَلَکِ بِقُدْرَتِهِ وَ إِنْشَاءِ السَّحَابِ وَ تَصْرِیفِ الرِّیاحَ وَ مَجْرَی الشَّمْسِ وَ الْقَمَرِ وَ النُّجُومِ وَ غَیرِ ذَلِکَ مِنَ الْآیاتِ الْعَجِیبَاتِ الْمُبَینَاتِ عَلِمْتُ أَنَّ لِهَذَا مُقَدِّراً وَ مُنْشِئاً»؛(3) «علاوه بر این که می بینم گردش فلک به قدرت اوست و پیدایش ابر و گردش بادها و جریان خورشید و ماه و ستارگان و نشانه های شگفت

ص:65


1- 181. تفسیر علی ابن ابراهیم، ج 2، ص 218 ؛ بحارالأنوار، ج 55، ص 91، ح 8.
2- 182. کافی، ج 1، ص 81، ح 5 ؛ توحید، ص 244، ح 1 ؛ بحارالأنوار، ج 10، ص 195، ح 3.
3- 183. کافی، ج 1، ص 78و79، ح 3 ؛ توحید، ص 251 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 37، ح 12.

و آشکار دیگر را که دیدم دانستم که این دستگاه را مهندس و مخترعی است.»

نظام خلقت کوه ها

1 - از امیر مؤمنان علیه السلام سؤال شد: کوه ها از چه آفریده شد؟ حضرت در پاسخ فرمود: «مِنَ الْأَمْوَاجِ»؛(1) «از امواج آفریده شده اند.»

این حدیث با نظریه معروف دانشمندان امروز سازگاری دارد که معتقدند بسیاری از کوه ها بر اثر چین خوردگی قشر زمین به جهت انجماد تدریجی آن پدید آمده است؛ چرا که این چین خوردگی ها درست شبیه امواجی است که در سطح آب پیدا می شود.

2 - و نیز از حضرت امیرمؤمنان علیه السلام نقل است که فرمود: «... وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیدَانَ أَرْضِهِ...»؛(2) «و به وسیله کوه ها اضطراب و لرزش زمین را به آرامش تبدیل کرد...».

نظام دریاها

از امیرمؤمنان علیه السلام نقل است که فرمود: «أَنْتَ الَّذِی فِی السَّمَاءِ عَظَمَتُکَ وَ فِی الْأَرْضِ قُدْرَتُکَ وَ فِی الْبِحَارِ عَجَائِبُکَ»؛(3) «تو کسی هستی که در آسمان، عظمتت و در روی زمین، قدرتت و در دریاها، عجایبت نمایان است.»

و نیز نقل است که فرمود: «سَخَّرَ لَکُمُ الْمَاءَ یغْدُو عَلَیکُمْ وَ یرُوحُ صَلاحاً لِمَعَاشِکُمْ وَ الْبَحْرَ سَبَباً لِکَثْرَهِ أَمْوَالِکُمْ»؛(4) «برای شما آب را مسخّر کرد تا با جذر و مدّی که دارد مایه مصلحت معیشت شما باشد و نیز دریا را سبب زیاد شدن اموالتان قرار داد.»

و از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود: «فَإِذَا أَرَدْتَ أَنْ تَعْرِفَ سَعَهَ حِکْمَهِ الْخَالِقِ وَ قِصَرَ عِلْمِ الْمَخْلُوقِینَ فَانْظُرْ إِلَی مَا فِی الْبِحَارِ مِنْ ضُرُوبِ السَّمَکِ وَ دَوَابِّ الْمَاءِ وَ الْأَصْدَافِ وَ الْأَصْنَافِ الَّتِی لا تُحْصَی وَ لا تُعْرَفُ مَنَافِعُهَا إِلاَّ الشَّی ءُ بَعْدَ الشَّی ءِ یدْرِکُهُ النَّاسُ بِأَسْبَابٍ تُحْدَثُ»؛(5) «اگر می خواهی وسعت حکمت آفریدگار و کوتاهی علم مخلوقات را بدانی نظر به

ص:66


1- 184. علل الشرائع، ج 2، ص 593 ؛ بحارالأنوار، ج 10، ص 75.
2- 185. نهج البلاغه، خطبه اول ؛ احتجاج، ج 1، ص 198 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 247.
3- 186. بحارالأنوار، ج 94، ص 202.
4- 187. بحارالأنوار، ج 57، ص 39، ح 5.
5- 188. بحارالأنوار، ج 3، ص 109.

آنچه در اقیانوس ها از انواع ماهیان و جنبدگان و صدف ها است بیفکن، انواعی که شماره ندارد، و منافع آن تدریجاً برای بشر بر اثر حوادثی که [در زندگی او] پیش می آید روشن می گردد.»

نظام خلقت حیوانات

از امام صادق علیه السلام نقل است که بعد از بیان خلقت چهارپایان می فرماید: «ثُمَّ مُنِعَتِ الذِّهْنَ وَ الْعَقْلَ لِتَذِلَّ لِلْإِنْسَانِ فَلا تَمْتَنِعَ عَلَیهِ إِذَا کَدَّهَا الْکَدَّ الشَّدِیدَ وَ حَمَلَهَا الْحِمْلَ»؛(1) «سپس خداوند عقل و هوش را از چهارپایان برداشت تا تسلیم و رام انسان شوند، و هنگامی که زحمات شدید و بارهای سنگین بر آن ها تحمیل می گردد سرپیچی نکنند.»

ص:67


1- 189. بحارالأنوار، ج 3، ص 91.

د) راه هدایت و راهیابی

اشاره

یکی از راه های اثبات وجود خداوند متعال، راه هدایت و راهیابی ای است که در موجودات مشاهده می شود.

راه تجربه و حس و مطالعه در خلقت به سه راه منشعب می شود:

1 - راه تشکیلات و نظام ها که در ساختمان جهان به کار رفته است.

2 - راه هدایت و ره یابی مرموزی که در موجودات است.

3 - راه حدوث و پیدایش عالم.

اهل بیت علیهم السلام و راه هدایت و راهیابی

یکی از راه های اثبات وجود خداوند که در روایات اهل بیت علیهم السلام بر آن تأکید شده است هدایت و ره یابی است که در موجودات قرار دارد. اینک به برخی از این روایات اشاره کرده و سپس به توضیح این راه می پردازیم:

1 - امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «انْظُرُوا إِلَی النَّمْلَهِ فِی صِغَرِ جُثَّتِهَا وَ لَطَافَهِ هَیئَتِهَا لا تَکَادُ تُنَالُ بِلَحْظِ الْبَصَرِ وَ لا بِمُسْتَدْرَکِ الْفِکَرِ کَیفَ دَبَّتْ عَلَی أَرْضِهَا وَ صُبَّتْ عَلَی رِزْقِهَا تَنْقُلُ الْحَبَّهَ إِلَی جُحْرِهَا وَ تُعِدُّهَا فِی مُسْتَقَرِّهَا تَجْمَعُ فِی حَرِّهَا لِبَرْدِهَا»؛(1) «به مورچه با آن جثّه کوچک و اندام ظریفش بنگرید که چگونه لطافت خلقتش با چشم و اندیشه درک نمی گردد؛ نگاه کنید چگونه روی زمین راه می رود و برای به دست آوردن روزی اش تلاش می کند، دانه ها را به لانه منتقل می نماید و در جایگاه مخصوص نگهداری می کند؛ در فصل گرما برای زمستان.»

2 - و نیز می فرماید: «أَیهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِی وَ الْمُنْشَأُ الْمَرْعِی فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْحَامِ وَ مُضَاعَفَاتِ الْأَسْتَارِ. بُدِئْتَ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ طِینٍ وَ وُضِعْتَ فِی قَرارٍ مَکِینٍ إِلی قَدَرٍ مَعْلُومٍ وَ أَجَلٍ مَقْسُومٍ تَمُورُ فِی بَطْنِ أُمِّکَ جَنِیناً لا تُحِیرُ دُعَاءً وَ لا تَسْمَعُ نِدَاءً ثُمَّ أُخْرِجْتَ مِنْ مَقَرِّکَ إِلَی دَارٍ لَمْ تَشْهَدْهَا وَ لَمْ تَعْرِفْ سُبُلَ مَنَافِعِهَا فَمَنْ هَدَاکَ لِاجْتِرَارِ الْغِذَاءِ مِنْ ثَدْی أُمِّکَ وَ عَرَّفَکَ

ص:68


1- 190. نهج البلاغه، خطبه 185 ؛ احتجاج، ج 1، ص 305 ؛ بحارالأنوار، ج 61، ص 39، ح 19.

عِنْدَ الْحَاجَهِ مَوَاضِعَ طَلَبِکَ وَ إِرَادَتِکَ»؛(1) «ای مخلوقی که با اندام متناسب و در محیط محفوظی آفریده شده ای، در تاریکی های رحم و در پرده های تو در تو. آفرینشت از عصاره گِل آغاز شد، و در جایگاه آرام قرار داده شدی، تا زمانی مشخص و سر آمدی معین. در آن هنگام که چنین بودی و در رحم مادرت حرکت می کردی، نه قدرت پاسخگویی داشتی و نه صدایی می شنیدی. سپس از این جایگاه به محیطی که آن را مشاهده نکرده بودی و راه به دست آوردن منافعش را نمی شناختی فرستاده شدی، بگو چه کسی تو را در مکیدن شیر مادرت هدایت نمود؟ و چه کسی تو را به محل آنچه می خواستی آشنا کرد؟»

3 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «فَکِّرْ یا مُفَضَّلُ فِی الْفَطَنِ الَّتِی جُعِلَتْ فِی الْبَهَائِمِ لِمَصْلَحَتِهَا بِالطَّبْعِ وَ الْخِلْقَهِ لُطْفاً مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لَهُمْ لِئَلاَّ یخْلُوَ مِنْ نِعَمِهِ جَلَّ وَ عَزَّ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِهِ لا بِعَقْلٍ وَ رَوِیهٍ فَإِنَّ الْأُیلَ یأْکُلُ الْحَیاتِ فَیعْطَشُ عَطَشاً شَدِیداً فَیمْتَنِعُ مِنْ شُرْبِ الْمَاءِ خَوْفاً مِنْ أَنْ یدِبَّ السَّمُّ فِی جِسْمِهِ فَیقْتُلَهُ وَ یقِفُ عَلَی الْغَدِیرِ وَ هُوَ مَجْهُودٌ عَطَشاً فَیعِجُّ عَجِیجاً عَالِیاً وَ لا یشْرَبُ مِنْهُ وَ لَوْ شَرِبَ لَمَاتَ مِنْ سَاعَتِهِ فَانْظُرْ إِلَی مَا جُعِلَ مِنْ طِبَاعِ هَذِهِ الْبَهِیمَهِ مِنْ تَحَمُّلِ الظَّمَاءِ الْغَالِبِ خَوْفاً مِنَ الْمَضَرَّهِ فِی الشُّرْبِ وَ ذَلِکَ مِمَّا لا یکَادُ الْإِنْسَانُ الْعَاقِلُ الْمُمَیزُ یضْبِطُهُ مِنْ نَفْسِهِ وَ الثَّعْلَبَ إِذَا أَعْوَزَهُ الطُّعْمُ تَمَاوَتَ وَ نَفَخَ بَطْنَهُ حَتَّی یحْسُبَهُ الطَّیرُ مَیتاً فَإِذَا وَقَعَتْ عَلَیهِ لِتَنْهَشَهُ وَثَبَ عَلَیهَا فَأَخَذَهَا فَمَنْ أَعَانَ الثَّعْلَبَ الْعَدِیمَ النُّطْقِ وَ الرَّوِیهِ بِهَذِهِ الْحِیلَهِ إِلاَّ مَنْ تَوَکَّلَ بِتَوْجِیهِ الرِّزْقِ لَهُ مِنْ هَذَا وَ شِبْهِهِ فَإِنَّهُ لَمَّا کَانَ الثَّعْلَبُ یضْعُفُ عَنْ کَثِیرٍ مِمَّا یقْوَی عَلَیهِ السِّبَاعُ مِنْ مُسَاوَرَهِ الصَّیدِ أُعِینَ بِالدَّهَاءِ وَ الْفِطْنَهِ وَ الِاحْتِیالِ لِمَعَاشِهِ وَ الدُّلْفِینَ یلْتَمِسُ صَیدَ الطَّیرِ فَیکُونُ حِیلَتُهُ فِی ذَلِکَ أَنْ یأْخُذَ السَّمَکَ فَیقْتُلَهُ وَ یشْرَحَهُ حَتَّی یطْفُوَ عَلَی الْمَاءِ یکْمُنُ تَحْتَهُ وَ یثَوِّرُ الْمَاءَ الَّذِی عَلَیهِ حَتَّی لا یتَبَینَ شَخْصُهُ فَإِذَا وَقَعَ الطَّیرُ عَلَی السَّمَکِ الطَّافِی وَثَبَ إِلَیهَا فَاصْطَادَهَا فَانْظُرْ إِلَی هَذِهِ الْحِیلَهِ کَیفَ جُعِلَتْ طَبَعاً فِی هَذِهِ الْبَهِیمَهِ لِبَعْضِ الْمَصْلَحَهِ»؛(2) «تفکر کن ای مفضل در ذکاوتی که در حیوانات موافق طبع و خلقت آن ها داده شد، لطفی است از خداوند حکیم تا از نعمت خدا

ص:69


1- 191. نهج البلاغه، خطبه 163 ؛ بحارالأنوار، ج 57، ص 347و348، ح 34.
2- 192. بحارالأنوار، ج 3، ص 100و101.

بی بهره نماند. به درستی که گوزن مار را می خورد و عطش شدید بر او غلبه می کند خود را از خوردن آب نگه می دارد مبادا سم مار در بدن او جریان کرده و بمیرد، پس در حالت عطش کنار آب می ایستد فریاد عجیبی می کشد، مثل ناله، و قطره ای از آب نمی خورد و الاّ می میرد. پس نظر کن که صانع حکیم چگونه طبع این حیوان را مجبور گردانیده بر آن که صبر نماید بر چنین عطش غالبی، از خوف مضرت آن، و انسانی که در نهایت عقل و تمییز باشد، نفس خود را از چنین امری که این مقدار خواهش داشته باشد از خوف ضرر غالباً منع نمی کند. و روباه وقتی که طعمه به دستش نیاید خود را به روش مرده می اندازد و شکمش را باد می کند، به صورتی که مرغی که بر آن می گذرد گمان می کند که مرده است، پس به طمع آن که آن را بدرد و از گوشت او بخورد بر جثه آن می نشیند، آن گاه روباه می جهد و آن را شکار می کند. پس خداوندی که او را محتاج به روزی گردانیده و آن را نطق و عقل نداده طبع آن را برای تحصیل روزی بر این اصناف روباه بازی ها مجبور گردانیده، زیرا که روباه توانایی ای که سایر پرندگان دارند در مقابله و مضارعه با شکار خود، مانند شیر و ببر و پلنگ و امثال آن ها ندارد، پس حکیم علیم به عوض آن توانایی مزید فطنت و زیرکی به او ارزانی داشته که معاش خود را تحصیل کند. و دلفین در میان آب چون خواهد که مرغ شکار کند، ماهی را می کُشد و شکمش را می شکافد که بر روی آب بایستد و در زیر ماهی پنهان می شود و آب را حرکت می دهد که جثه اش در آب نمایان نشود، و چون مرغ از هوا می آید که ماهی مرده شکار کند، بر می جهد و مرغ را می گیرد. پس نظر کن که چگونه آن جانور ملهم شده است به چنین حیله برای مصلحت روزی خود.»

ص:70

ه ) راه اضطرار و تسخیر

در برخی از موجودات حرکت های تسخیری و اضطراری مشاهده می شود که بر وجود مدبّری عاقل و حکیم که این حرکت را رهبری می کند دلالت دارد.

هشام بن حکم می گوید: «کَانَ بِمِصْرَ زِنْدِیقٌ تَبْلُغُهُ عَنْ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام أَشْیاءُ فَخَرَجَ إِلَی الْمَدِینَهِ لِینَاظِرَهُ فَلَمْ یصَادِفْهُ بِهَا وَ قِیلَ لَهُ إِنَّهُ خَارِجٌ بِمَکَّهَ فَخَرَجَ إِلَی مَکَّهَ وَ نَحْنُ مَعَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ فَصَادَفَنَا وَ نَحْنُ مَعَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام فِی الطَّوَافِ وَ کَانَ اسْمُهُ عَبْدَالْمَلِکِ وَ کُنْیتُهُ أَبُوعَبْدِاللَّهِ فَضَرَبَ کَتِفَهُ کَتِفَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام فَقَالَ لَهُ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام مَا اسْمُکَ فَقَالَ اسْمِی عَبْدُالْمَلِکِ قَالَ فَمَا کُنْیتُکَ قَالَ کُنْیتِی أَبُوعَبْدِاللَّهِ فَقَالَ لَهُ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام فَمَنْ هَذَا الْمَلِکُ الَّذِی أَنْتَ عَبْدُهُ أَمِنْ مُلُوکِ الْأَرْضِ أَمْ مِنْ مُلُوکِ السَّمَاءِ وَ أَخْبِرْنِی عَنِ ابْنِکَ عَبْدُ إِلَهِ السَّمَاءِ أَمْ عَبْدُ إِلَهِ الْأَرْضِ قُلْ مَا شِئْتَ تُخْصَمُ قَالَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ فَقُلْتُ لِلزِّنْدِیقِ أَمَا تَرُدُّ عَلَیهِ قَالَ فَقَبَّحَ قَوْلِی فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ إِذَا فَرَغْتُ مِنَ الطَّوَافِ فَأْتِنَا فَلَمَّا فَرَغَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ أَتَاهُ الزِّنْدِیقُ فَقَعَدَ بَینَ یدَی أَبِی عَبْدِاللَّهِ وَ نَحْنُ مُجْتَمِعُونَ عِنْدَهُ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام لِلزِّنْدِیقِ أَتَعْلَمُ أَنَّ لِلْأَرْضِ تَحْتاً وَ فَوْقاً قَالَ نَعَمْ قَالَ فَدَخَلْتَ تَحْتَهَا قَالَ لا قَالَ فَمَا یدْرِیکَ مَا تَحْتَهَا قَالَ لا أَدْرِی إِلاَّ أَنِّی أَظُنُّ أَنْ لَیسَ تَحْتَهَا شَی ءٌ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام فَالظَّنُّ عَجْزٌ لِمَا لا تَسْتَیقِنُ ثُمَّ قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ أَفَصَعِدْتَ السَّمَاءَ قَالَ لا قَالَ أَفَتَدْرِی مَا فِیهَا قَالَ لا قَالَ عَجَباً لَکَ لَمْ تَبْلُغِ الْمَشْرِقَ وَ لَمْ تَبْلُغِ الْمَغْرِبَ وَ لَمْ تَنْزِلِ الْأَرْضَ وَ لَمْ تَصْعَدِ السَّمَاءَ وَ لَمْ تَجُزْ هُنَاکَ فَتَعْرِفَ مَا خَلْفَهُنَّ وَ أَنْتَ جَاحِدٌ بِمَا فِیهِنَّ وَ هَلْ یجْحَدُ الْعَاقِلُ مَا لا یعْرِفُ قَالَ الزِّنْدِیقُ مَا کَلَّمَنِی بِهَذَا أَحَدٌ غَیرُکَ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام فَأَنْتَ مِنْ ذَلِکَ فِی شَکٍّ فَلَعَلَّهُ هُوَ وَ لَعَلَّهُ لَیسَ هُوَ فَقَالَ الزِّنْدِیقُ وَ لَعَلَّ ذَلِکَ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام أَیهَا الرَّجُلُ لَیسَ لِمَنْ لا یعْلَمُ حُجَّهٌ عَلَی مَنْ یعْلَمُ وَ لا حُجَّهَ لِلْجَاهِلِ یا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ تَفْهَمُ عَنِّی فَإِنَّا لا نَشُکُّ فِی اللَّهِ أَبَداً أَمَا تَرَی الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ اللَّیلَ وَ النَّهَارَ یلِجَانِ فَلا یشْتَبِهَانِ وَ یرْجِعَانِ قَدِ اضْطُرَّا لَیسَ لَهُمَا مَکَانٌ إِلاَّ مَکَانُهُمَا فَإِنْ کَانَا یقْدِرَانِ عَلَی أَنْ یذْهَبَا فَلِمَ یرْجِعَانِ وَ إِنْ کَانَا غَیرَ مُضْطَرَّینِ فَلِمَ لا یصِیرُ اللَّیلُ نَهَاراً وَ النَّهَارُ لَیلاً اضْطُرَّا وَ اللَّهِ یا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ إِلَی دَوَامِهِمَا وَ الَّذِی اضْطَرَّهُمَا أَحْکَمُ مِنْهُمَا وَ أَکْبَرُ فَقَالَ الزِّنْدِیقُ صَدَقْتَ ثُمَّ قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام یا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ إِنَّ الَّذِی تَذْهَبُونَ إِلَیهِ وَ تَظُنُّونَ أَنَّهُ الدَّهْرُ

ص:71

إِنْ کَانَ الدَّهْرُ یذْهَبُ بِهِمْ لِمَ لا یرُدُّهُمْ وَ إِنْ کَانَ یرُدُّهُمْ لِمَ لا یذْهَبُ بِهِمُ الْقَوْمُ مُضْطَرُّونَ یا أَخَا أَهْلِ مِصْرَ لِمَ السَّمَاءُ مَرْفُوعَهٌ وَ الْأَرْضُ مَوْضُوعَهٌ لِمَ لا یسْقُطُ السَّمَاءُ عَلَی الْأَرْضِ لِمَ لا تَنْحَدِرُ الْأَرْضُ فَوْقَ طِبَاقِهَا وَ لا یتَمَاسَکَانِ وَ لا یتَمَاسَکُ مَنْ عَلَیهَا قَالَ الزِّنْدِیقُ أَمْسَکَهُمَا اللَّهُ رَبُّهُمَا وَ سَیدُهُمَا قَالَ فَآمَنَ الزِّنْدِیقُ عَلَی یدَی أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام فَقَالَ لَهُ حُمْرَانُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنْ آمَنَتِ الزَّنَادِقَهُ عَلَی یدِکَ فَقَدْ آمَنَ الْکُفَّارُ عَلَی یدَی أَبِیکَ فَقَالَ الْمُؤْمِنُ الَّذِی آمَنَ عَلَی یدَی أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام اجْعَلْنِی مِنْ تَلامِذَتِکَ فَقَالَ أَبُو عَبْدِاللَّهِ یا هِشَامَ بْنَ الْحَکَمِ خُذْهُ إِلَیکَ وَ عَلِّمْهُ فَعَلَّمَهُ هِشَامٌ فَکَانَ مُعَلِّمَ أَهْلِ الشَّامِ وَ أَهْلِ مِصْرَ الْإِیمَانَ وَ حَسُنَتْ طَهَارَتُهُ حَتَّی رَضِی بِهَا أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام»؛(1) «در مصر زندیقی بود که سخنانی از حضرت صادق علیه السلام به او رسیده بود، به مدینه آمد تا با آن حضرت مباحثه کند، در آنجا به حضرت بر نخورد، به او گفتند به مکه رفته است، آنجا آمد، ما با حضرت صادق علیه السلام مشغول طواف بودیم که به ما رسید، نامش عبدالملک و کنیه اش ابو عبداللَّه بود، در حال طواف شانه اش را به شانه امام صادق علیه السلام زد، حضرت فرمود: نامت چیست؟ گفت: نامم عبدالملک است. فرمود: کنیه ات چیست؟ گفت: کنیه ام ابوعبداللَّه است. حضرت فرمود: این مَلِکی که تو بنده آن هستی از ملوک زمین است یا ملوک آسمان؟ و نیز به من بگو پسر تو بنده خدای آسمان است یا خدای زمین؟ هر جوابی بدهی محکوم می شوی. هشام گوید: به زندیق گفتم: چرا جوابش را نمی گویی؟ از سخن بدش آمد، امام صادق علیه السلام فرمود: چون از طواف خارج شدم نزد ما بیا.

زندیق پس از پایان طواف نزد امام علیه السلام آمد و در مقابل آن حضرت نشست و ما هم گِردش بودیم، امام به زندیق فرمود: قبول داری زمین زیر و زبری دارد؟ گفت: آری. فرمود: زیر زمین رفته ای؟ گفت: نه. فرمود: پس چه می دانی که زیر زمین چیست؟ گفت: نمی دانم، ولی گمان می کنم زیر زمین چیزی نیست! امام علیه السلام فرمود: گمان درماندگی است نسبت به چیزی که به آن یقین نتوانی کرد. سپس فرمود: به آسمان بالا رفته ای؟ گفت: نه. فرمود: می دانی در آن چیست؟ گفت: نه. فرمود: شگفتا از تو که نه به مشرق رسیدی نه به مغرب، نه به زمین فرو شدی، و نه به آسمان بالا رفتی، و نه از آن گذشتی تا بدانی پشت سر آسمان ها

ص:72


1- 193. کافی، ج 1، ص 72-74، ح 1 ؛ توحید، ص 293، ح 4 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 51، ح 25.

چیست، و با این حال آنچه در آن ها است منکر گشتی، مگر عاقل چیزی را که نفهمیده انکار می کند؟ زندیق گفت: تا به حال کسی غیر شما با من این گونه سخن نگفته است. امام علیه السلام فرمود: بنا بر این تو در این موضوع شک داری که شاید باشد و شاید نباشد! گفت: شاید چنین باشد.

امام فرمود: ای مرد! کسی که نمی داند بر آن که می داند برهانی ندارد، نادان را حجتی نیست، ای برادر اهل مصر! از من بشنو و دریاب، ما هرگز درباره خدا شک نداریم، مگر خورشید و ماه و شب و روز را نمی بینی که به افق درآیند، مشتبه نشوند، برگشت کنند ناچار و مجبورند مسیری جز مسیر خود ندارند، اگر قوه رفتن دارند، پس چرا برمی گردند؟ و اگر مجبور و ناچار نیستند چرا شب، روز نمی شود و روز، شب نمی گردد؟ ای برادر اهل مصر! به خدا آن ها برای همیشه ناچارند و آن که ناچارشان کرده از آن ها فرمانرواتر و بزرگ تر است. زندیق گفت: راست گفتی.

سپس امام علیه السلام فرمود: ای برادر اهل مصر! به راستی آنچه را به او گرویده اید و گمان می کنید که دهر است، اگر دهر مردم را می برد چرا آن ها را برنمی گرداند و اگر برمی گرداند چرا نمی برد؟ ای برادر اهل مصر همه ناچارند، چرا آسمان افراشته و زمین نهاده شده، چرا آسمان بر زمین نیفتد؟ چرا زمین بالای طبقاتش سرازیر نمی گردد و به آسمان نمی چسبد و کسانی که روی آن هستند به هم نمی چسبند؟ زندیق به دست امام علیه السلام ایمان آورد و گفت: خدا که پروردگار و مولای زمین و آسمان است آن ها را نگه داشته است. حمران گفت: فدایت گردم، اگر زنادقه به دست تو مؤمن شدند، کفار هم به دست پدرت ایمان آوردند. پس آن تازه مسلمان عرض کرد: مرا به شاگردی بپذیر. امام علیه السلام به هشام فرمود: او را نزد خود بدار و تعلیمش ده، هشام که معلم ایمان اهل شام و مصر بود او را تعلیم داد تا پاک عقیده شد، و امام صادق علیه السلام را پسند آمد.»

بیان حدیث:

امام صادق علیه السلام در این حدیث با زندیق از سه طریق برای تدرج در هدایت وارد شده است:

ص:73

1 - جدل.

2 - خطابه.

3 - برهان.

خداوند متعال می فرماید: « ادْعُ إِلی سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَهِ وَ الْمَوْعِظَهِ الْحَسَنَهِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی هِی أَحْسَنُ»؛(1) «با حکمت و اندرز نیکو، به راه پروردگارت دعوت نما و با آن ها به روشی که نیکوتر است، استدلال و مناظره کن.»

الف) قول امام علیه السلام از «ما اسمک» تا «قل ما شئت تخصم» طریق مجادله احسن است.

ب) قول امام علیه السلام از «أتعلم للارض تحتاً» تا «وهل یجحد العاقل مالایعرف حجه» به طریق خطابه است؛ زیرا عقلِ بدیهی حکم می کند که شی ء مادام که شناخته نشود حکم به نفی یا اثبات نمی شود.

ج) قول امام علیه السلام: «اما تری الشمس و القمر ...» تا آخر کلامش احتجاج به اقامه برهان از طریق اضطرار و تسخیر در حرکت دوریه است:

امام سجادعلیه السلام فرمود: «أَیهَا الْخَلْقُ الْمُطِیعُ الدَّائِبُ السَّرِیعُ الْمُتَرَدِّدُ فِی مَنَازِلِ التَّقْدِیرِ الْمُتَصَرِّفُ فِی فَلَکِ التَّدْبِیرِ آمَنْتُ بِمَنْ نَوَّرَ بِکَ الظُّلَمَ وَ أَوْضَحَ بِکَ الْبُهَمَ وَ جَعَلَکَ آیهً مِنْ آیاتِ مُلْکِهِ وَ عَلامَهً مِنْ عَلامَاتِ سُلْطَانِهِ... سُبْحَانَهُ مَا أَعْجَبَ مَا دَبَّرَ فِی أَمْرِکَ وَ أَلْطَفَ مَا صَنَعَ فِی شَأْنِکَ جَعَلَکَ مِفْتَاحَ شَهْرٍ حَادِثٍ لِأَمْرٍ حَادِثٍ...»؛(2) «ای مخلوق مطیع! و ای گردنده سریع که در منزلگاه های معین پیوسته در رفت و آمدی، و در فلک تدبیر متصرّفی، ایمان آوردم به کسی که تاریکی ها را به وسیله تو روشن ساخته و مبهمات را با تو واضح کرده، و تو را نشانه ای از نشانه های حکومت و علامتی از علامات سلطانش قرار داده... منزّه است او، چقدر عجیب کار تو را تدبیر فرموده، و چه لطیف است آنچه در شأن تو انجام داده. تو را کلید ماه نو، برای کار نو قرار داده است...».

ص:74


1- 194. سوره نمل، آیه 125.
2- 195. صحیفه سجادیه، ص 183 ؛ اقبال الأعمال، ص 17 ؛ بحارالأنوار، ج 55، ص 178، ح 36.

و) راه فسخ و نقض

توضیح

چه بسا انسان اشتیاق تام به چیزی دارد و لذا به دنبال آن رفته و در حالی که اسباب طبیعی و شرایط را مساعد برای رسیدن به هدف می بیند ناگهان امری غیر مترقّبه بین او و مطلوبش مانع می شود، که در این هنگام اطمینان پیدا می کند که ماورای اسباب طبیعی، اراده و قدرتی است که حاکم بر انسان و ضمیر او است و آن همان اراده و قدرت الهی است.

روایات اهل بیت علیهم السلام

1 - از امام باقر، و ایشان از پدرش، و او از جدش علیهم السلام نقل کرده که: «أَنَّ رَجُلاً قَامَ إِلَی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ لَهُ: یا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ! بِمَا عَرَفْتَ رَبَّکَ؟ قَالَ: بِفَسْخِ الْعَزْمِ وَ نَقْضِ الْهِمَمِ لَمَّا أَنْ هَمَمْتُ حَالَ بَینِی وَ بَینَ هَمِّی وَ عَزَمْتُ فَخَالَفَ الْقَضَاءُ عَزْمِی فَعَلِمْتُ أَنَّ الْمُدَبِّرَ غَیرِی»؛(1) «مردی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام آمده و عرض کرد: ای امیرالمؤمنین! به چه چیز پروردگارت را شناختی. امام علیه السلام فرمود: به فسخ شدن عزم، و نقض شدن قصد، زیرا قصد امری را نمودم پس حایل شد بین من و قصدم، و عزم نمودم پس قضای او مخالفت با عزمم نمود. پس دانستم کسی غیر از من مدبّر این عالم است.»

2 - از امام صادق علیه السلام سؤال شد: به چه پروردگارت را شناختی؟ فرمود: «بِفَسْخِ الْعَزْمِ وَ نَقْضِ الْهَمِّ عَزَمْتُ فَفُسِخَ عَزْمِی وَ هَمَمْتُ فَنُقِضَ هَمِّی»؛(2) «به فسخ عزم و نقض قصد و همّت، عزم نمودم پس عزمم را فسخ نمود، و قصد کردم پس قصد و همّتم را نقض نمود.»

اشکال: لازمه این راه این است که انسان در اراده و فعلش مضطر باشد نه مختار.

جواب: مستفاد از روایات، اضطرار کلّی و در جمیع ظروف و افعال نیست، بلکه امری جزئی است که گاه در حیات انسان به جهت مصالح کلّی عالم واقع می شود، همانند معجزات.

ص:75


1- 196. توحید، ص 288، ح 6 ؛ خصال، ص 33، ح 1 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 42، ح 17.
2- 197. توحید، ص 289، ح 8 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 49، ح 21.

ز ) راه محدودیت و صرف الوجود

یکی از راه های اثبات وجود خداوند که در کلمات اهل بیت علیهم السلام به آن ها اشاره شده، راه محدودیت است؛ به این معنا که همه موجودات محدودند، و محدود احتیاج به وجود نامحدودی دارد که حدّ او را مشخص کند. در اینجا به برخی از این روایات اشاره می کنیم:

1 - امیرالمؤمنین علیه السلام در توصیف خداوند متعال می فرماید: «فَلا إِلَیهِ حَدٌّ مَنْسُوبٌ»؛(1) «به او حدّی نسبت داده نشده است.»

2 - امام علی بن الحسین علیه السلام در خطابش به خداوند متعال عرض می کند: «أَنْتَ الَّذِی لا تُحَدُّ فَتَکُونَ مَحْدُوداً»؛(2) «تویی آن که پایانی برای تو نیست تا محدود و به نهایت برسی.»

3 - از امام سجادعلیه السلام نقل است که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لا یوصَفُ بِمَحْدُودِیهٍ عَظُمَ رَبُّنَا عَنِ الصِّفَهِ فَکَیفَ یوصَفُ بِمَحْدُودِیهٍ مَنْ لا یحَدُّ»؛(3) «خداوند به هیچ محدودیتی توصیف نمی شود، او برتر از چنین توصیفی است، و چگونه ممکن است کسی که هیچ حدّی ندارد توصیف به محدودیت گردد.»

4 - در حدیثی از امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام می خوانیم: «هُوَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ تُدْرِکَهُ الْأَبْصَارُ أَوْ یحِیطَ بِهِ وَهْمٌ أَوْ یضْبِطَهُ عَقْلٌ»؛(4) «او برتر از آن است که چشم ها او را ببینند و اندیشه به او احاطه کند و عقل او را تحت قید و شرطی درآورد.» سؤال کننده ای پرسید: پس حدّ او را برای من بیان فرما. امام علیه السلام فرمود: «إِنَّهُ لا یحَدُّ. قَالَ: لِمَ. قَالَ: لِأَنَّ کُلَّ مَحْدُودٍ مُتَنَاهٍ إِلَی حَدٍّ فَإِذَا احْتَمَلَ التَّحْدِیدُ احْتَمَلَ الزِّیادَهُ وَ إِذَا احْتَمَلَ الزِّیادَهُ احْتَمَلَ النُّقْصَانُ فَهُوَ غَیرُ مَحْدُودٍ وَ لا مُتَزَایدٍ وَ لا مُتَجَزٍّ وَ لا مُتَوَهَّمٍ»؛(5) «زیرا هر محدودی بالاخره منتهی به

ص:76


1- 198. توحید، ص 71، ح 26 ؛ عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 2، ص 112، ح 15 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 222، ح 2.
2- 199. صحیفه سجادیه، ص 212، دعای 47، رقم 19 ؛ اقبال الاعمال، ص 663.
3- 200. اصول کافی، ج 1، ص 100، ح 2.
4- 201. علل الشرائع، ج 1، ص 119 ؛ بحارالأنوار، ج 3، ص 15، ح 1.
5- 202. همان.

حدّی است، بنابراین اگر وجودش حدّی را بپذیرد قابل زیادی است، و اگر قابل زیادی بود قابل نقصان است. بنابراین او نامحدود است، نه زیادتی می پذیرد و نه تجزیه می شود و نه در وهم می گنجد.»

5 - و در ضمن توقیعی که امام زمان علیه السلام به محمّد بن عثمان بن سعید نوشته است این دعا آمده است: «یا مَوْصُوفاً بِغَیرِ کُنْهٍ وَ مَعْرُوفاً بِغَیرِ شِبْهٍ حَادَّ کُلِّ مَحْدُودٍ»؛(1) «ای که وصف شوی نه به کنه ذات، و شناخته شوی بدون مانندی، تو اندازه بخش هر محدودی.»

ص:77


1- 203. مصباح المتهجد، ص 556 ؛ بحارالأنوار، ج 95، ص 393.

توحید

اهمیت توحید

1 - از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «أَوَّلُ الدِّیانَهِ مَعْرِفَتُهُ وَ کَمَالُ الْمَعْرِفَهِ تَوْحِیدُهُ»؛(1) «ابتدای دینداری شناخت خداوند و کمال شناخت توحید اوست.»

2 - و نیز می فرماید: «أَوَّلُ عِبَادَهِ اللَّهِ مَعْرِفَتُهُ وَ أَصْلُ مَعْرِفَتِهِ تَوْحِیدُهُ»؛(2) «ابتدای بندگی خداوند شناخت او و اصل شناخت او توحید اوست.»

3 - برخی از اصحاب از امام صادق علیه السلام سؤال کردند که خبر ده مارا، کدامین اعمال افضل است؟ حضرت فرمود: «تَوْحِیدُکَ لِرَبِّکَ»؛(3) «یقین به توحید پروردگارت داشته باشی.»

4 - و نیز فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی حَرَّمَ اجسَادَ مُوَحِّدِینَ عَلَی النَّارِ»؛(4) «همانا خداوند تبارک و تعالی بدن های موحّدین را بر آتش حرام کرده است.»

5 - امام رضاعلیه السلام می فرماید: «أَوَّلُ الدِّیانَهِ بِهِ مَعْرِفَتُهُ وَ کَمَالُ مَعْرِفَتِهِ تَوْحِیدُهُ»؛(5) «ابتدای دینداری شناخت خداوند و کمال شناخت او توحید خداوند است.»

اهل بیت علیهم السلام و توحید واحدی

1 - امام علی علیه السلام فرمود: «وَاحِدٌ لا بِعَدَدٍ وَ دَائِمٌ لا بِأَمَدٍ»؛(6) «خداوند واحد است، اما نه واحد عددی و دائم است نه به زمان.»

ص:78


1- 204. بحارالأنوار، ج 4، ص 284، ح 17.
2- 205. همان، ص 256، ح 6.
3- 206. همان، ج 3، ص 8، ح 18.
4- 207. همان، ج 3، ص 4، ح 9.
5- 208. بحارالأنوار، ج 4، ص 284، ح 17.
6- 209. نهج البلاغه، خطبه 185.

2 - و نیز فرمود: «لا یشْمَلُ بِحَدٍّ وَ لا یحْسَبُ»؛(1) «خداوند به حدّ و اندازه ای تمثیل نمی شود و به عددی شمارش نمی گردد.»

3 - و نیز فرمود: «وَ لَمْ یتَبَعَّضْ بِتَجْزِیهِ الْعَدَدِ»؛(2) «خداوند با عدد تجزیه نمی گردد.»

4 - از امام سجادعلیه السلام درباره توحید سؤال شد، حضرت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ عَلِمَ أَنَّهُ یکُونُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ أَقْوَامٌ مُتَعَمِّقُونَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَی « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ» وَ الْآیاتِ مِنْ سُورَهِ الْحَدِیدِ إِلَی قَوْلِهِ « وَ هُوَ عَلِیمٌ بِذاتِ الصُّدُورِ» فَمَنْ رَامَ وَرَاءَ ذَلِکَ فَقَدْ هَلَکَ»؛(3) «همانا خداوند عزّوجلّ می دانست که در آخر الزمان اقوامی ژرف اندیش ظهور می کنند از این رو سوره "قل هو اللَّه احد" و آیات ابتدای سوره حدید تا قول خداوند "و هو علیم بذات الصدور" را نازل فرمود. پس هر کس که از این حد درگذرد همانا هلاک می گردد.»

5 - امام صادق علیه السلام فرمود: «هُوَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی وَاحِدٌ لا مُتَجَزِّئٌ وَ لا یقَعُ عَلَیهِ الْعَدُّ»؛(4) «خداوند متعال واحد است بدون این که قابل تجزیه باشد و به شمارش درنمی آید.»

6 - و نیز فرمود: «هُوَ عَزَّوَجَلَّ مُثْبَتٌ مَوْجُودٌ لا مُبْطَلٌ وَ لا مَعْدُودٌ»؛ «خداوند حقیقتی است موجود، نه این که باطل باشد یا به شمارش درآید.»

7 - امام رضاعلیه السلام در ضمن ستایش خداوند سبحان فرمود: «لَیسَ لَهُ حَدٌّ ینْتَهَی إِلَی حَدِّهِ وَ لا لَهُ مِثْلٌ فَیعْرَفَ بِمِثْلِهِ»؛(5) «خداوند حدّی ندارد که به آن محدود شود و برای آن نظیری نیست تا از طریق آن شناخته شود.»

اهل بیت علیهم السلام و توحید احدی

اشاره

از شیخ صدوق رحمه الله روایت شده است: «إِنَّ أَعْرَابِیاً قَامَ یوْمَ الْجَمَلِ إِلَی أَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام فَقَالَ: یا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ! أَتَقُولُ إِنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ؟ قَالَ: فَحَمَلَ النَّاسُ عَلَیهِ وَ قَالُوا: یا أَعْرَابِی أَمَا تَرَی مَا فِیهِ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ مِنْ تَقَسُّمِ الْقَلْبِ؟ فَقَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ علیه السلام: دَعُوهُ، فَإِنَّ الَّذِی یرِیدُهُ الْأَعْرَابِی هُوَ الَّذِی نُرِیدُهُ مِنَ الْقَوْمِ، ثُمَّ قَالَ: یا أَعْرَابِی إِنَّ الْقَوْلَ فِی أَنَّ اللَّهَ وَاحِدٌ عَلَی أَرْبَعَهِ أَقْسَامٍ فَوَجْهَانِ مِنْهَا لا یجُوزُ عَلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ وَجْهَانِ یثْبُتَانِ فِیهِ؛ فَأَمَّا اللَّذَانِ

ص:79


1- 210. بحارالأنوار، ج 4، ص 254، ح 8.
2- 211. همان، ص 221، ح 1.
3- 212. نور الثقلین، ج 5، ص 706، ح 46.
4- 213. همان، ص 67، ح 8.
5- 214. توحید صدوق، ص 33.

لا یجُوزَانِ عَلَیهِ فَقَوْلُ الْقَائِلِ وَاحِدٌ یقْصِدُ بِهِ بَابَ الْأَعْدَادِ، فَهَذَا مَا لا یجُوزُ لِأَنَّ مَا لا ثَانِی لَهُ لا یدْخُلُ فِی بَابِ الْأَعْدَادِ أَمَا تَرَی أَنَّهُ کَفَرَ مَنْ قَالَ إِنَّهُ ثَالِثُ ثَلاثَهٍ وَ قَوْلُ الْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ مِنَ النَّاسِ یرِیدُ بِهِ النَّوْعَ مِنَ الْجِنْسِ فَهَذَا مَا لا یجُوزُ لِأَنَّهُ تَشْبِیهٌ وَ جَلَّ رَبُّنَا وَ تَعَالَی عَنْ ذَلِکَ وَ أَمَّا الْوَجْهَانِ اللَّذَانِ یثْبُتَانِ فِیهِ فَقَوْلُ الْقَائِلِ هُوَ وَاحِدٌ لَیسَ لَهُ فِی الْأَشْیاءِ شِبْهٌ کَذَلِکَ رَبُّنَا وَ قَوْلُ الْقَائِلِ إِنَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَحَدِی الْمَعْنَی یعْنِی بِهِ أَنَّهُ لا ینْقَسِمُ فِی وُجُودٍ وَ لا عَقْلٍ وَ لا وَهْمٍ کَذَلِکَ رَبُّنَا عَزَّوَجَلَّ»؛(1) «در جنگ جمل شخص عربی از امام علی علیه السلام سؤال کرد: یا امیرالمؤمنین! آیا می گویی که خداوند واحد است؟ مردم به سوی او هجوم آوردند که ای عرب! آیا نمی بینی که امیرالمؤمنین قلبش متوجه جنگ است؟ پس امیرالمؤمنین فرمود: او را رها کنید همانا چیزی که این عرب می خواهد همان است که ما از این قوم می خواهیم. آن گاه فرمود: ای عرب! این گفته که خداوند واحد است، بر چهار قسم است: دو وجه آن در مورد خداوند متعال جایز نیست و دو وجه دیگر جایز است.

امّا آن دو وجه که جایز نیست این است که گفته شود: خداوند واحد است و مقصود واحد عددی باشد، پس این جایز نیست؛ زیرا چیزی که دو تا نیست داخل باب اعداد نمی شود، آیا نمی بینی کسانی که گفته اند خداوند یکی از سه تا است [قائلین به تثلیث] کافر شدند. و دیگر این که گفته شود خداوند واحد است و منظور یک نوع از جنس باشد. این نیز جایز نیست؛ زیرا تشبیه محسوب می شود و خداوند منزه از شباهت [به مخلوقاتش] می باشد.

امّا آن دو وجه جایز این است که گفته شود: خداوند واحد است و شبیهی در موجودات ندارد. خداوند ما این چنین است. و این که گفته شود: خداوند احدی المعنی است، یعنی در هیچ کدام از وجود و عقل و وهم، قابل تقسیم و تجزیه نیست خداوند ما این گونه است.»

توضیح روایت

از روایت فوق استفاده می شود که واحد بر چهار قسم است:

1 - واحد عددی؛

ص:80


1- 215. توحید صدوق، ص 83و84، باب 3، ح 3.

2 - واحد نوعی؛

3 - واحد بی نظیر؛

4 - واحد غیر مرکب.

واحد غیر مرکب نیز بر سه قسم است:

الف) غیر مرکب در وجود (خارجی)؛

ب) غیر مرکب در عقل (عقلی)؛

ج) غیر مرکب در وهم (مقداری).

اقسام ترکیب

ترکیب بر سه نوع است:

1 - ترکیب عقلی: یعنی ترکیب شی ء بر حسب تحلیل عقلی و در ظرف ذهن مثل:

الف) ترکیب شی ء از برخی کمالات و عدم بعض دیگر؛

ب) ترکیب ماهیات امکانی از ماهیت و وجود؛

ج) ترکیب ماهیت غیربسیط از جنس و فصل.

2 - ترکیب خارجی: یعنی شیی ء در خارج دارای اجزا باشد؛ مثل:

الف) ترکیب جسم از ماده و صورت؛

ب) ترکیب اشیای مادی از عناصر اربعه؛

3 - ترکیب مقداری: یعنی شی ء کمّیت مقداری (طول و عرض و عمق) داشته باشد و به تبع آن قابل پذیرش انقسام باشد.

امام علی علیه السلام در حدیث فوق هر سه ترکیب را از خداوند متعال نفی می کند:

1 - ترکیب خارجی (لا ینقسم فی وجود)؛

2 - ترکیب عقلی (و لا عقل)؛

3 - ترکیب مقداری (و لا وهم).

اقسام واحدیت

وحدت و واحدیت بر دو قسم تقسیم می شود:

ص:81

1 - وحدت و واحدیت عددی:

یعنی یک شی ء تحت مفهوم عامی باشد، ولی در خارج از آن مفهوم، یک مصداق بیشتر واقع نشده باشد با امکان وجود مصادیق بسیار، مثل مفهوم شمس. (واحد عددی).

2 - وحدت و واحدیت حقیقی:

یعنی موجودی قابل دوئیت و تکثّر نباشد، مثل: «صرف الشی ء» که به آن وجود مطلق می گویند.

امام علی علیه السلام در جمله «واحد یقصد به باب الاعداد» اشاره به عدم صحت انتساب خداوند به وحدت عددی کرده است.

ابوهاشم جعفری می گوید: از امام جوادعلیه السلام درباره معنای "واحد" سؤال کردم؟ حضرت فرمود: «الَّذِی اجْتِمَاعُ الْأَلْسُنِ عَلَیهِ بِالتَّوْحِیدِ، کَمَا قَالَ عَزَّوَجَلَّ: « وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیقُولُنَّ اللَّهُ» »؛(1) «[خدای واحد کسی است که زبان ها به توحید او اجتماع کرده است، آن گونه که خداوند عزّوجلّ فرمود: "و اگر از آنان سؤال کنی که چه کسی آسمان ها و زمین را خلق کرد؟ به طور حتم می گویند: خدا".»

استدلال اهل بیت علیهم السلام بر توحید واحدی

با مراجعه به روایات اهل بیت علیهم السلام به انواع تقریرات و استدلالات بر توحید واحدی پی می بریم که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:

1 - تعدّد، مستلزم حدوث است:

امام رضاعلیه السلام فرمود: «وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ وَ مَنْ عَدَّهُ فَقَدْ أَبْطَلَ أَزَلَهُ»؛(2) «کسی که او را محدود کند او را به شمارش درآورده است و کسی که او را به شمارش درآورد ازلیت او را باطل انگاشته است.»

2 - تعدّد، مستلزم ضعف و عجز است:

ص:82


1- 216. توحید صدوق، ص 83.
2- 217. بحارالأنوار، ج 4، ص 284، ح 17.

امام صادق علیه السلام در جواب کسی که از او سؤال کرد: چرا نمی تواند صانع عالم بیش از یک نفر باشد؟ فرمود: «لایخْلُو قَوْلُکَ إِنَّهُمَا اثْنَانِ مِنْ أَنْ یکُونَا قَدِیمَینِ قَوِیینِ أَوْ یکُونَا ضَعِیفَینِ أَوْ یکُونَ أَحَدُهُمَا قَوِیاً وَ الْآخَرُ ضَعِیفاً فَإِنْ کَانَا قَوِیینِ فَلِمَ لایدْفَعُ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا صَاحِبَهُ وَ یتَفَرَّدُ بِالتَّدْبِیرِ وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّ أَحَدَهُمَا قَوِی وَ الْآخَرَ ضَعِیفٌ ثَبَتَ أَنَّهُ وَاحِدٌ کَمَا نَقُولُ لِلْعَجْزِ الظَّاهِرِ فِی الثَّانِی...»؛(1) «این که گفتی خداوند دوتا باشد [خالی از سه فرض نیست : 1 - هر دو قوی هستند. 2 - هر دو ضعیف هستند. 3 - یکی ضعیف و دیگری قوی است. اگر هر دو قوی باشند، پس چرا یکی از آن دو نمی تواند دیگری را دفع کند تا خودش به تنهایی خدا باشد. و اگر یکی قوی و دیگری ضعیف باشد آن که قوی است خدای واحد است که ما می گوییم؛ زیرا عجز دومی روشن و واضح است.»

3 - عدم تزاحم و انتظام، دلیل بر وحدت صانع:

امام صادق علیه السلام در جواب زندیقی فرمود: «فَإِنْ قُلْتَ إِنَّهُمَا اثْنَانِ لَمْ یخْلُ مِنْ أَنْ یکُونَا مُتَّفِقَینِ مِنْ کُلِّ جِهَهٍ أَوْ مُفْتَرِقَینِ مِنْ کُلِّ جِهَهٍ فَلَمَّا رَأَینَا الْخَلْقَ مُنْتَظِماً وَ الْفَلَکَ جَارِیاً وَ التَّدْبِیرَ وَاحِداً وَ اللَّیلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَلَّ صِحَّهُ الْأَمْرِ وَ التَّدْبِیرِ وَ ائْتِلافُ الْأَمْرِ عَلَی أَنَّ الْمُدَبِّرَ وَاحِدٌ»؛(2) «اگر بگویی خدا دو تا است [از دو فرض خالی نیست یا این که این دو از هر جهت مشترکند یا از این که از هر جهت از یکدیگر امتیاز و اختلاف دارند. پس چون ما می بینیم که مخلوقات دارای نظم اند و افلاک در حرکتند و یک موجود واحد، مدبّر آن هاست و همچنین شب و روز و خورشید و ماه. این صحیح بودن کارها و تدبیر امور و پیوستگی در کارها دلالت می کنند که مدبّر، واحد است.»

4 - برهان اتصال تدبیر:

هشام بن حکم از امام صادق علیه السلام پرسید: به چه دلیل خدا واحد است؟ امام فرمود: «اتِّصَالُ التَّدْبِیرِ وَ تَمَامُ الصُّنْعِ کَمَا قَالَ عَزَّوَجَلَّ: « لَوْ کانَ فِیهِما آلِهَهٌ إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتا» »؛(3) «هماهنگی در تدبیر امور و کامل بودن مخلوقات. همچنان که خداوند فرمود: اگر دو خداوند در آسمان و زمین بود هر آینه آن دو فاسد و خراب می شدند.»

ص:83


1- 218. بحارالأنوار، ج 3، ص 230، ح 22.
2- 219. بحارالأنوار، ج 3، ص 230، ح 22.
3- 220. همان، ص 229، ح 19.

5 - وحدت صنع، دلیل بر وحدت صانع:

الف) امام علی علیه السلام می فرماید: «وَ لَوْ ضَرَبْتَ فِی مَذَاهِبِ فِکْرِکَ لِتَبْلُغَ غَایاتِهِ مَا دَلَّتْکَ الدَّلالَهُ إِلاَّ عَلَی أَنَّ فَاطِرَ النَّمْلَهِ هُوَ فَاطِرُ النَّحْلَهِ [النَّخْلَهِ] لِدَقِیقِ تَفْصِیلِ کُلِّ شَی ءٍ وَ غَامِضِ اخْتِلافِ کُلِّ حَی وَ مَا الْجَلِیلُ وَ اللَّطِیفُ وَ الثَّقِیلُ وَ الْخَفِیفُ وَ الْقَوِی وَ الضَّعِیفُ فِی خَلْقِهِ إِلاَّ سَوَاءٌ کَذَلِکَ السَّمَاءُ وَ الْهَوَاءُ وَ الرِّیحُ وَ الْمَاءُ»؛(1) «اگر بخواهی با افکار گوناگونت به کنه ذات خداوند پی ببری نمی توانی، بلکه خالق مورچه همان خالق زنبور عسل می باشد، به جهت دقت تفصیل هر چیز و پیچیدگی اختلاف هر موجود زنده؛ بزرگ و کوچک، سنگین و سبک، قوی و ضعیف در خلقت خداوند علی السویه هستند همچنان آسمان باد و آب هم نزد او [خلقتشان یکسان است .»

ب) امام صادق علیه السلام می فرماید: «إِنَّمَا ضَرَبَ اللَّهُ الْمَثَلَ بِالْبَعُوضَهِ لِأَنَّ الْبَعُوضَهَ عَلَی صِغَرِ حَجْمِهَا خَلَقَ اللَّهُ فِیهَا جَمِیعَ مَا خَلَقَ فِی الْفِیلِ مَعَ کِبَرِهِ وَ زِیادَهِ عُضْوَینِ آخَرَینِ فَأَرَادَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ أَنْ ینَبِّهَ بِذَلِکَ الْمُؤْمِنِینَ عَلَی لَطِیفِ خَلْقِهِ وَ عَجِیبِ صَنْعَتِهِ»؛(2) «به درستی که خداوند به پشه مثال زد؛ زیرا که خداوند همه چیزهایی را که در فیل خلق نموده، در پشه نیز با کوچکی حجمش خلق نموده است، به اضافه دو عضو دیگر. پس خداوند می خواست با این کار توجه دهد به ظرافت آفرینش و عجایب صنع خود.»

6 - برهان فیض و هدایت:

امام علی علیه السلام در وصیت خود به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود: «وَ اعْلَمْ یا بُنَی أَنَّهُ لَوْ کَانَ لِرَبِّکَ شَرِیکٌ لَأَتَتْکَ رُسُلُهُ وَ لَرَأَیتَ آثَارَ مُلْکِهِ وَ سُلْطَانِهِ وَ لَعَرَفْتَ أَفْعَالَهُ وَ صِفَاتِهِ وَ لَکِنَّهُ إِلَهٌ وَاحِدٌ کَمَا وَصَفَ نَفْسَهُ»؛(3) «بدان ای فرزندم! اگر پروردگارت شریک و همتایی داشت، رسولان او به سوی تو می آمدند و آثار ملک و قدرتش را می دیدی، و افعال و صفاتش را می شناختی. اما او خدایی است یکتا، همان گونه که خویش را چنین توصیف کرده است.»

ص:84


1- 221. بحارالأنوار، ج 3، ص 26، ح 1.
2- 222. همان، ج 9، ص 64.
3- 223. نهج البلاغه، نامه 31.

آرای مختلف در کیفیت اتصاف ذات الهی به صفات

الهیون در اتصاف ذات خداوند به صفات کمال و جمال اتفاق دارند ولی در کیفیت اجزای آن صفات بر ذات خداوند اختلاف نظر دارند.

1 - دیدگاه معتزله: نیابت ذات از صفات؛ به جهت تنزیه الهی از ترکیب در ذات.

2 - دیدگاه اشاعره: زائد بودن صفات بر ذات است.

3 - دیدگاه امامیه: عینیت صفات با ذات می باشد. بر طبق این نظر، اعتراف به وجود صفات در مقام ذات شده ولی با عینیت آن ها با ذات.

عینیت صفات با ذات در روایات

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «الَّذِی لَیسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُودٌ وَ لانَعْتٌ مَوْجُودٌ»؛(1) «او کسی است که صفت او اندازه مشخّصی ندارد و توصیفی برای او نیست.»

2 - و نیز فرمود: «وَ کَمَالُ تَوْحِیدِهِ الْإِخْلاصُ لَهُ وَ کَمَالُ الْإِخْلاصِ لَهُ نَفْی الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَهِ کُلِّ صِفَهٍ أَنَّهَا غَیرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَهِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیرُ الصِّفَهِ»؛(2) «کمال توحید الهی اخلاص اوست و کمال اخلاص این است که صفات زائد بر ذات را از او نفی کنیم؛ زیرا هر صفتی گواهی می دهد که او غیر از ذات الهی است و ذات الهی گواهی می دهد که او آن صفت نیست.»

3 - و نیز فرمود: «فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ»؛(3) «کسی که خداوند را به صفات زائد بر ذات توصیف کند در کنار او چیزی قرار داده و کسی که در کنار ذات حق چیزی را قرار دهد آن را دو تا انگاشته و کسی که او را دو تا بداند او را تجزیه کرده و کسی که او را تجزیه کند او را نشناخته است.»

4 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «لَمْ یزَلِ اللَّهُ عَلِیماً، سَمِیعاً، بَصِیراً...»؛(4) «خداوند همیشه عالم، شنوا و بینا بوده است.»

5 - از هشام بن حکم روایت شده که زندیقی از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا می گویی

ص:85


1- 224. نهج البلاغه، خطبه 1.
2- 225. .
3- 226. همان.
4- 227. بحارالأنوار، ج 4، ص 72، ح 19.

که خداوند شنوا و بیناست؟ امام فرمود: «هُوَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ سَمِیعٌ بِغَیرِ جَارِحَهٍ وَ بَصِیرٌ بِغَیرِ آلَهٍ بَلْ یسْمَعُ بِنَفْسِهِ وَ یبْصِرُ بِنَفْسِهِ وَ لَیسَ قَوْلِی إِنَّهُ یسْمَعُ بِنَفْسِهِ أَنَّهُ شَی ءٌ وَ النَّفْسُ شَی ءٌ آخَرُ وَ لَکِنِّی أَرَدْتُ عِبَارَهً عَنْ نَفْسِی إِذْ کُنْتُ مَسْئُولاً وَ إِفْهَاماً لَکَ إِذْ کُنْتَ سَائِلاً فَأَقُولُ یسْمَعُ بِکُلِّهِ لا أَنَّ کُلَّهُ لَهُ بَعْضٌ وَ لَکِنِّی أَرَدْتُ إِفْهَامَکَ وَ التَّعْبِیرُ عَنْ نَفْسِی وَ لَیسَ مَرْجِعِی فِی ذَلِکَ إِلاَّ إِلَی أَنَّهُ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ الْعَالِمُ الْخَبِیرُ بِلا اخْتِلافِ الذَّاتِ وَ لا اخْتِلافِ مَعْنًی»؛(1) «خداوند شنوا و بیناست، شنواست بدون داشتن عضو و بیناست بدون وسیله، بلکه به ذات خودش می شنود و می بیند و این که من می گویم که به ذات خود می شنود مقصود این نیست که ذات او چیزی باشد و خود او چیز دیگر. چون من مورد سؤال از تو قرار گرفتم برای تفهیم به تو که پرسیده بودی چنین گفتم. پس می گویم: خداوند به تمامی ذاتش می شنود، نه این که تمامی او بعض داشته باشد ولکن من می خواهم به تو تفهیم کنم و این تعبیر از من است و مرجع من در این گفته جز این نیست که همانا او شنوا و بینا و دانا و آگاه است، بدون اختلاف در ذات و بدون اختلاف در معنا، [یعنی این گونه نیست که ذات چیز دیگر باشد و صفت چیز دیگری، بلکه این دو یک چیز هستند].»

6 - امام کاظم علیه السلام می فرماید: «عِلْمُ اللَّهِ لا یوصَفُ اللَّهُ مِنْهُ بِأَینٍ وَ لا یوصَفُ الْعِلْمُ مِنَ اللَّهِ بِکَیفٍ وَ لا یفْرَدُ الْعِلْمُ مِنَ اللَّهِ وَ لا یبَانُ اللَّهُ مِنْهُ وَ لَیسَ بَینَ اللَّهِ وَ بَینَ عِلْمِهِ حَدٌّ»؛(2) «علم خداوند را نمی توان توصیف کرد که کجاست [زیرا علم خداوند عین ذات اوست یا چگونه است، علم خداوند از او جدا نمی شود و بین خداوند و علم او حدّی نیست.»

7 - امام رضاعلیه السلام می فرماید: «لَمْ یزَلِ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَالِماً قَادِراً حَیاً قَدِیماً سَمِیعاً بَصِیراً. فَقُلْتُ لَهُ: یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ قَوْماً یقُولُونَ إِنَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یزَلْ عَالِماً بِعِلْمٍ وَ قَادِراً بِقُدْرَهٍ وَ حَیاً بِحَیاهٍ وَ قَدِیماً بِقِدَمٍ وَ سَمِیعاً بِسَمْعٍ وَ بَصِیراً بِبَصَرٍ. فَقَالَ علیه السلام: مَنْ قَالَ بِذَلِکَ وَ دَانَ بِهِ فَقَدِ اتَّخَذَ مَعَ اللَّهِ آلِهَهً أُخْرَی وَ لَیسَ مِنْ وَلایتِنَا عَلَی شَی ءٍ. ثُمَّ قَالَ علیه السلام: لَمْ یزَلِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَالِماً قَادِراً حَیاً قَدِیماً سَمِیعاً بَصِیراً لِذَاتِهِ، تَعَالَی عَمَّا یقُولُ الْمُشْرِکُونَ

ص:86


1- 228. بحارالأنوار، ج 4، ص 69.
2- 229. توحید صدوق، ص 138.

وَ الْمُشَبِّهُونَ عُلُوّاً کَبِیراً»؛(1) «خداوند همیشه عالم و قادر و زنده و قدیم و شنوا و بینا بوده است. به امام گفتم: ای فرزند رسول خدا! عده ای می گویند: خداوند همیشه عالم بوده به علم [زائد بر ذات و قدیم بوده به قدم [زائد] و شنوا بوده به سمع [زائد] و بینا بوده به بصر [زائد]. امام فرمود: کسی که چنین بگوید و به آن اعتقاد داشته باشد خدای دیگری با خداوند اخذ کرده و چیزی از ولایت ما را ندارد. سپس فرمود: خداوند همیشه دانا و توانا و زنده و قدیم و شنوا و بینا بوده به خودش [نه به صفات زائد بر ذات ، خداوند از آنچه مشرکان و تشبیه کنندگان می گویند برتر است.»

8 - و نیز می فرماید: «فَلَیسَ اللَّهُ [اللَّهَ مَنْ عَرَفَ بِالتَّشْبِیهِ»؛(2) «کسی که ذات خداوند را با تشبیه بشناسد خدا را نشناخته است.»

توحید افعالی

اشاره

توحید افعالی یعنی اعتقاد به این که تنها فاعل مستقل در این عالم که در فعلش محتاج به احدی نیست، خداوند متعال می باشد. توحید افعالی بر اقسام مختلفی است:

1 - توحید در خالقیت

توضیح

یعنی خالق اصیل و مستقل در عالم وجود غیر از خداوند متعال نیست و دیگران به اذن و اراده و مشیت او خالق اند.

از بزنطی روایت شده که گفت :به امام رضاعلیه السلام گفتم: «إِنَّ أَصْحَابَنَا بَعْضُهُمْ یقُولُ بِالْجَبْرِ وَ بَعْضُهُمْ یقُولُ بِالاِسْتِطَاعَهِ. فَقَالَ لِی: اکْتُبْ قَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی یا ابْنَ آدَمَ بِمَشِیتِی کُنْتَ أَنْتَ الَّذِی تَشَاءُ لِنَفْسِکَ مَا تَشَاءُ وَ بِقُوَّتِی أَدَّیتَ إِلَی فَرَائِضِی وَ بِنِعْمَتِی قَوِیتَ عَلَی مَعْصِیتِی جَعَلْتُکَ سَمِیعاً بَصِیراً قَوِیاً مَا أَصَابَکَ مِنْ حَسَنَهٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ مَا أَصَابَکَ مِنْ سَیئَهٍ فَمِنْ نَفْسِکَ ...»؛(3) «همانا بعضی از اصحاب ما قائل به جبر و بعضی قائل به اختیارند. آن گاه امام به من فرمود: بنویس: خداوند می فرماید: ای فرزند آدم به خواست من تو می خواهی برای خودت آنچه را می خواهی و به قدرت من واجباتت را انجام داده ای و با نعمت های من

ص:87


1- 230. توحید صدوق، باب 11، ح 3.
2- 231. توحید صدوق، ص 35، باب 2، ح 2.
3- 232. بحارالأنوار، ج 5، ص 57.

قدرت بر عصیان من پیدا نموده ای، من تو را شنوا، بینا و قوی قرار دادم، آنچه از خوبی ها به تو رسیده از خداوند است و آنچه بدی به تو رسیده از خودت می باشد...».

کفایت مبدأ فاعلی در خلقت عالم

بدون شک خداوند مبدأ فاعلی عالم امکان و خالق هستی است، ولی این سؤال مطرح است که خداوند سبحان عالم را از چه آفرید؟ آیا از قبل چیزی بوده که خداوند آن را دگرگون کرده و به صورت عالم امکان کنونی درآورد یا از هیچ و عدم آفرید؟ آیا جهان از شی ء آفریده شد یا از لاشی ء؟

هر دو فرض اشکال دارد. لازمِ فرض نخست، ازلیت ماده عالم و وجود چیزی است که خدا آن را نیافریده باشد. و لازم فرض دوم نیز این است که خدا عالم هستی را از لاشی ء و عدم آفریده باشد و حال آن که «عدم» هرگز نمی تواند مبدأ قابلی برای خلقت باشد. فرض سوّمی هم که متصوّر نیست، چون ارتفاع نقیضین محال است.

این شبهه نخست از جانب مادیون مطرح بود، عده ای بر اساس آن قائل به قدیم بودن ماده و منکر اصل آفرینش شده اند، ولی جواب آن در کلام امیرمؤمنان علی علیه السلام و در خطبه نورانی حضرت زهراعلیها السلام آمده است. و آن این است که آفرینش جهان نه از «شی ء» است و نه از «لاشی ء»، بلکه از «لامن شی ء» است.

1 - حضرت علی علیه السلام فرمود: «الَّذِی لا مِنْ شَی ءٍ کَانَ وَ لا مِنْ شَی ءٍ خَلَقَ مَا کَانَ... وَ کُلُّ صَانِعِ شَی ءٍ فَمِنْ شَی ءٍ صَنَعَ وَ اللَّهُ لا مِنْ شَی ءٍ صَنَعَ مَا خَلَقَ»؛(1) «خدایی که نه از چیزی که از قبل بود وجود یافت و آنچه را خلق فرمود از چیزی آفرید... سازنده هر چیزی آن را از چیزی ساخته است و خدا آنچه را که آفریده نو و بدیع یعنی "لامن شی ء" آفریده و ساخته است.»

2 - و در کیفیت صدور افعال از جانب خداوند سبحان حضرت علی علیه السلام می فرماید: «فَاعِلٌ لا بِمَعْنَی الْحَرَکَاتِ»؛(2) «او خلق کننده و انجام دهنده کار است، ولی نه به معنای حرکات که هنگام فعل صادر می شود.»

ص:88


1- 233. توحید صدوق، ص 41-43، اصول کافی، ج 1، ص 134و135.
2- 234. نهج البلاغه، خطبه 1.

3 - و نیز فرمود: «ابْتَدَعَ مَا خَلَقَ بِلا مِثَالٍ سَبَقَ وَ لا تَعَبٍ وَ لا نَصَبٍ»؛(1) «خداوند آنچه را که خلق کرده به صورت بدیع و بدون نمونه گیری از موجودی سابق و بدون زحمت و مشقت آفریده است.»

4 - حضرت فاطمه زهراعلیها السلام فرمود: «ابْتَدَعَ الْأَشْیاءَ لا مِنْ شَی ءٍ کَانَ قَبْلَهَا، وَ أَنْشَأَهَا بِلاَ احْتِذَاءِ أَمْثِلَهٍ امْتَثَلَهَا»؛(2) «اشیاء را بدون آن که از چیزی که از قبل بوده باشد، بدیع و نو ظهور آفرید و آن ها را بدون الگوگیری از نمونه ای ایجاد کرد.»

صدور افعال الهی به نحو تجلّی

از ویژگی های فعل خداوند، صدور آن به نحو تجلّی است، نه تجافی. معنای صدور فعل به نحو تجافی این است که فعل از مبدأ خود جدا شده انتقال می یابد، به گونه ای که دیگر در نزد او نیست، مانند نزول باران از آسمان که وقتی به زمین رسید دیگر وجود مادی آن در آسمان نیست.

معنای صدور فعل به نحو تجلّی این است که آنچه در نزد خداست در عین حال که اصل و حقیقت آن نزد اوست رقیق شده و تنزل یافته اش برای دیگران تجلّی کرده، آشکار شود، مانند نزول قرآن کریم در شب قدر بر پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله، یا تعلیم انسان مطالب علمی خود را به دیگران.

1 - امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره تجلّی خدا در آفریده هایش چنین می فرماید: «الْحَمْدُ للَّهِ الْمُتَجَلِّی لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ»؛(3) «ستایش مخصوص خداوندی است که به واسطه خلقتش برای مردم تجلّی و ظهور کرده است.»

2 - و نیز در مورد قرآن می فرماید: «فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیرِ أَنْ یکُونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِهِ»؛(4) «پس خداوند سبحان در قرآنش برای مردم تجلّی کرد، بدون آن که او را [با چشم سر] دیده باشند، بلکه به آنچه از قدرتش به آنان نشان داده تجلّی نمود.»

ص:89


1- 235. اصول کافی، ج 1، ص 135.
2- 236. احتجاج طبرسی، ج 1، ص 255.
3- 237. نهج البلاغه، خطبه 1.
4- 238. همان، خطبه 147.

2 - توحید در ربوبیت

اشاره

یعنی تنها مالک حقیقی که تدبیر امور جهان به صورت مستقل به عهده اوست، خداوند است و سایر موجودات به اذن و اراده و مشیت پروردگار مدبّر در برخی امورند.

امیرمؤمنان علی علیه السلام می فرماید: «فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکُونَ لِرَبٍّ لا رَبَّ غَیرُهُ یمْلِکُ مِنَّا مَا لا نَمْلِکُ مِنْ أَنْفُسِنَا»؛(1) «من و شما مملوک و بندگان خدایی هستیم که جز او خدایی نیست. او آن چنان مالک ماست و در وجود ما تصرّف دارد که ما بدان گونه مالک خود نیستیم و قدرت تصرف در خود را نداریم.»

دلیل توحید ربوبی: انتظام عالم

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم که در برابر مرد زندیق که از محضرش سؤال درباره وحدانیت پروردگار کرد، فرمود: «فَلَمَّا رَأَینَا الْخَلْقَ مُنْتَظِماً وَ الْفَلَکَ جَارِیاً وَ التَّدْبِیرَ وَاحِداً وَ اللَّیلَ وَ النَّهَارَ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَلَّ صِحَّهُ الْأَمْرِ وَ التَّدْبِیرِ وَ ائْتِلافُ الْأَمْرِ عَلَی أَنَّ الْمُدَبِّرَ وَاحِدٌ»؛(2) «هنگامی که آفرینش را منظم مشاهده می کنیم، و افلاک را در جریان، آمد و شد شب و روز و خورشید و ماه را طبق برنامه منظم می بینیم، این درستی فرمان و تدبیر و انسجام امور، دلیل بر آن است که مدبّر و پروردگار فقط یکی است.»

3 - توحید در تشریع و قانون گذاری

توضیح

الف) کلینی رحمه الله به سند خود از ابوبصیر نقل کرده که از امام صادق درباره آیه « اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ وَ رُهْبانَهُمْ أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ» سؤال کردم؟ فرمود: «أَمَا وَ اللَّهِ مَا دَعَوْهُمْ إِلَی عِبَادَهِ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ دَعَوْهُمْ مَا أَجَابُوهُمْ وَ لَکِنْ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً وَ حَرَّمُوا عَلَیهِمْ حَلالاً فَعَبَدُوهُمْ مِنْ حَیثُ لا یشْعُرُونَ»؛(3) «آگاه باش! به خدا سوگند آنان مردم رابه عبادت خود دعوت نکردند و اگر چنین می کردند مردم دعوت آنان را اجابت نمی کردند، ولی حرام خدا را برایشان حلال کرده و حلال خدا را برایشان حرام کرده و آنان [با اطاعتشان در حقیقت ناخواسته بزرگان خود را عبادت کردند.»

ص:90


1- 239. نهج البلاغه، خطبه 216.
2- 240. توحید صدوق، ص 244، باب 36، باب الردّ علی الثنویه و الزنادقه.
3- 241. کافی، ج 1، ص 43، ح 1.

ب) و نیز احمد بن محمد بن خالد برقی به سندش از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه نقل کرده که فرمود: «وَ اللَّهِ مَا صَامُوا لَهُمْ وَ لا صَلَّوْا لَهُمْ وَ لَکِنْ أَحَلُّوا لَهُمْ حَرَاماً وَ حَرَّمُوا عَلَیهِمْ حَلالاً فَاتَّبَعُوهُمْ»؛(1) «به خدا سوگند! مردم برای احبار و رهبان خود روزه نمی گرفتند و نماز به پا نمی داشتند، ولی آنان حرام خدا را حلال و حلال او را حرام کردند، و مردم نیز آنان را متابعت نمودند.»

توحید در تشریع و روایات تفویض

مطابق نظریه و اعتقاد به توحید در تشریع، هیچ مؤثّر مستقلی در عالم امکان جز خدای سبحان نیست؛ لکن مطابق برخی از روایات، امور به رسول اکرم و ائمه اطهارعلیهم السلام تفویض شده است.

1 - از امام باقر و امام صادق علیهما السلام نقل شده که فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ فَوَّضَ إِلَی نَبِیهِ صلی الله علیه وآله أَمْرَ خَلْقِهِ لِینْظُرَ کَیفَ طَاعَتُهُمْ. ثُمَّ تَلا هَذِهِ الْآیهَ « ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» »؛(2) «خدا امر مخلوقات خود را به پیامبرش واگذار کرد تا اطاعت آنان را ببیند. سپس این آیه را تلاوت نمود: "هر آنچه رسول خدا آورد بگیرید و آنچه را نهی کرد پرهیز کنید"».

2 - امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَدَّبَ نَبِیهُ عَلَی مَحَبَّتِهِ فَقَالَ « وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ» ثُمَّ فَوَّضَ إِلَیهِ فَقَالَ عَزَّوَجَلَّ « وَ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا» وَ قَالَ عَزَّوَجَلَّ « مَنْ یطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ». قَالَ ثُمَّ قَالَ وَ إِنَّ نَبِی اللَّهِ فَوَّضَ إِلَی عَلِی وَ ائْتَمَنَهُ فَسَلَّمْتُمْ وَ جَحَدَ النَّاسُ. فَوَاللَّهِ لَنُحِبُّکُمْ أَنْ تَقُولُوا إِذَا قُلْنَا وَ أَنْ تَصْمُتُوا إِذَا صَمَتْنَا وَ نَحْنُ فِیمَا بَینَکُمْ وَ بَینَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَا جَعَلَ اللَّهُ لِأَحَدٍ خَیراً فِی خِلافِ أَمْرِنَا»؛(3) «خدای عزّوجلّ نبی خود را بر محبّت خویش ادب کرد، و درباره او فرمود: به راستی که تو را خویی والا است. سپس [امر را] به آن حضرت واگذار کرد و[به مردم فرمود: و هرآنچه را رسول خدا آورد بگیرید و آنچه را نهی کرد پرهیز کنید. و باز فرمود: هر کس رسول خدا را

ص:91


1- 242. محاسن برقی، ص 246، ح 245.
2- 243. کافی، ج 1، ص 266، ح 3.
3- 244. کافی، ج 1، ص 265.

اطاعت کند خدا را اطاعت کرده است. سپس امام صادق علیه السلام فرمود: رسول اکرم صلی الله علیه وآله امر را به - امیرمؤمنان - علی علیه السلام تفویض کرد و او را امین خود قرار داد. پس شیعیان تسلیم شدند و دیگران انکار کردند. به خدا سوگند! ما دوست داریم هر چه گفتیم شما هم بگویید و آن گاه که سکوت اختیار کردیم شما نیز خاموش باشید؛ [زیرا] ما واسطه بین شما و بین خدای عزّوجلّ هستیم و خدا هرگز برای کسی خیری در مخالفت با امر ما قرار نداده است.»

در توجیه این اشکال می گوییم: اراده پیامبرصلی الله علیه وآله مظهر اراده خداوند و تابع وحی الهی است؛ زیرا اراده و وحی خدای سبحان صفت فعل است و مظهر فعلی می طلبد. وحی حقیقت واحدی است که چون به مبدأ فاعلی و غیبی یعنی خدای سبحان اسناد داده شود، الهام و ایحاء نامیده می شود، و هنگام اسناد آن به مبدأ قابلی یعنی رسول خداصلی الله علیه وآله تلقی و شهود نام می گیرد. به تعبیر دیگر: اراده انسان کامل، فانی در اراده الهی است و همواره تابع است نه متبوع.

1 - امام باقرعلیه السلام از پیامبرصلی الله علیه وآله نقل کرده که خداوند متعال فرمود: «وَ إِنَّهُ لَیتَقَرَّبُ إِلَی بِالنَّافِلَهِ حَتَّی أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ کُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِی یسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِی یبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِی ینْطِقُ بِهِ وَ یدَهُ الَّتِی یبْطِشُ بِهَا، إِنْ دَعَانِی أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِی أَعْطَیتُه»؛(1) «بنده مؤمن با انجام نوافل به من نزدیک می شود، تا جایی که او را دوست دارم و چون او را دوست بدارم گوش او می شوم که با آن می شنود و چشم او که با آن می بیند و زبان او که با آن سخن می گوید، و دست او که با آن حمله یا دفاع می کند. اگر مرا بخواند اجابتش می کنم، و اگر چیزی طلب کند به او عطا می نمایم.»

2 - امام صادق علیه السلام از امیرالمؤمنین علیه السلام نقل کرده که فرمود: «أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِی وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ عَینُ اللَّهِ النَّاظِرَهُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا یدُ اللَّهِ»؛(2) «من علم خدا و قلب خدایم که آن قلب ظرف علم خداست. من زبان گویای خدایم. من چشم خدا و طاعت خدا و دست خدا هستم».

ص:92


1- 245. اصول کافی، ج 2، ص 352.
2- 246. توحید صدوق، ص 164، باب 22، ح 1.

4 - توحید در حاکمیت

امام علی علیه السلام در پاسخ خوارج که شعار می دادند «لاحکم الّا للَّه» فرمود: «کَلِمَهُ حَقٍّ یرَادُ بِهَا بَاطِلٌ، نَعَمْ إِنَّهُ لا حُکْمَ إِلاَّ للَّهِ ِ وَ لَکِنَّ هَؤُلاءِ یقُولُونَ لا إِمْرَهَ إِلاَّ للَّهِ ِ»؛(1) «کلمه حقی است که از آن اراده باطل می شود، آری، حاکمیت جز برای خدا نیست، ولی آنان [خوارج] می گویند: امارت به جز برای خدا نیست.»

5 - توحید در عزّت

«عزّت» حالت نفوذناپذیری است که مانع مغلوب شدن می شود. معنای مطابقی عزّت، صلابت و نفوذناپذیری است و معنای لازم آن، «پیروزی» است. در ادعیه، عزّت مطلق و بی نهایت را مخصوص خدای سبحان می داند: «یا مَنْ لَهُ الْعِزَّهُ وَ الْجَمَالُ»؛(2) «ای کسی که مطلق عزت و جمال از آنِ تو است.» و نیز در جایی دیگر می خوانیم: «یا ذَا الْعِزَّهِ الدَّائِمَهِ»؛(3) «ای صاحب عزّت همیشگی.» و نیز می خوانیم: «یا مَنْ هُوَ عَزِیزٌ بِلا ذُلٍّ»؛ «ای کسی که عزیز بدون ذلّت است.» و در دعای «افتتاح» می خوانیم: «قَهَرَ بِعِزَّتِهِ الْأَعِزَّاءَ»؛(4) «به عزّت خود همه عزیزان را مقهور ساخت.»

الف) امام سجادعلیه السلام می فرماید: «عَزَّ سُلْطَانُکَ عِزّا لا حَدَّ لَهُ بِأَوَّلِیهٍ، وَ لا مُنْتَهَی لَهُ بِآخِرِیهٍ»؛(5) «نه آغازی برای عزّت سلطانی توست و نه انجامی.»

ب) و نیز می فرماید: «فَکَمْ قَدْ رَأَیتُ - یا إِلَهِی - مِنْ أُنَاسٍ طَلَبُوا الْعِزَّ بِغَیرِکَ فَذَلُّوا»؛(6) «چقدر دیدم کسانی را که عزت را به سبب غیر تو خواستند ولی ذلیل شدند.»

6 - توحید در مالکیت

حضرت علی علیه السلام می فرماید: «فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکُونَ لِرَبٍّ لا رَبَّ غَیرُهُ یمْلِکُ مِنَّا مَا لا نَمْلِکُ مِنْ أَنْفُسِنَا»؛(7) «من و شما بندگان و مملوک خدایی هستیم که جز او خدایی

ص:93


1- 247. نهج البلاغه، خطبه 39.
2- 248. مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر.
3- 249. همان.
4- 250. دعای افتتاح، مفاتیح الجنان.
5- 251. صحیفه سجادیه، دعای 32.
6- 252. همان، دعای 28.
7- 253. نهج البلاغه، خطبه 216.

نیست. او آن چنان مالک ماست و در وجود ما تصرف دارد که ما بدان گونه مالک خود نیستیم و قدرت تصرف در خود را نداریم.»

ائمه اهل بیت علیهم السلام قانون علیت را بدیهی و مسلّم دانسته و بارها برای اثبات مبدأ و بیان توحید به آن تمسک کرده اند:

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «کُلُّ مَعْرُوفٍ بِنَفْسِهِ مَصْنُوعٌ وَ کُلُّ قَائِمٍ فِی سِوَاهُ مَعْلُولٌ»؛(1) «هر چیزی که کنه ذاتش قابل شناسایی باشد ساخته دیگری است، و هر چه وجودش قائم به غیر باشد و هستی عین ذاتش نباشد، معلول است.»

2 - و نیز در جایی دیگر به قانون علّیت استشهاد کرده و می فرماید: «وَ هَلْ یکُونُ بِنَاءٌ مِنْ غَیرِ بَانٍ أَوْ جِنَایهٌ مِنْ غَیرِ جَانٍ»؛(2) «آیا بنایی بدون بنّا یا جنایتی بدون جانی خواهد بود.»

ص:94


1- 254. نهج البلاغه، خطبه 186.
2- 255. همان، خطبه 185.

توحید عملی

اشاره

یکی از اصول مسلّم و مورد قبول همگان، اصل تأثیر اندیشه ها و عقاید آدمی در اعمال و رفتار اوست. به دیگر سخن، بینش های انسان در حوزه گرایش ها و کنش های او تأثیر می گذارد و به آن شکل خاصی می بخشد. هر یک از باورهای ما به ویژه آن زمان که به مرتبه ایمان برسد، انگیزه ها و گرایش های خاصّی را می آفرینند و این انگیزه ها به شکل گیری اعمال خاصّی دامن می زنند.

حال با توجه به اصل «تأثیر اعتقاد در عمل»، قطعاً باورهای توحیدی چنین انسانی در انگیزه ها، نیت ها و اعمال او مؤثر می افتد و رنگ و بوی توحیدی به آن می بخشد و این همان توحید عملی است. به این ترتیب، توحید عملی چیزی جز ثمره شیرین و حیات بخش اندیشه ها و باورهای توحیدی در ساحت اعمال انسان نیست. توحید عملی بر چند قسم است:

1 - توحید در عبادت

زندیقی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: «أَیصْلُحُ السُّجُودُ لِغَیرِ اللَّهِ؟ قَالَ: لا. قَالَ: فَکَیفَ أَمَرَ اللَّهُ الْمَلائِکَهَ بِالسُّجُودِ؟ فَقَالَ: إِنَّ مَنْ سَجَدَ بِأَمْرِ اللَّهِ فَقَدْ سَجَدَ للَّهِ ِ فَکَانَ سُجُودُهُ للَّهِ ِ إِذْ کَانَ عَنْ أَمْرِ اللَّهِ ...»؛(1) «آیا سجده بر غیر خدا شایسته است؟ حضرت فرمود: خیر. او عرض کرد: پس چگونه است که خداوند ملائکه را امر به سجود [آدم کرده است؟ حضرت فرمود: هر کس به امر خدا [بر کسی سجده کند به طور حتم و در حقیقت برای خدا سجده کرده است؛ زیرا سجده او به امر خدا بوده است.»

2 - توحید در اطاعت

از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده که فرمود: «فَحَقُّ الْوَالِدِ عَلَی الْوَلَدِ أَنْ یطِیعَهُ فِی کُلِّ شَی ءٍ إِلاَّ فِی مَعْصِیهِ اللَّهِ»؛(2) «پس حقّ پدر بر فرزند آن است که او را در هر چیز اطاعت کند، به جز در امری که معصیت خدا در آن باشد.»

ص:95


1- 256. بحارالأنوار، ج 11، ص 138و139.
2- 257. نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 399.

شرک

شرک خفی

در روایات از «ریا» به شرک خفی تعبیر شده است.

1 - از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «کُلُّ رِیاءٍ شِرْکٌ»؛(1) «هر ریائی شرک است.»

2 - و نیز فرمود: «الرِّیاءُ شَجَرَهٌ لا تُثْمِرُ إِلاَّ الشِّرْکَ الْخَفِی وَ أَصْلُهَا النِّفَاقُ»؛(2) «ریا درختی است که تنها ثمره آن شرک مخفی است و اصل آن نفاق می باشد.»

3 - و نیز فرمود: «الرَّجُلُ یعْمَلُ شَیئاً مِنَ الثَّوَابِ لا یطْلُبُ بِهِ وَجْهَ اللَّهِ إِنَّمَا یطْلُبُ تَزْکِیهَ النَّاسِ یشْتَهِی أَنْ یسْمِعَ بِهِ النَّاسَ فَهَذَا الَّذِی أَشْرَکَ بِعِبَادَهِ رَبِّهِ»؛(3) «انسان کاری که ثواب بر آن مترتب است به جهت خدا انجام نمی دهد بلکه هدفش از این عمل خودنمایی نزد مردم است، دوست دارد که مردم از کارش مطّلع شوند، این همان کسی است که به پروردگارش شرک ورزیده است.»

4 - امام حسن عسکری علیه السلام فرمود: «الْإِشْرَاکُ فِی النَّاسِ أَخْفَی مِنْ دَبِیبِ النَّمْلِ عَلَی الْمِسْحِ الْأَسْوَدِ فِی اللَّیلَهِ الْمُظْلِمَهِ»؛(4) «شرک بین مردم از راه رفتن مورچه روی عبای مشکی در شب تاریک، مخفی تر است.»

اهل بیت علیهم السلام و مبارزه با غلو

اهل بیت عصمت و طهارت، شدیداً با کسانی که در حقّ آنان غلو می کردند به مقابله می پرداختند.

ص:96


1- 258. کافی، ج 2، ص 293.
2- 259. بحارالأنوار، ج 69، ص 300.
3- 260. کافی، ج 2، ص 293.
4- 261. تحف العقول، ص 487.

1 - از امام صادق علیه السلام نقل شده که شخصی نزد رسول خداصلی الله علیه وآله آمد و گفت: سلام بر تو ای پروردگار من! حضرت به او فرمود: «مَا لَکَ لَعَنَکَ اللَّهُ رَبِّی وَ رَبُّکَ اللَّهُ ...»؛(1) «وای بر تو! خدا تو را از رحمت خویش دور کند. پروردگار من و تو خداست...».

2 - شخصی می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: عده ای سمت الوهیت برای شما قائل شده اند! می گوید: آن حضرت، ضمن تلاوت آیه « وَ هُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ إِلهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلهٌ» فرمود: « یا سَدِیرُ سَمْعِی وَ بَصَرِی وَ بَشَرِی وَ لَحْمِی وَ دَمِی وَ شَعْرِی مِنْ هَؤُلاءِ بَرَاءٌ وَ بَرِئَ اللَّهُ مِنْهُمْ مَا هَؤُلاءِ عَلَی دِینِی وَ لا عَلَی دِینِ آبَائِی وَ اللَّهِ لا یجْمَعُنِی اللَّهُ وَ إِیاهُمْ یوْمَ الْقِیامَهِ إِلاَّ وَ هُوَ سَاخِطٌ عَلَیهِمْ»؛(2) «ای سدیر! گوش، چشم، پوست، گوشت، خون و موی من از این گفتار بیزار است. خدا از این ها بیزار است. این ها بر دین من و دین اجداد من نیستند. خدا ما و این ها را در قیامت جمع نمی کند جز این که بر این گروه خشمناک است.»

3 - صالح بن سهل می گوید: من قائل به ربوبیت امام صادق علیه السلام بودم. بر حضرت وارد شدم. چون ایشان بر من نظر افکند، فرمود: «یا صَالِحُ! إِنَّا وَاللَّهِ عَبِیدٌ مَخْلُوقُونَ لَنَا رَبٌّ نَعْبُدُهُ وَ إِنْ لَمْ نَعْبُدْهُ عَذَّبَنَا»؛(3) «ای صالح! به خدا سوگند! ما بندگان خدا هستیم، او ما را آفریده است، برای ما هم همانند شما پروردگاری است که او را عبادت می کنیم، اگر از پرستش او تخلّف کنیم مشمول عذاب او خواهیم شد.»

4 - امام رضاعلیه السلام فرمود: «مَنْ تَجَاوَزَ بِأَمِیرِالْمُؤْمِنِینَ علیه ǙĘәĘǙŠالْعُبُودِیهَ فَهُوَ مِنَ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَ مِنَ الضَّالِّینَ»؛(4) «هر کس امیرمؤمنان را از حق بندگی خدا بالاتر برد مصداق گروهی است که خدا بر آنان غضب کرده و گمراه هستند.»

5 - شیخ صدوق از امام علی بن موسی الرضاعلیه السلام در ضمن دعایی چنین نقل می کند: «اللَّهُمَّ إِنِّی بَرِی ءٌ مِنَ الْحَوْلِ وَ الْقُوَّهِ وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّهَ إِلاَّ بِکَ اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ وَ أَبْرَأُ إِلَیکَ مِنَ الَّذِینَ ادَّعَوْا لَنَا مَا لَیسَ لَنَا بِحَقٍّ اللَّهُمَّ إِنِّی أَبْرَأُ إِلَیکَ مِنَ الَّذِینَ قَالُوا فِینَا مَا لَمْ

ص:97


1- 262. بحارالأنوار، ج 25، ص 297.
2- 263. بحارالأنوار، ج 25، ص 298.
3- 264. بحارالأنوار، ج 25، ص 303.
4- 265. نور الثقلین، ج 1، ص 25.

نَقُلْهُ فِی أَنْفُسِنَا اللَّهُمَّ لَکَ الْخَلْقُ وَ مِنْکَ الرِّزْقُ وَ إِیاکَ نَعْبُدُ وَ إِیاکَ نَسْتَعِینُ اللَّهُمَّ أَنْتَ خَالِقُنَا وَ خَالِقُ آبَائِنَا الْأَوَّلِینَ وَ آبَائِنَا الْآخِرِینَ اللَّهُمَّ لا تَلِیقُ الرُّبُوبِیهُ إِلاَّ بِکَ وَ لا تَصْلُحُ الْإِلَهِیهُ إِلاَّ لَکَ فَالْعَنِ النَّصَارَی الَّذِینَ صَغَّرُوا عَظَمَتَکَ وَ الْعَنِ الْمُضَاهِئِینَ لِقَوْلِهِمْ مِنْ بَرِیتِکَ اللَّهُمَّ إِنَّا عَبِیدُکَ وَ أَبْنَاءُ عَبِیدِکَ لا نَمْلِکُ لِأَنْفُسِنَا نَفْعاً وَ لا ضَرّاً وَ لا مَوْتاً وَ حَیاهً وَ لا نُشُوراً اللَّهُمَّ مَنْ زَعَمَ أَنَّا أَرْبَابٌ فَنَحْنُ مِنْهُ بِرَاءٌ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ إِلَینَا الْخَلْقَ وَ عَلَینَا الرِّزْقَ فَنَحْنُ بِرَاءٌ مِنْهُ کَبَرَاءَهِ عِیسَی ابْنِ مَرْیمَ علیه السلام مِنَ النَّصَارَی اللَّهُمَّ إِنَّا لَمْ نَدْعُهُمْ إِلَی مَا َزْعُمُونَ فَلا تُؤَاخِذْنَا بِمَا یقُولُونَ وَ اغْفِرْ لَنَا مَا یدَّعُونَ وَ لا تَدَعْ عَلَی الْأَرْضِ مِنْهُمْ دَیاراً إِنَّکَ إِنْ تَذَرْهُمْ یضِلُّوا عِبادَکَ وَ لا یلِدُوا إِلاَّ فاجِراً کَفَّاراً»؛(1) «خدایا من از اسناد حول و قوّت به غیر تو، برائت می جویم. هیچ حول و قوتی نیست مگر به تو. به تو پناه می برم، و از کسانی که آنچه حق و سهم ما نیست، درباره ما ادعا دارند، به سوی تو برائت می جویم. خدایا، من از کسانی که چیزهایی درباره ما گفتند که ما به آن معتقد نبوده و چیزی از آن را درباره خود قائل نیستیم، به سوی تو برائت می جویم. خدایا آفرینش همگان از آن تو و روزی هر کسی از جانب توست و ما بنده تو هستیم و تنها از تو کمک می جوییم. خدایا تو آفریدگار ما و همه پدران ما هستی. ربوبیت تنها سزاوار توست و الوهیت جز برای تو صلاحیت ندارد. پس ترسایانی که از عظمت تو کاستند و کسانی را که عقاید و گفتارشان شبیه آنان است، از رحمت خاص خود دور کن. خدایا ما بندگان تو مالک هیچ چیز خود نیستیم، سود و زیان، مرگ و حیات پس از آن در اختیار ما نیست. از هر کس که پندارد ما ربوبیت داریم، بیزاریم، و هر کس گمان بَرد آفرینش و روزی به دست ماست، همان گونه که عیسی بن مریم از نصاری تبری جست، از او تبری می جوییم. هرگز اینان را به چنین پندارهایی فرا نخواندیم، پس مار ا به گفتار آنان مؤاخذه مکن و ما را بر ادّعاهایشان ببخشا، و هیچ یک از آنان را بر روی زمین باقی مگذار که اگر باقی گذاری، بندگان تو را گمراه کنند و جز فاجر و کافر نزایند.»

6 - شخصی می گوید: به حضرت رضاعلیه السلام عرض کردم: این چه مطلبی است که از شما نقل می کنند؟ حضرت فرمود: چه نقل می کنند؟ گفتم: می گویند: شما ادعا کرده اید

ص:98


1- 266. بحارالأنوار، ج 25، ص 343.

که مردم بندگان شما هستند! حضرت فرمود: «اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَیبِ وَ الشَّهادَهِ أَنْتَ شَاهِدٌ بِأَنِّی لَمْ أَقُلْ ذَلِکَ قَطُّ وَ لا سَمِعْتُ أَحَداً مِنْ آبَائِی علیهم السلام قَالَ قَطُّ وَ أَنْتَ الْعَالِمُ بِمَا لَنَا مِنَ الْمَظَالِمِ عِنْدَ هَذِهِ الْأُمَّهِ وَ إِنَّ هَذِهِ مِنْهَا»؛(1) «خدایا! تو آفریننده زمین و آسمان هستی، آگاه به پنهان و آشکار هستی. تو شاهدی من این مطلب را نگفتم و آن را از هیچ یک از پدرانم نشنیدم. آن گاه فرمود: خدایا! تو آگاهی به ظلم هایی که از دست این گروه مردم به ما رسیده است. و این سخن کذب از جمله این ظلم هاست که بر ما وارد شده است.»

ص:99


1- 267. بحارالأنوار، ج 25، ص 268.

صفات الهی

اشاره

تاکنون دو بخش از مباحث خداشناسی را بررسی کردیم: در بخش نخست درباره اصل هستی خداوند و معرفت فطری و عقلی و نیز درباره عمده ترین راه های شناخت خدا از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام سخن گفتیم. و در بخش دوم به مبحث توحید به مثابه یکی از مهم ترین ارکان خداشناسی از منظر اهل بیت علیهم السلام پرداختیم. اینک در بخش سوّم به بررسی مسائل مربوط به صفات خداوند می پردازیم.

دیدگاه اهل بیت علیهم السلام درباره مقدار معرفت به صفات

دیدگاه اهل بیت علیهم السلام این است که انسان می تواند به مرتبه ای از معرفت صفات الهی دسترسی پیدا کند.

1 - امام علی علیه السلام فرمود، «لَمْ یطْلِعِ الْعُقُولَ عَلَی تَحْدِیدِ صِفَتِهِ وَ لَمْ یحْجُبْهَا عَنْ وَاجِبِ مَعْرِفَتِهِ»؛(1) «خداوند به اندازه صفت خود عقول را آگاه نکرده است و عقول را از اندازه واجب شناخت خودش محروم ننموده است.»

2 - امام حسین علیه السلام فرمود: «وَ لا یقْدِرُ الْوَاصِفُونَ کُنْهَ عَظَمَتِهِ»؛(2) «وصف کنندگان نمی توانند کنه او را وصف کنند.»

3 - امام باقرعلیه السلام می فرماید: «تَکَلَّمُوا فِیمَا دُونَ الْعَرْشِ وَ لا تَکَلَّمُوا فِیمَا فَوْقَ الْعَرْشِ فَإِنَّ قَوْماً تَکَلَّمُوا فِی اللَّهِ فَتَاهُوا»؛(3) «در مورد بالای عرش سخن نگویید بلکه در مورد

ص:100


1- 268. نهج البلاغه، خطبه 291.
2- 269. همان، ج 4، ص 301، ح 29.
3- 270. بحارالأنوار، ج 3، ص 265، ح 26.

موجودات پایین عرش سخن بگویید؛ زیرا عده ای در مورد خداوند سخن گفتند و حیران شدند.»

4 - و نیز به محمد بن مسلم فرمود: «یا مُحَمَّدُ إِنَّ النَّاسَ لا یزَالُ بِهِمُ الْمَنْطِقُ حَتَّی یتَکَلَّمُوا فِی اللَّهِ فَإِذَا سَمِعْتُمْ ذَلِکَ فَقُولُوا لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ الْوَاحِدُ الَّذِی لَیسَ کَمِثْلِهِ شَی ءٌ»؛(1) «ای محمد! مردم اجازه سخن گفتن را دارند تا زمانی که در مورد خداوند سخن بگویند. پس هر گاه شنیدید [که در مورد خدا سخن می گویند] بگویید خدایی غیر از خدای یکتا نیست و چیزی به مانند او نیست.»

5 - و نیز فرمود: «إِیاکُمْ وَ التَّفَکُّرَ فِی اللَّهِ وَ لَکِنْ إِذَا أَرَدْتُمْ أَنْ تَنْظُرُوا إِلَی عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا إِلَی عَظِیمِ خَلْقِهِ»؛(2) «بپرهیزید از تفکر در مورد خداوند ولی هر گاه خواستید به عظمت خداوند توجه کنید به عظمت مخلوقات او نگاه کنید.»

6 - امام صادق علیه السلام فرمود: «لا یلِیقُ بِالَّذِی هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَی ءٍ إِلاَّ أَنْ یکُونَ مُبَایناً لِکُلِّ شَی ءٍ مُتَعَالِیاً عَنْ کُلِّ شَی ءٍ»؛(3) «سزاوار خالق همه اشیا این است که با هر چیزی مباینت داشته باشد و برتر از هر چیزی باشد.»

7 - و نیز فرمود: «وَ لا یقَعُ عَلَیهِ الْوَهْمُ وَ لا تَصِفُهُ الْأَلْسُنُ»؛(4) «وهم ها او را درک نمی کنند و زبان ها نمی توانند او را توصیف کنند.»

8 - و نیز فرمود: «وَکُلُّ مَوْصُوفٍ مَصْنُوعٌ وَ صَانِعُ الْأَشْیاءِ غَیرُ مَوْصُوفٍ بِحَدٍّ»؛(5) «هرموجودی که وصف می شود مخلوق است و خالق اشیا را نمی توان به تعریفی توصیف نمود.»

9 - و نیز فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَظِیمٌ رَفِیعٌ لا یقْدِرُ الْعِبَادُ عَلَی صِفَتِهِ وَ لا یبْلُغُونَ کُنْهَ عَظَمَتِهِ لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَ هُوَ یدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ»؛(6) «خداوند بزرگ است و بلندمقام، بندگان توانایی توصیف او را ندارند و به کنه عظمت او هرگز نمی رسند، چشم ها او

ص:101


1- 271. پیشین، ص 264، ح 25.
2- 272. کافی، ج 1، ص 93، ح 7.
3- 273. بحارالأنوار، ج 3، ص 148، ح 1.
4- 274. همان، ج 98، ح 6.
5- 275. همان، ج 4، ص 160، ح 6 ؛ کافی، ج 1، ص 113.
6- 276. توحید صدوق، باب ما جاء فی الرؤیه، ص 115، ح 14.

را نمی بینند و او چشم ها را می بیند و او لطیف و خبیر است.»

10 - امام کاظم علیه السلام فرمود: «... فَإِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ عَنْ صِفَهِ الْوَاصِفِینَ وَ نَعْتِ النَّاعِتِینَ وَ تَوَهُّمِ الْمُتَوَهِّمِینَ»؛(1) «خداوند برتر از توصیف وصف کنندگان و تعریف تعریف کنندگان از وهم توهّم کنندگان است.»

11 - امام رضاعلیه السلام فرمود: «... الْمُمْتَنِعِ مِنَ الصِّفَاتِ ذَاتُهُ وَ مِنَ الْأَبْصَارِ رُؤْیتُهُ وَ مِنَ الْأَوْهَامِ الْإِحَاطَهُ بِهِ»؛(2) «ذات خداوند قابل توصیف نیست و همچنین قابل رؤیت نیست و عقل نمی تواند او را درک کند.»

12 - و نیز فرمود: «... فَلا دَهْرٌ یخْلِقُهُ وَ لا وَصْفٌ یحِیطُ بِهِ»؛(3) «نه روزگار او را خلق نمود و نه با توصیف می توان بر اوصاف او اطلاع پیدا کرد.»

13 - و نیز فرمود: «الَّذِی لا تُدْرِکُهُ أَبْصَارُ النَّاظِرِینَ وَ لا تُحِیطُ بِهِ صِفَهُ الْوَاصِفِینَ»؛(4) «خداوند قابل رؤیت ناظرین نیست و وصف کنندگان نمی توانند او را توصیف کنند.»

اقوال در معرفت صفات

درباره معرفت صفات الهی سه نظریه است:

1 - قول به تشبیه: که صفات خداوند را به خلق تشبیه کرده است.

2 - قول به تعطیل: که معتقد است ما هیچ گونه معرفتی به صفات خدا نداریم.

3 - قول به تنزیه: به این نحو که بر خداوند همان معانی صفاتی که بر ما اطلاق می شود، حمل می کنیم با تنزیه از نواقص (رأی اهل بیت علیهم السلام).

اهل بیت علیهم السلام و قول به تنزیه

1 - امام صادق علیه السلام فرمود: «النَّاسُ فِی التَّوْحِیدِ عَلَی ثَلاثَهِ أَوْجُهٍ مُثْبِتٍ وَ نَافٍ وَ مُشَبِّهٍ فَالنَّافِی مُبْطِلٌ وَ الْمُثْبِتُ مُؤْمِنٌ وَ الْمُشَبِّهُ مُشْرِکٌ»؛(5) «مردم در توحید سه دسته اند: 1 - کسانی که صفات را برای خداوند ثابت می کنند. 2 - کسانی که می گویند ما نمی توانیم صفات

ص:102


1- 277. بحارالأنوار، ج 3، ص 311، ح 5.
2- 278. همان، ج 4، ص 284، ح 17.
3- 279. همان، ص 222، ح 2.
4- 280. بحارالأنوار، ج 4، ص 262، ح 10.
5- 281. بحارالأنوار، ج 78، ص 253، ح 108.

خداوند را بشناسیم. 3 - کسانی که صفات مخلوقات را برای خداوند اثبات می کنند و او را به مخلوقات تشبیه می کنند. دسته اول مؤمن هستند، دسته دوم گمراهند و دسته سوم مشرکند.»

2 - و نیز فرمود: «مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِکٌ»؛(1) «هر کس خدا را به آفریده هایش تشبیه کند مشرک است.»

3 - و نیز فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لا یشْبِهُ شَیئاً وَ لا یشْبِهُهُ شَی ءٌ وَ کُلُّ مَا وَقَعَ فِی الْوَهْمِ فَهُوَ بِخِلافِهِ»؛(2) «قطعاً خدا شبیه چیزی نیست، و چیزی هم شبیه او نیست و هر چه در وهم بیاید خلاف آن است؛ چون هر چه در وهم آید مخلوق وهم است.»

4 - امام صادق علیه السلام در ترسیم چهره زیبای توحید صحیح و ابطال مذهب تشبیه و تعطیل فرموده اند: «مَنْ زَعَمَ أَنَّ للَّهِ ِ وَجْهاً کَالْوُجُوهِ فَقَدْ أَشْرَکَ وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ للَّهِ ِ جَوَارِحَ کَجَوَارِحِ الْمَخْلُوقِینَ فَهُوَ کَافِرٌ بِاللَّهِ فَلا تَقْبَلُوا شَهَادَتَهُ وَ لا تَأْکُلُوا ذَبِیحَتَهُ تَعَالَی اللَّهُ عَمَّا یصِفُهُ الْمُشَبِّهُونَ بِصِفَهِ الْمَخْلُوقِینَ»؛(3) «هر کس گمان کند برای خدا صورتی همانند صورت دیگران است قطعاً مشرک است. و هر کس بپندارد برای خدا اعضا و جوارحی همانند اعضا و جوارح آفریده هاست، کافر به خداست. پس مبادا شهادت وی را بپذیرید و از ذبیحه او بخورید. خدا برتر از آن است که مشبّهه او را به صفت آفریده ها وصف می کنند.»

5 - امام رضاعلیه السلام فرمود: «إِنَّ لِلنَّاسِ فِی التَّوْحِیدِ ثَلاثَهَ مَذَاهِبَ إِثْبَاتٌ بِتَشْبِیهٍ وَ مَذْهَبُ النَّفْی وَ مَذْهَبُ إِثْبَاتٍ بِلا تَشْبِیهٍ فَمَذْهَبُ الْإِثْبَاتِ بِتَشْبِیهٍ لا یجُوزُ وَ مَذْهَبُ النَّفْی لا یجُوزُ وَ الطَّرِیقُ فِی الْمَذْهَبِ الثَّالِثِ إِثْبَاتٌ بِلا تَشْبِیهٍ»؛(4) «مردم در توحید سه دسته اند: 1 - کسانی که صفاتی را برای خداوند اثبات کرده و او را به بندگانش تشبیه می کنند. 2 - کسانی که می گویند ما صفات حق را نمی توانیم بشناسیم. 3 - کسانی که صفات را برای خداوند اثبات می کنند بدون این که او را به بندگانش تشبیه کنند. دسته اول و دوم کارشان صحیح نیست ولی راه راست در مذهب سوّم است که اثبات بدون تشبیه می باشد.»

ص:103


1- 282. توحید صدوق، ص 76، باب 2، ح 31.
2- 283. همان، ص 80، ح 36.
3- 284. بحارالأنوار، ج 3، ص 287.
4- 285. همان، ج 3، ص 304، ح 41.

6 - امام حسن عسکری علیه السلام در روایتی پس از نفی تشبیه بدون اکتفا به تنزیه محض فرمود: «جَلَّ ثَنَاؤُهُ وَ تَقَدَّسَتْ أَسْمَاؤُهُ أَنْ یکُونَ لَهُ شِبْهٌ، هُوَ لا غَیرُهُ لَیسَ کَمِثْلِهِ شَی ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ»؛(1) «ثنای خدا بزرگ است و نام های او مقدس است و [ذات] خدای سبحان برتر از آن است که برای او همانند باشد. تنها اوست که چیزی مانندش نیست و او شنوا و بیناست.»

تدارک تشبیه به تنزیه

از حضرت علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «فَلَمْ یسْتَنْصِرْکُمْ مِنْ ذُلٍّ وَ لَمْ یسْتَقْرِضْکُمْ مِنْ قُلٍّ، اسْتَنْصَرَکُمْ وَ لَهُ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ، وَ اسْتَقْرَضَکُمْ وَ لَهُ خَزَائِنُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ وَ إِنَّمَا أَرَادَ أَنْ یبْلُوَکُمْ أَیکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»؛(2) «شما را از روی خواری به یاری نطلبیده و از روی نداری و فقر از شما قرض نخواسته است. شما را به یاری طلبیده در حالی که برای او لشکرهای آسمان ها و زمین است و او نفوذناپذیر و حکیم است. و از شما قرض خواسته در حالی که برای او خزینه های آسمان ها و زمین است و او بی نیاز ستایش شده می باشد. و همانا اراده کرده شما را امتحان کند که کدامین از شما عملتان شایسته تر است.»

تعداد اسمای حسنای الهی

امام رضاعلیه السلام از پدرانش از امام علی علیه السلام نقل کرده که رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: «للَّهِ ِ عزّوجلّ تِسْعَهٌ وَ تِسْعُونَ اسْماً مَنْ دَعَا اللَّهَ بِهَا اسْتُجِیبَ لَهُ وَ مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّهَ»؛(3) «خداوند نود و نه اسم دارد که هر کس خدا را به آن بخواند دعای او را مستجاب می کند، و هر کس آن ها را شمارش کند داخل بهشت می شود.»

اقوال در توصیف خداوند متعال

در مورد نام گذاری و توصیف خداوند متعال چند قول وجود دارد:

1 - توقیفی بودن اسما و صفات الهی:

ص:104


1- 286. پیشین، ص 102، باب 6، ح 14.
2- 287. نهج البلاغه، خطبه 183.
3- 288. توحید صدوق، ص 194.

یعنی در مقام نام گذاری و توصیف خداوند باید صرفاً به آنچه در قرآن و روایات به آن اشاره شده اکتفا نمود.

2 - توسعه، مشروط به عدم نقص:

یعنی می توان اسم یا صفتی را که در ادلّه به آن اشاره نشده مشروط به این که نقص و محدودیتی در خداوند ایجاد نکند را بر خداوند اطلاق نمود. مثل صفت واجب الوجود و علّه العلل.

3 - قول به تفصیل:

الف) اطلاق اسم یا صفت بر خداوند در مقام بحث علمی مشروط به عدم نقص و محدودیت (جایز).

ب) اطلاق اسم یا صفت بر خداوند در مقام عبادت و دعا (احوط مراعات ادله نقلی است).

توقیفی بودن صفات الهی از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

1 - امام علی علیه السلام فرمود: «کَذَبَ الْعَادِلُونَ بِکَ إِذْ شَبَّهُوکَ بِأَصْنَامِهِمْ وَ نَحَلُوکَ حِلْیهَ الْمَخْلُوقِینَ بِأَوْهَامِهِمْ وَ جَزَّءُوکَ تَجْزِئَهَ الْمُجَسَّمَاتِ بِخَوَاطِرِهِمْ وَ قَدَّرُوکَ عَلَی الْخِلْقَهِ الْمُخْتَلِفَهِ الْقُوَی بِقَرَائِحِ عُقُولِهِمْ»؛(1) «دروغ گفتند آن هایی که برای تو عدیل و مانندی قرار دادند، چون تو را به بت های خود شبیه کردند، و لباس مخلوقات را با اوهام خویش بر تو پوشاندند، و در پندار خود برای تو همچون اجسام، اجزایی قائل شدند، و هر کدام با سلیقه شخصی خود برای تو همچون مخلوقاتی که قوای گوناگون دارد، قوای مختلف پنداشتند.»

2 - مردی از امیرالمؤمنین علیه السلام درباره تفسیر آیه « وَ لا یحِیطُونَ بِهِ عِلْماً» سؤال کرد، حضرت در پاسخ فرمود: «لا تُحِیطُ الْخَلائِقُ بِاللَّهِ عَزَّوَجَلَّ عِلْماً إِذْ هُوَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی جَعَلَ عَلَی أَبْصَارِ الْقُلُوبِ الْغِطَاءَ فَلا فَهْمَ ینَالُهُ بِالْکَیفِ وَ لا قَلْبَ یثْبِتُهُ بِالْحُدُودِ فَلا نَصِفُهُ إِلاَّ ک

ص:105


1- 289. نهج البلاغه، خطبه 91.

َمَا وَصَفَ نَفْسَهُ « لَیسَ کَمِثْلِهِ شَی ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ» ...»؛(1) «خلایق احاطه علمی به خداوند متعال پیدا نمی کنند؛ زیرا او پرده ای بر چشم دل ها افکنده، هیچ فکری کیفیتی برای ذات او نمی پذیرد، و هیچ قلبی حدّی برای او ثابت نمی کند، پس او را جز به اوصافی که خودش برای خود بیان کرده توصیف نمی کنیم و مگر همان گونه که خود فرموده است: "هیچ چیزی مثل او نیست و او شنوا و بینا است"...».

3 - امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لا یوصَفُ وَ کَیفَ یوصَفُ وَ قَدْ قَالَ فِی کِتَابِهِ « وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ» فَلا یوصَفُ بِقَدَرٍ إِلاَّ کَانَ أَعْظَمَ مِنْ ذَلِکَ»؛(2) «خداوند به وصف نمی گنجد، و چگونه ممکن است که توصیف شود در حالی که در کتابش فرموده: [آن ها خدا را آن گونه که باید نشناختند] پس خداوند به هیچ حدّ و اندازه ای توصیف نمی شود مگر این که بزرگ تر از آن است.»

4 - امام صادق علیه السلام به یکی از یارانش چنین نوشت: «فَاعْلَمْ رَحِمَکَ اللَّهُ أَنَّ الْمَذْهَبَ الصَّحِیحَ فِی التَّوْحِیدِ مَا نَزَلَ بِهِ الْقُرْآنُ مِنْ صِفَاتِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ فَانْفِ عَنِ اللَّهِ تَعَالَی الْبُطْلانَ وَ التَّشْبِیهَ فَلا نَفْی وَ لا تَشْبِیهَ، هُوَ اللَّهُ الثَّابِتُ الْمَوْجُودُ تَعَالَی اللَّهُ عَمَّا یصِفُهُ الْوَاصِفُونَ وَ لا تَعْدُوا الْقُرْآنَ فَتَضِلُّوا بَعْدَ الْبَیانِ»؛(3) «بدان، خداوند تو را رحمت کند که مذهب صحیح در توحید، همان صفاتی است که در قرآن برای خداوند متعال آمده است. بنابراین، از خداوند بطلان و تشبیه را نفی کن. نه تعطیل صفات صحیح است و نه تشبیه، او خداوند ثابت موجود است، و بالاتر از توصیف وصف کنندگان می باشد. و از قرآن تجاوز نکنید که گمراه خواهید شد بعد از آن که حجّت تمام شد.»

5 - امام کاظم علیه السلام فرمود: «أَنَّ اللَّهَ أَعْلَی وَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یبْلَغَ کُنْهُ صِفَتِهِ فَصِفُوهُ بِمَا وَصَفَ بِهِ نَفْسَهُ وَ کُفُّوا عَمَّا سِوَی ذَلِکَ»؛(4) «خداوند برتر از آن است که انسان ها پی به کنه

ص:106


1- 290. توحید صدوق، به نقل از تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 394.
2- 291. پیشین، ج 1، باب النهی عن الصفه بغیر ماوصف به نفسه، ح 11.
3- 292. اصول کافی، ج 1، ص 351.
4- 293. کافی، ج 1، ص 102.

صفات او ببرند، پس هر گاه خواستید خداوند را توصیف کنید، آن گونه که خودش خود را توصیف کرده توصیف کنید و از غیر آن خودداری نمایید.»

عدم بازگشت صفات ثبوتی به سلبی

امام صادق علیه السلام فرمود: «وَ اللَّهُ نُورٌ لا ظَلامَ فِیهِ وَ حَی لا مَوْتَ فِیهِ وَ عَالِمٌ لا جَهْلَ فِیهِ وَ صَمَدٌ لا مَدْخَلَ فِیهِ»؛(1) «خدا نوری است که ظلمتی در او نیست و زنده ای است که مرگی برای او وجود ندارد و دانایی است که جهلی برای او وجود ندارد و درون پُری است که چیزی به درون او راه ندارد.»

در این روایت اگر اوصاف ثبوتی به سلبی برگردد تکرار لازم می آید.

اهل بیت علیهم السلام و نفی تشبیه

امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: «وَ أَشْهَدُ أَنَّ مَنْ سَاوَاکَ بِشَی ءٍ مِنْ خَلْقِکَ فَقَدْ عَدَلَ بِکَ وَ الْعَادِلُ بِکَ کَافِرٌ بِمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ مُحْکَمَاتُ آیاتِکَ وَ نَطَقَتْ عَنْهُ شَوَاهِدُ حُجَجِ بَینَاتِکَ وَ إِنَّکَ أَنْتَ اللَّهُ الَّذِی لَمْ تَتَنَاهَ فِی الْعُقُولِ فَتَکُونَ فِی مَهَبِّ فِکْرِهَا مُکَیفاً وَ لا فِی رَوِیاتِ خَوَاطِرِهَا فَتَکُونَ مَحْدُوداً مُصَرَّفاً»؛(2) «گواهی می دهم آنان که تو را با پاره ای از مخلوقات مساوی بدانند تو را عدیل و نظیر آن ها شمرده اند، و کسی که عدیل و نظیری برای تو قائل شود به محکمات آیاتی که نازل گشته و شواهد و دلایل روشنی که آیات از آن سخن می گویند کافر گشته است. تو همان خداوندی هستی که نهایتی در عقول نداری تا در مسیر وزش افکار در کیفیت خاصی واقع شوی، و نه در خاطره ها جای گرفته ای که محدود و قابل تغییر باشی.»

صفات ذات و صفات فعل

1 - ابوبصیر می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: «لَمْ یزَلِ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ عَالِماً بِذَاتِهِ وَ لا مَعْلُومَ وَ لَمْ یزَلْ قَادِراً بِذَاتِهِ وَ لا مَقْدُورَ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ فَلَمْ یزَلْ مُتَکَلِّماً قَالَ الْکَلامُ مُحْدَثٌ کَانَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ لَیسَ بِمُتَکَلِّمٍ ثُمَّ أَحْدَثَ الْکَلامَ»؛(3) «از ازل خداوندی که اسمش جلیل است بذاته عالم است در حالی که معلومی نبوده و از ازل بذاته

ص:107


1- 294. توحید صدوق، ص 140، باب 11، ح 4.
2- 295. نهج البلاغه، خطبه 91.
3- 296. بحارالأنوار، ج 4، ص 68، باب 1، باب نفی الترکیب و اختلاف المعانی.

قادر است در حالی که متعلق قدرت نبوده است. راوی می گوید: به حضرت عرض کردم: فدایت گردم! از ازل متکلّم بوده است؟ فرمود: کلام [خدا] حادث است، خدای عزّوجلّ بود و متکلّم نبود، آن گاه کلام خود را ایجاد نمود».

2 - و نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «لَمْ یزَلِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ ذَاتُهُ وَ لا مَعْلُومَ وَ السَّمْعُ ذَاتُهُ وَ لا مَسْمُوعَ وَ الْبَصَرُ ذَاتُهُ وَ لا مُبْصَرَ وَ الْقُدْرَهُ ذَاتُهُ وَ لا مَقْدُورَ ...»؛(1) «خدا از ازل پروردگار ما بود و از آن هنگامی که هیچ معلوم و مسموع و مبصر و مقدوری نبود، دانایی و شنوایی و دیدن و توانایی ذاتی او بود».

ص:108


1- 297. توحید صدوق، باب 11، ح 1، ص 139.

صفات ثبوتی

1 - علم الهی

علم الهی

یکی از صفات ذاتی خداوند علم است. علم او بر سه نوع است:

1 - علم به ذات خود.

2 - علم به اشیا قبل از خلقت آن ها.

3 - علم به اشیا بعد از خلقت آن ها.

علم خداوند به نفس خود

محمّد بن سنان می گوید از امام رضاعلیه السلام سؤال کردم: «هَلْ کَانَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَارِفاً بِنَفْسِهِ قَبْلَ أَنْ یخْلُقَ الْخَلْقَ؟ قَالَ نَعَمْ...»؛(1) «آیا خداوند قبل از خلقت مخلوقات به خودش معرفت داشته است؟ حضرت فرمود: آری...».

علم خداوند به اشیا قبل از خلقت

خداوند متعال به اشیا قبل از خلقت آن ها علم دارد ولی در نحوه کیفیت آن اختلاف است:

قول اول: علم پیشین خداوند به موجودات حضوری و اجمالی است و به وجود آن ها تعلق می گیرد (رأی شیخ اشراق و پیروان او).

قول دوم: علم پیشین خداوند به موجودات حصولی و تفصیلی است و به ماهیت آن ها تعلّق می گیرد (رأی معتزله).

ص:109


1- 298. بحارالأنوار، ج 4، ص 88، ح 26.

قول سوم: علم پیشین خداوند به موجودات علم تفصیلی و حصولی است که به وجود ذهنی ماهیات تعلق می گیرد (قول ابن سینا و پیروان او).

قول چهارم: علم پیشین خداوند به موجودات علم حضوری است و اجمالی در عین کشف تفصیلی.

نحوه علم پیشین الهی به موجودات از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

از روایات استفاده می شود که علم پیشین خداوند به موجودات به نحو علم حضوری و به صورت اجمال در عین کشف تفصیلی است؛ زیرا خداوند در مقام ذات، کمالات وجودی همه موجودات را به نحو بساطت واجد است. چون وجود، حقیقتی است واحد و دارای مراتب. عالی ترین مرتبه آن همان وجود خداوند است. بدیهی است که هر کاملی مراتب وجودی ناقص را دارد به علاوه مرتبه ای از کمال که ناقص آن را ندارد.

1 - امیرالمؤمنین علیه السلام در توصیف خداوند فرمود: «عَالِمٌ إِذْ لا مَعْلُومَ»؛(1) «خداوند عالم بود آن هنگامی که معلومی نبود.»

2 - و نیز می فرماید: «عَالِماً بِهَا قَبْلَ ابْتِدَائِهَا مُحِیطاً بِحُدُودِهَا وَ انْتِهَائِهَا»؛(2) «خداوند به موجودات عالم است قبل از این که خلق شوند و به تمام حدود وجودی آن ها و عاقبت آن ها آگاه است.»

3 - و نیز فرمود: «سَبَقَ عِلْمُهُ فِی کُلِّ الْأُمُورِ وَ نَفَذَتْ مَشِیتُهُ فِی کُلِّ مَا یرِیدُ فِی الْأَزْمِنَهِ وَ الدُّهُورِ»؛(3) «علم خداوند بر تمام امور سبقت گرفته و خواست و اراده او در هر چه از زمان ها و روزگاران که بخواهد نافذ است.»

4 - امام باقرعلیه السلام می فرماید: «فَعِلْمُهُ بِهِ قَبْلَ کَوْنِهِ کَعِلْمِهِ بِهِ بَعْدَ کَوْنِهِ»؛(4) «علم خداوند به موجودات قبل از به وجود آمدنشان مانند علم اوست بعد از به وجود آمدنشان.»

5 - زندیقی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: آیا سازنده جهان از ازل قبل از این که

ص:110


1- 299. نهج البلاغه، خطبه 152.
2- 300. همان، ص 247، ح 5.
3- 301. بحارالأنوار، ج 4، ص 319، ح 44.
4- 302. کافی، ج 1، کتاب التوحید، باب صفات الذات، ح 2.

موجودات را ایجاد کند به آنان عالم بوده است؟ امام علیه السلام فرمود: «لَمْ یزَلْ یعْلَمُ فَخَلَقَ»؛(1) «او از ازل می دانسته و سپس خلق کرده است.»

6 - ابن مسکان از امام صادق علیه السلام پرسید: آیا خداوند به مکان قبل از خلقتش علم داشته یا این که هنگام خلقت و بعد از خلقتش به آن علم پیدا می کند؟ امام علیه السلام فرمود: «تَعَالَی اللَّهُ بَلْ لَمْ یزَلْ عَالِماً بِالْمَکَانِ قَبْلَ تَکْوِینِهِ کَعِلْمِهِ بِهِ بَعْدَ مَا کَوَّنَهُ وَ کَذَلِکَ عِلْمُهُ بِجَمِیعِ الْأَشْیاءِ کَعِلْمِهِ بِالْمَکَانِ»؛(2) «خداوند والاتر از این چیزهاست، بلکه او همیشه به مکان علم داشته است قبل از خلقت مکان، مانند علم به آن بعد از خلقتش و همین طور است علم خداوند به تمام اشیا مانند علم خداوند به مکان.»

7 - ابوحازم می گوید: از امام صادق علیه السلام پرسیدم: آیا اکنون چیزی هست که خداوند به آن علم نداشته باشد؟ حضرت فرمود: «لا بَلْ کَانَ فِی عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ ینْشِئَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ»؛(3) «هرگز، بلکه خداوند قبل از ایجاد آسمان ها و زمین به همه چیز علم داشته است.»

8 - امام صادق علیه السلام فرمود: «لَمْ یزَلِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ ذَاتُهُ وَ لا مَعْلُومَ ... فَلَمَّا أَحْدَثَ الْأَشْیاءَ وَ کَانَ الْمَعْلُومُ وَقَعَ الْعِلْمُ مِنْهُ عَلَی الْمَعْلُومِ»؛(4) «خداوند عزّوجلّ از ازل پروردگار ما بوده و علم، جزء ذات او بوده، در حالی که هیچ معلومی نبوده است... پس زمانی که اشیا را ایجاد کرد و معلوم، موجود شد، علم خداوند به آن معلوم تعلّق گرفت.»

9 - از امام کاظم علیه السلام درباره معنای حدیث پیامبرصلی الله علیه وآله که فرمود: «الشَّقِی مَنْ شَقِی فِی بَطْنِ أُمِّهِ وَ السَّعِیدُ مَنْ سَعِدَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ»،(5) سؤال شد؟ آن حضرت فرمود: «الشَّقِی مَنْ عَلِمَ اللَّهُ وَ هُوَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیعْمَلُ أَعْمَالَ الْأَشْقِیاءِ وَ السَّعِیدُ مَنْ عَلِمَ اللَّهُ وَ هُوَ فِی بَطْنِ أُمِّهِ أَنَّهُ سَیعْمَلُ أَعْمَالَ السُّعَدَاءِ»؛(6) «شقی کسی است که در حالی که در شکم مادرش می باشد خدا می داند که او به زودی اعمال اشقیا را انجام می دهد و سعید در حالی که در شکم مادرش

ص:111


1- 303. پیشین، ص 67، ح 8.
2- 304. بحارالأنوار، ج 4، ص 85، ح 20.
3- 305. همان، ج 4، ص 84، ح 15.
4- 306. کافی، ج 1، ص 107.
5- 307. شقی کسی است که در شکم مادرش شقی است و باسعادت در شکم مادرش باسعادت است».
6- 308. توحید صدوق، ص 356، باب 58، ح 3.

می باشد خداوند می داند که او به زودی اعمال سعادتمندان را انجام می دهد.»

10 - بزنطی از امام رضاعلیه السلام نقل کرده که فرمود: «فَأَمَّا مَنْ قَالَ بِأَنَّ اللَّهَ تَعَالَی لا یعْلَمُ الشَّی ءَ إِلاَّ بَعْدَ کَوْنِهِ فَقَدْ کَفَرَ وَ خَرَجَ عَنِ التَّوْحِیدِ»؛(1) «کسی که گفته است خداوند به موجودات قبل از وجودشان علم نداشته و تنها بعد از وجودشان به آن ها علم پیدا می کند به تحقیق چنین شخصی کافر شده و از توحید خارج گشته است.»

11 - و نیز از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی هُوَ الْعَالِمُ بِالْأَشْیاءِ قَبْلَ کَوْنِ الْأَشْیاءِ. قَالَ عَزَّوَجَلَّ: « إِنَّا کُنَّا نَسْتَنْسِخُ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ»(2) »؛(3) «خدای متعال به همه اشیا قبل از آن که ماهیات آن ها لباس وجود در بر کنند عالم است. نشانه اش آن است که در قرآن فرموده است: ما آنچه را می کردید نسخه برمی داشتیم.»

12 - امام هادی علیه السلام می فرماید: «فکان علمه بجمیع ماعداه لازماً لعلمه لذاته کما انّ وجود ماعداه تابع لوجود ذاته»؛(4) «علم خداوند به سایر موجودات ملازم علم او به ذات خودش می باشد، همچنان که وجود سایر موجودات فرع و تابع وجود ذات اوست.»

علم به اشیا بعد از خلقت

امام علی علیه السلام می فرماید: «مَنْ تَکَلَّمَ، سَمِعَ نُطْقَهُ وَ مَنْ سَکَتَ عَلِمَ سِرَّهُ»؛(5) «کسی که سخن بگوید خداوند کلام او را می شنود و کسی که ساکت باشد خداوند از درون او نیز آگاه است.»

علم خداوند به جزئیات

در مورد علم خداوند به جزئیات اختلاف است:

1 - رأی متکلمین آن است که خداوند به جزئیات به عنوان یک امر جزئی و شخصی علم دارد.

2 - رأی فلاسفه آن است که خداوند به جزئیات از طریق ماهیات کلّی و معقول، علم دارد.

ص:112


1- 309. بحارالأنوار، ج 4، ص 115، ح 40.
2- 310. سوره جاثیه، آیه 29.
3- 311. توحید صدوق، ص 136، باب 10، ح 8.
4- 312. اسفار، ج 6، ص 179.
5- 313. بحارالأنوار، ج 4، ص 79، ح 2.

علم الهی به جزئیات از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

1 - امام علی علیه السلام در توصیف خداوند متعال می فرماید: «یعْلَمُ عَجِیجَ الْوُحُوشِ فِی الْفَلَوَاتِ وَ مَعَاصِی الْعِبَادِ فِی الْخَلَوَاتِ وَ اخْتِلافَ النِّینَانِ فِی الْبِحَارِ الْغَامِرَاتِ وَ تَلاطُمَ الْمَاءِ بِالرِّیاحِ الْعَاصِفَاتِ»؛(1) «خداوند صدای حیوانات را در بیابان ها و گناهان بندگان در مکان های خلوت و حرکت ماهی ها را در دریاهای عمیق و موج های آب توسط طوفان ها را می داند.»

2 - امام علی علیه السلام در خطبه ای می فرماید: «قَدْ عَلِمَ السَّرَائِرَ وَ خَبَرَ الضَّمَائِرَ، لَهُ الإِحَاطَهُ بِکُلِّ شَی ءٍ وَ الْغَلَبَهُ لِکُلِّ شَی ءٍ»؛(2) «به تمام اسرار آگاه است و از همه ضمائر و نهان ها باخبر می باشد و به همه چیز احاطه دارد و بر همه چیز غالب است.»

علم بی منتهای الهی

1 - امام علی علیه السلام فرمود: «عِلْمُهُ بِالْأَمْوَاتِ الْمَاضِینَ کَعِلْمِهِ بِالْأَحْیاءِ الْبَاقِینَ وَ عِلْمُهُ بِمَا فِی السَّمَاوَاتِ الْعُلَی کَعِلْمِهِ بِمَا فِی الْأَرَضِینَ السُّفْلَی»؛(3) «علم خداوند به مردگان گذشته مثل علم اوست به زندگانی که باقی هستند و علم او به آنچه در درجات بالای آسمان ها است مانند علم اوست به آنچه در درجات پایین زمین می باشد.»

2 - و نیز فرمود: «لَکِنَّهُ سُبْحَانَهُ أَحَاطَ بِهَا عِلْمُهُ وَ أَتْقَنَهَا صُنْعُهُ وَ أَحْصَاهَا حِفْظُهُ لَمْ یعْزُبْ عَنْهُ خَفِیاتُ غُیوبِ الْهَوَاءِ وَ لا غَوَامِضُ مَکْنُونِ ظُلَمِ الدُّجَی وَ لا مَا فِی السَّمَاوَاتِ الْعُلَی إِلَی الْأَرَضِینَ السُّفْلی...»؛(4) «... و لکن خداوند علمش بر آن ها سایه افکنده و آفرینش آن ها را محکم قرار داده و حفظ او آن ها را شماره کرده است، از او غیب های مخفی هوا و اسرار پشت پرده ظلمت های شب مخفی نیست و آنچه در آسمان های بالا و طبقات زیرین زمین است از او پوشیده نیست.»

3 - و نیز فرمود: «فَلا لَهَا مَحِیصٌ عَنْ إِدْرَاکِهِ إِیاهَا وَ لا خُرُوجٌ مِنْ إِحَاطَتِهِ بِهَا وَ لا احْتِجَابٌ عَنْ إِحْصَائِهِ لَهَا وَ لا امْتِنَاعٌ مِنْ قُدْرَتِهِ عَلَیهَا»؛(5) «اشیا از علم خداوند گریزی

ص:113


1- 314. نهج البلاغه، خطبه 198.
2- 315. نهج البلاغه، خطبه 86.
3- 316. همان، ص 306، ح 35.
4- 317. بحارالأنوار، ج 4، ص 270، ح 15.
5- 318. همان، ص 222، ح 2.

ندارند و از سلطه خداوند نمی توانند خارج شوند و از شمارش خداوند نمی توانند مخفی شوند و از قدرت خداوند بر خودشان نمی توانند جلوگیری کنند.»

4 - امام باقرعلیه السلام می فرماید: «إِنَّ للَّهِ ِ لَعِلْماً لا یعْلَمُهُ غَیرُهُ وَ عِلْماً یعْلَمُهُ مَلائِکَتُهُ الْمُقَرَّبُونَ وَ أَنْبِیاؤُهُ الْمُرْسَلُونَ وَ نَحْنُ نَعْلَمُهُ»؛(1) «خداوند علمی دارد که غیر از خودش آن را نمی داند و علمی دارد که ملائکه مقرّب و انبیای مرسل او آن را می دانند و ما از آن دانش مطّلع هستیم.»

5 - امام صادق علیه السلام در جواب کسی که گفته بود: «الحمد للَّه منتهی علمه»؛ «خدای را سپاس به منتهای علمش»، فرمود: «لا تَقُلْ ذَلِکَ فَإِنَّهُ لَیسَ لِعِلْمِهِ مُنْتَهًی»؛(2) «این را نگو؛ زیرا علم خداوند منتهی ندارد.»

6 - امام صادق علیه السلام فرمود: «وَ الْأَشْیاءُ کُلُّهَا لَهُ سَوَاءٌ عِلْماً وَ قُدْرَهً وَ مُلْکاً وَ إِحَاطَهً»؛(3) «اشیا در نزد خداوند مساوی هستند از حیث علم، قدرت، سلطنت و احاطه بر آن ها.»

7 - امام رضاعلیه السلام فرمود: «وَ أَحَاطَ بِکُلِّ شَی ءٍ عِلْمُهُ وَ أَحْصَی عَدَدَهُ»؛(4) «خداوند به هرچیزی احاطه دارد [چیره است و عدد آن را می داند.»

2 - قدرت الهی (توانایی)

قدرت الهی (توانایی)

در تفسیر قدرت دو قول است:

1 - قادر کسی است که دارای صفتی می باشد که به واسطه آن ترک فعل و انجام فعل برای او ممکن است.(5)

2 - قادر کسی است که اگر بخواهد فعل را انجام می دهد و اگر بخواهد می تواند آن را ترک کند.(6)

معنای قدرت الهی

معنای قدرت در خداوند همان معنای قدرت در انسان است ولی با حذف نواقص و محدودیت ها. فرق قدرت الهی با قدرت انسان در این است که:

ص:114


1- 319. پیشین، ح 15.
2- 320. توحید صدوق، باب 10، ح 1.
3- 321. بحارالأنوار، ج 3، ص 223، ح 20.
4- 322. همان، ج 4، ص 262، ح 10.
5- 323. تلخیص المحصّل، ص 269.
6- 324. قواعد المرام، ص 82.

الف) انجام یا ترک فعل از سوی انسان غالباً تابع انگیزه های بیرونی است.

ب) در مورد خداوند، داعی و انگیزه در افعالش عین ذات اوست.

قدرت الهی از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «وَ أَرَانَا مِنْ مَلَکُوتِ قُدْرَتِهِ وَ عَجَائِبِ مَا نَطَقَتْ بِهِ آثَارُ حِکْمَتِهِ»؛(1) «و به ما از اسرار قدرتش نشان داد و از عجائبی که آثار حکمتش گویای آن هاست به ما معرفی کرد.»

2 - و نیز فرمود: «وَ أَقَامَ مِنْ شَوَاهِدِ الْبَینَاتِ عَلَی لَطِیفِ صَنْعَتِهِ وَ عَظِیمِ قُدْرَتِهِ»؛(2) «خداوند شاهدهایی آشکار از لطافت آفریده هایش و عظمت قدرتش برپا داشت.»

خداوند، فاعل مختار است

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «شَاءَ الْأَشْیاءَ لا بِهِمَّهٍ، دَرَّاکٌ لا بِخَدِیعَهٍ، فَاعِلٌ لا بِاضْطِرَارٍ، مُقَدِّرٌ لا بِحَرَکَهٍ، مُرِیدٌ لا بِهَمَامَهٍ، سَمِیعٌ لا بِآلَهٍ، بَصِیرٌ لا بِأَدَاهٍ»؛(3) «خداوند موجودات را اراده کرده ولی نه به واسطه همّت و آن ها را درک نموده نه به واسطه خدعه. او فاعل است نه از روی اضطرار، تقدیرکننده است نه به واسطه حرکت، اراده کننده است نه به انگیزه ها، شنواست نه به وسیله آلتی و بیناست نه به کمک وسیله ای.»

2 - امام رضاعلیه السلام می فرماید: «فَاعِلٌ لا بِاضْطِرَارٍ مُقَدِّرٌ لا بِجَوْلِ فِکْرَهٍ...»؛(4) «خداوند فاعل است نه از روی ناچاری و اندازه گیری می کند، نه با جولان فکر.»

اثبات قدرت و توانایی خداوند

قدرت و توانایی خداوند متعال را از چند طریق می توان اثبات کرد:

1 - احادیثی که اهل زمین و آسمان را سربازان حق و فرمانبردار او می داند:

الف) امیرمؤمنان علیه السلام در این باره می فرماید: «اعْلَمُوا عِبَادَ اللَّهِ أَنَّ عَلَیکُمْ رَصَداً مِنْ أَنْفُسِکُمْ وَ عُیوناً مِنْ جَوَارِحِکُمْ وَ حُفَّاظَ صِدْقٍ یحْفَظُونَ أَعْمَالَکُمْ وَ عَدَدَ أَنْفَاسِکُمْ لا تَسْتُرُکُمْ مِنْهُمْ ظُلْمَهُ لَیلٍ دَاجٍ وَ لا یکِنُّکُمْ مِنْهُمْ بَابٌ ذُو رِتَاجٍ وَ إِنَّ غَداً مِنَ الْیوْمِ قَرِیبٌ»؛(5)

ص:115


1- 325. نهج البلاغه، خطبه 165.
2- 326. همان، خطبه 91.
3- 327. بحارالأنوار، ج 4، ص 304، ح 34.
4- 328. همان، ص 229، ح 3.
5- 329. نهج البلاغه، خطبه 157.

«بندگان خدا! بدانید که مراقبانی از خودتان بر شما گماشته شده، و دیدبانانی از پیکرتان ناظر برشمایند و حسابگران راستگویی اعمال شما و شماره نفس هایتان را ثبت می کنند، نه ظلمت شب تاریک، شما را از حافظان و رصدبانان الهی پنهان می دارد، و نه درهای محکم و بسته. راستی فردا به امروز چه نزدیک است.»

ب) و نیز از حضرت نقل شده که فرمود: «أَعْضَاؤُکُمْ شُهُودُهُ وَ جَوَارِحُکُمْ جُنُودُهُ وَ ضَمَائِرُکُمْ عُیونُهُ»؛(1) «عضوهای شما گواهان او و جوارح شما لشکریان او و نهان های شما پاسبانان اویند.»

2 - روایاتی که بین اراده خدا و مراد وی، تلازم وجودی و عدمی می داند به طوری که اصلاً بین آن دو فاصله ای نیست؛

امام سجادعلیه السلام می فرماید: «وَ مَضَتْ عَلَی إِرَادَتِکَ الْأَشْیاءُ. فَهِی بِمَشِیتِکَ دُونَ قَوْلِکَ مُؤْتَمِرَهٌ، وَ بِإِرَادَتِکَ دُونَ نَهْیکَ مُنْزَجِرَهٌ»؛(2) «اشیاء طبق اراده تو تحقق یافته است و همه چیز به صرف مشیت تو، پیش از آن که چیزی به آن ها بگویی، موجود می شود، و چون نسبت به چیزی کراهت داشته باشی واقع نمی شود و نیاز به امر لفظی در اول و نهی لفظی در دوم نیست.»

عدم تعلّق قدرت الهی به غیرممکنات

امام علی علیه السلام در پاسخ سؤال کسی که پرسید: آیا خداوند می تواند جهان را در تخم مرغی قرار دهد بدون آن که دنیا کوچک یا تخم مرغ بزرگ شود؟ فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لا ینْسَبُ إِلَی الْعَجْزِ وَ الَّذِی سَأَلْتَنِی لا یکُونُ»؛(3) «به خدای تبارک و تعالی نسبت عجز داده نمی شود؛ امّا آنچه تو پرسیدی محال است که واقع شود [و قدرت، به محال تعلّق نمی گیرد].»

عمومیت قدرت الهی

امام صادق علیه السلام در توصیف عمومیت قدرت الهی می فرماید: «مُحِیطٌ بِمَا خَلَقَ عِلْماً

ص:116


1- 330. پیشین، خطبه 199.
2- 331. صحیفه سجادیه، دعای 7.
3- 332. توحید صدوق، باب 9، ح 9.

َ قُدْرَهً وَ إِحَاطَهً وَ سُلْطَاناً ... وَ الْأَشْیاءُ لَهُ سَوَاءٌ عِلْماً وَ قُدْرَهً وَ سُلْطَاناً وَ مُلْکاً وَ إِحَاطَهً»؛(1) «علم و قدرت و تسلّط و سلطنت خداوند بر مخلوقاتش احاطه داشته و موجودات از حیث علم و قدرت و سلطنت و احاطه خداوند بر آن ها نزد او مساوی هستند.»

توحید در قدرت

1 - از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «وَ بِقُوَّتِکَ الَّتِی قَهَرْتَ بِها کُلَّ شَی ءٍ»؛(2) «و به قوت تو که به واسطه آن هر چیزی را مغلوب و مقهور ساخته ای.»

2 - و نیز در مناجات شعبانیه می فرماید: «إِلَهِی هَبْ لِی کَمَالَ الاِنْقِطَاعِ إِلَیکَ ... فَتَصِلَ إِلَی مَعْدِنِ الْعَظَمَهِ وَ تَصِیرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَهً بِعِزِّ قُدْسِکَ»؛(3) «بارخدایا! کمال و نهایت انقطاع و اتصال به خودت را عنایت فرما... تا دیده های دل به سرچشمه عظمت وصل گردد و ارواح ما به عزّ قدست آویزان شود.»

3 - امیرمؤمنان علیه السلام در بدرقه ابوذر که از جانب حکومت عثمان به ربذه تبعید شد فرمود: «وَلَوْ أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضِینَ کَانَتَا عَلَی عَبْدٍ رَتْقاً ثُمَّ اتَّقَی اللَّهَ لَجَعَلَ اللَّهُ لَهُ مِنْهُمَا مَخْرَجاً»؛(4) «اگر [درهای آسمان ها و زمین ها بر بنده ای بسته باشد و او تقوای خدا را رعایت کند، بدون تردید خدا بر او راهی خواهد گشود و از تنگنای خضرا و غبرا رهایی می یابد.»

4 - امام سجادعلیه السلام فرمود: «عَزَّ سُلْطَانُکَ عِزّاً لا حَدَّ لَهُ بِأَوَّلِیهٍ، وَ لا مُنْتَهَی لَهُ بِآخِرِیهٍ»؛(5) «نه آغازی برای عزّت سلطانی تو است نه انجامی؛ زیرا نامحدود مطلق نه اول دارد و نه آخر.»

5 - و نیز فرمود: «فَکَمْ قَدْ رَأَیتُ یا إِلَهِی مِنْ أُنَاسٍ طَلَبُوا الْعِزَّ بِغَیرِکَ فَذَلُّوا»؛(6) «چه قدر دیدم کسانی را که عزّت را به سبب غیر تو خواستند ولی ذلیل شدند.»

ص:117


1- 333. پیشین، ح 15.
2- 334. مفاتیح الجنان، دعای کمیل.
3- 335. همان، مناجات شعبانیه ؛ اقبال الاعمال، ص 199.
4- 336. نهج البلاغه، خطبه 130.
5- 337. صحیفه سجادیه، دعای 32.
6- 338. همان، دعای 28.

خداوند قادر بالاراده است

خداوند سبحان مانند انسان نیست که فاعل بالحرکه باشد و افعال خود را با ابزار و وسایل مادی انجام دهد.

1 - حضرت علی علیه السلام در این باره می فرماید: «فَاعِلٌ لا بِمَعْنَی الْحَرَکَاتِ وَ الْآلَهِ»؛(1) «خدا فاعل است؛ اما نه به آن معنا که دارای حرکت و ابزار باشد.»

2 - و نیز فرمود:«صَانِعٌ لا بِجَارِحَهٍ»؛(2) «[خداوند] سازنده است؛ امّا نه به توسط دست».

3 - و نیز فرمود: «یقُولُ لِمَنْ أَرَادَ کَوْنَهُ « کُنْ فَیکُونُ» لا بِصَوْتٍ یقْرَعُ وَ لا بِنِدَاءٍ یسْمَعُ وَ إِنَّمَا کَلامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَ مَثَّلَهُ لَمْ یکُنْ مِنْ قَبْلِ ذَلِکَ کَائِناً وَ لَوْ کَانَ قَدِیماً لَکَانَ إِلَهاً ثَانِیاً»؛(3) «خداوند وجود هر چه را اراده کند می گوید: باش، پس موجود می شود. - گفتن کلمه "کن" - نه صوتی است که در گوش ها نشیند و نه فریادی است که شنیده شود، بلکه کلام او همان فعل اوست که ایجاد می کند و پیش از آن موجود نبوده و اگر از قدیم موجود بود خدای دومی نیز وجود داشت.»

رعایت مراحل در بیان قدرت الهی

اوج گرفتن از جملات نازل به جملات عالی، خط مشی تربیت تدریجی اهل بیت علیهم السلام در تعالی بخشیدن نفوس است. لذا مشاهده می کنیم در ادعیه آن بزرگواران که مشتمل بر حمد و تسبیح و ذکر صفات جمال و جلال حق تعالی است، مراحل گوناگون ملاحظه شده است:

الف) در بخشی از جملات اصل قدرت را برای خدای سبحان اثبات می کند: «یا قَدِیرُ»، «یا قَادِرُ»، «یا مَنْ هُوَ قَادِرٌ عَلَی کُلِّ شَی ءٍ»، «یا مَنْ فِی الْمَمَاتِ قُدْرَتُهُ».(4)

ب) در بخش دیگر، ضمن اثبات قدرت برای دیگران، قدرت خدا را بیش از قدرت دیگران می داند: «یا أَقْوَی مِنْ کُلِّ قَوِی»، و یا می فرماید: «یا أَقْدَرَ الْقَادِرِینَ».(5)

ج) در بخش سوم که بخش مهم ادعیه است، قدرت نامتناهی و قدرت مطلق را برای خدا

ص:118


1- 339. نهج البلاغه، خطبه 1.
2- 340. همان، خطبه 179.
3- 341. نهج البلاغه، خطبه 186.
4- 342. مفاتیح الجنان، دعای جوشن کبیر.
5- 343. همان.

اثبات می کند: «یا مَنِ اسْتَسْلَمَ کُلُّ شَی ءٍ لِقُدْرَتِهِ»، «یا مَنْ بَلَغَتْ إِلَی کُلِّ شَی ءٍ قُدْرَتُهُ»،(1) «وَ بِقُوَّتِکَ الَّتِی قَهَرْتَ بِهَا کُلَّ شَی ءٍ».(2)

3 - حیات الهی

حیات الهی

حیات در اصطلاح دارای کاربردهای مختلف است:

1 - به معنای وجود و هستی در مقابل عدم و نیستی؛

2 - به معنای ترتّب آثار مطلوب هرچیز بر آن؛

3 - به معنای خصوصیتی در موجود که منشأ انجام کارهای آگاهانه است.

علامه طباطبایی رحمه الله می فرماید: «حیات یک نحو وجود است که علم و قدرت از او به دست می آید».(3)

آراء مختلف در مورد کیفیت حیات الهی

1 - رأی اشاعره:

حیات، صفتی ثبوتی و خارج از ذات الهی است که به اعتبار آن، خداوند به علم و قدرت متّصف می شود.

2 - معنای سلبی:

برخی معنای حیات الهی را به محال نبودن اعمال قدرت و علم برگردانده اند.

3 - نظریه عینیت:

حیات از جمله صفات ثبوتی ذاتی است که با ذات الهی عینیت داشته و منشأ صفت علم و قدرت است (قول حق).

حیات الهی از دیدگاه روایات

1 - حیات، صفت ذاتی خداوند

امام علی علیه السلام فرمود: «فَلَسْنَا نَعْلَمُ کُنْهَ عَظَمَتِکَ إِلاَّ أَنَّا نَعْلَمُ أَنَّکَ حَی قَیومُ لا تَأْخُذُکَ سِنَهٌ وَ لا نَوْمٌ»؛(4) «و لذا ما نمی توانیم به کنه عظمت تو علم پیدا کنیم امّا این قدر می دانیم که تو زنده هستی و پابرجایی و چرت و خواب تو را فرا نمی گیرد.»

ص:119


1- 344. پیشین.
2- 345. همان، دعای کمیل.
3- 346. المیزان، ج 2، ص 328.
4- 347. نهج البلاغه، خطبه 160.
2 - نظریه عینیت

الف) امام محمد باقرعلیه السلام می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی کَانَ وَ لا شَی ءَ غَیرُهُ، نُوراً لا ظَلامَ فِیهِ وَ صَادِقاً لا کَذِبَ فِیهِ وَ عَالِماً لا جَهْلَ فِیهِ وَ حَیاً لا مَوْتَ فِیهِ وَ کَذَلِکَ هُوَ الْیوْمَ وَ کَذَلِکَ لا یزَالُ أَبَداً»؛(1) «همانا خداوند تبارک و تعالی از ازل بود در حالی که چیزی غیر از او نبود. او نوری بود که در آن تاریکی نبود، و راستگویی بود که دروغ در آن نبود و عالمی بود که در او جهل راه نداشت و زنده ای بود که در او مرگ وجود نداشت. و او امروز نیز چنین است و تا ابد نیز چنین خواهد بود.»

ب) و نیز فرمود: «إِنَّ اللَّهَ نُورٌ لا ظُلْمَهَ فِیهِ وَ عِلْمٌ لا جَهْلَ فِیهِ وَ حَیاهٌ لا مَوْتَ فِیهِ»؛(2) «خداوند نوری است که در آن ظلمت نیست و علمی است که در آن جهل نیست و حیاتی است که مرگ در آن نیست.»

ج) امام کاظم علیه السلام فرمود: «فَکَانَ اللَّهُ حَیاً بِلا حَیاهٍ حَادِثَهٍ وَ لا کَوْنٍ مَوْصُوفٍ وَ لا کَیفٍ مَحْدُودٍ وَ لا أَینٍ مَوْقُوفٍ وَ لا مَکَانٍ سَاکِنٍ بَلْ حَی لِنَفْسِهِ»؛(3) «خداوند زنده است، امّا نه با حیاتی که به وجود آمده باشد و نه وجودی که قابل توصیف باشد و نه مشخصاتی که محدود باشد و نه زمانی که مشخص باشد و نه مکانی که ساکن باشد، بلکه خداوند حیاتش از ذات خودش می باشد.»

د) و نیز فرمود: «بَلْ حَی لِنَفْسِهِ وَ مَالِکٌ لَمْ تَزَلْ لَهُ الْقُدْرَهُ»؛(4) «خداوند بذاته زنده است و او مالکی است که همیشه قدرت دارد.»

3 - حیات ابدی خداوند

امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید: «... وَ أَنَّهُ الْحَی الَّذِی لا یمُوتُ وَ الْقَادِرُ الَّذِی لا یعْجِزُ وَ الْقَاهِرُ الَّذِی لا یغْلَبُ وَ الْحَلِیمُ الَّذِی لا یعْجَلُ وَ الدَّائِمُ الَّذِی لا یبِیدُ وَ الْبَاقِی الَّذِی لا یفْنَی وَ الثَّابِتُ الَّذِی لا یزُولُ وَ الْغَنِی الَّذِی لا یفْتَقِرُ»؛(5) «خداوند زنده ای است که نمی میرد و قدرتمندی است که عاجز نمی شود و چیره ای است که مغلوب نمی گردد و بردباری است

ص:120


1- 348. بحارالأنوار، ج 4، ص 69، ح 13.
2- 349. همان، ص 84، ح 18.
3- 350. توحید، صدوق، ص 142، چاپ جامعه مدرسین.
4- 351. بحارالأنوار، ج 4، ص 298، ح 27.
5- 352. بحارالأنوار، ج 4، ص 296، ح 23.

که عجله نمی کند و دائمی است که کهنه نمی گردد و باقی ای است که فانی نمی گردد و ثابتی است که زائل نمی گردد و ثروتمندی است که فقیر نمی شود.»

4 - حیات الهی قابل توصیف نیست

امام باقرعلیه السلام می فرماید: «کَانَ لَمْ یزَلْ حَیاً بِلا کَیفٍ وَ لَمْ یکُنْ لَهُ کَانَ وَ لا کَانَ لِکَوْنِهِ کَیفٌ ... لَمْ یزَلْ حَیاً بِلا حَیاهٍ»؛(1) «خداوند از ازل زنده بوده و حیات او چگونگی ندارد [قابل توصیف نیست و برای او قبلی نیست و وجودش چگونگی ندارد... او از ازل زنده است بدون این که حیات او از ذاتش جدا باشد.»

5 - حیات ازلی خداوند

در دعای عرفه از امام حسین علیه السلام نقل شده که فرمود: «یا دَائِما لا نَفَادَ لَکَ، یا حَیا حِینَ لا حَی، یا مُحْیی الْمَوْتَی...»؛(2) «ای خدایی که سرمدی و فنایی در تو نیست، و ای زنده ای که آن هنگام که دیگران را حیاتی نبود زنده بودی، و ای زنده کننده مردگان!»

4 - ازلیت و ابدیت خداوند

ازلیت و ابدیت خداوند

درباره این دو صفت دو گونه تفسیر شده است:

1 - تفسیر متکلّمان معروف: «بر اساس مقیاس زمانی».

2 - تفسیر حکمای الهی: «بر اساس مقیاس با عدم».

الف) ازلیت و قدم: یعنی وجود خداوند مسبوق به عدم نیست.

ب) ابدیت و بقاء: یعنی وجود خداوند ملحوق به عدم نیست.

ازلیت و ابدیت از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «الْأَوَّلُ الَّذِی لَمْ یکُنْ لَهُ قَبْلٌ فَیکُونَ شَی ءٌ قَبْلَهُ وَ الْآخِرُ الَّذِی لَیسَ لهُ بَعْدٌ فَیکُونَ شَی ءٌ بَعْدَهُ»؛(3) «خداوند اوّلی است که اوّلیتش قبلی ندارد تا قبل از او چیزی باشد، و او آخری است که آخریتش بعد ندارد تا بعد از او چیزی باشد.»

ص:121


1- 353. کافی، ج 1، ص 88.
2- 354. اقبال الاعمال، ص 656.
3- 355. نهج البلاغه، خطبه 91.

2 - و نیز می فرماید: «لَیسَ لِأَوَّلِیتِهِ ابْتِدَاءٌ وَ لا لِأَزَلِیتِهِ انْقِضَاءٌ»؛(1) «برای اوّلیت او آغاز و برای ازلیتش پایانی نیست.»

3 - نیز می فرماید: «مُسْتَشْهِدٌ بِحُدُوثِ الْأَشْیاءِ عَلَی أَزَلِیتِهِ»؛(2) «با حدوث موجودات، بر ازلیت خود استشهاد کرد.»

4 - و نیز در همان خطبه می فرماید: «وَاحِدٌ لا بِعَدَدٍ وَ دَائِمٌ لا بِأَمَدٍ»؛(3) «خداوند واحد است اما نه واحد احدی و دائم است نه به زمان.»

5 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «الْأَوَّلُ لا عَنْ أَوَّلٍ قَبْلَهُ وَ لا عَنْ بَدْءٍ سَبَقَهُ وَ الْآخِرُ لا عَنْ نِهَایهٍ... لَمْ یزَلْ وَ لا یزُولُ بِلا بَدْءٍ وَ لا نِهَایهٍ»؛(4) «خداوند، اوّلی است که قبل ندارد و اوّلیت او شروع ندارد و آخری است که آخریت او تمامی ندارد او همیشه هست بدون شروع و بدون پایان.»

6 - و نیز فرمود: «هُوَ الْأَوَّلُ قَبْلَ کُلِّ شَی ءٍ وَ هُوَ الاْخِرُ عَلَی مَا لَمْ یزَلْ وَ لا تَخْتَلِفُ عَلَیهِ الصِّفَاتُ وَ الْأَسْمَاءُ کَمَا تَخْتَلِفُ عَلَی غَیرِهِ»؛(5) «او آغاز بوده و قبل از همه چیز، و آخر است بعد از همه چیز. صفات و اسمائش دگرگون نمی شود آن گونه که از دیگران دگرگون می شود.»

5 - صفت غنی

1 - امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید: «... وَ لَمْ یحْتَجْ إِلَی شَی ءٍ بَلْ یحْتَاجُ إِلَیهِ»؛(6) «خداوند به چیزی نیاز ندارد بلکه همه به او احتیاج دارند.»

2 - امام رضاعلیه السلام می فرماید: «وَ لَمْ یخْلُقِ اللَّهُ الْعَرْشَ لِحَاجَهٍ بِهِ إِلَیهِ لِأَنَّهُ غَنِی عَنِ الْعَرْشِ وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ»؛(7) «خداوند عرش را به خاطر نیاز خود نیافرید؛ زیرا او از عرش و از تمام موجوداتی که خلق نموده است بی نیاز است.»

ص:122


1- 356. نهج البلاغه، خطبه 163.
2- 357. نهج البلاغه، خطبه 185.
3- 358. همان.
4- 359. کافی، ج 2، ص 116.
5- 360. اصول کافی، ج 1، ص 115، ح 5.
6- 361. بحارالأنوار، ج 3، ص 311، ح 5.
7- 362. همان، ج 3، ص 317، ح 14.

6 - اراده

اراده

در مورد اراده در انسان تعریفات مختلفی وجود دارد:

1 - اعتقاد و تصدیق به سودمندی فعل؛

2 - شوقی که در پی اعتقاد به سودمندی فعل حاصل می شود.

3 - میل انسان به انجام کار یا کراهت از آن.

4 - کیفیتی نفسانی که پس از علم به سودمندی فعل در نفس حاصل شده و سبب ترجیح انجام فعل بر ترک می گردد.

اقوال در حقیقت اراده الهی

1 - رأی مشهور فلاسفه اسلامی:

«اراده تکوینی خداوند عبارت است از علم خداوند به این که فعل او هماهنگ با نظام احسن است».(1)

2 - رأی شیخ مفیدرحمه الله:

«اراده خدا نسبت به افعال خود (اراده تکوینی) همان ایجاد افعال است و نسبت به افعال بشر (اراده تشریعی) امر به افعال است».(2)

3 - نظر مشهور متکلمان معتزله و امامیه:

«اراده تکوینی خداوند عبارت است از علم خداوند به این که فعل مشتمل بر مصلحت برای انسان و موجودات دیگر است».(3)

4 - رأی اشاعره:

«اراده خداوند صفتی است غیر از علم و قدرت و دیگر صفات ذاتی، و از صفات ذاتی و ازلی خداوند است».(4)

5 - رأی ابوعلی و ابوهاشم:

«اراده خداوند صفتی ذاتی است غیر از صفات دیگر ذاتی و در عین حال حادث

ص:123


1- 363. اسفار، ج 6، ص 317.
2- 364. اوائل المقالات، ص 58.
3- 365. قواعد العقائد، طوسی رحمه الله، ص 57.
4- 366. شرح مواقف، ج 8، ص 81.

است، نه در ذات و نه در غیر ذات (حادث لافی محلّ)».(1)

6 - رأی کرامیه:

همان معنای قبلی ولی حادث در ذات.(2)

7 - رأی حسین نجار رازی (320 هجری) از معتزله:

«اراده از صفات ذات است، ولی معنای سلبی دارد، یعنی فاعلیت خداوند از روی اکراه یا سهو نیست، بلکه آگاهانه و از روی اختیار است».

8 - رأی محقق اصفهانی:

«حقیقت اراده، ابتهاج و رضا است و آن بر دو قسم است: اوّل ابتهاج و رضای ذاتی که اراده ذاتی است. دوم ابتهاج و رضای فعلی که اراده فعلی است».

اقوال در حدوث یا قدم اراده الهی

1 - رأی اشاعره:

«اراده، صفتی ثبوتی و زائد بر ذات و قدیم است».

2 - رأی کرامیه:

«اراده، صفتی حادث و حالّ بر ذات است».

3 - قول امامیه:

الف) اراده ذاتی: عین ذات خداوند و مثل ذات، قدیم است.

ب) اراده فعلی: از آنجا که از رابطه بین ذات و افعال الهی انتزاع می شود و یکی از دو طرف رابطه (فعل) حادث است، اراده نیز صفتی حادث است.

اختلاف آرا در تفاوت اراده و مشیت

1 - برخی، اراده و مشیت را به یک معنا گرفته اند.

2 - برخی نیز بین این دو فرق گذاشته اند:

الف) متعلّق اراده وجود است، و متعلّق ماهیت مشیت است.(3)

ص:124


1- 367. قواعد العقائد، ص 57 ؛ شرح مقاصد، ج 4، ص 128.
2- 368. همان.
3- 369. اسفار، ج 6، ص 313، تعلیقه سبزواری.

ب) اراده در خداوند به معنای علم به مصلحت یا مفسده فعل و مشیت، خواستن انجام یا ترک فعل است، خواستنی که مبتنی بر علم به مصلحت یا مفسده است.(1)

اقسام اراده الهی

فیض کاشانی می فرماید: «اراده خداوند سبحان از حیث نسبت آن به خداوند عین ذات اوست و امّا از حیث اضافه آن به مقصود و مراد، حادث است، ولی این اراده همانند اراده ما مقدم بر فعل نیست، بلکه آن اراده همان فعل و ایجاد است».(2)

اراده الهی از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

اشاره

در روایات اهل بیت علیهم السلام به بخش هایی از مباحث مربوط به اراده الهی اشاره شده است:

الف) اشاره به اراده خداوند

راوی از امام صادق علیه السلام سؤال می کند: آیا خداوند دائماً مرید است؟ حضرت در پاسخ می فرماید: «إِنَّ الْمُرِیدَ لا یکُونُ إِلاَّ لِمُرَادٍ مَعَهُ لَمْ یزَلِ اللَّهُ عَالِماً قَادِراً ثُمَّ أَرَادَ»؛(3) «اراده مرید همیشه همراه مراد می باشد [امّا خداوند از ازل اراده فعلی نداشته بلکه او همیشه عالم و قادر بوده و سپس اراده کرده است.»

ب) فرق اراده فعلی خداوند با اراده انسان

امام رضاعلیه السلام فرمود: «أَلْإِرَادَهُ مِنَ الْخَلْقِ الضَّمِیرُ وَ مَا یبْدُو لَهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ مِنَ الْفِعْلِ وَ أَمَّا مِنَ اللَّهِ تَعَالَی فَإِرَادَتُهُ إِحْدَاثُهُ لا غَیرُ ذَلِکَ لِأَنَّهُ لا یرَوِّی وَ لا یهُمُّ وَ لا یتَفَکَّرُ وَ هَذِهِ الصِّفَاتُ مَنْفِیهٌ عَنْهُ وَ هِی صِفَاتُ الْخَلْقِ فَإِرَادَهُ اللَّهِ الْفِعْلُ لا غَیرُ ذَلِکَ یقُولُ لَهُ کُنْ فَیکُونُ بِلا لَفْظٍ وَ لا نُطْقٍ بِلِسَانٍ وَ لا هِمَّهٍ وَ لا تَفَکُّرٍ وَ لا کَیفَ لِذَلِکَ کَمَا أَنَّهُ لا کَیفَ لَهُ»؛(4) «مخلوقات ابتدا فکر می کنند و سپس اراده می کنند انجام فعل را، امّا خداوند تنها با اراده کردن به وجود می آورد؛ زیرا خداوند تأمل نمی کند و تصمیم نمی گیرد و فکر نمی نماید، و این صفات از او نفی می شود؛ زیرا این صفات برای مخلوقات است، پس اراده خداوند همان فعل اوست نه

ص:125


1- 370. سرمایه ایمان، لاهیجی، ص 48.
2- 371. علم الیقین، ص 68.
3- 372.] . کافی، ج 1، ص 109.
4- 373. کافی، ج 1، ص 109و110.

غیر از آن. خداوند [برای خلق موجودات می گوید: باش، پس آن شی ء موجود می شود، بدون تلفظ و گفتن به زبان و تصمیم گیری و بدون فکر کردن. همان گونه که خود خداوند چگونگی ندارد، اراده او هم کیفیت خاصی ندارد.»

ج) اراده از صفات فعل است

از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمود: «المشیه و الإراده من صفات الأفعال فمن زعم أن اللَّه تعالی لم یزل مریدا شائیا فلیس بموحد»؛(1) «مشیت و اراده از صفات فعل است و کسی که گمان کند خداوند متعال از ازل دارای اراده و مشیت بوده موحّد نیست.»

د) تقسیم اراده به اراده ذاتی و فعلی

امام صادق علیه السلام می فرماید: «خَلَقَ اللَّهُ الْمَشِیهَ بِنَفْسِهَا ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْیاءَ بِالْمَشِیهِ»؛(2) «خداوند مشیت را به خودش خلق کرد، آن گاه اشیا را خلق نمود.»

در این حدیث احتمالاتی وجود دارد:

الف) این که خلق مشیت بنفسه کنایه از این باشد که مشیت ملازم با ذات الهی است و لذا بر اراده دیگر توقف ندارد، و نسبت خلق به آن مجاز است.

ب) کنایه از علم اصلح الهی است که منشأ آن است که مخلوقات مطابق مقتضی آن باشد.

ج) مراد به مشیت در این روایت، مشیت بندگان باشد و مقصود از اشیاء، افعال آنان باشد که مترتّب بر مشیت است.

ه) تغایر علم بالاراده

امام صادق علیه السلام می فرماید: «العلم لیس هو المشیه. ألا تری أنّک تقول سأفعل کذا إن شاء اللَّه و لا تقول سأفعل کذا إن علم اللَّه. فقولک إن شاء اللَّه دلیل علی أنه لم یشأ فإذا شاء کان الذی شاء کما شاء و علم اللَّه سابق للمشیه»؛(3) «علم همان مشیت نیست آیا نمی بینی که می گویی، اگر خدا بخواهد این کار را انجام می دهم و نمی گویی اگر خدا دانست این کار را انجام می دهم. پس این که می گویی اگر خدا خواست دلیل بر این است که خدا نخواسته است،

ص:126


1- 374. توحید صدوق، ص 337، باب المشیه و الاراده، ح 5.
2- 375. کافی، ج 1، ص 110، ح 4.
3- 376. کافی، ج 1، ص 109، ح 2.

پس اگر خواست طبق خواسته او می شود، و علم خداوند مقدم بر مشیت اوست.»

و ) یکی بودن اراده با مشیت

امام رضاعلیه السلام می فرماید: «وَ اعْلَمْ أَنَّ الْإِبْدَاعَ وَ الْمَشِیهَ وَ الْإِرَادَهَ مَعْنَاهَا وَاحِدٌ وَ أَسْمَاؤُهَا ثَلاثَهٌ»؛(1) «بدان که آفرینش و مشیت و اراده به یک معناست، فقط اسم آن ها سه تا است.»

ز) عمومیت مشیت الهی

امام صادق علیه السلام می فرماید: «الْخَیرُ وَ الشَّرُّ حُلْوُهُ وَ مُرُّهُ وَ صَغِیرُهُ وَ کَثِیرُهُ مِنَ اللَّهِ»؛(2) «خوبی و بدی، شیرین و تلخ آن، کوچک و زیاد آن از آنِ خداست.»

و نیز فرمود: «قَالَ اللَّهُ تَعَالَی - عزّوجلّ - : أَنَا اللَّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ أَنَا خَالِقُ الْخَیرِ وَ الشَّرِّ فَطُوبَی لِمَنْ أَجْرَیتُ عَلَی یدَیهِ الْخَیرَ وَ وَیلٌ لِمَنْ أَجْرَیتُ عَلَی یدَیهِ الشَّرَّ وَ وَیلٌ لِمَنْ یقُولُ کَیفَ ذَا وَ کَیفَ هَذَا»؛(3) «خداوند عزّوجلّ فرمود: من خدایی هستم که خدایی غیر از من نیست آفریننده خیر و شر هستم، پس خوشا به حال کسی که من به دست او خیر جاری کنم و وای بر کسی که به دست او شر جاری نمایم و وای بر کسی که بگوید چگونه است آن و چگونه است این [در مقام اعتراض .»

7 - کلام الهی

کلام الهی

در رابطه با کلام الهی چند رأی و نظر وجود دارد:

1 - رأی اهل حدیث و حنابله:

کلام خدا از سنخ حروف و اصوات و از صفات ذات و قدیم است.

2 - رأی معتزله و امامیه:

کلام خداوند لفظی و حادث بوده و اسناد تکلم به او استناد صدوری است، نه عروضی به معنای ایجاد کننده کلام.(4)

3 - رأی اشاعره و ماتریدیه:

ص:127


1- 377. توحید صدوق، باب صفات ذات، ص 435.
2- 378. بحارالأنوار، ج 5، ص 161، ح 22.
3- 379. کافی، ج 1، ص 154، ح 3.
4- 380. قواعد المرام، ابن میثم، ص 92 ؛ شرح الاصول الخمسه، قاضی عبدالجبار، ص 367.

آنان به دو نوع کلام برای خداوند اعتقاد دارند:

الف) کلام لفظی و حادث که همان قرآن و دیگر کتب آسمانی است.

ب) کلام نفسی که حقیقت آن کلام است. و آن حقیقتی است در نفس و ذات متکلم که کلام لفظی بیانگر آن می باشد.

کلام الهی در روایات اهل بیت علیهم السلام

توضیح

به جهاتی از کلام الهی در روایات اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام اشاره شده است:

الف) اشاره به اصل کلام الهی

امام هادی علیه السلام می فرماید: «و لیس الخالق إلّا اللَّه عزّوجلّ و ما سواه مخلوق و القرآن کلام اللَّه لا تجعل له اسماً من عندک فتکون من الضالین»؛(1) «آفریننده ای غیر از خداوند عزّوجلّ نیست و غیر از او همه آفریده شده هستند و قرآن کلام خداست و از پیش خودت نامی بر آن نگذار؛ که از گمراهان خواهی بود.»

ب) اشاره به کلام قولی الهی

ابوبصیر از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «لَمْ یزَلِ اللَّهُ جَلَّ اسْمُهُ عَالِماً بِذَاتِهِ وَ لا مَعْلُومَ وَ لَمْ یزَلْ قَادِراً بِذَاتِهِ وَ لا مَقْدُورَ. قُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاکَ فَلَمْ یزَلْ مُتَکَلِّماً؟ قَالَ: الْکَلامُ مُحْدَثٌ کَانَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ لَیسَ بِمُتَکَلِّمٍ ثُمَّ أَحْدَثَ الْکَلامَ»؛(2) «خداوند عزّوجلّ همیشه بالذات عالم بود، در حالی که معلومی وجود نداشت، و بالذات قادر بود، در حالی که مقدوری نبود. ابوبصیر می گوید: فدایت شوم، آیا خداوند همیشه موصوف به صفت متکلم بوده است؟ فرمود: کلام حادث است. خداوند عزّوجلّ وجود داشت و متکلم نبود سپس کلام را آفرید.»

ج) اشاره به کلام فعلی الهی

در حدیثی، امام علی علیه السلام کلام خداوند را فعل الهی دانسته و می فرماید: «یقُولُ لِمَنْ أَرَادَ کَوْنَهُ: کُنْ فَیکُونُ لا بِصَوْتٍ یقْرَعُ وَ لا بِنِدَاءٍ یسْمَعُ وَ إِنَّمَا کَلامُهُ سُبْحَانَهُ فِعْلٌ مِنْهُ أَنْشَأَهُ وَ

ص:128


1- 381. توحید صدوق، باب 30، ح 2.
2- 382. بحارالأنوار، ج 4، ص 68، ح 11، باب 1.

مَثَّلَهُ»؛(1) «خداوند هر گاه بخواهد چیزی را موجود کند می گوید: باش، پس آن شی ء موجود می شود، [این گفتن نه به صدایی باشد که به گوش آید و نه به ندایی که شنیده شود و به درستی که کلام خداوند سبحان همان فعل اوست که آن را ایجاد کرده و شکل داده است.»

8 - صفت صدق

صفت صدق

1 - امام صادق علیه السلام از پدرانش از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «مَنْ وَعَدَهُ اللَّهُ عَلَی عَمَلٍ ثَوَاباً فَهُوَ مُنْجِزٌ لَهُ وَ مَنْ أَوْعَدَهُ عَلَی عَمَلٍ عِقَاباً فَهُوَ فِیهِ بِالْخِیارِ»؛(2) «هر پاداشی را که خداوند نسبت به عملی وعده داده است حتماً به آن وفا می کند، و هر عقوبتی را که بر عملی وعید داده در عمل کردن به آن مختار است.»

2 - و نیز فرمود: «وَ للَّهِ ِ عَزَّوَجَلَّ أَنْ یعْفُوَ وَ یتَفَضَّلَ»؛(3) «و برای خدای عزّوجلّ است که ببخشاید و تفضّل کند.»

3 - در محضر امام رضاعلیه السلام سخن از گناهان بزرگ و قول معتزله به میان آمد که می گویند: گناهان بزرگ بخشیده نمی شود. حضرت فرمود: امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند: «قَدْ نَزَلَ الْقُرْآنُ بِخِلافِ قَوْلِ الْمُعْتَزِلَهِ، قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: « وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو مَغْفِرَهٍ لِلنَّاسِ عَلی ظُلْمِهِمْ» »؛(4) «قرآن بر خلاف قول معتزله نازل شده است. خداوند عزّوجلّ فرمود: "و به راستی پروردگار تو نسبت به مردم [با وجود ستمشان بخشایشگر است".»

آراء در صفات خبریه

الف) تحقیق و تأویل

تأویل به معانی گوناگون بیان شده است:

الف) تفسیر.

ب) حمل بر خلاف ظاهر.

ج) حمل لفظ بر معنای غیر متعارف نزد عموم مردم.

ص:129


1- 383. نهج البلاغه، خطبه 184.
2- 384. بحارالأنوار، ج 5، ص 334.
3- 385. بحارالأنوار، ج 10، ص 227.
4- 386. سوره رعد، آیه 6 ؛ وسائل الشیعه، ج 15، ص 336.

د) ارجاع لفظ و کلمه به منشأ و مرجع اصلی آن که از مقوله لفظ و معنا نیست، بلکه از مقوله حقایق عینی و خارجی است.

معنای دوم در مباحث کلامی مدّ نظر است.

در باب صفات خبری، متکلمان معتزلی و امامی و برخی از اشاعره و عموم ماتریدیه، قائل به تأویل اند.

ب) تفویض و توقّف

یعنی به جهت عدم اطلاع از آن ها، امرش را به خدا واگذار کنیم. این نظریه رأی مالک بن انس و سفیان بن عیینه و عده ای دیگر است.

ج) حمل بر ظاهر

یعنی هر صفتی را باید حمل بر معنای ظاهر لغوی و حسّی آن نمود. این رأی اهل حدیث، حنابله و وهابیان است.

صفات خبری از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

از برخی روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده می شود که آنان معتقد به تأویل در صفات خبری بوده اند.

امام علی علیه السلام در تفسیر آیه « الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی فرمود: «یعْنِی اسْتَوَی تَدْبِیرُهُ وَ عَلا أَمْرُهُ»؛(1) «یعنی تدبیر او مستولی شده و امر او علوّ پیدا کرده است.»

9 - سمیع و بصیر

سمیع و بصیر

درباره استقلال این دو صفت یا رجوع آن دو به وصف علم یا رجوع وصف علم به این دو، سه نظر است:

1 - نوع مفسّران و غالب متکلمان این دو را به وصف علم برمی گردانند.

2 - عده ای وصف علیم را به سمیع و بصیر برمی گردانند، مثلاً: خدا عالم است یعنی خدا همه چیز را می شنود و به همه چیز علم حضوری دارد.

ص:130


1- 387. بحارالأنوار، ج 3، ص 310، ح 4.

3 - برخی نیز این دو را مستقل از علم خداوند می دانند.

صفت سمیع و بصیر در روایات اهل بیت علیهم السلام

1 - از امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده که فرمود: «... سَمِیعاً إِذْ لا مَسْمُوعَ»؛(1) «... او شنوا است حتی در زمانی که شنیدنی وجود نداشته باشد.»

2 - و نیز فرمود: «بَصِیرٌ إِذْ لا مَنْظُورَ إِلَیهِ مِنْ خَلْقِهِ»؛(2) «او بیناست از زمانی که کسانی از خلقش که به آن ها نظر شده باشد وجود نداشته است.»

3 - امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه ای می فرماید: «وَ کُلُّ سَمِیعٍ غَیرَهُ یصَمُّ عَنْ لَطِیفِ الْأَصْوَاتِ وَ یصِمُّهُ کَبِیرُهَا وَ یذْهَبُ عَنْهُ مَا بَعُدَ مِنْهَا وَ کُلُّ بَصِیرٍ غَیرَهُ یعْمَی عَنْ خَفِی الْأَلْوَانِ وَ لَطِیفِ الْأَجْسَامِ»؛(3) «هر شنونده ای غیر از او از درک صداهای ضعیف کر است، صداهای قوی گوش او را کر می کند و آوازهای دور را نمی شنود. و هر بیننده ای غیر از او از دیدن رنگ های مخفی و اجسام بسیار کوچک ناتوان است.»

4 - از امام صادق علیه السلام نقل است که فرمود: «لَمْ یزَلِ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ رَبَّنَا وَ الْعِلْمُ ذَاتُهُ وَ لا مَعْلُومَ وَ السَّمْعُ ذَاتُهُ وَ لا مَسْمُوعَ وَ الْبَصَرُ ذَاتُهُ وَ لا مُبْصَرَ ... فَلَمَّا أَحْدَثَ الْأَشْیاءَ وَ کَانَ الْمَعْلُومُ وَقَعَ الْعِلْمُ مِنْهُ عَلَی الْمَعْلُومِ وَ السَّمْعُ عَلَی الْمَسْمُوعِ وَ الْبَصَرُ عَلَی الْمُبْصَرِ»؛(4) «خداوند متعال که پروردگار ماست از ازل علم با ذات اوست حتی وقتی که معلومی نباشد، و نیز از ازل شنوا بود آن هنگام که شنیده شده ای نبود و نیز از ازل بینا بود حال آن که دیده شده ای نبود... ، چون جهان پدید آمد علم او به معلوم و سمع او به مسموع و بصر او به مبصَر تعلّق گرفت.»

5 - از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمود: «سَمِیعٌ لا بِآلَهٍ، بَصِیرٌ لا بِأَدَاهٍ»؛(5) «شنواست نه به وسیله، بیناست نه به ابزار.»

ص:131


1- 388. کافی، ج 1، ص 139.
2- 389. نهج البلاغه، خطبه 1.
3- 390. نهج البلاغه، خطبه 65.
4- 391. توحید صدوق، ص 139، باب 11، ح 1.
5- 392. توحید صدوق، ص 37، باب 2، ح 2.

اثر تربیتی اعتقاد به سمیع و بصیر بودن خداوند

1 - امام صادق علیه السلام به اسحاق بن عمار می فرماید: «خَفِ اللَّهَ کَأَنَّکَ تَرَاهُ وَ إِنْ کُنْتَ لا تَرَاهُ فَإِنَّهُ یرَاکَ فَإِنْ کُنْتَ تَرَی أَنَّهُ لا یرَاکَ فَقَدْ کَفَرْتَ وَ إِنْ کُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ یرَاکَ ثُمَّ بَرَزْتَ لَهُ بِالْمَعْصِیهِ فَقَدْ جَعَلْتَهُ مِنْ أَهْوَنِ النَّاظِرِینَ عَلَیکَ»؛(1) «آن چنان از خدا بترس که گویی او را می بینی، و اگر او را نمی بینی او تو را می بیند! و اگر فکر می کنی او تو را نمی بیند کافر شده ای، و اگر می دانی که او تو را می بیند سپس در برابر او به عصیان برمی خیزی در واقع او را از کوچک ترین ناظران برخود شمرده ای.»

2 - در حدیثی دیگر از امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه: « وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ» آمده است: «مَنْ عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ یرَاهُ وَ یسْمَعُ مَا یقُولُ وَ یعْلَمُ مَا یعْمَلُهُ مِنْ خَیرٍ أَوْ شَرٍّ فَیحْجُزُهُ ذَلِکَ عَنِ الْقَبِیحِ مِنَ الْأَعْمَالِ فَذَلِکَ الَّذِی خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَ نَهَی النَّفْسَ عَنِ الْهَوَی»؛(2) «کسی که بداند خداوند او را می بیند و سخنانش را می شنود و از اعمال نیک و بد او آگاه است و این علم و دانایی او را از اعمال قبیح بازمی دارد، او کسی است که از مقام پروردگارش خائف است و نفس خود را از هوا و هوس بازداشته است.»

صفات خبریه

مقصود از صفات خبریه آن صفاتی است که در متون دینی (قرآن و حدیث) به خداوند نسبت داده شده است که اگر معنای ظاهری آن در نظر گرفته شود مستلزم جسمیت خدا و مشابهت او با مخلوقات مادّی خویش خواهد بود. برای نمونه، در قرآن آیاتی وجود دارد که بر حسب ظاهر، خداوند را دارای اعضا و جوارح مانند: چهره، دست و چشم معرفی می کند.

مظهریت تام انسان کامل نسبت به صفات الهی

در روایات و نیز برخی از زیاراتْ شواهدی از مظهریت انسان کامل نسبت به اسمای حسنای الهی وجود دارد. در این اخبار، اوصافی برای پیامبرصلی الله علیه وآله و ائمه علیهم السلام ذکر شده که دلالت بر مظهریت آن بزرگواران در افعال الهی دارد.

ص:132


1- 393. اصول کافی، ج 2، ص 67، ح 2.
2- 394. اصول کافی، ج 2، ص 70، ح 10.

1 - شیخ صدوق رحمه الله به سندش از امام صادق علیه السلام نقل کرده که امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: «أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِی وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ عَینُ اللَّهِ النَّاظِرَهُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا یدُ اللَّهِ»؛(1) «من علم خدا و قلب خدایم که آن قلب ظرف علم خداست. من زبان گویای خدایم، من چشم خدا و طاعت خدا و دست خدا می باشم.»

2 - و نیز به سندش از امام صادق علیه السلام نقل کرده که امیرالمؤمنین علیه السلام در خطبه ای فرمود: «أَنَا الْهَادِی وَ أَنَا الْمُهْتَدِی... وَ أَنَا حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ وَ أَنَا عُرْوَهُ اللَّهِ الْوُثْقَی وَ کَلِمَهُ التَّقْوَی وَ أَنَا عَینُ اللَّهِ وَ لِسَانُهُ الصَّادِقُ وَ یدُهُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ الَّذِی یقُولُ أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتی عَلی ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ وَ أَنَا یدُ اللَّهِ الْمَبْسُوطَهُ عَلَی عِبَادِهِ بِالرَّحْمَهِ وَ الْمَغْفِرَهِ وَ أَنَا بَابُ حِطَّهٍ مَنْ عَرَفَنِی وَ عَرَفَ حَقِّی فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ لِأَنِّی وَصِی نَبِیهِ فِی أَرْضِهِ وَ حُجَّتُهُ عَلَی خَلْقِهِ لا ینْکِرُ هَذَا إِلاَّ رَادٌّ عَلَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ»؛(2) «من هدایت کننده و هدایت شده ام... منم ریسمان متین الهی، من دستاویز استوار خدا و کلمه تقوا، و منم چشم خدا و زبان راستگوی او و دست او، و منم جنب خدا که در قرآن آمده: "کسی گوید: دریغا بر آن کوتاهی که در جنب خدا روا داشتم". منم دست خدایی که به رحمت و مغفرت بر بندگانش گشوده شده، و منم باب ریزش گناه، هر کس مرا و حق مرا شناخت پروردگار خویش را شناخته است؛ زیرا من جانشین پیامبر خداصلی الله علیه وآله در زمین هستم. من حجت خدا بر آفریده های اویم. این را کسی منکر نمی شود جز آن که خدا و رسول او را رد کند.»

«علم» از صفات مشترک بین ذات و فعل است و مقصود از عنوان علم در این جا همان علم فعلی خداست؛ چون کسی به کنه ذات و صفات ذاتی وی راه ندارد، امّا در صفات فعل، راه برای مظهریت باز است.

شیخ صدوق رحمه الله می فرماید: «جنب در لغت عرب به معنای طاعت است؛ وقتی گفته می شود: "هذا صغیر فی جنب اللَّه" یعنی در طاعت خدای عزّوجلّ کوچک است. و معنای فرموده امیرمؤمنان "انا جنب اللَّه" یعنی من کسی هستم که ولایتم اطاعت خداست».(3)

ص:133


1- 395. توحید صدوق، ص 164، باب 22، ح 1.
2- 396. توحید صدوق، ص 165، ح 2.
3- 397. همان.

الفاظی نظیر: عین، ید، قلب و عرش برای روح معنا وضع شده و دارای مصادیق مجرد و مادی است و مثلاً یکی از مصادیق عنوان جامع «ید» قدرت و نعمت و از مصادیق عنوان جامع «عین» حفظ است. قلب و جنب نیز چنین است و همه این ها از صفات فعلی خداست نه ذاتی.

حبل به معنای ریسمان و ریسمان برای چنگ زدن و بالا آمدن است. روح این معنا در هر چیزی که موجب تقرّب انسان به خدا شود وجود دارد، و چون قرآن کریم و ولایت اهل بیت علیهم السلام از اموری هستند که تمسک به آن ها موجب صعود انسان به سوی خدا می شود، لذا مصداق عنوان جامعِ حبل اند.

«عروه» به معنای عقد و گره و «وثقی به معنای محکم است.

«تقوی» همان ملکه حفظ نفس از گناه است، و «کلمه» موارد استعمال فراوان دارد که از آن جمله اطلاق بر حقایق عالم هستی است. از حضرت عیسی علیه السلام با عنوان کلمه و از انبیا و اولیا با عنوان «کلمات اللَّه» یاد می شود. مقصود از «کلمه التقوی» حقیقت عینی پرهیز از گناه است، به طوری که وی را می توان تقوای مجسّم دانست.

واژه «حَطَّ» یعنی فرود آمد و «حطّه» که در قرآن نیز آمده(1) به معنای تقاضای فرو ریختن گناهان است.

اوصاف یاد شده در محدوده صفات فعل حق تعالی است و هرگز اتصاف انسان کامل به آن ها موجب غلوّ و شرک نمی شود. غالب، بلکه همه روایات ناظر به اسمای فعلی خداست و یک روایت معتبری نیست که در آن ائمه علیهم السلام اسمای ذات یا صفات ذات را به خودشان نسبت دهند. در پرتو این مطالب، حدیث قرب نوافل نیز روشن می شود.(2)

ص:134


1- 398. سوره بقره، آیه 58.
2- 399. کافی، ج 2، ص 352.

صفات سلبی

صفات سلبی

تاکنون پاره ای از صفات ثبوتی ذاتی فعلی خداوند را مورد بررسی قرار دادیم. اینک بجاست که نظری بر صفات سلبی حق تعالی داشته باشیم.

1 - نفی جسمیت

نفی جسمیت

اهل حدیث و حشویه و وهابیان اعتقاد به جسمیت خداوند دارند، ولی در مقابل، فرقه های دیگر از مذاهب کلامی اسلامی آن را رد نموده و قائل به مجرّد تام بودن خداوند می باشند.

ابن تیمیه می گوید: «آنچه در قرآن و سنّت ثابت شده و اجماع و اتفاق پیشینیان بر آن است، حق می باشد. حال اگر از این امر لازم آید که خداوند متّصف به جسم بودن شود اشکالی ندارد؛ زیرا لازمه حق نیز حق است».(1)

ابن الوردی می گوید: «ابن تیمیه به جهت قول به تجسیم زندانی شد».(2)

نفی جسمیت خداوند نزد اهل بیت علیهم السلام

قاضی عبدالجبار معتزلی می گوید: «امّا امیرالمؤمنین علیه السلام، پس خطبه هایش در بیان نفی تشبیه و در اثبات عدل بیش از آن است که احصا شود».(3)

اینک به برخی از روایات اهل بیت علیهم السلام در نفی جسمیت اشاره می کنیم:

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «لا تَجْرِی عَلَیهِ الْحَرَکَهُ وَ السُّکُونُ»؛(4) «[حکم به حرکت و سکون در خداوند جاری نمی شود.»

ص:135


1- 400. الفتاوی، ج 5، ص 192.
2- 401. تتمه المختصر، ج 2، ص 363.
3- 402. فضل الاعتزال، ص 163.
4- 403. توحید صدوق، ص 40، باب 2.

2 - از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لا یشْبِهُهُ شَی ءٌ»؛(1) «خداوند عزّوجلّ به چیزی شبیه نیست.»

3 - و نیز فرمود: «سُبْحَانَ مَنْ لا یعْلَمُ أَحَدٌ کَیفَ هُوَ إِلاَّ هُوَ لَیسَ کَمِثْلِهِ شَی ءٌ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ لا یحَدُّ وَ لا یحَسُّ وَ لا یجَسُّ وَ لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَ لا الْحَوَاسُّ وَ لا یحِیطُ بِهِ شَی ءٌ وَ لا جِسْمٌ وَ لا صُورَهٌ وَ لا تَخْطِیطٌ وَ لا تَحْدِیدٌ»؛(2) «پاک و منزه است خدایی که جز او نمی داند که او چگونه موجودی است، هیچ چیزی مثل او نیست و او شنوا و بینا است و محدود نمی شود و قابل حسّ نیست و به او نظر افکنده نمی شود. چشم ها و حواس، او را درک نمی کند و چیزی بر او چیره نمی شود. او جسم نیست و صورت ندارد و دارای خطوط نمی باشد و محدود نیست.»

4 - و در جایی دیگر در وصف خداوند متعال فرمود: «لا جِسْمٌ وَ لا صُورَهٌ وَ هُوَ مُجَسِّمُ الْأَجْسَامِ وَ مُصَوِّرُ الصُّوَرِ...»؛(3) «خداوند جسم و صورت ندارد، بلکه اجسام را نیز او جسم کرده و نقش ها و صور را صورتگری کرده است.»

5 - امام صادق علیه السلام در جواب کسی که نسبت جسم بودن خداوند را به یکی از اصحاب خود داده بود، فرمودند: «وَیحَهُ، أَمَا عَلِمَ أَنَّ الْجِسْمَ مَحْدُودٌ مُتَنَاهٍ وَ الصُّورَهَ مَحْدُودَهٌ مُتَنَاهِیهٌ فَإِذَا احْتَمَلَ الْحَدَّ احْتَمَلَ الزِّیادَهَ وَ النُّقْصَانَ وَ إِذَا احْتَمَلَ الزِّیادَهَ وَ النُّقْصَانَ کَانَ مَخْلُوقاً قَالَ قُلْتُ فَمَا أَقُولُ قَالَ لا جِسْمٌ وَ لا صُورَهٌ وَ هُوَ مُجَسِّمُ الْأَجْسَامِ وَ مُصَوِّرُ الصُّوَرِ لَمْ یتَجَزَّأْ وَ لَمْ یتَنَاهَ وَ لَمْ یتَزَایدْ وَ لَمْ یتَنَاقَصْ لَوْ کَانَ کَمَا یقُولُونَ لَمْ یکُنْ بَینَ الْخَالِقِ وَ الْمَخْلُوقِ فَرْقٌ وَ لا بَینَ الْمُنْشِئِ وَ الْمُنْشَإِ لَکِنْ هُوَ الْمُنْشِئُ»؛(4) «وای بر او! آیا نمی داند که جسم محدود و متناهی است و صورت نیز محدود و متناهی است؟ پس وقتی [موجودی] احتمال حد در او بود احتمال کمی و زیادی نیز در او خواهد بود و چیزی که احتمال کمی و زیادی در آن باشد او مخلوق است. راوی می گوید: گفتم: پس چه بگویم؟ فرمود: [خداوند] جسم و صورت ندارد، بلکه اجسام را او جسم نموده و نقش ها را او تصویر نموده

ص:136


1- 404. پیشین، ص 125، باب 9.
2- 405. کافی، ج 1، ص 104.
3- 406. همان، ص 106.
4- 407. توحید صدوق، باب 6، ح 7.

است، او قابل تجزیه و محدود نیست و کمی و زیادی در او راه ندارد. امّا اگر خداوند این چنین باشد که آنان می گویند، فرقی بین خالق و مخلوق و بین ایجاد کننده و ایجاد شونده نیست.»

6 - امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یحَدَّ بِیدٍ أَوْ رِجْلٍ أَوْ حَرَکَهٍ أَوْ سُکُونٍ أَوْ یوصَفَ بِطُولٍ أَوْ قِصَرٍ»؛(1) «خداوند تبارک و تعالی برتر و بالاتر از آن است که محدود به داشتن دست و پا و حرکت و سکون گردد، یا این که به بلندی و کوتاهی توصیف شود.»

7 - امام رضاعلیه السلام می فرماید: «لا یوصَفُ بِالْکَوْنِ عَلَی الْعَرْشِ لِأَنَّهُ لَیسَ بِجِسْمٍ تَعَالَی عَنْ صِفَهِ خَلْقِهِ عُلُوّاً کَبِیراً»؛(2) «خداوند را نمی شود این گونه توصیف کرد که بر روی عرش می باشد؛ زیرا او جسم نیست، او برتر است از صفت مخلوقاتش، برتری بزرگی.»

8 - و نیز در توصیف خداوند متعال می فرماید: «مَنْ شَبَّهَ اللَّهَ بِخَلْقِهِ فَهُوَ مُشْرِکٌ وَ مَنْ وَصَفَهُ بِالْمَکَانِ فَهُوَ کَافِرٌ»؛(3) «کسی که خداوند را به مخلوقاتش تشبیه کند مشرک است و کسی که او را به داشتن مکان توصیف نماید کافر است.»

9 - امام جوادعلیه السلام فرمود: «مَنْ قَالَ بِالْجِسْمِ فَلا تُعْطُوهُ مِنَ الزَّکَاهِ وَ لا تُصَلُّوا وَرَاءَهُ»؛(4) «کسی که بگوید خداوند دارای جسم است به او زکات ندهید و پشت سر او نماز نخوانید.»

2 - نفی رؤیت

نفی رؤیت

از جمله مسائل مورد اختلاف نزد متکلمان اسلامی رؤیت خداوند متعال به چشم است. معتزله و شیعه امامیه معتقدند که محال است خداوند با چشم سر دیده شود ولی رؤیت با قلب و دل که از آن به شهود باطنی با حقیقت ایمان تعبیر می کنند را ممکن می دانند. ولی وهابیان و حنبلی ها به طور عموم و تابعین مذهب اشعری از حنفیه و مالکی ها و شافعی ها و نیز ماتریدی ها معتقد به رؤیت خداوند به چشم در دنیا و آخرت اند.

ص:137


1- 408. پیشین، ص 75، باب 2.
2- 409. بحارالأنوار، ج 3، ص 317، ح 14.
3- 410. همان، ص 69، باب 2.
4- 411. توحید صدوق، ص 101، باب 6.

امکان رؤیت قلبی از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

1 - امیرالمؤمنین علیه السلام در پاسخ یکی از اصحاب خود به نام ذعلب یمانی که پرسیده بود: ای امیرالمؤمنین! آیا پروردگارت را دیده ای؟ فرمود: «أَفَأَعْبُدُ مَا لا أَرَی»؛ «آیا چیزی را که نمی بینم عبادت می کنم؟» او سؤال کرد: چگونه او را می بینی؟ حضرت فرمود: «لا تُدْرِکُهُ الْعُیونُ بِمُشَاهَدَهِ الْعِیانِ وَ لَکِنْ تُدْرِکُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ»؛(1) «چشم ها او را آشکارا نمی بینند بلکه قلب ها با حقیقت ایمان، او را درک می کنند.»

2 - امام باقر علیه السلام می فرماید: «لَمْ تَرَهُ الْعُیونُ بِمُشَاهَدَهِ الْأَبْصَارِ وَ لَکِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ»؛(2) «خداوند را چشم ها با دیدن به چشم ندیده اند، امّا قلب ها او را به حقیقت ایمان مشاهده نموده اند.»

3 - از محمد بن فضیل روایت شده که گفت: از امام رضاعلیه السلام سؤال نمودم: آیا رسول خداصلی الله علیه وآله پروردگارش را دیده است؟ فرمود: «نَعَمْ، بِقَلْبِهِ رَآهُ. أَمَا سَمِعْتَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یقُولُ: « ما کَذَبَ الْفُؤادُ ما رَأی (3) لَمْ یرَهُ بِالْبَصَرِ وَ لَکِنْ رَآهُ بِالْفُؤَادِ»؛(4) «بلی، به دلش او را دیده است. آیا نشنیدی قول خداوند عزّوجلّ را که فرمود: "نسبت به دروغ ندارد دل آنچه را دیده است". خداوند را به چشم ندیده، و لکن او را به دل مشاهده کرده است.»

4 - از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمود: «قالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: لَمَّا أُسْرِی بِی إِلَی السَّمَاءِ بَلَغَ بِی جَبْرَئِیلُ علیه السلام مَکَاناً لَمْ یطَأْهُ جَبْرَئِیلُ قَطُّ فَکَشَفَ لِی فَأَرَانِی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَبَّ»؛(5) «رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: چون من به آسمان برده شدم، جبرئیل مرا به مکانی رساند که خودش تا کنون هرگز پا نگذاشته بود. آن گاه برای من پرده کنار رفت و خدای عزّوجلّ از نور عظمتش آنچه را می خواست نشانم داد.»

5 - امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید: «... إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَرَی رَسُولَهُ بِقَلْبِهِ

ص:138


1- 412. نهج البلاغه، خطبه 179.
2- 413. کافی، ج 1، ص 97، باب فی ابطال الرؤیه.
3- 414. سوره نجم، آیه 11.
4- 415. توحید، ص 116، ح 17 ؛ بحارالأنوار، ج 4، ص 43، ح 19.
5- 416. توحید صدوق، ص 108، باب 8، ح 4.

مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ مَا أَحَبَّ»؛(1) «خداوند تبارک و تعالی از نور عظمتش آنچه را دوست داشت به پیامبرش نشان داد.»

نفی رؤیت به چشم از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

1 - اسماعیل بن فضل می گوید: از امام صادق علیه السلام سؤال کردم: آیا در قیامت خداوند دیده می شود؟ حضرت فرمود: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَی عَنْ ذَلِکَ عُلُوّاً کَبِیراً...»؛(2) «خداوند متعال بسیار برتر و بزرگ تر است از دیده شدن».

2 - امام حسن عسکری علیه السلام می فرماید: «جَلَّ سَیدِی وَ مَوْلای وَ الْمُنْعِمُ عَلَی وَ عَلَی آبَائِی أَنْ یرَی»؛(3) «خداوند که سید و مولای من و نعمت دهنده به من و پدرانم می باشد برتر از آن است که دیده شود.»

3 - نفی حلول و اتحاد

نفی حلول و اتحاد

تمام فِرَق اسلامی در این معنا اتفاق نظر دارند که خداوند در چیزی حلول نکرده و با چیزی نیز متّحد و یکی نیست. بر خلاف مسیحیان که معتقد به حلول خداوند متعال در حضرت عیسی علیه السلام هستند. و نیز برخی از علویان معتقد به حلول یا اتحاد خداوند در مرشد یا امام علی علیه السلام می باشند.

نفی حلول و اتحاد از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «الظَّاهِرِ عَلَی کُلِّ شَی ءٍ بِالْقَهْرِ لَهُ وَ الْمُشَاهِدِ لِجَمِیعِ الْأَمَاکِنِ بِلا انْتِقَالٍ إِلَیهَا... «هُوَ الَّذِی فِی السَّمَاءِ إِلَهٌ وَ فِی الْأَرْضِ إِلَهٌ وَ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ»»؛(4) «خداوند با غلبه بر هر چیزی ظهور دارد و در تمام جاها حضور دارد، بدون آن که به آنجا منتقل شود... اوست که در آسمان خداست و در زمین خداست و او دانا و حکیم است.»

2 - و نیز فرمود: «لَمْ یحْلُلْ فِیهَا فَیقَالَ هُوَ فِیهَا کَائِنٌ وَ لَمْ ینْأَ عَنْهَا فَیقَالَ هُوَ مِنْهَا بَائِنٌ وَلَمْ یخْلُ مِنْهَا فَیقَالَ لَهُ أَینَ»؛(5) «خداوند در اشیا حلول نکرده تا گفته شود او در آن اشیا

ص:139


1- 417. توحید صدوق، ح 2، باب ما جاء فی الرؤیه.
2- 418. بحارالأنوار، ج 4، ص 31.
3- 419. توحید صدوق، باب 8، ح 2.
4- 420. بحارالأنوار، ج 4، ص 266، ح 14.
5- 421. پیشین، ج 4، ص 294، ح 22.

موجود است و نه از اشیا دور است تا گفته شود او از آن ها جداست و جایی از او خالی نیست تا گفته شود کجاست.»

3 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ فِی شَی ءٍ أَوْ مِنْ شَی ءٍ أَوْ عَلَی شَی ءٍ فَقَدْ أَشْرَکَ»؛(1) «کسی که گمان کند خداوند در چیزی یا از چیزی یا بر چیزی است به تحقیق مشرک شده است.»

4 - نفی زمان و مکان

نفی زمان و مکان

1 - امیرمؤمنان علیه السلام در تفسیر صفت «صمد» می فرماید: «تَأْوِیلُ الصَّمَدِ لا اسْمٌ وَ لا جِسْمٌ وَ لا مِثْلٌ وَ لا شِبْهٌ وَ لا صُورَهٌ وَ لا تِمْثَالٌ وَ لا حَدٌّ وَ لا حُدُودٌ وَ لا مَوْضِعٌ وَ لا مَکَانٌ وَ لا کَیفٌ وَ لا أَینٌ وَ لا هُنَا وَ لا ثَمَّهَ وَ لا مَلَأٌ وَ لا خَلَأٌ وَ لا قِیامٌ وَ لا قُعُودٌ وَ لا سُکُونٌ وَ لا حَرَکَهٌ وَ لا ظُلْمَانِی وَ لا نُورَانِی وَ لا رُوحَانِی وَ لا نَفْسَانِی وَ لا یخْلُو مِنْهُ مَوْضِعٌ وَ لا یسَعُهُ مَوْضِعٌ وَ لا عَلَی لَوْنٍ وَ لا عَلَی خَطَرِ قَلْبٍ وَ لا عَلَی شَمِّ رَائِحَهٍ مَنْفِی عَنْهُ هَذِهِ الْأَشْیاءُ»؛(2) «تفسیر صمد این است که او نه اسم دارد و نه جسم، نه مثل دارد و نه مانند، نه صورت و نه تمثال، نه حدّ و نه حدود، نه موضع و نه مکان، نه کیفیت و نه محلّ، نه اینجا و نه آنجا، نه پر بودن نه خلأ، نه ایستادن و نه نشستن، نه سکون و نه حرکت، نه ظلمانی و نه نورانی، نه روحانی و نه نفسانی؛ جایی از او خالی نیست، و در عین حال هیچ جایی گنجایش او را ندارد. نه رنگ دارد، نه بر قلب کسی خطور کرده و نه بویی از او شنیده می شود. همه این امور از او منتفی است.»

2 - و نیز می فرماید: «لا یشْغَلُهُ شَأْنٌ وَ لا یغَیرُهُ زَمَانٌ وَ لا یحْوِیهِ مَکَانٌ وَ لا یصِفُهُ لِسَانٌ»؛(3) «هیچ چیزی او را به خود مشغول نمی دارد، و گذشت زمان در او دگرگونی ایجاد نمی کند. هیچ مکانی او را در برنمی گیرد و هیچ زبانی را یارای توصیفش نیست.»

3 - از ثابت بن دینار نقل شده که گفت: از امام زین العابدین علیه السلام درباره خداوند عزّوجلّ سؤال کردم که آیا خداوند به داشتن مکان توصیف می شود؟ حضرت فرمود:

ص:140


1- 422. همان، ج 3، ص 326، ح 25.
2- 423. بحارالأنوار، ج 3، ص 230، ح 21.
3- 424. نهج البلاغه، خطبه 108.

«تَعَالَی اللَّهُ عَنْ ذَلِکَ. قُلْتُ: فَلِمَ أُسْرِی نَبِیهُ مُحَمَّدٌصلی الله علیه وآله إِلَی السَّمَاءِ؟ قَالَ: لِیرِیهُ مَلَکُوتَ السَّمَاءِ وَ مَا فِیهَا مِنْ عَجَائِبِ صُنْعِهِ وَ بَدَائِعِ خَلْقِهِ»؛(1) «خداوند برتر از آن است. پرسیدم: پس چرا پیامبرش را به آسمان برد؟ امام فرمود: تا ملکوت آسمان و عجایب مصنوعات و مخلوقات جدیدش را به او نشان دهد.»

4 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لا یوصَفُ بِزَمَانٍ وَ لا مَکَانٍ وَ لا حَرَکَهٍ وَ لا انْتِقَالٍ وَ لا سُکُونٍ بَلْ هُوَ خَالِقُ الزَّمَانِ وَ الْمَکَانِ وَ الْحَرَکَهِ وَ السُّکُونِ وَ الاِنْتِقَالِ تَعَالَی عَمَّا یقُولُ الظَّالِمُونَ عُلُوّاً کَبِیراً»؛(2) «خداوند به داشتن زمان و مکان و حرکت و انتقال و سکون متّصف نمی شود، بلکه او خالق زمان و مکان و حرکت و سکون و انتقال است و خداوند از آنچه ظالمین می گویند برتر است برتری آشکاری.»

5 - امام کاظم علیه السلام می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی کَانَ لَمْ یزَلْ بِلا زَمَانٍ وَ لا مَکَانٍ وَ هُوَ الْآنَ کَمَا کَانَ، لا یخْلُو مِنْهُ مَکَانٌ وَ لا یشْتَغِلُ بِهِ مَکَانٌ وَ لا یحِلُّ فِی مَکَانٍ...»؛(3) «خداوند همیشه زمان نداشته و هم اکنون نیز این گونه است، هیچ جایی از او خالی نیست و هیچ مکانی را اشغال نمی کند و در هیچ مکانی جای نمی گیرد.»

6 - یونس بن عبدالرحمن می گوید: به امام موسی بن جعفرعلیه السلام عرض کردم: به چه جهت خداوند پیامبرش را به سوی آسمان و از آنجا به سدره المنتهی و از آنجا به حجب نور برد و با او هم صحبت شده و در آنجا با او نجوا کرد، در حالی که خداوند به مکان توصیف نمی شود؟ حضرت علیه السلام در پاسخ فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لا یوصَفُ بِمَکَانٍ وَ لا یجْرِی عَلَیهِ زَمَانٌ وَ لَکِنَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَرَادَ أَنْ یشَرِّفَ بِهِ مَلائِکَتَهُ وَ سُکَّانَ سَمَاوَاتِهِ وَ یکْرِمَهُمْ بِمُشَاهَدَتِهِ وَ یرِیهُ مِنْ عَجَائِبِ عَظَمَتِهِ مَا یخْبِرُ بِهِ بَعْدَ هُبُوطِهِ وَ لَیسَ ذَلِکَ عَلَی مَا یقُولُهُ الْمُشَبِّهُونَ « سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَی عَمَّا یصِفُونَ» »؛(4) «خداوند به داشتن مکان توصیف نمی شود و زمان بر او جاری نمی گردد و لکن خداوند عزّوجلّ خواست که ملائکه و اهل آسمان را مشرّف به او کرده و با مشاهده او آنان را تکریم نماید و به آن ها از عجایب خلقتش بنمایاند تا بعد از هبوطشان از آنچه دیده اند بر مردم خبر دهند. و این آن گونه که

ص:141


1- 425. بحارالأنوار، ج 3، ص 314، ح 8.
2- 426. بحارالأنوار، ج 3، ص 309، ح 1.
3- 427. توحید صدوق، باب 28، ح 12.
4- 428. بحارالأنوار، ج 3، ص 315، ح 10.

تشبیه کنندگان [خدا به خلق می گویند نیست. خداوند منزه و متعالی است از آنچه او را توصیف کنند.»

خداوند، سابق بر زمان و مکان

1 - کسی از امیرمؤمنان علیه السلام سؤال کرد: پروردگار ما قبل از آن که آسمان و زمین را بیافریند کجا بود؟ حضرت فرمود: «"أَینَ" سُؤَالٌ عَنْ مَکَانٍ وَ کَانَ اللَّهُ وَ لا مَکَانَ»؛(1) «کجا، سؤال از مکان است، در حالی که خداوند وجود داشت و هیچ مکانی وجود نداشت.»

2 - در حدیثی از امام موسی کاظم علیه السلام می خوانیم: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی کَانَ لَمْ یزَلْ بِلا زَمَانٍ وَ لا مَکَانٍ وَ هُوَ الْآنَ کَمَا کَانَ، لا یخْلُو مِنْهُ مَکَانٌ وَ لا یشْتَغِلُ بِهِ مَکَانٌ وَ لا یحِلُّ فِی مَکَانٍ...»؛(2) «خداوند متعال از ازل وجود داشت بدون زمان و مکانی، و الآن نیز همان گونه است. هیچ مکانی از او خالی نیست. در عین حال هیچ مکانی را اشغال نمی کند و در هیچ مکانی حلول نکرده است.»

دلیل نفی مکان

سلیمان بن مهران می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: آیا جایز است بگوییم که خداوند در مکان است؟ امام فرمود: «سُبْحَانَ اللَّهِ وَ تَعَالَی عَنْ ذَلِکَ إِنَّهُ لَوْ کَانَ فِی مَکَانٍ لَکَانَ مُحْدَثاً؛ لِأَنَّ الْکَائِنَ فِی مَکَانٍ مُحْتَاجٌ إِلَی الْمَکَانِ وَ الاِحْتِیاجُ مِنْ صِفَاتِ الْحَدَثِ لا مِنْ صِفَاتِ الْقَدِیمِ»؛(3) «خداوند منزه و متعالی از داشتن مکان است، زیرا اگر مکان داشته باشد حادث خواهد بود. همانا چیزی که در مکان است محتاج به آن مکان می باشد و احتیاج از صفات حادث است، نه از صفات موجود قدیم.»

عالم محضر خداست

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه ای می فرماید: «فَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِی أَنْتُمْ بِعَینِهِ وَ نَوَاصِیکُمْ بِیدِهِ وَ تَقَلُّبُکُمْ فِی قَبْضَتِهِ إِنْ أَسْرَرْتُمْ عَلِمَهُ وَ إِنْ أَعْلَنْتُمْ کَتَبَهُ»؛(4) «از خداوندی پروا داشته باشید که همواره در پیشگاه او حاضرید، و زمام اختیار شما به دست او، و حرکات و سکنات شما

ص:142


1- 429. توحید صدوق، ص 178، باب 28، ح 4.
2- 430. همان، ح 12.
3- 431. بحارالأنوار، ج 3، ص 327، ح 26.
4- 432. نهج البلاغه، خطبه 183.

در قبضه او است. اگر پنهان کنید می داند، و اگر آشکار سازید می نویسد.»

علّت بلند نمودن دست ها به طرف آسمان

زندیقی از امام صادق علیه السلام درباره آیه « الرَّحْمنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوی سؤال کرد. حضرت ضمن توضیحی فرمود: «خداوند متعال نیاز به هیچ مکانی و هیچ مخلوقی ندارد، بلکه تمام خلق محتاج او هستند». سؤال کننده عرض کرد: پس تفاوتی ندارد که به هنگام دعا دست به سوی آسمان بلند کنید یا به سوی زمین پایین آورید؟ حضرت فرمود: «ذَلِکَ فِی عِلْمِهِ وَ إِحَاطَتِهِ وَ قُدْرَتِهِ سَوَاءٌ وَ لَکِنَّهُ عَزَّوَجَلَّ أَمَرَ أَوْلِیاءَهُ وَ عِبَادَهُ بِرَفْعِ أَیدِیهِمْ إِلَی السَّمَاءِ نَحْوَ الْعَرْشِ لِأَنَّهُ جَعَلَهُ مَعْدِنَ الرِّزْقِ فَثَبَّتْنَا مَا ثَبَّتَهُ الْقُرْآنُ وَ الْأَخْبَارُ عَنِ الرَّسُولِ صلی الله علیه وآله حِینَ قَالَ: ارْفَعُوا أَیدِیکُمْ إِلَی اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ هَذَا تُجْمِعُ عَلَیهِ فِرَقُ الْأُمَّهِ کُلُّهَا...»؛(1) «این موضوع در علم و احاطه و قدرت خدا یکسان است، ولی خداوند متعال دوستان و بندگانش را دستور داده که دست های خود را به سوی آسمان به طرف عرش بلند کنند، چرا که معدن رزق آنجاست، ما آنچه را قرآن و اخبار رسول خداصلی الله علیه وآله اثبات کرده است تثبیت می کنیم، آنجا که می فرماید: دست های خود را به سوی خداوند متعال بردارید. و این سخنی است که تمام امت بر آن اتفاق دارند.»

5 - نفی تغییر و تحوّل

نفی تغییر و تحوّل

وهابیان معتقد به قیام حوادث بر خداوند متعال می باشند:

ابن تیمیه می گوید: «... اگر به ما بگویند شما قائل به قیام حوادث به خداوند هستید؟ می گوییم: آری. این عقیده ما است که شرع و عقل بر آن دلالت دارند».(2)

نفی تغییر و تحوّل از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «لَمْ یحْدَثْ فَیمْکِنَ فِیهِ التَّغْییرُ وَ الاِنْتِقَالُ وَ لَمْ یتَصَرَّفْ فِی ذَاتِهِ بِکُرُورِ الْأَحْوَالِ وَ لَمْ یخْتَلِفْ عَلَیهِ حُقْبُ اللَّیالِی وَ الْأَیامِ...»؛(3) «او حادث نیست تا در او تغییر و انتقال ممکن باشد و در ذات او به گذر حالات تصرف نکرده و دوره شب ها و روزها بر او آمد و شد ننموده است...».

ص:143


1- 433. توحید صدوق، ص 248، باب 36، ح 1.
2- 434. منهاج السنه، ج 1، ص 224.
3- 435. همان، ج 4، ص 274، ح 16.

2 - و نیز می فرماید: «لا یشْغَلُهُ شَأْنٌ وَ لا یغَیرُهُ زَمَانٌ وَ لا یحْوِیهِ مَکَانٌ وَ لا یصِفُهُ لِسَانٌ»؛(1) «هیچ کاری خداوند را مشغول نمی سازد و زمان در او تغییر ایجاد نمی کند و مکان او را دربرنمی گیرد و زبان نمی تواند او را توصیف کند.»

3 - امام حسین علیه السلام می فرماید: «لا تَتَدَاوَلُهُ الْأُمُورُ وَ لا تَجْرِی عَلَیهِ الْأَحْوَالُ وَ لا تَنْزِلُ عَلَیهِ الْأَحْدَاثُ...»؛(2) «امور بر او وارد نمی گردد، حالات گوناگون بر او جاری نمی گردد و حوادث بر او نازل نمی شود.»

4 - امام باقرعلیه السلام می فرماید: «لا یزُولُ مَعَ الزَّائِلِینَ وَ لا یأْفِلُ مَعَ الْآفِلِینَ»؛(3) «خداوند با از بین روندگان از بین نمی رود و با غروب کنندگان غروب نمی کند.»

5 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «لا یقَعُ عَلَیهِ الْحُدُوثُ وَ لا یحُولُ مِنْ حَالٍ إِلَی حَالٍ ...»؛(4) «حدوث بر خداوند واقع نمی شود و از حالی به حال دیگر منتقل نمی گردد.»

6 - ابراهیم بن محمود گفت: به امام رضاعلیه السلام عرض کردم: در مورد این روایت که مردم از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل می کنند که خداوند هر شب به آسمان دنیا می آید، چه می گویید؟ امام فرمود: «لَعَنَ اللَّهُ الْمُحَرِّفِینَ لِلْکَلِمِ عَنْ مَوَاضِعِهِ وَ اللَّهِ مَا قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله کَذَلِکَ إِنَّمَا قَالَ صلی الله علیه وآله إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی ینْزِلُ مَلَکاً إِلَی السَّمَاءِ الدُّنْیا کُلَّ لَیلَهٍ فِی الثُّلُثِ الْأَخِیرِ وَ لَیلَهَ الْجُمُعَهِ فِی أَوَّلِ اللَّیلِ فَیأْمُرُهُ فَینَادِی هَلْ مِنْ سَائِلٍ فَأُعْطِیهُ هَلْ مِنْ تَائِبٍ فَأَتُوبَ عَلَیهِ هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ فَأَغْفِرَ لَهُ، یا طَالِبَ الْخَیرِ! أَقْبِلْ، یا طَالِبَ الشَّرِّ أَقْصِرْ...»؛(5) «خداوند لعنت کند کسانی را که کلام را از جای خود تحریف می کنند، به خدا سوگند پیامبرصلی الله علیه وآله چنین کلامی را نفرمود، بلکه فرمود: خداوند تبارک و تعالی ملکی را به آسمان دƛ̘Ǡثلث آخر هر شب و ابتدای شب جمعه نازل می کند. پس او را امر می کند که ندا کند: آیا سائلی هست که به او عطا کنم؟ آیا تائبی هست که توبه او را بپذیرم؟ آیا طلب آمرزش کننده ای هست تا او را بیامرزم؟ ای طلب کننده خیر روی آور و ای طلب کننده شر دور شو.»

ص:144


1- 436. پیشین، ج 4، ص 312، ح 39.
2- 437. همان، ص 301، ح 29.
3- 438. بحارالأنوار، ج 3، ص 291، ح 6.
4- 439. همان، ج 3، ص 284، ح 2.
5- 440. بحارالأنوار، ج 3، ص 314، ح 7.

افعال الهی

افعال الهی

پس از بررسی بخشی از مهم ترین اوصاف ذاتی و فعلی خداوند متعال از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام، اینک نوبت به بررسی افعال الهی می رسد.

حسن و قبح عقلی

1 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «فَبِالْعَقْلِ عَرَفَ الْعِبَادُ خَالِقَهُمْ... وَ عَرَفُوا بِهِ الْحَسَنَ مِنَ الْقَبِیحِ»؛(1) «به وسیله عقل است که بندگان، خالق خود را می شناسند و خوب را از بد تشخیص می دهند.»

2 - امام کاظم علیه السلام می فرماید: «إِنَّ للَّهِ ِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَینِ حُجَّهً ظَاهِرَهً وَ حُجَّهً بَاطِنَهً، فَأَمَّا الظَّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیاءُ وَ الْأَئِمَّهُ - علیهم السلام - وَ أَمَّا الْبَاطِنَهُ فَالْعُقُولُ»؛(2) «همانا خداوند بر مردم دو حجّت قرار داده است: یکی ظاهری و دیگری باطنی. امّا حجت ظاهری رسولان و انبیا و ائمه علیهم السلام هستند و امّا حجّت باطنی عقول می باشند.»

عدل الهی

یکی از مباحثی که در بحث عقاید و مبحث افعال الهی مطرح است بحث از عدل الهی است. در باب عدل بین اشاعره و عدلیه اختلاف می باشد.

الف) اشاعره معتقدند که هر کاری را که خدا انجام می دهد عین عدل است.

ب) عدلیه (معتزله و امامیه) معتقدند که ما حسن و قبح اشیا را به عقل عملی خود درک می کنیم و لذا معتقدیم کاری که نزد ما ظلم محسوب می شود از خدا سرنمی زند بلکه کارهایی انجام می دهد که عین عدل است.

ص:145


1- 441. کافی، کتاب العقل و الجهل، ح 35.
2- 442. همان، ج 1، کتاب العقل و الجهل، ص 16، ح 12.

عدل الهی از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

اشاره

اهل بیت عصمت و طهارت به جهات مختلف عدل خداوند اشاره کرده اند:

1 - معنای عدل

امام علی علیه السلام می فرماید: «الْعَدْلُ یضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا»؛(1) «عدل، کارها را در جایگاه خودشان قرار می دهد.»

2 - حقیقت عدل

الف) امام علی علیه السلام می فرماید: «التَّوْحِیدُ أَلاَّ تَتَوَهَّمَهُ وَ الْعَدْلُ أَلاَّ تَتَّهِمَهُ»؛(2) «توحید آن است که خدا را در وهم نیاوری، و عدل آن است که او را متّهم نسازی.»

ب) امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ أَسَاسَ الدِّینِ التَّوْحِیدُ وَ الْعَدْلُ»؛ «اساس دین، توحید و عدل است.» راوی سؤال کرد: برای این مطلب شرحی بیان کنید که حفظ آن آسان باشد. حضرت فرمود: «أَمَّا التَّوْحِیدُ فَأَنْ لا تُجَوِّزَ عَلَی رَبِّکَ مَا جَازَ عَلَیکَ وَ أَمَّا الْعَدْلُ فَأَنْ لا تَنْسُبَ إِلَی خَالِقِکَ مَا لامَکَ عَلَیهِ»؛(3) «توحید آن است که آنچه درباره تو روا است بر خدا روا نداری و امّا عدل آن است که به خدا کاری را نسبت ندهی که تو را در برابر آن ملامت کرده است.»

3 - اقسام عدل

اقسام عدل

متکلمین، عدل الهی را بر سه قسم تقسیم کرده اند:

الف) عدل تکوینی

یعنی این که خداوند از آن جهت که حکیم است، هر چیزی را در جای خود قرار داده است؛ « الَّذِی خَلَقَ فَسَوَّی * وَ الَّذِی قَدَّرَ فَهَدی ؛(4) «او خدایی است که خلق نمود و سپس آن را مستوی نمود و او کسی است که اندازه گیری کرد و سپس هدایت فرمود.»

ب) عدل تشریعی

به این معنا که خداوند تکلیف مالایطاق نکرده است.

ص:146


1- 443. نهج البلاغه، حکمت 437.
2- 444. همان، حکمت 470.
3- 445. بحارالأنوار، ج 5، ص 17، ح 23، باب 1.
4- 446. سوره اعلی، آیات 2و3.
ج) عدل جزائی

به این معنا که خداوند جزایش در قیامت مطابق و به مقدار عمل است.

1 - امام علی علیه السلام در این سه قسم اشاره کرده و می فرماید: «وَ ارْتَفَعَ عَنْ ظُلْمِ عِبَادِهِ، وَ قَامَ بِالْقِسْطِ فِی خَلْقِهِ، وَ عَدَلَ عَلَیهِمْ فِی حُکْمِهِ»؛(1) «خداوند به بندگان ظلم نمی کند و در میان بندگان به قسط رفتار می کند و به عدالت در میان آن ها حکم می کند.»

2 - و نیز فرمود: «وَ أَشْهَدُ أَنَّهُ عَدْلٌ عَدَلَ وَ حَکَمٌ فَصَلَ»؛(2) «گواهی می دهم که او عادل است و به عدالت رفتار می کند، و داوری است پایان دهنده خصومت ها.»

3 - از امام سجادعلیه السلام نقل است که فرمود: «وَ عَفْوُکَ تَفَضُّلٌ، وَ عُقُوبَتُکَ عَدْلٌ»؛(3) «[خدایا!] عفو و بخشش تو تفضّل است و مجازاتت عین عدالت.»

4 - جابر بن یزید جعفی می گوید: به امام محمد باقرعلیه السلام گفتم: ما می بینیم بعضی از اطفال مرده به دنیا می آیند و بعضی از آن ها ناقص، سقط می شوند و یا کور و کر و لال هستند و بعضی به مجرّد به دنیا آمدن می میرند و بعضی تا هنگام بلوغ زنده هستند و بعضی به پیری می رسند. چرا این گونه است و دلیل آن چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «إنّ اللَّه تبارک و تعالی أولی بما یدبره من أمر خلقه منهم و هو الخالق و المالک لهم فمن منعه التعمیر فإنما منعه ما لیس له و من عمره فإنما أعطاه ما لیس له فهو المتفضل بما أعطاه و عادل فیما منع و «لَا یسَْلُ عَمّا یفْعَلُ وَهُمْ یسَْلُونَ»»؛(4) «خداوند اولی است به تدبیر امور مخلوقاتش از خود آنان؛ چون او خالق و مالک آن هاست پس کسی را که عمر نمی دهد، چیزی را که مال آن شخص نیست از او منع می کند و آن که را عمر می دهد چیزی را که مال آن شخص نیست به او می دهد، او هر چه را می خواهد از باب فضل خود می دهد و هر چه را نمی دهد از عدالت اوست، او از آنچه انجام می دهد پرسش نمی شود، امّا بندگان از آنچه انجام می دهند مورد سؤال قرار می گیرند.»

5 - امام صادق علیه السلام در توصیف پروردگار فرمود: «وَ هُوَ نُورٌ لَیسَ فِیهِ ظُلْمَهٌ وَ صِدْقٌ

ص:147


1- 447. نهج البلاغه، خطبه 185.
2- 448. همان، خطبه 314.
3- 449. صحیفه سجادیه، دعای چهل و پنجم.
4- 450. نور الثقلین، ج 3، ص 419 ؛ توحید صدوق، ص 397، باب 61، باب الاطفال و عدل اللَّه عزّوجلّ.

لَیسَ فِیهِ کَذِبٌ وَ عَدْلٌ لَیسَ فِیهِ جَوْرٌ وَ حَقٌّ لَیسَ فِیهِ بَاطِلٌ»؛(1) «خداوند نوری است که هرگز ظلمت در آن راه ندارد و عدالتی است که ظلم در آن وجود ندارد و حقّی است که باطل در آن نیست.»

6 - یکی از یاران امام صادق علیه السلام از حضرت پرسید: آیا خداوند بندگان را بر اعمالشان مجبور ساخته است؟ امام در پاسخ فرمود: «اللَّهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ یجْبِرَ عَبْداً عَلَی فِعْلٍ ثُمَّ یعَذِّبَهُ عَلَیهِ»؛(2) «خداوند عادل تر از آن است که بنده ای را مجبور به کاری کند سپس او را بر انجام آن مجازات نماید.»

7 - شخصی از امام رضاعلیه السلام سؤال کرد: آیا خداوند بندگان را بر گناهان مجبور کرده است؟ حضرت فرمود: «اللَّهُ أَعْدَلُ وَ أَحْکَمُ مِنْ ذَلِکَ»؛(3) «خداوند عادل تر و حکیم تر از این است.»

غایتمندی افعال الهی در روایات

1 - امام صادق علیه السلام در پاسخ این سؤال که چرا خداوند بندگان را آفرید؟ فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یخْلُقْ خَلْقَهُ عَبَثاً وَ لَمْ یتْرُکْهُمْ سُدًی بَلْ خَلَقَهُمْ لِإِظْهَارِ قُدْرَتِهِ وَ لِیکَلِّفَهُمْ طَاعَتَهُ فَیسْتَوْجِبُوا بِذَلِکَ رِضْوَانَهُ وَ مَا خَلَقَهُمْ لِیجْلِبَ مِنْهُمْ مَنْفَعَهً وَ لا لِیدْفَعَ بِهِمْ مَضَرَّهً بَلْ خَلَقَهُمْ لِینْفَعَهُمْ وَ یوصِلَهُمْ إِلَی نَعِیمِ الْأَبَدِ » ؛ (4) « خداوند بندگان خود را بیهوده خلق نکرد و آن ها را رها ننموده است بلکه برای اظهار قدرت خود خلق فرمود و آن ها را مکلّف به اطاعت خود نمود تا بدین وسیله مستوجب خشنودی او شوند و آن ها را به جهت کسب سود برای خود و یا دفع ضرری از خود خلق نفرمود، بلکه آن ها را خلق کرد تا بدان ها سود برساند و آنان را به نعمت های جاودانی برساند . »

2 - امام رضاعلیه السلام فرمود : « إِنْ سَأَلَ سَائِلٌ فَقَالَ أَخْبِرْنِی هَلْ یجُوزُ أَنْ یکَلِّفَ الْحَکِیمُ عَبْدَهُ فِعْلاً مِنَ الْأَفَاعِیلِ لِغَیرِ عِلَّهٍ وَ لا مَعْنِی قِیلَ لَهُ لا یجُوزُ ذَلِکَ لِأَنَّهُ حَکِیمٌ غَیرُ عَابِثٍ

ص:148


1- 451. بحارالأنوار، ج 3، ص 306، ح 44، باب 13.
2- 452. بحارالأنوار، ج 5، ص 51، ح 83.
3- 453. اصول کافی، ج 1، ص 157، ح 3.
4- 454. بحارالأنوار، ج 5، ص 313.

وَ لا جَاهِلٍ»؛(1) «اگر کسی سؤال کرد و گفت: آیا جایز است که خداوند حکیم بدون دلیل بنده اش را تکلیف به کاری کند؟ به او گفته شود: چنین چیزی جایز نیست؛ زیرا خداوند حکیم است و کار بیهوده نمی کند و جاهل نیست.»

قبح تکلیف مالایطاق

از امام رضاعلیه السلام سؤال شد که آیا خداوند بندگان را به بیشتر از طاقتشان تکلیف می کند؟ حضرت فرمود: «کَیفَ یفْعَلُ ذَلِکَ وَ هُوَ یقُولُ: « وَ ما رَبُّکَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِیدِ»»؛(2) «چگونه چنین کاری را انجام می دهد، در حالی که می گوید: پروردگار تو نسبت به بندگان ظلم کننده نیست.»

فلسفه مصائب

1 - محکم شدن در مقابل شداید

امام علی علیه السلام فرمود: «أَلا وَ إِنَّ الشَّجَرَهَ الْبَرِّیهَ أَصْلَبُ عُوداً وَ الرَّوَاتِعَ الْخَضِرَهَ أَرَقُّ جُلُوداً وَ النَّابِتَاتِ الْعِذْیهَ أَقْوَی وَقُوداً وَ أَبْطَأُ خُمُوداً»؛(3) «آگاه باشید! همانا چوب درخت بیابان محکمتر است و درختان کناره جویبار پوستشان نازک تر است. درختان بیابانی که با باران سیراب می شوند آتش آنها شعله ورتر و پردوام تر است.»

2 - امتحان انسان

الف) امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «وَ لَکِنَّ اللَّهَ یخْتَبِرُ عِبَادَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ وَ یتَعَبَّدُهُمْ بِأَنْوَاعِ الْمَجَاهِدِ وَ یبْتَلِیهِمْ بِضُرُوبِ الْمَکَارِهِ»؛(4) «و لکن خداوند بندگانش را با انواع سختی ها مورد آزمایش قرار می دهد و به انواع کوشش ها و به انواع مکروه ها امتحان می کند.»

ب) و نیز فرمود: «إِنَّ اللَّهَ یبْتَلِی عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّیئَهِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَکَاتِ وَ إِغْلاقِ خَزَائِنِ الْخَیرَاتِ لِیتُوبَ تَائِبٌ وَ یقْلِعَ مُقْلِعٌ وَ یتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ وَ یزْدَجِرَ

ص:149


1- 455. بحارالأنوار، ج 6، ص 58.
2- 456. نور الثقلین، ج 4، ص 555، ح 71.
3- 457. نهج البلاغه، نامه 45.
4- 458. همان، خطبه 192.

مُزْدَجِرٌ»؛(1) «وقتی بندگان گناه می کنند خداوند آن ها را به کمی میوه ها و جلوگیری از برکات و بستن گنجینه های خیرات مبتلا می کند تا به سوی او بازگردند و دست از گناه بردارند و متذکر شوند و کار زشت را رها کنند.»

3 - رسیدن به نعمت و اجر پروردگار

الف) امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ هَذِهِ الْآفَاتِ وَ إِنْ کَانَتْ تَنَالُ الصَّالِحَ وَ الطَّالِحَ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ ذَلِکَ صَلاحاً لِلصِّنْفَینِ کِلَیهِمَا أَمَّا الصَّالِحُونَ فَإِنَّ الَّذِی یصِیبُهُمْ مِنْ هَذَا یردهم [یزِدْهُمْ نِعَمَ رَبِّهِمْ عِنْدَهُمْ فِی سَالِفِ أَیامِهِمْ فَیحْدُوهُمْ ذَلِکَ عَلَی الشُّکْرِ وَ الصَّبْرِ وَ أَمَّا الطَّالِحُونَ فَإِنَّ مِثْلَ هَذَا إِذَا نَالَهُمْ کَسَرَ شِرَّتَهُمْ وَ رَدَعَهُمْ عَنِ الْمَعَاصِی وَ الْفَوَاحِشِ...»؛(2) «همانا آفات، اگرچه انسان های خوب و بد را در برمی گیرد، ولی خداوند آن را برای هر دو دسته مصلحت قرار داده، امّا نیکوکاران، چیزی که از این آفات به آن ها می رسد یادآوری نعمت های خداوندشان است در گذشته، پس آن ها را به شکرگزاری و صبر وامی دارد. امّا بدکاران، وقتی به مصیبتی گرفتار می شوند از شرّ آنان کاسته می شود و آنان را از گناهان بیشتر باز می دارد...».

ب) امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ مَرِضَ لَیلَهً فَقَبِلَهَا بِقَبُولِهَا کَتَبَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ عِبَادَهَ سِتِّینَ سَنَهً. قُلْتُ: مَا مَعْنَی قَبُولِهَا؟ قَالَ: لا یشْکُو مَا أَصَابَهُ فِیهَا إِلَی أَحَدٍ»؛(3) «کسی که یک شب مریض شود و با رضایت آن را بپذیرد خداوند عبادت شصت سال را برای او می نویسد. راوی از امام پرسید: آن را قبول کند یعنی چه؟ امام فرمود: این که از ناراحتی خود به کسی شکایت نکند.»

4 - اثر گناه

الف) امام جعفر صادق علیه السلام می فرماید: «مَا مِنْ نَکْبَهٍ تُصِیبُ الْعَبْدَ إِلاَّ بِذَنْبٍ وَ مَا یعْفُو اللَّهُ عَنْهُ أَکْثَرُ»؛(4) «هیچ نکبتی به انسان نمی رسد مگر به خاطر گناهش و آنچه را که خداوند می بخشد فراوان است.»

ص:150


1- 459. پیشین، خطبه 143.
2- 460. بحارالأنوار، ج 3، ص 140.
3- 461. جامع الاحادیث، ج 3، ص 99.
4- 462. نور الثقلین، ج 4، ص 582 ؛ کافی، ج 2، ص 269.

ب) و نیز فرمود: «أَمَا إِنَّهُ لَیسَ مِنْ عِرْقٍ یضْرِبُ وَ لا نَکْبَهٍ وَ لا صُدَاعٍ وَ لا مَرَضٍ إِلاَّ بِذَنْبٍ، وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی کِتَابِهِ: « وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیدِیکُمْ وَ یعْفُوا عَنْ کَثِیرٍ» قَالَ ثُمَّ قَالَ وَ مَا یعْفُو اللَّهُ أَکْثَرُ مِمَّا یؤَاخِذُ بِهِ»؛(1) «هیچ رگی زده نمی شود و هیچ نکبتی و یا سردردی یا مرضی نیست مگر به خاطر گناه. و این سخن خداوند است در قرآن که فرمود: هر مصیبتی که به شما می رسد به خاطر اعمالتان می باشد و خداوند خیلی از آن ها را می بخشد. راوی می گوید: آنگاه امام فرمود: آنچه خداوند می بخشد بسیار بیشتر از آن است که مؤاخذه می کند».

5 - ادب شدن مردم

الف) امام صادق علیه السلام در توحید مفضّل می فرماید: «یلْذَعُ أَحْیاناً بِهَذِهِ الْآفَاتِ الْیسِیرَهِ لِتَأْدِیبِ النَّاسِ وَ تَقْوِیمِهِمْ ثُمَّ لا تَدُومُ هَذِهِ الْآفَاتُ بَلْ تَکْشِفُ عَنْهُمْ عِنْدَ الْقُنُوطِ مِنْهُمْ فَتَکُونُ وُقُوعُهَا بِهِمْ مَوْعِظَهً وَ کَشْفُهَا عَنْهُمْ رَحْمَهً... وَ لَوْ کَانَ هَکَذَا کَانَ الْإِنْسَانُ سَیخْرُجُ مِنَ الْأَشَرِ وَ الْعُتُوِّ إِلَی مَا لا یصْلُحُ فِی دِینٍ وَ دُنْیا کَالَّذِی تَرَی کَثِیراً مِنَ الْمُتْرَفِینَ وَ مَنْ نَشَأَ فِی الْجِدَهِ وَ الْأَمْنِ یخْرُجُونَ إِلَیهِ حَتَّی أَنَّ أَحَدَهُمْ ینْسَی أَنَّهُ بَشَرٌ أَوْ أَنَّهُ مَرْبُوبٌ أَوْ أَنَّ ضَرَراً یمَسُّهُ أَوْ أَنَّ مَکْرُوهاً ینْزِلُ بِهِ أَوْ أَنَّهُ یجِبُ عَلَیهِ»؛(2) «و احیاناً انسان را به این آفات های کوچک آزار می دهد تا مردم ادب شده و مستقیم گردند. ولی این آفت ها دوام نمی یابد، بلکه این امور در این هنگام یأس از ایشان برداشته خواهد شد پس آمدن آفات موعظه است، و کشفش از آن ها رحمت است... و اگر چنین می بود انسان به زودی از تکبّر و سرکشی به اموری می افتاد که به صلاح دین و دنیای او نبود... مانند بسیاری از مترفان و رفاه زدگان را که می بینی و آنان که در ناز و نعمت بزرگ شده اند حتی برخی از آنان انسان بودن و مخلوق بودن خود را هم فراموش می کنند، و این که ممکن است مشکلات و مصایبی بر آنان نازل شود و یا اینکه اموری بر آنان واجب می باشد.»

ب) در حدیثی دیگر حضرت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی إِذَا غَضِبَ عَلَی أُمَّهٍ ثُمَّ لَمْ ینْزِلْ بِهَا الْعَذَابَ أَغْلَی أَسْعَارَهَا وَ قَصَّرَ أَعْمَارَهَا وَ لَمْ تَرْبَحْ تُجَّارُهَا وَ لَمْ تَغْزُرْ أَنْهَارُهَا وَ لَمْ تَزْکُ

ص:151


1- 463. پیشین، ص 581 ؛ کافی، ج 2، ص 269.
2- 464. بحارالأنوار، ج 3، ص 138.

ثِمَارُهَا وَ سُلِّطَ عَلَیهَا شِرَارُهَا وَ حُبِسَ عَلَیهَا أَمْطَارُهَا»؛(1) «هنگامی که خداوند بر قومی غضب کند و عذاب بر آنان نازل نسازد، قیمت های آنان را گران و عمرهایشان را کوتاه می کند. از تجارتشان سود نمی برند و نهرهایشان کم آب و میوه هایشان نمو نمی کند و خوب نمی شود. اشرارشان بر آن ها مسلط می شوند و باران حبس می گردد.»

ج) و نیز در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «کُلَّمَا أَحْدَثَ الْعِبَادُ مِنَ الذُّنُوبِ مَا لَمْ یکُونُوا یعْمَلُونَ أَحْدَثَ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْبَلاءِ مَا لَمْ یکُونُوا یعْرِفُونَ»؛(2) «هر زمان بندگان گناهان تازه ای را ابداع کنند خداوند بلاهای تازه و ناشناخته ای را بر آنان مسلّط می گرداند.»

د) و در روایت دیگر از امام صادق علیه السلام است که فرمود: «مَنْ یمُوتُ بِالذُّنُوبِ أَکْثَرُ مِمَّنْ یمُوتُ بِالْآجَالِ وَ مَنْ یعِیشُ بِالْإِحْسَانِ أَکْثَرُ مِمَّنْ یعِیشُ بِالْأَعْمَارِ»؛(3) «کسانی که بر اثر گناهانشان می میرند بیش از آن هایی هستند که با مرگ طبیعی می میرند، و کسانی که به خاطر نیکی کردن، عمر طولانی می کنند بیش از آن هایی هستند که عمر طولانی طبیعی دارند.»

ه) و نیز در حدیثی دیگر می خوانیم: «إِنَّ الرَّجُلَ یذْنِبُ الذَّنْبَ فَیحْرَمُ صَلاهَ اللَّیلِ، وَإِنَّ الْعَمَلَ السَّیئَ أَسْرَعُ فِی صَاحِبِهِ مِنَ السِّکِّینِ فِی اللَّحْمِ»؛(4) «گاه انسان گناهی می کند و از نماز شب محروم می گردد. تأثیر شوم عمل شر در صاحبش از کارد در گوشت سریع تر است.»

6 - بیداری از خواب غفلت

امام علی علیه السلام می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ یبْتَلِی عِبَادَهُ عِنْدَ الْأَعْمَالِ السَّیئَهِ بِنَقْصِ الثَّمَرَاتِ وَ حَبْسِ الْبَرَکَاتِ، وَ إِغْلاقِ خَزَائِنِ الْخَیرَاتِ، لِیتُوبَ تَائِبٌ وَ یقْلِعَ مُقْلِعٌ وَ یتَذَکَّرَ مُتَذَکِّرٌ، وَ یزْدَجِرَ مُزْدَجِرٌ»؛(5) «خداوند بندگان خویش را هنگامی که اعمال بد انجام می دهند با کمبود میوه ها و جلوگیری از نزول برکات و بستن درهای گنج های خیرات به روی آنان

ص:152


1- 465. بحارالأنوار، ج 70، ص 353.
2- 466. بحارالأنوار، ج 70، ص 354.
3- 467. همان.
4- 468. بحارالأنوار، ج 70، ص 358، ح 74.
5- 469. نهج البلاغه، خطبه 143.

مبتلا می سازد، تا توبه کاران توبه کنند و آن ها که باید دست از گناه بکشند خودداری نمایند، و پندپذیران پند گیرند، و آن ها که آماده اند از گناه باز ایستند.»

بلاها در حقّ اولیای الهی

توضیح

از روایات اسلامی استفاده می شود که بلاها در حقّ انبیا و امامان معصوم و اولیای الهی علیهم السلام به عنوان مکافات و جزای اعمال نیست، بلکه به جهت ارتقاء شأن آنان است.

1 - در حق انبیا و اوصیا

الف) امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «إِنَّ الْبَلاءَ لِلظَّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلْمُؤْمِنِ امْتِحَانٌ، وَ لِلْأَنْبِیاءِ دَرَجَهٌ، وَ لِلْأَوْلِیاءِ کَرَامَهٌ»؛(1) «بلا برای ظالم ادب است و برای مؤمن آزمایش و برای انبیا درجه و برای اولیا کرامت است.»

ب) علی بن رئاب می گوید: از امام صادق علیه السلام درباره گفتار خداوند عزّوجلّ: « وَما أَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیدِیکُمْ»،(2) سؤال کردم که خبر بده مرا از آنچه به علی و اهل بیتش علیهم السلام از بعد او رسید، آیا آن هم به کسب خودشان بوده است و حال آن که آنان اهل بیت طهارت بوده و معصومند؟ حضرت علیه السلام در پاسخ فرمود: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله کَانَ یتُوبُ إِلَی اللَّهِ وَ یسْتَغْفِرُهُ فِی کُلِّ یوْمٍ وَ لَیلَهٍ مِائَهَ مَرَّهٍ مِنْ غَیرِ ذَنْبٍ إِنَّ اللَّهَ یخُصُّ أَوْلِیاءَهُ بِالْمَصَائِبِ لِیأْجُرَهُمْ عَلَیهَا مِنْ غَیرِ ذَنْبٍ»؛(3) «همانا رسول خدا همیشه به سوی خدا توبه می کرد و در هر روز و شب بدون آن که گناهی کرده باشد صد بار استغفار می نمود. همانا خداوند اولیای خود را به جهت این مصایب پاداش دهد، بدون آن که از آنان گناهی صادر شده باشد.»

ج) عبدالرحمن بن حجّاج می گوید: نزد امام صادق علیه السلام سخن از بلا به میان آمد و آنچه را که خداوند به مؤمن اختصاص می دهد؛ حضرت فرمود: «سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله: مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلاءً فِی الدُّنْیا؟ فَقَالَ: النَّبِیونَ، ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ یبْتَلَی الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَی قَدْرِ إِیمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِیمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِیمَانُهُ وَ

ص:153


1- 470. بحارالأنوار، ج 64، ص 235، ح 54.
2- 471. سوره شوری، آیه 30. {و آنچه از مصیبت به شما رسید پس به جهت آن چیزی است که دستان شما کسب کرده است}.
3- 472. نور الثقلین، ج 4، ص 581.

ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلاؤُهُ»؛(1) «از رسول خداصلی الله علیه وآله درباره شدیدترین مردم در دنیا از حیث بلا سؤال شد؟ حضرت فرمود: پیامبران، سپس آنان که بیشتر به انبیا شبیه اند به همین ترتیب. و مؤمن به مقدار ایمان و حُسن اعمالش مبتلا می گردد. پس هر کس که ایمانش صحیح بوده و عملش حسن است بلایش شدید خواهد بود و هر کس که ایمانش پست و عملش ضعیف باشد بلای او هم کم خواهد بود.»

2 - در حق مؤمنین

الف) تطهیر و کفاره گناه

1 - امام صادق علیه السلام از پدرانش، از امام علی علیه السلام نقل کرده اند که روزی حضرت به عیادت سلمان آمد و فرمود: «یا سَلْمَانُ مَا مِنْ أَحَدٍ مِنْ شِیعَتِنَا یصِیبُهُ وَجَعٌ إِلاَّ بِذَنْبٍ قَدْ سَبَقَ مِنْهُ وَ ذَلِکَ الْوَجَعُ تَطْهِیرٌ لَهُ. قَالَ سَلْمَانُ: فَلَیسَ لَنَا فِی شَی ءٍ مِنْ ذَلِکَ أَجْرٌ خَلا التَّطْهِیرِ؟ قَالَ عَلِی علیه السلام: یا سَلْمَانُ لَکُمُ الْأَجْرُ بِالصَّبْرِ عَلَیهِ وَ التَّضَرُّعِ إِلَی اللَّهِ وَ الدُّعَاءِ لَهُ بِهِمَا تُکْتَبُ لَکُمُ الْحَسَنَاتُ وَ تُرْفَعُ لَکُمُ الدَّرَجَاتُ، فَأَمَّا الْوَجَعُ خَاصَّهً فَهُوَ تَطْهِیرٌ وَ کَفَّارَهٌ»؛(2) «ای سلمان! به هیچ یک از شیعیان ما دردی نمی رسد مگر به جهت گناهی که از او صادر شده و این درد باعث تطهیر او [از گناه است. سلمان عرض کرد: پس برای ما در چیزی از این دردها اجری به جز تطهیر نیست؟ حضرت فرمود: ای سلمان برای شما اجر است در صورتی که بر آن صبر کرده و به سوی خدا تضرّع نمایید و خواندن خدا به صبر و تضرّع باعث می شود که برای شما حسنات نوشته شود و درجات شما بالا رود. ولی درد به تنهایی باعث تطهیر و کفاره [گناهان است.»

2 - امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنِ ابْتُلِی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ بِبَلاءٍ فَصَبَرَ عَلَیهِ کَانَ لَهُ مِثْلُ أَجْرِ أَلْفِ شَهِیدٍ»؛(3) «وقتی که یکی از مؤمنین به بلایی دچار می شود و بر آن مصیبت صبر پیشه کند، مثل اجر هزار شهید را دارد.»

ص:154


1- 473. تفسیر المیزان، ج 5، ص 13 ؛ کافی، ج 2، ص 252، باب شده ابتلاء المؤمن.
2- 474. جامع الاحادیث، ج 3، ص 91و92 ؛ وسائل الشیعه، ج 2، ص 402، باب استحباب احتساب المرض و الصبر.
3- 475. اصول کافی، ج 2، ص 92.
ب) یاد خدا کردن

در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «الْمُؤْمِنُ لا یمْضِی عَلَیهِ أَرْبَعُونَ لَیلَهً إِلاَّ عَرَضَ لَهُ أَمْرٌ یحْزُنُهُ یذَکَّرُ بِهِ»؛(1) «مؤمن چهل شب بر او نمی گذرد مگر این که حادثه غم انگیزی برای او رخ دهد که مایه تذکّر و بیداری او گردد.»

ج) تدارک گناه به استغفار

1 - از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «إذا رأیت اللَّه سبحانه یتابع علیک البلاء فقد ایقظک، و إذا رأیت اللَّه سبحانه یتابع علیک النعم مع المعاصی فهو استدراج لک»؛(2) «هر گاه مشاهده کردی [بعد از ارتکاب گناه خداوند بلاهای پشت سر هم بر تو می فرستد تو را بیدار کرده و هنگامی که خداوند متعال با انجام معاصی نعمت هایش را بر تو می فرستد این نوع عذاب استدراجی است.»

2 - و نیز در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ خَیراً فَأَذْنَبَ ذَنْباً أَتْبَعَهُ بِنَقِمَهٍ وَ یذَکِّرُهُ الِاسْتِغْفَارَ وَ إِذَا أَرَادَ بِعَبْدٍ شَرّاً فَأَذْنَبَ ذَنْباً أَتْبَعَهُ بِنِعْمَهٍ لِینْسِیهُ الِاسْتِغْفَارَ وَ یتَمَادَی بِهَا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: « سَنَسْتَدْرِجُهُمْ مِنْ حَیثُ لا یعْلَمُونَ» بِالنِّعَمِ عِنْدَ الْمَعَاصِی»؛(3) «هنگامی که خداوند خیر و سعادتی برای بنده ای بخواهد اگر گناهی کند او را به ناراحتی مبتلا می سازد و توبه و استغفار را به یاد او می آورد، و هنگامی که برای بنده ای شرّی را بخواهد، اگر گناهی کند نعمتی به او می دهد تا استغفار را فراموش کند و به راه خود ادامه دهد، و این همان چیزی است که خداوند فرمود: "ما آن ها را از آنجا که نمی دانند تدریجاً به سوی عذاب می بریم". به این گونه که به هنگام معصیت نعمت به آن ها می دهیم.»

علّت شرور و اختلافات

برخی معتقدند که علت نقص در معلولین به جهت تزاحم اسباب در عالم ماده است؛ زیرا برخی از شرور از لوازم عالم مادی است. برخی روایات گویای این معنا است:

ص:155


1- 476. بحارالأنوار، ج 64، ص 212، ح 14 ؛ کافی، ج 2، ص 254، باب شده ابتلاء المؤمن.
2- 477. غرر الحکم ؛ میزان الحکمه، ج 1، ص 489.
3- 478. اصول کافی، ج 2، ص 452، ح 1.

1 - امام صادق علیه السلام به مفضّل فرمود: «وَ أَنْتَ یا مُفَضَّلُ تَرَی أَصْنَافَ الْحَیوَانِ أَنْ یجْرِی أَکْثَرَ ذَلِکَ عَلَی مِثَالٍ وَ مِنْهَاجٍ وَاحِدٍ کَالْإِنْسَانِ یولَدُ وَ لَهُ یدَانِ وَ رِجْلانِ وَ خَمْسُ أَصَابِعَ کَمَا عَلَیهِ الْجُمْهُورُ مِنَ النَّاسِ فَأَمَّا مَا یولَدُ عَلَی خِلافِ ذَلِکَ فَإِنَّهُ لِعِلَّهٍ تَکُونُ فِی الرَّحِمِ أَوْ فِی الْمَادَّهِ الَّتِی ینْشَأُ مِنْهَا الْجَنِینُ کَمَا یعْرِضُ فِی الصِّنَاعَاتِ حِینَ یتَعَمَّدُ الصَّانِعُ الصَّوَابَ فِی صَنْعَتِهِ فَیعُوقُ دُونَ ذَلِکَ عَائِقٌ فِی الْأَدَاهِ أَوْ فِی الْآلَهِ الَّتِی یعْمَلُ فِیهَا الشَّی ءَ فَقَدْ یحْدُثُ مِثْلُ ذَلِکَ فِی أَوْلادِ الْحَیوَانِ لِلْأَسْبَابِ الَّتِی وَصَفْنَا فَیأْتِی الْوَلَدُ زَائِداً أَوْ نَاقِصاً أَوْ مُشَوَّهاً وَ یسْلَمُ أَکْثَرُهَا فَیأْتِی سَوِیاً لا عِلَّهَ فِیهِ»؛(1) «و تو ای مفضّل! اصناف حیوان را می بینی که اکثر آن ها بر یک نحو و روش در جریانند، همانند انسان که متولّد می شود در حالی که برای او دو دست و دو پا و پنج انگشت می باشد، همان گونه که بر آن جمهور از مردمند. و امّا آن که بر خلاف این وضع متولد می شود، این به جهت مرضی است که در رحم بوده یا در ماده ای که جنین از آن پدید می آید، همان گونه که در صنعت ها نیز این گونه اتفاق می افتد، به این نحو که صنعت کار در صدد این است که صنعت خود را درست تحویل دهد ولی مانعی در وسیله یا ابزاری که با آن کار می کند پدید می آید. و مثل همین گاهی در اولاد حیوان پیدا می شود به جهت اسبابی که آن ها را توصیف کردیم. لذا در بچه چیزی زاید یا ناقص می شود، یا صورت او مشوّه می گردد، ولی اکثر اولاد حیوان سالم می مانند و مستوی الخلقه بیرون می آیند که هیچ مرضی در آن ها نیست.»

2 - و نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «إِنَّ هَذِهِ الْآفَاتِ وَ إِنْ کَانَتْ تَنَالُ الصَّالِحَ وَ الطَّالِحَ جَمِیعاً فَإِنَّ اللَّهَ جَعَلَ ذَلِکَ صَلاحاً لِلصِّنْفَینِ کِلَیهِمَا أَمَّا الصَّالِحُونَ فَإِنَّ الَّذِی یصِیبُهُمْ مِنْ هَذَا یردهم [یزِدْهُمْ نِعَمَ رَبِّهِمْ عِنْدَهُمْ فِی سَالِفِ أَیامِهِمْ فَیحْدُوهُمْ ذَلِکَ عَلَی الشُّکْرِ وَ الصَّبْرِ وَ أَمَّا الطَّالِحُونَ فَإِنَّ مِثْلَ هَذَا إِذَا نَالَهُمْ کَسَرَ شِرَّتَهُمْ وَ رَدَعَهُمْ عَنِ الْمَعَاصِی وَ الْفَوَاحِشِ»؛(2) «این آفات هر چند به افراد نیکوکار و بدکار هر دو می رسد، ولی خداوند آن را مایه اصلاح هر دو قرار داده است: امّا نیکوکاران آنچه به آنان می رسد مایه تذکّر نعمت های پروردگارشان نزد آن ها در ایام گذشته می شود، و این موضوع آن ها را به شکر و صبر

ص:157


1- 479. بحارالأنوار، ج 3، ص 150.
2- 480. بحارالأنوار، ج 3، ص 139.

وامی دارد، و امّا بدکاران هنگامی که چنین آفاتی به آنان می رسد، شرارتشان را در هم می شکند، و آن ها را از معاصی و زشتی ها بازمی دارد.»

بازتاب عقل در اخلاق عملی

1 - امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: «الْعَدْلُ حَیاهٌ»؛(1) «عدالت، مایه حیات و زندگی است.»

2 - و نیز می فرماید: «جَعَلَ اللَّهُ الْعَدْلَ قِوَاماً لِلْأَنَامِ وَ تَنْزِیهاً مِنَ الْمَظَالِمِ وَ الْآثَامِ وَ تَسْنِیهً لِلْإِسْلامِ»؛(2) «خداوند عدل را قوام مردم و سبب پاکسازی جامعه از ظلم و گناه و موجب شکر و سربلندی اسلام قرار داده است.»

3 - در حدیثی از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «الْعَدْلُ أَحْلَی مِنَ الْمَاءِ یصِیبُهُ الظَّمْآنُ»؛(3) «عدل گواراتر از آبی است که تشنه کام به آن می رسد.»

آراء درباره افعال انسان

متکلمان اسلامی درباره افعال انسان سه نظریه دارند:

1 - نظریه جبر: یعنی انسان در کردار خود مجبور اراده الهی است.

2 - نظریه تفویض: یعنی اراده خداوند در افعال انسان هیچ نوع دخالتی ندارند.

3 - نظریه امر بین الامرین: یعنی افعال انسان هم به خود انسان نسبت داده می شود و هم به خداوند، ولی به دو اعتبار (رأی متکلمین امامیه).

اهل بیت علیهم السلام و افعال انسان

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «لِکُلِّ أُمَّهٍ مَجُوسٌ وَ مَجُوسُ هَذِهِ الْأُمَّهِ الَّذِینَ یقُولُونَ لاقَدَرِ»؛(4) «برای هر امّتی مجوس [قائلین به دو مبدأ در عالم است و مجوس این امت کسانی هستند که می گویند: قدر نیست [یعنی اهل تفویض اند].»

2 - امام علی علیه السلام در پاسخ سؤال کسی که درباره «قدر» پرسیده بود و بر آن اصرار ورزید، فرمود: «لَمَّا أَبَیتَ فَإِنَّهُ أَمْرٌ بَینَ أَمْرَینِ لا جَبْرَ وَ لا تَفْوِیضَ»؛(5) «چون اصرار

ص:157


1- 481. غرر الحکم ؛ میزان الحکمه، ج 6، ص 81.
2- 482. غرر الحکم، ص 99، ح 1697.
3- 483. بحارالأنوار، ج 72، ص 36، ح 32 ؛ کافی، ج 2، ص 146، باب الانصاف و العدل.
4- 484. بحارالأنوار، ج 5، ص 120، ح 58.
5- 485. بحارالأنوار، ج 5، ص 57.

می کنی پس [بدان که امری است بین دو امر، نه جبر است و نه تفویض.»

3 - امام علی علیه السلام در ردّ اندیشه آنان که قضا و قدر را مستلزم مجبور بودن انسان می دانند، می فرماید: «لَوْ کَانَ کَذَلِکَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ الْأَمْرُ وَ النَّهْی وَ الزَّجْرُ مِنَ اللَّهِ وَ سَقَطَ مَعْنَی الْوَعْدِ وَ الْوَعِیدِ فَلَمْ تَکُنْ لاَئِمَهٌ لِلْمُذْنِبِ وَ لا مَحْمَدَهٌ لِلْمُحْسِنِ»؛(1) «اگر چنین می بود به طور حتم ثواب و عقاب و امر و نهی و زجر باطل می شد و نیز معنای وعد و وعید ساقط می گشت، و بر گنه کار، ملامت کننده و برای نیکوکار، ستایشی نبود.»

4 - در حدیثی از امام باقر و امام صادق علیهما السلام آمده است: «إِنَّ اللَّهَ أَرْحَمُ بِخَلْقِهِ مِنْ أَنْ یجْبِرَ خَلْقَهُ عَلَی الذُّنُوبِ ثُمَّ یعَذِّبَهُمْ عَلَیهَا. وَ اللَّهُ أَعَزُّ مِنْ أَنْ یرِیدَ أَمْراً فَلا یکُونَ. قَالَ فَسُئِلاعلیه السلام هَلْ بَینَ الْجَبْرِ وَ الْقَدَرِ مَنْزِلَهٌ ثَالِثَهٌ؟ قَالا: نَعَمْ، أَوْسَعُ مِمَّا بَینَ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ»؛(2) «همانا خداوند عزّوجلّ مهربان تر است به مخلوقاتش که آنان را بر گناهان مجبور ساخته سپس آنان را عذاب نماید. و خداوند عزیزتر از آن است که اراده امری کند که موجود نشود. در مورد این دو از امام سؤال شد: آیا بین جبر و قَدَر منزلتی است؟ فرمودند: آری، وسیع تر از آنچه مابین آسمان و زمین است.»

5 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ الْخَیرَ وَ الشَّرَّ بِغَیرِ مَشِیهِ اللَّهِ فَقَدْ أَخْرَجَ اللَّهَ مِنْ سُلْطَانِهِ»؛(3) «کسی که اعتقاد داشته باشد که خیر و شر به دست و مشیت خدا نیست خدا را از سلطنتش بیرون کرده است».

6 - و نیز فرمود: «إِیاکَ أَنْ تَقُولَ بِالتَّفْوِیضِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یفَوِّضِ الْأَمْرَ إِلَی خَلْقِهِ وَهْناً مِنْهُ وَ ضَعْفاً»؛(4) «از قول به تفویض بپرهیز؛ زیرا خداوند عزّوجلّ امر را به جهت سستی و ضعف به مخلوقاتش تفویض نکرده است.»

7 - و نیز فرمود: «إنّ القدریه مجوس هذه الأمه و هم الذین أرادوا أن یصفوا اللَّه بعدله فأخرجوه من سلطانه»؛(5) «همانا قدریه مجوس این امت هستند و آنان کسانی اند که چون خواستند خداوند را به عدلش توصیف کنند او را از حیطه سلطنتش خارج نمودند.»

ص:158


1- 486. توحید صدوق، باب قضا و قدر، ح 28.
2- 487. توحید صدوق، باب 59، ح 3، ص 360.
3- 488. توحید صدوق، باب نفی الجبر و التفویض، ح 2 ؛ کافی، ج 1، باب جبر و قدر.
4- 489. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 327.
5- 490. توحید صدوق، باب قضا و قدر.

8 - شخصی از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: «آیا خداوند بندگان را بر انجام گناهان مجبور کرده است؟» امام فرمود: «خیر». سائل دوباره پرسید: «پس حقیقت چیست؟»

امام فرمود: «لُطْفٌ مِنْ رَبِّکَ بَینَ ذَلِکَ»؛(1) «لطفی است از پروردگارت میان این دو مطلب.»

9 - و نیز فرمود: «لا جَبْرَ وَ لا قَدَرَ وَ لَکِنْ مَنْزِلَهٌ بَینَهُمَا فِیهَا الْحَقُّ الَّتِی بَینَهُمَا لا یعْلَمُهَا إِلاَّ الْعَالِمُ أَوْ مَنْ عَلَّمَهَا إِیاهُ الْعَالِمُ»؛(2) «نه جبر است و نه تفویض، بلکه منزلی است میان آن دو که حق آنجاست و آن منزل را نداند جز عالم یا کسی که عالم آن را به او آموخته است.»

10 - محمّد بن عجلان از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: آیا خداوند بندگان را بر انجام کارها مجبور کرده است؟ امام فرمود: «اللَّهُ أَعْدَلُ مِنْ أَنْ یجْبِرَ عَبْداً عَلَی فِعْلٍ ثُمَّ یعَذِّبَهُ عَلَیهِ»؛(3) «خداوند عادل تر از آن است که بنده ای را بر عملی مجبور کند و بعد او را عذاب نماید!»

11 - در محضر امام رضاعلیه السلام سخن از جبر و تفویض به میان آمد. آن حضرت به حاضران فرمود: آیا می خواهید در این مسأله اصلی را به شما بیاموزم که در مجادله با مخالفان غالب گردید؟ حاضران ابراز تمایل کردند، آن گاه امام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یطَعْ بِإِکْرَاهٍ وَ لَمْ یعْصَ بِغَلَبَهٍ وَ لَمْ یهْمِلِ الْعِبَادَ فِی مُلْکِهِ هُوَ الْمَالِکُ لِمَا مَلَّکَهُمْ وَ الْقَادِرُ عَلَی مَا أَقْدَرَهُمْ عَلَیهِ»؛(4) «همانا خداوند عزّوجلّ با اکراه اطاعت نشده و با زور هم معصیت نگشته است و بندگان را در حکومتش رها نکرده است. او مالک آن چیزی است که به آن ها تملیک کرده و قادر بر آن چیزی است که مردم را بر آن قدرتن داده است.»

12 - حسن بن علی بن وشّاء از امام رضاعلیه السلام پرسید: آیا خداوند بندگان را بر انجام گناهان مجبور کرده است؟ امام فرمود: «اللَّهُ أَعْدَلُ وَ أَحْکَمُ مِنْ ذَلِکَ»؛(5) «خداوند عادل تر و حکیم تر از این است.»

13 - از امام هادی علیه السلام در زمینه جبر و تفویض و امر بین الامرین رساله ای نقل شده

ص:159


1- 491. کافی، ج 1، باب جبر و قدر، ح 8.
2- 492. کافی، ج 1، باب جبر و قدر، ح 10.
3- 493. همان، باب نفی الجبر و التفویض، ح 6.
4- 494. توحید صدوق، باب نفی الجبر و التفویض، ح 7.
5- 495. همان، ح 10.

که در آن آمده است: «... و لسنا ندین بجبر و لا تفویض، لکنّا نقول بمنزله بین المنزلتین و هو الامتحان و الاختبار بالاستطاعه التی ملّکنا اللَّه و تعبّدنا بها علی ما شهد به الکتاب و دان به الأئمه الأبرار من آل الرسول صلوات اللَّه علیهم»؛(1) «... و ما معتقد به جبر و تفویض نیستیم، بلکه ما قائل به منزلتی بین دو منزلت می باشیم که همان امتحان و اطلاع به توسط استطاعتی است که خداوند ما را مالک و متعبّد به آن کرده است، مطابق آنچه که قرآن به آن گواهی داده و امامان نیکان از آل پیامبر - که درود خدا بر آنان باد - به آن متدین شده اند».

معنای «امر بین الامرین»

1 - امام سجادعلیه السلام فرمود: «لا الَّذِی أَحْسَنَ اسْتَغْنَی عَنْ عَوْنِکَ وَ رَحْمَتِکَ وَ لا الَّذِی أَسَاءَ وَ اجْتَرَأَ عَلَیکَ وَ لَمْ یرْضِکَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِکَ»؛(2) «نه آن کس که نیکی کند از یاری و رحمت تو بی نیاز است و نه آن که بد کند و بر تو جرأت نماید و تو را خشنود نسازد از قدرت تو خارج شده است.»

2 - از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزّوَجلّ خَلَقَ الْخَلْقَ فَعَلِمَ مَا هُمْ صَائِرُونَ إِلَیهِ، وَ أَمَرَهُمْ وَ نَهَاهُمْ، فَمَا أَمَرَهُمْ بِهِ مِنْ شَی ءٍ فَقَدْ جَعَلَ لَهُمُ السَّبِیلَ إِلَی تَرْکِهِ وَ لا یکُونُونَ آخِذِینَ وَ لا تَارِکِینَ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ»؛(3) «خدای عزّوجلّ بندگان را آفرید، پس می داند به سوی چه سرانجامی در حرکت اند و آنان را امر و نهی کرد تا آنچه را امر کرده راهی قرار داده باشد برای امتثال آن، و آنچه را نهی کرده راهی قرار داده باشد برای ترک آن. و توان امتثال واجب و ترک آن را ندارد جز به اذن خداوند.»

یعنی هر طاعت و معصیتی به اذن تکوینی خدای سبحان است و تفویض و جبری در کار نیست، هر چند عصیان با نهی تشریعی همراه است.

3 - در فقه الرضاعلیه السلام آمده است: همانا شخصی از عالم [امام کاظم علیه السلام سؤال کرده و عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! کسی به او گفته که بندگان مجبورند؟ حضرت فرمود: «لَوْ کَانُوا مَجْبُورِینَ کَانُوا مَعْذُورِینَ. قَالَ الرَّجُلُ: فَفَوَّضَ إِلَیهِمْ؟ قَالَ: لا، قَالَ: فَمَا هُوَ؟

ص:160


1- 496. تحف العقول، ص 356.
2- 497. مفاتیح الجنان، دعای ابوحمزه ثمالی.
3- 498. توحید صدوق، ص 359، باب 59، ح 1 ؛ کافی، ج 1، باب جبر و قدر، ح 5.

قَالَ الْعَالِمُ علیه السلام: عَلِمَ مِنْهُمْ فِعْلاً فَجَعَلَ فِیهِمْ آلَهَ الْفِعْلِ فَإِذَا فَعَلُوا کَانُوا مُسْتَطِیعِینَ»؛(1) «اگر چنین است باید آنان معذور باشند. آن شخص گفت: پس خداوند امر را به آنان تفویض کرده است؟ حضرت فرمود: هرگز. او عرض کرد: پس حقیقت امر چیست؟ امام فرمود: از آنان فعلی را دانست و در آنان وسیله فعل را قرار داد و هنگامی که انجام دادند مستطیع بودند.»

4 - یزید بن معاویه شامی به امام رضاعلیه السلام گفت: ای پسر رسول خدا! امر بین الامرین چیست؟ امام علیه السلام فرمود: «وُجُودُ السَّبِیلِ إِلَی إِتْیانِ مَا أُمِرُوا بِهِ وَ تَرْکِ مَا نُهُوا عَنْهُ»؛(2) «وجود راهی است بر انجام دادن آنچه به آن امر شده اند و ترک کردن از آنچه که از آن نهی شده اند.»

5 - از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمود: «قَالَ اللَّهُ: یا ابْنَ آدَمَ! بِمَشِیئَتِی کُنْتَ أَنْتَ الَّذِی تَشَاءُ لِنَفْسِکَ مَا تَشَاءُ، وَ بِقُوَّتِی أَدَّیتَ فَرَائِضِی، وَ بِنِعْمَتِی قَوِیتَ عَلَی مَعْصِیتِی، جَعَلْتُکَ سَمِیعاً بَصِیراً قَوِیاً»؛(3) «خداوند فرمود: ای فرزند آدم! به مشیت من است که تو چیزی را برای خود می خواهی، و به قدرت من است که تو واجبات را انجام می دهی، و در پرتو نعمت من است که تو بر مصیبت من توان داری. من تو را شنوا، بینا و توانا قرار دادم.»

6 - و نیز فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ لَمْ یطَعْ بِإِکْرَاهٍ وَ لَمْ یعْصَ بِغَلَبَهٍ وَ لَمْ یهْمِلِ الْعِبَادَ فِی مُلْکِهِ هُوَ الْمَالِکُ لِمَا مَلَّکَهُمْ وَ الْقَادِرُ عَلَی مَا أَقْدَرَهُمْ عَلَیهِ فَإِنِ ائْتَمَرَ الْعِبَادُ بِطَاعَتِهِ لَمْ یکُنِ اللَّهُ عَنْهَا صَادّاً وَ لا مِنْهَا مَانِعاً وَ إِنِ ائْتَمَرُوا بِمَعْصِیتِهِ فَشَاءَ أَنْ یحُولَ بَینَهُمْ وَ بَینَ ذَلِکَ فَعَلَ وَ إِنْ لَمْ یحُلْ وَ فَعَلُوهُ فَلَیسَ هُوَ الَّذِی أَدْخَلَهُمْ فِیهِ»؛(4) «خدای عزّوجلّ به اکراه اطاعت نشده و از روی غلبه بر او معصیت نشده است. و خداوند بندگان را در ملک خود رها نکرده است. هر چه را به تملیک آنان درآورده خود مالک آن است، و بر هر چه قدرتشان داده خود قادر بر آن است. اگر بندگان پذیرای اطاعت خدا باشند خدا ایشان را از آن بازنمی دارد و مانع اطاعت آنان نمی گردد. و اگر مرتکب معصیت شوند و خدا بخواهد حایل شود چنین خواهد کرد. و اگر حایل نشود و بندگان گناه کنند خدا آنان را وادار بر گناه نکرده است.»

ص:161


1- 499. پیشین، ج 5، ص 42، ح 69.
2- 500. بحارالأنوار، ج 5، ص 11، ح 18.
3- 501. توحید صدوق، باب 55، ص 338، ح 6 ؛ کافی، ج 1، ص 152، باب المشیه و الاراده.
4- 502. توحید صدوق، ص 361، باب 59، ح 7.

7 - و نیز فرمود: «یا ابْنَ آدَمَ! أَنَا أَوْلَی بِحَسَنَاتِکَ مِنْکَ وَ أَنْتَ أَوْلَی بِسَیئَاتِکَ مِنِّی، عَمِلْتَ الْمَعَاصِی بِقُوَّتِی الَّتِی جَعَلْتُهَا فِیکَ»؛(1) «ای فرزند آدم! من به کارهای نیک تو از تو سزاوارترم، و تو به کارهای بد خویش از من سزاوارتری. معصیت هایی که انجام می دهی با قدرتی است که من در تو قرار داده ام.»

قضا و قدر

اشاره

متکلمین، قضا و قدر را بر دو قسم تقسیم کرده اند:

1 - قضا و قدر علمی

الف) قدر علمی: یعنی خداوند پیش از آفرینش هر موجودی، به خصوصیات آن علم دارد.

ب) قضای علمی: یعنی خداوند از ضرورت وجود اشیا در ظرف تحقق آن ها آگاه است.

2 - قضا و قدر عینی

الف) قدر عینی: یعنی تعیین خصوصیات و اوصاف ذاتی و عرضی موجودات از جانب خداوند.

ب) قضای عینی: یعنی اعطای ضرورت وجود به مخلوقات از طریق اسباب و علل.

قضا و قدر از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

1 - معنای قضا و قدر

الف) امام رضاعلیه السلام فرمود: «... فَتَعْلَمُ مَا الْقَدَرُ؟ قُلْتُ: لا. قَالَ: هِی الْهَنْدَسَهُ وَ وَضْعُ الْحُدُودِ مِنَ الْبَقَاءِ وَ الْفَنَاءِ. قَالَ: ثُمَّ قَالَ: وَ الْقَضَاءُ هُوَ الْإِبْرَامُ وَ إِقَامَهُ الْعَینِ ...»؛(2) «می دانی قدر چیست؟ گفتم: نه. فرمود: آن اندازه گیری و مرزبندی است. مانند مقدار بقا و زمان فنا. سپس فرمود: و قضا محکم ساختن و وجود خارجی را به پا کردن است...».

ص:162


1- 503. توحید صدوق، ص 362، باب 59، ح 10 ؛ کافی، ج 1، ص 157، باب الجبر و القدر و الامر بین الامرین.
2- 504. کافی، ج 1، ص 158، ح 4.

ب) امیرمؤمنان علیه السلام در پاسخ به پرسش درباره قضا و قدر فرمود: «لا تَقُولُوا وَکَلَهُمُ اللَّهُ إِلَی أَنْفُسِهِمْ فَتُوَهِّنُوهُ وَ لا تَقُولُوا جَبَرَهُمْ عَلَی الْمَعَاصِی فَتُظَلِّمُوهُ وَ لَکِنْ قُولُوا الْخَیرُ بِتَوْفِیقِ اللَّهِ وَ الشَّرُّ بِخِذْلانِ اللَّهِ وَ کُلٌّ سَابِقٌ فِی عِلْمِ اللَّهِ»؛(1) «نگویید خداوند همه کارها را به خودشان واگذار کرده است؛ زیرا با این حرف به خدا توهین کرده اید و همچنین نگویید: خداوند آن ها را مجبور کرده بر گناهان، چون ظلم به خدا کرده اید؛ بلکه بگویید: هر خیری به خاطر توفیق خداست و هر شری به خاطر خواری خداست. و همه امور [چه خیر و چه شر] از قبل در علم الهی بوده است.»

ج) و نیز فرمود: «هُوَ الْهَنْدَسَهُ مِنَ الطُّولِ وَ الْعَرْضِ وَ الْبَقَاءِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ اللَّهَ إِذَا شَاءَ شَیئاً أَرَادَهُ وَ إِذَا أَرَادَ قَدَّرَهُ وَ إِذَا قَدَّرَهُ قَضَاهُ وَ إِذَا قَضَاهُ أَمْضَاهُ»؛(2) «او شکلی از طول و عرض و بقا است. سپس فرمود: همانا خداوند هر گاه چیزی را بخواهد آن را اراده کرده تقدیر نموده و چون تقدیر نماید حکم کرده و چون حکم نماید امضا نموده است.»

2 - تغییر در قضا و قدر

عبداللَّه بن سلیمان می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: «إِنَّ الْقَضَاءَ وَ الْقَدَرَ خَلْقَانِ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ وَ اللَّهُ یزِیدُ فِی الْخَلْقِ ما یشاءُ»؛(3) «قضا و قدر دو آفریده از آفریده های خداوند می باشند و خداوند تا آنجا که بخواهد آفرینش خود را افزایش می دهد.»

3 - نهی از تدبّر بر کسانی که قدرت تحلیل آن را ندارند

امام علی علیه السلام در پاسخ کسی که درباره قضا و قدر سؤال کرده بود، فرمود: «طَرِیقٌ مُظْلِمٌ فَلا تَسْلُکُوهُ وَ بَحْرٌ عَمِیقٌ فَلا تَلِجُوهُ وَ سِرُّ اللَّهِ فَلا تَتَکَلَّفُوهُ»؛(4) «راهی است تاریک، آن را مپیمایید، و دریایی است ژرف، وارد آن نشوید و رازی است خدایی، خود را به زحمت نیندازید.»

قضاء الهی بر طبق مصالح بندگان

1 - در روایتی از حضرت علی علیه السلام می خوانیم: «إنّ اللَّه سبحانه یجری الأمور علی ما

ص:163


1- 505. بحارالأنوار، ج 5، ص 95.
2- 506. بحارالأنوار، ج 5، ص 122.
3- 507. بحارالأنوار، ج 5، ص 112.
4- 508. نهج البلاغه، حکمت 287.

یقضیه، لا علی ما ترتضیه»؛(1) «خداوند کارها را مطابق مقتضای مصالح جاری می کند، نه بر طبق میل و رضایت شما.»

2 - و نیز از امیرمؤمنان علیه السلام نقل است که فرمود: «أجدر الأشیاء بصدق الإیمان الرضا و التسلیم»؛(2) «سزاوارترین چیزها به صدق ایمان، رضا و تسلیم است.»

3 - در حدیثی دیگر از امام صادق علیه السلام می خوانیم: «إِنَّ أَعْلَمَ النَّاسِ بِاللَّهِ أَرْضَاهُمْ بِقَضَاءِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ»؛(3) «آگاه ترین مردم نسبت به خداوند کسی است که از همه، نسبت به قضای او راضی تر باشد.»

کیفیت اضلال خداوند

امام صادق علیه السلام می فرماید: «إِذَا فَعَلَ الْعَبْدُ مَا أَمَرَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِهِ مِنَ الطَّاعَهِ کَانَ فِعْلُهُ وِفْقاً لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ سُمِّی الْعَبْدُ بِهِ مُوَفَّقاً وَ إِذَا أَرَادَ الْعَبْدُ أَنْ یدْخُلَ فِی شَی ءٍ مِنْ مَعَاصِی اللَّهِ فَحَالَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی بَینَهُ وَ بَینَ تِلْکَ الْمَعْصِیهِ فَتَرَکَهَا کَانَ تَرْکُهُ لَهَا بِتَوْفِیقِ اللَّهِ تَعَالَی وَ مَتَی خُلِّی بَینَهُ وَ بَینَ الْمَعْصِیهِ فَلَمْ یحُلْ بَینَهُ وَ بَینَهَا حَتَّی یرْتَکِبَهَا فَقَدْ خَذَلَهُ وَ لَمْ ینْصُرْهُ وَ لَمْ یوَفِّقْهُ»؛(4) «وقتی بنده آنچه را خداوند امر کرده به عنوان اطاعت الهی انجام می دهد، اطاعت او به توفیق خداست، و وقتی بخواهد معصیتی را مرتکب شود و خدا بین او و گناه حائل گردد تا آن را ترک نماید، ترک گناه [نیز] به توفیق الهی است. و اگر خدا بین بنده و گناه حائل نگردد و او معصیت کند خدا وی را به خود واگذاشته و نصرت و توفیقش را از او دریغ داشته است.»

اضلال کیفری

اضلال بر دو قسم است:

1 - اضلال ابتدایی که کار شیاطین انس و جنّ از بیرون و هوای نفس از درون است و بدون شک خدای سبحان منزّه و مبرّای از آن است.

2 - اضلال کیفری که اسناد آن به خدا ممکن و معنای آن، واگذار شدن و عدم

ص:164


1- 509. غرر الحکم، فصل 9، شماره 56.
2- 510. غرر الحکم، ح 1825.
3- 511. بحارالأنوار، ج 68، ص 144، ح 42 ؛ کافی، ج 2، ص 60 باب الرضا بالقضاء.
4- 512. توحید صدوق، ص 242، باب 35، ح 1.

ایصال به مطلوب است که نتیجه و کیفر سوء اختیار خود کافران و اهل ضلال است. پس اضلال کیفری امری وجودی قابل اسناد حقیقی نیست تا اسناد آن به خدای سبحان مستلزم نقص باشد، بلکه همان سلب عنایت خاص و ترک ایصال به مطلوب است که به علت عدم قابلیت قابل - و نه منع و بخل فاعل - گریبان گیر اهل ضلال می شود، و چون هر امری که سبب آن اختیاری باشد خود آن نیز از قلمرو اختیار خارج نیست - زیرا امتناع به اختیار منافی با اختیار نیست - پس این اضلال امری اختیاری است نه اجباری و تحمیلی، و به سوءاختیار خود گمراهان است.

1 - امام صادق علیه السلام تعبیر گویایی در تبیین اضلال کیفری دارد و چنین می فرماید: «... وَ مَتَی خُلِّی بَینَهُ وَ بَینَ الْمَعْصِیهِ فَلَمْ یحُلْ بَینَهُ وَ بَینَهَا حَتَّی یرْتَکِبَهَا فَقَدْ خَذَلَهُ وَ لَمْ ینْصُرْهُ وَ لَمْ یوَفِّقْهُ»؛(1) «... و اگر خداوند بین بنده و گناه حایل نشود و او معصیت کند خدا وی را به خود واگذاشته و نصرت و توفیقش را از او دریغ داشته است.»

حضرت در این روایت، خذلان و ضلالت را عدم موفقیت و امری عدمی دانسته است.

2 - حضرت امام رضاعلیه السلام در تبیین آیه: « خَتَمَ اللَّهُ عَلَی قُلُوبِهِمْ وَعَلَی سَمْعِهِمْ»(2) فرمود: «الْخَتْمُ هُوَ الطَّبْعُ عَلَی قُلُوبِ الْکُفَّارِ عُقُوبَهً عَلَی کُفْرِهُمْ کَمَا قَالَ تَعَالَی: « بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیها بِکُفْرِهِمْ فَلَا یؤْمِنُونَ إِلاَّ قَلِیلاً» »؛(3) «ختم بر قلوب، همان مهر زدن بر دل های کافران برای کیفر دادن آنان است، چنان که فرمود: خداوند به جهت کفرشان بر دل هایشان مهر زد، در نتیجه جز شمار اندکی [از ایشان ایمان نمی آورند.»

3 - و نیز از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمود: «... وَ مَنْ یرِدْ أَنْ یضِلَّهُ عَنْ جَنَّتِهِ وَ دَارِ کَرَامَتِهِ فِی الْآخِرَهِ لِکُفْرِهِ بِهِ وَ عِصْیانِهِ لَهُ فِی الدُّنْیا یجْعَلْ صَدْرَهُ ضَیقاً حَرَجاً حَتَّی یشُکَّ فِی کُفْرِهِ وَ یضْطَرِبَ مِنِ اعْتِقَادِهِ قَلْبُهُ حَتَّی یصِیرَ کَأَنَّما یصَّعَّدُ فِی السَّماءِ کَذلِکَ یجْعَلُ اللَّهُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذِینَ لا یؤْمِنُونَ»؛(4) «و هر کس را بخواهد به کیفر کفر و عصیانی که در دنیا داشت، در آخرت از بهشت و خانه کرامت خود گمراه [و محروم نماید، چنان سینه او را

ص:165


1- 513. توحید صدوق، ص 242، باب 35، ح 1.
2- 514. سوره بقره، آیه 7.
3- 515. بحارالأنوار، ج 5، ص 201.
4- 516. توحید صدوق، ص 243، باب 35، ح 4.

تنگ و وی را در سختی قرار می دهد که در کفر خود - نیز - شک می کند، و[ آن چنان] نسبت به اعتقادات قلبی خود مضطرب خواهد شد که گویی به زحمت در آسمان بالا می رود. خداوند این گونه پلیدی [انکار و مرده دلی را بر کسانی که ایمان نمی آورند قرار می دهد.»

بداء

بداء در لغت: به معنای ظهور پس از خفا و پنهان بودن است.

حمل معنالی لغوی بدا بر خداوند محال است؛ زیرا با علم ازلی و تخلّف ناپذیر او سازگاری ندارد (بداء در مقام ثبوت).

بداء در مورد خداوند در حقیقت ابداء و اظهار بندگی برای خلق است؛ یعنی آنچه را خداوند از قبل می دانسته ولی برای انسان معلوم نبوده، آن را اظهار و آشکار می کند (بدا در مقام اثبات)، (سرنوشت).

بداء در روایات اهل بیت علیهم السلام

1 - بداء محال

الف) امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یبْدُو لَهُ فِی شَی ءٍ لَمْ یعْلَمْهُ أَمْسِ فَابْرَءُوا مِنْهُ»؛(1) «کسی که گمان دارد که خداوند عزّوجلّ برای او چیزی ظاهر می شود که قبلاً آن را ندانسته از او بیزاری بجویید.»

ب) و نیز فرمود: «مَا بَدَا للَّهِ ِ فِی شَی ءٍ إِلاَّ کَانَ فِی عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ یبْدُوَ لَهُ»؛(2) «برای خدا نسبت به چیزی بداء حاصل نشد جز این که پیش از آن خدا آن را می دانست.»

2 - بداء جایز

الف) امام علی علیه السلام فرمود: «الْحَمْدُ للَّهِ ِ الَّذِی لا یمُوتُ وَ لا تَنْقَضِی عَجَائِبُهُ لِأَنَّهُ کُلَّ یوْمٍ فِی شَأْنٍ مِنْ إِحْدَاثِ بَدِیعٍ لَمْ یکُنِ»؛(3) «سپاس مخصوص خداوندی است که نمی میرد و عجایبش به نهایت نمی رسد؛ زیرا او در هر روز در موقعیتی از موجودات حادث جدید است که موجود نبوده.»

ص:166


1- 517. بحارالأنوار، ج 4، ص 111، ح 30.
2- 518. کافی، ج 1، ص 148، ح 9.
3- 519. همان، ص 265، ح 14.

ب) و نیز فرمود: «لَوْلا آیهٌ فِی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لَأَخْبَرْتُکُمْ بِمَا کَانَ وَ بِمَا هُوَ کَائِنٌ إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ وَ هِی هَذِهِ الْآیهُ: « یمْحُوا اللَّهُ ما یشاءُ وَ یثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ» »؛(1) «اگر نبود آیه ای در کتاب خدا به طور حتم شما را به آنچه بوده و به آنچه تا روز قیامت خواهد بود خبر می دادم و آن آیه این است: "خداوند آنچه را می خواهد محو می کند و ثابت می گرداند و نزد اوست اصل کتاب".»

ج) فضیل از امام باقر علیه السلام نقل کرده که فرمود: «مِنَ الْأُمُورِ أُمُورٌ مَوْقُوفَهٌ عِنْدَ اللَّهِ،یقَدِّمُ مِنْهَا مَا یشَاءُ وَ یؤَخِّرُ مِنْهَا مَا یشَاءُ»؛(2) «بعضی از امور نزد خداوند مشروط است یعنی هر چه از آن امور را بخواهد مقدم می کند و هر چه را بخواهد به تأخیر می اندازد.»

د) امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ یقَدِّمُ مَا یشَاءُ وَ یؤَخِّرُ مَا یشَاءُ وَ یمْحُو مَا یشَاءُ وَ یثْبِتُ مَا یشَاءُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ»؛(3) «همانا خداوند آنچه را بخواهد مقدّم داشته و آنچه را بخواهد تأخیر می اندازد و آنچه را بخواهد محو می کند و آنچه را بخواهد ثابت می نماید. و نزد اوست اصل کتاب.»

ه) و نیز فرمود: «فَکُلُّ أَمْرٍ یرِیدُهُ اللَّهُ فَهُوَ فِی عِلْمِهِ قَبْلَ أَنْ یصْنَعَهُ لَیسَ شَی ءٌ یبْدُو لَهُ إِلاَّ وَ قَدْ کَانَ فِی عِلْمِهِ إِنَّ اللَّهَ لا یبْدُو لَهُ مِنْ جَهْلٍ»؛(4) «پس هر امری را که خداوند اراده کند، آن در علم خداست قبل از آن که آن را بیافریند. چیزی برای او ظاهر نمی گردد جز آن که آن چیز در علم او بوده است. همانا برای خداوند چیزی از روی جهل آشکار نمی شود.»

و) و نیز فرمود: «الْعِلْمُ عِلْمَانِ: فَعِلْمٌ عِنْدَ اللَّهِ مَخْزُونٌ لَمْ یطْلِعْ عَلَیهِ أَحَداً مِنْ خَلْقِهِ، وَ عِلْمٌ عَلَّمَهُ مَلائِکَتَهُ وَ رُسُلَهُ، فَمَا عَلَّمَهُ مَلائِکَتَهُ وَ رُسُلَهُ فَإِنَّهُ سَیکُونُ لا یکَذِّبُ نَفْسَهُ وَ لا مَلائِکَتَهُ وَ لا رُسُلَهُ. وَ عِلْمٌ عِنْدَهُ مَخْزُونٌ یقَدِّمُ مِنْهُ مَا یشَاءُ وَ یؤَخِّرُ مِنْهُ مَا یشَاءُ، وَ یثْبِتُ مَا یشَاءُ»؛(5) «علم دو گونه است: علمی که نزد خدا در خزانه است و کسی از مخلوق، از آن آگاه نیست و علمی که خدا به فرشتگان و پیغمبرانش تعلیم داده، آن علمی که به فرشتگان و پیغمبرانش تعلیم کرده، [مطابق آنچه تعلیم کرده واقع خواهد شد زیرا خدا نه خودش را

ص:167


1- 520. بحارالأنوار، ج 92، ص 78.
2- 521. کافی، ج 1، ص 147، ح 7.
3- 522. بحارالأنوار، ج 4، ص 121، ح 63.
4- 523. همان.
5- 524. همان، ص 113، ح 36.

تکذیب کرده و نه فرشتگان و پیغمبرانش را. و علمی که نزدش در خزانه است هرچه را خواهد پیش دارد و هر چه را بخواهد مؤخّر می اندازد و هر چه را خواهد ثبت می کند».

3 - اعتقاد به بداء شرط نبوّت

الف) امام علی علیه السلام فرمود: «مَا تَنَبَّأَ نَبِی قَطُّ حَتَّی یقِرَّ للَّهِ ِ بِخَمْسِ خِصَالٍ: بِالْبَدَاءِ وَالْمَشِیئَهِ وَ السُّجُودِ وَ الْعُبُودِیهِ وَ الطَّاعَهِ»؛(1) «هرگز هیچ کس پیغمبر نشد تا به پنج خصلت برای خدا اقرار کرد: بداء، مشیت، سجود، بندگی، اطاعت.»

ب) و نیز فرمود: «مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِیاً حَتَّی یأْخُذَ عَلَیهِ ثَلاثَ خِصَالٍ: الْإِقْرَارَ لَهُ بِالْعُبُودِیهِ، وَ خَلْعَ الْأَنْدَادِ، وَ أَنَّ اللَّهَ یقَدِّمُ مَا یشَاءُ وَ یؤَخِّرُ مَا یشَاءُ»؛(2) «خدا هیچ پیغمبری را مبعوث نفرمود جز این که سه خصلت را از او پیمان گرفت: اقرار به بندگی خدا، کنار زدن شریک ها و مانندها برای خدا، اقرار به این که خدا هر چه را خواهد مقدّم دارد و هر چه را خواهد به تأخیر اندازد.»

4 - تعظیم و عبادت خداوند با اعتقاد به بداء

الف) امام علی علیه السلام فرمود: «مَا عُظِّمَ اللَّهُ بِمِثْلِ الْبَدَاءِ»؛(3) «خدا به چیزی مثل بداء بزرگ شمرده نشده است.»

ب) و نیز فرمود: «مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَی ءٍ مِثْلِ الْبَدَاءِ»؛(4) «خدا به چیزی چون بداء پرستش نشده است.»

ج) و نیز فرمود: «لَوْ عَلِمَ النَّاسُ مَا فِی الْقَوْلِ بِالْبَدَاءِ مِنَ الْأَجْرِ مَا فَتَرُوا عَنِ الْکَلامِ فِیهِ»؛(5) «اگر مردم می دانستند چه پاداشی در اعتقاد به بداء هست از سخن در آن سستی نمی ورزیدند.»

امور تأثیرگذار

اشاره

ص:168


1- 525. بحارالأنوار، ج 4، ص 108، ح 23 ؛ کافی، ج 1، ص 148، باب البداء، ح 3.
2- 526. همان، ح 24 ؛ کافی، ج 1، ص 147.
3- 527. کافی، ج 1، ص 146، ح 1.
4- 528. همان.
5- 529. بحارالأنوار، ج 4، ص 108، ح 26 ؛ کافی، ج 1، ص 148، ح 12.

از روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده می شود که برخی از کارها هستند که در امور بندگان تأثیرگذار است:

1 - صدقه و اثر آن در دفع بلا

الف) امام علی علیه السلام فرمود: «إِنَّ أَفْضَلَ مَا تَوَسَّلَ بِهِ الْمُتَوَسِّلُونَ إِلَی اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی الْإِیمَانُ بِهِ... وَ صَدَقَهُ السِّرِّ فَإِنَّهَا تُکَفِّرُ الْخَطِیئَهَ وَ صَدَقَهُ الْعَلانِیهِ فَإِنَّهَا تَدْفَعُ مِیتَهَ السُّوءِ وَ صَنَائِعُ الْمَعْرُوفِ فَإِنَّهَا تَقِی مَصَارِعَ الْهَوَانِ»؛(1) «همانا بهترین چیزی که انسان ها می توانند با آن به خدای سبحان نزدیک شوند، ایمان به خداست... و صدقه های پنهانی نابود کننده فقر و شستشو دهنده گناهان است و صدقه آشکار، مرگ های ناگهانی و زشت را بازمی دارد و نیکوکاری، از ذلّت و خواری نگه می دارد.»

ب) امام صادق علیه السلام فرمود: «الصَّدَقَهُ بِالْیدِ تَقِی مِیتَهَ السَّوْءِ، وَ تَدْفَعُ سَبْعِینَ نَوْعاً مِنْ أَنْوَاعِ الْبَلاءِ»؛(2) «صدقه دادن با دست خود، مرگ ناگوار و زشت را از بین می برد و همچنین هفتاد نوع از انواع بلاها را دفع می کند.»

2 - تأثیر استغفار در روزی

الف) امام علی علیه السلام فرمود: «الِاسْتِغْفَارُ یزِیدُ فِی الرِّزْقِ»؛(3) «استغفار رزق را زیاد می کند.»

ب) و نیز فرمود: «أَکْثِرُوا الاِسْتِغْفَارَ تَجْلِبُوا الرِّزْقَ»؛(4) «زیاد استغفار کنید، چون موجب جلب رزق می شود.»

3 - دعا و جلب روزی

امام صادق علیه السلام فرمود: «إِنَّ الدُّعَاءَ یرُدُّ الْقَضَاءَ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیذْنِبُ فَیحْرَمُ بِذَنْبِهِ الرِّزْقَ»؛(5) «دعا باعث تغییر قضای الهی می شود و وقتی مؤمن گناهی مرتکب شود رزقش قطع می شود.»

4 - دعا و دفع بلا

امام علی علیه السلام فرمود: «ادْفَعُوا أَمْوَاجَ الْبَلاءِ عَنْکُمْ بِالدُّعَاءِ قَبْلَ وُرُودِ الْبَلاءِ»؛(6) «با دعا کردن، امواج بلاها را از خودتان دفع کنید، قبل از این که آن بلاها بر شما وارد شوند.»

ص:169


1- 530. بحارالأنوار، ج 93، باب 21، ح 4.
2- 531. کافی، ج 4، ص 3، ح 7و9و26.
3- 532. خصال صدوق، ج 2، ص 114.
4- 533. خصال صدوق، ج 2، ص 114.
5- 534. بحارالأنوار، ج 90، باب 16، ح 2.
6- 535. همان، ح 5.

5 - صله رحم و طول عمر

امام رضاعلیه السلام فرمود: «یکُونُ الرَّجُلُ یصِلُ رَحِمَهُ فَیکُونُ قَدْ بَقِی مِنْ عُمُرِهِ ثَلاثُ سِنِینَ فَیصَیرُهَا اللَّهُ ثَلاثِینَ سَنَهً وَ یفْعَلُ اللَّهُ مَا یشَاءُ»؛(1) «مردی که سه سال از عمرش باقی مانده، صله رحم می کند، خدا عمرش را سی سال قرار می دهد و خدا هر چه بخواهد می کند.»

6 - صله رحم و آثار دیگر

از امام باقرعلیه السلام است که فرمود: «صِلَهُ الْأَرْحَامِ تُزَکِّی الْأَعْمَالَ وَ تُنْمِی الْأَمْوَالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوَی وَ تُیسِّرُ الْحِسَابَ وَ تُنْسِئُ فِی الْأَجَلِ»؛(2) «صله رحم اعمال را پاک می کند و اموال را زیاد می کند و بلا را بر می گرداند و حساب را آسان می کند و اجل را به تأخیر می اندازد.»

ص:170


1- 536. کافی، ج 2، باب صله رحم، ح 3.
2- 537. همان، ح 4.

نبوّت

ضرورت بعثت

اشاعره تنها معتقد به حُسن بعثت اند نه ضرورت آن. بر خلاف امامیه و عدلیه که قائل به ضرورت بعثت اند به جهت وجوب لطف بر خداوند متعال.

اهل بیت علیهم السلام و ضرورت بعثت

1 - امام صادق علیه السلام به زندیقی که پرسید: پیامبران و رسولان را از چه راه ثابت می کنید؟ فرمود: «إِنَّا لَمَّا أَثْبَتْنَا أَنَّ لَنَا خَالِقاً صَانِعاً مُتَعَالِیاً عَنَّا وَ عَنْ جَمِیعِ مَا خَلَقَ وَ کَانَ ذَلِکَ الصَّانِعُ حَکِیماً مُتَعَالِیاً لَمْ یجُزْ أَنْ یشَاهِدَهُ خَلْقُهُ وَ لا یلامِسُوهُ فَیبَاشِرَهُمْ وَ یبَاشِرُوهُ وَ یحَاجَّهُمْ وَ یحَاجُّوهُ ثَبَتَ أَنَّ لَهُ سُفَرَاءَ فِی خَلْقِهِ یعَبِّرُونَ عَنْهُ إِلَی خَلْقِهِ وَ عِبَادِهِ وَ یدُلُّونَهُمْ عَلَی مَصَالِحِهِمْ وَ مَنَافِعِهِمْ وَ مَا بِهِ بَقَاؤُهُمْ وَ فِی تَرْکِهِ فَنَاؤُهُمْ...»؛(1) «چون ثابت کردیم که ما آفریننده و صانعی داریم که از ما و تمام مخلوقات برتر و با حکمت و رفعت است و روا نباشد که خلقش او را ببینند و لمس کنند و بی واسطه با یکدیگر برخورد و مباحثه کنند، ثابت می شود که برای او سفیرانی در میان خلقش باشند که خواست او را برای مخلوق و بندگانش بیان کنند و ایشان را به مصالح و منافعشان و موجبات تباه و فنایشان رهبری نمایند.»

2 - امام صادق علیه السلام فرمود: «إنّ جبرئیل نزل علی محمد یخبره عن ربّه فقال: إنّ اللَّه یقول: یا محمد إنی لم أترک الأرض إلّا و فیها عالم یعرف طاعت و هدایتی و یکون نجاه

ص:171


1- 538. پیشین، ص 168.

فیما بین قبض النبی إلی خروج النبی الآخر...»؛(1) «همانا جبرئیل بر محمّدصلی الله علیه وآله نازل شد و او را از پروردگارش خبر داد و گفت: همانا خداوند می فرماید: ای محمّد! همانا من زمین را رها نکردم جز آن که در روی آن عالمی قرار دادم که طاعت و هدایت مرا بشناسد و وسیله نجات [مردم از زمان فوت پیامبری تا ظهور پیامبر دیگر باشد...».

3 - امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید: «إِنَّ للَّهِ عَلَی النَّاسِ حُجَّتَینِ: حُجَّهً ظَاهِرَهً وَ حُجَّهً بَاطِنَهً؛ فَأَمَّا الظَّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیاءُ وَ الْأَئِمَّهُ ، وَ أَمَّا الْبَاطِنَهُ فَالْعُقُولُ»؛(2) «خداوند برای مردم دو حجّت قرار داده: حجت ظاهری و حجت باطنی؛ حجت ظاهری، رسولان الهی و انبیا و ائمه علیهم السلام هستند و حجت باطنی عقول است.»

اهداف بعثت

1 - امام علی علیه السلام فرمود: «فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیهِمْ أَنْبِیاءَهُ لِیسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یذَکِّرُوهُمْ مَنْسِی نِعْمَتِهِ، وَ یحْتَجُّوا عَلَیهِمْ بِالتَّبْلِیغِ، وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ»؛(3) «خداوند پیامبران خود را مبعوث نمود، و هر چند گاه متناسب با خواسته های انسان ها، رسولان خود را پی در پی اعزام کرد تا وفاداری به پیمان فطرت را از آنان بازجویند و نعمت های فراموش شده را به یاد آورند و با ابلاغ احکام الهی، حجت را بر آنان تمام نمایند و توانمندی های پنهان شده عقل ها را آشکار سازند...».

2 - و نیز در این باره می فرماید: «لِیعْقِلَ الْعِبَادُ عَنْ رَبِّهِمْ مَا جَهِلُوهُ فَیعْرِفُوهُ بِرُبُوبِیتِهِ بَعْدَ مَا أَنْکَرُوا وَ یوَحِّدُوهُ بِالْإِلَهِیهِ بَعْدَ مَا عَنَدُوا»؛(4) «تا این که بندگان آنچه را که به آن جاهلند از پروردگارشان بدانند، و خدا را به ربوبیتش بشناسند بعد از آن که او را انکار کردند؛ و او را یکتا در الوهیت به حساب آوردند بعد از آن که با او به ضدیت پرداختند.»

3 - و در خطبه ای فرمود: «فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله بِالْحَقِّ لِیخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَهِ الْأَوْثَانِ إِلَی عِبَادَتِهِ، وَ مِنْ طَاعَهِ الشَّیطَانِ إِلَی طَاعَتِهِ، بِقُرْآنٍ قَدْ بَینَهُ وَ أَحْکَمَهُ لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ، وَ لِیقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ، وَ لِیثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْکَرُوهُ...»؛(5) «خداوند محمّدصلی الله علیه وآله

ص:172


1- 539. دلائل الامامه، ص 232.
2- 540. کافی، ج 1، ص 16.
3- 541. نهج البلاغه، خطبه 1.
4- 542. بحارالأنوار، ج 4، ص 287.
5- 543. نهج البلاغه، خطبه 147.

را به حقّ برانگیخت، تا بندگان خود را از پرستش دروغین بت ها رهایی بخشیده، به پرستش خود راهنمایی کند، و آن ها را از پیروی شیطان نجات داده، به اطاعت خود کشاند؛ با قرآنی که معنی آن را آشکار و اساسش را استوار فرمود تا بندگان عظمت و بزرگی خدا را بدانند که نمی دانستند و به پروردگار اعتراف کنند بعد از آنکه انکار کردند، و او را پس از آن که نسبت به خدا آشنایی نداشتند، به درستی بشناسند.»

4 - امام باقرعلیه السلام فرمود: «إِنَّ الْأَرْضَ کَانَتْ فَاسِدَهً فَأَصْلَحَهَا اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِنَبِیهِ. فَقَالَ: « وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها» »؛(1) «همانا زمین فاسد بود و خداوند به وسیله پیامبرش آن را اصلاح کرد و فرمود: "و در زمین پس از اصلاح آن فساد نکنید".»

5 - حسین بن نعیم صحاف به امام جعفر صادق علیه السلام گفت: «أَیکُونُ الرَّجُلُ مُؤْمِناً قَدْ ثَبَتَ لَهُ الْإِیمَانُ ثُمَّ ینْقُلُهُ اللَّهُ بَعْدَ الْإِیمَانِ إِلَی الْکُفْرِ؟ قَالَ: إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَدْلُ وَ إِنَّمَا بَعَثَ الرُّسُلَ لِیدْعُوا النَّاسَ إِلَی الْإِیمَانِ بِاللَّهِ وَ لا یدْعُوا أَحَداً إِلَی الْکُفْرِ. قُلْتُ: فَیکُونُ الرَّجُلُ کَافِراً قَدْ ثَبَتَ لَهُ الْکُفْرُ عِنْدَ اللَّهِ فَینْقُلُهُ اللَّهُ بَعْدَ ذَلِکَ مِنَ الْکُفْرِ إِلَی الْإِیمَانِ؟ قَالَ: اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ خَلَقَ النَّاسَ عَلَی الْفِطْرَهِ الَّتِی فَطَرَهُمُ اللَّهُ عَلَیهَا لا یعْرِفُونَ إِیمَاناً بِشَرِیعَهٍ وَ لا کُفْراً بِجُحُودٍ ثُمَّ ابْتَعَثَ اللَّهُ الرُّسُلَ إِلَیهِمْ یدْعُونَهُمْ إِلَی الْإِیمَانِ بِاللَّهِ حُجَّهً للَّهِ ِ عَلَیهِمْ فَمِنْهُمْ مَنْ هَدَاهُ اللَّهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ یهْدِهِ»؛(2) «آیا ممکن است که شخصی مؤمن باشد و خداوند ایمان را برای او ثابت کرده باشد و سپس بعد از ایمان، او را به کفر بکشاند؟ حضرت فرمود: همانا خداوند عین عدل است، و همانا رسولان را فرستاد تا مردم را به ایمان به خدا دعوت نماید و هرگز کسی را به کفر دعوت نمی کنند. عرض کردم: آیا ممکن است کسی کافر باشد که نزد خداوند برای او کفر ثابت شده ولی خداوند بعد از آن او را از کفر به ایمان منتقل سازد؟ حضرت فرمود: همانا خداوند عزّوجلّ مردم را بر آن فطرتی که آنان را بر آن خلق کرده آفرید، آنان ایمان به شریعت و کفر با انکار را نمی شناختند، سپس خداوند رسولان را فرستاد تا مردم را به ایمان به خدا دعوت نماید، تا حجّتی از جانب خداوند برای آنان باشد. پس از میان مردم

ص:173


1- 544. تفسیر صافی، ج 1، ص 585و586 ؛ سوره اعراف، آیه 56.
2- 545. علل الشرایع، ص 121، باب عله اثبات الانبیاء.

کسانی هستند که خداوند آنان را هدایت کرده و نیز کسانی هستند که آنان را هدایت نکرده است.»

6 - امام موسی کاظم علیه السلام می فرماید: «مَا بَعَثَ اللَّهُ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ إِلَی عِبَادِهِ إِلاَّ لِیعْقِلُوا عَنِ اللَّهِ فَأَحْسَنُهُمُ اسْتِجَابَهً أَحْسَنُهُمْ مَعْرِفَهً وَ أَعْلَمُهُمْ بِأَمْرِ اللَّهِ أَحْسَنُهُمْ عَقْلاً وَ أَکْمَلُهُمْ عَقْلاً أَرْفَعُهُمْ دَرَجَهً فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ»؛(1) «خدا پیامبران و رسولانش را به سوی بندگان نفرستاد مگر آن که از خدا خرد گیرند [یعنی معلومات آن ها مکتسب از کتاب و سنت باشد، نه از پیش خود] پس هر که نیکوتر پذیرد معرفتش بهتر است و کسی که به فرمان خدا داناتر است عقلش نیکوتر است و کسی که عقلش کامل تر است مقامش در دنیا و آخرت بالاتر است.»

7 - امام رضاعلیه السلام فرمود: «لَمْ یکُنْ بُدٌّ مِنْ رَسُولٍ بَینَهُ وَ بَینَهُمْ مَعْصُومٍ یؤَدِّی إِلَیهِمْ أَمْرَهُ وَ نَهْیهُ وَ أَدَبَهُ وَ یقِفُهُمْ عَلَی مَا یکُونُ بِهِ إِحْرَازُ مَنَافِعِهِمْ وَ دَفْعُ مَضَارِّهِمْ إِذْ لَمْ یکُنْ فِی خَلْقِهِمْ مَا یعْرِفُونَ بِهِ مَا یحْتَاجُونَ إِلَیهِ...»؛(2) «چاره ای نیست از فرستاده خدا بین او و بین مردم تا امر و نهی و ادب خدا را به مردم ابلاغ نماید، و آنان را به آنچه وجودشان به آن وابسته است از احراز منافع و دفع ضررها مطّلع گرداند؛ زیرا در خلق بشر چیزی که به سبب آن حوایج خود را بشناسند نبوده است...».

عمومی بودن بعثت

از روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده می شود که بعثت امری عمومی است و خداوند برای تمام امت ها پیامبری را فرستاده است.

1 - از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «بَعَثَ اللَّهُ نَبِیاً أَسْوَدَ لَمْ یقُصَّ عَلَینَا قِصَّتَهُ»؛(3) «خداوند پیامبری سیاه پوست را مبعوث نمود که قصه او را برای ما بازگو نکرده است.»

2 - و نیز فرمود: «... وَ هُوَ الَّذِی أَسْکَنَ الدُّنْیا خَلْقَهُ وَ بَعَثَ إِلَی الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ رُسُلَهُ لِیکْشِفُوا لَهُمْ عَنْ غِطَائِهَا وَ لِیحَذِّرُوهُمْ مِنْ ضَرَّائِهَا»؛(4) «... و او خدایی است که دنیا را مسکن مخلوقش گردانید و رسولانش را به سوی جنّ و انس مبعوث ساخت تا پرده از چهره

ص:174


1- 546. کافی، ج 1، ص 16.
2- 547. بحارالأنوار، ج 11، ص 40.
3- 548. تفسیر نور الثقلین، ج 4، ص 537.
4- 549. نهج البلاغه، خطبه 181.

[زشت دنیا برای آن ها برگیرند و آن ها را از زیان هایش برحذر دارند...».

3 - امام باقرعلیه السلام می فرماید: «کَانَ مَنْ بَینَ آدَمَ وَ نُوحٍ مِنَ الْأَنْبِیاءِ مُسْتَخْفِینَ وَ لِذَلِکَ خَفِی ذِکْرُهُمْ فِی الْقُرْآنِ فَلَمْ یسَمَّوْا کَمَا سُمِّی مَنِ اسْتَعْلَنَ مِنَ الْأَنْبِیاءِ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیهِمْ أَجْمَعِینَ»؛(1) «بین آدم و نوح پیامبرانی بودند که نامشان مخفی است، چون در قرآن ذکر نشده و نامشان را نبرده است. درود خدا بر همه آنان باد!»

عصمت انبیا

1 - امام علی علیه السلام فرمود: «إنّما أمر بطاعه رسول صلی الله علیه وآله لأنّه معصوم مطهّر لایأمر بمعصیه اللَّه...»؛(2) «همانا خداوند به اطاعت از رسولش فرمان داده؛ زیرا او معصوم و پاک است، هرگز به نافرمانی خدا امر نمی کند.»

2 - امام باقرعلیه السلام می فرماید: «إِنَّ أَیوبَ ابْتُلِی سَبْعَ سِنِینَ مِنْ غَیرِ ذَنْبٍ وَ إِنَّ الْأَنْبِیاءَ لا یذْنِبُونَ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ لا یذْنِبُونَ وَ لا یزِیغُونَ وَ لا یرْتَکِبُونَ ذَنْباً صَغِیراً وَ لا کَبِیراً»؛(3) «حضرت ایوب هفت سال مبتلا به [امتحان و مرض شد، بدون این که گناهی مرتکب شود و همه انبیا نیز هیچ گناهی مرتکب نمی شوند، چون آن ها معصوم و پاکند و گناه نمی کنند و از طریق حق ذرّه ای منحرف نمی شوند و هیچ گناه کوچک و بزرگی مرتکب نمی شوند.»

3 - امام صادق علیه السلام می فرماید: «الْأَنْبِیاءُ وَ أَوْصِیاؤُهُمْ لا ذُنُوبَ لَهُمْ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ»؛(4) «انبیا و اوصیا هیچ گناهی ندارند؛ چون آن ها معصوم و پاکند.»

4 - در نامه امام رضاعلیه السلام به مأمون نوشته شده است: «لا یفْرِضُ اللَّهُ تَعَالَی طَاعَهَ مَنْ یعْلَمُ أَنَّهُ یضِلُّهُمْ وَ یغْوِیهِمْ وَ لا یخْتَارُ لِرِسَالَتِهِ وَ لا یصْطَفِی مِنْ عِبَادِهِ مَنْ یعْلَمُ أَنَّهُ یکْفُرُ بِهِ وَ بِعِبَادَتِهِ وَ یعْبُدُ الشَّیطَانَ دُونَهُ»؛(5) «خداوند متعال طاعتی را بر کسانی واجب نمی کند که می داند آنان را گمراه کرده و به اغوا می کشانند و نیز برای رسالتش کسانی را اختیار نمی کند که می داند به او و عبادتش کفر می ورزند و به جای او شیطان را عبادت می کنند.»

ص:175


1- 550. تفسیر برهان، ج 4، ص 104.
2- 551. کتاب سلیم قیس، ص 884، ح 54.
3- 552. خصال صدوق، ج 2، ص 399.
4- 553. بحارالأنوار، ج 25، ص 199، ح 8.
5- 554. بحارالأنوار، ج 25، ص 199، ح 8.

تعریف عصمت

امام صادق علیه السلام فرمود: «الْمَعْصُومُ هُوَ الْمُمْتَنِعُ بِاللَّهِ مِنْ جَمِیعِ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ قَدْ قَالَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: « وَ مَنْ یعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِی إِلی صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» »؛(1) «معصوم کسی است که به کمک خداوند از تمام حرام ها دست برمی دارد. و خدای تبارک و تعالی فرمود: "هر کس که به کمک خداوند محافظت شود، به طور حتم به راه مستقیم هدایت پیدا کرده است".»

ص:176


1- 555. بحارالأنوار، ج 25، ص 194، ح 6.

دفاع اهل بیت علیهم السلام از عصمت انبیا

اشاره

امام رضاعلیه السلام در تفسیر آیه: « حَتَّی إِذَا اسْتَیأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا»،(1) فرمود: «یقول اللَّه عزّوجلّ: حتّی إذا استیأس الرّسل من قومهم و ظن قومهم أن الرسل قد کذبوا جاء الرسل نصرنا »؛(2) «خداوند عزّوجلّ می فرماید: چون رسولان از قوم خود مأیوس شدند و قومشان گمان کردند که به رسولان به طور حتم دروغ گفته شده، نصرت ما به رسولان رسید.»

حضرت آدم علیه السلام

از ظاهر برخی آیات استفاده می شود که حضرت آدم علیه السلام دچار لغزش و نافرمانی شده است و از نزدیک شدن به درختی که از آن نهی شده بود، امتناع ورزید: « وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّهَ وَ کُلا مِنْها رَغَداً حَیثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمِینَ * فَأَزَلَّهُمَا الشَّیطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا کانا فِیهِ...»؛(3) «و گفتیم: ای آدم! تو با همسرت در بهشت سکونت کن و از [نعمت های آن، از هر جا می خواهید، گوارا بخورید، [امّا] نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید شد. پس شیطان موجب لغزش آن ها از بهشت شد، و آنان را از آنچه در آن بودند، بیرون کرد.»

و نیز در آیه ای دیگر آمده است: « ... وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی ؛(4) «آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و از پاداش او محروم شد.»

ص:177


1- 556. سوره یوسف، آیه 110.
2- 557. عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ص 160.
3- 558. سوره بقره، آیات 35و36.
4- 559. سوره طه، آیه 121.

دفاع از عصمت حضرت آدم علیه السلام

1 - علی بن جهم ایستاد و به امام رضاعلیه السلام گفت: «یا ابن رسول اللَّه! أتقول بعصمه الأنبیاء؟ قال: نعم. قال: فما تعمل فی قول اللَّه عزّوجلّ: « وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی ؟ فقال علیه السلام: فإنّ اللَّه عزّوجلّ خلق آدم حجّته فی أرضه و خلیفه فی بلاده، لم یخلقه للجنّه و کانت المعصیه من آدم فی الجنه لا فی الأرض و عصمته تجب أن یکون فی الأرض؛ لتتمّ مقادیر أمر اللَّه فلمّا أهبط إلی الأرض و جعل حجه و خلیفه عصم بقوله عزّوجلّ: « إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ» »؛(1) «ای پسر رسول خدا! آیا شما قائل به عصمت انبیا هستید؟ امام فرمود: بله. گفت: پس قول خداوند را که می گوید: "و عصی آدم ربّه فغوی" چه می کنید؟ امام فرمود: خداوند متعال آدم را آفرید تا حجّت و خلیفه او باشد در زمین، نه اینکه برای بهشت آفریده باشد و معصیت هم در بهشت بود نه در زمین و عصمت او هم باید در زمین باشد تا خداوند متعال ارزش های الهی را تمام کند، پس زمانی که آدم به سوی زمین هبوط کرد در مقام حجّت و خلیفه خدا قرار گرفت معصوم شد به قول خداوند که فرمود: "انّ اللَّه..."».

2 - امام رضاعلیه السلام فرمود: «... وَ کَانَ ذَلِکَ مِنْ آدَمَ قَبْلَ النُّبُوَّهِ وَ لَمْ یکُنْ ذَلِکَ بِذَنْبٍ کَبِیرٍ اسْتَحَقَّ بِهِ دُخُولَ النَّارِ وَ إِنَّمَا کَانَ مِنَ الصَّغَائِرِ الْمَوْهُوبَهِ الَّتِی تَجُوزُ عَلَی الْأَنْبِیاءِ قَبْلَ نُزُولِ الْوَحْی عَلَیهِمْ فَلَمَّا اجْتَبَاهُ اللَّهُ تَعَالَی وَ جَعَلَهُ نَبِیاً کَانَ مَعْصُوماً لا یذْنِبُ صَغِیرَهً وَ لا کَبِیرَهً قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: «وَ عَصی آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَیهِ وَ هَدی وَ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ» »؛(2) «این مطلب [یعنی خوردن از درخت نهی شده از جانب آدم قبل از نبوت او بود، در حالی که این قضیه گناه بزرگی نبود تا مستحق دخول در آتش باشد، بلکه این از گناهان کوچک است که بر انبیا قبل از نزول وحی عارض می شده، وقتی که خداوند حضرت آدم را انتخاب کرد و او را نبی قرار داد، معصوم بود و هیچ گونه گناه کوچک و بزرگی مرتکب نمی شد و لذا خداوند متعال در قرآن می فرماید: "و عصی آدم..."».

ص:178


1- 560. نور الثقلین، ج 3، ص 404 ؛ عیون اخبار الرضاعلیه السلام.
2- 561. عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 1، ص 195، باب 15.

حضرت نوح علیه السلام

خداوند متعال می فرماید: « وَ نادی نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَ إِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْکَمُ الْحاکِمِینَ * قالَ یا نُوحُ إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ * قالَ رَبِّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ أَنْ أَسْئَلَکَ ما لَیسَ لِی بِهِ عِلْمٌ وَ إِلاَّ تَغْفِرْ لِی وَ تَرْحَمْنِی أَکُنْ مِنَ الْخاسِرِینَ»؛(1) «نوح به پروردگارش عرض کرد: پروردگارا! پسرم از خاندان من است و وعده تو [در مورد نجات خاندانم حق است، و تو از همه حکم کنندگان برتری. فرمود: ای نوح! او از اهل تو نیست، او عمل غیرصالحی است [فرد ناشایسته ای است پس آنچه را از آن آگاه نیستی، از من مخواه، من به تو اندرز می دهم که از جاهلان نباشی. عرض کرد: پروردگارا! من به تو پناه می برم که از تو چیزی بخواهم که از آن آگاهی ندارم و اگر مرا نبخشی و بر من رحم نکنی از زیانکاران خواهم بود.»

دفاع اهل بیت علیهم السلام از عصمت حضرت نوح علیه السلام

1 - موسی از علا بن سیابه از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «لَیسَ بِابْنِهِ إِنَّمَا هُوَ ابْنُهُ مِنْ زَوْجَتِهِ عَلَی لُغَهِ طَی یقُولُونَ لاِبْنِ الْمَرْأَهِ ابْنُهُ»؛(2) «او فرزند نوح نبود بلکه فرزند همسرش بود، و آن لغت قبیله طی است که به فرزند همسر، فرزند اطلاق می کنند.»

2 - طبرسی از امام موسی کاظم علیه السلام و او از پدرانش و از امام سجادعلیهم السلام روایت کرده که فرمود: «... فَقَالَ: « رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی» فَقَالَ اللَّهُ تَعَالَی: « إِنَّهُ لَیسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صالِحٍ» أَرَادَ جَلَّ ذِکْرُهُ أَنْ یسَلِّیهُ بِذَلِکَ ...»؛(3) «حضرت نوح علیه السلام عرض کرد: "پروردگار من! همانا فرزندم از اهل من است". پس خداوند که اسمش مبارک و متعالی است فرمود: "او از اهل تو نیست همانا او عملی غیر صالح است". خداوند خواست تا او را این گونه تسلیت دهد.»

ص:179


1- 562. سوره هود، آیات 45-47.
2- 563. نور الثقلین، ج 2، ص 363.
3- 564. الاحتجاج، ج 1، ص 212.

دفاع اهل بیت علیهم السلام از حضرت ابراهیم علیه السلام

1 - در مورد آیه « فَنَظَرَ نَظْرَهً فِی النُّجُومِ * فَقالَ إِنِّی سَقِیمٌ»؛(1) «[سپس نگاهی به ستارگان افکند و گفت: من بیمارم [و با شما به مراسم جشن نمی آیم .» حال آن که آن حضرت بیمار نبود. گفته می شود که آیا این دروغ نیست؟ از امام صادق علیه السلام نقل شده که در تفسیر این آیه فرمود: «أَنَّهُ عَنَی بِقَوْلِهِ: « إِنِّی سَقِیمٌ» أَی سَأَسْقُمُ وَ کُلُّ مَیتٍ سَقِیمٌ وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِنَبِیهِ صلی الله علیه وآله: « إِنَّکَ مَیتٌ» أَی سَتَمُوتُ»؛(2) «همانا او به گفته اش که "همانا من بیمارم". قصد کرد که زود است که بیمار شوم، و هر مرده ای بیمار است. و خداوند عزّوجلّ به پیامبرش صلی الله علیه وآله فرمود: "همانا تو مرده ای". یعنی به زودی خواهی مرد.»

2 - مأمون به امام رضاعلیه السلام گفت: «فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام: « فَلَمَّا جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ رَأی کَوْکَباً قالَ هذا رَبِّی»؟ فَقَالَ الرِّضَاعلیه السلام: إِنَّ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَقَعَ إِلَی ثَلاثَهِ أَصْنَافٍ صِنْفٍ یعْبُدُ الزُّهْرَهَ وَ صِنْفٍ یعْبُدُ الْقَمَرَ وَ صِنْفٍ یعْبُدُ الشَّمْسَ وَ ذَلِکَ حِینَ خَرَجَ مِنَ السَّرَبِ الَّذِی أُخْفِی فِیهِ. « فَلَمَّا جَنَّ عَلَیهِ اللَّیلُ» فَرَأَی الزُّهْرَهَ فَقَالَ: « هذا رَبِّی» عَلَی الْإِنْکَارِ وَ الاِسْتِخْبَارِ « فَلَمَّا أَفَلَ» الْکَوْکَبُ قالَ: « لا أُحِبُّ الْآفِلِینَ» لِأَنَّ الْأُفُولَ مِنْ صِفَاتِ الْحَدَثِ لا مِنْ صِفَاتِ الْقِدَمِ « فَلَمَّا رَأَی الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّی» عَلَی الْإِنْکَارِ وَ الاِسْتِخْبَارِ « فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ یهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ» یقُولُ لَوْ لَمْ یهْدِنِی رَبِّی لَکُنْتُ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ فَلَمَّا أَصْبَحَ « و رَأَی الشَّمْسَ بازِغَهً قالَ هذا رَبِّی هذا أَکْبَرُ» مِنَ الزُّهْرَهِ وَ الْقَمَرِ عَلَی الْإِنْکَارِ وَ الاِسْتِخْبَارِ لا عَلَی الْإِخْبَارِ وَ الْإِقْرَارِ « فَلَمَّا أَفَلَتْ» قالَ لِلْأَصْنَافِ الثَّلاثَهِ مِنْ عَبَدَهِ الزُّهْرَهِ وَ الْقَمَرِ وَ الشَّمْسِ « یا قَوْمِ إِنِّی بَرِی ءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِی لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ» وَ إِنَّمَا أَرَادَ إِبْرَاهِیمُ بِمَا قَالَ أَنْ یبَینَ لَهُمْ بُطْلانَ دِینِهِمْ وَ یثْبِتَ عِنْدَهُمْ أَنَّ الْعِبَادَهَ لا تَحِقُّ لِمَا کَانَ بِصِفَهِ الزُّهْرَهِ وَ الْقَمَرِ وَ الشَّمْسِ وَ إِنَّمَا تَحِقُّ الْعِبَادَهُ لِخَالِقِهَا وَ خَالِقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ کَانَ مَا احْتَجَّ بِهِ عَلَی قَوْمِهِ بِمَا أَلْهَمَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ آتَاهُ کَمَا قَالَ عَزَّوَجَلَّ: « وَ تِلْکَ حُجَّتُنا

ص:180


1- 565. سوره صافات، آیات 88و89.
2- 566. نور الثقلین، ج 4، ص 406.

آتَیناها إِبْراهِیمَ عَلی قَوْمِهِ» »؛(1) «پس خبر بده مرا از قول خداوند عزّوجلّ در حقّ ابراهیم علیه السلام: "پس چون شب بر او پرده افکند ستاره ای را دید، گفت: این پروردگار من است؟" امام رضاعلیه السلام فرمود: همانا ابراهیم علیه السلام با سه طایفه روبه رو شد: طایفه ای زهره را عبادت می کردند. و طایفه ای ماه را می پرستیدند و صنفی نیز خورشیدپرست بودند. و این هنگامی بود که از غاری که در آن مخفی شده بود بیرون آمد. "پس چون شب بر او پرده افکند"، زهره را مشاهده کرد. گفت: "این پروردگار من است"، به صورت انکار و طلب خبر. "پس چون ستاره غروب کرد". گفت: من غروب کنندگان را دوست ندارم"؛ زیرا غروب از صفات موجود حادث است نه از صفات موجود قدیم. "پس چون ماه را فروزان دید، گفت: این پروردگار من است". به صورت انکار و درخواست اطّلاع، "پس چون غروب کرد گفت: به طور حتم اگر پروردگارم مرا هدایت نکند من از قوم گمراهان خواهم بود". او می گوید: اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود به طور حتم من از گمراهان خواهم بود. پس چون صبح کرد "و خورشید را مشاهده نمود در حالی که درخشان است گفت: این پروردگار من است این بزرگ تر می باشد". از زهره و ماه، به طریق انکار و درخواست اطلاع، نه به صورت اخبار و اقرار، "پس چون غروب کرد"، به سه طایفه از عبادت کنندگان زهره و ماه و خورشید فرمود: "ای قوم! همانا من از آنچه شما شرک می ورزید بیزارم، همانا من روی خود را به طرف کسی کردم که آسمان ها و زمین را خلق کرد در حالی که به او متمایلم و من از مشرکان نخواهم بود". و همانا ابراهیم علیه السلام به آنچه گفت، خواست تا برای آنان ثابت کند که دینشان باطل است و به آنان ثابت کند که عبادت سزاوار موجوداتی نیست که متّصف به صفت زهره و ماه و خورشیدند، بلکه به طور حتم عبادت سزاوار خالق آن ها و خالق آسمان ها و زمین است. و آنچه را که بر قومش احتجاج نمود از جمله اموری بود که خداوند متعال بر او الهام کرده و عنایت نموده بود، همان گونه که خداوند عزّوجلّ فرمود: "و آن حجّت ما است که آن را بر ابراهیم در برابر قومش عطا کردیم".»

3 - و نیز مأمون به امام علیه السلام گفت: «فَأَخْبِرْنِی عَنْ قَوْلِ إِبْرَاهِیمَ « رَبِّ أَرِنِی کَیفَ تُحْی

ص:181


1- 567. عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ص 156و157.

الْمَوْتی قالَ أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ؟ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیطْمَئِنَّ قَلْبِی».(1) قَالَ الرِّضَاعلیه السلام: إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی کَانَ أَوْحَی إِلَی إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنِّی مُتَّخِذٌ مِنْ عِبَادِی خَلِیلاً إِنْ سَأَلَنِی إِحْیاءَ الْمَوْتَی أَجَبْتُهُ فَوَقَعَ فِی نَفْسِ إِبْرَاهِیمَ علیه السلام أَنَّهُ ذَلِکَ الْخَلِیلُ فَقَالَ: « رَبِّ أَرِنِی کَیفَ تُحْی الْمَوْتی قالَ: أَوَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلی وَ لکِنْ لِیطْمَئِنَّ قَلْبِی» عَلَی الْخَلَّهِ...»؛(2) «خبر بده مرا از گفتار ابراهیم علیه السلام: "پروردگار من! مرا نشان بده که چگونه مرده را زنده می کنی. فرمود: آیا ایمان نیاورده ای؟ عرض کرد: آری، ولی می خواهم که قلبم اطمینان یابد". حضرت رضاعلیه السلام فرمود: خداوند تبارک و تعالی به حضرت ابراهیم علیه السلام وحی کرده بود که من از میان بندگانم شخصی را به عنوان دوست برگزیده ام که اگر از من درخواست زنده شدن مرده را بکند او را اجابت می نمایم. لذا به دل ابراهیم افتاد که او همان دوست خداوند است. لذا عرض کرد: "بار پروردگار من! به من نشان بده که چگونه مرده را زنده می کنی؟ خداوند فرمود: آیا ایمان نداری؟ عرض کرد: آری ولی می خواهم تا اطمینان قلب پیدا کنم" بر دوستی...».

دفاع اهل بیت علیهم السلام از عصمت حضرت موسی علیه السلام

1 - مأمون به امام رضاعلیه السلام عرض کرد: به من خبر بده از قول خداوند متعال که فرمود: « فَوَکَزَهُ مُوسی فَقَضی عَلَیهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیطان»؛(3) «موسی مشت محکمی بر سینه او زد و کار او را ساخت و بر زمین افتاد و مرد، موسی گفت: این از عمل شیطان بود.» حضرت رضاعلیه السلام فرمود: «إِنَّ مُوسَی علیه السلام دَخَلَ مَدِینَهً مِنْ مَدَائِنِ فِرْعَوْنَ عَلَی حِینِ غَفْلَهٍ مِنْ أَهْلِهَا وَ ذَلِکَ بَینَ الْمَغْرِبِ وَ الْعِشَاءِ. « فَوَجَدَ فِیها رَجُلَینِ یقْتَتِلانِ هذا مِنْ شِیعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذِی مِنْ شِیعَتِهِ عَلَی الَّذِی مِنْ عَدُوِّهِ» فَقَضَی مُوسَی علیه السلام عَلَی الْعَدُوِّ بِحُکْمِ اللَّهِ تَعَالَی ذِکْرُهُ، « فَوَکَزَهُ» فَمَاتَ. قالَ: « هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیطانِ» یعْنِی الاِقْتِتَالَ الَّذِی کَانَ وَقَعَ بَینَ الرَّجُلَینِ لا مَا فَعَلَهُ مُوسَی علیه السلام مِنْ قَتْلِهِ « إِنَّهُ» یعْنِی الشَّیطَانَ « عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِینٌ». قَالَ الْمَأْمُونُ فَمَا مَعْنَی قَوْلِ مُوسَی: « رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی» قَالَ یقُولُ إِنِّی وَضَعْتُ نَفْسِی غَیرَ مَوْضِعِهَا بِدُخُولِی هَذِهِ الْمَدِینَهَ،

ص:182


1- 568. سوره بقره، آیه 260.
2- 569. عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ص 157.
3- 570. سوره قصص، آیه 15.

« فَاغْفِرْ لِی»، أَی اسْتُرْنِی مِنْ أَعْدَائِکَ لِئَلاَّ یظْفَرُوا بِی فَقَتَلُونِی « فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» ...»؛(1) «همانا موسی داخل شهری از شهرهای فرعون شد، در حالی که اهالی آن در غفلت به سر می بردند، و این مابین مغرب و عشاء بود: "پس در آن، دو مرد را دید که به جنگ و نزاع مشغولند یکی از پیروان او بود و دیگری از دشمنانش، آن که از پیروان او بود در برابر دشمنش از وی تقاضای کمک نمود". پس موسی بر ضدّ دشمن حکم نمود و حکم خدای را که ذکرش بلند است را در او اجرا نمود و لذا مشتی بر سینه او زد و او در دم جان داد. حضرت موسی علیه السلام عرض کرد: این از عمل شیطان است. یعنی این نزاعی که بین آن دو نفر واقع شد، نه آنچه را که موسی از قتل آن انجام داد. "او یعنی شیطان، دشمن و گمراه کننده آشکاری است". مأمون گفت: پس چیست معنای گفتار موسی علیه السلام: "پروردگارا! من به خویشتن ستم کردم، مرا ببخش"؟ حضرت در جواب فرمود: او می گوید: همانا من نفس خود را در غیرموضع آن قرار دادم به این که وارد این شهر شدم: "پس مرا ببخش"، یعنی مرا از دشمنانت بپوشان تا این که بر من دست نیابند تا مرا بکشند: "پس خداوند او را پوشاند همانا او آمرزنده مهربان است"...».

2 - مأمون به حضرت رضاعلیه السلام عرض کرد: پس چیست معنای گفتار موسی به فرعون: « فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّینَ»؛(2) «من آن کار را انجام دادم در حالی که از گمراهان بودم»؟ حضرت رضاعلیه السلام فرمود: «إِنَّ فِرْعَوْنَ قَالَ لِمُوسَی عَلَیهِ السَّلامُ لَمَّا أَتَاهُ: « وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَکَ الَّتِی فَعَلْتَ وَ أَنْتَ مِنَ الْکافِرِینَ» بِی قَالَ مُوسَی: « فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّینَ» عَنِ الطَّرِیقِ بِوُقُوعِی إِلَی مَدِینَهٍ مِنْ مَدَائِنِکَ»؛(3) «همانا فرعون چون موسی به نزد او آمد گفت: "سرانجام آن کارت را انجام دادی و تو از کافران می باشی"؛ یعنی از کافران و ناسپاسان نسبت به من می باشی. موسی فرمود: من در این هنگام آن کار را انجام دادم و من از بی خبران از راهی که وارد یک شهر از شهرهای تو شده ام.»

3 - امام رضاعلیه السلام فرمود: «إِنَّ کَلِیمَ اللَّهِ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ علیه السلام عَلِمَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَی عَنْ أَنْ ی

ص:183


1- 571. عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ص 158.
2- 572. سوره شعراء، آیه 20.
3- 573. عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ص 158.

رَی بِالْأَبْصَارِ وَ لَکِنَّهُ لَمَّا کَلَّمَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ وَ قَرَّبَهُ نَجِیاً رَجَعَ إِلَی قَوْمِهِ فَأَخْبَرَهُمْ أَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ کَلَّمَهُ وَ قَرَّبَهُ وَ نَاجَاهُ فَقَالُوا: « لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ» حَتَّی نَسْمَعَ کَلامَهُ کَمَا سَمِعْتَ وَ کَانَ الْقَوْمُ سَبْعَمِائَهِ أَلْفِ رَجُلٍ فَاخْتَارَ مِنْهُمْ سَبْعِینَ أَلْفاً ثُمَّ اخْتَارَ مِنْهُمْ سَبْعَهَ آلافٍ ثُمَّ اخْتَارَ مِنْهُمْ سَبْعَمِائَهٍ ثُمَّ اخْتَارَ مِنْهُمْ سَبْعِینَ رَجُلاً لِمِیقَاتِ رَبِّهِ فَخَرَجَ بِهِمْ إِلَی طُورِ سَینَاءَ فَأَقَامَهُمْ فِی سَفْحِ الْجَبَلِ وَ صَعِدَ مُوسَی علیه السلام إِلَی الطُّورِ وَ سَأَلَ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی أَنْ یکَلِّمَهُ وَ یسْمِعَهُمْ کَلامَهُ فَکَلَّمَهُ اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ وَ سَمِعُوا کَلامَهُ مِنْ فَوْقُ وَ أَسْفَلُ وَ یمِینُ وَ شِمَالُ وَ وَرَاءُ وَ أَمَامُ لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَحْدَثَهُ فِی الشَّجَرَهِ ثُمَّ جَعَلَهُ مُنْبَعِثاً مِنْهَا حَتَّی سَمِعُوهُ مِنْ جَمِیعِ الْوُجُوهِ فَقَالُوا: « لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ» بِأَنَّ هَذَا الَّذِی سَمِعْنَاهُ کَلامُ اللَّهِ « حَتَّی نَرَی اللَّهَ جَهْرَهً» فَلَمَّا قَالُوا هَذَا الْقَوْلَ الْعَظِیمَ وَ اسْتَکْبَرُوا وَ عَتَوْا بَعَثَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَیهِمْ صَاعِقَهً فَأَخَذَتْهُمْ بِظُلْمِهِمْ فَمَاتُوا فَقَالَ مُوسَی یا رَبِّ مَا أَقُولُ لِبَنِی إِسْرَائِیلَ إِذَا رَجَعْتُ إِلَیهِمْ وَ قَالُوا إِنَّکَ ذَهَبْتَ بِهِمْ فَقَتَلْتَهُمْ لِأَنَّکَ لَمْ تَکُنْ صَادِقاً فِیمَا ادَّعَیتَ مِنْ مُنَاجَاهِ اللَّهِ إِیاکَ فَأَحْیاهُمُ اللَّهُ وَ بَعَثَهُمْ مَعَهُ فَقَالُوا إِنَّکَ لَوْ سَأَلْتَ اللَّهَ أَنْ یرِیکَ تَنْظُرُ إِلَیهِ لَأَجَابَکَ وَ کُنْتَ تُخْبِرُنَا کَیفَ هُوَ فَنَعْرِفُهُ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ فَقَالَ مُوسَی علیه السلام یا قَوْمِ إِنَّ اللَّهَ لا یرَی بِالْأَبْصَارِ وَ لا کَیفِیهَ لَهُ وَ إِنَّمَا یعْرَفُ بِآیاتِهِ وَ یعْلَمُ بِأَعْلامِهِ فَقَالُوا: « لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ» حَتَّی تَسْأَلَهُ فَقَالَ مُوسَی علیه السلام یا رَبِّ إِنَّکَ قَدْ سَمِعْتَ مَقَالَهَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَ أَنْتَ أَعْلَمُ بِصَلاحِهِمْ فَأَوْحَی اللَّهُ جَلَّ جَلالُهُ إِلَیهِ یا مُوسَی اسْأَلْنِی مَا سَأَلُوکَ فَلَنْ أُؤَاخِذَکَ بِجَهْلِهِمْ فَعِنْدَ ذَلِکَ قَالَ مُوسَی علیه السلام « رَبِّ أَرِنِی أَنْظُرْ إِلَیکَ قالَ لَنْ تَرانِی وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَی الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَکانَهُ» وَ هُوَ یهْوِی « فَسَوْفَ تَرانِی فَلَمَّا تَجَلَّی رَبُّهُ لِلْجَبَلِ» بِآیاتِهِ « جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیکَ» یقُولُ رَجَعْتُ إِلَی مَعْرِفَتِی بِکَ عَنْ جَهْلِ قَوْمِی « وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ» مِنْهُمْ بِأَنَّکَ لا تُرَی»؛(1) «همانا هم سخن خدا موسی بن عمران علیه السلام دانست که خداوند متعال عزیزتر از آن است که با چشم ها دیده شود، ولی چون خدای عزّوجلّ با او سخن گفت و او را به جهت نجوا کردن نزدیک خود ساخت، موسی به سوی قوم خود بازگشت و به آنان خبر داد که خداوند عزّوجلّ با او سخن گفته و او را مقرّب خود ساخته و با او نجوا کرده است. آنان به او گفتند:

ص:184


1- 574. عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ص 159و160.

به تو ایمان نمی آوریم تا کلام خدا را بشنویم همان گونه که تو شنیدی. آن قوم هفتصد هزار نفر بودند. حضرت موسی از میان آنان هفتاد هزار نفر را اختیار کرد. سپس از میان آنان هفت هزار نفر، سپس هفتصد نفر و از میان آن ها هفتاد نفر را به جهت ملاقات با پروردگارش برگزید. حضرت آنان را با خود به طور سینا برد، و آنان را بر سینه کوه نگاه داشت و خود به سوی طور رفت و از خدای متعال درخواست نمود تا با او سخن گفته و کلامش را به قومش بشنواند. خداوند متعال با موسی سخن گفت، و قومش نیز کلام خدا را از بالا و پایین و راست و چپ و پشت و جلو شنیدند؛ زیرا خداوند متعال کلام خود را در درختی ایجاد نمود و کلامش را طوری قرار داد که از آن درخت شنیده شود، تا این که آن کلام را از تمام جهات شنیدند. سپس گفتند: ما به تو ایمان نمی آوریم به این که کلامی را که شنیدیم کلام خدا باشد تا این که خداوند را به طور آشکارا ببینیم. پس چون این سخن بزرگ را گفتند و استکبار کرده و سرکشی نمودند، خداوند بر آنان صاعقه ای فرستاد که همه را به جهت ظلمی که کرده بودند گرفت و همه مردند. موسی عرض کرد: پروردگارا! چه بگویم به بنی اسرائیل هر گاه که به سوی آنان بازگردم و آنان بگویند: تو آن افراد را بردی و به قتل رساندی، و تو در ادعای خود از مناجات خدا با تو راستگو نبودی؟ در این هنگام بود که خداوند آنان را زنده کرد و همه را با حضرت موسی علیه السلام فرستاد. آنان گفتند: اگر تو از خدا بخواهی که خودش را به تو نشان دهد تا ما به او نظاره کنیم به طور حتم تو را اجابت خواهیم کرد و تو ما را خبر می دهی که او چگونه است و ما او را به خوبی می شناسیم. موسی فرمود: ای قوم! همانا خداوند متعال با چشم ها دیده نمی شود و هرگز برای او کیفیت نیست، بلکه تنها به آیاتش شناخته و به نشانه هایش دانسته می شود. آنان گفتند: ما به تو ایمان نمی آوریم تا این که از خدایت خواسته ما را بخواهی. [حضرت موسی عرض کرد: پروردگارا! تو گفتار بنی اسرائیل را شنیدی و تو به مصلحت آنان آگاه تری. پس خداوند متعال به او وحی کرد: ای موسی! آنچه را که آنان از تو خواستند بخواه، زیرا من هرگز تو را به جهالت آنان مؤاخذه نخواهم کرد. در این هنگام بود که موسی علیه السلام عرض کرد: "پروردگارا! خودت را به من نشان بده تا تو را ببینم. گفت: هرگز مرا نخواهی دید. ولی به

ص:185

کوه بنگر اگر در جای خود ثابت ماند". در حالی که کوه سقوط می کرد: "مرا خواهی دید. امّا هنگامی که پروردگارش بر کوه جلوه کرد". به نشانه ای از نشانه هایش [آن را همسان خاک قرار داد و موسی مدهوش به زمین افتاد. چون به هوش آمد، عرض کرد: خداوندا! منزّهی تو. من به سوی تو بازگشتم". او می گوید: من از جهل قومم به سوی معرفت تو بازگشتم "و من نخستین مؤمنانم"، از میان آنان که تو به طور حتم دیده نخواهی شد.»

دفاع اهل بیت علیهم السلام از حضرت یوسف علیه السلام

1 - حضرت یوسف نسبت دزدی به برادران خویش داد و آنان را در این باره متّهم ساخت، آنجا که قرآن می فرماید: « فΙęΙřљΘǠجَهَّزَهُمْ بِجَهازِهِمْ جَعَلَ السِّقایهَ فِی رَحْلِ أَخِیهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ»؛(1) «پس هنگامی که آنان [برادران را مجهّز کرد، آبخوری را در بار برادرش نهاد. سپس به دستور او نداکننده ای بانگ برآورد: ای کاروانیان! قطعاً شما دزد هستید.» امام صادق علیه السلام در چندین حدیث به این شبهه پاسخ داده است، از آن جمله فرموده اند: «إِنَّهُمْ سَرَقُوا یوسُفَ مِنْ أَبِیهِ أَلا تَرَی أَنَّهُ قَالَ لَهُمْ حِینَ قَالَ: « ما ذا تَفْقِدُونَ * قالُوا نَفْقِدُ صُواعَ الْمَلِکِ»،(2) وَ لَمْ یقُلْ سَرَقْتُمْ صُوَاعَ الْمَلِکِ إِنَّمَا عَنَی سَرَقْتُمْ یوسُفَ مِنْ أَبِیهِ...»؛(3) «آنان یوسف را از نزد پدرش به سرقت بردند. آیا نمی بینی که مؤذّن این نسبت را به آنان داد زمانی که گفتند: "چه گم کرده اید؟ گفتند: پیمانه پادشاه را"، و نگفتند که شما پیمانه پادشاه را به سرقت بردید، همانا قصد کردند که شما یوسف را از نزد پدرش به سرقت بردید...».

2 - امام رضاعلیه السلام در تفسیر آیه: « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأی بُرْهانَ رَبِّهِ» فرمود: «لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ لَوْ لا أَنْ رَأَی بُرْهَانَ رَبِّهِ لَهَمَّ بِهَا کَمَا هَمَّتْ لَکِنَّهُ کَانَ مَعْصُوماً وَ الْمَعْصُومُ لا یهُمُّ بِذَنْبٍ وَ لا یأْتِیهِ وَ لَقَدْ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ الصَّادِقِ علیه السلام أَنَّهُ قَالَ هَمَّتْ بِأَنْ تَفْعَلَ وَ هَمَّ بِأَنْ لا یفْعَلَ»؛(4) «هر آینه زلیخا قصد به یوسف کرد، و اگر یوسف برهان پروردگارش را ندیده بود او نیز قصد به زلیخا را می نمود همان گونه که زلیخا او را قصد

ص:186


1- 575. سوره یوسف، آیه 70.
2- 576. سوره یوسف، آیات 71و72.
3- 577. نور الثقلین، ج 2، ص 444.
4- 578. عیون اخبارالرضاعلیه السلام، ص 160.

کرده بود، لیکن یوسف معصوم بود و معصوم قصد گناه نمی کند و به دنبال گناه نمی رود. هر آینه پدرم از پدرش صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: زلیخا قصد انجام فعل را داشت ولی یوسف قصد کرد که این کار را انجام ندهد.»

دفاع اهل بیت علیهم السلام از حضرت یونس علیه السلام

امام رضاعلیه السلام در تفسیر آیه: « وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیهِ»؛(1) «و ذاالنون [یونس را [به یاد آور در آن هنگام که خشمگین [از میان قوم خود] رفت و چنین می پنداشت که ما بر او تنگ نخواهیم گرفت»، فرمود: «ذَاکَ یونُسُ بْنُ مَتَّی علیه السلام ذَهَبَ مُغاضِباً لِقَوْمِهِ فَظَنَّ بِمَعْنَی اسْتَیقَنَ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیهِ أَنْ لَنْ نُضَیقَ عَلَیهِ رِزْقَهُ وَ مِنْهُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: « وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ» أَی ضَیقَ وَ قَتَرَ « فَنادی فِی الظُّلُماتِ» ظُلْمَهِ اللَّیلِ وَ ظُلْمَهِ الْبَحْرِ وَ ظُلْمَهِ بَطْنِ الْحُوتِ « أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ» بِتَرْکِی مِثْلَ هَذِهِ الْعِبَادَهِ الَّتِی قَدْ فَرَّغْتَنِی لَهَا فِی بَطْنِ الْحُوتِ...»؛(2) «این قصّه درباره یونس پسر متّی است. او در حالی که بر قومش غضبناک بود از میان آنان خارج شد و «گمان کرد» یعنی یقین پیدا کرد که ما در روزی اش بر او تنگ نخواهیم گرفت. و از همین معناست قول خداوند عزّوجلّ: "و امّا چون او را مبتلا نمودیم پس در روزی اش بر او تنگ گرفتیم". یعنی ضیق و تنگ گرفته شد. پس او در تاریکی شب و تاریکی دریا و تاریکی شکم ماهی ندا داد: "این که خدایی جز تو نیست، تو منزّهی، همانا من از ستمکارانم". به این که مثل این عبادتی را که مرا برای آن در شکم ماهی فارغ ساختی ترک کرده بودم...».

ص:187


1- 579.] . سوره انبیاء، آیه 87.
2- 580. همان، ص 160.

فلسفه معجزه

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: به چه جهت خداوند عزّوجلّ به انبیا و رسولانش و به شما (امامان) معجزه عطا کرده است؟ حضرت فرمود: «لِیکُونَ دَلِیلاً عَلَی صِدْقِ مَنْ أَتَی بِهِ وَ الْمُعْجِزَهُ عَلامَهٌ للَّهِ ِ لا یعْطِیهَا إِلاَّ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِیعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ کَذِبِ الْکَاذِبِ»؛(1) «تا آن که راهنما و دلیلی بر راستگویی کسی باشد که معجزه آورده است. و معجزه نشانه ای است از جانب خداوند که جز به انبیا و رسولان و حجت های الهی نمی دهد، تا به توسط آن راستی صادق و دروغ کاذب شناخته شود.»

تنوع معجزات انبیا

ابن سکّیت به امام رضاعلیه السلام عرض کرد: چرا خدا حضرت موسی علیه السلام را به وسیله عصا و ید بیضا و ابزار ابطال جادو فرستاد و حضرت عیسی علیه السلام را به وسیله طبابت و حضرت محمدصلی الله علیه وآله را به وسیله کلام و سخنرانی؟ حضرت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ لَمَّا بَعَثَ مُوسَی علیه السلام کَانَ الْغَالِبُ عَلَی أَهْلِ عَصْرِهِ السِّحْرَ فَأَتَاهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بِمَا لَمْ یکُنْ فِی وُسْعِهِمْ مِثْلُهُ وَ مَا أَبْطَلَ بِهِ سِحْرَهُمْ وَ أَثْبَتَ بِهِ الْحُجَّهَ عَلَیهِمْ وَ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ عِیسَی علیه السلام فِی وَقْتٍ قَدْ ظَهَرَتْ فِیهِ الزَّمَانَاتُ وَ احْتَاجَ النَّاسُ إِلَی الطِّبِّ فَأَتَاهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ بِمَا لَمْ یکُنْ عِنْدَهُمْ مِثْلُهُ وَ بِمَا أَحْیا لَهُمُ الْمَوْتَی وَ أَبْرَأَ الْأَکْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أَثْبَتَ بِهِ الْحُجَّهَ عَلَیهِمْ وَ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله فِی وَقْتٍ کَانَ الْغَالِبُ عَلَی أَهْلِ عَصْرِهِ الْخُطَبَ وَ الْکَلامَ وَ أَظُنُّهُ قَالَ الشِّعْرَ فَأَتَاهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مِنْ مَوَاعِظِهِ وَ حِکَمِهِ مَا أَبْطَلَ بِهِ قَوْلَهُمْ وَ أَثْبَتَ بِهِ الْحُجَّهَ عَلَیهِمْ»؛(2) «وقتی خدا موسی علیه السلام را مبعوث کرد، جادوگری بر مردم آن زمان غلبه داشت، پس او از طرف خدا چیزی آورد که مانندش از توانایی آن ها خارج بود و به وسیله آن، جادوی آن ها را باطل ساخت و حجت را بر ایشان ثابت کرد. و عیسی علیه السلام را در زمانی فرستاد که فلج و زمین گیری زیاد شده بود و مردم نیاز به طب داشتند، پس او از جانب خدا چیزی آورد که مانندش را نداشتند پس با اجازه خدا مردگان را زنده کرد و کور مادرزاد و پیسی را درمان نمود

ص:188


1- 581. بحارالأنوار، ج 11، ص 71، ح 2.
2- 582. علل الشرایع، باب 99، ح 6 ؛ اصول کافی، کتاب العقل و الجهل، ح 20.

و حجت را بر ایشان ثابت کرد. و حضرت محمدصلی الله علیه وآله را در زمانی فرستاد که خطبه خوانی و سخنوری - به گمانم شعر را هم فرمود - زیاد شده بود، پس آن حضرت از طرف خدا پندها و دستوراتی شیوا آورد که گفتار آن ها را باطل کرد و حجت را بر ایشان تمام نمود.»

برتری رسول بر ملائکه

امامیه و اشاعره معتقد به برتری انبیا بر ملائکه هستند بر خلاف معتزله.

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «الرَّسُولُ أَفْضَلُ أَمِ الْمَلَکُ الْمُرْسَلُ إِلَیهِ؟ قَالَ علیه السلام: بَلِ الرَّسُولُ أَفْضَلُ»؛(1) «رسول برتر است یا فرشته ای که به سوی رسول فرستاده شده است؟ حضرت فرمود: بلکه رسول برتر است.»

تفاوت نبی و رسول

از پاره ای روایات معلوم می شود که «نبی» به لحاظ مصداق، اعم از «رسول» است. به عبارت دیگر: هر رسولی نبی است، ولی عکس آن صادق نیست.

امام باقرعلیه السلام فرمود: «النَّبِی الَّذِی یرَی فِی مَنَامِهِ وَ یسْمَعُ الصَّوْتَ وَ لا یعَاینُ الْمَلَکَ، وَ الرَّسُولُ الَّذِی یسْمَعُ الصَّوْتَ وَ یرَی فِی الْمَنَامِ وَ یعَاینُ الْمَلَکَ قُلْتُ الْإِمَامُ مَا مَنْزِلَتُهُ قَالَ یسْمَعُ الصَّوْتَ وَ لا یرَی وَ لا یعَاینُ الْمَلَکَ»؛(2) «نبی کسی است که در خواب می بیند و صدا را می شنود و فرشته را نمی بیند، و رسول کسی است که صدا را می شنود و در خواب می بیند و فرشته را هم مشاهده می کند. عرض کردم: منزلت امام چیست؟ فرمود: او صوت را می شنود ولی فرشته را نمی بیند.»

وحی

امام علی علیه السلام فرمود: «بَعَثَ اللَّهُ رُسُلَهُ بِمَا خَصَّهُمْ بِهِ مِنْ وَحْیهِ وَ جَعَلَهُمْ حُجَّهً لَهُ عَلَی خَلْقِهِ لِئَلاَّ تَجِبَ الْحُجَّهُ لَهُمْ بِتَرْکِ الْإِعْذَارِ إِلَیهِمْ فَدَعَاهُمْ بِلِسَانِ الصِّدْقِ إِلَی سَبِیلِ الْحَقِّ...»؛(3) «خداوند پیامبران را برانگیخت و وحی را به آنان اختصاص داد تا استدلالی یا جای عذری برای کسی باقی نماند، پس پیامبران انسان ها را با زبان راستگویی به راه حق فراخواندند.»

ص:189


1- 583. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 348.
2- 584. کافی، ج 1، ص 176، باب الفرق بین الرسول و النبی، ح 1.
3- 585. نهج البلاغه، خطبه 144.

سرّ وجود آیات متشابه درباره عصمت انبیا

امام علی علیه السلام فرمود: «... وَ أَمَّا هَفَوَاتُ الْأَنْبِیاءِ وَ مَا بَینَهُ اللَّهُ فِی کِتَابِهِ وَ وُقُوعُ الْکِنَایهِ عَنْ أَسْمَاءِ مَنِ اجْتَرَمَ أَعْظَمَ مِمَّا اجْتَرَمَتْهُ الْأَنْبِیاءُ مِمَّنْ شَهِدَ الْکِتَابُ بِظُلْمِهِمْ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَدَلِّ الدَّلائِلِ عَلَی حِکْمَهِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ الْبَاهِرَهِ وَ قُدْرَتِهِ الْقَاهِرَهِ وَ عِزَّتِهِ الظَّاهِرَهِ لِأَنَّهُ عَلِمَ أَنَّ بَرَاهِینَ الْأَنْبِیاءِعلیهم السلام تَکْبُرُ فِی صُدُورِ أُمَمِهِمْ وَ أَنَّ مِنْهُمْ [مَنْ یتَّخِذُ بَعْضَهُمْ إِلَهاً کَالَّذِی کَانَ مِنَ النَّصَارَی فِی ابْنِ مَرْیمَ فَذَکَرَهَا دَلالَهً عَلَی تَخَلُّفِهِمْ عَنِ الْکَمَالِ الَّذِی تَفَرَّدَ بِهِ عَزَّوَجَلَّ»؛(1) «... و امّا لغزش های انبیاعلیهم السلام و آنچه را که خداوند در کتابش بیان داشته... این به طور حتم از بهترین دلایل بر حکمت آشکار و قدرت غالب و عزّت ظاهر خداوند است؛ زیرا خداوند می دانست که براهین انبیاعلیهم السلام در سینه های امّت هایشان بزرگ نمایی می کند و این که برخی از آنان بعضی از انبیا را اله به حساب می آورند، همانند آنچه نصارا در شأن فرزند مریم [عیسی علیه السلام معتقد بودند، لذا خداوند آنها را ذکر کرد تا دلالت بر تخلّف انبیا کند از کمالی که خداوند عزّوجلّ به آن اختصاص دارد.»

ص:190


1- 586. نور الثقلین، ج 3، ص 404 ؛ الاحتجاج، ج 1، ص 249.

نبوت خاصه

راه های اثبات نبوت پیامبراکرم صلی الله علیه وآله

اشاره

در کلمات اهل بیت عصمت و طهارت به راه هایی برای اثبات نبوت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله اشاره شده است؛

1 - راه شهود قلبی

راه شهوت قلبی برای اثبات نبوت فردی تنها برای برخی از مردم میسور است؛ زیرا این راه، فردی را می طلبد که آنچه پیامبران می بینند و می شنوند او نیز می بیند و می شنود، یعنی امر نبوت به شکل علم حضوری برای او به منصّه کشف و شهود برسد و دیگر نیازی به استدالال های عقلی نداشته باشد، نظیر آنچه در مورد امیرمؤمنان علی بن ابی طالب علیه السلام رسیده است که درباره پیامبرصلی الله علیه وآله و ایامی که همراه او به کوه نور و غار حرا به جهت عبادت می رفت می فرماید: «وَ لَقَدْ قَرَنَ اللَّهُ بِهِ صلی الله علیه وآله مِنْ لَدُنْ أَنْ کَانَ فَطِیماً أَعْظَمَ مَلَکٍ مِنْ مَلَائِکَتِهِ یسْلُکُ بِهِ طَرِیقَ الْمَکَارِمِ وَ مَحَاسِنَ أَخْلَاقِ الْعَالَمِ لَیلَهُ وَ نَهَارَهُ وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ یأْمُرُنِی بِالِاقْتِدَاءِ بِهِ وَ لَقَدْ کَانَ یجَاوِرُ فِی کُلِّ سَنَهٍ بِحِرَاءَ فَأَرَاهُ وَ لَا یرَاهُ غَیرِی وَ لَمْ یجْمَعْ بَیتٌ وَاحِدٌ یوْمَئِذٍ فِی الْإِسْلَامِ غَیرَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَخَدِیجَهَ وَ أَنَا ثَالِثُهُمَا أَرَی نُورَ الْوَحْی وَالرِّسَالَهِ وَ أَشُمُّ رِیحَ النُّبُوَّهِ وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّهَ الشَّیطَانِ حِینَ نَزَلَ الْوَحْی عَلَیهِ صلی الله علیه وآله فَقُلْتُ یا رَسُولَ اللَّهِ مَا هَذِهِ الرَّنَّهُ فَقَالَ هَذَا الشَّیطَانُ قَدْ أَیسَ مِنْ عِبَادَتِهِ إِنَّکَ تَسْمَعُ مَا أَسْمَعُ وَ تَرَی مَا أَرَی إِلَّا أَنَّکَ

ص:191

لَسْتَ بِنَبِی وَ لَکِنَّکَ لَوَزِیرٌ وَإِنَّکَ لَعَلَی خَیرٍ»؛(1) «از همان زمانی که رسول خداصلی الله علیه وآله را از شیر بازگرفتند، خداوند بزرگترین فرشته از فرشتگان خویش را مأمور ساخت تا شب و روز وی را به راه های بزرگواری و درستی و اخلاق نیک سوق دهد. من همچون سایه ای به دنبال آن حضرت حرکت می کردم و او هر روز نکته ای تازه از اخلاق نیک را برای من آشکار می ساخت و مرا فرمان می داد که به او اقتدا کنم. وی مدتی از سال مجاور کوه حراء می شد،تنها من او را مشاهده می کردم و کسی جز من او را نمی دید در آن روز غیر از خانه رسول خداصلی الله علیه وآله خانه ای که اسلام در آن راه یافته باشد، وجود نداشت؛ تنها خانه آن حضرت بود که او و خدیجه، و من نفر سوم آنها، اسلام را پذیرفته بودیم. من نور وحی و رسالت را می دیدم و نسیم نبوت را استشمام می کردم، من به هنگام نزول وحی ناله شیطان را شنیدم از رسول خداصلی الله علیه وآله پرسیدم: این ناله چیست؟ فرمود: این شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گشته، تو آنچه را که من می شنوم می شنوی و آنچه را که من می بینم می بینی!تنها فرق من و تو در این است که تو پیامبر نیستی بلکه وزیر من هستی و بر طریق و جاده خیر قرار داری».

2 - معجزه

معجزه

معجزه امری است خارق العاده که از جانب خداوند و به دست پیامبرصلی الله علیه وآله یا امام علیه السلام صورت می پذیرد و با مدعای پیامبر یا امام مطابقت دارد و قابل تعلیم و تعلّم نیست و دیگران از انجام آن ناتوان هستند.

معجزه از آن جهت که کار خدایی است که به دست پیامبر یا امام علیه السلام انجام می گیرد ثابت می کند که آورنده آن با ماوراء طبیعت یعنی خداوند مرتبط است و هرچه می گوید عین حقیقت و وحی است. در کلمات اهل بیت علیهم السلام به انواع معجزه پیامبرصلی الله علیه وآله اشاره شده است.

الف - اعجاز قرآن
اعجاز قرآن

قرآن کریم که به عنوان معجزه خالد پیامبرصلی الله علیه وآله تاکنون باقی مانده و در دسترس ما

ص:192


1- 587. نهج البلاغه، خطبه 192.

می باشد دارای اعجاز است که به برخی از آنها می پردازیم؛

1 - اعجاز به جهات معنا و محتوا

از امام علی علیه السلام نقل شده که درباره قرآن می فرماید: «جَعَلَهُ اللَّهُ رِیاً لِعَطَشِ الْعُلَمَاءِ وَرَبِیعاً لِقُلُوبِ الْفُقَهَاءِ»؛(1) «خداوند این قرآن را فرونشاننده عطش دانشمندان، باران بهاری برای قلب درک کنندگان قرار داده است».

و نیز می فرماید: «فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیرِ أَنْ یکُونُوا رَأَوْهُ بِمَا أَرَاهُمْ مِنْ قُدْرَتِهِ»؛(2) «خداوند سبحان برای مردم در کتابش با آنچه از قدرتش به آنان نشان داده تجلی نموده بدون آنکه او را ببینند».

و نیز نقل شده که می فرماید: «تَعَلَّمُوا کِتابَ اللَّهِ تَبارَکَ وَ تَعالی فَإِنَّهُ أَحُسَنُ الْحَدِیثِ وَأَبْلَغُ الْمَوْعِظَه وَتَفَقَّهُوا فِیهِ فَإِنَّهُ رَبِیعُ القُلُوبِ وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإِنَّهُ شِفَاءٌ لِما فِی الصُّدُورِ وَأَحْسِنُوا تِلاوَتَهُ فَإِنَّهُ أَحْسَنُ الْقَصَصِ»؛(3) «کتاب خداوند تبارک و تعالی را فراگیرید؛ زیرا که آن بهترین گفتار و بلیغ ترین موعظه است، و فقیه و فهیم در قرآن شوید؛ زیرا که آن بهار قلب هاست. و از نور آن طلب شفا کنید؛ زیرا که قرآن شفای آنچه در دل ها است. و آن را نیک تلاوت نمایید؛ زیرا که قرآن بهترین قصّه ها را در خود جای داده است».

2 - جامعیت قرآن

از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یدَعْ شَیئاً یحْتَاجُ إِلَیهِ الأُمَّهُ إِلّا أَنْزَلَهُ فِی کِتَابِهِ وَبَینَهُ لِرَسُولِهِ صلی الله علیه وآله وَجَعَلَ لِکُلِ ّ شَی ءٍ حَدّاً وَجَعَلَ عَلَیهِ دَلِیلاً یدُلُّ عَلَیهِ وَجَعَلَ عَلَی مَنْ تَعَدَّی ذَلِکَ الْحَدَّ حَدّاً»؛(4) «همانا خداوند تبارک و تعالی تمام چیزهایی را که امت به آنها احتیاج دارد در کتابش نازل کرده و برای رسولش بیان نموده است و برای هرچیزی حدّی و بر هر حدّی راهنمایی قرار داده که بر آن دلالت می کند؛ و بر کسی که از آن حدّ تجاوز کند نیز حدّی معین کرده است».

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «ما بالُ الْقُرآن لا یزْدادُ عَلی النَّشْر وَالدَّرْس إِلاَّ غِضاضَهً؟

ص:193


1- 588. نهج البلاغه، خطبه 198.
2- 589. همان، خطبه 147.
3- 590. تحف العقول، ص 150.
4- 591. اصول کافی، ج 1، ص 59.

فَقالَ: إِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَتَعالی لَمْ یجْعَلْهُ لِزَمان دَونَ زَمانَ وَلا لِناسٍ دَونَ ناسٍ فُهُو فِی کُلِ ّ زَمانٍ جَدِیدٌ وَ عِنْدَ کُلِ ّ قَوْمٍ غَضُّ إِلی یوْمِ الْقِیامَهِ»؛(1) «چه شده که با انتشار و تدریس قرآن تنها بر تازگی آن اضافه می شود؟حضرت فرمود: زیرا خداوند تبارک و تعالی آن را برای زمانی خاص و مردمی خاص قرار نداده و آن در هر زمانی جدید و نزد هر قومی تا روز قیامت تازه است».

تناسب معجزه پیامبرصلی الله علیه وآله با مقتضای حال

از امام کاظم علیه السلام نقل شده که فرمود: «...وَ إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله فِی وَقْتٍ کَانَ الْغَالِبُ عَلَی أَهْلِ عَصْرِهِ الْخُطَبَ وَ الْکَلَامَ وَ أَظُنُّهُ قَالَ الشِّعْرَ فَأَتَاهُمْ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ مِنْ مَوَاعِظِهِ وَ حِکَمِهِ مَا أَبْطَلَ بِهِ قَوْلَهُمْ وَ أَثْبَتَ بِهِ الْحُجَّهَ عَلَیهِمْ»؛(2) «... و همانا خداوند محمّدصلی الله علیه وآله را در وقتی مبعوث کرد که غالب مردم آن زمان اهل خطابه و سخن بودند لذا از جانب خداوند برای آن مواعظ و حکمت هایی آورد که با آنها گفتارشان را باطل نموده و حجّت را برایشان ثابت نمود...».

تحدّی به قرآن

از امام رضاعلیه السلام نقل شده که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبارَکَ وَ تَعالی أَنْزَلَ هذَا الْقُرآنَ بِهذِهِ الْحُرُوفِ الَّتِی یتَداوَلُها جَمِیعُ الْعَرَبِ ثُمَّ قالَ «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیراً»»؛(3) «همانا خداوند متعال این قرآن را با این حروفی که نزد تمام عرب متداول است نازل کرد، آن گاه فرمود:(ما در این قرآن، برای مردم از هر چیز نمونه ای آوردیم (و همه معارف در آن جمع است)؛ اما بیشتر مردم (در برابر آن، از هر کاری) جز انکار، ابا داشتند!)».

نقل شده: «أَنَّ إِبْنَ أَبِی الْعَوْجآءِ وَثَلاثَهُ نَفَرٍ مِنَ الدَّهْرِّیهِ إِتَّفَقُوا عَلی أَنْ یعارِضَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنْهُمْ رُبْعَ الْقُرآنِ وَ کانُوا بِمَکَّهَ عاهَدُوا عَلی أَنْ یجِیئُوا بِمُعارَضَتِهِ فِی الْعامِ الْقابِلِ فَلَمَّا حالَ الْحَولُ وَاجْتَمَعُوا فِی مَقامِ إِبْراهِیمَ أَیضاً قالَ أَحَدُهُمْ إِنِّی لَمَّا رَأَیتُ قَولَهُ: «وَ قِیلَ یا

ص:194


1- 592. بحارالانوار، ج 92، ص 15، ح 8.
2- 593. کافی، ج 1، ص 24 - 25، ح 20.
3- 594. تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 220.

أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ وَ یا سَماءُ أَقْلِعِی وَ غِیضَ الْماءُ» کَفَفْتُ عَنْ الْمُعارَضَهِ. وَ قالَ الْآخَرُ وَکَذا أَنَا لَمَّا وَجَدْتُ قَولَهُ: «فَلَمَّا اسْتَیأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیا» آیسْتُ مِنَ الْمُعارَضَهِ وَکانُوا یسِّرُونَ بِذلِکَ إِذْ مَرَّ عَلَیهِمُ الصَّادِقُ علیه السلام فَالْتَفَتَ إِلَیهِمْ وَقَرأَ عَلَیهِمْ «قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلی أَنْ یأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا یأْتُونَ بِمِثْلِهِ» فَبَهَتُوا»؛(1) «همانا ابن ابی العوجاء و سه نفر از منکران خدا اتفاق کردند بر این که هر یک از آنها همانند یک چهارم قرآن را بیاورند. آنان در مکّه بودند که با هم پیمان بستند تا سال آینده این تصمیم را عملی سازند. چون یک سال گذشت همگی در کنار مقام ابراهیم علیه السلام جمع شدند. یکی از آنها گفت: من چون آیه «یا أَرْضُ ابْلَعِی ماءَکِ» را دیدم دست از معارضه با قرآن برداشتم. و دیگری گفت: من نیز چون آیه «فَلَمَّا اسْتَیأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِیاً» را یافتم از معارضه مأیوس شدم. آنها این موضوع را از مردم مخفی می داشتند که ناگاه امام صادق علیه السلام بر آنان گذر کرد و به آنان متوجّه شده و این آیه را برایشان قرائت نمود:بگو (ای پیامبر) اگر تمام جن و انس با هم اجتماع کنند تا مثل این قرآن را بیاورند، هرگز نمی توانند چنین نمایند».

ب - حرکت کردن درخت به امر پیامبرصلی الله علیه وآله

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «وَ لَقَدْ کُنْتُ مَعَهُ صلی الله علیه وآله لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَیشٍ فَقَالُوا لَهُ یا مُحَمَّدُ إِنَّکَ قَدِ ادَّعَیتَ عَظِیماً لَمْ یدَّعِهِ آبَاؤُکَ وَلَا أَحَدٌ مِنْ بَیتِکَ وَ نَحْنُ نَسْأَلُکَ أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَیهِ وَأَرَیتَنَاهُ عَلِمْنَا أَنَّکَ نَبِی وَ رَسُولٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّکَ سَاحِرٌ کَذَّابٌ فَقَالَ صلی الله علیه وآله وَ مَا تَسْأَلُونَ قَالُوا تَدْعُو لَنَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ حَتَّی تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَینَ یدَیکَ فَقَالَ صلی الله علیه وآله إِنَّ اللَّهَ عَلی کُلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ فَإِنْ فَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ ذَلِکَ أَ تُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ قَالُوا نَعَمْ قَالَ فَإِنِّی سَأُرِیکُمْ مَا تَطْلُبُونَ وَ إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّکُمْ لَا تَفِیئُونَ إِلَی خَیرٍ وَ إِنَّ فِیکُمْ مَنْ یطْرَحُ فِی الْقَلِیبِ وَ مَنْ یحَزِّبُ الْأَحْزَابَ ثُمَّ قَالَ صلی الله علیه وآله یا أَیتُهَا الشَّجَرَهُ إِنْ کُنْتِ تُؤْمِنِینَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الْآخِرِ وَ تَعْلَمِینَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ فَانْقَلِعِی بِعُرُوقِکِ حَتَّی تَقِفِی بَینَ یدَی بِإِذْنِ اللَّهِ فَوَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَانْقَلَعَتْ بِعُرُوقِهَا وَ جَاءَتْ وَ لَهَا دَوِی شَدِیدٌ وَ قَصْفٌ کَقَصْفِ أَجْنِحَهِ الطَّیرِ حَتَّی وَقَفَتْ بَینَ یدَی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله مُرَفْرِفَهً وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْأَعْلَی عَلَی رَسُولِ

ص:195


1- 595. تفسیر نورالثقلین، ج 3، ص 220 - 221.

اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَبِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَی مَنْکِبِی وَ کُنْتُ عَنْ یمِینِهِ صلی الله علیه وآله فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَی ذَلِکَ قَالُوا عُلُوّاً وَ اسْتِکْبَاراً فَمُرْهَا فَلْیأْتِکَ نِصْفُهَا وَ یبْقَی نِصْفُهَا فَأَمَرَهَا بِذَلِکَ فَأَقْبَلَ إِلَیهِ نِصْفُهَا کَأَعْجَبِ إِقْبَالٍ وَ أَشَدِّهِ دَوِیاً فَکَادَتْ تَلْتَفُّ بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَقَالُوا کُفْراً وَ عُتُوّاً فَمُرْ هَذَا النِّصْفَ فَلْیرْجِعْ إِلَی نِصْفِهِ کَمَا کَانَ فَأَمَرَهُ صلی الله علیه وآله فَرَجَعَ فَقُلْتُ أَنَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِنِّی أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِکَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِأَنَّ الشَّجَرَهَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَی تَصْدِیقاً بِنُبُوَّتِکَ وَ إِجْلَالًا لِکَلِمَتِکَ فَقَالَ الْقَوْمُ کُلُّهُمْ بَلْ ساحِرٌ کَذَّابٌ...»؛(1) «من همراه او بودم هنگامی که سران قریش نزد وی آمدند، گفتند: ای محمّدصلی الله علیه وآله! تو ادعای بزرگی کرده ای، ادعایی که هیچکدام از پدران و خاندانت چنین ادعایی نکرده اند، ما از تو یک معجزه می خواهیم اگر پاسخ مثبت دهی و آن را به انجام برسانی می دانیم که تو پیامبر و نبی هستی، و اگر انجام ندهی بر ما روشن می شود که ساحر و دروغگویی؛ پیامبرصلی الله علیه وآله پرسید: خواسته شما چیست؟ گفتند: این درخت را صدا بزنی که از ریشه برآمده و جلو آید پیش رویت بایستد!!فرمود: خداوند بر همه چیز توانا است، اگر خداوند این عمل را انجام دهد آیا ایمان می آورید؟ و به حق گواهی می دهید؟ گفتند: بلی، فرمود: به زودی آنچه را که می خواهید به شما ارائه خواهم داد و می دانم که شما به سوی خیر و نیکی بازنخواهید گشت، و در میان شما کسی قرار دارد که در درون چاه(بدر) افکنده خواهد شد؛ و نیز کسی است که (نبرد) احزاب را به راه خواهید انداخت! سپس صدا زد: ای درخت! اگر به خدا و روز واپسین ایمان داری و می دانی که من پیامبر خدا هستم از ریشه از زمین بیرون آی و نزد من آی و به فرمان خداوند پیش روی من بایست! سوگند به کسی که به حق او را مبعوث ساخت، درخت با ریشه هایش از زمین کنده شد؛ پیش آمد و به شدت صدا می کرد و همچون پرندگان به هنگامی که بال می زنند و صدایی از به هم خوردن شاخه هایش در هوا پراکنده می شد،تا آنکه پیش آمد و در جلوی رسول خداصلی الله علیه وآله ایستاد! و شاخه هایش همچون بال های پرندگان به هم خورد بعضی شاخه های خود را بر روی پیامبرصلی الله علیه وآله و برخی دیگر را بر دوش من افکند، و من در جانب راست حضرت بودم. اما قریش هنگامی که این وضع را مشاهده کردند از روی کبر و غرور گفتند: به درخت فرمان

ص:196


1- 596. نهج البلاغه، خطبه 192.

بده که نصفش پیش تر آید و نصف دیگرش در جای خود باقی بماند. پیامبرصلی الله علیه وآله فرمان داد: نیمه ای از آن با وضعی شگفت آور و صدایی شدید به پیامبر نزدیک شد آن چنانکه نزدیک بود به آن حضرت بپیچد، باز از روی کفر و سرکشی گفتند:فرمان ده این نصف بازگردد و به نصف دیگر ملحق شود و به صورت نخستین درآید! پیامبرصلی الله علیه وآله دستور فرمود و درخت چنین کرد، من گفتم:«لااله الّا اللَّه» ای پیامبرصلی الله علیه وآله، من نخستین کسی هستم که به تو ایمان دارم؛ و نخستین فردی هستم که اقرار می کنم،درخت با فرمان خدا برای تصدیق نبوت و اجلال و بزرگداشت برنامه و دعوتت آنچه را خواستی انجام داد؛ اما آنها همه گفتند: نه او ساحر است...».

3 - گواهی پیامبران پیشین

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «نَزَلَتْ هذِهِ الآیهُ فِی الْیهُودِ وَ النَّصاری یقُولُ اللَّهُ تَبارَکَ وَ تَعالی «الَّذِینَ آتَیناهُمُ الْکِتابَ یعْرِفُونَهُ» یعْنِی رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله «کَما یعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ» لِأَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ قَدْ أَنْزَلَ عَلَیهِمْ فِی التَّوراهِ وَالإِنْجِیلِ وَالزَّبُورِ صَفَهَ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله وَصَفَهَ أَصْحابِهِ وَمَبْعَثِهِ وَمُهاجَرِهِ وَ هُوَ قَولُهُ: «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَینَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراهِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ» فَهذِهِ صِفَهُ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فِی التَّوراهِ وَالإِنْجِیلِ وَصِفَهُ أَصْحابِهِ. فَلَمّا بَعَثَهُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَرَفَهُ أَهْلُ الْکِتابِ کَما قالَ جَلَّ جَلالُهُ»؛(1) «این آیه در شأن یهود و نصارا نازل شده است. خداوند تبارک و تعالی می فرماید: (آن کسانی که به آنها کتاب دادیم او را می شناسند همان گونه که فرزندان خود را می شناسند) یعنی رسول خداصلی الله علیه وآله را؛ زیرا خداوند عزّوجلّ برای آنان در تورات و انجیل و زبور اوصاف محمّد و اصحاب او و مبعث و محلّ هجرتش را ذکر کرده است و آن عبارت است از قول خداوند متعال: (محمّدصلی الله علیه وآله فرستاده خداست؛ و کسانی که با او هستند در برابر کفّار سرسخت و شدید، و در میان خود مهربانند؛ پیوسته آن ها را در حال رکوع و سجود می بینی در حالی که همواره فضل خدا و رضای او را می طلبند؛ نشانه آن ها در

ص:197


1- 597. تفسیر قمی، ج 2، ص 46، بحارالانوار، ج 96، ص 93، باب 98.

صورتشان از اثر سجده نمایان است؛ این توصیف آنان در تورات و توصیف آنان در انجیل است،) پس این است اوصاف رسول خداصلی الله علیه وآله و اصحابش در تورات و انجیل. و چون خدای عزّوجلّ او را مبعوث کرد، اهل کتاب او را شناختند همانگونه که خدای جل جلاله فرمود».

از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «فَلَمْ تَزَلِ الْأَنْبِیاءُ تُبَشِّرُ بِمُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله حَتَّی بَعَثَ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیمَ فَبَشَّرَ بِمُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله وَ ذَلِکَ قَوْلُهُ تَعَالَی «یجِدُونَهُ» یعْنِی الْیهُودَ وَ النَّصَارَی «مَکْتُوباً» یعْنِی صِفَهَ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله «عِنْدَهُمْ» یعْنِی فِی التَّوْراهِ وَالْإِنْجِیلِ یأْمُرُهُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهاهُمْ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ یخْبِرُ عَنْ عِیسَی «وَمُبَشِّراً بِرَسُولٍ یأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ» وَبَشَّرَ مُوسَی وَ عِیسَی بِمُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله کَمَا بَشَّرَ الأَنْبِیاءُعلیه السلام بَعْضُهُمْ بِبَعْضٍ حَتَّی بَلَغَتْ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله...»؛(1) «دائماً پیامبران به آمدن محمّدصلی الله علیه وآله بشارت می دادند تا آنکه خداوند تبارک و تعالی مسیح عیسی بن مریم را مبعوث نمود، و او به محمّدصلی الله علیه وآله بشارت داد، و این است قول خداوند متعال:(می یابند او را) یعنی یهود و نصارا (نوشته شده) یعنی صفت محمّدصلی الله علیه وآله (نزد آنها) یعنی در تورات و انجیل (آنان را به معروف دستور داده و از منکر نهی می کند)و آن است قول خدای عزوجل که از عیسی خبر می دهد (و بشارت دهنده است به پیامبری که بعد از من می آید، اسم او احمد است) و موسی و عیسی به محمّد بشارت دادند همان گونه که انبیای پیشین - درود خدا بر آنان باد - برخی به برخی دیگر بشارت او را دادند تا آنکه به محمّدصلی الله علیه وآله رسید...».

4 - قرائن و شواهد بر صدق دعوت پیامبراسلام صلی الله علیه وآله

اشاره

یکی دیگر از راه های شناخت نبوت پیامبراسلام صلی الله علیه وآله گواهی و شواهد خارجی است. در صورت اجتماع و توجّه به آنها انسان را به قطع می رساند. این شواهد عبارت است از:

الف - ویژگی های محیطی
توضیح

وضعیت محیطی که پیامبرصلی الله علیه وآله در آن دعوت خود را آغاز کرد قرینه ای بر صدق

ص:198


1- 598. اصول کافی، ج 8 ،ص 117.

مدعای حضرت است. این ویژگی ها عبارتند از:

1 - انحراف مردم از دین

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «...إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ وَأَمِیناً عَلَی التَّنْزِیلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَی شَرِّ دِینٍ...»؛(1) «...خداوند پیغمبر را به رسالت مبعوث ساخت که جهانیان را بیم دهد، و امین آیات وی باشد در حالی که شما ملت عرب بدترین دین و آیین را داشتید».

و نیز نقل شده که فرمود: «فَبَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله بِالْحَقِّ لِیخْرِجَ عِبَادَهُ مِنْ عِبَادَهِ الْأَوْثَانِ إِلَی عِبَادَتِهِ وَ مِنْ طَاعَهِ الشَّیطَانِ إِلَی طَاعَتِهِ بِقُرْآنٍ قَدْ بَینَهُ وَ أَحْکَمَهُ لِیعْلَمَ الْعِبَادُ رَبَّهُمْ إِذْ جَهِلُوهُ وَ لِیقِرُّوا بِهِ بَعْدَ إِذْ جَحَدُوهُ وَ لِیثْبِتُوهُ بَعْدَ إِذْ أَنْکَرُوهُ»؛(2) «خداوند محمّدصلی الله علیه وآله را به حقّ مبعوث کرد تا بندگانش را از پرستش بتها خارج، و به عبادت خود دعوت کند، و آنها را از زیر بار طاعت شیطان آزاد ساخته و به اطاعت خود سوق دهد. (این دعوت را)به وسیله قرآنی که آن را بیان روشن و استوار گردانید، آغاز نمود تا بندگانی که خدا را نمی شناسند پروردگار خویش را بشناسند و همانها که وی را انکار می کردند اقرار به او نمایند و تا وجود او را بعد از انکار اثبات کنند».

و نیز نقل شده که درباره عصر بعثت پیامبراسلام صلی الله علیه وآله فرمود: «وَ أَهْلُ الأَرْضِ یوْمَئِذٍ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَهٌ وَأَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَهٌ وَ طَرَائِقُ مُتَشَتِّتَهٌ بَینَ مُشَبِّهٍ للَّهِ ِ بِخَلْقِهِ أَوْ مُلْحِدٍ فِی اسْمِهِ أَوْ مُشِیرٍ إِلَی غَیرِهِ»؛(3) «مردم زمین دارای مذاهب پراکنده و خواسته های ضدّ و نقیض، و جمعیت هایی متشتت بودند، عده ای خدا را به مخلوقش تشبیه می کردند و گروهی ملحد بودند، و جمعی معبودهای دیگری غیر از خدای یگانه داشتند».

2 - گسترش فتنه و جنگ

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ طُولِ هَجْعَهٍ مِنَ الْأُمَمِ وَ اعْتِزَامٍ مِنَ الْفِتَنِ وَ انْتِشَارٍ مِنَ الْأُمُورِ وَ تَلَظٍّ مِنَ الْحُرُوبِ وَ الدُّنْیا کَاسِفَهُ النُّورِ

ص:199


1- 599. نهج البلاغه، خطبه 26.
2- 600. نهج البلاغه، خطبه 147.
3- 601. همان، خطبه 1، بند 42.

ظَاهِرَهُ الْغُرُورِ...»؛(1) «هنگامی خداوند رسالت را بر عهده او گذارد که مدّت ها از بعثت پیامبران پیشین گذشته بود، و ملتها در خواب عمیقی فرو رفته بودند، فتنه و فساد جهان را فراگرفته بود. کارهای خلاف در میان مردم منتشر، و آتش جنگ زبانه می کشید، دنیا بی نور و پر از مکر و فریب گشته بود...».

و نیز نقل شده که درباره پیامبراسلام صلی الله علیه وآله فرمود: «دَفَنَ اللَّهُ بِهِ الضَّغَائِنَ وَأَطْفَأَ بِهِ الثَّوَائِرَ أَلَّفَ بِهِ إِخْوَاناً وَ فَرَّقَ بِهِ أَقْرَاناً أَعَزَّ بِهِ الذِّلَّهَ وَ أَذَلَّ بِهِ الْعِزَّهَ ...»؛(2) «و به برکت وجودش، خداوند کینه ها را دفن کرد؛ و آتش دشمنی ها را با او خاموش ساخت، به این واسطه وجود او در میان دل ها الفت افکند (و افراد دورافتاده را در سایه آیینش برادر ساخت) و نزدیکانی را (که در ایمان با او هماهنگ نبودند) از هم دور ساخت و ذلیلان محروم در پرتو او عزّت یافتند، و عزیزانی خودخواه به وسیله او ضعیف شدند...».

و نیز نقل شده که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ بَعَثَ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله نَذِیراً لِلْعَالَمِینَ وَ أَمِیناً عَلَی التَّنْزِیلِ وَ أَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلَی شَرِّ دِینٍ وَ فِی شَرِّ دَارٍ مُنِیخُونَ بَینَ حِجَارَهٍ خُشْنٍ وَ حَیاتٍ صُمٍّ تَشْرَبُونَ الْکَدِرَ وَ تَأْکُلُونَ الْجَشِبَ وَ تَسْفِکُونَ دِمَاءَکُمْ وَ تَقْطَعُونَ أَرْحَامَکُمْ الأَصْنَامُ فِیکُمْ مَنْصُوبَهٌ وَ الآثامُ بِکُمْ مَعْصُوبَهٌ»؛(3) «خداوند پیامبر را به رسالت برگزید که جهانیان را بیم دهد و امین آیات وی باشد در حالی که شما ملّت عرب... خون یکدیگر را می ریختید، و پیوند خویشاوندی را قطع می نمودید. بتها در میان شما برپا شد (و پرستش بت، شیوه و آیین شما بود) و گناهان سراسر وجود شما را فراگرفته بود».

و نیز نقل شده که فرمود: «...وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ نَجِیبُهُ وَ صَفْوَتُهُ لَا یؤَازَی فَضْلُهُ وَ لَا یجْبَرُ فَقْدُهُ أَضَاءَتْ بِهِ الْبِلَادُ بَعْدَ الضَّلَالَهِ الْمُظْلِمَهِ وَ الْجَهَالَهِ الْغَالِبَهِ وَ الْجَفْوَهِ الْجَافِیهِ وَ النَّاسُ یسْتَحِلُّونَ الْحَرِیمَ وَ یسْتَذِلُّونَ الْحَکِیمَ یحْیوْنَ عَلَی فَتْرَهٍ وَ یمُوتُونَ عَلَی کَفْرَهٍ...»؛(4) «و شهادت می دهم که محمّدصلی الله علیه وآله بنده و فرستاده برگزیده و انتخاب شده اوست در فضل و برتری همتایی ندارد و جبران فقدان شهرهای جهان به وجود

ص:200


1- 602. نهج البلاغه، خطبه 89.
2- 603. همان، خطبه 96.
3- 604. نهج البلاغه، خطبه 26.
4- 605. همان، خطبه 151.

او روشن گشت بعد از آنکه گمراهی وحشتناکی همه جا را فراگرفته بود و جهل بر افکار غالب، و قساوت و سنگدلی بر دلها مسلط گشته بود و مردم حرام را حلال می شمردند و دانشمندان را تحقیر می کردند و بدون آیین الهی زندگی کرده و در حال کفر و بی دینی جان می سپردند».

3 - پیروی مردم از هوا و هوس

از امام علی علیه السلام درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «بَعَثَهُ وَ النَّاسُ ضُلَّالٌ فِی حَیرَهٍ وَ حَاطِبُونَ فِی فِتْنَهٍ قَدِ اسْتَهْوَتْهُمُ الأَهْوَاءُ وَ اسْتَزَلَّتْهُمُ الْکِبْرِیاءُ...»؛(1) «او را در زمانی فرستاد که مردم در حیرت و گمراهی سرگردان بودند، و در فتنه و جهل و فساد غوطه ور، هوا و هوسهای سرکش آنها را به سوی خود جلب کرده، تکبّر و خودخواهی آنان را از حق دور ساخته بود...».

او نیز درباره پیامبرصلی الله علیه وآله می فرماید: «طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ وَأَحْمَی مَوَاسِمَهُ یضَعُ ذَلِکَ حَیثُ الْحَاجَهُ إِلَیهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْی وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَهٍ بُکْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَهِ وَ مَوَاطِنَ الْحَیرَهِ»؛(2) «او طبیبی است سیار که با طبّ خویش به گردش می پردازد. مرحم هایش را به خوبی آماده ساخته، حتی برای مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخم ها ابزارش را گداخته است (تا در آنجا که مورد نیاز است قرار دهد) برای قلب های نابینا، گوش های کر، و زبان های گنگ، با داروی خود در جستجوی بیماران فراموش شده و سرگردان است».

ب - ویژگی های اخلاقی و نفسانی پیامبرصلی الله علیه وآله
اشاره

پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله کسی بود که به اصول اخلاقی پایبند بوده و از نفسی پاک و روحی بلند برخوردار و مظهر کمالات و فضایل انسانی بود و این چیزی است که در روایات اهل بیت علیهم السلام به آن اشاره شده است.

1 - اصالت خانوادگی

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «...حَتَّی أَفْضَتْ کَرَامَهُ اللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَی إِلَی

ص:201


1- 606. نهج البلاغه، خطبه 95.
2- 607. همان، خطبه 108.

مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله فَأَخْرَجَهُ مِنْ أَفْضَلِ الْمَعَادِنِ مَنْبِتاً وَأَعَزِّ الأَرُومَاتِ مَغْرِساً مِنَ الشَّجَرَهِ الَّتِی صَدَعَ مِنْهَا أَنْبِیاءَهُ وَ انْتَجَبَ مِنْهَا أُمَنَاءَهُ ...»؛(1) «تا اینکه این منصب بزرگ به محمّدصلی الله علیه وآله منتهی شد و نهاد اصلی وی را از بهترین معادن استخراج کرد و نهال وجود وی را در اصیل ترین و عزیزترین سرزمین ها غرس نمود، و شاخه هستی او را از همان درختی که پیامبران را از آن آفرید به وجود آورد، از همان شجره ای که امینان درگاه خود را از آن برگزید».

و نیز درباره پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله می فرماید: «مُسْتَقَرُّهُ خَیرُ مُسْتَقَرٍّ وَ مَنْبِتُهُ أَشْرَفُ مَنْبِتٍ فِی مَعَادِنِ الْکَرَامَهِ وَ مَمَاهِدِ السَّلَامَهِ قَدْ صُرِفَتْ نَحْوَهُ أَفْئِدَهُ الْأَبْرَارِ وَ ثُنِیتْ إِلَیهِ أَزِمَّهُ الْأَبْصَارِ ...»؛(2) «قرارگاهش بهترین قرارگاه، و محل پرورش او شریف ترین محل ها بود، و در معدن بزرگواری و گاهواره سلامت رشد کرد، دل های نیکوکاران شیفته او گشت و توجه چشمها به سوی اوست...».

و نیز فرمود: «اخْتَارَهُ مِنْ شَجَرَهِ الْأَنْبِیاءِ وَ مِشْکَاهِ الضِّیاءِ وَ ذُؤَابَهِ الْعَلْیاءِ وَ سُرَّهِ الْبَطْحَاءِ وَ مَصَابِیحِ الظُّلْمَهِ وَ ینَابِیعِ الْحِکْمَهِ»؛(3) «وی را از شجره پیامبران، از سرچشمه نور، از مقامی رفیع و بلند از سرزمین بطحاء، از چراغ های برافروخته در تاریکی و از چشمه های حکمت برگزید».

2 - امانت داری

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «...وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ الصَّفِی وَأَمِینُهُ الرَّضِی صلی الله علیه وآله»؛(4) «گواهی می دهم که محمّدصلی الله علیه وآله بنده و فرستاده ای برگزیده و امین او است».

3 - پرهیز از کارهای زشت

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ سَیدُ عِبَادِهِ کُلَّمَا نَسَخَ اللَّهُ الْخَلْقَ فِرْقَتَینِ جَعَلَهُ فِی خَیرِهِمَا لَمْ یسْهِمْ فِیهِ عَاهِرٌ وَ لَا ضَرَبَ فِیهِ فَاجِرٌ»؛(5) «گواهی می دهم که محمّدصلی الله علیه وآله بنده و فرستاده او و سرور مخلوقات است. هر زمان که خدا انسانها را به دو بخش تقسیم کرد، نور وجود آن حضرت را در بهترین آن دو به ودیعه

ص:202


1- 608. نهج البلاغه، خطبه 94.
2- 609. همان، خطبه 96.
3- 610. همان، خطبه 108.
4- 611. نهج البلاغه،خطبه 185.
5- 612. نهج البلاغه، خطبه 214.

نهاد، ناپاک دامنان در او سهمی نداشته، و فاجران و گنهکاران در او هیچ دخالتی نداشتند».

4 - شجاعت و شهامت

از امام علی نقل شده که درباره شجاعت پیامبراسلام صلی الله علیه وآله فرمود: «کُنَّا إِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَینَا بِرَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله فَلَمْ یکُنْ أَحَدٌ مِنَّا أَقْرَبَ إِلَی الْعَدُوِّ مِنْهُ»؛(1) «هرگاه آتش جنگ سخت شعله ور می شد، ما به رسول خداصلی الله علیه وآله پناه می بردیم، در آن ساعت هیچ یک از ما به دشمنی از او نزدیک تر نبود».

5 - بهترین روش زندگی

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «...سِرَاجٌ لَمَعَ ضَوْؤُهُ وَ شِهَابٌ سَطَعَ نُورُهُ وَ زَنْدٌ بَرَقَ لَمْعُهُ سِیرَتُهُ الْقَصْدُ وَ سُنَّتُهُ الرُّشْدُ وَ کَلَامُهُ الْفَصْلُ وَ حُکْمُهُ الْعَدْلُ...»؛(2) «چراغی است که نورش درخشان، ستاره ای است فروزان، و آتش افروزی است که برقش زبانه می کشد، راه و رسم او معتدل، و روش او صحیح و متین، و سخنانش روشنگر حق از باطل، و حُکمش عادلانه».

6 - تواضع

و نیز نقل شده که درباره پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «وَ لَقَدْ کَانَ صلی الله علیه وآله یأْکُلُ عَلَی الْأَرْضِ وَ یجْلِسُ جِلْسَهَ الْعَبْدِ وَ یخْصِفُ بِیدِهِ نَعْلَهُ وَ یرْقَعُ بِیدِهِ ثَوْبَهُ وَ یرْکَبُ الْحِمَارَ الْعَارِی وَ یرْدِفُ خَلْفَهُ...»؛(3) «پیامبرصلی الله علیه وآله روی زمین (بدون فرش) می نشست و غذا می خورد، و با تواضع هم چون بندگان جلوس می کرد، و با دست خویش کفش و لباسش را وصله می نمود، و بر مرکب برهنه سوار می شد و حتی کسی را پشت سر خویش سوار می نمود...».

از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «وَ لَقَدْ أَتَاهُ جَبْرَئِیلُ علیه السلام بِمَفَاتِیحِ خَزَائِنِ الْأَرْضِ ثَلَاثَ مَرَّاتٍ یخَیرُهُ مِنْ غَیرِ أَنْ ینْقُصَهُ اللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مِمَّا أَعَدَّ اللَّهُ لَهُ یوْمَ الْقِیامَهِ شَیئاً فَیخْتَارُ التَّوَاضُعَ لِرَبِّهِ جَلَّ وَ عَزَّ»؛(4) «و جبرئیل با کلیدهای خزینه های زمین سه بار به نزد او

ص:203


1- 613. نهج البلاغه، فصل غریب کلامه، ج 9، ص 211.
2- 614. نهج البلاغه، خطبه 94.
3- 615. همان، خطبه 160.
4- 616. کافی، ج 8، ص 130، ح 100.

آمد و او را مخیر ساخت - بدون آنکه خداوند تبارک و تعالی از آنچه برای او در روز قیامت آماده کرده بکاهد - ولی او تواضع نسبت به پروردگار عزّوجلّ را برگزید».

7 - تنها خدا را در نظر داشتن

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «وَ لَقَدْ کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا مَا یزِیدُنَا ذَلِکَ إِلَّا إِیمَاناً وَ تَسْلِیماً وَ مُضِیاً عَلَی اللَّقَمِ وَ صَبْراً عَلَی مَضَضِ الْأَلَمِ وَ جِدّاً فِی جِهَادِ الْعَدُوِّ...»؛(1) «در رکاب پیامبر آن چنان مخلصانه می جنگیدیم و برای پیشبرد (حق و عدالت) از هیچ چیز باک نداشتیم که حتی حاضر بودیم پدران و فرزندان و برادران و عموهای خویش را در این راه(اگر بر خلاف حق باشند) نابود کنیم. این پیکار بر تسلیم و ایمان ما می افزود... و ما را در جاده وسیع حق و صبر و بردباری در برابر ناراحتی ها و جهاد و کوشش با دشمن ثابت قدم تر می ساخت».

8 - بی توجّهی به دنیا

از امام علی علیه السلام درباره پیامبراسلام صلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «...یکُونُ السِّتْرُ عَلَی بَابِ بَیتِهِ فَتَکُونُ فِیهِ التَّصَاوِیرُ فَیقُولُ یا فُلَانَهُ لِإِحْدَی أَزْوَاجِهِ غَیبِیهِ عَنِّی فَإِنِّی إِذَا نَظَرْتُ إِلَیهِ ذَکَرْتُ الدُّنْیا وَ زَخَارِفَهَا فَأَعْرَضَ عَنِ الدُّنْیا بِقَلْبِهِ وَ أَمَاتَ ذِکْرَهَا مِنْ نَفْسِهِ وَ أَحَبَّ أَنْ تَغِیبَ زِینَتُهَا عَنْ عَینِهِ لِکَیلَا یتَّخِذَ مِنْهَا رِیاشاً وَ لَا یعْتَقِدَهَا قَرَاراً وَ لَا یرْجُوَ فِیهَا مُقَاماً فَأَخْرَجَهَا مِنَ النَّفْسِ وَ أَشْخَصَهَا عَنِ الْقَلْبِ وَ غَیبَهَا عَنِ الْبَصَرِ»؛(2) «...پرده ای بر در خانه او آویخته بود که تصویرهایی داشت یکی از زنان خویش را گفت: این پرده را از من پنهان کن که هرگاه به آن می نگرم دنیا و زیورهای آن را به یاد می آورم. و یاد آن را در خاطر خود میراند و دوست داشت که زینت دنیا از او نهان ماند تا زیوری از آن بر ندارد. دنیا را پایدار نمی دانست و در آن امید ماندن نداشت، پس آن را از خود بیرون کرد. و دل از آن برداشت و دیده از آن برتاخت».

9 - عدالت در تمام امور

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «کَانَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله یقْسِمُ لَحَظَاتِهِ بَینَ أَصْحَابِهِ

ص:204


1- 617. نهج البلاغه، خطبه 56.
2- 618. نهج البلاغه، خطبه 160.

فَینْظُرُ إِلَی ذَا وَ ینْظُرُ إِلَی ذَا بِالسَّوِیهِ»؛(1) «رسول خداصلی الله علیه وآله لحظاتش را بین اصحابش تقسیم می کرد، و به این و آن به طور مساوی نظر می نمود».

ج - پیروان نیک

اینکه افراد نیکی او را پیروی می کردند نیز، می تواند تأییدی بر صحت دعوت او باشد.

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «لَقَدْ رَأَیتُ أَصْحَابَ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله فَمَا أَرَی أَحَداً یشْبِهُهُمْ مِنْکُمْ لَقَدْ کَانُوا یصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً وَ قَدْ بَاتُوا سُجَّداً وَ قِیاماً یرَاوِحُونَ بَینَ جِبَاهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ وَ یقِفُونَ عَلَی مِثْلِ الْجَمْرِ مِنْ ذِکْرِ مَعَادِهِمْ کَأَنَّ بَینَ أَعْینِهِمْ رُکَبَ الْمِعْزَی مِنْ طُولِ سُجُودِهِمْ إِذَا ذُکِرَ اللَّهُ هَمَلَتْ أَعْینُهُمْ حَتَّی تَبُلَّ جُیوبَهُمْ وَ مَادُوا کَمَا یمِیدُ الشَّجَرُ یوْمَ الرِّیحِ الْعَاصِفِ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ وَ رَجَاءً لِلثَّوَابِ»؛(2) «من اصحاب محمّدصلی الله علیه وآله را دیده ام، اما هیچکدام از شما را مانند آنان نمی بینم آنان در تنگنای مشکلات صدر اسلام موهایی پراکنده و چهره هایی غبارآلود داشتند، شب تا به صبح در حال سجده و قیام به عبادت بودند، گاه پیشانی و گاه گونه ها را در پیشگاه خدا به خاک می گذارند، و از وحشت رستاخیز همچون شعله های آتش، لرزان بودند. پیشانی آنان از سجده های طولانی پینه بسته بود، هنگامی که نام خدا برده می شد، آن چنان چشم هایشان اشکبار می شد که گریبان آنان تر می گشت، و همچون بید که از شدت تندباد به خود می لرزد، می لرزیدند، (اینها همه) از ترس مسئولیت و امید به پاداش الهی بود».

د - خصوصیات تعالیم پیامبرصلی الله علیه وآله

محتوای آموزه های پیامبراکرم صلی الله علیه وآله از آنجا که از مضامین عالی برخوردار است نیز می تواند گواه صدقی بر دعوت راستین او باشد.

از امام علی علیه السلام نقل شده که درباره پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: «...أَرْسَلَهُ بِوُجُوبِ الْحُجَجِ وَ ظُهُورِ الْفَلَجِ وَ إِیضَاحِ الْمَنْهَجِ فَبَلَّغَ الرِّسَالَهَ صَادِعاً بِهَا...»؛(3) «... او را با حجّت های الزام کننده

ص:205


1- 619. کافی، ج 8، ص 268، ح 393.
2- 620. نهج البلاغه، خطبه 97.
3- 621. نهج البلاغه، خطبه 185.

و پیروزی آشکار و راه پایدار فرستاد پس رسالت خود را آشکارا رساند...».

و نیز نقل شده که فرمود: «إِنَّ وَلِی مُحَمَّدٍ مَنْ أَطَاعَ اللَّهَ وَ إِنْ بَعُدَتْ لُحْمَتُهُ وَ إِنَّ عَدُوَّ مُحَمَّدٍ مَنْ عَصَی اللَّهَ وَ إِنْ قَرُبَتْ قَرَابَتُهُ»؛(1) «دوست محمّدصلی الله علیه وآله کسی است که از خدا اطاعت کند هرچند پیوند نسبی او دور باشد، و دشمن محمّدصلی الله علیه وآله کسی است که معصیت خدا کند هرچند قرابت او نزدیک باشد».

ه. - روش های اجرایی معقول

مطالعه روش های اجرایی پیامبرصلی الله علیه وآله برای نیل به اهداف و مقاصد خود، شاهد دیگری بر الهی بودن رسالت اوست.

از امام کاظم علیه السلام نقل شده که فرمود: «إِنَّهُ لَمَّا قُبِضَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله جَرَتْ فِیهِ ثَلَاثُ سُنَنٍ أَمَّا وَاحِدَهٌ فَإِنَّهُ لَمَّا مَاتَ انْکَسَفَتِ الشَّمْسُ فَقَالَ النَّاسُ انْکَسَفَتِ الشَّمْسُ لِفَقْدِ ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ فَصَعِدَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله الْمِنْبَرَ فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیهِ ثُمَّ قَالَ یا أَیهَا النَّاسُ إِنَّ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ آیتَانِ مِنْ آیاتِ اللَّهِ یجْرِیانِ بِأَمْرِهِ مُطِیعَانِ لَهُ لَا ینْکَسِفَانِ لِمَوْتِ أَحَدٍ وَ لَا لِحَیاتِهِ فَإِنِ انْکَسَفَتَا أَوْ وَاحِدَهٌ مِنْهُمَا فَصَلُّوا ثُمَّ نَزَلَ عَنِ الْمِنْبَرِ فَصَلَّی بِالنَّاسِ صَلَاهَ الْکُسُوفِ...»؛(2) «چون ابراهیم فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله قبض روح شد در آن هنگام سه کار اتفاق افتاد؛ یکی از آنها اینکه خورشید گرفتگی اتفاق افتاد. مردم گفتند: این خورشید گرفتگی به جهت مرگ فرزند رسول خداصلی الله علیه وآله بوده است. حضرت بر بالای منبر رفت و حمد و ثنای الهی نمود، سپس فرمود: ای مردم! همانا خورشید و ماه دو نشانه از نشانه های خداست که به امر او جاری شده و مطیع اویند و هرگز به جهت مرگ یا حیات کسی خورشید و یا ماه نمی گیرد، پس هرگاه آن دو یا یکی از آن دو گرفتند، نماز گزارید. آن گاه از منبر پایین آمد و با مردم نماز خورشید گرفتگی خواند...».

اگر کسی به دنبال جاه و مقام بود از این موقعیت برای خود استفاده می کرد ولی

ص:206


1- 622. همان، حکمت 96.
2- 623. بحارالانوار، ج 22، ص 155 - 156، کافی، ج 3، ص 208.

هرگز پیامبر عظیم الشأن اسلام صلی الله علیه وآله این امور را که غیر واقعی هستند برای خود تمام نکرد و دست از حقیقت برنداشت.

نزول وحی بر پیامبراسلام صلی الله علیه وآله

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «ابْتَعَثَهُ بِالنُّورِ الْمُضِی ءِ وَ الْبُرْهَانِ الْجَلِی وَ الْمِنْهَاجِ الْبَادِی وَ الْکِتَابِ الْهَادِی أُسْرَتُهُ خَیرُ أُسْرَهٍ وَ شَجَرَتُهُ خَیرُ شَجَرَهٍ أَغْصَانُهَا مُعْتَدِلَهٌ وَ ثِمَارُهَا مُتَهَدِّلَهٌ مَوْلِدُهُ بِمَکَّهَ وَ هِجْرَتُهُ بِطَیبَهَ عَلَا بِهَا ذِکْرُهُ وَ امْتَدَّ مِنْهَا صَوْتُهُ أَرْسَلَهُ بِحُجَّهٍ کَافِیهٍ وَ مَوْعِظَهٍ شَافِیهٍ وَ دَعْوَهٍ مُتَلَافِیهٍ أَظْهَرَ بِهِ الشَّرَائِعَ الْمَجْهُولَهَ وَ قَمَعَ بِهِ الْبِدَعَ الْمَدْخُولَهَ وَ بَینَ بِهِ الْأَحْکَامَ الْمَفْصُولَهَ فَمَنْ یبْتَغِ غَیرَ الْإِسْلَامِ دَیناً تَتَحَقَّقْ شِقْوَتُهُ وَ تَنْفَصِمْ عُرْوَتُهُ وَ تَعْظُمْ کَبْوَتُهُ وَ یکُنْ مَآبُهُ إِلَی الْحُزْنِ الطَّوِیلِ وَ الْعَذَابِ الْوَبِیلِ...»؛(1) «وی را بانوری روشنی بخش (قرآن) و برهان و دلیلی آشکار، راهی واضح و کتابی هدایت کننده برانگیخت... او را با دلیلی کافی و اندرزی شفابخش و برنامه ای پیش گیرنده از فساد فرستاد، به وسیله او دستورات ناشناخته الهی را آشکار ساخت، بدعت هایی که به نام دین در میان مردم بود از بین برد و احکامی که هم اکنون نزد ما روشن است به وسیله او روشن و بیان داشت با این حال، کسی که جز آیین اسلام آیینی برگزیند زیانش مسلّم، دستگیره ایمانش گسسته و سقوط او شدید خواهد بود و سرانجام غم و اندوهی طولانی و عذابی مهلک خواهد داشت».

و نیز درباره او می فرماید: «أَمِینُ وَحْیهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ وَ بَشِیرُ رَحْمَتِهِ وَ نَذِیرُ نِقْمَتِهِ»؛(2) «امین وحی او بود و خاتم پیامبرانش و بشارت دهنده به رحمت او و بیم دهنده از کیفرش بود».

و نیز می فرماید: «وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً نَجِیبُ اللَّهِ وَ سَفِیرُ وَحْیهِ وَ رَسُولُ رَحْمَتِهِ»؛(3) «گواهی می دهم که محمّدصلی الله علیه وآله برگزیده خدا، سفیر وحی، و رسول رحمت او است».

و می فرماید: «أَرْسَلَهُ عَلَی حِینِ فَتْرَهٍ مِنَ الرُّسُلِ وَ تَنَازُعٍ مِنَ الْأَلْسُنِ فَقَفَّی بِهِ الرُّسُلَ وَ خَتَمَ بِهِ الْوَحْی ...»؛(4) «او را بعد از یک دوران فترت بعد از پیامبران گذشته فرستاد، و هنگامی که

ص:207


1- 624. نهج البلاغه، خطبه 161.
2- 625. همان، خطبه 173.
3- 626. همان، خطبه 198.
4- 627. همان، خطبه 133.

در میان مذاهب مختلف نزاع درگرفته بود، او را به دنبال آنان فرستاد و وحی را به او ختم کرد».

عمومی بودن بعثت پیامبراسلام صلی الله علیه وآله

از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «أَرْسَلَ اللَّهُ - تَبارَکَ وَتَعالی - مُحَمَّداً إِلی الجِنَّ و الْأَنْسِ عامَهً وَکانَ خَاتَمَ الأَنْبِیاءِ...»؛(1) «خداوند تبارک و تعالی محمّدصلی الله علیه وآله را به سوی عموم جن و انس فرستاد و او خاتم پیامبران بود...»

از امام زمان علیه السلام نقل شده که در ضمن جواب نامه احمدبن اسحاق فرمود: «...ثُمَّ بَعَثَ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله رَحْمَهْ لِلْعالَمِینَ وَتَمَّمَ بِهِ نِعُمَتَهُ وَ خَتَمَ بِهِ أَنْبِیاءَهُ وَأَرْسَلَهُ إِلَی النَّاسِ کافَّهً...»؛(2) «...آن گاه محمّدصلی الله علیه وآله را به عنوان رحمت برای عالمیان فرستاد و به واسطه او نعمتش را تمام کرده و پیامبرانش را به او ختم نمود و او را به سوی همه فرستاد...».

از امام رضاعلیه السلام نقل شده که درباره قرآن می فرماید: «فَالْقُرآنُ حَی لایطْرَئُهُ الْمَوتُ وَالْبَوارُ کَما وَإِنَّهُ حَقٌّ لایقْتَرِبُهُ الْبُطلانُ؛ لِأَنَّهُ الْمَظْهَرُ الْتَّامُ للَّهِ ِ سُبْحانَهُ الَّذِی هُوَ حَیاهٌ لامَوْتَهَ فِیها وَحَقٌّ لایحُومُ حَولَهُ الْبُطلانُ، لِأَنَّهُ تَعالی لَمْ ینْزِلْهُ لِزَمانٍ دُوْنَ زَمانٍ وَلا لِأُناسٍ دُونَ أُناسٍ، فَهُوَ فِی کُلِ ّ زَمَنٍ جَدِیدٌ، وَعِنْدَ کَلِ ّ قَوْمٍ غَضٌ إِلی یوْمِ الْقِیامَهِ»؛(3) «پس قرآن زنده است، او را مرگ و نابودی عارض نمی شود، همان گونه که قرآن حق است و باطل به آن نزدیک نمی گردد؛ زیرا که آن مظهر تام خدای سبحان است که زنده بوده و هرگز مرگ در او راه ندارد، و حقی است که هرگز بطلان به دور او نگردد، چون که خدای متعال قرآن را برای زمانی خاص و مردمی خاص نازل نکرده است، پس آن در هر زمانی جدید و نزد هر قومی تا روز قیامت تازه است».

عصمت پیامبراسلام صلی الله علیه وآله

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «حَتَّی بَعَثَ اللَّهُ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله شَهِیداً وَ بَشِیراً وَ نَذِیراً خَیرَ الْبَرِیهِ طِفْلاً وَ أَنْجَبَهَا کَهْلاً وَ أَطْهَرَ الْمُطَهَّرِینَ شِیمَهً وَ أَجْوَدَ الْمُسْتَمْطَرِینَ

ص:208


1- 628. بحارالانوار، ج 11، ص 52.
2- 629. بحارالانوار، ج 52، ص 193.
3- 630. عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ج 2، ص 87.

دِیمَهً»؛(1) «(مردم سخت در گمراهی بودند) تا اینکه خداوند محمّدصلی الله علیه وآله را مبعوث ساخت که ناظر و گواه برکردار آنها باشد و بشارت و بیم دهنده آنان، در کودکی شایسته ترین مخلوق و در سن کهولت نجیب ترین و کریم ترین آنان بود، اخلاقش از همه پاک تر و باران جود و بخشش او از همه بادوام تر بود».

و نیز نقل شده که فرمود: «وَ لَقَدْ کَانَ فِی رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله کَافٍ لَکَ فِی الْأُسْوَهِ...فَتَأَسَّ بِنَبِیکَ الْأَطْیبِ الْأَطْهَرِصلی الله علیه وآله فَإِنَّ فِیهِ أُسْوَهً لِمَنْ تَأَسَّی وَ عَزَاءً لِمَنْ تَعَزَّی وَ أَحَبُّ الْعِبَادِ إِلَی اللَّهِ الْمُتَأَسِّی بِنَبِیهِ وَ الْمُقْتَصُّ لِأَثَرِهِ ...»؛(2) «کافی است روش پیامبر را سرمشق خویش قرار دهی... از پیامبر پاک و پاکیزه پیروی کن! زیرا راه و رسمش سرمشقی است برای آن کسی که بخواهد تأسی جوید و انتسابی است (عالی) برای کسی که بخواهد منتسب گردد و محبوب ترین بندگان نزد خدا کسی است که از پیامبرش سرمشق گیرد و قدم به جای قدم او گذارد».

نفی سهو از پیامبرصلی الله علیه وآله

شیخ طوسی ره به سندش از زراره نقل کرده که گفت: «سَأَلْتُ أبا جَعْفَرٍعلیه السلام: هَلْ سَجَدَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله سَجْدَتَی السَّهْوِ قَطُّ؟ قَالَ: لا، وَ لایسْجُدُ هُما فَقِیهٌ»؛(3) «از امام باقرعلیه السلام سؤال کردم: آیا رسول خداصلی الله علیه وآله سجده سهو به جای آورد؟ حضرت فرمود: هرگز، و هیچ فقیهی سجده سهو به جای نمی آورد».

دفاع اهل بیت علیهم السلام از عصمت پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله

1 - امام رضاعلیه السلام فرمود: «وَ قَدْ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لِنَبِیهِ مُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله « أَلَمْ یجِدْکَ یتِیماً فَآوی یقُولُ أَلَمْ یجِدْکَ وَحِیداً فَآوَی إِلَیکَ النَّاسَ، « وَ وَجَدَکَ ضَالاًّ» یعْنِی عِنْدَ قَوْمِکَ « فَهَدی ، أَی هَدَاهُمْ إِلَی مَعْرِفَتِکَ، وَ« وَجَدَکَ عائِلاً فَأَغْنی ، یقُولُ أَغْنَاکَ بِأَنْ جَعَلَ دُعَاءَکَ مُسْتَجَاباً»؛(4) «خداوند عزّوجلّ به پیامبرش محمّدصلی الله علیه وآله فرمود: "آیا تو را یتیم نیافت پس پناه

ص:209


1- 631. نهج البلاغه، خطبه 105.
2- 632. همان، خطبه 160.
3- 633. وسائل الشیعه، ج 5، باب 3، از ابواب خلل در صلاه، ح 13.
4- 634. احتجاج طبرسی، ج 2، ص 429.

داد". خداوند می فرماید: آیا تو را تنها نیافت پس مردم را به سوی تو پناه داد؟ و آیا تو را گمراه نیافت، یعنی نزد قومت، پس هدایت کرد یعنی مردم را به شناخت تو هدایت نمود؟ و آیا تو را عائله مند نیافت پس بی نیاز کرد؟ می فرماید: این گونه بی نیاز کرد که دعای تو را مستجاب نمود.»

2 - امام رضاعلیه السلام در تفسیر قول خداوند متعال: « لِیغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ»؛(1) «تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو را بپوشاند.»، فرمود: «لَمْ یکُنْ أَحَدٌ عِنْدَ مُشْرِکِی أَهْلِ مَکَّهَ أَعْظَمَ ذَنْباً مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله لِأَنَّهُمْ کَانُوا یعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ثَلاثَمِائَهٍ وَ سِتِّینَ صَنَماً فَلَمَّا جَاءَهُمْ صلی الله علیه وآله بِالدَّعْوَهِ إِلَی کَلِمَهِ الْإِخْلاصِ کَبُرَ ذَلِکَ عَلَیهِمْ وَ عَظُمَ وَ قَالُوا: « أَجَعَلَ الْآلِهَهَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَی ءٌ عُجابٌ وَ انْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلی آلِهَتِکُمْ إِنَّ هذا لَشَی ءٌ یرادُ ما سَمِعْنا بِهذا فِی الْمِلَّهِ الْآخِرَهِ إِنْ هذا إِلاَّ اخْتِلاقٌ» فَلَمَّا فَتَحَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَی نَبِیهِ مَکَّهَ قَالَ لَهُ یا مُحَمَّدُ! « إِنَّا فَتَحْنا لَکَ - مکه - فَتْحاً مُبِیناً * لِیغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ» عِنْدَ مُشْرِکِی أَهْلِ مَکَّهَ بِدُعَائِکَ إِلَی تَوْحِیدِ اللَّهِ فِیمَا تَقَدَّمَ وَ مَا تَأَخَّرَ لِأَنَّ مُشْرِکِی مَکَّهَ أَسْلَمَ بَعْضُهُمْ وَ خَرَجَ بَعْضُهُمْ عَنْ مَکَّهَ وَ مَنْ بَقِی مِنْهُمْ لَمْ یقْدِرْ عَلَی إِنْکَارِ التَّوْحِیدِ عَلَیهِ إِذَا دَعَا النَّاسَ إِلَیهِ فَصَارَ ذَنْبُهُ عِنْدَهُمْ فِی ذَلِکَ مَغْفُوراً بِظُهُورِهِ عَلَیهِمْ»؛(2) «نزد مشرکان اهل مکّه کسی گناهکارتر از رسول خدا نبود؛ زیرا آنان غیر از خدا، سیصد و شصت بت را می پرستیدند، چون پیامبرصلی الله علیه وآله به سوی آنان مبعوث شد و به کلمه اخلاص دعوتشان نمود، این امر بر آنان گران تمام شد و لذا گفتند: "آیا او به جای این همه خدایان خدای واحدی قرار داده؟! این به راستی چیز عجیبی است. سرکردگان آن ها بیرون آمدند و گفتند: بروید و خدایانتان را محکم بچسبید، این چیزی است که خواسته اند. ما هرگز چنین چیزی در آیین واپسین نشنیده ایم، این تنها یک آیین ساختگی است". پس چون خداوند عزّوجلّ مکّه را بر پیامبرش فتح نمود، به او فرمود: ای محمّد! ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم ساختیم. تا خداوند گناهان گذشته و آینده تو که

ص:210


1- 635. سوره فتح، آیه 2.
2- 636. عیون اخبار الرضاعلیه السلام، ص 160و161.

نزد مشرکان اهل مکه است بپوشاند، به این که تو آنان را به توحید خدا در گذشته و آینده دعوت کردی؛ زیرا برخی از مشرکان مکه اسلام آورده و برخی دیگر از مکه خارج شدند، و آنان که از مشرکان باقی ماندند، قدرت بر انکار توحید - بر ضدّ حضرت هنگامی که مردم را به آن دعوت کرد - را نداشتند، لذا گناه حضرت در این زمینه با غلبه حضرت بر آنان پوشانده شد.»

علم غیب پیامبرصلی الله علیه وآله

از امام رضاعلیه السلام نقل شده که به ابن هذّاب فرمود: «إِنْ أَنَا أَخْبَرْتُکَ أَنَّکَ سَتَبْتَلِی فِی هذِهِ الْأَیامِ بِدَمِ ذِی رَحِمٍ لَکَ أَکُنْتَ مُصَدِّقاً لِی قالَ: لا. فَإِنَّ الْغَیبَ لا یعْلَمُهُ إِلاَّ اللَّهُ تَعالی قَالَ:علیه السلام أَوَ لَیسَ اللَّهُ یقُولُ: «عالِمُ الْغَیبِ فَلا یظْهِرُ عَلی غَیبِهِ أَحَداً إِلاَّ مَنِ ارْتَضی مِنْ رَسُولٍ» فَرَسُولُ اللَّهِ عِنْدَ اللَّهِ مُرْتَضی وَنَحْنُ وَرَثَهُ ذلِکَ الرَّسُولِ الَّذِی أَطْلَعَهُ اللَّهُ عَلی ما شآءَ مِنْ غَیبِهِ. فَعَلِمْنا ما کانَ وَ ما یکُونُ إِلی یوْمِ الْقِیامَهِ»؛(1) «اگر به تو خبر دهم که زود است در این ایام به یکی از ارحامت مبتلی می شوی از من باور می کنی؟ او گفت: هرگز؛ زیرا غیب را به جز خدای متعال کسی نمی داند. حضرت رضاعلیه السلام فرمود: آیا خداوند متعال نمی فرماید: (او عالم به غیب است پس کسی را بر غیبش مطّلع نمی سازد مگر آن که مورد رضایت او باشد که یکی از آنها پیامبراست). پس رسول خداصلی الله علیه وآله مورد رضایت خداوند است و ما نیز وارثان آن رسولیم که خداوند از غیبش به هرکس که بخواهد می دهد؛ چه مربوط به کارهایی باشد که گذشته است یا کارهایی که تا روز قیامت خواهد بود».

خاتمیت پیامبراسلام صلی الله علیه وآله

1 - از امام باقرعلیه السلام روایت شده که فرمود: «أَرْسَلَ اللَّهُ - تَبارَکَ وَتَعالی - مُحَمَّداً إِلی الْجِنِ ّ وَالْإِنْسِ عامَّهً وَکانَ خاتِمَ الْأَنْبِیآءِ...»؛(2) «خداوند - تبارک و تعالی - محمّد را به سوی عموم جن و انس فرستاد و او خاتم پیامبران است...».

2 - از امام علی علیه السلام درباره پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «فَقَفَّی بِهِ الرُّسُلَ وَ خَتَمَ بِهِ

ص:211


1- 637. خرائج و جرائح، راوندی، ص 406.
2- 638. بحارالانوار، ج 11، ص 52.

الْوَحْی»؛(1) «پس او را به دنبال پیامبران و رسولان فرستاد و وحی را به او ختم کرد».

3 - و نیز نقل شده که فرمود: «الْخَاتِمِ لِمَا سَبَقَ وَ الْفَاتِحِ لِمَا انْغَلَقَ»؛(2) «همان پیامبری که ختم گذشتگان و گشاینده بسته ها و پیچیده ها بود».

4 - و نیز درباره پیامبرصلی الله علیه وآله نقل شده که فرمود: «أَمِینُ وَحْیهِ وَ خَاتَمُ رُسُلِهِ»؛(3) «او امین وحی و خاتم پیامبرانش بود».

5 - از امام محمّد باقرعلیه السلام در تفسیر آیه «ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِّن رِّجالِکُمْ وَلکِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخاتَمَ النَّبِیینَ» فرمود: «یعْنِی لانَبِی بَعْدَ مُحَمَّدٍ»؛(4) «یعنی بعد از محمّدصلی الله علیه وآله پیامبری نخواهد آمد».

6 - از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «إِلَی أَنْ بَعَثَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله لِإِنْجَازِ عِدَتِهِ وَ إِتْمَامِ نُبُوَّتِهِ مَأْخُوذاً عَلَی النَّبِیینَ مِیثَاقُهُ مَشْهُورَهً...»؛(5) «تا اینکه خدای متعال برای وفای به وعده خود، و کامل گردانیدن نبوت، محمّدصلی الله علیه وآله رسول خویش را مبعوث ساخت، کسی که از همه پیامبران برای بشارت به آمدنش پیمان گرفته بود و نشانه هایش مشهور بود...»

7 - و نیز نقل شده که فرمود: «أَیهَا النَّاسُ خُذُوهَا عَنْ خَاتَمِ النَّبِیینَ صلی الله علیه وآله إِنَّهُ یمُوتُ مَنْ مَاتَ مِنَّا وَ لَیسَ بِمَیتٍ...»؛(6) «ای مردم این حقیقت را از خاتم انبیاء بیاموزید که هرکس از ما می میرد در حقیقت نمرده است...».

8 - و نیز نقل شده که فرمود: «بِأَبِی أَنْتَ وَ أُمِّی یا رَسُولَ اللَّهِ لَقَدِ انْقَطَعَ بِمَوْتِکَ مَا لَمْ ینْقَطِعْ بِمَوْتِ غَیرِکَ مِنَ النُّبُوَّهِ وَ الْإِنْبَاءِ وَ أَخْبَارِ السَّمَاءِ ...»؛(7) «پدر و مادرم به فدایت ای رسول خداصلی الله علیه وآله! به مرگ تو چیزی قطع شد که به مرگ دیگری قطع نگشت، و آن نبوت و اخبار و آگاهی از آسمان بود...».

9 - از امام حسن مجتبی علیه السلام در ضمن خطبه ای نقل شده که فرمود: «أَنَا بْنُ نَبِی ّ اللَّهِ...

ص:212


1- 639. نهج البلاغه، خطبه 133.
2- 640. همان، خطبه 72.
3- 641. همان، خطبه 173.
4- 642. بحارالانوار، ج 22، ص 218.
5- 643. نهج البلاغه، خطبه اوّل.
6- 644. همان، خطبه 87.
7- 645. همان، خطبه 230.

أَنَا بْنُ خاتَمِ الْنَبِیینَ وَسَیدِ الْمُرْسَلِینَ»؛(1) «من پسر پیامبر خدایم... من پسر خاتم پیغمبران و سید رسولانم».

10 - اعمش از امام حسین علیه السلام نقل کرده که به رسول خداصلی الله علیه وآله عرض کردم: «فَأَخْبِرِنِی یا رَسُولَ اللَّهِ هَلْ یکُونُ بَعْدَکَ نَبِی؟ فَقالَ: لا، أَنَا خاتِمَ النَّبِیینَ لکِنْ یکُونُ بَعِدِی أَئِمَّهٌ قَوَّامُونَ بِالْقِسطِ بَعَدَدِ نُقَبآءِ بَنِی إِسْرائِیلَ ...»؛(2) «مرا خبر بده ای رسول خدا! آیا بعد از تو پیامبری خواهدبود؟ حضرت فرمود: هرگز، من خاتم پیغمبرانم، ولی بعد از من امامانی خواهند آمد که قیام به عدالت کرده و به عدد نقیبان بنی اسرائیل اند...».

11 - از امام سجادعلیه السلام نقل شده که عرض می کند: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النَّبِیینَ وَ سَیدِ الْمُرْسَلِینَ وَ عَلَی أَهْلِ بَیتِهِ الطَّیبِینَ الطَّاهِرِینَ...»؛(3) «بارخدایا! برمحمّد خاتم پیامبران و آقای رسولان و بر اهل بیت طیب و طاهرش درود فرست».

12 - از امام باقرعلیه السلام نقل شده که فرمود: «لَقَدُ خَتَمَ اللَّهُ بِکِتابِکُمْ الْکُتُبَ وَخَتَمَ بِنَبِیکُمُ الأَنْبِیاءَ»؛(4) «هرآینه خداوند به کتاب های شما کتاب هایی را ختم کرده و به پیامبر شما پیامبران را ختم نمود».

13 - از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ ذِکْرُهُ خَتَمَ بِنَبِیکُمُ النَّبِیینَ فَلَا نَبِی بَعْدَهُ أَبَداً وَ خَتَمَ بِکِتَابِکُمُ الْکُتُبَ فَلَا کِتَابَ بَعْدَهُ أَبَداً وَ أَنْزَلَ فِیهِ تِبْیانَ کُلِّ شَی ءٍ...»؛(5) «همانا خداوند به پیامبر شما انبیا را ختم کرد؛ و لذا بعد از او هرگز پیامبری نخواهد بود، و به کتاب شما کتاب ها را ختم نمود؛ و لذا بعد از آن هرگز کتابی نخواهد بود و در آن بیان هرچیزی است...».

14 - ابراهیم بن ابی البلاد می گوید: امام کاظم علیه السلام به من فرمود: «إِذا وَقَفْتَ علی قَبْرِهِ صلی الله علیه وآله فَقُلْ: أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ اللَّهُ وَحْدَهُ لاشَرِیکَ لَهُ... وَأَشْهَدُ أَنَّکَ خاتِمُ النَّبِیینَ...»؛(6) «چو، کنار قبر او ایستادی بگو: گواهی می دهم که خدایی جز او نیست، تنهاست و شریکی ندارد...و نیز گواهی می دهم که تو خاتم پیغمبرانی...».

ص:213


1- 646. مقتل خوارزمی، ج 1، ص 126.
2- 647. اثبات الهداه، ج 2، ص 544.
3- 648. صحیفه سجادیه، دعای 17.
4- 649. کافی، ج 1، ص 177.
5- 650. وافی، ج 1، ص 144.
6- 651. کامل الزیارات، ص 17.

15 - در خطبه امام رضاعلیه السلام چنین آمده است: «...وَ صَلَّی اللَّهُ عَلَی مُحَمَّدٍ خَاتَمِ النُّبُوَّهِ وَ خَیرِ الْبَرِیهِ وَ عَلَی آلِهِ آلِ الرَّحْمَهِ وَ شَجَرَهِ النِّعْمَهِ...»؛(1) «... و درود خدا بر محمّد، ختم کننده نبوت و بهترین مردم، و بر آلش، آل رحمت و درخت نعمت...».

16 - در دعایی از امام محمّد تقی علیه السلام آمده است: «وَأَنَّ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله خاتِمَ النَّبِیینَ لانَبِی بَعْدَهُ»؛(2) «...و این که محمّدصلی الله علیه وآله خاتم پیامبران است و بعد از او پیامبری نخواهد بود».

17 - در زیارتی که امام علی النقی علیه السلام با آن حضرت علی علیه السلام را در روز عید غدیر زیارت نموده آمده است: «...اَلسَّلامُ علی مُحَمَّدٍ رَسُولِ اللَّهِ خاتِمِ النَّبِیینَ وَ سِیدِالْمُرْسَلِینَ وَصَفْوَهِ رَبِ ّ الْعالَمِینَ... وَالْخاتِمِ لِما سَبَقَ وَالْفاتِحِ لِما اسْتَقْبَلَ...»؛(3) «...درود بر محمّد رسول خدا، خاتم پیامبران و سید رسولان و برگزیده پروردگار عالمیان،... و ختم کننده پیشینیان و فتح کننده آیندگان...».

18 - از امام حسن عسکری علیه السلام نقل شده که پیامبراکرم صلی الله علیه وآله خطاب به حضرت علی علیه السلام فرمود: «أَما تَرْضی أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هارُونَ مِنْ مُوسی إِلاَّ أَنَّهُ لانَبِی بَعْدِی»؛(4) «آیا راضی نمی شوی که نزد من به منزله هارون نزد موسی باشی جز آنکه بعد از من پیامبری نخواهد بود».

19 - از امام زمان علیه السلام نقل شده که در ضمن نامه احمدبن اسحاق فرمود: «...ثُمَّ بَعْثَ مُحَمَّداًصلی الله علیه وآله رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ وَتَمَّمَ بِهِ نَعْمَتَهُ وَخَتَمَ بِهِ أَنْبِیآءَهُ وَاَرْسَلَهُ إِلَی النَّاسِ کافَّهً...»؛(5) «...آنگاه محمّدصلی الله علیه وآله را به عنوان رحمت عالمیان فرستاد و به او نعمتش را تمام کرده و به واسطه او پیامبرانش را ختم نمود و او را به سوی همه مردم فرستاد...».

حفظ قرآن از تحریف

1 - از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «...ما بَینَ الدَّفَتَینِ قُرآنٌ [لازِیادَهَ فِیهِ وَ لانُقْصانَ »؛(6) «...ما بین دو جلد قرآن است (بدون زیاد و نقصان)».

2 - از امام باقرعلیه السلام نقل شده که در رساله خود به سعدالخیر فرمود: «...وَ کَانَ مِنْ

ص:214


1- 652. کافی، ج 5، ص 373.
2- 653. بحارالانوار، ج 94، ص 359.
3- 654. بحارالانوار، ج 100، ص 360.
4- 655. غایه المرام، بحرانی، ص 151.
5- 656. مکاتیب الأئمه، ج 2، ص 276.
6- 657. الاصول السته عشر، ص 111.

نَبْذِهِمُ الْکِتَابَ أَنْ أَقَامُوا حُرُوفَهُ وَ حَرَّفُوا حُدُودَهُ...»؛(1) «...از جمله کارهایی که مصداق رها کردن قرآن از جانب آنان به حساب می آید، این که حروف آن را به پا داشته ولی حدود آن را تحریف نمودند...».

در این حدیث اشاره شده که حروف و کلمات قرآن تغییر و تحریف نشده است و تنها حدود آن تحریف گشته است.

3 - از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «إِذَا وَرَدَ عَلَیکُمْ حَدِیثَانِ مُخْتَلِفَانِ فَاعْرِضُوهُمَا عَلَی کِتَابِ اللَّهِ فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ کِتَابَ اللَّهِ فَرُدُّوهُ...»؛(2) «هرگاه بر شما دو حدیث مختلف وارد شد آن ها را بر کتاب خدا عرضه کنید؛ پس آن حدیثی که موافق کتاب خداست اخذ کرده و آن را که مخالف قرآن است ردّ نمایید...».

اگر قرآن تحریف شده بود نمی توانست میزان برای روایات متعارض گردد.

ص:215


1- 658. کافی، ج 8، ص 53، رقم 16.
2- 659. وسائل الشیعه، ج 18، ص 84، باب 9، از ابواب صفات قاضی، ح 29.

امامت عامه

امامت عامه

اینک در ابتدا به مباحث امامت عامه می پردازیم:

وحدت از دیدگاه اهل بیت علیهم السلام

اهمیت وحدت

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می فرماید: «فَإِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ قَدِ امْتَنَّ عَلَی جَمَاعَهِ هَذِهِ الْأُمَّهِ فِیمَا عَقَدَ بَینَهُمْ مِنْ حَبْلِ هَذِهِ الْأُلْفَهِ الَّتِی ینْتَقِلُونَ فِی ظِلِّهَا وَ یأْوُونَ إِلَی کَنَفِهَا بِنِعْمَهٍ لا یعْرِفُ أَحَدٌ مِنَ الْمَخْلُوقِینَ لَهَا قِیمَهً لِأَنَّهَا أَرْجَحُ مِنْ کُلِّ ثَمَنٍ وَ أَجَلُّ مِنْ کُلِّ خَطَرٍ»؛(1) «خداوند بر این امت اسلامی بر "وحدت و برادری" منّت گذارده بود که در سایه آن زندگی کنند، نعمتی بود که هیچ ارزشی نمی توان همانند آن تصور کرد؛ زیرا از هر ارزشی گرانقدرتر و از هر کرامتی والاتر است.»

صبر به جهت حفظ اسلام

1 - امام علی علیه السلام می فرماید: «... فَرَأَیتُ أَنَّ الصَّبْرَ عَلَی هَاتَا أَحْجَی فَصَبَرْتُ وَ فِی الْعَینِ قَذًی وَ فِی الْحَلْقِ شَجًا»؛(2) «پس از ارزیابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه تر دیدم، پس صبر کردم در حالی که گویا خار در چشم و استخوان در گلوی من مانده است.»

2 - و نیز درباره دلیل سکوت خود می فرماید: «وَ ایمُ اللَّهِ لَوْ لا مَخَافَهُ الْفُرْقَهِ بَینَ الْمُسْلِمِینَ وَ أَنْ یعُودَ الْکُفْرُ وَ یبُورَ الدِّینُ لَکُنَّا عَلَی غَیرِ مَا کُنَّا لَهُمْ عَلَیهِ»؛(3) «سوگند به خدا!

ص:216


1- 660. نهج البلاغه، خطبه 192.
2- 661. نهج البلاغه، خطبه 3.
3- 662. بحارالأنوار، ج 32، ص 61.

اگر ترس تفرقه بین مسلمین نبود و این که کفر بازگشته و دین سست گردد، هر آینه ما بر غیر وضعیت موجود با آن ها بودیم.»

عوامل تفرقه

1 - سوء نیت

امام علی علیه السلام فرمود: «وَ إِنَّمَا أَنْتُمْ إِخْوَانٌ عَلَی دِینِ اللَّهِ مَا فَرَّقَ بَینَکُمْ إِلاَّ خُبْثُ السَّرَائِرِ وَ سُوءُ الضَّمَائِرِ»؛(1) «همانا شما برادران دینی یکدیگرید، چیزی جز درون پلید و نیت زشت، شما را از هم جدا نساخته است.»

2 - شیطان

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «إِنَّ الشَّیطَانَ یسَنِّی لَکُمْ طُرُقَهُ وَ یرِیدُ أَنْ یحُلَّ دِینَکُمْ عُقْدَهً عُقْدَهً وَ یعْطِیکُمْ بِالْجَمَاعَهِ الْفُرْقَهَ وَ بِالْفُرْقَهِ الْفِتْنَهَ»؛(2) «همانا شیطان راه های خود را بر شما آسان جلوه می دهد، تا گره های محکم دین شما را یکی پس از دیگری بگشاید و به جای وحدت و هماهنگی، بر پراکندگی شما بیفزاید و در پراکندگی، شما را دچار فتنه گرداند.»

محورهای وحدت

1 - دین

علی علیه السلام هنگام نکوهش کوفیان که در برابر عامل معاویه یعنی نعمان بن بشیر بی تفاوت بودند، فرمود: «... لا أَبَا لَکُمْ مَا تَنْتَظِرُونَ بِنَصْرِکُمْ رَبَّکُمْ أَمَا دِینٌ یجْمَعُکُمْ وَ لا حَمِیهَ تُحْمِشُکُمْ...»؛(3) «ای مردم بی اصل و ریشه! در یاری پروردگارتان برای چه در انتظارید؟ آیا دینی ندارید که شما را گرد آورد؟ و یا غیرتی که شما را به خشم وادارد؟»

2 - رسول اکرم صلی الله علیه وآله

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «دَفَنَ اللَّهُ بِهِ الضَّغَائِنَ وَ أَطْفَأَ بِهِ الثَّوَائِرَ و أَلَّفَ بِهِ إِخْوَاناً»؛(4) «خدا به برکت وجود او [نبی اکرم صلی الله علیه وآله کینه ها را دفن کرد و آتش دشمنی ها را خاموش کرد و با یکدیگر برادر شدید.»

ص:217


1- 663. نهج البلاغه، خطبه 113.
2- 664. نهج البلاغه، خطبه 121.
3- 665. نهج البلاغه، خطبه 39.
4- 666.] . نهج البلاغه، خطبه 96.

و نیز فرمود: «فَانْظُرُوا إِلَی مَوَاقِعِ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیهِمْ حِینَ بَعَثَ إِلَیهِمْ رَسُولاً فَعَقَدَ بِمِلَّتِهِ طَاعَتَهُمْ وَ جَمَعَ عَلَی دَعْوَتِهِ أُلْفَتَهُمْ...»؛(1) «حال به نعمت های بزرگ الهی که به هنگامه بعثت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله بر آنان فروریخت بنگرید، که چگونه اطاعت آنان را با دین خود پیوند داد و با دعوتش آن ها را به وحدت رساند.»

و نیز فرمود: «فَصَدَعَ بِمَا أُمِرَ بِهِ وَ بَلَّغَ رِسَالاتِ رَبِّهِ فَلَمَّ اللَّهُ بِهِ الصَّدْعَ وَ رَتَقَ بِهِ الْفَتْقَ وَ أَلَّفَ بِهِ الشَّمْلَ بَینَ ذَوِی الْأَرْحَامِ بَعْدَ الْعَدَاوَهِ الْوَاغِرَهِ فِی الصُّدُورِ وَ الضَّغَائِنِ الْقَادِحَهِ فِی الْقُلُوبِ»؛(2) «پیامبرصلی الله علیه وآله برای انجام فرمان خدا قیام کرد و رسالت های پروردگارش را ابلاغ نمود. و خداوند به وسیله او شکاف های اجتماعی را پر کرد و فاصله ها را پیوستگی بخشید، و بین خویشاوندان یگانگی برقرار ساخت، پس از آن که آتش دشمنی در سینه ها و کینه های برافروخته در دل ها جایگزین شده بود.»

3 - کتاب خدا

امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: «وَ عَلَیکُمْ بِکِتَابِ اللَّهِ فَإِنَّهُ الْحَبْلُ الْمَتِینُ»؛(3) «بر شما باد به عمل کردن به قرآن که ریسمان محکم الهی است.»

از امام سجادعلیه السلام سؤال شد: معنی معصوم چیست؟ حضرت فرمود: «هُوَ الْمُعْتَصِمُ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ حَبْلُ اللَّهِ هُوَ الْقُرْآنُ لا یفْتَرِقَانِ إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ وَ الْإِمَامُ یهْدِی إِلَی الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ یهْدِی إِلَی الْإِمَامِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ « إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ» »؛(4) «معصوم کسی است که به ریسمان الهی متمسک شده است و ریسمان الهی همان قرآن است که از امام معصوم جداناپذیر است تا روز قیامت، و امام انسان را به سوی قرآن هدایت می کند و قرآن هم انسان را به سوی امام هدایت می کند و بر همین مطلب اشاره می کند گفته خداوند متعال در قرآن کریم که "انّ هذا القرآن...".»

4 - رعایت حقوق طرفین

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «وَ أَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ - سُبْحَانَهُ - مِنْ تِلْکَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوَالِی

ص:218


1- 667. پیشین، خطبه 192.
2- 668. نهج البلاغه، خطبه 231.
3- 669. نهج البلاغه، خطبه 156.
4- 670. نور الثقلین، ج 1، ص 377 ؛ معانی الاخبار، ص 132.

عَلَی الرَّعِیهِ وَ حَقُّ الرَّعِیهِ عَلَی الْوَالِی فَرِیضَهٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِکُلٍّ عَلَی کُلٍّ فَجَعَلَهَا نِظَاماً لِأُلْفَتِهِمْ... وَ إِذَا غَلَبَتِ الرَّعِیهُ وَالِیهَا أَوْ أَجْحَفَ الْوَالِی بِرَعِیتِهِ اخْتَلَفَتْ هُنَالِکَ الْکَلِمَه...»؛(1) «و در میان حقوق الهی، بزرگ ترین حقّ، حق رهبر بر مردم و حق مردم بر رهبر است، حق واجبی که خدای سبحان، بر هر دو گروه لازم شمرد و آن را عامل پایداری پیوند ملت و رهبر قرار داد... امّا اگر مردم بر حکومت چیره شوند، یا زمامدار بر رعیت ستم کند، وحدت کلمه از بین می رود...».

5 - ولایت اهل بیت علیهم السلام

امام باقرعلیه السلام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی عَلِمَ أَنَّهُمْ سَیفْتَرِقُونَ بَعْدَ نَبِیهِمْ وَ یخْتَلِفُونَ فَنَهَاهُمُ اللَّهُ عَنِ التَّفَرُّقَ کَمَا نَهَی مَنْ کَانَ قَبْلَهُمْ فَأَمَرَهُمْ أَنْ یجْتَمِعُوا عَلَی وَلایهِ آلِ مُحَمَّدٍعلیهم السلام وَ لا یتَفَرَّقُوا»؛(2) «خداوند متعال می دانست که امت پیامبر بعد از او خیلی زود از هم جدا می شوند و با هم اختلاف پیدا می کنند، لذا آن ها را از تفرقه نهی کرد به طوری که امت های قبل را نهی کرده بود و امر کرد که بر ولایت آل محمدصلی الله علیه وآله جمع شوند و از یکدیگر جدا نشوند.»

و نیز فرمود: «آل محمدصلی الله علیه وآله هم حبل اللَّه الذی أمرنا بالاعتصام به، فقال « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» »؛(3) «خاندان پیامبر ریسمان الهی اند و خداوند در قرآن کریم امر کرده که به این ریسمان متمسک شوید و فرموده: "و اعتصموا...".»

امام علی علیه السلام محور وحدت بعد از پیامبرصلی الله علیه وآله

امام کاظم علیه السلام در پاسخ به سؤالی درباره آیه « وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِیعاً» فرمود: «عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِینُ»؛(4) «علی بن ابی طالب ریسمان محکم الهی است.»

امیرمؤمنان علیه السلام فرمود: «وَ إِنَّهُ لَیعْلَمُ أَنَّ مَحَلِّی مِنْهَا مَحَلُّ الْقُطْبِ مِنَ الرَّحَی»؛(5) «به درستی که ابابکر می دانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی، چون محور آسیاب است به آسیاب، که دور آن حرکت می کند.»

ص:219


1- 671. نهج البلاغه، خطبه 216.
2- 672. نور الثقلین، ج 1، ص 378.
3- 673. همان، ص 377.
4- 674. نور الثقلین، ج 1، ص 377.
5- 675. نهج البلاغه، خطبه 3.

حضرت مهدی علیه السلام محور وحدت در عصر ظهور

امیرمؤمنان علیه السلام درباره حضرت مهدی علیه السلام می فرماید: «أَلا وَ إِنَّ مَنْ أَدْرَکَهَا مِنَّا یسْرِی فِیهَا بِسِرَاجٍ مُنِیرٍ وَ یحْذُو فِیهَا عَلَی مِثَالِ الصَّالِحِینَ لِیحُلَّ فِیهَا رِبْقاً وَ یعْتِقَ فِیهَا رِقّاً وَ یصْدَعَ شَعْباً وَ یشْعَبَ صَدْعاً»؛(1) «بدانید آن کس از ما که آن فتنه ها را دریابد با چراغی روشنگر در آن گام می نهد و بر همان سیره و روش صالحان رفتار می نماید تا گره ها را بگشاید و بردگان و ملت های اسیر را آزاد سازد و جمعیت های گمراه و ستمگر را پراکنده کند و حق جویان پراکنده را گرد هم در آورد.»

مقابله با تفرقه

امیرمؤمنان علیه السلام می فرماید: «کَرِهْتُ أَنْ أُفَرِّقَ جَمَاعَهَ الْمُسْلِمِینَ»؛(2) «من از این که جماعت مسلمین دچار تفرقه شوند، ناراحت و بیمناکم».

فرق بین رسول و نبی و امام

امام رضاعلیه السلام می فرماید: «الْفَرْقُ بَینَ الرَّسُولِ وَ النَّبِی وَ الْإِمَامِ أَنَّ الرَّسُولَ الَّذِی ینْزَلُ عَلَیهِ جَبْرَئِیلُ فَیرَاهُ وَ یسْمَعُ کَلامَهُ وَ ینْزَلُ عَلَیهِ الْوَحْی وَ رُبَّمَا رَأَی فِی مَنَامِهِ نَحْوَ رُؤْیا إِبْرَاهِیمَ علیه السلام وَ النَّبِی رُبَّمَا سَمِعَ الْکَلامَ وَ رُبَّمَا رَأَی الشَّخْصَ وَ لَمْ یسْمَعْ وَ الْإِمَامُ هُوَ الَّذِی یسْمَعُ الْکَلامَ وَ لا یرَی الشَّخْصَ»؛(3) «فرق میان رسول و نبی و امام این است که رسول بر او جبرئیل نازل می شود و او را می بیند و سخنش را می شنود و بر او وحی نازل می شود و گاهی باشد که در خواب ببیند مانند خواب دیدن ابراهیم [دستور سربریدن پسرش را] و نبی گاهی سخن جبرئیل را می شنود و گاهی خود او را می بیند و سخنش را نمی شنود و امام آن است که سخن را می شنود ولی شخص را نمی بیند.»

خالی نبودن زمین از امام

1 - کلینی به سندش از امام محمد باقرعلیه السلام روایت نموده که فرمود: «وَ اللَّهِ مَا تَرَکَ اللَّهُ أَرْضاً مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ علیه السلام إِلاَّ وَ فِیهَا إِمَامٌ یهْتَدَی بِهِ إِلَی اللَّهِ وَ هُوَ حُجَّتُهُ عَلَی عِبَادِهِ و

ص:220


1- 676. نهج البلاغه، خطبه 150.
2- 677. بحارالأنوار، ج 32، ص 263.
3- 678. کافی، ج 1، ص 176، ح 2، باب الفرق بین النبی و الرسول.

َ لا تَبْقَی الْأَرْضُ بِغَیرِ إِمَامٍ حُجَّهٍ للَّهِ ِ عَلَی عِبَادِهِ»؛(1) «به خدا سوگند از زمانی که خدا آدم را قبض روح نمود زمینی را بدون امامی که به وسیله او به سوی خدا رهبری شوند وانگذارد و او حجّت خداست و بندگانش و زمینی بدون امامی که حجّت خدا باشد بر بندگانش وجود ندارد.»

2 - و نیز روایت شده به سندش از حسین بن ابی العلاء از امام صادق علیه السلام که فرمود: «قُلْتُ لَهُ تَبْقَی الْأَرْضُ بِغَیرِ إِمَامٍ؟ قَالَ: لا»؛(2) «حسین بن علاء از امام صادق علیه السلام سؤال کرد: آیا زمین بدون امام باقی می ماند؟ فرمود: نه.»

3 - و همچنین به سندش از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ أَجَلُّ وَ أَعْظَمُ مِنْ أَنْ یتْرُکَ الْأَرْضَ بِغَیرِ إِمَامٍ عَادِلٍ»؛(3) «خدا برتر و بزرگ تر از آن است که زمین را بدون امام عادل واگذارد.»

4 - و نیز به سند از یونس بن یعقوب که امام صادق علیه السلام فرمود: «لَوْ لَمْ یکُنْ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ اثْنَانِ لَکَانَ الْإِمَامُ أَحَدَهُمَا»؛(4) «اگر در زمین فقط دو کس بیشتر نباشد حتماً یکی از آن ها امام است.»

5 - و نیز به سندش از عبدصالح علیه السلام روایت می کند: «إِنَّ الْحُجَّهَ لا تَقُومُ للَّهِ ِ عَلَی خَلْقِهِ إِلاَّ بِإِمَامٍ حَتَّی یعْرَفَ»؛(5) «حجت خدا بر خلقش برپا نگردد جز به وجود امام، تا شناخته شود.»

6 - و نیز به سندش از ابوالحسن علیه السلام روایت شده که فرمود: «إِنَّ الْأَرْضَ لا تَخْلُو مِنْ حُجَّهٍ وَ أَنَا وَ اللَّهِ ذَلِکَ الْحُجَّهُ»؛(6) «زمین از حجت خدا خالی نمی باشد، و به خدا قسم که آن حجت من هستم [در زمان ایشان .»

اثر نبودن امام در زمین

1 - کلینی به سندش از امام محمد باقرعلیه السلام روایت نموده که فرمود: «لَوْ أَنَّ الْإِمَامَ

ص:221


1- 679. کافی، ج 1، ص 179، ح 8.
2- 680. همان، ح 4.
3- 681. همان، ح 6.
4- 682. همان، ص 180، ح 5.
5- 683. کافی، ج 1، ص 177، ح 1، باب ان الأرض لاتخلو من حجه.
6- 684. همان، ح 9.

رُفِعَ مِنَ الْأَرْضِ سَاعَهً لَمَاجَتْ بِأَهْلِهَا کَمَا یمُوجُ الْبَحْرُ بِأَهْلِهِ»؛(1) «چنانچه امام از زمین برگرفته شود، زمین با اهلش مضطرب گردد؛ چنانکه موج های دریا باعث اضطراب اهل دریا می شود.»

2 - و نیز به سند از ابوحمزه روایت کرده که گفت: به امام صادق علیه السلام گفتم: «أَتَبْقَی الْأَرْضُ بِغَیرِ إِمَامٍ؟ قَالَ: لَوْ بَقِیتِ الْأَرْضُ بِغَیرِ إِمَامٍ لَسَاخَتْ»؛(2) «آیا زمین بدون امام باقی می ماند؟ فرمود: اگر زمین بدون امام باشد، فرو رود [و نظمش از هم بپاشد].»

اتصال وصایت و امامت

1 - امام علی علیه السلام فرمود: «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وآله خَتَمَ مِائَهَ أَلْفِ نَبِی وَ أَرْبَعَهً وَ عِشْرِینَ أَلْفَ نَبِی وَ خَتَمْتُ أَنَا مِائَهَ أَلْفِ وَصِی...»؛(3) «رسول خدا ختم کرد صد و بیست و چهار هزار پیغمبر را و من ختم کردم صد و بیست و چهار هزار وصی را...».

2 - امام باقرعلیه السلام فرمود: «إِنَّ أَوَّلَ وَصِی کَانَ عَلَی وَجْهِ الْأَرْضِ هِبَهُ اللَّهِ بْنُ آدَمَ وَ مَا مِنْ نَبِی مَضَی إِلاَّ وَ لَهُ وَصِی وَ کَانَ جَمِیعُ الْأَنْبِیاءِ مِائَهَ أَلْفِ نَبِی وَ عِشْرِینَ أَلْفَ نَبِی...»؛(4) «نخستین وصیی که در روی زمین بود هبه اللَّه پسر آدم بود و هیچ پیغمبری درنگذشت، جز این که او را وصیی بود و همه پیغمبران یکصد و بیست هزار نفر بودند...».

3 - امام صادق علیه السلام از رسول خداصلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «أَنَا سَیدُ النَّبِیینَ وَ وَصِیی سَیدُ الْوَصِیینَ وَ أَوْصِیاؤُهُ سَادَهُ الْأَوْصِیاءِ إِنَّ آدَمَ علیه السلام سَأَلَ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ أَنْ یجْعَلَ لَهُ وَصِیاً صَالِحاً فَأَوْحَی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ إِلَیهِ إِنِّی أَکْرَمْتُ الْأَنْبِیاءَ بِالنُّبُوَّهِ ثُمَّ اخْتَرْتُ مِنْ خَلْقِی خَلْقاً وَ جَعَلْتُ خِیارَهُمُ الْأَوْصِیاءَ فَأَوْحَی اللَّهُ تَعَالَی ذِکْرُهُ إِلَیهِ یا آدَمُ أَوْصِ إِلَی شَیثٍ فَأَوْصَی آدَمُ علیه السلام إِلَی شَیثٍ وَ هُوَ هِبَهُ اللَّهِ بْنُ آدَمَ وَ أَوْصَی شَیثٌ إِلَی ابْنِهِ شبان وَ هُوَ ابْنُ نَزْلَهَ الْحَوْرَاءِ الَّتِی أَنْزَلَهَا اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ عَلَی آدَمَ مِنَ الْجَنَّهِ فَزَوَّجَهَا ابْنَهُ شَیثاً وَ أَوْصَی شَبَّانُ إِلَی محلث وَ أَوْصَی محلث إِلَی محوق وَ أَوْصَی محوق إِلَی غثمیشا وَ أَوْصَی غثمیشا إِلَی أخنوخ وَ هُوَ إِدْرِیسُ النَّبِی علیه السلام وَ أَوْصَی إِدْرِیسُ إِلَی نَاحُورَ وَ دَفَعَهَا نَاحُورُ إِلَی نُوحٍ علیه السلام وَ أَوْصَی نُوحٌ إِلَی سَامٍ

ص:222


1- 685. پیشین، ح 12.
2- 686. کافی، ج 1، ص 179، ح 10.
3- 687. همان.
4- 688. بصائر الدرجات، ص 121 ؛ کافی، ج 1، ص 224، باب انّ الأئمّه ورثوا عنهم الائمه، ح 2.

وَ أَوْصَی سَامٌ إِلَی عَثَامِرَ وَ أَوْصَی عَثَامِرُ إِلَی برغیثاشا وَ أَوْصَی برغیثاشا إِلَی یافِثَ وَ أَوْصَی یافِثُ إِلَی بره وَ أَوْصَی بره إِلَی جفسیه وَ أَوْصَی جفسیه إِلَی عِمْرَانَ وَ دَفَعَهَا عِمْرَانُ إِلَی إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلِ علیه السلام وَ أَوْصَی إِبْرَاهِیمُ إِلَی ابْنِهِ إِسْمَاعِیلَ وَ أَوْصَی إِسْمَاعِیلُ إِلَی إِسْحَاقَ وَ أَوْصَی إِسْحَاقُ إِلَی یعْقُوبَ وَ أَوْصَی یعْقُوبُ إِلَی یوسُفَ وَ أَوْصَی یوسُفُ إِلَی بَثْرِیاءَ وَ أَوْصَی بَثْرِیاءُ إِلَی شُعَیبٍ وَ دَفَعَهَا شُعَیبٌ إِلَی مُوسَی بْنِ عِمْرَانَ علیه السلام وَ أَوْصَی مُوسَی بْنُ عِمْرَانَ إِلَی یوشَعَ بْنِ نُونٍ وَ أَوْصَی یوشَعُ بْنُ نُونٍ إِلَی دَاوُدَ وَ أَوْصَی دَاوُدُ إِلَی سُلَیمَانَ علیه السلام وَ أَوْصَی سُلَیمَانُ إِلَی آصَفَ بْنِ بَرْخِیا وَ أَوْصَی آصَفُ بْنُ بَرْخِیا إِلَی زَکَرِیا وَ دَفَعَهَا زَکَرِیا إِلَی عِیسَی ابْنِ مَرْیمَ علیه السلام وَ أَوْصَی عِیسَی ابْنُ مَرْیمَ إِلَی شَمْعُونَ بْنِ حَمُّونَ الصَّفَا وَ أَوْصَی شَمْعُونُ إِلَی یحْیی بْنِ زَکَرِیا وَ أَوْصَی یحْیی بْنُ زَکَرِیا إِلَی مُنْذِرٍ وَ أَوْصَی مُنْذِرٌ إِلَی سُلَیمَهَ وَ أَوْصَی سُلَیمَهُ إِلَی بُرْدَهَ ثُمَّ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ دَفَعَهَا إِلَی بُرْدَهُ وَ أَنَا أَدْفَعُهَا إِلَیکَ یا عَلِی وَ أَنْتَ تَدْفَعَهَا إِلَی وَصِیکَ وَ یدْفَعُهَا وَصِیکَ إِلَی أَوْصِیائِکَ مِنْ وُلْدِکَ وَاحِدٍ بَعْدَ وَاحِدٍ حَتَّی تُدْفَعَ إِلَی خَیرِ أَهْلِ الْأَرْضِ بَعْدَکَ وَ لَتَکْفُرَنَّ بِکَ الْأُمَّهُ وَ لَتَخْتَلِفَنَّ عَلَیکَ اخْتِلافاً شَدِیداً الثَّابِتُ عَلَیکَ کَالْمُقِیمِ مَعِی وَ الشَّاذُّ عَنْکَ فِی النَّارِ وَ النَّارُ مَثْوَی الْکَافِرِینَ»؛(1) «من بزرگ پیامبران و وصی من آقای اوصیا و اوصیای او بزرگان اوصیا می باشند. همانا آدم علیه السلام از خدای عزّوجلّ درخواست کرد تا برای او وصی صالحی قرار دهد. خداوند عزّوجلّ به او چنین وحی کرد: همانا من پیامبران را به نبوت تکریم نمودم، آن گاه خلقی را برگزیدم و بهترین آنان را اوصیا قرار دادم. آدم علیه السلام عرض کرد: ای پروردگار من! پس وصی مرا بهترین اوصیا قرار بده. خداوند عزّوجلّ به او چنین وحی نمود: ای آدم! به شیث - که همان هبت اللَّه فرزند آدم بود - وصیت کن. او به شیث وصیت کرد. و شیث به فرزندش شبّان وصیت نمود. و او فرزند نزله حوراء بود که خداوند عزّوجلّ برای آدم از بهشت فرستاد و شیث با او ازدواج کرد. و شبان به فرزندش محلیث وصیت کرد، و او به محوق و محوق به عثمیشا و عثمیشا به اخنوخ که همان ادریس پیامبر است. و او به ناخور و ناخور وصایت را به نوح علیه السلام واگذار کرد. و نوح به سام و سام به عثامر و عثامر به برغیثاشا و برغیثاشا به یافث و یافث به برّه و برّه به جفسیه و او به عمران،

ص:223


1- 689. کمال الدین، ص 211.

و عمران وصایت را به ابراهیم خلیل رساند. و او به فرزندش اسماعیل و او به اسحاق و اسحاق به یعقوب و یعقوب به یوسف و او به ثریا و او به شعیب و او به موسی بن عمران و او به یوشع بن نون و او به داوود و او به سلیمان و او به آصف بن برخیا و او به زکریا و او به عیسی و او به شمعون فرزند حمون صفا و او به یحیی فرزند زکریا و او به منذر و او به سلیمه و او به برده وصیت نمود. آن گاه رسول خداصلی الله علیه وآله فرمود: برده وصایت را به من واگذار کرد و من آن را به تو تحویل می دهم ای علی! و تو به وصی خودت واگذار می کنی و وصی تو به اوصیای تو از فرزندانت، یکی پس از دیگری تا این که آن را به بهترین اهل روی زمین از بعد تو واگذار شود.»

4 - عبداللَّه بن جندب گفت، سؤال کردم از ابالحسن علیه السلام درباره سخن خداوند عزّوجلّ: « وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یتَذَکَّرُونَ»؛(1) «ما این گفتار را برای ایشان پی در پی کردیم، شاید متذکّر شوند.» حضرت فرمود: «إِمَامٌ إِلَی إِمَامٍ»؛(2) «امامی را به امامی دیگر متّصل کردیم [تا زمین از حجت خالی نماند و مردم را عذر و بهانه ای نباشد].»

فلسفه وجود امام

اشاره

از کلمات اهل بیت علیهم السلام استفاده می شود که به جهاتی وجود امام لازم و ضروری است:

1 - بیان احکام و دعوت مردم به راه خدا

امام صادق علیه السلام فرمود: «مَا زَالَتِ الْأَرْضُ إِلاَّ وَ للَّهِ ِ فِیهَا الْحُجَّهُ یعَرِّفُ الْحَلالَ وَ الْحَرَامَ وَ یدْعُو النَّاسَ إِلَی سَبِیلِ اللَّهِ»؛(3) «زمین از حالی به حالی نگردد جز آن که برای خدا در آن حجّتی باشد که حلال و حرام را به مردم بفهماند و ایشان را به راه خدا بخواند.»

2 - رفع عذاب به وجود امام

به امام باقرعلیه السلام گفته شد: برای چه منظور به نبی و امام احتیاج هست؟ امام فرمود: «لِبَقَاءِ الْعَالَمِ عَلَی صَلاحِهِ وَ ذَلِکَ أَنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یرْفَعُ الْعَذَابَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ إِذَا کَانَ فِیهَا نَبِی أَوْ إِمَامٌ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: « وَ ما کانَ اللَّهُ لِیعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ»(4) وَ قَالَ النَّبِی صلی الله علیه وآله:

ص:224


1- 690. سوره قصص، آیه 51.
2- 691. کافی، ج 1، ص 343، ح 18.
3- 692. کافی، ج 1، ص 178، ح 3، باب الارض تخلو من حجه.
4- 693. سوره انفال، آیه 33.

النُّجُومُ أَمَانٌ لِأَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلُ بَیتِی أَمَانٌ لِأَهْلِ الْأَرْضِ فَإِذَا ذَهَبَتِ النُّجُومُ أَتَی أَهْلَ السَّمَاءِ مَا یکْرَهُونَ و ادا ذهب اهل بیتی اتی الناس ما یکرهون»؛(1) «به خاطر حفظ بقای این عالم برصلاح و نظم خودش، و برای همین است که خداوند متعال عذاب را از اهل زمین برمی دارد تا وقتی در زمین امام یا نبی وجود داشته باشد، و این سخن خداوند متعال است که می فرماید: [تا تو ای پیامبر در میان آن ها هستی، خداوند آن ها را مجازات نخواهد کرد] و همچنین پیامبرصلی الله علیه وآله فرمود: ستارگان حافظ اهل آسمانند و اهل بیت من حافظ اهل زمین هستƘϘ̠پس وقتی ستارگان بروند، بر اهل آسمان آنچه نمی خواهد خواهد رسید، [هلاک گردند] و وقتی اهل بیت من بروند، اهل زمین از آنچه دوست ندارند بر آن ها وارد می شود.»

3 - وجود امام به جهت عبادت خدا

از امام صادق علیه السلام سؤال شد: «تَبْقَی الْأَرْضُ بِلا عَالِمٍ حَی ظَاهِرٍ یفْرُغُ [یفْزَعُ إِلَیهِ النَّاسُ فِی حَلالِهِمْ وَ حَرَامِهِمْ؟ فَقَالَ لِی: إِذاً لا یعْبَدُ اللَّهُ»؛(2) «آیا زمین بدون عالمِ [حجت خدا] زنده ظاهر که مردم در حلال و حرامشان به او پناه برند باقی می ماند؟ حضرت فرمود: در آن صورت خدا عبادت نخواهد شد.»

4 - وجود امام، منشأ صلاح مردم

امام صادق علیه السلام فرمود: «لا یصْلُحُ النَّاسُ إِلاَّ بِإِمَامٍ وَ لا تَصْلُحُ الْأَرْضُ إِلاَّ بِذَلِکَ»؛(3) «مردم به صلاح و فلاح نمی رسند مگر به وجود امام و همچنین زمین در مسیر درست [و نظمش قرار نمی گیرد مگر به وجود امام.»

5 - باطل نشدن حجّت الهی

از امیرالمؤمنین علیه السلام روایت شده که فرمود:«اللّهُمَّ بَلَی لا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ للَّهِ ِ بِحُجَّهٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلاَّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَینَاتُهُ»؛(4) «آری، خداوندا! زمین هیچ گاه از حجت خالی نیست که برای خدا با برهان روشن قیام کند یا آشکار و شناخته شده، یا بیمناک و پنهان؛ تا حجت خدا باطل نشود، و نشانه هایش از بین نرود.»

ص:225


1- 694. علل الشرایع، ج 1، ص 123، باب 103، ح 1.
2- 695. علل الشرایع، ج 1، ص 195، باب 153، ح 2.
3- 696. همان، ص 196، ح 9.
4- 697. نهج البلاغه، حکمت 147.

6 - جلوگیری از نابودی حق

امام صادق علیه السلام فرمود: «لن تخلو الأرض من حجه عالم یحیی فیها ما یمیتون من الحق ثم تلا هذه الآیه: « یرِیدُونَ لِیطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ»(1) »؛(2) «هرگز زمین از حجت دانا خالی نیست، تا آنچه از حق را که پایمال و نابود می کنند زنده کند. آن گاه این آیه را تلاوت نمود: "آنان می خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش سازند، ولی خدا نور خود را کامل می کند هر چند کافران خوش نداشته باشند".»

7 - جلوگیری از تحریف

کلینی رحمه الله به سندش از امام صادق علیه السلام روایت کرده که فرمود: «إِنَّ الْأَرْضَ لا تَخْلُو إِلاَّ وَ فِیهَا إِمَامٌ کَیمَا إِنْ زَادَ الْمُؤْمِنُونَ شَیئاً رَدَّهُمْ وَ إِنْ نَقَصُوا شَیئاً أَتَمَّهُ لَهُمْ»؛(3) «همانا زمین در هیچ حالی از امام خالی نگردد برای آن که اگر مؤمنین چیزی [در اصول یا فروع دین] افزودند آن ها را برگرداند و اگر چیزی را کم کردند برای آن ها تکمیل کند.»

امام رضاعلیه السلام فرمود: «أَنَّهُ لَوْ لَمْ یجْعَلْ لَهُمْ إِمَاماً قَیماً أَمِیناً حَافِظاً مُسْتَوْدَعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّهُ وَ ذَهَبَ الدِّینُ وَ غُیرَتِ السُّنَّهُ وَ الْأَحْکَامُ وَ لَزَادَ فِیهِ الْمُبْتَدِعُونَ وَ نَقَصَ مِنْهُ الْمُلْحِدُونَ وَ شَبَّهُوا ذَلِکَ عَلَی الْمُسْلِمِینَ لاَِنَّا قَدْ وَجَدْنَا الْخَلْقَ مَنْقُوصِینَ مُحْتَاجِینَ غَیرَ کَامِلِینَ مَعَ اخْتِلافِهِمْ وَ اخْتِلافِ أَهْوَائِهِمْ وَ تَشَتُّتِ أَنْحَائِهِمْ فَلَوْ لَمْ یجْعَلْ لَهُمْ قَیماً حَافِظاً لِمَا جَاءَ بِهِ الرَّسُولُ صلی الله علیه وآله لَفَسَدُوا عَلَی نَحْوِ مَا بَینَّا وَ غُیرَتِ الشَّرَائِعُ وَ السُّنَنُ وَ الْأَحْکَامُ وَ الْإِیمَانُ وَ کَانَ فِی ذَلِکَ فَسَادُ الْخَلْقِ أَجْمَعِینَ»؛(4) «اگر خداوند برای مردم امام سرپرست، امانت دار، حافظ، نگهبان قرار نداده بود، ملت از هم پاشیده و دین نابود و سنت و احکام تغییر می کرد. و به طور حتم بدعت گذاران در آن زیاد نموده و ملحدان از آن کم می کردند و دین را بر مسلمانان مشتبه می ساختند؛ زیرا ما مردم را ناقص یافتیم که محتاج بوده و با اختلافشان و اختلاف هواهایشان و پراکندگی حالات آنان، کامل نیستند. و لذا اگر خداوند سرپرست و حافظی بر آنچه پیامبرصلی الله علیه وآله آورده قرار نداده بود، آن گونه که بیان نمودیم، همگی فاسد می شدند

ص:226


1- 698. سوره صف، آیه 8.
2- 699. بصائرالدرجات، ص 507، باب 10، ح 17.
3- 700. اصول کافی، ج 1، ص 178، ح 2.
4- 701. علل الشرایع، ج 1، ص 253، باب 182، ح 9 ؛ عیون اخبارالرضاعلیه السلام، ج 2، ص 100، ح 1، باب 34.

و شرایع و سنت ها و احکام و ایمان تغییر می یافت و نتیجه این کار فساد تمام خلق بود.»

8 - رفع اشتباهات جامعه

علی بن ابراهیم از پدرش، و او از حسن بن ابراهیم و او از یونس بن یعقوب گفت: «کَانَ عِنْدَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام جَمَاعَهٌ مِنْ أَصْحَابِهِ مِنْهُمْ حُمْرَانُ بْنُ أَعْینَ وَ مُحَمَّدُ بْنُ النُّعْمَانِ وَ هِشَامُ بْنُ سَالِمٍ وَ الطَّیارُ وَ جَمَاعَهٌ فِیهِمْ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ وَ هُوَ شَابٌّ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام یا هِشَامُ أَلا تُخْبِرُنِی کَیفَ صَنَعْتَ بِعَمْرِو بْنِ عُبَیدٍ وَ کَیفَ سَأَلْتَهُ فَقَالَ هِشَامٌ یا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنِّی أُجِلُّکَ وَ أَسْتَحْییکَ وَ لا یعْمَلُ لِسَانِی بَینَ یدَیکَ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ إِذَا أَمَرْتُکُمْ بِشَی ءٍ فَافْعَلُوا قَالَ هِشَامٌ بَلَغَنِی مَا کَانَ فِیهِ عَمْرُو بْنُ عُبَیدٍ وَ جُلُوسُهُ فِی مَسْجِدِ الْبَصْرَهِ فَعَظُمَ ذَلِکَ عَلَی فَخَرَجْتُ إِلَیهِ وَ دَخَلْتُ الْبَصْرَهَ یوْمَ الْجُمُعَهِ فَأَتَیتُ مَسْجِدَ الْبَصْرَهِ فَإِذَا أَنَا بِحَلْقَهٍ کَبِیرَهٍ فِیهَا عَمْرُو بْنُ عُبَیدٍ وَ عَلَیهِ شَمْلَهٌ سَوْدَاءُ مُتَّزِراً بِهَا مِنْ صُوفٍ وَ شَمْلَهٌ مُرْتَدِیاً بِهَا وَ النَّاسُ یسْأَلُونَهُ فَاسْتَفْرَجْتُ النَّاسَ فَأَفْرَجُوا لِی ثُمَّ قَعَدْتُ فِی آخِرِ الْقَوْمِ عَلَی رُکْبَتَی ثُمَّ قُلْتُ أَیهَا الْعَالِمُ إِنِّی رَجُلٌ غَرِیبٌ تَأْذَنُ لِی فِی مَسْأَلَهٍ فَقَالَ لِی نَعَمْ فَقُلْتُ لَهُ أَلَکَ عَینٌ فَقَالَ یا بُنَی أَی شَی ءٍ هَذَا مِنَ السُّؤَالِ وَ شَی ءٌ تَرَاهُ کَیفَ تَسْأَلُ عَنْهُ فَقُلْتُ هَکَذَا مَسْأَلَتِی فَقَالَ یا بُنَی! سَلْ وَ إِنْ کَانَتْ مَسْأَلَتُکَ حَمْقَاءَ قُلْتُ أَجِبْنِی فِیهَا قَالَ لِی سَلْ قُلْتُ أَ لَکَ عَینٌ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهَا قَالَ أَرَی بِهَا الْأَلْوَانَ وَ الْأَشْخَاصَ قُلْتُ فَلَکَ أَنْفٌ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهِ قَالَ أَشَمُّ بِهِ الرَّائِحَهَ قُلْتُ أَلَکَ فَمٌ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهِ قَالَ أَذُوقُ بِهِ الطَّعْمَ قُلْتُ فَلَکَ أُذُنٌ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهَا قَالَ أَسْمَعُ بِهَا الصَّوْتَ قُلْتُ أَ لَکَ قَلْبٌ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ فَمَا تَصْنَعُ بِهِ قَالَ أُمَیزُ بِهِ کُلَّ مَا وَرَدَ عَلَی هَذِهِ الْجَوَارِحِ وَ الْحَوَاسِّ قُلْتُ أَوَ لَیسَ فِی هَذِهِ الْجَوَارِحِ غِنًی عَنِ الْقَلْبِ فَقَالَ لا قُلْتُ وَ کَیفَ ذَلِکَ وَ هِی صَحِیحَهٌ سَلِیمَهٌ قَالَ یا بُنَی إِنَّ الْجَوَارِحَ إِذَا شَکَّتْ فِی شَی ءٍ شَمَّتْهُ أَوْ رَأَتْهُ أَوْ ذَاقَتْهُ أَوْ سَمِعَتْهُ رَدَّتْهُ إِلَی الْقَلْبِ فَیسْتَیقِنُ الْیقِینَ وَ یبْطِلُ الشَّکَّ قَالَ هِشَامٌ فَقُلْتُ لَهُ فَإِنَّمَا أَقَامَ اللَّهُ الْقَلْبَ لِشَکِّ الْجَوَارِحِ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ لا بُدَّ مِنَ الْقَلْبِ وَ إِلاَّ لَمْ تَسْتَیقِنِ الْجَوَارِحُ قَالَ نَعَمْ فَقُلْتُ لَهُ یا أَبَا مَرْوَانَ فَاللَّهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی لَمْ یتْرُکْ جَوَارِحَکَ حَتَّی جَعَلَ لَهَا إِمَاماً یصَحِّحُ لَهَا الصَّحِیحَ وَ یتَیقَّنُ بِهِ مَا شُکَّ فِیهِ وَ یتْرُکُ هَذَا الْخَلْقَ کُلَّهُمْ فِی حَیرَتِهِمْ وَ شَکِّهِمْ وَ اخْتِلافِهِمْ لا یقِیمُ لَهُمْ إِمَاماً یرُدُّونَ إِلَیهِ شَکَّهُمْ وَ حَیرَتَهُمْ وَ یقِیمُ لَکَ

ص:227

إِمَاماً لِجَوَارِحِکَ تَرُدُّ إِلَیهِ حَیرَتَکَ وَ شَکَّکَ قَالَ فَسَکَتَ وَ لَمْ یقُلْ لِی شَیئاً ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی فَقَالَ لِی أَنْتَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ فَقُلْتُ لا قَالَ أَمِنْ جُلَسَائِهِ قُلْتُ لا قَالَ فَمِنْ أَینَ أَنْتَ قَالَ قُلْتُ مِنْ أَهْلِ الْکُوفَهِ قَالَ فَأَنْتَ إِذاً هُوَ ثُمَّ ضَمَّنِی إِلَیهِ وَ أَقْعَدَنِی فِی مَجْلِسِهِ وَ زَالَ عَنْ مَجْلِسِهِ وَ مَا نَطَقَ حَتَّی قُمْتُ قَالَ فَضَحِکَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام وَ قَالَ یا هِشَامُ مَنْ عَلَّمَکَ هَذَا قُلْتُ شَی ءٌ أَخَذْتُهُ مِنْکَ وَ أَلَّفْتُهُ فَقَالَ هَذَا وَ اللَّهِ مَکْتُوبٌ فِی صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَ مُوسَی»؛(1) «جمعی از اصحاب که حمران و ابن نعمان و ابن سالم و طیار در میانشان بودند خدمت امام صادق علیه السلام بودند و جمعی دیگر در اطراف هشام بن حکم که تازه جوانی بود، نیز حضور داشتند، امام صادق علیه السلام فرمود: ای هشام! گزارش نمی دهی که [در مباحثه با عمرو بن عبید چه کردی و چگونه از او سؤال نمودی؟ عرض کرد: جلالت شما مرا می گیرد و شرم دارم و زبانم نزد شما به کار نمی افتد. امام فرمود: چون به شما امر نمودم به جا آورید.

هشام عرض کرد: وضع عمرو بن عبید و مجلس مسجد بصره او به من خبر رسید، و بر من گران آمد، به سویش رهسپار شدم، روز جمعه ای وارد بصره شدم و به مسجد آنجا درآمدم، جماعت بسیاری را دیدم که حلقه زده و عمرو بن عبید در میان آن هاست و جامه پشمینه سیاهی به کمر بسته و عبایی به دوش انداخته و مردم از او سؤال می کردند، از مردم راه خواستم و به من راه دادند تا در آخر مردم به زانو نشستم، آن گاه گفتم: ای مرد دانشمند! من مردی غریبم، اجازه دارم مسئله ای را بپرسم؟ گفت: آری، گفتم: چشم دارید؟ گفت: پسر جانم این چه سؤالی است، چیزی را که می بینی چگونه از آن سؤال می کنی؟! گفتم: سؤال من همین طور است. گفت: بپرس پسر جانم، اگر چه پرسشت احمقانه است. گفتم: شما جواب همان را بفرمایید. گفت: بپرس.

گفتم: شما چشم دارید؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه می کنید؟ گفت: با آن رنگ ها و اشخاص را می بینم. گفتم: بینی دارید؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه می کنید؟ گفت: با آن می بویم. گفتم: دهن دارید؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه می کنید؟ گفت: با آن مزه را می چشم. گفتم: گوش دارید؟ گفت: آری. گفتم: با آن چه می کنید؟ گفت: با آن صداها را می شنوم. گفتم:

ص:228


1- 702. کافی، ج 1، ص 170؛ طبع دار الکتب الاسلامیه.

شما دل دارید؟ گفت: آری، گفتم: با آن چه می کنید؟ با آن، آنچه بر اعضا و حواسم درآید، تشخیص می دهم. گفتم: مگر با وجود این اعضا از دل بی نیازی نیست؟ گفت: نه، گفتم: چگونه؟ با آن که اعضا صحیح و سالم باشد [چه نیازی به دل داری ؟ گفت: پسر جانم هر گاه اعضای بدن در چیزی که ببوید یا ببیند و یا بچشد یا بشنود، تردید کند، آن را به دل ارجاع دهد تا تردیدش برود و یقین حاصل کند. من گفتم: پس خدا دل را برای رفع تردید اعضا گذاشته است؟ گفت: آری، گفتم: دل لازم است وگرنه برای اعضا یقینی نباشد. گفت: آری، گفتم: ای ابامروان [عمرو بن عبید] خدای تبارک و تعالی که اعضای تو را بدون امامی که صحیح را تشخیص دهد و تردید را متقن کند وانگذاشته، این همه مخلوق را در سرگردانی و تردید و اختلاف واگذارد و برای ایشان امامی که در تردید و سرگردانی خود به او رجوع کنند قرار نداده، در صورتی که برای اعضای تو امامی قرار داده که حیرت و تردیدت را به او ارجاع دهی؟

او ساکت شد و جوابی نداد، سپس به من متوجه شد و گفت: تو هشام بن حکمی؟ گفتم: نه، گفت: از همنشین های او هستی؟ گفتم: نه، گفت: اهل کجایی؟ گفتم: اهل کوفه، گفت: تو همان هشامی. سپس مرا در آغوش گرفت و به جای خود نشانید و خودش از آنجا برخاست و تا من آنجا بودم، سخن نگفت. حضرت خندید و فرمود: این را چه کسی به تو آموخت؟ عرض کردم: آنچه از شما شنیده بودم منظم کردم، فرمود: به خدا سوگند که این مطالب در صحف ابراهیم و موسی می باشد.»

یونس بن یعقوب گوید: «کُنْتُ عِنْدَ أَبِی عَبْدِاللَّهِ علیه السلام فَوَرَدَ عَلَیهِ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَقَالَ إِنِّی رَجُلٌ صَاحِبُ کَلامٍ وَ فِقْهٍ وَ فَرَائِضَ وَ قَدْ جِئْتُ لِمُنَاظَرَهِ أَصْحَابِکَ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام کَلامُکَ مِنْ کَلامِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله أَوْ مِنْ عِنْدِکَ فَقَالَ مِنْ کَلامِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ مِنْ عِنْدِی فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام: فَأَنْتَ إِذاً شَرِیکُ رَسُولِ اللَّهِ قَالَ لا قَالَ فَسَمِعْتَ الْوَحْی عَنِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ یخْبِرُکَ قَالَ لا قَالَ فَتَجِبُ طَاعَتُکَ کَمَا تَجِبُ طَاعَهُ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله قَالَ لا فَالْتَفَتَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام إِلَی فَقَالَ یا یونُسَ بْنَ یعْقُوبَ هَذَا قَدْ خَصَمَ نَفْسَهُ قَبْلَ أَنْ یتَکَلَّمَ ثُمَّ قَالَ یا یونُسُ لَوْ کُنْتَ تُحْسِنُ الْکَلامَ کَلَّمْتَهُ قَالَ یونُسُ فَیا لَهَا مِنْ حَسْرَهٍ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ إِنِّی

ص:229

سَمِعْتُکَ تَنْهَی عَنِ الْکَلامِ وَ تَقُولُ وَیلٌ لِأَصْحَابِ الْکَلامِ یقُولُونَ هَذَا ینْقَادُ وَ هَذَا لا ینْقَادُ وَ هَذَا ینْسَاقُ وَ هَذَا لا ینْسَاقُ وَ هَذَا نَعْقِلُهُ وَ هَذَا لا نَعْقِلُهُ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام إِنَّمَا قُلْتُ فَوَیلٌ لَهُمْ إِنْ تَرَکُوا مَا أَقُولُ وَ ذَهَبُوا إِلَی مَا یرِیدُونَ ثُمَّ قَالَ لِی اخْرُجْ إِلَی الْبَابِ فَانْظُرْ مَنْ تَرَی مِنَ الْمُتَکَلِّمِینَ فَأَدْخِلْهُ قَالَ فَأَدْخَلْتُ حُمْرَانَ بْنَ أَعْینَ وَ کَانَ یحْسِنُ الْکَلامَ وَ أَدْخَلْتُ الْأَحْوَلَ وَ کَانَ یحْسِنُ الْکَلامَ وَ أَدْخَلْتُ هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ وَ کَانَ یحْسِنُ الْکَلامَ وَ أَدْخَلْتُ قَیسَ بْنَ الْمَاصِرِ وَ کَانَ عِنْدِی أَحْسَنَهُمْ کَلاماً وَ کَانَ قَدْ تَعَلَّمَ الْکَلامَ مِنْ عَلِی بْنِ الْحُسَینِ علیه السلام فَلَمَّا اسْتَقَرَّ بِنَا الْمَجْلِسُ وَ کَانَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام قَبْلَ الْحَجِّ یسْتَقِرُّ أَیاماً فِی جَبَلٍ فِی طَرَفِ الْحَرَمِ فِی فَازَهٍ لَهُ مَضْرُوبَهٍ قَالَ فَأَخْرَجَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام رَأْسَهُ مِنْ فَازَتِهِ فَإِذَا هُوَ بِبَعِیرٍ یخُبُّ فَقَالَ هِشَامٌ وَ رَبِّ الْکَعْبَهِ قَالَ فَظَنَنَّا أَنَّ هِشَاماً رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ عَقِیلٍ کَانَ شَدِیدَ الْمَحَبَّهِ لَهُ قَالَ فَوَرَدَ هِشَامُ بْنُ الْحَکَمِ وَ هُوَ أَوَّلُ مَا اخْتَطَّتْ لِحْیتُهُ وَ لَیسَ فِینَا إِلاَّ مَنْ هُوَ أَکْبَرُ سِنّاً مِنْهُ قَالَ فَوَسَّعَ لَهُ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام وَ قَالَ نَاصِرُنَا بِقَلْبِهِ وَ لِسَانِهِ وَ یدِهِ ثُمَّ قَالَ یا حُمْرَانُ کَلِّمِ الرَّجُلَ فَکَلَّمَهُ فَظَهَرَ عَلَیهِ حُمْرَانُ ثُمَّ قَالَ یا طَاقِی کَلِّمْهُ فَکَلَّمَهُ فَظَهَرَ عَلَیهِ الْأَحْوَلُ ثُمَّ قَالَ یا هِشَامَ بْنَ سَالِمٍ کَلِّمْهُ فَتَعَارَفَا ثُمَّ قَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام لِقَیسٍ الْمَاصِرِ کَلِّمْهُ فَکَلَّمَهُ فَأَقْبَلَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام یضْحَکُ مِنْ کَلامِهِمَا مِمَّا قَدْ أَصَابَ الشَّامِی فَقَالَ لِلشَّامِی کَلِّمْ هَذَا الْغُلامَ یعْنِی هِشَامَ بْنَ الْحَکَمِ فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ لِهِشَامٍ یا غُلامُ سَلْنِی فِی إِمَامَهِ هَذَا فَغَضِبَ هِشَامٌ حَتَّی ارْتَعَدَ ثُمَّ قَالَ لِلشَّامِی یا هَذَا أَرَبُّکَ أَنْظَرُ لِخَلْقِهِ أَمْ خَلْقُهُ لِأَنْفُسِهِمْ فَقَالَ الشَّامِی بَلْ رَبِّی أَنْظَرُ لِخَلْقِهِ قَالَ فَفَعَلَ بِنَظَرِهِ لَهُمْ مَاذَا قَالَ أَقَامَ لَهُمْ حُجَّهً وَ دَلِیلاً کَیلاَ یتَشَتَّتُوا أَوْ یخْتَلِفُوا یتَأَلَّفُهُمْ وَ یقِیمُ أَوَدَهُمْ وَ یخْبِرُهُمْ بِفَرْضِ رَبِّهِمْ قَالَ فَمَنْ هُوَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله قَالَ هِشَامٌ فَبَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله قَالَ الْکِتَابُ وَ السُّنَّهُ قَالَ هِشَامٌ فَهَلْ نَفَعَنَا الْیوْمَ الْکِتَابُ وَ السُّنَّهُ فِی رَفْعِ الِاخْتِلافِ عَنَّا قَالَ الشَّامِی: نَعَمْ قَالَ فَلِمَ اخْتَلَفْنَا أَنَا وَ أَنْتَ وَ صِرْتَ إِلَینَا مِنَ الشَّامِ فِی مُخَالَفَتِنَا إِیاکَ قَالَ فَسَکَتَ الشَّامِی فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام لِلشَّامِی مَا لَکَ لا تَتَکَلَّمُ قَالَ الشَّامِی إِنْ قُلْتُ لَمْ نَخْتَلِفْ کَذَبْتُ وَ إِنْ قُلْتُ إِنَّ الْکِتَابَ وَ السُّنَّهَ یرْفَعَانِ عَنَّا الِاخْتِلافَ أَبْطَلْتُ لاَِنَّهُمَا یحْتَمِلانِ الْوُجُوهَ وَ إِنْ قُلْتُ قَدِ اخْتَلَفْنَا وَ کُلُّ وَاحِدٍ مِنَّا یدَّعِی الْحَقَّ فَلَمْ ینْفَعْنَا إِذَنِ الْکِتَابُ وَ السُّنَّهُ إِلاَّ أَنَّ لِی عَلَیهِ هَذِهِ الْحُجَّهَ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام سَلْهُ تَجِدْهُ مَلِیاً فَقَالَ الشَّامِی یا هَذَا مَنْ أَنْظَرُ لِلْخَلْقِ أَ رَبُّهُمْ أَوْ

ص:230

أَنْفُسُهُمْ فَقَالَ هِشَامٌ رَبُّهُمْ أَنْظَرُ لَهُمْ مِنْهُمْ لِأَنْفُسِهِمْ فَقَالَ الشَّامِی فَهَلْ أَقَامَ لَهُمْ مَنْ یجْمَعُ لَهُمْ کَلِمَتَهُمْ وَ یقِیمُ أَوَدَهُمْ وَ یخْبِرُهُمْ بِحَقِّهِمْ مِنْ بَاطِلِهِمْ قَالَ هِشَامٌ فِی وَقْتِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله أَوِ السَّاعَهِ قَالَ الشَّامِی فِی وَقْتِ رَسُولِ اللَّهِ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ السَّاعَهِ مَنْ فَقَالَ هِشَامٌ هَذَا الْقَاعِدُ الَّذِی تُشَدُّ إِلَیهِ الرِّحَالُ وَ یخْبِرُنَا بِأَخْبَارِ السَّمَاءِ وَ الْأَرْضِ وِرَاثَهً عَنْ أَبٍ عَنْ جَدٍّ قَالَ الشَّامِی فَکَیفَ لِی أَنْ أَعْلَمَ ذَلِکَ قَالَ هِشَامٌ سَلْهُ عَمَّا بَدَا لَکَ قَالَ الشَّامِی قَطَعْتَ عُذْرِی فَعَلَی السُّؤَالُ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام یا شَامِی أُخْبِرُکَ کَیفَ کَانَ سَفَرُکَ وَ کَیفَ کَانَ طَرِیقُکَ کَانَ کَذَا وَ کَذَا فَأَقْبَلَ الشَّامِی یقُولُ صَدَقْتَ أَسْلَمْتُ للَّهِ ِ السَّاعَهَ فَقَالَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام بَلْ آمَنْتَ بِاللَّهِ السَّاعَهَ إِنَّ الْإِسْلامَ قَبْلَ الْإِیمَانِ وَ عَلَیهِ یتَوَارَثُونَ وَ یتَنَاکَحُونَ وَ الْإِیمَانُ عَلَیهِ یثَابُونَ فَقَالَ الشَّامِی صَدَقْتَ فَأَنَا السَّاعَهَ أَشْهَدُ أَنْ لا إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله وَ اَنَّکَ وَصِی الْأَوْصِیاءِ ثُمَّ الْتَفَتَ أَبُوعَبْدِاللَّهِ علیه السلام إِلَی حُمْرَانَ فَقَالَ تُجْرِی الْکَلامَ عَلَی الْأَثَرِ فَتُصِیبُ وَ الْتَفَتَ إِلَی هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ فَقَالَ تُرِیدُ الْأَثَرَ وَ لا تَعْرِفُهُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی الْأَحْوَلِ فَقَالَ قَیاسٌ رَوَّاغٌ تَکْسِرُ بَاطِلاً بِبَاطِلٍ إِلاَّ أَنَّ بَاطِلَکَ أَظْهَرُ ثُمَّ الْتَفَتَ إِلَی قَیسٍ الْمَاصِرِ فَقَالَ تَتَکَلَّمُ وَ أَقْرَبُ مَا تَکُونُ مِنَ الْخَبَرِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله أَبْعَدُ مَا تَکُونُ مِنْهُ تَمْزُجُ الْحَقَّ مَعَ الْبَاطِلِ وَ قَلِیلُ الْحَقِّ یکْفِی عَنْ کَثِیرِ الْبَاطِلِ أَنْتَ وَ الْأَحْوَلُ قَفَّازَانِ حَاذِقَانِ قَالَ یونُسُ: فَظَنَنْتُ وَ اللَّهِ أَنَّهُ یقُولُ لِهِشَامٍ قَرِیباً مِمَّا قَالَ لَهُمَا ثُمَّ قَالَ یا هِشَامُ! لا تَکَادُ تَقَعُ تَلْوِی رِجْلَیکَ إِذَا هَمَمْتَ بِالْأَرْضِ طِرْتَ مِثْلُکَ فَلْیکَلِّمِ النَّاسَ فَاتَّقِ الزَّلَّهَ وَ الشَّفَاعَهُ مِنْ وَرَائِهَا إِنْ شَاءَ اللَّهُ»؛(1) «خدمت امام صادق علیه السلام بودم که مردی از اهل شام بر آن حضرت وارد شد و گفت: من علم کلام و فقه و فرائض می دانم و برای مباحثه با اصحاب شما آمده ام. امام صادق علیه السلام فرمود: سخن تو از گفتار پیغمبر است یا از پیش خودت؟ گفت: از گفته پیغمبر و از خودم. امام فرمود: پس تو شریک پیغمبری؟ گفت: نه. فرمود: از خدای عزّوجلّ وحی شنیده ای که به تو خبر دهد؟ گفت: نه. فرمود: چنانچه اطاعت پیغمبر را واجب می دانی اطاعت خود را هم واجب می دانی؟ گفت: نه. حضرت به من متوجه شد و فرمود: ای یونس پسر یعقوب! این مرد پیش از آن که وارد بحث شود خودش را محکوم کرد [زیرا گفته خودش را حجت دانست بدون آن که دلیلی بر

ص:231


1- 703. کافی، ج 1، ص 171، باب کتاب الحجه.

حجتش داشته باشد]. سپس فرمود: ای یونس اگر علم کلام خوب می دانستی با او سخن می گفتی. یونس گفت: [من گفتم وای افسوس!

سپس گفتم: قربانت! من شنیدم که شما از علم کلام نهی می نمودی و می فرمودی وای بر اصحاب علم کلام، زیرا می گویند: این درست می آید و این درست نمی آید [می گویند: سلمنا، لانسلم این به نتیجه نمی رسد، این را می فهمیم و این را نمی فهمیم. امام فرمود: من گفتم وای بر آن ها اگر گفته مرا رها کنند و به دنبال خواسته خود بروند، سپس به من فرمود: برو بیرون و هر کس از متکلمین را که دیدی بیاور.

یونس گفت: من حمران بن اعین و احول و هشام بن سالم را که علم کلام را خوب می دانستند آوردم و نیز قیس بن ماصر که به عقیده من در کلام بهتر از آن ها بود و علم کلام را از علی بن حسین علیه السلام آموخته بود آوردم. چون همگی در مجلس قرار گرفتیم، امام صادق علیه السلام سر از خیمه بیرون کرد و آن خیمه ای بود که در کوه، کنار حرم برای حضرت می زدند که چند روز قبل از حج آنجا تشریف داشت. چشم حضرت به شتری افتاد که به دو می آمد، فرمود: به پروردگار کعبه که این هشام است. ما فکر می کردیم که مقصود حضرت هشام از فرزندان عقیل است که او را بسیار دوست می داشت، که ناگاه هشام بن حکم وارد شد و او در آغاز روییدن موی رخسار بود و همه ما از او بزرگسال تر بودیم، امام صادق علیه السلام برایش جا باز کرد و فرمود: هشام با دل و زبان و دستش یاور ماست. سپس فرمود: ای حمران! با مرد شامی سخن بگو. او وارد بحث شد و بر شامی غلبه کرد و سپس فرمود: ای طاقی! تو با او سخن بگو. او هم سخن گفت و غالب شد و سپس فرمود: ای هشام بن سالم تو نیز گفتگو کن. او با شامی برابر شد [هر دو عرق کردند] سپس امام به قیس بن ماصر فرمود: تو با او سخن بگو او نیز وارد بحث شد و حضرت از مباحث آن ها می خندید؛ زیرا مرد شامی گیر افتاده بود، پس به شامی فرمود: با این جوان - یعنی هشام بن حکم - صحبت کن. گفت: حاضرم، سپس به هشام گفت: ای جوان! درباره امامت این مرد از من بپرس. هشام از سوء ادب آن مرد نسبت به ساحت مقدس امام خشمگین شد، به طوری که می لرزید، سپس به هشام گفت: ای مرد! آیا پروردگارت به مخلوقش خیراندیش تر است یا

ص:232

مخلوق به خودشان؟ گفت: بلکه پروردگارم نسبت به مخلوقش خیراندیش تر است.

هشام: در مقام خیراندیشی برای مردم چه کرده است؟

شامی گفت: برای ایشان حجت و دلیلی به پا داشته تا متفرق و مختلف نشوند و او ایشان را با هم الفت دهد و ناهمواری هایشان را هموار سازد و ایشان را از قانون پروردگار آگاه سازد.

هشام: او کیست؟

شامی: رسول خداصلی الله علیه وآله است.

هشام: بعد از رسول خدا کیست؟

شامی: قرآن و سنت.

هشام: قرآن و سنت برای رفع اختلاف امروز ما سودمند است؟

شامی: آری.

هشام: پس چرا من و تو اختلاف کردیم و برای مخالفتی که با تو داریم از شام به اینجا آمدی؟

شامی خاموش ماند، امام به او گفت: چرا سخن نمی گویی؟

شامی گفت: اگر بگویم قرآن و سنت از ما رفع اختلاف می کند باطل گفته ام؛ زیرا عبارات کتاب و سنت معانی مختلفی را متحمل است [چند جور معنی می شود] و اگر بگویم اختلاف داریم و هر یک از ما مدعی حق می باشیم قرآن و سنت به ما سودی ندهند [زیرا که هرکدام از ما آن را به نفع خویش توجیه می کنیم ولی همین استدلال برله من و علیه هشام است.

حضرت فرمود: از او بپرس تا بفهمی که سرشار است.

شامی: ای مرد! چه کسی به مخلوق خیراندیش تر است، پروردگارشان یا خودشان؟

هشام: پروردگارشان از خودشان خیراندیش تر است.

شامی: آیا پروردگار شخصی را به پا داشته است که ایشان را متحد کند و ناهمواریشان را هموار سازد و حق و باطل را به ایشان بازگوید؟

هشام: در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله یا امروز؟

ص:233

در زمان رسول خداصلی الله علیه وآله که خود آن حضرت بود، امروز کیست؟

هشام: همین شخصی که بر مسند نشسته [اشاره به امام صادق علیه السلام کرد] و از اطراف جهان به سویش رهسپار گردند. به میراث علمی که از پدرانش دست به دست گرفته، خبرهای آسمان و زمین را برای ما باز گوید.

شامی: من چگونه می توانم این را بفهمم؟

هشام: هر چه خواهی از او بپرس.

شامی: عذری برایم باقی نگذاشتی، بر من است که بپرسم.

امام صادق علیه السلام فرمود: ای شامی! می خواهی گزارش سفر و راهت را را به خودت بدهم؟ چنین بود و چنان بود. شامی با سرور و خوشحالی می گفت: راست گفتی، اکنون به خدا اسلام آوردم.

امام صادق علیه السلام فرمود: نه، بلکه اکنون به خدا ایمان آوردی، اسلام پیش از ایمان است، به وسیله اسلام از یکدیگر ارث برند و ازدواج کنند و به وسیله ایمان ثواب برند [تو که قبلاً به خدا و پیغمبر ایمان داشتی مسلمانی بودی که ثواب عبادت نداشتی و اکنون که مرا به امامت شناختی خدا بر عبادتت هم به تو ثواب خواهد داد].

شامی عرض کرد: درست فرمودی، گواهی دهم که شایسته عبادتی جز خدا نیست و محمدصلی الله علیه وآله رسول خدا است و تو جانشین اوصیا هستی.

سپس امام صادق علیه السلام رو به حمران کرد و فرمود: تو سخنت را دنبال حدیث می بری [مربوط سخن می گویی و به حق می رسی و به هشام بن سالم متوجه شد و فرمود: در پی حدیث می گردی ولی تشخیص نمی دهی [می خواهی مربوط سخن بگویی ولی نمی توانی] و متوجه احول شد و فرمود: بسیار قیاس می کنی و از موضوع خارج می شوی، مطلب باطلی را به باطلی رد می کنی و باطل تو روشن تر است. سپس متوجه قیس ماصر شد و فرمود: تو چنان سخن می گویی که هر چه خواهی به حدیث پیغمبر نزدیک تر باشد دورتر شود، حق را به باطل می آمیزی با آن که حق اندک از باطل بسیار بی نیاز می کند؛ تو و احول از شاخه ای به شاخه ای می پرید و با مهارتید.

ص:234

یونس گوید: به خدا من فکر می کردم نسبت به هشام هم نزدیک به آنچه درباره آن دو نفر فرمود، می فرماید، ولی فرمود: ای هشام تو به هر دو پا به زمین نمی خوری [به طوری که هیچ گونه جوابی برایت نباشد] تا خواهی به زمین برسی پرواز می کنی [به محض این که نشانه مغلوبیت هویدا گردد خودت را نجات می دهی مانند تویی باید با مردم سخن بگوید. خود را از لغزش نگه دار، شفاعت ما دنبالش می آید، ان شاء اللَّه.»

9 - امامت متمم دین است

امام رضاعلیه السلام فرمود: «وَ أَنْزَلَ فِی حَجَّهِ الْوَدَاعِ وَ هِی آخِرُ عُمُرِهِ صلی الله علیه وآله الْیوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً وَ أَمْرُ الْإِمَامَهِ مِنْ تَمَامِ الدِّینِ»؛(1) «و در حجه الوداع که در آخر عمر پیامبرصلی الله علیه وآله بود، این آیه را نازل فرمود: "امروز دین شما را کامل کردم و نعمتم را بر شما تمام نمودم و دین اسلام را برای شما پسندیدم". موضوع امامت از کمال دین است [تا پیغمبر جانشین خود را معرفی نکند تبلیغش را کامل نکرده است .»

10 - امامت، اساس اسلام است

الف) امام باقرعلیه السلام فرمود: «بُنِی الْإِسْلامُ عَلَی خَمْسٍ؛ عَلَی الصَّلاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلایهِ وَ لَمْ ینَادَ بِشَی ءٍ کَمَا نُودِی بِالْوَلایهِ»؛(2) «اسلام بر پنج [اصل استوار شد: بر نماز و زکات و روزه و حج و ولایت، و به چیزی ندا داده نشد آن گونه که به ولایت ندا داده شده است.»

ب) امام صادق علیه السلام فرمود: «بُنِی الْإِسْلامُ عَلَی خَمْسَهِ أَشْیاءَ عَلَی الصَّلاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الْحَجِّ وَ الصَّوْمِ وَ الْوَلایهِ. قَالَ زُرَارَهُ: فَقُلْتُ: وَ أَی شَی ءٍ مِنْ ذَلِکَ أَفْضَلُ فَقَالَ الْوَلایهُ أَفْضَلُ؟ لِأَنَّهَا مِفْتَاحُهُنَّ وَ الْوَالِی هُوَ الدَّلِیلُ عَلَیهِنَّ»؛(3) «اسلام به پنج چیز استوار شد: بر نماز و زکات و حجّ و روزه و ولایت. زراره گوید: به حضرت عرض کردم: کدام یک از این پنج اصل برتر است؟ حضرت فرمود: ولایت برتر است؛ زیرا کلید آن هاست و والی همان کسی است که راهنما بر آن ها می باشد.»

ص:235


1- 704. کافی، ج 1، ص 198، ح 1.
2- 705. کافی، ج 1، ص 20، باب دعائم الاسلام، ح 1.
3- 706. کافی، ج 2، ص 18، باب دعائم الاسلام، ح 5.

ج) و نیز فرمود: «عرج النبی صلی الله علیه وآله مائه و عشرین مره ما من مره إلا و قد أوصی اللَّه عزّوجلّ فیها النبی صلی الله علیه وآله بالولایه لعلی و الأئمهعلیه السلام أکثر مما أوصاه بالفرائض»؛(1) «پیامبرصلی الله علیه وآله را صد و بیست مرتبه به آسمان بردند و هیچ مرتبه ای نبود جز آن که خدای عزّوجلّ در آن به پیامبرش سفارش به ولای علی و امامان بعد از او نمود، بیش از آن مقداری که به او درباره واجبات سفارش کرد.»

11 - امامت، نظام امت است

الف) امام علی علیه السلام فرمود: «الامامه نظام الامّه»؛(2) «امامت، نظام امت اسلامی است.»

ب) امام رضاعلیه السلام فرمود:«إِنَّ الْإِمَامَهَ زِمَامُ الدِّینِ وَ نِظَامُ الْمُسْلِمِینَ وَ صَلاحُ الدُّنْیا وَ عِزُّ الْمُؤْمِنِینَ»؛(3) «هماناامامت زمام دین و مایه نظام مسلمین و صلاح دین و عزّت مؤمنین است.»

12 - امامت، راهی برای رسیدن به خدا

الف) امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: «اللَّهُمَّ إِنَّکَ أَیدْتَ دِینَکَ فِی کُلِّ أَوَانٍ بِإِمَامٍ أَقَمْتَهُ عَلَماً لِعِبَادِکَ، وَ مَنَاراً فِی بِلادِکَ بَعْدَ أَنْ وَصَلْتَ حَبْلَهُ بِحَبْلِکَ، وَ جَعَلْتَهُ الذَّرِیعَهَ إِلَی رِضْوَانِک»؛(4) «بار خدایا! تو دین اسلام را در هر زمان و روزگاری تأیید کردی به وسیله امام و پیشوایی [یکی از معصومین که او را برای بندگانت علامت و در شهرها نشانه راه حق قرار دادی پس از آن که پیمان و دوستی آن امام را به پیمان و دوستی خود گره زده و او را سبب خوشنودی خود گردانیده ای.»

ب) امام مهدی علیه السلام می فرماید: «فَکَانُوا هُمُ السَّبِیلَ إِلَیکَ وَ الْمَسْلَکَ إِلَی رِضْوَانِکَ»؛(5) «امامان معصوم تنها راه رسیدن به خدا هستند و تنها روشی است که انسان را به رضوان خدا می رساند.»

13 - امامت، جانشینی خدا و رسول

امام رضاعلیه السلام فرمود: «... إِنَّ الْإِمَامَهَ خِلافَهُ اللَّهِ وَ خِلافَهُ الرَّسُولِ صلی الله علیه وآله...»؛(6) «همانا امامت، خلافت خدا و خلافت رسول خداصلی الله علیه وآله است.»

ص:236


1- 707. خصال صدوق، ج 2، ص 149.
2- 708. غرر الحکم، رقم 7752.
3- 709. کافی، ج 1، ص 200، ح 1.
4- 710. اقبال الاعمال، ص 353، من ادعیه یوم عرفه.
5- 711. بحارالأنوار، ج 99، ص 104، باب 7.
6- 712. کافی، ج 1، ص 199، ح 1.

امام ظاهر و امام خائف

1 - امام علی علیه السلام فرمود: «اللّهُمَّ بَلَی لا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ للَّهِ ِ بِحُجَّهٍ؛ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلاَّ تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَینَاتُهُ»؛(1) «آری، خداوندا زمین هیچ گاه از حجت الهی خالی نیست که برای خدا با برهان روشن قیام کند، یا آشکار و شناخته شده و یا بیمناک و پنهان، تا حجت خدا باطل نشود و نشانه هایش از بین نرود.»

2 - امام باقرعلیه السلام فرمود: «لم تخلو الأرض منذ خلق اللَّه آدم من حجه اللَّه فیها ظاهر مشهور أو غائب مستور»؛(2) «از روزی که خداوند آدم را آفرید زمین خالی از حجت برای خدا نبود، چه حجتی ظاهر و مشهور یا غائب و پنهان.»

دعوت هر امتی با امام خود

امام حسین علیه السلام درباره قول خداوند عزّوجلّ: « یوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»؛(3) «روزی که هر دسته ای را با رهبرش می خوانیم»، فرمود: «دعا إلی هدی فأجابوه إلیه و إمام دعا إلی ضلاله فأجابوه إلیها هؤلاء فی الجنه و هؤلاء فی النار و هو قوله عزّوجلّ: « فَرِیقٌ فِی الْجَنَّهِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ» »؛(4) «رهبری است که به هدایت دعوت نموده و مردم او را در دعوت به هدایت اجابت نمودند. و رهبری است که مردم را به گمراهی دعوت کرده و مردم دعوت او را به گمراهی پذیرفتند. آنان در بهشت و اینان در دوزخند. و این است گفتار خداوند: "گروهی در بهشت و گروهی در دوزخند".»

عدم انقطاع امامت، مگر در چهل روز

از روایات اهل بیت علیهم السلام استفاده می شود که حجت از روی زمین منقطع نمی گردد؛ مگر در چهل روز قبل از قیامت.

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمود: «مَا زَالَتِ الْأَرْضُ إِلاَّ وَ للَّهِ ِ تَعَالَی ذِکْرُهُ فِیهَا حُجَّهٌ یعَرِّفُ الْحَلالَ وَ الْحَرَامَ وَ یدْعُو إِلَی سَبِیلِ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ لا تَنْقَطِعُ الْحُجَّهُ مِنَ الْأَرْضِ إِلاَّ أَرْبَعِینَ یوْماً قَبْلَ یوْمِ الْقِیامَهِ فَإِذَا رُفِعَتِ الْحُجَّهُ أُغْلِقَتْ أَبْوَابُ التَّوْبَهِ وَ لَمْ ینْفَعْ نَفْساً إِیمَانُهَا

ص:237


1- 713. نهج البلاغه، ص 495، حکمت 147.
2- 714. امالی صدوق، ص 157، ح 15.
3- 715. سوره اسراء، آیه 71.
4- 716. امالی صدوق، ص 153، المجلس الثلاثون.

لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تُرْفَعَ الْحُجَّهُ أُولَئِکَ شِرَارُ مَنْ خَلَقَ اللَّهُ وَ هُمُ الَّذِینَ تَقُومُ عَلَیهِمُ الْقِیامَهُ»؛(1) «هیچ گاه زمین خالی از حجت خدا نبوده که حلال و حرام را می شناساند و مردم را به راه خداوند دعوت می کند. و حجت از روی زمین قطع، بلکه خدا را حجتی است نمی گردد مگر چهل روز قبل از روز قیامت، هنگامی که حجت برداشته شود باب توبه بسته می گردد و ایمان کسی به او نفع نمی رساند در صورتی که قبل از برطرف شدن حجت ایمان نیاورده باشد. و آنان شروران خلق خدایند و آنان همان کسانی هستند که قیامت بر ضرر آن ها برپا خواهد شد.»

وجوب معرفت امام

1 - جابر گفت: شنیدم از امام باقرعلیه السلام که فرمود: «إِنَّمَا یعْرِفُ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ یعْبُدُهُ مَنْ عَرَفَ اللَّهَ وَ عَرَفَ إِمَامَهُ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ وَ مَنْ لا یعْرِفِ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ وَ لا یعْرِفِ الْإِمَامَ مِنَّا أَهْلَ الْبَیتِ فَإِنَّمَا یعْرِفُ وَ یعْبُدُ غَیرَ اللَّهِ هَکَذَا وَ اللَّهِ ضَلالاً»؛(2) «تنها کسی می تواند خدای عزّوجلّ را بشناسد و او را پرستش کند که هم خدا و هم امام از خاندان ما را [با هم] بشناسد، و کسی که خدای عزّوجلّ را نشناسد و امام از ما خاندان را نشناسد، غیر خدا را شناخته و عبادت کرده و این چنین عبادتی به خدا قسم گمراهی است.»

2 - امام صادق علیه السلام فرمود: «مَنْ مَاتَ لا یعْرِفُ إِمَامَهُ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیهً»؛(3) «هر کس بمیرد و پیشوایش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است.»

3 - از یکی از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام نقل شده که فرمود: «لا یکُونُ الْعَبْدُ مُؤْمِناً حَتَّی یعْرِفَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الْأَئِمَّهَ کُلَّهُمْ وَ إِمَامَ زَمَانِهِ وَ یرُدَّ إِلَیهِ وَ یسَلِّمَ لَهُ...»؛(4) «بنده خدا مؤمن نمی باشد مگر این که خدا و رسولش و همه ائمه و امام زمانش را بشناسد و در امورش به امام زمانش رجوع کند و تسلیم او باشد.»

ص:238


1- 717. المحاسن، ص 236، باب 21، ح 202 ؛ بصائر الدرجات، ص 504، باب 10، ح 1.
2- 718. همان، ص 181، ح 4، باب معرفه الامام.
3- 719. کافی، ج 1، ص 377، ح 3.
4- 720. همان، ص 180، ح 2، باب معرفه الامام.

وجوب اطاعت امام

کلینی رحمه الله به سندش از حسین بن ابی العلاء روایت کرده که گفت: گفتار خود را در مورد اوصیا که اطاعتشان واجب است به امام صادق علیه السلام عرض کردم، فرمود: «نَعَمْ هُمُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی: « أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ» وَ هُمُ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ: « إِنَّما وَلِیکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا» »؛(1) «آری، اینان همان کسانی هستند که خدای تعالی فرمود: اطاعت کنید خدا و اطاعت کنید رسول و والیان امر از خودتان را [یعنی مقصود از والیان امر، اوصیا می باشد] و ایشان همان کسانی هستند که خدای عزّوجلّ فرموده است: ولی شما فقط خداست و رسولش و کسانی که ایمان آورده اند.»

برتری امامت بر نبوت و رسالت

از روایات همانند برخی آیات استفاده می شود که مقام امامت از مقام نبوت و رسالت و خلّت، افضل و برتر است.

زید شحام گفت: از اباعبداللَّه علیه السلام شنیدم که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی اتَّخَذَ إِبْرَاهِیمَ عَبْداً قَبْلَ أَنْ یتَّخِذَهُ نَبِیاً وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ نَبِیاً قَبْلَ أَنْ یتَّخِذَهُ رَسُولاً وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ رَسُولاً قَبْلَ أَنْ یتَّخِذَهُ خَلِیلاً وَ إِنَّ اللَّهَ اتَّخَذَهُ خَلِیلاً قَبْلَ أَنْ یجْعَلَهُ إِمَاماً فَلَمَّا جَمَعَ لَهُ الْأَشْیاءَ قَالَ: « إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً» قَالَ فَمِنْ عِظَمِهَا فِی عَینِ إِبْرَاهِیمَ قَالَ « وَ مِنْ ذُرِّیتِی» قالَ: « لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ» قَالَ لا یکُونُ السَّفِیهُ إِمَامَ التَّقِی»؛(2) «خدای تبارک و تعالی ابراهیم را بنده خود گرفت پیش از آن که پیغمبرش نماید و او را به پیغمبری برگزید پیش از آن که رسولش کند و او را رسول خود ساخت پیش از آن که خلیل گرداند و او را خلیل خود گرفت پیش از آن که امامش قرار دهد، پس چون تمام این مقامات را برایش گردآورد، فرمود: "همانا من تو را امام مردم قرار دادم". و چون این مقام در چشم حضرت ابراهیم بزرگ جلوه کرد، عرض نمود: "از فرزندان من هم"؟ خدا فرمود: "پیمان من به ستمکاران نرسد". شخص کم خرد نمی تواند امام شخص پرهیزکار باشد [وستمگر از نظر خدا کم خرد است و ممکن نیست که او پیشوای امتی گردد که در میان ایشان مردم پرهیزکار باشد].»

ص:239


1- 721. کافی، ج 1، ص 187، باب فرض اطاعه الائمه، ح 7.
2- 722. اصول کافی، ج 1، ص 175، ح 2، باب طبقات الانبیاء.

شرایط و خصوصیات امام

1 - برتری

امام علی علیه السلام فرمود: «فَإِنَّ أَوْلَی النَّاسِ بِأَمْرِ هَذَا الْأُمَّهِ قَدِیماً وَ حَدِیثاً أَقْرَبُهَا مِنَ الرَّسُولِ وَ أَعْلَمُهَا بِالْکِتَابِ وَ أَفْقَهُهَا فِی الدِّینِ أَوَّلُهُمْ إِسْلاماً وَ أَفْضَلُهُمْ جِهَاداً...»؛(1) «همانا سزاوارترین مردم به امر این امت در گذشته و حال کسی است که به رسول خداصلی الله علیه وآله نزدیک تر بوده و به کتاب داناتر و در دین فقیه تر باشد. اولین فردی باشد که اسلام اختیار کرده و در جهاد از دیگران برتر باشد...».

و نیز فرمود: «وَ الْإِمَامُ الْمُسْتَحِقُّ لِلْإِمَامَهِ لَهُ عَلامَاتٌ... وَ الثَّانِی أَنْ یکُونَ أَعْلَمَ النَّاسِ بِحَلالِ اللَّهِ وَ حَرَامِهِ وَ ضُرُوبِ أَحْکَامِهِ وَ أَمْرِهِ وَ نَهْیهِ جَمِیعِ مَا یحْتَاجُ إِلَیهِ النَّاسُ فَیحْتَاجُ النَّاسُ إِلَیهِ وَ یسْتَغْنِی عَنْهُمْ وَ الثَّالِثُ یجِبُ أَنْ یکُونَ أَشْجَعَ النَّاسِ لِأَنَّهُ فِئَهُ الْمُؤْمِنِینَ الَّتِی یرْجِعُونَ إِلَیهَا إِنِ انْهَزَمَ مِنَ الزَّحْفِ انْهَزَمَ النَّاسُ لاِنْهِزَامِهِ وَ الرَّابِعُ یجِبُ أَنْ یکُونَ أَسْخَی النَّاسِ وَ إِنْ بَخِلَ أَهْلُ الْأَرْضِ کُلُّهُمْ لِأَنَّهُ إِنِ اسْتَوْلَی الشُّحُّ عَلَیهِ شَحَّ بِمَا فِی یدَیهِ مِنْ أَمْوَالِ الْمُسْلِمِینَ»؛(2) «و رهبری که سزاوار امامت است چند نشانه دارد؛ از آن جمله: ... ، دوم این که داناترین مردم به حلال و حرام الهی و انواع احکام و امر و نهی او در تمام اموری که مردم به آن ها احتیاج داشته و از آن ها بی نیاز می شوند، باشد. سوم این که لازم است که شجاع ترین مردم باشد؛ زیرا او ملجأ و پناه مؤمنین است که به او رجوع می کنند. اگر او از میدان فرار کند مردم نیز با فرار او فرار خواهند کرد. چهارم این که واجب است سخی ترین مردم باشد؛ گرچه تمام اهل زمین بخل ورزند؛ زیرا اگر بخل بر او غلبه کند به آنچه از اموال مسلمین در دست اوست بخل خواهد ورزید.»

امام رضاعلیه السلام فرمود: «... الْإِمَامُ وَاحِدُ دَهْرِهِ لا یدَانِیهِ أَحَدٌ وَ لا یعَادِلُهُ عَالِمٌ وَ لا یوجَدُ مِنْهُ بَدَلٌ وَ لا لَهُ مِثْلٌ وَ لا نَظِیرٌ...»؛(3) «امام، یگانه زمان خود است، کسی به مرتبه او نرسد، دانشمندی با او برابر نباشد، جایگزین و مانند و نظیر ندارد...».

ص:240


1- 723. شرح ابن ابی الحدید، ج 3، ص 210، ح 2 ؛ بحارالأنوار، ج 32، ص 429، باب 11.
2- 724. بحارالأنوار، ج 25، ص 164.
3- 725. کافی، ج 1، ص 198.

و نیز فرمود: «لِلْإِمَامِ عَلامَاتٌ أن یکُونُ أَعْلَمَ النَّاسِ وَ أَحْکَمَ النَّاسِ وَ أَتْقَی النَّاسِ وَ أَحْلَمَ النَّاسِ وَ أَشْجَعَ النَّاسِ وَ أَسْخَی النَّاسِ وَ أَعْبَدَ النَّاسِ»؛(1) «برای امام معصوم علاماتی است: این که عالم ترین مردم و حکیم ترین مردم و باتقواترین و شکیباترین مردم و شجاع ترین مردم و باسخاوت ترین مردم و عابدترین مردم است.»

2 – عصمت

عصمت

امام علی علیه السلام فرمود: «وَ الْإِمَامُ الْمُسْتَحِقُّ لِلْإِمَامَهِ لَهُ عَلامَاتٌ فَمِنْهَا أَنْ یعْلَمَ أَنَّهُ مَعْصُومٌ مِنَ الذُّنُوبِ کُلِّهَا صَغِیرِهَا وَ کَبِیرِهَا لا یزِلُّ فِی الْفُتْیا وَ لا یخْطِئُ فِی الْجَوَابِ وَ لا یسْهُو وَ لا ینْسَی وَ لا یلْهُو بِشَی ءٍ مِنْ أَمْرِ الدُّنْیا»؛(2) «و رهبری که سزاوار امامت است دارای علاماتی است؛ از آن جمله این که دانسته شود که او معصوم از تمام گناهان صغیره و کبیره است، به حدّی که در فتوا دادن لغزشی پیدا نکند و در پاسخ به خطا نرود و سهو و نسیان نداشته باشد و به چیزی از امر دنیا دل خوش نکند.»

امام سجادعلیه السلام فرمود: «الْإِمَامُ مِنَّا لا یکُونُ إِلاَّ مَعْصُوماً»؛(3) «کسی امام از خاندان ما نیست مگر این که معصوم است.»

امام صادق علیه السلام فرمود: «کُلُّ مَا کَانَ لِمُحَمَّدٍصلی الله علیه وآله فَلَنَا مِثْلُهُ إِلاَّ النُّبُوَّهَ وَ الْأَزْوَاجَ»؛(4) «هر چیزی که برای رسول خدا باشد برای ما اهل بیت نیز مثل آن هست، غیر از نبوت و [تعداد] زن های پیامبر.»

امام رضاعلیه السلام فرمود: «الْإِمَامُ الْمُطَهَّرُ مِنَ الذُّنُوبِ وَ الْمُبَرَّأُ عَنِ الْعُیوبِ...»؛(5) «امام معصوم، از همه گناهان پاک و مطهّر و از همه عیب ها به دور است.»

معنای عصمت

به امام سجادعلیه السلام گفته شد: ای پسر رسول خدا! معنای معصوم چیست؟ حضرت فرمود: «هُوَ الْمُعْتَصِمُ بِحَبْلِ اللَّهِ وَ حَبْلُ اللَّهِ هُوَ الْقُرْآنُ لا یفْتَرِقَانِ إِلَی یوْمِ الْقِیامَهِ وَ الْإِمَامُ

ص:241


1- 726. معانی الاخبار، ص 102، ح 4.
2- 727. بحارالأنوار، ج 25، ص 164.
3- 728. معانی الاخبار، ص 132، باب معنی عصمه الامام.
4- 729. بحارالأنوار، ج 26، ص 317.
5- 730. اصول کافی، ج 1، ص 384.

یهْدِی إِلَی الْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ یهْدِی إِلَی الْإِمَامِ وَ ذَلِکَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ: « إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ» »؛(1) «او کسی است که به ریسمان خدا بسته شده است. و ریسمان خدا همان قرآن است، آن دو تا روز قیامت از یکدیگر جدا نمی شوند. امام به قرآن هدایت می کند و قرآن به امام راهنمایی می کند. و این است گفتار خدای عزّوجلّ: "همانا این قرآن به آنچه استوارتر است راهنمایی می کند".»

حکمت عصمت امام

1 - از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «وَ الْإِمَامُ الْمُسْتَحِقُّ لِلْإِمَامَهِ لَهُ عَلامَاتٌ فَمِنْهَا... الْخَامِسُ الْعِصْمَهُ مِنْ جَمِیعِ الذُّنُوبِ وَ بِذَلِکَ یتَمَیزُ عَنِ الْمَأْمُومِینَ الَّذِینَ هُمْ غَیرُ مَعْصُومِینَ لِأَنَّهُ لَوْ لَمْ یکُنْ مَعْصُوماً لَمْ یؤْمَنْ عَلَیهِ أَنْ یدْخُلَ فِیمَا یدْخُلُ النَّاسُ فِیهِ مِنْ مُوبِقَاتِ الذُّنُوبِ الْمُهْلِکَاتِ وَ الشَّهَوَاتِ وَ اللَّذَّاتِ»؛(2) «و رهبری که سزاوار امامت است دارای علاماتی است؛ از آن جمله... پنجم: این که از تمام گناهان مصون باشد. و با این خصوصیت از مأمومین که غیر معصومند تمییز داده می شوند؛ زیرا در صورتی که معصوم نباشد در امان نیست که آنچه بر مردم از گناهان هلاک کننده و شهوات و لذّات انجام می دهند، بر او وارد نشود.»

2 - عمرو بن اشعث می گوید: از امام صادق علیه السلام شنیدم که می فرمود: «أَتَرَوْنَ الْأَمْرَ إِلَینَا نَضَعُهُ حَیثُ نَشَاءُ کَلاَّ وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَعَهْدٌ مَعْهُودٌ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وآله إِلَی رَجُلٍ فَرَجُلٍ حَتَّی ینْتَهِی إِلَی صَاحِبِهِ»؛(3) «آیا گمان می کند که امر [امامت به دست ماست و هر کجا بخواهیم قرار می دهیم؟ به خدا سوگند! هرگز، همانا آن پیمانی است بسته شده از جانب رسول خداصلی الله علیه وآله به فرد فرد از افراد تا به صاحبش منتهی گردد.»

3 - معاویه بن عمار از امام صادق علیه السلام نقل کرده که فرمود: «إِنَّ الْإِمَامَهَ عَهْدٌ مِنَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ مَعْهُودٌ لِرِجَالٍ مُسَمَّینَ لَیسَ لِلْإِمَامِ أَنْ یزْوِیهَا عَنِ الَّذِی یکُونُ مِنْ بَعْدِهِ»؛(4) «امامت

ص:242


1- 731. معانی الاخبار، ص 132، باب معنی عصمه الامام.
2- 732. بحارالأنوار، ج 25، ص 164.
3- 733. کمال الدین، ص 128و129.
4- 734. کافی، ج 1، ص 378، باب ان الامامه عهد، ح 3.

عهد و پیمان است از جانب خدای عزّوجلّ که برای مردان مشخصی، بسته شده است. امام حق ندارد آن را از امام بعد از خود دور دارد و بگرداند.»

3 - نصّ

امام سجادعلیه السلام فرمود: «وَ لَیسَتِ الْعِصْمَهُ فِی ظَاهِرِ الْخِلْقَهِ فَیعْرَفَ بِهَا فَلِذَلِکَ لا یکُونُ إِلاَّ مَنْصُوصاً...»؛(1) «... عصمت علامتی در ظاهر افراد نیست که به آن شناخته شود، و لذا تنها از راه نص امکان پذیر است...».

امام رضاعلیه السلام فرمود: «هَلْ یعْرِفُونَ قَدْرَ الْإِمَامَهِ وَ مَحَلَّهَا مِنَ الْأُمَّهِ فَیجُوزَ فِیهَا اخْتِیارُهُمْ إِنَّ الْإِمَامَهَ أَجَلُّ قَدْراً وَ أَعْظَمُ شَأْناً وَ أَعْلَی مَکَاناً وَ أَمْنَعُ جَانِباً وَ أَبْعَدُ غَوْراً مِنْ أَنْ یبْلُغَهَا النَّاسُ بِعُقُولِهِمْ أَوْ ینَالُوهَا بِآرَائِهِمْ أَوْ یقِیمُوا إِمَاماً بِاخْتِیارِهِمْ»؛(2) «مگر مردم مقام و منزلت امامت را در میان امت می دانند تا روا باشد که به انتخاب و اختیار خود واگذاشته شوند؟ همانا امامت، قدرش والاتر و شأنش بزرگ تر و منزلتش عالی تر و مکانش منیع تر و عمقش عمیق تر است از آن که مردم با عقل خود به آن برسند، یا با آرا و نظرشان آن را دریابند و یا با انتخاب خود، امامی را منصوب کنند.»

4 - معجزه

ابوبصیر گفت: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: به چه جهت خداوند به انبیا و رسولان و حجت هایش معجزه عطا کرده است؟ حضرت فرمود: «لِیکُونَ دَلِیلاً عَلَی صِدْقِ مَنْ أَتَی بِهِ وَ الْمُعْجِزَهُ عَلامَهٌ للَّهِ ِ لا یعْطِیهَا إِلاَّ أَنْبِیاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِیعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ کَذِبِ الْکَاذِبِ»؛(3) «تا این که دلیلی بر راستی آنچه آورده باشد، و معجزه نشانه ای است برای خداوند که جز به انبیا و رسولان و حجت هایش علیهم السلام عطا نمی کند، تا این که به واسطه آن راستی راستگو از دروغ دروغگو شناخته گردد.»

ص:243


1- 735. معانی الاخبار، ص 132، باب معنی عصمه الامام.
2- 736. کافی، ج 1، ص 198، باب نادر جامع فی فضل الامام، ح 1.
3- 737. علل الشرایع، ج 1، ص 122، باب 100، ح 1.

5 - صبر

امام علی علیه السلام فرمود: «لا یحْمِلُ هَذَا الْأَمْرَ إِلاَّ أَهْلُ الصَّبْرِ...»؛(1) «کسی تحمّل این امر امامت را ندارد، مگر کسی که اهل صبر باشد...».

6 - بصیرت

امام علی علیه السلام فرمود: «لا یحْمِلُ هَذَا الْأَمْرَ إِلاَّ أَهْلُ الصَّبْرِ وَ الْبَصَرِ...»؛(2) «کسی تحمل این امر امامت را ندارد مگر کسی که اهل صبر و علم و فهم باشد...».

7 - موقعیت شناسی

امام علی علیه السلام فرمود: «لا یحْمِلُ هَذَا الْأَمْرَ إِلاَّ أَهْلُ الصَّبْرِ وَ الْبَصَرِ وَ الْعِلْمِ بِمَوَاقِعِ الْأَمْرِ»؛(3) «متحمل این امر [امامت نمی گردد مگر کسی که اهل صبر و بصیرت و علم به مواضع امور باشد.»

8 - عالم به سیاست

امام رضاعلیه السلام فرمود: «مُضْطَلِعٌ بِالْإِمَامَهِ عَالِمٌ بِالسِّیاسَهِ»؛(4) «در امامت، قوی است و در سیاست، عالم است.»

9 - درک دین

امام علی علیه السلام فرمود: «یحتاج الامام الی قلب عقول...»؛(5) «امام احتیاج به قلبی درک کننده دارد.»

و نیز - در وصف ائمه علیهم السلام - فرمود: «عَقَلُوا الدِّینَ عَقْلَ وِعَایهٍ وَ رِعَایهٍ لا عَقْلَ سَمَاعٍ وَ رِوَایهٍ فَإِنَّ رُوَاهَ الْعِلْمِ کَثِیرٌ وَ رُعَاتَهُ قَلِیلٌ»؛(6) «اهل بیت پیامبر دین را چنان که سزاوار بود، دانستند و آموختند و بدان عمل کردند، نه آن که فقط بشنوند و نقل کنند، زیرا راویان دانش بسیار، اما حفظ کنندگان و عمل کنندگان به آن اندکند.»

ص:244


1- 738. شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 7، ص 36.
2- 739. شرح ابن ابی الحدید، ج 7، ص 36.
3- 740. شرح ابن ابی الحدید، ج 7، ص 36.
4- 741. کافی، ج 1، ص 202، ح 1.
5- 742. غرر الحکم، رقم 11010.
6- 743. نهج البلاغه، خطبه 239.

10 - زبان گویا

امام علی علیه السلام فرمود: «یحتاج الإمام إلی قلب عقول و لسان قئول...»؛(1) «امام به عقلی درک کننده و زبانی گویا احتیاج دارد.»

11 - تأدیب خود قبل از دیگران

امام علی علیه السلام فرمود: «مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَعَلَیهِ أَنْ یبْدَأَ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیرِهِ...»؛(2) «کسی که خود را رهبر مردم قرار داد، باید پیش از آن که به تعلیم دیگران بپردازد، خود را بسازد.»

12 - طهارت مولد

امام باقرعلیه السلام - در توضیح نشانه امام - فرمود: «طَهَارَهُ الْوِلادَهِ وَ حُسْنُ الْمَنْشَأِ...»؛(3) «پاکی ولادت و اصالت ریشه و اصل...».

13 - اهل لهو و لعب نباشد

امام باقرعلیه السلام - در توضیح نشانه امام - فرمود: «... وَ لا یلْهُو وَ لا یلْعَبُ»؛(4) «... و هرگز کار بیهوده نمی کند و اهل بازی نیست.»

14 - عدالت در حکم

از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمود: «ثلاثه من کنّ فیه من الأئمه صلح ان یکون اماماً اضطلع بأمانته: اذا عدل فی حکمه...»؛(5) «سه خصوصیت است که هر کس از رهبران دارای آن ها باشد صلاحیت دارد تا این که رهبری باشد که در امانت داری قوی است: یکی این که در حکم کردنش عادل باشد...».

امام حسین علیه السلام در نامه خود به اهل کوفه فرمود: «فَلَعَمْرِی مَا الْإِمَامُ إِلاَّ الْحَاکِمُ بِالْکِتَابِ الْقَائِمُ بِالْقِسْطِ الدَّائِنُ بِدِینِ الْحَقِّ الْحَابِسُ نَفْسَهُ عَلَی ذَلِکَ للَّهِ ِ»؛(6) «به جان خودم

ص:245


1- 744. غرر الحکم، رقم 11010.
2- 745. نهج البلاغه، حکمت 73.
3- 746. کافی، ج 284، ح 3، باب الامور التی توجب حجه.
4- 747. کافی، ج 1، ص 284، ح 3.
5- 748. کنز العمال، ح 14315.
6- 749. الارشاد، ج 2، ص 39.

سوگند! که نیست امام مگر کسی که به قرآن حکم کرده و برپاکننده عدل باشد و به دین حق متدین بوده و نفس خود را به خاطر خدا نگه دارد.»

15 - باورع بودن

امام باقرعلیه السلام فرمود: «إِنَّ الْإِمَامَهَ لا تَصْلُحُ إِلاَّ لِرَجُلٍ فِیهِ ثَلاثُ خِصَالٍ وَرَعٌ یحْجُزُهُ عَنِ الْمَحَارِمِ...»؛(1) «همانا امامت صلاحیت ندارد جز برای مردی که دارای سه خصوصیت است: یکی ورعی که او را از کارهای حرام بازدارد...».

16 - حلیم بودن

امام باقرعلیه السلام در ادامه همان حدیث فرمود: «إِنَّ الْإِمَامَهَ لا تَصْلُحُ إِلاَّ لِرَجُلٍ فِیهِ ثَلاثُ خِصَالٍ... وَ حِلْمٌ یمْلِکُ بِهِ غَضَبَهُ...»؛(2) «همانا امامت صلاحیت ندارد جز برای مردی که در او سه خصلت باشد: یکی بردباری که به واسطه آن غضبش را نگه دارد...».

17 - مهربانی کردن با رعیت

امام باقرعلیه السلام فرمود: «إِنَّ الْإِمَامَهَ لا تَصْلُحُ إِلاَّ لِرَجُلٍ فِیهِ ثَلاثُ خِصَالٍ... حُسْنُ الْخِلافَهِ عَلَی مَنْ وَلِی [وُلِّی عَلَیهِ حتی یکون له کالوالد الرحیم»؛(3) «همانا امامت صلاحیت ندارد مگر در مردی که دارای سه خصلت باشد: یکی این که با کسانی که سرپرست آنان است حسن رفتار داشته باشد، به حدی که نسبت به آنان همانند پدر مهربان باشد.»

18 - مراعات حال فقرا

امام علی علیه السلام فرمود: «إِنَّ اللَّهَ جَعَلَنِی إِمَاماً لِخَلْقِهِ فَفَرَضَ عَلَی التَّقْدِیرَ فِی نَفْسِی وَ مَطْعَمِی وَ مَشْرَبِی وَ مَلْبَسِی کَضُعَفَاءِ النَّاسِ کَی یقْتَدِی الْفَقِیرُ بِفَقْرِی وَ لا یطْغِی الْغَنِی غِنَاهُ»؛(4) «همانا خداوند مرا امام بر خلقش قرار داده؛ لذا بر من واجب کرده تا در توجه به خود و غذا و آشامیدن و لباسم همانند مستضعفان از مردم اندازه گیری کنم، تا فقیر به فقر من اقتدا کرده و بی نیاز در بی نیازی اش طغیان گری نکند.»

ص:246


1- 750. الخصال، ص 76، ح 97 ؛ کافی، ج 1، ص 407، باب مایجب من حق الامام، ح 8.
2- 751. الخصال، ج 1، ص 116، ح 97.
3- 752. الخصال، ج 1، ص 116، ص 97.
4- 753. کافی، ج 1، ص 410، باب سیره الامام، ح 1.

و نیز فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَی فَرَضَ عَلَی أَئِمَّهِ